<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikihaj.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B3%D8%B9%D9%8A%D8%AF+%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA%D9%8A+.%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87+%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE</id>
	<title>ویکی حج - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikihaj.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B3%D8%B9%D9%8A%D8%AF+%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA%D9%8A+.%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87+%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/view/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B3%D8%B9%D9%8A%D8%AF_%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA%D9%8A_.%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE"/>
	<updated>2026-08-09T19:40:54Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%B6%D8%B1%D8%A7%D8%B1&amp;diff=40269</id>
		<title>مسجد ضرار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%B6%D8%B1%D8%A7%D8%B1&amp;diff=40269"/>
		<updated>2021-11-08T11:01:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی « = مسجد ضرار =  * مقاله * بحث  * خواندن * نمایش مبدأ * نمایش تاریخچه  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;مسجد ضِرار&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
= مسجد ضرار =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مقاله&lt;br /&gt;
* بحث&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خواندن&lt;br /&gt;
* نمایش مبدأ&lt;br /&gt;
* نمایش تاریخچه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد ضِرار&#039;&#039;&#039;، بنایی که منافقان در مدینه ساختند و به دستور پیامبر(ص) ویران شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بنا با هدف تفرقه بین مؤمنان، ترویج کفر و پایگاهی برای منافقان ساخته شده بود؛ اما سازندگان آن ادعا می‌کردند که آن را برای بیماران و گرفتارانی ساخته‌اند که امکان حضور در مسجد قبا را ندارند . آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ سوره توبه درباره ساخت این مسجد نازل شده و نام ضرار از این آيات گرفته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محتویات ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱موقعیت جغرافیایی&lt;br /&gt;
* ۲سازندگان&lt;br /&gt;
* ۳اهداف ساخت&lt;br /&gt;
** ۳.۱انگیزه&lt;br /&gt;
* ۴نزول آیه&lt;br /&gt;
* ۵تخریب&lt;br /&gt;
* ۶جستارهای وابسته&lt;br /&gt;
* ۷پانویس&lt;br /&gt;
* ۸منابع&lt;br /&gt;
* ۹پیوند به بیرون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعیت جغرافیایی ==&lt;br /&gt;
این مسجد در بخشی از خانه خِذام بن خالد و به قولی ودیعه بن خزام بنا شد. ابن هشام خذام بن خالد را از منافقان و از قبیله بنی عمرو بن عوف دانسته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سازندگان ==&lt;br /&gt;
سازندگان مسجد ضرار ۱۵ نفر و بنا بر قولی ۱۲ تن بودند و امامت آنان را مُجَمِّع بن جاریه بر عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند محرک اصلی ساخت مسجد ضرار شخصی به نام ابوعامر از اشراف اَوس و پدر حنظله بوده است. وی در ایام جاهلیت به رهبانیت گراییده و به ابوعامر راهب معروف شده بود. او پس از اسلام، برخلاف قبیله خود، کفر پیشه کرد و با پیامبر(ص) مجادله نمود و روانه مکه شد و مشرکان را در جنگ با مسلمانان یاری می‌کرد. از این رو، پیامبر او را فاسق خواند. پس از فتح مکه، به طائف و سپس به شام رفته و مسیحی شد. او در سال دهم هجرت در شام درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش واقدی ابولُبابة بن عبدالمُنذر با تهیه چوب، منافقان را در ساختن مسجد ضرار یاری کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهداف ساخت ==&lt;br /&gt;
بنابر آیه ۱۰۷ سوره توبه این مسجد با هدف ترویج کفر، تفرقه و اختلاف بین مؤمنان و پایگاهی علیه پیامبر(ص) ساخته شده بود. اما بانیان آن ادعا می‌کردند که آن را برای بیماران و گرفتارانی ساخته‌اند که امکان حضور در مسجد قبا را ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین بنابر آیه ۱۰۷ سوره توبه قرار بود این مسجد پایگاهی برای فعالیت‌های منافقان علیه پیامبر(ص) باشد. ابوعامر برای هواداران خود در مدینه پیغام فرستاد که به زودی با لشکری از سوی هرقل، امپراتور روم، به مدینه خواهد آمد و پیامبر(ص) و یارانش را بیرون خواهد کرد. او از هوادارانش در مدینه خواست، تا محلی را برای فعالیت‌های آیندۀ او آماده سازند و به جمع‌آوری سلاح و نیرو بپردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انگیزه ===&lt;br /&gt;
سازندگان مسجد گروهی از منافقان مدینه و از قبیله بنی غنم بن عوف بودند که تصمیم گرفتند مسجدی بنا کنند تا در نماز جماعت مسجد قبا حاضر نشوند انگیزه آنان از ساخت این مسجد حسادت به قبیله بنی عمرو بن عَوف بود که در آغاز ورود پیامبر(ص) به مدینه، مسجد قبا را در این شهر بنا کرده بودند و پیامبر در آن نماز خوانده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نزول آیه ==&lt;br /&gt;
پس از ساخت مسجد، بانیان آن نزد پیامبر(ص) رفتند و از آن حضرت خواستند برای افتتاح این مسجد در آنجا نماز بخواند تا از برکت دعای پیامبر برخوردار گردند. اما پیامبر، که عازم غزوه تبوک بود، درخواست آنان را به پس از بازگشت از سفر موکول کرد. هنگامی‌که پیامبر از تبوک بازگشت و به جایی به نام ذی اَوان (یا آروان) نزدیک مدینه رسید، آیات وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ ۚ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَىٰ ۖ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ﴿١٠٧﴾ لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا... (&amp;lt;small&amp;gt;ترجمه&amp;lt;/small&amp;gt;: و آن‌هایی که مسجدی اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان است، و [نیز] کمینگاهی است برای کسی که قبلاً با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود، و سخت سوگند یاد می‌کنند که جز نیکی قصدی نداشتیم. و[لی] خدا گواهی می‌دهد که آنان قطعاً دروغگو هستند.)&amp;lt;sup&amp;gt;[ سوره توبه–۱۰۸-۱۰۷]&amp;lt;/sup&amp;gt; در این باره نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تخریب ==&lt;br /&gt;
پس از نزول آیه ۱۰۷ سوره توبه، پیامبر به مالک بن دُخْشُم و مَعْن بن عَدی (یا به برادر او عاصم بن عدی و به قولی دیگر، به گروهی از جمله وحشی، قاتل حمزه) امر فرمود تا این مسجد را ویران کنند و آتش بزنند و آنان نیز این بنا را با خاک یکسان کردند. مکان آن نیز، به دستور پیامبر، محل ریختن زباله و مردار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش واقدی ابولُبابة بن عبدالمُنذر، با چوب‌های بر جای مانده از مسجد ضرار در کنار آن، خانه‌ای ساخت. گفته شده است که در آن خانه نه کسی به دنیا آمد، نه کبوتری نشست و نه مرغی آشیان کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مدینه&lt;br /&gt;
* مسجد قبا&lt;br /&gt;
* منافقان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۷.&lt;br /&gt;
# ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۷.&lt;br /&gt;
# ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۷۴.&lt;br /&gt;
# ↑ واقدی، کتاب المغازی، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۱۰۴۷.&lt;br /&gt;
# ↑ رجوع کنید به ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۷۴؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۰۰.&lt;br /&gt;
# ↑ واقدی، کتاب المغازی، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۱۰۴۶، ۱۰۴۹، ۱۰۷۳؛ حلبی، ج۳، ص۲۰۳&lt;br /&gt;
# ↑ واقدی، کتاب المغازی، ۱۹۶۶م، ج۱، ص۲۰۵ـ۲۰۶، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۳۴ـ۲۳۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۴۰.&lt;br /&gt;
# ↑ واقدی، کتاب المغازی، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۱۰۴۷&lt;br /&gt;
# ↑ نک: طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۳۸۹-۳۹۰.&lt;br /&gt;
# ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۷۳؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۱۱۰.&lt;br /&gt;
# ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۳۸۹-۳۹۰.&lt;br /&gt;
# ↑ حلبی، ج۳، ص۲۰۳؛ حسنی، سیرة المصطفی، ص۶۳۸.&lt;br /&gt;
# ↑ ابن شبه، تاریخ المدینة المنورة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۵۱ـ۵۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۹ـ۳۳۰؛ حلبی، ج۳، ص۲۰۳.&lt;br /&gt;
# ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۷۳؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۱۱۰.&lt;br /&gt;
# ↑ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۷۴.&lt;br /&gt;
# ↑ سیوطی، الدرالمنثور، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۲۷۷.&lt;br /&gt;
# ↑ واقدی، کتاب المغازی، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۱۰۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۷۳ـ۱۷۴؛ حلبی، ج۳، ص۲۰۲ـ۲۰۳&lt;br /&gt;
# ↑ حلبی، ج۳، ص۲۰۳.&lt;br /&gt;
# ↑ واقدی، کتاب المغازی، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۱۰۴۷.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ابن سیدالناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، چاپ محمد عید خطراوی و محی الدین متو، مدینه منوره ۱۴۱۳/۱۹۹۲.&lt;br /&gt;
* ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنورة، چاپ فهیم محمد شلتوت، افست قم، ۱۴۱۰ق/۱۳۸۶ش.&lt;br /&gt;
* ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم.&lt;br /&gt;
* بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق، ۱۹۹۷ـ۲۰۰۰م.&lt;br /&gt;
* بلاذری، احمد بن یحیی، کتاب جمل من انساب الاشراف(ج۱)، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۶م-۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
* حسنی، هاشم معروف، سیرة المصطفی، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶.&lt;br /&gt;
* طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (بیروت).&lt;br /&gt;
* طباطبایی،محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
* واقدی، محمدبن عمر، کتاب المغازی للواقدی، چاپ مارسدن جونس، قاهره، ۱۹۶۶.&lt;br /&gt;
* سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیوند به بیرون ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* منبع مقاله:دانشنامه جهان اسلام&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87&amp;diff=40268</id>
		<title>مسجد جمعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87&amp;diff=40268"/>
		<updated>2021-11-08T10:58:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی « = مسجد جمعه =  == اسامي مسجد == الف) به اين مسجد، جمعه گفته مي‌شود؛ زيرا پيامبر ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
= مسجد جمعه =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اسامي مسجد ==&lt;br /&gt;
الف) به اين مسجد، جمعه گفته مي‌شود؛ زيرا پيامبر اکرم9 در اين مکان، اولين نماز جمعه را وقتي از روستاي قبا به سمت مدينه منوره مي‌آمد، برگزار کرد.[1]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) به اين مسجد، بني‌سالم نيز گفته مي‌شود؛ زيرا اين مسجد در محله قبيله بني‌سالم از تيره انصار واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلقشندي مي‌گويد: «آنها بنوسالم بن عوف بن عمرو بن عوف، تيره‌اي از قبيله خزرج از عدنانيان هستند. مالک بن عجلان، بزرگ انصار، نيز از آنان است».[2] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) به اين مسجد، الوادي نيز مي‌گويند؛ از‌آن‌رو که ميان وادي (دره) رانونا[3] واقع شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبي مکرم9 وقتي به اين وادي رسيد، نماز جمعه خواند؛ چنان‌که ابن اسحاق[4] مي‌گويد: «حضرت رسول٩ نماز جمعه را در وادي رانونا خواند؛ يعني در محله قبيله بني‌سالم».[5]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د) به اين مسجد، عاتکه نيز گفته مي‌شود؛ چنان‌که ابن شبه روايت کرده است: «پس از آنکه پيامبر9 از قبا راهي مدينه شد، در مسجد بني‌سالم، که به آن مسجد عاتکه نيز مي‌گويند، نخستين نماز جمعه‌ را برگزار کرد».[6]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ه‍) به اين مسجد، القُبَيب نيز مي‌گويند؛ به دليل آنچه در روايت ابن زباله[7] آمده است: «نبي مکرم9 از محله بني‌سالم عبور کرد و نماز جمعه را ميان آنها در قبيب خواند». سمهودي مي‌گويد: «مقصود اين است که محل مسجد، قبيب ناميده مي‌شود».[8]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد محي‌الدين در حاشيه‌اي که بر کلمه «القبيب» نوشته است، مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين کلمه در &#039;&#039;الخلاصه&#039;&#039; به صورت «العسيب» آمده و در اصل اين کتاب، «الغبيب» آمده است. هر دو واژه تحريف‌شده هستند. املاي درست آن واژه، هماني است که ما آن را با «قاف» و دو «بائي» که ميان آنها «ياء» است، ثبت کرده‌ايم و به صورت اسم مصغر، يعني «القبيب» آن را ذکر کرده‌ايم.[9]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقيده بنده، «غبيب» با غين صحيح است؛ چنان‌که در اصل عبارت در کتاب &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039; نيز به اين شکل آمده است. همچنين سمهودي آن را در فصل هشتم کتابش، بخش «في بقاع المدينه»، با غين مي‌آورد و مي‌گويد: «الغبيب با غين مضموم، اسم مصغر «غب»، نام محلي در مسجد جمعه است».[10] فيروزآبادي نيز به روشني به اين مطلب ‌اشاره مي‌کند و مي‌گويد: «الغبيب با غين مضموم، اسم مصغر «غب»، و نام محلي در فرورفتگي‌هاي وادي رانوناست؛ محلي که مسجد جمعه در آن بنا شده است».[11]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعيت مسجد ==&lt;br /&gt;
مسجد جمعه، طرف راست جاده‌اي است که از قبا به مدينه منوره از راه خيابان «قبا نازل» مي‌رود. همچنين سمت راست ورودي فرعي آن خيابان نيز قرار دارد. اين مسجد با وجود فاصله تقريباً هشتصد متري در جهت شمال مسجد قبا، به وضوح از بيرون مسجد قبا پيداست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسجد جمعه در گذر تاريخ ==&lt;br /&gt;
رسول خدا9، نماز جمعه را در محله قبيله بني‌سالم خواند و اصحاب ايشان، مسجدي در محل نماز وي بنا کردند.[12]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن شبه (م.262ق.) اين مسجد را از مساجدي برشمرده که پيامبر اکرم9 در آن نماز خوانده است.[13] ابن نجار (م.643ق.) نام اين مسجد را ذکر کرده، مي‌گويد: «نبي مکرم9 در روز جمعه از قبا سوار مرکبش شد و در محله بني‌سالم نماز جمعه خواند. اين نخستين نماز جمعه‌اي بود که پيامبر9 در اسلام آن را خوانده است».[14]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطري (م.741ق.) مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد جمعه، طرف راست مسير منتهي به سمت مسجد قباست. در جهت شمال اُطُم،[15] خرابي‌اي وجود دارد که به آن مزدلف (اطم عتبان بن مالک) گفته مي‌شود. اين مسجد در فرورفتگي‌هاي وادي رانونا قرار دارد. اين مسجد، بسيار کوچک است و اطرافش به ‌اندازه نصف قامت انسان با سنگ ديوارکشي شده است.[16]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زين مراغي (م.816ق.) مي‌گويد که پيامبر اکرم9 در جمعه‌اي، زماني که روز شده بود، از قبا خارج شد و سپس در محله بني‌سالم بن عوف نماز جمعه خواند. ايشان آن را در فرورفتگي‌هاي وادي رانونا به جاي آورد. ازهمين‌روست که به آن مسجد، مسجد وادي و مسجد جمعه گفته شده است.[17] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پايان قرن نهم هجري، سمهودي مسجد جمعه را اين​گونه توصيف مي‌کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طول آن از سمت قبله به سمت شام، بيست ذراع، و عرضش از ديوار شرقي به ديوار غربي‌ـ که پس از محرابش قرار مي‌گيرد‌ـ شانزده ذراع و نيم است. سقف آن تخريب شده بود و مرحوم خواجه رئيس جواد مفضل شمس‌الدين آن را بازسازي کرد.[18]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسالم عياشي در سفرنامه‌اش در سال 1073 هجري/1662 ميلادي درباره اين مسجد چنين مي‌نويسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از آنها مسجد جمعه است که سر راه قبا قرار دارد. مسجد جمعه، تقريباً در يک مايلي يا کمتر از يک مايلي، طرف راست مسير منتهي از مدينه به سمت مسجد قبا، بر سر راهي واقع شده است که از ميان نخل مي‌گذرد. کسي که به سمت حره غربي برود، مسجد جمعهْ سمت چپ او است.[19]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواسط قرن چهاردهم هجري، انصاري مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مسجد در فرورفتگي‌هاي وادي رانونا در شرق راه جديدي که به سمت مسجد قبا مي‌رود، واقع است. کسي که از سمت چپ اين مسير به سمت قبا برود، آن مسجد را به شکل زميني گود مي‌بيند. طول آن مسجد، هشت متر در عرض چهار متر و نيم، و ارتفاعش پنج متر و نيم است. اين مسجد با سنگ‌هاي کنده‌کاري‌شده ساخته شده است. اين مسجد، گنبدي دارد که از آجر قرمز و سنگ آهک ساخته شده است. در شمال آن، اتاقکي وجود دارد که طول آن، هشت متر و عرضش شش متر است. سلطان بايزيد عثماني، که در فاصله سال​هاي 886 تا 918 هجري عهده‌دار سلطنت بود، آن را ساخته است. پس حدود چهار قرن و نيم از عمر اين ساختمان مي‌گذرد. امروزه اين بنا در معرض ريزش است.[20]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد عبدالقدوس انصاري سال 1392 هجري/ 1972 ميلادي، نامه‌اي به اداره اوقاف مدينه منوره نوشت. او در آن نامه وضعيت اين مسجد را توضيح داد و گفت: «اين مسجد پيش از آنکه فرو بريزد، نياز به مرمت دارد».[21]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به نياز اين مسجد به مرمت و همچنين اهميت تاريخي آن، در زمان خادم ملک فهد بن عبدالعزيز آل سعود، بازسازي و توسعه فضاي آن انجام شد. در ادامه جزئيات اين بازسازي ذکر مي‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بازسازي و توسعه فضاي مسجد جمعه در زمان ملک فهد ==&lt;br /&gt;
مسجد جمعه، جايگاه تاريخي رفيعي در تاريخ اسلام دارد؛ زيرا نبي مکرم9 در اولين جمعه‌اي که از قبا به سمت مدينه منوره مي‌رفت، در اين مکان نماز جمعه را بر پا کرد. رهنمودهاي ملک فهد درباره اهتمام به اين اثر و توسعه و بازسازي آن، که سال 1412 هجري به اتمام رسيد، نيز از همين جا نشئت مي‌گيرد؛ همان‌طور که در تابلوي نصب شده در ورودي اصلي اين مسجد، اين مطلب به روشني آمده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توصيف ساختمان مسجد ==&lt;br /&gt;
مسجد و ملحقات آن، به صورت کلي، 1630 متر مربع مساحت دارد و شامل يک مصلا براي مردان و مصلاي ديگري براي زنان است. اين مسجد ظرفيت 650 نمازگزار را دارد و به سيستم‌هاي تهويه مطبوع مرکزي مجهز شده است. مسجد جمعه، يک گنبد اصلي مرتفع دارد که قطر آن دوازده متر است و روي چهار قوس قرار گرفته است. از اين گذشته چهار گنبد فرعي با ارتفاع پست دارد که قطر هر يک از آنها پنج متر است. در جهت شمال مسجد و سمت چپ ورودي اصلي‌اش مناره‌اي به شکل هشت‌ضلعي وجود دارد که ارتفاع آن 25 متر است. به اين مسجد، 22 وضوخانه و سرويس‌هاي بهداشتي براي مردان اضافه شد. در آنجا ده وضوخانه براي زنان و سرويس بهداشتي با يک ورودي جداگانه وجود دارد. در ادامه مساحت کلي مسجد و ملحقاتش بيان مي‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ مصلا 526 متر مربع؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ مناره 16 متر مربع؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ محلي براي حفظ قرآن کريم 88 متر مربع؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ حياط بيروني اطراف مسجد 91 متر مربع؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ اتاق امام 39 متر مربع؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ سرويس‌هاي بهداشتي مردان 100 متر مربع؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ سرويس‌هاي بهداشتي زنان 88 متر مربع؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ دفتر برق و امانتد‌اري 62 متر مربع؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ محل سکونت امام و مؤذن 620 متر مربع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اولين نماز جمعه در اسلام ==&lt;br /&gt;
وقتي از مسجد جمعه سخن مي‌گوييم، خوب است به اولين نماز جمعه بپردازيم؛ اين نماز کجا خوانده شد؟ چه کسي آن را خواند؟ در منابع تاريخي ذکر شده است که مصعب بن عمير،[22] اولين نماز جمعه در تاريخ اسلام را براي مردم مدينه در خانه سعد بن خيثمه[23] و سپس در محل مسجدالنبي برگزار کرد. هنگامي که نزد رسول خدا9 رفت تا به همراه وي مهاجرت کند، اسعد بن زراره[24] با اهل مدينه نماز خواند. زماني که پيامبر اکرم9 به مدينه آمد، به همراه اصحابش اولين نماز جمعه را در محله بني‌سالم خواند؛ ازاين‌رو مسجدي که در اين مکان ساخته شد، مسجد جمعه ناميده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين خلاصه مطالبي است که درباره اولين نماز جمعه اسلام وارد شده است. آنچه ابن سعد[25] در اين باره روايت کرده است، بر اين مطلب دلالت مي‌کند که مصعب بن عمير براي آنها قرآن مي‌خواند و به آنان قرآن ياد مي‌داد. او به نبي مکرم9 نامه نوشت و براي برگزاري نماز جمعه براي آنها از پيامبر9 کسب اجازه کرد. پيامبر اکرم9 به وي اجازه داد و برايش چنين نوشت: «مواظب روزي باش که روز شنبه قوم يهود، پس از آن مي‌آيد. پس هرگاه آفتاب زائل شد، با خواندن دو رکعت به خداوند نزديک شو و ميان آنها خطبه بخوان».[26] مصعب بن عمير نماز جمعه را در خانه سعد بن خيثمه براي آنان برگزار کرد. آنها دوازده مرد بودند. براي آنها فقط يک گوسفند ذبح کرد. مصعب بن عمير، اولين کسي بود که در تاريخ اسلام نماز جمعه را برگزار کرد.[27]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن شهاب زهري[28] نقل کرده است: «مصعب بن عمير، اولين کسي بود که در تاريخ اسلام پيش از آنکه نبي مکرم9 به مدينه قدم بگذارد، نماز جمعه را براي مسلمانان در آن شهر برگزار کرد».[29]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزالدين بن اثير مي‌گويد: «مصعب بن عمير، اولين کسي بود که نماز جمعه را در مدينه برگزار کرد».[30]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر روايت ديگري، اسعد بن زراره اولين کسي بوده که نماز جمعه را براي مسلمانان برگزار کرده است؛ همان‌طور که عبدالرحمان بن کعب بن مالک[31] (از زماني که پدرش بينايي‌اش ‌را از دست داد، وي راهنمايش بود) از پدرش کعب بن مالک روايت کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتي وي نداي (اذان) روز جمعه را مي‌شنيد، براي اسعد بن زراره آمرزش مي‌‌طلبيد. به او گفتم: «وقتي نداي (اذان) روز جمعه را مي‌شنوي، براي اسعد بن زراره رحمت مي‌‌طلبي»؟ او گفت: «براي اينکه اسعد بن زراره، اولين کسي بود که نماز جمعه را براي ما در هزم النبيت[32]ـ که جزء حره بني‌بياضه[33] است ـ در محل چاهي که به آن نقيع الخصمات[34] مي‌گفتند، برگزار کرده است». گفتم: «آن روز شما چند نفر بوديد»؟ گفت: «چهل نفر»[35] (اين حديث حَسَن است).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزالدين بن اثير مي‌گويد: «اسعد بن زراره اولين کسي بود که نماز جمعه را در مدينه و در هزمه از حره بني‌بياضه ـ که به آن نقيع الخصمات مي‌گفتند ـ برگزار کرد. عده مسلمانان در آن روز چهل نفر بود».[36]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سيرين[37] نيز مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل مدينه پيش از آنکه پيامبر اکرم9 به مدينه بيايد و پيش از آنکه سوره جمعه نازل شود، در روز جمعه جمع شدند. آنان کساني بودند که آن روز را جمعه ناميدند. دليل آن اين بود که گفتند يهودي‌ها روزي دارند که هر هفت روز يک‌بار در آن گرد هم جمع مي‌شوند. آن روز، شنبه است. مسيحي‌ها هم روزي مانند آن دارند و آن، روز يکشنبه است. پس بياييد ما نيز در روزي همانند آن دو روز، جمع شويم و در آن روز خدا را ياد کنيم، نماز بخوانيم و آن روز را ثبت کنيم. آنان گفتند: روز شنبه از آنِ يهود است و روز يکشنبه از آنِ نصاراست. پس آن را روز عربي قرار دهيد. سپس نزد اسعد بن زراره جمع شدند. اسعد در آن روز، دو رکعت نماز با آنان خواند و خدا را براي آنها يادآوري کرد. از آنجا که در آن روز اجتماع کرده بودند، آن را جمعه ناميدند و اسعد براي آنها گوسفندي ذبح کرد. به دليل اينکه تعدادشان ‌اندک بود، با گوشت آن گوسفند، هم ناهار خوردند و هم شام. اين اولين نماز جمعه در تاريخ اسلام بود.[38]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمع ميان اين دو نظريه&#039;&#039;&#039;، براساس روايتي است که از محمد بن عمير[39] نقل شده است. او مي‌گويد که فقط مصعب بن عمير در اين مسجد براي آنان نماز مي‌خواند و نمازهاي جمعه را به دستور رسول خدا9 برايشان برگزار مي‌کرد؛ اما وقتي مصعب نزد رسول خدا9 رفت تا با وي مهاجرت کند، اسعد بن زراره برايشان نماز جمعه خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بيهقي مي‌گويد: «احتمال دارد که مصعب به کمک اسعد بن زراره[40] براي آنها نماز جمعه برگزار کرده باشد. به اين دليل، کعب نام وي را اضافه کرده است».[41]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراين ثابت شد که مسلمانان پيش از اينکه پيامبر اکرم9 به مدينه قدم بگذارد، نماز جمعه را مي‌خواندند؛ اما اولين جمعه‌اي که نبي مکرم9 آن را در مدينه برگزار کرد، در محله بني‌سالم بود؛ زماني که از قبا به سمت مدينه منوره مي‌آمد.[42]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصوير شماره 16: مسجد خانه سعد بن خيثمه. اين تصوير توسط استاد احمد مرشد گرفته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصوير شماره 17: خانه سعد و کلثوم بن الهدم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----[1]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص170. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2]. قلقشندي، &#039;&#039;نهاية الأرب&#039;&#039;، ص218. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.[3] دره «رانوناء»، که به آن «رانون» نيز مي‌گويند، از دره‌هاي مشهور مدينه منوره است. ابن شبة مي‌گويد: «سيل رانون از کوهي در راست عير مي‌آيد؛ تا جايي که از سمت راست به قبا مي‌رسد، از بني‌سالم عبور مي‌کند و به بطحان مي‌ريزد». (سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;ء، ج3، ص1073؛ فيروزآبادي، &#039;&#039;المغانم المطابة&#039;&#039;، ص454) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.[4] نام وي، محمد بن اسحاق بن يسار مطلبي بالولاء (كساني كه عرب اصيل نيستند، «عرب بالولاء» هستند؛ يعني تحت‌الحمايه يكي از قبيله‌هاي عرب مي‌شدند و اصالتاً عرب نبودند) مدني است. ابوعبدالله، محدثي اخباري بود. درباره وي، نظرات مختلفي گفته شده است. عده‌اي وي را ثقه مي‌دانند و عده‌اي نيز او را تضعيف کرده‌اند. از تصنيف‌هاي وي کتاب &#039;&#039;السيره&#039;&#039; و &#039;&#039;تاريخ خلفاء&#039;&#039; و کتاب &#039;&#039;مغازي&#039;&#039; است. وي سال 85 هجري در مدينه به دنيا آمد و سال 151 هجري در بغداد از دنيا رفت. (ابن قتيبه، &#039;&#039;المعارف&#039;&#039;، ص491؛ ذهبي، &#039;&#039;ميزان الاعتدال&#039;&#039;، ج3، ص475) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص820. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6]. ابن شبه نميري، &#039;&#039;تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ج1، ص68. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.[7] نام وي، محمد بن حسن بن زباله مخزومي مدني است. او فقيهي اخباري بود که نزد محدثان، ثقه نيست. از مؤلفات وي &#039;&#039;اخبار المدينه&#039;&#039; است که گم شده است. او پس از سال 200 هجري از دنيا رفت. (ذهبي، &#039;&#039;ميزان الاعتدال&#039;&#039;، ج3، ص514؛ ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تهذيب التهذيب&#039;&#039;، ج9، ص115 و 116)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[8]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص820. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[9]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص820. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[10]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج4، ص1277. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[11]. فيروزآبادي، &#039;&#039;المغانم المطابة في معالم طابة&#039;&#039;، ص300. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.[12] ر.ک: ابن شبه نميري، &#039;&#039;تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ج1، ص68 و 300؛ سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص820. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[13]. ابن شبه نميري، &#039;&#039;تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ج1، ص68. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[14]. ابن نجار، &#039;&#039;أخبار مدينة الرسول&#039;&#039;، ص25. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.[15] «أطم» با دو ضمه، جمعش «آطام» با مد است. اين واژه، عبري است و معناي آن محوطه و ديوارهاي بدون دريچه از بيرون است. «أطم»، همان دژهايي است که با سنگ ساخته مي‌شده و گفته شده است «أطم»، هر خانه مربع‌شکل مسطح يا ساختمان بلند است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[16]. مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة&#039;&#039;، ص44. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[17]. مراغي، &#039;&#039;تحقيق النصرة&#039;&#039;، ص380. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[18]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص821. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[19]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة في رحلة العياشي&#039;&#039;، ص110. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[20]. عباسي، &#039;&#039;آثار المدينة المنورة&#039;&#039;، ص88 و91. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[21]. عباسي، &#039;&#039;آثار المدينة المنورة&#039;&#039;، ص88 و91. (پاورقي)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[22]. نام وي، مصعب بن عمير بن هاشم است. او صحابي پيامبر٩ و از نخستين گروندگان به اسلام است. رسول خدا٩ وي را پس از بيعت عقبه اول به سمت مدينه فرستاد. او در غزوات، صاحب پرچم رسول خدا٩ بود. مصعب در روز احد شهيد شد. رسول خدا٩ فرمود: {&#039;&#039;&#039;مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَي نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً&#039;&#039;&#039;}؛ «در ميان مؤمنان، مرداني هستند که بر سر عهدي که با خدا بستند، صادقانه ايستاده‌اند؛ بعضي پيمان خود را به آخر بردند و در راه او شربت شهادت نوشيدند و بعضي ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود ندادند». (احزاب: 23) (ابن اثير جزري، &#039;&#039;أسد الغابة&#039;&#039;، ج4، ص405-408) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[23]. ر.ک: به زندگينامه او در ضمن سخن گفتن از مسجد خانه سعد بن خيثمة. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[24]. نامش اسعد بن زراره خزرجي است. او از بزرگاني است که با نبي مکرم٩ در شب عقبه بيعت کرد. وي اولين کسي بود که از قبيله انصار اسلام آورد. اسعد در سال اول هجري پيش از غزوه بدر از دنيا رفت. (ابن اثير جزري، &#039;&#039;أسد الغابة&#039;&#039;، ج1، ص86 و 87) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[25]. نام وي، ابوعبدالله محمد بن سعد بن منيع زهري بالولاء است. او مورخ و ثقه و از حفاظ حديث است. وي از همنشينان واقدي بود؛ ازاين‌رو به کاتب واقدي معروف شد. ابوعبدالله کتاب &#039;&#039;الطبقات الکبري&#039;&#039; را تأليف کرد. ايشان سال 168 هجري/ 784 ميلادي به دنيا آمد و سال 230 هجري/ 845 ميلادي در بغداد از دنيا رفت. (زرکلي، &#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;، ج6، ص136) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[26]. «انظر من اليوم الذي يجهر فيه اليهود لسبتهم، فإذا زالت الشمس فازدلف إلي الله فيه بركعتين واخطب فيهم».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[27]. ابن سعد، &#039;&#039;الطبقات الکبري&#039;&#039;، ج3، ص118. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[28]. نام او محمد بن مسلم بن عبيدالله بن شهاب زهري است. کنيه‌اش ابوبکر بود. او محدث، حافظ، فقيه و مورخي از اهالي مدينه است. وي در شام سکونت اختيار کرد و در همان جا ماندگار شد. ايشان از نخستين پيشگاماني است که در زمينه مغازي و سيره دست به تأليف زده است. محمد، همواره همراه عبدالملک بن مروان و سپس هشام بن عبدالملک بود. وي سال 58 هجري/ 678 ميلادي و گفته شده است پس از آن به سال 124 هجري/ 742 ميلادي از دنيا رفت. (ابن قتيبة، &#039;&#039;المعارف&#039;&#039;، ص472؛ زرکلي، &#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;، ج7، ص97)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[29]. قرطبي، &#039;&#039;تفسير قرطبي&#039;&#039;، ج18، ص98. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[30]. ابن اثير جزري، &#039;&#039;أسد الغابة&#039;&#039;، ج3، ص609. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[31]. نام وي، عبدالرحمان بن کعب بن مالک انصاري سلمي مدني است. ابن حبان، وي را در &#039;&#039;الثقات&#039;&#039; آورده است. او در دوره خلافت سليمان از دنيا رفت. عسکري وي را ميان کساني که در زمان نبي مکرم به دنيا آمده، آورده؛ اما روايتي از وي نقل نکرده است. (ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تهذيب التهذيب&#039;&#039;، ج6، ص259) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[32]. «هزم» در لغت، به معناي نقر و حفر (کَندن) است و ممکن است مراد از آن، محل هزيمه (شکست) قبيله نبيت از تيره اوس در برابر قبيله بني‌بياضه از تيره خزرج باشد که پيش از بعثت بود؛ ازاين‌رو اين مکان به هزم النبيت معروف شد. (سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج4، ص1324) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[33]. آنان بني‌بياضة بن عامر از تيره خزرج هستند. منزل آنها شمال منزل سالم بن عوف قرار داشت و تا حره غربي ادامه پيدا مي‌کرد. سنگسار کردن ماعز نيز در همان‌جا انجام شد. (سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج1، ص205 و ج4، ص1188) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[34]. در چاپ «ابوداود سجستاني، &#039;&#039;سنن ابي‌داود&#039;&#039;» به اين صورت (با صاد بدون نقطه و تاء) وارد شده است و شايد صحيح «خضمان» (با ضاد و نون) باشد. در ادامه، جزئيات اين مطلب خواهد آمد: «نقيع» (با نون مفتوح و قاف مکسور) هر موضعي است که در آن آب جمع شود. «خضمات» (با خاء مفتوح و ضاد مکسور که هر دو نقطه دارند)، جمع «خضمة» است و آن گياهي است صاف و ايستاده و سبزرنگ؛ زميني که براي گياه صاف و ايستاده و سبزرنگ است. «نقيع الخضمات»، محلي نزديکي مدينه است. عمر آن را چراگاه و مرتعي براي اسب‌هاي مسلمانان ساخت. «نقيع الخضمات» از دره‌هاي حجاز است که سيلش را به سمت مدينه رها مي‌کند. ابن سيدالناس در بالاي حديث ابوداود که آورده شد، مي‌گويد: «در اين روايت خضمات با تاء آمده و بکري آن را به شکل خضمان آورده است». سمهودي مي‌گويد: «نووي و حارثي اين‌گونه در &#039;&#039;التهذيب&#039;&#039; آورده‌اند و اين درست است. اين واژه، نام روستاي بني‌بياضة در نزديکي مدينه، تقريباً به فاصله يک مايلي از منازل بني‌سلمه قرار دارد. مقصود از اين واژه در حديث ذکر شده نيز همين است. ميان منازل آنها را در حره، محل‌هاي پستي ديدم که آب سيل در آن جمع مي‌شد». (سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;ء ج4، ص1324) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[35]. &#039;&#039;سنن ابوداود&#039;&#039;، کتاب الصلاة، باب الجمعة في القري، کتاب 2، حديث شماره 1069؛ حاکم نيشابوري، &#039;&#039;المستدرک علي الصحيحين&#039;&#039;، ج3، ص187. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[36]. قرطبي، &#039;&#039;تفسير قرطبي&#039;&#039;، ج18، ص98. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[37]. نام او محمد بن سيرين بصري انصاري بالولاء بود. تعبير خواب‌هاي ايشان معروف است. او تابعي، محدث، فقيه، مفسر و زاهد است. سال 33 هجري در بصره به دنيا آمد و سال110 هجري از دنيا رفت. (ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تهذيب التهذيب&#039;&#039;، ج9، ص214-217) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[38]. قرطبي، &#039;&#039;تفسير قرطبي&#039;&#039;، ج18، ص98. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[39]. نام وي، محمد بن عمير محاربي است که از ابي‌هريره در باب «النهي عن لبستين و بيعتين» حديث روايت کرده است. ابن حبان، وي را در کتاب &#039;&#039;الثقات&#039;&#039; آورده است. نسائي مي‌گويد: «اين راوي، مجهول است». (ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تهذيب التهذيب&#039;&#039;، ج9، ص382) به حديثي مجهول گويند كه راوي آن در كتاب‌هاي رجالي، نه توثيق شده باشد و نه ستايش و مذمت، يا به ناشناخته بودن راوي تصريح شده باشد يا به طور كلي ناشناخته باشد؛ مانند آنكه گفته شود: عن رجل (از مردي) يا عَمَّن حَدَّثَه. (ازكسي كه به او آن گزارش را داده است) (مترجم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[40]. ابن سعد، &#039;&#039;الطبقات الکبري&#039;&#039;، ج3، ص609. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[41]. قرطبي، &#039;&#039;تفسير قرطبي&#039;&#039;، ج18، ص98. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[42]. ر.ک: قرطبي، &#039;&#039;تفسير قرطبي&#039;&#039;، ج18، ص98.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B8%D9%87&amp;diff=40267</id>
		<title>مسجد بنی قریظه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B8%D9%87&amp;diff=40267"/>
		<updated>2021-11-08T10:47:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی « = مسجد بني‌قريظه = به آن مسجد بني‌قريظه گفته مي‌شود؛ زيرا پيامبر9 هنگام محا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
= مسجد بني‌قريظه =&lt;br /&gt;
به آن مسجد بني‌قريظه گفته مي‌شود؛ زيرا پيامبر9 هنگام محاصره قبيله بني‌قريظه در مکان اين مسجد نماز مي‌خواند.[1] پيش از پرداختن به موقعيت و ويژگي‌هاي ساختمان مسجد، به غزوه بني‌قريظه مي‌پردازيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== غزوه قبيله بني‌قريظه ==&lt;br /&gt;
قبيله بني‌قريظه[2] با پيامبر9 همپيمان بودند؛ ولي پيمانشان را نقض، و در غزوه احزاب (خندق.) خيانت کردند. پيامبر9 آنها را پس از غزوه خندق محاصره کرد. در ادامه برخي از جزئيات اين غزوه مي‌آيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حي بن اخطب، رئيس قبيله بني‌نضير، شبانه نزد کعب بن اسد، رئيس قبيله بني‌قريظه، آمد. کعب درِ قلعه را بدون توجه به او بست و گفت: «واي بر تو اي حي، تو شخص نحسي هستي!» ولي حي اصرار کرد وارد قلعه شود. کعب در را به روي او باز کرد. حي وارد دژ شد و گفت: «واي بر تو کعب، قريش و فرماندهان و رهبرانش را برايت آورده‌ام تا آنها را به مجتمع‌الأسيال (م.حل تجمع سيلاب‌ها) در رومه برسانم. غطفان و فرماندهان و رهبرانش را برايت آورده‌ام تا آنها را به کنار احد برسانم. آنها با من عهد بسته‌اند که آرام نگيرند تا محمد و همراهانش را ريشه‌کن کنند». کعب گفت: «دست از سر من بردار و من را به حال خودم بگذار. من از محمد فقط وفاداري و درستي ديده‌ام». حي دست از سر کعب برنداشت تا زماني که او را راضي کرد عهد و پيماني از جانب خدا با او ببندد مبني بر اينکه اگر قريش و غطان بازگشتند و نتوانستند محمد را شکست بدهند، حي هم با کعب وارد قلعه‌اش مي‌شود تا آنچه بر سر وي بيايد، بر سر حي هم بيايد؛ همچنان‌که کعب از او خواست تا گِرو و امانت‌هايي را از قريش و غطفان بگيرد و نزد خودشان نگه دارد تا اگر محمد را از روي زمين برنداشتند و برگشتند، حي و کعب را بدنام نکنند. قرار شد امانت‌ها نود مرد از ‌اشراف قريش و غطفان باشد. حي با آنها در اين زمينه موافقت کرد. در آن هنگام بود که عهد خود را نقض کردند و عهدنامه‌شان را پاره نمودند. بدين‌سان آنان خودشان را از عهدنامه‌اي که بين آنها و پيامبر9 بسته شده بود، مبرا ساختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتي اين خبر هنگام جنگ احزاب به پيامبر9 رسيد، ايشان سعد بن معاذ، سعد بن عباده،[3] عبدالله بن رواحه و خوات بن جبير[4] را نزد آنها فرستاد و به آنها فرمود: «برويد تا ببينيد اخباري که درباره اين قوم به ما رسيده است، صحيح است يا نه؟» آنها ميان آن مردم رفتند و به خيانت و آسيبشان به رسول خدا9 پي بردند. سعد بن معاذ چنين دعا کرد: «خداوندا تا زماني که چشمانم با شکست قبيله بني‌قريظه شاد نشده است، من را از دنيا نبر!» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن چهار صحابي، خبر را براي رسول خدا9 آوردند و گفتند: «قبيله بني‌قريظه عهدنامه را پاره، و پيمان را نقض کرده‌اند». پيامبر9 فرمود: «اي جماعت مسلمانان مژده بدهيد». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتي پيامبر9 از غزوه خندق برگشت، به دليل سختي جبهه نبرد، در خانه ‌ام سلمه غسل مي‌کرد. جبرئيل نزد ايشان آمد و گفت: «اسلحه را زمين گذاشته‌اي؟! به خدا سوگند ما آن را زمين نگذاشته‌ايم! ... به سمت آنان برو». آن حضرت گفت: «کجا بروم؟» جبرئيل گفت: «آنجا». سپس با دستش به قبيله بني‌قريظه ‌اشاره کرد و پيامبر9 به سمت آنان حرکت کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخاري از ابن عمر روايت کرده است که پيامبر9 روز احزاب فرمود: «همه بايد نماز عصر را در سکونتگاه قبيله بني‌قريظه بخوانند». بعضي صحابه نماز عصر را در راه خواندند. بعضي ديگر گفتند تا به آنجا نرسيم، نماز نمي‌خوانيم. برخي ديگر گفتند ما نماز مي‌خوانيم. پيامبر9 اين را از ما نخواسته است. اين موارد براي پيامبر9 بازگو شد؛ اما ايشان هيچ‌ يک از صحابه را مورد نکوهش قرار نداد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر9 قبيله بني‌قريظه را 25 شب محاصره کرد تا اينکه به دستور سعد بن معاذ بيرون آمدند و محاصره را شکستند. سعد دستور داد جنگجويان آنها را بکشند و خانواده‌هايشان را اسير کنند؛ زيرا پيمان خود را نقض، و هنگام غزوه خندق خيانت کرده بودند. اين غزوه سال 5 هجري اتفاق افتاد.[5] خداوند متعال در اين آيه از غزوه بني‌قريظه ياد مي‌کند و مي‌فرمايد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;{&#039;&#039;&#039;وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقاً وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضاً لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً&#039;&#039;&#039;}.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خداوند كساني از اهل كتاب (بني‌قريظه) را كه احزاب را پشتيباني كرده بودند، از دژهايشان پايين كشيد و به دل‌هايشان ترس و هراس‌ انداخت. گروهي را كشتيد و گروهي را اسير كرديد و زمين‌ها و خانه‌هايشان و دارايي آنان و همچنين زميني را كه هرگز بر آن گام ننهاده بوديد، به چنگ شما‌ انداخت. بي‌گمان خداوند بر هر چيزي تواناست.[6] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرطبي مي‌گويد: «کساني که قريش و غطفان را در جنگ احزاب ياري ‌دادند، قبيله بني‌قريظه بودند».[7] برخي جزئيات اين غزوه در ادامه بيان مي‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از عايشه روايت شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردي از مشرکان قريش، که به او ابن عرقه گفته مي‌شد، تيري به سمت سعد پرتاب مي‌کند و به او مي‌گويد: «اين را بگير؛ من ابن عرقه هستم». آن تير به شاهرگ دست سعد برخورد و آن را قطع کرد.[8] سعد به درگاه خداوند دعا کرد و گفت: «خداوندا من را از دنيا نبر تا زماني که چشمان من با شکست قبيله بني‌قريظه شاد نشده است و از دژهاي[9] خود خارج نشده‌اند!» رسول خدا9 به مدينه برگشت و دستور داد تا سايباني از پوست بسازند. آن سايبان روي سعد در مسجد زده شد. ... جبرئيل آمد، درحالي‌که گرد و غبار را از سرش پاک مي‌کرد،[10] گفت: «اسلحه را زمين گذاشته‌اي؟ به خدا سوگند ملائکه هنوز سلاح را زمين نگذاشته‌اند. به سمت قبيله بني‌قريظه حرکت کن و با آنان بجنگ». پيامبر9 لباس جنگي‌اش را پوشيد و به مردم اجازه داد تا به سمت ميدان جنگ حرکت کنند. سپس رسول خدا9 حرکت کرد. از محله قبيله بني‌غنم، که همسايه مسجد بودند، عبور کرد و فرمود: «چه کسي از کنار شما رد شد؟» آنان گفتند: «دحيه کلبي».[11] محاسن و صورت دحيه کلبي شبيه جبرئيل بود. ...پيامبر9 به سمت قبيله بني‌قريظه رفت و آنها را 25 شب محاصره کرد. وقتي حلقه محاصره تنگ شد و گرفتاري‌هايشان بسيار افزايش يافت، به آنها گفته شد با دستور پيامبر خدا9 از محاصره بيرون بياييد. آنها از ابولبابة بن منذر[12] مشورت گرفتند. ابولبابه به گلويش ‌اشاره کرد؛ يعني اينکه او به آنها گفت همه شما کشته مي‌شويد. سپس گفتند: «با داوري سعد بن معاذ تسليم مي‌شويم و از محاصره در مي‌آييم». معاذ را سوار بر الاغي که پالاني از پوست خرما روي آن بود، آوردند. قومش او را احاطه کردند و گفتند: «اي اباعمرو، با همپيمانانت، برده‌هايت و اهل خيانت خوب رفتار کن». سعد هرگز تحت تأثير حرف‌هايشان قرار نگرفت. به آنها توجهي نکرد تا اينکه به خانه‌هايشان نزديک شد و گفت: «اکنون وقت آن رسيده است که من در راه خداوند از سرزنش هيچ سرزنش‌کننده‌اي نهراسم». ابوسعيد مي‌گويد: وقتي سعد نزديک شد، پيامبر9 فرمود: به احترام سرورتان بايستيد و تسليم شويد. عمر گفت: سرور ما خداوند است. آن حضرت فرمود: نزد او برويد و تسليم شويد. آنان نزد سعد رفتند و تسليم شدند. رسول خدا9 به سعد فرمود: درباره آنها داوري کن. سعد گفت: من درباره آنها اين​گونه داوري مي‌کنم که جنگجويانشان کشته شوند، خانواده‌هايشان اسير و اموالشان تقسيم گردد. پيامبر9 فرمود: در مورد آنها بر اساس حکم خداوند و رسولش قضاوت کردي». (حديث)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيثمي مي‌گويد: «اين حديث را احمد روايت کرده است. ميان راويان آن، محمد بن عمرو بن علقمه وجود دارد که احاديث او حَسَن هستند (وي حَسَن الحديث است). بقيه رجال آن روايت، ثقه‌اند».[13] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعيت مسجد ==&lt;br /&gt;
مورخان چنين گزارش کرده‌اند که مسجد بني‌قريظه در جهت شرقي مسجد فضيخ و در جهت جنوبي مشربه ‌ام ابراهيم است. در حال حاضر، بين بيمارستان الزهرا و بيمارستان ملي، بر سر راهي واقع شده است که از خيابان علي بن ابي‌طالب٧ (خيابان عوالي) جدا مي‌شود و آن را به خيابان امير عبدالمجيد (خيابان حزام سابق.) وصل مي‌کند. کسي که به سمت آن مسجد حرکت کند، مدخلي سمت راستش ورودي را به فاصله 45/1 متر مشاهده مي‌کند. در آن ورودي مسجد به وضوح در فاصله سيصد متري به چشم مي‌خورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ويژگي‌هاي ساختمان مسجد ==&lt;br /&gt;
اين مسجد از يک رواق و يک صحن تشکيل شده است. با سنگ بازالت (سياه‌رنگ) ساخته شده است. رواقش از لحاظ فضا، به پنج فضاي خالي تقسيم مي‌شود که هر يک از آنها با گنبدي گِرد پوشانده شده است. ديوارها و گنبد‌ها با گچ سفيد و آهک سفيد پوشيده شده‌اند. ديوارهاي مسجد با کنگره‌هايي نيم‌دايره‌اي تزئين شده است.[14]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چهاردهم ربيع‌الاول 1418 هجري، به زيارت اين مسجد مشرف شدم. طول آن 22 در 22 متر است. ساختمانش به شکل مربع است. مساحت آن 2/484 متر است. در آن نمازهاي پنج‌گانه برگزار مي‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماز پيامبر٩ در اين مسجد ==&lt;br /&gt;
علي بن ابي‌رافع نقل کرده است: «پيامبر9 در منزل زني روستايي نماز خواند. آن منزل، وارد زمين مسجد بني‌قريظه شد. آن مکاني که پيامبر9 در آن نماز خواند، شرق مسجد بني‌قريظه کنار مناره‌اي قرار دارد که ويران شده است».[15]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن نجار مي‌گويد: «عمر بن عبدالعزيز اين مسجد را بنا کرد و خانه‌اي را که پيامبر٩ واردش شده و در آن نماز خوانده بود، وارد زمين مسجد کرد».[16] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيتمي مي‌گويد: «پيامبر9 در خانه زني نماز خواند که وليد بن عبدالملک، زماني که مسجد را ساخت، آن را وارد زمين مسجد کرد».[17] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازاين‌رو سمهودي مي‌گويد: «شايسته است که در مسجد بني‌قريظه، کنار مناره‌اي که در شرق مسجد است، نماز خواند؛ زيرا آنجا مکانِ خانه‌اي است که پيامبر9 در آن نماز خواند».[18]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسعيد خدري مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهالي بني‌قريظه با داوري سعد بن معاذ تسليم شدند و حلقه محاصره را شکستند. پيامبر9 شخصي را دنبال معاذ فرستاد. معاذ را سوار بر الاغي که پالاني از پوست خرما روي آن بود، آوردند. وقتي سعد نزديک مسجد شد، پيامبر9 فرمود: «به احترام سرورتان بايستيد و تسليم شويد». به سعد گفتند: «بني‌قريظه با داوري تو تسليم شده‌اند و حلقه محاصره را شکسته‌اند». سعد گفت: «من درباره آنها اين​گونه داوري مي‌کنم که جنگجويانشان کشته شوند، خانواده‌هايشان اسير، و اموالشان تقسيم گردد». پيامبر9 فرمود: «در مورد آنها بر اساس حکم خداوند و رسولش قضاوت کردي». شايد هم فرمود: «بر اساس حکم پادشاهان قضاوت کردي».[19] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن حجر مي‌گويد: «گفته شده است مراد از مسجد، همان مسجدي است که پيامبر9 آن را براي نماز خواندن در ديار قبيله بني‌قريظه در زمان محاصره آنها آماده کرده بود. مقصود از آن، مسجد پيامبر٩ در مدينه نيست».[20] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسجد بني‌قريظه در گذر تاريخ ==&lt;br /&gt;
ابن نجار و مطري در گزارش خود آورده‌اند که عمر بن عبدالعزيز اين مسجد را هنگام حکومتش بر مدينه منوره (در فاصله سال‌هاي87 ـ 93) در مکاني بنا کرده است که پيامبر9 هنگام غزوه بني‌قريظه در آن نماز خواند.[21] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن شبه (م.262ق.) اين مسجد را از مساجدي آورده که پيامبر9 در آن نماز خوانده است. او رواياتي را ذکر مي‌کند که نشان‌دهنده همين مطلب هستند.[22] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن نجار (م.643ق.) اين​گونه مشخصات آن مسجد را ذکر کرده است: «اين مسجد همچنان در عوالي باقي مانده است. مسجدي بزرگ است. به سبک مسجد قبا ساخته شده است. اطراف آن بوستان‌ها، مزارع و مشربه ‌ام ابراهيم قرار گرفته است».[23]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطري (م.741ق.) مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد بني‌قريظه در شرق مسجد شمس (فضيخ)، با مقداري فاصله، در ناحيه حره شرقي، نزديک درِ باغي واقع شده که اکنون به باغ حاجزه معروف است. اين باغ، وقف فقراست و ميان خانه‌هاي ويران‌شده‌اي قرار گرفته که برخي از آنها خانه‌هاي قبيله بني‌قريظه در شمال درِ باغ حاجزه است. شماري از مردم عاليه هم در آن اطراف زندگي مي‌کنند. بناي مسجد، بنايي زيباست که به سبک مسجد قبا ساخته شده است. طول آن 45 ذراع، و عرضش هم همين مقدار است. عمر بن عبدالعزيز، والي وقت وليد بن عبدالملک در مدينه، آن مسجد را همزمان با بناي مسجد قبا به دستور خليفه وقت، وليد بن عبدالملک، ساخته است.[24] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زين مراغي (م.816ق.) سخن مطري را درباره اين مسجد تکرار کرده است.[25]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فيروزآبادي (م.817 ق.) از اين مسجد اين​گونه سخن مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد بني‌قريظه در شرق مسجد شمس (فضيخ)، با مقداري فاصله، در ناحيه حره شرقي، نزديک درِ باغي است که اکنون به باغ حاجزه معروف است. اين باغ، وقف شماري از مردم عاليه است. طول آن مسجد 45 ذراع، و عرضش هم همين مقدار است.[26]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوارزمي (م.827 ق.) مي‌گويد: «مسجد بني‌قريظه در شرق مسجد فضيخ واقع شده و معماري آن به سبک مسجد قباست».[27] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالبقاء مکي (م.854 ق.) مي‌گويد: «اين مسجد همچنان در عوالي باقي مانده است. در شرق مسجد الشمس قرار گرفته است و با آن فاصله دارد».[28] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخاوي (م.902ق.) نيز مي‌گويد: «مسجد بني‌قريظه در شرق مسجد شمس (فضيخ) قرار گرفته است. با آن فاصله دارد و نزديک ناحيه حره شرقي است».[29]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمهودي اين مسجد را چنين توصيف کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مسجد، امروز به همان شکلي است که مطري آن را بيان کرده است. ‌اندازه‌گيري‌اش را درست‌آزمايي کردم. از جهت قبله تا سمت شامي‌اش، 44 ذراع و ربع است. ‌اندازه‌اش از جهت شرق تا غرب، 43 ذراع است. شاهين جمالي،[30] شيخ حرم نبوي، ديوار شمالي‌اش را سال 893 هجري بازسازي کرد.[31]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وي در کتاب &#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039; مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد بني‌قريظه، نزديکي حره شرقي، نزديک درِ باغي است که اکنون به باغ حاجزه معروف است. طول آن تقريباً همان مقداري است که مطري گفته است؛ يعني از جهت قبله تا سمت شامي‌اش، 44 ذراع و ربع است.‌ اندازه‌اش از جهت شرق تا غرب نيز همين مقدار است.[32] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد عباسي در قرن يازدهم هجري مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد بني‌قريظه در شرق مسجد شمس (فضيخ)، با مقداري فاصله، در ناحيه حره شرقي، نزديک درِ باغي است که اکنون به باغ حاجزه معروف است. اين باغ، وقف فقيران عاليه است. ... تصميم گرفتم آن را‌ اندازه‌گيري کنم. طول و عرضش 45 ذراع بود. مسجد يادشده مربع‌شکل است. اطراف آن مقبره‌اي در انتهاي عوالي قرار گرفته ‌است.[33]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسالم عياشي در سفرنامه‌اش به سال 1073 هجري/ 1662 ميلادي از اين مسجد صحبت کرده، مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنها مسجد بني‌قريظه است که در ناحيه حره شرقيشان، نزديک درِ باغي است که در آنجا قرار گرفته است. اين مسجد کنار ويرانه‌هاي خانه‌هاي قبيله بني‌قريظه است که در شمالِ آن باغ است. دژ زبير بن باطا داخل اين مسجد است.[34]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهيم عباس صديقي (م.1300ق.) مي‌گويد: «مسجد بني‌قريظه در عوالي، نزديک درِ باغي است که امروزه به حاجز معروف شده است».[35] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهيم رفعت، که سال 1318 هجري به زيارت مدينه منوره اقدام کرده است، مي‌گويد: «مسجد بني‌قريظه در شرق مسجد فضيخ، با مقداري فاصله از آن، نزديک ناحيه حره شرقي است».[36]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشاره‌اي مهم ==&lt;br /&gt;
سيدغالي محمد شنقيطي در کتابش چنين آورده است: «مسجد بني‌قريظه از ميان رفته است. امروزه در محل آن، ساختمان فعلي سازمان حِسْبه (هيئت امر به معروف) در ناحيه حره شرقي قرار دارد».[37] شايد چنين اظهار نظري از غالي محمد شنقيطي نشان‌دهنده نوعي سهل‌انگاري و رفتار سطحي با اين موضوع باشد؛ زيرا مورخان در اين نکته هم‌عقيده‌اند که مسجد بني‌قريظه ميان مسجد بني‌نضير و مسجد مشربه‌ ام ابراهيم است. از طرف ديگر، مشربه‌ ام ابراهيم سمت شمالي مسجد بني‌قريظه است.[38] از آنجا که محل مشربه ‌ام ابراهيم روشن است، مسجد بني‌قريظه بايد سمت جنوبي آن باشد؛ اما ساختمان هيئت امر به معروف و نهي از منکر، سمت جنوبي مشربه ‌ام ابراهيم نيست تا در موقعيت مسجد بني‌قريظه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شايد چنين سهل‌انگاري و رفتار سطحي با اين موضوع، ناشي از سهل‌انگاري همه مورخان معاصر در زمينه تعيين موقعيت مسجد فضيخ باشد. در ادامه، پژوهش مختصري را در اين زمينه بر اساس نظرات مورخان مي‌آوريم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پژوهشي درباره تعيين مکان مسجد فضيخ و مسجد بني‌قريظه ==&lt;br /&gt;
مورخان سده‌هاي پيشين در زمينه تعيين موقعيت هر يک از مساجد فضيخ و بني‌قريظه با يکديگر هم‌عقيده هستند که مسجد فضيخ، کوچک است و در جهت شرقي مسجد قبا قرار گرفته و مسجد بني‌قريظه، بزرگ است و در جهت شرقي مسجد فضيخ، نزديک باغ حاجزه است. نويسندگان معاصر در اين زمينه اختلاف نظر دارند؛ طوري‌که بعضي از آنها اسم مسجد فضيخ را بر مسجد بني‌قريظه مي‌گذارند.[39] نمي‌دانم لوحه‌اي که نام مسجد فضيخ را بر آن نوشته‌اند، بر اساس عقيده اين نويسندگان، روي مسجد بني‌قريظه نصب شده است يا اينکه آنها بر اساس اين لوحه، اين نظريه را داده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه اين پژوهش مي‌کوشيم مکان مسجد فضيخ و مسجد بني‌قريظه و موقعيتشان را بر اساس سخنان مورخان سده‌هاي پيشين و سده‌هاي معاصر و بررسي ميداني تعيين کنيم. طوري که در لابه‌لاي سخنان آنها درباره اين دو مسجد مي‌بينيم، آنها در نکات زير هم‌عقيده هستند؛ با اين توضيح که ما در بررسي اين نظرات، مسجد فضيخ (حقيقي) را مسجد شماره 1 و مسجد بني‌قريظه (حقيقي که امروزه به مسجد فضيخ معروف شده است) را مسجد شماره 2 ناميده‌ايم. اکنون نکات به دست آمده از نظرات مورخان سده‌هاي پيشين و سده‌هاي معاصر مي‌آيد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اولاً&#039;&#039;&#039; مورخان سده‌هاي پيشين با يکديگر هم‌عقيده‌اند که مسجد فضيخ در جهت شرقي مسجد قباست و مسجد بني‌قريظه در شرق مسجد فضيخ، با مقداري فاصله از آن، قرار گرفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پس معلوم شد&#039;&#039;&#039; که مسجد فضيخ، بين مسجد قبا و مسجد بني‌قريظه است. اين مطلب نشان مي‌دهد که مسجد شماره 1، که نزديکي مسجد قبا و شرق آن قرار دارد، مسجد فضيخ است و مسجد شماره 2، که شرق مسجد فضيخ، با مقداري فاصله از آن، قرار گرفته است، مسجد بني‌قريظه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ثانياً&#039;&#039;&#039; مورخان سده‌هاي پيشين با يکديگر هم‌عقيده‌اند که مسجد فضيخ روي زميني مرتفع قرار گرفته است. رازي گفته است: «نشز بر وزن فلس، عبارت است از مکاني مرتفع از زمين».[40]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر زائر اين دو مسجد پوشيده نيست که اين ويژگي‌ها با مسجد شماره 1 همخواني دارد و با مسجد شماره 2 همخواني ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهيم عياشي نيز پس از بازديدش از مکان آن مساجد، اين مسئله را به روشني بيان مي‌کند و مي‌گويد: «مسجد بني‌نضير دقيقاً با همان ويژگي‌هايش، که به ‌اندازه قامت انسان ارتفاع دارد، امروزه موجود است. روي تپه‌اي است که وسط محوطه قرار گرفته است».[41]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ثالثاً&#039;&#039;&#039; از ميان مورخان سده‌هاي پيشين، مطري (م. 741ق.) در لابه‌لاي سخنانش درباره مسجد فضيخ مي‌گويد: «آن مسجد، مسجدي کوچک است».[42] مراغي (م. 816 ق.) مي‌گويد: «مسجد فضيخ، مسجد بسيار کوچکي است».[43] سمهودي (م. 911ق.) گفته است: «اين مسجد، مربعي‌شکل است. ‌اندازه آن از شرق تا غرب، يازده ذراع است. از جهت قبله تا جهت شامي‌اش نيز همين مقدار است».[44] عباسي (م.قرن يازده ق.) نيز مي‌گويد: «مسجد فضيخ، مسجد کوچکي است».[45] ابوسالم عياشي در سفرنامه‌اش به سال 1073 هجري مي‌گويد: «آن مسجد، مسجدي کوچک است».[46] فيروزآبادي (م.817ق.)،[47] خوارزمي (م. 827ق.)،[48] ابوالبقاء مکي[49] (م.854 ق.) و عبدالحق دهلوي[50] نيز همين مطلب را ذکر کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوي ديگر مورخان سده‌هاي پيشين و معاصر با يکديگر هم‌عقيده‌اند که مسجد بني‌قريظه، مسجدي بزرگ و مربعي‌شکل است که طول آن 45 ذراع، و عرضش نيز همين مقدار است. ابن نجار، مطري، فيروزآبادي، سمهودي، احمد عباسي، و ابراهيم عباس الصديقي اين مطلب را به روشني آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اين ترتيب، مساحت مسجد فضيخ ‌آشکار مي‌شود. همچنين مشخص مي‌گردد که آن مسجد، مسجدي کوچک است. اين ويژگي با مسجد شماره 1 همخواني دارد. همچنين مساحت مسجد بني‌قريظه نيز ‌آشکار، مشخص مي‌شود که آن مسجد، مسجدي بزرگ است. اين ويژگي نيز با مسجد شماره 2 همخواني دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه مطالب پيش‌گفته را تأييد مي‌کند، اين است که من اين مسجد را در چهاردهم ربيع‌الاول 1418 هجري ‌اندازه گرفتم. مشاهده کردم آن مسجد، مربعي‌شکل است و همان طول و عرضي را دارد که مطري و مورخان پس از او بيان کرده‌اند؛ يعني طول و عرض آن مسجد، 45 ذراع در 45 ذراع است که معادل نزديک 22 متر در 22 متر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رابعاً&#039;&#039;&#039; سمهودي، عباسي، عياشي، فيروزآبادي و ابراهيم عباس صدقي در اين زمينه با يکديگر هم‌عقيده‌اند که مسجد بني‌قريظه نزديک درِ باغي است که به حاجزه معروف است. در اين زمينه، هيچ اختلاف نظري بين مورخاني که درباره آثار مدينه منوره تاريخ‌نگاري کرده‌اند، وجود ندارد. اين ويژگي با مسجد شماره 2 سازگاري دارد؛ به‌گونه‌اي‌که حاجزه از سده‌هاي گذشته تا کنون نزد ساکنان اين منطقه، به مجاورت اين مسجد معروف است. از طرف ديگر، ثابت شد که مسجد شماره 2 همان مسجد بني‌قريظه است. ابراهيم عياشي، که از مورخان سده‌هاي ميانه است، پس از اينکه شکل اين مسجد را مي‌آورد، اين مطلب را به روشني بيان مي‌کند و مي‌گويد: «اين، مسجد بني‌قريظه است که در جنوب شرقي مدينه، نزديک درِ باغ حاجزه قرار دارد. حاجزه در جهت غربي و جنوبي آن قرار مي‌گيرد».[51]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي حافظ، که از مورخان سده‌هاي ميانه است، درباره باغ حاجزه صحبت مي‌کند (هرچند در تعيين مکان مسجد دقيق نبوده است؛ زيرا مسجد فضيخ و باغ حاجزه را يکجا با هم آورده و يکي فرض کرده است) و درباره مسجد فضيخ مي‌گويد: «و در مجاور مسجد فضيخ، باغي است که از سده‌هاي گذشته تا امروز به حاجزه معروف است».[52]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خامساً&#039;&#039;&#039; مورخان سده‌هاي ميانه و معاصر در اين زمينه هم‌عقيده‌اند که مسجد فضيخ در حاشيه وادي، روي زميني مرتفع است. در ادامه، عين گفته‌هاي مورخان سده‌هاي ميانه در اين مورد آورده مي‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراغي (م.816 ق.) مي‌گويد: «مسجد فضيخ در حاشيه وادي، روي زميني مرتفع است».[53] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخاوي (م.902ق.) مي‌گويد: «مسجد فضيخ، مسجدي کوچک است. در شرق مسجد قبا در حاشيه وادي قرار دارد».[54] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمهودي (م.911ق.) نيز مي‌گويد: «مسجد فضيخ، مسجدي کوچک است. در شرق مسجد قبا در حاشيه وادي است».[55] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن يازدهم هجري، احمد عباسي عين سخن سمهودي را تکرار مي‌کند و درستي آن را تقويت مي‌کند.[56] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسالم عياشي در سفرنامه‌اش به سال 1073 هجري، درباره اين موضوع چنين مي‌گويد: «مسجد فضيخ، در شرق مسجد قبا در حاشيه وادي است».[57] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهم عياشي (م.1400ق.) موقعيت مسجد فضيخ را در اين وادي مشخص مي‌کند و مي‌گويد: «مسجد بني‌نضير در محوطه بزرگي از آن در ابتداي امتداد وادي مذينب تا آبراهه وادي بطحان قرار مي‌گيرد».[58]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مطلب که منازل قبيله بني‌نضير نيز در دره مذينب قرار داشته‌اند و آنان اولين کساني بوده‌اند که اين منطقه را کنده‌اند، صحت اين ادعا را تأييد مي‌کند.[59]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ‌محمد طيب الانصاري (م.1363ق.) مي‌گويد: «مسجد فضيخ در گوشه برخي چهارديواري‌هاي ويران‌‌شده در ناحيه وادي است».[60]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين ويژگي با مسجد شماره1 همخواني دارد و با مسجد شماره 2 همخواني ندارد؛ زيرا دور از وادي مذينب قرار گرفته است و در ناحيه وادي قرار ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سادساً&#039;&#039;&#039; مورخان سده‌هاي ميانه در اين زمينه هم‌عقيده‌اند که مسجد فضيخ در شرق مسجد قبا و نزديک آن است. همچنين در اين زمينه نيز هم‌عقيده هستند که مسجد بني‌قريظه در شرق مسجد فضيخ و با مقداري فاصله از آن قرار گرفته است. معلوم است که ويژگي قرار گرفتن در نزديکي مسجد قبا با مسجد شماره 1 همخواني دارد و ويژگي داشتن مقداري فاصله با مسجد فضيخ با مسجد شماره 2 همخواني دارد. گفته محمد کبريت الحسيني (م.1070ق.) نيز درستي ادعاي پيش‌گفته را تأييد مي‌کند؛ زماني که مسافت بين مسجد قبا و مسجد فضيخ را مشخص مي‌کند و مي‌گويد: «اما مسجد شمس، که امروزه به مسجد فضيخ معروف است، در نيم مايلي جهت شرقي مسجد قباست».[61] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد محزون، که از مورخان سده‌هاي ميانه است، مي‌گويد: «مسجد فضيخ حدود هفتصد متر با مسجد قبا فاصله دارد».[62]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين ويژگي دقيقاً با مسجد شماره 1، که همان مسجد فضيخ است، همخواني دارد؛ ولي مسجد شماره 2 از آنجا که خيلي بيشتر از نيم مايل با مسجد قبا فاصله دارد، اين ويژگي با آن همخواني ندارد؛ ازاين‌رو درست نيست که آن مسجد، مسجد فضيخ ناميده شود. آن مسجد فقط مسجد بني‌قريظه است. خداوند به درستي اين مطلب آگاه‌تر است.&lt;br /&gt;
----[1]. ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;فتح الباري&#039;&#039;، ج7، ص412.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. بني‌قريظه، نام قبيله‌اي يهودي است. وقتي يهودي‌ها به يثرب رسيدند، قريظه در عاليه، که مشرف به وادي مذينب و مهزور است، ساکن شدند. کوه کوچکي در شرق عوالي وجود دارد که قريظه ‌ناميده مي‌شود. منازل قريظه در آنجا قرار داشت. وقتي پيامبر٩ به مدينه آمد، با آنها پيمان بست؛ ولي آنها به پيمان خود پايبند نبودند. هميشه مکر و نيرنگ مي‌کردند؛ ازاين‌رو، پيامبر٩ با آنها جنگيد. (بلادي، &#039;&#039;معجم قبائل الحجاز&#039;&#039;، ص422)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. نام او سعد بن عبادة بن دليم بن حارثه (رئيس قبيله خزرج) است. او در عقبه مشارکت کرده است. وي در زمان جاهليت مي‌نوشت. خوب تيراندازي و شنا مي‌کرد. او در غزوات، پرچمدار انصار بود. از بيعت با ابوبکر سر باز زد. از مدينه خارج شد و سال 15هجري در حوران سرزمين شام از دنيا رفت. گفته شده او پس از اين سال وفات کرده است. (ابن قتيبه، &#039;&#039;المعارف&#039;&#039;، ص259؛ ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تهذيب التهذيب&#039;&#039;، ج3 ص475)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نامش خوات بن جبير انصاري است. او صحابي بود. گفته شده که او در غزوه بدر مشارکت داشته است. او سال 40 هجري يا پس آن، در سن 74 سالگي از دنيا رفت. (ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تقريب التهذيب&#039;&#039;، شرح حال شماره 1759) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5]. بخاري، &#039;&#039;صحيح البخاري&#039;&#039;، کتاب مغازي، باب مرجع النبي من الأحزاب؛ ابن سعد، &#039;&#039;الطبقات الکبري&#039;&#039;، ج2 ص71؛ ابن حنبل، &#039;&#039;المسند&#039;&#039;، ج6، ص141؛ ابن هشام، &#039;&#039;السيرة النبوية&#039;&#039;، ج3، ص705.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6]. احزاب: 26و27.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[7]. قرطبي، &#039;&#039;تفسير قرطبي&#039;&#039;، ج14، ص161.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[8]. «أکحل»، به معناي رگ دست يا رگ حيات است. گفته شده است: نگو عرق اکحل (رگ اکحل)؛ زيرا خود کلمه اکحل به معناي رگ است (فيروزآبادي، &#039;&#039;القاموس المحيط&#039;&#039;، ماده «ک ح ل»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[9]. «صياصي»، به معناي حصن (دژ و قلعه) است. (رازي، &#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;، ماده «ص ي ص»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[10]. مترجم درباره اين داستان تحقيق کرده است؛ زيرا با وجود آنکه اين گزارش در منابع مختلف حديثي و تاريخي به روشني بيان شده است، عبارت نقل‌شده در متن عربي کتاب، دچار ابهام بود؛ ازآن‌رو که مؤلف به برش عبارات و جملات اقدام کرده بود. اصل اين ماجرا در گزارش‌هاي تاريخي به اين شکل ذکر شده است: «فلما رجع رسول الله9 من الخندق وضع السلاح واغتسل، فأتاه جبريل7 وهو ينفض رأسه من الغُبار، فقال…:»؛ «زماني که رسول‌الله٩ از خندق بازگشت، سلاح خود را بر زمين گذاشت و غسل کرد. در اين هنگام، جبريل٧ درحالي‌که گرد و غبار را از سرش پاک مي‌کرد، نزد ايشان آمد و گفت...». حال آنکه مؤلف فقط به آوردن اين عبارات، بسنده کرده است که همين کم‌دقتي‌اش باعث ابهام و اشکال در دريافت مفهوم گزارش شده است: «فجاء جبرئيل7 و إن علي ثناياه لبقع الغبار»؛ «جبرئيل٧ آمد، درحالي‌که روي سرش تکه‌هايي از گرد و غبار بود». (مترجم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. نام او دحية بن خليفة بن عامر بن فروة بن فضالة بن امريء القيس کلبي است. او زيباترين چهره را بين مردم داشت. زود اسلام آورد. پيامبر٩ او را به عنوان فرستاده خويش نزد قيصر (پادشاه روم) فرستاد. ايشان شبيه جبرئيل بود. دحيه تا دوره خلافت معاويه در قيد حيات بود. (ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تهذيب التهذيب&#039;&#039;، ج3، ص206و207؛ ابن قتيبه، &#039;&#039;المعارف&#039;&#039;، ص329)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. نام او ابولبابة بن عبدالمنذر انصاري مدني است. کنيه‌اي که به او داده شده، به خاطر دخترش است که به او لبابه گفته مي‌شد. دخترش همسر زيد بن خطاب بود. اسم ابولبابه، بشير بن عبدالمنذر بود. گفته شده نامش رفاعة بن عبدالمنذر نيز بوده است. وي به بدر رفت. پيامبر٩ او را از روحا آورد و در مدينه به کار گرفت. در فتح مکه به همراه او پرچمي از قبيله بني‌عمرو بن عوف بود. وي يکي از نقيبان شب عقبه بود. وي در زمان خلافت علي٧ درگذشت. گفته شده که او پس از سال 50 هجري درگذشته است. (ابن قتيبه، &#039;&#039;المعارف&#039;&#039;، ص325؛ ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تهذيب التهذيب&#039;&#039;، ج12، ص214)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[13]. هيثمي، &#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;، ج6، ص138.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[14]. لمعي مصطفي، &#039;&#039;المدينة المنورة و تطورها العمراني&#039;&#039;، ص203.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[15]. ابن شبه نميري، &#039;&#039;تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ج1، ص70.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[16]. ابن نجار، &#039;&#039;أخبار مدينة الرسول&#039;&#039;، ص116.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[17]. ابن حجر هيثمي، &#039;&#039;حاشية الهيثمي علي الإيضاح&#039;&#039;، ص457.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[18]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص823.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[19]. بخاري، &#039;&#039;صحيح بخاري&#039;&#039;، کتاب المغازي، باب مرجع النبي من الاحزاب ومخرجه الي بني‌قريظه، کتاب64، حديث شماره 4121.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[20]. ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;فتح الباري&#039;&#039;، ج7، ص412.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[21]. ابن نجار، &#039;&#039;أخبار مدينة الرسول&#039;&#039;٩، ص116؛ مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة&#039;&#039;، ص45.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[22]. ابن شبه نميري، &#039;&#039;تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ج1، ص70.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[23]. ابن نجار، &#039;&#039;أخبار مدينة الرسول&#039;&#039;٩، ص116. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[24]. مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة&#039;&#039;، ص45.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[25]. مراغي، &#039;&#039;تحقيق النصرة&#039;&#039;، ص137.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[26]. فيروزآبادي، &#039;&#039;المغانم المطابة في معالم طابة&#039;&#039; (مخطوط)، ص216.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[27]. خوارزمي، &#039;&#039;إثارة الترغيب والتشويق&#039;&#039; (مخطوط)، ص139.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[28]. مکي، &#039;&#039;البحر العميق في المناسک&#039;&#039; (مخطوط)، ورقة رقم 158.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[29]. سخاوي، &#039;&#039;التحفة اللطيفة&#039;&#039;، ج1، ص70.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[30]. نامش شاهين جمالي است. او سال 838 هجري/ 1434 ميلادي متولد شد. عمارت‌هاي سلطان را در جده ساخت. سپس بر عمارت مسجدالحرام نظارت کرد. نيابت ولايت جده را بر عهده گرفت. پس از آن، سررئيس خادمان مسجد نبوي شريف در فاصله سال‌هاي 891 تا 903 هجري شد. او بعضي آثار تاريخي مدينه منوره را نوسازي کرد. (سخاوي، &#039;&#039;الضوء اللامع&#039;&#039;، ج3، ص293)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[31]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص825.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[32]. سمهودي، &#039;&#039;خلاصة الوفا&#039;&#039;ء، ص382.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[33]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص172 -173.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[34]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة في رحلة العياشي&#039;&#039;، ص111.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[35]. صديق، &#039;&#039;المناهل الصافيه العذبه&#039;&#039;، ص63.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[36]. باشا، &#039;&#039;مرآة الحرمين الشريفين&#039;&#039;، ج1، ص419.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[37]. شنقيطي، &#039;&#039;الدر الثمين&#039;&#039;، ص148.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[38]. سيدغالي محمد شنقيطي در صفحه 149 از کتابش به اين موضوع اعتراف کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[39]. ر.ک: عباسي، &#039;&#039;آثار المدينة المنورة&#039;&#039;، ص141؛ خياري، &#039;&#039;تاريخ معالم المدينة المنورة قديماً و حديثاً&#039;&#039;، ص123؛ شنقيطي، &#039;&#039;الدر الثمين&#039;&#039;، ص140. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[40]. رازي، &#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;، ص275. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[41]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنوره بين الماضي و الحاضر&#039;&#039;، ص30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[42]. مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة،&#039;&#039; ص45.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[43]. مراغي، &#039;&#039;تحقيق النصرة&#039;&#039;، ص137.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[44]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص82.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[45]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص171.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[46]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة في رحلة العياشي&#039;&#039;، ص111.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[47]. فيروزآبادي، &#039;&#039;المغانم المطابة&#039;&#039;، ص215.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[48]. خوارزمي، &#039;&#039;إثارة الترغيب والتشويق&#039;&#039;، ص139.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[49]. مکي، &#039;&#039;البحر العميق&#039;&#039;، ص158.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[50]. دهلوي، &#039;&#039;جذب القلوب&#039;&#039;، ص142.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[51]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة بين الماضي والحاضر&#039;&#039;، ص39.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[52]. حافظ، &#039;&#039;فصول من تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ص144.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[53]. مراغي، &#039;&#039;تحقيق النصرة&#039;&#039;، ص137.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[54]. سخاوي، &#039;&#039;التحفة اللطيفة&#039;&#039;، ج1، ص70.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[55]. سمهودي، &#039;&#039;خلاصة الوفا&#039;&#039;ء، ص380.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[56]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص171.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[57]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة في رحلة العياشي&#039;&#039;، ص111.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[58]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة بين الماضي و الحاضر&#039;&#039;، ص30.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[59]. عباسي، &#039;&#039;آثار المدينة المنورة&#039;&#039;، ص234.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[60]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص170.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[61]. حسيني، &#039;&#039;الجواهر الثمينة في محاسن المدينة&#039;&#039;، ص222.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[62]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة في رحلة العياشي&#039;&#039;، ص111.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8_(%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87)&amp;diff=40266</id>
		<title>مسجد عمر بن خطاب (مدینه)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8_(%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87)&amp;diff=40266"/>
		<updated>2021-11-08T10:05:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی « = مسجد عمر =  == اسم مسجد == به اين مسجد، مسجد عمر گفته مي‌شود؛ به خاطر نسبت داده...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
= مسجد عمر =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اسم مسجد ==&lt;br /&gt;
به اين مسجد، مسجد عمر گفته مي‌شود؛ به خاطر نسبت داده شدنش به عمر بن خطاب. در ادامه اين پژوهش، علت اين نامگذاري بررسي خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعيت مسجد ==&lt;br /&gt;
مسجد عمر در جهت جنوب غربي مسجد مقدس پيامبر٩ قرار دارد. با ساختمان جديد آن در توسعه سعودي 455 متر فاصله دارد. در جهت جنوبي مسجد مصلا (م.سجد غمامه) واقع شده است و 133 متر از آن فاصله دارد و در اول خيابان قبا، در سمت چپ راهي که به قبا مي‌رود، به روشني پيداست. در اين‌ باره به تصاوير شماره 51 و 54 مراجعه کنيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ويژگي‌هاي ساختمان مسجد ==&lt;br /&gt;
ساختمان کنوني اين مسجد، مربوط به دوران سلطان عبدالمجيد اول عثماني در سال 1266 هجري/ 1849 ميلادي است. مسجد از طرف ساختمان‌هاي مرکزي، نماي مربعي‌شکل دارد. ارتفاع گنبد آن از داخل حدود دوازده متر است. ديوارهايش با سنگ بازالت (سياه‌رنگ) با ارتفاع 5/1متر ساخته شده است. در جهت شمالي آن، قسمتي روباز قرار دارد که در سال​هاي اخير هنگام ترميم مسجد، براي آن سقف گذاشته شد. ديوار بيروني‌اش با کنگره‌هاي فلزي ساده تزئين شده است. مناره آن در گوشه ديوار شمال غربي قرار دارد. زير آن، سه دستشويي و هفده وضوخانه وجود دارد. مساحت کلي مسجد 335 متر مربع است. ورودي‌اش در جهت شمالي قرار دارد. سمت راست ورودي مسجد، تابلويي نصب شده که روي آن اين‌چنين نوشته شده است: «وزارت حج و اوقاف مدينه منوره‌ـ مسجد سرورمان عمر، 26».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترميم اين مسجد در سال 1411 هجري صورت گرفت؛ همچنان‌که در تابلوي نصب‌شده در طرف چپ ورودي‌اش نوشته شده است: «بسم الله الرحمن الرحيم. مسجد سرورمان عمر بن خطاب، ترميم و بازسازي آن در زمان ملک فهد بن عبدالعزيز آل سعود، در سال 1411 هجري انجام شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسجد عمر در گذر تاريخ ==&lt;br /&gt;
سمهودي (م.911ق.) اين مسجد را با نامي غير از مسجد عمر ذکر کرده است؛ اما او آنچه را که ثابت کند اين مسجد به اميرالمؤمنين عمر نسبت داده شده است، نمي‌آورد. او گزارش داده که شيخ‌شمس‌الدين محمد بن احمد سلاوي پس از سال 850 هجري آن را احداث کرده است.[1] عباسي (م. يازدهم ق.) نيز سخن سمهودي را تکرار مي‌کند و چيز جديدي به آن نمي‌افزايد.[2]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي بن موسي نام اين مسجد را مي‌آورد و مي‌گويد: «داخل حصارهاي مناخه، مسجد سرورمان عمر فاروق کنار آبراهه ابي‌جيده قرار دارد. اين مسجد يک مناره دارد».[3]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضي دانشمندان سده‌هاي ميانه، معتقدند احتمال دارد اين مسجد در مکان آل دره، که رسول خدا9 در آن نماز عيد را خواند، بنا شده باشد. شايد عمر بن خطاب در آن مکان، در زمان خلافتش نماز خوانده باشد؛ ازاين‌رو آنجا به او نسبت داده شده باشد.[4]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي حافظ مي‌گويد: «گمان نمي‌کنم مسجدي به اين بزرگي با وجود نزديکي‌اش به مسجد مصلا ساخته شده باشد، بدون آنکه اين مسجد تاريخي باشد».[5] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنقيطي[6] (م.1409ق.) از اين مسجد صحبت کرده است. نام اين مسجد در گزارش اداره اوقاف و مساجد مدينه منوره در سال 1409 و1413 هجري نيز آمده است.[7] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصوير شماره 56: مسجد منارتين &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصوير شماره 57: نقشه هوايي مسجد منارتين &lt;br /&gt;
----[1]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص858.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص192.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[3]. موسي، &#039;&#039;وصف المدينة&#039;&#039;، ص10.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[4]. وزارة الأوقاف، &#039;&#039;دليل الإنجازات السنوي&#039;&#039; &#039;&#039;للاوقاف&#039;&#039;، ص29؛ خياري، &#039;&#039;تاريخ معالم المدينه قديماً وحديثاً&#039;&#039;، ص97.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5]. حافظ، &#039;&#039;فصول من تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ص140.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6]. شنقيطي، &#039;&#039;الدر الثمين&#039;&#039;، ص230.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[7]. وزارة الأوقاف، &#039;&#039;دليل الإنجازات السنوي&#039;&#039;، ص29؛ &#039;&#039;اسبوع العناية بالمساجد&#039;&#039;، ص128.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%87)&amp;diff=40265</id>
		<title>مسجد امام علی (مناخه)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_(%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%87)&amp;diff=40265"/>
		<updated>2021-11-08T10:03:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات بنای مذهبی&lt;br /&gt;
| عنوان            =مسجد علی بن ابی‌طالب(ع)&lt;br /&gt;
| تصویر            =مسجد امام علی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر     =300px&lt;br /&gt;
| بنيانگذار        =&lt;br /&gt;
| تأسیس            =&lt;br /&gt;
| کاربری           =مسجد&lt;br /&gt;
| مکان             = [[عربستان]] - [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| نام‌های دیگر      = &lt;br /&gt;
| وقایع مرتبط      =&lt;br /&gt;
| ظرفیت            =&lt;br /&gt;
| وضعیت            =فعال&lt;br /&gt;
| مساحت            =&lt;br /&gt;
| امکانات          =&lt;br /&gt;
| شماره ثبت        =&lt;br /&gt;
| معمار            =&lt;br /&gt;
| سبک              =&lt;br /&gt;
| بازسازی          = سال 881ق&lt;br /&gt;
| وبگاه            = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد علی بن ابی‌طالب(ع)&#039;&#039;&#039;، یکی از مساجد مشهور [[شهر مدینه]] در [[کشور عربستان]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر نقل مورخان [[امام علی(ع)]] در هنگام محاصره [[عثمان]] در محل مناخه یعنی مصلای  بزرگ عید، [[نماز عید]] اقامه کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای این مسجد در زمان امارت [[عمر بن عبدالعزیز]] بوده و بارها مورد بازسازی و تعمیر قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= مسجد علي7 =&lt;br /&gt;
مسجد علي٧ از مکان‌هايي است که رسول خدا9 در آن نماز خوانده ‌است. سومين مسجد از مساجد سه‌گانه در ميدان مصلا به شمار مي‌رود؛ به‌گونه‌اي‌که در جهت شمالي مسجد ابوبکر قرار مي‌گيرد. از مسجد مصلا 122 متر، و از ساختمان مسجد مقدس نبوي در دومين توسعه سعودي 290 متر فاصله دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آن، مسجد علي7 گفته مي‌شود. شايد علت نامگذاري‌اش به آن، اين باشد که علي7، زماني که عثمان محاصره شده بود، در آنجا براي مردم نماز عيد خواند.[1]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطري گزارش داده است که اين مسجد از اماکني است که رسول خدا9 بعضي از سال‌ها در آن نماز عيد خوانده ‌است؛ زيرا علي7 به خودش مسجدي اختصاص نمي‌دهد و همان مسجدي را که رسول خدا9 در آن نماز خوانده‌ است، به جاي مي‌گذارد.[2]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمهودي مي‌گويد: «بعيد است که علي7 مسجدي بسازد که رسول خدا9 در آن نماز نخوانده باشد».[3] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ويژگي‌هاي ساختمان مسجد ==&lt;br /&gt;
براي اينکه توسعه و بازسازي ساختمان قديمي اين مسجد صورت گيرد، ساختمان يادشده برداشته شده است. بر اساس نوشته‌اي که در لوحه نصب‌شده روي سمت چپ ورودي شرقي مسجد ثبت گرديده، توسعه جديد در سال 1411 هجري صورت پذيرفته است. عين عبارات نوشته‌شده در آن لوحه اين‌چنين است: «بسم الله الرحمن الرحيم. مسجد سرور ما علي بن ابي‌طالب. توسعه و بازسازي ساختمان آن در دوران ملک فهد بن عبدالعزيز آل سعود در سال 1411 هجري انجام شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماي مسجد، مستطيل‌شکل است. از ايواني تشکيل مي‌شود که به هفت فضاي خالي يا فراغ (مکان‌هايي شبيه به اتاقي کوچک) تقسيم مي‌گردد. بزرگ‌ترين آنها جلوي محراب است. اين فضاها با هفت گنبد کروي‌شکل پوشيده شده‌اند که کم‌ارتفاع هستند. بزرگ‌ترين آنها گنبد اصلي جلوي محراب است که ارتفاع آن سيزده متر است. ارتفاع گنبدهاي کوچک، يازده متر است. ايوانش از جهت شمالي به سمت صحن باز مستطيل‌شکلي باز مي‌شود. مصلاي مسقَّف کوچکي براي زنان به آن اضافه گرديد. ارتفاع مناره‌اش 26 متر است. طراحي کنوني مسجد همانند ساختمان قديمي‌اش است. طول آن 31 متر، و عرضش 22 متر است. مساحت کلي‌اش 882 متر مربع است. کنار مسجد، مقبره‌اي قديمي وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين ‌باره به تصوير شماره 54، موقعيت مساجد چهارگانه و مسافتشان نسبت به مسجد غمامه مراجعه کنيد. شايد اين مقبره همان مقبره‌اي باشد که سمهودي اين​گونه به آن ‌اشاره مي‌کند: «مسجد علي7 از بين رفت؛ به‌گونه‌اي‌که بعضي حجاج وقتي به آنجا مي‌آمدند، امواتشان را در آن دفن مي‌کردند».[4] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسجد امام علي7 در گذر تاريخ ==&lt;br /&gt;
سمهودي (م.911ق.) معتقد است اولين ساختماني که به عنوان مسجد روي مسجد مذکور گذاشته شده، مربوط به زمان عمر بن عبدالعزيز در سال 87 تا 93 هجري بوده است.[5] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمهودي مي‌گويد: «اين مسجد از بين رفته است؛ به‌گونه‌اي‌که بعضي حجاج وقتي به آنجا مي‌آمدند، امواتشان را در آن دفن مي‌کردند. امير مدينه، زين‌الدين ضيغم منصوري، در زمان ولايتش در سال 881 هجري ساختمان آن را بازسازي کرد».[6]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطري (م.741ق.) نام اين مسجد را بين مساجد مصلا مي‌آورد و مي‌گويد: «مسجد بزرگي در شمال باغ وجود دارد که متصل به آن است و مسجد علي بن ابي‌طالب7 ناميده مي‌شود».[7] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراغي نيز در کتابش به آن ‌اشاره کرده است.[8]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمهودي مي‌گويد: «مکان ذکرشده براي نماز عيد، نزديک اصحاب المحامل (کجاوه‌فروشان: کساني که کجاوه مي‌فروختند و مي‌ساختند) قرار دارد. به نظر مي‌رسد آن مسجد، همان مسجدي است که امروزه به مسجد علي7 معروف است».[9] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد عباسي نيز سخن مطري را تکرار مي‌کند.[10]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسالم عياشي نيز در سفرنامه‌اش به سال 1073 هجري از اين مسجد در لابه‌لاي سخنانش از مساجد الاعياد صحبت مي‌کند و مي‌گويد: «پيامبر9 در اماکن متعددي نماز عيد خوانده است. سه مکان ميان آنها مشهورند که عبارت‌اند از مساجد مصلا الاعياد. از آنها، مسجد منسوب به علي7 است».[11]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي بن موسي افندي مي‌گويد: «همچنين مسجدي تاريخي نزديک زقاق الطيار قرار دارد که به مسجد سرورمان امام علي بن ابي‌طالب7 معروف است».[12]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهيم رفعت پس از زيارتش از مدينه در سال 1318 هجري چنين مي‌آورد: «در شمال مسجد ابوبکر، مسجدي وجود دارد که به مسجد علي7 معروف است».[13] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي حافظ مي‌گويد: «مسجد علي7 در شمال مسجد مصلا در سمت غرب قرار دارد».[14] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنقيطي (م.1409ق.) مي‌گويد: «به طرف شمال مسجد ابوبکر، در فاصله صد متري آن، مسجدي وجود دارد که نام علي بن ابي‌طالب روي آن گذاشته مي‌شود. اين مسجد از مسجد قبلي بزرگ‌تر است».[15] نام اين مسجد در گزارش اداره اوقاف و مساجد مدينه منوره در سال 1409 و 1413 هجري نيز ذکر شده است.[16]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نماز خواندن علي7 در اين مکان ==&lt;br /&gt;
اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب7 پس از آنکه با او به عنوان خليفه بيعت گرديد، به عراق منتقل شد. ايشان در اين مکان نماز نخوانده است؛ پس چرا به اين مسجد، مسجد علي مي‌گويند؟ در سطرهاي زير به اين سؤال جواب داده مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ابي‌هريره روايت شده است: «اولين نماز عيد فطر و قرباني که رسول خدا9 در مدينه براي مردم خواند، در حياط خانه حکيم بن عداء نزديک اصحاب المحامل بود».[17]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمهودي پس از بيان اين روايت مي‌گويد: «شايد مسجد بزرگ معروف به مسجد علي7 در سمت شامي مصلا، به طرف غرب، متصل به جهت شامي باغ معروف به عريضي باشد».[18]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن قتيبه مي‌گويد: «کشته شدن عثمان در ذي‌الحجه سال 35 هجري اتفاق افتاد. در آن سال، عبدالله بن عباس براي مردم حج را برگزار کرد. علي بن ابي‌طالب7 در مدينه براي مردم نماز و خطبه خواند».[19] از زهري روايت شده است: «وقتي عثمان محاصره شده بود، سهل بن حنيف نماز جمعه را برگزار کرد. علي بن ابي‌طالب7 نيز نماز روز عيد را خواند».[20]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمهودي مي‌گويد: «ظاهراً در آن هنگام، علي7 در اين مکان نماز برگزار کرده؛ زيرا از مکان‌هاي نماز خواندن پيامبر9 بوده است. امام علي7 خودش در اينجا براي نخستين بار نماز نخوانده است».[21]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اين عبارت روشن، ‌اشکالي که مطري پس از آوردن نام مسجد يادشده به آن ‌اشاره کرده است، برطرف مي‌شود که مي‌گويد: «روايت نشده است که علي7 در دوران خلافتش در مدينه نماز عيد خوانده باشد».[22] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصوير شماره 55: مسجد عمر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----[1]. سمهودي، &#039;&#039;خلاصة الوفا&#039;&#039;، ص362.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2]. مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة&#039;&#039;، ص49.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[3]. سمهودي، &#039;&#039;خلاصة الوفا&#039;&#039;، ص362.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[4]. سمهودي، &#039;&#039;خلاصة الوفا&#039;&#039;، ص362.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص785.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6]. سمهودي، &#039;&#039;خلاصة الوفا&#039;&#039;، ص362.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[7]. مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة&#039;&#039;، ص49.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[8]. مراغي، &#039;&#039;تحقيق النصرة&#039;&#039;، ص141.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[9]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص782.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[10]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص184.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[11]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة في رحلة العياشي&#039;&#039;، ص145.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[12]. موسي، &#039;&#039;وصف المدينة المنورة&#039;&#039;، ص17.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[13]. باشا، &#039;&#039;مرآة الحرمين&#039;&#039;، ج1، ص422.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[14]. حافظ، &#039;&#039;فصول من تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ص136.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[15]. شنقيطي، &#039;&#039;الدر الثمين&#039;&#039;، ص228.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[16]. وزارة الأوقاف، &#039;&#039;دليل الإنجازات السنوي&#039;&#039;، ص31؛ &#039;&#039;اسبوع العناية بالمساجد&#039;&#039;، ص130.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[17]. ابن شبه نميري، &#039;&#039;تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ج1، ص34.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[18]. سمهودي، &#039;&#039;خلاصة الوفا&#039;&#039;، ص362.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[19]. ابن قتيبة، &#039;&#039;المعارف&#039;&#039;، ص196.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[20]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص784.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[21]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص784.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[22]. مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة&#039;&#039;، ص49.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعیت جغرافیایی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محل [[مناخه]]؛ یعنی مصلاّی بزرگ عید، و در فاصله سیصد متری [[مسجد النبی]] و 122 متری [[مسجد غمامه]]، مسجدی با نام مسجد علی بن ابی‌طالب(ع)واقع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وجه تسمیه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی از منابع آمده، اینجا محل اقامه [[نماز عید]] توسط [[امام علی(ع)]] است؛ آن هم زمانی که [[عثمان]] در محاصره مخالفانش بود و آن حضرت [[نماز]] را اقامه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سمهودی]] می‌نویسد: بعید می‌نماید که علی بن ابی طالب(ع) با توجه به اقامه نماز توسط پیامبر در محلی مشخص، خود محلی دیگر را برای این کار تعیین کرده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ص362.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تردیدی نیست که در زمان محاصره عثمان، امام علی(ع) نماز عید را اقامه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ابن قتیبه، ص196.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما به احتمال، امام در همان نقطه‌ای که پیامبر نماز خوانده، نماز را اقامه کرده است؛ چرا که امام در این جهات، به شدّت از [[رسول خدا(ص)]] پیروی می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر روی، از آن‌جا که [[محراب]] مشخصی برای پیامبر(ص) در این محدوده وجود ندارد، به احتمال حضرت در چند نقطه [[مناخه]] نماز را اقامه کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفا، ج3، ص784.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنای مسجد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای نخست این مسجد را، طبق معمول، از زمان امارت [[عمر بن عبد العزیز]] می‌دانند. طبیعی است در قرون بعد از آن، این بنا مکرّر تعمیر شده است؛ از جمله [[زین الدین ضیغم]] در سال 881 آن را بازسازی کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این اواخر، بنای کهن این [[مسجد]] تخریب و در سال 1411 از نو تجدید بنا گردید و مساحت فعلی آن 882 متر مربع است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{برگرفتگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|پیش از لینک = کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|منبع = آثار اسلامی مکه و مدينه، رسول جعفریان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|پس از لینک = بخش «مسجد الرایه»، ج1، ص147-149،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| لینک = http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1077&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن مسلم (ابن قتيبة)، تحقيق: ثروت عكاشة، ط ۶، القاهرة، الهيئة المصرية العامة للكتاب، ١٩٩٢م. &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصه الوفاء بأخبار دار المصطفي&#039;&#039;&#039;، السمهودي، تحقيق: علي عمر، القاهرة، مكتبة الثقافة الدينية، ١۴٢٧ه. ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی&#039;&#039;&#039;، علی بن عبدالله سهمودی، بیروت، دارالکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{مساجد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مسجدهای مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های تاریخی مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های مذهبی مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های منتسب به امام علی(ع)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A8%DA%A9%D8%B1&amp;diff=40264</id>
		<title>مسجد ابوبکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A8%DA%A9%D8%B1&amp;diff=40264"/>
		<updated>2021-11-08T09:59:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی « = مسجد ابوبکر =  == موقعيت مسجد == اين مسجد از مکان‌هايي است که پيامبر9 در آن نما...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
= مسجد ابوبکر =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== موقعيت مسجد ==&lt;br /&gt;
اين مسجد از مکان‌هايي است که پيامبر9 در آن نماز خوانده است. دومين مسجد از مساجد سه‌گانه در ميدان مصلا به شمار مي‌رود؛ به‌گونه‌اي‌که در جهت شمال غربي مسجد مصلا قرار دارد. چهل متر با مسجد مصلا، و 335 متر با ساختمان توسعه دوم سعودي مسجد مقدس نبوي فاصله دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مسجد در گذشته، در کوچه عريضي قرار داشت. هم‌اکنون پس از برداشته شدن ساختمان‌هاي اطرافش به حياط مسجد مقدس نبوي ‌اشراف دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آن مسجد ابوبکر گفته مي‌شود. شايد علت اين نامگذاري، آن باشد که ابوبکر هنگام خلافتش نماز عيد را در اين مکان برگزار کرد.[1]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطري (م.741ق.) نيز آورده است: «اين مسجد از اماکني است که پيامبر9 در آن نماز عيد خوانده ‌است؛ زيرا ابوبکر به خودش مسجدي اختصاص نمي‌دهد و همان مسجدي را که رسول خدا9 در آن نماز خوانده‌ است، به جاي مي‌گذارد».[2]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ويژگي‌هاي ساختمان مسجد ==&lt;br /&gt;
مسجد ابوبکر شامل دو بخش است: قسمت غربي که با گنبدي مسقف شده و ورودي آن در جهت شرقي قرار گرفته است. در گوشه شمال شرقي‌اش مناره‌اي قرار دارد. قسمت شرقي مسجد باز است. ورودي‌اش در جهت شمالي قرار مي‌گيرد. طول مسجد به 5/19متر مي‌رسد. عرض آن نيز پانزده متر است. مساحتش 5/292 متر مربع است. بر اساس متني که با حجاري برجسته در قسمت بالاي ورودي‌اش نوشته شده، ساختمان کنوني آن مسجد، مربوط به عمارت سلطان محمودخان عثماني[3] است. اين متن اين​گونه است: «اين، مسجد سرورمان ابوبکر است». بالاي اين سطر، امضاي[4] سلطان محمود داخل دايره‌اي به همراه تاريخ سال 1254 هجري/ 1838 ميلادي وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرمت اين مسجد در سال 1411 هجري انجام شده؛ همان‌گونه که در تابلوي نصب‌شده کنار ورودي‌اش اين​گونه ثبت گرديده است: «به نام خداوند بخشنده مهربان. مسجد سرورمان ابوبکر. مرمت و بازسازي آن در دوران ملک فهد بن عبدالعزيز آل سعود، در سال 1411 هجري انجام شده است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصوير شماره 54: موقعيت مساجد چهارگانه و مسافتشان نسبت به مسجد غمامه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين، مسجد سرور ما ابوبکر است. اين نوشته، خط سلطان‌محمود داخل دايره‌اي همراه تاريخ در سال 1254 هجري/ 1838ميلادي بالا مي‌رود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترميم مسجد در سال 1411 هجري به پايان رسيد؛ آن‌چنان‌که در لوح نصب‌شده کنار ورودي نوشته شده است: «بسم الله الرحمن الرحيم. مسجد سرور ما ابوبکر، ترميم و بازسازيي آن در دوران ملک فهد بن عبدالعزيز آل سعود در سال 1411 هجري انجام شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسجد ابوبکر در گذر تاريخ ==&lt;br /&gt;
سمهودي معتقد است که اولين بناي مسجدمانندي که در اين مکان ساخته شده، در زمان عمر بن عبدالعزيز، هنگام حکومتش بر مدينه منوره، بين سال​هاي 87 تا 93 هجري بوده است.[5]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از احاديث روايت شده درباره مصلا چنين برداشت مي‌شود که پيامبر9 در مکان اين مسجد نماز خوانده ‌است. از آنها روايتي است که ابن زباله نقل کرده است: «رسول خدا9 کنار سنگ‌هاي حناطين (گندم‌فروشان) در مصلا نماز خوانده است». سمهودي پس از آنکه اين روايت را ذکر مي‌کند، مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شايد آن مسجد، همان مسجدي باشد که امروزه در شمال مسجد مصلا، به سمت غرب در وسط باغ معروف به عريض قرار گرفته است که به گنبد عين‌الازرق متصل است. امروزه به مسجد ابوبکر معروف است. شايد او در دوران خلافتش در آن مسجد نماز خوانده باشد.[6]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مباحث پيشين گفته شد که مطري (م.741ق.) نام اين مسجد را آورده، مي‌گويد: «مسجدي است که در شمال مسجد مصلا، وسط باغ معروف به عريض است که متصل به گنبد عين‌الازرق[7] است. امروزه، به مسجد ابوبکر معروف است. شايد او در دوران خلافتش در آن نماز خوانده باشد».[8]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اين مسجد در کتاب زين مراغي (م.816ق.) نيز آورده شده است.[9] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواخر قرن نهم هجري، سمهودي پس از آنکه اماکن نماز پيامبر9 در اطراف مسجد مصلا را نام مي‌برد، مي‌گويد: «ظاهراً از اين اماکن، مسجدي است که امروزه به مسجد ابوبکر معروف شده است».[10]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد عباسي (م. قرن يازدهم ق.) سخن مطري را تکرار مي‌کند و چيزي جديدي به آن نمي‌افزايد.[11]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسالم عياشي در سفرنامه‌اش به سال 1073 هجري، ضمن مساجد مصلا اعياد از آن صحبت مي‌کند و مي‌گويد: «پيامبر9 در اماکن متعددي نماز عيد خوانده است که سه مکان از آنها مشهورند که مساجد مصلا اعياد نام دارند. از آن مساجد، مسجدي است که منسوب به ابوبکر است».[12]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتداي قرن چهاردهم هجري، علي بن موسي افندي نام آن مسجد را مي‌آورد و مي‌گويد: «در قسمت غربي مناخه يادشده، مسجدي تاريخي نيز وجود دارد که متعلق به نبي مکرم9 است. مناره‌اي دارد و به مسجد ابوبکر معروف است».[13]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهيم رفعت پس از زيارت مدينه در سال 1318 هجري مي‌گويد: «در شمال مسجد مصلا، مسجدي است که به مسجد ابوبکر معروف است».[14]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي حافظ نيز مي‌گويد: «اين مسجد در شمال مسجد مصلا، به سمت غرب، در محله‌اي که امروزه عريضيه ناميده مي‌شود، نزديک آبشخور عين‌الزرقا قرار دارد».[15]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خياري (م.1380ق.) نيز از آن صحبت مي‌کند.[16] شنقيطي (م.1409ق.) مي‌گويد: «سمت شمال غربي، مسجدي کوچک‌تر از مسجد مصلا وجود دارد. نزديک آن است. از زمان‌هاي دور مسجد ابوبکر ناميده مي‌شود. محل آن ميان اماکني آمده که پيامبر9 در آن نماز عيدين خوانده است».[17]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گزارش اداره اوقاف و مساجد مدينه منوره در سال 1409 و1413 هجري، نام اين مسجد آورده شده است.[18]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصوير شماره 55: مسجد علي7 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----[1]. سمهودي، &#039;&#039;خلاصة الوفا&#039;&#039;ء، ص363.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2]. مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة&#039;&#039;، ص49.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[3]. نام او سلطان‌محمودخان دوم (پسر سلطان‌عبدالحميد اول) است. وي سال 1199 هجري/ 1784 ميلادي متولد شد و سال 1223 هجري/ 1808 ميلادي خلافت را به دست گرفت. وي سال 1255 هجري/1839 ميلادي درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[4]. واژه «طغرة»، به معناي توقيع سلاطين عثماني به خط طغراست. اين توقيع شامل نام، نام پدر و القاب ايشان بود. (مترجم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص785.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6]. سمهودي، &#039;&#039;خلاصة الوفا&#039;&#039;، ص363.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[7]. اين مکان، «عين الزرقاء» ناميده شده است؛ زيرا مروان که به دستور معاويه آن چشمه را جاري نمود، داراي چشماني آبي‌رنگ بود؛ ازاين‌رو او ازرق لقب گرفت. اين چشمه از چاهي در قبا سرچشمه مي‌گرفت. از زيرزمين براي آن کانالي به شکل لوله تعبيه کرده بود که از وسط مدينه مي‌گذشت. مروان همچنين آبشخورهايي براي آن تعبيه کرد که مردم مدينه از طريق آنها آب مي‌نوشيدند. گفتني است که برخي حاکمان، شاخه‌اي کوچک از آن چشمه را به سمت صحن مسجد مقدس نبوي هدايت کرده بودند و براي آن آبشخوري مجهز به پله قرار داده بودند که روي آن طاق قرار داشت؛ اما هنگامي که از طريق پيدا بودن عورت و استنجاء مشخص شد که حرمت اين مسجد پايمال مي‌شود، آن آبشخور بسته شد. (سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص986)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[8]. مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة&#039;&#039;، ص52.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[9]. مراغي، &#039;&#039;تحقيق النصرة&#039;&#039;، ص141.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[10]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص783.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[11]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص184.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[12]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة في رحلة العياشي&#039;&#039;، ص145.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[13]. موسي، &#039;&#039;وصف المدينة المنورة&#039;&#039;، ص17.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[14]. باشا، &#039;&#039;مرآة الحرمين،&#039;&#039; ج1، ص422.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[15]. حافظ، &#039;&#039;فصول من تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ص137. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[16]. خياري، &#039;&#039;تاريخ معالم المدينة المنورة&#039;&#039;، ص103.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[17]. شنقيطي، &#039;&#039;الدر الثمين&#039;&#039;، ص228 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[18]. وزارة الأوقاف، &#039;&#039;دليل الإنجازات السنوي&#039;&#039;، ص25؛ &#039;&#039;أسبوع العناية بالمساجد&#039;&#039;، ص31 و 129.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%82%D8%A8%D9%84%D8%AA%DB%8C%D9%86&amp;diff=40263</id>
		<title>مسجد قبلتین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%82%D8%A8%D9%84%D8%AA%DB%8C%D9%86&amp;diff=40263"/>
		<updated>2021-11-08T09:45:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات بنای مذهبی&lt;br /&gt;
| عنوان            =مسجد قبلتین&lt;br /&gt;
| تصویر            =مسجد قبلتین.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر     =300px&lt;br /&gt;
| بنيانگذار        =&lt;br /&gt;
| تأسیس            =&lt;br /&gt;
| کاربری           =مسجد&lt;br /&gt;
| مکان             =[[عربستان]] - [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| نام‌های دیگر      =مسجد ذوقبلتین - مسجد بنوسلمه&lt;br /&gt;
| وقایع مرتبط      =&lt;br /&gt;
| ظرفیت            =&lt;br /&gt;
| وضعیت            =فعال&lt;br /&gt;
| مساحت            =&lt;br /&gt;
| امکانات          =&lt;br /&gt;
| شماره ثبت        =&lt;br /&gt;
| معمار            =&lt;br /&gt;
| سبک              =&lt;br /&gt;
| بازسازی          = بارها بازسازی شده است.&lt;br /&gt;
| وبگاه            = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد قبلتین&#039;&#039;&#039; متعلق به طایفه [[بنوسلمه]] از مساجد بسیار قدیمی [[کشور عربستان]] در غرب [[مدینه]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مسجد در نزدیکی چاه معروف این شهر، «[[بئر رومه]]» قرار دارد. به دلیل ارتباط آن با [[تغییر قبله]]، باید زمان بنای آن، در دو سال نخست هجری باشد. این مسجد به نام «مسجد بنی‌سلمه» نیز مشهور است. مسجد قبلتین بارها مورد بازسازی و تعمیر قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تغییر قبله==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسأله تغییر قبله در ١5 [[شعبان]] سال دوم [[هجرت]] (یا بنا به قول دیگر ١5 [[رجب]] آن سال) روی داد. تا پیش از آن، مسلمانان به سوی [[بیت‌المقدس]] نماز می‌خواندند. البته قدمت ساخت خانه [[کعبه]] خود نشان از اولویت آن برای قبله‌بودن داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نقل تاریخی حکایت از آن دارد که حکم تغییر قبله در وسط نماز ابلاغ شد و نمازگزاران دو رکعت از نماز ظهر را به سوی بیت‌المقدس و دو رکعت بعدی را به سوی کعبه خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مدینة الرسول(ص)، ص١١5.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
خبر دیگری حکایت از آن دارد که حکم تغییر قبله میان نماز ظهر و عصر بود؛ به‌طوری که نمازگزاران نماز ظهر را به سوی بیت المقدس و نماز عصر را به سمت کعبه خواندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این باره نیز که در وقت تغییر قبله، [[رسول خدا(ص)]] در مسجد قبلتین نماز می‌خوانده یا [[مسجد النبی]]، دو روایت مختلف وارد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازسازی مسجد==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مسجد به احتمال، در روزگار امارت [[عمر بن عبدالعزیز]] در شهر [[مدینه]] بازسازی شده است؛ زیرا او به دستور [[ولید بن عبدالملک]]، تصمیم گرفت تمامی مساجدی را که رسول‌خدا(ص) در آنها نماز خوانده بود، بازسازی کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد قبلتین در دوره سلطان سلیمان قانونی در سال ٩5٠ قمری از نو تجدید بنا شد. براساس برخی گزارش‌ها، این مسجد در اوایل قرن چهاردهم قمری، رو به ویرانی بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد یاد شده از جمله مساجد بازسازی شده در دوره سلطنت فهد است که به صورت بسیار زیبایی بازسازی شد. افزون بر محرابی که به سوی کعبه است، محلّی هم برای نشان دادن محراب پیشین در برابر آن، روی دیوار مشخص شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه موجود نشان از آن دارد که تجدید بنای آن در سال ١4٠٨/٣/٣٠ قمری، در مساحتِ ٣٩٢٠ متر مربع به انجام رسیده است. گفتنی است که نوشته‌های روی دیوار قبله پیشین، در حوالی سال ١4٢٠ ق محو شد و در حال حاضر نوشته‌ای روی دیوار به چشم نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد قبلتین در طول روز، مانند [[مسجد قبا]]، در همه ساعات روز باز است؛ زیرا زائران مدینه، از [[سنی]] و [[شیعه]]، ضمن سفر به این شهر، از این مسجد نیز دیدن می‌کنند و در آن نماز می‌گزارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
= مسجد قبلتين =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اسامي مسجد ==&lt;br /&gt;
الف) به اين مسجد، مسجد قبلتين گفته مي‌شود؛ زيرا در روايات آمده است که وقتي به پيامبر9 امر شد در جريان نمازش از بيت‌المقدس به سمت کعبه روي‌گردان شود، در آنجا نماز مي‌خواند.[1]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) به آن، مسجد بني‌سلمه گفته مي‌شود؛ زيرا در روستاي بني‌سلمه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبيدي مي‌گويد: «بنوسلمه تيره‌اي از قبيله خزرج هستند که از قبيله ازد منشعب شده‌اند و نسبشان به اعراب قحطاني مي‌رسد».[2]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;موقعيت مسجد&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مسجد در جهت شمال غربي مدينه منوره، نزديک عقيق، در غرب کوه سلع است. سمت راست کسي قرار مي‌گيرد که از راه خالد بن وليد به مدينه منوره مي‌آيد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تغيير قبله ==&lt;br /&gt;
پيامبر9 تا مدتي پس از مهاجرتش به مدينه، به سمت بيت‌المقدس نماز مي‌خواند. سپس به وي امر شد تا به سمت کعبه شريفه نماز بخواند. دانشمندان درباره تعيين مسجدي که در آن به ايشان دستور داده شد تا قبله را تغيير دهد، اختلاف نظر دارند؛ ازاين‌رو بعضي از آنها گفته‌اند آن مسجد، مسجد بني‌سلمه (مسجد قبلتين) است. بعضي ديگر گفته‌اند آن مسجد، مسجد پيامبر9 است. مهم​ترين رواياتي که در اين زمينه آمده است، عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) بخاري به نقل از براء بن عازب[3] روايت کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر خدا9 شانزده يا هفده ماه به سمت مسجدالاقصي نماز خوانده بود. ايشان دوست مي‌داشت که به سمت کعبه نماز بخواند. خداوند اين آيه را نازل کرد: «ما روگرداندن تو را گاه‌گاهي به سوي آسمان مي‌بينيم».[4] سپس پيامبر9 به سمت کعبه چرخيد. ناداناني از مردم، که يهودي بودند، گفتند: «چه چيز ايشان را از قبله خود، كه بر آن بودند، برگرداند؟ بگو: خاور و باختر از آنِ خداست. هركه را بخواهد، به راه راست رهبري مي‌کند».[5] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردي همراه پيامبر9 نماز خواند. پس از آنکه آن مرد نمازش را خواند، رفت. هنگام نماز عصر از کنار گروهي از انصار ‌گذشت که به سمت بيت‌المقدس نماز مي‌خواندند. آن مرد گفت: او شهادت مي‌دهد که همراه پيامبر9 به سمت کعبه نماز خوانده است. بدين‌سان آن مردم نيز به سمت کعبه چرخيدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[6]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) انس بن مالک نقل کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر9 به سمت بيت‌المقدس، نُه يا ده ماه نماز ‌خواند. وقتي در مدينه نماز ظهر را برگزار مي‌کرد، دو رکعت را به سمت بيت‌المقدس خواند. سپس به سمت کعبه چرخيد. عده‌اي از نابخردان گفتند: «چه چيز ايشان را از قبله خود، كه بر آن بودند، برگرداند؟»[7]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) ابن نجار از عثمان بن محمد[8] روايت مي‌کند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر9 به ديدار زني از بني‌سلمه رفت که به او بين قبيله بني‌سلمه‌، ام بشير[9] گفته مي‌شد. آن زن براي پيامبر9 غذايي آماده کرد. ظهر شد. پيامبر9 با اصحابش در مسجد قبلتين نماز ظهر را خواند. وقتي دو رکعت نماز خواند، به ايشان امر شد که به سمت کعبه بچرخد. رسول خدا9 نيز به همان سمت چرخيد؛ ازاين‌رو آن مسجد، مسجد قبلتين ناميده شد. در آن روز، چهار رکعت خوانده شد؛ دو رکعت به طرف بيت‌المقدس و دو رکعت به طرف کعبه.[10] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سعد آورده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر9 به ديدن ‌ام بشير بن براء بن معرور در بني‌سلمه رفت. ‌ام بشير غذايي براي ايشان آماده کرد. وقت ظهر شد. پيامبر9 و اصحابش دو رکعت نماز ظهر را خواندند. خداوند به ايشان امر فرمود به سمت کعبه بچرخند. پيامبر9 به سمت کعبه چرخيد و به سمت ميزاب (ناودان) رو کرد؛ ازاين‌رو آن مسجد، مسجد قبلتين ناميده شد.[11]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د)‌ براء نيز مي‌‌گويد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پيامبر9 نخستين لحظاتي که به مدينه رسيد، به ديدن اجداد يا دايي‌هايش ميان انصار رفت. ايشان به مدت شانزده يا هفده ماه به سمت بيت‌المقدس نماز ‌خواند. ايشان دوست مي‌داشت که به سمت کعبه نماز بخواند. اولين نمازي که در آنجا خواند، نماز عصر بود. شمار ديگري از مسلمانان همراه ايشان نماز خواندند. از افرادي که همراه ايشان نماز خوانده بود، بيرون رفت. از کنار اهل مسجد عبور کرد. آنان در حال رکوع بودند. آن مرد گفت: «خداوند شاهد است که من همراه رسول خدا9 به سمت مکه نماز خواندم». به اين ترتيب، آنان نيز به سمت مکه چرخيدند؛ همان‌گونه که پيامبر9 و همراهانش هنگام نماز، به سمت مکه چرخيدند... . &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[12]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ) ثويله بنت اسلم،[13] که از بيعت‌کنندگان بود، نقل مي‌کند: «ما در مکان خود در بني‌حارثه نماز مي‌خوانديم. عباد بن بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[14]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; گفت: رسول خدا9 به سمت کعبه و بيت‌الحرام چرخيد. مردان و زنان با هم جابه‌جا شدند و دو رکعت باقي‌مانده را به سمت کعبه خواندند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيثمي مي‌گويد: «طبراني آن را در کتاب &#039;&#039;الکبير&#039;&#039; روايت کرده است و رجال آن همگي ثقه هستند».[15]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و) ابن عمر نقل کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتي مردم در قبا در حال خواندن نماز صبح بودند، مردي نزدشان آمد و گفت: «امشب[16] قرآن بر پيامبر9 نازل شده و به او امر شده است که به سمت کعبه رو کند». مردم قبا نيز به سمت کعبه چرخيدند. صورت‌هايشان به سمت شام بود؛ اما به سمت کعبه چرخيدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[17]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز)‌ از انس نيز روايت شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا9 به سمت بيت‌المقدس نماز مي‌خواند که اين آيه نازل شد: {قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ...}. مردي از بني‌سلمه از کنار مسلمانان رد شد. آنها در رکوع نماز صبح بودند و يک رکعت خوانده بودند. آن مرد با صداي بلند گفت: «آگاه باشيد که قبله تغيير کرده است». ازاين‌رو آن نمازگزاران نيز همانند پيامبر9 و يارانش، به سمت قبله چرخيدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[18]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آنچه از اين احاديث برداشت مي‌شود: ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اولاً&#039;&#039;&#039; از حديث اول و دوم برداشت مي‌شود که آيه تغيير قبله هنگام نماز ظهر نازل شده است. حافظ بن حجر نيز به اين موضوع، به روشني اشاره مي‌کند و مي‌گويد: «از ظاهر حديث براء چنين برداشت مي‌شود که نمازي که در آن تغيير قبله صورت گرفت، نماز ظهر است».[19] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اين گذشته، اين روايات نشان مي‌دهد که مردي همراه پيامبر9 نماز ظهر را خواند. سپس از کنار بني‌حارثه (که قومي از انصار هستند) رد شد. آنان نماز عصر را مي‌خواندند. آن مرد آنان را از تغيير قبله باخبر کرد. آنها نيز به سمت قبله چرخيدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ثانياً&#039;&#039;&#039; از حديث سوم چنين برداشت مي‌شود که دستور تغيير قبله هنگام نماز ظهر، در مسجد بني‌سلمه نازل شد. سپس پيامبر9 هنگام نماز به سمت کعبه چرخيد؛ ازاين‌رو اين مسجد به مسجد قبلتين معروف شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ثالثاً&#039;&#039;&#039; از حديث چهارم اين​گونه برداشت مي‌شود که اولين نمازي که پيامبر9 در مسجد مقدس نبوي به سمت کعبه خواند، نماز عصر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رابعاً&#039;&#039;&#039; از حديث پنجم اين​گونه برداشت مي‌شود که عباد بن بشر با پيامبر9 در مسجد بني‌سلمه نماز خواند. سپس از کنار بني‌حارثه رد ‌شد. آنها نماز عصر را مي‌خواندند. عباد آنان را از تغيير قبله آگاه کرد. آنها نيز به سمت کعبه چرخيدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خامساً&#039;&#039;&#039; از حديث ششم و هفتم اين​گونه برداشت مي‌شود که اهل قبا زماني از تغيير قبله آگاه شدند که نماز صبح را مي‌خواندند؛ ازاين‌رو هنگام نماز صبح به سمت کعبه چرخيدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آنچه بيان شد، ‌آشکار گرديد که دستور تغيير قبله در مسجد بني‌سلمه هنگام نماز ظهر بر پيامبر9 نازل شد. به اين ترتيب، ايشان به سمت کعبه چرخيد؛ از‌همين‌رو است که اين مسجد، مسجد قبلتين ناميده شده است. سپس در مسجد نبوي به سمت کعبه شريفه نماز عصر را خواند. اين نماز، اولين نماز کاملي بود که پيامبر9 آن را پس از نزول فرمان تغيير قبله به سمت کعبه خوانده است. از سوي ديگر، مردي که همراه پيامبر9 در مسجد بني‌سلمه نماز خواند، از کنار بني‌حارثه عبور کرد. آنها نماز عصر را مي‌خواندند. او آنها را از تغيير قبله آگاه کرد. آنان نيز به سمت کعبه چرخيدند. ولي خبر تغيير قبله، هنگام نماز صبح به اهالي قبا رسيد و آنها نيز به سمت کعبه چرخيدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بين احاديثي که درباره اين موضوع وارد شده است، هيچ منافاتي وجود ندارد. در اينجا نظرات دانشمنداني مي‌آيد که به روشني اين مطلب را ذکر کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حافظ بن حجر مي‌گويد که ثابت شده اولين نمازي که پيامبر9 در بني‌سلمه خوانده است، نماز ظهر بود؛ زماني که بشر بن براء بن معرور در آن هنگام درگذشت. اولين نمازي که آن حضرت در مسجد نبوي خواند، نماز عصر بود. اما اينکه ايشان نماز صبح را در بني‌سلمه خوانده باشد، فقط از حديث ابن عمر درباره اهل قبا برداشت مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن عربي[20] مي‌گويد که وجه ‌اشتراک اختلاف اين روايت در نماز صبح يا نماز عصر بودن، به اين مطلب برمي‌گردد که خبر تغيير قبله به گروهي هنگام نماز عصر رسيد؛ اما آن خبر به اهل قبا هنگام نماز صبح رسيد.[21]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حافظ بن حجر مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيچ منافاتي بين اين دو حديث وجود ندارد؛ زيرا خبر مربوط به تغيير قبله هنگام عصر، به همه کساني رسيد که داخل مدينه بودند؛ يعني همان مردم بني‌حارثه. اين ادعا بر اساس حديث براء است که خبرش را عباد بن بشر يا ابن نهيک نزد بني‌حارثه بُرد. آن خبر هنگام نماز صبح به کساني رسيد که خارج مدينه بودند؛ يعني همان بني‌عمرو بن عوف که در قبا سکونت داشتند. اين ادعا بر اساس حديث ابن عمر است. در حديث يادشده، اسمي از آن شخصي برده نشده است که خبر تغيير قبله را به بني‌عمرو بن عوف رساند... .[22]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است کسي بگويد هر مسجدي که نمازگزارانش هنگام نماز خواندن از بيت‌المقدس به سمت کعبه چرخيده باشند، ذوقبلتين (داراي دو قبله) است؛ زيرا نمازگزارانش به سمت دو قبله نماز خوانده‌اند؛ ازاين‌رو معنا ندارد مسجد بني‌سلمه به صورت خاص، مسجد ذوقبلتين (داراي دو قبله) ناميده بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواب:&#039;&#039;&#039; اولين مسجدي که در آن يک نماز به سمت دو قبله خوانده شده، فقط مسجد بني‌سلمه است؛ ازهمين‌رو نامگذاري اين مسجد به ذوقبلتين (داراي دو قبله) سزاوارتر است. در ادامه اين پژوهش، بعضي نظرات دانشمنداني آورده مي‌شود که معتقدند به احتمال قوي، فرمان تغيير قبله در مسجد بني‌سلمه، و هنگام نماز ظهر بر پيامبر9 نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نظرات دانشمندان ==&lt;br /&gt;
1. ابن نجار مي‌گويد: «براي ما ثابت شده است که هنگام نماز ظهر و در مسجد قبلتين، تغيير قبله روي داده است».[23]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. ابن سعد، نظريه محمد بن عمر[24] واقدي را درباره تغيير قبله در مسجد قبلتين ذکر کرده ‌است که مي‌گويد: «و اين مطلب نزد ما به اثبات رسيده است».[25]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. عين آنچه را حافظ[26] ابن کثير گزارش کرده، عبارت است از: «بيشتر از يک مفسر و مورخ گفته‌اند که فرمان تغيير قبله هنگامي بر پيامبر9 نازل شد که دو رکعت نماز ظهر را برگزار کرده بود. اين واقعه در مسجد بني‌سلمه اتفاق افتاد؛ ازاين‌رو آن مسجد، مسجد قبلتين ناميده شد».[27]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. بغوي[28] گفته است که مجاهد و ديگران مي‌گويند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيه تغيير قبله، زماني در مسجد بني‌سلمه بر رسول خدا9 نازل شد که ايشان و اصحابش دو رکعت نماز ظهر را برگزار کرده بودند. سپس در نماز چرخيد و به سمت ميزاب (ناودان) رو کرد. مردان و زنان نمازگزار جايشان را با يکديگر عوض کردند. بدين‌سان آن مسجد، مسجد قبلتين ناميده شد.[29]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5. در &#039;&#039;تفسير&#039;&#039; قرطبي آمده است: «آيه تغيير قبله در مسجد بني‌سلمه بر پيامبر9 نازل شد. ايشان دو رکعت نماز خوانده بود. سپس در نماز تغيير قبله داد و آن مسجد، مسجد قبلتين ناميده شد».[30]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6. ابن حجر هيتمي[31] مي‌گويد: «به احتمال قوي، فرمان تغيير قبله زماني بر پيامبر9 نازل شد که ايشان دو رکعت نماز ظهر را به سمت بيت‌المقدس خوانده بود. سپس به ديدن زني از بني‌سلمه رفت. او نيز غذايي براي پيامبر9 آماده کرد».[32]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7. احمد عباسي درباره مسجد قبلتين مي‌گويد: «مسجد قبلتين، همان مسجدي است که در آن تغيير قبله از سمت بيت‌المقدس به سمت کعبه صورت گرفت».[33]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8. سخاوي نيز مي‌گويد: «تغيير قبله هنگام نماز ظهر در مسجد قبلتين اتفاق افتاد».[34]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسجد قبلتين در گذر تاريخ ==&lt;br /&gt;
از گزارش‌هايي که سمهودي آورده است، چنين برداشت مي‌شود که اين مسجد در عصر پيامبر9 ساخته شده است.[35] ابن شبه نيز آن را جزو مساجدي آورده که پيامبر9 در آن نماز خوانده است.[36]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن نجار نيز اين مسجد را ذکر مي‌کند و مي‌گويد: «و اين مسجد از مدينه، دور، و نزديک چاه رومه است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطري نيز چنين آورده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مسجد از مسجد فتح، دور است. در جهت غربي آن مسجد، روي تپه کوچکي نزديک حاشيه وادي[37] عقيق قرار دارد. اطراف آن خرابه‌هاي عتيق روي حره وجود دارد. مکان آن به قاع معروف است. مسجد مذکور در روستاي بني‌سلمه است.[38]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زين مراغي نيز سخن مطري را تکرار کرده است.[39]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواخر قرن نهم هجري، سمهودي اين مسجد را نام برده و گفته است: «اين مسجد خيلي از حاشيه وادي عقيق ارتفاع دارد. سقف اين مسجد نوسازي شد و شجاعي شهين جمالي، سرپرست خادمين حرمين، آن را سال 893 بازسازي کرد».[40] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد عباسي مي‌گويد: «از آنها مسجد قبلتين است. اين مسجد، همان مسجدي است که در آن تغيير قبله از سمت بيت‌المقدس به سمت کعبه اتفاق افتاد. اين مسجد نزديکي چاه رومه است».[41]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسالم عياشي نيز در سفرنامه‌اش به سال 1073 هجري/ 1662 ميلادي، درباره اين مسجد مي‌گويد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مسجد در جهت غربي بطحان و کوه سلع قرار گرفته است. نزديک وادي عقيق در مکاني مرتفع قرار دارد. از طرف[42] تخته‌سنگ‌هاي کنار هم و سياه زمين و دره‌ها، راهي به سمت آن وجود دارد. روي آن، ساختمان محکمي قرار گرفته است. نزديکي آن هيچ ساختماني وجود ندارد.[43]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نيمه قرن چهاردهم هجري، انصاري مي‌گويد: «مسجد قبلتين روي تپه‌اي مرتفع از حره وبره قرار مي‌گيرد. نسبت به مدينه، طرف شمال غربي آن قرار دارد. اين مسجد به دو عرصه[44] وادي عقيق (عرصه بزرگ و کوچک) ‌اشراف دارد».[45] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خياري (م.1380ق.)[46] و شنقيطي (م.1409ق.) [47] نيز درباره اين مسجد سخن گفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توسعه و ساخت مسجد در زمان فهد بن عبدالعزيز ==&lt;br /&gt;
اين مسجد جايگاه مهمي را در گذر تاريخ اسلامي به خود اختصاص داده است؛ زيرا پيامبر9 در مکان اين مسجد نماز مي‌خواند که وحي نازل شد تا قبله را از بيت‌المقدس به سمت کعبه شريفه تغيير دهد. به دليل اين اهميت تاريخي، ملک فهد بن عبدالعزيز دستور داد تا اين مسجد را بازسازي کنند و توسعه دهند. بازسازي و توسعه اين مسجد، به لطف و ياري پروردگار محقق شد. آنچه در زير مي‌آيد، متني است که روي لوحه نصب‌شده روي درِ مسجد نوشته شده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام خداوند بخشاينده مهربان: {إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ...}.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[48]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; راست گفت خداوند بلندمرتبه و بزرگ. با حمايت خادم حرمين شريفين، ملک فهد بن عبدالعزيز آل سعود و در عهد مبارک ايشان، با ياري و توفيق خداوند بازسازي و توسعه مسجد قبلتين در مدينه منوره، در ماه 30/3/1408 هجري برابر21/11/1987 ميلادي انجام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ويژگي‌هاي ساختمان مسجد ==&lt;br /&gt;
شکل کلي توسعه جديد اين مسجد، مثلثي است. از دو طبقه در چهار جهت تشکيل مي‌شود. نماي اصلي مسجد از طريق بالکني که طول آن 83 متر است، بر خيابان اصلي ‌اشراف دارد. طول نماي جنوبي 95 متر است. نماي غربي آن، 82 متر طول دارد و مقابل آن، مقبره‌اي قديمي قرار دارد. مسجد، دو مناره و دوگنبد دارد. يک ورودي براي مردان، و ورودي ديگري براي زنان دارد که از ورودي مردانه جدا شده است. مساحت کلي آن مسجد به 3920 متر مربع مي‌رسد. وسط آن سالني براي نماز خواندن به مساحت 1190 متر مربع است که حدود دوهزار نمازگزار را در خود جاي مي‌دهد. اين سالن، بالکني مخصوص زنان دارد که در طبقه دوم پشت سالن است و مساحتش چهارصد متر مربع است. علاوه بر اين، سه کلاس در اين مسجد وجود دارد که از سمت بالا به نمازخانه ‌اشراف دارند و به حفظ قرآن کريم اختصاص داده شده‌اند. تهويه مسجد با سيستم تهويه مرکزي انجام شده است. درهاي مسجد با چوب درخت ساج ساخته شده است. خانه‌هايي براي امام جماعت، مؤذن و نگهبان مسجد، در گوشه‌اي از برآمدگي اصلي مسجد در جهت غربي‌اش تعبيه شده است تا زاويه تندي را پُر کند که در نتيجه ‌اندازه‌گيري موقعيت مسجد در نقطه جنوبي به وجود آمده است. نمازخانه آن به دليل فاصله گرفتن از ارتفاع طبيعي موقعيت زمينش در زاويه جنوب شرقي، به ‌اندازه يک طبقه از سطح خيابان تا شمال، بلندتر گرفته شده است. طبقه پايين مسجد شامل وضوخانه و گرمابه‌هاي مردانه است که گنجايش پنجاه مرد را دارد. سمت ديگر آن، وضوخانه و گرمابه‌هاي زنانه است که گنجايش سي زن را دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين مسجد، همچنين حياطي دارد که در آن نخل کاشته شده است. خدمات عمومي مسجد و وسايل نگهداري در طبقه پايين، زير نمازخانه قرار داده شده است. از همه جهت‌ها از طريق پله‌هايي مي‌توان وارد مسجد شد. هزينه کلي ساخت و تجهيز مسجد به39000،700 ريال سعودي رسيده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نقشه طراحي مسجد ==&lt;br /&gt;
سالن نماز (نمازخانه) شامل چندين تاق (قوسي‌شکل) متصل به ستون​هايي است که اين ستون‌ها از طريق محل اتصال وسط قوس‌ها با دو گنبد به پنج قوس موازي ديوار قبله تکيه داده‌اند. يک محور مرکزي را تشکيل مي‌دهد که به سمت مکه مکرمه ‌اشاره مي‌کند. در بناي مسجد از آجرهاي سفالي قرمز استفاده شده است که در برابر رطوبت، صدا و گرما عايق هستند. در ساخت آن بنا، بيشتر از 000/100/2 آجر به کار گرفته شده است که در مدينه منوره ساخته شده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مساحتي حدود 24000 متر مربع از مسجد طي سه مرحله براي استحکام کار و جلوگيري از رطوبت، به صورت گچ مشمع (Plaster)[49] محکم و عايق‌بندي شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما درباره رنگ‌هايي که مسجد با آنها نقاشي شده است، بايد گفت مسجد سه بار با رنگ سفيد خالص و روشن رنگ شده است. سقف مسجد با رنگ شبيه به آجرهاي سفالي، که مسجد با آن بنا گرديده، نقاشي شده است تا اينکه شکل طبيعي خاصي را نشان دهد. نقاشي مساحتي بالغ بر 27000 متر مربع از فضاي آن انجام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما چلچراغ‌هاي مسي با همان ويژگي‌هاي باستاني و قديمي خود، به شکل زينتي طراحي شده‌اند تا زيبايي تاريخي به مسجد بدهند. نور مسجد در داخل و خارج، بر اساس نقشه‌اي کامل اجرا شده است. نورافکن‌هاي آن به صورت موازي در فضاي مسجد تقسيم شده‌اند. در تقسيم آنها پخش روشنايي و نور به صورت هماهنگ و مساوي رعايت شده است؛ بدون اينکه يکي از آنها بيشتر روشن باشد و ديگري کمتر. علاوه بر اين، از طريق پنجره‌هاي بلند مسجد، نور طبيعي نيز وارد فضاي داخلي مسجد مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد و منازل مجاور متعلق به امام جماعت، نگهبان و مؤذن، با مدرن‌ترين و بروز‌ترين دستگاه‌هاي تهويه مرکزي مجهز شده‌اند. دريچه‌هاي تهويه در تمام اين اماکن به شکل يکسان پخش شده است. کارهاي مرمر و سنگفرش مسجد با سنگ‌هاي گرانيت اجرا شده است تا ويژگي‌هاي تاريخي مسجد تکميل شود. در اين باره مساحتي بالغ بر چهارهزار متر مربع از فضاي مسجد با گرانيت کار شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پايان، کف مسجد از باشکوه‌ترين فرش‌هاي ملي پوشيده شده است که با حفظ شکل قديمي و شکل‌هاي تاريخي‌اش الگوي بي‌نظيري را ارائه مي‌دهد و مسجد قبلتين را از ديگر مساجد متمايز و متفاوت مي‌کند.[50]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصوير شماره 47: عکس قديمي مسجد مستراح که پيامبر9 در آن نماز خوانده و هنگام بازگشتش از غزوه احد در آنجا استراحت کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصوير شماره 48: نماي کنوني مسجد مستراح &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
----[1]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص180.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2]. مرتضي زبيدي، &#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;، ج8، ص377.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[3]. نام وي، براء بن عازب بن حارث بن عدي مدني، و صحابي رسول خدا٩ و صحابي‌زاده بود. او در کوفه ساکن شد و سال 72 هجري در آن شهر از دنيا رفت. (ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تهذيب التهذيب&#039;&#039;، ج1، ص426؛ ابن قتيبه، &#039;&#039;المعارف&#039;&#039;، ص326)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[4]. {&#039;&#039;&#039;قَدْ نَرَي تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء&#039;&#039;&#039;}. (بقره: 144)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5]. {&#039;&#039;&#039;مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَي صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ&#039;&#039;&#039;}. (بقره: 142)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6]. بخاري، &#039;&#039;صحيح البخاري&#039;&#039;، کتاب الصلاة، باب التوجه نحو القبله حيث کان، کتاب 8، حديث شماره399؛ ابن حنبل، &#039;&#039;المسند&#039;&#039;، ج4، ص304.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[7]. طبري، &#039;&#039;جامع البيان&#039;&#039;، حديث شماره 2155. احمد شاکر مي‌گويد: «سند اين حديث نزد ما صحيح است». (ابن حنبل، &#039;&#039;المسند&#039;&#039;، ج3، ص136)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[8]. نام او عثمان بن محمد اخنس مدني است. او از بزرگان تابعان، حديث روايت مي‌کرد و ثقه است. ابن حبان، نام او را در &#039;&#039;الثقات&#039;&#039; آورده است. (ذهبي، &#039;&#039;ميزان الاعتدال&#039;&#039;، ج3، ص52؛ ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تهذيب التهذيب&#039;&#039;، ج7، ص152)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[9]. نام وي، ‌ام بشير البراء بن معرور انصاري است. گفته شده اسمش خليده بوده است. يا اينکه او سلاف، يکي از زنان راوي حديث است که عبدالله بن کعب و مجاهد از او حديث روايت کرده‌اند. ابن حجر در گزارش خود آورده است:‌ «ام بشر و ‌ام بشير يکي هستند». (ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;الاصابة&#039;&#039;، ج4، ص418؛ کحالة، أعلام النساء، ج1، ص133)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[10]. ابن نجار، &#039;&#039;أخبار مدينة الرسول&#039;&#039;٩، ص115.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[11]. ابن سعد، &#039;&#039;الطبقات الکبري&#039;&#039;، ج1، ص242.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[12]. بخاري، &#039;&#039;صحيح البخاري&#039;&#039;، کتاب الإيمان، باب الصلاة من الايمان، کتاب2، حديث شماره40.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[13]. او تويله بنت اسلم انصاريه حارثيه (با اسم مصغر تويل و تاي مدورة، که مي‌شود: تويله) است. به او توله بدون اسم مصغر هم گفته شده است. همچنين به او نويله با نون و اسم مصغر گفته شده است که آن نامگذاري بر اساس روايتي به نقل از ابن اسحاق بن ادريس از قول جعفر بن محمود است. نامگذاري اسمش با تاي مدورة، يعني تويله، بر اساس روايت ابراهيم بن حمزه است که موثق است؛ هرچند هيثمي او را در &#039;&#039;المجمع&#039;&#039; با ثاء آورده است. گفته شده که او نوله است بدون اسم مصغر؛ همچنان‌که فيروزآبادي در &#039;&#039;قاموس&#039;&#039; و ابن عبدالبر در &#039;&#039;التمهيد&#039;&#039; نام او را اين‌گونه ذکر کرده‌اند. ابن حجر نام او را هنگام سخن گفتن با حرف تاء و نون آورده است. حديث او در &#039;&#039;معجم طبراني&#039;&#039; آورده شده است. (ر.ک: ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;الاصابة&#039;&#039;، ج8، ص34 و201؛ فيروزآبادي، &#039;&#039;القاموس المحيط&#039;&#039;، ماده «ن ول»؛ هيثمي، &#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;، ج2، ص14؛ ابن عبدالبر، &#039;&#039;التمهيد&#039;&#039;، ج17، ص46)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3. نام وي، عباد بن بشر بن وقش (با واو و قاف مفتوح) انصاري است. او از صحابه قديمي است. پيش از هجرت، اسلام آورد. ايشان در جنگ بدر مشارکت داشت و در جنگ يمامه به شهادت رسيد. (ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;تقريب التهذيب&#039;&#039;، شرح حال شماره 3122)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[15]. هيثمي، &#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;، ج2، ص14. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[16]. در اين حديث، شب (الليلة) دلالت دارد بر مقداري از روز گذشته و شبي که به صورت مجاز پس از آن مي‌آيد. نکره بودن در آن، قرينه‌اي است بر اراده بعض، نه کل و مراد از آن، اين سخن خداوند است که مي‌فرمايد: {&#039;&#039;&#039;قَدْ نَرَي تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء&#039;&#039;&#039;}؛ «ما روگرداندن تو را گاه‌گاهي به سوي آسمان مي‌بينيم». (بقره: 144) (ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;فتح الباري&#039;&#039;، ج1، ص506)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[17]. بخاري، &#039;&#039;صحيح بخاري&#039;&#039;، کتاب التفسير، باب «الذين آتيناهم الکتب يعرفونه...»، کتاب65، حديث شماره4491؛ مسلم بن حجاج، &#039;&#039;صحيح مسلم&#039;&#039;، کتاب المساجد، باب تحويل القبله، کتاب 5، حديث شماره 526.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[18]. مسلم بن حجاج، &#039;&#039;صحيح مسلم&#039;&#039;، کتاب المساجد، باب تحويل القبله، کتاب5، حديث شماره 527.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[19]. ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;فتح الباري&#039;&#039;، ج1، ص503.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. نام او محمد بن عبدالله بن محمد اشبيلي است. کنيه‌اش ابوبکر بن عربي بود. او علامه، مفسر، حافظ، قاضي و صاحب تأليفات زيادي است. وي سال 468 هجري متولد شد و سال 543 هجري از دنيا رفت و در فاس دفن شد. (داودي، &#039;&#039;طبقات المفسرين&#039;&#039;، شرح حال شماره511)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[21]. ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;فتح الباري&#039;&#039;، ج1، ص503.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[22]. ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;فتح الباري&#039;&#039;، ج1، ص503.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[23]. ابن نجار، &#039;&#039;أخبار مدينة الرسول&#039;&#039;٩، ص115 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[24]. نام او محمد بن عمر بن واقد اسلمي بالولاء واقدي مدني است. کنيه‌اش ابوعبدالله بود. او قاضي و ساکن بغداد بود. واقدي از قديمي‌ترين مورخان اسلامي و مشهورترين آنهاست. وي سال 130هجري/ 747ميلادي متولد شد و سال 207 هجري /823 ميلادي درگذشت. (زرکلي، &#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;، ج6، ص311)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[25]. ابن سعد، &#039;&#039;الطبقات الکبري&#039;&#039;، ج1، ص241 و 242؛ ابن حجر عسقلاني، &#039;&#039;فتح الباري&#039;&#039;، ج1، ص503 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[26]. نام وي، اسماعيل بن عمر بن کثير قرشي بصري، سپس دمشقي و ملقب به عمادالدين ابوالفداء است. وي سال 701 هجري/1302ميلادي متولد شد. او فقيهي مسلط و مفسري شاخص و محدثي است که از ابن تيميه و ديگران حديث آموخته بود. او سال 774 هجري/1373ميلادي درگذشت. (ذهبي، &#039;&#039;التفسير والمفسرون&#039;&#039;، ج1، ص242)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[27]. ابن کثير، &#039;&#039;تفسير القرآن العظيم&#039;&#039;، ج1، ص334. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[28]. نام او حسن بن مسعود بن محمد فراء، ملقب به محي السنة (زنده‌کننده سنت) بود. او فقيه و مفسر است. بغوي منسوب به بغا از روستاهاي در خراسان است. او &#039;&#039;شرح السنة&#039;&#039;، &#039;&#039;عالم التنزيل&#039;&#039; و کتاب‌هاي ديگر را تأليف کرده است. وي سال 436 هجري/1044ميلادي متولد شد و سال510 هجري/ 117 ميلادي درگذشت. (زرکلي، &#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;، ج2، ص284)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[29]. خطابي، &#039;&#039;معالم السنن&#039;&#039;، ج2، ص162. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[30]. قرطبي، &#039;&#039;تفسير قرطبي&#039;&#039;، ج2، ص148 و 149.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[31]. نام ايشان، احمد بن محمد بن محمد بن علي بن حجر هيتمي سعدي انصاري شافعي مصري سپس مکي است. درحالي‌که کمتر از بيست سال داشت، به او اجازه فتوا داده شد. او سال 909 هجري در محله ابي‌هيتم (با تاي دو نقطه) در مصر متولد شد. وي سال 973 هجري در مکه درگذشت. (شوكاني يمني، &#039;&#039;البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع&#039;&#039;، ج1، ص109)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[32]. ابن حجر هيثمي، &#039;&#039;حاشية الهيثمي علي الإيضاح&#039;&#039;، ص459.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[33]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص180.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[34]. سخاوي، &#039;&#039;التحفة اللطيفة&#039;&#039;، ج1، ص70.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[35]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص840.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[36]. ابن شبه نميري، &#039;&#039;تاريخ المدينة المنورة&#039;&#039;، ج1، ص68.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[37]. وادي (رودخانه) عقيق: اين وادي طائف را در مي‌نوردد و از مدينه عبور مي‌کند. از طولاني‌ترين دره‌هاي حجاز است. عقيق، بالاترين آبريزگاهايش را از نزديک دره فرع مي‌گيرد. سپس از جهت شمال از سمت شرق حرار و سلسله کوه‌هاي قدس در غرب پايين مي‌آيد. تکيه‌گاهش در آنجا نقيع ناميده مي‌شود. هنگامي که به چاه ماشي نزديک مي‌شود، عقيق الحسا نام مي‌گيرد تا اينکه به چاه‌هاي ذي‌حليفه مي‌رسد که در آنجا عقيق ناميده مي‌شود. زماني که در دره بطحان و قناة به هم مي‌پيوندد، نامگذاري‌اش در غابة (جنگل) به پايان مي‌رسد. اين دره عقيق ناميده شده است؛ زيرا سيلاب‌هايش در حره شکافته شده و قطع گرديده است. همچنين گفته شده به دليل سرخي مکانش اين‌چنين نامگذاري شده است. وادي عقيق داراي دو عرصه (زمين خالي) است که در عرصه کوچک آن، بئر رومه و دانشگاه اسلامي قرار دارد. عرصه بزرگش تا ميقات و بئر (چاه) عروه و اطراف آن امتداد دارد. در &#039;&#039;صحيحين&#039;&#039; آمده که پيامبر٩ فرموده است: «از جانب پروردگار به من گفته شد که در اين دره مبارک نماز بخوان». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[38]. مطري، &#039;&#039;التعريف بما آنست الهجرة&#039;&#039;، ص48.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[39]. مراغي، &#039;&#039;تحقيق النصرة&#039;&#039;، ص142.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[40]. سمهودي، &#039;&#039;وفاء الوفا&#039;&#039;، ج3، ص842.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[41]. عباسي، &#039;&#039;عمدة الاخبار&#039;&#039;، ص180 و 181.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[42]. واژه «آکام»، جمع «أکم» است و آن مکاني است که ارتفاعش از کوه کمتر است. يا به سنگ‌هايي که در يک مکان جمع شده باشد، آکام گفته مي‌شود. (ابن منظور، &#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;، ماده «ا ک م») &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[43]. عياشي، &#039;&#039;المدينة المنورة في رحلة العياشي&#039;&#039;، ص120 و 121.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[44]. «عرصه» بر وزن «ضربه»، هر زميني است که بين مکان‌هاي بزرگ قرار دارد و در آن ساختماني وجود ندارد. جمع آن عراص و عرصات است. (رازي، &#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;، ماده «ع ر ص»)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[45]. عباسي، &#039;&#039;آثار المدينة المنورة&#039;&#039;، ص131.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[46]. خياري، &#039;&#039;تاريخ معالم المدينة المنورة&#039;&#039;، ص139.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[47]. شنقيطي، &#039;&#039;الدر الثمين&#039;&#039;، ص235.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[48]. «فقط كسي حق دارد مساجد خدا را با تعمير يا عبادت آباد سازد كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشد». (توبه: 18)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[49]. پلاستر، که جايگزين گچ و نماست، اندودي پايه‌سيماني است که با افزودن مواد پليمري، خواص چسبندگي و کارايي آن بهبود يافته است. اين اندود به صورت يک لايه يا چند لايه نازک براي استفاده به عنوان پوشش ديوار و سقف کاربرد دارد. پلاستر را مي‌توان به صورت دستي يا با استفاده از پمپ پلاستر روي سطح اجرا کرد. پلاستر روي همه سطوح بتني، بلوک‌هاي سيماني و سفالي، بلوک بتني هوادار اتوکلاو شده (AAC) و پلاسترهاي سيماني به کار برده مي‌شود. سطوح مورد نظر بايد مقاوم و تميز باشند و لازم است هرگونه ضايعات سيماني، چربي‌ها و آلودگي‌ها پيش از اجرا از روي سطوح زدوده شوند. پلاستر براي استفاده روي سطوح خشک طراحي شده است؛ ولي در وضعيت آب‌وهوايي گرم‌وخشک با توجه به روش استفاده (دستي يا ماشيني) بايد پيش از اجرا سطح را مرطوب کرد. به دليل توليد صنعتي و کنترل کيفيت مستمر، داراي يکنواختي و کيفيت بسيار بالاتري نسبت به ملات‌هاي سنتي است. امکان توليد پلاسترهاي رنگي نيز وجود دارد. (مترجم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[50]. ملحق توسعة المساجد في عهد خادم الحرمين الشريفين. (خياري، &#039;&#039;تاريخ معالم المدينة قديماً و حديثاً&#039;&#039;، ص288 و 289؛ &#039;&#039;أسبوع العناية بالمساجد&#039;&#039;، ص117)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{برگرفتگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|پیش از لینک = کتاب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|منبع = آثار اسلامی مکه و مدينه، رسول جعفریان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|پس از لینک = بخش «مسجد قبلتین»، ج1، ص147-149،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| لینک = http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1077&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مدينة الرسول&#039;&#039;&#039;، محمد بن محمد النجار، مكه، مكتبة الثقافة، ١٩٨١&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{مساجد}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مسجدهای مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های تاریخی مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های مذهبی مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های منتسب به پیامبر اسلام(ص)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D9%82%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A1&amp;diff=40262</id>
		<title>حدیقة الزهراء</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D9%82%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A1&amp;diff=40262"/>
		<updated>2021-11-08T07:58:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: ساخت اولیه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حدیقة الزهرا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گذشته، در زاویه شرقی حیاتِ اول مسجد النبی، چندین درخت نخل بوده است. ابن جبیر در قرن ششم هجری از پانزده عدد نخل در صحن مسجد یاد کرده است. بعدها یک درخت سدر و نیز درختی به نام درخت حمره در کنار نخل ها کاشته شده است. گویا بعدها به دلیل نزدیکی آن به محراب تهجّد و خانه حضرت زهرا(علیها السلام) آن را حدیقة الزهراء می نامیده اند. تصویر این درختان در عکس های قدیمی برجای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار اسلامی مکّه و مدینه، ص۲۳۰-۲۳۲، رسول جعفریان.   &lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D9%82%DB%8C%D8%B9&amp;diff=34831</id>
		<title>بقیع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D9%82%DB%8C%D8%B9&amp;diff=34831"/>
		<updated>2020-08-31T06:40:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:بقیع.png|300px|thumb|left|قبرستان بقیع قبل از تخریب]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بقیع&#039;&#039;&#039; مشهورترین و بافضیلت‌‌ترین قبرستان [[مدینه]] است. زمین بقیع به دلیل وجود درختان خاردار [[غرقد]] به بقیع الغرقد نیز معروف بوده است. برخی از مکان‌های هم‌جوار به این نام معروف بوده‌اند. هنگام دیوارکشی مدینه، بقیع پشت دیوارها مانده بود و مسیر دسترسی به مناطق یهودی‌نشین به شمار می‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر(ص)]] بعد از [[هجرت]] به مدینه، زمین بقیع را برای دفن مردگان مسلمانان انتخاب نمود. [[اسعد بن زراره خزرجی]] اولین فرد از [[انصار]] و [[عثمان بن مظعون]] اولین فرد از [[مهاجرین]] بودند که در این قبرستان دفن شدند. بعدها با الحاق [[حش کوکب]] و خانه‌های [[صحابه]] که بین [[مسجدالنبی]] و بقیع قرار داشت وسعت این قبرستان افزوده شد. در دوره معاصر نیز زمین شهرداری مدینه، به این قبرستان الحاق شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات زیادی درباب فضیلت قبرستان بقیع نقل شده و این قبرستان همواره مورد توجه و احترام مسلمانان بوده است. پیامبر(ص) و [[اهل بیت|اهل بیت(ع)]] به زیارت مدفونان این قبرستان می‌رفتند و استحباب [[زیارت]] این قبرستان مورد تاکید علمای [[شیعه]] قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مدفونان در بقیع می‌توان به چهار امام شیعیان ([[امام حسن(ع)]]، [[امام سجاد(ع)]]، [[امام باقر(ع)]] و [[امام صادق(ع)]]) و برخی از منسوبان و [[صحابه پیامبر(ص)]] و نیز شخصیت‌های اسلامی در طول تاریخ اسلام اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سده‌های گذشته بر قبر [[ائمه بقیع]] و نیز برخی از قبور دیگر در این قبرستان، گنبد و بارگاه ساخته شده بود. این بناها با سیطره [[وهابیان]] و [[آل سعود]] بر [[عربستان]] تخریب شد. این تخریب‌ها با اعتراضات وسیع مردمی و برخی از دولت‌های کشورهای اسلامی همراه شد. بعدها با فشار مردم و دولت [[عراق]] و علماء بر سر قبور ائمه سایبان ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
بقیع از ریشه بَقَع به زمینی گفته می‌شود که با زمین‌های مجاور متفاوت باشد و نیز زمینی که درختانش یا ریشه آن‌ها به صورت پراکنده در آن وجود داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج1، ص184، «بقع.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اسلامی به قبرستان مشهور مدینه بقیع گفته می‌شود که به علت رویش درختان خاردار غَرقَد درآن، با نام «بقیع الغرقد» نیز خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج1، ص184؛ النهایه، ج‌1، ص146‌، «بقع.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر درختان غرقد، وجود چشمه‌سار و شوره‌گزهایی نیز در آن گزارش شده است. همچنین آورده‌اند که پشه‌های این قطعه از زمین چنان فراوان بود که هنگام غروب آفتاب، هم‌چون دودی غلیظ به نظر می‌رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان‌های گوناگون در مدینه و پیرامون آن بقیع خوانده شده که از آن جمله می‌توان به [[بقیع الخیل]] (بازاری در مدینه)،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص306.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بقیع الزبیر]] (منطقه‌ای در مدینه)،&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج1، ص474.&amp;lt;/ref&amp;gt; بقیع الخبجبه،&amp;lt;ref&amp;gt;معجم ما استعجم، ج1، ص266؛ معجم البلدان، ج2، ص343.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بقیع المصلی]] (محل برگزاری نمازهای عید در غرب مدینه)،&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج5، ص82.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بقیع بطحان|بقیع بُطحان]] (وادی‌ای در مدینه)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج4، ص80؛ معجم ما استعجم، ج1، ص258.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بقیع الخضمات]] (دهی نزدیک مدینه) اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم ما استعجم، ج1، ص266؛ معجم البلدان، ج5، ص302.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
برخی بقیع الخبخبه یعنی محل رویش درختان خبخبه را به عنوان نام دیگر قبرستان بقیع برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص303؛ المستدرک، ج3، ص190.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما به عقیده گروهی دیگر، این محل جایی جز بقیع و نزدیک [[چاه ابی‌ایوب]] در مدینه است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم ما استعجم، ج1، ص265.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه جغرافیایی==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موقیعت قبور بقیع.jpg|بندانگشتی|موقعیت برخی قبور بقیع|400px]]&lt;br /&gt;
بقیع مسیر دسترسی به قبایل یهودی‌نشین&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص241؛ سبل الهدی، ج5، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مجاور گورستان یهودیان&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخنامه طبری، ج5، ص1398.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[قبیله بنی‌قریظه]] بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص241.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع از «[[یوم البقیع]]» به عنوان زمان یکی از جنگ‌های خونین میان دو قبیله [[اوس]] و [[خزرج]] در این منطقه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج2، ص37؛ الکامل، ج1، ص673.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره‌هایی که در پیرامون مدینه دیوارهایی برای پاسداری از شهر کشیده شد، بقیع بیرون از حصار شهر قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج5، ص82؛ المسالک و الممالک، ص18.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام‌گذاری یکی از دروازه‌های مدینه به نام بقیع، به علت نزدیکی این در به قبرستان بقیع بود.&amp;lt;ref&amp;gt;احسن التقاسیم، ص82؛ امتاع الاسماع، ج14، ص627.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقیع اکنون در شرق مسجدالنبی و تقریباً در فاصله 100 متری آن و وسط شهر مدینه قرار دارد. خیابان‌های ستین، عبدالعزیز و ابوذر آن را در برگرفته‌اند و خیابان [[باب العوالی]] از آن آغاز می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی، ص322.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین یکی از درهای [[مسجدالنبی]] نیز به [[باب البقیع]] مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt;احسن التقاسیم، ص82؛ نزهة المشتاق، ص143.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سیر شکل‌گیری و تحول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجرت [[پیامبر]] به مدینه و گسترش این شهر، تعیین قبرستانی برای دفن اموات [[مسلمانان]] ضرورت یافت. از این رو، پیامبر(ص) در پی بازدید از مناطق گوناگون مدینه، بقیع را که در فاصله‌ای‌ اندک از جنوب شرقی مسجد نبوی و در مسیر [[باب جبرئیل]] مسجد قرار داشت،&amp;lt;ref&amp;gt;بقیع الغرقد، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt; برگزید و فرمود: «من به این مکان فرمان یافته‌ام.»&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص303؛ المستدرک، ج3، ص189-190.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زمان این رویداد گزارشی در دست نیست؛ ولی با توجه به هنگام وفات [[اسعد بن زراره خزرجی]] در [[شوال]] سال اول ق. و دفن او در بقیع، شاید بتوان تعیین بقیع به عنوان قبرستان مسلمانان را به سال اول ق. و پس از بنای مسجد و یا هم‌زمان با آن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص459؛ الاستیعاب، ج4، ص1600.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نویسندگان به قرینه مرثیه [[عمرو بن نعمان بیاضی]]، تاریخ دفن مردگان در بقیع را پیش از [[اسلام]] یاد کرده و گفته‌اند که با ظهور اسلام این آرامگاه به مسلمانان اختصاص یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;معالم مکة و المدینه، ص420.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در این دوره، بقیع پر از درختان غرقد بود. از این رو، اصحاب برای دفن مردگان خود برخی درختان را قطع می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص100-101.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از دفن [[عثمان بن مظعون جحمی|عثمان بن مظعون جُمحی]] در [[ذی‌حجه]] سال دوم ق. و تاکید پیامبر بر مقام و جایگاه او،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج1، ص115.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای دفن مردگان خود در بقیع ترغیب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وفات ابراهیم، فرزند پیامبر، به سال دهم ق. و دفن وی نزدیک قبر عثمان بن مظعون، اقبال اصحاب بیشتر شد و قبایل گوناگون مدینه نیز قسمت‌هایی از بقیع را برای دفن مردگان خود اختصاص دادند و درختان آن را قطع کردند. بدین سان، بقیع شکل قبرستانی با مقبره‌های خانوادگی یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص121؛ وفاء الوفاء، ج3، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفن [[فاطمه بنت اسد]] مادر [[علی(ع)]]، [[عباس عموی پیامبر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص127.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[امامان شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص111؛ مروج الذهب، ج3، ص285.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانه [[عقیل بن ابی‌طالب]] که در غرب بقیع و در منطقه میان بقیع و مسجد قرار داشت، بیانگر آن است که مسلمانان همچنان مردگان خود را بیرون از قبرستان بقیع و در خانه‌های خود دفن می‌کردند؛ با مرگ [[عثمان بن عفان]]، از دفن وی در بقیع پیشگیری شد. به ناچار او در [[حش کوکب]]، بستانی کنار ضلع جنوب شرقی بقیع، که محل دفن یهودیان بود، دفن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج4، ص412؛ تاریخ المدینه، ج4، ص1241.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==گسترش بقیع==&lt;br /&gt;
به گزارشی، [[معاویه]] در فرمانی به [[مروان بن حکم]]، او را مامور الحاق حَش کوکب به قبرستان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج10، ص7.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن‌عساکر]] که گرایش اموی دارد، خرید و الحاق حش کوکب به بقیع را به عثمان نسبت داده&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج39، ص520.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن‌شبه]] این الحاق را بدون یاد کردن از نام معاویه، به [[بنی‌امیه]] نسبت داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص113.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مکان بعدها به آرامگاه بنی‌امیه تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، هنگام وفات [[ابوسعید خدری|ابو‌سعید خُدری]] به سال 74ق.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج9، ص4؛ شذرات‏ الذهب، ج1، ص311.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنوز در بقیع که در آن هنگام افزون بر وسعت دوران پیامبر، حش کوکب هم به آن پیوسته بود، جای خالی یافت می‌شد؛ زیرا بر پایه وصیت ابوسعید، او را در دورترین نقطه بقیع که کسی دفن نشده بود، به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
به تدریج خانه‌هایی که برخی [[صحابه]] در بقیع یا زمین‌های میان بقیع و [[مسجدالنبی]] ساخته بودند و برخی از آن‌ها به صورت آرامگاه خانوادگی درآمده بود، همچون خانه‌های عقیل بن ابی‌طالب،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج4، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد بن حنفیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج5، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن‌افلح]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج7، ص587؛ مقاتل الطالبیین، ص372.&amp;lt;/ref&amp;gt; به قبرستان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زمان دقیق این گسترش‌ها گزارشی در دست نیست؛ خانه‌ها و کوچه‌هایی که به تدریج بقیع العمات (محل دفن عمه‌های پیامبر) را از قبرستان بقیع جدا کرده بودند، به سال 1373ق.&amp;lt;ref&amp;gt;بقیع الغرقد، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; ویران شدند. این بخش به مساحت تقریبی 3500 متر مربع و نیز کوچه میان آن‌ها که زقاق العمات نام داشت، با مساحت 824 متر مربع به بقیع پیوست و مساحت بقیع به 15000متر مربع (150* 100 متر) افزایش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;بقیع الغرقد، ص35-36؛ معالم مکة و المدینه، ص420.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سال 1385ق. قطعه‌ای مثلث شکل در شمال بقیع که متعلق به شهرداری بود، با مساحت 1612 متر مربع افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;فصول من تاریخ المدینه، ص173؛ معالم مکة و المدینه، ص420.&amp;lt;/ref&amp;gt; با گسترش دوم سعودی، مساحت بقیع به 180000متر مربع افزایش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموعة المصوره، ج3، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت و اهمیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[پیامبر(ص)]] گزارش شده که به وی امر شد تا برای اهل بقیع آمرزش بخواهد و بر آن‌ها درود فرستد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج1، ص181؛ وفاء الوفاء، ج3، ص77.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی دیگر از وی آمده که هفتاد هزار تن با صفات نیکو از بقیع محشور می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص89-90؛ وفاء الوفاء، ج3، ص79.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، او بشارت داد که کسانی که در بقیع دفن شوند، مورد شفاعت یا گواهی وی قرار خواهند گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر هر شبِ جمعه به بقیع می‌رفت و برای اموات بقیع طلب آمرزش می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کامل الزیارات، ص530.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارش‌هایی بسیار از حضور پیامبر و سخنان&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر فرات الکوفی، ص200-201.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نمازهای او از جمله [[نماز استسقاء]]&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج8، ص435-436.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[نماز عید]]&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج3، ص460؛ التهذیب، ج3، ص129.&amp;lt;/ref&amp;gt; در بقیع حکایت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر در واپسین  روزهای زندگانی خود از سوی [[خداوند]] دوبار مامور شد تا به بقیع رود و برای اموات بقیع طلب آمرزش کند. در دومین حضور، در حالی که مریض بود، همراه با حضرت علی(ع) و [[فضل بن عباس]] و گروهی از صحابه به بقیع رفت و اموات را با عباراتی خطاب نمود و از وفات خود خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد القلوب، ج1، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
بر پایه گزارش برخی منابع، [[حضرت فاطمه]] دخت گرامی پیامبر پس از رحلت پدر بزرگوارش هر روز با دیده گریان به بقیع می‌رفت و در [[بیت الاحزان]] به سوگواری برای او می‌پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص155.&amp;lt;/ref&amp;gt; محل نماز خواندن حضرت زهرا در مسجدی در بقیع مشخص بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج2، ص577.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==توجه اهل بیت به بقیع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقیع مورد توجه [[اهل بیت]] نیز بوده و گزارش‌هایی از زیارت بقیع از جانب اهل بیت در منابع یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج8، ص228؛ القاب الرسول، ص58.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین برخی منابع کراماتی از امامان را که در بقیع ظهور یافته، ثبت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثاقب، ص370-371؛ بحار الانوار، ج48، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانشورانی بسیار از [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب، ج1، ص283؛ شرائع الاسلام، ج1، ص210؛ الرسائل العشر، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[سنی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج1، ص513؛ کشاف القناع، ج2، ص601.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استحباب زیارت بقیع فتوا داده‌اند؛ اهمیت بقیع نزد مسلمانان به گونه‌ای بود که برخی با صرف هزینه‌های بسیار، به رغم نبود امکانات، جنازه عزیزانشان را برای دفن در بقیع از دورترین نقاط جهان اسلام بدان جا منتقل می‌کردند. از آن جمله می‌توان به انتقال جنازه [[امیر چوپان]] به بقیع اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
با توجه به تاکیدهای پیامبر، زیارت قبور بقیع در طول تاریخ اسلام همواره مورد اهتمام مسلمانان بوده و حاکمان نیز به آن توجه نشان داده‌اند. در دوره [[امویان]]، حش کوکب به بقیع پیوست و سنگی که به دست پیامبر بر قبر عثمان بن مظعون قرار داده شده بود، به قبر عثمان بن عفان انتقال یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص98-99.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب و کیفیت زیارت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله آداب زیارت بقیع، به غسل نمودن&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج6، ص79؛ المقنعه، ص475؛ المختصر النافع، ص98.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواندن هشت رکعت نماز زیارت (برای هر امام دو رکعت) اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج2، ص577؛ منتهی المطلب، ج2، ص894.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
عباراتی از پیامبر(ص) در زیارت اهل بقیع گزارش شده است؛ از جمله: «السّلام علیکم اهل الدیار رحمکم الله»؛  «سلام بر شما اهل قبور؛ خداوند رحمتتان کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;کامل الزیارات، ص530.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گزارشی دیگر، پیامبر اموات بقیع را با این عبارت خطاب نمود: «السَّلَامُ عَلَی اَهْلِ الدِّیَارِ مَنْ فِیهَا مِنَ المُسْلِمِینَ، دَارِ قَوْمٍ مَیِّتِینَ، وَاِنَّا فِی آثَارِهِمْ ـ اَوْ قَالَ ـ: فِی آثَارِکُمْ لَلَاحِقُونَ»؛  «سلام بر مسلمانان از این سرزمین و بر کسانی که در خانه‌های مردگان مسکن دارند و ما نیز پس از آنان روانیم».&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج3، ص574.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[عایشه]] از حضور شبانه پیامبر در بقیع و آمرزش‌خواهی برای اموات آن گزارش داده است. آن گاه که وی چگونگی زیارت بقیع را از پیامبر جویا شد، او در جواب فرمود: «قولی: السَّلَامُ عَلَی اَهْلِ الدِّیَارِ مِنَ المُؤْمِنِینَ وَالمُسْلِمِینَ وَیَرْحَمُ اللهُ المُسْتَقْدِمِینَ مِنَّا وَالمُسْتَاخرین وَاِنَّا اِنْ شَاءَ اللهُ بِکُمْ لَلَاحِقُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج2، ص64.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ «بگو: سلام بر اهل سرزمین از [[مؤمنان]] و [[مسلمانان]]. خداوند رحمت کند پیشی گیرندگان بر ما و کسانی را که پس از ما خواهند آمد. ما به خواست خدا به شما حتما خواهیم پیوست».  &lt;br /&gt;
برای زیارت امامان بقیع آداب و زیارتنامه ویژه روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص559؛ المقنعه، ص475-476.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابراهیم فرزند رسول خدا(ص)]] و نیز [[فاطمه بنت اسد]] مادر گرامی [[امیرالمؤمنین]] دارای زیارتنامه‌های ویژه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج97، ص217-219.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==شیوه دفن در قبرستان بقیع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) پس از دفن [[عثمان بن مظعون]]، سنگی را بالای قبرش گذاشت تا قبرش شناخته شود و دیگر مسلمانان کنار او دفن شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص305.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سنگ بزرگ تا هنگام حکمرانی مروان بر مدینه وجود داشت. او این سنگ را به گوشه‌ای پرتاب کرد تا قبر عثمان بن مظعون مشخص نباشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) فرزندش ابراهیم را همانند عثمان دفن کرد و بدن او را در لحد با آجر پوشاند و پس از دفن، بر آن آب پاشید و بالای قبرش ایستاد و بر او سلام داد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص99؛ وفاء الوفاء، ج3، ص82.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بقیع مردگان با فاصله بسیار از یکدیگر دفن می‌شدند و قبر مردان با یک سنگ در بالای سر و قبر زنان با دو سنگ در بالا و پایین مشخص می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی، ص332.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر سنگ‌ مزارهای بقیع مطالب و اشعاری نیز نگاشته می‌شد. &amp;lt;ref&amp;gt; نک: التحفة اللطیفه، ج1، ص206.&amp;lt;/ref&amp;gt;چنانکه از برخی از گزارش ها فهمیده می شود و امروزه نیز عمل می شود، قبرهای بقیع به صورت استوانه ای عمودی کنده می شود و درین استوانه به صورت افقی به اندازه جنازه میت لحد حفر شده و میت در آن قرار داده می شود از این رو در یک قبر ممکن است چند نفر دفن شده باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;الكامل،ج‏5،ص:589.&amp;lt;/ref&amp;gt;          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدفونان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش‌ها از [[اسعد بن زراره خزرجی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج1، ص135-136؛ المستدرک، ج3، ص186.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا عثمان بن مظعون قرشی صحابی مشهور&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج7، ص264؛ معجم البلدان، ج4، ص471؛ فتح الباری، ج9، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان نخستین مدفون در بقیع یاد کرده‌اند. [[ابن‌شبه]]، اسعد را نخستین انصاری و عثمان را نخستین مهاجر مدفون در بقیع دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص96، 102.&amp;lt;/ref&amp;gt; بقیع آرامگاه برخی [[امامان شیعه]]، گروهی از [[صحابه رسول خدا]]، [[تابعان]]، دانشوران و سادات است که از آن جمله‌اند:&lt;br /&gt;
===اهل بیت و بستگان رسول خدا===&lt;br /&gt;
[[پرونده:قبور ائمه بقیع قبل از تخریب.png|300px|thumb|left|قبور ائمه بقیع]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام حسن مجتبی(ع)]]، [[امام علی بن حسین زین العابدین(ع)]]، [[امام محمد باقر(ع)]] و [[جعفر بن محمد (ع)|امام جعفر صادق(ع)]] همراه [[فاطمه بنت اسد]] مادر [[امام علی(ع)]]&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص85، 95.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عباس عموی پیامبر]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج4، ص24؛ وفاء الوفاء، ج3، ص95.&amp;lt;/ref&amp;gt; که روبه‌روی در ورودی اصلی بقیع به سوی جنوب در سمت راست دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج3، ص286.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختران رسول خدا [[زینب دختر پیامبر|زینب]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج4، ص1853؛ اسد الغابه، ج6، ص130؛ الاصابه، ج8، ص151.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[رقیه دختر پیامبر|رقیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج4، ص1839-1840؛ اسد الغابه، ج6، ص114-115.&amp;lt;/ref&amp;gt; و‌ [[ام‌کثوم دختر پیامبر|ام‌کلثوم]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج4، ص1839-1841؛ اسد الغابه، ج6، ص113-114؛ الاصابه، ج8، ص138-139.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر در اصلی با‌ اندک فاصله‌ای از آن دفن شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عقیل بن ابی‌طالب]]،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص96؛ تاریخ حرم ائمه بقیع، ص250.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ص694؛ وفاء الوفاء، ج3، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حلیمه سعدیه]] دایه رسول خدا&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج4، ص1813؛ اسد الغابه، ج6، ص67-68؛ ج8، ص87.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و صفیه عمه پیامبر&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج6، ص172-173.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جمانه]] عمه پیامبر،&amp;lt;ref&amp;gt;[https://books.rafed.net/view.php?type=c_fbook&amp;amp;b_id=1546&amp;amp;search=\ جلال معاش ، الحسين (ع) والوهّابيّة ، ص ٤٥٣.]&amp;lt;/ref&amp;gt; [[اروى]] عمه پیامبر ، نیز از مدفونان بقیع هستند.&lt;br /&gt;
با وجود شهرت دفن [[عاتکه]] عمه دیگر پیامبر در بقیع&amp;lt;ref&amp;gt;فصول من تاریخ المدینه، ص170.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع تاریخی گزارشی در این زمینه ارائه نداده‌اند. [[‌ام‌سلمه]]، [[حفصه]]، [[زینب بنت جحش]]، [[زینب بنت خزیمه]]، [[صفیه بنت حیی]]، [[عایشه بنت ابی‌بکر]]، و [[ماریه قبطیه]] از همسران پیامبر در شمال قبور دختران پیامبر در فاصله هشت متری سمت راست دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج8، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===صحابه و تابعین===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوسعید خدری]]،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص199.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عثمان بن عفان]]،&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج3، ص491؛ الاصابه، ج4، ص379؛ الاعلام، ج4، ص210.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعد بن ابی‌وقاص]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج2، ص610؛ البدایة و النهایه، ج8، ص78.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعد بن معاذ]]،&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج3، ص247.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالله بن مسعود]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج3، ص994.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[کلثوم بن هدم|کلثوم بن هِدم]]،&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج12، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[خنیس بن حذافه]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص300.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مقداد بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج2، ص254.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی [[شهدای احد|شهدای اُحد]] (3ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج1، ص312.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله صحابه مدفون در بقیع‌ هستند.&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های اسلامی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مالک بن انس]] (م. 179ق) رئیس مذهب [[مالکی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص498-499؛ وفاء الوفاء، ج3، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; محمد بن علی بن ابی‌منصور مشهور به [[جمال‌الدین جواد اصفهانی]] (م. 559ق.)  وزیر زنگیان [[موصل]] و [[شام]]،&amp;lt;ref&amp;gt;وفیات الاعیان، ج5، ص143.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوشجاع ظهیرالدین]] (م. 488ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج19، ص30؛ البدایة و النهایه، ج12، ص150.&amp;lt;/ref&amp;gt; وزیر [[آل بویه]] و نویسنده ذیل [[تجارب الامم]]، [[سمهودی]] (م. 911ق.)  مؤلف [[وفاء الوفاء]]،&amp;lt;ref&amp;gt;عبقات الانوار، ج8، ص359.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوالفضل شهاب‌الدین نویری]] از مجاوران [[بیت‌الله الحرام]] که در مدینه وفات یافت،&amp;lt;ref&amp;gt;التحفة اللطیفه، ج1، ص114.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[جعفر بن حسن برزنجی]] (م. 1317ق.) مؤلف [[مولد النبی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الکنی و الالقاب، ج2، ص77؛ الذریعه، ج5، ص21-22.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالقادر بن توفیق شلبی]] (م. 1369ق.) رئیس حنفیان مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلام، ج4، ص38.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[سیدمحمدتقی طالقانی]] (م. 1376ق.)  نماینده [[آیت‌الله بروجردی]] در مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;گنجینه دانشمندان، ج7، ص66.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله مدفونان بقیع به شمار می‌روند.&lt;br /&gt;
==بقعه‌های بقیع==&lt;br /&gt;
[[پرونده:نگاره ای از بقیع از قرن دهم هجری.jpg|250px|thumb|left|نگاره‌‌ای از گنبدهای بقیع، ترسیم شده در قرن دهم هجری]]&lt;br /&gt;
به تدریج بر برخی از قبور بقیع، گنبدها و نشانه‌هایی ساخته شد. ابن‌شبه به گزارش از [[ابن‌زباله]] (م. 200ق.) از وجود مسجدی بر قبر عباس بن عبدالمطلب و امامان شیعه خبر می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص126-127.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفرنامه‌نویسانی چون [[ابن‌جبیر]] (م. 612ق.)،&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص155.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن‌نجار]] (م. 643ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مدینة الرسول، ص153.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن‌بطوطه]] (م. 779ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج1، ص360-361.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از این آثار یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین گنبد بر حرم [[امامان بقیع]] و قبر [[عباس بن عبدالمطلب]] به دست [[مجدالملک براوستانی]]، وزیر برکیارق سلجوقی (حک: 486-498ق.)  ساخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج8، ص214.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال‌ 519ق. به دست [[مسترشد بالله]] (حک: 485-529ق.) و میان سال‌های 623-640ق. به دست [[مستنصر بالله]] (حک: 623-640ق.) تعمیراتی در آن انجام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فاطمیان]] نیز به ساخت قبه و بارگاهی بر قبر اسماعیل فرزند [[امام صادق(ع)]] پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گفته [[رفعت پاشا]] (م. 1353ق.) مردم مدینه هر پنجشنبه به زیارت اهل قبور بقیع می‌رفتند و بر قبرها دسته‌های ریحان و بر کنار آن‌ها شاخه‌های گل می‌چیدند. شیعیان برای زیارت قبور امامان بقیع باید پنج قروش به نگهبانان می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ج1، ص480.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا پول ستاندن از شیعیان برای زیارت بقیع پیش از آن نیز مرسوم بوده است. [[محمد ولی میرزا]] به سال 1260ق. از پرداخت مبلغی برای زیارت امامان بقیع گزارش داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;پنجاه سفرنامه، ج1، ص62.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این گنبدها و نشانه‌ها می‌توان به گنبدی بر قبور امامان چهارگانه و نیز سنگی بر قبر فاطمه بنت اسد و امامان بقیع با عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد للَّه مُبِید الامم و محیی الرمم هذا قبر فاطمة بنت رسول الله(ص) سیدة نساء العالمین و قبر الحسن بن علی بن ابی‌طالب و علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب و محمد بن علی و جعفر بن محمد‏»&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج3، ص285؛ التنبیه و الاشراف، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گنبد قبرهای عثمان بن عفان،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; عقیل بن ابی‌طالب،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبور همسران پیامبر،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100-101.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالله بن جعفر طیار]]،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص82، 101.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابراهیم فرزند رسول خدا&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص101-102.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین گنبد قبر امیر چوپان از امیران ایلخانی&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره کرد.&lt;br /&gt;
==تخریب بقیع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با قدرت گرفتن [[وهابیان]] در [[عربستان]] که زیارت قبور را [[شرک]] و وجود بقعه‌ها و ضریح در پیرامون قبور را از مظاهر شرک می‌دانند، رویکرد به بقیع و دیگر زیارتگاه‌ها دچار تحول شد؛ در سال 1220ق. [[مدینه]] به محاصره نیروهای وهابی درآمد. پس از تسلیم شدن شهر، [[سعود بن عبدالعزیز]] همراه توقیف و تصرف همه اموال موجود در خزائن [[حرم نبوی]]، دستور ویران کردن همه گنبدهای بقیع را صادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;من اخبار الحجاز و النجد، ص104؛ البقیع قصة التدمیر، ص84.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به موج اعتراض مسلمانان کشورهای اسلامی به اهانت‌های سعودیان، [[دولت عثمانی]] که تمایل به بازپس گرفتن [[حرمین]] داشت، لشکری انبوه برای تصرف مدینه فرستاد و در [[ذی‌حجه]] 1227ق. آن شهر را بازپس گرفت.&lt;br /&gt;
برخی از آن بقعه‌ها در سال 1234ق. به دستور [[سلطان محمود ثانی]] (حک: 1223-1255ق.) بازسازی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;پنجاه سفرنامه، ج3، ص196.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با حمله دیگر بار وهابیان به سال 1344ق. همه آثار تاریخی این قبرستان به فتوای [[شیخ عبدالله بلیهد]]، قاضی القضاة سعودی، به بهانه شرک و بدعت بودن زیارت قبور در هشتم شوال این سال ویران شد.&amp;lt;ref&amp;gt;البقیع قصة التدمیر، ص113-139؛ بقیع الغرقد، ص49.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بار نیز ویرانی بقیع واکنش‌های بسیاری را میان مسلمانان جهان برانگیخت. دولت ایران روز 16 صفر سال 1344ق. را به مناسبت هتک حرمت به بقیع، عزای عمومی اعلان کرد و [[آیت‌الله مدرس]] به تلاش‌هایی برخاست و مجلس ایران کمیسیونی را برای بررسی موضوع تشکیل داد. مسلمانان در کشورهایی چون [[هند]]، [[پاکستان]] و نیز کشورهای استقلال یافته شوروی سابق با برپایی تجمعات و ارسال پیام به این اقدام اعتراض کردند.&lt;br /&gt;
===ساخت سایبان بر قبور ائمه===&lt;br /&gt;
دولت سعودی برای پیشگیری از خشم مسلمانان و توجیه کارهای خود، نمایندگان دولت‌های مسلمان را به [[مکه]] فراخواند. از ایران هیاتی مرکب از [[غفار خان جلال‌‏السلطنه]]، وزیر مختار ایران در مصر، و [[حبیب الله خان هویدا]] در تاریخ 1304/6/24 قمری وارد [[جده]] شد. با ترفندهای دولت سعودی و عدم پیگیری جدی از سوی مقام‌های کشورهای اسلامی، این قضیه مسکوت ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: تخریب و بازسازی بقیع، ص41-60.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذشت حدود 40 سال از این حادثه، حکومت سعودی پس از تلاش‌ها و پیگیری‌های شیعیان [[عراق]] به رهبری شیخ [[کاشف الغطاء]] و پیگیری‌های [[امیر اعلم]]، سفیر ایران در [[حجاز]]، سایبانی کنار این مقابر مطهر ساخت و راهی سنگچین برای عبور و مرور افراد در بقیع ایجاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسناد روابط ایران و عربستان، ص248-260؛ نک: تخریب و بازسازی بقیع، ص98-147.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز دیوار بقیع در دوران ملک [[فهد بن عبدالعزیز]] به شکلی زیبا بازسازی گشت و سپس در سال‌های 1418-1419ق. مسیرهای درون بقیع برای رفت و آمد زائران سنگفرش شد.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص332.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعیت کنونی بقیع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقیع دارای سه در است که یکی از آن‌ها در دیوار شرقی و دیگری در دیوار شمالی و در سوم در سمت غرب آن قرار دارد. در سمت غرب، در اصلی است و برای ورود جنازه و زائران بقیع باز می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;التاریخ الامین، ص356.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در دوره‌های گذشته نیز زیارت بقیع با مشکلاتی همراه بود و زائران شیعی برای دریافت اجازه زیارت ناچار به پرداخت باج به دربانان و ماموران بودند؛ اما زیارت قبور بقیع با ممنوعیت کلی روبه‌رو نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون درهای بقیع در ساعات ویژه از روز (بعد از نماز صبح و پس از نماز عصر حدود دو ساعت) گشوده می‌شود و زائران مرد می‌توانند به درون بقیع روند و زیارت کنند. با وجود برخی گزارش‌ها از حضور حضرت فاطمه(س) در بقیع در روزگار پیامبر و هنگام تدفین رقیه دختر رسول خدا9&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج3، ص241.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز تداوم زیارت بقیع از جانب زنان در دوره‌های گوناگون که در سفرنامه‌ها بازتاب یافته،&amp;lt;ref&amp;gt;پنجاه سفرنامه، ج5، ص750-751؛ سفرنامه منظوم حج، ص70-71.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آل سعود]] به پشتوانه احادیثی از [[پیامبر(ص)]] ورود زنان به بقیع را ممنوع می‌شمرند و حتی هنگام ورود مردان، از گرد آمدن زنان پشت دیوارهای بقیع پیشگیری می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج26، ص359.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اداره‌ای مشهور به اداره امر به معروف و نهی از منکر نزدیک در اصلی بقیع مستقر شده است که از نزدیکی زائران به قبور و تبرک جستن به آن‌ها پیشگیری می‌نماید و به تبلیغ باورهای وهابیان می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;با کاروان صفا، ص135-137.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البقیع قصة تدمیر آل سعود للآثار الاسلامیه فی الحجاز&#039;&#039;&#039;، یوسف الهاجری.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بقیع الغرقد&#039;&#039;&#039;، حاتم عمر طه و محمد انور البکری.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البقیع الغرقد&#039;&#039;&#039;، سید محمدحسینی شیرازی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد&#039;&#039;&#039;، سیدعلی قاضی عسکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://lib.eshia.ir/23022/12/4972/ بنياد دائرة المعارف اسلامی، دانشنامه جهان اسلام، «بقیع».]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1209244/ علی‌اکبر نوایی، «خفتگان در بقیع»، مجله میقات حج، زمستان 1390 - شماره 78 (18 صفحه - از 72 تا 89).]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/937693/ محمدصادق نجمی، «تاریخ حرم ائمه بقیع»، مجله میقات حج، زمستان 1372 - شماره 6 (20 صفحه - از 111 تا 130).]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/7897&lt;br /&gt;
 | عنوان = بقیع&lt;br /&gt;
 | نویسنده = گروه جغرافیا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; احسن التقاسیم&#039;&#039;&#039;: المقدسی البشاری (م. 380ق.)، قاهره، مکتبة مدبولی، 1411ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; ارشاد القلوب&#039;&#039;&#039;: حسن بن محمد الدیلمی (م. 841ق.)، قم، الرضی، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م. 413ق.)، بیروت، دار المفید، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م. 463ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر (م. 630ق.)، بیروت، دار الفکر، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م. 852ق.)، به کوشش علی معوض و عادل عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م. 1396ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، 1997م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م. 845ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1420ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م. 1110ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م. 774ق.)، بیروت، مکتبة المعارف.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; بقیع الغرقد&#039;&#039;&#039;: محمد امین الامینی، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; پنجاه سفرنامه حج قاجاری&#039;&#039;&#039;: به کوشش رسول جعفریان، تهران، نشر علم، 1389ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ بلعمی (تاریخنامه طبری)&#039;&#039;&#039;:  بلعمی (م. 325ق.)، به کوشش روشن، سروش، 1378ش. و البرز، 1373ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ حرم ائمه بقیع&#039;&#039;&#039;: محمد صادق نجمی، قم، المعارف الاسلامیه، 1429ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;:  الطبری (م. 310ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م. 571ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّه (م. 262ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، 1410ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م. 292ق.)، بیروت، دار صادر، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; التحفة اللطیفه&#039;&#039;&#039;: شمس الدین السخاوی (م. 902ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م. 307ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م. 345ق.)، بیروت، دار صعب.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م. 460ق.)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الثاقب فی المناقب&#039;&#039;&#039;: ابن حمزه (م. 560ق.)، به کوشش علوان، قم، انصاریان، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م. 354ق.)، الکتب الثقافیه، 1393ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; خلاصة عبقات الانوار&#039;&#039;&#039;: علی الحسینی المیلانی، تهران، بعثت، 1405ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الذریعة الی تصانیف الشیعه&#039;&#039;&#039;: آقا بزرگ تهرانی (م. 1389ق.)، بیروت، دار الاضواء، 1403ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد (م. 614ق.)، بیروت، دار مکتبة الهلال، 1986م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الرسائل العشر&#039;&#039;&#039;: ابن فهد الحلی (م. 841ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م. 942ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م. 942ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م. 748ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، 1413ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن العماد (م. 1089ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، 1406ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م. 676ق.)، به کوشش سید صادق شیرازی، تهران، استقلال، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م. 656ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، 1378ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م. 261ق.)، بیروت، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م. 230ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م. 175ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م. 283ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، 1355ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م. 852ق.)، بیروت، دار المعرفه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; فصول من تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: علی حافظ، جده، المدینه، 1405ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; القاب الرسول (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله‌وسلّم) و عترته&#039;&#039;&#039;: بعض المحدثین و المورخین (م. قرن4ق.)، مکتبة النجفی، 1406ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م. 329ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1375ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; کامل الزیارات&#039;&#039;&#039;: ابن قولویه القمی (م. 368ق.)، به کوشش القیومی، قم، نشر الفقاهه، 1417ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر (م. 630ق.)، بیروت، دار صادر، 1385ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; کشاف القناع&#039;&#039;&#039;: منصور البهوتی (م. 1051ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م. 975ق.)، به کوشش السقاء، بیروت، الرساله، 1413ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکنی و الالقاب&#039;&#039;&#039;: شیخ عباس القمی (م. 1359ق.)، تهران، مکتبة الصدر، 1368ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المجموعة المصورة لاشهر معالم المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: عبدالعزیز کعکی، المدینه، دار احیاء التراث العربی، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المختصر النافع&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م. 676ق.)، تهران، البعثه، 1410ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا (م. 1353ق.)، قم، المطبعة العلمیه، 1344ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م. 346ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المسالک و الممالک&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الفارسی الاصطخری (م. 346ق.)، به کوشش الحسینی، وزارة الثقافة و الارشاد، 1381ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م. 405ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، 1406ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م. 235ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م. 211ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م. 276ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، الرضی، 1373ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معالم مکة و المدینه بین الماضی و الحاضر&#039;&#039;&#039;: یوسف رغد العالمی، بیروت، دار المرتضی، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م. 626ق.)، بیروت، دار صادر، 1995م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معجم ما استعجم&#039;&#039;&#039;: عبدالله البکری (م. 487ق.)، به کوشش السقاء، بیروت، عالم الکتب، 1403ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م. 207ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م. 977ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1377ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مقاتل الطالبیین&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م. 356ق.)، به کوشش سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المقنعه&#039;&#039;&#039;: المفید (م. 413ق.)، قم، نشر اسلامی، 1410ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م. 381ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، 1404ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م. 597ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; منتهی المطلب&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م. 726ق.)، چاپ سنگی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المهذب&#039;&#039;&#039;: القاضی ابن البراج (م. 481ق.)، قم، نشر اسلامی، 1406ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; نزهة المشتاق&#039;&#039;&#039;: شریف الادریسی (م. 560ق.)، بیروت، عالم الکتب، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; النهایه&#039;&#039;&#039;: مبارک ابن اثیر (م. 606ق.)، به کوشش الزاوی و الطناحی، قم، اسماعیلیان، 1367ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; وفاء الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م. 911ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 2006م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; وفیات الاعیان&#039;&#039;&#039;: ابن خلکان (م. 681ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار صادر.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{بقیع}}&lt;br /&gt;
{{مکان‌های مقدس اسلامی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قبرستان‌های مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌‌های زیارتی مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌‌های تاریخی مدینه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D9%82%DB%8C%D8%B9&amp;diff=34829</id>
		<title>بقیع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D9%82%DB%8C%D8%B9&amp;diff=34829"/>
		<updated>2020-08-31T04:02:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:بقیع.png|300px|thumb|left|قبرستان بقیع قبل از تخریب]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بقیع&#039;&#039;&#039; مشهورترین و بافضیلت‌‌ترین قبرستان [[مدینه]] است. زمین بقیع به دلیل وجود درختان خاردار [[غرقد]] به بقیع الغرقد نیز معروف بوده است. برخی از مکان‌های هم‌جوار به این نام معروف بوده‌اند. هنگام دیوارکشی مدینه، بقیع پشت دیوارها مانده بود و مسیر دسترسی به مناطق یهودی‌نشین به شمار می‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پیامبر(ص)]] بعد از [[هجرت]] به مدینه، زمین بقیع را برای دفن مردگان مسلمانان انتخاب نمود. [[اسعد بن زراره خزرجی]] اولین فرد از [[انصار]] و [[عثمان بن مظعون]] اولین فرد از [[مهاجرین]] بودند که در این قبرستان دفن شدند. بعدها با الحاق [[حش کوکب]] و خانه‌های [[صحابه]] که بین [[مسجدالنبی]] و بقیع قرار داشت وسعت این قبرستان افزوده شد. در دوره معاصر نیز زمین شهرداری مدینه، به این قبرستان الحاق شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات زیادی درباب فضیلت قبرستان بقیع نقل شده و این قبرستان همواره مورد توجه و احترام مسلمانان بوده است. پیامبر(ص) و [[اهل بیت|اهل بیت(ع)]] به زیارت مدفونان این قبرستان می‌رفتند و استحباب [[زیارت]] این قبرستان مورد تاکید علمای [[شیعه]] قرار گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مدفونان در بقیع می‌توان به چهار امام شیعیان ([[امام حسن(ع)]]، [[امام سجاد(ع)]]، [[امام باقر(ع)]] و [[امام صادق(ع)]]) و برخی از منسوبان و [[صحابه پیامبر(ص)]] و نیز شخصیت‌های اسلامی در طول تاریخ اسلام اشاره کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سده‌های گذشته بر قبر [[ائمه بقیع]] و نیز برخی از قبور دیگر در این قبرستان، گنبد و بارگاه ساخته شده بود. این بناها با سیطره [[وهابیان]] و [[آل سعود]] بر [[عربستان]] تخریب شد. این تخریب‌ها با اعتراضات وسیع مردمی و برخی از دولت‌های کشورهای اسلامی همراه شد. بعدها با فشار مردم و دولت [[عراق]] و علماء بر سر قبور ائمه سایبان ساخته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
بقیع از ریشه بَقَع به زمینی گفته می‌شود که با زمین‌های مجاور متفاوت باشد و نیز زمینی که درختانش یا ریشه آن‌ها به صورت پراکنده در آن وجود داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج1، ص184، «بقع.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اسلامی به قبرستان مشهور مدینه بقیع گفته می‌شود که به علت رویش درختان خاردار غَرقَد درآن، با نام «بقیع الغرقد» نیز خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج1، ص184؛ النهایه، ج‌1، ص146‌، «بقع.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر درختان غرقد، وجود چشمه‌سار و شوره‌گزهایی نیز در آن گزارش شده است. همچنین آورده‌اند که پشه‌های این قطعه از زمین چنان فراوان بود که هنگام غروب آفتاب، هم‌چون دودی غلیظ به نظر می‌رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان‌های گوناگون در مدینه و پیرامون آن بقیع خوانده شده که از آن جمله می‌توان به [[بقیع الخیل]] (بازاری در مدینه)،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص306.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بقیع الزبیر]] (منطقه‌ای در مدینه)،&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج1، ص474.&amp;lt;/ref&amp;gt; بقیع الخبجبه،&amp;lt;ref&amp;gt;معجم ما استعجم، ج1، ص266؛ معجم البلدان، ج2، ص343.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بقیع المصلی]] (محل برگزاری نمازهای عید در غرب مدینه)،&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج5، ص82.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[بقیع بطحان|بقیع بُطحان]] (وادی‌ای در مدینه)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج4، ص80؛ معجم ما استعجم، ج1، ص258.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[بقیع الخضمات]] (دهی نزدیک مدینه) اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم ما استعجم، ج1، ص266؛ معجم البلدان، ج5، ص302.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
برخی بقیع الخبخبه یعنی محل رویش درختان خبخبه را به عنوان نام دیگر قبرستان بقیع برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص303؛ المستدرک، ج3، ص190.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما به عقیده گروهی دیگر، این محل جایی جز بقیع و نزدیک [[چاه ابی‌ایوب]] در مدینه است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم ما استعجم، ج1، ص265.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه جغرافیایی==&lt;br /&gt;
[[پرونده:موقیعت قبور بقیع.jpg|بندانگشتی|موقعیت برخی قبور بقیع|400px]]&lt;br /&gt;
بقیع مسیر دسترسی به قبایل یهودی‌نشین&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص241؛ سبل الهدی، ج5، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مجاور گورستان یهودیان&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخنامه طبری، ج5، ص1398.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[قبیله بنی‌قریظه]] بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص241.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع از «[[یوم البقیع]]» به عنوان زمان یکی از جنگ‌های خونین میان دو قبیله [[اوس]] و [[خزرج]] در این منطقه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج2، ص37؛ الکامل، ج1، ص673.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره‌هایی که در پیرامون مدینه دیوارهایی برای پاسداری از شهر کشیده شد، بقیع بیرون از حصار شهر قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج5، ص82؛ المسالک و الممالک، ص18.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام‌گذاری یکی از دروازه‌های مدینه به نام بقیع، به علت نزدیکی این در به قبرستان بقیع بود.&amp;lt;ref&amp;gt;احسن التقاسیم، ص82؛ امتاع الاسماع، ج14، ص627.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقیع اکنون در شرق مسجدالنبی و تقریباً در فاصله 100 متری آن و وسط شهر مدینه قرار دارد. خیابان‌های ستین، عبدالعزیز و ابوذر آن را در برگرفته‌اند و خیابان [[باب العوالی]] از آن آغاز می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی، ص322.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین یکی از درهای [[مسجدالنبی]] نیز به [[باب البقیع]] مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt;احسن التقاسیم، ص82؛ نزهة المشتاق، ص143.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سیر شکل‌گیری و تحول==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با هجرت [[پیامبر]] به مدینه و گسترش این شهر، تعیین قبرستانی برای دفن اموات [[مسلمانان]] ضرورت یافت. از این رو، پیامبر(ص) در پی بازدید از مناطق گوناگون مدینه، بقیع را که در فاصله‌ای‌ اندک از جنوب شرقی مسجد نبوی و در مسیر [[باب جبرئیل]] مسجد قرار داشت،&amp;lt;ref&amp;gt;بقیع الغرقد، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt; برگزید و فرمود: «من به این مکان فرمان یافته‌ام.»&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص303؛ المستدرک، ج3، ص189-190.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زمان این رویداد گزارشی در دست نیست؛ ولی با توجه به هنگام وفات [[اسعد بن زراره خزرجی]] در [[شوال]] سال اول ق. و دفن او در بقیع، شاید بتوان تعیین بقیع به عنوان قبرستان مسلمانان را به سال اول ق. و پس از بنای مسجد و یا هم‌زمان با آن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص459؛ الاستیعاب، ج4، ص1600.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نویسندگان به قرینه مرثیه [[عمرو بن نعمان بیاضی]]، تاریخ دفن مردگان در بقیع را پیش از [[اسلام]] یاد کرده و گفته‌اند که با ظهور اسلام این آرامگاه به مسلمانان اختصاص یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;معالم مکة و المدینه، ص420.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در این دوره، بقیع پر از درختان غرقد بود. از این رو، اصحاب برای دفن مردگان خود برخی درختان را قطع می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص100-101.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از دفن [[عثمان بن مظعون جحمی|عثمان بن مظعون جُمحی]] در [[ذی‌حجه]] سال دوم ق. و تاکید پیامبر بر مقام و جایگاه او،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج1، ص115.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای دفن مردگان خود در بقیع ترغیب شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وفات ابراهیم، فرزند پیامبر، به سال دهم ق. و دفن وی نزدیک قبر عثمان بن مظعون، اقبال اصحاب بیشتر شد و قبایل گوناگون مدینه نیز قسمت‌هایی از بقیع را برای دفن مردگان خود اختصاص دادند و درختان آن را قطع کردند. بدین سان، بقیع شکل قبرستانی با مقبره‌های خانوادگی یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص121؛ وفاء الوفاء، ج3، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفن [[فاطمه بنت اسد]] مادر [[علی(ع)]]، [[عباس عموی پیامبر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص127.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز [[امامان شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص111؛ مروج الذهب، ج3، ص285.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانه [[عقیل بن ابی‌طالب]] که در غرب بقیع و در منطقه میان بقیع و مسجد قرار داشت، بیانگر آن است که مسلمانان همچنان مردگان خود را بیرون از قبرستان بقیع و در خانه‌های خود دفن می‌کردند؛ با مرگ [[عثمان بن عفان]]، از دفن وی در بقیع پیشگیری شد. به ناچار او در [[حش کوکب]]، بستانی کنار ضلع جنوب شرقی بقیع، که محل دفن یهودیان بود، دفن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج4، ص412؛ تاریخ المدینه، ج4، ص1241.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==گسترش بقیع==&lt;br /&gt;
به گزارشی، [[معاویه]] در فرمانی به [[مروان بن حکم]]، او را مامور الحاق حَش کوکب به قبرستان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج10، ص7.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن‌عساکر]] که گرایش اموی دارد، خرید و الحاق حش کوکب به بقیع را به عثمان نسبت داده&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج39، ص520.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن‌شبه]] این الحاق را بدون یاد کردن از نام معاویه، به [[بنی‌امیه]] نسبت داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص113.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مکان بعدها به آرامگاه بنی‌امیه تبدیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، هنگام وفات [[ابوسعید خدری|ابو‌سعید خُدری]] به سال 74ق.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج9، ص4؛ شذرات‏ الذهب، ج1، ص311.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنوز در بقیع که در آن هنگام افزون بر وسعت دوران پیامبر، حش کوکب هم به آن پیوسته بود، جای خالی یافت می‌شد؛ زیرا بر پایه وصیت ابوسعید، او را در دورترین نقطه بقیع که کسی دفن نشده بود، به خاک سپردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
به تدریج خانه‌هایی که برخی [[صحابه]] در بقیع یا زمین‌های میان بقیع و [[مسجدالنبی]] ساخته بودند و برخی از آن‌ها به صورت آرامگاه خانوادگی درآمده بود، همچون خانه‌های عقیل بن ابی‌طالب،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج4، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد بن حنفیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج5، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن‌افلح]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج7، ص587؛ مقاتل الطالبیین، ص372.&amp;lt;/ref&amp;gt; به قبرستان افزوده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زمان دقیق این گسترش‌ها گزارشی در دست نیست؛ خانه‌ها و کوچه‌هایی که به تدریج بقیع العمات (محل دفن عمه‌های پیامبر) را از قبرستان بقیع جدا کرده بودند، به سال 1373ق.&amp;lt;ref&amp;gt;بقیع الغرقد، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; ویران شدند. این بخش به مساحت تقریبی 3500 متر مربع و نیز کوچه میان آن‌ها که زقاق العمات نام داشت، با مساحت 824 متر مربع به بقیع پیوست و مساحت بقیع به 15000متر مربع (150* 100 متر) افزایش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;بقیع الغرقد، ص35-36؛ معالم مکة و المدینه، ص420.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سال 1385ق. قطعه‌ای مثلث شکل در شمال بقیع که متعلق به شهرداری بود، با مساحت 1612 متر مربع افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;فصول من تاریخ المدینه، ص173؛ معالم مکة و المدینه، ص420.&amp;lt;/ref&amp;gt; با گسترش دوم سعودی، مساحت بقیع به 180000متر مربع افزایش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموعة المصوره، ج3، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت و اهمیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[پیامبر(ص)]] گزارش شده که به وی امر شد تا برای اهل بقیع آمرزش بخواهد و بر آن‌ها درود فرستد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج1، ص181؛ وفاء الوفاء، ج3، ص77.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی دیگر از وی آمده که هفتاد هزار تن با صفات نیکو از بقیع محشور می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص89-90؛ وفاء الوفاء، ج3، ص79.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، او بشارت داد که کسانی که در بقیع دفن شوند، مورد شفاعت یا گواهی وی قرار خواهند گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر هر شبِ جمعه به بقیع می‌رفت و برای اموات بقیع طلب آمرزش می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کامل الزیارات، ص530.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارش‌هایی بسیار از حضور پیامبر و سخنان&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر فرات الکوفی، ص200-201.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نمازهای او از جمله [[نماز استسقاء]]&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج8، ص435-436.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[نماز عید]]&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج3، ص460؛ التهذیب، ج3، ص129.&amp;lt;/ref&amp;gt; در بقیع حکایت دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر در واپسین  روزهای زندگانی خود از سوی [[خداوند]] دوبار مامور شد تا به بقیع رود و برای اموات بقیع طلب آمرزش کند. در دومین حضور، در حالی که مریض بود، همراه با حضرت علی(ع) و [[فضل بن عباس]] و گروهی از صحابه به بقیع رفت و اموات را با عباراتی خطاب نمود و از وفات خود خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد القلوب، ج1، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
بر پایه گزارش برخی منابع، [[حضرت فاطمه]] دخت گرامی پیامبر پس از رحلت پدر بزرگوارش هر روز با دیده گریان به بقیع می‌رفت و در [[بیت الاحزان]] به سوگواری برای او می‌پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص155.&amp;lt;/ref&amp;gt; محل نماز خواندن حضرت زهرا در مسجدی در بقیع مشخص بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج2، ص577.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==توجه اهل بیت به بقیع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقیع مورد توجه [[اهل بیت]] نیز بوده و گزارش‌هایی از زیارت بقیع از جانب اهل بیت در منابع یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج8، ص228؛ القاب الرسول، ص58.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین برخی منابع کراماتی از امامان را که در بقیع ظهور یافته، ثبت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثاقب، ص370-371؛ بحار الانوار، ج48، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانشورانی بسیار از [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب، ج1، ص283؛ شرائع الاسلام، ج1، ص210؛ الرسائل العشر، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[سنی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج1، ص513؛ کشاف القناع، ج2، ص601.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استحباب زیارت بقیع فتوا داده‌اند؛ اهمیت بقیع نزد مسلمانان به گونه‌ای بود که برخی با صرف هزینه‌های بسیار، به رغم نبود امکانات، جنازه عزیزانشان را برای دفن در بقیع از دورترین نقاط جهان اسلام بدان جا منتقل می‌کردند. از آن جمله می‌توان به انتقال جنازه [[امیر چوپان]] به بقیع اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
با توجه به تاکیدهای پیامبر، زیارت قبور بقیع در طول تاریخ اسلام همواره مورد اهتمام مسلمانان بوده و حاکمان نیز به آن توجه نشان داده‌اند. در دوره [[امویان]]، حش کوکب به بقیع پیوست و سنگی که به دست پیامبر بر قبر عثمان بن مظعون قرار داده شده بود، به قبر عثمان بن عفان انتقال یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص98-99.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آداب و کیفیت زیارت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله آداب زیارت بقیع، به غسل نمودن&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج6، ص79؛ المقنعه، ص475؛ المختصر النافع، ص98.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواندن هشت رکعت نماز زیارت (برای هر امام دو رکعت) اشاره شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج2، ص577؛ منتهی المطلب، ج2، ص894.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
عباراتی از پیامبر(ص) در زیارت اهل بقیع گزارش شده است؛ از جمله: «السّلام علیکم اهل الدیار رحمکم الله»؛  «سلام بر شما اهل قبور؛ خداوند رحمتتان کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;کامل الزیارات، ص530.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گزارشی دیگر، پیامبر اموات بقیع را با این عبارت خطاب نمود: «السَّلَامُ عَلَی اَهْلِ الدِّیَارِ مَنْ فِیهَا مِنَ المُسْلِمِینَ، دَارِ قَوْمٍ مَیِّتِینَ، وَاِنَّا فِی آثَارِهِمْ ـ اَوْ قَالَ ـ: فِی آثَارِکُمْ لَلَاحِقُونَ»؛  «سلام بر مسلمانان از این سرزمین و بر کسانی که در خانه‌های مردگان مسکن دارند و ما نیز پس از آنان روانیم».&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج3، ص574.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
[[عایشه]] از حضور شبانه پیامبر در بقیع و آمرزش‌خواهی برای اموات آن گزارش داده است. آن گاه که وی چگونگی زیارت بقیع را از پیامبر جویا شد، او در جواب فرمود: «قولی: السَّلَامُ عَلَی اَهْلِ الدِّیَارِ مِنَ المُؤْمِنِینَ وَالمُسْلِمِینَ وَیَرْحَمُ اللهُ المُسْتَقْدِمِینَ مِنَّا وَالمُسْتَاخرین وَاِنَّا اِنْ شَاءَ اللهُ بِکُمْ لَلَاحِقُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج2، ص64.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ «بگو: سلام بر اهل سرزمین از [[مؤمنان]] و [[مسلمانان]]. خداوند رحمت کند پیشی گیرندگان بر ما و کسانی را که پس از ما خواهند آمد. ما به خواست خدا به شما حتما خواهیم پیوست».  &lt;br /&gt;
برای زیارت امامان بقیع آداب و زیارتنامه ویژه روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص559؛ المقنعه، ص475-476.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابراهیم فرزند رسول خدا(ص)]] و نیز [[فاطمه بنت اسد]] مادر گرامی [[امیرالمؤمنین]] دارای زیارتنامه‌های ویژه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج97، ص217-219.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==شیوه دفن در قبرستان بقیع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) پس از دفن [[عثمان بن مظعون]]، سنگی را بالای قبرش گذاشت تا قبرش شناخته شود و دیگر مسلمانان کنار او دفن شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص305.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سنگ بزرگ تا هنگام حکمرانی مروان بر مدینه وجود داشت. او این سنگ را به گوشه‌ای پرتاب کرد تا قبر عثمان بن مظعون مشخص نباشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) فرزندش ابراهیم را همانند عثمان دفن کرد و بدن او را در لحد با آجر پوشاند و پس از دفن، بر آن آب پاشید و بالای قبرش ایستاد و بر او سلام داد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص99؛ وفاء الوفاء، ج3، ص82.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بقیع مردگان با فاصله بسیار از یکدیگر دفن می‌شدند و قبر مردان با یک سنگ در بالای سر و قبر زنان با دو سنگ در بالا و پایین مشخص می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی، ص332.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر سنگ‌ مزارهای بقیع مطالب و اشعاری نیز نگاشته می‌شد. &amp;lt;ref&amp;gt; نک: التحفة اللطیفه، ج1، ص206.&amp;lt;/ref&amp;gt;چنانکه از برخی از گزارش ها فهمیده می شود و امروزه نیز عمل می شود، قبرهای بقیع به صورت استوانه ای عمودی کنده می شود و درین استوانه به صورت افقی به اندازه جنازه میت لحد حفر شده و میت در آن قرار داده می شود از این رو در یک قبر ممکن است چند نفر دفن شده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدفونان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش‌ها از [[اسعد بن زراره خزرجی]]&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج1، ص135-136؛ المستدرک، ج3، ص186.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا عثمان بن مظعون قرشی صحابی مشهور&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج7، ص264؛ معجم البلدان، ج4، ص471؛ فتح الباری، ج9، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان نخستین مدفون در بقیع یاد کرده‌اند. [[ابن‌شبه]]، اسعد را نخستین انصاری و عثمان را نخستین مهاجر مدفون در بقیع دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص96، 102.&amp;lt;/ref&amp;gt; بقیع آرامگاه برخی [[امامان شیعه]]، گروهی از [[صحابه رسول خدا]]، [[تابعان]]، دانشوران و سادات است که از آن جمله‌اند:&lt;br /&gt;
===اهل بیت و بستگان رسول خدا===&lt;br /&gt;
[[پرونده:قبور ائمه بقیع قبل از تخریب.png|300px|thumb|left|قبور ائمه بقیع]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام حسن مجتبی(ع)]]، [[امام علی بن حسین زین العابدین(ع)]]، [[امام محمد باقر(ع)]] و [[جعفر بن محمد (ع)|امام جعفر صادق(ع)]] همراه [[فاطمه بنت اسد]] مادر [[امام علی(ع)]]&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص85، 95.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عباس عموی پیامبر]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج4، ص24؛ وفاء الوفاء، ج3، ص95.&amp;lt;/ref&amp;gt; که روبه‌روی در ورودی اصلی بقیع به سوی جنوب در سمت راست دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج3، ص286.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختران رسول خدا [[زینب دختر پیامبر|زینب]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج4، ص1853؛ اسد الغابه، ج6، ص130؛ الاصابه، ج8، ص151.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[رقیه دختر پیامبر|رقیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج4، ص1839-1840؛ اسد الغابه، ج6، ص114-115.&amp;lt;/ref&amp;gt; و‌ [[ام‌کثوم دختر پیامبر|ام‌کلثوم]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج4، ص1839-1841؛ اسد الغابه، ج6، ص113-114؛ الاصابه، ج8، ص138-139.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر در اصلی با‌ اندک فاصله‌ای از آن دفن شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عقیل بن ابی‌طالب]]،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص96؛ تاریخ حرم ائمه بقیع، ص250.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ص694؛ وفاء الوفاء، ج3، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حلیمه سعدیه]] دایه رسول خدا&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج4، ص1813؛ اسد الغابه، ج6، ص67-68؛ ج8، ص87.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
و صفیه عمه پیامبر&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج6، ص172-173.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[جمانه]] عمه پیامبر،&amp;lt;ref&amp;gt;[https://books.rafed.net/view.php?type=c_fbook&amp;amp;b_id=1546&amp;amp;search=\ جلال معاش ، الحسين (ع) والوهّابيّة ، ص ٤٥٣.]&amp;lt;/ref&amp;gt; [[اروى]] عمه پیامبر ، نیز از مدفونان بقیع هستند.&lt;br /&gt;
با وجود شهرت دفن [[عاتکه]] عمه دیگر پیامبر در بقیع&amp;lt;ref&amp;gt;فصول من تاریخ المدینه، ص170.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع تاریخی گزارشی در این زمینه ارائه نداده‌اند. [[‌ام‌سلمه]]، [[حفصه]]، [[زینب بنت جحش]]، [[زینب بنت خزیمه]]، [[صفیه بنت حیی]]، [[عایشه بنت ابی‌بکر]]، و [[ماریه قبطیه]] از همسران پیامبر در شمال قبور دختران پیامبر در فاصله هشت متری سمت راست دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج8، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
===صحابه و تابعین===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوسعید خدری]]،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص199.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عثمان بن عفان]]،&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج3، ص491؛ الاصابه، ج4، ص379؛ الاعلام، ج4، ص210.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعد بن ابی‌وقاص]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج2، ص610؛ البدایة و النهایه، ج8، ص78.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعد بن معاذ]]،&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج3، ص247.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالله بن مسعود]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج3، ص994.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[کلثوم بن هدم|کلثوم بن هِدم]]،&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج12، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[خنیس بن حذافه]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص300.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مقداد بن عمرو]]&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج2، ص254.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز برخی [[شهدای احد|شهدای اُحد]] (3ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج1، ص312.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله صحابه مدفون در بقیع‌ هستند.&lt;br /&gt;
===شخصیت‌های اسلامی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مالک بن انس]] (م. 179ق) رئیس مذهب [[مالکی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص498-499؛ وفاء الوفاء، ج3، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; محمد بن علی بن ابی‌منصور مشهور به [[جمال‌الدین جواد اصفهانی]] (م. 559ق.)  وزیر زنگیان [[موصل]] و [[شام]]،&amp;lt;ref&amp;gt;وفیات الاعیان، ج5، ص143.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوشجاع ظهیرالدین]] (م. 488ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج19، ص30؛ البدایة و النهایه، ج12، ص150.&amp;lt;/ref&amp;gt; وزیر [[آل بویه]] و نویسنده ذیل [[تجارب الامم]]، [[سمهودی]] (م. 911ق.)  مؤلف [[وفاء الوفاء]]،&amp;lt;ref&amp;gt;عبقات الانوار، ج8، ص359.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابوالفضل شهاب‌الدین نویری]] از مجاوران [[بیت‌الله الحرام]] که در مدینه وفات یافت،&amp;lt;ref&amp;gt;التحفة اللطیفه، ج1، ص114.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[جعفر بن حسن برزنجی]] (م. 1317ق.) مؤلف [[مولد النبی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;الکنی و الالقاب، ج2، ص77؛ الذریعه، ج5، ص21-22.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالقادر بن توفیق شلبی]] (م. 1369ق.) رئیس حنفیان مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلام، ج4، ص38.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[سیدمحمدتقی طالقانی]] (م. 1376ق.)  نماینده [[آیت‌الله بروجردی]] در مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;گنجینه دانشمندان، ج7، ص66.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله مدفونان بقیع به شمار می‌روند.&lt;br /&gt;
==بقعه‌های بقیع==&lt;br /&gt;
[[پرونده:نگاره ای از بقیع از قرن دهم هجری.jpg|250px|thumb|left|نگاره‌‌ای از گنبدهای بقیع، ترسیم شده در قرن دهم هجری]]&lt;br /&gt;
به تدریج بر برخی از قبور بقیع، گنبدها و نشانه‌هایی ساخته شد. ابن‌شبه به گزارش از [[ابن‌زباله]] (م. 200ق.) از وجود مسجدی بر قبر عباس بن عبدالمطلب و امامان شیعه خبر می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج1، ص126-127.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفرنامه‌نویسانی چون [[ابن‌جبیر]] (م. 612ق.)،&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص155.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن‌نجار]] (م. 643ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مدینة الرسول، ص153.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن‌بطوطه]] (م. 779ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج1، ص360-361.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از این آثار یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین گنبد بر حرم [[امامان بقیع]] و قبر [[عباس بن عبدالمطلب]] به دست [[مجدالملک براوستانی]]، وزیر برکیارق سلجوقی (حک: 486-498ق.)  ساخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج8، ص214.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال‌ 519ق. به دست [[مسترشد بالله]] (حک: 485-529ق.) و میان سال‌های 623-640ق. به دست [[مستنصر بالله]] (حک: 623-640ق.) تعمیراتی در آن انجام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فاطمیان]] نیز به ساخت قبه و بارگاهی بر قبر اسماعیل فرزند [[امام صادق(ع)]] پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گفته [[رفعت پاشا]] (م. 1353ق.) مردم مدینه هر پنجشنبه به زیارت اهل قبور بقیع می‌رفتند و بر قبرها دسته‌های ریحان و بر کنار آن‌ها شاخه‌های گل می‌چیدند. شیعیان برای زیارت قبور امامان بقیع باید پنج قروش به نگهبانان می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ج1، ص480.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا پول ستاندن از شیعیان برای زیارت بقیع پیش از آن نیز مرسوم بوده است. [[محمد ولی میرزا]] به سال 1260ق. از پرداخت مبلغی برای زیارت امامان بقیع گزارش داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;پنجاه سفرنامه، ج1، ص62.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این گنبدها و نشانه‌ها می‌توان به گنبدی بر قبور امامان چهارگانه و نیز سنگی بر قبر فاطمه بنت اسد و امامان بقیع با عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد للَّه مُبِید الامم و محیی الرمم هذا قبر فاطمة بنت رسول الله(ص) سیدة نساء العالمین و قبر الحسن بن علی بن ابی‌طالب و علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب و محمد بن علی و جعفر بن محمد‏»&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج3، ص285؛ التنبیه و الاشراف، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گنبد قبرهای عثمان بن عفان،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص102.&amp;lt;/ref&amp;gt; عقیل بن ابی‌طالب،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبور همسران پیامبر،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100-101.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالله بن جعفر طیار]]،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص82، 101.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابراهیم فرزند رسول خدا&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص101-102.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همچنین گنبد قبر امیر چوپان از امیران ایلخانی&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص100.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشاره کرد.&lt;br /&gt;
==تخریب بقیع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با قدرت گرفتن [[وهابیان]] در [[عربستان]] که زیارت قبور را [[شرک]] و وجود بقعه‌ها و ضریح در پیرامون قبور را از مظاهر شرک می‌دانند، رویکرد به بقیع و دیگر زیارتگاه‌ها دچار تحول شد؛ در سال 1220ق. [[مدینه]] به محاصره نیروهای وهابی درآمد. پس از تسلیم شدن شهر، [[سعود بن عبدالعزیز]] همراه توقیف و تصرف همه اموال موجود در خزائن [[حرم نبوی]]، دستور ویران کردن همه گنبدهای بقیع را صادر کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;من اخبار الحجاز و النجد، ص104؛ البقیع قصة التدمیر، ص84.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به موج اعتراض مسلمانان کشورهای اسلامی به اهانت‌های سعودیان، [[دولت عثمانی]] که تمایل به بازپس گرفتن [[حرمین]] داشت، لشکری انبوه برای تصرف مدینه فرستاد و در [[ذی‌حجه]] 1227ق. آن شهر را بازپس گرفت.&lt;br /&gt;
برخی از آن بقعه‌ها در سال 1234ق. به دستور [[سلطان محمود ثانی]] (حک: 1223-1255ق.) بازسازی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;پنجاه سفرنامه، ج3، ص196.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با حمله دیگر بار وهابیان به سال 1344ق. همه آثار تاریخی این قبرستان به فتوای [[شیخ عبدالله بلیهد]]، قاضی القضاة سعودی، به بهانه شرک و بدعت بودن زیارت قبور در هشتم شوال این سال ویران شد.&amp;lt;ref&amp;gt;البقیع قصة التدمیر، ص113-139؛ بقیع الغرقد، ص49.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بار نیز ویرانی بقیع واکنش‌های بسیاری را میان مسلمانان جهان برانگیخت. دولت ایران روز 16 صفر سال 1344ق. را به مناسبت هتک حرمت به بقیع، عزای عمومی اعلان کرد و [[آیت‌الله مدرس]] به تلاش‌هایی برخاست و مجلس ایران کمیسیونی را برای بررسی موضوع تشکیل داد. مسلمانان در کشورهایی چون [[هند]]، [[پاکستان]] و نیز کشورهای استقلال یافته شوروی سابق با برپایی تجمعات و ارسال پیام به این اقدام اعتراض کردند.&lt;br /&gt;
===ساخت سایبان بر قبور ائمه===&lt;br /&gt;
دولت سعودی برای پیشگیری از خشم مسلمانان و توجیه کارهای خود، نمایندگان دولت‌های مسلمان را به [[مکه]] فراخواند. از ایران هیاتی مرکب از [[غفار خان جلال‌‏السلطنه]]، وزیر مختار ایران در مصر، و [[حبیب الله خان هویدا]] در تاریخ 1304/6/24 قمری وارد [[جده]] شد. با ترفندهای دولت سعودی و عدم پیگیری جدی از سوی مقام‌های کشورهای اسلامی، این قضیه مسکوت ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: تخریب و بازسازی بقیع، ص41-60.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از گذشت حدود 40 سال از این حادثه، حکومت سعودی پس از تلاش‌ها و پیگیری‌های شیعیان [[عراق]] به رهبری شیخ [[کاشف الغطاء]] و پیگیری‌های [[امیر اعلم]]، سفیر ایران در [[حجاز]]، سایبانی کنار این مقابر مطهر ساخت و راهی سنگچین برای عبور و مرور افراد در بقیع ایجاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسناد روابط ایران و عربستان، ص248-260؛ نک: تخریب و بازسازی بقیع، ص98-147.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز دیوار بقیع در دوران ملک [[فهد بن عبدالعزیز]] به شکلی زیبا بازسازی گشت و سپس در سال‌های 1418-1419ق. مسیرهای درون بقیع برای رفت و آمد زائران سنگفرش شد.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص332.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعیت کنونی بقیع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقیع دارای سه در است که یکی از آن‌ها در دیوار شرقی و دیگری در دیوار شمالی و در سوم در سمت غرب آن قرار دارد. در سمت غرب، در اصلی است و برای ورود جنازه و زائران بقیع باز می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;التاریخ الامین، ص356.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
در دوره‌های گذشته نیز زیارت بقیع با مشکلاتی همراه بود و زائران شیعی برای دریافت اجازه زیارت ناچار به پرداخت باج به دربانان و ماموران بودند؛ اما زیارت قبور بقیع با ممنوعیت کلی روبه‌رو نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون درهای بقیع در ساعات ویژه از روز (بعد از نماز صبح و پس از نماز عصر حدود دو ساعت) گشوده می‌شود و زائران مرد می‌توانند به درون بقیع روند و زیارت کنند. با وجود برخی گزارش‌ها از حضور حضرت فاطمه(س) در بقیع در روزگار پیامبر و هنگام تدفین رقیه دختر رسول خدا9&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج3، ص241.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز تداوم زیارت بقیع از جانب زنان در دوره‌های گوناگون که در سفرنامه‌ها بازتاب یافته،&amp;lt;ref&amp;gt;پنجاه سفرنامه، ج5، ص750-751؛ سفرنامه منظوم حج، ص70-71.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[آل سعود]] به پشتوانه احادیثی از [[پیامبر(ص)]] ورود زنان به بقیع را ممنوع می‌شمرند و حتی هنگام ورود مردان، از گرد آمدن زنان پشت دیوارهای بقیع پیشگیری می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج26، ص359.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اداره‌ای مشهور به اداره امر به معروف و نهی از منکر نزدیک در اصلی بقیع مستقر شده است که از نزدیکی زائران به قبور و تبرک جستن به آن‌ها پیشگیری می‌نماید و به تبلیغ باورهای وهابیان می‌پردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;با کاروان صفا، ص135-137.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البقیع قصة تدمیر آل سعود للآثار الاسلامیه فی الحجاز&#039;&#039;&#039;، یوسف الهاجری.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بقیع الغرقد&#039;&#039;&#039;، حاتم عمر طه و محمد انور البکری.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البقیع الغرقد&#039;&#039;&#039;، سید محمدحسینی شیرازی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد&#039;&#039;&#039;، سیدعلی قاضی عسکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://lib.eshia.ir/23022/12/4972/ بنياد دائرة المعارف اسلامی، دانشنامه جهان اسلام، «بقیع».]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1209244/ علی‌اکبر نوایی، «خفتگان در بقیع»، مجله میقات حج، زمستان 1390 - شماره 78 (18 صفحه - از 72 تا 89).]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/937693/ محمدصادق نجمی، «تاریخ حرم ائمه بقیع»، مجله میقات حج، زمستان 1372 - شماره 6 (20 صفحه - از 111 تا 130).]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/7897&lt;br /&gt;
 | عنوان = بقیع&lt;br /&gt;
 | نویسنده = گروه جغرافیا&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; احسن التقاسیم&#039;&#039;&#039;: المقدسی البشاری (م. 380ق.)، قاهره، مکتبة مدبولی، 1411ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; ارشاد القلوب&#039;&#039;&#039;: حسن بن محمد الدیلمی (م. 841ق.)، قم، الرضی، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م. 413ق.)، بیروت، دار المفید، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م. 463ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر (م. 630ق.)، بیروت، دار الفکر، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م. 852ق.)، به کوشش علی معوض و عادل عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م. 1396ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، 1997م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م. 845ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1420ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م. 1110ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م. 774ق.)، بیروت، مکتبة المعارف.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; بقیع الغرقد&#039;&#039;&#039;: محمد امین الامینی، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; پنجاه سفرنامه حج قاجاری&#039;&#039;&#039;: به کوشش رسول جعفریان، تهران، نشر علم، 1389ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ بلعمی (تاریخنامه طبری)&#039;&#039;&#039;:  بلعمی (م. 325ق.)، به کوشش روشن، سروش، 1378ش. و البرز، 1373ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ حرم ائمه بقیع&#039;&#039;&#039;: محمد صادق نجمی، قم، المعارف الاسلامیه، 1429ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;:  الطبری (م. 310ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م. 571ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّه (م. 262ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، 1410ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م. 292ق.)، بیروت، دار صادر، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; التحفة اللطیفه&#039;&#039;&#039;: شمس الدین السخاوی (م. 902ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م. 307ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م. 345ق.)، بیروت، دار صعب.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م. 460ق.)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الثاقب فی المناقب&#039;&#039;&#039;: ابن حمزه (م. 560ق.)، به کوشش علوان، قم، انصاریان، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م. 354ق.)، الکتب الثقافیه، 1393ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; خلاصة عبقات الانوار&#039;&#039;&#039;: علی الحسینی المیلانی، تهران، بعثت، 1405ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الذریعة الی تصانیف الشیعه&#039;&#039;&#039;: آقا بزرگ تهرانی (م. 1389ق.)، بیروت، دار الاضواء، 1403ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد (م. 614ق.)، بیروت، دار مکتبة الهلال، 1986م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الرسائل العشر&#039;&#039;&#039;: ابن فهد الحلی (م. 841ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م. 942ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م. 942ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م. 748ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، 1413ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن العماد (م. 1089ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، 1406ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م. 676ق.)، به کوشش سید صادق شیرازی، تهران، استقلال، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م. 656ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، 1378ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م. 261ق.)، بیروت، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م. 230ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م. 175ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م. 283ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، 1355ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م. 852ق.)، بیروت، دار المعرفه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; فصول من تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: علی حافظ، جده، المدینه، 1405ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; القاب الرسول (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله‌وسلّم) و عترته&#039;&#039;&#039;: بعض المحدثین و المورخین (م. قرن4ق.)، مکتبة النجفی، 1406ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م. 329ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1375ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; کامل الزیارات&#039;&#039;&#039;: ابن قولویه القمی (م. 368ق.)، به کوشش القیومی، قم، نشر الفقاهه، 1417ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر (م. 630ق.)، بیروت، دار صادر، 1385ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; کشاف القناع&#039;&#039;&#039;: منصور البهوتی (م. 1051ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م. 975ق.)، به کوشش السقاء، بیروت، الرساله، 1413ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکنی و الالقاب&#039;&#039;&#039;: شیخ عباس القمی (م. 1359ق.)، تهران، مکتبة الصدر، 1368ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المجموعة المصورة لاشهر معالم المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: عبدالعزیز کعکی، المدینه، دار احیاء التراث العربی، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المختصر النافع&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م. 676ق.)، تهران، البعثه، 1410ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا (م. 1353ق.)، قم، المطبعة العلمیه، 1344ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م. 346ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المسالک و الممالک&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الفارسی الاصطخری (م. 346ق.)، به کوشش الحسینی، وزارة الثقافة و الارشاد، 1381ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م. 405ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، 1406ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م. 235ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م. 211ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م. 276ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، الرضی، 1373ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معالم مکة و المدینه بین الماضی و الحاضر&#039;&#039;&#039;: یوسف رغد العالمی، بیروت، دار المرتضی، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م. 626ق.)، بیروت، دار صادر، 1995م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معجم ما استعجم&#039;&#039;&#039;: عبدالله البکری (م. 487ق.)، به کوشش السقاء، بیروت، عالم الکتب، 1403ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م. 207ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م. 977ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1377ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مقاتل الطالبیین&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م. 356ق.)، به کوشش سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المقنعه&#039;&#039;&#039;: المفید (م. 413ق.)، قم، نشر اسلامی، 1410ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م. 381ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، 1404ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م. 597ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; منتهی المطلب&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م. 726ق.)، چاپ سنگی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المهذب&#039;&#039;&#039;: القاضی ابن البراج (م. 481ق.)، قم، نشر اسلامی، 1406ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; نزهة المشتاق&#039;&#039;&#039;: شریف الادریسی (م. 560ق.)، بیروت، عالم الکتب، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; النهایه&#039;&#039;&#039;: مبارک ابن اثیر (م. 606ق.)، به کوشش الزاوی و الطناحی، قم، اسماعیلیان، 1367ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; وفاء الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م. 911ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 2006م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; وفیات الاعیان&#039;&#039;&#039;: ابن خلکان (م. 681ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار صادر.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{بقیع}}&lt;br /&gt;
{{مکان‌های مقدس اسلامی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قبرستان‌های مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌‌های زیارتی مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌‌های تاریخی مدینه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC_%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86&amp;diff=34828</id>
		<title>حج کودکان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC_%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86&amp;diff=34828"/>
		<updated>2020-08-31T03:13:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;حج کودکان&#039;&#039;&#039;، بجاآوردن مناسک حج به وسیله کودکان  به گونه ای است که متناسب با تواناییهای کودک ساده شده ودرصورت نیاز، دیگران به وی در انجام آن یاری می کنند. در حج کودک حج‌گزارِ آن به سن بلوغ شرعی نرسیده  و ممکن است  از نظر فقهی مُمَیِّز یا غیر مُمَیِّز باشد که در هر کدام از این دو صورت، احکام ویژه‌ای در حج دارد. (کودک ممیز، نشانه‌هایی مانند «تشخیص نیکی از بدی» و «توانایی قصد قربت کردن» دارد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باور همه فقیهان [[شیعه]] و [[اهل سنت]]،‌ حج یا [[عمره]] بر کودک واجب نیست و اگر کودکی حج به جا آورد و پس از بالغ شدن [[استطاعت]] یابد، باید بار دیگر حج به جا آورد. به باور بسیاری از فقیهان شیعه، حج یا عمرهٔ کودک ممیز،‌ صحیح و مستحب است. شماری از آنها، حج یا عمرهٔ کودک غیر ممیز را نیز صحیح، و برای سرپرست او مستحب دانسته‌اند. همه مذهب‌های اهل سنت، حج کودک ممیز را صحیح و مستحب دانسته و به جز [[حنفی|حنفیان]]، حج کودک غیر ممیز را نیز، صحیح معرفی کرده‌اند. بر پایه نظر مشهور فقیهان شیعه و اهل سنت، درستیِ حج کودک وابسته به اذن گرفتن از سرپرستِ شرعی اوست. اگر حج، به مصلحت و نفع کودک باشد می‌توان هزینه سفر را از مال کودک برداشت؛ ولی اگر سرپرست به دلخواه خود او را به سفر حج ببرد، هزینه راه برعهده سرپرست است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حج کودکان بسیاری از احکام و شرایط حج واجب رعایت می شود؛به باور فقیهان شیعه و اهل سنت به جز [[مالکی|مالکیان]]، کودکان باید در همان [[میقات|میقات‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی که بالغان احرام می‌بندند، مُحرم شوند. در باور مشهور فقیهان شیعه، همه محرّماتِ احرام به جز [[استظلال]] بر کودک نیز حرام است. همچنین ختنه بودن  در درستیِ‌ [[طواف]] کودک نیز شرط است. نیز از دیدگاه فقهای شیعه درباره شرط طهارت در طواف کودک، باورهای متفاوت است. برای کودک حج‌گزار جایز است پیش از طلوع فجر از [[مشعر]] به [[منا]] حرکت کند و اگر توانایی [[رمی]] را ندارد، باید سرپرست از جانب او رمی کند. به نظر مشهور فقیهان شیعه و مالکی، [[قربانی]] برعهده سرپرست کودک است. بیشتر فقیهان شیعه، [[طواف نساء]] را بر کودک غیر ممیز و در صورت ناتوانی بر سرپرست او واجب می‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کودک==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعریف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کودک»، در فقه به کسی گفته شده که به سن بلوغ شرعی نرسیده باشد و بیشتر با واژه «صبی» یا «طفل» از او یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص297؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص383؛ المجموع، ج7، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان، کودکان را به دو بخش «مُمیّز» و «غیر ممیز» تقسیم کرده‌اند و برای کودک ممیز ویژگی‌هایی برشمرده‌اند که برخی از آنها چنین است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تشخیص نیک از بد،&amp;lt;ref&amp;gt;مناسک عمره مفرده، محشی، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*فهمیدن سخن مخاطب و دادن پاسخ نیکو،&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابو البرکات، ج2، ص3.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*توانایی قصد قربت نمودن.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج6، ص476؛ کشاف القناع، ج6، ص259.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل بحث&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل بحث حج کودکان در منابع فقهی، بیشتر تحت عنوان «شرائط حج‌گزار» است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج1، ص383؛ المغنی، ج3، ص161- 162؛ شرائع الاسلام، ج1، ص 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در سیره معصومان(ع)==&lt;br /&gt;
بر پایه منابع روایی، کودکان همراه [[حضرت محمد(ص)]] به سفر [[حج]] رفته و [[مناسک حج|مناسک]] به جای می‌آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری ج2، ص 218- 219؛ تهذیب الاحکام، ج5 ص6، 7.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام حسین(ع)]] و [[امام سجاد(ع)]] نیز، در سنین هفت یا هشت سالگی حج گزارده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی طالب ج3، ص295.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==صحت و استحباب==&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المقنعه ص384؛ المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص296- 297؛ مدارک الاحکام، ج7، ص20- 21.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص380- 381؛ المغنی، ج3، ص161- 163. مغنی المحتاج ج4، ص354.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;دعائم الاسلام، ج1، ص194؛ سنن ابی داود، ج2، ص338- 339؛ تهذیب الاحکام، ج2، ص380 و ج5، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حج]]{{یادداشت|[[حجة الاسلام]]}} یا [[عمره]] بر کودک واجب نبوده و انجام حج توسط او مُجزی از [[حجة الاسلام]] نخواهد بود؛ هر چند که [[استطاعت|مستطیع]] باشد و حتی اگر حج با [[نذر]]، قسم و عهد بر او واجب شده باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور بسیاری از فقیهان شیعه به استناد احادیثی،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج یا عمره کودک ممیز، صحیح&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص20، مدارک الاحکام، ج7، ص23؛ ریاض المسائل، ج6، ص37- 38.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مستحب&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، ج10، ص54؛ جامع المدارک، ج2، ص258؛ الحدائق الناضره، ج14، ص63- 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. شماری از آنها به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج یا عمره کودک غیر ممیز را نیز، صحیح و برای ولی مستحب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، ج10، ص54؛ ریاض المسائل، ج6، ص38؛ براهین الحج، ج1 ص32- 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان دیگر، با مناقشه در احادیث مورد استناد مشهور، حج یا عمره کودک را مشروع و صحیح ندانسته&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص328؛ کتاب الحج، محقق داماد، ج1، ص126- 128.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی دیگر، عبادات کودک را تمرینی می‌دانند نه شرعی.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد ج3ص119.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذاهب چهارگانه اهل سنت، حج کودکان ممیز را به استناد روایات&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص101؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص971.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحیح و مستحب می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص160؛ المغنی، ج3، ص203، 204؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; اهل سنت به جز [[حنفی|حنفیان]]، حج کودکان غیر ممیز را نیز صحیح می‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اذن ولی==&lt;br /&gt;
بر پایه دیدگاه مشروعیتِ عبادت‌های کودک، مشهور فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف ج2، ص359؛ تذکرة الفقهاء ج7، ص26؛ المعتبر، ج2، ص747.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج3، ص433.&amp;lt;/ref&amp;gt; اذن ولی را در صحت حج کودک شرط دانسته و بدون آن، [[احرام]] کودک را صحیح نمی‌دانند؛ زیرا انجام [[مناسک حج]]، نیاز به هزینه‌هایی مانند لباس احرام و [[قربانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعتمد، ج26، ص18.&amp;lt;/ref&amp;gt; دارد و تصرف در اموال کودک برای حج مانند تصرف در دیگر دارایی‌های او نیازمند اذن ولی است&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرالفقهاء، ج7، ص26؛ المعتبر، ج2، ص747.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدون اذن ولی احرام کودک منعقد نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی فی فقه الشافعی، ج4، ص249- 250؛ المجموع، ج7، ص20- 21.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه به استناد نبودن دلیل خاص، اجازه ولی را برای صحت حج کودک شرط نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج6، ص68؛ مستند الشیعه ج11ص18؛ کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان اهل سنت افزوده‌اند اذن، شرط مشروعیت حج است و در صورت اجازه نگرفتن کودک برای احرام، ولی می‌تواند با رعایت مصلحت، او را از احرام خارج کند و احرام نیز صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;. حاشیه الخرشی، ج3، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان شیعه در حج کودک ممیز، اذن «ولی شرعی»{{یادداشت|که شامل پدر، پدر بزرگ، وصی یکی از آن دو، حاکم یا امین او یا وکیلِ یکی از آنها است.}} را لازم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سند العروه، ج1، ص47.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان شیعه، ولی شرعی کودک را تنها پدر و پدر بزرگ او دانسته‌اند.{{یادداشت|به دلیل تبادرِ ولی در پدر و پدربزرگ.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق الناضره، ج14، ص68- 69؛ کتاب الحج، قمی، ج1، ص49، 50.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از فقیهان شیعه به استناد نص خاص،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص6- 7؛ وسائل الشیعه، ج11، ص55؛ مستند الشیعه، ج11، ص16.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر را نیز ولی کودک در حج می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ مختلف الشیعه، ج4، ص15؛ مسالک الافهام، ج2، ص126.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی از آنان ولایت مادر در حج کودک را جایز ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایضاح الفوائد، ج1، ص264.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان شیعه، مراد از «ولی» در موضوع حج کودک غیر ممیز، «ولی شرعی» است که شامل پدر، پدر بزرگ، وصی یکی از آن دو، حاکم یا امین او یا وکیلِ یکی از آنها است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرائع الاسلام، ج1، ص225؛ العروة الوثقی، ج4، ص348؛ معتمد العروه، ج1، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی دیگر، غیر از ولی شرعی، هرکس دیگری می‌تواند کودک غیر ممیز را [[احرام|مُحرم]] سازد؛ اما اگر لازمه آن تصرف در مال کودک باشد، باید از ولی شرعی او اجازه بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص348، 349؛ معتمد العروه، ج1، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل سنت پدر، پدر بزرگ، قاضی و وصی این سه را از مصداق‌های ولی شرعی کودک برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص72؛ المجموع، ج15، ص397؛ مواهب الجلیل، ج3، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مالکی|مالکیان]] به استناد حدیث نبوی(ص)،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص101.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر را نیز با شرائطی از مصداق‌های ولی برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج3، ص439- 440.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هزینه‌ها==&lt;br /&gt;
تصرف در مال کودک، تنها در صورت مصلحت و نفع او جایز است؛ از این رو، به باور فقیهان [[شیعه]] اگر نگهداری، تربیت و مصلحت کودک وابسته به سفر [[حج]] باشد هزینه‌های سفر از مال کودک تأمین می‌شود و اگر ولی کودک به دلخواه{{یادداشت|بدون مصلحت ویژه کودک.}} کودک را با خود به سفر حج ببرد به اتفاق همه فقیهان، هزینه راه برعهده ولی است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص32؛ المعتمد، ج3، ص24- 25؛ کتاب الحج، قمی، ج1، ص51- 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته بسیاری از فقیهان شیعه، هزینه‌های افزون بر مخارج کودک در حضر، بر عهده ولی است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر ج2، ص748؛ جواهر الفقه ص44؛ العروة الوثقی، ج4، ص349.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا سرپرست به دلخواه کودک را وارد مناسک کرده پس باید غرامت آن را برعهده گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر ج2، ص748؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص31.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر آن، سودِ معنوی حج کودک به ولی بر می‌گردد پس هزینه‌های مالی آن نیز باید بر عهده ولی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کودک بدون اجازه ولی خود سفر کند، هزینه راه از دارائی کودک پرداخت می‌شود؛ چون دلائل استحباب حج گزاردن کودک، تنها هزینه حج کودکی که اذن گرفته را برعهده ولی قرار می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور برخی [[مذهب شافعی|شافعیان]] و [[حنبلی|حنبلیان]]، در هزینه سفر مازاد بر هزینه وطن، چون نفقه به مصلحت کودک است بر عهده خود کودک است؛{{یادداشت|مانند اجرت معلم و پزشک.}} اما عده‌ای دیگر از آنان این هزینه را از مال ولی می‌دانند چرا که ولی، زمینه آمدن کودک به حج را فراهم کرده است و می‌توانست این سفر را تا بلوغ کودک به تأخیر اندازد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص165؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مالکی|مالکیان]] نیز، گفته‌اند در صورتی که مصلحت کودک در بردن وی به حج است، نفقه مازاد از مال کودک برداشته می‌شود و گرنه از مال ولی برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج3، ص438؛ بلغه السالک، ج2، ص5.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احجاج کودک==&lt;br /&gt;
«احجاج کودک»، به معنای [[احرام|مُحرم]] کردن و کمک در حج گزاردن کودک غیر ممیز است و مربوط به کودک ممیز نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایة، ص216؛ القواعد، ج1، ص402.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج، به معنای مُحرم شدنِ ولی به [[نیابت]] از کودک نیست؛&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص374.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه به باور مشهور فقیهان [[شیعه]] به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج2، ص433؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص409.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معناست که کودک غیر ممیز به اندازه توانایی در انجام [[مناسک]]، گرچه با تلقین و راهنمایی، کارها را انجام دهد و در صورت ناتوانی، سرپرست کودک به جای وی انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص313. الدروس الشرعیه، ج1، ص307؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص23، 26.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، سرپرست به جای کودک نیت می‌کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس ج1، ص307.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودک خود [[تلبیه]] به زبان می‌آورد، و سرپرست او را [[طواف]] می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الوسیله، ج1، ص 371.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور فقیهان شیعه به دلیل احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص301.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج کودک را مستحب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص747؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص306؛ جواهر الکلام، ج17، ص235.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی فقیهان شیعه، با توجه به احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج کودک هنگام افتادن دندان‌های شیری{{یادداشت|حدود شش سالگی.}} مستحب است. برخی دیگر،{{یادداشت|با تمسک به اطلاق دیگر احادیث.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص301.&amp;lt;/ref&amp;gt; سن خاصی را ترجیح نمی‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص36؛ کتاب الحج، وحید خراسانی، ج1، ص206.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری از آنان، بخاطر عدم وجود دلیل، احجاج کودک را مستحب نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج7، ص23- 26؛ الحدائق الناضره، ج14، ص65؛ ریاض المسائل، ج6، ص38- 39.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان [[مذهب شافعی|شافعی]]، [[مالکی]] و [[حنبلی]] به استناد روایت [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر]] از [[حضرت محمد(ص)]]&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج2، ص971.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج کودک غیر ممیز را جایز دانسته‌اند. در باور آنان، هر مقدار از اعمال حج که کودک می‌تواند، خود باید انجام دهد وگرنه ولی انجام دهد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص203؛ المجموع، ج7، ص22- 23؛ مواهب الجلیل، ج3، ص435.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[حنفی|حنفیان]]، احجاج کودک غیر ممیز را صحیح ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص160؛ حاشیة رد المحتار، ج2، ص661.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج17، ص236.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص368؛ المبسوط، سرخسی، ج4، ص 69، 130؛ المغنی، ج3، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; در احجاج کودک، مُحرم بودنِ ولی شرط نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسک و اعمال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احرام===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مکان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[شیعه]]{{یادداشت|به دلیل اطلاق برخی احادیث.}}&amp;lt;ref&amp;gt;کافی، ج4، ص 318.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[میقات]] کودکان با میقات افراد دیگر تفاوتی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج1، ص537؛ مستند الشیعه، ج11، ص332- 333.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور شماری از آنها به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص433.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان می‌توانند از منطقه فخّ{{یادداشت|از مناطق [[مکه]].}} [[احرام|مُحرم]] شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;المقنعه، ص442، النهایه، ص216؛ مدارک الاحکام، ج7، ص227.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزوده شده کودکان می‌توانند با لباس دوخته از میقات‌های معروف مُحرم شوند؛ ولی باید در فخّ لباس احرام بپوشند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص804؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص192؛ منتهی المطلب، ج10، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[اهل سنت]] جز [[مالکی|مالکیان]]،{{یادداشت|به دلیل اطلاق روایات.}}&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح ابن خزیمه، ج4، ص160.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان باید از میقاتِ مکلّفین محرم شوند. به باور مالکیان، کودکانِ نزدیک به بلوغ از میقات و کودکان هفت، هشت ساله به دلیل آنکه دوری از محرّمات برایشان دشوار است، باید از نزدیک حرم محرم شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونه الکبری، ج1، ص 367؛ مواهب الجلیل، ج3، ص429.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محرمات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر مشهور فقیهان [[شیعه]] به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص304.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان نیز باید از محرّمات احرام، مانند ازدواج و شکار&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ السرائر، ج1، ص 636؛ المعتبر، ج2، ص748.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرهیز کنند؛&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص32؛ مسالک الافهام، ج2، ص125- 126، کشف اللثام، ج5، ص80.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی [[استظلال]] برای کودکان جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص344؛ الجامع للشرائع، ص187؛ مستند الشیعه، ج12، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور فقیهان شیعه به استناد اطلاق احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج2، ص433.&amp;lt;/ref&amp;gt; تحریم ازدواج در حال احرام، کودک را نیز دربر می‌گیرد و نکاح کودک باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;المقنع، ص240- 241؛ منتهی المطلب، ج10، ص 57؛ مستمسک العروة الوثقی، ج14، ص484.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کفاره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور شیعیان&amp;lt;ref&amp;gt;مختلف الشیعه، ج4، ص335؛ العروة الوثقی، ج4، ص349؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص26.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی فی فقه احمد، ج1، ص468؛ المغنی، ج3، ص205.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره انجام محرماتی مانند شکار کردن کودک را که فرقی میان عمد و خطای آن نیست، برعهده سرپرست کودک دانسته‌اند. شماری، به دلیل اقدام خود کودک بر شکار، کفاره شکار را برعهده خود کودک می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص32- 33؛ المعتمد، ج26، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور شماری از فقیهان شیعه، کفاره انجام عمدی دیگر محظورات [[احرام]]، بر عهده سرپرست کودک است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی فی الفقه، ص204- 205؛ النهایه، ص229؛ قواعد الاحکام، ج1، ص402.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا او مسبب حج کودک است پس تاوان کارهای وی را باید بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف اللثام، ج5، ص80؛ کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر شماری دیگر، این کفاره باید از مال کودک پرداخت گردد، زیرا دلائل نفی کفاره از کودک، مربوط به دیات است و کفارات احرام را در بر نمی‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المدارک، ج2، ص259؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیه رد المحتار، ج2، ص614؛ احکام الصغار، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شمار اندکی از شیعیان&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج1، ص636- 637.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد عدم تکلیف کودک و به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج10، 232.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره را نه بر کودک و نه بر ولی لازم ندانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر فقیهان شیعه، کفاره ارتکاب محرمات احرام کودکی که بدون اذن ولی، محرم شده را از عهده ولی و کودک ساقط دانسته‌اند؛ ولی [[مذهب شافعی|شافعیان]] و برخی شیعیان پرداخت کفاره را از مال کودک دانسته، و شماری از شیعیان بر عهده ولی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب فی فقه الشافعی، ج1، ص 359؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461؛ مناسک حج، محشی، ص99.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور شافعیان، بر کودک غیر ممیز کفاره‌ای واجب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب فی فقه الشافعی، ج1، ص 359؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری از حنبلیان، کفاره انجام محرمات توسط کودک را بر خود کودک؛&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج5، ص320؛ الکافی فی فقه احمد، ج1، ص468.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما شمار دیگری از آنان&amp;lt;ref&amp;gt;کشاف القناع، ج2، ص443، 444.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان، بر سرپرست وی واجب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص425؛ مواهب الجلیل، ج3، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طواف===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شرط طهارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه شیعه، در مورد طهارت در [[طواف]] کودک غیر ممیز، چند نظر مطرح شده است، برخی از آنها چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اعتبار طهارت ولی و کودک،{{یادداشت|وضو گرفتن ولی و وضو دادن کودک.}}&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص30؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص307.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*کفایت طهارت ولی،&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج7، ص25؛ جواهر الکلام، 17، ص237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اعتبار طهارت کودک در صورت توانایی انجام اعمال وضو اگر چه بطور صوری،&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص347؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص22؛ مهذب الاحکام، ج12، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*عدم اعتبار طهارت هیچ یک از ولی و کودک، در صورت عدم توانایی کودک بر انجام وضو.{{یادداشت|به دلیل تمرینی بودن عبادت کودک و نبودِ دلیل برای طهارت ولی.}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المدارک، ج2، ص258؛ معتمد العروة، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حنبلیان، مالکیان و حنفیان، به دلیل وجود سختی و حرج، طهارت از حدث در طواف برای کودک غیر ممیز را معتبر نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص219؛ مواهب الجلیل، ج3، ص437؛ کشاف القناع، ج2، ص564.&amp;lt;/ref&amp;gt; لزوم طهارت ولی در طواف کودک، مورد اتفاق همه شافعیان و لزوم طهارت کودک در طواف، نظر برخی از آنها است.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج4، ص209؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شرط ختان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از فقیهان شیعه به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص126.&amp;lt;/ref&amp;gt; ختان را شرط صحت طواف کودکان شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج3، ص189؛ مدارک الاحکام، ج8، ص118؛ جواهر الکلام، ج19، ص274.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از آنها به استناد نبود دلیل استوار، ختنه را شرط صحت طواف کودکان نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;ریاض المسائل، ج6، ص525- 526؛ کشف اللثام، ج5، ص512؛ مستند الشیعه، ج12، ص55- 56.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی فقیهان معاصر شیعه، اگر کودک ممیز خود [[احرام|مُحرم]] شود باید ختنه باشد ولی ختان کودک غیر ممیزی که دیگری او را محرم می‌کند لازم نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;آراء المراجع، ج1، ص345.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی، ختان را در طواف کودک ممیز شرط دانسته و گفته‌اند مقابله میان مرد و زن در روایات گرچه ظهور در تعمیم همه افراد ذکور دارد ولی نمی‌توان آن را شامل غیر ممیز دانست؛ چون افرادی که خود طواف می‌کنند مأموربه ختان‌اند در حالی که کودک غیر ممیز مأمور به طواف نیست و سرپرست مأمور به آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج29، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; مذاهب اهل سنت، ختان را شرط صحت طواف نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص128- 131؛ نک: فتح العزیز، ج7، ص285- 304&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طواف در حالت سواره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7 ص31؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص307.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص29؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461؛ حواشی الشروانی، ج4، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائلند اگر سرپرست کودک غیر ممیز وی را برای طواف بر مرکب سوار کند باید هدایت مرکب را برعهده گیرد، چون کودک غیر ممیز توان هدایت صحیح مرکب در حال طواف را ندارد. به باور مشهور شیعیان به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرپرست کودک می‌تواند برای وی [[نیابت|نائب]] بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ذخیرة المعاد، ص558؛ منتهی المطلب، ج10، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt; درصورت عدم توانایی کودک برای طواف به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرپرست کودک باید او را بر دوش گرفته و طواف دهد یا برای وی نائب بگیرد و در هنگام طواف باید شانه چپ کودک به طرف [[کعبه]] باشد و کودک در حال طواف بیدار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص30؛ کشف اللثام، ج5، ص78.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نیت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص31؛ جواهر الکلام، ج18، ص188.&amp;lt;/ref&amp;gt; شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج 4، ص209؛ حواشی الشروانی، ج4، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شماری از مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص367؛ مواهب الجلیل، ج4، ص201.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص164؛ الانصاف، ج3، ص354.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص429؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر آن‌اند که جایز است فرد طواف دهنده، برای خود نیز نیت طواف کند؛ اما برخی از حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;کشاف القناع، ج2، ص443.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج4، ص201؛ حاشیة الدسوقی، ج2، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائلند در این صورت تنها یک طواف آن هم از جانب کودک واقع می‌شود. شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج7، ص339- 340؛ حواشی الشروانی، ج4، ص7.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص367، 424.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائلند طواف دهنده باید طواف واجب خود را قبلاً انجام داده باشد؛ ولی حنبلیان این شرط را قبول ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص204، 205؛ کشاف القناع، ج2، ص443.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز طواف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اتفاق فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1ص329؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص31؛ العروة الوثقی، ج4، ص347.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص29؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461؛ الحاوی الکبیر، ج4، ص209.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودک درصورت توانایی باید خود نماز طواف را به جای آورد ودرصورت ناتوانی به دلیل احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرپرست از جانب وی نماز می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وقوف در مزدلفه===&lt;br /&gt;
مقدار واجب [[وقوف در مشعر]] از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز دهم [[ذی حجه|ذی‌حجه]] است؛ ولی به نظر فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج2، ص285؛ نک: مدارک الاحکام، ج7، ص427؛ ریاض المسائل، ج7، ص73.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص442-443؛ المجموع، ج7، ص23-24، ج8، ص140.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج2، ص218؛ الکافی، ج4، ص474.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کودکان حج‌گزار جایز است که پیش از طلوع فجر از [[مشعر]] به [[منا]] حرکت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رمی===&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ جواهر الکلام، ج17، ص237؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص23؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان در صورت توانایی بر [[رمی جمرات]]، رمی می‌کنند و اگر نتوانند، ولی از جانب آنان رمی می‌کند. به نظر فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ قواعد الاحکام، ج1، ص402؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مذهب شافعی|شافعی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مختصر المزنی، ص69؛ المجموع، ج7، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دلیل احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج2، ص476.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستحب است ولی سنگریزه رمی را در دست کودک قرار دهد سپس آن را بردارد و پرتاب کند. آنان همچنین گذاشتن سنگریزه در دست کودک و پرتاب آن بطوریکه دست کودک وسیله پرتاب سنگریزه قرار گیرد را مستحب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص29؛ منتهی المطلب، ج10، ص56؛ جواهر الکلام، ج17، ص237.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیعیان با توجه به اطلاق احادیث، بر آن‌اند که تفاوتی ندارد ولی رمی‌کرده باشد یا نه.&amp;lt;ref&amp;gt;مهذب الاحکام، ج12، ص29؛ مستمسک عروة الوثقی، ج10، ص23؛ العروة الوثقی، ج4، ص348.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قربانی===&lt;br /&gt;
به نظر مشهور فقیهان شیعه به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص304.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قربانی]] یا بدل آن{{یادداشت|درصورت عجز کودک.}} در حج کودک ممیز&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص748؛ جواهر الکلام، ج18، ص260؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص28.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غیر ممیز&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ص216؛ کشف اللثام، ج5، ص82؛ جواهر الکلام، ج18، ص45، 260.&amp;lt;/ref&amp;gt; برعهده ولی است؛ اما اگر کودک بدون اجازه ولی [[احرام|مُحرم]] شود، قربانی بر عهده ولی نخواهد بود زیرا دلیلی برای آن وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صراط النجاة، ج4، ص9؛ کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مالکیان، بهای قربانی کودک برعهده ولی اوست؛ زیرا وی بر محرم کردن کودک اقدام کرده، در حالی که ضرورتی بر محرم کردن وی نبوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص424- 425، مواهب الجلیل، ج3، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طواف نساء===&lt;br /&gt;
{{اصلی|طواف نساء}}&lt;br /&gt;
به نظر بیشتر فقیهان [[شیعه]] با توجه به اطلاق احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج13، ص298- 300.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صورت صحت [[احرام|مُحرم]] کردن کودک غیر ممیز باید [[طواف نساء]] را –جز در عمره [[حج تمتع|تمتّع]] که واجب نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ریاض المسائل، ج7، ص7، 83.&amp;lt;/ref&amp;gt;- خود کودک و درصورت ناتوانی ولی وی انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص360؛ شرائع الاسلام، ج1، ص203- 204؛ جواهر الکلام، ج19، ص261.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از فقیهان شیعه، اگر در حج کودک طواف نساء انجام نشود چه ممیز باشد یا نباشد، زن بر وی حلال نمی‌شود. در این صورت کودک باید طواف نساء را [[حج قضا|قضا]] کند و گرنه پیش از بلوغ از بهره جنسی بازداشته می‌شود و پس از بلوغ نیز نکاح بر او بدون این طواف حلال نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج8، ص353؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص404.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|زیرا احرام آثار وضعی دارد و احکام وضعی ویژه مکلفین نیست بلکه کودکان را نیز در بر می‌گیرد و حدیث رفع قلم نیز شامل احکام وضعی نمی‌شود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج19، ص260؛ کشف اللثام، ج6، ص228.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور گروهی دیگر از فقیهان شیعه، حج احرام‌گزارِ نابالغ در صورت همبستری با زن صحیح است و زن بر وی حرام نمی‌شود.{{یادداشت|دلیل آنها این است که اصل احرام از احکام وضعی است، ولی حرمت زن بر مرد مانند بوسیدن ولمس شهوانی از احکام تکلیفی محض است و این حرمت از آغاز برای کودکان ثابت نیست، تا با انجام طواف نساء از آنان برداشته شود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج29، ص362.&amp;lt;/ref&amp;gt; باور دیگر این است که ترک طواف نساء برای کودک غیر ممیز از سوی ولی حرام نیست؛ اما برای کودک ممیز جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ج1، ص445؛ جامع المقاصد، ج3، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طواف نساء در فقه اهل سنت از واجبات حج یا عمره بشمار نیامده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فساد حج==&lt;br /&gt;
اگر کودکِ احرام‌گزار در حج یا عمره مرتکب [[آمیزش]] جنسی شود، شماری از فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج، 1ص329؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مذهب شافعی|شافعی]]&amp;lt;ref&amp;gt;العزیز شرح الوجیز، ج3، ص453؛ المجموع، ج7، ص403- 404.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اقتضای برخی احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج10، ص233- 234.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج کودک را صحیح می‌دانند. در برابر، برخی از شیعیان،&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ج1، ص402؛ جواهر الکلام، ج18، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص403- 404.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص165.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حنبلی|با]] استناد به دلائلی از جمله اطلاق احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج کودک را [[فساد حج|فاسد]] و [[حج قضا|قضای]] آن را واجب می‌دانند. برخی نیز بر آن‌اند که با آمیزش کودک در [[احرام]]، حج او فاسد و کفاره واجب می‌شود؛ ولی قضای حج، واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2، ص161- 362؛ جواهر الفقه، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی شیعیان&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ج1، ص402؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص307؛ جواهر الکلام، ج18، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعیان،&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج4، ص244- 245؛ المجموع، ج7، ص26.&amp;lt;/ref&amp;gt;هزینه [[حج قضا]] را بر عهده سرپرست کودک و برخی با استناد به عمومات اخبار بر عهده خود کودک دانسته‌اند. بر پایه فقه شافعی و حنبلی، حج فاسد کودک باید قضا گردد چون احرامش درست انجام شده مانند حج مستحبی بالغ و کسی که کفاره بر او لازم می‌آید حج را نیز باید اعاده کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص165؛ الحاوی الکبیر، ج4، ص244- 245.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج18، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;العزیز شرح الوجیز، ج3، ص453.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی فی فقه احمد، ج1، ص468.&amp;lt;/ref&amp;gt; زمان انجام قضای حج فاسد شده کودک، پس از زمان بلوغ وی است چون افساد موجب قضای حج است و امر قضا خطاب به مکلف است و کودک نیز پس از بلوغ مکلف می‌شود؛ ولی در فقه شافعی، برخی قضا را مقید به پس از بلوغ و برخی مطلق دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب فی فقه الشافعی، ج1، ص215؛ المجموع، ج7، ص403- 404.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور بیشتر فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص327؛ جواهر الکلام، ج18، ص 258؛ جامع المقاصد، ج3، ص 121.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;روضه الطالبین، ج2، ص398؛ المجموع، ج7، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر کودکی که حج‌اش فاسد شده، پس از بلوغ [[استطاعت|مستطیع]] شود، [[حجة الاسلام]] را باید بر حج قضا پیش دارد و اگر برای حج قضا مُحرم شود احرامش برای حجة الاسلام منعقد می‌شود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2، ص362.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا حجة الاسلام به اصل شریعت بر مردم ثابت شده و درآغاز بلوغ پیش از هرچیز دیگر بر عهده وی قرار گرفته است. پس بر حج قضا پیش داشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه فقه شیعه و شافعی، اگر کودک حج خود را فاسد کرده یا اعمال حج را ناتمام رها کند، باید [[مناسک|مناسک]] خود را تمام کرده و قضای حج را بجا آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج4، ص248؛ صراط النجاه، ج4ص9- 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور [[حنفی|حنفیان]]، اگر کودک با آمیزش پیش از [[وقوف در عرفات|وقوف به عرفات]] حج خود را فاسد کند، نه کفاره دارد و نه قضا و کودک چون مکلف نیست ضرورتی ندارد که بر احرام خود باقی باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیه رد المحتار، ج2، ص598؛ ینابیع الفقهیه، ج7، ص127.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشقت و حرج نیز، از دیگر دلائل عدم وجوب قضای حج در نزد حنفیان است.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام الصغار، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بلوغ در حین مناسک==&lt;br /&gt;
اگر کودک با این باور که بالغ نیست حج مستحبی به جای آورد و سپس روشن شود بالغ شده است، به باور شماری از فقیهان [[شیعه]]، این حج مُجزی از [[حجة الاسلام]] نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص352؛ مناسک حج، محشی، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل آن، اختلاف ماهوی حجة الاسلام و حج مستحبی است، بسان مغایرت نماز صبح و نماز نافله که هریک دارای عنوان ویژه است.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج26، ص36-37.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی شماری از فقیهان، حج او را مجزی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص352؛ مهذب الحکام، ج12، ص37؛ مناسک حج، محشی، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این دلیل که ماهیت حج مستحب و واجب مغایرت ندارد و حج مستحبی در نظر متشرعه همان حج واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح الهدی فی شرح عروه الوثقی، ج12، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه، اگر حج‌گزارِ نابالغ به گمانِ رسیدن به بلوغ قصد حجة الاسلام کند، حج او از حجة الاسلام مجزی نیست،&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص174؛ تحریر الوسیله، ج1، ص359؛ مهذب الاحکام، ج10، ص12، 113.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون حج‌گزار مأمور به حجة الاسلام نبوده و گمان اشتباه، ایجاد تکلیف نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج26، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیش از رسیدن به میقات===&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه، اگر کودک پیش از رسیدن به [[میقات]]، بالغ و [[استطاعت|مستطیع]] گردد یا به نظر برخی در میقات مستطیع شود،&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الوسیله، ج1، ص372؛ تفصیل الشریعه، کتاب الحج، ج1، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌تواند حجة الاسلام انجام دهد. مستند این فتوا، عمومات وجوب حج است که شامل چنین حج‌گزاری است.&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص32؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از احرام و پیش از آغاز اعمال=== &lt;br /&gt;
به باور برخی از فقیهان شیعه، اگر کودک پس از احرام و پیش از آغاز اعمال بالغ شود، باید به میقات برگردد و احرام را از سرگیرد؛ چون نیت حج مستحبی به حجة الاسلام بر نمی‌گردد و حج وی استحبابی نیز نیست و بلوغ کودک پس از احرام، حجة الاسلام وی را تصحیح نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج26، ص36؛ مناسک جامع حج، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیش از مشعر=== &lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان شیعه، حج کودکی که پیش از [[مشعر]] بالغ شود از حجة الاسلام کفایت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص328؛ مسالک الافهام، ج2، ص123؛ کشف الغطاء، ج4، ص474.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری دیگر از فقیهان، با مناقشه در دلائل گروه مقابل&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج18، ص33؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین حجی را مُجزی از حجة الاسلام نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع للشرائع، ص173؛ مستند الشیعه، ج11، ص20- 21؛ الحدائق الناضره، ج14، ص61- 62.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد احادیث، درک اختیاری مشعر را مجزی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص345؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد اطلاقات روایات درباره عبد و دیگر افراد [[حج محجوران|محجور]]، در صورت درک [[وقوف در مشعر|وقوف]] اختیاری مشعر، حج او را تمام و مجزی شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفصیل الشریعه، کتاب الحج، ج1، ص70.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|برای آگاهی بیشتر روی [[حج محجوران]] تلیک کنید!}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر فقیهان شیعه، اگر کودک پیش از گذشت وقت وقوف مشعر بالغ شود، اگر [[وقوف در عرفات|وقوف به عرفات]] و مشعر را اعاده کند،&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج1، ص543.&amp;lt;/ref&amp;gt; حجة الاسلام را انجام داده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2، ص379؛ تحریر الاحکام، ج1، ص543؛ مسالک الافهام، ج2، ص124.&amp;lt;/ref&amp;gt; در غیر این صورت، حج وی استحبابی بوده و حجة الاسلام بشمار نمی‌رود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2ص378؛ تحریر الاحکام، ج1، ص543؛ مدارک الاحکام، ج7، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا بخش مهم اعمال در زمان کودکی انجام شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درصورت اجزاء حج کودک نو بالغ از حجة الاسلام پیش از مشعر، برخی فقیهان شیعه به لزوم «تجدید نیت»{{یادداشت|به دلیل تکمیل عمل با نیت.}}&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص249.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی به عدم لزوم آن&amp;lt;ref&amp;gt;مهذب الاحکام، ج12، ص36؛ جواهر الکلام، ج18، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائل هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور حنفیان، اگر کودک در وسط اعمال بالغ شد، باید بر همان احرام نخست اعمال را به پایان رساند و از حجة الاسلام کفایت نمی‌کند؛ چون احرام وی بر حج مستحبی بسته شده و برای ادای واجب نبوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج2، ص 512؛ بدائع الصنائع، ج2، ص121؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص383.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر برخی از حنفیان، اگر کودک پیش از وقوف به عرفه به میقات برگردد و [[تلبیه]] را دوباره به نیت حجة الاسلام تجدید کند، از حجة الاسلام کفایت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص295؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص383؛ الفقه الاسلامی وادلته، ج3، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مالکیان، باید بر همان نیت نخست باقی باشد؛ نه احرام اول از میان می‌رود و نه مستحب به واجب تبدیل می‌شود و نمی‌تواند در حین احرام دو‌باره احرام ببندد.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص380؛ مواهب الجلیل، ج3، ص443؛ الفقه الاسلامی وادلته، ج3، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; در باور شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج1، ص462؛ البیان فی مذهب الشافعی، ج4، ص24؛ المجموع، ج7، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص200؛ الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص162.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکانی که در اثناء اعمال بالغ می‌شوند، دو دسته‌اند؛ یا پس از خروج از [[عرفات]] بالغ شده و دوباره به آن بازنگشته‌اند که از حجة الاسلام کفایت نمی‌کند یا وقوف را درک کرده و یا در صورت عدم درک، آن را تدارک کرده باشد، که از حجة الاسلام کفایت می‌کند؛ البته اگر پس از [[طواف قدوم]] [[سعی]] کرده باشد باید سعی را اعاده کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رابطه استطاعت و بلوغ===&lt;br /&gt;
در صورت اجزاء حج کودک بالغ شده، برخی از فقیهان شیعه [[استطاعت]] مالی او را در وطن شرط نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص40.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی به باور برخی دیگر، برای [[حجة الاسلام]] استطاعت بلدی لازم است و کودک باید پیش از آن توانایی به حج رفتن داشته باشد&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس الشرعیه، ج1، ص308.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از آن نیز نیازمند به مردم نباشد؛ چون بلوغ، یکی از شرائط وجوب حج است نه همه شرائط.&amp;lt;ref&amp;gt;الروضة البهیة، ج2، ص165؛ ریاض المسائل، ج6، ص41.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر برخی دیگر، استطاعت، از [[میقات]] شرط است نه از بلد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح الهدی فی شرح عروة الوثقی، ج11، ص275؛ مهذب الاحکام، ج12، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون طی طریق جزو شرائط حج نیست بلکه مقدمه رسیدن به حج است و این شرط برای کودک حاصل است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه دیگر آنکه استطاعت از وقت بلوغ شرط وجوب حج است؛&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج2، ص125؛ مدارک الاحکام، ج7، ص23؛ العروة الوثقی، ج4، ص354.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا استطاعت در آیه شریفه {{آیه|وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; استطاعتِ وقت وجوب حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفصیل الشریعه، کتاب الحج، ج، 1ص69.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیابت کودک از دیگری==&lt;br /&gt;
کودک یا ممیز است یا غیر ممیز؛ و [[نیابت]] او یا در حجِّ واجب است یا در حجِّ مستحب که احکام آن اینچنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;غیر ممیز&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[شیعه]]، به استناد اجماع&amp;lt;ref&amp;gt;مستند الشیعه، ج11، ص107- 108.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیابت کودک غیر ممیز از دیگری در اعمال حج جایز نبوده&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص766؛ قواعد الاحکام، ج1، ص410؛ جامع المدارک، ج2، ص305.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرپرست کودک نیز نمی‌تواند وی را نائب از دیگری قرار دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کودک ممیز&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر نظریه عدم مشروعیت عبادات کودک ممیز، نیابت وی در حج درست نیست. چون عبادت‌های کودک مشروعیت ندارد&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج18، ص248.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اگر عبادت وی برای خود درست نباشد برای دیگری به اولویت درست نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المدارک، ج2، ص305.&amp;lt;/ref&amp;gt; قصد و نیابت از دیگری نیز، عمل کودک را تصحیح نمی‌کند؛ زیرا عبادت‌های تمرینی نه واجب است و نه مستحب.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف اللثام، ج5، ص149.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر نظریه مشروعیت عبادات کودک ممیز، برخی از فقیهان شیعه بر آن‌اند که نیابت کودک ممیز برای دیگری در حج در همه حال درست است؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج6، ص128؛ مدارک الاحکام، ج7، ص112- 113.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا عبادت کودک صحیح و مشروع است و او سزاوار پاداش بر عبادت است چنانچه از جانب خود می‌تواند به حج برود از طرف دیگری نیز می‌تواند نیابت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مختلف الشیعه، ج4، ص332؛ مدارک الاحکام، ج7، ص112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه دیگر اینکه با توجه به اطلاق احادیث دالّ بر نیابت از میت،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج2، ص159.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودک ممیّز تنها می‌تواند از میت نیابت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج27، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه دیگر این است که به دلیل اطلاق برخی احادیث، کودک تنها می‌تواند در حج مستحبی نیابت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج27، ص70&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیابت دیگری از کودک==&lt;br /&gt;
{{اصلی|نیابت}}&lt;br /&gt;
به باور بیشتر فقیهان [[شیعه]]، [[نیابت]] برای حج کودک ممیز، بر پایه شرعیّتِ عبادات کودک ممیز&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج11، ص13.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشروع است؛&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص537؛ مهذب الاحکام، ج12، ص236.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا نیابت از غیر در عبادات مطلقاً درست است و اطلاق آن کودک را نیز دربر می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق الناضره، ج14، ص289- 290.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور برخی، نیابت از کودک غیر ممیز برای حج صحیح نیست؛ چون خطاب شرعی به کودک غیر ممیز تعلق نمی‌گیرد. حج، انجام ثواب است و برای کودک غیر ممیز نه وجوبی در کار است و نه استحبابی.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام الاطفال، ج5، ص491.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان [[اهل سنت]]، نیابت از کودک در [[حجة الاسلام]] را غیر جایز، ولی در حج مستحبی جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیه رد المحتار، ج2، ص601.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فتوای برخی از فقیهان شیعه، نابالغی که حج به جای آورده، سفر پس از بلوغ، سفر دوم وی محسوب شده و از صروره خارج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مناسک جامع حج، ص325- 326.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/22186&lt;br /&gt;
 | عنوان = حج کودکان&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید عباس رضوی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آراء المراجع فی الحج علی ضوء فتاوی الامام الخمینی فی تحریر الوسیله&#039;&#039;&#039;، علی افتخاری گلپایگانی، تهران، انتشارات مشعر، ۱۳۸۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;احکام الصغار&#039;&#039;&#039;، محمد بن محمود الاسروشنی ( -۶۳۲ق)، تحقیق مصطفی صمیده، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;احکام الاطفال وادلتها&#039;&#039;&#039;، جمعی از پژوهشگران زیرنظر قدرت الله انصاری، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۳۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام احمد بن حنبل&#039;&#039;&#039;، علی بن سلیمان المرداوی ( -۸۸۵ق)، به کوشش محمد حامد فیقی، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، ۱۳۷۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۷۱ق)، به کوشش سید حسین موسوی کرمانی و عبدالرحیم بروجردی و علی پناه اشتهاردی، قم، چاپخانه علمیه، ۱۳۸۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع&#039;&#039;&#039;، ابوبکر بن مسعود الکاسانی ( -۵۸۷ق)، پاکستان، المکتبه الحبیبیه، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;براهین الحج للفقهاء و الحجج&#039;&#039;&#039;،‏ رضا مدنی کاشانی ( -۱۴۱۳ق)،‏ مدرسه علمیه آیة الله مدنی کاشانی‏، ۱۴۱۱ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بلغة السالک لاقرب المسالک&#039;&#039;&#039;، احمد بن محمد الصاوی، تحقیق و تصحیح محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه علی مذهب الامامیه&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، به کوشش ابراهیم بهادری، قم، انتشارات موسسه امام صادق، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحریر الوسیله&#039;&#039;&#039;، سید روح الله خمینی (ره)، نجف، دارالکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، علاء الدین سمرقندی(۵۳۹)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۴-۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة&#039;&#039;&#039;، محمد فاضل لنکرانی ( -۱۴۲۸ق)، قم، مرکز فقه الأئمة الأطهار (ع)، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التنقیح الرائع لمختصر الشرائع&#039;&#039;&#039;، مقداد بن عبدالله السیوری، به کوشش عبداللطیف حسینی کوه کمری، قم، انتشارات کتابخانه بزرگ حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه للشیخ المفید&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، به کوشش سید حسن موسوی خرسان و علی آخوندی، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه، ۱۳۶۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع المدارک فی شرح المختصر النافع&#039;&#039;&#039;، سیداحمد الخوانساری ( -۱۴۰۵ق)، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع المقاصد فی شرح القواعد&#039;&#039;&#039;، علی بن حسین الکرکی ( -۹۴۰ق)، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث،، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع للشرائع&#039;&#039;&#039;، یحیی بن سعید حلی (۶۰۱-۶۹۰ق)، قم، انتشارات موسسه سیدالشهداء، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جواهر الفقه&#039;&#039;&#039;، عبدالعزیز بن نحریر البراج ( -۴۸۱ق)، تحقیق بهادری، قم، نشر الاسلامی، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;، محمد حسین نجفی ( -۱۲۶۶ق)، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حاشیة الدسوقی&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد الدسوقی ( -۱۲۳۰ق)، احیاء الکتب العربیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حاشیه الخرشی&#039;&#039;&#039;، محمدبن عبدالله خرشی مالکی(۱۱۰۱)، تحقیق زکریا عمیرات، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حاشیة رد المحتار ع‍ل‍ی الدر ال‍م‍خ‍ت‍ار&#039;&#039;&#039;، ش‍رح ال‍ت‍ن‍وی‍ر الاب‍ص‍ار ف‍ی ف‍ق‍ه م‍ذه‍ب الام‍ام اب‍ی‌ح‍ن‍ی‍ف‍ه ال‍ن‍ع‍م‍ان، محمد امین ابن عابدین ( -۱۲۵۲ق)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الامام الشافعی&#039;&#039;&#039;، علی بن محمد الماوردی ( -۴۵۰ق)، به کوشش علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره&#039;&#039;&#039;، یوسف بن احمد البحرانی ( -۱۱۸۶ق)، تحقیق محمد تقی ایروانی و علی آخوندی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حواشی العلامتین عبدالحمید الشروانی و احمد بن قاسم العبادی علی تحفه المنهاج بشرح المنهاج ابن حجر الهیثمی&#039;&#039;&#039;، الشروانی ( -۱۳۰۱ق)و العبادی ( -۹۹۴ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الخلاف فی الاحکام&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدر المختار&#039;&#039;&#039;، محمد امین الحفصکی ( -۱۰۸۸.ق)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;، محمد بن مکی ( -۷۸۶ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام&#039;&#039;&#039;، نعمان بن محمد المغربی ( -۳۶۳ق)، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره، دارالمعارف، ۱۳۸۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ذخیرة المعاد&#039;&#039;&#039;، محمد باقر السبزواری ( -۱۰۹۰ق)، آل البیت.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه&#039;&#039;&#039;، زین الدین بن علی، شهید ثانی (۹۱۱-۹۶۶ق)، تحقیق سید محمد کلانتر، قم، انتشارات مکتبه داوری، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روضه الطالبین و عمده المتقین&#039;&#039;&#039;، یحیی بن شرف النووی (۶۳۱-۶۷۶ق)، به کوشش عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ریاض المسائل فی بیان احکام الشرع بالدلائل&#039;&#039;&#039;، سید علی طباطبائی ( -۱۲۳۱ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد ابن ادریس ( -۵۹۸ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سند العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، محمد سند البحرانی، به کوشش ماجد آل عصفور، بیروت، موسسه ام القری، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;، محمد بن زید الربعی ابن ماجه ( -۲۷۵ق)، به کوشش محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن ابی داود&#039;&#039;&#039;، ابو داود سلیمان بن الاشعث ( -۲۷۵ق)، تحقیق و تعلیق سعید محمد اللحام، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام&#039;&#039;&#039;، جعفر بن حسن محقق حلی (۶۰۲-۶۷۶ق)، به کوشش سید صادق شیرازی، تهران، انتشارات استقلال، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الشرح الکبیر&#039;&#039;&#039;، ابوالبرکات احمد بن محمد الدردیر ( -۱۲۰۱ق)، مصر، دار احیاء الکتب العربیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الشرح الکبیر&#039;&#039;&#039;، عبدالرحمن بن قدامه ( -۶۸۲ق)، بیروت، دارالکتب العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح ابن خزیمه&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسحاق بن خزیمه ( -۳۱۱ق)، تحقیق و تعلیق محمد مصطفی الاعظمی، بیروت المکتب الاسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسماعیل البخاری ( -۲۵۶ق)، به کوشش عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;، مسلم بن حجاج نیشابوری (۲۰۶-۲۶۱ق)، تصحیح محمد فواد عبدالباقی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صراط النجاه فی اجوبه الاستفتائات&#039;&#039;&#039;، سید ابوالقاسم موسوی خویی (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق)، تعلیقات جواد تبریزی، قم، انتشارات برگزیده، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (۱۲۴۷-۱۳۳۷ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فتح العزیز&#039;&#039;&#039;، عبدالکریم بن محمد الرافعی ( -۶۲۳ق)، دارالفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفروع و معه تصحیح الفروع&#039;&#039;&#039;، محمد بن مفلح بن مفرج ( -۷۶۳ق)، به کوشش عبدالله الترکی، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۲۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفقه الاسلامی و ادلته&#039;&#039;&#039;، وهبه الزحیلی، دمشق، دارالفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فقه السنه&#039;&#039;&#039;، السید السابق، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قواعد الاحکام فی معرفه الحلال و الحرام&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، وحید خراسانی&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء&#039;&#039;&#039;، جعفر کاشف الغطاء، تحقیق التبریزیان و دیگران، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف اللثام عن قواعد الاحکام&#039;&#039;&#039;، محمد بن الحسن الفاضل الهندی ( -۱۱۳۷ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی فی الفقه&#039;&#039;&#039;، ابوالصلاح تقی الدین الحلبی ( -۴۴۷ق)، به کوشش استادی، اصفهان، مکتبة امیرالمؤمنین(ع)، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی فی فقه الامام احمد&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن قدامة ( -۶۲۰ق)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;، محمد بن یعقوب کلینی ( -۳۲۹ق)، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، سید حسن طباطبایی قمی( -۱۴۲۸ق)، قم، ‏مطبعة باقری، ‏۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;،‏ سید محمد محقق داماد ( -۱۳۸۸ق)‏، به تقریر عبدالله جوادی آملی، قم، چاپخانه مهر، ۱۴۰۱ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;،‏ سید محمود شاهرودی ( -۱۳۹۴ق)‏، به تقریر ابراهیم جناتی، قم، مؤسسه انصاریان‏، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشاف القناع عن متن الاقناع&#039;&#039;&#039;، منصور بن یونس البهوتی ( -۱۰۵۲ق)، به کوشش محمد حسن محمد اسماعیل شافعی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف اللثام عن قواعد الاحکام&#039;&#039;&#039;، محمد بن الحسن الفاضل الهندی ( -۱۱۳۷ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، به کوشش محمد باقر بهبودی و سید محمد تقی کشفی، تهران، انتشارات مکتبه المرتضویه، ۱۳۵۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد السرخسی ( -۴۸۳ق)، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان&#039;&#039;&#039;، مقدس اردبیلی احمد بن محمد  ( -۹۹۳ق)، به کوشش مجتبی عراقی و حسین یزدی و علی پناه اشتهاردی (۱۲۹۶-۱۳۸۷ش.)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;، یحیی بن شرف النووی (۶۳۱-۶۷۶ق)، بیروت، دارالفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مختصر المزنی&#039;&#039;&#039;، اسماعیل بن یحیی المزنی ( -۲۶۳ق)، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مختلف الشیعه فی احکام الشریعه&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;، سید محمد بن علی موسوی عاملی (۹۵۶ – ۱۰۰۹ق)، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;، مالک بن انس ( -۱۷۹ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;، زین الدین بن علی، شهید ثانی (۹۱۱-۹۶۶ق)، قم، انتشارات معارف اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستمسک العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، سید محسن حکیم ( -۱۳۹۰ق)، قم، انتشارات کتابخانه بزرگ حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستند الشیعه فی احکام الشریعه&#039;&#039;&#039;، احمد بن محمدمهدی النراقی (۱۱۸۵-۱۲۴۵ق)، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مصباح الهدی فی شرح العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، محمد تقی آملی ( -۱۳۹۱ق)، تهران، انتشارات فردوسی، ۱۳۸۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعتبر فی شرح المختصر&#039;&#039;&#039;، جعفر بن حسن محقق حلی (۶۰۲-۶۷۶ق)، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۳۶۴ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;معتمد العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، محاضرات الخویی (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق)، به کوشش رضا خلخالی، قم، انتشارات مدرسه دارالعلم، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعتمد فی شرح المناسک&#039;&#039;&#039;، (کتاب الحج، محاضرات الخویی)، به کوشش محمد رضا موسوی خلخالی، قم، انتشارات دارالعلم/ موسسه احیاء آثار الامام الخویی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد الشربینی(۹۷۷)، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن قدامه ( -۶۲۰ق)، بیروت، دارالکتب العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنع&#039;&#039;&#039;، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱-۳۸۱ق)، قم، انتشارات موسسه الامام الهادی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنعه&#039;&#039;&#039;، شیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان (۳۳۶-۴۱۳ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱-۳۸۱ق)، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک عمره مفرده(محشی)&#039;&#039;&#039;، محمد رضا محمودی،تهران، انتشارات مشعر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک جامع حج&#039;&#039;&#039;، ناصر مکارم شیرازی، قم‏، مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، ‏۱۴۲۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک حج (المحشی)&#039;&#039;&#039;، امام خمینی ( -۱۳۶۸ش.)، نشر مشعر، ۱۴۱۶ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناقب آل ابی طالب&#039;&#039;&#039;، ابن شهر آشوب ( -۵۸۸ق)، تحقیق گروهی از اساتید نجف، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۷۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;منتهی المطلب فی تحقیق المذهب&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، مشهد، انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;، محمد بن محمد الحطاب الرعینی ( -۹۵۴ق)، تحقیق زکریا عمیرات، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;موسوعه الامام الخویی&#039;&#039;&#039;، سید ابوالقاسم موسوی خویی (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق)، قم، انتشارات احیاء آثار الخویی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مهذّب الأحکام فی بیان الحلال و الحرام&#039;&#039;&#039;،‏ سید عبدالأعلی‌سبزواری ( -۱۴۱۴ق‏.)، دفتر آیة الله سبزواری، ‏۱۴۱۶ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المهذب فی فقه الشافعی&#039;&#039;&#039;، ابراهیم ابن علی الشیرازی ( -۴۷۶ق)، بیروت، دار احیاء الکتاب العلمیة.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المهذب&#039;&#039;&#039;، ابن براج طرابلسی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه (تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه)&#039;&#039;&#039;، محمد بن الحسن الحر العاملی (۱۰۳۳-۱۱۰۴ق)، به کوشش عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الینابیع الفقهیه&#039;&#039;&#039;، علی اصغر مروارید، بیروت، موسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:انواع حج بر پایه حج‌گزار]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1&amp;diff=34631</id>
		<title>عبدالله بن زبیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1&amp;diff=34631"/>
		<updated>2020-08-12T03:54:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان =&lt;br /&gt;
| تصویر =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر =&lt;br /&gt;
| نام کامل = عبدالله بن زبیر بن عوام&lt;br /&gt;
| لقب = ابوبکر و ابوخُبَیب&lt;br /&gt;
| نسب = [[بنی اسد]][[قریش]]&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس = [[پیامبر(ص)]]، [[زبیر بن عوام]]، [[ابوبکر]]، [[عایشه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد = [[شوال]] سال اول قمری&lt;br /&gt;
| شهر تولد = [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد = [[عربستان]]&lt;br /&gt;
| محل زندگی = [[مکه]]، [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات = ۷۳ قمری&lt;br /&gt;
| شهر وفات = مکه&lt;br /&gt;
| محل دفن = &lt;br /&gt;
| استادان =&lt;br /&gt;
| شاگردان =&lt;br /&gt;
| محل تحصیل =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به =&lt;br /&gt;
| تالیفات =&lt;br /&gt;
| سایر =&lt;br /&gt;
| سیاسی = شرکت در جنگهای [[جمل]] و [[صفین]] و [[خلافت]] مسلمانان پس ز مرگ [[یزید بن معاویه]]&lt;br /&gt;
| اجتماعی = بازسازی [[کعبه]] پس از حمله و تخریب به دست لشگریان یزید&lt;br /&gt;
| امضا =&lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالله بن زبیر بن عوام بن خُوَیلد&#039;&#039;&#039; مکنّا به ابوبکر و ابوخُبَیب، [[صحابه|صحابی]] خردسال و از مدعیان [[خلافت]] در [[مکه]] بود. او در هفت یا هشت سالگی، در میان جمعی از کودکان [[مسلمان]] با [[حضرت محمد(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] بیعت کرد. در زمان [[عثمان بن عفان|عثمان]] در روند [[یکسان‌سازی مصاحف]]، درکنار [[زید بن ثابت]] و [[سعید بن عاص]]، در زمره کاتبان نسخه‌های [[قرآن]] بود. خواهرزاده[[عایشه]] بود و با او ارتباط نزدیکی داشت و در لشکرکشی اصحاب [[جنگ جمل|جمل]] به [[بصره]]، سگان سرزمین [[حوأب|حَوْأب]] به عایشه پارس کردند و او به یاد [[حدیث]] پیامبر افتاد که همسرانش را بر حذر داشته بود که سگ‌های حوأب سر راهشان را بگیرند. در این هنگام، ابن‌ زبیر ۵۰ تن از [[بنی‌عامر بن صعصعه]] را واداشت تا نزد عایشه شهادت دهند که آن ناحیه حوأب نیست. او پس از کناره‌گیری از طرفین درگیر در [[جنگ صفین|صفین]]، به دعوت [[معاویه]]، در جمع کناره‌گیران از [[علی(ع)|امام علی]] برای نظارت بر حکمیت به [[دومة الجندل]] رفت. با معاویه [[بیعت]] کرد ولی برای فرار از بیعت با [[یزید بن معاویه|یزید]] ، به مکه پناه برد. ابن زبیر پس از مرگ یزید از دیگران بیعت گرفت و به خلافت رسید. بزرگان بنی‌هاشم در مکه با او بیعت نکردند. وی پس از خلافت به تعمیر و تجدید بنای کعبه (&amp;lt;small&amp;gt;که در لشکرکشی یزید خراب شده بود&amp;lt;/small&amp;gt;) پرداخت. او در محاصره دوم مکه به دست [[حجاج بن یوسف|حجاج]]، کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیست‌نامه==&lt;br /&gt;
===نسب، ویژگی‌های ظاهری===&lt;br /&gt;
عبدالله بن زبیر بن عوام بن خُوَیلد از تیره [[بنی‌اسد]] [[قریش]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۰؛ الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، مکنّا به ابوبکر و ابوخُبَیب و پدرش عمه‌زاده [[پیامبر(ص)|پیامبر]] و مادرش [[اسماء دختر ابوبکر|اسماء، دختر ابوبکر]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌زبیر بارها به این نسبت‌ها افتخار می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۸؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۶۱؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر سخن مشهور، او نخستین نوزادی بود که پس از [[هجرت پیامبر به مدینه|هجرت پیامبر(ص) به مدینه]]، درمیان [[مسلمانان]]، در شوال سال اول ق. زاده شد. مسلمانان با شنیدن خبر تولد او، از خوشحالی یکباره [[تکبیر]] گفتند؛ زیرا تولد وی نشانه بطلان شایعه [[یهود|یهودیان]] بود که به ادعای خویش می‌خواستند با جادو، مانع تولد نوزادان مسلمانان شوند و بدین ترتیب نسل مسلمانان را به ‌تدریج منقرض کنند. پیامبر کام ابن‌ زبیر را با خرما برداشت و او را عبدالله نامید و [[ابوبکر بن ابی قحافه|ابوبکر]] در گوش‌هایش [[اذان]] گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۱-۳۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۷؛ الاصابه، ج۴، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پوستی به رنگ سبز تیره و بدنی لاغر و نحیف، قدی میانه، محاسنی زرد و بسیار کم پشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و موهایی بلند و پر پشت&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشت و پدرش وی را شبیه‌ترین مردم به ابوبکر می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق و خوی ابن‌ زبیر=== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر را مردی شجاع، جنگجو، دارای قدرت بدنی بسیار، سخندان و خطیبی توانا&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درعین حال بدخلق و حسود معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۶؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۹۲؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۶، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; غرور ابن‌ زبیر تاجایی بود که  باعث دخالت در روابط زناشویی پدر و مادرش به ‌سبب تعصب به مادر&amp;lt;ref&amp;gt;الاوائل، ص۱۵۶؛ اسد الغابه، ج۶، ص۹-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرانجام جدایی آنان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۶، ص۱۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخل شدید ابن‌ زبیر ضرب المثل بود&amp;lt;ref&amp;gt;الاوائل، ص۲۲۰؛ النهایه، ج۳، ص۲۶۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اعتراض کسانی مانند [[عبدالله بن‌ عباس|ابن‌ عباس]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۵۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عبدالله بن عمر|ابن عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; را ضدّ وی بر‌انگیخت. [[معاویه]] سال‌ها پیش‌تر خطر حرص و بخل شدیدش را به او گوشزد کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنگ‌چشمی او به‌اندازه‌ای بود که در موارد فراوان برادرش مُصْعَب بن زبیر برای جبران آن تلاش می‌کرد و در برابر، عبدالله، [[مصعب بن زبیر|مصعب]] را برای دست‌و‌دل‌بازی توبیخ می‌کرد. هنگامی که وی به جذب رهبران قبایل و فرماندهان نظامی نیاز داشت، همین ویژگی بر مقبولیت عمومی او اثر منفی نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;دولت امویان، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او مردم بادیه‌نشین را که به یاری‌اش آمده بودند، افرادی بی‌ارزش خواند که در زمانه عافیت سربارند و در روزگار بلا، فراری؛ و بدین سان، باعث رمیدن آنان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۱۹؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقل روایات===&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر را در طبقه میانی اصحاب در تعداد فتوا و هم‌ردیف [[ابوبکر بن ابی قحافه|ابوبکر]]، [[ام سلمه|أمّ سلمه]]، [[انس بن مالک|أنس بن مالک]] و [[ابوسعید خدری|أبوسعید خُدری]] به شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۱، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احمد بن حنبل]] ۳۲ [[حدیث]] از او در [[مسند احمد بن حنبل|مسند]] خود نقل کرده و [[ذهبی]] روایت‌های او را ۳۳ حدیث مسند دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از [[زبیر بن عوام|پدرش]]، پدر بزرگش ابوبکر، مادرش اسماء، خاله‌اش [[عایشه]]، [[عمر بن خطاب|عمر]]، [[عثمان بن عفان|عثمان]] و دیگران روایت نقل کرده و برادرش عروه و پسرانش عامر و عباد و پسر برادرش [[محمد بن عروه]] و کسانی چون [[عامر شعبی]] و [[وهب بن کیسان]] و [[طاووس بن یمان]]، راوی حدیث او بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از شکست ابن‌ زبیر، گروهی از خاندانش راه عزلت گزیدند و گروهی دیگر خود را به حاکمان [[بنی امیه|اموی]] و [[بنی عباس|عباسی]] نزدیک کردند؛ زیرا نزد [[خوارج]] و [[شیعه|شیعیان]] جایگاهی نداشتند. در آثار سیره نبوی(ص) که به دست زبیریان تدوین ‌شده، دو گرایش دیده می‌شود: بیان سیره [[آل زبیر]] و کسانی که با آنان ارتباط نَسَبی و سَببی داشته‌اند؛ گزینش اخباری که حاکمان اموی و عباسی از آن نمی‌رنجیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;نقد و بررسی منابع سیره نبوی، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خانواده ابن‌ زبیر=== &lt;br /&gt;
این کسان را همسران او شمرده‌اند: [[نفیسه دختر امام حسن مجتبی(ع)|نفیسه]] دختر [[امام حسن(ع)]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة نسب قریش، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ عایشه دختر عثمان بن عفان، مادر بکر&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۴۱؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ عایشه دختر عبدالرحمن بن حارث و خواهرانش رَیطه، مادر عبدالرحمن و حَنتَمه، مادر موسی و عامر و زُجله/تُماضر، دخترمَنظور، مادر خبیب، حمزه، عباد، ثابت و زبیر.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة نسب قریش، ج۱، ص۶؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۴۱؛ ج۹، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او ۱۲ پسر و پنج دختر داشت. قیس/ عبدالله، یوسف، هاشم و عروه دیگر پسران ابن‌ زبیر و فاخته، فاطمه، ام حکیم و رقیه دختران او بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۰؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان این پسران، خبیب در عبادت و دانش نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الکمال، ج۸، ص۲۲۴؛ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عباد قاضی مکه در عهد ابن‌ زبیر بود که او را جانشین پدرش می‌پنداشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الکمال، ج۱۴، ص۱۳۷؛ تاریخ الاسلام، ج۶، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و عروه در کنار پدرشان کشته شدند و خبیب و قیس و بکر و هاشم بدون نسل درگذشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ج۱، ص۷۷؛ جمهرة نسب قریش، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محدثان از نسل وی====&lt;br /&gt;
محدثان و دانشمندان بسیاری را از نسل ابن‌ زبیر شمرده‌اند که از جمله آنان ابوعبدالله [[زبیر بن بکار|زبیر بن بَکار]] بن عبدالله بن مصعب بن ثابت بن عبدالله بن زبیر (م.۲۵۵ق.) است.&amp;lt;ref&amp;gt;نقد و بررسی منابع سیره نبوی، ص۶۵-۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او قضاوت [[کوفه]] را در مدتی طولانی از سوی [[بنی عباس|عباسیان]] عهده‌دار شد و تألیفات فراوان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۶، ص۲۶۶؛ الاعلام، ج۳، ص۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فضیلت‌سازی درباره ابن زبیر===&lt;br /&gt;
به احتمال بسیار، با توجه به نقش زبیریان در سیره‌نگاری و گردآوری متون تاریخی و روایی، ایشان گزارش‌هایی برای تطهیر و بزرگ‌نمایی شخصیت ابن‌ زبیر جعل کرده‌اند؛ همچون این نمونه‌ها: وی به ۱۰۰ زبان با [[غلام|غلامانش]] سخن می‌گفت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ نخستین طواف او در قنداقه با دست ابوبکر بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۴؛ تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ نخستین واژه‌ای که درکودکی بر زبان آورد، شمشیر بود و پیوسته آن را تکرار می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ در کودکی، خون [[حجامت]] [[پیامبر(ص)|پیامبر]] را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۳؛ سبل الهدی، ج۱۰، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ زنان جنی را در [[طواف]] دید و آنان را فراری داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۸۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ با مردان جنی همسخن ‌شد و از آنان نمی‌ترسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۸۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ کنار [[حجرالاسود]] برای دستیابی به حکومت [[حجاز]] و [[خلافت]]، دعا نمود و خواسته‌اش برآورده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۴۰؛ المنتظم، ج۶، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای از گزارش‌ها حاکی‌اند که او به عبادت‌هایی رو می‌آورد که دیگران از انجام دادن آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰؛ الاصابه، ج۴، ص۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ همچون: آن‌گاه که سیل در [[مسجدالحرام]] مانع طواف مردم شده بود، وی شناکنان [[کعبه]] را طواف کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۵۱؛ الکامل، ج۴، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ [[سجده‌|سجده‌اش]] چنان طولانی می‌شد که پرندگان بر پشت او می‌نشستند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۰؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ هفت یا ۱۵ روز پیاپی بدون افطار [[روزه]] می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۳۵؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ هر شب به گونه‌ای خاص عبادت می‌کرد: شبی را تا صبح می‌ایستاد، شبی تا صبح [[رکوع]] می‌کرد و شبی را تا صبح به [[سجده]] می‌گذراند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۰؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ درمیان جمعی به رکوع رفت و با این که حاضران سوره‌های طولانی مانند [[سوره بقره|بقره]]، [[سوره آل ‌عمران|آل ‌عمران]]، [[سوره نساء|نساء]] و [[سوره مائده|مائده]] را خواندند، او از رکوع برنیامد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارش‌هایی در دست است که عبادت‌های شگفت‌آور وی در دوران پایانی زندگی‌اش باعث شده برخی مانند [[عبدالله ابن عباس|ابن عباس]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۶۵؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این عبادت‌ها را نوعی ریاکاری برای کسب مقبولیت بدانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۳، ص۶۹؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی==&lt;br /&gt;
===در زمان پیامبر(ص) و دو خلیفه اول===&lt;br /&gt;
{{جعبه نقل قول | عنوان= پیامبر(ص) به ابن زبیر:| نقل‌قول= وای بر مردم از دست تو! و وای بر تو از دست مردم! |تاریخ بایگانی | | منبع = | شیبانی، الآحاد والمثانی، ج۱، ص۴۱۴.| تراز = چپ| عرض = 32۰px | اندازه خط = 12px|رنگ پس‌زمینه=#99CC00| گیومه نقل‌قول = | تراز منبع = چپ}}&lt;br /&gt;
عبدالله در هفت یا هشت سالگی، در میان جمعی از کودکان [[مسلمان]] با [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] بیعت کرد. از این رو، او را از [[صحابه]] صِغار پیامبر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۸۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار ابوبکر، داوطلبانه سردسته گروهی از نوجوانان شد که در اجرای فرمان خلیفه، دزدی سابقه‌دار را در [[بقیع]] گردن زدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۶۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[جنگ یرموک|نبرد یرموک]] به سال۱۳ق. همراه پدرش [[زبیر بن عوام|زبیر]] حاضر بود؛ اما از آن‌جا که تنها ۱۲ سال داشت، در جنگ شرکت نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۷۱؛ الاصابه، ج۳، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روزگار [[عمر بن خطاب|عمَر]] با او در مسابقه شترسواری رقابت کرد و بر او پیروز شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۸، ص۴۶۸؛ کنز العمال، ج۱۶، ص۷۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان خلیفه سوم===&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در زمان [[عثمان بن عفان|عثمان]] به ‌سِمَت‌های مختلفی دست یافت. در روند [[یکسان‌سازی مصاحف]]، درکنار [[زید بن ثابت]] و [[سعید بن عاص]]، در زمره کاتبان نسخه‌های [[قرآن]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱۰، ص۱۷۶؛ اسد الغابه، ج۳، ص۳۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حمله به مغرب به سال ۲۷ یا ۲۸ق. تحت فرماندهی [[عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح|عبدالله بن سعد بن ابی‌سَرْح]] شرکت داشت و به ادعای خود، با کشتن فرمانده لشکر دشمن، باعث پیروزی مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۲۲۴؛ المنتظم، ج۴، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در زمان شورش مردم بر ضدّ عثمان، بر خلاف پدر و خاله‌اش عایشه، از مدافعان عثمان بود که به‌ رغم خواسته وی خانه‌اش را ترک نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۰۲؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همو نمایندگی عثمان را در مواجهه با معترضان و امامت جماعت را هنگام محاصره خانه‌اش بر عهده داشت و در این ماجرا زخمی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۶؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۵۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان امام علی(ع)===&lt;br /&gt;
====در جنگ جمل====&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در جوانی در برابر [[امام علی(ع)]] قرار داشت و تأثیر او بر پدرش باعث شد تا ایشان جدایی زبیر از راه [[اهل‌ بیت(ع)]] را به سبب او بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۸؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عاطفه فراوان میان ابن‌ زبیر و [[عایشه]] باعث شد تا [[طلحه]] و [[زبیر]] او را برای قانع‌کردن عایشه در اتحاد با خود در [[جنگ جمل]] به خدمت گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجمل، ص۲۲۹؛ الاحتجاج، ج۱، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها وقتی عایشه از [[عبدالله بن عمر|ابن عمر]] پرسید که چرا او را از همراهی با جملیان بازنداشته است، ابن‌ عمر نفوذ ابن‌ زبیر را مانع از آن دانست که عایشه سخن کسی را برای کناره‌گیری از جنگ بپذیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۱۰؛ تاریخ الاسلام، ج۴، ص۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لشکرکشی اصحاب جمل به بصره، سگان سرزمین حَوْأب به عایشه پارس کردند و او به یاد [[حدیث]] [[پیامبر(ص)|پیامبر]] افتاد که همسرانش را بر حذر داشته بود که سگ‌های [[حوأب]] سر راهشان را بگیرند. در این هنگام، ابن‌ زبیر ۵۰ تن از [[بنی‌عامر بن صعصعه]] را واداشت تا نزد عایشه شهادت دهند که آن ناحیه حوأب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گواهی نخستین گواهی دروغ در اسلام شناخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۸۲؛ تذکرة الخواص، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در راه [[بصره]] و در این شهر پس از درگیری و نزاع طلحه و زبیر بر سر امامت لشکر، در کنار [[محمد بن طلحه]] امامت لشکریان جمل را عهده‌دار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۴۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۵۸؛ الجمل، ص۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ورود اصحاب جمل به بصره و بر خلاف پیمان آتش بسی که با [[عثمان بن حنیف|عثمان بن حُنَیف]] حاکم بصره تا رسیدن امام علی(ع) بسته بودند، ابن‌ زبیر در رأس گروهی، ۴۰ نفر از محافظان [[مسلمان]] را کشت و [[بیت‌ المال]] را تصرف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۳۶۵؛ الاستیعاب، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او که فرمانده پیاده نظام جمل بود،&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۱۴۶؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آغاز نبرد، با آگاهی از تصمیم پدرش زبیر برای کناره‌گیری از جنگ، کوشید تا با ترسو خواندن پدرش او را از این کار بازدارد. اما سرانجام زبیر از جنگ کناره گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۲، ص۴۷۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در کشاکش نبرد دقایقی زمام شتر عایشه را در دست گرفت؛ اما عایشه که خطر این کار را می‌دانست، او را سوگند داد تا آن را رها کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله در این جنگ با [[مالک اشتر]] درگیر شد و با وجود بیش از ۳۰ زخم&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; جان سالم به ‌در برد. عایشه به کسی که مژده سلامت او را در این نبرد داد، 10000 درهم مژدگانی پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;الجمل، ص۳۵۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶؛ الاصابه، ج۴، ص۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر پس از شکست اصحاب جمل، در خانه مردی از [[قبیله ازد]] پنهان شد و در کنار دیگر فراریان این نبرد، مشمول عفو امام علی(ع) قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۳۷؛ الفتوح، ج۲، ص۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در جنگ صفین====&lt;br /&gt;
او پس از کناره‌گیری از طرفین درگیر در [[جنگ صفین|صفین]]، به دعوت [[معاویه]]، در جمع معتزلان (کناره‌گیران) از [[امام علی(ع)|امام علی]] برای نظارت بر حکمیت به [[دومة الجندل]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۱۱۷-۱۱۸؛ الاخبار الطوال، ص۱۹۸؛ شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در این گردهمایی با گمان اقبال همگانی به خلافت [[عبدالله بن عمر]]، به او پیشنهاد پذیرش خلافت داد؛ ولی او نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمان معاویه===&lt;br /&gt;
به گزارشی معاویه از جاه‌طلبی او با خبر بود و درباره شورش او به جانشینش [[یزید بن معاویه|یزید]] سخت هشدار داد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۱۴۵؛ الاخبار الطوال، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ اما توانست از او [[بیعت]] بگیرد و وی را با تهدید و تطمیع در [[مدینه النبی|مدینه]] آرام نگاه دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; با این حال وی در زمان معاویه در [[حمله به قسطنطنیه]] به سال ۵۰ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; با او همکاری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان امام حسن و امام حسین(ع)===&lt;br /&gt;
در دوران بنی‌امیه با توجه به جایگاه معنوی و اجتماعی [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن]] و [[امام حسین(ع)]] درگیری و برخوردی میان ابن‌ زبیر و آن دو رخ نداد؛ بلکه با وجود کینه دیرینه‌ای که از آن دو به دل داشت، مدارا ورزید و رفتارش تابع اوضاع روز بود. در مواردی نیز می‌توان به تلاش وی برای امتیازگیری از [[معاویه]] با تهدید به جانبداری از [[اهل‌ بیت(ع)]] برخورد. از جمله این موارد، اعلان آمادگی وی برای یاری امام حسین(ع) در برابر [[بنی امیه|امویان]]، برای وفاداری به [[حلف الفضول]]&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۵؛ الطبقات، خامسه۱، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. ازدواج او با ام‌ الحسن&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۷؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ازدواج پسر برادرش عمرو بن منذر با ام ‌سلمه دختران امام حسن(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ص۵۰؛ المحبّر، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ازدواج برادرش مُصْعَب با سکینه دختر امام حسین(ع) نشانی دیگر از سیاست‌بازی‌های او و خاندانش در روابط با اهل‌ بیت(ع) است.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۶؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با حضور امام حسین(ع) در [[مکه]]، ابن‌ زبیر که مجالی برای دعوت به خود نمی‌دید، ایشان را به سفر به [[عراق]] تشویق کرد؛ هر چند برای دفع اتهام از خود، گاه نیز آمادگی‌اش را برای همکاری با امام مطرح می‌کرد. امام حسین(ع) هنگام خروج از مکه، نماندن خود را در مکه، به حدیثی از پیامبر خدا(ص) مستند دانست که ظهور فتنه‌گری را در مکه پیش‌بینی کرده بود که باعث شکستن حرمت کعبه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۶۶، ۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام نمی‌خواست با ماندن در مکه مصداق آن شخص باشد و درباره این رخداد به ابن‌ زبیر نیز هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت یاد شده را افراد دیگری مانند ابن‌ عباس، ابن‌ عمر و [[عبدالله بن عمرو عاص]] نیز به عبدالله بن زبیر یادآوری کردند و او را از این کار بازداشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۲۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان یزید===&lt;br /&gt;
[[یزید بن معاویه|یزید]] به توصیه پدرش [[معاویه بن ابی سفیان|معاویه]] پس از رسیدن به حکومت، عبدالله بن زبیر را میان [[بیعت]] و اعدام مخیر ساخت و باعث شد تا او به [[مکه]] پناه ببرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۴؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در مکه در جماعت [[بنی‌امیه]] شرکت نمی‌کرد و در کنار [[کعبه]] نماز می‌گزارد و در این مدت، پنهانی مردم را به شورای خلافت دعوت می‌کرد و خود را عائذ البیت (&amp;lt;small&amp;gt;پناهنده به خانه خدا&amp;lt;/small&amp;gt;) می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۵-۳۱۸؛ الکامل، ج۴، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا وی این لقب را برای خویش برگزید تا خود را با شخصی تطبیق کند که بر پایه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]]، به کعبه پناه می‌برد و دشمنان او در بیابان [[سرزمین بیداء|بَیداء]]، میان [[مکه]] و [[مدینه النبی|مدینه]]، در زمین فرومی‌روند. به اعتقاد برخی، این شخص [[امام زمان(عج)]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۶۰۸؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از رسیدن خبر شهادت [[امام حسین(ع)]]، خطابه‌ای در رثای وی خواند و اهل [[کوفه]] و [[عراق]] را نکوهش کرد و با کنایه یزید را برای خلافت نالایق دانست. در این هنگام، هوادارانش خواهان بیعت با او شدند؛ ولی او زمان را مناسب ندانست.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹؛ المنتظم، ج۵، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یزید بر وی که خود را مطیع می‌خواند و آماده بیعت با نماینده‌اش بود، سخت گرفت و با فرستادن قاصدی همراه غل و زنجیری از نقره، از او خواست تا برای نشان دادن فرمانبرداری خود، با آن غل و زنجیر نزد یزید حضور یابد؛ ولی وی نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، [[عمرو بن سعید]]، حاکم مکه و مدینه، به فرمان یزید ۴۰۰ تن را برای دستگیری ابن‌ زبیر و وادار ساختن او به بیعت با یزید، به سوی مکه گسیل داشت. فرماندهی این نیروها را عمرو برادر ابن‌ زبیر که مادرش از بنی‌امیه&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود داروغه و مأمور رویارویی با طرفداران ابن‌ زبیر در مدینه بود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۹۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، داوطلبانه عهده‌دار شد. با رسیدن خبر اعزام نیرو به مکه، هواداران ابن‌ زبیر از مناطق مختلف [[حجاز]] به یاری او آمدند. در نبردی کوتاه میان نیروهای ابن‌ زبیر و لشکر عمرو در ناحیه [[ذی‌طوی‌|ذی‌طُوی‌ٰ]] یا [[حجون]]، لشکریان عمرو که در میانشان طرفداران ابن زبیر بودند، پراکنده شدند و عمرو با امان گرفتن از برادرش به اسارت نیروهای او درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; رفتار ابن‌ زبیر در برخورد با برادرش، به‌ رغم ادعای دینداری و زهد، نارضایتی و سرزنش مردم مکه را در پی داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۵؛ الفتوح، ج۵، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ زیرا وی عمرو را در زندانی تنگ در پشت‌ [[دارالندوه|دارالندوه]]&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نام یکی از همراهان او «عارم» نام گرفت، محبوس کرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۳۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مدتی زندان را بر سر وی و همراهانش ویران کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پس از توبیخ برادرش به‌ سبب شکستن حرمت کعبه و حمله به مکه، اعلان کرد هر که از عمرو در دوران ریاستش در مدینه آزار دیده، بدون نیاز به اثبات آن، وی را [[قصاص]] کند. در جریان این قصاص‌ها، عمرو پس از تحمل ۱۰۰ ضربه تازیانه به تقاص تازیانه‌هایی که به فرزند [[عبدالرحمن بن عوف]] زده بود، جان داد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۴۸؛ الفتوح، ج۵، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالله فرمان داد تا جنازه او را به‌دار بیاویزند&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۸۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مدتی پیکرش را در شعب جِیف رها ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۱۴۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزید که از تمایل مردم مدینه به ابن‌ زبیر آگاه بود،گروهی از اشراف مدینه از جمله منذر، برادر عبدالله بن‌ زبیر، و [[عبدالله بن حنظله]] را نزد خود خواند و به‌ رغم تلاش برای دلجویی از این افراد، آنان در بازگشت، همه به فسق و آلودگی‌ وی گواهی دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از پیروزی بر لشکر اموی مدینه، با مشورت مادرش اسماء&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۲؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، با رد پیشنهادهای مکرر یزید برای تسلیم شدن، ضمن خطبه‌ای در مکه با بیان مفاسد و آلودگی‌های یزید، مردم را به خلع او فراخواند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹، ۳۷۲؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در این زمینه با مردم مدینه نامه‌نگاری و آنان را به خود دعوت کرد. مردم مدینه در پاسخ به وی، با [[عبدالله بن مطیع عدوی|عبدالله بن مُطیع عَدوی]] به نیابت از او بیعت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان با اجازه او، [[عثمان بن محمد]]، حاکم یزید، را بیرون راندند و پس از فشار بر [[بنی‌امیه]]، آنان را اخراج کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۳، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با بالا گرفتن کار هواداران ابن‌ زبیر در مدینه و بی‌توجهی آنان به نامه تهدیدآمیز یزید که ایشان را از مجازاتی بر حذر داشت که مانند داستان [[عاد]] و [[ثمود]] زبانزد شود&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۲۹؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، یزید لشکری را برای سرکوب ابن‌ زبیر به حجاز گسیل داشت. او هنگام اعزام این سپاه که از طوایف مختلف [[شام]] تشکیل شده بود، سروده‌ای تهدیدآمیز برای ابن‌ زبیر فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۰؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۳-۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به فرمان یزید، این لشکر نخست مدینه را محاصره کرد و سه روز به مردم مدینه مهلت داد تا با فرمانبرداری از یزید، برای سرکوب ابن‌ زبیر با لشکر شام همکاری کنند؛ اما آنان نپذیرفتند و به فرماندهی [[عبدالله بن حنظله]] بر [[انصار]] و فرماندهی ابن مطیع بر [[مهاجران]] که از طرف ابن‌ زبیر منصوب شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۶۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، در ۲۸ ذی‌حجه سال ۶۳ق. با لشکر شام به نبرد برخاستند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۶، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمانده شامیان [[مسلم بن عقبه مری|مسلم بن عُقبه مُری]] بود که پس از جنایت‌هایش در این حادثه «مُسرف» نامیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از شکست مردم مدینه، به فرمان یزید سه روز جان و مال و ناموس آنان را بر لشکر خود مباح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شامیان با قتل عام مردم و صحابه پیامبر و هتک حرمت نوامیس، [[واقعه حره|فاجعه حَرّه]] را رقم زدند و پس از اعتراف گرفتن از افراد باقیمانده به بندگی برای یزید، برای دستیابی به ابن‌ زبیر به سوی مکه آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلم در میانه راه جان داد و به فرمان یزید، [[حصین بن نمیر کندی|حُصَین بن نُمَیر کِنْدی]] فرماندهی آن سپاه را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ابن‌ زبیر در محاصره لشکر یزید در مکه==== &lt;br /&gt;
لشکر شام، مکه را از ۱۳ [[صفر المظفر|صفر]] سال ۶۴ق. محاصره کرد و تا ۴۰ روز پس از مرگ یزید در ۱۴ [[ربیع الاول]] سال ۶۴ که شامیان از مرگش با خبر شدند، این محاصره را ادامه داد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اردوگاه شامیان، [[حجون|حَجون]] تا [[بئر میمون]] بود. حجون قبرستان مکیان در کنار کوه مُحَصَّب بر بالای مکه بود که تا کعبه حدود ۵/۲ کیلومتر فاصله داشت&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۵؛ الروض المعطار، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بئر میمون از چاه‌های دوران جاهلیت میان [[منا]] و [[باب معلاة|باب مَعلاة]] در [[ابطح]] مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۶۰۰؛ قاموس الحرمین، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاران ابن‌ زبیر در [[مسجدالحرام]] مستقر گشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; شامیان به پیشنهاد فرمانده پیشین خود، مسلم بن عقبه، و با توجه به محیط جغرافیایی مکه و تمرکز جمعیت در مسجدالحرام&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، از سوم ربیع الاول سال ۶۴ق. بر کوه‌های مشرف بر مسجدالحرام از جمله [[کوه احمر مکه|کوه احمر]]، پشت‌ [[دارالندوه|دارالنَدوه]] و [[کوه ابوقبیس|کوه ابوقُبَیس]] منجنیق نصب کردند&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۳؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با پرتاب سنگ و گلوله‌های قیراندود و شعله‌ور، زبیریان را زیر فشار قرار دادند. مکیان برای پاسداری از [[کعبه]] و طواف‌کنندگان، سقفی از چوب ساج و پوست‌ چرم گرداگرد کعبه و روی آن قرار دادند. سنگ‌های منجنیق با اصابت به کعبه آن را ویران کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۹؛ الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به آتش کشاند. آتش پرده‌های میان رکن یمانی و حجرالاسود و چوب‌های ساج بنای کعبه را سوزاند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸، ص۲۰۳؛ اخبار الکرام، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش [[یعقوبی]]، ابن‌ زبیر مانع خاموش‌کردن آتش شد تا با این ترفند، مکیان را در برابر لشکر شام استوار سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; زمان آتش‌سوزی را ۲۷ یا ۲۹ روز پیش از رسیدن خبر مرگ یزید دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی زمان آتش‌سوزی کعبه را روز شنبه سوم ربیع الاول سال ۶۴ق. نیز یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۸؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; عده‌ای عامل سرایت ناخواسته آتش را یکی از لشکریان ابن‌ زبیر به نام [[مسلم بن ابی‌خلیفه مذحجی|مسلم بن ابی‌خلیفه مُذحِجی]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر سرایت آتش به کعبه را کاملاً تصادفی و بدون دخالت عامل انسانی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۰؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ اما استقرار منجنیق شامیان بر کوه ابوقبیس برای کوبیدن کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۳؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رجزهای شامیان در این زمینه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; گواه تصمیم پیشین آنان برای این کار است. این منجنیق یک بار با صاعقه نابود&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر بار برپا شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیریان از این رخداد بیشترین بهره تبلیغاتی را بردند و در خطابه‌هایشان شامیان را آتش‌زنان خانه خدا نامیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; شامیان با شنیدن خبر مرگ یزید دست از محاصره برداشتند و اجازه خواستند تا کعبه را [[طواف]] کنند. به‌ رغم مخالفت عده‌ای از جمله [[خوارج]]، بر پایه فتوای [[مسور بن مخرمه|مِسوَر بن مِخرَمه]]، ابن‌ زبیر اجازه این کار را به آنان داد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۶۷؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ گر چه برخی گزارش‌ها حکایت دارند که وی از ورود آنان به مکه جلوگیری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در این جنگ، برادرانش مُنذِر و ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۶۰، ص۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمو زادگانش حُذافة بن عبدالرحمن بن عوام و مقداد بن اسود بن عوام را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ هر چند گزارش شده که مرگ منذر با زمینه‌سازی ابن‌ زبیر و احتمالاً برای جلوگیری از رقابت او بر سر قدرت بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲؛ البغال، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====حامیان ابن زبیر در دفاع از مسجدالحرام=====&lt;br /&gt;
گروه‌ها و افراد گوناگون ابن‌ زبیر را با انگیزه دفاع از [[مسجدالحرام]] یاری کردند؛ از جمله دسته‌ای۲۰۰ نفره از حبشیان که پادشاه وقت [[حبشه]] برای دفاع از [[کعبه]] اعزام کرده بود و در پرتاب زوبین مهارت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲، ۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گروهی ۷۰ نفری از [[خوارج]] که ابن‌ زبیر با روی گشاده از آنان استقبال کرد و بدون پرس‌و‌جوی دقیق درباره عقایدشان، خود را با آنان موافق شمرد؛ اما پس از مرگ [[یزید]] که آنان خواستار اظهارنظر صریح ابن‌ زبیر درباره اعتقاداتشان از جمله در زمینه اشتباهات [[عثمان]] در دوران خلافتش شدند، او آنان را از خود راند. آنان نیز به سرکردگی [[نافع بن ازرق حنظلی|نافع بن اَزرق حَنظَلی]] به [[بصره]] رفتند و با بهره‌گیری از اوضاع سیاسی آشفته، یاران خود را از زندان [[ابن زیاد]] رهانیدند و دامنه فعالیت خود را در [[اهواز]] گسترش دادند و تا پایان دوران حکومت زبیریان بر [[عراق]]، دشمنی خطرناک و قوی در برابر آنان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۵۶۴-۵۶۹؛ الکامل، ج۴، ص۱۶۶-۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مختار ثقفی|مختار بن ابی عُبَیده ثقفی]] نیز در حمله [[حصین بن نمیر]] به مکه، با ابن‌ زبیر همکاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۰؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی با اهل‌بیت(ع)==&lt;br /&gt;
پس از دستیابی ابن‌ زبیر به قدرت، از آن‌جا که حکومت وی از لحاظ مادی و نظامی کاملاً به [[عراق]] وابسته بود و این سرزمین نیز به اهل‌ بیت گرایش داشت، سران با ‌نفوذ [[بنی‌هاشم]] از جمله [[محمد ابن‌ حنفیه|ابن‌ حنفیه]] و [[عبدالله ابن‌ عباس|ابن‌ عباس]] را رقیب جدی خود می‌دید و [[مختار ثقفی|مختار]] را که در برهه‌ای ۱۶ یا ۱۸ ماهه عراق را از چنگ زبیریان بیرون آورد&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۴، ص۳۴۷؛ الاصابه، ج۶، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، دشمنی جدی برای خلافت خود می‌دانست. افزون بر این، کینه فراموش نشدنی ابن‌ زبیر از کسانی که او و پدر و خاله‌اش را در نبرد جمل شکست داده بودند، مانعی دیگر برای همگرایی ابن‌ زبیر با بنی‌هاشم بود. ابن‌ زبیر بر پایه گفته خود، از [[اهل‌ بیت(ع)|اهل‌ بیت]] کینه‌ای ۴۰ ساله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کینه در خطابه‌های ابن‌ زبیر بر ضدّ [[امام علی(ع)]] و پیروانش و نیز در ناسزاگویی او به امام علی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ضمن ملاقاتش با [[ابراهیم بن مالک اشتر|ابراهیم]] فرزند مالک ‌اشتر که همراه [[مصعب بن زبیر|مصعب]] نزد او آمده بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، آشکار است. دشمنی او با اهل‌ بیت پیامبر(ص) او را واداشت تا ۴۰ هفته، درخطبه [[نماز جمعه]]، حتی از درود فرستادن بر پیامبر(ص) خودداری کند تا مبادا اهل‌ بیت(ع) به آن افتخار کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۷۹؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۴، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این برخورد ابن‌ زبیر باعث شده تا برخی دانشمندان [[اهل‌ سنت]] مانند شیخ [[ابوالقاسم بلخی]] روایت او را به‌ سبب دشمنی‌اش با امام علی(ع) معتبر ندانند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابن‌ زبیر و سران بنی‌هاشم=== &lt;br /&gt;
با رسیدن خبر بیعت مردم مناطق مختلف به [[مکه]]، ابن‌ زبیر از محمد بن حنفیه خواست تا بیعت کند؛ اما او بیعت خود را منوط به اتفاق‌نظر همه [[مسلمان|مسلمانان]] بر خلافت او دانست. ۱۷ نفر از پیروان او که از [[کوفه]] به [[مسجدالحرام]] پناهنده شده بودند، با همین استدلال از بیعت سر باززدند و ابن‌ زبیر را به سبب کشتن سرپیچندگان از بیعت با خود سرزنش کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۲؛ الفتوح، ج۶، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از اهانت او به امام علی(ع) بر [[منبر]] مسجدالحرام، محمد بن حنفیه در خطبه‌ای با اعتراض به این کار، بزرگان قریش را به واکنش در برابر این کار زشت فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از قیام مختار در کوفه و اخراج [[عبدالله بن مطیع]]، عامل زبیری آن سرزمین، ابن‌ زبیر که از اقبال مردم به ابن‌ حنفیه بیمناک بود، او را همراه پیروانش در [[حجره زمزم]] زندانی کرد و به آنان پیام داد که با خدا عهد کرده اگر با او بیعت نکنند، ایشان را بسوزاند یا گردن بزند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی [[عبدالله ابن‌ عباس|ابن‌ عباس]] را نیز در میان زندانیان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حال، محمد بن حنفیه به خواهش یکی از یارانش با نوشتن نامه‌ای مخفیانه، از مختار که در کوفه حکومت را به دست داشت، یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶؛ تجارب الامم، ج۲، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مختار گروهی۱۵۰ نفری را شتابان به مکه فرستاد. این گروه هنگامی رسیدند که ابن‌ زبیر برای سوزاندن ابن‌ حنفیه و یارانش در کنار زمزم هیزم انباشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۵؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان شعار یا لَثاراتِ الحسین، شعار [[توابین|توّابین]]، را سر دادند و برای حفظ حرمت حرم و مسجدالحرام به جای شمشیر چوبدست برداشتند و زندانیان زمزم را آزاد کردند. در برابر، ابن‌ زبیر نیز نیروهای خود را برای رویارویی با یاران ابن‌ حنفیه به صف‌بندی در مسجد واداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۶-۴۷۷؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این صف‌بندی تا سه روز ادامه یافت و در این مدت، [[عمره|عمره‌گزاران]] برای [[طواف]] ازمیان صف‌ها می‌گذشتند. با رسیدن نیروهای امدادی مختار که طرفداران ابن‌ حنفیه را به ۴۰۰۰ نفر رساند، ابن‌ حنفیه و یارانش از مسجد خارج شدند و تا قتل مختار در سال ۶۷ق.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسوده در [[شعب علی]] جای گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از قتل مختار، ابن‌ زبیر دیگر بار ابن‌ حنفیه را برای بیعت با خود زیر فشار قرار داد بطوریکه برای رهایی از این فشار ناچار شد تا به دعوت عبدالملک به سمت شام رود. اما با رسیدن نامه عبدالملک که از پذیرفتن او در [[شام]] بدون بیعت خودداری کرده بود، از میان راه به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۰؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بازگشت ابن‌ حنفیه به شعب علی، ابن‌ زبیر برای افزودن فشار بر وی و یاران کوفی‌اش، زنان و خانواده کوفیان را که زیر سلطه برادرش مصعب بودند، به مکه احضار کرد و ابن‌ حنفیه را تا پایان موسم [[حج]] مهلت داد. سپس او را همراه عبدالله بن عباس از مکه اخراج کرد. محمد بن حنفیه به‌ رغم اصرار برخی از همراهانش برای درگیری نظامی با ابن‌ زبیر، به نفرین ابن‌ زبیر بسنده نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲-۴۸۳؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۱-۳۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در دوران حکومت خود، با عبدالله بن عباس، چهره سرشناس علمی امت اسلام و از سران بنی‌هاشم، برخوردی خشن داشت. حضور ابن‌ عباس در رکاب امام علی(ع) در جنگ جمل و فتوا به جواز [[ازدواج موقت]] و بیان این نکته که خود ابن‌ زبیر حاصل چنین ازدواجی بوده که اسماء نیز آن را تأیید می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۲۰؛ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۵-۵۶؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، خشم او را از ابن‌ عباس دو چندان می‌کرد تا آن‌جا که بر منبر به او اهانت می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۵۵؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما عامل اصلی درگیری او با ابن‌ عباس سر باززدن وی از بیعت با ابن‌ زبیر، پیش و پس از مرگ یزید&amp;lt;ref&amp;gt;المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۵۳۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود؛ کاری که اتفاق‌نظر بزرگان امت بر خلافت ابن‌ زبیر و مشروعیت خلافتش را زیر سؤال می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این میان، تحریک اطرافیان او بر ضدّ ابن‌ عباس نیز بی‌اثر نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۳۷؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ عباس، او را شایسته خلافت نمی‌دید&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار الدولة العباسیه، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عامل هتک حرمت خانه امن الهی می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; تخریب کامل کعبه برای بازسازی آن&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰؛ اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درگیری وی با محمد بن حنفیه و اهانت به او و اخراجش از مکه، اعتراض ابن‌ عباس را در پی داشت و تنش میان آن دو را التهاب بخشید تا آن‌جا که ابن‌ زبیر با درشت‌گویی او را نیز از مکه اخراج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در پی آگاهی از نکوهش هر روزه ابن عباس از حاکمان مسلمان در مجالس درسش، او را که پس از اخراج از مکه به [[طائف]] رفته بود، توبیخ و تهدید نمود. ابن عباس نیز این تهدید را با نامه‌ای تند پاسخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۶۵-۶۶؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسبات عایشه و ابن‌ زبیر== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر را [[عایشه]] از کودکی نزد خود نگهداری کرد. از همین رو، پیامبر گرامی(ص) ابن‌ زبیر را «پسر عایشه» می‌خواند و به او که بچه‌دار نمی‌شد،کنیه «ام عبدالله» داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۴؛ البدایة و النهایه، ج۵، ص۲۹۴؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۹، ص۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب رابطه عاطفی شدیدی میان عایشه و ابن‌ زبیر شکل گرفت؛ به گونه‌ای که پس از رسول خدا(ص) و ابوبکر، او نزد عایشه از همه محبوب‌تر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۹، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; همین محبت باعث شد تا در امور مختلف به او توجه ویژه داشته باشد. از جمله وقتی فرزندان [[صحابه]] نزد وی آمدند تا جای [[ستون قرعه]] را به آنان نشان دهد، از این کار سر باززد؛ اما وقتی از اطراف وی پراکنده شدند، جایگاه ستون قرعه را تنها برای ابن‌ زبیر مشخص کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم الاوسط، ج۲، ص۳۷۳؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، ابن‌ زبیر به بهانه خرید حجره عایشه که محل دفن پیامبر گرامی و خلیفه اول و دوم است، اموال بسیاری در اختیار او قرار داد. این اموال آن ‌قدر فراوان بودکه پنج شتر بزرگ آن را برای عایشه بردند. او شرط کرد که این حجره تا زنده بودن عایشه در اختیارش باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتی ابن‌ زبیر آگاه شد که عایشه خانه‌اش را فروخته و بهای آن را صدقه داده، تهدید کرد که او را به‌ سبب این ولخرجی از تصرف در اموالش محروم کند. عایشه به سبب این توهین سوگند یاد کرد که هرگز او را به حضور نپذیرد؛ اما محبت میان این دو باعث شد تا ابن‌ زبیر با ترفندی به دیدن عایشه برود. عایشه برای کفاره شکستن سوگندش ۴۰ یا ۱۰۰ برده را آزاد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۵۰؛ الادب المفرد، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود را برای شکستن سوگند ملامت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۶، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته عایشه، او پس از دفن شدن عمر در کنار رسول خدا، همیشه با حجاب کامل در حجره خود زندگی می‌کرد تا این که ابن‌ زبیر دیوار و حائل میان قبرها و محل سکونت او را بنا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۲۲۵؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر به عنوان وصی عایشه پس از مرگ او به سال ۵۷ق. بر پیکرش [[نماز میت|نماز]] گزارد و او را که بر پایه وصیت خودش به‌ سبب برخی از کارهایش که ابن حجر آن را شرکت در جنگ جمل می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۴، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، از دفن شدن در کنار پیامبر احساس شرم می‌کرد، در کنار دیگر [[همسران پیامبر]] در [[بقیع]] دفن کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۴؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خلافت ابن‌ زبیر== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر با توجه به پیوند نسَبی‌اش با عایشه و [[حضرت خدیجه(س)|خدیجه]]، همسران پیامبر(ص)، سابقه پدرش در اسلام، نسبت خویشاوندی‌اش با پیامبر(ص)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار الدولة العباسیه، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، عضویت پدرش در [[شورای شش نفره|شورای خلافت عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۰؛ الامامة و السیاسه، ج۱، ص۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز با این ادعا که عثمان با او درباره خلافت پیمان بسته و همین باعث شده تا زبیر و طلحه پشت سر او نماز بگزارند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، خود را برای خلافت شایسته‌تر از [[بنی‌امیه]] می‌دانست. ابن‌ زبیر به عنوان فرزند بزرگ زبیر، پس از مرگ وی متولی میراث عظیم پدرش به ارزش بیش از 50000000 درهم&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۱؛ المنتظم، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; شد و با فروش بخش‌هایی از آن، بدهی او را که معادل 1000200 درهم بود، پرداخت نمود و پس از این که چهار سال در ایام حج اعلان کرد که هرکه از پدرش طلبی دارد، به او مراجعه کند، باقیمانده [[ارث|ارثش]] را میان ورثه قسمت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۱؛ المنتظم، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه وصیت پدرش، ثلث مالش را که افزون بر 17000000 درهم می‌شد، به نفع فرزندان خود در اختیار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۰؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نمی‌توان این ثروت عظیم را در تلاش او برای خلافت بی‌تأثیر دانست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله ابن‌ زبیر در نهم [[رجب المرجب|رجب]] سال ۶۴ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مردم را به بیعت با خود بر پایه [[قرآن|کتاب خدا]] و سنت پیامبر(ص) و سیره خلفا فراخواند. برخی نیز زمان اعلان خلافت ابن‌ زبیر را سه ماه پس از مرگ یزید دانسته‌اند؛ یعنی هنگامی که بنی‌امیه به سبب اختلاف‌های خود نتوانسته بودند خلیفه‌ای را به جای او معین کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله بن زبیر، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شامیان پس از مرگ یزید بن معاویه، به سرکردگی [[ضحاک بن قیس فهری|ضَحاک بن قیس فَهری]] هوادار خلافت ابن‌ زبیر بودند. از همین رو، [[حصین بن نمیر]]، فرمانده لشکر محاصره‌کننده که خود نیز از سران شام بود، به عبدالله پیشنهاد کرد تا با نادیده گرفتن کشتار مدینه به دست شامیان، برای به دست گرفتن خلافت همراه او به شام بیاید. اما ابن‌ زبیر که گویا قدرت شام را دست کم گرفته بود، پیشنهاد حصین را نپذیرفت و به فرستادن نماینده بسنده کرد و همین باعث شد که حصین او را مردی بی‌کیاست بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۴، ۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز سبب رد پیشنهاد حصین را بی‌اعتمادی ابن‌ زبیر به جایگاه اجتماعی او در شام، ترس از پراکندگی نیروهایی که او را به عنوان پناهنده به خانه خدا یاری می‌دادند، تکیه ابن‌ زبیر بر [[حجاز]] به عنوان وطن اصلی و پایگاه عشیره و قبیله‌اش، و ترس او از نیرنگ و خدعه حصین دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله بن زبیر، ص۱۱۶؛ تاریخ مکه، سباعی، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیعت‌کنندگان با وی=== &lt;br /&gt;
مردم [[حمص|حَمِص]] با [[نعمان بن بشیر]]، مردم [[دمشق]] با [[ضحاک بن قیس]]، مردم [[قنسرین|قِنِّسّرین]] با [[زفر بن حارث|زَفَر بن حارث]]، مردم [[کوفه]] با [[عامر بن مسعود]]، مردم [[بصره]] با [[سلمة بن ذویب|سلمة بن ذُوَیب]]، مردم [[خراسان]] با [[عبدالله بن خازِم]] و مردم [[یمن]] با [[بحیر بن ریسان|بُحَیر بن رَیسان]]، از طرف او بیعت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۳-۳۷۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این ترتیب، او به آرزوی دیرین خود دست یافت. وی پس از دعوی خلافت، طرفداران بنی‌امیه را از مکه راند&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۵، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با محاصره [[سعد مولای عتبة بن ابی‌سفیان]]، از هواداران بنی‌امیه که در طائف پناه گرفته بود، او را همراه ۵۰ نفر از یارانش پس از ورود به حرم کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۵، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کار او با اعتراض شدید [[عبدالله بن عمر]] و [[عبدالله بن عباس]] روبه‌رو شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۶۴؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیعت‌نکنندگان با او در مکه و مدینه===&lt;br /&gt;
در میان بزرگان [[مکه]] و [[مدینه النبی|مدینه]]، افزون بر سران [[بنی‌هاشم]] از جمله [[محمد بن حنفیه]] و ابن‌ عباس که از بیعت با ابن‌ زبیر سر باززدند، کسانی چون ابن‌ عمر هم بودند که اعلان نمودند با هیچ گروهی بیعت نمی‌کنند و با جماعت نیز مخالفت نمی‌ورزند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۳؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های فرهنگی-اجتماعی==&lt;br /&gt;
[[پرونده:نقشه تقریبی بنای کعبه در زمان عبدالله بن زبیر.png|بندانگشتی|نقشه تقریبی بنای کعبه در زمان عبدالله بن زبیر]]&lt;br /&gt;
===بازسازی کعبه به دست ابن‌ زبیر=== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از بازگشت لشکر حصین بن نمیر در ۲۵ [[ربیع‌ الثانی]] سال۶۴ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۴؛ سمط النجوم، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; با برداشتن روپوش‌های کعبه و اطراف آن، با آسیب جدی بنای کعبه و سیاه و سه تکه شدن [[حجرالاسود]] بر اثر آتش سوزی روبه‌رو شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا ابن‌ زبیر پیشتر در اندیشه بازسازی کعبه بود؛ زیرا در زمان حیات عایشه از او روایتی شنید که پیامبر از شکل موجود [[کعبه]] در زمان خود ناخشنود بوده است. او ۱۰ نفر از بزرگان صحابه را برای گواهی دادن به این [[حدیث]] نزد عایشه فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;احسنالتقاسیم، ص۷۴؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این روایت، [[قریش]] به سبب کمبود بودجه در ساخت کعبه کوتاهی کردند؛ زیرا می‌خواستند کعبه را تنها با درآمدهای حلال و پاکشان بسازند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۹۴؛ الطبقات، ج۱، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو، بخشی از کعبه را در [[حجر اسماعیل]] وانهادند و برای آن که ورود و خروج را انحصاری کنند، درِِِ کعبه را بالاتر از سطح حرم قرار دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۹؛ البدایة و النهایه، ج۹، ص۲-۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این گزارش، پیامبر تأکید فرموده بود که اگر می‌توانست کعبه را خراب می‌کرد و آن را بر پایه طرح [[حضرت ابراهیم(ع)|ابراهیم(ع)]] می‌ساخت و دو دَرِ شرقی و غربی برای ورود و خروج آن قرار می‌داد. پیامبر بخش‌هایی از کعبه را که در حجر مانده بود، برای عایشه معین کرده&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶؛ السنن الصغری، ج۴، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عایشه نیز آن را به ابن‌ زبیر نشان داده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۷۳؛ البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; دستیابی به افتخار بازسازی کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زدودن اتهام آتش زدن کعبه را نیز می‌توان در تصمیم او برای بازسازی کعبه دخیل دانست. او از افراد مختلف درباره این کار نظرخواهی کرد؛ اما بیشتر مردم، به‌ ویژه ابن‌ عباس، بدان سبب که این کار حاکمان بعدی را در تخریب کعبه گستاخ می‌کند، با آن مخالفت ورزیدند. او پیشنهاد کرد که به تعمیر و ترمیم کعبه بسنده شود&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۴؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ ولی ابن‌ زبیر این کار را مخالف شأن کعبه دانست. [[جابر بن عبدالله]] انصاری و جمعی از سرشناسان نیز با بازسازی کامل کعبه موافق بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵؛ الطبقات، خامسه۲، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام عبدالله بن زبیر در روز شنبه ۱۵ [[جمادی الثانی]] سال ۶۴ق. تخریب کعبه را به‌ دست خود آغاز کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶؛ الطبقات، خامسه۲، ص۷۲؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از پیامبر، مردانی حبشی با ساق‌های باریک و نحیف تخریب‌گر کعبه قلمداد شده بودند. ابن‌ زبیر برای آن که کارش مصداق این حدیث شناخته شود، چند [[غلام]] حبشی را برای این کار به خدمت گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵؛ الروض المعطار، ص۹۴؛ سمط النجوم، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیوارهای کعبه را کاملاً فروریخت. مردم مکه از ترس نازل شدن عذاب به سمت [[منا]] گریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۶۲؛ تاریخ مکه، ابن ضیاء، ج۱، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او محل کعبه و [[حجر اسماعیل]] و پایه‌های آن را تا رسیدن به سنگ‌های عظیمی که مانند انگشتان دو دست یا گردن‌های شتر در هم تنیده شده بودند، حفرکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۲۳؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ضربه زدن به این پایه‌ها که تا حجر اسماعیل ادامه داشت، تمام مکه به شدت به حرکت درآمد و کسانی که به تخریب و بازسازی کعبه رأی داده بودند، پشیمان شدند و همه مردم به وحشت افتادند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۴؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۶۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حفاری و پایه‌گذاری خانه بر پایه‌های ابراهیمی تحت نظارت شماری از بزرگان مکه انجام شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارش [[مجاهد بن جبر]]، بخشی از حجرالاسود که در داخل دیوار کعبه مانده و در این بازسازی نمایان شده بود، رنگ سفید داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن زبیر به توصیه ابن‌ عباس حصاری چوبی گرداگرد پایه‌های کعبه قرارداد تا مردم پیرامون آن طواف کنند و به سوی آن نماز بخوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۸۹؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مصالح مورد استفاده در بازسازی کعبه====&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در این بازسازی با افراد سالخورده و آگاه درباره کعبه مشورت نمود و سنگ‌های مورد نیاز خود را از همان هفت کوه ([[کوه حراء|حَراء]]، [[کوه ثبِیر|ثَبِیر]]، [[کوه مقطع|مَقطع]]، [[کوه خندمه|خَنْدَمه]]، [[کوه حلحله|حلحله]]، [[کوه مفجر مزدلفه|مِفجَر مزدلفه]]، [[مقلع الکعبه|مِقلَع الکعبه]]) استخراج کرد که قریش برای بازسازی پیشین کعبه از آن استفاده کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۲۲؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ملات کعبه را از گچ با دوام [[یمن|یمنی]] برگزید که به سفارش او از [[صنعا]] وارد می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مدت بازسازی کعبه، حجرالاسود در پارچه‌ای از حریر گرانبهای سفید درون جعبه‌ای همراه دیگر اشیای کعبه، در [[دارالندوه]] نگهداری می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، او در حفاری حجر اسماعیل به سنگی سبز برخورد که [[عبدالله بن صفوان]] آن را قبر اسماعیل دانست و به حال خود رها کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ و آثار اسلامی، ص۷۵؛ فرهنگ اعلام جغرافیایی، ص۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ویژگی‌های بازسازی کعبه به دست ابن‌زبیر====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*داخل‌کردن بخشی از حجر اسماعیل در کعبه، به استناد حدیث عایشه که باعث شد تا با افزوده شدن ۱۰ ذراع&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مساحت کعبه، دیوار‌های ۱۸ ذراعی آن کوتاه به نظر آید&amp;lt;ref&amp;gt;محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همین سبب شد تا ابن‌ زبیر دیوارهای کعبه را نیز به ارتفاع ۲۷ ذراع برساند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ کعبه و مسجدالحرام، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*جاسازی حجرالاسود که بر اثرآتش سوزی سه تکه شده بود، درون قابی نقره‌ای.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۳۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نصب دو در دو لنگه‌ای روبه‌روی هم برای کعبه، روی زمین و بدون فاصله با سطح حرم که هریک ۱۱ذراع ارتفاع داشت. در شرقی برای ورود و در غربی برای خروج مشخص شد. پیش از این، در کعبه یک لنگه بود و با سطح زمین حدود دو متر فاصله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰؛ کعبه و جامه آن، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ساختن راه پله‌ای چوبی، گرد و مزین به طلا در [[رکن شامی]]، برای رفتن بر بام کعبه.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ کعبه و مسجدالحرام، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*افزایش قطر دیوارهای کعبه به دو ذراع و جاسازی حجرالاسود در آن.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کاستن از ستون‌های درون کعبه از شش به سه ستون.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پرکردن روزنه‌های سقف کعبه با ماده‌ای به نام بَلْق برای تأمین نور داخل کعبه که به سفارش او از صنعا آورده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۸؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; تعداد این روزنه‌ها را چهار عدد گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ و آثار اسلامی، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*گسترش مسجدالحرام. بر پایه روایت ازرقی، ابن‌ زبیر با خریدن خانه‌های پیرامون مسجدالحرام، آن را از سمت شرق و از سوی رکن شامی و نیز از طرف [[رکن یمانی]] گسترش داد. این اقدام، مسجد را تا دره پس از [[صفا]] و [[دارالندوه]] گسترد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به این ترتیب مسعی‌ٰ نیز وسعت یافت&amp;lt;ref&amp;gt;حجاز در صدر اسلام، ص۴۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مساحت مسجد به بیش از هفت جریب (تقریبا ۸۴۰۰ متر مربع) رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۴۲۲؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر گزارشی، او خانه‌های پیرامون کعبه را ویران کرد؛ زیرا صاحبان آن را متجاوز به حریم کعبه می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، بیشتر خانه‌های پیرامون مسجد به آن پیوست.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام العلماء، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مسقف‌کردن مسجدالحرام و افزودن هفت ذراع به دیوارهای آن که از عهد عثمان کوتاه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۷۱؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*انتقال محل سقایت از میان رکن و [[زمزم]] به گوشه مسجد نزدیک صفا.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تزیین کعبه و طلاکاری آن و ستون‌هایش و ساختن کلید طلایی برای آن.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۲۱۸؛ اعلام العلماء، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مشک اندود‌کردن درون و بیرون دیوارهای کعبه.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الکعبه، ص۸۳؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پوشاندن کعبه با پارچه‌های دیبا.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۰؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۶۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نصب ناودانی که آب آن در حجر اسماعیل می‌ریخت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الکعبه، ص۸۳؛ مرآة الحرمین، ص۲۸۰؛ کعبه و جامه آن، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ساختن شاذروان کعبه برای استحکام بیشتر دیوار‌های آن.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۷؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سنگ‌فرش‌کردن زمین مسجدالحرام به شعاع ۱۰ ذراع پیرامون کعبه.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۲۲۱؛ مکه و مدینه، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بالارفتن دیوارها تا مکان سابق حجرالاسود، در هنگام [[نماز جماعت]]، خود ابن‌ زبیر یا پسرش حمزه یا عباد همراه [[جبیر بن شیبة بن عثمان]]&amp;lt;ref&amp;gt;محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱؛ تاریخ الکعبه، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از خاندان [[پرده‌داری کعبه|پرده‌داران کعبه]]، حجرالاسود را در جای خود نصب کردند و این کار اعتراض بسیاری را برانگیخت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بازسازی در ۱۷ رجب سال ۶۵ق. پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الکعبه، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کعبه با پارچه سفید [[مصر|مصری]] پوشانده شد. ابن‌ زبیر به شکرانه پایان کار، همراه هوادارانش از [[تنعیم]] [[مُحرم]] شد و از همه خواست به مقدار توانشان [[قربانی]] کنند و خود ۱۰۰ شتر قربانی کرد. ازرقی شمار قربانی‌های این روز را بی‌سابقه دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۰؛ شرف النبی، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، از آن پس [[عمره]] این روز نزد مکیان سنت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۱۹۲؛ تاریخ الکعبه، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر هر سال در [[روز عاشورا]] جامه‌ای نو بر کعبه می‌پوشاند&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۵۴؛ مرآة الحرمین، ص۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر روز با قرار دادن یک رطل ماده خوشبو‌کننده و در روز‌های جمعه دو رطل در آتشدان، آن را خوشبو می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۵۷؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سرنوشت بنای جدید کعبه====&lt;br /&gt;
عمر بنای جدید کعبه چندان نپایید و پس از مرگ ابن‌ زبیر و سلطه [[حجاج بن یوسف]] بر مکه به سال ۷۳ ق. وی به فرمان [[عبدالملک بن مروان]]، [[درِ غربی کعبه]] را بست و حجر اسماعیل را به حالت سابق بیرون از کعبه قرار داد و درکعبه را به ارتفاع پیشین بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۱؛ البدء و التاریخ، ج۴، ص۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حاکمان مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع مرتبط با حجاز]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌ زبیر و مختار== &lt;br /&gt;
[[مختار ثقفی|مختار]] با ابن‌ زبیر بیعت کرد و با لشکر شام جنگید، به این شرط که از مناصب حکومتی سهمی داشته باشد و پیشنهادهایش پذیرفته شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۳، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از پایان محاصره به [[کوفه]] رفت و با حمایت [[شیعه|شیعیان]] قدرت را به دست گرفت و [[ابن مطیع]]، حاکم ابن‌ زبیر، را از کوفه بیرون راند. بر پایه گزارش‌هایی، ابن‌ زبیر مختار را به حکومت کوفه منصوب کرد؛ اما وقتی این منصب را از او بازپس گرفت، مختار با نفی خلافت ابن‌ زبیر، شعار حمایت از اهل‌ بیت(ع) و خون‌خواهی [[امام حسین(ع)]] را سرداد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۱-۳۲؛ المنتظم، ج۶، ص۵۷-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند برخی منابع که احتمالاً تحت تأثیر زبیریان نگاشته شده‌اند، دلیل جدایی مختار از ابن‌ زبیر را محروم ماندنش از مناصب حکومتی زبیریان دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، بعید نیست تلاش مختار برای خون‌خواهی امام حسین(ع) صادقانه بوده باشد. درگیری میان ابن‌ زبیر و مختار باعث شد تا زبیریان مختار را به دنیاطلبی، ادعای غیبگویی و کذب در روایت متهم کنند و او را کذاب ثقیف بخوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۱۲۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس گزارش‌های دیگر، علت دشمنی ابن‌ زبیر با مختار، افزون بر هواداری مختار از رقبای سیاسی ابن‌ زبیر یعنی [[بنی‌هاشم]]، برداشت ابن‌ زبیر از روایتی بود که قاتل وی را مردی از قبیله ثقیف می‌دانست و ابن‌ زبیر وی را بر مختار تطبیق می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۶۳-۶۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع مجازات حادثه‌آفرینان [[واقعه عاشورا|عاشورا]] و قاتلان امام حسین(ع) به دست مختار، اشراف کوفه که خود را در خطر دیدند، نزد [[مصعب بن زبیر|مصعب]]، حاکم زبیری بصره، گریختند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و او را به جنگ با مختار تشویق کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۰۴؛ الاصابه، ج۶، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ رغم ادعای ابن‌ زبیر که سوگند یاد کرده بود در صورت دستیابی به قاتلان امام حسین(ع) آنان را مجازات کند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۶؛ الکامل، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، مصعب با پذیرفتن نظر آنان و به دستور ابن‌ زبیر&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به کوفه حمله کرد و پس از سه روز درگیری و محاصره بر مختار چیره شد. او افزون بر مختار جمع فراوانی ازهمراهانش را با اصرار اشراف عراق کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمار اینان را ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ نفر یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۲؛ انساب الاشراف، ج۶، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در میانشان ۷۰۰ تن از شیعیان [[ایران|ایرانی]]، از موالی کوفیان بودند که به توصیه [[عبیدالله بن حر جعفی|عبیدالله بن حُر جعفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گردن زده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۰۶؛ الفتوح، ج۶، ص۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کشتار چنان بیرحمانه بود که حتی ابن‌ عمر، ابن زبیر را برای کشتن هزاران انسانی که در‌دار الاماره کوفه تسلیم او شده بودند، سزاوار [[دوزخ]] دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مصعب، به دستور برادرش ابن‌ زبیر، همسر مختار [[عمره دختر نعمان بن بشیر|عَمره دختر نعمان بن بشیر انصاری]] را که شوهرش را بنده‌ای درستکار و محب اهل‌ بیت(ع) می‌دانست، اعدام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۰۹؛ الفتوح، ج۶، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن زبیر و مروانیان== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از قدرت یافتن، بنی‌امیه از جمله [[مروان بن حکم|مروان بن حَکَم]] بیمار و پیر و نیز پسرش [[عبدالملک بن مروان|عبدالملک]] را از [[مدینه النبی|مدینه]] اخراج کرد. حضور مروان در [[شام]] باعث شد تا در گردهمایی [[بنی‌امیه]] در [[جابیه]] به تاریخ دوشنبه نیمه [[ذی قعده]] سال ۶۴ق. به عنوان خلیفه رقیب ابن‌ زبیر به میدان آید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۳۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همو در نبرد [[جنگ مرج راهط|مَرْج راهِط]] در [[ذی‌حجه]] سال ۶۴ق.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۷۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر هواداران شامی ابن‌ زبیر چیره شد و [[ضحاک بن قیس]] را کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این ترتیب، در زمانی کوتاه قدرت ابن‌ زبیر در شام پایان یافت. با تلاش مروان، [[مصر]] نیز در سال ۶۵ق. از سلطه او بیرون رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمنی ابن‌ زبیر و [[بنی مروان|مروانیان]] باعث شد تا پس از دستیابی عبدالملک بن مروان به خلافت در سال ۶۵ق. ابن‌ زبیر از موسم حج برای تبلیغ بر ضدّ آنان و بیعت گرفتن از حاجیان برای خود سود جوید. او در خطبه‌هایش در [[روز عرفه]] و ایام منا در مکه، با یاد‌کردن از لعنت پیامبر بر [[حکم بن عاص|حَکَم بن عاص]]، جد عبدالملک، و دودمانش، شامیان را به خود متمایل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۳۵۶؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او هر شب کنار در کعبه می‌ایستاد و بدعت‌ها و جنایت‌های‌ بنی‌امیه و [[معاویه]] را بازمی‌گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالملک برای گرفتن این فرصت از ابن‌ زبیر، شامیان را از رفتن به حج بازداشت و در پاسخ به اعتراضشان، با کمک فتوای [[زهری|زُهری]]، آنان را به حج‌ گزاردن در [[بیت‌ المقدس]] و طواف پیرامون صخره مسجدالاقصی واداشت. شامیان ساده‌دل نیز در ایام حج گرد این صخره طواف می‌کردند و اعمال حج را در روز عرفه و عید قربان، همان جا انجام می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر گنبد و بارگاهی را که عبدالملک برای جلب توجه مردم به صخره ساخته بود، [[ایوان کسرا]] و کاخ سبز او می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف‌های داخلی میان بنی‌امیه و تهدید رومیان و [[خوارج]] در این سال‌ها، مروانیان را از رویارویی جدی با ابن‌ زبیر بازداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۷؛ دولت امویان، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا آن که در سال ۷۲ق. عبدالملک پس از شکست و قتل مصعب بن زبیر و تصرف عراق&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، [[حجاج بن یوسف ثقفی]] را برای سرکوب ابن‌ زبیر به [[حجاز]] فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابن زبیر در محاصره دوم کعبه به دست حَجاج=== &lt;br /&gt;
حجاج در ذی قعده سال ۷۲ق. با آگاهی از ناتوانی ابن‌ زبیر و پس از رسیدن نیروی کمکی ۵۰۰۰ نفری وارد مدینه شد و حاکم زبیری آن را اخراج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به سوی مکه حرکت و ابن‌ زبیر را در [[مسجدالحرام]] محاصره نمود. این محاصره در [[ذی‌حجه]] سال ۷۲ق. آغاز شد و پس از شش ماه و ۱۷ روز با قتل ابن‌ زبیر در روز سه‌شنبه ۱۷ [[جمادی الاولی]] سال ۷۳ق. پایان یافت. برخی مدت این محاصره را هشت ماه و ۱۷ روز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در موسم حج سال ۷۲ق. ابن‌ زبیر در مسجدالحرام در محاصره بود و چون از [[وقوف در عرفات]] و [[رمی جمرات]] بازماند، حج نگزارد و به کشتن شتری بسنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمان حجاج بن یوسف با مردم حج گزارد و با لباس رزم در عرفات حاضر شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، با آن که به سبب جلوگیری ابن‌ زبیر، طواف کعبه و [[سعی بین صفا و مروه|سعی میان صفا و مروه]] را انجام نداده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۵۰؛ الطبقات، خامسه۲، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، عبدالملک در آغاز، حجاج را از تهاجم نظامی به مکه بر حذر داشت و از او خواست با محاصره اقتصادی ابن‌ زبیر را به تسلیم وادارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۶، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روی، حجاج مانع رسیدن آذوقه به زبیریان شد و آنان را چنان در تنگنا قرار داد که تنها به [[آب زمزم]] دسترسی داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۴؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حجاج با نصب منجنیق بر کوه‌های پیرامون مسجدالحرام و [[کوه ابوقبیس|ابوقبیس]]، زبیریان را سخت کوبید. در این میان، سنگ‌های منجنیق به [[کعبه]] اصابت کرد و به آن آسیب رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۵؛ الانباء، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارش دیگری هدف سنگ‌های حجاج را تخریب قسمتی از کعبه دانسته که ابن‌ زبیر بر دیوار آن در ناحیه [[حطیم|حَطیم]] افزوده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;احسن التقاسیم، ص۷۴؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به خواست برخی صحابه مانند [[عبدالله بن‌ عمر|ابن‌ عمر]] یا [[جابر بن عبدالله انصاری]] و [[ابوسعید خدری|ابوسعید خُدری]]، حجاج تا پایان موسم حج و بازگشت حاجیان از [[منا]]، هجوم را متوقف کرد و سپس از حاجیان خواست که به شهرهای خود بازگردند تا او مبارزه‌اش را با ابن‌ زبیر ادامه دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۷۲؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با پرتاب نخستین سنگ به سوی کعبه، رعد و برقی سخت پدیدار شد که شامیان را بیمناک ساخت. حجاج برای زدودن بیم آنان با دست خود سنگ در منجنیق گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فردای آن روز ۱۴ نفر از شامیان با اصابت برق کشته شدند و هراسی سخت در دلشان افتاد. اما روز بعد یاران ابن‌ زبیر نیز مورد اصابت برق قرار گرفتند. حجاج این رعد و برق‌ها را در منطقه مکه طبیعی شمرد و دیگر بار شامیان به پرتاب سنگ با منجنیق ادامه دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۵۱؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سنگ‌ها دیوار مشرف بر [[چاه زمزم]] را فروریخت و کناره‌های کعبه را ویران کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۶، ص۳۴۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حجرالاسود]] را از جای خود بیرون افکند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس حجاج دستور داد تا با گلوله‌های نفت‌آلود و آتشین مسجد را هدف گیرند. این کار که پرده‌های کعبه را سوزاند، ابن‌ زبیر را واداشت تا برای جلوگیری از آسیب بیشتر کعبه، با فرستادن قسمتی از نیروهایش به بیرون از مسجد، میدان نبرد را توسعه دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۶۰؛ الفتوح، ج۶، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای جلوگیری از آسیب دیدن دیگر بار حجرالاسود، حفاظی بر آن نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوافی بالوفیات، ج۵، ص۳۹۰؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فشار اقتصادی و گرانی فراوان ارزاق عمومی سبب شد تا ابن‌ زبیر که نمی‌خواست از آذوقه بسیار انبارها استفاده کند، ناچار به کشتن اسب و پخش گوشت آن در میان یارانش شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۴، ص۳۳۱؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او آن آذوقه را تقسیم نمی‌کرد تا نیروهایش با دیدن آن، نیروی روحی یابند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۱؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; خاندان و یاران عبدالله بن زبیر و برادرش عروه، او را به صلح با عبدالملک و تأسی به [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن(ع)]] فرامی‌خواندند. وی در واکنش به این پیشنهاد، عروه را با همه شأن و جایگاهش سخت تنبیه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این وضعیت در کنار اعلان عفو عمومی حجاج&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سبب گشت یاران ابن‌ زبیر و حتی پسرانش خبیب و حمزه برای حفظ جان خود تسلیم شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۸۸؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مرگ ابن زبیر====&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، ابن‌ زبیر از چند روز پیش از مرگش مواد خوشبو مانند مشک می‌خورد تا در صورت آویخته شدن بر دار، جنازه‌اش بوی بد نگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آخرین روز در گفت‌وگو با مادرش اسماء قیام خود را برای خدا دانست و دامن خود را از هرگونه خیانت و ارتکاب عمدی [[گناه]] و دنیاطلبی پاک دانست و تصریح کرد که به ظلم‌ها وجنایت‌های کارگزارانش خشنود نبوده است. او انگیزه خود را از این سخنان، دلداری مادر و نه تزکیه خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی به سفارش مادرش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۸؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با یارانی اندک تا واپسین لحظه و در حالی‌که به کعبه تکیه داده بود، جنگید و به دست مردانی از [[بنی‌سکون]] و [[بنی‌مراد]] در ۷۲ سالگی کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این نبرد ۲۴۰ نفر همراه ابن‌ زبیر کشته شدند و خون برخی از آنان تا درون کعبه جاری شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۱۰؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سر او را همراه سرهای [[عبدالله بن مطیع]] و [[عبدالله بن صفوان]] به مدینه بردند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن‌جا نصب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۹۲؛ الاصابه، ج۵، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس این سرها را برای عبدالملک بردند و هر یک از حاملان سرها ۵۰۰ دینار پاداش گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۱۱۳-۱۱۴؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت‌های دیگر محل قتل ابن‌ زبیر را نزدیک [[حجون]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تجارب الامم، ج۲، ص۲۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی روایت‌ها، عبدالملک سر ابن‌ زبیر را برای تسلیم‌کردن [[عبدالله بن خازم]]، حاکم ابن‌ زبیر در [[خراسان]]، به آن دیار فرستاد و او سر را همان جا دفن کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====محل دفن=====&lt;br /&gt;
حجاج جسد ابن‌ زبیر را تا یک سال از پا آویخت. مکان این آویختگی، کنار گردنه سمت راست حجون&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۵۷؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزدیک [[قبرستان المعلات]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در عقبه مکه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۷؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است. سرانجام به خواهش مادرش از عبدالملک یا ابن عمر از حجاج، پیکر او به اسماء سپرده شد. مادرش پیکر او را پس از غسل دادن با آب زمزم در [[قبرستان حجون]] مکه به خاک سپرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۹؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن پس این‌گونه غسل دادن میان مکیان سنت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش [[مصعب بن عبدالله]]، جسد ابن‌ زبیر را به مدینه انتقال دادند و در خانه مادر بزرگش صفیه دفن کردند که بعدها به [[مسجد پیامبر(ص)]] ملحق شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۵۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن زبیر و حج== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر به مدت نُه سال سرپرستی حاجیان را بر عهده داشت. ‌او در سال ۶۳ق. آن‌گاه که خود را پناهنده به حرم نامیده بود، سرپرستی حاجیان را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ادعای خلافت در سال‌های ۶۴-۷۲ق. نیز هشت سال با مردم [[حج]] گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما در سال ۷۳ق. با محاصره مکه به دست حجاج، از این کار بازماند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دهه اول [[ذی‌حجه]] میان [[نماز]] ظهر و عصر بر منبر می‌نشست و [[مناسک حج]] را به مردم می‌آموخت. او را داناترین فرد به احکام حج دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله فتاوای او درحج عبارتند از: [[حرمت]] [[متعه در حج|تمتع]] در حجة الاسلام&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، [[استحباب]] [[استلام]] همه [[ارکان کعبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۶؛ صحیح البخاری، ج۲، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، استحباب خواندن دو رکعت نماز پس از نماز عصر رو‌به‌روی کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، انجام دادن طواف به صورت [[طواف قران|قِران]] (انجام دو طواف بدون فاصله شدن نماز طواف)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، [[دعا]] زیر ناودان کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، [[جواز]] غذا خوردن و خوابیدن در [[مسجدالحرام]]&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۱۲، ۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، نهی از مسح و لمس [[مقام ابراهیم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۹؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۳، ص۴۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، رساندن عدد [[شوط‌های طواف]] استحبابی به عدد فرد در صورت بیشتر شدن شوط‌ها از هفت&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۵، ص۵۰۱؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، ترجیح نماز جماعت دایره‌وار بر گرد کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۲، ص۵۵؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، و اکتفا به خواندن [[نماز عید قربان|نماز عید]] در روزی که جمعه و [[عید قربان]] هم‌زمان شوند. ابن‌ عباس نیز فتوای اخیر ‌را تأیید کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۹۲؛ سنن النسائی، ج۱، ص۵۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله روایت‌های او درباره [[حرمین]] و [[حج]]، روایت مشروعیت [[حج نیابی]] از پیامبر گرامی(ص)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تعیین مکان قبر دختران اسماعیل است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۶۶؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در وصف حج [[بنی‌اسرائیل]] می‌گفت: ۷۰۰۰۰۰ نفر از آنان به احترام کعبه با پای برهنه از [[تنعیم]] وارد [[حرم مکه|حرم]] می‌شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۳، ص۲۳۸؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی به نقل از پدرش، [[مقام ابراهیم]] و جای گام‌های او را مکانی می‌دانست که [[حضرت ابراهیم(ع)|ابراهیم]] بر آن اعلان عمومی حج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۴۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او روایت‌های فراوان درباره فضیلت نماز در [[مسجدالحرام]] نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابن راهویه، ج۲، ص۸۳؛ صحیح مسلم، نووی، ج۹، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خانه‌های ابن زبیر در حرمین شریفین=== &lt;br /&gt;
از خانه‌های فراوان در حرمین شریفین یاد شده که متعلق به ابن‌ زبیر بوده است؛ از جمله سه خانه نزدیک کوه غربی [[مکه]] به نام [[کوه قعیقعان|قُعَیقَعان]]. او در نزدیک‌ترین این سه خانه به مسجدالحرام سکنا گزیده و در عمارت بزرگ‌تر چاهی حفر کرده بود. نقل کرده‌اند که وی این خانه‌ها را از خاندان [[عفیف بن نبیه]] سهمی خرید. یکی از این خانه‌ها [[دار زنگیان]] نام داشت که سکناگاه بردگان سیاه ابن‌ زبیر بود. در این خانه‌ها راهی به [[کوه احمر]] در شمال مکه وجود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۰۷؛ المسالک و الممالک، ج۱، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به گزارش ازرقی از هموار‌کردن شکافی که به این خانه‌ها راه داشت&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، گویا خزانه اموال ابن‌ زبیر در این بناها قرار داشته است. اما فاکهی بیت‌ المال زبیریان را در خانه‌ای میان‌ [[دار الندوه]] و‌ [[دار العجله|دار العَجَله]] می‌داند و خانه‌هایی به نام‌های‌دار البُخاتی ‌و‌دار العجله نیز برای ابن‌ زبیر یاد می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خلال گزارش‌ها می‌توان دریافت که این خانه‌ها انبار غله و آذوقه زبیریان نیز بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه‌های ابن‌ زبیر در [[مدینه النبی|مدینه]] در ناحیه بقیع زبیر، سمت شرقی [[مسجدالنبی]] و نزدیک به [[بقیع الغرقد]] بوده است که پیامبر گرامی(ص) پس از مرگ [[کعب بن اشرف|کعب بن اشرف یهودی]]، آن را به زبیر واگذار کرد و درآن، خانه افرادی دیگر از خاندان زبیر از جمله مصعب، عروه و منذر، پسران زبیر، قرار داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج۴، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*خاستگاه‌های سیاسی-اقتصادی قیام عبدالله بن زبیر؛ محمدرضا رحمتی&lt;br /&gt;
*عبدالله بن زبیر؛ اسماعیل شمس&lt;br /&gt;
*عبدالله‌ بن‌ زبیر و الانتفا‌ضه‌ الثوریه‌ فی‌ عهد بنی‌ امیه‌ ۶۴ - ۷۳ ه‌؛ شحاده علی ناطوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://wiki.ahlolbait.com/%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85:_%D9%82%D8%AA%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D9%8A%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%83%D9%87 قتل عبدالله بن زبير در مكه؛ دانشنامه اسلامی]&lt;br /&gt;
*[http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9/article/1449.html پیشگوئی در مورد عبدالله بن زبیر؛ پایگاه جامع عاشورا]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/77816/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D9%86-%D8%AD%D9%86%D9%81%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%91%D9%87-%D8%A8%D9%86-%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%8E%D8%B4%D9%8E%D8%A8%DB%8C%D9%87 منازعه محمدبن حنفیه با عبداللّه بن زبیر و ظهور خَشَبیه؛ پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hajj.ir/99/3019&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابن زبیر&lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد سعيد نجاتي&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، مشهد، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احسن التقاسیم&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد المقدسی (م.۳۸۰ق.)، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار الدولة العباسیه&#039;&#039;&#039;: به کوشش الدوری و المطلبی، بیروت، دار الطلیعه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار الکرام باخبار المسجدالحرام&#039;&#039;&#039;: احمد بن محمد الملکی (م.۱۰۶۶ق.)، بیروت، دار الصحوه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، بیروت، دار الاندلس، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: فاکهی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش عبدالملک دهیش، بیروت، دار خضر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الادب المفرد&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، به کوشش محمد فؤاد، بیروت، دار البشائر الاسلامیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسدالغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام العلماء&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم القطبی (م.۱۰۱۴ق.)، ریاض، دار الرفاعی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامامة و السیاسه&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانباء فی تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: ابن العمرانی (۵۸۰ق.)، به کوشش السامرائی، قاهره، الآفاق العربیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاوائل&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۹۵ق.)، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البغال&#039;&#039;&#039;: الجاحظ (م.۲۵۵ق.)، بیروت، مکتبة الهلال، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الکعبة المعظمه&#039;&#039;&#039;: حسین عبدالله باسلامه، ۱۳۵۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکة المشرفة و المسجدالحرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد ابن الضیاء (م.۸۵۴ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه (از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه)&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ و آثار اسلامی&#039;&#039;&#039;: اصغر قائدان، مشعر، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش, ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الخواص&#039;&#039;&#039;: سبط بن جوزی، قم، الرضی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب التهذیب&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الکمال&#039;&#039;&#039;: المزی (م.۷۴۲ق.)، به کوشش بشار عواد، بیروت، الرساله، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجمل&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة نسب قریش&#039;&#039;&#039;: الزبیر بن بکار بن عبدالله (م.۲۵۶ق.)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجوهرة فی نسب النبی۹ و اصحابه&#039;&#039;&#039;: محمد بن ابی‌بکر انصاری، ریاض، دار الرفاعی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حجاز در صدر اسلام&#039;&#039;&#039;: احمد العلی، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حیاة الحیوان الکبری&#039;&#039;&#039;: الدمیری (م.۸۰۸ق.)، به کوشش احمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دولت امویان&#039;&#039;&#039;: محمد سهیل طقوش، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالله المنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة لبنان، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی و الرشاد&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن حسین العصامی (م.۱۱۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الصغری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۱ق.)، ریاض، مکتبة الرشد، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن النسائی&#039;&#039;&#039;: النسائی (م.۳۰۳ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۳۴۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی۹&#039;&#039;&#039;: ابوسعید خرگوشی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم بشرح النووی&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم:مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابواسحاق الشیرازی، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد العربی، ۱۹۷۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عبدالله بن الزبیر العائذ ببیت ‌الله الحرام&#039;&#039;&#039;: ماجد لحام، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، بیروت، دار الهلال، ۱۹۸۸م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفتوح&#039;&#039;&#039;: ابن اعثم الکوفی (م.۳۱۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فرهنگ اعلام جغرافیایی&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، ترجمه: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;قاموس الحرمین الشریفین&#039;&#039;&#039;: محمد رضا نعمتی، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کعبه و مسجدالحرام در گذر تاریخ&#039;&#039;&#039;: ترجمه: انصاری، قم، مشعر، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کعبه و جامه آن از آغاز تا کنون&#039;&#039;&#039;: محمد الدقن، ترجمه: انصاری، تهران، مشعر، ۱۳۸۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;محاضرة الابرار و مسامرة الاخیار&#039;&#039;&#039;: ابن عربی (م.۶۳۸ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابوعبید البکری (م.۴۸۷ق.)، به کوشش ادریان فان لیوفن و اندری فیری، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابن راهویه&#039;&#039;&#039;: اسحاق بن راهویه (م.۲۳۸ق.)، به کوشش البلوشی، المدینه، مکتبة الایمان، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الاوسط&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعرفة و التاریخ&#039;&#039;&#039;: الفسوی (م.۲۷۷ق.)، به کوشش اکرم الامری، بیروت، الرساله، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مکه و مدینه تصویری از توسعه و نوسازی&#039;&#039;&#039;: عبیدالله محمد امین کردی، ترجمه: صابری، تهران، مشعر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نسب قریش&#039;&#039;&#039;: عبدالله الزبیری (م.۲۳۶ق.)، بیروت، دار المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد و بررسی منابع سیره نبوی&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، ‌تهران، سمت، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نهایة الارب&#039;&#039;&#039;: النویری (م.۷۷۳ق.)، قاهره، دار الکتب و الوثائق القومیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م.۶۰۶ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وفاء الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{صحابه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = شد&lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:صحابه]]&lt;br /&gt;
[[رده:خلفای معاصر امام سجاد(ع)]]&lt;br /&gt;
[[رده:ناکثین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%A9_%D8%A8%D9%86%D8%AA_%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%AB&amp;diff=34604</id>
		<title>جویریة بنت حارث</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%A9_%D8%A8%D9%86%D8%AA_%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%AB&amp;diff=34604"/>
		<updated>2020-08-11T05:18:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات اشخاص&lt;br /&gt;
|عنوان             = جویریة بنت حارث&lt;br /&gt;
|تصویر             = &lt;br /&gt;
|عرض تصویر         = &lt;br /&gt;
|توضیح تصویر       = &lt;br /&gt;
|نام کامل          = &lt;br /&gt;
|کنیه              = &lt;br /&gt;
|لقب               = ام المؤمنین&lt;br /&gt;
|نسب               = [[بنی‌مصطلق]]&lt;br /&gt;
|زادروز            = ۲ سال پیش از [[بعثت]]&lt;br /&gt;
|کشور تولد         = [[جزیرة‌العرب]]&lt;br /&gt;
|شهر تولد          = &lt;br /&gt;
|محل زندگی         = &lt;br /&gt;
|مهاجر/انصار       = &lt;br /&gt;
|نام همسر          = [[حضرت محمد(ص)]]&lt;br /&gt;
|فرزندان           = &lt;br /&gt;
|خویشاوندان سرشناس = &lt;br /&gt;
|دین               = [[اسلام]]&lt;br /&gt;
|مذهب              = &lt;br /&gt;
|پیشه              = &lt;br /&gt;
|مناصب             = &lt;br /&gt;
|نحوه درگذشت/شهادت = &lt;br /&gt;
|تاریخ درگذشت      =  ۵۰ یا ۵۶ق.&amp;lt;!-- 14/3/1368 --&amp;gt;&lt;br /&gt;
|شهر درگذشت        =  [[مدینه]]&amp;lt;!-- تهران --&amp;gt;&lt;br /&gt;
|کشور درگذشت       =  &amp;lt;!-- ایران --&amp;gt;&lt;br /&gt;
|آرامگاه           = قبرستان [[بقیع]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|زمان اسلام آوردن   = &lt;br /&gt;
|نحوه اسلام آوردن   = پس از اسارت و آزاد شدن توسط حضرت محمد(ص)&lt;br /&gt;
|حضور در جنگ‌ها     = &lt;br /&gt;
|هجرت به           = &lt;br /&gt;
|دلیل شهرت         = &lt;br /&gt;
|نقش‌های برجسته     = &lt;br /&gt;
|دیگر فعالیت‌ها     = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|نام زیارتگاه      = [[حرم همسران پیامبر(ص)]]&lt;br /&gt;
|سمت               = &lt;br /&gt;
|خدمت              = &lt;br /&gt;
|محل اقدام         = &lt;br /&gt;
|سفر               = &lt;br /&gt;
|نوشته‌ها           = &lt;br /&gt;
|موقوفات           = &lt;br /&gt;
|بناهای ساخته شده  = &lt;br /&gt;
|مقام علمی         = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|پس از             =&lt;br /&gt;
|پیش از            =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|اساتید            = &lt;br /&gt;
|محل تحصیل         = &lt;br /&gt;
|اجازه روایت از    = &lt;br /&gt;
|اجازه اجتهاد از   = &lt;br /&gt;
|شاگردان           = &lt;br /&gt;
|اجازه روایت به    = &lt;br /&gt;
|اجازه اجتهاد به   = &lt;br /&gt;
|تالیفات           = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|فعالیت سیاسی      = &lt;br /&gt;
|فعالیت اجتماعی    = &lt;br /&gt;
|فعالیت مذهبی      = &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|وبگاه رسمی        = &lt;br /&gt;
|امضا              =  &amp;lt;!-- sign.jpg --&amp;gt;&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جُويريه بنت حارث&#039;&#039;&#039; (م.۵۰ یا ۵۶ق)، همسر [[حضرت محمد(ص)]] و از مدفونان در [[بقيع]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او فرزند  رئیس طائفه [[بنی‌مصطلق]] بود و در غزوه بنی‌مصطلق به اسارت مسلمانان درآمد. او آزاد شد و با اختیار خود به همسری پیامبر(ص)‌ درآمد. وی هنگام ازدواج با [[حضرت محمد(ص)]] ۲۰ سال سن داشت و برخی از [[امهات المؤمنین|همسران پیامبر(ص)]] به او حسادت می‌ورزیدند. به گمان، او نیز با دیگر همسران پیامبر(ص) در [[حجة الوداع|حجة‌الوداع]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جویرة، راوی حدیث بود و بر پایه  برخی از گزارش ها اهل عبادت و روزه  و ذکر های مستحب بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، [[عمر بن خطاب]] خلیفه دوم، سهم او را از بیت‌المال کمتر از برخی زنان پیامبر(ص) تعیین کرد؛ زیرا او را در حد یک کنیز و اسیر جنگی می شمرد و سهم یک اسیر جنگی را با سهم دختر [[ابوبکر بن ابی‌قحافه|ابوبکر]] یکسان نمی‌دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به گزارشی که [[حرم همسران رسول خدا(ص)|قبرهای همسران حضرت محمد(ص)]] در قبرستان [[بقیع]] را کنار هم می‌داند، قبر جویریه نیز در آن جاست.&lt;br /&gt;
==نام، تولد،‌ تبار==&lt;br /&gt;
جویریه، دختر «حارث بن ابی ضرار» رئیس طائفه [[بنی‌مصطلق|بنی‌مُصطلق]] از قبیله [[خزاعه]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;النسب، ص254؛ الانساب، ج5، ص312؛ جمهرة انساب العرب، ص239.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام اصلی او را «بَرّه» گفته‌اند که [[حضرت محمد(ص)]] پس از ازدواج با او، وی را جویریه&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;مصغّر «جاریه».&amp;lt;/ref&amp;gt; نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج8، ص92، 94؛ انساب الاشراف، ج1، ص423.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به سن ۲۰ سالگی او هنگام ازدواج با حضرت محمد(ص)،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج8، ص95.&amp;lt;/ref&amp;gt; زمان تولدش دو سال پیش از [[بعثت]] بوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ازدواج با پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
پدر جویریه، رئیس طائفه [[بنی‌مصطلق]]،&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;طائفه بنی‌مصطلق از هم‌پیمانان [[قریش]] بود. &amp;lt;/ref&amp;gt; در سال پنجم هجری در صدد تدارک نیرو برای حمله به [[مدینه]] برآمد که [[حضرت محمد(ص)]] پس از اطلاع، پیش‌دستی کرد و در نبردی که به بنی‌مصطلق یا مُریسیع شهرت یافت، اقدام آنان را خنثی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج1، ص423.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسر جویریه، مُسافع بن صفوان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج2، ص77؛ اسد الغابه، ج6، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا صفوان بن مالک در این نبرد کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج8، ص92؛ تاریخ الطبری، ج11، ص609؛ البدایه و النهایه، ج5، ص224.&amp;lt;/ref&amp;gt; جویریه که ۲۰ سال داشت،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج8، ص95؛ تاریخ الطبری، ج11، ص610.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اسارت مسلمانان درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج1، ص118.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته ابن هشام (م.۲۱۳یا ۲۱۸ق)، پدر جویریه به همراه چند نفر از بزرگان با به همراه داشتن شترانی برای فدیه آزادی اسیران، به مدینه آمده و پس از گفت و گو با حضرت محمد(ص)، [[اسلام|مسلمان]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج3، ص763؛ الاستیعاب، ج3، ص884؛ اسد الغابه، ج1، ص40؛ ج3، ص101.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص)، جویریه را آزاد کرد و سپس او را از پدرش خواستگاری و با مهریه‌ای برابر با ۴۰۰ درهم او را به ازدواج خود درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج3، ص763.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه نقلی، پدر جویریه پس از پذیرفتن اسلام، از پیامبر(ص) درخواست کرد دخترش را آزاد کند. پیامبر(ص) جویریه را میان ماندن یا بازگشت نزد خانواده‌اش مخیر کرد. جویریه، ماندن نزد او را ترجیح داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج8، ص93؛ تاریخ خلیفه، ص36؛ الاستیعاب، ج4، ص1804-1805.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه نقلی، جویریه پیش از اسارتش، در خواب دید که ماه از یثرب&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;یا از آسمان.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سمت او آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الطبری، ج11، ص610؛ المغازی، ج1، ص412.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت [[عایشه]]، پس از تقسیم غنیمت‌های بنی‌مصطلق، جویریه سهم [[ثابت بن قیس|ثابت بن قیس انصاری]] و پسر عمویش شد. آنها در برابر آزادی جویریه پرداخت نُه اوقیه&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;واحد اندازه‌گیری نقره.&amp;lt;/ref&amp;gt; طلب کردند. جویریه که خود را از پرداخت این مبلغ ناتوان می‌دید، نزد حضرت محمد(ص) رفت و پس از معرفی خود، از او کمک خواست. پیامبر(ص) هزینه آزادی او را بر عهده گرفت و به او پیشنهاد ازدواج داد. جویریه این پیشنهاد را پذیرفت. در پی آن، [[انصار]] همه اسیران بنی‌مصطلق را آزاد کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج1، ص411؛ الطبقات، ج2، ص92؛ ج8، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی، آزادی اسیران بنی مصطلق را مهریه جویریه دانسته‌اند؛ از این رو عایشه، جویریه را با برکت‌ترین زن معرفی کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ج4، ص50؛ اسد الغابه، ج6، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملزم شدن جویریه به رعایت حجاب ویژه زنان پیامبر، که در آیه حجاب&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{آیه|وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ و...&lt;br /&gt;
}}  و به زنان باايمان بگو: چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ كنند، و زينت خود را [مانند لباس هاى زيبا، گوشواره و گردن بند] مگر مقدارى كه [طبيعتاً مانند انگشتر و حنا و سرمه، بر دست و صورت] پيداست [در برابر كسى] آشكار نكنند، و [براى پوشاندن گردن و سينه] مقنعه هاى خود را به روى گريبان هايشان بيندازند...&amp;lt;/ref&amp;gt; بیان شده بود،&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج1، ص413؛ الطبقات، ج8، ص94.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأیید کننده ازدواج رسمی او با پیامبر(ص) است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط با دیگر همسران پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
زیبایی جویریه، حسادت برخی [[امهات المؤمنین|همسران حضرت محمد(ص)]] را برانگیخت، تا بدانجا که آنها ناخشنودی خود را از ازدواج پیامبر(ص) با او، اعلام می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج1، ص411؛ تاریخ الطبری، ج11، ص609؛ الاستیعاب، ج4، ص1804.&amp;lt;/ref&amp;gt; برتری طلبی برخی زنان پیامبر نسبت به جویریه و سخن آنان به او که پیامبر تو را به بردگی گرفته&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج2، ص77؛ المصنّف، صنعانی، ج7ص271.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاهد این ماجراست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جویریه همانند دیگر همسران پیامبر، پس از مصالحه او با [[یهودیت|یهودیان]] خیبر، سالیانه ۸۰ وَسَق خرما و ۲۰ وَسَق جو&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;یا گندم.&amp;lt;/ref&amp;gt; دریافتی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج8، ص92-95.&amp;lt;/ref&amp;gt; حجره جویریه، پس از حجره [[زینب بنت جحش]] در امتداد شمالی [[محراب]]ِ تهجد [[مسجد النبی(ص)]] قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص240.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==در حجة الوداع==&lt;br /&gt;
آگاهی از حضور او در [[حجة الوداع]] در دست نیست؛ ولی با توجه به گزارشی که از حضور همسران حضرت محمد(ص) در حجة الوداع ارائه شده، بنظر می‌رسد که او نیز حضور داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در دوره خلیفه دوم==&lt;br /&gt;
خلیفه دوم [[عمر بن خطاب]]، در سال بیستم هجری، زمانی که دیوان را تدوین می‌کرد، سهم جویریه را ۶,۰۰۰ درهم تعیین کرد، که نسبت به برخی زنان پیامبر(ص) کمتر بود؛ زیرا سهم یک اسیر جنگی را با سهم دختر [[ابوبکر بن ابی‌قحافه|ابوبکر]] یکسان نمی‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص225، 231؛ فتوح البلدان، ج3، ص556؛ تاریخ بغداد، ج4، ص282.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش دیگری، عمر برای زنان پیامبر ۱۰,۰۰۰ دینار تعیین کرد؛ ولی سهم جویریه، صفیه و میمونه را کمتر دانست که [[عایشه]] با استناد به سنت پیامبر از عمر خواست میان زنان پیامبر تفاوتی نگذارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعرفة والتاریخ، ج1، ص463.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز گفته‌اند که سهم او همچون سهم دیگر زنان پیامبر ۱۲,۰۰۰ دینار تعیین شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص225؛ فتوح البلدان، ج3، ص551.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌ها==&lt;br /&gt;
جویریه، راوی حدیث بود. عبید بن سباق، [[عبدالله بن عباس|ابن عباس]]، مجاهد، بخاری و مسلم از او روایت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الکمال، ج35، ص146؛ التحفة اللطیفه، ج2، ص236.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی درباره فضایل جویریه، وی یک‌بار از صبح تا ظهر به ذکر مشغول بود، که پیامبر پس از آگاهی از این امر، ذکری خاص به وی آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح ابن حبان، ج3، ص110؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص264.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت دیگری، از روزه‌داری او در ایام غیر ماه رمضان خبر می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج1، ص541؛ صحیح ابن حبان، ج8، ص375-376.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی با استناد به روایتی غیر مشهور و غیر معتبر از ابن ابی رزین، جویریه را یکی از زنان پیامبر(ص) دانسته‌اند که با ناراحت کردن وی سبب نزول آیه پنجاه و یکم سوره احزاب&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{آیه|تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ...&lt;br /&gt;
}} نوبت هر كدام از آنان را كه بخواهى تأخير مى اندازى و هر كدام را كه بخواهى نزد خود جاى مى دهى، و هر كدام از آنان را كه از او كناره گرفته باشى [اگر] نزد خود بطلبى بر تو گناهى نيست...&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه قرآن (انصاریان)، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج2، ص105؛ المصنّف، ابن ابی شیبه، ج3، ص329؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج10، ص3145.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، گزارش‌های تاریخی، تصویر مثبتی از او ارائه کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذیل آیه‌های بیست و هشت و بیست و نه سوره احزاب&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{آیه|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا&lt;br /&gt;
}} اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنيا و زيور و زينتش را مى‌خواهيد بياييد تا برخوردارتان نمايم و با روشى پسنديده رهايتان كنم. {{آیه|وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا&lt;br /&gt;
}} و اگر خدا و پيامبر او و سراى آخرت را مى‌خواهيد، پس خدا يقيناً براى نيكوكاران شما پاداشى بزرگ آماده كرده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه قرآن (انصاریان)، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز، از جویریه یاد شده که درخواست او از پیامبر(ص) یک چادر بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمعانی، ج4، ص275-276؛ روض الجنان، ج15، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه اخباری، این سخنان پس از آن مطرح شد که پیامبر(ص) طلا، جواهرات و گنج آل ابی حقیق نضیری را که در [[نبرد خیبر]] به دست آورده بود قسمت کرد و سهمی از آن برای همسران خود در نظر نگرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج2، ص192.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==درگذشت==&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، جویریه در سال ۵۶ هجری، در دوره [[معاویه بن ابی سفیان|معاویه]] درگذشت و والی [[بنی‌امیه|اموی]] [[مدینه]]، مروان بن حکم بر او نماز گزارد. عموم تاریخ‌نگاران، این گزارش را ترجیح داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص138؛ المعرفة والتاریخ، ج3، ص322؛ انساب الاشراف، ج2، ص77.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر، وی در سال ۵۰ هجری و در ۶۵ سالگی درگذشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج8، ص95.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدفن==&lt;br /&gt;
{{اصلی|حرم همسران رسول خدا(ص)}}&lt;br /&gt;
با توجه به گزارشی که قبرهای [[امهات المؤمنین|همسران حضرت محمد(ص)]] در قبرستان [[بقیع]] را کنار هم می‌داند،&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة المکناسی، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبر جویریه نیز در آن جاست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/22085/ج-ویریه&lt;br /&gt;
 | عنوان = جویریه&lt;br /&gt;
 | نویسنده = مهران اسماعیلی &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد&#039;&#039;&#039;، شیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان (۳۳۶-۴۱۳ق)، تحقیق موسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاستیعاب فی معرفه الاصحاب&#039;&#039;&#039;، یوسف بن عبدالله ابن عبدالبر (۳۶۸-۴۶۳ق)، تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اسد الغابه فی معرفه الصحابه&#039;&#039;&#039;، علی بن محمد ابن الاثیر (۵۵۵-۶۳۰ق)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;، احمد بن یحیی البلاذری (م.۲۷۹ق)، تحقیق سهیل صادق زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;، عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق)، به کوشش عبدالله عمر البارودی، بیروت، دارالجنان، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;، رسول جعفریان، تهران، انتشارات مشعر، ۱۳۸۶ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البدایه و النهایه فی التاریخ&#039;&#039;&#039;، اسماعیل بن عمر بن کثیر (۷۰۰-۷۷۴ق)، بیروت، مکتبه المعارف، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;، احمد بن علی الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق)، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه بن خیاط&#039;&#039;&#039;، خلیفه بن خیاط(م.۲۴۰ق)، تحقیق مصطفی نجیب فواز و حکمت کشلی فواز، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;، محمد بن جریر الطبری (۲۲۴-۳۱۰ق)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التحفة اللطیفه&#039;&#039;&#039;، شمس‌الدین محمد بن عبدالرحمن السخاوی (م.۹۰۲ق)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ترجمه قرآن (انصاریان)&#039;&#039;&#039;، حسین انصاریان، اسوه، قم، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر ابن ابی حاتم (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;، عبدالرحمن بن محمد ابن ابی حاتم (م.۳۲۷ق)، به کوشش اسعد محمد، بیروت، المکتبه العصریه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;، علی بن ابراهیم قمی (م.۳۰۷ق)، به کوشش سید طیب موسوی جزائری، قم، انتشارات دارالکتاب، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر سمعانی (تفسیر القرآن)&#039;&#039;&#039;، منصور بن محمد السمعانی (م.۴۸۹ق)، به کوشش یاسر ابراهیم و غنیم بن عباس، ریاض، دارالوطن، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تهذیب الکمال فی اسماء الرجال&#039;&#039;&#039;، یوسف بن عبدالرحمن المزی (م.۷۴۲ق)، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، موسسه الرساله، ۱۹۸۵م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جمهره انساب العرب&#039;&#039;&#039;، علی بن احمد بن حزم (۳۸۴-۴۵۶ق)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه&#039;&#039;&#039;، احمد بن الحسین البیهقی (م.۴۵۸ق)، به کوشش عبدالمعطی امین قلعه‌جی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رحلة المکناسی&#039;&#039;&#039;، محمد بن عبدالوهاب المکناسی (م.۱۲۱۳ ق)، به کوشش بوکبوط، بیروت، ابوظبی، المؤسسة العربیة، دارالسویدی، ۲۰۰۳ م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روض الجنان&#039;&#039;&#039;، ابوالفتوح رازی (م.۵۵۴ق)، به کوشش محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن ابی داود&#039;&#039;&#039;، ابو داود سلیمان بن الاشعث (م.۲۷۵ق)، به کوشش سعید اللحام، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;، شمس‌الدین محمد بن احمد الذهبی (م.۷۴۸ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السیره النبویه م‍ق‍ت‍ض‍ب‍ا م‍ن ال‍ب‍دای‍ه و ال‍ن‍ه‍ای‍ه&#039;&#039;&#039;، اسماعیل بن عمر بن کثیر (۷۰۰-۷۷۴ق)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالمعرفه/ دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;، علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق)، به کوشش شعیب الارنووط، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری ( الطبقه الخامسه من الصحابه)&#039;&#039;&#039;، محمد بن سعد (م.۲۳۰ق)، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;، احمد بن یحیی البلاذری (م.۲۷۹ق)، تصحیح صلاح الدین منجد، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، ۱۹۵۷م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المصنّف فی الاحادیث و الآثار&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن محمد بن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق)، به کوشش سعید محمد اللحام، دارالفکر، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;، عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق)، به کوشش حبیب الرحمن الاعظمی، بیروت، المجلس العلمی، ۱۳۹۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعرفة والتاریخ&#039;&#039;&#039;، یعقوب بن سفیان الفسوی (م.۲۷۷ق)، به کوشش العمری، بیروت، الرساله، ۱۴۰۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;، محمد بن عمر الواقدی (م.۲۰۷ق)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، موسسه الاعلمی، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النسب و القرابة فی المجتمع العربی قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;، محمد سعید، بیروت، دارالساقی، ۲۰۰۶ م.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{همسران پیامبر}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:همسران پیامبر]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص حج‌گزار]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبیله بنی‌مصطلق]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونان در بقیع]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87_%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D9%85&amp;diff=34588</id>
		<title>خطبه غدیر خم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87_%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D9%85&amp;diff=34588"/>
		<updated>2020-08-09T04:56:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: ایجاد خطبه غدیر&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= خطبه غدير  : =&lt;br /&gt;
سخنراني بسیار مهم و حساس پيامبراکرم در روز غدير در بازگشت از حجه الوداع بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خطبه غدير به هنگام بازگشت پيامبراکرم در سال دهم هجري به همراه بسياري از مسلمانان از حجة الوداع* در شرايط خاصي ايراد شد.   محتواي اصلي و جمله کليدي اين خطبه يعني: «من کنت مولاه فعلي مولاه» هر کس که من مولاي او هستم، علي مولاي اوست»  ، در منابع شيعي  و اهل‌سنت   به شکل متواتر  روايت شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخي از علماي رجال و حديث‌شناس اهل‌سنت، اسناد اين حديث را کثير دانسته و بيشتر آنان اسناد آن را صحيح مي‌دانند.  در ميان راويان اين حديث، حدود 90 نفر از صحابه  و 84 نفر از تابعين  قرار دارند. علاوه بر نقل مستقيم از سوي اين افراد، برخي اين حديث را از کساني که در غديرخم حاضر بوده‌اند شنيده و نقل کرده‌اند. به گفته علامه اميني، اين حديث را احمد بن حنبل از 40 طريق، ابن جرير طبري از 72 طريق، جزري مقري از 80 طريق، ابن عقده از 105 طريق، ابوسعيد سجستاني از 120 طريق، ابوبکر جعابي از 125 طريق  و حافظ ابوالعلاء العطار همداني نيز از 250 طريق  نقل کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در متون حديثي و تاريخي، اين حديث به چند صورت نقل شده است، در برخي نقلها، افزون :«من کنت مولاه فعلي مولاه»، دعاي پيامبر(ص) در حق امام علي(ع) نيز آمده.  برخي نقل‌ها اشاره دارد که پيامبر ابتدا از مردم در مورد اولويت خود نسبت به امور آنان سوال پرسيد و سپس ولايت حضرت علي(ع) را به آنان اعلام نمود.    برخي از نقل‌ها نيز به سوال از مردم و نصب حضرت علي(ع) و دعاي براي ايشان اشاره دارد.  در تعدادي از نقلها، علاوه بر سوال از مردم، اعلان ولايت علي(ع) و دعاي در حق ايشان، به تهنيت عمر بن خطاب به ايشان نيز  اشاره شده است.   برخي نيز ابياتي از حسان بن ثابت در توصيف اين واقعه نقل کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شيعي بعد از قرن پنجم مانندروضه الواعظين(وفات مولف 508 ق) و الاحتجاج، متن مفصلي از خطبه پيامبر(ص) در غدير خم به روايت امام باقر (ع) وجود دارد که نسبت به آنچه در منابع قبلي نقل شده بسيار مفصل تر است و بيشتر فرازهاي  آن با عبارت (معاشر الناس) آغاز مي شود. سيد علي بن طاووس(664 هجرى‏)، متن اين خطبه را با سند خود از محمد بن جرير طبري(متوفي 310ق) مفسر و مورخ شهير اهل سنت و صاحب کتاب طرق حديث الغدير و او نيز به اسناد خود از زيد بن ارقم نقل کرده است. ابن طاووس اين متن را در کتاب ديگرش با اسناد ديگري نيز از رجال اهل سنت از حذيفة بن يمان نقل مي کند که نشان دهنده وجود چنين متني در احاديث اهل سنت نيز هست.    با اين حال شواهدي چون نبود اين متن در کتب اربعه شيعه و منابع دست اول، طولاني بودن خطابه برخلاف معمول خطابه هاي برجا مانده از پيامبراکرم، نام بردن از امامان دوازده گانه، اشاره نکردن به معيدان (تکرار کنندگان خطبه برای جمعیت)، فهرست کردن فضايل امام علي(ع) و تکرار مطالب در آن موجب طرح احتمال جعل اين خطبه از سوي کساني است که در تلاش براي اثبات حقانيت امير مومنان و واقعه غدير، حقايق پراکنده اي را به صورت يک خطبه ساختگي بلند سامان داده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوي ديگر، برخي شواهد حاکي از اين است که خطبه اصلي پيامبر(ص) در غدير خم مفصل‌تر از آني است که در منابع متقدم آمده است. اهميت موضوع اين خطبه، کوتاهي بيش از حد جملات به جامانده از خطبه غدير در منابع متقدم شيعه و سني که بسيار کمتر و کوتاه تر از خطابه است و بيان اين نکته در برخي از اين روايات که پيامبر مطالب بسياري را درباره حادثه هايي که تا روز قيامت پيش رو داريم برايمان گفت، حکايت از وجود خطبه‌اي طولاني دارد که قسمت هايي آن حذف شده است و  مي‌توان شواهدي براي بسياري از فراز هاي اين خطبه در رواياتي  يافت که هرکدام بيان کننده قسمتي از واقعه غدير است، مانند نقل هاي حذيفه بن يمان   و ابي الطفيل  از اين خطبه و حديث پيشوايان دوازده گانه اهل سنت که به روايت جابر بن سمره در حجه الوداع  در منابع معتبر نزد اهل سنت وجود دارد و جانشينان پيامبر را که شکست ناپذيري و عزت اسلام در سايه آنان است دوازده نفر از قريش معرفي مي کند.  در روايات اهل تسنن خطبه غدير از چند سطر تا چند صفحه نقل شده است، كه عبارات آنها به برخی فصول خطبه مفصل مندرج در منابع شیعی نزدیک است، اين بدان معنى است كه منابع مختلف اهل سنت به علل مختلف در صدد نقل قسمتى از خطبه بوده ‏اند در حالى كه متن کامل آن را در اختيار داشته ‏اند که با متن نقل شده در قرن پنجم به بعد شباهت بسيار داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکمیل و اصل این مقاله و منابع آن را در مدخلی به همین نام در جلد هفتم دانشنامه حج و حرمین شریفین ص 581 می توانی بیابید&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B9&amp;diff=34587</id>
		<title>حجة الوداع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B9&amp;diff=34587"/>
		<updated>2020-08-09T03:37:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:حجة الوداع.jpg|بندانگشتی|«حجة الوداع» اثر حسن روح الامین، که ایهامی میان حجة الوداعِ [[حضرت محمد(ص)]] و واپسین حج [[امام حسین(ع)]] دارد.|جایگزین=|400x400پیکسل]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حجة الوداع&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;حجة البلاغ&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;حجة الکمال&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;حجة التمام،&#039;&#039;&#039; تنها [[حج]] [[حضرت محمد(ص)]] پس از هجرت است، که با شمار بسیاری از مسلمانان از [[مدینه]] آغاز شد و پیامبر(ص) در آن به توضیح احکام و آموزش‌های دینی، بویژه ولایت [[امام علی(ع)]] و ولایت [[اهل بیت]] خود پرداخت. این سفر در ۲۵ ذی‌ قعده سال دهم هجرت آغاز و در کمتر از یک ماه به پایان رسید.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار حاجیان را از ۷۰ هزار تا ۱۲۰ هزار نفر گفته‌اند. در این سفر، همسران حضرت محمد(ص) و دختر او [[حضرت فاطمه(س)]] حاضر بوده و [[امام علی(ع)]] که به دستور پیامبر(ص) در [[یمن]] بود، هنگام عمل [[سعی]]، به جمع حاجیان ملحق شد. حضرت محمد(ص)،‌ مسیری متفاوت برای رفتن به مکه برگزید که به «راه حج انبیا» شهرت یافت. بعدها در هرکدام از توقف‌گاه‌های پیامبر(ص) مسجدی ساخته شد؛ مانند مسجد شجره،‌مسجد الغزاله و مسجد الرُوَیثه.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفربه دلیل مشارکت حداکثری مردم در آن و نبود مانعی از بیان احکام و نگرانی های نظامی،چنانکه در غزوات دیگر بود، ماهیتی آموزشی و تعلیمی نیز داشت و  لبریز از نکات مختلف آموزشی و تعلیمی رسول الله (ص) بود. از نکته‌های مهم این سفر، معرفی امام علی(ع) به عنوان ولیّ و آموزش [[احکام حج]] بود. خطبه روز [[عرفه]]، خطبه [[عید قربان]] و خطبه [[غدیر خم|غدیر]] از سخنرانی‌های معروف پیامبر(ص) در این سفر است.             &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام==&lt;br /&gt;
حجة الوداع، تنها حج‌گزاری عمومی مسلمانان به همراه [[حضرت محمد(ص)]]، در سال دهم هجری بود که طی آن پیامبر(ص) بسیاری از احکام و تعلیمات [[اسلام]] از جمله [[احکام حج]] و ولایت [[امام علی(ع)]] را برای جمع پرشماری که او را همراهی می‌کردند، بیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام‌های این حج و وجه نامگذاری آنها را چنین گفته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الوداع&#039;&#039;&#039;: این حج، از آن جهت حجة الوداع نامیده شد که در آن پیامبر(ص) با حاضران وداع کرد&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‏2، ص 606؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 140؛ البدایه و النهایه، ج‏5، ص 109.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با اشاره، آن را واپسین حج خود خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏7، ص 275؛ شرف المصطفی، الخرگوشی، ج‏3، ص 100؛ البدایه و النهایه، ج‏5، ص 215.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الاسلام&#039;&#039;&#039;:&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1089؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ تاریخ الیعقوبی، ج‏2، ص 109..&amp;lt;/ref&amp;gt; این حج، از آن جهت به این نام خوانده شد که تنها حجی است که حضرت محمد(ص)، در دوره حاکمیت اسلام انجام داد.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح الزرقانی علی المواهب، ج4؛ ص142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة البلاغ&#039;&#039;&#039;:&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;اخبار مکه، الازرقی، ج‏1، ص 186؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 183؛ الاکتفاء، ج‏2، ص 30مستعذب الإخبار، الفاسی، ص 309..&amp;lt;/ref&amp;gt; این نام، به تناسب نازل شدن آیه {{آیه|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ}}{{یادداشت|اى پيامبر! آنچه از سوى پروردگارت [درباره ولايت و رهبرى على بن ابى طالب(ع)] بر تو نازل شده ابلاغ كن؛ و اگر انجام ندهى پيام خدا را نرسانده‌اى.}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;سوره مائده، آیه ۶۷؛ ترجمه قرآن (انصاریان)، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این سفر است. در این آیه، خداوند فرمان ابلاغ و رساندن پیامی مهم را به حضرت محمد(ص) می‌دهد. [[اهل سنت]]، دلیل نامگذاری به حجة البلاغ را تبلیغ احکام دین به صورت گفتاری و رفتاری در این حج دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;رک: السیرة النبویه (لابن هشام)، ج‏2، ص 606؛ شرح الزرقانی علی المواهب، ج4؛ ص142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الکمال&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;حجة التمام&#039;&#039;&#039;:&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; این دو نام، می‌تواند اشاره به آیه سه از سوره مائده باشد{{یادداشت|{{آیه|ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِی}}&lt;br /&gt;
امروز [با نصبِ على بن ابى طالب به ولايت، امامت، حكومت و فرمانروايى بر امت] دينتان را براى شما كامل کردم.}}&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه قرآن (انصاریان)، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بازگشت از این سفر نازل شده و کمال دین و تمام نعمت الهی را اعلام کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح الزرقانی علی المواهب، ج4؛ ص142؛ الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص 31؛ سیدنا محمد، محمد رشید رضا، ج2، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت==&lt;br /&gt;
حجة الوداع اهمیت سیاسی و فرهنگی بسیاری در سیره رسول الله دارد. از آن رو که [[حضرت محمد(ص)]] در جریان این حج، [[آداب حج|آداب]] و [[احکام حج]] در اسلام را ابلاغ کرده و به طرح بسیاری از قوانین مهم اسلام از جمله ولایت [[اهل بیت]] خود پرداخت. این رویداد، بازتاب زیادی در لایه‌های سنت نبوی پیدا کرد که در دانش‌هایی مانند حدیث، سیره، تاریخ و فقه امتداد یافت،&amp;lt;ref&amp;gt;حجة الوداع، دانشنامه بزرگ اسلامی؛ حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص8.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنقدر که «سال دهم» در تاریخ اسلام، به نام «حجة الوداع»، خوانده شد&amp;lt;ref&amp;gt;رک: المغازی، ج‏3، ص 1115؛ الطبقات الکبری، ج‏8، ص 44؛ عیون الاثر، ج‏2، ص 318.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باب ویژه‌ای به همین نام، بر کتاب‌های سیره و تاریخ و حتی بر کتاب‌های حدیثی اختصاص یافت&amp;lt;ref&amp;gt;رک:صحیح بخاری، ج5، ص175؛ دلائل النبوه، ج5، ص432؛ بحار الأنوار، ج‏21، ص 378.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از آداب و [[مناسک حج]] با استناد به همین رویداد در فقه تدوین شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلان همگانی==&lt;br /&gt;
برپایه روایتی از [[امام باقر(ع)]]، تا سال دهم هجری همه احکام و آموزش‌های دین به جز [[حج]] و ولایت نازل شده بود. در این سال، [[حضرت محمد(ص)]] مأموریت یافت تا برای تکمیل تعالیم دین خود و رساندن این دو واجب الهی اعلام کند هر کسی که توانایی پیمودن راه را دارد، برای فرا گرفتن حج و تعالیم دین در حج آن سال شرکت کند و جارچیان به همه اهل [[مدینه]] و آبادی‌های پیرامون آن و قبایل عرب بادیه‌نشین اطلاع‌رسانی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‏2، ص 601؛ المغازی، ج‏3، ص 1088.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت محمد(ص) در سال‌های قبل در مدینه بدون اینکه به حج برود، در روز [[عید قربان]]، [[قربانی]] می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1088؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 131؛.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکمت تاخیر حج پیامبر تا سال دهم هجری==&lt;br /&gt;
در [[جاهلیت]] براساس سنت نسیء، برای امکان جنگ در ماه‌های حرام، از جمله ماه‌های حج، با عوض کردن نام ماه حرام با ماه‌های دیگر، در ماه حرام جنگ کرده و در ماه‌هایی که در حقیقت ماه حج نبود، حج به جا می‌آوردند. با نامگذاری‌های جدید و مرور زمان، ترتیب ماه‌ها به حال طبیعی خود برمی‌گشت و حضرت محمد(ص) درنگ کرد تا نامگذاری ماه‌های جاهلیت مطابق ترتیب واقعی ماه‌ها شود و در سال دهم در ذی قعده واقعی، برای حج خارج شد و در خطبه عرفه به این مطلب اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه الازرقی، ج‏1، ص 186؛ بحرالعلوم، ج‏1، ص 132؛ الخصال، ج‏2، ص 46؛ مجمع البیان، ج‏5، ص 487.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==شمار حاجیان==&lt;br /&gt;
بر پایه برخی روایات، بیش از ۷۰ هزار نفر از اهل [[مدینه]] و عرب‌های بادیه‌نشین و اطراف آن برای رفتن به سفر حج گرد آمدند؛&amp;lt;ref&amp;gt;روضه الواعظین، ج1، ص89؛ الإحتجاج، ج‏1، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گونه‌ای که صدای [[تلبیه]] میان مدینه و [[مکه]] پیوسته شنیده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد مفید، ج1، ص 171؛ روضه الواعظین، ج1، ص89.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگام تلبیه [[حضرت محمد(ص)]] سراسر بیابان تا چشم کار می‌کرد حج‌گزار دیده می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص1022؛ سنن کبری، بیهقی، ج1، ص7.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلایل بسیاریِ جمعیت در این حج را چنین دانسته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#گستردگی [[اسلام]] در همه شبه جزیره عربستان،&lt;br /&gt;
#وجود نومسلمانانی که نسبت به حضرت محمد(ص) و دین او کنجکاو و علاقه‌مند بودند،&lt;br /&gt;
#ریشه کهن فرهنگی حج در فرهنگ و آداب و رسوم مردم شبه جزیره.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص 245؛ المغازی، ج‏3، ص 1088.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع دیگر، شمار حاجیان در این سفر، بین ۹۰ تا ۱۲۰ هزار نفر ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص 37؛ تاریخ الخمیس، دیار البکری، ج‏2، ص 149.&amp;lt;/ref&amp;gt; این شمار را نیز، دور از ذهن ندانسته‌اند؛ چرا که در سال نهم هجری، شمار ۳۰ هزار نفر مرد جنگی، با وجود بیم روبرو شدن با امپراتوری روم در [[غزوه تبوک]] شرکت کردند&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 996، الطبقات الکبری، ج‏2، ص 125، عیون الاثر، ج‏2، ص 356.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 993؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‏2، ص 516.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر خلاف شرایط دشوار جنگ، در حجة الوداع زنان و کودکان و سالخوردگان نیز حضور داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌ها، حتی بیماران نیز دوست داشتند با کاروان پیامبر(ص) همراه شوند و از آن حضرت چاره می‌خواستند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج 2، ص867؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج10، ص292.&amp;lt;/ref&amp;gt; زنان حامله‌ای چون [[اسماء بنت عمیس]]، که [[محمد بن ابوبکر]] را در [[ذو الحلیفه|ذوالحلیفه]] به دنیا آورد،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج8، ص222؛ الکافی، ج‏4، ص 444؛ البدایه و النهایه، ج7، ص318.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کاروان بود. حضرت محمد(ص) در این سفر، همه همسران خود و دختر خود [[حضرت فاطمه(س)]] را&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;دلائل النبوه، ج‏5، ص 435؛ التنبیه و الاشراف، ص240.&amp;lt;/ref&amp;gt; سوار بر هودج به همراه برد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ‌الیعقوبی، ج‏2، ص 109، الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==آغاز سفر==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در روز شنبه ۲۵ ذی قعده، که نزدیک به اسفند‌ماه سال دهم شمسی می‌شد، از [[مدینه]] به قصد [[حج]] خارج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1089، الکافی، ج4، ص 245.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احرام و تلبیه==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) به هنگام ظهر به منطقه [[ذوالحلیفه|ذوالحُلَیفه]]، در هشت کیلومتری غرب شهر [[مدینه]]‏&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة، ص 103؛ مدینه‌شناسی، ج‏1، ص 173.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسید و غسل [[احرام]] انجام داد و نماز ظهر را در [[مسجد شجره (میقات)|مسجد شجره]] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 131؛ الکافی، ج‏4، ص232؛ إمتاع الأسماع، المقریزی، ج‏2، ص 102.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی به مردم فرمان داد موهای زائد بدن خود را زدوده، برای [[احرام]] غسل کرده و لباس‌های دوخته را از تن بدر کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص 249.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن، او به نشاندار کردن شتران قربانی خود، که ۶۳ شتر بود پرداخت. مأمور نگهداری از شتران پیامبر در حجة الوداع، ناجیة بن جندب خزاعی اسلمی بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏4، ص 235وج‏2، ص 131؛ الکافی ج4، ص250؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به کمک چند تن از مردان قبیله‌ خود، این وظیفه را انجام می‌داد. او در سفرهای دیگر نیز این وظیفه را به عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏2، ص 572و، ص 732؛ المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 273؛ البدایة و النهایة، ج‏4، ص 231.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در حالی که با دو تکه پارچه صُحاری{{یادداشت|پنبه [[یمن|یمنی]] سرخ‌فام.}} احرام بسته بود،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 131؛ الکافی، ج4، ص339.&amp;lt;/ref&amp;gt; در بیابان [[بیداء]] نزدیک به دو کیلومتری منطقه شجره، با گفتن جملات [[تلبیه]] مُحرم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص245، المغازی، ج‏3، ص 1090، الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی از روایات، شب ماندن وی در منطقه ذوالحلیفه آمده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج2، ص561؛ السنن الکبری للبیهقی، ج5، ص 50.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی تاریخ‌نگارانی مانند واقدی (م.۲۰۶ یا ۲۰۷ق)، خبر [[بیتوته]] نکردن در ذوالحلیفه را تأیید کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1090.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در این حالت، سوار بر ناقه قصوای خود بود&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج2، ص724؛ السیرة النبویه و أخبار الخلفاء، أبو حاتم التمیمی، ج‏1، ص 393؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج‏5، ص 177.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سایه‌بانی نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص350.&amp;lt;/ref&amp;gt; سوار بر جهاز مندرس و ارزان شتر، قصد خود را خدا و نه خودنمایی و نه شنیدن دیگران دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیه الاولیاء، ج3، ص54؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص965.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه منابع [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الأصول الستة عشر، ص 148؛ بحار الأنوار، ج‏21، ص 403.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری 2، 180؛ سنن نسائی، ج5، 5ص159؛ سنن ترمذی، ج3، ص178.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) و همراهان وی با صدای بلند اینگونه تلبیه می‌گفتند: «لَبَّیک اللَّهُمَّ لَبَّیک لَبَّیک لَا شَرِیک لَک لَبَّیک إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَک وَ الْمُلْک لَا شَرِیک لَک (لَبَّیک)» آنان به فرمان خدا، آنقدر این‌گونه تلبیه را تکرار کردند که پیش از رسیدن به منزلگاه روحاء، در ۸۲ کیلومتری مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار فی خبر الأقطار، ص 277.&amp;lt;/ref&amp;gt; صدای آنها گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 336؛ مقایسه کنید با المصنّف، ج4، ص464.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسیر راه==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، در حالی که جز برای نماز و استراحت بین راه توقف نمی‌کرد، فاصله میان [[مدینه]] و [[مکه]] را از راهی پیمود که با مسیر امروزی و حتی مسیری که در زمان سمهودی (سده دهم) استفاده می‌شده، متفاوت بود. این راه را، راه حج انبیاء خوانده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بهجة النفوس و الأسرار، ج‏1، ص 627؛ تاریخ المدینة، نهروانی، ص 152، وفاء الوفاء بأخبار دارالمصطفی، ج‏3، ص 159.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایاتی که از حضرت محمد(ص) درباره حج پیامبران الهی در این مسیر آمده، می‌تواند دلیل این نامگذاری باشد. مسیر حج پیامبر(ص) میان مدینه و مکه، از نزدیکی مسجد غزاله عبور کرده و از «حی» و گردنه «هرشاء» و سپس [[جحفه]] می‌گذشت، در حالی که مسیر قرن دهم در سمت راست این جاده بود، که از رابغ و از خیف و صفراء می‌گذشت و بدون گذر از جحفه در نزدیکی قدید به این راه می‌رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، السمهودی، ج‏3، ص 159، المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة، ص 170.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مساجد==&lt;br /&gt;
بعدها، در هرکدام از توقفگاه‌هایِ حضرت محمد(ص) میان [[مدینه]] و [[مکه]]، مسجدی به نام آن منزل، ساخته شد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ وفاء الوفاء، السمهودی، ج‏3، ص 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نماز خواندن در این مساجد از [[آداب حج]] شد. نام‌های این مساجد چنین است:&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکة المشرفة و المسجد الحرام و المدینة الشریفة و القبر الشریف، ج‏1، ص 311.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مسجد شجره در ذوالحلیفه: حضرت محمد(ص) در این مسجد نماز ظهر خوانده&amp;lt;ref&amp;gt;سنن بیهقی، ج5، ص4.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غسل [[احرام]] کرد. &lt;br /&gt;
* مسجد شرف در روحاء: در این مکان پیامبر(ص) پسرجوانی را که گرفتار حمله‌های صرع‌گونه و تشنج بود شفا داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص374؛ سبل الهدی و الرشاد، ج‏10، ص 29؛ إمتاع الأسماع، المقریزی، ج‏5، ص 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مسجد عِرْقُ‌الظُّبْیة: به گفته پیامبر(ص) هنگام گذر از این منزلگاه، ۷۰ پیامبر پیش از او در آنجا نماز گزاردند و [[حضرت موسی(ع)]] به همراه ۷۰ هزار نفر از [[بنی اسرائیل]]، از آن مکان گذشته و [[حضرت عیسی(ع)]] پیش از قیامت برای انجام [[حج]] یا [[عمره]] از آن خواهد گذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیه الاولیاء، ج2، ص10.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* مسجد المنصرف (الغزاله)&lt;br /&gt;
* مسجد الرُوَیثه: در این منزلگاه، زنی به همراه کودکی نزد پیامبر(ص) آمد و درباره حج کودکان سؤال کرد؛ وی آن را صحیح و مایه ثواب برای مادرش دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص6؛ الاستبصار، ج2، ص146.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مسجد گردنه‌رکوبه &lt;br /&gt;
* مسجد الأثایه &lt;br /&gt;
* مسجد العَرْج &lt;br /&gt;
* مسجد المُنبَجِس &lt;br /&gt;
* مسجد لُحَی‌جمل: بر پایه روایتی، پیامبر(ص) در اینجا سر خود را حجامت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب الأشراف، ج‏1، ص 370؛ المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة، ص 235.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مسجد مُدلِجَةتَعهِن &lt;br /&gt;
* مسجد الرماده &lt;br /&gt;
* مسجد الاَبواء&lt;br /&gt;
* مسجد گردنه هَرشاء{{یادداشت|هرشی}}&lt;br /&gt;
* مسجدالجُحفه &lt;br /&gt;
* مسجد طرف قَدید &lt;br /&gt;
* مسجد حره در نزدیکی گردنه خلیص &lt;br /&gt;
* مسجد خلیص{{یادداشت|چشمه‌ای پرآب.}} &lt;br /&gt;
* مسجد بطن مرالظهران &lt;br /&gt;
* مسجد سَرَف&lt;br /&gt;
* مسجد التَنعیم&lt;br /&gt;
* مسجد ذی طُوی&lt;br /&gt;
* مسجد الصَفراء&lt;br /&gt;
* مسجد ذات آل&lt;br /&gt;
* مسجد ذفران&lt;br /&gt;
* مسجد البرود&lt;br /&gt;
* مسجد مبروک.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، السمهودی، ج‏3، صص159ـ 183؛ المغانم المطابه فی معالم طاب، ص262؛ المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة، ص 268؛ بهجة النفوس و الأسرار، ج‏1، ص 631.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ورود به مکه==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، پس از هشت روز، در سوم [[ذی حجه]] به نزدیکی [[مکه]] رسید و پیش از گردنه‌های ورودی مکه توقف کرده و شب را در آنجا گذراند. صبحگاهان پس از انجام غسل و به هنگام بالا آمدن آفتاب، در چهارم [[ذی حجه]]، از بالای مکه و از گردنه مدنیان سوار بر ناقه قصباء وارد مکه شد و به سوی [[مسجدالحرام]] پیش رفت تا به [[باب بنی‌شیبه|باب بنی شیبه]] رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال و مناسک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طواف و استلام===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)،پس از ورود به مسجدالحرام، با دیدن [[کعبه]] [[تکبیر]] گفته و پس از ستایش خداوند و صلوات بر [[حضرت ابراهیم(ع)]] و [[استلام]] [[حجرالاسود]]، سواره در هفت دور، کعبه را [[طواف]] کرد و مردم نیز به همراه او طواف کردند. بر پایه روایتی، دلیل سواره طواف کردن او، نمایاندن خود به جمعیتِ بسیاری بود که برای آموختن حج به او نگاه می‌کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;اخبار مکه فی قدیم الدهر و حدیثه، ج‏1، ص 246؛ صحیح مسلم، ج4، ص39.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در همان حالت سواره، با چوبدستی خود [[استلام]] [[حجر الاسود]] می‌کرد و چوبدستی را که به حجرالاسود خورده بود می‌بوسید.&amp;lt;ref&amp;gt;سنن نسائی، ج2، ص402؛ فقیه، ج2، ص402، الکافی، ج4، ص429.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی از روایات، پیامبر(ص) سه دور را به صورت دویدن، درحالی که یکی از شانه‌هایش را از [[احرام]] بیرون گذاشته بود پیمود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج‏5، ص 157.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مقابل، برخی، این روایات را مربوط به [[عمرة القضا]] در سال هشتم هجری دانسته و شواهدی برای تقویت این احتمال آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;رک حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص106.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نماز طواف و نوشیدن از زمزم===&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) پس از کامل کردن [[طواف]]، به کنار [[مقام ابراهیم(ع)]]{{یادداشت|مقام ابراهیم(ع)، بر پایه روایاتی، در آن زمان در مکان اصلی‌اش قرار داشته و بر پایه نقلی، به محاذات مکان کنونی و چسبیده به کعبه بود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص 223؛ فقیه، ج2، ص243، علل الشرائع ص423.&amp;lt;/ref&amp;gt; رفت و نماز طواف را ادا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص449، صحیح مسلم، ج2، ص725، سنن ابی داود، ج2، ص122.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از نماز طواف، نزد چاه [[زمزم]] رفت و از آب آن نوشید و به نوشیدن آن سفارش کرد.{{یادداشت|حضرت محمد(ص) گفت: «اگر بر امتم سخت نمی‌شد، نوشیدن یک یا دو دلو بزرگ از آن را سنت می‌کردم».}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص430؛ علل الشرائع 412.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در دعایی، از خداوند به برکت آب زمزم، علم سودمند، روزی گسترده و درمان هر بیماری طلبید.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 250، رک المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص646.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنگاه به نزد [[حجر الاسود]] رفت و دوباره آن را [[استلام]] کرد و استلام حجر را وداع با [[کعبه]] دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج2، ص250؛ المصنّف، ج4، ص413.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سعی===&lt;br /&gt;
پس از استلام حجر، با اشاره به آیه {{آیه|إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ&lt;br /&gt;
}}{{یادداشت|بى ترديد صفا و مروه از نشانه‌هاى خداست.}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۱۵۸؛ ترجمه قرآن (انصاریان)، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سمت [[صفا و مروه|کوه صفا]] رفت و به اندازه خواندن یک سوره بقره بر آن کوه دعا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج2، ص250.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس سواره بر شتر، [[سعی]] بین [[صفا و مروه]] را انجام داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ المغازی، ج‏3، ص 1099؛ اصل عاصم بن حمید حناط، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== &#039;&#039;&#039;باقیماندن پیامبر در احرام به حج قران و فرمان خارج شدن سایر مسلمانان از احرام به حج تمتع&#039;&#039;&#039; ====&lt;br /&gt;
پس از انجام این سعی، [[جبرئیل]] نازل شد و فرمان خروج از [[احرام]] را برای همه کسانی که بدون همراه داشتن [[قربانی]] برای حج مُحرم شده بودند، آورد. این دستور موجب شد تا پیامبر(ص) چون به همراه خود قربانی داشت نیت [[حج قران|حج قِران]] کند. حاجیانی که قربانی با خود نداشتند، با «عمره [[حج تمتع|تمتّع]]» دانستنِ عملی که تا آن موقع انجام داده بودند، به «[[حج تمتّع]]» مُحرم شدند ولی  پیامبر(ص) چون از ابتدای احرام در مدینه قربانی داشت،موظف به حج قران بود و به همین دلیل از احرام خارج نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;علل الشرائع، ج‏2، ص 414؛ حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص65.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|حضرت محمد(ص) پس از تعجب و مقاومت برخی از صحابه گفت: «اگر از قبل می‌دانستم چه پیش خواهد آمد مانند شما عمل می‌کردم (و قربانی نمی‌آوردم) تا مانند شما اکنون از احرام خارج شوم؛ ولی من قربانی به همراه دارم و کسی که قربانی دارد نباید از احرام خارج شود مگر وقتی که قربانی به قربانگاه برسد.»}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، 4، ص246؛ صحیح مسلم، ج2، ص725.&amp;lt;/ref&amp;gt; نافرمانی و انکار برخی از اصحاب درباره این مسئله،که راضی نبودند در حالیکه رسول الله در احرام است، در فاصله میان عمره و حج تمتع خود، از احرام خارج شوند آن حضرت محمد(ص) را خشمگین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج2، ص719، سنن ابن ماجه، ج2، ص993.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ملحق شدن امام علی(ع)====&lt;br /&gt;
[[امام علی(ع)]] درماه [[رمضان]] همین سال، برای دعوت مردم [[یمن]] به [[اسلام]] و جمع‌آوری خراج نجران، به آن منطقه رفته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ‌الطبری، ج‏3، ص 132؛ الکامل، ج‏2، ص 300؛ البدایه و النهایه، ج‏7، ص 224.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از نامه حضرت محمد(ص) که او را از یمن به حج فرا می‌خواند،&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد للمفیدج1، ص171.&amp;lt;/ref&amp;gt; خود را به [[مکه]] رساند. او در فاصله‌ای که [[جبرئیل]] بر پیامبر(ص) نازل شد و دستور خروج از [[احرام]] برای کسانی که [[قربانی]] به همراه نداشتند را داد، به پیامبر(ص) ملحق شد. امام علی(ع) که به همراه خود قربانی آورده بود{{یادداشت|و بر پایه روایاتی دیگر، چون پیامبر(ص) امام علی(ع) را در قربانی خود شریک کرده بود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص248؛ فقیه، ج2، ص237؛ معجم کبیر الطبرانی، ج11، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیت حج خود را همان حج پیامبر(ص) قرار داده بود، مانند پیامبر(ص) در [[احرام]] باقی ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ دلائل النبوه، ج‏5، ص 400؛ الکافی، ج‏4، ص 246؛ الارشاد، ج1، ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از افراد تحت امر امام علی(ع) که به مکه رسیده بودند، از سخت‌گیری او درباره استفاده از بیت المال بدگویی کردند، حضرت محمد(ص) فرمان داد تا در میان مردم اعلام کنند{{یادداشت|یا خود ضمن یک سخنرانی فرمود.}} که دست از سرزنش علی بردارند؛ زیرا او در اطاعت فرمان خدا سختگیر است و در دینش مسامحه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 149؛ الارشاد، ج1، ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگر اعمال و سفارش ها===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در این سفر چنان‌که رسم [[قریش]] بود، [[رفادت]] و [[اطعام]] حاجیان را به عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;إتحاف الوری بأخبار أم القری، ج‏1، ص 576.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کعبه را با پارچه‌های [[یمن|یمنی]] پوشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه‌والإشراف، ص 240؛ إمتاع الأسماع، المقریزی، ج‏2، ص 110.&amp;lt;/ref&amp;gt; او فرمان دادند به [[جارالله|مکیان]] و [[مجاور|مجاوران]] حرم اعلام شود که از بیستم ذی قعده تا روز بازگشت حاجیان در موسم حج، [[طواف]] و [[استلام]] [[حجر الاسود]] و [[مقام ابراهیم(ع)|مقام ابراهیم(ع)]] و صف اول نماز جماعت را به حاجیان واگذارند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع الاحادیث، ج1، ص122؛ کنز العمال، ج5، ص52، حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص154.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) روزهای یکشنبه تا چهارشنبه را در حالت احرام در مکه در خیمه‌ای گذراند که در ناحیه [[ابطح]] زده بودند و از سکونت در خانه‌های اهل مکه خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ المغازی، ج‏3، ص 1100 إمتاع الأسماع، ج‏2، ص 110؛.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بعد از ظهر چهارشنبه که روز هفتم [[ذی حجه]] بود برای مردم خطبه خواند&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج2؛ ص1100؛ انساب الأشراف، ج‏1، ص 370.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مناسک حج]] را به آنان آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص632؛ البدایة و النهایة، ج‏5، ص 169؛ إتحاف الوری، ج‏1، ص 576.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وقوف در عرفات===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در روز هشتم [[ذی حجه]]{{یادداشت|یوم [[الترویه]].}} به هنگام ظهر به مردم فرمان داد تا غسل کرده و برای حج [[تلبیه|لبیک]] گویند. آنها به همراه پیامبر(ص) از [[مکه]] به سوی [[منا]] خارج شده و نمازهای ظهر و عصر آن روز تا نماز صبح روز بعد{{یادداشت|روز [[عرفه]].}} را در منا به جا آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ الکافی، ج4، ص236، تهذیب الاحکام، 5ج، ص177.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از بالا آمدن خورشید در روز نهم ذی حجه،{{یادداشت|[[عرفه]].}} حضرت محمد(ص) و مسلمانان از منا به سمت [[عرفات]] به راه افتادند و برخلاف سنت [[جاهلیت]] [[قریش]] که در [[مزدلفه]] توقف می‌کردند، از مزدلفه گذشته و به [[عرفات]] رسیدند و در کنار [[مسجد عرفه|مسجد نمره]] در عرفات، برای پیامبر(ص) خیمه زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خطبه در روز عرفه====&lt;br /&gt;
آن حضرت پیش از ظهر روز عرفه، در وسط وادی عرفات برای مردم سخنرانی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیره النبویه، ابن هشام، ج2، ص206؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 151؛ الروض الأنف، ج‏7، ص 462.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از موضوعات این خطبه {{یادداشت|برخی آن را «خطبه حجة الوداع» نامیده‌اند.}}&amp;lt;ref&amp;gt;احادیث اسماعیل بن جعفر، ج1، ص423.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین است:‌&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خلافت دوازده نفر پیشوا از قریش،&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الامام احمد بن حنبل، ج5، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ضرورت توجه امت به کتاب خدا و [[اهل بیت]] پیامبر، &lt;br /&gt;
* سفارش به تقوا و تلاش برای رضای خدا، &lt;br /&gt;
* اشاره به نزدیکی درگذشت خود، &lt;br /&gt;
* تأکید بر حرمت مال و جان و ناموس مسلمانان بر یکدیگر، &lt;br /&gt;
* تأکید بر امانت داری، &lt;br /&gt;
* یادآوری حرمت ربا و باطل اعلام کردن رباها و خون‌فداها و عناوین عهد جاهلیت مگر [[حجابت|پرده‌داری]] و [[سقایت|آبرسانی]] به حاجیان، &lt;br /&gt;
* سفارش به مساوات و برادری، &lt;br /&gt;
* سفارش به حفظ حقوق زنان و خوشرفتاری با آنان، &lt;br /&gt;
* تأکید بر بطلان ارزش‌های جاهلیت و اینکه ملاک برتری تقواست، &lt;br /&gt;
* یادآوری مسئله دیه و ارث و حرمت انتساب زاده زنا به زناکار.&amp;lt;ref&amp;gt;تحف العقول، ص30؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج‏5، ص 171.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایاتی، در عرفات فرمان خداوند درباره نزدیک شدن درگذشت پیامبر(ص) و دستور معرفی رسمی [[امام علی(ع)]] به عنوان جانشین حضرت محمد(ص) به پیامبر(ص) رسید؛ ولی او که از واکنش تند و بازگشت به جاهلیتِ قریشیان نگران بود، از خداوند ایمنی از این خطرات را خواست و منتظر تأیید خداوند شد.&amp;lt;ref&amp;gt;روضه الواعظین، ج1، ص90؛ الاحتجاج، ج1، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت محمد(ص)، نماز ظهر و عصر را [[جمع بین الصلاتین|با هم]] به جا آورد و تا غروب آفتاب، رو به قبله و ایستاده مناجات کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ سنن دارمی، ج1، ص86.&amp;lt;/ref&amp;gt; او به هنگام غروب، خطاب به مردم از منت خدا بر آنها و آمرزش افراد نیکوکار و پذیرش [[شفاعت]] آنها در حق بدکاران خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص257؛ ثواب الاعمال، ص71؛ کنز العمال، 5، ص188.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او مواعظ، دعاها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص464؛ السنن الکبری، ج7، ص255؛ المصنّف، ج4، ص473.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پاسخ به سؤالات حاجیان نیز، در عرفه یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وقوف در مشعر===&lt;br /&gt;
در [[جاهلیت]]، حاجیان پیش از غروب از [[عرفات]] به سمت [[مشعر]] می‌رفتند؛ ولی حضرت محمد(ص) پس از غروب آفتاب به سمت مشعر به راه افتاد، در حالی که با توجه به شلوغی جمعیت، بسیار آرام حرکت می‌کرد و مردم را به حرکت آرام و مراقبت از ضعیفان و پیادگان سفارش می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج2، ص176؛ سنن نسائی، ج5، ص 258؛ الکافی، ج‏4، ص 467؛ رک: صحیح مسلم، ج4، ص73؛ دعائم الإسلام، ج‏1، ص 321.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی اصحاب پیامبر(ص) وقت نماز را یادآوری کردند، وی محل نماز را در [[مزدلفه]] دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;سنن نسائی، ج5، ص260؛ دعائم الإسلام، ج‏1، ص 321.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از نماز و استراحت در مزدلفه تا هنگام طلوع فجر با خدا مناجات کرد. وی پس از نماز صبح&amp;lt;ref&amp;gt;دعائم الاسلام، ج1، ص322.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیش از روشن شدن هوا، بالای کوه [[قزح|قُزَح]] یا مشعرالحرام رفته و رو به قبله تا طلوع خورشید به ذکر خدا پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج2، ص1026؛ سنن ابی داود، ج1، ص427.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با بشارت آمرزش گناهان و استجابت دعای نیکان امت در مشعر، فرمان کوچ به سمت منا را داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وادی محسر، پس از خارج شدن از مشعر که در آغازِ مسیر منا است، حضرت محمد(ص) با شتاب و دواندن شتر به مقدار ۱۰۰ ذرع{{یادداشت|نزدیک به ۵۰ متر.}} گذشت،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص42؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج1، ص81.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که این دره محل فرود عذاب الهی بر لشکر [[ابرهه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص470؛ الفقیه، ج2، ص468.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[رمی]]===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، پس از ورود به [[منا]] تا آخر آن را، از بزرگترین راه طی کرد. این راه، که از وسط منا می‌گذشت، از کنار [[کوه ضب|کوه ضَب]] در نزدیکی [[مسجد خیف]] می‌گذشت و به آخر منا که گردنه جمره و به سمت [[مکه]] بود، می‌رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار، ج‏2، ص 186؛ أخبار، فاکهی، ج‏4، ص 307؛ الکافی، ج‏4، ص 248.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در وسط دره، پشت به مکه، سوار بر ناقه و هنگام بالا آمدن خورشید، جمره کبری را [[رمی]] کرد. وی با هرکدام از هفت سنگی که به جمره زد، [[تکبیر]] گفت و سفارش کرد مردم برای رعایت حال دیگران، سنگ‌های کوچکی را برای رمی جمع کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار، ج‏2، ص 173؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج1، ص210 و ج5، ص270.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در منا مسلمانان را به فراگیری [[احکام حج|احکام]] و [[مناسک]] از خود فرا می‌خواند و به این نکته اشاره می‌کرد که شاید این سفر آخرین سفر حج او باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری ج‏2، ص 138؛ السنن الکبری، ج5، ص125؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج3، ص322.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[قربانی]]===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، پس از [[رمی جمره]] عقبه به سمت قربانگاه منا که در نزدیکی جمره وسطی بود رفت و با همکاری [[امام علی(ع)]]&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه و أخبار الخلفاء، أبو حاتم التمیمی، ج‏1، ص 397؛ دلائل النبوة، البیهقی، ج‏5، ص 438؛ البدایة و النهایة، ج‏5، ص 189.&amp;lt;/ref&amp;gt; ۶۳ شتر را از جانب خود و با دست خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج1، ص427؛ سنن بیهقی، ج5، ص8؛ السیره النبویه، ج4,ص381.&amp;lt;/ref&amp;gt; قربانی کرد. در مجموع، قربانی پیامبر(ص) و امام علی(ع) ۱۰۰ شتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ دلائل النبوه، ج‏5، ص 400؛ الکافی، ج‏4، ص 246؛ الارشاد، ج1، ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت محمد(ص) برای هرکدام از همسران خود یک گاو و برای همه، یک شتر قربانی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص491؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج6، ص39؛ صحیح مسلم، ج4، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|بر پایه برخی روایات، برای همه همسران یک گاو قربانی کرد.}}&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج2، ص1048؛ سنن ابی داود، ج1، ص393؛ دعائم الإسلام، ج‏1، ص 324؛ البدایه و النهایه، ج‏5، ص 147.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی دلیل این شمار قربانی ممکن است موارد زیر باشد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#تلاش برای سیر کردن و اطعام شمار بیشتری از حاجیان که بسیاری نیز قربانی همراه نداشتند،&lt;br /&gt;
#تشویق به قربانی کردن در راه خدا،&lt;br /&gt;
#اشاره به این مطلب که ساده زیستی پیامبر(ص) در زندگی شخصی‌اش، تنها از سر نداری نبوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح الشفا، ج‏1، ص 297؛ منتهی السوول، ج‏2، ص 590.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، با توجه به بسیاریِ جمعیت، همه نقاط سرزمین منا را قتلگاه دانست و از مردم خواست هرکسی در خیمه‌گاه خودش قربانی کند و به قربانگاه اصلی منا نیاید.&amp;lt;ref&amp;gt;السیره النبویه، ابن هشام، ج2، ص206؛ المغازی، ج3، ص1108؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص374؛.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از همه قربانی‌هایش، تکه‌ای گوشت را در ظرفی قرار داده و دستور داد آن را برای استفاده او آبگوشت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص42؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 135؛ الکافی ج‏4، ص 248.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از پختن، از این گوشت خورده و از آبش نوشید{{یادداشت|گویا پیامبر(ص)، این کار را با توجه به دستور قرآن که به خوردن و صدقه دادن گوشت قربانی فرمان داده، انجام داده است،}} و به امام علی(ع) فرمان داد گوشت قربانی‌ها و هرچه را که از قربانی‌ها باقی مانده حتی دهنه، افسار و پالان را به نیازمندان بدهد&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص247و ص501؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص457؛ عیون الاثر، ج2، ص347.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مزد کار قصابان را برخلاف معمول، از محل دیگری غیر از گوشت‌های قربانی تأمین کند.&amp;lt;ref&amp;gt;المناقب، ابن شهرآشوب، ج‏2، ص 130؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج‏5، ص 188؛ سبل الهدی و الرشاد، ج‏8، ص 476.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن حضرت با توجه به ازدحام جمعیت و نیاز غذایی به گوشت قربانی، فرمان داد تا سه روز کسی نمی‌تواند با ذخیره کردن گوشت‌های قربانی‌اش، کسانی را که به گوشت نیاز دارند از گوشت قربانی محروم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج6، ص206؛ سنن ابی داود، ج1، ص642 الکافی، ج‏4، ص 501.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گمان، بیشتر حاجیانی که در منا بودند، نتوانستند قربانی چندانی داشته باشند، چرا که قربانی، فقط بر کسانی که از راه دور به حج می‌آمدند و توانایی مالی داشتند واجب بود و شماری اندک از آنها قربانی با خود آورده بودند{{یادداشت|چنان‌که در زمان تبدیل حج همراهان بدون قربانی پیامبر به عمره تمتّع بیان شد و در روایت عایشه به آن اشاره شده.}}&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج‏2، ص 601؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 148؛ الروض الأنف، ج‏7، ص 458.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با ازدحام جمعیت در حج آن سال، قربانی به اندازه همه متقاضیانِ خرید آن، در مکه و منا نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص246.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن، برای کسانی که به قربانی دست نیافته‌اند، وظیفه روزه گرفتن مقرر کرده بود؛&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره/2/آیه196.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، بسیاری از حاجیان در [[ایام تشریق]]، در منا قصد روزه گرفتن داشتند. ولی پیامبر دستور داد تا چند نفر در منا اعلام کنند که این روزها، وقت خوردن و آشامیدن و یاد خداست نه روزه‌داری&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج2، ص132؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص230؛ الفقیه، ج2، ص508.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود تأیید‌کننده شمار زیاد کسانی است که از قربانی کردن ناتوان بودند و می‌خواستند به جای قربانی روزه بگیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[حلق]]===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) پس از قربانی، موهای بلند خود را که برای جلوگیری از آلودگی با صمغ و... آغشته بود&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1108؛ صحیح بخاری، ج2، ص151؛ صحیح مسلم، ج4، ص50.&amp;lt;/ref&amp;gt; تراشید. او همچنین موهای صورت و ناخن‌های خود را اندکی کوتاه کرده و فرمود تا دفن شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1108 و رک الکافی، ج‏4، ص 502؛ البدایة و النهایة، ج‏5، ص 189.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تبرک به موهای پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
مسلمانان برای [[تبرک]] گرفتن از موهای حضرت محمد(ص) پیرامون وی جمع شده بودند. [[ابوطلحه انصاری]] و خالد بن ولید از جمله کسانی بودند که از موی او برای تبرک گرفتند. سپس پیامبر(ص) فرمان داد تا موهای تراشیده را میان مسلمانان مشتاق تقسیم کنند و اینگونه مقداری از موهای سر وی نزد همسرانش به یادگار ماند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مدیریت اتراق حاجیان====&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) خیمه زدن و اتراق حاجیان را مدیریت کرد و برای هر گروهی مکانی را اختصاص داد. محل خیمه‌های پیامبر و [[بنی هاشم]]، مکان سنتی این قبیله از قدیم در منا بود که بر پایه روایاتی، در کنار جمره دوم قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 209.&amp;lt;/ref&amp;gt; منزلگاه همسران پیامبر(ص)، در نزدیکی [[مسجد خیف]]{{یادداشت|که بعدها دارالاماره منا نام گرفت.}} قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار، ج‏2، ص 181.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[انصار]] را پشت خانه‌های همسران پیامبر در سمت چپ قبله و دارالاماره قرار داد، که «شعب الانصار» نامیده شد. [[مهاجرین]] را در شکاف دره‌ای جا داد که سمت راست قبله بود و بعدها «شعب المهاجرین» نام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه فی قدیم الدهر و حدیثه، ج‏4، ص 264؛ سنن کبری بیهقی، ج5، ص138؛ البدایه و النهایه، ج‏5، ص 188.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==خطبه عید قربان==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) سوار بر ناقه قصباء، در روز [[عید قربان]] خطبه‌ای که از نظر محتوا بسیار شبیه به خطبه روز [[عرفه]] است بیان کرد. گفته شده این خطبه در [[مسجد خیف]] در [[منا]] بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج1، ص24؛ صحیح مسلم، ج5، ص108؛ الکافی، ج1، ص403.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقلی ایشان در حال تلاش برای رساندن صدای خود به دیگران، بر پالان شترش ایستاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسنداحمد، ج5، ص251؛ المعجم الکبیر الطبرانی، ج2، ص197.&amp;lt;/ref&amp;gt; دراین خطبه، افزون بر مطالبی که در خطبه روز عرفه گذشت به مواردی چنین پرداخته شد:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اقرار گرفتن از مردم و تکیه بر باور سنتی آنان، درباره حرمت مال و جان و ناموس مردم در ماه‌های حرام و در حرم امن الهی و در روز عید قربان،&lt;br /&gt;
* ابدی بودن این حرمت تا روز قیامت،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج6، ص236؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 141؛ البدایة و النهایة، ج‏5، ص 195.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* هشدار نسبت به ارتداد و کفر دوباره مسلمانان و درگیری‌ها و اختلافات داخلی آنان با یکدیگر، &lt;br /&gt;
* تأکید بر بندگی خداوند، نمازهای پنجگانه و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا،&lt;br /&gt;
* تأکید بر پرداخت زکات &lt;br /&gt;
* تأکید بر اطاعت از ولی امر و [[امامان]] پس از پیامبر(ص)،&amp;lt;ref&amp;gt;مسنداحمد، ج5، ص251؛ المعجم الکبیر الطبرانی، ج2، ص197.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* نامیدن روز عید قربان به روز ثَج{{یادداشت|قربانی در راه خدا که اگر با نیت صادقانه انجام شود، نخستین قطره خونش، کفاره تمام گناهان گذشته حاجی است.}} و عَج{{یادداشت|دعا و زاری به درگاه خداوند.}} &lt;br /&gt;
* بشارت به این که هیچ‌کس از این مکان خارج نمی‌شود مگر اینکه مورد رحمت الهی قرار گیرد مگر کسی که مبتلا به گناهان بزرگ است و تکرار آنها را در نیت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;دعائم، ج1، ص84؛ نوادر راوندی، ص198.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی فرمان ابلاغ رسمی جانشینی [[امام علی(ع)]] در مسجد خیف نیز دوباره به حضرت محمد(ص) گوشزد شد؛ ولی او با توجه به ملاحظات سابق، منتظر تأیید خداوند ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضه الواعظین، ج1، ص90؛ الاحتجاج، ج1، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اتمام اعمال==&lt;br /&gt;
پیامبر(ص)، روز عید قربان و پیش از ظهر برای اتمام اعمال حج به مکه رفت و نماز ظهر را در [[مسجدالحرام]] خواند&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص43؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص1027؛ سنن ابی داود، ج1، ص428.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه برخی گزارش‌ها، صبح و پیش از وقت نماز و بر پایه برخی دیگر، شب همراه همسران خود به مکه رفت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 139؛ السنن الکبری بیهقی، ج5، ص144.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از آب [[زمزم]] نوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 140؛ دلائل النبوة، البیهقی، ج‏5، ص 438.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر خلاف سال فتح مکه، وارد [[کعبه]] نشد و در داخل آن نماز نگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص528؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص276؛ اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار، الازرقی، ج‏1، ص 273.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، حضرت محمد(ص) پس از اتمام مناسک، در حالی که حلقه‌های در کعبه را گرفته بود، خطبه‌ای طولانی درباره نشانه‌های قیامت و هشدار از راه یافتن تباهی‌ها و انحراف در دین و امت اسلامی ایراد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی، ج‏2، ص 303؛ جامع الأخبار، ص 140؛ الدر المنثور، ج6، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از انجام [[زیارت]] کعبه و طواف وداع به منا بازگشت. آن حضرت در منا، نمازهای یومیه را به صورت شکسته{{یادداشت|وظیفه مسافر.}} به جا آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص518؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 140.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر روز از خیمه‌گاه خود پیاده برای [[رمی]] جمره‌های سه‌گانه می‌رفت و پیاده بازمی‌گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 181؛ الکافی، ج4، ص486؛ الاستبصار، ج2، ص298.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز بازگشت به مدینه==&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) پس از اتمام [[مناسک حج]] و اعمال [[منا]] در روز سیزدهم [[ذی حجه]] پس از [[رمی جمرات]] در هنگام چاشت به سوی مکه حرکت کرد، بدون اینکه دوباره به مسجد الحرام وارد شده و طواف کند و فقط برای ساعاتی، به جهت عمره [[عایشه]]، در [[ابطح]] توقف کرد. عایشه به دلیل عذر شرعی عادت ماهیانه نتوانسته بود، پیش از حج، عمره به جا آورد و حج خود را به صورت [[حج افراد|اِفراد]] تمام کرد، به همین دلیل از آن حضرت خواست تا اجازه عمره مفرده به او بدهد تا او هم مانند دیگر همسران پیامبر که در این سفر با انجام حج تمتّع، یک حج و یک عمره انجام دادند، افزون بر حج خود، عمره‌ای نیز انجام داده باشد، حضرت محمد(ص) نیز با تقاضای او موافقت کرد و او را به همراه برادرش عبدالرحمن بن ابوبکر برای انجام عمره‌ای مفرده به [[تنعیم]] فرستاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) پس از بازگشت عایشه و پس از اینکه نماز ظهر و عصر را در مکه خواند، در عصر همان روز،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 521؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص275.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مسیر ذی طوی، به سمت [[مدینه]] حرکت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 248.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی دیگر، پیامبر(ص) روز چهاردهم ذی حجه&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری بیهقی، ج5، ص161؛ صحیح ابن خزیمه، ج4، ص321؛ صحیح ابن حبان، ج9، ص226.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گزارشی، پس از سه روز اقامت در مکه به سوی مدینه حرکت کرد و در پاسخ به کسی که درباره توقف در مکه{{یادداشت|در این ایام.}} سؤال کرده بود، مکه را در این ایام، غیر مناسب برای ماندن و درنگ کردن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1114.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت حضرت محمد(ص) از سعد ابن ابی وقاص که در مکه به بیماری شدیدی دچار شده بود، به گمان در همین ایام رخ داد. پیامبر(ص) ضمن دلداری به سعد، به پرسش او در مورد وصیت کردن پاسخ داد و ناراحتی او را از قلبش دانست و ضمن دعا برای سلامتی‌اش، دستورالعملی برای درمان وی به حارث بن کلده طبیب داد تا سعد را با خرمای [[عجوه]] مدینه درمان کند. او مردی را مأمور کرد تا اگر سعد از دنیا رفت او را در مکه دفن کند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1115؛ المعرفةوالتاریخ، ج‏1، ص 369؛ البدایه و النهایه، ج‏8، ص 75.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==غدیر خم==&lt;br /&gt;
پس از گذشت سه روز از آغاز سفر‍ بازگشت، در حالی که هنوز حاجیان از کاروان حضرت محمد(ص) برای رفتن به شهرها و مکان‌های خود، چندان متفرق نشده بودند، آیه ۶۷ سوره مائده{{یادداشت|{{آیه|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
اى پيامبر! آنچه از سوى پروردگارت [درباره ولايت و رهبرى على بن أبى طالب(ع)] بر تو نازل شده ابلاغ كن؛ و اگر انجام ندهى پيام خدا را نرسانده‌اى و خدا تو را از [آسيب و گزند] مردم نگه مى‌دارد؛ قطعاً خدا گروه كافران را هدايت نمى‌كند.}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt; نازل شد. در این نزول، بر اعلام رسمی ولایت [[امام علی(ع)|علی بن ابی طالب(ع)]] تأکید شد و پیامبر(ص) را از تأخیر بیشتر در این زمینه برحذر داشت. این تهدید، با لحنی تند و هشدار آمیز بیان شد به گونه‌ای که این کار را مساوی با انجام ندادن رسالت الهی دانست و حضرت محمد(ص) را از خطرهای احتمالی که پیش‌بینی می‌شد ایمن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد مفید، ج1، ص176؛ مقایسه شود با اعلام الوری، ج‏1، ص 262.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) در فاصله سه چهار میلیِ{{یادداشت|کمتر از یک کیلومتری.}} [[جحفه]] در کنار آبگیری که «خم» نامیده می‌شد،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص171؛ الروض المعطار فی خبر الأقطار، النص، ص 156.&amp;lt;/ref&amp;gt; توقف کرد و فرمان داد تا با صدای «الصلاة جامعة» همه جمعیت را به سوی او فرابخوانند، سپس زیر درختانی که در آنجا بود نماز ظهر را خواند و در خطبه‌ای از نزدیک شدن درگذشت خود و به توجه امت به دو یادگار وی یعنی کتاب خدا و عترت او سخن گفت و در حالی که دست علی بن ابی طالب(ع) را گرفته بود، خطاب به جمعیت فرمود:&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج1، ص45؛ سنن ترمذی، ج5، ص297؛ فضائل اصحابه نسائی، ص14؛ الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، النص، ص 429.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد&lt;br /&gt;
| متن = هر کسی که من مولای اویم، این علی مولای اوست، خدایا با دوست او دوست و با دشمنش، دشمن باش!{{یادداشت|من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب]] پس از این ماجرا به امام علی(ع) تبریک گفته و او را مولا و سرپرست هر مرد و زن مؤمن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الامام احمد بن حنبل، ج1، ص118و119 و331وج4، ص281؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص109و110 و116، المصنّف، ج7، ص495و503؛ سنن نسائی، ج5، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از خطابه و نماز ظهر، پیامبر(ص) دستور داد تا برای امام علی(ع) خیمه‌ای روبروی خیمه او بر پا کردند و به همه مردان و زنان حاضر و همسران خود دستور داد تا گروه گروه به نزد امام علی(ع) رفته و به او تبریک بگویند و به نام «امیرمؤمنان» بر او سلام کنند. بر پایه گزارشی دیگر، همه مردان با دست دادن، با امام علی(ع) بیعت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد مفید، ج1، ص176، إعلام الوری، ج‏1، ص 262.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رسیدن به مدینه==&lt;br /&gt;
هرچند تاریخ دقیق رسیدن حضرت محمد(ص) به مدینه مشخص نیست؛ ولی او پیش از پایان یافتن سال دهم هجری به [[مدینه]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‏2، ص 606؛ حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص335.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این پایه می‌توان گفت سفر او در رفت و برگشت، کمتر از یک ماه طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار بسیاری درباره حجة الوداع به نگارش درآمده که برخی از آنها چنین است: &lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* حجة الوداع ابن حزم، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع اسماعیل بن عمر بن کثیر، &lt;br /&gt;
* منسک فی هدی المصطفی فی حجة الوداع از محمد بن اسماعیل الصنعانی، &lt;br /&gt;
* مواقف خالده فی حجة الوداع از محمد محمد الشرقاوی، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع کما رواها اهل البیت از حسین واثقی (معاصر)، &lt;br /&gt;
* الوصیة لنبویة للامة الاسلامیه فی حجة الوداع از فاروق حماده، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع از جهاد حجاج، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع و حقوق الانسان از واسف عبدالحلیم عبدالله، &lt;br /&gt;
* فقه الدعوه فی حجة الوداع از حصه بنت محمد خاطر (پایان‌نامه)، &lt;br /&gt;
* مبادی حقوق الانسان فی خطبه حجة الوداع از ناثر بن بعلی (پایان‌نامه)، &lt;br /&gt;
* مع النبی محمد فی حجة الوداع از فاضل الموسوی، &lt;br /&gt;
* مظاهر تعظیم شعائر الله فی حجة الوداع از محمد الحافظ الروسی، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع از عبداللطیف بن حیده، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع دراسه وصفیه تحلیلیه فقهیه از یوسف عبدالله مصطفی عبدالرزاق، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع و اعظم رجل فی العالم از احمد نجیب، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع و جزء عمرات النبی محمد زکریا کاندهلوی، &lt;br /&gt;
* صفة حج النبی علی اختلاف طرقها از محب الدین طبری، &lt;br /&gt;
* اطلاع علی حجة الوداع، حجة الوداع از عبدالوهاب مصطفی، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع از محمد علی القطب، &lt;br /&gt;
* شارع النجاة فی حجة الوداع، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع الحج و العمره کما اداهما النبی از محمد عثمان الخشت، &lt;br /&gt;
* مع الرسول فی حجة الوداع از عطیه محمد سالم، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع خطب و ارشاد از آیت الله جعفر سبحانی، &lt;br /&gt;
* حجة النبی از آلبانی، &lt;br /&gt;
* حجة النبی از احمد عبدالغفور، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع، &lt;br /&gt;
* شعائر و قیم از فؤاد بن عبدالسلام، &lt;br /&gt;
* الوصیه النبویه للامه الاسلامیه فی حجة الوداع از فاروق حماده، &lt;br /&gt;
* بذل المستطاع فی توضیح حجة الوداع از عیسی بن شباب الحیسونی، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع از شعر حسن ابو الغیط، &lt;br /&gt;
* تیسیر الاطلاع علی اخبار حجة الوداع از نافذ حسین حماد، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع عبدالحمید جوده السحار، &lt;br /&gt;
* الحلقة الاخیرة حجة الوداع از صلاح صالح راشد، &lt;br /&gt;
* گزارش حجة الوداع از محمدباقر انصاری، &lt;br /&gt;
* همگام با پیامبر در حجة الوداع از حسین واثقی.&amp;lt;ref&amp;gt;این کتاب‌ها از سایت‌های الفهرس العربی الموحدwww.aruc.org و پایگاه اطلاع‌رسانی کتابخانه‌های ایران www.lib.irو مقاله حجة الوداع دانشنامه بزرگ اسلامی استخراج شده است..&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/22202/حجة-الوداع&lt;br /&gt;
 | عنوان = حجة الوداع&lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمدسعید نجاتی &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;إتحاف الوری بأخبار أم القری&#039;&#039;&#039;، عمر بن محمد، جامعه ام القری، معهدالبحوث العلمیه و احیاءالتراث الاسلامی - مکه مکرمه، چاپ: سوم، ۱۴۰۳ ه.ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاحتجاج علی اهل اللجاج&#039;&#039;&#039;، احمد بن علی الطبرسی (-۵۲۰ق)، به کوشش سید محمد باقر موسوی خرسان، مشهد، انتشارات المرتضی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اخبار مکه فی قدیم الدهر و حدیثه&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسحق الفاکهی (-۲۷۵ق)، به کوشش عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، مکه، مکتبه الاسدی، ۱۴۲۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار&#039;&#039;&#039;، محمد بن عبدالله الازرقی(-۲۴۸ق)، به کوشش رشدی الصالح ملحس، بیروت، دارالاندلس، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد&#039;&#039;&#039;، شیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان (۳۳۶–۴۱۳ق)، تحقیق موسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاستبصار فیما اختلف من الاخبار&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵–۴۶۰ق)، به کوشش سید حسن موسوی الخرسان، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الأصول الستة عشر&#039;&#039;&#039;، عده ای از علما، قم، انتشارات دارالحدیث، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله(ص) و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;، ابو الربیع حمیری کلاعی، دارالکتب العلمیه - بیروت، ۱۴۲۰.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع بما للنبی من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع&#039;&#039;&#039;، احمد بن علی المقریزی (-۸۴۵ق) به کوشش محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;، احمد بن یحیی البلاذری (-۲۷۹ق)، تحقیق سهیل صادق زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار&#039;&#039;&#039;، محمد باقر المجلسی (۱۰۳۷–۱۱۱۰ق)، تصحیح محمد باقر بهبودی و سید ابراهیم میانجی و سید محمد مهدی موسوی خرسان، بیروت، داراحیاء التراث العربی و موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البدایه و النهایه فی التاریخ&#039;&#039;&#039;، بهجة النفوس و الأسرار فی تاریخ دار هجرة النبی المختار، مرجانی، عبدالله بن عبدالملک، دارالغرب الاسلامی - بیروت، ۲۰۰۲ م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;، محمد بن جریر الطبری (۲۲۴–۳۱۰ق)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس‏&#039;&#039;&#039;، حسین دیار بکری، بیروت، دار صادر‏، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;، احمد بن ابی یعقوب الیعقوبی (-۲۸۴ق)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحف العقول&#039;&#039;&#039;، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، قم، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تذکره الخواص (تذکره الخواص الائمه فی خصائص الائمه)&#039;&#039;&#039;: یوسف بن قزاوغلی، سبط ابن الجوزی، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ترجمه قرآن (انصاریان)&#039;&#039;&#039;، حسین انصاریان، اسوه، قم، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;، علی بن ابراهیم قمی (-۳۰۷ق)، به کوشش سید طیب موسوی جزائری، قم، انتشارات دارالکتاب، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;، علی بن الحسین المسعودی (-۳۴۶ق)، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارالصاوی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه للشیخ المفید&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵–۴۶۰ق)، به کوشش سید حسن موسوی خرسان و علی آخوندی، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه، ۱۳۶۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ثواب الاعمال و عقاب الاعمال&#039;&#039;&#039;، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱–۳۸۱ق)، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع الاخبار&#039;&#039;&#039;، محمد بن محمد شعیری (قرن۶ق)، قم، نجف، بی‌نا، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع الصحیح المختصر&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسماعیل بخاری الجعفی، دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت، الطبعة الثالثة، ۱۴۰۷ – ۱(ص)۸۷، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا أستاذ الحدیث وعلومه فی کلیة الشریعة - جامعة دمشق&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع الصحیح المسمی صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;، أبو الحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم القشیری النیسابوری، الناشر: دارالجیل بیروت + دارالأفاق الجدیدة ـ بیروت، بی‌تا بی جا صحیح مسلم الجامع الصحیح المسمی، صحیح مسلم النیسابوری، دارالفکر - بیروت – لبنان، طبعة مصححة ومقابلة علی عدة مخطوطات ونسخ معتمدة&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع الصحیح سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;، محمد بن عیسی أبو عیسی الترمذی السلمی، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله(ص) وسننه وأیامه&#039;&#039;&#039;، صحیح البخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانیة بإضافة ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبدالباقی)، الأولی، ۱۴۲۲هـ&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الوداع&#039;&#039;&#039;، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۲۰، فرامرز حاج منوچهری&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الوداع&#039;&#039;&#039;، دانشنامه جهان اسلام، ج۱۲، حسین واثقی&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حدیث علی بن حجر السعدی عن إسماعیل بن جعفر المدنی&#039;&#039;&#039;، إسماعیل بن جعفر بن أبی کثیر الأنصاری الزرقی مولاهم، أبو إسحاق المدنی، تحقیق عمر بن رفود بن رفید السّفیانی، مکتبة الرشد للنشر والتوزیع، الریاض - شرکة الریاض للنشر والتوزیع، الأولی: ۱۴۱۸&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء&#039;&#039;&#039;، أبو نعیم أحمد بن عبدالله الأصبهانی، دارالکتاب العربی – بیروت، الطبعة الرابعة، ۱۴۰۵&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام&#039;&#039;&#039;: نعمان بن محمد المغربی (-۳۶۳ق)، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره، دارالمعارف، ۱۳۸۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة&#039;&#039;&#039;، احمد بن الحسین البیهقی (م ۴۵۸)، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ط الأولی، ۱۴۰۵&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الروض المعطار فی خبر الاقطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالله المنعم الحمیری (-۹۰۰ق)، تحقیق احسان عباس، بیروت، مکتبه لبنان، ۱۹۸۴م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روضه الواعظین&#039;&#039;&#039;: الفتال النیشابوری (-۵۰۸ق)، به کوشش سید محمد مهدی حسن خرسان، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۳۸۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: محمد بن زید الربعی ابن ماجه (-۲۷۵ق)، به کوشش محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن أبی داود&#039;&#039;&#039;، سلیمان بن الأشعث، تحقیق وتعلیق: سعید محمد اللحام، دارالفکر للطباعة والنشر والتوزیع، ۱۴۱۰&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن عبدالرحمن أبو محمد الدارمی، دارالکتاب العربی – بیروت، الطبعة الأولی، ۱۴۰۷، تحقیق: فواز أحمد زمرلی، خالد السبع العلمی&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن النسائی&#039;&#039;&#039;، احمد بن علی النسائی (۲۱۵–۳۰۳ق)، تحقیق صدقی جمیل العطار، بیروت، دارالفکر، ۱۳۴۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السیرة النبویة و أخبار الخلفاء&#039;&#039;&#039;، ابوحاتم تمیمی‏، الکتب الثقافیة، بیروت‏، ۱۴۱۷ ق‏&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السیرة النبویة&#039;&#039;&#039;، عبدالملک بن هشام الحمیری المعافری (م ۲۱۸)، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالباقی الزرقانی (-۱۱۲۲ق)، قاهره، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح الشفاء للقاضی عیاض&#039;&#039;&#039;: ملا علی القاری (-۱۰۱۴ق)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرف النبی (شرف المصطفی)&#039;&#039;&#039;: ابوسعید واعظ خرگوشی (-۴۰۶ق)، به کوشش محمد روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (-۷۳۹ق)، به کوشش شعیب الارنووط، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;، محمد بن سعد (-۲۳۰ق)، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;علل الشرائع و الاحکام، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱–۳۸۱ق)&#039;&#039;&#039;، به کوشش سید محمد صادق بحرالعلوم، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر (السیره النبویه)&#039;&#039;&#039;: فتح‌الدین محمد ابن سید الناس (-۷۳۴ق)، به کوشش ابراهیم محمد رمضان، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی (ط - الإسلامیة)&#039;&#039;&#039;، محمد بن یعقوب کلینی، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال&#039;&#039;&#039;، علی بن حسام الدین الهندی (-۹۷۵ق)، به کوشش بکری حیانی و صفوه السقاء، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مدینه شناسی نجفی&#039;&#039;&#039;، محمد باقر، تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۴ ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مسند الامام احمد بن حنبل&#039;&#039;&#039;: أحمد بن محمد بن حنبل الشیبانی (م ۲۴۱هـ)، المحقق السید أبو المعاطی النوری، بیروت، عالم الکتب، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة شراب&#039;&#039;&#039;، محمد محمد حسن، بیروت، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;، سلیمان بن احمد الطبرانی (۲۶۰–۳۶۰ق)، به کوشش حمدی عبدالمجید السلفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;، محمد بن عمر الواقدی (-۲۰۷ق)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، موسسه الاعلمی، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مکارم الاخلاق&#039;&#039;&#039;، الفضل بن الحسن الطبرسی (قرن۶ق)، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۳۹۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناقب آل أبی طالب علیهم‌السلام (لابن شهرآشوب) ابن شهر آشوب مازندرانی&#039;&#039;&#039;، محمد بن علی، قم، چاپ: اول، ۱۳۷(ص)ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;منتهی السوول علی وسائل الوصول إلی شمائل الرسول&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن سعید محمد عبادی لحجی، دارالمنهاج - جده، چاپ سوم، ۱۴۲۶.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;، یحیی بن شرف النووی (۶۳۱–۶۷۶ق)، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;موطأ&#039;&#039;&#039;، مالک بن أنس أبو عبدالله الأصبحی، دار إحیاء التراث العربی – مصر، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النوادر (للراوندی)&#039;&#039;&#039;، فضل الله بن علی راوندی، قم، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی&#039;&#039;&#039;، علی بن عبدالله السمهودی (-۹۱۱ق)، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۶م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب‏&#039;&#039;&#039;، علامه عبدالحسین الامینی‏، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، مکان نشر: قم‏، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;‏ مستعذب الإخبار بأطیب الأخبار&#039;&#039;&#039;، ابومدین فاسی‏، دارالکتب العلمیه، بیروت‏، ۱۴۲۴ ق‏.&lt;br /&gt;
{{پایان}}{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ حج پس از اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر اسلام(ص)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%87&amp;diff=34367</id>
		<title>بنی‌رمیثه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%87&amp;diff=34367"/>
		<updated>2020-08-05T03:14:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات خاندان&lt;br /&gt;
| نام             = بنی‌رمیثه&lt;br /&gt;
| تصویر           = &lt;br /&gt;
| اندازه تصویر    = &lt;br /&gt;
| نام کامل        = &lt;br /&gt;
| نسب             = [[اشراف حسنی]]&lt;br /&gt;
| محل حکومت       = [[مکه]]&lt;br /&gt;
| مدت حکومت       = 701ق-764ق&lt;br /&gt;
| مکان قبیله      = مکه&lt;br /&gt;
| سرسلسله         = [[رمیثة بن ابی‌نمی]]&lt;br /&gt;
| اشخاص مهم       = رمیثة بن ابی‌نمی، [[عجلان بن رمیثه]]، [[ثقبة بن رمیثه]]، [[مغامس بن رمیثه]]، [[سند بن رمیثه]]&lt;br /&gt;
| جمعیت           = &lt;br /&gt;
| جنگ‌ها           = &lt;br /&gt;
| شاخه‌ای از       = [[اشراف حسنی]]&lt;br /&gt;
| زیرشاخه‌ها       = [[آل عجلان]]&lt;br /&gt;
| مهم‌ترین اقدامات = &lt;br /&gt;
| مناصب مهم       = &lt;br /&gt;
| مذهب            = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بنی‌رُمَیثه&#039;&#039;&#039;: امیران مکه در سده هشتم ق. بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرسلسله این خاندان رمیثه است که در ساله ای 701 تا 746ق. به طور متناوب حکمرانی [[مکه]] را در دست داشته است. حکومت رمیثه با حکومت [[ممالیک مصر]] و ایلخانان مغول در [[ایران]] هم‌زمان بود و آنان نیز در مورد حکمرانی مکه و [[حرمین]] نفوذ داشتند. رمیثه با بعضی از برادرانش در امارت مکه درگیری داشتند بالاخص دشمنی او با برادرش عطیه به درگیری و جنگ و خونریزی منجر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عجلان|عِجلان]] بعد از رمیثه با حمایت ممالیک مصر و حاکمان [[یمن]] به همراه برادرش ثقبه حکومت را بدست گرفت اما بعدها به خاطر اینکه برادرانش توقع مشارکت در حکمرانی را داشتند، آنها را به نخله فرستاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکمرانی مکه در زمان بنی‌رمیثه میان فرزندان رمیثه مدام دست به دست می‌شد. در این تغییرات ممالیک مصر دخالت مستقیم داشتند. امارت مکه بعد از فرزندان رمیثه میان فرزندان عجلان تا مدت‌ها دست به دست می‌شد و به [[آل عجلان]] معروف شدند.&lt;br /&gt;
==خاندان==&lt;br /&gt;
بنی‌رمیثه فرزندان و نسل رمیثة بن ابی‌نُمی محمد بن حسن بن علی بن قتاده از [[اشراف حسنی]] بودند. رمیثه پسرانی به نام ثَقبه، سند، مغامس، عِجلان و مبارک داشت که اینان و نسلشان بدین نام و نیز ذوی رمیثه شناخته می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج5، ص190؛ غایة المرام، ج2، ص140.&amp;lt;/ref&amp;gt; دوران حکمرانی آن‌ها از متلاطم‌ترین زمان‌ها بود که با رقابت سه قدرت هم‌جوار [[مصر]]، [[یمن]] و [[ایلخانان مغول]] در [[ایران]] برای نفوذ بیشتر در [[مکه]] هم‌زمان گشت و پیامد آن ایجاد بحران سیاسی و دست به دست شدن حکمرانی میان اشراف و بنی‌رمیثه و ناخرسندی مردم و حاجیان بود.&lt;br /&gt;
==حکومت==&lt;br /&gt;
رمیثه سرسلسله این خاندان به طور متناوب هفت بار از 701 تا 746ق. به حکمرانی [[مکه]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص134؛ العقد الثمین، ج5، ص190.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حکومت او درگیری‌هایی میان وی و برخی از برادرانش که به صورت مشترک حکمرانی مکه را بر عهده داشتند، پدید آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارج المسکی، ص121-122.&amp;lt;/ref&amp;gt; رمیثه پس از شکایت برادرانش نزد ملک ناصر محمد بن قلاوون مملوکی (حک: 693-741ق.) از [[ممالیک مصر]]، به دست [[بیبرس|بَیبرس]] امیر الحاج مصریان دستگیر و در قاهره زندانی شد و به جای او برادرش شریف [[عطیفة بن ابی‌نمی|عَطیفة بن ابی‌نمی]] (حک: 719-734ق.) به حکمرانی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص135؛ الرحلة الحجازیه، ص181.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رمیثه]] به رغم حمایت ممالیک مصر از برادرش عطیفه و ناتوانی ایلخانان مغول به دلیل گرفتاری در جنگ‏‌های داخلی از حمایت او، هم‌چنان در‌ اندیشه گرفتن انتقام از برادر و ممالیک بود. از این رو، به تحریک قبایل بر ضد برادرش پرداخت. نیز به نامه‌‏نگاری با اشراف مکه پرداخت که در این هنگام به دلیل گرایش سخت عطیفه به ممالیک مصر که به نابودی استقلال مکه و تضعیف حکمرانی آن انجامیده بود، به رمیثه علاقه‌مندتر بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاش‏‌های رمیثه بر ضد برادرش در حدود سال 729 یا 730ق. به نتیجه رسید و او حکمرانی مکه را به دست آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص326-327.&amp;lt;/ref&amp;gt;گویا وضع مالیات بر حاجیان شام و مصر از علل مخالفت حکمرانان مصر با برخی از اشراف می‌شد و آن‌ها را وادار به واکنش و دخالت در امور مکه می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص327-328.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته ممالیک مصر در رقابت رمیثه با برادر دیگرش [[حمیضه|حُمیضه]] به پشتیبانی از رمیثه پرداختند و موجب تسلط وی بر مکه شدند. سپس حمیضه با پناهنده شدن به ایلخانان مغول در ایران، همراه سپاهی از مغولان وارد [[حجاز]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج4، ص239-240؛ غایة المرام، ج2، ص76-77؛ اتحاف الوری، ج3، ص155-158.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما امارتش بر مکه کوتاه بود&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص158-159؛ العقد الثمین، ج4، ص241.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر بار رمیثه با پشتیبانی مصریان بر آن تسلط یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج2، ص64-65؛ اتحاف الوری، ج3، ص160؛ العقد الثمین، ج4، ص239.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==روابط با ایلخانان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوره از حکمرانی رمیثه، ایلخانان نیز که در [[حرمین]] نفوذ داشتند، به دست کسانی چون [[امیر چوپان]]، از فرماندهان و امیران ایلخانان م. 728ق. منشا خدماتی در حرمین شدند که لایروبی چشمه [[عرفه]] و انتقال آب آن به [[مکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج4، ص527.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بازسازی چشمه بازان از آن جمله هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص185، 187؛ العقد الثمین، ج3، ص292.&amp;lt;/ref&amp;gt;همچنین رمیثه پسرش احمد را نزد سلطان ابوسعید ایلخانی به ایران فرستاد که از اکرام او بهره گرفت و پس از مدتی همراه شماری از سپاهیان و کمک‌های مالی به مکه بازگشت و در کاری کم‌سابقه توانست در [[عرفات]] محمل ابوسعید را بر محمل مصری مقدم دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه ابن‌بطوطه، ج2، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==درگیری و صلح دو برادر==&lt;br /&gt;
به گزارش فاسی، به سال 730ق. طی درگیری میان عراقی‌های حاضر در مکه و برخی از اشراف، اسب‏ سواران ضمن ورود به [[مسجدالحرام]] به غارت بازار پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص191.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور سباعی، شاید این کار از سوی عطیفه به قصد انتقام از عراقیان در حمایت از رمیثه رخ داده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص242، 245.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمنی دو برادر به سال بعد نیز رسید و درگیری آن‌ها موجب شد تا رمیثه نتواند برای استقبال کاروان مصری از مکه بیرون شود. این موضوع موجب شکایت امیر محمل مصری از این دو برادر و وجود فتنه در مکه نزد سلطان مصر شد و او در نامه‌ای آن دو را به مصر فراخواند. رمیثه و عطیفه ضمن رد دعوت او، با یکدیگر صلح کردند و در پی قطع ارتباط با مصر برآمدند. پس از این اقدام، [[قلاوون]] تصمیم گرفت که برای مستاصل کردن آن دو، سپاهی اعزام کند. اما با موعظه قاضی [[جلال‌الدین محمد قزوینی]] که در مجلس سلطان حاضر بود و یادآوری لزوم حفظ حرمت [[حرم]]، قلاوون نامه‌‏ای در تایید حکمرانی رمیثه نوشت و 600 سپاهی را برای تامین امنیت به مکه فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمیثه به رغم تردید ابتدایی، ضمن استقبال از فرستادگان مصری، به مسجدالحرام آمد و خلعت و هدایای سلطانی را دریافت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص269-270.&amp;lt;/ref&amp;gt;قلاوون پس از این رویدادها، به سال 732ق. برای سومین بار همراه قافله‌ای بزرگ با 70 تن از امیران مملوکی به حج آمد&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص246.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مورد استقبال رمیثه قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص198-200، 204.&amp;lt;/ref&amp;gt;به سال 734ق. به دستور قلاوون، عطیفه دیگر بار تا سال 736ق. در حکمرانی مکه با رمیثه شریک شد. اما پس از بالا گرفتن اختلاف آن دو، عطیفه به مصر رفت و به سال 743ق. در آن جا درگذشت و رمیثه به صورت مستقل به حکمرانی در مکه پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج1، ص332-333؛ منائح الکرم، ج2، ص349؛ تحصیل المرام، ج2، ص751.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 743ق. سلطان [[یمن]] الملک المؤید به مکه آمد و بر خلاف خواست ممالیک مصر که خواهان برخورد رمیثه با او در [[عرفات]] بودند، امیر مکه به استقبال وی رفت. رمیثه با درخواست این سلطان برای ارسال پرده کعبه از یمن مخالفت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج1، ص134؛ تاریخ مکه، ص271.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما با واکنش ملک صالح سلطان مصر (حک: 743-746ق.) روبه‌رو شد. او به سال 746ق. فرزند رمیثه، عجلان، را به قاهره دعوت نمود و حکمرانی مکه را به وی واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المنهل الصافی، ج4، ص199؛ العقد الثمین، ج4، ص107-108.&amp;lt;/ref&amp;gt;بدین ترتیب، حکمرانی بنی‌رمیثه آغاز شد و از میان آن‌ها چند تن حکمرانی مکه را به صورت مشترک یا مستقل عهده‌دار شدند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز حکمرانی بنی‌رمیثه==&lt;br /&gt;
امیران مکه از فرزندان رثیمه به شرح زیر هستند:&lt;br /&gt;
===عجلان===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی(حک: 745-777ق) پس از تایید امارتش از سوی ممالیک مصر، توانست همراه برادرش ثقبه در برابر پرداخت 60 هزار درهم به پدرش رمیثه، او را برای وا‌گذاری حکومت به آن‌ها قانع کند.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص226.&amp;lt;/ref&amp;gt; آغاز حکمرانی وی بر آن شهر، سال 745 یا 746ق. گزارش شده است. حکمرانی عجلان با پشتیبانی حاکمان یمن و ممالیک مصر&amp;lt;ref&amp;gt;افادة الانام، ج3، ص199.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز تدبیر خود وی حدود 30 سال تا 777ق. به صورت مشترک و مستقل ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;افادة الانام، ج3، ص198.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی که در آغاز امارتش از توقع مشارکت برادرانش سند و مغامس در حکمرانی مکه آگاه بود، آن‌ها را برای دور کردن از تحولات مکه به وادی [[نخله]] فرستاد و پس از مدتی کوتاه برادر سومش ثقبه را نیز روانه آن جا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص272.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما آن‌ها به مصر رفتند و به سال 746ق. سلطان مصر زندانی شدنشان را طی نامه‌‏ای که در تایید حکومت عجلان به مکه فرستاد، اعلام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص205.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها پس از آزادی (747ق.) با بازگشت به مکه در حالی که نامه‌ای از سلطان مصر در تایید مشارکت این سه برادر در نیمی از حکمرانی مکه داشتند، با مخالفت عجلان روبه‌رو شدند؛ اما توانستند او را به سال 748ق. از مکه اخراج کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به مصر رفت و پس از مدتی در شوال سال 750ق. بر مکه تسلط یافت. برادرانش که از شهر رانده شده بودند، به یمن رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص205.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همان سال، میان عجلان و برادرش ثقبه درباره حکمرانی مکه که به صورت مشترک در دستان آن‌ها بود، اختلاف پدید آمد. سپس میان آن‌ها صلح برقرار شد و با رفتن عجلان به [[قاهره]] (750ق.) ثقبه به تنهایی به حکمرانی پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج5، ص189-190.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته حکمرانی عجلان بر مکه در پی بازگشتش از مصر دیگر بار تحقق یافت. وی را به دلیل عدالت‌ورزی و سیره پسندیده‌اش ستوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج10، ص266؛ العقد الثمین، ج5، ص190.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با مرگ او در 777ق. فرزندانش احمد، علی، محمد، کُبَیش و حسن که از آن‌ها با عنوان [[آل عجلان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص207-208؛ شفاء الغرام، ج2، ص247-248.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد می‌شود، مدعی حکومت بر مکه بودند و از میان آن‌ها کسانی چون احمد&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص320؛ تحصیل المرام، ج2، ص754.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حسن&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص582.&amp;lt;/ref&amp;gt; (حک: 809-821ق.) به حکمرانی مکه دست یافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ثقبة بن رمیثه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی(حک: 754-762ق) چند سال با برادرش عجلان در حکمرانی مکه شریک بود. سالیانی نیز در غیاب برادرش به طور مستقل به حکمرانی مکه رسید. حکمرانی مشترک وی با عجلان و اختلافات آن دو که آزار حاجیان را در پی داشت، سبب شد تا عجلان به دستور امیر حج مصر، ثقبه را در موسم حج دستگیر و روانه زندان مصر کند. بازگشت دیگر بار وی، ستیز این دو برادر را در پی داشت و موجب شد تا به سال 752ق. آن‌ها از سوی سلطان مصر به قاهره فراخوانده شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثقبه نخست زیر بار نرفت؛ اما سپس با عذرخواهی برای دریافت فرمان حکمرانی مکه به مصر رفت. وی در بازگشت با برادرش عجلان درگیر شد؛ ولی با میانجی‌گری امیر کاروان حج مصر و قاضی [[عزالدین بن جماعه]] (م. 767ق.) میان آن دو صلح برقرار شد و توافق کردند که مکه را به صورت مشترک اداره کنند. اختلاف آن دو موجب اخراج عجلان به دست ثقبه از مکه و سپس اخراج ثقبه از آن جا شد. از رویدادهای دوران حکمرانی ثقبه، حج‌گزاری سلطان یمن الملک المؤید به سال 753ق. بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الکامنه، ج1، ص530-531؛ النجوم الزاهره، ج10، ص226؛ تاریخ مکه، ص274-276.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال بعد، امیر الحاج مصر از سوی مصریان ماموریت یافت تا ثقبه را دستگیر و به مصر منتقل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt; زندانی شدن ثقبه در [[قاهره]] با استقبال و شادی مردم مکه همراه بود؛ زیرا در امارتش قیمت‏‌ها بالا رفته بود. ثقبه پس از مدتی کوتاه از زندان گریخت و به ستیز با برادر پرداخت. گاهی میان او صلح و گاهی اختلاف حکمفرما بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص244-245.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سال 760ق. سلطان مصر از آن پس که آن دو را دعوت به مصر کرد و آن‌ها نپذیرفتند، فرمان برکناری‌شان را نوشت و برادرشان [[سند بن رمیثه]] را با مشارکت پسر عمویش [[محمد بن عطیفه]] که هر دو این هنگام در مصر بودند، همراه سپاهی به مکه اعزام نمود و آنان را به صورت مشترک به حکمرانی مکه گماشت. عجلان و ثقبه سپس زندانی شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص244-245؛ اتحاف الوری، ج2، ص276؛ العقد الثمین، ج5، ص194.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
از رویدادهای این دوره، درگیری [[اشراف]] با ترکان مصری و پناهنده شدن آن‌ها به [[مسجدالحرام]] بود. برخی از اشراف آن‌ها را وادار به تسلیم کردند و ترکان تعهد سپردند تا ضمن بر جای گذاشتن ساز و برگ نظامی، مکه را ترک گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این درگیری، برخی از اشراف هم کشته شدند که از آن جمله مغامس فرزند رمیثه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص248-249.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این رخداد را پایان اشغال مکه از سوی ممالیک دانسته‌اند. با رسیدن گزارش این رخداد به مصر، به دستور ملک ناصر صالح، عجلان را که زندانی بود، به برجی در [[اسکندریه]] منتقل کردند و تصمیم گرفتند به مکه لشکرکشی کنند. اما با شورش ممالیک بر ملک ناصر و انتقال سلطنت به [[منصور محمد ابوالمعالی]]، این تصمیم تحقق نیافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص279-280.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فرزندان ثقبه نیز به حکمرانی مکه رسیدند. نسل او به ذوی ثقبه مشهورند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة مکة المکرمه، ج1، ص110.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مغامس بن رمیثه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی(حک: 764ق.) حکمرانی مکه را از سال 764ق. همراه با احمد بن ثقبه و عقیل بن مبارک بن رمیثه و علی بن مبارک بر عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع اللطیف، ص278.&amp;lt;/ref&amp;gt; مغامس با حدود 200 تن از [[بنی‌حسن]] که در [[اجیاد]] موضع گرفته بودند، با ترکان زیر فرماندهی امیر الحاج مصر درگیر شد که به قتل مغامس انجامید. او در [[قبرستان معلات]] دفن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص283.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزند او عنان دو بار به حکمرانی مکه رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم قبائل الحجاز، ص357؛ موسوعة مکة المکرمه، ج1، ص110.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکمرانی او پس از کشته شدن [[محمد بن عجلان]] و از سوی ممالیک مصر تحقق یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: تاریخ مکه، ص287؛ تحصیل المرام، ج2، ص755.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی افزون بر مکه، [[جده]] را به قلمرو خود افزود. حکمرانی او با همراهی احمد بن ثقبه، عقیل بن مبارک و پس از او علی بن مبارک صورت پذیرفت. سرانجام عنان در قاهره درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج5، ص416-422؛ شفاء الغرام، ج2، ص207.&amp;lt;/ref&amp;gt; از کارهای او این بود که پرده‌داران کعبه را از پرداخت اموالی که امیران پیشین مکه از آن‌ها می‏‌گرفتند، معاف‏ کرد. پیش از آن، یا بخشی از پرده کعبه را می‏‌گرفتند و یا شش هزار درهم به جای آن می‌ستاندند. افزون بر این، پرده در و پرده [[مقام ابراهیم]] را به حاکم مکه واگذار می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج1، ص173؛ الجامع اللطیف، ص102؛ تحصیل المرام، ج1، ص161.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رویدادهای دوره حکمرانی او، مخالفت فرزندان عجلان با وی بود که با حمله ترک‏‌ها و کشته شدن برخی از یاران محمد بن عجلان به سال 788ق. پایان یافت. از این پس به تناوب عنان در حکمرانی با فرزندان عجلان شریک شد یا جداگانه امیر مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج2، ص223-224.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل مغامس از عنان استمرار یافت که به ذوو عنان مشهورند و اکنون در شمال مکه در وادی خوار ساکن هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم قبائل الحجاز، ص357.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سند بن رمیثه===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی با برادرش ثقبه تا سال 762ق. در حکمرانی مکه شریک بود. در این سال، عجلان که در مصر زندانی بود، آزاد شد و نزدیک مکه فرود آمد و از آن جا که برادرش ثقبه بیمار بود، منتظر ماند و با درگذشت وی وارد مکه شد و در حکمرانی آن شهر با برادرش سند شریک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع اللطیف، ص277.&amp;lt;/ref&amp;gt; با درگذشت سند، حکمرانی آن شهر گاهی به صورت مشترک و گاهی مستقل ادامه یافت. در بیشتر اوقات [[آل عجلان]] بر مکه حاکم بودند. برخی از فرزندان مبارک بن رمیثه مانند علی بن مبارک و عقیل بن مبارک هم حاکمیت مکه را در اختیار داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص247؛ العقد الثمین، ج1، ص334.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/7848&lt;br /&gt;
 | عنوان = بنی‌رمیثه&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سیدمحمود سامانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اتحاف الوری&#039;&#039;&#039;: عمر بن محمد بن فهد (م. 885ق.)، به کوشش عبدالکریم، مکه، جامعة‌ام القری، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارج المسکی فی التاریخ المکی&#039;&#039;&#039;: علی عبدالقادر الطبری (م. 1070ق.)، به کوشش الجمال، مکه، المکتبة التجاریه، 1416ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;افادة الانام&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الغازی (م. 1365ق.)، به کوشش ابن‌دهیش، مکه، مکتبة الاسدی، 1430ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امراء مکه عبر عصور الاسلام&#039;&#039;&#039;: عبدالفتاح راوه، طائف، مکتبة المعارف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م. 1404ق.)، نادی مکة الثقافی، 1404ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحصیل المرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الصباغ (م. 1321ق.)، به کوشش ابن‌دهیش، 1424ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع اللطیف&#039;&#039;&#039;: محمد ابن‌ظهیره (م. 986ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، 1423ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جداول امراء مکه و حکامها&#039;&#039;&#039;: مساعد بن منصور، مکة المکرمه، مملکة العربیة السعودیه، 1422ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الکلام فی بیان امراء البلد الحرام&#039;&#039;&#039;: احمد بن زینی دهلان (م. 1304ق.)، مصر، المطبعة الخیریه، 1305ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدرر الکامنه&#039;&#039;&#039;: ابن‌حجر العسقلانی (م. 852ق.)، به کوشش عبدالمعید خان، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، 1392ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن‌بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن‌بطوطه (م. 779ق.)، به کوشش التازی، الرباط، المملکة المغربیه، 1417ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرحلة الحجازیه&#039;&#039;&#039;: اولیا چلپی، قاهره، دار الآفاق العربیه، 1999م.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سفرنامه ابن‌بطوطه (رحلة ابن‌بطوطه)&#039;&#039;&#039;:  ترجمه موحد، تهران، علمی و فرهنگی، 1361ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السلوک لمعرفة دول الملوک&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م. 845ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفاسی (م. 832ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1421ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین&#039;&#039;&#039;: محمد الفاسی (م. 832ق.)، به کوشش فؤاد سیر، مصر، الرساله، 1406ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غایة المرام و حجة الخصام&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م. 1107ق.)، به کوشش عاشور.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم قبائل الحجاز&#039;&#039;&#039;: عاتق بن غیث البلادی، مکة المکرمه، دار مکه، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منائح الکرم&#039;&#039;&#039;: علی بن تاج الدین السنجاری (م. 1125ق.)، به کوشش المصری، مکه، جامعة‌ام ‏القری، 1419ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنهل الصافی&#039;&#039;&#039;: ابن‌تغری بردی الاتابکی (م. 874ق.)، به کوشش محمد امین و سعید عبدالفتاح، مصر، الهیئة المصریه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة مکة المکرمة و المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: احمد زکی یمانی، مصر، مؤسسة الفرقان، 1429ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: یوسف بن تغری بردی (م. 874ق.)، مصر، دار الکتب.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قبایل صاحب منصب]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبایل عربستان]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبایل مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:حاکمان مکه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC_%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86&amp;diff=34334</id>
		<title>حج کودکان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC_%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86&amp;diff=34334"/>
		<updated>2020-08-03T03:30:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;حج کودکان&#039;&#039;&#039;، بجاآوردن مناسک حج به وسیله کودکان  به گونه ای است که متناسب با تواناییهای کودک ساده شده ودرصورت نیاز دیگران به وی در انجام آن یاری می کنند. در حج کودک حج‌گزارِ آن به سن بلوغ شرعی نرسیده  و ممکن است  از نظر فقهی مُمَیِّز یا غیر مُمَیِّز باشد که در هر کدام از این دو صورت، احکام ویژه‌ای در حج دارد. (کودک ممیز، نشانه‌هایی مانند «تشخیص نیکی از بدی» و «توانایی قصد قربت کردن» دارد).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باور همه فقیهان [[شیعه]] و [[اهل سنت]]،‌ حج یا [[عمره]] بر کودک واجب نیست و اگر کودکی حج به جا آورد و پس از بالغ شدن [[استطاعت]] یابد، باید بار دیگر حج به جا آورد. به باور بسیاری از فقیهان شیعه، حج یا عمرهٔ کودک ممیز،‌ صحیح و مستحب است. شماری از آنها، حج یا عمرهٔ کودک غیر ممیز را نیز صحیح، و برای سرپرست او مستحب دانسته‌اند. همه مذهب‌های اهل سنت، حج کودک ممیز را صحیح و مستحب دانسته و به جز [[حنفی|حنفیان]]، حج کودک غیر ممیز را نیز، صحیح معرفی کرده‌اند. بر پایه نظر مشهور فقیهان شیعه و اهل سنت، درستیِ حج کودک وابسته به اذن گرفتن از سرپرستِ شرعی اوست. اگر حج، به مصلحت و نفع کودک باشد می‌توان هزینه سفر را از مال کودک برداشت؛ ولی اگر سرپرست به دلخواه خود او را به سفر حج ببرد، هزینه راه برعهده سرپرست است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درحج کودکان بسیاری از شرایط حج واجب رعایت می شود؛به باور فقیهان شیعه و اهل سنت به جز [[مالکی|مالکیان]]، کودکان باید در همان [[میقات|میقات‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی که بالغان احرام می‌بندند، مُحرم شوند. در باور مشهور فقیهان شیعه، همه محرّماتِ احرام به جز [[استظلال]] بر کودک نیز حرام است. همچنین ختنه بودن  در درستیِ‌ [[طواف]] کودک نیز شرط است. نیز از دیدگاه فقهای شیعه درباره شرط طهارت در طواف کودک، باورهای متفاوت است. برای کودک حج‌گزار جایز است پیش از طلوع فجر از [[مشعر]] به [[منا]] حرکت کند و اگر توانایی [[رمی]] را ندارد، باید سرپرست از جانب او رمی کند. به نظر مشهور فقیهان شیعه و مالکی، [[قربانی]] برعهده سرپرست کودک است. بیشتر فقیهان شیعه، [[طواف نساء]] را بر کودک غیر ممیز و در صورت ناتوانی بر سرپرست او واجب می‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کودک==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعریف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کودک»، در فقه به کسی گفته شده که به سن بلوغ شرعی نرسیده باشد و بیشتر با واژه «صبی» یا «طفل» از او یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص297؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص383؛ المجموع، ج7، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان، کودکان را به دو بخش «مُمیّز» و «غیر ممیز» تقسیم کرده‌اند و برای کودک ممیز ویژگی‌هایی برشمرده‌اند که برخی از آنها چنین است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تشخیص نیک از بد،&amp;lt;ref&amp;gt;مناسک عمره مفرده، محشی، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*فهمیدن سخن مخاطب و دادن پاسخ نیکو،&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابو البرکات، ج2، ص3.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*توانایی قصد قربت نمودن.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج6، ص476؛ کشاف القناع، ج6، ص259.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل بحث&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل بحث حج کودکان در منابع فقهی، بیشتر تحت عنوان «شرائط حج‌گزار» است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج1، ص383؛ المغنی، ج3، ص161- 162؛ شرائع الاسلام، ج1، ص 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در سیره معصومان(ع)==&lt;br /&gt;
بر پایه منابع روایی، کودکان همراه [[حضرت محمد(ص)]] به سفر [[حج]] رفته و [[مناسک حج|مناسک]] به جای می‌آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری ج2، ص 218- 219؛ تهذیب الاحکام، ج5 ص6، 7.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام حسین(ع)]] و [[امام سجاد(ع)]] نیز، در سنین هفت یا هشت سالگی حج گزارده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی طالب ج3، ص295.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==صحت و استحباب==&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المقنعه ص384؛ المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص296- 297؛ مدارک الاحکام، ج7، ص20- 21.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص380- 381؛ المغنی، ج3، ص161- 163. مغنی المحتاج ج4، ص354.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;دعائم الاسلام، ج1، ص194؛ سنن ابی داود، ج2، ص338- 339؛ تهذیب الاحکام، ج2، ص380 و ج5، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حج]]{{یادداشت|[[حجة الاسلام]]}} یا [[عمره]] بر کودک واجب نبوده و انجام حج توسط او مُجزی از [[حجة الاسلام]] نخواهد بود؛ هر چند که [[استطاعت|مستطیع]] باشد و حتی اگر حج با [[نذر]]، قسم و عهد بر او واجب شده باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور بسیاری از فقیهان شیعه به استناد احادیثی،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج یا عمره کودک ممیز، صحیح&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص20، مدارک الاحکام، ج7، ص23؛ ریاض المسائل، ج6، ص37- 38.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مستحب&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، ج10، ص54؛ جامع المدارک، ج2، ص258؛ الحدائق الناضره، ج14، ص63- 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. شماری از آنها به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج یا عمره کودک غیر ممیز را نیز، صحیح و برای ولی مستحب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، ج10، ص54؛ ریاض المسائل، ج6، ص38؛ براهین الحج، ج1 ص32- 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان دیگر، با مناقشه در احادیث مورد استناد مشهور، حج یا عمره کودک را مشروع و صحیح ندانسته&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص328؛ کتاب الحج، محقق داماد، ج1، ص126- 128.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی دیگر، عبادات کودک را تمرینی می‌دانند نه شرعی.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد ج3ص119.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذاهب چهارگانه اهل سنت، حج کودکان ممیز را به استناد روایات&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص101؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص971.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحیح و مستحب می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص160؛ المغنی، ج3، ص203، 204؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; اهل سنت به جز [[حنفی|حنفیان]]، حج کودکان غیر ممیز را نیز صحیح می‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اذن ولی==&lt;br /&gt;
بر پایه دیدگاه مشروعیتِ عبادت‌های کودک، مشهور فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف ج2، ص359؛ تذکرة الفقهاء ج7، ص26؛ المعتبر، ج2، ص747.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج3، ص433.&amp;lt;/ref&amp;gt; اذن ولی را در صحت حج کودک شرط دانسته و بدون آن، [[احرام]] کودک را صحیح نمی‌دانند؛ زیرا انجام [[مناسک حج]]، نیاز به هزینه‌هایی مانند لباس احرام و [[قربانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعتمد، ج26، ص18.&amp;lt;/ref&amp;gt; دارد و تصرف در اموال کودک برای حج مانند تصرف در دیگر دارایی‌های او نیازمند اذن ولی است&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرالفقهاء، ج7، ص26؛ المعتبر، ج2، ص747.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدون اذن ولی احرام کودک منعقد نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی فی فقه الشافعی، ج4، ص249- 250؛ المجموع، ج7، ص20- 21.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه به استناد نبودن دلیل خاص، اجازه ولی را برای صحت حج کودک شرط نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج6، ص68؛ مستند الشیعه ج11ص18؛ کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان اهل سنت افزوده‌اند اذن، شرط مشروعیت حج است و در صورت اجازه نگرفتن کودک برای احرام، ولی می‌تواند با رعایت مصلحت، او را از احرام خارج کند و احرام نیز صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;. حاشیه الخرشی، ج3، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان شیعه در حج کودک ممیز، اذن «ولی شرعی»{{یادداشت|که شامل پدر، پدر بزرگ، وصی یکی از آن دو، حاکم یا امین او یا وکیلِ یکی از آنها است.}} را لازم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سند العروه، ج1، ص47.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان شیعه، ولی شرعی کودک را تنها پدر و پدر بزرگ او دانسته‌اند.{{یادداشت|به دلیل تبادرِ ولی در پدر و پدربزرگ.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق الناضره، ج14، ص68- 69؛ کتاب الحج، قمی، ج1، ص49، 50.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از فقیهان شیعه به استناد نص خاص،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص6- 7؛ وسائل الشیعه، ج11، ص55؛ مستند الشیعه، ج11، ص16.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر را نیز ولی کودک در حج می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ مختلف الشیعه، ج4، ص15؛ مسالک الافهام، ج2، ص126.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی از آنان ولایت مادر در حج کودک را جایز ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایضاح الفوائد، ج1، ص264.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان شیعه، مراد از «ولی» در موضوع حج کودک غیر ممیز، «ولی شرعی» است که شامل پدر، پدر بزرگ، وصی یکی از آن دو، حاکم یا امین او یا وکیلِ یکی از آنها است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرائع الاسلام، ج1، ص225؛ العروة الوثقی، ج4، ص348؛ معتمد العروه، ج1، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی دیگر، غیر از ولی شرعی، هرکس دیگری می‌تواند کودک غیر ممیز را [[احرام|مُحرم]] سازد؛ اما اگر لازمه آن تصرف در مال کودک باشد، باید از ولی شرعی او اجازه بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص348، 349؛ معتمد العروه، ج1، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل سنت پدر، پدر بزرگ، قاضی و وصی این سه را از مصداق‌های ولی شرعی کودک برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص72؛ المجموع، ج15، ص397؛ مواهب الجلیل، ج3، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مالکی|مالکیان]] به استناد حدیث نبوی(ص)،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص101.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر را نیز با شرائطی از مصداق‌های ولی برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج3، ص439- 440.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هزینه‌ها==&lt;br /&gt;
تصرف در مال کودک، تنها در صورت مصلحت و نفع او جایز است؛ از این رو، به باور فقیهان [[شیعه]] اگر نگهداری، تربیت و مصلحت کودک وابسته به سفر [[حج]] باشد هزینه‌های سفر از مال کودک تأمین می‌شود و اگر ولی کودک به دلخواه{{یادداشت|بدون مصلحت ویژه کودک.}} کودک را با خود به سفر حج ببرد به اتفاق همه فقیهان، هزینه راه برعهده ولی است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص32؛ المعتمد، ج3، ص24- 25؛ کتاب الحج، قمی، ج1، ص51- 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته بسیاری از فقیهان شیعه، هزینه‌های افزون بر مخارج کودک در حضر، بر عهده ولی است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر ج2، ص748؛ جواهر الفقه ص44؛ العروة الوثقی، ج4، ص349.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا سرپرست به دلخواه کودک را وارد مناسک کرده پس باید غرامت آن را برعهده گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر ج2، ص748؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص31.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر آن، سودِ معنوی حج کودک به ولی بر می‌گردد پس هزینه‌های مالی آن نیز باید بر عهده ولی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کودک بدون اجازه ولی خود سفر کند، هزینه راه از دارائی کودک پرداخت می‌شود؛ چون دلائل استحباب حج گزاردن کودک، تنها هزینه حج کودکی که اذن گرفته را برعهده ولی قرار می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور برخی [[مذهب شافعی|شافعیان]] و [[حنبلی|حنبلیان]]، در هزینه سفر مازاد بر هزینه وطن، چون نفقه به مصلحت کودک است بر عهده خود کودک است؛{{یادداشت|مانند اجرت معلم و پزشک.}} اما عده‌ای دیگر از آنان این هزینه را از مال ولی می‌دانند چرا که ولی، زمینه آمدن کودک به حج را فراهم کرده است و می‌توانست این سفر را تا بلوغ کودک به تأخیر اندازد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص165؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مالکی|مالکیان]] نیز، گفته‌اند در صورتی که مصلحت کودک در بردن وی به حج است، نفقه مازاد از مال کودک برداشته می‌شود و گرنه از مال ولی برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج3، ص438؛ بلغه السالک، ج2، ص5.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احجاج کودک==&lt;br /&gt;
«احجاج کودک»، به معنای [[احرام|مُحرم]] کردن و کمک در حج گزاردن کودک غیر ممیز است و مربوط به کودک ممیز نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایة، ص216؛ القواعد، ج1، ص402.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج، به معنای مُحرم شدنِ ولی به [[نیابت]] از کودک نیست؛&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص374.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه به باور مشهور فقیهان [[شیعه]] به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج2، ص433؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص409.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معناست که کودک غیر ممیز به اندازه توانایی در انجام [[مناسک]]، گرچه با تلقین و راهنمایی، کارها را انجام دهد و در صورت ناتوانی، سرپرست کودک به جای وی انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص313. الدروس الشرعیه، ج1، ص307؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص23، 26.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، سرپرست به جای کودک نیت می‌کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس ج1، ص307.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودک خود [[تلبیه]] به زبان می‌آورد، و سرپرست او را [[طواف]] می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الوسیله، ج1، ص 371.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور فقیهان شیعه به دلیل احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص301.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج کودک را مستحب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص747؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص306؛ جواهر الکلام، ج17، ص235.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی فقیهان شیعه، با توجه به احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج کودک هنگام افتادن دندان‌های شیری{{یادداشت|حدود شش سالگی.}} مستحب است. برخی دیگر،{{یادداشت|با تمسک به اطلاق دیگر احادیث.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص301.&amp;lt;/ref&amp;gt; سن خاصی را ترجیح نمی‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص36؛ کتاب الحج، وحید خراسانی، ج1، ص206.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری از آنان، بخاطر عدم وجود دلیل، احجاج کودک را مستحب نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج7، ص23- 26؛ الحدائق الناضره، ج14، ص65؛ ریاض المسائل، ج6، ص38- 39.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان [[مذهب شافعی|شافعی]]، [[مالکی]] و [[حنبلی]] به استناد روایت [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر]] از [[حضرت محمد(ص)]]&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج2، ص971.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج کودک غیر ممیز را جایز دانسته‌اند. در باور آنان، هر مقدار از اعمال حج که کودک می‌تواند، خود باید انجام دهد وگرنه ولی انجام دهد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص203؛ المجموع، ج7، ص22- 23؛ مواهب الجلیل، ج3، ص435.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[حنفی|حنفیان]]، احجاج کودک غیر ممیز را صحیح ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص160؛ حاشیة رد المحتار، ج2، ص661.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج17، ص236.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص368؛ المبسوط، سرخسی، ج4، ص 69، 130؛ المغنی، ج3، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; در احجاج کودک، مُحرم بودنِ ولی شرط نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسک و اعمال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احرام===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مکان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[شیعه]]{{یادداشت|به دلیل اطلاق برخی احادیث.}}&amp;lt;ref&amp;gt;کافی، ج4، ص 318.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[میقات]] کودکان با میقات افراد دیگر تفاوتی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج1، ص537؛ مستند الشیعه، ج11، ص332- 333.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور شماری از آنها به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص433.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان می‌توانند از منطقه فخّ{{یادداشت|از مناطق [[مکه]].}} [[احرام|مُحرم]] شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;المقنعه، ص442، النهایه، ص216؛ مدارک الاحکام، ج7، ص227.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزوده شده کودکان می‌توانند با لباس دوخته از میقات‌های معروف مُحرم شوند؛ ولی باید در فخّ لباس احرام بپوشند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص804؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص192؛ منتهی المطلب، ج10، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[اهل سنت]] جز [[مالکی|مالکیان]]،{{یادداشت|به دلیل اطلاق روایات.}}&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح ابن خزیمه، ج4، ص160.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان باید از میقاتِ مکلّفین محرم شوند. به باور مالکیان، کودکانِ نزدیک به بلوغ از میقات و کودکان هفت، هشت ساله به دلیل آنکه دوری از محرّمات برایشان دشوار است، باید از نزدیک حرم محرم شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونه الکبری، ج1، ص 367؛ مواهب الجلیل، ج3، ص429.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محرمات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر مشهور فقیهان [[شیعه]] به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص304.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان نیز باید از محرّمات احرام، مانند ازدواج و شکار&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ السرائر، ج1، ص 636؛ المعتبر، ج2، ص748.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرهیز کنند؛&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص32؛ مسالک الافهام، ج2، ص125- 126، کشف اللثام، ج5، ص80.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی [[استظلال]] برای کودکان جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص344؛ الجامع للشرائع، ص187؛ مستند الشیعه، ج12، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور فقیهان شیعه به استناد اطلاق احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج2، ص433.&amp;lt;/ref&amp;gt; تحریم ازدواج در حال احرام، کودک را نیز دربر می‌گیرد و نکاح کودک باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;المقنع، ص240- 241؛ منتهی المطلب، ج10، ص 57؛ مستمسک العروة الوثقی، ج14، ص484.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کفاره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور شیعیان&amp;lt;ref&amp;gt;مختلف الشیعه، ج4، ص335؛ العروة الوثقی، ج4، ص349؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص26.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی فی فقه احمد، ج1، ص468؛ المغنی، ج3، ص205.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره انجام محرماتی مانند شکار کردن کودک را که فرقی میان عمد و خطای آن نیست، برعهده سرپرست کودک دانسته‌اند. شماری، به دلیل اقدام خود کودک بر شکار، کفاره شکار را برعهده خود کودک می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص32- 33؛ المعتمد، ج26، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور شماری از فقیهان شیعه، کفاره انجام عمدی دیگر محظورات [[احرام]]، بر عهده سرپرست کودک است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی فی الفقه، ص204- 205؛ النهایه، ص229؛ قواعد الاحکام، ج1، ص402.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا او مسبب حج کودک است پس تاوان کارهای وی را باید بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف اللثام، ج5، ص80؛ کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر شماری دیگر، این کفاره باید از مال کودک پرداخت گردد، زیرا دلائل نفی کفاره از کودک، مربوط به دیات است و کفارات احرام را در بر نمی‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المدارک، ج2، ص259؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیه رد المحتار، ج2، ص614؛ احکام الصغار، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شمار اندکی از شیعیان&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج1، ص636- 637.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد عدم تکلیف کودک و به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج10، 232.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره را نه بر کودک و نه بر ولی لازم ندانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر فقیهان شیعه، کفاره ارتکاب محرمات احرام کودکی که بدون اذن ولی، محرم شده را از عهده ولی و کودک ساقط دانسته‌اند؛ ولی [[مذهب شافعی|شافعیان]] و برخی شیعیان پرداخت کفاره را از مال کودک دانسته، و شماری از شیعیان بر عهده ولی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب فی فقه الشافعی، ج1، ص 359؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461؛ مناسک حج، محشی، ص99.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور شافعیان، بر کودک غیر ممیز کفاره‌ای واجب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب فی فقه الشافعی، ج1، ص 359؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری از حنبلیان، کفاره انجام محرمات توسط کودک را بر خود کودک؛&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج5، ص320؛ الکافی فی فقه احمد، ج1، ص468.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما شمار دیگری از آنان&amp;lt;ref&amp;gt;کشاف القناع، ج2، ص443، 444.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان، بر سرپرست وی واجب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص425؛ مواهب الجلیل، ج3، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طواف===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شرط طهارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه شیعه، در مورد طهارت در [[طواف]] کودک غیر ممیز، چند نظر مطرح شده است، برخی از آنها چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اعتبار طهارت ولی و کودک،{{یادداشت|وضو گرفتن ولی و وضو دادن کودک.}}&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص30؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص307.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*کفایت طهارت ولی،&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج7، ص25؛ جواهر الکلام، 17، ص237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اعتبار طهارت کودک در صورت توانایی انجام اعمال وضو اگر چه بطور صوری،&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص347؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص22؛ مهذب الاحکام، ج12، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*عدم اعتبار طهارت هیچ یک از ولی و کودک، در صورت عدم توانایی کودک بر انجام وضو.{{یادداشت|به دلیل تمرینی بودن عبادت کودک و نبودِ دلیل برای طهارت ولی.}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المدارک، ج2، ص258؛ معتمد العروة، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حنبلیان، مالکیان و حنفیان، به دلیل وجود سختی و حرج، طهارت از حدث در طواف برای کودک غیر ممیز را معتبر نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص219؛ مواهب الجلیل، ج3، ص437؛ کشاف القناع، ج2، ص564.&amp;lt;/ref&amp;gt; لزوم طهارت ولی در طواف کودک، مورد اتفاق همه شافعیان و لزوم طهارت کودک در طواف، نظر برخی از آنها است.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج4، ص209؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شرط ختان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از فقیهان شیعه به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص126.&amp;lt;/ref&amp;gt; ختان را شرط صحت طواف کودکان شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج3، ص189؛ مدارک الاحکام، ج8، ص118؛ جواهر الکلام، ج19، ص274.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از آنها به استناد نبود دلیل استوار، ختنه را شرط صحت طواف کودکان نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;ریاض المسائل، ج6، ص525- 526؛ کشف اللثام، ج5، ص512؛ مستند الشیعه، ج12، ص55- 56.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی فقیهان معاصر شیعه، اگر کودک ممیز خود [[احرام|مُحرم]] شود باید ختنه باشد ولی ختان کودک غیر ممیزی که دیگری او را محرم می‌کند لازم نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;آراء المراجع، ج1، ص345.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی، ختان را در طواف کودک ممیز شرط دانسته و گفته‌اند مقابله میان مرد و زن در روایات گرچه ظهور در تعمیم همه افراد ذکور دارد ولی نمی‌توان آن را شامل غیر ممیز دانست؛ چون افرادی که خود طواف می‌کنند مأموربه ختان‌اند در حالی که کودک غیر ممیز مأمور به طواف نیست و سرپرست مأمور به آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج29، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; مذاهب اهل سنت، ختان را شرط صحت طواف نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص128- 131؛ نک: فتح العزیز، ج7، ص285- 304&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طواف در حالت سواره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7 ص31؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص307.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص29؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461؛ حواشی الشروانی، ج4، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائلند اگر سرپرست کودک غیر ممیز وی را برای طواف بر مرکب سوار کند باید هدایت مرکب را برعهده گیرد، چون کودک غیر ممیز توان هدایت صحیح مرکب در حال طواف را ندارد. به باور مشهور شیعیان به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرپرست کودک می‌تواند برای وی [[نیابت|نائب]] بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ذخیرة المعاد، ص558؛ منتهی المطلب، ج10، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt; درصورت عدم توانایی کودک برای طواف به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرپرست کودک باید او را بر دوش گرفته و طواف دهد یا برای وی نائب بگیرد و در هنگام طواف باید شانه چپ کودک به طرف [[کعبه]] باشد و کودک در حال طواف بیدار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص30؛ کشف اللثام، ج5، ص78.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نیت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص31؛ جواهر الکلام، ج18، ص188.&amp;lt;/ref&amp;gt; شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج 4، ص209؛ حواشی الشروانی، ج4، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شماری از مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص367؛ مواهب الجلیل، ج4، ص201.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص164؛ الانصاف، ج3، ص354.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص429؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر آن‌اند که جایز است فرد طواف دهنده، برای خود نیز نیت طواف کند؛ اما برخی از حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;کشاف القناع، ج2، ص443.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج4، ص201؛ حاشیة الدسوقی، ج2، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائلند در این صورت تنها یک طواف آن هم از جانب کودک واقع می‌شود. شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج7، ص339- 340؛ حواشی الشروانی، ج4، ص7.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص367، 424.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائلند طواف دهنده باید طواف واجب خود را قبلاً انجام داده باشد؛ ولی حنبلیان این شرط را قبول ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص204، 205؛ کشاف القناع، ج2، ص443.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز طواف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اتفاق فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1ص329؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص31؛ العروة الوثقی، ج4، ص347.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص29؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461؛ الحاوی الکبیر، ج4، ص209.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودک درصورت توانایی باید خود نماز طواف را به جای آورد ودرصورت ناتوانی به دلیل احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرپرست از جانب وی نماز می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وقوف در مزدلفه===&lt;br /&gt;
مقدار واجب [[وقوف در مشعر]] از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز دهم [[ذی حجه|ذی‌حجه]] است؛ ولی به نظر فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج2، ص285؛ نک: مدارک الاحکام، ج7، ص427؛ ریاض المسائل، ج7، ص73.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص442-443؛ المجموع، ج7، ص23-24، ج8، ص140.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج2، ص218؛ الکافی، ج4، ص474.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کودکان حج‌گزار جایز است که پیش از طلوع فجر از [[مشعر]] به [[منا]] حرکت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رمی===&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ جواهر الکلام، ج17، ص237؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص23؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان در صورت توانایی بر [[رمی جمرات]]، رمی می‌کنند و اگر نتوانند، ولی از جانب آنان رمی می‌کند. به نظر فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ قواعد الاحکام، ج1، ص402؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مذهب شافعی|شافعی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مختصر المزنی، ص69؛ المجموع، ج7، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دلیل احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج2، ص476.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستحب است ولی سنگریزه رمی را در دست کودک قرار دهد سپس آن را بردارد و پرتاب کند. آنان همچنین گذاشتن سنگریزه در دست کودک و پرتاب آن بطوریکه دست کودک وسیله پرتاب سنگریزه قرار گیرد را مستحب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص29؛ منتهی المطلب، ج10، ص56؛ جواهر الکلام، ج17، ص237.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیعیان با توجه به اطلاق احادیث، بر آن‌اند که تفاوتی ندارد ولی رمی‌کرده باشد یا نه.&amp;lt;ref&amp;gt;مهذب الاحکام، ج12، ص29؛ مستمسک عروة الوثقی، ج10، ص23؛ العروة الوثقی، ج4، ص348.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قربانی===&lt;br /&gt;
به نظر مشهور فقیهان شیعه به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص304.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قربانی]] یا بدل آن{{یادداشت|درصورت عجز کودک.}} در حج کودک ممیز&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص748؛ جواهر الکلام، ج18، ص260؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص28.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غیر ممیز&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ص216؛ کشف اللثام، ج5، ص82؛ جواهر الکلام، ج18، ص45، 260.&amp;lt;/ref&amp;gt; برعهده ولی است؛ اما اگر کودک بدون اجازه ولی [[احرام|مُحرم]] شود، قربانی بر عهده ولی نخواهد بود زیرا دلیلی برای آن وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صراط النجاة، ج4، ص9؛ کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مالکیان، بهای قربانی کودک برعهده ولی اوست؛ زیرا وی بر محرم کردن کودک اقدام کرده، در حالی که ضرورتی بر محرم کردن وی نبوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص424- 425، مواهب الجلیل، ج3، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طواف نساء===&lt;br /&gt;
{{اصلی|طواف نساء}}&lt;br /&gt;
به نظر بیشتر فقیهان [[شیعه]] با توجه به اطلاق احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج13، ص298- 300.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صورت صحت [[احرام|مُحرم]] کردن کودک غیر ممیز باید [[طواف نساء]] را –جز در عمره [[حج تمتع|تمتّع]] که واجب نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ریاض المسائل، ج7، ص7، 83.&amp;lt;/ref&amp;gt;- خود کودک و درصورت ناتوانی ولی وی انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص360؛ شرائع الاسلام، ج1، ص203- 204؛ جواهر الکلام، ج19، ص261.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از فقیهان شیعه، اگر در حج کودک طواف نساء انجام نشود چه ممیز باشد یا نباشد، زن بر وی حلال نمی‌شود. در این صورت کودک باید طواف نساء را [[حج قضا|قضا]] کند و گرنه پیش از بلوغ از بهره جنسی بازداشته می‌شود و پس از بلوغ نیز نکاح بر او بدون این طواف حلال نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج8، ص353؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص404.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|زیرا احرام آثار وضعی دارد و احکام وضعی ویژه مکلفین نیست بلکه کودکان را نیز در بر می‌گیرد و حدیث رفع قلم نیز شامل احکام وضعی نمی‌شود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج19، ص260؛ کشف اللثام، ج6، ص228.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور گروهی دیگر از فقیهان شیعه، حج احرام‌گزارِ نابالغ در صورت همبستری با زن صحیح است و زن بر وی حرام نمی‌شود.{{یادداشت|دلیل آنها این است که اصل احرام از احکام وضعی است، ولی حرمت زن بر مرد مانند بوسیدن ولمس شهوانی از احکام تکلیفی محض است و این حرمت از آغاز برای کودکان ثابت نیست، تا با انجام طواف نساء از آنان برداشته شود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج29، ص362.&amp;lt;/ref&amp;gt; باور دیگر این است که ترک طواف نساء برای کودک غیر ممیز از سوی ولی حرام نیست؛ اما برای کودک ممیز جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ج1، ص445؛ جامع المقاصد، ج3، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طواف نساء در فقه اهل سنت از واجبات حج یا عمره بشمار نیامده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فساد حج==&lt;br /&gt;
اگر کودکِ احرام‌گزار در حج یا عمره مرتکب [[آمیزش]] جنسی شود، شماری از فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج، 1ص329؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مذهب شافعی|شافعی]]&amp;lt;ref&amp;gt;العزیز شرح الوجیز، ج3، ص453؛ المجموع، ج7، ص403- 404.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اقتضای برخی احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج10، ص233- 234.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج کودک را صحیح می‌دانند. در برابر، برخی از شیعیان،&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ج1، ص402؛ جواهر الکلام، ج18، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص403- 404.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص165.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حنبلی|با]] استناد به دلائلی از جمله اطلاق احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج کودک را [[فساد حج|فاسد]] و [[حج قضا|قضای]] آن را واجب می‌دانند. برخی نیز بر آن‌اند که با آمیزش کودک در [[احرام]]، حج او فاسد و کفاره واجب می‌شود؛ ولی قضای حج، واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2، ص161- 362؛ جواهر الفقه، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی شیعیان&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ج1، ص402؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص307؛ جواهر الکلام، ج18، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعیان،&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج4، ص244- 245؛ المجموع، ج7، ص26.&amp;lt;/ref&amp;gt;هزینه [[حج قضا]] را بر عهده سرپرست کودک و برخی با استناد به عمومات اخبار بر عهده خود کودک دانسته‌اند. بر پایه فقه شافعی و حنبلی، حج فاسد کودک باید قضا گردد چون احرامش درست انجام شده مانند حج مستحبی بالغ و کسی که کفاره بر او لازم می‌آید حج را نیز باید اعاده کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص165؛ الحاوی الکبیر، ج4، ص244- 245.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج18، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;العزیز شرح الوجیز، ج3، ص453.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی فی فقه احمد، ج1، ص468.&amp;lt;/ref&amp;gt; زمان انجام قضای حج فاسد شده کودک، پس از زمان بلوغ وی است چون افساد موجب قضای حج است و امر قضا خطاب به مکلف است و کودک نیز پس از بلوغ مکلف می‌شود؛ ولی در فقه شافعی، برخی قضا را مقید به پس از بلوغ و برخی مطلق دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب فی فقه الشافعی، ج1، ص215؛ المجموع، ج7، ص403- 404.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور بیشتر فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص327؛ جواهر الکلام، ج18، ص 258؛ جامع المقاصد، ج3، ص 121.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;روضه الطالبین، ج2، ص398؛ المجموع، ج7، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر کودکی که حج‌اش فاسد شده، پس از بلوغ [[استطاعت|مستطیع]] شود، [[حجة الاسلام]] را باید بر حج قضا پیش دارد و اگر برای حج قضا مُحرم شود احرامش برای حجة الاسلام منعقد می‌شود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2، ص362.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا حجة الاسلام به اصل شریعت بر مردم ثابت شده و درآغاز بلوغ پیش از هرچیز دیگر بر عهده وی قرار گرفته است. پس بر حج قضا پیش داشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه فقه شیعه و شافعی، اگر کودک حج خود را فاسد کرده یا اعمال حج را ناتمام رها کند، باید [[مناسک|مناسک]] خود را تمام کرده و قضای حج را بجا آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج4، ص248؛ صراط النجاه، ج4ص9- 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور [[حنفی|حنفیان]]، اگر کودک با آمیزش پیش از [[وقوف در عرفات|وقوف به عرفات]] حج خود را فاسد کند، نه کفاره دارد و نه قضا و کودک چون مکلف نیست ضرورتی ندارد که بر احرام خود باقی باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیه رد المحتار، ج2، ص598؛ ینابیع الفقهیه، ج7، ص127.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشقت و حرج نیز، از دیگر دلائل عدم وجوب قضای حج در نزد حنفیان است.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام الصغار، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بلوغ در حین مناسک==&lt;br /&gt;
اگر کودک با این باور که بالغ نیست حج مستحبی به جای آورد و سپس روشن شود بالغ شده است، به باور شماری از فقیهان [[شیعه]]، این حج مُجزی از [[حجة الاسلام]] نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص352؛ مناسک حج، محشی، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل آن، اختلاف ماهوی حجة الاسلام و حج مستحبی است، بسان مغایرت نماز صبح و نماز نافله که هریک دارای عنوان ویژه است.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج26، ص36-37.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی شماری از فقیهان، حج او را مجزی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص352؛ مهذب الحکام، ج12، ص37؛ مناسک حج، محشی، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این دلیل که ماهیت حج مستحب و واجب مغایرت ندارد و حج مستحبی در نظر متشرعه همان حج واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح الهدی فی شرح عروه الوثقی، ج12، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه، اگر حج‌گزارِ نابالغ به گمانِ رسیدن به بلوغ قصد حجة الاسلام کند، حج او از حجة الاسلام مجزی نیست،&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص174؛ تحریر الوسیله، ج1، ص359؛ مهذب الاحکام، ج10، ص12، 113.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون حج‌گزار مأمور به حجة الاسلام نبوده و گمان اشتباه، ایجاد تکلیف نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج26، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیش از رسیدن به میقات===&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه، اگر کودک پیش از رسیدن به [[میقات]]، بالغ و [[استطاعت|مستطیع]] گردد یا به نظر برخی در میقات مستطیع شود،&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الوسیله، ج1، ص372؛ تفصیل الشریعه، کتاب الحج، ج1، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌تواند حجة الاسلام انجام دهد. مستند این فتوا، عمومات وجوب حج است که شامل چنین حج‌گزاری است.&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص32؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از احرام و پیش از آغاز اعمال=== &lt;br /&gt;
به باور برخی از فقیهان شیعه، اگر کودک پس از احرام و پیش از آغاز اعمال بالغ شود، باید به میقات برگردد و احرام را از سرگیرد؛ چون نیت حج مستحبی به حجة الاسلام بر نمی‌گردد و حج وی استحبابی نیز نیست و بلوغ کودک پس از احرام، حجة الاسلام وی را تصحیح نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج26، ص36؛ مناسک جامع حج، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیش از مشعر=== &lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان شیعه، حج کودکی که پیش از [[مشعر]] بالغ شود از حجة الاسلام کفایت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص328؛ مسالک الافهام، ج2، ص123؛ کشف الغطاء، ج4، ص474.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری دیگر از فقیهان، با مناقشه در دلائل گروه مقابل&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج18، ص33؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین حجی را مُجزی از حجة الاسلام نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع للشرائع، ص173؛ مستند الشیعه، ج11، ص20- 21؛ الحدائق الناضره، ج14، ص61- 62.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد احادیث، درک اختیاری مشعر را مجزی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص345؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد اطلاقات روایات درباره عبد و دیگر افراد [[حج محجوران|محجور]]، در صورت درک [[وقوف در مشعر|وقوف]] اختیاری مشعر، حج او را تمام و مجزی شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفصیل الشریعه، کتاب الحج، ج1، ص70.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|برای آگاهی بیشتر روی [[حج محجوران]] تلیک کنید!}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر فقیهان شیعه، اگر کودک پیش از گذشت وقت وقوف مشعر بالغ شود، اگر [[وقوف در عرفات|وقوف به عرفات]] و مشعر را اعاده کند،&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج1، ص543.&amp;lt;/ref&amp;gt; حجة الاسلام را انجام داده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2، ص379؛ تحریر الاحکام، ج1، ص543؛ مسالک الافهام، ج2، ص124.&amp;lt;/ref&amp;gt; در غیر این صورت، حج وی استحبابی بوده و حجة الاسلام بشمار نمی‌رود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2ص378؛ تحریر الاحکام، ج1، ص543؛ مدارک الاحکام، ج7، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا بخش مهم اعمال در زمان کودکی انجام شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درصورت اجزاء حج کودک نو بالغ از حجة الاسلام پیش از مشعر، برخی فقیهان شیعه به لزوم «تجدید نیت»{{یادداشت|به دلیل تکمیل عمل با نیت.}}&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص249.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی به عدم لزوم آن&amp;lt;ref&amp;gt;مهذب الاحکام، ج12، ص36؛ جواهر الکلام، ج18، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائل هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور حنفیان، اگر کودک در وسط اعمال بالغ شد، باید بر همان احرام نخست اعمال را به پایان رساند و از حجة الاسلام کفایت نمی‌کند؛ چون احرام وی بر حج مستحبی بسته شده و برای ادای واجب نبوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج2، ص 512؛ بدائع الصنائع، ج2، ص121؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص383.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر برخی از حنفیان، اگر کودک پیش از وقوف به عرفه به میقات برگردد و [[تلبیه]] را دوباره به نیت حجة الاسلام تجدید کند، از حجة الاسلام کفایت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص295؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص383؛ الفقه الاسلامی وادلته، ج3، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مالکیان، باید بر همان نیت نخست باقی باشد؛ نه احرام اول از میان می‌رود و نه مستحب به واجب تبدیل می‌شود و نمی‌تواند در حین احرام دو‌باره احرام ببندد.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص380؛ مواهب الجلیل، ج3، ص443؛ الفقه الاسلامی وادلته، ج3، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; در باور شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج1، ص462؛ البیان فی مذهب الشافعی، ج4، ص24؛ المجموع، ج7، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص200؛ الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص162.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکانی که در اثناء اعمال بالغ می‌شوند، دو دسته‌اند؛ یا پس از خروج از [[عرفات]] بالغ شده و دوباره به آن بازنگشته‌اند که از حجة الاسلام کفایت نمی‌کند یا وقوف را درک کرده و یا در صورت عدم درک، آن را تدارک کرده باشد، که از حجة الاسلام کفایت می‌کند؛ البته اگر پس از [[طواف قدوم]] [[سعی]] کرده باشد باید سعی را اعاده کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رابطه استطاعت و بلوغ===&lt;br /&gt;
در صورت اجزاء حج کودک بالغ شده، برخی از فقیهان شیعه [[استطاعت]] مالی او را در وطن شرط نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص40.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی به باور برخی دیگر، برای [[حجة الاسلام]] استطاعت بلدی لازم است و کودک باید پیش از آن توانایی به حج رفتن داشته باشد&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس الشرعیه، ج1، ص308.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از آن نیز نیازمند به مردم نباشد؛ چون بلوغ، یکی از شرائط وجوب حج است نه همه شرائط.&amp;lt;ref&amp;gt;الروضة البهیة، ج2، ص165؛ ریاض المسائل، ج6، ص41.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر برخی دیگر، استطاعت، از [[میقات]] شرط است نه از بلد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح الهدی فی شرح عروة الوثقی، ج11، ص275؛ مهذب الاحکام، ج12، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون طی طریق جزو شرائط حج نیست بلکه مقدمه رسیدن به حج است و این شرط برای کودک حاصل است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه دیگر آنکه استطاعت از وقت بلوغ شرط وجوب حج است؛&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج2، ص125؛ مدارک الاحکام، ج7، ص23؛ العروة الوثقی، ج4، ص354.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا استطاعت در آیه شریفه {{آیه|وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; استطاعتِ وقت وجوب حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفصیل الشریعه، کتاب الحج، ج، 1ص69.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیابت کودک از دیگری==&lt;br /&gt;
کودک یا ممیز است یا غیر ممیز؛ و [[نیابت]] او یا در حجِّ واجب است یا در حجِّ مستحب که احکام آن اینچنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;غیر ممیز&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[شیعه]]، به استناد اجماع&amp;lt;ref&amp;gt;مستند الشیعه، ج11، ص107- 108.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیابت کودک غیر ممیز از دیگری در اعمال حج جایز نبوده&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص766؛ قواعد الاحکام، ج1، ص410؛ جامع المدارک، ج2، ص305.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرپرست کودک نیز نمی‌تواند وی را نائب از دیگری قرار دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کودک ممیز&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر نظریه عدم مشروعیت عبادات کودک ممیز، نیابت وی در حج درست نیست. چون عبادت‌های کودک مشروعیت ندارد&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج18، ص248.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اگر عبادت وی برای خود درست نباشد برای دیگری به اولویت درست نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المدارک، ج2، ص305.&amp;lt;/ref&amp;gt; قصد و نیابت از دیگری نیز، عمل کودک را تصحیح نمی‌کند؛ زیرا عبادت‌های تمرینی نه واجب است و نه مستحب.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف اللثام، ج5، ص149.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر نظریه مشروعیت عبادات کودک ممیز، برخی از فقیهان شیعه بر آن‌اند که نیابت کودک ممیز برای دیگری در حج در همه حال درست است؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج6، ص128؛ مدارک الاحکام، ج7، ص112- 113.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا عبادت کودک صحیح و مشروع است و او سزاوار پاداش بر عبادت است چنانچه از جانب خود می‌تواند به حج برود از طرف دیگری نیز می‌تواند نیابت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مختلف الشیعه، ج4، ص332؛ مدارک الاحکام، ج7، ص112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه دیگر اینکه با توجه به اطلاق احادیث دالّ بر نیابت از میت،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج2، ص159.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودک ممیّز تنها می‌تواند از میت نیابت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج27، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه دیگر این است که به دلیل اطلاق برخی احادیث، کودک تنها می‌تواند در حج مستحبی نیابت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج27، ص70&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیابت دیگری از کودک==&lt;br /&gt;
{{اصلی|نیابت}}&lt;br /&gt;
به باور بیشتر فقیهان [[شیعه]]، [[نیابت]] برای حج کودک ممیز، بر پایه شرعیّتِ عبادات کودک ممیز&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج11، ص13.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشروع است؛&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص537؛ مهذب الاحکام، ج12، ص236.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا نیابت از غیر در عبادات مطلقاً درست است و اطلاق آن کودک را نیز دربر می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق الناضره، ج14، ص289- 290.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور برخی، نیابت از کودک غیر ممیز برای حج صحیح نیست؛ چون خطاب شرعی به کودک غیر ممیز تعلق نمی‌گیرد. حج، انجام ثواب است و برای کودک غیر ممیز نه وجوبی در کار است و نه استحبابی.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام الاطفال، ج5، ص491.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان [[اهل سنت]]، نیابت از کودک در [[حجة الاسلام]] را غیر جایز، ولی در حج مستحبی جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیه رد المحتار، ج2، ص601.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فتوای برخی از فقیهان شیعه، نابالغی که حج به جای آورده، سفر پس از بلوغ، سفر دوم وی محسوب شده و از صروره خارج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مناسک جامع حج، ص325- 326.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/22186&lt;br /&gt;
 | عنوان = حج کودکان&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید عباس رضوی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آراء المراجع فی الحج علی ضوء فتاوی الامام الخمینی فی تحریر الوسیله&#039;&#039;&#039;، علی افتخاری گلپایگانی، تهران، انتشارات مشعر، ۱۳۸۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;احکام الصغار&#039;&#039;&#039;، محمد بن محمود الاسروشنی ( -۶۳۲ق)، تحقیق مصطفی صمیده، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;احکام الاطفال وادلتها&#039;&#039;&#039;، جمعی از پژوهشگران زیرنظر قدرت الله انصاری، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۳۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام احمد بن حنبل&#039;&#039;&#039;، علی بن سلیمان المرداوی ( -۸۸۵ق)، به کوشش محمد حامد فیقی، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، ۱۳۷۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۷۱ق)، به کوشش سید حسین موسوی کرمانی و عبدالرحیم بروجردی و علی پناه اشتهاردی، قم، چاپخانه علمیه، ۱۳۸۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع&#039;&#039;&#039;، ابوبکر بن مسعود الکاسانی ( -۵۸۷ق)، پاکستان، المکتبه الحبیبیه، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;براهین الحج للفقهاء و الحجج&#039;&#039;&#039;،‏ رضا مدنی کاشانی ( -۱۴۱۳ق)،‏ مدرسه علمیه آیة الله مدنی کاشانی‏، ۱۴۱۱ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بلغة السالک لاقرب المسالک&#039;&#039;&#039;، احمد بن محمد الصاوی، تحقیق و تصحیح محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه علی مذهب الامامیه&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، به کوشش ابراهیم بهادری، قم، انتشارات موسسه امام صادق، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحریر الوسیله&#039;&#039;&#039;، سید روح الله خمینی (ره)، نجف، دارالکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، علاء الدین سمرقندی(۵۳۹)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۴-۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة&#039;&#039;&#039;، محمد فاضل لنکرانی ( -۱۴۲۸ق)، قم، مرکز فقه الأئمة الأطهار (ع)، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التنقیح الرائع لمختصر الشرائع&#039;&#039;&#039;، مقداد بن عبدالله السیوری، به کوشش عبداللطیف حسینی کوه کمری، قم، انتشارات کتابخانه بزرگ حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه للشیخ المفید&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، به کوشش سید حسن موسوی خرسان و علی آخوندی، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه، ۱۳۶۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع المدارک فی شرح المختصر النافع&#039;&#039;&#039;، سیداحمد الخوانساری ( -۱۴۰۵ق)، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع المقاصد فی شرح القواعد&#039;&#039;&#039;، علی بن حسین الکرکی ( -۹۴۰ق)، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث،، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع للشرائع&#039;&#039;&#039;، یحیی بن سعید حلی (۶۰۱-۶۹۰ق)، قم، انتشارات موسسه سیدالشهداء، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جواهر الفقه&#039;&#039;&#039;، عبدالعزیز بن نحریر البراج ( -۴۸۱ق)، تحقیق بهادری، قم، نشر الاسلامی، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;، محمد حسین نجفی ( -۱۲۶۶ق)، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حاشیة الدسوقی&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد الدسوقی ( -۱۲۳۰ق)، احیاء الکتب العربیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حاشیه الخرشی&#039;&#039;&#039;، محمدبن عبدالله خرشی مالکی(۱۱۰۱)، تحقیق زکریا عمیرات، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حاشیة رد المحتار ع‍ل‍ی الدر ال‍م‍خ‍ت‍ار&#039;&#039;&#039;، ش‍رح ال‍ت‍ن‍وی‍ر الاب‍ص‍ار ف‍ی ف‍ق‍ه م‍ذه‍ب الام‍ام اب‍ی‌ح‍ن‍ی‍ف‍ه ال‍ن‍ع‍م‍ان، محمد امین ابن عابدین ( -۱۲۵۲ق)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الامام الشافعی&#039;&#039;&#039;، علی بن محمد الماوردی ( -۴۵۰ق)، به کوشش علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره&#039;&#039;&#039;، یوسف بن احمد البحرانی ( -۱۱۸۶ق)، تحقیق محمد تقی ایروانی و علی آخوندی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حواشی العلامتین عبدالحمید الشروانی و احمد بن قاسم العبادی علی تحفه المنهاج بشرح المنهاج ابن حجر الهیثمی&#039;&#039;&#039;، الشروانی ( -۱۳۰۱ق)و العبادی ( -۹۹۴ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الخلاف فی الاحکام&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدر المختار&#039;&#039;&#039;، محمد امین الحفصکی ( -۱۰۸۸.ق)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;، محمد بن مکی ( -۷۸۶ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام&#039;&#039;&#039;، نعمان بن محمد المغربی ( -۳۶۳ق)، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره، دارالمعارف، ۱۳۸۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ذخیرة المعاد&#039;&#039;&#039;، محمد باقر السبزواری ( -۱۰۹۰ق)، آل البیت.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه&#039;&#039;&#039;، زین الدین بن علی، شهید ثانی (۹۱۱-۹۶۶ق)، تحقیق سید محمد کلانتر، قم، انتشارات مکتبه داوری، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روضه الطالبین و عمده المتقین&#039;&#039;&#039;، یحیی بن شرف النووی (۶۳۱-۶۷۶ق)، به کوشش عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ریاض المسائل فی بیان احکام الشرع بالدلائل&#039;&#039;&#039;، سید علی طباطبائی ( -۱۲۳۱ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد ابن ادریس ( -۵۹۸ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سند العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، محمد سند البحرانی، به کوشش ماجد آل عصفور، بیروت، موسسه ام القری، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;، محمد بن زید الربعی ابن ماجه ( -۲۷۵ق)، به کوشش محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن ابی داود&#039;&#039;&#039;، ابو داود سلیمان بن الاشعث ( -۲۷۵ق)، تحقیق و تعلیق سعید محمد اللحام، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام&#039;&#039;&#039;، جعفر بن حسن محقق حلی (۶۰۲-۶۷۶ق)، به کوشش سید صادق شیرازی، تهران، انتشارات استقلال، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الشرح الکبیر&#039;&#039;&#039;، ابوالبرکات احمد بن محمد الدردیر ( -۱۲۰۱ق)، مصر، دار احیاء الکتب العربیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الشرح الکبیر&#039;&#039;&#039;، عبدالرحمن بن قدامه ( -۶۸۲ق)، بیروت، دارالکتب العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح ابن خزیمه&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسحاق بن خزیمه ( -۳۱۱ق)، تحقیق و تعلیق محمد مصطفی الاعظمی، بیروت المکتب الاسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسماعیل البخاری ( -۲۵۶ق)، به کوشش عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;، مسلم بن حجاج نیشابوری (۲۰۶-۲۶۱ق)، تصحیح محمد فواد عبدالباقی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صراط النجاه فی اجوبه الاستفتائات&#039;&#039;&#039;، سید ابوالقاسم موسوی خویی (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق)، تعلیقات جواد تبریزی، قم، انتشارات برگزیده، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (۱۲۴۷-۱۳۳۷ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فتح العزیز&#039;&#039;&#039;، عبدالکریم بن محمد الرافعی ( -۶۲۳ق)، دارالفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفروع و معه تصحیح الفروع&#039;&#039;&#039;، محمد بن مفلح بن مفرج ( -۷۶۳ق)، به کوشش عبدالله الترکی، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۲۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفقه الاسلامی و ادلته&#039;&#039;&#039;، وهبه الزحیلی، دمشق، دارالفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فقه السنه&#039;&#039;&#039;، السید السابق، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قواعد الاحکام فی معرفه الحلال و الحرام&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، وحید خراسانی&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء&#039;&#039;&#039;، جعفر کاشف الغطاء، تحقیق التبریزیان و دیگران، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف اللثام عن قواعد الاحکام&#039;&#039;&#039;، محمد بن الحسن الفاضل الهندی ( -۱۱۳۷ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی فی الفقه&#039;&#039;&#039;، ابوالصلاح تقی الدین الحلبی ( -۴۴۷ق)، به کوشش استادی، اصفهان، مکتبة امیرالمؤمنین(ع)، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی فی فقه الامام احمد&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن قدامة ( -۶۲۰ق)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;، محمد بن یعقوب کلینی ( -۳۲۹ق)، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، سید حسن طباطبایی قمی( -۱۴۲۸ق)، قم، ‏مطبعة باقری، ‏۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;،‏ سید محمد محقق داماد ( -۱۳۸۸ق)‏، به تقریر عبدالله جوادی آملی، قم، چاپخانه مهر، ۱۴۰۱ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;،‏ سید محمود شاهرودی ( -۱۳۹۴ق)‏، به تقریر ابراهیم جناتی، قم، مؤسسه انصاریان‏، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشاف القناع عن متن الاقناع&#039;&#039;&#039;، منصور بن یونس البهوتی ( -۱۰۵۲ق)، به کوشش محمد حسن محمد اسماعیل شافعی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف اللثام عن قواعد الاحکام&#039;&#039;&#039;، محمد بن الحسن الفاضل الهندی ( -۱۱۳۷ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، به کوشش محمد باقر بهبودی و سید محمد تقی کشفی، تهران، انتشارات مکتبه المرتضویه، ۱۳۵۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد السرخسی ( -۴۸۳ق)، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان&#039;&#039;&#039;، مقدس اردبیلی احمد بن محمد  ( -۹۹۳ق)، به کوشش مجتبی عراقی و حسین یزدی و علی پناه اشتهاردی (۱۲۹۶-۱۳۸۷ش.)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;، یحیی بن شرف النووی (۶۳۱-۶۷۶ق)، بیروت، دارالفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مختصر المزنی&#039;&#039;&#039;، اسماعیل بن یحیی المزنی ( -۲۶۳ق)، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مختلف الشیعه فی احکام الشریعه&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;، سید محمد بن علی موسوی عاملی (۹۵۶ – ۱۰۰۹ق)، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;، مالک بن انس ( -۱۷۹ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;، زین الدین بن علی، شهید ثانی (۹۱۱-۹۶۶ق)، قم، انتشارات معارف اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستمسک العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، سید محسن حکیم ( -۱۳۹۰ق)، قم، انتشارات کتابخانه بزرگ حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستند الشیعه فی احکام الشریعه&#039;&#039;&#039;، احمد بن محمدمهدی النراقی (۱۱۸۵-۱۲۴۵ق)، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مصباح الهدی فی شرح العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، محمد تقی آملی ( -۱۳۹۱ق)، تهران، انتشارات فردوسی، ۱۳۸۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعتبر فی شرح المختصر&#039;&#039;&#039;، جعفر بن حسن محقق حلی (۶۰۲-۶۷۶ق)، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۳۶۴ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;معتمد العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، محاضرات الخویی (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق)، به کوشش رضا خلخالی، قم، انتشارات مدرسه دارالعلم، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعتمد فی شرح المناسک&#039;&#039;&#039;، (کتاب الحج، محاضرات الخویی)، به کوشش محمد رضا موسوی خلخالی، قم، انتشارات دارالعلم/ موسسه احیاء آثار الامام الخویی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد الشربینی(۹۷۷)، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن قدامه ( -۶۲۰ق)، بیروت، دارالکتب العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنع&#039;&#039;&#039;، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱-۳۸۱ق)، قم، انتشارات موسسه الامام الهادی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنعه&#039;&#039;&#039;، شیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان (۳۳۶-۴۱۳ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱-۳۸۱ق)، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک عمره مفرده(محشی)&#039;&#039;&#039;، محمد رضا محمودی،تهران، انتشارات مشعر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک جامع حج&#039;&#039;&#039;، ناصر مکارم شیرازی، قم‏، مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، ‏۱۴۲۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک حج (المحشی)&#039;&#039;&#039;، امام خمینی ( -۱۳۶۸ش.)، نشر مشعر، ۱۴۱۶ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناقب آل ابی طالب&#039;&#039;&#039;، ابن شهر آشوب ( -۵۸۸ق)، تحقیق گروهی از اساتید نجف، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۷۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;منتهی المطلب فی تحقیق المذهب&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، مشهد، انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;، محمد بن محمد الحطاب الرعینی ( -۹۵۴ق)، تحقیق زکریا عمیرات، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;موسوعه الامام الخویی&#039;&#039;&#039;، سید ابوالقاسم موسوی خویی (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق)، قم، انتشارات احیاء آثار الخویی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مهذّب الأحکام فی بیان الحلال و الحرام&#039;&#039;&#039;،‏ سید عبدالأعلی‌سبزواری ( -۱۴۱۴ق‏.)، دفتر آیة الله سبزواری، ‏۱۴۱۶ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المهذب فی فقه الشافعی&#039;&#039;&#039;، ابراهیم ابن علی الشیرازی ( -۴۷۶ق)، بیروت، دار احیاء الکتاب العلمیة.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المهذب&#039;&#039;&#039;، ابن براج طرابلسی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه (تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه)&#039;&#039;&#039;، محمد بن الحسن الحر العاملی (۱۰۳۳-۱۱۰۴ق)، به کوشش عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الینابیع الفقهیه&#039;&#039;&#039;، علی اصغر مروارید، بیروت، موسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:انواع حج بر پایه حج‌گزار]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC_%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86&amp;diff=34333</id>
		<title>حج کودکان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC_%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86&amp;diff=34333"/>
		<updated>2020-08-03T03:26:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;حج کودکان&#039;&#039;&#039;، بجاآوردن مناسک حج به وسیله کودکان  به گونه ای است که متناسب با تواناییهای کودک ساده شده ودرصورت نیاز دیگران به وی در انجام آن یاری می کنند. در حج کودک حج‌گزارِ آن به سن بلوغ شرعی نرسیده  و ممکن است مُمَیِّز یا غیر مُمَیِّز باشد که در هر کدام از این دو صورت، احکام ویژه‌ای در حج دارد. کودک ممیز، نشانه‌هایی مانند «تشخیص نیکی از بدی» و «توانایی قصد قربت کردن» دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در باور همه فقیهان [[شیعه]] و [[اهل سنت]]،‌ حج یا [[عمره]] بر کودک واجب نیست و اگر حج به جا آورد و پس از بالغ شدن [[استطاعت]] یابد، باید بار دیگر حج به جا آورد. به باور بسیاری از فقیهان شیعه، حج یا عمرهٔ کودک ممیز،‌ صحیح و مستحب است. شماری از آنها، حج یا عمرهٔ کودک غیر ممیز را نیز صحیح، و برای سرپرست او مستحب دانسته‌اند. همه مذهب‌های اهل سنت، حج کودک ممیز را صحیح و مستحب دانسته و به جز [[حنفی|حنفیان]]، حج کودک غیر ممیز را نیز، صحیح معرفی کرده‌اند. بر پایه نظر مشهور فقیهان شیعه و اهل سنت، درستیِ حج کودک وابسته به اذن گرفتن از سرپرستِ شرعی اوست. اگر حج، به مصلحت و نفع کودک باشد می‌توان هزینه سفر را از مال کودک برداشت؛ ولی اگر سرپرست به دلخواه خود او را به سفر حج ببرد، هزینه راه برعهده سرپرست است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه و اهل سنت به جز [[مالکی|مالکیان]]، کودکان باید در همان [[میقات|میقات‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی که بالغان احرام می‌بندند، مُحرم شوند. در باور مشهور فقیهان شیعه، همه محرّماتِ احرام به جز [[استظلال]] بر کودک نیز حرام است. همچنین درستیِ‌ [[طواف]] کودک وابسته به ختنه بودن او است. نیز از دیدگاه فقهای شیعه درباره شرط طهارت در طواف کودک، باورهای متفاوت است. برای کودک حج‌گزار جایز است پیش از طلوع فجر از [[مشعر]] به [[منا]] حرکت کند و اگر توانایی [[رمی]] را ندارد، باید سرپرست از جانب او رمی کند. به نظر مشهور فقیهان شیعه و مالکی، [[قربانی]] برعهده سرپرست کودک است. بیشتر فقیهان شیعه، [[طواف نساء]] را بر کودک غیر ممیز و در صورت ناتوانی بر سرپرست او واجب می‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کودک==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تعریف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کودک»، در فقه به کسی گفته شده که به سن بلوغ شرعی نرسیده باشد و بیشتر با واژه «صبی» یا «طفل» از او یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص297؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص383؛ المجموع، ج7، ص21.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان، کودکان را به دو بخش «مُمیّز» و «غیر ممیز» تقسیم کرده‌اند و برای کودک ممیز ویژگی‌هایی برشمرده‌اند که برخی از آنها چنین است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تشخیص نیک از بد،&amp;lt;ref&amp;gt;مناسک عمره مفرده، محشی، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*فهمیدن سخن مخاطب و دادن پاسخ نیکو،&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابو البرکات، ج2، ص3.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*توانایی قصد قربت نمودن.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج6، ص476؛ کشاف القناع، ج6، ص259.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محل بحث&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محل بحث حج کودکان در منابع فقهی، بیشتر تحت عنوان «شرائط حج‌گزار» است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج1، ص383؛ المغنی، ج3، ص161- 162؛ شرائع الاسلام، ج1، ص 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==در سیره معصومان(ع)==&lt;br /&gt;
بر پایه منابع روایی، کودکان همراه [[حضرت محمد(ص)]] به سفر [[حج]] رفته و [[مناسک حج|مناسک]] به جای می‌آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری ج2، ص 218- 219؛ تهذیب الاحکام، ج5 ص6، 7.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام حسین(ع)]] و [[امام سجاد(ع)]] نیز، در سنین هفت یا هشت سالگی حج گزارده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی طالب ج3، ص295.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==صحت و استحباب==&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المقنعه ص384؛ المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص296- 297؛ مدارک الاحکام، ج7، ص20- 21.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص380- 381؛ المغنی، ج3، ص161- 163. مغنی المحتاج ج4، ص354.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;دعائم الاسلام، ج1، ص194؛ سنن ابی داود، ج2، ص338- 339؛ تهذیب الاحکام، ج2، ص380 و ج5، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حج]]{{یادداشت|[[حجة الاسلام]]}} یا [[عمره]] بر کودک واجب نبوده و انجام حج توسط او مُجزی از [[حجة الاسلام]] نخواهد بود؛ هر چند که [[استطاعت|مستطیع]] باشد و حتی اگر حج با [[نذر]]، قسم و عهد بر او واجب شده باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور بسیاری از فقیهان شیعه به استناد احادیثی،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج یا عمره کودک ممیز، صحیح&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص20، مدارک الاحکام، ج7، ص23؛ ریاض المسائل، ج6، ص37- 38.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مستحب&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، ج10، ص54؛ جامع المدارک، ج2، ص258؛ الحدائق الناضره، ج14، ص63- 65.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. شماری از آنها به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج یا عمره کودک غیر ممیز را نیز، صحیح و برای ولی مستحب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;منتهی المطلب، ج10، ص54؛ ریاض المسائل، ج6، ص38؛ براهین الحج، ج1 ص32- 33.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان دیگر، با مناقشه در احادیث مورد استناد مشهور، حج یا عمره کودک را مشروع و صحیح ندانسته&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص328؛ کتاب الحج، محقق داماد، ج1، ص126- 128.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی دیگر، عبادات کودک را تمرینی می‌دانند نه شرعی.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد ج3ص119.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذاهب چهارگانه اهل سنت، حج کودکان ممیز را به استناد روایات&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص101؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص971.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحیح و مستحب می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص160؛ المغنی، ج3، ص203، 204؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; اهل سنت به جز [[حنفی|حنفیان]]، حج کودکان غیر ممیز را نیز صحیح می‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اذن ولی==&lt;br /&gt;
بر پایه دیدگاه مشروعیتِ عبادت‌های کودک، مشهور فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف ج2، ص359؛ تذکرة الفقهاء ج7، ص26؛ المعتبر، ج2، ص747.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج3، ص433.&amp;lt;/ref&amp;gt; اذن ولی را در صحت حج کودک شرط دانسته و بدون آن، [[احرام]] کودک را صحیح نمی‌دانند؛ زیرا انجام [[مناسک حج]]، نیاز به هزینه‌هایی مانند لباس احرام و [[قربانی]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعتمد، ج26، ص18.&amp;lt;/ref&amp;gt; دارد و تصرف در اموال کودک برای حج مانند تصرف در دیگر دارایی‌های او نیازمند اذن ولی است&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرالفقهاء، ج7، ص26؛ المعتبر، ج2، ص747.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بدون اذن ولی احرام کودک منعقد نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی فی فقه الشافعی، ج4، ص249- 250؛ المجموع، ج7، ص20- 21.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فقیهان شیعه به استناد نبودن دلیل خاص، اجازه ولی را برای صحت حج کودک شرط نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج6، ص68؛ مستند الشیعه ج11ص18؛ کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی فقیهان اهل سنت افزوده‌اند اذن، شرط مشروعیت حج است و در صورت اجازه نگرفتن کودک برای احرام، ولی می‌تواند با رعایت مصلحت، او را از احرام خارج کند و احرام نیز صحیح است.&amp;lt;ref&amp;gt;. حاشیه الخرشی، ج3، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان شیعه در حج کودک ممیز، اذن «ولی شرعی»{{یادداشت|که شامل پدر، پدر بزرگ، وصی یکی از آن دو، حاکم یا امین او یا وکیلِ یکی از آنها است.}} را لازم دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سند العروه، ج1، ص47.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان شیعه، ولی شرعی کودک را تنها پدر و پدر بزرگ او دانسته‌اند.{{یادداشت|به دلیل تبادرِ ولی در پدر و پدربزرگ.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق الناضره، ج14، ص68- 69؛ کتاب الحج، قمی، ج1، ص49، 50.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از فقیهان شیعه به استناد نص خاص،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص6- 7؛ وسائل الشیعه، ج11، ص55؛ مستند الشیعه، ج11، ص16.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر را نیز ولی کودک در حج می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ مختلف الشیعه، ج4، ص15؛ مسالک الافهام، ج2، ص126.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی از آنان ولایت مادر در حج کودک را جایز ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایضاح الفوائد، ج1، ص264.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان شیعه، مراد از «ولی» در موضوع حج کودک غیر ممیز، «ولی شرعی» است که شامل پدر، پدر بزرگ، وصی یکی از آن دو، حاکم یا امین او یا وکیلِ یکی از آنها است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرائع الاسلام، ج1، ص225؛ العروة الوثقی، ج4، ص348؛ معتمد العروه، ج1، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی دیگر، غیر از ولی شرعی، هرکس دیگری می‌تواند کودک غیر ممیز را [[احرام|مُحرم]] سازد؛ اما اگر لازمه آن تصرف در مال کودک باشد، باید از ولی شرعی او اجازه بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص348، 349؛ معتمد العروه، ج1، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل سنت پدر، پدر بزرگ، قاضی و وصی این سه را از مصداق‌های ولی شرعی کودک برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص72؛ المجموع، ج15، ص397؛ مواهب الجلیل، ج3، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مالکی|مالکیان]] به استناد حدیث نبوی(ص)،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص101.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر را نیز با شرائطی از مصداق‌های ولی برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج3، ص439- 440.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هزینه‌ها==&lt;br /&gt;
تصرف در مال کودک، تنها در صورت مصلحت و نفع او جایز است؛ از این رو، به باور فقیهان [[شیعه]] اگر نگهداری، تربیت و مصلحت کودک وابسته به سفر [[حج]] باشد هزینه‌های سفر از مال کودک تأمین می‌شود و اگر ولی کودک به دلخواه{{یادداشت|بدون مصلحت ویژه کودک.}} کودک را با خود به سفر حج ببرد به اتفاق همه فقیهان، هزینه راه برعهده ولی است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص32؛ المعتمد، ج3، ص24- 25؛ کتاب الحج، قمی، ج1، ص51- 52.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته بسیاری از فقیهان شیعه، هزینه‌های افزون بر مخارج کودک در حضر، بر عهده ولی است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر ج2، ص748؛ جواهر الفقه ص44؛ العروة الوثقی، ج4، ص349.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا سرپرست به دلخواه کودک را وارد مناسک کرده پس باید غرامت آن را برعهده گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر ج2، ص748؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص31.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر آن، سودِ معنوی حج کودک به ولی بر می‌گردد پس هزینه‌های مالی آن نیز باید بر عهده ولی باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کودک بدون اجازه ولی خود سفر کند، هزینه راه از دارائی کودک پرداخت می‌شود؛ چون دلائل استحباب حج گزاردن کودک، تنها هزینه حج کودکی که اذن گرفته را برعهده ولی قرار می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور برخی [[مذهب شافعی|شافعیان]] و [[حنبلی|حنبلیان]]، در هزینه سفر مازاد بر هزینه وطن، چون نفقه به مصلحت کودک است بر عهده خود کودک است؛{{یادداشت|مانند اجرت معلم و پزشک.}} اما عده‌ای دیگر از آنان این هزینه را از مال ولی می‌دانند چرا که ولی، زمینه آمدن کودک به حج را فراهم کرده است و می‌توانست این سفر را تا بلوغ کودک به تأخیر اندازد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص165؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مالکی|مالکیان]] نیز، گفته‌اند در صورتی که مصلحت کودک در بردن وی به حج است، نفقه مازاد از مال کودک برداشته می‌شود و گرنه از مال ولی برداشته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج3، ص438؛ بلغه السالک، ج2، ص5.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احجاج کودک==&lt;br /&gt;
«احجاج کودک»، به معنای [[احرام|مُحرم]] کردن و کمک در حج گزاردن کودک غیر ممیز است و مربوط به کودک ممیز نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایة، ص216؛ القواعد، ج1، ص402.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج، به معنای مُحرم شدنِ ولی به [[نیابت]] از کودک نیست؛&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص374.&amp;lt;/ref&amp;gt; بلکه به باور مشهور فقیهان [[شیعه]] به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج2، ص433؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص409.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین معناست که کودک غیر ممیز به اندازه توانایی در انجام [[مناسک]]، گرچه با تلقین و راهنمایی، کارها را انجام دهد و در صورت ناتوانی، سرپرست کودک به جای وی انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص313. الدروس الشرعیه، ج1، ص307؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص23، 26.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، سرپرست به جای کودک نیت می‌کند؛&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس ج1، ص307.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودک خود [[تلبیه]] به زبان می‌آورد، و سرپرست او را [[طواف]] می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الوسیله، ج1، ص 371.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور فقیهان شیعه به دلیل احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص301.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج کودک را مستحب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص747؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص306؛ جواهر الکلام، ج17، ص235.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی فقیهان شیعه، با توجه به احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص276.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج کودک هنگام افتادن دندان‌های شیری{{یادداشت|حدود شش سالگی.}} مستحب است. برخی دیگر،{{یادداشت|با تمسک به اطلاق دیگر احادیث.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص301.&amp;lt;/ref&amp;gt; سن خاصی را ترجیح نمی‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص36؛ کتاب الحج، وحید خراسانی، ج1، ص206.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری از آنان، بخاطر عدم وجود دلیل، احجاج کودک را مستحب نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج7، ص23- 26؛ الحدائق الناضره، ج14، ص65؛ ریاض المسائل، ج6، ص38- 39.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان [[مذهب شافعی|شافعی]]، [[مالکی]] و [[حنبلی]] به استناد روایت [[جابر بن عبدالله انصاری|جابر]] از [[حضرت محمد(ص)]]&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج2، ص971.&amp;lt;/ref&amp;gt; احجاج کودک غیر ممیز را جایز دانسته‌اند. در باور آنان، هر مقدار از اعمال حج که کودک می‌تواند، خود باید انجام دهد وگرنه ولی انجام دهد؛&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص203؛ المجموع، ج7، ص22- 23؛ مواهب الجلیل، ج3، ص435.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما [[حنفی|حنفیان]]، احجاج کودک غیر ممیز را صحیح ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص160؛ حاشیة رد المحتار، ج2، ص661.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج17، ص236.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص368؛ المبسوط، سرخسی، ج4، ص 69، 130؛ المغنی، ج3، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; در احجاج کودک، مُحرم بودنِ ولی شرط نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسک و اعمال==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===احرام===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مکان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[شیعه]]{{یادداشت|به دلیل اطلاق برخی احادیث.}}&amp;lt;ref&amp;gt;کافی، ج4، ص 318.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[میقات]] کودکان با میقات افراد دیگر تفاوتی ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج1، ص537؛ مستند الشیعه، ج11، ص332- 333.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور شماری از آنها به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص433.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان می‌توانند از منطقه فخّ{{یادداشت|از مناطق [[مکه]].}} [[احرام|مُحرم]] شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;المقنعه، ص442، النهایه، ص216؛ مدارک الاحکام، ج7، ص227.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزوده شده کودکان می‌توانند با لباس دوخته از میقات‌های معروف مُحرم شوند؛ ولی باید در فخّ لباس احرام بپوشند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص804؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص192؛ منتهی المطلب، ج10، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[اهل سنت]] جز [[مالکی|مالکیان]]،{{یادداشت|به دلیل اطلاق روایات.}}&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح ابن خزیمه، ج4، ص160.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان باید از میقاتِ مکلّفین محرم شوند. به باور مالکیان، کودکانِ نزدیک به بلوغ از میقات و کودکان هفت، هشت ساله به دلیل آنکه دوری از محرّمات برایشان دشوار است، باید از نزدیک حرم محرم شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونه الکبری، ج1، ص 367؛ مواهب الجلیل، ج3، ص429.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محرمات&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر مشهور فقیهان [[شیعه]] به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص304.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان نیز باید از محرّمات احرام، مانند ازدواج و شکار&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ السرائر، ج1، ص 636؛ المعتبر، ج2، ص748.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرهیز کنند؛&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص32؛ مسالک الافهام، ج2، ص125- 126، کشف اللثام، ج5، ص80.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی [[استظلال]] برای کودکان جایز است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص344؛ الجامع للشرائع، ص187؛ مستند الشیعه، ج12، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور فقیهان شیعه به استناد اطلاق احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج2، ص433.&amp;lt;/ref&amp;gt; تحریم ازدواج در حال احرام، کودک را نیز دربر می‌گیرد و نکاح کودک باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;المقنع، ص240- 241؛ منتهی المطلب، ج10، ص 57؛ مستمسک العروة الوثقی، ج14، ص484.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کفاره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور شیعیان&amp;lt;ref&amp;gt;مختلف الشیعه، ج4، ص335؛ العروة الوثقی، ج4، ص349؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص26.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی فی فقه احمد، ج1، ص468؛ المغنی، ج3، ص205.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره انجام محرماتی مانند شکار کردن کودک را که فرقی میان عمد و خطای آن نیست، برعهده سرپرست کودک دانسته‌اند. شماری، به دلیل اقدام خود کودک بر شکار، کفاره شکار را برعهده خود کودک می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص32- 33؛ المعتمد، ج26، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور شماری از فقیهان شیعه، کفاره انجام عمدی دیگر محظورات [[احرام]]، بر عهده سرپرست کودک است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی فی الفقه، ص204- 205؛ النهایه، ص229؛ قواعد الاحکام، ج1، ص402.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا او مسبب حج کودک است پس تاوان کارهای وی را باید بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف اللثام، ج5، ص80؛ کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر شماری دیگر، این کفاره باید از مال کودک پرداخت گردد، زیرا دلائل نفی کفاره از کودک، مربوط به دیات است و کفارات احرام را در بر نمی‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المدارک، ج2، ص259؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیه رد المحتار، ج2، ص614؛ احکام الصغار، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شمار اندکی از شیعیان&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج1، ص636- 637.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد عدم تکلیف کودک و به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج10، 232.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره را نه بر کودک و نه بر ولی لازم ندانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر فقیهان شیعه، کفاره ارتکاب محرمات احرام کودکی که بدون اذن ولی، محرم شده را از عهده ولی و کودک ساقط دانسته‌اند؛ ولی [[مذهب شافعی|شافعیان]] و برخی شیعیان پرداخت کفاره را از مال کودک دانسته، و شماری از شیعیان بر عهده ولی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب فی فقه الشافعی، ج1، ص 359؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461؛ مناسک حج، محشی، ص99.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور شافعیان، بر کودک غیر ممیز کفاره‌ای واجب نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب فی فقه الشافعی، ج1، ص 359؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری از حنبلیان، کفاره انجام محرمات توسط کودک را بر خود کودک؛&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج5، ص320؛ الکافی فی فقه احمد، ج1، ص468.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما شمار دیگری از آنان&amp;lt;ref&amp;gt;کشاف القناع، ج2، ص443، 444.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان، بر سرپرست وی واجب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص425؛ مواهب الجلیل، ج3، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طواف===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شرط طهارت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه شیعه، در مورد طهارت در [[طواف]] کودک غیر ممیز، چند نظر مطرح شده است، برخی از آنها چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*اعتبار طهارت ولی و کودک،{{یادداشت|وضو گرفتن ولی و وضو دادن کودک.}}&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص30؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص307.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*کفایت طهارت ولی،&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج7، ص25؛ جواهر الکلام، 17، ص237.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*اعتبار طهارت کودک در صورت توانایی انجام اعمال وضو اگر چه بطور صوری،&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص347؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص22؛ مهذب الاحکام، ج12، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*عدم اعتبار طهارت هیچ یک از ولی و کودک، در صورت عدم توانایی کودک بر انجام وضو.{{یادداشت|به دلیل تمرینی بودن عبادت کودک و نبودِ دلیل برای طهارت ولی.}}&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المدارک، ج2، ص258؛ معتمد العروة، ج1، ص34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حنبلیان، مالکیان و حنفیان، به دلیل وجود سختی و حرج، طهارت از حدث در طواف برای کودک غیر ممیز را معتبر نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص219؛ مواهب الجلیل، ج3، ص437؛ کشاف القناع، ج2، ص564.&amp;lt;/ref&amp;gt; لزوم طهارت ولی در طواف کودک، مورد اتفاق همه شافعیان و لزوم طهارت کودک در طواف، نظر برخی از آنها است.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج4، ص209؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شرط ختان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از فقیهان شیعه به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص126.&amp;lt;/ref&amp;gt; ختان را شرط صحت طواف کودکان شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج3، ص189؛ مدارک الاحکام، ج8، ص118؛ جواهر الکلام، ج19، ص274.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از آنها به استناد نبود دلیل استوار، ختنه را شرط صحت طواف کودکان نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;ریاض المسائل، ج6، ص525- 526؛ کشف اللثام، ج5، ص512؛ مستند الشیعه، ج12، ص55- 56.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی فقیهان معاصر شیعه، اگر کودک ممیز خود [[احرام|مُحرم]] شود باید ختنه باشد ولی ختان کودک غیر ممیزی که دیگری او را محرم می‌کند لازم نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;آراء المراجع، ج1، ص345.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی، ختان را در طواف کودک ممیز شرط دانسته و گفته‌اند مقابله میان مرد و زن در روایات گرچه ظهور در تعمیم همه افراد ذکور دارد ولی نمی‌توان آن را شامل غیر ممیز دانست؛ چون افرادی که خود طواف می‌کنند مأموربه ختان‌اند در حالی که کودک غیر ممیز مأمور به طواف نیست و سرپرست مأمور به آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج29، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; مذاهب اهل سنت، ختان را شرط صحت طواف نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص128- 131؛ نک: فتح العزیز، ج7، ص285- 304&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طواف در حالت سواره&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشهور فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7 ص31؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص307.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص29؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461؛ حواشی الشروانی، ج4، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائلند اگر سرپرست کودک غیر ممیز وی را برای طواف بر مرکب سوار کند باید هدایت مرکب را برعهده گیرد، چون کودک غیر ممیز توان هدایت صحیح مرکب در حال طواف را ندارد. به باور مشهور شیعیان به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرپرست کودک می‌تواند برای وی [[نیابت|نائب]] بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ذخیرة المعاد، ص558؛ منتهی المطلب، ج10، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt; درصورت عدم توانایی کودک برای طواف به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرپرست کودک باید او را بر دوش گرفته و طواف دهد یا برای وی نائب بگیرد و در هنگام طواف باید شانه چپ کودک به طرف [[کعبه]] باشد و کودک در حال طواف بیدار باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص30؛ کشف اللثام، ج5، ص78.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نیت&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص31؛ جواهر الکلام، ج18، ص188.&amp;lt;/ref&amp;gt; شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج 4، ص209؛ حواشی الشروانی، ج4، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شماری از مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص367؛ مواهب الجلیل، ج4، ص201.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص164؛ الانصاف، ج3، ص354.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص429؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر آن‌اند که جایز است فرد طواف دهنده، برای خود نیز نیت طواف کند؛ اما برخی از حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;کشاف القناع، ج2، ص443.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج4، ص201؛ حاشیة الدسوقی، ج2، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائلند در این صورت تنها یک طواف آن هم از جانب کودک واقع می‌شود. شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج7، ص339- 340؛ حواشی الشروانی، ج4، ص7.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص367، 424.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائلند طواف دهنده باید طواف واجب خود را قبلاً انجام داده باشد؛ ولی حنبلیان این شرط را قبول ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص204، 205؛ کشاف القناع، ج2، ص443.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز طواف&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اتفاق فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1ص329؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص31؛ العروة الوثقی، ج4، ص347.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص29؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461؛ الحاوی الکبیر، ج4، ص209.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودک درصورت توانایی باید خود نماز طواف را به جای آورد ودرصورت ناتوانی به دلیل احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص303.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرپرست از جانب وی نماز می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وقوف در مزدلفه===&lt;br /&gt;
مقدار واجب [[وقوف در مشعر]] از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز دهم [[ذی حجه|ذی‌حجه]] است؛ ولی به نظر فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج2، ص285؛ نک: مدارک الاحکام، ج7، ص427؛ ریاض المسائل، ج7، ص73.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص442-443؛ المجموع، ج7، ص23-24، ج8، ص140.&amp;lt;/ref&amp;gt; به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج2، ص218؛ الکافی، ج4، ص474.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کودکان حج‌گزار جایز است که پیش از طلوع فجر از [[مشعر]] به [[منا]] حرکت کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رمی===&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ جواهر الکلام، ج17، ص237؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص23؛ مغنی المحتاج، ج1، ص461.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکان در صورت توانایی بر [[رمی جمرات]]، رمی می‌کنند و اگر نتوانند، ولی از جانب آنان رمی می‌کند. به نظر فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص329؛ قواعد الاحکام، ج1، ص402؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مذهب شافعی|شافعی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مختصر المزنی، ص69؛ المجموع، ج7، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دلیل احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;من لایحضره الفقیه، ج2، ص476.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستحب است ولی سنگریزه رمی را در دست کودک قرار دهد سپس آن را بردارد و پرتاب کند. آنان همچنین گذاشتن سنگریزه در دست کودک و پرتاب آن بطوریکه دست کودک وسیله پرتاب سنگریزه قرار گیرد را مستحب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص29؛ منتهی المطلب، ج10، ص56؛ جواهر الکلام، ج17، ص237.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیعیان با توجه به اطلاق احادیث، بر آن‌اند که تفاوتی ندارد ولی رمی‌کرده باشد یا نه.&amp;lt;ref&amp;gt;مهذب الاحکام، ج12، ص29؛ مستمسک عروة الوثقی، ج10، ص23؛ العروة الوثقی، ج4، ص348.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===قربانی===&lt;br /&gt;
به نظر مشهور فقیهان شیعه به استناد احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص304.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[قربانی]] یا بدل آن{{یادداشت|درصورت عجز کودک.}} در حج کودک ممیز&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص748؛ جواهر الکلام، ج18، ص260؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص28.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غیر ممیز&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ص216؛ کشف اللثام، ج5، ص82؛ جواهر الکلام، ج18، ص45، 260.&amp;lt;/ref&amp;gt; برعهده ولی است؛ اما اگر کودک بدون اجازه ولی [[احرام|مُحرم]] شود، قربانی بر عهده ولی نخواهد بود زیرا دلیلی برای آن وجود ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;صراط النجاة، ج4، ص9؛ کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مالکیان، بهای قربانی کودک برعهده ولی اوست؛ زیرا وی بر محرم کردن کودک اقدام کرده، در حالی که ضرورتی بر محرم کردن وی نبوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص424- 425، مواهب الجلیل، ج3، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طواف نساء===&lt;br /&gt;
{{اصلی|طواف نساء}}&lt;br /&gt;
به نظر بیشتر فقیهان [[شیعه]] با توجه به اطلاق احادیث،&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج13، ص298- 300.&amp;lt;/ref&amp;gt; در صورت صحت [[احرام|مُحرم]] کردن کودک غیر ممیز باید [[طواف نساء]] را –جز در عمره [[حج تمتع|تمتّع]] که واجب نیست&amp;lt;ref&amp;gt;ریاض المسائل، ج7، ص7، 83.&amp;lt;/ref&amp;gt;- خود کودک و درصورت ناتوانی ولی وی انجام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص360؛ شرائع الاسلام، ج1، ص203- 204؛ جواهر الکلام، ج19، ص261.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از فقیهان شیعه، اگر در حج کودک طواف نساء انجام نشود چه ممیز باشد یا نباشد، زن بر وی حلال نمی‌شود. در این صورت کودک باید طواف نساء را [[حج قضا|قضا]] کند و گرنه پیش از بلوغ از بهره جنسی بازداشته می‌شود و پس از بلوغ نیز نکاح بر او بدون این طواف حلال نمی‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج8، ص353؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص404.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|زیرا احرام آثار وضعی دارد و احکام وضعی ویژه مکلفین نیست بلکه کودکان را نیز در بر می‌گیرد و حدیث رفع قلم نیز شامل احکام وضعی نمی‌شود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج19، ص260؛ کشف اللثام، ج6، ص228.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور گروهی دیگر از فقیهان شیعه، حج احرام‌گزارِ نابالغ در صورت همبستری با زن صحیح است و زن بر وی حرام نمی‌شود.{{یادداشت|دلیل آنها این است که اصل احرام از احکام وضعی است، ولی حرمت زن بر مرد مانند بوسیدن ولمس شهوانی از احکام تکلیفی محض است و این حرمت از آغاز برای کودکان ثابت نیست، تا با انجام طواف نساء از آنان برداشته شود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج29، ص362.&amp;lt;/ref&amp;gt; باور دیگر این است که ترک طواف نساء برای کودک غیر ممیز از سوی ولی حرام نیست؛ اما برای کودک ممیز جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ج1، ص445؛ جامع المقاصد، ج3، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طواف نساء در فقه اهل سنت از واجبات حج یا عمره بشمار نیامده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فساد حج==&lt;br /&gt;
اگر کودکِ احرام‌گزار در حج یا عمره مرتکب [[آمیزش]] جنسی شود، شماری از فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج، 1ص329؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مذهب شافعی|شافعی]]&amp;lt;ref&amp;gt;العزیز شرح الوجیز، ج3، ص453؛ المجموع، ج7، ص403- 404.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اقتضای برخی احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج10، ص233- 234.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج کودک را صحیح می‌دانند. در برابر، برخی از شیعیان،&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ج1، ص402؛ جواهر الکلام، ج18، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج7، ص403- 404.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص165.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حنبلی|با]] استناد به دلائلی از جمله اطلاق احادیث&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; حج کودک را [[فساد حج|فاسد]] و [[حج قضا|قضای]] آن را واجب می‌دانند. برخی نیز بر آن‌اند که با آمیزش کودک در [[احرام]]، حج او فاسد و کفاره واجب می‌شود؛ ولی قضای حج، واجب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2، ص161- 362؛ جواهر الفقه، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی شیعیان&amp;lt;ref&amp;gt;قواعد الاحکام، ج1، ص402؛ الدروس الشرعیه، ج1، ص307؛ جواهر الکلام، ج18، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعیان،&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج4، ص244- 245؛ المجموع، ج7، ص26.&amp;lt;/ref&amp;gt;هزینه [[حج قضا]] را بر عهده سرپرست کودک و برخی با استناد به عمومات اخبار بر عهده خود کودک دانسته‌اند. بر پایه فقه شافعی و حنبلی، حج فاسد کودک باید قضا گردد چون احرامش درست انجام شده مانند حج مستحبی بالغ و کسی که کفاره بر او لازم می‌آید حج را نیز باید اعاده کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص165؛ الحاوی الکبیر، ج4، ص244- 245.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فقه شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج18، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;العزیز شرح الوجیز، ج3، ص453.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی فی فقه احمد، ج1، ص468.&amp;lt;/ref&amp;gt; زمان انجام قضای حج فاسد شده کودک، پس از زمان بلوغ وی است چون افساد موجب قضای حج است و امر قضا خطاب به مکلف است و کودک نیز پس از بلوغ مکلف می‌شود؛ ولی در فقه شافعی، برخی قضا را مقید به پس از بلوغ و برخی مطلق دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب فی فقه الشافعی، ج1، ص215؛ المجموع، ج7، ص403- 404.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور بیشتر فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص327؛ جواهر الکلام، ج18، ص 258؛ جامع المقاصد، ج3، ص 121.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;روضه الطالبین، ج2، ص398؛ المجموع، ج7، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر کودکی که حج‌اش فاسد شده، پس از بلوغ [[استطاعت|مستطیع]] شود، [[حجة الاسلام]] را باید بر حج قضا پیش دارد و اگر برای حج قضا مُحرم شود احرامش برای حجة الاسلام منعقد می‌شود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2، ص362.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا حجة الاسلام به اصل شریعت بر مردم ثابت شده و درآغاز بلوغ پیش از هرچیز دیگر بر عهده وی قرار گرفته است. پس بر حج قضا پیش داشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه فقه شیعه و شافعی، اگر کودک حج خود را فاسد کرده یا اعمال حج را ناتمام رها کند، باید [[مناسک|مناسک]] خود را تمام کرده و قضای حج را بجا آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج4، ص248؛ صراط النجاه، ج4ص9- 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور [[حنفی|حنفیان]]، اگر کودک با آمیزش پیش از [[وقوف در عرفات|وقوف به عرفات]] حج خود را فاسد کند، نه کفاره دارد و نه قضا و کودک چون مکلف نیست ضرورتی ندارد که بر احرام خود باقی باشد؛&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیه رد المحتار، ج2، ص598؛ ینابیع الفقهیه، ج7، ص127.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشقت و حرج نیز، از دیگر دلائل عدم وجوب قضای حج در نزد حنفیان است.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام الصغار، ص33.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بلوغ در حین مناسک==&lt;br /&gt;
اگر کودک با این باور که بالغ نیست حج مستحبی به جای آورد و سپس روشن شود بالغ شده است، به باور شماری از فقیهان [[شیعه]]، این حج مُجزی از [[حجة الاسلام]] نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص352؛ مناسک حج، محشی، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل آن، اختلاف ماهوی حجة الاسلام و حج مستحبی است، بسان مغایرت نماز صبح و نماز نافله که هریک دارای عنوان ویژه است.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج26، ص36-37.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی شماری از فقیهان، حج او را مجزی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص352؛ مهذب الحکام، ج12، ص37؛ مناسک حج، محشی، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این دلیل که ماهیت حج مستحب و واجب مغایرت ندارد و حج مستحبی در نظر متشرعه همان حج واجب است.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح الهدی فی شرح عروه الوثقی، ج12، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه، اگر حج‌گزارِ نابالغ به گمانِ رسیدن به بلوغ قصد حجة الاسلام کند، حج او از حجة الاسلام مجزی نیست،&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص174؛ تحریر الوسیله، ج1، ص359؛ مهذب الاحکام، ج10، ص12، 113.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون حج‌گزار مأمور به حجة الاسلام نبوده و گمان اشتباه، ایجاد تکلیف نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج26، ص 174.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیش از رسیدن به میقات===&lt;br /&gt;
به باور فقیهان شیعه، اگر کودک پیش از رسیدن به [[میقات]]، بالغ و [[استطاعت|مستطیع]] گردد یا به نظر برخی در میقات مستطیع شود،&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الوسیله، ج1، ص372؛ تفصیل الشریعه، کتاب الحج، ج1، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌تواند حجة الاسلام انجام دهد. مستند این فتوا، عمومات وجوب حج است که شامل چنین حج‌گزاری است.&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص32؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از احرام و پیش از آغاز اعمال=== &lt;br /&gt;
به باور برخی از فقیهان شیعه، اگر کودک پس از احرام و پیش از آغاز اعمال بالغ شود، باید به میقات برگردد و احرام را از سرگیرد؛ چون نیت حج مستحبی به حجة الاسلام بر نمی‌گردد و حج وی استحبابی نیز نیست و بلوغ کودک پس از احرام، حجة الاسلام وی را تصحیح نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج26، ص36؛ مناسک جامع حج، ص29.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پیش از مشعر=== &lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان شیعه، حج کودکی که پیش از [[مشعر]] بالغ شود از حجة الاسلام کفایت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص328؛ مسالک الافهام، ج2، ص123؛ کشف الغطاء، ج4، ص474.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری دیگر از فقیهان، با مناقشه در دلائل گروه مقابل&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج18، ص33؛ موسوعه الامام الخویی، ج26، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین حجی را مُجزی از حجة الاسلام نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع للشرائع، ص173؛ مستند الشیعه، ج11، ص20- 21؛ الحدائق الناضره، ج14، ص61- 62.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد احادیث، درک اختیاری مشعر را مجزی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص345؛ مستمسک العروة الوثقی، ج10، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی به استناد اطلاقات روایات درباره عبد و دیگر افراد [[حج محجوران|محجور]]، در صورت درک [[وقوف در مشعر|وقوف]] اختیاری مشعر، حج او را تمام و مجزی شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفصیل الشریعه، کتاب الحج، ج1، ص70.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|برای آگاهی بیشتر روی [[حج محجوران]] تلیک کنید!}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر فقیهان شیعه، اگر کودک پیش از گذشت وقت وقوف مشعر بالغ شود، اگر [[وقوف در عرفات|وقوف به عرفات]] و مشعر را اعاده کند،&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج1، ص543.&amp;lt;/ref&amp;gt; حجة الاسلام را انجام داده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2، ص379؛ تحریر الاحکام، ج1، ص543؛ مسالک الافهام، ج2، ص124.&amp;lt;/ref&amp;gt; در غیر این صورت، حج وی استحبابی بوده و حجة الاسلام بشمار نمی‌رود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج2ص378؛ تحریر الاحکام، ج1، ص543؛ مدارک الاحکام، ج7، ص22.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا بخش مهم اعمال در زمان کودکی انجام شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درصورت اجزاء حج کودک نو بالغ از حجة الاسلام پیش از مشعر، برخی فقیهان شیعه به لزوم «تجدید نیت»{{یادداشت|به دلیل تکمیل عمل با نیت.}}&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص249.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی به عدم لزوم آن&amp;lt;ref&amp;gt;مهذب الاحکام، ج12، ص36؛ جواهر الکلام، ج18، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt; قائل هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور حنفیان، اگر کودک در وسط اعمال بالغ شد، باید بر همان احرام نخست اعمال را به پایان رساند و از حجة الاسلام کفایت نمی‌کند؛ چون احرام وی بر حج مستحبی بسته شده و برای ادای واجب نبوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج2، ص 512؛ بدائع الصنائع، ج2، ص121؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص383.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر برخی از حنفیان، اگر کودک پیش از وقوف به عرفه به میقات برگردد و [[تلبیه]] را دوباره به نیت حجة الاسلام تجدید کند، از حجة الاسلام کفایت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج2، ص295؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص383؛ الفقه الاسلامی وادلته، ج3، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مالکیان، باید بر همان نیت نخست باقی باشد؛ نه احرام اول از میان می‌رود و نه مستحب به واجب تبدیل می‌شود و نمی‌تواند در حین احرام دو‌باره احرام ببندد.&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج1، ص380؛ مواهب الجلیل، ج3، ص443؛ الفقه الاسلامی وادلته، ج3، ص410.&amp;lt;/ref&amp;gt; در باور شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج1، ص462؛ البیان فی مذهب الشافعی، ج4، ص24؛ المجموع، ج7، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج3، ص200؛ الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج3، ص162.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودکانی که در اثناء اعمال بالغ می‌شوند، دو دسته‌اند؛ یا پس از خروج از [[عرفات]] بالغ شده و دوباره به آن بازنگشته‌اند که از حجة الاسلام کفایت نمی‌کند یا وقوف را درک کرده و یا در صورت عدم درک، آن را تدارک کرده باشد، که از حجة الاسلام کفایت می‌کند؛ البته اگر پس از [[طواف قدوم]] [[سعی]] کرده باشد باید سعی را اعاده کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رابطه استطاعت و بلوغ===&lt;br /&gt;
در صورت اجزاء حج کودک بالغ شده، برخی از فقیهان شیعه [[استطاعت]] مالی او را در وطن شرط نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج7، ص40.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی به باور برخی دیگر، برای [[حجة الاسلام]] استطاعت بلدی لازم است و کودک باید پیش از آن توانایی به حج رفتن داشته باشد&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس الشرعیه، ج1، ص308.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از آن نیز نیازمند به مردم نباشد؛ چون بلوغ، یکی از شرائط وجوب حج است نه همه شرائط.&amp;lt;ref&amp;gt;الروضة البهیة، ج2، ص165؛ ریاض المسائل، ج6، ص41.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر برخی دیگر، استطاعت، از [[میقات]] شرط است نه از بلد؛&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح الهدی فی شرح عروة الوثقی، ج11، ص275؛ مهذب الاحکام، ج12، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون طی طریق جزو شرائط حج نیست بلکه مقدمه رسیدن به حج است و این شرط برای کودک حاصل است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، شاهرودی، ج1، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه دیگر آنکه استطاعت از وقت بلوغ شرط وجوب حج است؛&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج2، ص125؛ مدارک الاحکام، ج7، ص23؛ العروة الوثقی، ج4، ص354.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا استطاعت در آیه شریفه {{آیه|وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; استطاعتِ وقت وجوب حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تفصیل الشریعه، کتاب الحج، ج، 1ص69.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیابت کودک از دیگری==&lt;br /&gt;
کودک یا ممیز است یا غیر ممیز؛ و [[نیابت]] او یا در حجِّ واجب است یا در حجِّ مستحب که احکام آن اینچنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;غیر ممیز&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقیهان [[شیعه]]، به استناد اجماع&amp;lt;ref&amp;gt;مستند الشیعه، ج11، ص107- 108.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیابت کودک غیر ممیز از دیگری در اعمال حج جایز نبوده&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج2، ص766؛ قواعد الاحکام، ج1، ص410؛ جامع المدارک، ج2، ص305.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرپرست کودک نیز نمی‌تواند وی را نائب از دیگری قرار دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کودک ممیز&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر نظریه عدم مشروعیت عبادات کودک ممیز، نیابت وی در حج درست نیست. چون عبادت‌های کودک مشروعیت ندارد&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج18، ص248.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اگر عبادت وی برای خود درست نباشد برای دیگری به اولویت درست نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المدارک، ج2، ص305.&amp;lt;/ref&amp;gt; قصد و نیابت از دیگری نیز، عمل کودک را تصحیح نمی‌کند؛ زیرا عبادت‌های تمرینی نه واجب است و نه مستحب.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف اللثام، ج5، ص149.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر نظریه مشروعیت عبادات کودک ممیز، برخی از فقیهان شیعه بر آن‌اند که نیابت کودک ممیز برای دیگری در حج در همه حال درست است؛&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج6، ص128؛ مدارک الاحکام، ج7، ص112- 113.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا عبادت کودک صحیح و مشروع است و او سزاوار پاداش بر عبادت است چنانچه از جانب خود می‌تواند به حج برود از طرف دیگری نیز می‌تواند نیابت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مختلف الشیعه، ج4، ص332؛ مدارک الاحکام، ج7، ص112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه دیگر اینکه با توجه به اطلاق احادیث دالّ بر نیابت از میت،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج2، ص159.&amp;lt;/ref&amp;gt; کودک ممیّز تنها می‌تواند از میت نیابت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج27، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه دیگر این است که به دلیل اطلاق برخی احادیث، کودک تنها می‌تواند در حج مستحبی نیابت کند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعه الامام الخویی، ج27، ص70&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نیابت دیگری از کودک==&lt;br /&gt;
{{اصلی|نیابت}}&lt;br /&gt;
به باور بیشتر فقیهان [[شیعه]]، [[نیابت]] برای حج کودک ممیز، بر پایه شرعیّتِ عبادات کودک ممیز&amp;lt;ref&amp;gt;مستمسک العروة الوثقی، ج11، ص13.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشروع است؛&amp;lt;ref&amp;gt;العروة الوثقی، ج4، ص537؛ مهذب الاحکام، ج12، ص236.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا نیابت از غیر در عبادات مطلقاً درست است و اطلاق آن کودک را نیز دربر می‌گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق الناضره، ج14، ص289- 290.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور برخی، نیابت از کودک غیر ممیز برای حج صحیح نیست؛ چون خطاب شرعی به کودک غیر ممیز تعلق نمی‌گیرد. حج، انجام ثواب است و برای کودک غیر ممیز نه وجوبی در کار است و نه استحبابی.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام الاطفال، ج5، ص491.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان [[اهل سنت]]، نیابت از کودک در [[حجة الاسلام]] را غیر جایز، ولی در حج مستحبی جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیه رد المحتار، ج2، ص601.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فتوای برخی از فقیهان شیعه، نابالغی که حج به جای آورده، سفر پس از بلوغ، سفر دوم وی محسوب شده و از صروره خارج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مناسک جامع حج، ص325- 326.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/22186&lt;br /&gt;
 | عنوان = حج کودکان&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید عباس رضوی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آراء المراجع فی الحج علی ضوء فتاوی الامام الخمینی فی تحریر الوسیله&#039;&#039;&#039;، علی افتخاری گلپایگانی، تهران، انتشارات مشعر، ۱۳۸۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;احکام الصغار&#039;&#039;&#039;، محمد بن محمود الاسروشنی ( -۶۳۲ق)، تحقیق مصطفی صمیده، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;احکام الاطفال وادلتها&#039;&#039;&#039;، جمعی از پژوهشگران زیرنظر قدرت الله انصاری، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار، ۱۴۳۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام احمد بن حنبل&#039;&#039;&#039;، علی بن سلیمان المرداوی ( -۸۸۵ق)، به کوشش محمد حامد فیقی، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، ۱۳۷۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۷۱ق)، به کوشش سید حسین موسوی کرمانی و عبدالرحیم بروجردی و علی پناه اشتهاردی، قم، چاپخانه علمیه، ۱۳۸۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع&#039;&#039;&#039;، ابوبکر بن مسعود الکاسانی ( -۵۸۷ق)، پاکستان، المکتبه الحبیبیه، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;براهین الحج للفقهاء و الحجج&#039;&#039;&#039;،‏ رضا مدنی کاشانی ( -۱۴۱۳ق)،‏ مدرسه علمیه آیة الله مدنی کاشانی‏، ۱۴۱۱ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بلغة السالک لاقرب المسالک&#039;&#039;&#039;، احمد بن محمد الصاوی، تحقیق و تصحیح محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه علی مذهب الامامیه&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، به کوشش ابراهیم بهادری، قم، انتشارات موسسه امام صادق، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحریر الوسیله&#039;&#039;&#039;، سید روح الله خمینی (ره)، نجف، دارالکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، علاء الدین سمرقندی(۵۳۹)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۴-۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة&#039;&#039;&#039;، محمد فاضل لنکرانی ( -۱۴۲۸ق)، قم، مرکز فقه الأئمة الأطهار (ع)، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التنقیح الرائع لمختصر الشرائع&#039;&#039;&#039;، مقداد بن عبدالله السیوری، به کوشش عبداللطیف حسینی کوه کمری، قم، انتشارات کتابخانه بزرگ حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه للشیخ المفید&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، به کوشش سید حسن موسوی خرسان و علی آخوندی، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه، ۱۳۶۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع المدارک فی شرح المختصر النافع&#039;&#039;&#039;، سیداحمد الخوانساری ( -۱۴۰۵ق)، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع المقاصد فی شرح القواعد&#039;&#039;&#039;، علی بن حسین الکرکی ( -۹۴۰ق)، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث،، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع للشرائع&#039;&#039;&#039;، یحیی بن سعید حلی (۶۰۱-۶۹۰ق)، قم، انتشارات موسسه سیدالشهداء، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جواهر الفقه&#039;&#039;&#039;، عبدالعزیز بن نحریر البراج ( -۴۸۱ق)، تحقیق بهادری، قم، نشر الاسلامی، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;، محمد حسین نجفی ( -۱۲۶۶ق)، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حاشیة الدسوقی&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد الدسوقی ( -۱۲۳۰ق)، احیاء الکتب العربیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حاشیه الخرشی&#039;&#039;&#039;، محمدبن عبدالله خرشی مالکی(۱۱۰۱)، تحقیق زکریا عمیرات، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حاشیة رد المحتار ع‍ل‍ی الدر ال‍م‍خ‍ت‍ار&#039;&#039;&#039;، ش‍رح ال‍ت‍ن‍وی‍ر الاب‍ص‍ار ف‍ی ف‍ق‍ه م‍ذه‍ب الام‍ام اب‍ی‌ح‍ن‍ی‍ف‍ه ال‍ن‍ع‍م‍ان، محمد امین ابن عابدین ( -۱۲۵۲ق)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الامام الشافعی&#039;&#039;&#039;، علی بن محمد الماوردی ( -۴۵۰ق)، به کوشش علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره&#039;&#039;&#039;، یوسف بن احمد البحرانی ( -۱۱۸۶ق)، تحقیق محمد تقی ایروانی و علی آخوندی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حواشی العلامتین عبدالحمید الشروانی و احمد بن قاسم العبادی علی تحفه المنهاج بشرح المنهاج ابن حجر الهیثمی&#039;&#039;&#039;، الشروانی ( -۱۳۰۱ق)و العبادی ( -۹۹۴ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الخلاف فی الاحکام&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدر المختار&#039;&#039;&#039;، محمد امین الحفصکی ( -۱۰۸۸.ق)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;، محمد بن مکی ( -۷۸۶ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام&#039;&#039;&#039;، نعمان بن محمد المغربی ( -۳۶۳ق)، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره، دارالمعارف، ۱۳۸۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ذخیرة المعاد&#039;&#039;&#039;، محمد باقر السبزواری ( -۱۰۹۰ق)، آل البیت.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه&#039;&#039;&#039;، زین الدین بن علی، شهید ثانی (۹۱۱-۹۶۶ق)، تحقیق سید محمد کلانتر، قم، انتشارات مکتبه داوری، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روضه الطالبین و عمده المتقین&#039;&#039;&#039;، یحیی بن شرف النووی (۶۳۱-۶۷۶ق)، به کوشش عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ریاض المسائل فی بیان احکام الشرع بالدلائل&#039;&#039;&#039;، سید علی طباطبائی ( -۱۲۳۱ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد ابن ادریس ( -۵۹۸ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سند العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، محمد سند البحرانی، به کوشش ماجد آل عصفور، بیروت، موسسه ام القری، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;، محمد بن زید الربعی ابن ماجه ( -۲۷۵ق)، به کوشش محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن ابی داود&#039;&#039;&#039;، ابو داود سلیمان بن الاشعث ( -۲۷۵ق)، تحقیق و تعلیق سعید محمد اللحام، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام&#039;&#039;&#039;، جعفر بن حسن محقق حلی (۶۰۲-۶۷۶ق)، به کوشش سید صادق شیرازی، تهران، انتشارات استقلال، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الشرح الکبیر&#039;&#039;&#039;، ابوالبرکات احمد بن محمد الدردیر ( -۱۲۰۱ق)، مصر، دار احیاء الکتب العربیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الشرح الکبیر&#039;&#039;&#039;، عبدالرحمن بن قدامه ( -۶۸۲ق)، بیروت، دارالکتب العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح ابن خزیمه&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسحاق بن خزیمه ( -۳۱۱ق)، تحقیق و تعلیق محمد مصطفی الاعظمی، بیروت المکتب الاسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسماعیل البخاری ( -۲۵۶ق)، به کوشش عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;، مسلم بن حجاج نیشابوری (۲۰۶-۲۶۱ق)، تصحیح محمد فواد عبدالباقی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صراط النجاه فی اجوبه الاستفتائات&#039;&#039;&#039;، سید ابوالقاسم موسوی خویی (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق)، تعلیقات جواد تبریزی، قم، انتشارات برگزیده، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (۱۲۴۷-۱۳۳۷ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فتح العزیز&#039;&#039;&#039;، عبدالکریم بن محمد الرافعی ( -۶۲۳ق)، دارالفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفروع و معه تصحیح الفروع&#039;&#039;&#039;، محمد بن مفلح بن مفرج ( -۷۶۳ق)، به کوشش عبدالله الترکی، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۲۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفقه الاسلامی و ادلته&#039;&#039;&#039;، وهبه الزحیلی، دمشق، دارالفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فقه السنه&#039;&#039;&#039;، السید السابق، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;قواعد الاحکام فی معرفه الحلال و الحرام&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، وحید خراسانی&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء&#039;&#039;&#039;، جعفر کاشف الغطاء، تحقیق التبریزیان و دیگران، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف اللثام عن قواعد الاحکام&#039;&#039;&#039;، محمد بن الحسن الفاضل الهندی ( -۱۱۳۷ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی فی الفقه&#039;&#039;&#039;، ابوالصلاح تقی الدین الحلبی ( -۴۴۷ق)، به کوشش استادی، اصفهان، مکتبة امیرالمؤمنین(ع)، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی فی فقه الامام احمد&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن قدامة ( -۶۲۰ق)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;، محمد بن یعقوب کلینی ( -۳۲۹ق)، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، سید حسن طباطبایی قمی( -۱۴۲۸ق)، قم، ‏مطبعة باقری، ‏۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;،‏ سید محمد محقق داماد ( -۱۳۸۸ق)‏، به تقریر عبدالله جوادی آملی، قم، چاپخانه مهر، ۱۴۰۱ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;،‏ سید محمود شاهرودی ( -۱۳۹۴ق)‏، به تقریر ابراهیم جناتی، قم، مؤسسه انصاریان‏، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشاف القناع عن متن الاقناع&#039;&#039;&#039;، منصور بن یونس البهوتی ( -۱۰۵۲ق)، به کوشش محمد حسن محمد اسماعیل شافعی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف اللثام عن قواعد الاحکام&#039;&#039;&#039;، محمد بن الحسن الفاضل الهندی ( -۱۱۳۷ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، به کوشش محمد باقر بهبودی و سید محمد تقی کشفی، تهران، انتشارات مکتبه المرتضویه، ۱۳۵۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد السرخسی ( -۴۸۳ق)، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان&#039;&#039;&#039;، مقدس اردبیلی احمد بن محمد  ( -۹۹۳ق)، به کوشش مجتبی عراقی و حسین یزدی و علی پناه اشتهاردی (۱۲۹۶-۱۳۸۷ش.)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;، یحیی بن شرف النووی (۶۳۱-۶۷۶ق)، بیروت، دارالفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مختصر المزنی&#039;&#039;&#039;، اسماعیل بن یحیی المزنی ( -۲۶۳ق)، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مختلف الشیعه فی احکام الشریعه&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;، سید محمد بن علی موسوی عاملی (۹۵۶ – ۱۰۰۹ق)، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;، مالک بن انس ( -۱۷۹ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;، زین الدین بن علی، شهید ثانی (۹۱۱-۹۶۶ق)، قم، انتشارات معارف اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستمسک العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، سید محسن حکیم ( -۱۳۹۰ق)، قم، انتشارات کتابخانه بزرگ حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستند الشیعه فی احکام الشریعه&#039;&#039;&#039;، احمد بن محمدمهدی النراقی (۱۱۸۵-۱۲۴۵ق)، قم، انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مصباح الهدی فی شرح العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، محمد تقی آملی ( -۱۳۹۱ق)، تهران، انتشارات فردوسی، ۱۳۸۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعتبر فی شرح المختصر&#039;&#039;&#039;، جعفر بن حسن محقق حلی (۶۰۲-۶۷۶ق)، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۳۶۴ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;معتمد العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، محاضرات الخویی (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق)، به کوشش رضا خلخالی، قم، انتشارات مدرسه دارالعلم، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعتمد فی شرح المناسک&#039;&#039;&#039;، (کتاب الحج، محاضرات الخویی)، به کوشش محمد رضا موسوی خلخالی، قم، انتشارات دارالعلم/ موسسه احیاء آثار الامام الخویی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج&#039;&#039;&#039;، محمد بن احمد الشربینی(۹۷۷)، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن قدامه ( -۶۲۰ق)، بیروت، دارالکتب العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنع&#039;&#039;&#039;، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱-۳۸۱ق)، قم، انتشارات موسسه الامام الهادی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنعه&#039;&#039;&#039;، شیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان (۳۳۶-۴۱۳ق)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱-۳۸۱ق)، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک عمره مفرده(محشی)&#039;&#039;&#039;، محمد رضا محمودی،تهران، انتشارات مشعر، ۱۴۲۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک جامع حج&#039;&#039;&#039;، ناصر مکارم شیرازی، قم‏، مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، ‏۱۴۲۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک حج (المحشی)&#039;&#039;&#039;، امام خمینی ( -۱۳۶۸ش.)، نشر مشعر، ۱۴۱۶ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناقب آل ابی طالب&#039;&#039;&#039;، ابن شهر آشوب ( -۵۸۸ق)، تحقیق گروهی از اساتید نجف، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۷۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;منتهی المطلب فی تحقیق المذهب&#039;&#039;&#039;، حسن بن یوسف حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، مشهد، انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;، محمد بن محمد الحطاب الرعینی ( -۹۵۴ق)، تحقیق زکریا عمیرات، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;موسوعه الامام الخویی&#039;&#039;&#039;، سید ابوالقاسم موسوی خویی (۱۳۱۷-۱۴۱۳ق)، قم، انتشارات احیاء آثار الخویی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مهذّب الأحکام فی بیان الحلال و الحرام&#039;&#039;&#039;،‏ سید عبدالأعلی‌سبزواری ( -۱۴۱۴ق‏.)، دفتر آیة الله سبزواری، ‏۱۴۱۶ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المهذب فی فقه الشافعی&#039;&#039;&#039;، ابراهیم ابن علی الشیرازی ( -۴۷۶ق)، بیروت، دار احیاء الکتاب العلمیة.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المهذب&#039;&#039;&#039;، ابن براج طرابلسی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵-۴۶۰ق)، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه (تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه)&#039;&#039;&#039;، محمد بن الحسن الحر العاملی (۱۰۳۳-۱۱۰۴ق)، به کوشش عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الینابیع الفقهیه&#039;&#039;&#039;، علی اصغر مروارید، بیروت، موسسه فقه الشیعه، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:انواع حج بر پایه حج‌گزار]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=34323</id>
		<title>اطعام در حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=34323"/>
		<updated>2020-08-02T04:23:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;اطعام در حج&#039;&#039;&#039;، غذا دادن به دیگران به‌ویژه به نیازمندان از راه [[قربانی]] [[حج]] یا از راه [[کفاره|کفارات]] آن یا به صورت تبرعی است. اصولا غذاخوراندن به دیگران به ویژه نیازمندان، از امور مورد تاکید شریعت اسلامی است&amp;lt;ref&amp;gt;.  الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 50  &amp;lt;/ref&amp;gt;و درقرآن کریم بارها به آن سفارش شده است. شماری از فقیهان، اطعام از گوشت قربانی حج را واجب دانسته‌اند. آنها درباره اینکه اطعام‌شونده تنها باید نیازمند باشد یا خیر اختلاف نظر دارند. برخی حتی، واجب شدن ذبح قربانی را وابسته به یافت شدن نیازمند دانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفاره ارتکاب برخی از محرمات [[احرام]]، اطعام است که گاه به‌گونه تعیینی است، مانند کفاره صید و گاه به گونه تخییری است، مانند ازاله مو. همچنین مستحب است حاجی هنگام بازگشت از حج، مؤمنان را اطعام کند که به آن [[ولیمه]] گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایات، پیشینه اطعام در حج، به دوره [[حضرت اسماعیل(ع)]] و پس از او فرزندان و نوادگان او برمی‌گردد. پیش از اسلام نیز، قریش حاجیان را اطعام می‌کردند و به آن [[رفادت]] می‌گفتند. این سنت پس از اسلام نیز رواج داشت. امروزه نیز، در برخی [[ایام الحج|ایام حج]]، از سوی نیکوکاران یا برخی مؤسسات اطعام حاجیان صورت می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه==&lt;br /&gt;
واژه «اطعام»، مصدر از ریشه «ط، ع، م» به معنای طعام دادن&amp;lt;ref&amp;gt;. الصحاح، ج5، ص1975؛ المصباح، ص372؛ تاج العروس، ج8، ص378، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; و سیر کردن&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: لسان العرب، ج12، ص363-364؛ تاج العروس، ج17، ص440، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; است. در عرف، «طعام» به هر خوراک و خوردنی گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. معجم مقاییس اللغه، ج3، ص410؛ لسان العرب، ج12، ص363؛ المصباح، ج2، ص373، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; در کاربرد مردم [[حجاز]]، مقصود از طعام، بیشتر گندم بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المصباح، ج2، ص373؛ لسان العرب، ج12، ص364، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه به مواد غذایی مانند خرما&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص304؛ النهایه، ابن اثیر، ج3، ص126، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; و جو نیز طعام می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;. العین، ج2، ص25؛ مفردات، ص304، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیاتی در قرآن&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{آیه|وَ أَطعِمُوا القانِعَ وَ المُعتَرَّ}} و {{آیه|أَطعِمُوا البائِسَ الفَقِیر}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;سوره حج(۲۲)، آیه‌های ۲۸ و ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کاربردهای فقهی اطعام، این واژه در فقه به معنای سیر کردن، خوراندن یا تملیک غذای سیرکننده به دیگری که بیشتر فقیر است، به‌کار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول السرخسی، ج2، ص158؛ مستند العروه، ج1، ص367؛ مدارک تحریر الوسیله، ج2، ص193.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطعام در قرآن==&lt;br /&gt;
بر پایه آیه {{آیه|هوَ یُطعِمُ وَ لاَ یُطعَمُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انعام(۶)، آیه ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{آیه|وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره شعراء(۲۶)، سوره ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند طعام‌دهنده است. در برخی آیات،&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; اطعام گوشت [[قربانی]] [[حج]] به نیازمندان سفارش شده است. خداوند اطعام [[امام علی(ع)]] و [[حضرت فاطمه(س)]]، [[امام حسن(ع)]] و [[امام حسین(ع)]] به مسکین، یتیم و اسیر را ستوده است.&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{آیه|وَ یُطعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انسان(۸)، آیه ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج10، ص211؛ کشف الاسرار، ج10، ص319-321؛ روح المعانی، ج15، ص174.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات بسیار،&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;از جمله در سوره الحاقه (۶۹)، آیه ۳۴ و سوره ماعون(۱۰۷)، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله ویژگی‌های دوزخیان و منکران قیامت را، خودداری از اطعام مساکین&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکِین&amp;lt;/ref&amp;gt; و تشویق نکردن دیگران به اطعام مساکین&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;که خود بر اطعام توانایی نداشتند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج‏10، ص834.&amp;lt;/ref&amp;gt;  دانسته است.&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{آیه|وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکِین}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مدّثر(۷۴)، آیه ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در منابع روایی، بر فضیلت و اهمیت اطعام بسیار تأکید شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج2، ص200-204؛ ج4، ص50-52؛ ثواب الاعمال، ص135-136؛ المستدرک، ج4، ص129، 278.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع فقهی، اطعام در مواردی واجب و گاه مستحب شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیشینه==&lt;br /&gt;
بر پایه روایات، پیشینه اطعام در حج به زمان [[حضرت اسماعیل(ع)]] بازمی‌گردد. او پس از کامل کردن بنای [[کعبه]]، پرده و سقفی از چوب برای آن ساخت و قبیله‌های پیرامون در برابر این تلاش، هدیه‌ها و [[قربانی|قربانی‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی در [[ایام الحج|موسم حج]] همراه خود آوردند. به اسماعیل وحی شد تا شتران را قربانی کند و با گوشت آن‌ها به زائران خانه خدا طعام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج4، ص204-205؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص233.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سنت، در فرزندان و نوادگان اسماعیل نیز ادامه یافت و آنها مکان‌هایی را برای پختن غذا فراهم کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;. السیرة النبویه، ج1، ص111-113.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش شده که [[تبع اسعد حمیری|تُبّع]] (زنده در 430م)، حاکم [[یمن]]، پس از پوشاندن کعبه، به اطعام مردم پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;. المعارف، ص635.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام «مطابخ» که بر شعب ابن عامر، یکی از دره‌های [[مکه]]، اطلاق شده، از همان دوران مانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المصنف، ج5، ص153-154؛ تاریخ طبری، ج1، ص631.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران قُصیّ بن کلاب، جدّ چهارم [[حضرت محمد(ص)]]، اطعام حاجیان دوباره رونق گرفت. قریش هر ساله پولی برای همین کار به قصی می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;. اخبار مکه، ج1، ص110؛ المنمق، ص189-190؛ تاریخ طبری، ج2، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; این ضیافت، «[[رفادت]]» خوانده می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تاریخ طبری، ج2، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از وی، پسرش عبد مناف عهده‌دار این کار شد&amp;lt;ref&amp;gt;. اخبار مکه، ج1، ص111؛ المنمق، ص32-33، 190.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از او، هاشم فرزند عبد مناف، سقّایی و پذیرایی حاجیان را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;در منابع گزارش شده که هنگام خشکسالی و قحطی در مکه، هاشم پس از تهیه آرد و نان، با آبگوشت از مردم پذیرایی کرد. از این رو، او که نامش عمرو بود، هاشم لقب یافت. یعنی کسی که نان یا طعام خشک را برای خوراک خرد کند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. السیرة النبویه، ج1، ص136؛ تاریخ یعقوبی، ج1، ص241-242؛ العین، ج3، ص405؛ الصحاح، ج5، ص2058؛ معجم مقاییس اللغه، ج6، ص53، «هشم».&amp;lt;/ref&amp;gt; از سعد بن عباده و پدرش نیز به منزله افرادی یاد شده که پیش و پس از اسلام، به اطعام اهتمام داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. رجال کشی، ص111.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان پادشاهان، سلطان قایتبای، از حکمرانان [[مصر]]، در پی بازگشت از [[حج]] در سال ۸۸۴ق. جای‌هایی را خرید و وقف [[حرمین]] کرد و از منافع آن‌ها حبوبات فراوان مانند گندم و جو به مصرف مردم [[مدینه]] رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الطبقات، ج3، ص613؛ الاستیعاب، ج2، ص595.&amp;lt;/ref&amp;gt; سلطان سلیم اول، حاکم [[دولت عثمانی|عثمانی]] را نخستین کسی دانسته‌اند که در سال ۹۲۴ق. «صدقه حبوبات» را برای اطعام مردم مکه و [[مدینه]] مرسوم کرد. او مقدار بسیاری گندم نیز برای مردم مکه و مدینه فرستاد.&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;که بیشتر آن میان مردم مکه و باقی‌مانده آن میان مردم مدینه، جز بازرگانان و بازاریان و نظامیان توزیع شد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. اتحاف فضلاء الزمن، ج1، ص364-365؛ مرآة الحرمین، ج2، ص309-310.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احکام==&lt;br /&gt;
در منابع فقهی، در مباحث روزه،&amp;lt;ref&amp;gt;. السرائر، ج1، ص378؛ فتح العزیز، ج6، ص445-446.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حج]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. السرائر، ج1، ص565؛ فتح العزیز، ج8، ص80؛ الدروس، ج1، ص355-356.&amp;lt;/ref&amp;gt; نذر،&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه الرضا، ص270؛ بدائع الصنائع، ج5، ص87.&amp;lt;/ref&amp;gt; نکاح،&amp;lt;ref&amp;gt;. الروضة البهیه، ج5، ص93، 469.&amp;lt;/ref&amp;gt; قسَم،&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه الرضا، ص270؛ المقنعه، ص556؛ المجموع، ج18، ص117-118.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[کفاره|کفارات]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. السرائر، ج3، ص69-70؛ الدروس، ج2، ص177، 186؛ البحر الرائق، ج4، ص170.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظِهار،&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، طوسی، ج5، ص144، 158؛ المجموع، ج17، ص367؛ البحر الرائق، ج4، ص157.&amp;lt;/ref&amp;gt; حدود و دیات&amp;lt;ref&amp;gt;. مسائل علی بن جعفر، ص292؛ المجموع، ج19، ص189.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اطعام توجه شده است. در مبحث حج، اطعام گوشت [[قربانی]] و نیز طعام دادن به مساکین به عنوان کفاره و [[ولیمه]] دادن برای حج مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اطعام گوشت قربانی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|قربانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حکم====&lt;br /&gt;
به باور شماری از فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;. مدارک الاحکام، ج8، ص43؛ مستند الشیعه، ج12، ص334، 337؛ کتاب الحج، خوئی، ج5، ص296.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام القرآن، ج2، ص87؛ الحاوی الکبیر، ج4، ص187-188؛ المغنی، ج11، ص109؛ تفسیر قرطبی، ج12، ص49.&amp;lt;/ref&amp;gt; به پشتوانه دو آیه از قرآن&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; و ادله دیگر، اطعام از گوشت قربانی حج، دست‌کم به اندازه‌ای که «خوراندن طعام» صدق کند، واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اطعام‌شونده====&lt;br /&gt;
در دو آیه پیش‌گفته، اطعام به سه دسته افراد «بائس فقیر»، «قانع» و «معترّ» در حج سفارش شده است. مقصود از بائس فقیر، فرد مستمند است. بر این پایه، کسی که اطعام می‌شود باید فقیر باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. فتح الوهاب، ج2، ص329؛ مدارک الاحکام، ج8، ص44.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مقصود از قانع و معترّ اختلاف نظر وجود دارد. شماری از فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. مستند الشیعه، ج12، ص337؛ کتاب الحج، خوئی، ج5، ص297.&amp;lt;/ref&amp;gt; به پشتوانه برخی روایات&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج4، ص500؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص493؛ التهذیب، طوسی، ج5، ص223.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیدگاه‌های لغت‌شناسان&amp;lt;ref&amp;gt;. العین، ج1، ص170؛ الصحاح، ج3، ص1273-1274؛ مفردات، ص413، «قنع».&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از قانع را قناعت‌پیشه دانسته‌اند که به آنچه به او داده می‌شود، خشنود و راضی است. به باور آنها، معترّ کسی است که بدون درخواست طعام، از دیگران انتظار اطعام دارد. بر پایه این تفسیر، فقرِ اطعام‌شونده شرط نیست و مقصود از اطعام در آیه {{آیه|وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ}}،&amp;lt;ref&amp;gt;سوره حج(۲۲)، آیه ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اعطای بخشی از قربانی به دیگران است.&amp;lt;ref&amp;gt;. کتاب الحج، محقق داماد، ج3، ص238؛ کتاب الحج، خوئی، ج5، ص297؛ دروس تمهیدیه، ج1، ص200-201.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی، مقصود از قانع را فقیر&amp;lt;ref&amp;gt;. الموطأ، ج2، ص497؛ مغنی المحتاج، ص290.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا آن را از مصداق‌های فقیران دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. کتاب الحج، خوئی، ج5، ص297؛ تیسیر الکریم، ص538.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی مفسران، قانع را درخواست‌کننده و شماری دیگر، قانع را خویشتن‌دار و معترّ را درخواست‌کننده تفسیر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: جامع البیان، ج17، ص220-224؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج8، ص2495؛ الدر المنثور، ج4، ص362-363.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این پایه، شماری از فقیهان، اطعام یک سوم یا نصف قربانی را به فقیران و یک سوم دیگر را به دیگران مستحب و شماری دیگر آن را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الخلاف، ج6، ص62-63؛ المجموع، ج8، ص413؛ مجمع الفائده، ج7، ص286-287.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اگر فقیر یافت نشد====&lt;br /&gt;
بر پایه باور به وجوب، شماری از فقیهان شیعه، به لزوم یافتن فقیر برای اطعام در صورت امکان، تصریح کرده‌اند. به باور آنان،&amp;lt;ref&amp;gt;. صراط النجاة، ج2، ص261-262.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر اطعام فقیر از گوشت قربانی ممکن نباشد، حج‌گزار باید از جانب فقیر در تملک ثلث قربانی وکیل شود تا ضامن نباشد. برخی، به این استناد که چنین کاری اطعام فقیر شمرده نمی‌شود، وجوب اطعام فقیر از قربانی حج را وابسته به یافتن فقیر در [[منا]] شمرده و اطعام را در غیر این فرض واجب ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مناسک الحج، حائری، ص121؛ تعالیق مبسوطه، ج10، ص562.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری دیگر، به پشتوانه آیات یاد شده و حدیثی [[حضرت محمد(ص)|نبوی(ص)]]&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;در این حدیث، حکمت قربانی در [[عید قربان]] سیر شدن نیازمندان با گوشت دانسته شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. من لا یحضره الفقیه، ج2، ص200.&amp;lt;/ref&amp;gt; ذبح و اطعام را دو واجب ارتباطی شمرده‌اند. یعنی شرط وجوب قربانی، اطعام است و تنها ذبحی که اطعام را در پی داشته باشد، واجب شمرده می‌شود. از این رو، اگر اطعام نیازمندان از گوشت قربانی ممکن نباشد، ذبح در منا ساقط می‌شود. البته به احتیاط، لازم است که در [[ذی‌حجه]] در هر مکانی ذبح را انجام دهد یا با کسی وعده کند که در روز دهم ذی‌حجه پیش از بقیه اعمال، از جانب او قربانی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. حکم الاضحیة فی عصرنا، ص44-45.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اطعام به منزله کفاره===&lt;br /&gt;
{{اصلی|کفاره}}&lt;br /&gt;
کفاره ارتکاب برخی از محرمات [[احرام]]، اطعام است که گاه به‌گونه تعیینی و گاه به شکل تخییری است و مهم‌ترین موارد آن‌ها چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====موارد اطعام====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صید&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطعام، یکی از مواردی است که به منزله کفاره صید در حرم یا در حال احرام از آن یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان [[مذهب مالکی|مالکی]]&amp;lt;ref&amp;gt;. الموطأ، ج1، ص355-356؛ المدونة الکبری، ج1، ص433-434؛ الشرح الکبیر، ج2، ص80.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مذهب حنفی|حنفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، سرخسی، ج4، ص84-85.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدون تفاوت نهادن میان انواع حیوانات، مقدار اطعام را برابر با ارزش حیوان صید شده دانسته‌اند. به باور فقیهان [[شیعه]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، طوسی، ج1، ص339.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شافعی]]&amp;lt;ref&amp;gt;. المجموع، ج7، ص427.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنبلی]]&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3، ص544.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر حیوان شکار شده در میان چارپایان همانند داشته باشد، مانند شترمرغ که همانند شتر است، به میزان ارزش حیوانِ همانند،&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;برای نمونه، در مثال پیش‌گفته به میزان شتر.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطعام می‌شود. در غیر این صورت، معیار اطعام، ارزش حیوان صید شده است. به باور فقیهان شیعه، این اطعام در صید حیوانات همانندِ شتر، باید ۶۰ مسکین؛ در حیوانات همانند گاو، ۳۰ مسکین؛ و در حیوانات همانند گوسفند، ۱۰مسکین را شامل شود. اطعام بیش از این اندازه لازم نیست و حتی اگر با مبلغ یاد شده، نتوان به این تعداد مسکین طعام داد، تکمیل آن ضرورت ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، طوسی، ج1، ص339-340؛ السرائر، ج1، ص556-557؛ ارشاد الاذهان، ج1، ص318.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. السرائر، ج1، ص557؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص403؛ فقه القرآن، ج1، ص312.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;. الحاوی الکبیر، ج4، ص299؛ المبسوط، سرخسی، ج4, ص83-84؛ بدایة المجتهد، ج1، ص287.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مائده(۵)، آیه ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره صید را از نوع واجب تخییری دانسته، و احرام‌گزار را از از آغاز، میان سه گزینه «قربانی کردن حیوان همانند»، «اطعام» و «گرفتن روزه» مخیر دانسته‌اند. در برابر، بیشتر فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. الانتصار، ص251؛ تحریر الاحکام، ج2، ص54؛ کتاب الحج، خوئی، ج4, ص21-22.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی از اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: المحلی، ج8، ص69؛ المغنی، ج3, ص543؛ التفسیر الکبیر، ج12, ص94-95.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کفاره را ترتیبی می‌دانند و تنها در صورت ناتوانی از قربانی کردن حیوان همانند، اطعام را کفاره صید شمرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقه شیعه، نوع غذایی که برای کفاره صید داده می‌شود، هر چیزی است که مصداق غذا و طعام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریر الاحکام،  ج2, ص53؛ جواهر الکلام، ج20, ص193-194.&amp;lt;/ref&amp;gt; این را شماری از فقیهان حنبلی نیز احتمال داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3, ص544.&amp;lt;/ref&amp;gt; شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;. المجموع، ج17, ص379-380.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1, ص443؛ الشرح الکبیر، ج2, ص67.&amp;lt;/ref&amp;gt; غذای رایج در هر منطقه را مصداق طعام کفاره می‌دانند. در فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، سرخسی، ج4, ص84-85؛ البحر الرائق، ج3, ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3, ص544؛ کشاف القناع، ج2، ص525-526.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مصداق‌ها برای اطعام کفاره معین شده‌اند: گندم، جو، آرد گندم و جو، خرما، کشمش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزن طعامی که کفاره داده می‌شود، در فقه شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;. تحفة الفقهاء، ج2، ص341؛ جواهر الکلام، ج20, ص194.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1, ص468؛ الشرح الکبیر، ج2, ص80.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;. المجموع، ج17, ص379-380.&amp;lt;/ref&amp;gt; یک مدّ برابر با۷۵۰ گرم و در فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;. البحر الرائق، ج3, ص54-55.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای گندم دو مدّ و برای جو یک صاع برابر با سه کیلوگرم، معین شده است. فقیهان حنبلی نیز، برای گندم یک مدّ و در غیر آن دو مدّ را وزن طعام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3, ص544.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این، در فقه شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه الامام الصادق، ج2, ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1، ص463.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطعام دو مدّ نیز مطرح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ازاله مو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفاره ازاله موی سر به سبب بیماری و آزار دیدن از حشرات، «ذبح گوسفند» یا «اطعام شش فقیر» یا «گرفتن سه روز روزه» به‌گونه تخییری است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المقنعه، ص571؛ المجموع، ج7, ص367-368؛ المغنی، ج3, ص520.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته [[شیخ طوسی]] در برخی آثار خود، به کفاره اطعام ۱۰ فقیر تمایل نشان داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. النهایه، طوسی، ص233.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری از فقیهان شیعه نیز، اطعام ۱۰ فقیر&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;یک مدّ طعام برای هر نفر.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اطعام شش فقیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;دو مدّ طعام برای هر نفر.&amp;lt;/ref&amp;gt; را واجب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المقنع، ص239؛ تذکرة الفقهاء، ج8, ص16؛ جواهر الکلام، ج20, ص408-409.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین به باور فقیهان شیعه، ازاله مو از زیر یک بغل، موجب کفاره اطعام سه مسکین است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المختصر النافع، ص108؛ کفایة الاحکام،  ج1, ص327.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی، کفاره ازاله موی ریش نیز دادن یک مشت طعام است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المقنع، ص239؛ ریاض المسائل، ج7, ص416.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شافعیان به کفاره اطعام سه صاع برای شش فقیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot; /&amp;gt; باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الحاوی الکبیر، ج4, ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ازاله چند تار مو، به باور شافعیان و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: المغنی، ج3, ص524-525.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره‌ای برابر با یک مد طعام و به باور مالک&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1, ص430.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندکی طعام است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ناخن گرفتن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفاره گرفتن هر ناخن در صورت ضرورت، در دیدگاه فقیهان شیعه، یک مشت طعام است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تذکرة الفقهاء، ج7, ص355.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالکیان نیز، کفاره گرفتن کمتر از سه ناخن را دادن اندکی طعام؛ و شافعیان و حنبلیان، دادن یک مدّ طعام برای هر ناخن دانسته‌اند؛ ولی حنفیان کفاره گرفتن کمتر از پنج ناخن را دادن صدقه برابر با نیم صاع گندم برای هر ناخن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3, ص525-526؛ الفقه الاسلامی، ج3, ص2300-2302.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیگر موارد&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شماری دیگر از محرمات [[احرام]] نیز، گاه کفاره اطعام وجود دارد؛ از جمله [[استظلال|زیر سایه رفتن]] در فرض اضطرار،&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: الدروس، ج1, ص378.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پوشاندن سر]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. الانصاف، ج3, ص507.&amp;lt;/ref&amp;gt; پوشیدن لباس دوخته،&amp;lt;ref&amp;gt;. الانصاف، ج3, ص507.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی [[التذاذ جنسی|کامیابی‌های جنسی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. المجموع، ج7, ص291.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشتن ملخ و زنبور&amp;lt;ref&amp;gt;. تحفة الفقهاء، ج1, ص420؛ جواهر الکلام، ج20, ص248؛ کفایة الاحکام، ج1، ص316.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دور کردن شپش از بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;. التهذیب، تبریزی، ج2, ص305؛ مناسک الحج، وحید، ص105؛ مناسک الحج، تبریزی، ص124.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اطعام شونده====&lt;br /&gt;
فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریر الاحکام، ج1، ص633؛ ج2، ص53؛ مدارک الاحکام، ج8، ص334؛ الحدائق، ج17، ص184-185.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;. الام، ج2, ص253؛ فتح العزیز، ج7، ص499؛ المجموع، ج7، ص297، 427.&amp;lt;/ref&amp;gt; مصرف گوشت قربانی کفاره صید یا غذای برابر با آن را برای مساکینِ حرم دانسته‌اند. فقیهان حنفی، اطعام را ویژه مساکین حرم نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. بدائع الصنائع، ج2, ص200؛ الفتاوی الهندیه، ج1، ص336.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان مالکی اطعام را به مساکین محل صید اختصاص داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مواهب الجلیل، ج4، ص266.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان حنبلی به پشتوانه روایات،&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: المغنی، ج3، ص568-569؛ نک: تذکرة الفقهاء، ج8، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطعام کفاره [[حلق]] را ویژه محل حلق؛ و اطعام دیگر کفارات را خاص مساکین حرم شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3، ص568-569.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مالکیان، اطعام‌شونده باید مسلمان باشد و اطعام [[یهودیت|یهودی]]، [[مسیحیت|مسیحی]] و مجوسی کافی نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1, ص447.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطعام افرادی مانند پدر و مادر و همسر که واجب النفقه هستند، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. الذخیره، ج3, ص369.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور شماری از فقیهان شیعه، اطعام باید برای مساکین شیعه‌مذهبِ حرم باشد و اگر کسی از آنان یافت نشود، می‌توان آن را به غیر شیعیان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;. النهایه، طوسی، ص570؛ مختلف الشیعه، ج8, ص234.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته به باور شماری دیگر، کفاره بر عهده او باقی می‌ماند تا آن‌گاه که شیعه فقیر بیابد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المهذب، ج2, ص415.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولیمه==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ولیمه}}&lt;br /&gt;
از مستحبات حج، سفارش به اطعام مؤمنان پس از بازگشت از سفر است. بر پایه حدیثی نبوی، از موارد استحبابِ دادنِ ولیمه «رکاز» است که مقصود از آن را بازگشت از مکه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص402؛ التهذیب، طوسی، ج7, ص409.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امروزه==&lt;br /&gt;
با توجه به استحباب روزه داری در دهه اول ذی الحجه در تعداد چشمگیری از مساجد مکه و مدینه بسته های تک نفره خوراکی به عنوان افطاری، از سوی نیکوکاران یا برخی مؤسسات  پخش می‌شود، که  در مواردی با ازدحام جمعیت همراه است.&amp;lt;ref&amp;gt;در حریم حرم، ص155.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال‌های اخیر نیز، سنت مرسوم افطاری دادن در [[حرمین]]، شکل منظمی به خود گرفته است. در رمضان سال ۱۳۴۳ق. (۱۳۹۲ش) طولانی‌ترین سفره افطار در ماه مبارک رمضان در [[مسجدالحرام]] برقرار شد و میلیون‌ها نفر با بسته‌های غذائی آماده شامل شیر، خرما، نان و نوشیندنی پذیرائی شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.hajnews.ir/Default.aspx?tabid=89&amp;amp;articleType=ArticleView&amp;amp;articleId=998 http://www.shafaqna.com/persian/other-services/countries/saudi-arabia/item/47930&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تغذیه در حج]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/9043/اطعام&lt;br /&gt;
 | عنوان = اطعام&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید سعید حسینی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;، ابن ادریس الشافعی (م. ۲۰۴ق)، به کوشش عبدالغنی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;، الازرقی (م. ۲۴۸ق)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ارشاد الاذهان&#039;&#039;&#039;، العلامة الحلی (م. ۷۲۶ق)، به کوشش الحسون، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;، ابن عبدالبر (م. ۴۶۳ق)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اصول السرخسی&#039;&#039;&#039;، السرخسی (م. ۴۹۰ق)، به کوشش ابوالوفاء الافغانی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الام&#039;&#039;&#039;، الشافعی (م. ۲۰۴ق)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانتصار&#039;&#039;&#039;، السید المرتضی (م. ۴۳۶ق)، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف&#039;&#039;&#039;، المرداوی (م. ۸۸۵ق)، به کوشش محمد حامد، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البحر الرائق&#039;&#039;&#039;، ابونجیم المصری (م. ۹۷۰ق)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بدایة المجتهد&#039;&#039;&#039;، ابن رشد القرطبی (م. ۵۹۵ق)، به کوشش العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بدائع الصنائع&#039;&#039;&#039;، علاء الدین الکاسانی (م. ۵۸۷ق)، پاکستان، المکتبة الحبیبیه، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;، الزبیدی (م. ۱۲۰۵ق)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;، الطبری (م. ۳۱۰ق)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ مکه (اتحاف فضلاء الزمن)&#039;&#039;&#039;، محمد بن علی الطبری (م. ۱۱۷۲ق)، به کوشش محسن محمد، قاهره، دار الکتاب الجامعی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;، احمد بن یعقوب (م. ۲۹۲ق)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه&#039;&#039;&#039;، العلامة الحلی (م. ۷۲۶ق)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسة الامام الصادق۷، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، علاء الدین السمرقندی (م. ۵۳۵/۵۳۹ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، العلامة الحلی (م. ۷۲۶ق)، قم، آل البیت، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تعالیق مبسوطه&#039;&#039;&#039;، محمد اسحاق الفیاض، محلاتی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر ابن ابی‌حاتم (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;، ابن ابی‌حاتم (م. ۳۲۷ق)، به کوشش اسعد محمد، بیروت، المکتبة العصریه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;، القرطبی (م. ۶۷۱ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;، الفخر الرازی (م. ۶۰۶ق)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التهذیب فی مناسک العمرة و الحج&#039;&#039;&#039;، جواد تبریزی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تیسیر الکریم الرحمن&#039;&#039;&#039;، عبدالرحمن بن ناصر السعدی (م. ۱۳۷۶ق)، بیروت، الرساله، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ثواب الاعمال&#039;&#039;&#039;، الصدوق (م. ۳۸۱ق)، قم، الرضی، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;، الطبری (م. ۳۱۰ق)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جواهر الکلام&#039;&#039;&#039;، النجفی (م. ۱۲۶۶ق)، به کوشش قوچانی و دیگران، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحاوی الکبیر&#039;&#039;&#039;، الماوردی (م. ۴۵۰ق)، به کوشش معوض و دیگران، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;، یوسف البحرانی (م. ۱۱۸۶ق)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حکم الاضحیة فی عصرنا&#039;&#039;&#039;، مکارم شیرازی، به کوشش قدسی، قم، مدرسه امام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الخلاف&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، به کوشش خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;در حریم حرم&#039;&#039;&#039;، جواد محدثی، تهران، انتشارات مشعر، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;، السیوطی (م. ۹۱۱ق)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه&#039;&#039;&#039;، الشهید الاول (م. ۷۸۶ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دروس تمهیدیه&#039;&#039;&#039;، باقر ایروانی، قم، دار الفقه، ۱۳۸۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الذخیره&#039;&#039;&#039;، قرافی (م. ۶۸۴ق)، به کوشش اعراب، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۴م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رجال کشی (اختیار معرفة الرجال)&#039;&#039;&#039;، مصطفوی، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;، الآلوسی (م. ۱۲۷۰ق)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الروضة البهیه&#039;&#039;&#039;، الشهید الثانی (م. ۹۶۵ق)، به کوشش کلانتر، قم، داوری، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ریاض المسائل&#039;&#039;&#039;، سید علی الطباطبائی (م. ۱۲۳۱ق)، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السرائر&#039;&#039;&#039;، ابن ادریس (م. ۵۹۸ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;، ابن هشام (م. ۲۱۳/۲۱۸ق)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الشرح الکبیر&#039;&#039;&#039;، عبدالرحمن بن قدامه (م. ۶۸۲ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;، الجوهری (م. ۳۹۳ق)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صراط النجاة&#039;&#039;&#039;، میرزا جواد التبریزی، برگزیده، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;، ابن سعد (م. ۲۳۰ق)، بیروت، دار صادر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;، خلیل (م. ۱۷۵ق)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفتاوی الهندیه&#039;&#039;&#039;، نظام الدین، به کوشش سمیر مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فتح العزیز&#039;&#039;&#039;، عبدالکریم بن محمد الرافعی (م. ۶۲۳ق)، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فتح الوهاب&#039;&#039;&#039;، زکریا بن محمد الانصاری (م. ۹۳۶ق)، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفقه الاسلامی و ادلته&#039;&#039;&#039;، وهبة الزحیلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فقه الامام الصادق۷&#039;&#039;&#039;، محمد جواد مغنیه (م. ۱۴۰۰ق)، قم، انصاریان، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فقه الرضا۷&#039;&#039;&#039;، علی بن بابویه (م. ۳۲۹ق)، به کوشش آل البیت، مشهد، کنگره جهانی امام رضا۷، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فقه القرآن&#039;&#039;&#039;، الراوندی (م. ۵۷۳ق)، به کوشش الحسینی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، سید محمد محقق داماد (م. ۱۳۸۸ق)، به کوشش جوادی آملی، قم، مهر، ۱۴۰۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;، الکلینی (م. ۳۲۹ق)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، محاضرات الخوئی (م. ۱۴۱۳ق)، الخلخالی، قم، مدرسة دار العلم، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشاف القناع&#039;&#039;&#039;، منصور البهوتی (م. ۱۰۵۱ق)، به کوشش هلال مصیلحی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف الاسرار&#039;&#039;&#039;، میبدی (م. ۵۲۰ق)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کفایة الاحکام (کفایة الفقه)&#039;&#039;&#039;، محمد باقر السبزواری (م. ۱۰۹۰ق)، به کوشش الواعظی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;، ابن منظور (م. ۷۱۱ق)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;، السرخسی (م. ۴۸۳ق)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;، الطبرسی (م. ۵۴۸ق)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع الفائدة و البرهان&#039;&#039;&#039;، المحقق الاردبیلی (م. ۹۹۳ق)، به کوشش عراقی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;، النووی (م. ۶۷۶ق)، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المحلی بالآثار&#039;&#039;&#039;، ابن حزم الاندلسی (م. ۴۵۶ق)، به کوشش احمد شاکر، بیروت، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المختصر النافع&#039;&#039;&#039;، المحقق الحلی (م. ۶۷۶ق)، تهران، البعثه، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مختلف الشیعه&#039;&#039;&#039;، العلامة الحلی (م. ۷۲۶ق)، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مدارک الاحکام&#039;&#039;&#039;، سید محمد بن علی الموسوی العاملی (م. ۱۰۰۹ق)، قم، آل البیت، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مدارک تحریر الوسیله&#039;&#039;&#039;، مرتضی بنی‌فضل.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;، مالک بن انس (م. ۱۷۹ق)، مصر، مطبعة السعاده.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;، ابراهیم رفعت پاشا (م. ۱۳۵۳ق)، قاهره، دار الکتب المصریه، ۱۳۴۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مسائل علی بن جعفر&#039;&#039;&#039;، علی بن جعفر (م. قرن۲ق)، مشهد، کنگره جهانی امام رضا۷، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;، الحاکم النیشابوری (م. ۴۰۵ق)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستند الشیعه&#039;&#039;&#039;، احمد النراقی (م. ۱۲۴۵ق)، قم، آل البیت، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستند العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، تقریر بحث الخوئی (م. ۱۴۱۳ق)، مرتضی بروجردی، قم، مدرسة دار العلم.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المصباح المنیر&#039;&#039;&#039;، الفیومی (م. ۷۷۰ق)، قم، دار الهجره، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;، عبدالرزاق الصنعانی (م. ۲۱۱ق)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;، ابن قتیبه (م. ۲۷۶ق)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، الرضی، ۱۳۷۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;، ابن فارس (م. ۳۹۵ق)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;، محمد الشربینی (م. ۹۷۷ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن قدامه (م. ۶۲۰ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;، الراغب (م. ۴۲۵ق)، نشر الکتاب، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنع&#039;&#039;&#039;، الصدوق (م. ۳۸۱ق)، قم، مؤسسة الامام الهادی۷، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنعه&#039;&#039;&#039;، المفید (م. ۴۱۳ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;، الصدوق (م. ۳۸۱ق)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک الحج&#039;&#039;&#039;، جواد تبریزی، قم، مهر، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک الحج&#039;&#039;&#039;، سید کاظم الحسینی الحائری.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک الحج&#039;&#039;&#039;، وحید خراسانی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;، الصدوق (م. ۳۸۱ق)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;، ابن حبیب (م. ۲۴۵ق)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم‌الکتب، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;، الحطاب الرعینی (م. ۹۵۴ق)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الموطّأ&#039;&#039;&#039;، مالک بن انس (م. ۱۷۹ق)، به کوشش محمد فؤاد، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المهذب&#039;&#039;&#039;، القاضی ابن البراج (م. ۴۸۱ق)، به کوشش جمعی از محققان، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;، ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م. ۶۰۶ق)، به کوشش الزاوی و الطناحی، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تغذیه در حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام قربانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقتصاد حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=34322</id>
		<title>اطعام در حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B7%D8%B9%D8%A7%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=34322"/>
		<updated>2020-08-02T04:16:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;اطعام در حج&#039;&#039;&#039;، غذا دادن به دیگران به‌ویژه به نیازمندان از راه [[قربانی]] [[حج]] یا از راه [[کفاره|کفارات]] آن یا به صورت تبرعی است. اصولا غذاخوراندن به دیگران به ویژه نیازمندان، از امور مورد تاکید شریعت اسلامی است و درقرآن کریم بارها به آن سفارش شده است. شماری از فقیهان، اطعام از گوشت قربانی حج را واجب دانسته‌اند. آنها درباره اینکه اطعام‌شونده تنها باید نیازمند باشد یا خیر اختلاف نظر دارند. برخی حتی، واجب شدن ذبح قربانی را وابسته به یافت شدن نیازمند دانسته‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفاره ارتکاب برخی از محرمات [[احرام]]، اطعام است که گاه به‌گونه تعیینی است، مانند کفاره صید و گاه به گونه تخییری است، مانند ازاله مو. همچنین مستحب است حاجی هنگام بازگشت از حج، مؤمنان را اطعام کند که به آن [[ولیمه]] گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایات، پیشینه اطعام در حج، به دوره [[حضرت اسماعیل(ع)]] و پس از او فرزندان و نوادگان او برمی‌گردد. پیش از اسلام نیز، قریش حاجیان را اطعام می‌کردند و به آن [[رفادت]] می‌گفتند. این سنت پس از اسلام نیز رواج داشت. امروزه نیز، در برخی [[ایام الحج|ایام حج]]، از سوی نیکوکاران یا برخی مؤسسات اطعام حاجیان صورت می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه==&lt;br /&gt;
واژه «اطعام»، مصدر از ریشه «ط، ع، م» به معنای طعام دادن&amp;lt;ref&amp;gt;. الصحاح، ج5، ص1975؛ المصباح، ص372؛ تاج العروس، ج8، ص378، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; و سیر کردن&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: لسان العرب، ج12، ص363-364؛ تاج العروس، ج17، ص440، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; است. در عرف، «طعام» به هر خوراک و خوردنی گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;. معجم مقاییس اللغه، ج3، ص410؛ لسان العرب، ج12، ص363؛ المصباح، ج2، ص373، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; در کاربرد مردم [[حجاز]]، مقصود از طعام، بیشتر گندم بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المصباح، ج2، ص373؛ لسان العرب، ج12، ص364، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه به مواد غذایی مانند خرما&amp;lt;ref&amp;gt;. مفردات، ص304؛ النهایه، ابن اثیر، ج3، ص126، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; و جو نیز طعام می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;. العین، ج2، ص25؛ مفردات، ص304، «طعم».&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیاتی در قرآن&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{آیه|وَ أَطعِمُوا القانِعَ وَ المُعتَرَّ}} و {{آیه|أَطعِمُوا البائِسَ الفَقِیر}}.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;سوره حج(۲۲)، آیه‌های ۲۸ و ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کاربردهای فقهی اطعام، این واژه در فقه به معنای سیر کردن، خوراندن یا تملیک غذای سیرکننده به دیگری که بیشتر فقیر است، به‌کار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;. اصول السرخسی، ج2، ص158؛ مستند العروه، ج1، ص367؛ مدارک تحریر الوسیله، ج2، ص193.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطعام در قرآن==&lt;br /&gt;
بر پایه آیه {{آیه|هوَ یُطعِمُ وَ لاَ یُطعَمُ}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انعام(۶)، آیه ۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آیه {{آیه|وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره شعراء(۲۶)، سوره ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند طعام‌دهنده است. در برخی آیات،&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; اطعام گوشت [[قربانی]] [[حج]] به نیازمندان سفارش شده است. خداوند اطعام [[امام علی(ع)]] و [[حضرت فاطمه(س)]]، [[امام حسن(ع)]] و [[امام حسین(ع)]] به مسکین، یتیم و اسیر را ستوده است.&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{آیه|وَ یُطعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انسان(۸)، آیه ۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. التبیان، ج10، ص211؛ کشف الاسرار، ج10، ص319-321؛ روح المعانی، ج15، ص174.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیات بسیار،&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;از جمله در سوره الحاقه (۶۹)، آیه ۳۴ و سوره ماعون(۱۰۷)، آیه ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله ویژگی‌های دوزخیان و منکران قیامت را، خودداری از اطعام مساکین&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;وَ لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکِین&amp;lt;/ref&amp;gt; و تشویق نکردن دیگران به اطعام مساکین&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;که خود بر اطعام توانایی نداشتند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. مجمع البیان، ج‏10، ص834.&amp;lt;/ref&amp;gt;  دانسته است.&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;{{آیه|وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکِین}}&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مدّثر(۷۴)، آیه ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین در منابع روایی، بر فضیلت و اهمیت اطعام بسیار تأکید شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج2، ص200-204؛ ج4، ص50-52؛ ثواب الاعمال، ص135-136؛ المستدرک، ج4، ص129، 278.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع فقهی، اطعام در مواردی واجب و گاه مستحب شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیشینه==&lt;br /&gt;
بر پایه روایات، پیشینه اطعام در حج به زمان [[حضرت اسماعیل(ع)]] بازمی‌گردد. او پس از کامل کردن بنای [[کعبه]]، پرده و سقفی از چوب برای آن ساخت و قبیله‌های پیرامون در برابر این تلاش، هدیه‌ها و [[قربانی|قربانی‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;هایی در [[ایام الحج|موسم حج]] همراه خود آوردند. به اسماعیل وحی شد تا شتران را قربانی کند و با گوشت آن‌ها به زائران خانه خدا طعام دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج4، ص204-205؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص233.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سنت، در فرزندان و نوادگان اسماعیل نیز ادامه یافت و آنها مکان‌هایی را برای پختن غذا فراهم کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;. السیرة النبویه، ج1، ص111-113.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش شده که [[تبع اسعد حمیری|تُبّع]] (زنده در 430م)، حاکم [[یمن]]، پس از پوشاندن کعبه، به اطعام مردم پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;. المعارف، ص635.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام «مطابخ» که بر شعب ابن عامر، یکی از دره‌های [[مکه]]، اطلاق شده، از همان دوران مانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المصنف، ج5، ص153-154؛ تاریخ طبری، ج1، ص631.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران قُصیّ بن کلاب، جدّ چهارم [[حضرت محمد(ص)]]، اطعام حاجیان دوباره رونق گرفت. قریش هر ساله پولی برای همین کار به قصی می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;. اخبار مکه، ج1، ص110؛ المنمق، ص189-190؛ تاریخ طبری، ج2، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; این ضیافت، «[[رفادت]]» خوانده می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تاریخ طبری، ج2، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از وی، پسرش عبد مناف عهده‌دار این کار شد&amp;lt;ref&amp;gt;. اخبار مکه، ج1، ص111؛ المنمق، ص32-33، 190.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از او، هاشم فرزند عبد مناف، سقّایی و پذیرایی حاجیان را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;در منابع گزارش شده که هنگام خشکسالی و قحطی در مکه، هاشم پس از تهیه آرد و نان، با آبگوشت از مردم پذیرایی کرد. از این رو، او که نامش عمرو بود، هاشم لقب یافت. یعنی کسی که نان یا طعام خشک را برای خوراک خرد کند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. السیرة النبویه، ج1، ص136؛ تاریخ یعقوبی، ج1، ص241-242؛ العین، ج3، ص405؛ الصحاح، ج5، ص2058؛ معجم مقاییس اللغه، ج6، ص53، «هشم».&amp;lt;/ref&amp;gt; از سعد بن عباده و پدرش نیز به منزله افرادی یاد شده که پیش و پس از اسلام، به اطعام اهتمام داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. رجال کشی، ص111.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان پادشاهان، سلطان قایتبای، از حکمرانان [[مصر]]، در پی بازگشت از [[حج]] در سال ۸۸۴ق. جای‌هایی را خرید و وقف [[حرمین]] کرد و از منافع آن‌ها حبوبات فراوان مانند گندم و جو به مصرف مردم [[مدینه]] رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الطبقات، ج3، ص613؛ الاستیعاب، ج2، ص595.&amp;lt;/ref&amp;gt; سلطان سلیم اول، حاکم [[دولت عثمانی|عثمانی]] را نخستین کسی دانسته‌اند که در سال ۹۲۴ق. «صدقه حبوبات» را برای اطعام مردم مکه و [[مدینه]] مرسوم کرد. او مقدار بسیاری گندم نیز برای مردم مکه و مدینه فرستاد.&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;که بیشتر آن میان مردم مکه و باقی‌مانده آن میان مردم مدینه، جز بازرگانان و بازاریان و نظامیان توزیع شد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. اتحاف فضلاء الزمن، ج1، ص364-365؛ مرآة الحرمین، ج2، ص309-310.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احکام==&lt;br /&gt;
در منابع فقهی، در مباحث روزه،&amp;lt;ref&amp;gt;. السرائر، ج1، ص378؛ فتح العزیز، ج6، ص445-446.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حج]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. السرائر، ج1، ص565؛ فتح العزیز، ج8، ص80؛ الدروس، ج1، ص355-356.&amp;lt;/ref&amp;gt; نذر،&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه الرضا، ص270؛ بدائع الصنائع، ج5، ص87.&amp;lt;/ref&amp;gt; نکاح،&amp;lt;ref&amp;gt;. الروضة البهیه، ج5، ص93، 469.&amp;lt;/ref&amp;gt; قسَم،&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه الرضا، ص270؛ المقنعه، ص556؛ المجموع، ج18، ص117-118.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[کفاره|کفارات]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. السرائر، ج3، ص69-70؛ الدروس، ج2، ص177، 186؛ البحر الرائق، ج4، ص170.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظِهار،&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، طوسی، ج5، ص144، 158؛ المجموع، ج17، ص367؛ البحر الرائق، ج4، ص157.&amp;lt;/ref&amp;gt; حدود و دیات&amp;lt;ref&amp;gt;. مسائل علی بن جعفر، ص292؛ المجموع، ج19، ص189.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اطعام توجه شده است. در مبحث حج، اطعام گوشت [[قربانی]] و نیز طعام دادن به مساکین به عنوان کفاره و [[ولیمه]] دادن برای حج مطرح شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اطعام گوشت قربانی===&lt;br /&gt;
{{اصلی|قربانی}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====حکم====&lt;br /&gt;
به باور شماری از فقیهان [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;. مدارک الاحکام، ج8، ص43؛ مستند الشیعه، ج12، ص334، 337؛ کتاب الحج، خوئی، ج5، ص296.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;. احکام القرآن، ج2، ص87؛ الحاوی الکبیر، ج4، ص187-188؛ المغنی، ج11، ص109؛ تفسیر قرطبی، ج12، ص49.&amp;lt;/ref&amp;gt; به پشتوانه دو آیه از قرآن&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; و ادله دیگر، اطعام از گوشت قربانی حج، دست‌کم به اندازه‌ای که «خوراندن طعام» صدق کند، واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اطعام‌شونده====&lt;br /&gt;
در دو آیه پیش‌گفته، اطعام به سه دسته افراد «بائس فقیر»، «قانع» و «معترّ» در حج سفارش شده است. مقصود از بائس فقیر، فرد مستمند است. بر این پایه، کسی که اطعام می‌شود باید فقیر باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. فتح الوهاب، ج2، ص329؛ مدارک الاحکام، ج8، ص44.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره مقصود از قانع و معترّ اختلاف نظر وجود دارد. شماری از فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. مستند الشیعه، ج12، ص337؛ کتاب الحج، خوئی، ج5، ص297.&amp;lt;/ref&amp;gt; به پشتوانه برخی روایات&amp;lt;ref&amp;gt;. الکافی، ج4، ص500؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص493؛ التهذیب، طوسی، ج5، ص223.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیدگاه‌های لغت‌شناسان&amp;lt;ref&amp;gt;. العین، ج1، ص170؛ الصحاح، ج3، ص1273-1274؛ مفردات، ص413، «قنع».&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از قانع را قناعت‌پیشه دانسته‌اند که به آنچه به او داده می‌شود، خشنود و راضی است. به باور آنها، معترّ کسی است که بدون درخواست طعام، از دیگران انتظار اطعام دارد. بر پایه این تفسیر، فقرِ اطعام‌شونده شرط نیست و مقصود از اطعام در آیه {{آیه|وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ}}،&amp;lt;ref&amp;gt;سوره حج(۲۲)، آیه ۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اعطای بخشی از قربانی به دیگران است.&amp;lt;ref&amp;gt;. کتاب الحج، محقق داماد، ج3، ص238؛ کتاب الحج، خوئی، ج5، ص297؛ دروس تمهیدیه، ج1، ص200-201.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی، مقصود از قانع را فقیر&amp;lt;ref&amp;gt;. الموطأ، ج2، ص497؛ مغنی المحتاج، ص290.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا آن را از مصداق‌های فقیران دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. کتاب الحج، خوئی، ج5، ص297؛ تیسیر الکریم، ص538.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی مفسران، قانع را درخواست‌کننده و شماری دیگر، قانع را خویشتن‌دار و معترّ را درخواست‌کننده تفسیر کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: جامع البیان، ج17، ص220-224؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج8، ص2495؛ الدر المنثور، ج4، ص362-363.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این پایه، شماری از فقیهان، اطعام یک سوم یا نصف قربانی را به فقیران و یک سوم دیگر را به دیگران مستحب و شماری دیگر آن را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الخلاف، ج6، ص62-63؛ المجموع، ج8، ص413؛ مجمع الفائده، ج7، ص286-287.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اگر فقیر یافت نشد====&lt;br /&gt;
بر پایه باور به وجوب، شماری از فقیهان شیعه، به لزوم یافتن فقیر برای اطعام در صورت امکان، تصریح کرده‌اند. به باور آنان،&amp;lt;ref&amp;gt;. صراط النجاة، ج2، ص261-262.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر اطعام فقیر از گوشت قربانی ممکن نباشد، حج‌گزار باید از جانب فقیر در تملک ثلث قربانی وکیل شود تا ضامن نباشد. برخی، به این استناد که چنین کاری اطعام فقیر شمرده نمی‌شود، وجوب اطعام فقیر از قربانی حج را وابسته به یافتن فقیر در [[منا]] شمرده و اطعام را در غیر این فرض واجب ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مناسک الحج، حائری، ص121؛ تعالیق مبسوطه، ج10، ص562.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری دیگر، به پشتوانه آیات یاد شده و حدیثی [[حضرت محمد(ص)|نبوی(ص)]]&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;در این حدیث، حکمت قربانی در [[عید قربان]] سیر شدن نیازمندان با گوشت دانسته شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;. من لا یحضره الفقیه، ج2، ص200.&amp;lt;/ref&amp;gt; ذبح و اطعام را دو واجب ارتباطی شمرده‌اند. یعنی شرط وجوب قربانی، اطعام است و تنها ذبحی که اطعام را در پی داشته باشد، واجب شمرده می‌شود. از این رو، اگر اطعام نیازمندان از گوشت قربانی ممکن نباشد، ذبح در منا ساقط می‌شود. البته به احتیاط، لازم است که در [[ذی‌حجه]] در هر مکانی ذبح را انجام دهد یا با کسی وعده کند که در روز دهم ذی‌حجه پیش از بقیه اعمال، از جانب او قربانی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;. حکم الاضحیة فی عصرنا، ص44-45.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اطعام به منزله کفاره===&lt;br /&gt;
{{اصلی|کفاره}}&lt;br /&gt;
کفاره ارتکاب برخی از محرمات [[احرام]]، اطعام است که گاه به‌گونه تعیینی و گاه به شکل تخییری است و مهم‌ترین موارد آن‌ها چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====موارد اطعام====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صید&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اطعام، یکی از مواردی است که به منزله کفاره صید در حرم یا در حال احرام از آن یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان [[مذهب مالکی|مالکی]]&amp;lt;ref&amp;gt;. الموطأ، ج1، ص355-356؛ المدونة الکبری، ج1، ص433-434؛ الشرح الکبیر، ج2، ص80.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مذهب حنفی|حنفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، سرخسی، ج4، ص84-85.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدون تفاوت نهادن میان انواع حیوانات، مقدار اطعام را برابر با ارزش حیوان صید شده دانسته‌اند. به باور فقیهان [[شیعه]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، طوسی، ج1، ص339.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شافعی]]&amp;lt;ref&amp;gt;. المجموع، ج7، ص427.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حنبلی]]&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3، ص544.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر حیوان شکار شده در میان چارپایان همانند داشته باشد، مانند شترمرغ که همانند شتر است، به میزان ارزش حیوانِ همانند،&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;برای نمونه، در مثال پیش‌گفته به میزان شتر.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطعام می‌شود. در غیر این صورت، معیار اطعام، ارزش حیوان صید شده است. به باور فقیهان شیعه، این اطعام در صید حیوانات همانندِ شتر، باید ۶۰ مسکین؛ در حیوانات همانند گاو، ۳۰ مسکین؛ و در حیوانات همانند گوسفند، ۱۰مسکین را شامل شود. اطعام بیش از این اندازه لازم نیست و حتی اگر با مبلغ یاد شده، نتوان به این تعداد مسکین طعام داد، تکمیل آن ضرورت ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، طوسی، ج1، ص339-340؛ السرائر، ج1، ص556-557؛ ارشاد الاذهان، ج1، ص318.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. السرائر، ج1، ص557؛ تذکرة الفقهاء، ج7، ص403؛ فقه القرآن، ج1، ص312.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;. الحاوی الکبیر، ج4، ص299؛ المبسوط، سرخسی، ج4, ص83-84؛ بدایة المجتهد، ج1، ص287.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه قرآن&amp;lt;ref&amp;gt;سوره مائده(۵)، آیه ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره صید را از نوع واجب تخییری دانسته، و احرام‌گزار را از از آغاز، میان سه گزینه «قربانی کردن حیوان همانند»، «اطعام» و «گرفتن روزه» مخیر دانسته‌اند. در برابر، بیشتر فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. الانتصار، ص251؛ تحریر الاحکام، ج2، ص54؛ کتاب الحج، خوئی، ج4, ص21-22.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی از اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: المحلی، ج8، ص69؛ المغنی، ج3, ص543؛ التفسیر الکبیر، ج12, ص94-95.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کفاره را ترتیبی می‌دانند و تنها در صورت ناتوانی از قربانی کردن حیوان همانند، اطعام را کفاره صید شمرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور فقه شیعه، نوع غذایی که برای کفاره صید داده می‌شود، هر چیزی است که مصداق غذا و طعام باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریر الاحکام،  ج2, ص53؛ جواهر الکلام، ج20, ص193-194.&amp;lt;/ref&amp;gt; این را شماری از فقیهان حنبلی نیز احتمال داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3, ص544.&amp;lt;/ref&amp;gt; شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;. المجموع، ج17, ص379-380.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1, ص443؛ الشرح الکبیر، ج2, ص67.&amp;lt;/ref&amp;gt; غذای رایج در هر منطقه را مصداق طعام کفاره می‌دانند. در فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;. المبسوط، سرخسی، ج4, ص84-85؛ البحر الرائق، ج3, ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3, ص544؛ کشاف القناع، ج2، ص525-526.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مصداق‌ها برای اطعام کفاره معین شده‌اند: گندم، جو، آرد گندم و جو، خرما، کشمش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وزن طعامی که کفاره داده می‌شود، در فقه شیعه،&amp;lt;ref&amp;gt;. تحفة الفقهاء، ج2، ص341؛ جواهر الکلام، ج20, ص194.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1, ص468؛ الشرح الکبیر، ج2, ص80.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;. المجموع، ج17, ص379-380.&amp;lt;/ref&amp;gt; یک مدّ برابر با۷۵۰ گرم و در فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;. البحر الرائق، ج3, ص54-55.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای گندم دو مدّ و برای جو یک صاع برابر با سه کیلوگرم، معین شده است. فقیهان حنبلی نیز، برای گندم یک مدّ و در غیر آن دو مدّ را وزن طعام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3, ص544.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر این، در فقه شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. فقه الامام الصادق، ج2, ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1، ص463.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطعام دو مدّ نیز مطرح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ازاله مو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفاره ازاله موی سر به سبب بیماری و آزار دیدن از حشرات، «ذبح گوسفند» یا «اطعام شش فقیر» یا «گرفتن سه روز روزه» به‌گونه تخییری است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المقنعه، ص571؛ المجموع، ج7, ص367-368؛ المغنی، ج3, ص520.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته [[شیخ طوسی]] در برخی آثار خود، به کفاره اطعام ۱۰ فقیر تمایل نشان داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;. النهایه، طوسی، ص233.&amp;lt;/ref&amp;gt; شماری از فقیهان شیعه نیز، اطعام ۱۰ فقیر&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;یک مدّ طعام برای هر نفر.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اطعام شش فقیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;دو مدّ طعام برای هر نفر.&amp;lt;/ref&amp;gt; را واجب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المقنع، ص239؛ تذکرة الفقهاء، ج8, ص16؛ جواهر الکلام، ج20, ص408-409.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین به باور فقیهان شیعه، ازاله مو از زیر یک بغل، موجب کفاره اطعام سه مسکین است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المختصر النافع، ص108؛ کفایة الاحکام،  ج1, ص327.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی، کفاره ازاله موی ریش نیز دادن یک مشت طعام است.&amp;lt;ref&amp;gt;. المقنع، ص239؛ ریاض المسائل، ج7, ص416.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شافعیان به کفاره اطعام سه صاع برای شش فقیر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot; /&amp;gt; باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;. الحاوی الکبیر، ج4, ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ازاله چند تار مو، به باور شافعیان و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: المغنی، ج3, ص524-525.&amp;lt;/ref&amp;gt; کفاره‌ای برابر با یک مد طعام و به باور مالک&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1, ص430.&amp;lt;/ref&amp;gt; اندکی طعام است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ناخن گرفتن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفاره گرفتن هر ناخن در صورت ضرورت، در دیدگاه فقیهان شیعه، یک مشت طعام است.&amp;lt;ref&amp;gt;. تذکرة الفقهاء، ج7, ص355.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالکیان نیز، کفاره گرفتن کمتر از سه ناخن را دادن اندکی طعام؛ و شافعیان و حنبلیان، دادن یک مدّ طعام برای هر ناخن دانسته‌اند؛ ولی حنفیان کفاره گرفتن کمتر از پنج ناخن را دادن صدقه برابر با نیم صاع گندم برای هر ناخن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3, ص525-526؛ الفقه الاسلامی، ج3, ص2300-2302.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دیگر موارد&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شماری دیگر از محرمات [[احرام]] نیز، گاه کفاره اطعام وجود دارد؛ از جمله [[استظلال|زیر سایه رفتن]] در فرض اضطرار،&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: الدروس، ج1, ص378.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پوشاندن سر]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. الانصاف، ج3, ص507.&amp;lt;/ref&amp;gt; پوشیدن لباس دوخته،&amp;lt;ref&amp;gt;. الانصاف، ج3, ص507.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی [[التذاذ جنسی|کامیابی‌های جنسی]]،&amp;lt;ref&amp;gt;. المجموع، ج7, ص291.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشتن ملخ و زنبور&amp;lt;ref&amp;gt;. تحفة الفقهاء، ج1, ص420؛ جواهر الکلام، ج20, ص248؛ کفایة الاحکام، ج1، ص316.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دور کردن شپش از بدن.&amp;lt;ref&amp;gt;. التهذیب، تبریزی، ج2, ص305؛ مناسک الحج، وحید، ص105؛ مناسک الحج، تبریزی، ص124.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====اطعام شونده====&lt;br /&gt;
فقیهان شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;. تحریر الاحکام، ج1، ص633؛ ج2، ص53؛ مدارک الاحکام، ج8، ص334؛ الحدائق، ج17، ص184-185.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;. الام، ج2, ص253؛ فتح العزیز، ج7، ص499؛ المجموع، ج7، ص297، 427.&amp;lt;/ref&amp;gt; مصرف گوشت قربانی کفاره صید یا غذای برابر با آن را برای مساکینِ حرم دانسته‌اند. فقیهان حنفی، اطعام را ویژه مساکین حرم نمی‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;. بدائع الصنائع، ج2, ص200؛ الفتاوی الهندیه، ج1، ص336.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان مالکی اطعام را به مساکین محل صید اختصاص داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. مواهب الجلیل، ج4، ص266.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان حنبلی به پشتوانه روایات،&amp;lt;ref&amp;gt;. نک: المغنی، ج3، ص568-569؛ نک: تذکرة الفقهاء، ج8، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطعام کفاره [[حلق]] را ویژه محل حلق؛ و اطعام دیگر کفارات را خاص مساکین حرم شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. المغنی، ج3، ص568-569.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مالکیان، اطعام‌شونده باید مسلمان باشد و اطعام [[یهودیت|یهودی]]، [[مسیحیت|مسیحی]] و مجوسی کافی نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. المدونة الکبری، ج1, ص447.&amp;lt;/ref&amp;gt; اطعام افرادی مانند پدر و مادر و همسر که واجب النفقه هستند، جایز نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;. الذخیره، ج3, ص369.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور شماری از فقیهان شیعه، اطعام باید برای مساکین شیعه‌مذهبِ حرم باشد و اگر کسی از آنان یافت نشود، می‌توان آن را به غیر شیعیان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;. النهایه، طوسی، ص570؛ مختلف الشیعه، ج8, ص234.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته به باور شماری دیگر، کفاره بر عهده او باقی می‌ماند تا آن‌گاه که شیعه فقیر بیابد.&amp;lt;ref&amp;gt;. المهذب، ج2, ص415.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ولیمه==&lt;br /&gt;
{{اصلی|ولیمه}}&lt;br /&gt;
از مستحبات حج، سفارش به اطعام مؤمنان پس از بازگشت از سفر است. بر پایه حدیثی نبوی، از موارد استحبابِ دادنِ ولیمه «رکاز» است که مقصود از آن را بازگشت از مکه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص402؛ التهذیب، طوسی، ج7, ص409.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امروزه==&lt;br /&gt;
با توجه به استحباب روزه داری در دهه اول ذی الحجه در تعداد چشمگیری از مساجد مکه و مدینه بسته های تک نفره خوراکی به عنوان افطاری، از سوی نیکوکاران یا برخی مؤسسات  پخش می‌شود، که  در مواردی با ازدحام جمعیت همراه است.&amp;lt;ref&amp;gt;در حریم حرم، ص155.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال‌های اخیر نیز، سنت مرسوم افطاری دادن در [[حرمین]]، شکل منظمی به خود گرفته است. در رمضان سال ۱۳۴۳ق. (۱۳۹۲ش) طولانی‌ترین سفره افطار در ماه مبارک رمضان در [[مسجدالحرام]] برقرار شد و میلیون‌ها نفر با بسته‌های غذائی آماده شامل شیر، خرما، نان و نوشیندنی پذیرائی شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;http://www.hajnews.ir/Default.aspx?tabid=89&amp;amp;articleType=ArticleView&amp;amp;articleId=998 http://www.shafaqna.com/persian/other-services/countries/saudi-arabia/item/47930&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[[تغذیه در حج]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/9043/اطعام&lt;br /&gt;
 | عنوان = اطعام&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید سعید حسینی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;، ابن ادریس الشافعی (م. ۲۰۴ق)، به کوشش عبدالغنی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;، الازرقی (م. ۲۴۸ق)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ارشاد الاذهان&#039;&#039;&#039;، العلامة الحلی (م. ۷۲۶ق)، به کوشش الحسون، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;، ابن عبدالبر (م. ۴۶۳ق)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اصول السرخسی&#039;&#039;&#039;، السرخسی (م. ۴۹۰ق)، به کوشش ابوالوفاء الافغانی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الام&#039;&#039;&#039;، الشافعی (م. ۲۰۴ق)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانتصار&#039;&#039;&#039;، السید المرتضی (م. ۴۳۶ق)، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف&#039;&#039;&#039;، المرداوی (م. ۸۸۵ق)، به کوشش محمد حامد، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البحر الرائق&#039;&#039;&#039;، ابونجیم المصری (م. ۹۷۰ق)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بدایة المجتهد&#039;&#039;&#039;، ابن رشد القرطبی (م. ۵۹۵ق)، به کوشش العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بدائع الصنائع&#039;&#039;&#039;، علاء الدین الکاسانی (م. ۵۸۷ق)، پاکستان، المکتبة الحبیبیه، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;، الزبیدی (م. ۱۲۰۵ق)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;، الطبری (م. ۳۱۰ق)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ مکه (اتحاف فضلاء الزمن)&#039;&#039;&#039;، محمد بن علی الطبری (م. ۱۱۷۲ق)، به کوشش محسن محمد، قاهره، دار الکتاب الجامعی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;، احمد بن یعقوب (م. ۲۹۲ق)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه&#039;&#039;&#039;، العلامة الحلی (م. ۷۲۶ق)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسة الامام الصادق۷، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، علاء الدین السمرقندی (م. ۵۳۵/۵۳۹ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;، العلامة الحلی (م. ۷۲۶ق)، قم، آل البیت، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تعالیق مبسوطه&#039;&#039;&#039;، محمد اسحاق الفیاض، محلاتی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر ابن ابی‌حاتم (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;، ابن ابی‌حاتم (م. ۳۲۷ق)، به کوشش اسعد محمد، بیروت، المکتبة العصریه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;، القرطبی (م. ۶۷۱ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;، الفخر الرازی (م. ۶۰۶ق)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التهذیب فی مناسک العمرة و الحج&#039;&#039;&#039;، جواد تبریزی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تیسیر الکریم الرحمن&#039;&#039;&#039;، عبدالرحمن بن ناصر السعدی (م. ۱۳۷۶ق)، بیروت، الرساله، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ثواب الاعمال&#039;&#039;&#039;، الصدوق (م. ۳۸۱ق)، قم، الرضی، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;، الطبری (م. ۳۱۰ق)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جواهر الکلام&#039;&#039;&#039;، النجفی (م. ۱۲۶۶ق)، به کوشش قوچانی و دیگران، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحاوی الکبیر&#039;&#039;&#039;، الماوردی (م. ۴۵۰ق)، به کوشش معوض و دیگران، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;، یوسف البحرانی (م. ۱۱۸۶ق)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حکم الاضحیة فی عصرنا&#039;&#039;&#039;، مکارم شیرازی، به کوشش قدسی، قم، مدرسه امام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الخلاف&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، به کوشش خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;در حریم حرم&#039;&#039;&#039;، جواد محدثی، تهران، انتشارات مشعر، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;، السیوطی (م. ۹۱۱ق)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه&#039;&#039;&#039;، الشهید الاول (م. ۷۸۶ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دروس تمهیدیه&#039;&#039;&#039;، باقر ایروانی، قم، دار الفقه، ۱۳۸۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الذخیره&#039;&#039;&#039;، قرافی (م. ۶۸۴ق)، به کوشش اعراب، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۴م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رجال کشی (اختیار معرفة الرجال)&#039;&#039;&#039;، مصطفوی، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;، الآلوسی (م. ۱۲۷۰ق)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الروضة البهیه&#039;&#039;&#039;، الشهید الثانی (م. ۹۶۵ق)، به کوشش کلانتر، قم، داوری، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ریاض المسائل&#039;&#039;&#039;، سید علی الطباطبائی (م. ۱۲۳۱ق)، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السرائر&#039;&#039;&#039;، ابن ادریس (م. ۵۹۸ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;، ابن هشام (م. ۲۱۳/۲۱۸ق)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الشرح الکبیر&#039;&#039;&#039;، عبدالرحمن بن قدامه (م. ۶۸۲ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;، الجوهری (م. ۳۹۳ق)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صراط النجاة&#039;&#039;&#039;، میرزا جواد التبریزی، برگزیده، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;، ابن سعد (م. ۲۳۰ق)، بیروت، دار صادر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;، خلیل (م. ۱۷۵ق)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفتاوی الهندیه&#039;&#039;&#039;، نظام الدین، به کوشش سمیر مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فتح العزیز&#039;&#039;&#039;، عبدالکریم بن محمد الرافعی (م. ۶۲۳ق)، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فتح الوهاب&#039;&#039;&#039;، زکریا بن محمد الانصاری (م. ۹۳۶ق)، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفقه الاسلامی و ادلته&#039;&#039;&#039;، وهبة الزحیلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فقه الامام الصادق۷&#039;&#039;&#039;، محمد جواد مغنیه (م. ۱۴۰۰ق)، قم، انصاریان، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فقه الرضا۷&#039;&#039;&#039;، علی بن بابویه (م. ۳۲۹ق)، به کوشش آل البیت، مشهد، کنگره جهانی امام رضا۷، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فقه القرآن&#039;&#039;&#039;، الراوندی (م. ۵۷۳ق)، به کوشش الحسینی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، سید محمد محقق داماد (م. ۱۳۸۸ق)، به کوشش جوادی آملی، قم، مهر، ۱۴۰۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;، الکلینی (م. ۳۲۹ق)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کتاب الحج&#039;&#039;&#039;، محاضرات الخوئی (م. ۱۴۱۳ق)، الخلخالی، قم، مدرسة دار العلم، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشاف القناع&#039;&#039;&#039;، منصور البهوتی (م. ۱۰۵۱ق)، به کوشش هلال مصیلحی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف الاسرار&#039;&#039;&#039;، میبدی (م. ۵۲۰ق)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کفایة الاحکام (کفایة الفقه)&#039;&#039;&#039;، محمد باقر السبزواری (م. ۱۰۹۰ق)، به کوشش الواعظی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;، ابن منظور (م. ۷۱۱ق)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;، السرخسی (م. ۴۸۳ق)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;، الطبرسی (م. ۵۴۸ق)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع الفائدة و البرهان&#039;&#039;&#039;، المحقق الاردبیلی (م. ۹۹۳ق)، به کوشش عراقی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;، النووی (م. ۶۷۶ق)، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المحلی بالآثار&#039;&#039;&#039;، ابن حزم الاندلسی (م. ۴۵۶ق)، به کوشش احمد شاکر، بیروت، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المختصر النافع&#039;&#039;&#039;، المحقق الحلی (م. ۶۷۶ق)، تهران، البعثه، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مختلف الشیعه&#039;&#039;&#039;، العلامة الحلی (م. ۷۲۶ق)، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مدارک الاحکام&#039;&#039;&#039;، سید محمد بن علی الموسوی العاملی (م. ۱۰۰۹ق)، قم، آل البیت، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مدارک تحریر الوسیله&#039;&#039;&#039;، مرتضی بنی‌فضل.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;، مالک بن انس (م. ۱۷۹ق)، مصر، مطبعة السعاده.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;، ابراهیم رفعت پاشا (م. ۱۳۵۳ق)، قاهره، دار الکتب المصریه، ۱۳۴۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مسائل علی بن جعفر&#039;&#039;&#039;، علی بن جعفر (م. قرن۲ق)، مشهد، کنگره جهانی امام رضا۷، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;، الحاکم النیشابوری (م. ۴۰۵ق)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستند الشیعه&#039;&#039;&#039;، احمد النراقی (م. ۱۲۴۵ق)، قم، آل البیت، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستند العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;، تقریر بحث الخوئی (م. ۱۴۱۳ق)، مرتضی بروجردی، قم، مدرسة دار العلم.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المصباح المنیر&#039;&#039;&#039;، الفیومی (م. ۷۷۰ق)، قم، دار الهجره، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;، عبدالرزاق الصنعانی (م. ۲۱۱ق)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;، ابن قتیبه (م. ۲۷۶ق)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، الرضی، ۱۳۷۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;، ابن فارس (م. ۳۹۵ق)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;، محمد الشربینی (م. ۹۷۷ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن قدامه (م. ۶۲۰ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;، الراغب (م. ۴۲۵ق)، نشر الکتاب، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنع&#039;&#039;&#039;، الصدوق (م. ۳۸۱ق)، قم، مؤسسة الامام الهادی۷، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المقنعه&#039;&#039;&#039;، المفید (م. ۴۱۳ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;، الصدوق (م. ۳۸۱ق)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک الحج&#039;&#039;&#039;، جواد تبریزی، قم، مهر، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک الحج&#039;&#039;&#039;، سید کاظم الحسینی الحائری.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک الحج&#039;&#039;&#039;، وحید خراسانی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;، الصدوق (م. ۳۸۱ق)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;، ابن حبیب (م. ۲۴۵ق)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم‌الکتب، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;، الحطاب الرعینی (م. ۹۵۴ق)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الموطّأ&#039;&#039;&#039;، مالک بن انس (م. ۱۷۹ق)، به کوشش محمد فؤاد، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المهذب&#039;&#039;&#039;، القاضی ابن البراج (م. ۴۸۱ق)، به کوشش جمعی از محققان، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;، ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م. ۶۰۶ق)، به کوشش الزاوی و الطناحی، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;، الطوسی (م. ۴۶۰ق)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:تغذیه در حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام قربانی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اقتصاد حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%AF&amp;diff=34261</id>
		<title>کوه احد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%AF&amp;diff=34261"/>
		<updated>2020-07-28T03:27:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:قله کوه احد.jpg|بندانگشتی|نمایی از قله کوه احد]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کوه اُحُد&#039;&#039;&#039;، کوهی در شمال [[مدینه]] که محل وقوع [[غزوه احد]] بوده است. امروزه به جهت گسترش شهر مدینه این کوه در داخل شهر قرار گرفته است. فاصله آن با [[مسجد النبی]] پنج و نیم کیلومتر است. نام دیگر کوه احد ذو عینین است. احد به صورت رشته‌کوه است و از قله‌های فراوان تشکیل شده است. به علت آنکه شرق و غرب و جنوب مدینه را موانع طبیعی فرا گرفته است، تنها راه حمله نظامی به مدینه از شمال آن یعنی از کوه احد است.&amp;lt;br /&amp;gt;در سال سوم قمری، غزوه احد در این کوه میان [[مسلمانان]] و مشرکان [[مکه]] روی داد و در آن بسیاری از مسلمانان به [[شهادت]] رسیدند. به دستور [[پیامبر اسلام(ص)]] برخی از کشته‌گان این جنگ ازجمله [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر(ص) در دامنه کوه احد دفن شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==موقعیت جغرافیایی==&lt;br /&gt;
اُحُد نام رشته کوهی است در شمال شرقی [[مدینه]]&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۹؛ وفاء الوفاء، ج۳، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در فاصله پنج و نیم کیلومتری [[مسجدالنبی]] قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روزگار [[جاهلیت]] به آن عُنقُد (خوشه) می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۱، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; علت این نام‌گذاری را جدابودن آن از دیگر کوه‌ها یا حمایت و یاری‌کردن مردم مدینه از [[توحید]] یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۷، ص۲۸۹-۲۹۰؛ وفاء الوفاء، ج۳، ص۱۰۸؛ شرح اصول کافی، ج۱۲، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به کوه اُحُد ذوعینین (دارای دو چشمه) نیز می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة القاری، ج۱۷، ص۱۳۸؛ المواهب اللدنیه، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دامنه این کوه و در بخش ورودی دره احد، کوه کوچک [[کوه عینین|عینین]] قرار دارد؛ همان کوهی که در غزوه احد، رسول خدا تیراندازان را روی آن قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوه احد با شش&amp;lt;ref&amp;gt;آثار المدینه، ص۱۹۳؛ تاریخ معالم ‌المدینه، ص۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا هفت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ و آثار اسلامی مکه، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; کیلومتر طول و یک تا سه کیلومتر عرض، از شرق به غرب کشیده شده و ۱۹ کیلومتر مربع مساحت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ و آثار اسلامی مکه، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارتفاع آن از سطح زمین ۳۰۰ متر و از سطح دریا ۱۰۰۰ متر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ و آثار اسلامی مکه، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این رشته کوه از سنگ‌های عظیم و قله‌های گوناگون کوچک و بزرگ شکل گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار المدینه، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; قله‌های آن به‌گونه‌ای جدا از هم و همانند خوشه انگورند که در نگاه بیننده مستقل به نظر می‌رسند.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار المدینه، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر صخره‌های این کوه به رنگ سرخ جلوه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۹؛ تاریخ معالم المدینه، ص۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; صخره‌هایی به رنگ‌های دیگر نیز در آن دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار المدینه، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
امروزه شهر [[مدینه]] از کوه احد گذشته و به پشت آن رسیده و کوه در داخل شهر قرار گرفته است. اکنون می‌توان از طریق بزرگراه فهد بن عبد العزیز از حرم [[پیامبر(ص)]] و شهر مدینه به کوه احد و مزار [[شهدا]] رفت. از خیابان سید الشهدا نیز به آنجا راهی هست.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت نظامی==&lt;br /&gt;
[[پرونده:کوه احد. موقعیت.jpg|بندانگشتی|موقعیت جغرافیایی کوه احد در [[مدینه]]]]&lt;br /&gt;
شهر [[مدینه]] میان تپه‌ها و کوه‌های کم‌ارتفاع و پراکنده و کشتزارها و نخلستان‌های گوناگون قرار دارد و از سه جهت پیرامون آن را موانع طبیعی فراگرفته است. حرّه شرقی و حرّه غربی در شرق و غرب و نخلستان در جنوب آن قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: تاریخ معالم المدینه، ص۳۱۵-۳۳۸؛ اطلس تاریخ اسلام، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین سان، نیروی نظامی مهاجم، تنها از شمال می‌تواند به شهر مدینه وارد شود. این موانع طبیعی به لحاظ نظامی شهر را به صورت یک قیف ناصاف درآورده‌اند. از این رو، نیروی مهاجم از هر سو به سمت مدینه بیاید، ناگزیر باید از شمال شهر و از سمت شمال غربی کوه احد و سپس کناره دامنه جنوبی آن وارد شهر شود. کوه احد در سمت شمال ‌شرقی و در طرف دهانه تنگ این قیف، با مقداری فاصله از شهر قرار دارد. شیب دره‌ها و وادی‌های منطقه نیز به همین سمت است و چند وادی مانند [[وادی عقیق|عقیق]]، [[وادی بطحان|بَطْحان]] و [[وادی مهزور|مَهْزور]] که از درون و اطراف شهر می‌گذرند، به تدریج به یکدیگر می‌پیوندند و از جنوب این کوه به سمت شمال غرب آن و از نزدیک [[کوه عینین|کوه عَینَین]] در دامنه آن ادامه می‌یابند و به پشت احد به سوی دریای سرخ می‌روند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معالم المدینه، ص۳۱۵-۳۳۸؛ اطلس تاریخ اسلام، ص۹-۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین ‌رو، اُحُد همچون دیواری در برابر کسانی است که از سمت [[شام]] قصد ورود به مدینه را دارند و همین سبب می‌شود که آنان نتوانند به صورت مستقیم وارد شهر شوند؛ بلکه باید از سمت شمال غربی کوه و از کرانه وادی‌ها به آن وارد گردند. سپاه [[قریش]] که از [[مکه]] در جنوب به سمت مدینه آمد، ناگزیر بود برای ورود به شهر از همین منطقه بگذرد. [[پیامبر اسلام(ص)]] که به این نکته آگاه بود، قرارگاه فرماندهی و نیروهای خود را در دامنه جنوبی احد، پشت به کوه و رو به شهر، مستقر کرد؛ به گونه‌ای که اگر دشمن به سوی شهر می‌رفت، مسلمانان پشت سر آنان قرار می‌گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۳۶۱-۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس مشرکان ناگزیر بودند نخست با مسلمانان بجنگند و پس از پیروزی بر آنان وارد شهر شوند. بدین‌گونه [[غزوه اُحُ]]د در جهت شمال شرقی شهر و در دامنه جنوبی کوه احد رخ داد. به همین سبب در [[غزوه احزاب]] نیز پیامبر(ص) فرمان داد در بخش شمالی شهر، حد فاصل کوه احد و شهر مدینه، خندق حفر کنند. نبرد احزاب پشت خندق و در جنوب کوه احد و سمت شمال [[مدینه]] روی داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فضیلت‌های کوه احد==&lt;br /&gt;
درباره فضیلت‌ها و اهمیت کوه احد گزارش‌های بسیار در منابع اسلامی آمده است. [[ابن شبه|ابن شبّه]] (درگذشت ۲۶۲ق) از دانشمندان [[اهل سنت]] در [[تاریخ المدینه]] روایت‌های بسیاری را با سند خود در فضیلت این کوه گزارش کرده و دیگران این روایات را از او نقل نموده‌اند. به گزارش او هنگامی که [[پیامبر(ص)]] از [[غزوه خیبر]] به [[مدینه]] بازمی‌گشت، چون کوه احد را دید، گفت: احد ما را دوست دارد و ما نیز او را دوست داریم.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۱، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[روایت|روایتی]] دیگر از ایشان آمده است: احد بر یکی از درهای بهشت قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۱، ص۸۲-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; هرگاه از آن می‌گذرید، از گیاهان و درختان آن بخورید.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) مدینه را حرم قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۲۱؛ ج۸، ص۱۰؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۱۵-۱۱۶، ۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قلمرو این حرم از هر طرف ۱۲ میل برابر با چهار فرسخ است و کوه احد داخل این محدوده جای دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۹، ص۲۶۰-۲۶۱؛ فتح الباری، ج۴، ص۷۲-۷۳؛ عون المعبود، ج۶، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقبره شهیدان احد==&lt;br /&gt;
[[پرونده:مقبره شهدای غزوه احد.jpg|بندانگشتی|مقبره شهدای [[غزوه احد]] در دامنه کوه احد]]&lt;br /&gt;
{{اصلی|غزوه احد}}&lt;br /&gt;
در دامنه‌ها و اطراف این کوه در گذر تاریخ رویدادهای بسیار رخ داده و آثار و بناهایی مربوط به آن رویدادها برپا شده که برخی هنوز بر جای مانده است. در سال سوم قمری در دامنه جنوبی این کوه، میان [[مسلمانان]] و مشرکان [[قریش]] نبردی سخت روی داد که [[غزوه احد]] نام گرفت. در این نبرد، شماری از مسلمانان کشته شدند و به فرمان [[پیامبر(ص)]] در محل [[شهادت|شهادتشان]] در دامنه همین کوه دفن شدند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰، ۹۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آرامگاه آن‌ها هنوز زیارتگاه مسلمانان است. بر پایه برخی از گزارش‌ها، پیش از دستور پیامبر(ص) پیکرهای شماری از شهدا در مکان‌های دیگر دفن شد و بازگرداندن آن‌ها به احد ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیکر [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر(ص) در دامنه همین کوه، در مکانی که اکنون آرامگاه اوست، دفن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر قبر او گنبد و بارگاهی ساخته بودند که در روزگار اخیر به دست [[وهابیان]] ویران شد. در سال۱۳۸۳ق. محوطه شهادتگاه او را با دیواری محصور کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معالم المدینه، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گذر زمان، تنها از قبر حمزه، [[عبدالله بن عمرو بن حزام]]، [[عمرو بن جموح]]، و [[سهل بن قیس]] که نزدیک حمزه مدفون هستند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ معالم المدینه، ص۱۳۰؛ وفاء الوفاء، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نشانی بر جای مانده&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳؛ تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از آرامگاه دیگر شهیدان نشانی نیست. دیگر قبرهای موجود در این منطقه را از آنِ بادیه‌نشینانی می‌دانند که در دوران [[عمر بن خطاب]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۱۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[هشام بن عبدالملک]]، در آن‌جا دفن شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مهراس==&lt;br /&gt;
مِهراس حوضچه‌ای سنگی در یال کوه احد است که پس ازپایان نبرد احد و فروکش‌کردن جنگ، [[امام علی(ع)]] سپر خود را از آب آن پر کرد و آن را نزد [[پیامبر(ص)]] آورد تا آن حضرت صورت خون‌آلود خود را با آب آن بشوید.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۹؛ وفاء الوفاء، ج۴، ص۱۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/publication/entryview/3967 «احد»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9290&lt;br /&gt;
 | عنوان = کوه احد&lt;br /&gt;
 | نویسنده = حسن قاضی‌خانی، محمد الله‌اکبری&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۸۶ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; آثار المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: عبدالقدوس الانصاری، جده، کتاب المنهل، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الامالی&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; اطلس تاریخ اسلام&#039;&#039;&#039;: صادق آیینه‌وند، مدرسه، ۱۳۸۲ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ معالم المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: احمد یاسین الخیاری، ریاض، مکتبة الملک فهد، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره&#039;&#039;&#039;: اصغر قائدان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; التمهید&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش مصطفی و محمد عبدالکبیر، وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیه، ۱۳۸۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; ثواب الاعمال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، قم، الرضی، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; شرح اصول کافی&#039;&#039;&#039;: محمد صالح مازندرانی (م.۱۰۸۱ق.)، به کوشش سید علی عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; عون المعبود&#039;&#039;&#039;: العظیم آبادی (م.۱۳۲۹ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; کامل الزیارات&#039;&#039;&#039;: ابن قولویه القمی (م.۳۶۸ق.)، به کوشش القیومی، قم، نشر الفقاهه، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المعتبر&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م.۶۷۶ق.)، مؤسسة سید الشهداء، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المقنع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، قم، مؤسسة الامام الهادی۷، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المقنعه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المواهب اللدنیه&#039;&#039;&#039;: القسطلانی (م.۹۲۳ق.)، قاهره، المکتبة التوفیقیه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; وفاء الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۲۰۰۶م.&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = شد &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:غزوه احد]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌‌های تاریخی مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌‌های زیارتی مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کوه‌های مدینه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AA%D8%B4%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D9%86(%D8%B9)&amp;diff=34256</id>
		<title>آتش‌سوزی در آستان عسکریین(ع)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A2%D8%AA%D8%B4%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C%DB%8C%D9%86(%D8%B9)&amp;diff=34256"/>
		<updated>2020-07-27T03:19:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;آتش‌سوزی آستان عسکریین(ع)&#039;&#039;&#039;، چندین بار در طول تاریخ گزارش شده، که برخی از آن‌ها سال‌های ۶۴۰ و ۱۱۰۶ق. بوده است. علت آتش‌سوزی در سال ۱۱۰۶ق.  بی‌مبالاتی برخی از خادمان [[آستان مقدس امامین عسکریین(ع)|آن حرم]]، که از رومی‌ها و گروهی از اعراب بودند، گزارش شده است. این آتش‌سوزی، باعث ایجاد سستی در باور برخی از [[شیعه|شیعیان]] نسبت به کرامت امامان و سرزنش مخالفان شیعه، شده است. [[محمدباقر مجلسی]]، در بحارالانوار به اشکالاتی که  به این مناسبت به باورهای شیعه مطرح شده، پاسخ گفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سال ۶۴۰ق.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رویداد===&lt;br /&gt;
به نوشته مورخان، ساختمانی که ارسلان بساسیری (م.۴۵۱ق) در حدود سال ۴۵۰ق. روی [[آستان مقدس امامین عسکریین(ع)|قبر امامین عسکریین(ع)]] بنا کرده بود، در سال ۶۴۰ق. در آتش سوخت و نام وی که روی بنا ثبت شده بود، در این آتش‌سوزی از بین رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازسازی===&lt;br /&gt;
پس از آتش‌سوزی، به دستور مستنصر عباسی، مطابق وضعیت قبل، بازسازی شده&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;الحوادث الجامعة، ص79؛ البدایة والنهایة، ج13، ص186.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صندوق‌هایی بر قبر آن دو نصب گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;مآثر الکبراء فی تاریخ سامراء، ج1، ص374.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سال ۱۱۰۶ق.==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رویداد===&lt;br /&gt;
درآتش‌سوزی سال ۱۱۰۶ق،  در [[آستان مقدس امامین عسکریین(ع)]]  فرش‌های [[روضه]]، [[ضریح]]، چوب‌ها و درهای حرم در آتش سوخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;بحارالأنوار، ج۵٠، ص٣٣٧. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===علت===&lt;br /&gt;
بی‌ توجهی خدام رومی و عرب حرم که  به روضه آستان عسکریین(ع) کم اعتنایی می‌کردند، دلیل این آتش‌سوزی دانسته شده است. سادات و بزرگان، به واسطه ناسازگاری اهالی بومی از سامرا کوچ کرده و آستان آن دو امام(ع)، به دست این افراد افتاده بود. گفته شده که عامل آتش‌سوزی، انتقال آتش از  چراغ روشنایی داخل [[روضه]]، به فرش ها صورت گرفته و از فرش ها به در و دیوار چوبی گسترش یافته است و از آنجا که  کسی برای مراقبت و نگهبانی در حرم حضور نداشته تا آتش را خاموش کند،فرش‌ها، ضریح، چوب‌ها و درهای حرم در آتش سوخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حاشیه===&lt;br /&gt;
این رویداد، حاشیه‌هایی را در جامعه به وجود آورد که شعاع آن، به باورها نیز رسید. [[محمدباقر مجلسی]]، این آتش‌سوزی را موجب سستی عقیده برخی از [[شیعه|شیعیانِ]] ضعیف الاعتقاد و مستمسکی برای دشمنان امامان(ع) دانسته،{{یادداشت|آنان توقع داشتند، آتش‌سوزی با معجزه یا کرامت، خاموش شود. این توقع، باعث ایجاد سستی در برخی موافقان، و سرزنش در برخی مخالفان شده بود.}} و در کتاب بحارالانوار، به این شبهه پاسخ گفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی این پیش‌آمدها را موجب زیان به مقام امامان(ع) ندانسته و آن‌ها را «خشم خدا بر مردم» معرفی کرده است. به باور او، ضرورتی ندارد که خدا پیوسته معجزه کند؛ زیرا اعجاز، تابع مصالح کلّی و اسرار بسیار ریز و مهمی است که ما نمی‌توانیم پی به موقعیت یا عدم موقعیت آن ببریم. وی، خود این را، نوعی امتحان و آزمایش برای مردم دانسته است. سپس رویدادهایی شبیه آتش‌سوزی سامرا را در دیگر اماکن مقدس مانند بارگاه حضرت محمد(ع) و کعبه برشمرده و به آن پرداخته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*یحیی بن سعید، در کتاب خود جامع الشرائع، در رمضان ۶۵۴ق، از آتش گرفتن سقف‌های [[مسجدالنبی(ص)]] و منبر [[حضرت محمد(ص)|پیامبر(ص)]] خبر داده است. نویسنده کتاب عیون التواریخ، که از عالمان اهل سنت است، دلیل این آتش‌سوزی را شمعدانی دانسته، که یکی از خادمان در خزانه آویزان کرده و شعله آن به سقف رسیده است. تلاش مردم برای خاموش کردن آن سودی نداشته؛ در نتیجه، تمام سقف‌های مسجد سوخته، برخی از پایه‌ها خراب شده و گچ‌های دیوار ریخته است. سقف حجره پیامبر(ص) نیز سوخته و هرچه باقی بوده روی زمین ریخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*قرامطه، [[کعبه]] را ویران کردند و [[حجر الأسود]] را از آنجا برداشته و در [[مسجد کوفه]] نصب کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلسی، پس از برشمردن این موارد، تاکید کرده معجزه‌ای که با قدرت غیر عادی از رویدادهای پیش‌گفته، پیش‌گیری کند دیده نشده است؛ البته او معتقد است معمولاً در چنین رخدادهایی، آثار خشم خدا بر مخالفین در آن نواحی، با فاصله زمانی کمی آشکار شده است؛ چنانچه در آتش‌سوزی سامرا نیز خشم خدا بر این گروه، آشکارا دیده شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازسازی===&lt;br /&gt;
وقتی خبر آتش‌سوزی سامرا به سلطان حسین صفوی رسید، دستور داد ویرانی‌ها را با هزینه آن دولت، بازسازی کنند. چهار [[صندوق]] مجلّل و [[ضریح|ضریحی]] مشبک که آن را چون آسمان زیبا و درخشان توصیف کرده‌اند،&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; در [[ایران|ایران]] ساخته شد و به دست چند تن از عالمان و مشاهیر، به سامرا ارسال شده و در مراسم باشکوهی بر قبور دو امام(ع)، نصب گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;مآثر الکبراء فی تاریخ سامراء، ج1، ص374 و 380.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانوشت==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{برگرفتگی&lt;br /&gt;
| پیش از لینک = مقاله&lt;br /&gt;
| منبع = حاشیه‌های «آتش سوزی سامرا»&lt;br /&gt;
| پس از لینک = محمد باقر پور امینی، فصلنامه فرهنگ زیارت، شماره اول، زمستان ۸۸، ص۵۷&lt;br /&gt;
| لینک = http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/929/1/51&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بحار الأنوار&#039;&#039;&#039;، تحقیق و تصحیح جمعی از محققان، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت‏، ۱۴۰۳ق‏.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البدایة والنهایة&#039;&#039;&#039;، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر الدمشقی (ابن کثیر)، تحقیق علی شیری، دار احیاء التراث العربی، یروت، ۱۴۰۸ق. (۱۹۸۸م).&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحوادث الجامعة والتجارب النافعة فی المائة السابعة&#039;&#039;&#039;، عبدالرزاق بن احمد (ابن الفوطی البغدادی)، دار الفکر الحدیث، بیروت، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مآثر الکبراء فی تاریخ سامرا&#039;&#039;&#039;، ذبیح الله المحلاتی، المکتبة الحیدریة، ۱۴۲۶ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:حرم عسکریین(ع)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=34254</id>
		<title>تعطیل حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=34254"/>
		<updated>2020-07-26T04:03:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تعطیل حج&#039;&#039;&#039; به معنای توقف سفر سالانه حج مسلمانان یک یا چند سرزمین‌ است. در طول تاریخ، [[مسلمانان]] مناطق گوناگون برای رسیدن به [[مکه]] در قالب کاروان‌های به هم‌پیوسته به سوی مکه رهسپار می‌شدند. گاهی کاروان حج از رسیدن به [[حرم مکه]] یا اجرای [[مناسک حج]] بازمی‌ماند و حج آن کاروان تعطیل می‌شد. این امر موجب کاهش شمار حج‌‌گزاران می‌گشت که کتاب‌های تاریخی با عنوان «تعطیل حج» از آن یاد کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نا امنی راه‌های حج و گرفتار شدن به حمله راهزنان، درگیری و جنگ در مکه، قحطی و بی آبی یا طوفان و رواج بیماری‌های فراگیر از عوامل بازماندن کاروان حج از رسیدن به [[کعبه]] یا تکمیل اعمال حج‌ تمتع بود. از آنجا که تشکیل کاروان‌های بزرگ حج به حمایت حکومت‌ها نیاز داشت، گاهی به دلیل جنگ‌های داخلی در درون یک سرزمین، این کاروان‌ها از مبداء تشکیل نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توقف حج‌گزاری از کشورهای اسلامی در برخی سال‌ها، از قرن سوم هجری آغاز شد، یعنی زمانی که با ضعف دستگاه [[بنی عباس|خلافت عباسی]]، پدید آمدن کانون‌های قدرت متعارض در جهان اسلام و درگیری‌های نظامی و اختلاف بر سر سیادت بر مکه و [[مدینه]]، ناامنی راه حج بیشتر شد و حکومت‌ها از نگهداری راه‌ها و خدمت رسانی به حاجیان باز ماندند. بعدها عوامل دیگر نیز در توقف حجگزاری مسلمانان نقش داشت از جمله در سده نوزدهم و بیستم میلادی حکومت‌های استعمارگر اروپایی،‌ گاهی مانع حج‌گزاری مسلمانان بودند. نیز شیوع بیماری‌های فراگیر جهانی در سده نوزدهم و بیستم به توقف حج از برخی کشورها منجر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه نیز عواملی مانند اختلاف سیاسی کشور عربستان با برخی کشورهای اسلامی و نیز شیوع بیماری‌های فراگیر گاه به تعطیل حج منجر می‌گردد. در سال ۱۴۴۱ قمری / ۱۳۹۹ شمسی با اعلام دولت عربستان، سفر حج‌گزاران تمامی سرزمین‌های اسلامی به مکه به دلیل فراگیری جهانی ویروس کووید۱۹ تعطیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنی تعطیل حج==&lt;br /&gt;
مسلمانان مناطق گوناگون برای رسیدن به [[مکه]] در قالب کاروان‌های یکپارچه به سوی مکه رهسپار می‌شدند. از جمله، حج‌‌گزاران ایرانی در چند سده با پیوستن به حج‌‌گزاران [[عراق]]، در قالب محمل عراقی به حج می‌رفتند. حاجیان مغربی و‌ اندلسی نیز با رفتن به [[مصر]]، در قالب محمل مصری، خود را به [[حرم]] می‌رساندند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt; کاروان‌های شام، مصر، عراق، [[یمن]] و [[عثمانی]] از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین این کاروان‌ها بودند که از آن‌ها با تعبیر «[[محمل]]» نیز یاد می‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی کاروان حج به سبب‌های گوناگون از رسیدن به [[حرم مکه]] یا [[مناسک حج]] بازمی‌ماند و حج آن کاروان تعطیل می‌شد. این امر موجب کاهش شمار حج‌‌گزاران می‌گشت که کتاب‌های تاریخی با عنوان «تعطیل حج» از آن یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
این گزارش‌ها گاهی به صورت مطلق و با عباراتی چون «لَم یحج احد» آمده است که از آن برمی‌آید که حج در آن سال برگزار نشده است؛ از جمله گزارش مربوط به تعطیل حج در سال 317 ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج23، ص374&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج3، ص227&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این گزارش‌ها منحصر به منطقه‌ای است که نویسنده از آن گزارش می‌دهد و به معنای تعطیل عمومی حج نیست و برخی منابع از بر‌گزاری حج در همان هنگام یاد کرده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;حسن الصفا، ص107&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهزنی و باج‌خواهی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود غارتگران و حمله قبایل به کاروان‌های راه حج، از عوامل تعطیل حج است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های پایانی سده چهارم ق. با ضعف [[آل‌بویه]]، کوشش قبایل راهزن عرب در راه حج بالا گرفت و سبب شد که در برخی سال‌ها حج کاروان عراق تعطیل گردد. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج2، ص428-433&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله، به سال 393ق. به جهت نگرانی از شخصی به نام اصیفر اعرابی، [[حج عراق]] تعطیل گشت &amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص267&amp;lt;/ref&amp;gt; و در 397ق. به سبب تعرض ابن جَراح طائی به کاروان عراق، کسی نتوانست به حج برود. &amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج9، ص76&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج1، ص337&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج2، ص432-433&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال 409ق. نیز حاجیان از [[بغداد]] بیرون شدند؛ ولی با هجوم بعضی قبایل عرب ناچار به بازگشت شدند. &amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج4، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ص252&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناامنی راه حج تا‌ اندازه‌ای فراگیر بود که [[طغرل سلجوقی]] به سال 447ق. وارد بغداد شد و در توجیه کار خود، خطاب به [[خلیفه عباسی]]، یکی از اهداف این کار را تامین امنیت [[راه حج عراق]] دانست &amp;lt;ref&amp;gt;الانباء، ص189&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المنتظم، ج8، ص164&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج9، ص609&amp;lt;/ref&amp;gt; که 30 سال تعطیل شده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص358-361&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج2، ص455-466&amp;lt;/ref&amp;gt; البته وی توفیق چندانی در این امر نیافت. &amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج8، ص164&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک: اتحاف الوری، ج2، ص444، 446، 450&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ج1، ص539&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران حکومت ابوالفتوح (حک: 403-430ق.)  بر مکه، به دلیل درگیری‏‌ها و شورش و راهزنی برخی از قبایل بادیه‌نشین، در بسیاری از سال‌ها خواستاران حج از این توفیق محروم شدند. &amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج12، ص45&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص255&amp;lt;/ref&amp;gt; در حکومت فرزندش محمد شکر (حک: 430-453ق.) نیز به سبب شورش بادیه‏‌نشین‌ها، شمار حج‌‌گزاران کاهش یافت. &amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص256&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناامنی راه، منحصر به حج عراق نبود و [[حج مصر]] نیز به همین سبب تعطیل می‌گردید. از جمله، در سال 478ق. به سبب حمله شماری از بادیه‌نشینان به کاروان مصری، شماری فراوان کشته شدند و باقی‌مانده افراد به مصر بازگشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج2، ص483&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در سال‌های 643-650ق. به دلیل ضعف خلفای عباسی و ناامنی راه‌ها، از مناطق اسلامی عراق تا مصر حج رسمی انجام نگرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;نک: تاریخ الاسلام، ج47، ص63&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حج‌‌گزاری از راه دریا نیز به علت ازدحام و مشکلات سفر که کشتی‌بانان پدید می‌آوردند، تحریم می‌شد. به گزارش فیفائی، پس از شرح مشکلات سفر با کشتی نزد یکی از اقطاب مالکی مصر با نام ابوعبدالله عایش، وی سفر دریایی به حج را تحریم کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;میقات حج، ش44، ص77، «حج‌گزاری در کشور مغرب»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====باج‌خواهی حاکم مکه====&lt;br /&gt;
گاهی [[حاکمان حرم]] از حاجیان وجوهی دریافت می‌کردند که گاه به جهت عدم پرداخت این وجوه، از ورود کاروان به حرم پیشگیری می‌شد. از جمله، به سال 914ق. [[شریف برکات]] حاجیان یمن را که از راه خشکی رهسپار مکه بودند، به نزدیکی مکه بازگرداند، بدین دلیل که در سال پیش بسیاری از ایشان بدون آگاهی عاملان شریف بی‌آنکه وجهی پرداخت کنند، وارد مکه شده بودند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الشحر، ص89&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سده‌های بعد نیز فقدان امنیت جانی و مالی در راه حج که با دریافت [[اخوه]] و باج‌خواهی فزاینده بادیه نشینان و شیوخ محلی که معروف‌ترین ایشان [[امیر جبل]] بود، باعث تعطیل حج می‌گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تحریم راه جبل از سوی علما====&lt;br /&gt;
فقیهان برخی از این راه‌ها را تحریم کردند. [[میرزای قمی]] (1151-1231ق.)  که به سال 1212ق. به حج رفته بود، سال‌ها بعد با دریافت گزارش‌ رفتار [[وهابیان]] در مسیر حج با [[شیعیان]]، در پاسخ به [[استفتاء]] یکی از دانشوران معاصر خود، امنیت را از [[شروط حج]] دانست و هر چند وجود امنیت را از موضوعات وابسته به تشخیص مکلف دانست، تصریح کرد که در آن وضعیت، نه خود به حج می‌رود و نه به دیگری اجازه سفر می‌دهد. &amp;lt;ref&amp;gt;جامع الشتات، ج1، ص326-331&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین [[شیخ فضل‌الله نوری]] به سال 1319ق. سفر از [[راه جبل]] را تحریم کرد. وی که خود از این مسیر به حج رفته بود، در پی بازگشت، نه تنها سفر حج از این راه را حرام دانست؛ بلکه مراجع تقلید شیعه را نیز قانع کرد که سفر از این راه را تحریم کنند. این فتاوا در کتاب [[فتاوی العلماء فی حرمة السفر الی الحج من طریق الجبل]] گرد آمده است. &amp;lt;ref&amp;gt;الذریعه، ج16، ص102&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مقالات تاریخی، ج9، ص38، 42، «تیر اجل در صدمات راه جبل»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==درگیری نظامی و سیاسی در حرم==&lt;br /&gt;
درگیری حاکمان یا مدعیان حکومت در مکه نیز از دیگر سبب‌های تعطیل حج بوده است. از این جمله می‌توان موارد زیر را برشمرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تسلط [[عبدالله بن زبیر]] بر مکه (64-73ق.)  و بازداشتن مردم شام از سفر حج به دستور [[عبدالملک مروان]] که خود را [[خلیفه]] می‌دانست در سال‌های 66-72ق &amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج8، ص308&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج1، ص188&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الانس الجلیل، ج1، ص397، 400-401&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 251: شورش [[اسماعیل بن یوسف علوی]] در مکه که باعث تعطیل حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج9، ص346-347&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج4، ص311&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 317 و سال‌های بعد و قبل از آن حمله [[قرامطه]] به مکه و نا امن کردن راه حج و در نتیجه قطع حج کاروان حج عراق. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج23، ص374&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج3، ص227&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال‌های 332 تا 338: تعطیلی حج به دلیل ستیز میان [[اخشیدیان مصر]] و [[ابن‌رائق]]، از [[امیران عباسی]]، بر سر حکومت [[حرمین]]. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص174، 227&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال‌های 341 تا 343: منع کارگزاران دولت اخشیدیان مصر از ورود کاروان عراق به مکه. &amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ج1، ص328&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امراء مکه، ص387&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال‌های430-453: منع  حاجیان عراقی را از آمدن به حج بازداشت توسط حاکم مکه که طرفدار [[فاطمیان]] مصر بود و با [[عباسیان]] میانه‌ای نداشت.‏&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص256&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 514: جلوگیری از حج‌گزاری عراقیان توسط افضل بن امیر جُیوش (515ق.)  وزیر فاطمیان. &amp;lt;ref&amp;gt;حسن الصفا، ص115&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 877: جلوگیری امیر حاج مصر از ورود محمل عراق و حاجیان عراق به مکه. &amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج4، ص290&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 906:درگیری هَزّاع و برکات، فرزندان [[محمد بن برکات]]، بر سر حکمرانی مکه در [[وادی مُرّ]]  و بازگشت حج‌گزارانی که از مسیر دریایی قصد حج داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الشحر، ص48&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعطیل حج از مبداء==&lt;br /&gt;
نبرد و آشفتگی اوضاع داخلی ممالک اسلامی نیز سببی دیگر برای تعطیل حج در برخی مناطق بود.&lt;br /&gt;
از جمله درگیری و اختلاف‌های مصر و عراق، به سال 372ق. و به نقلی تا 380ق. حج عراق را به تعطیل کشاند. &amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مصر نیز، به سال 492ق. درگیری‌های حاکمان مصر و فقدان امنیت، موجب تعطیل حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;الاهرام، 3 اکتبر 2009م.، «انقطاع الحج»&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 563ق. به سبب درگیری داخلی در مصر حج بر‌گزار نشد. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج39، ص11&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 648ق. به جهت درگیری و آشفتگی امور، حاجیان مصر و شام نتوانستند حج بگزارند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج47، ص63&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در سال‌های 654-658ق. تنها بخش‌هایی از حجازیان توفیق حج‌‌گزاری یافتند. &amp;lt;ref&amp;gt;حسن الصفا، ص122&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخریب حرم بزرگان اسلام از جمله  ائمه  اهل بیت (علیهم السلام)  دربقیع و قبرستان ابوطالب و دیگر مراقد حرمین توسط وهابیان در سال 1344 قمری و قبل از آن نیز عامل دیگری بود که از سال 1344 موجب تعطیلی و تحریم حج از سوی بسیاری از مسلمانان کشورهای اسلامی از جمله هند و ایران و عراق شد، دراین تحریم که با هدف فشار اقتصادی علیه آل سعود شکل گرفت،سید شرف الدین عاملی، مراجع شیعه در نجف و اعضای انجمن خلافت هند نقش جدی داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرف الدین و تخریب بقاع بقیع و تلاش های جهانی،مجله میقات حج،شماره 111&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعطیل حج ایرانیان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعطیلی حج ایرانیان نیز بیشتر برخاسته از درگیری پادشاهان محلی با یکدیگر بوده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اختلافات و درگیری‌های داخلی میان سلاطین آل بویه، غزنویان و سلجوقیان تشکیل کاروان حج ایرانیان و پیوستن آن‌ها به کاروان عراق را به تعویق و تعطیلی کشاند. گزارشی از تعطیل حج ایرانیان در سال‌های  407، 410، 413 و 421ق. با عنوان تاخیر کاروان خراسان در منابع تاریخی ثبت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص300، 306-307، 309، 324&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ج1، ص339-343&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج12، ص29&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ج1، ص342&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله [[مغول]] به ایران نیز [[حج ایران]] و عراق را از سال 633  تا سال 639ق متوقف ساخت. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص31-32&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال 656 [[بغداد]] به دست [[هلاکو خان مغول]] سقوط کرد و با فروپاشی [[خلافت عباسی]]، حج‌‌گزاری عراقی نیز مدتی تعطیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر در پایان حکومت ایلخانان با مرگ [[ابوسعید ایلخان]] (736ق.) حرکت کاروان حج عراق قطع شد و یازده سال بعد به سال 748ق. محمل عراق دیگر بار به حج رفت. پس از آن حج ایرانیان به طور متناوب به سبب‌های متفاوت تعطیل می‌شد. این وضع بیش از هر چیز برآمده از درگیری‌های داخلی و ناپایداری سیاسی در ایران بود. &amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص298&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج2، ص396&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درگیری [[آل جلایر]] با همسایگان و نیز مشکلات داخلی ایشان که از سال 740ق. حدود یک سده حکومت عراق و تجهیز کاروان حج را بر عهده داشتند، موجب تعطیل متناوب حج می‌شد. &amp;lt;ref&amp;gt;سلسله‌های اسلامی جدید، ص510&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله، از سال 795ق. حرکت محمل عراق چند سال قطع شد که گویا به دلیل حمله تیمور به ایران بود. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص390&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ص315&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروپاشی حکومت [[جلایریان]] به دست قَرایوسف قَراقویونُو (810-823ق.) به سال 813ق. چند سال ارسال کاروان حج عراق را به تعطیلی کشاند. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص482&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال 821ق. نبرد قرایوسف با [[شاهرخ تیموری]] و حاکم شام، باعث تعطیلی حج شد. &amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ص321&amp;lt;/ref&amp;gt; درگذشت قرایوسف به سال 823ق. نیز حج را مدتی با تعطیلی روبه‌رو کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص574&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ص321&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصر صفوی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف‌های سیاسی و مذهبی میان ایران و عثمانی از دوره [[صفویه]]، در تعطیل [[حج]] اثرگذار بوده است. در دوران صفویه، مسیر حج ایرانیان از کشور عثمانی می‌گذشت و سفر ایرانیان به کشور متخاصم به ویژه هنگام نبرد میان دو دولت، با موانع و مشکلاتی روبه‌رو بود. به سال 1042ق. به دلیل تصرف بغداد به دست ایرانیان، دولت عثمانی ایشان را از سفر حج بازداشت و در سال 1047ق. به فرمان [[سلطان سلیم عثمانی]]، ایرانیان از مکه اخراج شدند. &amp;lt;ref&amp;gt;منائح الکرم، ج4، ص182&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص271&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر روایتی [[شاه عباس صفوی]] حج‌‌گزاری ایرانیان را مایه سرازیر شدن اموال فراوان به کشور دشمن می‌دید سفر حج را برای چند سال ممنوع کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ منتظم، ج2، ص1037&amp;lt;/ref&amp;gt; مشکلات حج ایرانیان در این دوره و موانع راه حج، در نامه‌نگاری‌های دولت عثمانی و صفوی بازتاب یافته است. &amp;lt;ref&amp;gt;اسناد و مکاتبات سیاسی ایران، ص29&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفت دولت عثمانی و دانشمندان متعصب سنی با حاجیان ایرانی و دانشوران [[شیعه]] مقیم [[حرمین]] از دوره صفویه به بعد، به بدرفتاری با ایرانیان شیعه و قتل دانشورانی مانند [[استرآبادی]] (945ق.)، [[معصوم بیک صفوی]] (976ق.) و [[میرزا زین‌العابدین کاشانی]] (1040ق.) گشت. بر اثر این دشمنی‌ها به سال 1042ق. یا 1043ق. به حاجیان ایرانی حاضر در [[مکه]] اعلام شد که در سال آینده، حق آمدن به حج را ندارند. &amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الکلام، ص75&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص444&amp;lt;/ref&amp;gt;البته برخی سبب این امر را نامعلوم می‌دانند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص371&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز به سال 1047ق. حاجیان ایرانی از سرزمین حج اخراج شدند و به آنان اعلام شد که از سال بعد، اجازه بر‌گزاری حج را ندارند. &amp;lt;ref&amp;gt;منائح الکرم، ج4، ص181-182&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظهور وهابیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور [[وهابیت]] و درگیری‌های دامنه‌دار آنان برای تسلط بر حرمین، به طور متناوب موجب تعطیل حج مناطق گوناگون گشت. تصرف شهرهای [[طائف]] و مکه و مدینه به سال 1217ق. در دوره اول [[آل سعود]] (1219-1223ق.)  موجب مخالفت و واکنش [[کشورهای اسلامی]]، از جمله ایران، و تعطیل حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ حج‌گزاری ایرانیان، ص221-226&amp;lt;/ref&amp;gt; حمله [[وهابیان]] به مکه در سال 1219ق. مانع عزیمت بسیاری از افراد به حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ حج‌گزاری ایرانیان، ص221-222&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله، اهل [[حجاز]] به جهت سلطه وهابیان بر راه حج، نتوانستند حج به‌جا آورند. &amp;lt;ref&amp;gt;کشف الارتیاب، ص31&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطه وهابیت بر مکه و پیشگیری از حج‌‌گزاری مسلمانان به شکل مرسوم و همراه آوردن محمل نیز از موارد تعطیل حج بود. به سال 1223ق. حج‌‌گزاران مصر و شام به همین سبب از حج باز ماندند. &amp;lt;ref&amp;gt;عجائب الآثار، ج4، ص141&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الکرامه، ج6، ص435&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص511&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی، تعطیل حج تا دو یا سه سال &amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الکرامه، ج6، ص435&amp;lt;/ref&amp;gt; و حتی 10 سال به درازا انجامید. &amp;lt;ref&amp;gt;الاهرام، 3 اکتبر 2009م.، «انقطاع الحج»&amp;lt;/ref&amp;gt; حج کاروان عراقی نیز چهار سال تعطیل شد. &amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الکرامه، ج6، ص435&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز در سال‌های بعد، از جمله به سال‌های 1228، &amp;lt;ref&amp;gt;امراء البلد الحرام، ص282&amp;lt;/ref&amp;gt; 1338 و &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امراء مکه، ص819&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المملکة العربیة السعودیه، ج2، ص291&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی، ص70&amp;lt;/ref&amp;gt;1339ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص721&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیران مکه]] از حج‌‌گزاری [[نجدیان]]، به جهت نگرانی از جنجال وهابیت پیشگیری کردند. آنان به سبب حکم دانشمندان مکه به فساد عقیده [[محمد بن عبدالوهاب]] و پیروان وی از سال آغاز دعوتش در سال 1142ق. تا 1205ق. حج‌‌گزاری پیروان محمد بن عبدالوهاب را منع نمودند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الکلام، ص338&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص196&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آل سعود و تعطیل حج====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از استقرار حکومت آل سعود (1319ق.)  تا کنون به رغم تلاش‌های ایشان برای جلب اعتماد حج‌‌گزاران و کشورهای اسلامی، بارها به دلیل‌های گوناگون حج‌‌گزاری تعطیل شده است. در سال 1343ق. به علت نبرد میان آل سعود و [[شریف علی]] که در [[جده]] مستقر بود، مراسم حج تعطیل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال بعد نیز مردم همه سرزمین‏‌های تابع عثمانی از رفتن به حج منع شدند و تنها مردم مناطق زیر سلطه [[سعودی‏‌ها]] در سرزمین‌های [[جزیرةالعرب]] و شماری‌ اندک از حاجیان مغربی حج به جا آوردند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص593&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‏‌ای برای تفرقه، ص108&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آل سعود و حج ایرانیان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتار نامناسب آل سعود با حاجیان، در چند نوبت موجب تعطیل حج ایران گشت. به سال 1342ق./1322ش. پس از آن‌که [[ابوطالب یزدی]] در مکه به اتهام آلوده ساختن [[خانه خدا]] اعدام گشت، &amp;lt;ref&amp;gt;آهنگ حجاز، ص285&amp;lt;/ref&amp;gt; [[دولت ایران]] روابط خود با [[عربستان]] را قطع کرد &amp;lt;ref&amp;gt;روابط سیاسی ایران و عربستان، ص84-85&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اسناد روابط ایران و عربستان، ص107-124&amp;lt;/ref&amp;gt; و سه سال حج ایرانیان تعطیل گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;اسناد روابط ایران و عربستان، ص39، 130-131&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابوطالب یزدی، ص57، 116-117&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین پس از کشتار حج‌‌گزاران در مراسم [[برائت از مشرکان]] به سال 1407ق./1366ش. در شهر مکه به دست [[رژیم سعودی]]، روابط میان ایران و عربستان قطع شد و تا سه سال &amp;lt;ref&amp;gt;کیهان، ش13104، 26/5/1366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;آشنایی با عربستان، ص69-70&amp;lt;/ref&amp;gt; حج‌گزاری ایرانیان تعطیل گشت و پس از آن با پذیرش بر‌گزاری مراسم برائت از مشرکان، حج‌‌گزاری ایرانیان از سوی عربستان مجدداً آغاز شد. &amp;lt;ref&amp;gt;سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، ص134&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جلوگیری استعمارگران از حج اتباع مسلمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلوگیری استعمارگران از حج‌‌گزاری مسلمانان در مناطق گوناگون، از جمله کشورهای زیر [[استعمار]] ایشان، در شمار عوامل تعطیل حج بوده است. به سال 1213ق./1799م. به سبب یورش‌های فرانسویان و فقدان امنیت راه، حج مصری تعطیل گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;الاهرام، 3 اکتبر 2009م.، «انقطاع الحج»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر سده 19م. با گسترش تفکر اسلامی، کشورهای غربی مانند [[انگلستان]] و [[روسیه]] که مستعمراتی فراوان در سرزمین‌های اسلامی داشتند، نگران شدند و برای پیشگیری از سفر مسلمانان به حج، به بهانه‌های گوناگون مانند رواج وبا در میان حاجیان، به رغم وجود قرنطینه، پس از سال 1890م. از سفر حج پیشگیری می‌کردند. &amp;lt;ref&amp;gt;میقات حج، ش55، ص195-196، «حجاج ترکستان»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله، در پی قیام سال 1903م. در فرغانه، دولت روسیه حج [[ترکستانی‌ها]] را ممنوع اعلام کرد تا گزارش‌های این قیام میان مسلمانان پخش نشود. &amp;lt;ref&amp;gt;میقات حج، ش55، ص201، «حجاج ترکستان»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقوع جنگ جهانی اول (1914-1918م./1333-1336ق.)  و درگیری [[خاورمیانه]]، به ویژه عراق، در این جنگ‌ها، حج‌‌گزاری ایرانیان و دیگر کشورهای منطقه پنج سال جز سال 1334ق. قطع شد. &amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات سفر مکه، ص49&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رواج بیماری‌های واگیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رواج بیماری در حرمین نیز از عوامل تعطیل حج بوده است. در سال 357ق. به سبب رواج بیماری در میان حاجیان شام و مصر، بیشتر شتران ایشان تلف شدند و حاجیان از رسیدن به مکه بازماندند. برخی از ایشان نیز که به مکه رسیدند، در آن شهر جان باختند و حج مصر و شام تعطیل گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج11، ص265&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سال 1235ق. نیز به سبب وبا در مکه، حاجیان فراوان کشته شدند. &amp;lt;ref&amp;gt;عجائب الآثار، ج3، ص606&amp;lt;/ref&amp;gt; این بیماری در سال‌های 1890، 1892، 1893، 1895، 1902م./1307، 1309، 1310، 1312، 1319ق. در موسم حج و میان حاجیان با شدت بیشتر رواج یافت. بر پایه گزارش سفرنامه‌‌نویسان، این بیماری جان افراد فراوان را گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص165-166&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک: پنجاه سفرنامه قاجاری&amp;lt;/ref&amp;gt; این مشکل موجب تعطیل حج نگشت؛ ولی از آمار حاجیان در برخی سال‌ها کاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رواج بیماری آنفولانزای مرغی در جهان و احتمال سرایت آن به حاجیان در سال 2010م./1431ق. موجب کاهش پنجاه درصد زائران مصر و نیز کاسته شدن شمار حاجیان دیگر کشورها، از جمله ایران، گشت. در این سال، حج‌‌گزاری کشور [[تونس]] تعطیل شد و 30/000 تن به علت پیشگیری دولت تونس، از سفر حج بازماندند. &amp;lt;ref&amp;gt;حج30، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دلیل همه‌گیری جهانی ویروس کووید۱۹ بنابر اعلام حکومت عربستان، حج سال ۱۴۴۱/۱۳۹۹ تنها با شرکت محدود حاجیان از داخل این کشور برگزار می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://news.haj.ir/news/ID/10045/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A8%D8%B9%D8%AB%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%AC-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AD%D8%AC-%D8%AA%D9%85%D8%AA%D8%B9-99 بیانیه مشترک بعثه مقام معظم رهبی و سازمان حج]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قحطی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قحطی]] و نبود آب نیز از دیگر عوامل تعطیل حج بوده است. به سال 363ق. کاروان عراق که [[محمد بن عمر علوی]] امیر الحاج آن بود، به سبب نداشتن آب، از مکه به مدینه تغییر مسیر دادند و ناچار شدند حج را تعطیل کنند. &amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص183-184&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال 390ق. به دلیل قحطی شدید، حج مصر تعطیل شد. &amp;lt;ref&amp;gt;الاهرام، 3 اکتبر 2009م.، «انقطاع الحج»&amp;lt;/ref&amp;gt; کاروان حج عراق در سال 406 ق. از بیم عطش و بی‌آبی، حج نگزارد. &amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص299&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان سال 416ق. نیز قحطی بزرگی در مکه رخ داد که موجب تعطیل حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ صنعاء، ص151&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین قحطی به سال 815ق. در مکه و تاثیر آن بر حج گزارش شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص358&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1391086/تبیینی-از-تعطیلی-حج-از-صفویه-تا-انقلاب-اسلامی-ایران?q=تعطیلی تبیینی از تعطیلی حج از صفویه تا انقلاب اسلامی ایران، سید محمود سامانی، مجله میقات حج، بهار 1397 - شماره 103]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/926208/تاریخ-و-رجال-تاریخ-حج-گزاری-مسلمانان-و-سهم-ایرانیان-در-آن?q=تعطیلی تاریخ حج گزاری مسلمانان و سهم ایرانیان در آن، رسول جعفریان، مجله میقات حج، پاییز 1385 - شماره 57 (30 صفحه - از 67 تا 96)]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1085618/حج-گزاری-ایرانیان-در-دوره-ضعف-و-زوال-صفویان?q=تعطیلی حج گزاری ایرانیان در دوره ضعف و زوال صفویان، معصومه کامگار،] مجله فرهنگ پژوهش، بهار 1392 - شماره 13]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1122404/بررسی-تاریخی-روابط-ایران-و-عربستان-در-موضع-حج?q=تعطیلی بررسی تاریخی روابط ایران و عربستان در موضع حج، مجله میقات حج، تابستان 1394 - شماره 92]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1071539/زمینه-ها-و-موانع-برگزاری-حج-از-سوی-ایران-و-عثمانی-در-دوره-صفویه?q=تعطیلی زمینه‌ها و موانع برگزاری حج از سوی ایران و عثمانی در دوره صفویه، حسن زندیه؛ معصومه کامگار، مجله تاریخ اسلام، بهار 1393 - شماره 57]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1131430/تعلیق-و-تعطیل-حج-از-سوی-حاکم-اسلامی?q=تعطیلی تعلیق و تعطیل حج از سوی حاکم اسلامی، محسن ملک افضلی اردکانی؛ مهدی درگاهی؛ رضا عندلیبی، مجله حکومت اسلامی، پائیز 1393 - شماره 73]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1122094/موانع-و-مشکلات-سفر-حج-ایرانیان-در-روزگار-سلجوقیان?q=تعطیلی موانع و مشکلات سفر حج ایرانیان در روزگار سلجوقیان، علی غفرانی؛ زهرا نوروزی؛ زهرا پرگزی، مجله تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، بهار 1395، سال هفتم - شماره 22]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/7475/%d8%aa%d8%b9%d8%b7%d9%8a%d9%84-%d8%ad%d8%ac&lt;br /&gt;
 | عنوان = تعطیل حج&lt;br /&gt;
 | نویسنده = اباذر جعفری&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مكه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آشنایی با عربستان&#039;&#039;&#039;: عبدالله نصیری، تهران، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آهنگ حجاز&#039;&#039;&#039;: علیرضا حجازی، قم، فارس الحجاز، 1387ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ابوطالب یزدی شهید مروه&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، تهران، مشعر، 1388ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اتحاف الوری&#039;&#039;&#039;: عمر بن محمد بن فهد (م.885ق.)، به كوشش عبدالكریم، مكه، جامعة ام القری، 1408ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اسناد و روابط ایران و عربستان سعودی 1304-1357ش&#039;&#039;&#039;: علی محقق، تهران، وزارت امور خارجه، 1379ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اسناد و مکاتبات سیاسی ایران&#039;&#039;&#039;: عبدالحسین نوایی، تهران، بنیاد فرهنگ، 1360ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اعانة الطالبین&#039;&#039;&#039;: السید البكری الدمیاطی (م.1310ق.)، بیروت، دار الفكر، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانباء فی تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: ابن‌العمرانی (580ق.)، به كوشش السامرائی، قاهره، الآفاق العربیه، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل&#039;&#039;&#039;: مجیرالدین الحنبلی (م.928ق.)، به کوشش عدنان یونس، عمان، مکتبة دنیس، 1420ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاهرام (روزنامه)&#039;&#039;&#039;: مصر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن كثیر (م.774ق.)، به كوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;پنجاه سفرنامه حج قاجاری&#039;&#039;&#039;: به كوشش رسول جعفریان، تهران، نشر علم، 1389ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الشحر و اخبار القرن العاشر&#039;&#039;&#039;: محمد بن عمر الطیب، به کوشش الحبشی، صنعاء، الارشاد، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ امراء البلد الحرام عبر عصور الاسلام&#039;&#039;&#039;: عبدالفتاح حسین رواه، طائف، مكتبة المعارف، 1407ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الكتاب العربی، 1410ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ امراء مکة المکرمه&#039;&#039;&#039;: عارف عبدالغنی، دمشق، دار البشائر، 1413ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی&#039;&#039;&#039;: برتولد اشپولر، ترجمه میراحمدی، تهران، علمی و فرهنگی، 1373ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ حج‌گزاری ایرانیان&#039;&#039;&#039;: اسراء دوغان، تهران، مشعر، 1389ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ صنعاء&#039;&#039;&#039;: اسحق بن یحیی الطبری (م.450ق.)، به کوشش الحبشی، صنعاء، مکتبة السنحانی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوك)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.310ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ مكه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.1404ق.)، نادی مكة الثقافی، 1404ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ المملکة العربیة السعودیه&#039;&#039;&#039;: عبدالله الصالح العثیمین، ریاض، 1997م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ منتظم ناصری&#039;&#039;&#039;: محمد حسن خان اعتماد السلطنه (م.1313ق.)، به کوشش رضوانی، تهران، دنیای کتاب، 1367ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع الشتات&#039;&#039;&#039;: میرزا ابوالقاسم القمی (م.1231ق.)، به كوشش رضوی، تهران، مؤسسه كیهان، 1413ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حج 30&#039;&#039;&#039;: سید جواد ورعی و جواد منصوری، تهران، مشعر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;: یوسف البحرانی (م.1186ق.)، به كوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، 1363ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حسن الصفا و الابتهاج&#039;&#039;&#039;: احمد الرشیدی (م.1096ق.)، به کوشش عبداللطیف، مصر، مکتبة الخانجی، 1980م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;خاطرات سفر مکه&#039;&#039;&#039;: محمدعلی هدایتی، تهران، ناشر مؤلف، 1343ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;خلاصة الكلام فی بیان امراء البلد الحرام&#039;&#039;&#039;: احمد بن زینی دحلان (م.1304ق.)، مصر، المطبعة الخیریه، 1305ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدرر الفرائد المنظمه&#039;&#039;&#039;: عبدالقادر بن محمد الجزیری (م.977ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1422ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الذریعة الی تصانیف الشیعه&#039;&#039;&#039;: آقا بزرگ تهرانی (م.1389ق.)، بیروت، دار الاضواء، 1403ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روابط ایران و عربستان در سده بیستم&#039;&#039;&#039;: حمید احمدی، تهران، وزارت امور خارجه، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.1270ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سفرنامه حجاز&#039;&#039;&#039;: محمد لبیب البتنونی، ترجمه انصاری، تهران، مشعر، 1381ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سلسله‌های اسلامی جدید راهنمای گاه‌شماری و تبارشناسی&#039;&#039;&#039;: ادموند کلیفورد باسورت، ترجمه بدره‌ای، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1381ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السلوك لمعرفة دول الملوك&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.845ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملك بن حسین العصامی (م.1111ق.) به كوشش عادل احمد و معوض، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.279ق.)، به كوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفكر، 1402ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.255ق.)، احیاء السنة النبویة.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در بستر منافع ملی با نگاهی بر روابط ایران و عربستان&#039;&#039;&#039;: احمد معنوی، تهران، کتاب دانشجو، 1387ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.832ق.)، به كوشش گروهی از علما، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1421ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، تهران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1379ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العبر فی خبر من غبر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.748ق.)، به كوشش محمد السعید، بیروت، دار الكتب العلمیة.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عجائب الآثار&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن الجبرتی (م.1227ق.)، بیروت، دار الجیل.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;: سید محمد كاظم یزدی (م.1337ق.)، قم، النشر الاسلامی، 1420ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.832ق.) به كوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فرقه‌ای برای تفرقه&#039;&#039;&#039;: نجم الدین طبسی، تهران، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفقه الاسلامی و ادلته&#039;&#039;&#039;: وهبة الزحیلی، دمشق، دار الفكر، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الكافی&#039;&#039;&#039;: الكلینی (م.329ق.)، به كوشش غفاری، تهران، دار الكتب الاسلامیة، 1375ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الكامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: علی ابن اثیر (م.630ق.)، بیروت، دار صادر، 1385ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الكشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.538ق.)، مصطفی البابی، 1385ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;كشف الارتیاب&#039;&#039;&#039;: سید محسن الامین (م.1371ق.)، به كوشش امین، مكتبة الحریس، 1382ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.548ق.)، به كوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: النووی (م.676ق.)، دار الفكر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا (م.1353ق.)، قم، المطبعة العلمیة، 1344ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان&#039;&#039;&#039;: سبط ابن الجوزی (م.654ق.)، به کوشش الهموندی، بغداد، الدار الوطنیة، 1369ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.346ق.)، به كوشش اسعد داغر، قم، دار الهجرة، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستمسك العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;: سید محسن حكیم (م.1390ق.)، قم، مكتبة النجفی، 1404ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستند الشیعه&#039;&#039;&#039;: احمد النراقی (م.1245ق.)، قم، آل البیت، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م.977ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1377ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن قدامه (م.620ق.)، بیروت، دار الكتب العلمیة.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مفتاح الكرامه&#039;&#039;&#039;: سید محمد جواد العاملی (م.1226ق.)، به كوشش خالصی، قم، نشر اسلامی، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مقالات تاریخی&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، دلیل ما، 1387-1388ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;میقات حج،شماره 111&#039;&#039;&#039;: مقاله علامه شرف الدین و تخریب بقاع بقیع و تلاش های جهانی ،محمدسعید نجاتی&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، 1404ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک حج (محشی)&#039;&#039;&#039;: به کوشش محمودی، تهران، مشعر، 1378ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;منائح الكرم&#039;&#039;&#039;: علی بن تاج الدین السنجاری (م.1125ق.)، به کوشش المصری، مكه، جامعة ام القری، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.597ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;: الحطاب الرعینی (م.954ق.)، به كوشش زكریا عمیرات، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1416ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;میقات حج (فصلنامه)&#039;&#039;&#039;: تهران، حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: یوسف بن تغری بردی (م.874ق.)، قاهره، به کوشش شلتوت و دیگران، وزارة الثقافة و الارشاد القومی، 1392ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه&#039;&#039;&#039;: الحر العاملی (م.1104ق.)، به كوشش ربانی شیرازی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مشکلات برگزاری حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ حج پس از اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=34253</id>
		<title>تعطیل حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=34253"/>
		<updated>2020-07-26T04:01:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;تعطیل حج&#039;&#039;&#039; به معنای توقف سفر سالانه حج مسلمانان یک یا چند سرزمین‌ است. در طول تاریخ، [[مسلمانان]] مناطق گوناگون برای رسیدن به [[مکه]] در قالب کاروان‌های به هم‌پیوسته به سوی مکه رهسپار می‌شدند. گاهی کاروان حج از رسیدن به [[حرم مکه]] یا اجرای [[مناسک حج]] بازمی‌ماند و حج آن کاروان تعطیل می‌شد. این امر موجب کاهش شمار حج‌‌گزاران می‌گشت که کتاب‌های تاریخی با عنوان «تعطیل حج» از آن یاد کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نا امنی راه‌های حج و گرفتار شدن به حمله راهزنان، درگیری و جنگ در مکه، قحطی و بی آبی یا طوفان و رواج بیماری‌های فراگیر از عوامل بازماندن کاروان حج از رسیدن به [[کعبه]] یا تکمیل اعمال حج‌ تمتع بود. از آنجا که تشکیل کاروان‌های بزرگ حج به حمایت حکومت‌ها نیاز داشت، گاهی به دلیل جنگ‌های داخلی در درون یک سرزمین، این کاروان‌ها از مبداء تشکیل نمی‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توقف حج‌گزاری از کشورهای اسلامی در برخی سال‌ها، از قرن سوم هجری آغاز شد، یعنی زمانی که با ضعف دستگاه [[بنی عباس|خلافت عباسی]]، پدید آمدن کانون‌های قدرت متعارض در جهان اسلام و درگیری‌های نظامی و اختلاف بر سر سیادت بر مکه و [[مدینه]]، ناامنی راه حج بیشتر شد و حکومت‌ها از نگهداری راه‌ها و خدمت رسانی به حاجیان باز ماندند. بعدها عوامل دیگر نیز در توقف حجگزاری مسلمانان نقش داشت از جمله در سده نوزدهم و بیستم میلادی حکومت‌های استعمارگر اروپایی،‌ گاهی مانع حج‌گزاری مسلمانان بودند. نیز شیوع بیماری‌های فراگیر جهانی در سده نوزدهم و بیستم به توقف حج از برخی کشورها منجر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه نیز عواملی مانند اختلاف سیاسی کشور عربستان با برخی کشورهای اسلامی و نیز شیوع بیماری‌های فراگیر گاه به تعطیل حج منجر می‌گردد. در سال ۱۴۴۱ قمری / ۱۳۹۹ شمسی با اعلام دولت عربستان، سفر حج‌گزاران تمامی سرزمین‌های اسلامی به مکه به دلیل فراگیری جهانی ویروس کووید۱۹ تعطیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معنی تعطیل حج==&lt;br /&gt;
مسلمانان مناطق گوناگون برای رسیدن به [[مکه]] در قالب کاروان‌های یکپارچه به سوی مکه رهسپار می‌شدند. از جمله، حج‌‌گزاران ایرانی در چند سده با پیوستن به حج‌‌گزاران [[عراق]]، در قالب محمل عراقی به حج می‌رفتند. حاجیان مغربی و‌ اندلسی نیز با رفتن به [[مصر]]، در قالب محمل مصری، خود را به [[حرم]] می‌رساندند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt; کاروان‌های شام، مصر، عراق، [[یمن]] و [[عثمانی]] از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین این کاروان‌ها بودند که از آن‌ها با تعبیر «[[محمل]]» نیز یاد می‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی کاروان حج به سبب‌های گوناگون از رسیدن به [[حرم مکه]] یا [[مناسک حج]] بازمی‌ماند و حج آن کاروان تعطیل می‌شد. این امر موجب کاهش شمار حج‌‌گزاران می‌گشت که کتاب‌های تاریخی با عنوان «تعطیل حج» از آن یاد کرده‌اند.&lt;br /&gt;
این گزارش‌ها گاهی به صورت مطلق و با عباراتی چون «لَم یحج احد» آمده است که از آن برمی‌آید که حج در آن سال برگزار نشده است؛ از جمله گزارش مربوط به تعطیل حج در سال 317 ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج23، ص374&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج3، ص227&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این گزارش‌ها منحصر به منطقه‌ای است که نویسنده از آن گزارش می‌دهد و به معنای تعطیل عمومی حج نیست و برخی منابع از بر‌گزاری حج در همان هنگام یاد کرده‌اند. &amp;lt;ref&amp;gt;حسن الصفا، ص107&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==راهزنی و باج‌خواهی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود غارتگران و حمله قبایل به کاروان‌های راه حج، از عوامل تعطیل حج است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال‌های پایانی سده چهارم ق. با ضعف [[آل‌بویه]]، کوشش قبایل راهزن عرب در راه حج بالا گرفت و سبب شد که در برخی سال‌ها حج کاروان عراق تعطیل گردد. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج2، ص428-433&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله، به سال 393ق. به جهت نگرانی از شخصی به نام اصیفر اعرابی، [[حج عراق]] تعطیل گشت &amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص267&amp;lt;/ref&amp;gt; و در 397ق. به سبب تعرض ابن جَراح طائی به کاروان عراق، کسی نتوانست به حج برود. &amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج9، ص76&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج1، ص337&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج2، ص432-433&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال 409ق. نیز حاجیان از [[بغداد]] بیرون شدند؛ ولی با هجوم بعضی قبایل عرب ناچار به بازگشت شدند. &amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج4، ص242&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ص252&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناامنی راه حج تا‌ اندازه‌ای فراگیر بود که [[طغرل سلجوقی]] به سال 447ق. وارد بغداد شد و در توجیه کار خود، خطاب به [[خلیفه عباسی]]، یکی از اهداف این کار را تامین امنیت [[راه حج عراق]] دانست &amp;lt;ref&amp;gt;الانباء، ص189&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المنتظم، ج8، ص164&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج9، ص609&amp;lt;/ref&amp;gt; که 30 سال تعطیل شده بود. &amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص358-361&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج2، ص455-466&amp;lt;/ref&amp;gt; البته وی توفیق چندانی در این امر نیافت. &amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج8، ص164&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک: اتحاف الوری، ج2، ص444، 446، 450&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ج1، ص539&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوران حکومت ابوالفتوح (حک: 403-430ق.)  بر مکه، به دلیل درگیری‏‌ها و شورش و راهزنی برخی از قبایل بادیه‌نشین، در بسیاری از سال‌ها خواستاران حج از این توفیق محروم شدند. &amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج12، ص45&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص255&amp;lt;/ref&amp;gt; در حکومت فرزندش محمد شکر (حک: 430-453ق.) نیز به سبب شورش بادیه‏‌نشین‌ها، شمار حج‌‌گزاران کاهش یافت. &amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص256&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناامنی راه، منحصر به حج عراق نبود و [[حج مصر]] نیز به همین سبب تعطیل می‌گردید. از جمله، در سال 478ق. به سبب حمله شماری از بادیه‌نشینان به کاروان مصری، شماری فراوان کشته شدند و باقی‌مانده افراد به مصر بازگشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج2، ص483&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در سال‌های 643-650ق. به دلیل ضعف خلفای عباسی و ناامنی راه‌ها، از مناطق اسلامی عراق تا مصر حج رسمی انجام نگرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;نک: تاریخ الاسلام، ج47، ص63&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حج‌‌گزاری از راه دریا نیز به علت ازدحام و مشکلات سفر که کشتی‌بانان پدید می‌آوردند، تحریم می‌شد. به گزارش فیفائی، پس از شرح مشکلات سفر با کشتی نزد یکی از اقطاب مالکی مصر با نام ابوعبدالله عایش، وی سفر دریایی به حج را تحریم کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;میقات حج، ش44، ص77، «حج‌گزاری در کشور مغرب»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====باج‌خواهی حاکم مکه====&lt;br /&gt;
گاهی [[حاکمان حرم]] از حاجیان وجوهی دریافت می‌کردند که گاه به جهت عدم پرداخت این وجوه، از ورود کاروان به حرم پیشگیری می‌شد. از جمله، به سال 914ق. [[شریف برکات]] حاجیان یمن را که از راه خشکی رهسپار مکه بودند، به نزدیکی مکه بازگرداند، بدین دلیل که در سال پیش بسیاری از ایشان بدون آگاهی عاملان شریف بی‌آنکه وجهی پرداخت کنند، وارد مکه شده بودند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الشحر، ص89&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سده‌های بعد نیز فقدان امنیت جانی و مالی در راه حج که با دریافت [[اخوه]] و باج‌خواهی فزاینده بادیه نشینان و شیوخ محلی که معروف‌ترین ایشان [[امیر جبل]] بود، باعث تعطیل حج می‌گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تحریم راه جبل از سوی علما====&lt;br /&gt;
فقیهان برخی از این راه‌ها را تحریم کردند. [[میرزای قمی]] (1151-1231ق.)  که به سال 1212ق. به حج رفته بود، سال‌ها بعد با دریافت گزارش‌ رفتار [[وهابیان]] در مسیر حج با [[شیعیان]]، در پاسخ به [[استفتاء]] یکی از دانشوران معاصر خود، امنیت را از [[شروط حج]] دانست و هر چند وجود امنیت را از موضوعات وابسته به تشخیص مکلف دانست، تصریح کرد که در آن وضعیت، نه خود به حج می‌رود و نه به دیگری اجازه سفر می‌دهد. &amp;lt;ref&amp;gt;جامع الشتات، ج1، ص326-331&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین [[شیخ فضل‌الله نوری]] به سال 1319ق. سفر از [[راه جبل]] را تحریم کرد. وی که خود از این مسیر به حج رفته بود، در پی بازگشت، نه تنها سفر حج از این راه را حرام دانست؛ بلکه مراجع تقلید شیعه را نیز قانع کرد که سفر از این راه را تحریم کنند. این فتاوا در کتاب [[فتاوی العلماء فی حرمة السفر الی الحج من طریق الجبل]] گرد آمده است. &amp;lt;ref&amp;gt;الذریعه، ج16، ص102&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مقالات تاریخی، ج9، ص38، 42، «تیر اجل در صدمات راه جبل»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==درگیری نظامی و سیاسی در حرم==&lt;br /&gt;
درگیری حاکمان یا مدعیان حکومت در مکه نیز از دیگر سبب‌های تعطیل حج بوده است. از این جمله می‌توان موارد زیر را برشمرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تسلط [[عبدالله بن زبیر]] بر مکه (64-73ق.)  و بازداشتن مردم شام از سفر حج به دستور [[عبدالملک مروان]] که خود را [[خلیفه]] می‌دانست در سال‌های 66-72ق &amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج8، ص308&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج1، ص188&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الانس الجلیل، ج1، ص397، 400-401&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 251: شورش [[اسماعیل بن یوسف علوی]] در مکه که باعث تعطیل حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج9، ص346-347&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج4، ص311&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 317 و سال‌های بعد و قبل از آن حمله [[قرامطه]] به مکه و نا امن کردن راه حج و در نتیجه قطع حج کاروان حج عراق. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج23، ص374&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج3، ص227&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال‌های 332 تا 338: تعطیلی حج به دلیل ستیز میان [[اخشیدیان مصر]] و [[ابن‌رائق]]، از [[امیران عباسی]]، بر سر حکومت [[حرمین]]. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص174، 227&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال‌های 341 تا 343: منع کارگزاران دولت اخشیدیان مصر از ورود کاروان عراق به مکه. &amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ج1، ص328&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امراء مکه، ص387&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال‌های430-453: منع  حاجیان عراقی را از آمدن به حج بازداشت توسط حاکم مکه که طرفدار [[فاطمیان]] مصر بود و با [[عباسیان]] میانه‌ای نداشت.‏&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص256&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 514: جلوگیری از حج‌گزاری عراقیان توسط افضل بن امیر جُیوش (515ق.)  وزیر فاطمیان. &amp;lt;ref&amp;gt;حسن الصفا، ص115&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 877: جلوگیری امیر حاج مصر از ورود محمل عراق و حاجیان عراق به مکه. &amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج4، ص290&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*سال 906:درگیری هَزّاع و برکات، فرزندان [[محمد بن برکات]]، بر سر حکمرانی مکه در [[وادی مُرّ]]  و بازگشت حج‌گزارانی که از مسیر دریایی قصد حج داشتند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الشحر، ص48&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعطیل حج از مبداء==&lt;br /&gt;
نبرد و آشفتگی اوضاع داخلی ممالک اسلامی نیز سببی دیگر برای تعطیل حج در برخی مناطق بود.&lt;br /&gt;
از جمله درگیری و اختلاف‌های مصر و عراق، به سال 372ق. و به نقلی تا 380ق. حج عراق را به تعطیل کشاند. &amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص218&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مصر نیز، به سال 492ق. درگیری‌های حاکمان مصر و فقدان امنیت، موجب تعطیل حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;الاهرام، 3 اکتبر 2009م.، «انقطاع الحج»&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 563ق. به سبب درگیری داخلی در مصر حج بر‌گزار نشد. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج39، ص11&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال 648ق. به جهت درگیری و آشفتگی امور، حاجیان مصر و شام نتوانستند حج بگزارند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج47، ص63&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج7، ص20&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در سال‌های 654-658ق. تنها بخش‌هایی از حجازیان توفیق حج‌‌گزاری یافتند. &amp;lt;ref&amp;gt;حسن الصفا، ص122&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تعطیل حج ایرانیان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعطیلی حج ایرانیان نیز بیشتر برخاسته از درگیری پادشاهان محلی با یکدیگر بوده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله اختلافات و درگیری‌های داخلی میان سلاطین آل بویه، غزنویان و سلجوقیان تشکیل کاروان حج ایرانیان و پیوستن آن‌ها به کاروان عراق را به تعویق و تعطیلی کشاند. گزارشی از تعطیل حج ایرانیان در سال‌های  407، 410، 413 و 421ق. با عنوان تاخیر کاروان خراسان در منابع تاریخی ثبت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص300، 306-307، 309، 324&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ج1، ص339-343&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج12، ص29&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ج1، ص342&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله [[مغول]] به ایران نیز [[حج ایران]] و عراق را از سال 633  تا سال 639ق متوقف ساخت. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص31-32&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال 656 [[بغداد]] به دست [[هلاکو خان مغول]] سقوط کرد و با فروپاشی [[خلافت عباسی]]، حج‌‌گزاری عراقی نیز مدتی تعطیل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بار دیگر در پایان حکومت ایلخانان با مرگ [[ابوسعید ایلخان]] (736ق.) حرکت کاروان حج عراق قطع شد و یازده سال بعد به سال 748ق. محمل عراق دیگر بار به حج رفت. پس از آن حج ایرانیان به طور متناوب به سبب‌های متفاوت تعطیل می‌شد. این وضع بیش از هر چیز برآمده از درگیری‌های داخلی و ناپایداری سیاسی در ایران بود. &amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج2، ص298&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج2، ص396&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درگیری [[آل جلایر]] با همسایگان و نیز مشکلات داخلی ایشان که از سال 740ق. حدود یک سده حکومت عراق و تجهیز کاروان حج را بر عهده داشتند، موجب تعطیل متناوب حج می‌شد. &amp;lt;ref&amp;gt;سلسله‌های اسلامی جدید، ص510&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله، از سال 795ق. حرکت محمل عراق چند سال قطع شد که گویا به دلیل حمله تیمور به ایران بود. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص390&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ص315&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروپاشی حکومت [[جلایریان]] به دست قَرایوسف قَراقویونُو (810-823ق.) به سال 813ق. چند سال ارسال کاروان حج عراق را به تعطیلی کشاند. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص482&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال 821ق. نبرد قرایوسف با [[شاهرخ تیموری]] و حاکم شام، باعث تعطیلی حج شد. &amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ص321&amp;lt;/ref&amp;gt; درگذشت قرایوسف به سال 823ق. نیز حج را مدتی با تعطیلی روبه‌رو کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص574&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر الفرائد، ص321&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عصر صفوی===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف‌های سیاسی و مذهبی میان ایران و عثمانی از دوره [[صفویه]]، در تعطیل [[حج]] اثرگذار بوده است. در دوران صفویه، مسیر حج ایرانیان از کشور عثمانی می‌گذشت و سفر ایرانیان به کشور متخاصم به ویژه هنگام نبرد میان دو دولت، با موانع و مشکلاتی روبه‌رو بود. به سال 1042ق. به دلیل تصرف بغداد به دست ایرانیان، دولت عثمانی ایشان را از سفر حج بازداشت و در سال 1047ق. به فرمان [[سلطان سلیم عثمانی]]، ایرانیان از مکه اخراج شدند. &amp;lt;ref&amp;gt;منائح الکرم، ج4، ص182&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص271&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر روایتی [[شاه عباس صفوی]] حج‌‌گزاری ایرانیان را مایه سرازیر شدن اموال فراوان به کشور دشمن می‌دید سفر حج را برای چند سال ممنوع کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ منتظم، ج2، ص1037&amp;lt;/ref&amp;gt; مشکلات حج ایرانیان در این دوره و موانع راه حج، در نامه‌نگاری‌های دولت عثمانی و صفوی بازتاب یافته است. &amp;lt;ref&amp;gt;اسناد و مکاتبات سیاسی ایران، ص29&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفت دولت عثمانی و دانشمندان متعصب سنی با حاجیان ایرانی و دانشوران [[شیعه]] مقیم [[حرمین]] از دوره صفویه به بعد، به بدرفتاری با ایرانیان شیعه و قتل دانشورانی مانند [[استرآبادی]] (945ق.)، [[معصوم بیک صفوی]] (976ق.) و [[میرزا زین‌العابدین کاشانی]] (1040ق.) گشت. بر اثر این دشمنی‌ها به سال 1042ق. یا 1043ق. به حاجیان ایرانی حاضر در [[مکه]] اعلام شد که در سال آینده، حق آمدن به حج را ندارند. &amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الکلام، ص75&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص444&amp;lt;/ref&amp;gt;البته برخی سبب این امر را نامعلوم می‌دانند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص371&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز به سال 1047ق. حاجیان ایرانی از سرزمین حج اخراج شدند و به آنان اعلام شد که از سال بعد، اجازه بر‌گزاری حج را ندارند. &amp;lt;ref&amp;gt;منائح الکرم، ج4، ص181-182&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ظهور وهابیت==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور [[وهابیت]] و درگیری‌های دامنه‌دار آنان برای تسلط بر حرمین، به طور متناوب موجب تعطیل حج مناطق گوناگون گشت. تصرف شهرهای [[طائف]] و مکه و مدینه به سال 1217ق. در دوره اول [[آل سعود]] (1219-1223ق.)  موجب مخالفت و واکنش [[کشورهای اسلامی]]، از جمله ایران، و تعطیل حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ حج‌گزاری ایرانیان، ص221-226&amp;lt;/ref&amp;gt; حمله [[وهابیان]] به مکه در سال 1219ق. مانع عزیمت بسیاری از افراد به حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ حج‌گزاری ایرانیان، ص221-222&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله، اهل [[حجاز]] به جهت سلطه وهابیان بر راه حج، نتوانستند حج به‌جا آورند. &amp;lt;ref&amp;gt;کشف الارتیاب، ص31&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطه وهابیت بر مکه و پیشگیری از حج‌‌گزاری مسلمانان به شکل مرسوم و همراه آوردن محمل نیز از موارد تعطیل حج بود. به سال 1223ق. حج‌‌گزاران مصر و شام به همین سبب از حج باز ماندند. &amp;lt;ref&amp;gt;عجائب الآثار، ج4، ص141&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الکرامه، ج6، ص435&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص511&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته برخی، تعطیل حج تا دو یا سه سال &amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الکرامه، ج6، ص435&amp;lt;/ref&amp;gt; و حتی 10 سال به درازا انجامید. &amp;lt;ref&amp;gt;الاهرام، 3 اکتبر 2009م.، «انقطاع الحج»&amp;lt;/ref&amp;gt; حج کاروان عراقی نیز چهار سال تعطیل شد. &amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الکرامه، ج6، ص435&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز در سال‌های بعد، از جمله به سال‌های 1228، &amp;lt;ref&amp;gt;امراء البلد الحرام، ص282&amp;lt;/ref&amp;gt; 1338 و &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امراء مکه، ص819&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المملکة العربیة السعودیه، ج2، ص291&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی، ص70&amp;lt;/ref&amp;gt;1339ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص721&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امیران مکه]] از حج‌‌گزاری [[نجدیان]]، به جهت نگرانی از جنجال وهابیت پیشگیری کردند. آنان به سبب حکم دانشمندان مکه به فساد عقیده [[محمد بن عبدالوهاب]] و پیروان وی از سال آغاز دعوتش در سال 1142ق. تا 1205ق. حج‌‌گزاری پیروان محمد بن عبدالوهاب را منع نمودند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الکلام، ص338&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص196&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آل سعود و تعطیل حج====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از استقرار حکومت آل سعود (1319ق.)  تا کنون به رغم تلاش‌های ایشان برای جلب اعتماد حج‌‌گزاران و کشورهای اسلامی، بارها به دلیل‌های گوناگون حج‌‌گزاری تعطیل شده است. در سال 1343ق. به علت نبرد میان آل سعود و [[شریف علی]] که در [[جده]] مستقر بود، مراسم حج تعطیل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال بعد نیز مردم همه سرزمین‏‌های تابع عثمانی از رفتن به حج منع شدند و تنها مردم مناطق زیر سلطه [[سعودی‏‌ها]] در سرزمین‌های [[جزیرةالعرب]] و شماری‌ اندک از حاجیان مغربی حج به جا آوردند. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص593&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;فرقه‏‌ای برای تفرقه، ص108&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تخریب حرم بزرگان اسلام از جمله  ائمه  اهل بیت (علیهم السلام)  دربقیع و قبرستان ابوطالب و دیگر مراقد حرمین توسط وهابیان در سال 1344 قمری و قبل از آن نیز عامل دیگری بود که از سال 1344 موجب تعطیلی و تحریم حج از سوی بسیاری از مسلمانان کشورهای اسلامی از جمله هند و ایران و عراق شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شرف الدین و تخریب بقاع بقیع و تلاش های جهانی،مجله میقات حج،شماره 111&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آل سعود و حج ایرانیان====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتار نامناسب آل سعود با حاجیان، در چند نوبت موجب تعطیل حج ایران گشت. به سال 1342ق./1322ش. پس از آن‌که [[ابوطالب یزدی]] در مکه به اتهام آلوده ساختن [[خانه خدا]] اعدام گشت، &amp;lt;ref&amp;gt;آهنگ حجاز، ص285&amp;lt;/ref&amp;gt; [[دولت ایران]] روابط خود با [[عربستان]] را قطع کرد &amp;lt;ref&amp;gt;روابط سیاسی ایران و عربستان، ص84-85&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اسناد روابط ایران و عربستان، ص107-124&amp;lt;/ref&amp;gt; و سه سال حج ایرانیان تعطیل گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;اسناد روابط ایران و عربستان، ص39، 130-131&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابوطالب یزدی، ص57، 116-117&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین پس از کشتار حج‌‌گزاران در مراسم [[برائت از مشرکان]] به سال 1407ق./1366ش. در شهر مکه به دست [[رژیم سعودی]]، روابط میان ایران و عربستان قطع شد و تا سه سال &amp;lt;ref&amp;gt;کیهان، ش13104، 26/5/1366&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;آشنایی با عربستان، ص69-70&amp;lt;/ref&amp;gt; حج‌گزاری ایرانیان تعطیل گشت و پس از آن با پذیرش بر‌گزاری مراسم برائت از مشرکان، حج‌‌گزاری ایرانیان از سوی عربستان مجدداً آغاز شد. &amp;lt;ref&amp;gt;سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، ص134&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جلوگیری استعمارگران از حج اتباع مسلمان==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلوگیری استعمارگران از حج‌‌گزاری مسلمانان در مناطق گوناگون، از جمله کشورهای زیر [[استعمار]] ایشان، در شمار عوامل تعطیل حج بوده است. به سال 1213ق./1799م. به سبب یورش‌های فرانسویان و فقدان امنیت راه، حج مصری تعطیل گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;الاهرام، 3 اکتبر 2009م.، «انقطاع الحج»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر سده 19م. با گسترش تفکر اسلامی، کشورهای غربی مانند [[انگلستان]] و [[روسیه]] که مستعمراتی فراوان در سرزمین‌های اسلامی داشتند، نگران شدند و برای پیشگیری از سفر مسلمانان به حج، به بهانه‌های گوناگون مانند رواج وبا در میان حاجیان، به رغم وجود قرنطینه، پس از سال 1890م. از سفر حج پیشگیری می‌کردند. &amp;lt;ref&amp;gt;میقات حج، ش55، ص195-196، «حجاج ترکستان»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله، در پی قیام سال 1903م. در فرغانه، دولت روسیه حج [[ترکستانی‌ها]] را ممنوع اعلام کرد تا گزارش‌های این قیام میان مسلمانان پخش نشود. &amp;lt;ref&amp;gt;میقات حج، ش55، ص201، «حجاج ترکستان»&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقوع جنگ جهانی اول (1914-1918م./1333-1336ق.)  و درگیری [[خاورمیانه]]، به ویژه عراق، در این جنگ‌ها، حج‌‌گزاری ایرانیان و دیگر کشورهای منطقه پنج سال جز سال 1334ق. قطع شد. &amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات سفر مکه، ص49&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رواج بیماری‌های واگیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رواج بیماری در حرمین نیز از عوامل تعطیل حج بوده است. در سال 357ق. به سبب رواج بیماری در میان حاجیان شام و مصر، بیشتر شتران ایشان تلف شدند و حاجیان از رسیدن به مکه بازماندند. برخی از ایشان نیز که به مکه رسیدند، در آن شهر جان باختند و حج مصر و شام تعطیل گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج11، ص265&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سال 1235ق. نیز به سبب وبا در مکه، حاجیان فراوان کشته شدند. &amp;lt;ref&amp;gt;عجائب الآثار، ج3، ص606&amp;lt;/ref&amp;gt; این بیماری در سال‌های 1890، 1892، 1893، 1895، 1902م./1307، 1309، 1310، 1312، 1319ق. در موسم حج و میان حاجیان با شدت بیشتر رواج یافت. بر پایه گزارش سفرنامه‌‌نویسان، این بیماری جان افراد فراوان را گرفت. &amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص165-166&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نک: پنجاه سفرنامه قاجاری&amp;lt;/ref&amp;gt; این مشکل موجب تعطیل حج نگشت؛ ولی از آمار حاجیان در برخی سال‌ها کاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رواج بیماری آنفولانزای مرغی در جهان و احتمال سرایت آن به حاجیان در سال 2010م./1431ق. موجب کاهش پنجاه درصد زائران مصر و نیز کاسته شدن شمار حاجیان دیگر کشورها، از جمله ایران، گشت. در این سال، حج‌‌گزاری کشور [[تونس]] تعطیل شد و 30/000 تن به علت پیشگیری دولت تونس، از سفر حج بازماندند. &amp;lt;ref&amp;gt;حج30، ص167&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دلیل همه‌گیری جهانی ویروس کووید۱۹ بنابر اعلام حکومت عربستان، حج سال ۱۴۴۱/۱۳۹۹ تنها با شرکت محدود حاجیان از داخل این کشور برگزار می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://news.haj.ir/news/ID/10045/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A8%D8%B9%D8%AB%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%AC-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AD%D8%AC-%D8%AA%D9%85%D8%AA%D8%B9-99 بیانیه مشترک بعثه مقام معظم رهبی و سازمان حج]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قحطی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[قحطی]] و نبود آب نیز از دیگر عوامل تعطیل حج بوده است. به سال 363ق. کاروان عراق که [[محمد بن عمر علوی]] امیر الحاج آن بود، به سبب نداشتن آب، از مکه به مدینه تغییر مسیر دادند و ناچار شدند حج را تعطیل کنند. &amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص183-184&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال 390ق. به دلیل قحطی شدید، حج مصر تعطیل شد. &amp;lt;ref&amp;gt;الاهرام، 3 اکتبر 2009م.، «انقطاع الحج»&amp;lt;/ref&amp;gt; کاروان حج عراق در سال 406 ق. از بیم عطش و بی‌آبی، حج نگزارد. &amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الزمان، ص299&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان سال 416ق. نیز قحطی بزرگی در مکه رخ داد که موجب تعطیل حج گشت. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ صنعاء، ص151&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین قحطی به سال 815ق. در مکه و تاثیر آن بر حج گزارش شده است. &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص358&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1391086/تبیینی-از-تعطیلی-حج-از-صفویه-تا-انقلاب-اسلامی-ایران?q=تعطیلی تبیینی از تعطیلی حج از صفویه تا انقلاب اسلامی ایران، سید محمود سامانی، مجله میقات حج، بهار 1397 - شماره 103]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/926208/تاریخ-و-رجال-تاریخ-حج-گزاری-مسلمانان-و-سهم-ایرانیان-در-آن?q=تعطیلی تاریخ حج گزاری مسلمانان و سهم ایرانیان در آن، رسول جعفریان، مجله میقات حج، پاییز 1385 - شماره 57 (30 صفحه - از 67 تا 96)]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1085618/حج-گزاری-ایرانیان-در-دوره-ضعف-و-زوال-صفویان?q=تعطیلی حج گزاری ایرانیان در دوره ضعف و زوال صفویان، معصومه کامگار،] مجله فرهنگ پژوهش، بهار 1392 - شماره 13]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1122404/بررسی-تاریخی-روابط-ایران-و-عربستان-در-موضع-حج?q=تعطیلی بررسی تاریخی روابط ایران و عربستان در موضع حج، مجله میقات حج، تابستان 1394 - شماره 92]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1071539/زمینه-ها-و-موانع-برگزاری-حج-از-سوی-ایران-و-عثمانی-در-دوره-صفویه?q=تعطیلی زمینه‌ها و موانع برگزاری حج از سوی ایران و عثمانی در دوره صفویه، حسن زندیه؛ معصومه کامگار، مجله تاریخ اسلام، بهار 1393 - شماره 57]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1131430/تعلیق-و-تعطیل-حج-از-سوی-حاکم-اسلامی?q=تعطیلی تعلیق و تعطیل حج از سوی حاکم اسلامی، محسن ملک افضلی اردکانی؛ مهدی درگاهی؛ رضا عندلیبی، مجله حکومت اسلامی، پائیز 1393 - شماره 73]&lt;br /&gt;
*[https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1122094/موانع-و-مشکلات-سفر-حج-ایرانیان-در-روزگار-سلجوقیان?q=تعطیلی موانع و مشکلات سفر حج ایرانیان در روزگار سلجوقیان، علی غفرانی؛ زهرا نوروزی؛ زهرا پرگزی، مجله تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، بهار 1395، سال هفتم - شماره 22]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منبع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/7475/%d8%aa%d8%b9%d8%b7%d9%8a%d9%84-%d8%ad%d8%ac&lt;br /&gt;
 | عنوان = تعطیل حج&lt;br /&gt;
 | نویسنده = اباذر جعفری&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مكه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آشنایی با عربستان&#039;&#039;&#039;: عبدالله نصیری، تهران، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آهنگ حجاز&#039;&#039;&#039;: علیرضا حجازی، قم، فارس الحجاز، 1387ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ابوطالب یزدی شهید مروه&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، تهران، مشعر، 1388ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اتحاف الوری&#039;&#039;&#039;: عمر بن محمد بن فهد (م.885ق.)، به كوشش عبدالكریم، مكه، جامعة ام القری، 1408ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اسناد و روابط ایران و عربستان سعودی 1304-1357ش&#039;&#039;&#039;: علی محقق، تهران، وزارت امور خارجه، 1379ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اسناد و مکاتبات سیاسی ایران&#039;&#039;&#039;: عبدالحسین نوایی، تهران، بنیاد فرهنگ، 1360ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اعانة الطالبین&#039;&#039;&#039;: السید البكری الدمیاطی (م.1310ق.)، بیروت، دار الفكر، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانباء فی تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: ابن‌العمرانی (580ق.)، به كوشش السامرائی، قاهره، الآفاق العربیه، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الانس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل&#039;&#039;&#039;: مجیرالدین الحنبلی (م.928ق.)، به کوشش عدنان یونس، عمان، مکتبة دنیس، 1420ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاهرام (روزنامه)&#039;&#039;&#039;: مصر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن كثیر (م.774ق.)، به كوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;پنجاه سفرنامه حج قاجاری&#039;&#039;&#039;: به كوشش رسول جعفریان، تهران، نشر علم، 1389ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الشحر و اخبار القرن العاشر&#039;&#039;&#039;: محمد بن عمر الطیب، به کوشش الحبشی، صنعاء، الارشاد، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ امراء البلد الحرام عبر عصور الاسلام&#039;&#039;&#039;: عبدالفتاح حسین رواه، طائف، مكتبة المعارف، 1407ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الكتاب العربی، 1410ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ امراء مکة المکرمه&#039;&#039;&#039;: عارف عبدالغنی، دمشق، دار البشائر، 1413ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی&#039;&#039;&#039;: برتولد اشپولر، ترجمه میراحمدی، تهران، علمی و فرهنگی، 1373ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ حج‌گزاری ایرانیان&#039;&#039;&#039;: اسراء دوغان، تهران، مشعر، 1389ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ صنعاء&#039;&#039;&#039;: اسحق بن یحیی الطبری (م.450ق.)، به کوشش الحبشی، صنعاء، مکتبة السنحانی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوك)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.310ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ مكه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.1404ق.)، نادی مكة الثقافی، 1404ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ المملکة العربیة السعودیه&#039;&#039;&#039;: عبدالله الصالح العثیمین، ریاض، 1997م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ منتظم ناصری&#039;&#039;&#039;: محمد حسن خان اعتماد السلطنه (م.1313ق.)، به کوشش رضوانی، تهران، دنیای کتاب، 1367ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع الشتات&#039;&#039;&#039;: میرزا ابوالقاسم القمی (م.1231ق.)، به كوشش رضوی، تهران، مؤسسه كیهان، 1413ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حج 30&#039;&#039;&#039;: سید جواد ورعی و جواد منصوری، تهران، مشعر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;: یوسف البحرانی (م.1186ق.)، به كوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، 1363ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حسن الصفا و الابتهاج&#039;&#039;&#039;: احمد الرشیدی (م.1096ق.)، به کوشش عبداللطیف، مصر، مکتبة الخانجی، 1980م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;خاطرات سفر مکه&#039;&#039;&#039;: محمدعلی هدایتی، تهران، ناشر مؤلف، 1343ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;خلاصة الكلام فی بیان امراء البلد الحرام&#039;&#039;&#039;: احمد بن زینی دحلان (م.1304ق.)، مصر، المطبعة الخیریه، 1305ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدرر الفرائد المنظمه&#039;&#039;&#039;: عبدالقادر بن محمد الجزیری (م.977ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1422ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الذریعة الی تصانیف الشیعه&#039;&#039;&#039;: آقا بزرگ تهرانی (م.1389ق.)، بیروت، دار الاضواء، 1403ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روابط ایران و عربستان در سده بیستم&#039;&#039;&#039;: حمید احمدی، تهران، وزارت امور خارجه، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.1270ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سفرنامه حجاز&#039;&#039;&#039;: محمد لبیب البتنونی، ترجمه انصاری، تهران، مشعر، 1381ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سلسله‌های اسلامی جدید راهنمای گاه‌شماری و تبارشناسی&#039;&#039;&#039;: ادموند کلیفورد باسورت، ترجمه بدره‌ای، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1381ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السلوك لمعرفة دول الملوك&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.845ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملك بن حسین العصامی (م.1111ق.) به كوشش عادل احمد و معوض، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.279ق.)، به كوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفكر، 1402ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.255ق.)، احیاء السنة النبویة.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در بستر منافع ملی با نگاهی بر روابط ایران و عربستان&#039;&#039;&#039;: احمد معنوی، تهران، کتاب دانشجو، 1387ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.832ق.)، به كوشش گروهی از علما، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1421ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، تهران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1379ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العبر فی خبر من غبر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.748ق.)، به كوشش محمد السعید، بیروت، دار الكتب العلمیة.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عجائب الآثار&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن الجبرتی (م.1227ق.)، بیروت، دار الجیل.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;: سید محمد كاظم یزدی (م.1337ق.)، قم، النشر الاسلامی، 1420ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.832ق.) به كوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;فرقه‌ای برای تفرقه&#039;&#039;&#039;: نجم الدین طبسی، تهران، مشعر، 1386ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفقه الاسلامی و ادلته&#039;&#039;&#039;: وهبة الزحیلی، دمشق، دار الفكر، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الكافی&#039;&#039;&#039;: الكلینی (م.329ق.)، به كوشش غفاری، تهران، دار الكتب الاسلامیة، 1375ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الكامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: علی ابن اثیر (م.630ق.)، بیروت، دار صادر، 1385ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الكشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.538ق.)، مصطفی البابی، 1385ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;كشف الارتیاب&#039;&#039;&#039;: سید محسن الامین (م.1371ق.)، به كوشش امین، مكتبة الحریس، 1382ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.548ق.)، به كوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: النووی (م.676ق.)، دار الفكر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا (م.1353ق.)، قم، المطبعة العلمیة، 1344ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان&#039;&#039;&#039;: سبط ابن الجوزی (م.654ق.)، به کوشش الهموندی، بغداد، الدار الوطنیة، 1369ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.346ق.)، به كوشش اسعد داغر، قم، دار الهجرة، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستمسك العروة الوثقی&#039;&#039;&#039;: سید محسن حكیم (م.1390ق.)، قم، مكتبة النجفی، 1404ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستند الشیعه&#039;&#039;&#039;: احمد النراقی (م.1245ق.)، قم، آل البیت، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م.977ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1377ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن قدامه (م.620ق.)، بیروت، دار الكتب العلمیة.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مفتاح الكرامه&#039;&#039;&#039;: سید محمد جواد العاملی (م.1226ق.)، به كوشش خالصی، قم، نشر اسلامی، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مقالات تاریخی&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، دلیل ما، 1387-1388ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;میقات حج،شماره 111&#039;&#039;&#039;: مقاله علامه شرف الدین و تخریب بقاع بقیع و تلاش های جهانی ،محمدسعید نجاتی&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، 1404ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناسک حج (محشی)&#039;&#039;&#039;: به کوشش محمودی، تهران، مشعر، 1378ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;منائح الكرم&#039;&#039;&#039;: علی بن تاج الدین السنجاری (م.1125ق.)، به کوشش المصری، مكه، جامعة ام القری، 1419ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.597ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;: الحطاب الرعینی (م.954ق.)، به كوشش زكریا عمیرات، بیروت، دار الكتب العلمیة، 1416ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;میقات حج (فصلنامه)&#039;&#039;&#039;: تهران، حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: یوسف بن تغری بردی (م.874ق.)، قاهره، به کوشش شلتوت و دیگران، وزارة الثقافة و الارشاد القومی، 1392ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه&#039;&#039;&#039;: الحر العاملی (م.1104ق.)، به كوشش ربانی شیرازی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مشکلات برگزاری حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:احکام حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ حج پس از اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%D8%AA_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=34252</id>
		<title>خلافت عباسیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%D8%AA_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=34252"/>
		<updated>2020-07-26T03:48:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی «بنی‌عباس» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[بنی‌عباس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AE%D9%84%D9%81%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=34251</id>
		<title>خلفای عباسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AE%D9%84%D9%81%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=34251"/>
		<updated>2020-07-26T03:47:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی «بنی‌عباس» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[بنی‌عباس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=33980</id>
		<title>آیه لیلة المبیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=33980"/>
		<updated>2020-07-14T03:29:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: /* نفی ارزش فداکاری امیرمومنان با دانستن سرنوشت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:آیه لیلة المبیت.jpg|بندانگشتی|آیه لیلة المبیت، آیه ۲۰۷ [[سوره بقره]]]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیه لیلة المبیت&#039;&#039;&#039;، [[آیه]] دویست و هفتم [[سوره بقره]]، درباره خوابیدن [[علی بن ابی‌طالب]] در بستر [[پیامبر اسلام(ص)]]، در شب [[هجرت]]. لیلة المبیت به معنای گذراندن شب در جایی است. مفسران [[شیعه]] و بسیاری از مفسران [[اهل سنت]] معتقدند که آیه درباره ایثار امام علی(ع) نازل شده است که با خوابیدن در بستر پیامبر کمک کرد تا او از توطئه قتل سران [[مکه]] جان سالم به در برد. البته برخی نیز گفته‌اند آیه درخصوص [[مقداد]] یا [[زبیر]] یا کسانی دیگر نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از اهل سنت با مقایسه این آیه با [[آیه غار]]، جایگاه [[ابوبکر]] را به علت همراهی‌ با پیامبر در غار، بالاتر از امام علی(ع) دانسته‌اند؛ اما شیعیان معتقدند که آیه غار برخلاف آیه لیلة المبیت، لحن ستایش‌آمیزی ندارد و امتیاز خاصی را نشان نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متن و ترجمه==&lt;br /&gt;
{{گفت و گو&lt;br /&gt;
|عرض=۸۵&lt;br /&gt;
|شکل بندی عنوان=line-height:200%; font-size:220%; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
|شکل بندی ستون راست=text-align:center; line-height:170%&lt;br /&gt;
|شکل بندی آدرس=font-size:120%;&lt;br /&gt;
|تورفتگی=۰&lt;br /&gt;
|تراز=وسط&lt;br /&gt;
|عنوان={{عربی|اندازه=۹۲%|وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; }}&lt;br /&gt;
| و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه فولادوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علت نامگذاری==&lt;br /&gt;
«لیلة” به معنای شب&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم الوسیط، ج۲، ص۸۵۰، «لیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; و «مَبیت» به معنای گذراندن شب در مکانی، در حال خواب یا بیداری است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم الوسیط، ج۱، ص۷۸، «بات».&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه ۲۰۷ [[سوره بقره]] را بدین جهت آیه لیلة المبیت می‌نامند که از خوابیدن [[امام علی(ع)]] در بستر [[پیامبر اسلام(ص)]] سخن می‌گوید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۰۱؛ الامالی، ص۲۵۲، ۲۵۳؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۲؛ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این آیه را آیه شراء (فروش) هم می‌خوانند؛ زیرا در آن، از معامله جان در برابر کسب خشنودی خدا سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۴، ص۳۵؛ ج۷، ص۲۲۴، ۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شأن نزول==&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام و کسانی که به وی ایمان آورده بودند، از سوی مشرکان [[قریش]] زیر فشار و آزار سخت قرار داشتند؛ به گونه‌ای که گروهی از آنان ناچار به [[هجرت]] به [[حبشه|حَبَشه]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۷، ۲۰۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ [[ابو‌طالب]] در سال دهم [[بعثت]]، آزار مشرکان به مسلمانان شدت بیشتر یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ رغم همه سخت‌گیری‌های مشرکان، اسلام در میان قشرهای مختلف قریش گسترش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷، ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با انعقاد [[پیمان عقبه]] اول و دوم میان پیامبر و مردم [[یثرب]] و مسلمان‌شدن بسیاری از آنان، شمار فراوانی از مسلمانان از [[مکه]] به [[مدینه]] هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۹، ۲۲۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۷، ۳۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین رو در مکه جز پیامبر که منتظر [[وحی]] الهی در این باره بود، علی، [[ابوبکر]] و گروهی اندک، کسی در مکه نمانده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۲۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکان قریش که نگران هجرت پیامبر به مدینه بودند، در [[دار الندوه]]، مکان مشورت و تصمیم‌گیری مَکیان&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۸؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، گرد آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۹؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۸؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تصمیم گرفتند پیامبر را بکشند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۲۲۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۸، ۹۹؛ الامالی، ص۴۶۴، ۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر به وسیله وحی از توطئه مشرکان آگاه شد. خداوند او را به هجرت فرمان داد و برای آنکه قریشیان هنگام خروج پیامبر از خانه‌اش آگاه نشوند، به وی گفت که از علی بخواهد در بستر او بخوابد. علی با آگاهی‌یافتن از فرمان الهی پذیرفت که در بستر پیامبر بخوابد&amp;lt;ref&amp;gt;الامالی، ص۴۶۵؛ بحار الانوار، ج۱۹، ص۵۹، ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر در حالی که پاسی از شب گذشته بود و خانه‌اش را محاصره کرده بودند، پنهانی از خانه بیرون رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الامالی، ص۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه مفسران==&lt;br /&gt;
مفسران [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۰۱؛ مجمع البیان، ج۲، ص۵۶، ۵۷؛ المیزان، ج۲، ص۹۹، ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از مفسران [[اهل‌ سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۳۵۰؛ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نوشته‌اند که آیه لیلة المبیت در خصوص مقام امام علی(ع) و به ‌سبب خوابیدن او در بستر پیامبر اسلام(ص) در شب هجرت نازل شده است. در [[روایت|روایتی]] آمده است که خداوند در لیلة المبیت به [[جبرئیل]] و [[میکائیل]] گفت: «شما را با یکدیگر برادر قرار دادم و عمر یکی از شما را طولانی‌تر از دیگری ساختم. کدام یک حاضر است عمرش را به دیگری ببخشد؟» هر یک از آن دو زندگی طولانی را برای خود برگزید. سپس خداوند به آنان گفت: «علی بن ابی‌طالب و پیامبر را برادر یکدیگر قرار دادم. اکنون علی در بستر پیامبر بیتوته کرده است و او را از خطر حفظ می‌کند. به زمین بروید و نگهبان او باشید.» در این هنگام، جبرئیل بالای سر او و میکائیل پایین پایش قرار گرفتند و جبرئیل مرحباگویان به علی گفت: خداوند با تو بر فرشتگان مباهات می‌کند. در این هنگام، آیه لیلة المبیت نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۲، ص۱۲۶؛ کشف الاسرار، ج۱، ص۵۵۴؛ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۳۵۰؛ الامالی، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسران اهل‌ سنت، شأن نزول آیه مزبور را به گونه‌ای دیگر نقل کرده و گفته‌اند: این آیه درباره [[زبیر]] و [[مقداد]] نازل شده است که پیامبر اسلام آنان را برای مأموریتی خطیر به مکه فرستاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;زاد المسیر، ج۱، ص۲۰۳؛ البحر المحیط، ج۲، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر از اهل سنت، این آیه درباره [[صهیب|صُهَیب]] نازل شده است؛ آنگاه که مشرکان او را در مسیر هجرت به سوی مدینه اسیر کردند و خواستند وی را به مکه بازگردانند یا به قتل رسانند؛ اما وی با دادن اموال همراهش و نیز آگاهی‌دادن از دارایی باقی‌مانده‌اش در مکه، خود را آزاد و به مدینه هجرت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج۱، ص۵۵۳، ۵۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی هم آیه را درخصوص [[ابوذر]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البحر المحیط، ج۲، ص۳۳۴؛ الدر المنثور، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته‌اند: مقصود آیه هر کسی است که در طاعت خدا و [[جهاد]] در راه او و [[امر به معروف]] فداکاری کند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۴۳۷، ۴۳۸؛ البحر المحیط، ج۲، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده کتاب الصحیح من سیرة النبی با توجه به نقل مفسران شیعه و بسیاری از اهل‌ سنت که آیه را درخصوص مقام امام علی(ع) به سبب بیتوته‌اش در بستر پیامبر(ص) می‌دانند، در دیدگاه‌های دیگر درباره شأن نزول، تردید کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۴، ص۳۴، ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کتاب نقل کرده است که سمرة بن جَندب،&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۶، ص۱۲۹، ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; با دریافت ۴۰۰۰۰۰ درهم از معاویه، [[روایت|روایتی]] را جعل و آن را تبلیغ کرد که بر اساس آن، آیه لیلة المبیت درخصوص [[عبدالرحمان بن ملجم|عبدالرحمان بن مُلجَم]] نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷۳؛ عبقات الانوار، ج۳، ص۲۶۲، ۲۶۴؛ الغدیر، ج۲، ص۱۰۱؛ ج۱۱، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ایثار علی در لیة المبیت را از ایثار [[حضرت اسماعیل|اسماعیل]] نبی برای [[ذبح|ذبح‌شدن]] به امر خدا برتر دانسته‌اند؛ زیرا اسماعیل آماده شده بود تا به دست پدرش ذبح شود؛ اما امام علی خود را برای کشته‌شدن به دست دشمنان آماده کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;کنز الفوائد، ص۲۰۶، ۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه لیلة المبیت در برابر آیات ۲۰۴ تا ۲۰۶ سوره بقره قرار دارد که در آن از کسب عزت و آبرو از راه نفاق، فساد و گناه سخن می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۲، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نوشته مفسران، تعبیر «مِن الناس» در این آیه بدین معنا است که چنین ایثاری در توان گروهی خاص از مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج۲، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در کار خیر و طلب رضای خدا، جان را فدا می‌کنند و این برترین نشان و درجه ایمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر و التنویر، ج۲، ص۲۵۶، ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقایسه آیه لیلة المبیت با آیه غار==&lt;br /&gt;
برخی از اهل سنت با توجه به آیه ۴۰ سوره توبه ([[آیه غار]]) همراهی [[ابوبکر]] با پیامبر را فضیلتی برتر از خوابیدن امام علی در بستر پیامبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۱۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مقابل، شیعیان پاسخ داده‌اند که در آیه غار مدحی نسبت به ابوبکر نیامده و طبق این آیه با وجود ابوبکر تنها رسول الله مشمول سکینه و آرامش الهی شده و ابوبکر آنچنان گرفتار اندوه شدیدی بوده که پیامبر با یادآوری همراهی خداوند با آنان، وی را از غصه خوردن نهی فرموده است؛ همچنین آیه فاقد هرگونه لحن ستایش‌آمیز است؛ اما آیه لیلة المبیت به گزارش عموم علمای شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الابرار، ج۲، ص۱۰۳-۱۱۰؛ بحار الانوار، ج۳۶، ص۴۰، ۴۱؛ الغدیر، ج۲، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از اهل‌ سنت&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۳؛ اسد الغابه، ج۴، ص۲۵؛ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خصوص امام علی(ع) نازل شده است و لحن ستایش‌آمیز آشکاری دارد. افزون بر این، رخداد خوابیدن علی در بستر پیامبر در شب هجرت، چنان قطعی و مسلم است که عدم تصریح به آن در قرآن از اهمیتش نمی‌کاهد و کسی آن را انکار نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نفی ارزش فداکاری امیرمومنان با دانستن سرنوشت==&lt;br /&gt;
برخی مدعی شده اند با توجه به خبردادن رسول الله به امام علی علیه السلام درباره امنیت وی و ماموریت آوردن فواطم به مدینه و بازگرداندن امانتهای دست رسول الله به امام علی (ع)، پس امام علی نسبت به زنده ماندن خود اطمینان داشته و در جای پیامبراکرم خوابیدن برای آن حضرت امتیازی به حساب نمی آید. در پاسخ به این مسئله گفته اند آنچه در واقعیت اتفاق افتاده خطرجانی شدید برای امام علی و محاصره خانه رسول الله با چهل نفر شمشیر به دست بوده است و اینکه کسی با وجود این مخاطرات به خبر دیگری اعتماد کند و باور داشته باشد بدون ایمان قوی به راستگوی آن فرد ممکن نبوده و همچنین احتمال تغییر در قضای غیر حتمی الهی و اخبار مشروط رسول الله که در صورت بقا، امانت ها را بازگردان) نیز می رفته است که در هرصورت عمل امیرمومنان به مخاطره انداختن و جانبازی در راه اسلام و سلامت رسول خدا و شایسته تقدیر خاص الهی بوده است.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9522&lt;br /&gt;
| عنوان = آیه لیلةالمبیت&lt;br /&gt;
| نویسنده = محمدمهدی فیروزمهر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت،‌دار المفید، ۱۴۱۴ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌دار الکتاب العربی؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الامالی:&#039;&#039;&#039; الطوسی (م.۴۶۰ق.)، قم،‌دار الثقافه، ۱۴۱۴ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۲ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌دار صادر، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التحریر و التنویر&#039;&#039;&#039;: ابن عاشور (م.۱۳۹۳ق.)، مؤسسة التاریخ؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر نمونه&#039;&#039;&#039;: مکارم شیرازی و دیگران، تهران،‌دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لأحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حلیة الابرار&#039;&#039;&#039;: سید هاشم البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، به کوشش مولانا، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;خصائص الائمه&#039;&#039;&#039;: الشریف الرضی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش الامینی، مشهد، مجمع البحوث الاسلامی، ۱۴۰۶ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت،‌دار المعرفه، ۱۳۶۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;زاد المسیر&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۰۷ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سیرة المصطفی&#039;&#039;&#039;: هاشم معروف الحسنی، قم، الرضی، ۱۳۷۱ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شواهد التنزیل&#039;&#039;&#039;: الحاکم الحسکانی (م.۵۰۶ق.)، به کوشش محمودی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌دار صادر؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عبقات الانوار&#039;&#039;&#039;: سید حامد حسین اللکهنوی (م.۱۳۰۶ق.)، به کوشش مولانا بروجردی، قم، محقق، ۱۴۰۴ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران،‌دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف الاسرار&#039;&#039;&#039;: میبدی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کنز الفوائد&#039;&#039;&#039;: الکراجکی (م.۴۴۹ق.)، قم، مکتبة المصطفوی، ۱۴۱۰ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌دار المعرفه، ۱۴۰۶ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعجم الوسیط&#039;&#039;&#039;: ابراهیم انیس و دیگران، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۵ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناقب آل ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;نهج الایمان&#039;&#039;&#039;: ابن جبر (م.قرن۷)، به کوشش الحسینی، مشهد، مجتمع امام هادی۷، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{آیات قرآنی مرتبط با حج}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
| شناسه = شد&lt;br /&gt;
| جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
| ویرایش = شد&lt;br /&gt;
| لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
| عکس = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
| ناوبری = شد&lt;br /&gt;
| رده = شد&lt;br /&gt;
| تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیه های مشهور قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:صحابه در قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:امام علی(ع) در قرآن]]&lt;br /&gt;
[[ar:آية ليلة المبيت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=33979</id>
		<title>آیه لیلة المبیت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A8%DB%8C%D8%AA&amp;diff=33979"/>
		<updated>2020-07-14T03:28:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:آیه لیلة المبیت.jpg|بندانگشتی|آیه لیلة المبیت، آیه ۲۰۷ [[سوره بقره]]]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیه لیلة المبیت&#039;&#039;&#039;، [[آیه]] دویست و هفتم [[سوره بقره]]، درباره خوابیدن [[علی بن ابی‌طالب]] در بستر [[پیامبر اسلام(ص)]]، در شب [[هجرت]]. لیلة المبیت به معنای گذراندن شب در جایی است. مفسران [[شیعه]] و بسیاری از مفسران [[اهل سنت]] معتقدند که آیه درباره ایثار امام علی(ع) نازل شده است که با خوابیدن در بستر پیامبر کمک کرد تا او از توطئه قتل سران [[مکه]] جان سالم به در برد. البته برخی نیز گفته‌اند آیه درخصوص [[مقداد]] یا [[زبیر]] یا کسانی دیگر نازل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از اهل سنت با مقایسه این آیه با [[آیه غار]]، جایگاه [[ابوبکر]] را به علت همراهی‌ با پیامبر در غار، بالاتر از امام علی(ع) دانسته‌اند؛ اما شیعیان معتقدند که آیه غار برخلاف آیه لیلة المبیت، لحن ستایش‌آمیزی ندارد و امتیاز خاصی را نشان نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==متن و ترجمه==&lt;br /&gt;
{{گفت و گو&lt;br /&gt;
|عرض=۸۵&lt;br /&gt;
|شکل بندی عنوان=line-height:200%; font-size:220%; font-weight: normal;&lt;br /&gt;
|شکل بندی ستون راست=text-align:center; line-height:170%&lt;br /&gt;
|شکل بندی آدرس=font-size:120%;&lt;br /&gt;
|تورفتگی=۰&lt;br /&gt;
|تراز=وسط&lt;br /&gt;
|عنوان={{عربی|اندازه=۹۲%|وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; }}&lt;br /&gt;
| و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است.&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه فولادوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==علت نامگذاری==&lt;br /&gt;
«لیلة” به معنای شب&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم الوسیط، ج۲، ص۸۵۰، «لیل».&amp;lt;/ref&amp;gt; و «مَبیت» به معنای گذراندن شب در مکانی، در حال خواب یا بیداری است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم الوسیط، ج۱، ص۷۸، «بات».&amp;lt;/ref&amp;gt; آیه ۲۰۷ [[سوره بقره]] را بدین جهت آیه لیلة المبیت می‌نامند که از خوابیدن [[امام علی(ع)]] در بستر [[پیامبر اسلام(ص)]] سخن می‌گوید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۰۱؛ الامالی، ص۲۵۲، ۲۵۳؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۲؛ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این آیه را آیه شراء (فروش) هم می‌خوانند؛ زیرا در آن، از معامله جان در برابر کسب خشنودی خدا سخن رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۴، ص۳۵؛ ج۷، ص۲۲۴، ۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شأن نزول==&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام و کسانی که به وی ایمان آورده بودند، از سوی مشرکان [[قریش]] زیر فشار و آزار سخت قرار داشتند؛ به گونه‌ای که گروهی از آنان ناچار به [[هجرت]] به [[حبشه|حَبَشه]] شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۷، ۲۰۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ [[ابو‌طالب]] در سال دهم [[بعثت]]، آزار مشرکان به مسلمانان شدت بیشتر یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ رغم همه سخت‌گیری‌های مشرکان، اسلام در میان قشرهای مختلف قریش گسترش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷، ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; با انعقاد [[پیمان عقبه]] اول و دوم میان پیامبر و مردم [[یثرب]] و مسلمان‌شدن بسیاری از آنان، شمار فراوانی از مسلمانان از [[مکه]] به [[مدینه]] هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۹، ۲۲۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۷، ۳۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین رو در مکه جز پیامبر که منتظر [[وحی]] الهی در این باره بود، علی، [[ابوبکر]] و گروهی اندک، کسی در مکه نمانده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۲۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشرکان قریش که نگران هجرت پیامبر به مدینه بودند، در [[دار الندوه]]، مکان مشورت و تصمیم‌گیری مَکیان&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۸؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، گرد آمدند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۹؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۸؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تصمیم گرفتند پیامبر را بکشند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۲۲۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۹۸، ۹۹؛ الامالی، ص۴۶۴، ۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر به وسیله وحی از توطئه مشرکان آگاه شد. خداوند او را به هجرت فرمان داد و برای آنکه قریشیان هنگام خروج پیامبر از خانه‌اش آگاه نشوند، به وی گفت که از علی بخواهد در بستر او بخوابد. علی با آگاهی‌یافتن از فرمان الهی پذیرفت که در بستر پیامبر بخوابد&amp;lt;ref&amp;gt;الامالی، ص۴۶۵؛ بحار الانوار، ج۱۹، ص۵۹، ۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر در حالی که پاسی از شب گذشته بود و خانه‌اش را محاصره کرده بودند، پنهانی از خانه بیرون رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الامالی، ص۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیدگاه مفسران==&lt;br /&gt;
مفسران [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۱۰۱؛ مجمع البیان، ج۲، ص۵۶، ۵۷؛ المیزان، ج۲، ص۹۹، ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از مفسران [[اهل‌ سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۳۵۰؛ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نوشته‌اند که آیه لیلة المبیت در خصوص مقام امام علی(ع) و به ‌سبب خوابیدن او در بستر پیامبر اسلام(ص) در شب هجرت نازل شده است. در [[روایت|روایتی]] آمده است که خداوند در لیلة المبیت به [[جبرئیل]] و [[میکائیل]] گفت: «شما را با یکدیگر برادر قرار دادم و عمر یکی از شما را طولانی‌تر از دیگری ساختم. کدام یک حاضر است عمرش را به دیگری ببخشد؟» هر یک از آن دو زندگی طولانی را برای خود برگزید. سپس خداوند به آنان گفت: «علی بن ابی‌طالب و پیامبر را برادر یکدیگر قرار دادم. اکنون علی در بستر پیامبر بیتوته کرده است و او را از خطر حفظ می‌کند. به زمین بروید و نگهبان او باشید.» در این هنگام، جبرئیل بالای سر او و میکائیل پایین پایش قرار گرفتند و جبرئیل مرحباگویان به علی گفت: خداوند با تو بر فرشتگان مباهات می‌کند. در این هنگام، آیه لیلة المبیت نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۲، ص۱۲۶؛ کشف الاسرار، ج۱، ص۵۵۴؛ التفسیر الکبیر، ج۵، ص۳۵۰؛ الامالی، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از مفسران اهل‌ سنت، شأن نزول آیه مزبور را به گونه‌ای دیگر نقل کرده و گفته‌اند: این آیه درباره [[زبیر]] و [[مقداد]] نازل شده است که پیامبر اسلام آنان را برای مأموریتی خطیر به مکه فرستاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;زاد المسیر، ج۱، ص۲۰۳؛ البحر المحیط، ج۲، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر از اهل سنت، این آیه درباره [[صهیب|صُهَیب]] نازل شده است؛ آنگاه که مشرکان او را در مسیر هجرت به سوی مدینه اسیر کردند و خواستند وی را به مکه بازگردانند یا به قتل رسانند؛ اما وی با دادن اموال همراهش و نیز آگاهی‌دادن از دارایی باقی‌مانده‌اش در مکه، خود را آزاد و به مدینه هجرت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الاسرار، ج۱، ص۵۵۳، ۵۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی هم آیه را درخصوص [[ابوذر]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البحر المحیط، ج۲، ص۳۳۴؛ الدر المنثور، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته‌اند: مقصود آیه هر کسی است که در طاعت خدا و [[جهاد]] در راه او و [[امر به معروف]] فداکاری کند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۴۳۷، ۴۳۸؛ البحر المحیط، ج۲، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نویسنده کتاب الصحیح من سیرة النبی با توجه به نقل مفسران شیعه و بسیاری از اهل‌ سنت که آیه را درخصوص مقام امام علی(ع) به سبب بیتوته‌اش در بستر پیامبر(ص) می‌دانند، در دیدگاه‌های دیگر درباره شأن نزول، تردید کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۴، ص۳۴، ۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کتاب نقل کرده است که سمرة بن جَندب،&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۶، ص۱۲۹، ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; با دریافت ۴۰۰۰۰۰ درهم از معاویه، [[روایت|روایتی]] را جعل و آن را تبلیغ کرد که بر اساس آن، آیه لیلة المبیت درخصوص [[عبدالرحمان بن ملجم|عبدالرحمان بن مُلجَم]] نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷۳؛ عبقات الانوار، ج۳، ص۲۶۲، ۲۶۴؛ الغدیر، ج۲، ص۱۰۱؛ ج۱۱، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ایثار علی در لیة المبیت را از ایثار [[حضرت اسماعیل|اسماعیل]] نبی برای [[ذبح|ذبح‌شدن]] به امر خدا برتر دانسته‌اند؛ زیرا اسماعیل آماده شده بود تا به دست پدرش ذبح شود؛ اما امام علی خود را برای کشته‌شدن به دست دشمنان آماده کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;کنز الفوائد، ص۲۰۶، ۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه لیلة المبیت در برابر آیات ۲۰۴ تا ۲۰۶ سوره بقره قرار دارد که در آن از کسب عزت و آبرو از راه نفاق، فساد و گناه سخن می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المیزان، ج۲، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نوشته مفسران، تعبیر «مِن الناس» در این آیه بدین معنا است که چنین ایثاری در توان گروهی خاص از مردم است&amp;lt;ref&amp;gt;نمونه، ج۲، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در کار خیر و طلب رضای خدا، جان را فدا می‌کنند و این برترین نشان و درجه ایمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحریر و التنویر، ج۲، ص۲۵۶، ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقایسه آیه لیلة المبیت با آیه غار==&lt;br /&gt;
برخی از اهل سنت با توجه به آیه ۴۰ سوره توبه ([[آیه غار]]) همراهی [[ابوبکر]] با پیامبر را فضیلتی برتر از خوابیدن امام علی در بستر پیامبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج‌ البلاغه، ج۱۳، ص۲۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مقابل، شیعیان پاسخ داده‌اند که در آیه غار مدحی نسبت به ابوبکر نیامده و طبق این آیه با وجود ابوبکر تنها رسول الله مشمول سکینه و آرامش الهی شده و ابوبکر آنچنان گرفتار اندوه شدیدی بوده که پیامبر با یادآوری همراهی خداوند با آنان، وی را از غصه خوردن نهی فرموده است؛ همچنین آیه فاقد هرگونه لحن ستایش‌آمیز است؛ اما آیه لیلة المبیت به گزارش عموم علمای شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الابرار، ج۲، ص۱۰۳-۱۱۰؛ بحار الانوار، ج۳۶، ص۴۰، ۴۱؛ الغدیر، ج۲، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از اهل‌ سنت&amp;lt;ref&amp;gt;شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۳؛ اسد الغابه، ج۴، ص۲۵؛ تفسیر قرطبی، ج۳، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خصوص امام علی(ع) نازل شده است و لحن ستایش‌آمیز آشکاری دارد. افزون بر این، رخداد خوابیدن علی در بستر پیامبر در شب هجرت، چنان قطعی و مسلم است که عدم تصریح به آن در قرآن از اهمیتش نمی‌کاهد و کسی آن را انکار نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نفی ارزش فداکاری امیرمومنان با دانستن سرنوشت ==&lt;br /&gt;
برخی مدعی شده اند با توجه به خبردادن رسول الله به امام علی علیه السلام درباره امنیت وی و ماموریت آوردن فواطم به مدینه و بازگرداندن امانتهای دست رسول الله به امام علی (ع)، پس امام علی نسبت به زنده ماندن خود اطمینان داشته و در جای پیامبراکرم خوابیدن برای آن حضرت امتیازی به حساب نمی آید. در پاسخ به این مسئله گفته اند آنچه در واقعیت اتفاق افتاده خطرجانی شدید برای امام علی و محاصره خانه رسول الله با چهل نفر شمشیر به دست بوده است و اینکه کسی با وجود این مخاطرات به خبر دیگری اعتماد کند و باور داشته باشد بدون ایمان قوی به راستگوی آن فرد ممکن نبوده و همچنین احتمال تغییر در قضای غیر حتمی الهی و اخبار مشروط رسول الله که در صورت بقا، امانت ها را بازگردان) نیز می رفته است که در هرصورت عمل امیرمومنان به مخاطره انداختن و جانبازی در راه اسلام و سلامت رسول خدا و شایسته تقدیر خاص الهی هست.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9522&lt;br /&gt;
| عنوان = آیه لیلةالمبیت&lt;br /&gt;
| نویسنده = محمدمهدی فیروزمهر&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت،‌دار المفید، ۱۴۱۴ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌دار الکتاب العربی؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الامالی:&#039;&#039;&#039; الطوسی (م.۴۶۰ق.)، قم،‌دار الثقافه، ۱۴۱۴ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۲ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌دار صادر، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التحریر و التنویر&#039;&#039;&#039;: ابن عاشور (م.۱۳۹۳ق.)، مؤسسة التاریخ؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر نمونه&#039;&#039;&#039;: مکارم شیرازی و دیگران، تهران،‌دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لأحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حلیة الابرار&#039;&#039;&#039;: سید هاشم البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، به کوشش مولانا، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;خصائص الائمه&#039;&#039;&#039;: الشریف الرضی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش الامینی، مشهد، مجمع البحوث الاسلامی، ۱۴۰۶ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت،‌دار المعرفه، ۱۳۶۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;زاد المسیر&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۰۷ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سیرة المصطفی&#039;&#039;&#039;: هاشم معروف الحسنی، قم، الرضی، ۱۳۷۱ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شواهد التنزیل&#039;&#039;&#039;: الحاکم الحسکانی (م.۵۰۶ق.)، به کوشش محمودی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌دار صادر؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عبقات الانوار&#039;&#039;&#039;: سید حامد حسین اللکهنوی (م.۱۳۰۶ق.)، به کوشش مولانا بروجردی، قم، محقق، ۱۴۰۴ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران،‌دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کشف الاسرار&#039;&#039;&#039;: میبدی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کنز الفوائد&#039;&#039;&#039;: الکراجکی (م.۴۴۹ق.)، قم، مکتبة المصطفوی، ۱۴۱۰ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌دار المعرفه، ۱۴۰۶ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعجم الوسیط&#039;&#039;&#039;: ابراهیم انیس و دیگران، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۵ش؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناقب آل ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق؛&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;نهج الایمان&#039;&#039;&#039;: ابن جبر (م.قرن۷)، به کوشش الحسینی، مشهد، مجتمع امام هادی۷، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{آیات قرآنی مرتبط با حج}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
| شناسه = شد&lt;br /&gt;
| جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
| ویرایش = شد&lt;br /&gt;
| لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
| عکس = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
| پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
| ناوبری = شد&lt;br /&gt;
| رده = شد&lt;br /&gt;
| تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیه های مشهور قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:صحابه در قرآن]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:امام علی(ع) در قرآن]]&lt;br /&gt;
[[ar:آية ليلة المبيت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=33977</id>
		<title>کتابخانه علامه امینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=33977"/>
		<updated>2020-07-14T03:16:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی «کتابخانه ای در نجف اشرف در بازار حویش که حاوی کتاب های علامه امینی است. ایشان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتابخانه ای در نجف اشرف در بازار حویش که حاوی کتاب های علامه امینی است. ایشان از این کتاب ها در تحقیقات مختلف از جمله در نگارش اثر فاخر الغدیر بهره گرفته بود. این کتابخانه مدفن علامه امینی نیز هست.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_(%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87)&amp;diff=33976</id>
		<title>خانه امام علی (کوفه)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C_(%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87)&amp;diff=33976"/>
		<updated>2020-07-14T03:15:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: /* موقعیت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات بنای مذهبی&lt;br /&gt;
| عنوان            =خانه امام علی در کوفه&lt;br /&gt;
| تصویر            =خانه امام علی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر     =&lt;br /&gt;
| بنيانگذار        =&lt;br /&gt;
| تأسیس            =&lt;br /&gt;
| کاربری           =خانه&lt;br /&gt;
| مکان             =[[کوفه]]&lt;br /&gt;
| نام‌های دیگر      =&lt;br /&gt;
| وقایع مرتبط      =&lt;br /&gt;
| ظرفیت            =&lt;br /&gt;
| وضعیت            =&lt;br /&gt;
| مساحت            =&lt;br /&gt;
| امکانات          =&lt;br /&gt;
| شماره ثبت        =&lt;br /&gt;
| معمار            =&lt;br /&gt;
| سبک              =&lt;br /&gt;
| بازسازی          =پس از سقوط رژیم بعثی&lt;br /&gt;
| وبگاه            = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه امام علی&#039;&#039;&#039; در [[کوفه]] در زاویه جنوب غربی [[مسجد کوفه]] و متصل به ضلع غربی دارالاماره کوفه، قرار دارد. داخل خانه، اتاق‏‌ها و جایگاه‌‏هایی منسوب به [[امام علی(ع)]] و فرزندان ایشان، وجود دارد.&lt;br /&gt;
==موقعیت==&lt;br /&gt;
در فاصله کمی از زاویه جنوب غربی [[مسجد کوفه]] و متصل به ضلع غربی دارالاماره کوفه، خانه‌‏ای وجود دارد که نزد [[شیعیان]]، به خانه [[امیرمؤمنان(ع)]] در [[کوفه]]، شناخته شده است. این خانه چندین‌بار بازسازی شده که آخرین بازسازی آن، پس از سقوط رژیم بعثی صورت گرفته است.&lt;br /&gt;
==معماری خانه==&lt;br /&gt;
داخل خانه، اتاق‏‌ها و جایگاه‌‏هایی منسوب به امام علی(ع) و فرزندان ایشان، وجود دارد؛ از جمله در سمت راستِ کسی که به خانه وارد می‏‌شود، اتاق [[امام حسن]] و [[امام حسین(ع)]] و سمت چپ آن، اتاق محلِ غسل دادن امیرمؤمنان(ع) و نزدیک محراب، جایگاه محلِ نشستن امام حسن و امام حسین(ع) قرار دارد. اتاق‌‏های دیگری نیز منسوب به [[حضرت زینب]]، [[ام‏ کلثوم]] و [[ام‏ البنین]] وجود دارد. در اتاق انتهای منزل نیز چاه آبی وجود دارد که گفته می‏‌شود به دست امام علی(ع) حفر شده است و زائران برای [[تبرک]]، از آب آن می‌‏نوشند.منبع معتبری انتساب این خانه به امام علی و اهل بیت ایشان و نیز  اعتبار معماری خانه رااز نظر تاریخی تأیید نمی کند.&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{برگرفتگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 | منبع = زیارت‌گاه‌های عراق، محمدمهدی فقیه بحرالعلوم، بخش «خانه امام علی»، ج1، ص128-129.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 | لینک = http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1472&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{نجف}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[Category:زیارتگاه‌های کوفه]]&lt;br /&gt;
[[Category:مکان‌های تاریخی کوفه]]&lt;br /&gt;
[[Category:مکان‌های منتسب به امام علی(ع)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:زیارتگاه‌های کوفه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های تاریخی کوفه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های منتسب به امام علی(ع)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=33974</id>
		<title>قربانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=33974"/>
		<updated>2020-07-13T06:03:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی «== قربانی == === قربانی حیوان تقدیمی به پیشگاه خداوند در حج یا عمره ===  حیوانی است...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== قربانی ==&lt;br /&gt;
=== قربانی حیوان تقدیمی به پیشگاه خداوند در حج یا عمره ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حیوانی است با شرایط خاص که ازدوران سنت [[ابراهیم(ع)|ابراهیم]] حج و پس از جایگزین شدن قوچ به جای اسماعیل ذبیح، به عنوان اثبات بندگی و پرهیزگاری حاجی در حج و عمره برای رضای خدا قربانی می شد. به آیین خاص عبادی که براساس کتب آسمانی از دوران هابیل وجود داشت و تا به امروز در ادیان ابراهیمی و نیز در ادیان دیگر وجود دارد هم گفته می شود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF(%D8%B5)&amp;diff=33953</id>
		<title>ابراهیم بن محمد(ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF(%D8%B5)&amp;diff=33953"/>
		<updated>2020-07-09T06:21:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات اصحاب&lt;br /&gt;
|اطلاعات صحابه  = ابراهیم بن محمد(ص)&lt;br /&gt;
| تصویر        = &lt;br /&gt;
| توضیح تصویر  = &lt;br /&gt;
| نام کامل     = ابراهیم بن محمد بن عبدالله(ص)&lt;br /&gt;
| کنیه         = &lt;br /&gt;
| لقب          = &lt;br /&gt;
| زادروز/زادگاه = سال هشتم قمری، [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| محل زندگی     = مدینه&lt;br /&gt;
| مهاجر/انصار  = &lt;br /&gt;
| نسب/قبیله    = [[قبیله قریش|قریش]]&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس   = [[پیامبر(ص)|پیامبر]] (پدر)، [[حضرت فاطمه(س)|حضرت فاطمه]] (خواهر)، [[ماریه قبطیه]] (مادر)&lt;br /&gt;
| تاریخ و مکان درگذشت/شهادت = دهم ربیع الاول سال دهم ق، مدینه&lt;br /&gt;
| نحوه درگذشت/شهادت = &lt;br /&gt;
| مدفن = [[قبرستان بقیع]]&lt;br /&gt;
| زمان اسلام آوردن = &lt;br /&gt;
| نحوه اسلام آوردن = &lt;br /&gt;
| حضور در جنگ‌ها = &lt;br /&gt;
| هجرت به       = &lt;br /&gt;
| دلیل شهرت    = خورشیدگرفتگی هنگام وفات&lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته    = &lt;br /&gt;
| دیگر فعالیت‌ها   = &lt;br /&gt;
| آثار             = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابراهیم بن محمد(ص)&#039;&#039;&#039; آخرین فرزند [[رسول خدا(ص)]] که در سال هشتم قمری در [[مدینه]] به دنیا آمد و پس از یک سال و اندی، در سال دهم ق. وفات یافت. پیامبر در سوگ وی سخت اندوهگین شد و ‌گریست. به دستور پیامبر گرامی(ص) ابراهیم را در [[قبرستان بقیع]] دفن کردند. بر روی مزار وی گنبدی ایجاد شد که همانند دیگر گنبدهای بقیع، توسط [[وهابیت|وهابی‌ها]] تخریب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام مرگ ابراهیم خورشید گرفت و مردم پنداشتند که خورشید گرفتگی به سبب درگذشت او است. رسول خدا(ص) فرمود: خورشید و ماه دو نشانه [[خدا|خدایند]] که برای مرگ یا زندگی کسی نمی‌گیرند. همچنین پس از مرگ ابراهیم، برخی از زنان [[پیامبر(ص)|رسول خدا(ص)]] طعنه زدند که اگر محمد پیامبر بود، فرزندش نمی‌مُرد. برخی نیز ایشان را ابتر نامیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از [[امام کاظم(ع)]] پس از درگذشت ابراهیم سه سنت (از جمله استحباب [[نماز میت]] بر کودک) جریان یافت که مستند فقها برای سه حکم فقهی شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابراهیم آخرین فرزند [[رسول خدا(ص)]] است. مادر ابراهیم، [[ماریه قبطیه|ماریه قِبطِیه]]، کنیزی بود که [[مقوقس|مُقَوْقِس]]، حاکم [[اسکندریه]]، در سال ششم ق. به پیامبر اکرم(ص) هدیه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۳؛ المعارف، ص۱۴۳؛ الاستیعاب، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ماریه کنیزی سفید و زیباروی و مورد علاقه رسول خدا(ص) بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از اسلام آوردن، رسول خدا(ص) او را به همسری برگزید و او را در نخلستانی که امروز به «[[مشربه ام ابراهیم|مَشْرَبه ام ابراهیم]]»{{یادداشت| مشربه امروز در شارع علی بن ابی‌طالب(ع) جای دارد و با دیواری سیمانی محصور شده است.}} معروف است و از اموال بنی‌نضیر بود، جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تولد==&lt;br /&gt;
ابراهیم در [[ذی‌حجه]] سال هشتم ق. در [[مدینه]] به دنیا آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۸۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; خبر ولادت او را قابله ماریه، سَلَمی، کنیز آزاد شده رسول خدا(ص) برای شوهرش [[ابورافع]] آورد. ابورافع مژده تولد ابراهیم را به پیامبر داد و ایشان غلامی را برای مژدگانی به ابورافع بخشید&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۱۱۹؛ المجموع، ج۵، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: امشب دارای فرزندی شدم. نام پدرم ابراهیم را بر او نهادم.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز فرمود: این پسر، مادرش را از بردگی آزاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد از تولد ابراهیم، [[جبرئیل]] با کنیه «ابو ابراهیم» نزد رسول خدا(ص) آمد و بر ایشان سلام داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روز هفتم ولادت ابراهیم، رسول خدا(ص) گوسفندی را به رسم [[عقیقه]]، قربانی کرد و به وزن موهای سر او میان فقیران نقره قسمت کرد. سپس دستور داد آن موها را دفن کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کار رسول خدا(ص) به عنوان [[سنت پیامبر(ص)|سنت]] ایشان، تأکیدی بر [[مستحب|استحباب]] این رسم هنگام ولادت فرزند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از تولد ابراهیم، زنان [[انصار]] بسیار مشتاق بودند تا به وی شیر دهند. پیامبر او را به [[ام برده]]، دختر [[منذر بن زید|مُنذِر بن زید]] از طایفه [[بنی‌نجار]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۸۷؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همسر بَراءِ بن اوس&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۱، ص۳۹؛ ج۵، ص۵۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپرد. ایشان هر روز برای دیدن فرزندش ابراهیم به قبیله بنی‌نجار می‌رفت و خواب قیلوله نیمروز خود را کنار پسرش ابراهیم انجام می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاصابه، ج۷، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رسول خدا(ص) ابراهیم را شبیه خود می‌دانست. ابن سعد در روایتی از [[عایشه]] آورده است: روزی رسول خدا(ص) ابراهیم را همراه خود نزد عایشه برد و به او فرمود: «انظُری إلی شَبَهِه بِی»؛ «شباهتش را به من بنگر». عایشه گفت: شباهتی نمی‌بینم. وی فرمود: مگر سفیدی او را نمی‌بینی؟ عایشه پاسخ داد: هر کودکی که دوران جنینی‌اش کوتاه باشد، سفید و فربه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باردار شدن [[ماریه]] از پیامبر، سبب ناخوشایندی برخی از همسران ایشان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز در روایتی از [[امام باقر(ع)]] نقل شده است که رسول خدا(ص) به ماریه دستور [[حجاب]]{{یادداشت|همانند زنان آزاد (غیر کنیز)}} داد. این بر زنان ایشان ناخوش آمد و سبب حسادت آنان به ماریه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا همین سبب انتقال ماریه به بیرون [[مدینه]] گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وفات و دفن==&lt;br /&gt;
ابراهیم پس از یک سال و اندی، روز سه‌شنبه دهم ربیع الاول سال دهم ق. وفات یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی وفات او را در ۱۸ رجب همان سال دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مصباح المتهجد، ص۸۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مدت عمر وی را به اختلاف ۱۶ یا ۱۸&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۱۲؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;  یا ۲۲ ماه گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  بنابر اینکه او در ذی‌حجه سال هشتم زاده شده و در ربیع الاول سال دهم رحلت کرده باشد، ۱۶ ماه زنده بوده است. [[پیامبر(ص)|رسول خدا(ص)]] بعد از درگذشت او فرمود: او در [[بهشت]] دایه‌ای دارد که باقیمانده مدت شیرخواری‌اش را کامل خواهد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۱۱؛ مسند ابی یعلی، ج۳، ص۲۵۱؛ فتح الباری، ج۳، ص۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر در مرگ فرزندش ابراهیم سخت اندوهگین شد و ‌گریست. از ایشان پرسیدند: آیا شما هم گریه می‌کنید؟ فرمود: دل می‌سوزد و چشم اشک می‌ریزد؛ اما سخنی نمی‌گویم که خدا را به خشم آورد. این گریه از سر مهربانی و دلسوزی است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۳، ص۵۵۳؛ جمهرة انساب العرب، ج۵، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد از درگذشت ابراهیم، رسول خدا(ص) دستور داد تا [[امام علی(ع)|علی ‌بن ابی‌طالب(ع)]] او را برای [[دفن]] آماده کند. امام علی(ع) او را [[غسل]] داد و [[کفن]] کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۳، ص۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس پیامبر فرمود: او را در کنار یار پیشگام خود، [[عثمان بن مظعون]] دفن می‌کنیم{{یادداشت|«نَدفِنُه عند فَرَطنا عثمان بن مظعون». عثمان از این جهت پیشگام خوانده شده که نخستین دفن شده در بقیع بود.}} به دستور پیامبر گرامی(ص) ابراهیم را در [[قبرستان بقیع]] و کنار قبر عثمان بن مظعون که رسول خدا به او علاقه بسیار داشت، در منطقه روحاء بقیع دفن کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۰۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۴۳؛ ج۱۰، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگام دفن ابراهیم، پیامبر(ص) به علی ‌بن ابی‌طالب(ع) دستور داد تا وارد قبر شود و سنگ لحد را بگذارد. مردم گمان کردند جایز نیست کسی وارد قبر فرزند خود شود. پیامبر فرمود: حرام نیست که در قبر فرزندان خویش وارد شوید؛ اما از این بیمناکم که وقتی در قبر وارد شوید و کفن را از صورت فرزندتان کنار زنید، [[شیطان]] با شما بازی کند تا در بی‌تابی افراط ورزید و اجر و پاداش شما تباه شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۳، ص۲۰۹؛ المحاسن، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعد از دفن ابراهیم، پیامبر دستور داد بر روی قبر وی آب بپاشند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۱۳؛ الاستیعاب، ج۱، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رسول خدا(ص) نقل شده است: اگر ابراهیم زنده می‌ماند، جزیه را از هر قبطی برمی‌داشتم و هیچ یک از دایی‌های او برده نمی‌شدند. نیز نقل کرده‌اند که [[امام حسن مجتبی(ع)]] با [[معاویه]] گفت‌وگو کرد تا در گرفتن جزیه از اهالی حَفْن از منطقه اَنِصنا&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  زادگاه مادر ابراهیم تسامح ورزد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۱۵؛ مغنی المحتاج، ج۴، ص۲۵۹؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خورشیدگرفتگی در هنگام وفات ابراهیم==&lt;br /&gt;
هنگام مرگ او خورشید گرفت و مردم پنداشتند که خورشید گرفتگی به سبب درگذشت او است. رسول خدا(ص) دستور داد مردم در [[مسجد]] گرد آیند. سپس فرمود: خورشید و ماه دو نشانه [[خدا|خدایند]] که برای مرگ یا زندگی کسی نمی‌گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۲۴۵؛ جمهرة انساب العرب، ج۵، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==طعنه دیگران به رسول‌خدا==&lt;br /&gt;
پس از مرگ ابراهیم، برخی از زنان [[پیامبر(ص)|رسول خدا(ص)]] طعنه زدند که اگر محمد پیامبر بود، فرزندش نمی‌مُرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۱۷۶؛ النوادر، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز ایشان را ابتر نامیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب سلیم بن قیس، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; عده‌ای از مردم گفتند: رسول خدا از شدت بی‌تابی و ناراحتی فراموش کرد بر فرزندش [[نماز میت|نماز]] بگزارد. [[جبرئیل]] فرود آمد و سخنان مردم را به رسول خدا خبر داد. پیامبر روبه‌روی جمعیت ایستاد و فرمود: جبرئیل سخنان شما را به من خبر داد. اما چنان نیست که گفتید. خداوند متعالی پنج نماز بر شما واجب کرده و امر فرموده که نماز میت نخوانم مگر بر جنازه‌ای که نماز خوانده باشد یا به صورت تمرینی بتواند نماز بخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحاسن، ج۲، ص۳۱۳؛ الکافی، ج۳، ص۲۰۸-۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از این جمله اخیر آن است که دست کم آن کودک به هفت سالگی رسیده باشد. از این رو، در فقه [[شیعه]] نماز میت تنها بر جنازه کودکی واجب است که شش سال او تمام شده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۰، ص۳۷۱؛ نک: جواهر الکلام، ج۱۲، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از [[امام کاظم(ع)]] پس از درگذشت ابراهیم سه سنت جریان یافت که مستند فقها برای سه حکم فقهی شد؛ از جمله استحباب نماز میت بر کودک، و نه وجوب آن.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة ‌الفقهاء، ج۴، ص۱۶۷؛ الخلاف، ج۱، ص۶۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مقبره ابراهیم==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بقیع قبل از تخریب.jpg|بندانگشتی|450px|آرامگاه ابراهیم پسر [[پیامبر(ص)]] و [[عثمان بن مظعون]] در کنار دیگر آرامگاه‌های [[بقیع]] پیش از [[تخریب قبور بقیع|تخریب]]]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنا بر گزارش مورخان، افرادی برجسته از خاندان [[پیامبر(ص)|پیامبر]] و [[صحابه]] رسول خدا(ص) در [[قبرستان بقیع|بقیع]] گنبد و بارگاه‌هایی داشتند که به دست [[وهابیت|وهابی‌ها]] ویران شد. از جمله این گنبدها که از گنبدهای دیگر بلندتر و بزرگ‌تر بوده، گنبد ابراهیم بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ج۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] (م.۷۷۹ق.) که خود در سال ۷۲۵ق. از بقیع دیدار کرده، مشاهدات خود را از گنبد ابراهیم چنین وصف می‌کند: از جمله مشاهد متبرکه، بقیع غَرْقَد است که در شرق [[مدینه]] جای دارد و راه آن از دروازه مشهور به باب البقیع است. وقتی از دروازه مزبور خارج می‌شوی، در سمت چپ، قبر [[صفیه دختر عبدالمطلب|صفیه]] و روبه‌روی آن، قبر [[مالک بن انس]] است که گنبدی کوچک دارد و در جلو آن قبر فرزند گرامی رسول خدا(ص) ابراهیم است که گنبدی سفید دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبه‌ها و گنبدهای بقیع تا زمان حکومت [[آل سعود|سعودی‌ها]] برقرار بوده است. [[سمهودی]] نیز از این گنبدها، به‌ ویژه گنبد و بارگاه ابراهیم، چنین گزارش می‌دهد: ضریح ابراهیم مانند ضریح [[امام حسن مجتبی(ع)]] و [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و چسبیده به دیوار جنوبی حرم است و در دیوار آن شبکه‌هایی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج۳، ص۳۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظاهراً این گنبدها تجدید بنا می‌شده است. با وجود گزارش‌هایی از سده‌های پیشین از گنبد ابراهیم، [[رفعت پاشا]] گفته است: این گنبد بالای قبر ابراهیم در سال ۱۲۳۳ق. به دست [[سلطان محمود عثمانی]] بنا گردیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ج۱، ص۴۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9514&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابراهیم بن محمد(ص)&lt;br /&gt;
 | نویسنده = رمضان محمدی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، به کوشش علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، قم، آل البیت:، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع الصغیر&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جواهر الکلام&#039;&#039;&#039;: النجفی (م.۱۲۶۶ق.)، به کوشش قوچانی و دیگران، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;: یوسف البحرانی (م.۱۱۸۶ق.)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخلاف&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش سید علی خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، به کوشش علی منتصر، بیروت، الرساله، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب سلیم بن قیس&#039;&#039;&#039;: الهلالی (م.۷۶ق.)، به کوشش انصاری، قم، الهادی، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحاسن&#039;&#039;&#039;: ابن خالد البرقی (م.۲۷۴ق.)، به کوشش حسینی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۲۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، قاهره، دار الکتب المصریه، ۱۳۴۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابی یعلی&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن المثنی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش حسین سلیم، بیروت، دار المأمون للتراث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مصباح المتهجد&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، بیروت، فقه الشیعه، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م.۹۷۷ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النوادر&#039;&#039;&#039;: احمد بن عیسی اشعری، قم، مدرسة الامام المهدی(عج)، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وفاء الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش قاسم السامرائی، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B4&amp;diff=33952</id>
		<title>قبرستان قریش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B4&amp;diff=33952"/>
		<updated>2020-07-09T06:19:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: تغییرمسیر به جنة المعلاة&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[جنة المعلاة]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=33951</id>
		<title>معلات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%AA&amp;diff=33951"/>
		<updated>2020-07-09T06:18:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: تغییرمسیر به جنة المعلاة&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[جنة المعلاة]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%87&amp;diff=33950</id>
		<title>معلاه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%87&amp;diff=33950"/>
		<updated>2020-07-09T06:16:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: تغییرمسیر به جنة المعلاة&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[جنة المعلاة]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%87&amp;diff=33949</id>
		<title>معلاه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%87&amp;diff=33949"/>
		<updated>2020-07-09T06:15:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: صفحه‌ای تازه حاوی «#تغییر_مسیر جنة المعلاة » ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[جنة المعلاة&lt;br /&gt;
]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8&amp;diff=33948</id>
		<title>ابوطالب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8&amp;diff=33948"/>
		<updated>2020-07-09T06:03:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات اصحاب&lt;br /&gt;
|اطلاعات صحابه  = &lt;br /&gt;
| تصویر        = قبرستان ابوطالب۲.jpg&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر  = قبرستان ابوطالب در [[مکه]]&lt;br /&gt;
| نام کامل     = &lt;br /&gt;
| کنیه         = &lt;br /&gt;
| لقب          = &lt;br /&gt;
| زادروز/زادگاه = &lt;br /&gt;
| محل زندگی     = &lt;br /&gt;
| مهاجر/انصار  = &lt;br /&gt;
| نسب/قبیله    = &lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس   = &lt;br /&gt;
| تاریخ و مکان درگذشت/شهادت = &lt;br /&gt;
| نحوه درگذشت/شهادت = &lt;br /&gt;
| مدفن = &lt;br /&gt;
| زمان اسلام آوردن = &lt;br /&gt;
| نحوه اسلام آوردن = &lt;br /&gt;
| حضور در جنگ‌ها = &lt;br /&gt;
| هجرت به       = &lt;br /&gt;
| دلیل شهرت    = &lt;br /&gt;
| نقش‌های برجسته    = &lt;br /&gt;
| دیگر فعالیت‌ها   = &lt;br /&gt;
| آثار             = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوطالب، عبدمناف بن عبدالمطلب&#039;&#039;&#039;، پدر [[امام علی(ع)]]، عمو و حامی [[پیامبر(ص)]].  ابوطالب پس از پدرش که رئیس [[قریش]] و عهده‌دار [[سقایت]] کعبه بود، مقام سقایت را برعهده گرفت. وی از شاعران برجسته زمان خود بود و شاعران به اشعارش استناد می‌کردند. [[طالب بن ابی‌طالب|طالب]]، [[عقیل بن ابی‌طالب|عقیل]]،‌ [[جعفر بن ابی‌طالب|جعفر]] و علی(ع) پسران ابوطالب‌اند. وی از هشت‌سالگی پیامبر(ص) سرپرستی او را برعهده گرفت، بسیار به او محبت کرد و بزرگ‌ترین حامی او در دعوت به اسلام و تقابل با سران قریش بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره ایمان ابوطالب میان علماء مسلمان اختلاف نظر وجود دارد. علماء شیعه و برخی از اهل سنت برپایه روایت‌های [[اهل بیت(ع)]] و برخی شواهد چون [[استغفار]] پیامبر برای ابوطالب، او را مؤمن می‌دانند؛ اما برخی از علماء اهل سنت معتقدند که او ایمان نیاورده است. شیعیان در زمینه ایمان ابوطالب کتاب‌های بسیار نوشته‌اند.ابوطالب در سال دهم [[بعثت]]، در ۸۶ سالگی یا ۹۰ سالگی درگذشت. پیامبر آن سال را «[[عام الحزن|عام الحُزن]]» (سال اندوه) نامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
نام ابوطالب، عبدمناف بن [[عبدالمطلب|عبدالمطَّلب]] بن هاشم است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۱؛ الطبقات، خلیفه، ص۳۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی او را عمران نامیده‌اند؛&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة‌ الطالب، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بیشتر با کنیه‌اش ابوطالب مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۰؛ الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بیش از ۸۰ سال قبل از [[هجرت]] زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۵؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش عبدالمطلب بزرگ [[مکه]] و رئیس [[قریش]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوطالب و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] پدر [[پیامبر اسلام(ص)]] از یک مادر زاده شدند. مادر هر دو [[فاطمه بنت عمرو]] بن عائذ بن عمران از قبیله [[بنی‌مخزوم]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سقایت==&lt;br /&gt;
میزبانی و پذیرایی از حاجیان ([[سقایت]] و [[رفادت]]) از مناصب عمده [[مکه]] بود که عاملی مؤثر در نفوذ اجتماعی و سیاسی قریش در حجاز شمرده می‌شد. از این رو خاندان‌های قریش برای تصدی آن رقابت می‌کردند. نمونه تاریخی آن، رقابت و قرعه‌کشی فرزندان [[عبدمناف]] برای عهده‌دار شدن این مقام است که در آن، قرعه به نام [[هاشم بن عبدمناف]] افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
پس از هاشم، [[عبدالمطلب]] میزبانی حاجیان را بر عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة ‌النبویه، ج۱، ص۱۰۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوطالب پس از مرگ برادر بزرگ‌ترش زبیر و زمانی که وضع مالی مناسبی نداشت، سه سال عهده‌دار رفادت و سقایت شد. در سال نخست برای پذیرایی از زائران ۱۰/۰۰۰درهم از برادرش [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] وام گرفت و [[انفاق]] کرد. در سال دوم ۱۵۰۰۰ درهم وام ستاند؛ اما پس از سال سوم توان اقتصادی ادامه این کار را نداشت. از این رو، آن را به برادرش عباس وانهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
ابوطالب پس از خراب‌شدن [[کعبه]] توسط سیل، وی عهده‌دار تعمیر آن شد. او دستور داد تا از مالی پاکیزه در بازسازی بنای کعبه استفاده کنند. در این هنگام، [[پیامبر(ص)]] ۲۵ سال داشت و اختلاف بر سر نصب [[حجرالاسود]] در همین ماجرا رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جایگاه اجتماعی==&lt;br /&gt;
بر پایه [[حدیث|حدیثی]] از [[امام علی(ع)]]، ابوطالب در عین تهیدستی سرور [[قریش]] بود و پیش از او هرگز تهیدستی بر قریش ریاست نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگ‌منشی وی در میان قریش زبانزد بود. به علت درایت و نفوذ کلامش در میان قریش، تیره‌های مختلف هنگام اختلافات او را داور قرار می‌دادند. ابوطالب را بانی سنت سوگند در شهادت‌دادن برای اولیای دم ([[قسامه|قَسامه]]) دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سنن النسائی، ج۸، ص۳-۵؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سنت در [[اسلام]] نیز ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خصوصیات==&lt;br /&gt;
ابوطالب به سخاوت شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی همچنین شاعری توانا و برجسته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشعار او در سده‌های نخستین اسلامی مورد توجه و استناد شاعران و ادیبان معروف بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکتاب، ج۳، ص۲۶۰-۲۶۱؛ البیان و التبیین، ج۳، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; شعری از او به نام [[قصیده لامیه]] شهرت بسیار یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;ایمان ابی طالب، مفید، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرزندان==&lt;br /&gt;
ابوطالب چهار پسر و سه دختر داشت. پسران او [[طالب بن ابی‌طالب|طالب]]، [[عقیل بن ابی‌طالب|عقیل]]،‌ [[جعفر بن ابی‌طالب|جعفر]] و [[امام علی(ع)]] هر یک با هم ده سال اختلاف سن داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۱-۱۲۲؛ ج۸، ص۵۱؛ مقاتل الطالبیین، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند که عقیل چهار سال از جعفر و او نُه سال از علی(ع) بزرگ‌تر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; دخترانش ام هانی (فاخته)،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۲؛ ج۸، ص۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمّانه و ریطه (ام‌طالب)،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۲؛ ج۸، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ) نام داشتند. همه فرزندان ابوطالب از [[فاطمه بنت اسد]] بن [[هاشم]] بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۱-۱۲۲؛ ج۸، ص۴۸؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی گفته‌اند که او از زنی دیگر بنام علّه نیز پسری به نام طلیق داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۲؛ ج۸، ص۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سرپرستی پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
ابوطالب پس از مرگ پدرش [[عبدالمطلب|عبدالمطَّلِب]] به وصیت وی، سرپرستی [[پیامبر(ص)]] را که هشت سال بیشتر نداشت، عهده‌دار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۸؛ دلائل النبوه، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: عبدالمطلب سرپرستی پیامبر(ص) را به فرزند بزرگش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]] وانهاد و پس از درگذشت او ابوطالب عهده‌دار پیامبر شد؛&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از آنجا که زبیر در [[حلف الفضول]] حضور داشت و پیامبر(ص) در این زمان حدود ۲۰ سال داشت، درگذشت زبیر در کودکی پیامبر(ص) درست به نظر نمی‌آید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، نتیجه گرفته‌اند که بعد از عبد المطلب، از همان ابتدا سرپرستی پیامبر(ص) بر دوش ابوطالب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محبت ابوطالب به پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
ابوطالب توجهی ویژه به [[پیامبر(ص)]] داشت و بیش از فرزندانش به او محبت می‌کرد. بهترین غذا را برای وی فراهم می‌ساخت و بسترش را در کنار بستر خود قرار می‌داد و می‌کوشید همواره او را همراه خود داشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سفرهای تجاری نیز او را با خود می‌برد. ملاقات [[بحیرای راهب]] با پیامبر(ص) و توصیه راهب به ابوطالب درباره وی، در یکی از همین سفرها گزارش شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۰-۱۲۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطالب همکاری تجاری با [[خدیجه]] را به محمد(ص) جوان توصیه کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۹؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس از سوی وی به خواستگاری خدیجه رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند که خطبه عقد را نیز او خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۴۱؛ الروض الانف، ج۲، ص۲۳۸؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حمایت از پیامبر==&lt;br /&gt;
پس از دعوت آشکار [[پیامبر(ص)]] به اسلام، فشار [[قریش]] بر ابوطالب افزایش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[یوم الانذار]] که دعوت‌شدگان بیشتر از [[بنی‌هاشم]] بودند، برخی از اعضای برجسته هاشمی مانند [[ابولهب]] وی را شماتت کردند. وقتی در همین جلسه پیامبر(ص) [[امام علی(ع)]] را برادر، وصی و خلیفه خود خواند، گروهی با تمسخر به ابوطالب گفتند: به تو فرمان داد که از فرزندت اطاعت کنی!&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر گزارش‌های تاریخی بزرگان قریش سه بار نزد ابوطالب آمدند و از وی خواستند تا مانع دعوت پیامبر(ص) شود. در دیدار نخست، او در برابر قریش موضع نگرفت و  کوشید آنان را مجاب سازد. در دیدار دوم که قریش خواهان تسلیم کردن پیامبر (ص) بودند، او تلاش کرد پیامبر(ص) را از خطرهای دعوتش آگاه کند؛ اما آنگاه که با اصرار او روبه‌رو شد، گفت: هر چه می‌پسندی، انجام ده. به ‌خدا سوگند! تو را تسلیم نخواهم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة‌ النبویه، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۵-۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
بار سوم بزرگان مشرک قریش به ابوطالب پیشنهاد کردند تا محمد(ص) را با [[عمارة بن ولید مخزومی]] که جوانی زیبا و باذکاوت بود، مبادله کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در برابر این پیشنهاد، سخت برآشفت و مطعم بن عدی را که بر این پیشنهاد اصرار می‌کرد، با سرودن شعری مؤاخذه&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة‌ النبویه، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه گزارشی، به قتل تهدید کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة‌ النبویه، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳؛ نک: تاریخ طبری، ج۲، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سروده‌هایی از ابوطالب در حمایت از پیامبر(ص) روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: السیرة ‌النبویه، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برادرش [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] را به اسلام تشویق و پس از گرویدنش به اسلام تمجیدش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ایمان ابی طالب، مفید، ص۳۴؛ ایمان ابی‌ طالب، موسوی، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال پنجم [[بعثت]]، همو [[نجاشی]] پادشاه [[حبشه]] را به سبب پذیرش مسلمانان ستود&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة ‌النبویه، ج۱، ص۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سال هفتم آنگاه که از تصمیم قریش برای قتل پیامبر(ص) آگاه شد، شعری بدین مضمون سرود: به خدا سوگند! قریش نمی‌تواند به تو دست یابد، مگر این که من در خاک خفته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واکنش ابوطالب به دعوت به اسلام==&lt;br /&gt;
برپایه گزارش‌های تاریخی، ابوطالب نخستین بار هنگامی از دعوت [[پیامبر(ص)]] آگاه شد که او را همراه [[امام علی(ع)]] در حال [[نماز]] دید و از این مراسم پرسید. گزارش شده است که پیامبر(ص) پس از تبیین اسلام برای ابوطالب، از او برای گرویدن به دین تازه دعوت کرد. وی پاسخ مثبت نداد؛ ولی نکوشید محمد(ص) را از ادامه دعوتش بازدارد. بر پایه برخی گزارش‌ها، علی(ع) برای گرویدن به اسلام از پدرش بیم داشت؛&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۲۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۸؛ دلائل النبوه، ج۲، ص۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ ولی ابوطالب او را از دین جدید بازنداشت و به پسرش گفت: از دین پسرعمویت رویگردان نباش. او تو را جز به خیر نمی‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۲۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سکونت در شعب ابوطالب==&lt;br /&gt;
از ابتدای سال هفتم [[بعثت]]، پس از تحریم اقتصادی [[مسلمانان]] توسط سران قریش، [[بنی‌هاشم]] و دیگر مسلمانان به اجبار در منطقه‌ای که بعدها «[[شعب ابی‌طالب|شِعْب ابی‌طالب]]» خوانده شد، مسکن گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۲۰۸-۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوطالب از کسانی بود که در شعب دارایی خود را انفاق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
پس از آگاهی [[پیامبر(ص)]] از معدوم شدن عهدنامه سران [[قریش]] برضد مسلمانان، ابوطالب این خبر را به قریش رساند و وعده داد که اگر محمد(ص) راست نگفته باشد، او را به قریش تحویل دهد. قریش پذیرفت و با مشاهده صحت خبر، عهدنامه نقض شد و بنی‌هاشم و مسلمانان در سال دهم بعثت از محاصره بیرون رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۲۰۹-۲۱۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱-۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوطالب در شعری پس از این ماجرا رسول خدا(ص) را ستود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ‌ج۲، ص۲۹۱-۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ایمان ابوطالب==&lt;br /&gt;
درخصوص ایمان ابوطالب میان علماء [[مسلمان]] اختلاف نظر وجود دارد. علماء [[شیعه]] با توجه به روایات [[اهل‌ بیت(ع)]]،&amp;lt;ref&amp;gt;برای نمونه نک الکافی، ج۱، ص۴۴۸-۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این باورند که ابوطالب به دین اسلام ایمان آورده است. برخی از [[اهل‌ سنت]] نیز با استناد به شواهدی چون [[غسل]] ابوطالب به فرمان پیامبر(ص)، [[استغفار]] پیامبر برای او، باقی‌ماندن همسر مسلمانش [[فاطمه بنت اسد]] در پیوند همسری او و مضمون برخی سروده‌هایش، از ایمان وی سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: ایمان ابی‌ طالب، مفید؛ ایمان ابی طالب، موسوی، ص۶۴-۱۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۶۸-۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منکران‌ِ ایمان ابوطالب، از ادانکردن [[شهادتین]] و نزول برخی از [[آیه|آیات]] در شأن وی که از کفر او حکایت دارند، سخن به میان می‌آورند. برای مثال گفته‌اند:‌ آیه ۲۶ [[سوره انعام]] ، «وَهُم ینهَونَ عَنهُ وَینأَونَ عَنهُ وَإِن یهلِکونَ إِلَّا أَنفُسَهُم وَمَا یشعُرُونَ» (و آنان [مردم را] از آن باز مى‌دارند و [خود نيز] از آن دورى مى‌کنند؛ و[لى‌] جز خويشتن را به هلاکت نمى‌افکنند و نمى‌دانند)&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه فولادوند.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، درباره ابوطالب نازل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۶۵-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاسخ گفته‌اند: سوره انعام یکجا بر پیامبر(ص) نازل شده و آیات آن شأن نزول جداگانه ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۴، ص۱۳۱؛ زاد المسیر، ج۲، ص۷؛ تفسیر قرطبی، ج۶، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین برخی معتقدند که آیه ۱۱۳ [[سوره توبه]]، «مَا کانَ لِلنَّبِی وَالَّذِینَ آمَنُوا أَن یسْتَغفِرُوا لِلمُشرِکینَ وَلَو کانُوا أُولِی قُربَی مِن بعد مَا تَبَینَ لَهُم أَنَّهُم أَصحَابُ الجَحِیمِ»؛ (برای پیامبر و کسانی که ایمان آورده‌اند، سزاوار نیست که برای مشرکان، پس از آن که جهنمی‌بودن آنان روشن شد، آمرزش بخواهند؛ هرچند از خویشاوندان باشند.)، پیامبر را از استغفار برای ابوطالب نفی کرده است؛ اما با توجه به اینکه سوره توبه از آخرین سوره‌های نازل شده بر پیامبر(ص) در [[مدینه]] بوده است،&amp;lt;ref&amp;gt;زاد المسیر، ج۲، ص۳۰۴-۳۰۵؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۱۵۷-۱۵۸؛ الدر المنثور، ج۳، ص۲۸۲-۲۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوطالب پیش از هجرت درگذشت، این تفسیر را درست ندانسته‌اند.همچنین همسویی منافع خلفای عباسی  و به تبع آن دستگاه تبلیغاتی آنان با کافر انگاشتن ابوطالب،جهت دار و جعلی بودن روایات کفر وی را تقویت می کند،(خلفای عباسی پس از چرخش مذهبی خود در دوران منصور، خلافت را میراثی دانستند که از عموی مسلمان پیامبر(جدشان عباس) بالحاظ کافر بودن دیگر عموی آن حضرت(ابوطالب) برای نسل عباس به میراث مانده و نسل دختر رسول الله از این ارث نصیبی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تألیفات درباره ابوطالب==&lt;br /&gt;
دانشوران [[شیعه]] توجهی ویژه به موضوع ایمان ابوطالب داشته‌اند. نخستین گردآورندگان [[جوامع حدیثی]] شیعه مانند [[کلینی|کُلِینی]] در [[الکافی|کافی]]، با نقل گزارش‌هایی از خدمات ابوطالب به [[اسلام]]&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۸-۴۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سخن گفته‌اند. نجاشی تا اواسط سده پنجم ق، حدود ده نگاشته را در میان دانشوران شیعه درباره ابوطالب ثبت کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: رجال نجاشی، ص۵۸، ۸۷، ۹۵، ۱۷۷، ۱۸۶، ۲۶۵، ۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین مؤلفان در این زمینه از این قرارند: احمد ‌بن محمد بن عمار کوفی (درگذشت ۳۴۶ق)، ابن طرخان جرجرائی، سهل بن احمد دیباجی (درگذشت ۳۸۰ق)، علی بن بلال مهلبی ازدی، حسین بن عبیدالله (ابوعبدالله غضائری) (درگذشت ۴۱۱ق) و [[شیخ مفید]] (درگذشت ۴۱۳ق). از نوشته‌های این شش تن، کتاب ایمان ابی‌طالب شیخ مفید در دسترس است.&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سده‌های بعد نیز نگاشته‌هایی درباره ایمان ابوطالب سامان یافت؛ ازجمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مُنی الطالب فی ایمان ابی‌طالب، تألیف محمد بن احمد بن حسین خزاعی نیشابوری (درگذشت سده پنجم)،&amp;lt;ref&amp;gt;ایمان ابی طالب، مفید، ص۱۲؛ الفهرست، ص۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*الحجة علی الذاهب الی تکفیر ابی‌طالب، نوشته فخار بن معد الموسوی (درگذشت ۶۰۳ق)&amp;lt;ref&amp;gt;نک: اعیان الشیعه، ج۸، ص۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*کتاب ایمان ابی‌طالب، تألیف احمد بن موسی بن طاووس (درگذشت ۶۷۳ق).&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۸۳؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۱۹۰-۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سده دهم به بعد، نگاشته‌ها درباره ایمان ابوطالب در میان [[شیعه]] و [[اهل سنت|سنی]] افزایش یافته است. برخی از آنها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*أسنی المطالب فی نجاة ابی‌طالب، نوشته احمد بن زینی دحلان الشافعی&lt;br /&gt;
*منیة الراغب فی ایمان ابی‌طالب، نوشته محمدرضا طبسی&lt;br /&gt;
*ابوطالب مؤمن قریش، نوشته عبدالله الخنیزی.&amp;lt;ref&amp;gt;آینه پژوهش، ش۲۱، ص۸۹-۹۶، «کتابشناسی حضرت ابوطالب».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درگذشت==&lt;br /&gt;
ابوطالب در ماه [[ذی قعده]] یا نیمه ماه [[شوال]] سال دهم [[بعثت]]، در ۸۶ سالگی و بر پایه گزارشی، ۹۰ سالگی وفات یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۲۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مانند پدرش [[عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منطقه [[حجون مکه|حَجون مکه]] به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر(ص)]] آن سال را که با وفات ابوطالب و همسرش [[خدیجه]] همراه بود، «[[عام الحزن]]» نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با وفات او فشارها بر مسلمانان افزایش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة ‌النبویه، ج۲، ص۲۸۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۸-۶۹؛ دلائل النبوه، ج۲، ص۳۴۹-۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; قبرستانی که وی را در آن به خاک سپرده‌اند، نزد ایرانیان به «[[قبرستان ابوطالب]]» مشهور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[https://www.cgie.org.ir/fa/publication/entryview/5713 مدخل ابوطالب؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامی]&lt;br /&gt;
*[http://www.ensani.ir/fa/content/348943/default.aspx حضرت ابوطالب از نگاه برخی مستشرقان، نویسنده:‌ محمدرضا فخر روحانی، نشریه سفینه، ش۴۷، ۱۳۹۴.]&lt;br /&gt;
*[http://ensani.ir/fa/content/141063/default.aspx ابوطالب علیه السلام شخصیت مظلوم تاریخ، نویسنده:‌ عسکرى اسلامپور کریمى، نشریه پاسدار اسلام، ش۱۳، ۱۳۸۷.]&lt;br /&gt;
*[http://www.ensani.ir/storage/Files/20101120075827-1427.pdf سیمای درخشان حضرت ابوطالب، نویسنده: علی‌اکبر مهدی‌پور، نشریه مبلغان، ش۱۰۵، ۱۳۸۷.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9368&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوطالب&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سیدعلی‌رضا واسعی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;آینه پژوهش (مجله)&#039;&#039;&#039;: قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اعیان الشیعه&#039;&#039;&#039;: سید محسن الامین (م.۱۳۷۱ق.)، به کوشش حسن الامین، بیروت، دار التعارف.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ایمان ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ایمان ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: فخار بن معد الموسوی (م.۶۳۰ق.)، به کوشش بحر العلوم، قم، سیدالشهداء، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البیان و التبیین&#039;&#039;&#039;: الجاحظ (م.۲۵۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التسهیل لعلوم التنزیل&#039;&#039;&#039;: محمد بن جزی الغرناطی (م.۷۴۱ق.)، به کوشش خالدی، یبروت، دار الارقم، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر ابن ابی‌حاتم (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌حاتم (م.۳۲۷ق.)، به کوشش اسعد محمد، بیروت، المکتبة العصریه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع‌ البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;رجال النجاشی&#039;&#039;&#039;: النجاشی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش شبیری زنجانی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روض الجنان&#039;&#039;&#039;: ابوالفتوح رازی (م.۵۵۴ق.)، به کوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;زاد المسیر&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش عبدالرزاق، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۲۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن النسائی&#039;&#039;&#039;: النسائی (م.۳۰۳ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۳۴۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفهرست&#039;&#039;&#039;: منتجب الدین بن بابویه (م.۵۸۵ق.)، الارموی، قم، مکتبة النجفی، ۱۳۶۶ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکتاب&#039;&#039;&#039;: سیبویه (م.۱۸۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، یبروت، دار الجیل.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مقاتل الطالبیین&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش مظفر، قم، دار الکتاب، ۱۳۸۵ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:بنی‌هاشم]]&lt;br /&gt;
[[رده:صحابه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونان در قبرستان ابوطالب]]&lt;br /&gt;
[[رده:امام علی(ع)]]&lt;br /&gt;
[[رده:متولیان کعبه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص صدر اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونان در مکه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%8E%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A9&amp;diff=33942</id>
		<title>مَعلاة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%8E%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A9&amp;diff=33942"/>
		<updated>2020-07-09T05:53:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;معلاه&lt;br /&gt;
#تغییر_مسیر [[جَنَّة المَعلاة ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%8E%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A9&amp;diff=33935</id>
		<title>مَعلاة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%8E%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A9&amp;diff=33935"/>
		<updated>2020-07-08T06:35:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;معلاه&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان قبرستان باستانی قریش در مکه مکرمه که به نام  [[حجون|مقبره حجون]] یا [[قبرستان قریش]] یا [[قبرستان ابوطالب]] شناخته می‌شود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%8E%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A9&amp;diff=33934</id>
		<title>مَعلاة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%8E%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A9&amp;diff=33934"/>
		<updated>2020-07-08T06:35:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;معلاه&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان قبرستان باستانی قریش در مکه مکرمه که به نام [[حجون]] یا [[قبرستان قریش]] یا [[قبرستان ابوطالب]] شناخته می‌شود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%8E%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A9&amp;diff=33933</id>
		<title>مَعلاة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%8E%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A9&amp;diff=33933"/>
		<updated>2020-07-08T06:35:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: ابرابزار&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;معلاه&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;big&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همان قبرستان باستانی قریش در مکه مکرمه که به نام [[حجون]] یا [[قبرستان قریش]] یا [[قبرستان ابوطالب]] شناخته می‌شود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%88%DB%8C&amp;diff=33931</id>
		<title>مزار سید تاج‌الدین محمد آوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%88%DB%8C&amp;diff=33931"/>
		<updated>2020-07-08T06:02:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات بنای مذهبی&lt;br /&gt;
| عنوان            = &lt;br /&gt;
| تصویر            = گنبد مزار سید تاج‌الدین آوی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر     =&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      =&lt;br /&gt;
| بنيانگذار        =&lt;br /&gt;
| تأسیس            = ۱۳۰۷-۱۳۰۸ق. &lt;br /&gt;
| کاربری           = &lt;br /&gt;
| مکان             = [[عراق]]، دو فرسخی [[بغداد]]، نزدیکی شهر کوت، حفیره.&lt;br /&gt;
| نام‌های دیگر      =&lt;br /&gt;
| وقایع مرتبط      =&lt;br /&gt;
| ظرفیت            =&lt;br /&gt;
| وضعیت            =&lt;br /&gt;
| مساحت            = ۲۵۰۰ متر مربع&lt;br /&gt;
| امکانات          =&lt;br /&gt;
| شماره ثبت        =&lt;br /&gt;
| معمار            =&lt;br /&gt;
| سبک              =&lt;br /&gt;
| بازسازی          = ۱۳۵۹ق، ۱۳۸۹-۱۳۹۰ق، ۱۳۷۳-۱۳۷۴ق، ۱۴۱۷-۱۴۱۸ق، ۱۴۳۲-۱۴۳۳ق.&lt;br /&gt;
| وبگاه            = [https://www.facebook.com/mazartajaldein صفحه رسمی تولیت مزار]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مزار سید تاج‌الدین محمد آوی&#039;&#039;&#039; (م.۷۱۱ق)، در [[عراق]]، در دو فرسخی [[بغداد]]، نزدیکی شهر کوت، در مکانی به نام حفیره، قرار دارد. مبنای این مزار، خوابی است که فردی دیده و تخت‌سنگی که در این مکان یافت شده و بر روی آن نام سید تاج‌الدین محمد آوی از عالمان شیعه نگاشته شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه این مقبره، به سال ۱۳۰۷-۱۳۰۸ق. برگشته و بر پایه آخرین گزارش، دارای [[صحن]] و [[گنبد|گنبدی]] با کاشی‌کاری آبی‌رنگ، به ارتفاع ۴۰ و قطر پنج متر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدفون==&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار سید تاج‌الدین آوی (سردر).jpg|بندانگشتی|سردر ورودی مزار، که در آن به نسب مدفون و کشته شدن دو فرزند او همراه وی اشاره شده است.]]&lt;br /&gt;
{{اصلی|سید تاج‌الدین محمد آوی}}&lt;br /&gt;
سید تاج‌الدین محمد آوی (م.۷۱۱ق)، منسوب به شهر قدیمی آوه در مرکز ایران و فرزند مجدالدین حسین و از نوادگان [[امام سجاد(ع)]] است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot;&amp;gt;تاریخ النجف الاشرف، ج۲، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تحصیل کرده [[نجف]] و از عالمان و سخنوران سرشناس دوره خود بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;الاصیلی، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در [[شیعه]] شدن اولجایتو، یکی از پادشاهان [[مغول]] نقش داشته&amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک الوسائل، ج٢، ص۴٠۶؛ تاریخ اولجایتو، ص٩٩-١٠٢.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مقام نقیب النقبای قلمرو حکومت اولجایتو نصب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحر الانساب، ج١، ص٣٣۶؛ عمدة الطالب، ص٣١٣.&amp;lt;/ref&amp;gt; از اقدامات او بیرون کردن [[یهود|یهودیان]] از [[مشهد ذوالکفل پیامبر(ع)|مقبره ذوالکفل(ع)]] در نزدیکی [[بغداد]] بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;عمدة الطالب، ص٣١٣؛ تاریخ گزیده، ص۵۴؛ تاریخ مغول در ایران، ص٢۵١ .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در سال ۷۱۱ق. به همراه دو فرزندش توسط جمع خشمگین معترض به وی، به طرز فجیعی کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ اولجایتو، ص١٣١.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید سوء استفاده پسر وی در اداره نقابت [[عراق]]،&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۳۱۳ و ٣١۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بهانه را برای ناراضیان سادات برای اعتراض به وی فراهم کرد اما قتل فجیع و تکه تکه کردن او قطعاً برآمده از دشمنی مذهبی به وی به خاطر تلاشش در رسمیت بخشی به مذهب تشیع و حسادت برخی از درباریان به جایگاه سید تاج‌الدین&amp;lt;ref&amp;gt;سید تاج الدین حسینی آوی، ص ۴۶ و ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خشم یهودیان از وی بابت خارج کردن [[مشهد ذوالکفل پیامبر(ع)|مقبره ذوالکفل(ع)]]&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;سید تاج‌الدین حسینی آوی، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از اختیار آنها بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مکان==&lt;br /&gt;
مقبره‌ منسوب به سید تاج‌الدین محمد آوی، در [[عراق]]، در دو فرسخی [[بغداد]]، نزدیکی شهر کوت، در مکانی به نام حفیره، قرار دارد. این مقبره، در مسیر بغداد و در شمال استان واسط است. برای رهگذری که از جنوب عراق به سوی بغداد برود، جاده‌ای فرعی به موازات نهر «نزلة‌ التاج» کشیده شده که تا مقبره یک کیلومتر فاصله دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;سید تاج‌الدین حسینی آوی، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیشینه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کشف===&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار سید تاج‌الدین آوی (قدیمی).jpg|بندانگشتی|ساختمان قدیمی مزار.]]&lt;br /&gt;
این قبر در سال ۱۸۹۰م (۱۳۰۷-۱۳۰۸ق) کشف شد. یکی از ساکنان کناره رود [[دجله]] به نام شیخ حمدعلی، سه بار پیاپی در خواب دید که کسی با چهره‌ای نورانی و لباس روحانی از او می‌خواهد مکان خاصی را نظافت کند. در آن مکان، تخته‌سنگی یافت شد که روی آن نوشته بود:‌ «النقیب ابوالفضل تاج‌الدین الافطسی الحسینی».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متولی این مزار در سال ۲۰۱۱م. (۱۴۳۲-۱۴۳۳ق)، که از نسل نخستین کاشف سنگ مزار است، این رویداد را با اندکی تفاوت بازگو کرده است. به گفته او، فردی به نام حاج علی‌خان در حال کشاورزی در این منطقه سنگ قبری یافت که روی آن نوشته بود: «مرقد السيد تاج‌الدين الآوى و ولديه».&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;آرامگاه سيد تاج‌الدين آوى و دوپسرش&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;مقاله سيد تاج‌الدين الآوى شاهد ضحايا الارهاب و التعصب حيدر الجد، مجله فرهنگى ينابيع، شماره ٢٧، سال٢٠١١.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ١٩۵٠م. متوليانِ وقتِ مزار&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;عبدالتاج حمد و رهيف حمد.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مراجعه به عالمان تاریخ‌نگار و نسب‌شناس [[حوزه علمیه نجف|حوزه علميه نجف]]، از درستی نسب و محل دفن اطمینان یافتند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنا===&lt;br /&gt;
بر روی محلی که سنگ‌نوشته یافت شد، اتاقکی گلی با سقفی از نی ساخته شد که به مدت ۴۰ سال باقی بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot;&amp;gt;معجم المراقد و المزارات فى العراق، ص١١٢.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۹۴۰م. (۱۳۵۹ق) ساختمان آن آجری شده و ایوانی کوچک به آن افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;سيد تاج‌الدين الآوى شاهد ضحايا الارهاب و التعصب.&amp;lt;/ref&amp;gt; سنگ‌نوشته یاد شده، تا سال ۱۹۷۰م. (۱۳۸۹-۱۳۹۰ق) بر روی ضریح قرار داشت؛ ولی در بازسازی‌ها از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش و بازسازی‌های گوناگون، در سال‌های مختلف برای این مقبره گزارش شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم المراقد و المزارات فى العراق، ص١١٢؛ رک: سید تاج الدین حسینی آوی،‌ ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، پس از طغیان رود دجله در سال ۱۹۵۴م. (۱۳۷۳-۱۳۷۴ق) و ویران شدن بخشی از مزار، ساختمانی با تیرآهن و آجر و گنبدی به ارتفاع چهار متر ساخته شد. در سال ۱۹۹۷م. (۱۴۱۷-۱۴۱۸ق) نیز بنای مزار گسترش یافته و نمای داخلی آن مرمر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آیین‌ها==&lt;br /&gt;
زائران این مزار عادت دارند بخشی از مسير را براى وفا به نذرشان پياده بپيمايند. این مسیر، جاده‌ای فرعی به موازات نهری کوچک به نام «نزلة التاج» است که تا حرم یک کیلومتر فاصله دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از مناطقی مانند  الصويريه، العزيزيه و الحفريه، در روزهای جمعه و مناسبت‌های دینی و مذهبی، به ویژه [[عید فطر]] و [[عید قربان|قربان]] به این مزار می‌آیند.&amp;lt;ref&amp;gt;مراقد المعارف، ج١، ص٢١١.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امروزه==&lt;br /&gt;
مزار سید تاج‌الدین آوی، بر پایه گزارشی در سال ۲۰۱۱م. (۱۴۳۲-۱۴۳۳ق)، دارای صحن و گنبدی با کاشی‌کاری آبی‌رنگ به ارتفاع ۴۰ و قطر پنج متر بوده، مساحت کلی مزار ۲۵۰۰ و مساحت داخل مزار ۴۴۰ متر مربع بوده است. در این سال، ضریح جدیدی با پنجره‌های نقره‌ای روی قبر نصب شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مرقد، از سال ٢٠٠٨م. زير نظر اداره اوقاف [[شيعه]] رفته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانوشت==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{برگرفتگی&lt;br /&gt;
| پیش از لینک = کتاب&lt;br /&gt;
| منبع = سید تاج الدین حسینی آوی،&lt;br /&gt;
| پس از لینک = محمدسعید نجاتی (پژوهشکده حج و زیارت)، مشعر، تهران، ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
| لینک = http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1396&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاصیلی فی انساب الطالبیین&#039;&#039;&#039;، صفی‌الدین محمدبن تاج‌الدین علی (ابن طقطقی)، تحقیق سید مهدی رجائی، کتابخانه آیت‌الله نجفی مرعشی، قم، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بحر الانساب المسمی الثبت المصان بذکر سلاله سید ولد عدنان&#039;&#039;&#039;، تحقیق و تعلیق و تصحیح السید حسین ابوسعیده، مکتبة ابوسعیدة الوثاقئیه العامة فی النجف الاشرف، مؤسسة البلاغ، بیروت ۱۴۳۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ اولجایتو&#039;&#039;&#039;، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ گزیده&#039;&#039;&#039;، حمدالله مستوفی، امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۴ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ مغول در ایران&#039;&#039;&#039;، برتولد اشپولر، ترجمه محمود میرآفتاب، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ النجف الاشرف&#039;&#039;&#039;، محمدحسین بن علی بن محمد حرزالدین، تصحیح عبدالرزاق محمدحسین حرزالدین، نگارش، قم، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سيد تاج‌الدين الآوى شاهد ضحايا الارهاب و التعصب&#039;&#039;&#039;، حيدر الجد، مجله فرهنگى ينابيع، شماره ٢٧، ٢٠١١م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عمدة الطالب فی انساب آل ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;، ابن عنبه حسنی، انصاریان، قم، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مراقد المعارف&#039;&#039;&#039;، محمد حرزالدین، قم، ۱۳۷۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل&#039;&#039;&#039;، حسین بن محمد تقی نوری، قم، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;معجم المراقد و المزارات فى العراق&#039;&#039;&#039;، ثامر عبدالحسن العامرى، بى‌نا، بى‌تا، بى‌جا، عراق (موجود در كتابخانه اختصاصى دكتر بحرالعلوم).&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:مزارهای بغداد]]&lt;br /&gt;
[[رده:سادات مدفون در بغداد]]&lt;br /&gt;
[[رده:مزار علمای شیعه در بغداد]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%88%DB%8C&amp;diff=33930</id>
		<title>مزار سید تاج‌الدین محمد آوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%88%DB%8C&amp;diff=33930"/>
		<updated>2020-07-08T05:58:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات بنای مذهبی&lt;br /&gt;
| عنوان            = &lt;br /&gt;
| تصویر            = گنبد مزار سید تاج‌الدین آوی.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر     =&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر      =&lt;br /&gt;
| بنيانگذار        =&lt;br /&gt;
| تأسیس            = ۱۳۰۷-۱۳۰۸ق. &lt;br /&gt;
| کاربری           = &lt;br /&gt;
| مکان             = [[عراق]]، دو فرسخی [[بغداد]]، نزدیکی شهر کوت، حفیره.&lt;br /&gt;
| نام‌های دیگر      =&lt;br /&gt;
| وقایع مرتبط      =&lt;br /&gt;
| ظرفیت            =&lt;br /&gt;
| وضعیت            =&lt;br /&gt;
| مساحت            = ۲۵۰۰ متر مربع&lt;br /&gt;
| امکانات          =&lt;br /&gt;
| شماره ثبت        =&lt;br /&gt;
| معمار            =&lt;br /&gt;
| سبک              =&lt;br /&gt;
| بازسازی          = ۱۳۵۹ق، ۱۳۸۹-۱۳۹۰ق، ۱۳۷۳-۱۳۷۴ق، ۱۴۱۷-۱۴۱۸ق، ۱۴۳۲-۱۴۳۳ق.&lt;br /&gt;
| وبگاه            = [https://www.facebook.com/mazartajaldein صفحه رسمی تولیت مزار]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مزار سید تاج‌الدین محمد آوی&#039;&#039;&#039; (م.۷۱۱ق)، در [[عراق]]، در دو فرسخی [[بغداد]]، نزدیکی شهر کوت، در مکانی به نام حفیره، قرار دارد. مبنای این مزار، خوابی است که فردی دیده و تخت‌سنگی که در این مکان یافت شده و بر روی آن نام سید تاج‌الدین محمد آوی از عالمان شیعه نگاشته شده بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه این مقبره، به سال ۱۳۰۷-۱۳۰۸ق. برگشته و بر پایه آخرین گزارش، دارای [[صحن]] و [[گنبد|گنبدی]] با کاشی‌کاری آبی‌رنگ، به ارتفاع ۴۰ و قطر پنج متر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مدفون==&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار سید تاج‌الدین آوی (سردر).jpg|بندانگشتی|سردر ورودی مزار، که در آن به نسب مدفون و کشته شدن دو فرزند او همراه وی اشاره شده است.]]&lt;br /&gt;
{{اصلی|سید تاج‌الدین محمد آوی}}&lt;br /&gt;
سید تاج‌الدین محمد آوی (م.۷۱۱ق)، منسوب به شهر قدیمی آوه در مرکز ایران و فرزند مجدالدین حسین و از نوادگان [[امام سجاد(ع)]] است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:10&amp;quot;&amp;gt;تاریخ النجف الاشرف، ج۲، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تحصیل کرده [[نجف]] و از عالمان و سخنوران سرشناس دوره خود بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;الاصیلی، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در [[شیعه]] شدن اولجایتو، یکی از پادشاهان [[مغول]] نقش داشته&amp;lt;ref&amp;gt;مستدرک الوسائل، ج٢، ص۴٠۶؛ تاریخ اولجایتو، ص٩٩-١٠٢.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به مقام نقیب النقبای قلمرو حکومت اولجایتو نصب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;بحر الانساب، ج١، ص٣٣۶؛ عمدة الطالب، ص٣١٣.&amp;lt;/ref&amp;gt; از اقدامات او بیرون کردن [[یهود|یهودیان]] از [[مشهد ذوالکفل پیامبر(ع)|مقبره ذوالکفل(ع)]] در نزدیکی [[بغداد]] بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;عمدة الطالب، ص٣١٣؛ تاریخ گزیده، ص۵۴؛ تاریخ مغول در ایران، ص٢۵١ .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در سال ۷۱۱ق. به همراه دو فرزندش کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ اولجایتو، ص١٣١.&amp;lt;/ref&amp;gt; انگیزه‌های قتل او را، سوء استفاده پسر وی در اداره نقابت [[عراق]]،&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۳۱۳ و ٣١۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حسادت برخی از درباریان به جایگاه سید تاج‌الدین&amp;lt;ref&amp;gt;سید تاج الدین حسینی آوی، ص ۴۶ و ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خشم یهودیان از گرفتن [[مشهد ذوالکفل پیامبر(ع)|مقبره ذوالکفل(ع)]]&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;سید تاج‌الدین حسینی آوی، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آنها دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مکان==&lt;br /&gt;
مقبره‌ منسوب به سید تاج‌الدین محمد آوی، در [[عراق]]، در دو فرسخی [[بغداد]]، نزدیکی شهر کوت، در مکانی به نام حفیره، قرار دارد. این مقبره، در مسیر بغداد و در شمال استان واسط است. برای رهگذری که از جنوب عراق به سوی بغداد برود، جاده‌ای فرعی به موازات نهر «نزلة‌ التاج» کشیده شده که تا مقبره یک کیلومتر فاصله دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;سید تاج‌الدین حسینی آوی، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیشینه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===کشف===&lt;br /&gt;
[[پرونده:مزار سید تاج‌الدین آوی (قدیمی).jpg|بندانگشتی|ساختمان قدیمی مزار.]]&lt;br /&gt;
این قبر در سال ۱۸۹۰م (۱۳۰۷-۱۳۰۸ق) کشف شد. یکی از ساکنان کناره رود [[دجله]] به نام شیخ حمدعلی، سه بار پیاپی در خواب دید که کسی با چهره‌ای نورانی و لباس روحانی از او می‌خواهد مکان خاصی را نظافت کند. در آن مکان، تخته‌سنگی یافت شد که روی آن نوشته بود:‌ «النقیب ابوالفضل تاج‌الدین الافطسی الحسینی».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متولی این مزار در سال ۲۰۱۱م. (۱۴۳۲-۱۴۳۳ق)، که از نسل نخستین کاشف سنگ مزار است، این رویداد را با اندکی تفاوت بازگو کرده است. به گفته او، فردی به نام حاج علی‌خان در حال کشاورزی در این منطقه سنگ قبری یافت که روی آن نوشته بود: «مرقد السيد تاج‌الدين الآوى و ولديه».&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;آرامگاه سيد تاج‌الدين آوى و دوپسرش&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;مقاله سيد تاج‌الدين الآوى شاهد ضحايا الارهاب و التعصب حيدر الجد، مجله فرهنگى ينابيع، شماره ٢٧، سال٢٠١١.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ١٩۵٠م. متوليانِ وقتِ مزار&amp;lt;ref group=&amp;quot;یادداشت&amp;quot;&amp;gt;عبدالتاج حمد و رهيف حمد.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مراجعه به عالمان تاریخ‌نگار و نسب‌شناس [[حوزه علمیه نجف|حوزه علميه نجف]]، از درستی نسب و محل دفن اطمینان یافتند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بنا===&lt;br /&gt;
بر روی محلی که سنگ‌نوشته یافت شد، اتاقکی گلی با سقفی از نی ساخته شد که به مدت ۴۰ سال باقی بود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot;&amp;gt;معجم المراقد و المزارات فى العراق، ص١١٢.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۹۴۰م. (۱۳۵۹ق) ساختمان آن آجری شده و ایوانی کوچک به آن افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;سيد تاج‌الدين الآوى شاهد ضحايا الارهاب و التعصب.&amp;lt;/ref&amp;gt; سنگ‌نوشته یاد شده، تا سال ۱۹۷۰م. (۱۳۸۹-۱۳۹۰ق) بر روی ضریح قرار داشت؛ ولی در بازسازی‌ها از میان رفت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:12&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گسترش و بازسازی‌های گوناگون، در سال‌های مختلف برای این مقبره گزارش شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم المراقد و المزارات فى العراق، ص١١٢؛ رک: سید تاج الدین حسینی آوی،‌ ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای نمونه، پس از طغیان رود دجله در سال ۱۹۵۴م. (۱۳۷۳-۱۳۷۴ق) و ویران شدن بخشی از مزار، ساختمانی با تیرآهن و آجر و گنبدی به ارتفاع چهار متر ساخته شد. در سال ۱۹۹۷م. (۱۴۱۷-۱۴۱۸ق) نیز بنای مزار گسترش یافته و نمای داخلی آن مرمر شد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آیین‌ها==&lt;br /&gt;
زائران این مزار عادت دارند بخشی از مسير را براى وفا به نذرشان پياده بپيمايند. این مسیر، جاده‌ای فرعی به موازات نهری کوچک به نام «نزلة التاج» است که تا حرم یک کیلومتر فاصله دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم از مناطقی مانند  الصويريه، العزيزيه و الحفريه، در روزهای جمعه و مناسبت‌های دینی و مذهبی، به ویژه [[عید فطر]] و [[عید قربان|قربان]] به این مزار می‌آیند.&amp;lt;ref&amp;gt;مراقد المعارف، ج١، ص٢١١.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==امروزه==&lt;br /&gt;
مزار سید تاج‌الدین آوی، بر پایه گزارشی در سال ۲۰۱۱م. (۱۴۳۲-۱۴۳۳ق)، دارای صحن و گنبدی با کاشی‌کاری آبی‌رنگ به ارتفاع ۴۰ و قطر پنج متر بوده، مساحت کلی مزار ۲۵۰۰ و مساحت داخل مزار ۴۴۰ متر مربع بوده است. در این سال، ضریح جدیدی با پنجره‌های نقره‌ای روی قبر نصب شده است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مرقد، از سال ٢٠٠٨م. زير نظر اداره اوقاف [[شيعه]] رفته است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانوشت==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{برگرفتگی&lt;br /&gt;
| پیش از لینک = کتاب&lt;br /&gt;
| منبع = سید تاج الدین حسینی آوی،&lt;br /&gt;
| پس از لینک = محمدسعید نجاتی (پژوهشکده حج و زیارت)، مشعر، تهران، ۱۳۹۳ش.&lt;br /&gt;
| لینک = http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1396&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاصیلی فی انساب الطالبیین&#039;&#039;&#039;، صفی‌الدین محمدبن تاج‌الدین علی (ابن طقطقی)، تحقیق سید مهدی رجائی، کتابخانه آیت‌الله نجفی مرعشی، قم، ۱۳۹۰ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بحر الانساب المسمی الثبت المصان بذکر سلاله سید ولد عدنان&#039;&#039;&#039;، تحقیق و تعلیق و تصحیح السید حسین ابوسعیده، مکتبة ابوسعیدة الوثاقئیه العامة فی النجف الاشرف، مؤسسة البلاغ، بیروت ۱۴۳۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ اولجایتو&#039;&#039;&#039;، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ گزیده&#039;&#039;&#039;، حمدالله مستوفی، امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۴ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ مغول در ایران&#039;&#039;&#039;، برتولد اشپولر، ترجمه محمود میرآفتاب، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ النجف الاشرف&#039;&#039;&#039;، محمدحسین بن علی بن محمد حرزالدین، تصحیح عبدالرزاق محمدحسین حرزالدین، نگارش، قم، ۱۴۲۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سيد تاج‌الدين الآوى شاهد ضحايا الارهاب و التعصب&#039;&#039;&#039;، حيدر الجد، مجله فرهنگى ينابيع، شماره ٢٧، ٢٠١١م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عمدة الطالب فی انساب آل ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;، ابن عنبه حسنی، انصاریان، قم، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مراقد المعارف&#039;&#039;&#039;، محمد حرزالدین، قم، ۱۳۷۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل&#039;&#039;&#039;، حسین بن محمد تقی نوری، قم، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;معجم المراقد و المزارات فى العراق&#039;&#039;&#039;، ثامر عبدالحسن العامرى، بى‌نا، بى‌تا، بى‌جا، عراق (موجود در كتابخانه اختصاصى دكتر بحرالعلوم).&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:مزارهای بغداد]]&lt;br /&gt;
[[رده:سادات مدفون در بغداد]]&lt;br /&gt;
[[رده:مزار علمای شیعه در بغداد]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA&amp;diff=33928</id>
		<title>جمرات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA&amp;diff=33928"/>
		<updated>2020-07-07T09:57:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;جمرات&#039;&#039;&#039; (جمع جمره) نام سه مکان - به فاصله حدود ۲۰۰ متر از یکدیگر - در [[منا]] در شهر [[مکه]] است (جمره اولی، جمره وسطی، جمره عقبه). در هر یک از این مکان‌ها ستونی قرار دارد که هر حاجی در موسم [[حج]]، آن را به عنوان نماد شیطان، با هفت سنگ، سنگسار می‌کند، این عمل که [[رمی]] جمرات نام دارد بخشی از مناسک حج به شمار می‌آید. برخی جمره را زمینی می‌دانند که ستون‌ها به عنوان نشانه در آن ساخته شد و در گذشته پیرامون هرکدام حوضچه‌ای ساخته شده بود، و برخی دیگر مصداق جمره را تنها ستون‌هایی می‌دانند که در این حوضچه‌ها قرار داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی، منشاء این مناسک به عمل [[حضرت آدم(ع)]] و [[حضرت ابراهیم(ع)]] نسبت داده شده که ابلیس در این مکان‌ها بر ایشان ظاهر شد و آنان به او سنگ پرتاب کردند تا او را دور کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمرات از پیش از عصر اسلام در مکه وجود داشتند و در طول تاریخ اسلام چند بار بازسازی شده اند. در سال 2008 ساختمان جدیدی، به طول 950 و عرض 80 متر در 5 طبقه ساخته شد که حرکت جمعیت انبوه حاجیان را در هنگام رمی جمرات ساماندهی می‌کند. فاصله هرکدام از طبقات، 12 متر است و 12 ورودی و خروجی در جهت‌های چهارگانه دارد. ستون‌های جمرات، در این بازسازی، به شکل استوانه‌هایی توخالی و بیضی‌شکل، به طول 40 متر، در وسط حوضچه‌هایی بیضی‌شکل ساخته شده است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==واژه‌شناسی==&lt;br /&gt;
جمرات جمع «جَمْره»، به معنای گروهی از افراد یا اشیای گرد آمده، سنگریزه‌های کوچک ([[حصی]]) و شتاب کردن است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج6، ص122؛ الصحاح، ج2، ص616؛ معجم مقاییس اللغه، ج1، ص477، «جمر». &amp;lt;/ref&amp;gt; مکان‌های یاد شده، به دلیل جمع شدن سنگریزه‌ها  در آن‌جا&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج1، ص292، «جمر»؛ تاج العروس، ج6، ص208؛ شمس العلوم، ج2، ص1156، «جمر». &amp;lt;/ref&amp;gt; یا جمع شدن حجاج برای [[رمی]]&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج1، ص292؛ لسان العرب، ج4، ص145، «جمر»؛ المصباح، ج2، ص108&amp;lt;/ref&amp;gt;  یا فرار شتابان [[ابلیس|ابلیس]]، پس از رمی شدن به وسیله [[حضرت آدم(ع)|حضرت آدم]] در این مکان‌ها،&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج1، ص292؛ لسان العرب، ج4، ص147؛ شمس العلوم، ج2، ص1172&amp;lt;/ref&amp;gt; جمره نامیده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جمرات سه‌گانه==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمره اول&#039;&#039;&#039;: در مسیر حاجیان، از [[منا]] به [[مکه]]، ابتدا جمره اولی، با فاصله حدود هفت کیلومتر از [[مسجدالحرام]]، قرار دارد. (با توجه به فاصله‌های تعیین شده میان جمرات و مسجدالحرام) این جمره با نام‌های دیگری مانند جمره صغری، دنیا و سفلی  (به معنای پایین‌تر) نیز خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اثارة الترغیب، ج1، ص101؛ سبل السلام، ج2، ص210؛ مرآة الحرمین، ج1، ص48؛المناسک، ص504. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمره دوم&#039;&#039;&#039;: در امتداد آن به سمت مکه، و (با توجه به فاصله مشخص شده میان مسجدالحرام و جمره ثالثه) در فاصله حدود6800 متری مسجدالحرام، قرار دارد و جمره وسطی یا الثانیه نیز خوانده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الآثار الباقیه، ص315&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جمره سوم&#039;&#039;&#039;: با نام‌هایی چون جمره عقبه، کبری، قصوی ، عظمی  و ثالثه در مرز میان مکه و منا و در  فاصله 6549 متری مسجدالحرام است.&amp;lt;ref&amp;gt;المناسک، ص506؛ اخبار مکه، الفاکهی، ج5، ص51؛ اخبار مکه، الازرقی، ج2، ص185؛مکه در بستر تاریخ، ص177. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع جدید، فاصله بین جمره عقبه و وسطی را 247 متر و بین جمره وسطی و اولی را 200 متر مشخص کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکة المکرمه، ص112. &amp;lt;/ref&amp;gt;  اما در منابع متقدم، به اختلاف، فاصله بین جمره عقبه و دوم از400 ذراع&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ص32؛ الروض المعطار، ص552. &amp;lt;/ref&amp;gt;  تا 487 ذراع و اندی (حدود243 متر) ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الازرقی، ج2، ص185&amp;lt;/ref&amp;gt;  فاصله جمره اول و دوم نیز از 305 ذراع&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الازرقی، ج2، ص185؛ اخبار مکه، الفاکهی، ج4، ص307&amp;lt;/ref&amp;gt; (حدود 152 متر) تا350 ذراع (حدود 175 متر)&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ص32؛ الروض المعطار، ص552&amp;lt;/ref&amp;gt; تعیین شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تاریخ بنای جمرات==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===منشاء مناسک===&lt;br /&gt;
بنا بر روایاتی، ابلیس در این مکان‌ها بر [[حضرت آدم(ع)]]، نمایان شد و آدم(ع) به تعلیم [[جبرئیل]] هفت سنگریزه به وی پرتاب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص191؛ علل الشرائع، ج2، ص401&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابر روایاتی دیگر در منابع [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج2، ص224؛ الکافی، ج4، ص207-208. &amp;lt;/ref&amp;gt;  و [[سنی]]&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الازرقی، ج2، ص176؛ تاریخ مدینة دمشق، ج6، ص206؛ اثارة الترغیب، ج1، ص101&amp;lt;/ref&amp;gt;  شیطان در این سه محل بر [[حضرت ابراهیم(ع)|ابراهیم(ع)]] که قصد قربانی کردن فرزندش را داشت ظاهر شد و ابراهیم(ع)، با پرتاب سنگریزه بر ابلیس، او را فراری داد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن اسحاق، ص99؛ اخبار مکه، الفاکهی، ج4، ص285&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش‌های مربوط به رمی ابلیس توسط حضرت آدم و حضرت ابراهیم(ع) فاقد هرگونه اطلاعی در مورد قرار دادن علامت یا نشانی در مکان‌های مشخص شده برای رمی است؛ به احتمال، محل دقیق این جمره‌ها در طول سالیان مختلف، نسل به نسل و به صورت شفاهی منتقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الجمرات، ص3؛ التاریخ القویم، ج5، ص294&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نخستین گزارش‌ها از شکل ظاهری جمرات===&lt;br /&gt;
اولین گزارشی که به شکل ظاهری جمرات پرداخته، مربوط به زمان سلطه [[عمرو بن لحی خزاعی|عمرو بن لُحَی خزاعی]] بر مکه است. منابع تاریخی رواج بت‌پرستی در حجاز را به او نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص8؛ السیرة النبویه، ج1، ص76؛ مروج الذهب، ج2، ص29&amp;lt;/ref&amp;gt; او سه بت بر جمرات سه‌گانه، به ترتیب بزرگی آن‌ها، قرار داد و جمره‌های یاد شده به کبری، وسطی و صغری مشهور شد. بدین ترتیب رمی جمرات ابراهیمی با نیایش و احترام نسبت به بت‌ها آمیخته‌ شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الفاکهی، ج4، ص306؛ اخبار مکه، الازرقی، ج2، ص176؛ مرآة الحرمین، ج1، ص330. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گواهی بیتی از قصیده لامیه ابوطالب، در زمان پیامبر اکرم(ص) نیز بتی روی هر جمره قرار داشت. البته در این بیت، خود بت، جمره خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج1، ص274؛ البدایة و النهایه، ج3، ص54. &amp;lt;/ref&amp;gt; با فتح مکه، در سال هشتم هجری، به فرمان پیامبر(ص) تمام بت‌های اطراف مکه شکسته شد و از بین رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص242؛ اتحاف الوری، ج1، ص519. &amp;lt;/ref&amp;gt;  شاید بت‌های روی جمرات نیز مشمول این فرمان شده باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الجمرات، ص9.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزارش‌های قدیمی بر بسته بودن شمال شرق جمره عقبه، به خاطر قرار گرفتن جمره در کنار کوه در مسیر جمرات، دلالت می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الفاکهی، ج4، ص246. &amp;lt;/ref&amp;gt;  شاید به همین سبب است که توقف کنار این جمره که در مسیر حرکت حجاج بوده، بر خلاف جمرات دیگر، مستحب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;المقنعه، ص422؛ تاریخ الجمرات، ص16. &amp;lt;/ref&amp;gt;گزارش‌های مربوط به حج‌گزاری در قرن اول، از وجود بقایای دیواری از دوره‌های قبلی کنار جمره عقبه، حکایت می‌کند که عده‌ای، از جمله خلیفه دوم، از بالای آن جمره عقبه را رمی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الفاکهی، ج4، ص297&amp;lt;/ref&amp;gt;  ساخت این دیوار را می‌توان برای ممانعت از ریزش سنگ‌های کوه مجاور این جمره روی حجاج دانست که در ایام حج، جمعیت زیادی برای رمی، از آن بالا می‌رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الجمرات، ص18&amp;lt;/ref&amp;gt;  در برابر این عده، گروهی دیگر مانند [[عبدالله بن مسعود]]، چنان‌که پیامبر اکرم(ص) انجام داده بود، از درون دره منا، جمرات را رمی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الفاکهی، ج4، ص288. &amp;lt;/ref&amp;gt; در این دوره درختی در کنار جمره قرار داشت که در عهد جاهلیت پرستش می‌شد و بعدها قطع شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الفاکهی، ج4، ص254؛ تاریخ الجمرات، ص18&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
===بازسازی و توسعه جمرات===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سده سوم:&#039;&#039;&#039; در سال 241ق. جاری شدن سیلی شدید، جمره را از جا کند. پس از این حادثه، [[متوکل عباسی]] (حک:232-247ق.)، اسحاق بن سلمه (از استادکاران ماهر در بازسازی و ساخت و ساز) را مأمور ترمیم جمرات کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الازرقی، ج1، ص299-300. &amp;lt;/ref&amp;gt;  اسحاق، علاوه بر بازگرداندن جمره به مکان سابق، با ساختن دیواری پشت جمره عقبه، برای ممانعت از صعود حجاج بر کوه مجاور و رمی از فراز آن، مسجدی کنار دیوار ساخت. وی در این بازسازی، نشانه‌هایی بالای هرکدام از جمرات با سنگ ساخت تا مانع جابه‌جایی و تکرار حوادثی از این دست باشد. این نشانه‌ها، با آهک و گچ، سفید شده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الفاکهی، ج4، ص280؛ اخبار مکه، الازرقی، ج1، ص302-303. &amp;lt;/ref&amp;gt;  ظاهراً در این تاریخ بود که جمرات شکلی را شبیه جمرات دوره عثمانی که به صورت ستون‌هایی سنگی، با روکشی از گچ و آهک بود، به خود گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سده ششم:&#039;&#039;&#039; اولین گزارشی که به روشنی از این شکل جمرات سخن گفته، گزارش ابن جبیر است. وی که در سال 579ق. به حج آمده، ضمن یاد کردن از ستون‌های جمرات، که مانند انصاب حرم (ستون‌های نشان حرم مکی) است، جمره عقبه را بر بالای تلی از سنگریزه‌های پرتاب شده، وصف کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص121؛ موسوعة مرآة الحرمین، ج1، ص139-140. &amp;lt;/ref&amp;gt;  ذکر نشانه‌ها و ستون‌های جمرات، در بیشتر منابع، بعد از این دوره یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مراصد الاطلاع، ج3، ص1313&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سده یازدهم:&#039;&#039;&#039; در سال 1073ق.، در زمان شریف زید بن محسن، امیر وقت مکه در دوره [[عثمانی]] (حک: 1041-1077ق.)، سر ستون‌های جمرات، با سنگ مرمر، بازسازی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحصیل المرام، ج1، ص409. &amp;lt;/ref&amp;gt;  گزارش دیگری در مورد تعمیر یا بازسازی ستون‌های جمرات در دست نیست.&lt;br /&gt;
[[پرونده:پل جمرات.jpg|350px|بندانگشتی|پل جمرات، بنای قبلی جمرات تا سال 2006]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سده سیزدهم:&#039;&#039;&#039; تغییر بعدی در شکل ظاهری جمرات، در سال 1291ق. اتفاق افتاد. در این سال، با موافقت علمای حرمین، برای جلوگیری از ازدحام جمعیت در مقابل جمره عقبه، حفاظی فلزی قرار داده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الجمرات، ص49. &amp;lt;/ref&amp;gt; اما با نظر برخی از علما، این حفاظ فلزی، برداشته شد. به عقیده آنان، این حفاظ باعث می‌شد تا بسیاری از حج‌گزاران، به جای رمی ستونی که خود جمرات خوانده می‌شود، تمام قسمتی را که داخل حفاظ فلزی بود، جمرات دانسته و با اکتفا به رمی آن، ستون‌ها را رمی نکنند. در سال 1292ق.، به جای حفاظ فلزی، حوضچه‌های بزرگی پیرامون ستون‌های جمرات ساخته شد. در مرحله بعدی، این حوضچه‌های بزرگ نیز کوچک شد و به شعاع 5/1 متر از ستون جمرات، از هر سو، رسید. پیرامون جمره عقبه که قسمت شمال شرقی آن به کوه متصل بود، یک حوض نیم‌دایره ساخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الجمرات، ص49؛ تاریخ مکة المکرمه، ص111؛ النوازل فی الحج، ص555&amp;lt;/ref&amp;gt; از این تاریخ به بعد، در متون سفرنامه‌ها، به خطا، به مجموعه ستون و حوضچه، جمرات گفته شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الجمرات، ص51.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دوره معاصر:&#039;&#039;&#039; در دوره معاصر با افزایش روزافزون تعداد حجاج، [[کوه قابل]] که پشت جمره عقبه قرار داشت و راه منا را تنگ می‌کرد، در جمادی‌الاولی سال 1373ق. تخریب شد. در سال 1383ق. راه میان جمره‌های کبری و وسطی توسعه یافت و عرض آن به هزار متر رسید؛ بدون این‌که تغییری در اندازه و ارتفاع ستون‌ها پدید آید.&amp;lt;ref&amp;gt;التاریخ القویم، ج5، ص294، 297. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
در سال 1395ق. (1975م.) فضای پیرامون جمرات توسعه یافت و بالای هر سه جمره پلی ساخته شد تا حجاج بتوانند از فراز این پل، ستون‌های جمرات را، که بلندتر شده بود، رمی کنند. در این بازسازی دیوار پشتی جمره عقبه تا طبقه دوم ارتفاع یافت. حوضچه‌ها نیز در طبقه بالا، به قطر 12 تا 15 متر، توسعه یافتند. طبقه دوم جمرات، که در آغاز به عرض 40 متر بود، به 80 متر رسید. این پل حدود 25 سال مورد استفاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;بناء جسر علوی للجمرات «سایت»؛ تاریخ مکة المکرمه، ص112؛ اعمال ندوه، ج2، ص196&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنای جدید جمرات==&lt;br /&gt;
[[پرونده:بنای فعلی جمرات.jpeg|350px|بندانگشتی|بنای فعلی جمرات]]&lt;br /&gt;
در تاریخ 12 ذی‌حجه سال 1426 قمری و پس از حادثه هولناک کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از حجاج، پیشنهادی از جانب «هیأت کبار العلماء» سعودی برای توسعه جمرات ارائه شد و  طرح توسعه جدید جمرات، شکل گرفت. این طرح بر مبنای تقسیمِ جمعیتِ متمرکزِ حجاجی که برای رمی به جمرات می‌آمدند به گروه‌های کوچک‌تری که قابل کنترل و بدون ازدحام بودند، طراحی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;بناء جسر علوی للجمرات «سایت»؛ مشروع الجسر الجمرات، وزارة الشئون البلدیة و القرویه، تصویری و متنی. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملیات اجرایی این توسعه، در سال 2006م.، با تخریب ساختمان قبلی جمرات و تراشیدن کوه‌های مجاور آن شروع شد و در سال 2012م. با هزینه 4/1 میلیون دلار، با به کارگیری یازده هزار نیروی فنی و تجهیزات بسیار، به پایان رسید.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختمان جدید، به طول 950 و عرض 80 متر در 5 طبقه، ساخته شد که قابلیت اضافه شدن 7 طبقه دیگر روی آن، برای ظرفیت پنج میلیون نفر را در آینده داراست. فاصله هرکدام از طبقات، 12 متر است و 12 ورودی و خروجی در جهت‌های چهارگانه دارد. ستون‌های جمرات، در این بازسازی، به شکل استوانه‌هایی توخالی و بیضی‌شکل، به طول 40 متر، در وسط حوضچه‌هایی بیضی‌شکل ساخته شد. این حوضچه‌ها مجهز به سیستم مکش خودکار ریگ‌ها برای تخلیه است. سنگ‌های رمی شده در طبقات بالا، به سمت طبقه زیرزمین هدایت می‌شوند و پس از آن همراه با سنگ‌های طبقه زیرزمین به سمت طبقه پایین‌تر از زیرزمین که انبار سنگ‌های رمی به شمار می‌رود، سرازیر و در آن‌جا جمع می‌شوند؛ سنگ‌های جمع‌شده در پایین جمرات، با نوارهای غلطان، به بالا هدایت می‌شود و با ماشین‌های باری، تخلیه و به خارج منتقل می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج 30، ص206.&amp;lt;/ref&amp;gt;  بنا به گزارشی که از این محل منتشر شد، وزن این سنگریزه‌ها، در هر موسم، به 1000 تن می‌رسد و این تأسیسات، در پانزده متر، زیر حوضچه‌های جمرات قرار دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;قبو جسر الجمرات؛ این تذهب حصی الجمرات شبکه you tube «گزارش شبکه العربیه». &amp;lt;/ref&amp;gt;   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای تقسیم جمعیت رمی کننده، هر کدام از خیابان‌های اصلی پیرامون ساختمان جمرات، به وسیله راهی به یکی از مدخل‌های ورودی ساختمان، در طبقات مختلف، متصل شد و دستگاه تهویه هوای پیشرفته‌ای در آن‌ها قرار داده شد. همچنین برای حفظ امنیت و کنترل جمعیت، سیستم تصویربرداری مداربسته متصل به اتاق کنترل مرکزی و نیز سیستم پیشرفته امداد و نجات، در نقاط مختلف این ساختمان، طراحی شد. مکان‌هایی نیز برای خدمات رفاهی، چون تغذیه، سرویس‌های بهداشتی، آرایشگاه (برای تراشیدن سر پس از رمی) و مرکز خدمات پزشکی، تدارک دیده شد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این طراحی، حائز جایزه بهترین طراحی از فدراسیون جهانی راه (International road federation award) و جایزه بهترین طرح خدمت‌رسانی به حجاج، در مکه مکرمه، در سال 2008م. شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحبه مؤلف با سید عبدالفتاح نواب و برخی از پاسخگویان به استفتاء در دفتر مقام معظم رهبری در قم، مناسک حج، ص471&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مصداق جمره از نظر فقهی==&lt;br /&gt;
بسیاری از فقهای اهل سنت و برخی از فقیهان شیعه، جمره را خود زمینی می‌دانند که ستون‌ها به عنوان نشانه در آن ساخته شد و پیرامون هرکدام، حوضچه‌ای قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس الشرعیه، ج1، ص428؛ رمی جمرات در گذشته و حال، ص107؛ الجامع لاحکام الحج و العمره، ص343&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر از فقیهان شیعه و سنی، جمره را «مجتمع الحصی» (توده و پشته‌های متراکم از سنگریزه) دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس الشرعیه، ج1، ص428؛ المجموع، ج8، ص176؛ کشف القناع، ج2، ص582. &amp;lt;/ref&amp;gt;  برخی دیگر، جمره را ستون‌های سابق جمرات (پیش از تخریب آن) دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس الشرعیه، ج1، ص428.&amp;lt;/ref&amp;gt;  برخی، ستون‌ها به همراه سنگریزه‌های جمع شده پیرامون آن را جمره در زمان پیامبر(ص) می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;البحوث العلمیه، ج4، ص127.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد جمره، در زمان پیامبر اکرم(ص)، سنگ نشانی بوده، که به طور طبیعی، امکان جمع‌شدن، توده‌های سنگریزه پیرامون آن را با قابلیت رمی شدن و ایستادن بالای آن را داشت و برای رمی آن دقت چندانی لازم نبود. این احتمال نزدیک به معنای چهارم بود. قراینی وجود دارد که احتمال اخیر را تقویت می‌کند: 1. جمرات در مسیر سیلاب بوده و سیلاب‌های متعددی بر آن می‌گذشته، بنابراین باید از قدیم برای از بین نرفتن جای آن، علامت و نشانه‌های ثابتی تعبیه شده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحقیقی دقیق درباره جمرات، ص70-71؛ النوازل فی الحج، ص549. &amp;lt;/ref&amp;gt; 2. گزارشِ قرار دادن بت، توسط عمرو بن لحی روی جمرات، بیانگر این است که جمرات چیزی شناخته شده بود که عمرو روی آن‌ها بت‌ها را قرار داد.&lt;br /&gt;
3. قصیده حضرت ابوطالب که به شکل ظاهری جمره کبری، اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص483؛ تهذیب، ج5، ص266. &amp;lt;/ref&amp;gt; 3. تعبیرهای روایات، مانند: «ترمی من قبل وجهها» امر به رمی کردن جمره از روبه‌رو و تعبیر «حصی الجمار»؛ «سنگریزه‌های جمرات»&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص483؛ تهذیب، ج5، ص266. &amp;lt;/ref&amp;gt;  که نشان از تفکیک بین جمرات و سنگریزه‌هاست. همچنین دستور رمی کردن از فاصله ده تا پانزده ذراع یا خطوه (حدود 5 تا 7 متری&amp;lt;ref&amp;gt;فقه الرضا، ص225؛ الکافی، ج4، ص479؛ تهذیب، ج5، ص198. &amp;lt;/ref&amp;gt; از جمرات) و پرتاب سنگریزه‌ها با سر انگشتان&amp;lt;ref&amp;gt;قرب الاسناد، ص359؛ الکافی، ج4، ص478. &amp;lt;/ref&amp;gt;  که فقهای شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط فی فقه الامامیه، ج1، ص369؛ جواهر الکلام، ج19، ص109، 112؛ جامع المدارک، ج2، ص445. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر آن فتوا داده‌اند، مؤید این نکته است که جمره، نه زمین است و نه استوانه، اما باید چیزی باشد که روبه‌رو و پشت برای آن معنا داشته، و امکان ایستادن روی آن ممکن باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حوادث جمرات==&lt;br /&gt;
اوج ازدحام و شلوغی در جمرات را می‌توان در صبح روز عید قربان و ظهر دوازدهم ذی‌حجه دانست که اکثر حجاج، برای رمی جمرات، شتاب دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعمال ندوه، ج2، ص145، 199، 201. &amp;lt;/ref&amp;gt;  این ازدحام سبب بروز سانحه‌های مختلفی در طول تاریخ شده است؛ از جمله این حوادث، زخمی شدن عمر بن خطاب در آخرین سال حیاتش (23ق.) در جریان رمی جمره&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج10، ص411؛ الآحاد و المثانی، ج1، ص102؛ المصنّف، ج10، ص402&amp;lt;/ref&amp;gt; است. همچنین گزارش‌هایی درباره سوء استفاده از شلوغی جمعیت  و ترور برخی از شخصیت‌ها در منابع تاریخی ثبت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;یتیمة الدهر، ج1، ص467؛ نهایة الارب، ج2، ص77. &amp;lt;/ref&amp;gt; قتل عبدالله بن عمر در سال 73،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج5، ص465؛ تاریخ الصغیر، ج1، ص185. &amp;lt;/ref&amp;gt; قتل یاسور، امیر مغول، به دستور ابوسعید ایلخان و با همکاری مجد سلامی و امیر مکه، شریف رمیثه، در سال 733ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج3، ص201-202. &amp;lt;/ref&amp;gt;  و قتل حسن پاشا، امیر جده و مدینه، در سال 1081 از جمله این موارد است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امراء المدینه، ص352&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ساخت پل اول روی جمرات، حوادث ناشی از ازدحام افزایش یافت. بارها افرادی در اثر فشار به پایین پرتاب شدند و افرادی نیز زیر دست و پا رفته، آسیب می‌دیدند. یک بار نیز بخشی از پل فروریخت و تعدادی کشته شدند. حادثه ای در سال 141۵ قمری به کشته شدن 270 نفر و زخمی شدن 400 نفر انجامید. این حادثه‌ها در سال‌های 1417، 1418 و1421ق. نیز تکرار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;با کاروان صفا در سال 82، ص453؛ اعمال ندوه، ج2، ص201-202. &amp;lt;/ref&amp;gt;  در سال 1426ق. مطابق با دوشنبه 1382شمسی و تراکم جمعیت باعث زیر دست و پا افتادن تعداد زیادی از حجاج، در اطراف حوض جمره عقبه شد و 251 نفر کشته، و بیش از240 نفر زخمی شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;با کاروان صفا در سال 82، ص453&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مساجد پیرامون جمرات==&lt;br /&gt;
مساجد متعددی نزدیک جمرات وجود داشت که از جمله آن‌ها می‌توان به [[مسجد النحر]]، که بین جمره اولی و وسطی در 300 متری شمالی جمره عقبه قرار داشت، اشاره کرد. برخی آن را همان [[مسجد کبش]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع اللطیف، ص291؛ مرآة الحرمین، ج1، ص326؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص178. &amp;lt;/ref&amp;gt;  ساخت مسجد به لبابه، دختر علی بن عبدالله عباسی، نسبت داده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، الازرقی، ج2، ص175. &amp;lt;/ref&amp;gt;  این مسجد تا سال 1365ق. پابرجا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص177. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر مساجد این منطقه، [[مسجد کوثر]]، محل نزول سوره کوثر بر پیامبر(ص) بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الرحلة المعینیه، ص145؛ مرآة الحرمین، ج1، ص322؛ التاریخ القویم، ج5، ص288. &amp;lt;/ref&amp;gt;  [[مسجد البیعه]]، از دیگر مسجدهای این منطقه، که در کنار جمره عقبه جهت یادبود بیعت پیامبر(ع) با انصار است، به دستور [[منصور عباسی]] (حک:136-158ق.)، ساخته شد. این مسجد، اکنون، تنها ساختمان موجود در میدانگاه کنار جمرات است و دو کتیبه، مربوط به سال‌های 144ق. در دوره حکومت منصور &lt;br /&gt;
و 629ق. در دوره مستنصر، بر دیوارهای آن نصب شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج2، ص180؛ تاریخ مکة المشرفه، ج1، ص181؛ التاریخ القویم، ج5، ص310-311. &amp;lt;/ref&amp;gt;منزلگاه‌ها و محل برپایی خیام بنی‌هاشم، از پیش از اسلام تا زمان [[امام سجاد(ع)]]، نزدیک مسجد (احتمالاً مسجد النحر)، در مجاورت جمره وسطی، در منا قرار داشت که از آن استفاده می‌کردند. در زمان امام سجاد(ع)، به سبب مشکلی نامشخص که میان بنی‌هاشم و بنی‌امیه در اینجا پیش آمد، بنی‌هاشم مکانشان را تغییر دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص209، 486. &amp;lt;/ref&amp;gt;  بنا به گزارش‌هایی، در همین مکان، مادر مکرمه حضرت رسول(ع) به آن جناب، باردار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص209؛ البدایة و النهایه، ج2، ص261؛ عیون الاثر، ج1، ص33. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/22075/جمرات&lt;br /&gt;
 | عنوان = جمرات&lt;br /&gt;
 | نویسنده = ابوالفضل ربانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، تهران، مشعر، 1386ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اتحاف الوری&#039;&#039;&#039;: عمر بن محمد بن فهد (م.885ق.)، به کوشش عبدالکریم، مکه، جامعة ام القری، 1408ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اثارة الترغیب و التشویق الی المساجد الثلاثة و البیت العتیق&#039;&#039;&#039;: محمد بن اسحاق الخوارزمی (م.827ق.)، به کوشش محمدحسین الذهبی، مکه، مکتبه نزار مصطفی الباز، 1418ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحاد و المثانی&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌عاصم ضحاک (م.287ق.)، تحقیق باسم فیصل احمد الجوابره، ریاض، دار الدرایه، 1411ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکة فی قدیم الدهر و حدیثه&#039;&#039;&#039;: محمد بن اسحاق الفاکهی (م.275ق.)، به کوشش عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، بیروت، دار خضر، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالله الازرقی (م.248ق.)، به کوشش رشدی الصالح ملحس، مکه، دار الثقافه، 1415ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اصناف در عصر عباسی&#039;&#039;&#039;: صباح ابراهیم سعید الشیخلی، ترجمه عالم زاده، تهران، دانشگاه، 1362ش؛  &lt;br /&gt;
* اعمال ندوة مشکلة الزحام فی الحج و حلولها الشرعیه: المجمع الفقهی الاسلامی؛مکة المکرمه، 1422ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: احمد بن یحیی البلاذری (م.279ق.)، تحقیق سهیل صادق زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، 1417ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;با کاروان صفا در سال 82&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، تهران، مشعر، 1383ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحوث العلمیه&#039;&#039;&#039;: هیئة کبار العلماء، الرئاسه العامه للبحوث العلمیه والاقتاء، 1421ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایة فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: اسماعیل بن عمر بن کثیر (700-774ق.)، بیروت، مکتبة المعارف، 1411ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بناء جسر علوی للجمرات&#039;&#039;&#039;: مذکر معالی الشیخ عبدالملک بن دهیش للدراسات الشرعیة و التاریخیة لمکة المکرمه، www. bin-dehaish. com؛ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس من جواهر القاموس&#039;&#039;&#039;: مرتضی الزبیدی (م.1205ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام&#039;&#039;&#039;: شمس‌الدین محمد بن احمد الذهبی (م.748ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الجمرات بوادی منی فی مکة المکرمه&#039;&#039;&#039;: طه عبدالقادر، السعودیه، مرکز ابحاث الحج؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التاریخ الصغیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن اسماعیل البخاری (194-256ق.)، تحقیق محمود ابراهیم زائر، بیروت، دار المعرفه، 1406ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الطبری&#039;&#039;&#039; (تاریخ الامم و الملوک): محمد بن جریر الطبری (224-310ق.)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التاریخ القویم&#039;&#039;&#039;: محمد طاهر الکردی، به کوشش عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، بیروت، دار خضر، 1420ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌یعقوب الیعقوبی (م.292ق.)، بیروت، دار صادر، 1415ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ امراء مکة المکرمه من8-1344ه.&#039;&#039;&#039;: عارف احمد عبدالغنی، دمشق، دار کنان، 1417ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: علی بن الحسن بن عساکر (م.571ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکة المشرفة و المسجدالحرام و المدینة الشریفة و القبر الشریف&#039;&#039;&#039;: محمد بن الضیاء (م.854ق.)، به کوشش العدوی، مکه، مکتبة التجاریة مصطفی احمد الباز، 1416ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکة المکرمه&#039;&#039;&#039;: محمد الیاسی عبدالغنی، مدینه، مکتبة ملک فهد، 1422ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحصیل المرام فی اخبار البیت الحرام و المشاعر العظام و مکه و الحرم و ولاتها الفخام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الصباغ (م.1321ق.)، به کوشش عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، مکه، مکتبة الاسدی، 1424ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحقیقی دقیق درباره جمرات و رمی آنها&#039;&#039;&#039;: علی عطائی اصفهانی، قم، امیر العلم، 1382ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: علی بن ابراهیم قمی (م.307ق.)، به کوشش سید طیب موسوی جزائری، قم، دار الکتاب، 1404ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیة و الاشراف&#039;&#039;&#039;: علی بن الحسین المسعودی (م.346ق.)، بیروت، دار الصعب، بی‌تا؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام فی شرح المقنعة للشیخ المفید&#039;&#039;&#039;: محمد بن حسن الطوسی (385-460ق.)، به کوشش سید حسن موسوی خرسان و علی آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع اللطیف فی فضل مکة و اهلها و بناء البیت الشریف&#039;&#039;&#039;: محمد بن ظهیره (م.986ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، 1423ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع المدارک فی شرح المختصر النافع&#039;&#039;&#039;: سید احمد الخوانساری (م.1405ق.)، به کوشش غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1405ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع لابن وهب&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن وهب المصری (م.197ق.)، به کوشش رفعت فوزی و علی عبدالباسط، دار الوفاء، 1425ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع لاحکام الحج و العمره&#039;&#039;&#039;: محمد بن صالح العثیمین، به کوشش محمود السعید، الازهر، دار البیان العربی، 2006م؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام&#039;&#039;&#039;: محمد حسین نجفی (م.1266ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج 28&#039;&#039;&#039;: (گزارشی از حج‌گزاری سال 1428ق.): رضا بابایی و علی‌اکبر جوانفکر، تهران، مشعر، 1387ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج 30&#039;&#039;&#039;: گزارشی از حج‌گزاری سال 1430ق. برابر با سال 1388ش.، سید جواد ورعی و جواد منصوری، تهران، مشعر، 1390ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیة فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;: محمد بن مکی (م.786ق.)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1412ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلایل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه&#039;&#039;&#039;: احمد بن الحسین البیهقی (م.458ق.)، به کوشش عبدالمعطی امین قلعه‌جی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1405ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد بن جبیر (م.614ق.)، بیروت، دار مکتبة الهلال، 1986م؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرحلة المعینیه&#039;&#039;&#039;: ماء العینین بن العتیق، به کوشش الظریف، بیروت ـ ابوظنی؛ الموسوعة العربیه ـ دارالسویدی، 2004م؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رمی جمرات در گذشته و حال&#039;&#039;&#039;: مکارم شیرازی، قم، مدرسه امام علی بن ابی‌طالب7، 1384ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن هشام (م.218ق.)، تحقیق مصطفی السقاء و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دار المعرفه؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیره ابن اسحاق (السیر و المغازی)&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.151ق.)، به کوشش سهیل زکار، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1368ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شمس العلوم&#039;&#039;&#039;: نشوان الحمیری (م.573ق.)، به کوشش العمری و الاریابی، دمشق، دار الفکر، 1420ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیه)&#039;&#039;&#039;: اسماعیل بن حماد الجوهری (م.393ق.)، به کوشش احمد عبدالغفور العطار، بیروت، دار العلم للملایین، 1407ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرائع و الاحکام&#039;&#039;&#039;: محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق) (311-381ق.)، به کوشش سید محمد صادق بحرالعلوم، نجف، مکتبة الحیدریه، 1385ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین (ترتیب العین)&#039;&#039;&#039;: خلیل بن احمد الفراهیدی (م.175ق.)، به کوشش بکایی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1414ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر (السیرة النبویه)&#039;&#039;&#039;: فتح‌الدین محمد بن سید الناس (م.734ق.)، به کوشش ابراهیم محمد رمضان، بیروت، دار القلم، 1414ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فقه الرضا&#039;&#039;&#039;: علی بن بابویه (م.329ق.)، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضا7، 1406ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;قرب الاسناد&#039;&#039;&#039;: عبدالله ابن جعفر حمیری (م.300ق.) قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، 1413ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یعقوب کلینی (م.329ق.)، به کوشش علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1375ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشاف القناع&#039;&#039;&#039;: منصور بن یونس البهوتی (م.1051ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: محمد بن مکرم ابن منظور (630-711ق.)، قم، انتشارات ادب الحوزه، 1405ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: یحیی بن شرف النووی (631-676ق.)، بیروت، دار الفکر؛  &lt;br /&gt;
* مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه و البقاع و هو مختصر معجم البلدان لیاقوت: صفی‌الدین عبدالمومن بن عبدالحق (م.739ق.)، به کوشش علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت باشا (م.1353ق.)، قم، المطبعة العلمیه، 1344ق؛ مروج الذهب و معادن الجوهر:  &lt;br /&gt;
* علی بن الحسین المسعودی (م.346ق.)، به کوشش یوسف اسعد داغر، قم، هجرت، 1409ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی&#039;&#039;&#039;: احمد بن محمد بن علی الفیومی (م.770ق.)، قم، دار الهجره، 1405ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.211ق.)، به کوشش حبیب الرحمن الاعظمی، بیروت، المجلس العلمی، 1390ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معالم مکة التاریخیه&#039;&#039;&#039;: عاتق بن غیث البلادی؛ مکه، دار مکه، 1403ق؛ معجم مقاییس اللغه:  &lt;br /&gt;
* احمد بن فارس (م.395ق.)، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1404ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المقنعه&#039;&#039;&#039;: شیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان (336-413ق.)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1410ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مکه در بستر تاریخ&#039;&#039;&#039;: نعمت الله صفری فروشانی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1386ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناسک حج (محشی)&#039;&#039;&#039;: محمدرضا محمودی، تهران، مشعر، 1429ق؛  &lt;br /&gt;
* المناسک و اماکن طرق الحج: ابواسحاق الحربی (م.285ق.)، به کوشش حمد الجاسر، ریاض، دار الیمامه، 1401ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المناقب&#039;&#039;&#039;: موفق بن احمد خوارزمی (484-568ق.)، به کوشش مالک محمودی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1411ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن بن علی ابن الجوزی (م.597ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا و نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1412ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة المملکة العربیه&#039;&#039;&#039;: ریاض، مکتبة ملک عبدالعزیز، 1428ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة مرآة الحرمین الشریفین&#039;&#039;&#039;: ایوب صبری باشا (م.1290ق.)، القاهره، دار الآفاق العربیه، 1424ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النوازل فی الحج&#039;&#039;&#039;: علی بن ناصر الشلعان، ریاض، دار التوحید، 1431ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نهایة الارب&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالوهاب النویری (م.733ق.)، قاهره، دار الکتب والوثائق، 1423ق؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایة فی غریب الحدیث و الاثر&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر (م.606ق.)، به کوشش طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی، قم، اسماعیلیان، 1364ش؛  &lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;یتیمیة الدهر&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن محمد الثعالبی (م.429ق.) به کوشش مفید قمحیه، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1403ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های مرتبط به حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های دارای احکام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اماکن مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1(%D8%B9)&amp;diff=33905</id>
		<title>مقام علی‌اصغر(ع)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1(%D8%B9)&amp;diff=33905"/>
		<updated>2020-07-02T03:50:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: نقد اصالت اضافه شد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات بنای مذهبی&lt;br /&gt;
| عنوان            =مقام حضرت علی‌اصغر(ع)&lt;br /&gt;
| تصویر            =171.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر     =270px&lt;br /&gt;
| بنيانگذار        =&lt;br /&gt;
| تأسیس            =&lt;br /&gt;
| کاربری           =زیارتگاه&lt;br /&gt;
| مکان             = [[کربلا]]&lt;br /&gt;
| نام‌های دیگر      =&lt;br /&gt;
| وقایع مرتبط      = محل شهادت [[حضرت علی‌اصغر(ع]]) در [[روز عاشورا]]&lt;br /&gt;
| ظرفیت            =&lt;br /&gt;
| وضعیت            = فعال&lt;br /&gt;
| مساحت            =&lt;br /&gt;
| امکانات          =&lt;br /&gt;
| شماره ثبت        =&lt;br /&gt;
| معمار            =&lt;br /&gt;
| سبک              =&lt;br /&gt;
| بازسازی          =&lt;br /&gt;
| وبگاه            = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مقام علی‌اصغر(ع)&#039;&#039;&#039;، مکان زیارتی منسوب به [[حضرت علی‌اصغر(ع)]] فرزند [[امام حسین(ع)]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقام در [[عراق]]، در شهر [[کربلا]] و در کنار [[مقام علی‌اکبر(ع)]] نزدیک [[حرم امام حسین‌(ع)]] واقع است. به گفته اهالی منطقه این مکان، محل شهادت طفل شش ماهه امام حسین(ع) بوده است.ولی تعیین این مکان، در هیچکدام از منابع معتبر ذکر نشده است و برخی این مکان را از جمله اماکن نوپدید دانسته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==معرفی اجمالی==&lt;br /&gt;
مقام علی‌اصغر(ع)، داخل کوچه‌ای در محله باب الطاق، نزدیک [[مقام علی‌اکبر]] و در فاصله چندصد متری شمال حرم مطهر امام حسین(ع) قرار دارد. اهالی منطقه، آن را محل شهادت طفل خردسال حضرت امام حسین‌(ع)، به شمار می‌آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشخصات بنا==&lt;br /&gt;
بنای آن، شامل اتاق کوچک دو دهانه‌ای است که داخل آن، یک گهواره نمادین، قرار داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{برگرفتگی&lt;br /&gt;
|پیش از لینک = کتاب&lt;br /&gt;
|منبع = زیارت‌گاه‌های عراق، محمدمهدی فقیه بحرالعلوم.&lt;br /&gt;
|پس از لینک = بخش «مقام علی‌اصغر(ع)»، ج1، ص249.&lt;br /&gt;
| لینک = http://lib.hajj.ir/View/fa/Book/BookView/Image/1472/&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{زیارتگاه‌ها و مقبره‌های عراق}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های مرتبط با عاشورا]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های متبرک کربلا]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های مذهبی کربلا]]&lt;br /&gt;
[[رده:مکان‌های تاریخی کربلا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B9&amp;diff=33878</id>
		<title>حجة الوداع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%AC%D8%A9_%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B9&amp;diff=33878"/>
		<updated>2020-07-01T03:25:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: تغییراتی در متن&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:حجة الوداع.jpg|بندانگشتی|«حجة الوداع» اثر حسن روح الامین، که ایهامی میان حجة الوداعِ [[حضرت محمد(ص)]] و واپسین حج [[امام حسین(ع)]] دارد.|جایگزین=|400x400پیکسل]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حجة الوداع&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;حجة البلاغ&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;حجة الکمال&#039;&#039;&#039; یا &#039;&#039;&#039;حجة التمام،&#039;&#039;&#039; تنها [[حج]] [[حضرت محمد(ص)]] پس از هجرت است، که با شمار بسیاری از مسلمانان از [[مدینه]] آغاز شد و پیامبر(ص) در آن به توضیح احکام و آموزش‌های دینی، بویژه ولایت [[امام علی(ع)]] و ولایت [[اهل بیت]] خود پرداخت. این سفر در ۲۵ ذی‌ قعده سال دهم هجری آغاز و در کمتر از یک ماه به پایان رسید.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار حاجیان را از ۷۰ هزار تا ۱۲۰ هزار نفر گفته‌اند. در این سفر، همسران حضرت محمد(ص) و دختر او [[حضرت فاطمه(س)]] حاضر بوده و [[امام علی(ع)]] که به دستور پیامبر(ص) در [[یمن]] بود، هنگام عمل [[سعی]]، به جمع حاجیان ملحق شد. حضرت محمد(ص)،‌ مسیری متفاوت برای رفتن به مکه برگزید که به «راه حج انبیا» شهرت یافت. بعدها در هرکدام از توقف‌گاه‌های پیامبر(ص) مسجدی ساخته شد؛ مانند مسجد شجره،‌مسجد الغزاله و مسجد الرُوَیثه.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفربه دلیل مشارکت حداکثری مردم در آن و نبود مانع و نگرانی های نظامی چنانکه در غزوات دیگر بود  لبریز از نکات مختلف آموزشی و تعلیمی رسول الله (ص) است.از نکته‌های مهم این سفر، معرفی امام علی(ع) به عنوان ولیّ و آموزش [[احکام حج]] بود. خطبه روز [[عرفه]]، خطبه [[عید قربان]] و خطبه [[غدیر خم|غدیر]] از سخنرانی‌های معروف پیامبر(ص) در این سفر است.             &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام==&lt;br /&gt;
حجة الوداع، تنها حج‌گزاری عمومی مسلمانان به همراه [[حضرت محمد(ص)]]، در سال دهم هجری بود که طی آن پیامبر(ص) بسیاری از احکام و تعلیمات [[اسلام]] از جمله [[احکام حج]] و ولایت [[امام علی(ع)]] را برای جمع پرشماری که او را همراهی می‌کردند، بیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام‌های این حج و وجه نامگذاری آنها را چنین گفته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الوداع&#039;&#039;&#039;: این حج، از آن جهت حجة الوداع نامیده شد که در آن پیامبر(ص) با حاضران وداع کرد&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‏2، ص 606؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 140؛ البدایه و النهایه، ج‏5، ص 109.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با اشاره، آن را واپسین حج خود خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏7، ص 275؛ شرف المصطفی، الخرگوشی، ج‏3، ص 100؛ البدایه و النهایه، ج‏5، ص 215.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الاسلام&#039;&#039;&#039;:&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1089؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ تاریخ الیعقوبی، ج‏2، ص 109..&amp;lt;/ref&amp;gt; این حج، از آن جهت به این نام خوانده شد که تنها حجی است که حضرت محمد(ص)، در دوره حاکمیت اسلام انجام داد.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح الزرقانی علی المواهب، ج4؛ ص142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة البلاغ&#039;&#039;&#039;:&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;اخبار مکه، الازرقی، ج‏1، ص 186؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 183؛ الاکتفاء، ج‏2، ص 30مستعذب الإخبار، الفاسی، ص 309..&amp;lt;/ref&amp;gt; این نام، به تناسب نازل شدن آیه {{آیه|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ}}{{یادداشت|اى پيامبر! آنچه از سوى پروردگارت [درباره ولايت و رهبرى على بن ابى طالب(ع)] بر تو نازل شده ابلاغ كن؛ و اگر انجام ندهى پيام خدا را نرسانده‌اى.}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot;&amp;gt;سوره مائده، آیه ۶۷؛ ترجمه قرآن (انصاریان)، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این سفر است. در این آیه، خداوند فرمان ابلاغ و رساندن پیامی مهم را به حضرت محمد(ص) می‌دهد. [[اهل سنت]]، دلیل نامگذاری به حجة البلاغ را تبلیغ احکام دین به صورت گفتاری و رفتاری در این حج دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;رک: السیرة النبویه (لابن هشام)، ج‏2، ص 606؛ شرح الزرقانی علی المواهب، ج4؛ ص142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الکمال&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;حجة التمام&#039;&#039;&#039;:&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; این دو نام، می‌تواند اشاره به آیه سه از سوره مائده باشد{{یادداشت|{{آیه|ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِی}}&lt;br /&gt;
امروز [با نصبِ على بن ابى طالب به ولايت، امامت، حكومت و فرمانروايى بر امت] دينتان را براى شما كامل کردم.}}&amp;lt;ref&amp;gt;ترجمه قرآن (انصاریان)، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در بازگشت از این سفر نازل شده و کمال دین و تمام نعمت الهی را اعلام کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح الزرقانی علی المواهب، ج4؛ ص142؛ الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص 31؛ سیدنا محمد، محمد رشید رضا، ج2، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اهمیت==&lt;br /&gt;
حجة الوداع را دارای اهمیت سیاسی و فرهنگی بسیار خوانده‌اند. از آن رو که [[حضرت محمد(ص)]] در جریان این حج، [[آداب حج|آداب]] و [[احکام حج]] در اسلام را ابلاغ کرده و به طرح بسیاری از قوانین مهم اسلام از جمله ولایت [[اهل بیت]] خود پرداخت. این رویداد، بازتاب زیادی در لایه‌های سنت نبوی پیدا کرد که در دانش‌هایی مانند حدیث، سیره، تاریخ و فقه امتداد یافت،&amp;lt;ref&amp;gt;حجة الوداع، دانشنامه بزرگ اسلامی؛ حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص8.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنقدر که «سال دهم» در تاریخ اسلام، به نام «حجة الوداع»، خوانده شد&amp;lt;ref&amp;gt;رک: المغازی، ج‏3، ص 1115؛ الطبقات الکبری، ج‏8، ص 44؛ عیون الاثر، ج‏2، ص 318.&amp;lt;/ref&amp;gt; و باب ویژه‌ای به همین نام، بر کتاب‌های سیره و تاریخ و حتی بر کتاب‌های حدیثی اختصاص یافت&amp;lt;ref&amp;gt;رک:صحیح بخاری، ج5، ص175؛ دلائل النبوه، ج5، ص432؛ بحار الأنوار، ج‏21، ص 378.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از آداب و [[مناسک حج]] با استناد به همین رویداد در فقه تدوین شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعلان همگانی==&lt;br /&gt;
برپایه روایتی از [[امام باقر(ع)]]، تا سال دهم هجری همه احکام و آموزش‌های دین به جز [[حج]] و ولایت نازل شده بود. در این سال، [[حضرت محمد(ص)]] مأموریت یافت تا برای تکمیل تعالیم دین خود و رساندن این دو واجب الهی اعلام کند هر کسی که توانایی پیمودن راه را دارد، برای فرا گرفتن حج و تعالیم دین در حج آن سال شرکت کند و جارچیان به همه اهل [[مدینه]] و آبادی‌های پیرامون آن و قبایل عرب بادیه‌نشین اطلاع‌رسانی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‏2، ص 601؛ المغازی، ج‏3، ص 1088.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت محمد(ص) در سال‌های قبل در مدینه بدون اینکه به حج برود، در روز [[عید قربان]]، [[قربانی]] می‌کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1088؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 131؛.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکمت تاخیر حج پیامبر تا سال دهم هجری==&lt;br /&gt;
در [[جاهلیت]] براساس سنت نسیء، برای امکان جنگ در ماه‌های حرام، از جمله ماه‌های حج، با عوض کردن نام ماه حرام با ماه‌های دیگر، در ماه حرام جنگ کرده و در ماه‌هایی که در حقیقت ماه حج نبود، حج به جا می‌آوردند. با نامگذاری‌های جدید و مرور زمان، ترتیب ماه‌ها به حال طبیعی خود برمی‌گشت و حضرت محمد(ص) درنگ کرد تا نامگذاری ماه‌های جاهلیت مطابق ترتیب واقعی ماه‌ها شود و در سال دهم در ذی قعده واقعی، برای حج خارج شد و در خطبه عرفه به این مطلب اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه الازرقی، ج‏1، ص 186؛ بحرالعلوم، ج‏1، ص 132؛ الخصال، ج‏2، ص 46؛ مجمع البیان، ج‏5، ص 487.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==شمار حاجیان==&lt;br /&gt;
بر پایه برخی روایات، بیش از ۷۰ هزار نفر از اهل [[مدینه]] و عرب‌های بادیه‌نشین و اطراف آن برای رفتن به سفر حج گرد آمدند؛&amp;lt;ref&amp;gt;روضه الواعظین، ج1، ص89؛ الإحتجاج، ج‏1، ص 56.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گونه‌ای که صدای [[تلبیه]] میان مدینه و [[مکه]] پیوسته شنیده می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد مفید، ج1، ص 171؛ روضه الواعظین، ج1، ص89.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگام تلبیه [[حضرت محمد(ص)]] سراسر بیابان تا چشم کار می‌کرد حج‌گزار دیده می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص1022؛ سنن کبری، بیهقی، ج1، ص7.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلایل بسیاریِ جمعیت در این حج را چنین دانسته‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#گستردگی [[اسلام]] در همه شبه جزیره عربستان،&lt;br /&gt;
#وجود نومسلمانانی که نسبت به حضرت محمد(ص) و دین او کنجکاو و علاقه‌مند بودند،&lt;br /&gt;
#اهمیت حج در فرهنگ مردم شبه جزیره.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص 245؛ المغازی، ج‏3، ص 1088.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع دیگر، شمار حاجیان در این سفر، بین ۹۰ تا ۱۲۰ هزار نفر ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص 37؛ تاریخ الخمیس، دیار البکری، ج‏2، ص 149.&amp;lt;/ref&amp;gt; این شمار را نیز، دور از ذهن ندانسته‌اند؛ چرا که در سال نهم هجری، شمار ۳۰ هزار نفر مرد جنگی، با وجود بیم روبرو شدن با امپراتوری روم در [[غزوه تبوک]] شرکت کردند&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 996، الطبقات الکبری، ج‏2، ص 125، عیون الاثر، ج‏2، ص 356.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 993؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‏2، ص 516.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر خلاف شرایط دشوار جنگ، در حجة الوداع زنان و کودکان و سالخوردگان نیز حضور داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌ها، حتی بیماران نیز دوست داشتند با کاروان پیامبر(ص) همراه شوند و از آن حضرت چاره می‌خواستند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج 2، ص867؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج10، ص292.&amp;lt;/ref&amp;gt; زنان حامله‌ای چون [[اسماء بنت عمیس]]، که [[محمد بن ابوبکر]] را در [[ذو الحلیفه|ذوالحلیفه]] به دنیا آورد،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج8، ص222؛ الکافی، ج‏4، ص 444؛ البدایه و النهایه، ج7، ص318.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این کاروان بود. حضرت محمد(ص) در این سفر، همه همسران خود و دختر خود [[حضرت فاطمه(س)]] را&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;دلائل النبوه، ج‏5، ص 435؛ التنبیه و الاشراف، ص240.&amp;lt;/ref&amp;gt; سوار بر هودج به همراه برد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;تاریخ‌الیعقوبی، ج‏2، ص 109، الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==آغاز سفر==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در روز شنبه ۲۵ ذی قعده، که نزدیک به اسفند‌ماه سال دهم شمسی می‌شد، از [[مدینه]] به قصد [[حج]] خارج شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1089، الکافی، ج4، ص 245.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==احرام و تلبیه==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) به هنگام ظهر به منطقه [[ذوالحلیفه|ذوالحُلَیفه]]، در هشت کیلومتری غرب شهر [[مدینه]]‏&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة، ص 103؛ مدینه‌شناسی، ج‏1، ص 173.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسید و غسل [[احرام]] انجام داد و نماز ظهر را در [[مسجد شجره (میقات)|مسجد شجره]] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 131؛ الکافی، ج‏4، ص232؛ إمتاع الأسماع، المقریزی، ج‏2، ص 102.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی به مردم فرمان داد موهای زائد بدن خود را زدوده، برای [[احرام]] غسل کرده و لباس‌های دوخته را از تن بدر کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص 249.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن، او به نشاندار کردن شتران قربانی خود، که ۶۳ شتر بود پرداخت. مأمور نگهداری از شتران پیامبر در حجة الوداع، ناجیة بن جندب خزاعی اسلمی بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏4، ص 235وج‏2، ص 131؛ الکافی ج4، ص250؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به کمک چند تن از مردان قبیله‌ خود، این وظیفه را انجام می‌داد. او در سفرهای دیگر نیز این وظیفه را به عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏2، ص 572و، ص 732؛ المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 273؛ البدایة و النهایة، ج‏4، ص 231.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در حالی که با دو تکه پارچه صُحاری{{یادداشت|پنبه [[یمن|یمنی]] سرخ‌فام.}} احرام بسته بود،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 131؛ الکافی، ج4، ص339.&amp;lt;/ref&amp;gt; در بیابان [[بیداء]] نزدیک به دو کیلومتری منطقه شجره، با گفتن جملات [[تلبیه]] مُحرم شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص245، المغازی، ج‏3، ص 1090، الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی از روایات، شب ماندن وی در منطقه ذوالحلیفه آمده است؛&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج2، ص561؛ السنن الکبری للبیهقی، ج5، ص 50.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی تاریخ‌نگارانی مانند واقدی (م.۲۰۶ یا ۲۰۷ق)، خبر [[بیتوته]] نکردن در ذوالحلیفه را تأیید کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1090.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در این حالت، سوار بر ناقه قصوای خود بود&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج2، ص724؛ السیرة النبویه و أخبار الخلفاء، أبو حاتم التمیمی، ج‏1، ص 393؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج‏5، ص 177.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سایه‌بانی نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص350.&amp;lt;/ref&amp;gt; سوار بر جهاز مندرس و ارزان شتر، قصد خود را خدا و نه خودنمایی و نه شنیدن دیگران دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیه الاولیاء، ج3، ص54؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص965.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه منابع [[شیعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الأصول الستة عشر، ص 148؛ بحار الأنوار، ج‏21، ص 403.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری 2، 180؛ سنن نسائی، ج5، 5ص159؛ سنن ترمذی، ج3، ص178.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) و همراهان وی با صدای بلند اینگونه تلبیه می‌گفتند: «لَبَّیک اللَّهُمَّ لَبَّیک لَبَّیک لَا شَرِیک لَک لَبَّیک إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَک وَ الْمُلْک لَا شَرِیک لَک (لَبَّیک)» آنان به فرمان خدا، آنقدر این‌گونه تلبیه را تکرار کردند که پیش از رسیدن به منزلگاه روحاء، در ۸۲ کیلومتری مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار فی خبر الأقطار، ص 277.&amp;lt;/ref&amp;gt; صدای آنها گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 336؛ مقایسه کنید با المصنّف، ج4، ص464.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسیر راه==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، در حالی که جز برای نماز و استراحت بین راه توقف نمی‌کرد، فاصله میان [[مدینه]] و [[مکه]] را از راهی پیمود که با مسیر امروزی و حتی مسیری که در زمان سمهودی (سده دهم) استفاده می‌شده، متفاوت بود. این راه را، راه حج انبیاء خوانده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بهجة النفوس و الأسرار، ج‏1، ص 627؛ تاریخ المدینة، نهروانی، ص 152، وفاء الوفاء بأخبار دارالمصطفی، ج‏3، ص 159.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایاتی که از حضرت محمد(ص) درباره حج پیامبران الهی در این مسیر آمده، می‌تواند دلیل این نامگذاری باشد. مسیر حج پیامبر(ص) میان مدینه و مکه، از نزدیکی مسجد غزاله عبور کرده و از «حی» و گردنه «هرشاء» و سپس [[جحفه]] می‌گذشت، در حالی که مسیر قرن دهم در سمت راست این جاده بود، که از رابغ و از خیف و صفراء می‌گذشت و بدون گذر از جحفه در نزدیکی قدید به این راه می‌رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، السمهودی، ج‏3، ص 159، المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة، ص 170.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مساجد==&lt;br /&gt;
بعدها، در هرکدام از توقفگاه‌هایِ حضرت محمد(ص) میان [[مدینه]] و [[مکه]]، مسجدی به نام آن منزل، ساخته شد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ وفاء الوفاء، السمهودی، ج‏3، ص 159.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نماز خواندن در این مساجد از [[آداب حج]] شد. نام‌های این مساجد چنین است:&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکة المشرفة و المسجد الحرام و المدینة الشریفة و القبر الشریف، ج‏1، ص 311.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مسجد شجره در ذوالحلیفه: حضرت محمد(ص) در این مسجد نماز ظهر خوانده&amp;lt;ref&amp;gt;سنن بیهقی، ج5، ص4.&amp;lt;/ref&amp;gt; و غسل [[احرام]] کرد. &lt;br /&gt;
* مسجد شرف در روحاء: در این مکان پیامبر(ص) پسرجوانی را که گرفتار حمله‌های صرع‌گونه و تشنج بود شفا داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص374؛ سبل الهدی و الرشاد، ج‏10، ص 29؛ إمتاع الأسماع، المقریزی، ج‏5، ص 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مسجد عِرْقُ‌الظُّبْیة: به گفته پیامبر(ص) هنگام گذر از این منزلگاه، ۷۰ پیامبر پیش از او در آنجا نماز گزاردند و [[حضرت موسی(ع)]] به همراه ۷۰ هزار نفر از [[بنی اسرائیل]]، از آن مکان گذشته و [[حضرت عیسی(ع)]] پیش از قیامت برای انجام [[حج]] یا [[عمره]] از آن خواهد گذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیه الاولیاء، ج2، ص10.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* مسجد المنصرف (الغزاله)&lt;br /&gt;
* مسجد الرُوَیثه: در این منزلگاه، زنی به همراه کودکی نزد پیامبر(ص) آمد و درباره حج کودکان سؤال کرد؛ وی آن را صحیح و مایه ثواب برای مادرش دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الاحکام، ج5، ص6؛ الاستبصار، ج2، ص146.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مسجد گردنه‌رکوبه &lt;br /&gt;
* مسجد الأثایه &lt;br /&gt;
* مسجد العَرْج &lt;br /&gt;
* مسجد المُنبَجِس &lt;br /&gt;
* مسجد لُحَی‌جمل: بر پایه روایتی، پیامبر(ص) در اینجا سر خود را حجامت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;أنساب الأشراف، ج‏1، ص 370؛ المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة، ص 235.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* مسجد مُدلِجَةتَعهِن &lt;br /&gt;
* مسجد الرماده &lt;br /&gt;
* مسجد الاَبواء&lt;br /&gt;
* مسجد گردنه هَرشاء{{یادداشت|هرشی}}&lt;br /&gt;
* مسجدالجُحفه &lt;br /&gt;
* مسجد طرف قَدید &lt;br /&gt;
* مسجد حره در نزدیکی گردنه خلیص &lt;br /&gt;
* مسجد خلیص{{یادداشت|چشمه‌ای پرآب.}} &lt;br /&gt;
* مسجد بطن مرالظهران &lt;br /&gt;
* مسجد سَرَف&lt;br /&gt;
* مسجد التَنعیم&lt;br /&gt;
* مسجد ذی طُوی&lt;br /&gt;
* مسجد الصَفراء&lt;br /&gt;
* مسجد ذات آل&lt;br /&gt;
* مسجد ذفران&lt;br /&gt;
* مسجد البرود&lt;br /&gt;
* مسجد مبروک.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، السمهودی، ج‏3، صص159ـ 183؛ المغانم المطابه فی معالم طاب، ص262؛ المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة، ص 268؛ بهجة النفوس و الأسرار، ج‏1، ص 631.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ورود به مکه==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، پس از هشت روز، در سوم [[ذی حجه]] به نزدیکی [[مکه]] رسید و پیش از گردنه‌های ورودی مکه توقف کرده و شب را در آنجا گذراند. صبحگاهان پس از انجام غسل و به هنگام بالا آمدن آفتاب، در چهارم [[ذی حجه]]، از بالای مکه و از گردنه مدنیان سوار بر ناقه قصباء وارد مکه شد و به سوی [[مسجدالحرام]] پیش رفت تا به [[باب بنی‌شیبه|باب بنی شیبه]] رسید.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اعمال و مناسک==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===طواف و استلام===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)،پس از ورود به مسجدالحرام، با دیدن [[کعبه]] [[تکبیر]] گفته و پس از ستایش خداوند و صلوات بر [[حضرت ابراهیم(ع)]] و [[استلام]] [[حجرالاسود]]، سواره در هفت دور، کعبه را [[طواف]] کرد و مردم نیز به همراه او طواف کردند. بر پایه روایتی، دلیل سواره طواف کردن او، نمایاندن خود به جمعیتِ بسیاری بود که برای آموختن حج به او نگاه می‌کردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;اخبار مکه فی قدیم الدهر و حدیثه، ج‏1، ص 246؛ صحیح مسلم، ج4، ص39.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در همان حالت سواره، با چوبدستی خود [[استلام]] [[حجر الاسود]] می‌کرد و چوبدستی را که به حجرالاسود خورده بود می‌بوسید.&amp;lt;ref&amp;gt;سنن نسائی، ج2، ص402؛ فقیه، ج2، ص402، الکافی، ج4، ص429.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی از روایات، پیامبر(ص) سه دور را به صورت دویدن، درحالی که یکی از شانه‌هایش را از [[احرام]] بیرون گذاشته بود پیمود؛&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج‏5، ص 157.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مقابل، برخی، این روایات را مربوط به [[عمرة القضا]] در سال هشتم هجری دانسته و شواهدی برای تقویت این احتمال آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;رک حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص106.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نماز طواف و نوشیدن از زمزم===&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) پس از کامل کردن [[طواف]]، به کنار [[مقام ابراهیم(ع)]]{{یادداشت|مقام ابراهیم(ع)، بر پایه روایاتی، در آن زمان در مکان اصلی‌اش قرار داشته و بر پایه نقلی، به محاذات مکان کنونی و چسبیده به کعبه بود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص 223؛ فقیه، ج2، ص243، علل الشرائع ص423.&amp;lt;/ref&amp;gt; رفت و نماز طواف را ادا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص449، صحیح مسلم، ج2، ص725، سنن ابی داود، ج2، ص122.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از نماز طواف، نزد چاه [[زمزم]] رفت و از آب آن نوشید و به نوشیدن آن سفارش کرد.{{یادداشت|حضرت محمد(ص) گفت: «اگر بر امتم سخت نمی‌شد، نوشیدن یک یا دو دلو بزرگ از آن را سنت می‌کردم».}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص430؛ علل الشرائع 412.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در دعایی، از خداوند به برکت آب زمزم، علم سودمند، روزی گسترده و درمان هر بیماری طلبید.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 250، رک المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص646.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنگاه به نزد [[حجر الاسود]] رفت و دوباره آن را [[استلام]] کرد و استلام حجر را وداع با [[کعبه]] دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج2، ص250؛ المصنّف، ج4، ص413.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سعی===&lt;br /&gt;
پس از استلام حجر، با اشاره به آیه {{آیه|إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ&lt;br /&gt;
}}{{یادداشت|بى ترديد صفا و مروه از نشانه‌هاى خداست.}}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره، آیه ۱۵۸؛ ترجمه قرآن (انصاریان)، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سمت [[صفا و مروه|کوه صفا]] رفت و به اندازه خواندن یک سوره بقره بر آن کوه دعا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج2، ص250.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس سواره بر شتر، [[سعی]] بین [[صفا و مروه]] را انجام داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ المغازی، ج‏3، ص 1099؛ اصل عاصم بن حمید حناط، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از انجام این سعی، [[جبرئیل]] نازل شد و فرمان خروج از [[احرام]] را برای همه کسانی که بدون همراه داشتن [[قربانی]] برای حج مُحرم شده بودند، آورد. این دستور موجب شد تا پیامبر(ص) چون به همراه خود قربانی داشت نیت [[حج قران|حج قِران]] کند. حاجیانی که قربانی با خود نداشتند، با «عمره [[حج تمتع|تمتّع]]» دانستنِ عملی که تا آن موقع انجام داده بودند، به «[[حج تمتّع]]» مُحرم شدند. پیامبر(ص) چون قربانی داشت از احرام خارج نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;علل الشرائع، ج‏2، ص 414؛ حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص65.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|حضرت محمد(ص) پس از تعجب و مقاومت برخی از صحابه گفت: «اگر از قبل می‌دانستم چه پیش خواهد آمد مانند شما عمل می‌کردم (و قربانی نمی‌آوردم) تا مانند شما اکنون از احرام خارج شوم؛ ولی من قربانی به همراه دارم و کسی که قربانی دارد نباید از احرام خارج شود مگر وقتی که قربانی به قربانگاه برسد.»}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، 4، ص246؛ صحیح مسلم، ج2، ص725.&amp;lt;/ref&amp;gt; انکار برخی از اصحاب درباره این مسئله، حضرت محمد(ص) را خشمگین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج2، ص719، سنن ابن ماجه، ج2، ص993.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ملحق شدن امام علی(ع)====&lt;br /&gt;
[[امام علی(ع)]] درماه [[رمضان]] همین سال، برای دعوت مردم [[یمن]] به [[اسلام]] و جمع‌آوری خراج نجران، به آن منطقه رفته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ‌الطبری، ج‏3، ص 132؛ الکامل، ج‏2، ص 300؛ البدایه و النهایه، ج‏7، ص 224.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از نامه حضرت محمد(ص) که او را از یمن به حج فرا می‌خواند،&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد للمفیدج1، ص171.&amp;lt;/ref&amp;gt; خود را به [[مکه]] رساند. او در فاصله‌ای که [[جبرئیل]] بر پیامبر(ص) نازل شد و دستور خروج از [[احرام]] برای کسانی که [[قربانی]] به همراه نداشتند را داد، به پیامبر(ص) ملحق شد. امام علی(ع) که به همراه خود قربانی آورده بود{{یادداشت|و بر پایه روایاتی دیگر، چون پیامبر(ص) امام علی(ع) را در قربانی خود شریک کرده بود.}}&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص248؛ فقیه، ج2، ص237؛ معجم کبیر الطبرانی، ج11، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیت حج خود را همان حج پیامبر(ص) قرار داده بود، مانند پیامبر(ص) در [[احرام]] باقی ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ دلائل النبوه، ج‏5، ص 400؛ الکافی، ج‏4، ص 246؛ الارشاد، ج1، ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از افراد تحت امر امام علی(ع) که به مکه رسیده بودند، از سخت‌گیری او درباره استفاده از بیت المال بدگویی کردند، حضرت محمد(ص) فرمان داد تا در میان مردم اعلام کنند{{یادداشت|یا خود ضمن یک سخنرانی فرمود.}} که دست از سرزنش علی بردارند؛ زیرا او در اطاعت فرمان خدا سختگیر است و در دینش مسامحه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 149؛ الارشاد، ج1، ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===دیگر اعمال و سفارش ها===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در این سفر چنان‌که رسم [[قریش]] بود، [[رفادت]] و [[اطعام]] حاجیان را به عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;إتحاف الوری بأخبار أم القری، ج‏1، ص 576.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کعبه را با پارچه‌های [[یمن|یمنی]] پوشاند.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه‌والإشراف، ص 240؛ إمتاع الأسماع، المقریزی، ج‏2، ص 110.&amp;lt;/ref&amp;gt; او فرمان دادند به [[جارالله|مکیان]] و [[مجاور|مجاوران]] حرم اعلام شود که از بیستم ذی قعده تا روز بازگشت حاجیان در موسم حج، [[طواف]] و [[استلام]] [[حجر الاسود]] و [[مقام ابراهیم(ع)|مقام ابراهیم(ع)]] و صف اول نماز جماعت را به حاجیان واگذارند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع الاحادیث، ج1، ص122؛ کنز العمال، ج5، ص52، حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص154.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) روزهای یکشنبه تا چهارشنبه را در حالت احرام در مکه در خیمه‌ای گذراند که در ناحیه [[ابطح]] زده بودند و از سکونت در خانه‌های اهل مکه خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 131؛ المغازی، ج‏3، ص 1100 إمتاع الأسماع، ج‏2، ص 110؛.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بعد از ظهر چهارشنبه که روز هفتم [[ذی حجه]] بود برای مردم خطبه خواند&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج2؛ ص1100؛ انساب الأشراف، ج‏1، ص 370.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مناسک حج]] را به آنان آموخت.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص632؛ البدایة و النهایة، ج‏5، ص 169؛ إتحاف الوری، ج‏1، ص 576.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وقوف در عرفات===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در روز هشتم [[ذی حجه]]{{یادداشت|یوم [[الترویه]].}} به هنگام ظهر به مردم فرمان داد تا غسل کرده و برای حج [[تلبیه|لبیک]] گویند. آنها به همراه پیامبر(ص) از [[مکه]] به سوی [[منا]] خارج شده و نمازهای ظهر و عصر آن روز تا نماز صبح روز بعد{{یادداشت|روز [[عرفه]].}} را در منا به جا آوردند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ الکافی، ج4، ص236، تهذیب الاحکام، 5ج، ص177.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از بالا آمدن خورشید در روز نهم ذی حجه،{{یادداشت|[[عرفه]].}} حضرت محمد(ص) و مسلمانان از منا به سمت [[عرفات]] به راه افتادند و برخلاف سنت [[جاهلیت]] [[قریش]] که در [[مزدلفه]] توقف می‌کردند، از مزدلفه گذشته و به [[عرفات]] رسیدند و در کنار [[مسجد عرفه|مسجد نمره]] در عرفات، برای پیامبر(ص) خیمه زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====خطبه در روز عرفه====&lt;br /&gt;
آن حضرت پیش از ظهر روز عرفه، در وسط وادی عرفات برای مردم سخنرانی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیره النبویه، ابن هشام، ج2، ص206؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 151؛ الروض الأنف، ج‏7، ص 462.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از موضوعات این خطبه {{یادداشت|برخی آن را «خطبه حجة الوداع» نامیده‌اند.}}&amp;lt;ref&amp;gt;احادیث اسماعیل بن جعفر، ج1، ص423.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنین است:‌&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|2}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* خلافت دوازده نفر پیشوا از قریش،&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الامام احمد بن حنبل، ج5، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* ضرورت توجه امت به کتاب خدا و [[اهل بیت]] پیامبر، &lt;br /&gt;
* سفارش به تقوا و تلاش برای رضای خدا، &lt;br /&gt;
* اشاره به نزدیکی درگذشت خود، &lt;br /&gt;
* تأکید بر حرمت مال و جان و ناموس مسلمانان بر یکدیگر، &lt;br /&gt;
* تأکید بر امانت داری، &lt;br /&gt;
* یادآوری حرمت ربا و باطل اعلام کردن رباها و خون‌فداها و عناوین عهد جاهلیت مگر [[حجابت|پرده‌داری]] و [[سقایت|آبرسانی]] به حاجیان، &lt;br /&gt;
* سفارش به مساوات و برادری، &lt;br /&gt;
* سفارش به حفظ حقوق زنان و خوشرفتاری با آنان، &lt;br /&gt;
* تأکید بر بطلان ارزش‌های جاهلیت و اینکه ملاک برتری تقواست، &lt;br /&gt;
* یادآوری مسئله دیه و ارث و حرمت انتساب زاده زنا به زناکار.&amp;lt;ref&amp;gt;تحف العقول، ص30؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج‏5، ص 171.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایاتی، در عرفات فرمان خداوند درباره نزدیک شدن درگذشت پیامبر(ص) و دستور معرفی رسمی [[امام علی(ع)]] به عنوان جانشین حضرت محمد(ص) به پیامبر(ص) رسید؛ ولی او که از واکنش تند و بازگشت به جاهلیتِ قریشیان نگران بود، از خداوند ایمنی از این خطرات را خواست و منتظر تأیید خداوند شد.&amp;lt;ref&amp;gt;روضه الواعظین، ج1، ص90؛ الاحتجاج، ج1، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت محمد(ص)، نماز ظهر و عصر را [[جمع بین الصلاتین|با هم]] به جا آورد و تا غروب آفتاب، رو به قبله و ایستاده مناجات کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ سنن دارمی، ج1، ص86.&amp;lt;/ref&amp;gt; او به هنگام غروب، خطاب به مردم از منت خدا بر آنها و آمرزش افراد نیکوکار و پذیرش [[شفاعت]] آنها در حق بدکاران خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص257؛ ثواب الاعمال، ص71؛ کنز العمال، 5، ص188.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او مواعظ، دعاها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص464؛ السنن الکبری، ج7، ص255؛ المصنّف، ج4، ص473.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پاسخ به سؤالات حاجیان نیز، در عرفه یاد شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص183.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===وقوف در مشعر===&lt;br /&gt;
در [[جاهلیت]]، حاجیان پیش از غروب از [[عرفات]] به سمت [[مشعر]] می‌رفتند؛ ولی حضرت محمد(ص) پس از غروب آفتاب به سمت مشعر به راه افتاد، در حالی که با توجه به شلوغی جمعیت، بسیار آرام حرکت می‌کرد و مردم را به حرکت آرام و مراقبت از ضعیفان و پیادگان سفارش می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج2، ص176؛ سنن نسائی، ج5، ص 258؛ الکافی، ج‏4، ص 467؛ رک: صحیح مسلم، ج4، ص73؛ دعائم الإسلام، ج‏1، ص 321.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی اصحاب پیامبر(ص) وقت نماز را یادآوری کردند، وی محل نماز را در [[مزدلفه]] دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;سنن نسائی، ج5، ص260؛ دعائم الإسلام، ج‏1، ص 321.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از نماز و استراحت در مزدلفه تا هنگام طلوع فجر با خدا مناجات کرد. وی پس از نماز صبح&amp;lt;ref&amp;gt;دعائم الاسلام، ج1، ص322.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیش از روشن شدن هوا، بالای کوه [[قزح|قُزَح]] یا مشعرالحرام رفته و رو به قبله تا طلوع خورشید به ذکر خدا پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج2، ص1026؛ سنن ابی داود، ج1، ص427.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با بشارت آمرزش گناهان و استجابت دعای نیکان امت در مشعر، فرمان کوچ به سمت منا را داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وادی محسر، پس از خارج شدن از مشعر که در آغازِ مسیر منا است، حضرت محمد(ص) با شتاب و دواندن شتر به مقدار ۱۰۰ ذرع{{یادداشت|نزدیک به ۵۰ متر.}} گذشت،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص42؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج1، ص81.&amp;lt;/ref&amp;gt; چرا که این دره محل فرود عذاب الهی بر لشکر [[ابرهه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص470؛ الفقیه، ج2، ص468.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[رمی]]===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، پس از ورود به [[منا]] تا آخر آن را، از بزرگترین راه طی کرد. این راه، که از وسط منا می‌گذشت، از کنار [[کوه ضب|کوه ضَب]] در نزدیکی [[مسجد خیف]] می‌گذشت و به آخر منا که گردنه جمره و به سمت [[مکه]] بود، می‌رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار، ج‏2، ص 186؛ أخبار، فاکهی، ج‏4، ص 307؛ الکافی، ج‏4، ص 248.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در وسط دره، پشت به مکه، سوار بر ناقه و هنگام بالا آمدن خورشید، جمره کبری را [[رمی]] کرد. وی با هرکدام از هفت سنگی که به جمره زد، [[تکبیر]] گفت و سفارش کرد مردم برای رعایت حال دیگران، سنگ‌های کوچکی را برای رمی جمع کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار، ج‏2، ص 173؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج1، ص210 و ج5، ص270.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) در منا مسلمانان را به فراگیری [[احکام حج|احکام]] و [[مناسک]] از خود فرا می‌خواند و به این نکته اشاره می‌کرد که شاید این سفر آخرین سفر حج او باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری ج‏2، ص 138؛ السنن الکبری، ج5، ص125؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج3، ص322.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[قربانی]]===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، پس از [[رمی جمره]] عقبه به سمت قربانگاه منا که در نزدیکی جمره وسطی بود رفت و با همکاری [[امام علی(ع)]]&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه و أخبار الخلفاء، أبو حاتم التمیمی، ج‏1، ص 397؛ دلائل النبوة، البیهقی، ج‏5، ص 438؛ البدایة و النهایة، ج‏5، ص 189.&amp;lt;/ref&amp;gt; ۶۳ شتر را از جانب خود و با دست خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج1، ص427؛ سنن بیهقی، ج5، ص8؛ السیره النبویه، ج4,ص381.&amp;lt;/ref&amp;gt; قربانی کرد. در مجموع، قربانی پیامبر(ص) و امام علی(ع) ۱۰۰ شتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص39؛ دلائل النبوه، ج‏5، ص 400؛ الکافی، ج‏4، ص 246؛ الارشاد، ج1، ص173.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت محمد(ص) برای هرکدام از همسران خود یک گاو و برای همه، یک شتر قربانی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص491؛ مسند الامام احمد بن حنبل، ج6، ص39؛ صحیح مسلم، ج4، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt;{{یادداشت|بر پایه برخی روایات، برای همه همسران یک گاو قربانی کرد.}}&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج2، ص1048؛ سنن ابی داود، ج1، ص393؛ دعائم الإسلام، ج‏1، ص 324؛ البدایه و النهایه، ج‏5، ص 147.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی دلیل این شمار قربانی ممکن است موارد زیر باشد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#تلاش برای سیر کردن و اطعام شمار بیشتری از حاجیان که بسیاری نیز قربانی همراه نداشتند،&lt;br /&gt;
#تشویق به قربانی کردن در راه خدا،&lt;br /&gt;
#اشاره به این مطلب که ساده زیستی پیامبر(ص) در زندگی شخصی‌اش، تنها از سر نداری نبوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح الشفا، ج‏1، ص 297؛ منتهی السوول، ج‏2، ص 590.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص)، با توجه به بسیاریِ جمعیت، همه نقاط سرزمین منا را قتلگاه دانست و از مردم خواست هرکسی در خیمه‌گاه خودش قربانی کند و به قربانگاه اصلی منا نیاید.&amp;lt;ref&amp;gt;السیره النبویه، ابن هشام، ج2، ص206؛ المغازی، ج3، ص1108؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص374؛.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از همه قربانی‌هایش، تکه‌ای گوشت را در ظرفی قرار داده و دستور داد آن را برای استفاده او آبگوشت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص42؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 135؛ الکافی ج‏4، ص 248.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از پختن، از این گوشت خورده و از آبش نوشید{{یادداشت|گویا پیامبر(ص)، این کار را با توجه به دستور قرآن که به خوردن و صدقه دادن گوشت قربانی فرمان داده، انجام داده است،}} و به امام علی(ع) فرمان داد گوشت قربانی‌ها و هرچه را که از قربانی‌ها باقی مانده حتی دهنه، افسار و پالان را به نیازمندان بدهد&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص247و ص501؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص457؛ عیون الاثر، ج2، ص347.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مزد کار قصابان را برخلاف معمول، از محل دیگری غیر از گوشت‌های قربانی تأمین کند.&amp;lt;ref&amp;gt;المناقب، ابن شهرآشوب، ج‏2، ص 130؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج‏5، ص 188؛ سبل الهدی و الرشاد، ج‏8، ص 476.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن حضرت با توجه به ازدحام جمعیت و نیاز غذایی به گوشت قربانی، فرمان داد تا سه روز کسی نمی‌تواند با ذخیره کردن گوشت‌های قربانی‌اش، کسانی را که به گوشت نیاز دارند از گوشت قربانی محروم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج6، ص206؛ سنن ابی داود، ج1، ص642 الکافی، ج‏4، ص 501.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گمان، بیشتر حاجیانی که در منا بودند، نتوانستند قربانی چندانی داشته باشند، چرا که قربانی، فقط بر کسانی که از راه دور به حج می‌آمدند و توانایی مالی داشتند واجب بود و شماری اندک از آنها قربانی با خود آورده بودند{{یادداشت|چنان‌که در زمان تبدیل حج همراهان بدون قربانی پیامبر به عمره تمتّع بیان شد و در روایت عایشه به آن اشاره شده.}}&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج‏2، ص 601؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج‏3، ص 148؛ الروض الأنف، ج‏7، ص 458.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با ازدحام جمعیت در حج آن سال، قربانی به اندازه همه متقاضیانِ خرید آن، در مکه و منا نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص246.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن، برای کسانی که به قربانی دست نیافته‌اند، وظیفه روزه گرفتن مقرر کرده بود؛&amp;lt;ref&amp;gt;سوره بقره/2/آیه196.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، بسیاری از حاجیان در [[ایام تشریق]]، در منا قصد روزه گرفتن داشتند. ولی پیامبر دستور داد تا چند نفر در منا اعلام کنند که این روزها، وقت خوردن و آشامیدن و یاد خداست نه روزه‌داری&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج2، ص132؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص230؛ الفقیه، ج2، ص508.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این خود تأیید‌کننده شمار زیاد کسانی است که از قربانی کردن ناتوان بودند و می‌خواستند به جای قربانی روزه بگیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===[[حلق]]===&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) پس از قربانی، موهای بلند خود را که برای جلوگیری از آلودگی با صمغ و... آغشته بود&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1108؛ صحیح بخاری، ج2، ص151؛ صحیح مسلم، ج4، ص50.&amp;lt;/ref&amp;gt; تراشید. او همچنین موهای صورت و ناخن‌های خود را اندکی کوتاه کرده و فرمود تا دفن شود.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot;&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1108 و رک الکافی، ج‏4، ص 502؛ البدایة و النهایة، ج‏5، ص 189.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====تبرک به موهای پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
مسلمانان برای [[تبرک]] گرفتن از موهای حضرت محمد(ص) پیرامون وی جمع شده بودند. [[ابوطلحه انصاری]] و خالد بن ولید از جمله کسانی بودند که از موی او برای تبرک گرفتند. سپس پیامبر(ص) فرمان داد تا موهای تراشیده را میان مسلمانان مشتاق تقسیم کنند و اینگونه مقداری از موهای سر وی نزد همسرانش به یادگار ماند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:5&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مدیریت اتراق حاجیان====&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) خیمه زدن و اتراق حاجیان را مدیریت کرد و برای هر گروهی مکانی را اختصاص داد. محل خیمه‌های پیامبر و [[بنی هاشم]]، مکان سنتی این قبیله از قدیم در منا بود که بر پایه روایاتی، در کنار جمره دوم قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 209.&amp;lt;/ref&amp;gt; منزلگاه همسران پیامبر(ص)، در نزدیکی [[مسجد خیف]]{{یادداشت|که بعدها دارالاماره منا نام گرفت.}} قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار، ج‏2، ص 181.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[انصار]] را پشت خانه‌های همسران پیامبر در سمت چپ قبله و دارالاماره قرار داد، که «شعب الانصار» نامیده شد. [[مهاجرین]] را در شکاف دره‌ای جا داد که سمت راست قبله بود و بعدها «شعب المهاجرین» نام گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه فی قدیم الدهر و حدیثه، ج‏4، ص 264؛ سنن کبری بیهقی، ج5، ص138؛ البدایه و النهایه، ج‏5، ص 188.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==خطبه عید قربان==&lt;br /&gt;
حضرت محمد(ص) سوار بر ناقه قصباء، در روز [[عید قربان]] خطبه‌ای که از نظر محتوا بسیار شبیه به خطبه روز [[عرفه]] است بیان کرد. گفته شده این خطبه در [[مسجد خیف]] در [[منا]] بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج1، ص24؛ صحیح مسلم، ج5، ص108؛ الکافی، ج1، ص403.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقلی ایشان در حال تلاش برای رساندن صدای خود به دیگران، بر پالان شترش ایستاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسنداحمد، ج5، ص251؛ المعجم الکبیر الطبرانی، ج2، ص197.&amp;lt;/ref&amp;gt; دراین خطبه، افزون بر مطالبی که در خطبه روز عرفه گذشت به مواردی چنین پرداخته شد:‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اقرار گرفتن از مردم و تکیه بر باور سنتی آنان، درباره حرمت مال و جان و ناموس مردم در ماه‌های حرام و در حرم امن الهی و در روز عید قربان،&lt;br /&gt;
* ابدی بودن این حرمت تا روز قیامت،&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح بخاری، ج6، ص236؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 141؛ البدایة و النهایة، ج‏5، ص 195.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* هشدار نسبت به ارتداد و کفر دوباره مسلمانان و درگیری‌ها و اختلافات داخلی آنان با یکدیگر، &lt;br /&gt;
* تأکید بر بندگی خداوند، نمازهای پنجگانه و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا،&lt;br /&gt;
* تأکید بر پرداخت زکات &lt;br /&gt;
* تأکید بر اطاعت از ولی امر و [[امامان]] پس از پیامبر(ص)،&amp;lt;ref&amp;gt;مسنداحمد، ج5، ص251؛ المعجم الکبیر الطبرانی، ج2، ص197.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
* نامیدن روز عید قربان به روز ثَج{{یادداشت|قربانی در راه خدا که اگر با نیت صادقانه انجام شود، نخستین قطره خونش، کفاره تمام گناهان گذشته حاجی است.}} و عَج{{یادداشت|دعا و زاری به درگاه خداوند.}} &lt;br /&gt;
* بشارت به این که هیچ‌کس از این مکان خارج نمی‌شود مگر اینکه مورد رحمت الهی قرار گیرد مگر کسی که مبتلا به گناهان بزرگ است و تکرار آنها را در نیت دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;دعائم، ج1، ص84؛ نوادر راوندی، ص198.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی فرمان ابلاغ رسمی جانشینی [[امام علی(ع)]] در مسجد خیف نیز دوباره به حضرت محمد(ص) گوشزد شد؛ ولی او با توجه به ملاحظات سابق، منتظر تأیید خداوند ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضه الواعظین، ج1، ص90؛ الاحتجاج، ج1، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اتمام اعمال==&lt;br /&gt;
پیامبر(ص)، روز عید قربان و پیش از ظهر برای اتمام اعمال حج به مکه رفت و نماز ظهر را در [[مسجدالحرام]] خواند&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج4، ص43؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص1027؛ سنن ابی داود، ج1، ص428.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه برخی گزارش‌ها، صبح و پیش از وقت نماز و بر پایه برخی دیگر، شب همراه همسران خود به مکه رفت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 139؛ السنن الکبری بیهقی، ج5، ص144.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از آب [[زمزم]] نوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ابن سعد، ج‏2، ص 140؛ دلائل النبوة، البیهقی، ج‏5، ص 438.&amp;lt;/ref&amp;gt; او بر خلاف سال فتح مکه، وارد [[کعبه]] نشد و در داخل آن نماز نگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص528؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص276؛ اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار، الازرقی، ج‏1، ص 273.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، حضرت محمد(ص) پس از اتمام مناسک، در حالی که حلقه‌های در کعبه را گرفته بود، خطبه‌ای طولانی درباره نشانه‌های قیامت و هشدار از راه یافتن تباهی‌ها و انحراف در دین و امت اسلامی ایراد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر القمی، ج‏2، ص 303؛ جامع الأخبار، ص 140؛ الدر المنثور، ج6، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از انجام [[زیارت]] کعبه و طواف وداع به منا بازگشت. آن حضرت در منا، نمازهای یومیه را به صورت شکسته{{یادداشت|وظیفه مسافر.}} به جا آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج4، ص518؛ الطبقات الکبری، ج‏2، ص 140.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر روز از خیمه‌گاه خود پیاده برای [[رمی]] جمره‌های سه‌گانه می‌رفت و پیاده بازمی‌گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری، ج‏2، ص 181؛ الکافی، ج4، ص486؛ الاستبصار، ج2، ص298.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز بازگشت به مدینه==&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) پس از اتمام [[مناسک حج]] و اعمال [[منا]] در روز سیزدهم [[ذی حجه]] پس از [[رمی جمرات]] در هنگام چاشت به سوی مکه حرکت کرد، بدون اینکه دوباره به مسجد الحرام وارد شده و طواف کند و فقط برای ساعاتی، به جهت عمره [[عایشه]]، در [[ابطح]] توقف کرد. عایشه به دلیل عذر شرعی عادت ماهیانه نتوانسته بود، پیش از حج، عمره به جا آورد و حج خود را به صورت [[حج افراد|اِفراد]] تمام کرد، به همین دلیل از آن حضرت خواست تا اجازه عمره مفرده به او بدهد تا او هم مانند دیگر همسران پیامبر که در این سفر با انجام حج تمتّع، یک حج و یک عمره انجام دادند، افزون بر حج خود، عمره‌ای نیز انجام داده باشد، حضرت محمد(ص) نیز با تقاضای او موافقت کرد و او را به همراه برادرش عبدالرحمن بن ابوبکر برای انجام عمره‌ای مفرده به [[تنعیم]] فرستاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) پس از بازگشت عایشه و پس از اینکه نماز ظهر و عصر را در مکه خواند، در عصر همان روز،&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 521؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص275.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مسیر ذی طوی، به سمت [[مدینه]] حرکت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج‏4، ص 248.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی دیگر، پیامبر(ص) روز چهاردهم ذی حجه&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری بیهقی، ج5، ص161؛ صحیح ابن خزیمه، ج4، ص321؛ صحیح ابن حبان، ج9، ص226.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گزارشی، پس از سه روز اقامت در مکه به سوی مدینه حرکت کرد و در پاسخ به کسی که درباره توقف در مکه{{یادداشت|در این ایام.}} سؤال کرده بود، مکه را در این ایام، غیر مناسب برای ماندن و درنگ کردن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1114.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت حضرت محمد(ص) از سعد ابن ابی وقاص که در مکه به بیماری شدیدی دچار شده بود، به گمان در همین ایام رخ داد. پیامبر(ص) ضمن دلداری به سعد، به پرسش او در مورد وصیت کردن پاسخ داد و ناراحتی او را از قلبش دانست و ضمن دعا برای سلامتی‌اش، دستورالعملی برای درمان وی به حارث بن کلده طبیب داد تا سعد را با خرمای [[عجوه]] مدینه درمان کند. او مردی را مأمور کرد تا اگر سعد از دنیا رفت او را در مکه دفن کند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج‏3، ص 1115؛ المعرفةوالتاریخ، ج‏1، ص 369؛ البدایه و النهایه، ج‏8، ص 75.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==غدیر خم==&lt;br /&gt;
پس از گذشت سه روز از آغاز سفر‍ بازگشت، در حالی که هنوز حاجیان از کاروان حضرت محمد(ص) برای رفتن به شهرها و مکان‌های خود، چندان متفرق نشده بودند، آیه ۶۷ سوره مائده{{یادداشت|{{آیه|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}}&lt;br /&gt;
اى پيامبر! آنچه از سوى پروردگارت [درباره ولايت و رهبرى على بن أبى طالب(ع)] بر تو نازل شده ابلاغ كن؛ و اگر انجام ندهى پيام خدا را نرسانده‌اى و خدا تو را از [آسيب و گزند] مردم نگه مى‌دارد؛ قطعاً خدا گروه كافران را هدايت نمى‌كند.}}&amp;lt;ref name=&amp;quot;:6&amp;quot; /&amp;gt; نازل شد. در این نزول، بر اعلام رسمی ولایت [[امام علی(ع)|علی بن ابی طالب(ع)]] تأکید شد و پیامبر(ص) را از تأخیر بیشتر در این زمینه برحذر داشت. این تهدید، با لحنی تند و هشدار آمیز بیان شد به گونه‌ای که این کار را مساوی با انجام ندادن رسالت الهی دانست و حضرت محمد(ص) را از خطرهای احتمالی که پیش‌بینی می‌شد ایمن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد مفید، ج1، ص176؛ مقایسه شود با اعلام الوری، ج‏1، ص 262.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) در فاصله سه چهار میلیِ{{یادداشت|کمتر از یک کیلومتری.}} [[جحفه]] در کنار آبگیری که «خم» نامیده می‌شد،&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج3، ص171؛ الروض المعطار فی خبر الأقطار، النص، ص 156.&amp;lt;/ref&amp;gt; توقف کرد و فرمان داد تا با صدای «الصلاة جامعة» همه جمعیت را به سوی او فرابخوانند، سپس زیر درختانی که در آنجا بود نماز ظهر را خواند و در خطبه‌ای از نزدیک شدن درگذشت خود و به توجه امت به دو یادگار وی یعنی کتاب خدا و عترت او سخن گفت و در حالی که دست علی بن ابی طالب(ع) را گرفته بود، خطاب به جمعیت فرمود:&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج1، ص45؛ سنن ترمذی، ج5، ص297؛ فضائل اصحابه نسائی، ص14؛ الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، النص، ص 429.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{گفتاورد&lt;br /&gt;
| متن = هر کسی که من مولای اویم، این علی مولای اوست، خدایا با دوست او دوست و با دشمنش، دشمن باش!{{یادداشت|من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله}}&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عمر بن خطاب]] پس از این ماجرا به امام علی(ع) تبریک گفته و او را مولا و سرپرست هر مرد و زن مؤمن دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الامام احمد بن حنبل، ج1، ص118و119 و331وج4، ص281؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص109و110 و116، المصنّف، ج7، ص495و503؛ سنن نسائی، ج5، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از خطابه و نماز ظهر، پیامبر(ص) دستور داد تا برای امام علی(ع) خیمه‌ای روبروی خیمه او بر پا کردند و به همه مردان و زنان حاضر و همسران خود دستور داد تا گروه گروه به نزد امام علی(ع) رفته و به او تبریک بگویند و به نام «امیرمؤمنان» بر او سلام کنند. بر پایه گزارشی دیگر، همه مردان با دست دادن، با امام علی(ع) بیعت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد مفید، ج1، ص176، إعلام الوری، ج‏1، ص 262.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رسیدن به مدینه==&lt;br /&gt;
هرچند تاریخ دقیق رسیدن حضرت محمد(ص) به مدینه مشخص نیست؛ ولی او پیش از پایان یافتن سال دهم هجری به [[مدینه]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج‏2، ص 606؛ حجة الوداع کما رواها اهل البیت، ص335.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این پایه می‌توان گفت سفر او در رفت و برگشت، کمتر از یک ماه طول کشیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کتاب‌شناسی==&lt;br /&gt;
آثار بسیاری درباره حجة الوداع به نگارش درآمده که برخی از آنها چنین است: &lt;br /&gt;
{{ستون-شروع|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* حجة الوداع ابن حزم، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع اسماعیل بن عمر بن کثیر، &lt;br /&gt;
* منسک فی هدی المصطفی فی حجة الوداع از محمد بن اسماعیل الصنعانی، &lt;br /&gt;
* مواقف خالده فی حجة الوداع از محمد محمد الشرقاوی، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع کما رواها اهل البیت از حسین واثقی (معاصر)، &lt;br /&gt;
* الوصیة لنبویة للامة الاسلامیه فی حجة الوداع از فاروق حماده، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع از جهاد حجاج، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع و حقوق الانسان از واسف عبدالحلیم عبدالله، &lt;br /&gt;
* فقه الدعوه فی حجة الوداع از حصه بنت محمد خاطر (پایان‌نامه)، &lt;br /&gt;
* مبادی حقوق الانسان فی خطبه حجة الوداع از ناثر بن بعلی (پایان‌نامه)، &lt;br /&gt;
* مع النبی محمد فی حجة الوداع از فاضل الموسوی، &lt;br /&gt;
* مظاهر تعظیم شعائر الله فی حجة الوداع از محمد الحافظ الروسی، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع از عبداللطیف بن حیده، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع دراسه وصفیه تحلیلیه فقهیه از یوسف عبدالله مصطفی عبدالرزاق، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع و اعظم رجل فی العالم از احمد نجیب، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع و جزء عمرات النبی محمد زکریا کاندهلوی، &lt;br /&gt;
* صفة حج النبی علی اختلاف طرقها از محب الدین طبری، &lt;br /&gt;
* اطلاع علی حجة الوداع، حجة الوداع از عبدالوهاب مصطفی، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع از محمد علی القطب، &lt;br /&gt;
* شارع النجاة فی حجة الوداع، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع الحج و العمره کما اداهما النبی از محمد عثمان الخشت، &lt;br /&gt;
* مع الرسول فی حجة الوداع از عطیه محمد سالم، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع خطب و ارشاد از آیت الله جعفر سبحانی، &lt;br /&gt;
* حجة النبی از آلبانی، &lt;br /&gt;
* حجة النبی از احمد عبدالغفور، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع، &lt;br /&gt;
* شعائر و قیم از فؤاد بن عبدالسلام، &lt;br /&gt;
* الوصیه النبویه للامه الاسلامیه فی حجة الوداع از فاروق حماده، &lt;br /&gt;
* بذل المستطاع فی توضیح حجة الوداع از عیسی بن شباب الحیسونی، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع از شعر حسن ابو الغیط، &lt;br /&gt;
* تیسیر الاطلاع علی اخبار حجة الوداع از نافذ حسین حماد، &lt;br /&gt;
* حجة الوداع عبدالحمید جوده السحار، &lt;br /&gt;
* الحلقة الاخیرة حجة الوداع از صلاح صالح راشد، &lt;br /&gt;
* گزارش حجة الوداع از محمدباقر انصاری، &lt;br /&gt;
* همگام با پیامبر در حجة الوداع از حسین واثقی.&amp;lt;ref&amp;gt;این کتاب‌ها از سایت‌های الفهرس العربی الموحدwww.aruc.org و پایگاه اطلاع‌رسانی کتابخانه‌های ایران www.lib.irو مقاله حجة الوداع دانشنامه بزرگ اسلامی استخراج شده است..&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hzrc.ac.ir/post/22202/حجة-الوداع&lt;br /&gt;
 | عنوان = حجة الوداع&lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمدسعید نجاتی &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;إتحاف الوری بأخبار أم القری&#039;&#039;&#039;، عمر بن محمد، جامعه ام القری، معهدالبحوث العلمیه و احیاءالتراث الاسلامی - مکه مکرمه، چاپ: سوم، ۱۴۰۳ ه.ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاحتجاج علی اهل اللجاج&#039;&#039;&#039;، احمد بن علی الطبرسی (-۵۲۰ق)، به کوشش سید محمد باقر موسوی خرسان، مشهد، انتشارات المرتضی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اخبار مکه فی قدیم الدهر و حدیثه&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسحق الفاکهی (-۲۷۵ق)، به کوشش عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، مکه، مکتبه الاسدی، ۱۴۲۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار&#039;&#039;&#039;، محمد بن عبدالله الازرقی(-۲۴۸ق)، به کوشش رشدی الصالح ملحس، بیروت، دارالاندلس، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد&#039;&#039;&#039;، شیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان (۳۳۶–۴۱۳ق)، تحقیق موسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاستبصار فیما اختلف من الاخبار&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵–۴۶۰ق)، به کوشش سید حسن موسوی الخرسان، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الأصول الستة عشر&#039;&#039;&#039;، عده ای از علما، قم، انتشارات دارالحدیث، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله(ص) و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;، ابو الربیع حمیری کلاعی، دارالکتب العلمیه - بیروت، ۱۴۲۰.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع بما للنبی من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع&#039;&#039;&#039;، احمد بن علی المقریزی (-۸۴۵ق) به کوشش محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;، احمد بن یحیی البلاذری (-۲۷۹ق)، تحقیق سهیل صادق زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار&#039;&#039;&#039;، محمد باقر المجلسی (۱۰۳۷–۱۱۱۰ق)، تصحیح محمد باقر بهبودی و سید ابراهیم میانجی و سید محمد مهدی موسوی خرسان، بیروت، داراحیاء التراث العربی و موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البدایه و النهایه فی التاریخ&#039;&#039;&#039;، بهجة النفوس و الأسرار فی تاریخ دار هجرة النبی المختار، مرجانی، عبدالله بن عبدالملک، دارالغرب الاسلامی - بیروت، ۲۰۰۲ م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;، محمد بن جریر الطبری (۲۲۴–۳۱۰ق)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس‏&#039;&#039;&#039;، حسین دیار بکری، بیروت، دار صادر‏، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;، احمد بن ابی یعقوب الیعقوبی (-۲۸۴ق)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تحف العقول&#039;&#039;&#039;، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، قم، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تذکره الخواص (تذکره الخواص الائمه فی خصائص الائمه)&#039;&#039;&#039;: یوسف بن قزاوغلی، سبط ابن الجوزی، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ترجمه قرآن (انصاریان)&#039;&#039;&#039;، حسین انصاریان، اسوه، قم، ۱۳۸۳ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;، علی بن ابراهیم قمی (-۳۰۷ق)، به کوشش سید طیب موسوی جزائری، قم، انتشارات دارالکتاب، ۱۴۰۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;، علی بن الحسین المسعودی (-۳۴۶ق)، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارالصاوی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه للشیخ المفید&#039;&#039;&#039;، محمد بن حسن الطوسی (۳۸۵–۴۶۰ق)، به کوشش سید حسن موسوی خرسان و علی آخوندی، تهران، انتشارات دارالکتب اسلامیه، ۱۳۶۵ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;ثواب الاعمال و عقاب الاعمال&#039;&#039;&#039;، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱–۳۸۱ق)، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جامع الاخبار&#039;&#039;&#039;، محمد بن محمد شعیری (قرن۶ق)، قم، نجف، بی‌نا، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع الصحیح المختصر&#039;&#039;&#039;، محمد بن اسماعیل بخاری الجعفی، دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت، الطبعة الثالثة، ۱۴۰۷ – ۱(ص)۸۷، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا أستاذ الحدیث وعلومه فی کلیة الشریعة - جامعة دمشق&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع الصحیح المسمی صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;، أبو الحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم القشیری النیسابوری، الناشر: دارالجیل بیروت + دارالأفاق الجدیدة ـ بیروت، بی‌تا بی جا صحیح مسلم الجامع الصحیح المسمی، صحیح مسلم النیسابوری، دارالفکر - بیروت – لبنان، طبعة مصححة ومقابلة علی عدة مخطوطات ونسخ معتمدة&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع الصحیح سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;، محمد بن عیسی أبو عیسی الترمذی السلمی، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله(ص) وسننه وأیامه&#039;&#039;&#039;، صحیح البخاری، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانیة بإضافة ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبدالباقی)، الأولی، ۱۴۲۲هـ&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الوداع&#039;&#039;&#039;، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج ۲۰، فرامرز حاج منوچهری&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حجة الوداع&#039;&#039;&#039;، دانشنامه جهان اسلام، ج۱۲، حسین واثقی&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حدیث علی بن حجر السعدی عن إسماعیل بن جعفر المدنی&#039;&#039;&#039;، إسماعیل بن جعفر بن أبی کثیر الأنصاری الزرقی مولاهم، أبو إسحاق المدنی، تحقیق عمر بن رفود بن رفید السّفیانی، مکتبة الرشد للنشر والتوزیع، الریاض - شرکة الریاض للنشر والتوزیع، الأولی: ۱۴۱۸&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء&#039;&#039;&#039;، أبو نعیم أحمد بن عبدالله الأصبهانی، دارالکتاب العربی – بیروت، الطبعة الرابعة، ۱۴۰۵&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام&#039;&#039;&#039;: نعمان بن محمد المغربی (-۳۶۳ق)، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره، دارالمعارف، ۱۳۸۳ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة&#039;&#039;&#039;، احمد بن الحسین البیهقی (م ۴۵۸)، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ط الأولی، ۱۴۰۵&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الروض المعطار فی خبر الاقطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالله المنعم الحمیری (-۹۰۰ق)، تحقیق احسان عباس، بیروت، مکتبه لبنان، ۱۹۸۴م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روضه الواعظین&#039;&#039;&#039;: الفتال النیشابوری (-۵۰۸ق)، به کوشش سید محمد مهدی حسن خرسان، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۳۸۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: محمد بن زید الربعی ابن ماجه (-۲۷۵ق)، به کوشش محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن أبی داود&#039;&#039;&#039;، سلیمان بن الأشعث، تحقیق وتعلیق: سعید محمد اللحام، دارالفکر للطباعة والنشر والتوزیع، ۱۴۱۰&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن عبدالرحمن أبو محمد الدارمی، دارالکتاب العربی – بیروت، الطبعة الأولی، ۱۴۰۷، تحقیق: فواز أحمد زمرلی، خالد السبع العلمی&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سنن النسائی&#039;&#039;&#039;، احمد بن علی النسائی (۲۱۵–۳۰۳ق)، تحقیق صدقی جمیل العطار، بیروت، دارالفکر، ۱۳۴۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السیرة النبویة و أخبار الخلفاء&#039;&#039;&#039;، ابوحاتم تمیمی‏، الکتب الثقافیة، بیروت‏، ۱۴۱۷ ق‏&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السیرة النبویة&#039;&#039;&#039;، عبدالملک بن هشام الحمیری المعافری (م ۲۱۸)، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالباقی الزرقانی (-۱۱۲۲ق)، قاهره، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح الشفاء للقاضی عیاض&#039;&#039;&#039;: ملا علی القاری (-۱۰۱۴ق)، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرف النبی (شرف المصطفی)&#039;&#039;&#039;: ابوسعید واعظ خرگوشی (-۴۰۶ق)، به کوشش محمد روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (-۷۳۹ق)، به کوشش شعیب الارنووط، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;، محمد بن سعد (-۲۳۰ق)، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;علل الشرائع و الاحکام، شیخ صدوق محمد بن علی بن بابویه (۳۱۱–۳۸۱ق)&#039;&#039;&#039;، به کوشش سید محمد صادق بحرالعلوم، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر (السیره النبویه)&#039;&#039;&#039;: فتح‌الدین محمد ابن سید الناس (-۷۳۴ق)، به کوشش ابراهیم محمد رمضان، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۴ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الکافی (ط - الإسلامیة)&#039;&#039;&#039;، محمد بن یعقوب کلینی، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال&#039;&#039;&#039;، علی بن حسام الدین الهندی (-۹۷۵ق)، به کوشش بکری حیانی و صفوه السقاء، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مدینه شناسی نجفی&#039;&#039;&#039;، محمد باقر، تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۴ ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مسند الامام احمد بن حنبل&#039;&#039;&#039;: أحمد بن محمد بن حنبل الشیبانی (م ۲۴۱هـ)، المحقق السید أبو المعاطی النوری، بیروت، عالم الکتب، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعالم الأثیرة فی السنة و السیرة شراب&#039;&#039;&#039;، محمد محمد حسن، بیروت، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;، سلیمان بن احمد الطبرانی (۲۶۰–۳۶۰ق)، به کوشش حمدی عبدالمجید السلفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;، محمد بن عمر الواقدی (-۲۰۷ق)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، موسسه الاعلمی، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مکارم الاخلاق&#039;&#039;&#039;، الفضل بن الحسن الطبرسی (قرن۶ق)، قم، انتشارات شریف الرضی، ۱۳۹۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;مناقب آل أبی طالب علیهم‌السلام (لابن شهرآشوب) ابن شهر آشوب مازندرانی&#039;&#039;&#039;، محمد بن علی، قم، چاپ: اول، ۱۳۷(ص)ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;منتهی السوول علی وسائل الوصول إلی شمائل الرسول&#039;&#039;&#039;، عبدالله بن سعید محمد عبادی لحجی، دارالمنهاج - جده، چاپ سوم، ۱۴۲۶.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;، یحیی بن شرف النووی (۶۳۱–۶۷۶ق)، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;موطأ&#039;&#039;&#039;، مالک بن أنس أبو عبدالله الأصبحی، دار إحیاء التراث العربی – مصر، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;النوادر (للراوندی)&#039;&#039;&#039;، فضل الله بن علی راوندی، قم، بی‌تا.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی&#039;&#039;&#039;، علی بن عبدالله السمهودی (-۹۱۱ق)، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۶م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب‏&#039;&#039;&#039;، علامه عبدالحسین الامینی‏، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، مکان نشر: قم‏، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;‏ مستعذب الإخبار بأطیب الأخبار&#039;&#039;&#039;، ابومدین فاسی‏، دارالکتب العلمیه، بیروت‏، ۱۴۲۴ ق‏.&lt;br /&gt;
{{پایان}}{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ حج پس از اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر اسلام(ص)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=33874</id>
		<title>بحث:صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=33874"/>
		<updated>2020-06-30T06:41:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: /* تولید یک دریچه سرچ مناسب مطالب مربوط به بقیع در سایتbaqi.ir */ بخش جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== تولید یک دریچه سرچ مناسب مطالب مربوط به بقیع در سایتbaqi.ir ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک موتور جستجوی هوشمند مناسب برای سایت بقیع که مطالب مربوط به بقیع را از ویکی حج جستجو و حتی به صورت پیش نمایش چرخشی نمایش دهد [[کاربر:محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ|محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ]] ([[بحث کاربر:محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ|بحث]]) ‏۳۰ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۰۶:۴۱ (UTC)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AD%D8%B6&amp;diff=8950</id>
		<title>عبدالله محض</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AD%D8%B6&amp;diff=8950"/>
		<updated>2018-11-01T07:59:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=عبدالله بن الحسن( عبدالله محض)= &lt;br /&gt;
نوه امام حسن مجتبی که از بزرگان بنی هاشم و امامان زیدیه محسوب می شود و در زندان منصور عباسی به دلیل حمایت از جنبش پسرانش محمد و ابراهیم به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
==نام و نسب==&lt;br /&gt;
عبدالله بن الحسن المثنی با کنیه ابو محمد که پدرش زاده امام حسن مجتبی و مادرش فاطمه دختر امام حسین علیه السلام و نبوه دختری طلحه بن عبیدالله است. به خاطر انتساب از سوی پدر و مادر به رسول خدا لقب محض(=خالص) و کامل » به او دادند &amp;lt;ref&amp;gt;تيسير المطالب في أمالي أبي طالب،  ص: 660&amp;lt;/ref&amp;gt;و از او نقل شده که خود را به خاطر‌این نسب نزدیکترین مردم به رسول خدا می‌دانست.   عبدالله درسال هفتاد هجری در خانه حضرت فاطمه دختر پیامبراکرم در مسجد نبوی به دنیا آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;المجدي،  ابن الصوفي ، ص:222،  تحفة الأزهار،  ضامن بن شدقم ، ج‏1، ص:314‏&amp;lt;/ref&amp;gt; وشباهت زیادی به رسول خدا داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب،  ابن عنبة ، ص:93&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==والدین==&lt;br /&gt;
===حسن بن حسن ===&lt;br /&gt;
حسن بن حسن المجتبی ملقب به حسن مثنی(دوتایی) به خاطر وجود دو کلمه حسن در نامش است. پدر وی سبط اکبر رسول خدا وسید جوانان بهشت و مادر خوله دختر منظور بن زبان ذبیانی و بیوه فرزند دار محمد بن طلحه بن عبیدالله( از فرماندهان جمل) است که چندی پس مرگ شوهر نخستش در واقعه جمل به همسری امام مجتبی در آمد. إبراهيم،  و داود،  و أم القاسم‏ فرزندان خوله از فرزند طلحه بودند.  &lt;br /&gt;
عبدالله بن زبیر که شوهر خواهر خوله بود واسطه‌این ازدواج بود.  ازگفتگوی خوله و پدرش منظور که تصمیم گرفته بود خوله را به منطقه خود ببرد،  روشن است که خوله به امام مجتبی علاقه داشت و همسری با آن حضرت را برای خود افتخار می‌دانست. هنگامیکه حسن مثنی به خواستگاری به خانه عموی بزرگوارش امام حسین علیه السلام آمد،  امام دخترانشان فاطمه و سکینه را به او نشان داده و از او خواستند هرکدام را که پسند کرد انتخاب کند و حسن فاطمه دختر عمویش را برگزید. به روایت دیگر امام خود فاطمه را برای او برگزید چرا که به مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها شبیه تر بود.  &lt;br /&gt;
حسن مثنی در درواقعه کربلا به یاری سید الشهدا شتافت و در حالیکه به خاطر جراحت هایش نیمه جان بود،  به شفاعت اسماء بن خارجه،  هم قبیله‌ای مادرش یا به دلیل کم سن و سالی از مرگ نجات یافت و مدتی در خانه اسماء مداوا شده و به مدینه بازگشت.  &lt;br /&gt;
او پس از شهادت امام حسین (ع) تولیت موقوفات امام علی (ع) را برعهده داشت.   بنا به روایتی حسن برای‌این مسئولیت با امام سجاد اختلاف پیدا کرد و آن حضرت به نفع او از نزاع کناره گیری کرد.  &lt;br /&gt;
او با کمک عبدالملک مروان خلیفه اموی توانست تا ادعای عمویش عمر بن علی در مورد سرپرستی‌این اموال را که با حمایت حجاج،  حاکم وقت مدینه (72ـ73) روبرو شده بود،  محکوم کند.  &lt;br /&gt;
پس از واقعه کربلا امام سجاد گوشه نشینی گزیده بود،  برخی از شیعیان به وی به عنوان امام،  مراجعه می‌کردند ولی پس از‌اینکه شایستگی‌های امامت را در وی نیافتند به تدریج به امام سجاد بازگشتند.  &lt;br /&gt;
با‌این حال زمانیکه،  حاکم مدینه عثمان بن حیان مری 93 ه- 96 ه/ یا هشام بن اسماعيل المخزومي/ 86 ه- 87 ه/ از سوی ولید بن عبدالملک مامور شده بود تا به قصد کشت صدتازیانه بر وی زده و او را یک روز تمام در برابر مردم نگهدارد،  امام سجاد کلمات فرج (نجاتبخش) به وی آموخت که او را از مرگ نجات داد و دل حاکم سنگدل مدینه را نسبت به وی نرم کرد و او طبق اختیارات خود وی را بیگناه دانست و آن را به ولید گزارش کرد. دلیل‌این فرمان را خبر نامه نگاری وی با مردم کوفه و برنامه ریزی برای قیام وی ذکر کرده اند.  &lt;br /&gt;
او به سال 97 یا 99 هجری وفات کرد که برادر مادر خود محمد بن طلحه را وصی خود قرار داده بود.   پیش از‌این زمانی که عبد الرحمن ابن اشعث،  عبد الملک بن مروان(حک:65_86ق) را از خلافت خلع و بر ضد او قیام کرد،  به توصیه برخی فقها وی برای حسن مثنی به عنوان خلیفه از مردم عراق بیعت گرفت. حسن به رغم تردید و ترس از بیعت شکنی مردم،  با اصرار برخی قیام کنندگان،  بیعت به عنوان خلیفه را پذیرفت و برخی علما مانند شعبی،  حسن بصری و ابن سیرین با او بیعت کردند.  پس از کشته شدن ابن اشعث در سال 85 ق  حسن مثنی نیز متواری شد. سر انجام حسن مثني در حدود سال 90ه‍. ق در سن 53 سالگي مسموم شد و درگذشت.  &lt;br /&gt;
حسن مثنی از پدرش امام حسن(ع)،  عبدالله بن جعفر  و همسرش فاطمه بنت الحسين(ع) احادیثی نقل کرده است.   و افرادی چون حنان بن سدير کوفي،  سعيد بن ابي سعيد،  عبدالله بن حفص بن عمر بن سعد،  حسن بن محمد حنفيه و همچنین فرزندان خود حسن مثنی یعنی ابراهيم،  عبدالله،  حسن مثلث ،  سهيل،    زياد بن سوقه  از او روايت نقل ‌کرده‌اند.  &lt;br /&gt;
===مادرزندانیان هاشمیه===&lt;br /&gt;
فاطمه بزرگترین دختر امام حسين (ع )  از ام اسحاق دختر طلحه بن عبید الله تیمی است.   ام اسحاق پس از شهادت امام حسن(ع) در سال 49 و یا 50 هجری به همسری امام حسین(ع) در آمد،  به نظر می‌رسد تولد فاطمه در حدود سال 51 هجری بوده باشد.  فاطمه را از نظر شمایل و سیما به جده اش حضرت فاطمه (س) شبیه بود. .وی پیش از رخداد بزرگ کربلا با پسر عمویش حسن مثنی  ازدواج کرد و به همراه دیگر اعضاى خاندان امام حسین(ع)،  در حادثه عاشورا حضور داشت.   به نقل از امام باقر(ع)،  سید الشهدا(ع) پیش از شهادتش ودایع و امانات و وصایای مکتوب خود را به دخترش فاطمه سپرد و او بعدا آنها را به امام سجاد(ع) تحویل داد.   فاطمه پس از عاشورا در کاروان اسرا به کوفه و پس از آن به شام رفت و کشتار خاندان اهل بیت(ع) و وقایع غم بار دوران اسارت را با خطابه‌های خود در کوفه و شام خود آشکار و چهره کریه بنی امیه را به عنوان قاتلان اهل بیت (ع) برملا کرد و در پیام رسانی انقلاب عاشورا نقش داشت. وی پس از بازگشت از‌این سفر در مدينه منوره به ادامه زندگی با شویش که از مرگ رسته بود ادامه داداز جمله فرزندان‌این دو عبدالله،  ابراهیم،  حسن و زینب بودند.   &lt;br /&gt;
پس از وفات حسن مثنی،  فاطمه یک سال بر مزار او سوگواری کرد و پس از مدتی به رغم تعهدی که به شوهرش داده بود،  به اصرار مادرش،  با عبد الله بن عمرو بن عثمان،  نواده خلیفه سوم ازدواج کرد. حاصل‌این ازدواج ،  سه فرزند به نام‌های محمد دیباج،  قاسم و رقیه بود. شاید به همین دلیل بود که عبدالله بن حسن می‌گفت در آغاز از عبدالله بن عمرو بیزار بوده است.   ابن صوفی دلیل مخالفت حسن مثنی با ازدواج فاطمه همسرش با عبدالله عمرو بن عثمان را دشمنی خانوادگی بیان می کند و ضمن اشاره به اختلافی که در سبب این ازدواج پس از وفات حسن مثنی وجود دارد  آن را مورد اجماع می داند و از فاطمه کلامی  پر معنا را دراین مورد نقل می کند که گفته : (ما كنت بذيّا و لا الحسن‏  نبيّا )من زنی سلیطه و پر جرات نبودم و حسن هم پیامبر  نبود. &lt;br /&gt;
فاطمه در مدینه منوره در گذشت اما زمان دقیق درگذشت وی دانسته نیست. ابن جوزی آن را درحدود سال 117 ه. ق. دانسته است.   ابن عساکر نیز به وفات او در خلافت هشام بن عبد الملک (حک:105_125. ه. ق. ) اشاره کرده است.   برخی مدت عمر فاطمه را 90 سال دانسته اند  که بعید به نظر می‌رسد زیرا با توجه به سن کم او در واقعه عاشورا و احتمال تولد او در در حدود سال 51 هجری،  می‌توان حدس زد که وی در حدود 70 سال سن داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری ،  ج 3،  ص 214؛ تاریخ الطبری،  ج5، ص464؛ الکامل فی التاریخ،  ج2،  ص577.   . الطبقات الکبری،  ج8،  ص473؛ مقاتل‏الطالبيين، ص:167-تاریخ دمشق،  ج70، ص 15؛ الارشاد،  ج ۲، ص 25. و ص ۴۹۱ ؛ بحارالانوار،  ج ۴۵،  ص ۳۲۹.   . دانشنامه امام حسین(ع): ص351  . عمدة الطالب،  ص184؛ اعيان الشيعه،  ج5،  ص43-44؛ ابوالفرج اصفهانى،  1405،  ص 122؛  المعارف،  ص 213؛ تاریخ دمشق،  ج70،  ص17؛ الطبقات الکبری ج 8،  ص 473.  . الشجره المبارکه،  ص 18؛عمده الطالب،  ص 93؛ تهذيب الانساب،  ص 34.  . بصائر الدرجات،  ص 182ـ183؛ الکافی،  ج 1،  ص 303.  . الفخري،  المروزي الأزوارقاني ،  ص:86&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه از تابعین و از راویان حدیث بود. او از پدرش امام حسین(ع)،  ابن عباس،  اسماء بنت عمیس خثعمی حدیث نقل کرده است.  همچنین وی احادیثی به صورت مرسل از جده اش حضرت زهرا(س)،  پدرش امام حسین(ع) و عمه‌اش زینب (س) و برادرش امام سجاد(ع) نقل کرده است. عبدالله،  حسن و ابراهیم،  پسران فاطمه از حسن مثنی بن حسن و هيثم و محمّدو رقيّة فرزندنش از عبدالله بن عمرو عثمانی هستند . نیز نوادگانش،  محمد بن عبدالله بن عمرو،  شیبه بن نعامه،  یعلی بن ابی یحیی،  عایشه دختر طلحه،  عماره بن غزیه،  ام ابی مقداد هشام بن زیاد،  و ام الحسن دختر جعفر بن حسن بن حسن،  از راویان حدیث فاطمه هستند.   فاطمه را ثقه و از طبقه چهارم راویان حدیث دانسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق ،  ج 70،  ص 10؛ تهذیب الکمال ،  ج 35،  ص 254ـ255.  . الظرف و الظرفاء،  وشاء؛  ص176‏  . تاریخ دمشق،  ج70،  ص10؛ تهذیب الکمال،  ج35،  ص254  . تقریب التهذیب،  ج2،  ص657.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==همسران عبدالله ==&lt;br /&gt;
در منابع مختلف از چهار بانو به عنوان همسران عبدالله محض یادشده است. هند دختر ابو عبیده از قبیله سرشناس بنی اسد بن عبدالعزی قریش و دختر برادرش قریبه /قرشیه دختر رکیح و ام سلمه دختر محمد بن طلحه از قبیله بنی تمیم و عاتکه دختر عبدالملک بن حارث مخزومی. بیشتر فرزندان عبدالله از همسر محبوبش هند بود واز ام سلمه نواده طلحه بن عبیدالله فرزندی نداشت. &amp;lt;ref&amp;gt; أغاني،  ابو الفرج اصفهانى،  ج‏21،  ص: 85 و79 . الطبقات‏ الكبرى، ج‏5، ص:386؛ انساب‏ الأشراف، ج‏3، ص:75&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==فرزندان عبدالله==&lt;br /&gt;
نسل عبدالله بن مثنی از شش مرد باقیماند که محمدنفس زکیه و ابراهیم شهید باخمرا و موسی الجون هستند. مادر‌اینان هند دختر ابی عبیده اسدی است و یحیی دیلمی که مادرش قرشية/قریبه بنت ركيح‏ بن أبي عبيد اللّه بن ربيعة دختر برادر هند است. عیسی و سلیمان و ادریس اصغر و داود که مادرشان عاتکه دختر عبدالملک مخزومی است.پسران عبدالله را (حلی البلاد)زینت‌های کشور می‌نامیدند که نشان از برجستگی و اهمیت مادی و معنوی آنان دارد.  &lt;br /&gt;
فاطمه،  زینب،  رقیه،  ام کلثوم،  کلثم و هارون و موسی و ادریس اکبر و عیسی که مادر همه هند دختر عبیده است از دیگر فرزندان عبدالله اند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شیوخ حدیث==&lt;br /&gt;
اساتید روایت عبدالله پدر و مادر برزگوارش فاطمة بنت الحسين‏،  و عبد اللّه بن جعفر بن أبي طالب،  و أبي بكر بن محمّد بن عمرو ‏بن‏ ‏ حزم،  و الأعرج‏،  و إبراهيم بن محمّد بن طلحة التيمي،  و عكرمة مولى ابن عبّاس. ‏&lt;br /&gt;
و شاگردان حدیثش را عبد الرّحمن بن أبى الموالي،  و سفيان الثوري،  و ابن عليّة،  و ليث بن أبي سليم،  و جهم بن عثمان،  و ‏يزيد بن عبد اللّه بن أسامة بن الهاد،  و عبد العزيز بن المطّلب،  و روح بن القاسم،  و قيس بن الربيع،  و الحسن ‏بن زيد،  و فرزندش يحيى بن‏عبد اللّه بن الحسن،  و حفص بن عمر بن‏،  و عبد اللّه بن زياد بن سمعان،  و صالح بن موسى الطلحي معرفی کرده اند.  &lt;br /&gt;
== جایگاه اجتماعی==&lt;br /&gt;
عبدالله از محبوبیت و جایگاه ویژه‌ای در میان مردم مدینه و علمای بزرگ برخوردار بود. اورا شیخ بنی هاشم و از خطیبان و سخنوران بنی هاشم در زمان خود خوانده اند   عبداله مصعب زبیری می‌گفت: تمام نیکی ها در او تمام شده اگر گفته شود بهترین مردمان کیست ؟گفته می‌شود عبدالله بن حسن و اگر گفته وشد برترین مردم کیست ؟می گویند عبدالله و اگر گفته شود سخنورترینشان کیست،  می گویند عبدالله بن حسن. البته می‌توان‌این اظهار نظر مصعب زبیری را که از اهل بیت منحرف بود به حساب دشمنی با آل حسین و براساس معیارهای حسب و نسب و سخنوری جاهلی دانست. &lt;br /&gt;
محمد بن عمر واقدی او را چنین توصیف کرده است:« و كان عبد الله بن حسن من العباد و كان له شرف و عارضة و هيبة و لسان شديد» عبدالله از عابدان زمانه و دارای شرف و با هیبتی مخصوص و قدرت بیان و زبانی تند بود.   قدرت بیان عبدالله به گونه‌ای بود که منصور عباسی او را دارای سحر بیان می‌دانست که با هرکس سخن بگوید او را مجاب خواهد.  &lt;br /&gt;
نقل است که عبدالله در پاسخ به کسی که از او پرسیده بود:چگونه برترین مردمان شدید؟گفت:چرا که همگان آرزو دارند تا ازما باشند ولی ما آرزو نمی کنیم که به خاندان دیگری وابسته باشیم. &lt;br /&gt;
به لحاظ‌این افتخارات نسبی و نیز لیاقت‌های فردی عبدالله از جایگاه اجتماعی ویژه‌ای بهره مند بود. چنانکه جایگاه مخصوصی در مسجد داشت که درآن زیرانداز خود را پهن می‌کرد که حتی مدتها پس از رفتن او نیز در مسجد باقیماند.   ودر روزهای جمعه وی مکانی اختصاصی در کنار استوانه پیامبراکرم داشت. روزی یکی از امویان با هتاکی او را در‌این مکان هل داد که باعث تحریک انصار برای شورش و قیام علیه امویان شد و به زودی فتنه را خاموش کردند.  این جایگاه به حدی بود که در مفاخره میان بنی هاشم و بنی امیه عبدالله بن حسن یکی از مفاخر بنی هاشم شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب،  ابن عنبة ، ص:93‏ البيان و التبيين،  جاحظ،  ج‏1،  ص: 285‏  . الطبقات‏الكبرى، ج‏5، ص:385  . تاریخ مدینه دمشق، ج27، ص369؛عمده الطالب   . تاريخ المدينة المنورة،  ص: 10  . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ؛ ج‏15 ؛ ص289‏  &amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
== فعالیت سیاسی عبدالله محض==&lt;br /&gt;
عبدالله محض که سودای امامت بر شیعه و مهدی بودن فرزندش محمد را در سرداشت، از حمایت و تشویق و پنهان نمودن فرزندانش محمد و ابراهیم فروگذار نکرد و به همین دلیل به زندان منصور رفت.گزارش های فراوانی حاکی از وجود یک تعامل دوطرفه میان حسنیانی چون عبدالله محض و پسرش محمد با اقلیت زیدیه است. در این گزارش ها  از یک سو حمایت و اجتماع زیدیان پیرامون این افراد و از سوی دیگر ادعاها و موضع گیری های هماهنگ با این حمایت ها از آنان دیده می شود. به عنوان مثال روایتی صحیح السند از ادعای عبدالله محض درباره وجود شمشیر پیامبر نزد او (به عنوان نشان امامت) خبرداده که با تکذیب صریح و روشن امام صادق(ع) روبرو می شود  و روایتی که محمد بن عبدالله ، یاران امام را به سوی خود فرا می‌خواند و از موضع تند آنان انتقاد می کند. &lt;br /&gt;
گزارش های دیگری چون روایت کلبی نسابه  و عبدالرحمن بن کثیر  که به تلاش حسنیان برای جذب شیعیان ناآشنا به سوی عبدالله بن حسن و پسرش محمد تلاش می کردند و او را عالم و امام اهل بیت معرفی می کردند و کسانیکه امام صادق(ع) را به این افراد معرفی می کردند، ملامت می شدند.این رفتار به گونه ای  آشکار بود که انگیزه حسادت در این رفتارشان برای مخاطب مشخص شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم،  ج‏1،  ص: 174‏    . بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 156 ‎   ‎الكافي (ط - الإسلامية)،  ج‏1،  ص: 350‏    ابن شهر آشوب مازندرانى،  محمد بن على،  مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) - قم،  چاپ: اول،  1379 ق. ،  ج‏4،  ص: 221‏؛ الخرائج و الجرائح،  القطب الراوندي ، ج‏2، ص:771‏‎ ‎  .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این گزارش ها که حاوی همراهی عبدالله و محمد با این افراد است، تایید کننده ادعای امامت حسنیان است. روایت دیگری با نقل سخنانی ازعبدالله محض، تردید و بی اعتقادی وی را به امامت امامان معصوم از نسل امام حسین(ع) به روشنی نشان می دهد. براساس این روایت عبدالله با نگاهی کاملا نسبی به مساله امامت مدعی شد که امامت باید در نسل هردو نوه پیامبر (ص) استمرار یابد و از آنجا که امام حسن و امام حسین در فضیلت برابر هستند و تنها امام حسن به دلیل بزرگتر بودن، فضیلتی بیشتر دارد، دلیلی وجود ندارد که امامت را منحصر در فرزندان امام حسین  (ع) بدانیم، بلکه امامت باید در نسل برادر افضل یعنی امام حسن(ع)  ادامه یابد.  این روایت به روشنی تردید و عدم اعتقاد عبدالله را درباره امامت امام صادق(ع)  و توهم امامت خود یا فرزندش می‌رساند.&amp;lt;ref&amp;gt; معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرجال،  ج‌11،  ص: 173‌‏    ابن بابويه،  محمد بن على،  علل الشرائع - قم،  چاپ: اول،  1385ش / 1966م. علل الشرائع ؛ ج‏1 ؛ ص209‏&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندان و شهادت عبدالله ==&lt;br /&gt;
به گزارش ابن شدقم عبدالله به فرمان منصور عباسی سه سال در دار الاماره مدینه و سپس در زندان هاشمیه کوفه زندانی شد و به اختلاف درروز عید قربان سال 145 و در سن 46 سالگی ،  یا 72 سالگی یا 75  . یا 92 سالگی به شهادت رسید . کیفیت شهادت‌این بزرگوار را مختلف نقل کرده انند: به نقلی پاهایش تورم کرده و عفونی شد و‌این عفونت با رسیدن به قلب وی را از پای در آورد ولی گزارش‌های دیگر از خفه شدن،  مسموم شدن،  مردن زیر شکنجه و به چهار میخ کشیده شدن بر دیوار یا دق مرگ شدن پس از با خبر شدن از شهادت فرزندش محمد خبر داده اند.  شاید گزارش تنوخی مکمل‌این روایت باشد که پس از کشته شدن محمد نفس زکیه،  به فرمان منصور دوانقی سر بریده او را در مقابل پدرش عبدالله بن حسن در زندان گذاشتند.  &lt;br /&gt;
ابوالفرج اصفهانی نقل می‌کند: عبدالرحمن بن عمران گفت من به همراه شعبانی و نزد ابو الازهر در هاشمیه می‌رفتیم و می‌دانستیم که او با خلیفه منصور مکاتبه دارد. روزی ما نزد وی بودیم و سه روزی می‌شد که نامه‌ای از خلیفه نزدش نیامده بود که ناگهان قاصد منصور به همراه نامه‌ای برای ابوالازهر زندانبان رسید که پس از خواندش رنگش تغییر کرد و مضطرب شد. به هنگام بلند شدن زندانبان نامه ازاو افتاد و ما خواندیمش که در آن نوشته بود: او ابو اللازهر در مورد مذمه فرمانی که به تو دادم اجرا کن و شتاب نما. شعبانی که همراه من بود بعد از خواندن نامه گفت: می‌دانی مذله کیست؟ گفتم نه به خدا. گفت:به خداوند سوگند که عبدالله بن حسن است ببین زندانبان با او چه می‌کند. زندانبان ساعتی رفت وبازگشت و گفت عبدالله بن حسن از دنیا رفت دوباره به داخل رفت و هنگامیکه بازگشت در فکر بود و اندوهگین. از ما پرسید: علی بن حسن چه باوری دارید؟ گفتیم به خدا قسم او بهترین انسان در آسمان ها و زمین است. زندانبان دست هایش را به هم زد و گفت از دنیا رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد ج9، ص440  . تاریخ دمشق ، ج27، ص تاريخ بغداد،  ج‏9،  ص: 440 تحفة الأزهار،  ضامن بن شدقم ، ج‏1، ص:321‏عمدة الطالب،  ابن عنبة ، ص:94 . أنساب الأشراف،  البلاذري ، ج‏3، ص:89‏   ‏ . تحفة الأزهار،  ضامن بن شدقم ، ج‏1، ص:321  . فرج بعد الشدة،  تنوخى،  ج‏3،  ص: 365‏  . مقاتل الطالبيين، ص:202&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== عبدالله محض و تشیع==&lt;br /&gt;
او  را مانند بسیاری از چهره های مشهور سادات حسنی  باید شیعیانی دانست که در اصل اعتقاد به امامت بلافصل امام علی (ع)‌و امامت حسنین (ع) با شیعه امامیه مشترکند اما در مفهوم و شرایط امامت و امامان بعدی از آنها جدا می شوند، هرچند ممکن است میان عقیده باطنی حسنیان و جماعت طرفدارشان تفاوت گذاشت؛ اما این تفاوت بر خلاف رویکرد سیاسی و مذهبی و رفتارهای اجتماعی آنان است و قراین چندانی برای تایید آن یافت نمی شود. البته این مساله مانعی برای همدردی امامان اهل بیت (ع) با آنان و لزوم تکریم و بزرگداشتشان به عنوان نسل پیامبراکرم (ص) ندارد . چنانکه کرامت و بزرگواری اهل بیت  باعث می شد تا با چهره هایی که به روشنی از آنان منحرف شده بودند مانند اسامه بن زید یا آشکارا با آنان دشمنی و عناد می ورزیدند مانند مروان بن حکم و هشام بن اسماعیل حاکمان مدینه نیز  به هنگام افتادگی و نیاز با بزرگواری وبخشش و رافت برخورد کنند .اماباید توجه داشت که این همدردی ها و  این انتساب نمی تواند انحراف آنان از اهل بیت و رفتارحسادت آمیزشان را  توجیه و نفی کند. اماشاید بتوان برای جمع ادله گفت ‌این افراد پس از وارد شدن به زندان از اشتباهات گذشته پشیمان شده و با ‏نامه عملی  پاک شده  به لقاء الله رسیده اند و عاقبت به خیر شدند. ‏&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AD%D8%B6&amp;diff=8949</id>
		<title>عبدالله محض</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AD%D8%B6&amp;diff=8949"/>
		<updated>2018-11-01T07:53:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=عبدالله بن الحسن( عبدالله محض)= &lt;br /&gt;
نوه امام حسن مجتبی که از بزرگان بنی هاشم و امامان زیدیه محسوب می شود و در زندان منصور عباسی به دلیل حمایت از جنبش پسرانش محمد و ابراهیم به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
==نام و نسب==&lt;br /&gt;
عبدالله بن الحسن المثنی با کنیه ابو محمد که پدرش زاده امام حسن مجتبی و مادرش فاطمه دختر امام حسین علیه السلام و نبوه دختری طلحه بن عبیدالله است. به خاطر انتساب از سوی پدر و مادر به رسول خدا لقب محض(=خالص) و کامل » به او دادند &amp;lt;ref&amp;gt;تيسير المطالب في أمالي أبي طالب،  ص: 660&amp;lt;/ref&amp;gt;و از او نقل شده که خود را به خاطر‌این نسب نزدیکترین مردم به رسول خدا می‌دانست.   عبدالله درسال هفتاد هجری در خانه حضرت فاطمه دختر پیامبراکرم در مسجد نبوی به دنیا آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;المجدي،  ابن الصوفي ، ص:222،  تحفة الأزهار،  ضامن بن شدقم ، ج‏1، ص:314‏&amp;lt;/ref&amp;gt; وشباهت زیادی به رسول خدا داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب،  ابن عنبة ، ص:93&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==والدین==&lt;br /&gt;
===حسن بن حسن ===&lt;br /&gt;
حسن بن حسن المجتبی ملقب به حسن مثنی(دوتایی) به خاطر وجود دو کلمه حسن در نامش است. پدر وی سبط اکبر رسول خدا وسید جوانان بهشت و مادر خوله دختر منظور بن زبان ذبیانی و بیوه فرزند دار محمد بن طلحه بن عبیدالله( از فرماندهان جمل) است که چندی پس مرگ شوهر نخستش در واقعه جمل به همسری امام مجتبی در آمد. إبراهيم،  و داود،  و أم القاسم‏ فرزندان خوله از فرزند طلحه بودند.  &lt;br /&gt;
عبدالله بن زبیر که شوهر خواهر خوله بود واسطه‌این ازدواج بود.  ازگفتگوی خوله و پدرش منظور که تصمیم گرفته بود خوله را به منطقه خود ببرد،  روشن است که خوله به امام مجتبی علاقه داشت و همسری با آن حضرت را برای خود افتخار می‌دانست. هنگامیکه حسن مثنی به خواستگاری به خانه عموی بزرگوارش امام حسین علیه السلام آمد،  امام دخترانشان فاطمه و سکینه را به او نشان داده و از او خواستند هرکدام را که پسند کرد انتخاب کند و حسن فاطمه دختر عمویش را برگزید. به روایت دیگر امام خود فاطمه را برای او برگزید چرا که به مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها شبیه تر بود.  &lt;br /&gt;
حسن مثنی در درواقعه کربلا به یاری سید الشهدا شتافت و در حالیکه به خاطر جراحت هایش نیمه جان بود،  به شفاعت اسماء بن خارجه،  هم قبیله‌ای مادرش یا به دلیل کم سن و سالی از مرگ نجات یافت و مدتی در خانه اسماء مداوا شده و به مدینه بازگشت.  &lt;br /&gt;
او پس از شهادت امام حسین (ع) تولیت موقوفات امام علی (ع) را برعهده داشت.   بنا به روایتی حسن برای‌این مسئولیت با امام سجاد اختلاف پیدا کرد و آن حضرت به نفع او از نزاع کناره گیری کرد.  &lt;br /&gt;
او با کمک عبدالملک مروان خلیفه اموی توانست تا ادعای عمویش عمر بن علی در مورد سرپرستی‌این اموال را که با حمایت حجاج،  حاکم وقت مدینه (72ـ73) روبرو شده بود،  محکوم کند.  &lt;br /&gt;
پس از واقعه کربلا امام سجاد گوشه نشینی گزیده بود،  برخی از شیعیان به وی به عنوان امام،  مراجعه می‌کردند ولی پس از‌اینکه شایستگی‌های امامت را در وی نیافتند به تدریج به امام سجاد بازگشتند.  &lt;br /&gt;
با‌این حال زمانیکه،  حاکم مدینه عثمان بن حیان مری 93 ه- 96 ه/ یا هشام بن اسماعيل المخزومي/ 86 ه- 87 ه/ از سوی ولید بن عبدالملک مامور شده بود تا به قصد کشت صدتازیانه بر وی زده و او را یک روز تمام در برابر مردم نگهدارد،  امام سجاد کلمات فرج (نجاتبخش) به وی آموخت که او را از مرگ نجات داد و دل حاکم سنگدل مدینه را نسبت به وی نرم کرد و او طبق اختیارات خود وی را بیگناه دانست و آن را به ولید گزارش کرد. دلیل‌این فرمان را خبر نامه نگاری وی با مردم کوفه و برنامه ریزی برای قیام وی ذکر کرده اند.  &lt;br /&gt;
او به سال 97 یا 99 هجری وفات کرد که برادر مادر خود محمد بن طلحه را وصی خود قرار داده بود.   پیش از‌این زمانی که عبد الرحمن ابن اشعث،  عبد الملک بن مروان(حک:65_86ق) را از خلافت خلع و بر ضد او قیام کرد،  به توصیه برخی فقها وی برای حسن مثنی به عنوان خلیفه از مردم عراق بیعت گرفت. حسن به رغم تردید و ترس از بیعت شکنی مردم،  با اصرار برخی قیام کنندگان،  بیعت به عنوان خلیفه را پذیرفت و برخی علما مانند شعبی،  حسن بصری و ابن سیرین با او بیعت کردند.  پس از کشته شدن ابن اشعث در سال 85 ق  حسن مثنی نیز متواری شد. سر انجام حسن مثني در حدود سال 90ه‍. ق در سن 53 سالگي مسموم شد و درگذشت.  &lt;br /&gt;
حسن مثنی از پدرش امام حسن(ع)،  عبدالله بن جعفر  و همسرش فاطمه بنت الحسين(ع) احادیثی نقل کرده است.   و افرادی چون حنان بن سدير کوفي،  سعيد بن ابي سعيد،  عبدالله بن حفص بن عمر بن سعد،  حسن بن محمد حنفيه و همچنین فرزندان خود حسن مثنی یعنی ابراهيم،  عبدالله،  حسن مثلث ،  سهيل،    زياد بن سوقه  از او روايت نقل ‌کرده‌اند.  &lt;br /&gt;
===مادرزندانیان هاشمیه===&lt;br /&gt;
فاطمه بزرگترین دختر امام حسين (ع )  از ام اسحاق دختر طلحه بن عبید الله تیمی است.   ام اسحاق پس از شهادت امام حسن(ع) در سال 49 و یا 50 هجری به همسری امام حسین(ع) در آمد،  به نظر می‌رسد تولد فاطمه در حدود سال 51 هجری بوده باشد.  فاطمه را از نظر شمایل و سیما به جده اش حضرت فاطمه (س) شبیه بود. .وی پیش از رخداد بزرگ کربلا با پسر عمویش حسن مثنی  ازدواج کرد و به همراه دیگر اعضاى خاندان امام حسین(ع)،  در حادثه عاشورا حضور داشت.   به نقل از امام باقر(ع)،  سید الشهدا(ع) پیش از شهادتش ودایع و امانات و وصایای مکتوب خود را به دخترش فاطمه سپرد و او بعدا آنها را به امام سجاد(ع) تحویل داد.   فاطمه پس از عاشورا در کاروان اسرا به کوفه و پس از آن به شام رفت و کشتار خاندان اهل بیت(ع) و وقایع غم بار دوران اسارت را با خطابه‌های خود در کوفه و شام خود آشکار و چهره کریه بنی امیه را به عنوان قاتلان اهل بیت (ع) برملا کرد و در پیام رسانی انقلاب عاشورا نقش داشت. وی پس از بازگشت از‌این سفر در مدينه منوره به ادامه زندگی با شویش که از مرگ رسته بود ادامه داداز جمله فرزندان‌این دو عبدالله،  ابراهیم،  حسن و زینب بودند.   &lt;br /&gt;
پس از وفات حسن مثنی،  فاطمه یک سال بر مزار او سوگواری کرد و پس از مدتی به رغم تعهدی که به شوهرش داده بود،  به اصرار مادرش،  با عبد الله بن عمرو بن عثمان،  نواده خلیفه سوم ازدواج کرد. حاصل‌این ازدواج ،  سه فرزند به نام‌های محمد دیباج،  قاسم و رقیه بود. شاید به همین دلیل بود که عبدالله بن حسن می‌گفت در آغاز از عبدالله بن عمرو بیزار بوده است.   ابن صوفی دلیل مخالفت حسن مثنی با ازدواج فاطمه همسرش با عبدالله عمرو بن عثمان را دشمنی خانوادگی بیان می کند و ضمن اشاره به اختلافی که در سبب این ازدواج پس از وفات حسن مثنی وجود دارد  آن را مورد اجماع می داند و از فاطمه کلامی  پر معنا را دراین مورد نقل می کند که گفته : (ما كنت بذيّا و لا الحسن‏  نبيّا )من زنی سلیطه و پر جرات نبودم و حسن هم پیامبر  نبود. &lt;br /&gt;
 فاطمه در مدینه منوره در گذشت اما زمان دقیق درگذشت وی دانسته نیست. ابن جوزی آن را درحدود سال 117 ه. ق. دانسته است.   ابن عساکر نیز به وفات او در خلافت هشام بن عبد الملک (حک:105_125. ه. ق. ) اشاره کرده است.   برخی مدت عمر فاطمه را 90 سال دانسته اند  که بعید به نظر می‌رسد زیرا با توجه به سن کم او در واقعه عاشورا و احتمال تولد او در در حدود سال 51 هجری،  می‌توان حدس زد که وی در حدود 70 سال سن داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات الکبری ،  ج 3،  ص 214؛ تاریخ الطبری،  ج5، ص464؛ الکامل فی التاریخ،  ج2،  ص577.   . الطبقات الکبری،  ج8،  ص473؛ مقاتل‏الطالبيين، ص:167-تاریخ دمشق،  ج70، ص 15؛ الارشاد،  ج ۲، ص 25. و ص ۴۹۱ ؛ بحارالانوار،  ج ۴۵،  ص ۳۲۹.   . دانشنامه امام حسین(ع): ص351  . عمدة الطالب،  ص184؛ اعيان الشيعه،  ج5،  ص43-44؛ ابوالفرج اصفهانى،  1405،  ص 122؛  المعارف،  ص 213؛ تاریخ دمشق،  ج70،  ص17؛ الطبقات الکبری ج 8،  ص 473.  . الشجره المبارکه،  ص 18؛عمده الطالب،  ص 93؛ تهذيب الانساب،  ص 34.  . بصائر الدرجات،  ص 182ـ183؛ الکافی،  ج 1،  ص 303.  . الفخري،  المروزي الأزوارقاني ،  ص:86&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه از تابعین و از راویان حدیث بود. او از پدرش امام حسین(ع)،  ابن عباس،  اسماء بنت عمیس خثعمی حدیث نقل کرده است.  همچنین وی احادیثی به صورت مرسل از جده اش حضرت زهرا(س)،  پدرش امام حسین(ع) و عمه‌اش زینب (س) و برادرش امام سجاد(ع) نقل کرده است. عبدالله،  حسن و ابراهیم،  پسران فاطمه از حسن مثنی بن حسن و هيثم و محمّدو رقيّة فرزندنش از عبدالله بن عمرو عثمانی هستند . نیز نوادگانش،  محمد بن عبدالله بن عمرو،  شیبه بن نعامه،  یعلی بن ابی یحیی،  عایشه دختر طلحه،  عماره بن غزیه،  ام ابی مقداد هشام بن زیاد،  و ام الحسن دختر جعفر بن حسن بن حسن،  از راویان حدیث فاطمه هستند.   فاطمه را ثقه و از طبقه چهارم راویان حدیث دانسته اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق ،  ج 70،  ص 10؛ تهذیب الکمال ،  ج 35،  ص 254ـ255.  . الظرف و الظرفاء،  وشاء؛  ص176‏  . تاریخ دمشق،  ج70،  ص10؛ تهذیب الکمال،  ج35،  ص254  . تقریب التهذیب،  ج2،  ص657.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==همسران عبدالله ==&lt;br /&gt;
در منابع مختلف از چهار بانو به عنوان همسران عبدالله محض یادشده است. هند دختر ابو عبیده از قبیله سرشناس بنی اسد بن عبدالعزی قریش و دختر برادرش قریبه /قرشیه دختر رکیح و ام سلمه دختر محمد بن طلحه از قبیله بنی تمیم و عاتکه دختر عبدالملک بن حارث مخزومی. بیشتر فرزندان عبدالله از همسر محبوبش هند بود واز ام سلمه نواده طلحه بن عبیدالله فرزندی نداشت. &amp;lt;ref&amp;gt; أغاني،  ابو الفرج اصفهانى،  ج‏21،  ص: 85 و79 . الطبقات‏ الكبرى، ج‏5، ص:386؛ انساب‏ الأشراف، ج‏3، ص:75&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==فرزندان عبدالله==&lt;br /&gt;
نسل عبدالله بن مثنی از شش مرد باقیماند که محمدنفس زکیه و ابراهیم شهید باخمرا و موسی الجون هستند. مادر‌اینان هند دختر ابی عبیده اسدی است و یحیی دیلمی که مادرش قرشية/قریبه بنت ركيح‏ بن أبي عبيد اللّه بن ربيعة دختر برادر هند است. عیسی و سلیمان و ادریس اصغر و داود که مادرشان عاتکه دختر عبدالملک مخزومی است.پسران عبدالله را (حلی البلاد)زینت‌های کشور می‌نامیدند که نشان از برجستگی و اهمیت مادی و معنوی آنان دارد.  &lt;br /&gt;
فاطمه،  زینب،  رقیه،  ام کلثوم،  کلثم و هارون و موسی و ادریس اکبر و عیسی که مادر همه هند دختر عبیده است از دیگر فرزندان عبدالله اند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شیوخ حدیث==&lt;br /&gt;
اساتید روایت عبدالله پدر و مادر برزگوارش فاطمة بنت الحسين‏،  و عبد اللّه بن جعفر بن أبي طالب،  و أبي بكر بن محمّد بن عمرو ‏بن‏ ‏ حزم،  و الأعرج‏،  و إبراهيم بن محمّد بن طلحة التيمي،  و عكرمة مولى ابن عبّاس. ‏&lt;br /&gt;
و شاگردان حدیثش را عبد الرّحمن بن أبى الموالي،  و سفيان الثوري،  و ابن عليّة،  و ليث بن أبي سليم،  و جهم بن عثمان،  و ‏يزيد بن عبد اللّه بن أسامة بن الهاد،  و عبد العزيز بن المطّلب،  و روح بن القاسم،  و قيس بن الربيع،  و الحسن ‏بن زيد،  و فرزندش يحيى بن‏عبد اللّه بن الحسن،  و حفص بن عمر بن‏،  و عبد اللّه بن زياد بن سمعان،  و صالح بن موسى الطلحي معرفی کرده اند.  &lt;br /&gt;
== جایگاه اجتماعی==&lt;br /&gt;
عبدالله از محبوبیت و جایگاه ویژه‌ای در میان مردم مدینه و علمای بزرگ برخوردار بود. اورا شیخ بنی هاشم و از خطیبان و سخنوران بنی هاشم در زمان خود خوانده اند   عبداله مصعب زبیری می‌گفت: تمام نیکی ها در او تمام شده اگر گفته شود بهترین مردمان کیست ؟گفته می‌شود عبدالله بن حسن و اگر گفته وشد برترین مردم کیست ؟می گویند عبدالله و اگر گفته شود سخنورترینشان کیست،  می گویند عبدالله بن حسن. البته می‌توان‌این اظهار نظر مصعب زبیری را که از اهل بیت منحرف بود به حساب دشمنی با آل حسین و براساس معیارهای حسب و نسب و سخنوری جاهلی دانست. &lt;br /&gt;
محمد بن عمر واقدی او را چنین توصیف کرده است:« و كان عبد الله بن حسن من العباد و كان له شرف و عارضة و هيبة و لسان شديد» عبدالله از عابدان زمانه و دارای شرف و با هیبتی مخصوص و قدرت بیان و زبانی تند بود.   قدرت بیان عبدالله به گونه‌ای بود که منصور عباسی او را دارای سحر بیان می‌دانست که با هرکس سخن بگوید او را مجاب خواهد.  &lt;br /&gt;
نقل است که عبدالله در پاسخ به کسی که از او پرسیده بود:چگونه برترین مردمان شدید؟گفت:چرا که همگان آرزو دارند تا ازما باشند ولی ما آرزو نمی کنیم که به خاندان دیگری وابسته باشیم. &lt;br /&gt;
به لحاظ‌این افتخارات نسبی و نیز لیاقت‌های فردی عبدالله از جایگاه اجتماعی ویژه‌ای بهره مند بود. چنانکه جایگاه مخصوصی در مسجد داشت که درآن زیرانداز خود را پهن می‌کرد که حتی مدتها پس از رفتن او نیز در مسجد باقیماند.   ودر روزهای جمعه وی مکانی اختصاصی در کنار استوانه پیامبراکرم داشت. روزی یکی از امویان با هتاکی او را در‌این مکان هل داد که باعث تحریک انصار برای شورش و قیام علیه امویان شد و به زودی فتنه را خاموش کردند.  این جایگاه به حدی بود که در مفاخره میان بنی هاشم و بنی امیه عبدالله بن حسن یکی از مفاخر بنی هاشم شمرده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب،  ابن عنبة ، ص:93‏ البيان و التبيين،  جاحظ،  ج‏1،  ص: 285‏  . الطبقات‏الكبرى، ج‏5، ص:385  . تاریخ مدینه دمشق، ج27، ص369؛عمده الطالب   . تاريخ المدينة المنورة،  ص: 10  . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ؛ ج‏15 ؛ ص289‏  &amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
== فعالیت سیاسی عبدالله محض==&lt;br /&gt;
عبدالله محض که سودای امامت بر شیعه و مهدی بودن فرزندش محمد را در سرداشت، از حمایت و تشویق و پنهان نمودن فرزندانش محمد و ابراهیم فروگذار نکرد و به همین دلیل به زندان منصور رفت.گزارش های فراوانی حاکی از وجود یک تعامل دوطرفه میان حسنیانی چون عبدالله محض و پسرش محمد با اقلیت زیدیه است. در این گزارش ها  از یک سو حمایت و اجتماع زیدیان پیرامون این افراد و از سوی دیگر ادعاها و موضع گیری های هماهنگ با این حمایت ها از آنان دیده می شود. به عنوان مثال روایتی صحیح السند از ادعای عبدالله محض درباره وجود شمشیر پیامبر نزد او (به عنوان نشان امامت) خبرداده که با تکذیب صریح و روشن امام صادق(ع) روبرو می شود  و روایتی که محمد بن عبدالله ، یاران امام را به سوی خود فرا می‌خواند و از موضع تند آنان انتقاد می کند. &lt;br /&gt;
گزارش های دیگری چون روایت کلبی نسابه  و عبدالرحمن بن کثیر  که به تلاش حسنیان برای جذب شیعیان ناآشنا به سوی عبدالله بن حسن و پسرش محمد تلاش می کردند و او را عالم و امام اهل بیت معرفی می کردند و کسانیکه امام صادق(ع) را به این افراد معرفی می کردند، ملامت می شدند.این رفتار به گونه ای  آشکار بود که انگیزه حسادت در این رفتارشان برای مخاطب مشخص شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم،  ج‏1،  ص: 174‏    . بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 156 ‎   ‎الكافي (ط - الإسلامية)،  ج‏1،  ص: 350‏    ابن شهر آشوب مازندرانى،  محمد بن على،  مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) - قم،  چاپ: اول،  1379 ق. ،  ج‏4،  ص: 221‏؛ الخرائج و الجرائح،  القطب الراوندي ، ج‏2، ص:771‏‎ ‎  .&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
این گزارش ها که حاوی همراهی عبدالله و محمد با این افراد است، تایید کننده ادعای امامت حسنیان است. روایت دیگری با نقل سخنانی ازعبدالله محض، تردید و بی اعتقادی وی را به امامت امامان معصوم از نسل امام حسین(ع) به روشنی نشان می دهد. براساس این روایت عبدالله با نگاهی کاملا نسبی به مساله امامت مدعی شد که امامت باید در نسل هردو نوه پیامبر (ص) استمرار یابد و از آنجا که امام حسن و امام حسین در فضیلت برابر هستند و تنها امام حسن به دلیل بزرگتر بودن، فضیلتی بیشتر دارد، دلیلی وجود ندارد که امامت را منحصر در فرزندان امام حسین  (ع) بدانیم، بلکه امامت باید در نسل برادر افضل یعنی امام حسن(ع)  ادامه یابد.  این روایت به روشنی تردید و عدم اعتقاد عبدالله را درباره امامت امام صادق(ع)  و توهم امامت خود یا فرزندش می‌رساند.&amp;lt;ref&amp;gt; معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرجال،  ج‌11،  ص: 173‌‏    ابن بابويه،  محمد بن على،  علل الشرائع - قم،  چاپ: اول،  1385ش / 1966م. علل الشرائع ؛ ج‏1 ؛ ص209‏&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==زندان و شهادت عبدالله ==&lt;br /&gt;
به گزارش ابن شدقم عبدالله به فرمان منصور عباسی سه سال در دار الاماره مدینه و سپس در زندان هاشمیه کوفه زندانی شد و به اختلاف درروز عید قربان سال 145 و در سن 46 سالگی ،  یا 72 سالگی یا 75  . یا 92 سالگی به شهادت رسید . کیفیت شهادت‌این بزرگوار را مختلف نقل کرده انند: به نقلی پاهایش تورم کرده و عفونی شد و‌این عفونت با رسیدن به قلب وی را از پای در آورد ولی گزارش‌های دیگر از خفه شدن،  مسموم شدن،  مردن زیر شکنجه و به چهار میخ کشیده شدن بر دیوار یا دق مرگ شدن پس از با خبر شدن از شهادت فرزندش محمد خبر داده اند.  شاید گزارش تنوخی مکمل‌این روایت باشد که پس از کشته شدن محمد نفس زکیه،  به فرمان منصور دوانقی سر بریده او را در مقابل پدرش عبدالله بن حسن در زندان گذاشتند.  &lt;br /&gt;
ابوالفرج اصفهانی نقل می‌کند: عبدالرحمن بن عمران گفت من به همراه شعبانی و نزد ابو الازهر در هاشمیه می‌رفتیم و می‌دانستیم که او با خلیفه منصور مکاتبه دارد. روزی ما نزد وی بودیم و سه روزی می‌شد که نامه‌ای از خلیفه نزدش نیامده بود که ناگهان قاصد منصور به همراه نامه‌ای برای ابوالازهر زندانبان رسید که پس از خواندش رنگش تغییر کرد و مضطرب شد. به هنگام بلند شدن زندانبان نامه ازاو افتاد و ما خواندیمش که در آن نوشته بود: او ابو اللازهر در مورد مذمه فرمانی که به تو دادم اجرا کن و شتاب نما. شعبانی که همراه من بود بعد از خواندن نامه گفت: می‌دانی مذله کیست؟ گفتم نه به خدا. گفت:به خداوند سوگند که عبدالله بن حسن است ببین زندانبان با او چه می‌کند. زندانبان ساعتی رفت وبازگشت و گفت عبدالله بن حسن از دنیا رفت دوباره به داخل رفت و هنگامیکه بازگشت در فکر بود و اندوهگین. از ما پرسید: علی بن حسن چه باوری دارید؟ گفتیم به خدا قسم او بهترین انسان در آسمان ها و زمین است. زندانبان دست هایش را به هم زد و گفت از دنیا رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد ج9، ص440  . تاریخ دمشق ، ج27، ص تاريخ بغداد،  ج‏9،  ص: 440 تحفة الأزهار،  ضامن بن شدقم ، ج‏1، ص:321‏عمدة الطالب،  ابن عنبة ، ص:94 . أنساب الأشراف،  البلاذري ، ج‏3، ص:89‏   ‏ . تحفة الأزهار،  ضامن بن شدقم ، ج‏1، ص:321  . فرج بعد الشدة،  تنوخى،  ج‏3،  ص: 365‏  . مقاتل الطالبيين، ص:202&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
== عبدالله محض و تشیع==&lt;br /&gt;
او  را مانند بسیاری از چهره های مشهور سادات حسنی  باید شیعیانی دانست که در اصل اعتقاد به امامت بلافصل امام علی (ع)‌و امامت حسنین (ع) با شیعه امامیه مشترکند اما در مفهوم و شرایط امامت و امامان بعدی از آنها جدا می شوند، هرچند ممکن است میان عقیده باطنی حسنیان و جماعت طرفدارشان تفاوت گذاشت؛ اما این تفاوت بر خلاف رویکرد سیاسی و مذهبی و رفتارهای اجتماعی آنان است و قراین چندانی برای تایید آن یافت نمی شود. البته این مساله مانعی برای همدردی امامان اهل بیت (ع) با آنان و لزوم تکریم و بزرگداشتشان به عنوان نسل پیامبراکرم (ص) ندارد . چنانکه کرامت و بزرگواری اهل بیت  باعث می شد تا با چهره هایی که به روشنی از آنان منحرف شده بودند مانند اسامه بن زید یا آشکارا با آنان دشمنی و عناد می ورزیدند مانند مروان بن حکم و هشام بن اسماعیل حاکمان مدینه نیز  به هنگام افتادگی و نیاز با بزرگواری وبخشش و رافت برخورد کنند .اماباید توجه داشت که این همدردی ها و  این انتساب نمی تواند انحراف آنان از اهل بیت و رفتارحسادت آمیزشان را  توجیه و نفی کند. اماشاید بتوان برای جمع ادله گفت ‌این افراد پس از وارد شدن به زندان از اشتباهات گذشته پشیمان شده و با ‏نامه عملی  پاک شده  به لقاء الله رسیده اند و عاقبت به خیر شدند. ‏&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AD%D8%B6&amp;diff=8948</id>
		<title>عبدالله محض</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AD%D8%B6&amp;diff=8948"/>
		<updated>2018-11-01T07:40:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=عبدالله بن الحسن( عبدالله محض)=&lt;br /&gt;
==نام و نسب==&lt;br /&gt;
عبدالله بن الحسن المثنی با کنیه ابو محمد که پدرش زاده امام حسن مجتبی و مادرش فاطمه دختر امام حسین علیه السلام و نبوه دختری طلحه بن عبیدالله است. به خاطر انتساب از سوی پدر و مادر به رسول خدا لقب محض(=خالص) و کامل » به او دادند &amp;lt;ref&amp;gt;تيسير المطالب في أمالي أبي طالب،  ص: 660&amp;lt;/ref&amp;gt;و از او نقل شده که خود را به خاطر‌این نسب نزدیکترین مردم به رسول خدا می‌دانست.   عبدالله درسال هفتاد هجری در خانه حضرت فاطمه دختر پیامبراکرم در مسجد نبوی به دنیا آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;المجدي،  ابن الصوفي ، ص:222،  تحفة الأزهار،  ضامن بن شدقم ، ج‏1، ص:314‏&amp;lt;/ref&amp;gt; وشباهت زیادی به رسول خدا داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب،  ابن عنبة ، ص:93&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
==والدین==&lt;br /&gt;
===حسن بن حسن ===&lt;br /&gt;
حسن بن حسن المجتبی ملقب به حسن مثنی(دوتایی) به خاطر وجود دو کلمه حسن در نامش است. پدر وی سبط اکبر رسول خدا وسید جوانان بهشت و مادر خوله دختر منظور بن زبان ذبیانی و بیوه فرزند دار محمد بن طلحه بن عبیدالله( از فرماندهان جمل) است که چندی پس مرگ شوهر نخستش در واقعه جمل به همسری امام مجتبی در آمد. إبراهيم،  و داود،  و أم القاسم‏ فرزندان خوله از فرزند طلحه بودند.  &lt;br /&gt;
عبدالله بن زبیر که شوهر خواهر خوله بود واسطه‌این ازدواج بود.  ازگفتگوی خوله و پدرش منظور که تصمیم گرفته بود خوله را به منطقه خود ببرد،  روشن است که خوله به امام مجتبی علاقه داشت و همسری با آن حضرت را برای خود افتخار می‌دانست. هنگامیکه حسن مثنی به خواستگاری به خانه عموی بزرگوارش امام حسین علیه السلام آمد،  امام دخترانشان فاطمه و سکینه را به او نشان داده و از او خواستند هرکدام را که پسند کرد انتخاب کند و حسن فاطمه دختر عمویش را برگزید. به روایت دیگر امام خود فاطمه را برای او برگزید چرا که به مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها شبیه تر بود.  &lt;br /&gt;
حسن مثنی در درواقعه کربلا به یاری سید الشهدا شتافت و در حالیکه به خاطر جراحت هایش نیمه جان بود،  به شفاعت اسماء بن خارجه،  هم قبیله‌ای مادرش یا به دلیل کم سن و سالی از مرگ نجات یافت و مدتی در خانه اسماء مداوا شده و به مدینه بازگشت.  &lt;br /&gt;
او پس از شهادت امام حسین (ع) تولیت موقوفات امام علی (ع) را برعهده داشت.   بنا به روایتی حسن برای‌این مسئولیت با امام سجاد اختلاف پیدا کرد و آن حضرت به نفع او از نزاع کناره گیری کرد.  &lt;br /&gt;
او با کمک عبدالملک مروان خلیفه اموی توانست تا ادعای عمویش عمر بن علی در مورد سرپرستی‌این اموال را که با حمایت حجاج،  حاکم وقت مدینه (72ـ73) روبرو شده بود،  محکوم کند.  &lt;br /&gt;
پس از واقعه کربلا امام سجاد گوشه نشینی گزیده بود،  برخی از شیعیان به وی به عنوان امام،  مراجعه می‌کردند ولی پس از‌اینکه شایستگی‌های امامت را در وی نیافتند به تدریج به امام سجاد بازگشتند.  &lt;br /&gt;
با‌این حال زمانیکه،  حاکم مدینه عثمان بن حیان مری 93 ه- 96 ه/ یا هشام بن اسماعيل المخزومي/ 86 ه- 87 ه/ از سوی ولید بن عبدالملک مامور شده بود تا به قصد کشت صدتازیانه بر وی زده و او را یک روز تمام در برابر مردم نگهدارد،  امام سجاد کلمات فرج (نجاتبخش) به وی آموخت که او را از مرگ نجات داد و دل حاکم سنگدل مدینه را نسبت به وی نرم کرد و او طبق اختیارات خود وی را بیگناه دانست و آن را به ولید گزارش کرد. دلیل‌این فرمان را خبر نامه نگاری وی با مردم کوفه و برنامه ریزی برای قیام وی ذکر کرده اند.  &lt;br /&gt;
او به سال 97 یا 99 هجری وفات کرد که برادر مادر خود محمد بن طلحه را وصی خود قرار داده بود.   پیش از‌این زمانی که عبد الرحمن ابن اشعث،  عبد الملک بن مروان(حک:65_86ق) را از خلافت خلع و بر ضد او قیام کرد،  به توصیه برخی فقها وی برای حسن مثنی به عنوان خلیفه از مردم عراق بیعت گرفت. حسن به رغم تردید و ترس از بیعت شکنی مردم،  با اصرار برخی قیام کنندگان،  بیعت به عنوان خلیفه را پذیرفت و برخی علما مانند شعبی،  حسن بصری و ابن سیرین با او بیعت کردند.  پس از کشته شدن ابن اشعث در سال 85 ق  حسن مثنی نیز متواری شد. سر انجام حسن مثني در حدود سال 90ه‍. ق در سن 53 سالگي مسموم شد و درگذشت.  &lt;br /&gt;
حسن مثنی از پدرش امام حسن(ع)،  عبدالله بن جعفر  و همسرش فاطمه بنت الحسين(ع) احادیثی نقل کرده است.   و افرادی چون حنان بن سدير کوفي،  سعيد بن ابي سعيد،  عبدالله بن حفص بن عمر بن سعد،  حسن بن محمد حنفيه و همچنین فرزندان خود حسن مثنی یعنی ابراهيم،  عبدالله،  حسن مثلث ،  سهيل،    زياد بن سوقه  از او روايت نقل ‌کرده‌اند.  &lt;br /&gt;
===مادرزندانیان هاشمیه===&lt;br /&gt;
فاطمه بزرگترین دختر امام حسين (ع )  از ام اسحاق دختر طلحه بن عبید الله تیمی است.   ام اسحاق پس از شهادت امام حسن(ع) در سال 49 و یا 50 هجری به همسری امام حسین(ع) در آمد،  به نظر می‌رسد تولد فاطمه در حدود سال 51 هجری بوده باشد.  فاطمه را از نظر شمایل و سیما به جده اش حضرت فاطمه (س) شبیه بود. .وی پیش از رخداد بزرگ کربلا با پسر عمویش حسن مثنی  ازدواج کرد و به همراه دیگر اعضاى خاندان امام حسین(ع)،  در حادثه عاشورا حضور داشت.   به نقل از امام باقر(ع)،  سید الشهدا(ع) پیش از شهادتش ودایع و امانات و وصایای مکتوب خود را به دخترش فاطمه سپرد و او بعدا آنها را به امام سجاد(ع) تحویل داد.   فاطمه پس از عاشورا در کاروان اسرا به کوفه و پس از آن به شام رفت و کشتار خاندان اهل بیت(ع) و وقایع غم بار دوران اسارت را با خطابه‌های خود در کوفه و شام خود آشکار و چهره کریه بنی امیه را به عنوان قاتلان اهل بیت (ع) برملا کرد و در پیام رسانی انقلاب عاشورا نقش داشت. وی پس از بازگشت از‌این سفر در مدينه منوره به ادامه زندگی با شویش که از مرگ رسته بود ادامه داداز جمله فرزندان‌این دو عبدالله،  ابراهیم،  حسن و زینب بودند.   &lt;br /&gt;
پس از وفات حسن مثنی،  فاطمه یک سال بر مزار او سوگواری کرد و پس از مدتی به رغم تعهدی که به شوهرش داده بود،  به اصرار مادرش،  با عبد الله بن عمرو بن عثمان،  نواده خلیفه سوم ازدواج کرد. حاصل‌این ازدواج ،  سه فرزند به نام‌های محمد دیباج،  قاسم و رقیه بود. شاید به همین دلیل بود که عبدالله بن حسن می‌گفت در آغاز از عبدالله بن عمرو بیزار بوده است.   ابن صوفی دلیل مخالفت حسن مثنی با ازدواج فاطمه همسرش با عبدالله عمرو بن عثمان را دشمنی خانوادگی بیان می کند و ضمن اشاره به اختلافی که در سبب این ازدواج پس از وفات حسن مثنی وجود دارد  آن را مورد اجماع می داند و از فاطمه کلامی  پر معنا را دراین مورد نقل می کند که گفته : (ما كنت بذيّا و لا الحسن‏  نبيّا )من زنی سلیطه و پر جرات نبودم و حسن هم پیامبر  نبود. &lt;br /&gt;
 فاطمه در مدینه منوره در گذشت اما زمان دقیق درگذشت وی دانسته نیست. ابن جوزی آن را درحدود سال 117 ه. ق. دانسته است.   ابن عساکر نیز به وفات او در خلافت هشام بن عبد الملک (حک:105_125. ه. ق. ) اشاره کرده است.   برخی مدت عمر فاطمه را 90 سال دانسته اند  که بعید به نظر می‌رسد زیرا با توجه به سن کم او در واقعه عاشورا و احتمال تولد او در در حدود سال 51 هجری،  می‌توان حدس زد که وی در حدود 70 سال سن داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاطمه از تابعین و از راویان حدیث بود. او از پدرش امام حسین(ع)،  ابن عباس،  اسماء بنت عمیس خثعمی حدیث نقل کرده است.  همچنین وی احادیثی به صورت مرسل از جده اش حضرت زهرا(س)،  پدرش امام حسین(ع) و عمه‌اش زینب (س) و برادرش امام سجاد(ع) نقل کرده است. عبدالله،  حسن و ابراهیم،  پسران فاطمه از حسن مثنی بن حسن و هيثم و محمّدو رقيّة فرزندنش از عبدالله بن عمرو عثمانی هستند . نیز نوادگانش،  محمد بن عبدالله بن عمرو،  شیبه بن نعامه،  یعلی بن ابی یحیی،  عایشه دختر طلحه،  عماره بن غزیه،  ام ابی مقداد هشام بن زیاد،  و ام الحسن دختر جعفر بن حسن بن حسن،  از راویان حدیث فاطمه هستند.   فاطمه را ثقه و از طبقه چهارم راویان حدیث دانسته اند.  &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==همسران عبدالله ==&lt;br /&gt;
در منابع مختلف از چهار بانو به عنوان همسران عبدالله محض یادشده است. هند دختر ابو عبیده از قبیله سرشناس بنی اسد بن عبدالعزی قریش و دختر برادرش قریبه /قرشیه دختر رکیح و ام سلمه دختر محمد بن طلحه از قبیله بنی تمیم و عاتکه دختر عبدالملک بن حارث مخزومی. بیشتر فرزندان عبدالله از همسر محبوبش هند بود واز ام سلمه نواده طلحه بن عبیدالله فرزندی نداشت. &amp;lt;ref&amp;gt; أغاني،  ابو الفرج اصفهانى،  ج‏21،  ص: 85 و79 . الطبقات‏ الكبرى، ج‏5، ص:386؛ انساب‏ الأشراف، ج‏3، ص:75&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==فرزندان عبدالله==&lt;br /&gt;
نسل عبدالله بن مثنی از شش مرد باقیماند که محمدنفس زکیه و ابراهیم شهید باخمرا و موسی الجون هستند. مادر‌اینان هند دختر ابی عبیده اسدی است و یحیی دیلمی که مادرش قرشية/قریبه بنت ركيح‏ بن أبي عبيد اللّه بن ربيعة دختر برادر هند است. عیسی و سلیمان و ادریس اصغر و داود که مادرشان عاتکه دختر عبدالملک مخزومی است.پسران عبدالله را (حلی البلاد)زینت‌های کشور می‌نامیدند که نشان از برجستگی و اهمیت مادی و معنوی آنان دارد.  &lt;br /&gt;
فاطمه،  زینب،  رقیه،  ام کلثوم،  کلثم و هارون و موسی و ادریس اکبر و عیسی که مادر همه هند دختر عبیده است از دیگر فرزندان عبدالله اند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شیوخ حدیث==&lt;br /&gt;
اساتید روایت عبدالله پدر و مادر برزگوارش فاطمة بنت الحسين‏،  و عبد اللّه بن جعفر بن أبي طالب،  و أبي بكر بن محمّد بن عمرو ‏بن‏ ‏ حزم،  و الأعرج‏،  و إبراهيم بن محمّد بن طلحة التيمي،  و عكرمة مولى ابن عبّاس. ‏&lt;br /&gt;
و شاگردان حدیثش را عبد الرّحمن بن أبى الموالي،  و سفيان الثوري،  و ابن عليّة،  و ليث بن أبي سليم،  و جهم بن عثمان،  و ‏يزيد بن عبد اللّه بن أسامة بن الهاد،  و عبد العزيز بن المطّلب،  و روح بن القاسم،  و قيس بن الربيع،  و الحسن ‏بن زيد،  و فرزندش يحيى بن‏عبد اللّه بن الحسن،  و حفص بن عمر بن‏،  و عبد اللّه بن زياد بن سمعان،  و صالح بن موسى الطلحي معرفی کرده اند.  &lt;br /&gt;
== جایگاه اجتماعی==&lt;br /&gt;
عبدالله از محبوبیت و جایگاه ویژه‌ای در میان مردم مدینه و علمای بزرگ برخوردار بود. اورا شیخ بنی هاشم و از خطیبان و سخنوران بنی هاشم در زمان خود خوانده اند   عبداله مصعب زبیری می‌گفت: تمام نیکی ها در او تمام شده اگر گفته شود بهترین مردمان کیست ؟گفته می‌شود عبدالله بن حسن و اگر گفته وشد برترین مردم کیست ؟می گویند عبدالله و اگر گفته شود سخنورترینشان کیست،  می گویند عبدالله بن حسن. البته می‌توان‌این اظهار نظر مصعب زبیری را که از اهل بیت منحرف بود به حساب دشمنی با آل حسین و براساس معیارهای حسب و نسب و سخنوری جاهلی دانست. &lt;br /&gt;
محمد بن عمر واقدی او را چنین توصیف کرده است:« و كان عبد الله بن حسن من العباد و كان له شرف و عارضة و هيبة و لسان شديد» عبدالله از عابدان زمانه و دارای شرف و با هیبتی مخصوص و قدرت بیان و زبانی تند بود.   قدرت بیان عبدالله به گونه‌ای بود که منصور عباسی او را دارای سحر بیان می‌دانست که با هرکس سخن بگوید او را مجاب خواهد.  &lt;br /&gt;
نقل است که عبدالله در پاسخ به کسی که از او پرسیده بود:چگونه برترین مردمان شدید؟گفت:چرا که همگان آرزو دارند تا ازما باشند ولی ما آرزو نمی کنیم که به خاندان دیگری وابسته باشیم. &lt;br /&gt;
به لحاظ‌این افتخارات نسبی و نیز لیاقت‌های فردی عبدالله از جایگاه اجتماعی ویژه‌ای بهره مند بود. چنانکه جایگاه مخصوصی در مسجد داشت که درآن زیرانداز خود را پهن می‌کرد که حتی مدتها پس از رفتن او نیز در مسجد باقیماند.   ودر روزهای جمعه وی مکانی اختصاصی در کنار استوانه پیامبراکرم داشت. روزی یکی از امویان با هتاکی او را در‌این مکان هل داد که باعث تحریک انصار برای شورش و قیام علیه امویان شد و به زودی فتنه را خاموش کردند.  این جایگاه به حدی بود که در مفاخره میان بنی هاشم و بنی امیه عبدالله بن حسن یکی از مفاخر بنی هاشم شمرده شده است.  &lt;br /&gt;
== فعالیت سیاسی عبدالله محض==&lt;br /&gt;
عبدالله محض که سودای امامت بر شیعه و مهدی بودن فرزندش محمد را در سرداشت، از حمایت و تشویق و پنهان نمودن فرزندانش محمد و ابراهیم فروگذار نکرد و به همین دلیل به زندان منصور رفت.گزارش های فراوانی حاکی از وجود یک تعامل دوطرفه میان حسنیانی چون عبدالله محض و پسرش محمد با اقلیت زیدیه است. در این گزارش ها  از یک سو حمایت و اجتماع زیدیان پیرامون این افراد و از سوی دیگر ادعاها و موضع گیری های هماهنگ با این حمایت ها از آنان دیده می شود. به عنوان مثال روایتی صحیح السند از ادعای عبدالله محض درباره وجود شمشیر پیامبر نزد او (به عنوان نشان امامت) خبرداده که با تکذیب صریح و روشن امام صادق(ع) روبرو می شود  و روایتی که محمد بن عبدالله ، یاران امام را به سوی خود فرا می‌خواند و از موضع تند آنان انتقاد می کند. &lt;br /&gt;
گزارش های دیگری چون روایت کلبی نسابه  و عبدالرحمن بن کثیر  که به تلاش حسنیان برای جذب شیعیان ناآشنا به سوی عبدالله بن حسن و پسرش محمد تلاش می کردند و او را عالم و امام اهل بیت معرفی می کردند و کسانیکه امام صادق(ع) را به این افراد معرفی می کردند، ملامت می شدند.این رفتار به گونه ای  آشکار بود که انگیزه حسادت در این رفتارشان برای مخاطب مشخص شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این گزارش ها که حاوی همراهی عبدالله و محمد با این افراد است، تایید کننده مدعی امامت حسنیان است، چنانکه آیت الله خوئی نیز همین استفاده را از این روایات کرده است. &lt;br /&gt;
 روایت دیگری با نقل سخنانی ازعبدالله محض، تردید و بی اعتقادی وی را به امامت امامان معصوم از نسل امام حسین(ع) به روشنی نشان می دهد. براساس این روایت عبدالله با نگاهی کاملا نسبی به مساله امامت مدعی شد که امامت باید در نسل هردو نوه پیامبر (ص) استمرار یابد و از آنجا که امام حسن و امام حسین در فضیلت برابر هستند و تنها امام حسن به دلیل بزرگتر بودن، فضیلتی بیشتر دارد، دلیلی وجود ندارد که امامت را منحصر در فرزندان امام حسین  (ع) بدانیم، بلکه امامت باید در نسل برادر افضل یعنی امام حسن(ع)  ادامه یابد.  این روایت به روشنی تردید و عدم اعتقاد عبدالله را درباره امامت امام صادق(ع)  و توهم امامت خود یا فرزندش می‌رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندان و شهادت عبدالله ==&lt;br /&gt;
به گزارش ابن شدقم عبدالله به فرمان منصور عباسی سه سال در دار الاماره مدینه و سپس در زندان هاشمیه کوفه زندانی شد و به اختلاف درروز عید قربان سال 145 و در سن 46 سالگی ،  یا 72 سالگی یا 75  . یا 92 سالگی به شهادت رسید . کیفیت شهادت‌این بزرگوار را مختلف نقل کرده انند: به نقلی پاهایش تورم کرده و عفونی شد و‌این عفونت با رسیدن به قلب وی را از پای در آورد ولی گزارش‌های دیگر از خفه شدن،  مسموم شدن،  مردن زیر شکنجه و به چهار میخ کشیده شدن بر دیوار یا دق مرگ شدن پس از با خبر شدن از شهادت فرزندش محمد خبر داده اند.  شاید گزارش تنوخی مکمل‌این روایت باشد که پس از کشته شدن محمد نفس زکیه،  به فرمان منصور دوانقی سر بریده او را در مقابل پدرش عبدالله بن حسن در زندان گذاشتند.  &lt;br /&gt;
ابوالفرج اصفهانی نقل می‌کند: عبدالرحمن بن عمران گفت من به همراه شعبانی و نزد ابو الازهر در هاشمیه می‌رفتیم و می‌دانستیم که او با خلیفه منصور مکاتبه دارد. روزی ما نزد وی بودیم و سه روزی می‌شد که نامه‌ای از خلیفه نزدش نیامده بود که ناگهان قاصد منصور به همراه نامه‌ای برای ابوالازهر زندانبان رسید که پس از خواندش رنگش تغییر کرد و مضطرب شد. به هنگام بلند شدن زندانبان نامه ازاو افتاد و ما خواندیمش که در آن نوشته بود: او ابو اللازهر در مورد مذمه فرمانی که به تو دادم اجرا کن و شتاب نما. شعبانی که همراه من بود بعد از خواندن نامه گفت: می‌دانی مذله کیست؟ گفتم نه به خدا. گفت:به خداوند سوگند که عبدالله بن حسن است ببین زندانبان با او چه می‌کند. زندانبان ساعتی رفت وبازگشت و گفت عبدالله بن حسن از دنیا رفت دوباره به داخل رفت و هنگامیکه بازگشت در فکر بود و اندوهگین. از ما پرسید: علی بن حسن چه باوری دارید؟ گفتیم به خدا قسم او بهترین انسان در آسمان ها و زمین است. زندانبان دست هایش را به هم زد و گفت از دنیا رفت.&lt;br /&gt;
== عبدالله محض و تشیع==&lt;br /&gt;
او  را مانند بسیاری از چهره های مشهور سادات حسنی  باید شیعیانی دانست که در اصل اعتقاد به امامت بلافصل امام علی (ع)‌و امامت حسنین (ع) با شیعه امامیه مشترکند اما در مفهوم و شرایط امامت و امامان بعدی از آنها جدا می شوند، هرچند ممکن است میان عقیده باطنی حسنیان و جماعت طرفدارشان تفاوت گذاشت؛ اما این تفاوت بر خلاف رویکرد سیاسی و مذهبی و رفتارهای اجتماعی آنان است و قراین چندانی برای تایید آن یافت نمی شود. البته این مساله مانعی برای همدردی امامان اهل بیت (ع) با آنان و لزوم تکریم و بزرگداشتشان به عنوان نسل پیامبراکرم (ص) ندارد . چنانکه کرامت و بزرگواری اهل بیت  باعث می شد تا با چهره هایی که به روشنی از آنان منحرف شده بودند مانند اسامه بن زید یا آشکارا با آنان دشمنی و عناد می ورزیدند مانند مروان بن حکم و هشام بن اسماعیل حاکمان مدینه نیز  به هنگام افتادگی و نیاز با بزرگواری وبخشش و رافت برخورد کنند .اماباید توجه داشت که این همدردی ها و  این انتساب نمی تواند انحراف آنان از اهل بیت و رفتارحسادت آمیزشان را  توجیه و نفی کند. اماشاید بتوان برای جمع ادله گفت ‌این افراد پس از وارد شدن به زندان از اشتباهات گذشته پشیمان شده و با ‏نامه عملی  پاک شده  به لقاء الله رسیده اند و عاقبت به خیر شدند. ‏&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>محمدسعيد نجاتي .گروه تاريخ</name></author>
	</entry>
</feed>