<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikihaj.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Heidari</id>
	<title>ویکی حج - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikihaj.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Heidari"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/view/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Heidari"/>
	<updated>2026-08-13T01:19:53Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1&amp;diff=33988</id>
		<title>عبدالله بن زبیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1&amp;diff=33988"/>
		<updated>2020-07-14T07:40:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان =&lt;br /&gt;
| تصویر =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر =&lt;br /&gt;
| نام کامل = عبدالله بن زبیر بن عوام&lt;br /&gt;
| لقب = ابوبکر و ابوخُبَیب&lt;br /&gt;
| نسب = [[بنی اسد]][[قریش]]&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس = [[پیامبر(ص)]]، [[زبیر بن عوام]]، [[ابوبکر]]، [[عایشه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد = [[شوال]] سال اول قمری&lt;br /&gt;
| شهر تولد = [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد = [[عربستان]]&lt;br /&gt;
| محل زندگی = [[مکه]]، [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات = ۷۳ قمری&lt;br /&gt;
| شهر وفات = مکه&lt;br /&gt;
| محل دفن = &lt;br /&gt;
| استادان =&lt;br /&gt;
| شاگردان =&lt;br /&gt;
| محل تحصیل =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به =&lt;br /&gt;
| تالیفات =&lt;br /&gt;
| سایر =&lt;br /&gt;
| سیاسی = شرکت در جنگهای [[جمل]] و [[صفین]] و [[خلافت]] مسلمانان پس ز مرگ [[یزید بن معاویه]]&lt;br /&gt;
| اجتماعی = بازسازی [[کعبه]] پس از حمله و تخریب به دست لشگریان یزید&lt;br /&gt;
| امضا =&lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالله بن زبیر بن عوام بن خُوَیلد&#039;&#039;&#039; مکنّا به ابوبکر و ابوخُبَیب، [[صحابه|صحابی]] خردسال و از مدعیان [[خلافت]] در [[مکه]] بود. او در هفت یا هشت سالگی، در میان جمعی از کودکان [[مسلمان]] با [[حضرت محمد(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] بیعت کرد. در زمان [[عثمان بن عفان|عثمان]] در روند [[یکسان‌سازی مصاحف]]، درکنار [[زید بن ثابت]] و [[سعید بن عاص]]، در زمره کاتبان نسخه‌های [[قرآن]] بود. با [[عایشه]] ارتباط نزدیکی داشت و در لشکرکشی اصحاب [[جنگ جمل|جمل]] به [[بصره]]، سگان سرزمین [[حوأب|حَوْأب]] به عایشه پارس کردند و او به یاد [[حدیث]] پیامبر افتاد که همسرانش را بر حذر داشته بود که سگ‌های حوأب سر راهشان را بگیرند. در این هنگام، ابن‌ زبیر ۵۰ تن از [[بنی‌عامر بن صعصعه]] را واداشت تا نزد عایشه شهادت دهند که آن ناحیه حوأب نیست. او پس از کناره‌گیری از طرفین درگیر در [[جنگ صفین|صفین]]، به دعوت [[معاویه]]، در جمع کناره‌گیران از [[علی(ع)|امام علی]] برای نظارت بر حکمیت به [[دومة الجندل]] رفت. با معاویه [[بیعت]] کرد ولی از بیعت با [[یزید بن معاویه|یزید]] به مکه پناه برد. بن زبیر پس از مرگ یزید از دیگران بیعت گرفت و به خلافت رسید. بزرگان بنی‌هاشم در مکه با او بیعت نکردند. وی پس از خلافت به تعمیر و تجدید بنای کعبه (&amp;lt;small&amp;gt;که در لشکرکشی یزید خراب شده بود&amp;lt;/small&amp;gt;) پرداخت. او در محاصره دوم مکه به دست [[حجاج بن یوسف|حجاج]]، کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیست‌نامه==&lt;br /&gt;
===نسب، ویژگی‌های ظاهری===&lt;br /&gt;
عبدالله بن زبیر بن عوام بن خُوَیلد از تیره [[بنی‌اسد]] [[قریش]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۰؛ الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، مکنّا به ابوبکر و ابوخُبَیب و پدرش عمه‌زاده [[پیامبر(ص)|پیامبر]] و مادرش [[اسماء دختر ابوبکر|اسماء، دختر ابوبکر]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌زبیر بارها به این نسبت‌ها افتخار می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۸؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۶۱؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر سخن مشهور، او نخستین نوزادی بود که پس از [[هجرت پیامبر به مدینه|هجرت پیامبر(ص) به مدینه]]، درمیان [[مسلمانان]]، در شوال سال اول ق. زاده شد. مسلمانان با شنیدن خبر تولد او، از خوشحالی یکباره [[تکبیر]] گفتند؛ زیرا تولد وی نشانه بطلان شایعه [[یهود|یهودیان]] بود که به ادعای خویش می‌خواستند با جادو، مانع تولد نوزادان مسلمانان شوند و بدین ترتیب نسل مسلمانان را به ‌تدریج منقرض کنند. پیامبر کام ابن‌ زبیر را با خرما برداشت و او را عبدالله نامید و [[ابوبکر بن ابی قحافه|ابوبکر]] در گوش‌هایش [[اذان]] گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۱-۳۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۷؛ الاصابه، ج۴، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پوستی به رنگ سبز تیره و بدنی لاغر و نحیف، قدی میانه، محاسنی زرد و بسیار کم پشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و موهایی بلند و پر پشت&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشت و پدرش وی را شبیه‌ترین مردم به ابوبکر می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق و خوی ابن‌ زبیر=== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر را مردی شجاع، جنگجو، دارای قدرت بدنی بسیار، سخندان و خطیبی توانا&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درعین حال بدخلق و حسود معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۶؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۹۲؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۶، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدخلقی ابن‌ زبیر باعث دخالت در روابط زناشویی پدر و مادرش به ‌سبب تعصب به مادر&amp;lt;ref&amp;gt;الاوائل، ص۱۵۶؛ اسد الغابه، ج۶، ص۹-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرانجام جدایی آنان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۶، ص۱۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخل شدید ابن‌ زبیر ضرب المثل بود&amp;lt;ref&amp;gt;الاوائل، ص۲۲۰؛ النهایه، ج۳، ص۲۶۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اعتراض کسانی مانند [[عبدالله بن‌ عباس|ابن‌ عباس]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۵۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عبدالله بن عمر|ابن عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; را ضدّ وی بر‌انگیخت. [[معاویه]] سال‌ها پیش‌تر خطر حرص و بخل شدیدش را به او گوشزد کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنگ‌چشمی او به‌اندازه‌ای بود که در موارد فراوان برادرش مُصْعَب بن زبیر برای جبران آن تلاش می‌کرد و در برابر، عبدالله، [[مصعب بن زبیر|مصعب]] را برای دست‌و‌دل‌بازی توبیخ می‌کرد. هنگامی که وی به جذب رهبران قبایل و فرماندهان نظامی نیاز داشت، همین ویژگی بر مقبولیت عمومی او اثر منفی نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;دولت امویان، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او مردم بادیه‌نشین را که به یاری‌اش آمده بودند، افرادی بی‌ارزش خواند که در زمانه عافیت سربارند و در روزگار بلا، فراری؛ و بدین سان، باعث رمیدن آنان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۱۹؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقل روایات===&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر را در طبقه میانی اصحاب در تعداد فتوا و هم‌ردیف [[ابوبکر بن ابی قحافه|ابوبکر]]، [[ام سلمه|أمّ سلمه]]، [[انس بن مالک|أنس بن مالک]] و [[ابوسعید خدری|أبوسعید خُدری]] به شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۱، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احمد بن حنبل]] ۳۲ [[حدیث]] از او در [[مسند احمد بن حنبل|مسند]] خود نقل کرده و [[ذهبی]] روایت‌های او را ۳۳ حدیث مسند دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از [[زبیر بن عوام|پدرش]]، پدر بزرگش ابوبکر، مادرش اسماء، خاله‌اش [[عایشه]]، [[عمر بن خطاب|عمر]]، [[عثمان بن عفان|عثمان]] و دیگران روایت نقل کرده و برادرش عروه و پسرانش عامر و عباد و پسر برادرش [[محمد بن عروه]] و کسانی چون [[عامر شعبی]] و [[وهب بن کیسان]] و [[طاووس بن یمان]]، راوی حدیث او بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از شکست ابن‌ زبیر، گروهی از خاندانش راه عزلت گزیدند و گروهی دیگر خود را به حاکمان [[بنی امیه|اموی]] و [[بنی عباس|عباسی]] نزدیک کردند؛ زیرا نزد [[خوارج]] و [[شیعه|شیعیان]] جایگاهی نداشتند. در آثار سیره نبوی(ص) که به دست زبیریان تدوین ‌شده، دو گرایش دیده می‌شود: بیان سیره [[آل زبیر]] و کسانی که با آنان ارتباط نَسَبی و سَببی داشته‌اند؛ گزینش اخباری که حاکمان اموی و عباسی از آن نمی‌رنجیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;نقد و بررسی منابع سیره نبوی، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خانواده ابن‌ زبیر=== &lt;br /&gt;
این کسان را همسران او شمرده‌اند: [[نفیسه دختر امام حسن مجتبی(ع)|نفیسه]] دختر [[امام حسن(ع)]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة نسب قریش، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ عایشه دختر عثمان بن عفان، مادر بکر&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۴۱؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ عایشه دختر عبدالرحمن بن حارث و خواهرانش رَیطه، مادر عبدالرحمن و حَنتَمه، مادر موسی و عامر و زُجله/تُماضر، دخترمَنظور، مادر خبیب، حمزه، عباد، ثابت و زبیر.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة نسب قریش، ج۱، ص۶؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۴۱؛ ج۹، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او ۱۲ پسر و پنج دختر داشت. قیس/ عبدالله، یوسف، هاشم و عروه دیگر پسران ابن‌ زبیر و فاخته، فاطمه، ام حکیم و رقیه دختران او بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۰؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان این پسران، خبیب در عبادت و دانش نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الکمال، ج۸، ص۲۲۴؛ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عباد قاضی مکه در عهد ابن‌ زبیر بود که او را جانشین پدرش می‌پنداشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الکمال، ج۱۴، ص۱۳۷؛ تاریخ الاسلام، ج۶، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و عروه در کنار پدرشان کشته شدند و خبیب و قیس و بکر و هاشم بدون نسل درگذشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ج۱، ص۷۷؛ جمهرة نسب قریش، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محدثان از نسل وی====&lt;br /&gt;
محدثان و دانشمندان بسیاری را از نسل ابن‌ زبیر شمرده‌اند که از جمله آنان ابوعبدالله [[زبیر بن بکار|زبیر بن بَکار]] بن عبدالله بن مصعب بن ثابت بن عبدالله بن زبیر (م.۲۵۵ق.) است.&amp;lt;ref&amp;gt;نقد و بررسی منابع سیره نبوی، ص۶۵-۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او قضاوت [[کوفه]] را در مدتی طولانی از سوی [[بنی عباس|عباسیان]] عهده‌دار شد و تألیفات فراوان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۶، ص۲۶۶؛ الاعلام، ج۳، ص۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فضیلت‌سازی درباره ابن زبیر===&lt;br /&gt;
به احتمال بسیار، با توجه به نقش زبیریان در سیره‌نگاری و گردآوری متون تاریخی و روایی، ایشان گزارش‌هایی برای تطهیر و بزرگ‌نمایی شخصیت ابن‌ زبیر جعل کرده‌اند؛ همچون این نمونه‌ها: وی به ۱۰۰ زبان با [[غلام|غلامانش]] سخن می‌گفت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ نخستین طواف او در قنداقه با دست ابوبکر بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۴؛ تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ نخستین واژه‌ای که درکودکی بر زبان آورد، شمشیر بود و پیوسته آن را تکرار می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ در کودکی، خون [[حجامت]] [[پیامبر(ص)|پیامبر]] را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۳؛ سبل الهدی، ج۱۰، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ زنان جنی را در [[طواف]] دید و آنان را فراری داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۸۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ با مردان جنی همسخن ‌شد و از آنان نمی‌ترسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۸۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ کنار [[حجرالاسود]] برای دستیابی به حکومت [[حجاز]] و [[خلافت]]، دعا نمود و خواسته‌اش برآورده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۴۰؛ المنتظم، ج۶، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای از گزارش‌ها حاکی‌اند که او به عبادت‌هایی رو می‌آورد که دیگران از انجام دادن آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰؛ الاصابه، ج۴، ص۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ همچون: آن‌گاه که سیل در [[مسجدالحرام]] مانع طواف مردم شده بود، وی شناکنان [[کعبه]] را طواف کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۵۱؛ الکامل، ج۴، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ [[سجده‌|سجده‌اش]] چنان طولانی می‌شد که پرندگان بر پشت او می‌نشستند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۰؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ هفت یا ۱۵ روز پیاپی بدون افطار [[روزه]] می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۳۵؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ هر شب به گونه‌ای خاص عبادت می‌کرد: شبی را تا صبح می‌ایستاد، شبی تا صبح [[رکوع]] می‌کرد و شبی را تا صبح به [[سجده]] می‌گذراند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۰؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ درمیان جمعی به رکوع رفت و با این که حاضران سوره‌های طولانی مانند [[سوره بقره|بقره]]، [[سوره آل ‌عمران|آل ‌عمران]]، [[سوره نساء|نساء]] و [[سوره مائده|مائده]] را خواندند، او از رکوع برنیامد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارش‌هایی در دست است که عبادت‌های شگفت‌آور وی در دوران پایانی زندگی‌اش باعث شده برخی مانند [[عبدالله ابن عباس|ابن عباس]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۶۵؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این عبادت‌ها را نوعی ریاکاری برای کسب مقبولیت بدانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۳، ص۶۹؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی==&lt;br /&gt;
===در زمان پیامبر(ص) و دو خلیفه اول===&lt;br /&gt;
{{جعبه نقل قول | عنوان= پیامبر(ص) به ابن زبیر:| نقل‌قول= وای بر مردم از دست تو! و وای بر تو از دست مردم! |تاریخ بایگانی | | منبع = | شیبانی، الآحاد والمثانی، ج۱، ص۴۱۴.| تراز = چپ| عرض = 32۰px | اندازه خط = 12px|رنگ پس‌زمینه=#99CC00| گیومه نقل‌قول = | تراز منبع = چپ}}&lt;br /&gt;
عبدالله در هفت یا هشت سالگی، در میان جمعی از کودکان [[مسلمان]] با [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] بیعت کرد. از این رو، او را از [[صحابه]] صِغار پیامبر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۸۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار ابوبکر، داوطلبانه سردسته گروهی از نوجوانان شد که در اجرای فرمان خلیفه، دزدی سابقه‌دار را در [[بقیع]] گردن زدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۶۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[جنگ یرموک|نبرد یرموک]] به سال۱۳ق. همراه پدرش [[زبیر بن عوام|زبیر]] حاضر بود؛ اما از آن‌جا که تنها ۱۲ سال داشت، در جنگ شرکت نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۷۱؛ الاصابه، ج۳، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روزگار [[عمر بن خطاب|عمَر]] با او در مسابقه شترسواری رقابت کرد و بر او پیروز شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۸، ص۴۶۸؛ کنز العمال، ج۱۶، ص۷۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان خلیفه سوم===&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در زمان [[عثمان بن عفان|عثمان]] به ‌سِمَت‌های مختلفی دست یافت. در روند [[یکسان‌سازی مصاحف]]، درکنار [[زید بن ثابت]] و [[سعید بن عاص]]، در زمره کاتبان نسخه‌های [[قرآن]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱۰، ص۱۷۶؛ اسد الغابه، ج۳، ص۳۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حمله به مغرب به سال ۲۷ یا ۲۸ق. تحت فرماندهی [[عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح|عبدالله بن سعد بن ابی‌سَرْح]] شرکت داشت و به ادعای خود، با کشتن فرمانده لشکر دشمن، باعث پیروزی مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۲۲۴؛ المنتظم، ج۴، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در زمان شورش مردم بر ضدّ عثمان، بر خلاف پدر و خاله‌اش عایشه، از مدافعان عثمان بود که به‌ رغم خواسته وی خانه‌اش را ترک نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۰۲؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همو نمایندگی عثمان را در مواجهه با معترضان و امامت جماعت را هنگام محاصره خانه‌اش بر عهده داشت و در این ماجرا زخمی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۶؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۵۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان امام علی(ع)===&lt;br /&gt;
====در جنگ جمل====&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در جوانی در برابر [[امام علی(ع)]] قرار داشت و تأثیر او بر پدرش باعث شد تا ایشان جدایی زبیر از راه [[اهل‌ بیت(ع)]] را به سبب او بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۸؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عاطفه فراوان میان ابن‌ زبیر و [[عایشه]] باعث شد تا [[طلحه]] و [[زبیر]] او را برای قانع‌کردن عایشه در اتحاد با خود در [[جنگ جمل]] به خدمت گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجمل، ص۲۲۹؛ الاحتجاج، ج۱، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها وقتی عایشه از [[عبدالله بن عمر|ابن عمر]] پرسید که چرا او را از همراهی با جملیان بازنداشته است، ابن‌ عمر نفوذ ابن‌ زبیر را مانع از آن دانست که عایشه سخن کسی را برای کناره‌گیری از جنگ بپذیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۱۰؛ تاریخ الاسلام، ج۴، ص۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لشکرکشی اصحاب جمل به بصره، سگان سرزمین حَوْأب به عایشه پارس کردند و او به یاد [[حدیث]] [[پیامبر(ص)|پیامبر]] افتاد که همسرانش را بر حذر داشته بود که سگ‌های [[حوأب]] سر راهشان را بگیرند. در این هنگام، ابن‌ زبیر ۵۰ تن از [[بنی‌عامر بن صعصعه]] را واداشت تا نزد عایشه شهادت دهند که آن ناحیه حوأب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گواهی نخستین گواهی دروغ در اسلام شناخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۸۲؛ تذکرة الخواص، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در راه [[بصره]] و در این شهر پس از درگیری و نزاع طلحه و زبیر بر سر امامت لشکر، در کنار [[محمد بن طلحه]] امامت لشکریان جمل را عهده‌دار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۴۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۵۸؛ الجمل، ص۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ورود اصحاب جمل به بصره و بر خلاف پیمان آتش بسی که با [[عثمان بن حنیف|عثمان بن حُنَیف]] حاکم بصره تا رسیدن امام علی(ع) بسته بودند، ابن‌ زبیر در رأس گروهی، ۴۰ نفر از محافظان [[مسلمان]] را کشت و [[بیت‌ المال]] را تصرف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۳۶۵؛ الاستیعاب، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او که فرمانده پیاده نظام جمل بود،&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۱۴۶؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آغاز نبرد، با آگاهی از تصمیم پدرش زبیر برای کناره‌گیری از جنگ، کوشید تا با ترسو خواندن پدرش او را از این کار بازدارد. اما سرانجام زبیر از جنگ کناره گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۲، ص۴۷۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در کشاکش نبرد دقایقی زمام شتر عایشه را در دست گرفت؛ اما عایشه که خطر این کار را می‌دانست، او را سوگند داد تا آن را رها کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله در این جنگ با [[مالک اشتر]] درگیر شد و با وجود بیش از ۳۰ زخم&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; جان سالم به ‌در برد. عایشه به کسی که مژده سلامت او را در این نبرد داد، 10000 درهم مژدگانی پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;الجمل، ص۳۵۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶؛ الاصابه، ج۴، ص۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر پس از شکست اصحاب جمل، در خانه مردی از [[قبیله ازد]] پنهان شد و در کنار دیگر فراریان این نبرد، مشمول عفو امام علی(ع) قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۳۷؛ الفتوح، ج۲، ص۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در جنگ صفین====&lt;br /&gt;
او پس از کناره‌گیری از طرفین درگیر در [[جنگ صفین|صفین]]، به دعوت [[معاویه]]، در جمع کناره‌گیران از [[امام علی(ع)|امام علی]] برای نظارت بر حکمیت به [[دومة الجندل]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۱۱۷-۱۱۸؛ الاخبار الطوال، ص۱۹۸؛ شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در این گردهمایی با گمان اقبال همگانی به خلافت [[عبدالله بن عمر]]، به او پیشنهاد پذیرش خلافت داد؛ ولی او نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمان معاویه===&lt;br /&gt;
معاویه از جاه‌طلبی او با خبر بود و درباره شورش او به جانشینش [[یزید بن معاویه|یزید]] سخت هشدار داد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۱۴۵؛ الاخبار الطوال، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ اما توانست از او [[بیعت]] بگیرد و وی را با تهدید و تطمیع در [[مدینه النبی|مدینه]] آرام نگاه دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در زمان معاویه در [[حمله به قسطنطنیه]] به سال ۵۰ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; با او همکاری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان امام حسن و امام حسین(ع)===&lt;br /&gt;
در دوران بنی‌امیه با توجه به جایگاه معنوی و اجتماعی [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن]] و [[امام حسین(ع)]] درگیری و برخوردی میان ابن‌ زبیر و آن دو رخ نداد؛ بلکه با وجود کینه دیرینه‌ای که از آن دو به دل داشت، مدارا ورزید و رفتارش تابع اوضاع روز بود. در مواردی نیز می‌توان به تلاش وی برای امتیازگیری از [[معاویه]] با تهدید به جانبداری از [[اهل‌ بیت(ع)]] برخورد. از جمله این موارد، اعلان آمادگی وی برای یاری امام حسین(ع) در برابر [[بنی امیه|امویان]]، برای وفاداری به [[حلف الفضول]]&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۵؛ الطبقات، خامسه۱، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. ازدواج او با ام‌ الحسن&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۷؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ازدواج پسر برادرش عمرو بن منذر با ام ‌سلمه دختران امام حسن(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ص۵۰؛ المحبّر، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ازدواج برادرش مُصْعَب با سکینه دختر امام حسین(ع) نشانی دیگر از سیاست‌بازی‌های او و خاندانش در روابط با اهل‌ بیت(ع) است.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۶؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با حضور امام حسین(ع) در [[مکه]]، ابن‌ زبیر که مجالی برای دعوت به خود نمی‌دید، ایشان را به سفر به [[عراق]] تشویق کرد؛ هر چند برای دفع اتهام از خود، گاه نیز آمادگی‌اش را برای همکاری با امام مطرح می‌کرد. امام حسین(ع) هنگام خروج از مکه، نماندن خود را در مکه، به حدیثی از پیامبر خدا(ص) مستند دانست که ظهور فتنه‌گری را در مکه پیش‌بینی کرده بود که باعث شکستن حرمت کعبه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۶۶، ۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام نمی‌خواست با ماندن در مکه مصداق آن شخص باشد و درباره این رخداد به ابن‌ زبیر نیز هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت یاد شده را افراد دیگری مانند ابن‌ عباس، ابن‌ عمر و [[عبدالله بن عمرو عاص]] نیز به عبدالله بن زبیر یادآوری کردند و او را از این کار بازداشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۲۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان یزید===&lt;br /&gt;
[[یزید بن معاویه|یزید]] به توصیه پدرش [[معاویه بن ابی سفیان|معاویه]] پس از رسیدن به حکومت، عبدالله بن زبیر را میان [[بیعت]] و اعدام مخیر ساخت و باعث شد تا او به [[مکه]] پناه ببرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۴؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در مکه در جماعت [[بنی‌امیه]] شرکت نمی‌کرد و در کنار [[کعبه]] نماز می‌گزارد و در این مدت، پنهانی مردم را به شورای خلافت دعوت می‌کرد و خود را عائذ البیت (&amp;lt;small&amp;gt;پناهنده به خانه خدا&amp;lt;/small&amp;gt;) می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۵-۳۱۸؛ الکامل، ج۴، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا وی این لقب را برای خویش برگزید تا خود را با شخصی تطبیق کند که بر پایه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]]، به کعبه پناه می‌برد و دشمنان او در بیابان [[سرزمین بیداء|بَیداء]]، میان [[مکه]] و [[مدینه النبی|مدینه]]، در زمین فرومی‌روند. به اعتقاد برخی، این شخص [[امام زمان(عج)]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۶۰۸؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از رسیدن خبر شهادت [[امام حسین(ع)]]، خطابه‌ای در رثای وی خواند و اهل [[کوفه]] و [[عراق]] را نکوهش کرد و با کنایه یزید را برای خلافت نالایق دانست. در این هنگام، هوادارانش خواهان بیعت با او شدند؛ ولی او زمان را مناسب ندانست.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹؛ المنتظم، ج۵، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یزید بر وی که خود را مطیع می‌خواند و آماده بیعت با نماینده‌اش بود، سخت گرفت و با فرستادن قاصدی همراه غل و زنجیری از نقره، از او خواست تا برای نشان دادن فرمانبرداری خود، با آن غل و زنجیر نزد یزید حضور یابد؛ ولی وی نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، [[عمرو بن سعید]]، حاکم مکه و مدینه، به فرمان یزید ۴۰۰ تن را برای دستگیری ابن‌ زبیر و وادار ساختن او به بیعت با یزید، به سوی مکه گسیل داشت. فرماندهی این نیروها را عمرو برادر ابن‌ زبیر که مادرش از بنی‌امیه&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود داروغه و مأمور رویارویی با طرفداران ابن‌ زبیر در مدینه بود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۹۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، داوطلبانه عهده‌دار شد. با رسیدن خبر اعزام نیرو به مکه، هواداران ابن‌ زبیر از مناطق مختلف [[حجاز]] به یاری او آمدند. در نبردی کوتاه میان نیروهای ابن‌ زبیر و لشکر عمرو در ناحیه [[ذی‌طوی‌|ذی‌طُوی‌ٰ]] یا [[حجون]]، لشکریان عمرو که در میانشان طرفداران ابن زبیر بودند، پراکنده شدند و عمرو با امان گرفتن از برادرش به اسارت نیروهای او درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; رفتار ابن‌ زبیر در برخورد با برادرش، به‌ رغم ادعای دینداری و زهد، نارضایتی و سرزنش مردم مکه را در پی داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۵؛ الفتوح، ج۵، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ زیرا وی عمرو را در زندانی تنگ در پشت‌ [[دارالندوه|دارالندوه]]&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نام یکی از همراهان او «عارم» نام گرفت، محبوس کرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۳۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مدتی زندان را بر سر وی و همراهانش ویران کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پس از توبیخ برادرش به‌ سبب شکستن حرمت کعبه و حمله به مکه، اعلان کرد هر که از عمرو در دوران ریاستش در مدینه آزار دیده، بدون نیاز به اثبات آن، وی را [[قصاص]] کند. در جریان این قصاص‌ها، عمرو پس از تحمل ۱۰۰ ضربه تازیانه به تقاص تازیانه‌هایی که به فرزند [[عبدالرحمن بن عوف]] زده بود، جان داد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۴۸؛ الفتوح، ج۵، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالله فرمان داد تا جنازه او را به‌دار بیاویزند&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۸۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مدتی پیکرش را در شعب جِیف رها ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۱۴۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزید که از تمایل مردم مدینه به ابن‌ زبیر آگاه بود،گروهی از اشراف مدینه از جمله منذر، برادر عبدالله بن‌ زبیر، و [[عبدالله بن حنظله]] را نزد خود خواند و به‌ رغم تلاش برای دلجویی از این افراد، آنان در بازگشت، همه به فسق و آلودگی‌ وی گواهی دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از پیروزی بر لشکر اموی مدینه، با مشورت مادرش اسماء&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۲؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، با رد پیشنهادهای مکرر یزید برای تسلیم شدن، ضمن خطبه‌ای در مکه با بیان مفاسد و آلودگی‌های یزید، مردم را به خلع او فراخواند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹، ۳۷۲؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در این زمینه با مردم مدینه نامه‌نگاری و آنان را به خود دعوت کرد. مردم مدینه در پاسخ به وی، با [[عبدالله بن مطیع عدوی|عبدالله بن مُطیع عَدوی]] به نیابت از او بیعت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان با اجازه او، [[عثمان بن محمد]]، حاکم یزید، را بیرون راندند و پس از فشار بر [[بنی‌امیه]]، آنان را اخراج کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۳، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با بالا گرفتن کار هواداران ابن‌ زبیر در مدینه و بی‌توجهی آنان به نامه تهدیدآمیز یزید که ایشان را از مجازاتی بر حذر داشت که مانند داستان [[عاد]] و [[ثمود]] زبانزد شود&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۲۹؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، یزید لشکری را برای سرکوب ابن‌ زبیر به حجاز گسیل داشت. او هنگام اعزام این سپاه که از طوایف مختلف [[شام]] تشکیل شده بود، سروده‌ای تهدیدآمیز برای ابن‌ زبیر فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۰؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۳-۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به فرمان یزید، این لشکر نخست مدینه را محاصره کرد و سه روز به مردم مدینه مهلت داد تا با فرمانبرداری از یزید، برای سرکوب ابن‌ زبیر با لشکر شام همکاری کنند؛ اما آنان نپذیرفتند و به فرماندهی [[عبدالله بن حنظله]] بر [[انصار]] و فرماندهی ابن مطیع بر [[مهاجران]] که از طرف ابن‌ زبیر منصوب شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۶۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، در ۲۸ ذی‌حجه سال ۶۳ق. با لشکر شام به نبرد برخاستند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۶، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمانده شامیان [[مسلم بن عقبه مری|مسلم بن عُقبه مُری]] بود که پس از جنایت‌هایش در این حادثه «مُسرف» نامیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از شکست مردم مدینه، به فرمان یزید سه روز جان و مال و ناموس آنان را بر لشکر خود مباح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شامیان با قتل عام مردم و صحابه پیامبر و هتک حرمت نوامیس، [[واقعه حره|فاجعه حَرّه]] را رقم زدند و پس از اعتراف گرفتن از افراد باقیمانده به بندگی برای یزید، برای دستیابی به ابن‌ زبیر به سوی مکه آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلم در میانه راه جان داد و به فرمان یزید، [[حصین بن نمیر کندی|حُصَین بن نُمَیر کِنْدی]] فرماندهی آن سپاه را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ابن‌ زبیر در محاصره لشکر یزید در مکه==== &lt;br /&gt;
لشکر شام، مکه را از ۱۳ [[صفر المظفر|صفر]] سال ۶۴ق. محاصره کرد و تا ۴۰ روز پس از مرگ یزید در ۱۴ [[ربیع الاول]] سال ۶۴ که شامیان از مرگش با خبر شدند، این محاصره را ادامه داد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اردوگاه شامیان، [[حجون|حَجون]] تا [[بئر میمون]] بود. حجون قبرستان مکیان در کنار کوه مُحَصَّب بر بالای مکه بود که تا کعبه حدود ۵/۲ کیلومتر فاصله داشت&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۵؛ الروض المعطار، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بئر میمون از چاه‌های دوران جاهلیت میان [[منا]] و [[باب معلاة|باب مَعلاة]] در [[ابطح]] مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۶۰۰؛ قاموس الحرمین، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاران ابن‌ زبیر در [[مسجدالحرام]] مستقر گشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; شامیان به پیشنهاد فرمانده پیشین خود، مسلم بن عقبه، و با توجه به محیط جغرافیایی مکه و تمرکز جمعیت در مسجدالحرام&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، از سوم ربیع الاول سال ۶۴ق. بر کوه‌های مشرف بر مسجدالحرام از جمله [[کوه احمر مکه|کوه احمر]]، پشت‌ [[دارالندوه|دارالنَدوه]] و [[کوه ابوقبیس|کوه ابوقُبَیس]] منجنیق نصب کردند&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۳؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با پرتاب سنگ و گلوله‌های قیراندود و شعله‌ور، زبیریان را زیر فشار قرار دادند. مکیان برای پاسداری از [[کعبه]] و طواف‌کنندگان، سقفی از چوب ساج و پوست‌ چرم گرداگرد کعبه و روی آن قرار دادند. سنگ‌های منجنیق با اصابت به کعبه آن را ویران کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۹؛ الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به آتش کشاند. آتش پرده‌های میان رکن یمانی و حجرالاسود و چوب‌های ساج بنای کعبه را سوزاند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸، ص۲۰۳؛ اخبار الکرام، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش [[یعقوبی]]، ابن‌ زبیر مانع خاموش‌کردن آتش شد تا با این ترفند، مکیان را در برابر لشکر شام استوار سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; زمان آتش‌سوزی را ۲۷ یا ۲۹ روز پیش از رسیدن خبر مرگ یزید دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی زمان آتش‌سوزی کعبه را روز شنبه سوم ربیع الاول سال ۶۴ق. نیز یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۸؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; عده‌ای عامل سرایت ناخواسته آتش را یکی از لشکریان ابن‌ زبیر به نام [[مسلم بن ابی‌خلیفه مذحجی|مسلم بن ابی‌خلیفه مُذحِجی]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر سرایت آتش به کعبه را کاملاً تصادفی و بدون دخالت عامل انسانی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۰؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ اما استقرار منجنیق شامیان بر کوه ابوقبیس برای کوبیدن کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۳؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رجزهای شامیان در این زمینه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; گواه تصمیم پیشین آنان برای این کار است. این منجنیق یک بار با صاعقه نابود&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر بار برپا شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیریان از این رخداد بیشترین بهره تبلیغاتی را بردند و در خطابه‌هایشان شامیان را آتش‌زنان خانه خدا نامیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; شامیان با شنیدن خبر مرگ یزید دست از محاصره برداشتند و اجازه خواستند تا کعبه را [[طواف]] کنند. به‌ رغم مخالفت عده‌ای از جمله [[خوارج]]، بر پایه فتوای [[مسور بن مخرمه|مِسوَر بن مِخرَمه]]، ابن‌ زبیر اجازه این کار را به آنان داد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۶۷؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ گر چه برخی گزارش‌ها حکایت دارند که وی از ورود آنان به مکه جلوگیری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در این جنگ، برادرانش مُنذِر و ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۶۰، ص۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمو زادگانش حُذافة بن عبدالرحمن بن عوام و مقداد بن اسود بن عوام را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ هر چند گزارش شده که مرگ منذر با زمینه‌سازی ابن‌ زبیر و احتمالاً برای جلوگیری از رقابت او بر سر قدرت بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲؛ البغال، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====حامیان ابن زبیر در دفاع از مسجدالحرام=====&lt;br /&gt;
گروه‌ها و افراد گوناگون ابن‌ زبیر را با انگیزه دفاع از [[مسجدالحرام]] یاری کردند؛ از جمله دسته‌ای۲۰۰ نفره از حبشیان که پادشاه وقت [[حبشه]] برای دفاع از [[کعبه]] اعزام کرده بود و در پرتاب زوبین مهارت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲، ۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گروهی ۷۰ نفری از [[خوارج]] که ابن‌ زبیر با روی گشاده از آنان استقبال کرد و بدون پرس‌و‌جوی دقیق درباره عقایدشان، خود را با آنان موافق شمرد؛ اما پس از مرگ [[یزید]] که آنان خواستار اظهارنظر صریح ابن‌ زبیر درباره اعتقاداتشان از جمله در زمینه اشتباهات [[عثمان]] در دوران خلافتش شدند، او آنان را از خود راند. آنان نیز به سرکردگی [[نافع بن ازرق حنظلی|نافع بن اَزرق حَنظَلی]] به [[بصره]] رفتند و با بهره‌گیری از اوضاع سیاسی آشفته، یاران خود را از زندان [[ابن زیاد]] رهانیدند و دامنه فعالیت خود را در [[اهواز]] گسترش دادند و تا پایان دوران حکومت زبیریان بر [[عراق]]، دشمنی خطرناک و قوی در برابر آنان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۵۶۴-۵۶۹؛ الکامل، ج۴، ص۱۶۶-۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مختار ثقفی|مختار بن ابی عُبَیده ثقفی]] نیز در حمله [[حصین بن نمیر]] به مکه، با ابن‌ زبیر همکاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۰؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی با اهل‌بیت(ع)==&lt;br /&gt;
پس از دستیابی ابن‌ زبیر به قدرت، از آن‌جا که حکومت وی از لحاظ مادی و نظامی کاملاً به [[عراق]] وابسته بود و این سرزمین نیز به اهل‌ بیت گرایش داشت، سران با ‌نفوذ [[بنی‌هاشم]] از جمله [[محمد ابن‌ حنفیه|ابن‌ حنفیه]] و [[عبدالله ابن‌ عباس|ابن‌ عباس]] را رقیب جدی خود می‌دید و [[مختار ثقفی|مختار]] را که در برهه‌ای ۱۶ یا ۱۸ ماهه عراق را از چنگ زبیریان بیرون آورد&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۴، ص۳۴۷؛ الاصابه، ج۶، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، دشمنی جدی برای خلافت خود می‌دانست. افزون بر این، کینه فراموش نشدنی ابن‌ زبیر از کسانی که او و پدر و خاله‌اش را در نبرد جمل شکست داده بودند، مانعی دیگر برای همگرایی ابن‌ زبیر با بنی‌هاشم بود. ابن‌ زبیر بر پایه گفته خود، از [[اهل‌ بیت(ع)|اهل‌ بیت]] کینه‌ای ۴۰ ساله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کینه در خطابه‌های ابن‌ زبیر بر ضدّ [[امام علی(ع)]] و پیروانش و نیز در ناسزاگویی او به امام علی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ضمن ملاقاتش با [[ابراهیم بن مالک اشتر|ابراهیم]] فرزند مالک ‌اشتر که همراه [[مصعب بن زبیر|مصعب]] نزد او آمده بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، آشکار است. دشمنی او با اهل‌ بیت پیامبر(ص) او را واداشت تا ۴۰ هفته، درخطبه [[نماز جمعه]]، حتی از درود فرستادن بر پیامبر(ص) خودداری کند تا مبادا اهل‌ بیت(ع) به آن افتخار کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۷۹؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۴، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این برخورد ابن‌ زبیر باعث شده تا برخی دانشمندان [[اهل‌ سنت]] مانند شیخ [[ابوالقاسم بلخی]] روایت او را به‌ سبب دشمنی‌اش با امام علی(ع) معتبر ندانند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابن‌ زبیر و سران بنی‌هاشم=== &lt;br /&gt;
با رسیدن خبر بیعت مردم مناطق مختلف به [[مکه]]، ابن‌ زبیر از محمد بن حنفیه خواست تا بیعت کند؛ اما او بیعت خود را منوط به اتفاق‌نظر همه [[مسلمان|مسلمانان]] بر خلافت او دانست. ۱۷ نفر از پیروان او که از [[کوفه]] به [[مسجدالحرام]] پناهنده شده بودند، با همین استدلال از بیعت سر باززدند و ابن‌ زبیر را به سبب کشتن سرپیچندگان از بیعت با خود سرزنش کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۲؛ الفتوح، ج۶، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از اهانت او به امام علی(ع) بر [[منبر]] مسجدالحرام، محمد بن حنفیه در خطبه‌ای با اعتراض به این کار، بزرگان قریش را به واکنش در برابر این کار زشت فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از قیام مختار در کوفه و اخراج [[عبدالله بن مطیع]]، عامل زبیری آن سرزمین، ابن‌ زبیر که از اقبال مردم به ابن‌ حنفیه بیمناک بود، او را همراه پیروانش در [[حجره زمزم]] زندانی کرد و به آنان پیام داد که با خدا عهد کرده اگر با او بیعت نکنند، ایشان را بسوزاند یا گردن بزند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی [[عبدالله ابن‌ عباس|ابن‌ عباس]] را نیز در میان زندانیان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حال، محمد بن حنفیه به خواهش یکی از یارانش با نوشتن نامه‌ای مخفیانه، از مختار که در کوفه حکومت را به دست داشت، یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶؛ تجارب الامم، ج۲، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مختار گروهی۱۵۰ نفری را شتابان به مکه فرستاد. این گروه هنگامی رسیدند که ابن‌ زبیر برای سوزاندن ابن‌ حنفیه و یارانش در کنار زمزم هیزم انباشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۵؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان شعار یا لَثاراتِ الحسین، شعار [[توابین|توّابین]]، را سر دادند و برای حفظ حرمت حرم و مسجدالحرام به جای شمشیر چوبدست برداشتند و زندانیان زمزم را آزاد کردند. در برابر، ابن‌ زبیر نیز نیروهای خود را برای رویارویی با یاران ابن‌ حنفیه به صف‌بندی در مسجد واداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۶-۴۷۷؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این صف‌بندی تا سه روز ادامه یافت و در این مدت، [[عمره|عمره‌گزاران]] برای [[طواف]] ازمیان صف‌ها می‌گذشتند. با رسیدن نیروهای امدادی مختار که طرفداران ابن‌ حنفیه را به ۴۰۰۰ نفر رساند، او و یارانش از مسجد خارج شدند و تا قتل مختار در سال ۶۷ق.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسوده در [[شعب علی]] جای گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از قتل مختار، ابن‌ زبیر دیگر بار ابن‌ حنفیه را برای بیعت با خود زیر فشار قرار داد و ناچارش کرد تا به دعوت عبدالملک به سمت شام رود. اما با رسیدن نامه عبدالملک که از پذیرفتن او در [[شام]] بدون بیعت خودداری کرده بود، از میان راه به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۰؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بازگشت ابن‌ حنفیه به شعب علی، ابن‌ زبیر برای افزودن فشار بر وی و یاران کوفی‌اش، زنان و خانواده کوفیان را که زیر سلطه برادرش مصعب بودند، به مکه احضار کرد و ابن‌ حنفیه را تا پایان موسم [[حج]] مهلت داد. سپس او را همراه عبدالله بن عباس از مکه اخراج کرد. محمد بن حنفیه به‌ رغم اصرار برخی از همراهانش برای درگیری نظامی با ابن‌ زبیر، به نفرین ابن‌ زبیر بسنده نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲-۴۸۳؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۱-۳۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در دوران حکومت خود، با عبدالله بن عباس، چهره سرشناس علمی امت اسلام و از سران بنی‌هاشم، برخوردی خشن داشت. حضور ابن‌ عباس در رکاب امام علی(ع) در جنگ جمل و فتوا به جواز [[ازدواج موقت]] و بیان این نکته که خود ابن‌ زبیر حاصل چنین ازدواجی بوده که اسماء نیز آن را تأیید می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۲۰؛ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۵-۵۶؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، خشم او را از ابن‌ عباس دو چندان می‌کرد تا آن‌جا که بر منبر به او اهانت می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۵۵؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما عامل اصلی درگیری او با ابن‌ عباس سر باززدن وی از بیعت با ابن‌ زبیر، پیش و پس از مرگ یزید&amp;lt;ref&amp;gt;المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۵۳۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود؛ کاری که اتفاق‌نظر بزرگان امت بر خلافت ابن‌ زبیر و مشروعیت خلافتش را زیر سؤال می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این میان، تحریک اطرافیان او بر ضدّ ابن‌ عباس نیز بی‌اثر نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۳۷؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ عباس، او را شایسته خلافت نمی‌دید&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار الدولة العباسیه، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عامل هتک حرمت خانه امن الهی می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; تخریب کامل کعبه برای بازسازی آن&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰؛ اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درگیری وی با محمد بن حنفیه و اهانت به او و اخراجش از مکه، اعتراض ابن‌ عباس را در پی داشت و تنش میان آن دو را التهاب بخشید تا آن‌جا که ابن‌ زبیر با درشت‌گویی او را نیز از مکه اخراج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در پی آگاهی از نکوهش هر روزه ابن عباس از حاکمان مسلمان در مجالس درسش، او را که پس از اخراج از مکه به [[طائف]] رفته بود، توبیخ و تهدید نمود. ابن عباس نیز این تهدید را با نامه‌ای تند پاسخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۶۵-۶۶؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسبات عایشه و ابن‌ زبیر== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر را [[عایشه]] از کودکی نزد خود نگهداری کرد. از همین رو، پیامبر گرامی(ص) ابن‌ زبیر را «پسر عایشه» می‌خواند و به او که بچه‌دار نمی‌شد،کنیه «ام عبدالله» داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۴؛ البدایة و النهایه، ج۵، ص۲۹۴؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۹، ص۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب رابطه عاطفی شدیدی میان عایشه و ابن‌ زبیر شکل گرفت؛ به گونه‌ای که پس از رسول خدا(ص) و ابوبکر، او نزد عایشه از همه محبوب‌تر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۹، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; همین محبت باعث شد تا در امور مختلف به او توجه ویژه داشته باشد. از جمله وقتی فرزندان [[صحابه]] نزد وی آمدند تا جای [[ستون قرعه]] را به آنان نشان دهد، از این کار سر باززد؛ اما وقتی از اطراف وی پراکنده شدند، جایگاه ستون قرعه را تنها برای ابن‌ زبیر مشخص کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم الاوسط، ج۲، ص۳۷۳؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، ابن‌ زبیر به بهانه خرید حجره عایشه که محل دفن پیامبر گرامی و خلیفه اول و دوم است، اموال بسیاری در اختیار او قرار داد. این اموال آن ‌قدر فراوان بودکه پنج شتر بزرگ آن را برای عایشه بردند. او شرط کرد که این حجره تا زنده بودن عایشه در اختیارش باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتی ابن‌ زبیر آگاه شد که عایشه خانه‌اش را فروخته و بهای آن را صدقه داده، تهدید کرد که او را به‌ سبب این ولخرجی از تصرف در اموالش محروم کند. عایشه به سبب این توهین سوگند یاد کرد که هرگز او را به حضور نپذیرد؛ اما محبت میان این دو باعث شد تا ابن‌ زبیر با ترفندی به دیدن عایشه برود. عایشه برای کفاره شکستن سوگندش ۴۰ یا ۱۰۰ برده را آزاد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۵۰؛ الادب المفرد، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود را برای شکستن سوگند ملامت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۶، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته عایشه، او پس از دفن شدن عمر در کنار رسول خدا، همیشه با حجاب کامل در حجره خود زندگی می‌کرد تا این که ابن‌ زبیر دیوار و حائل میان قبرها و محل سکونت او را بنا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۲۲۵؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر به عنوان وصی عایشه پس از مرگ او به سال ۵۷ق. بر پیکرش [[نماز میت|نماز]] گزارد و او را که بر پایه وصیت خودش به‌ سبب برخی از کارهایش که ابن حجر آن را شرکت در جنگ جمل می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۴، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، از دفن شدن در کنار پیامبر احساس شرم می‌کرد، در کنار دیگر [[همسران پیامبر]] در [[بقیع]] دفن کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۴؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خلافت ابن‌ زبیر== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر با توجه به پیوند نسَبی‌اش با عایشه و [[حضرت خدیجه(س)|خدیجه]]، همسران پیامبر(ص)، سابقه پدرش در اسلام، نسبت خویشاوندی‌اش با پیامبر(ص)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار الدولة العباسیه، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، عضویت پدرش در [[شورای شش نفره|شورای خلافت عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۰؛ الامامة و السیاسه، ج۱، ص۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز با این ادعا که عثمان با او درباره خلافت پیمان بسته و همین باعث شده تا زبیر و طلحه پشت سر او نماز بگزارند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، خود را برای خلافت شایسته‌تر از [[بنی‌امیه]] می‌دانست. ابن‌ زبیر به عنوان فرزند بزرگ زبیر، پس از مرگ وی متولی میراث عظیم پدرش به ارزش بیش از 50000000 درهم&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۱؛ المنتظم، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; شد و با فروش بخش‌هایی از آن، بدهی او را که معادل 1000200 درهم بود، پرداخت نمود و پس از این که چهار سال در ایام حج اعلان کرد که هرکه از پدرش طلبی دارد، به او مراجعه کند، باقیمانده [[ارث|ارثش]] را میان ورثه قسمت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۱؛ المنتظم، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه وصیت پدرش، ثلث مالش را که افزون بر 17000000 درهم می‌شد، به نفع فرزندان خود در اختیار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۰؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نمی‌توان این ثروت عظیم را در تلاش او برای خلافت بی‌تأثیر دانست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله ابن‌ زبیر در نهم [[رجب المرجب|رجب]] سال ۶۴ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مردم را به بیعت با خود بر پایه [[قرآن|کتاب خدا]] و سنت پیامبر(ص) و سیره خلفا فراخواند. برخی نیز زمان اعلان خلافت ابن‌ زبیر را سه ماه پس از مرگ یزید دانسته‌اند؛ یعنی هنگامی که بنی‌امیه به سبب اختلاف‌های خود نتوانسته بودند خلیفه‌ای را به جای او معین کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله بن زبیر، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شامیان پس از مرگ یزید بن معاویه، به سرکردگی [[ضحاک بن قیس فهری|ضَحاک بن قیس فَهری]] هوادار خلافت ابن‌ زبیر بودند. از همین رو، [[حصین بن نمیر]]، فرمانده لشکر محاصره‌کننده که خود نیز از سران شام بود، به عبدالله پیشنهاد کرد تا با نادیده گرفتن کشتار مدینه به دست شامیان، برای به دست گرفتن خلافت همراه او به شام بیاید. اما ابن‌ زبیر که گویا قدرت شام را دست کم گرفته بود، پیشنهاد حصین را نپذیرفت و به فرستادن نماینده بسنده کرد و همین باعث شد که حصین او را مردی بی‌کیاست بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۴، ۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز سبب رد پیشنهاد حصین را بی‌اعتمادی ابن‌ زبیر به جایگاه اجتماعی او در شام، ترس از پراکندگی نیروهایی که او را به عنوان پناهنده به خانه خدا یاری می‌دادند، تکیه ابن‌ زبیر بر [[حجاز]] به عنوان وطن اصلی و پایگاه عشیره و قبیله‌اش، و ترس او از نیرنگ و خدعه حصین دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله بن زبیر، ص۱۱۶؛ تاریخ مکه، سباعی، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیعت‌کنندگان با وی=== &lt;br /&gt;
مردم [[حمص|حَمِص]] با [[نعمان بن بشیر]]، مردم [[دمشق]] با [[ضحاک بن قیس]]، مردم [[قنسرین|قِنِّسّرین]] با [[زفر بن حارث|زَفَر بن حارث]]، مردم [[کوفه]] با [[عامر بن مسعود]]، مردم [[بصره]] با [[سلمة بن ذویب|سلمة بن ذُوَیب]]، مردم [[خراسان]] با [[عبدالله بن خازِم]] و مردم [[یمن]] با [[بحیر بن ریسان|بُحَیر بن رَیسان]]، از طرف او بیعت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۳-۳۷۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این ترتیب، او به آرزوی دیرین خود دست یافت. وی پس از دعوی خلافت، طرفداران بنی‌امیه را از مکه راند&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۵، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با محاصره [[سعد مولای عتبة بن ابی‌سفیان]]، از هواداران بنی‌امیه که در طائف پناه گرفته بود، او را همراه ۵۰ نفر از یارانش پس از ورود به حرم کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۵، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کار او با اعتراض شدید [[عبدالله بن عمر]] و [[عبدالله بن عباس]] روبه‌رو شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۶۴؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیعت‌نکنندگان با او در مکه و مدینه===&lt;br /&gt;
در میان بزرگان [[مکه]] و [[مدینه النبی|مدینه]]، افزون بر سران [[بنی‌هاشم]] از جمله [[محمد بن حنفیه]] و ابن‌ عباس که از بیعت با ابن‌ زبیر سر باززدند، کسانی چون ابن‌ عمر هم بودند که اعلان نمودند با هیچ گروهی بیعت نمی‌کنند و با جماعت نیز مخالفت نمی‌ورزند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۳؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های فرهنگی-اجتماعی==&lt;br /&gt;
[[پرونده:نقشه تقریبی بنای کعبه در زمان عبدالله بن زبیر.png|بندانگشتی|نقشه تقریبی بنای کعبه در زمان عبدالله بن زبیر]]&lt;br /&gt;
===بازسازی کعبه به دست ابن‌ زبیر=== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از بازگشت لشکر حصین بن نمیر در ۲۵ [[ربیع‌ الثانی]] سال۶۴ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۴؛ سمط النجوم، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; با برداشتن روپوش‌های کعبه و اطراف آن، با آسیب جدی بنای کعبه و سیاه و سه تکه شدن [[حجرالاسود]] بر اثر آتش سوزی روبه‌رو شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا ابن‌ زبیر پیشتر در اندیشه بازسازی کعبه بود؛ زیرا در زمان حیات عایشه از او روایتی شنید که پیامبر از شکل موجود [[کعبه]] در زمان خود ناخشنود بوده است. او ۱۰ نفر از بزرگان صحابه را برای گواهی دادن به این [[حدیث]] نزد عایشه فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;احسنالتقاسیم، ص۷۴؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این روایت، [[قریش]] به سبب کمبود بودجه در ساخت کعبه کوتاهی کردند؛ زیرا می‌خواستند کعبه را تنها با درآمدهای حلال و پاکشان بسازند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۹۴؛ الطبقات، ج۱، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو، بخشی از کعبه را در [[حجر اسماعیل]] وانهادند و برای آن که ورود و خروج را انحصاری کنند، درِِِ کعبه را بالاتر از سطح حرم قرار دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۹؛ البدایة و النهایه، ج۹، ص۲-۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این گزارش، پیامبر تأکید فرموده بود که اگر می‌توانست کعبه را خراب می‌کرد و آن را بر پایه طرح [[حضرت ابراهیم(ع)|ابراهیم(ع)]] می‌ساخت و دو دَرِ شرقی و غربی برای ورود و خروج آن قرار می‌داد. پیامبر بخش‌هایی از کعبه را که در حجر مانده بود، برای عایشه معین کرده&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶؛ السنن الصغری، ج۴، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عایشه نیز آن را به ابن‌ زبیر نشان داده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۷۳؛ البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; دستیابی به افتخار بازسازی کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زدودن اتهام آتش زدن کعبه را نیز می‌توان در تصمیم او برای بازسازی کعبه دخیل دانست. او از افراد مختلف درباره این کار نظرخواهی کرد؛ اما بیشتر مردم، به‌ ویژه ابن‌ عباس، بدان سبب که این کار حاکمان بعدی را در تخریب کعبه گستاخ می‌کند، با آن مخالفت ورزیدند. او پیشنهاد کرد که به تعمیر و ترمیم کعبه بسنده شود&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۴؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ؛ ولی ابن‌ زبیر این کار را مخالف شأن کعبه دانست. [[جابر بن عبدالله]] انصاری و جمعی از سرشناسان نیز با بازسازی کامل کعبه موافق بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵؛ الطبقات، خامسه۲، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام عبدالله بن زبیر در روز شنبه ۱۵ [[جمادی الثانی]] سال ۶۴ق. تخریب کعبه را به‌ دست خود آغاز کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶؛ الطبقات، خامسه۲، ص۷۲؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از پیامبر، مردانی حبشی با ساق‌های باریک و نحیف تخریب‌گر کعبه قلمداد شده بودند. ابن‌ زبیر برای آن که کارش مصداق این حدیث شناخته شود، چند [[غلام]] حبشی را برای این کار به خدمت گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵؛ الروض المعطار، ص۹۴؛ سمط النجوم، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیوارهای کعبه را کاملاً فروریخت. مردم مکه از ترس نازل شدن عذاب به سمت [[منا]] گریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۶۲؛ تاریخ مکه، ابن ضیاء، ج۱، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او محل کعبه و [[حجر اسماعیل]] و پایه‌های آن را تا رسیدن به سنگ‌های عظیمی که مانند انگشتان دو دست یا گردن‌های شتر در هم تنیده شده بودند، حفرکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۲۳؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ضربه زدن به این پایه‌ها که تا حجر اسماعیل ادامه داشت، تمام مکه به شدت به حرکت درآمد و کسانی که به تخریب و بازسازی کعبه رأی داده بودند، پشیمان شدند و همه مردم به وحشت افتادند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۴؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۶۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حفاری و پایه‌گذاری خانه بر پایه‌های ابراهیمی تحت نظارت شماری از بزرگان مکه انجام شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارش [[مجاهد بن جبر]]، بخشی از حجرالاسود که در داخل دیوار کعبه مانده و در این بازسازی نمایان شده بود، رنگ سفید داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن زبیر به توصیه ابن‌ عباس حصاری چوبی گرداگرد پایه‌های کعبه قرارداد تا مردم پیرامون آن طواف کنند و به سوی آن نماز بخوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۸۹؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مصالح مورد استفاده در بازسازی کعبه====&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در این بازسازی با افراد سالخورده و آگاه درباره کعبه مشورت نمود و سنگ‌های مورد نیاز خود را از همان هفت کوه ([[کوه حراء|حَراء]]، [[کوه ثبِیر|ثَبِیر]]، [[کوه مقطع|مَقطع]]، [[کوه خندمه|خَنْدَمه]]، [[کوه حلحله|حلحله]]، [[کوه مفجر مزدلفه|مِفجَر مزدلفه]]، [[مقلع الکعبه|مِقلَع الکعبه]]) استخراج کرد که قریش برای بازسازی پیشین کعبه از آن استفاده کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۲۲؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ملات کعبه را از گچ با دوام [[یمن|یمنی]] برگزید که به سفارش او از [[صنعا]] وارد می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مدت بازسازی کعبه، حجرالاسود در پارچه‌ای از حریر گرانبهای سفید درون جعبه‌ای همراه دیگر اشیای کعبه، در [[دارالندوه]] نگهداری می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، او در حفاری حجر اسماعیل به سنگی سبز برخورد که [[عبدالله بن صفوان]] آن را قبر اسماعیل دانست و به حال خود رها کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ و آثار اسلامی، ص۷۵؛ فرهنگ اعلام جغرافیایی، ص۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ویژگی‌های بازسازی کعبه به دست ابن‌زبیر====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*داخل‌کردن بخشی از حجر اسماعیل در کعبه، به استناد حدیث عایشه که باعث شد تا با افزوده شدن ۱۰ ذراع&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مساحت کعبه، دیوار‌های ۱۸ ذراعی آن کوتاه به نظر آید&amp;lt;ref&amp;gt;محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همین سبب شد تا ابن‌ زبیر دیوارهای کعبه را نیز به ارتفاع ۲۷ ذراع برساند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ کعبه و مسجدالحرام، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*جاسازی حجرالاسود که بر اثرآتش سوزی سه تکه شده بود، درون قابی نقره‌ای.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۳۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نصب دو در دو لنگه‌ای روبه‌روی هم برای کعبه، روی زمین و بدون فاصله با سطح حرم که هریک ۱۱ذراع ارتفاع داشت. در شرقی برای ورود و در غربی برای خروج مشخص شد. پیش از این، در کعبه یک لنگه بود و با سطح زمین حدود دو متر فاصله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰؛ کعبه و جامه آن، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ساختن راه پله‌ای چوبی، گرد و مزین به طلا در [[رکن شامی]]، برای رفتن بر بام کعبه.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ کعبه و مسجدالحرام، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*افزایش قطر دیوارهای کعبه به دو ذراع و جاسازی حجرالاسود در آن.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*کاستن از ستون‌های درون کعبه از شش به سه ستون.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پرکردن روزنه‌های سقف کعبه با ماده‌ای به نام بَلْق برای تأمین نور داخل کعبه که به سفارش او از صنعا آورده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۸؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; تعداد این روزنه‌ها را چهار عدد گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ و آثار اسلامی، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*گسترش مسجدالحرام. بر پایه روایت ازرقی، ابن‌ زبیر با خریدن خانه‌های پیرامون مسجدالحرام، آن را از سمت شرق و از سوی رکن شامی و نیز از طرف [[رکن یمانی]] گسترش داد. این اقدام، مسجد را تا دره پس از [[صفا]] و [[دارالندوه]] گسترد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به این ترتیب مسعی‌ٰ نیز وسعت یافت&amp;lt;ref&amp;gt;حجاز در صدر اسلام، ص۴۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مساحت مسجد به بیش از هفت جریب (تقریبا ۸۴۰۰ متر مربع) رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۴۲۲؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر گزارشی، او خانه‌های پیرامون کعبه را ویران کرد؛ زیرا صاحبان آن را متجاوز به حریم کعبه می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، بیشتر خانه‌های پیرامون مسجد به آن پیوست.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام العلماء، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مسقف‌کردن مسجدالحرام و افزودن هفت ذراع به دیوارهای آن که از عهد عثمان کوتاه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۷۱؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*انتقال محل سقایت از میان رکن و [[زمزم]] به گوشه مسجد نزدیک صفا.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*تزیین کعبه و طلاکاری آن و ستون‌هایش و ساختن کلید طلایی برای آن.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۲۱۸؛ اعلام العلماء، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*مشک اندود‌کردن درون و بیرون دیوارهای کعبه.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الکعبه، ص۸۳؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*پوشاندن کعبه با پارچه‌های دیبا.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۰؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۶۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*نصب ناودانی که آب آن در حجر اسماعیل می‌ریخت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الکعبه، ص۸۳؛ مرآة الحرمین، ص۲۸۰؛ کعبه و جامه آن، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ساختن شاذروان کعبه برای استحکام بیشتر دیوار‌های آن.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۷؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*سنگ‌فرش‌کردن زمین مسجدالحرام به شعاع ۱۰ ذراع پیرامون کعبه.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۲۲۱؛ مکه و مدینه، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بالارفتن دیوارها تا مکان سابق حجرالاسود، در هنگام [[نماز جماعت]]، خود ابن‌ زبیر یا پسرش حمزه یا عباد همراه [[جبیر بن شیبة بن عثمان]]&amp;lt;ref&amp;gt;محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱؛ تاریخ الکعبه، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از خاندان [[پرده‌داری کعبه|پرده‌داران کعبه]]، حجرالاسود را در جای خود نصب کردند و این کار اعتراض بسیاری را برانگیخت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بازسازی در ۱۷ رجب سال ۶۵ق. پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الکعبه، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کعبه با پارچه سفید [[مصر|مصری]] پوشانده شد. ابن‌ زبیر به شکرانه پایان کار، همراه هوادارانش از [[تنعیم]] [[مُحرم]] شد و از همه خواست به مقدار توانشان [[قربانی]] کنند و خود ۱۰۰ شتر قربانی کرد. ازرقی شمار قربانی‌های این روز را بی‌سابقه دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۰؛ شرف النبی، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، از آن پس [[عمره]] این روز نزد مکیان سنت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۱۹۲؛ تاریخ الکعبه، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر هر سال در [[روز عاشورا]] جامه‌ای نو بر کعبه می‌پوشاند&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۵۴؛ مرآة الحرمین، ص۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر روز با قرار دادن یک رطل ماده خوشبو‌کننده و در روز‌های جمعه دو رطل در آتشدان، آن را خوشبو می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۵۷؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سرنوشت بنای جدید کعبه====&lt;br /&gt;
عمر بنای جدید کعبه چندان نپایید و پس از مرگ ابن‌ زبیر و سلطه [[حجاج بن یوسف]] بر مکه به سال ۷۳ ق. وی به فرمان [[عبدالملک بن مروان]]، [[درِ غربی کعبه]] را بست و حجر اسماعیل را به حالت سابق بیرون از کعبه قرار داد و درکعبه را به ارتفاع پیشین بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۱؛ البدء و التاریخ، ج۴، ص۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حاکمان مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع مرتبط با حجاز]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌ زبیر و مختار== &lt;br /&gt;
[[مختار ثقفی|مختار]] با ابن‌ زبیر بیعت کرد و با لشکر شام جنگید، به این شرط که از مناصب حکومتی سهمی داشته باشد و پیشنهادهایش پذیرفته شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۳، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از پایان محاصره به [[کوفه]] رفت و با حمایت [[شیعه|شیعیان]] قدرت را به دست گرفت و [[ابن مطیع]]، حاکم ابن‌ زبیر، را از کوفه بیرون راند. بر پایه گزارش‌هایی، ابن‌ زبیر مختار را به حکومت کوفه منصوب کرد؛ اما وقتی این منصب را از او بازپس گرفت، مختار با نفی خلافت ابن‌ زبیر، شعار حمایت از اهل‌ بیت(ع) و خون‌خواهی [[امام حسین(ع)]] را سرداد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۱-۳۲؛ المنتظم، ج۶، ص۵۷-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند برخی منابع که احتمالاً تحت تأثیر زبیریان نگاشته شده‌اند، دلیل جدایی مختار از ابن‌ زبیر را محروم ماندنش از مناصب حکومتی زبیریان دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، بعید نیست تلاش مختار برای خون‌خواهی امام حسین(ع) صادقانه بوده باشد. درگیری میان ابن‌ زبیر و مختار باعث شد تا زبیریان مختار را به دنیاطلبی، ادعای غیبگویی و کذب در روایت متهم کنند و او را کذاب ثقیف بخوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۱۲۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس گزارش‌های دیگر، علت دشمنی ابن‌ زبیر با مختار، افزون بر هواداری مختار از رقبای سیاسی ابن‌ زبیر یعنی [[بنی‌هاشم]]، برداشت ابن‌ زبیر از روایتی بود که قاتل وی را مردی از قبیله ثقیف می‌دانست و ابن‌ زبیر وی را بر مختار تطبیق می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۶۳-۶۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع مجازات حادثه‌آفرینان [[واقعه عاشورا|عاشورا]] و قاتلان امام حسین(ع) به دست مختار، اشراف کوفه که خود را در خطر دیدند، نزد [[مصعب بن زبیر|مصعب]]، حاکم زبیری بصره، گریختند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و او را به جنگ با مختار تشویق کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۰۴؛ الاصابه، ج۶، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ رغم ادعای ابن‌ زبیر که سوگند یاد کرده بود در صورت دستیابی به قاتلان امام حسین(ع) آنان را مجازات کند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۶؛ الکامل، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، مصعب با پذیرفتن نظر آنان و به دستور ابن‌ زبیر&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، به کوفه حمله کرد و پس از سه روز درگیری و محاصره بر مختار چیره شد. او افزون بر مختار جمع فراوانی ازهمراهانش را با اصرار اشراف عراق کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمار اینان را ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ نفر یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۲؛ انساب الاشراف، ج۶، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در میانشان ۷۰۰ تن از شیعیان [[ایران|ایرانی]]، از موالی کوفیان بودند که به توصیه [[عبیدالله بن حر جعفی|عبیدالله بن حُر جعفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گردن زده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۰۶؛ الفتوح، ج۶، ص۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کشتار چنان بیرحمانه بود که حتی ابن‌ عمر، ابن زبیر را برای کشتن هزاران انسانی که در‌دار الاماره کوفه تسلیم او شده بودند، سزاوار [[دوزخ]] دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مصعب، به دستور برادرش ابن‌ زبیر، همسر مختار [[عمره دختر نعمان بن بشیر|عَمره دختر نعمان بن بشیر انصاری]] را که شوهرش را بنده‌ای درستکار و محب اهل‌ بیت(ع) می‌دانست، اعدام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۰۹؛ الفتوح، ج۶، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن زبیر و مروانیان== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از قدرت یافتن، بنی‌امیه از جمله [[مروان بن حکم|مروان بن حَکَم]] بیمار و پیر و نیز پسرش [[عبدالملک بن مروان|عبدالملک]] را از [[مدینه النبی|مدینه]] اخراج کرد. حضور مروان در [[شام]] باعث شد تا در گردهمایی [[بنی‌امیه]] در [[جابیه]] به تاریخ دوشنبه نیمه [[ذی قعده]] سال ۶۴ق. به عنوان خلیفه رقیب ابن‌ زبیر به میدان آید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۳۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همو در نبرد [[جنگ مرج راهط|مَرْج راهِط]] در [[ذی‌حجه]] سال ۶۴ق.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۷۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر هواداران شامی ابن‌ زبیر چیره شد و [[ضحاک بن قیس]] را کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این ترتیب، در زمانی کوتاه قدرت ابن‌ زبیر در شام پایان یافت. با تلاش مروان، [[مصر]] نیز در سال ۶۵ق. از سلطه او بیرون رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمنی ابن‌ زبیر و [[بنی مروان|مروانیان]] باعث شد تا پس از دستیابی عبدالملک بن مروان به خلافت در سال ۶۵ق. ابن‌ زبیر از موسم حج برای تبلیغ بر ضدّ آنان و بیعت گرفتن از حاجیان برای خود سود جوید. او در خطبه‌هایش در [[روز عرفه]] و ایام منا در مکه، با یاد‌کردن از لعنت پیامبر بر [[حکم بن عاص|حَکَم بن عاص]]، جد عبدالملک، و دودمانش، شامیان را به خود متمایل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۳۵۶؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او هر شب کنار در کعبه می‌ایستاد و بدعت‌ها و جنایت‌های‌ بنی‌امیه و [[معاویه]] را بازمی‌گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالملک برای گرفتن این فرصت از ابن‌ زبیر، شامیان را از رفتن به حج بازداشت و در پاسخ به اعتراضشان، با کمک فتوای [[زهری|زُهری]]، آنان را به حج‌ گزاردن در [[بیت‌ المقدس]] و طواف پیرامون صخره مسجدالاقصی واداشت. شامیان ساده‌دل نیز در ایام حج گرد این صخره طواف می‌کردند و اعمال حج را در روز عرفه و عید قربان، همان جا انجام می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر گنبد و بارگاهی را که عبدالملک برای جلب توجه مردم به صخره ساخته بود، [[ایوان کسرا]] و کاخ سبز او می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف‌های داخلی میان بنی‌امیه و تهدید رومیان و [[خوارج]] در این سال‌ها، مروانیان را از رویارویی جدی با ابن‌ زبیر بازداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۷؛ دولت امویان، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا آن که در سال ۷۲ق. عبدالملک پس از شکست و قتل مصعب بن زبیر و تصرف عراق&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، [[حجاج بن یوسف ثقفی]] را برای سرکوب ابن‌ زبیر به [[حجاز]] فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابن زبیر در محاصره دوم کعبه به دست حَجاج=== &lt;br /&gt;
حجاج در ذی قعده سال ۷۲ق. با آگاهی از ناتوانی ابن‌ زبیر و پس از رسیدن نیروی کمکی ۵۰۰۰ نفری وارد مدینه شد و حاکم زبیری آن را اخراج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به سوی مکه حرکت و ابن‌ زبیر را در [[مسجدالحرام]] محاصره نمود. این محاصره در [[ذی‌حجه]] سال ۷۲ق. آغاز شد و پس از شش ماه و ۱۷ روز با قتل ابن‌ زبیر در روز سه‌شنبه ۱۷ [[جمادی الاولی]] سال ۷۳ق. پایان یافت. برخی مدت این محاصره را هشت ماه و ۱۷ روز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در موسم حج سال ۷۲ق. ابن‌ زبیر در مسجدالحرام در محاصره بود و چون از [[وقوف در عرفات]] و [[رمی جمرات]] بازماند، حج نگزارد و به کشتن شتری بسنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمان حجاج بن یوسف با مردم حج گزارد و با لباس رزم در عرفات حاضر شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، با آن که به سبب جلوگیری ابن‌ زبیر، طواف کعبه و [[سعی بین صفا و مروه|سعی میان صفا و مروه]] را انجام نداده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۵۰؛ الطبقات، خامسه۲، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، عبدالملک در آغاز، حجاج را از تهاجم نظامی به مکه بر حذر داشت و از او خواست با محاصره اقتصادی ابن‌ زبیر را به تسلیم وادارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۶، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روی، حجاج مانع رسیدن آذوقه به زبیریان شد و آنان را چنان در تنگنا قرار داد که تنها به [[آب زمزم]] دسترسی داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۴؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حجاج با نصب منجنیق بر کوه‌های پیرامون مسجدالحرام و [[کوه ابوقبیس|ابوقبیس]]، زبیریان را سخت کوبید. در این میان، سنگ‌های منجنیق به [[کعبه]] اصابت کرد و به آن آسیب رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۵؛ الانباء، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارش دیگری هدف سنگ‌های حجاج را تخریب قسمتی از کعبه دانسته که ابن‌ زبیر بر دیوار آن در ناحیه [[حطیم|حَطیم]] افزوده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;احسن التقاسیم، ص۷۴؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به خواست برخی صحابه مانند [[عبدالله بن‌ عمر|ابن‌ عمر]] یا [[جابر بن عبدالله انصاری]] و [[ابوسعید خدری|ابوسعید خُدری]]، حجاج تا پایان موسم حج و بازگشت حاجیان از [[منا]]، هجوم را متوقف کرد و سپس از حاجیان خواست که به شهرهای خود بازگردند تا او مبارزه‌اش را با ابن‌ زبیر ادامه دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۷۲؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با پرتاب نخستین سنگ به سوی کعبه، رعد و برقی سخت پدیدار شد که شامیان را بیمناک ساخت. حجاج برای زدودن بیم آنان با دست خود سنگ در منجنیق گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فردای آن روز ۱۴ نفر از شامیان با اصابت برق کشته شدند و هراسی سخت در دلشان افتاد. اما روز بعد یاران ابن‌ زبیر نیز مورد اصابت برق قرار گرفتند. حجاج این رعد و برق‌ها را در منطقه مکه طبیعی شمرد و دیگر بار شامیان به پرتاب سنگ با منجنیق ادامه دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۵۱؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سنگ‌ها دیوار مشرف بر [[چاه زمزم]] را فروریخت و کناره‌های کعبه را ویران کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۶، ص۳۴۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حجرالاسود]] را از جای خود بیرون افکند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس حجاج دستور داد تا با گلوله‌های نفت‌آلود و آتشین مسجد را هدف گیرند. این کار که پرده‌های کعبه را سوزاند، ابن‌ زبیر را واداشت تا برای جلوگیری از آسیب بیشتر کعبه، با فرستادن قسمتی از نیروهایش به بیرون از مسجد، میدان نبرد را توسعه دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۶۰؛ الفتوح، ج۶، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای جلوگیری از آسیب دیدن دیگر بار حجرالاسود، حفاظی بر آن نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوافی بالوفیات، ج۵، ص۳۹۰؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فشار اقتصادی و گرانی فراوان ارزاق عمومی سبب شد تا ابن‌ زبیر که نمی‌خواست از آذوقه بسیار انبارها استفاده کند، ناچار به کشتن اسب و پخش گوشت آن در میان یارانش شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۴، ص۳۳۱؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او آن آذوقه را تقسیم نمی‌کرد تا نیروهایش با دیدن آن، نیروی روحی یابند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۱؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; خاندان و یاران عبدالله بن زبیر و برادرش عروه، او را به صلح با عبدالملک و تأسی به [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن(ع)]] فرامی‌خواندند. وی در واکنش به این پیشنهاد، عروه را با همه شأن و جایگاهش سخت تنبیه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این وضعیت در کنار اعلان عفو عمومی حجاج&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سبب گشت یاران ابن‌ زبیر و حتی پسرانش خبیب و حمزه برای حفظ جان خود تسلیم شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۸۸؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مرگ ابن زبیر====&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، ابن‌ زبیر از چند روز پیش از مرگش مواد خوشبو مانند مشک می‌خورد تا در صورت آویخته شدن بر دار، جنازه‌اش بوی بد نگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آخرین روز در گفت‌وگو با مادرش اسماء قیام خود را برای خدا دانست و دامن خود را از هرگونه خیانت و ارتکاب عمدی [[گناه]] و دنیاطلبی پاک دانست و تصریح کرد که به ظلم‌ها وجنایت‌های کارگزارانش خشنود نبوده است. او انگیزه خود را از این سخنان، دلداری مادر و نه تزکیه خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی به سفارش مادرش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۸؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با یارانی اندک تا واپسین لحظه و در حالی‌که به کعبه تکیه داده بود، جنگید و به دست مردانی از [[بنی‌سکون]] و [[بنی‌مراد]] در ۷۲ سالگی کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این نبرد ۲۴۰ نفر همراه ابن‌ زبیر کشته شدند و خون برخی از آنان تا درون کعبه جاری شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۱۰؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سر او را همراه سرهای [[عبدالله بن مطیع]] و [[عبدالله بن صفوان]] به مدینه بردند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن‌جا نصب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۹۲؛ الاصابه، ج۵، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس این سرها را برای عبدالملک بردند و هر یک از حاملان سرها ۵۰۰ دینار پاداش گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۱۱۳-۱۱۴؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت‌های دیگر محل قتل ابن‌ زبیر را نزدیک [[حجون]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تجارب الامم، ج۲، ص۲۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی روایت‌ها، عبدالملک سر ابن‌ زبیر را برای تسلیم‌کردن [[عبدالله بن خازم]]، حاکم ابن‌ زبیر در [[خراسان]]، به آن دیار فرستاد و او سر را همان جا دفن کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====محل دفن=====&lt;br /&gt;
حجاج جسد ابن‌ زبیر را تا یک سال از پا آویخت. مکان این آویختگی، کنار گردنه سمت راست حجون&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۵۷؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزدیک [[قبرستان المعلات]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در عقبه مکه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۷؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است. سرانجام به خواهش مادرش از عبدالملک یا ابن عمر از حجاج، پیکر او به اسماء سپرده شد. مادرش پیکر او را پس از غسل دادن با آب زمزم در [[قبرستان حجون]] مکه به خاک سپرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۹؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن پس این‌گونه غسل دادن میان مکیان سنت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش [[مصعب بن عبدالله]]، جسد ابن‌ زبیر را به مدینه انتقال دادند و در خانه مادر بزرگش صفیه دفن کردند که بعدها به [[مسجد پیامبر(ص)]] ملحق شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۵۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن زبیر و حج== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر به مدت نُه سال سرپرستی حاجیان را بر عهده داشت. ‌او در سال ۶۳ق. آن‌گاه که خود را پناهنده به حرم نامیده بود، سرپرستی حاجیان را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ادعای خلافت در سال‌های ۶۴-۷۲ق. نیز هشت سال با مردم [[حج]] گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما در سال ۷۳ق. با محاصره مکه به دست حجاج، از این کار بازماند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دهه اول [[ذی‌حجه]] میان [[نماز]] ظهر و عصر بر منبر می‌نشست و [[مناسک حج]] را به مردم می‌آموخت. او را داناترین فرد به احکام حج دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله فتاوای او درحج عبارتند از: [[حرمت]] [[متعه در حج|تمتع]] در حجة الاسلام&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، [[استحباب]] [[استلام]] همه [[ارکان کعبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۶؛ صحیح البخاری، ج۲، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، استحباب خواندن دو رکعت نماز پس از نماز عصر رو‌به‌روی کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، انجام دادن طواف به صورت [[طواف قران|قِران]] (انجام دو طواف بدون فاصله شدن نماز طواف)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، [[دعا]] زیر ناودان کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، [[جواز]] غذا خوردن و خوابیدن در [[مسجدالحرام]]&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۱۲، ۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، نهی از مسح و لمس [[مقام ابراهیم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۹؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۳، ص۴۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، رساندن عدد [[شوط‌های طواف]] استحبابی به عدد فرد در صورت بیشتر شدن شوط‌ها از هفت&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۵، ص۵۰۱؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، ترجیح نماز جماعت دایره‌وار بر گرد کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۲، ص۵۵؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، و اکتفا به خواندن [[نماز عید قربان|نماز عید]] در روزی که جمعه و [[عید قربان]] هم‌زمان شوند. ابن‌ عباس نیز فتوای اخیر ‌را تأیید کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۹۲؛ سنن النسائی، ج۱، ص۵۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله روایت‌های او درباره [[حرمین]] و [[حج]]، روایت مشروعیت [[حج نیابی]] از پیامبر گرامی(ص)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تعیین مکان قبر دختران اسماعیل است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۶۶؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در وصف حج [[بنی‌اسرائیل]] می‌گفت: ۷۰۰۰۰۰ نفر از آنان به احترام کعبه با پای برهنه از [[تنعیم]] وارد [[حرم مکه|حرم]] می‌شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۳، ص۲۳۸؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی به نقل از پدرش، [[مقام ابراهیم]] و جای گام‌های او را مکانی می‌دانست که [[حضرت ابراهیم(ع)|ابراهیم]] بر آن اعلان عمومی حج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۴۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او روایت‌های فراوان درباره فضیلت نماز در [[مسجدالحرام]] نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابن راهویه، ج۲، ص۸۳؛ صحیح مسلم، نووی، ج۹، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خانه‌های ابن زبیر در حرمین شریفین=== &lt;br /&gt;
از خانه‌های فراوان در حرمین شریفین یاد شده که متعلق به ابن‌ زبیر بوده است؛ از جمله سه خانه نزدیک کوه غربی [[مکه]] به نام [[کوه قعیقعان|قُعَیقَعان]]. او در نزدیک‌ترین این سه خانه به مسجدالحرام سکنا گزیده و در عمارت بزرگ‌تر چاهی حفر کرده بود. نقل کرده‌اند که وی این خانه‌ها را از خاندان [[عفیف بن نبیه]] سهمی خرید. یکی از این خانه‌ها [[دار زنگیان]] نام داشت که سکناگاه بردگان سیاه ابن‌ زبیر بود. در این خانه‌ها راهی به [[کوه احمر]] در شمال مکه وجود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۰۷؛ المسالک و الممالک، ج۱، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به گزارش ازرقی از هموار‌کردن شکافی که به این خانه‌ها راه داشت&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ، گویا خزانه اموال ابن‌ زبیر در این بناها قرار داشته است. اما فاکهی بیت‌ المال زبیریان را در خانه‌ای میان‌ [[دار الندوه]] و‌ [[دار العجله|دار العَجَله]] می‌داند و خانه‌هایی به نام‌های‌دار البُخاتی ‌و‌دار العجله نیز برای ابن‌ زبیر یاد می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خلال گزارش‌ها می‌توان دریافت که این خانه‌ها انبار غله و آذوقه زبیریان نیز بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه‌های ابن‌ زبیر در [[مدینه النبی|مدینه]] در ناحیه بقیع زبیر، سمت شرقی [[مسجدالنبی]] و نزدیک به [[بقیع الغرقد]] بوده است که پیامبر گرامی(ص) پس از مرگ [[کعب بن اشرف|کعب بن اشرف یهودی]]، آن را به زبیر واگذار کرد و درآن، خانه افرادی دیگر از خاندان زبیر از جمله مصعب، عروه و منذر، پسران زبیر، قرار داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج۴، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*خاستگاه‌های سیاسی-اقتصادی قیام عبدالله بن زبیر؛ محمدرضا رحمتی&lt;br /&gt;
*عبدالله بن زبیر؛ اسماعیل شمس&lt;br /&gt;
*عبدالله‌ بن‌ زبیر و الانتفا‌ضه‌ الثوریه‌ فی‌ عهد بنی‌ امیه‌ ۶۴ - ۷۳ ه‌؛ شحاده علی ناطوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*[http://wiki.ahlolbait.com/%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85:_%D9%82%D8%AA%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D9%8A%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%83%D9%87 قتل عبدالله بن زبير در مكه؛ دانشنامه اسلامی]&lt;br /&gt;
*[http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9/article/1449.html پیشگوئی در مورد عبدالله بن زبیر؛ پایگاه جامع عاشورا]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/77816/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D9%86-%D8%AD%D9%86%D9%81%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%91%D9%87-%D8%A8%D9%86-%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%8E%D8%B4%D9%8E%D8%A8%DB%8C%D9%87 منازعه محمدبن حنفیه با عبداللّه بن زبیر و ظهور خَشَبیه؛ پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hajj.ir/99/3019&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابن زبیر&lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد سعيد نجاتي&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، مشهد، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احسن التقاسیم&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد المقدسی (م.۳۸۰ق.)، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار الدولة العباسیه&#039;&#039;&#039;: به کوشش الدوری و المطلبی، بیروت، دار الطلیعه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار الکرام باخبار المسجدالحرام&#039;&#039;&#039;: احمد بن محمد الملکی (م.۱۰۶۶ق.)، بیروت، دار الصحوه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، بیروت، دار الاندلس، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: فاکهی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش عبدالملک دهیش، بیروت، دار خضر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الادب المفرد&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، به کوشش محمد فؤاد، بیروت، دار البشائر الاسلامیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسدالغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام العلماء&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم القطبی (م.۱۰۱۴ق.)، ریاض، دار الرفاعی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامامة و السیاسه&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانباء فی تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: ابن العمرانی (۵۸۰ق.)، به کوشش السامرائی، قاهره، الآفاق العربیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاوائل&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۹۵ق.)، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البغال&#039;&#039;&#039;: الجاحظ (م.۲۵۵ق.)، بیروت، مکتبة الهلال، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الکعبة المعظمه&#039;&#039;&#039;: حسین عبدالله باسلامه، ۱۳۵۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکة المشرفة و المسجدالحرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد ابن الضیاء (م.۸۵۴ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه (از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه)&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ و آثار اسلامی&#039;&#039;&#039;: اصغر قائدان، مشعر، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش, ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الخواص&#039;&#039;&#039;: سبط بن جوزی، قم، الرضی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب التهذیب&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الکمال&#039;&#039;&#039;: المزی (م.۷۴۲ق.)، به کوشش بشار عواد، بیروت، الرساله، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجمل&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة نسب قریش&#039;&#039;&#039;: الزبیر بن بکار بن عبدالله (م.۲۵۶ق.)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجوهرة فی نسب النبی۹ و اصحابه&#039;&#039;&#039;: محمد بن ابی‌بکر انصاری، ریاض، دار الرفاعی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حجاز در صدر اسلام&#039;&#039;&#039;: احمد العلی، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حیاة الحیوان الکبری&#039;&#039;&#039;: الدمیری (م.۸۰۸ق.)، به کوشش احمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دولت امویان&#039;&#039;&#039;: محمد سهیل طقوش، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالله المنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة لبنان، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی و الرشاد&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن حسین العصامی (م.۱۱۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الصغری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۱ق.)، ریاض، مکتبة الرشد، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن النسائی&#039;&#039;&#039;: النسائی (م.۳۰۳ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۳۴۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی۹&#039;&#039;&#039;: ابوسعید خرگوشی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم بشرح النووی&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم:مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابواسحاق الشیرازی، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد العربی، ۱۹۷۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عبدالله بن الزبیر العائذ ببیت ‌الله الحرام&#039;&#039;&#039;: ماجد لحام، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، بیروت، دار الهلال، ۱۹۸۸م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفتوح&#039;&#039;&#039;: ابن اعثم الکوفی (م.۳۱۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فرهنگ اعلام جغرافیایی&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، ترجمه: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;قاموس الحرمین الشریفین&#039;&#039;&#039;: محمد رضا نعمتی، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کعبه و مسجدالحرام در گذر تاریخ&#039;&#039;&#039;: ترجمه: انصاری، قم، مشعر، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کعبه و جامه آن از آغاز تا کنون&#039;&#039;&#039;: محمد الدقن، ترجمه: انصاری، تهران، مشعر، ۱۳۸۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;محاضرة الابرار و مسامرة الاخیار&#039;&#039;&#039;: ابن عربی (م.۶۳۸ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابوعبید البکری (م.۴۸۷ق.)، به کوشش ادریان فان لیوفن و اندری فیری، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابن راهویه&#039;&#039;&#039;: اسحاق بن راهویه (م.۲۳۸ق.)، به کوشش البلوشی، المدینه، مکتبة الایمان، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الاوسط&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعرفة و التاریخ&#039;&#039;&#039;: الفسوی (م.۲۷۷ق.)، به کوشش اکرم الامری، بیروت، الرساله، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مکه و مدینه تصویری از توسعه و نوسازی&#039;&#039;&#039;: عبیدالله محمد امین کردی، ترجمه: صابری، تهران، مشعر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نسب قریش&#039;&#039;&#039;: عبدالله الزبیری (م.۲۳۶ق.)، بیروت، دار المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد و بررسی منابع سیره نبوی&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، ‌تهران، سمت، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نهایة الارب&#039;&#039;&#039;: النویری (م.۷۷۳ق.)، قاهره، دار الکتب و الوثائق القومیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م.۶۰۶ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وفاء الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{صحابه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = شد&lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:صحابه]]&lt;br /&gt;
[[رده:خلفای معاصر امام سجاد(ع)]]&lt;br /&gt;
[[رده:ناکثین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AC%D9%85%D8%AD&amp;diff=33936</id>
		<title>بنی‌جمح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%AC%D9%85%D8%AD&amp;diff=33936"/>
		<updated>2020-07-08T07:03:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات خاندان&lt;br /&gt;
| نام             = بنی‌جمح&lt;br /&gt;
| تصویر           =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر    =&lt;br /&gt;
| نام کامل        = بنی‌جمح&lt;br /&gt;
| نسب             = جمح بن عمرو بن هصیص بن کعب&lt;br /&gt;
| محل حکومت       =&lt;br /&gt;
| مدت حکومت       =&lt;br /&gt;
| مکان قبیله      = مکه&lt;br /&gt;
| سرسلسله         = [[جمح بن عمرو]]&lt;br /&gt;
| اشخاص مهم       = [[عثمان بن مظعون]]، [[قدامة بن مظعون]]، [[سائب بن عثمان]]، [[صفوان بن امیه]]، [[عبدالله بن صفوان]]، [[عمرو بن عبدالله بن صفوان]]، [[عمیر بن وهب]]، [[ابودهبل وهب بن زمعه]]، [[بلال بن رباح حبشی]]،  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
| جمعیت           =&lt;br /&gt;
| جنگ‌ها           = [[عکاظ]]، [[فجار]]،&lt;br /&gt;
| شاخه‌ای از       =&lt;br /&gt;
| زیرشاخه‌ها       =&lt;br /&gt;
| مهم‌ترین اقدامات =&lt;br /&gt;
| مناصب مهم       =&lt;br /&gt;
| مذهب            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بنی‌جُمَح&#039;&#039;&#039;، از تیره‌های [[قریش]] و تعمیرکنندگان [[کعبه]] پیش از [[بعثت]] بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنان فرزندان [[جمح بن عمرو]] بودند و در مسلفه مقابل [[رکن شامی]] سکونت داشتند. آنان در برخی از جنگ‌های جاهلی از جمله [[فجار]] شرکت داشتند. برخی از جمحیان از مانند [[عثمان بن مظعون]] و [[بلال بن رباح]] از نخستین [[مسلمانان]] بودند و به دستور [[پیامبر(ص)]] برای در امان ماندن از آزار مکیان به [[حبشه]] مهاجرت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما بسیاری از بنی‌جمح با [[اسلام]] و پیامبر(ص) تا توان داشتند دشمنی می‌کردند. از جمله دشمنی آنان شرکت در نقشه قتل پیامبر، استهزاء و ساحر خواندن ایشان، شکنجه تازه مسلمان‌ها، به سخره گرفتن آیات [[قرآن]] و نیز شرکت در جنگ‌های [[مشرکان]] علیه مسلمانان می‌توان نام برد. آنان در [[نبرد حنین]] به همراه پیامبر جنگیدند و از جمله [[مؤتلفة قلوبهم]] بودند که پیامبر(ص) غنایم بسیاری به آنان بخشید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از جمحیان در دوران پیامبر(ص) و بعد از آن مسئولیت‌هایی مانند جانشینی پیامبر در [[مدینه]] توسط [[سائب بن عثمان]]، تقسیم [[خمس]]، حکمرانی [[بحرین]] و امیری لشکریان و نیز منصب قضا را بر عهده داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمحیان در دوران خلافت [[امام علی(ع)]] بر ضد ایشان جنگیدند و بسیاری از آنان در جنگ [[جمل]] و [[صفین]] کشته شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نسب‌شناسی==&lt;br /&gt;
بنی‌جمح به نسل جُمَح بن عمرو بن هُصیص بن کعب از تیره‌های [[قریش]] گفته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ص386.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از طریق پسرانش حذافه، حذیفه و سعد تداوم یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ج1، ص159.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمحی‌ها در بخش [[مسلفه|مَسفله]] (پایین) [[مسجدالحرام]]، مقابل [[رکن شامی]] سکونت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج3، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از [[درهای مسجدالحرام]] که روبه‌روی آن قرارداشت، به [[باب بنی‌جمح]] معروف بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شرف النبی، ص406؛ احسن التقاسیم، ص72.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جنگ‌ها==&lt;br /&gt;
برخی از بنی‌جمح چون [[صفوان بن امیه]] در دوران جاهلی از سوی قریش مسؤولیت چوبه‌های تیر قرعه‌کشی و تفال مکیان (ازلام) را بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج2، ص217؛ امتاع الاسماع، ج6، ص160.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌ها در برخی جنگ‌های قبیله‌ای پیش از [[اسلام]] از جمله در نبرد [[شمطه|شَمطَه]]، از جنگ‌های [[فجار]] و معروف به [[یوم عکاظ|یوم عُکاظ]]&amp;lt;ref&amp;gt;عیون الاثر، ج1، ص59.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز در نبردی با [[بنی‌محارب بن فهر]] در جایی به نام [[ردم]] بنی‌جمح که در آغاز به [[بنی‌فهر]] تعلق داشت، شرکت یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج2، ص169؛ اخبار مکه، فاکهی، ج3، ص114، 304؛ معجم البلدان، ج3، ص40.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سنبله|سُنبُلَه]] نام چاهی بود که آن‌ها در [[مکه]] حفر کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج2، ص219؛ اخبار مکه، فاکهی، ج4، ص109.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==هم‌پیمانان==&lt;br /&gt;
از هم‌پیمانان بنی‌جمح می‌توان به [[آل کثیر بن صلت کندی]]، [[آل ابی‌یسار]] از [[بنی‌شیبه]]، [[آل ابی‌فکیهه]] از [[بنی‌عبد مناف]]، &amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص260.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[آل شرحبیل بن حسنه]] از [[بنی‌زهره]] اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج12، ص9.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنی‌جمح در اختلافات میان [[بنی‌عبدالدار]] و بنی‌عبدمناف که بر سر مناصب کعبه روی داد، جانب عبدالدار را گرفتند و پیمان [[لعقة الدم]] (حلف الاحلاف) را بستند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج1، ص132.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابی بن خلف|اُبَی بن خَلف]]، از سران جمح، پس از ستم راندن به مردی از مکیان و نپرداختن بهای کالای خریده شده، مورد خشم برخی از اعضای پیمان [[حلف الفضول]] قرار گرفت و ناچار شد مبلغ کالا را به صاحبش بپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص281.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنی‌جمح در بازسازی کعبه در سال پنجم پیش از [[بعثت]]، بر اساس قرعه، مسؤولیت بازسازی ضلع غربی کعبه را پذیرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج1، ص108، 113؛ ج11، ص88.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مسلمانان بنی‌جمح==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از جمحیان از نخستین [[مسلمانان]] بودند. از چهره‌های مشهور ایشان می‌توان به این افراد اشاره کرد: [[عثمان بن مظعون]]که در روزگار جاهلیت [[شرب خمر]] را حرام اعلام کرده بود، &amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص300-301.&amp;lt;/ref&amp;gt; پسرش [[سائب بن عثمان]] و دو برادرش قدامه و عبدالله، [[حاطب بن حارث]] با همسرش مجلل و دو فرزندش محمد بن حاطب و حارث بن حاطب، [[سفیان بن معمر]] با دو فرزندش جابر و جناده و همسرش شرحبیل و [[بلال بن رباح حبشی]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینان با توجه به وضعیت سختی که [[مشرکان]] در [[مکه]] برای مسلمانان ایجاد کرده بودند، در سال پنجم بعثت به دستور [[پیامبر(ص)]] به [[حبشه]] هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج1، ص327.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی با اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر، بسیاری از افراد این تیره تا [[فتح مکه]] با پیامبر(ص) مخالفت کردند و در کوشش‌های قریش بر ضد پیامبر(ص) نقش داشتند. از جمله صفوان بن امیه و [[عمیر بن وهب]] از کسانی بودند که برای قتل پیامبر(ص) توطئه کردند و در این کار ناکام ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج1، ص661.&amp;lt;/ref&amp;gt; از شدیدترین ستیزگران بنی‌جمح با [[اسلام]]، [[امیة بن خلف]] و پدرش بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;عیون الاثر، ج1، ص130.&amp;lt;/ref&amp;gt; امیة بن خلف از اطعام‌کنندگان و بخشندگان در دوران جاهلیت بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج1، ص128؛ السیرة النبویه، ج1، ص665.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز [[اشد بن کلده]] (ابوالاشد بن اسید) جمحی که مردی بسیار قوی و زورمند بود، یکی از استهزاء‌کنندگان و دشمنان اسلام به شمار می‌رفت که همه دارایی خود را بر ضد اسلام هزینه کرد و آیات [[قرآن]] را به سخره می‌گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمعانی، ج6، ص227؛ البحر المحیط، ج8، ص470؛ تفسیر بیضاوی، ج5، ص313؛ روح المعانی، ج15، ص352.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دیگر کارهای بنی‌جمح در آغاز اسلام، شکنجه تازه مسلمانان و پیشگیری از پیوستن افراد به پیامبر(ص) &amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج3، ص175؛ السیرة النبویه، ج1، ص317؛ تاریخ الاسلام، ج2، ص207.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ساحر خواندن او و برحذر داشتن مردم از شنیدن سخنان وی بود. آنان راه‌های ورودی [[مسجدالحرام]] را میان خود تقسیم کردند تا مانع تبلیغ پیامبر(ص) شوند. از جمله این افراد، امیة بن خلف و [[اوس بن معیر]] بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبر، ص160-161.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بنی‌جمح بعد از هجرت==&lt;br /&gt;
بنی‌جمح پس از [[هجرت پیامبر]] نیز به دشمنی خود با او ادامه دادند. منابع از حضور بنی‌جمح در نبرد‌های مشرکان بر ضد پیامبر(ص) چون [[بدر]] و [[احد]] گزارش داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج1، ص142، 151، 156.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از آن‌ها در نبرد بدر کشته شدند و بعضی چون ابی‌بن خلف و عمیر بن وهب اسیر گشتند و با دادن [[فدیه]] به [[مسلمانان]] آزاد شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج1، ص129-130؛ شرح نهج البلاغه، ج14، ص204.&amp;lt;/ref&amp;gt; صفوان بن امیه، [[زید بن دثنه]] را که پیامبر(ص) در [[سریه رجیع]] (4ق.) برای آموزش [[قرآن]] به آبگاهی در 70 کیلومتری شمال مکه در شرق [[عسفان]]&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج2، ص29؛ لسان العرب، ج1، ص168؛ المعالم الاثیره، ص125.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرستاده بود، حبس کرد و به جبران قتل پدرش در بدر او را کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج1، ص357.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی‌جمح پس از فتح مکه در [[غزوه حنین]] پیامبر را همراهی کردند و افرادی چون صفوان بن امیه، اُحیحة بن امیة بن خلف، و عمیر بن وهب بن خلف&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج2، ص495.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله [[مؤلفة قلوبهم]] بودند که پیامبر(ص) اموالی بسیار از غنیمت‌های نبرد حنین را در سال هشتم ق. برای جلب نظرشان به آن‌ها بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مسئولیت‌ها==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از جمحیان در روزگار پیامبر مسؤولیت‌هایی را عهده‌دار بودند. سائب بن عثمان بن مظعون از آن جمله است که در [[غزوه بواط|غزوه بُواط]] (2ق.) جانشین پیامبر(ص) در [[مدینه]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن‌خلدون، ج2، ص424-425؛ البدایة و النهایه، ج3، ص246.&amp;lt;/ref&amp;gt; محمیة بن جزء بن عبد یغوث زبیدی، حلیف بنی‌جمح، نیز تقسیم [[خمس]] را بر عهده داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج2، ص76؛ المحبر، ص128.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
برخی از جمحیان چون قدامة بن مظعون&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج3، ص1277؛ تاریخ الاسلام، ج3، ص532.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سعید بن عامر بن حذیم&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج2، ص173؛ البدایة و النهایه، ج4، ص66.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوران خلافت [[عمر بن خطاب]] (حک: 13-23ق.) به حکمرانی [[بحرین]] و مناطقی از [[شام]] رسیدند. صفوان بن امیه از امیران لشکر مسلمانان در [[نبرد یرموک]] (13ق.) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج3، ص396؛ تاریخ دمشق، ج24، ص104.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنی‌جمح در جنگ‌های دوره [[امام علی(ع)]] بر ضد او شرکت داشتند و تنی چند از آن‌ها در جنگ‌های [[جمل]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص113.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[صفین]] کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج68، ص140.&amp;lt;/ref&amp;gt; در رخداد [[حره]] (63ق.) و حمله شامیان به مدینه، برخی از بنی‌جمح به قتل رسیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص151.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکمرانی و قضاوت==&lt;br /&gt;
شماری از بنی‌جمح را در منصب حکمرانی و قضاوت نام برده‌اند: [[حارث بن حاطب]] حکمران مدینه به سال 66ق. از سوی [[ابن‌زبیر]]، &amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج6، ص342؛ ج7، ص113؛ اسد الغابه، ج1، ص385.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[یحیی بن حکیم بن صفوان]] حکمران [[مکه]] در روزگار [[یزید بن معاویه]] (سال 63ق.)، &amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ص390؛ انساب الاشراف، ج5، ص322؛ الاخبار الطوال، ص227.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[محمد بن صفوان]] در منصب قضاوت مدینه در حکومت [[هشام بن عبدالملک]] (حک: 105-125ق.)، &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن‌خلدون، ج3، ص253.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالله بن صفوان اصغر]] در همین منصب از سوی [[منصور عباسی]] (حک: 136-158ق.)  . &amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج2، ص389.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
==مشاهیر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عثمان بن مظعون&#039;&#039;&#039;: او چهاردهمین مرد [[مسلمان]] و از مهاجران [[حبشه]] و [[مدینه]] و نیز از بدریان و نخستین صحابی مدفون در [[بقیع]] بود. پیامبر پس از غسل و کفن کردن وی، پیشانی‌اش را بوسید و او را سلف صالح خود خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج3، ص1053؛ الاصابه، ج4، ص381.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قدامة بن مظعون&#039;&#039;&#039;: وی نیز به حبشه و مدینه هجرت کرد و در نبرد [[بدر]] و غزوه‌های دیگر جنگید. او که نخستین امیر بحرین از سوی عمر بن خطاب و شوهر خواهر وی، [[صفیه]]، بود، به سبب شرب خمر از منصبش برکنار شد و نخستین بدری بود که حد شراب بر او جاری گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج3، ص1277؛ الاصابه، ج5، ص324.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سائب بن عثمان&#039;&#039;&#039;: وی همراه پدر به مدینه و حبشه هجرت کرد و از اصحاب بدر بود و در [[نبرد یمامه]] (12ق.)  کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج2، ص575؛ الاصابه، ج3، ص20.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;صفوان بن امیه&#039;&#039;&#039;: وی از اشراف قریش در روزگار [[جاهلیت]] و مسؤول تیرهای [[ازلام]] و از تصمیم‌گیران اصلی در مسائل مهم مکه و در شمار [[مطعمین]] (تامین کنندگان آذوقه جنگجویان قریش) بود که پس از فتح مکه مسلمان شد و در [[نبرد حنین]] تجهیزات نظامی به رسم عاریه در اختیار مسلمانان قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج2، ص721؛ الاصابه، ج3، ص350.&amp;lt;/ref&amp;gt; منزل وی در مکه را [[نافع بن عبدالحارث]]، امیر مکه از سوی خلیفه دوم، خرید و به زندان تبدیل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج3، ص254.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالله بن صفوان&#039;&#039;&#039;: وی مشهور به رئیس مکه بود و هنگام استقبال از [[معاویه]] در سفر حج او 2000 گوسفند پیشکش کرد و پس از همراهی با [[ابن‌زبیر]] با وی کشته شد و سرش را با سرهایی دیگر در دروازه مدینه آویختند.&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ص389-390؛ انساب الاشراف، ج10، ص248-249؛ المحبر، ص140.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عمرو بن عبدالله بن صفوان&#039;&#039;&#039;: وی را از کریمان و سخاوتمندان دانسته‌اند. در دوران معاویه مکیان را اطعام می‌کرد و در روزگار [[هشام بن عبدالملک]]، در سیادت مکه با [[عبدالعزیز بن عبدالله]] اموی رقابت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ص390-391؛ انساب الاشراف، ج10، ص249-250؛ المحبر، ص140؛ تاریخ الاسلام، ج7، ص155.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عمیر بن وهب&#039;&#039;&#039;: او از اشراف قریش بود و در بدر، شمار و وضعیت سپاه اسلام را برای سپاه مکه بررسی کرد. سپس به بهانه آزادکردن پسرش که از اسیران بدر بود، به مدینه رفت تا پیامبر را ترور کند. هنگامی که [[رسول خدا]] وی را از نیت قلبی‌اش آگاه کرد، مسلمان شد&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج1، ص662؛ الطبقات، ج4، ص150-152.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در غزوه‌های [[احد]] و فتح، در رکاب او بود. وی در فتح مصر در روزگار عمر از سوی خلیفه به عنوان یکی از چهار معاون فرمانده سپاه اسلام، [[عمرو عاص]]، حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ص391؛ الاستیعاب، ج3، ص1221؛ الاصابه، ج4، ص603-604.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابودهبل وهب بن زمعه&#039;&#039;&#039;: از اشراف بنی‌جمح و در شمار شاعران قریش بود که دل در گرو عاتکه دختر معاویه داشت و در مدح معاویه و ابن‌زبیر اشعاری سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;الامالی، ج9، ص11؛ الاغانی، ج7، ص137-140؛ الاعلام، ج8، ص125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بلال بن رباح حبشی&#039;&#039;&#039;: غلام [[امیة بن خلف جمحی]] بود که در برابر شکنجه‌های طاقت‌فرسای او پایداری کرد و در مدینه مؤذن پیامبر(ص) شد و در همه جنگ‌های دوران پیامبر(ص) کنار او حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص176؛ الطبقات، ج3، ص174-175؛ الاصابه، ج6، ص476.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابومحذوره&#039;&#039;&#039;: از مسلمانان پس از [[فتح مکه]] و مؤذن پیامبر بود که سمت اذان گویی در دودمان او باقی ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج4، ص1752؛ سبل الهدی، ج8، ص86.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالحکم بن عمرو جمحی&#039;&#039;&#039;: به گزارش ابوالفرج، او خانه‌ای در مکه داشت که آن را برای انجام سرگرمی‌های گوناگون از جمله شطرنج و نرد و... آماده کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج4، ص250.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن سابط نیز از [[تابعین]] و فقیهان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج3، ص914؛ اسد الغابه، ج3، ص148.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محمد بن سلام جمحی&#039;&#039;&#039;: وی از مشاهیر جمحیان است که محدث، شاعر و تاریخ‌نگار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الفهرست، ص126؛ المعارف، ص40، «مقدمه. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از گسترش فتوحات اسلامی، افراد این تیره افزون بر مکه در مکان‌هایی چون حبشه، &amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج1، ص327؛ اسد الغابه، ج1، ص385؛ ج2، ص256.&amp;lt;/ref&amp;gt; مدینه، &amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج4، ص458.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[شام]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج4، ص95؛ الاستیعاب، ج3، ص984.&amp;lt;/ref&amp;gt;و [[حمص]]&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج3، ص155؛ تاریخ الاسلام، ج3، ص214-215؛ البدایة و النهایه، ج7، ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; زندگی می‌کردند.&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/7852&lt;br /&gt;
 | عنوان = بنی‌جمح&lt;br /&gt;
 | نویسنده = زهره قدمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;احسن التقاسیم&#039;&#039;&#039;: المقدسی البشاری (م. 380ق.)، قاهره، مکتبة مدبولی، 1411ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن‌داود الدینوری (م. 282ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م. 248ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الفاکهی (م. 279ق.)، به کوشش ابن‌دهیش، بیروت، دار خضر، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن‌عبدالبر (م. 463ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌اثیر (م. 630ق.)، بیروت، دار الفکر، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌حجر العسقلانی (م. 852ق.)، به کوشش علی معوض و عادل عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م. 1396ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، 1997م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م. 356ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;امالی&#039;&#039;&#039;: السید المرتضی (م. 436ق.)، به کوشش حلبی، قم، مکتبة النجفی، 1403ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م. 845ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1420ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م. 279ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت، دار الفکر، 1417ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م. 754ق.)، به کوشش عادل احمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1422ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م. 774ق.)، بیروت، مکتبة المعارف.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ ابن‌خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن‌خلدون (م. 808ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، 1408ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م. 748ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، 1410ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م. 292ق.)، بیروت، دار صادر، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م. 240ق.)، به کوشش فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م. 310ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌عساکر (م. 571ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر بیضاوی (انوار التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البیضاوی (م. 685ق.) ، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الفکر، 1416ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;تفسیر سمعانی (تفسیر القرآن)&#039;&#039;&#039;: منصور السمعانی (م. 489ق.) ، به کوشش غنیم و یاسر، ریاض، دار الوطن، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن‌حبان (م. 354ق.) ، الکتب الثقافیه، 1393ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن‌حزم (م. 456ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م. 1270ق.) ، به کوشش عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م. 942ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن‌هشام (م. 213/218ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ابی‌الحدید (م. 656ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، 1378ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: ابوسعید واعظ خرگوشی (م. 406ق.)، ترجمه&#039;&#039;&#039;: روشن، تهران، بابک، 1361ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن‌سعد (م. 230ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;عیون الاثر&#039;&#039;&#039;: ابن‌سید الناس (م. 734ق.)، بیروت، دار القلم، 1414ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;الفهرست&#039;&#039;&#039;: ابن‌الندیم (م. 438ق.)، به کوشش تجدد.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن‌منظور (م. 711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن‌حبیب (م. 245ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن‌قتیبه (م. 276ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، الرضی، 1373ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، 1411ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م. 626ق.)، بیروت، دار صادر، 1995م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م. 207ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، 1409ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن‌حبیب (م. 245ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، 1405ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;نسب قریش&#039;&#039;&#039;: مصعب بن عبدالله الزبیری (م. 236ق.)، به کوشش بروفسال، قاهره، دار المعارف.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{قبایل عرب}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قبایل صاحب منصب]]&lt;br /&gt;
[[رده:قبایل مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان‌های تاثیرگذار در حرمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Heidari&amp;diff=5992</id>
		<title>کاربر:Heidari</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Heidari&amp;diff=5992"/>
		<updated>2018-04-16T09:21:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جاويرايش: اسحاق}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=5991</id>
		<title>هاجر اشپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=5991"/>
		<updated>2018-04-16T08:40:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: /* وضعيت نشر سفرنامه هاجر اشپور */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جا:ويرايش}}&#039;&#039;&#039;هاجر اشپور&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشپور، هاجر:بانوي آلماني حج‌گزار در سال 1990م. و نگارنده كتاب سفر به مكه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگي‌نامه==&lt;br /&gt;
باربِل (Bärbel) كه بعدها به هاجر اشپور تغيير نام داد، به سال 1958م. در بندورف (Bonndorf) در جنوب آلمان زاده شد. (تصوير شماره 13) وي پس از طي مدارج تحصيلي وارد دانشگاه فرايبورگ (Fribourg) شد و در رشته زبان و ادبيات روم باستان به تحصيل پرداخت. او فعاليت خود را در بخش حمايت از زنان مستقل به عنوان عضو فعال بخش حمايت از حقوق زنان با ‌گرايش فمينيستي آغاز كرد.[1]در آن‌جا با يك آلماني ترك‌تبار به نام اريش سليم اشپور (Erich Salim Spohr) آشنا شد كه رهبري يكي از تشكل‌هاي دانشجويي دانشگاه فرايبورگ را عهده‌دار بود. سليم اشپور كه تازه به اسلام مشرف شده بود، بر باربل اثر نهاد و موجب شد وي اسلام را بپذيرد. او با سليم ازدواج كرد و نامش را به هاجر اشپور تغيير داد. وي براي فراگيري آموزه‌هاي ديني به قبرس نزد شيخ نظيم حقاني، استاد سليم و از عارفان نقشبنديه، رفت و مسائل معنوي و معارف قرآن را از او آموخت.[2]&lt;br /&gt;
خانم اشپور سفر خود را به حج، سفر به قلب اسلام مي‌داند. وي با تفسيري صوفيانه، با اشاره به حديث قدسي «آسمان و زمين گنجايش مرا ندارند؛ اما قلب بنده مؤمن مرا در خود جاي مي‌دهد»[3]سفر به مكه و مدينه را سفر به قلب انسان دانسته است. (ص121)&lt;br /&gt;
وي پس از بازگشت از مكه، به‌ سبب گرويدن به اسلام، از دانشگاه فرايبورگ اخراج شد و در كنار همسرش به تأسيس يك انتشارات كوچك در زادگاهش پرداخت؛ انتشاراتي كه به يكي از بزرگ‌ترين مراكز نشر كتاب‌هاي اسلامي در آلمان بدل شده است.[4]&lt;br /&gt;
يكي از ويژگي‌هاي سفرنامه اشپور، تلفيق خاطرات با داستان‌هاي پندآموز تاريخي است. ويژگي ديگر، گزارش و تفسير مكرر آيات و مضامين قرآني و آوردن سخناني از دانشوران غربي در تأييد آن مضامين معنوي است. سفرنامه او هم ‌گزارش خاطرات است و هم بيان ديدگاه‌هاي يك نومسلمان درباره ديني كه پذيرفته و كتابي كه به آن ايمان دارد.&lt;br /&gt;
خانم پروفسور آنه ماري شيمل (Annemarie Schimmel) اسلام‌شناس و شرق‌شناس آلماني در كتابش به نام سال اسلامي: جشن‌ها و مراسم از ‌گزارش هاجر اشپور از سفر حج به منزله تصويري زيبا از احساسات زائران بيت‌ الله الحرام و بي‌‌تكلفي مسلمانان در اين سفر معنوي ياد مي‌كند.[5]&lt;br /&gt;
سفرنامه اين تازه مسلمان آلماني با عنوان سفر به مكه، در سه بخش تدوين و تنظيم شده است: بخش نخست، شامل رخدادهاي مربوط به آغاز سفر؛ بخش دوم، اتفاق‌هاي روزهاي حج؛ و بخش سوم، ‌گزارش حوادث هنگام بازگشت از مكه است.&lt;br /&gt;
خانم اشپور همراه 40 مسلمان ترك‌تبار از شهرهاي آلمان و هلند در سفري زميني به زيارت خانه خدا رفته است. او در اين سفرنامه به نكات و رخدادهايي پرداخته كه در موسم حج با آن‌ها روبه‌رو شده است. كاروان، نخست از يوگسلاوي سابق و اتريش گذشته و در يونان در محله‌اي ترك‌نشين در مسجدي اقامت كرده است. (ص38) كاروان سپس وارد تركيه شد و در آن‌جا زائراني را ديدند كه همگي داراي يك هدف و مشتاق زيارت خانه خدا بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتواي سفرنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ديد نويسنده، سفر حج، عظمت دين و پيامبر ‌گرامي(ص) را نشان مي‌دهد. اسلام ديني منحصر به مشرق نيست و افزون ‌بر اين‌كه پيامبر اسلام انساني كامل است، زيبايي‌هاي اسلام، گواهي روشن بر كمال و جامعيت اين دين است. (ص40)&lt;br /&gt;
كاروان از مرز عراق مي‌گذرد و در راه از مقبره عبدالقادر گيلاني و بقعه‌ها و آرامگاه‌هاي مشهور كرخي، جنيد و منصور حلاج ديدار مي‌كند. خانم اشپور در سامرا به زيارت مرقد امام هادي(ع) و امام حسن عسكري(ع) مي‌رود. او سپس در كربلا به زيارت مرقد امام حسين(ع) و در نجف به زيارت مرقد مقدس امام علي(ع) مي‌رود و ويژگي‌هاي اين زيارتگاه‌ها را به اجمال بيان مي‌كند. (ص60)&lt;br /&gt;
وي پس از نجف راهي مدينه شده، از مسير رنج‌آور و سخت مدينه مي‌گذرد. صداي اذان مسجدالنبي، دل او را مي‌ربايد؛ صدايي كه آهنگي فرازميني دارد و منحصر به شهر پيامبر(ص) است. (ص66)&lt;br /&gt;
در بخش دوم گزارش‌هاي اشپور، خاطراتي از منازل ميان راه مكه ارائه شده و درباره ذوالحليفه، ميقات مردم مدينه، كه سفر حج اشپور از آن‌جا آغاز شده، ‌گزارشي كوتاه آمده است. او اشاره مي‌كند كه ذوالحليفه جايي است كه مسافران ساده به زائر بدل مي‌شوند.&lt;br /&gt;
وي سپس درباره فلسفه و حكمت حج و در پاسخ به اين پرسش كه چرا انسان‌ها به حج مي‌روند، پاسخ آن را در عظمت مكه و كعبه به منزله گهواره توحيد جست‌وجو مي‌كند و مي‌گويد: مكه حرم امن الهي و سرچشمه ايمان به توحيد است. (ص82) او به دفترچه‌اي اشاره مي‌كند كه دولت عربستان سعودي درباره آداب حج منتشر كرده و پيش از احرام در اختيار زائران خارجي قرار داده است. وي سپس به وصف جبل ‌النور و غار حرا مي‌پردازد.&lt;br /&gt;
اشپور سپس به سخني از امام علي(ع) اشاره مي‌كند كه حجرالاسود فرشته‌اي الهي بوده و روز رستاخيز به سود كساني كه به حج آمده و برابر آن قرار گرفته‌اند، شهادت خواهد داد. (ص90)&lt;br /&gt;
او از زندگي حضرت ابراهيم و آموزش مناسك به دست او و تاريخ كعبه و بناهاي نخستين آن ياد مي‌كند. نخستين بار خانه كعبه را حضرت آدم بنا نهاد؛ اما در طوفان نوح اين خانه ويران شد و حضرت ابراهيم كه پدر مشترك سه دين توحيدي يهوديت، مسيحيت و اسلام به شمار مي‌رود، بعدها اين خانه را بنا نهاد و از همين‌ رو، نقشي اساسي در مراسم حج ايفا مي‌كند. (ص79)&lt;br /&gt;
اشپور پس از طواف براي سعي ميان صفا و مروه آماده مي‌شود و به‌ ياد همسر حضرت ابراهيم هفت بار اين مسير را طي مي‌كند و تفاوت سعي خود را با سعي هاجر در اين مي‌داند كه به جاي هفت بار پيمودن اين مسير زير تابش سخت آفتاب، آن را روي سطحي هموار و در محيطي سقف‌دار طي مي‌كند كه مسيرش با نور سبز مهتابي نشان داده مي‌شود. (ص106)&lt;br /&gt;
اشپور به پيدايش چشمه زمزم و داستان ابراهيم و همسر و فرزندش در ميان دو كوه صفا و مروه اشاره مي‌كند و از اين‌كه نام هاجر را براي خود برگزيده، اظهار شادماني مي‌كند؛ زيرا نام جوينده چشمه زمزم است؛ چشمه‌اي كه بر اثر آن، يك شهر ايجاد شده است. در اين جا از اهميت آب در ديدگاه قرآن (سوره هود، آيات 7ـ11) و سخناني از دانشمندان غربي در تأييد اين مضامين ياد مي‌كند. (ص109ـ110)&lt;br /&gt;
او اشاره مي‌كند كه آدم و حوا يكديگر را در عرفات ديدار كردند و شناختند و از اين رو، اين مكان را عرفات ناميدند. سپس به مكان ديگري رفتند و از آن‌جا كه آدم از يافتن حوا بسيار خشنود بود، آن را منا يعني طلب و آرزو ناميدند. وي از عرفات به منزله مكان و زمان شناخت خداوند ياد مي‌كند. (ص113)&lt;br /&gt;
او در قسمتي از سفرنامه خود، تصويري از مسجدالحرام ارائه مي‌كند و حالات مردم را كه مشغول خواندن قرآن يا راز و نياز با معبود خويش هستند، وصف مي‌نمايد و از آرامش قلبي خود در آن‌جا سخن مي‌گويد.&lt;br /&gt;
اشپور خود را همچون قطره‌اي ميان طواف‌كنندگان و حاضر در محيطي آرام‌بخش و معنوي مي‌بيند. وي حس معنوي خود از عظمت اعمال و آداب حج را بيان مي‌كند و خويشتن را مشمول عنايت الهي مي‌داند و احساس تنهايي نمي‌كند. او تصور مي‌كند كه در اين محيط آكنده از تجلي معنويت، پروردگارش او را مي‌نگرد. سپس از لمس ركن يماني و اشتياقش براي استلام حجرالاسود ياد مي‌كند. (ص90)&lt;br /&gt;
سپس از راه مزدلفه و منا و سختي اين مسير كه شبانگاه سختي آن دو چندان شده است، سخن مي‌گويد. رمي جمره و سنگ زدن به ستون‌ها، حضرت ابراهيم را به ياد او مي‌آورد كه به شيطان سنگ زده است. او و همراهانش نزديك ميدان حج توقف مي‌كنند و مراسم تقصير را براي بيرون رفتن از احرام به‌ جاي مي‌آورند. وي پس از كوتاه كردن اندكي از موي خود، از خدا مي‌خواهد كه حجش را بپذيرد. (ص121)&lt;br /&gt;
او با اشاره به فرمان خدا به حضرت ابراهيم براي قرباني كردن حضرت اسماعيل، عيد قربان يا اَضحي را عيدي بزرگ در سراسر جهان اسلام مي‌داند و به مراسم قرباني اشاره مي‌كند و مي‌گويد: زائران با پرداخت پول به كسي وكالت مي‌دهند تا گوسفند يا گاوي را قرباني كند. (ص121)&lt;br /&gt;
در بخش سوم و پاياني، رخدادهاي هنگام بازگشت از مكه ياد شده‌اند. وي درمسير بازگشت، چند روز در جده استراحت كرده و سپس ديگر بار راهي مدينه شده و در مسجد قبا نماز ‌گزارده و وصفي كامل از مسجد قبا ارائه كرده است. در روزهاي بعد، وي به زيارت شهيدان احد رفته و وصفي از مزار حمزه، عموي پيامبر، به دست داده است. مسجد ذوقبلتين واپسين مكاني است كه اشپور به وصف آن پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعيت نشر سفرنامه هاجر اشپور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين سفرنامه در دسامبر 1998م. در 200 صفحه به زبان آلماني، به اهتمام انتشارات اشپور به چاپ رسيد. به سال 1382ش. بخش مربوط به اقامت نويسنده در مكه و مدينه با عنوان حديث نامكرر عشق، به كوشش محمد اخگري همراه مقدمه‌اي درباره پيشينه سفرنامه‌هاي اروپايي حج، به فارسي ترجمه شده و انتشارات آوينا آن را در 127 صفحه منتشر كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع براي مطالعه بيشتر==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسي تطبيقي دو سفرنامه حج، زهره رحيمي مهر و زهرا دري، مجله: تفسير و تحليل متون زبان و ادبيات فارسي، دوره هفتم، شماره 26، 1394، ص 85-98&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح فصوص الحكم:قيصري (م.751ق.)، به كوشش آشتياني، تهران، علمي و فرهنگي، 1375ش.&lt;br /&gt;
http://www.spohrـpublishers.com/&lt;br /&gt;
http://www.focus.de/politik/deutschland/religionـprobeـfuerـdenـtod_aid_173373.html&lt;br /&gt;
Das islamische Jahr: Zeiten und Feste ـ By Annemarie Schimmel ـ Munichen ـ C.H.Beck, 2001&lt;br /&gt;
سيد حميدرضا نجفي&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. http://www.focus.de/politik/deutschland/religion-probe-fuer-den-tod-aid-173373.html.&lt;br /&gt;
[2]. http://www.focus.de/politik/deutschland/religion-probe-fuer-den-tod-aid-173373.html.&lt;br /&gt;
[3]. شرح فصوص الحكم، ص765.&lt;br /&gt;
[4]. http://www.spohr-publishers.com.&lt;br /&gt;
[5].Das islamische Jahr: Zeiten und Feste - By Annemarie Schimmel - P 117 - C.H.Beck, 2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سفرنامه هاجر اشپور،]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5988</id>
		<title>ازلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5988"/>
		<updated>2018-04-16T07:22:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: /* استسقام در اسلام */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=فروردین|روز=۲۶|سال=۱۳۹۷|کاربر= }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تيرهاي چوبي ويژه در روزگار جاهليت که از آنها براي تعيين سهم و قسمت خود از سهام ديگران از طريق قمار يا قرعه استفاده مي‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسي==&lt;br /&gt;
اَزلام جمع زَلَم، به دست و پاي گاو و حيوانات مانند آن[1]و نيز چوبي تراشيده را گويند كه به اندازه تير بي‌‌پر و پيكان باشد.[2]اين چوب‌ها را از درخت جدا و شاخ و برگشان را بريده، صاف و راست مي‌كردند.[3]ازلام در عرف جاهلي، تيرهاي هم‌اندازه و بي‌پر و پيكان بود[4]كه هر يك نشانه‌هايي متفاوت داشت[5]و با آن استقسام مي‌كردند.[6]استقسام به معناي طلب تعيين سهم خود از سهام ديگران بود[7]كه با هدف آگاهي از قسمت و روزي خويش انجام مي‌شد.[8]افزون بر تير كه پركاربردترين نوع ازلام است، برخي آن را شامل سنگريزه‌هاي سفيدي مي‌دانند كه در قمار به كار مي‌رفت.[9]در معنايي عام‌تر، ازلام مطلق ابزار قمار[10]و شامل تير، سنگريزه، شطرنج، نرد[11]، كعاب (تاس)، قراطيس (ورق) و هر چيز ديگري مي‌شود كه آلت قمار باشد.[12]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد ازلام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلام و كاربرد آن دو بار در قرآن ياد شده است: استقسام با ازلام در آيات 3 و 90 سوره مائده آمده و واژه‌هاي هم‌معناي آن، اقلام در آيه 44  سوره آل‌عمران و سهام در آيه 141 صافّات ياد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع استقسام با ازلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقسام با ازلام به عنوان يكي از سنت‌هاي جاهلي به شيوه‌هايي متفاوت انجام مي‌شد و كاربردهايي ويژه به صورت‌هاي زير داشت:&lt;br /&gt;
#مَيْسِر (قمار): در ميان عرب جاهلي، براي چيره شدن بر قحطي و كمبود غذا در زمستان‌هاي سخت، شيوه‌اي در استقسام به كار گرفته مي‌شد كه از آن به «ميسر» تعبير مي‌كردند. در اين حال، ثروتمندان با ذبح شتران و تقسيم آن ميان تهيدستان، وضع را متعادل مي‌كردند.[13]اين شيوه از سنت‌هاي افتخارآميز آنان بود و اگر ثروتمندي از شركت در آن خودداري مي‌كرد، او را سرزنش نموده، بَرَم مي‌خواندند[14]، يعني كسي كه از قمار خودداري مي‌ورزد.[15]اين مراسم معمولاً در شب‌هاي زمستان انجام مي‌شد.[21]در انجام آن 10 تن همراه 10 تير شركت داشتند.&lt;br /&gt;
#امر و نهي، تشخيص نيك و بد: از ديگر كاربرد‌هاي ازلام در روزگار جاهليت، كاري همانند [[استخاره]] و تعيين تكليف در اموري بود كه فرد در آن ترديد داشت و تصميم‌گيري برايش دشوار بود. اين‌گونه استقسام براي دانستن نيك و بد كارها و اراده غيبي خدايان در اموري همچون ازدواج، سفر، و جنگ و صلح انجام مي‌شد.[16] تعداد تيرهاي اين نوع استقسام سه عدد بود. بر روي دو تير نوشته بود: «أمرني ربّي»، «نهاني ربّي.» سومي نيز بدون نوشته به نام غُفل(پوچ) بود.[17]گاه نيز ترتيب آن‌ها چنين بود: افعل، لاتفعل و غفل[18]؛ يا: نعم، لا و غُفل.[19]اين تيرها درون كعبه و نزد بت‌ها و كاهنان يا در دست مردم نگهداري مي‌شد. اگر كسي مي‌خواست نيك و بد كاري را بداند، با اين سه تير استقسام مي‌كرد. معمولاً در امور مهم اين كار به دست كاهن يا متوليان بت‌ها انجام مي‌شد. مردم با دادن مبلغي از آن‌ها مي‌خواستند مراسم را نزد بت بزرگ [[هبل]] اجرا كنند تا اراده خدايانشان را درباره آن كار بدانند.[20] براي انجام اين كار، سه تير را درون ظرفي مخصوص با عنوان «ربابه» مي‌گذاشتند و پس از درآميختن آن‌ها، يكي را كه از ظرف بيرون مي‌جهيد، برمي‌داشتند. اگر پوچ نبود، به نوشته روي آن عمل مي‌كردند. اما اگر پوچ بود، آن را به ظرف بازگردانده، اين‌كار را تكرار مي‌كردند. گاه اگر نهي مي‌آمد، تا يك سال صبر مي‌نمودند و استقسام را ديگر بار انجام مي‌دادند.[21]&lt;br /&gt;
#قرعه‌زدن براي قضاوت در امور مبهم و تعيين حكم: ازلام افزون بر ميسر و امر و نهي، كاربردي ديگر داشت كه بسيار همانند قرعه بود. در اين‌گونه استقسام هفت تير به كار مي‌رفت كه در كعبه و نزد بت بزرگ هبل نگهداري مي‌شد.[22]از اين تيرها براي تعيين حكم امور مشكوك كه حل آن‌ها دشوار بود، بهره مي‌گرفتند. بيشتر اين امور در مواردي همچون تعيين نسب مشكوك، ازدواج، پرداخت ديه، تعيين قاتل، دفن مرده و حفر چاه براي آب بود. اين مراسم با اهداي 100 درهم يا يك شتر به متولي [[كعبه]] انجام مي‌شد.[23]براي حل هر مشكل، تيرهايي مخصوص وجود داشت. براي مثال، در نسب مشكوك، از تيرهايي به نام «مِنْكُم»، «من غيركم» و «ملصق» بهره مي‌گرفتند. براي انجام مراسم، متولي كعبه تيرها را درون جعبه مخصوص مي‌نهاد و در حالي كه ورد مي‌خواند و رويش را برگردانده بود، تيرها را در هم مي‌آميخت. تيري كه بيرون مي‌جهيد، تعيين‌كننده حكم بود. مثلاً اگر «منكم» بيرون مي‌جهيد، آن كودك يا شخص به مراجعه‌كننده نسبت مي‌يافت. اگر «من غيركم» بيرون مي‌جهيد، «حليف» يا هم‌پيمان بود و اگر «ملصق» بيرون مي‌آمد، نه هم‌پيمان بود و نه داراي نسب.[24]&lt;br /&gt;
==استسقام در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه اول استقسام به منزله يكي از سنت‌هاي جاهلي، قمار به شمار مي‌رفت كه براي [[لهو و لعب]] و گاه اطعام فقرا به كار مي‌رفت.[25]در‌ گونه دوم و سوم نيز رنگ و بويي مذهبي مي‌يافت و به عنوان آييني براي آگاهي از غيب و اراده خدايان اجرا مي‌شد. در هر صورت، استقسام به ازلام با تعاليم اسلام سازگار نبود. در مورد اول، به دليل حرام بودن قمار و در مورد دوم، به دليل شرك‌آميز بودن آن، اين كار ناروا به شمار رفت. از اين رو، پيامبر(ص) پس از فتح مكه هنگامي كه وارد كعبه شد و تصاويري از حضرت ابراهيم و اسماعيل8 بر ديوارهاي كعبه ديد كه ازلام در دستشان بود، فرمان داد كه حضرت علي(ع) آن‌ها را پاك كند.[26]سپس فرمود: به خدا سوگند! آن‌ها هرگز استقسام نكردند.[27]&lt;br /&gt;
قرآن در دو آيه ازلام و استقسام با آن را تحريم كرده است: آيه 3 و 90 سوره مائده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استقسام و قرعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرك‌آميز بودن استقسام و تحريم آن، مواردي ياد شده كه موحدان پيش از اسلام و نيز مسلمانان پس از اسلام از استقسام و همانند آن، يعني قرعه با سهام و اقلام، سود جسته‌اند. در آيه 44 آل عمران/3 از استقسام با اقلام به دست يهوديان در ماجراي كفالت مريم3 سخن رفته&lt;br /&gt;
است.[28]آيات 139ـ142 صافّات/37 نيز ماجراي به آب افكندن يونس(ع) و قرعه به همين منظور ياد شده است.[29]عبدالمطلب نيز از موحدان دوره جاهلي بود كه براي حفر زمزم[30]و ذبح فرزندش عبدالله، از همين‌گونه استقسام بهره برد.[31]&lt;br /&gt;
پس از اسلام نيز از مواردي ياد شده كه پيامبر9 از قرعه بهره مي‌گرفت. ايشان براي همراه بردن همسرانش به [[غزوه‌]]ها[32]و حل اختلاف ميان دو تن در ارث و اين‌گونه موارد، از قرعه با تير بهره‌ مي‌گرفت.[33]&lt;br /&gt;
در رفع اين تعارض، با توجه به تفاوت قرعه با استقسام به ازلام، گفته‌اند: درست است كه هر دو در ابزار، يعني سهام و ازلام و اقلام، و نيز در هدف، يعني تعيين تكليف و خير و شر، با هم شباهت دارند؛ اما استقسام جاهلي، بيانگر اراده بت‌ها است و جنبه شرك‌آميز دارد[34]؛ اما انجام استقسام به منزله قرعه، بر اراده خداوند دلالت دارد.[35]بدين روي، استقسام تهي از هر‌گونه شرك و در معناي «طلب خير از خداوند يا خواستن رهنمود و ياري از او هنگام تحير و سرگرداني» جايز است.[36]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانويس==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. معجم مقاييس اللغه، ج3، ص18؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[2]. العين، ج7، ص370؛ القاموس المحيط، ج4، ص125؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[3]. لسان العرب، ج12، ص271؛ القاموس المحيط، ‌ج4، ص125.&lt;br /&gt;
[4]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56-58؛ القاموس الفقهي، ص159.&lt;br /&gt;
[5]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56.&lt;br /&gt;
[6]. تذكرة الفقهاء، ج3، ص580؛ وسائل الشيعه، ج17، ص164.&lt;br /&gt;
[7]. لسان العرب، ج12، ص478، «قسم».&lt;br /&gt;
[8]. جامع البيان، ج6، ص101؛ بلوغ الارب، ج3، ص68؛ الموسوعة الفقهيه، ج3، ص57.&lt;br /&gt;
[9]. جامع البيان، ج7، ص102؛ فتح الباري، ج8، ص208.&lt;br /&gt;
[10]. احكام القرآن، ج2، ص545؛ تاج العروس، ج16، ص321.&lt;br /&gt;
[11]. جامع البيان، ج1، ص101-104؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59؛ مستند الشيعه، ج2، ص341.&lt;br /&gt;
[12]. المهذب، ج2، ص341؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[13]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[14]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[15]. العين، ج8، ص272؛ لسان العرب، ج12، ص43، «برم».&lt;br /&gt;
[16]. الاصنام، ص28؛ جامع البيان، ج6، ص101.&lt;br /&gt;
[17]. جامع البيان، ج6، ص101؛ الكشاف، ج1، ص593.&lt;br /&gt;
[18]. المدونة الكبري، ج2، ص68؛ تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[19]. معجم لغة الفقهاء، ص358.&lt;br /&gt;
[20]. اخبار مكه، ازرقي، ص118؛ جامع البيان، ج6، ص103؛ بلوغ الارب، ج3، ص68.&lt;br /&gt;
[21]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[22]. اخبار مكه، ازرقي، ص117؛ الاصنام، ص28؛ بلوغ الارب، ج3، ص66-67.&lt;br /&gt;
[23]. اخبار مكه، ازرقي، ص118.&lt;br /&gt;
[24]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[25]. تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[26]. تاريخ الاسلام، ج1، ص73؛ ج2، ص550؛ بحار الانوار، ج21، ص106.&lt;br /&gt;
[27]. صحيح البخاري، ج4، ص111؛ السيرة النبويه، ج3، ص573؛ البداية و النهايه، ج1، ص194.&lt;br /&gt;
[28]. مجمع البيان، ج2، ص747؛ التفسير الكبير، ج4، ص48.&lt;br /&gt;
[29]. تفسير عياشي، ج2، ص136.&lt;br /&gt;
[30]. اخبار مكه، فاكهي، ج2، ص12؛ الخصال، ج1، ص157؛ جامع البيان، ج6، ص103.&lt;br /&gt;
[31]. الاصنام، ص28؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص51؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[32]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[33]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[34]. روح المعاني، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[35]. التحرير و التنوير، ج23، ص174.&lt;br /&gt;
[36]. الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع اصلي مقاله: دانشنامه حج و حرمين شريفين، مدخل «ازلام»، آدرس: «http://phz.hajj.ir»، نويسنده: فريده منبري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احكام القرآن:ابن العربي (م.543ق.)، به كوشش محمد، لبنان، دار الفكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الفاكهي (م.279ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاصنام (تنكيس الاصنام):هشام بن محمد كلبي (م.201ق.)، ترجمه: جلالي، تهران، نشر نو، 1364ش؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلوغ الارب:الآلوسي (م.1263ق.)، به كوشش محمد بهجة الاثري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1314ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج العروس:الزبيدي (م.1205ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير:الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التحرير و التنوير:ابن عاشور، الدار التونسيه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير الکبير: فخر الرازي (م.606ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبدة البيان:المقدس الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيرة النبويه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحيح البخاري:البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العين:خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح الباري:ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس الفقهي لغةً و اصطلاحاً:سعدي ابوجيب، دمشق، دار الفكر، 1419ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكشاف:الزمخشري (م.538ق.)، مصر، مكتبة المصطفي البابي، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسان العرب:ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المدونة الكبري:مالك بن انس (م.179ق.)، المصر، مطبعة السعاده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستند الشيعه:احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جي، بيروت، دار النفائس، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاييس اللغه:ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من لا يحضره الفقيه:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الموسوعة الفقهية الميسره:محمد علي الانصاري، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المهذب:القاضي ابن البراج (م.481ق.)، قم، نشر اسلامي، 1406ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميزان:الطباطبائي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميسر و القداح:ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش محب الخطيب، قاهره، السلفيه، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه:الحر العاملي (م.1104ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قمار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5793</id>
		<title>ازلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5793"/>
		<updated>2018-03-17T08:16:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جا:ويرايش}}&#039;&#039;&#039;ازلام&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تيرهاي چوبي ويژه در روزگار جاهليت که از آنها براي تعيين سهم و قسمت خود از سهام ديگران از طريق قمار يا قرعه استفاده مي‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسي==&lt;br /&gt;
اَزلام جمع زَلَم، به دست و پاي گاو و حيوانات مانند آن[1]و نيز چوبي تراشيده را گويند كه به اندازه تير بي‌‌پر و پيكان باشد.[2]اين چوب‌ها را از درخت جدا و شاخ و برگشان را بريده، صاف و راست مي‌كردند.[3]ازلام در عرف جاهلي، تيرهاي هم‌اندازه و بي‌پر و پيكان بود[4]كه هر يك نشانه‌هايي متفاوت داشت[5]و با آن استقسام مي‌كردند.[6]استقسام به معناي طلب تعيين سهم خود از سهام ديگران بود[7]كه با هدف آگاهي از قسمت و روزي خويش انجام مي‌شد.[8]افزون بر تير كه پركاربردترين نوع ازلام است، برخي آن را شامل سنگريزه‌هاي سفيدي مي‌دانند كه در قمار به كار مي‌رفت.[9]در معنايي عام‌تر، ازلام مطلق ابزار قمار[10]و شامل تير، سنگريزه، شطرنج، نرد[11]، كعاب (تاس)، قراطيس (ورق) و هر چيز ديگري مي‌شود كه آلت قمار باشد.[12]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد ازلام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلام و كاربرد آن دو بار در قرآن ياد شده است: استقسام با ازلام در آيات 3 و 90 سوره مائده آمده و واژه‌هاي هم‌معناي آن، اقلام در آيه 44  سوره آل‌عمران و سهام در آيه 141 صافّات ياد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع استقسام با ازلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقسام با ازلام به عنوان يكي از سنت‌هاي جاهلي به شيوه‌هايي متفاوت انجام مي‌شد و كاربردهايي ويژه به صورت‌هاي زير داشت:&lt;br /&gt;
#مَيْسِر (قمار): در ميان عرب جاهلي، براي چيره شدن بر قحطي و كمبود غذا در زمستان‌هاي سخت، شيوه‌اي در استقسام به كار گرفته مي‌شد كه از آن به «ميسر» تعبير مي‌كردند. در اين حال، ثروتمندان با ذبح شتران و تقسيم آن ميان تهيدستان، وضع را متعادل مي‌كردند.[13]اين شيوه از سنت‌هاي افتخارآميز آنان بود و اگر ثروتمندي از شركت در آن خودداري مي‌كرد، او را سرزنش نموده، بَرَم مي‌خواندند[14]، يعني كسي كه از قمار خودداري مي‌ورزد.[15]اين مراسم معمولاً در شب‌هاي زمستان انجام مي‌شد.[21]در انجام آن 10 تن همراه 10 تير شركت داشتند.&lt;br /&gt;
#امر و نهي، تشخيص نيك و بد: از ديگر كاربرد‌هاي ازلام در روزگار جاهليت، كاري همانند [[استخاره]] و تعيين تكليف در اموري بود كه فرد در آن ترديد داشت و تصميم‌گيري برايش دشوار بود. اين‌گونه استقسام براي دانستن نيك و بد كارها و اراده غيبي خدايان در اموري همچون ازدواج، سفر، و جنگ و صلح انجام مي‌شد.[16] تعداد تيرهاي اين نوع استقسام سه عدد بود. بر روي دو تير نوشته بود: «أمرني ربّي»، «نهاني ربّي.» سومي نيز بدون نوشته به نام غُفل(پوچ) بود.[17]گاه نيز ترتيب آن‌ها چنين بود: افعل، لاتفعل و غفل[18]؛ يا: نعم، لا و غُفل.[19]اين تيرها درون كعبه و نزد بت‌ها و كاهنان يا در دست مردم نگهداري مي‌شد. اگر كسي مي‌خواست نيك و بد كاري را بداند، با اين سه تير استقسام مي‌كرد. معمولاً در امور مهم اين كار به دست كاهن يا متوليان بت‌ها انجام مي‌شد. مردم با دادن مبلغي از آن‌ها مي‌خواستند مراسم را نزد بت بزرگ [[هبل]] اجرا كنند تا اراده خدايانشان را درباره آن كار بدانند.[20] براي انجام اين كار، سه تير را درون ظرفي مخصوص با عنوان «ربابه» مي‌گذاشتند و پس از درآميختن آن‌ها، يكي را كه از ظرف بيرون مي‌جهيد، برمي‌داشتند. اگر پوچ نبود، به نوشته روي آن عمل مي‌كردند. اما اگر پوچ بود، آن را به ظرف بازگردانده، اين‌كار را تكرار مي‌كردند. گاه اگر نهي مي‌آمد، تا يك سال صبر مي‌نمودند و استقسام را ديگر بار انجام مي‌دادند.[21]&lt;br /&gt;
#قرعه‌زدن براي قضاوت در امور مبهم و تعيين حكم: ازلام افزون بر ميسر و امر و نهي، كاربردي ديگر داشت كه بسيار همانند قرعه بود. در اين‌گونه استقسام هفت تير به كار مي‌رفت كه در كعبه و نزد بت بزرگ هبل نگهداري مي‌شد.[22]از اين تيرها براي تعيين حكم امور مشكوك كه حل آن‌ها دشوار بود، بهره مي‌گرفتند. بيشتر اين امور در مواردي همچون تعيين نسب مشكوك، ازدواج، پرداخت ديه، تعيين قاتل، دفن مرده و حفر چاه براي آب بود. اين مراسم با اهداي 100 درهم يا يك شتر به متولي [[كعبه]] انجام مي‌شد.[23]براي حل هر مشكل، تيرهايي مخصوص وجود داشت. براي مثال، در نسب مشكوك، از تيرهايي به نام «مِنْكُم»، «من غيركم» و «ملصق» بهره مي‌گرفتند. براي انجام مراسم، متولي كعبه تيرها را درون جعبه مخصوص مي‌نهاد و در حالي كه ورد مي‌خواند و رويش را برگردانده بود، تيرها را در هم مي‌آميخت. تيري كه بيرون مي‌جهيد، تعيين‌كننده حكم بود. مثلاً اگر «منكم» بيرون مي‌جهيد، آن كودك يا شخص به مراجعه‌كننده نسبت مي‌يافت. اگر «من غيركم» بيرون مي‌جهيد، «حليف» يا هم‌پيمان بود و اگر «ملصق» بيرون مي‌آمد، نه هم‌پيمان بود و نه داراي نسب.[24]&lt;br /&gt;
==استسقام در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه اول استقسام به منزله يكي از سنت‌هاي جاهلي، قمار به شمار مي‌رفت كه براي [[لهو و لعب]] و گاه اطعام فقرا به كار مي‌رفت.[25]در‌گونه دوم و سوم نيز رنگ و بويي مذهبي مي‌يافت و به عنوان آييني براي آگاهي از غيب و اراده خدايان اجرا مي‌شد. در هر صورت، استقسام به ازلام با تعاليم اسلام سازگار نبود. در مورد اول، به دليل حرام بودن قمار و در مورد دوم، به دليل شرك‌آميز بودن آن، اين كار ناروا به شمار رفت. از اين رو، پيامبر(ص) پس از فتح مكه هنگامي كه وارد كعبه شد و تصاويري از حضرت ابراهيم و اسماعيل8 بر ديوارهاي كعبه ديد كه ازلام در دستشان بود، فرمان داد كه حضرت علي(ع) آن‌ها را پاك كند.[26]سپس فرمود: به خدا سوگند! آن‌ها هرگز استقسام نكردند.[27]&lt;br /&gt;
قرآن در دو آيه ازلام و استقسام با آن را تحريم كرده است: آيه 3 و 90 سوره مائده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استقسام و قرعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرك‌آميز بودن استقسام و تحريم آن، مواردي ياد شده كه موحدان پيش از اسلام و نيز مسلمانان پس از اسلام از استقسام و همانند آن، يعني قرعه با سهام و اقلام، سود جسته‌اند. در آيه 44 آل عمران/3 از استقسام با اقلام به دست يهوديان در ماجراي كفالت مريم3 سخن رفته&lt;br /&gt;
است.[28]آيات 139ـ142 صافّات/37 نيز ماجراي به آب افكندن يونس(ع) و قرعه به همين منظور ياد شده است.[29]عبدالمطلب نيز از موحدان دوره جاهلي بود كه براي حفر زمزم[30]و ذبح فرزندش عبدالله، از همين‌گونه استقسام بهره برد.[31]&lt;br /&gt;
پس از اسلام نيز از مواردي ياد شده كه پيامبر9 از قرعه بهره مي‌گرفت. ايشان براي همراه بردن همسرانش به [[غزوه‌]]ها[32]و حل اختلاف ميان دو تن در ارث و اين‌گونه موارد، از قرعه با تير بهره‌ مي‌گرفت.[33]&lt;br /&gt;
در رفع اين تعارض، با توجه به تفاوت قرعه با استقسام به ازلام، گفته‌اند: درست است كه هر دو در ابزار، يعني سهام و ازلام و اقلام، و نيز در هدف، يعني تعيين تكليف و خير و شر، با هم شباهت دارند؛ اما استقسام جاهلي، بيانگر اراده بت‌ها است و جنبه شرك‌آميز دارد[34]؛ اما انجام استقسام به منزله قرعه، بر اراده خداوند دلالت دارد.[35]بدين روي، استقسام تهي از هر‌گونه شرك و در معناي «طلب خير از خداوند يا خواستن رهنمود و ياري از او هنگام تحير و سرگرداني» جايز است.[36]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانويس==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. معجم مقاييس اللغه، ج3، ص18؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[2]. العين، ج7، ص370؛ القاموس المحيط، ج4، ص125؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[3]. لسان العرب، ج12، ص271؛ القاموس المحيط، ‌ج4، ص125.&lt;br /&gt;
[4]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56-58؛ القاموس الفقهي، ص159.&lt;br /&gt;
[5]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56.&lt;br /&gt;
[6]. تذكرة الفقهاء، ج3، ص580؛ وسائل الشيعه، ج17، ص164.&lt;br /&gt;
[7]. لسان العرب، ج12، ص478، «قسم».&lt;br /&gt;
[8]. جامع البيان، ج6، ص101؛ بلوغ الارب، ج3، ص68؛ الموسوعة الفقهيه، ج3، ص57.&lt;br /&gt;
[9]. جامع البيان، ج7، ص102؛ فتح الباري، ج8، ص208.&lt;br /&gt;
[10]. احكام القرآن، ج2، ص545؛ تاج العروس، ج16، ص321.&lt;br /&gt;
[11]. جامع البيان، ج1، ص101-104؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59؛ مستند الشيعه، ج2، ص341.&lt;br /&gt;
[12]. المهذب، ج2، ص341؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[13]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[14]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[15]. العين، ج8، ص272؛ لسان العرب، ج12، ص43، «برم».&lt;br /&gt;
[16]. الاصنام، ص28؛ جامع البيان، ج6، ص101.&lt;br /&gt;
[17]. جامع البيان، ج6، ص101؛ الكشاف، ج1، ص593.&lt;br /&gt;
[18]. المدونة الكبري، ج2، ص68؛ تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[19]. معجم لغة الفقهاء، ص358.&lt;br /&gt;
[20]. اخبار مكه، ازرقي، ص118؛ جامع البيان، ج6، ص103؛ بلوغ الارب، ج3، ص68.&lt;br /&gt;
[21]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[22]. اخبار مكه، ازرقي، ص117؛ الاصنام، ص28؛ بلوغ الارب، ج3، ص66-67.&lt;br /&gt;
[23]. اخبار مكه، ازرقي، ص118.&lt;br /&gt;
[24]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[25]. تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[26]. تاريخ الاسلام، ج1، ص73؛ ج2، ص550؛ بحار الانوار، ج21، ص106.&lt;br /&gt;
[27]. صحيح البخاري، ج4، ص111؛ السيرة النبويه، ج3، ص573؛ البداية و النهايه، ج1، ص194.&lt;br /&gt;
[28]. مجمع البيان، ج2، ص747؛ التفسير الكبير، ج4، ص48.&lt;br /&gt;
[29]. تفسير عياشي، ج2، ص136.&lt;br /&gt;
[30]. اخبار مكه، فاكهي، ج2، ص12؛ الخصال، ج1، ص157؛ جامع البيان، ج6، ص103.&lt;br /&gt;
[31]. الاصنام، ص28؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص51؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[32]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[33]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[34]. روح المعاني، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[35]. التحرير و التنوير، ج23، ص174.&lt;br /&gt;
[36]. الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع اصلي مقاله: دانشنامه حج و حرمين شريفين، مدخل «ازلام»، آدرس: «http://phz.hajj.ir»، نويسنده: فريده منبري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احكام القرآن:ابن العربي (م.543ق.)، به كوشش محمد، لبنان، دار الفكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الفاكهي (م.279ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاصنام (تنكيس الاصنام):هشام بن محمد كلبي (م.201ق.)، ترجمه: جلالي، تهران، نشر نو، 1364ش؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلوغ الارب:الآلوسي (م.1263ق.)، به كوشش محمد بهجة الاثري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1314ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج العروس:الزبيدي (م.1205ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير:الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التحرير و التنوير:ابن عاشور، الدار التونسيه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير الکبير: فخر الرازي (م.606ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبدة البيان:المقدس الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيرة النبويه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحيح البخاري:البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العين:خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح الباري:ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس الفقهي لغةً و اصطلاحاً:سعدي ابوجيب، دمشق، دار الفكر، 1419ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكشاف:الزمخشري (م.538ق.)، مصر، مكتبة المصطفي البابي، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسان العرب:ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المدونة الكبري:مالك بن انس (م.179ق.)، المصر، مطبعة السعاده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستند الشيعه:احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جي، بيروت، دار النفائس، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاييس اللغه:ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من لا يحضره الفقيه:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الموسوعة الفقهية الميسره:محمد علي الانصاري، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المهذب:القاضي ابن البراج (م.481ق.)، قم، نشر اسلامي، 1406ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميزان:الطباطبائي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميسر و القداح:ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش محب الخطيب، قاهره، السلفيه، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه:الحر العاملي (م.1104ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قمار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5792</id>
		<title>ازلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5792"/>
		<updated>2018-03-17T08:15:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جا:ويرايش}}&#039;&#039;&#039;{{ازلام}}&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تيرهاي چوبي ويژه در روزگار جاهليت که از آنها براي تعيين سهم و قسمت خود از سهام ديگران از طريق قمار يا قرعه استفاده مي‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسي==&lt;br /&gt;
اَزلام جمع زَلَم، به دست و پاي گاو و حيوانات مانند آن[1]و نيز چوبي تراشيده را گويند كه به اندازه تير بي‌‌پر و پيكان باشد.[2]اين چوب‌ها را از درخت جدا و شاخ و برگشان را بريده، صاف و راست مي‌كردند.[3]ازلام در عرف جاهلي، تيرهاي هم‌اندازه و بي‌پر و پيكان بود[4]كه هر يك نشانه‌هايي متفاوت داشت[5]و با آن استقسام مي‌كردند.[6]استقسام به معناي طلب تعيين سهم خود از سهام ديگران بود[7]كه با هدف آگاهي از قسمت و روزي خويش انجام مي‌شد.[8]افزون بر تير كه پركاربردترين نوع ازلام است، برخي آن را شامل سنگريزه‌هاي سفيدي مي‌دانند كه در قمار به كار مي‌رفت.[9]در معنايي عام‌تر، ازلام مطلق ابزار قمار[10]و شامل تير، سنگريزه، شطرنج، نرد[11]، كعاب (تاس)، قراطيس (ورق) و هر چيز ديگري مي‌شود كه آلت قمار باشد.[12]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد ازلام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلام و كاربرد آن دو بار در قرآن ياد شده است: استقسام با ازلام در آيات 3 و 90 سوره مائده آمده و واژه‌هاي هم‌معناي آن، اقلام در آيه 44  سوره آل‌عمران و سهام در آيه 141 صافّات ياد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع استقسام با ازلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقسام با ازلام به عنوان يكي از سنت‌هاي جاهلي به شيوه‌هايي متفاوت انجام مي‌شد و كاربردهايي ويژه به صورت‌هاي زير داشت:&lt;br /&gt;
#مَيْسِر (قمار): در ميان عرب جاهلي، براي چيره شدن بر قحطي و كمبود غذا در زمستان‌هاي سخت، شيوه‌اي در استقسام به كار گرفته مي‌شد كه از آن به «ميسر» تعبير مي‌كردند. در اين حال، ثروتمندان با ذبح شتران و تقسيم آن ميان تهيدستان، وضع را متعادل مي‌كردند.[13]اين شيوه از سنت‌هاي افتخارآميز آنان بود و اگر ثروتمندي از شركت در آن خودداري مي‌كرد، او را سرزنش نموده، بَرَم مي‌خواندند[14]، يعني كسي كه از قمار خودداري مي‌ورزد.[15]اين مراسم معمولاً در شب‌هاي زمستان انجام مي‌شد.[21]در انجام آن 10 تن همراه 10 تير شركت داشتند.&lt;br /&gt;
#امر و نهي، تشخيص نيك و بد: از ديگر كاربرد‌هاي ازلام در روزگار جاهليت، كاري همانند [[استخاره]] و تعيين تكليف در اموري بود كه فرد در آن ترديد داشت و تصميم‌گيري برايش دشوار بود. اين‌گونه استقسام براي دانستن نيك و بد كارها و اراده غيبي خدايان در اموري همچون ازدواج، سفر، و جنگ و صلح انجام مي‌شد.[16] تعداد تيرهاي اين نوع استقسام سه عدد بود. بر روي دو تير نوشته بود: «أمرني ربّي»، «نهاني ربّي.» سومي نيز بدون نوشته به نام غُفل(پوچ) بود.[17]گاه نيز ترتيب آن‌ها چنين بود: افعل، لاتفعل و غفل[18]؛ يا: نعم، لا و غُفل.[19]اين تيرها درون كعبه و نزد بت‌ها و كاهنان يا در دست مردم نگهداري مي‌شد. اگر كسي مي‌خواست نيك و بد كاري را بداند، با اين سه تير استقسام مي‌كرد. معمولاً در امور مهم اين كار به دست كاهن يا متوليان بت‌ها انجام مي‌شد. مردم با دادن مبلغي از آن‌ها مي‌خواستند مراسم را نزد بت بزرگ [[هبل]] اجرا كنند تا اراده خدايانشان را درباره آن كار بدانند.[20] براي انجام اين كار، سه تير را درون ظرفي مخصوص با عنوان «ربابه» مي‌گذاشتند و پس از درآميختن آن‌ها، يكي را كه از ظرف بيرون مي‌جهيد، برمي‌داشتند. اگر پوچ نبود، به نوشته روي آن عمل مي‌كردند. اما اگر پوچ بود، آن را به ظرف بازگردانده، اين‌كار را تكرار مي‌كردند. گاه اگر نهي مي‌آمد، تا يك سال صبر مي‌نمودند و استقسام را ديگر بار انجام مي‌دادند.[21]&lt;br /&gt;
#قرعه‌زدن براي قضاوت در امور مبهم و تعيين حكم: ازلام افزون بر ميسر و امر و نهي، كاربردي ديگر داشت كه بسيار همانند قرعه بود. در اين‌گونه استقسام هفت تير به كار مي‌رفت كه در كعبه و نزد بت بزرگ هبل نگهداري مي‌شد.[22]از اين تيرها براي تعيين حكم امور مشكوك كه حل آن‌ها دشوار بود، بهره مي‌گرفتند. بيشتر اين امور در مواردي همچون تعيين نسب مشكوك، ازدواج، پرداخت ديه، تعيين قاتل، دفن مرده و حفر چاه براي آب بود. اين مراسم با اهداي 100 درهم يا يك شتر به متولي [[كعبه]] انجام مي‌شد.[23]براي حل هر مشكل، تيرهايي مخصوص وجود داشت. براي مثال، در نسب مشكوك، از تيرهايي به نام «مِنْكُم»، «من غيركم» و «ملصق» بهره مي‌گرفتند. براي انجام مراسم، متولي كعبه تيرها را درون جعبه مخصوص مي‌نهاد و در حالي كه ورد مي‌خواند و رويش را برگردانده بود، تيرها را در هم مي‌آميخت. تيري كه بيرون مي‌جهيد، تعيين‌كننده حكم بود. مثلاً اگر «منكم» بيرون مي‌جهيد، آن كودك يا شخص به مراجعه‌كننده نسبت مي‌يافت. اگر «من غيركم» بيرون مي‌جهيد، «حليف» يا هم‌پيمان بود و اگر «ملصق» بيرون مي‌آمد، نه هم‌پيمان بود و نه داراي نسب.[24]&lt;br /&gt;
==استسقام در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه اول استقسام به منزله يكي از سنت‌هاي جاهلي، قمار به شمار مي‌رفت كه براي [[لهو و لعب]] و گاه اطعام فقرا به كار مي‌رفت.[25]در‌گونه دوم و سوم نيز رنگ و بويي مذهبي مي‌يافت و به عنوان آييني براي آگاهي از غيب و اراده خدايان اجرا مي‌شد. در هر صورت، استقسام به ازلام با تعاليم اسلام سازگار نبود. در مورد اول، به دليل حرام بودن قمار و در مورد دوم، به دليل شرك‌آميز بودن آن، اين كار ناروا به شمار رفت. از اين رو، پيامبر(ص) پس از فتح مكه هنگامي كه وارد كعبه شد و تصاويري از حضرت ابراهيم و اسماعيل8 بر ديوارهاي كعبه ديد كه ازلام در دستشان بود، فرمان داد كه حضرت علي(ع) آن‌ها را پاك كند.[26]سپس فرمود: به خدا سوگند! آن‌ها هرگز استقسام نكردند.[27]&lt;br /&gt;
قرآن در دو آيه ازلام و استقسام با آن را تحريم كرده است: آيه 3 و 90 سوره مائده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استقسام و قرعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرك‌آميز بودن استقسام و تحريم آن، مواردي ياد شده كه موحدان پيش از اسلام و نيز مسلمانان پس از اسلام از استقسام و همانند آن، يعني قرعه با سهام و اقلام، سود جسته‌اند. در آيه 44 آل عمران/3 از استقسام با اقلام به دست يهوديان در ماجراي كفالت مريم3 سخن رفته&lt;br /&gt;
است.[28]آيات 139ـ142 صافّات/37 نيز ماجراي به آب افكندن يونس(ع) و قرعه به همين منظور ياد شده است.[29]عبدالمطلب نيز از موحدان دوره جاهلي بود كه براي حفر زمزم[30]و ذبح فرزندش عبدالله، از همين‌گونه استقسام بهره برد.[31]&lt;br /&gt;
پس از اسلام نيز از مواردي ياد شده كه پيامبر9 از قرعه بهره مي‌گرفت. ايشان براي همراه بردن همسرانش به [[غزوه‌]]ها[32]و حل اختلاف ميان دو تن در ارث و اين‌گونه موارد، از قرعه با تير بهره‌ مي‌گرفت.[33]&lt;br /&gt;
در رفع اين تعارض، با توجه به تفاوت قرعه با استقسام به ازلام، گفته‌اند: درست است كه هر دو در ابزار، يعني سهام و ازلام و اقلام، و نيز در هدف، يعني تعيين تكليف و خير و شر، با هم شباهت دارند؛ اما استقسام جاهلي، بيانگر اراده بت‌ها است و جنبه شرك‌آميز دارد[34]؛ اما انجام استقسام به منزله قرعه، بر اراده خداوند دلالت دارد.[35]بدين روي، استقسام تهي از هر‌گونه شرك و در معناي «طلب خير از خداوند يا خواستن رهنمود و ياري از او هنگام تحير و سرگرداني» جايز است.[36]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانويس==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. معجم مقاييس اللغه، ج3، ص18؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[2]. العين، ج7، ص370؛ القاموس المحيط، ج4، ص125؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[3]. لسان العرب، ج12، ص271؛ القاموس المحيط، ‌ج4، ص125.&lt;br /&gt;
[4]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56-58؛ القاموس الفقهي، ص159.&lt;br /&gt;
[5]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56.&lt;br /&gt;
[6]. تذكرة الفقهاء، ج3، ص580؛ وسائل الشيعه، ج17، ص164.&lt;br /&gt;
[7]. لسان العرب، ج12، ص478، «قسم».&lt;br /&gt;
[8]. جامع البيان، ج6، ص101؛ بلوغ الارب، ج3، ص68؛ الموسوعة الفقهيه، ج3، ص57.&lt;br /&gt;
[9]. جامع البيان، ج7، ص102؛ فتح الباري، ج8، ص208.&lt;br /&gt;
[10]. احكام القرآن، ج2، ص545؛ تاج العروس، ج16، ص321.&lt;br /&gt;
[11]. جامع البيان، ج1، ص101-104؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59؛ مستند الشيعه، ج2، ص341.&lt;br /&gt;
[12]. المهذب، ج2، ص341؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[13]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[14]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[15]. العين، ج8، ص272؛ لسان العرب، ج12، ص43، «برم».&lt;br /&gt;
[16]. الاصنام، ص28؛ جامع البيان، ج6، ص101.&lt;br /&gt;
[17]. جامع البيان، ج6، ص101؛ الكشاف، ج1، ص593.&lt;br /&gt;
[18]. المدونة الكبري، ج2، ص68؛ تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[19]. معجم لغة الفقهاء، ص358.&lt;br /&gt;
[20]. اخبار مكه، ازرقي، ص118؛ جامع البيان، ج6، ص103؛ بلوغ الارب، ج3، ص68.&lt;br /&gt;
[21]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[22]. اخبار مكه، ازرقي، ص117؛ الاصنام، ص28؛ بلوغ الارب، ج3، ص66-67.&lt;br /&gt;
[23]. اخبار مكه، ازرقي، ص118.&lt;br /&gt;
[24]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[25]. تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[26]. تاريخ الاسلام، ج1، ص73؛ ج2، ص550؛ بحار الانوار، ج21، ص106.&lt;br /&gt;
[27]. صحيح البخاري، ج4، ص111؛ السيرة النبويه، ج3، ص573؛ البداية و النهايه، ج1، ص194.&lt;br /&gt;
[28]. مجمع البيان، ج2، ص747؛ التفسير الكبير، ج4، ص48.&lt;br /&gt;
[29]. تفسير عياشي، ج2، ص136.&lt;br /&gt;
[30]. اخبار مكه، فاكهي، ج2، ص12؛ الخصال، ج1، ص157؛ جامع البيان، ج6، ص103.&lt;br /&gt;
[31]. الاصنام، ص28؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص51؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[32]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[33]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[34]. روح المعاني، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[35]. التحرير و التنوير، ج23، ص174.&lt;br /&gt;
[36]. الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع اصلي مقاله: دانشنامه حج و حرمين شريفين، مدخل «ازلام»، آدرس: «http://phz.hajj.ir»، نويسنده: فريده منبري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احكام القرآن:ابن العربي (م.543ق.)، به كوشش محمد، لبنان، دار الفكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الفاكهي (م.279ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاصنام (تنكيس الاصنام):هشام بن محمد كلبي (م.201ق.)، ترجمه: جلالي، تهران، نشر نو، 1364ش؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلوغ الارب:الآلوسي (م.1263ق.)، به كوشش محمد بهجة الاثري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1314ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج العروس:الزبيدي (م.1205ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير:الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التحرير و التنوير:ابن عاشور، الدار التونسيه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير الکبير: فخر الرازي (م.606ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبدة البيان:المقدس الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيرة النبويه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحيح البخاري:البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العين:خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح الباري:ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس الفقهي لغةً و اصطلاحاً:سعدي ابوجيب، دمشق، دار الفكر، 1419ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكشاف:الزمخشري (م.538ق.)، مصر، مكتبة المصطفي البابي، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسان العرب:ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المدونة الكبري:مالك بن انس (م.179ق.)، المصر، مطبعة السعاده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستند الشيعه:احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جي، بيروت، دار النفائس، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاييس اللغه:ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من لا يحضره الفقيه:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الموسوعة الفقهية الميسره:محمد علي الانصاري، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المهذب:القاضي ابن البراج (م.481ق.)، قم، نشر اسلامي، 1406ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميزان:الطباطبائي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميسر و القداح:ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش محب الخطيب، قاهره، السلفيه، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه:الحر العاملي (م.1104ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قمار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=5791</id>
		<title>هاجر اشپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=5791"/>
		<updated>2018-03-17T08:11:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جا:ويرايش}}&#039;&#039;&#039;هاجر اشپور&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشپور، هاجر:بانوي آلماني حج‌گزار در سال 1990م. و نگارنده كتاب سفر به مكه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگي‌نامه==&lt;br /&gt;
باربِل (Bärbel) كه بعدها به هاجر اشپور تغيير نام داد، به سال 1958م. در بندورف (Bonndorf) در جنوب آلمان زاده شد. (تصوير شماره 13) وي پس از طي مدارج تحصيلي وارد دانشگاه فرايبورگ (Fribourg) شد و در رشته زبان و ادبيات روم باستان به تحصيل پرداخت. او فعاليت خود را در بخش حمايت از زنان مستقل به عنوان عضو فعال بخش حمايت از حقوق زنان با ‌گرايش فمينيستي آغاز كرد.[1]در آن‌جا با يك آلماني ترك‌تبار به نام اريش سليم اشپور (Erich Salim Spohr) آشنا شد كه رهبري يكي از تشكل‌هاي دانشجويي دانشگاه فرايبورگ را عهده‌دار بود. سليم اشپور كه تازه به اسلام مشرف شده بود، بر باربل اثر نهاد و موجب شد وي اسلام را بپذيرد. او با سليم ازدواج كرد و نامش را به هاجر اشپور تغيير داد. وي براي فراگيري آموزه‌هاي ديني به قبرس نزد شيخ نظيم حقاني، استاد سليم و از عارفان نقشبنديه، رفت و مسائل معنوي و معارف قرآن را از او آموخت.[2]&lt;br /&gt;
خانم اشپور سفر خود را به حج، سفر به قلب اسلام مي‌داند. وي با تفسيري صوفيانه، با اشاره به حديث قدسي «آسمان و زمين گنجايش مرا ندارند؛ اما قلب بنده مؤمن مرا در خود جاي مي‌دهد»[3]سفر به مكه و مدينه را سفر به قلب انسان دانسته است. (ص121)&lt;br /&gt;
وي پس از بازگشت از مكه، به‌ سبب گرويدن به اسلام، از دانشگاه فرايبورگ اخراج شد و در كنار همسرش به تأسيس يك انتشارات كوچك در زادگاهش پرداخت؛ انتشاراتي كه به يكي از بزرگ‌ترين مراكز نشر كتاب‌هاي اسلامي در آلمان بدل شده است.[4]&lt;br /&gt;
يكي از ويژگي‌هاي سفرنامه اشپور، تلفيق خاطرات با داستان‌هاي پندآموز تاريخي است. ويژگي ديگر، گزارش و تفسير مكرر آيات و مضامين قرآني و آوردن سخناني از دانشوران غربي در تأييد آن مضامين معنوي است. سفرنامه او هم ‌گزارش خاطرات است و هم بيان ديدگاه‌هاي يك نومسلمان درباره ديني كه پذيرفته و كتابي كه به آن ايمان دارد.&lt;br /&gt;
خانم پروفسور آنه ماري شيمل (Annemarie Schimmel) اسلام‌شناس و شرق‌شناس آلماني در كتابش به نام سال اسلامي: جشن‌ها و مراسم از ‌گزارش هاجر اشپور از سفر حج به منزله تصويري زيبا از احساسات زائران بيت‌ الله الحرام و بي‌‌تكلفي مسلمانان در اين سفر معنوي ياد مي‌كند.[5]&lt;br /&gt;
سفرنامه اين تازه مسلمان آلماني با عنوان سفر به مكه، در سه بخش تدوين و تنظيم شده است: بخش نخست، شامل رخدادهاي مربوط به آغاز سفر؛ بخش دوم، اتفاق‌هاي روزهاي حج؛ و بخش سوم، ‌گزارش حوادث هنگام بازگشت از مكه است.&lt;br /&gt;
خانم اشپور همراه 40 مسلمان ترك‌تبار از شهرهاي آلمان و هلند در سفري زميني به زيارت خانه خدا رفته است. او در اين سفرنامه به نكات و رخدادهايي پرداخته كه در موسم حج با آن‌ها روبه‌رو شده است. كاروان، نخست از يوگسلاوي سابق و اتريش گذشته و در يونان در محله‌اي ترك‌نشين در مسجدي اقامت كرده است. (ص38) كاروان سپس وارد تركيه شد و در آن‌جا زائراني را ديدند كه همگي داراي يك هدف و مشتاق زيارت خانه خدا بوده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتواي سفرنامه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ديد نويسنده، سفر حج، عظمت دين و پيامبر ‌گرامي(ص) را نشان مي‌دهد. اسلام ديني منحصر به مشرق نيست و افزون ‌بر اين‌كه پيامبر اسلام انساني كامل است، زيبايي‌هاي اسلام، گواهي روشن بر كمال و جامعيت اين دين است. (ص40)&lt;br /&gt;
كاروان از مرز عراق مي‌گذرد و در راه از مقبره عبدالقادر گيلاني و بقعه‌ها و آرامگاه‌هاي مشهور كرخي، جنيد و منصور حلاج ديدار مي‌كند. خانم اشپور در سامرا به زيارت مرقد امام هادي(ع) و امام حسن عسكري(ع) مي‌رود. او سپس در كربلا به زيارت مرقد امام حسين(ع) و در نجف به زيارت مرقد مقدس امام علي(ع) مي‌رود و ويژگي‌هاي اين زيارتگاه‌ها را به اجمال بيان مي‌كند. (ص60)&lt;br /&gt;
وي پس از نجف راهي مدينه شده، از مسير رنج‌آور و سخت مدينه مي‌گذرد. صداي اذان مسجدالنبي، دل او را مي‌ربايد؛ صدايي كه آهنگي فرازميني دارد و منحصر به شهر پيامبر(ص) است. (ص66)&lt;br /&gt;
در بخش دوم گزارش‌هاي اشپور، خاطراتي از منازل ميان راه مكه ارائه شده و درباره ذوالحليفه، ميقات مردم مدينه، كه سفر حج اشپور از آن‌جا آغاز شده، ‌گزارشي كوتاه آمده است. او اشاره مي‌كند كه ذوالحليفه جايي است كه مسافران ساده به زائر بدل مي‌شوند.&lt;br /&gt;
وي سپس درباره فلسفه و حكمت حج و در پاسخ به اين پرسش كه چرا انسان‌ها به حج مي‌روند، پاسخ آن را در عظمت مكه و كعبه به منزله گهواره توحيد جست‌وجو مي‌كند و مي‌گويد: مكه حرم امن الهي و سرچشمه ايمان به توحيد است. (ص82) او به دفترچه‌اي اشاره مي‌كند كه دولت عربستان سعودي درباره آداب حج منتشر كرده و پيش از احرام در اختيار زائران خارجي قرار داده است. وي سپس به وصف جبل ‌النور و غار حرا مي‌پردازد.&lt;br /&gt;
اشپور سپس به سخني از امام علي(ع) اشاره مي‌كند كه حجرالاسود فرشته‌اي الهي بوده و روز رستاخيز به سود كساني كه به حج آمده و برابر آن قرار گرفته‌اند، شهادت خواهد داد. (ص90)&lt;br /&gt;
او از زندگي حضرت ابراهيم و آموزش مناسك به دست او و تاريخ كعبه و بناهاي نخستين آن ياد مي‌كند. نخستين بار خانه كعبه را حضرت آدم بنا نهاد؛ اما در طوفان نوح اين خانه ويران شد و حضرت ابراهيم كه پدر مشترك سه دين توحيدي يهوديت، مسيحيت و اسلام به شمار مي‌رود، بعدها اين خانه را بنا نهاد و از همين‌ رو، نقشي اساسي در مراسم حج ايفا مي‌كند. (ص79)&lt;br /&gt;
اشپور پس از طواف براي سعي ميان صفا و مروه آماده مي‌شود و به‌ ياد همسر حضرت ابراهيم هفت بار اين مسير را طي مي‌كند و تفاوت سعي خود را با سعي هاجر در اين مي‌داند كه به جاي هفت بار پيمودن اين مسير زير تابش سخت آفتاب، آن را روي سطحي هموار و در محيطي سقف‌دار طي مي‌كند كه مسيرش با نور سبز مهتابي نشان داده مي‌شود. (ص106)&lt;br /&gt;
اشپور به پيدايش چشمه زمزم و داستان ابراهيم و همسر و فرزندش در ميان دو كوه صفا و مروه اشاره مي‌كند و از اين‌كه نام هاجر را براي خود برگزيده، اظهار شادماني مي‌كند؛ زيرا نام جوينده چشمه زمزم است؛ چشمه‌اي كه بر اثر آن، يك شهر ايجاد شده است. در اين جا از اهميت آب در ديدگاه قرآن (سوره هود، آيات 7ـ11) و سخناني از دانشمندان غربي در تأييد اين مضامين ياد مي‌كند. (ص109ـ110)&lt;br /&gt;
او اشاره مي‌كند كه آدم و حوا يكديگر را در عرفات ديدار كردند و شناختند و از اين رو، اين مكان را عرفات ناميدند. سپس به مكان ديگري رفتند و از آن‌جا كه آدم از يافتن حوا بسيار خشنود بود، آن را منا يعني طلب و آرزو ناميدند. وي از عرفات به منزله مكان و زمان شناخت خداوند ياد مي‌كند. (ص113)&lt;br /&gt;
او در قسمتي از سفرنامه خود، تصويري از مسجدالحرام ارائه مي‌كند و حالات مردم را كه مشغول خواندن قرآن يا راز و نياز با معبود خويش هستند، وصف مي‌نمايد و از آرامش قلبي خود در آن‌جا سخن مي‌گويد.&lt;br /&gt;
اشپور خود را همچون قطره‌اي ميان طواف‌كنندگان و حاضر در محيطي آرام‌بخش و معنوي مي‌بيند. وي حس معنوي خود از عظمت اعمال و آداب حج را بيان مي‌كند و خويشتن را مشمول عنايت الهي مي‌داند و احساس تنهايي نمي‌كند. او تصور مي‌كند كه در اين محيط آكنده از تجلي معنويت، پروردگارش او را مي‌نگرد. سپس از لمس ركن يماني و اشتياقش براي استلام حجرالاسود ياد مي‌كند. (ص90)&lt;br /&gt;
سپس از راه مزدلفه و منا و سختي اين مسير كه شبانگاه سختي آن دو چندان شده است، سخن مي‌گويد. رمي جمره و سنگ زدن به ستون‌ها، حضرت ابراهيم را به ياد او مي‌آورد كه به شيطان سنگ زده است. او و همراهانش نزديك ميدان حج توقف مي‌كنند و مراسم تقصير را براي بيرون رفتن از احرام به‌ جاي مي‌آورند. وي پس از كوتاه كردن اندكي از موي خود، از خدا مي‌خواهد كه حجش را بپذيرد. (ص121)&lt;br /&gt;
او با اشاره به فرمان خدا به حضرت ابراهيم براي قرباني كردن حضرت اسماعيل، عيد قربان يا اَضحي را عيدي بزرگ در سراسر جهان اسلام مي‌داند و به مراسم قرباني اشاره مي‌كند و مي‌گويد: زائران با پرداخت پول به كسي وكالت مي‌دهند تا گوسفند يا گاوي را قرباني كند. (ص121)&lt;br /&gt;
در بخش سوم و پاياني، رخدادهاي هنگام بازگشت از مكه ياد شده‌اند. وي درمسير بازگشت، چند روز در جده استراحت كرده و سپس ديگر بار راهي مدينه شده و در مسجد قبا نماز ‌گزارده و وصفي كامل از مسجد قبا ارائه كرده است. در روزهاي بعد، وي به زيارت شهيدان احد رفته و وصفي از مزار حمزه، عموي پيامبر، به دست داده است. مسجد ذوقبلتين واپسين مكاني است كه اشپور به وصف آن پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وضعيت نشر سفرنامه هاجر اشپور==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين سفرنامه در دسامبر 1998م. در 200 صفحه به زبان آلماني، به اهتمام انتشارات اشپور به چاپ رسيد. به سال 1382ش. بخش مربوط به اقامت نويسنده در مكه و مدينه با عنوان حديث نامكرر عشق، به كوشش محمد اخگري همراه مقدمه‌اي درباره پيشينه سفرنامه‌هاي اروپايي حج، به فارسي ترجمه شده و انتشارات آوينا آن را در 127 صفحه منتشر كرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح فصوص الحكم:قيصري (م.751ق.)، به كوشش آشتياني، تهران، علمي و فرهنگي، 1375ش.&lt;br /&gt;
http://www.spohrـpublishers.com/&lt;br /&gt;
http://www.focus.de/politik/deutschland/religionـprobeـfuerـdenـtod_aid_173373.html&lt;br /&gt;
Das islamische Jahr: Zeiten und Feste ـ By Annemarie Schimmel ـ Munichen ـ C.H.Beck, 2001&lt;br /&gt;
سيد حميدرضا نجفي&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. http://www.focus.de/politik/deutschland/religion-probe-fuer-den-tod-aid-173373.html.&lt;br /&gt;
[2]. http://www.focus.de/politik/deutschland/religion-probe-fuer-den-tod-aid-173373.html.&lt;br /&gt;
[3]. شرح فصوص الحكم، ص765.&lt;br /&gt;
[4]. http://www.spohr-publishers.com.&lt;br /&gt;
[5].Das islamische Jahr: Zeiten und Feste - By Annemarie Schimmel - P 117 - C.H.Beck, 2001.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:سفرنامه هاجر اشپور،]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=5789</id>
		<title>هاجر اشپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=5789"/>
		<updated>2018-03-17T08:02:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جا:ويرايش}}&#039;&#039;&#039;هاجر اشپور&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشپور، هاجر:بانوي آلماني حج‌گزار در سال 1990م. و نگارنده كتاب سفر به مكه&lt;br /&gt;
باربِل (Bärbel) كه بعدها به هاجر اشپور تغيير نام داد، به سال 1958م. در بندورف (Bonndorf) در جنوب آلمان زاده شد. (تصوير شماره 13) وي پس از طي مدارج تحصيلي وارد دانشگاه فرايبورگ (Fribourg) شد و در رشته زبان و ادبيات روم باستان به تحصيل پرداخت. او فعاليت خود را در بخش حمايت از زنان مستقل به عنوان عضو فعال بخش حمايت از حقوق زنان با ‌گرايش فمينيستي آغاز كرد.[1]در آن‌جا با يك آلماني ترك‌تبار به نام اريش سليم اشپور (Erich Salim Spohr) آشنا شد كه رهبري يكي از تشكل‌هاي دانشجويي دانشگاه فرايبورگ را عهده‌دار بود. سليم اشپور كه تازه به اسلام مشرف شده بود، بر باربل اثر نهاد و موجب شد وي اسلام را بپذيرد. او با سليم ازدواج كرد و نامش را به هاجر اشپور تغيير داد. وي براي فراگيري آموزه‌هاي ديني به قبرس نزد شيخ نظيم حقاني، استاد سليم و از عارفان نقشبنديه، رفت و مسائل معنوي و معارف قرآن را از او آموخت.[2]&lt;br /&gt;
خانم اشپور سفر خود را به حج، سفر به قلب اسلام مي‌داند. وي با تفسيري صوفيانه، با اشاره به حديث قدسي «آسمان و زمين گنجايش مرا ندارند؛ اما قلب بنده مؤمن مرا در خود جاي مي‌دهد»[3]سفر به مكه و مدينه را سفر به قلب انسان دانسته است. (ص121)&lt;br /&gt;
وي پس از بازگشت از مكه، به‌ سبب گرويدن به اسلام، از دانشگاه فرايبورگ اخراج شد و در كنار همسرش به تأسيس يك انتشارات كوچك در زادگاهش پرداخت؛ انتشاراتي كه به يكي از بزرگ‌ترين مراكز نشر كتاب‌هاي اسلامي در آلمان بدل شده است.[4]&lt;br /&gt;
يكي از ويژگي‌هاي سفرنامه اشپور، تلفيق خاطرات با داستان‌هاي پندآموز تاريخي است. ويژگي ديگر، گزارش و تفسير مكرر آيات و مضامين قرآني و آوردن سخناني از دانشوران غربي در تأييد آن مضامين معنوي است. سفرنامه او هم ‌گزارش خاطرات است و هم بيان ديدگاه‌هاي يك نومسلمان درباره ديني كه پذيرفته و كتابي كه به آن ايمان دارد.&lt;br /&gt;
خانم پروفسور آنه ماري شيمل (Annemarie Schimmel) اسلام‌شناس و شرق‌شناس آلماني در كتابش به نام سال اسلامي: جشن‌ها و مراسم از ‌گزارش هاجر اشپور از سفر حج به منزله تصويري زيبا از احساسات زائران بيت‌ الله الحرام و بي‌‌تكلفي مسلمانان در اين سفر معنوي ياد مي‌كند.[5]&lt;br /&gt;
سفرنامه اين تازه مسلمان آلماني با عنوان سفر به مكه، در سه بخش تدوين و تنظيم شده است: بخش نخست، شامل رخدادهاي مربوط به آغاز سفر؛ بخش دوم، اتفاق‌هاي روزهاي حج؛ و بخش سوم، ‌گزارش حوادث هنگام بازگشت از مكه است.&lt;br /&gt;
خانم اشپور همراه 40 مسلمان ترك‌تبار از شهرهاي آلمان و هلند در سفري زميني به زيارت خانه خدا رفته است. او در اين سفرنامه به نكات و رخدادهايي پرداخته كه در موسم حج با آن‌ها روبه‌رو شده است. كاروان، نخست از يوگسلاوي سابق و اتريش گذشته و در يونان در محله‌اي ترك‌نشين در مسجدي اقامت كرده است. (ص38) كاروان سپس وارد تركيه شد و در آن‌جا زائراني را ديدند كه همگي داراي يك هدف و مشتاق زيارت خانه خدا بوده‌اند.&lt;br /&gt;
از ديد نويسنده، سفر حج، عظمت دين و پيامبر ‌گرامي(ص) را نشان مي‌دهد. اسلام ديني منحصر به مشرق نيست و افزون ‌بر اين‌كه پيامبر اسلام انساني كامل است، زيبايي‌هاي اسلام، گواهي روشن بر كمال و جامعيت اين دين است. (ص40)&lt;br /&gt;
كاروان از مرز عراق مي‌گذرد و در راه از مقبره عبدالقادر گيلاني و بقعه‌ها و آرامگاه‌هاي مشهور كرخي، جنيد و منصور حلاج ديدار مي‌كند. خانم اشپور در سامرا به زيارت مرقد امام هادي(ع) و امام حسن عسكري(ع) مي‌رود. او سپس در كربلا به زيارت مرقد امام حسين(ع) و در نجف به زيارت مرقد مقدس امام علي(ع) مي‌رود و ويژگي‌هاي اين زيارتگاه‌ها را به اجمال بيان مي‌كند. (ص60)&lt;br /&gt;
وي پس از نجف راهي مدينه شده، از مسير رنج‌آور و سخت مدينه مي‌گذرد. صداي اذان مسجدالنبي، دل او را مي‌ربايد؛ صدايي كه آهنگي فرازميني دارد و منحصر به شهر پيامبر(ص) است. (ص66)&lt;br /&gt;
در بخش دوم گزارش‌هاي اشپور، خاطراتي از منازل ميان راه مكه ارائه شده و درباره ذوالحليفه، ميقات مردم مدينه، كه سفر حج اشپور از آن‌جا آغاز شده، ‌گزارشي كوتاه آمده است. او اشاره مي‌كند كه ذوالحليفه جايي است كه مسافران ساده به زائر بدل مي‌شوند.&lt;br /&gt;
وي سپس درباره فلسفه و حكمت حج و در پاسخ به اين پرسش كه چرا انسان‌ها به حج مي‌روند، پاسخ آن را در عظمت مكه و كعبه به منزله گهواره توحيد جست‌وجو مي‌كند و مي‌گويد: مكه حرم امن الهي و سرچشمه ايمان به توحيد است. (ص82) او به دفترچه‌اي اشاره مي‌كند كه دولت عربستان سعودي درباره آداب حج منتشر كرده و پيش از احرام در اختيار زائران خارجي قرار داده است. وي سپس به وصف جبل ‌النور و غار حرا مي‌پردازد.&lt;br /&gt;
اشپور سپس به سخني از امام علي(ع) اشاره مي‌كند كه حجرالاسود فرشته‌اي الهي بوده و روز رستاخيز به سود كساني كه به حج آمده و برابر آن قرار گرفته‌اند، شهادت خواهد داد. (ص90)&lt;br /&gt;
او از زندگي حضرت ابراهيم و آموزش مناسك به دست او و تاريخ كعبه و بناهاي نخستين آن ياد مي‌كند. نخستين بار خانه كعبه را حضرت آدم بنا نهاد؛ اما در طوفان نوح اين خانه ويران شد و حضرت ابراهيم كه پدر مشترك سه دين توحيدي يهوديت، مسيحيت و اسلام به شمار مي‌رود، بعدها اين خانه را بنا نهاد و از همين‌ رو، نقشي اساسي در مراسم حج ايفا مي‌كند. (ص79)&lt;br /&gt;
اشپور پس از طواف براي سعي ميان صفا و مروه آماده مي‌شود و به‌ ياد همسر حضرت ابراهيم هفت بار اين مسير را طي مي‌كند و تفاوت سعي خود را با سعي هاجر در اين مي‌داند كه به جاي هفت بار پيمودن اين مسير زير تابش سخت آفتاب، آن را روي سطحي هموار و در محيطي سقف‌دار طي مي‌كند كه مسيرش با نور سبز مهتابي نشان داده مي‌شود. (ص106)&lt;br /&gt;
اشپور به پيدايش چشمه زمزم و داستان ابراهيم و همسر و فرزندش در ميان دو كوه صفا و مروه اشاره مي‌كند و از اين‌كه نام هاجر را براي خود برگزيده، اظهار شادماني مي‌كند؛ زيرا نام جوينده چشمه زمزم است؛ چشمه‌اي كه بر اثر آن، يك شهر ايجاد شده است. در اين جا از اهميت آب در ديدگاه قرآن (سوره هود، آيات 7ـ11) و سخناني از دانشمندان غربي در تأييد اين مضامين ياد مي‌كند. (ص109ـ110)&lt;br /&gt;
او اشاره مي‌كند كه آدم و حوا يكديگر را در عرفات ديدار كردند و شناختند و از اين رو، اين مكان را عرفات ناميدند. سپس به مكان ديگري رفتند و از آن‌جا كه آدم از يافتن حوا بسيار خشنود بود، آن را منا يعني طلب و آرزو ناميدند. وي از عرفات به منزله مكان و زمان شناخت خداوند ياد مي‌كند. (ص113)&lt;br /&gt;
او در قسمتي از سفرنامه خود، تصويري از مسجدالحرام ارائه مي‌كند و حالات مردم را كه مشغول خواندن قرآن يا راز و نياز با معبود خويش هستند، وصف مي‌نمايد و از آرامش قلبي خود در آن‌جا سخن مي‌گويد.&lt;br /&gt;
اشپور خود را همچون قطره‌اي ميان طواف‌كنندگان و حاضر در محيطي آرام‌بخش و معنوي مي‌بيند. وي حس معنوي خود از عظمت اعمال و آداب حج را بيان مي‌كند و خويشتن را مشمول عنايت الهي مي‌داند و احساس تنهايي نمي‌كند. او تصور مي‌كند كه در اين محيط آكنده از تجلي معنويت، پروردگارش او را مي‌نگرد. سپس از لمس ركن يماني و اشتياقش براي استلام حجرالاسود ياد مي‌كند. (ص90)&lt;br /&gt;
سپس از راه مزدلفه و منا و سختي اين مسير كه شبانگاه سختي آن دو چندان شده است، سخن مي‌گويد. رمي جمره و سنگ زدن به ستون‌ها، حضرت ابراهيم را به ياد او مي‌آورد كه به شيطان سنگ زده است. او و همراهانش نزديك ميدان حج توقف مي‌كنند و مراسم تقصير را براي بيرون رفتن از احرام به‌ جاي مي‌آورند. وي پس از كوتاه كردن اندكي از موي خود، از خدا مي‌خواهد كه حجش را بپذيرد. (ص121)&lt;br /&gt;
او با اشاره به فرمان خدا به حضرت ابراهيم براي قرباني كردن حضرت اسماعيل، عيد قربان يا اَضحي را عيدي بزرگ در سراسر جهان اسلام مي‌داند و به مراسم قرباني اشاره مي‌كند و مي‌گويد: زائران با پرداخت پول به كسي وكالت مي‌دهند تا گوسفند يا گاوي را قرباني كند. (ص121)&lt;br /&gt;
در بخش سوم و پاياني، رخدادهاي هنگام بازگشت از مكه ياد شده‌اند. وي درمسير بازگشت، چند روز در جده استراحت كرده و سپس ديگر بار راهي مدينه شده و در مسجد قبا نماز ‌گزارده و وصفي كامل از مسجد قبا ارائه كرده است. در روزهاي بعد، وي به زيارت شهيدان احد رفته و وصفي از مزار حمزه، عموي پيامبر، به دست داده است. مسجد ذوقبلتين واپسين مكاني است كه اشپور به وصف آن پرداخته است.&lt;br /&gt;
اين سفرنامه در دسامبر 1998م. در 200 صفحه به زبان آلماني، به اهتمام انتشارات اشپور به چاپ رسيد. به سال 1382ش. بخش مربوط به اقامت نويسنده در مكه و مدينه با عنوان حديث نامكرر عشق، به كوشش محمد اخگري همراه مقدمه‌اي درباره پيشينه سفرنامه‌هاي اروپايي حج، به فارسي ترجمه شده و انتشارات آوينا آن را در 127 صفحه منتشر كرده است.&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
شرح فصوص الحكم:قيصري (م.751ق.)، به كوشش آشتياني، تهران، علمي و فرهنگي، 1375ش.&lt;br /&gt;
http://www.spohrـpublishers.com/&lt;br /&gt;
http://www.focus.de/politik/deutschland/religionـprobeـfuerـdenـtod_aid_173373.html&lt;br /&gt;
Das islamische Jahr: Zeiten und Feste ـ By Annemarie Schimmel ـ Munichen ـ C.H.Beck, 2001&lt;br /&gt;
سيد حميدرضا نجفي&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. http://www.focus.de/politik/deutschland/religion-probe-fuer-den-tod-aid-173373.html.&lt;br /&gt;
[2]. http://www.focus.de/politik/deutschland/religion-probe-fuer-den-tod-aid-173373.html.&lt;br /&gt;
[3]. شرح فصوص الحكم، ص765.&lt;br /&gt;
[4]. http://www.spohr-publishers.com.&lt;br /&gt;
[5].Das islamische Jahr: Zeiten und Feste - By Annemarie Schimmel - P 117 - C.H.Beck, 2001.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=5788</id>
		<title>هاجر اشپور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B4%D9%BE%D9%88%D8%B1&amp;diff=5788"/>
		<updated>2018-03-17T07:56:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جا:ويرايش}}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هاجر اشپور&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جا:ويرايش}}&#039;&#039;&#039;هاجر اشپور&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5787</id>
		<title>ازلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5787"/>
		<updated>2018-03-17T07:41:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;{{ازلام}}&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تيرهاي چوبي ويژه در روزگار جاهليت که از آنها براي تعيين سهم و قسمت خود از سهام ديگران از طريق قمار يا قرعه استفاده مي‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسي==&lt;br /&gt;
اَزلام جمع زَلَم، به دست و پاي گاو و حيوانات مانند آن[1]و نيز چوبي تراشيده را گويند كه به اندازه تير بي‌‌پر و پيكان باشد.[2]اين چوب‌ها را از درخت جدا و شاخ و برگشان را بريده، صاف و راست مي‌كردند.[3]ازلام در عرف جاهلي، تيرهاي هم‌اندازه و بي‌پر و پيكان بود[4]كه هر يك نشانه‌هايي متفاوت داشت[5]و با آن استقسام مي‌كردند.[6]استقسام به معناي طلب تعيين سهم خود از سهام ديگران بود[7]كه با هدف آگاهي از قسمت و روزي خويش انجام مي‌شد.[8]افزون بر تير كه پركاربردترين نوع ازلام است، برخي آن را شامل سنگريزه‌هاي سفيدي مي‌دانند كه در قمار به كار مي‌رفت.[9]در معنايي عام‌تر، ازلام مطلق ابزار قمار[10]و شامل تير، سنگريزه، شطرنج، نرد[11]، كعاب (تاس)، قراطيس (ورق) و هر چيز ديگري مي‌شود كه آلت قمار باشد.[12]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد ازلام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلام و كاربرد آن دو بار در قرآن ياد شده است: استقسام با ازلام در آيات 3 و 90 سوره مائده آمده و واژه‌هاي هم‌معناي آن، اقلام در آيه 44  سوره آل‌عمران و سهام در آيه 141 صافّات ياد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع استقسام با ازلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقسام با ازلام به عنوان يكي از سنت‌هاي جاهلي به شيوه‌هايي متفاوت انجام مي‌شد و كاربردهايي ويژه به صورت‌هاي زير داشت:&lt;br /&gt;
#مَيْسِر (قمار): در ميان عرب جاهلي، براي چيره شدن بر قحطي و كمبود غذا در زمستان‌هاي سخت، شيوه‌اي در استقسام به كار گرفته مي‌شد كه از آن به «ميسر» تعبير مي‌كردند. در اين حال، ثروتمندان با ذبح شتران و تقسيم آن ميان تهيدستان، وضع را متعادل مي‌كردند.[13]اين شيوه از سنت‌هاي افتخارآميز آنان بود و اگر ثروتمندي از شركت در آن خودداري مي‌كرد، او را سرزنش نموده، بَرَم مي‌خواندند[14]، يعني كسي كه از قمار خودداري مي‌ورزد.[15]اين مراسم معمولاً در شب‌هاي زمستان انجام مي‌شد.[21]در انجام آن 10 تن همراه 10 تير شركت داشتند.&lt;br /&gt;
#امر و نهي، تشخيص نيك و بد: از ديگر كاربرد‌هاي ازلام در روزگار جاهليت، كاري همانند [[استخاره]] و تعيين تكليف در اموري بود كه فرد در آن ترديد داشت و تصميم‌گيري برايش دشوار بود. اين‌گونه استقسام براي دانستن نيك و بد كارها و اراده غيبي خدايان در اموري همچون ازدواج، سفر، و جنگ و صلح انجام مي‌شد.[16] تعداد تيرهاي اين نوع استقسام سه عدد بود. بر روي دو تير نوشته بود: «أمرني ربّي»، «نهاني ربّي.» سومي نيز بدون نوشته به نام غُفل(پوچ) بود.[17]گاه نيز ترتيب آن‌ها چنين بود: افعل، لاتفعل و غفل[18]؛ يا: نعم، لا و غُفل.[19]اين تيرها درون كعبه و نزد بت‌ها و كاهنان يا در دست مردم نگهداري مي‌شد. اگر كسي مي‌خواست نيك و بد كاري را بداند، با اين سه تير استقسام مي‌كرد. معمولاً در امور مهم اين كار به دست كاهن يا متوليان بت‌ها انجام مي‌شد. مردم با دادن مبلغي از آن‌ها مي‌خواستند مراسم را نزد بت بزرگ [[هبل]] اجرا كنند تا اراده خدايانشان را درباره آن كار بدانند.[20] براي انجام اين كار، سه تير را درون ظرفي مخصوص با عنوان «ربابه» مي‌گذاشتند و پس از درآميختن آن‌ها، يكي را كه از ظرف بيرون مي‌جهيد، برمي‌داشتند. اگر پوچ نبود، به نوشته روي آن عمل مي‌كردند. اما اگر پوچ بود، آن را به ظرف بازگردانده، اين‌كار را تكرار مي‌كردند. گاه اگر نهي مي‌آمد، تا يك سال صبر مي‌نمودند و استقسام را ديگر بار انجام مي‌دادند.[21]&lt;br /&gt;
#قرعه‌زدن براي قضاوت در امور مبهم و تعيين حكم: ازلام افزون بر ميسر و امر و نهي، كاربردي ديگر داشت كه بسيار همانند قرعه بود. در اين‌گونه استقسام هفت تير به كار مي‌رفت كه در كعبه و نزد بت بزرگ هبل نگهداري مي‌شد.[22]از اين تيرها براي تعيين حكم امور مشكوك كه حل آن‌ها دشوار بود، بهره مي‌گرفتند. بيشتر اين امور در مواردي همچون تعيين نسب مشكوك، ازدواج، پرداخت ديه، تعيين قاتل، دفن مرده و حفر چاه براي آب بود. اين مراسم با اهداي 100 درهم يا يك شتر به متولي [[كعبه]] انجام مي‌شد.[23]براي حل هر مشكل، تيرهايي مخصوص وجود داشت. براي مثال، در نسب مشكوك، از تيرهايي به نام «مِنْكُم»، «من غيركم» و «ملصق» بهره مي‌گرفتند. براي انجام مراسم، متولي كعبه تيرها را درون جعبه مخصوص مي‌نهاد و در حالي كه ورد مي‌خواند و رويش را برگردانده بود، تيرها را در هم مي‌آميخت. تيري كه بيرون مي‌جهيد، تعيين‌كننده حكم بود. مثلاً اگر «منكم» بيرون مي‌جهيد، آن كودك يا شخص به مراجعه‌كننده نسبت مي‌يافت. اگر «من غيركم» بيرون مي‌جهيد، «حليف» يا هم‌پيمان بود و اگر «ملصق» بيرون مي‌آمد، نه هم‌پيمان بود و نه داراي نسب.[24]&lt;br /&gt;
==استسقام در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه اول استقسام به منزله يكي از سنت‌هاي جاهلي، قمار به شمار مي‌رفت كه براي [[لهو و لعب]] و گاه اطعام فقرا به كار مي‌رفت.[25]در‌گونه دوم و سوم نيز رنگ و بويي مذهبي مي‌يافت و به عنوان آييني براي آگاهي از غيب و اراده خدايان اجرا مي‌شد. در هر صورت، استقسام به ازلام با تعاليم اسلام سازگار نبود. در مورد اول، به دليل حرام بودن قمار و در مورد دوم، به دليل شرك‌آميز بودن آن، اين كار ناروا به شمار رفت. از اين رو، پيامبر(ص) پس از فتح مكه هنگامي كه وارد كعبه شد و تصاويري از حضرت ابراهيم و اسماعيل8 بر ديوارهاي كعبه ديد كه ازلام در دستشان بود، فرمان داد كه حضرت علي(ع) آن‌ها را پاك كند.[26]سپس فرمود: به خدا سوگند! آن‌ها هرگز استقسام نكردند.[27]&lt;br /&gt;
قرآن در دو آيه ازلام و استقسام با آن را تحريم كرده است: آيه 3 و 90 سوره مائده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استقسام و قرعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرك‌آميز بودن استقسام و تحريم آن، مواردي ياد شده كه موحدان پيش از اسلام و نيز مسلمانان پس از اسلام از استقسام و همانند آن، يعني قرعه با سهام و اقلام، سود جسته‌اند. در آيه 44 آل عمران/3 از استقسام با اقلام به دست يهوديان در ماجراي كفالت مريم3 سخن رفته&lt;br /&gt;
است.[28]آيات 139ـ142 صافّات/37 نيز ماجراي به آب افكندن يونس(ع) و قرعه به همين منظور ياد شده است.[29]عبدالمطلب نيز از موحدان دوره جاهلي بود كه براي حفر زمزم[30]و ذبح فرزندش عبدالله، از همين‌گونه استقسام بهره برد.[31]&lt;br /&gt;
پس از اسلام نيز از مواردي ياد شده كه پيامبر9 از قرعه بهره مي‌گرفت. ايشان براي همراه بردن همسرانش به [[غزوه‌]]ها[32]و حل اختلاف ميان دو تن در ارث و اين‌گونه موارد، از قرعه با تير بهره‌ مي‌گرفت.[33]&lt;br /&gt;
در رفع اين تعارض، با توجه به تفاوت قرعه با استقسام به ازلام، گفته‌اند: درست است كه هر دو در ابزار، يعني سهام و ازلام و اقلام، و نيز در هدف، يعني تعيين تكليف و خير و شر، با هم شباهت دارند؛ اما استقسام جاهلي، بيانگر اراده بت‌ها است و جنبه شرك‌آميز دارد[34]؛ اما انجام استقسام به منزله قرعه، بر اراده خداوند دلالت دارد.[35]بدين روي، استقسام تهي از هر‌گونه شرك و در معناي «طلب خير از خداوند يا خواستن رهنمود و ياري از او هنگام تحير و سرگرداني» جايز است.[36]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانويس==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. معجم مقاييس اللغه، ج3، ص18؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[2]. العين، ج7، ص370؛ القاموس المحيط، ج4، ص125؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[3]. لسان العرب، ج12، ص271؛ القاموس المحيط، ‌ج4، ص125.&lt;br /&gt;
[4]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56-58؛ القاموس الفقهي، ص159.&lt;br /&gt;
[5]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56.&lt;br /&gt;
[6]. تذكرة الفقهاء، ج3، ص580؛ وسائل الشيعه، ج17، ص164.&lt;br /&gt;
[7]. لسان العرب، ج12، ص478، «قسم».&lt;br /&gt;
[8]. جامع البيان، ج6، ص101؛ بلوغ الارب، ج3، ص68؛ الموسوعة الفقهيه، ج3، ص57.&lt;br /&gt;
[9]. جامع البيان، ج7، ص102؛ فتح الباري، ج8، ص208.&lt;br /&gt;
[10]. احكام القرآن، ج2، ص545؛ تاج العروس، ج16، ص321.&lt;br /&gt;
[11]. جامع البيان، ج1، ص101-104؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59؛ مستند الشيعه، ج2، ص341.&lt;br /&gt;
[12]. المهذب، ج2، ص341؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[13]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[14]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[15]. العين، ج8، ص272؛ لسان العرب، ج12، ص43، «برم».&lt;br /&gt;
[16]. الاصنام، ص28؛ جامع البيان، ج6، ص101.&lt;br /&gt;
[17]. جامع البيان، ج6، ص101؛ الكشاف، ج1، ص593.&lt;br /&gt;
[18]. المدونة الكبري، ج2، ص68؛ تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[19]. معجم لغة الفقهاء، ص358.&lt;br /&gt;
[20]. اخبار مكه، ازرقي، ص118؛ جامع البيان، ج6، ص103؛ بلوغ الارب، ج3، ص68.&lt;br /&gt;
[21]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[22]. اخبار مكه، ازرقي، ص117؛ الاصنام، ص28؛ بلوغ الارب، ج3، ص66-67.&lt;br /&gt;
[23]. اخبار مكه، ازرقي، ص118.&lt;br /&gt;
[24]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[25]. تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[26]. تاريخ الاسلام، ج1، ص73؛ ج2، ص550؛ بحار الانوار، ج21، ص106.&lt;br /&gt;
[27]. صحيح البخاري، ج4، ص111؛ السيرة النبويه، ج3، ص573؛ البداية و النهايه، ج1، ص194.&lt;br /&gt;
[28]. مجمع البيان، ج2، ص747؛ التفسير الكبير، ج4، ص48.&lt;br /&gt;
[29]. تفسير عياشي، ج2، ص136.&lt;br /&gt;
[30]. اخبار مكه، فاكهي، ج2، ص12؛ الخصال، ج1، ص157؛ جامع البيان، ج6، ص103.&lt;br /&gt;
[31]. الاصنام، ص28؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص51؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[32]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[33]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[34]. روح المعاني، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[35]. التحرير و التنوير، ج23، ص174.&lt;br /&gt;
[36]. الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع اصلي مقاله: دانشنامه حج و حرمين شريفين، مدخل «ازلام»، آدرس: «http://phz.hajj.ir»، نويسنده: فريده منبري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احكام القرآن:ابن العربي (م.543ق.)، به كوشش محمد، لبنان، دار الفكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الفاكهي (م.279ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاصنام (تنكيس الاصنام):هشام بن محمد كلبي (م.201ق.)، ترجمه: جلالي، تهران، نشر نو، 1364ش؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلوغ الارب:الآلوسي (م.1263ق.)، به كوشش محمد بهجة الاثري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1314ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج العروس:الزبيدي (م.1205ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير:الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التحرير و التنوير:ابن عاشور، الدار التونسيه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير الکبير: فخر الرازي (م.606ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبدة البيان:المقدس الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيرة النبويه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحيح البخاري:البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العين:خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح الباري:ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس الفقهي لغةً و اصطلاحاً:سعدي ابوجيب، دمشق، دار الفكر، 1419ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكشاف:الزمخشري (م.538ق.)، مصر، مكتبة المصطفي البابي، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسان العرب:ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المدونة الكبري:مالك بن انس (م.179ق.)، المصر، مطبعة السعاده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستند الشيعه:احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جي، بيروت، دار النفائس، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاييس اللغه:ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من لا يحضره الفقيه:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الموسوعة الفقهية الميسره:محمد علي الانصاري، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المهذب:القاضي ابن البراج (م.481ق.)، قم، نشر اسلامي، 1406ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميزان:الطباطبائي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميسر و القداح:ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش محب الخطيب، قاهره، السلفيه، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه:الحر العاملي (م.1104ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قمار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5783</id>
		<title>ازلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5783"/>
		<updated>2018-03-17T06:03:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;{{ازلام}}&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تيرهاي چوبي ويژه در روزگار جاهليت که از آنها براي تعيين سهم و قسمت خود از سهام ديگران از طريق قمار يا قرعه استفاده مي‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسي==&lt;br /&gt;
اَزلام جمع زَلَم، به دست و پاي گاو و حيوانات مانند آن[1]و نيز چوبي تراشيده را گويند كه به اندازه تير بي‌‌پر و پيكان باشد.[2]اين چوب‌ها را از درخت جدا و شاخ و برگشان را بريده، صاف و راست مي‌كردند.[3]ازلام در عرف جاهلي، تيرهاي هم‌اندازه و بي‌پر و پيكان بود[4]كه هر يك نشانه‌هايي متفاوت داشت[5]و با آن استقسام مي‌كردند.[6]استقسام به معناي طلب تعيين سهم خود از سهام ديگران بود[7]كه با هدف آگاهي از قسمت و روزي خويش انجام مي‌شد.[8]افزون بر تير كه پركاربردترين نوع ازلام است، برخي آن را شامل سنگريزه‌هاي سفيدي مي‌دانند كه در قمار به كار مي‌رفت.[9]در معنايي عام‌تر، ازلام مطلق ابزار قمار[10]و شامل تير، سنگريزه، شطرنج، نرد[11]، كعاب (تاس)، قراطيس (ورق) و هر چيز ديگري مي‌شود كه آلت قمار باشد.[12]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد ازلام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلام و كاربرد آن دو بار در قرآن ياد شده است: استقسام با ازلام در آيات 3 و 90 سوره مائده آمده و واژه‌هاي هم‌معناي آن، اقلام در آيه 44  سوره آل‌عمران و سهام در آيه 141 صافّات ياد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع استقسام با ازلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقسام با ازلام به عنوان يكي از سنت‌هاي جاهلي به شيوه‌هايي متفاوت انجام مي‌شد و كاربردهايي ويژه به صورت‌هاي زير داشت:&lt;br /&gt;
#مَيْسِر (قمار): در ميان عرب جاهلي، براي چيره شدن بر قحطي و كمبود غذا در زمستان‌هاي سخت، شيوه‌اي در استقسام به كار گرفته مي‌شد كه از آن به «ميسر» تعبير مي‌كردند. در اين حال، ثروتمندان با ذبح شتران و تقسيم آن ميان تهيدستان، وضع را متعادل مي‌كردند.[13]اين شيوه از سنت‌هاي افتخارآميز آنان بود و اگر ثروتمندي از شركت در آن خودداري مي‌كرد، او را سرزنش نموده، بَرَم مي‌خواندند[14]، يعني كسي كه از قمار خودداري مي‌ورزد.[15]اين مراسم معمولاً در شب‌هاي زمستان انجام مي‌شد.[21]در انجام آن 10 تن همراه 10 تير شركت داشتند.&lt;br /&gt;
#امر و نهي، تشخيص نيك و بد: از ديگر كاربرد‌هاي ازلام در روزگار جاهليت، كاري همانند [[استخاره]] و تعيين تكليف در اموري بود كه فرد در آن ترديد داشت و تصميم‌گيري برايش دشوار بود. اين‌گونه استقسام براي دانستن نيك و بد كارها و اراده غيبي خدايان در اموري همچون ازدواج، سفر، و جنگ و صلح انجام مي‌شد.[16] تعداد تيرهاي اين نوع استقسام سه عدد بود. بر روي دو تير نوشته بود: «أمرني ربّي»، «نهاني ربّي.» سومي نيز بدون نوشته به نام غُفل(پوچ) بود.[17]گاه نيز ترتيب آن‌ها چنين بود: افعل، لاتفعل و غفل[18]؛ يا: نعم، لا و غُفل.[19]اين تيرها درون كعبه و نزد بت‌ها و كاهنان يا در دست مردم نگهداري مي‌شد. اگر كسي مي‌خواست نيك و بد كاري را بداند، با اين سه تير استقسام مي‌كرد. معمولاً در امور مهم اين كار به دست كاهن يا متوليان بت‌ها انجام مي‌شد. مردم با دادن مبلغي از آن‌ها مي‌خواستند مراسم را نزد بت بزرگ [[هبل]] اجرا كنند تا اراده خدايانشان را درباره آن كار بدانند.[20] براي انجام اين كار، سه تير را درون ظرفي مخصوص با عنوان «ربابه» مي‌گذاشتند و پس از درآميختن آن‌ها، يكي را كه از ظرف بيرون مي‌جهيد، برمي‌داشتند. اگر پوچ نبود، به نوشته روي آن عمل مي‌كردند. اما اگر پوچ بود، آن را به ظرف بازگردانده، اين‌كار را تكرار مي‌كردند. گاه اگر نهي مي‌آمد، تا يك سال صبر مي‌نمودند و استقسام را ديگر بار انجام مي‌دادند.[21]&lt;br /&gt;
#قرعه‌زدن براي قضاوت در امور مبهم و تعيين حكم: ازلام افزون بر ميسر و امر و نهي، كاربردي ديگر داشت كه بسيار همانند قرعه بود. در اين‌گونه استقسام هفت تير به كار مي‌رفت كه در كعبه و نزد بت بزرگ هبل نگهداري مي‌شد.[22]از اين تيرها براي تعيين حكم امور مشكوك كه حل آن‌ها دشوار بود، بهره مي‌گرفتند. بيشتر اين امور در مواردي همچون تعيين نسب مشكوك، ازدواج، پرداخت ديه، تعيين قاتل، دفن مرده و حفر چاه براي آب بود. اين مراسم با اهداي 100 درهم يا يك شتر به متولي [[كعبه]] انجام مي‌شد.[23]براي حل هر مشكل، تيرهايي مخصوص وجود داشت. براي مثال، در نسب مشكوك، از تيرهايي به نام «مِنْكُم»، «من غيركم» و «ملصق» بهره مي‌گرفتند. براي انجام مراسم، متولي كعبه تيرها را درون جعبه مخصوص مي‌نهاد و در حالي كه ورد مي‌خواند و رويش را برگردانده بود، تيرها را در هم مي‌آميخت. تيري كه بيرون مي‌جهيد، تعيين‌كننده حكم بود. مثلاً اگر «منكم» بيرون مي‌جهيد، آن كودك يا شخص به مراجعه‌كننده نسبت مي‌يافت. اگر «من غيركم» بيرون مي‌جهيد، «حليف» يا هم‌پيمان بود و اگر «ملصق» بيرون مي‌آمد، نه هم‌پيمان بود و نه داراي نسب.[24]&lt;br /&gt;
==استسقام در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه اول استقسام به منزله يكي از سنت‌هاي جاهلي، قمار به شمار مي‌رفت كه براي [[لهو و لعب]] و گاه اطعام فقرا به كار مي‌رفت.[25]در‌گونه دوم و سوم نيز رنگ و بويي مذهبي مي‌يافت و به عنوان آييني براي آگاهي از غيب و اراده خدايان اجرا مي‌شد. در هر صورت، استقسام به ازلام با تعاليم اسلام سازگار نبود. در مورد اول، به دليل حرام بودن قمار و در مورد دوم، به دليل شرك‌آميز بودن آن، اين كار ناروا به شمار رفت. از اين رو، پيامبر(ص) پس از فتح مكه هنگامي كه وارد كعبه شد و تصاويري از حضرت ابراهيم و اسماعيل8 بر ديوارهاي كعبه ديد كه ازلام در دستشان بود، فرمان داد كه حضرت علي(ع) آن‌ها را پاك كند.[26]سپس فرمود: به خدا سوگند! آن‌ها هرگز استقسام نكردند.[27]&lt;br /&gt;
قرآن در دو آيه ازلام و استقسام با آن را تحريم كرده است: آيه 3 و 90 سوره مائده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استقسام و قرعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرك‌آميز بودن استقسام و تحريم آن، مواردي ياد شده كه موحدان پيش از اسلام و نيز مسلمانان پس از اسلام از استقسام و همانند آن، يعني قرعه با سهام و اقلام، سود جسته‌اند. در آيه 44 آل عمران/3 از استقسام با اقلام به دست يهوديان در ماجراي كفالت مريم3 سخن رفته&lt;br /&gt;
است.[28]آيات 139ـ142 صافّات/37 نيز ماجراي به آب افكندن يونس(ع) و قرعه به همين منظور ياد شده است.[29]عبدالمطلب نيز از موحدان دوره جاهلي بود كه براي حفر زمزم[30]و ذبح فرزندش عبدالله، از همين‌گونه استقسام بهره برد.[31]&lt;br /&gt;
پس از اسلام نيز از مواردي ياد شده كه پيامبر9 از قرعه بهره مي‌گرفت. ايشان براي همراه بردن همسرانش به [[غزوه‌]]ها[32]و حل اختلاف ميان دو تن در ارث و اين‌گونه موارد، از قرعه با تير بهره‌ مي‌گرفت.[33]&lt;br /&gt;
در رفع اين تعارض، با توجه به تفاوت قرعه با استقسام به ازلام، گفته‌اند: درست است كه هر دو در ابزار، يعني سهام و ازلام و اقلام، و نيز در هدف، يعني تعيين تكليف و خير و شر، با هم شباهت دارند؛ اما استقسام جاهلي، بيانگر اراده بت‌ها است و جنبه شرك‌آميز دارد[34]؛ اما انجام استقسام به منزله قرعه، بر اراده خداوند دلالت دارد.[35]بدين روي، استقسام تهي از هر‌گونه شرك و در معناي «طلب خير از خداوند يا خواستن رهنمود و ياري از او هنگام تحير و سرگرداني» جايز است.[36]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانويس==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. معجم مقاييس اللغه، ج3، ص18؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[2]. العين، ج7، ص370؛ القاموس المحيط، ج4، ص125؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[3]. لسان العرب، ج12، ص271؛ القاموس المحيط، ‌ج4، ص125.&lt;br /&gt;
[4]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56-58؛ القاموس الفقهي، ص159.&lt;br /&gt;
[5]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56.&lt;br /&gt;
[6]. تذكرة الفقهاء، ج3، ص580؛ وسائل الشيعه، ج17، ص164.&lt;br /&gt;
[7]. لسان العرب، ج12، ص478، «قسم».&lt;br /&gt;
[8]. جامع البيان، ج6، ص101؛ بلوغ الارب، ج3، ص68؛ الموسوعة الفقهيه، ج3، ص57.&lt;br /&gt;
[9]. جامع البيان، ج7، ص102؛ فتح الباري، ج8، ص208.&lt;br /&gt;
[10]. احكام القرآن، ج2، ص545؛ تاج العروس، ج16، ص321.&lt;br /&gt;
[11]. جامع البيان، ج1، ص101-104؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59؛ مستند الشيعه، ج2، ص341.&lt;br /&gt;
[12]. المهذب، ج2، ص341؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[13]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[14]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[15]. العين، ج8، ص272؛ لسان العرب، ج12، ص43، «برم».&lt;br /&gt;
[16]. الاصنام، ص28؛ جامع البيان، ج6، ص101.&lt;br /&gt;
[17]. جامع البيان، ج6، ص101؛ الكشاف، ج1، ص593.&lt;br /&gt;
[18]. المدونة الكبري، ج2، ص68؛ تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[19]. معجم لغة الفقهاء، ص358.&lt;br /&gt;
[20]. اخبار مكه، ازرقي، ص118؛ جامع البيان، ج6، ص103؛ بلوغ الارب، ج3، ص68.&lt;br /&gt;
[21]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[22]. اخبار مكه، ازرقي، ص117؛ الاصنام، ص28؛ بلوغ الارب، ج3، ص66-67.&lt;br /&gt;
[23]. اخبار مكه، ازرقي، ص118.&lt;br /&gt;
[24]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[25]. تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[26]. تاريخ الاسلام، ج1، ص73؛ ج2، ص550؛ بحار الانوار، ج21، ص106.&lt;br /&gt;
[27]. صحيح البخاري، ج4، ص111؛ السيرة النبويه، ج3، ص573؛ البداية و النهايه، ج1، ص194.&lt;br /&gt;
[28]. مجمع البيان، ج2، ص747؛ التفسير الكبير، ج4، ص48.&lt;br /&gt;
[29]. تفسير عياشي، ج2، ص136.&lt;br /&gt;
[30]. اخبار مكه، فاكهي، ج2، ص12؛ الخصال، ج1، ص157؛ جامع البيان، ج6، ص103.&lt;br /&gt;
[31]. الاصنام، ص28؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص51؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[32]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[33]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[34]. روح المعاني، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[35]. التحرير و التنوير، ج23، ص174.&lt;br /&gt;
[36]. الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احكام القرآن:ابن العربي (م.543ق.)، به كوشش محمد، لبنان، دار الفكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الفاكهي (م.279ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاصنام (تنكيس الاصنام):هشام بن محمد كلبي (م.201ق.)، ترجمه: جلالي، تهران، نشر نو، 1364ش؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلوغ الارب:الآلوسي (م.1263ق.)، به كوشش محمد بهجة الاثري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1314ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج العروس:الزبيدي (م.1205ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير:الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التحرير و التنوير:ابن عاشور، الدار التونسيه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير الکبير: فخر الرازي (م.606ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبدة البيان:المقدس الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيرة النبويه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحيح البخاري:البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العين:خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح الباري:ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس الفقهي لغةً و اصطلاحاً:سعدي ابوجيب، دمشق، دار الفكر، 1419ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكشاف:الزمخشري (م.538ق.)، مصر، مكتبة المصطفي البابي، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسان العرب:ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المدونة الكبري:مالك بن انس (م.179ق.)، المصر، مطبعة السعاده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مستند الشيعه:احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جي، بيروت، دار النفائس، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاييس اللغه:ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من لا يحضره الفقيه:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الموسوعة الفقهية الميسره:محمد علي الانصاري، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المهذب:القاضي ابن البراج (م.481ق.)، قم، نشر اسلامي، 1406ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميزان:الطباطبائي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميسر و القداح:ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش محب الخطيب، قاهره، السلفيه، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه:الحر العاملي (م.1104ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قمار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5782</id>
		<title>ازلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5782"/>
		<updated>2018-03-17T05:10:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;{{ازلام}}&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تيرهاي چوبي ويژه در روزگار جاهليت که از آنها براي تعيين سهم و قسمت خود از سهام ديگران از طريق قمار يا قرعه استفاده مي‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسي==&lt;br /&gt;
اَزلام جمع زَلَم، به دست و پاي گاو و حيوانات مانند آن[1]و نيز چوبي تراشيده را گويند كه به اندازه تير بي‌‌پر و پيكان باشد.[2]اين چوب‌ها را از درخت جدا و شاخ و برگشان را بريده، صاف و راست مي‌كردند.[3]ازلام در عرف جاهلي، تيرهاي هم‌اندازه و بي‌پر و پيكان بود[9]كه هر يك نشانه‌هايي متفاوت داشت[10]و با آن استقسام مي‌كردند.[11]استقسام به معناي طلب تعيين سهم خود از سهام ديگران بود[12]كه با هدف آگاهي از قسمت و روزي خويش انجام مي‌شد.[13]افزون بر تير كه پركاربردترين نوع ازلام است، برخي آن را شامل سنگريزه‌هاي سفيدي مي‌دانند كه در قمار به كار مي‌رفت.[14]در معنايي عام‌تر، ازلام مطلق ابزار قمار[15]و شامل تير، سنگريزه، شطرنج، نرد[16]، كعاب (تاس)، قراطيس (ورق) و هر چيز ديگري مي‌شود كه آلت قمار باشد.[17]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد ازلام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلام و كاربرد آن دو بار در قرآن ياد شده است: استقسام با ازلام در آيات 3 و 90 سوره مائده آمده و واژه‌هاي هم‌معناي آن، اقلام در آيه 44  سوره آل‌عمران و سهام در آيه 141 صافّات ياد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع استقسام با ازلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقسام با ازلام به عنوان يكي از سنت‌هاي جاهلي به شيوه‌هايي متفاوت انجام مي‌شد و كاربردهايي ويژه به صورت‌هاي زير داشت:&lt;br /&gt;
#مَيْسِر (قمار): در ميان عرب جاهلي، براي چيره شدن بر قحطي و كمبود غذا در زمستان‌هاي سخت، شيوه‌اي در استقسام به كار گرفته مي‌شد كه از آن به «ميسر» تعبير مي‌كردند. در اين حال، ثروتمندان با ذبح شتران و تقسيم آن ميان تهيدستان، وضع را متعادل مي‌كردند.[18]اين شيوه از سنت‌هاي افتخارآميز آنان بود و اگر ثروتمندي از شركت در آن خودداري مي‌كرد، او را سرزنش نموده، بَرَم مي‌خواندند[19]، يعني كسي كه از قمار خودداري مي‌ورزد.[20]اين مراسم معمولاً در شب‌هاي زمستان انجام مي‌شد.[21]در انجام آن 10 تن همراه 10 تير شركت داشتند.&lt;br /&gt;
#امر و نهي، تشخيص نيك و بد: از ديگر كاربرد‌هاي ازلام در روزگار جاهليت، كاري همانند [[استخاره]] و تعيين تكليف در اموري بود كه فرد در آن ترديد داشت و تصميم‌گيري برايش دشوار بود. اين‌گونه استقسام براي دانستن نيك و بد كارها و اراده غيبي خدايان در اموري همچون ازدواج، سفر، و جنگ و صلح انجام مي‌شد.[28] تعداد تيرهاي اين نوع استقسام سه عدد بود. بر روي دو تير نوشته بود: «أمرني ربّي»، «نهاني ربّي.» سومي نيز بدون نوشته به نام غُفل(پوچ) بود.[29]گاه نيز ترتيب آن‌ها چنين بود: افعل، لاتفعل و غفل[30]؛ يا: نعم، لا و غُفل.[31]اين تيرها درون كعبه و نزد بت‌ها و كاهنان يا در دست مردم نگهداري مي‌شد. اگر كسي مي‌خواست نيك و بد كاري را بداند، با اين سه تير استقسام مي‌كرد. معمولاً در امور مهم اين كار به دست كاهن يا متوليان بت‌ها انجام مي‌شد. مردم با دادن مبلغي از آن‌ها مي‌خواستند مراسم را نزد بت بزرگ [[هبل]] اجرا كنند تا اراده خدايانشان را درباره آن كار بدانند.[32] براي انجام اين كار، سه تير را درون ظرفي مخصوص با عنوان «ربابه» مي‌گذاشتند و پس از درآميختن آن‌ها، يكي را كه از ظرف بيرون مي‌جهيد، برمي‌داشتند. اگر پوچ نبود، به نوشته روي آن عمل مي‌كردند. اما اگر پوچ بود، آن را به ظرف بازگردانده، اين‌كار را تكرار مي‌كردند. گاه اگر نهي مي‌آمد، تا يك سال صبر مي‌نمودند و استقسام را ديگر بار انجام مي‌دادند.[33]&lt;br /&gt;
#قرعه‌زدن براي قضاوت در امور مبهم و تعيين حكم: ازلام افزون بر ميسر و امر و نهي، كاربردي ديگر داشت كه بسيار همانند قرعه بود. در اين‌گونه استقسام هفت تير به كار مي‌رفت كه در كعبه و نزد بت بزرگ هبل نگهداري مي‌شد.[38]از اين تيرها براي تعيين حكم امور مشكوك كه حل آن‌ها دشوار بود، بهره مي‌گرفتند. بيشتر اين امور در مواردي همچون تعيين نسب مشكوك، ازدواج، پرداخت ديه، تعيين قاتل، دفن مرده و حفر چاه براي آب بود. اين مراسم با اهداي 100 درهم يا يك شتر به متولي [[كعبه]] انجام مي‌شد.[39]براي حل هر مشكل، تيرهايي مخصوص وجود داشت. براي مثال، در نسب مشكوك، از تيرهايي به نام «مِنْكُم»، «من غيركم» و «ملصق» بهره مي‌گرفتند. براي انجام مراسم، متولي كعبه تيرها را درون جعبه مخصوص مي‌نهاد و در حالي كه ورد مي‌خواند و رويش را برگردانده بود، تيرها را در هم مي‌آميخت. تيري كه بيرون مي‌جهيد، تعيين‌كننده حكم بود. مثلاً اگر «منكم» بيرون مي‌جهيد، آن كودك يا شخص به مراجعه‌كننده نسبت مي‌يافت. اگر «من غيركم» بيرون مي‌جهيد، «حليف» يا هم‌پيمان بود و اگر «ملصق» بيرون مي‌آمد، نه هم‌پيمان بود و نه داراي نسب.[40]&lt;br /&gt;
==استسقام در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه اول استقسام به منزله يكي از سنت‌هاي جاهلي، قمار به شمار مي‌رفت كه براي [[لهو و لعب]] و گاه اطعام فقرا به كار مي‌رفت.[41]در‌گونه دوم و سوم نيز رنگ و بويي مذهبي مي‌يافت و به عنوان آييني براي آگاهي از غيب و اراده خدايان اجرا مي‌شد. در هر صورت، استقسام به ازلام با تعاليم اسلام سازگار نبود. در مورد اول، به دليل حرام بودن قمار و در مورد دوم، به دليل شرك‌آميز بودن آن، اين كار ناروا به شمار رفت. از اين رو، پيامبر(ص) پس از فتح مكه هنگامي كه وارد كعبه شد و تصاويري از حضرت ابراهيم و اسماعيل8 بر ديوارهاي كعبه ديد كه ازلام در دستشان بود، فرمان داد كه حضرت علي(ع) آن‌ها را پاك كند.[42]سپس فرمود: به خدا سوگند! آن‌ها هرگز استقسام نكردند.[43]&lt;br /&gt;
قرآن در دو آيه ازلام و استقسام با آن را تحريم كرده است: آيه 3 و 90 سوره مائده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استقسام و قرعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرك‌آميز بودن استقسام و تحريم آن، مواردي ياد شده كه موحدان پيش از اسلام و نيز مسلمانان پس از اسلام از استقسام و همانند آن، يعني قرعه با سهام و اقلام، سود جسته‌اند. در آيه 44 آل عمران/3 از استقسام با اقلام به دست يهوديان در ماجراي كفالت مريم3 سخن رفته&lt;br /&gt;
است.[50]آيات 139ـ142 صافّات/37 نيز ماجراي به آب افكندن يونس(ع) و قرعه به همين منظور ياد شده است.[51]عبدالمطلب نيز از موحدان دوره جاهلي بود كه براي حفر زمزم[52]و ذبح فرزندش عبدالله، از همين‌گونه استقسام بهره برد.[53]&lt;br /&gt;
پس از اسلام نيز از مواردي ياد شده كه پيامبر9 از قرعه بهره مي‌گرفت. ايشان براي همراه بردن همسرانش به [[غزوه‌]]ها[54]و حل اختلاف ميان دو تن در ارث و اين‌گونه موارد، از قرعه با تير بهره‌ مي‌گرفت.[55]&lt;br /&gt;
در رفع اين تعارض، با توجه به تفاوت قرعه با استقسام به ازلام، گفته‌اند: درست است كه هر دو در ابزار، يعني سهام و ازلام و اقلام، و نيز در هدف، يعني تعيين تكليف و خير و شر، با هم شباهت دارند؛ اما استقسام جاهلي، بيانگر اراده بت‌ها است و جنبه شرك‌آميز دارد[56]؛ اما انجام استقسام به منزله قرعه، بر اراده خداوند دلالت دارد.[57]بدين روي، استقسام تهي از هر‌گونه شرك و در معناي «طلب خير از خداوند يا خواستن رهنمود و ياري از او هنگام تحير و سرگرداني» جايز است.[58]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احكام القرآن:ابن العربي (م.543ق.)، به كوشش محمد، لبنان، دار الفكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الفاكهي (م.279ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاصنام (تنكيس الاصنام):هشام بن محمد كلبي (م.201ق.)، ترجمه: جلالي، تهران، نشر نو، 1364ش؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امتاع الاسماع:المقريزي (م.845ق.)، به كوشش محمد شاكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلوغ الارب:الآلوسي (م.1263ق.)، به كوشش محمد بهجة الاثري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1314ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج العروس:الزبيدي (م.1205ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير:الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ اليعقوبي:احمد بن يعقوب (م.292ق.)، بيروت، دار صادر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التبيان:الطوسي (م.460ق.)، به كوشش العاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التحرير و التنوير:ابن عاشور، الدار التونسيه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم):ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير بيضاوي (انوار التنزيل):البيضاوي (م.685ق.)، به كوشش عبدالقادر، بيروت، دار الفكر، 1416ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير ثعلبي (الكشف و البيان):الثعلبي (م.427ق.)، به كوشش ابن عاشور، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1422ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبدة البيان:المقدس الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيرة النبويه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحيح البخاري:البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العين:خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غريب الحديث:ابن سلام الهروي (م.224ق.)، به كوشش محمد عبدالمعيد خان، بيروت، دار الكتاب العربي، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح الباري:ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس الفقهي لغةً و اصطلاحاً:سعدي ابوجيب، دمشق، دار الفكر، 1419ق؛القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكشاف:الزمخشري (م.538ق.)، مصر، مكتبة المصطفي البابي، 1385ق؛لسان العرب:ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المحبّر:ابن حبيب (م.245ق.)، به كوشش ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، دار الآفاق الجديده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المحرر الوجيز:ابن عطية الاندلسي (م.546ق.)، به كوشش عبدالسلام، لبنان، دار الكتب العلميه، 1413ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المدونة الكبري:مالك بن انس (م.179ق.)، المصر، مطبعة السعاده؛مستند الشيعه:احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم البلدان:ياقوت الحموي (م.626ق.)، بيروت، دار صادر، 1995م؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جي، بيروت، دار النفائس، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاييس اللغه:ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من لا يحضره الفقيه:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الموسوعة الفقهية الميسره:محمد علي الانصاري، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المهذب:القاضي ابن البراج (م.481ق.)، قم، نشر اسلامي، 1406ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميزان:الطباطبائي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛الميسر و القداح:ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش محب الخطيب، قاهره، السلفيه، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه:الحر العاملي (م.1104ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانويس==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. معجم مقاييس اللغه، ج3، ص18؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[2]. العين، ج7، ص370؛ القاموس المحيط، ج4، ص125؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[3]. لسان العرب، ج12، ص271؛ القاموس المحيط، ‌ج4، ص125.&lt;br /&gt;
[4]. تاج العروس، ج16، ص324، «زلم».&lt;br /&gt;
[5]. الميسر و القداح، ج2، ص32؛ تفسير ثعلبي، ج2، ص150.&lt;br /&gt;
[6]. لسان العرب، ج12، ص270.&lt;br /&gt;
[7]. الميسر و القداح، ص32؛ لسان العرب، ج12، ص270.&lt;br /&gt;
[8]. الميسر و القداح، ص69.&lt;br /&gt;
[9]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56-58؛ القاموس الفقهي، ص159.&lt;br /&gt;
[10]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56.&lt;br /&gt;
[11]. تذكرة الفقهاء، ج3، ص580؛ وسائل الشيعه، ج17، ص164.&lt;br /&gt;
[12]. لسان العرب، ج12، ص478، «قسم».&lt;br /&gt;
[13]. جامع البيان، ج6، ص101؛ بلوغ الارب، ج3، ص68؛ الموسوعة الفقهيه، ج3، ص57.&lt;br /&gt;
[14]. جامع البيان، ج7، ص102؛ فتح الباري، ج8، ص208.&lt;br /&gt;
[15]. احكام القرآن، ج2، ص545؛ تاج العروس، ج16، ص321.&lt;br /&gt;
[16]. جامع البيان، ج1، ص101-104؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59؛ مستند الشيعه، ج2، ص341.&lt;br /&gt;
[17]. المهذب، ج2، ص341؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[18]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[19]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[20]. العين، ج8، ص272؛ لسان العرب، ج12، ص43، «برم».&lt;br /&gt;
[21]. الميسر و القداح، ص83-84.&lt;br /&gt;
[22]. تاريخ يعقوبي، ج1، ص259.&lt;br /&gt;
[23]. الميسر و القداح، ص86.&lt;br /&gt;
[24]. غريب الحديث، ج3، ص468-471.&lt;br /&gt;
[25]. المحبر، ص335.&lt;br /&gt;
[26]. الميسر و القداح، ص85-102؛ تاريخ يعقوبي، ج1، ص259-260.&lt;br /&gt;
[27]. المحبر، ص332.&lt;br /&gt;
[28]. الاصنام، ص28؛ جامع البيان، ج6، ص101.&lt;br /&gt;
[29]. جامع البيان، ج6، ص101؛ الكشاف، ج1، ص593.&lt;br /&gt;
[30]. المدونة الكبري، ج2، ص68؛ تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[31]. معجم لغة الفقهاء، ص358.&lt;br /&gt;
[32]. اخبار مكه، ازرقي، ص118؛ جامع البيان، ج6، ص103؛ بلوغ الارب، ج3، ص68.&lt;br /&gt;
[33]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[34]. صحيح البخاري، ج4، ص256؛ البداية و النهايه، ج3، ص226؛ الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
[35]. الامتاع و الاسماع، ج1، ص86.&lt;br /&gt;
[36]. الاصنام، ص35؛ معجم البلدان، ج2، ص384.&lt;br /&gt;
[37]. الميزان، ج9، ص235.&lt;br /&gt;
[38]. اخبار مكه، ازرقي، ص117؛ الاصنام، ص28؛ بلوغ الارب، ج3، ص66-67.&lt;br /&gt;
[39]. اخبار مكه، ازرقي، ص118.&lt;br /&gt;
[40]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[41]. تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[42]. تاريخ الاسلام، ج1، ص73؛ ج2، ص550؛ بحار الانوار، ج21، ص106.&lt;br /&gt;
[43]. صحيح البخاري، ج4، ص111؛ السيرة النبويه، ج3، ص573؛ البداية و النهايه، ج1، ص194.&lt;br /&gt;
[44]. الكشاف، ج1، ص359؛ مجمع البيان، ج3، ص272؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[45]. تفسير قرطبي، ج6، ص118؛ الميزان، ج5، ص166.&lt;br /&gt;
[46]. تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[47]. الكشاف، ج1، ص360؛ التبيان، ج4، ص17؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[48]. تفسير ابن كثير، ج2، ص13.&lt;br /&gt;
[49]. المحرر الوجيز، ج2، ص233؛ تفسير بيضاوي، ج2، ص293.&lt;br /&gt;
[50]. مجمع البيان، ج2، ص747؛ التفسير الكبير، ج4، ص48.&lt;br /&gt;
[51]. تفسير عياشي، ج2، ص136.&lt;br /&gt;
[52]. اخبار مكه، فاكهي، ج2، ص12؛ الخصال، ج1، ص157؛ جامع البيان، ج6، ص103.&lt;br /&gt;
[53]. الاصنام، ص28؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص51؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[54]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[55]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[56]. روح المعاني، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[57]. التحرير و التنوير، ج23، ص174.&lt;br /&gt;
[58]. الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قمار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5745</id>
		<title>ازلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5745"/>
		<updated>2018-03-15T09:58:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;{{ازلام}}&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تيرهاي ويژه قمار و قرعه، نگاه ‌داشته شده در كعبه در روزگار جاهليت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسي==&lt;br /&gt;
اَزلام جمع زَلَم، به دست و پاي گاو و حيوانات مانند آن[1]و نيز چوبي تراشيده را گويند كه به اندازه تير بي‌‌پر و پيكان باشد.[2]اين چوب‌ها را از درخت جدا و شاخ و برگشان را بريده، صاف و راست مي‌كردند.[3]ازلام در عرف جاهلي، تيرهاي هم‌اندازه و بي‌پر و پيكان بود[9]كه هر يك نشانه‌هايي متفاوت داشت[10]و با آن استقسام مي‌كردند.[11]استقسام به معناي طلب تعيين سهم خود از سهام ديگران بود[12]كه با هدف آگاهي از قسمت و روزي خويش انجام مي‌شد.[13]افزون بر تير كه پركاربردترين نوع ازلام است، برخي آن را شامل سنگريزه‌هاي سفيدي مي‌دانند كه در قمار به كار مي‌رفت.[14]در معنايي عام‌تر، ازلام مطلق ابزار قمار[15]و شامل تير، سنگريزه، شطرنج، نرد[16]، كعاب (تاس)، قراطيس (ورق) و هر چيز ديگري مي‌شود كه آلت قمار باشد.[17]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد ازلام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلام و كاربرد آن دو بار در قرآن ياد شده است: استقسام با ازلام در آيات 3 و 90 سوره مائده آمده و واژه‌هاي هم‌معناي آن، اقلام در آيه 44  سوره آل‌عمران و سهام در آيه 141 صافّات ياد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع استقسام با ازلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقسام با ازلام به عنوان يكي از سنت‌هاي جاهلي به شيوه‌هايي متفاوت انجام مي‌شد و كاربردهايي ويژه به صورت‌هاي زير داشت:&lt;br /&gt;
#مَيْسِر (قمار): در ميان عرب جاهلي، براي چيره شدن بر قحطي و كمبود غذا در زمستان‌هاي سخت، شيوه‌اي در استقسام به كار گرفته مي‌شد كه از آن به «ميسر» تعبير مي‌كردند. در اين حال، ثروتمندان با ذبح شتران و تقسيم آن ميان تهيدستان، وضع را متعادل مي‌كردند.[18]اين شيوه از سنت‌هاي افتخارآميز آنان بود و اگر ثروتمندي از شركت در آن خودداري مي‌كرد، او را سرزنش نموده، بَرَم مي‌خواندند[19]، يعني كسي كه از قمار خودداري مي‌ورزد.[20]اين مراسم معمولاً در شب‌هاي زمستان انجام مي‌شد.[21]در انجام آن 10 تن همراه 10 تير شركت داشتند.&lt;br /&gt;
#امر و نهي، تشخيص نيك و بد: از ديگر كاربرد‌هاي ازلام در روزگار جاهليت، كاري همانند [[استخاره]] و تعيين تكليف در اموري بود كه فرد در آن ترديد داشت و تصميم‌گيري برايش دشوار بود. اين‌گونه استقسام براي دانستن نيك و بد كارها و اراده غيبي خدايان در اموري همچون ازدواج، سفر، و جنگ و صلح انجام مي‌شد.[28] تعداد تيرهاي اين نوع استقسام سه عدد بود. بر روي دو تير نوشته بود: «أمرني ربّي»، «نهاني ربّي.» سومي نيز بدون نوشته به نام غُفل(پوچ) بود.[29]گاه نيز ترتيب آن‌ها چنين بود: افعل، لاتفعل و غفل[30]؛ يا: نعم، لا و غُفل.[31]اين تيرها درون كعبه و نزد بت‌ها و كاهنان يا در دست مردم نگهداري مي‌شد. اگر كسي مي‌خواست نيك و بد كاري را بداند، با اين سه تير استقسام مي‌كرد. معمولاً در امور مهم اين كار به دست كاهن يا متوليان بت‌ها انجام مي‌شد. مردم با دادن مبلغي از آن‌ها مي‌خواستند مراسم را نزد بت بزرگ [[هبل]] اجرا كنند تا اراده خدايانشان را درباره آن كار بدانند.[32] براي انجام اين كار، سه تير را درون ظرفي مخصوص با عنوان «ربابه» مي‌گذاشتند و پس از درآميختن آن‌ها، يكي را كه از ظرف بيرون مي‌جهيد، برمي‌داشتند. اگر پوچ نبود، به نوشته روي آن عمل مي‌كردند. اما اگر پوچ بود، آن را به ظرف بازگردانده، اين‌كار را تكرار مي‌كردند. گاه اگر نهي مي‌آمد، تا يك سال صبر مي‌نمودند و استقسام را ديگر بار انجام مي‌دادند.[33]&lt;br /&gt;
#قرعه‌زدن براي قضاوت در امور مبهم و تعيين حكم: ازلام افزون بر ميسر و امر و نهي، كاربردي ديگر داشت كه بسيار همانند قرعه بود. در اين‌گونه استقسام هفت تير به كار مي‌رفت كه در كعبه و نزد بت بزرگ هبل نگهداري مي‌شد.[38]از اين تيرها براي تعيين حكم امور مشكوك كه حل آن‌ها دشوار بود، بهره مي‌گرفتند. بيشتر اين امور در مواردي همچون تعيين نسب مشكوك، ازدواج، پرداخت ديه، تعيين قاتل، دفن مرده و حفر چاه براي آب بود. اين مراسم با اهداي 100 درهم يا يك شتر به متولي [[كعبه]] انجام مي‌شد.[39]براي حل هر مشكل، تيرهايي مخصوص وجود داشت. براي مثال، در نسب مشكوك، از تيرهايي به نام «مِنْكُم»، «من غيركم» و «ملصق» بهره مي‌گرفتند. براي انجام مراسم، متولي كعبه تيرها را درون جعبه مخصوص مي‌نهاد و در حالي كه ورد مي‌خواند و رويش را برگردانده بود، تيرها را در هم مي‌آميخت. تيري كه بيرون مي‌جهيد، تعيين‌كننده حكم بود. مثلاً اگر «منكم» بيرون مي‌جهيد، آن كودك يا شخص به مراجعه‌كننده نسبت مي‌يافت. اگر «من غيركم» بيرون مي‌جهيد، «حليف» يا هم‌پيمان بود و اگر «ملصق» بيرون مي‌آمد، نه هم‌پيمان بود و نه داراي نسب.[40]&lt;br /&gt;
==استسقام در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه اول استقسام به منزله يكي از سنت‌هاي جاهلي، قمار به شمار مي‌رفت كه براي [[لهو و لعب]] و گاه اطعام فقرا به كار مي‌رفت.[41]در‌گونه دوم و سوم نيز رنگ و بويي مذهبي مي‌يافت و به عنوان آييني براي آگاهي از غيب و اراده خدايان اجرا مي‌شد. در هر صورت، استقسام به ازلام با تعاليم اسلام سازگار نبود. در مورد اول، به دليل حرام بودن قمار و در مورد دوم، به دليل شرك‌آميز بودن آن، اين كار ناروا به شمار رفت. از اين رو، پيامبر(ص) پس از فتح مكه هنگامي كه وارد كعبه شد و تصاويري از حضرت ابراهيم و اسماعيل8 بر ديوارهاي كعبه ديد كه ازلام در دستشان بود، فرمان داد كه حضرت علي(ع) آن‌ها را پاك كند.[42]سپس فرمود: به خدا سوگند! آن‌ها هرگز استقسام نكردند.[43]&lt;br /&gt;
قرآن در دو آيه ازلام و استقسام با آن را تحريم كرده است: آيه 3 و 90 سوره مائده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استقسام و قرعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرك‌آميز بودن استقسام و تحريم آن، مواردي ياد شده كه موحدان پيش از اسلام و نيز مسلمانان پس از اسلام از استقسام و همانند آن، يعني قرعه با سهام و اقلام، سود جسته‌اند. در آيه 44 آل عمران/3 از استقسام با اقلام به دست يهوديان در ماجراي كفالت مريم3 سخن رفته&lt;br /&gt;
است.[50]آيات 139ـ142 صافّات/37 نيز ماجراي به آب افكندن يونس(ع) و قرعه به همين منظور ياد شده است.[51]عبدالمطلب نيز از موحدان دوره جاهلي بود كه براي حفر زمزم[52]و ذبح فرزندش عبدالله، از همين‌گونه استقسام بهره برد.[53]&lt;br /&gt;
پس از اسلام نيز از مواردي ياد شده كه پيامبر9 از قرعه بهره مي‌گرفت. ايشان براي همراه بردن همسرانش به [[غزوه‌]]ها[54]و حل اختلاف ميان دو تن در ارث و اين‌گونه موارد، از قرعه با تير بهره‌ مي‌گرفت.[55]&lt;br /&gt;
در رفع اين تعارض، با توجه به تفاوت قرعه با استقسام به ازلام، گفته‌اند: درست است كه هر دو در ابزار، يعني سهام و ازلام و اقلام، و نيز در هدف، يعني تعيين تكليف و خير و شر، با هم شباهت دارند؛ اما استقسام جاهلي، بيانگر اراده بت‌ها است و جنبه شرك‌آميز دارد[56]؛ اما انجام استقسام به منزله قرعه، بر اراده خداوند دلالت دارد.[57]بدين روي، استقسام تهي از هر‌گونه شرك و در معناي «طلب خير از خداوند يا خواستن رهنمود و ياري از او هنگام تحير و سرگرداني» جايز است.[58]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احكام القرآن:ابن العربي (م.543ق.)، به كوشش محمد، لبنان، دار الفكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الفاكهي (م.279ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاصنام (تنكيس الاصنام):هشام بن محمد كلبي (م.201ق.)، ترجمه: جلالي، تهران، نشر نو، 1364ش؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امتاع الاسماع:المقريزي (م.845ق.)، به كوشش محمد شاكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلوغ الارب:الآلوسي (م.1263ق.)، به كوشش محمد بهجة الاثري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1314ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج العروس:الزبيدي (م.1205ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير:الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ اليعقوبي:احمد بن يعقوب (م.292ق.)، بيروت، دار صادر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التبيان:الطوسي (م.460ق.)، به كوشش العاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التحرير و التنوير:ابن عاشور، الدار التونسيه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم):ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير بيضاوي (انوار التنزيل):البيضاوي (م.685ق.)، به كوشش عبدالقادر، بيروت، دار الفكر، 1416ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير ثعلبي (الكشف و البيان):الثعلبي (م.427ق.)، به كوشش ابن عاشور، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1422ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبدة البيان:المقدس الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيرة النبويه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحيح البخاري:البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العين:خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غريب الحديث:ابن سلام الهروي (م.224ق.)، به كوشش محمد عبدالمعيد خان، بيروت، دار الكتاب العربي، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح الباري:ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس الفقهي لغةً و اصطلاحاً:سعدي ابوجيب، دمشق، دار الفكر، 1419ق؛القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكشاف:الزمخشري (م.538ق.)، مصر، مكتبة المصطفي البابي، 1385ق؛لسان العرب:ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المحبّر:ابن حبيب (م.245ق.)، به كوشش ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، دار الآفاق الجديده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المحرر الوجيز:ابن عطية الاندلسي (م.546ق.)، به كوشش عبدالسلام، لبنان، دار الكتب العلميه، 1413ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المدونة الكبري:مالك بن انس (م.179ق.)، المصر، مطبعة السعاده؛مستند الشيعه:احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم البلدان:ياقوت الحموي (م.626ق.)، بيروت، دار صادر، 1995م؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جي، بيروت، دار النفائس، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاييس اللغه:ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من لا يحضره الفقيه:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الموسوعة الفقهية الميسره:محمد علي الانصاري، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المهذب:القاضي ابن البراج (م.481ق.)، قم، نشر اسلامي، 1406ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميزان:الطباطبائي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛الميسر و القداح:ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش محب الخطيب، قاهره، السلفيه، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه:الحر العاملي (م.1104ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانويس==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. معجم مقاييس اللغه، ج3، ص18؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[2]. العين، ج7، ص370؛ القاموس المحيط، ج4، ص125؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[3]. لسان العرب، ج12، ص271؛ القاموس المحيط، ‌ج4، ص125.&lt;br /&gt;
[4]. تاج العروس، ج16، ص324، «زلم».&lt;br /&gt;
[5]. الميسر و القداح، ج2، ص32؛ تفسير ثعلبي، ج2، ص150.&lt;br /&gt;
[6]. لسان العرب، ج12، ص270.&lt;br /&gt;
[7]. الميسر و القداح، ص32؛ لسان العرب، ج12، ص270.&lt;br /&gt;
[8]. الميسر و القداح، ص69.&lt;br /&gt;
[9]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56-58؛ القاموس الفقهي، ص159.&lt;br /&gt;
[10]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56.&lt;br /&gt;
[11]. تذكرة الفقهاء، ج3، ص580؛ وسائل الشيعه، ج17، ص164.&lt;br /&gt;
[12]. لسان العرب، ج12، ص478، «قسم».&lt;br /&gt;
[13]. جامع البيان، ج6، ص101؛ بلوغ الارب، ج3، ص68؛ الموسوعة الفقهيه، ج3، ص57.&lt;br /&gt;
[14]. جامع البيان، ج7، ص102؛ فتح الباري، ج8، ص208.&lt;br /&gt;
[15]. احكام القرآن، ج2، ص545؛ تاج العروس، ج16، ص321.&lt;br /&gt;
[16]. جامع البيان، ج1، ص101-104؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59؛ مستند الشيعه، ج2، ص341.&lt;br /&gt;
[17]. المهذب، ج2، ص341؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[18]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[19]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[20]. العين، ج8، ص272؛ لسان العرب، ج12، ص43، «برم».&lt;br /&gt;
[21]. الميسر و القداح، ص83-84.&lt;br /&gt;
[22]. تاريخ يعقوبي، ج1، ص259.&lt;br /&gt;
[23]. الميسر و القداح، ص86.&lt;br /&gt;
[24]. غريب الحديث، ج3، ص468-471.&lt;br /&gt;
[25]. المحبر، ص335.&lt;br /&gt;
[26]. الميسر و القداح، ص85-102؛ تاريخ يعقوبي، ج1، ص259-260.&lt;br /&gt;
[27]. المحبر، ص332.&lt;br /&gt;
[28]. الاصنام، ص28؛ جامع البيان، ج6، ص101.&lt;br /&gt;
[29]. جامع البيان، ج6، ص101؛ الكشاف، ج1، ص593.&lt;br /&gt;
[30]. المدونة الكبري، ج2، ص68؛ تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[31]. معجم لغة الفقهاء، ص358.&lt;br /&gt;
[32]. اخبار مكه، ازرقي، ص118؛ جامع البيان، ج6، ص103؛ بلوغ الارب، ج3، ص68.&lt;br /&gt;
[33]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[34]. صحيح البخاري، ج4، ص256؛ البداية و النهايه، ج3، ص226؛ الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
[35]. الامتاع و الاسماع، ج1، ص86.&lt;br /&gt;
[36]. الاصنام، ص35؛ معجم البلدان، ج2، ص384.&lt;br /&gt;
[37]. الميزان، ج9، ص235.&lt;br /&gt;
[38]. اخبار مكه، ازرقي، ص117؛ الاصنام، ص28؛ بلوغ الارب، ج3، ص66-67.&lt;br /&gt;
[39]. اخبار مكه، ازرقي، ص118.&lt;br /&gt;
[40]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[41]. تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[42]. تاريخ الاسلام، ج1، ص73؛ ج2، ص550؛ بحار الانوار، ج21، ص106.&lt;br /&gt;
[43]. صحيح البخاري، ج4، ص111؛ السيرة النبويه، ج3، ص573؛ البداية و النهايه، ج1، ص194.&lt;br /&gt;
[44]. الكشاف، ج1، ص359؛ مجمع البيان، ج3، ص272؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[45]. تفسير قرطبي، ج6، ص118؛ الميزان، ج5، ص166.&lt;br /&gt;
[46]. تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[47]. الكشاف، ج1، ص360؛ التبيان، ج4، ص17؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[48]. تفسير ابن كثير، ج2، ص13.&lt;br /&gt;
[49]. المحرر الوجيز، ج2، ص233؛ تفسير بيضاوي، ج2، ص293.&lt;br /&gt;
[50]. مجمع البيان، ج2، ص747؛ التفسير الكبير، ج4، ص48.&lt;br /&gt;
[51]. تفسير عياشي، ج2، ص136.&lt;br /&gt;
[52]. اخبار مكه، فاكهي، ج2، ص12؛ الخصال، ج1، ص157؛ جامع البيان، ج6، ص103.&lt;br /&gt;
[53]. الاصنام، ص28؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص51؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[54]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[55]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[56]. روح المعاني، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[57]. التحرير و التنوير، ج23، ص174.&lt;br /&gt;
[58]. الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قمار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5744</id>
		<title>ازلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5744"/>
		<updated>2018-03-15T08:35:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;{{ازلام}}&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تيرهاي ويژه قمار و قرعه، نگاه ‌داشته شده در كعبه در روزگار جاهليت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسي==&lt;br /&gt;
اَزلام جمع زَلَم، به دست و پاي گاو و حيوانات مانند آن[1]و نيز چوبي تراشيده را گويند كه به اندازه تير بي‌‌پر و پيكان باشد.[2]اين چوب‌ها را از درخت جدا و شاخ و برگشان را بريده، صاف و راست مي‌كردند.[3]ازلام در عرف جاهلي، تيرهاي هم‌اندازه و بي‌پر و پيكان بود[9]كه هر يك نشانه‌هايي متفاوت داشت[10]و با آن استقسام مي‌كردند.[11]استقسام به معناي طلب تعيين سهم خود از سهام ديگران بود[12]كه با هدف آگاهي از قسمت و روزي خويش انجام مي‌شد.[13]افزون بر تير كه پركاربردترين نوع ازلام است، برخي آن را شامل سنگريزه‌هاي سفيدي مي‌دانند كه در قمار به كار مي‌رفت.[14]در معنايي عام‌تر، ازلام مطلق ابزار قمار[15]و شامل تير، سنگريزه، شطرنج، نرد[16]، كعاب (تاس)، قراطيس (ورق) و هر چيز ديگري مي‌شود كه آلت قمار باشد.[17]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد ازلام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلام وكاربرد آن دو بار در قرآن ياد شده است: استقسام با ازلام در آيات 3 و 90 سوره مائده آمده و واژه‌هاي هم‌معناي آن، اقلام در آيه 44  سوره آل‌عمران و سهام در آيه 141 صافّات ياد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع استقسام با ازلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقسام با ازلام به عنوان يكي از سنت‌هاي جاهلي به شيوه‌هايي متفاوت انجام مي‌شد و كاربردهايي ويژه به صورت‌هاي زير داشت:&lt;br /&gt;
#مَيْسِر (قمار): در ميان عرب جاهلي، براي چيره شدن بر قحطي و كمبود غذا در زمستان‌هاي سخت، شيوه‌اي در استقسام به كار گرفته مي‌شد كه از آن به «ميسر» تعبير مي‌كردند. در اين حال، ثروتمندان با ذبح شتران و تقسيم آن ميان تهيدستان، وضع را متعادل مي‌كردند.[18]اين شيوه از سنت‌هاي افتخارآميز آنان بود و اگر ثروتمندي از شركت در آن خودداري مي‌كرد، او را سرزنش نموده، بَرَم مي‌خواندند[19]، يعني كسي كه از قمار خودداري مي‌ورزد.[20]اين مراسم معمولاً در شب‌هاي زمستان انجام مي‌شد.[21]در انجام آن 10 تن همراه 10 تير شركت داشتند.&lt;br /&gt;
#امر و نهي، تشخيص نيك و بد: از ديگر كاربرد‌هاي ازلام در روزگار جاهليت، كاري همانند استخاره و تعيين تكليف در اموري بود كه فرد در آن ترديد داشت و تصميم‌گيري برايش دشوار بود. اين‌گونه استقسام براي دانستن نيك و بد كارها و اراده غيبي خدايان در اموري همچون ازدواج، سفر، و جنگ و صلح انجام مي‌شد.[28] تعداد تيرهاي اين نوع استقسام سه عدد بود. بر روي دو تير نوشته بود: «أمرني ربّي»، «نهاني ربّي.» سومي نيز بدون نوشته به نام غُفل(پوچ) بود.[29]گاه نيز ترتيب آن‌ها چنين بود: افعل، لاتفعل و غفل[30]؛ يا: نعم، لا و غُفل.[31]اين تيرها درون كعبه و نزد بت‌ها و كاهنان يا در دست مردم نگهداري مي‌شد. اگر كسي مي‌خواست نيك و بد كاري را بداند، با اين سه تير استقسام مي‌كرد. معمولاً در امور مهم اين كار به دست كاهن يا متوليان بت‌ها انجام مي‌شد. مردم با دادن مبلغي از آن‌ها مي‌خواستند مراسم را نزد بت بزرگ هبل اجرا كنند تا اراده خدايانشان را درباره آن كار بدانند.[32] براي انجام اين كار، سه تير را درون ظرفي مخصوص با عنوان «ربابه» مي‌گذاشتند و پس از درآميختن آن‌ها، يكي را كه از ظرف بيرون مي‌جهيد، برمي‌داشتند. اگر پوچ نبود، به نوشته روي آن عمل مي‌كردند. اما اگر پوچ بود، آن را به ظرف بازگردانده، اين‌كار را تكرار مي‌كردند. گاه اگر نهي مي‌آمد، تا يك سال صبر مي‌نمودند و استقسام را ديگر بار انجام مي‌دادند.[33]&lt;br /&gt;
#قرعه‌زدن براي قضاوت در امور مبهم و تعيين حكم: ازلام افزون بر ميسر و امر و نهي، كاربردي ديگر داشت كه بسيار همانند قرعه بود. در اين‌گونه استقسام هفت تير به كار مي‌رفت كه در كعبه و نزد بت بزرگ هبل نگهداري مي‌شد.[38]از اين تيرها براي تعيين حكم امور مشكوك كه حل آن‌ها دشوار بود، بهره مي‌گرفتند. بيشتر اين امور در مواردي همچون تعيين نسب مشكوك، ازدواج، پرداخت ديه، تعيين قاتل، دفن مرده و حفر چاه براي آب بود. اين مراسم با اهداي 100 درهم يا يك شتر به متولي كعبه انجام مي‌شد.[39]براي حل هر مشكل، تيرهايي مخصوص وجود داشت. براي مثال، در نسب مشكوك، از تيرهايي به نام «مِنْكُم»، «من غيركم» و «ملصق» بهره مي‌گرفتند. براي انجام مراسم، متولي كعبه تيرها را درون جعبه مخصوص مي‌نهاد و در حالي كه ورد مي‌خواند و رويش را برگردانده بود، تيرها را در هم مي‌آميخت. تيري كه بيرون مي‌جهيد، تعيين‌كننده حكم بود. مثلاً اگر «منكم» بيرون مي‌جهيد، آن كودك يا شخص به مراجعه‌كننده نسبت مي‌يافت. اگر «من غيركم» بيرون مي‌جهيد، «حليف» يا هم‌پيمان بود و اگر «ملصق» بيرون مي‌آمد، نه هم‌پيمان بود و نه داراي نسب.[40]&lt;br /&gt;
==استسقام در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه اول استقسام به منزله يكي از سنت‌هاي جاهلي، قمار به شمار مي‌رفت كه براي لهو و لعب و گاه اطعام فقرا به كار مي‌رفت.[41]در‌گونه دوم و سوم نيز رنگ و بويي مذهبي مي‌يافت و به عنوان آييني براي آگاهي از غيب و اراده خدايان اجرا مي‌شد. در هر صورت، استقسام به ازلام با تعاليم اسلام سازگار نبود. در مورد اول، به دليل حرام بودن قمار و در مورد دوم، به دليل شرك‌آميز بودن آن، اين كار ناروا به شمار رفت. از اين رو، پيامبر(ص) پس از فتح مكه هنگامي كه وارد كعبه شد و تصاويري از حضرت ابراهيم و اسماعيل8 بر ديوارهاي كعبه ديد كه ازلام در دستشان بود، فرمان داد كه حضرت علي(ع) آن‌ها را پاك كند.[42]سپس فرمود: به خدا سوگند! آن‌ها هرگز استقسام نكردند.[43]&lt;br /&gt;
قرآن در دو آيه ازلام و استقسام با آن را تحريم كرده است: آيه 3 و 90 سوره مائده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استقسام و قرعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرك‌آميز بودن استقسام و تحريم آن، مواردي ياد شده كه موحدان پيش از اسلام و نيز مسلمانان پس از اسلام از استقسام و همانند آن، يعني قرعه با سهام و اقلام، سود جسته‌اند. در آيه 44 آل عمران/3 از استقسام با اقلام به دست يهوديان در ماجراي كفالت مريم3 سخن رفته&lt;br /&gt;
است.[50]آيات 139ـ142 صافّات/37 نيز ماجراي به آب افكندن يونس(ع) و قرعه به همين منظور ياد شده است.[51]عبدالمطلب نيز از موحدان دوره جاهلي بود كه براي حفر زمزم[52]و ذبح فرزندش عبدالله، از همين‌گونه استقسام بهره برد.[53]&lt;br /&gt;
پس از اسلام نيز از مواردي ياد شده كه پيامبر9 از قرعه بهره مي‌گرفت. ايشان براي همراه بردن همسرانش به غزوه‌ها[54]و حل اختلاف ميان دو تن در ارث و اين‌گونه موارد، از قرعه با تير بهره‌ مي‌گرفت.[55]&lt;br /&gt;
در رفع اين تعارض، با توجه به تفاوت قرعه با استقسام به ازلام، گفته‌اند: درست است كه هر دو در ابزار، يعني سهام و ازلام و اقلام، و نيز در هدف، يعني تعيين تكليف و خير و شر، با هم شباهت دارند؛ اما استقسام جاهلي، بيانگر اراده بت‌ها است و جنبه شرك‌آميز دارد[56]؛ اما انجام استقسام به منزله قرعه، بر اراده خداوند دلالت دارد.[57]بدين روي، استقسام تهي از هر‌گونه شرك و در معناي «طلب خير از خداوند يا خواستن رهنمود و ياري از او هنگام تحير و سرگرداني» جايز است.[58]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احكام القرآن:ابن العربي (م.543ق.)، به كوشش محمد، لبنان، دار الفكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الفاكهي (م.279ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاصنام (تنكيس الاصنام):هشام بن محمد كلبي (م.201ق.)، ترجمه: جلالي، تهران، نشر نو، 1364ش؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امتاع الاسماع:المقريزي (م.845ق.)، به كوشش محمد شاكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلوغ الارب:الآلوسي (م.1263ق.)، به كوشش محمد بهجة الاثري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1314ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج العروس:الزبيدي (م.1205ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير:الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ اليعقوبي:احمد بن يعقوب (م.292ق.)، بيروت، دار صادر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التبيان:الطوسي (م.460ق.)، به كوشش العاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التحرير و التنوير:ابن عاشور، الدار التونسيه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم):ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير بيضاوي (انوار التنزيل):البيضاوي (م.685ق.)، به كوشش عبدالقادر، بيروت، دار الفكر، 1416ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير ثعلبي (الكشف و البيان):الثعلبي (م.427ق.)، به كوشش ابن عاشور، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1422ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبدة البيان:المقدس الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيرة النبويه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحيح البخاري:البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العين:خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غريب الحديث:ابن سلام الهروي (م.224ق.)، به كوشش محمد عبدالمعيد خان، بيروت، دار الكتاب العربي، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح الباري:ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس الفقهي لغةً و اصطلاحاً:سعدي ابوجيب، دمشق، دار الفكر، 1419ق؛القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكشاف:الزمخشري (م.538ق.)، مصر، مكتبة المصطفي البابي، 1385ق؛لسان العرب:ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المحبّر:ابن حبيب (م.245ق.)، به كوشش ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، دار الآفاق الجديده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المحرر الوجيز:ابن عطية الاندلسي (م.546ق.)، به كوشش عبدالسلام، لبنان، دار الكتب العلميه، 1413ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المدونة الكبري:مالك بن انس (م.179ق.)، المصر، مطبعة السعاده؛مستند الشيعه:احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم البلدان:ياقوت الحموي (م.626ق.)، بيروت، دار صادر، 1995م؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جي، بيروت، دار النفائس، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاييس اللغه:ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من لا يحضره الفقيه:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الموسوعة الفقهية الميسره:محمد علي الانصاري، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المهذب:القاضي ابن البراج (م.481ق.)، قم، نشر اسلامي، 1406ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميزان:الطباطبائي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛الميسر و القداح:ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش محب الخطيب، قاهره، السلفيه، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه:الحر العاملي (م.1104ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانويس==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. معجم مقاييس اللغه، ج3، ص18؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[2]. العين، ج7، ص370؛ القاموس المحيط، ج4، ص125؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[3]. لسان العرب، ج12، ص271؛ القاموس المحيط، ‌ج4، ص125.&lt;br /&gt;
[4]. تاج العروس، ج16، ص324، «زلم».&lt;br /&gt;
[5]. الميسر و القداح، ج2، ص32؛ تفسير ثعلبي، ج2، ص150.&lt;br /&gt;
[6]. لسان العرب، ج12، ص270.&lt;br /&gt;
[7]. الميسر و القداح، ص32؛ لسان العرب، ج12، ص270.&lt;br /&gt;
[8]. الميسر و القداح، ص69.&lt;br /&gt;
[9]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56-58؛ القاموس الفقهي، ص159.&lt;br /&gt;
[10]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56.&lt;br /&gt;
[11]. تذكرة الفقهاء، ج3، ص580؛ وسائل الشيعه، ج17، ص164.&lt;br /&gt;
[12]. لسان العرب، ج12، ص478، «قسم».&lt;br /&gt;
[13]. جامع البيان، ج6، ص101؛ بلوغ الارب، ج3، ص68؛ الموسوعة الفقهيه، ج3، ص57.&lt;br /&gt;
[14]. جامع البيان، ج7، ص102؛ فتح الباري، ج8، ص208.&lt;br /&gt;
[15]. احكام القرآن، ج2، ص545؛ تاج العروس، ج16، ص321.&lt;br /&gt;
[16]. جامع البيان، ج1، ص101-104؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59؛ مستند الشيعه، ج2، ص341.&lt;br /&gt;
[17]. المهذب، ج2، ص341؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[18]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[19]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[20]. العين، ج8، ص272؛ لسان العرب، ج12، ص43، «برم».&lt;br /&gt;
[21]. الميسر و القداح، ص83-84.&lt;br /&gt;
[22]. تاريخ يعقوبي، ج1، ص259.&lt;br /&gt;
[23]. الميسر و القداح، ص86.&lt;br /&gt;
[24]. غريب الحديث، ج3، ص468-471.&lt;br /&gt;
[25]. المحبر، ص335.&lt;br /&gt;
[26]. الميسر و القداح، ص85-102؛ تاريخ يعقوبي، ج1، ص259-260.&lt;br /&gt;
[27]. المحبر، ص332.&lt;br /&gt;
[28]. الاصنام، ص28؛ جامع البيان، ج6، ص101.&lt;br /&gt;
[29]. جامع البيان، ج6، ص101؛ الكشاف، ج1، ص593.&lt;br /&gt;
[30]. المدونة الكبري، ج2، ص68؛ تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[31]. معجم لغة الفقهاء، ص358.&lt;br /&gt;
[32]. اخبار مكه، ازرقي، ص118؛ جامع البيان، ج6، ص103؛ بلوغ الارب، ج3، ص68.&lt;br /&gt;
[33]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[34]. صحيح البخاري، ج4، ص256؛ البداية و النهايه، ج3، ص226؛ الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
[35]. الامتاع و الاسماع، ج1، ص86.&lt;br /&gt;
[36]. الاصنام، ص35؛ معجم البلدان، ج2، ص384.&lt;br /&gt;
[37]. الميزان، ج9، ص235.&lt;br /&gt;
[38]. اخبار مكه، ازرقي، ص117؛ الاصنام، ص28؛ بلوغ الارب، ج3، ص66-67.&lt;br /&gt;
[39]. اخبار مكه، ازرقي، ص118.&lt;br /&gt;
[40]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[41]. تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[42]. تاريخ الاسلام، ج1، ص73؛ ج2، ص550؛ بحار الانوار، ج21، ص106.&lt;br /&gt;
[43]. صحيح البخاري، ج4، ص111؛ السيرة النبويه، ج3، ص573؛ البداية و النهايه، ج1، ص194.&lt;br /&gt;
[44]. الكشاف، ج1، ص359؛ مجمع البيان، ج3، ص272؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[45]. تفسير قرطبي، ج6، ص118؛ الميزان، ج5، ص166.&lt;br /&gt;
[46]. تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[47]. الكشاف، ج1، ص360؛ التبيان، ج4، ص17؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[48]. تفسير ابن كثير، ج2، ص13.&lt;br /&gt;
[49]. المحرر الوجيز، ج2، ص233؛ تفسير بيضاوي، ج2، ص293.&lt;br /&gt;
[50]. مجمع البيان، ج2، ص747؛ التفسير الكبير، ج4، ص48.&lt;br /&gt;
[51]. تفسير عياشي، ج2، ص136.&lt;br /&gt;
[52]. اخبار مكه، فاكهي، ج2، ص12؛ الخصال، ج1، ص157؛ جامع البيان، ج6، ص103.&lt;br /&gt;
[53]. الاصنام، ص28؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص51؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[54]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[55]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[56]. روح المعاني، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[57]. التحرير و التنوير، ج23، ص174.&lt;br /&gt;
[58]. الميزان، ج6، ص118.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5743</id>
		<title>ازلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B2%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5743"/>
		<updated>2018-03-15T08:33:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Heidari: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;{{ازلام}}&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  تيرهاي ويژه قمار و قرعه، نگاه ‌داشته شده در كعبه در روزگار جاهلي...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;{{ازلام}}&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تيرهاي ويژه قمار و قرعه، نگاه ‌داشته شده در كعبه در روزگار جاهليت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسي==&lt;br /&gt;
اَزلام جمع زَلَم، به دست و پاي گاو و حيوانات مانند آن[1]و نيز چوبي تراشيده را گويند كه به اندازه تير بي‌‌پر و پيكان باشد.[2]اين چوب‌ها را از درخت جدا و شاخ و برگشان را بريده، صاف و راست مي‌كردند.[3]ازلام در عرف جاهلي، تيرهاي هم‌اندازه و بي‌پر و پيكان بود[9]كه هر يك نشانه‌هايي متفاوت داشت[10]و با آن استقسام مي‌كردند.[11]استقسام به معناي طلب تعيين سهم خود از سهام ديگران بود[12]كه با هدف آگاهي از قسمت و روزي خويش انجام مي‌شد.[13]افزون بر تير كه پركاربردترين نوع ازلام است، برخي آن را شامل سنگريزه‌هاي سفيدي مي‌دانند كه در قمار به كار مي‌رفت.[14]در معنايي عام‌تر، ازلام مطلق ابزار قمار[15]و شامل تير، سنگريزه، شطرنج، نرد[16]، كعاب (تاس)، قراطيس (ورق) و هر چيز ديگري مي‌شود كه آلت قمار باشد.[17]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کاربرد ازلام در قرآن==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازلام وكاربرد آن دو بار در قرآن ياد شده است: استقسام با ازلام در آيات 3 و 90 سوره مائده آمده و واژه‌هاي هم‌معناي آن، اقلام در آيه 44  سوره آل‌عمران و سهام در آيه 141 صافّات ياد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انواع استقسام با ازلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقسام با ازلام به عنوان يكي از سنت‌هاي جاهلي به شيوه‌هايي متفاوت انجام مي‌شد و كاربردهايي ويژه به صورت‌هاي زير داشت:&lt;br /&gt;
#مَيْسِر (قمار): در ميان عرب جاهلي، براي چيره شدن بر قحطي و كمبود غذا در زمستان‌هاي سخت، شيوه‌اي در استقسام به كار گرفته مي‌شد كه از آن به «ميسر» تعبير مي‌كردند. در اين حال، ثروتمندان با ذبح شتران و تقسيم آن ميان تهيدستان، وضع را متعادل مي‌كردند.[18]اين شيوه از سنت‌هاي افتخارآميز آنان بود و اگر ثروتمندي از شركت در آن خودداري مي‌كرد، او را سرزنش نموده، بَرَم مي‌خواندند[19]، يعني كسي كه از قمار خودداري مي‌ورزد.[20]اين مراسم معمولاً در شب‌هاي زمستان انجام مي‌شد.[21]در انجام آن 10 تن همراه 10 تير شركت داشتند.&lt;br /&gt;
#امر و نهي، تشخيص نيك و بد: از ديگر كاربرد‌هاي ازلام در روزگار جاهليت، كاري همانند استخاره و تعيين تكليف در اموري بود كه فرد در آن ترديد داشت و تصميم‌گيري برايش دشوار بود. اين‌گونه استقسام براي دانستن نيك و بد كارها و اراده غيبي خدايان در اموري همچون ازدواج، سفر، و جنگ و صلح انجام مي‌شد.[28] تعداد تيرهاي اين نوع استقسام سه عدد بود. بر روي دو تير نوشته بود: «أمرني ربّي»، «نهاني ربّي.» سومي نيز بدون نوشته به نام غُفل(پوچ) بود.[29]گاه نيز ترتيب آن‌ها چنين بود: افعل، لاتفعل و غفل[30]؛ يا: نعم، لا و غُفل.[31]اين تيرها درون كعبه و نزد بت‌ها و كاهنان يا در دست مردم نگهداري مي‌شد. اگر كسي مي‌خواست نيك و بد كاري را بداند، با اين سه تير استقسام مي‌كرد. معمولاً در امور مهم اين كار به دست كاهن يا متوليان بت‌ها انجام مي‌شد. مردم با دادن مبلغي از آن‌ها مي‌خواستند مراسم را نزد بت بزرگ هبل اجرا كنند تا اراده خدايانشان را درباره آن كار بدانند.[32] براي انجام اين كار، سه تير را درون ظرفي مخصوص با عنوان «ربابه» مي‌گذاشتند و پس از درآميختن آن‌ها، يكي را كه از ظرف بيرون مي‌جهيد، برمي‌داشتند. اگر پوچ نبود، به نوشته روي آن عمل مي‌كردند. اما اگر پوچ بود، آن را به ظرف بازگردانده، اين‌كار را تكرار مي‌كردند. گاه اگر نهي مي‌آمد، تا يك سال صبر مي‌نمودند و استقسام را ديگر بار انجام مي‌دادند.[33]&lt;br /&gt;
#قرعه‌زدن براي قضاوت در امور مبهم و تعيين حكم: ازلام افزون بر ميسر و امر و نهي، كاربردي ديگر داشت كه بسيار همانند قرعه بود. در اين‌گونه استقسام هفت تير به كار مي‌رفت كه در كعبه و نزد بت بزرگ هبل نگهداري مي‌شد.[38]از اين تيرها براي تعيين حكم امور مشكوك كه حل آن‌ها دشوار بود، بهره مي‌گرفتند. بيشتر اين امور در مواردي همچون تعيين نسب مشكوك، ازدواج، پرداخت ديه، تعيين قاتل، دفن مرده و حفر چاه براي آب بود. اين مراسم با اهداي 100 درهم يا يك شتر به متولي كعبه انجام مي‌شد.[39]براي حل هر مشكل، تيرهايي مخصوص وجود داشت. براي مثال، در نسب مشكوك، از تيرهايي به نام «مِنْكُم»، «من غيركم» و «ملصق» بهره مي‌گرفتند. براي انجام مراسم، متولي كعبه تيرها را درون جعبه مخصوص مي‌نهاد و در حالي كه ورد مي‌خواند و رويش را برگردانده بود، تيرها را در هم مي‌آميخت. تيري كه بيرون مي‌جهيد، تعيين‌كننده حكم بود. مثلاً اگر «منكم» بيرون مي‌جهيد، آن كودك يا شخص به مراجعه‌كننده نسبت مي‌يافت. اگر «من غيركم» بيرون مي‌جهيد، «حليف» يا هم‌پيمان بود و اگر «ملصق» بيرون مي‌آمد، نه هم‌پيمان بود و نه داراي نسب.[40]&lt;br /&gt;
==استسقام در اسلام==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گونه اول استقسام به منزله يكي از سنت‌هاي جاهلي، قمار به شمار مي‌رفت كه براي لهو و لعب و گاه اطعام فقرا به كار مي‌رفت.[41]در‌گونه دوم و سوم نيز رنگ و بويي مذهبي مي‌يافت و به عنوان آييني براي آگاهي از غيب و اراده خدايان اجرا مي‌شد. در هر صورت، استقسام به ازلام با تعاليم اسلام سازگار نبود. در مورد اول، به دليل حرام بودن قمار و در مورد دوم، به دليل شرك‌آميز بودن آن، اين كار ناروا به شمار رفت. از اين رو، پيامبر(ص) پس از فتح مكه هنگامي كه وارد كعبه شد و تصاويري از حضرت ابراهيم و اسماعيل8 بر ديوارهاي كعبه ديد كه ازلام در دستشان بود، فرمان داد كه حضرت علي(ع) آن‌ها را پاك كند.[42]سپس فرمود: به خدا سوگند! آن‌ها هرگز استقسام نكردند.[43]&lt;br /&gt;
قرآن در دو آيه ازلام و استقسام با آن را تحريم كرده است: آيه 3 و 90 سوره مائده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استقسام و قرعه==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود شرك‌آميز بودن استقسام و تحريم آن، مواردي ياد شده كه موحدان پيش از اسلام و نيز مسلمانان پس از اسلام از استقسام و همانند آن، يعني قرعه با سهام و اقلام، سود جسته‌اند. در آيه 44 آل عمران/3 از استقسام با اقلام به دست يهوديان در ماجراي كفالت مريم3 سخن رفته&lt;br /&gt;
است.[50]آيات 139ـ142 صافّات/37 نيز ماجراي به آب افكندن يونس(ع) و قرعه به همين منظور ياد شده است.[51]عبدالمطلب نيز از موحدان دوره جاهلي بود كه براي حفر زمزم[52]و ذبح فرزندش عبدالله، از همين‌گونه استقسام بهره برد.[53]&lt;br /&gt;
پس از اسلام نيز از مواردي ياد شده كه پيامبر9 از قرعه بهره مي‌گرفت. ايشان براي همراه بردن همسرانش به غزوه‌ها[54]و حل اختلاف ميان دو تن در ارث و اين‌گونه موارد، از قرعه با تير بهره‌ مي‌گرفت.[55]&lt;br /&gt;
در رفع اين تعارض، با توجه به تفاوت قرعه با استقسام به ازلام، گفته‌اند: درست است كه هر دو در ابزار، يعني سهام و ازلام و اقلام، و نيز در هدف، يعني تعيين تكليف و خير و شر، با هم شباهت دارند؛ اما استقسام جاهلي، بيانگر اراده بت‌ها است و جنبه شرك‌آميز دارد[56]؛ اما انجام استقسام به منزله قرعه، بر اراده خداوند دلالت دارد.[57]بدين روي، استقسام تهي از هر‌گونه شرك و در معناي «طلب خير از خداوند يا خواستن رهنمود و ياري از او هنگام تحير و سرگرداني» جايز است.[58]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احكام القرآن:ابن العربي (م.543ق.)، به كوشش محمد، لبنان، دار الفكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الفاكهي (م.279ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، النهضة الحديثه، 1407ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخبار مكه:الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاصنام (تنكيس الاصنام):هشام بن محمد كلبي (م.201ق.)، ترجمه: جلالي، تهران، نشر نو، 1364ش؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امتاع الاسماع:المقريزي (م.845ق.)، به كوشش محمد شاكر؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحارالانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلوغ الارب:الآلوسي (م.1263ق.)، به كوشش محمد بهجة الاثري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1314ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاج العروس:الزبيدي (م.1205ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير:الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاريخ اليعقوبي:احمد بن يعقوب (م.292ق.)، بيروت، دار صادر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التبيان:الطوسي (م.460ق.)، به كوشش العاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
التحرير و التنوير:ابن عاشور، الدار التونسيه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم):ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير بيضاوي (انوار التنزيل):البيضاوي (م.685ق.)، به كوشش عبدالقادر، بيروت، دار الفكر، 1416ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير ثعلبي (الكشف و البيان):الثعلبي (م.427ق.)، به كوشش ابن عاشور، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1422ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1403ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبدة البيان:المقدس الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيرة النبويه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحيح البخاري:البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العين:خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غريب الحديث:ابن سلام الهروي (م.224ق.)، به كوشش محمد عبدالمعيد خان، بيروت، دار الكتاب العربي، 1396ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح الباري:ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاموس الفقهي لغةً و اصطلاحاً:سعدي ابوجيب، دمشق، دار الفكر، 1419ق؛القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الكشاف:الزمخشري (م.538ق.)، مصر، مكتبة المصطفي البابي، 1385ق؛لسان العرب:ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المحبّر:ابن حبيب (م.245ق.)، به كوشش ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، دار الآفاق الجديده؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المحرر الوجيز:ابن عطية الاندلسي (م.546ق.)، به كوشش عبدالسلام، لبنان، دار الكتب العلميه، 1413ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المدونة الكبري:مالك بن انس (م.179ق.)، المصر، مطبعة السعاده؛مستند الشيعه:احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم البلدان:ياقوت الحموي (م.626ق.)، بيروت، دار صادر، 1995م؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جي، بيروت، دار النفائس، 1408ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معجم مقاييس اللغه:ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من لا يحضره الفقيه:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الموسوعة الفقهية الميسره:محمد علي الانصاري، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1415ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
المهذب:القاضي ابن البراج (م.481ق.)، قم، نشر اسلامي، 1406ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الميزان:الطباطبائي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛الميسر و القداح:ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش محب الخطيب، قاهره، السلفيه، 1385ق؛&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وسائل الشيعه:الحر العاملي (م.1104ق.)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق.&lt;br /&gt;
فريده منبري&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[1]. معجم مقاييس اللغه، ج3، ص18؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[2]. العين، ج7، ص370؛ القاموس المحيط، ج4، ص125؛ لسان العرب، ج12، ص271، «زلم».&lt;br /&gt;
[3]. لسان العرب، ج12، ص271؛ القاموس المحيط، ‌ج4، ص125.&lt;br /&gt;
[4]. تاج العروس، ج16، ص324، «زلم».&lt;br /&gt;
[5]. الميسر و القداح، ج2، ص32؛ تفسير ثعلبي، ج2، ص150.&lt;br /&gt;
[6]. لسان العرب، ج12، ص270.&lt;br /&gt;
[7]. الميسر و القداح، ص32؛ لسان العرب، ج12، ص270.&lt;br /&gt;
[8]. الميسر و القداح، ص69.&lt;br /&gt;
[9]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56-58؛ القاموس الفقهي، ص159.&lt;br /&gt;
[10]. الموسوعة الفقهيه، ج3، ص56.&lt;br /&gt;
[11]. تذكرة الفقهاء، ج3، ص580؛ وسائل الشيعه، ج17، ص164.&lt;br /&gt;
[12]. لسان العرب، ج12، ص478، «قسم».&lt;br /&gt;
[13]. جامع البيان، ج6، ص101؛ بلوغ الارب، ج3، ص68؛ الموسوعة الفقهيه، ج3، ص57.&lt;br /&gt;
[14]. جامع البيان، ج7، ص102؛ فتح الباري، ج8، ص208.&lt;br /&gt;
[15]. احكام القرآن، ج2، ص545؛ تاج العروس، ج16، ص321.&lt;br /&gt;
[16]. جامع البيان، ج1، ص101-104؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59؛ مستند الشيعه، ج2، ص341.&lt;br /&gt;
[17]. المهذب، ج2، ص341؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[18]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[19]. الميسر و القداح، ص36-37.&lt;br /&gt;
[20]. العين، ج8، ص272؛ لسان العرب، ج12، ص43، «برم».&lt;br /&gt;
[21]. الميسر و القداح، ص83-84.&lt;br /&gt;
[22]. تاريخ يعقوبي، ج1، ص259.&lt;br /&gt;
[23]. الميسر و القداح، ص86.&lt;br /&gt;
[24]. غريب الحديث، ج3، ص468-471.&lt;br /&gt;
[25]. المحبر، ص335.&lt;br /&gt;
[26]. الميسر و القداح، ص85-102؛ تاريخ يعقوبي، ج1، ص259-260.&lt;br /&gt;
[27]. المحبر، ص332.&lt;br /&gt;
[28]. الاصنام، ص28؛ جامع البيان، ج6، ص101.&lt;br /&gt;
[29]. جامع البيان، ج6، ص101؛ الكشاف، ج1، ص593.&lt;br /&gt;
[30]. المدونة الكبري، ج2، ص68؛ تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[31]. معجم لغة الفقهاء، ص358.&lt;br /&gt;
[32]. اخبار مكه، ازرقي، ص118؛ جامع البيان، ج6، ص103؛ بلوغ الارب، ج3، ص68.&lt;br /&gt;
[33]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[34]. صحيح البخاري، ج4، ص256؛ البداية و النهايه، ج3، ص226؛ الميزان، ج6، ص118.&lt;br /&gt;
[35]. الامتاع و الاسماع، ج1، ص86.&lt;br /&gt;
[36]. الاصنام، ص35؛ معجم البلدان، ج2، ص384.&lt;br /&gt;
[37]. الميزان، ج9، ص235.&lt;br /&gt;
[38]. اخبار مكه، ازرقي، ص117؛ الاصنام، ص28؛ بلوغ الارب، ج3، ص66-67.&lt;br /&gt;
[39]. اخبار مكه، ازرقي، ص118.&lt;br /&gt;
[40]. جامع البيان، ج6، ص104.&lt;br /&gt;
[41]. تفسير قرطبي، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[42]. تاريخ الاسلام، ج1، ص73؛ ج2، ص550؛ بحار الانوار، ج21، ص106.&lt;br /&gt;
[43]. صحيح البخاري، ج4، ص111؛ السيرة النبويه، ج3، ص573؛ البداية و النهايه، ج1، ص194.&lt;br /&gt;
[44]. الكشاف، ج1، ص359؛ مجمع البيان، ج3، ص272؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[45]. تفسير قرطبي، ج6، ص118؛ الميزان، ج5، ص166.&lt;br /&gt;
[46]. تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[47]. الكشاف، ج1، ص360؛ التبيان، ج4، ص17؛ زبدة البيان، ص626.&lt;br /&gt;
[48]. تفسير ابن كثير، ج2، ص13.&lt;br /&gt;
[49]. المحرر الوجيز، ج2، ص233؛ تفسير بيضاوي، ج2، ص293.&lt;br /&gt;
[50]. مجمع البيان، ج2، ص747؛ التفسير الكبير، ج4، ص48.&lt;br /&gt;
[51]. تفسير عياشي، ج2، ص136.&lt;br /&gt;
[52]. اخبار مكه، فاكهي، ج2، ص12؛ الخصال، ج1، ص157؛ جامع البيان، ج6، ص103.&lt;br /&gt;
[53]. الاصنام، ص28؛ من لا يحضره الفقيه، ج3، ص51؛ تفسير قرطبي، ج6، ص59.&lt;br /&gt;
[54]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[55]. التحرير و التنوير، ج23، ص175.&lt;br /&gt;
[56]. روح المعاني، ج6، ص58.&lt;br /&gt;
[57]. التحرير و التنوير، ج23، ص174.&lt;br /&gt;
[58]. الميزان، ج6، ص118.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Heidari</name></author>
	</entry>
</feed>