<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikihaj.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Jalalyaghmoori</id>
	<title>ویکی حج - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikihaj.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Jalalyaghmoori"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/view/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Jalalyaghmoori"/>
	<updated>2026-08-12T08:26:33Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%87&amp;diff=5818</id>
		<title>ارکان عمره</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%87&amp;diff=5818"/>
		<updated>2018-03-18T19:31:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ارکان عمره به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی عمره گفته می‌شود. به باور [[فقیه|فقیهان]] [[امامیه|امامی]] و برخی فقهای [[اهل سنت]] مقصود از ارکان عمره، بخش‌هایی از مناسک آن است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان یا فساد عمره می‌گردد. به تعبیر برخی از فقیهان، ارکان [[عمره]] بخش‌هایی از آنند که تحقق ماهیت عمره وابسته به ادای آن‌ها است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگی‌های ارکان عمره به باور فقیهان امامی، آن است که با ترک رکن به سبب فراموشی یا اشتباه، جبران آن بر شخص عمره‌گزار واجب می‌شود و تنها در صورت دشواری این کار یا ناتوانی عمره‌گزار، می‌توان آن را به [[نیابت|نایب]] سپرد. ولی اگر جزء فراموش شده [[رکن]] نباشد، از آغاز می‌توان به نایب واگذاشت. همچنین به باور مشهور فقیهان اهل سنت، ترک رکن برخلاف غیر رکن، موجب از دست رفتن عمره می‌گردد و با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیست؛ ولی [[واجب|واجبات]] غیر رکن با ادای کفاره جبران می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان [[حنفیه|حنفی]]، تنها رکن عمره، [[طواف]] است. برخی از آن‌ها [[سعی]] را نیز رکن عمره شمرده‌اند. [[حنبلی|حنبلیان]] و [[مالکی|مالکیان]] افزون بر آن دو، [[احرام]] را نیز رکن دانسته‌اند. نظر مشهور در فقه امامی نیز همین است؛ هر چند برخی از فقیهان، [[نیت]] و برخی واجبات دیگر را بر این‌ها افزوده‌اند. بیشتر [[شافعی|شافعیان]] افزون بر احرام، طواف و سعی، [[حلق]] یا [[تقصیر]] و [[ترتیب]] را نیز از ارکان عمره به شمار آورده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان جمع [[رکن]] است که به پایه و بخش اصلی یا زوایای هر چیز مانند ساختمان گفته می‌شود که سبب پایندگی آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۴۳۰؛ العین، ج۱، ص۳۵۴؛ الصحاح، ج۵، ص۲۱۲۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]]، رکن به معنای بخش اساسی هر عبادت، [[عقد]] یا [[ایقاع]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم لغة الفقهاء، ج۱، ص۲۲۶؛ مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ العناوین الفقهیه، ج۱، ص۴۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶، ۲۱۲؛ الحدائق، ج۱۶، ص۱۵۷؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی از فقیهان [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ المجموع، ج۸، ص۲۶۵؛ الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از ارکان عمره، بخش‌هایی از مناسک آن است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان یا فساد [[عمره]] می‌گردد. به تعبیر برخی از فقیهان، ارکان عمره بخش‌هایی از آنند که تحقق ماهیت عمره وابسته به ادای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفاوت رکن و غیررکن در عمره ==&lt;br /&gt;
گاه از واجباتِ غیر رکنی در عمره و حج، با تعابیری چون [[واجب]]&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۲۶۵؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فرض&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۸۳؛ نیل الاوطار، ج۵، ص۵۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فعل&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شرط&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱-۱۲؛ کشف اللثام، ج۵، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است؛ از جمله تفاوت‌های ارکان عمره با غیر ارکان. به تعبیر دیگر، از ویژگی‌های ارکان عمره به باور فقیهان امامی، آن است که با ترک رکن به سبب فراموشی یا اشتباه، جبران آن بر شخص عمره‌گزار واجب می‌شود و تنها در صورت دشواری این کار یا ناتوانی عمره‌گزار، می‌توان آن را به نایب سپرد. ولی اگر جزء فراموش شده رکن نباشد، از آغاز می‌توان به [[نیابت|نایب]] واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته به باور مشهور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;ترک کردن رکن عمره بر اثر جهل مانند ترک عمدی آن، جز در مواردی خاص&amp;lt;ref&amp;gt;نک: العروة الوثقی، ج۴، ص۶۵۱؛ کتاب الحج، خوئی، ج۳، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; موجب بطلان عمره می‌شود. همچنین به باور مشهور فقیهان اهل سنت، ترک رکن برخلاف غیر رکن، موجب از دست رفتن عمره می‌گردد و با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیست؛ ولی واجبات غیر رکن با ادای [[کفاره]] جبران می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۲، ص۳۹۷؛ الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۶؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادیق ==&lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان [[حنفیه|حنفی]]، تنها رکن عمره، [[طواف]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۳۲؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از آن‌ها [[سعی]] را نیز رکن عمره شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱، ۱۸؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر آن دو، [[احرام]] را نیز رکن دانسته‌اند. نظر مشهور در فقه [[امامیه|امامی]] نیز همین است&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر چند برخی از فقیهان، [[نیت]] و برخی واجبات دیگر را بر این‌ها افزوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۰۷؛ الوسیله، ص۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر [[شافعی|شافعیان]] افزون بر احرام، طواف و سعی، [[حلق]] یا [[تقصیر]] و [[ترتیب]] را نیز از ارکان عمره به شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۵-۲۶۶؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳-۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام عمره ===&lt;br /&gt;
رکن بودن [[احرام عمره]] در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اجماع|اجماعی]] و پذیرفته بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۵۴؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱، ۱۸؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. ولی بسیاری از حنفیان احرام را رکن به شمار نیاورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۲؛ نک: مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از فقیهان اهل سنت برای رکن بودن احرام، به حدیث نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۲؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; استناد کرده‌اند؛ زیرا به باور آنان، مقصود از احرام چیزی جز نیت ادای مناسک نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف عمره ===&lt;br /&gt;
فقیهان همه مذاهب [[اسلام|اسلامی]]، خواه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۶۱۷؛ الجامع للشرائع، ص۱۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواه اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۳۵؛ الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۶؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، درباره رکن بودن طواف عمره (&amp;lt;small&amp;gt;طواف فرض&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۴۸۰؛ المجموع، ج۸، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۱؛ التنقیح الرائع، ج۱، ص۵۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/small&amp;gt;) اتفاق نظر دارند. البته به باور مشهور در فقه حنفی، تنها چهار [[شوط]] از [[طواف]]، رکن به شمار می‌رود. از این رو، ارتکاب [[محرمات احرام|محرّمات احرام]] را پس از شوط چهارم، موجب بطلان عمره ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۳۵-۳۶، ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از پشتوانه‌های فقیهان امامی برای این حکم، اجماع و [[قاعده انتفای مرکب با انتفای جزءش|قاعده انتفای مرکب با انتفای جزء آن]] است که اقتضا دارد برای تحقق یک ماهیت، همه اجزای آن تحقق یابند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۳؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۰؛ کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸-۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین به [[حدیث|حدیث‌هایی]] استناد کرده‌اند که بر دخیل بودن طواف در ماهیت عمره دلالت دارند و نیز روایاتی که هر‌گونه نقص و خلل در طواف، مانند شک در شماره شوط‌های آن، را موجب بطلان و در نتیجه لزوم اعاده طواف دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۸-۱۷۹؛ ذخیرة المعاد، ج۳، ص۶۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر پشتوانه فقیهان امامی، حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف به سبب جهل، اعاده آن را ضروری شمرده‌اند و به اولویت بر ضرورت اعاده طواف در صورت ترک عامدانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;ذخیرة المعاد، ج۳، ص۶۲۵؛ الحدائق، ج۱۶، ص۱۵۸-۱۵۹؛ کتاب الحج، ج۲، ص۲۸۸-۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی از فقیهان شماری از این ادله و شواهد را مناقشه‌پذیر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲-۶۳؛ فقه الصادق، ج۱۱، ص۲۸۰-۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان اهل سنت برای اثبات رکن بودن طواف عمره، به اجماع استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۲۲۷؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه شماری از آنان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۳۸؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز اندکی از فقیهان امامی، [[آیه]] ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که به طواف گرد خانه خدا فرمان داده است: {{قلم رنگ|سبز|ولیطّوّفوا بالبَیت العَتیق}}. در دلالت آیه بر رکن بودن طواف نیز مناقشه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سعی بین صفا و مروه ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۲، ص۳۹۶؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۶۱؛ الدروس، ج۱، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیشتر مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱-۱۲؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اندکی از حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] نیز از ارکان [[مناسک عمره]] است. [[ابوحنیفه]] و [[مالک]]، به روایتی، با رکن بودن سعی مخالف بوده‌اند و درباره دیدگاه [[احمد بن حنبل]] در این زمینه اختلاف‌نظر وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۰۸-۴۰۹؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند که هر‌گونه خلل و نقص در سعی را موجب بطلان و لزوم اعاده آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۱-۱۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹-۴۳۰؛ جامع المدارک، ج۲، ص۵۲۴-۵۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الکافی، ج۴، ص۴۳۶؛ التهذیب، ج۵، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز به صراحت ترک عامدانه سعی را موجب بطلان آن دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان اهل سنت، برای رکن بودن سعی، افزون بر اجماع&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۳، ص۳۹۸؛ نیل الاوطار، ج۵، ص۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به حدیث‌های مختلف&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المغنی، ج۳، ص۴۰۷؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ اضواء البیان، ج۴، ص۴۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله حدیثی نبوی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰؛ المجموع، ج۸، ص۷۷-۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; استناد کرده‌اند که سعی را «واجب مکتوب» شمرده است: {&#039;&#039;&#039;کتِبَ عَلَیکمُ السَّعی&#039;&#039;&#039;}. به باور آنان، این تعبیر دلالت‌گر بر رکنیت است. از جمله پشتوانه‌های حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰؛ المجموع، ج۸، ص۷۷-۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن نبودن سعی، آیه ۱۵۸ [[سوره بقره]] است که به باور آنان بر [[مباح]] بودن سعی دلالت دارد نه بر [[وجوب]] آن: {{قلم رنگ|سبز|فَمَن حَجَّ البَیتَ أَوِ اعتَمَرَ فَلا جُنَاحَ عَلَیهِ أَن یطَّوَّفَ بِهِمَا}}. دیگر دانشوران اهل سنت در این استدلال مناقشه کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحلّی، ج۷، ص۹۷؛ الاستذکار، ج۴، ص۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حلق یا تقصیر و... ===&lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵، ۲۶۶؛ روضة الطالبین، ج۲، ص۳۹۶-۳۹۷؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳-۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حلق]] یا [[تقصیر]] از ارکان عمره است و برخی از آنان رکن بودن حلق را وابسته به [[نسک|نُسک]] بودن آن دانسته‌اند. همچنین به باور برخی از فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۲، ص۳۹۷؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترتیب میان ارکان عمره نیز از ارکان آن به شمار می‌رود. شماری اندک از فقیهان امامی نیز واجباتی دیگر، جز احرام و طواف و سعی را در شمار ارکان عمره یاد کرده‌اند؛ از جمله: [[نیت]]&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۶۱۶؛ الرسائل التسع، ص۳۵۵؛ مختلف الشیعه، ج۴، ص۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[تلبیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ رسائل، ج۲، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ترتیب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الغطاء، ج۴، ص۴۲۹؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی فقیهان متأخر، رکن بودن این‌ موارد را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3312&lt;br /&gt;
| عنوان = ارکان عمره&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید اصغر حسینی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الاستذکار:ابن عبدالبر (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۶۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش سالم محمد و محمد علی،‌ دار الکتب العلمیه، ۲۰۰۰م؛ &lt;br /&gt;
*اضواء البیان:محمد امین الشنقیطی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۳۹۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق؛ *اعانة الطالبین:السید البکری الدمیاطی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۳۱۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۸ق؛ *الاقناع:الشربینی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۷۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدین الکاسانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۸۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاکستان، المکتبة الحبیبیه، ۱۴۰۹ق؛ *تحفة الفقهاء:علاء الدین السمرقندی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۳۵/۵۳۹ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق؛ &lt;br /&gt;
*التنقیح الرائع:الفاضل المقداد (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۸۲۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش کوه‌کمری، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۴ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذیب الاحکام:الطوسی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۶۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران،‌ دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع الخلاف و الوفاق:علی بن محمد القمی السبزواری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش حسنی، قم، زمینه‌سازان ظهور امام عصر[، ۱۳۷۹ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الکرکی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۴۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البیت:، ۱۴۱۱ق؛ &lt;br /&gt;
*الجامع للشرائع:یحیی بن سعید الحلی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۹۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش گروهی از فضلا، قم، سید الشهداء، ۱۴۰۵ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الکلام:النجفی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۶۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش قوچانی و دیگران، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی؛ &lt;br /&gt;
*حاشیة الدسوقی:الدسوقی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۳۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احیاء الکتب العربیه؛ &lt;br /&gt;
*الحاوی الکبیر:الماوردی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۵۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:یوسف البحرانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۱۸۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش آخوندی،قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعیه:الشهید الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۷۸۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق؛ &lt;br /&gt;
*ذخیرة المعاد:محمد باقر السبزواری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۰۹۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، آل البیت:؛ &lt;br /&gt;
*الرسائل التسع:المحقق الحلی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۷۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش رضا استادی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۳ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الکرکی:الکرکی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۴۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش الحسون، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۹ق؛ &lt;br /&gt;
*روضة الطالبین:النووی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۷۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه؛ &lt;br /&gt;
*السرائر:ابن ادریس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۹۸ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الکبری:البیهقی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۵۸ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الکبیر: عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۸۲ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه؛ &lt;br /&gt;
*الصحاح:الجوهری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۳۹۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق؛ &lt;br /&gt;
*صحیح البخاری:البخاری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۲۵۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۰۱ق؛ &lt;br /&gt;
*العروة الوثقی:سید محمد کاظم یزدی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۳۳۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۲۰ق؛ &lt;br /&gt;
*العناوین:سید عبدالفتاح الحسینی المراغی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۵۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۷ق؛ &lt;br /&gt;
*العین:خلیل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۷۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق؛ &lt;br /&gt;
*غنیة النزوع:الحلبی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۸۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۱۷ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباری:ابن حجر العسقلانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۸۵۲ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زکریا بن محمد الانصاری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۳۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق؛ *فقه الصادق(ع):سید محمد صادق روحانی، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۱۳ق؛ &lt;br /&gt;
*الکافی:الکلینی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۳۲۹ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش غفاری، تهران،‌ دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش؛ &lt;br /&gt;
*کتاب الحج:محاضرات الخوئی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۴۱۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالی، قم، مدرسة‌دار العلم، ۱۴۱۰ق؛ &lt;br /&gt;
*کشاف القناع:منصور البهوتی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۰۵۱ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش محمد حسن، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق؛ &lt;br /&gt;
*کشف الغطاء:کاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۲۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوی؛ &lt;br /&gt;
*کشف اللثام:الفاضل الهندی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۱۳۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط فی فقه الامامیه:الطوسی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۶۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۸۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۶ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبیلی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۹۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش عراقی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۷۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)،‌ دار الفکر؛ &lt;br /&gt;
*المحلی بالآثار:ابن حزم الاندلسی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۵۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش احمد شاکر، بیروت،‌ دار الفکر؛ &lt;br /&gt;
*مختلف الشیعه:العلامة الحلی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۷۲۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق؛ &lt;br /&gt;
*مدارک الاحکام:سید محمد بن علی الموسوی العاملی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۰۰۹ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البیت:، ۱۴۱۰ق؛&lt;br /&gt;
*مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام:الشهید الثانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۶۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، معارف اسلامی، ۱۴۱۶ق؛&lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علی مشکینی، قم، الهادی، ۱۳۷۹ش؛ &lt;br /&gt;
*معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جی، بیروت،‌ دار النفائس، ۱۴۰۸ق؛ &lt;br /&gt;
*معجم مقاییس اللغه:ابن فارس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۳۹۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق؛ &lt;br /&gt;
*مغنی المحتاج:محمد الشربینی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۷۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق؛ &lt;br /&gt;
*المغنی:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۲۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجلیل:الحطاب الرعینی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۵۴ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الرحمن:سید عبدالاعلی السبزواری، دفتر آیت الله سبزواری، ۱۴۱۴ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۸۴۱ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش العراقی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۳ق؛ &lt;br /&gt;
*نیل الاوطار:الشوکانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۵۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۹۷۳م؛ &lt;br /&gt;
*الوسیلة الی نیل الفضیله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۶۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش الحسون، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مناسک حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%87&amp;diff=5817</id>
		<title>ارکان عمره</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%87&amp;diff=5817"/>
		<updated>2018-03-18T19:21:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ارکان عمره&#039;&#039;&#039; به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی [[عمره]] گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان [[حج]] می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان جمع [[رکن]] است که به پایه و بخش اصلی یا زوایای هر چیز مانند ساختمان گفته می‌شود که سبب پایندگی آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۴۳۰؛ العین، ج۱، ص۳۵۴؛ الصحاح، ج۵، ص۲۱۲۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]]، رکن به معنای بخش اساسی هر عبادت، [[عقد]] یا [[ایقاع]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم لغة الفقهاء، ج۱، ص۲۲۶؛ مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ العناوین الفقهیه، ج۱، ص۴۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶، ۲۱۲؛ الحدائق، ج۱۶، ص۱۵۷؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی از فقیهان [[اهل سنت]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ المجموع، ج۸، ص۲۶۵؛ الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مقصود از ارکان عمره، بخش‌هایی از مناسک آن است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان یا فساد [[عمره]] می‌گردد. به تعبیر برخی از فقیهان، ارکان عمره بخش‌هایی از آنند که تحقق ماهیت عمره وابسته به ادای آن‌ها است.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تفاوت رکن و غیررکن در عمره ==&lt;br /&gt;
گاه از واجباتِ غیر رکنی در عمره و حج، با تعابیری چون [[واجب]]&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۲۶۵؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فرض&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۸۳؛ نیل الاوطار، ج۵، ص۵۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فعل&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شرط&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱-۱۲؛ کشف اللثام، ج۵، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است؛ از جمله تفاوت‌های ارکان عمره با غیر ارکان. به تعبیر دیگر، از ویژگی‌های ارکان عمره به باور فقیهان امامی، آن است که با ترک رکن به سبب فراموشی یا اشتباه، جبران آن بر شخص عمره‌گزار واجب می‌شود و تنها در صورت دشواری این کار یا ناتوانی عمره‌گزار، می‌توان آن را به نایب سپرد. ولی اگر جزء فراموش شده رکن نباشد، از آغاز می‌توان به [[نیابت|نایب]] واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته به باور مشهور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;ترک کردن رکن عمره بر اثر جهل مانند ترک عمدی آن، جز در مواردی خاص&amp;lt;ref&amp;gt;نک: العروة الوثقی، ج۴، ص۶۵۱؛ کتاب الحج، خوئی، ج۳، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; موجب بطلان عمره می‌شود. همچنین به باور مشهور فقیهان اهل سنت، ترک رکن برخلاف غیر رکن، موجب از دست رفتن عمره می‌گردد و با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیست؛ ولی واجبات غیر رکن با ادای [[کفاره]] جبران می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۲، ص۳۹۷؛ الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۶؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مصادیق ==&lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان [[حنفیه|حنفی]]، تنها رکن عمره، [[طواف]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۳۲؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از آن‌ها [[سعی]] را نیز رکن عمره شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱، ۱۸؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر آن دو، [[احرام]] را نیز رکن دانسته‌اند. نظر مشهور در فقه [[امامیه|امامی]] نیز همین است&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر چند برخی از فقیهان، [[نیت]] و برخی واجبات دیگر را بر این‌ها افزوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۰۷؛ الوسیله، ص۱۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر [[شافعی|شافعیان]] افزون بر احرام، طواف و سعی، [[حلق]] یا [[تقصیر]] و [[ترتیب]] را نیز از ارکان عمره به شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۵-۲۶۶؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳-۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام عمره ===&lt;br /&gt;
رکن بودن [[احرام عمره]] در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[اجماع|اجماعی]] و پذیرفته بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۵۴؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱، ۱۸؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. ولی بسیاری از حنفیان احرام را رکن به شمار نیاورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۲؛ نک: مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از فقیهان اهل سنت برای رکن بودن احرام، به حدیث نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۲؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; استناد کرده‌اند؛ زیرا به باور آنان، مقصود از احرام چیزی جز نیت ادای مناسک نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف عمره ===&lt;br /&gt;
فقیهان همه مذاهب [[اسلام|اسلامی]]، خواه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۶۱۷؛ الجامع للشرائع، ص۱۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواه اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۳۵؛ الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۶؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، درباره رکن بودن طواف عمره (&amp;lt;small&amp;gt;طواف فرض&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۴۸۰؛ المجموع، ج۸، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۱؛ التنقیح الرائع، ج۱، ص۵۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/small&amp;gt;) اتفاق نظر دارند. البته به باور مشهور در فقه حنفی، تنها چهار [[شوط]] از [[طواف]]، رکن به شمار می‌رود. از این رو، ارتکاب [[محرمات احرام|محرّمات احرام]] را پس از شوط چهارم، موجب بطلان عمره ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۳۵-۳۶، ۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از پشتوانه‌های فقیهان امامی برای این حکم، اجماع و [[قاعده انتفای مرکب با انتفای جزءش|قاعده انتفای مرکب با انتفای جزء آن]] است که اقتضا دارد برای تحقق یک ماهیت، همه اجزای آن تحقق یابند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۳؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۰؛ کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸-۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین به [[حدیث|حدیث‌هایی]] استناد کرده‌اند که بر دخیل بودن طواف در ماهیت عمره دلالت دارند و نیز روایاتی که هر‌گونه نقص و خلل در طواف، مانند شک در شماره شوط‌های آن، را موجب بطلان و در نتیجه لزوم اعاده طواف دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۸-۱۷۹؛ ذخیرة المعاد، ج۳، ص۶۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر پشتوانه فقیهان امامی، حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف به سبب جهل، اعاده آن را ضروری شمرده‌اند و به اولویت بر ضرورت اعاده طواف در صورت ترک عامدانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;ذخیرة المعاد، ج۳، ص۶۲۵؛ الحدائق، ج۱۶، ص۱۵۸-۱۵۹؛ کتاب الحج، ج۲، ص۲۸۸-۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی از فقیهان شماری از این ادله و شواهد را مناقشه‌پذیر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲-۶۳؛ فقه الصادق، ج۱۱، ص۲۸۰-۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان اهل سنت برای اثبات رکن بودن طواف عمره، به اجماع استناد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۲۲۷؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه شماری از آنان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۳۸؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز اندکی از فقیهان امامی، [[آیه]] ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که به طواف گرد خانه خدا فرمان داده است: {{قلم رنگ|سبز|ولیطّوّفوا بالبَیت العَتیق}}. در دلالت آیه بر رکن بودن طواف نیز مناقشه شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سعی بین صفا و مروه ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۲، ص۳۹۶؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۶۱؛ الدروس، ج۱، ص۴۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بیشتر مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱-۱۲؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اندکی از حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] نیز از ارکان [[مناسک عمره]] است. [[ابوحنیفه]] و [[مالک]]، به روایتی، با رکن بودن سعی مخالف بوده‌اند و درباره دیدگاه [[احمد بن حنبل]] در این زمینه اختلاف‌نظر وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۰۸-۴۰۹؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند که هر‌گونه خلل و نقص در سعی را موجب بطلان و لزوم اعاده آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۱-۱۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹-۴۳۰؛ جامع المدارک، ج۲، ص۵۲۴-۵۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الکافی، ج۴، ص۴۳۶؛ التهذیب، ج۵، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز به صراحت ترک عامدانه سعی را موجب بطلان آن دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان اهل سنت، برای رکن بودن سعی، افزون بر اجماع&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۳، ص۳۹۸؛ نیل الاوطار، ج۵، ص۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به حدیث‌های مختلف&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المغنی، ج۳، ص۴۰۷؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ اضواء البیان، ج۴، ص۴۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله حدیثی نبوی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰؛ المجموع، ج۸، ص۷۷-۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; استناد کرده‌اند که سعی را «واجب مکتوب» شمرده است: {&#039;&#039;&#039;کتِبَ عَلَیکمُ السَّعی&#039;&#039;&#039;}. به باور آنان، این تعبیر دلالت‌گر بر رکنیت است. از جمله پشتوانه‌های حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰؛ المجموع، ج۸، ص۷۷-۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن نبودن سعی، آیه ۱۵۸ [[سوره بقره]] است که به باور آنان بر [[مباح]] بودن سعی دلالت دارد نه بر [[وجوب]] آن: {{قلم رنگ|سبز|فَمَن حَجَّ البَیتَ أَوِ اعتَمَرَ فَلا جُنَاحَ عَلَیهِ أَن یطَّوَّفَ بِهِمَا}}. دیگر دانشوران اهل سنت در این استدلال مناقشه کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحلّی، ج۷، ص۹۷؛ الاستذکار، ج۴، ص۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== حلق یا تقصیر و... ===&lt;br /&gt;
به باور مشهور فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵، ۲۶۶؛ روضة الطالبین، ج۲، ص۳۹۶-۳۹۷؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳-۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حلق]] یا [[تقصیر]] از ارکان عمره است و برخی از آنان رکن بودن حلق را وابسته به [[نسک|نُسک]] بودن آن دانسته‌اند. همچنین به باور برخی از فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۲، ص۳۹۷؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ترتیب میان ارکان عمره نیز از ارکان آن به شمار می‌رود. شماری اندک از فقیهان امامی نیز واجباتی دیگر، جز احرام و طواف و سعی را در شمار ارکان عمره یاد کرده‌اند؛ از جمله: [[نیت]]&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۶۱۶؛ الرسائل التسع، ص۳۵۵؛ مختلف الشیعه، ج۴، ص۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[تلبیه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ رسائل، ج۲، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ترتیب]]&amp;lt;ref&amp;gt;کشف الغطاء، ج۴، ص۴۲۹؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولی فقیهان متأخر، رکن بودن این‌ موارد را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3312&lt;br /&gt;
| عنوان = ارکان عمره&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید اصغر حسینی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*الاستذکار:ابن عبدالبر (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۶۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش سالم محمد و محمد علی،‌ دار الکتب العلمیه، ۲۰۰۰م؛ &lt;br /&gt;
*اضواء البیان:محمد امین الشنقیطی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۳۹۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق؛ *اعانة الطالبین:السید البکری الدمیاطی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۳۱۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۸ق؛ *الاقناع:الشربینی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۷۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدین الکاسانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۸۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاکستان، المکتبة الحبیبیه، ۱۴۰۹ق؛ *تحفة الفقهاء:علاء الدین السمرقندی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۳۵/۵۳۹ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق؛ &lt;br /&gt;
*التنقیح الرائع:الفاضل المقداد (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۸۲۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش کوه‌کمری، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۴ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذیب الاحکام:الطوسی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۶۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران،‌ دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع الخلاف و الوفاق:علی بن محمد القمی السبزواری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش حسنی، قم، زمینه‌سازان ظهور امام عصر[، ۱۳۷۹ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الکرکی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۴۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البیت:، ۱۴۱۱ق؛ &lt;br /&gt;
*الجامع للشرائع:یحیی بن سعید الحلی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۹۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش گروهی از فضلا، قم، سید الشهداء، ۱۴۰۵ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الکلام:النجفی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۶۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش قوچانی و دیگران، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی؛ &lt;br /&gt;
*حاشیة الدسوقی:الدسوقی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۳۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احیاء الکتب العربیه؛ &lt;br /&gt;
*الحاوی الکبیر:الماوردی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۵۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:یوسف البحرانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۱۸۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش آخوندی،قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعیه:الشهید الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۷۸۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق؛ &lt;br /&gt;
*ذخیرة المعاد:محمد باقر السبزواری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۰۹۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، آل البیت:؛ &lt;br /&gt;
*الرسائل التسع:المحقق الحلی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۷۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش رضا استادی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۳ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الکرکی:الکرکی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۴۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش الحسون، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۹ق؛ &lt;br /&gt;
*روضة الطالبین:النووی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۷۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه؛ &lt;br /&gt;
*السرائر:ابن ادریس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۹۸ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الکبری:البیهقی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۵۸ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الکبیر: عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۸۲ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه؛ &lt;br /&gt;
*الصحاح:الجوهری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۳۹۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق؛ &lt;br /&gt;
*صحیح البخاری:البخاری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۲۵۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۰۱ق؛ &lt;br /&gt;
*العروة الوثقی:سید محمد کاظم یزدی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۳۳۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۲۰ق؛ &lt;br /&gt;
*العناوین:سید عبدالفتاح الحسینی المراغی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۵۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۷ق؛ &lt;br /&gt;
*العین:خلیل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۷۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق؛ &lt;br /&gt;
*غنیة النزوع:الحلبی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۸۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۱۷ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباری:ابن حجر العسقلانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۸۵۲ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زکریا بن محمد الانصاری (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۳۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق؛ *فقه الصادق(ع):سید محمد صادق روحانی، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۱۳ق؛ &lt;br /&gt;
*الکافی:الکلینی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۳۲۹ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش غفاری، تهران،‌ دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش؛ &lt;br /&gt;
*کتاب الحج:محاضرات الخوئی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۴۱۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالی، قم، مدرسة‌دار العلم، ۱۴۱۰ق؛ &lt;br /&gt;
*کشاف القناع:منصور البهوتی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۰۵۱ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش محمد حسن، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق؛ &lt;br /&gt;
*کشف الغطاء:کاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۲۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوی؛ &lt;br /&gt;
*کشف اللثام:الفاضل الهندی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۱۳۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط فی فقه الامامیه:الطوسی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۶۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۸۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۶ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبیلی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۹۳ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش عراقی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۷۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)،‌ دار الفکر؛ &lt;br /&gt;
*المحلی بالآثار:ابن حزم الاندلسی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۴۵۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش احمد شاکر، بیروت،‌ دار الفکر؛ &lt;br /&gt;
*مختلف الشیعه:العلامة الحلی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۷۲۶ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق؛ &lt;br /&gt;
*مدارک الاحکام:سید محمد بن علی الموسوی العاملی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۰۰۹ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البیت:، ۱۴۱۰ق؛&lt;br /&gt;
*مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام:الشهید الثانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۶۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، معارف اسلامی، ۱۴۱۶ق؛&lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علی مشکینی، قم، الهادی، ۱۳۷۹ش؛ &lt;br /&gt;
*معجم لغة الفقهاء:محمد قلعه‌جی، بیروت،‌ دار النفائس، ۱۴۰۸ق؛ &lt;br /&gt;
*معجم مقاییس اللغه:ابن فارس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۳۹۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق؛ &lt;br /&gt;
*مغنی المحتاج:محمد الشربینی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۷۷ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق؛ &lt;br /&gt;
*المغنی:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۶۲۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجلیل:الحطاب الرعینی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۹۵۴ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الرحمن:سید عبدالاعلی السبزواری، دفتر آیت الله سبزواری، ۱۴۱۴ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۸۴۱ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش العراقی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۳ق؛ &lt;br /&gt;
*نیل الاوطار:الشوکانی (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۱۲۵۵ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۹۷۳م؛ &lt;br /&gt;
*الوسیلة الی نیل الفضیله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در ۵۶۰ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به کوشش الحسون، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مناسک حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5811</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5811"/>
		<updated>2018-03-17T19:53:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Ka&#039;ba-hq-cropped.jpg|بندانگشتی|چپ|حاجیان در حال طواف خانه خدا]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی [[حج]] گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان حج می‌شود. هر چند در مورد تعداد آن اختلاف هست ولی [[فقیه|فقهای]] [[امامیه]] اتفاق نظر دارند که [[احرام]]، [[طواف]]، [[وقوف در عرفات]]، [[وقوف در مشعر الحرام]] و [[سعی]] [[صفا]] و [[مروه]] ارکان حج هستند. از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی [[رکن]]، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر واجبات هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند. در برخی منابع [[فقه|فقهی]]، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد. البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مناسک حج]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5810</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5810"/>
		<updated>2018-03-17T19:47:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: added Category:مناسک حج using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی [[حج]] گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان حج می‌شود. هر چند در مورد تعداد آن اختلاف هست ولی [[فقیه|فقهای]] [[امامیه]] اتفاق نظر دارند که [[احرام]]، [[طواف]]، [[وقوف در عرفات]]، [[وقوف در مشعر الحرام]] و [[سعی]] [[صفا]] و [[مروه]] ارکان حج هستند. از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی [[رکن]]، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر واجبات هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند. در برخی منابع [[فقه|فقهی]]، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد. البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مناسک حج]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5809</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5809"/>
		<updated>2018-03-17T19:46:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: added Category:اصطلاحات فقهی using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی [[حج]] گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان حج می‌شود. هر چند در مورد تعداد آن اختلاف هست ولی [[فقیه|فقهای]] [[امامیه]] اتفاق نظر دارند که [[احرام]]، [[طواف]]، [[وقوف در عرفات]]، [[وقوف در مشعر الحرام]] و [[سعی]] [[صفا]] و [[مروه]] ارکان حج هستند. از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی [[رکن]]، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر واجبات هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند. در برخی منابع [[فقه|فقهی]]، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد. البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:اصطلاحات فقهی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5808</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5808"/>
		<updated>2018-03-17T19:44:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی [[حج]] گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان حج می‌شود. هر چند در مورد تعداد آن اختلاف هست ولی [[فقیه|فقهای]] [[امامیه]] اتفاق نظر دارند که [[احرام]]، [[طواف]]، [[وقوف در عرفات]]، [[وقوف در مشعر الحرام]] و [[سعی]] [[صفا]] و [[مروه]] ارکان حج هستند. از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی [[رکن]]، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر واجبات هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند. در برخی منابع [[فقه|فقهی]]، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد. البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5807</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5807"/>
		<updated>2018-03-17T19:41:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی [[حج]] گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان حج می‌شود. هر چند در مورد تعداد آن اختلاف هست ولی [[فقیه|فقهای]] [[امامیه]] اتفاق نظر دارند که [[احرام]]، [[طواف]]، [[وقوف در عرفات]]، [[وقوف در مشعر الحرام]] و [[سعی]] [[صفا]] و [[مروه]] ارکان حج هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5806</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5806"/>
		<updated>2018-03-17T19:40:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: added Category:مقاله‌های تکمیل‌شده using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی [[حج]] گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان حج می‌شود. هر چند در مورد تعداد آن اختلاف هست ولی [[فقیه|فقهای]] [[امامیه]] اتفاق نظر دارند که [[احرام]]، [[طواف]]، [[وقوف در عرفات]]، [[وقوف در مشعر الحرام]] و [[سعی]] [[صفا]] و [[مروه]] ارکان حج هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5805</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5805"/>
		<updated>2018-03-17T19:36:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: added Category:حج using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی [[حج]] گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان حج می‌شود. هر چند در مورد تعداد آن اختلاف هست ولی [[فقیه|فقهای]] [[امامیه]] اتفاق نظر دارند که [[احرام]]، [[طواف]]، [[وقوف در عرفات]]، [[وقوف در مشعر الحرام]] و [[سعی]] [[صفا]] و [[مروه]] ارکان حج هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5804</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5804"/>
		<updated>2018-03-17T19:35:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از [[مناسک حج|مناسک]] اصلی [[حج]] گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان حج می‌شود. هر چند در مورد تعداد آن اختلاف هست ولی [[فقیه|فقهای]] [[امامیه]] اتفاق نظر دارند که [[احرام]]، [[طواف]]، [[وقوف در عرفات]]، [[وقوف در مشعر الحرام]] و [[سعی]] [[صفا]] و [[مروه]] ارکان حج هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5803</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5803"/>
		<updated>2018-03-17T19:31:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از مناسک اصلی حج گفته می‌شود که ترک عمدی آن موجب بطلان حج می‌شود. هر چند در مورد تعداد آن اختلاف هست ولی فقهای امامیه اتفاق نظر دارند که احرام، طواف، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر الحرام و سعی صفا و مروه ارکان حج هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AD%D8%AC_%D9%88_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%87&amp;diff=5802</id>
		<title>الگو:حج و عمره</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%AD%D8%AC_%D9%88_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%87&amp;diff=5802"/>
		<updated>2018-03-17T19:25:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{Navbox&lt;br /&gt;
|name        = حج و عمره&lt;br /&gt;
|title       =حج و عمره&lt;br /&gt;
|state       = autocollapse&lt;br /&gt;
|style       = text-align:center; background:#CEE0EF&lt;br /&gt;
|titlestyle = background:#B1C9E4; font-size: 106%; color: #813C19&lt;br /&gt;
|groupstyle = background:#B1C9E4;font-size:90%&lt;br /&gt;
|liststyle  = background:#F7F7FF;font-size:90%; text-align:right;&lt;br /&gt;
|image = [[پرونده:کعبه در مسجدالحرام.jpg|150px]]&lt;br /&gt;
|group1 = اقسام&lt;br /&gt;
|list1=&lt;br /&gt;
{{Navbox|child&lt;br /&gt;
    |style       = text-align:center; background:#F4ECEE&lt;br /&gt;
    | groupstyle = background-color:#E0ECF4; color: #353C44 ;font-size:90%&lt;br /&gt;
    |liststyle = background:#F7F7FF; text-align:right;font-size:90%&lt;br /&gt;
    | group1 = حج&lt;br /&gt;
    | list1  = [[حج تمتع]]{{•}}[[حج افراد|حج اِفراد]]{{•}}[[حج قران|حج قِران]]&lt;br /&gt;
    | group2 = عمره&lt;br /&gt;
    | list2  = [[عمره مفرده]]{{•}}[[عمره تمتع]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|group2 =مراحل{{سخ}}اعمال&lt;br /&gt;
|list2=&lt;br /&gt;
{{Navbox&lt;br /&gt;
    |style       = text-align:center; background:#F4ECEE&lt;br /&gt;
    | groupstyle = background-color:#E5E5F1; color: #732600;font-size:90%&lt;br /&gt;
    |liststyle = background:#F7F7FF; text-align:right;font-size:90%&lt;br /&gt;
    | group1 = عمره مفرده&lt;br /&gt;
    | list1  = [[میقات|حضور در میقات]]{{•}}[[احرام]]  {{•}} [[تلبیه]] {{•}} [[طواف زیارت]] {{•}}[[نماز طواف]] {{•}} [[سعی صفا و مروه]]{{•}} [[حلق و تقصیر|حلق یا تقصیر]]{{•}} [[طواف نساء]]{{•}} [[نماز طواف]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    | group2 = عمره تمتع&lt;br /&gt;
    | list2  = [[میقات|حضور در میقات]]{{•}}[[احرام]] {{•}} [[تلبیه]] {{•}} [[طواف زیارت]] {{•}}[[نماز طواف]] {{•}} [[سعی صفا و مروه]]{{•}} [[حلق و تقصیر|تقصیر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  | group3 = حج تمتع&lt;br /&gt;
    | list3  = [[احرام]] {{•}} [[تلبیه]] {{•}} [[تقلید (حج)|تقلید]]{{•}} [[اشعار]]{{•}}[[وقوف در عرفات]] {{•}} [[وقوف در مشعر]] {{•}}[[رمی جمرات|رمی جمره عقبه]] {{•}} [[قربانی]] {{•}} [[حلق و تقصیر|حلق]]{{•}}[[بیتوته در منا]]{{•}} [[رمی جمرات|رمی جمرات ایام تشریق]]{{•}}[[طواف زیارت]] {{•}}[[نماز طواف]] {{•}} [[سعی صفا و مروه]]{{•}} [[حلق یا تقصیر]]{{•}} [[طواف نساء]]{{•}}[[نماز طواف]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
|group3 = مکان‌ها&lt;br /&gt;
|list3=&lt;br /&gt;
{{Navbox|child&lt;br /&gt;
    |style       = text-align:center; background:#F4ECEE&lt;br /&gt;
    | groupstyle = background-color:#D5E5F1; color: #353C44 ;font-size:90%&lt;br /&gt;
    |liststyle = background:#F7F7FF; text-align:right;font-size:90%&lt;br /&gt;
    | group1 = میقات‌ها&lt;br /&gt;
    | list1  = [[مسجد شجره|مسجد شجره یا ذوالْحُلَیفَه]]{{•}}[[جحفه|جُحْفَه]] {{•}} [[وادی عقیق|وادی عَقیق یا ذاتُ عِرْق]] {{•}} [[یلملم|یَلَمْلَم]] {{•}} [[ادنی الحل]]{{•}}[[مکه|شهر مکه]] {{•}} [[قرن المنازل|قَرْنُ الْمَنازِل یا اَلسیلُ الکَبیر]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    | group2 = سایر&lt;br /&gt;
    | list2  = [[مسجدالحرام]] {{•}} [[کعبه]] {{•}} [[حجر الاسود]] {{•}} [[حجر اسماعیل]] {{•}} [[مقام ابراهیم]] {{•}} [[صفا و مروه]] {{•}}[[مسعی]] {{•}}[[زمزم]] {{•}} [[عرفات]]{{•}} [[مشعر|مَشعَرالحرام]] {{•}} [[سرزمین منا|مِنا]]{{•}} [[حرم مکه]] • [[جبل الرحمه]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
|group4 = مرتبط&lt;br /&gt;
|list4= [[حج ناتمام امام حسین (ع)]]{{•}}[[فاجعه منا (۱۳۹۴)]]{{•}}[[سوره حج]]{{•}} [[فهرست کتاب‌ها درباره حج]] {{•}} [[ارکان حج]] {{•}} [[ارکان عمره]]&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;noinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای فقهی]]&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای افقی]]&lt;br /&gt;
[[رده:حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:عمره]]&lt;br /&gt;
[[رده:الگوهای فقهی]]&lt;br /&gt;
&amp;lt;/noinclude&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5801</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5801"/>
		<updated>2018-03-17T19:23:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[بهمن]]|روز=[[۱۹]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از مناسک اصلی حج گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{حج و عمره}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5800</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5800"/>
		<updated>2018-03-17T19:20:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* احکام خاص ارکان حج */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[بهمن]]|روز=[[۱۹]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از مناسک اصلی حج گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اما ترک دیگر [[واجب|واجبات]] هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با [[کفاره]] جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگر حج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به [[مکه]]، می‌تواند [[نیابت(حج)|نایب]] بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال [[استطاعت]] است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد، شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام [[صد|صدّ]] و [[احصار]]، از جمله [[تحلل]] از [[احرام]]، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت. به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده، مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، [[مستبصر]] (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب [[تشیع]]،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5799</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5799"/>
		<updated>2018-03-17T18:58:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* شماره ارکان حج و مصادیق آن */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[بهمن]]|روز=[[۱۹]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از مناسک اصلی حج گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد. به باور مشهور فقیهان [[امامیه|امامی]]&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور [[شافعی|شافعیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور [[مالکی|مالکیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از [[حنبلی|حنبلیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور [[حنفی|حنفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احرام]] از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حدیث|حدیثِ]] نبوی «&#039;&#039;&#039;الأعمال بالنیات&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، [[وقوف در عرفات|وقوف]] در [[عرفات]] از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر [[روز عرفه]] آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز [[عید قربان]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق [[رکن]] وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«&#039;&#039;&#039;الحج عرفه&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در [[مشعر الحرام|مشعر]] از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون [[ابن عباس]]، [[نخعی]] و [[شعبی]] وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[ابن ماجشون]]&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به [[آیه]] ۱۹۸ [[سوره بقره]] که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به [[ذکر]] الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر [[اجماع]]، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، [[طواف]] حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند [[طواف تحیت]]، [[طواف وداع]] و [[طواف نساء]]، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ [[سوره حج|سوره حجّ]] است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]](&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای [[طواف افاضه]] مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[سعی]] میان [[صفا]] و [[مروه]] از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«&#039;&#039;&#039;قد کتب علیکم السعی&#039;&#039;&#039;»&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی [[نیت]] را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه [[رکن]] و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن [[تلبیه]] باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک [[احرام]] می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعی را از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان [[حلق]] یا [[تقصیر]] سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، [[رمی]] [[جمره عقبه]] را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اماترک دیگر واجبات هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با کفاره جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگرحج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به مکه، می‌تواند نایب بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال استطاعت است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد،شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام صدّ و احصار، از جمله تحلل از احرام، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت.(&amp;lt;small&amp;gt;←احصار و صد&amp;lt;/small&amp;gt;)به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده،مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، مستبصر (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب تشیع،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5798</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5798"/>
		<updated>2018-03-17T18:47:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* معنا شناسی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[بهمن]]|روز=[[۱۹]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از مناسک اصلی حج گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع [[رکن]] به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[فقه]] نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه [[امامیه|امامی]]، آن بخش از [[مناسک حج]] است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه [[اهل سنت]] به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: [[واجب|واجباتی]] از مناسک که ماهیت [[حج]] وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که [[تحلل]] (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با [[کفاره]] جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان [[نماز]] می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک [[وقوفین|وقوفَین]] (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در [[عرفات]] و [[مشعر]]&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد.به باور مشهور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حدیثِ نبوی «الأعمال بالنیات» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، وقوف در عرفات از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر روز عرفه آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز عید قربان است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق رکن وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«الحج عرفه&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.» فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در مشعر از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون ابن عباس، نخعی و شعبی وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابن ماجشون&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به آیه ۱۹۸ سوره بقره که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به ذکر الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر اجماع، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، طواف حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند طواف تحیت، طواف وداع و طواف نساء، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ سوره حجّ است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای طواف افاضه مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سعی میان صفا و مروه از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«قد کتب علیکم السعی&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی نیت را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه رکن و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن تلبیه باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک احرام می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعیرا از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان حلق یا تقصیر سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، رمی جمره عقبه را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اماترک دیگر واجبات هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با کفاره جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگرحج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به مکه، می‌تواند نایب بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال استطاعت است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد،شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام صدّ و احصار، از جمله تحلل از احرام، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت.(&amp;lt;small&amp;gt;←احصار و صد&amp;lt;/small&amp;gt;)به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده،مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، مستبصر (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب تشیع،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5797</id>
		<title>ارکان حج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%AC&amp;diff=5797"/>
		<updated>2018-03-17T18:29:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[بهمن]]|روز=[[۱۹]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ارکان حج&#039;&#039;&#039;، به شماری از مناسک اصلی حج گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معنا شناسی ==&lt;br /&gt;
واژه ارکان، جمع رکن به معنای تکیه‌گاه و بخش اساسی هر چیز است.&amp;lt;ref&amp;gt;النهایه، ج۲، ص۲۶۰؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۶، «رکن».&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه نیز به جزء اصلی هر کار رکن گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مصطلحات الفقه، ص۲۷۴؛ معجم المصطلحات، ج۲، ص۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;مقصود از ارکان حج در فقه امامی، آن بخش از مناسک حج است که ترک عمدی آن‌ها موجب بطلان حج می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۳۸؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ الحدائق، ج۱۵، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج که در پاره‌ای منابع «فرض» خوانده شده&amp;lt;ref&amp;gt;التهذیب، ج۵، ص۲۸۳؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در فقه اهل سنت به گونه‌های مختلف تعریف شده است؛ از جمله: واجباتی از مناسک که ماهیت حج وابسته به آن‌ها است&amp;lt;ref&amp;gt;نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ واجباتی که تحلل (&amp;lt;small&amp;gt;بیرون آمدن از احرام&amp;lt;/small&amp;gt;) به آن‌ها موکول شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فتح العزیز، ج۷، ص۳۹۱-۳۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مناسکی که ترک آن‌ها موجب فساد حج می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ و واجباتی که با کفاره جبران‌پذیر نیستند.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتنی است که مقصود از رکن در نماز، بخشی از واجبات آن است که ترک عمدی و سهوی آن موجب بطلان نماز می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۳۰۴؛ جامع المقاصد، ج۲، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۹، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه فقه امامی، رکن به این مفهوم در باب حج تنها درباره ترک وقوفَین (&amp;lt;small&amp;gt;انجام ندادن وقوف در عرفات و مشعر&amp;lt;/small&amp;gt;)صدق می‌کند که حتی ترک سهوی آن‌ها نیز موجب بطلان حج است. ولی این مفهوم درباره دیگر ارکان حج صادق نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;بر پایه دیدگاه برخی از اهل سنت، تفاوت رکن در باب حج با رکن نماز آن است که تکرار رکن حج و افزودن برآن، جز در پاره‌ای موارد، حج را باطل نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۲۱۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شماره ارکان حج و مصادیق آن == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره شماره ارکان حج میان فقیهان مذاهب گوناگون اسلامی اختلاف وجود دارد.به باور مشهور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ارکان حج پنج تا و به باور مشهور شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شش تا است. بر پایه نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;ارشاد السالک، ج۱، ص۴۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از حنبلیان&amp;lt;ref&amp;gt;شرح منتهی الارادات، ج۱، ص۵۹۶؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;ارکان حج چهار مورد و به نظر مشهور حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دو مورد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احرام ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غنیة النزوع، ص۱۵۴؛ جامع الخلاف، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام از ارکان حج به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۱، ص۳۱۴؛ السرائر، ج۱، ص۵۲۸؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۵؛ اعانة الطالبین، ج۲، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ ارشاد السالک، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;الانصاف، ج۴، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز بر خلاف حنفیان&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۹۰؛ بدائع الصنائع، ج۱، ص۴۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; احرام را از ارکان حج برشمرده‌اند. پشتوانه فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;الشرح الکبیر، ج۳، ص۵۰۳؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۴۶؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; حدیثِ نبوی «الأعمال بالنیات» &amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۱۳؛ السنن الکبری، ج۱، ص۴۱، ۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است؛ زیرا مقصود از احرام را نیت انجام مناسک دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۲۰؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸؛ نهایة المحتاج، ج۱۰، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در عرفات ===&lt;br /&gt;
به اجماع فقیهان، وقوف در عرفات از ارکان حج است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۲؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هرچند درباره زمان وقوف اختلاف نظر وجود دارد. به باور فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۳۷؛ غنیة النزوع، ص۱۸۰-۱۸۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۲؛ فتح العزیز، ج۷، ص۳۶۳؛ المجموع، ج۸، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۴۰۵؛ بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;منح الجلیل، ج۲، ص۲۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;زمان این وقوف از ظهر روز عرفه آغاز می‌شود. اما حنبلیان آغاز آن را طلوع فجر روز عرفه می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳؛ دلیل الطالب، ج۱، ص۱۰۸؛ منار السبیل، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اتفاق فقیهان اهل سنت، پایان زمان وقوف، طلوع فجر روز عید قربان است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی امامیان پایان آن را غروب روز عرفه دانسته و تنها در صورت اضطرار، طلوع فجر عید قربان را پایان آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۷؛ شرائع الاسلام، ج۱، ص۱۸۸؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تصریح فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۱۰۳؛ التاج و الاکلیل، ج۱، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای تحقق رکن وقوف در عرفات، توقف در همه زمان آن لازم نیست؛ بلکه با لحظه‌ای حضور در عرفات در بخشی از این هنگام یا توقفی کوتاه در آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المجموع، ج۸، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; رکن تحقق می‌یابد. البته بر پایه فقه مالکی، این رکن تنها با لحظه‌ای توقف در شب عید قربان محقق می‌شود و وقوف در روز عرفه هرچند واجب است، رکن را محقق نمی‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۳۷؛ حاشیة الصاوی، ج۲، ص۵۴؛ شرح مختصر خلیل، ج۲، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن وقوف در عرفات، حدیثی نبوی است که همه حج را وقوف در عرفه خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۹۳؛ المغنی، ج۳، ص۴۳۴؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;:«الحج عرفه&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۳۱۰؛ السنن الکبری، ج۵، ص۱۷۳؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.» فقیهان امامی در این زمینه به حدیث‌هایی&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;استناد کرده‌اند که حج را در صورت ترک وقوف در عرفات منتفی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۸۵؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۳۹۹؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۲-۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== وقوف در مشعر الحرام(&amp;lt;small&amp;gt;مزدلفه&amp;lt;/small&amp;gt;) ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;السرائر، ج۱، ص۵۸۹؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقوف در مشعر از ارکان حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۲، ص۳۴۲؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۲۲۸؛ الروضة البهیه، ج۲، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;از میان صحابیان و فقیهان متقدم نیز کسانی چون ابن عباس، نخعی و شعبی وقوف در مشعر را رکن می‌دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فقیهان اهل سنت، جز اندکی از شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۷۷؛ فتح الباری، ج۳، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابن ماجشون&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مالکیان، کسی آن را رکن نشمرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۴۴۱؛ الفقه الاسلامی، ج۳، ص۲۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات رکن بودن وقوف در مشعر، برخی به آیه ۱۹۸ سوره بقره که حاجیان را پس از بازگشت از عرفات به ذکر الهی در مشعر الحرام فراخوانده، تمسک کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۱۱۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پشتوانه اصلی فقیهان امامی، افزون بر اجماع، حدیث‌هایی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک این وقوف را به منزله از دست دادن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک الاحکام، ج۷، ص۴۳۴؛ کشف اللثام، ج۶، ص۹۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۸-۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== طواف ===&lt;br /&gt;
از مناسک حج که همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تحریر الاحکام، ج۲، ص۵؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵؛ ریاض المسائل، ج۶، ص۳۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;به اصل رکن بودن آن باور دارند، طواف حج است که با تعابیری چون طواف افاضه&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۲؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، طواف زیارت&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، حلبی، ص۱۹۵؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۷۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و طواف رکن&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۸، ص۲۲۰؛ رسائل الشهید، ص۲۳۵؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن یاد می‌شود. بر این اساس، دیگر اقسام طواف واجب مانند طواف تحیت، طواف وداع و طواف نساء، رکن نیستند. حتی بر پایه دیدگاهی در فقه امامی&amp;lt;ref&amp;gt;براهین الحج، ج۴، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز فقه حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة رد المحتار، ج۲، ص۵۱۴؛ المجموع، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها چهار شوط نخست از طواف افاضه، رکن به شمار می‌روند. پشتوانه برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، ج۴، ص۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بسیاری از فقیهان اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۳؛ المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;برای رکن بودن طواف، آیه ۲۹ سوره حجّ است که شماری از اهل سنت بر انطباق آن بر طواف افاضه ادعای اجماع کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;:  {{قلم رنگ|سبز|وَلیطَّوَّفُوا بِالبَیتِ العَتِیقِ}}. در برابر، برخی از فقیهان امامی با پذیرش دلالت این آیه بر وجوب طواف، دلالتش را بر رکن بودن آن نپذیرفته&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;یا به پشتوانه بعضی حدیث‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، کلینی، ج۴، ص۵۱۲-۵۱۳؛ التهذیب، ج۵، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مقصود از طواف را در آن آیه، طواف نساء دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۳، ص۸۷۶؛ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مهم‌ترین پشتوانه رکن بودن طواف از منظر فقیهان امامی، اجماع و حدیث‌هایی هستند که در صورت ترک طواف از روی جهل، اعاده حج را واجب شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ج۲، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حدیث‌ها به مفهوم اولویت بر وجوب اعاده حج در صورت ترک آگاهانه آن دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الفائده، ج۷، ص۶۲؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری از اهل سنت نیز به پشتوانه روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)که خروج حج‌گزار را تنها پس از ادای طواف افاضه مجاز دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۶۳؛ مسند احمد، ج۶، ص۱۷۷؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رکن بودن طواف را ثابت کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۲۰؛ المغنی، ج۳، ص۴۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سعی ===&lt;br /&gt;
به باور همه فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۱۳۶؛ جواهر الکلام، ج۱۹، ص۴۲۹؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الحاوی الکبیر، ج۴، ص۱۵۵؛ المجموع، ج۸، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نظر مشهور مالکیان&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سعی میان صفا و مروه از ارکان حج است. حنبلیان درباره رکن بودن آن اختلاف نظر دارند&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ الانصاف، ج۴، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفیان رکن بودن آن را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۴، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان امامی در این زمینه حدیث‌هایی‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۸۴-۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ترک عمدی سعی را موجب بطلان حج و لزوم جبران آن شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الحدائق، ج۱۶، ص۲۷۷؛ مستند الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴؛ براهین الحج، ج۴، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پشتوانه فقیهان اهل سنت برای رکن شمردن سعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۶۳؛ المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی از پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;)است که پس از دعوت مردم به ادای سعی، آن را واجبی ثابت معرفی کرده است:«قد کتب علیکم السعی&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۶، ص۴۲۱؛ ‌السنن الکبری، ج۵، ص۹۸- ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»دلیل دیگر آنان، حدیثی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۵۰۴؛ شرح منتهی الارادات، ج۴، ص۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; است که اتمام حج را در گرو انجام دادن سعی دانسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیگر مناسک ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از مناسک در پاره‌ای منابع فقهی یا در سخن اندکی از فقیهان، از ارکان حج به شمار رفته‌اند که ذیلا بیان می‌گردد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نیت ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی نیت را از ارکان حج برشمرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ بدین استناد که در هر واجب، خواه رکن و خواه غیر رکن، نیت نقش اصلی و اساسی را دارد. بسیاری از فقیهان این دیدگاه را نپذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۲۴۱؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور برخی از ناقدان، در مواردی که ترک نیت موجب بطلان حج قلمداد شده، در واقع سبب بطلان، انجام ندادن رکنی است که نیت در آن شرط است. به تعبیر دیگر، بطلان حج به استناد از دست رفتن خود رکن است، نه نیت آن.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تلبیه ====&lt;br /&gt;
برخی امامیان، به رکن بودن تلبیه باور دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از سخن بعضی دیگر برمی‌آید که ترک عمدی تلبیه، خود، موجب بطلان حج نیست، بلکه از آن رو که به ترک احرام می‌انجامد، موجب بطلان حج می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ترتیب ====&lt;br /&gt;
برخی از فقیهان امامی رعایت ترتیب میان افعال رکنی حج را در شمار ارکان آن برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدروس، ج۱، ص۳۲۸؛ جامع المقاصد، ج۳، ص۱۱۰؛ کشف الغطاء، ج۴، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;شماری دیگر، رعایت ترتیب میان طواف و سعیرا از ارکان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الحج، گلپایگانی، ج۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شافعیان نیز ترتیب میان بیشتر ارکان را رکن حج قلمداد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;در برابر، دیگر فقیهان شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;و نیز فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۱، ص۲۵۸؛ کشف اللثام، ج۵، ص۲۰؛ جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;و مذاهب دیگر&amp;lt;ref&amp;gt;نک: بدائع الصنائع، ج۲، ص۱۲۵؛ کشاف القناع، ج۲، ص۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;رکن بودن ترتیب را نپذیرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشتوانه شافعیان&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ الاقناع، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر رکن بودن ترتیب، حدیث مشهور پیامبر(&amp;lt;small&amp;gt;ص&amp;lt;/small&amp;gt;) است که مردم را به فراگیری مناسک از خود فرمان داده است: «&#039;&#039;&#039;خذواعنی مناسککم.&#039;&#039;&#039;» &amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۵، ص۱۲۵؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;در نقد رکن بودن ترتیب گفته‌اند: بطلان حج در صورت عدم رعایت ترتیب، به استناد بطلان رکنی است که در جایگاه خود ادا نشده است، نه این‌که رعایت نکردن ترتیب موجب بطلان حج باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: جواهر الکلام، ج۸۸، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حلق ==== &lt;br /&gt;
بسیاری از شافعیان از رکن دیگری با عنوان حلق یا تقصیر سخن گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مغنی المحتاج، ج۱، ص۵۱۳؛ فتح الوهاب، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته شماری از آنان رکن بودن حلق را به نُسک بودن آن وابسته دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۸، ص۲۰۵؛ تحفة المحتاج، ج۴، ص۱۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== رمی جمرة عقبه ====&lt;br /&gt;
بر پایه نظری کمیاب، ابن ماجشون از فقیهان مالکی، رمی جمره عقبه را از ارکان حج به شمار آورده و بر آن است که اگر حج‌گزار تا پایان ایام منا آن را به جا نیاورد، حجش باطل است.&amp;lt;ref&amp;gt;حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۲۸۳؛ مواهب الجلیل، ج۴، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احکام خاص ارکان حج ==&lt;br /&gt;
از مهم‌ترین ویژگی‌های ارکان حج که تفاوت اساسی آن‌ها با واجبات غیر رکنی به شمار می‌رود، آن است که ترک عمدی رکن، موجب بطلان حج است؛ اماترک دیگر واجبات هر چند عامدانه باشد، حج را باطل نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة ‌المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه دیدگاه اهل سنت، با کفاره جبران‌پذیر است.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الفقهاء، ج۱، ص۳۸۱؛ حاشیة الدسوقی، ج۲، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته ترک رکن به سبب جهل به حکم نیز مانند ترک عمدی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع المقاصد، ج۳، ص۲۰۱؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۲۷۵؛ مدارک الاحکام، ج۸، ص۱۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیگر تفاوت ارکان با سایر واجبات، به باور برخی از فقیهان امامی، آن است که اگرحج‌گزار انجام دادن یک رکن را فراموش کند، تنها در صورت ممکن نبودن یا دشواری بازگشت به مکه، می‌تواند نایب بگیرد؛ ولی اگر غیر رکن را فراموش کند، در هر صورت می‌تواند برای جبران آن نایب بگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المهذب البارع، ج۲، ص۲۰۶؛ غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی منابع فقهی، احکامی برای ارکان حج برشمرده‌اند. مثلاً به باور برخی از فقیهان امامی، معیار استقرار حج، ترک آن در حال استطاعت است، به شرط آن که استطاعت تا هنگامی ادامه یابد که انجام دادن ارکان حج در آن زمان امکان دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسالک الافهام، ج۲، ص۱۴۳؛ مدارک الاحکام، ج۷، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته به باور مشهور، استمرار استطاعت تا هنگامی که ادای همه مناسک ممکن باشد،شرط استقرار حج است.&amp;lt;ref&amp;gt;تذکرة الفقهاء، ج۷، ص۱۰۲؛ الحدائق، ج۱۴، ص۱۵۳؛ مستند الشیعه، ج۱۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین بر پایه نظر برخی از فقیهان امامی&amp;lt;ref&amp;gt;غایة المرام، ج۱، ص۴۶۸؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۲؛ کتاب الحج، خوئی، ج۵، ص۴۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اهل سنت&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۳، ص۳۷۴؛ نهایة المحتاج، ج۱۱، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;احکام صدّ و احصار، از جمله تحلل از احرام، در پاره‌ای موارد، تنها در صورت بازماندن از ادای ارکان حج جاری می‌شود و بازماندن از دیگر مناسک، آن احکام را در پی نخواهد داشت.(&amp;lt;small&amp;gt;←احصار و صد&amp;lt;/small&amp;gt;)به باور برخی از شافعیان، کسی که برای حج گزاردن اجیر شده، اگر پس از انجام دادن ارکان حج، بعضی از مناسک غیر رکن را ترک کند و بمیرد یا از ادامه حج بازماند، لازم نیست مقداری از اجرت را بازگرداند. ولی اگر پس از انجام دادن برخی از ارکان بمیرد یا از ادامه حج بازماند، تنها به فراخور عملی که انجام داده،مالک اجرت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;المجموع، ج۱۵، ص۸۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به باور مشهور فقیهان امامی، مستبصر (&amp;lt;small&amp;gt;مسلمانی‌ که به مذهب شیعه امامی می‌گرود&amp;lt;/small&amp;gt;) لازم نیست حجی را که بر پایه مذهب خود صحیح انجام داده، اعاده کند، مشروط بر آن که رکن را صحیح به جا آورده باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوسیله، ص۱۵۷؛ تحریر الاحکام، ج۲، ص۹۰؛ السرائر، ج۱، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;البته در این‌که آیا معیار، رکن در مذهب پیشین است یا رکن در مذهب تشیع،اختلاف دیدگاه به چشم می‌خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3311&lt;br /&gt;
| عنوان = اركان حج&lt;br /&gt;
| نویسنده = حمیدرضا خراسانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
*ارشاد السالك:عبدالرحمن بن محمد البغدادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 732ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛&lt;br /&gt;
*الاستبصار:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;م 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛&lt;br /&gt;
*اعانة الطالبين:السيد البكري الدمياطي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1310ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛&lt;br /&gt;
*الاقناع:الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*الانصاف في معرفة الراجح من الخلاف:المرداوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 885ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حامد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*بدائع الصنائع:علاء الدين الكاساني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 587ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ *بداية المجتهد:ابن رشد القرطبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 595ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العطار، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*براهين الحج:آقا رضا مدني كاشاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، كاشان، مدرسه علميه مدني كاشاني، 1411ق؛&lt;br /&gt;
*البرهان في تفسير القرآن:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، البعثه، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*التاج و الاكليل:محمد بن يوسف العبدري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 897ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ *تحرير الاحكام الشرعيه:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق7، 1420ق.؛ &lt;br /&gt;
*تحفة الفقهاء:علاء الدين السمرقندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 535/539ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تحفة المحتاج:ابن حجر الهيثمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 974ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1375ق؛ &lt;br /&gt;
*تذكرة الفقهاء:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*تهذيب الاحكام:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ *جامع الخلاف و الوفاق:علي بن محمد القمي السبزواري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در قرن7ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش حسني، قم، زمينه سازان ظهور امام عصر[، 1379ش؛ &lt;br /&gt;
*جامع المقاصد:الكركي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 940ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*جواهر الكلام:النجفي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1266ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الدسوقي:الدسوقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1230ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، احياء الكتب العربيه؛ &lt;br /&gt;
*حاشية الصاوي علي الشرح الصغير:احمد بن محمد الصاوي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار المعارف؛ &lt;br /&gt;
*حاشية رد المحتار:ابن عابدين (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1252ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ &lt;br /&gt;
*الحاوي الكبير:الماوردي (&amp;lt;small&amp;gt;م 450ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ &lt;br /&gt;
*الحدائق الناضره:يوسف البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1186ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ &lt;br /&gt;
*حواشي الشرواني و العبادي:الشرواني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1301ق.&amp;lt;/small&amp;gt;) و العبادي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 994ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ &lt;br /&gt;
*الخلاف:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد علي خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الدروس الشرعيه:الشهيد الاول (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 786ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ &lt;br /&gt;
*دليل الطالب:مرعي بن يوسف الكرمي المقدسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1033ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، رياض، دار الطيبه، 1425ق؛ &lt;br /&gt;
*رسائل الشهيد:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، بصيرتي، سنگي؛ &lt;br /&gt;
*الروضة البهيه:الشهيد الثاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 965ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش كلانتر، قم، داوري، 1410ق؛ *رياض المسائل:سيد علي الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1231ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ *السرائر:ابن ادريس (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 598ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ &lt;br /&gt;
*سنن ابن ماجه:ابن ماجه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 275ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ &lt;br /&gt;
*السنن الكبري:البيهقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 458ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*شرائع الاسلام:المحقق الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*الشرح الكبير:عبدالرحمن بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 682ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*شرح مختصر خليل:محمد بن عبدالله الخرشي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1101ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر؛ *شرح منتهي الارادات:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، عالم الكتب، 1996م؛ *صحيح البخاري:البخاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 256ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ &lt;br /&gt;
*صحيح مسلم بشرح النووي:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ &lt;br /&gt;
*غاية المرام و حجة الخصام:البحراني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1107ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عاشور؛ &lt;br /&gt;
*غنية النزوع:الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 585ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق7، 1417ق؛ &lt;br /&gt;
*فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 852ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه؛ &lt;br /&gt;
*فتح العزيز:عبدالكريم بن محمد الرافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 623ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*فتح الوهاب:زكريا بن محمد الانصاري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 936ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *الفقه الاسلامي و ادلته:وهبة الزحيلي، دمشق، دار الفكر، 1418ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي في الفقه:ابوالصلاح الحلبي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 447ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين7، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الكافي:الكليني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 329ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ &lt;br /&gt;
*كتاب الحج:تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ *كتاب الحج:محاضرات الخوئي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1413ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*كشاف القناع:منصور البهوتي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1051ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ *كشف اللثام:الفاضل الهندي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1137ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*كشف الغطاء:كاشف الغطاء (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1227ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، اصفهان، مهدوي؛ &lt;br /&gt;
*لسان العرب:ابن منظور (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 711ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط في فقه الاماميه:الطوسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 460ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ &lt;br /&gt;
*المبسوط:السرخسي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 483ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ &lt;br /&gt;
*مجمع الفائدة و البرهان:المحقق الاردبيلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 993ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المجموع شرح المهذب:النووي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 676ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الفكر؛ &lt;br /&gt;
*مدارك الاحكام:سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1009ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ &lt;br /&gt;
*مسالك الافهام الي آيات الاحكام:فاضل الجواد الكاظمي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1065ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش شريف‌زاده، تهران، مرتضوي، 1365ش؛ &lt;br /&gt;
*مستند الشيعه:احمد النراقي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1245ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، قم، آل البيت:، 1415ق؛&lt;br /&gt;
*مسند احمد:احمد بن حنبل (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 241ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار صادر؛ &lt;br /&gt;
*مصطلحات الفقه:علي مشكيني، قم، الهادي، 1379ش؛ *معجم المصطلحات الفقهيه:جرجس و ديگران، الشركة العالمية للكتاب، 1996م؛ &lt;br /&gt;
*مغني المحتاج:محمد الشربيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 977ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ &lt;br /&gt;
*المغني:عبدالله بن قدامه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 620ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ &lt;br /&gt;
*منار السبيل في شرح الدليل:ابراهيم بن محمد بن ضويان (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1353ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الشاويش، المكتب الاسلامي، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*منتهي المطلب:العلامة الحلي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 726ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، چاپ سنگي؛ &lt;br /&gt;
*منح الجليل:محمد عليش (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1299ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ &lt;br /&gt;
*مواهب الجليل:الحطاب الرعيني (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 954ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ &lt;br /&gt;
*المهذب البارع:ابن فهد الحلّي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 841ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش العراقي، قم، نشر اسلامي، 1413ق؛ &lt;br /&gt;
*الميزان:الطباطبائي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1402ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛ &lt;br /&gt;
*نهاية المحتاج:محمد بن ابي‌العباس الشافعي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1004ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، دار الكتب العلميه؛ *النهايه:ابن اثير مبارك بن محمد الجزري (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 606ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الزاوي و الطناحي، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ &lt;br /&gt;
*وسائل الشيعه:الحر العاملي (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 1104ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ &lt;br /&gt;
*الوسيلة الي نيل الفضيله:ابن حمزه (&amp;lt;small&amp;gt;درگذشت در 560ق.&amp;lt;/small&amp;gt;)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1408ق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1&amp;diff=5779</id>
		<title>عبدالله بن زبیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1&amp;diff=5779"/>
		<updated>2018-03-16T08:22:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان             =&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| نام کامل          = عبدالله بن زبیر بن عوام&lt;br /&gt;
| لقب               = ابوبکر و ابوخُبَیب&lt;br /&gt;
| نسب               = [[بنی اسد]][[قریش]]&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس = [[پیامبر(ص)]]، [[زبیر بن عوام]]، [[ابوبکر]]، [[عایشه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد        = [[شوال]] سال اول قمری&lt;br /&gt;
| شهر تولد          = [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد         = [[عربستان]]&lt;br /&gt;
| محل زندگی         = [[مکه]]، [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات        = ۷۳ قمری&lt;br /&gt;
| شهر وفات          = مکه&lt;br /&gt;
| محل دفن           = &lt;br /&gt;
| استادان           =&lt;br /&gt;
| شاگردان           =&lt;br /&gt;
| محل تحصیل         =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از   =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به   =&lt;br /&gt;
| تالیفات           =&lt;br /&gt;
| سایر              =&lt;br /&gt;
| سیاسی             = شرکت در جنگهای [[جمل]] و [[صفین]] و [[خلافت]] مسلمانان پس ز مرگ [[یزید بن معاویه]]&lt;br /&gt;
| اجتماعی           = بازسازی [[کعبه]] پس از حمله و تخریب به دست لشگریان یزید&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالله بن زبیر بن عوام بن خُوَیلد&#039;&#039;&#039; مکنّا به ابوبکر و ابوخُبَیب، [[صحابه|صحابی]] خردسال و از مدعیان [[خلافت]] در [[مکه]] بود. او در هفت یا هشت سالگی، در میان جمعی از کودکان [[مسلمان]] با [[حضرت محمد(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] بیعت کرد. در زمان [[عثمان بن عفان|عثمان]] در روند [[یکسان‌سازی مصاحف]]، درکنار [[زید بن ثابت]] و [[سعید بن عاص]]، در زمره کاتبان نسخه‌های [[قرآن]] بود. با [[عایشه]] ارتباط نزدیکی داشت و در لشکرکشی اصحاب [[جنگ جمل|جمل]] به [[بصره]]، سگان سرزمین [[حوأب|حَوْأب]] به عایشه پارس کردند و او به یاد [[حدیث]] پیامبر افتاد که همسرانش را بر حذر داشته بود که سگ‌های حوأب سر راهشان را بگیرند. در این هنگام، ابن‌ زبیر ۵۰ تن از [[بنی‌عامر بن صعصعه]] را واداشت تا نزد عایشه شهادت دهند که آن ناحیه حوأب نیست. او پس از کناره‌گیری از طرفین درگیر در [[جنگ صفین|صفین]]، به دعوت [[معاویه]]، در جمع کناره‌گیران از [[علی(ع)|امام علی]] برای نظارت بر حکمیت به [[دومة الجندل]] رفت. با معاویه [[بیعت]] کرد ولی از بیعت با [[یزید بن معاویه|یزید]] به مکه پناه برد. بن زبیر پس از مرگ یزید از دیگران بیعت گرفت و به خلافت رسید. بزرگان بنی‌هاشم در مکه با او بیعت نکردند. وی پس از خلافت به تعمیر و تجدید بنای کعبه (&amp;lt;small&amp;gt;که در لشکرکشی یزید خراب شده بود&amp;lt;/small&amp;gt;) پرداخت. او در محاصره دوم مکه به دست [[حجاج بن یوسف|حجاج]]، کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیست‌نامه==&lt;br /&gt;
===نسب، ویژگی‌های ظاهری===&lt;br /&gt;
عبدالله بن زبیر بن عوام بن خُوَیلد از تیره [[بنی‌اسد]] [[قریش]]&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۰؛ الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مکنّا به ابوبکر و ابوخُبَیب و پدرش عمه‌زاده [[پیامبر(ص)|پیامبر]] و مادرش [[اسماء دختر ابوبکر|اسماء، دختر ابوبکر]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌زبیر بارها به این نسبت‌ها افتخار می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۸؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۶۱؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر سخن مشهور، او نخستین نوزادی بود که پس از [[هجرت پیامبر به مدینه|هجرت پیامبر(ص) به مدینه]]، درمیان [[مسلمانان]]، در شوال سال اول ق. زاده شد. مسلمانان با شنیدن خبر تولد او، از خوشحالی یکباره [[تکبیر]] گفتند؛ زیرا تولد وی نشانه بطلان شایعه [[یهود|یهودیان]] بود که به ادعای خویش می‌خواستند با جادو، مانع تولد نوزادان مسلمانان شوند و بدین ترتیب نسل مسلمانان را به ‌تدریج منقرض کنند. پیامبر کام ابن‌ زبیر را با خرما برداشت و او را عبدالله نامید و [[ابوبکر بن ابی قحافه|ابوبکر]] در گوش‌هایش [[اذان]] گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۱-۳۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۷؛ الاصابه، ج۴، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پوستی به رنگ سبز تیره و بدنی لاغر و نحیف، قدی میانه، محاسنی زرد و بسیار کم پشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و موهایی بلند و پر پشت&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; داشت و پدرش وی را شبیه‌ترین مردم به ابوبکر می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خلق و خوی ابن‌ زبیر=== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر را مردی شجاع، جنگجو، دارای قدرت بدنی بسیار، سخندان و خطیبی توانا&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درعین حال بدخلق و حسود معرفی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۶؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۹۲؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۶، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدخلقی ابن‌ زبیر باعث دخالت در روابط زناشویی پدر و مادرش به ‌سبب تعصب به مادر&amp;lt;ref&amp;gt;الاوائل، ص۱۵۶؛ اسد الغابه، ج۶، ص۹-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرانجام جدایی آنان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۶، ص۱۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بخل شدید ابن‌ زبیر ضرب المثل بود&amp;lt;ref&amp;gt;الاوائل، ص۲۲۰؛ النهایه، ج۳، ص۲۶۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اعتراض کسانی مانند [[عبدالله بن‌ عباس|ابن‌ عباس]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۵۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[عبدالله بن عمر|ابن عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; را ضدّ وی بر‌انگیخت. [[معاویه]] سال‌ها پیش‌تر خطر حرص و بخل شدیدش را به او گوشزد کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنگ‌چشمی او به‌اندازه‌ای بود که در موارد فراوان برادرش مُصْعَب بن زبیر برای جبران آن تلاش می‌کرد و در برابر، عبدالله، [[مصعب بن زبیر|مصعب]] را برای دست‌و‌دل‌بازی توبیخ می‌کرد. هنگامی که وی به جذب رهبران قبایل و فرماندهان نظامی نیاز داشت، همین ویژگی بر مقبولیت عمومی او اثر منفی نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;دولت امویان، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او مردم بادیه‌نشین را که به یاری‌اش آمده بودند، افرادی بی‌ارزش خواند که در زمانه عافیت سربارند و در روزگار بلا، فراری؛ و بدین سان، باعث رمیدن آنان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۱۹؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===نقل روایات===&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر را در طبقه میانی اصحاب در تعداد فتوا و هم‌ردیف [[ابوبکر بن ابی قحافه|ابوبکر]]، [[ام سلمه|أمّ سلمه]]، [[انس بن مالک|أنس بن مالک]] و [[ابوسعید خدری|أبوسعید خُدری]] به شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۱، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احمد بن حنبل]] ۳۲ [[حدیث]] از او در [[مسند احمد بن حنبل|مسند]] خود نقل کرده و [[ذهبی]] روایت‌های او را ۳۳ حدیث مسند دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از [[زبیر بن عوام|پدرش]]، پدر بزرگش ابوبکر، مادرش اسماء، خاله‌اش [[عایشه]]، [[عمر بن خطاب|عمر]]، [[عثمان بن عفان|عثمان]] و دیگران روایت نقل کرده و برادرش عروه و پسرانش عامر و عباد و پسر برادرش [[محمد بن عروه]] و کسانی چون [[عامر شعبی]] و [[وهب بن کیسان]] و [[طاووس بن یمان]]، راوی حدیث او بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از شکست ابن‌ زبیر، گروهی از خاندانش راه عزلت گزیدند و گروهی دیگر خود را به حاکمان [[بنی امیه|اموی]] و [[بنی عباس|عباسی]] نزدیک کردند؛ زیرا نزد [[خوارج]] و [[شیعه|شیعیان]] جایگاهی نداشتند. در آثار سیره نبوی(ص) که به دست زبیریان تدوین ‌شده، دو گرایش دیده می‌شود: بیان سیره [[آل زبیر]] و کسانی که با آنان ارتباط نَسَبی و سَببی داشته‌اند؛ گزینش اخباری که حاکمان اموی و عباسی از آن نمی‌رنجیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;نقد و بررسی منابع سیره نبوی، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خانواده ابن‌ زبیر=== &lt;br /&gt;
این کسان را همسران او شمرده‌اند: [[نفیسه دختر امام حسن مجتبی(ع)|نفیسه]] دختر [[امام حسن(ع)]]&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة نسب قریش، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ عایشه دختر عثمان بن عفان، مادر بکر&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۴۱؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ عایشه دختر عبدالرحمن بن حارث و خواهرانش رَیطه، مادر عبدالرحمن و حَنتَمه، مادر موسی و عامر و زُجله/تُماضر، دخترمَنظور، مادر خبیب، حمزه، عباد، ثابت و زبیر.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة نسب قریش، ج۱، ص۶؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۴۱؛ ج۹، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او ۱۲ پسر و پنج دختر داشت. قیس/ عبدالله، یوسف، هاشم و عروه دیگر پسران ابن‌ زبیر و فاخته، فاطمه، ام حکیم و رقیه دختران او بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۰؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان این پسران، خبیب در عبادت و دانش نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الکمال، ج۸، ص۲۲۴؛ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عباد قاضی مکه در عهد ابن‌ زبیر بود که او را جانشین پدرش می‌پنداشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تهذیب الکمال، ج۱۴، ص۱۳۷؛ تاریخ الاسلام، ج۶، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و عروه در کنار پدرشان کشته شدند و خبیب و قیس و بکر و هاشم بدون نسل درگذشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ج۱، ص۷۷؛ جمهرة نسب قریش، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====محدثان از نسل وی====&lt;br /&gt;
محدثان و دانشمندان بسیاری را از نسل ابن‌ زبیر شمرده‌اند که از جمله آنان ابوعبدالله [[زبیر بن بکار|زبیر بن بَکار]] بن عبدالله بن مصعب بن ثابت بن عبدالله بن زبیر (م.۲۵۵ق.) است.&amp;lt;ref&amp;gt;نقد و بررسی منابع سیره نبوی، ص۶۵-۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او قضاوت [[کوفه]] را در مدتی طولانی از سوی [[بنی عباس|عباسیان]] عهده‌دار شد و تألیفات فراوان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۶، ص۲۶۶؛ الاعلام، ج۳، ص۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فضیلت‌سازی درباره ابن زبیر===&lt;br /&gt;
به احتمال بسیار، با توجه به نقش زبیریان در سیره‌نگاری و گردآوری متون تاریخی و روایی، ایشان گزارش‌هایی برای تطهیر و بزرگ‌نمایی شخصیت ابن‌ زبیر جعل کرده‌اند؛ همچون این نمونه‌ها: وی به ۱۰۰ زبان با [[غلام|غلامانش]] سخن می‌گفت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نخستین طواف او در قنداقه با دست ابوبکر بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۴؛ تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ نخستین واژه‌ای که درکودکی بر زبان آورد، شمشیر بود و پیوسته آن را تکرار می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ در کودکی، خون [[حجامت]] [[پیامبر(ص)|پیامبر]] را نوشید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۳؛ سبل الهدی، ج۱۰، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زنان جنی را در [[طواف]] دید و آنان را فراری داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۸۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ با مردان جنی همسخن ‌شد و از آنان نمی‌ترسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۸۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ کنار [[حجرالاسود]] برای دستیابی به حکومت [[حجاز]] و [[خلافت]]، دعا نمود و خواسته‌اش برآورده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۴۰؛ المنتظم، ج۶، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای از گزارش‌ها حاکی‌اند که او به عبادت‌هایی رو می‌آورد که دیگران از انجام دادن آن ناتوان بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰؛ الاصابه، ج۴، ص۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همچون: آن‌گاه که سیل در [[مسجدالحرام]] مانع طواف مردم شده بود، وی شناکنان [[کعبه]] را طواف کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۵۱؛ الکامل، ج۴، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ [[سجده‌|سجده‌اش]] چنان طولانی می‌شد که پرندگان بر پشت او می‌نشستند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۰؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هفت یا ۱۵ روز پیاپی بدون افطار [[روزه]] می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۳۵؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر شب به گونه‌ای خاص عبادت می‌کرد: شبی را تا صبح می‌ایستاد، شبی تا صبح [[رکوع]] می‌کرد و شبی را تا صبح به [[سجده]] می‌گذراند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۰؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ درمیان جمعی به رکوع رفت و با این که حاضران سوره‌های طولانی مانند [[سوره بقره|بقره]]، [[سوره آل ‌عمران|آل ‌عمران]]، [[سوره نساء|نساء]] و [[سوره مائده|مائده]] را خواندند، او از رکوع برنیامد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارش‌هایی در دست است که عبادت‌های شگفت‌آور وی در دوران پایانی زندگی‌اش باعث شده برخی مانند [[عبدالله ابن عباس|ابن عباس]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۶۵؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این عبادت‌ها را نوعی ریاکاری برای کسب مقبولیت بدانند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۳، ص۶۹؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی==&lt;br /&gt;
===در زمان پیامبر(ص) و دو خلیفه اول===&lt;br /&gt;
{{جعبه نقل قول | عنوان= پیامبر(ص) به ابن زبیر:| نقل‌قول= وای بر مردم از دست تو! و وای بر تو از دست مردم! |تاریخ بایگانی | | منبع = | شیبانی، الآحاد والمثانی، ج۱، ص۴۱۴.| تراز = چپ| عرض = 32۰px | اندازه خط = 12px|رنگ پس‌زمینه=#99CC00| گیومه نقل‌قول = | تراز منبع = چپ}}&lt;br /&gt;
عبدالله در هفت یا هشت سالگی، در میان جمعی از کودکان [[مسلمان]] با [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] بیعت کرد. از این رو، او را از [[صحابه]] صِغار پیامبر شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۸۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار ابوبکر، داوطلبانه سردسته گروهی از نوجوانان شد که در اجرای فرمان خلیفه، دزدی سابقه‌دار را در [[بقیع]] گردن زدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۶۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در [[جنگ یرموک|نبرد یرموک]] به سال۱۳ق. همراه پدرش [[زبیر بن عوام|زبیر]] حاضر بود؛ اما از آن‌جا که تنها ۱۲ سال داشت، در جنگ شرکت نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۷۱؛ الاصابه، ج۳، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روزگار [[عمر بن خطاب|عمَر]] با او در مسابقه شترسواری رقابت کرد و بر او پیروز شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۸، ص۴۶۸؛ کنز العمال، ج۱۶، ص۷۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان خلیفه سوم===&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در زمان [[عثمان بن عفان|عثمان]] به ‌سِمَت‌های مختلفی دست یافت. در روند [[یکسان‌سازی مصاحف]]، درکنار [[زید بن ثابت]] و [[سعید بن عاص]]، در زمره کاتبان نسخه‌های [[قرآن]] بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱۰، ص۱۷۶؛ اسد الغابه، ج۳، ص۳۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حمله به مغرب به سال ۲۷ یا ۲۸ق. تحت فرماندهی [[عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح|عبدالله بن سعد بن ابی‌سَرْح]] شرکت داشت و به ادعای خود، با کشتن فرمانده لشکر دشمن، باعث پیروزی مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۲۲۴؛ المنتظم، ج۴، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در زمان شورش مردم بر ضدّ عثمان، بر خلاف پدر و خاله‌اش عایشه، از مدافعان عثمان بود که به‌ رغم خواسته وی خانه‌اش را ترک نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۰۲؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همو نمایندگی عثمان را در مواجهه با معترضان و امامت جماعت را هنگام محاصره خانه‌اش بر عهده داشت و در این ماجرا زخمی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۶؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۵۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان امام علی(ع)===&lt;br /&gt;
====در جنگ جمل====&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در جوانی در برابر [[امام علی(ع)]] قرار داشت و تأثیر او بر پدرش باعث شد تا ایشان جدایی زبیر از راه [[اهل‌ بیت(ع)]] را به سبب او بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۸؛ اسد الغابه، ج۳، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عاطفه فراوان میان ابن‌ زبیر و [[عایشه]] باعث شد تا [[طلحه]] و [[زبیر]] او را برای قانع‌کردن عایشه در اتحاد با خود در [[جنگ جمل]] به خدمت گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجمل، ص۲۲۹؛ الاحتجاج، ج۱، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها وقتی عایشه از [[عبدالله بن عمر|ابن عمر]] پرسید که چرا او را از همراهی با جملیان بازنداشته است، ابن‌ عمر نفوذ ابن‌ زبیر را مانع از آن دانست که عایشه سخن کسی را برای کناره‌گیری از جنگ بپذیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۱۰؛ تاریخ الاسلام، ج۴، ص۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لشکرکشی اصحاب جمل به بصره، سگان سرزمین حَوْأب به عایشه پارس کردند و او به یاد [[حدیث]] [[پیامبر(ص)|پیامبر]] افتاد که همسرانش را بر حذر داشته بود که سگ‌های [[حوأب]] سر راهشان را بگیرند. در این هنگام، ابن‌ زبیر ۵۰ تن از [[بنی‌عامر بن صعصعه]] را واداشت تا نزد عایشه شهادت دهند که آن ناحیه حوأب نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴؛ الفتوح، ج۲، ص۴۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گواهی نخستین گواهی دروغ در اسلام شناخته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۸۲؛ تذکرة الخواص، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در راه [[بصره]] و در این شهر پس از درگیری و نزاع طلحه و زبیر بر سر امامت لشکر، در کنار [[محمد بن طلحه]] امامت لشکریان جمل را عهده‌دار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۴۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۵۸؛ الجمل، ص۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ورود اصحاب جمل به بصره و بر خلاف پیمان آتش بسی که با [[عثمان بن حنیف|عثمان بن حُنَیف]] حاکم بصره تا رسیدن امام علی(ع) بسته بودند، ابن‌ زبیر در رأس گروهی، ۴۰ نفر از محافظان [[مسلمان]] را کشت و [[بیت‌ المال]] را تصرف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۳۶۵؛ الاستیعاب، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او که فرمانده پیاده نظام جمل بود،&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۱۴۶؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آغاز نبرد، با آگاهی از تصمیم پدرش زبیر برای کناره‌گیری از جنگ، کوشید تا با ترسو خواندن پدرش او را از این کار بازدارد. اما سرانجام زبیر از جنگ کناره گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۲، ص۴۷۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در کشاکش نبرد دقایقی زمام شتر عایشه را در دست گرفت؛ اما عایشه که خطر این کار را می‌دانست، او را سوگند داد تا آن را رها کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۳۶۷. &amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله در این جنگ با [[مالک اشتر]] درگیر شد و با وجود بیش از ۳۰ زخم&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; جان سالم به ‌در برد. عایشه به کسی که مژده سلامت او را در این نبرد داد، 10000 درهم مژدگانی پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;الجمل، ص۳۵۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۶؛ الاصابه، ج۴، ص۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر پس از شکست اصحاب جمل، در خانه مردی از [[قبیله ازد]] پنهان شد و در کنار دیگر فراریان این نبرد، مشمول عفو امام علی(ع) قرار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۳۷؛ الفتوح، ج۲، ص۴۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====در جنگ صفین====&lt;br /&gt;
او پس از کناره‌گیری از طرفین درگیر در [[جنگ صفین|صفین]]، به دعوت [[معاویه]]، در جمع کناره‌گیران از [[امام علی(ع)|امام علی]] برای نظارت بر حکمیت به [[دومة الجندل]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۱۱۷-۱۱۸؛ الاخبار الطوال، ص۱۹۸؛ شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در این گردهمایی با گمان اقبال همگانی به خلافت [[عبدالله بن عمر]]، به او پیشنهاد پذیرش خلافت داد؛ ولی او نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===زمان معاویه===&lt;br /&gt;
معاویه از جاه‌طلبی او با خبر بود و درباره شورش او به جانشینش [[یزید بن معاویه|یزید]] سخت هشدار داد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۱۴۵؛ الاخبار الطوال، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما توانست از او [[بیعت]] بگیرد و وی را با تهدید و تطمیع در [[مدینه النبی|مدینه]] آرام نگاه دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در زمان معاویه در [[حمله به قسطنطنیه]] به سال ۵۰ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۳۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; با او همکاری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان امام حسن و امام حسین(ع)===&lt;br /&gt;
در دوران بنی‌امیه با توجه به جایگاه معنوی و اجتماعی [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن]] و [[امام حسین(ع)]] درگیری و برخوردی میان ابن‌ زبیر و آن دو رخ نداد؛ بلکه با وجود کینه دیرینه‌ای که از آن دو به دل داشت، مدارا ورزید و رفتارش تابع اوضاع روز بود. در مواردی نیز می‌توان به تلاش وی برای امتیازگیری از [[معاویه]] با تهدید به جانبداری از [[اهل‌ بیت(ع)]] برخورد. از جمله این موارد، اعلان آمادگی وی برای یاری امام حسین(ع) در برابر [[بنی امیه|امویان]]، برای وفاداری به [[حلف الفضول]]&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۵؛ الطبقات، خامسه۱، ص۳۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. ازدواج او با ام‌ الحسن&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۷؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ازدواج پسر برادرش عمرو بن منذر با ام ‌سلمه دختران امام حسن(ع)&amp;lt;ref&amp;gt;نسب قریش، ص۵۰؛ المحبّر، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ازدواج برادرش مُصْعَب با سکینه دختر امام حسین(ع) نشانی دیگر از سیاست‌بازی‌های او و خاندانش در روابط با اهل‌ بیت(ع) است.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۴۱۶؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با حضور امام حسین(ع) در [[مکه]]، ابن‌ زبیر که مجالی برای دعوت به خود نمی‌دید، ایشان را به سفر به [[عراق]] تشویق کرد؛ هر چند برای دفع اتهام از خود، گاه نیز آمادگی‌اش را برای همکاری با امام مطرح می‌کرد. امام حسین(ع) هنگام خروج از مکه، نماندن خود را در مکه، به حدیثی از پیامبر خدا(ص) مستند دانست که ظهور فتنه‌گری را در مکه پیش‌بینی کرده بود که باعث شکستن حرمت کعبه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۶۶، ۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; امام نمی‌خواست با ماندن در مکه مصداق آن شخص باشد و درباره این رخداد به ابن‌ زبیر نیز هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت یاد شده را افراد دیگری مانند ابن‌ عباس، ابن‌ عمر و [[عبدالله بن عمرو عاص]] نیز به عبدالله بن زبیر یادآوری کردند و او را از این کار بازداشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۲۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===در زمان یزید===&lt;br /&gt;
[[یزید بن معاویه|یزید]] به توصیه پدرش [[معاویه بن ابی سفیان|معاویه]] پس از رسیدن به حکومت، عبدالله بن زبیر را میان [[بیعت]] و اعدام مخیر ساخت و باعث شد تا او به [[مکه]] پناه ببرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۴؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در مکه در جماعت [[بنی‌امیه]] شرکت نمی‌کرد و در کنار [[کعبه]] نماز می‌گزارد و در این مدت، پنهانی مردم را به شورای خلافت دعوت می‌کرد و خود را عائذ البیت (&amp;lt;small&amp;gt;پناهنده به خانه خدا&amp;lt;/small&amp;gt;) می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۵-۳۱۸؛ الکامل، ج۴، ص۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا وی این لقب را برای خویش برگزید تا خود را با شخصی تطبیق کند که بر پایه روایتی از [[پیامبر(ص)|پیامبر]]، به کعبه پناه می‌برد و دشمنان او در بیابان [[سرزمین بیداء|بَیداء]]، میان [[مکه]] و [[مدینه النبی|مدینه]]، در زمین فرومی‌روند. به اعتقاد برخی، این شخص [[امام زمان(عج)]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۶۰۸؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از رسیدن خبر شهادت [[امام حسین(ع)]]، خطابه‌ای در رثای وی خواند و اهل [[کوفه]] و [[عراق]] را نکوهش کرد و با کنایه یزید را برای خلافت نالایق دانست. در این هنگام، هوادارانش خواهان بیعت با او شدند؛ ولی او زمان را مناسب ندانست.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹؛ المنتظم، ج۵، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یزید بر وی که خود را مطیع می‌خواند و آماده بیعت با نماینده‌اش بود، سخت گرفت و با فرستادن قاصدی همراه غل و زنجیری از نقره، از او خواست تا برای نشان دادن فرمانبرداری خود، با آن غل و زنجیر نزد یزید حضور یابد؛ ولی وی نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، [[عمرو بن سعید]]، حاکم مکه و مدینه، به فرمان یزید ۴۰۰ تن را برای دستگیری ابن‌ زبیر و وادار ساختن او به بیعت با یزید، به سوی مکه گسیل داشت. فرماندهی این نیروها را عمرو برادر ابن‌ زبیر که مادرش از بنی‌امیه&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود داروغه و مأمور رویارویی با طرفداران ابن‌ زبیر در مدینه بود&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۹۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، داوطلبانه عهده‌دار شد. با رسیدن خبر اعزام نیرو به مکه، هواداران ابن‌ زبیر از مناطق مختلف [[حجاز]] به یاری او آمدند. در نبردی کوتاه میان نیروهای ابن‌ زبیر و لشکر عمرو در ناحیه [[ذی‌طوی‌|ذی‌طُوی‌ٰ]] یا [[حجون]]، لشکریان عمرو که در میانشان طرفداران ابن زبیر بودند، پراکنده شدند و عمرو با امان گرفتن از برادرش به اسارت نیروهای او درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; رفتار ابن‌ زبیر در برخورد با برادرش، به‌ رغم ادعای دینداری و زهد، نارضایتی و سرزنش مردم مکه را در پی داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۵؛ الفتوح، ج۵، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا وی عمرو را در زندانی تنگ در پشت‌ [[دارالندوه|دارالندوه]]&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نام یکی از همراهان او «عارم» نام گرفت، محبوس کرد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۳۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مدتی زندان را بر سر وی و همراهانش ویران کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پس از توبیخ برادرش به‌ سبب شکستن حرمت کعبه و حمله به مکه، اعلان کرد هر که از عمرو در دوران ریاستش در مدینه آزار دیده، بدون نیاز به اثبات آن، وی را [[قصاص]] کند. در جریان این قصاص‌ها، عمرو پس از تحمل ۱۰۰ ضربه تازیانه به تقاص تازیانه‌هایی که به فرزند [[عبدالرحمن بن عوف]] زده بود، جان داد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۴۸؛ الفتوح، ج۵، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عبدالله فرمان داد تا جنازه او را به‌دار بیاویزند&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۸۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مدتی پیکرش را در شعب جِیف رها ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۱۴۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزید که از تمایل مردم مدینه به ابن‌ زبیر آگاه بود،گروهی از اشراف مدینه از جمله منذر، برادر عبدالله بن‌ زبیر، و [[عبدالله بن حنظله]] را نزد خود خواند و به‌ رغم تلاش برای دلجویی از این افراد، آنان در بازگشت، همه به فسق و آلودگی‌ وی گواهی دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از پیروزی بر لشکر اموی مدینه، با مشورت مادرش اسماء&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۲؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، با رد پیشنهادهای مکرر یزید برای تسلیم شدن، ضمن خطبه‌ای در مکه با بیان مفاسد و آلودگی‌های یزید، مردم را به خلع او فراخواند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹، ۳۷۲؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در این زمینه با مردم مدینه نامه‌نگاری و آنان را به خود دعوت کرد. مردم مدینه در پاسخ به وی، با [[عبدالله بن مطیع عدوی|عبدالله بن مُطیع عَدوی]] به نیابت از او بیعت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان با اجازه او، [[عثمان بن محمد]]، حاکم یزید، را بیرون راندند و پس از فشار بر [[بنی‌امیه]]، آنان را اخراج کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۳، ص۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با بالا گرفتن کار هواداران ابن‌ زبیر در مدینه و بی‌توجهی آنان به نامه تهدیدآمیز یزید که ایشان را از مجازاتی بر حذر داشت که مانند داستان [[عاد]] و [[ثمود]] زبانزد شود&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۲۹؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، یزید لشکری را برای سرکوب ابن‌ زبیر به حجاز گسیل داشت. او هنگام اعزام این سپاه که از طوایف مختلف [[شام]] تشکیل شده بود، سروده‌ای تهدیدآمیز برای ابن‌ زبیر فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۰؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۳-۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به فرمان یزید، این لشکر نخست مدینه را محاصره کرد و سه روز به مردم مدینه مهلت داد تا با فرمانبرداری از یزید، برای سرکوب ابن‌ زبیر با لشکر شام همکاری کنند؛ اما آنان نپذیرفتند و به فرماندهی [[عبدالله بن حنظله]] بر [[انصار]] و فرماندهی ابن مطیع بر [[مهاجران]] که از طرف ابن‌ زبیر منصوب شده بودند&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۶۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در ۲۸ ذی‌حجه سال ۶۳ق. با لشکر شام به نبرد برخاستند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۶، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمانده شامیان [[مسلم بن عقبه مری|مسلم بن عُقبه مُری]] بود که پس از جنایت‌هایش در این حادثه «مُسرف» نامیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او پس از شکست مردم مدینه، به فرمان یزید سه روز جان و مال و ناموس آنان را بر لشکر خود مباح کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شامیان با قتل عام مردم و صحابه پیامبر و هتک حرمت نوامیس، [[واقعه حره|فاجعه حَرّه]] را رقم زدند و پس از اعتراف گرفتن از افراد باقیمانده به بندگی برای یزید، برای دستیابی به ابن‌ زبیر به سوی مکه آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۱، ص۲۳۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلم در میانه راه جان داد و به فرمان یزید، [[حصین بن نمیر کندی|حُصَین بن نُمَیر کِنْدی]] فرماندهی آن سپاه را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ابن‌ زبیر در محاصره لشکر یزید در مکه==== &lt;br /&gt;
لشکر شام، مکه را از ۱۳ [[صفر المظفر|صفر]] سال ۶۴ق. محاصره کرد و تا ۴۰ روز پس از مرگ یزید در ۱۴ [[ربیع الاول]] سال ۶۴ که شامیان از مرگش با خبر شدند، این محاصره را ادامه داد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اردوگاه شامیان، [[حجون|حَجون]] تا [[بئر میمون]] بود. حجون قبرستان مکیان در کنار کوه مُحَصَّب بر بالای مکه بود که تا کعبه حدود ۵/۲ کیلومتر فاصله داشت&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۵؛ الروض المعطار، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بئر میمون از چاه‌های دوران جاهلیت میان [[منا]] و [[باب معلاة|باب مَعلاة]] در [[ابطح]] مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۶۰۰؛ قاموس الحرمین، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاران ابن‌ زبیر در [[مسجدالحرام]] مستقر گشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; شامیان به پیشنهاد فرمانده پیشین خود، مسلم بن عقبه، و با توجه به محیط جغرافیایی مکه و تمرکز جمعیت در مسجدالحرام&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از سوم ربیع الاول سال ۶۴ق. بر کوه‌های مشرف بر مسجدالحرام از جمله [[کوه احمر مکه|کوه احمر]]، پشت‌ [[دارالندوه|دارالنَدوه]] و [[کوه ابوقبیس|کوه ابوقُبَیس]] منجنیق نصب کردند&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۳؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با پرتاب سنگ و گلوله‌های قیراندود و شعله‌ور، زبیریان را زیر فشار قرار دادند. مکیان برای پاسداری از [[کعبه]] و طواف‌کنندگان، سقفی از چوب ساج و پوست‌ چرم گرداگرد کعبه و روی آن قرار دادند. سنگ‌های منجنیق با اصابت به کعبه آن را ویران کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۹؛ الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به آتش کشاند. آتش پرده‌های میان رکن یمانی و حجرالاسود و چوب‌های ساج بنای کعبه را سوزاند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸، ص۲۰۳؛ اخبار الکرام، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش [[یعقوبی]]، ابن‌ زبیر مانع خاموش‌کردن آتش شد تا با این ترفند، مکیان را در برابر لشکر شام استوار سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; زمان آتش‌سوزی را ۲۷ یا ۲۹ روز پیش از رسیدن خبر مرگ یزید دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی زمان آتش‌سوزی کعبه را روز شنبه سوم ربیع الاول سال ۶۴ق. نیز یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۸؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; عده‌ای عامل سرایت ناخواسته آتش را یکی از لشکریان ابن‌ زبیر به نام [[مسلم بن ابی‌خلیفه مذحجی|مسلم بن ابی‌خلیفه مُذحِجی]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر سرایت آتش به کعبه را کاملاً تصادفی و بدون دخالت عامل انسانی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۰؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما استقرار منجنیق شامیان بر کوه ابوقبیس برای کوبیدن کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۳؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رجزهای شامیان در این زمینه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; گواه تصمیم پیشین آنان برای این کار است. این منجنیق یک بار با صاعقه نابود&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگر بار برپا شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیریان از این رخداد بیشترین بهره تبلیغاتی را بردند و در خطابه‌هایشان شامیان را آتش‌زنان خانه خدا نامیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; شامیان با شنیدن خبر مرگ یزید دست از محاصره برداشتند و اجازه خواستند تا کعبه را [[طواف]] کنند. به‌ رغم مخالفت عده‌ای از جمله [[خوارج]]، بر پایه فتوای [[مسور بن مخرمه|مِسوَر بن مِخرَمه]]، ابن‌ زبیر اجازه این کار را به آنان داد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۶۷؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ گر چه برخی گزارش‌ها حکایت دارند که وی از ورود آنان به مکه جلوگیری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در این جنگ، برادرانش مُنذِر و ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۶۰، ص۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عمو زادگانش حُذافة بن عبدالرحمن بن عوام و مقداد بن اسود بن عوام را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر چند گزارش شده که مرگ منذر با زمینه‌سازی ابن‌ زبیر و احتمالاً برای جلوگیری از رقابت او بر سر قدرت بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲؛ البغال، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====حامیان ابن زبیر در دفاع از مسجدالحرام=====&lt;br /&gt;
گروه‌ها و افراد گوناگون ابن‌ زبیر را با انگیزه دفاع از [[مسجدالحرام]] یاری کردند؛ از جمله دسته‌ای۲۰۰ نفره از حبشیان که پادشاه وقت [[حبشه]] برای دفاع از [[کعبه]] اعزام کرده بود و در پرتاب زوبین مهارت داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۲، ۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز گروهی ۷۰ نفری از [[خوارج]] که ابن‌ زبیر با روی گشاده از آنان استقبال کرد و بدون پرس‌و‌جوی دقیق درباره عقایدشان، خود را با آنان موافق شمرد؛ اما پس از مرگ [[یزید]] که آنان خواستار اظهارنظر صریح ابن‌ زبیر درباره اعتقاداتشان از جمله در زمینه اشتباهات [[عثمان]] در دوران خلافتش شدند، او آنان را از خود راند. آنان نیز به سرکردگی [[نافع بن ازرق حنظلی|نافع بن اَزرق حَنظَلی]] به [[بصره]] رفتند و با بهره‌گیری از اوضاع سیاسی آشفته، یاران خود را از زندان [[ابن زیاد]] رهانیدند و دامنه فعالیت خود را در [[اهواز]] گسترش دادند و تا پایان دوران حکومت زبیریان بر [[عراق]]، دشمنی خطرناک و قوی در برابر آنان بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۵۶۴-۵۶۹؛ الکامل، ج۴، ص۱۶۶-۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مختار ثقفی|مختار بن ابی عُبَیده ثقفی]] نیز در حمله [[حصین بن نمیر]] به مکه، با ابن‌ زبیر همکاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۰؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دشمنی با اهل‌بیت(ع)==&lt;br /&gt;
پس از دستیابی ابن‌ زبیر به قدرت، از آن‌جا که حکومت وی از لحاظ مادی و نظامی کاملاً به [[عراق]] وابسته بود و این سرزمین نیز به اهل‌ بیت گرایش داشت، سران با ‌نفوذ [[بنی‌هاشم]] از جمله [[محمد ابن‌ حنفیه|ابن‌ حنفیه]] و [[عبدالله ابن‌ عباس|ابن‌ عباس]] را رقیب جدی خود می‌دید و [[مختار ثقفی|مختار]] را که در برهه‌ای ۱۶ یا ۱۸ ماهه عراق را از چنگ زبیریان بیرون آورد&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۴، ص۳۴۷؛ الاصابه، ج۶، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، دشمنی جدی برای خلافت خود می‌دانست. افزون بر این، کینه فراموش نشدنی ابن‌ زبیر از کسانی که او و پدر و خاله‌اش را در نبرد جمل شکست داده بودند، مانعی دیگر برای همگرایی ابن‌ زبیر با بنی‌هاشم بود. ابن‌ زبیر بر پایه گفته خود، از [[اهل‌ بیت(ع)|اهل‌ بیت]] کینه‌ای ۴۰ ساله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کینه در خطابه‌های ابن‌ زبیر بر ضدّ [[امام علی(ع)]] و پیروانش و نیز در ناسزاگویی او به امام علی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ضمن ملاقاتش با [[ابراهیم بن مالک اشتر|ابراهیم]] فرزند مالک ‌اشتر که همراه [[مصعب بن زبیر|مصعب]] نزد او آمده بود&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آشکار است. دشمنی او با اهل‌ بیت پیامبر(ص) او را واداشت تا ۴۰ هفته، درخطبه [[نماز جمعه]]، حتی از درود فرستادن بر پیامبر(ص) خودداری کند تا مبادا اهل‌ بیت(ع) به آن افتخار کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۷۹؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۴، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این برخورد ابن‌ زبیر باعث شده تا برخی دانشمندان [[اهل‌ سنت]] مانند شیخ [[ابوالقاسم بلخی]] روایت او را به‌ سبب دشمنی‌اش با امام علی(ع) معتبر ندانند.&amp;lt;ref&amp;gt;شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابن‌ زبیر و سران بنی‌هاشم=== &lt;br /&gt;
با رسیدن خبر بیعت مردم مناطق مختلف به [[مکه]]، ابن‌ زبیر از محمد بن حنفیه خواست تا بیعت کند؛ اما او بیعت خود را منوط به اتفاق‌نظر همه [[مسلمان|مسلمانان]] بر خلافت او دانست. ۱۷ نفر از پیروان او که از [[کوفه]] به [[مسجدالحرام]] پناهنده شده بودند، با همین استدلال از بیعت سر باززدند و ابن‌ زبیر را به سبب کشتن سرپیچندگان از بیعت با خود سرزنش کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۲؛ الفتوح، ج۶، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از اهانت او به امام علی(ع) بر [[منبر]] مسجدالحرام، محمد بن حنفیه در خطبه‌ای با اعتراض به این کار، بزرگان قریش را به واکنش در برابر این کار زشت فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از قیام مختار در کوفه و اخراج [[عبدالله بن مطیع]]، عامل زبیری آن سرزمین، ابن‌ زبیر که از اقبال مردم به ابن‌ حنفیه بیمناک بود، او را همراه پیروانش در [[حجره زمزم]] زندانی کرد و به آنان پیام داد که با خدا عهد کرده اگر با او بیعت نکنند، ایشان را بسوزاند یا گردن بزند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی [[عبدالله ابن‌ عباس|ابن‌ عباس]] را نیز در میان زندانیان دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این حال، محمد بن حنفیه به خواهش یکی از یارانش با نوشتن نامه‌ای مخفیانه، از مختار که در کوفه حکومت را به دست داشت، یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶؛ تجارب الامم، ج۲، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مختار گروهی۱۵۰ نفری را شتابان به مکه فرستاد. این گروه هنگامی رسیدند که ابن‌ زبیر برای سوزاندن ابن‌ حنفیه و یارانش در کنار زمزم هیزم انباشته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۵؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان شعار یا لَثاراتِ الحسین، شعار [[توابین|توّابین]]، را سر دادند و برای حفظ حرمت حرم و مسجدالحرام به جای شمشیر چوبدست برداشتند و زندانیان زمزم را آزاد کردند. در برابر، ابن‌ زبیر نیز نیروهای خود را برای رویارویی با یاران ابن‌ حنفیه به صف‌بندی در مسجد واداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۶-۴۷۷؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این صف‌بندی تا سه روز ادامه یافت و در این مدت، [[عمره|عمره‌گزاران]] برای [[طواف]] ازمیان صف‌ها می‌گذشتند. با رسیدن نیروهای امدادی مختار که طرفداران ابن‌ حنفیه را به ۴۰۰۰ نفر رساند، او و یارانش از مسجد خارج شدند و تا قتل مختار در سال ۶۷ق.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آسوده در [[شعب علی]] جای گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از قتل مختار، ابن‌ زبیر دیگر بار ابن‌ حنفیه را برای بیعت با خود زیر فشار قرار داد و ناچارش کرد تا به دعوت عبدالملک به سمت شام رود. اما با رسیدن نامه عبدالملک که از پذیرفتن او در [[شام]] بدون بیعت خودداری کرده بود، از میان راه به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۰؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بازگشت ابن‌ حنفیه به شعب علی، ابن‌ زبیر برای افزودن فشار بر وی و یاران کوفی‌اش، زنان و خانواده کوفیان را که زیر سلطه برادرش مصعب بودند، به مکه احضار کرد و ابن‌ حنفیه را تا پایان موسم [[حج]] مهلت داد. سپس او را همراه عبدالله بن عباس از مکه اخراج کرد. محمد بن حنفیه به‌ رغم اصرار برخی از همراهانش برای درگیری نظامی با ابن‌ زبیر، به نفرین ابن‌ زبیر بسنده نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲-۴۸۳؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۱-۳۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در دوران حکومت خود، با عبدالله بن عباس، چهره سرشناس علمی امت اسلام و از سران بنی‌هاشم، برخوردی خشن داشت. حضور ابن‌ عباس در رکاب امام علی(ع) در جنگ جمل و فتوا به جواز [[ازدواج موقت]] و بیان این نکته که خود ابن‌ زبیر حاصل چنین ازدواجی بوده که اسماء نیز آن را تأیید می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۲۰؛ انساب الاشراف، ج۴، ص۵۵-۵۶؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خشم او را از ابن‌ عباس دو چندان می‌کرد تا آن‌جا که بر منبر به او اهانت می‌نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۵۵؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما عامل اصلی درگیری او با ابن‌ عباس سر باززدن وی از بیعت با ابن‌ زبیر، پیش و پس از مرگ یزید&amp;lt;ref&amp;gt;المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۵۳۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود؛ کاری که اتفاق‌نظر بزرگان امت بر خلافت ابن‌ زبیر و مشروعیت خلافتش را زیر سؤال می‌برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این میان، تحریک اطرافیان او بر ضدّ ابن‌ عباس نیز بی‌اثر نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۳۷؛ اخبار الدولة العباسیه، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ عباس، او را شایسته خلافت نمی‌دید&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار الدولة العباسیه، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عامل هتک حرمت خانه امن الهی می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; تخریب کامل کعبه برای بازسازی آن&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰؛ اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و درگیری وی با محمد بن حنفیه و اهانت به او و اخراجش از مکه، اعتراض ابن‌ عباس را در پی داشت و تنش میان آن دو را التهاب بخشید تا آن‌جا که ابن‌ زبیر با درشت‌گویی او را نیز از مکه اخراج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۸۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر در پی آگاهی از نکوهش هر روزه ابن عباس از حاکمان مسلمان در مجالس درسش، او را که پس از اخراج از مکه به [[طائف]] رفته بود، توبیخ و تهدید نمود. ابن عباس نیز این تهدید را با نامه‌ای تند پاسخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۶۵-۶۶؛ الفتوح، ج۶، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مناسبات عایشه و ابن‌ زبیر== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر را [[عایشه]] از کودکی نزد خود نگهداری کرد. از همین رو، پیامبر گرامی(ص) ابن‌ زبیر را «پسر عایشه» می‌خواند و به او که بچه‌دار نمی‌شد،کنیه «ام عبدالله» داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۳۴؛ البدایة و النهایه، ج۵، ص۲۹۴؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۹، ص۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب رابطه عاطفی شدیدی میان عایشه و ابن‌ زبیر شکل گرفت؛ به گونه‌ای که پس از رسول خدا(ص) و ابوبکر، او نزد عایشه از همه محبوب‌تر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۹، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; همین محبت باعث شد تا در امور مختلف به او توجه ویژه داشته باشد. از جمله وقتی فرزندان [[صحابه]] نزد وی آمدند تا جای [[ستون قرعه]] را به آنان نشان دهد، از این کار سر باززد؛ اما وقتی از اطراف وی پراکنده شدند، جایگاه ستون قرعه را تنها برای ابن‌ زبیر مشخص کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعجم الاوسط، ج۲، ص۳۷۳؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، ابن‌ زبیر به بهانه خرید حجره عایشه که محل دفن پیامبر گرامی و خلیفه اول و دوم است، اموال بسیاری در اختیار او قرار داد. این اموال آن ‌قدر فراوان بودکه پنج شتر بزرگ آن را برای عایشه بردند. او شرط کرد که این حجره تا زنده بودن عایشه در اختیارش باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۱۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتی ابن‌ زبیر آگاه شد که عایشه خانه‌اش را فروخته و بهای آن را صدقه داده، تهدید کرد که او را به‌ سبب این ولخرجی از تصرف در اموالش محروم کند. عایشه به سبب این توهین سوگند یاد کرد که هرگز او را به حضور نپذیرد؛ اما محبت میان این دو باعث شد تا ابن‌ زبیر با ترفندی به دیدن عایشه برود. عایشه برای کفاره شکستن سوگندش ۴۰ یا ۱۰۰ برده را آزاد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۵۰؛ الادب المفرد، ج۱، ص۱۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود را برای شکستن سوگند ملامت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۶، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته عایشه، او پس از دفن شدن عمر در کنار رسول خدا، همیشه با حجاب کامل در حجره خود زندگی می‌کرد تا این که ابن‌ زبیر دیوار و حائل میان قبرها و محل سکونت او را بنا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۲۲۵؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر به عنوان وصی عایشه پس از مرگ او به سال ۵۷ق. بر پیکرش [[نماز میت|نماز]] گزارد و او را که بر پایه وصیت خودش به‌ سبب برخی از کارهایش که ابن حجر آن را شرکت در جنگ جمل می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۴، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، از دفن شدن در کنار پیامبر احساس شرم می‌کرد، در کنار دیگر [[همسران پیامبر]] در [[بقیع]] دفن کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۴؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خلافت ابن‌ زبیر== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر با توجه به پیوند نسَبی‌اش با عایشه و [[حضرت خدیجه(س)|خدیجه]]، همسران پیامبر(ص)، سابقه پدرش در اسلام، نسبت خویشاوندی‌اش با پیامبر(ص)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار الدولة العباسیه، ص۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عضویت پدرش در [[شورای شش نفره|شورای خلافت عمر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۰؛ الامامة و السیاسه، ج۱، ص۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز با این ادعا که عثمان با او درباره خلافت پیمان بسته و همین باعث شده تا زبیر و طلحه پشت سر او نماز بگزارند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خود را برای خلافت شایسته‌تر از [[بنی‌امیه]] می‌دانست. ابن‌ زبیر به عنوان فرزند بزرگ زبیر، پس از مرگ وی متولی میراث عظیم پدرش به ارزش بیش از 50000000 درهم&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۱؛ المنتظم، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; شد و با فروش بخش‌هایی از آن، بدهی او را که معادل 1000200 درهم بود، پرداخت نمود و پس از این که چهار سال در ایام حج اعلان کرد که هرکه از پدرش طلبی دارد، به او مراجعه کند، باقیمانده [[ارث|ارثش]] را میان ورثه قسمت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۱؛ المنتظم، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه وصیت پدرش، ثلث مالش را که افزون بر 17000000 درهم می‌شد، به نفع فرزندان خود در اختیار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۰؛ انساب الاشراف، ج۹، ص۴۲۵. &amp;lt;/ref&amp;gt; نمی‌توان این ثروت عظیم را در تلاش او برای خلافت بی‌تأثیر دانست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله ابن‌ زبیر در نهم [[رجب المرجب|رجب]] سال ۶۴ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مردم را به بیعت با خود بر پایه [[قرآن|کتاب خدا]] و سنت پیامبر(ص) و سیره خلفا فراخواند. برخی نیز زمان اعلان خلافت ابن‌ زبیر را سه ماه پس از مرگ یزید دانسته‌اند؛ یعنی هنگامی که بنی‌امیه به سبب اختلاف‌های خود نتوانسته بودند خلیفه‌ای را به جای او معین کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله بن زبیر، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از شامیان پس از مرگ یزید بن معاویه، به سرکردگی [[ضحاک بن قیس فهری|ضَحاک بن قیس فَهری]] هوادار خلافت ابن‌ زبیر بودند. از همین رو، [[حصین بن نمیر]]، فرمانده لشکر محاصره‌کننده که خود نیز از سران شام بود، به عبدالله پیشنهاد کرد تا با نادیده گرفتن کشتار مدینه به دست شامیان، برای به دست گرفتن خلافت همراه او به شام بیاید. اما ابن‌ زبیر که گویا قدرت شام را دست کم گرفته بود، پیشنهاد حصین را نپذیرفت و به فرستادن نماینده بسنده کرد و همین باعث شد که حصین او را مردی بی‌کیاست بداند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۴، ۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز سبب رد پیشنهاد حصین را بی‌اعتمادی ابن‌ زبیر به جایگاه اجتماعی او در شام، ترس از پراکندگی نیروهایی که او را به عنوان پناهنده به خانه خدا یاری می‌دادند، تکیه ابن‌ زبیر بر [[حجاز]] به عنوان وطن اصلی و پایگاه عشیره و قبیله‌اش، و ترس او از نیرنگ و خدعه حصین دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله بن زبیر، ص۱۱۶؛ تاریخ مکه، سباعی، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیعت‌کنندگان با وی=== &lt;br /&gt;
مردم [[حمص|حَمِص]] با [[نعمان بن بشیر]]، مردم [[دمشق]] با [[ضحاک بن قیس]]، مردم [[قنسرین|قِنِّسّرین]] با [[زفر بن حارث|زَفَر بن حارث]]، مردم [[کوفه]] با [[عامر بن مسعود]]، مردم [[بصره]] با [[سلمة بن ذویب|سلمة بن ذُوَیب]]، مردم [[خراسان]] با [[عبدالله بن خازِم]] و مردم [[یمن]] با [[بحیر بن ریسان|بُحَیر بن رَیسان]]، از طرف او بیعت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۳-۳۷۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این ترتیب، او به آرزوی دیرین خود دست یافت. وی پس از دعوی خلافت، طرفداران بنی‌امیه را از مکه راند&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۵، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با محاصره [[سعد مولای عتبة بن ابی‌سفیان]]، از هواداران بنی‌امیه که در طائف پناه گرفته بود، او را همراه ۵۰ نفر از یارانش پس از ورود به حرم کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۵، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کار او با اعتراض شدید [[عبدالله بن عمر]] و [[عبدالله بن عباس]] روبه‌رو شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۶۴؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بیعت‌نکنندگان با او در مکه و مدینه===&lt;br /&gt;
در میان بزرگان [[مکه]] و [[مدینه النبی|مدینه]]، افزون بر سران [[بنی‌هاشم]] از جمله [[محمد بن حنفیه]] و ابن‌ عباس که از بیعت با ابن‌ زبیر سر باززدند، کسانی چون ابن‌ عمر هم بودند که اعلان نمودند با هیچ گروهی بیعت نمی‌کنند و با جماعت نیز مخالفت نمی‌ورزند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۳؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فعالیت‌های فرهنگی-اجتماعی==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===بازسازی کعبه به دست ابن‌ زبیر=== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از بازگشت لشکر حصین بن نمیر در ۲۵ [[ربیع‌ الثانی]] سال۶۴ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۴؛ سمط النجوم، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; با برداشتن روپوش‌های کعبه و اطراف آن، با آسیب جدی بنای کعبه و سیاه و سه تکه شدن [[حجرالاسود]] بر اثر آتش سوزی روبه‌رو شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا ابن‌ زبیر پیشتر در اندیشه بازسازی کعبه بود؛ زیرا در زمان حیات عایشه از او روایتی شنید که پیامبر از شکل موجود [[کعبه]] در زمان خود ناخشنود بوده است. او ۱۰ نفر از بزرگان صحابه را برای گواهی دادن به این [[حدیث]] نزد عایشه فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;احسنالتقاسیم، ص۷۴؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این روایت، [[قریش]] به سبب کمبود بودجه در ساخت کعبه کوتاهی کردند؛ زیرا می‌خواستند کعبه را تنها با درآمدهای حلال و پاکشان بسازند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۹۴؛ الطبقات، ج۱، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین رو، بخشی از کعبه را در [[حجر اسماعیل]] وانهادند و برای آن که ورود و خروج را انحصاری کنند، درِِِ کعبه را بالاتر از سطح حرم قرار دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۹؛ البدایة و النهایه، ج۹، ص۲-۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این گزارش، پیامبر تأکید فرموده بود که اگر می‌توانست کعبه را خراب می‌کرد و آن را بر پایه طرح [[حضرت ابراهیم(ع)|ابراهیم(ع)]] می‌ساخت و دو دَرِ شرقی و غربی برای ورود و خروج آن قرار می‌داد. پیامبر بخش‌هایی از کعبه را که در حجر مانده بود، برای عایشه معین کرده&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶؛ السنن الصغری، ج۴، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و عایشه نیز آن را به ابن‌ زبیر نشان داده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۷۳؛ البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; دستیابی به افتخار بازسازی کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زدودن اتهام آتش زدن کعبه را نیز می‌توان در تصمیم او برای بازسازی کعبه دخیل دانست. او از افراد مختلف درباره این کار نظرخواهی کرد؛ اما بیشتر مردم، به‌ ویژه ابن‌ عباس، بدان سبب که این کار حاکمان بعدی را در تخریب کعبه گستاخ می‌کند، با آن مخالفت ورزیدند. او پیشنهاد کرد که به تعمیر و ترمیم کعبه بسنده شود&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۴؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی ابن‌ زبیر این کار را مخالف شأن کعبه دانست. [[جابر بن عبدالله]] انصاری و جمعی از سرشناسان نیز با بازسازی کامل کعبه موافق بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵؛ الطبقات، خامسه۲، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام عبدالله بن زبیر در روز شنبه ۱۵ [[جمادی الثانی]] سال ۶۴ق. تخریب کعبه را به‌ دست خود آغاز کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۶؛ الطبقات، خامسه۲، ص۷۲؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از پیامبر، مردانی حبشی با ساق‌های باریک و نحیف تخریب‌گر کعبه قلمداد شده بودند. ابن‌ زبیر برای آن که کارش مصداق این حدیث شناخته شود، چند [[غلام]] حبشی را برای این کار به خدمت گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵؛ الروض المعطار، ص۹۴؛ سمط النجوم، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیوارهای کعبه را کاملاً فروریخت. مردم مکه از ترس نازل شدن عذاب به سمت [[منا]] گریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۶۲؛ تاریخ مکه، ابن ضیاء، ج۱، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او محل کعبه و [[حجر اسماعیل]] و پایه‌های آن را تا رسیدن به سنگ‌های عظیمی که مانند انگشتان دو دست یا گردن‌های شتر در هم تنیده شده بودند، حفرکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۲۳؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ضربه زدن به این پایه‌ها که تا حجر اسماعیل ادامه داشت، تمام مکه به شدت به حرکت درآمد و کسانی که به تخریب و بازسازی کعبه رأی داده بودند، پشیمان شدند و همه مردم به وحشت افتادند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۴؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۶۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; این حفاری و پایه‌گذاری خانه بر پایه‌های ابراهیمی تحت نظارت شماری از بزرگان مکه انجام شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارش [[مجاهد بن جبر]]، بخشی از حجرالاسود که در داخل دیوار کعبه مانده و در این بازسازی نمایان شده بود، رنگ سفید داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن زبیر به توصیه ابن‌ عباس حصاری چوبی گرداگرد پایه‌های کعبه قرارداد تا مردم پیرامون آن طواف کنند و به سوی آن نماز بخوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۸۹؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مصالح مورد استفاده در بازسازی کعبه====&lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر در این بازسازی با افراد سالخورده و آگاه درباره کعبه مشورت نمود و سنگ‌های مورد نیاز خود را از همان هفت کوه ([[کوه حراء|حَراء]]، [[کوه ثبِیر|ثَبِیر]]، [[کوه مقطع|مَقطع]]، [[کوه خندمه|خَنْدَمه]]، [[کوه حلحله|حلحله]]، [[کوه مفجر مزدلفه|مِفجَر مزدلفه]]، [[مقلع الکعبه|مِقلَع الکعبه]]) استخراج کرد که قریش برای بازسازی پیشین کعبه از آن استفاده کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۲۲؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ملات کعبه را از گچ با دوام [[یمن|یمنی]] برگزید که به سفارش او از [[صنعا]] وارد می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۵؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۴۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مدت بازسازی کعبه، حجرالاسود در پارچه‌ای از حریر گرانبهای سفید درون جعبه‌ای همراه دیگر اشیای کعبه، در [[دارالندوه]] نگهداری می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، او در حفاری حجر اسماعیل به سنگی سبز برخورد که [[عبدالله بن صفوان]] آن را قبر اسماعیل دانست و به حال خود رها کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ و آثار اسلامی، ص۷۵؛ فرهنگ اعلام جغرافیایی، ص۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====ویژگی‌های بازسازی کعبه به دست ابن‌زبیر====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* داخل‌کردن بخشی از حجر اسماعیل در کعبه، به استناد حدیث عایشه که باعث شد تا با افزوده شدن ۱۰ ذراع&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مساحت کعبه، دیوار‌های ۱۸ ذراعی آن کوتاه به نظر آید&amp;lt;ref&amp;gt;محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و همین سبب شد تا ابن‌ زبیر دیوارهای کعبه را نیز به ارتفاع ۲۷ ذراع برساند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ کعبه و مسجدالحرام، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* جاسازی حجرالاسود که بر اثرآتش سوزی سه تکه شده بود، درون قابی نقره‌ای.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۳۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نصب دو در دو لنگه‌ای روبه‌روی هم برای کعبه، روی زمین و بدون فاصله با سطح حرم که هریک ۱۱ذراع ارتفاع داشت. در شرقی برای ورود و در غربی برای خروج مشخص شد. پیش از این، در کعبه یک لنگه بود و با سطح زمین حدود دو متر فاصله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰؛ کعبه و جامه آن، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ساختن راه پله‌ای چوبی، گرد و مزین به طلا در [[رکن شامی]]، برای رفتن بر بام کعبه.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ کعبه و مسجدالحرام، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* افزایش قطر دیوارهای کعبه به دو ذراع و جاسازی حجرالاسود در آن.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* کاستن از ستون‌های درون کعبه از شش به سه ستون.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۹؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پرکردن روزنه‌های سقف کعبه با ماده‌ای به نام بَلْق برای تأمین نور داخل کعبه که به سفارش او از صنعا آورده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۸؛ محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; تعداد این روزنه‌ها را چهار عدد گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ و آثار اسلامی، ص۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* گسترش مسجدالحرام. بر پایه روایت ازرقی، ابن‌ زبیر با خریدن خانه‌های پیرامون مسجدالحرام، آن را از سمت شرق و از سوی رکن شامی و نیز از طرف [[رکن یمانی]] گسترش داد. این اقدام، مسجد را تا دره پس از [[صفا]] و [[دارالندوه]] گسترد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به این ترتیب مسعی‌ٰ نیز وسعت یافت&amp;lt;ref&amp;gt;حجاز در صدر اسلام، ص۴۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مساحت مسجد به بیش از هفت جریب (تقریبا ۸۴۰۰ متر مربع) رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۴۲۲؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنا بر گزارشی، او خانه‌های پیرامون کعبه را ویران کرد؛ زیرا صاحبان آن را متجاوز به حریم کعبه می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، بیشتر خانه‌های پیرامون مسجد به آن پیوست.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام العلماء، ص۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مسقف‌کردن مسجدالحرام و افزودن هفت ذراع به دیوارهای آن که از عهد عثمان کوتاه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۷۱؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* انتقال محل سقایت از میان رکن و [[زمزم]] به گوشه مسجد نزدیک صفا.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تزیین کعبه و طلاکاری آن و ستون‌هایش و ساختن کلید طلایی برای آن.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۲۱۸؛ اعلام العلماء، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مشک اندود‌کردن درون و بیرون دیوارهای کعبه.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الکعبه، ص۸۳؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* پوشاندن کعبه با پارچه‌های دیبا.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۰؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۶۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نصب ناودانی که آب آن در حجر اسماعیل می‌ریخت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الکعبه، ص۸۳؛ مرآة الحرمین، ص۲۸۰؛ کعبه و جامه آن، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ساختن شاذروان کعبه برای استحکام بیشتر دیوار‌های آن.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۷؛ تاریخ و آثار اسلامی، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سنگ‌فرش‌کردن زمین مسجدالحرام به شعاع ۱۰ ذراع پیرامون کعبه.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۲۲۱؛ مکه و مدینه، ص۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از بالارفتن دیوارها تا مکان سابق حجرالاسود، در هنگام [[نماز جماعت]]، خود ابن‌ زبیر یا پسرش حمزه یا عباد همراه [[جبیر بن شیبة بن عثمان]]&amp;lt;ref&amp;gt;محاضرة الابرار، ج۱، ص۱۹۱؛ تاریخ الکعبه، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از خاندان [[پرده‌داری کعبه|پرده‌داران کعبه]]، حجرالاسود را در جای خود نصب کردند و این کار اعتراض بسیاری را برانگیخت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بازسازی در ۱۷ رجب سال ۶۵ق. پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الکعبه، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کعبه با پارچه سفید [[مصر|مصری]] پوشانده شد. ابن‌ زبیر به شکرانه پایان کار، همراه هوادارانش از [[تنعیم]] [[مُحرم]] شد و از همه خواست به مقدار توانشان [[قربانی]] کنند و خود ۱۰۰ شتر قربانی کرد. ازرقی شمار قربانی‌های این روز را بی‌سابقه دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۰؛ شرف النبی، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، از آن پس [[عمره]] این روز نزد مکیان سنت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۱۹۲؛ تاریخ الکعبه، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر هر سال در [[روز عاشورا]] جامه‌ای نو بر کعبه می‌پوشاند&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۵۴؛ مرآة الحرمین، ص۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هر روز با قرار دادن یک رطل ماده خوشبو‌کننده و در روز‌های جمعه دو رطل در آتشدان، آن را خوشبو می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۵۷؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====سرنوشت بنای جدید کعبه====&lt;br /&gt;
عمر بنای جدید کعبه چندان نپایید و پس از مرگ ابن‌ زبیر و سلطه [[حجاج بن یوسف]] بر مکه به سال ۷۳ ق. وی به فرمان [[عبدالملک بن مروان]]، [[درِ غربی کعبه]] را بست و حجر اسماعیل را به حالت سابق بیرون از کعبه قرار داد و درکعبه را به ارتفاع پیشین بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۱۱؛ البدء و التاریخ، ج۴، ص۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن‌ زبیر و مختار== &lt;br /&gt;
[[مختار ثقفی|مختار]] با ابن‌ زبیر بیعت کرد و با لشکر شام جنگید، به این شرط که از مناصب حکومتی سهمی داشته باشد و پیشنهادهایش پذیرفته شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۳، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از پایان محاصره به [[کوفه]] رفت و با حمایت [[شیعه|شیعیان]] قدرت را به دست گرفت و [[ابن مطیع]]، حاکم ابن‌ زبیر، را از کوفه بیرون راند. بر پایه گزارش‌هایی، ابن‌ زبیر مختار را به حکومت کوفه منصوب کرد؛ اما وقتی این منصب را از او بازپس گرفت، مختار با نفی خلافت ابن‌ زبیر، شعار حمایت از اهل‌ بیت(ع) و خون‌خواهی [[امام حسین(ع)]] را سرداد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۱-۳۲؛ المنتظم، ج۶، ص۵۷-۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند برخی منابع که احتمالاً تحت تأثیر زبیریان نگاشته شده‌اند، دلیل جدایی مختار از ابن‌ زبیر را محروم ماندنش از مناصب حکومتی زبیریان دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۳۷۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بعید نیست تلاش مختار برای خون‌خواهی امام حسین(ع) صادقانه بوده باشد. درگیری میان ابن‌ زبیر و مختار باعث شد تا زبیریان مختار را به دنیاطلبی، ادعای غیبگویی و کذب در روایت متهم کنند و او را کذاب ثقیف بخوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۱۲۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس گزارش‌های دیگر، علت دشمنی ابن‌ زبیر با مختار، افزون بر هواداری مختار از رقبای سیاسی ابن‌ زبیر یعنی [[بنی‌هاشم]]، برداشت ابن‌ زبیر از روایتی بود که قاتل وی را مردی از قبیله ثقیف می‌دانست و ابن‌ زبیر وی را بر مختار تطبیق می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۶۳-۶۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با شروع مجازات حادثه‌آفرینان [[واقعه عاشورا|عاشورا]] و قاتلان امام حسین(ع) به دست مختار، اشراف کوفه که خود را در خطر دیدند، نزد [[مصعب بن زبیر|مصعب]]، حاکم زبیری بصره، گریختند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و او را به جنگ با مختار تشویق کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۰۴؛ الاصابه، ج۶، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ رغم ادعای ابن‌ زبیر که سوگند یاد کرده بود در صورت دستیابی به قاتلان امام حسین(ع) آنان را مجازات کند&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۶؛ الکامل، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مصعب با پذیرفتن نظر آنان و به دستور ابن‌ زبیر&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به کوفه حمله کرد و پس از سه روز درگیری و محاصره بر مختار چیره شد. او افزون بر مختار جمع فراوانی ازهمراهانش را با اصرار اشراف عراق کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شمار اینان را ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ نفر یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۲؛ انساب الاشراف، ج۶، ص۴۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که در میانشان ۷۰۰ تن از شیعیان [[ایران|ایرانی]]، از موالی کوفیان بودند که به توصیه [[عبیدالله بن حر جعفی|عبیدالله بن حُر جعفی]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گردن زده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۰۶؛ الفتوح، ج۶، ص۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کشتار چنان بیرحمانه بود که حتی ابن‌ عمر، ابن زبیر را برای کشتن هزاران انسانی که در‌دار الاماره کوفه تسلیم او شده بودند، سزاوار [[دوزخ]] دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۶۰؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مصعب، به دستور برادرش ابن‌ زبیر، همسر مختار [[عمره دختر نعمان بن بشیر|عَمره دختر نعمان بن بشیر انصاری]] را که شوهرش را بنده‌ای درستکار و محب اهل‌ بیت(ع) می‌دانست، اعدام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۰۹؛ الفتوح، ج۶، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن زبیر و مروانیان== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر پس از قدرت یافتن، بنی‌امیه از جمله [[مروان بن حکم|مروان بن حَکَم]] بیمار و پیر و نیز پسرش [[عبدالملک بن مروان|عبدالملک]] را از [[مدینه النبی|مدینه]] اخراج کرد. حضور مروان در [[شام]] باعث شد تا در گردهمایی [[بنی‌امیه]] در [[جابیه]] به تاریخ دوشنبه نیمه [[ذی قعده]] سال ۶۴ق. به عنوان خلیفه رقیب ابن‌ زبیر به میدان آید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۵، ص۳۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همو در نبرد [[جنگ مرج راهط|مَرْج راهِط]] در [[ذی‌حجه]] سال ۶۴ق.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۷۳؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر هواداران شامی ابن‌ زبیر چیره شد و [[ضحاک بن قیس]] را کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این ترتیب، در زمانی کوتاه قدرت ابن‌ زبیر در شام پایان یافت. با تلاش مروان، [[مصر]] نیز در سال ۶۵ق. از سلطه او بیرون رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۲۲؛ مروج الذهب، ج۳، ص۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دشمنی ابن‌ زبیر و [[بنی مروان|مروانیان]] باعث شد تا پس از دستیابی عبدالملک بن مروان به خلافت در سال ۶۵ق. ابن‌ زبیر از موسم حج برای تبلیغ بر ضدّ آنان و بیعت گرفتن از حاجیان برای خود سود جوید. او در خطبه‌هایش در [[روز عرفه]] و ایام منا در مکه، با یاد‌کردن از لعنت پیامبر بر [[حکم بن عاص|حَکَم بن عاص]]، جد عبدالملک، و دودمانش، شامیان را به خود متمایل می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۳۵۶؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او هر شب کنار در کعبه می‌ایستاد و بدعت‌ها و جنایت‌های‌ بنی‌امیه و [[معاویه]] را بازمی‌گفت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالملک برای گرفتن این فرصت از ابن‌ زبیر، شامیان را از رفتن به حج بازداشت و در پاسخ به اعتراضشان، با کمک فتوای [[زهری|زُهری]]، آنان را به حج‌ گزاردن در [[بیت‌ المقدس]] و طواف پیرامون صخره مسجدالاقصی واداشت. شامیان ساده‌دل نیز در ایام حج گرد این صخره طواف می‌کردند و اعمال حج را در روز عرفه و عید قربان، همان جا انجام می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن‌ زبیر گنبد و بارگاهی را که عبدالملک برای جلب توجه مردم به صخره ساخته بود، [[ایوان کسرا]] و کاخ سبز او می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف‌های داخلی میان بنی‌امیه و تهدید رومیان و [[خوارج]] در این سال‌ها، مروانیان را از رویارویی جدی با ابن‌ زبیر بازداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۷؛ دولت امویان، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تا آن که در سال ۷۲ق. عبدالملک پس از شکست و قتل مصعب بن زبیر و تصرف عراق&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[حجاج بن یوسف ثقفی]] را برای سرکوب ابن‌ زبیر به [[حجاز]] فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابن زبیر در محاصره دوم کعبه به دست حَجاج=== &lt;br /&gt;
حجاج در ذی قعده سال ۷۲ق. با آگاهی از ناتوانی ابن‌ زبیر و پس از رسیدن نیروی کمکی ۵۰۰۰ نفری وارد مدینه شد و حاکم زبیری آن را اخراج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به سوی مکه حرکت و ابن‌ زبیر را در [[مسجدالحرام]] محاصره نمود. این محاصره در [[ذی‌حجه]] سال ۷۲ق. آغاز شد و پس از شش ماه و ۱۷ روز با قتل ابن‌ زبیر در روز سه‌شنبه ۱۷ [[جمادی الاولی]] سال ۷۳ق. پایان یافت. برخی مدت این محاصره را هشت ماه و ۱۷ روز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در موسم حج سال ۷۲ق. ابن‌ زبیر در مسجدالحرام در محاصره بود و چون از [[وقوف در عرفات]] و [[رمی جمرات]] بازماند، حج نگزارد و به کشتن شتری بسنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمان حجاج بن یوسف با مردم حج گزارد و با لباس رزم در عرفات حاضر شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، با آن که به سبب جلوگیری ابن‌ زبیر، طواف کعبه و [[سعی بین صفا و مروه|سعی میان صفا و مروه]] را انجام نداده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۵۰؛ الطبقات، خامسه۲، ص۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، عبدالملک در آغاز، حجاج را از تهاجم نظامی به مکه بر حذر داشت و از او خواست با محاصره اقتصادی ابن‌ زبیر را به تسلیم وادارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۶، ص۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روی، حجاج مانع رسیدن آذوقه به زبیریان شد و آنان را چنان در تنگنا قرار داد که تنها به [[آب زمزم]] دسترسی داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۴؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حجاج با نصب منجنیق بر کوه‌های پیرامون مسجدالحرام و [[کوه ابوقبیس|ابوقبیس]]، زبیریان را سخت کوبید. در این میان، سنگ‌های منجنیق به [[کعبه]] اصابت کرد و به آن آسیب رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۵؛ الانباء، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گزارش دیگری هدف سنگ‌های حجاج را تخریب قسمتی از کعبه دانسته که ابن‌ زبیر بر دیوار آن در ناحیه [[حطیم|حَطیم]] افزوده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;احسن التقاسیم، ص۷۴؛ معجم البلدان، ج۴، ص۴۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به خواست برخی صحابه مانند [[عبدالله بن‌ عمر|ابن‌ عمر]] یا [[جابر بن عبدالله انصاری]] و [[ابوسعید خدری|ابوسعید خُدری]]، حجاج تا پایان موسم حج و بازگشت حاجیان از [[منا]]، هجوم را متوقف کرد و سپس از حاجیان خواست که به شهرهای خود بازگردند تا او مبارزه‌اش را با ابن‌ زبیر ادامه دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۷۲؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان با پرتاب نخستین سنگ به سوی کعبه، رعد و برقی سخت پدیدار شد که شامیان را بیمناک ساخت. حجاج برای زدودن بیم آنان با دست خود سنگ در منجنیق گذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۲؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فردای آن روز ۱۴ نفر از شامیان با اصابت برق کشته شدند و هراسی سخت در دلشان افتاد. اما روز بعد یاران ابن‌ زبیر نیز مورد اصابت برق قرار گرفتند. حجاج این رعد و برق‌ها را در منطقه مکه طبیعی شمرد و دیگر بار شامیان به پرتاب سنگ با منجنیق ادامه دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۵۱؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سنگ‌ها دیوار مشرف بر [[چاه زمزم]] را فروریخت و کناره‌های کعبه را ویران کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الفتوح، ج۶، ص۳۴۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[حجرالاسود]] را از جای خود بیرون افکند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۵، ص۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس حجاج دستور داد تا با گلوله‌های نفت‌آلود و آتشین مسجد را هدف گیرند. این کار که پرده‌های کعبه را سوزاند، ابن‌ زبیر را واداشت تا برای جلوگیری از آسیب بیشتر کعبه، با فرستادن قسمتی از نیروهایش به بیرون از مسجد، میدان نبرد را توسعه دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۶۰؛ الفتوح، ج۶، ص۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای جلوگیری از آسیب دیدن دیگر بار حجرالاسود، حفاظی بر آن نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوافی بالوفیات، ج۵، ص۳۹۰؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فشار اقتصادی و گرانی فراوان ارزاق عمومی سبب شد تا ابن‌ زبیر که نمی‌خواست از آذوقه بسیار انبارها استفاده کند، ناچار به کشتن اسب و پخش گوشت آن در میان یارانش شود.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۴، ص۳۳۱؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او آن آذوقه را تقسیم نمی‌کرد تا نیروهایش با دیدن آن، نیروی روحی یابند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۱؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; خاندان و یاران عبدالله بن زبیر و برادرش عروه، او را به صلح با عبدالملک و تأسی به [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن(ع)]] فرامی‌خواندند. وی در واکنش به این پیشنهاد، عروه را با همه شأن و جایگاهش سخت تنبیه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الامامة و السیاسه، ج۲، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; این وضعیت در کنار اعلان عفو عمومی حجاج&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سبب گشت یاران ابن‌ زبیر و حتی پسرانش خبیب و حمزه برای حفظ جان خود تسلیم شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۸۸؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====مرگ ابن زبیر====&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، ابن‌ زبیر از چند روز پیش از مرگش مواد خوشبو مانند مشک می‌خورد تا در صورت آویخته شدن بر دار، جنازه‌اش بوی بد نگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آخرین روز در گفت‌وگو با مادرش اسماء قیام خود را برای خدا دانست و دامن خود را از هرگونه خیانت و ارتکاب عمدی [[گناه]] و دنیاطلبی پاک دانست و تصریح کرد که به ظلم‌ها وجنایت‌های کارگزارانش خشنود نبوده است. او انگیزه خود را از این سخنان، دلداری مادر و نه تزکیه خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی به سفارش مادرش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۸؛ المنتظم، ج۶، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با یارانی اندک تا واپسین لحظه و در حالی‌که به کعبه تکیه داده بود، جنگید و به دست مردانی از [[بنی‌سکون]] و [[بنی‌مراد]] در ۷۲ سالگی کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این نبرد ۲۴۰ نفر همراه ابن‌ زبیر کشته شدند و خون برخی از آنان تا درون کعبه جاری شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۱۰؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سر او را همراه سرهای [[عبدالله بن مطیع]] و [[عبدالله بن صفوان]] به مدینه بردند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آن‌جا نصب کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۶، ص۱۹۲؛ الاصابه، ج۵، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس این سرها را برای عبدالملک بردند و هر یک از حاملان سرها ۵۰۰ دینار پاداش گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، خامسه۲، ص۱۱۳-۱۱۴؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت‌های دیگر محل قتل ابن‌ زبیر را نزدیک [[حجون]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تجارب الامم، ج۲، ص۲۴۷؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی روایت‌ها، عبدالملک سر ابن‌ زبیر را برای تسلیم‌کردن [[عبدالله بن خازم]]، حاکم ابن‌ زبیر در [[خراسان]]، به آن دیار فرستاد و او سر را همان جا دفن کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۳۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====محل دفن=====&lt;br /&gt;
حجاج جسد ابن‌ زبیر را تا یک سال از پا آویخت. مکان این آویختگی، کنار گردنه سمت راست حجون&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۴، ص۳۵۷؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزدیک [[قبرستان المعلات]]&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۴، ص۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در عقبه مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۷؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است. سرانجام به خواهش مادرش از عبدالملک یا ابن عمر از حجاج، پیکر او به اسماء سپرده شد. مادرش پیکر او را پس از غسل دادن با آب زمزم در [[قبرستان حجون]] مکه به خاک سپرد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۹؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن پس این‌گونه غسل دادن میان مکیان سنت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش [[مصعب بن عبدالله]]، جسد ابن‌ زبیر را به مدینه انتقال دادند و در خانه مادر بزرگش صفیه دفن کردند که بعدها به [[مسجد پیامبر(ص)]] ملحق شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۵۴؛ تاریخ الاسلام، ج۵، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابن زبیر و حج== &lt;br /&gt;
ابن‌ زبیر به مدت نُه سال سرپرستی حاجیان را بر عهده داشت. ‌او در سال ۶۳ق. آن‌گاه که خود را پناهنده به حرم نامیده بود، سرپرستی حاجیان را بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۴؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ادعای خلافت در سال‌های ۶۴-۷۲ق. نیز هشت سال با مردم [[حج]] گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما در سال ۷۳ق. با محاصره مکه به دست حجاج، از این کار بازماند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۹۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در دهه اول [[ذی‌حجه]] میان [[نماز]] ظهر و عصر بر منبر می‌نشست و [[مناسک حج]] را به مردم می‌آموخت. او را داناترین فرد به احکام حج دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله فتاوای او درحج عبارتند از: [[حرمت]] [[متعه در حج|تمتع]] در حجة الاسلام&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[استحباب]] [[استلام]] همه [[ارکان کعبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۶؛ صحیح البخاری، ج۲، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استحباب خواندن دو رکعت نماز پس از نماز عصر رو‌به‌روی کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، انجام دادن طواف به صورت [[طواف قران|قِران]] (انجام دو طواف بدون فاصله شدن نماز طواف)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[دعا]] زیر ناودان کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[جواز]] غذا خوردن و خوابیدن در [[مسجدالحرام]]&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۱۲، ۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نهی از مسح و لمس [[مقام ابراهیم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۵، ص۴۹؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۳، ص۴۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، رساندن عدد [[شوط‌های طواف]] استحبابی به عدد فرد در صورت بیشتر شدن شوط‌ها از هفت&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۵، ص۵۰۱؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ترجیح نماز جماعت دایره‌وار بر گرد کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، صنعانی، ج۲، ص۵۵؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و اکتفا به خواندن [[نماز عید قربان|نماز عید]] در روزی که جمعه و [[عید قربان]] هم‌زمان شوند. ابن‌ عباس نیز فتوای اخیر ‌را تأیید کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۹۲؛ سنن النسائی، ج۱، ص۵۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; از جمله روایت‌های او درباره [[حرمین]] و [[حج]]، روایت مشروعیت [[حج نیابی]] از پیامبر گرامی(ص)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تعیین مکان قبر دختران اسماعیل است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۶۶؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در وصف حج [[بنی‌اسرائیل]] می‌گفت: ۷۰۰۰۰۰ نفر از آنان به احترام کعبه با پای برهنه از [[تنعیم]] وارد [[حرم مکه|حرم]] می‌شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۳، ص۲۳۸؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی به نقل از پدرش، [[مقام ابراهیم]] و جای گام‌های او را مکانی می‌دانست که [[حضرت ابراهیم(ع)|ابراهیم]] بر آن اعلان عمومی حج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۴۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او روایت‌های فراوان درباره فضیلت نماز در [[مسجدالحرام]] نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابن راهویه، ج۲، ص۸۳؛ صحیح مسلم، نووی، ج۹، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===خانه‌های ابن زبیر در حرمین شریفین=== &lt;br /&gt;
از خانه‌های فراوان در حرمین شریفین یاد شده که متعلق به ابن‌ زبیر بوده است؛ از جمله سه خانه نزدیک کوه غربی [[مکه]] به نام [[کوه قعیقعان|قُعَیقَعان]]. او در نزدیک‌ترین این سه خانه به مسجدالحرام سکنا گزیده و در عمارت بزرگ‌تر چاهی حفر کرده بود. نقل کرده‌اند که وی این خانه‌ها را از خاندان [[عفیف بن نبیه]] سهمی خرید. یکی از این خانه‌ها [[دار زنگیان]] نام داشت که سکناگاه بردگان سیاه ابن‌ زبیر بود. در این خانه‌ها راهی به [[کوه احمر]] در شمال مکه وجود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۰۷؛ المسالک و الممالک، ج۱، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; با توجه به گزارش ازرقی از هموار‌کردن شکافی که به این خانه‌ها راه داشت&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۲، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گویا خزانه اموال ابن‌ زبیر در این بناها قرار داشته است. اما فاکهی بیت‌ المال زبیریان را در خانه‌ای میان‌ [[دار الندوه]] و‌ [[دار العجله|دار العَجَله]] می‌داند و خانه‌هایی به نام‌های‌دار البُخاتی ‌و‌دار العجله نیز برای ابن‌ زبیر یاد می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خلال گزارش‌ها می‌توان دریافت که این خانه‌ها انبار غله و آذوقه زبیریان نیز بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۷، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه‌های ابن‌ زبیر در [[مدینه النبی|مدینه]] در ناحیه بقیع زبیر، سمت شرقی [[مسجدالنبی]] و نزدیک به [[بقیع الغرقد]] بوده است که پیامبر گرامی(ص) پس از مرگ [[کعب بن اشرف|کعب بن اشرف یهودی]]، آن را به زبیر واگذار کرد و درآن، خانه افرادی دیگر از خاندان زبیر از جمله مصعب، عروه و منذر، پسران زبیر، قرار داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;وفاء الوفاء، ج۴، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مطالعه بیشتر ==&lt;br /&gt;
* خاستگاه‌های سیاسی-اقتصادی قیام عبدالله بن زبیر؛ محمدرضا رحمتی&lt;br /&gt;
* عبدالله بن زبیر؛ اسماعیل شمس&lt;br /&gt;
* عبدالله‌ بن‌ زبیر و الانتفا‌ضه‌ الثوریه‌ فی‌ عهد بنی‌ امیه‌ ۶۴ - ۷۳ ه‌؛ شحاده علی ناطوره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* [http://wiki.ahlolbait.com/%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85:_%D9%82%D8%AA%D9%84_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%D8%A8%D9%8A%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%83%D9%87 قتل عبدالله بن زبير در مكه؛ دانشنامه اسلامی]&lt;br /&gt;
* [http://www.ashoora.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9/article/1449.html پیشگوئی در مورد عبدالله بن زبیر؛ پایگاه جامع عاشورا]&lt;br /&gt;
* [http://www.hawzah.net/fa/Article/View/77816/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D9%86-%D8%AD%D9%86%D9%81%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%91%D9%87-%D8%A8%D9%86-%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%8E%D8%B4%D9%8E%D8%A8%DB%8C%D9%87 منازعه محمدبن حنفیه با عبداللّه بن زبیر و ظهور خَشَبیه؛ پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه]&lt;br /&gt;
* [http://www.khabaronline.ir/detail/116462/culture/television اسرار تخت پرنده عبدالله بن زبیر؛ خبر آنلاین]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://hajj.ir/99/3019&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابن زبیر&lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد سعيد نجاتي&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، مشهد، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احسن التقاسیم&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد المقدسی (م.۳۸۰ق.)، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار الدولة العباسیه&#039;&#039;&#039;: به کوشش الدوری و المطلبی، بیروت، دار الطلیعه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار الکرام باخبار المسجدالحرام&#039;&#039;&#039;: احمد بن محمد الملکی (م.۱۰۶۶ق.)، بیروت، دار الصحوه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، بیروت، دار الاندلس، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: فاکهی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش عبدالملک دهیش، بیروت، دار خضر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الادب المفرد&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، به کوشش محمد فؤاد، بیروت، دار البشائر الاسلامیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسدالغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام العلماء&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم القطبی (م.۱۰۱۴ق.)، ریاض، دار الرفاعی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامامة و السیاسه&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانباء فی تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: ابن العمرانی (۵۸۰ق.)، به کوشش السامرائی، قاهره، الآفاق العربیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاوائل&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۹۵ق.)، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البغال&#039;&#039;&#039;: الجاحظ (م.۲۵۵ق.)، بیروت، مکتبة الهلال، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الکعبة المعظمه&#039;&#039;&#039;: حسین عبدالله باسلامه، ۱۳۵۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکة المشرفة و المسجدالحرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد ابن الضیاء (م.۸۵۴ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه (از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه)&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ و آثار اسلامی&#039;&#039;&#039;: اصغر قائدان، مشعر، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش, ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الخواص&#039;&#039;&#039;: سبط بن جوزی، قم، الرضی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب التهذیب&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الکمال&#039;&#039;&#039;: المزی (م.۷۴۲ق.)، به کوشش بشار عواد، بیروت، الرساله، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجمل&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة نسب قریش&#039;&#039;&#039;: الزبیر بن بکار بن عبدالله (م.۲۵۶ق.)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجوهرة فی نسب النبی۹ و اصحابه&#039;&#039;&#039;: محمد بن ابی‌بکر انصاری، ریاض، دار الرفاعی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حجاز در صدر اسلام&#039;&#039;&#039;: احمد العلی، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حیاة الحیوان الکبری&#039;&#039;&#039;: الدمیری (م.۸۰۸ق.)، به کوشش احمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دولت امویان&#039;&#039;&#039;: محمد سهیل طقوش، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالله المنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة لبنان، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی و الرشاد&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن حسین العصامی (م.۱۱۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الصغری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۱ق.)، ریاض، مکتبة الرشد، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن النسائی&#039;&#039;&#039;: النسائی (م.۳۰۳ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۳۴۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی۹&#039;&#039;&#039;: ابوسعید خرگوشی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم بشرح النووی&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم:مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابواسحاق الشیرازی، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد العربی، ۱۹۷۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عبدالله بن الزبیر العائذ ببیت ‌الله الحرام&#039;&#039;&#039;: ماجد لحام، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، بیروت، دار الهلال، ۱۹۸۸م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفتوح&#039;&#039;&#039;: ابن اعثم الکوفی (م.۳۱۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فرهنگ اعلام جغرافیایی&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، ترجمه: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;قاموس الحرمین الشریفین&#039;&#039;&#039;: محمد رضا نعمتی، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کعبه و مسجدالحرام در گذر تاریخ&#039;&#039;&#039;: ترجمه: انصاری، قم، مشعر، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کعبه و جامه آن از آغاز تا کنون&#039;&#039;&#039;: محمد الدقن، ترجمه: انصاری، تهران، مشعر، ۱۳۸۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;محاضرة الابرار و مسامرة الاخیار&#039;&#039;&#039;: ابن عربی (م.۶۳۸ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابوعبید البکری (م.۴۸۷ق.)، به کوشش ادریان فان لیوفن و اندری فیری، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابن راهویه&#039;&#039;&#039;: اسحاق بن راهویه (م.۲۳۸ق.)، به کوشش البلوشی، المدینه، مکتبة الایمان، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الاوسط&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعرفة و التاریخ&#039;&#039;&#039;: الفسوی (م.۲۷۷ق.)، به کوشش اکرم الامری، بیروت، الرساله، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مکه و مدینه تصویری از توسعه و نوسازی&#039;&#039;&#039;: عبیدالله محمد امین کردی، ترجمه: صابری، تهران، مشعر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نسب قریش&#039;&#039;&#039;: عبدالله الزبیری (م.۲۳۶ق.)، بیروت، دار المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نقد و بررسی منابع سیره نبوی&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، ‌تهران، سمت، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نهایة الارب&#039;&#039;&#039;: النویری (م.۷۷۳ق.)، قاهره، دار الکتب و الوثائق القومیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م.۶۰۶ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وفاء الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{صحابه}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = شد&lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:صحابه]]&lt;br /&gt;
[[رده:خلفای معاصر امام سجاد(ع)]]&lt;br /&gt;
[[رده:ناکثین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5778</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5778"/>
		<updated>2018-03-16T08:22:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان             = ابولهب&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| توضیح تصویر       =&lt;br /&gt;
| نام کامل          =عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&lt;br /&gt;
| لقب               = ابوعتبه&lt;br /&gt;
| نسب               = [[بنی‌هاشم]]&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس = [[عبدالمطلب]]، [[پیامبر(ص)]]، [[علی(ع)]]&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد        =&lt;br /&gt;
| شهر تولد          =[[مکه]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد         =[[عربستان]]&lt;br /&gt;
| محل زندگی         =[[مکه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات        =پس از [[جنگ بدر]]&lt;br /&gt;
| شهر وفات          =&lt;br /&gt;
| محل دفن           =&lt;br /&gt;
| استادان           =&lt;br /&gt;
| شاگردان           =&lt;br /&gt;
| محل تحصیل         =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از   =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به   =&lt;br /&gt;
| تالیفات           =&lt;br /&gt;
| سایر              =&lt;br /&gt;
| سیاسی             =دشمنی با پیامبر(ص)، شرکت در [[دارالندوة]]، همراهی با مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی طالب]]&lt;br /&gt;
| اجتماعی           =&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت [[بت عزی|عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، [[بت لات|لات]] و [[بت منات|منات]]، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. [[ابواُحیحه]]، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت [[گنجینه کعبه|گنجینه]] و [[دو غزال کعبه]] متهم شد. این دو غزال زرین را [[قبیله جرهم]] دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر [[زمزم]]، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام [[قیس بن عدی]] از [[بنی‌سهم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با [[نابغه]]، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون [[ثویبه]] ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از [[هجرت پیامبر|هجرت]] رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، [[خدیجه(س)|خدیجه]] قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالمطلب]] تختی را که از [[عبد‌مناف]] ارث برده بود، کنار [[بیت‌ الحرام]] نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید [[بنی امیه|اموی]] بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و [[بنی‌هاشم]]، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {{قلم رنگ|سبز|وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره شعراء، آیه۲۱۴&amp;lt;/small&amp;gt;) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان [[دعوت عمومی]]، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک [[کوه صفا]] رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، [[سوره مسد|سوره مَسَد]] را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: {{قلم رنگ|سبز|بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود.}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیات۱-۵&amp;lt;/small&amp;gt;) در این [[آیه|آیات]]، خداوند بر خلاف روش معمول در [[قرآن]]، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر [[قیامت]] و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند [[سوره تبت|سوره تبّت]] را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌می‌آید که‌اندکی پیش از [[بعثت]]، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. [[ابوالعاص بن ربیع]]، شوهر [[زینب دختر پیامبر|زینب دختر بزرگ پیامبر]]، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر [[أبان بن سعید بن عاص]] یا [[سعید بن عاص]] را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «&#039;&#039;&#039;اللهم سلط علیه کلباً من کلابک&#039;&#039;&#039;».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول [[سوره نجم|سوره والنجم]].&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی [[حمزة بن عبدالمطلب]]، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در [[مسجد]] بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل [[ابن عباس]]، [[ولید بن مغیره]] هنگام [[موسم حج]] از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ [[سوره حاقه|سوره حاقّه]] {{قلم رنگ|سبز|وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...}} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل [[آیه|آیات]] ۹۴-۹۵ [[سوره حجر]] آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای [[بازار عکاظ|عکاظ]]، [[بازار مجنه|مجنه]] و [[بازار ذی‌ المجاز|ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی آن حضرت بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب|محاصره اقتصادی مسلمانان]] در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، [[ابن عیطله]]، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بی‌باکانه قریش، پیامبر(ص) همراه [[زید بن حارثه]] در اواخر [[شوال]] سال دهم بعثت به [[طائف]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[ماجرای دارالندوه]] نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، [[جبرئیل]] خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن سعد]] آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام [[رقیعة بن ابوصیفی]] دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج [[پیامبر(ص)|پیامبر]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و [[علی(ع)]] را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد [[جنگ بدر|بدر]]، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران [[قریش]] هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! [[ابوجهل]] که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، [[عاتکه]]، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز [[بنی‌هاشم]] و [[بنی‌زهره]]، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: [[نبوت]] در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از [[عاص بن هشام بن مغیره]] طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار [[زمزم]] نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{دشمنان پیامبر(ص)}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:عموهای پیامبر(ص)]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5777</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5777"/>
		<updated>2018-03-16T08:13:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت [[بت عزی|عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، [[بت لات|لات]] و [[بت منات|منات]]، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. [[ابواُحیحه]]، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت [[گنجینه کعبه|گنجینه]] و [[دو غزال کعبه]] متهم شد. این دو غزال زرین را [[قبیله جرهم]] دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر [[زمزم]]، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام [[قیس بن عدی]] از [[بنی‌سهم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با [[نابغه]]، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون [[ثویبه]] ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از [[هجرت پیامبر|هجرت]] رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، [[خدیجه(س)|خدیجه]] قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالمطلب]] تختی را که از [[عبد‌مناف]] ارث برده بود، کنار [[بیت‌ الحرام]] نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید [[بنی امیه|اموی]] بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و [[بنی‌هاشم]]، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {{قلم رنگ|سبز|وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره شعراء، آیه۲۱۴&amp;lt;/small&amp;gt;) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان [[دعوت عمومی]]، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک [[کوه صفا]] رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، [[سوره مسد|سوره مَسَد]] را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: {{قلم رنگ|سبز|بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود.}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیات۱-۵&amp;lt;/small&amp;gt;) در این [[آیه|آیات]]، خداوند بر خلاف روش معمول در [[قرآن]]، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر [[قیامت]] و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند [[سوره تبت|سوره تبّت]] را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌می‌آید که‌اندکی پیش از [[بعثت]]، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. [[ابوالعاص بن ربیع]]، شوهر [[زینب دختر پیامبر|زینب دختر بزرگ پیامبر]]، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر [[أبان بن سعید بن عاص]] یا [[سعید بن عاص]] را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «&#039;&#039;&#039;اللهم سلط علیه کلباً من کلابک&#039;&#039;&#039;».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول [[سوره نجم|سوره والنجم]].&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی [[حمزة بن عبدالمطلب]]، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در [[مسجد]] بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل [[ابن عباس]]، [[ولید بن مغیره]] هنگام [[موسم حج]] از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ [[سوره حاقه|سوره حاقّه]] {{قلم رنگ|سبز|وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...}} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل [[آیه|آیات]] ۹۴-۹۵ [[سوره حجر]] آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای [[بازار عکاظ|عکاظ]]، [[بازار مجنه|مجنه]] و [[بازار ذی‌ المجاز|ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی آن حضرت بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب|محاصره اقتصادی مسلمانان]] در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، [[ابن عیطله]]، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بی‌باکانه قریش، پیامبر(ص) همراه [[زید بن حارثه]] در اواخر [[شوال]] سال دهم بعثت به [[طائف]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[ماجرای دارالندوه]] نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، [[جبرئیل]] خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن سعد]] آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام [[رقیعة بن ابوصیفی]] دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج [[پیامبر(ص)|پیامبر]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و [[علی(ع)]] را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد [[جنگ بدر|بدر]]، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران [[قریش]] هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! [[ابوجهل]] که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، [[عاتکه]]، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز [[بنی‌هاشم]] و [[بنی‌زهره]]، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: [[نبوت]] در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از [[عاص بن هشام بن مغیره]] طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار [[زمزم]] نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{دشمنان پیامبر(ص)}}&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:عموهای پیامبر(ص)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1(%D8%B5)&amp;diff=5776</id>
		<title>رده:عموهای پیامبر(ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1(%D8%B5)&amp;diff=5776"/>
		<updated>2018-03-16T08:06:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: صفحه‌ای تازه حاوی «  رده:پیامبر(ص)» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر(ص)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5775</id>
		<title>رده:دشمنان اسلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=5775"/>
		<updated>2018-03-16T08:05:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: صفحه‌ای تازه حاوی «  رده:اسلام» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C&amp;diff=5774</id>
		<title>رده:شخصیت‌های قرآنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DB%8C&amp;diff=5774"/>
		<updated>2018-03-16T08:05:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: صفحه‌ای تازه حاوی «  رده:اشخاص صدر اسلام» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص صدر اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5773</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5773"/>
		<updated>2018-03-16T08:02:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: added Category:عموهای پیامبر(ص) using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت [[بت عزی|عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، [[بت لات|لات]] و [[بت منات|منات]]، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. [[ابواُحیحه]]، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت [[گنجینه کعبه|گنجینه]] و [[دو غزال کعبه]] متهم شد. این دو غزال زرین را [[قبیله جرهم]] دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر [[زمزم]]، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام [[قیس بن عدی]] از [[بنی‌سهم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با [[نابغه]]، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون [[ثویبه]] ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از [[هجرت پیامبر|هجرت]] رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، [[خدیجه(س)|خدیجه]] قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالمطلب]] تختی را که از [[عبد‌مناف]] ارث برده بود، کنار [[بیت‌ الحرام]] نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید [[بنی امیه|اموی]] بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و [[بنی‌هاشم]]، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {{قلم رنگ|سبز|وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره شعراء، آیه۲۱۴&amp;lt;/small&amp;gt;) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان [[دعوت عمومی]]، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک [[کوه صفا]] رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، [[سوره مسد|سوره مَسَد]] را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: {{قلم رنگ|سبز|بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود.}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیات۱-۵&amp;lt;/small&amp;gt;) در این [[آیه|آیات]]، خداوند بر خلاف روش معمول در [[قرآن]]، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر [[قیامت]] و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند [[سوره تبت|سوره تبّت]] را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌می‌آید که‌اندکی پیش از [[بعثت]]، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. [[ابوالعاص بن ربیع]]، شوهر [[زینب دختر پیامبر|زینب دختر بزرگ پیامبر]]، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر [[أبان بن سعید بن عاص]] یا [[سعید بن عاص]] را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «&#039;&#039;&#039;اللهم سلط علیه کلباً من کلابک&#039;&#039;&#039;».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول [[سوره نجم|سوره والنجم]].&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی [[حمزة بن عبدالمطلب]]، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در [[مسجد]] بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل [[ابن عباس]]، [[ولید بن مغیره]] هنگام [[موسم حج]] از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ [[سوره حاقه|سوره حاقّه]] {{قلم رنگ|سبز|وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...}} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل [[آیه|آیات]] ۹۴-۹۵ [[سوره حجر]] آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای [[بازار عکاظ|عکاظ]]، [[بازار مجنه|مجنه]] و [[بازار ذی‌ المجاز|ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی آن حضرت بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب|محاصره اقتصادی مسلمانان]] در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، [[ابن عیطله]]، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بی‌باکانه قریش، پیامبر(ص) همراه [[زید بن حارثه]] در اواخر [[شوال]] سال دهم بعثت به [[طائف]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[ماجرای دارالندوه]] نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، [[جبرئیل]] خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن سعد]] آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام [[رقیعة بن ابوصیفی]] دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج [[پیامبر(ص)|پیامبر]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و [[علی(ع)]] را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد [[جنگ بدر|بدر]]، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران [[قریش]] هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! [[ابوجهل]] که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، [[عاتکه]]، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز [[بنی‌هاشم]] و [[بنی‌زهره]]، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: [[نبوت]] در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از [[عاص بن هشام بن مغیره]] طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار [[زمزم]] نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان اسلام]]&lt;br /&gt;
[[رده:عموهای پیامبر(ص)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5772</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5772"/>
		<updated>2018-03-16T08:02:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: added Category:دشمنان اسلام using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت [[بت عزی|عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، [[بت لات|لات]] و [[بت منات|منات]]، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. [[ابواُحیحه]]، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت [[گنجینه کعبه|گنجینه]] و [[دو غزال کعبه]] متهم شد. این دو غزال زرین را [[قبیله جرهم]] دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر [[زمزم]]، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام [[قیس بن عدی]] از [[بنی‌سهم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با [[نابغه]]، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون [[ثویبه]] ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از [[هجرت پیامبر|هجرت]] رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، [[خدیجه(س)|خدیجه]] قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالمطلب]] تختی را که از [[عبد‌مناف]] ارث برده بود، کنار [[بیت‌ الحرام]] نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید [[بنی امیه|اموی]] بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و [[بنی‌هاشم]]، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {{قلم رنگ|سبز|وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره شعراء، آیه۲۱۴&amp;lt;/small&amp;gt;) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان [[دعوت عمومی]]، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک [[کوه صفا]] رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، [[سوره مسد|سوره مَسَد]] را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: {{قلم رنگ|سبز|بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود.}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیات۱-۵&amp;lt;/small&amp;gt;) در این [[آیه|آیات]]، خداوند بر خلاف روش معمول در [[قرآن]]، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر [[قیامت]] و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند [[سوره تبت|سوره تبّت]] را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌می‌آید که‌اندکی پیش از [[بعثت]]، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. [[ابوالعاص بن ربیع]]، شوهر [[زینب دختر پیامبر|زینب دختر بزرگ پیامبر]]، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر [[أبان بن سعید بن عاص]] یا [[سعید بن عاص]] را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «&#039;&#039;&#039;اللهم سلط علیه کلباً من کلابک&#039;&#039;&#039;».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول [[سوره نجم|سوره والنجم]].&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی [[حمزة بن عبدالمطلب]]، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در [[مسجد]] بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل [[ابن عباس]]، [[ولید بن مغیره]] هنگام [[موسم حج]] از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ [[سوره حاقه|سوره حاقّه]] {{قلم رنگ|سبز|وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...}} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل [[آیه|آیات]] ۹۴-۹۵ [[سوره حجر]] آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای [[بازار عکاظ|عکاظ]]، [[بازار مجنه|مجنه]] و [[بازار ذی‌ المجاز|ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی آن حضرت بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب|محاصره اقتصادی مسلمانان]] در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، [[ابن عیطله]]، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بی‌باکانه قریش، پیامبر(ص) همراه [[زید بن حارثه]] در اواخر [[شوال]] سال دهم بعثت به [[طائف]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[ماجرای دارالندوه]] نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، [[جبرئیل]] خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن سعد]] آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام [[رقیعة بن ابوصیفی]] دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج [[پیامبر(ص)|پیامبر]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و [[علی(ع)]] را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد [[جنگ بدر|بدر]]، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران [[قریش]] هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! [[ابوجهل]] که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، [[عاتکه]]، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز [[بنی‌هاشم]] و [[بنی‌زهره]]، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: [[نبوت]] در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از [[عاص بن هشام بن مغیره]] طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار [[زمزم]] نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های قرآنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:دشمنان اسلام]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5771</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5771"/>
		<updated>2018-03-16T08:01:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: added Category:شخصیت‌های قرآنی using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت [[بت عزی|عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، [[بت لات|لات]] و [[بت منات|منات]]، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. [[ابواُحیحه]]، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت [[گنجینه کعبه|گنجینه]] و [[دو غزال کعبه]] متهم شد. این دو غزال زرین را [[قبیله جرهم]] دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر [[زمزم]]، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام [[قیس بن عدی]] از [[بنی‌سهم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با [[نابغه]]، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون [[ثویبه]] ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از [[هجرت پیامبر|هجرت]] رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، [[خدیجه(س)|خدیجه]] قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالمطلب]] تختی را که از [[عبد‌مناف]] ارث برده بود، کنار [[بیت‌ الحرام]] نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید [[بنی امیه|اموی]] بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و [[بنی‌هاشم]]، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {{قلم رنگ|سبز|وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره شعراء، آیه۲۱۴&amp;lt;/small&amp;gt;) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان [[دعوت عمومی]]، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک [[کوه صفا]] رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، [[سوره مسد|سوره مَسَد]] را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: {{قلم رنگ|سبز|بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود.}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیات۱-۵&amp;lt;/small&amp;gt;) در این [[آیه|آیات]]، خداوند بر خلاف روش معمول در [[قرآن]]، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر [[قیامت]] و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند [[سوره تبت|سوره تبّت]] را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌می‌آید که‌اندکی پیش از [[بعثت]]، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. [[ابوالعاص بن ربیع]]، شوهر [[زینب دختر پیامبر|زینب دختر بزرگ پیامبر]]، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر [[أبان بن سعید بن عاص]] یا [[سعید بن عاص]] را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «&#039;&#039;&#039;اللهم سلط علیه کلباً من کلابک&#039;&#039;&#039;».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول [[سوره نجم|سوره والنجم]].&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی [[حمزة بن عبدالمطلب]]، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در [[مسجد]] بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل [[ابن عباس]]، [[ولید بن مغیره]] هنگام [[موسم حج]] از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ [[سوره حاقه|سوره حاقّه]] {{قلم رنگ|سبز|وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...}} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل [[آیه|آیات]] ۹۴-۹۵ [[سوره حجر]] آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای [[بازار عکاظ|عکاظ]]، [[بازار مجنه|مجنه]] و [[بازار ذی‌ المجاز|ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی آن حضرت بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب|محاصره اقتصادی مسلمانان]] در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، [[ابن عیطله]]، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بی‌باکانه قریش، پیامبر(ص) همراه [[زید بن حارثه]] در اواخر [[شوال]] سال دهم بعثت به [[طائف]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[ماجرای دارالندوه]] نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، [[جبرئیل]] خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن سعد]] آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام [[رقیعة بن ابوصیفی]] دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج [[پیامبر(ص)|پیامبر]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و [[علی(ع)]] را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد [[جنگ بدر|بدر]]، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران [[قریش]] هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! [[ابوجهل]] که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، [[عاتکه]]، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز [[بنی‌هاشم]] و [[بنی‌زهره]]، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: [[نبوت]] در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از [[عاص بن هشام بن مغیره]] طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار [[زمزم]] نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:شخصیت‌های قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A9&amp;diff=5770</id>
		<title>أبو عتبة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A9&amp;diff=5770"/>
		<updated>2018-03-16T07:58:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=5769</id>
		<title>أبو عتبه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=5769"/>
		<updated>2018-03-16T07:58:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A9&amp;diff=5768</id>
		<title>ابو عتبة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A9&amp;diff=5768"/>
		<updated>2018-03-16T07:58:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=5767</id>
		<title>ابو عتبه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=5767"/>
		<updated>2018-03-16T07:57:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A9&amp;diff=5766</id>
		<title>أبوعتبة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A9&amp;diff=5766"/>
		<updated>2018-03-16T07:57:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=5765</id>
		<title>أبوعتبه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=5765"/>
		<updated>2018-03-16T07:57:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A9&amp;diff=5764</id>
		<title>ابوعتبة</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A9&amp;diff=5764"/>
		<updated>2018-03-16T07:57:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=5763</id>
		<title>ابوعتبه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D9%87&amp;diff=5763"/>
		<updated>2018-03-16T07:57:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5762</id>
		<title>ابو لهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88_%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5762"/>
		<updated>2018-03-16T07:57:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5761</id>
		<title>أبو لهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88_%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5761"/>
		<updated>2018-03-16T07:57:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5760</id>
		<title>أبولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A3%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5760"/>
		<updated>2018-03-16T07:57:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85&amp;diff=5759</id>
		<title>عبد العزی بن عبدالمطلب بن هاشم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85&amp;diff=5759"/>
		<updated>2018-03-16T07:56:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85&amp;diff=5758</id>
		<title>عبدالعزی بن عبدالمطلب بن هاشم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85&amp;diff=5758"/>
		<updated>2018-03-16T07:56:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8&amp;diff=5757</id>
		<title>عبد العزی بن عبدالمطلب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8&amp;diff=5757"/>
		<updated>2018-03-16T07:56:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8&amp;diff=5756</id>
		<title>عبدالعزی بن عبدالمطلب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8&amp;diff=5756"/>
		<updated>2018-03-16T07:56:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: تغییرمسیر به ابولهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابولهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5755</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5755"/>
		<updated>2018-03-15T15:05:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* ابولهب و پیامبر(ص) */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت [[بت عزی|عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، [[بت لات|لات]] و [[بت منات|منات]]، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. [[ابواُحیحه]]، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت [[گنجینه کعبه|گنجینه]] و [[دو غزال کعبه]] متهم شد. این دو غزال زرین را [[قبیله جرهم]] دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر [[زمزم]]، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام [[قیس بن عدی]] از [[بنی‌سهم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با [[نابغه]]، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون [[ثویبه]] ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از [[هجرت پیامبر|هجرت]] رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، [[خدیجه(س)|خدیجه]] قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالمطلب]] تختی را که از [[عبد‌مناف]] ارث برده بود، کنار [[بیت‌ الحرام]] نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید [[بنی امیه|اموی]] بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و [[بنی‌هاشم]]، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {{قلم رنگ|سبز|وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره شعراء، آیه۲۱۴&amp;lt;/small&amp;gt;) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان [[دعوت عمومی]]، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک [[کوه صفا]] رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، [[سوره مسد|سوره مَسَد]] را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: {{قلم رنگ|سبز|بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود.}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیات۱-۵&amp;lt;/small&amp;gt;) در این [[آیه|آیات]]، خداوند بر خلاف روش معمول در [[قرآن]]، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر [[قیامت]] و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند [[سوره تبت|سوره تبّت]] را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌می‌آید که‌اندکی پیش از [[بعثت]]، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. [[ابوالعاص بن ربیع]]، شوهر [[زینب دختر پیامبر|زینب دختر بزرگ پیامبر]]، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر [[أبان بن سعید بن عاص]] یا [[سعید بن عاص]] را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «&#039;&#039;&#039;اللهم سلط علیه کلباً من کلابک&#039;&#039;&#039;».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول [[سوره نجم|سوره والنجم]].&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی [[حمزة بن عبدالمطلب]]، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در [[مسجد]] بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل [[ابن عباس]]، [[ولید بن مغیره]] هنگام [[موسم حج]] از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ [[سوره حاقه|سوره حاقّه]] {{قلم رنگ|سبز|وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...}} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل [[آیه|آیات]] ۹۴-۹۵ [[سوره حجر]] آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای [[بازار عکاظ|عکاظ]]، [[بازار مجنه|مجنه]] و [[بازار ذی‌ المجاز|ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی آن حضرت بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب|محاصره اقتصادی مسلمانان]] در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، [[ابن عیطله]]، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بی‌باکانه قریش، پیامبر(ص) همراه [[زید بن حارثه]] در اواخر [[شوال]] سال دهم بعثت به [[طائف]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در [[ماجرای دارالندوه]] نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، [[جبرئیل]] خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن سعد]] آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام [[رقیعة بن ابوصیفی]] دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج [[پیامبر(ص)|پیامبر]] شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و [[علی(ع)]] را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد [[جنگ بدر|بدر]]، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران [[قریش]] هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! [[ابوجهل]] که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، [[عاتکه]]، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز [[بنی‌هاشم]] و [[بنی‌زهره]]، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: [[نبوت]] در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از [[عاص بن هشام بن مغیره]] طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار [[زمزم]] نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5754</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5754"/>
		<updated>2018-03-15T14:52:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* پس از بعثت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت [[بت عزی|عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، [[بت لات|لات]] و [[بت منات|منات]]، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. [[ابواُحیحه]]، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت [[گنجینه کعبه|گنجینه]] و [[دو غزال کعبه]] متهم شد. این دو غزال زرین را [[قبیله جرهم]] دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر [[زمزم]]، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام [[قیس بن عدی]] از [[بنی‌سهم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با [[نابغه]]، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون [[ثویبه]] ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از [[هجرت پیامبر|هجرت]] رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، [[خدیجه(س)|خدیجه]] قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالمطلب]] تختی را که از [[عبد‌مناف]] ارث برده بود، کنار [[بیت‌ الحرام]] نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید [[بنی امیه|اموی]] بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و [[بنی‌هاشم]]، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {{قلم رنگ|سبز|وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره شعراء، آیه۲۱۴&amp;lt;/small&amp;gt;) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان [[دعوت عمومی]]، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک [[کوه صفا]] رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، [[سوره مسد|سوره مَسَد]] را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: {{قلم رنگ|سبز|بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود.}} (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیات۱-۵&amp;lt;/small&amp;gt;) در این [[آیه|آیات]]، خداوند بر خلاف روش معمول در [[قرآن]]، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر [[قیامت]] و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند [[سوره تبت|سوره تبّت]] را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌می‌آید که‌اندکی پیش از [[بعثت]]، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. [[ابوالعاص بن ربیع]]، شوهر [[زینب دختر پیامبر|زینب دختر بزرگ پیامبر]]، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر [[أبان بن سعید بن عاص]] یا [[سعید بن عاص]] را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «&#039;&#039;&#039;اللهم سلط علیه کلباً من کلابک&#039;&#039;&#039;».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول [[سوره نجم|سوره والنجم]].&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و عقبة بن ابی‌معیط، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی حمزة بن عبدالمطلب، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در مسجد بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل ابن عباس، ولید بن مغیره هنگام موسم حج از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ سوره حاقّه {وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل آیات ۹۴-۹۵ سوره حجر آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای عکاظ، مجنه و ذی‌ المجاز آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی‌طالب، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، ابن عیطله، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بیباکانه قریش، پیامبر(ص) همراه زید بن حارثه در اواخر شوال سال دهم بعثت به طائف رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در ماجرای دارالندوه نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، جبرئیل خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام رقیعة بن ابوصیفی دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج پیامبر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و علی۷ را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد بدر، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران قریش هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! ابوجهل که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، عاتکه، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز بنی‌هاشم و بنی‌زهره، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: نبوت در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از عاص بن هشام بن مغیره طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار زمزم نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5753</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5753"/>
		<updated>2018-03-15T14:43:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* پیش از بعثت */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت [[بت عزی|عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، [[بت لات|لات]] و [[بت منات|منات]]، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. [[ابواُحیحه]]، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت [[گنجینه کعبه|گنجینه]] و [[دو غزال کعبه]] متهم شد. این دو غزال زرین را [[قبیله جرهم]] دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر [[زمزم]]، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام [[قیس بن عدی]] از [[بنی‌سهم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با [[نابغه]]، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون [[ثویبه]] ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از [[هجرت پیامبر|هجرت]] رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، [[خدیجه(س)|خدیجه]] قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عبدالمطلب]] تختی را که از [[عبد‌مناف]] ارث برده بود، کنار [[بیت‌ الحرام]] نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید [[بنی امیه|اموی]] بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و [[بنی‌هاشم]]، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۴) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان دعوت عمومی، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک کوه صفا رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، سوره مَسَد را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود. (مسد/۱۱۱، ۱-۵) در این آیات، خداوند بر خلاف روش معمول در قرآن، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر قیامت و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند سوره تبّت را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌میآید که‌اندکی پیش از بعثت، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. ابوالعاص بن ربیع، شوهر زینب دختر بزرگ پیامبر، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر أبان بن سعید بن عاص یا سعید بن عاص را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «اللهم سلط علیه کلباً من کلابک».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول سوره والنجم.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام فتح مکه اسلام آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و عقبة بن ابی‌معیط، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی حمزة بن عبدالمطلب، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در مسجد بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل ابن عباس، ولید بن مغیره هنگام موسم حج از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ سوره حاقّه {وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل آیات ۹۴-۹۵ سوره حجر آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای عکاظ، مجنه و ذی‌ المجاز آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی‌طالب، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، ابن عیطله، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بیباکانه قریش، پیامبر(ص) همراه زید بن حارثه در اواخر شوال سال دهم بعثت به طائف رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در ماجرای دارالندوه نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، جبرئیل خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام رقیعة بن ابوصیفی دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج پیامبر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و علی۷ را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد بدر، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران قریش هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! ابوجهل که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، عاتکه، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز بنی‌هاشم و بنی‌زهره، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: نبوت در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از عاص بن هشام بن مغیره طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار زمزم نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5752</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5752"/>
		<updated>2018-03-15T14:40:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* بت‌پرستی، سرقت و زناکاری */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت [[بت عزی|عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، [[بت لات|لات]] و [[بت منات|منات]]، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. [[ابواُحیحه]]، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت [[گنجینه کعبه|گنجینه]] و [[دو غزال کعبه]] متهم شد. این دو غزال زرین را [[قبیله جرهم]] دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر [[زمزم]]، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام [[قیس بن عدی]] از [[بنی‌سهم]]&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با [[نابغه]]، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون ثویبه ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از هجرت رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، خدیجه قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمطلب تختی را که از عبد‌مناف ارث برده بود، کنار بیت‌ الحرام نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید اموی بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و بنی‌هاشم، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۴) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان دعوت عمومی، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک کوه صفا رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، سوره مَسَد را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود. (مسد/۱۱۱، ۱-۵) در این آیات، خداوند بر خلاف روش معمول در قرآن، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر قیامت و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند سوره تبّت را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌میآید که‌اندکی پیش از بعثت، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. ابوالعاص بن ربیع، شوهر زینب دختر بزرگ پیامبر، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر أبان بن سعید بن عاص یا سعید بن عاص را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «اللهم سلط علیه کلباً من کلابک».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول سوره والنجم.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام فتح مکه اسلام آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و عقبة بن ابی‌معیط، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی حمزة بن عبدالمطلب، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در مسجد بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل ابن عباس، ولید بن مغیره هنگام موسم حج از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ سوره حاقّه {وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل آیات ۹۴-۹۵ سوره حجر آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای عکاظ، مجنه و ذی‌ المجاز آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی‌طالب، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، ابن عیطله، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بیباکانه قریش، پیامبر(ص) همراه زید بن حارثه در اواخر شوال سال دهم بعثت به طائف رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در ماجرای دارالندوه نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، جبرئیل خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام رقیعة بن ابوصیفی دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج پیامبر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و علی۷ را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد بدر، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران قریش هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! ابوجهل که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، عاتکه، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز بنی‌هاشم و بنی‌زهره، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: نبوت در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از عاص بن هشام بن مغیره طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار زمزم نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5751</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5751"/>
		<updated>2018-03-15T14:32:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* ابولهب و حرم مکی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از [[عبدالمطلب]] فرزندش [[زبیر بن عبدالمطلب|زبیر]]، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب [[سقایت]] و [[رفادت]] را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان [[بنی‌هاشم]] و بازرگانان بنام [[قریش]] بود که به سفرهای تجاری [[شام]] می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به [[کعبه]] بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت عُزّیٰ ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، لات و منات، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. ابواُحیحه، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از بعثت پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال کعبه متهم شد. این دو غزال زرین را قبیله جرهم دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر زمزم، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام قیس بن عدی از بنی‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه عاص بن وائل، امیة بن خلف، ابوسفیان بن حرب و... در یک زمان با نابغه، مادر عمرو بن عاص که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون ثویبه ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از هجرت رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، خدیجه قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمطلب تختی را که از عبد‌مناف ارث برده بود، کنار بیت‌ الحرام نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید اموی بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و بنی‌هاشم، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۴) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان دعوت عمومی، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک کوه صفا رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، سوره مَسَد را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود. (مسد/۱۱۱، ۱-۵) در این آیات، خداوند بر خلاف روش معمول در قرآن، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر قیامت و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند سوره تبّت را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌میآید که‌اندکی پیش از بعثت، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. ابوالعاص بن ربیع، شوهر زینب دختر بزرگ پیامبر، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر أبان بن سعید بن عاص یا سعید بن عاص را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «اللهم سلط علیه کلباً من کلابک».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول سوره والنجم.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام فتح مکه اسلام آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و عقبة بن ابی‌معیط، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی حمزة بن عبدالمطلب، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در مسجد بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل ابن عباس، ولید بن مغیره هنگام موسم حج از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ سوره حاقّه {وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل آیات ۹۴-۹۵ سوره حجر آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای عکاظ، مجنه و ذی‌ المجاز آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی‌طالب، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، ابن عیطله، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بیباکانه قریش، پیامبر(ص) همراه زید بن حارثه در اواخر شوال سال دهم بعثت به طائف رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در ماجرای دارالندوه نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، جبرئیل خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام رقیعة بن ابوصیفی دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج پیامبر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و علی۷ را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد بدر، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران قریش هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! ابوجهل که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، عاتکه، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز بنی‌هاشم و بنی‌زهره، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: نبوت در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از عاص بن هشام بن مغیره طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار زمزم نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5750</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5750"/>
		<updated>2018-03-15T14:24:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* فرزندان */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های &#039;&#039;&#039;عُتبه&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;عُتَیبه&#039;&#039;&#039; و &#039;&#039;&#039;مُعَتِّب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام &#039;&#039;&#039;دُرّه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به [[مدینة النبی|مدینه]] مهاجرت و با [[حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج [[دحیة بن خلیفه کلبی]] درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: [[زید بن حارثه]] وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر [[صفوان بن اسد]] از [[بنی‌اسید]] می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام [[فتح مکه]] اسلام آوردند و معتب در [[جنگ حنین]] در رکاب پیامبر [[شهید]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به [[شام]]، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله [[فضل بن عباس بن عتبه]] که مادرش [[آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب]] و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان [[عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه]] از اطرافیان [[هارون الرشید]] بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان [[المطیع عباسی]] و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات [[بزِی|البَزِّی]] از [[ابن کثیر]] بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه [[امام جماعت|امامت نماز]] را در مکه به ‌عهده داشت. [[قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب]] که از او حدیث نقل شده، از سوی [[محمد نفس زکیه]] هنگام قیامش در مدینه، به ولایت [[یمن]] گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست بنی‌هاشم و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از عبدالمطلب فرزندش زبیر، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب سقایت و رفادت را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به ابوطالب رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به عباس داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان بنی‌هاشم و بازرگانان بنام قریش بود که به سفرهای تجاری شام می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به کعبه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت عُزّیٰ ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، لات و منات، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. ابواُحیحه، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از بعثت پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال کعبه متهم شد. این دو غزال زرین را قبیله جرهم دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر زمزم، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام قیس بن عدی از بنی‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه عاص بن وائل، امیة بن خلف، ابوسفیان بن حرب و... در یک زمان با نابغه، مادر عمرو بن عاص که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون ثویبه ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از هجرت رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، خدیجه قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمطلب تختی را که از عبد‌مناف ارث برده بود، کنار بیت‌ الحرام نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید اموی بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و بنی‌هاشم، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۴) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان دعوت عمومی، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک کوه صفا رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، سوره مَسَد را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود. (مسد/۱۱۱، ۱-۵) در این آیات، خداوند بر خلاف روش معمول در قرآن، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر قیامت و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند سوره تبّت را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌میآید که‌اندکی پیش از بعثت، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. ابوالعاص بن ربیع، شوهر زینب دختر بزرگ پیامبر، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر أبان بن سعید بن عاص یا سعید بن عاص را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «اللهم سلط علیه کلباً من کلابک».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول سوره والنجم.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام فتح مکه اسلام آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و عقبة بن ابی‌معیط، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی حمزة بن عبدالمطلب، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در مسجد بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل ابن عباس، ولید بن مغیره هنگام موسم حج از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ سوره حاقّه {وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل آیات ۹۴-۹۵ سوره حجر آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای عکاظ، مجنه و ذی‌ المجاز آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی‌طالب، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، ابن عیطله، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بیباکانه قریش، پیامبر(ص) همراه زید بن حارثه در اواخر شوال سال دهم بعثت به طائف رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در ماجرای دارالندوه نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، جبرئیل خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام رقیعة بن ابوصیفی دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج پیامبر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و علی۷ را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد بدر، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران قریش هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! ابوجهل که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، عاتکه، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز بنی‌هاشم و بنی‌زهره، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: نبوت در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از عاص بن هشام بن مغیره طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار زمزم نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5749</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5749"/>
		<updated>2018-03-15T14:19:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* تولد و وفات، خانواده */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از [[عام‌ الفیل]] زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس [[بنی‌هاشم]] و بزرگ قریش بود و مادرش [[لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر]] از قبیله [[خزاعه|خُزاعه]] بود که پیش از قریش بر [[مکه]] ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش [[عوراء ام ‌جمیل بنت حرب بن امیه|عوراء]]&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر [[ابوسفیان]]&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۴&amp;lt;/small&amp;gt;) وی اشعاری نیز در هجو [[پیامبر اسلام(ص)|پیامبر]] دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست [[جنگ بدر|بدر]] به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن بطوطه]] بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جبیر]] نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی [[باب العمره]] می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های عُتبه، عُتَیبه و مُعَتِّب&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام دُرّه&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به مدینه مهاجرت و با حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج دحیة بن خلیفه کلبی درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: زید بن حارثه وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر صفوان بن اسد از بنی‌اسید می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با رقیه و ام‌کلثوم دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام فتح مکه اسلام آوردند و معتب در جنگ حنین در رکاب پیامبر شهید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به شام، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله فضل بن عباس بن عتبه که مادرش آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه از اطرافیان هارون الرشید بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان المطیع عباسی و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات البَزِّی از ابن کثیر بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه امامت نماز را در مکه به ‌عهده داشت. قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب که از او حدیث نقل شده، از سوی محمد نفس زکیه هنگام قیامش در مدینه، به ولایت یمن گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست بنی‌هاشم و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از عبدالمطلب فرزندش زبیر، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب سقایت و رفادت را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به ابوطالب رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به عباس داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان بنی‌هاشم و بازرگانان بنام قریش بود که به سفرهای تجاری شام می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به کعبه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت عُزّیٰ ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، لات و منات، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. ابواُحیحه، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از بعثت پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال کعبه متهم شد. این دو غزال زرین را قبیله جرهم دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر زمزم، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام قیس بن عدی از بنی‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه عاص بن وائل، امیة بن خلف، ابوسفیان بن حرب و... در یک زمان با نابغه، مادر عمرو بن عاص که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون ثویبه ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از هجرت رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، خدیجه قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمطلب تختی را که از عبد‌مناف ارث برده بود، کنار بیت‌ الحرام نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید اموی بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و بنی‌هاشم، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۴) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان دعوت عمومی، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک کوه صفا رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، سوره مَسَد را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود. (مسد/۱۱۱، ۱-۵) در این آیات، خداوند بر خلاف روش معمول در قرآن، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر قیامت و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند سوره تبّت را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌میآید که‌اندکی پیش از بعثت، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. ابوالعاص بن ربیع، شوهر زینب دختر بزرگ پیامبر، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر أبان بن سعید بن عاص یا سعید بن عاص را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «اللهم سلط علیه کلباً من کلابک».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول سوره والنجم.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام فتح مکه اسلام آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و عقبة بن ابی‌معیط، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی حمزة بن عبدالمطلب، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در مسجد بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل ابن عباس، ولید بن مغیره هنگام موسم حج از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ سوره حاقّه {وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل آیات ۹۴-۹۵ سوره حجر آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای عکاظ، مجنه و ذی‌ المجاز آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی‌طالب، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، ابن عیطله، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بیباکانه قریش، پیامبر(ص) همراه زید بن حارثه در اواخر شوال سال دهم بعثت به طائف رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در ماجرای دارالندوه نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، جبرئیل خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام رقیعة بن ابوصیفی دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج پیامبر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و علی۷ را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد بدر، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران قریش هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! ابوجهل که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، عاتکه، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز بنی‌هاشم و بنی‌زهره، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: نبوت در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از عاص بن هشام بن مغیره طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار زمزم نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5748</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5748"/>
		<updated>2018-03-15T14:13:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: /* نام، کنیه */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله [[قریش]] به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در [[قرآن]] نیز از او با این کنیه یاد شده است. (&amp;lt;small&amp;gt;سوره مسد، آیه۱&amp;lt;/small&amp;gt;) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از عام‌ الفیل زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس بنی‌هاشم و بزرگ قریش بود و مادرش لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر از قبیله خُزاعه بود که پیش از قریش بر مکه ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش عوراء&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر ابوسفیان&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {حمالة ‌الحطب} خوانده شده است. (مسد/۱۱۱، ۴) وی اشعاری نیز در هجو پیامبر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست بدر به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن بطوطه بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن جبیر نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی باب العمره می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های عُتبه، عُتَیبه و مُعَتِّب&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام دُرّه&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به مدینه مهاجرت و با حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج دحیة بن خلیفه کلبی درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: زید بن حارثه وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر صفوان بن اسد از بنی‌اسید می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با رقیه و ام‌کلثوم دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام فتح مکه اسلام آوردند و معتب در جنگ حنین در رکاب پیامبر شهید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به شام، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله فضل بن عباس بن عتبه که مادرش آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه از اطرافیان هارون الرشید بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان المطیع عباسی و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات البَزِّی از ابن کثیر بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه امامت نماز را در مکه به ‌عهده داشت. قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب که از او حدیث نقل شده، از سوی محمد نفس زکیه هنگام قیامش در مدینه، به ولایت یمن گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست بنی‌هاشم و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از عبدالمطلب فرزندش زبیر، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب سقایت و رفادت را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به ابوطالب رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به عباس داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان بنی‌هاشم و بازرگانان بنام قریش بود که به سفرهای تجاری شام می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به کعبه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت عُزّیٰ ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، لات و منات، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. ابواُحیحه، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از بعثت پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال کعبه متهم شد. این دو غزال زرین را قبیله جرهم دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر زمزم، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام قیس بن عدی از بنی‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه عاص بن وائل، امیة بن خلف، ابوسفیان بن حرب و... در یک زمان با نابغه، مادر عمرو بن عاص که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون ثویبه ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از هجرت رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، خدیجه قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمطلب تختی را که از عبد‌مناف ارث برده بود، کنار بیت‌ الحرام نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید اموی بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و بنی‌هاشم، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۴) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان دعوت عمومی، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک کوه صفا رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، سوره مَسَد را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود. (مسد/۱۱۱، ۱-۵) در این آیات، خداوند بر خلاف روش معمول در قرآن، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر قیامت و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند سوره تبّت را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌میآید که‌اندکی پیش از بعثت، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. ابوالعاص بن ربیع، شوهر زینب دختر بزرگ پیامبر، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر أبان بن سعید بن عاص یا سعید بن عاص را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «اللهم سلط علیه کلباً من کلابک».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول سوره والنجم.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام فتح مکه اسلام آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و عقبة بن ابی‌معیط، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی حمزة بن عبدالمطلب، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در مسجد بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل ابن عباس، ولید بن مغیره هنگام موسم حج از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ سوره حاقّه {وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل آیات ۹۴-۹۵ سوره حجر آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای عکاظ، مجنه و ذی‌ المجاز آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی‌طالب، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، ابن عیطله، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بیباکانه قریش، پیامبر(ص) همراه زید بن حارثه در اواخر شوال سال دهم بعثت به طائف رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در ماجرای دارالندوه نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، جبرئیل خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام رقیعة بن ابوصیفی دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج پیامبر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و علی۷ را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد بدر، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران قریش هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! ابوجهل که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، عاتکه، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز بنی‌هاشم و بنی‌زهره، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: نبوت در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از عاص بن هشام بن مغیره طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار زمزم نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5747</id>
		<title>ابولهب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8&amp;diff=5747"/>
		<updated>2018-03-15T14:10:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Jalalyaghmoori: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۴]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Jalalyaghmoori  }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم&#039;&#039;&#039;، مکنی به ابولهب(متولد حدود ۳۵ تا ۲۵ پیش از [[عام‌ الفیل]])، از بزرگان [[بنی‌هاشم]]، عمو و دشمن سرسخت [[حضرت محمد(ص)|رسول خدا(ص)]] بود. در میان فرزندان [[عبدالمطلب]]، ابولهب پس از [[ابوطالب بن عبدالمطلب|ابوطالب]] و پیش از [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزه]]، [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]] و [[عبدالله بن عبدالمطلب|عبدالله]] زاده شد. همسرش، [[عوراء اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه]]، خواهر [[ابوسفیان]] بود که در [[قرآن]] {&amp;lt;small&amp;gt;حمالة ‌الحطب&amp;lt;/small&amp;gt;} خوانده شده است. دو تن از فرزندان او عتبه و عتیبه در [[جاهلیت]] به ترتیب با [[رقیه دختر پیامبر(ص)|رقیه]] و [[ام‌کلثوم دختر پیامبر(ص)|ام‌کلثوم]] دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول [[وحی]] از آنان جدا شدند. وی در [[فتح مکه]] [[اسلام]] آورد. ابولهب از مدعیان ریاست [[بنی‌هاشم]] و مناصب آنان در [[مکه]] بود. او مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به [[بت عزی|بت عُزّیٰ]] ارادت بیشتر داشت. اندکی پیش از [[بعثت]] پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال [[کعبه]] متهم شد. او در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه [[عاص بن وائل]]، [[امیة بن خلف]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و... در یک زمان با نابغه، مادر [[عمرو بن عاص]] که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و [[عقبة بن ابی‌معیط]]، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند. پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های [[حاجی|حاجیان]] می‌رفت یا در بازارهای [[عکاظ]]، [[مجنه]] و [[ذی‌ المجاز]] آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید. ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در [[شعب ابی‌طالب]]، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد. او در ماجرای [[دارالندوة]] نیز حاضر بود؛ که در آن نقشه قتل پیامبر(ص) را کشیدند و با خوابیدن [[علی(ع)]] در جایگاه پیامبر، نقشه آنها ناکام ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاعات شناسنامه‌ای==&lt;br /&gt;
===نام، کنیه===&lt;br /&gt;
عبدالعُزّی بن عبدالمطّلب بن هاشم، از تیره بنی‌هاشم قبیله قریش به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; کنیه اصلی او ابوعتبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۴؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی فرزندی به ‌نام لهب برای او برشمرده و از این رو، کنیه‌اش را ابولهب دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصائص الکبری، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; لهب به معنای آتش&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt;، بلندی شعله‌های آتش&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، شعله‌های آتش بی‌دود و مانند آن آمده ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۴، ص۵۴، «لهب».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند چون جایگاه او دوزخ است، خداوند به او کنیه ابولهب داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکشاف، ج۴، ص۲۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع، به سبب گلگونی&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۴۲۳؛ تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و زیبایی چهره‌اش&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۲۵؛ الثقات، ج۲، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش او را ابولهب خواند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۲؛ قس: تفسیر قمی، ج۲، ص۴۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس وی به همین کنیه شهرت یافت. در قرآن نیز از او با این کنیه یاد شده است. (مسد/۱۱۱، ۱) بعضی دلیل پرهیز قرآن از ذکر نام اصلی وی را چنین دانسته‌اند که قرآن هرگز واژه عبد را به غیر خدا اضافه نمی‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;احکام القرآن، ج۳، ص۶۴۷؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تولد و وفات، خانواده===&lt;br /&gt;
هیچ منبعی به زمان تولد ابولهب اشاره نکرده ‌است. برخی سن وی را هنگام مرگ در سال دوم ق. ۷۰ سال گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سر السلسلة العلویه، ص۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، وی حدود ۱۵ سال پیش از عام‌ الفیل زاده شده است. اما شواهدی این سخن را رد می‌کنند. در میان فرزندان عبدالمطلب، ابولهب پس از ابوطالب و پیش از حمزه، عباس و عبدالله زاده شده است. با توجه به تولد ابوطالب ۳۵ سال پیش از عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۷، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵ ساله بودن عبدالله هنگام وفات در عام‌ الفیل&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۱۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌توان گفت ابولهب میان سال‌های ۳۵ تا ۲۵ پیش از عام‌ الفیل زاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش عبدالمطلب رئیس بنی‌هاشم و بزرگ قریش بود و مادرش لُبنی بنت هاجر بن عبدمناف بن ضاطر از قبیله خُزاعه بود که پیش از قریش بر مکه ریاست داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۹۳؛ المعارف، ص۱۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; همسرش عوراء&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۲۰، ص۲۳۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اُم ‌جمیل بنت حرب بن اُمیه، خواهر ابوسفیان&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۳۵؛ جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که در قرآن {حمالة ‌الحطب} خوانده شده است. (مسد/۱۱۱، ۴) وی اشعاری نیز در هجو پیامبر دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند الحمیدی، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; جز وی همسری دیگر برای ابولهب یاد نشده و همه فرزندان ابولهب را از او دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====نوع وفات====&lt;br /&gt;
خداوند وی را گرفتار بیماری «عدسه» کرد و او این‌گونه هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰؛ سر السلسلة العلویه، ص۳؛ المناقب، ج۱، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مرگ او را در روزی دانسته‌اند که خبر شکست بدر به وی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۲۰۶، ۲۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز هفت روز بعد از بدر را روز وفاتش دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو پسرش دو یا سه شب جسدش را به سبب ترس از مسری بودن بیماری‌اش بر زمین رها کردند و به خاک نسپردند تا لاشهاش در خانه بدبوی شد. سرانجام مردی از قریش به آنان گفت: شرم نمی‌کنید که جسد پدرتان در خانه بدبوی شده و او را به خاک نمی‌سپارید؟ گفتند: از سرایت این بیماری میترسیم. گفت: حرکت کنید و ما هم با شما هستیم. آن‌گاه از دور مقداری آب بر پیکر وی ریختند و بدون دست زدن به آن، در منطقه بالای مکه کنار دیواری نهادند و چندان بر آن سنگ ریختند که زیر سنگ‌ها پوشیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۴، ص۷۳-۷۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، پس از آن که سه روز جسد وی بر زمین ماند، حمالانی را اجیر کردند و او را به خارج مکه بردند و گوری کندند و جسدش را در آن افکندند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۲، ص۵۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن بطوطه بعدها قبر او و همسرش را در بیرون مکه و میان دو کوه دیده است که تلی از سنگ بر روی آن جمع شده و رسم بر آن بوده که هر کس از آن‌جا می‌گذشته، به سوی آن قبر‌ها سنگ می‌افکنده است.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن جبیر نیز از قبر آن ‌دو در سمت چپ راهی گزارش می‌دهد که به سوی باب العمره می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن جبیر، ص۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===فرزندان===&lt;br /&gt;
ابولهب و اُم‌جمیل دارای سه پسر به نام‌های عُتبه، عُتَیبه و مُعَتِّب&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یک دختر به نام دُرّه&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سبیعه&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بودند. دره گاهی شعر می‌سرود.&amp;lt;ref&amp;gt;بلاغات النساء، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بعدها اسلام آورد و به مدینه مهاجرت و با حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۸؛ الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد و فرزندانی برای وی آورد. پس از وی نیز به ازدواج دحیة بن خلیفه کلبی درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی گفته‌اند: زید بن حارثه وی را به همسری گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۸، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید این پیش از ازدواجش با حارث بن نوفل بوده باشد. برخی نیز وی را همسر صفوان بن اسد از بنی‌اسید می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عتبه و عتیبه در جاهلیت به ترتیب با رقیه و ام‌کلثوم دختران پیامبر ازدواج کرده بودند که پس از نزول وحی از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۴۲؛ الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب مُعَتب و عتبه هنگام فتح مکه اسلام آوردند و معتب در جنگ حنین در رکاب پیامبر شهید شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۱۲۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که نفرین شده پیامبر بود، هنگام سفر تجاری به شام، با چنگال شیری از پای درآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل ابولهب از طریق عُتبه و مُعتب ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که شماری از آنان در منابع تاریخی و حدیثی یاد شده‌اند؛ از جمله فضل بن عباس بن عتبه که مادرش آمنه بنت عباس بن عبدالمطلب و شاعری معروف بود. حمزه و حسن فرزندان عتبة بن ابراهیم بن أبی‌خداش بن عتبه از اطرافیان هارون الرشید بودند. حسن بن علی بن عبدالله بن... بن عتبه متصدی بازار مکه در زمان المطیع عباسی و جد وی عبدالله از قاریان مکه و یکی از روات البَزِّی از ابن کثیر بود. محمد بن احمد بن حسن بن... بن عتبه امامت نماز را در مکه به ‌عهده داشت. قاسم بن عباس بن معمر بن معتب بن ابی‌لهب که از او حدیث نقل شده، از سوی محمد نفس زکیه هنگام قیامش در مدینه، به ولایت یمن گمارده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و حرم مکی== &lt;br /&gt;
ابولهب از مدعیان ریاست بنی‌هاشم و مناصب آنان در مکه بود. گویند: پس از عبدالمطلب فرزندش زبیر، برادر تنی ابوطالب و عبدالله، ریاست بنی‌هاشم را به دست گرفت و منصب سقایت و رفادت را عهده‌دار شد. این روند تا زمان وفاتش یعنی۳۰ و چند سال پس از عام‌ الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳، ۹۶؛ ج۲، ص۲۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ زبیر، ریاست بنی‌هاشم رسماً به ابوطالب رسید؛ اما وی در اواخر عمر بر اثر فقر و دیونی که به عباس داشت، دو منصب سقایت و رفادت را به او واگذاشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۶، ص۲۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به آیه ۲ سوره مسد ابولهب ثروتی اندوخته بود و قدرت پرداخت دیون ابوطالب را داشت. وی همانند عباس از ثروتمندان بنی‌هاشم و بازرگانان بنام قریش بود که به سفرهای تجاری شام می‌رفت. بر پایه گزارشی، در سفری که فرزندش در نواحی شام دریده شد، وی نیز حضور داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص۷۱؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس می‌توان دریافت که دور ماندن وی از مناصب مکه، جنبه اقتصادی نداشته و به دلیل‌های دیگر از جمله برخی ویژگی‌های اخلاقی او و دستبردش به کعبه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بت‌پرستی، سرقت و زناکاری==&lt;br /&gt;
ابولهب مانند دیگر مشرکان قریش در روزگار جاهلیت بت می‌پرستید. وی به بت عُزّیٰ ارادت بیشتر داشت. بت عُزیٰ از دو بت دیگر، لات و منات، جدیدتر بود و پس از آن دو مورد پرستش قرار گرفت و نزد قریش به بزرگ‌ترینِ بت‌ها تبدیل شد که به زیارتش رفته، برایش قربانی ‌می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۱۶-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دلبستگی او به این بت شگفت‌آور بود. ابواُحیحه، سعید بن العاص بن امیة بن عبدالشمس بن عبدمناف، متولی بت عزی، چون به حال احتضار افتاد، از بیم آن که این بت پس از وی پرستیده نشود، می‌گریست. ابولهب وی را دلداری داد و سوگند یاد کرد که عُزّیٰ تا آن روز به سبب وی پرستیده نشده و بر اثر مرگ او نیز پرستش آن ترک نخواهد شد. ابواُحیحه از دلبستگی ابولهب به پرستش عُزّیٰ به شگفت آمد و وی را جانشینی مطمئن برای خود دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصنام، ص۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند ابولهب از آن پس می‌گفت: اگر عُزّیٰ پیروز گردد، با خدمتی که به او کرده‌ام، در امان هستم و اگر محمد پیروز شود که نمی‌شود برادرزاده من است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۶، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی پیش از بعثت پیامبر، ابولهب به سرقت گنجینه و دو غزال کعبه متهم شد. این دو غزال زرین را قبیله جرهم دفن کرده بودند و عبدالمطلب هنگام حفر زمزم، آن‌ها را یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شخصی به نام قیس بن عدی از بنی‌سهم&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰؛ الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از جوانان قریش از جمله ابولهب را که به خانه‌اش برای شرابخواری و آوازخوانی رفت‌وآمد داشتند، به سرقت غزال کعبه تحریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشتقاق، ص۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی خود ابولهب را تحریک‌گر دانسته‌اند؛ زیرا وی خود را از این دو غزال که به پدرش تعلق داشت، دارای سهم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۶۰-۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; زبیر و ابوطالب، برادران بزرگ‌تر ابولهب، برآشفتند و سوگند یاد کردند که اگر به سارق دست یابند، دست او را قطع خواهند کرد. آن دو پس از دستیابی به سارقان دستشان را قطع کردند و چون ‌خواستند دست ابولهب را قطع کنند، دایی‌های وی که از قبیله خزاعه بودند، به حمایت از وی برخاستند و با قدرت و نفوذشان او را از این مجازات رهانیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۸۳؛ المنمق، ص۶۲، ۶۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آورده‌اند که ابولهب در دوران جاهلیت به زناکاری شهرت داشت. وی همراه عاص بن وائل، امیة بن خلف، ابوسفیان بن حرب و... در یک زمان با نابغه، مادر عمرو بن عاص که همراه دخترانش به مکه آمده بود، درآمیخت و آن‌گاه عمرو زاده شد. همه اینان بر سر انتساب عمرو به خود به ستیز برخاستند. نابغه از آن‌ رو که عاص بن وائل به دخترانش بیشتر بخشش می‌کرد، عمرو را به او نسبت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ابولهب و پیامبر(ص)== &lt;br /&gt;
===پیش از بعثت===&lt;br /&gt;
در گزارشی آمده که چون ثویبه ولادت پیامبر را به مولای خود ابولهب بشارت داد، وی به پاس این خبر خوش او را آزاد کرد و ثویبه پیامبر را شیر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند که پس از مرگ ابولهب، وی را درخواب دیدند و از حالش پرسیدند. گفت: پس از شما راحتی نیافتم، جز این که از انگشتم به سبب آزاد کردن ثویبه می‌نوشم.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص(ص)؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما این ماجرا پذیرفتنی نیست؛ زیرا آزادی ثویبه بیش از ۵۰ سالِ بعد، پس از هجرت رخ داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۰۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی به سبب آن که وی پیامبر را شیر داده بود، خدیجه قصد داشت او را از ابولهب خریده، آزاد کند؛ ولی ابولهب از فروش وی خودداری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۱، ص۲۸؛ الکامل، ج۱، ص۴۵۹؛ الاصابه، ج۸، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمطلب تختی را که از عبد‌مناف ارث برده بود، کنار بیت‌ الحرام نصب کرده، بر آن می‌نشست و بزرگان و فرزندانش پیرامونش جمع می‌شدند. کسی جز عبدالمطلب جرئت نشستن بر این تخت را نداشت. یک روز که بزرگان پیرامون آن تخت گرد آمده بودند، محمد خردسال آمد و بر آن نشست. ابولهب معترض شد و کوشید با خشونت او را پایین آورد. اما عبدالمطلب بر سرش فریاد زد و او را از این کار بازداشت و وی شرمنده بر جای خود نشست.&amp;lt;ref&amp;gt;الفضائل، ص۴۴-۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام احتضار عبدالمطلب، ابولهب برای سرپرستی فرزند عبدالله داوطلب شد. اما عبدالمطلب به او گفت: شرّ خود را از محمد باز‌دار! سپس سرپرستی وی را به ابوطالب سپرد&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; که به نزدیکی و محبت بیشتر میان محمد و او انجامید. روزی در ستیز میان ابولهب و ابوطالب، ابولهب او را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست. محمد جوان به ابوطالب کمک کرد تا بر ابولهب فائق آید. ابولهب به وی اعتراض کرد: من و او هر دو عموی تو هستیم. چرا به او کمک کردی؟&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی همین رخداد را باعث دشمنی ابولهب با پیامبر می‌دانند؛ اما این دیدگاه اختلاف‌های اساسی این دو را در حد درگیری‌های شخصی فرومی‌کاهد. در این زمینه، نباید اموی بودن همسر وی اُم‌جمیل را با توجه به رقابت‌های دیرین بنی‌امیه و بنی‌هاشم، از نظر دور داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه، رفتار ابولهب با پیامبر پیش از بعثت مثبت بوده است. آنچه میان آن دو رخ داده، از قبیل اتفاقاتی است که میان هر عمو و برادرزاده‌ای درآن روزگار می‌توانست رخ دهد. شاهد این ادعا، ازدواج پسران ابولهب، عتبه و عتیبه، با دختران رسول خدا(ص) است. این ازدواج‌ها تنها در صورتی ممکن بود که روابط نسبتاً خوبی میان آنان برقرار باشد. اما پس از آشکار شدن دعوت پیامبر(ص)، روابط ابولهب با او سخت رو به تیرگی نهاد و وی به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بدل گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===پس از بعثت===&lt;br /&gt;
با گذشت سه سال از بعثت پیامبر(ص)، در پی نزول آیه {وَأَنذِر عَشِیرَتَک الأقرَبِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۴) و در روز دعوت خویشان پیامبر(ص) که عموهای ایشان، ابوطالب و ابولهب و عباس و حمزه نیز حضور داشتند، ابولهب مانع سخن گفتن پیامبر(ص) شد و گفت: محمد شما را جادو کرده است. وی مجلس را بر هم زد و خویشان پیامبر را پراکنده کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیر و المغازی، ج۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند برخی از زنان بنی‌هاشم که از حضور ابولهب در این جلسه واهمه داشتند، از پیامبر(ص) خواستند تا از دعوت وی چشم‌پوشی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان دعوت عمومی، پیامبر(ص) قریشیان را گرد آورد و روی سنگی نزدیک کوه صفا رفت و به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. ابولهب برخاست و فریاد زد: زیان باد تو را! آیا ما را برای همین گرد آوردی؟ و سپس مردم را پراکنده کرد. برخی آورده‌اند پیش از آن که پیامبر(ص) کنار کوه صفا سخن آغاز کند، ابولهب می‌خواست مجلس را بر هم زند؛ اما ابوطالب با نهیبی که به او زد، وی را از این کار بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند در پاسخ سخن ابولهب، سوره مَسَد را نازل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۶؛ مناقب، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرمود: بریده باد هر دو دست ابو‌لهب و مرگ بر او باد! هرگز مال و ثروتش و آنچه فرادست آورده، به حالش سودی نبخشد. به ‌زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب شود و نیز همسرش، در حالی که هیزم‌کش است و طنابی از لیف خرما بر گردن دارد، همراه او خواهد بود. (مسد/۱۱۱، ۱-۵) در این آیات، خداوند بر خلاف روش معمول در قرآن، از ابولهب نام برده و همسرش را یاد کرده و به صراحت آن دو را اهل دوزخ خوانده و عذابی سخت را به آنان وعده داده است. نیز در سبب نزول این سوره گویند: ابولهب منکر قیامت و رستاخیز بود و عقیده داشت: محمد ما را از رخدادهای پس از مرگ می‌ترساند؛ اما آن‌گاه که مرده باشیم، وعده و وعید‌های او به ما نمی‌رسد. سپس دو دست خویش را باز می‌کرد و در آن می‌دمید و می‌گفت: چیزی که آن را باد برده است، چگونه می‌توان بازیافت؟ آن‌گاه خداوند سوره تبّت را فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۴۳-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این صورت، سوره را این‌گونه باید معنا کرد: هلاک و زیانکار باد دست‌های ابولهب که چنین مثال آورد و منکر روز قیامت شد. وی در آتش جهنم می‌گدازد و نه مال به فریاد وی می‌رسد و نه دستاورد دنیا او را سودی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====جدایی دختران پیامبر(ص) از پسران ابولهب====&lt;br /&gt;
از گزارش‌ها بر‌میآید که‌اندکی پیش از بعثت، رقیه و اُم‌ کلثوم، دختران پیامبر، به ترتیب به عقد عتبه و عتیبه/ عتیق، پسران ابولهب، درآمدند و پس از بعثت پیامبر و پیش از آمیزش، از آن‌ها جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰-۸۴؛ المناقب، ج۱، ص۱۴۰؛ الاصابه، ج۸، ص۱۳۸، ۴۶۰-۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته برخی این دو را دختران پیامبر ندانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۲۷-۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چگونگی طلاق آنان، برخی گویند: هنگامی که سوره مسد نازل شد، پیامبر عتبه را فراخواند و از او خواست که رقیه را طلاق دهد. اُم ‌جمیل نیز که چنین دید، فرزندش را تحریک کرد که همسرش را طلاق دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دسته‌ای دیگر گویند: قریشیان برآن شدند تا با طلاق دختران پیامبر، ایشان به آنان مشغول شده، از انجام رسالتش بازماند. از این رو، نزد دامادهای پیامبر رفتند و درخواست خود را مطرح کردند. ابوالعاص بن ربیع، شوهر زینب دختر بزرگ پیامبر، نپذیرفت؛ اما عتبه، شوهر رقیه، به این خواسته تن داد، به این شرط که آنان دختر أبان بن سعید بن عاص یا سعید بن عاص را به همسری او درآورند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۷۱-۷۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۸۹-۱۹۰؛ تاریخ دمشق، ج۶۷، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز گویند: چون سوره مسد نازل شد، ابولهب فرزندانش را خواست و به آنان دستور داد تا دختران پیامبر را طلاق دهند و آنان نیز چنین کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۳-۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۹۵؛ الاصابه، ج۸، ص۴۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; عتیبه که از ام کلثوم جدا شده بود، نزد پیامبر آمد و گفت: به دین تو کافرم و دخترت را طلاق دادم. نه تو مرا دوست بدار و نه من تو را دوست می‌دارم. سپس به پیامبر حمله کرد و پیراهن ایشان را درید. پیامبر وی را چنین نفرین کرد: «اللهم سلط علیه کلباً من کلابک».&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۸-۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که وی عازم سفر تجاری به شام بود و شب در مکانی برای استراحت ماند، شیری او را که میان دوستان و کالاها پناه گرفته بود، یافت و درید.&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از منابع، نفرین پیامبر و دریده شدن به دست شیر را درباره عتبه دانسته‌اند و عللی برای آن برشمرده‌اند؛ همچون: طلاق دادن رقیه به تحریک والدینش&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سبّ و آزار پیامبر، و کافر دانستن خود در پی نزول سوره والنجم.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸؛ المناقب، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما گویا شخص نفرین شده عتیبه است&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیفات المحدثین، ج۲، ص۷۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا منابع تصریح دارند که عتبه همراه معتب هنگام فتح مکه اسلام آورد&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در جنگ حنین، در رکاب پیامبر جنگید و استقامت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۰؛ المناقب، ج۱، ص۳۰۵؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر تجاری عتیبه به شام و دریده شدنش چند سال پیشتر رخ داد&amp;lt;ref&amp;gt;الذریة الطاهره، ص۸۴؛ الوافی بالوفیات، ج۱، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فرزندی از او نماند.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا اشتباه میان این دو نام بیشتر از املای دو اسم عتبه و عتیبه نشئت گرفته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====آزار پیامبر(ص)====&lt;br /&gt;
ابولهب و همسرش اُم‌جمیل در مکه همسایه پیامبر بودند. ایشان بعدها از این همسایگی همواره به بدی یاد می‌کرد و می‌فرمود: در میان دو همسایه شرور و آزارگر، ابولهب و عقبة بن ابی‌معیط، قرار گرفته بودم که هر روز کثافات حیوانات را بر در خانه‌ام می‌ریختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; روزی حمزة بن عبدالمطلب، ابولهب را در حال ریختن کثافات بر در خانه پیامبر دید و مقداری از آن را برداشت و بر سر خود او ریخت. از آن پس این آزار کمتر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از تهمت و افترا نیز برای آزار پیامبر بهره می‌برد. بر پایه گزارشی، روزی پیامبر در مسجد بود و ابولهب سنگی را بالا برد تا به پیامبر بزند. اما دستش در هوا خشک شد و نزد ایشان به تضرع و زاری برخاست و پیمان بست که اگر او را عفو کند، دیگر ایشان را نیازارد. ولی به محض رها شدن، به ایشان گفت: تو جادوگری توانا هستی.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نقل ابن عباس، ولید بن مغیره هنگام موسم حج از قریش خواست تا برای جلوگیری از گسترش اسلام در خارج مکه راهی بیابند. هر کس پیشنهادی داشت. ابولهب گفت: من می‌گویم او شاعر است. در پاسخ این تهمت او آیه۴۱ سوره حاقّه {وَمَا هُوَ بِقَولِ شَاعِرٍ...} نازل شد و پیامبر را از آن مبرا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ذیل آیات ۹۴-۹۵ سوره حجر آورده‌اند که ابولهب یکی از مسخره کنندگان بود که خداوند وعده داد تا پیامبر را از شر آنان نگاه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آشکار شدن دعوت، پیامبر در موسم حج به منزلگاه‌های حاجیان می‌رفت یا در بازارهای عکاظ، مجنه و ذی‌ المجاز آنان را به گونه‌های مختلف به اسلام فرامی‌خواند. اما ابولهب همواره در پی وی بود و ایشان را می‌آزرد و با شیوه‌های گوناگون در ناکام گذاشتن دعوتش می‌کوشید.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۶؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۹۲؛ المناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند گروهی که قصد داشتند برای شنیدن سخنان پیامبر نزد وی روند، برای تحقیق از ابولهب خواستند درباره پسر برادرش با آنان سخن گوید. وی به طعنه گفت: هنوز نتوانسته‌ایم جنون وی را درمان کنیم. پس آن گروه بازگشتند و با پیامبر ملاقات نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در موسم حج که پیامبر در پی دعوت حج‌گزاران به اسلام بود، ابولهب به دنبال او می‌رفت و می‌گفت: این پسر برادر من است که دروغ می‌گوید و جادو می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====همراهی مشرکان در محاصره اقتصادی مسلمانان====&lt;br /&gt;
ابولهب در محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابی‌طالب، با مشرکان همراه شد و تنها فرد از بنی‌عبدالمطلب بود که وارد شعب نشد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بازرگانان را تحریک می‌کرد که قیمت کالاهایشان را برای مسلمانان بسیار بالا ببرند تا توان خرید از آنان گرفته شود و در تأمین نیازمندی‌هایشان با مشکل روبه‌رو گردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از درگذشت ابوطالب، دشمنی و آزار قریش فزونی یافت. بر پایه گزارشی، هنگامی که ابولهب به ریاست بنی‌هاشم رسید، نزد پیامبر آمد و گفت: به همان شیوه که در زمان زندگی ابوطالب رفتار میکردی، رفتار کن. سوگند به لات! تا من زنده باشم، کسی بر تو دست نخواهد یافت. در این هنگام، ابن عیطله، پیامبر(ص) را دشنام داد و ابولهب به او حمله برد و از پیامبر دفاع کرد. چون این خبر به دیگر مشرکان رسید، آنان تحریک ابولهب پرداختند تا وی حمایتش را از پیامبر برداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی محققان به ادله‌ای این گزارش را رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۳، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی شروع آزار بیباکانه قریش، پیامبر(ص) همراه زید بن حارثه در اواخر شوال سال دهم بعثت به طائف رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت در ماجرای دارالندوة====&lt;br /&gt;
ابولهب در ماجرای دارالندوه نیز حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۸۹-۱۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند و بر آن شدند تا مردانی از همه طوایف قریش، از جمله ابولهب، در این توطئه شرکت کنند. پس از وفات ابوطالب، نفوذ ابولهب در میان بنی‌هاشم افزایش یافته بود و او ریاست بنی‌هاشم را از آن خود می‌دانست. بر اثر دشمنی بارز وی با پیامبر، آن اتحاد پیشین که در میان بنی‌هاشم به پشتوانه و حمایت ابوطالب وجود داشت، ممکن نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نقل بسیاری از منابع، جبرئیل خبر این توطئه را به پیامبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن سعد آگاهی پیامبر را از طریق شخصی به نام رقیعة بن ابوصیفی دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۸، ص۲۲۲-۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شب موعود ۴۰ نفر از قریشیان خانه پیامبر را محاصره کردند. آنان نخست قصد داشتند همان آغاز شب به خانه پیامبر هجوم برند. بر پایه گزارشی، ابولهب قریش را از حمله شبانه بازداشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او و دوستانش تا صبح منتظر خروج پیامبر شدند&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۰؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما صبحگاه فهمیدند که ایشان از خانه بیرون رفته و علی۷ را به جای خود خوابانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۲، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، ابولهب و دیگر نمایندگان قریش در این توطئه ناکام ماندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====شرکت نکردن در جنگ بدر====&lt;br /&gt;
ابولهب در نبرد بدر، نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش، شرکت نداشت. گویند: هر یک از قریشیان که به بدر نرفت، کسی را به جای خود فرستاد. ولی ابولهب دشمن سرسخت رسول خدا(ص) از این کار سر باززد. بزرگان قریش به او گفتند: تو از بزرگان و سروران قریش هستی. اگر همراهی نکنی، افراد قومت آن را بهانه و دستاویز قرار داده، به جنگ نمی‌آیند. بنا بر این، یا خود در جنگ شرکت کن و یا کسی را به جای خویش بفرست! ابوجهل که از اسلام آوردن او بیم داشت، برای تحریک وی سوگند یاد کرد: ما تنها برای حفظ دین تو و پدرانت به خشم آمده‌ایم و به جنگ می‌رویم. گویند: ابولهب از ترس خوابِ خواهر خود، عاتکه، به این جنگ نمی‌رفت. عاتکه در خواب دیده بود که مردی در ابطح، کعبه و بالای کوه ابوقبیس، سه بار فریاد زد: شما تا سه روز دیگر به کشتارگاه خود می‌روید. سپس سنگی را از فراز کوه به زیر افکند که هر بخش از آن به یکی از خانه‌های قریش، جز بنی‌هاشم و بنی‌زهره، وارد شد. ابوجهل از شنیدن این خواب بسیار خشمگین بود و می‌گفت: نبوت در مردان بنی‌هاشم کم بود که زنانشان نیز ادعای آن را دارند!&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۲؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۵-۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۰-۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب معتقد بود که خواب عاتکه حتماً محقق خواهد شد. نقل شده که او در برابر بخشش ۴۰۰۰ درهم که از عاص بن هشام بن مغیره طلب داشت و او نمی‌توانست بپردازد، وی را به جای خویش به این جنگ فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۹۶؛ سبل الهدی، ج۴، ص۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویند: وی این پول را در قمار از عاص برده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابولهب هر چند در نبرد بدر شرکت نکرد، سرسختانه پیگیر اخبار آن بود. خبر کشته شدن قریشیان در بدر هنگامی‌ به وی رسید که کنار زمزم نشسته بود. او از برادر زاده‌اش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب از چگونگی کارزار پرسید و چنین شنید: «چون با مسلمانان روبه‌رو شدیم، آنان هر‌گونه خواستند، ما را کشتند و اسیر کردند. سوگند می‌خورم که مردانی سپید چهره را میان آسمان و زمین سوار بر اسب‌های ابلق دیدم که هیچ چیز یارای ایستادگی در برابرشان را نداشت. آنان فرشتگانی بودند که مسلمانان را یاری می‌کردند.» ابولهب سخت برآشفت و او را زیر ضرب و شتم گرفت. پس از این روز، ابولهب هفت شب بیشتر زنده نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
*ابولهب، نوشته عبدالودود یوسف &lt;br /&gt;
*ابولهب و امراته حمالة‌الحطب دراسه موضوعیه لسوره‌المسد، نوشته احمد زکی حماد&lt;br /&gt;
*آشوبگر آتش‌افروز(داستان ابولهب)، نوشته سعیدمعزالدین&lt;br /&gt;
*دستان ابولهب و غزال کعبه : نگاهی به تفسیر سوره مسد، اثر مرتضی کریمی نیا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
*[https://article.tebyan.net/218209/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- این مرد هرگز مسلمان نخواهد شد!؛ تبیان]&lt;br /&gt;
*[http://www.hawzah.net/fa/Article/View/4989 داستان بدرفتاری ابولهب؛ حوزه.نت]&lt;br /&gt;
*[http://www.anvartaha.ir/fa/Content/46/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B3%D8%AF%20%D8%A8%D8%AC%D8%A7%D9%8A%20%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%8A%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%20%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8%20%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%20%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%20%D9%85%D9%8A%20%D9%83%D9%86%D8%AF چرا خداوند در سوره مسد به جای نفرین به خود ابولهب، دستان او را لعنت می‌کند؟؛ مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی انوار طه]&lt;br /&gt;
*[https://www.mashreghnews.ir/news/279068/%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%87%D8%A8 شیوه‌های آزار پیامبر(ص) توسط ابولهب؛ مشرق نیوز]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
| آدرس = http://hajj.ir/99/3171&lt;br /&gt;
| عنوان = ابولهب&lt;br /&gt;
| نویسنده = سید محمد رضا عالمی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;احکام القرآن&#039;&#039;&#039;: الجصاص (م.۳۷۰ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشتقاق&#039;&#039;&#039;: ابن درید (م.۳۲۱ق.)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌ دار الجیل، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصنام (تنکیس الاصنام)&#039;&#039;&#039;: هشام بن محمد کلبی (م.۲۰۴ق.)، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بلاغات النساء&#039;&#039;&#039;: احمد بن ابی‌طاهر طیفور (م.۲۸۰ ق)، قم، الشریف الرضی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیفات المحدثین&#039;&#039;&#039;: حسن بن عبدالله العسکری (م.۳۸۲ق.)، قاهره، المطبعة العربیة الحدیثه، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم،‌ دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت،‌ دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، به کوشش محمد خلیل، مصر،‌ دار الکتب الحدیثه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الذریة الطاهرة النبویه&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الدولابی (م.۳۱۰ق.)، به کوشش الحسینی، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن جبیر&#039;&#039;&#039;: محمد بن‌ احمد (م.۶۱۴ق.)، بیروت،‌ دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سر السلسلة العلویه&#039;&#039;&#039;: ابونصر البخاری (م.۳۴۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، الرضی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیر و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، به کوشش محمد حمید الله، معهد الدراسات و الابحاث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت،‌ دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیرت رسول‌ الله(ص)&#039;&#039;&#039;: رفیع‌ الدین اسحاق بن محمد قاضی ابرقوه (م.۶۲۳ق.)، به کوشش مهدوی، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت،‌ دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفضائل&#039;&#039;&#039;: شاذان بن جبرئیل القمی (م.۶۶۰ق.)، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت،‌ دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند الحمیدی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن الزبیر الحمیدی (م.۲۱۹ق.)، به کوشش الاعظمی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = &lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Jalalyaghmoori</name></author>
	</entry>
</feed>