<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikihaj.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Seyedjavad</id>
	<title>ویکی حج - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikihaj.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Seyedjavad"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/view/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Seyedjavad"/>
	<updated>2026-08-13T14:36:59Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.0</generator>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AD&amp;diff=3910</id>
		<title>ابو‌الفتوح</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AD&amp;diff=3910"/>
		<updated>2017-11-19T15:01:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: added Category:مقاله‌های تکمیل‌شده using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ابو‌الفتوح&#039;&#039;&#039; از [[سادات حسنی]] حاکم بر [[مکه]] (۳۸۴-۴۳۰ق). وی پس از پدرش جعفر (که مؤسس حکومت اشراف مکه است) و برادرش عیسی به حکومت مکه رسید. ابتدا حکومت وی تحت حاکمیت [[حکومت فاطمیان|فاطمیان]] مصر بود؛ ولی پس از مدتی با حمایت [[آل جراح]] طایی، با ادعای خلافت اسلامی، خود را با عنوان &#039;&#039;&#039;الراشد بالله&#039;&#039;&#039; خلیفه مسلمانان خواند و از فاطمیان جدا شد. با فشار فاطمیان، ابوالفتوح مجددا مجبور شد با طلب عفو از حاکم فاطمی بار دیگر خود را کارگزار فاطمیان در مکه بنامد. چند تکه شدن [[حجرالاسود]] و حضور حاجیان [[عراق]] پیرو [[عباسیان]] در [[حج]] از حوادث مهم دوران حکومت ابوالفتوح در مکه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت‌شناسی ==&lt;br /&gt;
ابو‌الفتوح حسن بن جعفر بن محمد بن حسین از [[سادات حسنی]] بود. پدرش جعفر نخستین دولت [[اشراف مکه]] را در سال ۳۵۶/۳۶۰ق در دوران رقابت میان [[عباسیان]] و [[فاطمیان]] بر سر حکومت [[مکه]] تشکیل داد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۴۵-۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; جعفر با خواندن خطبه به نام [[حکومت فاطمیان|فاطمیان]] خود را تحت حمایت فاطمیان مصر و حاکم وقت [[المعز فاطمی|المعز]] قرار داد. پس از او حکومت به فرزندش عیسی رسید و سپس در سال ۳۸۴ق حسن فرزند دیگر جعفر با لقب ابوالفتوح به حکومت مکه تحت اشراف فاطمیان دست یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الکلام، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خروج از خلافت فاطمیان و اعلام استقلال==&lt;br /&gt;
[[الحاکم بامر الله]]، خلیفه وقت [[فاطمیان|فاطمی]]، از ابوالفتوح خواست تا در موسم حج سال ۳۸۶ق بر منبر مکه بر پایه اعتقادات [[اسماعیلیه|اسماعیلیان]] به برخی از [[صحابه]] و همسران [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی]] بی‌احترامی کند. این سختگیری باعث شورش و هرج ‌و ‌مرج در [[مسجدالحرام]] شد. او خود را در مهار این آشوب ناتوان دید. نیز از لحاظ اعتقادی با این کار موافق نبود. از این رو، با اعلام حمایت [[آل ‌جراح]] طایی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۲۷، ص۹-۱۰؛ البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زیر سلطه فاطمیان بیرون آمد و با ادعای خلافت مسلمانان، با شعار اقامه عدل و برپایی امر به معروف و نهی از منکر، مردم را به بیعت با خود به نام «الراشد بالله» فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الکلام، ص۱۷؛ تاریخ الاسلام، ج۲۷، ص۹-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو‌الفتوح با یک شمشیر به گمان این که ذوالفقار است و چوبدستی‌ای که ادعا می‌کرد از آنِ رسول خدا بوده، همراه ۱۰۰۰ برده سیاه در مراسم اعلان خلافتش حضور یافت&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۴، ص۳۵۷؛ تاریخ الاسلام، ج۲۷، ص۱۰؛ البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دستور داد آیات آغازین [[سوره قصص]] را در ابتدای خطبه بخوانند و خلافتش را حکومت مستضعفین بدانند. این سرآغاز با قیام سادات حسنی در روزگار [[منصور عباسی|منصور]] (حکومت: ۱۳۶-۱۵۸ق) بسیار شباهت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تجارب الامم، ج۷، ص۲۸۰-۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوالفتوح با سفر به شهر «رَمْلَه» مرکز آل ‌جراح در [[فلسطین]]، با احترام بسیار مردم آن دیار روبه‌رو شد که او را امیر المؤمنین ‌می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تجارب الامم، ج۷، ص۲۸۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۰۱-۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت به تحت‌الحمایگی فاطمیان==&lt;br /&gt;
اعلام استقلال از خلافت فاطمیان باعث تغییر معادلات سیاسی به نفع [[خلافت عباسیان|عباسیان]] بغداد می‌شد. این کار بر الحاکم فاطمی گران آمد و او را واداشت تا در طول سفر ابو‌الفتوح به فلسطین، با جدا‌کردن آل‌ جراح، متحد شریف مکه، و میدان دادن به رقبای حسینی او در مکه (سلیمانیون) ابو‌الفتوح را زیر فشار قرار دهد. این تدبیر مؤثر افتاد و ابو‌الفتوح را که در رمله از تغییر رفتار آل‌ جراح و تسخیر مکه به دست عموزادگانش آگاه شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;تجارب الامم، ج۷، ص۲۸۱-۲۸۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۰۱-۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وادار کرد تا با پس گرفتن عنوان خلافت و طلب عفو از الحاکم، حکومت مکه را بازپس گیرد و خود را بار دیگر کارگزار فاطمیان در مکه بنامد.&amp;lt;ref&amp;gt;تجارب الامم، ج۷، ص۲۸۲؛ خلاصة الکلام، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دیگر حوادث دوران حکومت==&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد ذکر شده، برخی حوادث مهم دیگر نیز در زمان حکومت ابوالفتوح اتفاق افتاد که عبارتست از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===آسیب دیدن حجرالاسود===&lt;br /&gt;
از رویدادهای مهم دوران حکمرانی ابو‌الفتوح در مکه، آسیب دیدن [[حجرالاسود]] به دست یکی از [[مصر|مصریان]] بود. در روز جمعه یازدهم ذی‌حجه سال ۴۱۳ق پیش از بازگشت حاجیان از [[منا|مِنا]] به مکه، مردی مصری که گُرزی به دست داشت، به سوی حجرالاسود آمد و فریادزنان سه ضربه بر آن زد و سه سوراخ، هر یک به‌اندازه انگشت دست، در آن ایجاد کرد. وی هنگام فرار به‌ دست مردم خشمگین افتاد و کشته شد. جمعیت خشمگین به افراد مظنون به همدستی با او نیز حمله آوردند و بیش از ۲۰ نفر را کشتند. برخی از همدستان دستگیر شده او ادعا کردند که گروهی ۱۰۰ نفره این توطئه را طراحی کرده بوده‌اند. از آن‌جا که این مرد را مصری معرفی کردند، حاجیان مصری که به فاطمیان منتسب بودند، در آن سال مورد هجوم حاجیان [[مکه]] و [[عراق]] قرار گرفتند. [[بنی شیبه]]، [[پرده کعبه|پرده‌داران حرم]]، تکه‌های حجر را که به‌اندازه ناخن ریز شده بودند، گرد آوردند و با مشک و صمغ به حجر چسباندند و آن را با طلا پوشاندند. اثر این کار تا زمان نگارش منابع این گزارش موجود بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۵، ص۱۵۴؛ تاریخ الاسلام، ج۲۸، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===گزارشی عجیب===&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، برخی از اطرافیان [[الحاکم بامر الله|الحاکم]]، خلیفه [[فاطمیان|فاطمی]] مصر را وسوسه کردند تا با انتقال بدن مطهر [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] و [[شیخین]] به [[مصر]]، اقبال مسلمانان را به سوی مصر برانگیزند. بر پایه این نقشه، الحاکم مسجدی بزرگ و نفیس در مصر ساخت و در سال ۳۹۰ق ابو‌الفتوح را برای اجرای این نقشه زیر فشار قرار داد. ابوالفتوح بدین منظور حاکمان [[آل مهنا]] از [[اشراف حسینی|اشراف بنی‌حسین]] را از [[مدینه]] بیرون راند. مردم مدینه با شنیدن این خبر و استماع آیه ۱۳ [[سوره توبه]] که مسلمانان را به مبارزه با کسانی می‌خواند که قصد خارج‌کردن پیامبر خدا را داشتند، خشمگین شدند و به مقاومت در برابر ابوالفتوح مصمم گشتند. در این میان، اوضاع طبیعی نیز آشفته شد و طوفان و زلزله شهر را فراگرفت و باعث شد تا ابوالفتوح از زیر بار فرمان الحاکم شانه خالی کند.&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۶۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختگی بودن این گزارش به دست دشمنان [[فاطمیان]] مصر که آنان را زندیق می‌دانستند، بعید نیست؛ زیرا این اقدام نه تنها اقبال [[مسلمان|مسلمانان]] را در پی نداشت، بلکه باعث نفرت بیشتر از فاطمیان می‌شد؛ در حالی‌که آنان می‌کوشیدند با انتساب خود به پیامبر خدا این تبلیغات منفی را خنثا کنند. نیز بسیار بعید می‌نماید که فاطمیان برای چنین توهین آشکاری به پیامبر خدا، از شخصیتی مانند ابوالفتوح که جایگاه اجتماعی‌اش مدیون انتساب به رسول خدا بود، کمک گیرند. فقدان این گزارش در منابعی مانند کتاب‌های دحلان، فاسی و ابن ظهیره که به تاریخ مکه پرداخته‌اند، شاهدی دیگر بر ضعف آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===اجازه به حاجیان عراقی===&lt;br /&gt;
در سال ۳۹۶ق [[القادر عباسی]] طی نامه‌ای از ابوالفتوح خواست تا اجازه دهد مردم [[عراق]] برای زیارت [[کعبه|خانه خدا]] عازم [[مکه]] شوند. ابو‌الفتوح با این شرط که خطبه به نام الحاکم، خلیفه فاطمی، خوانده شود، با اعزام حاجیان عراق موافقت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درگذشت==&lt;br /&gt;
ابو‌الفتوح که به شجاعت، قدرت بدنی و عدالت‌گستری معروف بود، پس از بیش از چهل سال حکومت، در سال ۴۳۰ق درگذشت و از پی او پسرش شکر، ملقب به [[تاج المعالی]]، به حکومت رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الکلام، ص۱۸؛ تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الکامل، ج۹، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9357&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوالفتوح&lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی جباری&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (درگذشت ۸۴۵ق)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (درگذشت ۷۷۴ق)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (درگذشت ۸۰۸ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (درگذشت ۷۴۸ق)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (درگذشت ۱۳۴۴ق)، ترجمه: جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه الرازی (درگذشت ۴۲۱ق)، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الکلام فی بیان امراء البلد الحرام&#039;&#039;&#039;: احمد بن زینی دحلان (درگذشت ۱۳۰۴ق)، مصر، المطبعة الخیریه، ۱۳۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (درگذشت ۶۳۰ق)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (درگذشت ۵۹۷ق)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حاکمان مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشراف مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:سادات حسنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A9_%D9%81%DB%8C_%D9%81%D8%B6%D8%A7%D8%A6%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87&amp;diff=3909</id>
		<title>الاحادیث الواردة فی فضائل المدینه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A9_%D9%81%DB%8C_%D9%81%D8%B6%D8%A7%D8%A6%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87&amp;diff=3909"/>
		<updated>2017-11-19T15:00:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: added Category:مقاله‌های تکمیل‌شده using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات کتاب&lt;br /&gt;
| عنوان           = الاحادیث الواردة فی فضائل المدینه&lt;br /&gt;
| عنوان اصلی      = &lt;br /&gt;
| تصویر           = کتاب الاحادیث الواردة.jpg&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر    =&lt;br /&gt;
| توضیح_تصویر     = &lt;br /&gt;
| نویسنده         = صالح بن حامد الرفاعی&lt;br /&gt;
| برگرداننده      =&lt;br /&gt;
| ویراستار        =&lt;br /&gt;
| به تصحیح        = &lt;br /&gt;
| به کوشش         = &lt;br /&gt;
| تاریخ نگارش     = ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
| تصویرگر         =&lt;br /&gt;
| طراح جلد        =&lt;br /&gt;
| موضوع           = آداب و احکام زیارت مرقد نبوی(ص)&lt;br /&gt;
| سبک             =&lt;br /&gt;
| زبان            = عربی&lt;br /&gt;
| تعداد جلد       = &lt;br /&gt;
| صفحه            = ۸۶۲ صفحه&lt;br /&gt;
| قطع             = &lt;br /&gt;
| ناشر            = مرکز بحوث و دراسات المدینة المنورة&lt;br /&gt;
| وبسایت ناشر     = http://madinahhistorycenter.org.sa&lt;br /&gt;
| محل انتشارات    = [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ نشر       = &lt;br /&gt;
| ترجمه به        =&lt;br /&gt;
| مجموعه          =&lt;br /&gt;
| شابک            =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الاحادیث الواردة فی فضائل المدینه&#039;&#039;&#039; کتابی مشتمل بر حدیث‌هایی در ویژگی‌ها و فضیلت‌های شهر [[مدینه]]، تألیف صالح الرفاعی. این کتاب رساله دکتری الرفاعی است که در [[دانشگاه اسلامی مدینه منوره]] دفاع کرده است. مؤلف کوشیده است تا اثری جامع درباره فضیلت‌های شهر [[مدینه]] عرضه دارد. وی علاوه بر بیان احادیث، سند و متن آنها را نیز تحلیل کرده است. استفاده از منابع حدیثی مختلف، تقدم روایت‌های صحیح بر ضعیف در هر باب و استفاده از روش [[ناصرالدین البانی]] در تحلیل‌های سندی و رجالی از ویژگی‌های این کتاب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب شامل مقدمه، سه باب و خاتمه است. در باب اول ویژگی‌های شهر [[مدینه]] بیان شده است. باب دوم به فضیلت [[مسجد نبوی]] اختصاص دارد و نویسنده در باب سوم کتاب به فضیلت دیگر مکان‌های مقدس شهر مدینه پرداخته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درباره نویسنده==&lt;br /&gt;
صالح بن حامد بن سعید رفاعی از محققان معاصر [[اهل سنت]] و دانش‌آموخته [[دانشگاه اسلامی مدینه منوره]] است. این کتاب دانشنامه دکتری وی است که در سال ۱۴۱۱ق. با درجه ممتاز پذیرفته و از سوی همین دانشگاه منتشر شده است. مؤلف دارای اثری دیگر در موضوع حدیث با نام الثقات الذین ضعفوا فی بعض شیوخهم (دار الخضیری، [[مدینه]]، ۱۴۱۸ق.) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شیوه تألیف==&lt;br /&gt;
رفاعی با تألیف این کتاب کوشیده است اثری جامع‌تر در موضوع فضیلت‌های مدینه نسبت به آثار پیشین همانند [[کتاب فضائل المدینه|فضائل المدینه]] تألیف [[ابوسعید مفضل جندی]] (م.۳۰۸ق.) و [[اربعون حدیثاً فی فضائل المدینه]] اثر [[محمد بن احمد خصاصی الشاذلی]] (م.۱۱۰۷ق.) پدید آورد. او تنها به گزارش حدیث بسنده نکرده و به تحلیل سندی و متنی آن‌ها نیز پرداخته است. (برای نمونه: ص۵۹۰-۵۹۳) رفاعی معتقد است که حتی در روایت‌های فضیلت‌ نیز نمی‌توان به حدیث‌های ضعیف‌ استناد کرد. (ص۲۸) وی در تحلیل‌های سندی و رجالی بیشتر از [[ناصر الدین البانی]] اثر پذیرفته (برای نمونه: ص۴۳۶، ۴۴۲-۴۴۴) و در تحلیل متن روایت‌ها از دیدگاه [[ابن تیمیه]] متاثر است. (برای نمونه: ص۳۴۲، ۵۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی حدیث‌های کتاب را از منابع حدیثی گوناگون، از جمله مسند ابی‌داود سلیمان بن داود الطیالسی، مسند ابی‌بکر، مسند امام احمد حنبل، مسند ابی‌یعلی موصلی، معجم کبیر و معجم صغیر طبرانی، و برخی کتب تاریخ مدینه مانند تاریخ المدینه ابن شبّه، الدرة الثمینة فی اخبار المدینه ابن نجار و وفاء الوفاء سمهودی برآورده (ص۱۴) و در روایت‌های طولانی، تنها بخش مرتبط با مدینه منوره را آورده و در هر باب نخست روایت‌های صحیح و سپس روایت‌های ضعیف را یاد کرده است. این کتاب حاوی ۳۷۵ حدیث نامکرر است که مؤلف ۱۳۳ حدیث را صحیح و حسن و ۱۹۳ حدیث را ضعیف و ۴۹ حدیث را ساختگی دانسته است. (ص۶۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محتوا==&lt;br /&gt;
کتاب در قالب مقدمه، سه باب و خاتمه تدوین یافته است. مؤلف در مقدمه با بیان همیشگی بودن فضیلت‌های [[مدینه]] منوره، اختصاص برخی از آن‌ها به زمانی معین را رد (ص۳۰) و با بررسی برخی نام‌های این شهر، حدود جغرافیایی آن را معین کرده است. (ص۳۳-۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب اول در نُه فصل به ویژگی‌های شهر مدینه می‌پردازد. برخی از مباحث این باب عبارتند از: جایگاه معنوی و حرم بودن مدینه، ایمنی آن از تب و طاعون و فتنه دجّال (ص۴۷،۱۲۰، ۱۸۰-۱۸۱، ۱۸۶)، فضیلت اقامت در این شهر و تحمّل مشکلات آن، [[شفاعت]] پیامبر(ص) برای مردم مدینه و دعای ایشان برای برکت یافتن این شهر (ص۲۱۵-۲۱۶) و فراوانی روزی در آن (ص۲۱۷)، فضیلت کسانی که در آن وفات می‌یابند(ص۲۶۴-۲۸۴) و در امان بودن ایشان از هراس‌های روز [[قیامت]] (ص۲۷۱)، ناامیدی شیطان از ورود شرک به مدینه بر اثر ظهور [[اسلام]] (ص۳۴۸)، منع ظلم به مدینه و مردم آن و نفرین ظالمان بر مدینه.(ص۲۵۱-۲۵۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف برخی روایت‌ها درباره آفرینش پیامبر گرامی(ص) را یاد و رد می‌کند که بر پایه آن‌ها، پیامبر گرامی(ص) از همان خاکی آفریده شده که در آن دفن گشته است. (ص۳۴۱-۳۴۲) در گفتار پیرامون مقایسه فضیلت مدینه و [[مکه]]، مؤلف بیشترِ روایت‌ها در فضلیت شهرها را ساختگی می‌داند (ص۳۴۹-۳۶۴) و تنها صحت روایتی از [[پیامبر گرامی(ص)]] را می‌پذیرد که بر پایه آن، هنگام خروج از مکه، آن‌جا را بهترین و محبوب‌ترین زمین نزد خداوند خواند.(ص۳۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب دوم کتاب در شش فصل به فضیلت [[مسجد نبوی]] پرداخته و مباحثی از این دست را پیش کشیده است: بنای مسجد نبوی بر پایه تقوا (ص۳۶۷-۳۷۳)، فضل و ثواب نماز در آن (ص۴۰۰)، جواز [[اعتکاف]] در آن (ص۵۰۹)، دوری نمازگزارانش از آتش [[دوزخ]] (ص۴۳۵-۴۳۶)، برابری نماز در این مسجد با [[حج]] (ص۴۳۷-۴۳۸)، همسنگ بودن تعلیم و تعلّم در آن با [[جهاد]] (ص۴۳۸، ۵۱۰، ۵۱۲)، و سنگین بودن گناه و [[سوگند]] دروغ در آن. (ص۴۹۹-۵۰۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف، قبله مسجدالنبی(ص) را موازی [[کعبه]] می‌داند؛ اما آن دسته روایت‌ها را سست و ضعیف می‌شمرد که [[پیامبر گرامی(ص)]] بی‌آنکه دوری مسافت، کوه‌ها و موانع دیگر مانع شده باشند، کعبه را از این مکان دیده است. (ص۵۱۶-۵۱۷) او با ذکر رویات [[شد الرحال|شَدّ الرحال]] که بیانگر انحصار جواز مسافرت به سوی سه مسجد ([[مسجدالنبی]]، [[مسجدالحرام]] و [[مسجد الاقصی]]) هستند (ص۴۳۹-۴۵۵)، روایت‌های دلالت‌گر بر فضیلت قصد سفر برای زیارت مرقد نبوی (ص۵۸۳-۵۹۵) را ضعیف شمرده و با تمسک به سخن [[ابن تیمیه]] و امثال وی، این کار را مشروع نمی‌داند. البته در نظر او، [[زیارت]] برای کسی که با نیتّی دیگر به مسجد نبوی آید، صالح و مستحب است. (ص۵۹۵) با این حال، حدیث‌های گوناگون و معتبری را درباره زیارت [[بقیع]] از جانب پیامبر(ص) و دعای ایشان برای اهل بقیع گزارش کرده است. (ص۵۹۶-۶۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب سوم کتاب در فضیلت دیگر مکان‌های مقدس شهر مدینه است و موضوعاتی همچون [[مسجد قبا]] و بنای آن بر پایه تقوا (ص۵۲۳-۵۳۹)، برابری ثواب نماز در آن با [[عمره]] (ص۵۳۲، ۵۴۱) و توجه ویژه پیامبر(ص) به این مسجد (ص۵۵۲) را در بر دارد. درباره [[وادی عقیق]] و [[بطحان]] و فضیلت آن‌ها روایت‌هایی در کتاب آمده (ص۶۲۳-۶۳۳) و سپس چند روایت در فضیلت خاک [[مدینه]] و خاصیت شفابخشی آن یاد شده که مؤلف آن‌ها را ضعیف و مردود شمرده (ص۶۳۴-۶۴۲)؛ ولی روایت‌های گوناگون در شفابخشی [[خرمای عجوِه مدینه|خرمای عَجْوِه مدینه]] و [[بهشت|بهشتی]] بودن آن را گزارش کرده و صحیح خوانده است. (ص۶۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==چاپ‌ها==&lt;br /&gt;
کتاب الاحادیث الوارده تا کنون سه بار در انتشارات دانشگاه اسلامی مدینه منوره، مُجَمَّع ملک فهد و دارالخضیری چاپ شده است. مؤلف در سال ۱۴۲۷ق. با حذف حدیث‌های ضعیف و افزودن دیدگاه برخی از دانشوران درباره شهر مدینه، تلخیصی از کتاب را نیز با عنوان [[الاحادیث الصحیحة فی فضائل المدینه]] منتشر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==برای مطالعه بیشتر==&lt;br /&gt;
* [http://www.ahlalhdeeth.com/vb/showthread.php?t=184757 دانلود کتاب الاحادیث الواردة فی فضائل المدینة از پایگاه أهل الحدیث].&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* [http://madinahhistorycenter.org.sa/content/94 بحوث المدينة يصدر &amp;quot;الأحاديث الواردة في فضائل المدينة&amp;quot;]، پایگاه مرکز بحوث و دراسات المدینة المنورة، تاریخ مشاهده ۲۷ آبان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
* [http://www.alhayat.com/Articles/8922592/%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D9%8A%D8%AB-%D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%AD%D9%8A%D8%AD%D8%A9-%D9%81%D9%8A-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AF%D9%8A%D9%86%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D9%91%D9%88%D8%B1%D8%A9 الأحاديث الصحيحة في فضائل المدينة المنّورة]، نوشته محمود عبدالقادر الأرناؤوط، پایگاه خبری الحیاة، تاریخ مشاهده ۲۷ آبان ۱۳۹۶ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9326&lt;br /&gt;
 | عنوان = الاحادیث الواردة فی فضائل المدینه&lt;br /&gt;
 | نویسنده = ابوذر جعفری&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
{{کتاب‌های مرتبط با حج}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های معاصر]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های درباره مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:کتاب‌های صالح الرفاعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%B1&amp;diff=3908</id>
		<title>احبار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%B1&amp;diff=3908"/>
		<updated>2017-11-19T14:15:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: لینک دهی و اصلاح متن&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۸]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار: دانشوران یهود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی آن را به کسر حاء&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ مختار الصحاح، ص۷۱، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی به فتح آن قرائت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه نیز هر دو وجه را صحیح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۳۷؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; حِبر به معنای مُرکّب&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیبایی&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۲۷، «حبر». &amp;lt;/ref&amp;gt;، اثر، و اثر نیکو&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۱۹؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حَبر به همان معانی، جز مُرکّب، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این واژه را غیر عربی و برگرفته از کلمه عِبری «حابر» به‌ معنای جادوگری و تمرین سحر یا «حابار» به ‌معنای ساحر و کاهن دانسته‌اند. آمدن ریشه حبر به معنای سحر در زبان عبری و رواج کهانت و سحر از زمان‌های گذشته در میان دانشوران [[یهود]]، مؤید این نظر معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افرادی مانند گایگر (Geiger)، فن کریمر (Von Kremer) و آرتور جفری (Arthur Jeffery) آن را برگرفته از واژه‌ای عبری به معنای معلم دانسته‌اند که در نوشته‌های ربانیان یهود به مثابه یک عنوان و لقب افتخاری به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۵-۱۰۶، «احبار».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبر در اصطلاح به دانشوران دینی [[اهل کتاب]]، به ویژه دانشوران یهود، هر چند که بعدها [[مسلمان]] شده باشند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کاربرد آن درباره دانشوران یهود که از فرزندان [[هارون(ع)]] هستند، رایج گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عبدالله بن عباس]] نیز به سبب داشتن بهره فراوان از حدیث، فقه و تفسیر قرآن با عنوان «حبر هذه الاُمه» خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۲۲؛ عمدة القاری، ج۱۳، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً سبب دیگر آن آشنایی بسیار وی با منابع اهل کتاب بوده است. البته حدیث‌هایی که این نام‌گذاری را به [[پیامبر(ص)]] نسبت داده‌اند، ضعیفند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۹؛ الغدیر، ج۱۰، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که کدام یک از دو قرائت حبر در معنای دانشوران یهود فصیح‌تر است، اختلاف وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان درباره چگونگی ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی حبر اختلاف دارند. برخی تناسب آن را آگاهی دانشوران به تحبیر (نیکوسازی) سخن و دانش دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۴۴۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء که معنای لغوی حبر را «نعمت» می‌داند، سبب این نام‌گذاری را بهره‌مندی احبار از نعمت اخلاق نیکو خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفروق اللغویه، ص۱۷۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر با اشاره به معنای «اثر نیکو» این تناسب را بر جای ماندن آثار نیکوی دانشمندان در میان مردم یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۲۱۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر سبب این نام‌گذاری را استفاده دانشوران از حبر (جوهر) هنگام نوشتن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج‌۳، ص‌۴۱۵؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار قرآنی==&lt;br /&gt;
واژه احبار چهار بار در [[قرآن کریم]] به صورت صریح آمده است. در [[سوره مائده]] خداوند در احتجاج برابر [[یهود|یهودیانی]] که حکم رجم را انکار و آیات مربوط به آن را پنهان می‌کردند، بیان می‌کند: احکام نازل شده الهی، نور و هدایتند و پیامبران و احبار صالحِ گذشته که این آیات را حفظ و بر پایه آن حکم می‌کردند، گواهند که این حکم در تورات وجود دارد. سپس آنان را از پنهان‌کردن و تحریف آیات خدا نهی می‌نماید و به حکم‌کردن بر پایه شریعت الهی دعوت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲-۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره مائده، ۴۴) در آیه ۶۳ سوره مائده احبار به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر گناه و تعدی، سرزنش گشته‌اند و این وظیفه به آنان یادآوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۶، ص۴۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۳۱ سوره توبه یهودیان توبیخ شده‌اند؛ زیرا احبار را همانند خدای خود ساختند و هرگاه آنان یکی از احکام خدا را تغییر می‌دادند، از آن‌ها پیروی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خداوند [[مسلمان|مسلمانان]] را از عناد احبار در برابر دین خدا و فساد مالی شماری بسیار از آنان که در خوردن مال حرام و دریافت رشوه برای تغییر احکام ریشه داشت، آگاه می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵، ص۲۱۰؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره توبه]]، آیه ۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از آیات قرآن کریم بدون تصریح به واژه احبار، از دانشوران یهود یاد کرده، به برخی از صفات آنان پرداخته‌اند؛ همچون: نادیده گرفتن حق&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۹؛ الامثل، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره بقره]]، آیه ۱۰۱)، سرپیچی از احکام [[تورات]] و تحریف آن&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۷۵)، تجارت از راه دین&amp;lt;ref&amp;gt; الامثل، ج۳، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ([[سوره آل عمران]]، آیه ۱۸۷)، عمل نکردن آنان بر پایه دانش خویش ([[سوره جمعه]]، آیه ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه حضور احبار یهود در حجاز ==&lt;br /&gt;
درباره پیشینه و سبب حضور احبار در [[حجاز]] که با مهاجرت [[یهود|یهودیان]] به این منطقه هم‌زمانی دارد، گزارش‌های گوناگون در دست است که به ترتیب تاریخی از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گزارش‌ها حضور آنان را در [[مدینه]] به دوران [[حضرت موسی(ع)]] (قرن ۱۲ ق.م.) برگردانده‌اند. آن‌گاه که سپاهی از [[بنی‌اسرائیل]] برای برابری با هجوم [[عمالیق|عَمالیقِ]] ساکن در حجاز&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلاق النفیسه، ص۶۰؛ الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روانه آن‌جا شد، پس از پیروزی در آن منطقه ساکن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گزارش را نادرست و ساخته شده یهودیان دانسته‌اند که هدف از آن، اثبات حضور آنان از زمان حضرت موسی(ع) در حجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۳۶؛ نک: مدینة یثرب، ص۶۳-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های دیگر، آنان در دوران حضرت [[حضرت داود|داود]] و [[حضرت سلیمان|سلیمان]](ع) در سده‌های نُه تا۱۰ ق.م. ساکن حجاز شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۵؛ مدینة یثرب، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایتی دیگر زمان سکونت آنان را قرن ششم پیش از میلاد (۵۸۶ و ۵۸۷ ق.م.)&amp;lt;ref&amp;gt;مدینة یثرب، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌زمان با حمله [[بخت النصر|بُختُ النُّصَُر]]، پادشاه [[بابل]]، به [[فلسطین]] و نابودی [[اورشلیم]] و اسارت بسیاری از ساکنان آن دانسته است. بر این اساس، گروهی از یهودیان و احبار برای نجات جان خویش به حجاز آمده، در یثرب ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۴۷؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر مورخان آغاز سکونت یهودیان در حجاز را سال ۷۰م. و هم‌زمان با حمله تیتوس، امپراتور روم، به شهر [[بیت المقدس]] دانسته‌اند. در این زمان، گروهی از یهودیان و دانشوران آنان که بعدها قبایل اصلی یهود را در مدینه شکل دادند، با فرار از چنگ ارتش روم، در حجاز ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۶۰؛ مدینة یثرب، ص۷۵-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخ یهودی ولف سان (Wolfe son) و نیز موشه گیل (Moshe gil) با تصریح به این نظر، گزارش‌های مربوط به ورود یهودیان به حجاز در زمان حضرت موسی(ع) را به طور ضمنی رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یهود، ص۹؛The origin of the jews of yathrib, p280, p203-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، احبار بر پایه نشانه‌های یاد شده در [[تورات]] برای [[پیامبر(ص)|پیامبر خاتم(ص)]] و با اعتقاد به مهاجرت ایشان به منطقه‌ای پر از نخل میان دو منطقه سنگلاخ، [[تیماء]] در نزدیکی [[یثرب]] و به احتمالی خود یثرب را مطابق با آن نشانه‌ها یافته، در آن‌جا سکنا گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶؛ مدینة یثرب، ص۶۳-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از احبار به دیگران سفارش می‌کردند در صورت دیدار آن پیامبر، در ایمان به وی تردید نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از امام صادق (ص)، در کتب یهود، محلی میان دو کوه [[کوه عیر|عیر]] و [[کوه احد|اُحُد]] به عنوان مقصد هجرت پیامبر موعود یاد شده بود. گروهی از آنان با این گمان که [[کوه حداد]] در نزدیکی یثرب همان اُحُد است، در مناطق تیماء، [[خیبر]] و [[فدک]] ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گفته ولف سان، منابع یهودی درباره یهودیان شمال حجاز سخنی نگفته‌اند. با توجه به دقت یهودیان در نگارش تاریخ خود، محققان تاریخ یهود از سکوت منابع یهودی در این زمینه در شگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیهود، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پژوهشگران بر پایه مطالعات زبان‌شناسی و تفاوت فرهنگی یهودیان [[یثرب]] و [[فلسطین]]، در [[بنی‌اسرائیل|بنی‌اسرائیلی]] بودن یهودیانی چون قبیله [[بنی‌نضیر]] تردید کرده، آن‌ها را از عرب‌های یهودی شده دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المفصل، ج۶، ص۵۳۰-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار یهود مانند [[کعب بن اشرف]]، جایگاه اجتماعی و دینی برجسته‌ای میان یهود و مردم یثرب داشتند. او که از احبار ثروتمند بنی‌نضیر بود، به سبب کمک‌های مالی خویش نفوذی فراوان در میان دیگر احبار یهود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و بشارت ظهور پیامبر گرامی(ص) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آگاهی از بشارت ظهور ===&lt;br /&gt;
بر پایه سخن قرآن کریم و دیگر منابع اسلامی، دانشوران و احبار یهود نشانه‌ها و محل ظهور و هجرت پیامبر خاتم را در تورات و زبور خوانده و از نسل‌های گذشته شنیده بودند؛ ولی بسیاری از آنان این حقایق را کتمان می‌کردند. بر پایه سخن صریح قرآن کریم، بشارت بعثت پیامبر گرامی(ص) و ویژگی‌های ایشان در تورات و انجیل آمده است. (سوره اعراف، آیه ۱۵۷) این نشانه‌ها به‌اندازه‌ای روشن بود که آن‌ها پیامبر گرامی(ص) را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ ولی گروهی از آنان این حقایق را آگاهانه کتمان می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۶؛ الصافی، ج۵، ص۴۶؛ المیزان، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷؛ الامثل، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۴۶) بر پایه همین آگاهی‌های پیشین، یهودیان و دانشورانشان همواره در برابر تعدّی و تجاوز اعراب، چشم امید به ظهور منجی داشتند و آن‌گاه که یهودیان یثرب با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می‌شدند، می‌گفتند: به زودی با پیروی از پیامبری که ظهور خواهد کرد، شما را مانند قوم عاد و ارم از میان می‌بریم و بت‌هایتان را نابود می‌کنیم. آنان پس از بعثت پیامبر(ص) به سبب حسادت و سودخواهی، به او کفر ورزیدند؛ اما انصار که با شنیدن گزارش‌ها و صفات پیامبر موعود از زبان یهودیان، آماده این رویداد شده بودند، به اسلام گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹؛ الصافی، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع تاریخی مسلمانان نیز گزارش‌های گوناگون درباره آگاهی دانشوران یهود از زمان ظهور پیامبر گرامی(ص) و نام و محل هجرت و خاتمیت ایشان در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۲۱۴؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که تُبَّع بن حسان، از پادشاهان سلسله حمیر در یمن، با حمله به یهودیان مدینه بر آنان چیره شد، تصمیم گرفت که مدینه را ویران کند. احبار یهود به او گفتند: تو قادر به این کار نخواهی بود؛ زیرا این سرزمین محل هجرت پیامبری از فرزندان اسماعیل(ع) است که در مکه مبعوث خواهد شد. تُبَّع که از دانش آنان آگاه بود، از ویران‌کردن مدینه چشم پوشید و با جمعی از احبار روانه مکه شد. گروهی از اطرافیان، تبع را تحریک کردند تا با ویران ساختن مکه، اموال و گنج‌های آن را غارت کرده، با سنگ‌های آن بنایی در یمن بسازد تا اعراب برای زیارت به آن‌جا روند. احبار یهود ضمن بازداشتن وی از این کار، کعبه را خانه خدا خواندند که هرکس قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشد، نابود خواهد شد. همان شب تبع به سختی بیمار شد. احبار از وی خواستند در صورتی که قصد دست‌اندازی به کعبه را دارد، از آن چشم بپوشد تا بهبود یابد. وی چنین کرد و بهبود یافت. از آن پس، او همواره کعبه را تکریم می‌کرد و آن را با پارچه‌ای پوشاند و مناسک حج را انجام داد. وی آن دانشوران یهودی را همراه خود به یمن برد و خود و همه قومش به دین یهود گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۶۳۴-۶۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸؛ قس: بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع گزارش کرده‌اند که ابوطالب در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، حضرت محمد(ص) را که نوجوان بود، همراه برد. هنگامی که به منطقه تیماء در نزدیکی یثرب رسیدند، یکی از احبار آن منطقه نشانه‌های آخرین پیامبر را در حضرت محمد(ص) دید. آن‌گاه نزد ابوطالب آمد و او را از رفتن به شام منع کرد و گفت: اگر به شام بروید، یهودیان از روی دشمنی او را خواهند کشت. ابوطالب از ادامه سفر چشم پوشید و محمد(ص) را به مکه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۱۸؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستانی همانند این درباره بحیرای راهب نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲-۳۳؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۸-۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی گزارش‌ها نیز آمده که یک دانشمند یهودی به عبدالمطلب خبر داد که از نسل او پیامبری برانگیخته خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۲، ص۶۰۱؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۶-۳۷؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در حالی وارد یثرب شدند که به بعثت حضرت محمد(ص) در منطقه حجاز ایمان داشتند. عبدالله بن هیبان، یکی از احبار شام، چند سال پیش از بعثت پیامبر گرامی(ص) در یثرب اقامت گزید. به سبب زهد فراوان وی، مردم از او خواستند که برای زدودن قحطی و نزول باران دعا کند و دعایش مستجاب شد. آن‌گاه که مرگ خود را نزدیک دید، یهودیان را در خانه‌اش گرد آورد و به آنان گفت: «من از سرزمین‌های سرسبز و پر برکت به این سرزمین خشک و بی‌آب و علف آمدم؛ زیرا پیامبر موعود به زودی ظهور و به یثرب هجرت خواهد کرد. مبادا که دیگران در ایمان به وی از شما سبقت گیرند! آن پیامبر موعود با دشمنان خود خواهد جنگید و آن‌ها را همراه با خانواده‌هایشان به اسارت خواهد گرفت.» بر پایه همین گزارش‌ها، آن‌گاه که یهودیان بنی‌قریظه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند، برخی از آنان با سرزنش هم‌کیشان خود، محمد(ص) را همان پیامبری دانستند که ابن هیبان نشانه‌ها و ویژگی‌های او را گفته بود. سپس از صف یهودیان خارج شده، به مسلمانان پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۱۶۱؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کتمان و تحریف بشارت ظهور ===&lt;br /&gt;
یکی از کارهای احبار یهود در طول تاریخ، به ویژه در روزگار پیامبر گرامی(ص)، کتمان و تحریف آموزه‌های کتب آسمانی درباره حضرت محمد(ص) و بشارت بعثت او بود. بر پایه سخن قرآن کریم، هنگامی که پیامبر گرامی(ص) مبعوث شد، گروهی از اهل کتاب، بشارت‌های کتاب آسمانی خود را درباره او نادیده گرفتند. (سوره بقره، آیه ۱۰۱) احبار یهود برای پنهان‌کردن حقایق از مردم، تورات را در برگه‌هایی می‌نوشتند و سپس آنچه را که به زیان خود می‌دیدند، از مردم پنهان کرده، باقی‌مانده را برای مردم می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۱۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲؛ المیزان، ج۷، ص۲۷۴، ۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره انعام، آیه ۹۱) نیز از آن پس که حضرت محمد(ص) به پیامبری مبعوث شد، احبار یهود نشانه‌های ظاهری پیامبر موعود را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کردند تا با ایشان سازگاری نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از ابن عباس، احبار ویژگی‌های ظاهری و چهره پیامبر موعود را که مطابق با سیمای حضرت محمد(ص) در کتاب‌هایشان یاد شده بود، دیگرگون گزارش دادند و هنگامی که یهودیان و مشرکان از آنان درباره نشانه‌های پیامبر موعود پرسیدند، وی را به دروغ، مردی بلند قامت با چشمان آبی معرفی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زبیر بن باطا، یکی از احبار بزرگ یهود، گزارش شده است که پدرش یکی از اسفار یهود را در دست داشت و می‌دانست که نشانه‌های یاد شده برای پیامبر موعود در آن، کاملاً با حضرت محمد(ص) مطابقت دارد؛ اما هنگامی که خبر بعثت پیامبر(ص) به او رسید، آن نشانه‌ها را از کتاب پاک کرد و گفت: این شخص، پیامبر موعود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۵۹؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر تورات، زبور نیز دستخوش تحریف احبار شد. ابن تیمیه مدعی است نسخه‌هایی از زبور را دیده که در آن به پیامبری حضرت محمد(ص) تصریح شده؛ ولی در نسخه‌های دیگر این عبارات حذف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و پیامبر گرامی(ص) ==&lt;br /&gt;
چگونگی برخورد احبار یهود با پیامبر گرامی(ص)، مسلمانان و اسلام را می‌توان به دو دوره قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دوره پیش از هجرت ===&lt;br /&gt;
درباره رابطه احبار با پیامبر(ص) در دوران مکه گزارش چندانی در دست نیست. رویکرد اسلام در برابر احبار در این دوره را می‌توان همان رویکرد مربوط به اهل کتاب، به ویژه یهودیان، دانست. آیات مکی مرتبط با اهل کتاب، بیانگر حسن نیت اسلام درباره آنان و تأکید بر نقاط مشترک و یگانگی منبع و هدف کتاب‌های آسمانی‌اند. این بیان در مسیر همدلی میان پیروان ادیان آسمانی در برابر مشرکان بود. این آیات با این بیان که رسالت محمدی مؤید و مکمل رسالت پیامبران پیشین است، همه اهل کتاب را به پیروی از قرآن و اسلام دعوت و به آنان یادآوری می‌کنند که نشانه‌ها و ویژگی‌های محمد(ص) در کتاب‌های خود آنان یافت می‌شود. (سوره اعراف، آیه ۱۵۷؛ [[سوره یونس]]، آیه ۳۷؛ سوره شوری، ۱۳؛ سوره اعلی، ۱۸-۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی و برخورد مستقیم میان احبار و پیامبر(ص) در دوران مکه گزارش نشده است؛ جز این که مشرکان مکه برای کسب آگاهی درباره پیامبر موعود و نسبت آن با محمد(ص) به احبار یهود مراجعه می‌کردند. آنان با فرستادن نمایندگانی به یثرب نشانه‌های پیامبر موعود را جویا می‌شدند تا به گمان خویش، پیامبر(ص) را با پرسش‌های سخت رسوا کنند. آنان نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را با همین هدف به مدینه فرستادند. آن دو درباره ویژگی‌ها و سخنان محمد(ص) برای احبار مدینه خبر آوردند. احبار یهود از آن دو خواستند که از پیامبر(ص) درباره سه چیز بپرسند: جوانانی که در روزگاران پیشین ناپدید شدند، مردی جهان‌گشا که شرق و غرب جهان را درنوردید، و چیستی روح. احبار گفتند: اگر محمد(ص) بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، پیامبر است. بر پایه روایتی دیگر، پاسخ به دو سوال نخست و پرهیز از پاسخ به سوال سوم را نشانه نبوت وی خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی بازگشت فرستادگان قریش به مکه و طرح آن پرسش‌ها، پیامبر(ص) پاسخ آن را به روز بعد و نزول وحی الهی واگذاشت. با گذشت ۱۵ شب، از وحی الهی خبری نشد و این مایه‌اندوه رسول خدا(ص) و خوشحالی مشرکان قریش گشت. آن‌ها نخستین بار پیامبر(ص) را در برابر پرسش خود ناتوان پنداشتند. پس از ۱۵ شب، سوره کهف در پاسخ به دو سؤال اول و آیه ۸۵ سوره اسرا در پاسخ به پرسش سوم نازل شد. جوانان یاد شده، اصحاب کهف؛ مرد جهان‌گشا، ذوالقرنین؛ و آگاهی از حقیقت روح در اختیار خداوند و فراتر از دانش‌ اندک آنان معرفی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره کهف، آیه ۲۵-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دوران پس از هجرت ===&lt;br /&gt;
برخورد احبار و یهودیان با پیامبر گرامی(ص) در مدینه را می‌توان به سه بخش قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== أ. برخورد احتیاط‌آمیز ====&lt;br /&gt;
برخورد نخستین، بیشتر سکوت در برابر پیامبر اکرم(ص)، نپذیرفتن دعوت و انکار رسالت ایشان و مانند آن بود. در این مرحله، آنان رویکردی احتیاط‌آمیز درباره پیامبر(ص) و اسلام داشتند و دشمنی خود را کامل بروز نمی‌دادند. رسول خدا(ص) بر پایه دستور قرآن، اهل کتاب را به گفتوگو و اتحاد بر محور توحید دعوت کرد که وجه مشترک رسالت پیامبران بود. (سوره آل عمران، آیه ۶۴؛ سوره عنکبوت، ۴۶) نماز گزاردن مسلمانان به سوی بیت المقدس، مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند خوردن ذبایح اهل کتاب و ازدواج با زنان آن‌ها را تجویز کرد. (سوره مائده، آیه ۵) بر پایه گزارش اهل سنت، پیامبر(ص) پیش از هجرت در روز دهم محرم روزه می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۱۵۹، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامی که در مدینه یهودیان را دید که در آن روز به سبب رهایی حضرت موسی(ع) و بنی‌اسرائیل از دست فرعون روزه می‌گیرند، خود و پیروانش را به حضرت موسی(ع) نزدیک‌تر خواند و سفارش کرد که مسلمانان نیز آن روز را روزه بگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ها مایه خشنودی احبار و یهودیان می‌شد و پیامبر(ص) با این رویکرد مسالمت‌آمیز به آنان فرصت می‌داد تا به مسلمانان نزدیک شده، با فهم آیین اسلام از آن پیروی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ب. برخورد دشمنانه ====&lt;br /&gt;
در این مرحله، آنان به توطئه، ایجاد شبهه درباره اسلام، تلاش برای فریب مسلمانان، پرسیدن پرسش‌های سخت برای شکست دادن پیامبر(ص)، مشارکت در درگیری نظامی، و مانند آن پرداختند. نیرومندی اسلام در مدینه، روز به روز احبار و اشراف یهود را به کارشکنی بیشتر وامی‌داشت. آنان برای تضعیف اسلام و حکومت اسلامی، از هر ابزاری، از جمله همکاری با منافقان، بهره می‌جستند. سیره‌نگاران نام احباری را که در رویارویی با پیامبر گرامی نقشی برجسته داشتند، گزارش کرده‌اند؛ همچون: حُیی بن اخطب و برادرانش ابویاسر و جُدّی، سلام بن مُشکم، کنانه و سلام بن ربیع، کعب بن اشرف و برخی از احبار بنی‌نضیر.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یک. تردیدافکنی&#039;&#039;&#039;: یکی از ابزارهای احبار، تردیدافکنی در عقاید مسلمانان بود؛ به این شیوه که نخست به ایمان و مسلمانی تظاهر کرده، پس از چندی با اعلام بازگشت از اسلام تلاش می‌کردند تا به مسلمانان جرئت ارتداد دهند و در حقانیت اسلام تردید ایجاد کنند. خداوند با نزول آیه ۷۲ سوره آل عمران ضمن اشاره به این توطئه، مسلمانان را از آن آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ الامثل، ج۲، ص۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احبار یهود با یکدیگر سازش می‌کردند که در آغاز روز نزد پیامبر گرامی(ص) آیند و به ظاهر مسلمان شوند؛ ولی در پایان روز اعلام کنند که از دین اسلام برگشته‌اند. چون از آن‌ها درباره علت این کار سؤال می‌شد، می‌گفتند: ویژگی‌های محمد(ص) را از نزدیک دیدیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه کردیم، صفات و روش او را با آن نشانه‌ها سازگار نیافتیم. بدین سان، آنان می‌خواستند ایمان مسلمانان را سست کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۹-۱۰۰؛ الصافی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار بنی‌نضیر می‌کوشیدند با بهره بردن از روابط صمیمانه خویش با مردم یثرب، آنان را از اسلام رویگردان کنند. برخی از مسلمانان به انصار درباره روابط صمیمانه با یهودیان هشدار دادند؛ ولی آنان اعتنا نکردند. بر پایه روایت ابن عباس، در این موقعیت، آیه ۲۸ سوره آل عمران نازل شد و مؤمنان را از روابط دوستانه با کافران نهی کرد و درباره پیامدهای ناگوار آن هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۶۵؛ لباب النقول، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از احبار بنی‌نضیر که با قبایل یثرب مرتبط بودند، انصار را از انفاق در راه خدا بازداشته، آنان را از دچار شدن به فقر در آینده بیم می‌دادند. بر پایه گزارش‌های تفسیری، آیه ۳۷ سوره نساء در این زمینه نازل شد و احبار یاد شده را افرادی بخیل و کافر خواند که مردم را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند؛ و از عذاب خوار کننده آنان خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دو. فریبکاری&#039;&#039;&#039;: تلاش برای فریب پیامبر(ص) و ایجاد خدشه در احکام الهی، از دیگر کارهای احبار و یهودیان مدینه بود. بر پایه برخی از گزارش‌ها، آنان نزد رسول خدا آمده، می‌گفتند: اگر به عنوان دانشمندان و اشراف یهود، از تو پیروی کنیم، دیگر یهودیان نیز به پیروی از ما مسلمان خواهند شد. سپس از پیامبر(ص) می‌خواستند در ستیز میان آنان و گروهی دیگر، به سود ایشان داوری کند تا به وی ایمان بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۵۵؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما خداوند این توطئه را آشکار کرد و پیامبر گرامی(ص) را از افتادن در دام فتنه آنان بر حذر داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۱؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره مائده، ۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، در پی زنای محصنه زن و مردی از اشراف یهودیان خیبر، دانشوران آنان به رغم آگاهی از حکم رجم برای این کار در تورات، از اجرای آن خودداری کردند و حکم آن را از پیامبر(ص) پرسیدند؛ باشد که وی حکمی جز سنگسار بدهد. آن‌ها به پیامبر(ص) گفتند که حکم او را خواهند پذیرفت. جبرئیل با نزول بر پیامبر(ص) حکم رجم را تأیید کرد؛ اما دانشوران یهود از پذیرش آن سر باززدند. با پیشنهاد پیامبر(ص) و پذیرش احبار خیبر، عبدالله بن صوریا که داناترین دانشمند آنان به تورات بود، حَکَم برگزیده شد. رسول خدا(ص) ابن صوریا را سوگند داد که جز راست نگوید و او اعتراف کرد که حکم زنای محصنه در تورات رجم است و دانشوران یهود حکم دیگری را جایگزین آن کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصافی، ج۲، ص۲۲-۲۳؛ نور الثقلین، ج۱، ص۶۲۹-۶۳۰؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، پیامبر(ص) بخشی از تورات که حکم رجم را در بر داشت، به ابن صوریا داد تا بخواند. وی آن‌گاه که به آن آیه رسید، با خودداری از خواندن، دستش را روی آن گذاشت و آیه بعد را خواند. عبدالله بن سلام با آگاهی از این حیله، دست وی را از روی آن آیه برداشت و آن را برای پیامبر(ص) خواند. آن‌گاه پیامبر(ص) دستور داد که آن دو تن را بیاورند و بر پایه حکم تورات، سنگسارشان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۳۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سه. استهزا&#039;&#039;&#039;: به سخره گرفتن قرآن، پیامبر(ص) و مسلمانان، به ویژه بزرگان و دانشوران مسلمان شده یهود، راهکار دیگر احبار یهود در برخورد با اسلام و مسلمانان بود. بر پایه برخی گزارش‌ها، آن‌گاه که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعیه، اسد بن عبید و برخی دیگر از یهودیان سرشناس و دانشمند، مسلمان شدند و دیگر یهودیان را نیز به اسلام دعوت کردند، احبار یهود آن‌ها را بدترین افراد خود معرفی کردند و گفتند: اگر آنان صالح بودند، هرگز دین نیاکان خود را رها نمی‌کردند. بر پایه روایتی، آیات ۱۱۳-۱۱۵ سوره آل عمران در پاسخ به این ادعای احبار و در ستایش ایمان آورندگان یهود و بقیه اهل کتاب نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارش شده است که برخی از احبار یهود مدینه با غنی خواندن خودشان و فقیر خواندن خدای مسلمانان، برخی از احکام اسلام را به سخره گرفتند. پیامبر(ص) با ارسال نامهای از طریق ابوبکر برای یهودیان، آن‌ها را به نماز، پرداخت حقوق مالی، انفاق در راه خدا و... دعوت کرد. ابوبکر با حضور در میان یهودیان که پیرامون یکی از احبار به نام فِنحاص عازورا جمع شده بودند، نامه را به وی داد و او را به پذیرش نبوت پیامبر(ص) دعوت کرد. فنحاص پس از مطالعه نامه گفت: خدای شما نیازمند ما شده است؟ ابوبکر با نواختن سیلی به صورت وی،گفت: اگر میان مسلمانان و یهودیان پیمانی نبود، گردنت را می‌زدم! فنحاص نزد پیامبر(ص) شکایت برد و درپی گزارش رویداد از سوی ابوبکر، گفته خود را انکار کرد. مفسران این حادثه را شأن نزول آیه ۱۸۱ سوره آل عمران دانسته‌اند که با تکذیب سخن کسانی که خدا را فقیر و خود را بی‌نیاز خوانده‌اند، به آنان وعده عذاب داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۹؛ جامع البیان، ج۴، ص۲۶۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۴۶۰؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چهار. مبارزه و مناظره علمی&#039;&#039;&#039;: گروهی از احبار به گمان خویش برای شکست دادن و رسوا کردن پیامبر گرامی(ص) با پرسش‌هایی پیچیده، روزی نزد وی آمده، گفتند: پاسخ ما را جز پیامبران الهی نمی‌دانند و اگر به ما پاسخ درست دهی، به تو ایمان خواهیم آورد. رسول خدا پاسخ آنان را داد و ایشان با تأیید پاسخ‌های پیامبر(ص) گفتند: هنگامی به تو ایمان می‌آوریم که بگویی کدام فرشته بر تو نازل می‌شود. رسول خدا(ص) با نام بردن از جبرئیل، او را فرشته‌ای خواند که بر همه پیامبران الهی نازل شده است. احبار یهود جبرئیل را دشمن یهود خواندند و از عمل به وعده خویش و ایمان به پیامبر(ص) خودداری کرده، گفتند: اگر پیک وحی فرشته‌ای جز جبرئیل بود، ایمان می‌آوردیم. خداوند آیات ۹۷-۱۰۱ سوره بقره را نازل و عقیده نادرست آنان درباره جبرئیل و بهانه‌گیریشان را نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۹۴-۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، روزی عمر بن خطاب در مدینه وارد مرکز آموزش دینی یهود موسوم به بیت المدارس شد و درباره آمدن نام و صفات پیامبر(ص) در کتاب‌های آنان پرسید. دانشوران یهود با اذعان به آمدن نام و صفات ایشان در کتاب‌هایشان گفتند: چون جبرئیل که فرشته عذاب و دشمن یهودیان است، بر وی نازل می‌شود، به او ایمان نمی‌آوریم؛ اگر میکائیل که فرشته رحمت است، نازل می‌شد، ایمان می‌آوردیم. عمر دشمن جبرئیل را دشمن میکائیل؛ و دشمن آن دو را دشمن خدا خواند. سپس برای گزارش به پیامبر(ص) به سوی مدینه آمد؛ اما پیش از رسیدن وی، آیه {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ...} (سوره بقره، آیه ۹۷) بر پیامبر(ص) نازل شد. پیامبر(ص) آیه را برای عمر خواند و او سوگند یاد کرد که جز برای گفتن این نیامده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، گروهی از دانشوران یهود درباره فرزند خدا بودن عُزَیر با رسول خدا(ص) گفت‌وگو کردند. آن‌ها در پاسخ به پیامبر گرامی(ص) که درباره دلیل این اعتقاد پرسید، گفتند: «عزیر به جمع‌آوری و احیای تورات پس از نابود شدنش پرداخت و کسی جز فرزند خدا نمی‌تواند چنین کند. البته فرزندی‌اش به معنای حقیقی نیست؛ بلکه همان‌گونه که از باب تشریف و مجاز، شاگردی فرزند استاد نامیده می‌شود، عزیر را فرزند خدا می‌خوانیم.» پیامبر گرامی(ص) با اشاره به این که حضرت موسی(ع) آورنده تورات است، فرمود: «بر پایه این منطق، موسی باید نزد شما منزلتی بسیار بالاتر از عزیر داشته باشد. همان‌گونه که استاد می‌تواند شاگرد خود را فرزند خطاب کند، می‌تواند کسی را که برتر از آن شاگرد است، برادر یا مولای خود بخواند. پس شما که موسی(ع) را بهتر از عزیر(ع) می‌دانید، باید بتوانید او را برادر، پدر، عمو، استاد یا مولا و رئیس خدا بخوانید و خداوند نیز رواست که او را از باب احترام با این ‌عناوین خطاب کند!» احبار یهود که پاسخی نداشتند، از ایشان فرصتی برای اندیشیدن خواستند و رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۶-۱۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های رسیده، احبار یهود مدینه به هیئت‌های دینی که در زمان پیامبر گرامی(ص) برای تحقیق به مدینه می‌آمدند، نیز مشورت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۷-۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن عباس، پس از نزول آیه مباهله، هیئت مسیحیان نجران از پیامبر گرامی(ص) سه روز مهلت گرفتند و در این مدت با احبار یهود بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع به مشورت پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۳۹؛ الخصائص الکبری، ج۲، ص۴۱؛ السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از حضور نزد رسول خدا(ص) درباره مسیحی یا یهودی بودن حضرت ابراهیم(ع) ستیز کردند. آیات ۶۵-۶۷ سوره آل عمران در این زمینه نازل شد و هر دو طرف را به سبب ستیز درباره چیزی که به آن آگاهی ندارند، نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۴۰-۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنج. بهانه‌گیری&#039;&#039;&#039;: برخی از احبار مانند ابن صوریا با منحصر دانستن هدایت و سعادت در یهودیت، پیامبر(ص) را به پذیرش آن دعوت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۹۲؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیاتی از سوره بقره این ادعای آنان را باطل خواند و تأکید فرمود که دین پیامبران گذشته نیز توحید و اسلام بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۷۸۴؛ التبیان، ج۱، ص۴۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۳۵-۱۳۷) برخی دیگر با ناسازگار خواندن قرآن کریم با تورات، از رسول خدا(ص) خواستند کتابی بیاورد که مقبول آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الجلالین، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایت کلبی، برخی از احبار، ایمان خود را به پیامبر(ص) به آوردن معجزه مطلوبشان مشروط کردند. آیه ۱۸۳ سوره آل عمران در این موقعیت نازل شد و با اشاره به پیامبرکشی یهودیان به‌ رغم ارائه معجزه مطلوب آن‌ها از سوی پیامبران پیشین، ادعای آنان را دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط احبار با پیامبر(ص) سرانجام چندان تیره شد که برخی آشکارا ادعا کردند محمد(ص) پیامبر موعود تورات نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشوران یهود نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس را بر مسلمانان خرده گرفته، استقلال دین اسلام را به چالش کشیدند. این مایه ناخرسندی پیامبر گرامی(ص) بود. ایشان همواره از خداوند می‌خواست تا در این زمینه دستوری راهگشا نازل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال دوم ق. آیه ۱۴۴ سوره بقره نازل شد و رسول خدا(ص) فرمان یافت تا به سوی کعبه نماز بگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۶۳؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله برای یهود ناگوار بود و شماری از اشراف و دانشوران آنان نزد پیامبر(ص) آمده، گفتند: اگر قبله را به سوی بیت‌ المقدس بازگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹؛ جامع البیان، ج۲، ص۵؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیات ۱۴۲-۱۴۳ سوره بقره سخن کسانی را که مسلمانان را به سبب تغییر قبله به سرزنش و سخره گرفتند، سفیهانه خواند و با نهی پیامبر گرامی(ص) از پیروی آنان، درباره فتنه یهودیان هشدار داد. (سوره بقره، ۱۴۲-۱۴۳)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← قبله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شش. هم‌پیمانی با مشرکان&#039;&#039;&#039;: در پی حضور پیامبر گرامی(ص) در مدینه، یهودیان یثرب نخست منتظر سرکوب مسلمانان به دست مشرکان بودند. اما با پیروزی مسلمانان در نبرد بدر، موقعیت یهودیان ضعیف شد. برخی از سران با نفوذ یهودیان بنی‌نضیر همراه شماری از احبار پنهانی به مکه رفتند و در کنار کعبه با ابوسفیان هم‌پیمان شدند که در رویارویی با پیامبر(ص) همکاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ سبل السلام، ج۴، ص۶۳؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای محدود کردن زمینه همکاری میان قریش و بنی‌نضیر، کعب بن اشرف، از احبار قدرتمند این قبیله یهودی را کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۲؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۶؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شدن کعب در سال سوم ق. رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۸۴؛ الطبقات، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت زهری، در پی نامه تهدیدآمیز قریش، یهودیان بنی‌نضیر بر آن شدند که با ترفندی رسول خدا را به قتل رسانند. از این رو، از وی خواستند که همراه ۳۰ تن از یاران خود در منطقه‌ای میان یثرب و محل زندگی قبیله بنی‌نضیر با ۳۰ تن از احبار دیدار و گفت‌وگو کند تا اگر احبار به وی ایمان آورند، همه آنان نیز به وی بگروند. آن‌گاه که به سبب حضور یاران پیامبر(ص) آنان نتوانستند نقشه خود را اجرا کنند، از ایشان خواستند که با سه تن از یارانش به گفت‌وگو با سه تن از احبار بپردازد. این سه دانشور زیر جامه‌های خود خنجری پنهان کرده بودند. در پی آشکار شدن این توطئه از جانب یکی از زنان بنی‌نضیر، پیامبر(ص) به مدینه بازگشت و شش ماه پس از نبرد بدر، غزوه بنی‌نضیر شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۳-۳۵۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا به آنان ۱۰ روز فرصت داد تا سکونتگاه خود را ترک کنند. آن‌ها آماده مهاجرت شدند؛ اما عبدالله ابن اُبَی، سردسته منافقان مدینه، به حُیی ابن اخطب از احبار بزرگ بنی‌نضیر و رئیس آنان پیغام داد که اگر با پیامبر(ص) نبرد کنند، با ۲۰۰۰ رزمنده به یاریشان خواهد رفت. سلام بن مشکم، از احبار بنی‌نضیر، با یادآوری خیانت عبدالله بن اُبَی از حُیی خواست به وی اعتماد نکند؛ اما حُیی پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و آماده مقاومت و نبرد با مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۴-۲۲۵؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی به ترمیم دژهای بنی‌نضیر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۵۹؛ نور الثقلین، ج۵، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرچه را برای نبرد نیاز بود، همراه چارپایان درون آن‌ها جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندین روز مقاومت در برابر مسلمانان که قلعه‌های بنی‌نضیر را محاصره کرده بودند، حُیی ناگزیر از پیامبر(ص) خواست بر پایه پیشنهاد پیشین که اموال آنان را محترم می‌شمرد، سازش کنند. رسول خدا(ص) نپذیرفت و آنان ناگزیر شدند تنها با بردن اموال منقول خویش، زیستگاه خود را ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۶۸۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی بن اخطب پس از کوچ بنی‌نضیر به منطقه خیبر، همچنان به دشمنی خود با پیامبر(ص) ادامه داد. او به مکه رفت و از سران قریش برای نبرد با مسلمانان یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی و دیگر سران بنی‌نضیر با وعده‌های مالی، قبایلی بزرگ مانند غطفان و قَیس بن عیلان را با خود همراه ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۷۰۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۳۳؛ الارشاد، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وی مخفیانه به مدینه، نزد یهودیان بنی‌قریظه رفت و آنان را با خود همراه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تلاش‌ها زمینه‌ساز نبرد احزاب شد. سرانجام حُیی پس از نبرد احزاب و در محاصره بنی‌قریظه از سوی پیامبر(ص) و در میان آن قبیله به حکم سعد بن معاذ کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← بنی‌نضیر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ج. مسلمان شدن برخی از احبار مدینه ==== &lt;br /&gt;
برخی از احبار با پی بردن به صداقت پیامبر گرامی(ص) در ادعای نبوت و سازگاری نشانه‌های پیامبر موعود در تورات با ایشان، به وی ایمان آوردند. از این میان، برجسته‌ترین افراد، عبدالله بن سلام، مُخَیریق و زید بن سَعنه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یک. حُصَین بن سلام (عبدالله بن سلام)&#039;&#039;&#039;: وی نخستین دانشمند یهودی بود که در مدینه به پیامبر(ص) ایمان آورد و رسول خدا(ص) نام او را عبدالله نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۱۱۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی اسلام آوردن وی گفته‌اند: او برای اطمینان یافتن از صداقت پیامبر گرامی(ص) در ادعای نبوت، سه پرسش درباره نخستین نشانه قیامت، اولین غذای بهشتیان، و سبب همانندی فرزند با پدر یا مادرش طرح کرد و مدعی شد که پاسخ آن‌ها را جز پیامبران و اوصیای آنان نمی‌دانند. آن‌گاه که پیامبر گرامی(ص) پاسخ آن پرسش‌ها را آموخته از جبرئیل شمرد، او جبرئیل را دشمن یهودیان خواند. رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت کرد: {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِک بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ}. (سوره بقره، آیه ۹۷) سپس فرمود: «نخستین نشانه قیامت، آتشی است که مردم را از شرق به غرب می‌راند و آن‌جا گرد می‌آورد. اولین غذای بهشتیان، جگر نهنگ است. سبب شباهت فرزند به پدر یا مادرش، غلبه آب یکی از آن دو بر دیگری است.» عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها شهادتین را بر زبان راند و مسلمان شد. او به پیامبر(ص) گفت که یهودیان اهل خیانت و بهتان‌اند و اگر از مسلمان شدن وی آگاه شوند، درباره او بدگویی خواهند کرد. چندی بعد پیامبر(ص) بدون اشاره به مسلمان شدن عبدالله، از یهودیانی که نزد وی آمده بودند، درباره مقام و منزلت او پرسید. آن‌ها او را ستودند و وی و پدرش را بهترین و داناترین فرد در میان خویش خواندند. آن‌گاه که عبدالله بن سلام وارد شد و مسلمانی خود را آشکار کرد، یهودیان او و پدرش را بدترین و نادان‌ترین فرد در میان خویش خواندند. وی به پیامبر(ص) گفت: این همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۳، ص۱۰۸؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۲-۱۰۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص۹۴-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دو. مُخَیریق نضیری&#039;&#039;&#039;: مخیریق از احبار و ثروتمندان یهود بنی‌نضیر در مدینه بود که نشانه‌های پیامبر موعود را با حضرت محمد(ص) سازگار یافت وایمان آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او در غزوه احد خطاب به یهودیان سوگند یاد کرد که محمد(ص) پیامبر خداست و بر آنان پیروز خواهد شد. سپس آنان را به یاری مسلمانان در نبرد با مشرکان فرا خواند. اما یهودیان به بهانه این که روز شنبه است، دعوت وی را نپذیرفتند. او با سرزنش آنان، اختیار دارایی خود را پس از مرگ به دست پیامبر(ص) سپرد و به یاری سپاه اسلام شتافت و در غزوه احد به شهادت رسید. گفته‌اند: پیامبر(ص) پس از شهادت وی، او را بهترین یهودی [پیش از گرویدن به اسلام] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۶۱؛ ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سه. زید بن سَعنه (سَعیه)&#039;&#039;&#039;: زید نیز از احبار ثروتمند مدینه بود. گزارش شده که وی همه نشانه‌های حقانیت نبوت را در حضرت محمد(ص) یافته بود، جز دو چیز که هنوز از آن خبر نداشت: یکی این که بردباری پیامبر راستین بر پرخاشگری او غالب است. دوم این که هر‌اندازه تندی و جهالت دشمنان بیشتر گردد، بر شکیبایی او افزوده می‌شود. وی در پی فرصتی بود تا در برخوردی با پیامبر(ص) به ویژگی‌های یاد شده در ایشان پی ببرد. او پیش از مسلمان شدن وامی به پیامبر(ص) داده بود. روزی با خشونت لباس ایشان را گرفت و با درخواست طلب خود، رسول خدا(ص) و دیگر فرزندان عبدالمطلب را متهم کرد که همیشه بدهی خود را دیر پرداخت می‌کنند. عمر بن خطاب خشمگین شد و ‌خواست که به وی آسیب برساند. رسول خدا(ص) با تبسم و جلوگیری از برخورد عمر با وی، به عمر فرمود:‌ای کاش به جای این برخورد، مرا به حُسن پرداخت و او را به حسن طلب دین فرامی‌خواندی! آن‌گاه با اشاره به این که هنوز تا سررسید پرداخت بدهی سه روز مانده است، دستور داد طلب او را بپردازند و از آن روی که عمر او را ترسانده، ۲۰ پیمانه بیشتر به او پرداخت کنند. پس از این رویداد، وی با تصدیق رسول خدا(ص) و پذیرش اسلام، همراه ایشان در نبرد‌های بسیار شرکت کرد و سرانجام در غزوه تبوک درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گفت‌و‌گوهای برخی از احبار با امام علی(ع) ==&lt;br /&gt;
در منابع روایی، گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوهای اعتقادی برخی از احبار با امامان معصوم(ع) آمده است. بر پایه برخی از این حدیث‌ها که از نظر سند مرسل‌ هستند،‌ بعضی از دانشوران‌ یهود پس از آن که پاسخ پرسش‌های خود را از خلیفه اول نگرفتند، در راه بازگشت با امام علی(ع) دیدار کردند و درباره مکان خداوند از وی پرسیدند. امام خداوند را آفریدگار مکان‌ و ظرف موجودات دانست‌ و خود ذات الهی را فاقد‌ ظرف‌ و مکان‌ و بزرگ‌تر از آن شمرد. آن‌گاه پرسید: اگر برای این سخن، دلیل و گواهی از کتاب خودتان بیاورم، مسلمان می‌شوید؟ سپس امام به گزارش برخی از کتاب‌های آنان اشاره کرد که روزی‌ چند فرشته از جهت‌های گوناگون نزد موسی(ع) آمدند و همگی گفتند که از نزد خدا آمده‌اند. دانشمند یهودی پس از گواهی دادن به درستی این سخن، مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، یکی از احبار درباره زمان و مکان وجود یافتن خدا پرسید. امام با سرزنش او از وجود خداوند در هر زمان سخن گفت و خدا را آفریننده زمان و مکان دانست و این که زمان و مکان خدا را محدود نمی‌کند. آن دانشور پرسید: آیا تو پیامبری؟ امام خود را بنده و یکی از خادمان پیامبر گرامی(ص) خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۸۹-۹۰؛ التوحید، ص۱۷۴-۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گفت‌وگویی دیگر، امام علی(ع) در پاسخ یکی از احبار که از وی درباره دیدن خداوند پرسید، فرمود: من خدای نادیده را نمی‌پرستم؛ اما خداوند نه با چشم سر، بلکه با چشم دل و با ایمان حقیقی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۹۸؛ التوحید، ص۱۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و ترویج اسرائیلیات ==&lt;br /&gt;
برخی از دانشوران مسلمان شده یهود، نقشی موثر در ترویج اسرائیلیات در جامعه اسلامی داشتند. برجسته‌ترین آن‌ها کعب بن ماتِع معروف به «کعب الاَحبار» بود که برخی نام درست او را کعب الحبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۶، ص۲۳۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; او از دانشوران یهود یمن بود. وی پیامبر(ص) را دیدار نکرد و در زمان خلافت عمر بن خطاب یا ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مدینه آمد و اسلام آورد. به گفته برخی، در زمان پیامبر(ص) مسلمان شد؛ ولی پس از وفات ایشان به مدینه آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص۴۳۰؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲؛ عمدة القاری، ج۲۵، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین ‌رو، وی از اصحاب پیامبر(ص) به شمار نمی‌آید و از طبقه نخست تابعین است. بر پایه گزارشی، عباس بن عبدالمطلب از علت دیر مسلمان شدن کعب الاحبار پرسید و او پاسخ داد: «پدرم که از دانشوران یهود بود، نوشته‌هایی از تورات را در بسته‌ای مهر شده گذاشته و از من پیمان گرفته بود که آن را نگشایم. پس از مرگ پدر آن را گشودم و با مشاهده نام و صفات پیامبر(ص) در آن نوشته‌ها مسلمان شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۶۵-۳۶۶؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی از سعید بن عمر انصاری، از میان افرادی که پیامبر(ص) را ندیده بودند، کسی همانند کعب اوصاف ایشان را نمی‌دانست. این سخن مؤید گفته کعب در مورد آن نوشته‌های تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب با هدف شرکت در فتوحات اسلامی به حمصِ شام رفت و آن‌جا سکونت گزید و در زمان خلافت عثمان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۴۳۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷؛ الاصابه، ج۴، ص۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از اسرائیلیات به او منسوب است. درباره هدف وی از مسلمان شدن، دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود. برخی او را به تظاهر به اسلام، دروغ بستن به پیامبر گرامی(ص) و ترویج آگاهانه اسرائیلیات متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;من حیاة الخلیفة عمر، ص۳۸۷؛ شیخ المضیره، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی او را در قتل عمر بن خطاب نیز دخیل دانسته و به این گزارش استناد کرده‌اند که وی سه روز پیش از کشته شدن عمر، از مرگ او خبر داد و گفت که این رویداد در تورات آمده است؛ اما عمر سخن او را باور نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۰؛ قس: السنن الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، کعب رابطه خوبی با امام علی(ع) نداشت و امام او را کذّاب می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایتی، امام باقر(ع) این سخن کعب را که کعبه هر روز بر بیت‌ المقدس سجده می‌کند، دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی دیگر او را مسلمان و ثقه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج۵، ص۳۳۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیده ابن کثیر، کعب الاحبار با آگاهی فراوان از کتب ادیان مختلف، داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل و کتاب‌های گذشته را بدون آن که به پیامبر(ص) نسبت دهد، برای مردم بازگو می‌کرد. از آن‌جا که بسیاری از این سخنان درست و تأییدگر اسلام بود، از این کار او جلوگیری نشد. اما بعدها برخی از کسانی که گفته‌های وی را شنیده بودند، آن‌ها را به پیامبر گرامی(ص) نسبت دادند و حدیث‌های نادرست بسیاری را از او رواج دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هر روی، ابن کثیر نیز او را به سبب زیاده‌روی در گزارش داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل نکوهش کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ شیوه وی چنان افراطی بود که عمر بن خطاب که نخست از سخنان او استقبال می‌کرد، به او هشدار داد که اگر از سخنانش دست نکشد، او را به سرزمین میمون‌ها می‌فرستد. وی در این سخن، به مسخ شدن یهودیان و تبدیل گشتن آن‌ها به میمون اشاره داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۵۰، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خلافت عمر، فعالیت‌های کعب الاحبار با حمایت معاویه گسترش یافت. معاویه او را به سبب دانش فراوان، مشاور خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۷-۱۴۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند که هدف معاویه از این کار، بهره‌گیری از وی در جعل حدیث به سود بنی‌امیه و شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه او را از راستگوترین کسانی می‌دانست که درباره اهل کتاب سخن می‌گویند؛ اما بر آن بود که در سخنان او دروغ‌هایی یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، محمد بن کعب قرظی، فرزند کعب الاحبار، در پاسخ عمر بن عبدالعزیز که درباره ذبیح از او پرسید، حضرت اسماعیل(ع) را ذبیح دانست. وی همین را از یکی از احبار مسلمان شده شام پرسید. او هم حضرت اسماعیل(ع) را ذبیح دانست و اقرار نمود که یهودیان به‌ رغم آگاهی از این حقیقت، از سر حسادت آن را انکار می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مناظره برخی از احبار با امام رضا(ع) ==&lt;br /&gt;
به سبب زندگی یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، در دوره‌های پسین نیز گفت‌وگوها و مناظراتی میان احبار یهود و پیشوایان دینی اسلام، از جمله اهل بیت: صورت گرفت. مناظره دانشمند یهودی معروف به رأس الجالوت با امام رضا(ع) از این قبیل است. او از امام خواست تا نبوت پیامبر گرامی(ص) را بر پایه تورات ثابت کند. امام(ع) به وصیت حضرت موسی(ع) به بنی‌اسرائیل اشاره کرد که پیامبری از میان برادرانشان به سوی آنان خواهد آمد و باید او را تصدیق کنند و به سخنانش گوش فرادهند. آن‌گاه افزود: بنی‌اسرائیل برادرانی جز بنیاسماعیل ندارند و از میان فرزندان اسماعیل(ع) هم پیامبری جز حضرت محمد(ص) برانگیخته نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بخش مورد استناد امام با ‌اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخه‌های کنونی آن نیز یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تثنیه، ۱۸ : ۱۵، ۱۸؛ اعمال رسولان، ۳ : ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امام رضا(ع) درباره دلیل اعتقاد رأس الجالوت به نبوت حضرت موسی(ع) پرسید، وی به معجزاتی مانند شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصا استناد کرد. امام رضا(ع) با تأیید این معجزات پرسید: آیا هر کس را که در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، تصدیق می‌کنی؟ رأس الجالوت گفت: تنها هنگامی می‌پذیرم که معجزاتی همانند حضرت موسی(ع) بیاورد. امام رضا(ع) پرسید: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی(ع) ایمان داری با آن که هیچ یک از آن‌ها چنان معجزاتی نیاوردند؟ او که در پاسخ حضرت رضا(ع) درمانده بود، با تغییر سخن خود گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. امام به بیان مواردی در نقض این گفته وی پرداخت و با اشاره به زنده شدن مردگان و شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی عیسی(ع) پرسید: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ رأس الجالوت گفت: می‌گویند که وی چنین کارهایی ‌کرده است؛ ولی ما ندیده‌ایم. امام پرسید: مگر معجزات حضرت موسی(ع) را به چشم خود دیده‌اید؟ آیا جز این است که افرادی مورد اعتماد آن‌ها را دیده و گزارش کرده‌اند و سخن آنان با گزارش‌های متواتر به شما رسیده‌ است؟ معجزات حضرت عیسی(ع) را هم افرادی درخور اعتماد دیده و با روایت‌های متواتر گزارش کرده‌اند. پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ آن‌گاه بر پایه همین منطق، به اثبات معجزات و نبوت پیامبر گرامی پرداخت و فرمود: «درباره حضرت محمد(ص) نیز این سخن صدق می‌کند. بر پایه گزارش‌های متواتر، ایشان نزد هیچ آموزگاری درس نخواند و دانش نیاموخت. وی به رغم امّی بودن، کتابی آورد که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و آینده سخن گفته است. پس چرا نبوت او را نمی‌پذیری؟» رأس الجالوت که پاسخی نداشت، درماند و سکوت اختیار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۵، ۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد باقر اسدی، علی اسدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسباب النزول&#039;&#039;&#039;: الواحدی (م.۴۶۸ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، ۱۳۸۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی‌ السنة المحمدیه&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه (م.۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: محمد صادق النجمی، ترجمه: کمالی، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلاق النفیسه&#039;&#039;&#039;: احمد بن عمر، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامثل&#039;&#039;&#039;: مکارم الشیرازی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;: الزبیدی (م.۱۲۰۵ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیهود فی بلاد العرب&#039;&#039;&#039;: اسرائیل والفنسون، قاهره، مطبعة الاعتماد، ۱۹۲۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحقیق&#039;&#039;&#039;: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر بغوی (معالم التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البغوی (م.۵۱۰ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر الجلالین&#039;&#039;&#039;: جلال الدین المحلی (م.۸۶۴ق.) و جلال الدین السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر نور الثقلین&#039;&#039;&#039;: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التوحید&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع بیان العلم و فضله&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالحلیم البحرانی، به کوشش علی بن حسن و دیگران، ریاض، دار الفضیله، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جوامع الجامع&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گرجی، تهران، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۸۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۲۲ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل السلام&#039;&#039;&#039;: الکحلانی (م.۱۱۸۲ق.)، مصطفی البابی، مصر، ۱۳۷۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیخ المضیرة ابوهریره&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه، بیروت، اعلمی، ۱۹۶۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصافی&#039;&#039;&#039;: الفیض الکاشانی (م.۱۰۹۱ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرائف المقال&#039;&#039;&#039;: سید علی بروجردی، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العجاب فی بیان الاسباب&#039;&#039;&#039;: العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح‌ الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القاموس المحیط&#039;&#039;&#039;: الفیروزآبادی (م.۸۱۷ق.)، بیروت، دار العلم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب مقدس&#039;&#039;&#039;: ویلیام گلن و هنری مرتن، ترجمه: فاضل خان همدانی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لباب النقول&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، دار احیاء العلوم، بیروت&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالقادر الرازی (م.۶۶۶ق.)، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدینة یثرب قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;: یاسین غضبان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستدرکات علم رجال الحدیث&#039;&#039;&#039;: علی نمازی، تهران، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستوطنات الیهودیة علی عهد الرسول۹&#039;&#039;&#039;: احمد علی المجدوب، قاهره، الدار المصریة اللبنانیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسائل الامامه&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الناشی الاکبر (م.۲۹۳ق.)، به کوشش یوسف فان، بیروت، ۱۹۷۱م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم الفروق اللغویه&#039;&#039;&#039;: ابوهلال العسکری (م.۳۹۵ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;: الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من حیاة الخلیفة عمر&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن احمد البکری، الارشاد، بیروت، ۲۰۰۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واژه‌های دخیل در قرآن مجید&#039;&#039;&#039;: آرتور جفری، ترجمه: بدره‌ای، توس، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%B1&amp;diff=3907</id>
		<title>احبار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%B1&amp;diff=3907"/>
		<updated>2017-11-19T12:59:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۸]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار: دانشوران یهود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی آن را به کسر حاء&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ مختار الصحاح، ص۷۱، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی به فتح آن قرائت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه نیز هر دو وجه را صحیح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۳۷؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; حِبر به معنای مُرکّب&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیبایی&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۲۷، «حبر». &amp;lt;/ref&amp;gt;، اثر، و اثر نیکو&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۱۹؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حَبر به همان معانی، جز مُرکّب، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این واژه را غیر عربی و برگرفته از کلمه عِبری «حابر» به‌ معنای جادوگری و تمرین سحر یا «حابار» به ‌معنای ساحر و کاهن دانسته‌اند. آمدن ریشه حبر به معنای سحر در زبان عبری و رواج کهانت و سحر از زمان‌های گذشته در میان دانشوران یهود، مؤید این نظر معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افرادی مانند گایگر (Geiger)، فن کریمر (Von Kremer) و آرتور جفری (Arthur Jeffery) آن را برگرفته از واژه‌ای عبری به معنای معلم دانسته‌اند که در نوشته‌های ربانیان یهود به مثابه یک عنوان و لقب افتخاری به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۵-۱۰۶، «احبار».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبر در اصطلاح به دانشوران دینی اهل کتاب، به ویژه دانشوران یهود، هر چند که بعدها مسلمان شده باشند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کاربرد آن درباره دانشوران یهود که از فرزندان هارون(ع) هستند، رایج گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن عباس نیز به سبب داشتن بهره فراوان از حدیث، فقه و تفسیر قرآن با عنوان «حبر هذه الاُمه» خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۲۲؛ عمدة القاری، ج۱۳، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً سبب دیگر آن آشنایی بسیار وی با منابع اهل کتاب بوده است. البته حدیث‌هایی که این نام‌گذاری را به پیامبر(ص) نسبت داده‌اند، ضعیفند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۹؛ الغدیر، ج۱۰، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که کدام یک از دو قرائت حبر در معنای دانشوران یهود فصیح‌تر است، اختلاف وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان درباره چگونگی ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی حبر اختلاف دارند. برخی تناسب آن را آگاهی دانشوران به تحبیر (نیکوسازی) سخن و دانش دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۴۴۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء که معنای لغوی حبر را «نعمت» می‌داند، سبب این نام‌گذاری را بهره‌مندی احبار از نعمت اخلاق نیکو خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفروق اللغویه، ص۱۷۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر با اشاره به معنای «اثر نیکو» این تناسب را بر جای ماندن آثار نیکوی دانشمندان در میان مردم یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۲۱۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر سبب این نام‌گذاری را استفاده دانشوران از حبر (جوهر) هنگام نوشتن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج‌۳، ص‌۴۱۵؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار قرآنی==&lt;br /&gt;
واژه احبار چهار بار در قرآن کریم به صورت صریح آمده است. در سوره مائده خداوند در احتجاج برابر یهودیانی که حکم رجم را انکار و آیات مربوط به آن را پنهان می‌کردند، بیان می‌کند: احکام نازل شده الهی، نور و هدایتند و پیامبران و احبار صالحِ گذشته که این آیات را حفظ و بر پایه آن حکم می‌کردند، گواهند که این حکم در تورات وجود دارد. سپس آنان را از پنهان‌کردن و تحریف آیات خدا نهی می‌نماید و به حکم‌کردن بر پایه شریعت الهی دعوت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲-۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره مائده، ۴۴) در آیه ۶۳ سوره مائده احبار به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر گناه و تعدی، سرزنش گشته‌اند و این وظیفه به آنان یادآوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۶، ص۴۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۳۱ سوره توبه یهودیان توبیخ شده‌اند؛ زیرا احبار را همانند خدای خود ساختند و هرگاه آنان یکی از احکام خدا را تغییر می‌دادند، از آن‌ها پیروی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خداوند مسلمانان را از عناد احبار در برابر دین خدا و فساد مالی شماری بسیار از آنان که در خوردن مال حرام و دریافت رشوه برای تغییر احکام ریشه داشت، آگاه می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵، ص۲۱۰؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره توبه، آیه ۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از آیات قرآن کریم بدون تصریح به واژه احبار، از دانشوران یهود یاد کرده، به برخی از صفات آنان پرداخته‌اند؛ همچون: نادیده گرفتن حق&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۹؛ الامثل، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۰۱)، سرپیچی از احکام تورات و تحریف آن&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۷۵)، تجارت از راه دین&amp;lt;ref&amp;gt; الامثل، ج۳، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره آل عمران، آیه ۱۸۷)، عمل نکردن آنان بر پایه دانش خویش (سوره جمعه، آیه ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه حضور احبار یهود در حجاز ==&lt;br /&gt;
درباره پیشینه و سبب حضور احبار در حجاز که با مهاجرت یهودیان به این منطقه هم‌زمانی دارد، گزارش‌های گوناگون در دست است که به ترتیب تاریخی از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گزارش‌ها حضور آنان را در مدینه به دوران حضرت موسی(ع) (قرن ۱۲ ق.م.) برگردانده‌اند. آن‌گاه که سپاهی از بنی‌اسرائیل برای برابری با هجوم عَمالیقِ ساکن در حجاز&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلاق النفیسه، ص۶۰؛ الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روانه آن‌جا شد، پس از پیروزی در آن منطقه ساکن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گزارش را نادرست و ساخته شده یهودیان دانسته‌اند که هدف از آن، اثبات حضور آنان از زمان حضرت موسی(ع) در حجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۳۶؛ نک: مدینة یثرب، ص۶۳-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های دیگر، آنان در دوران حضرت داود و سلیمان(ع) در سده‌های نُه تا۱۰ ق.م. ساکن حجاز شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۵؛ مدینة یثرب، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایتی دیگر زمان سکونت آنان را قرن ششم پیش از میلاد (۵۸۶ و ۵۸۷ ق.م.)&amp;lt;ref&amp;gt;مدینة یثرب، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌زمان با حمله بُختُ النُّصَُر، پادشاه بابل، به فلسطین و نابودی اورشلیم و اسارت بسیاری از ساکنان آن دانسته است. بر این اساس، گروهی از یهودیان و احبار برای نجات جان خویش به حجاز آمده، در یثرب ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۴۷؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر مورخان آغاز سکونت یهودیان در حجاز را سال ۷۰م. و هم‌زمان با حمله تیتوس، امپراتور روم، به شهر بیت المقدس دانسته‌اند. در این زمان، گروهی از یهودیان و دانشوران آنان که بعدها قبایل اصلی یهود را در مدینه شکل دادند، با فرار از چنگ ارتش روم، در حجاز ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۶۰؛ مدینة یثرب، ص۷۵-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخ یهودی ولف سان (Wolfe son) و نیز موشه گیل (Moshe gil) با تصریح به این نظر، گزارش‌های مربوط به ورود یهودیان به حجاز در زمان حضرت موسی(ع) را به طور ضمنی رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یهود، ص۹؛The origin of the jews of yathrib, p280, p203-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، احبار بر پایه نشانه‌های یاد شده در تورات برای پیامبر خاتم(ص) و با اعتقاد به مهاجرت ایشان به منطقه‌ای پر از نخل میان دو منطقه سنگلاخ، تیماء در نزدیکی یثرب و به احتمالی خود یثرب را مطابق با آن نشانه‌ها یافته، در آن‌جا سکنا گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶؛ مدینة یثرب، ص۶۳-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از احبار به دیگران سفارش می‌کردند در صورت دیدار آن پیامبر، در ایمان به وی تردید نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از امام صادق۷، در کتب یهود، محلی میان دو کوه عیر و اُحُد به عنوان مقصد هجرت پیامبر موعود یاد شده بود. گروهی از آنان با این گمان که کوه حداد در نزدیکی یثرب همان اُحُد است، در مناطق تیماء، خیبر و فدک ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گفته ولف سان، منابع یهودی درباره یهودیان شمال حجاز سخنی نگفته‌اند. با توجه به دقت یهودیان در نگارش تاریخ خود، محققان تاریخ یهود از سکوت منابع یهودی در این زمینه در شگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیهود، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پژوهشگران بر پایه مطالعات زبان‌شناسی و تفاوت فرهنگی یهودیان یثرب و فلسطین، در بنی‌اسرائیلی بودن یهودیانی چون قبیله بنی‌نضیر تردید کرده، آن‌ها را از عرب‌های یهودی شده دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المفصل، ج۶، ص۵۳۰-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار یهود مانند کعب بن اشرف، جایگاه اجتماعی و دینی برجسته‌ای میان یهود و مردم یثرب داشتند. او که از احبار ثروتمند بنی‌نضیر بود، به سبب کمکهای مالی خویش نفوذی فراوان در میان دیگر احبار یهود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و بشارت ظهور پیامبر گرامی(ص) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آگاهی از بشارت ظهور ===&lt;br /&gt;
بر پایه سخن قرآن کریم و دیگر منابع اسلامی، دانشوران و احبار یهود نشانه‌ها و محل ظهور و هجرت پیامبر خاتم را در تورات و زبور خوانده و از نسل‌های گذشته شنیده بودند؛ ولی بسیاری از آنان این حقایق را کتمان می‌کردند. بر پایه سخن صریح قرآن کریم، بشارت بعثت پیامبر گرامی(ص) و ویژگی‌های ایشان در تورات و انجیل آمده است. (سوره اعراف، آیه ۱۵۷) این نشانه‌ها به‌اندازه‌ای روشن بود که آن‌ها پیامبر گرامی(ص) را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ ولی گروهی از آنان این حقایق را آگاهانه کتمان می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۶؛ الصافی، ج۵، ص۴۶؛ المیزان، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷؛ الامثل، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۴۶) بر پایه همین آگاهی‌های پیشین، یهودیان و دانشورانشان همواره در برابر تعدّی و تجاوز اعراب، چشم امید به ظهور منجی داشتند و آن‌گاه که یهودیان یثرب با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می‌شدند، می‌گفتند: به زودی با پیروی از پیامبری که ظهور خواهد کرد، شما را مانند قوم عاد و ارم از میان می‌بریم و بت‌هایتان را نابود می‌کنیم. آنان پس از بعثت پیامبر(ص) به سبب حسادت و سودخواهی، به او کفر ورزیدند؛ اما انصار که با شنیدن گزارش‌ها و صفات پیامبر موعود از زبان یهودیان، آماده این رویداد شده بودند، به اسلام گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹؛ الصافی، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع تاریخی مسلمانان نیز گزارش‌های گوناگون درباره آگاهی دانشوران یهود از زمان ظهور پیامبر گرامی(ص) و نام و محل هجرت و خاتمیت ایشان در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۲۱۴؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که تُبَّع بن حسان، از پادشاهان سلسله حمیر در یمن، با حمله به یهودیان مدینه بر آنان چیره شد، تصمیم گرفت که مدینه را ویران کند. احبار یهود به او گفتند: تو قادر به این کار نخواهی بود؛ زیرا این سرزمین محل هجرت پیامبری از فرزندان اسماعیل(ع) است که در مکه مبعوث خواهد شد. تُبَّع که از دانش آنان آگاه بود، از ویران‌کردن مدینه چشم پوشید و با جمعی از احبار روانه مکه شد. گروهی از اطرافیان، تبع را تحریک کردند تا با ویران ساختن مکه، اموال و گنج‌های آن را غارت کرده، با سنگ‌های آن بنایی در یمن بسازد تا اعراب برای زیارت به آن‌جا روند. احبار یهود ضمن بازداشتن وی از این کار، کعبه را خانه خدا خواندند که هرکس قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشد، نابود خواهد شد. همان شب تبع به سختی بیمار شد. احبار از وی خواستند در صورتی که قصد دست‌اندازی به کعبه را دارد، از آن چشم بپوشد تا بهبود یابد. وی چنین کرد و بهبود یافت. از آن پس، او همواره کعبه را تکریم می‌کرد و آن را با پارچه‌ای پوشاند و مناسک حج را انجام داد. وی آن دانشوران یهودی را همراه خود به یمن برد و خود و همه قومش به دین یهود گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۶۳۴-۶۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸؛ قس: بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع گزارش کرده‌اند که ابوطالب در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، حضرت محمد(ص) را که نوجوان بود، همراه برد. هنگامی که به منطقه تیماء در نزدیکی یثرب رسیدند، یکی از احبار آن منطقه نشانه‌های آخرین پیامبر را در حضرت محمد(ص) دید. آن‌گاه نزد ابوطالب آمد و او را از رفتن به شام منع کرد و گفت: اگر به شام بروید، یهودیان از روی دشمنی او را خواهند کشت. ابوطالب از ادامه سفر چشم پوشید و محمد(ص) را به مکه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۱۸؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستانی همانند این درباره بحیرای راهب نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲-۳۳؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۸-۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی گزارش‌ها نیز آمده که یک دانشمند یهودی به عبدالمطلب خبر داد که از نسل او پیامبری برانگیخته خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۲، ص۶۰۱؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۶-۳۷؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در حالی وارد یثرب شدند که به بعثت حضرت محمد(ص) در منطقه حجاز ایمان داشتند. عبدالله بن هیبان، یکی از احبار شام، چند سال پیش از بعثت پیامبر گرامی(ص) در یثرب اقامت گزید. به سبب زهد فراوان وی، مردم از او خواستند که برای زدودن قحطی و نزول باران دعا کند و دعایش مستجاب شد. آن‌گاه که مرگ خود را نزدیک دید، یهودیان را در خانه‌اش گرد آورد و به آنان گفت: «من از سرزمین‌های سرسبز و پر برکت به این سرزمین خشک و بی‌آب و علف آمدم؛ زیرا پیامبر موعود به زودی ظهور و به یثرب هجرت خواهد کرد. مبادا که دیگران در ایمان به وی از شما سبقت گیرند! آن پیامبر موعود با دشمنان خود خواهد جنگید و آن‌ها را همراه با خانواده‌هایشان به اسارت خواهد گرفت.» بر پایه همین گزارش‌ها، آن‌گاه که یهودیان بنی‌قریظه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند، برخی از آنان با سرزنش هم‌کیشان خود، محمد(ص) را همان پیامبری دانستند که ابن هیبان نشانه‌ها و ویژگی‌های او را گفته بود. سپس از صف یهودیان خارج شده، به مسلمانان پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۱۶۱؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کتمان و تحریف بشارت ظهور ===&lt;br /&gt;
یکی از کارهای احبار یهود در طول تاریخ، به ویژه در روزگار پیامبر گرامی(ص)، کتمان و تحریف آموزه‌های کتب آسمانی درباره حضرت محمد(ص) و بشارت بعثت او بود. بر پایه سخن قرآن کریم، هنگامی که پیامبر گرامی(ص) مبعوث شد، گروهی از اهل کتاب، بشارت‌های کتاب آسمانی خود را درباره او نادیده گرفتند. (سوره بقره، آیه ۱۰۱) احبار یهود برای پنهان‌کردن حقایق از مردم، تورات را در برگه‌هایی می‌نوشتند و سپس آنچه را که به زیان خود می‌دیدند، از مردم پنهان کرده، باقی‌مانده را برای مردم می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۱۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲؛ المیزان، ج۷، ص۲۷۴، ۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره انعام، آیه ۹۱) نیز از آن پس که حضرت محمد(ص) به پیامبری مبعوث شد، احبار یهود نشانه‌های ظاهری پیامبر موعود را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کردند تا با ایشان سازگاری نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از ابن عباس، احبار ویژگی‌های ظاهری و چهره پیامبر موعود را که مطابق با سیمای حضرت محمد(ص) در کتاب‌هایشان یاد شده بود، دیگرگون گزارش دادند و هنگامی که یهودیان و مشرکان از آنان درباره نشانه‌های پیامبر موعود پرسیدند، وی را به دروغ، مردی بلند قامت با چشمان آبی معرفی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زبیر بن باطا، یکی از احبار بزرگ یهود، گزارش شده است که پدرش یکی از اسفار یهود را در دست داشت و می‌دانست که نشانه‌های یاد شده برای پیامبر موعود در آن، کاملاً با حضرت محمد(ص) مطابقت دارد؛ اما هنگامی که خبر بعثت پیامبر(ص) به او رسید، آن نشانه‌ها را از کتاب پاک کرد و گفت: این شخص، پیامبر موعود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۵۹؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر تورات، زبور نیز دستخوش تحریف احبار شد. ابن تیمیه مدعی است نسخه‌هایی از زبور را دیده که در آن به پیامبری حضرت محمد(ص) تصریح شده؛ ولی در نسخه‌های دیگر این عبارات حذف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و پیامبر گرامی(ص) ==&lt;br /&gt;
چگونگی برخورد احبار یهود با پیامبر گرامی(ص)، مسلمانان و اسلام را می‌توان به دو دوره قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دوره پیش از هجرت ===&lt;br /&gt;
درباره رابطه احبار با پیامبر(ص) در دوران مکه گزارش چندانی در دست نیست. رویکرد اسلام در برابر احبار در این دوره را می‌توان همان رویکرد مربوط به اهل کتاب، به ویژه یهودیان، دانست. آیات مکی مرتبط با اهل کتاب، بیانگر حسن نیت اسلام درباره آنان و تأکید بر نقاط مشترک و یگانگی منبع و هدف کتاب‌های آسمانی‌اند. این بیان در مسیر همدلی میان پیروان ادیان آسمانی در برابر مشرکان بود. این آیات با این بیان که رسالت محمدی مؤید و مکمل رسالت پیامبران پیشین است، همه اهل کتاب را به پیروی از قرآن و اسلام دعوت و به آنان یادآوری می‌کنند که نشانه‌ها و ویژگی‌های محمد(ص) در کتاب‌های خود آنان یافت می‌شود. (سوره اعراف، آیه ۱۵۷؛ [[سوره یونس]]، آیه ۳۷؛ سوره شوری، ۱۳؛ سوره اعلی، ۱۸-۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی و برخورد مستقیم میان احبار و پیامبر(ص) در دوران مکه گزارش نشده است؛ جز این که مشرکان مکه برای کسب آگاهی درباره پیامبر موعود و نسبت آن با محمد(ص) به احبار یهود مراجعه می‌کردند. آنان با فرستادن نمایندگانی به یثرب نشانه‌های پیامبر موعود را جویا می‌شدند تا به گمان خویش، پیامبر(ص) را با پرسش‌های سخت رسوا کنند. آنان نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را با همین هدف به مدینه فرستادند. آن دو درباره ویژگی‌ها و سخنان محمد(ص) برای احبار مدینه خبر آوردند. احبار یهود از آن دو خواستند که از پیامبر(ص) درباره سه چیز بپرسند: جوانانی که در روزگاران پیشین ناپدید شدند، مردی جهان‌گشا که شرق و غرب جهان را درنوردید، و چیستی روح. احبار گفتند: اگر محمد(ص) بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، پیامبر است. بر پایه روایتی دیگر، پاسخ به دو سوال نخست و پرهیز از پاسخ به سوال سوم را نشانه نبوت وی خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی بازگشت فرستادگان قریش به مکه و طرح آن پرسش‌ها، پیامبر(ص) پاسخ آن را به روز بعد و نزول وحی الهی واگذاشت. با گذشت ۱۵ شب، از وحی الهی خبری نشد و این مایه‌اندوه رسول خدا(ص) و خوشحالی مشرکان قریش گشت. آن‌ها نخستین بار پیامبر(ص) را در برابر پرسش خود ناتوان پنداشتند. پس از ۱۵ شب، سوره کهف در پاسخ به دو سؤال اول و آیه ۸۵ سوره اسرا در پاسخ به پرسش سوم نازل شد. جوانان یاد شده، اصحاب کهف؛ مرد جهان‌گشا، ذوالقرنین؛ و آگاهی از حقیقت روح در اختیار خداوند و فراتر از دانش‌ اندک آنان معرفی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره کهف، آیه ۲۵-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دوران پس از هجرت ===&lt;br /&gt;
برخورد احبار و یهودیان با پیامبر گرامی(ص) در مدینه را می‌توان به سه بخش قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== أ. برخورد احتیاط‌آمیز ====&lt;br /&gt;
برخورد نخستین، بیشتر سکوت در برابر پیامبر اکرم(ص)، نپذیرفتن دعوت و انکار رسالت ایشان و مانند آن بود. در این مرحله، آنان رویکردی احتیاط‌آمیز درباره پیامبر(ص) و اسلام داشتند و دشمنی خود را کامل بروز نمی‌دادند. رسول خدا(ص) بر پایه دستور قرآن، اهل کتاب را به گفتوگو و اتحاد بر محور توحید دعوت کرد که وجه مشترک رسالت پیامبران بود. (سوره آل عمران، آیه ۶۴؛ سوره عنکبوت، ۴۶) نماز گزاردن مسلمانان به سوی بیت المقدس، مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند خوردن ذبایح اهل کتاب و ازدواج با زنان آن‌ها را تجویز کرد. (سوره مائده، آیه ۵) بر پایه گزارش اهل سنت، پیامبر(ص) پیش از هجرت در روز دهم محرم روزه می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۱۵۹، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامی که در مدینه یهودیان را دید که در آن روز به سبب رهایی حضرت موسی(ع) و بنی‌اسرائیل از دست فرعون روزه می‌گیرند، خود و پیروانش را به حضرت موسی(ع) نزدیک‌تر خواند و سفارش کرد که مسلمانان نیز آن روز را روزه بگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ها مایه خشنودی احبار و یهودیان می‌شد و پیامبر(ص) با این رویکرد مسالمت‌آمیز به آنان فرصت می‌داد تا به مسلمانان نزدیک شده، با فهم آیین اسلام از آن پیروی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ب. برخورد دشمنانه ====&lt;br /&gt;
در این مرحله، آنان به توطئه، ایجاد شبهه درباره اسلام، تلاش برای فریب مسلمانان، پرسیدن پرسش‌های سخت برای شکست دادن پیامبر(ص)، مشارکت در درگیری نظامی، و مانند آن پرداختند. نیرومندی اسلام در مدینه، روز به روز احبار و اشراف یهود را به کارشکنی بیشتر وامی‌داشت. آنان برای تضعیف اسلام و حکومت اسلامی، از هر ابزاری، از جمله همکاری با منافقان، بهره می‌جستند. سیره‌نگاران نام احباری را که در رویارویی با پیامبر گرامی نقشی برجسته داشتند، گزارش کرده‌اند؛ همچون: حُیی بن اخطب و برادرانش ابویاسر و جُدّی، سلام بن مُشکم، کنانه و سلام بن ربیع، کعب بن اشرف و برخی از احبار بنی‌نضیر.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یک. تردیدافکنی&#039;&#039;&#039;: یکی از ابزارهای احبار، تردیدافکنی در عقاید مسلمانان بود؛ به این شیوه که نخست به ایمان و مسلمانی تظاهر کرده، پس از چندی با اعلام بازگشت از اسلام تلاش می‌کردند تا به مسلمانان جرئت ارتداد دهند و در حقانیت اسلام تردید ایجاد کنند. خداوند با نزول آیه ۷۲ سوره آل عمران ضمن اشاره به این توطئه، مسلمانان را از آن آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ الامثل، ج۲، ص۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احبار یهود با یکدیگر سازش می‌کردند که در آغاز روز نزد پیامبر گرامی(ص) آیند و به ظاهر مسلمان شوند؛ ولی در پایان روز اعلام کنند که از دین اسلام برگشته‌اند. چون از آن‌ها درباره علت این کار سؤال می‌شد، می‌گفتند: ویژگی‌های محمد(ص) را از نزدیک دیدیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه کردیم، صفات و روش او را با آن نشانه‌ها سازگار نیافتیم. بدین سان، آنان می‌خواستند ایمان مسلمانان را سست کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۹-۱۰۰؛ الصافی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار بنی‌نضیر می‌کوشیدند با بهره بردن از روابط صمیمانه خویش با مردم یثرب، آنان را از اسلام رویگردان کنند. برخی از مسلمانان به انصار درباره روابط صمیمانه با یهودیان هشدار دادند؛ ولی آنان اعتنا نکردند. بر پایه روایت ابن عباس، در این موقعیت، آیه ۲۸ سوره آل عمران نازل شد و مؤمنان را از روابط دوستانه با کافران نهی کرد و درباره پیامدهای ناگوار آن هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۶۵؛ لباب النقول، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از احبار بنی‌نضیر که با قبایل یثرب مرتبط بودند، انصار را از انفاق در راه خدا بازداشته، آنان را از دچار شدن به فقر در آینده بیم می‌دادند. بر پایه گزارش‌های تفسیری، آیه ۳۷ سوره نساء در این زمینه نازل شد و احبار یاد شده را افرادی بخیل و کافر خواند که مردم را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند؛ و از عذاب خوار کننده آنان خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دو. فریبکاری&#039;&#039;&#039;: تلاش برای فریب پیامبر(ص) و ایجاد خدشه در احکام الهی، از دیگر کارهای احبار و یهودیان مدینه بود. بر پایه برخی از گزارش‌ها، آنان نزد رسول خدا آمده، می‌گفتند: اگر به عنوان دانشمندان و اشراف یهود، از تو پیروی کنیم، دیگر یهودیان نیز به پیروی از ما مسلمان خواهند شد. سپس از پیامبر(ص) می‌خواستند در ستیز میان آنان و گروهی دیگر، به سود ایشان داوری کند تا به وی ایمان بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۵۵؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما خداوند این توطئه را آشکار کرد و پیامبر گرامی(ص) را از افتادن در دام فتنه آنان بر حذر داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۱؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره مائده، ۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، در پی زنای محصنه زن و مردی از اشراف یهودیان خیبر، دانشوران آنان به رغم آگاهی از حکم رجم برای این کار در تورات، از اجرای آن خودداری کردند و حکم آن را از پیامبر(ص) پرسیدند؛ باشد که وی حکمی جز سنگسار بدهد. آن‌ها به پیامبر(ص) گفتند که حکم او را خواهند پذیرفت. جبرئیل با نزول بر پیامبر(ص) حکم رجم را تأیید کرد؛ اما دانشوران یهود از پذیرش آن سر باززدند. با پیشنهاد پیامبر(ص) و پذیرش احبار خیبر، عبدالله بن صوریا که داناترین دانشمند آنان به تورات بود، حَکَم برگزیده شد. رسول خدا(ص) ابن صوریا را سوگند داد که جز راست نگوید و او اعتراف کرد که حکم زنای محصنه در تورات رجم است و دانشوران یهود حکم دیگری را جایگزین آن کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصافی، ج۲، ص۲۲-۲۳؛ نور الثقلین، ج۱، ص۶۲۹-۶۳۰؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، پیامبر(ص) بخشی از تورات که حکم رجم را در بر داشت، به ابن صوریا داد تا بخواند. وی آن‌گاه که به آن آیه رسید، با خودداری از خواندن، دستش را روی آن گذاشت و آیه بعد را خواند. عبدالله بن سلام با آگاهی از این حیله، دست وی را از روی آن آیه برداشت و آن را برای پیامبر(ص) خواند. آن‌گاه پیامبر(ص) دستور داد که آن دو تن را بیاورند و بر پایه حکم تورات، سنگسارشان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۳۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سه. استهزا&#039;&#039;&#039;: به سخره گرفتن قرآن، پیامبر(ص) و مسلمانان، به ویژه بزرگان و دانشوران مسلمان شده یهود، راهکار دیگر احبار یهود در برخورد با اسلام و مسلمانان بود. بر پایه برخی گزارش‌ها، آن‌گاه که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعیه، اسد بن عبید و برخی دیگر از یهودیان سرشناس و دانشمند، مسلمان شدند و دیگر یهودیان را نیز به اسلام دعوت کردند، احبار یهود آن‌ها را بدترین افراد خود معرفی کردند و گفتند: اگر آنان صالح بودند، هرگز دین نیاکان خود را رها نمی‌کردند. بر پایه روایتی، آیات ۱۱۳-۱۱۵ سوره آل عمران در پاسخ به این ادعای احبار و در ستایش ایمان آورندگان یهود و بقیه اهل کتاب نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارش شده است که برخی از احبار یهود مدینه با غنی خواندن خودشان و فقیر خواندن خدای مسلمانان، برخی از احکام اسلام را به سخره گرفتند. پیامبر(ص) با ارسال نامهای از طریق ابوبکر برای یهودیان، آن‌ها را به نماز، پرداخت حقوق مالی، انفاق در راه خدا و... دعوت کرد. ابوبکر با حضور در میان یهودیان که پیرامون یکی از احبار به نام فِنحاص عازورا جمع شده بودند، نامه را به وی داد و او را به پذیرش نبوت پیامبر(ص) دعوت کرد. فنحاص پس از مطالعه نامه گفت: خدای شما نیازمند ما شده است؟ ابوبکر با نواختن سیلی به صورت وی،گفت: اگر میان مسلمانان و یهودیان پیمانی نبود، گردنت را می‌زدم! فنحاص نزد پیامبر(ص) شکایت برد و درپی گزارش رویداد از سوی ابوبکر، گفته خود را انکار کرد. مفسران این حادثه را شأن نزول آیه ۱۸۱ سوره آل عمران دانسته‌اند که با تکذیب سخن کسانی که خدا را فقیر و خود را بی‌نیاز خوانده‌اند، به آنان وعده عذاب داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۹؛ جامع البیان، ج۴، ص۲۶۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۴۶۰؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چهار. مبارزه و مناظره علمی&#039;&#039;&#039;: گروهی از احبار به گمان خویش برای شکست دادن و رسوا کردن پیامبر گرامی(ص) با پرسش‌هایی پیچیده، روزی نزد وی آمده، گفتند: پاسخ ما را جز پیامبران الهی نمی‌دانند و اگر به ما پاسخ درست دهی، به تو ایمان خواهیم آورد. رسول خدا پاسخ آنان را داد و ایشان با تأیید پاسخ‌های پیامبر(ص) گفتند: هنگامی به تو ایمان می‌آوریم که بگویی کدام فرشته بر تو نازل می‌شود. رسول خدا(ص) با نام بردن از جبرئیل، او را فرشته‌ای خواند که بر همه پیامبران الهی نازل شده است. احبار یهود جبرئیل را دشمن یهود خواندند و از عمل به وعده خویش و ایمان به پیامبر(ص) خودداری کرده، گفتند: اگر پیک وحی فرشته‌ای جز جبرئیل بود، ایمان می‌آوردیم. خداوند آیات ۹۷-۱۰۱ سوره بقره را نازل و عقیده نادرست آنان درباره جبرئیل و بهانه‌گیریشان را نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۹۴-۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، روزی عمر بن خطاب در مدینه وارد مرکز آموزش دینی یهود موسوم به بیت المدارس شد و درباره آمدن نام و صفات پیامبر(ص) در کتاب‌های آنان پرسید. دانشوران یهود با اذعان به آمدن نام و صفات ایشان در کتاب‌هایشان گفتند: چون جبرئیل که فرشته عذاب و دشمن یهودیان است، بر وی نازل می‌شود، به او ایمان نمی‌آوریم؛ اگر میکائیل که فرشته رحمت است، نازل می‌شد، ایمان می‌آوردیم. عمر دشمن جبرئیل را دشمن میکائیل؛ و دشمن آن دو را دشمن خدا خواند. سپس برای گزارش به پیامبر(ص) به سوی مدینه آمد؛ اما پیش از رسیدن وی، آیه {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ...} (سوره بقره، آیه ۹۷) بر پیامبر(ص) نازل شد. پیامبر(ص) آیه را برای عمر خواند و او سوگند یاد کرد که جز برای گفتن این نیامده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، گروهی از دانشوران یهود درباره فرزند خدا بودن عُزَیر با رسول خدا(ص) گفت‌وگو کردند. آن‌ها در پاسخ به پیامبر گرامی(ص) که درباره دلیل این اعتقاد پرسید، گفتند: «عزیر به جمع‌آوری و احیای تورات پس از نابود شدنش پرداخت و کسی جز فرزند خدا نمی‌تواند چنین کند. البته فرزندی‌اش به معنای حقیقی نیست؛ بلکه همان‌گونه که از باب تشریف و مجاز، شاگردی فرزند استاد نامیده می‌شود، عزیر را فرزند خدا می‌خوانیم.» پیامبر گرامی(ص) با اشاره به این که حضرت موسی(ع) آورنده تورات است، فرمود: «بر پایه این منطق، موسی باید نزد شما منزلتی بسیار بالاتر از عزیر داشته باشد. همان‌گونه که استاد می‌تواند شاگرد خود را فرزند خطاب کند، می‌تواند کسی را که برتر از آن شاگرد است، برادر یا مولای خود بخواند. پس شما که موسی(ع) را بهتر از عزیر(ع) می‌دانید، باید بتوانید او را برادر، پدر، عمو، استاد یا مولا و رئیس خدا بخوانید و خداوند نیز رواست که او را از باب احترام با این ‌عناوین خطاب کند!» احبار یهود که پاسخی نداشتند، از ایشان فرصتی برای اندیشیدن خواستند و رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۶-۱۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های رسیده، احبار یهود مدینه به هیئت‌های دینی که در زمان پیامبر گرامی(ص) برای تحقیق به مدینه می‌آمدند، نیز مشورت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۷-۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن عباس، پس از نزول آیه مباهله، هیئت مسیحیان نجران از پیامبر گرامی(ص) سه روز مهلت گرفتند و در این مدت با احبار یهود بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع به مشورت پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۳۹؛ الخصائص الکبری، ج۲، ص۴۱؛ السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از حضور نزد رسول خدا(ص) درباره مسیحی یا یهودی بودن حضرت ابراهیم(ع) ستیز کردند. آیات ۶۵-۶۷ سوره آل عمران در این زمینه نازل شد و هر دو طرف را به سبب ستیز درباره چیزی که به آن آگاهی ندارند، نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۴۰-۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنج. بهانه‌گیری&#039;&#039;&#039;: برخی از احبار مانند ابن صوریا با منحصر دانستن هدایت و سعادت در یهودیت، پیامبر(ص) را به پذیرش آن دعوت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۹۲؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیاتی از سوره بقره این ادعای آنان را باطل خواند و تأکید فرمود که دین پیامبران گذشته نیز توحید و اسلام بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۷۸۴؛ التبیان، ج۱، ص۴۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۳۵-۱۳۷) برخی دیگر با ناسازگار خواندن قرآن کریم با تورات، از رسول خدا(ص) خواستند کتابی بیاورد که مقبول آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الجلالین، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایت کلبی، برخی از احبار، ایمان خود را به پیامبر(ص) به آوردن معجزه مطلوبشان مشروط کردند. آیه ۱۸۳ سوره آل عمران در این موقعیت نازل شد و با اشاره به پیامبرکشی یهودیان به‌ رغم ارائه معجزه مطلوب آن‌ها از سوی پیامبران پیشین، ادعای آنان را دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط احبار با پیامبر(ص) سرانجام چندان تیره شد که برخی آشکارا ادعا کردند محمد(ص) پیامبر موعود تورات نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشوران یهود نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس را بر مسلمانان خرده گرفته، استقلال دین اسلام را به چالش کشیدند. این مایه ناخرسندی پیامبر گرامی(ص) بود. ایشان همواره از خداوند می‌خواست تا در این زمینه دستوری راهگشا نازل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال دوم ق. آیه ۱۴۴ سوره بقره نازل شد و رسول خدا(ص) فرمان یافت تا به سوی کعبه نماز بگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۶۳؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله برای یهود ناگوار بود و شماری از اشراف و دانشوران آنان نزد پیامبر(ص) آمده، گفتند: اگر قبله را به سوی بیت‌ المقدس بازگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹؛ جامع البیان، ج۲، ص۵؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیات ۱۴۲-۱۴۳ سوره بقره سخن کسانی را که مسلمانان را به سبب تغییر قبله به سرزنش و سخره گرفتند، سفیهانه خواند و با نهی پیامبر گرامی(ص) از پیروی آنان، درباره فتنه یهودیان هشدار داد. (سوره بقره، ۱۴۲-۱۴۳)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← قبله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شش. هم‌پیمانی با مشرکان&#039;&#039;&#039;: در پی حضور پیامبر گرامی(ص) در مدینه، یهودیان یثرب نخست منتظر سرکوب مسلمانان به دست مشرکان بودند. اما با پیروزی مسلمانان در نبرد بدر، موقعیت یهودیان ضعیف شد. برخی از سران با نفوذ یهودیان بنی‌نضیر همراه شماری از احبار پنهانی به مکه رفتند و در کنار کعبه با ابوسفیان هم‌پیمان شدند که در رویارویی با پیامبر(ص) همکاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ سبل السلام، ج۴، ص۶۳؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای محدود کردن زمینه همکاری میان قریش و بنی‌نضیر، کعب بن اشرف، از احبار قدرتمند این قبیله یهودی را کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۲؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۶؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شدن کعب در سال سوم ق. رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۸۴؛ الطبقات، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت زهری، در پی نامه تهدیدآمیز قریش، یهودیان بنی‌نضیر بر آن شدند که با ترفندی رسول خدا را به قتل رسانند. از این رو، از وی خواستند که همراه ۳۰ تن از یاران خود در منطقه‌ای میان یثرب و محل زندگی قبیله بنی‌نضیر با ۳۰ تن از احبار دیدار و گفت‌وگو کند تا اگر احبار به وی ایمان آورند، همه آنان نیز به وی بگروند. آن‌گاه که به سبب حضور یاران پیامبر(ص) آنان نتوانستند نقشه خود را اجرا کنند، از ایشان خواستند که با سه تن از یارانش به گفت‌وگو با سه تن از احبار بپردازد. این سه دانشور زیر جامه‌های خود خنجری پنهان کرده بودند. در پی آشکار شدن این توطئه از جانب یکی از زنان بنی‌نضیر، پیامبر(ص) به مدینه بازگشت و شش ماه پس از نبرد بدر، غزوه بنی‌نضیر شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۳-۳۵۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا به آنان ۱۰ روز فرصت داد تا سکونتگاه خود را ترک کنند. آن‌ها آماده مهاجرت شدند؛ اما عبدالله ابن اُبَی، سردسته منافقان مدینه، به حُیی ابن اخطب از احبار بزرگ بنی‌نضیر و رئیس آنان پیغام داد که اگر با پیامبر(ص) نبرد کنند، با ۲۰۰۰ رزمنده به یاریشان خواهد رفت. سلام بن مشکم، از احبار بنی‌نضیر، با یادآوری خیانت عبدالله بن اُبَی از حُیی خواست به وی اعتماد نکند؛ اما حُیی پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و آماده مقاومت و نبرد با مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۴-۲۲۵؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی به ترمیم دژهای بنی‌نضیر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۵۹؛ نور الثقلین، ج۵، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرچه را برای نبرد نیاز بود، همراه چارپایان درون آن‌ها جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندین روز مقاومت در برابر مسلمانان که قلعه‌های بنی‌نضیر را محاصره کرده بودند، حُیی ناگزیر از پیامبر(ص) خواست بر پایه پیشنهاد پیشین که اموال آنان را محترم می‌شمرد، سازش کنند. رسول خدا(ص) نپذیرفت و آنان ناگزیر شدند تنها با بردن اموال منقول خویش، زیستگاه خود را ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۶۸۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی بن اخطب پس از کوچ بنی‌نضیر به منطقه خیبر، همچنان به دشمنی خود با پیامبر(ص) ادامه داد. او به مکه رفت و از سران قریش برای نبرد با مسلمانان یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی و دیگر سران بنی‌نضیر با وعده‌های مالی، قبایلی بزرگ مانند غطفان و قَیس بن عیلان را با خود همراه ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۷۰۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۳۳؛ الارشاد، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وی مخفیانه به مدینه، نزد یهودیان بنی‌قریظه رفت و آنان را با خود همراه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تلاش‌ها زمینه‌ساز نبرد احزاب شد. سرانجام حُیی پس از نبرد احزاب و در محاصره بنی‌قریظه از سوی پیامبر(ص) و در میان آن قبیله به حکم سعد بن معاذ کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← بنی‌نضیر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ج. مسلمان شدن برخی از احبار مدینه ==== &lt;br /&gt;
برخی از احبار با پی بردن به صداقت پیامبر گرامی(ص) در ادعای نبوت و سازگاری نشانه‌های پیامبر موعود در تورات با ایشان، به وی ایمان آوردند. از این میان، برجسته‌ترین افراد، عبدالله بن سلام، مُخَیریق و زید بن سَعنه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یک. حُصَین بن سلام (عبدالله بن سلام)&#039;&#039;&#039;: وی نخستین دانشمند یهودی بود که در مدینه به پیامبر(ص) ایمان آورد و رسول خدا(ص) نام او را عبدالله نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۱۱۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی اسلام آوردن وی گفته‌اند: او برای اطمینان یافتن از صداقت پیامبر گرامی(ص) در ادعای نبوت، سه پرسش درباره نخستین نشانه قیامت، اولین غذای بهشتیان، و سبب همانندی فرزند با پدر یا مادرش طرح کرد و مدعی شد که پاسخ آن‌ها را جز پیامبران و اوصیای آنان نمی‌دانند. آن‌گاه که پیامبر گرامی(ص) پاسخ آن پرسش‌ها را آموخته از جبرئیل شمرد، او جبرئیل را دشمن یهودیان خواند. رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت کرد: {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِک بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ}. (سوره بقره، آیه ۹۷) سپس فرمود: «نخستین نشانه قیامت، آتشی است که مردم را از شرق به غرب می‌راند و آن‌جا گرد می‌آورد. اولین غذای بهشتیان، جگر نهنگ است. سبب شباهت فرزند به پدر یا مادرش، غلبه آب یکی از آن دو بر دیگری است.» عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها شهادتین را بر زبان راند و مسلمان شد. او به پیامبر(ص) گفت که یهودیان اهل خیانت و بهتان‌اند و اگر از مسلمان شدن وی آگاه شوند، درباره او بدگویی خواهند کرد. چندی بعد پیامبر(ص) بدون اشاره به مسلمان شدن عبدالله، از یهودیانی که نزد وی آمده بودند، درباره مقام و منزلت او پرسید. آن‌ها او را ستودند و وی و پدرش را بهترین و داناترین فرد در میان خویش خواندند. آن‌گاه که عبدالله بن سلام وارد شد و مسلمانی خود را آشکار کرد، یهودیان او و پدرش را بدترین و نادان‌ترین فرد در میان خویش خواندند. وی به پیامبر(ص) گفت: این همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۳، ص۱۰۸؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۲-۱۰۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص۹۴-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دو. مُخَیریق نضیری&#039;&#039;&#039;: مخیریق از احبار و ثروتمندان یهود بنی‌نضیر در مدینه بود که نشانه‌های پیامبر موعود را با حضرت محمد(ص) سازگار یافت وایمان آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او در غزوه احد خطاب به یهودیان سوگند یاد کرد که محمد(ص) پیامبر خداست و بر آنان پیروز خواهد شد. سپس آنان را به یاری مسلمانان در نبرد با مشرکان فرا خواند. اما یهودیان به بهانه این که روز شنبه است، دعوت وی را نپذیرفتند. او با سرزنش آنان، اختیار دارایی خود را پس از مرگ به دست پیامبر(ص) سپرد و به یاری سپاه اسلام شتافت و در غزوه احد به شهادت رسید. گفته‌اند: پیامبر(ص) پس از شهادت وی، او را بهترین یهودی [پیش از گرویدن به اسلام] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۶۱؛ ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سه. زید بن سَعنه (سَعیه)&#039;&#039;&#039;: زید نیز از احبار ثروتمند مدینه بود. گزارش شده که وی همه نشانه‌های حقانیت نبوت را در حضرت محمد(ص) یافته بود، جز دو چیز که هنوز از آن خبر نداشت: یکی این که بردباری پیامبر راستین بر پرخاشگری او غالب است. دوم این که هر‌اندازه تندی و جهالت دشمنان بیشتر گردد، بر شکیبایی او افزوده می‌شود. وی در پی فرصتی بود تا در برخوردی با پیامبر(ص) به ویژگی‌های یاد شده در ایشان پی ببرد. او پیش از مسلمان شدن وامی به پیامبر(ص) داده بود. روزی با خشونت لباس ایشان را گرفت و با درخواست طلب خود، رسول خدا(ص) و دیگر فرزندان عبدالمطلب را متهم کرد که همیشه بدهی خود را دیر پرداخت می‌کنند. عمر بن خطاب خشمگین شد و ‌خواست که به وی آسیب برساند. رسول خدا(ص) با تبسم و جلوگیری از برخورد عمر با وی، به عمر فرمود:‌ای کاش به جای این برخورد، مرا به حُسن پرداخت و او را به حسن طلب دین فرامی‌خواندی! آن‌گاه با اشاره به این که هنوز تا سررسید پرداخت بدهی سه روز مانده است، دستور داد طلب او را بپردازند و از آن روی که عمر او را ترسانده، ۲۰ پیمانه بیشتر به او پرداخت کنند. پس از این رویداد، وی با تصدیق رسول خدا(ص) و پذیرش اسلام، همراه ایشان در نبرد‌های بسیار شرکت کرد و سرانجام در غزوه تبوک درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گفت‌و‌گوهای برخی از احبار با امام علی(ع) ==&lt;br /&gt;
در منابع روایی، گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوهای اعتقادی برخی از احبار با امامان معصوم(ع) آمده است. بر پایه برخی از این حدیث‌ها که از نظر سند مرسل‌ هستند،‌ بعضی از دانشوران‌ یهود پس از آن که پاسخ پرسش‌های خود را از خلیفه اول نگرفتند، در راه بازگشت با امام علی(ع) دیدار کردند و درباره مکان خداوند از وی پرسیدند. امام خداوند را آفریدگار مکان‌ و ظرف موجودات دانست‌ و خود ذات الهی را فاقد‌ ظرف‌ و مکان‌ و بزرگ‌تر از آن شمرد. آن‌گاه پرسید: اگر برای این سخن، دلیل و گواهی از کتاب خودتان بیاورم، مسلمان می‌شوید؟ سپس امام به گزارش برخی از کتاب‌های آنان اشاره کرد که روزی‌ چند فرشته از جهت‌های گوناگون نزد موسی(ع) آمدند و همگی گفتند که از نزد خدا آمده‌اند. دانشمند یهودی پس از گواهی دادن به درستی این سخن، مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، یکی از احبار درباره زمان و مکان وجود یافتن خدا پرسید. امام با سرزنش او از وجود خداوند در هر زمان سخن گفت و خدا را آفریننده زمان و مکان دانست و این که زمان و مکان خدا را محدود نمی‌کند. آن دانشور پرسید: آیا تو پیامبری؟ امام خود را بنده و یکی از خادمان پیامبر گرامی(ص) خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۸۹-۹۰؛ التوحید، ص۱۷۴-۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گفت‌وگویی دیگر، امام علی(ع) در پاسخ یکی از احبار که از وی درباره دیدن خداوند پرسید، فرمود: من خدای نادیده را نمی‌پرستم؛ اما خداوند نه با چشم سر، بلکه با چشم دل و با ایمان حقیقی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۹۸؛ التوحید، ص۱۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و ترویج اسرائیلیات ==&lt;br /&gt;
برخی از دانشوران مسلمان شده یهود، نقشی موثر در ترویج اسرائیلیات در جامعه اسلامی داشتند. برجسته‌ترین آن‌ها کعب بن ماتِع معروف به «کعب الاَحبار» بود که برخی نام درست او را کعب الحبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۶، ص۲۳۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; او از دانشوران یهود یمن بود. وی پیامبر(ص) را دیدار نکرد و در زمان خلافت عمر بن خطاب یا ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مدینه آمد و اسلام آورد. به گفته برخی، در زمان پیامبر(ص) مسلمان شد؛ ولی پس از وفات ایشان به مدینه آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص۴۳۰؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲؛ عمدة القاری، ج۲۵، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین ‌رو، وی از اصحاب پیامبر(ص) به شمار نمی‌آید و از طبقه نخست تابعین است. بر پایه گزارشی، عباس بن عبدالمطلب از علت دیر مسلمان شدن کعب الاحبار پرسید و او پاسخ داد: «پدرم که از دانشوران یهود بود، نوشته‌هایی از تورات را در بسته‌ای مهر شده گذاشته و از من پیمان گرفته بود که آن را نگشایم. پس از مرگ پدر آن را گشودم و با مشاهده نام و صفات پیامبر(ص) در آن نوشته‌ها مسلمان شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۶۵-۳۶۶؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی از سعید بن عمر انصاری، از میان افرادی که پیامبر(ص) را ندیده بودند، کسی همانند کعب اوصاف ایشان را نمی‌دانست. این سخن مؤید گفته کعب در مورد آن نوشته‌های تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب با هدف شرکت در فتوحات اسلامی به حمصِ شام رفت و آن‌جا سکونت گزید و در زمان خلافت عثمان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۴۳۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷؛ الاصابه، ج۴، ص۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از اسرائیلیات به او منسوب است. درباره هدف وی از مسلمان شدن، دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود. برخی او را به تظاهر به اسلام، دروغ بستن به پیامبر گرامی(ص) و ترویج آگاهانه اسرائیلیات متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;من حیاة الخلیفة عمر، ص۳۸۷؛ شیخ المضیره، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی او را در قتل عمر بن خطاب نیز دخیل دانسته و به این گزارش استناد کرده‌اند که وی سه روز پیش از کشته شدن عمر، از مرگ او خبر داد و گفت که این رویداد در تورات آمده است؛ اما عمر سخن او را باور نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۰؛ قس: السنن الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، کعب رابطه خوبی با امام علی(ع) نداشت و امام او را کذّاب می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایتی، امام باقر(ع) این سخن کعب را که کعبه هر روز بر بیت‌ المقدس سجده می‌کند، دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی دیگر او را مسلمان و ثقه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج۵، ص۳۳۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیده ابن کثیر، کعب الاحبار با آگاهی فراوان از کتب ادیان مختلف، داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل و کتاب‌های گذشته را بدون آن که به پیامبر(ص) نسبت دهد، برای مردم بازگو می‌کرد. از آن‌جا که بسیاری از این سخنان درست و تأییدگر اسلام بود، از این کار او جلوگیری نشد. اما بعدها برخی از کسانی که گفته‌های وی را شنیده بودند، آن‌ها را به پیامبر گرامی(ص) نسبت دادند و حدیث‌های نادرست بسیاری را از او رواج دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هر روی، ابن کثیر نیز او را به سبب زیاده‌روی در گزارش داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل نکوهش کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ شیوه وی چنان افراطی بود که عمر بن خطاب که نخست از سخنان او استقبال می‌کرد، به او هشدار داد که اگر از سخنانش دست نکشد، او را به سرزمین میمون‌ها می‌فرستد. وی در این سخن، به مسخ شدن یهودیان و تبدیل گشتن آن‌ها به میمون اشاره داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۵۰، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خلافت عمر، فعالیت‌های کعب الاحبار با حمایت معاویه گسترش یافت. معاویه او را به سبب دانش فراوان، مشاور خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۷-۱۴۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند که هدف معاویه از این کار، بهره‌گیری از وی در جعل حدیث به سود بنی‌امیه و شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه او را از راستگوترین کسانی می‌دانست که درباره اهل کتاب سخن می‌گویند؛ اما بر آن بود که در سخنان او دروغ‌هایی یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، محمد بن کعب قرظی، فرزند کعب الاحبار، در پاسخ عمر بن عبدالعزیز که درباره ذبیح از او پرسید، حضرت اسماعیل(ع) را ذبیح دانست. وی همین را از یکی از احبار مسلمان شده شام پرسید. او هم حضرت اسماعیل(ع) را ذبیح دانست و اقرار نمود که یهودیان به‌ رغم آگاهی از این حقیقت، از سر حسادت آن را انکار می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مناظره برخی از احبار با امام رضا(ع) ==&lt;br /&gt;
به سبب زندگی یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، در دوره‌های پسین نیز گفت‌وگوها و مناظراتی میان احبار یهود و پیشوایان دینی اسلام، از جمله اهل بیت: صورت گرفت. مناظره دانشمند یهودی معروف به رأس الجالوت با امام رضا(ع) از این قبیل است. او از امام خواست تا نبوت پیامبر گرامی(ص) را بر پایه تورات ثابت کند. امام(ع) به وصیت حضرت موسی(ع) به بنی‌اسرائیل اشاره کرد که پیامبری از میان برادرانشان به سوی آنان خواهد آمد و باید او را تصدیق کنند و به سخنانش گوش فرادهند. آن‌گاه افزود: بنی‌اسرائیل برادرانی جز بنیاسماعیل ندارند و از میان فرزندان اسماعیل(ع) هم پیامبری جز حضرت محمد(ص) برانگیخته نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بخش مورد استناد امام با ‌اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخه‌های کنونی آن نیز یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تثنیه، ۱۸ : ۱۵، ۱۸؛ اعمال رسولان، ۳ : ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امام رضا(ع) درباره دلیل اعتقاد رأس الجالوت به نبوت حضرت موسی(ع) پرسید، وی به معجزاتی مانند شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصا استناد کرد. امام رضا(ع) با تأیید این معجزات پرسید: آیا هر کس را که در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، تصدیق می‌کنی؟ رأس الجالوت گفت: تنها هنگامی می‌پذیرم که معجزاتی همانند حضرت موسی(ع) بیاورد. امام رضا(ع) پرسید: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی(ع) ایمان داری با آن که هیچ یک از آن‌ها چنان معجزاتی نیاوردند؟ او که در پاسخ حضرت رضا(ع) درمانده بود، با تغییر سخن خود گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. امام به بیان مواردی در نقض این گفته وی پرداخت و با اشاره به زنده شدن مردگان و شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی عیسی(ع) پرسید: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ رأس الجالوت گفت: می‌گویند که وی چنین کارهایی ‌کرده است؛ ولی ما ندیده‌ایم. امام پرسید: مگر معجزات حضرت موسی(ع) را به چشم خود دیده‌اید؟ آیا جز این است که افرادی مورد اعتماد آن‌ها را دیده و گزارش کرده‌اند و سخن آنان با گزارش‌های متواتر به شما رسیده‌ است؟ معجزات حضرت عیسی(ع) را هم افرادی درخور اعتماد دیده و با روایت‌های متواتر گزارش کرده‌اند. پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ آن‌گاه بر پایه همین منطق، به اثبات معجزات و نبوت پیامبر گرامی پرداخت و فرمود: «درباره حضرت محمد(ص) نیز این سخن صدق می‌کند. بر پایه گزارش‌های متواتر، ایشان نزد هیچ آموزگاری درس نخواند و دانش نیاموخت. وی به رغم امّی بودن، کتابی آورد که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و آینده سخن گفته است. پس چرا نبوت او را نمی‌پذیری؟» رأس الجالوت که پاسخی نداشت، درماند و سکوت اختیار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۵، ۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد باقر اسدی، علی اسدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسباب النزول&#039;&#039;&#039;: الواحدی (م.۴۶۸ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، ۱۳۸۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی‌ السنة المحمدیه&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه (م.۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: محمد صادق النجمی، ترجمه: کمالی، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلاق النفیسه&#039;&#039;&#039;: احمد بن عمر، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامثل&#039;&#039;&#039;: مکارم الشیرازی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;: الزبیدی (م.۱۲۰۵ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیهود فی بلاد العرب&#039;&#039;&#039;: اسرائیل والفنسون، قاهره، مطبعة الاعتماد، ۱۹۲۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحقیق&#039;&#039;&#039;: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر بغوی (معالم التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البغوی (م.۵۱۰ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر الجلالین&#039;&#039;&#039;: جلال الدین المحلی (م.۸۶۴ق.) و جلال الدین السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر نور الثقلین&#039;&#039;&#039;: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التوحید&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع بیان العلم و فضله&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالحلیم البحرانی، به کوشش علی بن حسن و دیگران، ریاض، دار الفضیله، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جوامع الجامع&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گرجی، تهران، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۸۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۲۲ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل السلام&#039;&#039;&#039;: الکحلانی (م.۱۱۸۲ق.)، مصطفی البابی، مصر، ۱۳۷۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیخ المضیرة ابوهریره&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه، بیروت، اعلمی، ۱۹۶۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصافی&#039;&#039;&#039;: الفیض الکاشانی (م.۱۰۹۱ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرائف المقال&#039;&#039;&#039;: سید علی بروجردی، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العجاب فی بیان الاسباب&#039;&#039;&#039;: العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح‌ الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القاموس المحیط&#039;&#039;&#039;: الفیروزآبادی (م.۸۱۷ق.)، بیروت، دار العلم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب مقدس&#039;&#039;&#039;: ویلیام گلن و هنری مرتن، ترجمه: فاضل خان همدانی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لباب النقول&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، دار احیاء العلوم، بیروت&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالقادر الرازی (م.۶۶۶ق.)، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدینة یثرب قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;: یاسین غضبان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستدرکات علم رجال الحدیث&#039;&#039;&#039;: علی نمازی، تهران، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستوطنات الیهودیة علی عهد الرسول۹&#039;&#039;&#039;: احمد علی المجدوب، قاهره، الدار المصریة اللبنانیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسائل الامامه&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الناشی الاکبر (م.۲۹۳ق.)، به کوشش یوسف فان، بیروت، ۱۹۷۱م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم الفروق اللغویه&#039;&#039;&#039;: ابوهلال العسکری (م.۳۹۵ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;: الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من حیاة الخلیفة عمر&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن احمد البکری، الارشاد، بیروت، ۲۰۰۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واژه‌های دخیل در قرآن مجید&#039;&#039;&#039;: آرتور جفری، ترجمه: بدره‌ای، توس، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%B1&amp;diff=3906</id>
		<title>احبار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%B1&amp;diff=3906"/>
		<updated>2017-11-19T12:53:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۸]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار: دانشوران یهود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مفهوم‌شناسی==&lt;br /&gt;
أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی آن را به کسر حاء&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ مختار الصحاح، ص۷۱، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی به فتح آن قرائت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه نیز هر دو وجه را صحیح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۳۷؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; حِبر به معنای مُرکّب&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیبایی&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۲۷، «حبر». &amp;lt;/ref&amp;gt;، اثر، و اثر نیکو&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۱۹؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حَبر به همان معانی، جز مُرکّب، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این واژه را غیر عربی و برگرفته از کلمه عِبری «حابر» به‌ معنای جادوگری و تمرین سحر یا «حابار» به ‌معنای ساحر و کاهن دانسته‌اند. آمدن ریشه حبر به معنای سحر در زبان عبری و رواج کهانت و سحر از زمان‌های گذشته در میان دانشوران یهود، مؤید این نظر معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افرادی مانند گایگر (Geiger)، فن کریمر (Von Kremer) و آرتور جفری (Arthur Jeffery) آن را برگرفته از واژه‌ای عبری به معنای معلم دانسته‌اند که در نوشته‌های ربانیان یهود به مثابه یک عنوان و لقب افتخاری به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۵-۱۰۶، «احبار».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبر در اصطلاح به دانشوران دینی اهل کتاب، به ویژه دانشوران یهود، هر چند که بعدها مسلمان شده باشند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کاربرد آن درباره دانشوران یهود که از فرزندان هارون(ع) هستند، رایج گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن عباس نیز به سبب داشتن بهره فراوان از حدیث، فقه و تفسیر قرآن با عنوان «حبر هذه الاُمه» خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۲۲؛ عمدة القاری، ج۱۳، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً سبب دیگر آن آشنایی بسیار وی با منابع اهل کتاب بوده است. البته حدیث‌هایی که این نام‌گذاری را به پیامبر(ص) نسبت داده‌اند، ضعیفند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۹؛ الغدیر، ج۱۰، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که کدام یک از دو قرائت حبر در معنای دانشوران یهود فصیح‌تر است، اختلاف وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان درباره چگونگی ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی حبر اختلاف دارند. برخی تناسب آن را آگاهی دانشوران به تحبیر (نیکوسازی) سخن و دانش دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۴۴۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء که معنای لغوی حبر را «نعمت» می‌داند، سبب این نام‌گذاری را بهره‌مندی احبار از نعمت اخلاق نیکو خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفروق اللغویه، ص۱۷۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر با اشاره به معنای «اثر نیکو» این تناسب را بر جای ماندن آثار نیکوی دانشمندان در میان مردم یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۲۱۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر سبب این نام‌گذاری را استفاده دانشوران از حبر (جوهر) هنگام نوشتن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج‌۳، ص‌۴۱۵؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار قرآنی==&lt;br /&gt;
واژه احبار چهار بار در قرآن کریم به صورت صریح آمده است. در سوره مائده خداوند در احتجاج برابر یهودیانی که حکم رجم را انکار و آیات مربوط به آن را پنهان می‌کردند، بیان می‌کند: احکام نازل شده الهی، نور و هدایتند و پیامبران و احبار صالحِ گذشته که این آیات را حفظ و بر پایه آن حکم می‌کردند، گواهند که این حکم در تورات وجود دارد. سپس آنان را از پنهان‌کردن و تحریف آیات خدا نهی می‌نماید و به حکم‌کردن بر پایه شریعت الهی دعوت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲-۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره مائده، ۴۴) در آیه ۶۳ سوره مائده احبار به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر گناه و تعدی، سرزنش گشته‌اند و این وظیفه به آنان یادآوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۶، ص۴۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۳۱ سوره توبه یهودیان توبیخ شده‌اند؛ زیرا احبار را همانند خدای خود ساختند و هرگاه آنان یکی از احکام خدا را تغییر می‌دادند، از آن‌ها پیروی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خداوند مسلمانان را از عناد احبار در برابر دین خدا و فساد مالی شماری بسیار از آنان که در خوردن مال حرام و دریافت رشوه برای تغییر احکام ریشه داشت، آگاه می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵، ص۲۱۰؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره توبه، آیه ۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از آیات قرآن کریم بدون تصریح به واژه احبار، از دانشوران یهود یاد کرده، به برخی از صفات آنان پرداخته‌اند؛ همچون: نادیده گرفتن حق&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۹؛ الامثل، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۰۱)، سرپیچی از احکام تورات و تحریف آن&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۷۵)، تجارت از راه دین&amp;lt;ref&amp;gt; الامثل، ج۳، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره آل عمران، آیه ۱۸۷)، عمل نکردن آنان بر پایه دانش خویش (سوره جمعه، آیه ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشینه حضور احبار یهود در حجاز ==&lt;br /&gt;
درباره پیشینه و سبب حضور احبار در حجاز که با مهاجرت یهودیان به این منطقه هم‌زمانی دارد، گزارش‌های گوناگون در دست است که به ترتیب تاریخی از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گزارش‌ها حضور آنان را در مدینه به دوران حضرت موسی(ع) (قرن ۱۲ ق.م.) برگردانده‌اند. آن‌گاه که سپاهی از بنی‌اسرائیل برای برابری با هجوم عَمالیقِ ساکن در حجاز&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلاق النفیسه، ص۶۰؛ الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روانه آن‌جا شد، پس از پیروزی در آن منطقه ساکن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گزارش را نادرست و ساخته شده یهودیان دانسته‌اند که هدف از آن، اثبات حضور آنان از زمان حضرت موسی(ع) در حجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۳۶؛ نک: مدینة یثرب، ص۶۳-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های دیگر، آنان در دوران حضرت داود و سلیمان(ع) در سده‌های نُه تا۱۰ ق.م. ساکن حجاز شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۵؛ مدینة یثرب، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایتی دیگر زمان سکونت آنان را قرن ششم پیش از میلاد (۵۸۶ و ۵۸۷ ق.م.)&amp;lt;ref&amp;gt;مدینة یثرب، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌زمان با حمله بُختُ النُّصَُر، پادشاه بابل، به فلسطین و نابودی اورشلیم و اسارت بسیاری از ساکنان آن دانسته است. بر این اساس، گروهی از یهودیان و احبار برای نجات جان خویش به حجاز آمده، در یثرب ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۴۷؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر مورخان آغاز سکونت یهودیان در حجاز را سال ۷۰م. و هم‌زمان با حمله تیتوس، امپراتور روم، به شهر بیت المقدس دانسته‌اند. در این زمان، گروهی از یهودیان و دانشوران آنان که بعدها قبایل اصلی یهود را در مدینه شکل دادند، با فرار از چنگ ارتش روم، در حجاز ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۶۰؛ مدینة یثرب، ص۷۵-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخ یهودی ولف سان (Wolfe son) و نیز موشه گیل (Moshe gil) با تصریح به این نظر، گزارش‌های مربوط به ورود یهودیان به حجاز در زمان حضرت موسی(ع) را به طور ضمنی رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یهود، ص۹؛The origin of the jews of yathrib, p280, p203-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، احبار بر پایه نشانه‌های یاد شده در تورات برای پیامبر خاتم(ص) و با اعتقاد به مهاجرت ایشان به منطقه‌ای پر از نخل میان دو منطقه سنگلاخ، تیماء در نزدیکی یثرب و به احتمالی خود یثرب را مطابق با آن نشانه‌ها یافته، در آن‌جا سکنا گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶؛ مدینة یثرب، ص۶۳-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از احبار به دیگران سفارش می‌کردند در صورت دیدار آن پیامبر، در ایمان به وی تردید نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از امام صادق۷، در کتب یهود، محلی میان دو کوه عیر و اُحُد به عنوان مقصد هجرت پیامبر موعود یاد شده بود. گروهی از آنان با این گمان که کوه حداد در نزدیکی یثرب همان اُحُد است، در مناطق تیماء، خیبر و فدک ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گفته ولف سان، منابع یهودی درباره یهودیان شمال حجاز سخنی نگفته‌اند. با توجه به دقت یهودیان در نگارش تاریخ خود، محققان تاریخ یهود از سکوت منابع یهودی در این زمینه در شگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیهود، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پژوهشگران بر پایه مطالعات زبان‌شناسی و تفاوت فرهنگی یهودیان یثرب و فلسطین، در بنی‌اسرائیلی بودن یهودیانی چون قبیله بنی‌نضیر تردید کرده، آن‌ها را از عرب‌های یهودی شده دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المفصل، ج۶، ص۵۳۰-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار یهود مانند کعب بن اشرف، جایگاه اجتماعی و دینی برجسته‌ای میان یهود و مردم یثرب داشتند. او که از احبار ثروتمند بنی‌نضیر بود، به سبب کمکهای مالی خویش نفوذی فراوان در میان دیگر احبار یهود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و بشارت ظهور پیامبر گرامی(ص) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آگاهی از بشارت ظهور ===&lt;br /&gt;
بر پایه سخن قرآن کریم و دیگر منابع اسلامی، دانشوران و احبار یهود نشانه‌ها و محل ظهور و هجرت پیامبر خاتم را در تورات و زبور خوانده و از نسل‌های گذشته شنیده بودند؛ ولی بسیاری از آنان این حقایق را کتمان می‌کردند. بر پایه سخن صریح قرآن کریم، بشارت بعثت پیامبر گرامی(ص) و ویژگی‌های ایشان در تورات و انجیل آمده است. (سوره اعراف، آیه ۱۵۷) این نشانه‌ها به‌اندازه‌ای روشن بود که آن‌ها پیامبر گرامی(ص) را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ ولی گروهی از آنان این حقایق را آگاهانه کتمان می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۶؛ الصافی، ج۵، ص۴۶؛ المیزان، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷؛ الامثل، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۴۶) بر پایه همین آگاهی‌های پیشین، یهودیان و دانشورانشان همواره در برابر تعدّی و تجاوز اعراب، چشم امید به ظهور منجی داشتند و آن‌گاه که یهودیان یثرب با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می‌شدند، می‌گفتند: به زودی با پیروی از پیامبری که ظهور خواهد کرد، شما را مانند قوم عاد و ارم از میان می‌بریم و بت‌هایتان را نابود می‌کنیم. آنان پس از بعثت پیامبر(ص) به سبب حسادت و سودخواهی، به او کفر ورزیدند؛ اما انصار که با شنیدن گزارش‌ها و صفات پیامبر موعود از زبان یهودیان، آماده این رویداد شده بودند، به اسلام گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹؛ الصافی، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع تاریخی مسلمانان نیز گزارش‌های گوناگون درباره آگاهی دانشوران یهود از زمان ظهور پیامبر گرامی(ص) و نام و محل هجرت و خاتمیت ایشان در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۲۱۴؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که تُبَّع بن حسان، از پادشاهان سلسله حمیر در یمن، با حمله به یهودیان مدینه بر آنان چیره شد، تصمیم گرفت که مدینه را ویران کند. احبار یهود به او گفتند: تو قادر به این کار نخواهی بود؛ زیرا این سرزمین محل هجرت پیامبری از فرزندان اسماعیل(ع) است که در مکه مبعوث خواهد شد. تُبَّع که از دانش آنان آگاه بود، از ویران‌کردن مدینه چشم پوشید و با جمعی از احبار روانه مکه شد. گروهی از اطرافیان، تبع را تحریک کردند تا با ویران ساختن مکه، اموال و گنج‌های آن را غارت کرده، با سنگ‌های آن بنایی در یمن بسازد تا اعراب برای زیارت به آن‌جا روند. احبار یهود ضمن بازداشتن وی از این کار، کعبه را خانه خدا خواندند که هرکس قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشد، نابود خواهد شد. همان شب تبع به سختی بیمار شد. احبار از وی خواستند در صورتی که قصد دست‌اندازی به کعبه را دارد، از آن چشم بپوشد تا بهبود یابد. وی چنین کرد و بهبود یافت. از آن پس، او همواره کعبه را تکریم می‌کرد و آن را با پارچه‌ای پوشاند و مناسک حج را انجام داد. وی آن دانشوران یهودی را همراه خود به یمن برد و خود و همه قومش به دین یهود گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۶۳۴-۶۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸؛ قس: بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع گزارش کرده‌اند که ابوطالب در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، حضرت محمد(ص) را که نوجوان بود، همراه برد. هنگامی که به منطقه تیماء در نزدیکی یثرب رسیدند، یکی از احبار آن منطقه نشانه‌های آخرین پیامبر را در حضرت محمد(ص) دید. آن‌گاه نزد ابوطالب آمد و او را از رفتن به شام منع کرد و گفت: اگر به شام بروید، یهودیان از روی دشمنی او را خواهند کشت. ابوطالب از ادامه سفر چشم پوشید و محمد(ص) را به مکه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۱۸؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستانی همانند این درباره بحیرای راهب نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲-۳۳؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۸-۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی گزارش‌ها نیز آمده که یک دانشمند یهودی به عبدالمطلب خبر داد که از نسل او پیامبری برانگیخته خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۲، ص۶۰۱؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۶-۳۷؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در حالی وارد یثرب شدند که به بعثت حضرت محمد(ص) در منطقه حجاز ایمان داشتند. عبدالله بن هیبان، یکی از احبار شام، چند سال پیش از بعثت پیامبر گرامی(ص) در یثرب اقامت گزید. به سبب زهد فراوان وی، مردم از او خواستند که برای زدودن قحطی و نزول باران دعا کند و دعایش مستجاب شد. آن‌گاه که مرگ خود را نزدیک دید، یهودیان را در خانه‌اش گرد آورد و به آنان گفت: «من از سرزمین‌های سرسبز و پر برکت به این سرزمین خشک و بی‌آب و علف آمدم؛ زیرا پیامبر موعود به زودی ظهور و به یثرب هجرت خواهد کرد. مبادا که دیگران در ایمان به وی از شما سبقت گیرند! آن پیامبر موعود با دشمنان خود خواهد جنگید و آن‌ها را همراه با خانواده‌هایشان به اسارت خواهد گرفت.» بر پایه همین گزارش‌ها، آن‌گاه که یهودیان بنی‌قریظه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند، برخی از آنان با سرزنش هم‌کیشان خود، محمد(ص) را همان پیامبری دانستند که ابن هیبان نشانه‌ها و ویژگی‌های او را گفته بود. سپس از صف یهودیان خارج شده، به مسلمانان پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۱۶۱؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کتمان و تحریف بشارت ظهور ===&lt;br /&gt;
یکی از کارهای احبار یهود در طول تاریخ، به ویژه در روزگار پیامبر گرامی(ص)، کتمان و تحریف آموزه‌های کتب آسمانی درباره حضرت محمد(ص) و بشارت بعثت او بود. بر پایه سخن قرآن کریم، هنگامی که پیامبر گرامی(ص) مبعوث شد، گروهی از اهل کتاب، بشارت‌های کتاب آسمانی خود را درباره او نادیده گرفتند. (سوره بقره، آیه ۱۰۱) احبار یهود برای پنهان‌کردن حقایق از مردم، تورات را در برگه‌هایی می‌نوشتند و سپس آنچه را که به زیان خود می‌دیدند، از مردم پنهان کرده، باقی‌مانده را برای مردم می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۱۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲؛ المیزان، ج۷، ص۲۷۴، ۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره انعام، آیه ۹۱) نیز از آن پس که حضرت محمد(ص) به پیامبری مبعوث شد، احبار یهود نشانه‌های ظاهری پیامبر موعود را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کردند تا با ایشان سازگاری نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از ابن عباس، احبار ویژگی‌های ظاهری و چهره پیامبر موعود را که مطابق با سیمای حضرت محمد(ص) در کتاب‌هایشان یاد شده بود، دیگرگون گزارش دادند و هنگامی که یهودیان و مشرکان از آنان درباره نشانه‌های پیامبر موعود پرسیدند، وی را به دروغ، مردی بلند قامت با چشمان آبی معرفی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زبیر بن باطا، یکی از احبار بزرگ یهود، گزارش شده است که پدرش یکی از اسفار یهود را در دست داشت و می‌دانست که نشانه‌های یاد شده برای پیامبر موعود در آن، کاملاً با حضرت محمد(ص) مطابقت دارد؛ اما هنگامی که خبر بعثت پیامبر(ص) به او رسید، آن نشانه‌ها را از کتاب پاک کرد و گفت: این شخص، پیامبر موعود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۵۹؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر تورات، زبور نیز دستخوش تحریف احبار شد. ابن تیمیه مدعی است نسخه‌هایی از زبور را دیده که در آن به پیامبری حضرت محمد(ص) تصریح شده؛ ولی در نسخه‌های دیگر این عبارات حذف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و پیامبر گرامی(ص) ==&lt;br /&gt;
چگونگی برخورد احبار یهود با پیامبر گرامی(ص)، مسلمانان و اسلام را می‌توان به دو دوره قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دوره پیش از هجرت ===&lt;br /&gt;
درباره رابطه احبار با پیامبر(ص) در دوران مکه گزارش چندانی در دست نیست. رویکرد اسلام در برابر احبار در این دوره را می‌توان همان رویکرد مربوط به اهل کتاب، به ویژه یهودیان، دانست. آیات مکی مرتبط با اهل کتاب، بیانگر حسن نیت اسلام درباره آنان و تأکید بر نقاط مشترک و یگانگی منبع و هدف کتاب‌های آسمانی‌اند. این بیان در مسیر همدلی میان پیروان ادیان آسمانی در برابر مشرکان بود. این آیات با این بیان که رسالت محمدی مؤید و مکمل رسالت پیامبران پیشین است، همه اهل کتاب را به پیروی از قرآن و اسلام دعوت و به آنان یادآوری می‌کنند که نشانه‌ها و ویژگی‌های محمد(ص) در کتاب‌های خود آنان یافت می‌شود. (سوره اعراف، آیه ۱۵۷؛ [[سوره یونس]]، آیه ۳۷؛ سوره شوری، ۱۳؛ سوره اعلی، ۱۸-۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی و برخورد مستقیم میان احبار و پیامبر(ص) در دوران مکه گزارش نشده است؛ جز این که مشرکان مکه برای کسب آگاهی درباره پیامبر موعود و نسبت آن با محمد(ص) به احبار یهود مراجعه می‌کردند. آنان با فرستادن نمایندگانی به یثرب نشانه‌های پیامبر موعود را جویا می‌شدند تا به گمان خویش، پیامبر(ص) را با پرسش‌های سخت رسوا کنند. آنان نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را با همین هدف به مدینه فرستادند. آن دو درباره ویژگی‌ها و سخنان محمد(ص) برای احبار مدینه خبر آوردند. احبار یهود از آن دو خواستند که از پیامبر(ص) درباره سه چیز بپرسند: جوانانی که در روزگاران پیشین ناپدید شدند، مردی جهان‌گشا که شرق و غرب جهان را درنوردید، و چیستی روح. احبار گفتند: اگر محمد(ص) بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، پیامبر است. بر پایه روایتی دیگر، پاسخ به دو سوال نخست و پرهیز از پاسخ به سوال سوم را نشانه نبوت وی خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی بازگشت فرستادگان قریش به مکه و طرح آن پرسش‌ها، پیامبر(ص) پاسخ آن را به روز بعد و نزول وحی الهی واگذاشت. با گذشت ۱۵ شب، از وحی الهی خبری نشد و این مایه‌اندوه رسول خدا(ص) و خوشحالی مشرکان قریش گشت. آن‌ها نخستین بار پیامبر(ص) را در برابر پرسش خود ناتوان پنداشتند. پس از ۱۵ شب، سوره کهف در پاسخ به دو سؤال اول و آیه ۸۵ سوره اسرا در پاسخ به پرسش سوم نازل شد. جوانان یاد شده، اصحاب کهف؛ مرد جهان‌گشا، ذوالقرنین؛ و آگاهی از حقیقت روح در اختیار خداوند و فراتر از دانش‌ اندک آنان معرفی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره کهف، آیه ۲۵-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دوران پس از هجرت ===&lt;br /&gt;
برخورد احبار و یهودیان با پیامبر گرامی(ص) در مدینه را می‌توان به سه بخش قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;أ. برخورد احتیاط‌آمیز&#039;&#039;&#039;: برخورد نخستین، بیشتر سکوت در برابر پیامبر اکرم(ص)، نپذیرفتن دعوت و انکار رسالت ایشان و مانند آن بود. در این مرحله، آنان رویکردی احتیاط‌آمیز درباره پیامبر(ص) و اسلام داشتند و دشمنی خود را کامل بروز نمی‌دادند. رسول خدا(ص) بر پایه دستور قرآن، اهل کتاب را به گفتوگو و اتحاد بر محور توحید دعوت کرد که وجه مشترک رسالت پیامبران بود. (سوره آل عمران، آیه ۶۴؛ سوره عنکبوت، ۴۶) نماز گزاردن مسلمانان به سوی بیت المقدس، مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند خوردن ذبایح اهل کتاب و ازدواج با زنان آن‌ها را تجویز کرد. (سوره مائده، آیه ۵) بر پایه گزارش اهل سنت، پیامبر(ص) پیش از هجرت در روز دهم محرم روزه می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۱۵۹، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامی که در مدینه یهودیان را دید که در آن روز به سبب رهایی حضرت موسی(ع) و بنی‌اسرائیل از دست فرعون روزه می‌گیرند، خود و پیروانش را به حضرت موسی(ع) نزدیک‌تر خواند و سفارش کرد که مسلمانان نیز آن روز را روزه بگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ها مایه خشنودی احبار و یهودیان می‌شد و پیامبر(ص) با این رویکرد مسالمت‌آمیز به آنان فرصت می‌داد تا به مسلمانان نزدیک شده، با فهم آیین اسلام از آن پیروی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب. برخورد دشمنانه&#039;&#039;&#039;: در این مرحله، آنان به توطئه، ایجاد شبهه درباره اسلام، تلاش برای فریب مسلمانان، پرسیدن پرسش‌های سخت برای شکست دادن پیامبر(ص)، مشارکت در درگیری نظامی، و مانند آن پرداختند. نیرومندی اسلام در مدینه، روز به روز احبار و اشراف یهود را به کارشکنی بیشتر وامی‌داشت. آنان برای تضعیف اسلام و حکومت اسلامی، از هر ابزاری، از جمله همکاری با منافقان، بهره می‌جستند. سیره‌نگاران نام احباری را که در رویارویی با پیامبر گرامی نقشی برجسته داشتند، گزارش کرده‌اند؛ همچون: حُیی بن اخطب و برادرانش ابویاسر و جُدّی، سلام بن مُشکم، کنانه و سلام بن ربیع، کعب بن اشرف و برخی از احبار بنی‌نضیر.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یک. تردیدافکنی&#039;&#039;&#039;: یکی از ابزارهای احبار، تردیدافکنی در عقاید مسلمانان بود؛ به این شیوه که نخست به ایمان و مسلمانی تظاهر کرده، پس از چندی با اعلام بازگشت از اسلام تلاش می‌کردند تا به مسلمانان جرئت ارتداد دهند و در حقانیت اسلام تردید ایجاد کنند. خداوند با نزول آیه ۷۲ سوره آل عمران ضمن اشاره به این توطئه، مسلمانان را از آن آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ الامثل، ج۲، ص۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احبار یهود با یکدیگر سازش می‌کردند که در آغاز روز نزد پیامبر گرامی(ص) آیند و به ظاهر مسلمان شوند؛ ولی در پایان روز اعلام کنند که از دین اسلام برگشته‌اند. چون از آن‌ها درباره علت این کار سؤال می‌شد، می‌گفتند: ویژگی‌های محمد(ص) را از نزدیک دیدیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه کردیم، صفات و روش او را با آن نشانه‌ها سازگار نیافتیم. بدین سان، آنان می‌خواستند ایمان مسلمانان را سست کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۹-۱۰۰؛ الصافی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار بنی‌نضیر می‌کوشیدند با بهره بردن از روابط صمیمانه خویش با مردم یثرب، آنان را از اسلام رویگردان کنند. برخی از مسلمانان به انصار درباره روابط صمیمانه با یهودیان هشدار دادند؛ ولی آنان اعتنا نکردند. بر پایه روایت ابن عباس، در این موقعیت، آیه ۲۸ سوره آل عمران نازل شد و مؤمنان را از روابط دوستانه با کافران نهی کرد و درباره پیامدهای ناگوار آن هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۶۵؛ لباب النقول، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از احبار بنی‌نضیر که با قبایل یثرب مرتبط بودند، انصار را از انفاق در راه خدا بازداشته، آنان را از دچار شدن به فقر در آینده بیم می‌دادند. بر پایه گزارش‌های تفسیری، آیه ۳۷ سوره نساء در این زمینه نازل شد و احبار یاد شده را افرادی بخیل و کافر خواند که مردم را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند؛ و از عذاب خوار کننده آنان خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دو. فریبکاری&#039;&#039;&#039;: تلاش برای فریب پیامبر(ص) و ایجاد خدشه در احکام الهی، از دیگر کارهای احبار و یهودیان مدینه بود. بر پایه برخی از گزارش‌ها، آنان نزد رسول خدا آمده، می‌گفتند: اگر به عنوان دانشمندان و اشراف یهود، از تو پیروی کنیم، دیگر یهودیان نیز به پیروی از ما مسلمان خواهند شد. سپس از پیامبر(ص) می‌خواستند در ستیز میان آنان و گروهی دیگر، به سود ایشان داوری کند تا به وی ایمان بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۵۵؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما خداوند این توطئه را آشکار کرد و پیامبر گرامی(ص) را از افتادن در دام فتنه آنان بر حذر داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۱؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره مائده، ۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، در پی زنای محصنه زن و مردی از اشراف یهودیان خیبر، دانشوران آنان به رغم آگاهی از حکم رجم برای این کار در تورات، از اجرای آن خودداری کردند و حکم آن را از پیامبر(ص) پرسیدند؛ باشد که وی حکمی جز سنگسار بدهد. آن‌ها به پیامبر(ص) گفتند که حکم او را خواهند پذیرفت. جبرئیل با نزول بر پیامبر(ص) حکم رجم را تأیید کرد؛ اما دانشوران یهود از پذیرش آن سر باززدند. با پیشنهاد پیامبر(ص) و پذیرش احبار خیبر، عبدالله بن صوریا که داناترین دانشمند آنان به تورات بود، حَکَم برگزیده شد. رسول خدا(ص) ابن صوریا را سوگند داد که جز راست نگوید و او اعتراف کرد که حکم زنای محصنه در تورات رجم است و دانشوران یهود حکم دیگری را جایگزین آن کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصافی، ج۲، ص۲۲-۲۳؛ نور الثقلین، ج۱، ص۶۲۹-۶۳۰؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، پیامبر(ص) بخشی از تورات که حکم رجم را در بر داشت، به ابن صوریا داد تا بخواند. وی آن‌گاه که به آن آیه رسید، با خودداری از خواندن، دستش را روی آن گذاشت و آیه بعد را خواند. عبدالله بن سلام با آگاهی از این حیله، دست وی را از روی آن آیه برداشت و آن را برای پیامبر(ص) خواند. آن‌گاه پیامبر(ص) دستور داد که آن دو تن را بیاورند و بر پایه حکم تورات، سنگسارشان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۳۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سه. استهزا&#039;&#039;&#039;: به سخره گرفتن قرآن، پیامبر(ص) و مسلمانان، به ویژه بزرگان و دانشوران مسلمان شده یهود، راهکار دیگر احبار یهود در برخورد با اسلام و مسلمانان بود. بر پایه برخی گزارش‌ها، آن‌گاه که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعیه، اسد بن عبید و برخی دیگر از یهودیان سرشناس و دانشمند، مسلمان شدند و دیگر یهودیان را نیز به اسلام دعوت کردند، احبار یهود آن‌ها را بدترین افراد خود معرفی کردند و گفتند: اگر آنان صالح بودند، هرگز دین نیاکان خود را رها نمی‌کردند. بر پایه روایتی، آیات ۱۱۳-۱۱۵ سوره آل عمران در پاسخ به این ادعای احبار و در ستایش ایمان آورندگان یهود و بقیه اهل کتاب نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارش شده است که برخی از احبار یهود مدینه با غنی خواندن خودشان و فقیر خواندن خدای مسلمانان، برخی از احکام اسلام را به سخره گرفتند. پیامبر(ص) با ارسال نامهای از طریق ابوبکر برای یهودیان، آن‌ها را به نماز، پرداخت حقوق مالی، انفاق در راه خدا و... دعوت کرد. ابوبکر با حضور در میان یهودیان که پیرامون یکی از احبار به نام فِنحاص عازورا جمع شده بودند، نامه را به وی داد و او را به پذیرش نبوت پیامبر(ص) دعوت کرد. فنحاص پس از مطالعه نامه گفت: خدای شما نیازمند ما شده است؟ ابوبکر با نواختن سیلی به صورت وی،گفت: اگر میان مسلمانان و یهودیان پیمانی نبود، گردنت را می‌زدم! فنحاص نزد پیامبر(ص) شکایت برد و درپی گزارش رویداد از سوی ابوبکر، گفته خود را انکار کرد. مفسران این حادثه را شأن نزول آیه ۱۸۱ سوره آل عمران دانسته‌اند که با تکذیب سخن کسانی که خدا را فقیر و خود را بی‌نیاز خوانده‌اند، به آنان وعده عذاب داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۹؛ جامع البیان، ج۴، ص۲۶۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۴۶۰؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چهار. مبارزه و مناظره علمی&#039;&#039;&#039;: گروهی از احبار به گمان خویش برای شکست دادن و رسوا کردن پیامبر گرامی(ص) با پرسش‌هایی پیچیده، روزی نزد وی آمده، گفتند: پاسخ ما را جز پیامبران الهی نمی‌دانند و اگر به ما پاسخ درست دهی، به تو ایمان خواهیم آورد. رسول خدا پاسخ آنان را داد و ایشان با تأیید پاسخ‌های پیامبر(ص) گفتند: هنگامی به تو ایمان می‌آوریم که بگویی کدام فرشته بر تو نازل می‌شود. رسول خدا(ص) با نام بردن از جبرئیل، او را فرشته‌ای خواند که بر همه پیامبران الهی نازل شده است. احبار یهود جبرئیل را دشمن یهود خواندند و از عمل به وعده خویش و ایمان به پیامبر(ص) خودداری کرده، گفتند: اگر پیک وحی فرشته‌ای جز جبرئیل بود، ایمان می‌آوردیم. خداوند آیات ۹۷-۱۰۱ سوره بقره را نازل و عقیده نادرست آنان درباره جبرئیل و بهانه‌گیریشان را نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۹۴-۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، روزی عمر بن خطاب در مدینه وارد مرکز آموزش دینی یهود موسوم به بیت المدارس شد و درباره آمدن نام و صفات پیامبر(ص) در کتاب‌های آنان پرسید. دانشوران یهود با اذعان به آمدن نام و صفات ایشان در کتاب‌هایشان گفتند: چون جبرئیل که فرشته عذاب و دشمن یهودیان است، بر وی نازل می‌شود، به او ایمان نمی‌آوریم؛ اگر میکائیل که فرشته رحمت است، نازل می‌شد، ایمان می‌آوردیم. عمر دشمن جبرئیل را دشمن میکائیل؛ و دشمن آن دو را دشمن خدا خواند. سپس برای گزارش به پیامبر(ص) به سوی مدینه آمد؛ اما پیش از رسیدن وی، آیه {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ...} (سوره بقره، آیه ۹۷) بر پیامبر(ص) نازل شد. پیامبر(ص) آیه را برای عمر خواند و او سوگند یاد کرد که جز برای گفتن این نیامده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، گروهی از دانشوران یهود درباره فرزند خدا بودن عُزَیر با رسول خدا(ص) گفت‌وگو کردند. آن‌ها در پاسخ به پیامبر گرامی(ص) که درباره دلیل این اعتقاد پرسید، گفتند: «عزیر به جمع‌آوری و احیای تورات پس از نابود شدنش پرداخت و کسی جز فرزند خدا نمی‌تواند چنین کند. البته فرزندی‌اش به معنای حقیقی نیست؛ بلکه همان‌گونه که از باب تشریف و مجاز، شاگردی فرزند استاد نامیده می‌شود، عزیر را فرزند خدا می‌خوانیم.» پیامبر گرامی(ص) با اشاره به این که حضرت موسی(ع) آورنده تورات است، فرمود: «بر پایه این منطق، موسی باید نزد شما منزلتی بسیار بالاتر از عزیر داشته باشد. همان‌گونه که استاد می‌تواند شاگرد خود را فرزند خطاب کند، می‌تواند کسی را که برتر از آن شاگرد است، برادر یا مولای خود بخواند. پس شما که موسی(ع) را بهتر از عزیر(ع) می‌دانید، باید بتوانید او را برادر، پدر، عمو، استاد یا مولا و رئیس خدا بخوانید و خداوند نیز رواست که او را از باب احترام با این ‌عناوین خطاب کند!» احبار یهود که پاسخی نداشتند، از ایشان فرصتی برای اندیشیدن خواستند و رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۶-۱۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های رسیده، احبار یهود مدینه به هیئت‌های دینی که در زمان پیامبر گرامی(ص) برای تحقیق به مدینه می‌آمدند، نیز مشورت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۷-۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن عباس، پس از نزول آیه مباهله، هیئت مسیحیان نجران از پیامبر گرامی(ص) سه روز مهلت گرفتند و در این مدت با احبار یهود بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع به مشورت پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۳۹؛ الخصائص الکبری، ج۲، ص۴۱؛ السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از حضور نزد رسول خدا(ص) درباره مسیحی یا یهودی بودن حضرت ابراهیم(ع) ستیز کردند. آیات ۶۵-۶۷ سوره آل عمران در این زمینه نازل شد و هر دو طرف را به سبب ستیز درباره چیزی که به آن آگاهی ندارند، نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۴۰-۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنج. بهانه‌گیری&#039;&#039;&#039;: برخی از احبار مانند ابن صوریا با منحصر دانستن هدایت و سعادت در یهودیت، پیامبر(ص) را به پذیرش آن دعوت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۹۲؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیاتی از سوره بقره این ادعای آنان را باطل خواند و تأکید فرمود که دین پیامبران گذشته نیز توحید و اسلام بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۷۸۴؛ التبیان، ج۱، ص۴۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۳۵-۱۳۷) برخی دیگر با ناسازگار خواندن قرآن کریم با تورات، از رسول خدا(ص) خواستند کتابی بیاورد که مقبول آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الجلالین، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایت کلبی، برخی از احبار، ایمان خود را به پیامبر(ص) به آوردن معجزه مطلوبشان مشروط کردند. آیه ۱۸۳ سوره آل عمران در این موقعیت نازل شد و با اشاره به پیامبرکشی یهودیان به‌ رغم ارائه معجزه مطلوب آن‌ها از سوی پیامبران پیشین، ادعای آنان را دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط احبار با پیامبر(ص) سرانجام چندان تیره شد که برخی آشکارا ادعا کردند محمد(ص) پیامبر موعود تورات نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشوران یهود نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس را بر مسلمانان خرده گرفته، استقلال دین اسلام را به چالش کشیدند. این مایه ناخرسندی پیامبر گرامی(ص) بود. ایشان همواره از خداوند می‌خواست تا در این زمینه دستوری راهگشا نازل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال دوم ق. آیه ۱۴۴ سوره بقره نازل شد و رسول خدا(ص) فرمان یافت تا به سوی کعبه نماز بگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۶۳؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله برای یهود ناگوار بود و شماری از اشراف و دانشوران آنان نزد پیامبر(ص) آمده، گفتند: اگر قبله را به سوی بیت‌ المقدس بازگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹؛ جامع البیان، ج۲، ص۵؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیات ۱۴۲-۱۴۳ سوره بقره سخن کسانی را که مسلمانان را به سبب تغییر قبله به سرزنش و سخره گرفتند، سفیهانه خواند و با نهی پیامبر گرامی(ص) از پیروی آنان، درباره فتنه یهودیان هشدار داد. (سوره بقره، ۱۴۲-۱۴۳)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← قبله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شش. هم‌پیمانی با مشرکان&#039;&#039;&#039;: در پی حضور پیامبر گرامی(ص) در مدینه، یهودیان یثرب نخست منتظر سرکوب مسلمانان به دست مشرکان بودند. اما با پیروزی مسلمانان در نبرد بدر، موقعیت یهودیان ضعیف شد. برخی از سران با نفوذ یهودیان بنی‌نضیر همراه شماری از احبار پنهانی به مکه رفتند و در کنار کعبه با ابوسفیان هم‌پیمان شدند که در رویارویی با پیامبر(ص) همکاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ سبل السلام، ج۴، ص۶۳؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای محدود کردن زمینه همکاری میان قریش و بنی‌نضیر، کعب بن اشرف، از احبار قدرتمند این قبیله یهودی را کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۲؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۶؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شدن کعب در سال سوم ق. رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۸۴؛ الطبقات، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت زهری، در پی نامه تهدیدآمیز قریش، یهودیان بنی‌نضیر بر آن شدند که با ترفندی رسول خدا را به قتل رسانند. از این رو، از وی خواستند که همراه ۳۰ تن از یاران خود در منطقه‌ای میان یثرب و محل زندگی قبیله بنی‌نضیر با ۳۰ تن از احبار دیدار و گفت‌وگو کند تا اگر احبار به وی ایمان آورند، همه آنان نیز به وی بگروند. آن‌گاه که به سبب حضور یاران پیامبر(ص) آنان نتوانستند نقشه خود را اجرا کنند، از ایشان خواستند که با سه تن از یارانش به گفت‌وگو با سه تن از احبار بپردازد. این سه دانشور زیر جامه‌های خود خنجری پنهان کرده بودند. در پی آشکار شدن این توطئه از جانب یکی از زنان بنی‌نضیر، پیامبر(ص) به مدینه بازگشت و شش ماه پس از نبرد بدر، غزوه بنی‌نضیر شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۳-۳۵۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا به آنان ۱۰ روز فرصت داد تا سکونتگاه خود را ترک کنند. آن‌ها آماده مهاجرت شدند؛ اما عبدالله ابن اُبَی، سردسته منافقان مدینه، به حُیی ابن اخطب از احبار بزرگ بنی‌نضیر و رئیس آنان پیغام داد که اگر با پیامبر(ص) نبرد کنند، با ۲۰۰۰ رزمنده به یاریشان خواهد رفت. سلام بن مشکم، از احبار بنی‌نضیر، با یادآوری خیانت عبدالله بن اُبَی از حُیی خواست به وی اعتماد نکند؛ اما حُیی پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و آماده مقاومت و نبرد با مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۴-۲۲۵؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی به ترمیم دژهای بنی‌نضیر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۵۹؛ نور الثقلین، ج۵، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرچه را برای نبرد نیاز بود، همراه چارپایان درون آن‌ها جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندین روز مقاومت در برابر مسلمانان که قلعه‌های بنی‌نضیر را محاصره کرده بودند، حُیی ناگزیر از پیامبر(ص) خواست بر پایه پیشنهاد پیشین که اموال آنان را محترم می‌شمرد، سازش کنند. رسول خدا(ص) نپذیرفت و آنان ناگزیر شدند تنها با بردن اموال منقول خویش، زیستگاه خود را ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۶۸۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی بن اخطب پس از کوچ بنی‌نضیر به منطقه خیبر، همچنان به دشمنی خود با پیامبر(ص) ادامه داد. او به مکه رفت و از سران قریش برای نبرد با مسلمانان یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی و دیگر سران بنی‌نضیر با وعده‌های مالی، قبایلی بزرگ مانند غطفان و قَیس بن عیلان را با خود همراه ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۷۰۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۳۳؛ الارشاد، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وی مخفیانه به مدینه، نزد یهودیان بنی‌قریظه رفت و آنان را با خود همراه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تلاش‌ها زمینه‌ساز نبرد احزاب شد. سرانجام حُیی پس از نبرد احزاب و در محاصره بنی‌قریظه از سوی پیامبر(ص) و در میان آن قبیله به حکم سعد بن معاذ کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← بنی‌نضیر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ج. مسلمان شدن برخی از احبار مدینه === &lt;br /&gt;
برخی از احبار با پی بردن به صداقت پیامبر گرامی(ص) در ادعای نبوت و سازگاری نشانه‌های پیامبر موعود در تورات با ایشان، به وی ایمان آوردند. از این میان، برجسته‌ترین افراد، عبدالله بن سلام، مُخَیریق و زید بن سَعنه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یک. حُصَین بن سلام (عبدالله بن سلام)&#039;&#039;&#039;: وی نخستین دانشمند یهودی بود که در مدینه به پیامبر(ص) ایمان آورد و رسول خدا(ص) نام او را عبدالله نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۱۱۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی اسلام آوردن وی گفته‌اند: او برای اطمینان یافتن از صداقت پیامبر گرامی(ص) در ادعای نبوت، سه پرسش درباره نخستین نشانه قیامت، اولین غذای بهشتیان، و سبب همانندی فرزند با پدر یا مادرش طرح کرد و مدعی شد که پاسخ آن‌ها را جز پیامبران و اوصیای آنان نمی‌دانند. آن‌گاه که پیامبر گرامی(ص) پاسخ آن پرسش‌ها را آموخته از جبرئیل شمرد، او جبرئیل را دشمن یهودیان خواند. رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت کرد: {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِک بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ}. (سوره بقره، آیه ۹۷) سپس فرمود: «نخستین نشانه قیامت، آتشی است که مردم را از شرق به غرب می‌راند و آن‌جا گرد می‌آورد. اولین غذای بهشتیان، جگر نهنگ است. سبب شباهت فرزند به پدر یا مادرش، غلبه آب یکی از آن دو بر دیگری است.» عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها شهادتین را بر زبان راند و مسلمان شد. او به پیامبر(ص) گفت که یهودیان اهل خیانت و بهتان‌اند و اگر از مسلمان شدن وی آگاه شوند، درباره او بدگویی خواهند کرد. چندی بعد پیامبر(ص) بدون اشاره به مسلمان شدن عبدالله، از یهودیانی که نزد وی آمده بودند، درباره مقام و منزلت او پرسید. آن‌ها او را ستودند و وی و پدرش را بهترین و داناترین فرد در میان خویش خواندند. آن‌گاه که عبدالله بن سلام وارد شد و مسلمانی خود را آشکار کرد، یهودیان او و پدرش را بدترین و نادان‌ترین فرد در میان خویش خواندند. وی به پیامبر(ص) گفت: این همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۳، ص۱۰۸؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۲-۱۰۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص۹۴-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دو. مُخَیریق نضیری&#039;&#039;&#039;: مخیریق از احبار و ثروتمندان یهود بنی‌نضیر در مدینه بود که نشانه‌های پیامبر موعود را با حضرت محمد(ص) سازگار یافت وایمان آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او در غزوه احد خطاب به یهودیان سوگند یاد کرد که محمد(ص) پیامبر خداست و بر آنان پیروز خواهد شد. سپس آنان را به یاری مسلمانان در نبرد با مشرکان فرا خواند. اما یهودیان به بهانه این که روز شنبه است، دعوت وی را نپذیرفتند. او با سرزنش آنان، اختیار دارایی خود را پس از مرگ به دست پیامبر(ص) سپرد و به یاری سپاه اسلام شتافت و در غزوه احد به شهادت رسید. گفته‌اند: پیامبر(ص) پس از شهادت وی، او را بهترین یهودی [پیش از گرویدن به اسلام] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۶۱؛ ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سه. زید بن سَعنه (سَعیه)&#039;&#039;&#039;: زید نیز از احبار ثروتمند مدینه بود. گزارش شده که وی همه نشانه‌های حقانیت نبوت را در حضرت محمد(ص) یافته بود، جز دو چیز که هنوز از آن خبر نداشت: یکی این که بردباری پیامبر راستین بر پرخاشگری او غالب است. دوم این که هر‌اندازه تندی و جهالت دشمنان بیشتر گردد، بر شکیبایی او افزوده می‌شود. وی در پی فرصتی بود تا در برخوردی با پیامبر(ص) به ویژگی‌های یاد شده در ایشان پی ببرد. او پیش از مسلمان شدن وامی به پیامبر(ص) داده بود. روزی با خشونت لباس ایشان را گرفت و با درخواست طلب خود، رسول خدا(ص) و دیگر فرزندان عبدالمطلب را متهم کرد که همیشه بدهی خود را دیر پرداخت می‌کنند. عمر بن خطاب خشمگین شد و ‌خواست که به وی آسیب برساند. رسول خدا(ص) با تبسم و جلوگیری از برخورد عمر با وی، به عمر فرمود:‌ای کاش به جای این برخورد، مرا به حُسن پرداخت و او را به حسن طلب دین فرامی‌خواندی! آن‌گاه با اشاره به این که هنوز تا سررسید پرداخت بدهی سه روز مانده است، دستور داد طلب او را بپردازند و از آن روی که عمر او را ترسانده، ۲۰ پیمانه بیشتر به او پرداخت کنند. پس از این رویداد، وی با تصدیق رسول خدا(ص) و پذیرش اسلام، همراه ایشان در نبرد‌های بسیار شرکت کرد و سرانجام در غزوه تبوک درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گفت‌و‌گوهای برخی از احبار با امام علی(ع) ==&lt;br /&gt;
در منابع روایی، گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوهای اعتقادی برخی از احبار با امامان معصوم: آمده است. بر پایه برخی از این حدیث‌ها که از نظر سند مرسل‌ هستند،‌ بعضی از دانشوران‌ یهود پس از آن که پاسخ پرسش‌های خود را از خلیفه اول نگرفتند، در راه بازگشت با امام علی(ع) دیدار کردند و درباره مکان خداوند از وی پرسیدند. امام خداوند را آفریدگار مکان‌ و ظرف موجودات دانست‌ و خود ذات الهی را فاقد‌ ظرف‌ و مکان‌ و بزرگ‌تر از آن شمرد. آن‌گاه پرسید: اگر برای این سخن، دلیل و گواهی از کتاب خودتان بیاورم، مسلمان می‌شوید؟ سپس امام به گزارش برخی از کتاب‌های آنان اشاره کرد که روزی‌ چند فرشته از جهت‌های گوناگون نزد موسی(ع) آمدند و همگی گفتند که از نزد خدا آمده‌اند. دانشمند یهودی پس از گواهی دادن به درستی این سخن، مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، یکی از احبار درباره زمان و مکان وجود یافتن خدا پرسید. امام با سرزنش او از وجود خداوند در هر زمان سخن گفت و خدا را آفریننده زمان و مکان دانست و این که زمان و مکان خدا را محدود نمی‌کند. آن دانشور پرسید: آیا تو پیامبری؟ امام خود را بنده و یکی از خادمان پیامبر گرامی(ص) خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۸۹-۹۰؛ التوحید، ص۱۷۴-۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گفت‌وگویی دیگر، امام علی(ع) در پاسخ یکی از احبار که از وی درباره دیدن خداوند پرسید، فرمود: من خدای نادیده را نمی‌پرستم؛ اما خداوند نه با چشم سر، بلکه با چشم دل و با ایمان حقیقی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۹۸؛ التوحید، ص۱۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و ترویج اسرائیلیات ==&lt;br /&gt;
برخی از دانشوران مسلمان شده یهود، نقشی موثر در ترویج اسرائیلیات در جامعه اسلامی داشتند. برجسته‌ترین آن‌ها کعب بن ماتِع معروف به «کعب الاَحبار» بود که برخی نام درست او را کعب الحبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۶، ص۲۳۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; او از دانشوران یهود یمن بود. وی پیامبر(ص) را دیدار نکرد و در زمان خلافت عمر بن خطاب یا ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مدینه آمد و اسلام آورد. به گفته برخی، در زمان پیامبر(ص) مسلمان شد؛ ولی پس از وفات ایشان به مدینه آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص۴۳۰؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲؛ عمدة القاری، ج۲۵، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین ‌رو، وی از اصحاب پیامبر(ص) به شمار نمی‌آید و از طبقه نخست تابعین است. بر پایه گزارشی، عباس بن عبدالمطلب از علت دیر مسلمان شدن کعب الاحبار پرسید و او پاسخ داد: «پدرم که از دانشوران یهود بود، نوشته‌هایی از تورات را در بسته‌ای مهر شده گذاشته و از من پیمان گرفته بود که آن را نگشایم. پس از مرگ پدر آن را گشودم و با مشاهده نام و صفات پیامبر(ص) در آن نوشته‌ها مسلمان شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۶۵-۳۶۶؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی از سعید بن عمر انصاری، از میان افرادی که پیامبر(ص) را ندیده بودند، کسی همانند کعب اوصاف ایشان را نمی‌دانست. این سخن مؤید گفته کعب در مورد آن نوشته‌های تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب با هدف شرکت در فتوحات اسلامی به حمصِ شام رفت و آن‌جا سکونت گزید و در زمان خلافت عثمان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۴۳۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷؛ الاصابه، ج۴، ص۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از اسرائیلیات به او منسوب است. درباره هدف وی از مسلمان شدن، دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود. برخی او را به تظاهر به اسلام، دروغ بستن به پیامبر گرامی(ص) و ترویج آگاهانه اسرائیلیات متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;من حیاة الخلیفة عمر، ص۳۸۷؛ شیخ المضیره، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی او را در قتل عمر بن خطاب نیز دخیل دانسته و به این گزارش استناد کرده‌اند که وی سه روز پیش از کشته شدن عمر، از مرگ او خبر داد و گفت که این رویداد در تورات آمده است؛ اما عمر سخن او را باور نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۰؛ قس: السنن الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، کعب رابطه خوبی با امام علی(ع) نداشت و امام او را کذّاب می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایتی، امام باقر(ع) این سخن کعب را که کعبه هر روز بر بیت‌ المقدس سجده می‌کند، دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی دیگر او را مسلمان و ثقه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج۵، ص۳۳۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیده ابن کثیر، کعب الاحبار با آگاهی فراوان از کتب ادیان مختلف، داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل و کتاب‌های گذشته را بدون آن که به پیامبر(ص) نسبت دهد، برای مردم بازگو می‌کرد. از آن‌جا که بسیاری از این سخنان درست و تأییدگر اسلام بود، از این کار او جلوگیری نشد. اما بعدها برخی از کسانی که گفته‌های وی را شنیده بودند، آن‌ها را به پیامبر گرامی(ص) نسبت دادند و حدیث‌های نادرست بسیاری را از او رواج دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هر روی، ابن کثیر نیز او را به سبب زیاده‌روی در گزارش داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل نکوهش کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ شیوه وی چنان افراطی بود که عمر بن خطاب که نخست از سخنان او استقبال می‌کرد، به او هشدار داد که اگر از سخنانش دست نکشد، او را به سرزمین میمون‌ها می‌فرستد. وی در این سخن، به مسخ شدن یهودیان و تبدیل گشتن آن‌ها به میمون اشاره داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۵۰، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خلافت عمر، فعالیت‌های کعب الاحبار با حمایت معاویه گسترش یافت. معاویه او را به سبب دانش فراوان، مشاور خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۷-۱۴۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند که هدف معاویه از این کار، بهره‌گیری از وی در جعل حدیث به سود بنی‌امیه و شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه او را از راستگوترین کسانی می‌دانست که درباره اهل کتاب سخن می‌گویند؛ اما بر آن بود که در سخنان او دروغ‌هایی یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، محمد بن کعب قرظی، فرزند کعب الاحبار، در پاسخ عمر بن عبدالعزیز که درباره ذبیح از او پرسید، حضرت اسماعیل(ع) را ذبیح دانست. وی همین را از یکی از احبار مسلمان شده شام پرسید. او هم حضرت اسماعیل(ع) را ذبیح دانست و اقرار نمود که یهودیان به‌ رغم آگاهی از این حقیقت، از سر حسادت آن را انکار می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مناظره برخی از احبار با امام رضا(ع) ==&lt;br /&gt;
به سبب زندگی یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، در دوره‌های پسین نیز گفت‌وگوها و مناظراتی میان احبار یهود و پیشوایان دینی اسلام، از جمله اهل بیت: صورت گرفت. مناظره دانشمند یهودی معروف به رأس الجالوت با امام رضا(ع) از این قبیل است. او از امام خواست تا نبوت پیامبر گرامی(ص) را بر پایه تورات ثابت کند. امام(ع) به وصیت حضرت موسی(ع) به بنی‌اسرائیل اشاره کرد که پیامبری از میان برادرانشان به سوی آنان خواهد آمد و باید او را تصدیق کنند و به سخنانش گوش فرادهند. آن‌گاه افزود: بنی‌اسرائیل برادرانی جز بنیاسماعیل ندارند و از میان فرزندان اسماعیل(ع) هم پیامبری جز حضرت محمد(ص) برانگیخته نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بخش مورد استناد امام با ‌اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخه‌های کنونی آن نیز یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تثنیه، ۱۸ : ۱۵، ۱۸؛ اعمال رسولان، ۳ : ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امام رضا(ع) درباره دلیل اعتقاد رأس الجالوت به نبوت حضرت موسی(ع) پرسید، وی به معجزاتی مانند شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصا استناد کرد. امام رضا(ع) با تأیید این معجزات پرسید: آیا هر کس را که در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، تصدیق می‌کنی؟ رأس الجالوت گفت: تنها هنگامی می‌پذیرم که معجزاتی همانند حضرت موسی(ع) بیاورد. امام رضا(ع) پرسید: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی(ع) ایمان داری با آن که هیچ یک از آن‌ها چنان معجزاتی نیاوردند؟ او که در پاسخ حضرت رضا(ع) درمانده بود، با تغییر سخن خود گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. امام به بیان مواردی در نقض این گفته وی پرداخت و با اشاره به زنده شدن مردگان و شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی عیسی(ع) پرسید: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ رأس الجالوت گفت: می‌گویند که وی چنین کارهایی ‌کرده است؛ ولی ما ندیده‌ایم. امام پرسید: مگر معجزات حضرت موسی(ع) را به چشم خود دیده‌اید؟ آیا جز این است که افرادی مورد اعتماد آن‌ها را دیده و گزارش کرده‌اند و سخن آنان با گزارش‌های متواتر به شما رسیده‌ است؟ معجزات حضرت عیسی(ع) را هم افرادی درخور اعتماد دیده و با روایت‌های متواتر گزارش کرده‌اند. پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ آن‌گاه بر پایه همین منطق، به اثبات معجزات و نبوت پیامبر گرامی پرداخت و فرمود: «درباره حضرت محمد(ص) نیز این سخن صدق می‌کند. بر پایه گزارش‌های متواتر، ایشان نزد هیچ آموزگاری درس نخواند و دانش نیاموخت. وی به رغم امّی بودن، کتابی آورد که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و آینده سخن گفته است. پس چرا نبوت او را نمی‌پذیری؟» رأس الجالوت که پاسخی نداشت، درماند و سکوت اختیار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۵، ۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد باقر اسدی، علی اسدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسباب النزول&#039;&#039;&#039;: الواحدی (م.۴۶۸ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، ۱۳۸۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی‌ السنة المحمدیه&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه (م.۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: محمد صادق النجمی، ترجمه: کمالی، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلاق النفیسه&#039;&#039;&#039;: احمد بن عمر، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامثل&#039;&#039;&#039;: مکارم الشیرازی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;: الزبیدی (م.۱۲۰۵ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیهود فی بلاد العرب&#039;&#039;&#039;: اسرائیل والفنسون، قاهره، مطبعة الاعتماد، ۱۹۲۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحقیق&#039;&#039;&#039;: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر بغوی (معالم التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البغوی (م.۵۱۰ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر الجلالین&#039;&#039;&#039;: جلال الدین المحلی (م.۸۶۴ق.) و جلال الدین السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر نور الثقلین&#039;&#039;&#039;: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التوحید&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع بیان العلم و فضله&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالحلیم البحرانی، به کوشش علی بن حسن و دیگران، ریاض، دار الفضیله، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جوامع الجامع&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گرجی، تهران، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۸۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۲۲ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل السلام&#039;&#039;&#039;: الکحلانی (م.۱۱۸۲ق.)، مصطفی البابی، مصر، ۱۳۷۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیخ المضیرة ابوهریره&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه، بیروت، اعلمی، ۱۹۶۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصافی&#039;&#039;&#039;: الفیض الکاشانی (م.۱۰۹۱ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرائف المقال&#039;&#039;&#039;: سید علی بروجردی، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العجاب فی بیان الاسباب&#039;&#039;&#039;: العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح‌ الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القاموس المحیط&#039;&#039;&#039;: الفیروزآبادی (م.۸۱۷ق.)، بیروت، دار العلم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب مقدس&#039;&#039;&#039;: ویلیام گلن و هنری مرتن، ترجمه: فاضل خان همدانی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لباب النقول&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، دار احیاء العلوم، بیروت&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالقادر الرازی (م.۶۶۶ق.)، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدینة یثرب قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;: یاسین غضبان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستدرکات علم رجال الحدیث&#039;&#039;&#039;: علی نمازی، تهران، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستوطنات الیهودیة علی عهد الرسول۹&#039;&#039;&#039;: احمد علی المجدوب، قاهره، الدار المصریة اللبنانیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسائل الامامه&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الناشی الاکبر (م.۲۹۳ق.)، به کوشش یوسف فان، بیروت، ۱۹۷۱م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم الفروق اللغویه&#039;&#039;&#039;: ابوهلال العسکری (م.۳۹۵ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;: الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من حیاة الخلیفة عمر&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن احمد البکری، الارشاد، بیروت، ۲۰۰۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واژه‌های دخیل در قرآن مجید&#039;&#039;&#039;: آرتور جفری، ترجمه: بدره‌ای، توس، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3905</id>
		<title>کاربر:Seyedjavad/کارها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3905"/>
		<updated>2017-11-19T10:21:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوعُبَیده جَرّاح: صحابی مشهور، نقش‌آفرین در ماجرای سقیفه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عامر بن عبدالله بن جراح (م.۱۸ق.)، مشهور به ابوعبیده جراح، صحابی پیامبر(ص) و از تیره بنیحارث بن فهر از قریش بود. در نسب او پس از ذکر کنیه، بر خلاف رسم عرب، نام جدّ (جرّاح) به جای آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ ج۱۱، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۴۴۳؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجهی برای این نام در منابع یاد نشده است؛ اما با توجه به فراوانی آن می‌توان گفت از اسامی رایج در میان اعراب بوده؛ گرچه به معنای پزشک جراح نیز به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده یکی از ۱۷ نفر با سواد مکه هنگام ظهور اسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار جاهلیت برای مکیان گورکنی می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره پدر او سخنان متناقض گفته‌اند. بر پایه نقلی، پدر وی پیامبر(ص) را درک کرد و اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پدر او از مخالفان پیامبر(ص) بود و ایشان را سبّ می‌کرد. گفته‌اند: به همین سبب، ابوعبیده در جنگ بدر سر پدر خود را برید و نزد پیامبر(ص) آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این گزارش با تردید روبه‌روست؛ زیرا به گفته برخی مورخان، پدر وی از رؤسای قریش در جنگ فجار بود و مرگ او پیش از اسلام رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۱۷۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این داستان را از ساخته‌های روزگار فضیلت‌سازی برای صحابه به‌ شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، ج۲، ص۳۶؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر ابوعبیده، أمیمه بنت غنم بن جابر، از تیره بنی‌حارث قریش بود که بعدها اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شیعی، شأن نزول آیاتی چون ۹۰ مائده/۵&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۲، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۵۱ قلم/۶۸&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۵۶۶-۵۶۷؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۴ توبه/۹&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۱۰۸ نساء/۴&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۷۵؛ الکافی، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۹-۸۰ زخرف/۴۳&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ ج۸، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵-۲۶ محمّد/۴۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ البرهان، ج۴، ص۸۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نکوهش ابوعبیده یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روزگار پیامبر(ص): گفته‌اند که ابوعبیده همراه ارقم بن ابی‌ارقم (م.۵۵ق.) و عثمان بن مظعون (م.۲ق.) اسلام آورد و از نخستین مسلمانان به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ الطبقات، ج۳، ص۳۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۵، ۶، ۸، ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اسلام او را به دست ابوبکر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۴؛ الریاض النضره، ج۳، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استناد به گزارشی که سن او را در جنگ بدر ۴۱ سال دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۱۴؛ المعارف، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، می‌توان گفت هنگام اسلام آوردن ۲۷ سال داشته است. وی از دعوت‌کنندگان به اسلام در زمان دعوت مخفیانه پیامبر(ص) در مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام او در شمار ۱۰ مهاجر نخستین یاد شده که پیش از جعفر بن ابی‌طالب به حبشه هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۹؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مورخان گفته‌اند که وی در مهاجرت دوم به حبشه رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز او را حاضر در هر دو هجرت دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، از حبشه به مکه بازگشت و سپس به مدینه مهاجرت کرد و در خانه کلثوم بن هدم که خانه مردان مجرد بود، ساکن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) میان او و سعد بن معاذ بن نعمان (م.۵ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۵؛ الطبقات، ج۳، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سالم مولای ابی‌حذیفه (م.۱۲ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۸، ۳۱۳؛ المحبّر، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بلال حبشی (م.۲۰ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۱، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری بست. وی با محمد بن مسلمه (م.۴۶ق.) نیز برای برخورداری از میراث&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۷۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹؛ الطبقات، ج۳، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری برقرار کرد. روایتی از انس بن مالک در زمینه شراب نوشیدن ابوعبیده همراه ابی بن کعب و ابوطلحه انصاری در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌ها از حضور ابوعبیده در جنگ بدر و اُحُد به سال سوم ق. حکایت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۵۷، ۲۴۰؛ نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۵؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جنگ احد از اندک کسانی بود که تا آخرین لحظه ایستادگی و از پیامبر(ص) دفاع کردند. او به مداوای زخم‌های مجروحان نبرد پرداخت و حلقه زرهی را که در پیشانی پیامبر فرورفته بود، با دندان بیرون کشید و از همین رو، دندان‌های پیشینش شکست و از این جهت او را اَثرَم یا اهتم ‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰، ۲۴۷؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع شیعی گزارش داده‌اند که در این ماجرا تنها علی(ع) و ابودجانه (م.۱۲ق.) در کنار پیامبر(ص) ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۷؛ الارشاد، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی منابع آمده که فردی به نام عقبة بن وهب حلقه‌ها را از چهره پیامبر(ص) بیرون آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۸؛ الاستیعاب، ج۲، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در ماجرای صلح حدیبیه به سال ششم ق. از گواهان این صلح بود و نامش در کنار دیگر گواهان، بالای پیمان‌نامه نوشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا به سبب با سواد بودن، در شمار شاهدان پیمان انتخاب شد. او در غزوه ذات السلاسل به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سریه خبط به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۳؛ ج۷، ص۲۶۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گفته ابن سعد (م.۲۳۰ق.) در همه جنگ‌های پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سخن ابن‌ حجر (م.۸۵۳ق.) در همه غزوه‌ها، جز غزوه تبوک به سال نهم ق. شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در سریه خبط (سیف البحر) و ذی‌ القصه به سال ششم ق. فرمانده سپاه بود. در سریه خبط، پیامبر(ص) او را همراه ۳۰۰ تن از مسلمانان به سوی قبیله‌ای از جُهَینه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزوه ذات السلاسل پیامبر(ص) او را با گروهی از صحابه به کمک سپاهی به فرماندهی عمرو بن عاص (م.۴۳ق.) فرستاد. با این که او از عمرو بن عاص دل خوشی نداشت، به سبب پیروی از دستور پیامبر(ص) با عمرو کنار آمد و از این روی، پیامبر(ص) وی را تحسین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۷۷۰-۷۷۳؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳-۶۲۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اخباری ناسازگار درباره حضور او در غزوه تبوک در دست است. منابع اهل‌ سنت معتقدند وی در تبوک حضور نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر(ص) او را در مدینه باقی نهاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی منابع شیعه معتقدند او از کسانی بود که قصد داشتند در بازگشت از غزوه تبوک با رم دادن شتر پیامبر(ص) ایشان را ترور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ج۲، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روز فتح مکه به سال هشتم ق. کنار پیامبر(ص) بود و فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۵۲؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیشاپیش پیامبر وارد مکه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۷، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او از گواهان پیمان‌نامه هیئت‌های نمایندگی قبایل با پیامبر(ص) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲؛ الطبقات، ج۲، ص۷۴-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر او را برای تبلیغ و جمع‌آوری زکات به قبایل و مناطق مختلف فرستاد. او از سوی پیامبر(ص) برای گرفتن جزیه به بحرین فرستاده شد و با اموالی که به دست آورده بود، به مدینه بازگشت و پیامبر(ص) از بازگشت او خوشحال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۳۷؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۶۲-۶۳؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که گروهی از مردم نجران به حضور پیامبر آمده، از او خواستند تا فردی امین را به سوی آنان بفرستد، ایشان ابوعبیده را همراه ایشان فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او به فرمان پیامبر(ص) برای آموزش امور دینی به یمن رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام دفن پیامبر(ص) کسی را به دنبال او و فردی دیگر را در پی ابوطلحه فرستادند. ابوطلحه زودتر از ابوعبیده رسید و قبر پیامبر(ص) را کَند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده پس از پیامبر۹: ابوعبیده هنگام رحلت پیامبر(ص) با سپاه اسامه رهسپار جنگ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون خبر وفات پیامبر(ص) به سپاه رسید، با اسامه و عمر به مدینه بازگشت و در مراسم دفن پیامبر حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از رحلت پیامبر(ص) و بیعت با ابوبکر، ماجرای ارتداد اعراب برخی نواحی پیش آمد. وی و عمر و سعد بن ابی‌وقاص از ابوبکر خواستند از اعزام سپاه اسامه به روم منصرف شود و ایشان را برای سرکوب‌کردن مرتدان بفرستد. ابوبکر نپذیرفت و تنها عمر را در مدینه نگاه داشت و دیگران را به سپاه اسامه ملحق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰-۱۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده همراه عمر در سقیفه بنیساعده حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رساندن ابوبکر (م.۱۳ق.) به خلافت نقشی مهم و اساسی ایفا کرد. برخی از منابع شیعه معتقدند ابوعبیده، ابوبکر، عمر (م.۲۳ق.)، مغیرة بن شعبه (م.۵۰ق.)، عبدالرحمن بن عَوف (م.۳۱ق.) و سالم مولای ابی‌حُذَیفه (م.۱۲ق.) با هم عهد کرده بودند پس از رحلت پیامبر(ص) نگذارند خلافت به دست بنی‌هاشم افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۱۷۹-۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر، عمر و ابوعبیده شتابان به سقیفه رسیدند، انصار برای انتخاب خلیفه در آن‌جا گرد آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پیامبر(ص) را از مهاجران شمردند و خود را به جانشینی او سزاوارتر دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر و ابوبکر نخست قصد داشتند تا با ابوعبیده بیعت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۳؛ الطبقات، ج۳، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما او ابوبکر را به دلیل تقدم در اسلام و همراهی با رسول خدا(ص) در هجرت به مدینه مقدم دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الرده، ص۴۱-۴۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون ابوبکر به خلافت رسید، ابوعبیده نقشی عمده در گرفتن بیعت از مخالفان به ویژه علی(ع) داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۱؛ الرده، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای بیعت گرفتن از علی(ع) با اشاره به سابقه وی در اسلام و فضل و خویشاوندی او با پیامبر۹، به سبب جوان بودن او و نیز کهنسالی و تجربه بیشتر ابوبکر، بر آن بود که ابوبکر برای خلافت شایسته‌تر است. پس از علی خواست تا این مقام را به ابوبکر تسلیم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الرده، ص۴۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی در مشاجره با علی(ع) او را حریص به خلافت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ج۲، ص۷۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر به حدیثی از پیامبر(ص) استناد نمود که نبوت و خلافت در بنی‌هاشم جمع نمی‌شوند، ابوعبیده به صحت این حدیث گواهی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران شیعی سده‌های نخست او را از کسانی می‌دانند که برای گرفتن بیعت به خانه حضرت زهرا(س) هجوم برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز ابوعبیده همراه عمر و مغیرة بن شعبه در گرفتن بیعت از عباس (م.۶۸ق.) عموی پیامبر(ص) برای ابوبکر تلاش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه نقلی، آنان کوشیدند با تطمیع عباس وی را برای جدایی از علی(ع) تشویق کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تا پایان زندگی از مهم‌ترین عناصر استحکام ارکان خلافت شیخین بود و در زمان ابوبکر مدتی متصدی بیت المال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به فرماندهی کل سپاه مسلمانان در شام رسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۰، ۳۵۵، ۴۰۵-۴۰۶؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شهرها و مناطق عمده شام از جمله دمشق را فتح کرد. او در سال پانزدهم ق. همراه خالد بن ولید به قصد فتح حِمْص به این منطقه لشکر کشید. مسلمانان پس از ماه‌ها محاصره این منطقه، پیروز شدند و آن را تصرف کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه دوم در سال۱۷ق. با برکنار‌کردن خالد بن ولید، ابوعبیده را به حکومت شام منصوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۲، ص۷۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلیفه آن قدر به او اعتماد داشت که به گفته خود می‌خواست پس از مرگ، وی را به جای خویش بگمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۲۶۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او می‌گفت: آرزو دارم خانه‌ای آکنده از مردانی همچون ابوعبیده داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعبیده از فرماندهان مسلمانان در فتح جزیره به سال۱۷ق. و فتح مصر به سال۱۸ق. بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷، ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، از خدمات او به خلیفه دوم و اهالی مدینه آن بود که چون مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و عمر از والیان شهرهای مختلف برای ارسال مواد غذایی یاری جست، ابوعبیده مواد غذایی فراوان با ۴۰۰۰ بار شتر از شام به مدینه آورد. با توجه به گسترده نبودن مدینه در آن روزگار، این رقم گزاف به نظر می‌رسد. هنگامی که عمر خواست بهای این مواد خوراکی را بپردازد، ابوعبیده از پذیرش آن خودداری کرد و این کار را برای رضای خدا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عمر بن خطاب ۴۰۰۰ درهم و ۴۰۰ دینار برای ابوعبیده فرستاد تا وی را بیازماید. او همه آن پول را قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع آمده است که وی آرزو می‌کرد گوسفندی بود و خانواده‌اش او را ذبح کرده، از گوشتش بهره می‌بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سخن شاید بر اثر پشیمانی از اشتباهاتش بوده است. او سرانجام در سال ۱۸ق. هنگامی که ۵۸ سال داشت، در طاعون عَمواس در اردن مُرد و معاذ بن جبل بر او نماز گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۳۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روستای «عمتا» در منطقه غور (بیسان) به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۴، ص۱۵۳؛ الاعلام، ج۳، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در منابع کهن اهل‌ سنت به عنوان صحابی پیامبر۹، یکی از عشره مُبَشّره&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۲۴؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۶؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از حواریان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فقیهان صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۳۵؛ نک: سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده و فضیلت‌هایی از زبان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخلفاء، ص۴۵، ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۴؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ستایش او نقل کرده‌اند؛ مثلا او را امین امت و امین پیامبر(ص) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳؛ المعارف، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌شناسان در صحت انتساب این سخن به پیامبر(ص) تردید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۷، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را از کاتبان وحی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گردآورندگان قرآن دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشعاری هم به او نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او در منابع حدیثی یکی از راویان احادیث پیامبر(ص) به شمار می‌رود که روایاتی اندک از زبان پیامبر نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۹، ۳۲۷، ۶۲۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌های ابوعبیده: راویان احادیث اندک وی از پیامبر(ص) از این قرارند: جابر بن عبدالله، عرباض بن جاریه، ابوامامه باهلی، اسلم غلام عمر، سمرة بن جندب، عبدالرحمن بن غنم&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و عیاض بن غطیف.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; احادیث منتسب به وی موضوعاتی پراکنده را در برمی‌گیرند؛ از جمله: فضیلت نماز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فضیلت امرکردن حاکمان به معروف&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عذاب نسبت‌دهنده دروغ به پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پاداش انفاق در راه خدا&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۲، ص۱۸۱؛ المستدرک، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به تأخیر انداختن قصاص زن گناهکار تا زاده شدن فرزندش&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۹۸-۸۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استدراج برای امت گناهکار&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هشدار خروج دجال برای هر قومی از جمله پیروان خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج۲، ص۴۲۶؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وصیت پیامبر(ص) برای اخراج یهود از جزیرة العرب&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسانی که شهید محسوب می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج۴، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی درباره رؤیت خداوند که بیانگر داستان دیدار پیامبر(ص) و خداوند و گفت‌وگوی ایشان در شب معراج است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گزارش ناخشنودی پیامبر(ص) از انحراف امتش پس از ایشان.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب السنه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارشی درباره اظهار اندوه وی از رعایت نکردن وصیت پیامبر(ص) در دست است. از مسلم بن أکیس گزارش شده که روزی نزد ابو‌عبیده رفت و او را اندوهگین دید و از علت آن پرسید. ابوعبیده علت آن را فراموش‌کردن وصیت پیامبر دانست که وی را از تجمل‌گرایی منع نموده و توصیه کرده بود زندگی ساده‌ای در پیش گیرد؛ ولی وی چنین نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع از دو پسر وی به نام‌های یزید و عمیر از هند بنت جابر بن وهب یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما نسلی از او نمانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی غفرانی، معصومه اخلاقی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق.)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف بزرگ اسلامی&#039;&#039;&#039;: زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف قرآن کریم&#039;&#039;&#039;: مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرده&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش الجبوری، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الریاض النضره&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۶۹۴ق.)، به کوشش عیسی عبدالله، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: ابن ماجه (م.۲۷۵ق.)، به کوشش محمد فواز، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابی‌داود&#039;&#039;&#039;: السجستانی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.۲۵۵ق.)، احیاء السنة النبویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن محمد الشیرازی (م.۴۷۶ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م.۲۸۳ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، ۱۳۵۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد رضوان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب السنه&#039;&#039;&#039;: الشیبانی (م.۲۸۷ق.)، به کوشش محمد البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابی‌یعلی&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن المثنی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش حسین سلیم، بیروت، دار المأمون للتراث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجزای صوفه: Ñ حج جاهلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتباء: نشستن با شیوه جمع‌کردن ران و زانوها به سوی شکم به ‌وسیله دست‌ها، دستار یا لباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «احتباء» از ریشه «ح ب و» و این ریشه به معنای نزدیک شدن و حرکت به حالت چهار دست‌وپا است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۳۰۸؛ الصحاح، ج۶، ص۲۳۰۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء به معنای جمع‌کردن پشت و ساق‌های پا به وسیله لباس است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۱۳۲؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲؛ النهایه، ج۱، ص۳۳۵، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; در اصطلاح فقهی احتباء نوعی نشستن است بدین‌گونه که فرد زانوهایش را به سمت شکم جمع کند و پیراهن یا پارچه‌ای پشت، شکم و پاهایش را در برگیرد. این کار در وضعی خاص حرام یا مکروه شمرده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه احتباء به پیش از اسلام بازمی‌گردد. اعراب پیش از اسلام معمولاً به این صورت می‌نشسته‌اند. در حدیث‌هایی از پیامبر گرامی۹ احتباء تکیه‌گاه عرب خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲؛ امثال الحدیث، ص۱۵۱-۱۵۲؛ کنز العمال، ج۱۵، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن‌جا که بسیاری از اعراب در بیابان‌ها یا خیمه‌ها می‌زیستند و دیوار و تکیه‌گاه نداشتند، برای رفع خستگی از این شیوه به عنوان تکیه‌گاه استفاده می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجازات النبویه، ص۲۰۰؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶؛ شرح اصول الکافی، ج۱۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «اِقعاء»، «قُرْفُصاء» و «احتیاک» از واژه‌های مرتبط با همین موضوعند. واژه‌شناسان و فقیهان معانی گوناگون برای اقعاء بیان کرده‌اند؛ از جمله نوعی احتباء که دست‌ها به جای این که روی ساق‌های پا قرار گیرند، بر زمین تکیه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۲، ص۱۰۸-۱۰۹؛ غریب الحدیث، حربی، ج۱، ص۶۰؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای دیگرش این است که شخص به گونه‌ای بنشیند که باسن‌هایش بر روی زمین قرار گیرد و به پشت تکیه زند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۶، ص۲۴۶۵؛ نک: المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز اقعاء را قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پا می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدایة المجتهد، ج۱، ص۱۱۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرفصاء نیز نوعی از احتباء است که به جای استفاده از پارچه، دست‌ها روی ساق‌ها قفل و تکیه‌گاه می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱؛ ج۲، ص۱۰۹؛ ج۳، ص۵۷؛ الصحاح، ج۳، ص۱۰۵۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احکام فقهی احتباء: در فقه اسلام، اصل احتباء جایز و مباح است؛ اما در موارد خاص دارای احکامی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احتباء شخص مُحْرم و حاضر در مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء شخص مُحْرم و نیز کسی که در مسجدالحرام حضور دارد، مکروه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع للشرایع، ص۲۳۰؛ الدروس، ج۱، ص۳۸۸، ۴۷۴؛ الحدائق، ج۱۵، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی مانند روایت‌های حماد بن عثمان و عبدالله بن سنان از امام صادق۷ است که محرم و حاضر در مسجدالحرام را از این کار نهی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۳۶۶، ۵۴۶؛ تهذیب، ج۵، ص۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; حِکمت این حکم، پاس داشتن حرمت و عظمت کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۹۸؛ علل الشرایع، ج۲، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پرهیز از احتمال آشکار شدن عورت&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواب‌آلودگی و باطل شدن وضو&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج۱، ص۴۵۱، «حبو»؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است. از سوی دیگر، در روایت زراره از امام باقر۷ به احتباء ایشان کنار کعبه تصریح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان به روش‌هایی میان این دو دسته حدیث سازگاری پدید آورده‌اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. حمل روایت زراره بر بیان جواز احتباء و حرام نبودن آن.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. مقید بودن حکم کراهت به حالتی که فرد در معرض کشف عورت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. حمل حدیث‌های دلالت‌گر بر کراهت، بر محدوده مسجدالحرام در زمان پیامبر گرامی۹ و حمل روایت جواز بر محدوده توسعه یافته آن پس از عصر پیامبر.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰-۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. احتباء در غیر حالت احرام و خارج از مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء در غیر حالت احرام و نیز بیرون از مسجدالحرام کراهت ندارد و تنها در صورت پوشیده نبودن عورت، حرام به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۲، ص۱۵۸؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی از جمله روایت سماعه از امام صادق۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روایت‌های گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مناقب، ج۳، ص۲۱۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۶۶؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۵۳؛ ج۹۶، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سیره پیامبر گرامی۹ و امامان: و همچنین سخن پیامبر۹ است که احتباء به طور مطلق یا در مسجد را دیوار و تکیه‌گاه عرب خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲، ح۲, ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدون این که از آن نهی کرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان اهل سنت احتبا در حال احرام یا در مسجدالحرام را مکروه به شمار نیاورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المدونة الکبری، ج۱، ص۴۶۱؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاره‌ای از منابع اهل سنت، از احتباء به‌گونه مطلق نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عموم فقیهان اهل سنت آن را تنها در صورت پوشیده نبودن عورت حرام شمرده و در دیگر حالت‌ها جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۱۱، ص۶۷؛ عمدة القاری، ج۴، ص۷۵؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آن‌ها، حدیث‌های نبوی است که تنی چند از صحابه مانند جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۴۹؛ ج۷، ص۴۱-۴۲؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها مورد کراهت احتباء در فقه اهل سنت، احتبای شخص حاضر در نماز جمعه هنگام خطبه‌خوانی امام جمعه است. بر پایه مذاهب مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج۱، ص۱۴۹؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۵-۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۲، ص۱۷۱؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز ظاهر سخن شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الام، ج۱، ص۲۳۵؛ المجموع، ج۴، ص۵۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء در این حال نیز جایز است؛ اما شاگردان شافعی و فقیهان پیرو او آن را مکروه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۱، ص۵۳۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۲۹۰؛ حواشی الشروانی، ج۲، ص۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آنان، روایت نبوی است که نمازگزاران جمعه را از احتباء هنگام خطبه نماز جمعه بازداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۹۶-۹۷؛ سنن الترمذی، ج۲، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان دیگر مذاهب اهل سنت، برای جواز احتباء در نماز جمعه، به ادله‌ای مانند احتبای پیامبر گرامی۹ در نمازهای مستحب و قیاس آن با احتباء در هنگام خطبه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استناد نموده یا با مناقشه در سند روایت&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸-۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و توجیه متن آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به حلّ تعارض آن با دیگر روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرداخته‌اند. علت کراهت این احتباء از دید مکروه‌شمارندگان این است که زمینه خواب و بطلان وضو را فراهم ساخته&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نیز مانع دقت در شنیدن خطبه نماز جمعه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. احتباء در نماز: در فقه اسلامی از احتباء در نماز سخن نرفته است. اما از اقعاء در نماز سخن گفته‌اند. نظر مشهور فقیهان شیعه با استناد به روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۳، ص۳۳۶؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۴؛ الاستبصار، ج۱، ص۳۲۷-۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کراهت اقعاء در نماز است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۱، ص۳۶۰؛ السرائر، ج۱، ص۲۲۷؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای اقعاء از دید آنان، قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پاست.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج۲، ص۲۱۸؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵-۲۵۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان اهل سنت در معنای اقعاء اختلاف نظر دارند و همگی آن را در تشهد و پس از سجده نماز مکروه می‌شمرند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶؛ المغنی، ج۱، ص۵۶۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶، ۴۳۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد قدیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الام&#039;&#039;&#039;: الشافعی (م.۲۰۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امثال الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن خلاء الرامهرمزی (م.۵۷۶ق.)، به کوشش احمد عبدالفتاح، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بدایة المجتهد&#039;&#039;&#039;: ابن رشد القرطبی (م.۵۹۵ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسة الامام الصادق۷، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: علاء الدین السمرقندی (م.۹-۵۳۵ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، قم، آل‌ البیت:، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع للشرایع&#039;&#039;&#039;: یحیی بن سعید الحلی (م.۶۹۰ق.)، به کوشش گروهی از فضلا، قم، سید الشهداء، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;: یوسف البحرانی (م.۱۱۸۶ق.)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حواشی الشروانی و العبادی&#039;&#039;&#039;: الشروانی (م.۱۳۰۱ق.) و العبادی (م.۹۹۴ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخلاف&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش سید علی خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه&#039;&#039;&#039;: الشهید الاول (م.۷۸۶ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روضة الطالبین&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السرائر&#039;&#039;&#039;: ابن ادریس (م.۵۹۸ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح اصول کافی&#039;&#039;&#039;: محمد صالح مازندرانی (م.۱۰۸۱ق.)، به کوشش سید علی عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن سلّام الهروی (م.۲۲۴ق.)، به کوشش محمد عبدالمعید خان، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن اسحاق الحربی (م.۲۸۵ق.)، به کوشش سلیمان بن ابراهیم، جده، دار المدینه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشاف القناع&#039;&#039;&#039;: منصور البهوتی (م.۱۰۵۱ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;: السرخسی (م.۴۸۳ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجازات النبویه&#039;&#039;&#039;: الشریف الرضی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش طه محمد، قم، مکتبة بصیرتی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدارک العروه&#039;&#039;&#039;: علی پناه اشتهاردی، تهران، دار الاسوه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;: مالک بن انس (م.۱۷۹ق.)، مصر، مطبعة السعاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة العقول&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۱ق.)، به کوشش رسولی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعتبر&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م.۶۷۶ق.)، مؤسسة سید الشهداء، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م.۹۷۷ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن قدامه (م.۶۲۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;: الحطاب الرعینی (م.۹۵۴ق.)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م.۶۰۶ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نیل الاوطار&#039;&#039;&#039;: الشوکانی (م.۱۲۵۵ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۹۷۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه&#039;&#039;&#039;: الحر العاملی (م.۱۱۰۴ق.)، قم، آل‌ البیت(ع)، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجاج: Ñ نیابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجار البیت: Ñ احجار الزیت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%B1&amp;diff=3904</id>
		<title>احبار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%B1&amp;diff=3904"/>
		<updated>2017-11-19T10:19:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جا:ویرایش}} أحبار: دانشوران یهود  أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۸]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
أحبار: دانشوران یهود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی آن را به کسر حاء&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ مختار الصحاح، ص۷۱، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی به فتح آن قرائت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه نیز هر دو وجه را صحیح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۳۷؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; حِبر به معنای مُرکّب&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیبایی&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۲۷، «حبر». &amp;lt;/ref&amp;gt;، اثر، و اثر نیکو&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۱۹؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حَبر به همان معانی، جز مُرکّب، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این واژه را غیر عربی و برگرفته از کلمه عِبری «حابر» به‌ معنای جادوگری و تمرین سحر یا «حابار» به ‌معنای ساحر و کاهن دانسته‌اند. آمدن ریشه حبر به معنای سحر در زبان عبری و رواج کهانت و سحر از زمان‌های گذشته در میان دانشوران یهود، مؤید این نظر معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افرادی مانند گایگر (Geiger)، فن کریمر (Von Kremer) و آرتور جفری (Arthur Jeffery) آن را برگرفته از واژه‌ای عبری به معنای معلم دانسته‌اند که در نوشته‌های ربانیان یهود به مثابه یک عنوان و لقب افتخاری به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۵-۱۰۶، «احبار».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبر در اصطلاح به دانشوران دینی اهل کتاب، به ویژه دانشوران یهود، هر چند که بعدها مسلمان شده باشند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کاربرد آن درباره دانشوران یهود که از فرزندان هارون(ع) هستند، رایج گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن عباس نیز به سبب داشتن بهره فراوان از حدیث، فقه و تفسیر قرآن با عنوان «حبر هذه الاُمه» خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۲۲؛ عمدة القاری، ج۱۳، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً سبب دیگر آن آشنایی بسیار وی با منابع اهل کتاب بوده است. البته حدیث‌هایی که این نام‌گذاری را به پیامبر(ص) نسبت داده‌اند، ضعیفند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۹؛ الغدیر، ج۱۰، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که کدام یک از دو قرائت حبر در معنای دانشوران یهود فصیح‌تر است، اختلاف وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان درباره چگونگی ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی حبر اختلاف دارند. برخی تناسب آن را آگاهی دانشوران به تحبیر (نیکوسازی) سخن و دانش دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۴۴۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء که معنای لغوی حبر را «نعمت» می‌داند، سبب این نام‌گذاری را بهره‌مندی احبار از نعمت اخلاق نیکو خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفروق اللغویه، ص۱۷۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر با اشاره به معنای «اثر نیکو» این تناسب را بر جای ماندن آثار نیکوی دانشمندان در میان مردم یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۲۱۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر سبب این نام‌گذاری را استفاده دانشوران از حبر (جوهر) هنگام نوشتن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج‌۳، ص‌۴۱۵؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احبار چهار بار در قرآن کریم به صورت صریح آمده است. در سوره مائده/۵ خداوند در احتجاج برابر یهودیانی که حکم رجم را انکار و آیات مربوط به آن را پنهان می‌کردند، بیان می‌کند: احکام نازل شده الهی، نور و هدایتند و پیامبران و احبار صالحِ گذشته که این آیات را حفظ و بر پایه آن حکم می‌کردند، گواهند که این حکم در تورات وجود دارد. سپس آنان را از پنهان‌کردن و تحریف آیات خدا نهی می‌نماید و به حکم‌کردن بر پایه شریعت الهی دعوت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲-۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۴) در آیه ۶۳ مائده/ ۵ احبار به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر گناه و تعدی، سرزنش گشته‌اند و این وظیفه به آنان یادآوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۶، ص۴۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۳۱ توبه/۹ یهودیان توبیخ شده‌اند؛ زیرا احبار را همانند خدای خود ساختند و هرگاه آنان یکی از احکام خدا را تغییر می‌دادند، از آن‌ها پیروی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خداوند مسلمانان را از عناد احبار در برابر دین خدا و فساد مالی شماری بسیار از آنان که در خوردن مال حرام و دریافت رشوه برای تغییر احکام ریشه داشت، آگاه می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵، ص۲۱۰؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (توبه/۹، ۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از آیات قرآن کریم بدون تصریح به واژه احبار، از دانشوران یهود یاد کرده، به برخی از صفات آنان پرداخته‌اند؛ همچون: نادیده گرفتن حق&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۹؛ الامثل، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۰۱)، سرپیچی از احکام تورات و تحریف آن&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۷۵)، تجارت از راه دین&amp;lt;ref&amp;gt; الامثل، ج۳، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (آل عمران/۳، ۱۸۷)، عمل نکردن آنان بر پایه دانش خویش (جمعه/۶۲، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه حضور احبار یهود در حجاز: درباره پیشینه و سبب حضور احبار در حجاز که با مهاجرت یهودیان به این منطقه هم‌زمانی دارد، گزارش‌های گوناگون در دست است که به ترتیب تاریخی از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گزارش‌ها حضور آنان را در مدینه به دوران حضرت موسی(ع) (قرن ۱۲ ق.م.) برگردانده‌اند. آن‌گاه که سپاهی از بنی‌اسرائیل برای برابری با هجوم عَمالیقِ ساکن در حجاز&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلاق النفیسه، ص۶۰؛ الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روانه آن‌جا شد، پس از پیروزی در آن منطقه ساکن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گزارش را نادرست و ساخته شده یهودیان دانسته‌اند که هدف از آن، اثبات حضور آنان از زمان حضرت موسی(ع) در حجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۳۶؛ نک: مدینة یثرب، ص۶۳-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های دیگر، آنان در دوران حضرت داود و سلیمان(ع) در سده‌های نُه تا۱۰ ق.م. ساکن حجاز شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۵؛ مدینة یثرب، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایتی دیگر زمان سکونت آنان را قرن ششم پیش از میلاد (۵۸۶ و ۵۸۷ ق.م.)&amp;lt;ref&amp;gt;مدینة یثرب، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌زمان با حمله بُختُ النُّصَُر، پادشاه بابل، به فلسطین و نابودی اورشلیم و اسارت بسیاری از ساکنان آن دانسته است. بر این اساس، گروهی از یهودیان و احبار برای نجات جان خویش به حجاز آمده، در یثرب ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۴۷؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر مورخان آغاز سکونت یهودیان در حجاز را سال ۷۰م. و هم‌زمان با حمله تیتوس، امپراتور روم، به شهر بیت المقدس دانسته‌اند. در این زمان، گروهی از یهودیان و دانشوران آنان که بعدها قبایل اصلی یهود را در مدینه شکل دادند، با فرار از چنگ ارتش روم، در حجاز ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۶۰؛ مدینة یثرب، ص۷۵-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخ یهودی ولف سان (Wolfe son) و نیز موشه گیل (Moshe gil) با تصریح به این نظر، گزارش‌های مربوط به ورود یهودیان به حجاز در زمان حضرت موسی(ع) را به طور ضمنی رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یهود، ص۹؛The origin of the jews of yathrib, p280, p203-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، احبار بر پایه نشانه‌های یاد شده در تورات برای پیامبر خاتم(ص) و با اعتقاد به مهاجرت ایشان به منطقه‌ای پر از نخل میان دو منطقه سنگلاخ، تیماء در نزدیکی یثرب و به احتمالی خود یثرب را مطابق با آن نشانه‌ها یافته، در آن‌جا سکنا گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶؛ مدینة یثرب، ص۶۳-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از احبار به دیگران سفارش می‌کردند در صورت دیدار آن پیامبر، در ایمان به وی تردید نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از امام صادق۷، در کتب یهود، محلی میان دو کوه عیر و اُحُد به عنوان مقصد هجرت پیامبر موعود یاد شده بود. گروهی از آنان با این گمان که کوه حداد در نزدیکی یثرب همان اُحُد است، در مناطق تیماء، خیبر و فدک ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گفته ولف سان، منابع یهودی درباره یهودیان شمال حجاز سخنی نگفته‌اند. با توجه به دقت یهودیان در نگارش تاریخ خود، محققان تاریخ یهود از سکوت منابع یهودی در این زمینه در شگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیهود، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پژوهشگران بر پایه مطالعات زبان‌شناسی و تفاوت فرهنگی یهودیان یثرب و فلسطین، در بنی‌اسرائیلی بودن یهودیانی چون قبیله بنی‌نضیر تردید کرده، آن‌ها را از عرب‌های یهودی شده دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المفصل، ج۶، ص۵۳۰-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار یهود مانند کعب بن اشرف، جایگاه اجتماعی و دینی برجسته‌ای میان یهود و مردم یثرب داشتند. او که از احبار ثروتمند بنی‌نضیر بود، به سبب کمکهای مالی خویش نفوذی فراوان در میان دیگر احبار یهود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== احبار و بشارت ظهور پیامبر گرامی(ص) ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آگاهی از بشارت ظهور: بر پایه سخن قرآن کریم و دیگر منابع اسلامی، دانشوران و احبار یهود نشانه‌ها و محل ظهور و هجرت پیامبر خاتم را در تورات و زبور خوانده و از نسل‌های گذشته شنیده بودند؛ ولی بسیاری از آنان این حقایق را کتمان می‌کردند. بر پایه سخن صریح قرآن کریم، بشارت بعثت پیامبر گرامی(ص) و ویژگی‌های ایشان در تورات و انجیل آمده است. (سوره اعراف، آیه ۱۵۷) این نشانه‌ها به‌اندازه‌ای روشن بود که آن‌ها پیامبر گرامی(ص) را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ ولی گروهی از آنان این حقایق را آگاهانه کتمان می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۶؛ الصافی، ج۵، ص۴۶؛ المیزان، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷؛ الامثل، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۴۶) بر پایه همین آگاهی‌های پیشین، یهودیان و دانشورانشان همواره در برابر تعدّی و تجاوز اعراب، چشم امید به ظهور منجی داشتند و آن‌گاه که یهودیان یثرب با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می‌شدند، می‌گفتند: به زودی با پیروی از پیامبری که ظهور خواهد کرد، شما را مانند قوم عاد و ارم از میان می‌بریم و بت‌هایتان را نابود می‌کنیم. آنان پس از بعثت پیامبر(ص) به سبب حسادت و سودخواهی، به او کفر ورزیدند؛ اما انصار که با شنیدن گزارش‌ها و صفات پیامبر موعود از زبان یهودیان، آماده این رویداد شده بودند، به اسلام گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹؛ الصافی، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع تاریخی مسلمانان نیز گزارش‌های گوناگون درباره آگاهی دانشوران یهود از زمان ظهور پیامبر گرامی(ص) و نام و محل هجرت و خاتمیت ایشان در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۲۱۴؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که تُبَّع بن حسان، از پادشاهان سلسله حمیر در یمن، با حمله به یهودیان مدینه بر آنان چیره شد، تصمیم گرفت که مدینه را ویران کند. احبار یهود به او گفتند: تو قادر به این کار نخواهی بود؛ زیرا این سرزمین محل هجرت پیامبری از فرزندان اسماعیل(ع) است که در مکه مبعوث خواهد شد. تُبَّع که از دانش آنان آگاه بود، از ویران‌کردن مدینه چشم پوشید و با جمعی از احبار روانه مکه شد. گروهی از اطرافیان، تبع را تحریک کردند تا با ویران ساختن مکه، اموال و گنج‌های آن را غارت کرده، با سنگ‌های آن بنایی در یمن بسازد تا اعراب برای زیارت به آن‌جا روند. احبار یهود ضمن بازداشتن وی از این کار، کعبه را خانه خدا خواندند که هرکس قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشد، نابود خواهد شد. همان شب تبع به سختی بیمار شد. احبار از وی خواستند در صورتی که قصد دست‌اندازی به کعبه را دارد، از آن چشم بپوشد تا بهبود یابد. وی چنین کرد و بهبود یافت. از آن پس، او همواره کعبه را تکریم می‌کرد و آن را با پارچه‌ای پوشاند و مناسک حج را انجام داد. وی آن دانشوران یهودی را همراه خود به یمن برد و خود و همه قومش به دین یهود گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۶۳۴-۶۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸؛ قس: بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع گزارش کرده‌اند که ابوطالب در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، حضرت محمد(ص) را که نوجوان بود، همراه برد. هنگامی که به منطقه تیماء در نزدیکی یثرب رسیدند، یکی از احبار آن منطقه نشانه‌های آخرین پیامبر را در حضرت محمد(ص) دید. آن‌گاه نزد ابوطالب آمد و او را از رفتن به شام منع کرد و گفت: اگر به شام بروید، یهودیان از روی دشمنی او را خواهند کشت. ابوطالب از ادامه سفر چشم پوشید و محمد(ص) را به مکه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۱۸؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستانی همانند این درباره بحیرای راهب نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲-۳۳؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۸-۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی گزارش‌ها نیز آمده که یک دانشمند یهودی به عبدالمطلب خبر داد که از نسل او پیامبری برانگیخته خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۲، ص۶۰۱؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۶-۳۷؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در حالی وارد یثرب شدند که به بعثت حضرت محمد(ص) در منطقه حجاز ایمان داشتند. عبدالله بن هیبان، یکی از احبار شام، چند سال پیش از بعثت پیامبر گرامی(ص) در یثرب اقامت گزید. به سبب زهد فراوان وی، مردم از او خواستند که برای زدودن قحطی و نزول باران دعا کند و دعایش مستجاب شد. آن‌گاه که مرگ خود را نزدیک دید، یهودیان را در خانه‌اش گرد آورد و به آنان گفت: «من از سرزمین‌های سرسبز و پر برکت به این سرزمین خشک و بی‌آب و علف آمدم؛ زیرا پیامبر موعود به زودی ظهور و به یثرب هجرت خواهد کرد. مبادا که دیگران در ایمان به وی از شما سبقت گیرند! آن پیامبر موعود با دشمنان خود خواهد جنگید و آن‌ها را همراه با خانواده‌هایشان به اسارت خواهد گرفت.» بر پایه همین گزارش‌ها، آن‌گاه که یهودیان بنی‌قریظه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند، برخی از آنان با سرزنش هم‌کیشان خود، محمد(ص) را همان پیامبری دانستند که ابن هیبان نشانه‌ها و ویژگی‌های او را گفته بود. سپس از صف یهودیان خارج شده، به مسلمانان پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۱۶۱؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کتمان و تحریف بشارت ظهور: یکی از کارهای احبار یهود در طول تاریخ، به ویژه در روزگار پیامبر گرامی(ص)، کتمان و تحریف آموزه‌های کتب آسمانی درباره حضرت محمد(ص) و بشارت بعثت او بود. بر پایه سخن قرآن کریم، هنگامی که پیامبر گرامی(ص) مبعوث شد، گروهی از اهل کتاب، بشارت‌های کتاب آسمانی خود را درباره او نادیده گرفتند. (سوره بقره، آیه ۱۰۱) احبار یهود برای پنهان‌کردن حقایق از مردم، تورات را در برگه‌هایی می‌نوشتند و سپس آنچه را که به زیان خود می‌دیدند، از مردم پنهان کرده، باقی‌مانده را برای مردم می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۱۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲؛ المیزان، ج۷، ص۲۷۴، ۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره انعام، آیه ۹۱) نیز از آن پس که حضرت محمد(ص) به پیامبری مبعوث شد، احبار یهود نشانه‌های ظاهری پیامبر موعود را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کردند تا با ایشان سازگاری نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از ابن عباس، احبار ویژگی‌های ظاهری و چهره پیامبر موعود را که مطابق با سیمای حضرت محمد(ص) در کتاب‌هایشان یاد شده بود، دیگرگون گزارش دادند و هنگامی که یهودیان و مشرکان از آنان درباره نشانه‌های پیامبر موعود پرسیدند، وی را به دروغ، مردی بلند قامت با چشمان آبی معرفی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زبیر بن باطا، یکی از احبار بزرگ یهود، گزارش شده است که پدرش یکی از اسفار یهود را در دست داشت و می‌دانست که نشانه‌های یاد شده برای پیامبر موعود در آن، کاملاً با حضرت محمد(ص) مطابقت دارد؛ اما هنگامی که خبر بعثت پیامبر(ص) به او رسید، آن نشانه‌ها را از کتاب پاک کرد و گفت: این شخص، پیامبر موعود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۵۹؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر تورات، زبور نیز دستخوش تحریف احبار شد. ابن تیمیه مدعی است نسخه‌هایی از زبور را دیده که در آن به پیامبری حضرت محمد(ص) تصریح شده؛ ولی در نسخه‌های دیگر این عبارات حذف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و پیامبر گرامی(ص): چگونگی برخورد احبار یهود با پیامبر گرامی(ص)، مسلمانان و اسلام را می‌توان به دو دوره قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دوره پیش از هجرت: درباره رابطه احبار با پیامبر(ص) در دوران مکه گزارش چندانی در دست نیست. رویکرد اسلام در برابر احبار در این دوره را می‌توان همان رویکرد مربوط به اهل کتاب، به ویژه یهودیان، دانست. آیات مکی مرتبط با اهل کتاب، بیانگر حسن نیت اسلام درباره آنان و تأکید بر نقاط مشترک و یگانگی منبع و هدف کتاب‌های آسمانی‌اند. این بیان در مسیر همدلی میان پیروان ادیان آسمانی در برابر مشرکان بود. این آیات با این بیان که رسالت محمدی مؤید و مکمل رسالت پیامبران پیشین است، همه اهل کتاب را به پیروی از قرآن و اسلام دعوت و به آنان یادآوری می‌کنند که نشانه‌ها و ویژگی‌های محمد(ص) در کتاب‌های خود آنان یافت می‌شود. (سوره اعراف، آیه ۱۵۷؛ [[سوره یونس]]، آیه ۳۷؛ سوره شوری، ۱۳؛ سوره اعلی، ۱۸-۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی و برخورد مستقیم میان احبار و پیامبر(ص) در دوران مکه گزارش نشده است؛ جز این که مشرکان مکه برای کسب آگاهی درباره پیامبر موعود و نسبت آن با محمد(ص) به احبار یهود مراجعه می‌کردند. آنان با فرستادن نمایندگانی به یثرب نشانه‌های پیامبر موعود را جویا می‌شدند تا به گمان خویش، پیامبر(ص) را با پرسش‌های سخت رسوا کنند. آنان نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را با همین هدف به مدینه فرستادند. آن دو درباره ویژگی‌ها و سخنان محمد(ص) برای احبار مدینه خبر آوردند. احبار یهود از آن دو خواستند که از پیامبر(ص) درباره سه چیز بپرسند: جوانانی که در روزگاران پیشین ناپدید شدند، مردی جهان‌گشا که شرق و غرب جهان را درنوردید، و چیستی روح. احبار گفتند: اگر محمد(ص) بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، پیامبر است. بر پایه روایتی دیگر، پاسخ به دو سوال نخست و پرهیز از پاسخ به سوال سوم را نشانه نبوت وی خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی بازگشت فرستادگان قریش به مکه و طرح آن پرسش‌ها، پیامبر(ص) پاسخ آن را به روز بعد و نزول وحی الهی واگذاشت. با گذشت ۱۵ شب، از وحی الهی خبری نشد و این مایه‌اندوه رسول خدا(ص) و خوشحالی مشرکان قریش گشت. آن‌ها نخستین بار پیامبر(ص) را در برابر پرسش خود ناتوان پنداشتند. پس از ۱۵ شب، سوره کهف در پاسخ به دو سؤال اول و آیه ۸۵ سوره اسرا در پاسخ به پرسش سوم نازل شد. جوانان یاد شده، اصحاب کهف؛ مرد جهان‌گشا، ذوالقرنین؛ و آگاهی از حقیقت روح در اختیار خداوند و فراتر از دانش‌ اندک آنان معرفی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره کهف، آیه ۲۵-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دوران پس از هجرت: برخورد احبار و یهودیان با پیامبر گرامی(ص) در مدینه را می‌توان به سه بخش قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. برخورد احتیاط‌آمیز: برخورد نخستین، بیشتر سکوت در برابر پیامبر اکرم(ص)، نپذیرفتن دعوت و انکار رسالت ایشان و مانند آن بود. در این مرحله، آنان رویکردی احتیاط‌آمیز درباره پیامبر(ص) و اسلام داشتند و دشمنی خود را کامل بروز نمی‌دادند. رسول خدا(ص) بر پایه دستور قرآن، اهل کتاب را به گفتوگو و اتحاد بر محور توحید دعوت کرد که وجه مشترک رسالت پیامبران بود. (سوره آل عمران، آیه ۶۴؛ سوره عنکبوت، ۴۶) نماز گزاردن مسلمانان به سوی بیت المقدس، مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند خوردن ذبایح اهل کتاب و ازدواج با زنان آن‌ها را تجویز کرد. (سوره مائده، آیه ۵) بر پایه گزارش اهل سنت، پیامبر(ص) پیش از هجرت در روز دهم محرم روزه می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۱۵۹، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامی که در مدینه یهودیان را دید که در آن روز به سبب رهایی حضرت موسی(ع) و بنی‌اسرائیل از دست فرعون روزه می‌گیرند، خود و پیروانش را به حضرت موسی(ع) نزدیک‌تر خواند و سفارش کرد که مسلمانان نیز آن روز را روزه بگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ها مایه خشنودی احبار و یهودیان می‌شد و پیامبر(ص) با این رویکرد مسالمت‌آمیز به آنان فرصت می‌داد تا به مسلمانان نزدیک شده، با فهم آیین اسلام از آن پیروی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. برخورد دشمنانه: در این مرحله، آنان به توطئه، ایجاد شبهه درباره اسلام، تلاش برای فریب مسلمانان، پرسیدن پرسش‌های سخت برای شکست دادن پیامبر(ص)، مشارکت در درگیری نظامی، و مانند آن پرداختند. نیرومندی اسلام در مدینه، روز به روز احبار و اشراف یهود را به کارشکنی بیشتر وامی‌داشت. آنان برای تضعیف اسلام و حکومت اسلامی، از هر ابزاری، از جمله همکاری با منافقان، بهره می‌جستند. سیره‌نگاران نام احباری را که در رویارویی با پیامبر گرامی نقشی برجسته داشتند، گزارش کرده‌اند؛ همچون: حُیی بن اخطب و برادرانش ابویاسر و جُدّی، سلام بن مُشکم، کنانه و سلام بن ربیع، کعب بن اشرف و برخی از احبار بنی‌نضیر.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. تردیدافکنی: یکی از ابزارهای احبار، تردیدافکنی در عقاید مسلمانان بود؛ به این شیوه که نخست به ایمان و مسلمانی تظاهر کرده، پس از چندی با اعلام بازگشت از اسلام تلاش می‌کردند تا به مسلمانان جرئت ارتداد دهند و در حقانیت اسلام تردید ایجاد کنند. خداوند با نزول آیه ۷۲ سوره آل عمران ضمن اشاره به این توطئه، مسلمانان را از آن آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ الامثل، ج۲، ص۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احبار یهود با یکدیگر سازش می‌کردند که در آغاز روز نزد پیامبر گرامی(ص) آیند و به ظاهر مسلمان شوند؛ ولی در پایان روز اعلام کنند که از دین اسلام برگشته‌اند. چون از آن‌ها درباره علت این کار سؤال می‌شد، می‌گفتند: ویژگی‌های محمد(ص) را از نزدیک دیدیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه کردیم، صفات و روش او را با آن نشانه‌ها سازگار نیافتیم. بدین سان، آنان می‌خواستند ایمان مسلمانان را سست کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۹-۱۰۰؛ الصافی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار بنی‌نضیر می‌کوشیدند با بهره بردن از روابط صمیمانه خویش با مردم یثرب، آنان را از اسلام رویگردان کنند. برخی از مسلمانان به انصار درباره روابط صمیمانه با یهودیان هشدار دادند؛ ولی آنان اعتنا نکردند. بر پایه روایت ابن عباس، در این موقعیت، آیه ۲۸ سوره آل عمران نازل شد و مؤمنان را از روابط دوستانه با کافران نهی کرد و درباره پیامدهای ناگوار آن هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۶۵؛ لباب النقول، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از احبار بنی‌نضیر که با قبایل یثرب مرتبط بودند، انصار را از انفاق در راه خدا بازداشته، آنان را از دچار شدن به فقر در آینده بیم می‌دادند. بر پایه گزارش‌های تفسیری، آیه ۳۷ سوره نساء در این زمینه نازل شد و احبار یاد شده را افرادی بخیل و کافر خواند که مردم را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند؛ و از عذاب خوار کننده آنان خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. فریبکاری: تلاش برای فریب پیامبر(ص) و ایجاد خدشه در احکام الهی، از دیگر کارهای احبار و یهودیان مدینه بود. بر پایه برخی از گزارش‌ها، آنان نزد رسول خدا آمده، می‌گفتند: اگر به عنوان دانشمندان و اشراف یهود، از تو پیروی کنیم، دیگر یهودیان نیز به پیروی از ما مسلمان خواهند شد. سپس از پیامبر(ص) می‌خواستند در ستیز میان آنان و گروهی دیگر، به سود ایشان داوری کند تا به وی ایمان بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۵۵؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما خداوند این توطئه را آشکار کرد و پیامبر گرامی(ص) را از افتادن در دام فتنه آنان بر حذر داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۱؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره مائده، ۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، در پی زنای محصنه زن و مردی از اشراف یهودیان خیبر، دانشوران آنان به رغم آگاهی از حکم رجم برای این کار در تورات، از اجرای آن خودداری کردند و حکم آن را از پیامبر(ص) پرسیدند؛ باشد که وی حکمی جز سنگسار بدهد. آن‌ها به پیامبر(ص) گفتند که حکم او را خواهند پذیرفت. جبرئیل با نزول بر پیامبر(ص) حکم رجم را تأیید کرد؛ اما دانشوران یهود از پذیرش آن سر باززدند. با پیشنهاد پیامبر(ص) و پذیرش احبار خیبر، عبدالله بن صوریا که داناترین دانشمند آنان به تورات بود، حَکَم برگزیده شد. رسول خدا(ص) ابن صوریا را سوگند داد که جز راست نگوید و او اعتراف کرد که حکم زنای محصنه در تورات رجم است و دانشوران یهود حکم دیگری را جایگزین آن کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصافی، ج۲، ص۲۲-۲۳؛ نور الثقلین، ج۱، ص۶۲۹-۶۳۰؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، پیامبر(ص) بخشی از تورات که حکم رجم را در بر داشت، به ابن صوریا داد تا بخواند. وی آن‌گاه که به آن آیه رسید، با خودداری از خواندن، دستش را روی آن گذاشت و آیه بعد را خواند. عبدالله بن سلام با آگاهی از این حیله، دست وی را از روی آن آیه برداشت و آن را برای پیامبر(ص) خواند. آن‌گاه پیامبر(ص) دستور داد که آن دو تن را بیاورند و بر پایه حکم تورات، سنگسارشان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۳۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. استهزا: به سخره گرفتن قرآن، پیامبر(ص) و مسلمانان، به ویژه بزرگان و دانشوران مسلمان شده یهود، راهکار دیگر احبار یهود در برخورد با اسلام و مسلمانان بود. بر پایه برخی گزارش‌ها، آن‌گاه که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعیه، اسد بن عبید و برخی دیگر از یهودیان سرشناس و دانشمند، مسلمان شدند و دیگر یهودیان را نیز به اسلام دعوت کردند، احبار یهود آن‌ها را بدترین افراد خود معرفی کردند و گفتند: اگر آنان صالح بودند، هرگز دین نیاکان خود را رها نمی‌کردند. بر پایه روایتی، آیات ۱۱۳-۱۱۵ سوره آل عمران در پاسخ به این ادعای احبار و در ستایش ایمان آورندگان یهود و بقیه اهل کتاب نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارش شده است که برخی از احبار یهود مدینه با غنی خواندن خودشان و فقیر خواندن خدای مسلمانان، برخی از احکام اسلام را به سخره گرفتند. پیامبر(ص) با ارسال نامهای از طریق ابوبکر برای یهودیان، آن‌ها را به نماز، پرداخت حقوق مالی، انفاق در راه خدا و... دعوت کرد. ابوبکر با حضور در میان یهودیان که پیرامون یکی از احبار به نام فِنحاص عازورا جمع شده بودند، نامه را به وی داد و او را به پذیرش نبوت پیامبر(ص) دعوت کرد. فنحاص پس از مطالعه نامه گفت: خدای شما نیازمند ما شده است؟ ابوبکر با نواختن سیلی به صورت وی،گفت: اگر میان مسلمانان و یهودیان پیمانی نبود، گردنت را می‌زدم! فنحاص نزد پیامبر(ص) شکایت برد و درپی گزارش رویداد از سوی ابوبکر، گفته خود را انکار کرد. مفسران این حادثه را شأن نزول آیه ۱۸۱ سوره آل عمران دانسته‌اند که با تکذیب سخن کسانی که خدا را فقیر و خود را بی‌نیاز خوانده‌اند، به آنان وعده عذاب داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۹؛ جامع البیان، ج۴، ص۲۶۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۴۶۰؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار. مبارزه و مناظره علمی: گروهی از احبار به گمان خویش برای شکست دادن و رسوا کردن پیامبر گرامی(ص) با پرسش‌هایی پیچیده، روزی نزد وی آمده، گفتند: پاسخ ما را جز پیامبران الهی نمی‌دانند و اگر به ما پاسخ درست دهی، به تو ایمان خواهیم آورد. رسول خدا پاسخ آنان را داد و ایشان با تأیید پاسخ‌های پیامبر(ص) گفتند: هنگامی به تو ایمان می‌آوریم که بگویی کدام فرشته بر تو نازل می‌شود. رسول خدا(ص) با نام بردن از جبرئیل، او را فرشته‌ای خواند که بر همه پیامبران الهی نازل شده است. احبار یهود جبرئیل را دشمن یهود خواندند و از عمل به وعده خویش و ایمان به پیامبر(ص) خودداری کرده، گفتند: اگر پیک وحی فرشته‌ای جز جبرئیل بود، ایمان می‌آوردیم. خداوند آیات ۹۷-۱۰۱ سوره بقره را نازل و عقیده نادرست آنان درباره جبرئیل و بهانه‌گیریشان را نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۹۴-۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، روزی عمر بن خطاب در مدینه وارد مرکز آموزش دینی یهود موسوم به بیت المدارس شد و درباره آمدن نام و صفات پیامبر(ص) در کتاب‌های آنان پرسید. دانشوران یهود با اذعان به آمدن نام و صفات ایشان در کتاب‌هایشان گفتند: چون جبرئیل که فرشته عذاب و دشمن یهودیان است، بر وی نازل می‌شود، به او ایمان نمی‌آوریم؛ اگر میکائیل که فرشته رحمت است، نازل می‌شد، ایمان می‌آوردیم. عمر دشمن جبرئیل را دشمن میکائیل؛ و دشمن آن دو را دشمن خدا خواند. سپس برای گزارش به پیامبر(ص) به سوی مدینه آمد؛ اما پیش از رسیدن وی، آیه {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ...} (سوره بقره، آیه ۹۷) بر پیامبر(ص) نازل شد. پیامبر(ص) آیه را برای عمر خواند و او سوگند یاد کرد که جز برای گفتن این نیامده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، گروهی از دانشوران یهود درباره فرزند خدا بودن عُزَیر با رسول خدا(ص) گفت‌وگو کردند. آن‌ها در پاسخ به پیامبر گرامی(ص) که درباره دلیل این اعتقاد پرسید، گفتند: «عزیر به جمع‌آوری و احیای تورات پس از نابود شدنش پرداخت و کسی جز فرزند خدا نمی‌تواند چنین کند. البته فرزندی‌اش به معنای حقیقی نیست؛ بلکه همان‌گونه که از باب تشریف و مجاز، شاگردی فرزند استاد نامیده می‌شود، عزیر را فرزند خدا می‌خوانیم.» پیامبر گرامی(ص) با اشاره به این که حضرت موسی(ع) آورنده تورات است، فرمود: «بر پایه این منطق، موسی باید نزد شما منزلتی بسیار بالاتر از عزیر داشته باشد. همان‌گونه که استاد می‌تواند شاگرد خود را فرزند خطاب کند، می‌تواند کسی را که برتر از آن شاگرد است، برادر یا مولای خود بخواند. پس شما که موسی(ع) را بهتر از عزیر(ع) می‌دانید، باید بتوانید او را برادر، پدر، عمو، استاد یا مولا و رئیس خدا بخوانید و خداوند نیز رواست که او را از باب احترام با این ‌عناوین خطاب کند!» احبار یهود که پاسخی نداشتند، از ایشان فرصتی برای اندیشیدن خواستند و رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۶-۱۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های رسیده، احبار یهود مدینه به هیئت‌های دینی که در زمان پیامبر گرامی(ص) برای تحقیق به مدینه می‌آمدند، نیز مشورت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۷-۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن عباس، پس از نزول آیه مباهله، هیئت مسیحیان نجران از پیامبر گرامی(ص) سه روز مهلت گرفتند و در این مدت با احبار یهود بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع به مشورت پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۳۹؛ الخصائص الکبری، ج۲، ص۴۱؛ السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از حضور نزد رسول خدا(ص) درباره مسیحی یا یهودی بودن حضرت ابراهیم(ع) ستیز کردند. آیات ۶۵-۶۷ سوره آل عمران در این زمینه نازل شد و هر دو طرف را به سبب ستیز درباره چیزی که به آن آگاهی ندارند، نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۴۰-۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج. بهانه‌گیری: برخی از احبار مانند ابن صوریا با منحصر دانستن هدایت و سعادت در یهودیت، پیامبر(ص) را به پذیرش آن دعوت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۹۲؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیاتی از سوره بقره این ادعای آنان را باطل خواند و تأکید فرمود که دین پیامبران گذشته نیز توحید و اسلام بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۷۸۴؛ التبیان، ج۱، ص۴۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; (سوره بقره، آیه ۱۳۵-۱۳۷) برخی دیگر با ناسازگار خواندن قرآن کریم با تورات، از رسول خدا(ص) خواستند کتابی بیاورد که مقبول آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الجلالین، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایت کلبی، برخی از احبار، ایمان خود را به پیامبر(ص) به آوردن معجزه مطلوبشان مشروط کردند. آیه ۱۸۳ سوره آل عمران در این موقعیت نازل شد و با اشاره به پیامبرکشی یهودیان به‌ رغم ارائه معجزه مطلوب آن‌ها از سوی پیامبران پیشین، ادعای آنان را دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط احبار با پیامبر(ص) سرانجام چندان تیره شد که برخی آشکارا ادعا کردند محمد(ص) پیامبر موعود تورات نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشوران یهود نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس را بر مسلمانان خرده گرفته، استقلال دین اسلام را به چالش کشیدند. این مایه ناخرسندی پیامبر گرامی(ص) بود. ایشان همواره از خداوند می‌خواست تا در این زمینه دستوری راهگشا نازل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال دوم ق. آیه ۱۴۴ سوره بقره نازل شد و رسول خدا(ص) فرمان یافت تا به سوی کعبه نماز بگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۶۳؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله برای یهود ناگوار بود و شماری از اشراف و دانشوران آنان نزد پیامبر(ص) آمده، گفتند: اگر قبله را به سوی بیت‌ المقدس بازگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹؛ جامع البیان، ج۲، ص۵؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیات ۱۴۲-۱۴۳ سوره بقره سخن کسانی را که مسلمانان را به سبب تغییر قبله به سرزنش و سخره گرفتند، سفیهانه خواند و با نهی پیامبر گرامی(ص) از پیروی آنان، درباره فتنه یهودیان هشدار داد. (سوره بقره، ۱۴۲-۱۴۳)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← قبله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شش. هم‌پیمانی با مشرکان: در پی حضور پیامبر گرامی(ص) در مدینه، یهودیان یثرب نخست منتظر سرکوب مسلمانان به دست مشرکان بودند. اما با پیروزی مسلمانان در نبرد بدر، موقعیت یهودیان ضعیف شد. برخی از سران با نفوذ یهودیان بنی‌نضیر همراه شماری از احبار پنهانی به مکه رفتند و در کنار کعبه با ابوسفیان هم‌پیمان شدند که در رویارویی با پیامبر(ص) همکاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ سبل السلام، ج۴، ص۶۳؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای محدود کردن زمینه همکاری میان قریش و بنی‌نضیر، کعب بن اشرف، از احبار قدرتمند این قبیله یهودی را کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۲؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۶؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شدن کعب در سال سوم ق. رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۸۴؛ الطبقات، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت زهری، در پی نامه تهدیدآمیز قریش، یهودیان بنی‌نضیر بر آن شدند که با ترفندی رسول خدا را به قتل رسانند. از این رو، از وی خواستند که همراه ۳۰ تن از یاران خود در منطقه‌ای میان یثرب و محل زندگی قبیله بنی‌نضیر با ۳۰ تن از احبار دیدار و گفت‌وگو کند تا اگر احبار به وی ایمان آورند، همه آنان نیز به وی بگروند. آن‌گاه که به سبب حضور یاران پیامبر(ص) آنان نتوانستند نقشه خود را اجرا کنند، از ایشان خواستند که با سه تن از یارانش به گفت‌وگو با سه تن از احبار بپردازد. این سه دانشور زیر جامه‌های خود خنجری پنهان کرده بودند. در پی آشکار شدن این توطئه از جانب یکی از زنان بنی‌نضیر، پیامبر(ص) به مدینه بازگشت و شش ماه پس از نبرد بدر، غزوه بنی‌نضیر شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۳-۳۵۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا به آنان ۱۰ روز فرصت داد تا سکونتگاه خود را ترک کنند. آن‌ها آماده مهاجرت شدند؛ اما عبدالله ابن اُبَی، سردسته منافقان مدینه، به حُیی ابن اخطب از احبار بزرگ بنی‌نضیر و رئیس آنان پیغام داد که اگر با پیامبر(ص) نبرد کنند، با ۲۰۰۰ رزمنده به یاریشان خواهد رفت. سلام بن مشکم، از احبار بنی‌نضیر، با یادآوری خیانت عبدالله بن اُبَی از حُیی خواست به وی اعتماد نکند؛ اما حُیی پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و آماده مقاومت و نبرد با مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۴-۲۲۵؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی به ترمیم دژهای بنی‌نضیر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۵۹؛ نور الثقلین، ج۵، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرچه را برای نبرد نیاز بود، همراه چارپایان درون آن‌ها جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندین روز مقاومت در برابر مسلمانان که قلعه‌های بنی‌نضیر را محاصره کرده بودند، حُیی ناگزیر از پیامبر(ص) خواست بر پایه پیشنهاد پیشین که اموال آنان را محترم می‌شمرد، سازش کنند. رسول خدا(ص) نپذیرفت و آنان ناگزیر شدند تنها با بردن اموال منقول خویش، زیستگاه خود را ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۶۸۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی بن اخطب پس از کوچ بنی‌نضیر به منطقه خیبر، همچنان به دشمنی خود با پیامبر(ص) ادامه داد. او به مکه رفت و از سران قریش برای نبرد با مسلمانان یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی و دیگر سران بنی‌نضیر با وعده‌های مالی، قبایلی بزرگ مانند غطفان و قَیس بن عیلان را با خود همراه ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۷۰۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۳۳؛ الارشاد، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وی مخفیانه به مدینه، نزد یهودیان بنی‌قریظه رفت و آنان را با خود همراه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تلاش‌ها زمینه‌ساز نبرد احزاب شد. سرانجام حُیی پس از نبرد احزاب و در محاصره بنی‌قریظه از سوی پیامبر(ص) و در میان آن قبیله به حکم سعد بن معاذ کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← بنی‌نضیر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. مسلمان شدن برخی از احبار مدینه: برخی از احبار با پی بردن به صداقت پیامبر گرامی(ص) در ادعای نبوت و سازگاری نشانه‌های پیامبر موعود در تورات با ایشان، به وی ایمان آوردند. از این میان، برجسته‌ترین افراد، عبدالله بن سلام، مُخَیریق و زید بن سَعنه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. حُصَین بن سلام (عبدالله بن سلام): وی نخستین دانشمند یهودی بود که در مدینه به پیامبر(ص) ایمان آورد و رسول خدا(ص) نام او را عبدالله نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۱۱۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی اسلام آوردن وی گفته‌اند: او برای اطمینان یافتن از صداقت پیامبر گرامی(ص) در ادعای نبوت، سه پرسش درباره نخستین نشانه قیامت، اولین غذای بهشتیان، و سبب همانندی فرزند با پدر یا مادرش طرح کرد و مدعی شد که پاسخ آن‌ها را جز پیامبران و اوصیای آنان نمی‌دانند. آن‌گاه که پیامبر گرامی(ص) پاسخ آن پرسش‌ها را آموخته از جبرئیل شمرد، او جبرئیل را دشمن یهودیان خواند. رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت کرد: {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِک بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ}. (سوره بقره، آیه ۹۷) سپس فرمود: «نخستین نشانه قیامت، آتشی است که مردم را از شرق به غرب می‌راند و آن‌جا گرد می‌آورد. اولین غذای بهشتیان، جگر نهنگ است. سبب شباهت فرزند به پدر یا مادرش، غلبه آب یکی از آن دو بر دیگری است.» عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها شهادتین را بر زبان راند و مسلمان شد. او به پیامبر(ص) گفت که یهودیان اهل خیانت و بهتان‌اند و اگر از مسلمان شدن وی آگاه شوند، درباره او بدگویی خواهند کرد. چندی بعد پیامبر(ص) بدون اشاره به مسلمان شدن عبدالله، از یهودیانی که نزد وی آمده بودند، درباره مقام و منزلت او پرسید. آن‌ها او را ستودند و وی و پدرش را بهترین و داناترین فرد در میان خویش خواندند. آن‌گاه که عبدالله بن سلام وارد شد و مسلمانی خود را آشکار کرد، یهودیان او و پدرش را بدترین و نادان‌ترین فرد در میان خویش خواندند. وی به پیامبر(ص) گفت: این همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۳، ص۱۰۸؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۲-۱۰۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص۹۴-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. مُخَیریق نضیری: مخیریق از احبار و ثروتمندان یهود بنی‌نضیر در مدینه بود که نشانه‌های پیامبر موعود را با حضرت محمد(ص) سازگار یافت وایمان آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او در غزوه احد خطاب به یهودیان سوگند یاد کرد که محمد(ص) پیامبر خداست و بر آنان پیروز خواهد شد. سپس آنان را به یاری مسلمانان در نبرد با مشرکان فرا خواند. اما یهودیان به بهانه این که روز شنبه است، دعوت وی را نپذیرفتند. او با سرزنش آنان، اختیار دارایی خود را پس از مرگ به دست پیامبر(ص) سپرد و به یاری سپاه اسلام شتافت و در غزوه احد به شهادت رسید. گفته‌اند: پیامبر(ص) پس از شهادت وی، او را بهترین یهودی [پیش از گرویدن به اسلام] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۶۱؛ ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. زید بن سَعنه (سَعیه)): زید نیز از احبار ثروتمند مدینه بود. گزارش شده که وی همه نشانه‌های حقانیت نبوت را در حضرت محمد(ص) یافته بود، جز دو چیز که هنوز از آن خبر نداشت: یکی این که بردباری پیامبر راستین بر پرخاشگری او غالب است. دوم این که هر‌اندازه تندی و جهالت دشمنان بیشتر گردد، بر شکیبایی او افزوده می‌شود. وی در پی فرصتی بود تا در برخوردی با پیامبر(ص) به ویژگی‌های یاد شده در ایشان پی ببرد. او پیش از مسلمان شدن وامی به پیامبر(ص) داده بود. روزی با خشونت لباس ایشان را گرفت و با درخواست طلب خود، رسول خدا(ص) و دیگر فرزندان عبدالمطلب را متهم کرد که همیشه بدهی خود را دیر پرداخت می‌کنند. عمر بن خطاب خشمگین شد و ‌خواست که به وی آسیب برساند. رسول خدا(ص) با تبسم و جلوگیری از برخورد عمر با وی، به عمر فرمود:‌ای کاش به جای این برخورد، مرا به حُسن پرداخت و او را به حسن طلب دین فرامی‌خواندی! آن‌گاه با اشاره به این که هنوز تا سررسید پرداخت بدهی سه روز مانده است، دستور داد طلب او را بپردازند و از آن روی که عمر او را ترسانده، ۲۰ پیمانه بیشتر به او پرداخت کنند. پس از این رویداد، وی با تصدیق رسول خدا(ص) و پذیرش اسلام، همراه ایشان در نبرد‌های بسیار شرکت کرد و سرانجام در غزوه تبوک درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌و‌گوهای برخی از احبار با امام علی۷: در منابع روایی، گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوهای اعتقادی برخی از احبار با امامان معصوم: آمده است. بر پایه برخی از این حدیث‌ها که از نظر سند مرسل‌ هستند،‌ بعضی از دانشوران‌ یهود پس از آن که پاسخ پرسش‌های خود را از خلیفه اول نگرفتند، در راه بازگشت با امام علی(ع) دیدار کردند و درباره مکان خداوند از وی پرسیدند. امام خداوند را آفریدگار مکان‌ و ظرف موجودات دانست‌ و خود ذات الهی را فاقد‌ ظرف‌ و مکان‌ و بزرگ‌تر از آن شمرد. آن‌گاه پرسید: اگر برای این سخن، دلیل و گواهی از کتاب خودتان بیاورم، مسلمان می‌شوید؟ سپس امام به گزارش برخی از کتاب‌های آنان اشاره کرد که روزی‌ چند فرشته از جهت‌های گوناگون نزد موسی(ع) آمدند و همگی گفتند که از نزد خدا آمده‌اند. دانشمند یهودی پس از گواهی دادن به درستی این سخن، مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، یکی از احبار درباره زمان و مکان وجود یافتن خدا پرسید. امام با سرزنش او از وجود خداوند در هر زمان سخن گفت و خدا را آفریننده زمان و مکان دانست و این که زمان و مکان خدا را محدود نمی‌کند. آن دانشور پرسید: آیا تو پیامبری؟ امام خود را بنده و یکی از خادمان پیامبر گرامی(ص) خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۸۹-۹۰؛ التوحید، ص۱۷۴-۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گفت‌وگویی دیگر، امام علی(ع) در پاسخ یکی از احبار که از وی درباره دیدن خداوند پرسید، فرمود: من خدای نادیده را نمی‌پرستم؛ اما خداوند نه با چشم سر، بلکه با چشم دل و با ایمان حقیقی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۹۸؛ التوحید، ص۱۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و ترویج اسرائیلیات: برخی از دانشوران مسلمان شده یهود، نقشی موثر در ترویج اسرائیلیات در جامعه اسلامی داشتند. برجسته‌ترین آن‌ها کعب بن ماتِع معروف به «کعب الاَحبار» بود که برخی نام درست او را کعب الحبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۶، ص۲۳۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; او از دانشوران یهود یمن بود. وی پیامبر(ص) را دیدار نکرد و در زمان خلافت عمر بن خطاب یا ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مدینه آمد و اسلام آورد. به گفته برخی، در زمان پیامبر(ص) مسلمان شد؛ ولی پس از وفات ایشان به مدینه آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص۴۳۰؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲؛ عمدة القاری، ج۲۵، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین ‌رو، وی از اصحاب پیامبر(ص) به شمار نمی‌آید و از طبقه نخست تابعین است. بر پایه گزارشی، عباس بن عبدالمطلب از علت دیر مسلمان شدن کعب الاحبار پرسید و او پاسخ داد: «پدرم که از دانشوران یهود بود، نوشته‌هایی از تورات را در بسته‌ای مهر شده گذاشته و از من پیمان گرفته بود که آن را نگشایم. پس از مرگ پدر آن را گشودم و با مشاهده نام و صفات پیامبر(ص) در آن نوشته‌ها مسلمان شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۶۵-۳۶۶؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی از سعید بن عمر انصاری، از میان افرادی که پیامبر(ص) را ندیده بودند، کسی همانند کعب اوصاف ایشان را نمی‌دانست. این سخن مؤید گفته کعب در مورد آن نوشته‌های تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب با هدف شرکت در فتوحات اسلامی به حمصِ شام رفت و آن‌جا سکونت گزید و در زمان خلافت عثمان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۴۳۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷؛ الاصابه، ج۴، ص۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از اسرائیلیات به او منسوب است. درباره هدف وی از مسلمان شدن، دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود. برخی او را به تظاهر به اسلام، دروغ بستن به پیامبر گرامی(ص) و ترویج آگاهانه اسرائیلیات متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;من حیاة الخلیفة عمر، ص۳۸۷؛ شیخ المضیره، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی او را در قتل عمر بن خطاب نیز دخیل دانسته و به این گزارش استناد کرده‌اند که وی سه روز پیش از کشته شدن عمر، از مرگ او خبر داد و گفت که این رویداد در تورات آمده است؛ اما عمر سخن او را باور نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۰؛ قس: السنن الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، کعب رابطه خوبی با امام علی(ع) نداشت و امام او را کذّاب می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایتی، امام باقر(ع) این سخن کعب را که کعبه هر روز بر بیت‌ المقدس سجده می‌کند، دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی دیگر او را مسلمان و ثقه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج۵، ص۳۳۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیده ابن کثیر، کعب الاحبار با آگاهی فراوان از کتب ادیان مختلف، داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل و کتاب‌های گذشته را بدون آن که به پیامبر(ص) نسبت دهد، برای مردم بازگو می‌کرد. از آن‌جا که بسیاری از این سخنان درست و تأییدگر اسلام بود، از این کار او جلوگیری نشد. اما بعدها برخی از کسانی که گفته‌های وی را شنیده بودند، آن‌ها را به پیامبر گرامی(ص) نسبت دادند و حدیث‌های نادرست بسیاری را از او رواج دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هر روی، ابن کثیر نیز او را به سبب زیاده‌روی در گزارش داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل نکوهش کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ شیوه وی چنان افراطی بود که عمر بن خطاب که نخست از سخنان او استقبال می‌کرد، به او هشدار داد که اگر از سخنانش دست نکشد، او را به سرزمین میمون‌ها می‌فرستد. وی در این سخن، به مسخ شدن یهودیان و تبدیل گشتن آن‌ها به میمون اشاره داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۵۰، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خلافت عمر، فعالیت‌های کعب الاحبار با حمایت معاویه گسترش یافت. معاویه او را به سبب دانش فراوان، مشاور خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۷-۱۴۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند که هدف معاویه از این کار، بهره‌گیری از وی در جعل حدیث به سود بنی‌امیه و شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه او را از راستگوترین کسانی می‌دانست که درباره اهل کتاب سخن می‌گویند؛ اما بر آن بود که در سخنان او دروغ‌هایی یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، محمد بن کعب قرظی، فرزند کعب الاحبار، در پاسخ عمر بن عبدالعزیز که درباره ذبیح از او پرسید، حضرت اسماعیل(ع) را ذبیح دانست. وی همین را از یکی از احبار مسلمان شده شام پرسید. او هم حضرت اسماعیل(ع) را ذبیح دانست و اقرار نمود که یهودیان به‌ رغم آگاهی از این حقیقت، از سر حسادت آن را انکار می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناظره برخی از احبار با امام رضا(ع): به سبب زندگی یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، در دوره‌های پسین نیز گفت‌وگوها و مناظراتی میان احبار یهود و پیشوایان دینی اسلام، از جمله اهل بیت: صورت گرفت. مناظره دانشمند یهودی معروف به رأس الجالوت با امام رضا(ع) از این قبیل است. او از امام خواست تا نبوت پیامبر گرامی(ص) را بر پایه تورات ثابت کند. امام(ع) به وصیت حضرت موسی(ع) به بنی‌اسرائیل اشاره کرد که پیامبری از میان برادرانشان به سوی آنان خواهد آمد و باید او را تصدیق کنند و به سخنانش گوش فرادهند. آن‌گاه افزود: بنی‌اسرائیل برادرانی جز بنیاسماعیل ندارند و از میان فرزندان اسماعیل(ع) هم پیامبری جز حضرت محمد(ص) برانگیخته نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بخش مورد استناد امام با ‌اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخه‌های کنونی آن نیز یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تثنیه، ۱۸ : ۱۵، ۱۸؛ اعمال رسولان، ۳ : ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امام رضا(ع) درباره دلیل اعتقاد رأس الجالوت به نبوت حضرت موسی(ع) پرسید، وی به معجزاتی مانند شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصا استناد کرد. امام رضا(ع) با تأیید این معجزات پرسید: آیا هر کس را که در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، تصدیق می‌کنی؟ رأس الجالوت گفت: تنها هنگامی می‌پذیرم که معجزاتی همانند حضرت موسی(ع) بیاورد. امام رضا(ع) پرسید: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی(ع) ایمان داری با آن که هیچ یک از آن‌ها چنان معجزاتی نیاوردند؟ او که در پاسخ حضرت رضا(ع) درمانده بود، با تغییر سخن خود گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. امام به بیان مواردی در نقض این گفته وی پرداخت و با اشاره به زنده شدن مردگان و شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی عیسی(ع) پرسید: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ رأس الجالوت گفت: می‌گویند که وی چنین کارهایی ‌کرده است؛ ولی ما ندیده‌ایم. امام پرسید: مگر معجزات حضرت موسی(ع) را به چشم خود دیده‌اید؟ آیا جز این است که افرادی مورد اعتماد آن‌ها را دیده و گزارش کرده‌اند و سخن آنان با گزارش‌های متواتر به شما رسیده‌ است؟ معجزات حضرت عیسی(ع) را هم افرادی درخور اعتماد دیده و با روایت‌های متواتر گزارش کرده‌اند. پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ آن‌گاه بر پایه همین منطق، به اثبات معجزات و نبوت پیامبر گرامی پرداخت و فرمود: «درباره حضرت محمد(ص) نیز این سخن صدق می‌کند. بر پایه گزارش‌های متواتر، ایشان نزد هیچ آموزگاری درس نخواند و دانش نیاموخت. وی به رغم امّی بودن، کتابی آورد که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و آینده سخن گفته است. پس چرا نبوت او را نمی‌پذیری؟» رأس الجالوت که پاسخی نداشت، درماند و سکوت اختیار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۵، ۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد باقر اسدی، علی اسدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسباب النزول&#039;&#039;&#039;: الواحدی (م.۴۶۸ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، ۱۳۸۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی‌ السنة المحمدیه&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه (م.۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: محمد صادق النجمی، ترجمه: کمالی، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلاق النفیسه&#039;&#039;&#039;: احمد بن عمر، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامثل&#039;&#039;&#039;: مکارم الشیرازی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;: الزبیدی (م.۱۲۰۵ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیهود فی بلاد العرب&#039;&#039;&#039;: اسرائیل والفنسون، قاهره، مطبعة الاعتماد، ۱۹۲۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحقیق&#039;&#039;&#039;: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر بغوی (معالم التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البغوی (م.۵۱۰ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر الجلالین&#039;&#039;&#039;: جلال الدین المحلی (م.۸۶۴ق.) و جلال الدین السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر نور الثقلین&#039;&#039;&#039;: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التوحید&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع بیان العلم و فضله&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالحلیم البحرانی، به کوشش علی بن حسن و دیگران، ریاض، دار الفضیله، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جوامع الجامع&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گرجی، تهران، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۸۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۲۲ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل السلام&#039;&#039;&#039;: الکحلانی (م.۱۱۸۲ق.)، مصطفی البابی، مصر، ۱۳۷۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیخ المضیرة ابوهریره&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه، بیروت، اعلمی، ۱۹۶۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصافی&#039;&#039;&#039;: الفیض الکاشانی (م.۱۰۹۱ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرائف المقال&#039;&#039;&#039;: سید علی بروجردی، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العجاب فی بیان الاسباب&#039;&#039;&#039;: العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح‌ الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القاموس المحیط&#039;&#039;&#039;: الفیروزآبادی (م.۸۱۷ق.)، بیروت، دار العلم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب مقدس&#039;&#039;&#039;: ویلیام گلن و هنری مرتن، ترجمه: فاضل خان همدانی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لباب النقول&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، دار احیاء العلوم، بیروت&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالقادر الرازی (م.۶۶۶ق.)، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدینة یثرب قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;: یاسین غضبان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستدرکات علم رجال الحدیث&#039;&#039;&#039;: علی نمازی، تهران، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستوطنات الیهودیة علی عهد الرسول۹&#039;&#039;&#039;: احمد علی المجدوب، قاهره، الدار المصریة اللبنانیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسائل الامامه&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الناشی الاکبر (م.۲۹۳ق.)، به کوشش یوسف فان، بیروت، ۱۹۷۱م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم الفروق اللغویه&#039;&#039;&#039;: ابوهلال العسکری (م.۳۹۵ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;: الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من حیاة الخلیفة عمر&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن احمد البکری، الارشاد، بیروت، ۲۰۰۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واژه‌های دخیل در قرآن مجید&#039;&#039;&#039;: آرتور جفری، ترجمه: بدره‌ای، توس، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3804</id>
		<title>اجداد رسول الله (ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3804"/>
		<updated>2017-11-17T18:46:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: اصلاح جزئی شناسه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;اجداد رسول الله(ص)&#039;&#039;&#039; نیاکان پیامبر(ص) به تصریح خود ایشان. نسب‌شناسان با استناد به سخن [[پیامبر(ص)]] پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. به گزارش منابع، اجداد پیامبر(ص) همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند. سخاوت و بذل و بخشش، سیمای زیبا، پاکدامنی و طهارت مولد از ویژگی‌های ایشان بود. اجداد پیامبر(ص) اقدامات مهمی در مکه انجام دادند. [[حضرت ابراهیم(ع)]] و [[حضرت اسماعیل(ع)]] بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون [[سقایت]] و [[رفادت]] و برخی نیز همانند عدنان، الیاس و قصی بن کلاب افزون بر ریاست مکه، [[تولیت کعبه|تولیت]] و [[پرده‌داری کعبه]] را نیز بر عهده داشتند. بزرگی و سروری بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان [[عبدالله بن عبدالمطلب|پدر]] و [[آمنه|مادر]] رسول خدا(ص) و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی [[امامیه]] است. شیعیان برای اثبات ایمان اجداد پیامبر(ص) به دلایل قرآنی، روایی، عقلی و تاریخی استناد کرده‌اند. برخی دانشوران [[اهل سنت]] مانند فخرالدین رازی، سیوطی و آلوسی بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند. در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند. تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم(ع)، از ادله این گروه است. مکان زندگی اجداد پیامبر(ص) را در مکه، [[شعب ابی‌طالب|شِعْب (دره) ابیطالب]]، شعب بنی‌هاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر پس از قصی را مکه و [[قبرستان ابوطالب]] دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سلسله نسب پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
نسب‌شناسان با استناد به سخن [[پیامبر(ص)]] پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. پیامبر(ص) از نام بردن نسب خویش از عدنان تا [[حضرت اسماعیل(ع)|اسماعیل(ع)]] نهی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا نسب‌شناسان در برشمردن آنان به اشتباه افتاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، شرح‌حال‌نگاران، اجداد پیامبر را همانند خود پیامبر از عدنان آغاز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
=== ۱. عَدْنان (جد بیستم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابومعد، به نام فرزندش معد، بود و او را «اُدّ» یا«اُدَد»&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱-۲؛ الطبقات، ج۱، ص۶۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌خواندند. وی نخستین کسی بود که بر [[کعبه]] پرده‌انداخت و انصاب (نشانه‌های حدود [[حرم مکی|حرم]]) را برنهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندان عدنان در گذر زمان به تیره‌های گوناگون قسمت و به عرب عدنانی (شمالی) نام‌آور شدند. قبایلی چون ربیعه، مُضَر، هوازان، بنی‌تمیم، کنانه و [[قبیله قریش|قریش]] از آن جمله‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲. معد (جد نوزدهم) ===&lt;br /&gt;
او مکنّا به ابوالدیث و نام مادرش مَهْدَد دختر لَهْم بن جِلْحَب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد در زمان یورش بخت النصر به [[قوم یهود]] ۱۲ ساله بود. او به سرزمین [[شام]] رفت و تا پایان نبرد نزد [[بنی‌اسرائیل]] ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۴؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۱-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد با دختری به نام معانه دختر جوشم(یا جشم)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن عدی بن جرهمی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ثمره آن، چهار پسر به نام قُضاعَه، قَنَص، إیاد و نزار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۹؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۳. نزار (جد هجدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحیده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرور و بزرگ قوم خود و در [[مکه]] ساکن بود. مادرش معانه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت. پدرش هنگام تولد وی با کشتن شترانی بسیار، قبایل را اطعام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزار چهار پسر به نام‌های مُضَر، ربیعه، اَنمار و ایاد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ الانساب، ج۱، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که در زمان زندگانی‌اش وصیت نمود و اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۸؛ الانساب، ج۱، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۴. مُضَر (جد هفدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوالیاس&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مادرش سوده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختر عَک بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. هنگامی که پدرش نزار اموالش را میان فرزندانش قسمت کرد، به او یک خیمه چرمی سرخ یا شتری سرخ رسید و از آن زمان به مُضَر الحمراء ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از زیباترین مردان عصر خود بود. صدایی زیبا داشت و خردمند و حکیم بود. مضر دو پسر به نام‌های الیاس و عَیلان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] مردم را از بی‌احترامی به آنان از این رو که بر دین [[ابراهیم(ع)]] بوده‌اند،‌ برحذر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل، ج۲، ص۳۲؛ المنتظم، ج۲، ص۲۳۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۵. الیاس (جد شانزدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوعمرو&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش رباب دختر حیده بن معد بن عدنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در خردمندی شهره زمان و مَثَل او در عرب مانند [[لقمان حکیم]] در قومش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۹-۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی از دگرگون شدن سنت‌های ابراهیمی پدرانش ناخرسند بود و آن سنت‌ها را به وضع پیشین خود بازگرداند. مردم از کارهای نیکش بسیار خرسند بودند. او نخستین کسی بود که شتران فربه را به [[کعبه]] هدیه کرد و رکن را پس از وفات [[حضرت ابراهیم(ع)]] بنا نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; الیاس از همسرش خندف (لیلی) پسرانی به نام‌های مدرکه (عمرو)، طابخه و قمعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۶. مدرکه (جد پانزدهم) ===&lt;br /&gt;
وی بزرگ‌ترین فرزند الیاس، سرور فرزندان نزار&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کنیه‌اش ابوهذیل&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوعبدالرحمن&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. گفته‌اند: از این رو وی را مدرکه خوانده‌اند که هر بزرگی و شرافتی را درک کرده بود. برای او دو فرزند به نام‌های خزیمه و هذیل یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از دو فرزند دیگر به نام حارثه و غالب هم یاد نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۷. خزیمه (جد چهاردهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابواسد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش سلمی دختر اسلم ابن حاف بن قُضاعه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خزیمه از حُکام (داوران) عرب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام کنانه، اسد، اُسده، هون و عبدالله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نسل او قبایلی چون بنی‌‌اسد و قاره پدید آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۸. کنانه (جد سیزدهم) ===&lt;br /&gt;
او به دوکنیه ابوقیس و ابونضر شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش عوانه دختر سعد بن قیس بن عیلان یا هند دختر عمرو بن قیس بن عیلان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرب او را به بزرگی یاد می‌کرد و فضیلت‌های بسیار برای وی گزارش کرده‌اند. فرزندان فراوان برای وی برشمرده‌اند که از جمله آنان نضر، مالک و مخرمه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۹. نضر (جد دوازدهم) ===&lt;br /&gt;
نام دیگرش قیس و کنیه‌اش ابوالصلت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که به سبب زیبارویی او را نضر خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش هاله، دختر سوید بن غطریف&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بره، دختر مر بن أد بن طابخه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[یعقوبی]]، نضر نخستین کسی بود که به سبب بلندهمتی «[[قریش]]» نامیده شد. برخی نیز تجارت و ثروت وی را سبب این نام‌گذاری دانسته‌اند. به سخنی، مادرش او را قریش نامید. طوایف منسوب به نضر را قرشی گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالک، یخلد و صلت فرزندان وی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۰. مالک (جد یازدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحارث و مادرش عاتکه دختر عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان بود. فرزندانش فِهر و حارث نام داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۰؛ الکامل، ج۲، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۱. فهر (جد دهم) ===&lt;br /&gt;
وی ملقب به [[قریش]] بود. برخی قریش را نام و فهر را لقب وی دانسته‌اند. فرزندان وی را قرشی و نسل دیگر برادران او را کنانی گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر وی جندله دختر حارث بن مضاض بن عمرو جرهمی است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ویژگی‌های اخلاقی او این بود که با پرس‌وجو حاجتمندان را می‌یافت و به ایشان کمک می‌کرد. فرزندان وی غالب، محارب، حارث، اَسد، عوف، جون و ذئب بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی فهر همراه مردم خود در برابر چهار پادشاه یمن ایستاد که قصد ربودن و بردن [[حجرالاسود]] به [[صنعا]] را داشتند و می‌خواستند [[حج]] را از [[مکه]] به صنعا منتقل کنند. او با کشتن سه تن از آنان و به اسارت گرفتن دیگری، ایشان را شکست داد و در این میان، فرزندش حارثه کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۹-۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۲. غالب (جد نهم) ===&lt;br /&gt;
وی مهتر فرزندان فهر و مادرش لیلی دختر حارث بن تمیم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام لؤی، تیم الادرم، یعلب، وهب، کثیر و حراق داشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما ابن اسحاق تنها دو پسر برای او نام برده و مادرشان را سلمی دختر عمرو خزاعی دانسته است. ابن هشام از یک پسر دیگر به نام قیس از همین زن یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۳. لؤی (جد هشتم) ===&lt;br /&gt;
مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بن کنانه بود. وی پس از مرگ پدرش جانشین او شد و به فضل و شرافت نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع در تعیین فرزندان و همسران او اختلاف دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعب، عامر، سامه، خزیمه از عائذه و نیز عوف، حارث و جُشَم از ماویه دختر کعب بن قین قضاعی، فرزندان او بودند. سعد، دیگر فرزند لؤی، از زنی به نام یسره دختر غالب بن هون بن خزیمه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۴. کعب (جد هفتم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابوهصیص بود. او را شخصی بزرگوار، دانا و پناه درماندگان در قبیله‌اش دانسته‌اند. او روز جمعه را که پیش از آن عَروبه خوانده می‌شد، جمعه نامید؛ زیرا در این روز قوم خود را جمع می‌کرد و پس از احترام و اکرام ایشان ظهور پیامبری از نسل خود را نوید می‌داد و به آنان سفارش می‌کرد تا در صورتی که به دیدن او موفق شدند، از وی پیروی کنند. وی آرزو می‌کرد تا در آن روزگار زنده باشد و ایشان را درک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; جایگاه والای کعب در میان [[قبیله قریش|قریش]] موجب شد تا قریش سال وفات وی را مبدأ تاریخ خود قرار دهند و این تا مبدأ شدن [[عام الفیل]] ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کعب سه فرزند به نام مره، عدی و هصیص یاد کرده‌اند که مادرشان وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۵. مره (جد ششم) ===&lt;br /&gt;
او فرزندانی به نام کلاب از هند دختر سریر بن ثعلبة بن حارث و تیم و یقظه از مره دختر سعد بن بارق داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۶. کِلاب (جد پنجم) ===&lt;br /&gt;
وی جد سوم [[حضرت آمنه(س)]] مادر [[پیامبر(ص)]] بود و پس از پدر، شرافت او و جایگاه خاندان مادری را به‌ دست آورد که اجازه [[حج]] داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۷. قُصَی (جد چهارم) ===&lt;br /&gt;
نام او زید و کنیه‌اش ابومغیره بود و از آن رو که پس از وفات پدر، مادرش او را به [[شام]] برد، به قصی (دور شده از وطن) ملقب شد. وی پس از بازگشت به [[مکه]]، ازدواج کرد و مهتری یافت و صاحب چهار پسر به نام عبدمناف، عبدالعزی، عبدالقصی و عبدالدار شد. پس از درگذشت حلیل، پدر زن قصی و بزرگ مکه، او ریاست مکه را در دست گرفت و با شکست قبایل رقیب چون خزاعه و بنی‌بکر، پراکندگان قریش را گرد آورد و برای آن‌ها در مکه مکان‌هایی مشخص کرد. از این رو، او را «مُجْمِع» نیز گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴-۵۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأسیس [[دارالندوه]] (مجلس مشورتی قریش) از دیگر کارهای وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۸. عبدمناف (جد سوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی مغیره بود و مادرش او را عبدمناف نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سخاوت و فیض‌رسانی به مردم، گوی سبقت را از برادران خویش ربوده بود. از این رو، قریش او را فیاض می‌خواند. در زیبایی نیز ضرب المثل بود تا آن‌جا که به او قمر البطحاء می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین‌ جهات، همگان او را برای جانشینی پدر و عهده‌داری منصب‌های او شایسته‌ترین می‌دانستند. او شش پسر و شش دختر داشت: مطّلب، هاشم، عبدشمس، تماضر، حنه، قِلابه، بره و هاله که مادرشان عاتکه دختر مرة بن هلال بود و نوفل، ابوعمر و ابوعبید که مادرشان واقده دختر ابی‌عدی بود و ریطه که مادرش ثقفیه نام داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۱-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۹. هاشم (جد دوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی عمرو بود و بعدها به هاشم ملقب شد. از این رو، فرزندان او به [[بنی‌هاشم]] شهرت یافتند. هاشم پس از پدرش عهده‌دار [[رفادت]] و [[سقایت]] حاجیان شد. وی فردی مهمان‌نواز و بزرگوار بود تا آن‌جا که به عمرو العلی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ شرف النبی، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سید البطحاء و ابوالبطحاء شهرت یافت. در سالی که قحطی بر [[مکه]] حکمفرما شد، او با تهیه آرد از [[فلسطین]] نان ‌پخت و با گوشت شتر طعام فراهم کرد و با دست خود نان در غذا خرد نمود. از این رو، به هاشم (خُردکننده) ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که سفرهای زمستانی و تابستانی را برای تجارت با [[شام]] و [[یمن]]، در میان قریش جاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲۰. عبدالمطلب (جد اول) ===&lt;br /&gt;
او میان مردم به فیاض (بخشنده)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیبة الحمد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ اعلام النبوه، رازی، ص۷۷؛ اعلام النبوه، ماوردی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرت داشت. سخاوتمندی او را سبب این شهرت گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بخشی از کودکی خود را میان قبیله مادرش، [[قبیله خزرج|خَزْرَج]]، در شهر [[یثرب]] سپری کرد و سپس همراه مطلب، عموی خود، به سفارش هاشم به [[مکه]] بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از مطلب، برادرش عبدالمطلب مهمانداری حاجیان [[کعبه]] و آبرسانی را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به کمک پسر بزرگش حارث، [[چاه زمزم]] را بازسازی کرد و به حافر الزمزم شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستان [[ابرهه]] و نحوه رویارویی‌اش با عبدالمطلب از رخدادهای مهم دوران اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، عبدالمطلب در قیامت به صورت یک امت شود، در حالی که سیمای پیامبران و شکوه پادشاهان را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی دیگر، رسول خدا(ص) پنج سنت عبدالمطلب در روزگار جاهلیت را برشمرده که خداوند آن‌ها را در اسلام تأیید کرده است: حرام بودن همسر پدر بر پسران، پرداخت خمس گنج‌ها و غنیمت‌ها، آبرسانی به حاجیان، پرداخت دیه قتل با ۱۰۰ شتر، و [[طواف]] در هفت شوط.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقدامات در مکه==&lt;br /&gt;
اجداد پیامبر(ص) [[حضرت ابراهیم(ع)]] و [[حضرت اسماعیل(ع)]] بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون [[سقایت]] (آب دادن به حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[رفادت]] (پذیرایی از حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز همانند عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، الیاس&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قصی بن کلاب (جد چهارم) افزون بر ریاست مکه، [[تولیت کعبه|تولیت]] و [[پرده‌داری کعبه]] را نیز بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگی و سروری&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محل زندگی و مزار==&lt;br /&gt;
مکان زندگی اجداد پیامبر(ص) را در مکه، [[شعب ابی‌طالب|شِعْب (دره) ابیطالب]]، شعب بنی‌هاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج در ‌اندیشه اسلامی، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از محل دفن بیشتر اجداد پیامبر(ص) اطلاعی در دست نیست. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر، از قصی تا عبدالمطلب، را مکه و [[قبرستان ابوطالب]] دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۵۱-۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جز هاشم که بر پایه سخنی، در سفر تجاری [[شام]] در [[غزه]]، از شهرهای [[فلسطین]]، رحلت کرد و همان جا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴؛ البلدان، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرهای مطهر آنان در شمال آن قبرستان در دامنه کوه قرار دارد و تا پیش از حکومت [[آل سعود]]، گنبد و بارگاه داشته و سفرنامه‌نویسان و مسافران به آن اشاره کرده‌اند. به گزارشی، گنبدهایی در این قبرستان بر روی آرامگاه‌های عبدمناف و عبدالمطلب، هاشم و دیگر اجداد پیامبر قرار داشته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعاهایی خاص برای زیارت قبرهای اجداد پیامبر روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الجنات، ج۲، ص۶-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوصاف اجداد پیامبر(ص) ==&lt;br /&gt;
به گزارش منابع، اجداد پیامبر(ص) همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۶۶؛ الخصال، ص۵۵۹؛ المستدرک، ج۳، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ویژگی‌های آنان در منابع چنین آمده است:&lt;br /&gt;
# سخاوت و بذل و بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶، ۱۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱-۲۴۲؛ الاکتفاء، ج۱، ص۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: اهدای شتران فربه به [[کعبه]] از سوی الیاس (جد شانزدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قربانی شتران و پذیرایی مردم و حاجیان از سوی عبدالمطلب، اطعام نزار (جد هجدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کمک فهر (جد دهم) به نیازمندان و اطعام هاشم (جد دوم)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله‌اند.&lt;br /&gt;
# سیمای زیبا: بیشتر اجداد پیامبر(ص) سیمایی زیبا داشته‌اند. به گزارش منابع، این سیمای زیبا&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۶؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب نور مقدس رسول خدا در وجود آنان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند: هر بیننده‌ای مجذوب زیبایی عدنان (جد بیستم) می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نضر (جد دوازدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۲۱۲، «نضر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به زیبایی نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدمناف را به سبب زیبایی شگفت‌انگیزش قمر البطحاء لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ عمدة الطالب، ص۲۶؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# پاکدامنی و طهارت مولد: اجداد پیامبر همگی پاکدامن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هیچ یک از آمیزشی نامشروع زاده نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۰۹؛ الطبقات، ج۱، ص۲۰-۲۱، ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمینه، روایت‌هایی معتبر از [[پیامبر(ص)]]&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷۵؛ اوائل المقالات، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امامان معصوم:&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۳؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ایمان ==&lt;br /&gt;
درباره ایمان نیاکان رسول خدا در میان مسلمانان اتفاق‌نظر وجود ندارد. موافقان و مخالفان، برای اثبات نظر خود ادله‌ای آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشوران شیعه ===&lt;br /&gt;
ایمان [[عبدالله بن عبدالمطلب|پدر]] و [[آمنه|مادر]] رسول خدا(ص) و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی [[امامیه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، معتقدند که همه نیاکان پیامبر از [[آدم(ع)]] تا عبدالله مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ مفید با اشاره به سخن صدوق، تصریح کرده است که به اجماع امامیه، پدران پیامبر(ص) موحد بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ طوسی دلیل ایمان اجداد پیامبر را اجماع یاد کرده و یادآور شده است که اجماع امامیه به سبب وجود معصوم در میان آنان حجّت است. امامیه کتاب‌هایی در اثبات این اعتقاد نگاشته‌اند؛ مانند تنزیه الانبیاء نوشته سید مرتضی و مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابیطالب اثر میرزا محمد گرگانی. طبرسی ذیل آیه {یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ} ([[سوره مریم]]، آیه ۴۴) با بیان این که خطاب متوجه پدر بزرگِ مادری [[ابراهیم(ع)]] بوده و نام پدر حقیقی ابراهیم، تارَخ است، به موحد بودن پدر و اجداد پیامبر(ص) تا آدم(ع) تصریح کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان متأخران، مجلسی آنان را نه تنها مسلمان، بلکه از صدیقین دانسته که گروهی پیامبران خدا و دسته‌ای دیگر از اوصیای معصوم بوده‌اند. به اعتقاد مجلسی، برخی از نیاکان رسول خدا(ص) ایمان خود را بر پایه مصالحی پنهان داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب کلامی و تفسیری شیعه، آن‌جا که سخن از ایمان اجداد پیامبر(ص) به میان آمده، به ادله قرآنی، حدیثی، عقلی و تاریخی استناد شده است:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل قرآنی&#039;&#039;&#039;: برخی مفسران شیعه به آیه {وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} ([[سوره شعراء]]، آیه ۲۱۹) تمسک جسته و نیاکان پیامبر را مؤمن و ساجد شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: منهج الصادقین، ج۶، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اعتقاد متکلمان امامیه، حدیث‌های فراوان در تفسیر این آیه، بر ایمان اجداد رسول خدا دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع تفسیری، پیامبر(ص) در اصلاب پیامبران بود تا سرانجام نور او به [[عبدالله بن عبدالمطلب]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۳-۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دو آیه {رَبَّنَا وَاجعَلنَا مُسلِمَینِ لَک وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسلِمَةً لَک} ([[سوره بقره]]، آیه ۱۲۸) و {وَجَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ} ([[سوره زخرف]]، آیه ۲۸) برداشت کرده‌اند که باید کلمه «الله» در نسل [[حضرت ابراهیم]] تا روز قیامت بماند و جماعتی از نسل ایشان باشند که خداوند را در سرشت خود بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۳، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا این برآمده از دعای ابراهیم(ع) است که از خدا خواست او و فرزندانش را از عبادت بت‌ها دور گرداند: {وَإِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا وَاجنُبنِی وَبَنِی أَن نَعبُدَ الأصنَامَ}. ([[سوره ابراهیم]]، آیه ۳۵) در این‌جا مقصود از {هَذَا البَلَدَ} مکه و مراد از فرزندان، همان اجداد پیامبرند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۲۴۵؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابراهیم(ع) به گزارش قرآن کریم گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از نمازگزاران قرار ده: {رَبِّ اجعَلنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّیتِی}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵)&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل روایی&#039;&#039;&#039;: دسته‌ای از روایت‌ها بر پاک بودن پدران و مادران پیامبر دلالت دارند؛ مانند این روایت از پیامبر(ص): «لم نزل ننتقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»؛ «پیوسته از صلب‌های مردان پاک به رحم‌های زنان پاک منتقل می‌شدم».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۲۰۶؛ اوائل المقالات، ص۴۶؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این روایت: «خداوند ما را در صلب آدم قرار داد و سپس به صلب‌های پدران و رحم‌های مادران منتقل کرد و نجاست و شرک و گناه کفر به ما نرسید».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۵، ص۹۸؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۸؛ ج۱۵، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت‌ها متواترند. کلمات «الطاهرین» و «الطاهرات» از یکتاپرست بودن آنان نشان دارد؛ زیرا خداوند فرموده: {إِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ}. ([[سوره توبه]]، آیه ۲۸) اگر در اجداد پیامبر کافری یافت می‌شد، معنا نداشت که همگی آنان طاهر دانسته شوند. برخی حکم طهارت در روایت‌ها را پاکی از زنا دانسته‌اند؛ اما این توجیه را نمی‌توان صحیح دانست؛ زیرا بدترین نجاست‌ها شرک است. طهارت در این روایت‌ها را یا باید در بر دارنده همه مصادیقش دانست یا شامل مصداق بارز آن شمرد که شرک است. افزون بر این، در برخی روایت‌ها، پس از بیان طهارت پدران و مادران پیامبر(ص) از شرک، پاکدامنی آنان جداگانه یاد شده است.{{سخ}} در روایتی از [[ابن عباس]]، آمده است که پدر عدنان و مضر، اسد و... بر اسلام و آیین حضرت ابراهیم بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی از پیامبر، خطاب به [[امام علی(ع)]] آمده است:‌ ای علی! عبدالمطلب استقسام به ازلام (از اعمال دوران جاهلی) نمی‌کرد و بت نمی‌پرستید و از گوشت حیوانی که با نام بت‌ها ذبح می‌کردند، نمی‌خورد و می‌گفت: من بر آیین ابراهیم هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۷۴، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی، امام علی(ع) سوگند یاد کرده است که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ‌گاه بت نپرستیدند و بر آیین ابراهیم بودند و به سوی [[مسجدالحرام|بیت ‌الحرام]] نماز می‌گزاردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۰۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۴۴؛ ج۳۵، ص۸۱؛ الغدیر، ج۷، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}دسته‌ای دیگر از روایت‌ها از [[شفاعت]] پیامبر برای نیاکانش سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه سخن [[قرآن کریم]] جایز نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان آمرزش خواهند و شفاعت کنند. ([[سوره توبه]]، آیه ۱۱۳) بر پایه روایتی، رسول خدا(ص) فرمان داد که مضر و ربیعه را دشنام دهند؛ زیرا آنان مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل عقلی&#039;&#039;&#039;: متکلّمان امامیه بر آنند که اگر در پدران پیامبر ضعفی راه داشت، مردم از ایشان بیزار می‌شدند. آنان از این راه، به اثبات ایمان اجداد پیامبر از راه عقلی پرداخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف المراد، ص۴۷۱-۴۷۲؛ حق الیقین، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل تاریخی&#039;&#039;&#039;: منابع تاریخی درباره ایمان اجداد پیامبر(ص) چندان گزارش نداده‌اند؛ اما دلیلی صریح نیز بر شرک نیاکان پیامبر ارائه نکرده‌اند. از برخی گزارش‌ها می‌توان ایمان آنان را دریافت؛ مانند این که مردم عبدالمطلب را ابراهیم ثانی لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱؛ العدد القویه، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز هنگامی که [[ابرهه]] برای تخریب [[کعبه]] به [[مکه]] هجوم برد و شتران عبدالمطلب را به غنیمت گرفت، وی به ابرهه گفت: «إِنَّ لِهَذَا البَیتِ رَبّاً یمنَعُه”&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا: «أنی أنا رب الإبل و إن للبیت رباً سَیمنعه».&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر آمده است که عبدالمطلب حلقه دَرِ کعبه را گرفت و از خداوند خواست ۱۰ پسر به او عطا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشمندان اهل سنت ===&lt;br /&gt;
برخی دانشوران [[اهل سنت]] مانند دانشمندان [[شیعه]]، بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از ایشان آن را باور ندارند. در میان موافقان، دانشمندان نام‌آوری به چشم می‌خورند که به سختی با ادعای کفر اجداد پیامبر(ص) مخالفند&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۲-۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند فخرالدین رازی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بر ادعای خود دو دلیل دارد:&lt;br /&gt;
# آیات ۲۱۸-۲۱۹ [[سوره شعراء]]: {الَّذِی یرَاک حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ}؛ «خدایی که تو را می‌بیند؛ آن‌گاه که به عبادت برمی‌خیزی و آن‌گاه که در میان سجده‌کنندگان منتقل می‌گردی». به گفته رازی، مراد از تقلّب و جابه‌جایی در میان ساجدان، انتقال نطفه پیامبر از صُلب یکتاپرست به صلب یکتاپرست دیگر است.&lt;br /&gt;
# حدیثی که بر پاکی پدران و مادران پیامبر تصریح دارد: «لَم أزَل أنْقُلُ مِن أصلابِ الطّاهِرینَ الی أرحام الطاهرات».&lt;br /&gt;
در دیدگاه سیوطی نیز خاندان و پدر و مادر پیامبر از «حُنَفا» و بر دین جدّشان ابراهیم(ع) بوده‌اند. او معتقد است که گروهی از دانشوران برجسته اهل سنت، مانند فخر رازی، بر همین عقیده‌اند. سیوطی در تأیید نظریه فخر رازی، چند دلیل عقلی و روایی دیگر آورده و حدیث‌هایی از بخاری، بیهقی و ابونعیم و دیگر محدّثان گزارش کرده و سپس ادله‌ای از شهرستانی و ماوردی آورده است. به اعتقاد او ایمان نیاکان پیامبر را می‌توان با دو دسته از روایت‌ها ثابت کرد:&lt;br /&gt;
# روایت‌هایی که اجداد پیامبر(ص) را بهترین افراد زمان خود دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
# حدیث‌هایی که تصریح دارند افراد یکتاپرست در هر روزگاری وجود داشته‌اند.&lt;br /&gt;
با پیوند دادن این دو دسته روایت، یکتاپرستی نیاکان پیامبر ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی کتاب‌هایی در این زمینه نوشته است که عبارتند از: الدرج الرفیعة فی الآباء الشریفه، المقاصد السندسیة فی النسبة المصطفویه، التعظیم و المنّة بأن أبوی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی الجنّه، السبل الجلیة فی الآباء العلیه، مسالک الحنفاء فی نجاة آباء المصطفی و نشر العلمین فی اثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه صلی الله علیه و آله واسلامهما علی یدیه. از دیگر دانشمندان اهل سنت، سخاوی مورخ نام‌آور است که به گفته خود، در این موضوع یک جلد کتاب نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسی ذیل آیه {وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} ([[سوره شعراء]]، آیه ۱۹) بر ایمان پدر و مادر رسول خدا تأکید و یادآوری کرده است که استدلال به این آیه را بسیاری از بزرگان [[اهل سنت]] پذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۴؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در رد انحصار این عقیده به شیعه، به سخنان بسیاری از اهل سنت پرداخته که عقیده دارند‌ آزر پدر حضرت ابراهیم(ع) نبوده و در میان پدران پیامبر هیچ کافری وجود نداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتانی حدیث‌های دلالت‌گر بر یکتاپرستی نیاکان پیامبر را متواتر شمرده و آنان را از کفر، عیب و پلیدی روزگار جاهلیت، پاک دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;النظم المتناثر، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی پژوهش‌های معاصر، ماوردی، رازی، سنوسی و تلمسانی از دانشمندان اهل سنت، به ایمان نیاکان رسول خدا تصریح دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۸۶؛ نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابن عربی در پاسخ کسی که پدر پیامبر را دوزخی خواند، خود او را به موجب این آیه: {إِنَّ الَّذِینَ یؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ} ([[سوره احزاب]]، آیه ۵۷) ملعون و دوزخی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عمر بن عبدالعزیز]] اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱ق.) کسی را که پدر پیامبر(ص) را کافر خوانده بود، شایسته کتابت در دیوان ندانست. نیز وی سلیمان بن سعد را به سبب داشتن چنین عقیده‌ای از دیوان عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ البحر المحیط، ج۸، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی، از جمله ابراهیم حلبی و علی القاری، در این زمینه کتاب و رساله نوشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم(ع)، از ادله این گروه است. اما برخی مورخان اهل سنت مانند ابن حجر، اجماع مورخان را گزارش کرده‌اند که آزر پدر ابراهیم(ع) نبوده، بلکه عمو یا جد مادری وی بوده و نام پدر او تارخ است و اطلاق «اَب» بر عمو از روی توسّع و مجازگویی است؛ چنان‌که در آیه ۱۳۳ [[سوره بقره]] خداوند [[حضرت اسماعیل(ع)|اسماعیل]] را از اجداد [[حضرت یعقوب(ع)|یعقوب(ع)]] شمرده است، در حالی که عموی یکی از اجداد او بوده است. کلمه «اَب» بر مربی، عمو و جد نیز اطلاق می‌گردد، برخلاف «والد» که تنها به پدر بی‌واسطه گفته می‌شود. برخی از مخالفان ایمان اجداد پیامبر(ص) به‌ رغم اعتقاد به آن، با استدلال به حرمت آزردن پیامبر(ص)، طرح این مسئله را حرام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج۱، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد هدف مخالفان از طرح مسئله شرک اجداد پیامبر(ص)، تطهیر بزرگان خودشان بوده که نه تنها اجدادشان مشرک بوده‌اند، بلکه خود نیز مدتی بسیار در شرک زیسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9329&lt;br /&gt;
 | عنوان = اجداد رسول الله(ص)&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: ابوحاتم رازی، بیروت، دار الساقی، ۲۰۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: الماوردی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، مکتبة الهلال، ۲۰۰۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;: سلیمان بن موسی الکلاعی (م.۶۳۴ق.)، به کوشش عبدالواحد، قاهره، مکتبة الخانجی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدر آباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اوائل المقالات&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش الانصاری، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحر العلوم&#039;&#039;&#039;: السمرقندی (م.۳۷۵ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البلدان&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیح اعتقادات الامامیه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش درگاهی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر شریف لاهیجی&#039;&#039;&#039;: شریف لاهیجی (م.۱۰۸۸ق.)، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج در اندیشه اسلامی&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حق الیقین فی معرفة اصول الدین&#039;&#039;&#039;: شبّر (م.۱۲۲۰ق.)، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخرائج و الجرائح&#039;&#039;&#039;: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دانشنامه کلام اسلامی‌&#039;&#039;&#039;: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق۷، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: خرگوشی (م.۵۰۶ق.)، ترجمه: راوندی، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات&#039;&#039;&#039;: علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العدد القویة لدفع المخاوف الیومیه&#039;&#039;&#039;: علی بن یوسف الحلی (م.۷۳۶ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشف المراد&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه،۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، ترجمه: انصاری، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منهج الصادقین&#039;&#039;&#039;: فتح الله کاشانی (م.۹۸۸ق.)، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النظم المتناثر&#039;&#039;&#039;: محمد جعفر کتانی، مصر، دار الکتب السلفیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قریش]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر(ص)]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3803</id>
		<title>اجداد رسول الله (ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3803"/>
		<updated>2017-11-17T18:45:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اجداد رسول الله(ص): نیاکان پیامبر(ص) به تصریح خود ایشان. نسب‌شناسان با استناد به سخن [[پیامبر(ص)]] پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. به گزارش منابع، اجداد پیامبر(ص) همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند. سخاوت و بذل و بخشش، سیمای زیبا، پاکدامنی و طهارت مولد از ویژگی‌های ایشان بود. اجداد پیامبر(ص) اقدامات مهمی در مکه انجام دادند. [[حضرت ابراهیم(ع)]] و [[حضرت اسماعیل(ع)]] بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون [[سقایت]] و [[رفادت]] و برخی نیز همانند عدنان، الیاس و قصی بن کلاب افزون بر ریاست مکه، [[تولیت کعبه|تولیت]] و [[پرده‌داری کعبه]] را نیز بر عهده داشتند. بزرگی و سروری بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان [[عبدالله بن عبدالمطلب|پدر]] و [[آمنه|مادر]] رسول خدا(ص) و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی [[امامیه]] است. شیعیان برای اثبات ایمان اجداد پیامبر(ص) به دلایل قرآنی، روایی، عقلی و تاریخی استناد کرده‌اند. برخی دانشوران [[اهل سنت]] مانند دانشمندان [[شیعه]]، مانند فخرالدین رازی سیوطی آلوسی بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند. در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند. تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم(ع) از ادله این گروه است. مکان زندگی اجداد پیامبر(ص) را در مکه، [[شعب ابی‌طالب|شِعْب (دره) ابیطالب]]، شعب بنی‌هاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر پس از قصی را مکه و [[قبرستان ابوطالب]] دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سلسله نسب پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
نسب‌شناسان با استناد به سخن [[پیامبر(ص)]] پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. پیامبر(ص) از نام بردن نسب خویش از عدنان تا [[حضرت اسماعیل(ع)|اسماعیل(ع)]] نهی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا نسب‌شناسان در برشمردن آنان به اشتباه افتاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، شرح‌حال‌نگاران، اجداد پیامبر را همانند خود پیامبر از عدنان آغاز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
=== ۱. عَدْنان (جد بیستم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابومعد، به نام فرزندش معد، بود و او را «اُدّ» یا«اُدَد»&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱-۲؛ الطبقات، ج۱، ص۶۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌خواندند. وی نخستین کسی بود که بر [[کعبه]] پرده‌انداخت و انصاب (نشانه‌های حدود [[حرم مکی|حرم]]) را برنهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندان عدنان در گذر زمان به تیره‌های گوناگون قسمت و به عرب عدنانی (شمالی) نام‌آور شدند. قبایلی چون ربیعه، مُضَر، هوازان، بنی‌تمیم، کنانه و [[قبیله قریش|قریش]] از آن جمله‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲. معد (جد نوزدهم) ===&lt;br /&gt;
او مکنّا به ابوالدیث و نام مادرش مَهْدَد دختر لَهْم بن جِلْحَب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد در زمان یورش بخت النصر به [[قوم یهود]] ۱۲ ساله بود. او به سرزمین [[شام]] رفت و تا پایان نبرد نزد [[بنی‌اسرائیل]] ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۴؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۱-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد با دختری به نام معانه دختر جوشم(یا جشم)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن عدی بن جرهمی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ثمره آن، چهار پسر به نام قُضاعَه، قَنَص، إیاد و نزار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۹؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۳. نزار (جد هجدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحیده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرور و بزرگ قوم خود و در [[مکه]] ساکن بود. مادرش معانه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت. پدرش هنگام تولد وی با کشتن شترانی بسیار، قبایل را اطعام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزار چهار پسر به نام‌های مُضَر، ربیعه، اَنمار و ایاد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ الانساب، ج۱، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که در زمان زندگانی‌اش وصیت نمود و اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۸؛ الانساب، ج۱، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۴. مُضَر (جد هفدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوالیاس&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مادرش سوده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختر عَک بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. هنگامی که پدرش نزار اموالش را میان فرزندانش قسمت کرد، به او یک خیمه چرمی سرخ یا شتری سرخ رسید و از آن زمان به مُضَر الحمراء ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از زیباترین مردان عصر خود بود. صدایی زیبا داشت و خردمند و حکیم بود. مضر دو پسر به نام‌های الیاس و عَیلان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] مردم را از بی‌احترامی به آنان از این رو که بر دین [[ابراهیم(ع)]] بوده‌اند،‌ برحذر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل، ج۲، ص۳۲؛ المنتظم، ج۲، ص۲۳۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۵. الیاس (جد شانزدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوعمرو&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش رباب دختر حیده بن معد بن عدنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در خردمندی شهره زمان و مَثَل او در عرب مانند [[لقمان حکیم]] در قومش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۹-۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی از دگرگون شدن سنت‌های ابراهیمی پدرانش ناخرسند بود و آن سنت‌ها را به وضع پیشین خود بازگرداند. مردم از کارهای نیکش بسیار خرسند بودند. او نخستین کسی بود که شتران فربه را به [[کعبه]] هدیه کرد و رکن را پس از وفات [[حضرت ابراهیم(ع)]] بنا نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; الیاس از همسرش خندف (لیلی) پسرانی به نام‌های مدرکه (عمرو)، طابخه و قمعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۶. مدرکه (جد پانزدهم) ===&lt;br /&gt;
وی بزرگ‌ترین فرزند الیاس، سرور فرزندان نزار&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کنیه‌اش ابوهذیل&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوعبدالرحمن&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. گفته‌اند: از این رو وی را مدرکه خوانده‌اند که هر بزرگی و شرافتی را درک کرده بود. برای او دو فرزند به نام‌های خزیمه و هذیل یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از دو فرزند دیگر به نام حارثه و غالب هم یاد نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۷. خزیمه (جد چهاردهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابواسد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش سلمی دختر اسلم ابن حاف بن قُضاعه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خزیمه از حُکام (داوران) عرب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام کنانه، اسد، اُسده، هون و عبدالله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نسل او قبایلی چون بنی‌‌اسد و قاره پدید آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۸. کنانه (جد سیزدهم) ===&lt;br /&gt;
او به دوکنیه ابوقیس و ابونضر شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش عوانه دختر سعد بن قیس بن عیلان یا هند دختر عمرو بن قیس بن عیلان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرب او را به بزرگی یاد می‌کرد و فضیلت‌های بسیار برای وی گزارش کرده‌اند. فرزندان فراوان برای وی برشمرده‌اند که از جمله آنان نضر، مالک و مخرمه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۹. نضر (جد دوازدهم) ===&lt;br /&gt;
نام دیگرش قیس و کنیه‌اش ابوالصلت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که به سبب زیبارویی او را نضر خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش هاله، دختر سوید بن غطریف&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بره، دختر مر بن أد بن طابخه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[یعقوبی]]، نضر نخستین کسی بود که به سبب بلندهمتی «[[قریش]]» نامیده شد. برخی نیز تجارت و ثروت وی را سبب این نام‌گذاری دانسته‌اند. به سخنی، مادرش او را قریش نامید. طوایف منسوب به نضر را قرشی گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالک، یخلد و صلت فرزندان وی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۰. مالک (جد یازدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحارث و مادرش عاتکه دختر عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان بود. فرزندانش فِهر و حارث نام داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۰؛ الکامل، ج۲، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۱. فهر (جد دهم) ===&lt;br /&gt;
وی ملقب به [[قریش]] بود. برخی قریش را نام و فهر را لقب وی دانسته‌اند. فرزندان وی را قرشی و نسل دیگر برادران او را کنانی گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر وی جندله دختر حارث بن مضاض بن عمرو جرهمی است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ویژگی‌های اخلاقی او این بود که با پرس‌وجو حاجتمندان را می‌یافت و به ایشان کمک می‌کرد. فرزندان وی غالب، محارب، حارث، اَسد، عوف، جون و ذئب بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی فهر همراه مردم خود در برابر چهار پادشاه یمن ایستاد که قصد ربودن و بردن [[حجرالاسود]] به [[صنعا]] را داشتند و می‌خواستند [[حج]] را از [[مکه]] به صنعا منتقل کنند. او با کشتن سه تن از آنان و به اسارت گرفتن دیگری، ایشان را شکست داد و در این میان، فرزندش حارثه کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۹-۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۲. غالب (جد نهم) ===&lt;br /&gt;
وی مهتر فرزندان فهر و مادرش لیلی دختر حارث بن تمیم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام لؤی، تیم الادرم، یعلب، وهب، کثیر و حراق داشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما ابن اسحاق تنها دو پسر برای او نام برده و مادرشان را سلمی دختر عمرو خزاعی دانسته است. ابن هشام از یک پسر دیگر به نام قیس از همین زن یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۳. لؤی (جد هشتم) ===&lt;br /&gt;
مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بن کنانه بود. وی پس از مرگ پدرش جانشین او شد و به فضل و شرافت نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع در تعیین فرزندان و همسران او اختلاف دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعب، عامر، سامه، خزیمه از عائذه و نیز عوف، حارث و جُشَم از ماویه دختر کعب بن قین قضاعی، فرزندان او بودند. سعد، دیگر فرزند لؤی، از زنی به نام یسره دختر غالب بن هون بن خزیمه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۴. کعب (جد هفتم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابوهصیص بود. او را شخصی بزرگوار، دانا و پناه درماندگان در قبیله‌اش دانسته‌اند. او روز جمعه را که پیش از آن عَروبه خوانده می‌شد، جمعه نامید؛ زیرا در این روز قوم خود را جمع می‌کرد و پس از احترام و اکرام ایشان ظهور پیامبری از نسل خود را نوید می‌داد و به آنان سفارش می‌کرد تا در صورتی که به دیدن او موفق شدند، از وی پیروی کنند. وی آرزو می‌کرد تا در آن روزگار زنده باشد و ایشان را درک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; جایگاه والای کعب در میان [[قبیله قریش|قریش]] موجب شد تا قریش سال وفات وی را مبدأ تاریخ خود قرار دهند و این تا مبدأ شدن [[عام الفیل]] ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کعب سه فرزند به نام مره، عدی و هصیص یاد کرده‌اند که مادرشان وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۵. مره (جد ششم) ===&lt;br /&gt;
او فرزندانی به نام کلاب از هند دختر سریر بن ثعلبة بن حارث و تیم و یقظه از مره دختر سعد بن بارق داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۶. کِلاب (جد پنجم) ===&lt;br /&gt;
وی جد سوم [[حضرت آمنه(س)]] مادر [[پیامبر(ص)]] بود و پس از پدر، شرافت او و جایگاه خاندان مادری را به‌ دست آورد که اجازه [[حج]] داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۷. قُصَی (جد چهارم) ===&lt;br /&gt;
نام او زید و کنیه‌اش ابومغیره بود و از آن رو که پس از وفات پدر، مادرش او را به [[شام]] برد، به قصی (دور شده از وطن) ملقب شد. وی پس از بازگشت به [[مکه]]، ازدواج کرد و مهتری یافت و صاحب چهار پسر به نام عبدمناف، عبدالعزی، عبدالقصی و عبدالدار شد. پس از درگذشت حلیل، پدر زن قصی و بزرگ مکه، او ریاست مکه را در دست گرفت و با شکست قبایل رقیب چون خزاعه و بنی‌بکر، پراکندگان قریش را گرد آورد و برای آن‌ها در مکه مکان‌هایی مشخص کرد. از این رو، او را «مُجْمِع» نیز گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴-۵۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأسیس [[دارالندوه]] (مجلس مشورتی قریش) از دیگر کارهای وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۸. عبدمناف (جد سوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی مغیره بود و مادرش او را عبدمناف نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سخاوت و فیض‌رسانی به مردم، گوی سبقت را از برادران خویش ربوده بود. از این رو، قریش او را فیاض می‌خواند. در زیبایی نیز ضرب المثل بود تا آن‌جا که به او قمر البطحاء می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین‌ جهات، همگان او را برای جانشینی پدر و عهده‌داری منصب‌های او شایسته‌ترین می‌دانستند. او شش پسر و شش دختر داشت: مطّلب، هاشم، عبدشمس، تماضر، حنه، قِلابه، بره و هاله که مادرشان عاتکه دختر مرة بن هلال بود و نوفل، ابوعمر و ابوعبید که مادرشان واقده دختر ابی‌عدی بود و ریطه که مادرش ثقفیه نام داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۱-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۹. هاشم (جد دوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی عمرو بود و بعدها به هاشم ملقب شد. از این رو، فرزندان او به [[بنی‌هاشم]] شهرت یافتند. هاشم پس از پدرش عهده‌دار [[رفادت]] و [[سقایت]] حاجیان شد. وی فردی مهمان‌نواز و بزرگوار بود تا آن‌جا که به عمرو العلی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ شرف النبی، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سید البطحاء و ابوالبطحاء شهرت یافت. در سالی که قحطی بر [[مکه]] حکمفرما شد، او با تهیه آرد از [[فلسطین]] نان ‌پخت و با گوشت شتر طعام فراهم کرد و با دست خود نان در غذا خرد نمود. از این رو، به هاشم (خُردکننده) ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که سفرهای زمستانی و تابستانی را برای تجارت با [[شام]] و [[یمن]]، در میان قریش جاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲۰. عبدالمطلب (جد اول) ===&lt;br /&gt;
او میان مردم به فیاض (بخشنده)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیبة الحمد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ اعلام النبوه، رازی، ص۷۷؛ اعلام النبوه، ماوردی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرت داشت. سخاوتمندی او را سبب این شهرت گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بخشی از کودکی خود را میان قبیله مادرش، [[قبیله خزرج|خَزْرَج]]، در شهر [[یثرب]] سپری کرد و سپس همراه مطلب، عموی خود، به سفارش هاشم به [[مکه]] بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از مطلب، برادرش عبدالمطلب مهمانداری حاجیان [[کعبه]] و آبرسانی را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به کمک پسر بزرگش حارث، [[چاه زمزم]] را بازسازی کرد و به حافر الزمزم شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستان [[ابرهه]] و نحوه رویارویی‌اش با عبدالمطلب از رخدادهای مهم دوران اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، عبدالمطلب در قیامت به صورت یک امت شود، در حالی که سیمای پیامبران و شکوه پادشاهان را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی دیگر، رسول خدا(ص) پنج سنت عبدالمطلب در روزگار جاهلیت را برشمرده که خداوند آن‌ها را در اسلام تأیید کرده است: حرام بودن همسر پدر بر پسران، پرداخت خمس گنج‌ها و غنیمت‌ها، آبرسانی به حاجیان، پرداخت دیه قتل با ۱۰۰ شتر، و [[طواف]] در هفت شوط.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقدامات در مکه==&lt;br /&gt;
اجداد پیامبر(ص) [[حضرت ابراهیم(ع)]] و [[حضرت اسماعیل(ع)]] بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون [[سقایت]] (آب دادن به حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[رفادت]] (پذیرایی از حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز همانند عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، الیاس&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قصی بن کلاب (جد چهارم) افزون بر ریاست مکه، [[تولیت کعبه|تولیت]] و [[پرده‌داری کعبه]] را نیز بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگی و سروری&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محل زندگی و مزار==&lt;br /&gt;
مکان زندگی اجداد پیامبر(ص) را در مکه، [[شعب ابی‌طالب|شِعْب (دره) ابیطالب]]، شعب بنی‌هاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج در ‌اندیشه اسلامی، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از محل دفن بیشتر اجداد پیامبر(ص) اطلاعی در دست نیست. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر، از قصی تا عبدالمطلب، را مکه و [[قبرستان ابوطالب]] دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۵۱-۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جز هاشم که بر پایه سخنی، در سفر تجاری [[شام]] در [[غزه]]، از شهرهای [[فلسطین]]، رحلت کرد و همان جا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴؛ البلدان، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرهای مطهر آنان در شمال آن قبرستان در دامنه کوه قرار دارد و تا پیش از حکومت [[آل سعود]]، گنبد و بارگاه داشته و سفرنامه‌نویسان و مسافران به آن اشاره کرده‌اند. به گزارشی، گنبدهایی در این قبرستان بر روی آرامگاه‌های عبدمناف و عبدالمطلب، هاشم و دیگر اجداد پیامبر قرار داشته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعاهایی خاص برای زیارت قبرهای اجداد پیامبر روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الجنات، ج۲، ص۶-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوصاف اجداد پیامبر(ص) ==&lt;br /&gt;
به گزارش منابع، اجداد پیامبر(ص) همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۶۶؛ الخصال، ص۵۵۹؛ المستدرک، ج۳، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ویژگی‌های آنان در منابع چنین آمده است:&lt;br /&gt;
# سخاوت و بذل و بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶، ۱۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱-۲۴۲؛ الاکتفاء، ج۱، ص۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: اهدای شتران فربه به [[کعبه]] از سوی الیاس (جد شانزدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قربانی شتران و پذیرایی مردم و حاجیان از سوی عبدالمطلب، اطعام نزار (جد هجدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کمک فهر (جد دهم) به نیازمندان و اطعام هاشم (جد دوم)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله‌اند.&lt;br /&gt;
# سیمای زیبا: بیشتر اجداد پیامبر(ص) سیمایی زیبا داشته‌اند. به گزارش منابع، این سیمای زیبا&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۶؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب نور مقدس رسول خدا در وجود آنان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند: هر بیننده‌ای مجذوب زیبایی عدنان (جد بیستم) می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نضر (جد دوازدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۲۱۲، «نضر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به زیبایی نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدمناف را به سبب زیبایی شگفت‌انگیزش قمر البطحاء لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ عمدة الطالب، ص۲۶؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# پاکدامنی و طهارت مولد: اجداد پیامبر همگی پاکدامن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هیچ یک از آمیزشی نامشروع زاده نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۰۹؛ الطبقات، ج۱، ص۲۰-۲۱، ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمینه، روایت‌هایی معتبر از [[پیامبر(ص)]]&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷۵؛ اوائل المقالات، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امامان معصوم:&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۳؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ایمان ==&lt;br /&gt;
درباره ایمان نیاکان رسول خدا در میان مسلمانان اتفاق‌نظر وجود ندارد. موافقان و مخالفان، برای اثبات نظر خود ادله‌ای آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشوران شیعه ===&lt;br /&gt;
ایمان [[عبدالله بن عبدالمطلب|پدر]] و [[آمنه|مادر]] رسول خدا(ص) و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی [[امامیه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، معتقدند که همه نیاکان پیامبر از [[آدم(ع)]] تا عبدالله مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ مفید با اشاره به سخن صدوق، تصریح کرده است که به اجماع امامیه، پدران پیامبر(ص) موحد بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ طوسی دلیل ایمان اجداد پیامبر را اجماع یاد کرده و یادآور شده است که اجماع امامیه به سبب وجود معصوم در میان آنان حجّت است. امامیه کتاب‌هایی در اثبات این اعتقاد نگاشته‌اند؛ مانند تنزیه الانبیاء نوشته سید مرتضی و مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابیطالب اثر میرزا محمد گرگانی. طبرسی ذیل آیه {یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ} ([[سوره مریم]]، آیه ۴۴) با بیان این که خطاب متوجه پدر بزرگِ مادری [[ابراهیم(ع)]] بوده و نام پدر حقیقی ابراهیم، تارَخ است، به موحد بودن پدر و اجداد پیامبر(ص) تا آدم(ع) تصریح کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان متأخران، مجلسی آنان را نه تنها مسلمان، بلکه از صدیقین دانسته که گروهی پیامبران خدا و دسته‌ای دیگر از اوصیای معصوم بوده‌اند. به اعتقاد مجلسی، برخی از نیاکان رسول خدا(ص) ایمان خود را بر پایه مصالحی پنهان داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب کلامی و تفسیری شیعه، آن‌جا که سخن از ایمان اجداد پیامبر(ص) به میان آمده، به ادله قرآنی، حدیثی، عقلی و تاریخی استناد شده است:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل قرآنی&#039;&#039;&#039;: برخی مفسران شیعه به آیه {وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} ([[سوره شعراء]]، آیه ۲۱۹) تمسک جسته و نیاکان پیامبر را مؤمن و ساجد شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: منهج الصادقین، ج۶، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اعتقاد متکلمان امامیه، حدیث‌های فراوان در تفسیر این آیه، بر ایمان اجداد رسول خدا دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع تفسیری، پیامبر(ص) در اصلاب پیامبران بود تا سرانجام نور او به [[عبدالله بن عبدالمطلب]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۳-۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دو آیه {رَبَّنَا وَاجعَلنَا مُسلِمَینِ لَک وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسلِمَةً لَک} ([[سوره بقره]]، آیه ۱۲۸) و {وَجَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ} ([[سوره زخرف]]، آیه ۲۸) برداشت کرده‌اند که باید کلمه «الله» در نسل [[حضرت ابراهیم]] تا روز قیامت بماند و جماعتی از نسل ایشان باشند که خداوند را در سرشت خود بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۳، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا این برآمده از دعای ابراهیم(ع) است که از خدا خواست او و فرزندانش را از عبادت بت‌ها دور گرداند: {وَإِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا وَاجنُبنِی وَبَنِی أَن نَعبُدَ الأصنَامَ}. ([[سوره ابراهیم]]، آیه ۳۵) در این‌جا مقصود از {هَذَا البَلَدَ} مکه و مراد از فرزندان، همان اجداد پیامبرند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۲۴۵؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابراهیم(ع) به گزارش قرآن کریم گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از نمازگزاران قرار ده: {رَبِّ اجعَلنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّیتِی}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵)&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل روایی&#039;&#039;&#039;: دسته‌ای از روایت‌ها بر پاک بودن پدران و مادران پیامبر دلالت دارند؛ مانند این روایت از پیامبر(ص): «لم نزل ننتقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»؛ «پیوسته از صلب‌های مردان پاک به رحم‌های زنان پاک منتقل می‌شدم».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۲۰۶؛ اوائل المقالات، ص۴۶؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این روایت: «خداوند ما را در صلب آدم قرار داد و سپس به صلب‌های پدران و رحم‌های مادران منتقل کرد و نجاست و شرک و گناه کفر به ما نرسید».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۵، ص۹۸؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۸؛ ج۱۵، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت‌ها متواترند. کلمات «الطاهرین» و «الطاهرات» از یکتاپرست بودن آنان نشان دارد؛ زیرا خداوند فرموده: {إِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ}. ([[سوره توبه]]، آیه ۲۸) اگر در اجداد پیامبر کافری یافت می‌شد، معنا نداشت که همگی آنان طاهر دانسته شوند. برخی حکم طهارت در روایت‌ها را پاکی از زنا دانسته‌اند؛ اما این توجیه را نمی‌توان صحیح دانست؛ زیرا بدترین نجاست‌ها شرک است. طهارت در این روایت‌ها را یا باید در بر دارنده همه مصادیقش دانست یا شامل مصداق بارز آن شمرد که شرک است. افزون بر این، در برخی روایت‌ها، پس از بیان طهارت پدران و مادران پیامبر(ص) از شرک، پاکدامنی آنان جداگانه یاد شده است.{{سخ}} در روایتی از [[ابن عباس]]، آمده است که پدر عدنان و مضر، اسد و... بر اسلام و آیین حضرت ابراهیم بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی از پیامبر، خطاب به [[امام علی(ع)]] آمده است:‌ ای علی! عبدالمطلب استقسام به ازلام (از اعمال دوران جاهلی) نمی‌کرد و بت نمی‌پرستید و از گوشت حیوانی که با نام بت‌ها ذبح می‌کردند، نمی‌خورد و می‌گفت: من بر آیین ابراهیم هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۷۴، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی، امام علی(ع) سوگند یاد کرده است که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ‌گاه بت نپرستیدند و بر آیین ابراهیم بودند و به سوی [[مسجدالحرام|بیت ‌الحرام]] نماز می‌گزاردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۰۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۴۴؛ ج۳۵، ص۸۱؛ الغدیر، ج۷، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}دسته‌ای دیگر از روایت‌ها از [[شفاعت]] پیامبر برای نیاکانش سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه سخن [[قرآن کریم]] جایز نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان آمرزش خواهند و شفاعت کنند. ([[سوره توبه]]، آیه ۱۱۳) بر پایه روایتی، رسول خدا(ص) فرمان داد که مضر و ربیعه را دشنام دهند؛ زیرا آنان مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل عقلی&#039;&#039;&#039;: متکلّمان امامیه بر آنند که اگر در پدران پیامبر ضعفی راه داشت، مردم از ایشان بیزار می‌شدند. آنان از این راه، به اثبات ایمان اجداد پیامبر از راه عقلی پرداخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف المراد، ص۴۷۱-۴۷۲؛ حق الیقین، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل تاریخی&#039;&#039;&#039;: منابع تاریخی درباره ایمان اجداد پیامبر(ص) چندان گزارش نداده‌اند؛ اما دلیلی صریح نیز بر شرک نیاکان پیامبر ارائه نکرده‌اند. از برخی گزارش‌ها می‌توان ایمان آنان را دریافت؛ مانند این که مردم عبدالمطلب را ابراهیم ثانی لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱؛ العدد القویه، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز هنگامی که [[ابرهه]] برای تخریب [[کعبه]] به [[مکه]] هجوم برد و شتران عبدالمطلب را به غنیمت گرفت، وی به ابرهه گفت: «إِنَّ لِهَذَا البَیتِ رَبّاً یمنَعُه”&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا: «أنی أنا رب الإبل و إن للبیت رباً سَیمنعه».&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر آمده است که عبدالمطلب حلقه دَرِ کعبه را گرفت و از خداوند خواست ۱۰ پسر به او عطا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشمندان اهل سنت ===&lt;br /&gt;
برخی دانشوران [[اهل سنت]] مانند دانشمندان [[شیعه]]، بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از ایشان آن را باور ندارند. در میان موافقان، دانشمندان نام‌آوری به چشم می‌خورند که به سختی با ادعای کفر اجداد پیامبر(ص) مخالفند&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۲-۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند فخرالدین رازی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بر ادعای خود دو دلیل دارد:&lt;br /&gt;
# آیات ۲۱۸-۲۱۹ [[سوره شعراء]]: {الَّذِی یرَاک حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ}؛ «خدایی که تو را می‌بیند؛ آن‌گاه که به عبادت برمی‌خیزی و آن‌گاه که در میان سجده‌کنندگان منتقل می‌گردی». به گفته رازی، مراد از تقلّب و جابه‌جایی در میان ساجدان، انتقال نطفه پیامبر از صُلب یکتاپرست به صلب یکتاپرست دیگر است.&lt;br /&gt;
# حدیثی که بر پاکی پدران و مادران پیامبر تصریح دارد: «لَم أزَل أنْقُلُ مِن أصلابِ الطّاهِرینَ الی أرحام الطاهرات».&lt;br /&gt;
در دیدگاه سیوطی نیز خاندان و پدر و مادر پیامبر از «حُنَفا» و بر دین جدّشان ابراهیم(ع) بوده‌اند. او معتقد است که گروهی از دانشوران برجسته اهل سنت، مانند فخر رازی، بر همین عقیده‌اند. سیوطی در تأیید نظریه فخر رازی، چند دلیل عقلی و روایی دیگر آورده و حدیث‌هایی از بخاری، بیهقی و ابونعیم و دیگر محدّثان گزارش کرده و سپس ادله‌ای از شهرستانی و ماوردی آورده است. به اعتقاد او ایمان نیاکان پیامبر را می‌توان با دو دسته از روایت‌ها ثابت کرد:&lt;br /&gt;
# روایت‌هایی که اجداد پیامبر(ص) را بهترین افراد زمان خود دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
# حدیث‌هایی که تصریح دارند افراد یکتاپرست در هر روزگاری وجود داشته‌اند.&lt;br /&gt;
با پیوند دادن این دو دسته روایت، یکتاپرستی نیاکان پیامبر ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی کتاب‌هایی در این زمینه نوشته است که عبارتند از: الدرج الرفیعة فی الآباء الشریفه، المقاصد السندسیة فی النسبة المصطفویه، التعظیم و المنّة بأن أبوی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی الجنّه، السبل الجلیة فی الآباء العلیه، مسالک الحنفاء فی نجاة آباء المصطفی و نشر العلمین فی اثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه صلی الله علیه و آله واسلامهما علی یدیه. از دیگر دانشمندان اهل سنت، سخاوی مورخ نام‌آور است که به گفته خود، در این موضوع یک جلد کتاب نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسی ذیل آیه {وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} ([[سوره شعراء]]، آیه ۱۹) بر ایمان پدر و مادر رسول خدا تأکید و یادآوری کرده است که استدلال به این آیه را بسیاری از بزرگان [[اهل سنت]] پذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۴؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در رد انحصار این عقیده به شیعه، به سخنان بسیاری از اهل سنت پرداخته که عقیده دارند‌ آزر پدر حضرت ابراهیم(ع) نبوده و در میان پدران پیامبر هیچ کافری وجود نداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتانی حدیث‌های دلالت‌گر بر یکتاپرستی نیاکان پیامبر را متواتر شمرده و آنان را از کفر، عیب و پلیدی روزگار جاهلیت، پاک دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;النظم المتناثر، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی پژوهش‌های معاصر، ماوردی، رازی، سنوسی و تلمسانی از دانشمندان اهل سنت، به ایمان نیاکان رسول خدا تصریح دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۸۶؛ نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابن عربی در پاسخ کسی که پدر پیامبر را دوزخی خواند، خود او را به موجب این آیه: {إِنَّ الَّذِینَ یؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ} ([[سوره احزاب]]، آیه ۵۷) ملعون و دوزخی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عمر بن عبدالعزیز]] اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱ق.) کسی را که پدر پیامبر(ص) را کافر خوانده بود، شایسته کتابت در دیوان ندانست. نیز وی سلیمان بن سعد را به سبب داشتن چنین عقیده‌ای از دیوان عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ البحر المحیط، ج۸، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی، از جمله ابراهیم حلبی و علی القاری، در این زمینه کتاب و رساله نوشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم(ع) از ادله این گروه است. اما برخی مورخان اهل سنت مانند ابن حجر، اجماع مورخان را گزارش کرده‌اند که آزر پدر ابراهیم(ع) نبوده، بلکه عمو یا جد مادری وی بوده و نام پدر او تارخ است و اطلاق «اَب» بر عمو از روی توسّع و مجازگویی است؛ چنان‌که در آیه ۱۳۳ [[سوره بقره]] خداوند [[حضرت اسماعیل(ع)|اسماعیل]] را از اجداد [[حضرت یعقوب(ع)|یعقوب(ع)]] شمرده است، در حالی که عموی یکی از اجداد او بوده است. کلمه «اَب» بر مربی، عمو و جد نیز اطلاق می‌گردد، برخلاف «والد» که تنها به پدر بی‌واسطه گفته می‌شود. برخی از مخالفان ایمان اجداد پیامبر(ص) به‌ رغم اعتقاد به آن، با استدلال به حرمت آزردن پیامبر(ص)، طرح این مسئله را حرام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج۱، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد هدف مخالفان از طرح مسئله شرک اجداد پیامبر(ص)، تطهیر بزرگان خودشان بوده که نه تنها اجدادشان مشرک بوده‌اند، بلکه خود نیز مدتی بسیار در شرک زیسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9329&lt;br /&gt;
 | عنوان = اجداد رسول الله(ص)&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: ابوحاتم رازی، بیروت، دار الساقی، ۲۰۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: الماوردی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، مکتبة الهلال، ۲۰۰۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;: سلیمان بن موسی الکلاعی (م.۶۳۴ق.)، به کوشش عبدالواحد، قاهره، مکتبة الخانجی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدر آباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اوائل المقالات&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش الانصاری، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحر العلوم&#039;&#039;&#039;: السمرقندی (م.۳۷۵ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البلدان&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیح اعتقادات الامامیه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش درگاهی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر شریف لاهیجی&#039;&#039;&#039;: شریف لاهیجی (م.۱۰۸۸ق.)، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج در اندیشه اسلامی&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حق الیقین فی معرفة اصول الدین&#039;&#039;&#039;: شبّر (م.۱۲۲۰ق.)، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخرائج و الجرائح&#039;&#039;&#039;: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دانشنامه کلام اسلامی‌&#039;&#039;&#039;: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق۷، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: خرگوشی (م.۵۰۶ق.)، ترجمه: راوندی، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات&#039;&#039;&#039;: علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العدد القویة لدفع المخاوف الیومیه&#039;&#039;&#039;: علی بن یوسف الحلی (م.۷۳۶ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشف المراد&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه،۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، ترجمه: انصاری، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منهج الصادقین&#039;&#039;&#039;: فتح الله کاشانی (م.۹۸۸ق.)، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النظم المتناثر&#039;&#039;&#039;: محمد جعفر کتانی، مصر، دار الکتب السلفیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قریش]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر(ص)]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3802</id>
		<title>اجداد رسول الله (ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3802"/>
		<updated>2017-11-17T18:44:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: اصلاح کلی ازجمله شناسه، ویرایش متن، لینک دهی و رده&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۶]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
اجداد رسول الله(ص): نیاکان پیامبر(ص) به تصریح خود ایشان. نسب‌شناسان با استناد به سخن [[پیامبر(ص)]] پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. به گزارش منابع، اجداد پیامبر(ص) همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند. سخاوت و بذل و بخشش، سیمای زیبا، پاکدامنی و طهارت مولد از ویژگی‌های ایشان بود. اجداد پیامبر(ص) اقدامات مهمی در مکه انجام دادند. [[حضرت ابراهیم(ع)]] و [[حضرت اسماعیل(ع)]] بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون [[سقایت]] و [[رفادت]] و برخی نیز همانند عدنان، الیاس و قصی بن کلاب افزون بر ریاست مکه، [[تولیت کعبه|تولیت]] و [[پرده‌داری کعبه]] را نیز بر عهده داشتند. بزرگی و سروری بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان [[عبدالله بن عبدالمطلب|پدر]] و [[آمنه|مادر]] رسول خدا(ص) و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی [[امامیه]] است. شیعیان برای اثبات ایمان اجداد پیامبر(ص) به دلایل قرآنی، روایی، عقلی و تاریخی استناد کرده‌اند. برخی دانشوران [[اهل سنت]] مانند دانشمندان [[شیعه]]، مانند فخرالدین رازی سیوطی آلوسی بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند. در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند. تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم(ع) از ادله این گروه است. مکان زندگی اجداد پیامبر(ص) را در مکه، [[شعب ابی‌طالب|شِعْب (دره) ابیطالب]]، شعب بنی‌هاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر پس از قصی را مکه و [[قبرستان ابوطالب]] دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سلسله نسب پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
نسب‌شناسان با استناد به سخن [[پیامبر(ص)]] پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. پیامبر(ص) از نام بردن نسب خویش از عدنان تا [[حضرت اسماعیل(ع)|اسماعیل(ع)]] نهی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا نسب‌شناسان در برشمردن آنان به اشتباه افتاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، شرح‌حال‌نگاران، اجداد پیامبر را همانند خود پیامبر از عدنان آغاز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
=== ۱. عَدْنان (جد بیستم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابومعد، به نام فرزندش معد، بود و او را «اُدّ» یا«اُدَد»&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱-۲؛ الطبقات، ج۱، ص۶۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌خواندند. وی نخستین کسی بود که بر [[کعبه]] پرده‌انداخت و انصاب (نشانه‌های حدود [[حرم مکی|حرم]]) را برنهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندان عدنان در گذر زمان به تیره‌های گوناگون قسمت و به عرب عدنانی (شمالی) نام‌آور شدند. قبایلی چون ربیعه، مُضَر، هوازان، بنی‌تمیم، کنانه و [[قبیله قریش|قریش]] از آن جمله‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲. معد (جد نوزدهم) ===&lt;br /&gt;
او مکنّا به ابوالدیث و نام مادرش مَهْدَد دختر لَهْم بن جِلْحَب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد در زمان یورش بخت النصر به [[قوم یهود]] ۱۲ ساله بود. او به سرزمین [[شام]] رفت و تا پایان نبرد نزد [[بنی‌اسرائیل]] ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۴؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۱-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد با دختری به نام معانه دختر جوشم(یا جشم)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن عدی بن جرهمی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ثمره آن، چهار پسر به نام قُضاعَه، قَنَص، إیاد و نزار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۹؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۳. نزار (جد هجدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحیده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرور و بزرگ قوم خود و در [[مکه]] ساکن بود. مادرش معانه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت. پدرش هنگام تولد وی با کشتن شترانی بسیار، قبایل را اطعام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزار چهار پسر به نام‌های مُضَر، ربیعه، اَنمار و ایاد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ الانساب، ج۱، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که در زمان زندگانی‌اش وصیت نمود و اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۸؛ الانساب، ج۱، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۴. مُضَر (جد هفدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوالیاس&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مادرش سوده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختر عَک بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. هنگامی که پدرش نزار اموالش را میان فرزندانش قسمت کرد، به او یک خیمه چرمی سرخ یا شتری سرخ رسید و از آن زمان به مُضَر الحمراء ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از زیباترین مردان عصر خود بود. صدایی زیبا داشت و خردمند و حکیم بود. مضر دو پسر به نام‌های الیاس و عَیلان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] مردم را از بی‌احترامی به آنان از این رو که بر دین [[ابراهیم(ع)]] بوده‌اند،‌ برحذر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل، ج۲، ص۳۲؛ المنتظم، ج۲، ص۲۳۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۵. الیاس (جد شانزدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوعمرو&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش رباب دختر حیده بن معد بن عدنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در خردمندی شهره زمان و مَثَل او در عرب مانند [[لقمان حکیم]] در قومش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۹-۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی از دگرگون شدن سنت‌های ابراهیمی پدرانش ناخرسند بود و آن سنت‌ها را به وضع پیشین خود بازگرداند. مردم از کارهای نیکش بسیار خرسند بودند. او نخستین کسی بود که شتران فربه را به [[کعبه]] هدیه کرد و رکن را پس از وفات [[حضرت ابراهیم(ع)]] بنا نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; الیاس از همسرش خندف (لیلی) پسرانی به نام‌های مدرکه (عمرو)، طابخه و قمعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۶. مدرکه (جد پانزدهم) ===&lt;br /&gt;
وی بزرگ‌ترین فرزند الیاس، سرور فرزندان نزار&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کنیه‌اش ابوهذیل&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوعبدالرحمن&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. گفته‌اند: از این رو وی را مدرکه خوانده‌اند که هر بزرگی و شرافتی را درک کرده بود. برای او دو فرزند به نام‌های خزیمه و هذیل یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از دو فرزند دیگر به نام حارثه و غالب هم یاد نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۷. خزیمه (جد چهاردهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابواسد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش سلمی دختر اسلم ابن حاف بن قُضاعه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خزیمه از حُکام (داوران) عرب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام کنانه، اسد، اُسده، هون و عبدالله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نسل او قبایلی چون بنی‌‌اسد و قاره پدید آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۸. کنانه (جد سیزدهم) ===&lt;br /&gt;
او به دوکنیه ابوقیس و ابونضر شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش عوانه دختر سعد بن قیس بن عیلان یا هند دختر عمرو بن قیس بن عیلان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرب او را به بزرگی یاد می‌کرد و فضیلت‌های بسیار برای وی گزارش کرده‌اند. فرزندان فراوان برای وی برشمرده‌اند که از جمله آنان نضر، مالک و مخرمه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۹. نضر (جد دوازدهم) ===&lt;br /&gt;
نام دیگرش قیس و کنیه‌اش ابوالصلت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که به سبب زیبارویی او را نضر خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش هاله، دختر سوید بن غطریف&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بره، دختر مر بن أد بن طابخه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[یعقوبی]]، نضر نخستین کسی بود که به سبب بلندهمتی «[[قریش]]» نامیده شد. برخی نیز تجارت و ثروت وی را سبب این نام‌گذاری دانسته‌اند. به سخنی، مادرش او را قریش نامید. طوایف منسوب به نضر را قرشی گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالک، یخلد و صلت فرزندان وی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۰. مالک (جد یازدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحارث و مادرش عاتکه دختر عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان بود. فرزندانش فِهر و حارث نام داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۰؛ الکامل، ج۲، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۱. فهر (جد دهم) ===&lt;br /&gt;
وی ملقب به [[قریش]] بود. برخی قریش را نام و فهر را لقب وی دانسته‌اند. فرزندان وی را قرشی و نسل دیگر برادران او را کنانی گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر وی جندله دختر حارث بن مضاض بن عمرو جرهمی است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ویژگی‌های اخلاقی او این بود که با پرس‌وجو حاجتمندان را می‌یافت و به ایشان کمک می‌کرد. فرزندان وی غالب، محارب، حارث، اَسد، عوف، جون و ذئب بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی فهر همراه مردم خود در برابر چهار پادشاه یمن ایستاد که قصد ربودن و بردن [[حجرالاسود]] به [[صنعا]] را داشتند و می‌خواستند [[حج]] را از [[مکه]] به صنعا منتقل کنند. او با کشتن سه تن از آنان و به اسارت گرفتن دیگری، ایشان را شکست داد و در این میان، فرزندش حارثه کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۹-۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۲. غالب (جد نهم) ===&lt;br /&gt;
وی مهتر فرزندان فهر و مادرش لیلی دختر حارث بن تمیم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام لؤی، تیم الادرم، یعلب، وهب، کثیر و حراق داشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما ابن اسحاق تنها دو پسر برای او نام برده و مادرشان را سلمی دختر عمرو خزاعی دانسته است. ابن هشام از یک پسر دیگر به نام قیس از همین زن یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۳. لؤی (جد هشتم) ===&lt;br /&gt;
مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بن کنانه بود. وی پس از مرگ پدرش جانشین او شد و به فضل و شرافت نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع در تعیین فرزندان و همسران او اختلاف دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعب، عامر، سامه، خزیمه از عائذه و نیز عوف، حارث و جُشَم از ماویه دختر کعب بن قین قضاعی، فرزندان او بودند. سعد، دیگر فرزند لؤی، از زنی به نام یسره دختر غالب بن هون بن خزیمه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۴. کعب (جد هفتم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابوهصیص بود. او را شخصی بزرگوار، دانا و پناه درماندگان در قبیله‌اش دانسته‌اند. او روز جمعه را که پیش از آن عَروبه خوانده می‌شد، جمعه نامید؛ زیرا در این روز قوم خود را جمع می‌کرد و پس از احترام و اکرام ایشان ظهور پیامبری از نسل خود را نوید می‌داد و به آنان سفارش می‌کرد تا در صورتی که به دیدن او موفق شدند، از وی پیروی کنند. وی آرزو می‌کرد تا در آن روزگار زنده باشد و ایشان را درک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; جایگاه والای کعب در میان [[قبیله قریش|قریش]] موجب شد تا قریش سال وفات وی را مبدأ تاریخ خود قرار دهند و این تا مبدأ شدن [[عام الفیل]] ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کعب سه فرزند به نام مره، عدی و هصیص یاد کرده‌اند که مادرشان وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۵. مره (جد ششم) ===&lt;br /&gt;
او فرزندانی به نام کلاب از هند دختر سریر بن ثعلبة بن حارث و تیم و یقظه از مره دختر سعد بن بارق داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۶. کِلاب (جد پنجم) ===&lt;br /&gt;
وی جد سوم [[حضرت آمنه(س)]] مادر [[پیامبر(ص)]] بود و پس از پدر، شرافت او و جایگاه خاندان مادری را به‌ دست آورد که اجازه [[حج]] داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۷. قُصَی (جد چهارم) ===&lt;br /&gt;
نام او زید و کنیه‌اش ابومغیره بود و از آن رو که پس از وفات پدر، مادرش او را به [[شام]] برد، به قصی (دور شده از وطن) ملقب شد. وی پس از بازگشت به [[مکه]]، ازدواج کرد و مهتری یافت و صاحب چهار پسر به نام عبدمناف، عبدالعزی، عبدالقصی و عبدالدار شد. پس از درگذشت حلیل، پدر زن قصی و بزرگ مکه، او ریاست مکه را در دست گرفت و با شکست قبایل رقیب چون خزاعه و بنی‌بکر، پراکندگان قریش را گرد آورد و برای آن‌ها در مکه مکان‌هایی مشخص کرد. از این رو، او را «مُجْمِع» نیز گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴-۵۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأسیس [[دارالندوه]] (مجلس مشورتی قریش) از دیگر کارهای وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۸. عبدمناف (جد سوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی مغیره بود و مادرش او را عبدمناف نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سخاوت و فیض‌رسانی به مردم، گوی سبقت را از برادران خویش ربوده بود. از این رو، قریش او را فیاض می‌خواند. در زیبایی نیز ضرب المثل بود تا آن‌جا که به او قمر البطحاء می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین‌ جهات، همگان او را برای جانشینی پدر و عهده‌داری منصب‌های او شایسته‌ترین می‌دانستند. او شش پسر و شش دختر داشت: مطّلب، هاشم، عبدشمس، تماضر، حنه، قِلابه، بره و هاله که مادرشان عاتکه دختر مرة بن هلال بود و نوفل، ابوعمر و ابوعبید که مادرشان واقده دختر ابی‌عدی بود و ریطه که مادرش ثقفیه نام داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۱-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۹. هاشم (جد دوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی عمرو بود و بعدها به هاشم ملقب شد. از این رو، فرزندان او به [[بنی‌هاشم]] شهرت یافتند. هاشم پس از پدرش عهده‌دار [[رفادت]] و [[سقایت]] حاجیان شد. وی فردی مهمان‌نواز و بزرگوار بود تا آن‌جا که به عمرو العلی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ شرف النبی، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سید البطحاء و ابوالبطحاء شهرت یافت. در سالی که قحطی بر [[مکه]] حکمفرما شد، او با تهیه آرد از [[فلسطین]] نان ‌پخت و با گوشت شتر طعام فراهم کرد و با دست خود نان در غذا خرد نمود. از این رو، به هاشم (خُردکننده) ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که سفرهای زمستانی و تابستانی را برای تجارت با [[شام]] و [[یمن]]، در میان قریش جاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲۰. عبدالمطلب (جد اول) ===&lt;br /&gt;
او میان مردم به فیاض (بخشنده)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیبة الحمد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ اعلام النبوه، رازی، ص۷۷؛ اعلام النبوه، ماوردی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرت داشت. سخاوتمندی او را سبب این شهرت گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بخشی از کودکی خود را میان قبیله مادرش، [[قبیله خزرج|خَزْرَج]]، در شهر [[یثرب]] سپری کرد و سپس همراه مطلب، عموی خود، به سفارش هاشم به [[مکه]] بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از مطلب، برادرش عبدالمطلب مهمانداری حاجیان [[کعبه]] و آبرسانی را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به کمک پسر بزرگش حارث، [[چاه زمزم]] را بازسازی کرد و به حافر الزمزم شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستان [[ابرهه]] و نحوه رویارویی‌اش با عبدالمطلب از رخدادهای مهم دوران اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، عبدالمطلب در قیامت به صورت یک امت شود، در حالی که سیمای پیامبران و شکوه پادشاهان را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی دیگر، رسول خدا(ص) پنج سنت عبدالمطلب در روزگار جاهلیت را برشمرده که خداوند آن‌ها را در اسلام تأیید کرده است: حرام بودن همسر پدر بر پسران، پرداخت خمس گنج‌ها و غنیمت‌ها، آبرسانی به حاجیان، پرداخت دیه قتل با ۱۰۰ شتر، و [[طواف]] در هفت شوط.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقدامات در مکه==&lt;br /&gt;
اجداد پیامبر(ص) [[حضرت ابراهیم(ع)]] و [[حضرت اسماعیل(ع)]] بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون [[سقایت]] (آب دادن به حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[رفادت]] (پذیرایی از حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز همانند عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، الیاس&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قصی بن کلاب (جد چهارم) افزون بر ریاست مکه، [[تولیت کعبه|تولیت]] و [[پرده‌داری کعبه]] را نیز بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگی و سروری&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محل زندگی و مزار==&lt;br /&gt;
مکان زندگی اجداد پیامبر(ص) را در مکه، [[شعب ابی‌طالب|شِعْب (دره) ابیطالب]]، شعب بنی‌هاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج در ‌اندیشه اسلامی، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از محل دفن بیشتر اجداد پیامبر(ص) اطلاعی در دست نیست. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر، از قصی تا عبدالمطلب، را مکه و [[قبرستان ابوطالب]] دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۵۱-۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جز هاشم که بر پایه سخنی، در سفر تجاری [[شام]] در [[غزه]]، از شهرهای [[فلسطین]]، رحلت کرد و همان جا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴؛ البلدان، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرهای مطهر آنان در شمال آن قبرستان در دامنه کوه قرار دارد و تا پیش از حکومت [[آل سعود]]، گنبد و بارگاه داشته و سفرنامه‌نویسان و مسافران به آن اشاره کرده‌اند. به گزارشی، گنبدهایی در این قبرستان بر روی آرامگاه‌های عبدمناف و عبدالمطلب، هاشم و دیگر اجداد پیامبر قرار داشته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعاهایی خاص برای زیارت قبرهای اجداد پیامبر روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الجنات، ج۲، ص۶-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوصاف اجداد پیامبر(ص) ==&lt;br /&gt;
به گزارش منابع، اجداد پیامبر(ص) همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۶۶؛ الخصال، ص۵۵۹؛ المستدرک، ج۳، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ویژگی‌های آنان در منابع چنین آمده است:&lt;br /&gt;
# سخاوت و بذل و بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶، ۱۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱-۲۴۲؛ الاکتفاء، ج۱، ص۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: اهدای شتران فربه به [[کعبه]] از سوی الیاس (جد شانزدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قربانی شتران و پذیرایی مردم و حاجیان از سوی عبدالمطلب، اطعام نزار (جد هجدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کمک فهر (جد دهم) به نیازمندان و اطعام هاشم (جد دوم)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله‌اند.&lt;br /&gt;
# سیمای زیبا: بیشتر اجداد پیامبر(ص) سیمایی زیبا داشته‌اند. به گزارش منابع، این سیمای زیبا&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۶؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب نور مقدس رسول خدا در وجود آنان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند: هر بیننده‌ای مجذوب زیبایی عدنان (جد بیستم) می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نضر (جد دوازدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۲۱۲، «نضر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به زیبایی نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدمناف را به سبب زیبایی شگفت‌انگیزش قمر البطحاء لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ عمدة الطالب، ص۲۶؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# پاکدامنی و طهارت مولد: اجداد پیامبر همگی پاکدامن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هیچ یک از آمیزشی نامشروع زاده نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۰۹؛ الطبقات، ج۱، ص۲۰-۲۱، ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمینه، روایت‌هایی معتبر از [[پیامبر(ص)]]&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷۵؛ اوائل المقالات، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امامان معصوم:&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۳؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ایمان ==&lt;br /&gt;
درباره ایمان نیاکان رسول خدا در میان مسلمانان اتفاق‌نظر وجود ندارد. موافقان و مخالفان، برای اثبات نظر خود ادله‌ای آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشوران شیعه ===&lt;br /&gt;
ایمان [[عبدالله بن عبدالمطلب|پدر]] و [[آمنه|مادر]] رسول خدا(ص) و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی [[امامیه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، معتقدند که همه نیاکان پیامبر از [[آدم(ع)]] تا عبدالله مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ مفید با اشاره به سخن صدوق، تصریح کرده است که به اجماع امامیه، پدران پیامبر(ص) موحد بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ طوسی دلیل ایمان اجداد پیامبر را اجماع یاد کرده و یادآور شده است که اجماع امامیه به سبب وجود معصوم در میان آنان حجّت است. امامیه کتاب‌هایی در اثبات این اعتقاد نگاشته‌اند؛ مانند تنزیه الانبیاء نوشته سید مرتضی و مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابیطالب اثر میرزا محمد گرگانی. طبرسی ذیل آیه {یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ} ([[سوره مریم]]، آیه ۴۴) با بیان این که خطاب متوجه پدر بزرگِ مادری [[ابراهیم(ع)]] بوده و نام پدر حقیقی ابراهیم، تارَخ است، به موحد بودن پدر و اجداد پیامبر(ص) تا آدم(ع) تصریح کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان متأخران، مجلسی آنان را نه تنها مسلمان، بلکه از صدیقین دانسته که گروهی پیامبران خدا و دسته‌ای دیگر از اوصیای معصوم بوده‌اند. به اعتقاد مجلسی، برخی از نیاکان رسول خدا(ص) ایمان خود را بر پایه مصالحی پنهان داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب کلامی و تفسیری شیعه، آن‌جا که سخن از ایمان اجداد پیامبر(ص) به میان آمده، به ادله قرآنی، حدیثی، عقلی و تاریخی استناد شده است:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل قرآنی&#039;&#039;&#039;: برخی مفسران شیعه به آیه {وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} ([[سوره شعراء]]، آیه ۲۱۹) تمسک جسته و نیاکان پیامبر را مؤمن و ساجد شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: منهج الصادقین، ج۶، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اعتقاد متکلمان امامیه، حدیث‌های فراوان در تفسیر این آیه، بر ایمان اجداد رسول خدا دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع تفسیری، پیامبر(ص) در اصلاب پیامبران بود تا سرانجام نور او به [[عبدالله بن عبدالمطلب]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۳-۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دو آیه {رَبَّنَا وَاجعَلنَا مُسلِمَینِ لَک وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسلِمَةً لَک} ([[سوره بقره]]، آیه ۱۲۸) و {وَجَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ} ([[سوره زخرف]]، آیه ۲۸) برداشت کرده‌اند که باید کلمه «الله» در نسل [[حضرت ابراهیم]] تا روز قیامت بماند و جماعتی از نسل ایشان باشند که خداوند را در سرشت خود بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۳، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا این برآمده از دعای ابراهیم(ع) است که از خدا خواست او و فرزندانش را از عبادت بت‌ها دور گرداند: {وَإِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا وَاجنُبنِی وَبَنِی أَن نَعبُدَ الأصنَامَ}. ([[سوره ابراهیم]]، آیه ۳۵) در این‌جا مقصود از {هَذَا البَلَدَ} مکه و مراد از فرزندان، همان اجداد پیامبرند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۲۴۵؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابراهیم(ع) به گزارش قرآن کریم گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از نمازگزاران قرار ده: {رَبِّ اجعَلنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّیتِی}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵)&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل روایی&#039;&#039;&#039;: دسته‌ای از روایت‌ها بر پاک بودن پدران و مادران پیامبر دلالت دارند؛ مانند این روایت از پیامبر(ص): «لم نزل ننتقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»؛ «پیوسته از صلب‌های مردان پاک به رحم‌های زنان پاک منتقل می‌شدم».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۲۰۶؛ اوائل المقالات، ص۴۶؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این روایت: «خداوند ما را در صلب آدم قرار داد و سپس به صلب‌های پدران و رحم‌های مادران منتقل کرد و نجاست و شرک و گناه کفر به ما نرسید».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۵، ص۹۸؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۸؛ ج۱۵، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت‌ها متواترند. کلمات «الطاهرین» و «الطاهرات» از یکتاپرست بودن آنان نشان دارد؛ زیرا خداوند فرموده: {إِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ}. ([[سوره توبه]]، آیه ۲۸) اگر در اجداد پیامبر کافری یافت می‌شد، معنا نداشت که همگی آنان طاهر دانسته شوند. برخی حکم طهارت در روایت‌ها را پاکی از زنا دانسته‌اند؛ اما این توجیه را نمی‌توان صحیح دانست؛ زیرا بدترین نجاست‌ها شرک است. طهارت در این روایت‌ها را یا باید در بر دارنده همه مصادیقش دانست یا شامل مصداق بارز آن شمرد که شرک است. افزون بر این، در برخی روایت‌ها، پس از بیان طهارت پدران و مادران پیامبر(ص) از شرک، پاکدامنی آنان جداگانه یاد شده است.{{سخ}} در روایتی از [[ابن عباس]]، آمده است که پدر عدنان و مضر، اسد و... بر اسلام و آیین حضرت ابراهیم بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی از پیامبر، خطاب به [[امام علی(ع)]] آمده است:‌ ای علی! عبدالمطلب استقسام به ازلام (از اعمال دوران جاهلی) نمی‌کرد و بت نمی‌پرستید و از گوشت حیوانی که با نام بت‌ها ذبح می‌کردند، نمی‌خورد و می‌گفت: من بر آیین ابراهیم هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۷۴، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی، امام علی(ع) سوگند یاد کرده است که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ‌گاه بت نپرستیدند و بر آیین ابراهیم بودند و به سوی [[مسجدالحرام|بیت ‌الحرام]] نماز می‌گزاردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۰۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۴۴؛ ج۳۵، ص۸۱؛ الغدیر، ج۷، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}دسته‌ای دیگر از روایت‌ها از [[شفاعت]] پیامبر برای نیاکانش سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه سخن [[قرآن کریم]] جایز نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان آمرزش خواهند و شفاعت کنند. ([[سوره توبه]]، آیه ۱۱۳) بر پایه روایتی، رسول خدا(ص) فرمان داد که مضر و ربیعه را دشنام دهند؛ زیرا آنان مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل عقلی&#039;&#039;&#039;: متکلّمان امامیه بر آنند که اگر در پدران پیامبر ضعفی راه داشت، مردم از ایشان بیزار می‌شدند. آنان از این راه، به اثبات ایمان اجداد پیامبر از راه عقلی پرداخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف المراد، ص۴۷۱-۴۷۲؛ حق الیقین، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل تاریخی&#039;&#039;&#039;: منابع تاریخی درباره ایمان اجداد پیامبر(ص) چندان گزارش نداده‌اند؛ اما دلیلی صریح نیز بر شرک نیاکان پیامبر ارائه نکرده‌اند. از برخی گزارش‌ها می‌توان ایمان آنان را دریافت؛ مانند این که مردم عبدالمطلب را ابراهیم ثانی لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱؛ العدد القویه، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز هنگامی که [[ابرهه]] برای تخریب [[کعبه]] به [[مکه]] هجوم برد و شتران عبدالمطلب را به غنیمت گرفت، وی به ابرهه گفت: «إِنَّ لِهَذَا البَیتِ رَبّاً یمنَعُه”&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا: «أنی أنا رب الإبل و إن للبیت رباً سَیمنعه».&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر آمده است که عبدالمطلب حلقه دَرِ کعبه را گرفت و از خداوند خواست ۱۰ پسر به او عطا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشمندان اهل سنت ===&lt;br /&gt;
برخی دانشوران [[اهل سنت]] مانند دانشمندان [[شیعه]]، بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از ایشان آن را باور ندارند. در میان موافقان، دانشمندان نام‌آوری به چشم می‌خورند که به سختی با ادعای کفر اجداد پیامبر(ص) مخالفند&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۲-۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند فخرالدین رازی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بر ادعای خود دو دلیل دارد:&lt;br /&gt;
# آیات ۲۱۸-۲۱۹ [[سوره شعراء]]: {الَّذِی یرَاک حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ}؛ «خدایی که تو را می‌بیند؛ آن‌گاه که به عبادت برمی‌خیزی و آن‌گاه که در میان سجده‌کنندگان منتقل می‌گردی». به گفته رازی، مراد از تقلّب و جابه‌جایی در میان ساجدان، انتقال نطفه پیامبر از صُلب یکتاپرست به صلب یکتاپرست دیگر است.&lt;br /&gt;
# حدیثی که بر پاکی پدران و مادران پیامبر تصریح دارد: «لَم أزَل أنْقُلُ مِن أصلابِ الطّاهِرینَ الی أرحام الطاهرات».&lt;br /&gt;
در دیدگاه سیوطی نیز خاندان و پدر و مادر پیامبر از «حُنَفا» و بر دین جدّشان ابراهیم(ع) بوده‌اند. او معتقد است که گروهی از دانشوران برجسته اهل سنت، مانند فخر رازی، بر همین عقیده‌اند. سیوطی در تأیید نظریه فخر رازی، چند دلیل عقلی و روایی دیگر آورده و حدیث‌هایی از بخاری، بیهقی و ابونعیم و دیگر محدّثان گزارش کرده و سپس ادله‌ای از شهرستانی و ماوردی آورده است. به اعتقاد او ایمان نیاکان پیامبر را می‌توان با دو دسته از روایت‌ها ثابت کرد:&lt;br /&gt;
# روایت‌هایی که اجداد پیامبر(ص) را بهترین افراد زمان خود دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
# حدیث‌هایی که تصریح دارند افراد یکتاپرست در هر روزگاری وجود داشته‌اند.&lt;br /&gt;
با پیوند دادن این دو دسته روایت، یکتاپرستی نیاکان پیامبر ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی کتاب‌هایی در این زمینه نوشته است که عبارتند از: الدرج الرفیعة فی الآباء الشریفه، المقاصد السندسیة فی النسبة المصطفویه، التعظیم و المنّة بأن أبوی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی الجنّه، السبل الجلیة فی الآباء العلیه، مسالک الحنفاء فی نجاة آباء المصطفی و نشر العلمین فی اثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه صلی الله علیه و آله واسلامهما علی یدیه. از دیگر دانشمندان اهل سنت، سخاوی مورخ نام‌آور است که به گفته خود، در این موضوع یک جلد کتاب نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسی ذیل آیه {وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} ([[سوره شعراء]]، آیه ۱۹) بر ایمان پدر و مادر رسول خدا تأکید و یادآوری کرده است که استدلال به این آیه را بسیاری از بزرگان [[اهل سنت]] پذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۴؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در رد انحصار این عقیده به شیعه، به سخنان بسیاری از اهل سنت پرداخته که عقیده دارند‌ آزر پدر حضرت ابراهیم(ع) نبوده و در میان پدران پیامبر هیچ کافری وجود نداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتانی حدیث‌های دلالت‌گر بر یکتاپرستی نیاکان پیامبر را متواتر شمرده و آنان را از کفر، عیب و پلیدی روزگار جاهلیت، پاک دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;النظم المتناثر، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی پژوهش‌های معاصر، ماوردی، رازی، سنوسی و تلمسانی از دانشمندان اهل سنت، به ایمان نیاکان رسول خدا تصریح دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۸۶؛ نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابن عربی در پاسخ کسی که پدر پیامبر را دوزخی خواند، خود او را به موجب این آیه: {إِنَّ الَّذِینَ یؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ} ([[سوره احزاب]]، آیه ۵۷) ملعون و دوزخی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عمر بن عبدالعزیز]] اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱ق.) کسی را که پدر پیامبر(ص) را کافر خوانده بود، شایسته کتابت در دیوان ندانست. نیز وی سلیمان بن سعد را به سبب داشتن چنین عقیده‌ای از دیوان عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ البحر المحیط، ج۸، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی، از جمله ابراهیم حلبی و علی القاری، در این زمینه کتاب و رساله نوشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم(ع) از ادله این گروه است. اما برخی مورخان اهل سنت مانند ابن حجر، اجماع مورخان را گزارش کرده‌اند که آزر پدر ابراهیم(ع) نبوده، بلکه عمو یا جد مادری وی بوده و نام پدر او تارخ است و اطلاق «اَب» بر عمو از روی توسّع و مجازگویی است؛ چنان‌که در آیه ۱۳۳ [[سوره بقره]] خداوند [[حضرت اسماعیل(ع)|اسماعیل]] را از اجداد [[حضرت یعقوب(ع)|یعقوب(ع)]] شمرده است، در حالی که عموی یکی از اجداد او بوده است. کلمه «اَب» بر مربی، عمو و جد نیز اطلاق می‌گردد، برخلاف «والد» که تنها به پدر بی‌واسطه گفته می‌شود. برخی از مخالفان ایمان اجداد پیامبر(ص) به‌ رغم اعتقاد به آن، با استدلال به حرمت آزردن پیامبر(ص)، طرح این مسئله را حرام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج۱، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد هدف مخالفان از طرح مسئله شرک اجداد پیامبر(ص)، تطهیر بزرگان خودشان بوده که نه تنها اجدادشان مشرک بوده‌اند، بلکه خود نیز مدتی بسیار در شرک زیسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9329&lt;br /&gt;
 | عنوان = اجداد رسول الله(ص)&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: ابوحاتم رازی، بیروت، دار الساقی، ۲۰۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: الماوردی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، مکتبة الهلال، ۲۰۰۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;: سلیمان بن موسی الکلاعی (م.۶۳۴ق.)، به کوشش عبدالواحد، قاهره، مکتبة الخانجی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدر آباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اوائل المقالات&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش الانصاری، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحر العلوم&#039;&#039;&#039;: السمرقندی (م.۳۷۵ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البلدان&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیح اعتقادات الامامیه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش درگاهی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر شریف لاهیجی&#039;&#039;&#039;: شریف لاهیجی (م.۱۰۸۸ق.)، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج در اندیشه اسلامی&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حق الیقین فی معرفة اصول الدین&#039;&#039;&#039;: شبّر (م.۱۲۲۰ق.)، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخرائج و الجرائح&#039;&#039;&#039;: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دانشنامه کلام اسلامی‌&#039;&#039;&#039;: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق۷، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: خرگوشی (م.۵۰۶ق.)، ترجمه: راوندی، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات&#039;&#039;&#039;: علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العدد القویة لدفع المخاوف الیومیه&#039;&#039;&#039;: علی بن یوسف الحلی (م.۷۳۶ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشف المراد&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه،۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، ترجمه: انصاری، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منهج الصادقین&#039;&#039;&#039;: فتح الله کاشانی (م.۹۸۸ق.)، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النظم المتناثر&#039;&#039;&#039;: محمد جعفر کتانی، مصر، دار الکتب السلفیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:قریش]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر(ص)]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3&amp;diff=3801</id>
		<title>ابوعلی غلام الهراس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3&amp;diff=3801"/>
		<updated>2017-11-17T18:44:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: added Category:مقاله‌های تکمیل‌شده using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان             = ابوعلی غلام الهراس&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| نام کامل          = ابوعلی حسن بن قاسم واسطی&lt;br /&gt;
| لقب               = [[امام الحرمین]]، غلام الهّراس&lt;br /&gt;
| نسب               =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد        = سال ۳۷۴ق&lt;br /&gt;
| شهر تولد          = [[واسط]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد         = عراق&lt;br /&gt;
| محل زندگی         = واسط، [[مکه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات        = ۴۶۸ق&lt;br /&gt;
| شهر وفات          = واسط&lt;br /&gt;
| محل دفن           =&lt;br /&gt;
| استادان           =&lt;br /&gt;
| شاگردان           =&lt;br /&gt;
| محل تحصیل         = [[بغداد]]، [[مصر]]، [[دمشق]] و [[مکه]]&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از   =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به   =&lt;br /&gt;
| تالیفات           = کتاب‌هایی در زمینه علم قرائت&lt;br /&gt;
| سایر              = استاد فن قرائت قرآن کریم&lt;br /&gt;
| سیاسی             = &lt;br /&gt;
| اجتماعی           = &lt;br /&gt;
| امضا              = &lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوعلی غلام الهَرّاس&#039;&#039;&#039; (۳۷۴ق - ۴۶۸ق) ملقب به [[امام الحرمین]] (م.۴۶۸ق.)، از استادان فن قرائت قرآن کریم. وی اهل [[واسط]] از شهرهای [[عراق]] بود که به [[مکه]] رفت و به جهت برتری علمی بر هم‌عصرانش در مکه و [[مدینه]]، به امام الحرمین مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
ابوعلی حسن بن قاسم واسطی، مشهور به غلام الهّراس و [[امام الحرمین]] از استادان فنّ قرائت قرآن کریم در سال ۳۷۴ق. در [[واسط]]، از شهرهای [[عراق]]، زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۰-۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای آموختن قرائت و ملاقات با استادان این فن، سفرهای فراوان به [[بغداد]]، [[مصر]]، [[دمشق]] و نیز [[مکه]] داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای دستیابی به دیگر معارف قرآنی بسیار کوشید و بر پایه نقلی، کسی به پایه او نرسید و دیگران برای آموختن نزد او می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استاد فن قرائت و امام الحرمین==&lt;br /&gt;
ابوعلی الهراس از دانشوران مشهور در علم قرائت بود و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با عنوان مُقْری (استاد فنّ قرائت) اهل [[عراق]]&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُحدّث و علامه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; غالب شرح‌حال‌نگاران از وی نام برده‌اند؛ ولی تنها به تخصص وی در قرائت و تجوید اشاره کرده‌اند. بر پایه گزارشی، او را که در [[مکه|حرم]] سکونت داشت، به دلیل برتری علمی بر معاصران خود در مکه و [[مدینه]] «امام الحرمین» خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الوافی، ج۱۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اشاره‌ای به هنگام رفتن او به مکه و مدت اقامتش در آن‌جا نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نابینایی و وفات==&lt;br /&gt;
ابوعلی غلام الهراس أعْوَر (یک چشم) بود و در پایان عمر بینایی خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن نود و اندی&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال ۴۶۸ق. در [[واسط]] درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9358&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعلی غلام الهراس&lt;br /&gt;
 | نویسنده = مصطفی صادقی کاشانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌ عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.‌۷۴۸‌ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳‌ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب فی اخبار من ذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.‌۶۳۰‌ق)، بیروت، دار صادر،‌ ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان المیزان&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عالمان علم قرائت]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%A2%D9%85%D9%86%D9%87(%D8%B3)&amp;diff=3800</id>
		<title>حضرت آمنه(س)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%A2%D9%85%D9%86%D9%87(%D8%B3)&amp;diff=3800"/>
		<updated>2017-11-17T18:42:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: تغییرمسیر به آمنه بنت وهب&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[آمنه بنت وهب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3799</id>
		<title>اجداد رسول الله (ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3799"/>
		<updated>2017-11-17T18:27:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: لینک دهی و اصلاح متن&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۶]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
اجداد رسول الله(ص): نیاکان پیامبر(ص) به تصریح خود ایشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سلسله نسب پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
نسب‌شناسان با استناد به سخن [[پیامبر(ص)]] پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. پیامبر(ص) از نام بردن نسب خویش از عدنان تا [[حضرت اسماعیل(ع)|اسماعیل(ع)]] نهی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا نسب‌شناسان در برشمردن آنان به اشتباه افتاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، شرح‌حال‌نگاران، اجداد پیامبر را همانند خود پیامبر از عدنان آغاز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
=== ۱. عَدْنان (جد بیستم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابومعد، به نام فرزندش معد، بود و او را «اُدّ» یا«اُدَد»&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱-۲؛ الطبقات، ج۱، ص۶۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌خواندند. وی نخستین کسی بود که بر [[کعبه]] پرده‌انداخت و انصاب (نشانه‌های حدود [[حرم مکی|حرم]]) را برنهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندان عدنان در گذر زمان به تیره‌های گوناگون قسمت و به عرب عدنانی (شمالی) نام‌آور شدند. قبایلی چون ربیعه، مُضَر، هوازان، بنی‌تمیم، کنانه و [[قبیله قریش|قریش]] از آن جمله‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. معد (جد نوزدهم) ==&lt;br /&gt;
او مکنّا به ابوالدیث و نام مادرش مَهْدَد دختر لَهْم بن جِلْحَب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد در زمان یورش بخت النصر به [[قوم یهود]] ۱۲ ساله بود. او به سرزمین [[شام]] رفت و تا پایان نبرد نزد [[بنی‌اسرائیل]] ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۴؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۱-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد با دختری به نام معانه دختر جوشم(یا جشم)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن عدی بن جرهمی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ثمره آن، چهار پسر به نام قُضاعَه، قَنَص، إیاد و نزار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۹؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۳. نزار (جد هجدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحیده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرور و بزرگ قوم خود و در [[مکه]] ساکن بود. مادرش معانه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت. پدرش هنگام تولد وی با کشتن شترانی بسیار، قبایل را اطعام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزار چهار پسر به نام‌های مُضَر، ربیعه، اَنمار و ایاد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ الانساب، ج۱، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که در زمان زندگانی‌اش وصیت نمود و اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۸؛ الانساب، ج۱، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۴. مُضَر (جد هفدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوالیاس&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مادرش سوده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختر عَک بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. هنگامی که پدرش نزار اموالش را میان فرزندانش قسمت کرد، به او یک خیمه چرمی سرخ یا شتری سرخ رسید و از آن زمان به مُضَر الحمراء ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از زیباترین مردان عصر خود بود. صدایی زیبا داشت و خردمند و حکیم بود. مضر دو پسر به نام‌های الیاس و عَیلان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] مردم را از بی‌احترامی به آنان از این رو که بر دین [[ابراهیم(ع)]] بوده‌اند،‌ برحذر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل، ج۲، ص۳۲؛ المنتظم، ج۲، ص۲۳۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۵. الیاس (جد شانزدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوعمرو&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش رباب دختر حیده بن معد بن عدنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در خردمندی شهره زمان و مَثَل او در عرب مانند [[لقمان حکیم]] در قومش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۹-۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی از دگرگون شدن سنت‌های ابراهیمی پدرانش ناخرسند بود و آن سنت‌ها را به وضع پیشین خود بازگرداند. مردم از کارهای نیکش بسیار خرسند بودند. او نخستین کسی بود که شتران فربه را به [[کعبه]] هدیه کرد و رکن را پس از وفات [[حضرت ابراهیم(ع)]] بنا نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; الیاس از همسرش خندف (لیلی) پسرانی به نام‌های مدرکه (عمرو)، طابخه و قمعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۶. مدرکه (جد پانزدهم) ===&lt;br /&gt;
وی بزرگ‌ترین فرزند الیاس، سرور فرزندان نزار&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کنیه‌اش ابوهذیل&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوعبدالرحمن&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. گفته‌اند: از این رو وی را مدرکه خوانده‌اند که هر بزرگی و شرافتی را درک کرده بود. برای او دو فرزند به نام‌های خزیمه و هذیل یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از دو فرزند دیگر به نام حارثه و غالب هم یاد نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۷. خزیمه (جد چهاردهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابواسد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش سلمی دختر اسلم ابن حاف بن قُضاعه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خزیمه از حُکام (داوران) عرب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام کنانه، اسد، اُسده، هون و عبدالله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نسل او قبایلی چون بنی‌‌اسد و قاره پدید آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۸. کنانه (جد سیزدهم) ===&lt;br /&gt;
او به دوکنیه ابوقیس و ابونضر شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش عوانه دختر سعد بن قیس بن عیلان یا هند دختر عمرو بن قیس بن عیلان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرب او را به بزرگی یاد می‌کرد و فضیلت‌های بسیار برای وی گزارش کرده‌اند. فرزندان فراوان برای وی برشمرده‌اند که از جمله آنان نضر، مالک و مخرمه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۹. نضر (جد دوازدهم) ===&lt;br /&gt;
نام دیگرش قیس و کنیه‌اش ابوالصلت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که به سبب زیبارویی او را نضر خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش هاله، دختر سوید بن غطریف&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بره، دختر مر بن أد بن طابخه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[یعقوبی]]، نضر نخستین کسی بود که به سبب بلندهمتی «[[قریش]]» نامیده شد. برخی نیز تجارت و ثروت وی را سبب این نام‌گذاری دانسته‌اند. به سخنی، مادرش او را قریش نامید. طوایف منسوب به نضر را قرشی گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالک، یخلد و صلت فرزندان وی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۰. مالک (جد یازدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحارث و مادرش عاتکه دختر عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان بود. فرزندانش فِهر و حارث نام داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۰؛ الکامل، ج۲، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۱. فهر (جد دهم) ===&lt;br /&gt;
وی ملقب به [[قریش]] بود. برخی قریش را نام و فهر را لقب وی دانسته‌اند. فرزندان وی را قرشی و نسل دیگر برادران او را کنانی گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر وی جندله دختر حارث بن مضاض بن عمرو جرهمی است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ویژگی‌های اخلاقی او این بود که با پرس‌وجو حاجتمندان را می‌یافت و به ایشان کمک می‌کرد. فرزندان وی غالب، محارب، حارث، اَسد، عوف، جون و ذئب بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی فهر همراه مردم خود در برابر چهار پادشاه یمن ایستاد که قصد ربودن و بردن [[حجرالاسود]] به [[صنعا]] را داشتند و می‌خواستند [[حج]] را از [[مکه]] به صنعا منتقل کنند. او با کشتن سه تن از آنان و به اسارت گرفتن دیگری، ایشان را شکست داد و در این میان، فرزندش حارثه کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۹-۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۲. غالب (جد نهم) ===&lt;br /&gt;
وی مهتر فرزندان فهر و مادرش لیلی دختر حارث بن تمیم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام لؤی، تیم الادرم، یعلب، وهب، کثیر و حراق داشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما ابن اسحاق تنها دو پسر برای او نام برده و مادرشان را سلمی دختر عمرو خزاعی دانسته است. ابن هشام از یک پسر دیگر به نام قیس از همین زن یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۳. لؤی (جد هشتم) ===&lt;br /&gt;
مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بن کنانه بود. وی پس از مرگ پدرش جانشین او شد و به فضل و شرافت نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع در تعیین فرزندان و همسران او اختلاف دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعب، عامر، سامه، خزیمه از عائذه و نیز عوف، حارث و جُشَم از ماویه دختر کعب بن قین قضاعی، فرزندان او بودند. سعد، دیگر فرزند لؤی، از زنی به نام یسره دختر غالب بن هون بن خزیمه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۴. کعب (جد هفتم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابوهصیص بود. او را شخصی بزرگوار، دانا و پناه درماندگان در قبیله‌اش دانسته‌اند. او روز جمعه را که پیش از آن عَروبه خوانده می‌شد، جمعه نامید؛ زیرا در این روز قوم خود را جمع می‌کرد و پس از احترام و اکرام ایشان ظهور پیامبری از نسل خود را نوید می‌داد و به آنان سفارش می‌کرد تا در صورتی که به دیدن او موفق شدند، از وی پیروی کنند. وی آرزو می‌کرد تا در آن روزگار زنده باشد و ایشان را درک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; جایگاه والای کعب در میان [[قبیله قریش|قریش]] موجب شد تا قریش سال وفات وی را مبدأ تاریخ خود قرار دهند و این تا مبدأ شدن [[عام الفیل]] ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کعب سه فرزند به نام مره، عدی و هصیص یاد کرده‌اند که مادرشان وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۵. مره (جد ششم) ===&lt;br /&gt;
او فرزندانی به نام کلاب از هند دختر سریر بن ثعلبة بن حارث و تیم و یقظه از مره دختر سعد بن بارق داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۶. کِلاب (جد پنجم) ===&lt;br /&gt;
وی جد سوم [[حضرت آمنه(س)]] مادر [[پیامبر(ص)]] بود و پس از پدر، شرافت او و جایگاه خاندان مادری را به‌ دست آورد که اجازه [[حج]] داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۷. قُصَی (جد چهارم) ===&lt;br /&gt;
نام او زید و کنیه‌اش ابومغیره بود و از آن رو که پس از وفات پدر، مادرش او را به [[شام]] برد، به قصی (دور شده از وطن) ملقب شد. وی پس از بازگشت به [[مکه]]، ازدواج کرد و مهتری یافت و صاحب چهار پسر به نام عبدمناف، عبدالعزی، عبدالقصی و عبدالدار شد. پس از درگذشت حلیل، پدر زن قصی و بزرگ مکه، او ریاست مکه را در دست گرفت و با شکست قبایل رقیب چون خزاعه و بنی‌بکر، پراکندگان قریش را گرد آورد و برای آن‌ها در مکه مکان‌هایی مشخص کرد. از این رو، او را «مُجْمِع» نیز گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴-۵۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأسیس [[دارالندوه]] (مجلس مشورتی قریش) از دیگر کارهای وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۸. عبدمناف (جد سوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی مغیره بود و مادرش او را عبدمناف نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سخاوت و فیض‌رسانی به مردم، گوی سبقت را از برادران خویش ربوده بود. از این رو، قریش او را فیاض می‌خواند. در زیبایی نیز ضرب المثل بود تا آن‌جا که به او قمر البطحاء می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین‌ جهات، همگان او را برای جانشینی پدر و عهده‌داری منصب‌های او شایسته‌ترین می‌دانستند. او شش پسر و شش دختر داشت: مطّلب، هاشم، عبدشمس، تماضر، حنه، قِلابه، بره و هاله که مادرشان عاتکه دختر مرة بن هلال بود و نوفل، ابوعمر و ابوعبید که مادرشان واقده دختر ابی‌عدی بود و ریطه که مادرش ثقفیه نام داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۱-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۹. هاشم (جد دوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی عمرو بود و بعدها به هاشم ملقب شد. از این رو، فرزندان او به [[بنی‌هاشم]] شهرت یافتند. هاشم پس از پدرش عهده‌دار [[رفادت]] و [[سقایت]] حاجیان شد. وی فردی مهمان‌نواز و بزرگوار بود تا آن‌جا که به عمرو العلی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ شرف النبی، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سید البطحاء و ابوالبطحاء شهرت یافت. در سالی که قحطی بر [[مکه]] حکمفرما شد، او با تهیه آرد از [[فلسطین]] نان ‌پخت و با گوشت شتر طعام فراهم کرد و با دست خود نان در غذا خرد نمود. از این رو، به هاشم (خُردکننده) ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که سفرهای زمستانی و تابستانی را برای تجارت با [[شام]] و [[یمن]]، در میان قریش جاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲۰. عبدالمطلب (جد اول) ===&lt;br /&gt;
او میان مردم به فیاض (بخشنده)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیبة الحمد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ اعلام النبوه، رازی، ص۷۷؛ اعلام النبوه، ماوردی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرت داشت. سخاوتمندی او را سبب این شهرت گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بخشی از کودکی خود را میان قبیله مادرش، [[قبیله خزرج|خَزْرَج]]، در شهر [[یثرب]] سپری کرد و سپس همراه مطلب، عموی خود، به سفارش هاشم به [[مکه]] بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از مطلب، برادرش عبدالمطلب مهمانداری حاجیان [[کعبه]] و آبرسانی را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به کمک پسر بزرگش حارث، [[چاه زمزم]] را بازسازی کرد و به حافر الزمزم شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستان [[ابرهه]] و نحوه رویارویی‌اش با عبدالمطلب از رخدادهای مهم دوران اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، عبدالمطلب در قیامت به صورت یک امت شود، در حالی که سیمای پیامبران و شکوه پادشاهان را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی دیگر، رسول خدا(ص) پنج سنت عبدالمطلب در روزگار جاهلیت را برشمرده که خداوند آن‌ها را در اسلام تأیید کرده است: حرام بودن همسر پدر بر پسران، پرداخت خمس گنج‌ها و غنیمت‌ها، آبرسانی به حاجیان، پرداخت دیه قتل با ۱۰۰ شتر، و [[طواف]] در هفت شوط.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقدامات در مکه==&lt;br /&gt;
اجداد پیامبر(ص) [[حضرت ابراهیم(ع)]] و [[حضرت اسماعیل(ع)]] بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون [[سقایت]] (آب دادن به حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و [[رفادت]] (پذیرایی از حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز همانند عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، الیاس&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قصی بن کلاب (جد چهارم) افزون بر ریاست مکه، [[تولیت کعبه|تولیت]] و [[پرده‌داری کعبه]] را نیز بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگی و سروری&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محل زندگی و مزار==&lt;br /&gt;
مکان زندگی اجداد پیامبر(ص) را در مکه، [[شعب ابی‌طالب|شِعْب (دره) ابیطالب]]، شعب بنی‌هاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج در ‌اندیشه اسلامی، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از محل دفن بیشتر اجداد پیامبر(ص) اطلاعی در دست نیست. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر، از قصی تا عبدالمطلب، را مکه و [[قبرستان ابوطالب]] دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۵۱-۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جز هاشم که بر پایه سخنی، در سفر تجاری [[شام]] در [[غزه]]، از شهرهای [[فلسطین]]، رحلت کرد و همان جا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴؛ البلدان، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرهای مطهر آنان در شمال آن قبرستان در دامنه کوه قرار دارد و تا پیش از حکومت [[آل سعود]]، گنبد و بارگاه داشته و سفرنامه‌نویسان و مسافران به آن اشاره کرده‌اند. به گزارشی، گنبدهایی در این قبرستان بر روی آرامگاه‌های عبدمناف و عبدالمطلب، هاشم و دیگر اجداد پیامبر قرار داشته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعاهایی خاص برای زیارت قبرهای اجداد پیامبر روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الجنات، ج۲، ص۶-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوصاف اجداد پیامبر(ص) ==&lt;br /&gt;
به گزارش منابع، اجداد پیامبر(ص) همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۶۶؛ الخصال، ص۵۵۹؛ المستدرک، ج۳، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ویژگی‌های آنان در منابع چنین آمده است:&lt;br /&gt;
# سخاوت و بذل و بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶، ۱۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱-۲۴۲؛ الاکتفاء، ج۱، ص۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: اهدای شتران فربه به [[کعبه]] از سوی الیاس (جد شانزدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قربانی شتران و پذیرایی مردم و حاجیان از سوی عبدالمطلب، اطعام نزار (جد هجدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کمک فهر (جد دهم) به نیازمندان و اطعام هاشم (جد دوم)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله‌اند.&lt;br /&gt;
# سیمای زیبا: بیشتر اجداد پیامبر(ص) سیمایی زیبا داشته‌اند. به گزارش منابع، این سیمای زیبا&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۶؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب نور مقدس رسول خدا در وجود آنان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند: هر بیننده‌ای مجذوب زیبایی عدنان (جد بیستم) می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نضر (جد دوازدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۲۱۲، «نضر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به زیبایی نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدمناف را به سبب زیبایی شگفت‌انگیزش قمر البطحاء لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ عمدة الطالب، ص۲۶؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# پاکدامنی و طهارت مولد: اجداد پیامبر همگی پاکدامن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هیچ یک از آمیزشی نامشروع زاده نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۰۹؛ الطبقات، ج۱، ص۲۰-۲۱، ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمینه، روایت‌هایی معتبر از [[پیامبر(ص)]]&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷۵؛ اوائل المقالات، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امامان معصوم:&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۳؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ایمان ==&lt;br /&gt;
درباره ایمان نیاکان رسول خدا در میان مسلمانان اتفاق‌نظر وجود ندارد. موافقان و مخالفان، برای اثبات نظر خود ادله‌ای آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشوران شیعه ===&lt;br /&gt;
ایمان [[عبدالله بن عبدالمطلب|پدر]] و [[آمنه|مادر]] رسول خدا(ص) و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی [[امامیه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، معتقدند که همه نیاکان پیامبر از [[آدم(ع)]] تا عبدالله مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ مفید با اشاره به سخن صدوق، تصریح کرده است که به اجماع امامیه، پدران پیامبر(ص) موحد بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ طوسی دلیل ایمان اجداد پیامبر را اجماع یاد کرده و یادآور شده است که اجماع امامیه به سبب وجود معصوم در میان آنان حجّت است. امامیه کتاب‌هایی در اثبات این اعتقاد نگاشته‌اند؛ مانند تنزیه الانبیاء نوشته سید مرتضی و مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابیطالب اثر میرزا محمد گرگانی. طبرسی ذیل آیه {یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ} ([[سوره مریم]]، آیه ۴۴) با بیان این که خطاب متوجه پدر بزرگِ مادری [[ابراهیم(ع)]] بوده و نام پدر حقیقی ابراهیم، تارَخ است، به موحد بودن پدر و اجداد پیامبر(ص) تا آدم(ع) تصریح کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان متأخران، مجلسی آنان را نه تنها مسلمان، بلکه از صدیقین دانسته که گروهی پیامبران خدا و دسته‌ای دیگر از اوصیای معصوم بوده‌اند. به اعتقاد مجلسی، برخی از نیاکان رسول خدا(ص) ایمان خود را بر پایه مصالحی پنهان داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب کلامی و تفسیری شیعه، آن‌جا که سخن از ایمان اجداد پیامبر(ص) به میان آمده، به ادله قرآنی، حدیثی، عقلی و تاریخی استناد شده است:&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل قرآنی&#039;&#039;&#039;: برخی مفسران شیعه به آیه {وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} ([[سوره شعراء]]، آیه ۲۱۹) تمسک جسته و نیاکان پیامبر را مؤمن و ساجد شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: منهج الصادقین، ج۶، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اعتقاد متکلمان امامیه، حدیث‌های فراوان در تفسیر این آیه، بر ایمان اجداد رسول خدا دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع تفسیری، پیامبر(ص) در اصلاب پیامبران بود تا سرانجام نور او به [[عبدالله بن عبدالمطلب]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۳-۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دو آیه {رَبَّنَا وَاجعَلنَا مُسلِمَینِ لَک وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسلِمَةً لَک} ([[سوره بقره]]، آیه ۱۲۸) و {وَجَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ} ([[سوره زخرف]]، آیه ۲۸) برداشت کرده‌اند که باید کلمه «الله» در نسل [[حضرت ابراهیم]] تا روز قیامت بماند و جماعتی از نسل ایشان باشند که خداوند را در سرشت خود بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۳، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا این برآمده از دعای ابراهیم(ع) است که از خدا خواست او و فرزندانش را از عبادت بت‌ها دور گرداند: {وَإِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا وَاجنُبنِی وَبَنِی أَن نَعبُدَ الأصنَامَ}. ([[سوره ابراهیم]]، آیه ۳۵) در این‌جا مقصود از {هَذَا البَلَدَ} مکه و مراد از فرزندان، همان اجداد پیامبرند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۲۴۵؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابراهیم(ع) به گزارش قرآن کریم گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از نمازگزاران قرار ده: {رَبِّ اجعَلنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّیتِی}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵)&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل روایی&#039;&#039;&#039;: دسته‌ای از روایت‌ها بر پاک بودن پدران و مادران پیامبر دلالت دارند؛ مانند این روایت از پیامبر(ص): «لم نزل ننتقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»؛ «پیوسته از صلب‌های مردان پاک به رحم‌های زنان پاک منتقل می‌شدم».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۲۰۶؛ اوائل المقالات، ص۴۶؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این روایت: «خداوند ما را در صلب آدم قرار داد و سپس به صلب‌های پدران و رحم‌های مادران منتقل کرد و نجاست و شرک و گناه کفر به ما نرسید».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۵، ص۹۸؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۸؛ ج۱۵، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت‌ها متواترند. کلمات «الطاهرین» و «الطاهرات» از یکتاپرست بودن آنان نشان دارد؛ زیرا خداوند فرموده: {إِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ}. ([[سوره توبه]]، آیه ۲۸) اگر در اجداد پیامبر کافری یافت می‌شد، معنا نداشت که همگی آنان طاهر دانسته شوند. برخی حکم طهارت در روایت‌ها را پاکی از زنا دانسته‌اند؛ اما این توجیه را نمی‌توان صحیح دانست؛ زیرا بدترین نجاست‌ها شرک است. طهارت در این روایت‌ها را یا باید در بر دارنده همه مصادیقش دانست یا شامل مصداق بارز آن شمرد که شرک است. افزون بر این، در برخی روایت‌ها، پس از بیان طهارت پدران و مادران پیامبر(ص) از شرک، پاکدامنی آنان جداگانه یاد شده است.{{سخ}} در روایتی از [[ابن عباس]]، آمده است که پدر عدنان و مضر، اسد و... بر اسلام و آیین حضرت ابراهیم بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی از پیامبر، خطاب به [[امام علی(ع)]] آمده است:‌ ای علی! عبدالمطلب استقسام به ازلام (از اعمال دوران جاهلی) نمی‌کرد و بت نمی‌پرستید و از گوشت حیوانی که با نام بت‌ها ذبح می‌کردند، نمی‌خورد و می‌گفت: من بر آیین ابراهیم هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۷۴، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی، امام علی(ع) سوگند یاد کرده است که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ‌گاه بت نپرستیدند و بر آیین ابراهیم بودند و به سوی [[مسجدالحرام|بیت ‌الحرام]] نماز می‌گزاردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۰۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۴۴؛ ج۳۵، ص۸۱؛ الغدیر، ج۷، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}دسته‌ای دیگر از روایت‌ها از [[شفاعت]] پیامبر برای نیاکانش سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه سخن [[قرآن کریم]] جایز نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان آمرزش خواهند و شفاعت کنند. ([[سوره توبه]]، آیه ۱۱۳) بر پایه روایتی، رسول خدا(ص) فرمان داد که مضر و ربیعه را دشنام دهند؛ زیرا آنان مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل عقلی&#039;&#039;&#039;: متکلّمان امامیه بر آنند که اگر در پدران پیامبر ضعفی راه داشت، مردم از ایشان بیزار می‌شدند. آنان از این راه، به اثبات ایمان اجداد پیامبر از راه عقلی پرداخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف المراد، ص۴۷۱-۴۷۲؛ حق الیقین، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل تاریخی&#039;&#039;&#039;: منابع تاریخی درباره ایمان اجداد پیامبر(ص) چندان گزارش نداده‌اند؛ اما دلیلی صریح نیز بر شرک نیاکان پیامبر ارائه نکرده‌اند. از برخی گزارش‌ها می‌توان ایمان آنان را دریافت؛ مانند این که مردم عبدالمطلب را ابراهیم ثانی لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱؛ العدد القویه، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز هنگامی که [[ابرهه]] برای تخریب [[کعبه]] به [[مکه]] هجوم برد و شتران عبدالمطلب را به غنیمت گرفت، وی به ابرهه گفت: «إِنَّ لِهَذَا البَیتِ رَبّاً یمنَعُه”&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا: «أنی أنا رب الإبل و إن للبیت رباً سَیمنعه».&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر آمده است که عبدالمطلب حلقه دَرِ کعبه را گرفت و از خداوند خواست ۱۰ پسر به او عطا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشمندان اهل سنت ===&lt;br /&gt;
برخی دانشوران [[اهل سنت]] مانند دانشمندان [[شیعه]]، بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از ایشان آن را باور ندارند. در میان موافقان، دانشمندان نام‌آوری به چشم می‌خورند که به سختی با ادعای کفر اجداد پیامبر(ص) مخالفند&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۲-۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند فخرالدین رازی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بر ادعای خود دو دلیل دارد:&lt;br /&gt;
# آیات ۲۱۸-۲۱۹ [[سوره شعراء]]: {الَّذِی یرَاک حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ}؛ «خدایی که تو را می‌بیند؛ آن‌گاه که به عبادت برمی‌خیزی و آن‌گاه که در میان سجده‌کنندگان منتقل می‌گردی». به گفته رازی، مراد از تقلّب و جابه‌جایی در میان ساجدان، انتقال نطفه پیامبر از صُلب یکتاپرست به صلب یکتاپرست دیگر است.&lt;br /&gt;
# حدیثی که بر پاکی پدران و مادران پیامبر تصریح دارد: «لَم أزَل أنْقُلُ مِن أصلابِ الطّاهِرینَ الی أرحام الطاهرات».&lt;br /&gt;
در دیدگاه سیوطی نیز خاندان و پدر و مادر پیامبر از «حُنَفا» و بر دین جدّشان ابراهیم(ع) بوده‌اند. او معتقد است که گروهی از دانشوران برجسته اهل سنت، مانند فخر رازی، بر همین عقیده‌اند. سیوطی در تأیید نظریه فخر رازی، چند دلیل عقلی و روایی دیگر آورده و حدیث‌هایی از بخاری، بیهقی و ابونعیم و دیگر محدّثان گزارش کرده و سپس ادله‌ای از شهرستانی و ماوردی آورده است. به اعتقاد او ایمان نیاکان پیامبر را می‌توان با دو دسته از روایت‌ها ثابت کرد:&lt;br /&gt;
# روایت‌هایی که اجداد پیامبر(ص) را بهترین افراد زمان خود دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
# حدیث‌هایی که تصریح دارند افراد یکتاپرست در هر روزگاری وجود داشته‌اند.&lt;br /&gt;
با پیوند دادن این دو دسته روایت، یکتاپرستی نیاکان پیامبر ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی کتاب‌هایی در این زمینه نوشته است که عبارتند از: الدرج الرفیعة فی الآباء الشریفه، المقاصد السندسیة فی النسبة المصطفویه، التعظیم و المنّة بأن أبوی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی الجنّه، السبل الجلیة فی الآباء العلیه، مسالک الحنفاء فی نجاة آباء المصطفی و نشر العلمین فی اثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه صلی الله علیه و آله واسلامهما علی یدیه. از دیگر دانشمندان اهل سنت، سخاوی مورخ نام‌آور است که به گفته خود، در این موضوع یک جلد کتاب نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسی ذیل آیه {وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} ([[سوره شعراء]]، آیه ۱۹) بر ایمان پدر و مادر رسول خدا تأکید و یادآوری کرده است که استدلال به این آیه را بسیاری از بزرگان [[اهل سنت]] پذیرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۴؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در رد انحصار این عقیده به شیعه، به سخنان بسیاری از اهل سنت پرداخته که عقیده دارند‌ آزر پدر حضرت ابراهیم(ع) نبوده و در میان پدران پیامبر هیچ کافری وجود نداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتانی حدیث‌های دلالت‌گر بر یکتاپرستی نیاکان پیامبر را متواتر شمرده و آنان را از کفر، عیب و پلیدی روزگار جاهلیت، پاک دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;النظم المتناثر، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی پژوهش‌های معاصر، ماوردی، رازی، سنوسی و تلمسانی از دانشمندان اهل سنت، به ایمان نیاکان رسول خدا تصریح دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۸۶؛ نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابن عربی در پاسخ کسی که پدر پیامبر را دوزخی خواند، خود او را به موجب این آیه: {إِنَّ الَّذِینَ یؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ} ([[سوره احزاب]]، آیه ۵۷) ملعون و دوزخی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[عمر بن عبدالعزیز]] اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱ق.) کسی را که پدر پیامبر(ص) را کافر خوانده بود، شایسته کتابت در دیوان ندانست. نیز وی سلیمان بن سعد را به سبب داشتن چنین عقیده‌ای از دیوان عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ البحر المحیط، ج۸، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی، از جمله ابراهیم حلبی و علی القاری، در این زمینه کتاب و رساله نوشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم(ع) از ادله این گروه است. اما برخی مورخان اهل سنت مانند ابن حجر، اجماع مورخان را گزارش کرده‌اند که آزر پدر ابراهیم(ع) نبوده، بلکه عمو یا جد مادری وی بوده و نام پدر او تارخ است و اطلاق «اَب» بر عمو از روی توسّع و مجازگویی است؛ چنان‌که در آیه ۱۳۳ [[سوره بقره]] خداوند [[حضرت اسماعیل(ع)|اسماعیل]] را از اجداد [[حضرت یعقوب(ع)|یعقوب(ع)]] شمرده است، در حالی که عموی یکی از اجداد او بوده است. کلمه «اَب» بر مربی، عمو و جد نیز اطلاق می‌گردد، برخلاف «والد» که تنها به پدر بی‌واسطه گفته می‌شود. برخی از مخالفان ایمان اجداد پیامبر(ص) به‌ رغم اعتقاد به آن، با استدلال به حرمت آزردن پیامبر(ص)، طرح این مسئله را حرام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج۱، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد هدف مخالفان از طرح مسئله شرک اجداد پیامبر(ص)، تطهیر بزرگان خودشان بوده که نه تنها اجدادشان مشرک بوده‌اند، بلکه خود نیز مدتی بسیار در شرک زیسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9329&lt;br /&gt;
 | عنوان = اجداد رسول الله(ص)&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: ابوحاتم رازی، بیروت، دار الساقی، ۲۰۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: الماوردی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، مکتبة الهلال، ۲۰۰۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;: سلیمان بن موسی الکلاعی (م.۶۳۴ق.)، به کوشش عبدالواحد، قاهره، مکتبة الخانجی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدر آباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اوائل المقالات&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش الانصاری، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحر العلوم&#039;&#039;&#039;: السمرقندی (م.۳۷۵ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البلدان&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیح اعتقادات الامامیه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش درگاهی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر شریف لاهیجی&#039;&#039;&#039;: شریف لاهیجی (م.۱۰۸۸ق.)، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج در اندیشه اسلامی&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حق الیقین فی معرفة اصول الدین&#039;&#039;&#039;: شبّر (م.۱۲۲۰ق.)، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخرائج و الجرائح&#039;&#039;&#039;: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دانشنامه کلام اسلامی‌&#039;&#039;&#039;: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق۷، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: خرگوشی (م.۵۰۶ق.)، ترجمه: راوندی، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات&#039;&#039;&#039;: علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العدد القویة لدفع المخاوف الیومیه&#039;&#039;&#039;: علی بن یوسف الحلی (م.۷۳۶ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشف المراد&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه،۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، ترجمه: انصاری، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منهج الصادقین&#039;&#039;&#039;: فتح الله کاشانی (م.۹۸۸ق.)، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النظم المتناثر&#039;&#039;&#039;: محمد جعفر کتانی، مصر، دار الکتب السلفیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
[[رده:قریش]]&lt;br /&gt;
[[رده:پیامبر(ص)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3798</id>
		<title>کاربر:Seyedjavad/کارها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3798"/>
		<updated>2017-11-17T17:45:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوعُبَیده جَرّاح: صحابی مشهور، نقش‌آفرین در ماجرای سقیفه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عامر بن عبدالله بن جراح (م.۱۸ق.)، مشهور به ابوعبیده جراح، صحابی پیامبر(ص) و از تیره بنیحارث بن فهر از قریش بود. در نسب او پس از ذکر کنیه، بر خلاف رسم عرب، نام جدّ (جرّاح) به جای آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ ج۱۱، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۴۴۳؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجهی برای این نام در منابع یاد نشده است؛ اما با توجه به فراوانی آن می‌توان گفت از اسامی رایج در میان اعراب بوده؛ گرچه به معنای پزشک جراح نیز به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده یکی از ۱۷ نفر با سواد مکه هنگام ظهور اسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار جاهلیت برای مکیان گورکنی می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره پدر او سخنان متناقض گفته‌اند. بر پایه نقلی، پدر وی پیامبر(ص) را درک کرد و اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پدر او از مخالفان پیامبر(ص) بود و ایشان را سبّ می‌کرد. گفته‌اند: به همین سبب، ابوعبیده در جنگ بدر سر پدر خود را برید و نزد پیامبر(ص) آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این گزارش با تردید روبه‌روست؛ زیرا به گفته برخی مورخان، پدر وی از رؤسای قریش در جنگ فجار بود و مرگ او پیش از اسلام رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۱۷۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این داستان را از ساخته‌های روزگار فضیلت‌سازی برای صحابه به‌ شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، ج۲، ص۳۶؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر ابوعبیده، أمیمه بنت غنم بن جابر، از تیره بنی‌حارث قریش بود که بعدها اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شیعی، شأن نزول آیاتی چون ۹۰ مائده/۵&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۲، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۵۱ قلم/۶۸&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۵۶۶-۵۶۷؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۴ توبه/۹&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۱۰۸ نساء/۴&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۷۵؛ الکافی، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۹-۸۰ زخرف/۴۳&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ ج۸، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵-۲۶ محمّد/۴۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ البرهان، ج۴، ص۸۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نکوهش ابوعبیده یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روزگار پیامبر(ص): گفته‌اند که ابوعبیده همراه ارقم بن ابی‌ارقم (م.۵۵ق.) و عثمان بن مظعون (م.۲ق.) اسلام آورد و از نخستین مسلمانان به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ الطبقات، ج۳، ص۳۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۵، ۶، ۸، ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اسلام او را به دست ابوبکر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۴؛ الریاض النضره، ج۳، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استناد به گزارشی که سن او را در جنگ بدر ۴۱ سال دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۱۴؛ المعارف، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، می‌توان گفت هنگام اسلام آوردن ۲۷ سال داشته است. وی از دعوت‌کنندگان به اسلام در زمان دعوت مخفیانه پیامبر(ص) در مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام او در شمار ۱۰ مهاجر نخستین یاد شده که پیش از جعفر بن ابی‌طالب به حبشه هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۹؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مورخان گفته‌اند که وی در مهاجرت دوم به حبشه رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز او را حاضر در هر دو هجرت دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، از حبشه به مکه بازگشت و سپس به مدینه مهاجرت کرد و در خانه کلثوم بن هدم که خانه مردان مجرد بود، ساکن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) میان او و سعد بن معاذ بن نعمان (م.۵ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۵؛ الطبقات، ج۳، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سالم مولای ابی‌حذیفه (م.۱۲ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۸، ۳۱۳؛ المحبّر، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بلال حبشی (م.۲۰ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۱، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری بست. وی با محمد بن مسلمه (م.۴۶ق.) نیز برای برخورداری از میراث&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۷۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹؛ الطبقات، ج۳، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری برقرار کرد. روایتی از انس بن مالک در زمینه شراب نوشیدن ابوعبیده همراه ابی بن کعب و ابوطلحه انصاری در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌ها از حضور ابوعبیده در جنگ بدر و اُحُد به سال سوم ق. حکایت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۵۷، ۲۴۰؛ نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۵؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جنگ احد از اندک کسانی بود که تا آخرین لحظه ایستادگی و از پیامبر(ص) دفاع کردند. او به مداوای زخم‌های مجروحان نبرد پرداخت و حلقه زرهی را که در پیشانی پیامبر فرورفته بود، با دندان بیرون کشید و از همین رو، دندان‌های پیشینش شکست و از این جهت او را اَثرَم یا اهتم ‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰، ۲۴۷؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع شیعی گزارش داده‌اند که در این ماجرا تنها علی(ع) و ابودجانه (م.۱۲ق.) در کنار پیامبر(ص) ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۷؛ الارشاد، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی منابع آمده که فردی به نام عقبة بن وهب حلقه‌ها را از چهره پیامبر(ص) بیرون آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۸؛ الاستیعاب، ج۲، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در ماجرای صلح حدیبیه به سال ششم ق. از گواهان این صلح بود و نامش در کنار دیگر گواهان، بالای پیمان‌نامه نوشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا به سبب با سواد بودن، در شمار شاهدان پیمان انتخاب شد. او در غزوه ذات السلاسل به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سریه خبط به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۳؛ ج۷، ص۲۶۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گفته ابن سعد (م.۲۳۰ق.) در همه جنگ‌های پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سخن ابن‌ حجر (م.۸۵۳ق.) در همه غزوه‌ها، جز غزوه تبوک به سال نهم ق. شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در سریه خبط (سیف البحر) و ذی‌ القصه به سال ششم ق. فرمانده سپاه بود. در سریه خبط، پیامبر(ص) او را همراه ۳۰۰ تن از مسلمانان به سوی قبیله‌ای از جُهَینه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزوه ذات السلاسل پیامبر(ص) او را با گروهی از صحابه به کمک سپاهی به فرماندهی عمرو بن عاص (م.۴۳ق.) فرستاد. با این که او از عمرو بن عاص دل خوشی نداشت، به سبب پیروی از دستور پیامبر(ص) با عمرو کنار آمد و از این روی، پیامبر(ص) وی را تحسین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۷۷۰-۷۷۳؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳-۶۲۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اخباری ناسازگار درباره حضور او در غزوه تبوک در دست است. منابع اهل‌ سنت معتقدند وی در تبوک حضور نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر(ص) او را در مدینه باقی نهاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی منابع شیعه معتقدند او از کسانی بود که قصد داشتند در بازگشت از غزوه تبوک با رم دادن شتر پیامبر(ص) ایشان را ترور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ج۲، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روز فتح مکه به سال هشتم ق. کنار پیامبر(ص) بود و فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۵۲؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیشاپیش پیامبر وارد مکه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۷، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او از گواهان پیمان‌نامه هیئت‌های نمایندگی قبایل با پیامبر(ص) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲؛ الطبقات، ج۲، ص۷۴-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر او را برای تبلیغ و جمع‌آوری زکات به قبایل و مناطق مختلف فرستاد. او از سوی پیامبر(ص) برای گرفتن جزیه به بحرین فرستاده شد و با اموالی که به دست آورده بود، به مدینه بازگشت و پیامبر(ص) از بازگشت او خوشحال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۳۷؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۶۲-۶۳؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که گروهی از مردم نجران به حضور پیامبر آمده، از او خواستند تا فردی امین را به سوی آنان بفرستد، ایشان ابوعبیده را همراه ایشان فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او به فرمان پیامبر(ص) برای آموزش امور دینی به یمن رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام دفن پیامبر(ص) کسی را به دنبال او و فردی دیگر را در پی ابوطلحه فرستادند. ابوطلحه زودتر از ابوعبیده رسید و قبر پیامبر(ص) را کَند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده پس از پیامبر۹: ابوعبیده هنگام رحلت پیامبر(ص) با سپاه اسامه رهسپار جنگ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون خبر وفات پیامبر(ص) به سپاه رسید، با اسامه و عمر به مدینه بازگشت و در مراسم دفن پیامبر حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از رحلت پیامبر(ص) و بیعت با ابوبکر، ماجرای ارتداد اعراب برخی نواحی پیش آمد. وی و عمر و سعد بن ابی‌وقاص از ابوبکر خواستند از اعزام سپاه اسامه به روم منصرف شود و ایشان را برای سرکوب‌کردن مرتدان بفرستد. ابوبکر نپذیرفت و تنها عمر را در مدینه نگاه داشت و دیگران را به سپاه اسامه ملحق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰-۱۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده همراه عمر در سقیفه بنیساعده حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رساندن ابوبکر (م.۱۳ق.) به خلافت نقشی مهم و اساسی ایفا کرد. برخی از منابع شیعه معتقدند ابوعبیده، ابوبکر، عمر (م.۲۳ق.)، مغیرة بن شعبه (م.۵۰ق.)، عبدالرحمن بن عَوف (م.۳۱ق.) و سالم مولای ابی‌حُذَیفه (م.۱۲ق.) با هم عهد کرده بودند پس از رحلت پیامبر(ص) نگذارند خلافت به دست بنی‌هاشم افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۱۷۹-۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر، عمر و ابوعبیده شتابان به سقیفه رسیدند، انصار برای انتخاب خلیفه در آن‌جا گرد آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پیامبر(ص) را از مهاجران شمردند و خود را به جانشینی او سزاوارتر دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر و ابوبکر نخست قصد داشتند تا با ابوعبیده بیعت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۳؛ الطبقات، ج۳، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما او ابوبکر را به دلیل تقدم در اسلام و همراهی با رسول خدا(ص) در هجرت به مدینه مقدم دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الرده، ص۴۱-۴۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون ابوبکر به خلافت رسید، ابوعبیده نقشی عمده در گرفتن بیعت از مخالفان به ویژه علی(ع) داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۱؛ الرده، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای بیعت گرفتن از علی(ع) با اشاره به سابقه وی در اسلام و فضل و خویشاوندی او با پیامبر۹، به سبب جوان بودن او و نیز کهنسالی و تجربه بیشتر ابوبکر، بر آن بود که ابوبکر برای خلافت شایسته‌تر است. پس از علی خواست تا این مقام را به ابوبکر تسلیم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الرده، ص۴۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی در مشاجره با علی(ع) او را حریص به خلافت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ج۲، ص۷۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر به حدیثی از پیامبر(ص) استناد نمود که نبوت و خلافت در بنی‌هاشم جمع نمی‌شوند، ابوعبیده به صحت این حدیث گواهی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران شیعی سده‌های نخست او را از کسانی می‌دانند که برای گرفتن بیعت به خانه حضرت زهرا(س) هجوم برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز ابوعبیده همراه عمر و مغیرة بن شعبه در گرفتن بیعت از عباس (م.۶۸ق.) عموی پیامبر(ص) برای ابوبکر تلاش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه نقلی، آنان کوشیدند با تطمیع عباس وی را برای جدایی از علی(ع) تشویق کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تا پایان زندگی از مهم‌ترین عناصر استحکام ارکان خلافت شیخین بود و در زمان ابوبکر مدتی متصدی بیت المال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به فرماندهی کل سپاه مسلمانان در شام رسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۰، ۳۵۵، ۴۰۵-۴۰۶؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شهرها و مناطق عمده شام از جمله دمشق را فتح کرد. او در سال پانزدهم ق. همراه خالد بن ولید به قصد فتح حِمْص به این منطقه لشکر کشید. مسلمانان پس از ماه‌ها محاصره این منطقه، پیروز شدند و آن را تصرف کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه دوم در سال۱۷ق. با برکنار‌کردن خالد بن ولید، ابوعبیده را به حکومت شام منصوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۲، ص۷۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلیفه آن قدر به او اعتماد داشت که به گفته خود می‌خواست پس از مرگ، وی را به جای خویش بگمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۲۶۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او می‌گفت: آرزو دارم خانه‌ای آکنده از مردانی همچون ابوعبیده داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعبیده از فرماندهان مسلمانان در فتح جزیره به سال۱۷ق. و فتح مصر به سال۱۸ق. بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷، ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، از خدمات او به خلیفه دوم و اهالی مدینه آن بود که چون مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و عمر از والیان شهرهای مختلف برای ارسال مواد غذایی یاری جست، ابوعبیده مواد غذایی فراوان با ۴۰۰۰ بار شتر از شام به مدینه آورد. با توجه به گسترده نبودن مدینه در آن روزگار، این رقم گزاف به نظر می‌رسد. هنگامی که عمر خواست بهای این مواد خوراکی را بپردازد، ابوعبیده از پذیرش آن خودداری کرد و این کار را برای رضای خدا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عمر بن خطاب ۴۰۰۰ درهم و ۴۰۰ دینار برای ابوعبیده فرستاد تا وی را بیازماید. او همه آن پول را قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع آمده است که وی آرزو می‌کرد گوسفندی بود و خانواده‌اش او را ذبح کرده، از گوشتش بهره می‌بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سخن شاید بر اثر پشیمانی از اشتباهاتش بوده است. او سرانجام در سال ۱۸ق. هنگامی که ۵۸ سال داشت، در طاعون عَمواس در اردن مُرد و معاذ بن جبل بر او نماز گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۳۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روستای «عمتا» در منطقه غور (بیسان) به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۴، ص۱۵۳؛ الاعلام، ج۳، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در منابع کهن اهل‌ سنت به عنوان صحابی پیامبر۹، یکی از عشره مُبَشّره&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۲۴؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۶؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از حواریان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فقیهان صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۳۵؛ نک: سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده و فضیلت‌هایی از زبان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخلفاء، ص۴۵، ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۴؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ستایش او نقل کرده‌اند؛ مثلا او را امین امت و امین پیامبر(ص) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳؛ المعارف، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌شناسان در صحت انتساب این سخن به پیامبر(ص) تردید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۷، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را از کاتبان وحی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گردآورندگان قرآن دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشعاری هم به او نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او در منابع حدیثی یکی از راویان احادیث پیامبر(ص) به شمار می‌رود که روایاتی اندک از زبان پیامبر نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۹، ۳۲۷، ۶۲۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌های ابوعبیده: راویان احادیث اندک وی از پیامبر(ص) از این قرارند: جابر بن عبدالله، عرباض بن جاریه، ابوامامه باهلی، اسلم غلام عمر، سمرة بن جندب، عبدالرحمن بن غنم&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و عیاض بن غطیف.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; احادیث منتسب به وی موضوعاتی پراکنده را در برمی‌گیرند؛ از جمله: فضیلت نماز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فضیلت امرکردن حاکمان به معروف&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عذاب نسبت‌دهنده دروغ به پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پاداش انفاق در راه خدا&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۲، ص۱۸۱؛ المستدرک، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به تأخیر انداختن قصاص زن گناهکار تا زاده شدن فرزندش&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۹۸-۸۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استدراج برای امت گناهکار&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هشدار خروج دجال برای هر قومی از جمله پیروان خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج۲، ص۴۲۶؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وصیت پیامبر(ص) برای اخراج یهود از جزیرة العرب&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسانی که شهید محسوب می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج۴، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی درباره رؤیت خداوند که بیانگر داستان دیدار پیامبر(ص) و خداوند و گفت‌وگوی ایشان در شب معراج است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گزارش ناخشنودی پیامبر(ص) از انحراف امتش پس از ایشان.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب السنه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارشی درباره اظهار اندوه وی از رعایت نکردن وصیت پیامبر(ص) در دست است. از مسلم بن أکیس گزارش شده که روزی نزد ابو‌عبیده رفت و او را اندوهگین دید و از علت آن پرسید. ابوعبیده علت آن را فراموش‌کردن وصیت پیامبر دانست که وی را از تجمل‌گرایی منع نموده و توصیه کرده بود زندگی ساده‌ای در پیش گیرد؛ ولی وی چنین نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع از دو پسر وی به نام‌های یزید و عمیر از هند بنت جابر بن وهب یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما نسلی از او نمانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی غفرانی، معصومه اخلاقی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق.)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف بزرگ اسلامی&#039;&#039;&#039;: زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف قرآن کریم&#039;&#039;&#039;: مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرده&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش الجبوری، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الریاض النضره&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۶۹۴ق.)، به کوشش عیسی عبدالله، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: ابن ماجه (م.۲۷۵ق.)، به کوشش محمد فواز، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابی‌داود&#039;&#039;&#039;: السجستانی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.۲۵۵ق.)، احیاء السنة النبویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن محمد الشیرازی (م.۴۷۶ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م.۲۸۳ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، ۱۳۵۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد رضوان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب السنه&#039;&#039;&#039;: الشیبانی (م.۲۸۷ق.)، به کوشش محمد البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابی‌یعلی&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن المثنی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش حسین سلیم، بیروت، دار المأمون للتراث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجزای صوفه: Ñ حج جاهلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد: محله‌ای در شهر مکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد / جیاد&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام دو دره اجیاد کبیر و اجیاد صغیر در شهر مکه مکرمه است که در جنوب و جنوب شرقی مسجدالحرام قرار دارند. اجیاد از محله‌های قدیم مکه است و در دامنه کوه‌هایی همچون ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۹۶؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، صفا&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; واقع شده است. امروزه نیز از نقاط مسکونی مکه به ‌شمار می‌رود که محله‌های المصافی و بئر بلیله در آن قرار گرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه به آن، محله جیاد نیز گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۴؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۳؛ سبل الهدی، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; (تصویر شماره ۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در علت نام‌گذاری آن سخنان گوناگون گفته‌اند: ۱. اگر اجیاد جمع جواد (اسب) باشد، چند سبب برای این نام‌گذاری یاد شده است: أ. هنگامی که قوم تُبَّع وارد سرزمین مکه شدند، اسب‌های خود را در این منطقه بستند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. اسبان این منطقه برای حضرت اسماعیل۷ رام شدند. بر پایه سخنی، ایشان نخستین کسی بود که به فرمان خدا در این منطقه اسب‌سواری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. در نبرد میان جُرْهُم و قبیله قطوراء، اهل قطوراء با اسبان خود از محل سکونت خویش در این منطقه بیرون آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ۲. اگر اجیاد جمع جید (گردن) باشد، علت نام‌گذاری این مکان آن است که چون در نبرد میان دو قبیله جُرْهُم و قَطوراء، مردم جرهم گردن شماری فراوان از افراد قبیله قطوراء، تیره‌ای ازعمالقه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، را در این مکان زدند، نام آن را اجیاد نهادند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاقوت حموی این نظریه را نپذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد به صورت دو درّه (شِعْب) پهناور است که به اجیاد صغیر و اجیاد کبیر شهرت یافته‌اند. این دو درّه کنار یکدیگر قرار دارند و در یک نقطه با هم تلاقی می‌کنند. اجیاد صغیر کنار کوه ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد کبیر کنار کوه خلیفه (خلیفة بن عُمَیر)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۱؛ معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار دارد. از همین ‌روی، بارها سیل با عبور از این دره‌ها و نیز با گذر از دره ابراهیم به سمت مسجدالحرام سرازیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۳۱۴-۳۱۹؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای جلوگیری از تخریب منازل و مسجدالحرام، سیل‌بندی در اجیاد صغیر بنا کرده‌اند و بر این اساس به اجیاد صغیر، «سَدّ» نیز می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین کسانی که در اجیاد سکنا گزیدند، قبیله قطوراء بودند. پس از پیدایش آب زمزم، دو قبیله جُرْهُم، ساکن شمال مدینه، به رهبری مضاض بن عمرو، پدر همسر حضرت اسماعیل۷&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قَطوراء به ریاست سُمیدع (ابن حوثر&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، از قبایل یمن که با هم عموزاده بودند، به مکه آمدند. این دو قبیله از کسانی که از طریق منطقه آن‌ها وارد مکه می‌شدند، مالیات می‌گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها برای حکومت بر تمام شهر مکه دچار اختلاف شدند و کارشان به نبرد و خونریزی انجامید. سمیدع کشته شد و قطوراء شکست خورد&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی دیگر بار میان آن‌ها صلح برقرار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از تسلط قصی بن کلاب بر مکه، مناطق مکه را قسمت کردند و هر قبیله را در یک منطقه جای دادند و منطقه اجیاد به قبیله بنی‌مخزوم رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۶۱؛ معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجیاد چاه‌های فراوان وجود داشته که تقی الدین فاسی به آن‌ها اشاره کرده است؛ از جمله چاه‌ام الزّین کنار خانه شریفه فاطمه دختر ثقبه حاکم مکه، چاه وردیه، چاه عکرمه که ازرقی نیز از آن یاد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۲۵؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۶۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بئر واسعه، چاهی در حوش الرّباع، بئر عفراء، بئر مسعود که نام دیگر آن ام الفاغیه بود، بئر المعلم، چاه‌ام حجر، چاهی در کاروانسرای بنت التاج، و چاهی در حمام اجیاد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۵۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون یکی از درهای مسجدالحرام «باب اجیاد» نام دارد که کنار باب ملک عبدالعزیز است&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۷۷؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۴۵۰؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سوی اجیاد گشوده می‌شود. در بازسازی کعبه، پیامبر گرامی۹ همراه قریش سنگ‌های اجیاد را بر پشت خود حمل کردند و ارتفاع کعبه را به نُه متر رساندند.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ج۲، ص۵۴-۵۵؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۹؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، پیامبر گرامی۹ در منطقه اجیاد چوپانی کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان معروف حلف الفضول با حضور پیامبر گرامی۹ ۲۰ سال پیش از بعثت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانه عبدالله بن جدعان، در محل تلاقی اجیاد صغیر و اجیاد کبیر بسته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این پیمان، برخی افراد قبایل متعهد شدند در مکه ظلمی صورت نگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ظهور اسلام، پیامبر گرامی۹ این پیمان را همچنان معتبر و محترم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ التنبیه والاشراف، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش برخی مورخان، رسول خدا۹ در اجیاد بر سنگی تکیه داده و استراحت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گویا نماز نیز خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که زمان آن دانسته نیست. بعدها در محل آن، مسجدی به نام المتکا&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (جای تکیه دادن) ساختند. ازرقی از این مسجد نام می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به استناد برخی گزارش‌ها، وجود چنین مسجدی را انکار می‌کند؛ اما نماز خواندن ایشان را در اجیاد تأیید می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مسجد اکنون ویران شده و به جای آن هتلی ساخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش ازرقی، اجیاد محل خروج دابة الارض در آخرالزمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۱۵۸؛ حسن المحاضره، ج۲، ص۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی روایتی ضعیف از رسول خدا۹ گزارش کرده‌اند که بدترین دره، اجیاد است&amp;lt;ref&amp;gt;المسالک و الممالک، ج۱، ص۳۹۹؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۳۱۹؛ تفسیر ابی السعود، ج۶، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا دابه از آن خروج می‌کند. نیز نام اجیاد در اشعاری بسیار آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اکنون این منطقه کاملاً داخل شهر مکه قرار دارد و با تونل‌های بزرگ به دیگر نقاط شهر متصل می‌شود. هتل‌هایی بلندطبقه در این منطقه به چشم می‌خورند که یکی از آن‌ها اجیاد مکه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمد معلمی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار فی عجائب الامصار&#039;&#039;&#039;: نویسنده‌ای مراکشی (م.قرن۶ق.)، بغداد، دار الشئون الثقافیه، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی،‌ مطبوعات نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابوالسعود (ارشاد العقل السلیم)&#039;&#039;&#039;: ابوالسعود (م.۹۸۲ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت، دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهره&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة بیروت، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابوعبید البکری، به کوشش ادریان فان لیوفن و اندری فیری، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الاوسط&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم ما استعجم&#039;&#039;&#039;: عبدالله البکری (م.۴۸۷ق.)، به کوشش مصطفی السقاء، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاحادیث الواردة فی فضائل المدینه: کتابی مشتمل بر حدیث‌هایی در ویژگی‌ها و فضیلت‌های شهر مدینه، تألیف صالح الرفاعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح بن حامد بن سعید رفاعی از محققان معاصر اهل سنت و دانش‌آموخته دانشگاه اسلامی مدینه منوره است. این کتاب دانشنامه دکتری وی است که در سال ۱۴۱۱ق. با درجه ممتاز پذیرفته و از سوی همین دانشگاه منتشر شده است. مؤلف دارای اثری دیگر در موضوع حدیث با نام الثقات الذین ضعفوا فی بعض شیوخهم (دار الخضیری، مدینه، ۱۴۱۸ق.) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی با تألیف این کتاب کوشیده است اثری جامع‌تر در موضوع فضیلت‌های مدینه نسبت به آثار پیشین همانند فضائل المدینه تألیف ابوسعید مفضل جندی (م.۳۰۸ق.) و اربعون حدیثاً فی فضائل المدینه اثر محمد بن احمد خصاصی الشاذلی (م.۱۱۰۷ق.) پدید آورد. او تنها به گزارش حدیث بسنده نکرده و به تحلیل سندی و متنی آن‌ها نیز پرداخته است. (برای نمونه: ص۵۹۰-۵۹۳) رفاعی معتقد است که حتی در روایت‌های فضیلت‌ نیز نمی‌توان به حدیث‌های ضعیف‌ استناد کرد. (ص۲۸) وی در تحلیل‌های سندی و رجالی بیشتر از ناصر الدین البانی اثر پذیرفته (برای نمونه: ص۴۳۶، ۴۴۲-۴۴۴) و در تحلیل متن روایت‌ها از دیدگاه ابن تیمیه متاثر است. (برای نمونه: ص۳۴۲، ۵۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی حدیث‌های کتاب را از منابع حدیثی گوناگون، از جمله مسند ابی‌داود سلیمان بن داود الطیالسی، مسند ابی‌بکر، مسند امام احمد حنبل، مسند ابی‌یعلی موصلی، معجم کبیر و معجم صغیر طبرانی، و برخی کتب تاریخ مدینه مانند تاریخ المدینه ابن شبّه، الدرة الثمینة فی اخبار المدینه ابن نجار و وفاء الوفاء سمهودی برآورده (ص۱۴) و در روایت‌های طولانی، تنها بخش مرتبط با مدینه منوره را آورده و در هر باب نخست روایت‌های صحیح و سپس روایت‌های ضعیف را یاد کرده است. این کتاب حاوی ۳۷۵ حدیث نامکرر است که مؤلف ۱۳۳ حدیث را صحیح و حسن و ۱۹۳ حدیث را ضعیف و ۴۹ حدیث را ساختگی دانسته است. (ص۶۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب در قالب مقدمه، سه باب و خاتمه تدوین یافته است. مؤلف در مقدمه با بیان همیشگی بودن فضیلت‌های مدینه منوره، اختصاص برخی از آن‌ها به زمانی معین را رد (ص۳۰) و با بررسی برخی نام‌های این شهر، حدود جغرافیایی آن را معین کرده است. (ص۳۳-۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب اول در نُه فصل به ویژگی‌های شهر مدینه می‌پردازد. برخی از مباحث این باب عبارتند از: جایگاه معنوی و حرم بودن مدینه، ایمنی آن از تب و طاعون و فتنه دجّال (ص۴۷،۱۲۰، ۱۸۰-۱۸۱، ۱۸۶)، فضیلت اقامت در این شهر و تحمّل مشکلات آن، شفاعت پیامبر۹ برای مردم مدینه و دعای ایشان برای برکت یافتن این شهر (ص۲۱۵-۲۱۶) و فراوانی روزی در آن (ص۲۱۷)، فضیلت کسانی که در آن وفات می‌یابند(ص۲۶۴-۲۸۴) و در امان بودن ایشان از هراس‌های روز قیامت (ص۲۷۱)، ناامیدی شیطان از ورود شرک به مدینه بر اثر ظهور اسلام (ص۳۴۸)، منع ظلم به مدینه و مردم آن و نفرین ظالمان بر مدینه. (ص۲۵۱-۲۵۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف برخی روایت‌ها درباره آفرینش پیامبر گرامی۹ را یاد و رد می‌کند که بر پایه آن‌ها، پیامبر گرامی۹ از همان خاکی آفریده شده که در آن دفن گشته است. (ص۳۴۱-۳۴۲) در گفتار پیرامون مقایسه فضیلت مدینه و مکه، مؤلف بیشترِ روایت‌ها در فضلیت شهرها را ساختگی می‌داند (ص۳۴۹-۳۶۴) و تنها صحت روایتی از پیامبر گرامی۹ را می‌پذیرد که بر پایه آن، هنگام خروج از مکه، آن‌جا را بهترین و محبوب‌ترین زمین نزد خداوند خواند. (ص۳۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب دوم کتاب در شش فصل به فضیلت مسجد نبوی پرداخته و مباحثی از این دست را پیش کشیده است: بنای مسجد نبوی بر پایه تقوا (ص۳۶۷-۳۷۳)، فضل و ثواب نماز در آن (ص۴۰۰)، جواز اعتکاف در آن (ص۵۰۹)، دوری نمازگزارانش از آتش دوزخ (ص۴۳۵-۴۳۶)، برابری نماز در این مسجد با حج (ص۴۳۷-۴۳۸)، همسنگ بودن تعلیم و تعلّم در آن با جهاد (ص۴۳۸، ۵۱۰، ۵۱۲)، و سنگین بودن گناه و سوگند دروغ در آن. (ص۴۹۹-۵۰۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف، قبله مسجدالنبی۹ را موازی کعبه می‌داند؛ اما آن دسته روایت‌ها را سست و ضعیف می‌شمرد که پیامبر گرامی۹ بی‌آن که دوری مسافت، کوه‌ها و موانع دیگر مانع شده باشند، کعبه را از این مکان دیده است. (ص۵۱۶-۵۱۷) او با ذکر رویات شَدّ الرحال که بیانگر انحصار جواز مسافرت به سوی سه مسجد (مسجدالنبی، مسجدالحرام و مسجد الاقصی) هستند (ص۴۳۹-۴۵۵)، روایت‌های دلالت‌گر بر فضیلت قصد سفر برای زیارت مرقد نبوی (ص۵۸۳-۵۹۵) را ضعیف شمرده و با تمسک به سخن ابن تیمیه و امثال وی، این کار را مشروع نمی‌داند. البته در نظر او، زیارت برای کسی که با نیتّی دیگر به مسجد نبوی آید، صالح و مستحب است. (ص۵۹۵) با این حال، حدیث‌های گوناگون و معتبری را درباره زیارت بقیع از جانب پیامبر۹ و دعای ایشان برای اهل بقیع گزارش کرده است. (ص۵۹۶-۶۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب سوم کتاب در فضیلت دیگر مکان‌های مقدس شهر مدینه است و موضوعاتی همچون مسجد قبا و بنای آن بر پایه تقوا (ص۵۲۳-۵۳۹)، برابری ثواب نماز در آن با عمره (ص۵۳۲، ۵۴۱) و توجه ویژه پیامبر۹ به این مسجد (ص۵۵۲) را در بر دارد. درباره وادی عقیق و بطحان و فضیلت آن‌ها روایت‌هایی در کتاب آمده (ص۶۲۳-۶۳۳) و سپس چند روایت در فضیلت خاک مدینه و خاصیت شفابخشی آن یاد شده که مؤلف آن‌ها را ضعیف و مردود شمرده (ص۶۳۴-۶۴۲)؛ ولی روایت‌های گوناگون در شفابخشی خرمای عَجْوِه مدینه و بهشتی بودن آن را گزارش کرده و صحیح خوانده است. (ص۶۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب الاحادیث الوارده تا کنون سه بار در انتشارات دانشگاه اسلامی مدینه منوره، مُجَمَّع ملک فهد و دارالخضیری چاپ شده است. مؤلف در سال ۱۴۲۷ق. با حذف حدیث‌های ضعیف و افزودن دیدگاه برخی از دانشوران درباره شهر مدینه، تلخیصی از کتاب را نیز با عنوان الاحادیث الصحیحة فی فضائل المدینه منتشر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = ابوذر جعفری&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار: دانشوران یهود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی آن را به کسر حاء&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ مختار الصحاح، ص۷۱، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی به فتح آن قرائت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه نیز هر دو وجه را صحیح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۳۷؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; حِبر به معنای مُرکّب&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیبایی&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۲۷، «حبر». &amp;lt;/ref&amp;gt;، اثر، و اثر نیکو&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۱۹؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حَبر به همان معانی، جز مُرکّب، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این واژه را غیر عربی و برگرفته از کلمه عِبری «حابر» به‌ معنای جادوگری و تمرین سحر یا «حابار» به ‌معنای ساحر و کاهن دانسته‌اند. آمدن ریشه حبر به معنای سحر در زبان عبری و رواج کهانت و سحر از زمان‌های گذشته در میان دانشوران یهود، مؤید این نظر معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افرادی مانند گایگر (Geiger)، فن کریمر (Von Kremer) و آرتور جفری (Arthur Jeffery) آن را برگرفته از واژه‌ای عبری به معنای معلم دانسته‌اند که در نوشته‌های ربانیان یهود به مثابه یک عنوان و لقب افتخاری به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۵-۱۰۶، «احبار».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبر در اصطلاح به دانشوران دینی اهل کتاب، به ویژه دانشوران یهود، هر چند که بعدها مسلمان شده باشند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کاربرد آن درباره دانشوران یهود که از فرزندان هارون۷ هستند، رایج گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن عباس نیز به سبب داشتن بهره فراوان از حدیث، فقه و تفسیر قرآن با عنوان «حبر هذه الاُمه» خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۲۲؛ عمدة القاری، ج۱۳، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً سبب دیگر آن آشنایی بسیار وی با منابع اهل کتاب بوده است. البته حدیث‌هایی که این نام‌گذاری را به پیامبر۹ نسبت داده‌اند، ضعیفند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۹؛ الغدیر، ج۱۰، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که کدام یک از دو قرائت حبر در معنای دانشوران یهود فصیح‌تر است، اختلاف وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان درباره چگونگی ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی حبر اختلاف دارند. برخی تناسب آن را آگاهی دانشوران به تحبیر (نیکوسازی) سخن و دانش دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۴۴۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء که معنای لغوی حبر را «نعمت» می‌داند، سبب این نام‌گذاری را بهره‌مندی احبار از نعمت اخلاق نیکو خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفروق اللغویه، ص۱۷۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر با اشاره به معنای «اثر نیکو» این تناسب را بر جای ماندن آثار نیکوی دانشمندان در میان مردم یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۲۱۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر سبب این نام‌گذاری را استفاده دانشوران از حبر (جوهر) هنگام نوشتن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج‌۳، ص‌۴۱۵؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احبار چهار بار در قرآن کریم به صورت صریح آمده است. در سوره مائده/۵ خداوند در احتجاج برابر یهودیانی که حکم رجم را انکار و آیات مربوط به آن را پنهان می‌کردند، بیان می‌کند: احکام نازل شده الهی، نور و هدایتند و پیامبران و احبار صالحِ گذشته که این آیات را حفظ و بر پایه آن حکم می‌کردند، گواهند که این حکم در تورات وجود دارد. سپس آنان را از پنهان‌کردن و تحریف آیات خدا نهی می‌نماید و به حکم‌کردن بر پایه شریعت الهی دعوت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲-۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۴) در آیه ۶۳ مائده/ ۵ احبار به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر گناه و تعدی، سرزنش گشته‌اند و این وظیفه به آنان یادآوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۶، ص۴۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۳۱ توبه/۹ یهودیان توبیخ شده‌اند؛ زیرا احبار را همانند خدای خود ساختند و هرگاه آنان یکی از احکام خدا را تغییر می‌دادند، از آن‌ها پیروی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خداوند مسلمانان را از عناد احبار در برابر دین خدا و فساد مالی شماری بسیار از آنان که در خوردن مال حرام و دریافت رشوه برای تغییر احکام ریشه داشت، آگاه می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵، ص۲۱۰؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (توبه/۹، ۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از آیات قرآن کریم بدون تصریح به واژه احبار، از دانشوران یهود یاد کرده، به برخی از صفات آنان پرداخته‌اند؛ همچون: نادیده گرفتن حق&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۹؛ الامثل، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۰۱)، سرپیچی از احکام تورات و تحریف آن&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۷۵)، تجارت از راه دین&amp;lt;ref&amp;gt; الامثل، ج۳، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (آل عمران/۳، ۱۸۷)، عمل نکردن آنان بر پایه دانش خویش (جمعه/۶۲، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه حضور احبار یهود در حجاز: درباره پیشینه و سبب حضور احبار در حجاز که با مهاجرت یهودیان به این منطقه هم‌زمانی دارد، گزارش‌های گوناگون در دست است که به ترتیب تاریخی از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گزارش‌ها حضور آنان را در مدینه به دوران حضرت موسی۷ (قرن ۱۲ ق.م.) برگردانده‌اند. آن‌گاه که سپاهی از بنی‌اسرائیل برای برابری با هجوم عَمالیقِ ساکن در حجاز&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلاق النفیسه، ص۶۰؛ الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روانه آن‌جا شد، پس از پیروزی در آن منطقه ساکن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گزارش را نادرست و ساخته شده یهودیان دانسته‌اند که هدف از آن، اثبات حضور آنان از زمان حضرت موسی۷ در حجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۳۶؛ نک: مدینة یثرب، ص۶۳-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های دیگر، آنان در دوران حضرت داود و سلیمان۸ در سده‌های نُه تا۱۰ ق.م. ساکن حجاز شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۵؛ مدینة یثرب، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایتی دیگر زمان سکونت آنان را قرن ششم پیش از میلاد (۵۸۶ و ۵۸۷ ق.م.)&amp;lt;ref&amp;gt;مدینة یثرب، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌زمان با حمله بُختُ النُّصَُر، پادشاه بابل، به فلسطین و نابودی اورشلیم و اسارت بسیاری از ساکنان آن دانسته است. بر این اساس، گروهی از یهودیان و احبار برای نجات جان خویش به حجاز آمده، در یثرب ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۴۷؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر مورخان آغاز سکونت یهودیان در حجاز را سال ۷۰م. و هم‌زمان با حمله تیتوس، امپراتور روم، به شهر بیت المقدس دانسته‌اند. در این زمان، گروهی از یهودیان و دانشوران آنان که بعدها قبایل اصلی یهود را در مدینه شکل دادند، با فرار از چنگ ارتش روم، در حجاز ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۶۰؛ مدینة یثرب، ص۷۵-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخ یهودی ولف سان (Wolfe son) و نیز موشه گیل (Moshe gil) با تصریح به این نظر، گزارش‌های مربوط به ورود یهودیان به حجاز در زمان حضرت موسی۷ را به طور ضمنی رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یهود، ص۹؛The origin of the jews of yathrib, p280, p203-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، احبار بر پایه نشانه‌های یاد شده در تورات برای پیامبر خاتم۹ و با اعتقاد به مهاجرت ایشان به منطقه‌ای پر از نخل میان دو منطقه سنگلاخ، تیماء در نزدیکی یثرب و به احتمالی خود یثرب را مطابق با آن نشانه‌ها یافته، در آن‌جا سکنا گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶؛ مدینة یثرب، ص۶۳-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از احبار به دیگران سفارش می‌کردند در صورت دیدار آن پیامبر، در ایمان به وی تردید نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از امام صادق۷، در کتب یهود، محلی میان دو کوه عیر و اُحُد به عنوان مقصد هجرت پیامبر موعود یاد شده بود. گروهی از آنان با این گمان که کوه حداد در نزدیکی یثرب همان اُحُد است، در مناطق تیماء، خیبر و فدک ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گفته ولف سان، منابع یهودی درباره یهودیان شمال حجاز سخنی نگفته‌اند. با توجه به دقت یهودیان در نگارش تاریخ خود، محققان تاریخ یهود از سکوت منابع یهودی در این زمینه در شگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیهود، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پژوهشگران بر پایه مطالعات زبان‌شناسی و تفاوت فرهنگی یهودیان یثرب و فلسطین، در بنی‌اسرائیلی بودن یهودیانی چون قبیله بنی‌نضیر تردید کرده، آن‌ها را از عرب‌های یهودی شده دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المفصل، ج۶، ص۵۳۰-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار یهود مانند کعب بن اشرف، جایگاه اجتماعی و دینی برجسته‌ای میان یهود و مردم یثرب داشتند. او که از احبار ثروتمند بنی‌نضیر بود، به سبب کمکهای مالی خویش نفوذی فراوان در میان دیگر احبار یهود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و بشارت ظهور پیامبر گرامی۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آگاهی از بشارت ظهور: بر پایه سخن قرآن کریم و دیگر منابع اسلامی، دانشوران و احبار یهود نشانه‌ها و محل ظهور و هجرت پیامبر خاتم را در تورات و زبور خوانده و از نسل‌های گذشته شنیده بودند؛ ولی بسیاری از آنان این حقایق را کتمان می‌کردند. بر پایه سخن صریح قرآن کریم، بشارت بعثت پیامبر گرامی۹ و ویژگی‌های ایشان در تورات و انجیل آمده است. (اعراف/۷، ۱۵۷) این نشانه‌ها به‌اندازه‌ای روشن بود که آن‌ها پیامبر گرامی۹ را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ ولی گروهی از آنان این حقایق را آگاهانه کتمان می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۶؛ الصافی، ج۵، ص۴۶؛ المیزان، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷؛ الامثل، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۴۶) بر پایه همین آگاهی‌های پیشین، یهودیان و دانشورانشان همواره در برابر تعدّی و تجاوز اعراب، چشم امید به ظهور منجی داشتند و آن‌گاه که یهودیان یثرب با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می‌شدند، می‌گفتند: به زودی با پیروی از پیامبری که ظهور خواهد کرد، شما را مانند قوم عاد و ارم از میان می‌بریم و بت‌هایتان را نابود می‌کنیم. آنان پس از بعثت پیامبر۹ به سبب حسادت و سودخواهی، به او کفر ورزیدند؛ اما انصار که با شنیدن گزارش‌ها و صفات پیامبر موعود از زبان یهودیان، آماده این رویداد شده بودند، به اسلام گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹؛ الصافی، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع تاریخی مسلمانان نیز گزارش‌های گوناگون درباره آگاهی دانشوران یهود از زمان ظهور پیامبر گرامی۹ و نام و محل هجرت و خاتمیت ایشان در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۲۱۴؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که تُبَّع بن حسان، از پادشاهان سلسله حمیر در یمن، با حمله به یهودیان مدینه بر آنان چیره شد، تصمیم گرفت که مدینه را ویران کند. احبار یهود به او گفتند: تو قادر به این کار نخواهی بود؛ زیرا این سرزمین محل هجرت پیامبری از فرزندان اسماعیل۷ است که در مکه مبعوث خواهد شد. تُبَّع که از دانش آنان آگاه بود، از ویران‌کردن مدینه چشم پوشید و با جمعی از احبار روانه مکه شد. گروهی از اطرافیان، تبع را تحریک کردند تا با ویران ساختن مکه، اموال و گنج‌های آن را غارت کرده، با سنگ‌های آن بنایی در یمن بسازد تا اعراب برای زیارت به آن‌جا روند. احبار یهود ضمن بازداشتن وی از این کار، کعبه را خانه خدا خواندند که هرکس قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشد، نابود خواهد شد. همان شب تبع به سختی بیمار شد. احبار از وی خواستند در صورتی که قصد دست‌اندازی به کعبه را دارد، از آن چشم بپوشد تا بهبود یابد. وی چنین کرد و بهبود یافت. از آن پس، او همواره کعبه را تکریم می‌کرد و آن را با پارچه‌ای پوشاند و مناسک حج را انجام داد. وی آن دانشوران یهودی را همراه خود به یمن برد و خود و همه قومش به دین یهود گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۶۳۴-۶۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸؛ قس: بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع گزارش کرده‌اند که ابوطالب در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، حضرت محمد۹ را که نوجوان بود، همراه برد. هنگامی که به منطقه تیماء در نزدیکی یثرب رسیدند، یکی از احبار آن منطقه نشانه‌های آخرین پیامبر را در حضرت محمد۹ دید. آن‌گاه نزد ابوطالب آمد و او را از رفتن به شام منع کرد و گفت: اگر به شام بروید، یهودیان از روی دشمنی او را خواهند کشت. ابوطالب از ادامه سفر چشم پوشید و محمد۹ را به مکه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۱۸؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستانی همانند این درباره بحیرای راهب نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲-۳۳؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۸-۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی گزارش‌ها نیز آمده که یک دانشمند یهودی به عبدالمطلب خبر داد که از نسل او پیامبری برانگیخته خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۲، ص۶۰۱؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۶-۳۷؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در حالی وارد یثرب شدند که به بعثت حضرت محمد۹ در منطقه حجاز ایمان داشتند. عبدالله بن هیبان، یکی از احبار شام، چند سال پیش از بعثت پیامبر گرامی۹ در یثرب اقامت گزید. به سبب زهد فراوان وی، مردم از او خواستند که برای زدودن قحطی و نزول باران دعا کند و دعایش مستجاب شد. آن‌گاه که مرگ خود را نزدیک دید، یهودیان را در خانه‌اش گرد آورد و به آنان گفت: «من از سرزمین‌های سرسبز و پر برکت به این سرزمین خشک و بی‌آب و علف آمدم؛ زیرا پیامبر موعود به زودی ظهور و به یثرب هجرت خواهد کرد. مبادا که دیگران در ایمان به وی از شما سبقت گیرند! آن پیامبر موعود با دشمنان خود خواهد جنگید و آن‌ها را همراه با خانواده‌هایشان به اسارت خواهد گرفت.» بر پایه همین گزارش‌ها، آن‌گاه که یهودیان بنی‌قریظه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند، برخی از آنان با سرزنش هم‌کیشان خود، محمد۹ را همان پیامبری دانستند که ابن هیبان نشانه‌ها و ویژگی‌های او را گفته بود. سپس از صف یهودیان خارج شده، به مسلمانان پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۱۶۱؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کتمان و تحریف بشارت ظهور: یکی از کارهای احبار یهود در طول تاریخ، به ویژه در روزگار پیامبر گرامی۹، کتمان و تحریف آموزه‌های کتب آسمانی درباره حضرت محمد۹ و بشارت بعثت او بود. بر پایه سخن قرآن کریم، هنگامی که پیامبر گرامی۹ مبعوث شد، گروهی از اهل کتاب، بشارت‌های کتاب آسمانی خود را درباره او نادیده گرفتند. (بقره/۲، ۱۰۱) احبار یهود برای پنهان‌کردن حقایق از مردم، تورات را در برگه‌هایی می‌نوشتند و سپس آنچه را که به زیان خود می‌دیدند، از مردم پنهان کرده، باقی‌مانده را برای مردم می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۱۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲؛ المیزان، ج۷، ص۲۷۴، ۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (انعام/۶، ۹۱) نیز از آن پس که حضرت محمد۹ به پیامبری مبعوث شد، احبار یهود نشانه‌های ظاهری پیامبر موعود را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کردند تا با ایشان سازگاری نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از ابن عباس، احبار ویژگی‌های ظاهری و چهره پیامبر موعود را که مطابق با سیمای حضرت محمد۹ در کتاب‌هایشان یاد شده بود، دیگرگون گزارش دادند و هنگامی که یهودیان و مشرکان از آنان درباره نشانه‌های پیامبر موعود پرسیدند، وی را به دروغ، مردی بلند قامت با چشمان آبی معرفی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زبیر بن باطا، یکی از احبار بزرگ یهود، گزارش شده است که پدرش یکی از اسفار یهود را در دست داشت و می‌دانست که نشانه‌های یاد شده برای پیامبر موعود در آن، کاملاً با حضرت محمد۹ مطابقت دارد؛ اما هنگامی که خبر بعثت پیامبر۹ به او رسید، آن نشانه‌ها را از کتاب پاک کرد و گفت: این شخص، پیامبر موعود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۵۹؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر تورات، زبور نیز دستخوش تحریف احبار شد. ابن تیمیه مدعی است نسخه‌هایی از زبور را دیده که در آن به پیامبری حضرت محمد۹ تصریح شده؛ ولی در نسخه‌های دیگر این عبارات حذف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و پیامبر گرامی۹: چگونگی برخورد احبار یهود با پیامبر گرامی۹، مسلمانان و اسلام را می‌توان به دو دوره قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دوره پیش از هجرت: درباره رابطه احبار با پیامبر۹ در دوران مکه گزارش چندانی در دست نیست. رویکرد اسلام در برابر احبار در این دوره را می‌توان همان رویکرد مربوط به اهل کتاب، به ویژه یهودیان، دانست. آیات مکی مرتبط با اهل کتاب، بیانگر حسن نیت اسلام درباره آنان و تأکید بر نقاط مشترک و یگانگی منبع و هدف کتاب‌های آسمانی‌اند. این بیان در مسیر همدلی میان پیروان ادیان آسمانی در برابر مشرکان بود. این آیات با این بیان که رسالت محمدی مؤید و مکمل رسالت پیامبران پیشین است، همه اهل کتاب را به پیروی از قرآن و اسلام دعوت و به آنان یادآوری می‌کنند که نشانه‌ها و ویژگی‌های محمد۹ در کتاب‌های خود آنان یافت می‌شود. (اعراف/۷، ۱۵۷؛ یونس/۱۰، ۳۷؛ شوری/ ۴۲، ۱۳؛ اعلی/۸۷، ۱۸-۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی و برخورد مستقیم میان احبار و پیامبر۹ در دوران مکه گزارش نشده است؛ جز این که مشرکان مکه برای کسب آگاهی درباره پیامبر موعود و نسبت آن با محمد۹ به احبار یهود مراجعه می‌کردند. آنان با فرستادن نمایندگانی به یثرب نشانه‌های پیامبر موعود را جویا می‌شدند تا به گمان خویش، پیامبر۹ را با پرسش‌های سخت رسوا کنند. آنان نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را با همین هدف به مدینه فرستادند. آن دو درباره ویژگی‌ها و سخنان محمد۹ برای احبار مدینه خبر آوردند. احبار یهود از آن دو خواستند که از پیامبر۹ درباره سه چیز بپرسند: جوانانی که در روزگاران پیشین ناپدید شدند، مردی جهان‌گشا که شرق و غرب جهان را درنوردید، و چیستی روح. احبار گفتند: اگر محمد۹ بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، پیامبر است. بر پایه روایتی دیگر، پاسخ به دو سوال نخست و پرهیز از پاسخ به سوال سوم را نشانه نبوت وی خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی بازگشت فرستادگان قریش به مکه و طرح آن پرسش‌ها، پیامبر۹ پاسخ آن را به روز بعد و نزول وحی الهی واگذاشت. با گذشت ۱۵ شب، از وحی الهی خبری نشد و این مایه‌اندوه رسول خدا۹ و خوشحالی مشرکان قریش گشت. آن‌ها نخستین بار پیامبر۹ را در برابر پرسش خود ناتوان پنداشتند. پس از ۱۵ شب، سوره کهف/۱۸ در پاسخ به دو سؤال اول و آیه ۸۵ اسرا/۱۷ در پاسخ به پرسش سوم نازل شد. جوانان یاد شده، اصحاب کهف؛ مرد جهان‌گشا، ذوالقرنین؛ و آگاهی از حقیقت روح در اختیار خداوند و فراتر از دانش‌ اندک آنان معرفی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (کهف/۱۸، ۲۵-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دوران پس از هجرت: برخورد احبار و یهودیان با پیامبر گرامی۹ در مدینه را می‌توان به سه بخش قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. برخورد احتیاط‌آمیز: برخورد نخستین، بیشتر سکوت در برابر پیامبر اکرم۹، نپذیرفتن دعوت و انکار رسالت ایشان و مانند آن بود. در این مرحله، آنان رویکردی احتیاط‌آمیز درباره پیامبر۹ و اسلام داشتند و دشمنی خود را کامل بروز نمی‌دادند. رسول خدا۹ بر پایه دستور قرآن، اهل کتاب را به گفتوگو و اتحاد بر محور توحید دعوت کرد که وجه مشترک رسالت پیامبران بود. (آل عمران/۴،۶۴؛ عنکبوت/۲۹، ۴۶) نماز گزاردن مسلمانان به سوی بیت المقدس، مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند خوردن ذبایح اهل کتاب و ازدواج با زنان آن‌ها را تجویز کرد. (مائده/۵، ۵) بر پایه گزارش اهل سنت، پیامبر۹ پیش از هجرت در روز دهم محرم روزه می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۱۵۹، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامی که در مدینه یهودیان را دید که در آن روز به سبب رهایی حضرت موسی۷ و بنی‌اسرائیل از دست فرعون روزه می‌گیرند، خود و پیروانش را به حضرت موسی۷ نزدیک‌تر خواند و سفارش کرد که مسلمانان نیز آن روز را روزه بگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ها مایه خشنودی احبار و یهودیان می‌شد و پیامبر۹ با این رویکرد مسالمت‌آمیز به آنان فرصت می‌داد تا به مسلمانان نزدیک شده، با فهم آیین اسلام از آن پیروی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. برخورد دشمنانه: در این مرحله، آنان به توطئه، ایجاد شبهه درباره اسلام، تلاش برای فریب مسلمانان، پرسیدن پرسش‌های سخت برای شکست دادن پیامبر۹، مشارکت در درگیری نظامی، و مانند آن پرداختند. نیرومندی اسلام در مدینه، روز به روز احبار و اشراف یهود را به کارشکنی بیشتر وامی‌داشت. آنان برای تضعیف اسلام و حکومت اسلامی، از هر ابزاری، از جمله همکاری با منافقان، بهره می‌جستند. سیره‌نگاران نام احباری را که در رویارویی با پیامبر گرامی نقشی برجسته داشتند، گزارش کرده‌اند؛ همچون: حُیی بن اخطب و برادرانش ابویاسر و جُدّی، سلام بن مُشکم، کنانه و سلام بن ربیع، کعب بن اشرف و برخی از احبار بنی‌نضیر.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. تردیدافکنی: یکی از ابزارهای احبار، تردیدافکنی در عقاید مسلمانان بود؛ به این شیوه که نخست به ایمان و مسلمانی تظاهر کرده، پس از چندی با اعلام بازگشت از اسلام تلاش می‌کردند تا به مسلمانان جرئت ارتداد دهند و در حقانیت اسلام تردید ایجاد کنند. خداوند با نزول آیه ۷۲ آل عمران/۳ ضمن اشاره به این توطئه، مسلمانان را از آن آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ الامثل، ج۲، ص۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احبار یهود با یکدیگر سازش می‌کردند که در آغاز روز نزد پیامبر گرامی۹ آیند و به ظاهر مسلمان شوند؛ ولی در پایان روز اعلام کنند که از دین اسلام برگشته‌اند. چون از آن‌ها درباره علت این کار سؤال می‌شد، می‌گفتند: ویژگی‌های محمد۹ را از نزدیک دیدیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه کردیم، صفات و روش او را با آن نشانه‌ها سازگار نیافتیم. بدین سان، آنان می‌خواستند ایمان مسلمانان را سست کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۹-۱۰۰؛ الصافی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار بنی‌نضیر می‌کوشیدند با بهره بردن از روابط صمیمانه خویش با مردم یثرب، آنان را از اسلام رویگردان کنند. برخی از مسلمانان به انصار درباره روابط صمیمانه با یهودیان هشدار دادند؛ ولی آنان اعتنا نکردند. بر پایه روایت ابن عباس، در این موقعیت، آیه ۲۸ آل عمران/۳ نازل شد و مؤمنان را از روابط دوستانه با کافران نهی کرد و درباره پیامدهای ناگوار آن هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۶۵؛ لباب النقول، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از احبار بنی‌نضیر که با قبایل یثرب مرتبط بودند، انصار را از انفاق در راه خدا بازداشته، آنان را از دچار شدن به فقر در آینده بیم می‌دادند. بر پایه گزارش‌های تفسیری، آیه ۳۷ نساء/۴ در این زمینه نازل شد و احبار یاد شده را افرادی بخیل و کافر خواند که مردم را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند؛ و از عذاب خوار کننده آنان خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. فریبکاری: تلاش برای فریب پیامبر۹ و ایجاد خدشه در احکام الهی، از دیگر کارهای احبار و یهودیان مدینه بود. بر پایه برخی از گزارش‌ها، آنان نزد رسول خدا آمده، می‌گفتند: اگر به عنوان دانشمندان و اشراف یهود، از تو پیروی کنیم، دیگر یهودیان نیز به پیروی از ما مسلمان خواهند شد. سپس از پیامبر۹ می‌خواستند در ستیز میان آنان و گروهی دیگر، به سود ایشان داوری کند تا به وی ایمان بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۵۵؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما خداوند این توطئه را آشکار کرد و پیامبر گرامی۹ را از افتادن در دام فتنه آنان بر حذر داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۱؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، در پی زنای محصنه زن و مردی از اشراف یهودیان خیبر، دانشوران آنان به رغم آگاهی از حکم رجم برای این کار در تورات، از اجرای آن خودداری کردند و حکم آن را از پیامبر۹ پرسیدند؛ باشد که وی حکمی جز سنگسار بدهد. آن‌ها به پیامبر۹ گفتند که حکم او را خواهند پذیرفت. جبرئیل با نزول بر پیامبر۹ حکم رجم را تأیید کرد؛ اما دانشوران یهود از پذیرش آن سر باززدند. با پیشنهاد پیامبر۹ و پذیرش احبار خیبر، عبدالله بن صوریا که داناترین دانشمند آنان به تورات بود، حَکَم برگزیده شد. رسول خدا۹ ابن صوریا را سوگند داد که جز راست نگوید و او اعتراف کرد که حکم زنای محصنه در تورات رجم است و دانشوران یهود حکم دیگری را جایگزین آن کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصافی، ج۲، ص۲۲-۲۳؛ نور الثقلین، ج۱، ص۶۲۹-۶۳۰؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، پیامبر۹ بخشی از تورات که حکم رجم را در بر داشت، به ابن صوریا داد تا بخواند. وی آن‌گاه که به آن آیه رسید، با خودداری از خواندن، دستش را روی آن گذاشت و آیه بعد را خواند. عبدالله بن سلام با آگاهی از این حیله، دست وی را از روی آن آیه برداشت و آن را برای پیامبر۹ خواند. آن‌گاه پیامبر۹ دستور داد که آن دو تن را بیاورند و بر پایه حکم تورات، سنگسارشان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۳۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. استهزا: به سخره گرفتن قرآن، پیامبر۹ و مسلمانان، به ویژه بزرگان و دانشوران مسلمان شده یهود، راهکار دیگر احبار یهود در برخورد با اسلام و مسلمانان بود. بر پایه برخی گزارش‌ها، آن‌گاه که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعیه، اسد بن عبید و برخی دیگر از یهودیان سرشناس و دانشمند، مسلمان شدند و دیگر یهودیان را نیز به اسلام دعوت کردند، احبار یهود آن‌ها را بدترین افراد خود معرفی کردند و گفتند: اگر آنان صالح بودند، هرگز دین نیاکان خود را رها نمی‌کردند. بر پایه روایتی، آیات ۱۱۳-۱۱۵ آل عمران/۳ در پاسخ به این ادعای احبار و در ستایش ایمان آورندگان یهود و بقیه اهل کتاب نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارش شده است که برخی از احبار یهود مدینه با غنی خواندن خودشان و فقیر خواندن خدای مسلمانان، برخی از احکام اسلام را به سخره گرفتند. پیامبر۹ با ارسال نامهای از طریق ابوبکر برای یهودیان، آن‌ها را به نماز، پرداخت حقوق مالی، انفاق در راه خدا و... دعوت کرد. ابوبکر با حضور در میان یهودیان که پیرامون یکی از احبار به نام فِنحاص عازورا جمع شده بودند، نامه را به وی داد و او را به پذیرش نبوت پیامبر۹ دعوت کرد. فنحاص پس از مطالعه نامه گفت: خدای شما نیازمند ما شده است؟ ابوبکر با نواختن سیلی به صورت وی،گفت: اگر میان مسلمانان و یهودیان پیمانی نبود، گردنت را می‌زدم! فنحاص نزد پیامبر۹ شکایت برد و درپی گزارش رویداد از سوی ابوبکر، گفته خود را انکار کرد. مفسران این حادثه را شأن نزول آیه ۱۸۱ آل عمران/۳ دانسته‌اند که با تکذیب سخن کسانی که خدا را فقیر و خود را بی‌نیاز خوانده‌اند، به آنان وعده عذاب داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۹؛ جامع البیان، ج۴، ص۲۶۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۴۶۰؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار. مبارزه و مناظره علمی: گروهی از احبار به گمان خویش برای شکست دادن و رسوا کردن پیامبر گرامی۹ با پرسش‌هایی پیچیده، روزی نزد وی آمده، گفتند: پاسخ ما را جز پیامبران الهی نمی‌دانند و اگر به ما پاسخ درست دهی، به تو ایمان خواهیم آورد. رسول خدا پاسخ آنان را داد و ایشان با تأیید پاسخ‌های پیامبر۹ گفتند: هنگامی به تو ایمان می‌آوریم که بگویی کدام فرشته بر تو نازل می‌شود. رسول خدا۹ با نام بردن از جبرئیل، او را فرشته‌ای خواند که بر همه پیامبران الهی نازل شده است. احبار یهود جبرئیل را دشمن یهود خواندند و از عمل به وعده خویش و ایمان به پیامبر۹ خودداری کرده، گفتند: اگر پیک وحی فرشته‌ای جز جبرئیل بود، ایمان می‌آوردیم. خداوند آیات ۹۷-۱۰۱ بقره/۲ را نازل و عقیده نادرست آنان درباره جبرئیل و بهانه‌گیریشان را نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۹۴-۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، روزی عمر بن خطاب در مدینه وارد مرکز آموزش دینی یهود موسوم به بیت المدارس شد و درباره آمدن نام و صفات پیامبر۹ در کتاب‌های آنان پرسید. دانشوران یهود با اذعان به آمدن نام و صفات ایشان در کتاب‌هایشان گفتند: چون جبرئیل که فرشته عذاب و دشمن یهودیان است، بر وی نازل می‌شود، به او ایمان نمی‌آوریم؛ اگر میکائیل که فرشته رحمت است، نازل می‌شد، ایمان می‌آوردیم. عمر دشمن جبرئیل را دشمن میکائیل؛ و دشمن آن دو را دشمن خدا خواند. سپس برای گزارش به پیامبر۹ به سوی مدینه آمد؛ اما پیش از رسیدن وی، آیه {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ...} (بقره/۲، ۹۷) بر پیامبر۹ نازل شد. پیامبر۹ آیه را برای عمر خواند و او سوگند یاد کرد که جز برای گفتن این نیامده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، گروهی از دانشوران یهود درباره فرزند خدا بودن عُزَیر با رسول خدا۹ گفت‌وگو کردند. آن‌ها در پاسخ به پیامبر گرامی۹ که درباره دلیل این اعتقاد پرسید، گفتند: «عزیر به جمع‌آوری و احیای تورات پس از نابود شدنش پرداخت و کسی جز فرزند خدا نمی‌تواند چنین کند. البته فرزندی‌اش به معنای حقیقی نیست؛ بلکه همان‌گونه که از باب تشریف و مجاز، شاگردی فرزند استاد نامیده می‌شود، عزیر را فرزند خدا می‌خوانیم.» پیامبر گرامی۹ با اشاره به این که حضرت موسی۷ آورنده تورات است، فرمود: «بر پایه این منطق، موسی باید نزد شما منزلتی بسیار بالاتر از عزیر داشته باشد. همان‌گونه که استاد می‌تواند شاگرد خود را فرزند خطاب کند، می‌تواند کسی را که برتر از آن شاگرد است، برادر یا مولای خود بخواند. پس شما که موسی۷ را بهتر از عزیر۷ می‌دانید، باید بتوانید او را برادر، پدر، عمو، استاد یا مولا و رئیس خدا بخوانید و خداوند نیز رواست که او را از باب احترام با این ‌عناوین خطاب کند!» احبار یهود که پاسخی نداشتند، از ایشان فرصتی برای اندیشیدن خواستند و رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۶-۱۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های رسیده، احبار یهود مدینه به هیئت‌های دینی که در زمان پیامبر گرامی۹ برای تحقیق به مدینه می‌آمدند، نیز مشورت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۷-۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن عباس، پس از نزول آیه مباهله، هیئت مسیحیان نجران از پیامبر گرامی۹ سه روز مهلت گرفتند و در این مدت با احبار یهود بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع به مشورت پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۳۹؛ الخصائص الکبری، ج۲، ص۴۱؛ السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از حضور نزد رسول خدا۹ درباره مسیحی یا یهودی بودن حضرت ابراهیم۷ ستیز کردند. آیات۶۵-۶۷ آل عمران/۳ در این زمینه نازل شد و هر دو طرف را به سبب ستیز درباره چیزی که به آن آگاهی ندارند، نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۴۰-۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج. بهانه‌گیری: برخی از احبار مانند ابن صوریا با منحصر دانستن هدایت و سعادت در یهودیت، پیامبر۹ را به پذیرش آن دعوت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۹۲؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیاتی از سوره بقره/۲ این ادعای آنان را باطل خواند و تأکید فرمود که دین پیامبران گذشته نیز توحید و اسلام بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۷۸۴؛ التبیان، ج۱، ص۴۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۳۵-۱۳۷) برخی دیگر با ناسازگار خواندن قرآن کریم با تورات، از رسول خدا۹ خواستند کتابی بیاورد که مقبول آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الجلالین، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایت کلبی، برخی از احبار، ایمان خود را به پیامبر۹ به آوردن معجزه مطلوبشان مشروط کردند. آیه ۱۸۳ آل عمران/۳ در این موقعیت نازل شد و با اشاره به پیامبرکشی یهودیان به‌ رغم ارائه معجزه مطلوب آن‌ها از سوی پیامبران پیشین، ادعای آنان را دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط احبار با پیامبر۹ سرانجام چندان تیره شد که برخی آشکارا ادعا کردند محمد۹ پیامبر موعود تورات نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشوران یهود نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس را بر مسلمانان خرده گرفته، استقلال دین اسلام را به چالش کشیدند. این مایه ناخرسندی پیامبر گرامی۹ بود. ایشان همواره از خداوند می‌خواست تا در این زمینه دستوری راهگشا نازل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال دوم ق. آیه ۱۴۴ بقره/۲ نازل شد و رسول خدا۹ فرمان یافت تا به سوی کعبه نماز بگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۶۳؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله برای یهود ناگوار بود و شماری از اشراف و دانشوران آنان نزد پیامبر۹ آمده، گفتند: اگر قبله را به سوی بیت‌ المقدس بازگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹؛ جامع البیان، ج۲، ص۵؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیات ۱۴۲-۱۴۳ بقره/۲ سخن کسانی را که مسلمانان را به سبب تغییر قبله به سرزنش و سخره گرفتند، سفیهانه خواند و با نهی پیامبر گرامی۹ از پیروی آنان، درباره فتنه یهودیان هشدار داد. (بقره/۲، ۱۴۲-۱۴۳)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← قبله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شش. هم‌پیمانی با مشرکان: در پی حضور پیامبر گرامی۹ در مدینه، یهودیان یثرب نخست منتظر سرکوب مسلمانان به دست مشرکان بودند. اما با پیروزی مسلمانان در نبرد بدر، موقعیت یهودیان ضعیف شد. برخی از سران با نفوذ یهودیان بنی‌نضیر همراه شماری از احبار پنهانی به مکه رفتند و در کنار کعبه با ابوسفیان هم‌پیمان شدند که در رویارویی با پیامبر۹ همکاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ سبل السلام، ج۴، ص۶۳؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای محدود کردن زمینه همکاری میان قریش و بنی‌نضیر، کعب بن اشرف، از احبار قدرتمند این قبیله یهودی را کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۲؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۶؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شدن کعب در سال سوم ق. رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۸۴؛ الطبقات، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت زهری، در پی نامه تهدیدآمیز قریش، یهودیان بنی‌نضیر بر آن شدند که با ترفندی رسول خدا را به قتل رسانند. از این رو، از وی خواستند که همراه ۳۰ تن از یاران خود در منطقه‌ای میان یثرب و محل زندگی قبیله بنی‌نضیر با ۳۰ تن از احبار دیدار و گفت‌وگو کند تا اگر احبار به وی ایمان آورند، همه آنان نیز به وی بگروند. آن‌گاه که به سبب حضور یاران پیامبر۹ آنان نتوانستند نقشه خود را اجرا کنند، از ایشان خواستند که با سه تن از یارانش به گفت‌وگو با سه تن از احبار بپردازد. این سه دانشور زیر جامه‌های خود خنجری پنهان کرده بودند. در پی آشکار شدن این توطئه از جانب یکی از زنان بنی‌نضیر، پیامبر۹ به مدینه بازگشت و شش ماه پس از نبرد بدر، غزوه بنی‌نضیر شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۳-۳۵۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا به آنان ۱۰ روز فرصت داد تا سکونتگاه خود را ترک کنند. آن‌ها آماده مهاجرت شدند؛ اما عبدالله ابن اُبَی، سردسته منافقان مدینه، به حُیی ابن اخطب از احبار بزرگ بنی‌نضیر و رئیس آنان پیغام داد که اگر با پیامبر۹ نبرد کنند، با ۲۰۰۰ رزمنده به یاریشان خواهد رفت. سلام بن مشکم، از احبار بنی‌نضیر، با یادآوری خیانت عبدالله بن اُبَی از حُیی خواست به وی اعتماد نکند؛ اما حُیی پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و آماده مقاومت و نبرد با مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۴-۲۲۵؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی به ترمیم دژهای بنی‌نضیر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۵۹؛ نور الثقلین، ج۵، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرچه را برای نبرد نیاز بود، همراه چارپایان درون آن‌ها جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندین روز مقاومت در برابر مسلمانان که قلعه‌های بنی‌نضیر را محاصره کرده بودند، حُیی ناگزیر از پیامبر۹ خواست بر پایه پیشنهاد پیشین که اموال آنان را محترم می‌شمرد، سازش کنند. رسول خدا۹ نپذیرفت و آنان ناگزیر شدند تنها با بردن اموال منقول خویش، زیستگاه خود را ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۶۸۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی بن اخطب پس از کوچ بنی‌نضیر به منطقه خیبر، همچنان به دشمنی خود با پیامبر۹ ادامه داد. او به مکه رفت و از سران قریش برای نبرد با مسلمانان یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی و دیگر سران بنی‌نضیر با وعده‌های مالی، قبایلی بزرگ مانند غطفان و قَیس بن عیلان را با خود همراه ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۷۰۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۳۳؛ الارشاد، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وی مخفیانه به مدینه، نزد یهودیان بنی‌قریظه رفت و آنان را با خود همراه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تلاش‌ها زمینه‌ساز نبرد احزاب شد. سرانجام حُیی پس از نبرد احزاب و در محاصره بنی‌قریظه از سوی پیامبر۹ و در میان آن قبیله به حکم سعد بن معاذ کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← بنی‌نضیر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. مسلمان شدن برخی از احبار مدینه: برخی از احبار با پی بردن به صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت و سازگاری نشانه‌های پیامبر موعود در تورات با ایشان، به وی ایمان آوردند. از این میان، برجسته‌ترین افراد، عبدالله بن سلام، مُخَیریق و زید بن سَعنه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. حُصَین بن سلام (عبدالله بن سلام): وی نخستین دانشمند یهودی بود که در مدینه به پیامبر۹ ایمان آورد و رسول خدا۹ نام او را عبدالله نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۱۱۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی اسلام آوردن وی گفته‌اند: او برای اطمینان یافتن از صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت، سه پرسش درباره نخستین نشانه قیامت، اولین غذای بهشتیان، و سبب همانندی فرزند با پدر یا مادرش طرح کرد و مدعی شد که پاسخ آن‌ها را جز پیامبران و اوصیای آنان نمی‌دانند. آن‌گاه که پیامبر گرامی۹ پاسخ آن پرسش‌ها را آموخته از جبرئیل شمرد، او جبرئیل را دشمن یهودیان خواند. رسول خدا۹ این آیه را تلاوت کرد: {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِک بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ}. (بقره/۲، ۹۷) سپس فرمود: «نخستین نشانه قیامت، آتشی است که مردم را از شرق به غرب می‌راند و آن‌جا گرد می‌آورد. اولین غذای بهشتیان، جگر نهنگ است. سبب شباهت فرزند به پدر یا مادرش، غلبه آب یکی از آن دو بر دیگری است.» عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها شهادتین را بر زبان راند و مسلمان شد. او به پیامبر۹ گفت که یهودیان اهل خیانت و بهتان‌اند و اگر از مسلمان شدن وی آگاه شوند، درباره او بدگویی خواهند کرد. چندی بعد پیامبر۹ بدون اشاره به مسلمان شدن عبدالله، از یهودیانی که نزد وی آمده بودند، درباره مقام و منزلت او پرسید. آن‌ها او را ستودند و وی و پدرش را بهترین و داناترین فرد در میان خویش خواندند. آن‌گاه که عبدالله بن سلام وارد شد و مسلمانی خود را آشکار کرد، یهودیان او و پدرش را بدترین و نادان‌ترین فرد در میان خویش خواندند. وی به پیامبر۹ گفت: این همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۳، ص۱۰۸؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۲-۱۰۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص۹۴-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. مُخَیریق نضیری: مخیریق از احبار و ثروتمندان یهود بنی‌نضیر در مدینه بود که نشانه‌های پیامبر موعود را با حضرت محمد۹ سازگار یافت وایمان آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او در غزوه احد خطاب به یهودیان سوگند یاد کرد که محمد۹ پیامبر خداست و بر آنان پیروز خواهد شد. سپس آنان را به یاری مسلمانان در نبرد با مشرکان فرا خواند. اما یهودیان به بهانه این که روز شنبه است، دعوت وی را نپذیرفتند. او با سرزنش آنان، اختیار دارایی خود را پس از مرگ به دست پیامبر۹ سپرد و به یاری سپاه اسلام شتافت و در غزوه احد به شهادت رسید. گفته‌اند: پیامبر۹ پس از شهادت وی، او را بهترین یهودی [پیش از گرویدن به اسلام] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۶۱؛ ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. زید بن سَعنه/ سَعیه: زید نیز از احبار ثروتمند مدینه بود. گزارش شده که وی همه نشانه‌های حقانیت نبوت را در حضرت محمد۹ یافته بود، جز دو چیز که هنوز از آن خبر نداشت: یکی این که بردباری پیامبر راستین بر پرخاشگری او غالب است. دوم این که هر‌اندازه تندی و جهالت دشمنان بیشتر گردد، بر شکیبایی او افزوده می‌شود. وی در پی فرصتی بود تا در برخوردی با پیامبر۹ به ویژگی‌های یاد شده در ایشان پی ببرد. او پیش از مسلمان شدن وامی به پیامبر۹ داده بود. روزی با خشونت لباس ایشان را گرفت و با درخواست طلب خود، رسول خدا۹ و دیگر فرزندان عبدالمطلب را متهم کرد که همیشه بدهی خود را دیر پرداخت می‌کنند. عمر بن خطاب خشمگین شد و ‌خواست که به وی آسیب برساند. رسول خدا۹ با تبسم و جلوگیری از برخورد عمر با وی، به عمر فرمود:‌ای کاش به جای این برخورد، مرا به حُسن پرداخت و او را به حسن طلب دین فرامی‌خواندی! آن‌گاه با اشاره به این که هنوز تا سررسید پرداخت بدهی سه روز مانده است، دستور داد طلب او را بپردازند و از آن روی که عمر او را ترسانده، ۲۰ پیمانه بیشتر به او پرداخت کنند. پس از این رویداد، وی با تصدیق رسول خدا۹ و پذیرش اسلام، همراه ایشان در نبرد‌های بسیار شرکت کرد و سرانجام در غزوه تبوک درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌و‌گوهای برخی از احبار با امام علی۷: در منابع روایی، گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوهای اعتقادی برخی از احبار با امامان معصوم: آمده است. بر پایه برخی از این حدیث‌ها که از نظر سند مرسل‌ هستند،‌ بعضی از دانشوران‌ یهود پس از آن که پاسخ پرسش‌های خود را از خلیفه اول نگرفتند، در راه بازگشت با امام علی۷ دیدار کردند و درباره مکان خداوند از وی پرسیدند. امام خداوند را آفریدگار مکان‌ و ظرف موجودات دانست‌ و خود ذات الهی را فاقد‌ ظرف‌ و مکان‌ و بزرگ‌تر از آن شمرد. آن‌گاه پرسید: اگر برای این سخن، دلیل و گواهی از کتاب خودتان بیاورم، مسلمان می‌شوید؟ سپس امام به گزارش برخی از کتاب‌های آنان اشاره کرد که روزی‌ چند فرشته از جهت‌های گوناگون نزد موسی۷ آمدند و همگی گفتند که از نزد خدا آمده‌اند. دانشمند یهودی پس از گواهی دادن به درستی این سخن، مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، یکی از احبار درباره زمان و مکان وجود یافتن خدا پرسید. امام با سرزنش او از وجود خداوند در هر زمان سخن گفت و خدا را آفریننده زمان و مکان دانست و این که زمان و مکان خدا را محدود نمی‌کند. آن دانشور پرسید: آیا تو پیامبری؟ امام خود را بنده و یکی از خادمان پیامبر گرامی۹ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۸۹-۹۰؛ التوحید، ص۱۷۴-۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گفت‌وگویی دیگر، امام علی۷ در پاسخ یکی از احبار که از وی درباره دیدن خداوند پرسید، فرمود: من خدای نادیده را نمی‌پرستم؛ اما خداوند نه با چشم سر، بلکه با چشم دل و با ایمان حقیقی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۹۸؛ التوحید، ص۱۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و ترویج اسرائیلیات: برخی از دانشوران مسلمان شده یهود، نقشی موثر در ترویج اسرائیلیات در جامعه اسلامی داشتند. برجسته‌ترین آن‌ها کعب بن ماتِع معروف به «کعب الاَحبار» بود که برخی نام درست او را کعب الحبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۶، ص۲۳۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; او از دانشوران یهود یمن بود. وی پیامبر۹ را دیدار نکرد و در زمان خلافت عمر بن خطاب یا ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مدینه آمد و اسلام آورد. به گفته برخی، در زمان پیامبر۹ مسلمان شد؛ ولی پس از وفات ایشان به مدینه آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص۴۳۰؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲؛ عمدة القاری، ج۲۵، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین ‌رو، وی از اصحاب پیامبر۹ به شمار نمی‌آید و از طبقه نخست تابعین است. بر پایه گزارشی، عباس بن عبدالمطلب از علت دیر مسلمان شدن کعب الاحبار پرسید و او پاسخ داد: «پدرم که از دانشوران یهود بود، نوشته‌هایی از تورات را در بسته‌ای مهر شده گذاشته و از من پیمان گرفته بود که آن را نگشایم. پس از مرگ پدر آن را گشودم و با مشاهده نام و صفات پیامبر۹ در آن نوشته‌ها مسلمان شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۶۵-۳۶۶؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی از سعید بن عمر انصاری، از میان افرادی که پیامبر۹ را ندیده بودند، کسی همانند کعب اوصاف ایشان را نمی‌دانست. این سخن مؤید گفته کعب در مورد آن نوشته‌های تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب با هدف شرکت در فتوحات اسلامی به حمصِ شام رفت و آن‌جا سکونت گزید و در زمان خلافت عثمان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۴۳۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷؛ الاصابه، ج۴، ص۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از اسرائیلیات به او منسوب است. درباره هدف وی از مسلمان شدن، دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود. برخی او را به تظاهر به اسلام، دروغ بستن به پیامبر گرامی۹ و ترویج آگاهانه اسرائیلیات متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;من حیاة الخلیفة عمر، ص۳۸۷؛ شیخ المضیره، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی او را در قتل عمر بن خطاب نیز دخیل دانسته و به این گزارش استناد کرده‌اند که وی سه روز پیش از کشته شدن عمر، از مرگ او خبر داد و گفت که این رویداد در تورات آمده است؛ اما عمر سخن او را باور نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۰؛ قس: السنن الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، کعب رابطه خوبی با امام علی۷ نداشت و امام او را کذّاب می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایتی، امام باقر۷ این سخن کعب را که کعبه هر روز بر بیت‌ المقدس سجده می‌کند، دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی دیگر او را مسلمان و ثقه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج۵، ص۳۳۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیده ابن کثیر، کعب الاحبار با آگاهی فراوان از کتب ادیان مختلف، داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل و کتاب‌های گذشته را بدون آن که به پیامبر۹ نسبت دهد، برای مردم بازگو می‌کرد. از آن‌جا که بسیاری از این سخنان درست و تأییدگر اسلام بود، از این کار او جلوگیری نشد. اما بعدها برخی از کسانی که گفته‌های وی را شنیده بودند، آن‌ها را به پیامبر گرامی۹ نسبت دادند و حدیث‌های نادرست بسیاری را از او رواج دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هر روی، ابن کثیر نیز او را به سبب زیاده‌روی در گزارش داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل نکوهش کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ شیوه وی چنان افراطی بود که عمر بن خطاب که نخست از سخنان او استقبال می‌کرد، به او هشدار داد که اگر از سخنانش دست نکشد، او را به سرزمین میمون‌ها می‌فرستد. وی در این سخن، به مسخ شدن یهودیان و تبدیل گشتن آن‌ها به میمون اشاره داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۵۰، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خلافت عمر، فعالیت‌های کعب الاحبار با حمایت معاویه گسترش یافت. معاویه او را به سبب دانش فراوان، مشاور خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۷-۱۴۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند که هدف معاویه از این کار، بهره‌گیری از وی در جعل حدیث به سود بنی‌امیه و شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه او را از راستگوترین کسانی می‌دانست که درباره اهل کتاب سخن می‌گویند؛ اما بر آن بود که در سخنان او دروغ‌هایی یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، محمد بن کعب قرظی، فرزند کعب الاحبار، در پاسخ عمر بن عبدالعزیز که درباره ذبیح از او پرسید، حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست. وی همین را از یکی از احبار مسلمان شده شام پرسید. او هم حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست و اقرار نمود که یهودیان به‌ رغم آگاهی از این حقیقت، از سر حسادت آن را انکار می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناظره برخی از احبار با امام رضا۷: به سبب زندگی یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، در دوره‌های پسین نیز گفت‌وگوها و مناظراتی میان احبار یهود و پیشوایان دینی اسلام، از جمله اهل بیت: صورت گرفت. مناظره دانشمند یهودی معروف به رأس الجالوت با امام رضا۷ از این قبیل است. او از امام خواست تا نبوت پیامبر گرامی۹ را بر پایه تورات ثابت کند. امام۷ به وصیت حضرت موسی۷ به بنی‌اسرائیل اشاره کرد که پیامبری از میان برادرانشان به سوی آنان خواهد آمد و باید او را تصدیق کنند و به سخنانش گوش فرادهند. آن‌گاه افزود: بنی‌اسرائیل برادرانی جز بنیاسماعیل ندارند و از میان فرزندان اسماعیل۷ هم پیامبری جز حضرت محمد۹ برانگیخته نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بخش مورد استناد امام با ‌اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخه‌های کنونی آن نیز یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تثنیه، ۱۸ : ۱۵، ۱۸؛ اعمال رسولان، ۳ : ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امام رضا۷ درباره دلیل اعتقاد رأس الجالوت به نبوت حضرت موسی۷ پرسید، وی به معجزاتی مانند شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصا استناد کرد. امام رضا۷ با تأیید این معجزات پرسید: آیا هر کس را که در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، تصدیق می‌کنی؟ رأس الجالوت گفت: تنها هنگامی می‌پذیرم که معجزاتی همانند حضرت موسی۷ بیاورد. امام رضا۷ پرسید: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی۷ ایمان داری با آن که هیچ یک از آن‌ها چنان معجزاتی نیاوردند؟ او که در پاسخ حضرت رضا۷ درمانده بود، با تغییر سخن خود گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. امام به بیان مواردی در نقض این گفته وی پرداخت و با اشاره به زنده شدن مردگان و شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی عیسی۷ پرسید: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ رأس الجالوت گفت: می‌گویند که وی چنین کارهایی ‌کرده است؛ ولی ما ندیده‌ایم. امام پرسید: مگر معجزات حضرت موسی۷ را به چشم خود دیده‌اید؟ آیا جز این است که افرادی مورد اعتماد آن‌ها را دیده و گزارش کرده‌اند و سخن آنان با گزارش‌های متواتر به شما رسیده‌ است؟ معجزات حضرت عیسی۷ را هم افرادی درخور اعتماد دیده و با روایت‌های متواتر گزارش کرده‌اند. پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ آن‌گاه بر پایه همین منطق، به اثبات معجزات و نبوت پیامبر گرامی پرداخت و فرمود: «درباره حضرت محمد۷ نیز این سخن صدق می‌کند. بر پایه گزارش‌های متواتر، ایشان نزد هیچ آموزگاری درس نخواند و دانش نیاموخت. وی به رغم امّی بودن، کتابی آورد که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و آینده سخن گفته است. پس چرا نبوت او را نمی‌پذیری؟» رأس الجالوت که پاسخی نداشت، درماند و سکوت اختیار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۵، ۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد باقر اسدی، علی اسدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسباب النزول&#039;&#039;&#039;: الواحدی (م.۴۶۸ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، ۱۳۸۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی‌ السنة المحمدیه&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه (م.۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: محمد صادق النجمی، ترجمه: کمالی، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلاق النفیسه&#039;&#039;&#039;: احمد بن عمر، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامثل&#039;&#039;&#039;: مکارم الشیرازی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;: الزبیدی (م.۱۲۰۵ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیهود فی بلاد العرب&#039;&#039;&#039;: اسرائیل والفنسون، قاهره، مطبعة الاعتماد، ۱۹۲۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحقیق&#039;&#039;&#039;: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر بغوی (معالم التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البغوی (م.۵۱۰ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر الجلالین&#039;&#039;&#039;: جلال الدین المحلی (م.۸۶۴ق.) و جلال الدین السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر نور الثقلین&#039;&#039;&#039;: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التوحید&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع بیان العلم و فضله&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالحلیم البحرانی، به کوشش علی بن حسن و دیگران، ریاض، دار الفضیله، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جوامع الجامع&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گرجی، تهران، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۸۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۲۲ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل السلام&#039;&#039;&#039;: الکحلانی (م.۱۱۸۲ق.)، مصطفی البابی، مصر، ۱۳۷۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیخ المضیرة ابوهریره&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه، بیروت، اعلمی، ۱۹۶۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصافی&#039;&#039;&#039;: الفیض الکاشانی (م.۱۰۹۱ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرائف المقال&#039;&#039;&#039;: سید علی بروجردی، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العجاب فی بیان الاسباب&#039;&#039;&#039;: العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح‌ الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القاموس المحیط&#039;&#039;&#039;: الفیروزآبادی (م.۸۱۷ق.)، بیروت، دار العلم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب مقدس&#039;&#039;&#039;: ویلیام گلن و هنری مرتن، ترجمه: فاضل خان همدانی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لباب النقول&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، دار احیاء العلوم، بیروت&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالقادر الرازی (م.۶۶۶ق.)، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدینة یثرب قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;: یاسین غضبان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستدرکات علم رجال الحدیث&#039;&#039;&#039;: علی نمازی، تهران، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستوطنات الیهودیة علی عهد الرسول۹&#039;&#039;&#039;: احمد علی المجدوب، قاهره، الدار المصریة اللبنانیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسائل الامامه&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الناشی الاکبر (م.۲۹۳ق.)، به کوشش یوسف فان، بیروت، ۱۹۷۱م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم الفروق اللغویه&#039;&#039;&#039;: ابوهلال العسکری (م.۳۹۵ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;: الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من حیاة الخلیفة عمر&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن احمد البکری، الارشاد، بیروت، ۲۰۰۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واژه‌های دخیل در قرآن مجید&#039;&#039;&#039;: آرتور جفری، ترجمه: بدره‌ای، توس، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتباء: نشستن با شیوه جمع‌کردن ران و زانوها به سوی شکم به ‌وسیله دست‌ها، دستار یا لباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «احتباء» از ریشه «ح ب و» و این ریشه به معنای نزدیک شدن و حرکت به حالت چهار دست‌وپا است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۳۰۸؛ الصحاح، ج۶، ص۲۳۰۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء به معنای جمع‌کردن پشت و ساق‌های پا به وسیله لباس است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۱۳۲؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲؛ النهایه، ج۱، ص۳۳۵، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; در اصطلاح فقهی احتباء نوعی نشستن است بدین‌گونه که فرد زانوهایش را به سمت شکم جمع کند و پیراهن یا پارچه‌ای پشت، شکم و پاهایش را در برگیرد. این کار در وضعی خاص حرام یا مکروه شمرده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه احتباء به پیش از اسلام بازمی‌گردد. اعراب پیش از اسلام معمولاً به این صورت می‌نشسته‌اند. در حدیث‌هایی از پیامبر گرامی۹ احتباء تکیه‌گاه عرب خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲؛ امثال الحدیث، ص۱۵۱-۱۵۲؛ کنز العمال، ج۱۵، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن‌جا که بسیاری از اعراب در بیابان‌ها یا خیمه‌ها می‌زیستند و دیوار و تکیه‌گاه نداشتند، برای رفع خستگی از این شیوه به عنوان تکیه‌گاه استفاده می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجازات النبویه، ص۲۰۰؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶؛ شرح اصول الکافی، ج۱۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «اِقعاء»، «قُرْفُصاء» و «احتیاک» از واژه‌های مرتبط با همین موضوعند. واژه‌شناسان و فقیهان معانی گوناگون برای اقعاء بیان کرده‌اند؛ از جمله نوعی احتباء که دست‌ها به جای این که روی ساق‌های پا قرار گیرند، بر زمین تکیه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۲، ص۱۰۸-۱۰۹؛ غریب الحدیث، حربی، ج۱، ص۶۰؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای دیگرش این است که شخص به گونه‌ای بنشیند که باسن‌هایش بر روی زمین قرار گیرد و به پشت تکیه زند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۶، ص۲۴۶۵؛ نک: المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز اقعاء را قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پا می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدایة المجتهد، ج۱، ص۱۱۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرفصاء نیز نوعی از احتباء است که به جای استفاده از پارچه، دست‌ها روی ساق‌ها قفل و تکیه‌گاه می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱؛ ج۲، ص۱۰۹؛ ج۳، ص۵۷؛ الصحاح، ج۳، ص۱۰۵۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احکام فقهی احتباء: در فقه اسلام، اصل احتباء جایز و مباح است؛ اما در موارد خاص دارای احکامی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احتباء شخص مُحْرم و حاضر در مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء شخص مُحْرم و نیز کسی که در مسجدالحرام حضور دارد، مکروه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع للشرایع، ص۲۳۰؛ الدروس، ج۱، ص۳۸۸، ۴۷۴؛ الحدائق، ج۱۵، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی مانند روایت‌های حماد بن عثمان و عبدالله بن سنان از امام صادق۷ است که محرم و حاضر در مسجدالحرام را از این کار نهی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۳۶۶، ۵۴۶؛ تهذیب، ج۵، ص۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; حِکمت این حکم، پاس داشتن حرمت و عظمت کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۹۸؛ علل الشرایع، ج۲، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پرهیز از احتمال آشکار شدن عورت&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواب‌آلودگی و باطل شدن وضو&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج۱، ص۴۵۱، «حبو»؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است. از سوی دیگر، در روایت زراره از امام باقر۷ به احتباء ایشان کنار کعبه تصریح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان به روش‌هایی میان این دو دسته حدیث سازگاری پدید آورده‌اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. حمل روایت زراره بر بیان جواز احتباء و حرام نبودن آن.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. مقید بودن حکم کراهت به حالتی که فرد در معرض کشف عورت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. حمل حدیث‌های دلالت‌گر بر کراهت، بر محدوده مسجدالحرام در زمان پیامبر گرامی۹ و حمل روایت جواز بر محدوده توسعه یافته آن پس از عصر پیامبر.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰-۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. احتباء در غیر حالت احرام و خارج از مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء در غیر حالت احرام و نیز بیرون از مسجدالحرام کراهت ندارد و تنها در صورت پوشیده نبودن عورت، حرام به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۲، ص۱۵۸؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی از جمله روایت سماعه از امام صادق۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روایت‌های گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مناقب، ج۳، ص۲۱۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۶۶؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۵۳؛ ج۹۶، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سیره پیامبر گرامی۹ و امامان: و همچنین سخن پیامبر۹ است که احتباء به طور مطلق یا در مسجد را دیوار و تکیه‌گاه عرب خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲، ح۲, ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدون این که از آن نهی کرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان اهل سنت احتبا در حال احرام یا در مسجدالحرام را مکروه به شمار نیاورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المدونة الکبری، ج۱، ص۴۶۱؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاره‌ای از منابع اهل سنت، از احتباء به‌گونه مطلق نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عموم فقیهان اهل سنت آن را تنها در صورت پوشیده نبودن عورت حرام شمرده و در دیگر حالت‌ها جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۱۱، ص۶۷؛ عمدة القاری، ج۴، ص۷۵؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آن‌ها، حدیث‌های نبوی است که تنی چند از صحابه مانند جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۴۹؛ ج۷، ص۴۱-۴۲؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها مورد کراهت احتباء در فقه اهل سنت، احتبای شخص حاضر در نماز جمعه هنگام خطبه‌خوانی امام جمعه است. بر پایه مذاهب مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج۱، ص۱۴۹؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۵-۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۲، ص۱۷۱؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز ظاهر سخن شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الام، ج۱، ص۲۳۵؛ المجموع، ج۴، ص۵۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء در این حال نیز جایز است؛ اما شاگردان شافعی و فقیهان پیرو او آن را مکروه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۱، ص۵۳۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۲۹۰؛ حواشی الشروانی، ج۲، ص۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آنان، روایت نبوی است که نمازگزاران جمعه را از احتباء هنگام خطبه نماز جمعه بازداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۹۶-۹۷؛ سنن الترمذی، ج۲، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان دیگر مذاهب اهل سنت، برای جواز احتباء در نماز جمعه، به ادله‌ای مانند احتبای پیامبر گرامی۹ در نمازهای مستحب و قیاس آن با احتباء در هنگام خطبه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استناد نموده یا با مناقشه در سند روایت&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸-۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و توجیه متن آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به حلّ تعارض آن با دیگر روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرداخته‌اند. علت کراهت این احتباء از دید مکروه‌شمارندگان این است که زمینه خواب و بطلان وضو را فراهم ساخته&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نیز مانع دقت در شنیدن خطبه نماز جمعه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. احتباء در نماز: در فقه اسلامی از احتباء در نماز سخن نرفته است. اما از اقعاء در نماز سخن گفته‌اند. نظر مشهور فقیهان شیعه با استناد به روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۳، ص۳۳۶؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۴؛ الاستبصار، ج۱، ص۳۲۷-۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کراهت اقعاء در نماز است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۱، ص۳۶۰؛ السرائر، ج۱، ص۲۲۷؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای اقعاء از دید آنان، قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پاست.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج۲، ص۲۱۸؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵-۲۵۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان اهل سنت در معنای اقعاء اختلاف نظر دارند و همگی آن را در تشهد و پس از سجده نماز مکروه می‌شمرند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶؛ المغنی، ج۱، ص۵۶۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶، ۴۳۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد قدیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الام&#039;&#039;&#039;: الشافعی (م.۲۰۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امثال الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن خلاء الرامهرمزی (م.۵۷۶ق.)، به کوشش احمد عبدالفتاح، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بدایة المجتهد&#039;&#039;&#039;: ابن رشد القرطبی (م.۵۹۵ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسة الامام الصادق۷، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: علاء الدین السمرقندی (م.۹-۵۳۵ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، قم، آل‌ البیت:، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع للشرایع&#039;&#039;&#039;: یحیی بن سعید الحلی (م.۶۹۰ق.)، به کوشش گروهی از فضلا، قم، سید الشهداء، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;: یوسف البحرانی (م.۱۱۸۶ق.)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حواشی الشروانی و العبادی&#039;&#039;&#039;: الشروانی (م.۱۳۰۱ق.) و العبادی (م.۹۹۴ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخلاف&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش سید علی خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه&#039;&#039;&#039;: الشهید الاول (م.۷۸۶ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روضة الطالبین&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السرائر&#039;&#039;&#039;: ابن ادریس (م.۵۹۸ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح اصول کافی&#039;&#039;&#039;: محمد صالح مازندرانی (م.۱۰۸۱ق.)، به کوشش سید علی عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن سلّام الهروی (م.۲۲۴ق.)، به کوشش محمد عبدالمعید خان، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن اسحاق الحربی (م.۲۸۵ق.)، به کوشش سلیمان بن ابراهیم، جده، دار المدینه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشاف القناع&#039;&#039;&#039;: منصور البهوتی (م.۱۰۵۱ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;: السرخسی (م.۴۸۳ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجازات النبویه&#039;&#039;&#039;: الشریف الرضی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش طه محمد، قم، مکتبة بصیرتی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدارک العروه&#039;&#039;&#039;: علی پناه اشتهاردی، تهران، دار الاسوه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;: مالک بن انس (م.۱۷۹ق.)، مصر، مطبعة السعاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة العقول&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۱ق.)، به کوشش رسولی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعتبر&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م.۶۷۶ق.)، مؤسسة سید الشهداء، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م.۹۷۷ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن قدامه (م.۶۲۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;: الحطاب الرعینی (م.۹۵۴ق.)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م.۶۰۶ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نیل الاوطار&#039;&#039;&#039;: الشوکانی (م.۱۲۵۵ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۹۷۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه&#039;&#039;&#039;: الحر العاملی (م.۱۱۰۴ق.)، قم، آل‌ البیت(ع)، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجاج: Ñ نیابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجار البیت: Ñ احجار الزیت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3797</id>
		<title>اجداد رسول الله (ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_(%D8%B5)&amp;diff=3797"/>
		<updated>2017-11-17T17:44:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جا:ویرایش}} اجداد رسول الله(ص): نیاکان پیامبر(ص) به تصریح خود ایشان  ==سلسله نس...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۶]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
اجداد رسول الله(ص): نیاکان پیامبر(ص) به تصریح خود ایشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سلسله نسب پیامبر(ص)==&lt;br /&gt;
نسب‌شناسان با استناد به سخن [[پیامبر(ص)]] پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. پیامبر(ص) از نام بردن نسب خویش از عدنان تا [[حضرت اسماعیل(ع)|اسماعیل(ع)]] نهی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا نسب‌شناسان در برشمردن آنان به اشتباه افتاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، شرح‌حال‌نگاران، اجداد پیامبر را همانند خود پیامبر از عدنان آغاز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== زندگی‌نامه ==&lt;br /&gt;
=== ۱. عَدْنان (جد بیستم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابومعد، به نام فرزندش معد، بود و او را «اُدّ» یا«اُدَد»&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱-۲؛ الطبقات، ج۱، ص۶۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌خواندند. وی نخستین کسی بود که بر [[کعبه]] پرده‌انداخت و انصاب (نشانه‌های حدود [[حرم مکی|حرم]]) را برنهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندان عدنان در گذر زمان به تیره‌های گوناگون قسمت و به عرب عدنانی (شمالی) نام‌آور شدند. قبایلی چون ربیعه، مُضَر، هوازان، بنی‌تمیم، کنانه و [[قبیله قریش|قریش]] از آن جمله‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ۲. معد (جد نوزدهم) ==&lt;br /&gt;
او مکنّا به ابوالدیث و نام مادرش مَهْدَد دختر لَهْم بن جِلْحَب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد در زمان یورش بخت النصر به [[قوم یهود]] ۱۲ ساله بود. او به سرزمین [[شام]] رفت و تا پایان نبرد نزد [[بنی‌اسرائیل]] ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۴؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۱-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد با دختری به نام معانه دختر جوشم(یا جشم)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن عدی بن جرهمی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ثمره آن، چهار پسر به نام قُضاعَه، قَنَص، إیاد و نزار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۹؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۳. نزار (جد هجدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحیده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرور و بزرگ قوم خود و در [[مکه]] ساکن بود. مادرش معانه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت. پدرش هنگام تولد وی با کشتن شترانی بسیار، قبایل را اطعام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزار چهار پسر به نام‌های مُضَر، ربیعه، اَنمار و ایاد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ الانساب، ج۱، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که در زمان زندگانی‌اش وصیت نمود و اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۸؛ الانساب، ج۱، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۴. مُضَر (جد هفدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوالیاس&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مادرش سوده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختر عَک بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. هنگامی که پدرش نزار اموالش را میان فرزندانش قسمت کرد، به او یک خیمه چرمی سرخ یا شتری سرخ رسید و از آن زمان به مُضَر الحمراء ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از زیباترین مردان عصر خود بود. صدایی زیبا داشت و خردمند و حکیم بود. مضر دو پسر به نام‌های الیاس و عَیلان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[پیامبر(ص)|پیامبر گرامی(ص)]] مردم را از بی‌احترامی به آنان از این رو که بر دین [[ابراهیم(ع)]] بوده‌اند،‌ برحذر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل، ج۲، ص۳۲؛ المنتظم، ج۲، ص۲۳۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۵. الیاس (جد شانزدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه او ابوعمرو&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش رباب دختر حیده بن معد بن عدنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در خردمندی شهره زمان و مَثَل او در عرب مانند [[لقمان حکیم]] در قومش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۹-۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی از دگرگون شدن سنت‌های ابراهیمی پدرانش ناخرسند بود و آن سنت‌ها را به وضع پیشین خود بازگرداند. مردم از کارهای نیکش بسیار خرسند بودند. او نخستین کسی بود که شتران فربه را به [[کعبه]] هدیه کرد و رکن را پس از وفات [[حضرت ابراهیم(ع)]] بنا نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; الیاس از همسرش خندف (لیلی) پسرانی به نام‌های مدرکه (عمرو)، طابخه و قمعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۶. مدرکه (جد پانزدهم) ===&lt;br /&gt;
وی بزرگ‌ترین فرزند الیاس، سرور فرزندان نزار&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کنیه‌اش ابوهذیل&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوعبدالرحمن&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. گفته‌اند: از این رو وی را مدرکه خوانده‌اند که هر بزرگی و شرافتی را درک کرده بود. برای او دو فرزند به نام‌های خزیمه و هذیل یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از دو فرزند دیگر به نام حارثه و غالب هم یاد نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۷. خزیمه (جد چهاردهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابواسد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش سلمی دختر اسلم ابن حاف بن قُضاعه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خزیمه از حُکام (داوران) عرب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام کنانه، اسد، اُسده، هون و عبدالله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نسل او قبایلی چون بنی‌‌اسد و قاره پدید آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۸. کنانه (جد سیزدهم) ===&lt;br /&gt;
او به دوکنیه ابوقیس و ابونضر شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش عوانه دختر سعد بن قیس بن عیلان یا هند دختر عمرو بن قیس بن عیلان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرب او را به بزرگی یاد می‌کرد و فضیلت‌های بسیار برای وی گزارش کرده‌اند. فرزندان فراوان برای وی برشمرده‌اند که از جمله آنان نضر، مالک و مخرمه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۹. نضر (جد دوازدهم) ===&lt;br /&gt;
نام دیگرش قیس و کنیه‌اش ابوالصلت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که به سبب زیبارویی او را نضر خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش هاله، دختر سوید بن غطریف&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بره، دختر مر بن أد بن طابخه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته [[یعقوبی]]، نضر نخستین کسی بود که به سبب بلندهمتی «[[قریش]]» نامیده شد. برخی نیز تجارت و ثروت وی را سبب این نام‌گذاری دانسته‌اند. به سخنی، مادرش او را قریش نامید. طوایف منسوب به نضر را قرشی گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالک، یخلد و صلت فرزندان وی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۰. مالک (جد یازدهم) ===&lt;br /&gt;
کنیه‌اش ابوحارث و مادرش عاتکه دختر عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان بود. فرزندانش فِهر و حارث نام داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۰؛ الکامل، ج۲، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۱. فهر (جد دهم) ===&lt;br /&gt;
وی ملقب به [[قریش]] بود. برخی قریش را نام و فهر را لقب وی دانسته‌اند. فرزندان وی را قرشی و نسل دیگر برادران او را کنانی گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر وی جندله دختر حارث بن مضاض بن عمرو جرهمی است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ویژگی‌های اخلاقی او این بود که با پرس‌وجو حاجتمندان را می‌یافت و به ایشان کمک می‌کرد. فرزندان وی غالب، محارب، حارث، اَسد، عوف، جون و ذئب بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی فهر همراه مردم خود در برابر چهار پادشاه یمن ایستاد که قصد ربودن و بردن [[حجرالاسود]] به [[صنعا]] را داشتند و می‌خواستند [[حج]] را از [[مکه]] به صنعا منتقل کنند. او با کشتن سه تن از آنان و به اسارت گرفتن دیگری، ایشان را شکست داد و در این میان، فرزندش حارثه کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۹-۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۲. غالب (جد نهم) ===&lt;br /&gt;
وی مهتر فرزندان فهر و مادرش لیلی دختر حارث بن تمیم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام لؤی، تیم الادرم، یعلب، وهب، کثیر و حراق داشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما ابن اسحاق تنها دو پسر برای او نام برده و مادرشان را سلمی دختر عمرو خزاعی دانسته است. ابن هشام از یک پسر دیگر به نام قیس از همین زن یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۳. لؤی (جد هشتم) ===&lt;br /&gt;
مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بن کنانه بود. وی پس از مرگ پدرش جانشین او شد و به فضل و شرافت نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع در تعیین فرزندان و همسران او اختلاف دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعب، عامر، سامه، خزیمه از عائذه و نیز عوف، حارث و جُشَم از ماویه دختر کعب بن قین قضاعی، فرزندان او بودند. سعد، دیگر فرزند لؤی، از زنی به نام یسره دختر غالب بن هون بن خزیمه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۴. کعب (جد هفتم) ===&lt;br /&gt;
وی مکنّا به ابوهصیص بود. او را شخصی بزرگوار، دانا و پناه درماندگان در قبیله‌اش دانسته‌اند. او روز جمعه را که پیش از آن عَروبه خوانده می‌شد، جمعه نامید؛ زیرا در این روز قوم خود را جمع می‌کرد و پس از احترام و اکرام ایشان ظهور پیامبری از نسل خود را نوید می‌داد و به آنان سفارش می‌کرد تا در صورتی که به دیدن او موفق شدند، از وی پیروی کنند. وی آرزو می‌کرد تا در آن روزگار زنده باشد و ایشان را درک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; جایگاه والای کعب در میان قریش موجب شد تا قریش سال وفات وی را مبدأ تاریخ خود قرار دهند و این تا مبدأ شدن عام الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کعب سه فرزند به نام مره، عدی و هصیص یاد کرده‌اند که مادرشان وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۵. مره (جد ششم) ===&lt;br /&gt;
او فرزندانی به نام کلاب از هند دختر سریر بن ثعلبة بن حارث و تیم و یقظه از مره دختر سعد بن بارق داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۶. کِلاب (جد پنجم) ===&lt;br /&gt;
وی جد سوم حضرت آمنه۳ مادر پیامبر(ص) بود و پس از پدر، شرافت او و جایگاه خاندان مادری را به‌ دست آورد که اجازه حج داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۷. قُصَی (جد چهارم) ===&lt;br /&gt;
نام او زید وکنیه‌اش ابومغیره بود و از آن رو که پس از وفات پدر، مادرش او را به شام برد، به قصی (دور شده از وطن) ملقب شد. وی پس از بازگشت به مکه، ازدواج کرد و مهتری یافت و صاحب چهار پسر به نام عبدمناف، عبدالعزی، عبدالقصی و عبدالدار شد. پس از درگذشت حلیل، پدر زن قصی و بزرگ مکه، او ریاست مکه را در دست گرفت و با شکست قبایل رقیب چون خزاعه و بنی‌بکر، پراکندگان قریش را گرد آورد و برای آن‌ها در مکه مکان‌هایی مشخص کرد. از این رو، او را «مُجْمِع» نیز گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴-۵۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأسیس دارالندوه (مجلس مشورتی قریش) از دیگر کارهای وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۸. عبدمناف (جد سوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی مغیره بود و مادرش او را عبدمناف نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سخاوت و فیض‌رسانی به مردم، گوی سبقت را از برادران خویش ربوده بود. از این رو، قریش او را فیاض می‌خواند. در زیبایی نیز ضرب المثل بود تا آن‌جا که به او قمر البطحاء میگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین‌ جهات، همگان او را برای جانشینی پدر و عهده‌داری منصب‌های او شایسته‌ترین میدانستند. او شش پسر و شش دختر داشت: مطّلب، هاشم، عبدشمس، تماضر، حنه، قِلابه، بره و هاله که مادرشان عاتکه دختر مرة بن هلال بود و نوفل، ابوعمر و ابوعبید که مادرشان واقده دختر ابی‌عدی بود و ریطه که مادرش ثقفیه نام داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۱-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱۹. هاشم (جد دوم) ===&lt;br /&gt;
نام وی عمرو بود و بعدها به هاشم ملقب شد. از این رو، فرزندان او به بنی‌هاشم شهرت یافتند. هاشم پس از پدرش عهده‌دار رفادت و سقایت حاجیان شد. وی فردی مهمان‌نواز و بزرگوار بود تا آن‌جا که به عمرو العلی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ شرف النبی، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سید البطحاء و ابوالبطحاء شهرت یافت. در سالی که قحطی بر مکه حکمفرما شد، او با تهیه آرد از فلسطین نان ‌پخت و با گوشت شتر طعام فراهم کرد و با دست خود نان در غذا خرد نمود. از این رو، به هاشم (خُردکننده) ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که سفرهای زمستانی و تابستانی را برای تجارت با شام و یمن، در میان قریش جاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲۰. عبدالمطلب (جد اول) ===&lt;br /&gt;
او میان مردم به فیاض (بخشنده)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیبة الحمد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ اعلام النبوه، رازی، ص۷۷؛ اعلام النبوه، ماوردی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرت داشت. سخاوتمندی او را سبب این شهرت گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بخشی از کودکی خود را میان قبیله مادرش، خَزْرَج، در شهر مدینه سپری کرد و سپس همراه مطلب، عموی خود، به سفارش هاشم به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از مطلب، برادرش عبدالمطلب مهمانداری حاجیان کعبه و آبرسانی را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به کمک پسر بزرگش حارث، چاه زمزم را بازسازی کرد و به حافر الزمزم شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستان ابرهه و نحوه رویارویی‌اش با عبدالمطلب از رخدادهای مهم دوران اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، عبدالمطلب در قیامت به صورت یک امت شود، در حالی که سیمای پیامبران و شکوه پادشاهان را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی دیگر، رسول خدا(ص) پنج سنت عبدالمطلب در روزگار جاهلیت را برشمرده که خداوند آن‌ها را در اسلام تأیید کرده است: حرام بودن همسر پدر بر پسران، پرداخت خمس گنج‌ها و غنیمت‌ها، آبرسانی به حاجیان، پرداخت دیه قتل با ۱۰۰ شتر، و طواف در هفت شوط.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقدامات در مکه==&lt;br /&gt;
اجداد پیامبر(ص) ابراهیم و اسماعیل(ع) بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون سقایت (آب دادن به حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رفادت (پذیرایی از حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز همانند عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، الیاس&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قصی بن کلاب (جد چهارم) افزون بر ریاست مکه، تولیت و پرده‌داری کعبه را نیز بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگی و سروری&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محل زندگی و مزار==&lt;br /&gt;
مکان زندگی اجداد پیامبر(ص) را در مکه، شِعْب (دره) ابیطالب، شعب بنی‌هاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج در ‌اندیشه اسلامی، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از محل دفن بیشتر اجداد پیامبر(ص) اطلاعی در دست نیست. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر، از قصی تا عبدالمطلب، را مکه و قبرستان ابوطالب دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۵۱-۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جز هاشم که بر پایه سخنی، در سفر تجاری شام در غزه، از شهرهای فلسطین، رحلت کرد و همان جا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴؛ البلدان، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرهای مطهر آنان در شمال آن قبرستان در دامنه کوه قرار دارد و تا پیش از حکومت آل سعود، گنبد و بارگاه داشته و سفرنامه‌نویسان و مسافران به آن اشاره کرده‌اند. به گزارشی، گنبدهایی در این قبرستان بر روی آرامگاه‌های عبدمناف و عبدالمطلب، هاشم و دیگر اجداد پیامبر قرار داشته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعاهایی خاص برای زیارت قبرهای اجداد پیامبر روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الجنات، ج۲، ص۶-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اوصاف اجداد پیامبر(ص) ==&lt;br /&gt;
به گزارش منابع، اجداد پیامبر(ص) همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۶۶؛ الخصال، ص۵۵۹؛ المستدرک، ج۳، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ویژگی‌های آنان در منابع چنین آمده است:&lt;br /&gt;
# سخاوت و بذل و بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶، ۱۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱-۲۴۲؛ الاکتفاء، ج۱، ص۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: اهدای شتران فربه به کعبه از سوی الیاس (جد شانزدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قربانی شتران و پذیرایی مردم و حاجیان از سوی عبدالمطلب، اطعام نزار (جد هجدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کمک فهر (جد دهم) به نیازمندان و اطعام هاشم (جد دوم)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله‌اند.&lt;br /&gt;
# سیمای زیبا: بیشتر اجداد پیامبر(ص) سیمایی زیبا داشته‌اند. به گزارش منابع، این سیمای زیبا&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۶؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب نور مقدس رسول خدا در وجود آنان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند: هر بیننده‌ای مجذوب زیبایی عدنان (جد بیستم) می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نضر (جد دوازدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۲۱۲، «نضر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به زیبایی نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدمناف را به سبب زیبایی شگفت‌انگیزش قمر البطحاء لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ عمدة الطالب، ص۲۶؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# پاکدامنی و طهارت مولد: اجداد پیامبر همگی پاکدامن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هیچ یک از آمیزشی نامشروع زاده نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۰۹؛ الطبقات، ج۱، ص۲۰-۲۱، ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمینه، روایت‌هایی معتبر از پیامبر(ص)&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷۵؛ اوائل المقالات، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امامان معصوم:&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۳؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ایمان ==&lt;br /&gt;
درباره ایمان نیاکان رسول خدا در میان مسلمانان اتفاق‌نظر وجود ندارد. موافقان و مخالفان، برای اثبات نظر خود ادله‌ای آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشوران شیعه ===&lt;br /&gt;
ایمان پدر و مادر رسول خدا(ص) و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی امامیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، معتقدند که همه نیاکان پیامبر از آدم(ع) تا عبدالله مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ مفید با اشاره به سخن صدوق، تصریح کرده است که به اجماع امامیه، پدران پیامبر(ص) موحد بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ طوسی دلیل ایمان اجداد پیامبر را اجماع یاد کرده و یادآور شده است که اجماع امامیه به سبب وجود معصوم در میان آنان حجّت است. امامیه کتاب‌هایی در اثبات این اعتقاد نگاشته‌اند؛ مانند تنزیه الانبیاء نوشته سید مرتضی و مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابیطالب اثر میرزا محمد گرگانی. طبرسی ذیل آیه {یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ} (مریم/۱۹، ۴۴) با بیان این که خطاب متوجه پدر بزرگِ مادری ابراهیم(ع) بوده و نام پدر حقیقی ابراهیم، تارَخ است، به موحد بودن پدر و اجداد پیامبر(ص) تا آدم(ع) تصریح کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان متأخران، مجلسی آنان را نه تنها مسلمان، بلکه از صدیقین دانسته که گروهی پیامبران خدا و دستهای دیگر از اوصیای معصوم بودهاند. به اعتقاد مجلسی، برخی از نیاکان رسول خدا(ص) ایمان خود را بر پایه مصالحی پنهان داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب کلامی و تفسیری شیعه، آن‌جا که سخن از ایمان اجداد پیامبر(ص) به میان آمده، به ادله قرآنی، حدیثی، عقلی و تاریخی استناد شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل قرآنی&#039;&#039;&#039;: برخی مفسران شیعه به آیه {وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۹) تمسک جسته و نیاکان پیامبر را مؤمن و ساجد شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: منهج الصادقین، ج۶، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اعتقاد متکلمان امامیه، حدیث‌های فراوان در تفسیر این آیه، بر ایمان اجداد رسول خدا دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع تفسیری، پیامبر(ص) در اصلاب پیامبران بود تا سرانجام نور او به عبدالله بن عبدالمطلب رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۳-۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دو آیه {رَبَّنَا وَاجعَلنَا مُسلِمَینِ لَک وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسلِمَةً لَک} (بقره/۲، ۱۲۸) و {وَجَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ} (زخرف/۴۴، ۲۸) برداشت کرده‌اند که باید کلمه «الله» در نسل حضرت ابراهیم تا روز قیامت بماند و جماعتی از نسل ایشان باشند که خداوند را در سرشت خود بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۳، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا این برآمده از دعای ابراهیم(ع) است که از خدا خواست او و فرزندانش را از عبادت بتها دور گرداند: {وَإِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا وَاجنُبنِی وَبَنِی أَن نَعبُدَ الأصنَامَ}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵) در این‌جا مقصود از {هَذَا البَلَدَ} مکه و مراد از فرزندان، همان اجداد پیامبرند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۲۴۵؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابراهیم(ع) به گزارش قرآن کریم گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از نمازگزاران قرار ده: {رَبِّ اجعَلنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّیتِی}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵)&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل روایی&#039;&#039;&#039;: دسته‌ای از روایت‌ها بر پاک بودن پدران و مادران پیامبر دلالت دارند؛ مانند این روایت از پیامبر۹: «لم نزل ننتقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»؛ «پیوسته از صلب‌های مردان پاک به رحم‌های زنان پاک منتقل می‌شدم».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۲۰۶؛ اوائل المقالات، ص۴۶؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این روایت: «خداوند ما را در صلب آدم قرار داد و سپس به صلب‌های پدران و رحم‌های مادران منتقل کرد و نجاست و شرک و گناه کفر به ما نرسید».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۵، ص۹۸؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۸؛ ج۱۵، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت‌ها متواترند. کلمات «الطاهرین» و «الطاهرات» از یکتاپرست بودن آنان نشان دارد؛ زیرا خداوند فرموده: {إِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ}. (توبه/۹، ۲۸) اگر در اجداد پیامبر کافری یافت می‌شد، معنا نداشت که همگی آنان طاهر دانسته شوند. برخی حکم طهارت در روایت‌ها را پاکی از زنا دانستهاند؛ اما این توجیه را نمی‌توان صحیح دانست؛ زیرا بدترین نجاستها شرک است. طهارت در این روایت‌ها را یا باید در بر دارنده همه مصادیقش دانست یا شامل مصداق بارز آن شمرد که شرک است. افزون بر این، در برخی روایت‌ها، پس از بیان طهارت پدران و مادران پیامبر(ص) از شرک، پاکدامنی آنان جداگانه یاد شده است.{{سخ}} در روایتی از ابن عباس، آمده است که پدر عدنان و مضر، اسد و... بر اسلام و آیین حضرت ابراهیم بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی از پیامبر، خطاب به علی(ع) آمده است:‌ای علی! عبدالمطلب استقسام به ازلام (از اعمال دوران جاهلی) نمی‌کرد و بت نمیپرستید و از گوشت حیوانی که با نام بت‌ها ذبح می‌کردند، نمی‌خورد و می‌گفت: من بر آیین ابراهیم هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۷۴، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی، امام علی(ع) سوگند یاد کرده است که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ‌گاه بت نپرستیدند و بر آیین ابراهیم بودند و به سوی بیت ‌الحرام نماز میگزاردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۰۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۴۴؛ ج۳۵، ص۸۱؛ الغدیر، ج۷، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; {{سخ}}دسته‌ای دیگر از روایت‌ها از شفاعت پیامبر برای نیاکانش سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه سخن قرآن کریم جایز نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان آمرزش خواهند و شفاعت کنند. ([[سوره توبه]]، آیه ۱۱۳) بر پایه روایتی، رسول خدا(ص) فرمان داد که مضر و ربیعه را دشنام دهند؛ زیرا آنان مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل عقلی&#039;&#039;&#039;: متکلّمان امامیه بر آنند که اگر در پدران پیامبر ضعفی راه داشت، مردم از ایشان بیزار می‌شدند. آنان از این راه، به اثبات ایمان اجداد پیامبر از راه عقلی پرداخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف المراد، ص۴۷۱-۴۷۲؛ حق الیقین، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;دلیل تاریخی&#039;&#039;&#039;: منابع تاریخی درباره ایمان اجداد پیامبر(ص) چندان گزارش نداده‌اند؛ اما دلیلی صریح نیز بر شرک نیاکان پیامبر ارائه نکرده‌اند. از برخی گزارش‌ها می‌توان ایمان آنان را دریافت؛ مانند این که مردم عبدالمطلب را ابراهیم ثانی لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱؛ العدد القویه، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز هنگامی که ابرهه برای تخریب کعبه به مکه هجوم برد و شتران عبدالمطلب را به غنیمت گرفت، وی به ابرهه گفت: «إِنَّ لِهَذَا البَیتِ رَبّاً یمنَعُه”&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا: «أنی أنا رب الإبل و إن للبیت رباً سَیمنعه».&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر آمده است که عبدالمطلب حلقه دَرِ کعبه را گرفت و از خداوند خواست ۱۰ پسر به او عطا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دیدگاه دانشمندان اهل سنت ===&lt;br /&gt;
برخی دانشوران اهل سنت مانند دانشمندان شیعه، بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از ایشان آن را باور ندارند. در میان موافقان، دانشمندان نام‌آوری به چشم می‌خورند که به سختی با ادعای کفر اجداد پیامبر(ص) مخالفند&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۲-۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند فخرالدین رازی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بر ادعای خود دو دلیل دارد: أ. آیات ۲۱۸-۲۱۹ شعراء ۲۶: {الَّذِی یرَاک حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ}؛ «خدایی که تو را می‌بیند؛ آن‌گاه که به عبادت برمی‌خیزی و آن‌گاه که در میان سجدهکنندگان منتقل میگردی». به گفته رازی، مراد از تقلّب و جابه‌جایی در میان ساجدان، انتقال نطفه پیامبر از صُلب یکتاپرست به صلب یکتاپرست دیگر است. ب. حدیثی که بر پاکی پدران و مادران پیامبر تصریح دارد: «لَم أزَل أنْقُلُ مِن أصلابِ الطّاهِرینَ الی أرحام الطاهرات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدگاه سیوطی نیز خاندان و پدر و مادر پیامبر از «حُنَفا» و بر دین جدّشان ابراهیم(ع) بوده‌اند. او معتقد است که گروهی از دانشوران برجسته اهل سنت، مانند فخر رازی، بر همین عقیده‌اند. سیوطی در تأیید نظریه فخر رازی، چند دلیل عقلی و روایی دیگر آورده و حدیث‌هایی از بخاری، بیهقی و ابونعیم و دیگر محدّثان گزارش کرده و سپس ادله‌ای از شهرستانی و ماوردی آورده است. به اعتقاد او ایمان نیاکان پیامبر را می‌توان با دو دسته از روایت‌ها ثابت کرد: أ. روایت‌هایی که اجداد پیامبر(ص) را بهترین افراد زمان خود دانسته‌اند. ب. حدیث‌هایی که تصریح دارند افراد یکتاپرست در هر روزگاری وجود داشته‌اند. با پیوند دادن این دو دسته روایت، یکتاپرستی نیاکان پیامبر ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی کتاب‌هایی در این زمینه نوشته است که عبارتند از: الدرج الرفیعة فی الآباء الشریفه، المقاصد السندسیة فی النسبة المصطفویه، التعظیم و المنّة بأن أبوی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی الجنّه، السبل الجلیة فی الآباء العلیه، مسالک الحنفاء فی نجاة آباء المصطفی و نشر العلمین فی اثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه صلی الله علیه و آله واسلامهما علی یدیه. از دیگر دانشمندان اهل سنت، سخاوی مورخ نام‌آور است که به گفته خود، در این موضوع یک جلد کتاب نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسی ذیل آیه {وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۱۹) بر ایمان پدر و مادر رسول خدا تأکید و یادآوری کرده است که استدلال به این آیه را بسیاری از بزرگان اهل سنت پذیرفتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۴؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در رد انحصار این عقیده به شیعه، به سخنان بسیاری از اهل سنت پرداخته که عقیده دارند‌ آزر پدر حضرت ابراهیم(ع) نبوده و در میان پدران پیامبر هیچ کافری وجود نداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتانی حدیث‌های دلالت‌گر بر یکتاپرستی نیاکان پیامبر را متواتر شمرده و آنان را از کفر، عیب و پلیدی روزگار جاهلیت، پاک دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;النظم المتناثر، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی پژوهش‌های معاصر، ماوردی، رازی، سنوسی و تلمسانی از دانشمندان اهل سنت، به ایمان نیاکان رسول خدا تصریح دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۸۶؛ نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابن عربی در پاسخ کسی که پدر پیامبر را دوزخی خواند، خود او را به موجب این آیه: {إِنَّ الَّذِینَ یؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ} (احزاب/۳۳، ۵۷) ملعون و دوزخی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر بن عبدالعزیز اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱ق.) کسی را که پدر پیامبر(ص) را کافر خوانده بود، شایسته کتابت در دیوان ندانست. نیز وی سلیمان بن سعد را به سبب داشتن چنین عقیده‌ای از دیوان عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ البحر المحیط، ج۸، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی، از جمله ابراهیم حلبی و علی القاری، در این زمینه کتاب و رساله نوشتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم(ع) از ادله این گروه است. اما برخی مورخان اهل سنت مانند ابنحجر، اجماع مورخان را گزارش کرده‌اند که آزر پدر ابراهیم(ع) نبوده، بلکه عمو یا جد مادری وی بوده و نام پدر او تارخ است و اطلاق «اَب» بر عمو از روی توسّع و مجازگویی است؛ چنان‌که در آیه۱۳۳ بقره/۲ خداوند اسماعیل را از اجداد یعقوب شمرده است، در حالی که عموی یکی از اجداد او بوده است. کلمه «اَب» بر مربی، عمو و جد نیز اطلاق میگردد، برخلاف «والد» که تنها به پدر بیواسطه گفته می‌شود. برخی از مخالفان ایمان اجداد پیامبر(ص) به‌ رغم اعتقاد به آن، با استدلال به حرمت آزردن پیامبر(ص)، طرح این مسئله را حرام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج۱، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد هدف مخالفان از طرح مسئله شرک اجداد پیامبر(ص)، تطهیر بزرگان خودشان بوده که نه تنها اجدادشان مشرک بوده‌اند، بلکه خود نیز مدتی بسیار در شرک زیسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = اجداد رسول الله(ص)&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: ابوحاتم رازی، بیروت، دار الساقی، ۲۰۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: الماوردی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، مکتبة الهلال، ۲۰۰۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;: سلیمان بن موسی الکلاعی (م.۶۳۴ق.)، به کوشش عبدالواحد، قاهره، مکتبة الخانجی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدر آباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اوائل المقالات&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش الانصاری، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحر العلوم&#039;&#039;&#039;: السمرقندی (م.۳۷۵ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البلدان&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیح اعتقادات الامامیه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش درگاهی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر شریف لاهیجی&#039;&#039;&#039;: شریف لاهیجی (م.۱۰۸۸ق.)، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج در اندیشه اسلامی&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حق الیقین فی معرفة اصول الدین&#039;&#039;&#039;: شبّر (م.۱۲۲۰ق.)، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخرائج و الجرائح&#039;&#039;&#039;: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دانشنامه کلام اسلامی‌&#039;&#039;&#039;: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق۷، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: خرگوشی (م.۵۰۶ق.)، ترجمه: راوندی، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات&#039;&#039;&#039;: علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی(ص)&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العدد القویة لدفع المخاوف الیومیه&#039;&#039;&#039;: علی بن یوسف الحلی (م.۷۳۶ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشف المراد&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه،۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، ترجمه: انصاری، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منهج الصادقین&#039;&#039;&#039;: فتح الله کاشانی (م.۹۸۸ق.)، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النظم المتناثر&#039;&#039;&#039;: محمد جعفر کتانی، مصر، دار الکتب السلفیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3794</id>
		<title>ابوعبدالله طبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3794"/>
		<updated>2017-11-17T10:52:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: حذف برچسب ویرایش و اضافه کردن رده مقاله های تکمیل شده&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان             = ابوعبدالله طبری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| نام کامل          = حسین بن علی بن حسین&lt;br /&gt;
| لقب               = امام الحرمین&lt;br /&gt;
| نسب               =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد        = سال ۴۱۸ق&lt;br /&gt;
| شهر تولد          = [[آمل]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد         = &lt;br /&gt;
| محل زندگی         = آمل، [[نیشابور]]، [[بغداد]]، [[مکه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات        = شعبان سال ۴۹۸ق&lt;br /&gt;
| شهر وفات          = مکه&lt;br /&gt;
| محل دفن           =&lt;br /&gt;
| استادان           =ناصر بن حسین عُمَری مروْزِی،  قاضی ابوطیب طبری، عبدالغافر بن محمد، عبدالغافر فارسی، ابوحفص بن مسرور، ابوعثمان صابونی و کریمه مروزیه&lt;br /&gt;
| شاگردان           = [[اسماعیل حافظ]]، [[ابوطاهر سلفی]]، [[ابوغالب ماوردی]]، [[ابوعلی بن سکره|ابوعلی بن سُکَّره]]، [[اسماعیل تمیمی]]، [[رزین عبدری]]، [[قاضی ابوبکر بن عربی]]، [[وجیه شحامی|وجیه شحّامی]] و [[احمد بن محمد عباسی]]&lt;br /&gt;
| محل تحصیل         =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از   =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به   =&lt;br /&gt;
| تالیفات           =&lt;br /&gt;
| سایر              = شافعی مذهب&lt;br /&gt;
| سیاسی             = درگیری با [[هیاج بن عبید]] و [[مذهب حنبلی|حنبلیان]] در [[مکه]]&lt;br /&gt;
| اجتماعی           = تدریس در [[بغداد]]؛ اقامت ۳۰ ساله در [[مکه]]؛ تدریس در [[حجاز]]&lt;br /&gt;
| امضا              = &lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسین بن علی بن حسین&#039;&#039;&#039; مشهور به &#039;&#039;&#039;ابوعبدالله طبری&#039;&#039;&#039; (۴۱۸ق - ۴۹۸ق) و ملقب به [[امام الحرمین]]، محدث و مفتی [[مذهب شافعی|شافعی مذهب]] که مدتی در [[مکه]] به تدریس و فتوادادن مشغول بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله [[مذهب شافعی|شافعی مذهب]] بود و به مسلک [[اشعریه|اشعری]] نیز گرایش داشت. تنها اثر مشهور بر جای مانده از او &#039;&#039;&#039;العدّه&#039;&#039;&#039; شرحی بر الابانه اثر فورانی در فروع فقه شافعی است. به سال ۴۳۹ق.  از [[آمل]] به [[نیشابور]] کوچ کرد و در آن‌جا به جایگاهی ممتاز در فقه، حدیث و اصول رسید. ابوعبدالله طبری، سفری نیز به [[مکه]] داشت و حدود ۳۰ سال در آن‌جا اقامت داشت. به سبب این اقامت طولانی و همجواری با [[کعبه|خانه خدا]]، عنوان «امام الحرمین»را دریافت کرد و حاصل سال‌ها تحصیل در حوزه‌های گوناگون فقه، اصول و حدیث را در قالب تدریس، فتوا، نقل روایت و املاء ارائه نمود. گروه‌های بسیار در مکه از وی فقه آموختند. میان طبری و [[هیاج بن عبید]] و [[مذهب حنبلی|حنبلیان]] اهل‌ سنت، در مکه فتنه‌ها و تیرگی‌هایی پدید آمد و به دستور امیر مکه، هیاج تازیانه خورد. طبری مدتی نیز در [[نظامیه]] بغداد به تدریس مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله ، مشهور به طبری&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۱؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۴۱۸ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[آمل]] طبرستان&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; زاده شد و در دهه آخر شعبان سال ۴۹۸ق. در ۸۰ سالگی در مکه معظمه درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۴؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مدفن وی در منابع ذکری به میان نیامده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله [[مذهب شافعی|شافعی مذهب]] بود و به مسلک [[اشعریه|اشعری]] نیز آشنایی کامل داشت&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه نقلی دارای عقیده اشعری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها اثر مشهور بر جای مانده از او العدّه است که شرحی بر الابانه اثر فورانی در فروع فقه شافعی است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ ج۴، ص۳۴۹؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله طبری به سال ۴۳۹ق. در ۲۱ سالگی از [[آمل]] به [[نیشابور]] کوچ کرد و در آن‌جا فقه را نزد ناصر بن حسین عُمَری مروْزِی (درگذشت ۴۴۴ق.) فراگرفت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مهاجرت به [[بغداد]] که زمان آن دانسته نیست، فقه را از قاضی ابوطیب طبری&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳-۲۶۴؛ ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[صحیح بخاری]] را از عبدالغافر بن محمد، [[صحیح مسلم|صحیح مُسلم]] را از عبدالغافر فارسی و دیگر کتب روایی را از دانشورانی چون ابوحفص بن مسرور، ابوعثمان صابونی و کریمه مروزیه&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سماع کرد و به جایگاهی ممتاز در فقه، حدیث و اصول رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اقامت در مکه==&lt;br /&gt;
مهم‌ترین بخش زندگی ابوعبدالله طبری، سفر او به [[مکه]] و اقامت حدود ۳۰ ساله وی در آن‌جاست. او به سبب این اقامت طولانی و همجواری با [[کعبه|خانه خدا]]، عنوان «امام الحرمین»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; را دریافت کرد و حاصل سال‌ها تحصیل در حوزه‌های گوناگون فقه، اصول و حدیث را در قالب تدریس، فتوا، نقل روایت و املاء ارائه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین روی، او را محدّث، فقیه و مفتی مکه لقب داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ معجم المؤلفین، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه‌های بسیار در مکه از وی فقه آموختند و کسانی همچون [[اسماعیل حافظ]]، [[ابوطاهر سلفی]]، [[ابوغالب ماوردی]]، [[ابوعلی بن سکره|ابوعلی بن سُکَّره]]، [[اسماعیل تمیمی]]، [[رزین عبدری]]، [[قاضی ابوبکر بن عربی]]، [[وجیه شحامی|وجیه شحّامی]] و [[احمد بن محمد عباسی]] از او حدیث نقل ‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶-۲۷۷؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان طبری و [[هیاج بن عبید]] و [[مذهب حنبلی|حنبلیان]] اهل‌ سنت، در مکه فتنه‌ها و تیرگی‌هایی پدید آمد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۷؛ طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در پی شکایت [[شیعه|شیعیان]] به امیر مکه، به دستور امیر، هیاج تازیانه خورد. به نقل ذهبی (درگذشت ۷۴۸ق.) وی در مکه دارای خاندانی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز تدریس در بغداد==&lt;br /&gt;
طبری در سال ۴۸۳ق. در [[نظامیه]] بغداد پس از ابوالقاسم دبوسی (درگذشت ۴۸۲ق.) تدریس را آغاز کرد. آن‌گاه همراه ابومحمد الفامی (درگذشت ۵۰۰ق.) یک روز در میان، در آن‌جا به تدریس پرداخت. چون [[ابوحامد غزالی|غزّالی]] (درگذشت ۵۰۵ق.) به نظامیه قدم گذاشت، آنان به احترام او تدریس را رها کردند. طبری در سال ۴۸۹ق. که غزالی (درگذشت ۵۰۵ق.) نظامیه را ترک کرد، دیگر بار تدریس را از سر گرفت. سپس در سال ۴۹۲ق. [[بغداد]] را به مقصد [[اصفهان]] ترک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9362&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعبدالله طبری&lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی اصغر احمدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (درگذشت ۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (درگذشت ۷۴۸ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (درگذشت ۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط و دیگران، دار ابن کثیر، دمشق، ‌۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیة الکبری&#039;&#039;&#039;: تاج‌ الدین السبکی (درگذشت ۷۷۱ق.)، به کوشش الحلو و دیگران، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیه&#039;&#039;&#039;: ابن قاضی شهبة الدمشقی (درگذشت ۸۵۱ق.) به کوشش الحافظ عبدالعلیم خان، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العبر فی خبر من غبر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م ۷۴۸ ق)، به کوشش محمد السعید، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم المؤلفین&#039;&#039;&#039;: عمر رضا کحاله، بیروت، التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: اللجنة العلمیة فی مؤسسة الامام الصادق(ع)، مؤسسة الامام الصادق(ع)، قم، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: خلیل بن ایبک الصّفدی (درگذشت ۷۶۴ق.)، بیروت، دار النشر، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان شافعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3793</id>
		<title>ابوعبدالله طبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3793"/>
		<updated>2017-11-17T10:51:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: ویرایش متن و شناسه&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[مهر]]|روز=[[۲۸]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان             = ابوعبدالله طبری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| نام کامل          = حسین بن علی بن حسین&lt;br /&gt;
| لقب               = امام الحرمین&lt;br /&gt;
| نسب               =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد        = سال ۴۱۸ق&lt;br /&gt;
| شهر تولد          = [[آمل]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد         = &lt;br /&gt;
| محل زندگی         = آمل، [[نیشابور]]، [[بغداد]]، [[مکه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات        = شعبان سال ۴۹۸ق&lt;br /&gt;
| شهر وفات          = مکه&lt;br /&gt;
| محل دفن           =&lt;br /&gt;
| استادان           =ناصر بن حسین عُمَری مروْزِی،  قاضی ابوطیب طبری، عبدالغافر بن محمد، عبدالغافر فارسی، ابوحفص بن مسرور، ابوعثمان صابونی و کریمه مروزیه&lt;br /&gt;
| شاگردان           = [[اسماعیل حافظ]]، [[ابوطاهر سلفی]]، [[ابوغالب ماوردی]]، [[ابوعلی بن سکره|ابوعلی بن سُکَّره]]، [[اسماعیل تمیمی]]، [[رزین عبدری]]، [[قاضی ابوبکر بن عربی]]، [[وجیه شحامی|وجیه شحّامی]] و [[احمد بن محمد عباسی]]&lt;br /&gt;
| محل تحصیل         =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از   =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به   =&lt;br /&gt;
| تالیفات           =&lt;br /&gt;
| سایر              = شافعی مذهب&lt;br /&gt;
| سیاسی             = درگیری با [[هیاج بن عبید]] و [[مذهب حنبلی|حنبلیان]] در [[مکه]]&lt;br /&gt;
| اجتماعی           = تدریس در [[بغداد]]؛ اقامت ۳۰ ساله در [[مکه]]؛ تدریس در [[حجاز]]&lt;br /&gt;
| امضا              = &lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسین بن علی بن حسین&#039;&#039;&#039; مشهور به &#039;&#039;&#039;ابوعبدالله طبری&#039;&#039;&#039; (۴۱۸ق - ۴۹۸ق) و ملقب به [[امام الحرمین]]، محدث و مفتی [[مذهب شافعی|شافعی مذهب]] که مدتی در [[مکه]] به تدریس و فتوادادن مشغول بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله [[مذهب شافعی|شافعی مذهب]] بود و به مسلک [[اشعریه|اشعری]] نیز گرایش داشت. تنها اثر مشهور بر جای مانده از او &#039;&#039;&#039;العدّه&#039;&#039;&#039; شرحی بر الابانه اثر فورانی در فروع فقه شافعی است. به سال ۴۳۹ق.  از [[آمل]] به [[نیشابور]] کوچ کرد و در آن‌جا به جایگاهی ممتاز در فقه، حدیث و اصول رسید. ابوعبدالله طبری، سفری نیز به [[مکه]] داشت و حدود ۳۰ سال در آن‌جا اقامت داشت. به سبب این اقامت طولانی و همجواری با [[کعبه|خانه خدا]]، عنوان «امام الحرمین»را دریافت کرد و حاصل سال‌ها تحصیل در حوزه‌های گوناگون فقه، اصول و حدیث را در قالب تدریس، فتوا، نقل روایت و املاء ارائه نمود. گروه‌های بسیار در مکه از وی فقه آموختند. میان طبری و [[هیاج بن عبید]] و [[مذهب حنبلی|حنبلیان]] اهل‌ سنت، در مکه فتنه‌ها و تیرگی‌هایی پدید آمد و به دستور امیر مکه، هیاج تازیانه خورد. طبری مدتی نیز در [[نظامیه]] بغداد به تدریس مشغول بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله ، مشهور به طبری&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۱؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۴۱۸ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[آمل]] طبرستان&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; زاده شد و در دهه آخر شعبان سال ۴۹۸ق. در ۸۰ سالگی در مکه معظمه درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۴؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مدفن وی در منابع ذکری به میان نیامده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله [[مذهب شافعی|شافعی مذهب]] بود و به مسلک [[اشعریه|اشعری]] نیز آشنایی کامل داشت&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه نقلی دارای عقیده اشعری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها اثر مشهور بر جای مانده از او العدّه است که شرحی بر الابانه اثر فورانی در فروع فقه شافعی است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ ج۴، ص۳۴۹؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله طبری به سال ۴۳۹ق. در ۲۱ سالگی از [[آمل]] به [[نیشابور]] کوچ کرد و در آن‌جا فقه را نزد ناصر بن حسین عُمَری مروْزِی (درگذشت ۴۴۴ق.) فراگرفت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مهاجرت به [[بغداد]] که زمان آن دانسته نیست، فقه را از قاضی ابوطیب طبری&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳-۲۶۴؛ ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[صحیح بخاری]] را از عبدالغافر بن محمد، [[صحیح مسلم|صحیح مُسلم]] را از عبدالغافر فارسی و دیگر کتب روایی را از دانشورانی چون ابوحفص بن مسرور، ابوعثمان صابونی و کریمه مروزیه&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سماع کرد و به جایگاهی ممتاز در فقه، حدیث و اصول رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اقامت در مکه==&lt;br /&gt;
مهم‌ترین بخش زندگی ابوعبدالله طبری، سفر او به [[مکه]] و اقامت حدود ۳۰ ساله وی در آن‌جاست. او به سبب این اقامت طولانی و همجواری با [[کعبه|خانه خدا]]، عنوان «امام الحرمین»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; را دریافت کرد و حاصل سال‌ها تحصیل در حوزه‌های گوناگون فقه، اصول و حدیث را در قالب تدریس، فتوا، نقل روایت و املاء ارائه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین روی، او را محدّث، فقیه و مفتی مکه لقب داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ معجم المؤلفین، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه‌های بسیار در مکه از وی فقه آموختند و کسانی همچون [[اسماعیل حافظ]]، [[ابوطاهر سلفی]]، [[ابوغالب ماوردی]]، [[ابوعلی بن سکره|ابوعلی بن سُکَّره]]، [[اسماعیل تمیمی]]، [[رزین عبدری]]، [[قاضی ابوبکر بن عربی]]، [[وجیه شحامی|وجیه شحّامی]] و [[احمد بن محمد عباسی]] از او حدیث نقل ‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶-۲۷۷؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان طبری و [[هیاج بن عبید]] و [[مذهب حنبلی|حنبلیان]] اهل‌ سنت، در مکه فتنه‌ها و تیرگی‌هایی پدید آمد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۷؛ طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در پی شکایت [[شیعه|شیعیان]] به امیر مکه، به دستور امیر، هیاج تازیانه خورد. به نقل ذهبی (درگذشت ۷۴۸ق.) وی در مکه دارای خاندانی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز تدریس در بغداد==&lt;br /&gt;
طبری در سال ۴۸۳ق. در [[نظامیه]] بغداد پس از ابوالقاسم دبوسی (درگذشت ۴۸۲ق.) تدریس را آغاز کرد. آن‌گاه همراه ابومحمد الفامی (درگذشت ۵۰۰ق.) یک روز در میان، در آن‌جا به تدریس پرداخت. چون [[ابوحامد غزالی|غزّالی]] (درگذشت ۵۰۵ق.) به نظامیه قدم گذاشت، آنان به احترام او تدریس را رها کردند. طبری در سال ۴۸۹ق. که غزالی (درگذشت ۵۰۵ق.) نظامیه را ترک کرد، دیگر بار تدریس را از سر گرفت. سپس در سال ۴۹۲ق. [[بغداد]] را به مقصد [[اصفهان]] ترک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9362&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعبدالله طبری&lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی اصغر احمدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (درگذشت ۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (درگذشت ۷۴۸ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (درگذشت ۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط و دیگران، دار ابن کثیر، دمشق، ‌۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیة الکبری&#039;&#039;&#039;: تاج‌ الدین السبکی (درگذشت ۷۷۱ق.)، به کوشش الحلو و دیگران، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیه&#039;&#039;&#039;: ابن قاضی شهبة الدمشقی (درگذشت ۸۵۱ق.) به کوشش الحافظ عبدالعلیم خان، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العبر فی خبر من غبر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م ۷۴۸ ق)، به کوشش محمد السعید، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم المؤلفین&#039;&#039;&#039;: عمر رضا کحاله، بیروت، التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: اللجنة العلمیة فی مؤسسة الامام الصادق(ع)، مؤسسة الامام الصادق(ع)، قم، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: خلیل بن ایبک الصّفدی (درگذشت ۷۶۴ق.)، بیروت، دار النشر، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان شافعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3792</id>
		<title>ابوعبدالله طبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3792"/>
		<updated>2017-11-17T09:58:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: لینک دهی و اصلاح متن&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[مهر]]|روز=[[۲۸]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان             = ابوعبدالله طبری&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| نام کامل          = حسین بن علی بن حسین&lt;br /&gt;
| لقب               = امام الحرمین&lt;br /&gt;
| نسب               =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد        = سال ۴۱۸ق&lt;br /&gt;
| شهر تولد          = آمل&lt;br /&gt;
| کشور تولد         =&lt;br /&gt;
| محل زندگی         = [[آمل]]، [[نیشابور]]، [[بغداد]]، [[مکه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات        = شعبان سال ۴۹۸ق&lt;br /&gt;
| شهر وفات          = مکه&lt;br /&gt;
| محل دفن           =&lt;br /&gt;
| استادان           =&lt;br /&gt;
| شاگردان           =&lt;br /&gt;
| محل تحصیل         =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از   =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به   =&lt;br /&gt;
| تالیفات           =&lt;br /&gt;
| سایر              = شافعی مذهب&lt;br /&gt;
| سیاسی             = &lt;br /&gt;
| اجتماعی           = تدریس در بغداد؛ اقامت ۳۰ ساله در مکه؛ تدریس در حجاز&lt;br /&gt;
| امضا              = &lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوعبدالله طبری&#039;&#039;&#039; (۴۱۸ق - ۴۹۸ق)ملقب به [[امام الحرمین]] محدث و مفتی [[مذهب شافعی|شافعی مذهب]] که مدتی در [[مکه]] به تدریس و فتوادادن مشغول بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله حسین بن علی بن حسین، مشهور به طبری&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۱؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۴۱۸ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[آمل]] طبرستان&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; زاده شد و در دهه آخر شعبان سال ۴۹۸ق. در ۸۰ سالگی در مکه معظمه درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۴؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مدفن وی در منابع ذکری به میان نیامده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله [[مذهب شافعی|شافعی مذهب]] بود و به مسلک [[اشعریه|اشعری]] نیز آشنایی کامل داشت&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه نقلی دارای عقیده اشعری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها اثر مشهور بر جای مانده از او العدّه است که شرحی بر الابانه اثر فورانی در فروع فقه شافعی است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ ج۴، ص۳۴۹؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله طبری به سال ۴۳۹ق. در ۲۱ سالگی از [[آمل]] به [[نیشابور]] کوچ کرد و در آن‌جا فقه را نزد ناصر بن حسین عُمَری مروْزِی (درگذشت ۴۴۴ق.) فراگرفت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مهاجرت به [[بغداد]] که زمان آن دانسته نیست، فقه را از قاضی ابوطیب طبری&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳-۲۶۴؛ ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، [[صحیح بخاری]] را از عبدالغافر بن محمد، [[صحیح مسلم|صحیح مُسلم]] را از عبدالغافر فارسی و دیگر کتب روایی را از دانشورانی چون ابوحفص بن مسرور، ابوعثمان صابونی و کریمه مروزیه&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سماع کرد و به جایگاهی ممتاز در فقه، حدیث و اصول رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز تدریس در بغداد==&lt;br /&gt;
طبری در سال ۴۸۳ق. در [[نظامیه]] بغداد پس از ابوالقاسم دبوسی (درگذشت ۴۸۲ق.) تدریس را آغاز کرد. آن‌گاه همراه ابومحمد الفامی (درگذشت ۵۰۰ق.) یک روز در میان، در آن‌جا به تدریس پرداخت. چون [[ابوحامد غزالی|غزّالی]] (درگذشت ۵۰۵ق.) به نظامیه قدم گذاشت، آنان به احترام او تدریس را رها کردند. طبری در سال ۴۸۹ق. که غزالی (درگذشت ۵۰۵ق.) نظامیه را ترک کرد، دیگر بار تدریس را از سر گرفت. سپس در سال ۴۹۲ق. [[بغداد]] را به مقصد [[اصفهان]] ترک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== طبری و حج ==&lt;br /&gt;
مهم‌ترین بخش زندگی ابوعبدالله طبری، سفر او به [[مکه]] و اقامت حدود ۳۰ ساله وی در آن‌جاست. او به سبب این اقامت طولانی و همجواری با خانه خدا، عنوان «امام الحرمین»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; را دریافت کرد و حاصل سال‌ها تحصیل در حوزه‌های گوناگون فقه، اصول و حدیث را در قالب تدریس، فتوا، نقل روایت و املاء ارائه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین روی، او را محدّث، فقیه و مفتی مکه لقب داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ معجم المؤلفین، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه‌های بسیار در مکه از وی فقه آموختند و کسانی همچون [[اسماعیل حافظ]]، [[ابوطاهر سلفی]]، [[ابوغالب ماوردی]]، [[ابوعلی بن سکره|ابوعلی بن سُکَّره]]، [[اسماعیل تمیمی]]، [[رزین عبدری]]، [[قاضی ابوبکر بن عربی]]، [[وجیه شحامی|وجیه شحّامی]] و [[احمد بن محمد عباسی]] از او حدیث نقل ‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶-۲۷۷؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان طبری و [[هیاج بن عبید]] و [[مذهب حنبلی|حنبلیان]] اهل‌ سنت، در مکه فتنه‌ها و تیرگی‌هایی پدید آمد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۷؛ طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در پی شکایت [[شیعه|شیعیان]] به امیر مکه، به دستور امیر، هیاج تازیانه خورد. به نقل ذهبی (درگذشت ۷۴۸ق.) در مکه، طبری دارای خاندانی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9362&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعبدالله طبری&lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی اصغر احمدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (درگذشت ۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (درگذشت ۷۴۸ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (درگذشت ۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط و دیگران، دار ابن کثیر، دمشق، ‌۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیة الکبری&#039;&#039;&#039;: تاج‌ الدین السبکی (درگذشت ۷۷۱ق.)، به کوشش الحلو و دیگران، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیه&#039;&#039;&#039;: ابن قاضی شهبة الدمشقی (درگذشت ۸۵۱ق.) به کوشش الحافظ عبدالعلیم خان، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العبر فی خبر من غبر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م ۷۴۸ ق)، به کوشش محمد السعید، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم المؤلفین&#039;&#039;&#039;: عمر رضا کحاله، بیروت، التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: اللجنة العلمیة فی مؤسسة الامام الصادق(ع)، مؤسسة الامام الصادق(ع)، قم، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: خلیل بن ایبک الصّفدی (درگذشت ۷۶۴ق.)، بیروت، دار النشر، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = &lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = &lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان شافعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3&amp;diff=3791</id>
		<title>ابوعلی غلام الهراس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3&amp;diff=3791"/>
		<updated>2017-11-17T09:38:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: /* منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان             = ابوعلی غلام الهراس&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| نام کامل          = ابوعلی حسن بن قاسم واسطی&lt;br /&gt;
| لقب               = [[امام الحرمین]]، غلام الهّراس&lt;br /&gt;
| نسب               =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد        = سال ۳۷۴ق&lt;br /&gt;
| شهر تولد          = [[واسط]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد         = عراق&lt;br /&gt;
| محل زندگی         = واسط، [[مکه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات        = ۴۶۸ق&lt;br /&gt;
| شهر وفات          = واسط&lt;br /&gt;
| محل دفن           =&lt;br /&gt;
| استادان           =&lt;br /&gt;
| شاگردان           =&lt;br /&gt;
| محل تحصیل         = [[بغداد]]، [[مصر]]، [[دمشق]] و [[مکه]]&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از   =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به   =&lt;br /&gt;
| تالیفات           = کتاب‌هایی در زمینه علم قرائت&lt;br /&gt;
| سایر              = استاد فن قرائت قرآن کریم&lt;br /&gt;
| سیاسی             = &lt;br /&gt;
| اجتماعی           = &lt;br /&gt;
| امضا              = &lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوعلی غلام الهَرّاس&#039;&#039;&#039; (۳۷۴ق - ۴۶۸ق) ملقب به [[امام الحرمین]] (م.۴۶۸ق.)، از استادان فن قرائت قرآن کریم. وی اهل [[واسط]] از شهرهای [[عراق]] بود که به [[مکه]] رفت و به جهت برتری علمی بر هم‌عصرانش در مکه و [[مدینه]]، به امام الحرمین مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
ابوعلی حسن بن قاسم واسطی، مشهور به غلام الهّراس و [[امام الحرمین]] از استادان فنّ قرائت قرآن کریم در سال ۳۷۴ق. در [[واسط]]، از شهرهای [[عراق]]، زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۰-۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای آموختن قرائت و ملاقات با استادان این فن، سفرهای فراوان به [[بغداد]]، [[مصر]]، [[دمشق]] و نیز [[مکه]] داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای دستیابی به دیگر معارف قرآنی بسیار کوشید و بر پایه نقلی، کسی به پایه او نرسید و دیگران برای آموختن نزد او می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استاد فن قرائت و امام الحرمین==&lt;br /&gt;
ابوعلی الهراس از دانشوران مشهور در علم قرائت بود و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با عنوان مُقْری (استاد فنّ قرائت) اهل [[عراق]]&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُحدّث و علامه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; غالب شرح‌حال‌نگاران از وی نام برده‌اند؛ ولی تنها به تخصص وی در قرائت و تجوید اشاره کرده‌اند. بر پایه گزارشی، او را که در [[مکه|حرم]] سکونت داشت، به دلیل برتری علمی بر معاصران خود در مکه و [[مدینه]] «امام الحرمین» خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الوافی، ج۱۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اشاره‌ای به هنگام رفتن او به مکه و مدت اقامتش در آن‌جا نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نابینایی و وفات==&lt;br /&gt;
ابوعلی غلام الهراس أعْوَر (یک چشم) بود و در پایان عمر بینایی خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن نود و اندی&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال ۴۶۸ق. در [[واسط]] درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9358&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعلی غلام الهراس&lt;br /&gt;
 | نویسنده = مصطفی صادقی کاشانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌ عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.‌۷۴۸‌ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳‌ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب فی اخبار من ذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.‌۶۳۰‌ق)، بیروت، دار صادر،‌ ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان المیزان&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عالمان علم قرائت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3&amp;diff=3790</id>
		<title>ابوعلی غلام الهراس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3&amp;diff=3790"/>
		<updated>2017-11-17T09:35:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: افزودن جعبه اطلاعات&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان             = ابوعلی غلام الهراس&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| نام کامل          = ابوعلی حسن بن قاسم واسطی&lt;br /&gt;
| لقب               = [[امام الحرمین]]، غلام الهّراس&lt;br /&gt;
| نسب               =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد        = سال ۳۷۴ق&lt;br /&gt;
| شهر تولد          = [[واسط]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد         = عراق&lt;br /&gt;
| محل زندگی         = واسط، [[مکه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات        = ۴۶۸ق&lt;br /&gt;
| شهر وفات          = واسط&lt;br /&gt;
| محل دفن           =&lt;br /&gt;
| استادان           =&lt;br /&gt;
| شاگردان           =&lt;br /&gt;
| محل تحصیل         = [[بغداد]]، [[مصر]]، [[دمشق]] و [[مکه]]&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از   =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به   =&lt;br /&gt;
| تالیفات           = کتاب‌هایی در زمینه علم قرائت&lt;br /&gt;
| سایر              = استاد فن قرائت قرآن کریم&lt;br /&gt;
| سیاسی             = &lt;br /&gt;
| اجتماعی           = &lt;br /&gt;
| امضا              = &lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی        = &lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوعلی غلام الهَرّاس&#039;&#039;&#039; (۳۷۴ق - ۴۶۸ق) ملقب به [[امام الحرمین]] (م.۴۶۸ق.)، از استادان فن قرائت قرآن کریم. وی اهل [[واسط]] از شهرهای [[عراق]] بود که به [[مکه]] رفت و به جهت برتری علمی بر هم‌عصرانش در مکه و [[مدینه]]، به امام الحرمین مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
ابوعلی حسن بن قاسم واسطی، مشهور به غلام الهّراس و [[امام الحرمین]] از استادان فنّ قرائت قرآن کریم در سال ۳۷۴ق. در [[واسط]]، از شهرهای [[عراق]]، زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۰-۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای آموختن قرائت و ملاقات با استادان این فن، سفرهای فراوان به [[بغداد]]، [[مصر]]، [[دمشق]] و نیز [[مکه]] داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای دستیابی به دیگر معارف قرآنی بسیار کوشید و بر پایه نقلی، کسی به پایه او نرسید و دیگران برای آموختن نزد او می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استاد فن قرائت و امام الحرمین==&lt;br /&gt;
ابوعلی الهراس از دانشوران مشهور در علم قرائت بود و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با عنوان مُقْری (استاد فنّ قرائت) اهل [[عراق]]&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُحدّث و علامه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; غالب شرح‌حال‌نگاران از وی نام برده‌اند؛ ولی تنها به تخصص وی در قرائت و تجوید اشاره کرده‌اند. بر پایه گزارشی، او را که در [[مکه|حرم]] سکونت داشت، به دلیل برتری علمی بر معاصران خود در مکه و [[مدینه]] «امام الحرمین» خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الوافی، ج۱۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اشاره‌ای به هنگام رفتن او به مکه و مدت اقامتش در آن‌جا نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نابینایی و وفات==&lt;br /&gt;
ابوعلی غلام الهراس أعْوَر (یک چشم) بود و در پایان عمر بینایی خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن نود و اندی&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال ۴۶۸ق. در [[واسط]] درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعلی غلام الهراس&lt;br /&gt;
 | نویسنده = مصطفی صادقی کاشانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌ عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.‌۷۴۸‌ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳‌ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب فی اخبار من ذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.‌۶۳۰‌ق)، بیروت، دار صادر،‌ ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان المیزان&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عالمان علم قرائت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86&amp;diff=3789</id>
		<title>رده:امام الحرمین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86&amp;diff=3789"/>
		<updated>2017-11-17T09:27:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «  رده:حجاز رده:اشخاص» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حجاز]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA&amp;diff=3788</id>
		<title>رده:علم قرائت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA&amp;diff=3788"/>
		<updated>2017-11-17T09:25:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «  رده:علوم قرآنی» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علوم قرآنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA&amp;diff=3787</id>
		<title>رده:عالمان علم قرائت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA&amp;diff=3787"/>
		<updated>2017-11-17T09:25:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «  رده:علم قرائت رده:اشخاص» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:علم قرائت]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8_%D8%AE%D9%81%DB%8C%D9%81%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3786</id>
		<title>ابوطالب خفیفی ابهری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8_%D8%AE%D9%81%DB%8C%D9%81%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3786"/>
		<updated>2017-11-17T09:23:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: added Category:امام الحرمین using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ابوطالب عبدالمحسن (فرامرز) بن ابی‌عمید‌ خُفَیفی ابهری&#039;&#039;&#039;، از امامان جماعت [[مسجدالحرام]] و ملقب به امام الحَرَمین. او از [[فقیه|فقیهان]] بزرگ [[مذهب شافعی|شافعی]] و [[حدیث|محدثان]] مورد وثوق و همچنین از مشایخ [[صوفیه]] است. وی چهل بار به [[حج]] رفت و از عابدان روزگار خود به شمار می‌آمد. ابوطالب ابهری به [[حجاز]] رفت و در [[مدینه]] و [[مکه]] مجالس [[حدیث]] برگزار کرد. او امامت جماعت [[مقام ابراهیم]] در [[مسجدالحرام]] را برعهده‌ گرفت و سرانجام در مکه در گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و نسب==&lt;br /&gt;
ابوطالب عبدالمحسن (فرامرز)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۵، ص۲۷۷؛ المختصر المحتاج، ج۱۵، ص۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن ابی‌عمید‌ خُفَیفی (۵۵۶-۶۲۴ق)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۵، ص۲۷۷؛ الانساب، ج۲، ص۳۸۸؛ تاریخ الاسلام، ج۴۵، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;  در شهرستان [[ابهر]]، نزدیک [[زنجان]] زاده شد. گویا به این علت که از نسل عرب ساکن ابهر بود، او را به لقب «خُفَیفی»‌ خوانده‌اند. «خفیفی» منسوب به [[بنی‌خفیف]]، تیره‌ای از [[قبیله قضاعه|قبیله قُضاعه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۲، ص۳۸۸؛ لب اللباب، ج۱، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; است و گاه به علت اشتباه در نسخه‌نویسی، آن را «حنفی» نوشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بغیة الطلب، ج۳، ص۱۵۴۴؛ التحفة اللطیفه، ج۱، ص۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیل==&lt;br /&gt;
ابوطالب از [[فقیه|فقیهان]] بزرگ [[مذهب شافعی|شافعی]] و [[حدیث|محدثان]] مورد وثوق و مشایخ [[صوفیه]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۲۲، ص۲۵۹؛ شذرات الذهب، ج۷، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او آموختن حدیث را در [[ابهر]] آغاز کرد و با مسافرت به شهرهای [[بغداد]]، [[همدان]]، [[دمشق]]، [[قاهره]]، [[اسکندریه]]، [[مکه]] و [[واسط]] بر اندوخته حدیثی خود افزود و  همچنین از مشایخ [[صوفیه]] در این مناطق بهره برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۵، ص۲۷۷؛ تاریخ الاسلام، ج۴۵، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در همدان فقه [[شافعی]] را نزد [[ابوالقاسم قزوینی]](درگذشت ۵۸۷ق) و در بغداد نزد [[محمد بن علی نوقانی]] (درگذشت ۵۹۲ق)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۵، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; آموخت. او در [[اصفهان]] به دست ابوموسی مدینی (درگذشت ۵۸۱ق)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۵، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;[[خرقه]] پوشید&amp;lt;ref&amp;gt;التحفة اللطیفه، ج۱، ص۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از ابوبکر عبدالله بن منصور بن باقلانی (درگذشت ۵۹۳ق)&amp;lt;ref&amp;gt;غایة النهایه، ج۱، ص۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانشمند و [[فقیه]] شافعی بهره برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۲، ص۱۳۳؛ غایة النهایه، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==سکونت در عراق و حجاز==&lt;br /&gt;
ابوطالب  خُفَیفی در سال ۵۸۶ق در محاصره شهر [[عکا|عَکا]] با [[صلاح‌ الدین ایوبی]] (درگذشت ۵۸۹ق)&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلام، ج۸، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; که با [[صلیبیان]] می‌جنگید، همراه شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۵، ص۲۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۳۳۹؛ تاریخ ابن خلدون، ج۵، ص۳۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپس در [[رباط خلیفه]] در [[بغداد]] سکونت گزید و اقامت نماز جماعت [[صوفیان]] این [[خانقاه]] را عهده‌دار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۵، ص۲۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال‌های اقامت در بغداد، هر سال به نیابت خاتون خلیفه عباسی به [[حج]] می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۲۲، ص۲۶۰؛ تاریخ الاسلام، ج۴۵، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی سرانجام به [[حجاز]] رفت و تا پایان عمر به برپایی مجالس [[حدیث]] در [[مدینه]] و [[مکه]] و [[مسجد خیف]] در [[منا]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۵، ص۲۰۲؛ بغیة الطلب، ج۲، ص۱۰۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرداخت و امامت جماعت [[مقام ابراهیم]] در [[مسجدالحرام]] را عهده‌دار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۵، ص۲۰۱؛ التحفة اللطیفه، ج۱، ص۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==ویژگی‌های اخلاقی و علمی==&lt;br /&gt;
ابوطالب ۴۰ بار [[حج]] گزارد و اهل [[روزه|روزه‌های]] پیاپی، [[عبادت]] و شب‌زنده‌داری بسیار بود. وی را به سبب آگاهی فراوان از [[علم کلام]] و حالات مشایخ [[صوفیه]] و دقت نظر و حفظ [[حدیث]] ستوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۵، ص۲۰۱؛ طبقات الشافعیه، ج۸، ص۳۱۴؛ شذرات الذهب، ج۷، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درگذشت==&lt;br /&gt;
ابوطالب در [[مکه]] در [[رباط مراغی]] ساکن بود و همان‌جا درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۲۲، ص۲۶۰؛ التحفة اللطیفه، ج۱، ص۴۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آرامگاه او در مکه، در [[قبرستان معلات]] (ابوطالب) معروف به قبر امام الحرمین است. این را قرینه‌ای بر شهرت او به لقب «امام الحرمین» به شمار آورده و مزارش را از مکان‌های برآورده‌شدن دعا دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التحفة اللطیفه، ج۱، ص۴۵۹؛ الضوء اللامع، ج۲، ص۴۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9367&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوطالب خفیفی ابهری&lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمدسعید نجاتی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بغیة الطلب فی تاریخ حلب&#039;&#039;&#039;: عمر ابن العدیم (م.۶۶۰ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق.)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحفة اللطیفه&#039;&#039;&#039;: شمس الدین السخاوی (م.۹۰۲ق.)، قاهره، دار الثقافه، ۱۳۹۹ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الضوء اللامع&#039;&#039;&#039;: شمس الدین السخاوی (م.۹۰۲ق.)، بیروت، دار مکتبة الحیاة.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیة الکبری&#039;&#039;&#039;: تاج‌ الدین السبکی (م.۷۷۱ق.)، به کوشش الطناحی و عبدالفتاح، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غایة النهایة فی طبقات القراء&#039;&#039;&#039;: محمد ابن محمد بن الجزری (م.۸۳۳ق.)، مکتبة ابن تیمیه.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لب اللباب فی تحریر الانساب&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار صادر.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المختصر المحتاج الیه من تاریخ الحافظ&#039;&#039;&#039;: الدبیثی الذهبی (م.۷۴۸ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونان در مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:امامان جماعت مسجدالحرام]]&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=3785</id>
		<title>ابوالمعالی جوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%AC%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=3785"/>
		<updated>2017-11-17T09:22:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: added Category:امام الحرمین using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{جعبه اطلاعات عالم&lt;br /&gt;
| عنوان             =ابوالمعالی جوینی&lt;br /&gt;
| تصویر             =&lt;br /&gt;
| اندازه تصویر      =&lt;br /&gt;
| نام کامل          = عبدالملک بن عبدالله&lt;br /&gt;
| لقب               = ابوالمعالی، ضیاءالدین&lt;br /&gt;
| نسب               =&lt;br /&gt;
| خویشاوندان سرشناس =&lt;br /&gt;
| تاریخ تولد        =  ۴۱۷ق یا ۴۱۹ق&lt;br /&gt;
| شهر تولد          = جُوین [[سبزوار]]&lt;br /&gt;
| کشور تولد         =&lt;br /&gt;
| محل زندگی         = [[بغداد]]، [[نیشابور]]، [[مکه]]، [[مدینه]]&lt;br /&gt;
| تاریخ وفات        =  ۴۷۸ق&lt;br /&gt;
| شهر وفات          =نیشابور &lt;br /&gt;
| محل دفن           =قبرستان حسین نیشابور&lt;br /&gt;
| استادان           = پدرش ابومحمد جوینی، قاضی حسین، ابوالقاسم اسکافی&lt;br /&gt;
| شاگردان           = [[ابوحامد غزالی]]، کیا الهراسی شافعی، حاکم عمر النوقانی &lt;br /&gt;
| محل تحصیل         =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت از    = پدر، نیز [[ابونعیم اصفهانی]]&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد از   =&lt;br /&gt;
| اجازه روایت به    =&lt;br /&gt;
| اجازه اجتهاد به   =&lt;br /&gt;
| تالیفات           =&lt;br /&gt;
| سایر              = مذهب شافعی&lt;br /&gt;
| سیاسی             =&lt;br /&gt;
| اجتماعی           = تدریس در مکه، امامت جمعه نیشابور، ریاست مدرسه نظامیه نیشابور، ریاست اوقاف، زعامت مذهب شافعی، تشکیل مجالس خطابه و وعظ&lt;br /&gt;
| امضا              =&lt;br /&gt;
| وبگاه رسمی        =&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوالمعالی جوینی&#039;&#039;&#039; معروف به &#039;&#039;&#039;امام الحرمین&#039;&#039;&#039; از پیشوایان و دانشوران بزرگ [[مذهب شافعی|شافعی]] که حدود چهار سال به تدریس در [[مکه]] و [[مدینه]] مشغول بود. ابوالمعالی تحصیلات خویش را نزد پدرش آغاز کرد و پس از ادامه تحصیل در این شهر و سپس مهاجرت به [[بغداد]]، به [[نیشابور]] بازگشت و صاحب کرسی تدریس شد. با اعلان لعن [[شیعه|شیعیان]]، [[مذهب اشعری|اشعریان]] و شافعیان توسط سلطان [[طغرل سلجوقی]]، ابوالمعالی به نشانه اعتراض به [[حجاز]] رفت و به مدت چهار سال در مکه و مدینه به تدریس پرداخت. پس از وفات طغرل و در زمان حکومت [[آلب ارسلان]] به نیشابور بازگشت و در سال ۴۷۸ق در این شهر درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت‌شناسی==&lt;br /&gt;
عبدالملک بن عبدالله ابوالمعالی ملقب به ضیاء الدین، از پیشوایان و دانشوران بزرگ [[مذهب شافعی|شافعی]] با مسلک اعتقادی اشعری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۳، ص۴۳۰؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۶۸؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; سال ولادت او را ۴۱۷ق.&amp;lt;ref&amp;gt;ذیل تاریخ بغداد، ج۱، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۴۱۹ق.&amp;lt;ref&amp;gt;الوافی بالوفیات، ج۶، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جُوین [[سبزوار]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۶، ص۲۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش ابومحمد جوینی نیز از دانشوران بزرگ مذهب شافعی و در تفسیر، اصول و ادب چیره‌دست بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۶، ص۲۴۵؛ معجم البلدان، ج۲، ص۱۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۴۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدرش در تربیت او بسیار دقت داشت و به مادر او که کنیز بود، سفارش کرد که جز خودش کسی او را شیر ندهد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۵، ص۱۶۸؛ البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
ابوالمعالی علوم حدیث و فقه را از پدرش فراگرفت و سپس نزد [[قاضی حسین]] و [[ابوالقاسم اسکافی]]&amp;lt;ref&amp;gt;وفیات الاعیان، ج۲، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانش آموخت و پیش از رسیدن به ۲۰ سالگی، صاحب کرسی تدریس پدر شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۶، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او هنگام درگذشت پدرش ۲۰ ساله بود.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۴۶۹؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۶؛ الوفیات، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن پس به [[بغداد]] عزیمت کرد و دیگر بار به خراسان و شهر [[نیشابور]] بازگشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقامت در حجاز==&lt;br /&gt;
پس از اجرای فرمان سلطان [[طغرل سلجوقی|طُغْرل سلجوقی]] برای لعن [[شیعه|شیعیان]] و [[مذهب اشعری|اشعریان]] و [[مذهب شافعی|شافعیان]] بر منابر شهرها که به تحریک وزیرش [[عمید الملک کندری|عمید الملک کُنُدری]] حنفی مذهب صورت گرفت، ابوالمعالی همراه دانشمندان شهرهای مختلف از جمله [[ابوالقاسم قشیری|ابوالقاسم قُشَیری]]، [[خراسان]] را معترضانه ترک کرد و به [[مکه]] و [[مدینه]] رفت و آن‌گاه کنار [[کعبه|خانه خدا]] ساکن شد. او به مدت چهار سال در مکه کرسی تدریس و فتوا برپا کرد. در این مدت به مدینه نیز رفت و آمد داشت و از همین رو امام الحرمین خوانده شد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۳۳؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۶۹؛ الاعلام، ج۴، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت به خراسان==&lt;br /&gt;
با روی کار آمدن [[آلب ارسلان]] و وزیرش [[نظام الملک]] شافعی مذهب، در سال ۴۵۶ق لعن [[مذهب اشعری|اشعریان]] و [[مذهب شافعی|شافعیان]] ممنوع شد و دانشمندان معترض با احترام به [[خراسان]] بازگشتند&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۲۰۹؛ تاریخ الاسلام، ج۳۰، ص۲۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که از جمله آنان ابوالمعالی جوینی بود. نظام الملک مدرسه [[نظامیه]] نیشابور را برای تدریس او بنا نهاد و اموری چون امامت جمعه و ریاست اوقاف و زعامت مذهب شافعی و خطابه و وعظ را به وی سپرد. او به مدت ۳۰ سال بدون رقیب عهده‌دار آن امور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۶۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۴۷۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۲، ص۲۳۰-۲۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت علمی==&lt;br /&gt;
ابوالمعالی در نقل حدیث، از پدر و نیز استادش [[ابونعیم اصفهانی]] (درگذشت ۴۶۰ق) اجازه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۷؛ الکنی و الالقاب، ج۲، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی او را به ضعف در حدیث متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مجلس درس او حدود ۳۰۰ فقیه شرکت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۶۸؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۷-۱۱۸؛ البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از شاگردان نام‌آور او [[ابوحامد غزالی]] (درگذشت ۵۰۵ق)، کیا الهراسی شافعی (درگذشت ۵۰۴ق) صاحب کتاب احکام القرآن و حاکم عمر النوقانی (درگذشت ۵۴۸ق) را می‌توان نام برد.&amp;lt;ref&amp;gt;الوفیات، ص۲۵۸؛ شذرات الذهب، ج۶، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالمعالی در علوم مختلف از جمله اصول، [[فقه]]، کلام و ادب تبحر داشت و مناظره‌هایی معروف از او نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۴۷۰؛ البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۱۲۸؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در علم کلام، آرای مخالف اجماع [[مسلمان|مسلمانان]] از او نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۶، ص۲۴۶؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابن جوزی]] که خود از فرقه اهل حدیث و مخالف کلام است، سخنانی را با محتوای پشیمانی از پرداختن به علم کلام از او نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۶، ص۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوالمعالی افزون بر توانایی در خطابه و وعظ و ادب&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۵، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در فنون مختلف تألیفاتی داشته است، از جمله: اصول الدین، البرهان فی اصول الفقه، تلخیص التقریب، الارشاد، العقیدة النظامیه، غیاث الامم، مدارک العقول و النهایه.&amp;lt;ref&amp;gt;ذیل تاریخ بغداد، ج۱، ص۴۴؛ البدایة و النهایه، ج۱۲، ص۱۲۸؛ شذرات الذهب، ج۵، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درگذشت==&lt;br /&gt;
ابوالمعالی به سال ۴۷۸ق در ۵۷ سالگی در شهر [[نیشابور]] درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۳، ص۴۳۱؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۶۹؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را در منزلش به خاک سپردند و پس از دو سال پیکرش را به قبرستان حسین، قبرستان خاندان طاهری، در نیشابور، کنار مقبره پدرش انتقال دادند. در روز مرگ او نیشابور غرق عزا شد و بازار و کلاس‌های درس تعطیل گشت. شاگردانش که حدود ۴۰۰ نفر بودند، پس از مرگ او، قلم و دوات و منبر وی را در مسجد جامع شهر به نشانه بی‌همتایی او شکستند و تا یک ‌سال برایش عزاداری کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۲، ص۲۳۸؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۱۷۰؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در رثای وی، او را به «خورشید مشرق» تشبیه کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ذیل تاریخ بغداد، ج۱، ص۴۷؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9355&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوالمعالی جوینی&lt;br /&gt;
 | نویسنده = منصور رمضان‌خانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (درگذشت ۱۳۹۶ق)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (درگذشت ۵۶۲ق)، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (درگذشت ۷۷۴ق)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (درگذشت ۷۴۸ق)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;ذیل تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: ابن النجار البغدادی (درگذشت ۶۴۳ق)، به کوشش مصطفی عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (درگذشت ۷۴۸ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (درگذشت ۱۰۸۹ق)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیة الکبری&#039;&#039;&#039;: تاج‌ الدین السبکی (درگذشت ۷۷۱ق)، به کوشش الطناحی و عبدالفتاح، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (درگذشت ۶۳۰ق)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکنی و الالقاب&#039;&#039;&#039;: شیخ عباس القمی (درگذشت ۱۳۵۹ق)، تهران، مکتبة الصدر، ۱۳۶۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (درگذشت ۶۲۶ق)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (درگذشت ۵۹۷ق)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتاب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (درگذشت ۷۶۴ق)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وفیات الاعیان&#039;&#039;&#039;: ابن خلکان (درگذشت ۶۸۱ق)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوفیات&#039;&#039;&#039;: ابوالعباس احمد بن علی بن الخطیب (درگذشت ۸۰۹ق)، به کوشش عادل نویهض، بیروت، دار الاقامة الجدیده، ۱۹۷۸م.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = &lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان شافعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدفونان در نیشابور]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدرسان در مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:مدرسان در مدینه]]&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3784</id>
		<title>کاربر:Seyedjavad/کارها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3784"/>
		<updated>2017-11-17T09:21:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوعُبَیده جَرّاح: صحابی مشهور، نقش‌آفرین در ماجرای سقیفه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عامر بن عبدالله بن جراح (م.۱۸ق.)، مشهور به ابوعبیده جراح، صحابی پیامبر(ص) و از تیره بنیحارث بن فهر از قریش بود. در نسب او پس از ذکر کنیه، بر خلاف رسم عرب، نام جدّ (جرّاح) به جای آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ ج۱۱، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۴۴۳؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجهی برای این نام در منابع یاد نشده است؛ اما با توجه به فراوانی آن می‌توان گفت از اسامی رایج در میان اعراب بوده؛ گرچه به معنای پزشک جراح نیز به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده یکی از ۱۷ نفر با سواد مکه هنگام ظهور اسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار جاهلیت برای مکیان گورکنی می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره پدر او سخنان متناقض گفته‌اند. بر پایه نقلی، پدر وی پیامبر(ص) را درک کرد و اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پدر او از مخالفان پیامبر(ص) بود و ایشان را سبّ می‌کرد. گفته‌اند: به همین سبب، ابوعبیده در جنگ بدر سر پدر خود را برید و نزد پیامبر(ص) آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این گزارش با تردید روبه‌روست؛ زیرا به گفته برخی مورخان، پدر وی از رؤسای قریش در جنگ فجار بود و مرگ او پیش از اسلام رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۱۷۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این داستان را از ساخته‌های روزگار فضیلت‌سازی برای صحابه به‌ شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، ج۲، ص۳۶؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر ابوعبیده، أمیمه بنت غنم بن جابر، از تیره بنی‌حارث قریش بود که بعدها اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شیعی، شأن نزول آیاتی چون ۹۰ مائده/۵&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۲، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۵۱ قلم/۶۸&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۵۶۶-۵۶۷؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۴ توبه/۹&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۱۰۸ نساء/۴&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۷۵؛ الکافی، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۹-۸۰ زخرف/۴۳&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ ج۸، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵-۲۶ محمّد/۴۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ البرهان، ج۴، ص۸۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نکوهش ابوعبیده یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روزگار پیامبر(ص): گفته‌اند که ابوعبیده همراه ارقم بن ابی‌ارقم (م.۵۵ق.) و عثمان بن مظعون (م.۲ق.) اسلام آورد و از نخستین مسلمانان به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ الطبقات، ج۳، ص۳۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۵، ۶، ۸، ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اسلام او را به دست ابوبکر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۴؛ الریاض النضره، ج۳، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استناد به گزارشی که سن او را در جنگ بدر ۴۱ سال دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۱۴؛ المعارف، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، می‌توان گفت هنگام اسلام آوردن ۲۷ سال داشته است. وی از دعوت‌کنندگان به اسلام در زمان دعوت مخفیانه پیامبر(ص) در مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام او در شمار ۱۰ مهاجر نخستین یاد شده که پیش از جعفر بن ابی‌طالب به حبشه هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۹؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مورخان گفته‌اند که وی در مهاجرت دوم به حبشه رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز او را حاضر در هر دو هجرت دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، از حبشه به مکه بازگشت و سپس به مدینه مهاجرت کرد و در خانه کلثوم بن هدم که خانه مردان مجرد بود، ساکن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) میان او و سعد بن معاذ بن نعمان (م.۵ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۵؛ الطبقات، ج۳، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سالم مولای ابی‌حذیفه (م.۱۲ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۸، ۳۱۳؛ المحبّر، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بلال حبشی (م.۲۰ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۱، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری بست. وی با محمد بن مسلمه (م.۴۶ق.) نیز برای برخورداری از میراث&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۷۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹؛ الطبقات، ج۳، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری برقرار کرد. روایتی از انس بن مالک در زمینه شراب نوشیدن ابوعبیده همراه ابی بن کعب و ابوطلحه انصاری در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌ها از حضور ابوعبیده در جنگ بدر و اُحُد به سال سوم ق. حکایت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۵۷، ۲۴۰؛ نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۵؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جنگ احد از اندک کسانی بود که تا آخرین لحظه ایستادگی و از پیامبر(ص) دفاع کردند. او به مداوای زخم‌های مجروحان نبرد پرداخت و حلقه زرهی را که در پیشانی پیامبر فرورفته بود، با دندان بیرون کشید و از همین رو، دندان‌های پیشینش شکست و از این جهت او را اَثرَم یا اهتم ‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰، ۲۴۷؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع شیعی گزارش داده‌اند که در این ماجرا تنها علی(ع) و ابودجانه (م.۱۲ق.) در کنار پیامبر(ص) ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۷؛ الارشاد، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی منابع آمده که فردی به نام عقبة بن وهب حلقه‌ها را از چهره پیامبر(ص) بیرون آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۸؛ الاستیعاب، ج۲، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در ماجرای صلح حدیبیه به سال ششم ق. از گواهان این صلح بود و نامش در کنار دیگر گواهان، بالای پیمان‌نامه نوشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا به سبب با سواد بودن، در شمار شاهدان پیمان انتخاب شد. او در غزوه ذات السلاسل به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سریه خبط به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۳؛ ج۷، ص۲۶۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گفته ابن سعد (م.۲۳۰ق.) در همه جنگ‌های پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سخن ابن‌ حجر (م.۸۵۳ق.) در همه غزوه‌ها، جز غزوه تبوک به سال نهم ق. شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در سریه خبط (سیف البحر) و ذی‌ القصه به سال ششم ق. فرمانده سپاه بود. در سریه خبط، پیامبر(ص) او را همراه ۳۰۰ تن از مسلمانان به سوی قبیله‌ای از جُهَینه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزوه ذات السلاسل پیامبر(ص) او را با گروهی از صحابه به کمک سپاهی به فرماندهی عمرو بن عاص (م.۴۳ق.) فرستاد. با این که او از عمرو بن عاص دل خوشی نداشت، به سبب پیروی از دستور پیامبر(ص) با عمرو کنار آمد و از این روی، پیامبر(ص) وی را تحسین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۷۷۰-۷۷۳؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳-۶۲۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اخباری ناسازگار درباره حضور او در غزوه تبوک در دست است. منابع اهل‌ سنت معتقدند وی در تبوک حضور نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر(ص) او را در مدینه باقی نهاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی منابع شیعه معتقدند او از کسانی بود که قصد داشتند در بازگشت از غزوه تبوک با رم دادن شتر پیامبر(ص) ایشان را ترور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ج۲، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روز فتح مکه به سال هشتم ق. کنار پیامبر(ص) بود و فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۵۲؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیشاپیش پیامبر وارد مکه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۷، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او از گواهان پیمان‌نامه هیئت‌های نمایندگی قبایل با پیامبر(ص) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲؛ الطبقات، ج۲، ص۷۴-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر او را برای تبلیغ و جمع‌آوری زکات به قبایل و مناطق مختلف فرستاد. او از سوی پیامبر(ص) برای گرفتن جزیه به بحرین فرستاده شد و با اموالی که به دست آورده بود، به مدینه بازگشت و پیامبر(ص) از بازگشت او خوشحال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۳۷؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۶۲-۶۳؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که گروهی از مردم نجران به حضور پیامبر آمده، از او خواستند تا فردی امین را به سوی آنان بفرستد، ایشان ابوعبیده را همراه ایشان فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او به فرمان پیامبر(ص) برای آموزش امور دینی به یمن رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام دفن پیامبر(ص) کسی را به دنبال او و فردی دیگر را در پی ابوطلحه فرستادند. ابوطلحه زودتر از ابوعبیده رسید و قبر پیامبر(ص) را کَند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده پس از پیامبر۹: ابوعبیده هنگام رحلت پیامبر(ص) با سپاه اسامه رهسپار جنگ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون خبر وفات پیامبر(ص) به سپاه رسید، با اسامه و عمر به مدینه بازگشت و در مراسم دفن پیامبر حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از رحلت پیامبر(ص) و بیعت با ابوبکر، ماجرای ارتداد اعراب برخی نواحی پیش آمد. وی و عمر و سعد بن ابی‌وقاص از ابوبکر خواستند از اعزام سپاه اسامه به روم منصرف شود و ایشان را برای سرکوب‌کردن مرتدان بفرستد. ابوبکر نپذیرفت و تنها عمر را در مدینه نگاه داشت و دیگران را به سپاه اسامه ملحق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰-۱۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده همراه عمر در سقیفه بنیساعده حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رساندن ابوبکر (م.۱۳ق.) به خلافت نقشی مهم و اساسی ایفا کرد. برخی از منابع شیعه معتقدند ابوعبیده، ابوبکر، عمر (م.۲۳ق.)، مغیرة بن شعبه (م.۵۰ق.)، عبدالرحمن بن عَوف (م.۳۱ق.) و سالم مولای ابی‌حُذَیفه (م.۱۲ق.) با هم عهد کرده بودند پس از رحلت پیامبر(ص) نگذارند خلافت به دست بنی‌هاشم افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۱۷۹-۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر، عمر و ابوعبیده شتابان به سقیفه رسیدند، انصار برای انتخاب خلیفه در آن‌جا گرد آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پیامبر(ص) را از مهاجران شمردند و خود را به جانشینی او سزاوارتر دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر و ابوبکر نخست قصد داشتند تا با ابوعبیده بیعت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۳؛ الطبقات، ج۳، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما او ابوبکر را به دلیل تقدم در اسلام و همراهی با رسول خدا(ص) در هجرت به مدینه مقدم دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الرده، ص۴۱-۴۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون ابوبکر به خلافت رسید، ابوعبیده نقشی عمده در گرفتن بیعت از مخالفان به ویژه علی(ع) داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۱؛ الرده، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای بیعت گرفتن از علی(ع) با اشاره به سابقه وی در اسلام و فضل و خویشاوندی او با پیامبر۹، به سبب جوان بودن او و نیز کهنسالی و تجربه بیشتر ابوبکر، بر آن بود که ابوبکر برای خلافت شایسته‌تر است. پس از علی خواست تا این مقام را به ابوبکر تسلیم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الرده، ص۴۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی در مشاجره با علی(ع) او را حریص به خلافت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ج۲، ص۷۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر به حدیثی از پیامبر(ص) استناد نمود که نبوت و خلافت در بنی‌هاشم جمع نمی‌شوند، ابوعبیده به صحت این حدیث گواهی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران شیعی سده‌های نخست او را از کسانی می‌دانند که برای گرفتن بیعت به خانه حضرت زهرا(س) هجوم برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز ابوعبیده همراه عمر و مغیرة بن شعبه در گرفتن بیعت از عباس (م.۶۸ق.) عموی پیامبر(ص) برای ابوبکر تلاش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه نقلی، آنان کوشیدند با تطمیع عباس وی را برای جدایی از علی(ع) تشویق کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تا پایان زندگی از مهم‌ترین عناصر استحکام ارکان خلافت شیخین بود و در زمان ابوبکر مدتی متصدی بیت المال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به فرماندهی کل سپاه مسلمانان در شام رسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۰، ۳۵۵، ۴۰۵-۴۰۶؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شهرها و مناطق عمده شام از جمله دمشق را فتح کرد. او در سال پانزدهم ق. همراه خالد بن ولید به قصد فتح حِمْص به این منطقه لشکر کشید. مسلمانان پس از ماه‌ها محاصره این منطقه، پیروز شدند و آن را تصرف کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه دوم در سال۱۷ق. با برکنار‌کردن خالد بن ولید، ابوعبیده را به حکومت شام منصوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۲، ص۷۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلیفه آن قدر به او اعتماد داشت که به گفته خود می‌خواست پس از مرگ، وی را به جای خویش بگمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۲۶۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او می‌گفت: آرزو دارم خانه‌ای آکنده از مردانی همچون ابوعبیده داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعبیده از فرماندهان مسلمانان در فتح جزیره به سال۱۷ق. و فتح مصر به سال۱۸ق. بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷، ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، از خدمات او به خلیفه دوم و اهالی مدینه آن بود که چون مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و عمر از والیان شهرهای مختلف برای ارسال مواد غذایی یاری جست، ابوعبیده مواد غذایی فراوان با ۴۰۰۰ بار شتر از شام به مدینه آورد. با توجه به گسترده نبودن مدینه در آن روزگار، این رقم گزاف به نظر می‌رسد. هنگامی که عمر خواست بهای این مواد خوراکی را بپردازد، ابوعبیده از پذیرش آن خودداری کرد و این کار را برای رضای خدا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عمر بن خطاب ۴۰۰۰ درهم و ۴۰۰ دینار برای ابوعبیده فرستاد تا وی را بیازماید. او همه آن پول را قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع آمده است که وی آرزو می‌کرد گوسفندی بود و خانواده‌اش او را ذبح کرده، از گوشتش بهره می‌بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سخن شاید بر اثر پشیمانی از اشتباهاتش بوده است. او سرانجام در سال ۱۸ق. هنگامی که ۵۸ سال داشت، در طاعون عَمواس در اردن مُرد و معاذ بن جبل بر او نماز گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۳۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روستای «عمتا» در منطقه غور (بیسان) به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۴، ص۱۵۳؛ الاعلام، ج۳، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در منابع کهن اهل‌ سنت به عنوان صحابی پیامبر۹، یکی از عشره مُبَشّره&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۲۴؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۶؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از حواریان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فقیهان صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۳۵؛ نک: سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده و فضیلت‌هایی از زبان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخلفاء، ص۴۵، ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۴؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ستایش او نقل کرده‌اند؛ مثلا او را امین امت و امین پیامبر(ص) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳؛ المعارف، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌شناسان در صحت انتساب این سخن به پیامبر(ص) تردید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۷، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را از کاتبان وحی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گردآورندگان قرآن دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشعاری هم به او نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او در منابع حدیثی یکی از راویان احادیث پیامبر(ص) به شمار می‌رود که روایاتی اندک از زبان پیامبر نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۹، ۳۲۷، ۶۲۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌های ابوعبیده: راویان احادیث اندک وی از پیامبر(ص) از این قرارند: جابر بن عبدالله، عرباض بن جاریه، ابوامامه باهلی، اسلم غلام عمر، سمرة بن جندب، عبدالرحمن بن غنم&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و عیاض بن غطیف.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; احادیث منتسب به وی موضوعاتی پراکنده را در برمی‌گیرند؛ از جمله: فضیلت نماز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فضیلت امرکردن حاکمان به معروف&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عذاب نسبت‌دهنده دروغ به پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پاداش انفاق در راه خدا&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۲، ص۱۸۱؛ المستدرک، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به تأخیر انداختن قصاص زن گناهکار تا زاده شدن فرزندش&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۹۸-۸۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استدراج برای امت گناهکار&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هشدار خروج دجال برای هر قومی از جمله پیروان خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج۲، ص۴۲۶؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وصیت پیامبر(ص) برای اخراج یهود از جزیرة العرب&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسانی که شهید محسوب می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج۴، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی درباره رؤیت خداوند که بیانگر داستان دیدار پیامبر(ص) و خداوند و گفت‌وگوی ایشان در شب معراج است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گزارش ناخشنودی پیامبر(ص) از انحراف امتش پس از ایشان.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب السنه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارشی درباره اظهار اندوه وی از رعایت نکردن وصیت پیامبر(ص) در دست است. از مسلم بن أکیس گزارش شده که روزی نزد ابو‌عبیده رفت و او را اندوهگین دید و از علت آن پرسید. ابوعبیده علت آن را فراموش‌کردن وصیت پیامبر دانست که وی را از تجمل‌گرایی منع نموده و توصیه کرده بود زندگی ساده‌ای در پیش گیرد؛ ولی وی چنین نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع از دو پسر وی به نام‌های یزید و عمیر از هند بنت جابر بن وهب یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما نسلی از او نمانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی غفرانی، معصومه اخلاقی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق.)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف بزرگ اسلامی&#039;&#039;&#039;: زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف قرآن کریم&#039;&#039;&#039;: مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرده&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش الجبوری، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الریاض النضره&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۶۹۴ق.)، به کوشش عیسی عبدالله، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: ابن ماجه (م.۲۷۵ق.)، به کوشش محمد فواز، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابی‌داود&#039;&#039;&#039;: السجستانی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.۲۵۵ق.)، احیاء السنة النبویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن محمد الشیرازی (م.۴۷۶ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م.۲۸۳ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، ۱۳۵۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد رضوان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب السنه&#039;&#039;&#039;: الشیبانی (م.۲۸۷ق.)، به کوشش محمد البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابی‌یعلی&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن المثنی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش حسین سلیم، بیروت، دار المأمون للتراث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه: منصب اذن به حاجیان برای کوچ از مشاعر، در روزگار جاهلیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه به معنای اذن دادن یا به راه‌انداختن است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۳۲۶، «اجازه».&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارش‌های تاریخی، اجازه مقامی تشریفاتی در روزگار جاهلیت به شمار می‌رفته که کسانی خاص عهده‌دار آن بودند و بر پایه آداب جاهلی، حاجیان برخی از مناسک حج را پیش از صاحب اجازه، آغاز نمی‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۱۲۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع تاریخی، کوچ از موقف عرفات را وابسته به اجازه دانسته و تأسیس آن را به زمان حکومت جُرْهم بر مکه نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این سنت، حاجیان پس از ورود به عرفات، نخستین موقف در حج، در روز نهم ذی‌حجه برای کوچ به مزدلفه، منتظر اجازه صوفه&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; (غوث بن مُر بن اد بن طابخة بن الیاس بن مُضَر و پس از او تبارش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;) می‌ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;المفصل، ج۱۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در علت نام‌گذاری صوفه گفته شده&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۲-۲۰۳؛ الاعلام، ج۵، ص۱۲۳؛ المفصل، ج۱۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;: روزی خواهر غوث، تکمه، وی را که به خدمت‌گزاری کعبه می‌پرداخت، به سبب شدت گرما در وضعی آشفته دید و او را به صوفه (پشم) همانند دانست و سپس وی بدین نام خوانده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره سنت اجازة الحجیج آورده‌اند: مادر غوث که دارای پسر نمی‌شد، نذر کرد در صورت پسر بودن فرزندش، او را به خدمت‌گزاری کعبه و مسجدالحرام بگمارد. بدین روی، غوث از همان دوران کودکی همراه دایی‌های جرهمی خود به خدمت کعبه مشغول بود. نذر مادر و توفیق خدمت‌گزاری کعبه از کودکی به او مقام و موقعیتی خاص بخشید تا آن‌جا که اجازه کوچ مردم از عرفات را به دست آورد و این اجازه به عنوان منصبی به او و خاندانش اختصاص یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۲۵۵؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷-۷۸؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی دیگر، این منصب از سوی شاهان کِنْدَه، از عرب جنوبی، به غوث واگذار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق۱، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازرقی در گزارشی صوفه را اخزم بن عاص بن عمرو بن مازن بن اسد دانسته و همه رویدادهای مربوط به نذر و خدمت‌گزاری کعبه را به همسر او و فرزندش غوث بن اخزم نسبت داده و بر آن است که حبشیة بن سلول خزاعی، امیر مکه و پرده‌دار کعبه، سنت اجازه از صوفه را رواج داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این گزارش، باید منصب اجازه‌داری در زمان ولایت خزاعه بر مکه آغاز شده باشد؛ اما مشهور است که این امر در زمان جرهمی‌ها آغاز شده که پیش از خزاعی‌ها بر مکه ولایت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غوث بن مر و فرزندانش با توجه به نزدیکی نسب، منصب اجازه به خاندان بنیسعد بن زید منات بن تمیم و پس از آن‌ها به خاندان صفوان بن حارث بن شجنة بن عطارد تمیمی رسید که آخرین آن‌ها کرب بن صفوان بود که هم‌زمان با ظهور اسلام می‌زیست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۶۱؛ المفصل، ج۷، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروج از مزدلفه به سوی منا که از آن به «افاضه» تعبیر می‌شود، نیز نیازمند اجازه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره منصب افاضه و صاحبانش اختلافاتی در منابع به چشم می‌خورد. برخی اجازه از عرفه و افاضه از مزدلفه را یکی دانسته و مطلق اجازه را ابتدا مربوط به صوفه و پس از آن به خاندان زید بن عدوان بن عمرو بن قیس بن غیلان نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۸۷؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۰-۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این سخن، این منصب در خاندان صوفه هنگام ظهور اسلام وجود نداشته است؛ اما در اسناد تاریخی آمده که اجازه در خاندان صوفه تا پیدایش اسلام برقرار بوده است. برخی اجازه از عرفه را به صوفه و افاضه از مزدلفه را به خاندان زید بن عدوان نسبت داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوسیاره عمیلة بن اعزل، آخرین و نام‌آورترین فرد این خاندان، هم‌زمان با ظهور اسلام می‌زیسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۹؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی افاضه آمده است: ابوسیاره آن‌گاه که می‌خواست صبح روز موعود به مردم اجازه رفتن دهد، سوار بر مرکبش پیشاپیش آنان حرکت می‌کرد و با خواندن بیتی آن‌ها را به بردباری و درنگ فرامی‌خواند و به ایشان اجازه کوچ می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۹؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حاجیان نیز برای یافتن جای مناسب یا تعجیل در قربانی کردن، شتابان از مزدلفه به سوی منا می‌رفتند. پیامبر خدا۹ در حج مردم را از شتاب در این کوچ بازداشت و شتاب نکردن را نیکو دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۶۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه این سنت جاهلی، حاجیان تا آن‌گاه که صوفه به رمی جمرات اقدام نمی‌کرد، به این کار دست نمی‌زدند. بدین روی، برخی که عجله داشتند، نزد صوفه می‌آمدند و از او تعجیل را در رمی می‌خواستند. اما صوفه سوگند یاد می‌کرد که این کار را تا غروب خورشید انجام ندهد. پس از فراغت از رمی، هیچ کس اجازه رفتن نداشت تا آن‌گاه که صوفه راه خود را در پیش می‌گرفت و مردم نیز در پی او می‌رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶-۱۷؛ الکامل، ج۲، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و اعتبار منصب اجازه، گاه سبب درگیری‌هایی برای تصدی آن می‌شد؛ چنان‌که قصی بن کلاب، جد چهارم رسول خدا۹، با شکست دادن صوفه، این منصب را در اختیار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۸۱؛ الطبقات، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از نزاع ابوسیاره و حمیریان در این زمینه گزارشی در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۱-۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید حامد علی‌زاده موسوی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الفاکهی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالملک، بیروت، دار خضر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸ ۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، به کوشش مصطفی دیب البغا، بیروت، دار ابن کثیر، الیمامه، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، دار الساقی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجداد رسول الله۹: نیاکان پیامبر۹ به تصریح خود ایشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسب‌شناسان با استناد به سخن پیامبر۹ پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. پیامبر۹ از نام بردن نسب خویش از عدنان تا اسماعیل۷ نهی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا نسب‌شناسان در برشمردن آنان به اشتباه افتاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، شرح‌حال‌نگاران، اجداد پیامبر را همانند خود پیامبر از عدنان آغاز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عَدْنان (جد بیستم): وی مکنّا به ابومعد، به نام فرزندش معد، بود و او را «اُدّ» یا«اُدَد»&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱-۲؛ الطبقات، ج۱، ص۶۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌خواندند. وی نخستین کسی بودکه بر کعبه پرده‌انداخت و انصاب (نشانه‌های حدود حرم) را برنهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندان عدنان در گذر زمان به تیره‌های گوناگون قسمت و به عرب عدنانی (شمالی) نام‌آور شدند. قبایلی چون ربیعه، مُضَر، هوازان، بنی‌تمیم،کنانه و قریش از آن جمله‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. معد (جد نوزدهم): او مکنّا به ابوالدیث و نام مادرش مَهْدَد دختر لَهْم بن جِلْحَب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد در زمان یورش بخت النصر به قوم یهود ۱۲ ساله بود. او به سرزمین شام رفت و تا پایان نبرد نزد بنیاسرائیل ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۴؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۱-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد با دختری به نام معانه دختر جوشم/ جشم&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن عدی بن جرهمی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ثمره آن، چهار پسر به نام قُضاعَه، قَنَص، إیاد و نزار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۹؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نزار (جد هجدهم): کنیه‌اش ابوحیده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرور و بزرگ قوم خود و در مکه ساکن بود. مادرش معانه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت. پدرش هنگام تولد وی با کشتن شترانی بسیار، قبایل را اطعام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزار چهار پسر به نام‌های مُضَر، ربیعه، اَنمار و ایاد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ الانساب، ج۱، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که در زمان زندگانی‌اش وصیت نمود و اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۸؛ الانساب، ج۱، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مُضَر (جد هفدهم): کنیه او ابوالیاس&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مادرش سوده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختر عَک بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. هنگامی که پدرش نزار اموالش را میان فرزندانش قسمت کرد، به او یک خیمه چرمی سرخ یا شتری سرخ رسید و از آن زمان به مُضَر الحمراء ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از زیباترین مردان عصر خود بود. صدایی زیبا داشت و خردمند و حکیم بود. مضر دو پسر به نام‌های الیاس و عَیلان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر گرامی۹ مردم را از بیاحترامی به آنان از این رو که بر دین ابراهیم۷ بوده‌اند،‌ برحذر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل، ج۲، ص۳۲؛ المنتظم، ج۲، ص۲۳۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. الیاس (جد شانزدهم): کنیه او ابوعمرو&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش رباب دختر حیده بن معد بن عدنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در خردمندی شهره زمان و مَثَل او در عرب مانند لقمان حکیم در قومش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۹-۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی از دگرگون شدن سنت‌های ابراهیمی پدرانش ناخرسند بود و آن سنت‌ها را به وضع پیشین خود بازگرداند. مردم از کارهای نیکش بسیار خرسند بودند. او نخستین کسی بود که شتران فربه را به کعبه هدیه کرد و رکن را پس از وفات حضرت ابراهیم۷ بنا نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; الیاس از همسرش خندف (لیلی) پسرانی به نام‌های مدرکه (عمرو)، طابخه و قمعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مدرکه (جد پانزدهم): وی بزرگ‌ترین فرزند الیاس، سرور فرزندان نزار&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کنیه‌اش ابوهذیل&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوعبدالرحمن&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. گفته‌اند: از این رو وی را مدرکه خوانده‌اند که هر بزرگی و شرافتی را درک کرده بود. برای او دو فرزند به نام‌های خزیمه و هذیل یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از دو فرزند دیگر به نام حارثه و غالب هم یاد نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. خزیمه (جد چهاردهم): کنیه‌اش ابواسد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش سلمی دختر اسلم ابن حاف بن قُضاعه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خزیمه از حُکام (داوران) عرب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام کنانه، اسد، اُسده، هون و عبدالله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نسل او قبایلی چون بنیاسد و قاره پدید آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. کنانه (جد سیزدهم): او به دوکنیه ابوقیس و ابونضر شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش عوانه دختر سعد بن قیس بن عیلان یا هند دختر عمرو بن قیس بن عیلان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرب او را به بزرگی یاد می‌کرد و فضیلت‌های بسیار برای وی گزارش کرده‌اند. فرزندان فراوان برای وی برشمرده‌اندکه از جمله آنان نضر، مالک و مخرمه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. نضر (جد دوازدهم): نام دیگرش قیس و کنیه‌اش ابوالصلت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که به سبب زیبارویی او را نضر خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش هاله، دختر سوید بن غطریف&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بره، دختر مر بن أد بن طابخه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته یعقوبی، نضر نخستین کسی بود که به سبب بلندهمتی «قریش» نامیده شد. برخی نیز تجارت و ثروت وی را سبب این نام‌گذاری دانسته‌اند. به سخنی، مادرش او را قریش نامید. طوایف منسوب به نضر را قرشی گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالک، یخلد و صلت فرزندان وی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مالک (جد یازدهم): کنیه‌اش ابوحارث و مادرش عاتکه دختر عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان بود. فرزندانش فِهر وحارث نام داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۰؛ الکامل، ج۲، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. فهر (جد دهم): وی ملقب به قریش بود. برخی قریش را نام و فهر را لقب وی دانسته‌اند. فرزندان وی را قرشی و سل دیگر برادران او را کنانی گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر وی جندله دختر حارث بن مضاض بن عمرو جرهمی است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ویژگی‌های اخلاقی او این بود که با پرس‌وجو حاجتمندان را می‌یافت و به ایشان کمک می‌کرد. فرزندان وی غالب، محارب، حارث، اَسد، عوف، جون و ذئب بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی فهر همراه مردم خود در برابر چهار پادشاه یمن ایستاد که قصد ربودن و بردن حجرالاسود به صنعا را داشتند و می‌خواستند حج را از مکه به صنعا منتقل کنند. او با کشتن سه تن از آنان و به اسارت گرفتن دیگری، ایشان را شکست داد و در این میان، فرزندش حارثه کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۹-۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. غالب (جد نهم): وی مهتر فرزندان فهر و مادرش لیلی دختر حارث بن تمیم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام لؤی، تیم الادرم، یعلب، وهب، کثیر و حراق داشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما ابن اسحاق تنها دو پسر برای او نام برده و مادرشان را سلمی دختر عمرو خزاعی دانسته است. ابن هشام از یک پسر دیگر به نام قیس از همین زن یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. لؤی (جد هشتم): مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بن کنانه بود. وی پس از مرگ پدرش جانشین او شد و به فضل و شرافت نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع در تعیین فرزندان و همسران او اختلاف دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعب، عامر، سامه، خزیمه از عائذه و نیز عوف، حارث و جُشَم از ماویه دختر کعب بن قین قضاعی، فرزندان او بودند. سعد، دیگر فرزند لؤی، از زنی به نام یسره دختر غالب بن هون بن خزیمه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴. کعب (جد هفتم): وی مکنّا به ابوهصیص بود. او را شخصی بزرگوار، دانا و پناه درماندگان در قبیله‌اش دانسته‌اند. او روز جمعه را که پیش از آن عَروبه خوانده می‌شد، جمعه نامید؛ زیرا در این روز قوم خود را جمع می‌کرد و پس از احترام و اکرام ایشان ظهور پیامبری از نسل خود را نوید می‌داد و به آنان سفارش می‌کرد تا در صورتی که به دیدن او موفق شدند، از وی پیروی کنند. وی آرزو می‌کرد تا در آن روزگار زنده باشد و ایشان را درک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; جایگاه والای کعب در میان قریش موجب شد تا قریش سال وفات وی را مبدأ تاریخ خود قرار دهند و این تا مبدأ شدن عام الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کعب سه فرزند به نام مره، عدی و هصیص یاد کرده‌اند که مادرشان وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. مره (جد ششم): او فرزندانی به نام کلاب از هند دختر سریر بن ثعلبة بن حارث و تیم و یقظه از مره دختر سعد بن بارق داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. کِلاب (جد پنجم): وی جد سوم حضرت آمنه۳ مادر پیامبر۹ بود و پس از پدر، شرافت او و جایگاه خاندان مادری را به‌ دست آورد که اجازه حج داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. قُصَی (جد چهارم): نام او زید وکنیه‌اش ابومغیره بود و از آن رو که پس از وفات پدر، مادرش او را به شام برد، به قصی (دور شده از وطن) ملقب شد. وی پس از بازگشت به مکه، ازدواج کرد و مهتری یافت و صاحب چهار پسر به نام عبدمناف، عبدالعزی، عبدالقصی و عبدالدار شد. پس از درگذشت حلیل، پدر زن قصی و بزرگ مکه، او ریاست مکه را در دست گرفت و با شکست قبایل رقیب چون خزاعه و بنی‌بکر، پراکندگان قریش را گرد آورد و برای آن‌ها در مکه مکان‌هایی مشخص کرد. از این رو، او را «مُجْمِع» نیز گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴-۵۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأسیس دارالندوه (مجلس مشورتی قریش) از دیگر کارهای وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عبدمناف (جد سوم): نام وی مغیره بود و مادرش او را عبدمناف نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سخاوت و فیض‌رسانی به مردم، گوی سبقت را از برادران خویش ربوده بود. از این رو، قریش او را فیاض می‌خواند. در زیبایی نیز ضرب المثل بود تا آن‌جا که به او قمر البطحاء میگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین‌ جهات، همگان او را برای جانشینی پدر و عهده‌داری منصب‌های او شایسته‌ترین میدانستند. او شش پسر و شش دختر داشت: مطّلب، هاشم، عبدشمس، تماضر، حنه، قِلابه، بره و هاله که مادرشان عاتکه دختر مرة بن هلال بود و نوفل، ابوعمر و ابوعبید که مادرشان واقده دختر ابی‌عدی بود و ریطه که مادرش ثقفیه نام داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۱-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. هاشم (جد دوم): نام وی عمرو بود و بعدها به هاشم ملقب شد. از این رو، فرزندان او به بنیهاشم شهرت یافتند. هاشم پس از پدرش عهده‌دار رفادت و سقایت حاجیان شد. وی فردی مهمان‌نواز و بزرگوار بود تا آن‌جا که به عمرو العلی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ شرف النبی، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سید البطحاء و ابوالبطحاء شهرت یافت. در سالی که قحطی بر مکه حکمفرما شد، او با تهیه آرد از فلسطین نان ‌پخت و با گوشت شتر طعام فراهم کرد و با دست خود نان در غذا خرد نمود. از این رو، به هاشم (خُردکننده) ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که سفرهای زمستانی و تابستانی را برای تجارت با شام و یمن، در میان قریش جاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. عبدالمطلب (جد اول): او میان مردم به فیاض (بخشنده)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیبة الحمد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ اعلام النبوه، رازی، ص۷۷؛ اعلام النبوه، ماوردی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرت داشت. سخاوتمندی او را سبب این شهرت گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بخشی از کودکی خود را میان قبیله مادرش، خَزْرَج، در شهر مدینه سپری کرد و سپس همراه مطلب، عموی خود، به سفارش هاشم به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از مطلب، برادرش عبدالمطلب مهمانداری حاجیان کعبه و آبرسانی را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به کمک پسر بزرگش حارث، چاه زمزم را بازسازی کرد و به حافر الزمزم شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستان ابرهه و نحوه رویارویی‌اش با عبدالمطلب از رخدادهای مهم دوران اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، عبدالمطلب در قیامت به صورت یک امت محشور میشود، در حالی که سیمای پیامبران و شکوه پادشاهان را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی دیگر، رسول خدا۹ پنج سنت عبدالمطلب در روزگار جاهلیت را برشمرده که خداوند آن‌ها را در اسلام تأیید کرده است: حرام بودن همسر پدر بر پسران، پرداخت خمس گنج‌ها و غنیمت‌ها، آبرسانی به حاجیان، پرداخت دیه قتل با ۱۰۰ شتر، و طواف در هفت شوط.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجداد پیامبر۹ ابراهیم و اسماعیل۸ بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون سقایت (آب دادن به حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رفادت (پذیرایی از حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز همانند عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، الیاس&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قصی بن کلاب (جد چهارم) افزون بر ریاست مکه، تولیت و پرده‌داری کعبه را نیز بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگی و سروری&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان زندگی اجداد پیامبر۹ را در مکه، شِعْب (دره) ابیطالب، شعب بنیهاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج در ‌اندیشه اسلامی، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از محل دفن بیشتر اجداد پیامبر۹ اطلاعی در دست نیست. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر، از قصی تا عبدالمطلب، را مکه و قبرستان ابوطالب دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۵۱-۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جز هاشم که بر پایه سخنی، در سفر تجاری شام در غزه، از شهرهای فلسطین، رحلت کرد و همان جا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴؛ البلدان، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرهای مطهر آنان در شمال آن قبرستان در دامنه کوه قرار دارد و تا پیش از حکومت آل سعود، گنبد و بارگاه داشته و سفرنامه‌نویسان و مسافران به آن اشاره کرده‌اند. به گزارشی، گنبدهایی در این قبرستان بر روی آرامگاه‌های عبدمناف و عبدالمطلب، هاشم و دیگر اجداد پیامبر قرار داشته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعاهایی خاص برای زیارت قبرهای اجداد پیامبر روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الجنات، ج۲، ص۶-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوصاف اجداد پیامبر۹: به گزارش منابع، اجداد پیامبر۹ همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۶۶؛ الخصال، ص۵۵۹؛ المستدرک، ج۳، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ویژگی‌های آنان در منابع چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سخاوت و بذل و بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶، ۱۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱-۲۴۲؛ الاکتفاء، ج۱، ص۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: اهدای شتران فربه به کعبه از سوی الیاس (جد شانزدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قربانی شتران و پذیرایی مردم و حاجیان از سوی عبدالمطلب، اطعام نزار (جد هجدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کمک فهر (جد دهم) به نیازمندان و اطعام هاشم (جد دوم)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سیمای زیبا: بیشتر اجداد پیامبر۹ سیمایی زیبا داشته‌اند. به گزارش منابع، این سیمای زیبا&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۶؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب نور مقدس رسول خدا در وجود آنان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند: هر بیننده‌ای مجذوب زیبایی عدنان (جد بیستم) می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نضر (جد دوازدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۲۱۲، «نضر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به زیبایی نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدمناف را به سبب زیبایی شگفت‌انگیزش قمر البطحاء لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ عمدة الطالب، ص۲۶؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پاکدامنی و طهارت مولد: اجداد پیامبر همگی پاکدامن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هیچ یک از آمیزشی نامشروع زاده نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۰۹؛ الطبقات، ج۱، ص۲۰-۲۱، ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمینه، روایت‌هایی معتبر از پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷۵؛ اوائل المقالات، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امامان معصوم:&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۳؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان: درباره ایمان نیاکان رسول خدا در میان مسلمانان اتفاق‌نظر وجود ندارد. موافقان و مخالفان، برای اثبات نظر خود ادله‌ای آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دیدگاه دانشوران شیعه: ایمان پدر و مادر رسول خدا۹ و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی امامیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، معتقدند که همه نیاکان پیامبر از آدم۷ تا عبدالله مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ مفید با اشاره به سخن صدوق، تصریح کرده است که به اجماع امامیه، پدران پیامبر۹ موحد بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ طوسی دلیل ایمان اجداد پیامبر را اجماع یاد کرده و یادآور شده است که اجماع امامیه به سبب وجود معصوم در میان آنان حجّت است. امامیه کتاب‌هایی در اثبات این اعتقاد نگاشته‌اند؛ مانند تنزیه الانبیاء نوشته سید مرتضی و مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابیطالب اثر میرزا محمد گرگانی. طبرسی ذیل آیه {یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ} (مریم/۱۹، ۴۴) با بیان این که خطاب متوجه پدر بزرگِ مادری ابراهیم۷ بوده و نام پدر حقیقی ابراهیم، تارَخ است، به موحد بودن پدر و اجداد پیامبر۹ تا آدم۷ تصریح کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان متأخران، مجلسی آنان را نه تنها مسلمان، بلکه از صدیقین دانسته که گروهی پیامبران خدا و دستهای دیگر از اوصیای معصوم بودهاند. به اعتقاد مجلسی، برخی از نیاکان رسول خدا۹ ایمان خود را بر پایه مصالحی پنهان داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب کلامی و تفسیری شیعه، آن‌جا که سخن از ایمان اجداد پیامبر۹ به میان آمده، به ادله قرآنی، حدیثی، عقلی و تاریخی استناد شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. دلیل قرآنی: برخی مفسران شیعه به آیه {وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۹) تمسک جسته و نیاکان پیامبر را مؤمن و ساجد شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: منهج الصادقین، ج۶، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اعتقاد متکلمان امامیه، حدیث‌های فراوان در تفسیر این آیه، بر ایمان اجداد رسول خدا دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع تفسیری، پیامبر۹ در اصلاب پیامبران بود تا سرانجام نور او به عبدالله بن عبدالمطلب رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۳-۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دو آیه {رَبَّنَا وَاجعَلنَا مُسلِمَینِ لَک وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسلِمَةً لَک} (بقره/۲، ۱۲۸) و {وَجَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ} (زخرف/۴۴، ۲۸) برداشت کرده‌اند که باید کلمه «الله» در نسل حضرت ابراهیم تا روز قیامت بماند و جماعتی از نسل ایشان باشند که خداوند را در سرشت خود بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۳، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا این برآمده از دعای ابراهیم۷ است که از خدا خواست او و فرزندانش را از عبادت بتها دور گرداند: {وَإِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا وَاجنُبنِی وَبَنِی أَن نَعبُدَ الأصنَامَ}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵) در این‌جا مقصود از {هَذَا البَلَدَ} مکه و مراد از فرزندان، همان اجداد پیامبرند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۲۴۵؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابراهیم۷ به گزارش قرآن کریم گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از نمازگزاران قرار ده: {رَبِّ اجعَلنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّیتِی}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. دلیل روایی: دسته‌ای از روایت‌ها بر پاک بودن پدران و مادران پیامبر دلالت دارند؛ مانند این روایت از پیامبر۹: «لم نزل ننتقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»؛ «پیوسته از صلب‌های مردان پاک به رحم‌های زنان پاک منتقل می‌شدم».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۲۰۶؛ اوائل المقالات، ص۴۶؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این روایت: «خداوند ما را در صلب آدم قرار داد و سپس به صلب‌های پدران و رحم‌های مادران منتقل کرد و نجاست و شرک و گناه کفر به ما نرسید».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۵، ص۹۸؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۸؛ ج۱۵، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت‌ها متواترند. کلمات «الطاهرین» و «الطاهرات» از یکتاپرست بودن آنان نشان دارد؛ زیرا خداوند فرموده: {إِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ}. (توبه/۹، ۲۸) اگر در اجداد پیامبر کافری یافت می‌شد، معنا نداشت که همگی آنان طاهر دانسته شوند. برخی حکم طهارت در روایت‌ها را پاکی از زنا دانستهاند؛ اما این توجیه را نمی‌توان صحیح دانست؛ زیرا بدترین نجاستها شرک است. طهارت در این روایت‌ها را یا باید در بر دارنده همه مصادیقش دانست یا شامل مصداق بارز آن شمرد که شرک است. افزون بر این، در برخی روایت‌ها، پس از بیان طهارت پدران و مادران پیامبر۹ از شرک، پاکدامنی آنان جداگانه یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از ابن عباس، آمده است که پدر عدنان و مضر، اسد و... بر اسلام و آیین حضرت ابراهیم بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی از پیامبر، خطاب به علی۷ آمده است:‌ای علی! عبدالمطلب استقسام به ازلام (از اعمال دوران جاهلی) نمیکرد و بت نمیپرستید و از گوشت حیوانی که با نام بت‌ها ذبح میکردند، نمیخورد و میگفت: من بر آیین ابراهیم هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۷۴، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی، امام علی۷ سوگند یاد کرده است که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ‌گاه بت نپرستیدند و بر آیین ابراهیم بودند و به سوی بیت ‌الحرام نماز میگزاردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۰۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۴۴؛ ج۳۵، ص۸۱؛ الغدیر، ج۷، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته‌ای دیگر از روایت‌ها از شفاعت پیامبر برای نیاکانش سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه سخن قرآن کریم جایز نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان آمرزش خواهند و شفاعت کنند. (توبه/۹، ۱۱۳) بر پایه روایتی، رسول خدا۹ فرمان داد که مضر و ربیعه را دشنام دهند؛ زیرا آنان مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. دلیل عقلی: متکلّمان امامیه بر آنند که اگر در پدران پیامبر ضعفی راه داشت، مردم از ایشان بیزار می‌شدند. آنان از این راه، به اثبات ایمان اجداد پیامبر از راه عقلی پرداخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف المراد، ص۴۷۱-۴۷۲؛ حق الیقین، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د. دلیل تاریخی: منابع تاریخی درباره ایمان اجداد پیامبر۹ چندان گزارش نداده‌اند؛ اما دلیلی صریح نیز بر شرک نیاکان پیامبر ارائه نکرده‌اند. از برخی گزارش‌ها می‌توان ایمان آنان را دریافت؛ مانند این که مردم عبدالمطلب را ابراهیم ثانی لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱؛ العدد القویه، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز هنگامی که ابرهه برای تخریب کعبه به مکه هجوم برد و شتران عبدالمطلب را به غنیمت گرفت، وی به ابرهه گفت: «إِنَّ لِهَذَا البَیتِ رَبّاً یمنَعُه”&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا: «أنی أنا رب الإبل و إن للبیت رباً سَیمنعه».&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر آمده است که عبدالمطلب حلقه دَرِ کعبه را گرفت و از خداوند خواست ۱۰ پسر به او عطا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دیدگاه دانشمندان اهل سنت: برخی دانشوران اهل سنت مانند دانشمندان شیعه، بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از ایشان آن را باور ندارند. در میان موافقان، دانشمندان نام‌آوری به چشم می‌خورند که به سختی با ادعای کفر اجداد پیامبر۹ مخالفند&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۲-۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند فخرالدین رازی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بر ادعای خود دو دلیل دارد: أ. آیات ۲۱۸-۲۱۹ شعراء ۲۶: {الَّذِی یرَاک حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ}؛ «خدایی که تو را می‌بیند؛ آن‌گاه که به عبادت برمی‌خیزی و آن‌گاه که در میان سجدهکنندگان منتقل میگردی». به گفته رازی، مراد از تقلّب و جابه‌جایی در میان ساجدان، انتقال نطفه پیامبر از صُلب یکتاپرست به صلب یکتاپرست دیگر است. ب. حدیثی که بر پاکی پدران و مادران پیامبر تصریح دارد: «لَم أزَل أنْقُلُ مِن أصلابِ الطّاهِرینَ الی أرحام الطاهرات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدگاه سیوطی نیز خاندان و پدر و مادر پیامبر از «حُنَفا» و بر دین جدّشان ابراهیم۷ بوده‌اند. او معتقد است که گروهی از دانشوران برجسته اهل سنت، مانند فخر رازی، بر همین عقیده‌اند. سیوطی در تأیید نظریه فخر رازی، چند دلیل عقلی و روایی دیگر آورده و حدیث‌هایی از بخاری، بیهقی و ابونعیم و دیگر محدّثان گزارش کرده و سپس ادله‌ای از شهرستانی و ماوردی آورده است. به اعتقاد او ایمان نیاکان پیامبر را می‌توان با دو دسته از روایت‌ها ثابت کرد: أ. روایت‌هایی که اجداد پیامبر۹ را بهترین افراد زمان خود دانسته‌اند. ب. حدیث‌هایی که تصریح دارند افراد یکتاپرست در هر روزگاری وجود داشته‌اند. با پیوند دادن این دو دسته روایت، یکتاپرستی نیاکان پیامبر ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی کتاب‌هایی در این زمینه نوشته است که عبارتند از: الدرج الرفیعة فی الآباء الشریفه، المقاصد السندسیة فی النسبة المصطفویه، التعظیم و المنّة بأن أبوی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی الجنّه، السبل الجلیة فی الآباء العلیه، مسالک الحنفاء فی نجاة آباء المصطفی و نشر العلمین فی اثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه صلی الله علیه و آله واسلامهما علی یدیه. از دیگر دانشمندان اهل سنت، سخاوی مورخ نام‌آور است که به گفته خود، در این موضوع یک جلد کتاب نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسی ذیل آیه {وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۱۹) بر ایمان پدر و مادر رسول خدا تأکید و یادآوری کرده است که استدلال به این آیه را بسیاری از بزرگان اهل سنت پذیرفتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۴؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در رد انحصار این عقیده به شیعه، به سخنان بسیاری از اهل سنت پرداخته که عقیده دارند‌ آزر پدر حضرت ابراهیم۷ نبوده و در میان پدران پیامبر هیچ کافری وجود نداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتانی حدیث‌های دلالت‌گر بر یکتاپرستی نیاکان پیامبر را متواتر شمرده و آنان را از کفر، عیب و پلیدی روزگار جاهلیت، پاک دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;النظم المتناثر، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی پژوهش‌های معاصر، ماوردی، رازی، سنوسی و تلمسانی از دانشمندان اهل سنت، به ایمان نیاکان رسول خدا تصریح دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۸۶؛ نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابن عربی در پاسخ کسی که پدر پیامبر را دوزخی خواند، خود او را به موجب این آیه: {إِنَّ الَّذِینَ یؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ} (احزاب/۳۳، ۵۷) ملعون و دوزخی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر بن عبدالعزیز اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱ق.) کسی را که پدر پیامبر۹ را کافر خوانده بود، شایسته کتابت در دیوان ندانست. نیز وی سلیمان بن سعد را به سبب داشتن چنین عقیده‌ای از دیوان عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ البحر المحیط، ج۸، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی، از جمله ابراهیم حلبی و علی القاری، در این زمینه کتاب و رساله نوشتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم۷ از ادله این گروه است. اما برخی مورخان اهل سنت مانند ابنحجر، اجماع مورخان را گزارش کرده‌اند که آزر پدر ابراهیم۷ نبوده، بلکه عمو یا جد مادری وی بوده و نام پدر او تارخ است و اطلاق «اَب» بر عمو از روی توسّع و مجازگویی است؛ چنان‌که در آیه۱۳۳ بقره/۲ خداوند اسماعیل را از اجداد یعقوب شمرده است، در حالی که عموی یکی از اجداد او بوده است. کلمه «اَب» بر مربی، عمو و جد نیز اطلاق میگردد، برخلاف «والد» که تنها به پدر بیواسطه گفته می‌شود. برخی از مخالفان ایمان اجداد پیامبر۹ به‌ رغم اعتقاد به آن، با استدلال به حرمت آزردن پیامبر۹، طرح این مسئله را حرام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج۱، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد هدف مخالفان از طرح مسئله شرک اجداد پیامبر۹، تطهیر بزرگان خودشان بوده که نه تنها اجدادشان مشرک بوده‌اند، بلکه خود نیز مدتی بسیار در شرک زیسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: ابوحاتم رازی، بیروت، دار الساقی، ۲۰۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: الماوردی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، مکتبة الهلال، ۲۰۰۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;: سلیمان بن موسی الکلاعی (م.۶۳۴ق.)، به کوشش عبدالواحد، قاهره، مکتبة الخانجی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدر آباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اوائل المقالات&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش الانصاری، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحر العلوم&#039;&#039;&#039;: السمرقندی (م.۳۷۵ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البلدان&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیح اعتقادات الامامیه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش درگاهی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر شریف لاهیجی&#039;&#039;&#039;: شریف لاهیجی (م.۱۰۸۸ق.)، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج در اندیشه اسلامی&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حق الیقین فی معرفة اصول الدین&#039;&#039;&#039;: شبّر (م.۱۲۲۰ق.)، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخرائج و الجرائح&#039;&#039;&#039;: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دانشنامه کلام اسلامی‌&#039;&#039;&#039;: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق۷، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: خرگوشی (م.۵۰۶ق.)، ترجمه: راوندی، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات&#039;&#039;&#039;: علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی۹&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العدد القویة لدفع المخاوف الیومیه&#039;&#039;&#039;: علی بن یوسف الحلی (م.۷۳۶ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشف المراد&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه،۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، ترجمه: انصاری، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منهج الصادقین&#039;&#039;&#039;: فتح الله کاشانی (م.۹۸۸ق.)، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النظم المتناثر&#039;&#039;&#039;: محمد جعفر کتانی، مصر، دار الکتب السلفیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجزای صوفه: Ñ حج جاهلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد: محله‌ای در شهر مکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد / جیاد&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام دو دره اجیاد کبیر و اجیاد صغیر در شهر مکه مکرمه است که در جنوب و جنوب شرقی مسجدالحرام قرار دارند. اجیاد از محله‌های قدیم مکه است و در دامنه کوه‌هایی همچون ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۹۶؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، صفا&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; واقع شده است. امروزه نیز از نقاط مسکونی مکه به ‌شمار می‌رود که محله‌های المصافی و بئر بلیله در آن قرار گرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه به آن، محله جیاد نیز گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۴؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۳؛ سبل الهدی، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; (تصویر شماره ۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در علت نام‌گذاری آن سخنان گوناگون گفته‌اند: ۱. اگر اجیاد جمع جواد (اسب) باشد، چند سبب برای این نام‌گذاری یاد شده است: أ. هنگامی که قوم تُبَّع وارد سرزمین مکه شدند، اسب‌های خود را در این منطقه بستند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. اسبان این منطقه برای حضرت اسماعیل۷ رام شدند. بر پایه سخنی، ایشان نخستین کسی بود که به فرمان خدا در این منطقه اسب‌سواری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. در نبرد میان جُرْهُم و قبیله قطوراء، اهل قطوراء با اسبان خود از محل سکونت خویش در این منطقه بیرون آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ۲. اگر اجیاد جمع جید (گردن) باشد، علت نام‌گذاری این مکان آن است که چون در نبرد میان دو قبیله جُرْهُم و قَطوراء، مردم جرهم گردن شماری فراوان از افراد قبیله قطوراء، تیره‌ای ازعمالقه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، را در این مکان زدند، نام آن را اجیاد نهادند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاقوت حموی این نظریه را نپذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد به صورت دو درّه (شِعْب) پهناور است که به اجیاد صغیر و اجیاد کبیر شهرت یافته‌اند. این دو درّه کنار یکدیگر قرار دارند و در یک نقطه با هم تلاقی می‌کنند. اجیاد صغیر کنار کوه ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد کبیر کنار کوه خلیفه (خلیفة بن عُمَیر)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۱؛ معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار دارد. از همین ‌روی، بارها سیل با عبور از این دره‌ها و نیز با گذر از دره ابراهیم به سمت مسجدالحرام سرازیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۳۱۴-۳۱۹؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای جلوگیری از تخریب منازل و مسجدالحرام، سیل‌بندی در اجیاد صغیر بنا کرده‌اند و بر این اساس به اجیاد صغیر، «سَدّ» نیز می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین کسانی که در اجیاد سکنا گزیدند، قبیله قطوراء بودند. پس از پیدایش آب زمزم، دو قبیله جُرْهُم، ساکن شمال مدینه، به رهبری مضاض بن عمرو، پدر همسر حضرت اسماعیل۷&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قَطوراء به ریاست سُمیدع (ابن حوثر&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، از قبایل یمن که با هم عموزاده بودند، به مکه آمدند. این دو قبیله از کسانی که از طریق منطقه آن‌ها وارد مکه می‌شدند، مالیات می‌گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها برای حکومت بر تمام شهر مکه دچار اختلاف شدند و کارشان به نبرد و خونریزی انجامید. سمیدع کشته شد و قطوراء شکست خورد&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی دیگر بار میان آن‌ها صلح برقرار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از تسلط قصی بن کلاب بر مکه، مناطق مکه را قسمت کردند و هر قبیله را در یک منطقه جای دادند و منطقه اجیاد به قبیله بنی‌مخزوم رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۶۱؛ معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجیاد چاه‌های فراوان وجود داشته که تقی الدین فاسی به آن‌ها اشاره کرده است؛ از جمله چاه‌ام الزّین کنار خانه شریفه فاطمه دختر ثقبه حاکم مکه، چاه وردیه، چاه عکرمه که ازرقی نیز از آن یاد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۲۵؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۶۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بئر واسعه، چاهی در حوش الرّباع، بئر عفراء، بئر مسعود که نام دیگر آن ام الفاغیه بود، بئر المعلم، چاه‌ام حجر، چاهی در کاروانسرای بنت التاج، و چاهی در حمام اجیاد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۵۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون یکی از درهای مسجدالحرام «باب اجیاد» نام دارد که کنار باب ملک عبدالعزیز است&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۷۷؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۴۵۰؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سوی اجیاد گشوده می‌شود. در بازسازی کعبه، پیامبر گرامی۹ همراه قریش سنگ‌های اجیاد را بر پشت خود حمل کردند و ارتفاع کعبه را به نُه متر رساندند.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ج۲، ص۵۴-۵۵؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۹؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، پیامبر گرامی۹ در منطقه اجیاد چوپانی کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان معروف حلف الفضول با حضور پیامبر گرامی۹ ۲۰ سال پیش از بعثت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانه عبدالله بن جدعان، در محل تلاقی اجیاد صغیر و اجیاد کبیر بسته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این پیمان، برخی افراد قبایل متعهد شدند در مکه ظلمی صورت نگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ظهور اسلام، پیامبر گرامی۹ این پیمان را همچنان معتبر و محترم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ التنبیه والاشراف، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش برخی مورخان، رسول خدا۹ در اجیاد بر سنگی تکیه داده و استراحت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گویا نماز نیز خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که زمان آن دانسته نیست. بعدها در محل آن، مسجدی به نام المتکا&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (جای تکیه دادن) ساختند. ازرقی از این مسجد نام می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به استناد برخی گزارش‌ها، وجود چنین مسجدی را انکار می‌کند؛ اما نماز خواندن ایشان را در اجیاد تأیید می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مسجد اکنون ویران شده و به جای آن هتلی ساخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش ازرقی، اجیاد محل خروج دابة الارض در آخرالزمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۱۵۸؛ حسن المحاضره، ج۲، ص۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی روایتی ضعیف از رسول خدا۹ گزارش کرده‌اند که بدترین دره، اجیاد است&amp;lt;ref&amp;gt;المسالک و الممالک، ج۱، ص۳۹۹؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۳۱۹؛ تفسیر ابی السعود، ج۶، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا دابه از آن خروج می‌کند. نیز نام اجیاد در اشعاری بسیار آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اکنون این منطقه کاملاً داخل شهر مکه قرار دارد و با تونل‌های بزرگ به دیگر نقاط شهر متصل می‌شود. هتل‌هایی بلندطبقه در این منطقه به چشم می‌خورند که یکی از آن‌ها اجیاد مکه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمد معلمی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار فی عجائب الامصار&#039;&#039;&#039;: نویسنده‌ای مراکشی (م.قرن۶ق.)، بغداد، دار الشئون الثقافیه، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی،‌ مطبوعات نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابوالسعود (ارشاد العقل السلیم)&#039;&#039;&#039;: ابوالسعود (م.۹۸۲ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت، دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهره&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة بیروت، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابوعبید البکری، به کوشش ادریان فان لیوفن و اندری فیری، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الاوسط&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم ما استعجم&#039;&#039;&#039;: عبدالله البکری (م.۴۸۷ق.)، به کوشش مصطفی السقاء، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاحادیث الواردة فی فضائل المدینه: کتابی مشتمل بر حدیث‌هایی در ویژگی‌ها و فضیلت‌های شهر مدینه، تألیف صالح الرفاعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح بن حامد بن سعید رفاعی از محققان معاصر اهل سنت و دانش‌آموخته دانشگاه اسلامی مدینه منوره است. این کتاب دانشنامه دکتری وی است که در سال ۱۴۱۱ق. با درجه ممتاز پذیرفته و از سوی همین دانشگاه منتشر شده است. مؤلف دارای اثری دیگر در موضوع حدیث با نام الثقات الذین ضعفوا فی بعض شیوخهم (دار الخضیری، مدینه، ۱۴۱۸ق.) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی با تألیف این کتاب کوشیده است اثری جامع‌تر در موضوع فضیلت‌های مدینه نسبت به آثار پیشین همانند فضائل المدینه تألیف ابوسعید مفضل جندی (م.۳۰۸ق.) و اربعون حدیثاً فی فضائل المدینه اثر محمد بن احمد خصاصی الشاذلی (م.۱۱۰۷ق.) پدید آورد. او تنها به گزارش حدیث بسنده نکرده و به تحلیل سندی و متنی آن‌ها نیز پرداخته است. (برای نمونه: ص۵۹۰-۵۹۳) رفاعی معتقد است که حتی در روایت‌های فضیلت‌ نیز نمی‌توان به حدیث‌های ضعیف‌ استناد کرد. (ص۲۸) وی در تحلیل‌های سندی و رجالی بیشتر از ناصر الدین البانی اثر پذیرفته (برای نمونه: ص۴۳۶، ۴۴۲-۴۴۴) و در تحلیل متن روایت‌ها از دیدگاه ابن تیمیه متاثر است. (برای نمونه: ص۳۴۲، ۵۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی حدیث‌های کتاب را از منابع حدیثی گوناگون، از جمله مسند ابی‌داود سلیمان بن داود الطیالسی، مسند ابی‌بکر، مسند امام احمد حنبل، مسند ابی‌یعلی موصلی، معجم کبیر و معجم صغیر طبرانی، و برخی کتب تاریخ مدینه مانند تاریخ المدینه ابن شبّه، الدرة الثمینة فی اخبار المدینه ابن نجار و وفاء الوفاء سمهودی برآورده (ص۱۴) و در روایت‌های طولانی، تنها بخش مرتبط با مدینه منوره را آورده و در هر باب نخست روایت‌های صحیح و سپس روایت‌های ضعیف را یاد کرده است. این کتاب حاوی ۳۷۵ حدیث نامکرر است که مؤلف ۱۳۳ حدیث را صحیح و حسن و ۱۹۳ حدیث را ضعیف و ۴۹ حدیث را ساختگی دانسته است. (ص۶۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب در قالب مقدمه، سه باب و خاتمه تدوین یافته است. مؤلف در مقدمه با بیان همیشگی بودن فضیلت‌های مدینه منوره، اختصاص برخی از آن‌ها به زمانی معین را رد (ص۳۰) و با بررسی برخی نام‌های این شهر، حدود جغرافیایی آن را معین کرده است. (ص۳۳-۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب اول در نُه فصل به ویژگی‌های شهر مدینه می‌پردازد. برخی از مباحث این باب عبارتند از: جایگاه معنوی و حرم بودن مدینه، ایمنی آن از تب و طاعون و فتنه دجّال (ص۴۷،۱۲۰، ۱۸۰-۱۸۱، ۱۸۶)، فضیلت اقامت در این شهر و تحمّل مشکلات آن، شفاعت پیامبر۹ برای مردم مدینه و دعای ایشان برای برکت یافتن این شهر (ص۲۱۵-۲۱۶) و فراوانی روزی در آن (ص۲۱۷)، فضیلت کسانی که در آن وفات می‌یابند(ص۲۶۴-۲۸۴) و در امان بودن ایشان از هراس‌های روز قیامت (ص۲۷۱)، ناامیدی شیطان از ورود شرک به مدینه بر اثر ظهور اسلام (ص۳۴۸)، منع ظلم به مدینه و مردم آن و نفرین ظالمان بر مدینه. (ص۲۵۱-۲۵۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف برخی روایت‌ها درباره آفرینش پیامبر گرامی۹ را یاد و رد می‌کند که بر پایه آن‌ها، پیامبر گرامی۹ از همان خاکی آفریده شده که در آن دفن گشته است. (ص۳۴۱-۳۴۲) در گفتار پیرامون مقایسه فضیلت مدینه و مکه، مؤلف بیشترِ روایت‌ها در فضلیت شهرها را ساختگی می‌داند (ص۳۴۹-۳۶۴) و تنها صحت روایتی از پیامبر گرامی۹ را می‌پذیرد که بر پایه آن، هنگام خروج از مکه، آن‌جا را بهترین و محبوب‌ترین زمین نزد خداوند خواند. (ص۳۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب دوم کتاب در شش فصل به فضیلت مسجد نبوی پرداخته و مباحثی از این دست را پیش کشیده است: بنای مسجد نبوی بر پایه تقوا (ص۳۶۷-۳۷۳)، فضل و ثواب نماز در آن (ص۴۰۰)، جواز اعتکاف در آن (ص۵۰۹)، دوری نمازگزارانش از آتش دوزخ (ص۴۳۵-۴۳۶)، برابری نماز در این مسجد با حج (ص۴۳۷-۴۳۸)، همسنگ بودن تعلیم و تعلّم در آن با جهاد (ص۴۳۸، ۵۱۰، ۵۱۲)، و سنگین بودن گناه و سوگند دروغ در آن. (ص۴۹۹-۵۰۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف، قبله مسجدالنبی۹ را موازی کعبه می‌داند؛ اما آن دسته روایت‌ها را سست و ضعیف می‌شمرد که پیامبر گرامی۹ بی‌آن که دوری مسافت، کوه‌ها و موانع دیگر مانع شده باشند، کعبه را از این مکان دیده است. (ص۵۱۶-۵۱۷) او با ذکر رویات شَدّ الرحال که بیانگر انحصار جواز مسافرت به سوی سه مسجد (مسجدالنبی، مسجدالحرام و مسجد الاقصی) هستند (ص۴۳۹-۴۵۵)، روایت‌های دلالت‌گر بر فضیلت قصد سفر برای زیارت مرقد نبوی (ص۵۸۳-۵۹۵) را ضعیف شمرده و با تمسک به سخن ابن تیمیه و امثال وی، این کار را مشروع نمی‌داند. البته در نظر او، زیارت برای کسی که با نیتّی دیگر به مسجد نبوی آید، صالح و مستحب است. (ص۵۹۵) با این حال، حدیث‌های گوناگون و معتبری را درباره زیارت بقیع از جانب پیامبر۹ و دعای ایشان برای اهل بقیع گزارش کرده است. (ص۵۹۶-۶۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب سوم کتاب در فضیلت دیگر مکان‌های مقدس شهر مدینه است و موضوعاتی همچون مسجد قبا و بنای آن بر پایه تقوا (ص۵۲۳-۵۳۹)، برابری ثواب نماز در آن با عمره (ص۵۳۲، ۵۴۱) و توجه ویژه پیامبر۹ به این مسجد (ص۵۵۲) را در بر دارد. درباره وادی عقیق و بطحان و فضیلت آن‌ها روایت‌هایی در کتاب آمده (ص۶۲۳-۶۳۳) و سپس چند روایت در فضیلت خاک مدینه و خاصیت شفابخشی آن یاد شده که مؤلف آن‌ها را ضعیف و مردود شمرده (ص۶۳۴-۶۴۲)؛ ولی روایت‌های گوناگون در شفابخشی خرمای عَجْوِه مدینه و بهشتی بودن آن را گزارش کرده و صحیح خوانده است. (ص۶۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب الاحادیث الوارده تا کنون سه بار در انتشارات دانشگاه اسلامی مدینه منوره، مُجَمَّع ملک فهد و دارالخضیری چاپ شده است. مؤلف در سال ۱۴۲۷ق. با حذف حدیث‌های ضعیف و افزودن دیدگاه برخی از دانشوران درباره شهر مدینه، تلخیصی از کتاب را نیز با عنوان الاحادیث الصحیحة فی فضائل المدینه منتشر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = ابوذر جعفری&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار: دانشوران یهود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی آن را به کسر حاء&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ مختار الصحاح، ص۷۱، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی به فتح آن قرائت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه نیز هر دو وجه را صحیح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۳۷؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; حِبر به معنای مُرکّب&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیبایی&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۲۷، «حبر». &amp;lt;/ref&amp;gt;، اثر، و اثر نیکو&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۱۹؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حَبر به همان معانی، جز مُرکّب، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این واژه را غیر عربی و برگرفته از کلمه عِبری «حابر» به‌ معنای جادوگری و تمرین سحر یا «حابار» به ‌معنای ساحر و کاهن دانسته‌اند. آمدن ریشه حبر به معنای سحر در زبان عبری و رواج کهانت و سحر از زمان‌های گذشته در میان دانشوران یهود، مؤید این نظر معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افرادی مانند گایگر (Geiger)، فن کریمر (Von Kremer) و آرتور جفری (Arthur Jeffery) آن را برگرفته از واژه‌ای عبری به معنای معلم دانسته‌اند که در نوشته‌های ربانیان یهود به مثابه یک عنوان و لقب افتخاری به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۵-۱۰۶، «احبار».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبر در اصطلاح به دانشوران دینی اهل کتاب، به ویژه دانشوران یهود، هر چند که بعدها مسلمان شده باشند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کاربرد آن درباره دانشوران یهود که از فرزندان هارون۷ هستند، رایج گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن عباس نیز به سبب داشتن بهره فراوان از حدیث، فقه و تفسیر قرآن با عنوان «حبر هذه الاُمه» خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۲۲؛ عمدة القاری، ج۱۳، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً سبب دیگر آن آشنایی بسیار وی با منابع اهل کتاب بوده است. البته حدیث‌هایی که این نام‌گذاری را به پیامبر۹ نسبت داده‌اند، ضعیفند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۹؛ الغدیر، ج۱۰، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که کدام یک از دو قرائت حبر در معنای دانشوران یهود فصیح‌تر است، اختلاف وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان درباره چگونگی ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی حبر اختلاف دارند. برخی تناسب آن را آگاهی دانشوران به تحبیر (نیکوسازی) سخن و دانش دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۴۴۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء که معنای لغوی حبر را «نعمت» می‌داند، سبب این نام‌گذاری را بهره‌مندی احبار از نعمت اخلاق نیکو خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفروق اللغویه، ص۱۷۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر با اشاره به معنای «اثر نیکو» این تناسب را بر جای ماندن آثار نیکوی دانشمندان در میان مردم یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۲۱۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر سبب این نام‌گذاری را استفاده دانشوران از حبر (جوهر) هنگام نوشتن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج‌۳، ص‌۴۱۵؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احبار چهار بار در قرآن کریم به صورت صریح آمده است. در سوره مائده/۵ خداوند در احتجاج برابر یهودیانی که حکم رجم را انکار و آیات مربوط به آن را پنهان می‌کردند، بیان می‌کند: احکام نازل شده الهی، نور و هدایتند و پیامبران و احبار صالحِ گذشته که این آیات را حفظ و بر پایه آن حکم می‌کردند، گواهند که این حکم در تورات وجود دارد. سپس آنان را از پنهان‌کردن و تحریف آیات خدا نهی می‌نماید و به حکم‌کردن بر پایه شریعت الهی دعوت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲-۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۴) در آیه ۶۳ مائده/ ۵ احبار به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر گناه و تعدی، سرزنش گشته‌اند و این وظیفه به آنان یادآوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۶، ص۴۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۳۱ توبه/۹ یهودیان توبیخ شده‌اند؛ زیرا احبار را همانند خدای خود ساختند و هرگاه آنان یکی از احکام خدا را تغییر می‌دادند، از آن‌ها پیروی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خداوند مسلمانان را از عناد احبار در برابر دین خدا و فساد مالی شماری بسیار از آنان که در خوردن مال حرام و دریافت رشوه برای تغییر احکام ریشه داشت، آگاه می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵، ص۲۱۰؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (توبه/۹، ۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از آیات قرآن کریم بدون تصریح به واژه احبار، از دانشوران یهود یاد کرده، به برخی از صفات آنان پرداخته‌اند؛ همچون: نادیده گرفتن حق&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۹؛ الامثل، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۰۱)، سرپیچی از احکام تورات و تحریف آن&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۷۵)، تجارت از راه دین&amp;lt;ref&amp;gt; الامثل، ج۳، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (آل عمران/۳، ۱۸۷)، عمل نکردن آنان بر پایه دانش خویش (جمعه/۶۲، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه حضور احبار یهود در حجاز: درباره پیشینه و سبب حضور احبار در حجاز که با مهاجرت یهودیان به این منطقه هم‌زمانی دارد، گزارش‌های گوناگون در دست است که به ترتیب تاریخی از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گزارش‌ها حضور آنان را در مدینه به دوران حضرت موسی۷ (قرن ۱۲ ق.م.) برگردانده‌اند. آن‌گاه که سپاهی از بنی‌اسرائیل برای برابری با هجوم عَمالیقِ ساکن در حجاز&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلاق النفیسه، ص۶۰؛ الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روانه آن‌جا شد، پس از پیروزی در آن منطقه ساکن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گزارش را نادرست و ساخته شده یهودیان دانسته‌اند که هدف از آن، اثبات حضور آنان از زمان حضرت موسی۷ در حجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۳۶؛ نک: مدینة یثرب، ص۶۳-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های دیگر، آنان در دوران حضرت داود و سلیمان۸ در سده‌های نُه تا۱۰ ق.م. ساکن حجاز شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۵؛ مدینة یثرب، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایتی دیگر زمان سکونت آنان را قرن ششم پیش از میلاد (۵۸۶ و ۵۸۷ ق.م.)&amp;lt;ref&amp;gt;مدینة یثرب، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌زمان با حمله بُختُ النُّصَُر، پادشاه بابل، به فلسطین و نابودی اورشلیم و اسارت بسیاری از ساکنان آن دانسته است. بر این اساس، گروهی از یهودیان و احبار برای نجات جان خویش به حجاز آمده، در یثرب ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۴۷؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر مورخان آغاز سکونت یهودیان در حجاز را سال ۷۰م. و هم‌زمان با حمله تیتوس، امپراتور روم، به شهر بیت المقدس دانسته‌اند. در این زمان، گروهی از یهودیان و دانشوران آنان که بعدها قبایل اصلی یهود را در مدینه شکل دادند، با فرار از چنگ ارتش روم، در حجاز ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۶۰؛ مدینة یثرب، ص۷۵-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخ یهودی ولف سان (Wolfe son) و نیز موشه گیل (Moshe gil) با تصریح به این نظر، گزارش‌های مربوط به ورود یهودیان به حجاز در زمان حضرت موسی۷ را به طور ضمنی رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یهود، ص۹؛The origin of the jews of yathrib, p280, p203-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، احبار بر پایه نشانه‌های یاد شده در تورات برای پیامبر خاتم۹ و با اعتقاد به مهاجرت ایشان به منطقه‌ای پر از نخل میان دو منطقه سنگلاخ، تیماء در نزدیکی یثرب و به احتمالی خود یثرب را مطابق با آن نشانه‌ها یافته، در آن‌جا سکنا گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶؛ مدینة یثرب، ص۶۳-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از احبار به دیگران سفارش می‌کردند در صورت دیدار آن پیامبر، در ایمان به وی تردید نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از امام صادق۷، در کتب یهود، محلی میان دو کوه عیر و اُحُد به عنوان مقصد هجرت پیامبر موعود یاد شده بود. گروهی از آنان با این گمان که کوه حداد در نزدیکی یثرب همان اُحُد است، در مناطق تیماء، خیبر و فدک ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گفته ولف سان، منابع یهودی درباره یهودیان شمال حجاز سخنی نگفته‌اند. با توجه به دقت یهودیان در نگارش تاریخ خود، محققان تاریخ یهود از سکوت منابع یهودی در این زمینه در شگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیهود، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پژوهشگران بر پایه مطالعات زبان‌شناسی و تفاوت فرهنگی یهودیان یثرب و فلسطین، در بنی‌اسرائیلی بودن یهودیانی چون قبیله بنی‌نضیر تردید کرده، آن‌ها را از عرب‌های یهودی شده دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المفصل، ج۶، ص۵۳۰-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار یهود مانند کعب بن اشرف، جایگاه اجتماعی و دینی برجسته‌ای میان یهود و مردم یثرب داشتند. او که از احبار ثروتمند بنی‌نضیر بود، به سبب کمکهای مالی خویش نفوذی فراوان در میان دیگر احبار یهود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و بشارت ظهور پیامبر گرامی۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آگاهی از بشارت ظهور: بر پایه سخن قرآن کریم و دیگر منابع اسلامی، دانشوران و احبار یهود نشانه‌ها و محل ظهور و هجرت پیامبر خاتم را در تورات و زبور خوانده و از نسل‌های گذشته شنیده بودند؛ ولی بسیاری از آنان این حقایق را کتمان می‌کردند. بر پایه سخن صریح قرآن کریم، بشارت بعثت پیامبر گرامی۹ و ویژگی‌های ایشان در تورات و انجیل آمده است. (اعراف/۷، ۱۵۷) این نشانه‌ها به‌اندازه‌ای روشن بود که آن‌ها پیامبر گرامی۹ را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ ولی گروهی از آنان این حقایق را آگاهانه کتمان می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۶؛ الصافی، ج۵، ص۴۶؛ المیزان، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷؛ الامثل، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۴۶) بر پایه همین آگاهی‌های پیشین، یهودیان و دانشورانشان همواره در برابر تعدّی و تجاوز اعراب، چشم امید به ظهور منجی داشتند و آن‌گاه که یهودیان یثرب با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می‌شدند، می‌گفتند: به زودی با پیروی از پیامبری که ظهور خواهد کرد، شما را مانند قوم عاد و ارم از میان می‌بریم و بت‌هایتان را نابود می‌کنیم. آنان پس از بعثت پیامبر۹ به سبب حسادت و سودخواهی، به او کفر ورزیدند؛ اما انصار که با شنیدن گزارش‌ها و صفات پیامبر موعود از زبان یهودیان، آماده این رویداد شده بودند، به اسلام گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹؛ الصافی، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع تاریخی مسلمانان نیز گزارش‌های گوناگون درباره آگاهی دانشوران یهود از زمان ظهور پیامبر گرامی۹ و نام و محل هجرت و خاتمیت ایشان در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۲۱۴؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که تُبَّع بن حسان، از پادشاهان سلسله حمیر در یمن، با حمله به یهودیان مدینه بر آنان چیره شد، تصمیم گرفت که مدینه را ویران کند. احبار یهود به او گفتند: تو قادر به این کار نخواهی بود؛ زیرا این سرزمین محل هجرت پیامبری از فرزندان اسماعیل۷ است که در مکه مبعوث خواهد شد. تُبَّع که از دانش آنان آگاه بود، از ویران‌کردن مدینه چشم پوشید و با جمعی از احبار روانه مکه شد. گروهی از اطرافیان، تبع را تحریک کردند تا با ویران ساختن مکه، اموال و گنج‌های آن را غارت کرده، با سنگ‌های آن بنایی در یمن بسازد تا اعراب برای زیارت به آن‌جا روند. احبار یهود ضمن بازداشتن وی از این کار، کعبه را خانه خدا خواندند که هرکس قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشد، نابود خواهد شد. همان شب تبع به سختی بیمار شد. احبار از وی خواستند در صورتی که قصد دست‌اندازی به کعبه را دارد، از آن چشم بپوشد تا بهبود یابد. وی چنین کرد و بهبود یافت. از آن پس، او همواره کعبه را تکریم می‌کرد و آن را با پارچه‌ای پوشاند و مناسک حج را انجام داد. وی آن دانشوران یهودی را همراه خود به یمن برد و خود و همه قومش به دین یهود گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۶۳۴-۶۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸؛ قس: بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع گزارش کرده‌اند که ابوطالب در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، حضرت محمد۹ را که نوجوان بود، همراه برد. هنگامی که به منطقه تیماء در نزدیکی یثرب رسیدند، یکی از احبار آن منطقه نشانه‌های آخرین پیامبر را در حضرت محمد۹ دید. آن‌گاه نزد ابوطالب آمد و او را از رفتن به شام منع کرد و گفت: اگر به شام بروید، یهودیان از روی دشمنی او را خواهند کشت. ابوطالب از ادامه سفر چشم پوشید و محمد۹ را به مکه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۱۸؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستانی همانند این درباره بحیرای راهب نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲-۳۳؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۸-۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی گزارش‌ها نیز آمده که یک دانشمند یهودی به عبدالمطلب خبر داد که از نسل او پیامبری برانگیخته خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۲، ص۶۰۱؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۶-۳۷؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در حالی وارد یثرب شدند که به بعثت حضرت محمد۹ در منطقه حجاز ایمان داشتند. عبدالله بن هیبان، یکی از احبار شام، چند سال پیش از بعثت پیامبر گرامی۹ در یثرب اقامت گزید. به سبب زهد فراوان وی، مردم از او خواستند که برای زدودن قحطی و نزول باران دعا کند و دعایش مستجاب شد. آن‌گاه که مرگ خود را نزدیک دید، یهودیان را در خانه‌اش گرد آورد و به آنان گفت: «من از سرزمین‌های سرسبز و پر برکت به این سرزمین خشک و بی‌آب و علف آمدم؛ زیرا پیامبر موعود به زودی ظهور و به یثرب هجرت خواهد کرد. مبادا که دیگران در ایمان به وی از شما سبقت گیرند! آن پیامبر موعود با دشمنان خود خواهد جنگید و آن‌ها را همراه با خانواده‌هایشان به اسارت خواهد گرفت.» بر پایه همین گزارش‌ها، آن‌گاه که یهودیان بنی‌قریظه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند، برخی از آنان با سرزنش هم‌کیشان خود، محمد۹ را همان پیامبری دانستند که ابن هیبان نشانه‌ها و ویژگی‌های او را گفته بود. سپس از صف یهودیان خارج شده، به مسلمانان پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۱۶۱؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کتمان و تحریف بشارت ظهور: یکی از کارهای احبار یهود در طول تاریخ، به ویژه در روزگار پیامبر گرامی۹، کتمان و تحریف آموزه‌های کتب آسمانی درباره حضرت محمد۹ و بشارت بعثت او بود. بر پایه سخن قرآن کریم، هنگامی که پیامبر گرامی۹ مبعوث شد، گروهی از اهل کتاب، بشارت‌های کتاب آسمانی خود را درباره او نادیده گرفتند. (بقره/۲، ۱۰۱) احبار یهود برای پنهان‌کردن حقایق از مردم، تورات را در برگه‌هایی می‌نوشتند و سپس آنچه را که به زیان خود می‌دیدند، از مردم پنهان کرده، باقی‌مانده را برای مردم می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۱۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲؛ المیزان، ج۷، ص۲۷۴، ۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (انعام/۶، ۹۱) نیز از آن پس که حضرت محمد۹ به پیامبری مبعوث شد، احبار یهود نشانه‌های ظاهری پیامبر موعود را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کردند تا با ایشان سازگاری نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از ابن عباس، احبار ویژگی‌های ظاهری و چهره پیامبر موعود را که مطابق با سیمای حضرت محمد۹ در کتاب‌هایشان یاد شده بود، دیگرگون گزارش دادند و هنگامی که یهودیان و مشرکان از آنان درباره نشانه‌های پیامبر موعود پرسیدند، وی را به دروغ، مردی بلند قامت با چشمان آبی معرفی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زبیر بن باطا، یکی از احبار بزرگ یهود، گزارش شده است که پدرش یکی از اسفار یهود را در دست داشت و می‌دانست که نشانه‌های یاد شده برای پیامبر موعود در آن، کاملاً با حضرت محمد۹ مطابقت دارد؛ اما هنگامی که خبر بعثت پیامبر۹ به او رسید، آن نشانه‌ها را از کتاب پاک کرد و گفت: این شخص، پیامبر موعود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۵۹؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر تورات، زبور نیز دستخوش تحریف احبار شد. ابن تیمیه مدعی است نسخه‌هایی از زبور را دیده که در آن به پیامبری حضرت محمد۹ تصریح شده؛ ولی در نسخه‌های دیگر این عبارات حذف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و پیامبر گرامی۹: چگونگی برخورد احبار یهود با پیامبر گرامی۹، مسلمانان و اسلام را می‌توان به دو دوره قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دوره پیش از هجرت: درباره رابطه احبار با پیامبر۹ در دوران مکه گزارش چندانی در دست نیست. رویکرد اسلام در برابر احبار در این دوره را می‌توان همان رویکرد مربوط به اهل کتاب، به ویژه یهودیان، دانست. آیات مکی مرتبط با اهل کتاب، بیانگر حسن نیت اسلام درباره آنان و تأکید بر نقاط مشترک و یگانگی منبع و هدف کتاب‌های آسمانی‌اند. این بیان در مسیر همدلی میان پیروان ادیان آسمانی در برابر مشرکان بود. این آیات با این بیان که رسالت محمدی مؤید و مکمل رسالت پیامبران پیشین است، همه اهل کتاب را به پیروی از قرآن و اسلام دعوت و به آنان یادآوری می‌کنند که نشانه‌ها و ویژگی‌های محمد۹ در کتاب‌های خود آنان یافت می‌شود. (اعراف/۷، ۱۵۷؛ یونس/۱۰، ۳۷؛ شوری/ ۴۲، ۱۳؛ اعلی/۸۷، ۱۸-۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی و برخورد مستقیم میان احبار و پیامبر۹ در دوران مکه گزارش نشده است؛ جز این که مشرکان مکه برای کسب آگاهی درباره پیامبر موعود و نسبت آن با محمد۹ به احبار یهود مراجعه می‌کردند. آنان با فرستادن نمایندگانی به یثرب نشانه‌های پیامبر موعود را جویا می‌شدند تا به گمان خویش، پیامبر۹ را با پرسش‌های سخت رسوا کنند. آنان نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را با همین هدف به مدینه فرستادند. آن دو درباره ویژگی‌ها و سخنان محمد۹ برای احبار مدینه خبر آوردند. احبار یهود از آن دو خواستند که از پیامبر۹ درباره سه چیز بپرسند: جوانانی که در روزگاران پیشین ناپدید شدند، مردی جهان‌گشا که شرق و غرب جهان را درنوردید، و چیستی روح. احبار گفتند: اگر محمد۹ بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، پیامبر است. بر پایه روایتی دیگر، پاسخ به دو سوال نخست و پرهیز از پاسخ به سوال سوم را نشانه نبوت وی خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی بازگشت فرستادگان قریش به مکه و طرح آن پرسش‌ها، پیامبر۹ پاسخ آن را به روز بعد و نزول وحی الهی واگذاشت. با گذشت ۱۵ شب، از وحی الهی خبری نشد و این مایه‌اندوه رسول خدا۹ و خوشحالی مشرکان قریش گشت. آن‌ها نخستین بار پیامبر۹ را در برابر پرسش خود ناتوان پنداشتند. پس از ۱۵ شب، سوره کهف/۱۸ در پاسخ به دو سؤال اول و آیه ۸۵ اسرا/۱۷ در پاسخ به پرسش سوم نازل شد. جوانان یاد شده، اصحاب کهف؛ مرد جهان‌گشا، ذوالقرنین؛ و آگاهی از حقیقت روح در اختیار خداوند و فراتر از دانش‌ اندک آنان معرفی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (کهف/۱۸، ۲۵-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دوران پس از هجرت: برخورد احبار و یهودیان با پیامبر گرامی۹ در مدینه را می‌توان به سه بخش قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. برخورد احتیاط‌آمیز: برخورد نخستین، بیشتر سکوت در برابر پیامبر اکرم۹، نپذیرفتن دعوت و انکار رسالت ایشان و مانند آن بود. در این مرحله، آنان رویکردی احتیاط‌آمیز درباره پیامبر۹ و اسلام داشتند و دشمنی خود را کامل بروز نمی‌دادند. رسول خدا۹ بر پایه دستور قرآن، اهل کتاب را به گفتوگو و اتحاد بر محور توحید دعوت کرد که وجه مشترک رسالت پیامبران بود. (آل عمران/۴،۶۴؛ عنکبوت/۲۹، ۴۶) نماز گزاردن مسلمانان به سوی بیت المقدس، مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند خوردن ذبایح اهل کتاب و ازدواج با زنان آن‌ها را تجویز کرد. (مائده/۵، ۵) بر پایه گزارش اهل سنت، پیامبر۹ پیش از هجرت در روز دهم محرم روزه می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۱۵۹، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامی که در مدینه یهودیان را دید که در آن روز به سبب رهایی حضرت موسی۷ و بنی‌اسرائیل از دست فرعون روزه می‌گیرند، خود و پیروانش را به حضرت موسی۷ نزدیک‌تر خواند و سفارش کرد که مسلمانان نیز آن روز را روزه بگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ها مایه خشنودی احبار و یهودیان می‌شد و پیامبر۹ با این رویکرد مسالمت‌آمیز به آنان فرصت می‌داد تا به مسلمانان نزدیک شده، با فهم آیین اسلام از آن پیروی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. برخورد دشمنانه: در این مرحله، آنان به توطئه، ایجاد شبهه درباره اسلام، تلاش برای فریب مسلمانان، پرسیدن پرسش‌های سخت برای شکست دادن پیامبر۹، مشارکت در درگیری نظامی، و مانند آن پرداختند. نیرومندی اسلام در مدینه، روز به روز احبار و اشراف یهود را به کارشکنی بیشتر وامی‌داشت. آنان برای تضعیف اسلام و حکومت اسلامی، از هر ابزاری، از جمله همکاری با منافقان، بهره می‌جستند. سیره‌نگاران نام احباری را که در رویارویی با پیامبر گرامی نقشی برجسته داشتند، گزارش کرده‌اند؛ همچون: حُیی بن اخطب و برادرانش ابویاسر و جُدّی، سلام بن مُشکم، کنانه و سلام بن ربیع، کعب بن اشرف و برخی از احبار بنی‌نضیر.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. تردیدافکنی: یکی از ابزارهای احبار، تردیدافکنی در عقاید مسلمانان بود؛ به این شیوه که نخست به ایمان و مسلمانی تظاهر کرده، پس از چندی با اعلام بازگشت از اسلام تلاش می‌کردند تا به مسلمانان جرئت ارتداد دهند و در حقانیت اسلام تردید ایجاد کنند. خداوند با نزول آیه ۷۲ آل عمران/۳ ضمن اشاره به این توطئه، مسلمانان را از آن آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ الامثل، ج۲، ص۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احبار یهود با یکدیگر سازش می‌کردند که در آغاز روز نزد پیامبر گرامی۹ آیند و به ظاهر مسلمان شوند؛ ولی در پایان روز اعلام کنند که از دین اسلام برگشته‌اند. چون از آن‌ها درباره علت این کار سؤال می‌شد، می‌گفتند: ویژگی‌های محمد۹ را از نزدیک دیدیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه کردیم، صفات و روش او را با آن نشانه‌ها سازگار نیافتیم. بدین سان، آنان می‌خواستند ایمان مسلمانان را سست کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۹-۱۰۰؛ الصافی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار بنی‌نضیر می‌کوشیدند با بهره بردن از روابط صمیمانه خویش با مردم یثرب، آنان را از اسلام رویگردان کنند. برخی از مسلمانان به انصار درباره روابط صمیمانه با یهودیان هشدار دادند؛ ولی آنان اعتنا نکردند. بر پایه روایت ابن عباس، در این موقعیت، آیه ۲۸ آل عمران/۳ نازل شد و مؤمنان را از روابط دوستانه با کافران نهی کرد و درباره پیامدهای ناگوار آن هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۶۵؛ لباب النقول، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از احبار بنی‌نضیر که با قبایل یثرب مرتبط بودند، انصار را از انفاق در راه خدا بازداشته، آنان را از دچار شدن به فقر در آینده بیم می‌دادند. بر پایه گزارش‌های تفسیری، آیه ۳۷ نساء/۴ در این زمینه نازل شد و احبار یاد شده را افرادی بخیل و کافر خواند که مردم را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند؛ و از عذاب خوار کننده آنان خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. فریبکاری: تلاش برای فریب پیامبر۹ و ایجاد خدشه در احکام الهی، از دیگر کارهای احبار و یهودیان مدینه بود. بر پایه برخی از گزارش‌ها، آنان نزد رسول خدا آمده، می‌گفتند: اگر به عنوان دانشمندان و اشراف یهود، از تو پیروی کنیم، دیگر یهودیان نیز به پیروی از ما مسلمان خواهند شد. سپس از پیامبر۹ می‌خواستند در ستیز میان آنان و گروهی دیگر، به سود ایشان داوری کند تا به وی ایمان بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۵۵؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما خداوند این توطئه را آشکار کرد و پیامبر گرامی۹ را از افتادن در دام فتنه آنان بر حذر داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۱؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، در پی زنای محصنه زن و مردی از اشراف یهودیان خیبر، دانشوران آنان به رغم آگاهی از حکم رجم برای این کار در تورات، از اجرای آن خودداری کردند و حکم آن را از پیامبر۹ پرسیدند؛ باشد که وی حکمی جز سنگسار بدهد. آن‌ها به پیامبر۹ گفتند که حکم او را خواهند پذیرفت. جبرئیل با نزول بر پیامبر۹ حکم رجم را تأیید کرد؛ اما دانشوران یهود از پذیرش آن سر باززدند. با پیشنهاد پیامبر۹ و پذیرش احبار خیبر، عبدالله بن صوریا که داناترین دانشمند آنان به تورات بود، حَکَم برگزیده شد. رسول خدا۹ ابن صوریا را سوگند داد که جز راست نگوید و او اعتراف کرد که حکم زنای محصنه در تورات رجم است و دانشوران یهود حکم دیگری را جایگزین آن کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصافی، ج۲، ص۲۲-۲۳؛ نور الثقلین، ج۱، ص۶۲۹-۶۳۰؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، پیامبر۹ بخشی از تورات که حکم رجم را در بر داشت، به ابن صوریا داد تا بخواند. وی آن‌گاه که به آن آیه رسید، با خودداری از خواندن، دستش را روی آن گذاشت و آیه بعد را خواند. عبدالله بن سلام با آگاهی از این حیله، دست وی را از روی آن آیه برداشت و آن را برای پیامبر۹ خواند. آن‌گاه پیامبر۹ دستور داد که آن دو تن را بیاورند و بر پایه حکم تورات، سنگسارشان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۳۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. استهزا: به سخره گرفتن قرآن، پیامبر۹ و مسلمانان، به ویژه بزرگان و دانشوران مسلمان شده یهود، راهکار دیگر احبار یهود در برخورد با اسلام و مسلمانان بود. بر پایه برخی گزارش‌ها، آن‌گاه که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعیه، اسد بن عبید و برخی دیگر از یهودیان سرشناس و دانشمند، مسلمان شدند و دیگر یهودیان را نیز به اسلام دعوت کردند، احبار یهود آن‌ها را بدترین افراد خود معرفی کردند و گفتند: اگر آنان صالح بودند، هرگز دین نیاکان خود را رها نمی‌کردند. بر پایه روایتی، آیات ۱۱۳-۱۱۵ آل عمران/۳ در پاسخ به این ادعای احبار و در ستایش ایمان آورندگان یهود و بقیه اهل کتاب نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارش شده است که برخی از احبار یهود مدینه با غنی خواندن خودشان و فقیر خواندن خدای مسلمانان، برخی از احکام اسلام را به سخره گرفتند. پیامبر۹ با ارسال نامهای از طریق ابوبکر برای یهودیان، آن‌ها را به نماز، پرداخت حقوق مالی، انفاق در راه خدا و... دعوت کرد. ابوبکر با حضور در میان یهودیان که پیرامون یکی از احبار به نام فِنحاص عازورا جمع شده بودند، نامه را به وی داد و او را به پذیرش نبوت پیامبر۹ دعوت کرد. فنحاص پس از مطالعه نامه گفت: خدای شما نیازمند ما شده است؟ ابوبکر با نواختن سیلی به صورت وی،گفت: اگر میان مسلمانان و یهودیان پیمانی نبود، گردنت را می‌زدم! فنحاص نزد پیامبر۹ شکایت برد و درپی گزارش رویداد از سوی ابوبکر، گفته خود را انکار کرد. مفسران این حادثه را شأن نزول آیه ۱۸۱ آل عمران/۳ دانسته‌اند که با تکذیب سخن کسانی که خدا را فقیر و خود را بی‌نیاز خوانده‌اند، به آنان وعده عذاب داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۹؛ جامع البیان، ج۴، ص۲۶۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۴۶۰؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار. مبارزه و مناظره علمی: گروهی از احبار به گمان خویش برای شکست دادن و رسوا کردن پیامبر گرامی۹ با پرسش‌هایی پیچیده، روزی نزد وی آمده، گفتند: پاسخ ما را جز پیامبران الهی نمی‌دانند و اگر به ما پاسخ درست دهی، به تو ایمان خواهیم آورد. رسول خدا پاسخ آنان را داد و ایشان با تأیید پاسخ‌های پیامبر۹ گفتند: هنگامی به تو ایمان می‌آوریم که بگویی کدام فرشته بر تو نازل می‌شود. رسول خدا۹ با نام بردن از جبرئیل، او را فرشته‌ای خواند که بر همه پیامبران الهی نازل شده است. احبار یهود جبرئیل را دشمن یهود خواندند و از عمل به وعده خویش و ایمان به پیامبر۹ خودداری کرده، گفتند: اگر پیک وحی فرشته‌ای جز جبرئیل بود، ایمان می‌آوردیم. خداوند آیات ۹۷-۱۰۱ بقره/۲ را نازل و عقیده نادرست آنان درباره جبرئیل و بهانه‌گیریشان را نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۹۴-۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، روزی عمر بن خطاب در مدینه وارد مرکز آموزش دینی یهود موسوم به بیت المدارس شد و درباره آمدن نام و صفات پیامبر۹ در کتاب‌های آنان پرسید. دانشوران یهود با اذعان به آمدن نام و صفات ایشان در کتاب‌هایشان گفتند: چون جبرئیل که فرشته عذاب و دشمن یهودیان است، بر وی نازل می‌شود، به او ایمان نمی‌آوریم؛ اگر میکائیل که فرشته رحمت است، نازل می‌شد، ایمان می‌آوردیم. عمر دشمن جبرئیل را دشمن میکائیل؛ و دشمن آن دو را دشمن خدا خواند. سپس برای گزارش به پیامبر۹ به سوی مدینه آمد؛ اما پیش از رسیدن وی، آیه {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ...} (بقره/۲، ۹۷) بر پیامبر۹ نازل شد. پیامبر۹ آیه را برای عمر خواند و او سوگند یاد کرد که جز برای گفتن این نیامده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، گروهی از دانشوران یهود درباره فرزند خدا بودن عُزَیر با رسول خدا۹ گفت‌وگو کردند. آن‌ها در پاسخ به پیامبر گرامی۹ که درباره دلیل این اعتقاد پرسید، گفتند: «عزیر به جمع‌آوری و احیای تورات پس از نابود شدنش پرداخت و کسی جز فرزند خدا نمی‌تواند چنین کند. البته فرزندی‌اش به معنای حقیقی نیست؛ بلکه همان‌گونه که از باب تشریف و مجاز، شاگردی فرزند استاد نامیده می‌شود، عزیر را فرزند خدا می‌خوانیم.» پیامبر گرامی۹ با اشاره به این که حضرت موسی۷ آورنده تورات است، فرمود: «بر پایه این منطق، موسی باید نزد شما منزلتی بسیار بالاتر از عزیر داشته باشد. همان‌گونه که استاد می‌تواند شاگرد خود را فرزند خطاب کند، می‌تواند کسی را که برتر از آن شاگرد است، برادر یا مولای خود بخواند. پس شما که موسی۷ را بهتر از عزیر۷ می‌دانید، باید بتوانید او را برادر، پدر، عمو، استاد یا مولا و رئیس خدا بخوانید و خداوند نیز رواست که او را از باب احترام با این ‌عناوین خطاب کند!» احبار یهود که پاسخی نداشتند، از ایشان فرصتی برای اندیشیدن خواستند و رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۶-۱۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های رسیده، احبار یهود مدینه به هیئت‌های دینی که در زمان پیامبر گرامی۹ برای تحقیق به مدینه می‌آمدند، نیز مشورت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۷-۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن عباس، پس از نزول آیه مباهله، هیئت مسیحیان نجران از پیامبر گرامی۹ سه روز مهلت گرفتند و در این مدت با احبار یهود بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع به مشورت پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۳۹؛ الخصائص الکبری، ج۲، ص۴۱؛ السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از حضور نزد رسول خدا۹ درباره مسیحی یا یهودی بودن حضرت ابراهیم۷ ستیز کردند. آیات۶۵-۶۷ آل عمران/۳ در این زمینه نازل شد و هر دو طرف را به سبب ستیز درباره چیزی که به آن آگاهی ندارند، نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۴۰-۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج. بهانه‌گیری: برخی از احبار مانند ابن صوریا با منحصر دانستن هدایت و سعادت در یهودیت، پیامبر۹ را به پذیرش آن دعوت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۹۲؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیاتی از سوره بقره/۲ این ادعای آنان را باطل خواند و تأکید فرمود که دین پیامبران گذشته نیز توحید و اسلام بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۷۸۴؛ التبیان، ج۱، ص۴۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۳۵-۱۳۷) برخی دیگر با ناسازگار خواندن قرآن کریم با تورات، از رسول خدا۹ خواستند کتابی بیاورد که مقبول آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الجلالین، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایت کلبی، برخی از احبار، ایمان خود را به پیامبر۹ به آوردن معجزه مطلوبشان مشروط کردند. آیه ۱۸۳ آل عمران/۳ در این موقعیت نازل شد و با اشاره به پیامبرکشی یهودیان به‌ رغم ارائه معجزه مطلوب آن‌ها از سوی پیامبران پیشین، ادعای آنان را دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط احبار با پیامبر۹ سرانجام چندان تیره شد که برخی آشکارا ادعا کردند محمد۹ پیامبر موعود تورات نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشوران یهود نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس را بر مسلمانان خرده گرفته، استقلال دین اسلام را به چالش کشیدند. این مایه ناخرسندی پیامبر گرامی۹ بود. ایشان همواره از خداوند می‌خواست تا در این زمینه دستوری راهگشا نازل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال دوم ق. آیه ۱۴۴ بقره/۲ نازل شد و رسول خدا۹ فرمان یافت تا به سوی کعبه نماز بگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۶۳؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله برای یهود ناگوار بود و شماری از اشراف و دانشوران آنان نزد پیامبر۹ آمده، گفتند: اگر قبله را به سوی بیت‌ المقدس بازگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹؛ جامع البیان، ج۲، ص۵؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیات ۱۴۲-۱۴۳ بقره/۲ سخن کسانی را که مسلمانان را به سبب تغییر قبله به سرزنش و سخره گرفتند، سفیهانه خواند و با نهی پیامبر گرامی۹ از پیروی آنان، درباره فتنه یهودیان هشدار داد. (بقره/۲، ۱۴۲-۱۴۳)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← قبله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شش. هم‌پیمانی با مشرکان: در پی حضور پیامبر گرامی۹ در مدینه، یهودیان یثرب نخست منتظر سرکوب مسلمانان به دست مشرکان بودند. اما با پیروزی مسلمانان در نبرد بدر، موقعیت یهودیان ضعیف شد. برخی از سران با نفوذ یهودیان بنی‌نضیر همراه شماری از احبار پنهانی به مکه رفتند و در کنار کعبه با ابوسفیان هم‌پیمان شدند که در رویارویی با پیامبر۹ همکاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ سبل السلام، ج۴، ص۶۳؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای محدود کردن زمینه همکاری میان قریش و بنی‌نضیر، کعب بن اشرف، از احبار قدرتمند این قبیله یهودی را کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۲؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۶؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شدن کعب در سال سوم ق. رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۸۴؛ الطبقات، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت زهری، در پی نامه تهدیدآمیز قریش، یهودیان بنی‌نضیر بر آن شدند که با ترفندی رسول خدا را به قتل رسانند. از این رو، از وی خواستند که همراه ۳۰ تن از یاران خود در منطقه‌ای میان یثرب و محل زندگی قبیله بنی‌نضیر با ۳۰ تن از احبار دیدار و گفت‌وگو کند تا اگر احبار به وی ایمان آورند، همه آنان نیز به وی بگروند. آن‌گاه که به سبب حضور یاران پیامبر۹ آنان نتوانستند نقشه خود را اجرا کنند، از ایشان خواستند که با سه تن از یارانش به گفت‌وگو با سه تن از احبار بپردازد. این سه دانشور زیر جامه‌های خود خنجری پنهان کرده بودند. در پی آشکار شدن این توطئه از جانب یکی از زنان بنی‌نضیر، پیامبر۹ به مدینه بازگشت و شش ماه پس از نبرد بدر، غزوه بنی‌نضیر شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۳-۳۵۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا به آنان ۱۰ روز فرصت داد تا سکونتگاه خود را ترک کنند. آن‌ها آماده مهاجرت شدند؛ اما عبدالله ابن اُبَی، سردسته منافقان مدینه، به حُیی ابن اخطب از احبار بزرگ بنی‌نضیر و رئیس آنان پیغام داد که اگر با پیامبر۹ نبرد کنند، با ۲۰۰۰ رزمنده به یاریشان خواهد رفت. سلام بن مشکم، از احبار بنی‌نضیر، با یادآوری خیانت عبدالله بن اُبَی از حُیی خواست به وی اعتماد نکند؛ اما حُیی پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و آماده مقاومت و نبرد با مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۴-۲۲۵؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی به ترمیم دژهای بنی‌نضیر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۵۹؛ نور الثقلین، ج۵، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرچه را برای نبرد نیاز بود، همراه چارپایان درون آن‌ها جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندین روز مقاومت در برابر مسلمانان که قلعه‌های بنی‌نضیر را محاصره کرده بودند، حُیی ناگزیر از پیامبر۹ خواست بر پایه پیشنهاد پیشین که اموال آنان را محترم می‌شمرد، سازش کنند. رسول خدا۹ نپذیرفت و آنان ناگزیر شدند تنها با بردن اموال منقول خویش، زیستگاه خود را ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۶۸۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی بن اخطب پس از کوچ بنی‌نضیر به منطقه خیبر، همچنان به دشمنی خود با پیامبر۹ ادامه داد. او به مکه رفت و از سران قریش برای نبرد با مسلمانان یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی و دیگر سران بنی‌نضیر با وعده‌های مالی، قبایلی بزرگ مانند غطفان و قَیس بن عیلان را با خود همراه ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۷۰۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۳۳؛ الارشاد، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وی مخفیانه به مدینه، نزد یهودیان بنی‌قریظه رفت و آنان را با خود همراه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تلاش‌ها زمینه‌ساز نبرد احزاب شد. سرانجام حُیی پس از نبرد احزاب و در محاصره بنی‌قریظه از سوی پیامبر۹ و در میان آن قبیله به حکم سعد بن معاذ کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← بنی‌نضیر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. مسلمان شدن برخی از احبار مدینه: برخی از احبار با پی بردن به صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت و سازگاری نشانه‌های پیامبر موعود در تورات با ایشان، به وی ایمان آوردند. از این میان، برجسته‌ترین افراد، عبدالله بن سلام، مُخَیریق و زید بن سَعنه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. حُصَین بن سلام (عبدالله بن سلام): وی نخستین دانشمند یهودی بود که در مدینه به پیامبر۹ ایمان آورد و رسول خدا۹ نام او را عبدالله نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۱۱۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی اسلام آوردن وی گفته‌اند: او برای اطمینان یافتن از صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت، سه پرسش درباره نخستین نشانه قیامت، اولین غذای بهشتیان، و سبب همانندی فرزند با پدر یا مادرش طرح کرد و مدعی شد که پاسخ آن‌ها را جز پیامبران و اوصیای آنان نمی‌دانند. آن‌گاه که پیامبر گرامی۹ پاسخ آن پرسش‌ها را آموخته از جبرئیل شمرد، او جبرئیل را دشمن یهودیان خواند. رسول خدا۹ این آیه را تلاوت کرد: {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِک بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ}. (بقره/۲، ۹۷) سپس فرمود: «نخستین نشانه قیامت، آتشی است که مردم را از شرق به غرب می‌راند و آن‌جا گرد می‌آورد. اولین غذای بهشتیان، جگر نهنگ است. سبب شباهت فرزند به پدر یا مادرش، غلبه آب یکی از آن دو بر دیگری است.» عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها شهادتین را بر زبان راند و مسلمان شد. او به پیامبر۹ گفت که یهودیان اهل خیانت و بهتان‌اند و اگر از مسلمان شدن وی آگاه شوند، درباره او بدگویی خواهند کرد. چندی بعد پیامبر۹ بدون اشاره به مسلمان شدن عبدالله، از یهودیانی که نزد وی آمده بودند، درباره مقام و منزلت او پرسید. آن‌ها او را ستودند و وی و پدرش را بهترین و داناترین فرد در میان خویش خواندند. آن‌گاه که عبدالله بن سلام وارد شد و مسلمانی خود را آشکار کرد، یهودیان او و پدرش را بدترین و نادان‌ترین فرد در میان خویش خواندند. وی به پیامبر۹ گفت: این همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۳، ص۱۰۸؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۲-۱۰۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص۹۴-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. مُخَیریق نضیری: مخیریق از احبار و ثروتمندان یهود بنی‌نضیر در مدینه بود که نشانه‌های پیامبر موعود را با حضرت محمد۹ سازگار یافت وایمان آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او در غزوه احد خطاب به یهودیان سوگند یاد کرد که محمد۹ پیامبر خداست و بر آنان پیروز خواهد شد. سپس آنان را به یاری مسلمانان در نبرد با مشرکان فرا خواند. اما یهودیان به بهانه این که روز شنبه است، دعوت وی را نپذیرفتند. او با سرزنش آنان، اختیار دارایی خود را پس از مرگ به دست پیامبر۹ سپرد و به یاری سپاه اسلام شتافت و در غزوه احد به شهادت رسید. گفته‌اند: پیامبر۹ پس از شهادت وی، او را بهترین یهودی [پیش از گرویدن به اسلام] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۶۱؛ ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. زید بن سَعنه/ سَعیه: زید نیز از احبار ثروتمند مدینه بود. گزارش شده که وی همه نشانه‌های حقانیت نبوت را در حضرت محمد۹ یافته بود، جز دو چیز که هنوز از آن خبر نداشت: یکی این که بردباری پیامبر راستین بر پرخاشگری او غالب است. دوم این که هر‌اندازه تندی و جهالت دشمنان بیشتر گردد، بر شکیبایی او افزوده می‌شود. وی در پی فرصتی بود تا در برخوردی با پیامبر۹ به ویژگی‌های یاد شده در ایشان پی ببرد. او پیش از مسلمان شدن وامی به پیامبر۹ داده بود. روزی با خشونت لباس ایشان را گرفت و با درخواست طلب خود، رسول خدا۹ و دیگر فرزندان عبدالمطلب را متهم کرد که همیشه بدهی خود را دیر پرداخت می‌کنند. عمر بن خطاب خشمگین شد و ‌خواست که به وی آسیب برساند. رسول خدا۹ با تبسم و جلوگیری از برخورد عمر با وی، به عمر فرمود:‌ای کاش به جای این برخورد، مرا به حُسن پرداخت و او را به حسن طلب دین فرامی‌خواندی! آن‌گاه با اشاره به این که هنوز تا سررسید پرداخت بدهی سه روز مانده است، دستور داد طلب او را بپردازند و از آن روی که عمر او را ترسانده، ۲۰ پیمانه بیشتر به او پرداخت کنند. پس از این رویداد، وی با تصدیق رسول خدا۹ و پذیرش اسلام، همراه ایشان در نبرد‌های بسیار شرکت کرد و سرانجام در غزوه تبوک درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌و‌گوهای برخی از احبار با امام علی۷: در منابع روایی، گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوهای اعتقادی برخی از احبار با امامان معصوم: آمده است. بر پایه برخی از این حدیث‌ها که از نظر سند مرسل‌ هستند،‌ بعضی از دانشوران‌ یهود پس از آن که پاسخ پرسش‌های خود را از خلیفه اول نگرفتند، در راه بازگشت با امام علی۷ دیدار کردند و درباره مکان خداوند از وی پرسیدند. امام خداوند را آفریدگار مکان‌ و ظرف موجودات دانست‌ و خود ذات الهی را فاقد‌ ظرف‌ و مکان‌ و بزرگ‌تر از آن شمرد. آن‌گاه پرسید: اگر برای این سخن، دلیل و گواهی از کتاب خودتان بیاورم، مسلمان می‌شوید؟ سپس امام به گزارش برخی از کتاب‌های آنان اشاره کرد که روزی‌ چند فرشته از جهت‌های گوناگون نزد موسی۷ آمدند و همگی گفتند که از نزد خدا آمده‌اند. دانشمند یهودی پس از گواهی دادن به درستی این سخن، مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، یکی از احبار درباره زمان و مکان وجود یافتن خدا پرسید. امام با سرزنش او از وجود خداوند در هر زمان سخن گفت و خدا را آفریننده زمان و مکان دانست و این که زمان و مکان خدا را محدود نمی‌کند. آن دانشور پرسید: آیا تو پیامبری؟ امام خود را بنده و یکی از خادمان پیامبر گرامی۹ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۸۹-۹۰؛ التوحید، ص۱۷۴-۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گفت‌وگویی دیگر، امام علی۷ در پاسخ یکی از احبار که از وی درباره دیدن خداوند پرسید، فرمود: من خدای نادیده را نمی‌پرستم؛ اما خداوند نه با چشم سر، بلکه با چشم دل و با ایمان حقیقی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۹۸؛ التوحید، ص۱۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و ترویج اسرائیلیات: برخی از دانشوران مسلمان شده یهود، نقشی موثر در ترویج اسرائیلیات در جامعه اسلامی داشتند. برجسته‌ترین آن‌ها کعب بن ماتِع معروف به «کعب الاَحبار» بود که برخی نام درست او را کعب الحبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۶، ص۲۳۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; او از دانشوران یهود یمن بود. وی پیامبر۹ را دیدار نکرد و در زمان خلافت عمر بن خطاب یا ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مدینه آمد و اسلام آورد. به گفته برخی، در زمان پیامبر۹ مسلمان شد؛ ولی پس از وفات ایشان به مدینه آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص۴۳۰؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲؛ عمدة القاری، ج۲۵، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین ‌رو، وی از اصحاب پیامبر۹ به شمار نمی‌آید و از طبقه نخست تابعین است. بر پایه گزارشی، عباس بن عبدالمطلب از علت دیر مسلمان شدن کعب الاحبار پرسید و او پاسخ داد: «پدرم که از دانشوران یهود بود، نوشته‌هایی از تورات را در بسته‌ای مهر شده گذاشته و از من پیمان گرفته بود که آن را نگشایم. پس از مرگ پدر آن را گشودم و با مشاهده نام و صفات پیامبر۹ در آن نوشته‌ها مسلمان شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۶۵-۳۶۶؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی از سعید بن عمر انصاری، از میان افرادی که پیامبر۹ را ندیده بودند، کسی همانند کعب اوصاف ایشان را نمی‌دانست. این سخن مؤید گفته کعب در مورد آن نوشته‌های تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب با هدف شرکت در فتوحات اسلامی به حمصِ شام رفت و آن‌جا سکونت گزید و در زمان خلافت عثمان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۴۳۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷؛ الاصابه، ج۴، ص۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از اسرائیلیات به او منسوب است. درباره هدف وی از مسلمان شدن، دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود. برخی او را به تظاهر به اسلام، دروغ بستن به پیامبر گرامی۹ و ترویج آگاهانه اسرائیلیات متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;من حیاة الخلیفة عمر، ص۳۸۷؛ شیخ المضیره، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی او را در قتل عمر بن خطاب نیز دخیل دانسته و به این گزارش استناد کرده‌اند که وی سه روز پیش از کشته شدن عمر، از مرگ او خبر داد و گفت که این رویداد در تورات آمده است؛ اما عمر سخن او را باور نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۰؛ قس: السنن الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، کعب رابطه خوبی با امام علی۷ نداشت و امام او را کذّاب می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایتی، امام باقر۷ این سخن کعب را که کعبه هر روز بر بیت‌ المقدس سجده می‌کند، دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی دیگر او را مسلمان و ثقه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج۵، ص۳۳۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیده ابن کثیر، کعب الاحبار با آگاهی فراوان از کتب ادیان مختلف، داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل و کتاب‌های گذشته را بدون آن که به پیامبر۹ نسبت دهد، برای مردم بازگو می‌کرد. از آن‌جا که بسیاری از این سخنان درست و تأییدگر اسلام بود، از این کار او جلوگیری نشد. اما بعدها برخی از کسانی که گفته‌های وی را شنیده بودند، آن‌ها را به پیامبر گرامی۹ نسبت دادند و حدیث‌های نادرست بسیاری را از او رواج دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هر روی، ابن کثیر نیز او را به سبب زیاده‌روی در گزارش داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل نکوهش کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ شیوه وی چنان افراطی بود که عمر بن خطاب که نخست از سخنان او استقبال می‌کرد، به او هشدار داد که اگر از سخنانش دست نکشد، او را به سرزمین میمون‌ها می‌فرستد. وی در این سخن، به مسخ شدن یهودیان و تبدیل گشتن آن‌ها به میمون اشاره داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۵۰، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خلافت عمر، فعالیت‌های کعب الاحبار با حمایت معاویه گسترش یافت. معاویه او را به سبب دانش فراوان، مشاور خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۷-۱۴۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند که هدف معاویه از این کار، بهره‌گیری از وی در جعل حدیث به سود بنی‌امیه و شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه او را از راستگوترین کسانی می‌دانست که درباره اهل کتاب سخن می‌گویند؛ اما بر آن بود که در سخنان او دروغ‌هایی یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، محمد بن کعب قرظی، فرزند کعب الاحبار، در پاسخ عمر بن عبدالعزیز که درباره ذبیح از او پرسید، حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست. وی همین را از یکی از احبار مسلمان شده شام پرسید. او هم حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست و اقرار نمود که یهودیان به‌ رغم آگاهی از این حقیقت، از سر حسادت آن را انکار می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناظره برخی از احبار با امام رضا۷: به سبب زندگی یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، در دوره‌های پسین نیز گفت‌وگوها و مناظراتی میان احبار یهود و پیشوایان دینی اسلام، از جمله اهل بیت: صورت گرفت. مناظره دانشمند یهودی معروف به رأس الجالوت با امام رضا۷ از این قبیل است. او از امام خواست تا نبوت پیامبر گرامی۹ را بر پایه تورات ثابت کند. امام۷ به وصیت حضرت موسی۷ به بنی‌اسرائیل اشاره کرد که پیامبری از میان برادرانشان به سوی آنان خواهد آمد و باید او را تصدیق کنند و به سخنانش گوش فرادهند. آن‌گاه افزود: بنی‌اسرائیل برادرانی جز بنیاسماعیل ندارند و از میان فرزندان اسماعیل۷ هم پیامبری جز حضرت محمد۹ برانگیخته نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بخش مورد استناد امام با ‌اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخه‌های کنونی آن نیز یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تثنیه، ۱۸ : ۱۵، ۱۸؛ اعمال رسولان، ۳ : ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امام رضا۷ درباره دلیل اعتقاد رأس الجالوت به نبوت حضرت موسی۷ پرسید، وی به معجزاتی مانند شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصا استناد کرد. امام رضا۷ با تأیید این معجزات پرسید: آیا هر کس را که در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، تصدیق می‌کنی؟ رأس الجالوت گفت: تنها هنگامی می‌پذیرم که معجزاتی همانند حضرت موسی۷ بیاورد. امام رضا۷ پرسید: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی۷ ایمان داری با آن که هیچ یک از آن‌ها چنان معجزاتی نیاوردند؟ او که در پاسخ حضرت رضا۷ درمانده بود، با تغییر سخن خود گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. امام به بیان مواردی در نقض این گفته وی پرداخت و با اشاره به زنده شدن مردگان و شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی عیسی۷ پرسید: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ رأس الجالوت گفت: می‌گویند که وی چنین کارهایی ‌کرده است؛ ولی ما ندیده‌ایم. امام پرسید: مگر معجزات حضرت موسی۷ را به چشم خود دیده‌اید؟ آیا جز این است که افرادی مورد اعتماد آن‌ها را دیده و گزارش کرده‌اند و سخن آنان با گزارش‌های متواتر به شما رسیده‌ است؟ معجزات حضرت عیسی۷ را هم افرادی درخور اعتماد دیده و با روایت‌های متواتر گزارش کرده‌اند. پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ آن‌گاه بر پایه همین منطق، به اثبات معجزات و نبوت پیامبر گرامی پرداخت و فرمود: «درباره حضرت محمد۷ نیز این سخن صدق می‌کند. بر پایه گزارش‌های متواتر، ایشان نزد هیچ آموزگاری درس نخواند و دانش نیاموخت. وی به رغم امّی بودن، کتابی آورد که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و آینده سخن گفته است. پس چرا نبوت او را نمی‌پذیری؟» رأس الجالوت که پاسخی نداشت، درماند و سکوت اختیار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۵، ۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد باقر اسدی، علی اسدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسباب النزول&#039;&#039;&#039;: الواحدی (م.۴۶۸ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، ۱۳۸۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی‌ السنة المحمدیه&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه (م.۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: محمد صادق النجمی، ترجمه: کمالی، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلاق النفیسه&#039;&#039;&#039;: احمد بن عمر، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامثل&#039;&#039;&#039;: مکارم الشیرازی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;: الزبیدی (م.۱۲۰۵ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیهود فی بلاد العرب&#039;&#039;&#039;: اسرائیل والفنسون، قاهره، مطبعة الاعتماد، ۱۹۲۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحقیق&#039;&#039;&#039;: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر بغوی (معالم التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البغوی (م.۵۱۰ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر الجلالین&#039;&#039;&#039;: جلال الدین المحلی (م.۸۶۴ق.) و جلال الدین السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر نور الثقلین&#039;&#039;&#039;: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التوحید&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع بیان العلم و فضله&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالحلیم البحرانی، به کوشش علی بن حسن و دیگران، ریاض، دار الفضیله، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جوامع الجامع&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گرجی، تهران، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۸۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۲۲ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل السلام&#039;&#039;&#039;: الکحلانی (م.۱۱۸۲ق.)، مصطفی البابی، مصر، ۱۳۷۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیخ المضیرة ابوهریره&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه، بیروت، اعلمی، ۱۹۶۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصافی&#039;&#039;&#039;: الفیض الکاشانی (م.۱۰۹۱ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرائف المقال&#039;&#039;&#039;: سید علی بروجردی، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العجاب فی بیان الاسباب&#039;&#039;&#039;: العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح‌ الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القاموس المحیط&#039;&#039;&#039;: الفیروزآبادی (م.۸۱۷ق.)، بیروت، دار العلم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب مقدس&#039;&#039;&#039;: ویلیام گلن و هنری مرتن، ترجمه: فاضل خان همدانی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لباب النقول&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، دار احیاء العلوم، بیروت&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالقادر الرازی (م.۶۶۶ق.)، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدینة یثرب قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;: یاسین غضبان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستدرکات علم رجال الحدیث&#039;&#039;&#039;: علی نمازی، تهران، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستوطنات الیهودیة علی عهد الرسول۹&#039;&#039;&#039;: احمد علی المجدوب، قاهره، الدار المصریة اللبنانیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسائل الامامه&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الناشی الاکبر (م.۲۹۳ق.)، به کوشش یوسف فان، بیروت، ۱۹۷۱م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم الفروق اللغویه&#039;&#039;&#039;: ابوهلال العسکری (م.۳۹۵ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;: الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من حیاة الخلیفة عمر&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن احمد البکری، الارشاد، بیروت، ۲۰۰۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واژه‌های دخیل در قرآن مجید&#039;&#039;&#039;: آرتور جفری، ترجمه: بدره‌ای، توس، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتباء: نشستن با شیوه جمع‌کردن ران و زانوها به سوی شکم به ‌وسیله دست‌ها، دستار یا لباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «احتباء» از ریشه «ح ب و» و این ریشه به معنای نزدیک شدن و حرکت به حالت چهار دست‌وپا است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۳۰۸؛ الصحاح، ج۶، ص۲۳۰۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء به معنای جمع‌کردن پشت و ساق‌های پا به وسیله لباس است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۱۳۲؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲؛ النهایه، ج۱، ص۳۳۵، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; در اصطلاح فقهی احتباء نوعی نشستن است بدین‌گونه که فرد زانوهایش را به سمت شکم جمع کند و پیراهن یا پارچه‌ای پشت، شکم و پاهایش را در برگیرد. این کار در وضعی خاص حرام یا مکروه شمرده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه احتباء به پیش از اسلام بازمی‌گردد. اعراب پیش از اسلام معمولاً به این صورت می‌نشسته‌اند. در حدیث‌هایی از پیامبر گرامی۹ احتباء تکیه‌گاه عرب خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲؛ امثال الحدیث، ص۱۵۱-۱۵۲؛ کنز العمال، ج۱۵، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن‌جا که بسیاری از اعراب در بیابان‌ها یا خیمه‌ها می‌زیستند و دیوار و تکیه‌گاه نداشتند، برای رفع خستگی از این شیوه به عنوان تکیه‌گاه استفاده می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجازات النبویه، ص۲۰۰؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶؛ شرح اصول الکافی، ج۱۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «اِقعاء»، «قُرْفُصاء» و «احتیاک» از واژه‌های مرتبط با همین موضوعند. واژه‌شناسان و فقیهان معانی گوناگون برای اقعاء بیان کرده‌اند؛ از جمله نوعی احتباء که دست‌ها به جای این که روی ساق‌های پا قرار گیرند، بر زمین تکیه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۲، ص۱۰۸-۱۰۹؛ غریب الحدیث، حربی، ج۱، ص۶۰؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای دیگرش این است که شخص به گونه‌ای بنشیند که باسن‌هایش بر روی زمین قرار گیرد و به پشت تکیه زند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۶، ص۲۴۶۵؛ نک: المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز اقعاء را قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پا می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدایة المجتهد، ج۱، ص۱۱۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرفصاء نیز نوعی از احتباء است که به جای استفاده از پارچه، دست‌ها روی ساق‌ها قفل و تکیه‌گاه می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱؛ ج۲، ص۱۰۹؛ ج۳، ص۵۷؛ الصحاح، ج۳، ص۱۰۵۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احکام فقهی احتباء: در فقه اسلام، اصل احتباء جایز و مباح است؛ اما در موارد خاص دارای احکامی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احتباء شخص مُحْرم و حاضر در مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء شخص مُحْرم و نیز کسی که در مسجدالحرام حضور دارد، مکروه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع للشرایع، ص۲۳۰؛ الدروس، ج۱، ص۳۸۸، ۴۷۴؛ الحدائق، ج۱۵، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی مانند روایت‌های حماد بن عثمان و عبدالله بن سنان از امام صادق۷ است که محرم و حاضر در مسجدالحرام را از این کار نهی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۳۶۶، ۵۴۶؛ تهذیب، ج۵، ص۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; حِکمت این حکم، پاس داشتن حرمت و عظمت کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۹۸؛ علل الشرایع، ج۲، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پرهیز از احتمال آشکار شدن عورت&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواب‌آلودگی و باطل شدن وضو&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج۱، ص۴۵۱، «حبو»؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است. از سوی دیگر، در روایت زراره از امام باقر۷ به احتباء ایشان کنار کعبه تصریح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان به روش‌هایی میان این دو دسته حدیث سازگاری پدید آورده‌اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. حمل روایت زراره بر بیان جواز احتباء و حرام نبودن آن.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. مقید بودن حکم کراهت به حالتی که فرد در معرض کشف عورت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. حمل حدیث‌های دلالت‌گر بر کراهت، بر محدوده مسجدالحرام در زمان پیامبر گرامی۹ و حمل روایت جواز بر محدوده توسعه یافته آن پس از عصر پیامبر.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰-۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. احتباء در غیر حالت احرام و خارج از مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء در غیر حالت احرام و نیز بیرون از مسجدالحرام کراهت ندارد و تنها در صورت پوشیده نبودن عورت، حرام به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۲، ص۱۵۸؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی از جمله روایت سماعه از امام صادق۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روایت‌های گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مناقب، ج۳، ص۲۱۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۶۶؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۵۳؛ ج۹۶، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سیره پیامبر گرامی۹ و امامان: و همچنین سخن پیامبر۹ است که احتباء به طور مطلق یا در مسجد را دیوار و تکیه‌گاه عرب خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲، ح۲, ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدون این که از آن نهی کرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان اهل سنت احتبا در حال احرام یا در مسجدالحرام را مکروه به شمار نیاورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المدونة الکبری، ج۱، ص۴۶۱؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاره‌ای از منابع اهل سنت، از احتباء به‌گونه مطلق نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عموم فقیهان اهل سنت آن را تنها در صورت پوشیده نبودن عورت حرام شمرده و در دیگر حالت‌ها جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۱۱، ص۶۷؛ عمدة القاری، ج۴، ص۷۵؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آن‌ها، حدیث‌های نبوی است که تنی چند از صحابه مانند جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۴۹؛ ج۷، ص۴۱-۴۲؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها مورد کراهت احتباء در فقه اهل سنت، احتبای شخص حاضر در نماز جمعه هنگام خطبه‌خوانی امام جمعه است. بر پایه مذاهب مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج۱، ص۱۴۹؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۵-۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۲، ص۱۷۱؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز ظاهر سخن شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الام، ج۱، ص۲۳۵؛ المجموع، ج۴، ص۵۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء در این حال نیز جایز است؛ اما شاگردان شافعی و فقیهان پیرو او آن را مکروه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۱، ص۵۳۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۲۹۰؛ حواشی الشروانی، ج۲، ص۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آنان، روایت نبوی است که نمازگزاران جمعه را از احتباء هنگام خطبه نماز جمعه بازداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۹۶-۹۷؛ سنن الترمذی، ج۲، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان دیگر مذاهب اهل سنت، برای جواز احتباء در نماز جمعه، به ادله‌ای مانند احتبای پیامبر گرامی۹ در نمازهای مستحب و قیاس آن با احتباء در هنگام خطبه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استناد نموده یا با مناقشه در سند روایت&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸-۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و توجیه متن آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به حلّ تعارض آن با دیگر روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرداخته‌اند. علت کراهت این احتباء از دید مکروه‌شمارندگان این است که زمینه خواب و بطلان وضو را فراهم ساخته&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نیز مانع دقت در شنیدن خطبه نماز جمعه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. احتباء در نماز: در فقه اسلامی از احتباء در نماز سخن نرفته است. اما از اقعاء در نماز سخن گفته‌اند. نظر مشهور فقیهان شیعه با استناد به روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۳، ص۳۳۶؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۴؛ الاستبصار، ج۱، ص۳۲۷-۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کراهت اقعاء در نماز است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۱، ص۳۶۰؛ السرائر، ج۱، ص۲۲۷؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای اقعاء از دید آنان، قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پاست.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج۲، ص۲۱۸؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵-۲۵۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان اهل سنت در معنای اقعاء اختلاف نظر دارند و همگی آن را در تشهد و پس از سجده نماز مکروه می‌شمرند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶؛ المغنی، ج۱، ص۵۶۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶، ۴۳۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد قدیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الام&#039;&#039;&#039;: الشافعی (م.۲۰۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امثال الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن خلاء الرامهرمزی (م.۵۷۶ق.)، به کوشش احمد عبدالفتاح، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بدایة المجتهد&#039;&#039;&#039;: ابن رشد القرطبی (م.۵۹۵ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسة الامام الصادق۷، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: علاء الدین السمرقندی (م.۹-۵۳۵ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، قم، آل‌ البیت:، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع للشرایع&#039;&#039;&#039;: یحیی بن سعید الحلی (م.۶۹۰ق.)، به کوشش گروهی از فضلا، قم، سید الشهداء، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;: یوسف البحرانی (م.۱۱۸۶ق.)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حواشی الشروانی و العبادی&#039;&#039;&#039;: الشروانی (م.۱۳۰۱ق.) و العبادی (م.۹۹۴ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخلاف&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش سید علی خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه&#039;&#039;&#039;: الشهید الاول (م.۷۸۶ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روضة الطالبین&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السرائر&#039;&#039;&#039;: ابن ادریس (م.۵۹۸ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح اصول کافی&#039;&#039;&#039;: محمد صالح مازندرانی (م.۱۰۸۱ق.)، به کوشش سید علی عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن سلّام الهروی (م.۲۲۴ق.)، به کوشش محمد عبدالمعید خان، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن اسحاق الحربی (م.۲۸۵ق.)، به کوشش سلیمان بن ابراهیم، جده، دار المدینه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشاف القناع&#039;&#039;&#039;: منصور البهوتی (م.۱۰۵۱ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;: السرخسی (م.۴۸۳ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجازات النبویه&#039;&#039;&#039;: الشریف الرضی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش طه محمد، قم، مکتبة بصیرتی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدارک العروه&#039;&#039;&#039;: علی پناه اشتهاردی، تهران، دار الاسوه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;: مالک بن انس (م.۱۷۹ق.)، مصر، مطبعة السعاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة العقول&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۱ق.)، به کوشش رسولی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعتبر&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م.۶۷۶ق.)، مؤسسة سید الشهداء، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م.۹۷۷ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن قدامه (م.۶۲۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;: الحطاب الرعینی (م.۹۵۴ق.)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م.۶۰۶ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نیل الاوطار&#039;&#039;&#039;: الشوکانی (م.۱۲۵۵ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۹۷۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه&#039;&#039;&#039;: الحر العاملی (م.۱۱۰۴ق.)، قم، آل‌ البیت(ع)، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجاج: Ñ نیابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجار البیت: Ñ احجار الزیت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3&amp;diff=3783</id>
		<title>ابوعلی غلام الهراس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3&amp;diff=3783"/>
		<updated>2017-11-17T09:20:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابوعلی غلام الهَرّاس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; (۳۷۴ق - ۴۶۸ق) ملقب به امام الحرمین (م.۴۶۸ق.)، از استا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ابوعلی غلام الهَرّاس&#039;&#039;&#039; (۳۷۴ق - ۴۶۸ق) ملقب به [[امام الحرمین]] (م.۴۶۸ق.)، از استادان فن قرائت قرآن کریم. وی اهل [[واسط]] از شهرهای [[عراق]] بود که به [[مکه]] رفت و به جهت برتری علمی بر هم‌عصرانش در مکه و [[مدینه]]، به امام الحرمین مشهور شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زندگی‌نامه==&lt;br /&gt;
ابوعلی حسن بن قاسم واسطی، مشهور به غلام الهّراس و [[امام الحرمین]] از استادان فنّ قرائت قرآن کریم در سال ۳۷۴ق. در [[واسط]]، از شهرهای [[عراق]]، زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۰-۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای آموختن قرائت و ملاقات با استادان این فن، سفرهای فراوان به [[بغداد]]، [[مصر]]، [[دمشق]] و نیز [[مکه]] داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای دستیابی به دیگر معارف قرآنی بسیار کوشید و بر پایه نقلی، کسی به پایه او نرسید و دیگران برای آموختن نزد او می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==استاد فن قرائت و امام الحرمین==&lt;br /&gt;
ابوعلی الهراس از دانشوران مشهور در علم قرائت بود و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با عنوان مُقْری (استاد فنّ قرائت) اهل [[عراق]]&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُحدّث و علامه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; غالب شرح‌حال‌نگاران از وی نام برده‌اند؛ ولی تنها به تخصص وی در قرائت و تجوید اشاره کرده‌اند. بر پایه گزارشی، او را که در [[مکه|حرم]] سکونت داشت، به دلیل برتری علمی بر معاصران خود در مکه و [[مدینه]] «امام الحرمین» خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الوافی، ج۱۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اشاره‌ای به هنگام رفتن او به مکه و مدت اقامتش در آن‌جا نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نابینایی و وفات==&lt;br /&gt;
ابوعلی غلام الهراس أعْوَر (یک چشم) بود و در پایان عمر بینایی خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن نود و اندی&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال ۴۶۸ق. در [[واسط]] درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعلی غلام الهراس&lt;br /&gt;
 | نویسنده = مصطفی صادقی کاشانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌ عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.‌۷۴۸‌ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳‌ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب فی اخبار من ذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.‌۶۳۰‌ق)، بیروت، دار صادر،‌ ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان المیزان&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;br /&gt;
[[رده:عالمان علم قرائت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%85%DB%8C&amp;diff=3717</id>
		<title>آل ابی‌نمی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%85%DB%8C&amp;diff=3717"/>
		<updated>2017-11-15T21:01:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[شهریور]]|روز=[[۳]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad }}&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آل اَبی‌نُمَی&#039;&#039;&#039; از [[اشراف]] و [[سادات]] حسنی حاکم بر [[مکه]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان ابی‌نمی از زیر شاخه‌های [[آل قتاده|آل‌قَتاده]] و از نسل [[امام حسن مجتبی(ع)]] هستند که حکومت‌شان بر مکه از نیمه دوم قرن هفتم (۶۶۷ق.) آغاز شد و سپس در خاندانی از نسل او با عنوان‌های دیگر مانند [[آل عجلان|آل‌عِجلان]] و [[آل برکات|آل‌بَرَکات]] تا اواخر نیمه اول قرن ۱۴ق. و تسلط [[آل سعود|آل‌سعود]] بر مکه، ادامه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==خاندان ابی‌نمی==&lt;br /&gt;
آل ابی‌نُمَی از نسل شریف ابونمی محمد بن ابی سعد حسن بن علی از زیر شاخه‌های [[آل قتاده|آل‌قَتاده]] هستند&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۸-۱۲۹؛ الاصیلی، ص۱۰۲-۱۰۶؛ النجوم الزاهره، ج۸، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با عنوان نُمَویین و نُمَوی شناخته می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;الضوء اللامع، ج۲، ص۱۷۶؛ موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان با ۱۸ واسطه به [[امام حسن مجتبی(ع)]] نسب می‌برند.&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج۸، ص۱۹۹-۲۰۰؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکومت این دسته از [[اشراف حسنی]] بر [[مکه]] از زمان حکمرانی مستقل ابونمی از نیمه دوم قرن هفتم (۶۶۷ق.) آغاز و سپس در خاندانی از نسل او با عنوان‌های دیگر مانند [[آل عجلان|آل‌عِجلان]] و [[آل برکات|آل‌بَرَکات]] تا اواخر نیمه اول قرن ۱۴ق. و تسلط [[آل سعود|آل‌سعود]] بر مکه، ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: البدایة والنهایه، ج۱۴، ص۲۱؛ تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۷؛ تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع، آل ابی‌نمی را طبقه چهارم [[اشراف مکه|اشراف]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته، آنان را به دو شاخه ابونمی اول و ابونمی دوم تقسیم و مدت حکمرانی هر یک را جداگانه بررسی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۹؛ موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; دوران حکومت آل‌ابی‌نمی بر [[مکه]]، با تحولاتی مهم در جهان اسلام هم‌زمان بود؛ از جمله سقوط سلسله [[ایوبیان]] در [[مصر]] و [[شام]] و روی کار آمدن دولت [[ممالیک]] (۶۴۸ق.)، سقوط [[عباسیان|خلافت عباسی]] (۶۵۶ق.) با حمله [[مغول|مغولان]] به [[بغداد]] و نیز تسلط [[عثمانیان|عثمانی]] بر [[حجاز]]. هر یک از این رخدادها در رویدادهای [[حرمین شریفین]] نیز اثرگذار بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آل ابی‌نمی اول==&lt;br /&gt;
===ابونمی محمد===&lt;br /&gt;
{{اصلی|ابونمی اول}}&lt;br /&gt;
ابونمی اول سرسلسله این خاندان و از برجسته‌ترین امیران [[مکه]] (حک: ۶۵۲ - ۷۰۱ق) بود که پدرش او را از اوان جوانی در حکمرانی شریک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابونمی پس از درگذشت پدرش، در پی نبردی که با [[غانم بن راجح بن قتاده]] از [[اشراف حسنی]] حاکم بر مکه داشتند، در سال ۶۵۲ق. به طور مشترک همراه با عمویش ادریس، حکمرانی این شهر را بر عهده گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۴۴؛ تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابونمی خطبه را گاه به نام [[ممالیک مصر]] و گاه به نام سلاطین [[یمن]] می‌خواند. با دعوت او [[بیبرس|بَیبَرَس]]، پادشاه مملوکی [[مصر]] و [[شام]]، درسال ۶۶۷ق. [[حج]] به‌ جا آورد&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۴۰۶؛ سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اموالی فراوان در [[حرمین]] پخش نمود و به امیران [[حجاز]] نیکی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۴۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از رویدادهای زمان او، لشکرکشی حاکم یمن به مکه بود که به فرار ابونمی و ادریس از مکه انجامید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما آنان دیگربار بر مکه چیره شدند. حکومت مشترک ابونمی و ادریس در پی اختلاف آن دو و کشته شدن ادریس در سال ۶۶۹ق.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به پایان رسید و از آن پس ابونمی به تنهایی امیر مکه شد. ابونمی در سال ۷۰۱ق.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۴۶؛ السلوک، ج۱، ص۳۲۲؛ تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نفع فرزندانش رُمیثَه و حُمیضَه از حکمرانی کناره گرفت و در چهارم صفر همان سال در ۹۰ سالگی&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; درگذشت. او را پس از [[طواف]] در المَعْلات ([[قبرستان ابوطالب]]) به خاک سپردند و بر مزارش قبه‌ای ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الکلام، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی را در شجاعت بی‌نظیر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابوالغیث===&lt;br /&gt;
پس از در گذشت ابونمی اول (م.۷۰۱ق.) به رغم آن که جانشین خود را در زمان حیاتش برگزیده بود، فرزندانش با یکدیگر درگیر شدند و سرانجام ابوالغیث با غلبه بر برادرانش رُمَیثه و حُمیضَه و با تأیید بیبرس، پادشاه [[مصر]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حکمرانی [[مکه]] را در دست گرفت. در دوران حکمرانی او، امیر سیف‌الدین سلار، نایب‌السلطنه مصر، همراه ۲۵ شاهزاده به [[حج]] رفت. در سال ۷۰۵ق. در [[منا]] آشوبی میان مصریان و [[حجاز|حجازی‌ها]] رخ داد و خون‌های بسیار ریخته شد و اهالی مکه به کوه‌ها گریختند. نیز [[ناصر بن محمد قلاوون]]، پادشاه مصر، همراه۴۰ تن از شاهزادگان و ویژگان دربار خود در سال ۷۱۲ق. حج به‌ جا آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سفر هیئت‌های سیاسی مصر بیانگر امنیت مکه در این دوره است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوالغیث فرزندان بسیار داشت. ابن‌عنبه و فاسی تعداد پسران او را ۳۰ و برخی ۱۸ نفر برشمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۹؛ موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل او از پسرانش رمیثه، سیف و راجح استمرار یافت. سرانجام در سال ۷۱۴ق. برادرش حمیضه بر او غلبه کرد و جانش را گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۳۰؛ سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===حُمیضة بن ابی‌نمی===&lt;br /&gt;
حُمیضة بن ابی‌نمی از سال ۷۱۴ق. امیر [[مکه]] بود. در سال ۷۱۸ق. رمیثه بر او غلبه کرد و حُمیضه از بیم جان از مکه گریخت و به [[ایلخانان]] مغول در [[ایران]] پناه آورد و پای دولت ایلخانی را به حوادث مکه باز کرد. سلطان محمد خدابنده ([[اولجایتو]]) و فرزندش [[ابوسعید ایلخانی]] به دفاع از حمیضه در برابر دیگر برادرانش پرداختند. به دنبال آن، در سال‌های ۷۱۶ تا ۷۱۷ق. شماری فراوان از مغولان راهی مکه شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: تاریخ اولجایتو، ص۱۹۹-۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی، اولجایتو سپاهی به فرماندهی امیرطالب دلقندی اَفْطَسی، در اختیار شریف حمیضه قرار داد تا به [[شام]] و [[حجاز]] لشکرکشی کند. حمیضه با دعوت قبایل در مسیرش، سپاهی بزرگ فراهم آورد؛ اما در پی مرگ اولجایتو این اقدام به نتیجه نرسید. [[خواجه رشیدالدین فضل‌الله]] وزیر که با امیرطالب دشمنی داشت، از او خواست سپاه را پراکنده کند و حمیضه پس از نبردی جانانه و غارت سپاهش به دست اعراب، ناچار به [[عراق]] رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسعید ایلخانی در سال ۷۱۸ق. دو حلقه طلای گرانبها برای آویختن بر در کعبه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۱۱۸؛ تحصیل المرام، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۷۲۰ق. موقعیت ابوسعید در مکه اوج گرفت و نامش را پس از نام سلطان [[مصر]]، در خطبه آوردند و برایش دعا خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدرر، ج۱، ص۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد روابط دوستانه ابوسعید با الملک الناصر، پادشاه [[مملوکیان|مملوکی]] مصر، و نیز پیوند مثبت با شرفای مکه سبب شد تا در طول حکومت ایلخانان بهترین دوره در زمینه [[حج]] رقم بخورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر چوپان، سردار ارغون خان از ایلخانان مغول نیز در دوران حکمرانی رمیثه، خدمات بسیار به حجاج داشت؛ از جمله: آب رساندن به مکه با لایروبی [[چشمه عرفه]]&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج۴، ص۵۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بازسازی [[چشمه بازان]] در سال ۷۲۶ق.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۳، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حکمرانی رمیثه، پسرش احمد نزد سلطان ابوسعید ایلخانی در ایران رفت و از اکرام او بهره برد. پس از مدتی، با مردان، سلاح‌ها و پول‌هایی که به نام ابوسعید فراهم آورده بود، به مکه بازگشت. در [[عرفات]] محمل وی را بر محمل مصری مقدم داشتند که پس از انقراض بنی‌عباس سابقه نداشت. با سفر دوم او نزد ابوسعید، امارت عراق عرب به وی واگذار شد. شریف احمد در حله اقامت کرد و با بیرون راندن امیر علی بن امیر طالب در پی مرگ ابوسعید، چند سالی بر حله و پیرامون آن حکم راند. این مرد به حسن سیرت موصوف بود و عراقیان از او رضایت داشتند. بعدها شیخ حسن پادشاه عراق، احمد بن رمیثه را دستگیر و شکنجه‏ کرد و پس از کشتن او دارایی‌ها و ذخائری را که گرد آورده بود، به تصرف خود درآورد.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه ابن بطوطه، ج۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===رمیثة بن ابی‌الغیث===&lt;br /&gt;
وی هفت بار به طور ناپیوسته حکمرانی مکه را بر عهده گرفت. در حکومت او سپاهیان مصری با یورش به مکه، وی را دستگیر کردند و به پادشاه مصر، ملک ناصر، تحویل دادند. او شریف عطیة بن ابی‌نمی را امیر مکه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۷۲۲ق. رمیثه آزاد و در حکمرانی با برادرش شریک شد. پس از مرگ عطیه که هنگام حضورش در مصر رخ داد، رمیثه به تنهایی امیر مکه گشت تا آن‌گاه که ملک صالح، سلطان یمن، در سال ۷۴۶ق. ولایت مکه را در اختیار فرزند رمیثه، عجلان، قرار داد. سر انجام رمیثه در سال ۷۴۶ق. درگذشت. دنباله او به ذوی رمیثه شناخته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رمیثه شش پسر از خود برجای گذاشت که چهار تن از ایشان به حکمرانی مکه رسیدند. ثقبة بن رمیثه در سال ۷۵۴ق. به حکمرانی مکه رسید. وی ابتدا با عمویش عجلان مدتی حکمرانی مشترک داشتند؛ اما اختلاف‌های آن‌ها موجب آزار حجاج شد تا این که ثقبه در موسم حج ۷۵۴ق. به دست برادرش دستگیر و روانه زندان مصر شد؛ اما با شفاعت فیاض بن مهنا در سال ۷۵۶ق. آزاد گشت. او در سال ۷۶۱ق. پس از بازگشت حج‌گزاران از منا به مکه هجوم آورد و مصریان را غارت و امیرالحاج مملوکان مصر را اسیر کرد و حکمرانی مکه را مستقلاً در اختیار گرفت. وی در سال ۷۶۲ق. درگذشت و در قبرستان مَعْلات به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۲، ص۲۴۹-۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; ثقبه تعصب مذهبی فراوان از خود نشان می‌داد و به غلامانش دستور داده بود که اگر خطیبی نام شیخین را در خطبه ذکر کند، وی را سنگباران کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۲، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فرزندانش نیز به حکمرانی رسیدند و نسل او به ذوی ثقبه مشهورند. برخی فرزندان مبارک بن رمیثه، حاکم مکه شدند و نسل او تا قرن دهم ادامه یافت که به ذوی مبارک شناخته می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===مغامس بن رمیثه===&lt;br /&gt;
وی به سال ۷۶۴ق. به حکمرانی مکه رسید و نسلش از عنان امیر مکه تا سال ۷۷۸ق. استمرار یافت که به ذوو عنان مشهورند و در روزگار کنونی در شمال مکه، در وادی خوار ساکن‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم قبائل الحجاز، ص۳۵۷؛ موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===عجلان بن رمیثه===&lt;br /&gt;
او که از سال ۷۴۵ق. حدود ۳۰ سال حکمرانی مکه را بر عهده داشت، در سال ۷۷۷ق. درگذشت و در قبرستان مَعْلات به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج۳، ص۲۹۰؛ السلوک، ج۲، ص۳۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی را عادل و خوش سیرت وصف کرده‌اند و مجاوران مکه سپاسگزارش بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;النجوم الزاهره، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فرزندانش نیز به حکمرانی رسیدند؛ از جمله احمد بن عجلان که پس از پدر حکمران شد&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلام، ج۱، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز حسن بن عجلان که در سال ۷۹۸ق. امیر مکه گشت. فرزندانش، ابوالقاسم، ابراهیم و علی و برکات، همگی از حاکمان مکه بودند. تبار سه نفر نخست به ذوی حسن شناخته می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===راجح بن ابی‌نمی===&lt;br /&gt;
وی یک ماه به طور مستقل حکمرانی مکه را بر عهده داشت. پس از آن در سال ۷۳۳ق. برای دیدار سلطان قلاوون به مصر رفت. نسل او به ذوی راجح شناخته می‌شوند که در مکه و خیف بنی‌شدید حضور دارند.آنان در رخدادهای سیاسی، نظامی و اجتماعی تا قرن دهم نقشی برجسته داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج۳، ص۳۶۹، ۳۸۵، ۳۹۴، ۵۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===سیف بن ابی‌نمی===&lt;br /&gt;
وی به سال ۷۷۶ق. درگذشت. برخی از فرزندان او در قرن نهم به خراسان و هرات مهاجرت کردند. نسل او در مکه از طریق شریف محمد المجاشی بن حسن بن سیف، جد اشراف مجایشه، ادامه یافت. در روزگار کنونی برخی از آنان در قریه بلهاء در جنوب لیث ساکن‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم قبائل الحجاز، ص۴۶۷؛ موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===برکات بن حسن===&lt;br /&gt;
وی در سال ۸۱۰ق. حکمرانی مکه را برعهده گرفت و امارت اشراف از طریق فرزندش شریف محمد ابی‌نمی دوم، در نسل او استمرار یافت. اینان به آل‌ابی‌نمی ثانی مشهورند.&lt;br /&gt;
ابودعیج بن ابی‌نمی هرگز به حکمرانی نرسید و نسلش از دو پسرش ابوسوید و عاطف ادامه یافت که دودمانش در وادی فاطمه و مکه به ذوی ابی‌سوید شناخته می‌شدند و نقشی برجسته در رویدادهای نظامی مکه تا قرن هشتم داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الضوء اللامع، ج۵، ص۲۳۰؛ ج۶، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته نیست که نسل اینان ادامه یافته باشد؛ اما عاطف بن ابی‌دعیج داماد عمویش رمیثه بود و دو تن از نسلش به نام‌های عمید بن عاطف و محمد بن عاطف به حکومت رسیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الضوء اللامع، ج۶، ص۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روزگار اشراف آل ابی‌نمی اول به شاخه‌های بسیاری تقسیم شده‌اند و در مکه مکرمه و نواحی و وادی‌های آن، به ویژه وادی فاطمه، و برخی نیز در طائف و وادی‌های آن، به ‌ویژه وادی لیه، ساکن‌اند. لیث و اودیه، منطقه جازان و شهرهای بالا دست نَجد و مخصوصا تُرْبَه و برخی دیگر از مناطق آن، سکونتگاه‌های ایشان‌اند. شمار کمی از ایشان هم در مدینه، مصر، اردن و یمن ساکن هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم قبائل الحجاز، ص۴۷۰؛ موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فاصله میان حکمرانی آل ابی‌نمی اول و دوم، کسانی چون سید علی بن عنان بن مغامس از جانب برسبای، پادشاه مصر، عهده‌دار حکومت شدند و پس از او حسن بن عجلان در سال ۸۲۸ق. به حکومت رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;الضوء اللامع، ج۵، ص۲۷۲؛ سمط النجوم، ج۴، ص۲۷۴-۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آل ابی‌نمی دوم==&lt;br /&gt;
آنان فرزندان شریف محمد ابی‌نمی ثانی بن برکات و از زیرمجموعه‌های اشراف آل ابی‌نمی اول هستند. به آنان ذوو نمی و آل ابی‌نمی بن برکات گفته می‌شود و افراد این خاندان را نُمَوی می‌خوانند.&amp;lt;ref&amp;gt;الضوء اللامع، ج۳، ص۱۶۴، ۲۲۳؛ موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حکومت آل ابی‌نمی ثانی از نیمه اول قرن دهم تا اواخر نیمه اول قرن چهاردهم ادامه داشت. بنی‌برکات و بنی‌ثقبه همه از نسل اویند.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===ابونمی دوم===&lt;br /&gt;
ابونمی دوم در سال ۹۱۱ق. زاده شد. مادرش غبیه بنت حمیدان بن شامان حسینی بود. او به سال ۹۱۸ق. در سنین کودکی با پدرش برکات در حکمرانی مکه، از سوی سلطان غوری شریک بود&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۲، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از درگذشت پدر، مستقلا به حکمرانی پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;اشراف الحجاز، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عثمانیان نیز که در این زمان با فتح شام و مصر و برانداختن ممالیک مصر (۹۲۳ق.) بر حجاز سلطه یافته بودند، ابونمی را در حکمرانی‌اش باقی نهادند.&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۲، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پیش از این، ازسوی پدرش برای تبعیت از عثمانی با کلیدهای مکه و هدایای قیمتی به قاهره فرستاده شده بود و سلطان سلیم از وی استقبال کرده، او را بسیار گرامی داشته و مبالغی برای توزیع میان اهالی حرمین در اختیار او نهاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اشراف الحجاز، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابونمی در سال ۹۴۵ق. پسرش احمد را با تأیید سلطان سلیم عثمانی* شریک حکمرانی خود کرد؛ اما وی در روزگار حیات پدر به سال ۹۶۱ق. از دنیا رفت. از این‌ رو پسر دیگر خود حسن بن محمد را که بزرگ‌ترین فرزندش بود، در حکومت مکه شریک ساخت. دولت عثمانی در سال ۹۷۴ق. افزون بر مکه، حکومت جده، مدینه، ینبع و تمام حجاز از خیبر تا حَلْی و نجد را به ابونمی تفویض کرد. مدت حکومت وی اعم از مشترک و مستقل حدود ۷۳ سال به درازا انجامید.&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۲، ص۲۵۲؛ موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی نزد اهل مکه به صاحب قانون معروف بود؛ زیرا انساب را گرد آورده و برای آن قانون وضع کرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلام، ج۶، ص۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در میان اشراف از نظر عقل، فضل، دانش و تدبیر امور در مقامی بس نیکو قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مردم از وی حساب می‌بردند و صاحب منصبان عثمانی نیز منزلتش را پاس می‌داشتند و تدبیر او را در رفع فتنه‌ها و پایین نگاه داشتن قیمت‌ها تأیید می‌کردند. در روزگار حکومت او، مکه در آرامش کامل به سر می‌برد و هیچ‌گونه آشوب و هیجانی را شاهد نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف فضلاء الزمن، ج۲، ص۵۶۰، ۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از رویدادهای مهم زمان او، حمله سپاهیان پرتغال به جده بود که ابونمی با اعلان جهاد، لشکری انبوه فراهم آورد و مانع ورود آنان شد که نزدیک جده موضع گرفته بودند. گزارش کرده‌اند که ابونمی، خود، در صفوف نخست مدافعان جای داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، سباعی، ص۴۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عزالدین جماز بن شیحه حسینی، امیر مدینه، با ابونمی دشمنی داشت و میان ایشان درگیری‌های فراوان رخ داد. در این درگیری‌ها عزالدین بسیاری از بنی‌حسن و بنی‌حسین را کشت.&amp;lt;ref&amp;gt;عقد الجمان، ج۱، ص۲۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر رویدادهای عصر او، کشته شدن دانشمند ایرانی حسین استرآبادی است که در پی گفت‌وگویی علمی با ملا عارف و ابوالمعین سمرقندی در مدرسه کلبرجه در مجاورت باب صفا رخ داد. با اوج گرفتن گفت‌وگو، او را نزد قاضی بردند و شهادت دادند که ضدّ خلیفه دوم سخن گفته است. از این‌ رو به رغم میل قاضی، با تحریک آن دو، عوام حسین استرآبادی را کشتند و بر پایه برخی گزارش‌ها جنازه‌اش را سوزاندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، سباعی، ص۴۱۶-۴۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از واکنش ابونمی در این ماجرا گزارشی در دست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام ابونمی در نهم محرم ۹۹۲ق. درگذشت و در مکه به خاک سپرده شد. محدوده حکومت او در سایر مناطق حجاز و نیز بخشی از نجد امتداد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;منائح الکرم، ج۳، ص۳۴۶-۳۴۹؛ تاریخ مکه، طبری، ج۱، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی بسیار داشت. بنی‌حسن، بنی‌زید، بنی‌برکات و بنی‌ثقبه همه از نسل اویند.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===شریف حسن و فرزندانش===&lt;br /&gt;
پس از ابونمی دوم، فرزندش شریف حسن در سال ۹۹۲ق. حکمرانی را به ‌دست گرفت. او را به علم و ادب و اجرای عدالت در کارهای خود و صفات برجسته اخلاقی ستوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۲، ص۴۶۲؛ تاریخ امراء مکه، ص۲۱۸؛ موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او سرسلسله اشراف حسنی حکومتگر پس از خود است.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; از خدمات او بنای دارالسعاده مکه است که آن را جایگاهی برای حکمرانی خویش و جانشینان پس از خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه حجاز، ص۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در زمان او ساکنان مکه چند برابر شدند و کاروان‌های حج و مهاجران و مجاوران مکه رو به فزونی نهادند.&amp;lt;ref&amp;gt;فی رحاب البیت العتیق، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از درگذشت شریف حسن در سال ۱۰۱۰ق. فرزندش ابوطالب در همان سال به حکومت مکه رسید و تا سال ۱۰۱۲ق. حکمرانی کرد. اختلاف او با شریف ادریس بن حسن موجب شد تا از سال ۱۰۱۰ق. حکومت مکه به تناوب میان او، ادریس، محسن بن حسین و احمد بن عبدالمطلب بن حسن دست ‌به ‌دست شود. با وجود این، ادریس ۲۲ سال حکومت کرد و پس از برکناری در ۱۰۳۴ق. درگذشت. برادرش فهید بن حسن مدتی در حکمرانی با او شریک بود. در سال ۱۰۳۴ق. اشراف بر حکمرانی محسن که پیش از آن نیز با ادریس شراکت داشت، سازش کردند و سلطان عثمانی نیز حکومتش را پذیرفت. او تا سال ۱۰۳۷ق. بر مکه حکومت کرد و سال بعد در یمن درگذشت و در صنعا به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با عزل محسن، احمد بن عبد المطلب از سوی احمد پاشا، والی یمن، به حکومت مکه رسید؛ اما در سال ۱۰۳۹ق. به‌دست قناصوه کشته شد. آن‌گاه مسعود بن ادریس به حکمرانی رسید که وی نیز بیش از یک سال و اندی حکومت نکرد. پس از درگذشت او، عبدالله بن حسن به حکومت رسید و نُه ماه بعد، به نفع فرزندانش محمد و زید بن محسن که آن زمان در یمن بود، کناره‌گیری کرد.آن دو برای مدتی کوتاه به صورت مشترک بر مکه حکم راندند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امراء البلد الحرام، ص۲۲۷-۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما اختلاف‌هایی که از سوی خویشاوندان آن دو دامن زده می‌شد، موجب قتل محمد و فرار زید از مکه شد. در پی این ماجرا، در سال ۱۰۴۱ق. نامی بن عبدالمطلب به حکمرانی رسید. اما زید دیگربار در سال ۱۰۴۳ق. بر حکومت مکه دست یافت و تا ۱۰۷۷ق. که درگذشت، ۳۶ سال به حکومت پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ امراء البلد الحرام، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او شخصی بلند همت و شجاع بود و در اداره امور از خود شایستگی نشان داد. از رویدادهای زمان حکومت او، وقوع سیلی مهیب در عرفه بود که از ظهر تا شب ادامه یافت و مانع ورود حاجیان به حرم شد و سبب شد که حج‌گزاران به ناچار بخشی از شب را در آن‌جا بمانند. از دیگر رویدادهای زمان او، منع ایرانیان از ادای حج بود که از سوی عثمانی در موسم ۱۰۴۳ق. ابلاغ شد. شاید علت این اقدام آن بود که صفویان می‌خواستند بغداد را از عثمانی بازپس گیرند و عثمانی می‌کوشید تا بدین طریق بر ایران فشار وارد کند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الکلام، ص۷۵؛ تاریخ مکه، سباعی، ص۴۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; مجلس او سرشار از عالمان بود و در موسم حج با علمای بزرگ مباحثه داشت. او توانست عثمانی‌ها را قانع کند تا واردات جده که به خزانه عثمانی سرازیر می‌شد، به امارت مکه بازگردانده شود. وی مانند خاندانش زیدی بود؛ اما به مذهب حنفی گروید.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، سباعی، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۰۷۷ق. پس از حدود ۵۳ سال حکومت درگذشت و فرزندش شریف سعد عهده‌دار ولایت شد. آغاز حکمرانی او با اختلاف‌های اشراف بر سر حکومت مکه همراه گشت. غارتگران و راهزنان از این فرصت استفاده کردند تا آن‌گاه که تأیید حکمرانی سعد از عثمانی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، سباعی، ص۴۴۶-۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۱۰۸۰ق. سعد برادرش احمد بن زید را به مشارکت در حکومت مکه فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، سباعی، ص۴۵۰، ۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همین سال، چون آنان از تصمیم امیرالحاج عثمانی برای دستگیری خود آگاه شدند، مکه را ترک گفته، پس از مدتی به استانبول رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، سباعی، ص۴۵۲-۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انتقال حکومت مکه به آل برکات==&lt;br /&gt;
از آن پس حکمرانی مکه از آل‌زید به برکات بن محمد بن ابراهیم بن ابی‌نمی انتقال یافت. حکمرانی او به همت محمد بن سلیمان رودانی که از نزدیکان صدر اعظم عثمانی، احمد کوپریلی، بود و با ذوو زید دشمنی داشت، تحقق یافت. برکات به تشویق محمد رودانی اصلاحاتی به سود مهاجران ساکن مکه و طبقات فقیر صورت داد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، سباعی، ص۴۴۶، ۴۵۳؛ تاریخ امراء البلد الحرام، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن هنگام، یعنی از نیمه اول قرن یازدهم، تا قرن چهاردهم نوادگان ابونمی دوم بر سر مقام شریفی مکه با یکدیگر رقابت داشتند و با هویتی جز آل ابی‌نمی شناخته می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از زیر مجموعه‌ها و شاخه‌های آل ابی‌نمی دوم می‌توان به آل‌بشیر بن محمد ابی‌نمی اشاره کرد. خانه او مقابل باب ام هانی بود و به «باب مولانا السید بشیر بن ابی‌نمی» شناخته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الارج المسکی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آل‌بشیر در قرن دهم نقشی برجسته در رخدادهای مکه داشتند. شریف خیرات، یکی از همین خاندان، در سال ۱۰۳۷ق. به مِخْلاف (روستا) سلیمانی در یمن رفت و نسلش از محمد بن خیرات استمرار یافت. حکمرانی ایشان در همین مخلاف از ۱۱۴۱ق. آغاز شد و ۱۲ نفر از امیران مشهور این خاندان بر شهر ابی‌عریش در شرق جازان حکومت کردند و به شاخه‌هایی قسمت شدند. اکنون باقی ماندگان این خاندان در یمن به اشراف آل خیرات مشهورند.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9559&lt;br /&gt;
 | عنوان = آل ابی‌نمی&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سیدمحمود سامانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اتحاف الوری&#039;&#039;&#039;: عمر بن محمد فهد (م.۸۸۵ق.)، به کوشش عبدالکریم، مکه، جامعة ‌ام القری، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارج المسکی&#039;&#039;&#039;: علی بن عبدالقادر الطبری(م.۱۰۷۰ق.)، مکه، المکتبة التجاریه، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اشراف الحجاز فی القرن الثانی عشر&#039;&#039;&#039;: صبری صالح الحمدی، به کوشش طارق نافع الحمدانی، المختار، قاهره، ۱۴۳۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصیلی فی انساب العلویین&#039;&#039;&#039;: ابن الطقطقی (م.۷۰۹ق.)، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعیان الشیعه&#039;&#039;&#039;: سید محسن الامین (م.۱۳۷۱ق.)، به کوشش حسن الامین، بیروت، دار التعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة والنهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ امراء البلد الحرام عبر عصور الاسلام&#039;&#039;&#039;: عبدالفتاح حسین راوه، الطائف، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ امراء مکه&#039;&#039;&#039;: عارف عبدالغنی، دار البشائر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ اولجایتو&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الشاشاتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکة المشرفة و المسجدالحرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد بن ضیاء، به کوشش علاء بن ابراهیم و الازهری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه (اتحاف فضلاء الزمن):&#039;&#039;&#039; محمد بن علی الطبری (م.۱۱۷۳ق.)، به کوشش محسن محمد، قاهره، دار الکتاب الجامعی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، ترجمه: جعفریان، مشعر، تهران، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحصیل المرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الصباغ (م.۱۳۲۱ق.)، به کوشش ابن دهیش، مکه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الکلام فی بیان امراء البلد الحرام&#039;&#039;&#039;: احمد بن زینی دحلان (م.۱۳۰۴ق.)، مصر، المطبعة الخیریه، ۱۳۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدرر الفرائد المنظمة فی اخبار الحاج&#039;&#039;&#039;: عبدالقادر بن محمد عبدالقادر انصاری (م.۹۷۷ق.)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سفرنامه ابن بطوطه (رحلة ابن بطوطه):&#039;&#039;&#039; ترجمه: موحد، آگاه، ۱۳۷۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سفرنامه حجاز&#039;&#039;&#039;: محمد لبیب البتونی، ترجمه: انصاری، تهران، مشعر، ۱۳۸۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السلوک&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن عبدالقادر، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن حسین العصامی (م.۱۱۱۱ق.)، به کوشش عادل احمد و معوض، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الضوء اللامع&#039;&#039;&#039;: شمس الدین السخاوی (م.۹۰۲ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.) به کوشش فؤاد سیر، مصر، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عقد الجمان فی تاریخ الزمان&#039;&#039;&#039;: محمود بن احمد بدرالدین العینی (م.۸۵۵ق.)&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عتبه (م.۸۲۸ق.)، قم، انصاریان، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فی رحاب البیت العتیق&#039;&#039;&#039;: محیی‌الدین احمد امام، اندلس، دار القرطبه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم قبائل الحجاز&#039;&#039;&#039;: عاتق بن غیث البلادی، دار مکه، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منائح الکرم فی اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: علی بن تاج الدین السنجاری (م.۱۱۲۵ق.)، مکه، جامعة ام القری، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة مکة المکرمة والمدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: احمد زکی یمانی، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{خاندان‌های حاکم در حجاز}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = &lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = شد&lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:اشراف مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:سادات حسنی]]&lt;br /&gt;
[[رده:خاندان‌های حکومت‌گر در مکه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3716</id>
		<title>ابوعلی محمد بن یحیی الشریف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3716"/>
		<updated>2017-11-15T20:13:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: تغییرمسیر به ابوعلی عمر الشریف&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابوعلی عمر الشریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3715</id>
		<title>ابوعلی عمر بن یحیی الشریف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3715"/>
		<updated>2017-11-15T20:13:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: تغییرمسیر به ابوعلی عمر الشریف&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابوعلی عمر الشریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C&amp;diff=3714</id>
		<title>عمر بن یحیی علوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C&amp;diff=3714"/>
		<updated>2017-11-15T20:13:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: تغییرمسیر به ابوعلی عمر الشریف&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابوعلی عمر الشریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C&amp;diff=3713</id>
		<title>عمر بن یحیی بن حسین علوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C&amp;diff=3713"/>
		<updated>2017-11-15T20:13:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: تغییرمسیر به ابوعلی عمر الشریف&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابوعلی عمر الشریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3712</id>
		<title>عمر بن یحیی الشریف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3712"/>
		<updated>2017-11-15T20:13:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: تغییرمسیر به ابوعلی عمر الشریف&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابوعلی عمر الشریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3711</id>
		<title>محمد بن یحیی الشریف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3711"/>
		<updated>2017-11-15T20:13:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: تغییرمسیر به ابوعلی عمر الشریف&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابوعلی عمر الشریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3710</id>
		<title>ابوعلی عمر الشریف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3710"/>
		<updated>2017-11-15T20:03:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;عمر بن یحیی بن حسین علوی&#039;&#039;&#039; معروف به &#039;&#039;&#039;ابوعلی عمر الشریف&#039;&#039;&#039; [[امیر الحاج]] عراقیان در زمان [[المطیع لله]]. وی پس از بسته‌شدن راه [[حج]] کاروان [[عراق]] توسط [[قرمطیان]]، وساطت کرد تا این راه مجددا گشوده شود. اقدام مهم دیگر وی میانجی‌گری برای بازگرداندن [[حجرالاسود]] به [[کعبه]]، پس از ربودن آن توسط [[ابوطاهر قرمطی]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر بن یحیی بن حسین علوی&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ عمدة الطالب، ص۲۷۴-۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی نام او را محمد بن یحیی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ النجوم الزاهره، ج۳، ص۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لقبش را «شریف»&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۸۹؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند، نسبش از طریق [[زید بن علی بن حسین|زید شهید]] به [[امام سجاد(ع)]] می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۷، ص۱۲۶؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از [[نقیب|نقیبان]] سادات علوی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۶؛ تاریخ عتبات عالیات عراق، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرپرست کاروان حاجیان در [[عراق]] بود. از این رو، به [[امیر الحاج]] شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی ۳۷ فرزند داشت که ۲۱ نفر از آنان پسر بودند؛ اما نسلش تنها از طریق سه تن از پسرانش ابوالحسن، ابوطالب و ابوالغنائم ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وساطت برای بازشدن حج عراقیان==&lt;br /&gt;
ابوعلی در سال ۳۲۷ق. از طرف خلیفه عباسی، [[المطیع ‌لله]]، با [[ابوطاهر قرمطی]] که در پی غارت [[مکه]] و ربودن [[حجرالاسود]] در سال ۳۱۷ق. مانع [[حج]] عراقیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مکاتبه کرد و بازگشایی مسیر مکه را از او خواست. [[قرامطه]] که او را به سبب شجاعت و بزرگواری‌اش دوست داشتند، به‌ رغم ملاحظات سیاسی و درگیری با حکومت [[عباسیان|عباسی]]، خواسته وی را پذیرفتند و با دریافت پنج دینار برای هر شتر و هفت دینار برای بار آن، راه مکه را برای مردم عراق گشودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین سان، نخستین برای انجام [[مناسک حج]]، از حاجیان مُکوس (مالیات) دریافت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگرداندن حجر الاسود==&lt;br /&gt;
ابوعلی در سال ۳۳۵ق.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار البلاد، ص۱۶۹؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۳۳۹ق.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای بازگرداندن [[حجرالاسود]] میان [[المطیع ‌لله]] و [[قرمطیان]] واسطه شد. آنان نیز حجرالاسود را به [[کوفه]] بردند و بر ستون هفتم [[مسجد کوفه]] آویختند و سپس به [[مکه]] انتقال دادند. این در حالی بود که پیشتر خلفای [[فاطمیان|فاطمی]] و [[عباسیان|عباسی]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۳۷۱؛ تجارب الامم، ج۶، ص۱۵۸؛ الکامل، ج۸، ص۴۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نتوانسته بودند در برابر هزاران دینار، قرامطه را به بازگرداندن حجرالاسود راضی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۴، ص۸۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9359&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعلی عمر الشریف&lt;br /&gt;
 | نویسنده = مهدی امیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار البلاد&#039;&#039;&#039;: زکریا بن محمد القزوینی (م.۶۸۲ق.)، ترجمه: میرزا جهانگیر، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی،۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ عتبات عالیات عراق&#039;&#039;&#039;: علی اصغر قائدان، قم، مشعر، ۱۳۸۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، ترجمه: جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امیران حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن چهارم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C&amp;diff=3709</id>
		<title>ابوعلی عمر بن یحیی علوی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C&amp;diff=3709"/>
		<updated>2017-11-15T20:01:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: تغییرمسیر به ابوعلی عمر الشریف&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[ابوعلی عمر الشریف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B7%DB%8C&amp;diff=3708</id>
		<title>ابوطاهر قرمطی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B7%DB%8C&amp;diff=3708"/>
		<updated>2017-11-15T20:01:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: /* بازگرداندن حجرالاسود */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ابوطاهر قِرمطی&#039;&#039;&#039;، امیر [[قرمطیان]] در قرن چهارم هجری که [[مکه]] و [[مسجدالحرام]] را غارت کرد و [[حجرالاسود]]  را ربود. قرامطه شاخه‌ای از مذهب [[اسماعیلیه]] بودند که عقاید [[غالیان|غالیانه]] افراطی داشتند. ابوطاهر  حاکم [[بحرین]] بود. او به کاروان‌های [[حاجیان]] حمله و اموال آنها را غارت می‌کرد. وی در سال ۳۱۷ قمری به مکه حمله کرد، بسیاری از حاجیان و مردم مکه را کشت و اموال مسجدالحرام و از جمله حجر الاسود را به بحرین برد. او درخواست [[ابن مخلب|ابن مِخلَب]] حاکم مکه را درخصوص بازپس‌دادن حجرالاسود در برابر گرفتن اموال همه مکیان، رد کرد. در جنگی که میان آن دو درگرفت ابن مخلب کشته شد. پنج سال بعد از مرگ ابوطاهر، حجرالاسود پس از ۲۲ سال به مکه بازگردانده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==نام و نسب==&lt;br /&gt;
سلیمان بن ابی‌سعید حسن بن بهرام جَنّابی هَجَری مشهور به ابوطاهر [[قرمطی]] از مردم گناوه/ جنابه&amp;lt;ref&amp;gt;صورة الارض، ج۲، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[فارس]]&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه ناصر خسرو، ص۱۹۸؛ معجم البلدان، ج۱، ص۳۴۴؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. او در سال۲۹۴ق زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۳۱۰ق در ۱۶سالگی پس از پدر و برادرش از سوی شورای عقدانیه، شورایی مرکب از ۱۲ نفر از رهبران قرامطه، به رهبری قرامطه [[بحرین]] بزرگ برگزیده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، به او صاحب‌ البحرین می‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
پدر وی ابوسعید ابتدا از مبلغان کیش [[اسماعیلی]] بود و در سال ۲۸۶ق در بحرین به عنوان قرمطی ظهور کرد و شماری از قبایل آنجا به وی پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع فی اخبار القرامطه، ج۱، ص۱۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او ۱۳ سال بر بحرین و نواحی اطراف آن حکومت کرد و به سبب بدرفتاری با زیردستانش به دست غلامان خود در سال ۳۰۱ یا ۳۰۲ق کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۳۷۸، اتعاظ الحنفاء، ج۱، ص۱۶۲، ۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==قرامطه==&lt;br /&gt;
{{اصلی|قرامطه}}&lt;br /&gt;
قرامطه شاخه‌ای از [[اسماعیلیان]] بودند که در پی اختلاف با [[عبیدالله بن مهدی]]، خلیفه [[فاطمیان|فاطمی]]، بر سر رهبری اسماعیلیان از آنان جدا شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;اتعاظ الحنفاء، ج۱، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرمطیان از [[غالیان]] شیعه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اسماعیلی بودند که رئیسشان حمدان، خود را امام منتظران دانست و [[قبله]] را [[بیت‌ المقدس]] شمرد و به جای [[جمعه]] روز [[دوشنبه]] را تعطیل ‌کرد. او همچنین بسیاری از احکام الهی مانند [[نماز]] و [[روزه]] را تغییر داد و [[شراب]] را [[حلال]] شمرد و به جای [[غسل جنابت]]، وضو را کافی خواند. قرمطیان مخالفانشان را مُحارب و واجب‌ القتل می‌دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۱۰-۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[کلینی]] در رد عقاید آنان کتابی به نام الرد علی عقائد القرامطه نگاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==غارت حاجیان عراق==&lt;br /&gt;
ابوطاهر پس از تثبیت قدرت و سرکوبی مخالفان، در سال۳۱۱ق هجوم به قلمرو [[عباسیان]] را آغاز کرد و شماری از شهرهای [[عراق]] را غارت نمود و تا نزدیکی [[بغداد]] پایتخت عباسیان رسید؛ ولی از آنجا بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تجارب الامم، ج۵، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الکامل، ج۸، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در ۱۲ [[محرم]] سال ۳۱۲ق به کاروانیان [[حج|حجِ]] دستگاه خلافت عباسی که در راه بازگشت به عراق بودند، حمله کرد و با غارت اموال [[حاجی|حاجیان]]، ابوالهیجاء عبدالله بن حمدان، امیر قافله، و احمد بن بدر، عموی مادر خلیفه، را به اسارت گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۲۴۲؛ تاریخ اخبار القرامطه، ص۳۸؛ القرامطه بین المدّ و الجزر، ص۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در برابر آزادی اسیران، واگذاری حکومت [[بصره]] و [[اهواز]] و بعضی نواحی دیگر را از خلیفه خواست؛ ولی در پی مخالفت خلیفه، اسیران را پس از دریافت دویست هزار دینار آزاد کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;القرامطه بین المدّ و الجزر، ص۴۰۶؛ الجامع فی اخبار القرامطه، ج۱، ص۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطاهر برای آنکه مرکز حکومتش نفوذناپذیر باشد، در سال ۳۱۴ق [[احساء]] را به قلعه‌ای مستحکم بدل کرد و آن را مؤمنیه نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; این کار در پی برخورد و اختلافی صورت گرفت که میان ساکنان [[بحرین]] یعنی هَجَر و اعضای شورای عقدانیه پیش آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; با ادامه غارتگری کاروان‌های [[حاجیان]] به دست ابوطاهر در [[عراق]] در سال‌های ۳۱۳-۳۱۷ق هیچ کاروانی از این منطقه به حج نرفت. او در سال ۳۱۵ق [[کوفه]] را تصرف کرد و به خزانه حکومت و آذوقه‌هایی که برای حاجیان یا لشکریان فراهم شده بود، دست یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۸، ص۱۴۷؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۴۶۹-۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس چندین شهر را تاراج و مالیات‌هایی بر قبایل عرب [[بین النهرین]] تحمیل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الکامل، ج۸، ص۱۸۱؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۴۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی با شکست لشکر عباسی، حتی [[بغداد]] را نیز تهدید نمود؛&amp;lt;ref&amp;gt;تجارب الامم، ج۵، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الجامع فی اخبار القرامطه، ج۱، ص۲۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما نیروهای او پس از ناکامی در ورود به شهر بغداد، بیشتر مناطق عراق را غارت کردند. در آن سال، بر اثر ناامنی هیچ‌کس توفیق زیارت خانه خدا را نیافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۸، ص۱۵۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حمله به مکه==&lt;br /&gt;
ابوطاهر در سال ۳۱۷ق بر پایه نقشه و توطئه‌ای حساب شده به کاروان‌هایی که از طریق [[عراق]] رهسپار [[مکه]] بودند، حمله نکرد. از این رو، کاروان عراق به سرپرستی [[منصور دیلمی]] بدون مزاحمت به مکه رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۷۹-۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس ابوطاهر در هشتم ذی‌حجه ([[روز ترویه]])&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مکه حمله کرد و سپاهیانش به کشتار [[حاجیان]] در کوچه‌های مکه، [[مسجدالحرام]] و درون [[کعبه]] پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان ۱۷۰۰ نفر از حاجیان را در حال [[طواف]] کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۲۳، ص۳۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس پرده‌های کعبه را به غارت بردند و چاه [[زمزم]] را از کشتگان انباشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۲۶۴؛ تاریخ گزیده، ص۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; تعداد کشته‌شدگان را به اختلاف سه هزار،&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ گزیده، ص۳۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;   ده هزار،&amp;lt;ref&amp;gt;تکملة تاریخ طبری، ص۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سی هزار نفر&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۳۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانسته‌اند که البته اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. در این هجوم، ابوطاهر، مست بر اسبی سوار بود و شمشیری عریان در دست داشت و حتی اسب او نزدیک خانه خدا ادرار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==غارت مسجدالحرام==&lt;br /&gt;
[[قرمطیان]] به دستور ابوطاهر، [[مکه]] را در معرض سنگدلی خود قرار دادند و اشیای گرانبهای [[کعبه]] را ربودند. به فرمان وی، در کعبه را کندند، پوشش کعبه را برداشته، میان اصحاب خود قطعه قطعه نمودند، قبّه روی چاه زمزم را ویران کردند و خواستند [[ناودان]] بیت را از جای برکنند؛ اما مأمور این کار سقوط کرد و مُرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۲۶۳-۲۶۴؛ تاریخ الاسلام، ج۲۳، ص۳۸۰؛ الکامل، ج۵، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان آثار خلفا را که مایه زینت کعبه بود، غارت کردند. «[[درة الیتیم]]» را که ۱۴ مثقال طلا بود و نیز ۱۷ قندیل نقره‌ای و سه [[محراب]] نقره‌ای را که از قامت انسان کوتاه‌تر بود و بالای کعبه نهاده بودند، به تاراج بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۱۱۹؛ المنتظم، ج۱۳، ص۲۸۱-۲۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در کشتار [[حاجیان]]، چندین تن از دانشمندان و [[محدث|محدثان]] نیز در حال [[طواف]] کشته شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[احمد بن محمد بن حسن مرار]]، معروف به صنوبری حلبی، که خود شاهد این قتل عام بوده، در سوگ زائران مکه مرثیه‌ای سروده است.&amp;lt;ref&amp;gt;دیوان، صنوبری، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==انتقال حجرالاسود به بحرین==&lt;br /&gt;
حاکم [[مکه]]، محمد بن اسماعیل ملقب به [[ابن مخلب|ابن مِخْلب]]&amp;lt;ref&amp;gt;التنبیه و الاشراف، ص۳۸۵؛ الکامل، ج۸، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آنگاه که از رویارویی با نیروهای ابوطاهر ناتوان شد، همراه بزرگان مکه نزد او آمد تا برای توقف کشتار مردم و بازگرداندن اموال شفاعت بخواهد؛ اما وی این درخواست نپذیرفت و دستور داد تا اجساد کشته‌شدگان را در چاه [[زمزم]] بریزند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۸، ص۲۰۷-۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش مشهور، کنده شدن [[حجرالاسود]] در سیزدهم [[ذی‌حجه]] به دست [[قرامطه]] با هدف هتک حرمت [[کعبه]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و انتقال آن به [[احساء]] در همین ماجرا رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ گزیده، ص۳۳۹-۳۴۰؛ آثار البلاد، ص۲۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی آن، حاکم مکه با نیروهای خود به تعقیب قرامطه پرداخت و از آنان خواست که در برابر دریافت همه اموال مکیان، حجرالاسود را به جای خود بازگردانند. با رد این درخواست، درگیری میان دو طرف آغاز شد و با قتل حاکم مکه پایان یافت&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۸، ص۲۰۷-۲۰۸؛ البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حجرالاسود به [[بحرین]] انتقال یافت. آورده‌اند که زیر حجرالاسود هنگام حمل آن به بحرین ۴۰ شتر هلاک شدند. بدین سان، جای حجرالاسود در گوشه [[کعبه]] خالی ماند و مردم جای خالی آن را [[استلام]] می‌کردند و بدان تبرک می‌جستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۲۳، ص۳۸۰-۳۸۱؛ اتحاف الوری، ج۲، ص۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارهای ابوطاهر در مکه و ربودن حجرالاسود باعث شد تا در سراسر [[جهان اسلام]]، به‌ ویژه [[ایران]] و [[عراق]]، مبارزه‌ای جدی ضدّ قرمطیان و اعتقادات نادرست آنان آغاز شود. در این میان، [[عبیدالله بن مهدی]]، خلیفه [[فاطمیان|فاطمی]] (۲۹۷-۳۲۲ق.) در نامه‌ای به سرزنش ابوطاهر پرداخت و کار او را لکه سیاهی بر دامن [[اسماعیلیان]] دانست که با گذشت زمان نیز پاک نخواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نهضت قرامطه، ص۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگرداندن حجرالاسود==&lt;br /&gt;
رایزنی‌های [[عباسیان]] و [[فاطمیان]] برای بازگرداندن [[حجرالاسود]] تا پایان حکومت ابوطاهر بی‌نتیجه ماند و پیشنهاد پنجاه هزار دیناری خلیفه نیز رأی وی را تغییر نداد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۳۳۷ق پنج سال پس از مرگ او، به تهدید منصور خلیفه فاطمی، حجرالاسود پس از ۲۲ سال به [[مکه]] بازگردانده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الکامل، ج۸، ص۴۸۶؛ تاریخ الاخبار قرامطه، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; هدف ابوطاهر از ربودن حجرالاسود، از میان بردن احترام [[مکه]]، تخریب اماکن مقدس و ربودن نمادهای اصلی مراسم مذهبی بود. او می‌خواست [[احساء]] به مکانی مقدس تبدیل شود و مراسم حج در آنجا صورت گیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سفرنامه ناصر خسرو، ص۱۹۸-۱۹۹؛ نک: آثار البلاد، ص۲۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطاهر در خلال سال‌های ۳۱۸ تا ۳۲۷ق چندین بار به کاروان [[حاجی|حاجیان]] حمله کرد. او در سال ۳۲۳ق. به خلیفه پیغام داد که اگر هر ساله ۱۲۰ هزار دینار پول و خواربار برای او بفرستد، دست از غارت کاروان‌ها برخواهد داشت؛ ولی گویا خلیفه آن را نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;قرمطیان بحرین، ص۳۰-۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال ۳۲۷ق با میانجیگری [[ابوعلی عمر الشریف|ابوعلی عمر بن یحیی علوی]] که با ابوطاهر دوستی داشت، از سرگیری حج در برابر پرداخت مبالغی از خلافت عباسی و دریافت خِفاره (حق نگهبانی) از حاجیان ممکن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;العیون و الحدائق، ج۴، بخش۱، ص۳۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درگذشت==&lt;br /&gt;
سرانجام ابوطاهر پس از ۲۱ سال حکومت در سال ۳۳۲ق به مرض آبله درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۸، ص۴۱۵؛ نهایة الارب، ج۲۵، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از کشته‌شدن او به دست پیر زنی در هیت، در شمال [[عراق]]، خبر می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;الفرق بین الفرق، ص۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما دیگر منابع این گفته را تأیید نمی‌کنند. با مرگ وی و ستیز بر سر جانشینی او، حکومت قرامطه [[بحرین]] اقتدار خود را از دست داد و دچار انشعاب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;القرامطه بین الالتزام و الانکار، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوطاهر از شعر هم بهره‌ای داشت و در قطعه شعری که به او منسوب است، از بلند پروازی‌های خود و این که داعی مهدی فاطمی است، خبر داده است. نیز پس از ربودن [[حجرالاسود]] در سال ۳۱۷ق شعرهایی از وی نقل شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: النجوم الزاهره، ج۳، ص۲۲۴-۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9365&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوطاهر قرمطی&lt;br /&gt;
 | نویسنده = سیدحسن قریشی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اتحاف الوری باخبار ام القری&#039;&#039;&#039;: عمر بن محمد بن فهد (م.۸۸۵ق.)، به کوشش فهیم محمد، قاهره، سفنکس، ۱۳۷۵ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اتعاظ الحنفاء باخبار الائمة الفاطمیین&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۷۶۶ق.)، به کوشش الشیال، قاهره، ۱۴۱۶ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار القرامطه&#039;&#039;&#039;: ثابت بن سنان الصابی (م.۳۶۵ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، الرسالة دارالامانه، ۱۳۹۱ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار البلاد و اخبار العباد&#039;&#039;&#039;: زکریا بن محمد القزوینی (م.۶۸۲ق.)، ترجمه: میرزا جهانگیر، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ش.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ گزیده&#039;&#039;&#039;: حمدالله مستوفی، به کوشش نوایی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تکملة تاریخ الطبری&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالملک المقدسی (م.۵۲۱ق.)، به کوشش البرت یوسف، بیروت، المطبعة الکاثولیکیه، ۱۹۶۱م.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۳م.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع فی اخبار القرامطة فی الاحساء&#039;&#039;&#039;: سهیل زکار، دمشق، احسان، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دیوان صنوبری&#039;&#039;&#039;: احمد بن محمد صنوبری، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۹۷۰م.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سفرنامه ناصر خسرو&#039;&#039;&#039;: ناصر خسرو (م.۴۸۱ق.)، تهران، زوار، ۱۳۸۱ش.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صورة الارض&#039;&#039;&#039;: محمد بن حوقل النصیبی (م.۳۶۷ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۳۸م.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العیون و الحدائق فی اخبار الحقائق&#039;&#039;&#039;: ناشناس (م.۳۵۱ق)، بغداد، مکتبة المثنی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الفرق بین الفرق&#039;&#039;&#039;: عبدالقاهر بن طاهر البغدادی (م.۴۲۹ق.)، به کوشش محمد زاهد، قاهره، ۱۳۶۷ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القرامطة بین الالتزام و الانکار&#039;&#039;&#039;: عارف تامر، دمشق، دار الطلیعة الجدیده، ۱۹۹۷م.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;قرمطیان بحرین و فاطمیان&#039;&#039;&#039;: دخویه، ترجمه: امیرخانی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نهایة الارب&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالوهاب النویری (م.۷۳۳ق.)، قاهره، دار الکتب و الوثائق، ۱۴۲۳ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نهضت قرامطه&#039;&#039;&#039;: دخویه، استرن، مادلونگ، ترجمه: یعقوب آژند، تهران، میراث ملل، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:حمله‌کنندگان به مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:غارت‌کنندگان مسجدالحرام]]&lt;br /&gt;
[[رده:اهانت‌کنندگان به کعبه]]&lt;br /&gt;
[[رده:حجرالاسود]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%AF&amp;diff=3707</id>
		<title>غزوه احد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%AF&amp;diff=3707"/>
		<updated>2017-11-15T19:57:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: خنثی‌سازی ویرایش 3706 توسط Seyedjavad (بحث)&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:غزوه احد۱.jpg|بندانگشتی|مسیر حرکت و محل استقرار سپاه [[مسلمانان]]  و سپاه [[مکه]] در غزوه احد و مسیر محاصره‌شدن مسلمانان]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;غَزوه اُحُد&#039;&#039;&#039;، دومین [[غزوه|غَزوه]] مهم [[پیامبر اسلام(ص)]] با مشرکان [[مکه]] که در سال سوم قمری در کنار [[کوه احد|کوه اُحُد]] روی داد. علت اصلی غزوه اُحُد قصد مشرکان مکه برای انتقام [[غزوه بدر|غَزوه بَدر]] بود. فرماندهی سپاه مکه را [[ابوسفیان]] برعهده داشت. در غزوه احد پیامبر(ص) درخصوص شیوه جنگ، با [[مسلمانان]] مشورت کرد. وی با وجود آنکه نبرد در داخل [[مدینه]] را می‌پسندید، با دیدگاه جمعی  که جنگ در بیرون از شهر را به صلاح می‌دانستند، موافقت کرد.&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ابتدای غزوه احد، پیروزی از آن مسلمانان بود؛ اما عده‌ای از آنان، به‌ویژه برخی از نگهبانان [[کوه عینین]]، پیش از شکست قطعی سپاه مکه، مشغول جمع‌آوری غنائم شدند. [[خالد بن ولید]] از فرماندهان سپاه [[قریش]] با عبور از این تنگه و محاصره مسلمانان نتیجه جنگ را به سود سپاه مکه تغییر داد. در این جنگ شایع شد که پیامبر(ص) کشته شده است و ازاین‌رو بسیاری از مسلمانان پا به فرار گذاشتند؛ اما عده کمی چون [[حضرت علی(ع)]]، [[ابودجانه]]، [[زبیر بن عوام]]، [[طلحة بن عبیدالله]] و [[سعد بن معاذ]] در کنار پیامبر ماندند و از وی در برابر حملات دشمن دفاع کردند.&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
در غزوه احد ۲۲ تن از مشرکان مکه و ۷۰ تن از مسلمانان کشته شدند. [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر، [[مصعب ‌بن عمیر|مُصعَب ‌بن عُمَیر]]، [[سعد بن ربیع]]، [[عبدالله بن جبیر]] و [[حنظله غسیل ‌الملائکه]] از شهیدان برجسته جنگ احدند. در این جنگ زنان مکی که به قصد روحیه‌بخشی به سپاهیان در جنگ شرکت کرده بودند، جسد برخی از کشته‌شدگان مسلمان را مُثله کردند. [[هند بنت عتبه|هند]]، همسر ابوسفیان، شکم [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر را پاره کرد و جگر وی را به دندان گرفت. در آیاتی از [[سوره آل عمران]] برخی از نکات غزوه احد بیان شده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==محل غزوه==&lt;br /&gt;
{{اصلی|کوه احد}}&lt;br /&gt;
اُحُد دومین نبرد مهم میان [[مسلمانان]] و مشرکان [[مکه]] است که نزدیک شهر [[مدینه]] و کنار [[کوه احد|کوه اُحُد]] رخ داد و از همین رو به نبرد اُحُد معروف شد. زمان این رخداد را هفتم&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۹۹؛ الطبقات، ج۲، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا نیمه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۲۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شوال سال سوم قمری دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرماندهی ابوسفیان==&lt;br /&gt;
شکست مشرکان مکه در [[غزوه بدر|غَزوه بَدر]] زمینه‌ساز نبرد اُحد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی این شکست، سران [[قریش]] تصمیم گرفتند سود تجارتی را که سبب بروز نبرد بدر شده بود، برای آماده‌سازی سپاهی نیرومند با هدف انتقام‌گیری به کار گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۹۹؛ الطبقات، ج۲، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسئولیت آماده‌سازی این سپاه را [[ابوسفیان]] بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نزول آیه «إِنَّ الَّذِینَ کفَرُوا ینفِقُونَ أَموَالَهُم لِیصُدُّوا عَن سَبِیلِ اللهِ فَسَینفِقُونَهَا ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِم حَسرَةً ثُمَّ یغلَبُونَ وَ الَّذِینَ کفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یحُشرُون»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انفال، آیه ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; را در نکوهش صاحبان این اموال دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰؛ الکشاف، ج۲، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان برای همراه‌کردن سایر قبایل با خود برای نبرد با مسلمانان، افرادی را به میان آنان فرستادند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۰-۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهی سپاه برعهده ابوسفیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به پیشنهاد صفوان بن امیه، برای تحریک به خونخواهی&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا جلوگیری از فرار رزمندگان&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از زنان نیز با سپاه مکه همراه شدند؛ مانند [[هند بنت عتبه|هند]] همسر ابوسفیان، ام ‌ّحکیم دختر حارث بن هشام و فاطمه دختر [[ولید بن مغیره]].&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة ‌النبویه، ج۳، ص۵۸۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برپایه گزارش مشهور، این سپاه ۳۰۰۰ رزمنده داشت که ۷۰۰ تن از آنان زره‌پوش بودند و با ۲۰۰ اسب و ۳۰۰۰ شتر آماده کارزار شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۳؛ الطبقات، ج۲، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپاه [[قریش]] پنجم&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۸؛ الطبقات، ج۲، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا دوازدهم&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شوّال نزدیک [[کوه عینین]] فرود آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة‌ النبویه، ج۲، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مکه]] در جنوب [[مدینه]] قرار دارد. پس مشرکان باید در جنوب مدینه برای نبرد مستقر می‌شدند؛ اما آنان کنار [[کوه عینین]] نزدیک [[کوه احد]]&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمال مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اردو زدند؛ زیرا از لحاظ نظامی بهترین مکان برای نبرد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المسالک و الممالک، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به لحاظ تدارکاتی نیز مزارع این منطقه، علوفه مَرکب‌های مشرکان را تأمین می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۷؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; حفر خندق در شمال مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و استقرار سپاه مشرکان در این منطقه در [[غزوه خندق]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۴۴۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان از موقعیت نظامی آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاع پیامبر از جنگ ==&lt;br /&gt;
[[عباس بن عبدالمطلب]] عموی [[پیامبر(ص)]] در نامه‌ای محرمانه از طریق مردی از [[بنی‌غفار]]، پیامبر(ص) را از زمان حرکت و توان نظامی مشرکان [[مکه]] آگاه ساخت. پیک حامل نامه در [[قبا|قُبا]] بر پیامبر وارد شد. عمرو بن سالم خزاعی نیز که در مسیر خود با سپاه [[قریش]] برخورد کرده بود، خبر لشکرکشی آنان را به پیامبر رساند. دیری نگذشت که خبر حرکت قریش در [[مدینه]] شایع شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۴-۲۰۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۳-۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; با منزل گزیدن مشرکان مکه در [[ذوالحلیفه|ذُوالحُلَیفه]] یکی از میقات‌های [[احرام]]، پیامبر اَنَس و مونِس فرزندان فضاله را برای خبرگیری از وضع دشمن روانه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نوبت دیگر، [[حباب بن منذر|حُباب بن مُنذِر]] را محرمانه برای ارزیابی وضعیت دشمن فرستاد و گروهی از اصحاب به پاسداری از شهر، به ویژه [[مسجد النبی|مسجد]] و خانه پیامبر، پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۲۸-۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشورت پیامبر درباره شیوه جنگ==&lt;br /&gt;
[[پیامبر]](ص) در غزوه احد درباره شیوه رویارویی با دشمن، با مسلمانان مشورت کرد. بزرگان [[مهاجران|مهاجر]] و [[انصار]] با ماندن در شهر موافق بودند. [[عبدالله بن ابی|عبدالله بن اُبَی]] با این استدلال که در کوچه‌های کم‌عرض [[مدینه]] بهتر می‌توان با دشمن جنگید و کودکان و زنان نیز می‌توانند از فراز بام‌ها به رزمندگان یاری کنند، بر ماندن در مدینه اصرار داشت. او با توجه به تجربه نبرد‌های دوران [[جاهلیت]]، می‌گفت که هرگاه از شهر بیرون رفته‌‌اند، شکست خورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۸-۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، گروهی از جوانان رویارویی با دشمن را در بیرون شهر پیشنهاد کردند. [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر، [[سعد بن عباده]] و [[نعمان بن مالک]] با این گروه موافق بودند؛ با این استدلال که ماندن در شهر نشانه ضعف مسلمانان دانسته می‌شود و دشمن را گستاخ‌تر می‌کند و تجربه نشان داده است تا در بیرون شهر با دشمن نجنگند، دشمن از ایشان دست نخواهد کشید.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۰؛ الطبقات، ج۲، ص۲۹؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمده است که پیامبر(ص) بیرون‌رفتن از مدینه را نمی‌پسندید؛&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن اسحاق، ص۳۲۴؛ الطبقات، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با توجه به رأی مشاوران، این دیدگاه را پذیرفت. وی مسلمانان را موعظه و به [[جهاد]] امر کرد و پیروزی آنان را در گرو صبر دانست. آنگاه لباس رزم پوشید و آماده حرکت به سوی [[کوه احد|اُحُد]] شد. آنان که بر خروج از مدینه اصرار داشتند، از پافشاری بر رأی خود رنجیدند و گفتند: شایسته نیست خلاف رأی پیامبر(ص) رفتار کنیم. ازاین‌رو، به عذرخواهی نزد ایشان آمدند. پیامبر(ص) گفت: «آنگاه که پیامبری لباس رزم پوشد، شایسته نیست آن ‌را بیرون آورد، مگر این که با دشمن بجنگد یا خداوند میان وی و دشمنانش حکم کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او با این سخن آمادگی خود را برای حرکت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محل استقرار سپاهیان==&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) [[ا‌بن ام مکتوم]] را جانشین خود در [[مدینه]] قرار داد&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با ۱۰۰۰ تن از مسلمانان&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ۱۰۰ تن از آنان زره بر تن داشتند،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رهسپار [[کوه احد|اُحُد]] شد. وقتی سپاه اسلام به منطقه شَیخان، میان مدینه و احد در راه شرقی [[حره|حَرّه]]، رسید،&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) از سپاهیان سان دید و نوجوانان همراه، جز [[رافع بن خدیج]] و [[سمرة بن جندب]] را که نوجوانانی چالاک بودند، به مدینه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۶؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۵-۵۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه خواست پیامبر(ص) و با راهنمایی یکی از مسلمانان، سپاه اسلام نیمه شب از مسیری به سوی احد حرکت کرد که با مشرکان رو‌به‌رو نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت عبدالله بن ابی از جنگ==&lt;br /&gt;
[[عبدالله بن ابی|عبدالله بن اُبَی]] به بهانه پیروی [[پیامبر]](ص) از رأی جوانان&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با هوادارانش که حدود ۳۰۰ تن بودند،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۰؛ مجمع البیان، ج۲، ص۸۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان راه&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا از [[کوه احد|اُحُد]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۹؛ الطبقات، ج۲، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[مدینه]] بازگشت و بدین ترتیب شمار سپاه اسلام به ۷۰۰ تن کاهش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵؛ الطبقات، ج۲، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌گاه که عبدالله بن عمرو بن حزام از عبدالله بن اُبَی و پیروان او خواست تا بمانند و در راه خدا بجنگند، آنان جدایی خود را چنین توجیه کردند: نبردی روی نخواهد داد؛ وگرنه ما با شما می‌ماندیم. آیه (وَ قِیلَ لَهُم تَعَالَوا قَاتِلُوا فی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادفَعُوا قَالُوا لَو نَعلَمُ قِتَالًا لاَّتَّبَعنَاکم}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این رویداد اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۲، ص۸۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرایش نظامی دو سپاه==&lt;br /&gt;
[[مسلمانان]] به گونه‌ا‌ی آرایش نظامی یافتند که [[کوه احد]] پشت سر، [[مدینه]] در برابر و [[کوه عینین]] در سمت چپ آنها قرار داشت؛ در حالی که سپاه [[قریش]] رو به مسلمانان و پشت به مدینه بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) پرچم سپاه اسلام را به [[مصعب بن عمیر|مُصْعَب بن عمیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن اسحاق، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[علی بن ابی‌طالب(ع)]] سپرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن اسحاق، ص۳۲۹؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۶؛ مجمع البیان، ج۲، ص۸۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجود فاصله میان [[کوه احد]] و [[کوه عینین|عینین]] و امکان دورزدنِ سپاه اسلام و حمله از پشت سر، پیامبر را نگران ساخته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، [[عبدالله بن جبیر|عبدالله بن جُبَیر]] را همراه ۵۰ تن بر کوه عینین گماشت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی النبویه، ص۲۶۵؛ الطبقات، ج۲، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به آنها فرمان داد در صورت پیروزی یا شکست، به هیچ روی، آن مَکان را ترک نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۲۴؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (تصویر شماره ۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوسفیان]] که رهبری مشرکان را عهده‌دار بود، [[خالد بن ولید]] را به فرماندهی جناح راست و [[عکرمة بن ابی‌جهل]] را به فرماندهی جناح چپ گماشت. پرچم‌ آنان نیز به [[طلحة بن ابی‌طلحه]] سپرده ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; زنان قریش با خواندن اشعار حماسی مردان را به نبرد تشویق می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۰-۵۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمانده سپاه قریش که از اهمیت فاصله میان احد و عینین آگاه بود، به خالد بن ولید با ۲۰۰ تن مأموریت داد تا در فرصتی مناسب مسلمانان را دور زده، از پشت سر بر آنها یورش آورند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۲، ص۸۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکست اولیه مشرکان==&lt;br /&gt;
نخست [[ابوعامر راهب]]، پدر [[حنظله غسیل الملائکه]] که پس [[ازهجرت]] پیامبر(ص) به مشرکان پناهنده شده و وعده‌ همکاری قومش را در این نبرد داده بود، میان دو سپاه آمد و [[قبیله اوس|اوسیان]] را به همکاری با خود فراخواند. این کار باعث سنگ‌پرانی میان دو سپاه شد و این‌گونه درگیری آغاز گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرچمدار قریش، [[طلحة بن ابی‌طلحه]]، نخستین کسی بود که به میدان پای نهاد و به دست [[علی(ع)]] کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۲۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ وی رزمندگانی از [[بنی‌عبدالدار]] یک‌ به ‌یک پرچم را در دست گرفتند و مبارز خواستند و به دست  [[حضرت علی(ع)]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۴؛ مجمع البیان، ج۲، ص۸۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا دیگر سرداران&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۲۷-۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از پای در‌آمدند. خالد بن ولید در چند نوبت کوشید سپاه اسلام را دور بزند؛ اما با تیراندازی کماندارانِ مستقر در [[کوه عینین]]، از حرکت بازایستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیری نپایید که آثار شکست در جبهه‌ مشرکان نمایان ‌شد و سربازانشان پا به فرار گذاشتند و فریاد زنانشان بلند شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۱؛ تاریخ خلیفه، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبور خالد بن ولید از تنگه==&lt;br /&gt;
[[پرونده:غزوه احد.jpg|بندانگشتی|فلش آبی مسیر عبور [[خالد بن ولید]] از تنگه [[کوه عینین]] یا جَبَل الرُّماة (کوه تیراندازان) را نشان می‌دهد]]&lt;br /&gt;
در حالی که تا شکست نهایی سپاه [[قریش]] چیزی نمانده بود، چهره نبرد دگرگون شد؛ زیرا برخی از [[مسلمانان]] که نبرد را تمام شده می‌انگاشتند، به جای تعقیب دشمن به گرد‌آوری غنیمت‌ها روی آوردند. تیراندازانی نیز که بر [[کوه عینین]] گماشته شده بودند، به‌ رغم دستور [[پیامبر(ص)]]، برای دستیابی به غنیمت‌ها، سنگر خویش را رها کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۹؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[خالد بن ولید]] که منتظر این فرصت بود، [[عبدالله بن جبیر]] و اندک تیراندازان همراه وی را به شهادت رساند و از پشت سر به مسلمانان حمله کرد. اوضاع به سود قریش دگرگون شد&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپاه اسلام به گونه‌ای آشفته گشت که مسلمانان یکدیگر را مجروح می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برافراشته شدن پرچم قریش به دست عمره دختر علقمه، مایه تقویت روحیه‌ قریش شد وآنان دیگر بار به میدان نبرد بازگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۲، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شایعه کشته‌شدن پیامبر==&lt;br /&gt;
[[عبدالله بن قمئه]]/ قمیئه مصعب بن عمیر را که از [[پیامبر(ص)]] دفاع می‌کرد، به شهادت رساند و چنین پنداشت که پیامبر را کشته است. از این رو، فریاد بر آورد: محمد را کشتم.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن اسحاق، ص۳۲۹؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; انتشار این خبر به همان اندازه که به مشرکان جرئت داد، مسلمانان را سست کرد و سبب شد از میدان نبرد بگریزند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا برخی از آنان به فکر بازگشت به آیین جاهلی بودند. آیه ۱۴۴  [[سوره آل عمران]]، نشان از آن رویداد دارد: «و مَا محمدٌ إلّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قبله الرُّسُلُ أَفَإن مَاتَ أو قُتِل إنقَلبتُم علی أَعْقَابِکم...» ( «محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگانی دیگر نیز بودند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به روزگار پیشین بازمی‌گردید؟)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۴، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشفتگی در سپاه اسلام به حدی بود که پیامبر(ص) برخی را به نام می‌خواند و می‌فرمود : من محمد هستم؛ ولی آنان توجه نمی‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها تنی چند پیرامون پیامبر(ص) را گرفتند و از وی در برابر دشمن سرسختانه پاسداری ‌کردند؛&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مانند [[علی بن ابی‌طالب(ع)]]، [[ابودجانه]]، [[زبیر بن عوام]]، [[طلحة بن عبیدالله]] و [[سعد بن معاذ]].&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[نسیبه دختر کعب]] (ام عماره) از کسانی بود که به کمک رزمندگان سپاه اسلام آمد و با دشمن درگیر ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن سعد، علی(ع)، زبیر، طلحه، ابودجانه، [[حارث بن صمه|حارث بن صمّه]]، [[حباب بن منذر]]، [[عاصم بن ثابت]] و [[سهل بن حنیف]] با پیامبر(ص) عهد بستند که تا پای جان از او پاسداری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان که خود در این نبرد سرسختانه با دشمن می‌جنگید،&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالی که مجروح شده بود و خون از صورتش جریان داشت، ‌فرمود: چگونه رستگار شوند مردمی که صورت پیامبرشان را به خون آغشتند، در حالی‌که او آنها را به خدا دعوت می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این درگیری‌ها، عبدالله بن قمئه/ قمیئه صورت پیامبر را مجروح کرد و [[عتبة بن ابی‌وقاص]] دندان ایشان را شکست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۵؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رشادت حضرت علی در جنگ==&lt;br /&gt;
در این نبرد، [[علی(ع)]] که با [[پیامبر(ص)]] پیمان بسته بود تا پای جان از ایشان دفاع کند، از اندک کسانی بود که با رشادت فراوان مانع دستیابی سپاه دشمن به وی شدند. هرگاه دشمن توان خود را در نقطه‌ای برای حمله‌ جمع می‌کرد، او با اشاره‌ رسول گرامی حمله را پس می‌راند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن روز شمشیر حضرت علی(ع) هنگام نبرد شکست و پیامبر(ص) شمشیر خود «[[ذوالفقار]]» را به او داد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت کرده‌اند فداکاری‌های علی(ع) چنان بود که جبرئیل ندا داد:‌ای پیامبر! از خود گذشتگی یعنی همین. پیامبر(ص) پاسخ داد: او از من است و من از اویم. جبرئیل گفت: من نیز از شما هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;المبعث و المغازی، ص۶۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته‌اند:‌ بر اثر رشادت‌های علی(ع) صدایی غیبی برخاست که می‌گفت: «لا سیف إلا ذو الفقار و لا فتی إلا ﻋﻠﻰ؛ شمشیری چون ذوالفقار و رادمردی چون علی نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;المبعث و المغازی، ص۶۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که شعله نبرد فرو‌کش کرد و از تهاجم دشمن کاسته شد، پیامبر(ص) همراه برخی از [[اصحاب]] که در رکاب وی مانده بودند، به دامنه [[کوه احد]] پناه برد. در آن‌جا ایشان گروهی از فراریان را که با دیدنش خوشحال شده بودند، به علت فرارشان سرزنش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابی بن خلف|اُبَیّ بن خَلَف]] که بارها در [[مکه]] پیامبر را به مرگ تهدید کرده و با پاسخ «ان شاء الله من تو را خواهم کشت» روبه‌رو شده بود، با دیدن وی بر کوه احد به او گفت: نجات نیابم، اگر تو نجات یابی! آن‌گاه رسول خدا با پرتاب نیزه‌ای او را زخمی کرد. هر چند آن زخم عمیق نبود، ابی بن خلف در راه مکه با همان زخم هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۸-۵۱۹؛ المغازی، ج۱، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مثله‌کردن بدن حمزه==&lt;br /&gt;
زنان [[قریش]] که میدان را از رزمندگان اسلام تهی دیدند، بعضی از اندام‌های شهیدان، همچون گوش و بینی آنان را بریدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[هند بنت عتبه|هند]]، همسر [[ابوسفیان]]، شکم [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر را درید و جگر وی را به دندان گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش موسی بن عقبه، [[وحشی]] غلام مطعم بن جبیر که حمزه را به شهادت رسانده بود، سینه حمزه را شکافت و جگر او را برای هند برد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی النبویه، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) با دیدن مُثله‌شدن یارانش، به ویژه عمویش حمزه، بسیار اندوهگین شد و مسلمانان که رنجوری ایشان را دیدند، گفتند: اگر بر مشرکان دست یابیم، مانند این کار یا بدتر از آن را با آنان انجام خواهیم داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با فرود آوردن آیه «وَ إِن عَاقَبتُم فَعَاقِبُوا بِمِثلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَ لَئنِ صَبرَتُم لَهُوَ خَیرٌ لِلصّابِرِین»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نحل، آیه ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; صبر را برای آنان بهتر دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۶۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن اسحاق آن تصمیم را هم به پیامبر و هم به مسلمانان نسبت می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان نزدیک [[کوه احد|کوه اُحُد]] آمد و فریاد زد: «ای محمد! نبرد و پیروزی به نوبت است. روزی به جای روز بدر!» به فرمان [[پیامبر(ص)]] مسلمانان پاسخ دادند: ما با شما برابر نیستیم؛ کشتگان ما در [[بهشت]] و کشتگان شما در [[دوزخ|دوزخ‌اند]]. ابوسفیان گفت: ما [[عزی|عُزّی]] داریم و شما ندارید! پیامبر(ص) پاسخ داد: خداوند مولای ماست و شما را مولایی نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کشتگان دو سپاه==&lt;br /&gt;
سپاه [[مکه]] با بر جای گذاشتن ۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۲۳&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شتابان رزمگاه را ترک کرد. از آنجا که احتمال می‌رفت به [[مدینه]] حمله کنند، [[پیامبر(ص)]] علی(ع) را در پی آنان روانه کرد تا از مقصدشان آگاه گردد. [[حضرت علی(ع)]] پس از بازگشت گزارش داد که آنها راهی مکه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; موسی بن عقبه، [[سعد بن ابی‌وقاص]] را مأمور این کار می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی النبویه، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; با پایان یافتن نبرد، [[مسلمانان]] به درمان مجروحان پرداختند. برخی از زنان مسلمان، از جمله [[حضرت فاطمه(س)]]، [[ام ایمن|امّ ایمن]]، [[عایشه]] و [[امّ سلیم|امّ‌ سلیم]] در پرستاری از زخمی‌ها نقشی مهم داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این نبرد، حدود ۷۰ تن از سپاه اسلام به [[شهادت]] رسیدند و شماری فراوان مجروح شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مقام [[شهیدان]] غزوه احد، این آیات نازل شده است: «وَ لَا تحَسَبنَ الَّذِینَ قُتِلُوا فی سَبِیلِ اللهِ أَموَاتاً بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یرزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَم یلحَقُوا بهِم مِن خَلفِهِم أَلَّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لَا هم یحزَنُون» ([ای پیامبر!] هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان‌اند! بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. آنها به سبب نعمت‌های فراوان که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحال‌اند و برای کسانی که هنوز به آن‌ها ملحق نشده‌اند، خوشوقت‌اند [زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان می‌بینند و می‌دانند] که نه ترسی بر آنهاست و نه غمی خواهند داشت).&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیات  ۱۶۹، ۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۲، ص۸۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) بر پیکر شهدا نماز گزارد. او افزون بر نماز گزاردن جداگانه بر پیکر [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]]، هنگام نماز بر پیکر دیگر شهدا، حمزه را نیز کنار آن‌ها می‌نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۷؛ الطبقات، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) مسلمانان را از حمل پیکرهای شهیدان به [[مدینه]] نهی کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پیش از رسیدن این فرمان، برخی از شهدا در مکان‌های دیگر دفن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر شهیدان آن روز در اُحُد دفن گشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۳۰، ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آرامگاه مجروحانی که بر اثر زخم‌های این نبرد در مدینه به شهادت رسیدند، در [[بقیع]] کنار قبر [[ابراهیم فرزند پیامبر|ابراهیم]] فرزند پیامبر(ص) است.&amp;lt;ref&amp;gt;معالم مکة و المدینه، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حمزه عموی پیامبر، [[مصعب ‌بن عمیر|مُصعَب ‌بن عُمَیر]]، [[سعد بن ربیع]]، ع[[بدالله بن جبیر]] و [[حنظله غسیل ‌الملائکه]] از شهیدان برجسته احد به شمار می‌روند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۰۰، ۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت شهیدان احد==&lt;br /&gt;
[[پیامبر(ص)]] پس از [[غزوه احد|غَزوه اُحُد]] سالی یک بار به [[زیارت]] قبرهای شهیدان این نبرد به [[کوه احد]] می‌رفت. خلفای نخست و بسیاری از [[صحابه]] نیز به این سیره عمل می‌کردند. [[حضرت فاطمه(س)]] هر دو یا سه روز یک‌ بار به زیارت [[شهیدان]] احد می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیامدهای غزوه احد==&lt;br /&gt;
برخی از پیامدهای غَزوه اُحُد به شرح زیر ذکر شده است:&lt;br /&gt;
* [[یهودیان]] مدینه با این پندار که توان نظامی مسلمانان پس از این رویداد به سستی گراییده است، در صدد شورش در مدینه بر‌آمدند.&lt;br /&gt;
* قبایل اطراف که اقتدار مسلمانان را متزلزل می‌دیدند، به‌اندیشه ستیز با آنان فرورفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* صف [[منافقان]] مدینه از مؤمنان جدا شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; منافقان گفتند: اگر او پیامبر بود، این رویدادها برایش پیش نمی‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==غزوه احد در سوره آل عمران==&lt;br /&gt;
از آنجا که رخدادهای مربوط به غزوه احد نقشی اساسی در تاریخ صدر اسلام داشت، [[آیات|آیاتی]] فراوان درباره آنها نازل شده است. به گفته [[عبدالرحمن بن عوف]]، هر کس آیات ۱۲۰ به بعد [[سوره آل عمران]] را بخواند، گویا خود در غزوه احد حاضر بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۱۹؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; محمد بن اسحاق ۶۰ آیه از سوره آل عمران را درباره نبرد احد می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
برخی از نکات مطرح‌شده دراین سوره درباره غزوه احد عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
* شناخت منافقان و جدا شدن آنان از صف مؤمنان (آیات ۱۶۶-۱۶۸)&lt;br /&gt;
* عوامل شکست مسلمانان؛ مانند سستی، نزاع و دنیاخواهی (آیه ۱۵۲)&lt;br /&gt;
* دلداری مؤمنان (آیات ۱۳۹-۱۴۰)&lt;br /&gt;
* آزمایش مؤمنان (آیات ۱۴۰-۱۴۳)&lt;br /&gt;
* جایگاه شهیدان (آیات ۱۶۹-۱۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
* [[غزوه بدر]]&lt;br /&gt;
* [[غزوه خندق]]&lt;br /&gt;
* [[غزوه خیبر]]&lt;br /&gt;
* [[غزوه حنین]]&lt;br /&gt;
* [[غزوه تبوک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* [https://www.cgie.org.ir/fa/publication/entryview/3967 «احد»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9296&lt;br /&gt;
 | عنوان = غزوه احد&lt;br /&gt;
 | نویسنده = حسین قاضی‌خانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد حمیدالله، مصر، دار المعارف، ۱۹۵۹م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ طبری (تاریخ‌ الامم ‌و الملوک)&#039;&#039;&#039;: محمد بن جریر الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار التراث، ۱۳۸۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: عمر بن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش فهیم محمد، قم، دار الفکر، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط(م.۲۴۰ق.)، به کوشش فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: الیعقوبی(م.۲۸۴ق.)، بیروت، دار صادر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش الموسوی الجزایری، قم، دار الکتاب، ۱۳۶۷ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; جامع‌البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب ‌العلمیه، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام الحمیری (م.۲۱۸ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; سیره ابن اسحاق (السیر و المغازی)&#039;&#039;&#039;: محمد بن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، قم، مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، دار الفکر، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن الاثیر (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۳۸۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المبعث و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابان بن عثمان الاحمر (م.۱۷۰ق.)، به کوشش جعفریان، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش بلاغی، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابراهیم بن محمد اصطخری (م.۳۴۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۲۰۰۴م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معالم مکة و المدینه&#039;&#039;&#039;: یوسف رغد العاملی، بیروت، دار المرتضی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، الاعلمی، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المغازی النبویه&#039;&#039;&#039;: موسی بن عقبه (م.۱۴۱ق.)، به کوشش مرادی‌نسب، قم، ذوی القربی، ۱۴۲۴ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:غزوه احد]]&lt;br /&gt;
[[رده:غزوات پیامبر(ص)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%AF&amp;diff=3706</id>
		<title>غزوه احد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D9%88%D9%87_%D8%A7%D8%AD%D8%AF&amp;diff=3706"/>
		<updated>2017-11-15T19:56:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: removed Category:مقاله‌های تکمیل‌شده using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:غزوه احد۱.jpg|بندانگشتی|مسیر حرکت و محل استقرار سپاه [[مسلمانان]]  و سپاه [[مکه]] در غزوه احد و مسیر محاصره‌شدن مسلمانان]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;غَزوه اُحُد&#039;&#039;&#039;، دومین [[غزوه|غَزوه]] مهم [[پیامبر اسلام(ص)]] با مشرکان [[مکه]] که در سال سوم قمری در کنار [[کوه احد|کوه اُحُد]] روی داد. علت اصلی غزوه اُحُد قصد مشرکان مکه برای انتقام [[غزوه بدر|غَزوه بَدر]] بود. فرماندهی سپاه مکه را [[ابوسفیان]] برعهده داشت. در غزوه احد پیامبر(ص) درخصوص شیوه جنگ، با [[مسلمانان]] مشورت کرد. وی با وجود آنکه نبرد در داخل [[مدینه]] را می‌پسندید، با دیدگاه جمعی  که جنگ در بیرون از شهر را به صلاح می‌دانستند، موافقت کرد.&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ابتدای غزوه احد، پیروزی از آن مسلمانان بود؛ اما عده‌ای از آنان، به‌ویژه برخی از نگهبانان [[کوه عینین]]، پیش از شکست قطعی سپاه مکه، مشغول جمع‌آوری غنائم شدند. [[خالد بن ولید]] از فرماندهان سپاه [[قریش]] با عبور از این تنگه و محاصره مسلمانان نتیجه جنگ را به سود سپاه مکه تغییر داد. در این جنگ شایع شد که پیامبر(ص) کشته شده است و ازاین‌رو بسیاری از مسلمانان پا به فرار گذاشتند؛ اما عده کمی چون [[حضرت علی(ع)]]، [[ابودجانه]]، [[زبیر بن عوام]]، [[طلحة بن عبیدالله]] و [[سعد بن معاذ]] در کنار پیامبر ماندند و از وی در برابر حملات دشمن دفاع کردند.&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
در غزوه احد ۲۲ تن از مشرکان مکه و ۷۰ تن از مسلمانان کشته شدند. [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر، [[مصعب ‌بن عمیر|مُصعَب ‌بن عُمَیر]]، [[سعد بن ربیع]]، [[عبدالله بن جبیر]] و [[حنظله غسیل ‌الملائکه]] از شهیدان برجسته جنگ احدند. در این جنگ زنان مکی که به قصد روحیه‌بخشی به سپاهیان در جنگ شرکت کرده بودند، جسد برخی از کشته‌شدگان مسلمان را مُثله کردند. [[هند بنت عتبه|هند]]، همسر ابوسفیان، شکم [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر را پاره کرد و جگر وی را به دندان گرفت. در آیاتی از [[سوره آل عمران]] برخی از نکات غزوه احد بیان شده است.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==محل غزوه==&lt;br /&gt;
{{اصلی|کوه احد}}&lt;br /&gt;
اُحُد دومین نبرد مهم میان [[مسلمانان]] و مشرکان [[مکه]] است که نزدیک شهر [[مدینه]] و کنار [[کوه احد|کوه اُحُد]] رخ داد و از همین رو به نبرد اُحُد معروف شد. زمان این رخداد را هفتم&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۹۹؛ الطبقات، ج۲، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا نیمه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۲۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شوال سال سوم قمری دانسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==فرماندهی ابوسفیان==&lt;br /&gt;
شکست مشرکان مکه در [[غزوه بدر|غَزوه بَدر]] زمینه‌ساز نبرد اُحد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی این شکست، سران [[قریش]] تصمیم گرفتند سود تجارتی را که سبب بروز نبرد بدر شده بود، برای آماده‌سازی سپاهی نیرومند با هدف انتقام‌گیری به کار گیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۹۹؛ الطبقات، ج۲، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسئولیت آماده‌سازی این سپاه را [[ابوسفیان]] بر عهده گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نزول آیه «إِنَّ الَّذِینَ کفَرُوا ینفِقُونَ أَموَالَهُم لِیصُدُّوا عَن سَبِیلِ اللهِ فَسَینفِقُونَهَا ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِم حَسرَةً ثُمَّ یغلَبُونَ وَ الَّذِینَ کفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یحُشرُون»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره انفال، آیه ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; را در نکوهش صاحبان این اموال دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰؛ الکشاف، ج۲، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان برای همراه‌کردن سایر قبایل با خود برای نبرد با مسلمانان، افرادی را به میان آنان فرستادند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۰-۲۰۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرماندهی سپاه برعهده ابوسفیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به پیشنهاد صفوان بن امیه، برای تحریک به خونخواهی&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا جلوگیری از فرار رزمندگان&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گروهی از زنان نیز با سپاه مکه همراه شدند؛ مانند [[هند بنت عتبه|هند]] همسر ابوسفیان، ام ‌ّحکیم دختر حارث بن هشام و فاطمه دختر [[ولید بن مغیره]].&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة ‌النبویه، ج۳، ص۵۸۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برپایه گزارش مشهور، این سپاه ۳۰۰۰ رزمنده داشت که ۷۰۰ تن از آنان زره‌پوش بودند و با ۲۰۰ اسب و ۳۰۰۰ شتر آماده کارزار شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۳؛ الطبقات، ج۲، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپاه [[قریش]] پنجم&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۸؛ الطبقات، ج۲، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا دوازدهم&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شوّال نزدیک [[کوه عینین]] فرود آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة‌ النبویه، ج۲، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مکه]] در جنوب [[مدینه]] قرار دارد. پس مشرکان باید در جنوب مدینه برای نبرد مستقر می‌شدند؛ اما آنان کنار [[کوه عینین]] نزدیک [[کوه احد]]&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در شمال مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اردو زدند؛ زیرا از لحاظ نظامی بهترین مکان برای نبرد بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المسالک و الممالک، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به لحاظ تدارکاتی نیز مزارع این منطقه، علوفه مَرکب‌های مشرکان را تأمین می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۷؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; حفر خندق در شمال مدینه&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۴۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و استقرار سپاه مشرکان در این منطقه در [[غزوه خندق]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۴۴۴؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نشان از موقعیت نظامی آن دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اطلاع پیامبر از جنگ ==&lt;br /&gt;
[[عباس بن عبدالمطلب]] عموی [[پیامبر(ص)]] در نامه‌ای محرمانه از طریق مردی از [[بنی‌غفار]]، پیامبر(ص) را از زمان حرکت و توان نظامی مشرکان [[مکه]] آگاه ساخت. پیک حامل نامه در [[قبا|قُبا]] بر پیامبر وارد شد. عمرو بن سالم خزاعی نیز که در مسیر خود با سپاه [[قریش]] برخورد کرده بود، خبر لشکرکشی آنان را به پیامبر رساند. دیری نگذشت که خبر حرکت قریش در [[مدینه]] شایع شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۴-۲۰۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۳-۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; با منزل گزیدن مشرکان مکه در [[ذوالحلیفه|ذُوالحُلَیفه]] یکی از میقات‌های [[احرام]]، پیامبر اَنَس و مونِس فرزندان فضاله را برای خبرگیری از وضع دشمن روانه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نوبت دیگر، [[حباب بن منذر|حُباب بن مُنذِر]] را محرمانه برای ارزیابی وضعیت دشمن فرستاد و گروهی از اصحاب به پاسداری از شهر، به ویژه [[مسجد النبی|مسجد]] و خانه پیامبر، پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۲۸-۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مشورت پیامبر درباره شیوه جنگ==&lt;br /&gt;
[[پیامبر]](ص) در غزوه احد درباره شیوه رویارویی با دشمن، با مسلمانان مشورت کرد. بزرگان [[مهاجران|مهاجر]] و [[انصار]] با ماندن در شهر موافق بودند. [[عبدالله بن ابی|عبدالله بن اُبَی]] با این استدلال که در کوچه‌های کم‌عرض [[مدینه]] بهتر می‌توان با دشمن جنگید و کودکان و زنان نیز می‌توانند از فراز بام‌ها به رزمندگان یاری کنند، بر ماندن در مدینه اصرار داشت. او با توجه به تجربه نبرد‌های دوران [[جاهلیت]]، می‌گفت که هرگاه از شهر بیرون رفته‌‌اند، شکست خورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۰۸-۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، گروهی از جوانان رویارویی با دشمن را در بیرون شهر پیشنهاد کردند. [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر، [[سعد بن عباده]] و [[نعمان بن مالک]] با این گروه موافق بودند؛ با این استدلال که ماندن در شهر نشانه ضعف مسلمانان دانسته می‌شود و دشمن را گستاخ‌تر می‌کند و تجربه نشان داده است تا در بیرون شهر با دشمن نجنگند، دشمن از ایشان دست نخواهد کشید.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۰؛ الطبقات، ج۲، ص۲۹؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمده است که پیامبر(ص) بیرون‌رفتن از مدینه را نمی‌پسندید؛&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن اسحاق، ص۳۲۴؛ الطبقات، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما با توجه به رأی مشاوران، این دیدگاه را پذیرفت. وی مسلمانان را موعظه و به [[جهاد]] امر کرد و پیروزی آنان را در گرو صبر دانست. آنگاه لباس رزم پوشید و آماده حرکت به سوی [[کوه احد|اُحُد]] شد. آنان که بر خروج از مدینه اصرار داشتند، از پافشاری بر رأی خود رنجیدند و گفتند: شایسته نیست خلاف رأی پیامبر(ص) رفتار کنیم. ازاین‌رو، به عذرخواهی نزد ایشان آمدند. پیامبر(ص) گفت: «آنگاه که پیامبری لباس رزم پوشد، شایسته نیست آن ‌را بیرون آورد، مگر این که با دشمن بجنگد یا خداوند میان وی و دشمنانش حکم کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; او با این سخن آمادگی خود را برای حرکت نشان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==محل استقرار سپاهیان==&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) [[ا‌بن ام مکتوم]] را جانشین خود در [[مدینه]] قرار داد&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و با ۱۰۰۰ تن از مسلمانان&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ۱۰۰ تن از آنان زره بر تن داشتند،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رهسپار [[کوه احد|اُحُد]] شد. وقتی سپاه اسلام به منطقه شَیخان، میان مدینه و احد در راه شرقی [[حره|حَرّه]]، رسید،&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۱۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) از سپاهیان سان دید و نوجوانان همراه، جز [[رافع بن خدیج]] و [[سمرة بن جندب]] را که نوجوانانی چالاک بودند، به مدینه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۶؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۵-۵۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه خواست پیامبر(ص) و با راهنمایی یکی از مسلمانان، سپاه اسلام نیمه شب از مسیری به سوی احد حرکت کرد که با مشرکان رو‌به‌رو نشود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگشت عبدالله بن ابی از جنگ==&lt;br /&gt;
[[عبدالله بن ابی|عبدالله بن اُبَی]] به بهانه پیروی [[پیامبر]](ص) از رأی جوانان&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با هوادارانش که حدود ۳۰۰ تن بودند،&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۰؛ مجمع البیان، ج۲، ص۸۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان راه&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا از [[کوه احد|اُحُد]]&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۹؛ الطبقات، ج۲، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[مدینه]] بازگشت و بدین ترتیب شمار سپاه اسلام به ۷۰۰ تن کاهش یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵؛ الطبقات، ج۲، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌گاه که عبدالله بن عمرو بن حزام از عبدالله بن اُبَی و پیروان او خواست تا بمانند و در راه خدا بجنگند، آنان جدایی خود را چنین توجیه کردند: نبردی روی نخواهد داد؛ وگرنه ما با شما می‌ماندیم. آیه (وَ قِیلَ لَهُم تَعَالَوا قَاتِلُوا فی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادفَعُوا قَالُوا لَو نَعلَمُ قِتَالًا لاَّتَّبَعنَاکم}&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیه ۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به این رویداد اشاره دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۲، ص۸۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آرایش نظامی دو سپاه==&lt;br /&gt;
[[مسلمانان]] به گونه‌ا‌ی آرایش نظامی یافتند که [[کوه احد]] پشت سر، [[مدینه]] در برابر و [[کوه عینین]] در سمت چپ آنها قرار داشت؛ در حالی که سپاه [[قریش]] رو به مسلمانان و پشت به مدینه بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) پرچم سپاه اسلام را به [[مصعب بن عمیر|مُصْعَب بن عمیر]]&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن اسحاق، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا [[علی بن ابی‌طالب(ع)]] سپرد.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن اسحاق، ص۳۲۹؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۶؛ مجمع البیان، ج۲، ص۸۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجود فاصله میان [[کوه احد]] و [[کوه عینین|عینین]] و امکان دورزدنِ سپاه اسلام و حمله از پشت سر، پیامبر را نگران ساخته بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، [[عبدالله بن جبیر|عبدالله بن جُبَیر]] را همراه ۵۰ تن بر کوه عینین گماشت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی النبویه، ص۲۶۵؛ الطبقات، ج۲، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به آنها فرمان داد در صورت پیروزی یا شکست، به هیچ روی، آن مَکان را ترک نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۲۴؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۲۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (تصویر شماره ۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ابوسفیان]] که رهبری مشرکان را عهده‌دار بود، [[خالد بن ولید]] را به فرماندهی جناح راست و [[عکرمة بن ابی‌جهل]] را به فرماندهی جناح چپ گماشت. پرچم‌ آنان نیز به [[طلحة بن ابی‌طلحه]] سپرده ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; زنان قریش با خواندن اشعار حماسی مردان را به نبرد تشویق می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۰-۵۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرمانده سپاه قریش که از اهمیت فاصله میان احد و عینین آگاه بود، به خالد بن ولید با ۲۰۰ تن مأموریت داد تا در فرصتی مناسب مسلمانان را دور زده، از پشت سر بر آنها یورش آورند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۲، ص۸۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شکست اولیه مشرکان==&lt;br /&gt;
نخست [[ابوعامر راهب]]، پدر [[حنظله غسیل الملائکه]] که پس [[ازهجرت]] پیامبر(ص) به مشرکان پناهنده شده و وعده‌ همکاری قومش را در این نبرد داده بود، میان دو سپاه آمد و [[قبیله اوس|اوسیان]] را به همکاری با خود فراخواند. این کار باعث سنگ‌پرانی میان دو سپاه شد و این‌گونه درگیری آغاز گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرچمدار قریش، [[طلحة بن ابی‌طلحه]]، نخستین کسی بود که به میدان پای نهاد و به دست [[علی(ع)]] کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۲۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; با مرگ وی رزمندگانی از [[بنی‌عبدالدار]] یک‌ به ‌یک پرچم را در دست گرفتند و مبارز خواستند و به دست  [[حضرت علی(ع)]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۴؛ مجمع البیان، ج۲، ص۸۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا دیگر سرداران&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۲۷-۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از پای در‌آمدند. خالد بن ولید در چند نوبت کوشید سپاه اسلام را دور بزند؛ اما با تیراندازی کماندارانِ مستقر در [[کوه عینین]]، از حرکت بازایستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیری نپایید که آثار شکست در جبهه‌ مشرکان نمایان ‌شد و سربازانشان پا به فرار گذاشتند و فریاد زنانشان بلند شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۱؛ تاریخ خلیفه، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==عبور خالد بن ولید از تنگه==&lt;br /&gt;
[[پرونده:غزوه احد.jpg|بندانگشتی|فلش آبی مسیر عبور [[خالد بن ولید]] از تنگه [[کوه عینین]] یا جَبَل الرُّماة (کوه تیراندازان) را نشان می‌دهد]]&lt;br /&gt;
در حالی که تا شکست نهایی سپاه [[قریش]] چیزی نمانده بود، چهره نبرد دگرگون شد؛ زیرا برخی از [[مسلمانان]] که نبرد را تمام شده می‌انگاشتند، به جای تعقیب دشمن به گرد‌آوری غنیمت‌ها روی آوردند. تیراندازانی نیز که بر [[کوه عینین]] گماشته شده بودند، به‌ رغم دستور [[پیامبر(ص)]]، برای دستیابی به غنیمت‌ها، سنگر خویش را رها کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۹؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۲۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[خالد بن ولید]] که منتظر این فرصت بود، [[عبدالله بن جبیر]] و اندک تیراندازان همراه وی را به شهادت رساند و از پشت سر به مسلمانان حمله کرد. اوضاع به سود قریش دگرگون شد&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سپاه اسلام به گونه‌ای آشفته گشت که مسلمانان یکدیگر را مجروح می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برافراشته شدن پرچم قریش به دست عمره دختر علقمه، مایه تقویت روحیه‌ قریش شد وآنان دیگر بار به میدان نبرد بازگشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۲، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شایعه کشته‌شدن پیامبر==&lt;br /&gt;
[[عبدالله بن قمئه]]/ قمیئه مصعب بن عمیر را که از [[پیامبر(ص)]] دفاع می‌کرد، به شهادت رساند و چنین پنداشت که پیامبر را کشته است. از این رو، فریاد بر آورد: محمد را کشتم.&amp;lt;ref&amp;gt;سیره ابن اسحاق، ص۳۲۹؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; انتشار این خبر به همان اندازه که به مشرکان جرئت داد، مسلمانان را سست کرد و سبب شد از میدان نبرد بگریزند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا برخی از آنان به فکر بازگشت به آیین جاهلی بودند. آیه ۱۴۴  [[سوره آل عمران]]، نشان از آن رویداد دارد: «و مَا محمدٌ إلّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قبله الرُّسُلُ أَفَإن مَاتَ أو قُتِل إنقَلبتُم علی أَعْقَابِکم...» ( «محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگانی دیگر نیز بودند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به روزگار پیشین بازمی‌گردید؟)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۴، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشفتگی در سپاه اسلام به حدی بود که پیامبر(ص) برخی را به نام می‌خواند و می‌فرمود : من محمد هستم؛ ولی آنان توجه نمی‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها تنی چند پیرامون پیامبر(ص) را گرفتند و از وی در برابر دشمن سرسختانه پاسداری ‌کردند؛&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مانند [[علی بن ابی‌طالب(ع)]]، [[ابودجانه]]، [[زبیر بن عوام]]، [[طلحة بن عبیدالله]] و [[سعد بن معاذ]].&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[نسیبه دختر کعب]] (ام عماره) از کسانی بود که به کمک رزمندگان سپاه اسلام آمد و با دشمن درگیر ‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن سعد، علی(ع)، زبیر، طلحه، ابودجانه، [[حارث بن صمه|حارث بن صمّه]]، [[حباب بن منذر]]، [[عاصم بن ثابت]] و [[سهل بن حنیف]] با پیامبر(ص) عهد بستند که تا پای جان از او پاسداری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان که خود در این نبرد سرسختانه با دشمن می‌جنگید،&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالی که مجروح شده بود و خون از صورتش جریان داشت، ‌فرمود: چگونه رستگار شوند مردمی که صورت پیامبرشان را به خون آغشتند، در حالی‌که او آنها را به خدا دعوت می‌کند؟&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این درگیری‌ها، عبدالله بن قمئه/ قمیئه صورت پیامبر را مجروح کرد و [[عتبة بن ابی‌وقاص]] دندان ایشان را شکست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۵؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رشادت حضرت علی در جنگ==&lt;br /&gt;
در این نبرد، [[علی(ع)]] که با [[پیامبر(ص)]] پیمان بسته بود تا پای جان از ایشان دفاع کند، از اندک کسانی بود که با رشادت فراوان مانع دستیابی سپاه دشمن به وی شدند. هرگاه دشمن توان خود را در نقطه‌ای برای حمله‌ جمع می‌کرد، او با اشاره‌ رسول گرامی حمله را پس می‌راند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن روز شمشیر حضرت علی(ع) هنگام نبرد شکست و پیامبر(ص) شمشیر خود «[[ذوالفقار]]» را به او داد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۱۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایت کرده‌اند فداکاری‌های علی(ع) چنان بود که جبرئیل ندا داد:‌ای پیامبر! از خود گذشتگی یعنی همین. پیامبر(ص) پاسخ داد: او از من است و من از اویم. جبرئیل گفت: من نیز از شما هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;المبعث و المغازی، ص۶۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین گفته‌اند:‌ بر اثر رشادت‌های علی(ع) صدایی غیبی برخاست که می‌گفت: «لا سیف إلا ذو الفقار و لا فتی إلا ﻋﻠﻰ؛ شمشیری چون ذوالفقار و رادمردی چون علی نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;المبعث و المغازی، ص۶۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که شعله نبرد فرو‌کش کرد و از تهاجم دشمن کاسته شد، پیامبر(ص) همراه برخی از [[اصحاب]] که در رکاب وی مانده بودند، به دامنه [[کوه احد]] پناه برد. در آن‌جا ایشان گروهی از فراریان را که با دیدنش خوشحال شده بودند، به علت فرارشان سرزنش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ابی بن خلف|اُبَیّ بن خَلَف]] که بارها در [[مکه]] پیامبر را به مرگ تهدید کرده و با پاسخ «ان شاء الله من تو را خواهم کشت» روبه‌رو شده بود، با دیدن وی بر کوه احد به او گفت: نجات نیابم، اگر تو نجات یابی! آن‌گاه رسول خدا با پرتاب نیزه‌ای او را زخمی کرد. هر چند آن زخم عمیق نبود، ابی بن خلف در راه مکه با همان زخم هلاک شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۱۸-۵۱۹؛ المغازی، ج۱، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مثله‌کردن بدن حمزه==&lt;br /&gt;
زنان [[قریش]] که میدان را از رزمندگان اسلام تهی دیدند، بعضی از اندام‌های شهیدان، همچون گوش و بینی آنان را بریدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[هند بنت عتبه|هند]]، همسر [[ابوسفیان]]، شکم [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]] عموی پیامبر را درید و جگر وی را به دندان گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش موسی بن عقبه، [[وحشی]] غلام مطعم بن جبیر که حمزه را به شهادت رسانده بود، سینه حمزه را شکافت و جگر او را برای هند برد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی النبویه، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) با دیدن مُثله‌شدن یارانش، به ویژه عمویش حمزه، بسیار اندوهگین شد و مسلمانان که رنجوری ایشان را دیدند، گفتند: اگر بر مشرکان دست یابیم، مانند این کار یا بدتر از آن را با آنان انجام خواهیم داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با فرود آوردن آیه «وَ إِن عَاقَبتُم فَعَاقِبُوا بِمِثلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَ لَئنِ صَبرَتُم لَهُوَ خَیرٌ لِلصّابِرِین»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره نحل، آیه ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; صبر را برای آنان بهتر دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۶۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابن اسحاق آن تصمیم را هم به پیامبر و هم به مسلمانان نسبت می‌دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسفیان نزدیک [[کوه احد|کوه اُحُد]] آمد و فریاد زد: «ای محمد! نبرد و پیروزی به نوبت است. روزی به جای روز بدر!» به فرمان [[پیامبر(ص)]] مسلمانان پاسخ دادند: ما با شما برابر نیستیم؛ کشتگان ما در [[بهشت]] و کشتگان شما در [[دوزخ|دوزخ‌اند]]. ابوسفیان گفت: ما [[عزی|عُزّی]] داریم و شما ندارید! پیامبر(ص) پاسخ داد: خداوند مولای ماست و شما را مولایی نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==کشتگان دو سپاه==&lt;br /&gt;
سپاه [[مکه]] با بر جای گذاشتن ۲۲&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۲۳&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شتابان رزمگاه را ترک کرد. از آنجا که احتمال می‌رفت به [[مدینه]] حمله کنند، [[پیامبر(ص)]] علی(ع) را در پی آنان روانه کرد تا از مقصدشان آگاه گردد. [[حضرت علی(ع)]] پس از بازگشت گزارش داد که آنها راهی مکه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; موسی بن عقبه، [[سعد بن ابی‌وقاص]] را مأمور این کار می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی النبویه، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; با پایان یافتن نبرد، [[مسلمانان]] به درمان مجروحان پرداختند. برخی از زنان مسلمان، از جمله [[حضرت فاطمه(س)]]، [[ام ایمن|امّ ایمن]]، [[عایشه]] و [[امّ سلیم|امّ‌ سلیم]] در پرستاری از زخمی‌ها نقشی مهم داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این نبرد، حدود ۷۰ تن از سپاه اسلام به [[شهادت]] رسیدند و شماری فراوان مجروح شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره مقام [[شهیدان]] غزوه احد، این آیات نازل شده است: «وَ لَا تحَسَبنَ الَّذِینَ قُتِلُوا فی سَبِیلِ اللهِ أَموَاتاً بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یرزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَم یلحَقُوا بهِم مِن خَلفِهِم أَلَّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لَا هم یحزَنُون» ([ای پیامبر!] هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان‌اند! بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. آنها به سبب نعمت‌های فراوان که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحال‌اند و برای کسانی که هنوز به آن‌ها ملحق نشده‌اند، خوشوقت‌اند [زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان می‌بینند و می‌دانند] که نه ترسی بر آنهاست و نه غمی خواهند داشت).&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران، آیات  ۱۶۹، ۱۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۲، ص۸۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر(ص) بر پیکر شهدا نماز گزارد. او افزون بر نماز گزاردن جداگانه بر پیکر [[حمزة بن عبدالمطلب|حمزه]]، هنگام نماز بر پیکر دیگر شهدا، حمزه را نیز کنار آن‌ها می‌نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۷؛ الطبقات، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) مسلمانان را از حمل پیکرهای شهیدان به [[مدینه]] نهی کرد؛&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما پیش از رسیدن این فرمان، برخی از شهدا در مکان‌های دیگر دفن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر شهیدان آن روز در اُحُد دفن گشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۳۰، ۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آرامگاه مجروحانی که بر اثر زخم‌های این نبرد در مدینه به شهادت رسیدند، در [[بقیع]] کنار قبر [[ابراهیم فرزند پیامبر|ابراهیم]] فرزند پیامبر(ص) است.&amp;lt;ref&amp;gt;معالم مکة و المدینه، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حمزه عموی پیامبر، [[مصعب ‌بن عمیر|مُصعَب ‌بن عُمَیر]]، [[سعد بن ربیع]]، ع[[بدالله بن جبیر]] و [[حنظله غسیل ‌الملائکه]] از شهیدان برجسته احد به شمار می‌روند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۰۰، ۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==زیارت شهیدان احد==&lt;br /&gt;
[[پیامبر(ص)]] پس از [[غزوه احد|غَزوه اُحُد]] سالی یک بار به [[زیارت]] قبرهای شهیدان این نبرد به [[کوه احد]] می‌رفت. خلفای نخست و بسیاری از [[صحابه]] نیز به این سیره عمل می‌کردند. [[حضرت فاطمه(س)]] هر دو یا سه روز یک‌ بار به زیارت [[شهیدان]] احد می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیامدهای غزوه احد==&lt;br /&gt;
برخی از پیامدهای غَزوه اُحُد به شرح زیر ذکر شده است:&lt;br /&gt;
* [[یهودیان]] مدینه با این پندار که توان نظامی مسلمانان پس از این رویداد به سستی گراییده است، در صدد شورش در مدینه بر‌آمدند.&lt;br /&gt;
* قبایل اطراف که اقتدار مسلمانان را متزلزل می‌دیدند، به‌اندیشه ستیز با آنان فرورفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۵۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
* صف [[منافقان]] مدینه از مؤمنان جدا شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; منافقان گفتند: اگر او پیامبر بود، این رویدادها برایش پیش نمی‌آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==غزوه احد در سوره آل عمران==&lt;br /&gt;
از آنجا که رخدادهای مربوط به غزوه احد نقشی اساسی در تاریخ صدر اسلام داشت، [[آیات|آیاتی]] فراوان درباره آنها نازل شده است. به گفته [[عبدالرحمن بن عوف]]، هر کس آیات ۱۲۰ به بعد [[سوره آل عمران]] را بخواند، گویا خود در غزوه احد حاضر بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۱۹؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; محمد بن اسحاق ۶۰ آیه از سوره آل عمران را درباره نبرد احد می‌داند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
برخی از نکات مطرح‌شده دراین سوره درباره غزوه احد عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
* شناخت منافقان و جدا شدن آنان از صف مؤمنان (آیات ۱۶۶-۱۶۸)&lt;br /&gt;
* عوامل شکست مسلمانان؛ مانند سستی، نزاع و دنیاخواهی (آیه ۱۵۲)&lt;br /&gt;
* دلداری مؤمنان (آیات ۱۳۹-۱۴۰)&lt;br /&gt;
* آزمایش مؤمنان (آیات ۱۴۰-۱۴۳)&lt;br /&gt;
* جایگاه شهیدان (آیات ۱۶۹-۱۷۰)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==جستارهای وابسته==&lt;br /&gt;
* [[غزوه بدر]]&lt;br /&gt;
* [[غزوه خندق]]&lt;br /&gt;
* [[غزوه خیبر]]&lt;br /&gt;
* [[غزوه حنین]]&lt;br /&gt;
* [[غزوه تبوک]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پیوند به بیرون==&lt;br /&gt;
* [https://www.cgie.org.ir/fa/publication/entryview/3967 «احد»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه&lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9296&lt;br /&gt;
 | عنوان = غزوه احد&lt;br /&gt;
 | نویسنده = حسین قاضی‌خانی&lt;br /&gt;
}}&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد حمیدالله، مصر، دار المعارف، ۱۹۵۹م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ طبری (تاریخ‌ الامم ‌و الملوک)&#039;&#039;&#039;: محمد بن جریر الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار التراث، ۱۳۸۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: عمر بن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش فهیم محمد، قم، دار الفکر، ۱۳۶۸ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط(م.۲۴۰ق.)، به کوشش فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: الیعقوبی(م.۲۸۴ق.)، بیروت، دار صادر.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش الموسوی الجزایری، قم، دار الکتاب، ۱۳۶۷ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; جامع‌البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب ‌العلمیه، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام الحمیری (م.۲۱۸ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; سیره ابن اسحاق (السیر و المغازی)&#039;&#039;&#039;: محمد بن اسحاق (م.۱۵۱ق.)، قم، مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، ۱۴۱۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، دار الفکر، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن الاثیر (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; الکشاف&#039;&#039;&#039;: الزمخشری (م.۳۸۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المبعث و المغازی&#039;&#039;&#039;: ابان بن عثمان الاحمر (م.۱۷۰ق.)، به کوشش جعفریان، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۷ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش بلاغی، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابراهیم بن محمد اصطخری (م.۳۴۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۲۰۰۴م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معالم مکة و المدینه&#039;&#039;&#039;: یوسف رغد العاملی، بیروت، دار المرتضی، ۱۴۱۸ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، الاعلمی، ۱۴۰۹ق.&lt;br /&gt;
*&#039;&#039;&#039; المغازی النبویه&#039;&#039;&#039;: موسی بن عقبه (م.۱۴۱ق.)، به کوشش مرادی‌نسب، قم، ذوی القربی، ۱۴۲۴ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;{{تکمیل مقاله&lt;br /&gt;
 | شناسه = شد&lt;br /&gt;
 | جعبه اطلاعات = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | عنوان‌بندی = شد&lt;br /&gt;
 | ویرایش = شد&lt;br /&gt;
 | لینک‌دهی = شد&lt;br /&gt;
 | عکس = شد&amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | جعبه نقل قول = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پیوند به بیرون = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | مطالعه بیشتر = &amp;lt;!--شد، - --&amp;gt;&lt;br /&gt;
 | پانویس و منابع = شد&lt;br /&gt;
 | ناوبری = &lt;br /&gt;
 | رده = شد&lt;br /&gt;
 | تغییر مسیر = شد&lt;br /&gt;
}}&amp;lt;onlyinclude&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:غزوه احد]]&lt;br /&gt;
[[رده:غزوات پیامبر(ص)]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3705</id>
		<title>کاربر:Seyedjavad/کارها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3705"/>
		<updated>2017-11-15T19:55:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوعُبَیده جَرّاح: صحابی مشهور، نقش‌آفرین در ماجرای سقیفه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عامر بن عبدالله بن جراح (م.۱۸ق.)، مشهور به ابوعبیده جراح، صحابی پیامبر(ص) و از تیره بنیحارث بن فهر از قریش بود. در نسب او پس از ذکر کنیه، بر خلاف رسم عرب، نام جدّ (جرّاح) به جای آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ ج۱۱، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۴۴۳؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجهی برای این نام در منابع یاد نشده است؛ اما با توجه به فراوانی آن می‌توان گفت از اسامی رایج در میان اعراب بوده؛ گرچه به معنای پزشک جراح نیز به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده یکی از ۱۷ نفر با سواد مکه هنگام ظهور اسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار جاهلیت برای مکیان گورکنی می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره پدر او سخنان متناقض گفته‌اند. بر پایه نقلی، پدر وی پیامبر(ص) را درک کرد و اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پدر او از مخالفان پیامبر(ص) بود و ایشان را سبّ می‌کرد. گفته‌اند: به همین سبب، ابوعبیده در جنگ بدر سر پدر خود را برید و نزد پیامبر(ص) آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این گزارش با تردید روبه‌روست؛ زیرا به گفته برخی مورخان، پدر وی از رؤسای قریش در جنگ فجار بود و مرگ او پیش از اسلام رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۱۷۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این داستان را از ساخته‌های روزگار فضیلت‌سازی برای صحابه به‌ شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، ج۲، ص۳۶؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر ابوعبیده، أمیمه بنت غنم بن جابر، از تیره بنی‌حارث قریش بود که بعدها اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شیعی، شأن نزول آیاتی چون ۹۰ مائده/۵&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۲، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۵۱ قلم/۶۸&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۵۶۶-۵۶۷؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۴ توبه/۹&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۱۰۸ نساء/۴&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۷۵؛ الکافی، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۹-۸۰ زخرف/۴۳&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ ج۸، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵-۲۶ محمّد/۴۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ البرهان، ج۴، ص۸۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نکوهش ابوعبیده یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روزگار پیامبر(ص): گفته‌اند که ابوعبیده همراه ارقم بن ابی‌ارقم (م.۵۵ق.) و عثمان بن مظعون (م.۲ق.) اسلام آورد و از نخستین مسلمانان به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ الطبقات، ج۳، ص۳۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۵، ۶، ۸، ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اسلام او را به دست ابوبکر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۴؛ الریاض النضره، ج۳، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استناد به گزارشی که سن او را در جنگ بدر ۴۱ سال دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۱۴؛ المعارف، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، می‌توان گفت هنگام اسلام آوردن ۲۷ سال داشته است. وی از دعوت‌کنندگان به اسلام در زمان دعوت مخفیانه پیامبر(ص) در مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام او در شمار ۱۰ مهاجر نخستین یاد شده که پیش از جعفر بن ابی‌طالب به حبشه هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۹؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مورخان گفته‌اند که وی در مهاجرت دوم به حبشه رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز او را حاضر در هر دو هجرت دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، از حبشه به مکه بازگشت و سپس به مدینه مهاجرت کرد و در خانه کلثوم بن هدم که خانه مردان مجرد بود، ساکن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) میان او و سعد بن معاذ بن نعمان (م.۵ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۵؛ الطبقات، ج۳، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سالم مولای ابی‌حذیفه (م.۱۲ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۸، ۳۱۳؛ المحبّر، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بلال حبشی (م.۲۰ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۱، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری بست. وی با محمد بن مسلمه (م.۴۶ق.) نیز برای برخورداری از میراث&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۷۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹؛ الطبقات، ج۳، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری برقرار کرد. روایتی از انس بن مالک در زمینه شراب نوشیدن ابوعبیده همراه ابی بن کعب و ابوطلحه انصاری در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌ها از حضور ابوعبیده در جنگ بدر و اُحُد به سال سوم ق. حکایت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۵۷، ۲۴۰؛ نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۵؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جنگ احد از اندک کسانی بود که تا آخرین لحظه ایستادگی و از پیامبر(ص) دفاع کردند. او به مداوای زخم‌های مجروحان نبرد پرداخت و حلقه زرهی را که در پیشانی پیامبر فرورفته بود، با دندان بیرون کشید و از همین رو، دندان‌های پیشینش شکست و از این جهت او را اَثرَم یا اهتم ‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰، ۲۴۷؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع شیعی گزارش داده‌اند که در این ماجرا تنها علی(ع) و ابودجانه (م.۱۲ق.) در کنار پیامبر(ص) ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۷؛ الارشاد، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی منابع آمده که فردی به نام عقبة بن وهب حلقه‌ها را از چهره پیامبر(ص) بیرون آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۸؛ الاستیعاب، ج۲، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در ماجرای صلح حدیبیه به سال ششم ق. از گواهان این صلح بود و نامش در کنار دیگر گواهان، بالای پیمان‌نامه نوشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا به سبب با سواد بودن، در شمار شاهدان پیمان انتخاب شد. او در غزوه ذات السلاسل به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سریه خبط به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۳؛ ج۷، ص۲۶۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گفته ابن سعد (م.۲۳۰ق.) در همه جنگ‌های پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سخن ابن‌ حجر (م.۸۵۳ق.) در همه غزوه‌ها، جز غزوه تبوک به سال نهم ق. شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در سریه خبط (سیف البحر) و ذی‌ القصه به سال ششم ق. فرمانده سپاه بود. در سریه خبط، پیامبر(ص) او را همراه ۳۰۰ تن از مسلمانان به سوی قبیله‌ای از جُهَینه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزوه ذات السلاسل پیامبر(ص) او را با گروهی از صحابه به کمک سپاهی به فرماندهی عمرو بن عاص (م.۴۳ق.) فرستاد. با این که او از عمرو بن عاص دل خوشی نداشت، به سبب پیروی از دستور پیامبر(ص) با عمرو کنار آمد و از این روی، پیامبر(ص) وی را تحسین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۷۷۰-۷۷۳؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳-۶۲۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اخباری ناسازگار درباره حضور او در غزوه تبوک در دست است. منابع اهل‌ سنت معتقدند وی در تبوک حضور نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر(ص) او را در مدینه باقی نهاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی منابع شیعه معتقدند او از کسانی بود که قصد داشتند در بازگشت از غزوه تبوک با رم دادن شتر پیامبر(ص) ایشان را ترور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ج۲، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روز فتح مکه به سال هشتم ق. کنار پیامبر(ص) بود و فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۵۲؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیشاپیش پیامبر وارد مکه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۷، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او از گواهان پیمان‌نامه هیئت‌های نمایندگی قبایل با پیامبر(ص) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲؛ الطبقات، ج۲، ص۷۴-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر او را برای تبلیغ و جمع‌آوری زکات به قبایل و مناطق مختلف فرستاد. او از سوی پیامبر(ص) برای گرفتن جزیه به بحرین فرستاده شد و با اموالی که به دست آورده بود، به مدینه بازگشت و پیامبر(ص) از بازگشت او خوشحال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۳۷؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۶۲-۶۳؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که گروهی از مردم نجران به حضور پیامبر آمده، از او خواستند تا فردی امین را به سوی آنان بفرستد، ایشان ابوعبیده را همراه ایشان فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او به فرمان پیامبر(ص) برای آموزش امور دینی به یمن رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام دفن پیامبر(ص) کسی را به دنبال او و فردی دیگر را در پی ابوطلحه فرستادند. ابوطلحه زودتر از ابوعبیده رسید و قبر پیامبر(ص) را کَند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده پس از پیامبر۹: ابوعبیده هنگام رحلت پیامبر(ص) با سپاه اسامه رهسپار جنگ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون خبر وفات پیامبر(ص) به سپاه رسید، با اسامه و عمر به مدینه بازگشت و در مراسم دفن پیامبر حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از رحلت پیامبر(ص) و بیعت با ابوبکر، ماجرای ارتداد اعراب برخی نواحی پیش آمد. وی و عمر و سعد بن ابی‌وقاص از ابوبکر خواستند از اعزام سپاه اسامه به روم منصرف شود و ایشان را برای سرکوب‌کردن مرتدان بفرستد. ابوبکر نپذیرفت و تنها عمر را در مدینه نگاه داشت و دیگران را به سپاه اسامه ملحق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰-۱۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده همراه عمر در سقیفه بنیساعده حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رساندن ابوبکر (م.۱۳ق.) به خلافت نقشی مهم و اساسی ایفا کرد. برخی از منابع شیعه معتقدند ابوعبیده، ابوبکر، عمر (م.۲۳ق.)، مغیرة بن شعبه (م.۵۰ق.)، عبدالرحمن بن عَوف (م.۳۱ق.) و سالم مولای ابی‌حُذَیفه (م.۱۲ق.) با هم عهد کرده بودند پس از رحلت پیامبر(ص) نگذارند خلافت به دست بنی‌هاشم افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۱۷۹-۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر، عمر و ابوعبیده شتابان به سقیفه رسیدند، انصار برای انتخاب خلیفه در آن‌جا گرد آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پیامبر(ص) را از مهاجران شمردند و خود را به جانشینی او سزاوارتر دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر و ابوبکر نخست قصد داشتند تا با ابوعبیده بیعت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۳؛ الطبقات، ج۳، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما او ابوبکر را به دلیل تقدم در اسلام و همراهی با رسول خدا(ص) در هجرت به مدینه مقدم دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الرده، ص۴۱-۴۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون ابوبکر به خلافت رسید، ابوعبیده نقشی عمده در گرفتن بیعت از مخالفان به ویژه علی(ع) داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۱؛ الرده، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای بیعت گرفتن از علی(ع) با اشاره به سابقه وی در اسلام و فضل و خویشاوندی او با پیامبر۹، به سبب جوان بودن او و نیز کهنسالی و تجربه بیشتر ابوبکر، بر آن بود که ابوبکر برای خلافت شایسته‌تر است. پس از علی خواست تا این مقام را به ابوبکر تسلیم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الرده، ص۴۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی در مشاجره با علی(ع) او را حریص به خلافت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ج۲، ص۷۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر به حدیثی از پیامبر(ص) استناد نمود که نبوت و خلافت در بنی‌هاشم جمع نمی‌شوند، ابوعبیده به صحت این حدیث گواهی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران شیعی سده‌های نخست او را از کسانی می‌دانند که برای گرفتن بیعت به خانه حضرت زهرا(س) هجوم برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز ابوعبیده همراه عمر و مغیرة بن شعبه در گرفتن بیعت از عباس (م.۶۸ق.) عموی پیامبر(ص) برای ابوبکر تلاش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه نقلی، آنان کوشیدند با تطمیع عباس وی را برای جدایی از علی(ع) تشویق کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تا پایان زندگی از مهم‌ترین عناصر استحکام ارکان خلافت شیخین بود و در زمان ابوبکر مدتی متصدی بیت المال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به فرماندهی کل سپاه مسلمانان در شام رسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۰، ۳۵۵، ۴۰۵-۴۰۶؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شهرها و مناطق عمده شام از جمله دمشق را فتح کرد. او در سال پانزدهم ق. همراه خالد بن ولید به قصد فتح حِمْص به این منطقه لشکر کشید. مسلمانان پس از ماه‌ها محاصره این منطقه، پیروز شدند و آن را تصرف کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه دوم در سال۱۷ق. با برکنار‌کردن خالد بن ولید، ابوعبیده را به حکومت شام منصوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۲، ص۷۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلیفه آن قدر به او اعتماد داشت که به گفته خود می‌خواست پس از مرگ، وی را به جای خویش بگمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۲۶۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او می‌گفت: آرزو دارم خانه‌ای آکنده از مردانی همچون ابوعبیده داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعبیده از فرماندهان مسلمانان در فتح جزیره به سال۱۷ق. و فتح مصر به سال۱۸ق. بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷، ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، از خدمات او به خلیفه دوم و اهالی مدینه آن بود که چون مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و عمر از والیان شهرهای مختلف برای ارسال مواد غذایی یاری جست، ابوعبیده مواد غذایی فراوان با ۴۰۰۰ بار شتر از شام به مدینه آورد. با توجه به گسترده نبودن مدینه در آن روزگار، این رقم گزاف به نظر می‌رسد. هنگامی که عمر خواست بهای این مواد خوراکی را بپردازد، ابوعبیده از پذیرش آن خودداری کرد و این کار را برای رضای خدا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عمر بن خطاب ۴۰۰۰ درهم و ۴۰۰ دینار برای ابوعبیده فرستاد تا وی را بیازماید. او همه آن پول را قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع آمده است که وی آرزو می‌کرد گوسفندی بود و خانواده‌اش او را ذبح کرده، از گوشتش بهره می‌بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سخن شاید بر اثر پشیمانی از اشتباهاتش بوده است. او سرانجام در سال ۱۸ق. هنگامی که ۵۸ سال داشت، در طاعون عَمواس در اردن مُرد و معاذ بن جبل بر او نماز گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۳۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روستای «عمتا» در منطقه غور (بیسان) به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۴، ص۱۵۳؛ الاعلام، ج۳، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در منابع کهن اهل‌ سنت به عنوان صحابی پیامبر۹، یکی از عشره مُبَشّره&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۲۴؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۶؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از حواریان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فقیهان صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۳۵؛ نک: سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده و فضیلت‌هایی از زبان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخلفاء، ص۴۵، ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۴؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ستایش او نقل کرده‌اند؛ مثلا او را امین امت و امین پیامبر(ص) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳؛ المعارف، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌شناسان در صحت انتساب این سخن به پیامبر(ص) تردید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۷، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را از کاتبان وحی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گردآورندگان قرآن دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشعاری هم به او نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او در منابع حدیثی یکی از راویان احادیث پیامبر(ص) به شمار می‌رود که روایاتی اندک از زبان پیامبر نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۹، ۳۲۷، ۶۲۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌های ابوعبیده: راویان احادیث اندک وی از پیامبر(ص) از این قرارند: جابر بن عبدالله، عرباض بن جاریه، ابوامامه باهلی، اسلم غلام عمر، سمرة بن جندب، عبدالرحمن بن غنم&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و عیاض بن غطیف.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; احادیث منتسب به وی موضوعاتی پراکنده را در برمی‌گیرند؛ از جمله: فضیلت نماز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فضیلت امرکردن حاکمان به معروف&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عذاب نسبت‌دهنده دروغ به پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پاداش انفاق در راه خدا&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۲، ص۱۸۱؛ المستدرک، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به تأخیر انداختن قصاص زن گناهکار تا زاده شدن فرزندش&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۹۸-۸۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استدراج برای امت گناهکار&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هشدار خروج دجال برای هر قومی از جمله پیروان خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج۲، ص۴۲۶؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وصیت پیامبر(ص) برای اخراج یهود از جزیرة العرب&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسانی که شهید محسوب می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج۴، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی درباره رؤیت خداوند که بیانگر داستان دیدار پیامبر(ص) و خداوند و گفت‌وگوی ایشان در شب معراج است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گزارش ناخشنودی پیامبر(ص) از انحراف امتش پس از ایشان.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب السنه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارشی درباره اظهار اندوه وی از رعایت نکردن وصیت پیامبر(ص) در دست است. از مسلم بن أکیس گزارش شده که روزی نزد ابو‌عبیده رفت و او را اندوهگین دید و از علت آن پرسید. ابوعبیده علت آن را فراموش‌کردن وصیت پیامبر دانست که وی را از تجمل‌گرایی منع نموده و توصیه کرده بود زندگی ساده‌ای در پیش گیرد؛ ولی وی چنین نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع از دو پسر وی به نام‌های یزید و عمیر از هند بنت جابر بن وهب یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما نسلی از او نمانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی غفرانی، معصومه اخلاقی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق.)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف بزرگ اسلامی&#039;&#039;&#039;: زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف قرآن کریم&#039;&#039;&#039;: مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرده&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش الجبوری، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الریاض النضره&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۶۹۴ق.)، به کوشش عیسی عبدالله، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: ابن ماجه (م.۲۷۵ق.)، به کوشش محمد فواز، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابی‌داود&#039;&#039;&#039;: السجستانی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.۲۵۵ق.)، احیاء السنة النبویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن محمد الشیرازی (م.۴۷۶ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م.۲۸۳ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، ۱۳۵۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد رضوان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب السنه&#039;&#039;&#039;: الشیبانی (م.۲۸۷ق.)، به کوشش محمد البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابی‌یعلی&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن المثنی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش حسین سلیم، بیروت، دار المأمون للتراث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی غلام الهَرّاس: ملقب به امام الحرمین (م.۴۶۸ق.)، از استادان فن قرائت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی حسن بن قاسم واسطی، مشهور به غلام الهّراس و امام الحرمین از استادان فنّ قرائت قرآن کریم در سال ۳۷۴ق. در واسط، از شهرهای عراق، زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۰-۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای آموختن قرائت و ملاقات با استادان این فن، سفرهای فراوان به بغداد، مصر، دمشق و نیز مکه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای دستیابی به دیگر معارف قرآنی بسیار کوشید و بر پایه نقلی، کسی به پایه او نرسید و دیگران برای آموختن نزد او می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از دانشوران مشهور در علم قرائت بود و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با عنوان مُقْری (استاد فنّ قرائت) اهل عراق&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُحدّث و علامه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; غالب شرح‌حال‌نگاران از وی نام برده‌اند؛ ولی تنها به تخصص وی در قرائت و تجوید اشاره کرده‌اند. بر پایه گزارشی، او را که در حرم سکونت داشت، به دلیل برتری علمی بر معاصران خود در مکه و مدینه «امام الحرمین» خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الوافی، ج۱۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اشاره‌ای به هنگام رفتن او به مکه و مدت اقامتش در آن‌جا نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی أعْوَر (یک چشم) بود و در پایان عمر بینایی خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن نود و اندی&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال ۴۶۸ق. در واسط درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = مصطفی صادقی کاشانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌ عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.‌۷۴۸‌ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳‌ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب فی اخبار من ذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.‌۶۳۰‌ق)، بیروت، دار صادر،‌ ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان المیزان&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه: منصب اذن به حاجیان برای کوچ از مشاعر، در روزگار جاهلیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه به معنای اذن دادن یا به راه‌انداختن است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۳۲۶، «اجازه».&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارش‌های تاریخی، اجازه مقامی تشریفاتی در روزگار جاهلیت به شمار می‌رفته که کسانی خاص عهده‌دار آن بودند و بر پایه آداب جاهلی، حاجیان برخی از مناسک حج را پیش از صاحب اجازه، آغاز نمی‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۱۲۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع تاریخی، کوچ از موقف عرفات را وابسته به اجازه دانسته و تأسیس آن را به زمان حکومت جُرْهم بر مکه نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این سنت، حاجیان پس از ورود به عرفات، نخستین موقف در حج، در روز نهم ذی‌حجه برای کوچ به مزدلفه، منتظر اجازه صوفه&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; (غوث بن مُر بن اد بن طابخة بن الیاس بن مُضَر و پس از او تبارش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;) می‌ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;المفصل، ج۱۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در علت نام‌گذاری صوفه گفته شده&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۲-۲۰۳؛ الاعلام، ج۵، ص۱۲۳؛ المفصل، ج۱۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;: روزی خواهر غوث، تکمه، وی را که به خدمت‌گزاری کعبه می‌پرداخت، به سبب شدت گرما در وضعی آشفته دید و او را به صوفه (پشم) همانند دانست و سپس وی بدین نام خوانده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره سنت اجازة الحجیج آورده‌اند: مادر غوث که دارای پسر نمی‌شد، نذر کرد در صورت پسر بودن فرزندش، او را به خدمت‌گزاری کعبه و مسجدالحرام بگمارد. بدین روی، غوث از همان دوران کودکی همراه دایی‌های جرهمی خود به خدمت کعبه مشغول بود. نذر مادر و توفیق خدمت‌گزاری کعبه از کودکی به او مقام و موقعیتی خاص بخشید تا آن‌جا که اجازه کوچ مردم از عرفات را به دست آورد و این اجازه به عنوان منصبی به او و خاندانش اختصاص یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۲۵۵؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷-۷۸؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی دیگر، این منصب از سوی شاهان کِنْدَه، از عرب جنوبی، به غوث واگذار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق۱، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازرقی در گزارشی صوفه را اخزم بن عاص بن عمرو بن مازن بن اسد دانسته و همه رویدادهای مربوط به نذر و خدمت‌گزاری کعبه را به همسر او و فرزندش غوث بن اخزم نسبت داده و بر آن است که حبشیة بن سلول خزاعی، امیر مکه و پرده‌دار کعبه، سنت اجازه از صوفه را رواج داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این گزارش، باید منصب اجازه‌داری در زمان ولایت خزاعه بر مکه آغاز شده باشد؛ اما مشهور است که این امر در زمان جرهمی‌ها آغاز شده که پیش از خزاعی‌ها بر مکه ولایت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غوث بن مر و فرزندانش با توجه به نزدیکی نسب، منصب اجازه به خاندان بنیسعد بن زید منات بن تمیم و پس از آن‌ها به خاندان صفوان بن حارث بن شجنة بن عطارد تمیمی رسید که آخرین آن‌ها کرب بن صفوان بود که هم‌زمان با ظهور اسلام می‌زیست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۶۱؛ المفصل، ج۷، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروج از مزدلفه به سوی منا که از آن به «افاضه» تعبیر می‌شود، نیز نیازمند اجازه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره منصب افاضه و صاحبانش اختلافاتی در منابع به چشم می‌خورد. برخی اجازه از عرفه و افاضه از مزدلفه را یکی دانسته و مطلق اجازه را ابتدا مربوط به صوفه و پس از آن به خاندان زید بن عدوان بن عمرو بن قیس بن غیلان نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۸۷؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۰-۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این سخن، این منصب در خاندان صوفه هنگام ظهور اسلام وجود نداشته است؛ اما در اسناد تاریخی آمده که اجازه در خاندان صوفه تا پیدایش اسلام برقرار بوده است. برخی اجازه از عرفه را به صوفه و افاضه از مزدلفه را به خاندان زید بن عدوان نسبت داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوسیاره عمیلة بن اعزل، آخرین و نام‌آورترین فرد این خاندان، هم‌زمان با ظهور اسلام می‌زیسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۹؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی افاضه آمده است: ابوسیاره آن‌گاه که می‌خواست صبح روز موعود به مردم اجازه رفتن دهد، سوار بر مرکبش پیشاپیش آنان حرکت می‌کرد و با خواندن بیتی آن‌ها را به بردباری و درنگ فرامی‌خواند و به ایشان اجازه کوچ می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۹؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حاجیان نیز برای یافتن جای مناسب یا تعجیل در قربانی کردن، شتابان از مزدلفه به سوی منا می‌رفتند. پیامبر خدا۹ در حج مردم را از شتاب در این کوچ بازداشت و شتاب نکردن را نیکو دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۶۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه این سنت جاهلی، حاجیان تا آن‌گاه که صوفه به رمی جمرات اقدام نمی‌کرد، به این کار دست نمی‌زدند. بدین روی، برخی که عجله داشتند، نزد صوفه می‌آمدند و از او تعجیل را در رمی می‌خواستند. اما صوفه سوگند یاد می‌کرد که این کار را تا غروب خورشید انجام ندهد. پس از فراغت از رمی، هیچ کس اجازه رفتن نداشت تا آن‌گاه که صوفه راه خود را در پیش می‌گرفت و مردم نیز در پی او می‌رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶-۱۷؛ الکامل، ج۲، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و اعتبار منصب اجازه، گاه سبب درگیری‌هایی برای تصدی آن می‌شد؛ چنان‌که قصی بن کلاب، جد چهارم رسول خدا۹، با شکست دادن صوفه، این منصب را در اختیار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۸۱؛ الطبقات، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از نزاع ابوسیاره و حمیریان در این زمینه گزارشی در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۱-۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید حامد علی‌زاده موسوی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الفاکهی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالملک، بیروت، دار خضر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸ ۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، به کوشش مصطفی دیب البغا، بیروت، دار ابن کثیر، الیمامه، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، دار الساقی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجداد رسول الله۹: نیاکان پیامبر۹ به تصریح خود ایشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسب‌شناسان با استناد به سخن پیامبر۹ پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. پیامبر۹ از نام بردن نسب خویش از عدنان تا اسماعیل۷ نهی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا نسب‌شناسان در برشمردن آنان به اشتباه افتاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، شرح‌حال‌نگاران، اجداد پیامبر را همانند خود پیامبر از عدنان آغاز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عَدْنان (جد بیستم): وی مکنّا به ابومعد، به نام فرزندش معد، بود و او را «اُدّ» یا«اُدَد»&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱-۲؛ الطبقات، ج۱، ص۶۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌خواندند. وی نخستین کسی بودکه بر کعبه پرده‌انداخت و انصاب (نشانه‌های حدود حرم) را برنهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندان عدنان در گذر زمان به تیره‌های گوناگون قسمت و به عرب عدنانی (شمالی) نام‌آور شدند. قبایلی چون ربیعه، مُضَر، هوازان، بنی‌تمیم،کنانه و قریش از آن جمله‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. معد (جد نوزدهم): او مکنّا به ابوالدیث و نام مادرش مَهْدَد دختر لَهْم بن جِلْحَب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد در زمان یورش بخت النصر به قوم یهود ۱۲ ساله بود. او به سرزمین شام رفت و تا پایان نبرد نزد بنیاسرائیل ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۴؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۱-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد با دختری به نام معانه دختر جوشم/ جشم&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن عدی بن جرهمی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ثمره آن، چهار پسر به نام قُضاعَه، قَنَص، إیاد و نزار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۹؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نزار (جد هجدهم): کنیه‌اش ابوحیده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرور و بزرگ قوم خود و در مکه ساکن بود. مادرش معانه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت. پدرش هنگام تولد وی با کشتن شترانی بسیار، قبایل را اطعام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزار چهار پسر به نام‌های مُضَر، ربیعه، اَنمار و ایاد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ الانساب، ج۱، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که در زمان زندگانی‌اش وصیت نمود و اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۸؛ الانساب، ج۱، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مُضَر (جد هفدهم): کنیه او ابوالیاس&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مادرش سوده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختر عَک بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. هنگامی که پدرش نزار اموالش را میان فرزندانش قسمت کرد، به او یک خیمه چرمی سرخ یا شتری سرخ رسید و از آن زمان به مُضَر الحمراء ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از زیباترین مردان عصر خود بود. صدایی زیبا داشت و خردمند و حکیم بود. مضر دو پسر به نام‌های الیاس و عَیلان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر گرامی۹ مردم را از بیاحترامی به آنان از این رو که بر دین ابراهیم۷ بوده‌اند،‌ برحذر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل، ج۲، ص۳۲؛ المنتظم، ج۲، ص۲۳۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. الیاس (جد شانزدهم): کنیه او ابوعمرو&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش رباب دختر حیده بن معد بن عدنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در خردمندی شهره زمان و مَثَل او در عرب مانند لقمان حکیم در قومش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۹-۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی از دگرگون شدن سنت‌های ابراهیمی پدرانش ناخرسند بود و آن سنت‌ها را به وضع پیشین خود بازگرداند. مردم از کارهای نیکش بسیار خرسند بودند. او نخستین کسی بود که شتران فربه را به کعبه هدیه کرد و رکن را پس از وفات حضرت ابراهیم۷ بنا نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; الیاس از همسرش خندف (لیلی) پسرانی به نام‌های مدرکه (عمرو)، طابخه و قمعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مدرکه (جد پانزدهم): وی بزرگ‌ترین فرزند الیاس، سرور فرزندان نزار&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کنیه‌اش ابوهذیل&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوعبدالرحمن&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. گفته‌اند: از این رو وی را مدرکه خوانده‌اند که هر بزرگی و شرافتی را درک کرده بود. برای او دو فرزند به نام‌های خزیمه و هذیل یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از دو فرزند دیگر به نام حارثه و غالب هم یاد نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. خزیمه (جد چهاردهم): کنیه‌اش ابواسد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش سلمی دختر اسلم ابن حاف بن قُضاعه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خزیمه از حُکام (داوران) عرب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام کنانه، اسد، اُسده، هون و عبدالله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نسل او قبایلی چون بنیاسد و قاره پدید آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. کنانه (جد سیزدهم): او به دوکنیه ابوقیس و ابونضر شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش عوانه دختر سعد بن قیس بن عیلان یا هند دختر عمرو بن قیس بن عیلان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرب او را به بزرگی یاد می‌کرد و فضیلت‌های بسیار برای وی گزارش کرده‌اند. فرزندان فراوان برای وی برشمرده‌اندکه از جمله آنان نضر، مالک و مخرمه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. نضر (جد دوازدهم): نام دیگرش قیس و کنیه‌اش ابوالصلت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که به سبب زیبارویی او را نضر خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش هاله، دختر سوید بن غطریف&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بره، دختر مر بن أد بن طابخه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته یعقوبی، نضر نخستین کسی بود که به سبب بلندهمتی «قریش» نامیده شد. برخی نیز تجارت و ثروت وی را سبب این نام‌گذاری دانسته‌اند. به سخنی، مادرش او را قریش نامید. طوایف منسوب به نضر را قرشی گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالک، یخلد و صلت فرزندان وی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مالک (جد یازدهم): کنیه‌اش ابوحارث و مادرش عاتکه دختر عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان بود. فرزندانش فِهر وحارث نام داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۰؛ الکامل، ج۲، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. فهر (جد دهم): وی ملقب به قریش بود. برخی قریش را نام و فهر را لقب وی دانسته‌اند. فرزندان وی را قرشی و سل دیگر برادران او را کنانی گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر وی جندله دختر حارث بن مضاض بن عمرو جرهمی است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ویژگی‌های اخلاقی او این بود که با پرس‌وجو حاجتمندان را می‌یافت و به ایشان کمک می‌کرد. فرزندان وی غالب، محارب، حارث، اَسد، عوف، جون و ذئب بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی فهر همراه مردم خود در برابر چهار پادشاه یمن ایستاد که قصد ربودن و بردن حجرالاسود به صنعا را داشتند و می‌خواستند حج را از مکه به صنعا منتقل کنند. او با کشتن سه تن از آنان و به اسارت گرفتن دیگری، ایشان را شکست داد و در این میان، فرزندش حارثه کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۹-۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. غالب (جد نهم): وی مهتر فرزندان فهر و مادرش لیلی دختر حارث بن تمیم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام لؤی، تیم الادرم، یعلب، وهب، کثیر و حراق داشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما ابن اسحاق تنها دو پسر برای او نام برده و مادرشان را سلمی دختر عمرو خزاعی دانسته است. ابن هشام از یک پسر دیگر به نام قیس از همین زن یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. لؤی (جد هشتم): مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بن کنانه بود. وی پس از مرگ پدرش جانشین او شد و به فضل و شرافت نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع در تعیین فرزندان و همسران او اختلاف دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعب، عامر، سامه، خزیمه از عائذه و نیز عوف، حارث و جُشَم از ماویه دختر کعب بن قین قضاعی، فرزندان او بودند. سعد، دیگر فرزند لؤی، از زنی به نام یسره دختر غالب بن هون بن خزیمه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴. کعب (جد هفتم): وی مکنّا به ابوهصیص بود. او را شخصی بزرگوار، دانا و پناه درماندگان در قبیله‌اش دانسته‌اند. او روز جمعه را که پیش از آن عَروبه خوانده می‌شد، جمعه نامید؛ زیرا در این روز قوم خود را جمع می‌کرد و پس از احترام و اکرام ایشان ظهور پیامبری از نسل خود را نوید می‌داد و به آنان سفارش می‌کرد تا در صورتی که به دیدن او موفق شدند، از وی پیروی کنند. وی آرزو می‌کرد تا در آن روزگار زنده باشد و ایشان را درک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; جایگاه والای کعب در میان قریش موجب شد تا قریش سال وفات وی را مبدأ تاریخ خود قرار دهند و این تا مبدأ شدن عام الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کعب سه فرزند به نام مره، عدی و هصیص یاد کرده‌اند که مادرشان وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. مره (جد ششم): او فرزندانی به نام کلاب از هند دختر سریر بن ثعلبة بن حارث و تیم و یقظه از مره دختر سعد بن بارق داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. کِلاب (جد پنجم): وی جد سوم حضرت آمنه۳ مادر پیامبر۹ بود و پس از پدر، شرافت او و جایگاه خاندان مادری را به‌ دست آورد که اجازه حج داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. قُصَی (جد چهارم): نام او زید وکنیه‌اش ابومغیره بود و از آن رو که پس از وفات پدر، مادرش او را به شام برد، به قصی (دور شده از وطن) ملقب شد. وی پس از بازگشت به مکه، ازدواج کرد و مهتری یافت و صاحب چهار پسر به نام عبدمناف، عبدالعزی، عبدالقصی و عبدالدار شد. پس از درگذشت حلیل، پدر زن قصی و بزرگ مکه، او ریاست مکه را در دست گرفت و با شکست قبایل رقیب چون خزاعه و بنی‌بکر، پراکندگان قریش را گرد آورد و برای آن‌ها در مکه مکان‌هایی مشخص کرد. از این رو، او را «مُجْمِع» نیز گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴-۵۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأسیس دارالندوه (مجلس مشورتی قریش) از دیگر کارهای وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عبدمناف (جد سوم): نام وی مغیره بود و مادرش او را عبدمناف نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سخاوت و فیض‌رسانی به مردم، گوی سبقت را از برادران خویش ربوده بود. از این رو، قریش او را فیاض می‌خواند. در زیبایی نیز ضرب المثل بود تا آن‌جا که به او قمر البطحاء میگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین‌ جهات، همگان او را برای جانشینی پدر و عهده‌داری منصب‌های او شایسته‌ترین میدانستند. او شش پسر و شش دختر داشت: مطّلب، هاشم، عبدشمس، تماضر، حنه، قِلابه، بره و هاله که مادرشان عاتکه دختر مرة بن هلال بود و نوفل، ابوعمر و ابوعبید که مادرشان واقده دختر ابی‌عدی بود و ریطه که مادرش ثقفیه نام داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۱-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. هاشم (جد دوم): نام وی عمرو بود و بعدها به هاشم ملقب شد. از این رو، فرزندان او به بنیهاشم شهرت یافتند. هاشم پس از پدرش عهده‌دار رفادت و سقایت حاجیان شد. وی فردی مهمان‌نواز و بزرگوار بود تا آن‌جا که به عمرو العلی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ شرف النبی، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سید البطحاء و ابوالبطحاء شهرت یافت. در سالی که قحطی بر مکه حکمفرما شد، او با تهیه آرد از فلسطین نان ‌پخت و با گوشت شتر طعام فراهم کرد و با دست خود نان در غذا خرد نمود. از این رو، به هاشم (خُردکننده) ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که سفرهای زمستانی و تابستانی را برای تجارت با شام و یمن، در میان قریش جاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. عبدالمطلب (جد اول): او میان مردم به فیاض (بخشنده)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیبة الحمد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ اعلام النبوه، رازی، ص۷۷؛ اعلام النبوه، ماوردی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرت داشت. سخاوتمندی او را سبب این شهرت گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بخشی از کودکی خود را میان قبیله مادرش، خَزْرَج، در شهر مدینه سپری کرد و سپس همراه مطلب، عموی خود، به سفارش هاشم به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از مطلب، برادرش عبدالمطلب مهمانداری حاجیان کعبه و آبرسانی را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به کمک پسر بزرگش حارث، چاه زمزم را بازسازی کرد و به حافر الزمزم شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستان ابرهه و نحوه رویارویی‌اش با عبدالمطلب از رخدادهای مهم دوران اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، عبدالمطلب در قیامت به صورت یک امت محشور میشود، در حالی که سیمای پیامبران و شکوه پادشاهان را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی دیگر، رسول خدا۹ پنج سنت عبدالمطلب در روزگار جاهلیت را برشمرده که خداوند آن‌ها را در اسلام تأیید کرده است: حرام بودن همسر پدر بر پسران، پرداخت خمس گنج‌ها و غنیمت‌ها، آبرسانی به حاجیان، پرداخت دیه قتل با ۱۰۰ شتر، و طواف در هفت شوط.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجداد پیامبر۹ ابراهیم و اسماعیل۸ بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون سقایت (آب دادن به حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رفادت (پذیرایی از حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز همانند عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، الیاس&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قصی بن کلاب (جد چهارم) افزون بر ریاست مکه، تولیت و پرده‌داری کعبه را نیز بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگی و سروری&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان زندگی اجداد پیامبر۹ را در مکه، شِعْب (دره) ابیطالب، شعب بنیهاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج در ‌اندیشه اسلامی، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از محل دفن بیشتر اجداد پیامبر۹ اطلاعی در دست نیست. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر، از قصی تا عبدالمطلب، را مکه و قبرستان ابوطالب دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۵۱-۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جز هاشم که بر پایه سخنی، در سفر تجاری شام در غزه، از شهرهای فلسطین، رحلت کرد و همان جا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴؛ البلدان، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرهای مطهر آنان در شمال آن قبرستان در دامنه کوه قرار دارد و تا پیش از حکومت آل سعود، گنبد و بارگاه داشته و سفرنامه‌نویسان و مسافران به آن اشاره کرده‌اند. به گزارشی، گنبدهایی در این قبرستان بر روی آرامگاه‌های عبدمناف و عبدالمطلب، هاشم و دیگر اجداد پیامبر قرار داشته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعاهایی خاص برای زیارت قبرهای اجداد پیامبر روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الجنات، ج۲، ص۶-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوصاف اجداد پیامبر۹: به گزارش منابع، اجداد پیامبر۹ همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۶۶؛ الخصال، ص۵۵۹؛ المستدرک، ج۳، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ویژگی‌های آنان در منابع چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سخاوت و بذل و بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶، ۱۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱-۲۴۲؛ الاکتفاء، ج۱، ص۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: اهدای شتران فربه به کعبه از سوی الیاس (جد شانزدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قربانی شتران و پذیرایی مردم و حاجیان از سوی عبدالمطلب، اطعام نزار (جد هجدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کمک فهر (جد دهم) به نیازمندان و اطعام هاشم (جد دوم)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سیمای زیبا: بیشتر اجداد پیامبر۹ سیمایی زیبا داشته‌اند. به گزارش منابع، این سیمای زیبا&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۶؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب نور مقدس رسول خدا در وجود آنان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند: هر بیننده‌ای مجذوب زیبایی عدنان (جد بیستم) می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نضر (جد دوازدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۲۱۲، «نضر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به زیبایی نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدمناف را به سبب زیبایی شگفت‌انگیزش قمر البطحاء لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ عمدة الطالب، ص۲۶؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پاکدامنی و طهارت مولد: اجداد پیامبر همگی پاکدامن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هیچ یک از آمیزشی نامشروع زاده نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۰۹؛ الطبقات، ج۱، ص۲۰-۲۱، ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمینه، روایت‌هایی معتبر از پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷۵؛ اوائل المقالات، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امامان معصوم:&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۳؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان: درباره ایمان نیاکان رسول خدا در میان مسلمانان اتفاق‌نظر وجود ندارد. موافقان و مخالفان، برای اثبات نظر خود ادله‌ای آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دیدگاه دانشوران شیعه: ایمان پدر و مادر رسول خدا۹ و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی امامیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، معتقدند که همه نیاکان پیامبر از آدم۷ تا عبدالله مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ مفید با اشاره به سخن صدوق، تصریح کرده است که به اجماع امامیه، پدران پیامبر۹ موحد بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ طوسی دلیل ایمان اجداد پیامبر را اجماع یاد کرده و یادآور شده است که اجماع امامیه به سبب وجود معصوم در میان آنان حجّت است. امامیه کتاب‌هایی در اثبات این اعتقاد نگاشته‌اند؛ مانند تنزیه الانبیاء نوشته سید مرتضی و مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابیطالب اثر میرزا محمد گرگانی. طبرسی ذیل آیه {یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ} (مریم/۱۹، ۴۴) با بیان این که خطاب متوجه پدر بزرگِ مادری ابراهیم۷ بوده و نام پدر حقیقی ابراهیم، تارَخ است، به موحد بودن پدر و اجداد پیامبر۹ تا آدم۷ تصریح کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان متأخران، مجلسی آنان را نه تنها مسلمان، بلکه از صدیقین دانسته که گروهی پیامبران خدا و دستهای دیگر از اوصیای معصوم بودهاند. به اعتقاد مجلسی، برخی از نیاکان رسول خدا۹ ایمان خود را بر پایه مصالحی پنهان داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب کلامی و تفسیری شیعه، آن‌جا که سخن از ایمان اجداد پیامبر۹ به میان آمده، به ادله قرآنی، حدیثی، عقلی و تاریخی استناد شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. دلیل قرآنی: برخی مفسران شیعه به آیه {وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۹) تمسک جسته و نیاکان پیامبر را مؤمن و ساجد شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: منهج الصادقین، ج۶، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اعتقاد متکلمان امامیه، حدیث‌های فراوان در تفسیر این آیه، بر ایمان اجداد رسول خدا دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع تفسیری، پیامبر۹ در اصلاب پیامبران بود تا سرانجام نور او به عبدالله بن عبدالمطلب رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۳-۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دو آیه {رَبَّنَا وَاجعَلنَا مُسلِمَینِ لَک وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسلِمَةً لَک} (بقره/۲، ۱۲۸) و {وَجَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ} (زخرف/۴۴، ۲۸) برداشت کرده‌اند که باید کلمه «الله» در نسل حضرت ابراهیم تا روز قیامت بماند و جماعتی از نسل ایشان باشند که خداوند را در سرشت خود بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۳، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا این برآمده از دعای ابراهیم۷ است که از خدا خواست او و فرزندانش را از عبادت بتها دور گرداند: {وَإِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا وَاجنُبنِی وَبَنِی أَن نَعبُدَ الأصنَامَ}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵) در این‌جا مقصود از {هَذَا البَلَدَ} مکه و مراد از فرزندان، همان اجداد پیامبرند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۲۴۵؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابراهیم۷ به گزارش قرآن کریم گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از نمازگزاران قرار ده: {رَبِّ اجعَلنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّیتِی}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. دلیل روایی: دسته‌ای از روایت‌ها بر پاک بودن پدران و مادران پیامبر دلالت دارند؛ مانند این روایت از پیامبر۹: «لم نزل ننتقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»؛ «پیوسته از صلب‌های مردان پاک به رحم‌های زنان پاک منتقل می‌شدم».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۲۰۶؛ اوائل المقالات، ص۴۶؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این روایت: «خداوند ما را در صلب آدم قرار داد و سپس به صلب‌های پدران و رحم‌های مادران منتقل کرد و نجاست و شرک و گناه کفر به ما نرسید».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۵، ص۹۸؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۸؛ ج۱۵، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت‌ها متواترند. کلمات «الطاهرین» و «الطاهرات» از یکتاپرست بودن آنان نشان دارد؛ زیرا خداوند فرموده: {إِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ}. (توبه/۹، ۲۸) اگر در اجداد پیامبر کافری یافت می‌شد، معنا نداشت که همگی آنان طاهر دانسته شوند. برخی حکم طهارت در روایت‌ها را پاکی از زنا دانستهاند؛ اما این توجیه را نمی‌توان صحیح دانست؛ زیرا بدترین نجاستها شرک است. طهارت در این روایت‌ها را یا باید در بر دارنده همه مصادیقش دانست یا شامل مصداق بارز آن شمرد که شرک است. افزون بر این، در برخی روایت‌ها، پس از بیان طهارت پدران و مادران پیامبر۹ از شرک، پاکدامنی آنان جداگانه یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از ابن عباس، آمده است که پدر عدنان و مضر، اسد و... بر اسلام و آیین حضرت ابراهیم بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی از پیامبر، خطاب به علی۷ آمده است:‌ای علی! عبدالمطلب استقسام به ازلام (از اعمال دوران جاهلی) نمیکرد و بت نمیپرستید و از گوشت حیوانی که با نام بت‌ها ذبح میکردند، نمیخورد و میگفت: من بر آیین ابراهیم هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۷۴، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی، امام علی۷ سوگند یاد کرده است که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ‌گاه بت نپرستیدند و بر آیین ابراهیم بودند و به سوی بیت ‌الحرام نماز میگزاردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۰۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۴۴؛ ج۳۵، ص۸۱؛ الغدیر، ج۷، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته‌ای دیگر از روایت‌ها از شفاعت پیامبر برای نیاکانش سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه سخن قرآن کریم جایز نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان آمرزش خواهند و شفاعت کنند. (توبه/۹، ۱۱۳) بر پایه روایتی، رسول خدا۹ فرمان داد که مضر و ربیعه را دشنام دهند؛ زیرا آنان مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. دلیل عقلی: متکلّمان امامیه بر آنند که اگر در پدران پیامبر ضعفی راه داشت، مردم از ایشان بیزار می‌شدند. آنان از این راه، به اثبات ایمان اجداد پیامبر از راه عقلی پرداخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف المراد، ص۴۷۱-۴۷۲؛ حق الیقین، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د. دلیل تاریخی: منابع تاریخی درباره ایمان اجداد پیامبر۹ چندان گزارش نداده‌اند؛ اما دلیلی صریح نیز بر شرک نیاکان پیامبر ارائه نکرده‌اند. از برخی گزارش‌ها می‌توان ایمان آنان را دریافت؛ مانند این که مردم عبدالمطلب را ابراهیم ثانی لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱؛ العدد القویه، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز هنگامی که ابرهه برای تخریب کعبه به مکه هجوم برد و شتران عبدالمطلب را به غنیمت گرفت، وی به ابرهه گفت: «إِنَّ لِهَذَا البَیتِ رَبّاً یمنَعُه”&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا: «أنی أنا رب الإبل و إن للبیت رباً سَیمنعه».&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر آمده است که عبدالمطلب حلقه دَرِ کعبه را گرفت و از خداوند خواست ۱۰ پسر به او عطا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دیدگاه دانشمندان اهل سنت: برخی دانشوران اهل سنت مانند دانشمندان شیعه، بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از ایشان آن را باور ندارند. در میان موافقان، دانشمندان نام‌آوری به چشم می‌خورند که به سختی با ادعای کفر اجداد پیامبر۹ مخالفند&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۲-۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند فخرالدین رازی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بر ادعای خود دو دلیل دارد: أ. آیات ۲۱۸-۲۱۹ شعراء ۲۶: {الَّذِی یرَاک حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ}؛ «خدایی که تو را می‌بیند؛ آن‌گاه که به عبادت برمی‌خیزی و آن‌گاه که در میان سجدهکنندگان منتقل میگردی». به گفته رازی، مراد از تقلّب و جابه‌جایی در میان ساجدان، انتقال نطفه پیامبر از صُلب یکتاپرست به صلب یکتاپرست دیگر است. ب. حدیثی که بر پاکی پدران و مادران پیامبر تصریح دارد: «لَم أزَل أنْقُلُ مِن أصلابِ الطّاهِرینَ الی أرحام الطاهرات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدگاه سیوطی نیز خاندان و پدر و مادر پیامبر از «حُنَفا» و بر دین جدّشان ابراهیم۷ بوده‌اند. او معتقد است که گروهی از دانشوران برجسته اهل سنت، مانند فخر رازی، بر همین عقیده‌اند. سیوطی در تأیید نظریه فخر رازی، چند دلیل عقلی و روایی دیگر آورده و حدیث‌هایی از بخاری، بیهقی و ابونعیم و دیگر محدّثان گزارش کرده و سپس ادله‌ای از شهرستانی و ماوردی آورده است. به اعتقاد او ایمان نیاکان پیامبر را می‌توان با دو دسته از روایت‌ها ثابت کرد: أ. روایت‌هایی که اجداد پیامبر۹ را بهترین افراد زمان خود دانسته‌اند. ب. حدیث‌هایی که تصریح دارند افراد یکتاپرست در هر روزگاری وجود داشته‌اند. با پیوند دادن این دو دسته روایت، یکتاپرستی نیاکان پیامبر ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی کتاب‌هایی در این زمینه نوشته است که عبارتند از: الدرج الرفیعة فی الآباء الشریفه، المقاصد السندسیة فی النسبة المصطفویه، التعظیم و المنّة بأن أبوی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی الجنّه، السبل الجلیة فی الآباء العلیه، مسالک الحنفاء فی نجاة آباء المصطفی و نشر العلمین فی اثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه صلی الله علیه و آله واسلامهما علی یدیه. از دیگر دانشمندان اهل سنت، سخاوی مورخ نام‌آور است که به گفته خود، در این موضوع یک جلد کتاب نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسی ذیل آیه {وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۱۹) بر ایمان پدر و مادر رسول خدا تأکید و یادآوری کرده است که استدلال به این آیه را بسیاری از بزرگان اهل سنت پذیرفتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۴؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در رد انحصار این عقیده به شیعه، به سخنان بسیاری از اهل سنت پرداخته که عقیده دارند‌ آزر پدر حضرت ابراهیم۷ نبوده و در میان پدران پیامبر هیچ کافری وجود نداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتانی حدیث‌های دلالت‌گر بر یکتاپرستی نیاکان پیامبر را متواتر شمرده و آنان را از کفر، عیب و پلیدی روزگار جاهلیت، پاک دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;النظم المتناثر، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی پژوهش‌های معاصر، ماوردی، رازی، سنوسی و تلمسانی از دانشمندان اهل سنت، به ایمان نیاکان رسول خدا تصریح دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۸۶؛ نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابن عربی در پاسخ کسی که پدر پیامبر را دوزخی خواند، خود او را به موجب این آیه: {إِنَّ الَّذِینَ یؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ} (احزاب/۳۳، ۵۷) ملعون و دوزخی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر بن عبدالعزیز اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱ق.) کسی را که پدر پیامبر۹ را کافر خوانده بود، شایسته کتابت در دیوان ندانست. نیز وی سلیمان بن سعد را به سبب داشتن چنین عقیده‌ای از دیوان عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ البحر المحیط، ج۸، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی، از جمله ابراهیم حلبی و علی القاری، در این زمینه کتاب و رساله نوشتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم۷ از ادله این گروه است. اما برخی مورخان اهل سنت مانند ابنحجر، اجماع مورخان را گزارش کرده‌اند که آزر پدر ابراهیم۷ نبوده، بلکه عمو یا جد مادری وی بوده و نام پدر او تارخ است و اطلاق «اَب» بر عمو از روی توسّع و مجازگویی است؛ چنان‌که در آیه۱۳۳ بقره/۲ خداوند اسماعیل را از اجداد یعقوب شمرده است، در حالی که عموی یکی از اجداد او بوده است. کلمه «اَب» بر مربی، عمو و جد نیز اطلاق میگردد، برخلاف «والد» که تنها به پدر بیواسطه گفته می‌شود. برخی از مخالفان ایمان اجداد پیامبر۹ به‌ رغم اعتقاد به آن، با استدلال به حرمت آزردن پیامبر۹، طرح این مسئله را حرام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج۱، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد هدف مخالفان از طرح مسئله شرک اجداد پیامبر۹، تطهیر بزرگان خودشان بوده که نه تنها اجدادشان مشرک بوده‌اند، بلکه خود نیز مدتی بسیار در شرک زیسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: ابوحاتم رازی، بیروت، دار الساقی، ۲۰۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: الماوردی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، مکتبة الهلال، ۲۰۰۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;: سلیمان بن موسی الکلاعی (م.۶۳۴ق.)، به کوشش عبدالواحد، قاهره، مکتبة الخانجی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدر آباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اوائل المقالات&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش الانصاری، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحر العلوم&#039;&#039;&#039;: السمرقندی (م.۳۷۵ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البلدان&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیح اعتقادات الامامیه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش درگاهی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر شریف لاهیجی&#039;&#039;&#039;: شریف لاهیجی (م.۱۰۸۸ق.)، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج در اندیشه اسلامی&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حق الیقین فی معرفة اصول الدین&#039;&#039;&#039;: شبّر (م.۱۲۲۰ق.)، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخرائج و الجرائح&#039;&#039;&#039;: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دانشنامه کلام اسلامی‌&#039;&#039;&#039;: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق۷، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: خرگوشی (م.۵۰۶ق.)، ترجمه: راوندی، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات&#039;&#039;&#039;: علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی۹&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العدد القویة لدفع المخاوف الیومیه&#039;&#039;&#039;: علی بن یوسف الحلی (م.۷۳۶ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشف المراد&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه،۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، ترجمه: انصاری، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منهج الصادقین&#039;&#039;&#039;: فتح الله کاشانی (م.۹۸۸ق.)، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النظم المتناثر&#039;&#039;&#039;: محمد جعفر کتانی، مصر، دار الکتب السلفیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجزای صوفه: Ñ حج جاهلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد: محله‌ای در شهر مکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد / جیاد&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام دو دره اجیاد کبیر و اجیاد صغیر در شهر مکه مکرمه است که در جنوب و جنوب شرقی مسجدالحرام قرار دارند. اجیاد از محله‌های قدیم مکه است و در دامنه کوه‌هایی همچون ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۹۶؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، صفا&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; واقع شده است. امروزه نیز از نقاط مسکونی مکه به ‌شمار می‌رود که محله‌های المصافی و بئر بلیله در آن قرار گرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه به آن، محله جیاد نیز گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۴؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۳؛ سبل الهدی، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; (تصویر شماره ۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در علت نام‌گذاری آن سخنان گوناگون گفته‌اند: ۱. اگر اجیاد جمع جواد (اسب) باشد، چند سبب برای این نام‌گذاری یاد شده است: أ. هنگامی که قوم تُبَّع وارد سرزمین مکه شدند، اسب‌های خود را در این منطقه بستند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. اسبان این منطقه برای حضرت اسماعیل۷ رام شدند. بر پایه سخنی، ایشان نخستین کسی بود که به فرمان خدا در این منطقه اسب‌سواری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. در نبرد میان جُرْهُم و قبیله قطوراء، اهل قطوراء با اسبان خود از محل سکونت خویش در این منطقه بیرون آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ۲. اگر اجیاد جمع جید (گردن) باشد، علت نام‌گذاری این مکان آن است که چون در نبرد میان دو قبیله جُرْهُم و قَطوراء، مردم جرهم گردن شماری فراوان از افراد قبیله قطوراء، تیره‌ای ازعمالقه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، را در این مکان زدند، نام آن را اجیاد نهادند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاقوت حموی این نظریه را نپذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد به صورت دو درّه (شِعْب) پهناور است که به اجیاد صغیر و اجیاد کبیر شهرت یافته‌اند. این دو درّه کنار یکدیگر قرار دارند و در یک نقطه با هم تلاقی می‌کنند. اجیاد صغیر کنار کوه ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد کبیر کنار کوه خلیفه (خلیفة بن عُمَیر)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۱؛ معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار دارد. از همین ‌روی، بارها سیل با عبور از این دره‌ها و نیز با گذر از دره ابراهیم به سمت مسجدالحرام سرازیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۳۱۴-۳۱۹؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای جلوگیری از تخریب منازل و مسجدالحرام، سیل‌بندی در اجیاد صغیر بنا کرده‌اند و بر این اساس به اجیاد صغیر، «سَدّ» نیز می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین کسانی که در اجیاد سکنا گزیدند، قبیله قطوراء بودند. پس از پیدایش آب زمزم، دو قبیله جُرْهُم، ساکن شمال مدینه، به رهبری مضاض بن عمرو، پدر همسر حضرت اسماعیل۷&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قَطوراء به ریاست سُمیدع (ابن حوثر&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، از قبایل یمن که با هم عموزاده بودند، به مکه آمدند. این دو قبیله از کسانی که از طریق منطقه آن‌ها وارد مکه می‌شدند، مالیات می‌گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها برای حکومت بر تمام شهر مکه دچار اختلاف شدند و کارشان به نبرد و خونریزی انجامید. سمیدع کشته شد و قطوراء شکست خورد&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی دیگر بار میان آن‌ها صلح برقرار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از تسلط قصی بن کلاب بر مکه، مناطق مکه را قسمت کردند و هر قبیله را در یک منطقه جای دادند و منطقه اجیاد به قبیله بنی‌مخزوم رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۶۱؛ معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجیاد چاه‌های فراوان وجود داشته که تقی الدین فاسی به آن‌ها اشاره کرده است؛ از جمله چاه‌ام الزّین کنار خانه شریفه فاطمه دختر ثقبه حاکم مکه، چاه وردیه، چاه عکرمه که ازرقی نیز از آن یاد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۲۵؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۶۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بئر واسعه، چاهی در حوش الرّباع، بئر عفراء، بئر مسعود که نام دیگر آن ام الفاغیه بود، بئر المعلم، چاه‌ام حجر، چاهی در کاروانسرای بنت التاج، و چاهی در حمام اجیاد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۵۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون یکی از درهای مسجدالحرام «باب اجیاد» نام دارد که کنار باب ملک عبدالعزیز است&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۷۷؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۴۵۰؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سوی اجیاد گشوده می‌شود. در بازسازی کعبه، پیامبر گرامی۹ همراه قریش سنگ‌های اجیاد را بر پشت خود حمل کردند و ارتفاع کعبه را به نُه متر رساندند.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ج۲، ص۵۴-۵۵؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۹؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، پیامبر گرامی۹ در منطقه اجیاد چوپانی کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان معروف حلف الفضول با حضور پیامبر گرامی۹ ۲۰ سال پیش از بعثت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانه عبدالله بن جدعان، در محل تلاقی اجیاد صغیر و اجیاد کبیر بسته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این پیمان، برخی افراد قبایل متعهد شدند در مکه ظلمی صورت نگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ظهور اسلام، پیامبر گرامی۹ این پیمان را همچنان معتبر و محترم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ التنبیه والاشراف، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش برخی مورخان، رسول خدا۹ در اجیاد بر سنگی تکیه داده و استراحت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گویا نماز نیز خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که زمان آن دانسته نیست. بعدها در محل آن، مسجدی به نام المتکا&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (جای تکیه دادن) ساختند. ازرقی از این مسجد نام می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به استناد برخی گزارش‌ها، وجود چنین مسجدی را انکار می‌کند؛ اما نماز خواندن ایشان را در اجیاد تأیید می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مسجد اکنون ویران شده و به جای آن هتلی ساخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش ازرقی، اجیاد محل خروج دابة الارض در آخرالزمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۱۵۸؛ حسن المحاضره، ج۲، ص۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی روایتی ضعیف از رسول خدا۹ گزارش کرده‌اند که بدترین دره، اجیاد است&amp;lt;ref&amp;gt;المسالک و الممالک، ج۱، ص۳۹۹؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۳۱۹؛ تفسیر ابی السعود، ج۶، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا دابه از آن خروج می‌کند. نیز نام اجیاد در اشعاری بسیار آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اکنون این منطقه کاملاً داخل شهر مکه قرار دارد و با تونل‌های بزرگ به دیگر نقاط شهر متصل می‌شود. هتل‌هایی بلندطبقه در این منطقه به چشم می‌خورند که یکی از آن‌ها اجیاد مکه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمد معلمی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار فی عجائب الامصار&#039;&#039;&#039;: نویسنده‌ای مراکشی (م.قرن۶ق.)، بغداد، دار الشئون الثقافیه، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی،‌ مطبوعات نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابوالسعود (ارشاد العقل السلیم)&#039;&#039;&#039;: ابوالسعود (م.۹۸۲ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت، دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهره&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة بیروت، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابوعبید البکری، به کوشش ادریان فان لیوفن و اندری فیری، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الاوسط&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم ما استعجم&#039;&#039;&#039;: عبدالله البکری (م.۴۸۷ق.)، به کوشش مصطفی السقاء، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاحادیث الواردة فی فضائل المدینه: کتابی مشتمل بر حدیث‌هایی در ویژگی‌ها و فضیلت‌های شهر مدینه، تألیف صالح الرفاعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح بن حامد بن سعید رفاعی از محققان معاصر اهل سنت و دانش‌آموخته دانشگاه اسلامی مدینه منوره است. این کتاب دانشنامه دکتری وی است که در سال ۱۴۱۱ق. با درجه ممتاز پذیرفته و از سوی همین دانشگاه منتشر شده است. مؤلف دارای اثری دیگر در موضوع حدیث با نام الثقات الذین ضعفوا فی بعض شیوخهم (دار الخضیری، مدینه، ۱۴۱۸ق.) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی با تألیف این کتاب کوشیده است اثری جامع‌تر در موضوع فضیلت‌های مدینه نسبت به آثار پیشین همانند فضائل المدینه تألیف ابوسعید مفضل جندی (م.۳۰۸ق.) و اربعون حدیثاً فی فضائل المدینه اثر محمد بن احمد خصاصی الشاذلی (م.۱۱۰۷ق.) پدید آورد. او تنها به گزارش حدیث بسنده نکرده و به تحلیل سندی و متنی آن‌ها نیز پرداخته است. (برای نمونه: ص۵۹۰-۵۹۳) رفاعی معتقد است که حتی در روایت‌های فضیلت‌ نیز نمی‌توان به حدیث‌های ضعیف‌ استناد کرد. (ص۲۸) وی در تحلیل‌های سندی و رجالی بیشتر از ناصر الدین البانی اثر پذیرفته (برای نمونه: ص۴۳۶، ۴۴۲-۴۴۴) و در تحلیل متن روایت‌ها از دیدگاه ابن تیمیه متاثر است. (برای نمونه: ص۳۴۲، ۵۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی حدیث‌های کتاب را از منابع حدیثی گوناگون، از جمله مسند ابی‌داود سلیمان بن داود الطیالسی، مسند ابی‌بکر، مسند امام احمد حنبل، مسند ابی‌یعلی موصلی، معجم کبیر و معجم صغیر طبرانی، و برخی کتب تاریخ مدینه مانند تاریخ المدینه ابن شبّه، الدرة الثمینة فی اخبار المدینه ابن نجار و وفاء الوفاء سمهودی برآورده (ص۱۴) و در روایت‌های طولانی، تنها بخش مرتبط با مدینه منوره را آورده و در هر باب نخست روایت‌های صحیح و سپس روایت‌های ضعیف را یاد کرده است. این کتاب حاوی ۳۷۵ حدیث نامکرر است که مؤلف ۱۳۳ حدیث را صحیح و حسن و ۱۹۳ حدیث را ضعیف و ۴۹ حدیث را ساختگی دانسته است. (ص۶۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب در قالب مقدمه، سه باب و خاتمه تدوین یافته است. مؤلف در مقدمه با بیان همیشگی بودن فضیلت‌های مدینه منوره، اختصاص برخی از آن‌ها به زمانی معین را رد (ص۳۰) و با بررسی برخی نام‌های این شهر، حدود جغرافیایی آن را معین کرده است. (ص۳۳-۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب اول در نُه فصل به ویژگی‌های شهر مدینه می‌پردازد. برخی از مباحث این باب عبارتند از: جایگاه معنوی و حرم بودن مدینه، ایمنی آن از تب و طاعون و فتنه دجّال (ص۴۷،۱۲۰، ۱۸۰-۱۸۱، ۱۸۶)، فضیلت اقامت در این شهر و تحمّل مشکلات آن، شفاعت پیامبر۹ برای مردم مدینه و دعای ایشان برای برکت یافتن این شهر (ص۲۱۵-۲۱۶) و فراوانی روزی در آن (ص۲۱۷)، فضیلت کسانی که در آن وفات می‌یابند(ص۲۶۴-۲۸۴) و در امان بودن ایشان از هراس‌های روز قیامت (ص۲۷۱)، ناامیدی شیطان از ورود شرک به مدینه بر اثر ظهور اسلام (ص۳۴۸)، منع ظلم به مدینه و مردم آن و نفرین ظالمان بر مدینه. (ص۲۵۱-۲۵۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف برخی روایت‌ها درباره آفرینش پیامبر گرامی۹ را یاد و رد می‌کند که بر پایه آن‌ها، پیامبر گرامی۹ از همان خاکی آفریده شده که در آن دفن گشته است. (ص۳۴۱-۳۴۲) در گفتار پیرامون مقایسه فضیلت مدینه و مکه، مؤلف بیشترِ روایت‌ها در فضلیت شهرها را ساختگی می‌داند (ص۳۴۹-۳۶۴) و تنها صحت روایتی از پیامبر گرامی۹ را می‌پذیرد که بر پایه آن، هنگام خروج از مکه، آن‌جا را بهترین و محبوب‌ترین زمین نزد خداوند خواند. (ص۳۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب دوم کتاب در شش فصل به فضیلت مسجد نبوی پرداخته و مباحثی از این دست را پیش کشیده است: بنای مسجد نبوی بر پایه تقوا (ص۳۶۷-۳۷۳)، فضل و ثواب نماز در آن (ص۴۰۰)، جواز اعتکاف در آن (ص۵۰۹)، دوری نمازگزارانش از آتش دوزخ (ص۴۳۵-۴۳۶)، برابری نماز در این مسجد با حج (ص۴۳۷-۴۳۸)، همسنگ بودن تعلیم و تعلّم در آن با جهاد (ص۴۳۸، ۵۱۰، ۵۱۲)، و سنگین بودن گناه و سوگند دروغ در آن. (ص۴۹۹-۵۰۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف، قبله مسجدالنبی۹ را موازی کعبه می‌داند؛ اما آن دسته روایت‌ها را سست و ضعیف می‌شمرد که پیامبر گرامی۹ بی‌آن که دوری مسافت، کوه‌ها و موانع دیگر مانع شده باشند، کعبه را از این مکان دیده است. (ص۵۱۶-۵۱۷) او با ذکر رویات شَدّ الرحال که بیانگر انحصار جواز مسافرت به سوی سه مسجد (مسجدالنبی، مسجدالحرام و مسجد الاقصی) هستند (ص۴۳۹-۴۵۵)، روایت‌های دلالت‌گر بر فضیلت قصد سفر برای زیارت مرقد نبوی (ص۵۸۳-۵۹۵) را ضعیف شمرده و با تمسک به سخن ابن تیمیه و امثال وی، این کار را مشروع نمی‌داند. البته در نظر او، زیارت برای کسی که با نیتّی دیگر به مسجد نبوی آید، صالح و مستحب است. (ص۵۹۵) با این حال، حدیث‌های گوناگون و معتبری را درباره زیارت بقیع از جانب پیامبر۹ و دعای ایشان برای اهل بقیع گزارش کرده است. (ص۵۹۶-۶۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب سوم کتاب در فضیلت دیگر مکان‌های مقدس شهر مدینه است و موضوعاتی همچون مسجد قبا و بنای آن بر پایه تقوا (ص۵۲۳-۵۳۹)، برابری ثواب نماز در آن با عمره (ص۵۳۲، ۵۴۱) و توجه ویژه پیامبر۹ به این مسجد (ص۵۵۲) را در بر دارد. درباره وادی عقیق و بطحان و فضیلت آن‌ها روایت‌هایی در کتاب آمده (ص۶۲۳-۶۳۳) و سپس چند روایت در فضیلت خاک مدینه و خاصیت شفابخشی آن یاد شده که مؤلف آن‌ها را ضعیف و مردود شمرده (ص۶۳۴-۶۴۲)؛ ولی روایت‌های گوناگون در شفابخشی خرمای عَجْوِه مدینه و بهشتی بودن آن را گزارش کرده و صحیح خوانده است. (ص۶۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب الاحادیث الوارده تا کنون سه بار در انتشارات دانشگاه اسلامی مدینه منوره، مُجَمَّع ملک فهد و دارالخضیری چاپ شده است. مؤلف در سال ۱۴۲۷ق. با حذف حدیث‌های ضعیف و افزودن دیدگاه برخی از دانشوران درباره شهر مدینه، تلخیصی از کتاب را نیز با عنوان الاحادیث الصحیحة فی فضائل المدینه منتشر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = ابوذر جعفری&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار: دانشوران یهود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی آن را به کسر حاء&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ مختار الصحاح، ص۷۱، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی به فتح آن قرائت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه نیز هر دو وجه را صحیح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۳۷؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; حِبر به معنای مُرکّب&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیبایی&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۲۷، «حبر». &amp;lt;/ref&amp;gt;، اثر، و اثر نیکو&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۱۹؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حَبر به همان معانی، جز مُرکّب، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این واژه را غیر عربی و برگرفته از کلمه عِبری «حابر» به‌ معنای جادوگری و تمرین سحر یا «حابار» به ‌معنای ساحر و کاهن دانسته‌اند. آمدن ریشه حبر به معنای سحر در زبان عبری و رواج کهانت و سحر از زمان‌های گذشته در میان دانشوران یهود، مؤید این نظر معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افرادی مانند گایگر (Geiger)، فن کریمر (Von Kremer) و آرتور جفری (Arthur Jeffery) آن را برگرفته از واژه‌ای عبری به معنای معلم دانسته‌اند که در نوشته‌های ربانیان یهود به مثابه یک عنوان و لقب افتخاری به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۵-۱۰۶، «احبار».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبر در اصطلاح به دانشوران دینی اهل کتاب، به ویژه دانشوران یهود، هر چند که بعدها مسلمان شده باشند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کاربرد آن درباره دانشوران یهود که از فرزندان هارون۷ هستند، رایج گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن عباس نیز به سبب داشتن بهره فراوان از حدیث، فقه و تفسیر قرآن با عنوان «حبر هذه الاُمه» خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۲۲؛ عمدة القاری، ج۱۳، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً سبب دیگر آن آشنایی بسیار وی با منابع اهل کتاب بوده است. البته حدیث‌هایی که این نام‌گذاری را به پیامبر۹ نسبت داده‌اند، ضعیفند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۹؛ الغدیر، ج۱۰، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که کدام یک از دو قرائت حبر در معنای دانشوران یهود فصیح‌تر است، اختلاف وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان درباره چگونگی ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی حبر اختلاف دارند. برخی تناسب آن را آگاهی دانشوران به تحبیر (نیکوسازی) سخن و دانش دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۴۴۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء که معنای لغوی حبر را «نعمت» می‌داند، سبب این نام‌گذاری را بهره‌مندی احبار از نعمت اخلاق نیکو خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفروق اللغویه، ص۱۷۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر با اشاره به معنای «اثر نیکو» این تناسب را بر جای ماندن آثار نیکوی دانشمندان در میان مردم یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۲۱۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر سبب این نام‌گذاری را استفاده دانشوران از حبر (جوهر) هنگام نوشتن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج‌۳، ص‌۴۱۵؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احبار چهار بار در قرآن کریم به صورت صریح آمده است. در سوره مائده/۵ خداوند در احتجاج برابر یهودیانی که حکم رجم را انکار و آیات مربوط به آن را پنهان می‌کردند، بیان می‌کند: احکام نازل شده الهی، نور و هدایتند و پیامبران و احبار صالحِ گذشته که این آیات را حفظ و بر پایه آن حکم می‌کردند، گواهند که این حکم در تورات وجود دارد. سپس آنان را از پنهان‌کردن و تحریف آیات خدا نهی می‌نماید و به حکم‌کردن بر پایه شریعت الهی دعوت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲-۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۴) در آیه ۶۳ مائده/ ۵ احبار به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر گناه و تعدی، سرزنش گشته‌اند و این وظیفه به آنان یادآوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۶، ص۴۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۳۱ توبه/۹ یهودیان توبیخ شده‌اند؛ زیرا احبار را همانند خدای خود ساختند و هرگاه آنان یکی از احکام خدا را تغییر می‌دادند، از آن‌ها پیروی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خداوند مسلمانان را از عناد احبار در برابر دین خدا و فساد مالی شماری بسیار از آنان که در خوردن مال حرام و دریافت رشوه برای تغییر احکام ریشه داشت، آگاه می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵، ص۲۱۰؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (توبه/۹، ۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از آیات قرآن کریم بدون تصریح به واژه احبار، از دانشوران یهود یاد کرده، به برخی از صفات آنان پرداخته‌اند؛ همچون: نادیده گرفتن حق&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۹؛ الامثل، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۰۱)، سرپیچی از احکام تورات و تحریف آن&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۷۵)، تجارت از راه دین&amp;lt;ref&amp;gt; الامثل، ج۳، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (آل عمران/۳، ۱۸۷)، عمل نکردن آنان بر پایه دانش خویش (جمعه/۶۲، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه حضور احبار یهود در حجاز: درباره پیشینه و سبب حضور احبار در حجاز که با مهاجرت یهودیان به این منطقه هم‌زمانی دارد، گزارش‌های گوناگون در دست است که به ترتیب تاریخی از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گزارش‌ها حضور آنان را در مدینه به دوران حضرت موسی۷ (قرن ۱۲ ق.م.) برگردانده‌اند. آن‌گاه که سپاهی از بنی‌اسرائیل برای برابری با هجوم عَمالیقِ ساکن در حجاز&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلاق النفیسه، ص۶۰؛ الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روانه آن‌جا شد، پس از پیروزی در آن منطقه ساکن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گزارش را نادرست و ساخته شده یهودیان دانسته‌اند که هدف از آن، اثبات حضور آنان از زمان حضرت موسی۷ در حجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۳۶؛ نک: مدینة یثرب، ص۶۳-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های دیگر، آنان در دوران حضرت داود و سلیمان۸ در سده‌های نُه تا۱۰ ق.م. ساکن حجاز شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۵؛ مدینة یثرب، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایتی دیگر زمان سکونت آنان را قرن ششم پیش از میلاد (۵۸۶ و ۵۸۷ ق.م.)&amp;lt;ref&amp;gt;مدینة یثرب، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌زمان با حمله بُختُ النُّصَُر، پادشاه بابل، به فلسطین و نابودی اورشلیم و اسارت بسیاری از ساکنان آن دانسته است. بر این اساس، گروهی از یهودیان و احبار برای نجات جان خویش به حجاز آمده، در یثرب ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۴۷؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر مورخان آغاز سکونت یهودیان در حجاز را سال ۷۰م. و هم‌زمان با حمله تیتوس، امپراتور روم، به شهر بیت المقدس دانسته‌اند. در این زمان، گروهی از یهودیان و دانشوران آنان که بعدها قبایل اصلی یهود را در مدینه شکل دادند، با فرار از چنگ ارتش روم، در حجاز ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۶۰؛ مدینة یثرب، ص۷۵-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخ یهودی ولف سان (Wolfe son) و نیز موشه گیل (Moshe gil) با تصریح به این نظر، گزارش‌های مربوط به ورود یهودیان به حجاز در زمان حضرت موسی۷ را به طور ضمنی رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یهود، ص۹؛The origin of the jews of yathrib, p280, p203-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، احبار بر پایه نشانه‌های یاد شده در تورات برای پیامبر خاتم۹ و با اعتقاد به مهاجرت ایشان به منطقه‌ای پر از نخل میان دو منطقه سنگلاخ، تیماء در نزدیکی یثرب و به احتمالی خود یثرب را مطابق با آن نشانه‌ها یافته، در آن‌جا سکنا گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶؛ مدینة یثرب، ص۶۳-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از احبار به دیگران سفارش می‌کردند در صورت دیدار آن پیامبر، در ایمان به وی تردید نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از امام صادق۷، در کتب یهود، محلی میان دو کوه عیر و اُحُد به عنوان مقصد هجرت پیامبر موعود یاد شده بود. گروهی از آنان با این گمان که کوه حداد در نزدیکی یثرب همان اُحُد است، در مناطق تیماء، خیبر و فدک ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گفته ولف سان، منابع یهودی درباره یهودیان شمال حجاز سخنی نگفته‌اند. با توجه به دقت یهودیان در نگارش تاریخ خود، محققان تاریخ یهود از سکوت منابع یهودی در این زمینه در شگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیهود، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پژوهشگران بر پایه مطالعات زبان‌شناسی و تفاوت فرهنگی یهودیان یثرب و فلسطین، در بنی‌اسرائیلی بودن یهودیانی چون قبیله بنی‌نضیر تردید کرده، آن‌ها را از عرب‌های یهودی شده دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المفصل، ج۶، ص۵۳۰-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار یهود مانند کعب بن اشرف، جایگاه اجتماعی و دینی برجسته‌ای میان یهود و مردم یثرب داشتند. او که از احبار ثروتمند بنی‌نضیر بود، به سبب کمکهای مالی خویش نفوذی فراوان در میان دیگر احبار یهود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و بشارت ظهور پیامبر گرامی۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آگاهی از بشارت ظهور: بر پایه سخن قرآن کریم و دیگر منابع اسلامی، دانشوران و احبار یهود نشانه‌ها و محل ظهور و هجرت پیامبر خاتم را در تورات و زبور خوانده و از نسل‌های گذشته شنیده بودند؛ ولی بسیاری از آنان این حقایق را کتمان می‌کردند. بر پایه سخن صریح قرآن کریم، بشارت بعثت پیامبر گرامی۹ و ویژگی‌های ایشان در تورات و انجیل آمده است. (اعراف/۷، ۱۵۷) این نشانه‌ها به‌اندازه‌ای روشن بود که آن‌ها پیامبر گرامی۹ را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ ولی گروهی از آنان این حقایق را آگاهانه کتمان می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۶؛ الصافی، ج۵، ص۴۶؛ المیزان، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷؛ الامثل، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۴۶) بر پایه همین آگاهی‌های پیشین، یهودیان و دانشورانشان همواره در برابر تعدّی و تجاوز اعراب، چشم امید به ظهور منجی داشتند و آن‌گاه که یهودیان یثرب با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می‌شدند، می‌گفتند: به زودی با پیروی از پیامبری که ظهور خواهد کرد، شما را مانند قوم عاد و ارم از میان می‌بریم و بت‌هایتان را نابود می‌کنیم. آنان پس از بعثت پیامبر۹ به سبب حسادت و سودخواهی، به او کفر ورزیدند؛ اما انصار که با شنیدن گزارش‌ها و صفات پیامبر موعود از زبان یهودیان، آماده این رویداد شده بودند، به اسلام گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹؛ الصافی، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع تاریخی مسلمانان نیز گزارش‌های گوناگون درباره آگاهی دانشوران یهود از زمان ظهور پیامبر گرامی۹ و نام و محل هجرت و خاتمیت ایشان در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۲۱۴؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که تُبَّع بن حسان، از پادشاهان سلسله حمیر در یمن، با حمله به یهودیان مدینه بر آنان چیره شد، تصمیم گرفت که مدینه را ویران کند. احبار یهود به او گفتند: تو قادر به این کار نخواهی بود؛ زیرا این سرزمین محل هجرت پیامبری از فرزندان اسماعیل۷ است که در مکه مبعوث خواهد شد. تُبَّع که از دانش آنان آگاه بود، از ویران‌کردن مدینه چشم پوشید و با جمعی از احبار روانه مکه شد. گروهی از اطرافیان، تبع را تحریک کردند تا با ویران ساختن مکه، اموال و گنج‌های آن را غارت کرده، با سنگ‌های آن بنایی در یمن بسازد تا اعراب برای زیارت به آن‌جا روند. احبار یهود ضمن بازداشتن وی از این کار، کعبه را خانه خدا خواندند که هرکس قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشد، نابود خواهد شد. همان شب تبع به سختی بیمار شد. احبار از وی خواستند در صورتی که قصد دست‌اندازی به کعبه را دارد، از آن چشم بپوشد تا بهبود یابد. وی چنین کرد و بهبود یافت. از آن پس، او همواره کعبه را تکریم می‌کرد و آن را با پارچه‌ای پوشاند و مناسک حج را انجام داد. وی آن دانشوران یهودی را همراه خود به یمن برد و خود و همه قومش به دین یهود گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۶۳۴-۶۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸؛ قس: بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع گزارش کرده‌اند که ابوطالب در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، حضرت محمد۹ را که نوجوان بود، همراه برد. هنگامی که به منطقه تیماء در نزدیکی یثرب رسیدند، یکی از احبار آن منطقه نشانه‌های آخرین پیامبر را در حضرت محمد۹ دید. آن‌گاه نزد ابوطالب آمد و او را از رفتن به شام منع کرد و گفت: اگر به شام بروید، یهودیان از روی دشمنی او را خواهند کشت. ابوطالب از ادامه سفر چشم پوشید و محمد۹ را به مکه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۱۸؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستانی همانند این درباره بحیرای راهب نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲-۳۳؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۸-۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی گزارش‌ها نیز آمده که یک دانشمند یهودی به عبدالمطلب خبر داد که از نسل او پیامبری برانگیخته خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۲، ص۶۰۱؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۶-۳۷؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در حالی وارد یثرب شدند که به بعثت حضرت محمد۹ در منطقه حجاز ایمان داشتند. عبدالله بن هیبان، یکی از احبار شام، چند سال پیش از بعثت پیامبر گرامی۹ در یثرب اقامت گزید. به سبب زهد فراوان وی، مردم از او خواستند که برای زدودن قحطی و نزول باران دعا کند و دعایش مستجاب شد. آن‌گاه که مرگ خود را نزدیک دید، یهودیان را در خانه‌اش گرد آورد و به آنان گفت: «من از سرزمین‌های سرسبز و پر برکت به این سرزمین خشک و بی‌آب و علف آمدم؛ زیرا پیامبر موعود به زودی ظهور و به یثرب هجرت خواهد کرد. مبادا که دیگران در ایمان به وی از شما سبقت گیرند! آن پیامبر موعود با دشمنان خود خواهد جنگید و آن‌ها را همراه با خانواده‌هایشان به اسارت خواهد گرفت.» بر پایه همین گزارش‌ها، آن‌گاه که یهودیان بنی‌قریظه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند، برخی از آنان با سرزنش هم‌کیشان خود، محمد۹ را همان پیامبری دانستند که ابن هیبان نشانه‌ها و ویژگی‌های او را گفته بود. سپس از صف یهودیان خارج شده، به مسلمانان پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۱۶۱؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کتمان و تحریف بشارت ظهور: یکی از کارهای احبار یهود در طول تاریخ، به ویژه در روزگار پیامبر گرامی۹، کتمان و تحریف آموزه‌های کتب آسمانی درباره حضرت محمد۹ و بشارت بعثت او بود. بر پایه سخن قرآن کریم، هنگامی که پیامبر گرامی۹ مبعوث شد، گروهی از اهل کتاب، بشارت‌های کتاب آسمانی خود را درباره او نادیده گرفتند. (بقره/۲، ۱۰۱) احبار یهود برای پنهان‌کردن حقایق از مردم، تورات را در برگه‌هایی می‌نوشتند و سپس آنچه را که به زیان خود می‌دیدند، از مردم پنهان کرده، باقی‌مانده را برای مردم می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۱۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲؛ المیزان، ج۷، ص۲۷۴، ۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (انعام/۶، ۹۱) نیز از آن پس که حضرت محمد۹ به پیامبری مبعوث شد، احبار یهود نشانه‌های ظاهری پیامبر موعود را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کردند تا با ایشان سازگاری نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از ابن عباس، احبار ویژگی‌های ظاهری و چهره پیامبر موعود را که مطابق با سیمای حضرت محمد۹ در کتاب‌هایشان یاد شده بود، دیگرگون گزارش دادند و هنگامی که یهودیان و مشرکان از آنان درباره نشانه‌های پیامبر موعود پرسیدند، وی را به دروغ، مردی بلند قامت با چشمان آبی معرفی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زبیر بن باطا، یکی از احبار بزرگ یهود، گزارش شده است که پدرش یکی از اسفار یهود را در دست داشت و می‌دانست که نشانه‌های یاد شده برای پیامبر موعود در آن، کاملاً با حضرت محمد۹ مطابقت دارد؛ اما هنگامی که خبر بعثت پیامبر۹ به او رسید، آن نشانه‌ها را از کتاب پاک کرد و گفت: این شخص، پیامبر موعود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۵۹؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر تورات، زبور نیز دستخوش تحریف احبار شد. ابن تیمیه مدعی است نسخه‌هایی از زبور را دیده که در آن به پیامبری حضرت محمد۹ تصریح شده؛ ولی در نسخه‌های دیگر این عبارات حذف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و پیامبر گرامی۹: چگونگی برخورد احبار یهود با پیامبر گرامی۹، مسلمانان و اسلام را می‌توان به دو دوره قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دوره پیش از هجرت: درباره رابطه احبار با پیامبر۹ در دوران مکه گزارش چندانی در دست نیست. رویکرد اسلام در برابر احبار در این دوره را می‌توان همان رویکرد مربوط به اهل کتاب، به ویژه یهودیان، دانست. آیات مکی مرتبط با اهل کتاب، بیانگر حسن نیت اسلام درباره آنان و تأکید بر نقاط مشترک و یگانگی منبع و هدف کتاب‌های آسمانی‌اند. این بیان در مسیر همدلی میان پیروان ادیان آسمانی در برابر مشرکان بود. این آیات با این بیان که رسالت محمدی مؤید و مکمل رسالت پیامبران پیشین است، همه اهل کتاب را به پیروی از قرآن و اسلام دعوت و به آنان یادآوری می‌کنند که نشانه‌ها و ویژگی‌های محمد۹ در کتاب‌های خود آنان یافت می‌شود. (اعراف/۷، ۱۵۷؛ یونس/۱۰، ۳۷؛ شوری/ ۴۲، ۱۳؛ اعلی/۸۷، ۱۸-۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی و برخورد مستقیم میان احبار و پیامبر۹ در دوران مکه گزارش نشده است؛ جز این که مشرکان مکه برای کسب آگاهی درباره پیامبر موعود و نسبت آن با محمد۹ به احبار یهود مراجعه می‌کردند. آنان با فرستادن نمایندگانی به یثرب نشانه‌های پیامبر موعود را جویا می‌شدند تا به گمان خویش، پیامبر۹ را با پرسش‌های سخت رسوا کنند. آنان نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را با همین هدف به مدینه فرستادند. آن دو درباره ویژگی‌ها و سخنان محمد۹ برای احبار مدینه خبر آوردند. احبار یهود از آن دو خواستند که از پیامبر۹ درباره سه چیز بپرسند: جوانانی که در روزگاران پیشین ناپدید شدند، مردی جهان‌گشا که شرق و غرب جهان را درنوردید، و چیستی روح. احبار گفتند: اگر محمد۹ بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، پیامبر است. بر پایه روایتی دیگر، پاسخ به دو سوال نخست و پرهیز از پاسخ به سوال سوم را نشانه نبوت وی خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی بازگشت فرستادگان قریش به مکه و طرح آن پرسش‌ها، پیامبر۹ پاسخ آن را به روز بعد و نزول وحی الهی واگذاشت. با گذشت ۱۵ شب، از وحی الهی خبری نشد و این مایه‌اندوه رسول خدا۹ و خوشحالی مشرکان قریش گشت. آن‌ها نخستین بار پیامبر۹ را در برابر پرسش خود ناتوان پنداشتند. پس از ۱۵ شب، سوره کهف/۱۸ در پاسخ به دو سؤال اول و آیه ۸۵ اسرا/۱۷ در پاسخ به پرسش سوم نازل شد. جوانان یاد شده، اصحاب کهف؛ مرد جهان‌گشا، ذوالقرنین؛ و آگاهی از حقیقت روح در اختیار خداوند و فراتر از دانش‌ اندک آنان معرفی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (کهف/۱۸، ۲۵-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دوران پس از هجرت: برخورد احبار و یهودیان با پیامبر گرامی۹ در مدینه را می‌توان به سه بخش قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. برخورد احتیاط‌آمیز: برخورد نخستین، بیشتر سکوت در برابر پیامبر اکرم۹، نپذیرفتن دعوت و انکار رسالت ایشان و مانند آن بود. در این مرحله، آنان رویکردی احتیاط‌آمیز درباره پیامبر۹ و اسلام داشتند و دشمنی خود را کامل بروز نمی‌دادند. رسول خدا۹ بر پایه دستور قرآن، اهل کتاب را به گفتوگو و اتحاد بر محور توحید دعوت کرد که وجه مشترک رسالت پیامبران بود. (آل عمران/۴،۶۴؛ عنکبوت/۲۹، ۴۶) نماز گزاردن مسلمانان به سوی بیت المقدس، مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند خوردن ذبایح اهل کتاب و ازدواج با زنان آن‌ها را تجویز کرد. (مائده/۵، ۵) بر پایه گزارش اهل سنت، پیامبر۹ پیش از هجرت در روز دهم محرم روزه می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۱۵۹، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامی که در مدینه یهودیان را دید که در آن روز به سبب رهایی حضرت موسی۷ و بنی‌اسرائیل از دست فرعون روزه می‌گیرند، خود و پیروانش را به حضرت موسی۷ نزدیک‌تر خواند و سفارش کرد که مسلمانان نیز آن روز را روزه بگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ها مایه خشنودی احبار و یهودیان می‌شد و پیامبر۹ با این رویکرد مسالمت‌آمیز به آنان فرصت می‌داد تا به مسلمانان نزدیک شده، با فهم آیین اسلام از آن پیروی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. برخورد دشمنانه: در این مرحله، آنان به توطئه، ایجاد شبهه درباره اسلام، تلاش برای فریب مسلمانان، پرسیدن پرسش‌های سخت برای شکست دادن پیامبر۹، مشارکت در درگیری نظامی، و مانند آن پرداختند. نیرومندی اسلام در مدینه، روز به روز احبار و اشراف یهود را به کارشکنی بیشتر وامی‌داشت. آنان برای تضعیف اسلام و حکومت اسلامی، از هر ابزاری، از جمله همکاری با منافقان، بهره می‌جستند. سیره‌نگاران نام احباری را که در رویارویی با پیامبر گرامی نقشی برجسته داشتند، گزارش کرده‌اند؛ همچون: حُیی بن اخطب و برادرانش ابویاسر و جُدّی، سلام بن مُشکم، کنانه و سلام بن ربیع، کعب بن اشرف و برخی از احبار بنی‌نضیر.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. تردیدافکنی: یکی از ابزارهای احبار، تردیدافکنی در عقاید مسلمانان بود؛ به این شیوه که نخست به ایمان و مسلمانی تظاهر کرده، پس از چندی با اعلام بازگشت از اسلام تلاش می‌کردند تا به مسلمانان جرئت ارتداد دهند و در حقانیت اسلام تردید ایجاد کنند. خداوند با نزول آیه ۷۲ آل عمران/۳ ضمن اشاره به این توطئه، مسلمانان را از آن آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ الامثل، ج۲، ص۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احبار یهود با یکدیگر سازش می‌کردند که در آغاز روز نزد پیامبر گرامی۹ آیند و به ظاهر مسلمان شوند؛ ولی در پایان روز اعلام کنند که از دین اسلام برگشته‌اند. چون از آن‌ها درباره علت این کار سؤال می‌شد، می‌گفتند: ویژگی‌های محمد۹ را از نزدیک دیدیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه کردیم، صفات و روش او را با آن نشانه‌ها سازگار نیافتیم. بدین سان، آنان می‌خواستند ایمان مسلمانان را سست کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۹-۱۰۰؛ الصافی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار بنی‌نضیر می‌کوشیدند با بهره بردن از روابط صمیمانه خویش با مردم یثرب، آنان را از اسلام رویگردان کنند. برخی از مسلمانان به انصار درباره روابط صمیمانه با یهودیان هشدار دادند؛ ولی آنان اعتنا نکردند. بر پایه روایت ابن عباس، در این موقعیت، آیه ۲۸ آل عمران/۳ نازل شد و مؤمنان را از روابط دوستانه با کافران نهی کرد و درباره پیامدهای ناگوار آن هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۶۵؛ لباب النقول، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از احبار بنی‌نضیر که با قبایل یثرب مرتبط بودند، انصار را از انفاق در راه خدا بازداشته، آنان را از دچار شدن به فقر در آینده بیم می‌دادند. بر پایه گزارش‌های تفسیری، آیه ۳۷ نساء/۴ در این زمینه نازل شد و احبار یاد شده را افرادی بخیل و کافر خواند که مردم را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند؛ و از عذاب خوار کننده آنان خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. فریبکاری: تلاش برای فریب پیامبر۹ و ایجاد خدشه در احکام الهی، از دیگر کارهای احبار و یهودیان مدینه بود. بر پایه برخی از گزارش‌ها، آنان نزد رسول خدا آمده، می‌گفتند: اگر به عنوان دانشمندان و اشراف یهود، از تو پیروی کنیم، دیگر یهودیان نیز به پیروی از ما مسلمان خواهند شد. سپس از پیامبر۹ می‌خواستند در ستیز میان آنان و گروهی دیگر، به سود ایشان داوری کند تا به وی ایمان بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۵۵؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما خداوند این توطئه را آشکار کرد و پیامبر گرامی۹ را از افتادن در دام فتنه آنان بر حذر داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۱؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، در پی زنای محصنه زن و مردی از اشراف یهودیان خیبر، دانشوران آنان به رغم آگاهی از حکم رجم برای این کار در تورات، از اجرای آن خودداری کردند و حکم آن را از پیامبر۹ پرسیدند؛ باشد که وی حکمی جز سنگسار بدهد. آن‌ها به پیامبر۹ گفتند که حکم او را خواهند پذیرفت. جبرئیل با نزول بر پیامبر۹ حکم رجم را تأیید کرد؛ اما دانشوران یهود از پذیرش آن سر باززدند. با پیشنهاد پیامبر۹ و پذیرش احبار خیبر، عبدالله بن صوریا که داناترین دانشمند آنان به تورات بود، حَکَم برگزیده شد. رسول خدا۹ ابن صوریا را سوگند داد که جز راست نگوید و او اعتراف کرد که حکم زنای محصنه در تورات رجم است و دانشوران یهود حکم دیگری را جایگزین آن کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصافی، ج۲، ص۲۲-۲۳؛ نور الثقلین، ج۱، ص۶۲۹-۶۳۰؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، پیامبر۹ بخشی از تورات که حکم رجم را در بر داشت، به ابن صوریا داد تا بخواند. وی آن‌گاه که به آن آیه رسید، با خودداری از خواندن، دستش را روی آن گذاشت و آیه بعد را خواند. عبدالله بن سلام با آگاهی از این حیله، دست وی را از روی آن آیه برداشت و آن را برای پیامبر۹ خواند. آن‌گاه پیامبر۹ دستور داد که آن دو تن را بیاورند و بر پایه حکم تورات، سنگسارشان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۳۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. استهزا: به سخره گرفتن قرآن، پیامبر۹ و مسلمانان، به ویژه بزرگان و دانشوران مسلمان شده یهود، راهکار دیگر احبار یهود در برخورد با اسلام و مسلمانان بود. بر پایه برخی گزارش‌ها، آن‌گاه که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعیه، اسد بن عبید و برخی دیگر از یهودیان سرشناس و دانشمند، مسلمان شدند و دیگر یهودیان را نیز به اسلام دعوت کردند، احبار یهود آن‌ها را بدترین افراد خود معرفی کردند و گفتند: اگر آنان صالح بودند، هرگز دین نیاکان خود را رها نمی‌کردند. بر پایه روایتی، آیات ۱۱۳-۱۱۵ آل عمران/۳ در پاسخ به این ادعای احبار و در ستایش ایمان آورندگان یهود و بقیه اهل کتاب نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارش شده است که برخی از احبار یهود مدینه با غنی خواندن خودشان و فقیر خواندن خدای مسلمانان، برخی از احکام اسلام را به سخره گرفتند. پیامبر۹ با ارسال نامهای از طریق ابوبکر برای یهودیان، آن‌ها را به نماز، پرداخت حقوق مالی، انفاق در راه خدا و... دعوت کرد. ابوبکر با حضور در میان یهودیان که پیرامون یکی از احبار به نام فِنحاص عازورا جمع شده بودند، نامه را به وی داد و او را به پذیرش نبوت پیامبر۹ دعوت کرد. فنحاص پس از مطالعه نامه گفت: خدای شما نیازمند ما شده است؟ ابوبکر با نواختن سیلی به صورت وی،گفت: اگر میان مسلمانان و یهودیان پیمانی نبود، گردنت را می‌زدم! فنحاص نزد پیامبر۹ شکایت برد و درپی گزارش رویداد از سوی ابوبکر، گفته خود را انکار کرد. مفسران این حادثه را شأن نزول آیه ۱۸۱ آل عمران/۳ دانسته‌اند که با تکذیب سخن کسانی که خدا را فقیر و خود را بی‌نیاز خوانده‌اند، به آنان وعده عذاب داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۹؛ جامع البیان، ج۴، ص۲۶۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۴۶۰؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار. مبارزه و مناظره علمی: گروهی از احبار به گمان خویش برای شکست دادن و رسوا کردن پیامبر گرامی۹ با پرسش‌هایی پیچیده، روزی نزد وی آمده، گفتند: پاسخ ما را جز پیامبران الهی نمی‌دانند و اگر به ما پاسخ درست دهی، به تو ایمان خواهیم آورد. رسول خدا پاسخ آنان را داد و ایشان با تأیید پاسخ‌های پیامبر۹ گفتند: هنگامی به تو ایمان می‌آوریم که بگویی کدام فرشته بر تو نازل می‌شود. رسول خدا۹ با نام بردن از جبرئیل، او را فرشته‌ای خواند که بر همه پیامبران الهی نازل شده است. احبار یهود جبرئیل را دشمن یهود خواندند و از عمل به وعده خویش و ایمان به پیامبر۹ خودداری کرده، گفتند: اگر پیک وحی فرشته‌ای جز جبرئیل بود، ایمان می‌آوردیم. خداوند آیات ۹۷-۱۰۱ بقره/۲ را نازل و عقیده نادرست آنان درباره جبرئیل و بهانه‌گیریشان را نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۹۴-۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، روزی عمر بن خطاب در مدینه وارد مرکز آموزش دینی یهود موسوم به بیت المدارس شد و درباره آمدن نام و صفات پیامبر۹ در کتاب‌های آنان پرسید. دانشوران یهود با اذعان به آمدن نام و صفات ایشان در کتاب‌هایشان گفتند: چون جبرئیل که فرشته عذاب و دشمن یهودیان است، بر وی نازل می‌شود، به او ایمان نمی‌آوریم؛ اگر میکائیل که فرشته رحمت است، نازل می‌شد، ایمان می‌آوردیم. عمر دشمن جبرئیل را دشمن میکائیل؛ و دشمن آن دو را دشمن خدا خواند. سپس برای گزارش به پیامبر۹ به سوی مدینه آمد؛ اما پیش از رسیدن وی، آیه {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ...} (بقره/۲، ۹۷) بر پیامبر۹ نازل شد. پیامبر۹ آیه را برای عمر خواند و او سوگند یاد کرد که جز برای گفتن این نیامده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، گروهی از دانشوران یهود درباره فرزند خدا بودن عُزَیر با رسول خدا۹ گفت‌وگو کردند. آن‌ها در پاسخ به پیامبر گرامی۹ که درباره دلیل این اعتقاد پرسید، گفتند: «عزیر به جمع‌آوری و احیای تورات پس از نابود شدنش پرداخت و کسی جز فرزند خدا نمی‌تواند چنین کند. البته فرزندی‌اش به معنای حقیقی نیست؛ بلکه همان‌گونه که از باب تشریف و مجاز، شاگردی فرزند استاد نامیده می‌شود، عزیر را فرزند خدا می‌خوانیم.» پیامبر گرامی۹ با اشاره به این که حضرت موسی۷ آورنده تورات است، فرمود: «بر پایه این منطق، موسی باید نزد شما منزلتی بسیار بالاتر از عزیر داشته باشد. همان‌گونه که استاد می‌تواند شاگرد خود را فرزند خطاب کند، می‌تواند کسی را که برتر از آن شاگرد است، برادر یا مولای خود بخواند. پس شما که موسی۷ را بهتر از عزیر۷ می‌دانید، باید بتوانید او را برادر، پدر، عمو، استاد یا مولا و رئیس خدا بخوانید و خداوند نیز رواست که او را از باب احترام با این ‌عناوین خطاب کند!» احبار یهود که پاسخی نداشتند، از ایشان فرصتی برای اندیشیدن خواستند و رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۶-۱۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های رسیده، احبار یهود مدینه به هیئت‌های دینی که در زمان پیامبر گرامی۹ برای تحقیق به مدینه می‌آمدند، نیز مشورت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۷-۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن عباس، پس از نزول آیه مباهله، هیئت مسیحیان نجران از پیامبر گرامی۹ سه روز مهلت گرفتند و در این مدت با احبار یهود بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع به مشورت پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۳۹؛ الخصائص الکبری، ج۲، ص۴۱؛ السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از حضور نزد رسول خدا۹ درباره مسیحی یا یهودی بودن حضرت ابراهیم۷ ستیز کردند. آیات۶۵-۶۷ آل عمران/۳ در این زمینه نازل شد و هر دو طرف را به سبب ستیز درباره چیزی که به آن آگاهی ندارند، نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۴۰-۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج. بهانه‌گیری: برخی از احبار مانند ابن صوریا با منحصر دانستن هدایت و سعادت در یهودیت، پیامبر۹ را به پذیرش آن دعوت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۹۲؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیاتی از سوره بقره/۲ این ادعای آنان را باطل خواند و تأکید فرمود که دین پیامبران گذشته نیز توحید و اسلام بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۷۸۴؛ التبیان، ج۱، ص۴۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۳۵-۱۳۷) برخی دیگر با ناسازگار خواندن قرآن کریم با تورات، از رسول خدا۹ خواستند کتابی بیاورد که مقبول آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الجلالین، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایت کلبی، برخی از احبار، ایمان خود را به پیامبر۹ به آوردن معجزه مطلوبشان مشروط کردند. آیه ۱۸۳ آل عمران/۳ در این موقعیت نازل شد و با اشاره به پیامبرکشی یهودیان به‌ رغم ارائه معجزه مطلوب آن‌ها از سوی پیامبران پیشین، ادعای آنان را دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط احبار با پیامبر۹ سرانجام چندان تیره شد که برخی آشکارا ادعا کردند محمد۹ پیامبر موعود تورات نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشوران یهود نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس را بر مسلمانان خرده گرفته، استقلال دین اسلام را به چالش کشیدند. این مایه ناخرسندی پیامبر گرامی۹ بود. ایشان همواره از خداوند می‌خواست تا در این زمینه دستوری راهگشا نازل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال دوم ق. آیه ۱۴۴ بقره/۲ نازل شد و رسول خدا۹ فرمان یافت تا به سوی کعبه نماز بگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۶۳؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله برای یهود ناگوار بود و شماری از اشراف و دانشوران آنان نزد پیامبر۹ آمده، گفتند: اگر قبله را به سوی بیت‌ المقدس بازگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹؛ جامع البیان، ج۲، ص۵؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیات ۱۴۲-۱۴۳ بقره/۲ سخن کسانی را که مسلمانان را به سبب تغییر قبله به سرزنش و سخره گرفتند، سفیهانه خواند و با نهی پیامبر گرامی۹ از پیروی آنان، درباره فتنه یهودیان هشدار داد. (بقره/۲، ۱۴۲-۱۴۳)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← قبله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شش. هم‌پیمانی با مشرکان: در پی حضور پیامبر گرامی۹ در مدینه، یهودیان یثرب نخست منتظر سرکوب مسلمانان به دست مشرکان بودند. اما با پیروزی مسلمانان در نبرد بدر، موقعیت یهودیان ضعیف شد. برخی از سران با نفوذ یهودیان بنی‌نضیر همراه شماری از احبار پنهانی به مکه رفتند و در کنار کعبه با ابوسفیان هم‌پیمان شدند که در رویارویی با پیامبر۹ همکاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ سبل السلام، ج۴، ص۶۳؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای محدود کردن زمینه همکاری میان قریش و بنی‌نضیر، کعب بن اشرف، از احبار قدرتمند این قبیله یهودی را کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۲؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۶؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شدن کعب در سال سوم ق. رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۸۴؛ الطبقات، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت زهری، در پی نامه تهدیدآمیز قریش، یهودیان بنی‌نضیر بر آن شدند که با ترفندی رسول خدا را به قتل رسانند. از این رو، از وی خواستند که همراه ۳۰ تن از یاران خود در منطقه‌ای میان یثرب و محل زندگی قبیله بنی‌نضیر با ۳۰ تن از احبار دیدار و گفت‌وگو کند تا اگر احبار به وی ایمان آورند، همه آنان نیز به وی بگروند. آن‌گاه که به سبب حضور یاران پیامبر۹ آنان نتوانستند نقشه خود را اجرا کنند، از ایشان خواستند که با سه تن از یارانش به گفت‌وگو با سه تن از احبار بپردازد. این سه دانشور زیر جامه‌های خود خنجری پنهان کرده بودند. در پی آشکار شدن این توطئه از جانب یکی از زنان بنی‌نضیر، پیامبر۹ به مدینه بازگشت و شش ماه پس از نبرد بدر، غزوه بنی‌نضیر شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۳-۳۵۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا به آنان ۱۰ روز فرصت داد تا سکونتگاه خود را ترک کنند. آن‌ها آماده مهاجرت شدند؛ اما عبدالله ابن اُبَی، سردسته منافقان مدینه، به حُیی ابن اخطب از احبار بزرگ بنی‌نضیر و رئیس آنان پیغام داد که اگر با پیامبر۹ نبرد کنند، با ۲۰۰۰ رزمنده به یاریشان خواهد رفت. سلام بن مشکم، از احبار بنی‌نضیر، با یادآوری خیانت عبدالله بن اُبَی از حُیی خواست به وی اعتماد نکند؛ اما حُیی پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و آماده مقاومت و نبرد با مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۴-۲۲۵؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی به ترمیم دژهای بنی‌نضیر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۵۹؛ نور الثقلین، ج۵، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرچه را برای نبرد نیاز بود، همراه چارپایان درون آن‌ها جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندین روز مقاومت در برابر مسلمانان که قلعه‌های بنی‌نضیر را محاصره کرده بودند، حُیی ناگزیر از پیامبر۹ خواست بر پایه پیشنهاد پیشین که اموال آنان را محترم می‌شمرد، سازش کنند. رسول خدا۹ نپذیرفت و آنان ناگزیر شدند تنها با بردن اموال منقول خویش، زیستگاه خود را ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۶۸۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی بن اخطب پس از کوچ بنی‌نضیر به منطقه خیبر، همچنان به دشمنی خود با پیامبر۹ ادامه داد. او به مکه رفت و از سران قریش برای نبرد با مسلمانان یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی و دیگر سران بنی‌نضیر با وعده‌های مالی، قبایلی بزرگ مانند غطفان و قَیس بن عیلان را با خود همراه ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۷۰۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۳۳؛ الارشاد، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وی مخفیانه به مدینه، نزد یهودیان بنی‌قریظه رفت و آنان را با خود همراه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تلاش‌ها زمینه‌ساز نبرد احزاب شد. سرانجام حُیی پس از نبرد احزاب و در محاصره بنی‌قریظه از سوی پیامبر۹ و در میان آن قبیله به حکم سعد بن معاذ کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← بنی‌نضیر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. مسلمان شدن برخی از احبار مدینه: برخی از احبار با پی بردن به صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت و سازگاری نشانه‌های پیامبر موعود در تورات با ایشان، به وی ایمان آوردند. از این میان، برجسته‌ترین افراد، عبدالله بن سلام، مُخَیریق و زید بن سَعنه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. حُصَین بن سلام (عبدالله بن سلام): وی نخستین دانشمند یهودی بود که در مدینه به پیامبر۹ ایمان آورد و رسول خدا۹ نام او را عبدالله نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۱۱۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی اسلام آوردن وی گفته‌اند: او برای اطمینان یافتن از صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت، سه پرسش درباره نخستین نشانه قیامت، اولین غذای بهشتیان، و سبب همانندی فرزند با پدر یا مادرش طرح کرد و مدعی شد که پاسخ آن‌ها را جز پیامبران و اوصیای آنان نمی‌دانند. آن‌گاه که پیامبر گرامی۹ پاسخ آن پرسش‌ها را آموخته از جبرئیل شمرد، او جبرئیل را دشمن یهودیان خواند. رسول خدا۹ این آیه را تلاوت کرد: {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِک بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ}. (بقره/۲، ۹۷) سپس فرمود: «نخستین نشانه قیامت، آتشی است که مردم را از شرق به غرب می‌راند و آن‌جا گرد می‌آورد. اولین غذای بهشتیان، جگر نهنگ است. سبب شباهت فرزند به پدر یا مادرش، غلبه آب یکی از آن دو بر دیگری است.» عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها شهادتین را بر زبان راند و مسلمان شد. او به پیامبر۹ گفت که یهودیان اهل خیانت و بهتان‌اند و اگر از مسلمان شدن وی آگاه شوند، درباره او بدگویی خواهند کرد. چندی بعد پیامبر۹ بدون اشاره به مسلمان شدن عبدالله، از یهودیانی که نزد وی آمده بودند، درباره مقام و منزلت او پرسید. آن‌ها او را ستودند و وی و پدرش را بهترین و داناترین فرد در میان خویش خواندند. آن‌گاه که عبدالله بن سلام وارد شد و مسلمانی خود را آشکار کرد، یهودیان او و پدرش را بدترین و نادان‌ترین فرد در میان خویش خواندند. وی به پیامبر۹ گفت: این همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۳، ص۱۰۸؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۲-۱۰۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص۹۴-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. مُخَیریق نضیری: مخیریق از احبار و ثروتمندان یهود بنی‌نضیر در مدینه بود که نشانه‌های پیامبر موعود را با حضرت محمد۹ سازگار یافت وایمان آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او در غزوه احد خطاب به یهودیان سوگند یاد کرد که محمد۹ پیامبر خداست و بر آنان پیروز خواهد شد. سپس آنان را به یاری مسلمانان در نبرد با مشرکان فرا خواند. اما یهودیان به بهانه این که روز شنبه است، دعوت وی را نپذیرفتند. او با سرزنش آنان، اختیار دارایی خود را پس از مرگ به دست پیامبر۹ سپرد و به یاری سپاه اسلام شتافت و در غزوه احد به شهادت رسید. گفته‌اند: پیامبر۹ پس از شهادت وی، او را بهترین یهودی [پیش از گرویدن به اسلام] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۶۱؛ ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. زید بن سَعنه/ سَعیه: زید نیز از احبار ثروتمند مدینه بود. گزارش شده که وی همه نشانه‌های حقانیت نبوت را در حضرت محمد۹ یافته بود، جز دو چیز که هنوز از آن خبر نداشت: یکی این که بردباری پیامبر راستین بر پرخاشگری او غالب است. دوم این که هر‌اندازه تندی و جهالت دشمنان بیشتر گردد، بر شکیبایی او افزوده می‌شود. وی در پی فرصتی بود تا در برخوردی با پیامبر۹ به ویژگی‌های یاد شده در ایشان پی ببرد. او پیش از مسلمان شدن وامی به پیامبر۹ داده بود. روزی با خشونت لباس ایشان را گرفت و با درخواست طلب خود، رسول خدا۹ و دیگر فرزندان عبدالمطلب را متهم کرد که همیشه بدهی خود را دیر پرداخت می‌کنند. عمر بن خطاب خشمگین شد و ‌خواست که به وی آسیب برساند. رسول خدا۹ با تبسم و جلوگیری از برخورد عمر با وی، به عمر فرمود:‌ای کاش به جای این برخورد، مرا به حُسن پرداخت و او را به حسن طلب دین فرامی‌خواندی! آن‌گاه با اشاره به این که هنوز تا سررسید پرداخت بدهی سه روز مانده است، دستور داد طلب او را بپردازند و از آن روی که عمر او را ترسانده، ۲۰ پیمانه بیشتر به او پرداخت کنند. پس از این رویداد، وی با تصدیق رسول خدا۹ و پذیرش اسلام، همراه ایشان در نبرد‌های بسیار شرکت کرد و سرانجام در غزوه تبوک درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌و‌گوهای برخی از احبار با امام علی۷: در منابع روایی، گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوهای اعتقادی برخی از احبار با امامان معصوم: آمده است. بر پایه برخی از این حدیث‌ها که از نظر سند مرسل‌ هستند،‌ بعضی از دانشوران‌ یهود پس از آن که پاسخ پرسش‌های خود را از خلیفه اول نگرفتند، در راه بازگشت با امام علی۷ دیدار کردند و درباره مکان خداوند از وی پرسیدند. امام خداوند را آفریدگار مکان‌ و ظرف موجودات دانست‌ و خود ذات الهی را فاقد‌ ظرف‌ و مکان‌ و بزرگ‌تر از آن شمرد. آن‌گاه پرسید: اگر برای این سخن، دلیل و گواهی از کتاب خودتان بیاورم، مسلمان می‌شوید؟ سپس امام به گزارش برخی از کتاب‌های آنان اشاره کرد که روزی‌ چند فرشته از جهت‌های گوناگون نزد موسی۷ آمدند و همگی گفتند که از نزد خدا آمده‌اند. دانشمند یهودی پس از گواهی دادن به درستی این سخن، مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، یکی از احبار درباره زمان و مکان وجود یافتن خدا پرسید. امام با سرزنش او از وجود خداوند در هر زمان سخن گفت و خدا را آفریننده زمان و مکان دانست و این که زمان و مکان خدا را محدود نمی‌کند. آن دانشور پرسید: آیا تو پیامبری؟ امام خود را بنده و یکی از خادمان پیامبر گرامی۹ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۸۹-۹۰؛ التوحید، ص۱۷۴-۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گفت‌وگویی دیگر، امام علی۷ در پاسخ یکی از احبار که از وی درباره دیدن خداوند پرسید، فرمود: من خدای نادیده را نمی‌پرستم؛ اما خداوند نه با چشم سر، بلکه با چشم دل و با ایمان حقیقی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۹۸؛ التوحید، ص۱۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و ترویج اسرائیلیات: برخی از دانشوران مسلمان شده یهود، نقشی موثر در ترویج اسرائیلیات در جامعه اسلامی داشتند. برجسته‌ترین آن‌ها کعب بن ماتِع معروف به «کعب الاَحبار» بود که برخی نام درست او را کعب الحبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۶، ص۲۳۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; او از دانشوران یهود یمن بود. وی پیامبر۹ را دیدار نکرد و در زمان خلافت عمر بن خطاب یا ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مدینه آمد و اسلام آورد. به گفته برخی، در زمان پیامبر۹ مسلمان شد؛ ولی پس از وفات ایشان به مدینه آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص۴۳۰؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲؛ عمدة القاری، ج۲۵، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین ‌رو، وی از اصحاب پیامبر۹ به شمار نمی‌آید و از طبقه نخست تابعین است. بر پایه گزارشی، عباس بن عبدالمطلب از علت دیر مسلمان شدن کعب الاحبار پرسید و او پاسخ داد: «پدرم که از دانشوران یهود بود، نوشته‌هایی از تورات را در بسته‌ای مهر شده گذاشته و از من پیمان گرفته بود که آن را نگشایم. پس از مرگ پدر آن را گشودم و با مشاهده نام و صفات پیامبر۹ در آن نوشته‌ها مسلمان شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۶۵-۳۶۶؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی از سعید بن عمر انصاری، از میان افرادی که پیامبر۹ را ندیده بودند، کسی همانند کعب اوصاف ایشان را نمی‌دانست. این سخن مؤید گفته کعب در مورد آن نوشته‌های تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب با هدف شرکت در فتوحات اسلامی به حمصِ شام رفت و آن‌جا سکونت گزید و در زمان خلافت عثمان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۴۳۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷؛ الاصابه، ج۴، ص۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از اسرائیلیات به او منسوب است. درباره هدف وی از مسلمان شدن، دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود. برخی او را به تظاهر به اسلام، دروغ بستن به پیامبر گرامی۹ و ترویج آگاهانه اسرائیلیات متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;من حیاة الخلیفة عمر، ص۳۸۷؛ شیخ المضیره، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی او را در قتل عمر بن خطاب نیز دخیل دانسته و به این گزارش استناد کرده‌اند که وی سه روز پیش از کشته شدن عمر، از مرگ او خبر داد و گفت که این رویداد در تورات آمده است؛ اما عمر سخن او را باور نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۰؛ قس: السنن الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، کعب رابطه خوبی با امام علی۷ نداشت و امام او را کذّاب می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایتی، امام باقر۷ این سخن کعب را که کعبه هر روز بر بیت‌ المقدس سجده می‌کند، دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی دیگر او را مسلمان و ثقه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج۵، ص۳۳۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیده ابن کثیر، کعب الاحبار با آگاهی فراوان از کتب ادیان مختلف، داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل و کتاب‌های گذشته را بدون آن که به پیامبر۹ نسبت دهد، برای مردم بازگو می‌کرد. از آن‌جا که بسیاری از این سخنان درست و تأییدگر اسلام بود، از این کار او جلوگیری نشد. اما بعدها برخی از کسانی که گفته‌های وی را شنیده بودند، آن‌ها را به پیامبر گرامی۹ نسبت دادند و حدیث‌های نادرست بسیاری را از او رواج دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هر روی، ابن کثیر نیز او را به سبب زیاده‌روی در گزارش داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل نکوهش کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ شیوه وی چنان افراطی بود که عمر بن خطاب که نخست از سخنان او استقبال می‌کرد، به او هشدار داد که اگر از سخنانش دست نکشد، او را به سرزمین میمون‌ها می‌فرستد. وی در این سخن، به مسخ شدن یهودیان و تبدیل گشتن آن‌ها به میمون اشاره داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۵۰، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خلافت عمر، فعالیت‌های کعب الاحبار با حمایت معاویه گسترش یافت. معاویه او را به سبب دانش فراوان، مشاور خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۷-۱۴۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند که هدف معاویه از این کار، بهره‌گیری از وی در جعل حدیث به سود بنی‌امیه و شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه او را از راستگوترین کسانی می‌دانست که درباره اهل کتاب سخن می‌گویند؛ اما بر آن بود که در سخنان او دروغ‌هایی یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، محمد بن کعب قرظی، فرزند کعب الاحبار، در پاسخ عمر بن عبدالعزیز که درباره ذبیح از او پرسید، حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست. وی همین را از یکی از احبار مسلمان شده شام پرسید. او هم حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست و اقرار نمود که یهودیان به‌ رغم آگاهی از این حقیقت، از سر حسادت آن را انکار می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناظره برخی از احبار با امام رضا۷: به سبب زندگی یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، در دوره‌های پسین نیز گفت‌وگوها و مناظراتی میان احبار یهود و پیشوایان دینی اسلام، از جمله اهل بیت: صورت گرفت. مناظره دانشمند یهودی معروف به رأس الجالوت با امام رضا۷ از این قبیل است. او از امام خواست تا نبوت پیامبر گرامی۹ را بر پایه تورات ثابت کند. امام۷ به وصیت حضرت موسی۷ به بنی‌اسرائیل اشاره کرد که پیامبری از میان برادرانشان به سوی آنان خواهد آمد و باید او را تصدیق کنند و به سخنانش گوش فرادهند. آن‌گاه افزود: بنی‌اسرائیل برادرانی جز بنیاسماعیل ندارند و از میان فرزندان اسماعیل۷ هم پیامبری جز حضرت محمد۹ برانگیخته نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بخش مورد استناد امام با ‌اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخه‌های کنونی آن نیز یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تثنیه، ۱۸ : ۱۵، ۱۸؛ اعمال رسولان، ۳ : ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امام رضا۷ درباره دلیل اعتقاد رأس الجالوت به نبوت حضرت موسی۷ پرسید، وی به معجزاتی مانند شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصا استناد کرد. امام رضا۷ با تأیید این معجزات پرسید: آیا هر کس را که در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، تصدیق می‌کنی؟ رأس الجالوت گفت: تنها هنگامی می‌پذیرم که معجزاتی همانند حضرت موسی۷ بیاورد. امام رضا۷ پرسید: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی۷ ایمان داری با آن که هیچ یک از آن‌ها چنان معجزاتی نیاوردند؟ او که در پاسخ حضرت رضا۷ درمانده بود، با تغییر سخن خود گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. امام به بیان مواردی در نقض این گفته وی پرداخت و با اشاره به زنده شدن مردگان و شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی عیسی۷ پرسید: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ رأس الجالوت گفت: می‌گویند که وی چنین کارهایی ‌کرده است؛ ولی ما ندیده‌ایم. امام پرسید: مگر معجزات حضرت موسی۷ را به چشم خود دیده‌اید؟ آیا جز این است که افرادی مورد اعتماد آن‌ها را دیده و گزارش کرده‌اند و سخن آنان با گزارش‌های متواتر به شما رسیده‌ است؟ معجزات حضرت عیسی۷ را هم افرادی درخور اعتماد دیده و با روایت‌های متواتر گزارش کرده‌اند. پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ آن‌گاه بر پایه همین منطق، به اثبات معجزات و نبوت پیامبر گرامی پرداخت و فرمود: «درباره حضرت محمد۷ نیز این سخن صدق می‌کند. بر پایه گزارش‌های متواتر، ایشان نزد هیچ آموزگاری درس نخواند و دانش نیاموخت. وی به رغم امّی بودن، کتابی آورد که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و آینده سخن گفته است. پس چرا نبوت او را نمی‌پذیری؟» رأس الجالوت که پاسخی نداشت، درماند و سکوت اختیار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۵، ۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد باقر اسدی، علی اسدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسباب النزول&#039;&#039;&#039;: الواحدی (م.۴۶۸ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، ۱۳۸۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی‌ السنة المحمدیه&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه (م.۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: محمد صادق النجمی، ترجمه: کمالی، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلاق النفیسه&#039;&#039;&#039;: احمد بن عمر، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامثل&#039;&#039;&#039;: مکارم الشیرازی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;: الزبیدی (م.۱۲۰۵ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیهود فی بلاد العرب&#039;&#039;&#039;: اسرائیل والفنسون، قاهره، مطبعة الاعتماد، ۱۹۲۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحقیق&#039;&#039;&#039;: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر بغوی (معالم التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البغوی (م.۵۱۰ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر الجلالین&#039;&#039;&#039;: جلال الدین المحلی (م.۸۶۴ق.) و جلال الدین السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر نور الثقلین&#039;&#039;&#039;: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التوحید&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع بیان العلم و فضله&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالحلیم البحرانی، به کوشش علی بن حسن و دیگران، ریاض، دار الفضیله، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جوامع الجامع&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گرجی، تهران، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۸۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۲۲ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل السلام&#039;&#039;&#039;: الکحلانی (م.۱۱۸۲ق.)، مصطفی البابی، مصر، ۱۳۷۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیخ المضیرة ابوهریره&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه، بیروت، اعلمی، ۱۹۶۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصافی&#039;&#039;&#039;: الفیض الکاشانی (م.۱۰۹۱ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرائف المقال&#039;&#039;&#039;: سید علی بروجردی، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العجاب فی بیان الاسباب&#039;&#039;&#039;: العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح‌ الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القاموس المحیط&#039;&#039;&#039;: الفیروزآبادی (م.۸۱۷ق.)، بیروت، دار العلم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب مقدس&#039;&#039;&#039;: ویلیام گلن و هنری مرتن، ترجمه: فاضل خان همدانی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لباب النقول&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، دار احیاء العلوم، بیروت&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالقادر الرازی (م.۶۶۶ق.)، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدینة یثرب قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;: یاسین غضبان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستدرکات علم رجال الحدیث&#039;&#039;&#039;: علی نمازی، تهران، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستوطنات الیهودیة علی عهد الرسول۹&#039;&#039;&#039;: احمد علی المجدوب، قاهره، الدار المصریة اللبنانیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسائل الامامه&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الناشی الاکبر (م.۲۹۳ق.)، به کوشش یوسف فان، بیروت، ۱۹۷۱م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم الفروق اللغویه&#039;&#039;&#039;: ابوهلال العسکری (م.۳۹۵ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;: الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من حیاة الخلیفة عمر&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن احمد البکری، الارشاد، بیروت، ۲۰۰۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واژه‌های دخیل در قرآن مجید&#039;&#039;&#039;: آرتور جفری، ترجمه: بدره‌ای، توس، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتباء: نشستن با شیوه جمع‌کردن ران و زانوها به سوی شکم به ‌وسیله دست‌ها، دستار یا لباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «احتباء» از ریشه «ح ب و» و این ریشه به معنای نزدیک شدن و حرکت به حالت چهار دست‌وپا است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۳۰۸؛ الصحاح، ج۶، ص۲۳۰۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء به معنای جمع‌کردن پشت و ساق‌های پا به وسیله لباس است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۱۳۲؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲؛ النهایه، ج۱، ص۳۳۵، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; در اصطلاح فقهی احتباء نوعی نشستن است بدین‌گونه که فرد زانوهایش را به سمت شکم جمع کند و پیراهن یا پارچه‌ای پشت، شکم و پاهایش را در برگیرد. این کار در وضعی خاص حرام یا مکروه شمرده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه احتباء به پیش از اسلام بازمی‌گردد. اعراب پیش از اسلام معمولاً به این صورت می‌نشسته‌اند. در حدیث‌هایی از پیامبر گرامی۹ احتباء تکیه‌گاه عرب خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲؛ امثال الحدیث، ص۱۵۱-۱۵۲؛ کنز العمال، ج۱۵، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن‌جا که بسیاری از اعراب در بیابان‌ها یا خیمه‌ها می‌زیستند و دیوار و تکیه‌گاه نداشتند، برای رفع خستگی از این شیوه به عنوان تکیه‌گاه استفاده می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجازات النبویه، ص۲۰۰؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶؛ شرح اصول الکافی، ج۱۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «اِقعاء»، «قُرْفُصاء» و «احتیاک» از واژه‌های مرتبط با همین موضوعند. واژه‌شناسان و فقیهان معانی گوناگون برای اقعاء بیان کرده‌اند؛ از جمله نوعی احتباء که دست‌ها به جای این که روی ساق‌های پا قرار گیرند، بر زمین تکیه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۲، ص۱۰۸-۱۰۹؛ غریب الحدیث، حربی، ج۱، ص۶۰؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای دیگرش این است که شخص به گونه‌ای بنشیند که باسن‌هایش بر روی زمین قرار گیرد و به پشت تکیه زند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۶، ص۲۴۶۵؛ نک: المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز اقعاء را قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پا می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدایة المجتهد، ج۱، ص۱۱۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرفصاء نیز نوعی از احتباء است که به جای استفاده از پارچه، دست‌ها روی ساق‌ها قفل و تکیه‌گاه می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱؛ ج۲، ص۱۰۹؛ ج۳، ص۵۷؛ الصحاح، ج۳، ص۱۰۵۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احکام فقهی احتباء: در فقه اسلام، اصل احتباء جایز و مباح است؛ اما در موارد خاص دارای احکامی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احتباء شخص مُحْرم و حاضر در مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء شخص مُحْرم و نیز کسی که در مسجدالحرام حضور دارد، مکروه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع للشرایع، ص۲۳۰؛ الدروس، ج۱، ص۳۸۸، ۴۷۴؛ الحدائق، ج۱۵، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی مانند روایت‌های حماد بن عثمان و عبدالله بن سنان از امام صادق۷ است که محرم و حاضر در مسجدالحرام را از این کار نهی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۳۶۶، ۵۴۶؛ تهذیب، ج۵، ص۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; حِکمت این حکم، پاس داشتن حرمت و عظمت کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۹۸؛ علل الشرایع، ج۲، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پرهیز از احتمال آشکار شدن عورت&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواب‌آلودگی و باطل شدن وضو&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج۱، ص۴۵۱، «حبو»؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است. از سوی دیگر، در روایت زراره از امام باقر۷ به احتباء ایشان کنار کعبه تصریح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان به روش‌هایی میان این دو دسته حدیث سازگاری پدید آورده‌اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. حمل روایت زراره بر بیان جواز احتباء و حرام نبودن آن.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. مقید بودن حکم کراهت به حالتی که فرد در معرض کشف عورت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. حمل حدیث‌های دلالت‌گر بر کراهت، بر محدوده مسجدالحرام در زمان پیامبر گرامی۹ و حمل روایت جواز بر محدوده توسعه یافته آن پس از عصر پیامبر.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰-۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. احتباء در غیر حالت احرام و خارج از مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء در غیر حالت احرام و نیز بیرون از مسجدالحرام کراهت ندارد و تنها در صورت پوشیده نبودن عورت، حرام به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۲، ص۱۵۸؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی از جمله روایت سماعه از امام صادق۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روایت‌های گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مناقب، ج۳، ص۲۱۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۶۶؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۵۳؛ ج۹۶، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سیره پیامبر گرامی۹ و امامان: و همچنین سخن پیامبر۹ است که احتباء به طور مطلق یا در مسجد را دیوار و تکیه‌گاه عرب خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲، ح۲, ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدون این که از آن نهی کرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان اهل سنت احتبا در حال احرام یا در مسجدالحرام را مکروه به شمار نیاورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المدونة الکبری، ج۱، ص۴۶۱؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاره‌ای از منابع اهل سنت، از احتباء به‌گونه مطلق نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عموم فقیهان اهل سنت آن را تنها در صورت پوشیده نبودن عورت حرام شمرده و در دیگر حالت‌ها جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۱۱، ص۶۷؛ عمدة القاری، ج۴، ص۷۵؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آن‌ها، حدیث‌های نبوی است که تنی چند از صحابه مانند جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۴۹؛ ج۷، ص۴۱-۴۲؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها مورد کراهت احتباء در فقه اهل سنت، احتبای شخص حاضر در نماز جمعه هنگام خطبه‌خوانی امام جمعه است. بر پایه مذاهب مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج۱، ص۱۴۹؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۵-۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۲، ص۱۷۱؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز ظاهر سخن شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الام، ج۱، ص۲۳۵؛ المجموع، ج۴، ص۵۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء در این حال نیز جایز است؛ اما شاگردان شافعی و فقیهان پیرو او آن را مکروه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۱، ص۵۳۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۲۹۰؛ حواشی الشروانی، ج۲، ص۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آنان، روایت نبوی است که نمازگزاران جمعه را از احتباء هنگام خطبه نماز جمعه بازداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۹۶-۹۷؛ سنن الترمذی، ج۲، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان دیگر مذاهب اهل سنت، برای جواز احتباء در نماز جمعه، به ادله‌ای مانند احتبای پیامبر گرامی۹ در نمازهای مستحب و قیاس آن با احتباء در هنگام خطبه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استناد نموده یا با مناقشه در سند روایت&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸-۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و توجیه متن آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به حلّ تعارض آن با دیگر روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرداخته‌اند. علت کراهت این احتباء از دید مکروه‌شمارندگان این است که زمینه خواب و بطلان وضو را فراهم ساخته&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نیز مانع دقت در شنیدن خطبه نماز جمعه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. احتباء در نماز: در فقه اسلامی از احتباء در نماز سخن نرفته است. اما از اقعاء در نماز سخن گفته‌اند. نظر مشهور فقیهان شیعه با استناد به روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۳، ص۳۳۶؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۴؛ الاستبصار، ج۱، ص۳۲۷-۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کراهت اقعاء در نماز است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۱، ص۳۶۰؛ السرائر، ج۱، ص۲۲۷؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای اقعاء از دید آنان، قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پاست.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج۲، ص۲۱۸؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵-۲۵۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان اهل سنت در معنای اقعاء اختلاف نظر دارند و همگی آن را در تشهد و پس از سجده نماز مکروه می‌شمرند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶؛ المغنی، ج۱، ص۵۶۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶، ۴۳۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد قدیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الام&#039;&#039;&#039;: الشافعی (م.۲۰۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امثال الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن خلاء الرامهرمزی (م.۵۷۶ق.)، به کوشش احمد عبدالفتاح، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بدایة المجتهد&#039;&#039;&#039;: ابن رشد القرطبی (م.۵۹۵ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسة الامام الصادق۷، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: علاء الدین السمرقندی (م.۹-۵۳۵ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، قم، آل‌ البیت:، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع للشرایع&#039;&#039;&#039;: یحیی بن سعید الحلی (م.۶۹۰ق.)، به کوشش گروهی از فضلا، قم، سید الشهداء، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;: یوسف البحرانی (م.۱۱۸۶ق.)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حواشی الشروانی و العبادی&#039;&#039;&#039;: الشروانی (م.۱۳۰۱ق.) و العبادی (م.۹۹۴ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخلاف&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش سید علی خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه&#039;&#039;&#039;: الشهید الاول (م.۷۸۶ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روضة الطالبین&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السرائر&#039;&#039;&#039;: ابن ادریس (م.۵۹۸ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح اصول کافی&#039;&#039;&#039;: محمد صالح مازندرانی (م.۱۰۸۱ق.)، به کوشش سید علی عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن سلّام الهروی (م.۲۲۴ق.)، به کوشش محمد عبدالمعید خان، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن اسحاق الحربی (م.۲۸۵ق.)، به کوشش سلیمان بن ابراهیم، جده، دار المدینه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشاف القناع&#039;&#039;&#039;: منصور البهوتی (م.۱۰۵۱ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;: السرخسی (م.۴۸۳ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجازات النبویه&#039;&#039;&#039;: الشریف الرضی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش طه محمد، قم، مکتبة بصیرتی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدارک العروه&#039;&#039;&#039;: علی پناه اشتهاردی، تهران، دار الاسوه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;: مالک بن انس (م.۱۷۹ق.)، مصر، مطبعة السعاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة العقول&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۱ق.)، به کوشش رسولی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعتبر&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م.۶۷۶ق.)، مؤسسة سید الشهداء، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م.۹۷۷ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن قدامه (م.۶۲۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;: الحطاب الرعینی (م.۹۵۴ق.)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م.۶۰۶ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نیل الاوطار&#039;&#039;&#039;: الشوکانی (م.۱۲۵۵ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۹۷۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه&#039;&#039;&#039;: الحر العاملی (م.۱۱۰۴ق.)، قم، آل‌ البیت(ع)، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجاج: Ñ نیابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجار البیت: Ñ احجار الزیت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3704</id>
		<title>ابوعلی عمر الشریف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81&amp;diff=3704"/>
		<updated>2017-11-15T19:54:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;عمر بن یحیی بن حسین علوی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; معروف به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابوعلی عمر الشریف&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; امیر الحاج عراقی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;عمر بن یحیی بن حسین علوی&#039;&#039;&#039; معروف به &#039;&#039;&#039;ابوعلی عمر الشریف&#039;&#039;&#039; [[امیر الحاج]] عراقیان در زمان [[المطیع لله]]. وی پس از بسته‌شدن راه [[حج]] کاروان [[عراق]] توسط [[قرمطیان]]، وساطت کرد تا این راه مجددا گشوده شود. اقدام مهم وی میانجی‌گری برای بازگرداندن [[حجرالاسود]] به [[کعبه]]، پس از ربودن آن توسط [[ابوطاهر قرمطی]] بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر بن یحیی بن حسین علوی&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ عمدة الطالب، ص۲۷۴-۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی نام او را محمد بن یحیی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ النجوم الزاهره، ج۳، ص۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لقبش را «شریف»&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۸۹؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند، نسبش از طریق [[زید بن علی بن حسین|زید شهید]] به [[امام سجاد(ع)]] می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۷، ص۱۲۶؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از [[نقیب|نقیبان]] سادات علوی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۶؛ تاریخ عتبات عالیات عراق، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرپرست کاروان حاجیان در [[عراق]] بود. از این رو، به [[امیر الحاج]] شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی ۳۷ فرزند داشت که ۲۱ نفر از آنان پسر بودند؛ اما نسلش تنها از طریق سه تن از پسرانش ابوالحسن، ابوطالب و ابوالغنائم ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==وساطت برای بازشدن حج عراقیان==&lt;br /&gt;
ابوعلی در سال ۳۲۷ق. از طرف خلیفه عباسی، [[المطیع ‌لله]]، با [[ابوطاهر قرمطی]] که در پی غارت [[مکه]] و ربودن [[حجرالاسود]] در سال ۳۱۷ق. مانع [[حج]] عراقیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مکاتبه کرد و بازگشایی مسیر مکه را از او خواست. [[قرامطه]] که او را به سبب شجاعت و بزرگواری‌اش دوست داشتند، به‌ رغم ملاحظات سیاسی و درگیری با حکومت [[عباسیان|عباسی]]، خواسته وی را پذیرفتند و با دریافت پنج دینار برای هر شتر و هفت دینار برای بار آن، راه مکه را برای مردم عراق گشودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین سان، نخستین برای انجام [[مناسک حج]]، از حاجیان مُکوس (مالیات) دریافت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==بازگرداندن حجر الاسود==&lt;br /&gt;
ابوعلی در سال ۳۳۵ق.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار البلاد، ص۱۶۹؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۳۳۹ق.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای بازگرداندن [[حجرالاسود]] میان [[المطیع ‌لله]] و [[قرمطیان]] واسطه شد. آنان نیز حجرالاسود را به [[کوفه]] بردند و بر ستون هفتم [[مسجد کوفه]] آویختند و سپس به [[مکه]] انتقال دادند. این در حالی بود که پیشتر خلفای [[فاطمیان|فاطمی]] و [[عباسیان|عباسی]]&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۳۷۱؛ تجارب الامم، ج۶، ص۱۵۸؛ الکامل، ج۸، ص۴۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نتوانسته بودند در برابر هزاران دینار، قرامطه را به بازگرداندن حجرالاسود راضی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۴، ص۸۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9359&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعلی عمر الشریف&lt;br /&gt;
 | نویسنده = مهدی امیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار البلاد&#039;&#039;&#039;: زکریا بن محمد القزوینی (م.۶۸۲ق.)، ترجمه: میرزا جهانگیر، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی،۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ عتبات عالیات عراق&#039;&#039;&#039;: علی اصغر قائدان، قم، مشعر، ۱۳۸۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، ترجمه: جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امیران حج]]&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های تکمیل‌شده]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن چهارم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%82%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=3695</id>
		<title>قتادة بن ادریس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%82%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=3695"/>
		<updated>2017-11-14T20:18:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: removed Category:اشراف حسنی; added Category:سادات حسنی using HotCat&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۳]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوعزیز قتادة بن ادریس&#039;&#039;&#039; امیر مکه، از اشراف حسنی و سرسلسله [[آل‌ قتاده]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت‌شناسی ==&lt;br /&gt;
ابوعزیز قتادة بن ادریس بن مُطاعن/ مظاعن، ملقب به نابغه، با ۱۵ واسطه به [[امام حسن مجتبی(ع)]] نسب می‌رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۲۲، ص۱۰۶؛ العقد الثمین، ج۷، ص۳۹؛ غایة المرام، ج۱، ص۵۵۰-۵۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش نیز از [[اشراف حسنی]] از خاندان هواشم، طبقه سوم اشراف حاکم بر [[مکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۴، ص۲۰۷؛ تاریخ مکه، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بود. محل تولد را قریه عَلقمیه در [[ینبع|ینْبُع]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵؛ سمط النجوم، ج۴، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در کودکی به حفظ [[قرآن]] و آموختن [[حدیث]] پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقود اللؤلؤیه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع از زندگی او تا امارتش بر مکه، گزارشی در دست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان معاصر ابوعزیز وی را ستوده و فاضلی گرانمایه، ادیب و دارای صفاتی پسندیده همچون شجاعت و زیرکی خوانده‌اند. او صاحب قصیده‌هایی در مدح [[حضرت فاطمه(س)]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او به فرزندان و خاندان خویش سفارش کرد تا با حاجیان مدارا کنند و بدانان یادآور شدکه عزت ایشان در گرو مجاورت کعبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۰-۵۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۱۴-۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شمار فرزندان ابوعزیز اختلاف است.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۴۲-۱۴۳؛ النجوم الزاهره، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل او به واسطه نُه تن از فرزندانش حسن و راجح ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی از ایشان بر مکه حکمرانی یافتند. اینان به «[[آل ‌قتاده]]» شهرت دارند و از طبقه چهارم اشراف حسنی مکه شمرده می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکومت بر مکه==&lt;br /&gt;
ابوعزیز با همراهی خویشاوندان خود، با اخراج اشراف حاکم بر ینْبُع، شهری در [[حجاز]] بر ساحل [[دریای سرخ]]، بر این شهر تسلط یافت و سپس با بیرون راندن بنی‌یحیی از [[وادی صفراء]] در ۵۱ کیلومتری [[مدینه]] در راه [[بدر]]&amp;lt;ref&amp;gt;مراصد الاطلاع، ج۲، ص۸۴۴؛ الروض المعطار، ص۳۶۲؛ المعالم الاثیره، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را نیز بر قلمرو خود افزود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۶؛ العقد الثمین، ج۷، ص۳۹-۴۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۵، ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی آمده آن‌گاه که اموال گروهی از بازرگانان [[مصر|مصری]] در مراسم [[حج]] به سرقت رفت و به حج‌گزاران اهانت شد، آنان برای شکایت نزد ابوعزیز به ینبع آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الازهار، ج۱، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید از این رو بود که او در سال ۵۹۸ق. به بهانه برچیدن بساط فساد و ستم [[اشراف هواشم]]، حاکمان [[مکه]]، فرزندش عزیز را به مکه فرستاد. با پیروزی عزیز بر امیر مکه، [[مکثر بن عیسی|مُکثر بن عیسی]] و خروج وی از آن شهر، ابوعزیز، خود، وارد مکه شد و با کشتن محمد بن مکثر به حکومت آل ‌هواشم در آن شهر پایان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی آغاز حکمرانی ابوعزیز بر مکه را در ۵۹۷&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۷؛ غایة المرام، ج۱، ص۵۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۵۹۹ق. دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السلوک، ج۱، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گسترش حکومت در حجاز==&lt;br /&gt;
ابوعزیز پس از تثبیت موقعیتش در مکه، فرزندش عزیز را برای تصرف [[مدینه]] فرستاد. اما امیر مدینه، [[قاسم بن مهنا]]، حمله او را دفع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حملات ابوعزیز به مدینه در سال‌های بعد نیز تکرار شد؛ اما وی نتوانست بر آن شهر تسلط یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۵، ص۲۰۵؛ تاریخ امراء مکه، ص۴۶۵-۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندی [[طائف]]، [[نجد]] و برخی از نواحی [[یمن]] نیز به قلمرو حکومت او افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۱، ص۱۷۳؛ تحصیل المرام، ج۲، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قدرت روزافزون وی [[عباسیان]] را به پذیرش حکومتش واداشت. او در پی دعوت کتبی خلیفه عباسی، [[الناصر لدین الله|ناصر]] یا پدرش [[مستنصر عباسی|مستنصر]]، برای دیدار با وی&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج۳، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[عراق]] سفر کرد و تا [[نجف]] پیش رفت. ولی با دیدن مردم [[کوفه]] که شیری را در زنجیر به استقبالش آورده بودند، آن را به فال بد گرفت و به [[حجاز]] بازگشت و در سروده‌ای خطاب به خلیفه، علت انصراف خود را بیان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۷-۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی شأن خویش را برتر از خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود را از الناصر لدین‌ الله عباسی برای خلافت شایسته‌تر می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۴؛ ص۳۶۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵-۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آبادانی شهر مکه==&lt;br /&gt;
او در دوران امارتش برای آبادانی شهر [[مکه]] خدماتی انجام داد که آثار برخی از آن‌ها تا چندی پیش باقی بود. وی حصاری از سنگ و گل در اطراف مکه کشید. در گزارشی دیگر آمده است که او در شمال مکه برای پاسداری از شهر دیواری کشید و به بازسازی مزار [[شهید فخ]]، حسین بن علی، پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۶۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رفتار با حاجیان==&lt;br /&gt;
ابوعزیز در ابتدای حکومتش بر [[مکه]]، با حاجیان رفتاری نیک داشت و عدالت را به کار می‌بست. هیبت او در چشم مردم و شدت برخوردش با فسادگران مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۳؛ النجوم الزاهره، ج۶، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعدها رفتارش با آنان به خشونت گرایید؛ چنان‌که او را به سنگدلی و ستمگری وصف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۴؛ عمدة الطالب، ص۱۲۷-۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او دیگر بار رسم مُکوس (مالیات) را برقرار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترور نافرجام او در [[منا]] به سال ۶۰۸ق. به دست یکی از [[اسماعیلیان]] را سبب تغییر رفتار وی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمان، اسماعیلیان با آمدن [[حسن نو مسلمان]] بر سر کار، با خلافت عباسی رابطه‌ای نزدیک برقرار کرده بودند. بر پایه گزارشی، یکی از عموزادگان ابوعزیز که شبیه او بود، به دست اسماعیلیان ترور شد. این امر بدگمانی وی به خلیفه عباسی&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۲۹۷؛ العقد الثمین، ج۷، ص۴۷-۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قتل عام و غارت حاجیان [[عراق]] در [[منا]] و مکه را در پی داشت. گروهی از آنان با پیوستن به کاروان حاجیان [[شام]] و پناه بردن به ربیعه خاتون، خواهر [[ملک عادل ایوبی]]، و وساطت او نجات یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۳، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی آمده که مکیان برای صدور اجازه ورود به مکه و انجام طواف ۳۰.۰۰۰ دینار از حاجیان عراقی می‌ستاندند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس ابوعزیز با فرستادن فرزندش راجح و گروهی به بغداد، به سبب کشتار حاجیان از خلیفه عذرخواهی کرد. اینان کفن‌پوش و با شمشیرهای کشیده نزد خلیفه حضور یافتند و او عذر ابوعزیز را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر رویدادهای دوران حکومت وی می‌توان به غارت حاجیان [[یمن|یمنی]] در سال ۶۰۷ق. اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سال، از کشته شدن فردی به نام بلال یاد شده که از بزرگان قتاده بود و بدین سبب، این سال به سال بلال معروف شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۶۰۹ق. خلیفه همراه با کاروان عراقی، برای ابوعزیز مال و خلعت فرستاد و از قتل و غارت حاجیان ذکری به میان نیاورد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۶۱۱ق. عیسی بن ملک عادل، حاکم [[ایوبیان]] شام، به [[حج]] رفت و ابوعزیز او را خدمت کرد. اما چون مانند حاکم [[مدینه]] او را تکریم نکرد، حاکم ایوبی لشکریانی در اختیار حاکم مدینه قرار داد تا با ابوعزیز بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۳، ص۸۰؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷؛ النجوم الزاهره، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این سال‌ها در مکه به نام ابوبکر بن ایوب، حاکم مصر و شام خطبه خوانده می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درگذشت==&lt;br /&gt;
ابوعزیز در ذی‌حجه سال ۶۱۷ق. در حدود ۹۰ سالگی پس از حدود ۲۰ سال حکمرانی بر [[مکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۶۱۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۱۰۶؛ تاریخ الاسلام، ج۴۴، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست فرزندش حسن کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۴۰۲؛ العقد الثمین، ج۴، ص۱۷۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی این گزارش را نقد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشراف علی تاریخ الاشراف، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعزیز به امام [[زیدیه|زیدیان]] یمن، عبدالله بن حمزه، بسیار گرایش داشت و حتی برای او از قبایل [[حجاز|حجازی]] بیعت گرفت و بر پایه عقاید [[شیعیان]] و از جمله زیدیه، گفتن «حی علی خیر العمل» را در اذان رسمی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۴، ص۳۶۰؛ النجوم الزاهره، ج۶، ص۲۴۹-۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، او را زیدی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر چند گاه به نام خلیفه [[عباسیان|عباسی]] و [[ایوبیان]] نیز خطبه می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۳؛ تاریخ مکه، ص۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او خانه خود را که در پایین مکه بود و امروز به «حی مسفله» شناخته می‌شود، وقف فقرای متأهل عرب کرد و شرط نمود که در صورت انقراض آنان، آن خانه به مساکین و فقیران و در راه‌ماندگان مسلمان اختصاص یابد. وکیل او در این وقف، ربیع بن عبدالله ماردینی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اتحاف الوری&#039;&#039;&#039;: عمر بن فهد (م.۸۸۵ق.)، به کوشش شلتوت، دار المدنی، جده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشراف علی تاریخ الاشراف&#039;&#039;&#039;: عاتق بن غیث، بیروت، دار النفائس، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ امراء مکة المکرمه&#039;&#039;&#039;: عارف عبدالغنی، دمشق، دار البشائر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحصیل المرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الصباغ (م.۱۳۲۱ق.)، به کوشش ابن دهیش، مکه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الازهار و زلال الانهار&#039;&#039;&#039;: ضامن بن شدقم الحسینی (م.۱۰۹۰ق.)، به کوشش الجبوری، تهران، میراث، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة لبنان، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السلوک لمعرفة دول الملو&#039;&#039;&#039;ک: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن حسین العصامی (م.۱۱۱۱ق.)، قاهره، المکتبة السلفیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.) به کوشش فؤاد سیر، مصر، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقود اللؤلؤیه&#039;&#039;&#039;: به کوشش الحسنی، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، قم، انصاریان،۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غایة المرام باخبار سلطنة البلد الحرام&#039;&#039;&#039;: عبدالعزیز بن فهد المکی (م.۹۲۰ق.)، به کوشش شلتوت، السعودیه، جامعة القری، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة مکة المکرمة و المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: احمد زکی یمانی، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حاکمان مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن ششم]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن هفتم]]&lt;br /&gt;
[[رده:سادات حسنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B4%D8%AE%D8%A7%D8%B5_%D9%82%D8%B1%D9%86_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85&amp;diff=3694</id>
		<title>رده:اشخاص قرن هفتم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B4%D8%AE%D8%A7%D8%B5_%D9%82%D8%B1%D9%86_%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85&amp;diff=3694"/>
		<updated>2017-11-14T20:17:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «  رده:رده‌بندی اشخاص برپایه قرن» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:رده‌بندی اشخاص برپایه قرن]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3693</id>
		<title>کاربر:Seyedjavad/کارها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3693"/>
		<updated>2017-11-14T20:14:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: /* منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوعُبَیده جَرّاح: صحابی مشهور، نقش‌آفرین در ماجرای سقیفه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عامر بن عبدالله بن جراح (م.۱۸ق.)، مشهور به ابوعبیده جراح، صحابی پیامبر(ص) و از تیره بنیحارث بن فهر از قریش بود. در نسب او پس از ذکر کنیه، بر خلاف رسم عرب، نام جدّ (جرّاح) به جای آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ ج۱۱، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۴۴۳؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجهی برای این نام در منابع یاد نشده است؛ اما با توجه به فراوانی آن می‌توان گفت از اسامی رایج در میان اعراب بوده؛ گرچه به معنای پزشک جراح نیز به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده یکی از ۱۷ نفر با سواد مکه هنگام ظهور اسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار جاهلیت برای مکیان گورکنی می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره پدر او سخنان متناقض گفته‌اند. بر پایه نقلی، پدر وی پیامبر(ص) را درک کرد و اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پدر او از مخالفان پیامبر(ص) بود و ایشان را سبّ می‌کرد. گفته‌اند: به همین سبب، ابوعبیده در جنگ بدر سر پدر خود را برید و نزد پیامبر(ص) آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این گزارش با تردید روبه‌روست؛ زیرا به گفته برخی مورخان، پدر وی از رؤسای قریش در جنگ فجار بود و مرگ او پیش از اسلام رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۱۷۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این داستان را از ساخته‌های روزگار فضیلت‌سازی برای صحابه به‌ شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، ج۲، ص۳۶؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر ابوعبیده، أمیمه بنت غنم بن جابر، از تیره بنی‌حارث قریش بود که بعدها اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شیعی، شأن نزول آیاتی چون ۹۰ مائده/۵&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۲، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۵۱ قلم/۶۸&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۵۶۶-۵۶۷؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۴ توبه/۹&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۱۰۸ نساء/۴&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۷۵؛ الکافی، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۹-۸۰ زخرف/۴۳&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ ج۸، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵-۲۶ محمّد/۴۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ البرهان، ج۴، ص۸۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نکوهش ابوعبیده یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روزگار پیامبر(ص): گفته‌اند که ابوعبیده همراه ارقم بن ابی‌ارقم (م.۵۵ق.) و عثمان بن مظعون (م.۲ق.) اسلام آورد و از نخستین مسلمانان به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ الطبقات، ج۳، ص۳۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۵، ۶، ۸، ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اسلام او را به دست ابوبکر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۴؛ الریاض النضره، ج۳، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استناد به گزارشی که سن او را در جنگ بدر ۴۱ سال دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۱۴؛ المعارف، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، می‌توان گفت هنگام اسلام آوردن ۲۷ سال داشته است. وی از دعوت‌کنندگان به اسلام در زمان دعوت مخفیانه پیامبر(ص) در مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام او در شمار ۱۰ مهاجر نخستین یاد شده که پیش از جعفر بن ابی‌طالب به حبشه هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۹؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مورخان گفته‌اند که وی در مهاجرت دوم به حبشه رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز او را حاضر در هر دو هجرت دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، از حبشه به مکه بازگشت و سپس به مدینه مهاجرت کرد و در خانه کلثوم بن هدم که خانه مردان مجرد بود، ساکن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) میان او و سعد بن معاذ بن نعمان (م.۵ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۵؛ الطبقات، ج۳، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سالم مولای ابی‌حذیفه (م.۱۲ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۸، ۳۱۳؛ المحبّر، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بلال حبشی (م.۲۰ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۱، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری بست. وی با محمد بن مسلمه (م.۴۶ق.) نیز برای برخورداری از میراث&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۷۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹؛ الطبقات، ج۳، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری برقرار کرد. روایتی از انس بن مالک در زمینه شراب نوشیدن ابوعبیده همراه ابی بن کعب و ابوطلحه انصاری در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌ها از حضور ابوعبیده در جنگ بدر و اُحُد به سال سوم ق. حکایت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۵۷، ۲۴۰؛ نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۵؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جنگ احد از اندک کسانی بود که تا آخرین لحظه ایستادگی و از پیامبر(ص) دفاع کردند. او به مداوای زخم‌های مجروحان نبرد پرداخت و حلقه زرهی را که در پیشانی پیامبر فرورفته بود، با دندان بیرون کشید و از همین رو، دندان‌های پیشینش شکست و از این جهت او را اَثرَم یا اهتم ‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰، ۲۴۷؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع شیعی گزارش داده‌اند که در این ماجرا تنها علی(ع) و ابودجانه (م.۱۲ق.) در کنار پیامبر(ص) ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۷؛ الارشاد، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی منابع آمده که فردی به نام عقبة بن وهب حلقه‌ها را از چهره پیامبر(ص) بیرون آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۸؛ الاستیعاب، ج۲، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در ماجرای صلح حدیبیه به سال ششم ق. از گواهان این صلح بود و نامش در کنار دیگر گواهان، بالای پیمان‌نامه نوشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا به سبب با سواد بودن، در شمار شاهدان پیمان انتخاب شد. او در غزوه ذات السلاسل به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سریه خبط به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۳؛ ج۷، ص۲۶۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گفته ابن سعد (م.۲۳۰ق.) در همه جنگ‌های پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سخن ابن‌ حجر (م.۸۵۳ق.) در همه غزوه‌ها، جز غزوه تبوک به سال نهم ق. شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در سریه خبط (سیف البحر) و ذی‌ القصه به سال ششم ق. فرمانده سپاه بود. در سریه خبط، پیامبر(ص) او را همراه ۳۰۰ تن از مسلمانان به سوی قبیله‌ای از جُهَینه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزوه ذات السلاسل پیامبر(ص) او را با گروهی از صحابه به کمک سپاهی به فرماندهی عمرو بن عاص (م.۴۳ق.) فرستاد. با این که او از عمرو بن عاص دل خوشی نداشت، به سبب پیروی از دستور پیامبر(ص) با عمرو کنار آمد و از این روی، پیامبر(ص) وی را تحسین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۷۷۰-۷۷۳؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳-۶۲۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اخباری ناسازگار درباره حضور او در غزوه تبوک در دست است. منابع اهل‌ سنت معتقدند وی در تبوک حضور نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر(ص) او را در مدینه باقی نهاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی منابع شیعه معتقدند او از کسانی بود که قصد داشتند در بازگشت از غزوه تبوک با رم دادن شتر پیامبر(ص) ایشان را ترور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ج۲، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روز فتح مکه به سال هشتم ق. کنار پیامبر(ص) بود و فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۵۲؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیشاپیش پیامبر وارد مکه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۷، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او از گواهان پیمان‌نامه هیئت‌های نمایندگی قبایل با پیامبر(ص) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲؛ الطبقات، ج۲، ص۷۴-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر او را برای تبلیغ و جمع‌آوری زکات به قبایل و مناطق مختلف فرستاد. او از سوی پیامبر(ص) برای گرفتن جزیه به بحرین فرستاده شد و با اموالی که به دست آورده بود، به مدینه بازگشت و پیامبر(ص) از بازگشت او خوشحال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۳۷؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۶۲-۶۳؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که گروهی از مردم نجران به حضور پیامبر آمده، از او خواستند تا فردی امین را به سوی آنان بفرستد، ایشان ابوعبیده را همراه ایشان فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او به فرمان پیامبر(ص) برای آموزش امور دینی به یمن رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام دفن پیامبر(ص) کسی را به دنبال او و فردی دیگر را در پی ابوطلحه فرستادند. ابوطلحه زودتر از ابوعبیده رسید و قبر پیامبر(ص) را کَند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده پس از پیامبر۹: ابوعبیده هنگام رحلت پیامبر(ص) با سپاه اسامه رهسپار جنگ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون خبر وفات پیامبر(ص) به سپاه رسید، با اسامه و عمر به مدینه بازگشت و در مراسم دفن پیامبر حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از رحلت پیامبر(ص) و بیعت با ابوبکر، ماجرای ارتداد اعراب برخی نواحی پیش آمد. وی و عمر و سعد بن ابی‌وقاص از ابوبکر خواستند از اعزام سپاه اسامه به روم منصرف شود و ایشان را برای سرکوب‌کردن مرتدان بفرستد. ابوبکر نپذیرفت و تنها عمر را در مدینه نگاه داشت و دیگران را به سپاه اسامه ملحق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰-۱۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده همراه عمر در سقیفه بنیساعده حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رساندن ابوبکر (م.۱۳ق.) به خلافت نقشی مهم و اساسی ایفا کرد. برخی از منابع شیعه معتقدند ابوعبیده، ابوبکر، عمر (م.۲۳ق.)، مغیرة بن شعبه (م.۵۰ق.)، عبدالرحمن بن عَوف (م.۳۱ق.) و سالم مولای ابی‌حُذَیفه (م.۱۲ق.) با هم عهد کرده بودند پس از رحلت پیامبر(ص) نگذارند خلافت به دست بنی‌هاشم افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۱۷۹-۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر، عمر و ابوعبیده شتابان به سقیفه رسیدند، انصار برای انتخاب خلیفه در آن‌جا گرد آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پیامبر(ص) را از مهاجران شمردند و خود را به جانشینی او سزاوارتر دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر و ابوبکر نخست قصد داشتند تا با ابوعبیده بیعت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۳؛ الطبقات، ج۳، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما او ابوبکر را به دلیل تقدم در اسلام و همراهی با رسول خدا(ص) در هجرت به مدینه مقدم دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الرده، ص۴۱-۴۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون ابوبکر به خلافت رسید، ابوعبیده نقشی عمده در گرفتن بیعت از مخالفان به ویژه علی(ع) داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۱؛ الرده، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای بیعت گرفتن از علی(ع) با اشاره به سابقه وی در اسلام و فضل و خویشاوندی او با پیامبر۹، به سبب جوان بودن او و نیز کهنسالی و تجربه بیشتر ابوبکر، بر آن بود که ابوبکر برای خلافت شایسته‌تر است. پس از علی خواست تا این مقام را به ابوبکر تسلیم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الرده، ص۴۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی در مشاجره با علی(ع) او را حریص به خلافت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ج۲، ص۷۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر به حدیثی از پیامبر(ص) استناد نمود که نبوت و خلافت در بنی‌هاشم جمع نمی‌شوند، ابوعبیده به صحت این حدیث گواهی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران شیعی سده‌های نخست او را از کسانی می‌دانند که برای گرفتن بیعت به خانه حضرت زهرا(س) هجوم برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز ابوعبیده همراه عمر و مغیرة بن شعبه در گرفتن بیعت از عباس (م.۶۸ق.) عموی پیامبر(ص) برای ابوبکر تلاش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه نقلی، آنان کوشیدند با تطمیع عباس وی را برای جدایی از علی(ع) تشویق کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تا پایان زندگی از مهم‌ترین عناصر استحکام ارکان خلافت شیخین بود و در زمان ابوبکر مدتی متصدی بیت المال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به فرماندهی کل سپاه مسلمانان در شام رسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۰، ۳۵۵، ۴۰۵-۴۰۶؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شهرها و مناطق عمده شام از جمله دمشق را فتح کرد. او در سال پانزدهم ق. همراه خالد بن ولید به قصد فتح حِمْص به این منطقه لشکر کشید. مسلمانان پس از ماه‌ها محاصره این منطقه، پیروز شدند و آن را تصرف کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه دوم در سال۱۷ق. با برکنار‌کردن خالد بن ولید، ابوعبیده را به حکومت شام منصوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۲، ص۷۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلیفه آن قدر به او اعتماد داشت که به گفته خود می‌خواست پس از مرگ، وی را به جای خویش بگمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۲۶۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او می‌گفت: آرزو دارم خانه‌ای آکنده از مردانی همچون ابوعبیده داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعبیده از فرماندهان مسلمانان در فتح جزیره به سال۱۷ق. و فتح مصر به سال۱۸ق. بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷، ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، از خدمات او به خلیفه دوم و اهالی مدینه آن بود که چون مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و عمر از والیان شهرهای مختلف برای ارسال مواد غذایی یاری جست، ابوعبیده مواد غذایی فراوان با ۴۰۰۰ بار شتر از شام به مدینه آورد. با توجه به گسترده نبودن مدینه در آن روزگار، این رقم گزاف به نظر می‌رسد. هنگامی که عمر خواست بهای این مواد خوراکی را بپردازد، ابوعبیده از پذیرش آن خودداری کرد و این کار را برای رضای خدا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عمر بن خطاب ۴۰۰۰ درهم و ۴۰۰ دینار برای ابوعبیده فرستاد تا وی را بیازماید. او همه آن پول را قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع آمده است که وی آرزو می‌کرد گوسفندی بود و خانواده‌اش او را ذبح کرده، از گوشتش بهره می‌بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سخن شاید بر اثر پشیمانی از اشتباهاتش بوده است. او سرانجام در سال ۱۸ق. هنگامی که ۵۸ سال داشت، در طاعون عَمواس در اردن مُرد و معاذ بن جبل بر او نماز گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۳۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روستای «عمتا» در منطقه غور (بیسان) به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۴، ص۱۵۳؛ الاعلام، ج۳، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در منابع کهن اهل‌ سنت به عنوان صحابی پیامبر۹، یکی از عشره مُبَشّره&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۲۴؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۶؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از حواریان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فقیهان صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۳۵؛ نک: سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده و فضیلت‌هایی از زبان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخلفاء، ص۴۵، ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۴؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ستایش او نقل کرده‌اند؛ مثلا او را امین امت و امین پیامبر(ص) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳؛ المعارف، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌شناسان در صحت انتساب این سخن به پیامبر(ص) تردید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۷، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را از کاتبان وحی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گردآورندگان قرآن دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشعاری هم به او نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او در منابع حدیثی یکی از راویان احادیث پیامبر(ص) به شمار می‌رود که روایاتی اندک از زبان پیامبر نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۹، ۳۲۷، ۶۲۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌های ابوعبیده: راویان احادیث اندک وی از پیامبر(ص) از این قرارند: جابر بن عبدالله، عرباض بن جاریه، ابوامامه باهلی، اسلم غلام عمر، سمرة بن جندب، عبدالرحمن بن غنم&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و عیاض بن غطیف.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; احادیث منتسب به وی موضوعاتی پراکنده را در برمی‌گیرند؛ از جمله: فضیلت نماز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فضیلت امرکردن حاکمان به معروف&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عذاب نسبت‌دهنده دروغ به پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پاداش انفاق در راه خدا&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۲، ص۱۸۱؛ المستدرک، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به تأخیر انداختن قصاص زن گناهکار تا زاده شدن فرزندش&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۹۸-۸۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استدراج برای امت گناهکار&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هشدار خروج دجال برای هر قومی از جمله پیروان خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج۲، ص۴۲۶؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وصیت پیامبر(ص) برای اخراج یهود از جزیرة العرب&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسانی که شهید محسوب می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج۴، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی درباره رؤیت خداوند که بیانگر داستان دیدار پیامبر(ص) و خداوند و گفت‌وگوی ایشان در شب معراج است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گزارش ناخشنودی پیامبر(ص) از انحراف امتش پس از ایشان.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب السنه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارشی درباره اظهار اندوه وی از رعایت نکردن وصیت پیامبر(ص) در دست است. از مسلم بن أکیس گزارش شده که روزی نزد ابو‌عبیده رفت و او را اندوهگین دید و از علت آن پرسید. ابوعبیده علت آن را فراموش‌کردن وصیت پیامبر دانست که وی را از تجمل‌گرایی منع نموده و توصیه کرده بود زندگی ساده‌ای در پیش گیرد؛ ولی وی چنین نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع از دو پسر وی به نام‌های یزید و عمیر از هند بنت جابر بن وهب یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما نسلی از او نمانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی غفرانی، معصومه اخلاقی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق.)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف بزرگ اسلامی&#039;&#039;&#039;: زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف قرآن کریم&#039;&#039;&#039;: مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرده&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش الجبوری، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الریاض النضره&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۶۹۴ق.)، به کوشش عیسی عبدالله، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: ابن ماجه (م.۲۷۵ق.)، به کوشش محمد فواز، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابی‌داود&#039;&#039;&#039;: السجستانی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.۲۵۵ق.)، احیاء السنة النبویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن محمد الشیرازی (م.۴۷۶ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م.۲۸۳ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، ۱۳۵۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد رضوان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب السنه&#039;&#039;&#039;: الشیبانی (م.۲۸۷ق.)، به کوشش محمد البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابی‌یعلی&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن المثنی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش حسین سلیم، بیروت، دار المأمون للتراث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر الشریف: امیر الحاج عراقیان، واسطه بازگرداندن حجرالاسود به کعبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر بن یحیی بن حسین علوی&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ عمدة الطالب، ص۲۷۴-۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی نام او را محمد بن یحیی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ النجوم الزاهره، ج۳، ص۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لقبش را «شریف»&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۸۹؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند، نسبش از طریق زید شهید به امام سجاد(ع) می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۷، ص۱۲۶؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از نقیبان سادات علوی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۶؛ تاریخ عتبات عالیات عراق، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرپرست کاروان حاجیان در عراق بود. از این رو، به امیر الحاج شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی ۳۷ فرزند داشت که ۲۱ نفر از آنان پسر بودند؛ اما نسلش تنها از طریق سه تن از پسرانش ابوالحسن، ابوطالب و ابوالغنائم ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی در سال ۳۲۷ق. از طرف خلیفه عباسی، المطیع ‌لله، با ابوطاهر قرمطی که در پی غارت مکه و ربودن حجرالاسود در سال ۳۱۷ق. مانع حج عراقیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مکاتبه کرد و بازگشایی مسیر مکه را از او خواست. قرامطه که او را به سبب شجاعت و بزرگواری‌اش دوست داشتند، به‌ رغم ملاحظات سیاسی و درگیری با حکومت عباسی، خواسته وی را پذیرفتند و با دریافت پنج دینار برای هر شتر و هفت دینار برای بار آن، راه مکه را برای مردم عراق گشودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین سان، نخستین برای انجام مناسک حج، از حاجیان مُکوس (مالیات) دریافت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابوعلی در سال ۳۳۵ق.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار البلاد، ص۱۶۹؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۳۳۹ق.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای بازگرداندن حجرالاسود میان المطیع ‌لله و قرمطیان واسطه شد. آنان نیز حجرالاسود را به کوفه بردند و بر ستون هفتم مسجد کوفه آویختند و سپس به مکه انتقال دادند. این در حالی بود که پیشتر خلفای فاطمی و عباسی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۳۷۱؛ تجارب الامم، ج۶، ص۱۵۸؛ الکامل، ج۸، ص۴۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نتوانسته بودند در برابر هزاران دینار، قرامطه را به بازگرداندن حجرالاسود راضی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۴، ص۸۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = مهدی امیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار البلاد&#039;&#039;&#039;: زکریا بن محمد القزوینی (م.۶۸۲ق.)، ترجمه: میرزا جهانگیر، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی،۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ عتبات عالیات عراق&#039;&#039;&#039;: علی اصغر قائدان، قم، مشعر، ۱۳۸۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، ترجمه: جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی غلام الهَرّاس: ملقب به امام الحرمین (م.۴۶۸ق.)، از استادان فن قرائت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی حسن بن قاسم واسطی، مشهور به غلام الهّراس و امام الحرمین از استادان فنّ قرائت قرآن کریم در سال ۳۷۴ق. در واسط، از شهرهای عراق، زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۰-۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای آموختن قرائت و ملاقات با استادان این فن، سفرهای فراوان به بغداد، مصر، دمشق و نیز مکه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای دستیابی به دیگر معارف قرآنی بسیار کوشید و بر پایه نقلی، کسی به پایه او نرسید و دیگران برای آموختن نزد او می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از دانشوران مشهور در علم قرائت بود و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با عنوان مُقْری (استاد فنّ قرائت) اهل عراق&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُحدّث و علامه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; غالب شرح‌حال‌نگاران از وی نام برده‌اند؛ ولی تنها به تخصص وی در قرائت و تجوید اشاره کرده‌اند. بر پایه گزارشی، او را که در حرم سکونت داشت، به دلیل برتری علمی بر معاصران خود در مکه و مدینه «امام الحرمین» خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الوافی، ج۱۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اشاره‌ای به هنگام رفتن او به مکه و مدت اقامتش در آن‌جا نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی أعْوَر (یک چشم) بود و در پایان عمر بینایی خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن نود و اندی&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال ۴۶۸ق. در واسط درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = مصطفی صادقی کاشانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌ عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.‌۷۴۸‌ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳‌ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب فی اخبار من ذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.‌۶۳۰‌ق)، بیروت، دار صادر،‌ ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان المیزان&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه: منصب اذن به حاجیان برای کوچ از مشاعر، در روزگار جاهلیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه به معنای اذن دادن یا به راه‌انداختن است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۳۲۶، «اجازه».&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارش‌های تاریخی، اجازه مقامی تشریفاتی در روزگار جاهلیت به شمار می‌رفته که کسانی خاص عهده‌دار آن بودند و بر پایه آداب جاهلی، حاجیان برخی از مناسک حج را پیش از صاحب اجازه، آغاز نمی‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۱۲۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع تاریخی، کوچ از موقف عرفات را وابسته به اجازه دانسته و تأسیس آن را به زمان حکومت جُرْهم بر مکه نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این سنت، حاجیان پس از ورود به عرفات، نخستین موقف در حج، در روز نهم ذی‌حجه برای کوچ به مزدلفه، منتظر اجازه صوفه&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; (غوث بن مُر بن اد بن طابخة بن الیاس بن مُضَر و پس از او تبارش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;) می‌ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;المفصل، ج۱۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در علت نام‌گذاری صوفه گفته شده&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۲-۲۰۳؛ الاعلام، ج۵، ص۱۲۳؛ المفصل، ج۱۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;: روزی خواهر غوث، تکمه، وی را که به خدمت‌گزاری کعبه می‌پرداخت، به سبب شدت گرما در وضعی آشفته دید و او را به صوفه (پشم) همانند دانست و سپس وی بدین نام خوانده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره سنت اجازة الحجیج آورده‌اند: مادر غوث که دارای پسر نمی‌شد، نذر کرد در صورت پسر بودن فرزندش، او را به خدمت‌گزاری کعبه و مسجدالحرام بگمارد. بدین روی، غوث از همان دوران کودکی همراه دایی‌های جرهمی خود به خدمت کعبه مشغول بود. نذر مادر و توفیق خدمت‌گزاری کعبه از کودکی به او مقام و موقعیتی خاص بخشید تا آن‌جا که اجازه کوچ مردم از عرفات را به دست آورد و این اجازه به عنوان منصبی به او و خاندانش اختصاص یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۲۵۵؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷-۷۸؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی دیگر، این منصب از سوی شاهان کِنْدَه، از عرب جنوبی، به غوث واگذار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق۱، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازرقی در گزارشی صوفه را اخزم بن عاص بن عمرو بن مازن بن اسد دانسته و همه رویدادهای مربوط به نذر و خدمت‌گزاری کعبه را به همسر او و فرزندش غوث بن اخزم نسبت داده و بر آن است که حبشیة بن سلول خزاعی، امیر مکه و پرده‌دار کعبه، سنت اجازه از صوفه را رواج داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این گزارش، باید منصب اجازه‌داری در زمان ولایت خزاعه بر مکه آغاز شده باشد؛ اما مشهور است که این امر در زمان جرهمی‌ها آغاز شده که پیش از خزاعی‌ها بر مکه ولایت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غوث بن مر و فرزندانش با توجه به نزدیکی نسب، منصب اجازه به خاندان بنیسعد بن زید منات بن تمیم و پس از آن‌ها به خاندان صفوان بن حارث بن شجنة بن عطارد تمیمی رسید که آخرین آن‌ها کرب بن صفوان بود که هم‌زمان با ظهور اسلام می‌زیست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۶۱؛ المفصل، ج۷، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروج از مزدلفه به سوی منا که از آن به «افاضه» تعبیر می‌شود، نیز نیازمند اجازه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره منصب افاضه و صاحبانش اختلافاتی در منابع به چشم می‌خورد. برخی اجازه از عرفه و افاضه از مزدلفه را یکی دانسته و مطلق اجازه را ابتدا مربوط به صوفه و پس از آن به خاندان زید بن عدوان بن عمرو بن قیس بن غیلان نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۸۷؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۰-۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این سخن، این منصب در خاندان صوفه هنگام ظهور اسلام وجود نداشته است؛ اما در اسناد تاریخی آمده که اجازه در خاندان صوفه تا پیدایش اسلام برقرار بوده است. برخی اجازه از عرفه را به صوفه و افاضه از مزدلفه را به خاندان زید بن عدوان نسبت داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوسیاره عمیلة بن اعزل، آخرین و نام‌آورترین فرد این خاندان، هم‌زمان با ظهور اسلام می‌زیسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۹؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی افاضه آمده است: ابوسیاره آن‌گاه که می‌خواست صبح روز موعود به مردم اجازه رفتن دهد، سوار بر مرکبش پیشاپیش آنان حرکت می‌کرد و با خواندن بیتی آن‌ها را به بردباری و درنگ فرامی‌خواند و به ایشان اجازه کوچ می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۹؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حاجیان نیز برای یافتن جای مناسب یا تعجیل در قربانی کردن، شتابان از مزدلفه به سوی منا می‌رفتند. پیامبر خدا۹ در حج مردم را از شتاب در این کوچ بازداشت و شتاب نکردن را نیکو دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۶۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه این سنت جاهلی، حاجیان تا آن‌گاه که صوفه به رمی جمرات اقدام نمی‌کرد، به این کار دست نمی‌زدند. بدین روی، برخی که عجله داشتند، نزد صوفه می‌آمدند و از او تعجیل را در رمی می‌خواستند. اما صوفه سوگند یاد می‌کرد که این کار را تا غروب خورشید انجام ندهد. پس از فراغت از رمی، هیچ کس اجازه رفتن نداشت تا آن‌گاه که صوفه راه خود را در پیش می‌گرفت و مردم نیز در پی او می‌رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶-۱۷؛ الکامل، ج۲، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و اعتبار منصب اجازه، گاه سبب درگیری‌هایی برای تصدی آن می‌شد؛ چنان‌که قصی بن کلاب، جد چهارم رسول خدا۹، با شکست دادن صوفه، این منصب را در اختیار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۸۱؛ الطبقات، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از نزاع ابوسیاره و حمیریان در این زمینه گزارشی در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۱-۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید حامد علی‌زاده موسوی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الفاکهی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالملک، بیروت، دار خضر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸ ۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، به کوشش مصطفی دیب البغا، بیروت، دار ابن کثیر، الیمامه، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، دار الساقی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجداد رسول الله۹: نیاکان پیامبر۹ به تصریح خود ایشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسب‌شناسان با استناد به سخن پیامبر۹ پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. پیامبر۹ از نام بردن نسب خویش از عدنان تا اسماعیل۷ نهی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا نسب‌شناسان در برشمردن آنان به اشتباه افتاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، شرح‌حال‌نگاران، اجداد پیامبر را همانند خود پیامبر از عدنان آغاز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عَدْنان (جد بیستم): وی مکنّا به ابومعد، به نام فرزندش معد، بود و او را «اُدّ» یا«اُدَد»&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱-۲؛ الطبقات، ج۱، ص۶۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌خواندند. وی نخستین کسی بودکه بر کعبه پرده‌انداخت و انصاب (نشانه‌های حدود حرم) را برنهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندان عدنان در گذر زمان به تیره‌های گوناگون قسمت و به عرب عدنانی (شمالی) نام‌آور شدند. قبایلی چون ربیعه، مُضَر، هوازان، بنی‌تمیم،کنانه و قریش از آن جمله‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. معد (جد نوزدهم): او مکنّا به ابوالدیث و نام مادرش مَهْدَد دختر لَهْم بن جِلْحَب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد در زمان یورش بخت النصر به قوم یهود ۱۲ ساله بود. او به سرزمین شام رفت و تا پایان نبرد نزد بنیاسرائیل ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۴؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۱-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد با دختری به نام معانه دختر جوشم/ جشم&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن عدی بن جرهمی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ثمره آن، چهار پسر به نام قُضاعَه، قَنَص، إیاد و نزار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۹؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نزار (جد هجدهم): کنیه‌اش ابوحیده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرور و بزرگ قوم خود و در مکه ساکن بود. مادرش معانه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت. پدرش هنگام تولد وی با کشتن شترانی بسیار، قبایل را اطعام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزار چهار پسر به نام‌های مُضَر، ربیعه، اَنمار و ایاد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ الانساب، ج۱، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که در زمان زندگانی‌اش وصیت نمود و اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۸؛ الانساب، ج۱، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مُضَر (جد هفدهم): کنیه او ابوالیاس&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مادرش سوده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختر عَک بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. هنگامی که پدرش نزار اموالش را میان فرزندانش قسمت کرد، به او یک خیمه چرمی سرخ یا شتری سرخ رسید و از آن زمان به مُضَر الحمراء ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از زیباترین مردان عصر خود بود. صدایی زیبا داشت و خردمند و حکیم بود. مضر دو پسر به نام‌های الیاس و عَیلان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر گرامی۹ مردم را از بیاحترامی به آنان از این رو که بر دین ابراهیم۷ بوده‌اند،‌ برحذر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل، ج۲، ص۳۲؛ المنتظم، ج۲، ص۲۳۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. الیاس (جد شانزدهم): کنیه او ابوعمرو&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش رباب دختر حیده بن معد بن عدنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در خردمندی شهره زمان و مَثَل او در عرب مانند لقمان حکیم در قومش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۹-۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی از دگرگون شدن سنت‌های ابراهیمی پدرانش ناخرسند بود و آن سنت‌ها را به وضع پیشین خود بازگرداند. مردم از کارهای نیکش بسیار خرسند بودند. او نخستین کسی بود که شتران فربه را به کعبه هدیه کرد و رکن را پس از وفات حضرت ابراهیم۷ بنا نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; الیاس از همسرش خندف (لیلی) پسرانی به نام‌های مدرکه (عمرو)، طابخه و قمعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مدرکه (جد پانزدهم): وی بزرگ‌ترین فرزند الیاس، سرور فرزندان نزار&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کنیه‌اش ابوهذیل&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوعبدالرحمن&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. گفته‌اند: از این رو وی را مدرکه خوانده‌اند که هر بزرگی و شرافتی را درک کرده بود. برای او دو فرزند به نام‌های خزیمه و هذیل یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از دو فرزند دیگر به نام حارثه و غالب هم یاد نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. خزیمه (جد چهاردهم): کنیه‌اش ابواسد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش سلمی دختر اسلم ابن حاف بن قُضاعه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خزیمه از حُکام (داوران) عرب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام کنانه، اسد، اُسده، هون و عبدالله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نسل او قبایلی چون بنیاسد و قاره پدید آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. کنانه (جد سیزدهم): او به دوکنیه ابوقیس و ابونضر شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش عوانه دختر سعد بن قیس بن عیلان یا هند دختر عمرو بن قیس بن عیلان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرب او را به بزرگی یاد می‌کرد و فضیلت‌های بسیار برای وی گزارش کرده‌اند. فرزندان فراوان برای وی برشمرده‌اندکه از جمله آنان نضر، مالک و مخرمه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. نضر (جد دوازدهم): نام دیگرش قیس و کنیه‌اش ابوالصلت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که به سبب زیبارویی او را نضر خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش هاله، دختر سوید بن غطریف&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بره، دختر مر بن أد بن طابخه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته یعقوبی، نضر نخستین کسی بود که به سبب بلندهمتی «قریش» نامیده شد. برخی نیز تجارت و ثروت وی را سبب این نام‌گذاری دانسته‌اند. به سخنی، مادرش او را قریش نامید. طوایف منسوب به نضر را قرشی گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالک، یخلد و صلت فرزندان وی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مالک (جد یازدهم): کنیه‌اش ابوحارث و مادرش عاتکه دختر عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان بود. فرزندانش فِهر وحارث نام داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۰؛ الکامل، ج۲، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. فهر (جد دهم): وی ملقب به قریش بود. برخی قریش را نام و فهر را لقب وی دانسته‌اند. فرزندان وی را قرشی و سل دیگر برادران او را کنانی گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر وی جندله دختر حارث بن مضاض بن عمرو جرهمی است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ویژگی‌های اخلاقی او این بود که با پرس‌وجو حاجتمندان را می‌یافت و به ایشان کمک می‌کرد. فرزندان وی غالب، محارب، حارث، اَسد، عوف، جون و ذئب بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی فهر همراه مردم خود در برابر چهار پادشاه یمن ایستاد که قصد ربودن و بردن حجرالاسود به صنعا را داشتند و می‌خواستند حج را از مکه به صنعا منتقل کنند. او با کشتن سه تن از آنان و به اسارت گرفتن دیگری، ایشان را شکست داد و در این میان، فرزندش حارثه کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۹-۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. غالب (جد نهم): وی مهتر فرزندان فهر و مادرش لیلی دختر حارث بن تمیم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام لؤی، تیم الادرم، یعلب، وهب، کثیر و حراق داشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما ابن اسحاق تنها دو پسر برای او نام برده و مادرشان را سلمی دختر عمرو خزاعی دانسته است. ابن هشام از یک پسر دیگر به نام قیس از همین زن یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. لؤی (جد هشتم): مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بن کنانه بود. وی پس از مرگ پدرش جانشین او شد و به فضل و شرافت نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع در تعیین فرزندان و همسران او اختلاف دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعب، عامر، سامه، خزیمه از عائذه و نیز عوف، حارث و جُشَم از ماویه دختر کعب بن قین قضاعی، فرزندان او بودند. سعد، دیگر فرزند لؤی، از زنی به نام یسره دختر غالب بن هون بن خزیمه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴. کعب (جد هفتم): وی مکنّا به ابوهصیص بود. او را شخصی بزرگوار، دانا و پناه درماندگان در قبیله‌اش دانسته‌اند. او روز جمعه را که پیش از آن عَروبه خوانده می‌شد، جمعه نامید؛ زیرا در این روز قوم خود را جمع می‌کرد و پس از احترام و اکرام ایشان ظهور پیامبری از نسل خود را نوید می‌داد و به آنان سفارش می‌کرد تا در صورتی که به دیدن او موفق شدند، از وی پیروی کنند. وی آرزو می‌کرد تا در آن روزگار زنده باشد و ایشان را درک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; جایگاه والای کعب در میان قریش موجب شد تا قریش سال وفات وی را مبدأ تاریخ خود قرار دهند و این تا مبدأ شدن عام الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کعب سه فرزند به نام مره، عدی و هصیص یاد کرده‌اند که مادرشان وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. مره (جد ششم): او فرزندانی به نام کلاب از هند دختر سریر بن ثعلبة بن حارث و تیم و یقظه از مره دختر سعد بن بارق داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. کِلاب (جد پنجم): وی جد سوم حضرت آمنه۳ مادر پیامبر۹ بود و پس از پدر، شرافت او و جایگاه خاندان مادری را به‌ دست آورد که اجازه حج داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. قُصَی (جد چهارم): نام او زید وکنیه‌اش ابومغیره بود و از آن رو که پس از وفات پدر، مادرش او را به شام برد، به قصی (دور شده از وطن) ملقب شد. وی پس از بازگشت به مکه، ازدواج کرد و مهتری یافت و صاحب چهار پسر به نام عبدمناف، عبدالعزی، عبدالقصی و عبدالدار شد. پس از درگذشت حلیل، پدر زن قصی و بزرگ مکه، او ریاست مکه را در دست گرفت و با شکست قبایل رقیب چون خزاعه و بنی‌بکر، پراکندگان قریش را گرد آورد و برای آن‌ها در مکه مکان‌هایی مشخص کرد. از این رو، او را «مُجْمِع» نیز گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴-۵۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأسیس دارالندوه (مجلس مشورتی قریش) از دیگر کارهای وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عبدمناف (جد سوم): نام وی مغیره بود و مادرش او را عبدمناف نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سخاوت و فیض‌رسانی به مردم، گوی سبقت را از برادران خویش ربوده بود. از این رو، قریش او را فیاض می‌خواند. در زیبایی نیز ضرب المثل بود تا آن‌جا که به او قمر البطحاء میگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین‌ جهات، همگان او را برای جانشینی پدر و عهده‌داری منصب‌های او شایسته‌ترین میدانستند. او شش پسر و شش دختر داشت: مطّلب، هاشم، عبدشمس، تماضر، حنه، قِلابه، بره و هاله که مادرشان عاتکه دختر مرة بن هلال بود و نوفل، ابوعمر و ابوعبید که مادرشان واقده دختر ابی‌عدی بود و ریطه که مادرش ثقفیه نام داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۱-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. هاشم (جد دوم): نام وی عمرو بود و بعدها به هاشم ملقب شد. از این رو، فرزندان او به بنیهاشم شهرت یافتند. هاشم پس از پدرش عهده‌دار رفادت و سقایت حاجیان شد. وی فردی مهمان‌نواز و بزرگوار بود تا آن‌جا که به عمرو العلی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ شرف النبی، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سید البطحاء و ابوالبطحاء شهرت یافت. در سالی که قحطی بر مکه حکمفرما شد، او با تهیه آرد از فلسطین نان ‌پخت و با گوشت شتر طعام فراهم کرد و با دست خود نان در غذا خرد نمود. از این رو، به هاشم (خُردکننده) ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که سفرهای زمستانی و تابستانی را برای تجارت با شام و یمن، در میان قریش جاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. عبدالمطلب (جد اول): او میان مردم به فیاض (بخشنده)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیبة الحمد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ اعلام النبوه، رازی، ص۷۷؛ اعلام النبوه، ماوردی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرت داشت. سخاوتمندی او را سبب این شهرت گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بخشی از کودکی خود را میان قبیله مادرش، خَزْرَج، در شهر مدینه سپری کرد و سپس همراه مطلب، عموی خود، به سفارش هاشم به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از مطلب، برادرش عبدالمطلب مهمانداری حاجیان کعبه و آبرسانی را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به کمک پسر بزرگش حارث، چاه زمزم را بازسازی کرد و به حافر الزمزم شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستان ابرهه و نحوه رویارویی‌اش با عبدالمطلب از رخدادهای مهم دوران اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، عبدالمطلب در قیامت به صورت یک امت محشور میشود، در حالی که سیمای پیامبران و شکوه پادشاهان را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی دیگر، رسول خدا۹ پنج سنت عبدالمطلب در روزگار جاهلیت را برشمرده که خداوند آن‌ها را در اسلام تأیید کرده است: حرام بودن همسر پدر بر پسران، پرداخت خمس گنج‌ها و غنیمت‌ها، آبرسانی به حاجیان، پرداخت دیه قتل با ۱۰۰ شتر، و طواف در هفت شوط.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجداد پیامبر۹ ابراهیم و اسماعیل۸ بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون سقایت (آب دادن به حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رفادت (پذیرایی از حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز همانند عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، الیاس&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قصی بن کلاب (جد چهارم) افزون بر ریاست مکه، تولیت و پرده‌داری کعبه را نیز بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگی و سروری&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان زندگی اجداد پیامبر۹ را در مکه، شِعْب (دره) ابیطالب، شعب بنیهاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج در ‌اندیشه اسلامی، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از محل دفن بیشتر اجداد پیامبر۹ اطلاعی در دست نیست. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر، از قصی تا عبدالمطلب، را مکه و قبرستان ابوطالب دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۵۱-۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جز هاشم که بر پایه سخنی، در سفر تجاری شام در غزه، از شهرهای فلسطین، رحلت کرد و همان جا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴؛ البلدان، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرهای مطهر آنان در شمال آن قبرستان در دامنه کوه قرار دارد و تا پیش از حکومت آل سعود، گنبد و بارگاه داشته و سفرنامه‌نویسان و مسافران به آن اشاره کرده‌اند. به گزارشی، گنبدهایی در این قبرستان بر روی آرامگاه‌های عبدمناف و عبدالمطلب، هاشم و دیگر اجداد پیامبر قرار داشته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعاهایی خاص برای زیارت قبرهای اجداد پیامبر روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الجنات، ج۲، ص۶-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوصاف اجداد پیامبر۹: به گزارش منابع، اجداد پیامبر۹ همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۶۶؛ الخصال، ص۵۵۹؛ المستدرک، ج۳، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ویژگی‌های آنان در منابع چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سخاوت و بذل و بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶، ۱۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱-۲۴۲؛ الاکتفاء، ج۱، ص۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: اهدای شتران فربه به کعبه از سوی الیاس (جد شانزدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قربانی شتران و پذیرایی مردم و حاجیان از سوی عبدالمطلب، اطعام نزار (جد هجدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کمک فهر (جد دهم) به نیازمندان و اطعام هاشم (جد دوم)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سیمای زیبا: بیشتر اجداد پیامبر۹ سیمایی زیبا داشته‌اند. به گزارش منابع، این سیمای زیبا&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۶؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب نور مقدس رسول خدا در وجود آنان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند: هر بیننده‌ای مجذوب زیبایی عدنان (جد بیستم) می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نضر (جد دوازدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۲۱۲، «نضر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به زیبایی نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدمناف را به سبب زیبایی شگفت‌انگیزش قمر البطحاء لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ عمدة الطالب، ص۲۶؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پاکدامنی و طهارت مولد: اجداد پیامبر همگی پاکدامن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هیچ یک از آمیزشی نامشروع زاده نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۰۹؛ الطبقات، ج۱، ص۲۰-۲۱، ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمینه، روایت‌هایی معتبر از پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷۵؛ اوائل المقالات، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امامان معصوم:&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۳؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان: درباره ایمان نیاکان رسول خدا در میان مسلمانان اتفاق‌نظر وجود ندارد. موافقان و مخالفان، برای اثبات نظر خود ادله‌ای آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دیدگاه دانشوران شیعه: ایمان پدر و مادر رسول خدا۹ و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی امامیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، معتقدند که همه نیاکان پیامبر از آدم۷ تا عبدالله مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ مفید با اشاره به سخن صدوق، تصریح کرده است که به اجماع امامیه، پدران پیامبر۹ موحد بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ طوسی دلیل ایمان اجداد پیامبر را اجماع یاد کرده و یادآور شده است که اجماع امامیه به سبب وجود معصوم در میان آنان حجّت است. امامیه کتاب‌هایی در اثبات این اعتقاد نگاشته‌اند؛ مانند تنزیه الانبیاء نوشته سید مرتضی و مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابیطالب اثر میرزا محمد گرگانی. طبرسی ذیل آیه {یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ} (مریم/۱۹، ۴۴) با بیان این که خطاب متوجه پدر بزرگِ مادری ابراهیم۷ بوده و نام پدر حقیقی ابراهیم، تارَخ است، به موحد بودن پدر و اجداد پیامبر۹ تا آدم۷ تصریح کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان متأخران، مجلسی آنان را نه تنها مسلمان، بلکه از صدیقین دانسته که گروهی پیامبران خدا و دستهای دیگر از اوصیای معصوم بودهاند. به اعتقاد مجلسی، برخی از نیاکان رسول خدا۹ ایمان خود را بر پایه مصالحی پنهان داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب کلامی و تفسیری شیعه، آن‌جا که سخن از ایمان اجداد پیامبر۹ به میان آمده، به ادله قرآنی، حدیثی، عقلی و تاریخی استناد شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. دلیل قرآنی: برخی مفسران شیعه به آیه {وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۹) تمسک جسته و نیاکان پیامبر را مؤمن و ساجد شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: منهج الصادقین، ج۶، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اعتقاد متکلمان امامیه، حدیث‌های فراوان در تفسیر این آیه، بر ایمان اجداد رسول خدا دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع تفسیری، پیامبر۹ در اصلاب پیامبران بود تا سرانجام نور او به عبدالله بن عبدالمطلب رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۳-۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دو آیه {رَبَّنَا وَاجعَلنَا مُسلِمَینِ لَک وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسلِمَةً لَک} (بقره/۲، ۱۲۸) و {وَجَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ} (زخرف/۴۴، ۲۸) برداشت کرده‌اند که باید کلمه «الله» در نسل حضرت ابراهیم تا روز قیامت بماند و جماعتی از نسل ایشان باشند که خداوند را در سرشت خود بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۳، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا این برآمده از دعای ابراهیم۷ است که از خدا خواست او و فرزندانش را از عبادت بتها دور گرداند: {وَإِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا وَاجنُبنِی وَبَنِی أَن نَعبُدَ الأصنَامَ}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵) در این‌جا مقصود از {هَذَا البَلَدَ} مکه و مراد از فرزندان، همان اجداد پیامبرند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۲۴۵؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابراهیم۷ به گزارش قرآن کریم گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از نمازگزاران قرار ده: {رَبِّ اجعَلنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّیتِی}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. دلیل روایی: دسته‌ای از روایت‌ها بر پاک بودن پدران و مادران پیامبر دلالت دارند؛ مانند این روایت از پیامبر۹: «لم نزل ننتقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»؛ «پیوسته از صلب‌های مردان پاک به رحم‌های زنان پاک منتقل می‌شدم».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۲۰۶؛ اوائل المقالات، ص۴۶؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این روایت: «خداوند ما را در صلب آدم قرار داد و سپس به صلب‌های پدران و رحم‌های مادران منتقل کرد و نجاست و شرک و گناه کفر به ما نرسید».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۵، ص۹۸؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۸؛ ج۱۵، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت‌ها متواترند. کلمات «الطاهرین» و «الطاهرات» از یکتاپرست بودن آنان نشان دارد؛ زیرا خداوند فرموده: {إِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ}. (توبه/۹، ۲۸) اگر در اجداد پیامبر کافری یافت می‌شد، معنا نداشت که همگی آنان طاهر دانسته شوند. برخی حکم طهارت در روایت‌ها را پاکی از زنا دانستهاند؛ اما این توجیه را نمی‌توان صحیح دانست؛ زیرا بدترین نجاستها شرک است. طهارت در این روایت‌ها را یا باید در بر دارنده همه مصادیقش دانست یا شامل مصداق بارز آن شمرد که شرک است. افزون بر این، در برخی روایت‌ها، پس از بیان طهارت پدران و مادران پیامبر۹ از شرک، پاکدامنی آنان جداگانه یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از ابن عباس، آمده است که پدر عدنان و مضر، اسد و... بر اسلام و آیین حضرت ابراهیم بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی از پیامبر، خطاب به علی۷ آمده است:‌ای علی! عبدالمطلب استقسام به ازلام (از اعمال دوران جاهلی) نمیکرد و بت نمیپرستید و از گوشت حیوانی که با نام بت‌ها ذبح میکردند، نمیخورد و میگفت: من بر آیین ابراهیم هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۷۴، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی، امام علی۷ سوگند یاد کرده است که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ‌گاه بت نپرستیدند و بر آیین ابراهیم بودند و به سوی بیت ‌الحرام نماز میگزاردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۰۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۴۴؛ ج۳۵، ص۸۱؛ الغدیر، ج۷، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته‌ای دیگر از روایت‌ها از شفاعت پیامبر برای نیاکانش سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه سخن قرآن کریم جایز نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان آمرزش خواهند و شفاعت کنند. (توبه/۹، ۱۱۳) بر پایه روایتی، رسول خدا۹ فرمان داد که مضر و ربیعه را دشنام دهند؛ زیرا آنان مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. دلیل عقلی: متکلّمان امامیه بر آنند که اگر در پدران پیامبر ضعفی راه داشت، مردم از ایشان بیزار می‌شدند. آنان از این راه، به اثبات ایمان اجداد پیامبر از راه عقلی پرداخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف المراد، ص۴۷۱-۴۷۲؛ حق الیقین، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د. دلیل تاریخی: منابع تاریخی درباره ایمان اجداد پیامبر۹ چندان گزارش نداده‌اند؛ اما دلیلی صریح نیز بر شرک نیاکان پیامبر ارائه نکرده‌اند. از برخی گزارش‌ها می‌توان ایمان آنان را دریافت؛ مانند این که مردم عبدالمطلب را ابراهیم ثانی لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱؛ العدد القویه، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز هنگامی که ابرهه برای تخریب کعبه به مکه هجوم برد و شتران عبدالمطلب را به غنیمت گرفت، وی به ابرهه گفت: «إِنَّ لِهَذَا البَیتِ رَبّاً یمنَعُه”&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا: «أنی أنا رب الإبل و إن للبیت رباً سَیمنعه».&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر آمده است که عبدالمطلب حلقه دَرِ کعبه را گرفت و از خداوند خواست ۱۰ پسر به او عطا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دیدگاه دانشمندان اهل سنت: برخی دانشوران اهل سنت مانند دانشمندان شیعه، بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از ایشان آن را باور ندارند. در میان موافقان، دانشمندان نام‌آوری به چشم می‌خورند که به سختی با ادعای کفر اجداد پیامبر۹ مخالفند&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۲-۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند فخرالدین رازی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بر ادعای خود دو دلیل دارد: أ. آیات ۲۱۸-۲۱۹ شعراء ۲۶: {الَّذِی یرَاک حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ}؛ «خدایی که تو را می‌بیند؛ آن‌گاه که به عبادت برمی‌خیزی و آن‌گاه که در میان سجدهکنندگان منتقل میگردی». به گفته رازی، مراد از تقلّب و جابه‌جایی در میان ساجدان، انتقال نطفه پیامبر از صُلب یکتاپرست به صلب یکتاپرست دیگر است. ب. حدیثی که بر پاکی پدران و مادران پیامبر تصریح دارد: «لَم أزَل أنْقُلُ مِن أصلابِ الطّاهِرینَ الی أرحام الطاهرات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدگاه سیوطی نیز خاندان و پدر و مادر پیامبر از «حُنَفا» و بر دین جدّشان ابراهیم۷ بوده‌اند. او معتقد است که گروهی از دانشوران برجسته اهل سنت، مانند فخر رازی، بر همین عقیده‌اند. سیوطی در تأیید نظریه فخر رازی، چند دلیل عقلی و روایی دیگر آورده و حدیث‌هایی از بخاری، بیهقی و ابونعیم و دیگر محدّثان گزارش کرده و سپس ادله‌ای از شهرستانی و ماوردی آورده است. به اعتقاد او ایمان نیاکان پیامبر را می‌توان با دو دسته از روایت‌ها ثابت کرد: أ. روایت‌هایی که اجداد پیامبر۹ را بهترین افراد زمان خود دانسته‌اند. ب. حدیث‌هایی که تصریح دارند افراد یکتاپرست در هر روزگاری وجود داشته‌اند. با پیوند دادن این دو دسته روایت، یکتاپرستی نیاکان پیامبر ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی کتاب‌هایی در این زمینه نوشته است که عبارتند از: الدرج الرفیعة فی الآباء الشریفه، المقاصد السندسیة فی النسبة المصطفویه، التعظیم و المنّة بأن أبوی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی الجنّه، السبل الجلیة فی الآباء العلیه، مسالک الحنفاء فی نجاة آباء المصطفی و نشر العلمین فی اثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه صلی الله علیه و آله واسلامهما علی یدیه. از دیگر دانشمندان اهل سنت، سخاوی مورخ نام‌آور است که به گفته خود، در این موضوع یک جلد کتاب نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسی ذیل آیه {وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۱۹) بر ایمان پدر و مادر رسول خدا تأکید و یادآوری کرده است که استدلال به این آیه را بسیاری از بزرگان اهل سنت پذیرفتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۴؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در رد انحصار این عقیده به شیعه، به سخنان بسیاری از اهل سنت پرداخته که عقیده دارند‌ آزر پدر حضرت ابراهیم۷ نبوده و در میان پدران پیامبر هیچ کافری وجود نداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتانی حدیث‌های دلالت‌گر بر یکتاپرستی نیاکان پیامبر را متواتر شمرده و آنان را از کفر، عیب و پلیدی روزگار جاهلیت، پاک دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;النظم المتناثر، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی پژوهش‌های معاصر، ماوردی، رازی، سنوسی و تلمسانی از دانشمندان اهل سنت، به ایمان نیاکان رسول خدا تصریح دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۸۶؛ نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابن عربی در پاسخ کسی که پدر پیامبر را دوزخی خواند، خود او را به موجب این آیه: {إِنَّ الَّذِینَ یؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ} (احزاب/۳۳، ۵۷) ملعون و دوزخی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر بن عبدالعزیز اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱ق.) کسی را که پدر پیامبر۹ را کافر خوانده بود، شایسته کتابت در دیوان ندانست. نیز وی سلیمان بن سعد را به سبب داشتن چنین عقیده‌ای از دیوان عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ البحر المحیط، ج۸، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی، از جمله ابراهیم حلبی و علی القاری، در این زمینه کتاب و رساله نوشتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم۷ از ادله این گروه است. اما برخی مورخان اهل سنت مانند ابنحجر، اجماع مورخان را گزارش کرده‌اند که آزر پدر ابراهیم۷ نبوده، بلکه عمو یا جد مادری وی بوده و نام پدر او تارخ است و اطلاق «اَب» بر عمو از روی توسّع و مجازگویی است؛ چنان‌که در آیه۱۳۳ بقره/۲ خداوند اسماعیل را از اجداد یعقوب شمرده است، در حالی که عموی یکی از اجداد او بوده است. کلمه «اَب» بر مربی، عمو و جد نیز اطلاق میگردد، برخلاف «والد» که تنها به پدر بیواسطه گفته می‌شود. برخی از مخالفان ایمان اجداد پیامبر۹ به‌ رغم اعتقاد به آن، با استدلال به حرمت آزردن پیامبر۹، طرح این مسئله را حرام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج۱، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد هدف مخالفان از طرح مسئله شرک اجداد پیامبر۹، تطهیر بزرگان خودشان بوده که نه تنها اجدادشان مشرک بوده‌اند، بلکه خود نیز مدتی بسیار در شرک زیسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: ابوحاتم رازی، بیروت، دار الساقی، ۲۰۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: الماوردی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، مکتبة الهلال، ۲۰۰۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;: سلیمان بن موسی الکلاعی (م.۶۳۴ق.)، به کوشش عبدالواحد، قاهره، مکتبة الخانجی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدر آباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اوائل المقالات&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش الانصاری، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحر العلوم&#039;&#039;&#039;: السمرقندی (م.۳۷۵ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البلدان&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیح اعتقادات الامامیه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش درگاهی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر شریف لاهیجی&#039;&#039;&#039;: شریف لاهیجی (م.۱۰۸۸ق.)، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج در اندیشه اسلامی&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حق الیقین فی معرفة اصول الدین&#039;&#039;&#039;: شبّر (م.۱۲۲۰ق.)، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخرائج و الجرائح&#039;&#039;&#039;: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دانشنامه کلام اسلامی‌&#039;&#039;&#039;: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق۷، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: خرگوشی (م.۵۰۶ق.)، ترجمه: راوندی، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات&#039;&#039;&#039;: علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی۹&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العدد القویة لدفع المخاوف الیومیه&#039;&#039;&#039;: علی بن یوسف الحلی (م.۷۳۶ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشف المراد&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه،۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، ترجمه: انصاری، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منهج الصادقین&#039;&#039;&#039;: فتح الله کاشانی (م.۹۸۸ق.)، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النظم المتناثر&#039;&#039;&#039;: محمد جعفر کتانی، مصر، دار الکتب السلفیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجزای صوفه: Ñ حج جاهلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد: محله‌ای در شهر مکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد / جیاد&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام دو دره اجیاد کبیر و اجیاد صغیر در شهر مکه مکرمه است که در جنوب و جنوب شرقی مسجدالحرام قرار دارند. اجیاد از محله‌های قدیم مکه است و در دامنه کوه‌هایی همچون ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۹۶؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، صفا&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; واقع شده است. امروزه نیز از نقاط مسکونی مکه به ‌شمار می‌رود که محله‌های المصافی و بئر بلیله در آن قرار گرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه به آن، محله جیاد نیز گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۴؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۳؛ سبل الهدی، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; (تصویر شماره ۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در علت نام‌گذاری آن سخنان گوناگون گفته‌اند: ۱. اگر اجیاد جمع جواد (اسب) باشد، چند سبب برای این نام‌گذاری یاد شده است: أ. هنگامی که قوم تُبَّع وارد سرزمین مکه شدند، اسب‌های خود را در این منطقه بستند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. اسبان این منطقه برای حضرت اسماعیل۷ رام شدند. بر پایه سخنی، ایشان نخستین کسی بود که به فرمان خدا در این منطقه اسب‌سواری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. در نبرد میان جُرْهُم و قبیله قطوراء، اهل قطوراء با اسبان خود از محل سکونت خویش در این منطقه بیرون آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ۲. اگر اجیاد جمع جید (گردن) باشد، علت نام‌گذاری این مکان آن است که چون در نبرد میان دو قبیله جُرْهُم و قَطوراء، مردم جرهم گردن شماری فراوان از افراد قبیله قطوراء، تیره‌ای ازعمالقه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، را در این مکان زدند، نام آن را اجیاد نهادند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاقوت حموی این نظریه را نپذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد به صورت دو درّه (شِعْب) پهناور است که به اجیاد صغیر و اجیاد کبیر شهرت یافته‌اند. این دو درّه کنار یکدیگر قرار دارند و در یک نقطه با هم تلاقی می‌کنند. اجیاد صغیر کنار کوه ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد کبیر کنار کوه خلیفه (خلیفة بن عُمَیر)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۱؛ معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار دارد. از همین ‌روی، بارها سیل با عبور از این دره‌ها و نیز با گذر از دره ابراهیم به سمت مسجدالحرام سرازیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۳۱۴-۳۱۹؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای جلوگیری از تخریب منازل و مسجدالحرام، سیل‌بندی در اجیاد صغیر بنا کرده‌اند و بر این اساس به اجیاد صغیر، «سَدّ» نیز می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین کسانی که در اجیاد سکنا گزیدند، قبیله قطوراء بودند. پس از پیدایش آب زمزم، دو قبیله جُرْهُم، ساکن شمال مدینه، به رهبری مضاض بن عمرو، پدر همسر حضرت اسماعیل۷&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قَطوراء به ریاست سُمیدع (ابن حوثر&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، از قبایل یمن که با هم عموزاده بودند، به مکه آمدند. این دو قبیله از کسانی که از طریق منطقه آن‌ها وارد مکه می‌شدند، مالیات می‌گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها برای حکومت بر تمام شهر مکه دچار اختلاف شدند و کارشان به نبرد و خونریزی انجامید. سمیدع کشته شد و قطوراء شکست خورد&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی دیگر بار میان آن‌ها صلح برقرار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از تسلط قصی بن کلاب بر مکه، مناطق مکه را قسمت کردند و هر قبیله را در یک منطقه جای دادند و منطقه اجیاد به قبیله بنی‌مخزوم رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۶۱؛ معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجیاد چاه‌های فراوان وجود داشته که تقی الدین فاسی به آن‌ها اشاره کرده است؛ از جمله چاه‌ام الزّین کنار خانه شریفه فاطمه دختر ثقبه حاکم مکه، چاه وردیه، چاه عکرمه که ازرقی نیز از آن یاد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۲۵؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۶۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بئر واسعه، چاهی در حوش الرّباع، بئر عفراء، بئر مسعود که نام دیگر آن ام الفاغیه بود، بئر المعلم، چاه‌ام حجر، چاهی در کاروانسرای بنت التاج، و چاهی در حمام اجیاد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۵۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون یکی از درهای مسجدالحرام «باب اجیاد» نام دارد که کنار باب ملک عبدالعزیز است&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۷۷؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۴۵۰؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سوی اجیاد گشوده می‌شود. در بازسازی کعبه، پیامبر گرامی۹ همراه قریش سنگ‌های اجیاد را بر پشت خود حمل کردند و ارتفاع کعبه را به نُه متر رساندند.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ج۲، ص۵۴-۵۵؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۹؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، پیامبر گرامی۹ در منطقه اجیاد چوپانی کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان معروف حلف الفضول با حضور پیامبر گرامی۹ ۲۰ سال پیش از بعثت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانه عبدالله بن جدعان، در محل تلاقی اجیاد صغیر و اجیاد کبیر بسته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این پیمان، برخی افراد قبایل متعهد شدند در مکه ظلمی صورت نگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ظهور اسلام، پیامبر گرامی۹ این پیمان را همچنان معتبر و محترم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ التنبیه والاشراف، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش برخی مورخان، رسول خدا۹ در اجیاد بر سنگی تکیه داده و استراحت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گویا نماز نیز خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که زمان آن دانسته نیست. بعدها در محل آن، مسجدی به نام المتکا&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (جای تکیه دادن) ساختند. ازرقی از این مسجد نام می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به استناد برخی گزارش‌ها، وجود چنین مسجدی را انکار می‌کند؛ اما نماز خواندن ایشان را در اجیاد تأیید می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مسجد اکنون ویران شده و به جای آن هتلی ساخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش ازرقی، اجیاد محل خروج دابة الارض در آخرالزمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۱۵۸؛ حسن المحاضره، ج۲، ص۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی روایتی ضعیف از رسول خدا۹ گزارش کرده‌اند که بدترین دره، اجیاد است&amp;lt;ref&amp;gt;المسالک و الممالک، ج۱، ص۳۹۹؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۳۱۹؛ تفسیر ابی السعود، ج۶، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا دابه از آن خروج می‌کند. نیز نام اجیاد در اشعاری بسیار آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اکنون این منطقه کاملاً داخل شهر مکه قرار دارد و با تونل‌های بزرگ به دیگر نقاط شهر متصل می‌شود. هتل‌هایی بلندطبقه در این منطقه به چشم می‌خورند که یکی از آن‌ها اجیاد مکه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمد معلمی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار فی عجائب الامصار&#039;&#039;&#039;: نویسنده‌ای مراکشی (م.قرن۶ق.)، بغداد، دار الشئون الثقافیه، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی،‌ مطبوعات نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابوالسعود (ارشاد العقل السلیم)&#039;&#039;&#039;: ابوالسعود (م.۹۸۲ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت، دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهره&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة بیروت، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابوعبید البکری، به کوشش ادریان فان لیوفن و اندری فیری، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الاوسط&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم ما استعجم&#039;&#039;&#039;: عبدالله البکری (م.۴۸۷ق.)، به کوشش مصطفی السقاء، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاحادیث الواردة فی فضائل المدینه: کتابی مشتمل بر حدیث‌هایی در ویژگی‌ها و فضیلت‌های شهر مدینه، تألیف صالح الرفاعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح بن حامد بن سعید رفاعی از محققان معاصر اهل سنت و دانش‌آموخته دانشگاه اسلامی مدینه منوره است. این کتاب دانشنامه دکتری وی است که در سال ۱۴۱۱ق. با درجه ممتاز پذیرفته و از سوی همین دانشگاه منتشر شده است. مؤلف دارای اثری دیگر در موضوع حدیث با نام الثقات الذین ضعفوا فی بعض شیوخهم (دار الخضیری، مدینه، ۱۴۱۸ق.) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی با تألیف این کتاب کوشیده است اثری جامع‌تر در موضوع فضیلت‌های مدینه نسبت به آثار پیشین همانند فضائل المدینه تألیف ابوسعید مفضل جندی (م.۳۰۸ق.) و اربعون حدیثاً فی فضائل المدینه اثر محمد بن احمد خصاصی الشاذلی (م.۱۱۰۷ق.) پدید آورد. او تنها به گزارش حدیث بسنده نکرده و به تحلیل سندی و متنی آن‌ها نیز پرداخته است. (برای نمونه: ص۵۹۰-۵۹۳) رفاعی معتقد است که حتی در روایت‌های فضیلت‌ نیز نمی‌توان به حدیث‌های ضعیف‌ استناد کرد. (ص۲۸) وی در تحلیل‌های سندی و رجالی بیشتر از ناصر الدین البانی اثر پذیرفته (برای نمونه: ص۴۳۶، ۴۴۲-۴۴۴) و در تحلیل متن روایت‌ها از دیدگاه ابن تیمیه متاثر است. (برای نمونه: ص۳۴۲، ۵۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی حدیث‌های کتاب را از منابع حدیثی گوناگون، از جمله مسند ابی‌داود سلیمان بن داود الطیالسی، مسند ابی‌بکر، مسند امام احمد حنبل، مسند ابی‌یعلی موصلی، معجم کبیر و معجم صغیر طبرانی، و برخی کتب تاریخ مدینه مانند تاریخ المدینه ابن شبّه، الدرة الثمینة فی اخبار المدینه ابن نجار و وفاء الوفاء سمهودی برآورده (ص۱۴) و در روایت‌های طولانی، تنها بخش مرتبط با مدینه منوره را آورده و در هر باب نخست روایت‌های صحیح و سپس روایت‌های ضعیف را یاد کرده است. این کتاب حاوی ۳۷۵ حدیث نامکرر است که مؤلف ۱۳۳ حدیث را صحیح و حسن و ۱۹۳ حدیث را ضعیف و ۴۹ حدیث را ساختگی دانسته است. (ص۶۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب در قالب مقدمه، سه باب و خاتمه تدوین یافته است. مؤلف در مقدمه با بیان همیشگی بودن فضیلت‌های مدینه منوره، اختصاص برخی از آن‌ها به زمانی معین را رد (ص۳۰) و با بررسی برخی نام‌های این شهر، حدود جغرافیایی آن را معین کرده است. (ص۳۳-۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب اول در نُه فصل به ویژگی‌های شهر مدینه می‌پردازد. برخی از مباحث این باب عبارتند از: جایگاه معنوی و حرم بودن مدینه، ایمنی آن از تب و طاعون و فتنه دجّال (ص۴۷،۱۲۰، ۱۸۰-۱۸۱، ۱۸۶)، فضیلت اقامت در این شهر و تحمّل مشکلات آن، شفاعت پیامبر۹ برای مردم مدینه و دعای ایشان برای برکت یافتن این شهر (ص۲۱۵-۲۱۶) و فراوانی روزی در آن (ص۲۱۷)، فضیلت کسانی که در آن وفات می‌یابند(ص۲۶۴-۲۸۴) و در امان بودن ایشان از هراس‌های روز قیامت (ص۲۷۱)، ناامیدی شیطان از ورود شرک به مدینه بر اثر ظهور اسلام (ص۳۴۸)، منع ظلم به مدینه و مردم آن و نفرین ظالمان بر مدینه. (ص۲۵۱-۲۵۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف برخی روایت‌ها درباره آفرینش پیامبر گرامی۹ را یاد و رد می‌کند که بر پایه آن‌ها، پیامبر گرامی۹ از همان خاکی آفریده شده که در آن دفن گشته است. (ص۳۴۱-۳۴۲) در گفتار پیرامون مقایسه فضیلت مدینه و مکه، مؤلف بیشترِ روایت‌ها در فضلیت شهرها را ساختگی می‌داند (ص۳۴۹-۳۶۴) و تنها صحت روایتی از پیامبر گرامی۹ را می‌پذیرد که بر پایه آن، هنگام خروج از مکه، آن‌جا را بهترین و محبوب‌ترین زمین نزد خداوند خواند. (ص۳۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب دوم کتاب در شش فصل به فضیلت مسجد نبوی پرداخته و مباحثی از این دست را پیش کشیده است: بنای مسجد نبوی بر پایه تقوا (ص۳۶۷-۳۷۳)، فضل و ثواب نماز در آن (ص۴۰۰)، جواز اعتکاف در آن (ص۵۰۹)، دوری نمازگزارانش از آتش دوزخ (ص۴۳۵-۴۳۶)، برابری نماز در این مسجد با حج (ص۴۳۷-۴۳۸)، همسنگ بودن تعلیم و تعلّم در آن با جهاد (ص۴۳۸، ۵۱۰، ۵۱۲)، و سنگین بودن گناه و سوگند دروغ در آن. (ص۴۹۹-۵۰۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف، قبله مسجدالنبی۹ را موازی کعبه می‌داند؛ اما آن دسته روایت‌ها را سست و ضعیف می‌شمرد که پیامبر گرامی۹ بی‌آن که دوری مسافت، کوه‌ها و موانع دیگر مانع شده باشند، کعبه را از این مکان دیده است. (ص۵۱۶-۵۱۷) او با ذکر رویات شَدّ الرحال که بیانگر انحصار جواز مسافرت به سوی سه مسجد (مسجدالنبی، مسجدالحرام و مسجد الاقصی) هستند (ص۴۳۹-۴۵۵)، روایت‌های دلالت‌گر بر فضیلت قصد سفر برای زیارت مرقد نبوی (ص۵۸۳-۵۹۵) را ضعیف شمرده و با تمسک به سخن ابن تیمیه و امثال وی، این کار را مشروع نمی‌داند. البته در نظر او، زیارت برای کسی که با نیتّی دیگر به مسجد نبوی آید، صالح و مستحب است. (ص۵۹۵) با این حال، حدیث‌های گوناگون و معتبری را درباره زیارت بقیع از جانب پیامبر۹ و دعای ایشان برای اهل بقیع گزارش کرده است. (ص۵۹۶-۶۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب سوم کتاب در فضیلت دیگر مکان‌های مقدس شهر مدینه است و موضوعاتی همچون مسجد قبا و بنای آن بر پایه تقوا (ص۵۲۳-۵۳۹)، برابری ثواب نماز در آن با عمره (ص۵۳۲، ۵۴۱) و توجه ویژه پیامبر۹ به این مسجد (ص۵۵۲) را در بر دارد. درباره وادی عقیق و بطحان و فضیلت آن‌ها روایت‌هایی در کتاب آمده (ص۶۲۳-۶۳۳) و سپس چند روایت در فضیلت خاک مدینه و خاصیت شفابخشی آن یاد شده که مؤلف آن‌ها را ضعیف و مردود شمرده (ص۶۳۴-۶۴۲)؛ ولی روایت‌های گوناگون در شفابخشی خرمای عَجْوِه مدینه و بهشتی بودن آن را گزارش کرده و صحیح خوانده است. (ص۶۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب الاحادیث الوارده تا کنون سه بار در انتشارات دانشگاه اسلامی مدینه منوره، مُجَمَّع ملک فهد و دارالخضیری چاپ شده است. مؤلف در سال ۱۴۲۷ق. با حذف حدیث‌های ضعیف و افزودن دیدگاه برخی از دانشوران درباره شهر مدینه، تلخیصی از کتاب را نیز با عنوان الاحادیث الصحیحة فی فضائل المدینه منتشر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = ابوذر جعفری&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار: دانشوران یهود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی آن را به کسر حاء&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ مختار الصحاح، ص۷۱، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی به فتح آن قرائت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه نیز هر دو وجه را صحیح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۳۷؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; حِبر به معنای مُرکّب&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیبایی&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۲۷، «حبر». &amp;lt;/ref&amp;gt;، اثر، و اثر نیکو&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۱۹؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حَبر به همان معانی، جز مُرکّب، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این واژه را غیر عربی و برگرفته از کلمه عِبری «حابر» به‌ معنای جادوگری و تمرین سحر یا «حابار» به ‌معنای ساحر و کاهن دانسته‌اند. آمدن ریشه حبر به معنای سحر در زبان عبری و رواج کهانت و سحر از زمان‌های گذشته در میان دانشوران یهود، مؤید این نظر معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افرادی مانند گایگر (Geiger)، فن کریمر (Von Kremer) و آرتور جفری (Arthur Jeffery) آن را برگرفته از واژه‌ای عبری به معنای معلم دانسته‌اند که در نوشته‌های ربانیان یهود به مثابه یک عنوان و لقب افتخاری به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۵-۱۰۶، «احبار».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبر در اصطلاح به دانشوران دینی اهل کتاب، به ویژه دانشوران یهود، هر چند که بعدها مسلمان شده باشند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کاربرد آن درباره دانشوران یهود که از فرزندان هارون۷ هستند، رایج گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن عباس نیز به سبب داشتن بهره فراوان از حدیث، فقه و تفسیر قرآن با عنوان «حبر هذه الاُمه» خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۲۲؛ عمدة القاری، ج۱۳، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً سبب دیگر آن آشنایی بسیار وی با منابع اهل کتاب بوده است. البته حدیث‌هایی که این نام‌گذاری را به پیامبر۹ نسبت داده‌اند، ضعیفند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۹؛ الغدیر، ج۱۰، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که کدام یک از دو قرائت حبر در معنای دانشوران یهود فصیح‌تر است، اختلاف وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان درباره چگونگی ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی حبر اختلاف دارند. برخی تناسب آن را آگاهی دانشوران به تحبیر (نیکوسازی) سخن و دانش دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۴۴۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء که معنای لغوی حبر را «نعمت» می‌داند، سبب این نام‌گذاری را بهره‌مندی احبار از نعمت اخلاق نیکو خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفروق اللغویه، ص۱۷۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر با اشاره به معنای «اثر نیکو» این تناسب را بر جای ماندن آثار نیکوی دانشمندان در میان مردم یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۲۱۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر سبب این نام‌گذاری را استفاده دانشوران از حبر (جوهر) هنگام نوشتن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج‌۳، ص‌۴۱۵؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احبار چهار بار در قرآن کریم به صورت صریح آمده است. در سوره مائده/۵ خداوند در احتجاج برابر یهودیانی که حکم رجم را انکار و آیات مربوط به آن را پنهان می‌کردند، بیان می‌کند: احکام نازل شده الهی، نور و هدایتند و پیامبران و احبار صالحِ گذشته که این آیات را حفظ و بر پایه آن حکم می‌کردند، گواهند که این حکم در تورات وجود دارد. سپس آنان را از پنهان‌کردن و تحریف آیات خدا نهی می‌نماید و به حکم‌کردن بر پایه شریعت الهی دعوت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲-۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۴) در آیه ۶۳ مائده/ ۵ احبار به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر گناه و تعدی، سرزنش گشته‌اند و این وظیفه به آنان یادآوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۶، ص۴۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۳۱ توبه/۹ یهودیان توبیخ شده‌اند؛ زیرا احبار را همانند خدای خود ساختند و هرگاه آنان یکی از احکام خدا را تغییر می‌دادند، از آن‌ها پیروی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خداوند مسلمانان را از عناد احبار در برابر دین خدا و فساد مالی شماری بسیار از آنان که در خوردن مال حرام و دریافت رشوه برای تغییر احکام ریشه داشت، آگاه می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵، ص۲۱۰؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (توبه/۹، ۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از آیات قرآن کریم بدون تصریح به واژه احبار، از دانشوران یهود یاد کرده، به برخی از صفات آنان پرداخته‌اند؛ همچون: نادیده گرفتن حق&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۹؛ الامثل، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۰۱)، سرپیچی از احکام تورات و تحریف آن&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۷۵)، تجارت از راه دین&amp;lt;ref&amp;gt; الامثل، ج۳، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (آل عمران/۳، ۱۸۷)، عمل نکردن آنان بر پایه دانش خویش (جمعه/۶۲، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه حضور احبار یهود در حجاز: درباره پیشینه و سبب حضور احبار در حجاز که با مهاجرت یهودیان به این منطقه هم‌زمانی دارد، گزارش‌های گوناگون در دست است که به ترتیب تاریخی از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گزارش‌ها حضور آنان را در مدینه به دوران حضرت موسی۷ (قرن ۱۲ ق.م.) برگردانده‌اند. آن‌گاه که سپاهی از بنی‌اسرائیل برای برابری با هجوم عَمالیقِ ساکن در حجاز&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلاق النفیسه، ص۶۰؛ الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روانه آن‌جا شد، پس از پیروزی در آن منطقه ساکن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گزارش را نادرست و ساخته شده یهودیان دانسته‌اند که هدف از آن، اثبات حضور آنان از زمان حضرت موسی۷ در حجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۳۶؛ نک: مدینة یثرب، ص۶۳-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های دیگر، آنان در دوران حضرت داود و سلیمان۸ در سده‌های نُه تا۱۰ ق.م. ساکن حجاز شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۵؛ مدینة یثرب، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایتی دیگر زمان سکونت آنان را قرن ششم پیش از میلاد (۵۸۶ و ۵۸۷ ق.م.)&amp;lt;ref&amp;gt;مدینة یثرب، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌زمان با حمله بُختُ النُّصَُر، پادشاه بابل، به فلسطین و نابودی اورشلیم و اسارت بسیاری از ساکنان آن دانسته است. بر این اساس، گروهی از یهودیان و احبار برای نجات جان خویش به حجاز آمده، در یثرب ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۴۷؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر مورخان آغاز سکونت یهودیان در حجاز را سال ۷۰م. و هم‌زمان با حمله تیتوس، امپراتور روم، به شهر بیت المقدس دانسته‌اند. در این زمان، گروهی از یهودیان و دانشوران آنان که بعدها قبایل اصلی یهود را در مدینه شکل دادند، با فرار از چنگ ارتش روم، در حجاز ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۶۰؛ مدینة یثرب، ص۷۵-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخ یهودی ولف سان (Wolfe son) و نیز موشه گیل (Moshe gil) با تصریح به این نظر، گزارش‌های مربوط به ورود یهودیان به حجاز در زمان حضرت موسی۷ را به طور ضمنی رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یهود، ص۹؛The origin of the jews of yathrib, p280, p203-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، احبار بر پایه نشانه‌های یاد شده در تورات برای پیامبر خاتم۹ و با اعتقاد به مهاجرت ایشان به منطقه‌ای پر از نخل میان دو منطقه سنگلاخ، تیماء در نزدیکی یثرب و به احتمالی خود یثرب را مطابق با آن نشانه‌ها یافته، در آن‌جا سکنا گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶؛ مدینة یثرب، ص۶۳-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از احبار به دیگران سفارش می‌کردند در صورت دیدار آن پیامبر، در ایمان به وی تردید نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از امام صادق۷، در کتب یهود، محلی میان دو کوه عیر و اُحُد به عنوان مقصد هجرت پیامبر موعود یاد شده بود. گروهی از آنان با این گمان که کوه حداد در نزدیکی یثرب همان اُحُد است، در مناطق تیماء، خیبر و فدک ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گفته ولف سان، منابع یهودی درباره یهودیان شمال حجاز سخنی نگفته‌اند. با توجه به دقت یهودیان در نگارش تاریخ خود، محققان تاریخ یهود از سکوت منابع یهودی در این زمینه در شگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیهود، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پژوهشگران بر پایه مطالعات زبان‌شناسی و تفاوت فرهنگی یهودیان یثرب و فلسطین، در بنی‌اسرائیلی بودن یهودیانی چون قبیله بنی‌نضیر تردید کرده، آن‌ها را از عرب‌های یهودی شده دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المفصل، ج۶، ص۵۳۰-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار یهود مانند کعب بن اشرف، جایگاه اجتماعی و دینی برجسته‌ای میان یهود و مردم یثرب داشتند. او که از احبار ثروتمند بنی‌نضیر بود، به سبب کمکهای مالی خویش نفوذی فراوان در میان دیگر احبار یهود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و بشارت ظهور پیامبر گرامی۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آگاهی از بشارت ظهور: بر پایه سخن قرآن کریم و دیگر منابع اسلامی، دانشوران و احبار یهود نشانه‌ها و محل ظهور و هجرت پیامبر خاتم را در تورات و زبور خوانده و از نسل‌های گذشته شنیده بودند؛ ولی بسیاری از آنان این حقایق را کتمان می‌کردند. بر پایه سخن صریح قرآن کریم، بشارت بعثت پیامبر گرامی۹ و ویژگی‌های ایشان در تورات و انجیل آمده است. (اعراف/۷، ۱۵۷) این نشانه‌ها به‌اندازه‌ای روشن بود که آن‌ها پیامبر گرامی۹ را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ ولی گروهی از آنان این حقایق را آگاهانه کتمان می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۶؛ الصافی، ج۵، ص۴۶؛ المیزان، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷؛ الامثل، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۴۶) بر پایه همین آگاهی‌های پیشین، یهودیان و دانشورانشان همواره در برابر تعدّی و تجاوز اعراب، چشم امید به ظهور منجی داشتند و آن‌گاه که یهودیان یثرب با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می‌شدند، می‌گفتند: به زودی با پیروی از پیامبری که ظهور خواهد کرد، شما را مانند قوم عاد و ارم از میان می‌بریم و بت‌هایتان را نابود می‌کنیم. آنان پس از بعثت پیامبر۹ به سبب حسادت و سودخواهی، به او کفر ورزیدند؛ اما انصار که با شنیدن گزارش‌ها و صفات پیامبر موعود از زبان یهودیان، آماده این رویداد شده بودند، به اسلام گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹؛ الصافی، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع تاریخی مسلمانان نیز گزارش‌های گوناگون درباره آگاهی دانشوران یهود از زمان ظهور پیامبر گرامی۹ و نام و محل هجرت و خاتمیت ایشان در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۲۱۴؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که تُبَّع بن حسان، از پادشاهان سلسله حمیر در یمن، با حمله به یهودیان مدینه بر آنان چیره شد، تصمیم گرفت که مدینه را ویران کند. احبار یهود به او گفتند: تو قادر به این کار نخواهی بود؛ زیرا این سرزمین محل هجرت پیامبری از فرزندان اسماعیل۷ است که در مکه مبعوث خواهد شد. تُبَّع که از دانش آنان آگاه بود، از ویران‌کردن مدینه چشم پوشید و با جمعی از احبار روانه مکه شد. گروهی از اطرافیان، تبع را تحریک کردند تا با ویران ساختن مکه، اموال و گنج‌های آن را غارت کرده، با سنگ‌های آن بنایی در یمن بسازد تا اعراب برای زیارت به آن‌جا روند. احبار یهود ضمن بازداشتن وی از این کار، کعبه را خانه خدا خواندند که هرکس قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشد، نابود خواهد شد. همان شب تبع به سختی بیمار شد. احبار از وی خواستند در صورتی که قصد دست‌اندازی به کعبه را دارد، از آن چشم بپوشد تا بهبود یابد. وی چنین کرد و بهبود یافت. از آن پس، او همواره کعبه را تکریم می‌کرد و آن را با پارچه‌ای پوشاند و مناسک حج را انجام داد. وی آن دانشوران یهودی را همراه خود به یمن برد و خود و همه قومش به دین یهود گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۶۳۴-۶۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸؛ قس: بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع گزارش کرده‌اند که ابوطالب در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، حضرت محمد۹ را که نوجوان بود، همراه برد. هنگامی که به منطقه تیماء در نزدیکی یثرب رسیدند، یکی از احبار آن منطقه نشانه‌های آخرین پیامبر را در حضرت محمد۹ دید. آن‌گاه نزد ابوطالب آمد و او را از رفتن به شام منع کرد و گفت: اگر به شام بروید، یهودیان از روی دشمنی او را خواهند کشت. ابوطالب از ادامه سفر چشم پوشید و محمد۹ را به مکه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۱۸؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستانی همانند این درباره بحیرای راهب نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲-۳۳؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۸-۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی گزارش‌ها نیز آمده که یک دانشمند یهودی به عبدالمطلب خبر داد که از نسل او پیامبری برانگیخته خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۲، ص۶۰۱؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۶-۳۷؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در حالی وارد یثرب شدند که به بعثت حضرت محمد۹ در منطقه حجاز ایمان داشتند. عبدالله بن هیبان، یکی از احبار شام، چند سال پیش از بعثت پیامبر گرامی۹ در یثرب اقامت گزید. به سبب زهد فراوان وی، مردم از او خواستند که برای زدودن قحطی و نزول باران دعا کند و دعایش مستجاب شد. آن‌گاه که مرگ خود را نزدیک دید، یهودیان را در خانه‌اش گرد آورد و به آنان گفت: «من از سرزمین‌های سرسبز و پر برکت به این سرزمین خشک و بی‌آب و علف آمدم؛ زیرا پیامبر موعود به زودی ظهور و به یثرب هجرت خواهد کرد. مبادا که دیگران در ایمان به وی از شما سبقت گیرند! آن پیامبر موعود با دشمنان خود خواهد جنگید و آن‌ها را همراه با خانواده‌هایشان به اسارت خواهد گرفت.» بر پایه همین گزارش‌ها، آن‌گاه که یهودیان بنی‌قریظه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند، برخی از آنان با سرزنش هم‌کیشان خود، محمد۹ را همان پیامبری دانستند که ابن هیبان نشانه‌ها و ویژگی‌های او را گفته بود. سپس از صف یهودیان خارج شده، به مسلمانان پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۱۶۱؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کتمان و تحریف بشارت ظهور: یکی از کارهای احبار یهود در طول تاریخ، به ویژه در روزگار پیامبر گرامی۹، کتمان و تحریف آموزه‌های کتب آسمانی درباره حضرت محمد۹ و بشارت بعثت او بود. بر پایه سخن قرآن کریم، هنگامی که پیامبر گرامی۹ مبعوث شد، گروهی از اهل کتاب، بشارت‌های کتاب آسمانی خود را درباره او نادیده گرفتند. (بقره/۲، ۱۰۱) احبار یهود برای پنهان‌کردن حقایق از مردم، تورات را در برگه‌هایی می‌نوشتند و سپس آنچه را که به زیان خود می‌دیدند، از مردم پنهان کرده، باقی‌مانده را برای مردم می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۱۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲؛ المیزان، ج۷، ص۲۷۴، ۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (انعام/۶، ۹۱) نیز از آن پس که حضرت محمد۹ به پیامبری مبعوث شد، احبار یهود نشانه‌های ظاهری پیامبر موعود را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کردند تا با ایشان سازگاری نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از ابن عباس، احبار ویژگی‌های ظاهری و چهره پیامبر موعود را که مطابق با سیمای حضرت محمد۹ در کتاب‌هایشان یاد شده بود، دیگرگون گزارش دادند و هنگامی که یهودیان و مشرکان از آنان درباره نشانه‌های پیامبر موعود پرسیدند، وی را به دروغ، مردی بلند قامت با چشمان آبی معرفی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زبیر بن باطا، یکی از احبار بزرگ یهود، گزارش شده است که پدرش یکی از اسفار یهود را در دست داشت و می‌دانست که نشانه‌های یاد شده برای پیامبر موعود در آن، کاملاً با حضرت محمد۹ مطابقت دارد؛ اما هنگامی که خبر بعثت پیامبر۹ به او رسید، آن نشانه‌ها را از کتاب پاک کرد و گفت: این شخص، پیامبر موعود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۵۹؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر تورات، زبور نیز دستخوش تحریف احبار شد. ابن تیمیه مدعی است نسخه‌هایی از زبور را دیده که در آن به پیامبری حضرت محمد۹ تصریح شده؛ ولی در نسخه‌های دیگر این عبارات حذف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و پیامبر گرامی۹: چگونگی برخورد احبار یهود با پیامبر گرامی۹، مسلمانان و اسلام را می‌توان به دو دوره قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دوره پیش از هجرت: درباره رابطه احبار با پیامبر۹ در دوران مکه گزارش چندانی در دست نیست. رویکرد اسلام در برابر احبار در این دوره را می‌توان همان رویکرد مربوط به اهل کتاب، به ویژه یهودیان، دانست. آیات مکی مرتبط با اهل کتاب، بیانگر حسن نیت اسلام درباره آنان و تأکید بر نقاط مشترک و یگانگی منبع و هدف کتاب‌های آسمانی‌اند. این بیان در مسیر همدلی میان پیروان ادیان آسمانی در برابر مشرکان بود. این آیات با این بیان که رسالت محمدی مؤید و مکمل رسالت پیامبران پیشین است، همه اهل کتاب را به پیروی از قرآن و اسلام دعوت و به آنان یادآوری می‌کنند که نشانه‌ها و ویژگی‌های محمد۹ در کتاب‌های خود آنان یافت می‌شود. (اعراف/۷، ۱۵۷؛ یونس/۱۰، ۳۷؛ شوری/ ۴۲، ۱۳؛ اعلی/۸۷، ۱۸-۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی و برخورد مستقیم میان احبار و پیامبر۹ در دوران مکه گزارش نشده است؛ جز این که مشرکان مکه برای کسب آگاهی درباره پیامبر موعود و نسبت آن با محمد۹ به احبار یهود مراجعه می‌کردند. آنان با فرستادن نمایندگانی به یثرب نشانه‌های پیامبر موعود را جویا می‌شدند تا به گمان خویش، پیامبر۹ را با پرسش‌های سخت رسوا کنند. آنان نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را با همین هدف به مدینه فرستادند. آن دو درباره ویژگی‌ها و سخنان محمد۹ برای احبار مدینه خبر آوردند. احبار یهود از آن دو خواستند که از پیامبر۹ درباره سه چیز بپرسند: جوانانی که در روزگاران پیشین ناپدید شدند، مردی جهان‌گشا که شرق و غرب جهان را درنوردید، و چیستی روح. احبار گفتند: اگر محمد۹ بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، پیامبر است. بر پایه روایتی دیگر، پاسخ به دو سوال نخست و پرهیز از پاسخ به سوال سوم را نشانه نبوت وی خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی بازگشت فرستادگان قریش به مکه و طرح آن پرسش‌ها، پیامبر۹ پاسخ آن را به روز بعد و نزول وحی الهی واگذاشت. با گذشت ۱۵ شب، از وحی الهی خبری نشد و این مایه‌اندوه رسول خدا۹ و خوشحالی مشرکان قریش گشت. آن‌ها نخستین بار پیامبر۹ را در برابر پرسش خود ناتوان پنداشتند. پس از ۱۵ شب، سوره کهف/۱۸ در پاسخ به دو سؤال اول و آیه ۸۵ اسرا/۱۷ در پاسخ به پرسش سوم نازل شد. جوانان یاد شده، اصحاب کهف؛ مرد جهان‌گشا، ذوالقرنین؛ و آگاهی از حقیقت روح در اختیار خداوند و فراتر از دانش‌ اندک آنان معرفی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (کهف/۱۸، ۲۵-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دوران پس از هجرت: برخورد احبار و یهودیان با پیامبر گرامی۹ در مدینه را می‌توان به سه بخش قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. برخورد احتیاط‌آمیز: برخورد نخستین، بیشتر سکوت در برابر پیامبر اکرم۹، نپذیرفتن دعوت و انکار رسالت ایشان و مانند آن بود. در این مرحله، آنان رویکردی احتیاط‌آمیز درباره پیامبر۹ و اسلام داشتند و دشمنی خود را کامل بروز نمی‌دادند. رسول خدا۹ بر پایه دستور قرآن، اهل کتاب را به گفتوگو و اتحاد بر محور توحید دعوت کرد که وجه مشترک رسالت پیامبران بود. (آل عمران/۴،۶۴؛ عنکبوت/۲۹، ۴۶) نماز گزاردن مسلمانان به سوی بیت المقدس، مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند خوردن ذبایح اهل کتاب و ازدواج با زنان آن‌ها را تجویز کرد. (مائده/۵، ۵) بر پایه گزارش اهل سنت، پیامبر۹ پیش از هجرت در روز دهم محرم روزه می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۱۵۹، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامی که در مدینه یهودیان را دید که در آن روز به سبب رهایی حضرت موسی۷ و بنی‌اسرائیل از دست فرعون روزه می‌گیرند، خود و پیروانش را به حضرت موسی۷ نزدیک‌تر خواند و سفارش کرد که مسلمانان نیز آن روز را روزه بگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ها مایه خشنودی احبار و یهودیان می‌شد و پیامبر۹ با این رویکرد مسالمت‌آمیز به آنان فرصت می‌داد تا به مسلمانان نزدیک شده، با فهم آیین اسلام از آن پیروی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. برخورد دشمنانه: در این مرحله، آنان به توطئه، ایجاد شبهه درباره اسلام، تلاش برای فریب مسلمانان، پرسیدن پرسش‌های سخت برای شکست دادن پیامبر۹، مشارکت در درگیری نظامی، و مانند آن پرداختند. نیرومندی اسلام در مدینه، روز به روز احبار و اشراف یهود را به کارشکنی بیشتر وامی‌داشت. آنان برای تضعیف اسلام و حکومت اسلامی، از هر ابزاری، از جمله همکاری با منافقان، بهره می‌جستند. سیره‌نگاران نام احباری را که در رویارویی با پیامبر گرامی نقشی برجسته داشتند، گزارش کرده‌اند؛ همچون: حُیی بن اخطب و برادرانش ابویاسر و جُدّی، سلام بن مُشکم، کنانه و سلام بن ربیع، کعب بن اشرف و برخی از احبار بنی‌نضیر.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. تردیدافکنی: یکی از ابزارهای احبار، تردیدافکنی در عقاید مسلمانان بود؛ به این شیوه که نخست به ایمان و مسلمانی تظاهر کرده، پس از چندی با اعلام بازگشت از اسلام تلاش می‌کردند تا به مسلمانان جرئت ارتداد دهند و در حقانیت اسلام تردید ایجاد کنند. خداوند با نزول آیه ۷۲ آل عمران/۳ ضمن اشاره به این توطئه، مسلمانان را از آن آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ الامثل، ج۲، ص۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احبار یهود با یکدیگر سازش می‌کردند که در آغاز روز نزد پیامبر گرامی۹ آیند و به ظاهر مسلمان شوند؛ ولی در پایان روز اعلام کنند که از دین اسلام برگشته‌اند. چون از آن‌ها درباره علت این کار سؤال می‌شد، می‌گفتند: ویژگی‌های محمد۹ را از نزدیک دیدیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه کردیم، صفات و روش او را با آن نشانه‌ها سازگار نیافتیم. بدین سان، آنان می‌خواستند ایمان مسلمانان را سست کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۹-۱۰۰؛ الصافی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار بنی‌نضیر می‌کوشیدند با بهره بردن از روابط صمیمانه خویش با مردم یثرب، آنان را از اسلام رویگردان کنند. برخی از مسلمانان به انصار درباره روابط صمیمانه با یهودیان هشدار دادند؛ ولی آنان اعتنا نکردند. بر پایه روایت ابن عباس، در این موقعیت، آیه ۲۸ آل عمران/۳ نازل شد و مؤمنان را از روابط دوستانه با کافران نهی کرد و درباره پیامدهای ناگوار آن هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۶۵؛ لباب النقول، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از احبار بنی‌نضیر که با قبایل یثرب مرتبط بودند، انصار را از انفاق در راه خدا بازداشته، آنان را از دچار شدن به فقر در آینده بیم می‌دادند. بر پایه گزارش‌های تفسیری، آیه ۳۷ نساء/۴ در این زمینه نازل شد و احبار یاد شده را افرادی بخیل و کافر خواند که مردم را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند؛ و از عذاب خوار کننده آنان خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. فریبکاری: تلاش برای فریب پیامبر۹ و ایجاد خدشه در احکام الهی، از دیگر کارهای احبار و یهودیان مدینه بود. بر پایه برخی از گزارش‌ها، آنان نزد رسول خدا آمده، می‌گفتند: اگر به عنوان دانشمندان و اشراف یهود، از تو پیروی کنیم، دیگر یهودیان نیز به پیروی از ما مسلمان خواهند شد. سپس از پیامبر۹ می‌خواستند در ستیز میان آنان و گروهی دیگر، به سود ایشان داوری کند تا به وی ایمان بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۵۵؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما خداوند این توطئه را آشکار کرد و پیامبر گرامی۹ را از افتادن در دام فتنه آنان بر حذر داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۱؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، در پی زنای محصنه زن و مردی از اشراف یهودیان خیبر، دانشوران آنان به رغم آگاهی از حکم رجم برای این کار در تورات، از اجرای آن خودداری کردند و حکم آن را از پیامبر۹ پرسیدند؛ باشد که وی حکمی جز سنگسار بدهد. آن‌ها به پیامبر۹ گفتند که حکم او را خواهند پذیرفت. جبرئیل با نزول بر پیامبر۹ حکم رجم را تأیید کرد؛ اما دانشوران یهود از پذیرش آن سر باززدند. با پیشنهاد پیامبر۹ و پذیرش احبار خیبر، عبدالله بن صوریا که داناترین دانشمند آنان به تورات بود، حَکَم برگزیده شد. رسول خدا۹ ابن صوریا را سوگند داد که جز راست نگوید و او اعتراف کرد که حکم زنای محصنه در تورات رجم است و دانشوران یهود حکم دیگری را جایگزین آن کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصافی، ج۲، ص۲۲-۲۳؛ نور الثقلین، ج۱، ص۶۲۹-۶۳۰؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، پیامبر۹ بخشی از تورات که حکم رجم را در بر داشت، به ابن صوریا داد تا بخواند. وی آن‌گاه که به آن آیه رسید، با خودداری از خواندن، دستش را روی آن گذاشت و آیه بعد را خواند. عبدالله بن سلام با آگاهی از این حیله، دست وی را از روی آن آیه برداشت و آن را برای پیامبر۹ خواند. آن‌گاه پیامبر۹ دستور داد که آن دو تن را بیاورند و بر پایه حکم تورات، سنگسارشان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۳۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. استهزا: به سخره گرفتن قرآن، پیامبر۹ و مسلمانان، به ویژه بزرگان و دانشوران مسلمان شده یهود، راهکار دیگر احبار یهود در برخورد با اسلام و مسلمانان بود. بر پایه برخی گزارش‌ها، آن‌گاه که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعیه، اسد بن عبید و برخی دیگر از یهودیان سرشناس و دانشمند، مسلمان شدند و دیگر یهودیان را نیز به اسلام دعوت کردند، احبار یهود آن‌ها را بدترین افراد خود معرفی کردند و گفتند: اگر آنان صالح بودند، هرگز دین نیاکان خود را رها نمی‌کردند. بر پایه روایتی، آیات ۱۱۳-۱۱۵ آل عمران/۳ در پاسخ به این ادعای احبار و در ستایش ایمان آورندگان یهود و بقیه اهل کتاب نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارش شده است که برخی از احبار یهود مدینه با غنی خواندن خودشان و فقیر خواندن خدای مسلمانان، برخی از احکام اسلام را به سخره گرفتند. پیامبر۹ با ارسال نامهای از طریق ابوبکر برای یهودیان، آن‌ها را به نماز، پرداخت حقوق مالی، انفاق در راه خدا و... دعوت کرد. ابوبکر با حضور در میان یهودیان که پیرامون یکی از احبار به نام فِنحاص عازورا جمع شده بودند، نامه را به وی داد و او را به پذیرش نبوت پیامبر۹ دعوت کرد. فنحاص پس از مطالعه نامه گفت: خدای شما نیازمند ما شده است؟ ابوبکر با نواختن سیلی به صورت وی،گفت: اگر میان مسلمانان و یهودیان پیمانی نبود، گردنت را می‌زدم! فنحاص نزد پیامبر۹ شکایت برد و درپی گزارش رویداد از سوی ابوبکر، گفته خود را انکار کرد. مفسران این حادثه را شأن نزول آیه ۱۸۱ آل عمران/۳ دانسته‌اند که با تکذیب سخن کسانی که خدا را فقیر و خود را بی‌نیاز خوانده‌اند، به آنان وعده عذاب داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۹؛ جامع البیان، ج۴، ص۲۶۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۴۶۰؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار. مبارزه و مناظره علمی: گروهی از احبار به گمان خویش برای شکست دادن و رسوا کردن پیامبر گرامی۹ با پرسش‌هایی پیچیده، روزی نزد وی آمده، گفتند: پاسخ ما را جز پیامبران الهی نمی‌دانند و اگر به ما پاسخ درست دهی، به تو ایمان خواهیم آورد. رسول خدا پاسخ آنان را داد و ایشان با تأیید پاسخ‌های پیامبر۹ گفتند: هنگامی به تو ایمان می‌آوریم که بگویی کدام فرشته بر تو نازل می‌شود. رسول خدا۹ با نام بردن از جبرئیل، او را فرشته‌ای خواند که بر همه پیامبران الهی نازل شده است. احبار یهود جبرئیل را دشمن یهود خواندند و از عمل به وعده خویش و ایمان به پیامبر۹ خودداری کرده، گفتند: اگر پیک وحی فرشته‌ای جز جبرئیل بود، ایمان می‌آوردیم. خداوند آیات ۹۷-۱۰۱ بقره/۲ را نازل و عقیده نادرست آنان درباره جبرئیل و بهانه‌گیریشان را نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۹۴-۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، روزی عمر بن خطاب در مدینه وارد مرکز آموزش دینی یهود موسوم به بیت المدارس شد و درباره آمدن نام و صفات پیامبر۹ در کتاب‌های آنان پرسید. دانشوران یهود با اذعان به آمدن نام و صفات ایشان در کتاب‌هایشان گفتند: چون جبرئیل که فرشته عذاب و دشمن یهودیان است، بر وی نازل می‌شود، به او ایمان نمی‌آوریم؛ اگر میکائیل که فرشته رحمت است، نازل می‌شد، ایمان می‌آوردیم. عمر دشمن جبرئیل را دشمن میکائیل؛ و دشمن آن دو را دشمن خدا خواند. سپس برای گزارش به پیامبر۹ به سوی مدینه آمد؛ اما پیش از رسیدن وی، آیه {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ...} (بقره/۲، ۹۷) بر پیامبر۹ نازل شد. پیامبر۹ آیه را برای عمر خواند و او سوگند یاد کرد که جز برای گفتن این نیامده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، گروهی از دانشوران یهود درباره فرزند خدا بودن عُزَیر با رسول خدا۹ گفت‌وگو کردند. آن‌ها در پاسخ به پیامبر گرامی۹ که درباره دلیل این اعتقاد پرسید، گفتند: «عزیر به جمع‌آوری و احیای تورات پس از نابود شدنش پرداخت و کسی جز فرزند خدا نمی‌تواند چنین کند. البته فرزندی‌اش به معنای حقیقی نیست؛ بلکه همان‌گونه که از باب تشریف و مجاز، شاگردی فرزند استاد نامیده می‌شود، عزیر را فرزند خدا می‌خوانیم.» پیامبر گرامی۹ با اشاره به این که حضرت موسی۷ آورنده تورات است، فرمود: «بر پایه این منطق، موسی باید نزد شما منزلتی بسیار بالاتر از عزیر داشته باشد. همان‌گونه که استاد می‌تواند شاگرد خود را فرزند خطاب کند، می‌تواند کسی را که برتر از آن شاگرد است، برادر یا مولای خود بخواند. پس شما که موسی۷ را بهتر از عزیر۷ می‌دانید، باید بتوانید او را برادر، پدر، عمو، استاد یا مولا و رئیس خدا بخوانید و خداوند نیز رواست که او را از باب احترام با این ‌عناوین خطاب کند!» احبار یهود که پاسخی نداشتند، از ایشان فرصتی برای اندیشیدن خواستند و رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۶-۱۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های رسیده، احبار یهود مدینه به هیئت‌های دینی که در زمان پیامبر گرامی۹ برای تحقیق به مدینه می‌آمدند، نیز مشورت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۷-۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن عباس، پس از نزول آیه مباهله، هیئت مسیحیان نجران از پیامبر گرامی۹ سه روز مهلت گرفتند و در این مدت با احبار یهود بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع به مشورت پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۳۹؛ الخصائص الکبری، ج۲، ص۴۱؛ السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از حضور نزد رسول خدا۹ درباره مسیحی یا یهودی بودن حضرت ابراهیم۷ ستیز کردند. آیات۶۵-۶۷ آل عمران/۳ در این زمینه نازل شد و هر دو طرف را به سبب ستیز درباره چیزی که به آن آگاهی ندارند، نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۴۰-۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج. بهانه‌گیری: برخی از احبار مانند ابن صوریا با منحصر دانستن هدایت و سعادت در یهودیت، پیامبر۹ را به پذیرش آن دعوت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۹۲؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیاتی از سوره بقره/۲ این ادعای آنان را باطل خواند و تأکید فرمود که دین پیامبران گذشته نیز توحید و اسلام بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۷۸۴؛ التبیان، ج۱، ص۴۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۳۵-۱۳۷) برخی دیگر با ناسازگار خواندن قرآن کریم با تورات، از رسول خدا۹ خواستند کتابی بیاورد که مقبول آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الجلالین، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایت کلبی، برخی از احبار، ایمان خود را به پیامبر۹ به آوردن معجزه مطلوبشان مشروط کردند. آیه ۱۸۳ آل عمران/۳ در این موقعیت نازل شد و با اشاره به پیامبرکشی یهودیان به‌ رغم ارائه معجزه مطلوب آن‌ها از سوی پیامبران پیشین، ادعای آنان را دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط احبار با پیامبر۹ سرانجام چندان تیره شد که برخی آشکارا ادعا کردند محمد۹ پیامبر موعود تورات نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشوران یهود نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس را بر مسلمانان خرده گرفته، استقلال دین اسلام را به چالش کشیدند. این مایه ناخرسندی پیامبر گرامی۹ بود. ایشان همواره از خداوند می‌خواست تا در این زمینه دستوری راهگشا نازل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال دوم ق. آیه ۱۴۴ بقره/۲ نازل شد و رسول خدا۹ فرمان یافت تا به سوی کعبه نماز بگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۶۳؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله برای یهود ناگوار بود و شماری از اشراف و دانشوران آنان نزد پیامبر۹ آمده، گفتند: اگر قبله را به سوی بیت‌ المقدس بازگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹؛ جامع البیان، ج۲، ص۵؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیات ۱۴۲-۱۴۳ بقره/۲ سخن کسانی را که مسلمانان را به سبب تغییر قبله به سرزنش و سخره گرفتند، سفیهانه خواند و با نهی پیامبر گرامی۹ از پیروی آنان، درباره فتنه یهودیان هشدار داد. (بقره/۲، ۱۴۲-۱۴۳)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← قبله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شش. هم‌پیمانی با مشرکان: در پی حضور پیامبر گرامی۹ در مدینه، یهودیان یثرب نخست منتظر سرکوب مسلمانان به دست مشرکان بودند. اما با پیروزی مسلمانان در نبرد بدر، موقعیت یهودیان ضعیف شد. برخی از سران با نفوذ یهودیان بنی‌نضیر همراه شماری از احبار پنهانی به مکه رفتند و در کنار کعبه با ابوسفیان هم‌پیمان شدند که در رویارویی با پیامبر۹ همکاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ سبل السلام، ج۴، ص۶۳؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای محدود کردن زمینه همکاری میان قریش و بنی‌نضیر، کعب بن اشرف، از احبار قدرتمند این قبیله یهودی را کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۲؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۶؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شدن کعب در سال سوم ق. رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۸۴؛ الطبقات، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت زهری، در پی نامه تهدیدآمیز قریش، یهودیان بنی‌نضیر بر آن شدند که با ترفندی رسول خدا را به قتل رسانند. از این رو، از وی خواستند که همراه ۳۰ تن از یاران خود در منطقه‌ای میان یثرب و محل زندگی قبیله بنی‌نضیر با ۳۰ تن از احبار دیدار و گفت‌وگو کند تا اگر احبار به وی ایمان آورند، همه آنان نیز به وی بگروند. آن‌گاه که به سبب حضور یاران پیامبر۹ آنان نتوانستند نقشه خود را اجرا کنند، از ایشان خواستند که با سه تن از یارانش به گفت‌وگو با سه تن از احبار بپردازد. این سه دانشور زیر جامه‌های خود خنجری پنهان کرده بودند. در پی آشکار شدن این توطئه از جانب یکی از زنان بنی‌نضیر، پیامبر۹ به مدینه بازگشت و شش ماه پس از نبرد بدر، غزوه بنی‌نضیر شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۳-۳۵۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا به آنان ۱۰ روز فرصت داد تا سکونتگاه خود را ترک کنند. آن‌ها آماده مهاجرت شدند؛ اما عبدالله ابن اُبَی، سردسته منافقان مدینه، به حُیی ابن اخطب از احبار بزرگ بنی‌نضیر و رئیس آنان پیغام داد که اگر با پیامبر۹ نبرد کنند، با ۲۰۰۰ رزمنده به یاریشان خواهد رفت. سلام بن مشکم، از احبار بنی‌نضیر، با یادآوری خیانت عبدالله بن اُبَی از حُیی خواست به وی اعتماد نکند؛ اما حُیی پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و آماده مقاومت و نبرد با مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۴-۲۲۵؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی به ترمیم دژهای بنی‌نضیر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۵۹؛ نور الثقلین، ج۵، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرچه را برای نبرد نیاز بود، همراه چارپایان درون آن‌ها جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندین روز مقاومت در برابر مسلمانان که قلعه‌های بنی‌نضیر را محاصره کرده بودند، حُیی ناگزیر از پیامبر۹ خواست بر پایه پیشنهاد پیشین که اموال آنان را محترم می‌شمرد، سازش کنند. رسول خدا۹ نپذیرفت و آنان ناگزیر شدند تنها با بردن اموال منقول خویش، زیستگاه خود را ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۶۸۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی بن اخطب پس از کوچ بنی‌نضیر به منطقه خیبر، همچنان به دشمنی خود با پیامبر۹ ادامه داد. او به مکه رفت و از سران قریش برای نبرد با مسلمانان یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی و دیگر سران بنی‌نضیر با وعده‌های مالی، قبایلی بزرگ مانند غطفان و قَیس بن عیلان را با خود همراه ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۷۰۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۳۳؛ الارشاد، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وی مخفیانه به مدینه، نزد یهودیان بنی‌قریظه رفت و آنان را با خود همراه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تلاش‌ها زمینه‌ساز نبرد احزاب شد. سرانجام حُیی پس از نبرد احزاب و در محاصره بنی‌قریظه از سوی پیامبر۹ و در میان آن قبیله به حکم سعد بن معاذ کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← بنی‌نضیر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. مسلمان شدن برخی از احبار مدینه: برخی از احبار با پی بردن به صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت و سازگاری نشانه‌های پیامبر موعود در تورات با ایشان، به وی ایمان آوردند. از این میان، برجسته‌ترین افراد، عبدالله بن سلام، مُخَیریق و زید بن سَعنه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. حُصَین بن سلام (عبدالله بن سلام): وی نخستین دانشمند یهودی بود که در مدینه به پیامبر۹ ایمان آورد و رسول خدا۹ نام او را عبدالله نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۱۱۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی اسلام آوردن وی گفته‌اند: او برای اطمینان یافتن از صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت، سه پرسش درباره نخستین نشانه قیامت، اولین غذای بهشتیان، و سبب همانندی فرزند با پدر یا مادرش طرح کرد و مدعی شد که پاسخ آن‌ها را جز پیامبران و اوصیای آنان نمی‌دانند. آن‌گاه که پیامبر گرامی۹ پاسخ آن پرسش‌ها را آموخته از جبرئیل شمرد، او جبرئیل را دشمن یهودیان خواند. رسول خدا۹ این آیه را تلاوت کرد: {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِک بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ}. (بقره/۲، ۹۷) سپس فرمود: «نخستین نشانه قیامت، آتشی است که مردم را از شرق به غرب می‌راند و آن‌جا گرد می‌آورد. اولین غذای بهشتیان، جگر نهنگ است. سبب شباهت فرزند به پدر یا مادرش، غلبه آب یکی از آن دو بر دیگری است.» عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها شهادتین را بر زبان راند و مسلمان شد. او به پیامبر۹ گفت که یهودیان اهل خیانت و بهتان‌اند و اگر از مسلمان شدن وی آگاه شوند، درباره او بدگویی خواهند کرد. چندی بعد پیامبر۹ بدون اشاره به مسلمان شدن عبدالله، از یهودیانی که نزد وی آمده بودند، درباره مقام و منزلت او پرسید. آن‌ها او را ستودند و وی و پدرش را بهترین و داناترین فرد در میان خویش خواندند. آن‌گاه که عبدالله بن سلام وارد شد و مسلمانی خود را آشکار کرد، یهودیان او و پدرش را بدترین و نادان‌ترین فرد در میان خویش خواندند. وی به پیامبر۹ گفت: این همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۳، ص۱۰۸؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۲-۱۰۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص۹۴-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. مُخَیریق نضیری: مخیریق از احبار و ثروتمندان یهود بنی‌نضیر در مدینه بود که نشانه‌های پیامبر موعود را با حضرت محمد۹ سازگار یافت وایمان آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او در غزوه احد خطاب به یهودیان سوگند یاد کرد که محمد۹ پیامبر خداست و بر آنان پیروز خواهد شد. سپس آنان را به یاری مسلمانان در نبرد با مشرکان فرا خواند. اما یهودیان به بهانه این که روز شنبه است، دعوت وی را نپذیرفتند. او با سرزنش آنان، اختیار دارایی خود را پس از مرگ به دست پیامبر۹ سپرد و به یاری سپاه اسلام شتافت و در غزوه احد به شهادت رسید. گفته‌اند: پیامبر۹ پس از شهادت وی، او را بهترین یهودی [پیش از گرویدن به اسلام] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۶۱؛ ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. زید بن سَعنه/ سَعیه: زید نیز از احبار ثروتمند مدینه بود. گزارش شده که وی همه نشانه‌های حقانیت نبوت را در حضرت محمد۹ یافته بود، جز دو چیز که هنوز از آن خبر نداشت: یکی این که بردباری پیامبر راستین بر پرخاشگری او غالب است. دوم این که هر‌اندازه تندی و جهالت دشمنان بیشتر گردد، بر شکیبایی او افزوده می‌شود. وی در پی فرصتی بود تا در برخوردی با پیامبر۹ به ویژگی‌های یاد شده در ایشان پی ببرد. او پیش از مسلمان شدن وامی به پیامبر۹ داده بود. روزی با خشونت لباس ایشان را گرفت و با درخواست طلب خود، رسول خدا۹ و دیگر فرزندان عبدالمطلب را متهم کرد که همیشه بدهی خود را دیر پرداخت می‌کنند. عمر بن خطاب خشمگین شد و ‌خواست که به وی آسیب برساند. رسول خدا۹ با تبسم و جلوگیری از برخورد عمر با وی، به عمر فرمود:‌ای کاش به جای این برخورد، مرا به حُسن پرداخت و او را به حسن طلب دین فرامی‌خواندی! آن‌گاه با اشاره به این که هنوز تا سررسید پرداخت بدهی سه روز مانده است، دستور داد طلب او را بپردازند و از آن روی که عمر او را ترسانده، ۲۰ پیمانه بیشتر به او پرداخت کنند. پس از این رویداد، وی با تصدیق رسول خدا۹ و پذیرش اسلام، همراه ایشان در نبرد‌های بسیار شرکت کرد و سرانجام در غزوه تبوک درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌و‌گوهای برخی از احبار با امام علی۷: در منابع روایی، گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوهای اعتقادی برخی از احبار با امامان معصوم: آمده است. بر پایه برخی از این حدیث‌ها که از نظر سند مرسل‌ هستند،‌ بعضی از دانشوران‌ یهود پس از آن که پاسخ پرسش‌های خود را از خلیفه اول نگرفتند، در راه بازگشت با امام علی۷ دیدار کردند و درباره مکان خداوند از وی پرسیدند. امام خداوند را آفریدگار مکان‌ و ظرف موجودات دانست‌ و خود ذات الهی را فاقد‌ ظرف‌ و مکان‌ و بزرگ‌تر از آن شمرد. آن‌گاه پرسید: اگر برای این سخن، دلیل و گواهی از کتاب خودتان بیاورم، مسلمان می‌شوید؟ سپس امام به گزارش برخی از کتاب‌های آنان اشاره کرد که روزی‌ چند فرشته از جهت‌های گوناگون نزد موسی۷ آمدند و همگی گفتند که از نزد خدا آمده‌اند. دانشمند یهودی پس از گواهی دادن به درستی این سخن، مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، یکی از احبار درباره زمان و مکان وجود یافتن خدا پرسید. امام با سرزنش او از وجود خداوند در هر زمان سخن گفت و خدا را آفریننده زمان و مکان دانست و این که زمان و مکان خدا را محدود نمی‌کند. آن دانشور پرسید: آیا تو پیامبری؟ امام خود را بنده و یکی از خادمان پیامبر گرامی۹ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۸۹-۹۰؛ التوحید، ص۱۷۴-۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گفت‌وگویی دیگر، امام علی۷ در پاسخ یکی از احبار که از وی درباره دیدن خداوند پرسید، فرمود: من خدای نادیده را نمی‌پرستم؛ اما خداوند نه با چشم سر، بلکه با چشم دل و با ایمان حقیقی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۹۸؛ التوحید، ص۱۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و ترویج اسرائیلیات: برخی از دانشوران مسلمان شده یهود، نقشی موثر در ترویج اسرائیلیات در جامعه اسلامی داشتند. برجسته‌ترین آن‌ها کعب بن ماتِع معروف به «کعب الاَحبار» بود که برخی نام درست او را کعب الحبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۶، ص۲۳۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; او از دانشوران یهود یمن بود. وی پیامبر۹ را دیدار نکرد و در زمان خلافت عمر بن خطاب یا ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مدینه آمد و اسلام آورد. به گفته برخی، در زمان پیامبر۹ مسلمان شد؛ ولی پس از وفات ایشان به مدینه آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص۴۳۰؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲؛ عمدة القاری، ج۲۵، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین ‌رو، وی از اصحاب پیامبر۹ به شمار نمی‌آید و از طبقه نخست تابعین است. بر پایه گزارشی، عباس بن عبدالمطلب از علت دیر مسلمان شدن کعب الاحبار پرسید و او پاسخ داد: «پدرم که از دانشوران یهود بود، نوشته‌هایی از تورات را در بسته‌ای مهر شده گذاشته و از من پیمان گرفته بود که آن را نگشایم. پس از مرگ پدر آن را گشودم و با مشاهده نام و صفات پیامبر۹ در آن نوشته‌ها مسلمان شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۶۵-۳۶۶؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی از سعید بن عمر انصاری، از میان افرادی که پیامبر۹ را ندیده بودند، کسی همانند کعب اوصاف ایشان را نمی‌دانست. این سخن مؤید گفته کعب در مورد آن نوشته‌های تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب با هدف شرکت در فتوحات اسلامی به حمصِ شام رفت و آن‌جا سکونت گزید و در زمان خلافت عثمان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۴۳۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷؛ الاصابه، ج۴، ص۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از اسرائیلیات به او منسوب است. درباره هدف وی از مسلمان شدن، دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود. برخی او را به تظاهر به اسلام، دروغ بستن به پیامبر گرامی۹ و ترویج آگاهانه اسرائیلیات متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;من حیاة الخلیفة عمر، ص۳۸۷؛ شیخ المضیره، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی او را در قتل عمر بن خطاب نیز دخیل دانسته و به این گزارش استناد کرده‌اند که وی سه روز پیش از کشته شدن عمر، از مرگ او خبر داد و گفت که این رویداد در تورات آمده است؛ اما عمر سخن او را باور نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۰؛ قس: السنن الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، کعب رابطه خوبی با امام علی۷ نداشت و امام او را کذّاب می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایتی، امام باقر۷ این سخن کعب را که کعبه هر روز بر بیت‌ المقدس سجده می‌کند، دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی دیگر او را مسلمان و ثقه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج۵، ص۳۳۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیده ابن کثیر، کعب الاحبار با آگاهی فراوان از کتب ادیان مختلف، داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل و کتاب‌های گذشته را بدون آن که به پیامبر۹ نسبت دهد، برای مردم بازگو می‌کرد. از آن‌جا که بسیاری از این سخنان درست و تأییدگر اسلام بود، از این کار او جلوگیری نشد. اما بعدها برخی از کسانی که گفته‌های وی را شنیده بودند، آن‌ها را به پیامبر گرامی۹ نسبت دادند و حدیث‌های نادرست بسیاری را از او رواج دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هر روی، ابن کثیر نیز او را به سبب زیاده‌روی در گزارش داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل نکوهش کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ شیوه وی چنان افراطی بود که عمر بن خطاب که نخست از سخنان او استقبال می‌کرد، به او هشدار داد که اگر از سخنانش دست نکشد، او را به سرزمین میمون‌ها می‌فرستد. وی در این سخن، به مسخ شدن یهودیان و تبدیل گشتن آن‌ها به میمون اشاره داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۵۰، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خلافت عمر، فعالیت‌های کعب الاحبار با حمایت معاویه گسترش یافت. معاویه او را به سبب دانش فراوان، مشاور خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۷-۱۴۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند که هدف معاویه از این کار، بهره‌گیری از وی در جعل حدیث به سود بنی‌امیه و شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه او را از راستگوترین کسانی می‌دانست که درباره اهل کتاب سخن می‌گویند؛ اما بر آن بود که در سخنان او دروغ‌هایی یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، محمد بن کعب قرظی، فرزند کعب الاحبار، در پاسخ عمر بن عبدالعزیز که درباره ذبیح از او پرسید، حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست. وی همین را از یکی از احبار مسلمان شده شام پرسید. او هم حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست و اقرار نمود که یهودیان به‌ رغم آگاهی از این حقیقت، از سر حسادت آن را انکار می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناظره برخی از احبار با امام رضا۷: به سبب زندگی یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، در دوره‌های پسین نیز گفت‌وگوها و مناظراتی میان احبار یهود و پیشوایان دینی اسلام، از جمله اهل بیت: صورت گرفت. مناظره دانشمند یهودی معروف به رأس الجالوت با امام رضا۷ از این قبیل است. او از امام خواست تا نبوت پیامبر گرامی۹ را بر پایه تورات ثابت کند. امام۷ به وصیت حضرت موسی۷ به بنی‌اسرائیل اشاره کرد که پیامبری از میان برادرانشان به سوی آنان خواهد آمد و باید او را تصدیق کنند و به سخنانش گوش فرادهند. آن‌گاه افزود: بنی‌اسرائیل برادرانی جز بنیاسماعیل ندارند و از میان فرزندان اسماعیل۷ هم پیامبری جز حضرت محمد۹ برانگیخته نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بخش مورد استناد امام با ‌اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخه‌های کنونی آن نیز یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تثنیه، ۱۸ : ۱۵، ۱۸؛ اعمال رسولان، ۳ : ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امام رضا۷ درباره دلیل اعتقاد رأس الجالوت به نبوت حضرت موسی۷ پرسید، وی به معجزاتی مانند شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصا استناد کرد. امام رضا۷ با تأیید این معجزات پرسید: آیا هر کس را که در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، تصدیق می‌کنی؟ رأس الجالوت گفت: تنها هنگامی می‌پذیرم که معجزاتی همانند حضرت موسی۷ بیاورد. امام رضا۷ پرسید: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی۷ ایمان داری با آن که هیچ یک از آن‌ها چنان معجزاتی نیاوردند؟ او که در پاسخ حضرت رضا۷ درمانده بود، با تغییر سخن خود گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. امام به بیان مواردی در نقض این گفته وی پرداخت و با اشاره به زنده شدن مردگان و شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی عیسی۷ پرسید: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ رأس الجالوت گفت: می‌گویند که وی چنین کارهایی ‌کرده است؛ ولی ما ندیده‌ایم. امام پرسید: مگر معجزات حضرت موسی۷ را به چشم خود دیده‌اید؟ آیا جز این است که افرادی مورد اعتماد آن‌ها را دیده و گزارش کرده‌اند و سخن آنان با گزارش‌های متواتر به شما رسیده‌ است؟ معجزات حضرت عیسی۷ را هم افرادی درخور اعتماد دیده و با روایت‌های متواتر گزارش کرده‌اند. پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ آن‌گاه بر پایه همین منطق، به اثبات معجزات و نبوت پیامبر گرامی پرداخت و فرمود: «درباره حضرت محمد۷ نیز این سخن صدق می‌کند. بر پایه گزارش‌های متواتر، ایشان نزد هیچ آموزگاری درس نخواند و دانش نیاموخت. وی به رغم امّی بودن، کتابی آورد که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و آینده سخن گفته است. پس چرا نبوت او را نمی‌پذیری؟» رأس الجالوت که پاسخی نداشت، درماند و سکوت اختیار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۵، ۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد باقر اسدی، علی اسدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسباب النزول&#039;&#039;&#039;: الواحدی (م.۴۶۸ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، ۱۳۸۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی‌ السنة المحمدیه&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه (م.۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: محمد صادق النجمی، ترجمه: کمالی، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلاق النفیسه&#039;&#039;&#039;: احمد بن عمر، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامثل&#039;&#039;&#039;: مکارم الشیرازی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;: الزبیدی (م.۱۲۰۵ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیهود فی بلاد العرب&#039;&#039;&#039;: اسرائیل والفنسون، قاهره، مطبعة الاعتماد، ۱۹۲۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحقیق&#039;&#039;&#039;: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر بغوی (معالم التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البغوی (م.۵۱۰ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر الجلالین&#039;&#039;&#039;: جلال الدین المحلی (م.۸۶۴ق.) و جلال الدین السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر نور الثقلین&#039;&#039;&#039;: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التوحید&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع بیان العلم و فضله&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالحلیم البحرانی، به کوشش علی بن حسن و دیگران، ریاض، دار الفضیله، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جوامع الجامع&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گرجی، تهران، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۸۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۲۲ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل السلام&#039;&#039;&#039;: الکحلانی (م.۱۱۸۲ق.)، مصطفی البابی، مصر، ۱۳۷۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیخ المضیرة ابوهریره&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه، بیروت، اعلمی، ۱۹۶۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصافی&#039;&#039;&#039;: الفیض الکاشانی (م.۱۰۹۱ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرائف المقال&#039;&#039;&#039;: سید علی بروجردی، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العجاب فی بیان الاسباب&#039;&#039;&#039;: العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح‌ الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القاموس المحیط&#039;&#039;&#039;: الفیروزآبادی (م.۸۱۷ق.)، بیروت، دار العلم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب مقدس&#039;&#039;&#039;: ویلیام گلن و هنری مرتن، ترجمه: فاضل خان همدانی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لباب النقول&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، دار احیاء العلوم، بیروت&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالقادر الرازی (م.۶۶۶ق.)، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدینة یثرب قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;: یاسین غضبان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستدرکات علم رجال الحدیث&#039;&#039;&#039;: علی نمازی، تهران، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستوطنات الیهودیة علی عهد الرسول۹&#039;&#039;&#039;: احمد علی المجدوب، قاهره، الدار المصریة اللبنانیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسائل الامامه&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الناشی الاکبر (م.۲۹۳ق.)، به کوشش یوسف فان، بیروت، ۱۹۷۱م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم الفروق اللغویه&#039;&#039;&#039;: ابوهلال العسکری (م.۳۹۵ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;: الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من حیاة الخلیفة عمر&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن احمد البکری، الارشاد، بیروت، ۲۰۰۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واژه‌های دخیل در قرآن مجید&#039;&#039;&#039;: آرتور جفری، ترجمه: بدره‌ای، توس، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتباء: نشستن با شیوه جمع‌کردن ران و زانوها به سوی شکم به ‌وسیله دست‌ها، دستار یا لباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «احتباء» از ریشه «ح ب و» و این ریشه به معنای نزدیک شدن و حرکت به حالت چهار دست‌وپا است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۳۰۸؛ الصحاح، ج۶، ص۲۳۰۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء به معنای جمع‌کردن پشت و ساق‌های پا به وسیله لباس است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۱۳۲؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲؛ النهایه، ج۱، ص۳۳۵، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; در اصطلاح فقهی احتباء نوعی نشستن است بدین‌گونه که فرد زانوهایش را به سمت شکم جمع کند و پیراهن یا پارچه‌ای پشت، شکم و پاهایش را در برگیرد. این کار در وضعی خاص حرام یا مکروه شمرده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه احتباء به پیش از اسلام بازمی‌گردد. اعراب پیش از اسلام معمولاً به این صورت می‌نشسته‌اند. در حدیث‌هایی از پیامبر گرامی۹ احتباء تکیه‌گاه عرب خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲؛ امثال الحدیث، ص۱۵۱-۱۵۲؛ کنز العمال، ج۱۵، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن‌جا که بسیاری از اعراب در بیابان‌ها یا خیمه‌ها می‌زیستند و دیوار و تکیه‌گاه نداشتند، برای رفع خستگی از این شیوه به عنوان تکیه‌گاه استفاده می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجازات النبویه، ص۲۰۰؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶؛ شرح اصول الکافی، ج۱۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «اِقعاء»، «قُرْفُصاء» و «احتیاک» از واژه‌های مرتبط با همین موضوعند. واژه‌شناسان و فقیهان معانی گوناگون برای اقعاء بیان کرده‌اند؛ از جمله نوعی احتباء که دست‌ها به جای این که روی ساق‌های پا قرار گیرند، بر زمین تکیه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۲، ص۱۰۸-۱۰۹؛ غریب الحدیث، حربی، ج۱، ص۶۰؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای دیگرش این است که شخص به گونه‌ای بنشیند که باسن‌هایش بر روی زمین قرار گیرد و به پشت تکیه زند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۶، ص۲۴۶۵؛ نک: المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز اقعاء را قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پا می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدایة المجتهد، ج۱، ص۱۱۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرفصاء نیز نوعی از احتباء است که به جای استفاده از پارچه، دست‌ها روی ساق‌ها قفل و تکیه‌گاه می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱؛ ج۲، ص۱۰۹؛ ج۳، ص۵۷؛ الصحاح، ج۳، ص۱۰۵۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احکام فقهی احتباء: در فقه اسلام، اصل احتباء جایز و مباح است؛ اما در موارد خاص دارای احکامی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احتباء شخص مُحْرم و حاضر در مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء شخص مُحْرم و نیز کسی که در مسجدالحرام حضور دارد، مکروه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع للشرایع، ص۲۳۰؛ الدروس، ج۱، ص۳۸۸، ۴۷۴؛ الحدائق، ج۱۵، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی مانند روایت‌های حماد بن عثمان و عبدالله بن سنان از امام صادق۷ است که محرم و حاضر در مسجدالحرام را از این کار نهی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۳۶۶، ۵۴۶؛ تهذیب، ج۵، ص۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; حِکمت این حکم، پاس داشتن حرمت و عظمت کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۹۸؛ علل الشرایع، ج۲، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پرهیز از احتمال آشکار شدن عورت&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواب‌آلودگی و باطل شدن وضو&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج۱، ص۴۵۱، «حبو»؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است. از سوی دیگر، در روایت زراره از امام باقر۷ به احتباء ایشان کنار کعبه تصریح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان به روش‌هایی میان این دو دسته حدیث سازگاری پدید آورده‌اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. حمل روایت زراره بر بیان جواز احتباء و حرام نبودن آن.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. مقید بودن حکم کراهت به حالتی که فرد در معرض کشف عورت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. حمل حدیث‌های دلالت‌گر بر کراهت، بر محدوده مسجدالحرام در زمان پیامبر گرامی۹ و حمل روایت جواز بر محدوده توسعه یافته آن پس از عصر پیامبر.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰-۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. احتباء در غیر حالت احرام و خارج از مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء در غیر حالت احرام و نیز بیرون از مسجدالحرام کراهت ندارد و تنها در صورت پوشیده نبودن عورت، حرام به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۲، ص۱۵۸؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی از جمله روایت سماعه از امام صادق۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روایت‌های گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مناقب، ج۳، ص۲۱۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۶۶؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۵۳؛ ج۹۶، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سیره پیامبر گرامی۹ و امامان: و همچنین سخن پیامبر۹ است که احتباء به طور مطلق یا در مسجد را دیوار و تکیه‌گاه عرب خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲، ح۲, ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدون این که از آن نهی کرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان اهل سنت احتبا در حال احرام یا در مسجدالحرام را مکروه به شمار نیاورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المدونة الکبری، ج۱، ص۴۶۱؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاره‌ای از منابع اهل سنت، از احتباء به‌گونه مطلق نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عموم فقیهان اهل سنت آن را تنها در صورت پوشیده نبودن عورت حرام شمرده و در دیگر حالت‌ها جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۱۱، ص۶۷؛ عمدة القاری، ج۴، ص۷۵؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آن‌ها، حدیث‌های نبوی است که تنی چند از صحابه مانند جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۴۹؛ ج۷، ص۴۱-۴۲؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها مورد کراهت احتباء در فقه اهل سنت، احتبای شخص حاضر در نماز جمعه هنگام خطبه‌خوانی امام جمعه است. بر پایه مذاهب مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج۱، ص۱۴۹؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۵-۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۲، ص۱۷۱؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز ظاهر سخن شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الام، ج۱، ص۲۳۵؛ المجموع، ج۴، ص۵۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء در این حال نیز جایز است؛ اما شاگردان شافعی و فقیهان پیرو او آن را مکروه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۱، ص۵۳۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۲۹۰؛ حواشی الشروانی، ج۲، ص۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آنان، روایت نبوی است که نمازگزاران جمعه را از احتباء هنگام خطبه نماز جمعه بازداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۹۶-۹۷؛ سنن الترمذی، ج۲، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان دیگر مذاهب اهل سنت، برای جواز احتباء در نماز جمعه، به ادله‌ای مانند احتبای پیامبر گرامی۹ در نمازهای مستحب و قیاس آن با احتباء در هنگام خطبه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استناد نموده یا با مناقشه در سند روایت&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸-۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و توجیه متن آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به حلّ تعارض آن با دیگر روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرداخته‌اند. علت کراهت این احتباء از دید مکروه‌شمارندگان این است که زمینه خواب و بطلان وضو را فراهم ساخته&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نیز مانع دقت در شنیدن خطبه نماز جمعه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. احتباء در نماز: در فقه اسلامی از احتباء در نماز سخن نرفته است. اما از اقعاء در نماز سخن گفته‌اند. نظر مشهور فقیهان شیعه با استناد به روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۳، ص۳۳۶؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۴؛ الاستبصار، ج۱، ص۳۲۷-۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کراهت اقعاء در نماز است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۱، ص۳۶۰؛ السرائر، ج۱، ص۲۲۷؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای اقعاء از دید آنان، قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پاست.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج۲، ص۲۱۸؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵-۲۵۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان اهل سنت در معنای اقعاء اختلاف نظر دارند و همگی آن را در تشهد و پس از سجده نماز مکروه می‌شمرند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶؛ المغنی، ج۱، ص۵۶۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶، ۴۳۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد قدیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الام&#039;&#039;&#039;: الشافعی (م.۲۰۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امثال الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن خلاء الرامهرمزی (م.۵۷۶ق.)، به کوشش احمد عبدالفتاح، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بدایة المجتهد&#039;&#039;&#039;: ابن رشد القرطبی (م.۵۹۵ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسة الامام الصادق۷، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: علاء الدین السمرقندی (م.۹-۵۳۵ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، قم، آل‌ البیت:، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع للشرایع&#039;&#039;&#039;: یحیی بن سعید الحلی (م.۶۹۰ق.)، به کوشش گروهی از فضلا، قم، سید الشهداء، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;: یوسف البحرانی (م.۱۱۸۶ق.)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حواشی الشروانی و العبادی&#039;&#039;&#039;: الشروانی (م.۱۳۰۱ق.) و العبادی (م.۹۹۴ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخلاف&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش سید علی خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه&#039;&#039;&#039;: الشهید الاول (م.۷۸۶ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روضة الطالبین&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السرائر&#039;&#039;&#039;: ابن ادریس (م.۵۹۸ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح اصول کافی&#039;&#039;&#039;: محمد صالح مازندرانی (م.۱۰۸۱ق.)، به کوشش سید علی عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن سلّام الهروی (م.۲۲۴ق.)، به کوشش محمد عبدالمعید خان، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن اسحاق الحربی (م.۲۸۵ق.)، به کوشش سلیمان بن ابراهیم، جده، دار المدینه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشاف القناع&#039;&#039;&#039;: منصور البهوتی (م.۱۰۵۱ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;: السرخسی (م.۴۸۳ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجازات النبویه&#039;&#039;&#039;: الشریف الرضی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش طه محمد، قم، مکتبة بصیرتی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدارک العروه&#039;&#039;&#039;: علی پناه اشتهاردی، تهران، دار الاسوه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;: مالک بن انس (م.۱۷۹ق.)، مصر، مطبعة السعاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة العقول&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۱ق.)، به کوشش رسولی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعتبر&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م.۶۷۶ق.)، مؤسسة سید الشهداء، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م.۹۷۷ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن قدامه (م.۶۲۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;: الحطاب الرعینی (م.۹۵۴ق.)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م.۶۰۶ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نیل الاوطار&#039;&#039;&#039;: الشوکانی (م.۱۲۵۵ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۹۷۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه&#039;&#039;&#039;: الحر العاملی (م.۱۱۰۴ق.)، قم، آل‌ البیت(ع)، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجاج: Ñ نیابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجار البیت: Ñ احجار الزیت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3692</id>
		<title>کاربر:Seyedjavad/کارها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3692"/>
		<updated>2017-11-14T20:10:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوعُبَیده جَرّاح: صحابی مشهور، نقش‌آفرین در ماجرای سقیفه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عامر بن عبدالله بن جراح (م.۱۸ق.)، مشهور به ابوعبیده جراح، صحابی پیامبر(ص) و از تیره بنیحارث بن فهر از قریش بود. در نسب او پس از ذکر کنیه، بر خلاف رسم عرب، نام جدّ (جرّاح) به جای آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ ج۱۱، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۴۴۳؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجهی برای این نام در منابع یاد نشده است؛ اما با توجه به فراوانی آن می‌توان گفت از اسامی رایج در میان اعراب بوده؛ گرچه به معنای پزشک جراح نیز به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده یکی از ۱۷ نفر با سواد مکه هنگام ظهور اسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار جاهلیت برای مکیان گورکنی می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره پدر او سخنان متناقض گفته‌اند. بر پایه نقلی، پدر وی پیامبر(ص) را درک کرد و اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پدر او از مخالفان پیامبر(ص) بود و ایشان را سبّ می‌کرد. گفته‌اند: به همین سبب، ابوعبیده در جنگ بدر سر پدر خود را برید و نزد پیامبر(ص) آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این گزارش با تردید روبه‌روست؛ زیرا به گفته برخی مورخان، پدر وی از رؤسای قریش در جنگ فجار بود و مرگ او پیش از اسلام رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۱۷۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این داستان را از ساخته‌های روزگار فضیلت‌سازی برای صحابه به‌ شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، ج۲، ص۳۶؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر ابوعبیده، أمیمه بنت غنم بن جابر، از تیره بنی‌حارث قریش بود که بعدها اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شیعی، شأن نزول آیاتی چون ۹۰ مائده/۵&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۲، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۵۱ قلم/۶۸&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۵۶۶-۵۶۷؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۴ توبه/۹&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۱۰۸ نساء/۴&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۷۵؛ الکافی، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۹-۸۰ زخرف/۴۳&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ ج۸، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵-۲۶ محمّد/۴۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ البرهان، ج۴، ص۸۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نکوهش ابوعبیده یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روزگار پیامبر(ص): گفته‌اند که ابوعبیده همراه ارقم بن ابی‌ارقم (م.۵۵ق.) و عثمان بن مظعون (م.۲ق.) اسلام آورد و از نخستین مسلمانان به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ الطبقات، ج۳، ص۳۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۵، ۶، ۸، ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اسلام او را به دست ابوبکر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۴؛ الریاض النضره، ج۳، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استناد به گزارشی که سن او را در جنگ بدر ۴۱ سال دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۱۴؛ المعارف، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، می‌توان گفت هنگام اسلام آوردن ۲۷ سال داشته است. وی از دعوت‌کنندگان به اسلام در زمان دعوت مخفیانه پیامبر(ص) در مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام او در شمار ۱۰ مهاجر نخستین یاد شده که پیش از جعفر بن ابی‌طالب به حبشه هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۹؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مورخان گفته‌اند که وی در مهاجرت دوم به حبشه رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز او را حاضر در هر دو هجرت دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، از حبشه به مکه بازگشت و سپس به مدینه مهاجرت کرد و در خانه کلثوم بن هدم که خانه مردان مجرد بود، ساکن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) میان او و سعد بن معاذ بن نعمان (م.۵ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۵؛ الطبقات، ج۳، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سالم مولای ابی‌حذیفه (م.۱۲ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۸، ۳۱۳؛ المحبّر، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بلال حبشی (م.۲۰ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۱، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری بست. وی با محمد بن مسلمه (م.۴۶ق.) نیز برای برخورداری از میراث&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۷۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹؛ الطبقات، ج۳، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری برقرار کرد. روایتی از انس بن مالک در زمینه شراب نوشیدن ابوعبیده همراه ابی بن کعب و ابوطلحه انصاری در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌ها از حضور ابوعبیده در جنگ بدر و اُحُد به سال سوم ق. حکایت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۵۷، ۲۴۰؛ نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۵؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جنگ احد از اندک کسانی بود که تا آخرین لحظه ایستادگی و از پیامبر(ص) دفاع کردند. او به مداوای زخم‌های مجروحان نبرد پرداخت و حلقه زرهی را که در پیشانی پیامبر فرورفته بود، با دندان بیرون کشید و از همین رو، دندان‌های پیشینش شکست و از این جهت او را اَثرَم یا اهتم ‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰، ۲۴۷؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع شیعی گزارش داده‌اند که در این ماجرا تنها علی(ع) و ابودجانه (م.۱۲ق.) در کنار پیامبر(ص) ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۷؛ الارشاد، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی منابع آمده که فردی به نام عقبة بن وهب حلقه‌ها را از چهره پیامبر(ص) بیرون آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۸؛ الاستیعاب، ج۲، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در ماجرای صلح حدیبیه به سال ششم ق. از گواهان این صلح بود و نامش در کنار دیگر گواهان، بالای پیمان‌نامه نوشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا به سبب با سواد بودن، در شمار شاهدان پیمان انتخاب شد. او در غزوه ذات السلاسل به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سریه خبط به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۳؛ ج۷، ص۲۶۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گفته ابن سعد (م.۲۳۰ق.) در همه جنگ‌های پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سخن ابن‌ حجر (م.۸۵۳ق.) در همه غزوه‌ها، جز غزوه تبوک به سال نهم ق. شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در سریه خبط (سیف البحر) و ذی‌ القصه به سال ششم ق. فرمانده سپاه بود. در سریه خبط، پیامبر(ص) او را همراه ۳۰۰ تن از مسلمانان به سوی قبیله‌ای از جُهَینه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزوه ذات السلاسل پیامبر(ص) او را با گروهی از صحابه به کمک سپاهی به فرماندهی عمرو بن عاص (م.۴۳ق.) فرستاد. با این که او از عمرو بن عاص دل خوشی نداشت، به سبب پیروی از دستور پیامبر(ص) با عمرو کنار آمد و از این روی، پیامبر(ص) وی را تحسین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۷۷۰-۷۷۳؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳-۶۲۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اخباری ناسازگار درباره حضور او در غزوه تبوک در دست است. منابع اهل‌ سنت معتقدند وی در تبوک حضور نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر(ص) او را در مدینه باقی نهاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی منابع شیعه معتقدند او از کسانی بود که قصد داشتند در بازگشت از غزوه تبوک با رم دادن شتر پیامبر(ص) ایشان را ترور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ج۲، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روز فتح مکه به سال هشتم ق. کنار پیامبر(ص) بود و فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۵۲؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیشاپیش پیامبر وارد مکه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۷، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او از گواهان پیمان‌نامه هیئت‌های نمایندگی قبایل با پیامبر(ص) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲؛ الطبقات، ج۲، ص۷۴-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر او را برای تبلیغ و جمع‌آوری زکات به قبایل و مناطق مختلف فرستاد. او از سوی پیامبر(ص) برای گرفتن جزیه به بحرین فرستاده شد و با اموالی که به دست آورده بود، به مدینه بازگشت و پیامبر(ص) از بازگشت او خوشحال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۳۷؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۶۲-۶۳؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که گروهی از مردم نجران به حضور پیامبر آمده، از او خواستند تا فردی امین را به سوی آنان بفرستد، ایشان ابوعبیده را همراه ایشان فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او به فرمان پیامبر(ص) برای آموزش امور دینی به یمن رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام دفن پیامبر(ص) کسی را به دنبال او و فردی دیگر را در پی ابوطلحه فرستادند. ابوطلحه زودتر از ابوعبیده رسید و قبر پیامبر(ص) را کَند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده پس از پیامبر۹: ابوعبیده هنگام رحلت پیامبر(ص) با سپاه اسامه رهسپار جنگ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون خبر وفات پیامبر(ص) به سپاه رسید، با اسامه و عمر به مدینه بازگشت و در مراسم دفن پیامبر حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از رحلت پیامبر(ص) و بیعت با ابوبکر، ماجرای ارتداد اعراب برخی نواحی پیش آمد. وی و عمر و سعد بن ابی‌وقاص از ابوبکر خواستند از اعزام سپاه اسامه به روم منصرف شود و ایشان را برای سرکوب‌کردن مرتدان بفرستد. ابوبکر نپذیرفت و تنها عمر را در مدینه نگاه داشت و دیگران را به سپاه اسامه ملحق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰-۱۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده همراه عمر در سقیفه بنیساعده حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رساندن ابوبکر (م.۱۳ق.) به خلافت نقشی مهم و اساسی ایفا کرد. برخی از منابع شیعه معتقدند ابوعبیده، ابوبکر، عمر (م.۲۳ق.)، مغیرة بن شعبه (م.۵۰ق.)، عبدالرحمن بن عَوف (م.۳۱ق.) و سالم مولای ابی‌حُذَیفه (م.۱۲ق.) با هم عهد کرده بودند پس از رحلت پیامبر(ص) نگذارند خلافت به دست بنی‌هاشم افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۱۷۹-۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر، عمر و ابوعبیده شتابان به سقیفه رسیدند، انصار برای انتخاب خلیفه در آن‌جا گرد آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پیامبر(ص) را از مهاجران شمردند و خود را به جانشینی او سزاوارتر دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر و ابوبکر نخست قصد داشتند تا با ابوعبیده بیعت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۳؛ الطبقات، ج۳، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما او ابوبکر را به دلیل تقدم در اسلام و همراهی با رسول خدا(ص) در هجرت به مدینه مقدم دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الرده، ص۴۱-۴۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون ابوبکر به خلافت رسید، ابوعبیده نقشی عمده در گرفتن بیعت از مخالفان به ویژه علی(ع) داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۱؛ الرده، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای بیعت گرفتن از علی(ع) با اشاره به سابقه وی در اسلام و فضل و خویشاوندی او با پیامبر۹، به سبب جوان بودن او و نیز کهنسالی و تجربه بیشتر ابوبکر، بر آن بود که ابوبکر برای خلافت شایسته‌تر است. پس از علی خواست تا این مقام را به ابوبکر تسلیم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الرده، ص۴۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی در مشاجره با علی(ع) او را حریص به خلافت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ج۲، ص۷۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر به حدیثی از پیامبر(ص) استناد نمود که نبوت و خلافت در بنی‌هاشم جمع نمی‌شوند، ابوعبیده به صحت این حدیث گواهی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران شیعی سده‌های نخست او را از کسانی می‌دانند که برای گرفتن بیعت به خانه حضرت زهرا(س) هجوم برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز ابوعبیده همراه عمر و مغیرة بن شعبه در گرفتن بیعت از عباس (م.۶۸ق.) عموی پیامبر(ص) برای ابوبکر تلاش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه نقلی، آنان کوشیدند با تطمیع عباس وی را برای جدایی از علی(ع) تشویق کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تا پایان زندگی از مهم‌ترین عناصر استحکام ارکان خلافت شیخین بود و در زمان ابوبکر مدتی متصدی بیت المال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به فرماندهی کل سپاه مسلمانان در شام رسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۰، ۳۵۵، ۴۰۵-۴۰۶؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شهرها و مناطق عمده شام از جمله دمشق را فتح کرد. او در سال پانزدهم ق. همراه خالد بن ولید به قصد فتح حِمْص به این منطقه لشکر کشید. مسلمانان پس از ماه‌ها محاصره این منطقه، پیروز شدند و آن را تصرف کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه دوم در سال۱۷ق. با برکنار‌کردن خالد بن ولید، ابوعبیده را به حکومت شام منصوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۲، ص۷۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلیفه آن قدر به او اعتماد داشت که به گفته خود می‌خواست پس از مرگ، وی را به جای خویش بگمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۲۶۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او می‌گفت: آرزو دارم خانه‌ای آکنده از مردانی همچون ابوعبیده داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعبیده از فرماندهان مسلمانان در فتح جزیره به سال۱۷ق. و فتح مصر به سال۱۸ق. بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷، ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، از خدمات او به خلیفه دوم و اهالی مدینه آن بود که چون مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و عمر از والیان شهرهای مختلف برای ارسال مواد غذایی یاری جست، ابوعبیده مواد غذایی فراوان با ۴۰۰۰ بار شتر از شام به مدینه آورد. با توجه به گسترده نبودن مدینه در آن روزگار، این رقم گزاف به نظر می‌رسد. هنگامی که عمر خواست بهای این مواد خوراکی را بپردازد، ابوعبیده از پذیرش آن خودداری کرد و این کار را برای رضای خدا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عمر بن خطاب ۴۰۰۰ درهم و ۴۰۰ دینار برای ابوعبیده فرستاد تا وی را بیازماید. او همه آن پول را قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع آمده است که وی آرزو می‌کرد گوسفندی بود و خانواده‌اش او را ذبح کرده، از گوشتش بهره می‌بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سخن شاید بر اثر پشیمانی از اشتباهاتش بوده است. او سرانجام در سال ۱۸ق. هنگامی که ۵۸ سال داشت، در طاعون عَمواس در اردن مُرد و معاذ بن جبل بر او نماز گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۳۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روستای «عمتا» در منطقه غور (بیسان) به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۴، ص۱۵۳؛ الاعلام، ج۳، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در منابع کهن اهل‌ سنت به عنوان صحابی پیامبر۹، یکی از عشره مُبَشّره&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۲۴؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۶؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از حواریان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فقیهان صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۳۵؛ نک: سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده و فضیلت‌هایی از زبان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخلفاء، ص۴۵، ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۴؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ستایش او نقل کرده‌اند؛ مثلا او را امین امت و امین پیامبر(ص) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳؛ المعارف، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌شناسان در صحت انتساب این سخن به پیامبر(ص) تردید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۷، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را از کاتبان وحی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گردآورندگان قرآن دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشعاری هم به او نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او در منابع حدیثی یکی از راویان احادیث پیامبر(ص) به شمار می‌رود که روایاتی اندک از زبان پیامبر نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۹، ۳۲۷، ۶۲۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌های ابوعبیده: راویان احادیث اندک وی از پیامبر(ص) از این قرارند: جابر بن عبدالله، عرباض بن جاریه، ابوامامه باهلی، اسلم غلام عمر، سمرة بن جندب، عبدالرحمن بن غنم&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و عیاض بن غطیف.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; احادیث منتسب به وی موضوعاتی پراکنده را در برمی‌گیرند؛ از جمله: فضیلت نماز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فضیلت امرکردن حاکمان به معروف&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عذاب نسبت‌دهنده دروغ به پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پاداش انفاق در راه خدا&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۲، ص۱۸۱؛ المستدرک، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به تأخیر انداختن قصاص زن گناهکار تا زاده شدن فرزندش&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۹۸-۸۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استدراج برای امت گناهکار&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هشدار خروج دجال برای هر قومی از جمله پیروان خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج۲، ص۴۲۶؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وصیت پیامبر(ص) برای اخراج یهود از جزیرة العرب&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسانی که شهید محسوب می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج۴، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی درباره رؤیت خداوند که بیانگر داستان دیدار پیامبر(ص) و خداوند و گفت‌وگوی ایشان در شب معراج است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گزارش ناخشنودی پیامبر(ص) از انحراف امتش پس از ایشان.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب السنه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارشی درباره اظهار اندوه وی از رعایت نکردن وصیت پیامبر(ص) در دست است. از مسلم بن أکیس گزارش شده که روزی نزد ابو‌عبیده رفت و او را اندوهگین دید و از علت آن پرسید. ابوعبیده علت آن را فراموش‌کردن وصیت پیامبر دانست که وی را از تجمل‌گرایی منع نموده و توصیه کرده بود زندگی ساده‌ای در پیش گیرد؛ ولی وی چنین نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع از دو پسر وی به نام‌های یزید و عمیر از هند بنت جابر بن وهب یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما نسلی از او نمانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی غفرانی، معصومه اخلاقی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق.)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف بزرگ اسلامی&#039;&#039;&#039;: زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف قرآن کریم&#039;&#039;&#039;: مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرده&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش الجبوری، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الریاض النضره&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۶۹۴ق.)، به کوشش عیسی عبدالله، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: ابن ماجه (م.۲۷۵ق.)، به کوشش محمد فواز، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابی‌داود&#039;&#039;&#039;: السجستانی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.۲۵۵ق.)، احیاء السنة النبویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن محمد الشیرازی (م.۴۷۶ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م.۲۸۳ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، ۱۳۵۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد رضوان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب السنه&#039;&#039;&#039;: الشیبانی (م.۲۸۷ق.)، به کوشش محمد البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابی‌یعلی&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن المثنی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش حسین سلیم، بیروت، دار المأمون للتراث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر الشریف: امیر الحاج عراقیان، واسطه بازگرداندن حجرالاسود به کعبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر بن یحیی بن حسین علوی&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ عمدة الطالب، ص۲۷۴-۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی نام او را محمد بن یحیی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ النجوم الزاهره، ج۳، ص۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لقبش را «شریف»&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۸۹؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند، نسبش از طریق زید شهید به امام سجاد(ع) می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۷، ص۱۲۶؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از نقیبان سادات علوی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۶؛ تاریخ عتبات عالیات عراق، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرپرست کاروان حاجیان در عراق بود. از این رو، به امیر الحاج شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی ۳۷ فرزند داشت که ۲۱ نفر از آنان پسر بودند؛ اما نسلش تنها از طریق سه تن از پسرانش ابوالحسن، ابوطالب و ابوالغنائم ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی در سال ۳۲۷ق. از طرف خلیفه عباسی، المطیع ‌لله، با ابوطاهر قرمطی که در پی غارت مکه و ربودن حجرالاسود در سال ۳۱۷ق. مانع حج عراقیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مکاتبه کرد و بازگشایی مسیر مکه را از او خواست. قرامطه که او را به سبب شجاعت و بزرگواری‌اش دوست داشتند، به‌ رغم ملاحظات سیاسی و درگیری با حکومت عباسی، خواسته وی را پذیرفتند و با دریافت پنج دینار برای هر شتر و هفت دینار برای بار آن، راه مکه را برای مردم عراق گشودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین سان، نخستین برای انجام مناسک حج، از حاجیان مُکوس (مالیات) دریافت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابوعلی در سال ۳۳۵ق.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار البلاد، ص۱۶۹؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۳۳۹ق.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای بازگرداندن حجرالاسود میان المطیع ‌لله و قرمطیان واسطه شد. آنان نیز حجرالاسود را به کوفه بردند و بر ستون هفتم مسجد کوفه آویختند و سپس به مکه انتقال دادند. این در حالی بود که پیشتر خلفای فاطمی و عباسی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۳۷۱؛ تجارب الامم، ج۶، ص۱۵۸؛ الکامل، ج۸، ص۴۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نتوانسته بودند در برابر هزاران دینار، قرامطه را به بازگرداندن حجرالاسود راضی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۴، ص۸۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = مهدی امیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار البلاد&#039;&#039;&#039;: زکریا بن محمد القزوینی (م.۶۸۲ق.)، ترجمه: میرزا جهانگیر، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی،۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ عتبات عالیات عراق&#039;&#039;&#039;: علی اصغر قائدان، قم، مشعر، ۱۳۸۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، ترجمه: جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی غلام الهَرّاس: ملقب به امام الحرمین (م.۴۶۸ق.)، از استادان فن قرائت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی حسن بن قاسم واسطی، مشهور به غلام الهّراس و امام الحرمین از استادان فنّ قرائت قرآن کریم در سال ۳۷۴ق. در واسط، از شهرهای عراق، زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۰-۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای آموختن قرائت و ملاقات با استادان این فن، سفرهای فراوان به بغداد، مصر، دمشق و نیز مکه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای دستیابی به دیگر معارف قرآنی بسیار کوشید و بر پایه نقلی، کسی به پایه او نرسید و دیگران برای آموختن نزد او می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از دانشوران مشهور در علم قرائت بود و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با عنوان مُقْری (استاد فنّ قرائت) اهل عراق&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُحدّث و علامه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; غالب شرح‌حال‌نگاران از وی نام برده‌اند؛ ولی تنها به تخصص وی در قرائت و تجوید اشاره کرده‌اند. بر پایه گزارشی، او را که در حرم سکونت داشت، به دلیل برتری علمی بر معاصران خود در مکه و مدینه «امام الحرمین» خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الوافی، ج۱۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اشاره‌ای به هنگام رفتن او به مکه و مدت اقامتش در آن‌جا نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی أعْوَر (یک چشم) بود و در پایان عمر بینایی خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن نود و اندی&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال ۴۶۸ق. در واسط درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = مصطفی صادقی کاشانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌ عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.‌۷۴۸‌ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳‌ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب فی اخبار من ذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.‌۶۳۰‌ق)، بیروت، دار صادر،‌ ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان المیزان&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه: منصب اذن به حاجیان برای کوچ از مشاعر، در روزگار جاهلیت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه به معنای اذن دادن یا به راه‌انداختن است.&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۳۲۶، «اجازه».&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارش‌های تاریخی، اجازه مقامی تشریفاتی در روزگار جاهلیت به شمار می‌رفته که کسانی خاص عهده‌دار آن بودند و بر پایه آداب جاهلی، حاجیان برخی از مناسک حج را پیش از صاحب اجازه، آغاز نمی‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۱۲۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق۱، ص۳۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع تاریخی، کوچ از موقف عرفات را وابسته به اجازه دانسته و تأسیس آن را به زمان حکومت جُرْهم بر مکه نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این سنت، حاجیان پس از ورود به عرفات، نخستین موقف در حج، در روز نهم ذی‌حجه برای کوچ به مزدلفه، منتظر اجازه صوفه&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; (غوث بن مُر بن اد بن طابخة بن الیاس بن مُضَر و پس از او تبارش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;) می‌ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;المفصل، ج۱۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در علت نام‌گذاری صوفه گفته شده&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۲-۲۰۳؛ الاعلام، ج۵، ص۱۲۳؛ المفصل، ج۱۱، ص۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;: روزی خواهر غوث، تکمه، وی را که به خدمت‌گزاری کعبه می‌پرداخت، به سبب شدت گرما در وضعی آشفته دید و او را به صوفه (پشم) همانند دانست و سپس وی بدین نام خوانده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره سنت اجازة الحجیج آورده‌اند: مادر غوث که دارای پسر نمی‌شد، نذر کرد در صورت پسر بودن فرزندش، او را به خدمت‌گزاری کعبه و مسجدالحرام بگمارد. بدین روی، غوث از همان دوران کودکی همراه دایی‌های جرهمی خود به خدمت کعبه مشغول بود. نذر مادر و توفیق خدمت‌گزاری کعبه از کودکی به او مقام و موقعیتی خاص بخشید تا آن‌جا که اجازه کوچ مردم از عرفات را به دست آورد و این اجازه به عنوان منصبی به او و خاندانش اختصاص یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المنمق، ص۲۵۵؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۷-۷۸؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی دیگر، این منصب از سوی شاهان کِنْدَه، از عرب جنوبی، به غوث واگذار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق۱، ص۳۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ازرقی در گزارشی صوفه را اخزم بن عاص بن عمرو بن مازن بن اسد دانسته و همه رویدادهای مربوط به نذر و خدمت‌گزاری کعبه را به همسر او و فرزندش غوث بن اخزم نسبت داده و بر آن است که حبشیة بن سلول خزاعی، امیر مکه و پرده‌دار کعبه، سنت اجازه از صوفه را رواج داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این گزارش، باید منصب اجازه‌داری در زمان ولایت خزاعه بر مکه آغاز شده باشد؛ اما مشهور است که این امر در زمان جرهمی‌ها آغاز شده که پیش از خزاعی‌ها بر مکه ولایت داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از غوث بن مر و فرزندانش با توجه به نزدیکی نسب، منصب اجازه به خاندان بنیسعد بن زید منات بن تمیم و پس از آن‌ها به خاندان صفوان بن حارث بن شجنة بن عطارد تمیمی رسید که آخرین آن‌ها کرب بن صفوان بود که هم‌زمان با ظهور اسلام می‌زیست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۶۱؛ المفصل، ج۷، ص۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خروج از مزدلفه به سوی منا که از آن به «افاضه» تعبیر می‌شود، نیز نیازمند اجازه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره منصب افاضه و صاحبانش اختلافاتی در منابع به چشم می‌خورد. برخی اجازه از عرفه و افاضه از مزدلفه را یکی دانسته و مطلق اجازه را ابتدا مربوط به صوفه و پس از آن به خاندان زید بن عدوان بن عمرو بن قیس بن غیلان نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۸۷؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۰-۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این سخن، این منصب در خاندان صوفه هنگام ظهور اسلام وجود نداشته است؛ اما در اسناد تاریخی آمده که اجازه در خاندان صوفه تا پیدایش اسلام برقرار بوده است. برخی اجازه از عرفه را به صوفه و افاضه از مزدلفه را به خاندان زید بن عدوان نسبت داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۹؛ الکامل، ج۲، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ابوسیاره عمیلة بن اعزل، آخرین و نام‌آورترین فرد این خاندان، هم‌زمان با ظهور اسلام می‌زیسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۹؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی افاضه آمده است: ابوسیاره آن‌گاه که می‌خواست صبح روز موعود به مردم اجازه رفتن دهد، سوار بر مرکبش پیشاپیش آنان حرکت می‌کرد و با خواندن بیتی آن‌ها را به بردباری و درنگ فرامی‌خواند و به ایشان اجازه کوچ می‌داد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۹؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; حاجیان نیز برای یافتن جای مناسب یا تعجیل در قربانی کردن، شتابان از مزدلفه به سوی منا می‌رفتند. پیامبر خدا۹ در حج مردم را از شتاب در این کوچ بازداشت و شتاب نکردن را نیکو دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۶۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه این سنت جاهلی، حاجیان تا آن‌گاه که صوفه به رمی جمرات اقدام نمی‌کرد، به این کار دست نمی‌زدند. بدین روی، برخی که عجله داشتند، نزد صوفه می‌آمدند و از او تعجیل را در رمی می‌خواستند. اما صوفه سوگند یاد می‌کرد که این کار را تا غروب خورشید انجام ندهد. پس از فراغت از رمی، هیچ کس اجازه رفتن نداشت تا آن‌گاه که صوفه راه خود را در پیش می‌گرفت و مردم نیز در پی او می‌رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۷۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶-۱۷؛ الکامل، ج۲، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزش و اعتبار منصب اجازه، گاه سبب درگیری‌هایی برای تصدی آن می‌شد؛ چنان‌که قصی بن کلاب، جد چهارم رسول خدا۹، با شکست دادن صوفه، این منصب را در اختیار گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۸۱؛ الطبقات، ج۱، ص۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از نزاع ابوسیاره و حمیریان در این زمینه گزارشی در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، فاکهی، ج۵، ص۲۰۱-۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید حامد علی‌زاده موسوی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الفاکهی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالملک، بیروت، دار خضر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸ ۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، به کوشش مصطفی دیب البغا، بیروت، دار ابن کثیر، الیمامه، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، دار الساقی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنمق&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجداد رسول الله۹: نیاکان پیامبر۹ به تصریح خود ایشان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسب‌شناسان با استناد به سخن پیامبر۹ پدران ایشان را تا عدنان، جد بیستم وی، بدین ترتیب برشمرده‌اند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرّة بن کَعب بن لُؤَی بن غالب بن فِهر بن مالک بن نَضر بن کنانة بن خُزَیمة بن مُدرِکة بن اِلیاس بن مُضَر بن نزار بن مَعَدّ بن عدنان. پیامبر۹ از نام بردن نسب خویش از عدنان تا اسماعیل۷ نهی کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۴-۱۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا نسب‌شناسان در برشمردن آنان به اشتباه افتاده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، شرح‌حال‌نگاران، اجداد پیامبر را همانند خود پیامبر از عدنان آغاز می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. عَدْنان (جد بیستم): وی مکنّا به ابومعد، به نام فرزندش معد، بود و او را «اُدّ» یا«اُدَد»&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱-۲؛ الطبقات، ج۱، ص۶۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز می‌خواندند. وی نخستین کسی بودکه بر کعبه پرده‌انداخت و انصاب (نشانه‌های حدود حرم) را برنهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرزندان عدنان در گذر زمان به تیره‌های گوناگون قسمت و به عرب عدنانی (شمالی) نام‌آور شدند. قبایلی چون ربیعه، مُضَر، هوازان، بنی‌تمیم،کنانه و قریش از آن جمله‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. معد (جد نوزدهم): او مکنّا به ابوالدیث و نام مادرش مَهْدَد دختر لَهْم بن جِلْحَب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد در زمان یورش بخت النصر به قوم یهود ۱۲ ساله بود. او به سرزمین شام رفت و تا پایان نبرد نزد بنیاسرائیل ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۴؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۱-۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معد با دختری به نام معانه دختر جوشم/ جشم&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بن عدی بن جرهمی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ازدواج کرد&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که ثمره آن، چهار پسر به نام قُضاعَه، قَنَص، إیاد و نزار بود.&amp;lt;ref&amp;gt;جمهرة انساب العرب، ص۹؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. نزار (جد هجدهم): کنیه‌اش ابوحیده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرور و بزرگ قوم خود و در مکه ساکن بود. مادرش معانه&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام داشت. پدرش هنگام تولد وی با کشتن شترانی بسیار، قبایل را اطعام کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نزار چهار پسر به نام‌های مُضَر، ربیعه، اَنمار و ایاد داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ الانساب، ج۱، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که در زمان زندگانی‌اش وصیت نمود و اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۸؛ الانساب، ج۱، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. مُضَر (جد هفدهم): کنیه او ابوالیاس&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و مادرش سوده&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; دختر عَک بن عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. هنگامی که پدرش نزار اموالش را میان فرزندانش قسمت کرد، به او یک خیمه چرمی سرخ یا شتری سرخ رسید و از آن زمان به مُضَر الحمراء ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از زیباترین مردان عصر خود بود. صدایی زیبا داشت و خردمند و حکیم بود. مضر دو پسر به نام‌های الیاس و عَیلان داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر گرامی۹ مردم را از بیاحترامی به آنان از این رو که بر دین ابراهیم۷ بوده‌اند،‌ برحذر داشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶؛ الکامل، ج۲، ص۳۲؛ المنتظم، ج۲، ص۲۳۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. الیاس (جد شانزدهم): کنیه او ابوعمرو&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش رباب دختر حیده بن معد بن عدنان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در خردمندی شهره زمان و مَثَل او در عرب مانند لقمان حکیم در قومش بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۹-۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی از دگرگون شدن سنت‌های ابراهیمی پدرانش ناخرسند بود و آن سنت‌ها را به وضع پیشین خود بازگرداند. مردم از کارهای نیکش بسیار خرسند بودند. او نخستین کسی بود که شتران فربه را به کعبه هدیه کرد و رکن را پس از وفات حضرت ابراهیم۷ بنا نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; الیاس از همسرش خندف (لیلی) پسرانی به نام‌های مدرکه (عمرو)، طابخه و قمعه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸-۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. مدرکه (جد پانزدهم): وی بزرگ‌ترین فرزند الیاس، سرور فرزندان نزار&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و کنیه‌اش ابوهذیل&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ابوعبدالرحمن&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. گفته‌اند: از این رو وی را مدرکه خوانده‌اند که هر بزرگی و شرافتی را درک کرده بود. برای او دو فرزند به نام‌های خزیمه و هذیل یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از دو فرزند دیگر به نام حارثه و غالب هم یاد نموده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷. خزیمه (جد چهاردهم): کنیه‌اش ابواسد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نام مادرش سلمی دختر اسلم ابن حاف بن قُضاعه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; خزیمه از حُکام (داوران) عرب بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام کنانه، اسد، اُسده، هون و عبدالله داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از نسل او قبایلی چون بنیاسد و قاره پدید آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸. کنانه (جد سیزدهم): او به دوکنیه ابوقیس و ابونضر شهرت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش عوانه دختر سعد بن قیس بن عیلان یا هند دختر عمرو بن قیس بن عیلان است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; عرب او را به بزرگی یاد می‌کرد و فضیلت‌های بسیار برای وی گزارش کرده‌اند. فرزندان فراوان برای وی برشمرده‌اندکه از جمله آنان نضر، مالک و مخرمه هستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹. نضر (جد دوازدهم): نام دیگرش قیس و کنیه‌اش ابوالصلت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بود که به سبب زیبارویی او را نضر خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش هاله، دختر سوید بن غطریف&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بره، دختر مر بن أد بن طابخه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته یعقوبی، نضر نخستین کسی بود که به سبب بلندهمتی «قریش» نامیده شد. برخی نیز تجارت و ثروت وی را سبب این نام‌گذاری دانسته‌اند. به سخنی، مادرش او را قریش نامید. طوایف منسوب به نضر را قرشی گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مالک، یخلد و صلت فرزندان وی بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰. مالک (جد یازدهم): کنیه‌اش ابوحارث و مادرش عاتکه دختر عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان بود. فرزندانش فِهر وحارث نام داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۵۰؛ الکامل، ج۲، ص۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱. فهر (جد دهم): وی ملقب به قریش بود. برخی قریش را نام و فهر را لقب وی دانسته‌اند. فرزندان وی را قرشی و سل دیگر برادران او را کنانی گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر وی جندله دختر حارث بن مضاض بن عمرو جرهمی است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از ویژگی‌های اخلاقی او این بود که با پرس‌وجو حاجتمندان را می‌یافت و به ایشان کمک می‌کرد. فرزندان وی غالب، محارب، حارث، اَسد، عوف، جون و ذئب بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گزارشی فهر همراه مردم خود در برابر چهار پادشاه یمن ایستاد که قصد ربودن و بردن حجرالاسود به صنعا را داشتند و می‌خواستند حج را از مکه به صنعا منتقل کنند. او با کشتن سه تن از آنان و به اسارت گرفتن دیگری، ایشان را شکست داد و در این میان، فرزندش حارثه کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاخبار الطوال، ص۳۹-۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲. غالب (جد نهم): وی مهتر فرزندان فهر و مادرش لیلی دختر حارث بن تمیم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی فرزندانی به نام لؤی، تیم الادرم، یعلب، وهب، کثیر و حراق داشت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما ابن اسحاق تنها دو پسر برای او نام برده و مادرشان را سلمی دختر عمرو خزاعی دانسته است. ابن هشام از یک پسر دیگر به نام قیس از همین زن یاد کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳. لؤی (جد هشتم): مادرش عاتکه دختر یخلد بن نضر بن کنانه بود. وی پس از مرگ پدرش جانشین او شد و به فضل و شرافت نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع در تعیین فرزندان و همسران او اختلاف دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; کعب، عامر، سامه، خزیمه از عائذه و نیز عوف، حارث و جُشَم از ماویه دختر کعب بن قین قضاعی، فرزندان او بودند. سعد، دیگر فرزند لؤی، از زنی به نام یسره دختر غالب بن هون بن خزیمه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴. کعب (جد هفتم): وی مکنّا به ابوهصیص بود. او را شخصی بزرگوار، دانا و پناه درماندگان در قبیله‌اش دانسته‌اند. او روز جمعه را که پیش از آن عَروبه خوانده می‌شد، جمعه نامید؛ زیرا در این روز قوم خود را جمع می‌کرد و پس از احترام و اکرام ایشان ظهور پیامبری از نسل خود را نوید می‌داد و به آنان سفارش می‌کرد تا در صورتی که به دیدن او موفق شدند، از وی پیروی کنند. وی آرزو می‌کرد تا در آن روزگار زنده باشد و ایشان را درک کند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۵۱-۵۲؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; جایگاه والای کعب در میان قریش موجب شد تا قریش سال وفات وی را مبدأ تاریخ خود قرار دهند و این تا مبدأ شدن عام الفیل ادامه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای کعب سه فرزند به نام مره، عدی و هصیص یاد کرده‌اند که مادرشان وحشیه دختر شیبان بن محارب بن فهر بود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵. مره (جد ششم): او فرزندانی به نام کلاب از هند دختر سریر بن ثعلبة بن حارث و تیم و یقظه از مره دختر سعد بن بارق داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶. کِلاب (جد پنجم): وی جد سوم حضرت آمنه۳ مادر پیامبر۹ بود و پس از پدر، شرافت او و جایگاه خاندان مادری را به‌ دست آورد که اجازه حج داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷. قُصَی (جد چهارم): نام او زید وکنیه‌اش ابومغیره بود و از آن رو که پس از وفات پدر، مادرش او را به شام برد، به قصی (دور شده از وطن) ملقب شد. وی پس از بازگشت به مکه، ازدواج کرد و مهتری یافت و صاحب چهار پسر به نام عبدمناف، عبدالعزی، عبدالقصی و عبدالدار شد. پس از درگذشت حلیل، پدر زن قصی و بزرگ مکه، او ریاست مکه را در دست گرفت و با شکست قبایل رقیب چون خزاعه و بنی‌بکر، پراکندگان قریش را گرد آورد و برای آن‌ها در مکه مکان‌هایی مشخص کرد. از این رو، او را «مُجْمِع» نیز گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۴-۵۸؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; تأسیس دارالندوه (مجلس مشورتی قریش) از دیگر کارهای وی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸. عبدمناف (جد سوم): نام وی مغیره بود و مادرش او را عبدمناف نامید.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سخاوت و فیض‌رسانی به مردم، گوی سبقت را از برادران خویش ربوده بود. از این رو، قریش او را فیاض می‌خواند. در زیبایی نیز ضرب المثل بود تا آن‌جا که به او قمر البطحاء میگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; به همین‌ جهات، همگان او را برای جانشینی پدر و عهده‌داری منصب‌های او شایسته‌ترین میدانستند. او شش پسر و شش دختر داشت: مطّلب، هاشم، عبدشمس، تماضر، حنه، قِلابه، بره و هاله که مادرشان عاتکه دختر مرة بن هلال بود و نوفل، ابوعمر و ابوعبید که مادرشان واقده دختر ابی‌عدی بود و ریطه که مادرش ثقفیه نام داشت&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۱-۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹. هاشم (جد دوم): نام وی عمرو بود و بعدها به هاشم ملقب شد. از این رو، فرزندان او به بنیهاشم شهرت یافتند. هاشم پس از پدرش عهده‌دار رفادت و سقایت حاجیان شد. وی فردی مهمان‌نواز و بزرگوار بود تا آن‌جا که به عمرو العلی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ شرف النبی، ص۱۷-۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سید البطحاء و ابوالبطحاء شهرت یافت. در سالی که قحطی بر مکه حکمفرما شد، او با تهیه آرد از فلسطین نان ‌پخت و با گوشت شتر طعام فراهم کرد و با دست خود نان در غذا خرد نمود. از این رو، به هاشم (خُردکننده) ملقب شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او نخستین کسی بود که سفرهای زمستانی و تابستانی را برای تجارت با شام و یمن، در میان قریش جاری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶؛ الطبقات، ج۱، ص۶۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰. عبدالمطلب (جد اول): او میان مردم به فیاض (بخشنده)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۹۴؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شیبة الحمد&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱؛ اعلام النبوه، رازی، ص۷۷؛ اعلام النبوه، ماوردی، ص۱۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شهرت داشت. سخاوتمندی او را سبب این شهرت گفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی بخشی از کودکی خود را میان قبیله مادرش، خَزْرَج، در شهر مدینه سپری کرد و سپس همراه مطلب، عموی خود، به سفارش هاشم به مکه بازگشت.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۷۱-۷۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از مطلب، برادرش عبدالمطلب مهمانداری حاجیان کعبه و آبرسانی را بر عهده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به کمک پسر بزرگش حارث، چاه زمزم را بازسازی کرد و به حافر الزمزم شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستان ابرهه و نحوه رویارویی‌اش با عبدالمطلب از رخدادهای مهم دوران اوست.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، عبدالمطلب در قیامت به صورت یک امت محشور میشود، در حالی که سیمای پیامبران و شکوه پادشاهان را دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی دیگر، رسول خدا۹ پنج سنت عبدالمطلب در روزگار جاهلیت را برشمرده که خداوند آن‌ها را در اسلام تأیید کرده است: حرام بودن همسر پدر بر پسران، پرداخت خمس گنج‌ها و غنیمت‌ها، آبرسانی به حاجیان، پرداخت دیه قتل با ۱۰۰ شتر، و طواف در هفت شوط.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجداد پیامبر۹ ابراهیم و اسماعیل۸ بنیان‌گذاران مکه بودند. برخی از نیاکان ایشان مانند عبدمناف، هاشم و عبدالمطلب، مناصبی مهم چون سقایت (آب دادن به حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و رفادت (پذیرایی از حاجیان)&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و برخی نیز همانند عدنان&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۳؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، الیاس&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قصی بن کلاب (جد چهارم) افزون بر ریاست مکه، تولیت و پرده‌داری کعبه را نیز بر عهده داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بزرگی و سروری&amp;lt;ref&amp;gt;اعلام النبوه، ماوردی، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر مکه از ویژگی‌های اجداد رسول خدا شمرده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مکان زندگی اجداد پیامبر۹ را در مکه، شِعْب (دره) ابیطالب، شعب بنیهاشم و شعب بنی‌عامر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;حج در ‌اندیشه اسلامی، ص۳۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما از محل دفن بیشتر اجداد پیامبر۹ اطلاعی در دست نیست. برخی محققان، مدفن آخرین اجداد پیامبر، از قصی تا عبدالمطلب، را مکه و قبرستان ابوطالب دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۵۱-۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، جز هاشم که بر پایه سخنی، در سفر تجاری شام در غزه، از شهرهای فلسطین، رحلت کرد و همان جا به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴؛ البلدان، ص۱۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبرهای مطهر آنان در شمال آن قبرستان در دامنه کوه قرار دارد و تا پیش از حکومت آل سعود، گنبد و بارگاه داشته و سفرنامه‌نویسان و مسافران به آن اشاره کرده‌اند. به گزارشی، گنبدهایی در این قبرستان بر روی آرامگاه‌های عبدمناف و عبدالمطلب، هاشم و دیگر اجداد پیامبر قرار داشته ‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة الحرمین، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; دعاهایی خاص برای زیارت قبرهای اجداد پیامبر روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مفتاح الجنات، ج۲، ص۶-۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوصاف اجداد پیامبر۹: به گزارش منابع، اجداد پیامبر۹ همگی از برترین افراد روزگار خود بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۶۶؛ الخصال، ص۵۵۹؛ المستدرک، ج۳، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از ویژگی‌های آنان در منابع چنین آمده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. سخاوت و بذل و بخشش&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۶، ۱۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱-۲۴۲؛ الاکتفاء، ج۱، ص۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;: اهدای شتران فربه به کعبه از سوی الیاس (جد شانزدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;، قربانی شتران و پذیرایی مردم و حاجیان از سوی عبدالمطلب، اطعام نزار (جد هجدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کمک فهر (جد دهم) به نیازمندان و اطعام هاشم (جد دوم)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۶۲-۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن جمله‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. سیمای زیبا: بیشتر اجداد پیامبر۹ سیمایی زیبا داشته‌اند. به گزارش منابع، این سیمای زیبا&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۶؛ الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سبب نور مقدس رسول خدا در وجود آنان بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاکتفاء، ج۱، ص۱۵، ۳۴-۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند: هر بیننده‌ای مجذوب زیبایی عدنان (جد بیستم) می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخمیس، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نضر (جد دوازدهم)&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۵، ص۲۱۲، «نضر».&amp;lt;/ref&amp;gt; به زیبایی نام‌آور بود.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدمناف را به سبب زیبایی شگفت‌انگیزش قمر البطحاء لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض الانف، ج۱، ص۴۷؛ عمدة الطالب، ص۲۶؛ سبل الهدی، ج۱، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. پاکدامنی و طهارت مولد: اجداد پیامبر همگی پاکدامن بودند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۳، ص۴۰۱؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هیچ یک از آمیزشی نامشروع زاده نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ج۷، ص۴۰۹؛ الطبقات، ج۱، ص۲۰-۲۱، ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمینه، روایت‌هایی معتبر از پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۷۵؛ اوائل المقالات، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و امامان معصوم:&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۳؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایمان: درباره ایمان نیاکان رسول خدا در میان مسلمانان اتفاق‌نظر وجود ندارد. موافقان و مخالفان، برای اثبات نظر خود ادله‌ای آورده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دیدگاه دانشوران شیعه: ایمان پدر و مادر رسول خدا۹ و طهارت و پاکی ولادت همه پیامبران، از ویژگی‌های اعتقادی امامیه است.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، معتقدند که همه نیاکان پیامبر از آدم۷ تا عبدالله مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ مفید با اشاره به سخن صدوق، تصریح کرده است که به اجماع امامیه، پدران پیامبر۹ موحد بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;اوائل المقالات، ص۴۵-۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; شیخ طوسی دلیل ایمان اجداد پیامبر را اجماع یاد کرده و یادآور شده است که اجماع امامیه به سبب وجود معصوم در میان آنان حجّت است. امامیه کتاب‌هایی در اثبات این اعتقاد نگاشته‌اند؛ مانند تنزیه الانبیاء نوشته سید مرتضی و مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابیطالب اثر میرزا محمد گرگانی. طبرسی ذیل آیه {یا أبَتِ لا تَعبُدِ الشَّیطانَ} (مریم/۱۹، ۴۴) با بیان این که خطاب متوجه پدر بزرگِ مادری ابراهیم۷ بوده و نام پدر حقیقی ابراهیم، تارَخ است، به موحد بودن پدر و اجداد پیامبر۹ تا آدم۷ تصریح کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از میان متأخران، مجلسی آنان را نه تنها مسلمان، بلکه از صدیقین دانسته که گروهی پیامبران خدا و دستهای دیگر از اوصیای معصوم بودهاند. به اعتقاد مجلسی، برخی از نیاکان رسول خدا۹ ایمان خود را بر پایه مصالحی پنهان داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتب کلامی و تفسیری شیعه، آن‌جا که سخن از ایمان اجداد پیامبر۹ به میان آمده، به ادله قرآنی، حدیثی، عقلی و تاریخی استناد شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. دلیل قرآنی: برخی مفسران شیعه به آیه {وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۲۱۹) تمسک جسته و نیاکان پیامبر را مؤمن و ساجد شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: منهج الصادقین، ج۶، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به اعتقاد متکلمان امامیه، حدیث‌های فراوان در تفسیر این آیه، بر ایمان اجداد رسول خدا دلالت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۶۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه منابع تفسیری، پیامبر۹ در اصلاب پیامبران بود تا سرانجام نور او به عبدالله بن عبدالمطلب رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۲، ص۱۲۵؛ مجمع البیان، ج۷، ص۳۲۳-۳۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز از دو آیه {رَبَّنَا وَاجعَلنَا مُسلِمَینِ لَک وَمِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسلِمَةً لَک} (بقره/۲، ۱۲۸) و {وَجَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فی عَقِبِهِ} (زخرف/۴۴، ۲۸) برداشت کرده‌اند که باید کلمه «الله» در نسل حضرت ابراهیم تا روز قیامت بماند و جماعتی از نسل ایشان باشند که خداوند را در سرشت خود بپرستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۳، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا این برآمده از دعای ابراهیم۷ است که از خدا خواست او و فرزندانش را از عبادت بتها دور گرداند: {وَإِذ قَالَ إِبرَاهِیمُ رَبِّ اجعَل هَذَا البَلَدَ آمِنًا وَاجنُبنِی وَبَنِی أَن نَعبُدَ الأصنَامَ}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵) در این‌جا مقصود از {هَذَا البَلَدَ} مکه و مراد از فرزندان، همان اجداد پیامبرند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۲۴۵؛ البرهان، ج۳، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابراهیم۷ به گزارش قرآن کریم گفت: پروردگارا! من و خاندانم را از نمازگزاران قرار ده: {رَبِّ اجعَلنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِن ذُرِّیتِی}. (ابراهیم/۱۴، ۳۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. دلیل روایی: دسته‌ای از روایت‌ها بر پاک بودن پدران و مادران پیامبر دلالت دارند؛ مانند این روایت از پیامبر۹: «لم نزل ننتقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات»؛ «پیوسته از صلب‌های مردان پاک به رحم‌های زنان پاک منتقل می‌شدم».&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۲۰۶؛ اوائل المقالات، ص۴۶؛ الدر المنثور، ج۵، ص۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز این روایت: «خداوند ما را در صلب آدم قرار داد و سپس به صلب‌های پدران و رحم‌های مادران منتقل کرد و نجاست و شرک و گناه کفر به ما نرسید».&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۵، ص۹۸؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۸؛ ج۱۵، ص۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این روایت‌ها متواترند. کلمات «الطاهرین» و «الطاهرات» از یکتاپرست بودن آنان نشان دارد؛ زیرا خداوند فرموده: {إِنَّمَا المُشرِکونَ نَجَسٌ}. (توبه/۹، ۲۸) اگر در اجداد پیامبر کافری یافت می‌شد، معنا نداشت که همگی آنان طاهر دانسته شوند. برخی حکم طهارت در روایت‌ها را پاکی از زنا دانستهاند؛ اما این توجیه را نمی‌توان صحیح دانست؛ زیرا بدترین نجاستها شرک است. طهارت در این روایت‌ها را یا باید در بر دارنده همه مصادیقش دانست یا شامل مصداق بارز آن شمرد که شرک است. افزون بر این، در برخی روایت‌ها، پس از بیان طهارت پدران و مادران پیامبر۹ از شرک، پاکدامنی آنان جداگانه یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از ابن عباس، آمده است که پدر عدنان و مضر، اسد و... بر اسلام و آیین حضرت ابراهیم بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی از پیامبر، خطاب به علی۷ آمده است:‌ای علی! عبدالمطلب استقسام به ازلام (از اعمال دوران جاهلی) نمیکرد و بت نمیپرستید و از گوشت حیوانی که با نام بت‌ها ذبح میکردند، نمیخورد و میگفت: من بر آیین ابراهیم هستم.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۷۴، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حدیثی، امام علی۷ سوگند یاد کرده است که ابوطالب، عبدالمطلب، هاشم و عبدمناف، هیچ‌گاه بت نپرستیدند و بر آیین ابراهیم بودند و به سوی بیت ‌الحرام نماز میگزاردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۰۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۴۴؛ ج۳۵، ص۸۱؛ الغدیر، ج۷، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته‌ای دیگر از روایت‌ها از شفاعت پیامبر برای نیاکانش سخن گفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه سخن قرآن کریم جایز نیست که پیامبر و مؤمنان برای مشرکان آمرزش خواهند و شفاعت کنند. (توبه/۹، ۱۱۳) بر پایه روایتی، رسول خدا۹ فرمان داد که مضر و ربیعه را دشنام دهند؛ زیرا آنان مسلمان بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. دلیل عقلی: متکلّمان امامیه بر آنند که اگر در پدران پیامبر ضعفی راه داشت، مردم از ایشان بیزار می‌شدند. آنان از این راه، به اثبات ایمان اجداد پیامبر از راه عقلی پرداخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کشف المراد، ص۴۷۱-۴۷۲؛ حق الیقین، ص۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د. دلیل تاریخی: منابع تاریخی درباره ایمان اجداد پیامبر۹ چندان گزارش نداده‌اند؛ اما دلیلی صریح نیز بر شرک نیاکان پیامبر ارائه نکرده‌اند. از برخی گزارش‌ها می‌توان ایمان آنان را دریافت؛ مانند این که مردم عبدالمطلب را ابراهیم ثانی لقب داده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱؛ العدد القویه، ص۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز هنگامی که ابرهه برای تخریب کعبه به مکه هجوم برد و شتران عبدالمطلب را به غنیمت گرفت، وی به ابرهه گفت: «إِنَّ لِهَذَا البَیتِ رَبّاً یمنَعُه”&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۷، ص۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا: «أنی أنا رب الإبل و إن للبیت رباً سَیمنعه».&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی دیگر آمده است که عبدالمطلب حلقه دَرِ کعبه را گرفت و از خداوند خواست ۱۰ پسر به او عطا کند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دیدگاه دانشمندان اهل سنت: برخی دانشوران اهل سنت مانند دانشمندان شیعه، بر ایمان و پاکی پدران پیامبر تأکید دارند&amp;lt;ref&amp;gt;تصحیح اعتقادات امامیه، ص۱۳۹؛ التبیان، ج۴، ص۱۷۵؛ بحار الانوار، ج۱۲، ص۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما بسیاری از ایشان آن را باور ندارند. در میان موافقان، دانشمندان نام‌آوری به چشم می‌خورند که به سختی با ادعای کفر اجداد پیامبر۹ مخالفند&amp;lt;ref&amp;gt;نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۲-۲۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ مانند فخرالدین رازی&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; که بر ادعای خود دو دلیل دارد: أ. آیات ۲۱۸-۲۱۹ شعراء ۲۶: {الَّذِی یرَاک حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ}؛ «خدایی که تو را می‌بیند؛ آن‌گاه که به عبادت برمی‌خیزی و آن‌گاه که در میان سجدهکنندگان منتقل میگردی». به گفته رازی، مراد از تقلّب و جابه‌جایی در میان ساجدان، انتقال نطفه پیامبر از صُلب یکتاپرست به صلب یکتاپرست دیگر است. ب. حدیثی که بر پاکی پدران و مادران پیامبر تصریح دارد: «لَم أزَل أنْقُلُ مِن أصلابِ الطّاهِرینَ الی أرحام الطاهرات».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دیدگاه سیوطی نیز خاندان و پدر و مادر پیامبر از «حُنَفا» و بر دین جدّشان ابراهیم۷ بوده‌اند. او معتقد است که گروهی از دانشوران برجسته اهل سنت، مانند فخر رازی، بر همین عقیده‌اند. سیوطی در تأیید نظریه فخر رازی، چند دلیل عقلی و روایی دیگر آورده و حدیث‌هایی از بخاری، بیهقی و ابونعیم و دیگر محدّثان گزارش کرده و سپس ادله‌ای از شهرستانی و ماوردی آورده است. به اعتقاد او ایمان نیاکان پیامبر را می‌توان با دو دسته از روایت‌ها ثابت کرد: أ. روایت‌هایی که اجداد پیامبر۹ را بهترین افراد زمان خود دانسته‌اند. ب. حدیث‌هایی که تصریح دارند افراد یکتاپرست در هر روزگاری وجود داشته‌اند. با پیوند دادن این دو دسته روایت، یکتاپرستی نیاکان پیامبر ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیوطی کتاب‌هایی در این زمینه نوشته است که عبارتند از: الدرج الرفیعة فی الآباء الشریفه، المقاصد السندسیة فی النسبة المصطفویه، التعظیم و المنّة بأن أبوی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی الجنّه، السبل الجلیة فی الآباء العلیه، مسالک الحنفاء فی نجاة آباء المصطفی و نشر العلمین فی اثبات عدم وضع حدیث احیاء ابویه صلی الله علیه و آله واسلامهما علی یدیه. از دیگر دانشمندان اهل سنت، سخاوی مورخ نام‌آور است که به گفته خود، در این موضوع یک جلد کتاب نوشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلوسی ذیل آیه {وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ} (شعراء/۲۶، ۱۹) بر ایمان پدر و مادر رسول خدا تأکید و یادآوری کرده است که استدلال به این آیه را بسیاری از بزرگان اهل سنت پذیرفتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۴؛ شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در رد انحصار این عقیده به شیعه، به سخنان بسیاری از اهل سنت پرداخته که عقیده دارند‌ آزر پدر حضرت ابراهیم۷ نبوده و در میان پدران پیامبر هیچ کافری وجود نداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;روح المعانی، ج۱۰، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; کتانی حدیث‌های دلالت‌گر بر یکتاپرستی نیاکان پیامبر را متواتر شمرده و آنان را از کفر، عیب و پلیدی روزگار جاهلیت، پاک دانسته است.&amp;lt;ref&amp;gt;النظم المتناثر، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی پژوهش‌های معاصر، ماوردی، رازی، سنوسی و تلمسانی از دانشمندان اهل سنت، به ایمان نیاکان رسول خدا تصریح دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۸۶؛ نک: شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته‌اند: ابن عربی در پاسخ کسی که پدر پیامبر را دوزخی خواند، خود او را به موجب این آیه: {إِنَّ الَّذِینَ یؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ} (احزاب/۳۳، ۵۷) ملعون و دوزخی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر بن عبدالعزیز اموی (حکومت: ۹۹-۱۰۱ق.) کسی را که پدر پیامبر۹ را کافر خوانده بود، شایسته کتابت در دیوان ندانست. نیز وی سلیمان بن سعد را به سبب داشتن چنین عقیده‌ای از دیوان عزل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنیفه، ص۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برابر این گروه، بسیاری از اهل سنت بر این باورند که پدر و مادر و اجداد پیامبر متأثر از محیط زندگی خویش بت‌پرست بوده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۳۷؛ البحر المحیط، ج۸، ص۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی برخی، از جمله ابراهیم حلبی و علی القاری، در این زمینه کتاب و رساله نوشتهاند.&amp;lt;ref&amp;gt;شیعه‌شناسی، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تصریح قرآن بر کفر آزر، پدر ابراهیم۷ از ادله این گروه است. اما برخی مورخان اهل سنت مانند ابنحجر، اجماع مورخان را گزارش کرده‌اند که آزر پدر ابراهیم۷ نبوده، بلکه عمو یا جد مادری وی بوده و نام پدر او تارخ است و اطلاق «اَب» بر عمو از روی توسّع و مجازگویی است؛ چنان‌که در آیه۱۳۳ بقره/۲ خداوند اسماعیل را از اجداد یعقوب شمرده است، در حالی که عموی یکی از اجداد او بوده است. کلمه «اَب» بر مربی، عمو و جد نیز اطلاق میگردد، برخلاف «والد» که تنها به پدر بیواسطه گفته می‌شود. برخی از مخالفان ایمان اجداد پیامبر۹ به‌ رغم اعتقاد به آن، با استدلال به حرمت آزردن پیامبر۹، طرح این مسئله را حرام دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج۱، ص۲۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; به نظر می‌رسد هدف مخالفان از طرح مسئله شرک اجداد پیامبر۹، تطهیر بزرگان خودشان بوده که نه تنها اجدادشان مشرک بوده‌اند، بلکه خود نیز مدتی بسیار در شرک زیسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، قم، مشعر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاخبار الطوال&#039;&#039;&#039;: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: ابوحاتم رازی، بیروت، دار الساقی، ۲۰۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اعلام النبوه&#039;&#039;&#039;: الماوردی (م.۴۵۰ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، مکتبة الهلال، ۲۰۰۰م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثة الخلفاء&#039;&#039;&#039;: سلیمان بن موسی الکلاعی (م.۶۳۴ق.)، به کوشش عبدالواحد، قاهره، مکتبة الخانجی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدر آباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اوائل المقالات&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش الانصاری، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البحر المحیط&#039;&#039;&#039;: ابوحیان الاندلسی (م.۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحر العلوم&#039;&#039;&#039;: السمرقندی (م.۳۷۵ق.)، به کوشش عمر بن غرامه، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البلدان&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تصحیح اعتقادات الامامیه&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش درگاهی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر شریف لاهیجی&#039;&#039;&#039;: شریف لاهیجی (م.۱۰۸۸ق.)، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر فرات الکوفی&#039;&#039;&#039;: الفرات الکوفی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جمهرة انساب العرب&#039;&#039;&#039;: ابن حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حج در اندیشه اسلامی&#039;&#039;&#039;: سید علی قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حق الیقین فی معرفة اصول الدین&#039;&#039;&#039;: شبّر (م.۱۲۲۰ق.)، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخرائج و الجرائح&#039;&#039;&#039;: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دانشنامه کلام اسلامی‌&#039;&#039;&#039;: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق۷، ۱۳۸۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، به کوشش علی عبدالباری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض الانف&#039;&#039;&#039;: السهیلی (م.۵۸۱ق.)، به کوشش عبدالرحمن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرف النبی&#039;&#039;&#039;: خرگوشی (م.۵۰۶ق.)، ترجمه: راوندی، تهران، بابک، ۱۳۶۱ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات&#039;&#039;&#039;: علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحیح من سیرة النبی۹&#039;&#039;&#039;: جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العدد القویة لدفع المخاوف الیومیه&#039;&#039;&#039;: علی بن یوسف الحلی (م.۷۳۶ق.)، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشف المراد&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش حسن زاده آملی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه،۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة الحرمین&#039;&#039;&#039;: ابراهیم رفعت پاشا، ترجمه: انصاری، مشعر، ۱۳۷۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن الجوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;منهج الصادقین&#039;&#039;&#039;: فتح الله کاشانی (م.۹۸۸ق.)، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، ۱۳۳۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النظم المتناثر&#039;&#039;&#039;: محمد جعفر کتانی، مصر، دار الکتب السلفیه.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجزای صوفه: Ñ حج جاهلی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد: محله‌ای در شهر مکه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد / جیاد&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام دو دره اجیاد کبیر و اجیاد صغیر در شهر مکه مکرمه است که در جنوب و جنوب شرقی مسجدالحرام قرار دارند. اجیاد از محله‌های قدیم مکه است و در دامنه کوه‌هایی همچون ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۹۶؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، صفا&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; واقع شده است. امروزه نیز از نقاط مسکونی مکه به ‌شمار می‌رود که محله‌های المصافی و بئر بلیله در آن قرار گرفته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; گاه به آن، محله جیاد نیز گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۴؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۳؛ سبل الهدی، ج۲، ص۱۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; (تصویر شماره ۱۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در علت نام‌گذاری آن سخنان گوناگون گفته‌اند: ۱. اگر اجیاد جمع جواد (اسب) باشد، چند سبب برای این نام‌گذاری یاد شده است: أ. هنگامی که قوم تُبَّع وارد سرزمین مکه شدند، اسب‌های خود را در این منطقه بستند.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. اسبان این منطقه برای حضرت اسماعیل۷ رام شدند. بر پایه سخنی، ایشان نخستین کسی بود که به فرمان خدا در این منطقه اسب‌سواری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۱؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. در نبرد میان جُرْهُم و قبیله قطوراء، اهل قطوراء با اسبان خود از محل سکونت خویش در این منطقه بیرون آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ۲. اگر اجیاد جمع جید (گردن) باشد، علت نام‌گذاری این مکان آن است که چون در نبرد میان دو قبیله جُرْهُم و قَطوراء، مردم جرهم گردن شماری فراوان از افراد قبیله قطوراء، تیره‌ای ازعمالقه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، را در این مکان زدند، نام آن را اجیاد نهادند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاقوت حموی این نظریه را نپذیرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجیاد به صورت دو درّه (شِعْب) پهناور است که به اجیاد صغیر و اجیاد کبیر شهرت یافته‌اند. این دو درّه کنار یکدیگر قرار دارند و در یک نقطه با هم تلاقی می‌کنند. اجیاد صغیر کنار کوه ابوقبیس&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و اجیاد کبیر کنار کوه خلیفه (خلیفة بن عُمَیر)&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۱؛ معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرار دارد. از همین ‌روی، بارها سیل با عبور از این دره‌ها و نیز با گذر از دره ابراهیم به سمت مسجدالحرام سرازیر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۳۱۴-۳۱۹؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۴۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای جلوگیری از تخریب منازل و مسجدالحرام، سیل‌بندی در اجیاد صغیر بنا کرده‌اند و بر این اساس به اجیاد صغیر، «سَدّ» نیز می‌گویند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین کسانی که در اجیاد سکنا گزیدند، قبیله قطوراء بودند. پس از پیدایش آب زمزم، دو قبیله جُرْهُم، ساکن شمال مدینه، به رهبری مضاض بن عمرو، پدر همسر حضرت اسماعیل۷&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قَطوراء به ریاست سُمیدع (ابن حوثر&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;)، از قبایل یمن که با هم عموزاده بودند، به مکه آمدند. این دو قبیله از کسانی که از طریق منطقه آن‌ها وارد مکه می‌شدند، مالیات می‌گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;مروج الذهب، ج۲، ص۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعدها برای حکومت بر تمام شهر مکه دچار اختلاف شدند و کارشان به نبرد و خونریزی انجامید. سمیدع کشته شد و قطوراء شکست خورد&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ اخبار مکه، ج۱، ص۸۲؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ ولی دیگر بار میان آن‌ها صلح برقرار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۱۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از تسلط قصی بن کلاب بر مکه، مناطق مکه را قسمت کردند و هر قبیله را در یک منطقه جای دادند و منطقه اجیاد به قبیله بنی‌مخزوم رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۱، ص۱۶۱؛ معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجیاد چاه‌های فراوان وجود داشته که تقی الدین فاسی به آن‌ها اشاره کرده است؛ از جمله چاه‌ام الزّین کنار خانه شریفه فاطمه دختر ثقبه حاکم مکه، چاه وردیه، چاه عکرمه که ازرقی نیز از آن یاد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۲۵؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۶۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بئر واسعه، چاهی در حوش الرّباع، بئر عفراء، بئر مسعود که نام دیگر آن ام الفاغیه بود، بئر المعلم، چاه‌ام حجر، چاهی در کاروانسرای بنت التاج، و چاهی در حمام اجیاد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۱، ص۵۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکنون یکی از درهای مسجدالحرام «باب اجیاد» نام دارد که کنار باب ملک عبدالعزیز است&amp;lt;ref&amp;gt;رحلة ابن بطوطه، ج۱، ص۳۷۷؛ شفاء الغرام، ج۱، ص۴۵۰؛ آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سوی اجیاد گشوده می‌شود. در بازسازی کعبه، پیامبر گرامی۹ همراه قریش سنگ‌های اجیاد را بر پشت خود حمل کردند و ارتفاع کعبه را به نُه متر رساندند.&amp;lt;ref&amp;gt;دلائل النبوه، ج۲، ص۵۴-۵۵؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۹؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی، پیامبر گرامی۹ در منطقه اجیاد چوپانی کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الروض المعطار، ص۱۲؛ المعالم الاثیره، ص۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان معروف حلف الفضول با حضور پیامبر گرامی۹ ۲۰ سال پیش از بعثت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانه عبدالله بن جدعان، در محل تلاقی اجیاد صغیر و اجیاد کبیر بسته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه این پیمان، برخی افراد قبایل متعهد شدند در مکه ظلمی صورت نگیرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ظهور اسلام، پیامبر گرامی۹ این پیمان را همچنان معتبر و محترم می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ التنبیه والاشراف، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش برخی مورخان، رسول خدا۹ در اجیاد بر سنگی تکیه داده و استراحت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الاستبصار، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گویا نماز نیز خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; که زمان آن دانسته نیست. بعدها در محل آن، مسجدی به نام المتکا&amp;lt;ref&amp;gt;المعالم الاثیره، ص۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (جای تکیه دادن) ساختند. ازرقی از این مسجد نام می‌برد&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به استناد برخی گزارش‌ها، وجود چنین مسجدی را انکار می‌کند؛ اما نماز خواندن ایشان را در اجیاد تأیید می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; این مسجد اکنون ویران شده و به جای آن هتلی ساخته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار اسلامی مکه، ص۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گزارش ازرقی، اجیاد محل خروج دابة الارض در آخرالزمان است.&amp;lt;ref&amp;gt;اخبار مکه، ج۲، ص۱۵۸؛ حسن المحاضره، ج۲، ص۲۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی روایتی ضعیف از رسول خدا۹ گزارش کرده‌اند که بدترین دره، اجیاد است&amp;lt;ref&amp;gt;المسالک و الممالک، ج۱، ص۳۹۹؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۳۱۹؛ تفسیر ابی السعود، ج۶، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ زیرا دابه از آن خروج می‌کند. نیز نام اجیاد در اشعاری بسیار آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; اکنون این منطقه کاملاً داخل شهر مکه قرار دارد و با تونل‌های بزرگ به دیگر نقاط شهر متصل می‌شود. هتل‌هایی بلندطبقه در این منطقه به چشم می‌خورند که یکی از آن‌ها اجیاد مکه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمد معلمی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار اسلامی مکه و مدینه&#039;&#039;&#039;: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اخبار مکه&#039;&#039;&#039;: الازرقی (م.۲۴۸ق.)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مکتبة الثقافه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار فی عجائب الامصار&#039;&#039;&#039;: نویسنده‌ای مراکشی (م.قرن۶ق.)، بغداد، دار الشئون الثقافیه، ۱۹۸۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی،‌ مطبوعات نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابوالسعود (ارشاد العقل السلیم)&#039;&#039;&#039;: ابوالسعود (م.۹۸۲ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التنبیه و الاشراف&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۵ق.)، بیروت، دار صعب&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهره&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة بیروت، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;رحلة ابن بطوطه&#039;&#039;&#039;: ابن بطوطه (م.۷۷۹ق.)، الرباط، آکادیمیة المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مروج الذهب&#039;&#039;&#039;: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المسالک و الممال&#039;&#039;&#039;ک: ابوعبید البکری، به کوشش ادریان فان لیوفن و اندری فیری، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الاوسط&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم ما استعجم&#039;&#039;&#039;: عبدالله البکری (م.۴۸۷ق.)، به کوشش مصطفی السقاء، بیروت، عالم الکتاب، ۱۴۰۳ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الاحادیث الواردة فی فضائل المدینه: کتابی مشتمل بر حدیث‌هایی در ویژگی‌ها و فضیلت‌های شهر مدینه، تألیف صالح الرفاعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صالح بن حامد بن سعید رفاعی از محققان معاصر اهل سنت و دانش‌آموخته دانشگاه اسلامی مدینه منوره است. این کتاب دانشنامه دکتری وی است که در سال ۱۴۱۱ق. با درجه ممتاز پذیرفته و از سوی همین دانشگاه منتشر شده است. مؤلف دارای اثری دیگر در موضوع حدیث با نام الثقات الذین ضعفوا فی بعض شیوخهم (دار الخضیری، مدینه، ۱۴۱۸ق.) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی با تألیف این کتاب کوشیده است اثری جامع‌تر در موضوع فضیلت‌های مدینه نسبت به آثار پیشین همانند فضائل المدینه تألیف ابوسعید مفضل جندی (م.۳۰۸ق.) و اربعون حدیثاً فی فضائل المدینه اثر محمد بن احمد خصاصی الشاذلی (م.۱۱۰۷ق.) پدید آورد. او تنها به گزارش حدیث بسنده نکرده و به تحلیل سندی و متنی آن‌ها نیز پرداخته است. (برای نمونه: ص۵۹۰-۵۹۳) رفاعی معتقد است که حتی در روایت‌های فضیلت‌ نیز نمی‌توان به حدیث‌های ضعیف‌ استناد کرد. (ص۲۸) وی در تحلیل‌های سندی و رجالی بیشتر از ناصر الدین البانی اثر پذیرفته (برای نمونه: ص۴۳۶، ۴۴۲-۴۴۴) و در تحلیل متن روایت‌ها از دیدگاه ابن تیمیه متاثر است. (برای نمونه: ص۳۴۲، ۵۸۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفاعی حدیث‌های کتاب را از منابع حدیثی گوناگون، از جمله مسند ابی‌داود سلیمان بن داود الطیالسی، مسند ابی‌بکر، مسند امام احمد حنبل، مسند ابی‌یعلی موصلی، معجم کبیر و معجم صغیر طبرانی، و برخی کتب تاریخ مدینه مانند تاریخ المدینه ابن شبّه، الدرة الثمینة فی اخبار المدینه ابن نجار و وفاء الوفاء سمهودی برآورده (ص۱۴) و در روایت‌های طولانی، تنها بخش مرتبط با مدینه منوره را آورده و در هر باب نخست روایت‌های صحیح و سپس روایت‌های ضعیف را یاد کرده است. این کتاب حاوی ۳۷۵ حدیث نامکرر است که مؤلف ۱۳۳ حدیث را صحیح و حسن و ۱۹۳ حدیث را ضعیف و ۴۹ حدیث را ساختگی دانسته است. (ص۶۶۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب در قالب مقدمه، سه باب و خاتمه تدوین یافته است. مؤلف در مقدمه با بیان همیشگی بودن فضیلت‌های مدینه منوره، اختصاص برخی از آن‌ها به زمانی معین را رد (ص۳۰) و با بررسی برخی نام‌های این شهر، حدود جغرافیایی آن را معین کرده است. (ص۳۳-۴۲)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب اول در نُه فصل به ویژگی‌های شهر مدینه می‌پردازد. برخی از مباحث این باب عبارتند از: جایگاه معنوی و حرم بودن مدینه، ایمنی آن از تب و طاعون و فتنه دجّال (ص۴۷،۱۲۰، ۱۸۰-۱۸۱، ۱۸۶)، فضیلت اقامت در این شهر و تحمّل مشکلات آن، شفاعت پیامبر۹ برای مردم مدینه و دعای ایشان برای برکت یافتن این شهر (ص۲۱۵-۲۱۶) و فراوانی روزی در آن (ص۲۱۷)، فضیلت کسانی که در آن وفات می‌یابند(ص۲۶۴-۲۸۴) و در امان بودن ایشان از هراس‌های روز قیامت (ص۲۷۱)، ناامیدی شیطان از ورود شرک به مدینه بر اثر ظهور اسلام (ص۳۴۸)، منع ظلم به مدینه و مردم آن و نفرین ظالمان بر مدینه. (ص۲۵۱-۲۵۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف برخی روایت‌ها درباره آفرینش پیامبر گرامی۹ را یاد و رد می‌کند که بر پایه آن‌ها، پیامبر گرامی۹ از همان خاکی آفریده شده که در آن دفن گشته است. (ص۳۴۱-۳۴۲) در گفتار پیرامون مقایسه فضیلت مدینه و مکه، مؤلف بیشترِ روایت‌ها در فضلیت شهرها را ساختگی می‌داند (ص۳۴۹-۳۶۴) و تنها صحت روایتی از پیامبر گرامی۹ را می‌پذیرد که بر پایه آن، هنگام خروج از مکه، آن‌جا را بهترین و محبوب‌ترین زمین نزد خداوند خواند. (ص۳۲۵)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب دوم کتاب در شش فصل به فضیلت مسجد نبوی پرداخته و مباحثی از این دست را پیش کشیده است: بنای مسجد نبوی بر پایه تقوا (ص۳۶۷-۳۷۳)، فضل و ثواب نماز در آن (ص۴۰۰)، جواز اعتکاف در آن (ص۵۰۹)، دوری نمازگزارانش از آتش دوزخ (ص۴۳۵-۴۳۶)، برابری نماز در این مسجد با حج (ص۴۳۷-۴۳۸)، همسنگ بودن تعلیم و تعلّم در آن با جهاد (ص۴۳۸، ۵۱۰، ۵۱۲)، و سنگین بودن گناه و سوگند دروغ در آن. (ص۴۹۹-۵۰۳)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلف، قبله مسجدالنبی۹ را موازی کعبه می‌داند؛ اما آن دسته روایت‌ها را سست و ضعیف می‌شمرد که پیامبر گرامی۹ بی‌آن که دوری مسافت، کوه‌ها و موانع دیگر مانع شده باشند، کعبه را از این مکان دیده است. (ص۵۱۶-۵۱۷) او با ذکر رویات شَدّ الرحال که بیانگر انحصار جواز مسافرت به سوی سه مسجد (مسجدالنبی، مسجدالحرام و مسجد الاقصی) هستند (ص۴۳۹-۴۵۵)، روایت‌های دلالت‌گر بر فضیلت قصد سفر برای زیارت مرقد نبوی (ص۵۸۳-۵۹۵) را ضعیف شمرده و با تمسک به سخن ابن تیمیه و امثال وی، این کار را مشروع نمی‌داند. البته در نظر او، زیارت برای کسی که با نیتّی دیگر به مسجد نبوی آید، صالح و مستحب است. (ص۵۹۵) با این حال، حدیث‌های گوناگون و معتبری را درباره زیارت بقیع از جانب پیامبر۹ و دعای ایشان برای اهل بقیع گزارش کرده است. (ص۵۹۶-۶۱۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باب سوم کتاب در فضیلت دیگر مکان‌های مقدس شهر مدینه است و موضوعاتی همچون مسجد قبا و بنای آن بر پایه تقوا (ص۵۲۳-۵۳۹)، برابری ثواب نماز در آن با عمره (ص۵۳۲، ۵۴۱) و توجه ویژه پیامبر۹ به این مسجد (ص۵۵۲) را در بر دارد. درباره وادی عقیق و بطحان و فضیلت آن‌ها روایت‌هایی در کتاب آمده (ص۶۲۳-۶۳۳) و سپس چند روایت در فضیلت خاک مدینه و خاصیت شفابخشی آن یاد شده که مؤلف آن‌ها را ضعیف و مردود شمرده (ص۶۳۴-۶۴۲)؛ ولی روایت‌های گوناگون در شفابخشی خرمای عَجْوِه مدینه و بهشتی بودن آن را گزارش کرده و صحیح خوانده است. (ص۶۵۱)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب الاحادیث الوارده تا کنون سه بار در انتشارات دانشگاه اسلامی مدینه منوره، مُجَمَّع ملک فهد و دارالخضیری چاپ شده است. مؤلف در سال ۱۴۲۷ق. با حذف حدیث‌های ضعیف و افزودن دیدگاه برخی از دانشوران درباره شهر مدینه، تلخیصی از کتاب را نیز با عنوان الاحادیث الصحیحة فی فضائل المدینه منتشر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = ابوذر جعفری&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار: دانشوران یهود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أحبار جمع «حبر» است&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی آن را به کسر حاء&amp;lt;ref&amp;gt;لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ مختار الصحاح، ص۷۱، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و بعضی به فتح آن قرائت کرده&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; و گاه نیز هر دو وجه را صحیح دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج‌۶، ص‌۳۷؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; حِبر به معنای مُرکّب&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;، زیبایی&amp;lt;ref&amp;gt;معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۲۷، «حبر». &amp;lt;/ref&amp;gt;، اثر، و اثر نیکو&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۱۹؛ القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حَبر به همان معانی، جز مُرکّب، آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;القاموس المحیط، ج۲، ص۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این واژه را غیر عربی و برگرفته از کلمه عِبری «حابر» به‌ معنای جادوگری و تمرین سحر یا «حابار» به ‌معنای ساحر و کاهن دانسته‌اند. آمدن ریشه حبر به معنای سحر در زبان عبری و رواج کهانت و سحر از زمان‌های گذشته در میان دانشوران یهود، مؤید این نظر معرفی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; افرادی مانند گایگر (Geiger)، فن کریمر (Von Kremer) و آرتور جفری (Arthur Jeffery) آن را برگرفته از واژه‌ای عبری به معنای معلم دانسته‌اند که در نوشته‌های ربانیان یهود به مثابه یک عنوان و لقب افتخاری به کار می‌رفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;واژه‌های دخیل، ص‌۱۰۵-۱۰۶، «احبار».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حبر در اصطلاح به دانشوران دینی اهل کتاب، به ویژه دانشوران یهود، هر چند که بعدها مسلمان شده باشند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۲۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته کاربرد آن درباره دانشوران یهود که از فرزندان هارون۷ هستند، رایج گشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; عبدالله بن عباس نیز به سبب داشتن بهره فراوان از حدیث، فقه و تفسیر قرآن با عنوان «حبر هذه الاُمه» خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۱۷، ص۱۲۲؛ عمدة القاری، ج۱۳، ص۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتمالاً سبب دیگر آن آشنایی بسیار وی با منابع اهل کتاب بوده است. البته حدیث‌هایی که این نام‌گذاری را به پیامبر۹ نسبت داده‌اند، ضعیفند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۹؛ الغدیر، ج۱۰، ص۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که کدام یک از دو قرائت حبر در معنای دانشوران یهود فصیح‌تر است، اختلاف وجود دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ لسان العرب، ج۴، ص۱۵۷؛ تاج العروس، ج۶، ص۲۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌پژوهان درباره چگونگی ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی حبر اختلاف دارند. برخی تناسب آن را آگاهی دانشوران به تحبیر (نیکوسازی) سخن و دانش دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۶۲۰؛ مجمع البحرین، ج۱، ص۴۴۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; فرّاء که معنای لغوی حبر را «نعمت» می‌داند، سبب این نام‌گذاری را بهره‌مندی احبار از نعمت اخلاق نیکو خوانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم الفروق اللغویه، ص۱۷۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی دیگر با اشاره به معنای «اثر نیکو» این تناسب را بر جای ماندن آثار نیکوی دانشمندان در میان مردم یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;مفردات، ص‌۲۱۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی دیگر سبب این نام‌گذاری را استفاده دانشوران از حبر (جوهر) هنگام نوشتن می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;روح البیان، ج‌۳، ص‌۴۱۵؛ التحقیق، ج‌۲، ص‌۱۵۴، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه احبار چهار بار در قرآن کریم به صورت صریح آمده است. در سوره مائده/۵ خداوند در احتجاج برابر یهودیانی که حکم رجم را انکار و آیات مربوط به آن را پنهان می‌کردند، بیان می‌کند: احکام نازل شده الهی، نور و هدایتند و پیامبران و احبار صالحِ گذشته که این آیات را حفظ و بر پایه آن حکم می‌کردند، گواهند که این حکم در تورات وجود دارد. سپس آنان را از پنهان‌کردن و تحریف آیات خدا نهی می‌نماید و به حکم‌کردن بر پایه شریعت الهی دعوت می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۲-۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۴) در آیه ۶۳ مائده/ ۵ احبار به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر و سکوت در برابر گناه و تعدی، سرزنش گشته‌اند و این وظیفه به آنان یادآوری شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۶، ص۴۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آیه ۳۱ توبه/۹ یهودیان توبیخ شده‌اند؛ زیرا احبار را همانند خدای خود ساختند و هرگاه آنان یکی از احکام خدا را تغییر می‌دادند، از آن‌ها پیروی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۲، ص۴۸۸؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز خداوند مسلمانان را از عناد احبار در برابر دین خدا و فساد مالی شماری بسیار از آنان که در خوردن مال حرام و دریافت رشوه برای تغییر احکام ریشه داشت، آگاه می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۵، ص۲۱۰؛ جوامع الجامع، ج۲، ص۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; (توبه/۹، ۳۴)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شماری از آیات قرآن کریم بدون تصریح به واژه احبار، از دانشوران یهود یاد کرده، به برخی از صفات آنان پرداخته‌اند؛ همچون: نادیده گرفتن حق&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۹؛ الامثل، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۰۱)، سرپیچی از احکام تورات و تحریف آن&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۲۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۷۵)، تجارت از راه دین&amp;lt;ref&amp;gt; الامثل، ج۳، ص۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (آل عمران/۳، ۱۸۷)، عمل نکردن آنان بر پایه دانش خویش (جمعه/۶۲، ۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه حضور احبار یهود در حجاز: درباره پیشینه و سبب حضور احبار در حجاز که با مهاجرت یهودیان به این منطقه هم‌زمانی دارد، گزارش‌های گوناگون در دست است که به ترتیب تاریخی از این قرارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از گزارش‌ها حضور آنان را در مدینه به دوران حضرت موسی۷ (قرن ۱۲ ق.م.) برگردانده‌اند. آن‌گاه که سپاهی از بنی‌اسرائیل برای برابری با هجوم عَمالیقِ ساکن در حجاز&amp;lt;ref&amp;gt;الاعلاق النفیسه، ص۶۰؛ الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۱-۱۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روانه آن‌جا شد، پس از پیروزی در آن منطقه ساکن گشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاغانی، ج۲۲، ص۱۱۲؛ معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این گزارش را نادرست و ساخته شده یهودیان دانسته‌اند که هدف از آن، اثبات حضور آنان از زمان حضرت موسی۷ در حجاز است.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۳۶؛ نک: مدینة یثرب، ص۶۳-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های دیگر، آنان در دوران حضرت داود و سلیمان۸ در سده‌های نُه تا۱۰ ق.م. ساکن حجاز شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۵؛ مدینة یثرب، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; روایتی دیگر زمان سکونت آنان را قرن ششم پیش از میلاد (۵۸۶ و ۵۸۷ ق.م.)&amp;lt;ref&amp;gt;مدینة یثرب، ص۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌زمان با حمله بُختُ النُّصَُر، پادشاه بابل، به فلسطین و نابودی اورشلیم و اسارت بسیاری از ساکنان آن دانسته است. بر این اساس، گروهی از یهودیان و احبار برای نجات جان خویش به حجاز آمده، در یثرب ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۴۷؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بیشتر مورخان آغاز سکونت یهودیان در حجاز را سال ۷۰م. و هم‌زمان با حمله تیتوس، امپراتور روم، به شهر بیت المقدس دانسته‌اند. در این زمان، گروهی از یهودیان و دانشوران آنان که بعدها قبایل اصلی یهود را در مدینه شکل دادند، با فرار از چنگ ارتش روم، در حجاز ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۶۰؛ مدینة یثرب، ص۷۵-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مورخ یهودی ولف سان (Wolfe son) و نیز موشه گیل (Moshe gil) با تصریح به این نظر، گزارش‌های مربوط به ورود یهودیان به حجاز در زمان حضرت موسی۷ را به طور ضمنی رد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یهود، ص۹؛The origin of the jews of yathrib, p280, p203-224.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی، احبار بر پایه نشانه‌های یاد شده در تورات برای پیامبر خاتم۹ و با اعتقاد به مهاجرت ایشان به منطقه‌ای پر از نخل میان دو منطقه سنگلاخ، تیماء در نزدیکی یثرب و به احتمالی خود یثرب را مطابق با آن نشانه‌ها یافته، در آن‌جا سکنا گزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۵، ص۸۴؛ خلاصة الوفاء، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶؛ مدینة یثرب، ص۶۳-۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از احبار به دیگران سفارش می‌کردند در صورت دیدار آن پیامبر، در ایمان به وی تردید نکنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایتی از امام صادق۷، در کتب یهود، محلی میان دو کوه عیر و اُحُد به عنوان مقصد هجرت پیامبر موعود یاد شده بود. گروهی از آنان با این گمان که کوه حداد در نزدیکی یثرب همان اُحُد است، در مناطق تیماء، خیبر و فدک ساکن شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۰۸-۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹؛ المیزان، ج۱، ص۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گفته ولف سان، منابع یهودی درباره یهودیان شمال حجاز سخنی نگفته‌اند. با توجه به دقت یهودیان در نگارش تاریخ خود، محققان تاریخ یهود از سکوت منابع یهودی در این زمینه در شگفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الیهود، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی پژوهشگران بر پایه مطالعات زبان‌شناسی و تفاوت فرهنگی یهودیان یثرب و فلسطین، در بنی‌اسرائیلی بودن یهودیانی چون قبیله بنی‌نضیر تردید کرده، آن‌ها را از عرب‌های یهودی شده دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المفصل، ج۶، ص۵۳۰-۵۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار یهود مانند کعب بن اشرف، جایگاه اجتماعی و دینی برجسته‌ای میان یهود و مردم یثرب داشتند. او که از احبار ثروتمند بنی‌نضیر بود، به سبب کمکهای مالی خویش نفوذی فراوان در میان دیگر احبار یهود داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة الحلبیه، ج۳، ص۱۴۶-۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و بشارت ظهور پیامبر گرامی۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. آگاهی از بشارت ظهور: بر پایه سخن قرآن کریم و دیگر منابع اسلامی، دانشوران و احبار یهود نشانه‌ها و محل ظهور و هجرت پیامبر خاتم را در تورات و زبور خوانده و از نسل‌های گذشته شنیده بودند؛ ولی بسیاری از آنان این حقایق را کتمان می‌کردند. بر پایه سخن صریح قرآن کریم، بشارت بعثت پیامبر گرامی۹ و ویژگی‌های ایشان در تورات و انجیل آمده است. (اعراف/۷، ۱۵۷) این نشانه‌ها به‌اندازه‌ای روشن بود که آن‌ها پیامبر گرامی۹ را مانند فرزندان خود می‌شناختند؛ ولی گروهی از آنان این حقایق را آگاهانه کتمان می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۲۶؛ الصافی، ج۵، ص۴۶؛ المیزان، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷؛ الامثل، ج۱، ص۴۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۴۶) بر پایه همین آگاهی‌های پیشین، یهودیان و دانشورانشان همواره در برابر تعدّی و تجاوز اعراب، چشم امید به ظهور منجی داشتند و آن‌گاه که یهودیان یثرب با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می‌شدند، می‌گفتند: به زودی با پیروی از پیامبری که ظهور خواهد کرد، شما را مانند قوم عاد و ارم از میان می‌بریم و بت‌هایتان را نابود می‌کنیم. آنان پس از بعثت پیامبر۹ به سبب حسادت و سودخواهی، به او کفر ورزیدند؛ اما انصار که با شنیدن گزارش‌ها و صفات پیامبر موعود از زبان یهودیان، آماده این رویداد شده بودند، به اسلام گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۰؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۹؛ الصافی، ج۱، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۸۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع تاریخی مسلمانان نیز گزارش‌های گوناگون درباره آگاهی دانشوران یهود از زمان ظهور پیامبر گرامی۹ و نام و محل هجرت و خاتمیت ایشان در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۲۷؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۲۱۴؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که تُبَّع بن حسان، از پادشاهان سلسله حمیر در یمن، با حمله به یهودیان مدینه بر آنان چیره شد، تصمیم گرفت که مدینه را ویران کند. احبار یهود به او گفتند: تو قادر به این کار نخواهی بود؛ زیرا این سرزمین محل هجرت پیامبری از فرزندان اسماعیل۷ است که در مکه مبعوث خواهد شد. تُبَّع که از دانش آنان آگاه بود، از ویران‌کردن مدینه چشم پوشید و با جمعی از احبار روانه مکه شد. گروهی از اطرافیان، تبع را تحریک کردند تا با ویران ساختن مکه، اموال و گنج‌های آن را غارت کرده، با سنگ‌های آن بنایی در یمن بسازد تا اعراب برای زیارت به آن‌جا روند. احبار یهود ضمن بازداشتن وی از این کار، کعبه را خانه خدا خواندند که هرکس قصد آسیب رساندن به آن را داشته باشد، نابود خواهد شد. همان شب تبع به سختی بیمار شد. احبار از وی خواستند در صورتی که قصد دست‌اندازی به کعبه را دارد، از آن چشم بپوشد تا بهبود یابد. وی چنین کرد و بهبود یافت. از آن پس، او همواره کعبه را تکریم می‌کرد و آن را با پارچه‌ای پوشاند و مناسک حج را انجام داد. وی آن دانشوران یهودی را همراه خود به یمن برد و خود و همه قومش به دین یهود گرویدند.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۶۳۴-۶۳۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸؛ قس: بحار الانوار، ج۱۵، ص۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی منابع گزارش کرده‌اند که ابوطالب در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، حضرت محمد۹ را که نوجوان بود، همراه برد. هنگامی که به منطقه تیماء در نزدیکی یثرب رسیدند، یکی از احبار آن منطقه نشانه‌های آخرین پیامبر را در حضرت محمد۹ دید. آن‌گاه نزد ابوطالب آمد و او را از رفتن به شام منع کرد و گفت: اگر به شام بروید، یهودیان از روی دشمنی او را خواهند کشت. ابوطالب از ادامه سفر چشم پوشید و محمد۹ را به مکه بازگرداند.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۱۸؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; داستانی همانند این درباره بحیرای راهب نیز روایت شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲-۳۳؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۸-۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی گزارش‌ها نیز آمده که یک دانشمند یهودی به عبدالمطلب خبر داد که از نسل او پیامبری برانگیخته خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المستدرک، ج۲، ص۶۰۱؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۳۶-۳۷؛ السیرة الحلبیه، ج۱، ص۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع در حالی وارد یثرب شدند که به بعثت حضرت محمد۹ در منطقه حجاز ایمان داشتند. عبدالله بن هیبان، یکی از احبار شام، چند سال پیش از بعثت پیامبر گرامی۹ در یثرب اقامت گزید. به سبب زهد فراوان وی، مردم از او خواستند که برای زدودن قحطی و نزول باران دعا کند و دعایش مستجاب شد. آن‌گاه که مرگ خود را نزدیک دید، یهودیان را در خانه‌اش گرد آورد و به آنان گفت: «من از سرزمین‌های سرسبز و پر برکت به این سرزمین خشک و بی‌آب و علف آمدم؛ زیرا پیامبر موعود به زودی ظهور و به یثرب هجرت خواهد کرد. مبادا که دیگران در ایمان به وی از شما سبقت گیرند! آن پیامبر موعود با دشمنان خود خواهد جنگید و آن‌ها را همراه با خانواده‌هایشان به اسارت خواهد گرفت.» بر پایه همین گزارش‌ها، آن‌گاه که یهودیان بنی‌قریظه در محاصره مسلمانان قرار گرفتند، برخی از آنان با سرزنش هم‌کیشان خود، محمد۹ را همان پیامبری دانستند که ابن هیبان نشانه‌ها و ویژگی‌های او را گفته بود. سپس از صف یهودیان خارج شده، به مسلمانان پیوستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر ثعلبی، ج۱، ص۱۶۱؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۱۳؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۷-۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. کتمان و تحریف بشارت ظهور: یکی از کارهای احبار یهود در طول تاریخ، به ویژه در روزگار پیامبر گرامی۹، کتمان و تحریف آموزه‌های کتب آسمانی درباره حضرت محمد۹ و بشارت بعثت او بود. بر پایه سخن قرآن کریم، هنگامی که پیامبر گرامی۹ مبعوث شد، گروهی از اهل کتاب، بشارت‌های کتاب آسمانی خود را درباره او نادیده گرفتند. (بقره/۲، ۱۰۱) احبار یهود برای پنهان‌کردن حقایق از مردم، تورات را در برگه‌هایی می‌نوشتند و سپس آنچه را که به زیان خود می‌دیدند، از مردم پنهان کرده، باقی‌مانده را برای مردم می‌خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۴، ص۱۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲؛ المیزان، ج۷، ص۲۷۴، ۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (انعام/۶، ۹۱) نیز از آن پس که حضرت محمد۹ به پیامبری مبعوث شد، احبار یهود نشانه‌های ظاهری پیامبر موعود را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کردند تا با ایشان سازگاری نداشته باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایتی از ابن عباس، احبار ویژگی‌های ظاهری و چهره پیامبر موعود را که مطابق با سیمای حضرت محمد۹ در کتاب‌هایشان یاد شده بود، دیگرگون گزارش دادند و هنگامی که یهودیان و مشرکان از آنان درباره نشانه‌های پیامبر موعود پرسیدند، وی را به دروغ، مردی بلند قامت با چشمان آبی معرفی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;العجاب، ج۱، ص۲۷۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۸۲؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; از زبیر بن باطا، یکی از احبار بزرگ یهود، گزارش شده است که پدرش یکی از اسفار یهود را در دست داشت و می‌دانست که نشانه‌های یاد شده برای پیامبر موعود در آن، کاملاً با حضرت محمد۹ مطابقت دارد؛ اما هنگامی که خبر بعثت پیامبر۹ به او رسید، آن نشانه‌ها را از کتاب پاک کرد و گفت: این شخص، پیامبر موعود نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۱، ص۱۵۹؛ سبل الهدی، ج۱، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; افزون بر تورات، زبور نیز دستخوش تحریف احبار شد. ابن تیمیه مدعی است نسخه‌هایی از زبور را دیده که در آن به پیامبری حضرت محمد۹ تصریح شده؛ ولی در نسخه‌های دیگر این عبارات حذف شده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج۲، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و پیامبر گرامی۹: چگونگی برخورد احبار یهود با پیامبر گرامی۹، مسلمانان و اسلام را می‌توان به دو دوره قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. دوره پیش از هجرت: درباره رابطه احبار با پیامبر۹ در دوران مکه گزارش چندانی در دست نیست. رویکرد اسلام در برابر احبار در این دوره را می‌توان همان رویکرد مربوط به اهل کتاب، به ویژه یهودیان، دانست. آیات مکی مرتبط با اهل کتاب، بیانگر حسن نیت اسلام درباره آنان و تأکید بر نقاط مشترک و یگانگی منبع و هدف کتاب‌های آسمانی‌اند. این بیان در مسیر همدلی میان پیروان ادیان آسمانی در برابر مشرکان بود. این آیات با این بیان که رسالت محمدی مؤید و مکمل رسالت پیامبران پیشین است، همه اهل کتاب را به پیروی از قرآن و اسلام دعوت و به آنان یادآوری می‌کنند که نشانه‌ها و ویژگی‌های محمد۹ در کتاب‌های خود آنان یافت می‌شود. (اعراف/۷، ۱۵۷؛ یونس/۱۰، ۳۷؛ شوری/ ۴۲، ۱۳؛ اعلی/۸۷، ۱۸-۱۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رویارویی و برخورد مستقیم میان احبار و پیامبر۹ در دوران مکه گزارش نشده است؛ جز این که مشرکان مکه برای کسب آگاهی درباره پیامبر موعود و نسبت آن با محمد۹ به احبار یهود مراجعه می‌کردند. آنان با فرستادن نمایندگانی به یثرب نشانه‌های پیامبر موعود را جویا می‌شدند تا به گمان خویش، پیامبر۹ را با پرسش‌های سخت رسوا کنند. آنان نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط را با همین هدف به مدینه فرستادند. آن دو درباره ویژگی‌ها و سخنان محمد۹ برای احبار مدینه خبر آوردند. احبار یهود از آن دو خواستند که از پیامبر۹ درباره سه چیز بپرسند: جوانانی که در روزگاران پیشین ناپدید شدند، مردی جهان‌گشا که شرق و غرب جهان را درنوردید، و چیستی روح. احبار گفتند: اگر محمد۹ بتواند به این پرسش‌ها پاسخ دهد، پیامبر است. بر پایه روایتی دیگر، پاسخ به دو سوال نخست و پرهیز از پاسخ به سوال سوم را نشانه نبوت وی خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۶، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پی بازگشت فرستادگان قریش به مکه و طرح آن پرسش‌ها، پیامبر۹ پاسخ آن را به روز بعد و نزول وحی الهی واگذاشت. با گذشت ۱۵ شب، از وحی الهی خبری نشد و این مایه‌اندوه رسول خدا۹ و خوشحالی مشرکان قریش گشت. آن‌ها نخستین بار پیامبر۹ را در برابر پرسش خود ناتوان پنداشتند. پس از ۱۵ شب، سوره کهف/۱۸ در پاسخ به دو سؤال اول و آیه ۸۵ اسرا/۱۷ در پاسخ به پرسش سوم نازل شد. جوانان یاد شده، اصحاب کهف؛ مرد جهان‌گشا، ذوالقرنین؛ و آگاهی از حقیقت روح در اختیار خداوند و فراتر از دانش‌ اندک آنان معرفی شد.&amp;lt;ref&amp;gt;التبیان، ج۷، ص۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۸۲؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۶۸-۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (کهف/۱۸، ۲۵-۲۷)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. دوران پس از هجرت: برخورد احبار و یهودیان با پیامبر گرامی۹ در مدینه را می‌توان به سه بخش قسمت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. برخورد احتیاط‌آمیز: برخورد نخستین، بیشتر سکوت در برابر پیامبر اکرم۹، نپذیرفتن دعوت و انکار رسالت ایشان و مانند آن بود. در این مرحله، آنان رویکردی احتیاط‌آمیز درباره پیامبر۹ و اسلام داشتند و دشمنی خود را کامل بروز نمی‌دادند. رسول خدا۹ بر پایه دستور قرآن، اهل کتاب را به گفتوگو و اتحاد بر محور توحید دعوت کرد که وجه مشترک رسالت پیامبران بود. (آل عمران/۴،۶۴؛ عنکبوت/۲۹، ۴۶) نماز گزاردن مسلمانان به سوی بیت المقدس، مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;سبل الهدی، ج۱۲، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خداوند خوردن ذبایح اهل کتاب و ازدواج با زنان آن‌ها را تجویز کرد. (مائده/۵، ۵) بر پایه گزارش اهل سنت، پیامبر۹ پیش از هجرت در روز دهم محرم روزه می‌گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۱۵۹، ۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هنگامی که در مدینه یهودیان را دید که در آن روز به سبب رهایی حضرت موسی۷ و بنی‌اسرائیل از دست فرعون روزه می‌گیرند، خود و پیروانش را به حضرت موسی۷ نزدیک‌تر خواند و سفارش کرد که مسلمانان نیز آن روز را روزه بگیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ها مایه خشنودی احبار و یهودیان می‌شد و پیامبر۹ با این رویکرد مسالمت‌آمیز به آنان فرصت می‌داد تا به مسلمانان نزدیک شده، با فهم آیین اسلام از آن پیروی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المستوطنات الیهودیه، ص۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. برخورد دشمنانه: در این مرحله، آنان به توطئه، ایجاد شبهه درباره اسلام، تلاش برای فریب مسلمانان، پرسیدن پرسش‌های سخت برای شکست دادن پیامبر۹، مشارکت در درگیری نظامی، و مانند آن پرداختند. نیرومندی اسلام در مدینه، روز به روز احبار و اشراف یهود را به کارشکنی بیشتر وامی‌داشت. آنان برای تضعیف اسلام و حکومت اسلامی، از هر ابزاری، از جمله همکاری با منافقان، بهره می‌جستند. سیره‌نگاران نام احباری را که در رویارویی با پیامبر گرامی نقشی برجسته داشتند، گزارش کرده‌اند؛ همچون: حُیی بن اخطب و برادرانش ابویاسر و جُدّی، سلام بن مُشکم، کنانه و سلام بن ربیع، کعب بن اشرف و برخی از احبار بنی‌نضیر.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. تردیدافکنی: یکی از ابزارهای احبار، تردیدافکنی در عقاید مسلمانان بود؛ به این شیوه که نخست به ایمان و مسلمانی تظاهر کرده، پس از چندی با اعلام بازگشت از اسلام تلاش می‌کردند تا به مسلمانان جرئت ارتداد دهند و در حقانیت اسلام تردید ایجاد کنند. خداوند با نزول آیه ۷۲ آل عمران/۳ ضمن اشاره به این توطئه، مسلمانان را از آن آگاه کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ الامثل، ج۲، ص۵۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز احبار یهود با یکدیگر سازش می‌کردند که در آغاز روز نزد پیامبر گرامی۹ آیند و به ظاهر مسلمان شوند؛ ولی در پایان روز اعلام کنند که از دین اسلام برگشته‌اند. چون از آن‌ها درباره علت این کار سؤال می‌شد، می‌گفتند: ویژگی‌های محمد۹ را از نزدیک دیدیم و هنگامی که به کتب دینی خود مراجعه کردیم، صفات و روش او را با آن نشانه‌ها سازگار نیافتیم. بدین سان، آنان می‌خواستند ایمان مسلمانان را سست کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۳، ص۴۲۳؛ التفسیر الکبیر، ج۸، ص۹۹-۱۰۰؛ الصافی، ج۱، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از احبار بنی‌نضیر می‌کوشیدند با بهره بردن از روابط صمیمانه خویش با مردم یثرب، آنان را از اسلام رویگردان کنند. برخی از مسلمانان به انصار درباره روابط صمیمانه با یهودیان هشدار دادند؛ ولی آنان اعتنا نکردند. بر پایه روایت ابن عباس، در این موقعیت، آیه ۲۸ آل عمران/۳ نازل شد و مؤمنان را از روابط دوستانه با کافران نهی کرد و درباره پیامدهای ناگوار آن هشدار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۶۵؛ لباب النقول، ص۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی دیگر از احبار بنی‌نضیر که با قبایل یثرب مرتبط بودند، انصار را از انفاق در راه خدا بازداشته، آنان را از دچار شدن به فقر در آینده بیم می‌دادند. بر پایه گزارش‌های تفسیری، آیه ۳۷ نساء/۴ در این زمینه نازل شد و احبار یاد شده را افرادی بخیل و کافر خواند که مردم را به بخل ورزیدن فرمان می‌دهند؛ و از عذاب خوار کننده آنان خبر داد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۲۱؛ اسباب النزول، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. فریبکاری: تلاش برای فریب پیامبر۹ و ایجاد خدشه در احکام الهی، از دیگر کارهای احبار و یهودیان مدینه بود. بر پایه برخی از گزارش‌ها، آنان نزد رسول خدا آمده، می‌گفتند: اگر به عنوان دانشمندان و اشراف یهود، از تو پیروی کنیم، دیگر یهودیان نیز به پیروی از ما مسلمان خواهند شد. سپس از پیامبر۹ می‌خواستند در ستیز میان آنان و گروهی دیگر، به سود ایشان داوری کند تا به وی ایمان بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۱۳؛ روح المعانی، ج۶، ص۱۵۵؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما خداوند این توطئه را آشکار کرد و پیامبر گرامی۹ را از افتادن در دام فتنه آنان بر حذر داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;التفسیر الکبیر، ج۱۲، ص۱۱؛ الامثل، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; (مائده/۵، ۴۹)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، در پی زنای محصنه زن و مردی از اشراف یهودیان خیبر، دانشوران آنان به رغم آگاهی از حکم رجم برای این کار در تورات، از اجرای آن خودداری کردند و حکم آن را از پیامبر۹ پرسیدند؛ باشد که وی حکمی جز سنگسار بدهد. آن‌ها به پیامبر۹ گفتند که حکم او را خواهند پذیرفت. جبرئیل با نزول بر پیامبر۹ حکم رجم را تأیید کرد؛ اما دانشوران یهود از پذیرش آن سر باززدند. با پیشنهاد پیامبر۹ و پذیرش احبار خیبر، عبدالله بن صوریا که داناترین دانشمند آنان به تورات بود، حَکَم برگزیده شد. رسول خدا۹ ابن صوریا را سوگند داد که جز راست نگوید و او اعتراف کرد که حکم زنای محصنه در تورات رجم است و دانشوران یهود حکم دیگری را جایگزین آن کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصافی، ج۲، ص۲۲-۲۳؛ نور الثقلین، ج۱، ص۶۲۹-۶۳۰؛ المیزان، ج۵، ص۳۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، پیامبر۹ بخشی از تورات که حکم رجم را در بر داشت، به ابن صوریا داد تا بخواند. وی آن‌گاه که به آن آیه رسید، با خودداری از خواندن، دستش را روی آن گذاشت و آیه بعد را خواند. عبدالله بن سلام با آگاهی از این حیله، دست وی را از روی آن آیه برداشت و آن را برای پیامبر۹ خواند. آن‌گاه پیامبر۹ دستور داد که آن دو تن را بیاورند و بر پایه حکم تورات، سنگسارشان کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۳، ص۳۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. استهزا: به سخره گرفتن قرآن، پیامبر۹ و مسلمانان، به ویژه بزرگان و دانشوران مسلمان شده یهود، راهکار دیگر احبار یهود در برخورد با اسلام و مسلمانان بود. بر پایه برخی گزارش‌ها، آن‌گاه که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعیه، اسد بن عبید و برخی دیگر از یهودیان سرشناس و دانشمند، مسلمان شدند و دیگر یهودیان را نیز به اسلام دعوت کردند، احبار یهود آن‌ها را بدترین افراد خود معرفی کردند و گفتند: اگر آنان صالح بودند، هرگز دین نیاکان خود را رها نمی‌کردند. بر پایه روایتی، آیات ۱۱۳-۱۱۵ آل عمران/۳ در پاسخ به این ادعای احبار و در ستایش ایمان آورندگان یهود و بقیه اهل کتاب نازل شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۸؛ الاستیعاب، ج۱، ص۹۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارش شده است که برخی از احبار یهود مدینه با غنی خواندن خودشان و فقیر خواندن خدای مسلمانان، برخی از احکام اسلام را به سخره گرفتند. پیامبر۹ با ارسال نامهای از طریق ابوبکر برای یهودیان، آن‌ها را به نماز، پرداخت حقوق مالی، انفاق در راه خدا و... دعوت کرد. ابوبکر با حضور در میان یهودیان که پیرامون یکی از احبار به نام فِنحاص عازورا جمع شده بودند، نامه را به وی داد و او را به پذیرش نبوت پیامبر۹ دعوت کرد. فنحاص پس از مطالعه نامه گفت: خدای شما نیازمند ما شده است؟ ابوبکر با نواختن سیلی به صورت وی،گفت: اگر میان مسلمانان و یهودیان پیمانی نبود، گردنت را می‌زدم! فنحاص نزد پیامبر۹ شکایت برد و درپی گزارش رویداد از سوی ابوبکر، گفته خود را انکار کرد. مفسران این حادثه را شأن نزول آیه ۱۸۱ آل عمران/۳ دانسته‌اند که با تکذیب سخن کسانی که خدا را فقیر و خود را بی‌نیاز خوانده‌اند، به آنان وعده عذاب داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۹؛ جامع البیان، ج۴، ص۲۶۸؛ مجمع البیان، ج۲، ص۴۶۰؛ التفسیر الکبیر، ج۹، ص۱۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهار. مبارزه و مناظره علمی: گروهی از احبار به گمان خویش برای شکست دادن و رسوا کردن پیامبر گرامی۹ با پرسش‌هایی پیچیده، روزی نزد وی آمده، گفتند: پاسخ ما را جز پیامبران الهی نمی‌دانند و اگر به ما پاسخ درست دهی، به تو ایمان خواهیم آورد. رسول خدا پاسخ آنان را داد و ایشان با تأیید پاسخ‌های پیامبر۹ گفتند: هنگامی به تو ایمان می‌آوریم که بگویی کدام فرشته بر تو نازل می‌شود. رسول خدا۹ با نام بردن از جبرئیل، او را فرشته‌ای خواند که بر همه پیامبران الهی نازل شده است. احبار یهود جبرئیل را دشمن یهود خواندند و از عمل به وعده خویش و ایمان به پیامبر۹ خودداری کرده، گفتند: اگر پیک وحی فرشته‌ای جز جبرئیل بود، ایمان می‌آوردیم. خداوند آیات ۹۷-۱۰۱ بقره/۲ را نازل و عقیده نادرست آنان درباره جبرئیل و بهانه‌گیریشان را نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۱، ص۲۷۳-۲۷۴؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۹۴-۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، روزی عمر بن خطاب در مدینه وارد مرکز آموزش دینی یهود موسوم به بیت المدارس شد و درباره آمدن نام و صفات پیامبر۹ در کتاب‌های آنان پرسید. دانشوران یهود با اذعان به آمدن نام و صفات ایشان در کتاب‌هایشان گفتند: چون جبرئیل که فرشته عذاب و دشمن یهودیان است، بر وی نازل می‌شود، به او ایمان نمی‌آوریم؛ اگر میکائیل که فرشته رحمت است، نازل می‌شد، ایمان می‌آوردیم. عمر دشمن جبرئیل را دشمن میکائیل؛ و دشمن آن دو را دشمن خدا خواند. سپس برای گزارش به پیامبر۹ به سوی مدینه آمد؛ اما پیش از رسیدن وی، آیه {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ...} (بقره/۲، ۹۷) بر پیامبر۹ نازل شد. پیامبر۹ آیه را برای عمر خواند و او سوگند یاد کرد که جز برای گفتن این نیامده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;قس: جامع بیان العلم، ج۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۹۰-۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، گروهی از دانشوران یهود درباره فرزند خدا بودن عُزَیر با رسول خدا۹ گفت‌وگو کردند. آن‌ها در پاسخ به پیامبر گرامی۹ که درباره دلیل این اعتقاد پرسید، گفتند: «عزیر به جمع‌آوری و احیای تورات پس از نابود شدنش پرداخت و کسی جز فرزند خدا نمی‌تواند چنین کند. البته فرزندی‌اش به معنای حقیقی نیست؛ بلکه همان‌گونه که از باب تشریف و مجاز، شاگردی فرزند استاد نامیده می‌شود، عزیر را فرزند خدا می‌خوانیم.» پیامبر گرامی۹ با اشاره به این که حضرت موسی۷ آورنده تورات است، فرمود: «بر پایه این منطق، موسی باید نزد شما منزلتی بسیار بالاتر از عزیر داشته باشد. همان‌گونه که استاد می‌تواند شاگرد خود را فرزند خطاب کند، می‌تواند کسی را که برتر از آن شاگرد است، برادر یا مولای خود بخواند. پس شما که موسی۷ را بهتر از عزیر۷ می‌دانید، باید بتوانید او را برادر، پدر، عمو، استاد یا مولا و رئیس خدا بخوانید و خداوند نیز رواست که او را از باب احترام با این ‌عناوین خطاب کند!» احبار یهود که پاسخی نداشتند، از ایشان فرصتی برای اندیشیدن خواستند و رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۶-۱۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۲۵۸-۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارش‌های رسیده، احبار یهود مدینه به هیئت‌های دینی که در زمان پیامبر گرامی۹ برای تحقیق به مدینه می‌آمدند، نیز مشورت می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۷-۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارش ابن عباس، پس از نزول آیه مباهله، هیئت مسیحیان نجران از پیامبر گرامی۹ سه روز مهلت گرفتند و در این مدت با احبار یهود بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع به مشورت پرداختند.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۳۹؛ الخصائص الکبری، ج۲، ص۴۱؛ السیرة الحلبیه، ج۳، ص۲۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پس از حضور نزد رسول خدا۹ درباره مسیحی یا یهودی بودن حضرت ابراهیم۷ ستیز کردند. آیات۶۵-۶۷ آل عمران/۳ در این زمینه نازل شد و هر دو طرف را به سبب ستیز درباره چیزی که به آن آگاهی ندارند، نکوهش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الدر المنثور، ج۲، ص۴۰-۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنج. بهانه‌گیری: برخی از احبار مانند ابن صوریا با منحصر دانستن هدایت و سعادت در یهودیت، پیامبر۹ را به پذیرش آن دعوت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۱۹۲؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیاتی از سوره بقره/۲ این ادعای آنان را باطل خواند و تأکید فرمود که دین پیامبران گذشته نیز توحید و اسلام بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۷۸۴؛ التبیان، ج۱، ص۴۷۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره/۲، ۱۳۵-۱۳۷) برخی دیگر با ناسازگار خواندن قرآن کریم با تورات، از رسول خدا۹ خواستند کتابی بیاورد که مقبول آنان باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر الجلالین، ص۵۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه روایت کلبی، برخی از احبار، ایمان خود را به پیامبر۹ به آوردن معجزه مطلوبشان مشروط کردند. آیه ۱۸۳ آل عمران/۳ در این موقعیت نازل شد و با اشاره به پیامبرکشی یهودیان به‌ رغم ارائه معجزه مطلوب آن‌ها از سوی پیامبران پیشین، ادعای آنان را دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;اسباب النزول، ص۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط احبار با پیامبر۹ سرانجام چندان تیره شد که برخی آشکارا ادعا کردند محمد۹ پیامبر موعود تورات نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشوران یهود نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس را بر مسلمانان خرده گرفته، استقلال دین اسلام را به چالش کشیدند. این مایه ناخرسندی پیامبر گرامی۹ بود. ایشان همواره از خداوند می‌خواست تا در این زمینه دستوری راهگشا نازل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام در سال دوم ق. آیه ۱۴۴ بقره/۲ نازل شد و رسول خدا۹ فرمان یافت تا به سوی کعبه نماز بگزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۶۳؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۴-۴۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; تغییر قبله برای یهود ناگوار بود و شماری از اشراف و دانشوران آنان نزد پیامبر۹ آمده، گفتند: اگر قبله را به سوی بیت‌ المقدس بازگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹؛ جامع البیان، ج۲، ص۵؛ العجاب، ج۱، ص۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; خداوند با آیات ۱۴۲-۱۴۳ بقره/۲ سخن کسانی را که مسلمانان را به سبب تغییر قبله به سرزنش و سخره گرفتند، سفیهانه خواند و با نهی پیامبر گرامی۹ از پیروی آنان، درباره فتنه یهودیان هشدار داد. (بقره/۲، ۱۴۲-۱۴۳)&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۲، ص۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← قبله)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شش. هم‌پیمانی با مشرکان: در پی حضور پیامبر گرامی۹ در مدینه، یهودیان یثرب نخست منتظر سرکوب مسلمانان به دست مشرکان بودند. اما با پیروزی مسلمانان در نبرد بدر، موقعیت یهودیان ضعیف شد. برخی از سران با نفوذ یهودیان بنی‌نضیر همراه شماری از احبار پنهانی به مکه رفتند و در کنار کعبه با ابوسفیان هم‌پیمان شدند که در رویارویی با پیامبر۹ همکاری کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ سبل السلام، ج۴، ص۶۳؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; مسلمانان برای محدود کردن زمینه همکاری میان قریش و بنی‌نضیر، کعب بن اشرف، از احبار قدرتمند این قبیله یهودی را کشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۲، ص۳۲؛ تاریخ المدینه، ج۲، ص۴۵۵-۴۵۶؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۴۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; کشته شدن کعب در سال سوم ق. رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۸۴؛ الطبقات، ج۲، ص۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه روایت زهری، در پی نامه تهدیدآمیز قریش، یهودیان بنی‌نضیر بر آن شدند که با ترفندی رسول خدا را به قتل رسانند. از این رو، از وی خواستند که همراه ۳۰ تن از یاران خود در منطقه‌ای میان یثرب و محل زندگی قبیله بنی‌نضیر با ۳۰ تن از احبار دیدار و گفت‌وگو کند تا اگر احبار به وی ایمان آورند، همه آنان نیز به وی بگروند. آن‌گاه که به سبب حضور یاران پیامبر۹ آنان نتوانستند نقشه خود را اجرا کنند، از ایشان خواستند که با سه تن از یارانش به گفت‌وگو با سه تن از احبار بپردازد. این سه دانشور زیر جامه‌های خود خنجری پنهان کرده بودند. در پی آشکار شدن این توطئه از جانب یکی از زنان بنی‌نضیر، پیامبر۹ به مدینه بازگشت و شش ماه پس از نبرد بدر، غزوه بنی‌نضیر شکل گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، عبدالرزاق، ج۵، ص۳۵۹-۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۳-۳۵۶؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; رسول خدا به آنان ۱۰ روز فرصت داد تا سکونتگاه خود را ترک کنند. آن‌ها آماده مهاجرت شدند؛ اما عبدالله ابن اُبَی، سردسته منافقان مدینه، به حُیی ابن اخطب از احبار بزرگ بنی‌نضیر و رئیس آنان پیغام داد که اگر با پیامبر۹ نبرد کنند، با ۲۰۰۰ رزمنده به یاریشان خواهد رفت. سلام بن مشکم، از احبار بنی‌نضیر، با یادآوری خیانت عبدالله بن اُبَی از حُیی خواست به وی اعتماد نکند؛ اما حُیی پیشنهاد عبدالله را پذیرفت و آماده مقاومت و نبرد با مسلمانان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۴-۲۲۵؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۵۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی به ترمیم دژهای بنی‌نضیر پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۲، ص۳۵۹؛ نور الثقلین، ج۵، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرچه را برای نبرد نیاز بود، همراه چارپایان درون آن‌ها جای داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۳۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندین روز مقاومت در برابر مسلمانان که قلعه‌های بنی‌نضیر را محاصره کرده بودند، حُیی ناگزیر از پیامبر۹ خواست بر پایه پیشنهاد پیشین که اموال آنان را محترم می‌شمرد، سازش کنند. رسول خدا۹ نپذیرفت و آنان ناگزیر شدند تنها با بردن اموال منقول خویش، زیستگاه خود را ترک کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۶۸۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حُیی بن اخطب پس از کوچ بنی‌نضیر به منطقه خیبر، همچنان به دشمنی خود با پیامبر۹ ادامه داد. او به مکه رفت و از سران قریش برای نبرد با مسلمانان یاری خواست.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع البیان، ج۵، ص۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی و دیگر سران بنی‌نضیر با وعده‌های مالی، قبایلی بزرگ مانند غطفان و قَیس بن عیلان را با خود همراه ساختند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۳، ص۷۰۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۳۳؛ الارشاد، ج۱، ص۹۵-۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز وی مخفیانه به مدینه، نزد یهودیان بنی‌قریظه رفت و آنان را با خود همراه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تلاش‌ها زمینه‌ساز نبرد احزاب شد. سرانجام حُیی پس از نبرد احزاب و در محاصره بنی‌قریظه از سوی پیامبر۹ و در میان آن قبیله به حکم سعد بن معاذ کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۵۰۳؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۲۳-۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; (← بنی‌نضیر)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج. مسلمان شدن برخی از احبار مدینه: برخی از احبار با پی بردن به صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت و سازگاری نشانه‌های پیامبر موعود در تورات با ایشان، به وی ایمان آوردند. از این میان، برجسته‌ترین افراد، عبدالله بن سلام، مُخَیریق و زید بن سَعنه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک. حُصَین بن سلام (عبدالله بن سلام): وی نخستین دانشمند یهودی بود که در مدینه به پیامبر۹ ایمان آورد و رسول خدا۹ نام او را عبدالله نهاد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۲۹، ص۱۱۱؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۲۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره چگونگی اسلام آوردن وی گفته‌اند: او برای اطمینان یافتن از صداقت پیامبر گرامی۹ در ادعای نبوت، سه پرسش درباره نخستین نشانه قیامت، اولین غذای بهشتیان، و سبب همانندی فرزند با پدر یا مادرش طرح کرد و مدعی شد که پاسخ آن‌ها را جز پیامبران و اوصیای آنان نمی‌دانند. آن‌گاه که پیامبر گرامی۹ پاسخ آن پرسش‌ها را آموخته از جبرئیل شمرد، او جبرئیل را دشمن یهودیان خواند. رسول خدا۹ این آیه را تلاوت کرد: {قُل مَن کانَ عَدُوًّا لِجِبرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلبِک بِإِذنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ وَهُدًی وَبُشرَی لِلمُؤمِنِینَ}. (بقره/۲، ۹۷) سپس فرمود: «نخستین نشانه قیامت، آتشی است که مردم را از شرق به غرب می‌راند و آن‌جا گرد می‌آورد. اولین غذای بهشتیان، جگر نهنگ است. سبب شباهت فرزند به پدر یا مادرش، غلبه آب یکی از آن دو بر دیگری است.» عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها شهادتین را بر زبان راند و مسلمان شد. او به پیامبر۹ گفت که یهودیان اهل خیانت و بهتان‌اند و اگر از مسلمان شدن وی آگاه شوند، درباره او بدگویی خواهند کرد. چندی بعد پیامبر۹ بدون اشاره به مسلمان شدن عبدالله، از یهودیانی که نزد وی آمده بودند، درباره مقام و منزلت او پرسید. آن‌ها او را ستودند و وی و پدرش را بهترین و داناترین فرد در میان خویش خواندند. آن‌گاه که عبدالله بن سلام وارد شد و مسلمانی خود را آشکار کرد، یهودیان او و پدرش را بدترین و نادان‌ترین فرد در میان خویش خواندند. وی به پیامبر۹ گفت: این همان چیزی است که از آن می‌ترسیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۳، ص۱۰۸؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۲-۱۰۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص۹۴-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو. مُخَیریق نضیری: مخیریق از احبار و ثروتمندان یهود بنی‌نضیر در مدینه بود که نشانه‌های پیامبر موعود را با حضرت محمد۹ سازگار یافت وایمان آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، او در غزوه احد خطاب به یهودیان سوگند یاد کرد که محمد۹ پیامبر خداست و بر آنان پیروز خواهد شد. سپس آنان را به یاری مسلمانان در نبرد با مشرکان فرا خواند. اما یهودیان به بهانه این که روز شنبه است، دعوت وی را نپذیرفتند. او با سرزنش آنان، اختیار دارایی خود را پس از مرگ به دست پیامبر۹ سپرد و به یاری سپاه اسلام شتافت و در غزوه احد به شهادت رسید. گفته‌اند: پیامبر۹ پس از شهادت وی، او را بهترین یهودی [پیش از گرویدن به اسلام] خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۶۲؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۳۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۶۱؛ ج۳، ص۳۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه. زید بن سَعنه/ سَعیه: زید نیز از احبار ثروتمند مدینه بود. گزارش شده که وی همه نشانه‌های حقانیت نبوت را در حضرت محمد۹ یافته بود، جز دو چیز که هنوز از آن خبر نداشت: یکی این که بردباری پیامبر راستین بر پرخاشگری او غالب است. دوم این که هر‌اندازه تندی و جهالت دشمنان بیشتر گردد، بر شکیبایی او افزوده می‌شود. وی در پی فرصتی بود تا در برخوردی با پیامبر۹ به ویژگی‌های یاد شده در ایشان پی ببرد. او پیش از مسلمان شدن وامی به پیامبر۹ داده بود. روزی با خشونت لباس ایشان را گرفت و با درخواست طلب خود، رسول خدا۹ و دیگر فرزندان عبدالمطلب را متهم کرد که همیشه بدهی خود را دیر پرداخت می‌کنند. عمر بن خطاب خشمگین شد و ‌خواست که به وی آسیب برساند. رسول خدا۹ با تبسم و جلوگیری از برخورد عمر با وی، به عمر فرمود:‌ای کاش به جای این برخورد، مرا به حُسن پرداخت و او را به حسن طلب دین فرامی‌خواندی! آن‌گاه با اشاره به این که هنوز تا سررسید پرداخت بدهی سه روز مانده است، دستور داد طلب او را بپردازند و از آن روی که عمر او را ترسانده، ۲۰ پیمانه بیشتر به او پرداخت کنند. پس از این رویداد، وی با تصدیق رسول خدا۹ و پذیرش اسلام، همراه ایشان در نبرد‌های بسیار شرکت کرد و سرانجام در غزوه تبوک درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۲، ص۲۳۱-۲۳۲؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت‌و‌گوهای برخی از احبار با امام علی۷: در منابع روایی، گزارش‌هایی درباره گفت‌وگوهای اعتقادی برخی از احبار با امامان معصوم: آمده است. بر پایه برخی از این حدیث‌ها که از نظر سند مرسل‌ هستند،‌ بعضی از دانشوران‌ یهود پس از آن که پاسخ پرسش‌های خود را از خلیفه اول نگرفتند، در راه بازگشت با امام علی۷ دیدار کردند و درباره مکان خداوند از وی پرسیدند. امام خداوند را آفریدگار مکان‌ و ظرف موجودات دانست‌ و خود ذات الهی را فاقد‌ ظرف‌ و مکان‌ و بزرگ‌تر از آن شمرد. آن‌گاه پرسید: اگر برای این سخن، دلیل و گواهی از کتاب خودتان بیاورم، مسلمان می‌شوید؟ سپس امام به گزارش برخی از کتاب‌های آنان اشاره کرد که روزی‌ چند فرشته از جهت‌های گوناگون نزد موسی۷ آمدند و همگی گفتند که از نزد خدا آمده‌اند. دانشمند یهودی پس از گواهی دادن به درستی این سخن، مسلمان شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الارشاد، ج۱، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی دیگر، یکی از احبار درباره زمان و مکان وجود یافتن خدا پرسید. امام با سرزنش او از وجود خداوند در هر زمان سخن گفت و خدا را آفریننده زمان و مکان دانست و این که زمان و مکان خدا را محدود نمی‌کند. آن دانشور پرسید: آیا تو پیامبری؟ امام خود را بنده و یکی از خادمان پیامبر گرامی۹ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۸۹-۹۰؛ التوحید، ص۱۷۴-۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گفت‌وگویی دیگر، امام علی۷ در پاسخ یکی از احبار که از وی درباره دیدن خداوند پرسید، فرمود: من خدای نادیده را نمی‌پرستم؛ اما خداوند نه با چشم سر، بلکه با چشم دل و با ایمان حقیقی دیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۹۸؛ التوحید، ص۱۰۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احبار و ترویج اسرائیلیات: برخی از دانشوران مسلمان شده یهود، نقشی موثر در ترویج اسرائیلیات در جامعه اسلامی داشتند. برجسته‌ترین آن‌ها کعب بن ماتِع معروف به «کعب الاَحبار» بود که برخی نام درست او را کعب الحبر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاج العروس، ج۶، ص۲۳۵، «حبر».&amp;lt;/ref&amp;gt; او از دانشوران یهود یمن بود. وی پیامبر۹ را دیدار نکرد و در زمان خلافت عمر بن خطاب یا ابوبکر&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به مدینه آمد و اسلام آورد. به گفته برخی، در زمان پیامبر۹ مسلمان شد؛ ولی پس از وفات ایشان به مدینه آمد.&amp;lt;ref&amp;gt; المعارف، ص۴۳۰؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲؛ عمدة القاری، ج۲۵، ص۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از همین ‌رو، وی از اصحاب پیامبر۹ به شمار نمی‌آید و از طبقه نخست تابعین است. بر پایه گزارشی، عباس بن عبدالمطلب از علت دیر مسلمان شدن کعب الاحبار پرسید و او پاسخ داد: «پدرم که از دانشوران یهود بود، نوشته‌هایی از تورات را در بسته‌ای مهر شده گذاشته و از من پیمان گرفته بود که آن را نگشایم. پس از مرگ پدر آن را گشودم و با مشاهده نام و صفات پیامبر۹ در آن نوشته‌ها مسلمان شدم.»&amp;lt;ref&amp;gt;امتاع الاسماع، ج۳، ص۳۶۵-۳۶۶؛ الاصابه، ج۵، ص۴۸۲. &amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی از سعید بن عمر انصاری، از میان افرادی که پیامبر۹ را ندیده بودند، کسی همانند کعب اوصاف ایشان را نمی‌دانست. این سخن مؤید گفته کعب در مورد آن نوشته‌های تورات است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۴، ص۵۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعب با هدف شرکت در فتوحات اسلامی به حمصِ شام رفت و آن‌جا سکونت گزید و در زمان خلافت عثمان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۴۳۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۳۹۷؛ الاصابه، ج۴، ص۶۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بسیاری از اسرائیلیات به او منسوب است. درباره هدف وی از مسلمان شدن، دیدگاه‌های مختلف یافت می‌شود. برخی او را به تظاهر به اسلام، دروغ بستن به پیامبر گرامی۹ و ترویج آگاهانه اسرائیلیات متهم کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;من حیاة الخلیفة عمر، ص۳۸۷؛ شیخ المضیره، ص۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروهی او را در قتل عمر بن خطاب نیز دخیل دانسته و به این گزارش استناد کرده‌اند که وی سه روز پیش از کشته شدن عمر، از مرگ او خبر داد و گفت که این رویداد در تورات آمده است؛ اما عمر سخن او را باور نکرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۴۰؛ قس: السنن الکبری، ج۳، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه برخی گزارش‌ها، کعب رابطه خوبی با امام علی۷ نداشت و امام او را کذّاب می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; به روایتی، امام باقر۷ این سخن کعب را که کعبه هر روز بر بیت‌ المقدس سجده می‌کند، دروغ خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;طرائف المقال، ج۲، ص۱۰۵؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برابر، برخی دیگر او را مسلمان و ثقه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الثقات، ج۵، ص۳۳۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۴۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عقیده ابن کثیر، کعب الاحبار با آگاهی فراوان از کتب ادیان مختلف، داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل و کتاب‌های گذشته را بدون آن که به پیامبر۹ نسبت دهد، برای مردم بازگو می‌کرد. از آن‌جا که بسیاری از این سخنان درست و تأییدگر اسلام بود، از این کار او جلوگیری نشد. اما بعدها برخی از کسانی که گفته‌های وی را شنیده بودند، آن‌ها را به پیامبر گرامی۹ نسبت دادند و حدیث‌های نادرست بسیاری را از او رواج دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; از هر روی، ابن کثیر نیز او را به سبب زیاده‌روی در گزارش داستان‌ها و سخنان بنی‌اسرائیل نکوهش کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۹؛ ج۲، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ شیوه وی چنان افراطی بود که عمر بن خطاب که نخست از سخنان او استقبال می‌کرد، به او هشدار داد که اگر از سخنانش دست نکشد، او را به سرزمین میمون‌ها می‌فرستد. وی در این سخن، به مسخ شدن یهودیان و تبدیل گشتن آن‌ها به میمون اشاره داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۵۰، ص۱۷۲؛ البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان خلافت عمر، فعالیت‌های کعب الاحبار با حمایت معاویه گسترش یافت. معاویه او را به سبب دانش فراوان، مشاور خود قرار داد.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۷-۱۴۸؛ اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته‌اند که هدف معاویه از این کار، بهره‌گیری از وی در جعل حدیث به سود بنی‌امیه و شامیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;اضواء علی الصحیحین، ص۲۲۷، «پاورقی».&amp;lt;/ref&amp;gt; معاویه او را از راستگوترین کسانی می‌دانست که درباره اهل کتاب سخن می‌گویند؛ اما بر آن بود که در سخنان او دروغ‌هایی یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه برخی گزارش‌ها، محمد بن کعب قرظی، فرزند کعب الاحبار، در پاسخ عمر بن عبدالعزیز که درباره ذبیح از او پرسید، حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست. وی همین را از یکی از احبار مسلمان شده شام پرسید. او هم حضرت اسماعیل۷ را ذبیح دانست و اقرار نمود که یهودیان به‌ رغم آگاهی از این حقیقت، از سر حسادت آن را انکار می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناظره برخی از احبار با امام رضا۷: به سبب زندگی یهودیان در سرزمین‌های اسلامی، در دوره‌های پسین نیز گفت‌وگوها و مناظراتی میان احبار یهود و پیشوایان دینی اسلام، از جمله اهل بیت: صورت گرفت. مناظره دانشمند یهودی معروف به رأس الجالوت با امام رضا۷ از این قبیل است. او از امام خواست تا نبوت پیامبر گرامی۹ را بر پایه تورات ثابت کند. امام۷ به وصیت حضرت موسی۷ به بنی‌اسرائیل اشاره کرد که پیامبری از میان برادرانشان به سوی آنان خواهد آمد و باید او را تصدیق کنند و به سخنانش گوش فرادهند. آن‌گاه افزود: بنی‌اسرائیل برادرانی جز بنیاسماعیل ندارند و از میان فرزندان اسماعیل۷ هم پیامبری جز حضرت محمد۹ برانگیخته نشده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بخش مورد استناد امام با ‌اندکی تفاوت در چند جای عهدین آمده و در نسخه‌های کنونی آن نیز یافت می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، تثنیه، ۱۸ : ۱۵، ۱۸؛ اعمال رسولان، ۳ : ۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که امام رضا۷ درباره دلیل اعتقاد رأس الجالوت به نبوت حضرت موسی۷ پرسید، وی به معجزاتی مانند شکافتن دریا، اژدها شدن عصا در دست وی، بیرون آوردن ید بیضا و جاری ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصا استناد کرد. امام رضا۷ با تأیید این معجزات پرسید: آیا هر کس را که در تأیید ادعای نبوّت خویش معجزه بیاورد، تصدیق می‌کنی؟ رأس الجالوت گفت: تنها هنگامی می‌پذیرم که معجزاتی همانند حضرت موسی۷ بیاورد. امام رضا۷ پرسید: پس چگونه به نبوّت پیامبران پیش از موسی۷ ایمان داری با آن که هیچ یک از آن‌ها چنان معجزاتی نیاوردند؟ او که در پاسخ حضرت رضا۷ درمانده بود، با تغییر سخن خود گفت: اگر کسی معجزاتی بیاورد که فراتر از قدرت افراد عادی باشد، تصدیق نبوّت او لازم است. امام به بیان مواردی در نقض این گفته وی پرداخت و با اشاره به زنده شدن مردگان و شفای کور مادرزاد و بیماران مبتلا به پیسی و زنده شدن پرنده گلین با دم مسیحایی عیسی۷ پرسید: پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ رأس الجالوت گفت: می‌گویند که وی چنین کارهایی ‌کرده است؛ ولی ما ندیده‌ایم. امام پرسید: مگر معجزات حضرت موسی۷ را به چشم خود دیده‌اید؟ آیا جز این است که افرادی مورد اعتماد آن‌ها را دیده و گزارش کرده‌اند و سخن آنان با گزارش‌های متواتر به شما رسیده‌ است؟ معجزات حضرت عیسی۷ را هم افرادی درخور اعتماد دیده و با روایت‌های متواتر گزارش کرده‌اند. پس چرا نبوّت او را تصدیق نمی‌کنید؟ آن‌گاه بر پایه همین منطق، به اثبات معجزات و نبوت پیامبر گرامی پرداخت و فرمود: «درباره حضرت محمد۷ نیز این سخن صدق می‌کند. بر پایه گزارش‌های متواتر، ایشان نزد هیچ آموزگاری درس نخواند و دانش نیاموخت. وی به رغم امّی بودن، کتابی آورد که درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته و آینده سخن گفته است. پس چرا نبوت او را نمی‌پذیری؟» رأس الجالوت که پاسخی نداشت، درماند و سکوت اختیار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۵، ۲۰۸-۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد باقر اسدی، علی اسدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش آل‌ البیت:، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسباب النزول&#039;&#039;&#039;: الواحدی (م.۴۶۸ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، ۱۳۸۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی‌ السنة المحمدیه&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه (م.۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اضواء علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: محمد صادق النجمی، ترجمه: کمالی، قم، المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلاق النفیسه&#039;&#039;&#039;: احمد بن عمر، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاغانی&#039;&#039;&#039;: ابوالفرج الاصفهانی (م.۳۵۶ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امتاع الاسماع&#039;&#039;&#039;: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الامثل&#039;&#039;&#039;: مکارم الشیرازی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب۷، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاج العروس&#039;&#039;&#039;: الزبیدی (م.۱۲۰۵ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخمیس&#039;&#039;&#039;: حسین بن محمد الدیاربکری (م.۹۶۶ق.)، بیروت، مؤسسة شعبان، ۱۲۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیهود فی بلاد العرب&#039;&#039;&#039;: اسرائیل والفنسون، قاهره، مطبعة الاعتماد، ۱۹۲۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التبیان&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التحقیق&#039;&#039;&#039;: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر بغوی (معالم التنزیل)&#039;&#039;&#039;: البغوی (م.۵۱۰ق.)، به کوشش خالد عبدالرحمن، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان)&#039;&#039;&#039;: الثعلبی (م.۴۲۷ق.)، به کوشش ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر الجلالین&#039;&#039;&#039;: جلال الدین المحلی (م.۸۶۴ق.) و جلال الدین السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)&#039;&#039;&#039;: القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التفسیر الکبیر&#039;&#039;&#039;: الفخر الرازی (م.۶۰۶ق.)، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر روح البیان&#039;&#039;&#039;: بروسوی (م.۱۱۳۷ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر نور الثقلین&#039;&#039;&#039;: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;التوحید&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الثقات&#039;&#039;&#039;: ابن حبان (م.۳۵۴ق.)، الکتب الثقافیه، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جامع بیان العلم و فضله&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح&#039;&#039;&#039;: احمد بن عبدالحلیم البحرانی، به کوشش علی بن حسن و دیگران، ریاض، دار الفضیله، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;جوامع الجامع&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گرجی، تهران، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصائص الکبری&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۸۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;خلاصة الوفاء&#039;&#039;&#039;: السمهودی (م.۹۲۲ق.)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدر المنثور&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روح المعانی&#039;&#039;&#039;: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل السلام&#039;&#039;&#039;: الکحلانی (م.۱۱۸۲ق.)، مصطفی البابی، مصر، ۱۳۷۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سبل الهدی&#039;&#039;&#039;: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة الحلبیه&#039;&#039;&#039;: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شیخ المضیرة ابوهریره&#039;&#039;&#039;: محمود ابوریه، بیروت، اعلمی، ۱۹۶۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصافی&#039;&#039;&#039;: الفیض الکاشانی (م.۱۰۹۱ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان&#039;&#039;&#039;: علی بن بلبان الفارسی (م.۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرائف المقال&#039;&#039;&#039;: سید علی بروجردی، به کوشش رجایی، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العجاب فی بیان الاسباب&#039;&#039;&#039;: العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش عبدالحکیم، دار ابن الجوزیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغدیر&#039;&#039;&#039;: الامینی (م.۱۳۹۰ق.)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح‌ الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;القاموس المحیط&#039;&#039;&#039;: الفیروزآبادی (م.۸۱۷ق.)، بیروت، دار العلم&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب مقدس&#039;&#039;&#039;: ویلیام گلن و هنری مرتن، ترجمه: فاضل خان همدانی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لباب النقول&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، دار احیاء العلوم، بیروت&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان العرب&#039;&#039;&#039;: ابن منظور (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البیان&#039;&#039;&#039;: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مختار الصحاح&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالقادر الرازی (م.۶۶۶ق.)، به کوشش احمد شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدینة یثرب قبل الاسلام&#039;&#039;&#039;: یاسین غضبان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مستدرکات علم رجال الحدیث&#039;&#039;&#039;: علی نمازی، تهران، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستوطنات الیهودیة علی عهد الرسول۹&#039;&#039;&#039;: احمد علی المجدوب، قاهره، الدار المصریة اللبنانیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌شیبه (م.۲۳۵ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المصنّف&#039;&#039;&#039;: عبدالرزاق الصنعانی (م.۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسائل الامامه&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن محمد الناشی الاکبر (م.۲۹۳ق.)، به کوشش یوسف فان، بیروت، ۱۹۷۱م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم الفروق اللغویه&#039;&#039;&#039;: ابوهلال العسکری (م.۳۹۵ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المفصل&#039;&#039;&#039;: جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مفردات&#039;&#039;&#039;: الراغب (م.۴۲۵ق.)، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من حیاة الخلیفة عمر&#039;&#039;&#039;: عبدالرحمن احمد البکری، الارشاد، بیروت، ۲۰۰۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المیزان&#039;&#039;&#039;: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واژه‌های دخیل در قرآن مجید&#039;&#039;&#039;: آرتور جفری، ترجمه: بدره‌ای، توس، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتباء: نشستن با شیوه جمع‌کردن ران و زانوها به سوی شکم به ‌وسیله دست‌ها، دستار یا لباس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه «احتباء» از ریشه «ح ب و» و این ریشه به معنای نزدیک شدن و حرکت به حالت چهار دست‌وپا است.&amp;lt;ref&amp;gt;العین، ج۳، ص۳۰۸؛ الصحاح، ج۶، ص۲۳۰۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء به معنای جمع‌کردن پشت و ساق‌های پا به وسیله لباس است.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۲، ص۱۳۲؛ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۱۳۲؛ النهایه، ج۱، ص۳۳۵، «حبو».&amp;lt;/ref&amp;gt; در اصطلاح فقهی احتباء نوعی نشستن است بدین‌گونه که فرد زانوهایش را به سمت شکم جمع کند و پیراهن یا پارچه‌ای پشت، شکم و پاهایش را در برگیرد. این کار در وضعی خاص حرام یا مکروه شمرده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیشینه احتباء به پیش از اسلام بازمی‌گردد. اعراب پیش از اسلام معمولاً به این صورت می‌نشسته‌اند. در حدیث‌هایی از پیامبر گرامی۹ احتباء تکیه‌گاه عرب خوانده شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲؛ امثال الحدیث، ص۱۵۱-۱۵۲؛ کنز العمال، ج۱۵، ص۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آن‌جا که بسیاری از اعراب در بیابان‌ها یا خیمه‌ها می‌زیستند و دیوار و تکیه‌گاه نداشتند، برای رفع خستگی از این شیوه به عنوان تکیه‌گاه استفاده می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;المجازات النبویه، ص۲۰۰؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶؛ شرح اصول الکافی، ج۱۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌های «اِقعاء»، «قُرْفُصاء» و «احتیاک» از واژه‌های مرتبط با همین موضوعند. واژه‌شناسان و فقیهان معانی گوناگون برای اقعاء بیان کرده‌اند؛ از جمله نوعی احتباء که دست‌ها به جای این که روی ساق‌های پا قرار گیرند، بر زمین تکیه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۲، ص۱۰۸-۱۰۹؛ غریب الحدیث، حربی، ج۱، ص۶۰؛ تحفة الفقهاء، ج۱، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای دیگرش این است که شخص به گونه‌ای بنشیند که باسن‌هایش بر روی زمین قرار گیرد و به پشت تکیه زند.&amp;lt;ref&amp;gt;الصحاح، ج۶، ص۲۴۶۵؛ نک: المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶. &amp;lt;/ref&amp;gt; برخی نیز اقعاء را قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پا می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;بدایة المجتهد، ج۱، ص۱۱۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قرفصاء نیز نوعی از احتباء است که به جای استفاده از پارچه، دست‌ها روی ساق‌ها قفل و تکیه‌گاه می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;غریب الحدیث، ابن سلام، ج۱، ص۲۱۰-۲۱۱؛ ج۲، ص۱۰۹؛ ج۳، ص۵۷؛ الصحاح، ج۳، ص۱۰۵۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احکام فقهی احتباء: در فقه اسلام، اصل احتباء جایز و مباح است؛ اما در موارد خاص دارای احکامی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. احتباء شخص مُحْرم و حاضر در مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء شخص مُحْرم و نیز کسی که در مسجدالحرام حضور دارد، مکروه است.&amp;lt;ref&amp;gt;الجامع للشرایع، ص۲۳۰؛ الدروس، ج۱، ص۳۸۸، ۴۷۴؛ الحدائق، ج۱۵، ص۵۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی مانند روایت‌های حماد بن عثمان و عبدالله بن سنان از امام صادق۷ است که محرم و حاضر در مسجدالحرام را از این کار نهی کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۳۶۶، ۵۴۶؛ تهذیب، ج۵، ص۴۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; حِکمت این حکم، پاس داشتن حرمت و عظمت کعبه&amp;lt;ref&amp;gt;من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۹۸؛ علل الشرایع، ج۲، ص۴۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پرهیز از احتمال آشکار شدن عورت&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خواب‌آلودگی و باطل شدن وضو&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع البحرین، ج۱، ص۴۵۱، «حبو»؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده است. از سوی دیگر، در روایت زراره از امام باقر۷ به احتباء ایشان کنار کعبه تصریح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۲۳۹-۲۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از فقیهان به روش‌هایی میان این دو دسته حدیث سازگاری پدید آورده‌اند؛ از جمله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ. حمل روایت زراره بر بیان جواز احتباء و حرام نبودن آن.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; ب. مقید بودن حکم کراهت به حالتی که فرد در معرض کشف عورت باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مدارک العروه، ج۱۲، ص۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; ج. حمل حدیث‌های دلالت‌گر بر کراهت، بر محدوده مسجدالحرام در زمان پیامبر گرامی۹ و حمل روایت جواز بر محدوده توسعه یافته آن پس از عصر پیامبر.&amp;lt;ref&amp;gt;مرآة العقول، ج۱۷، ص۱۰۰-۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲. احتباء در غیر حالت احرام و خارج از مسجدالحرام: به نظر فقیهان امامی، احتباء در غیر حالت احرام و نیز بیرون از مسجدالحرام کراهت ندارد و تنها در صورت پوشیده نبودن عورت، حرام به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، طوسی، ج۲، ص۱۵۸؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند فقهی این حکم، حدیث‌هایی از جمله روایت سماعه از امام صادق۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز روایت‌های گوناگون&amp;lt;ref&amp;gt;نک: مناقب، ج۳، ص۲۱۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۶۶؛ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۵۳؛ ج۹۶، ص۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سیره پیامبر گرامی۹ و امامان: و همچنین سخن پیامبر۹ است که احتباء به طور مطلق یا در مسجد را دیوار و تکیه‌گاه عرب خوانده است&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۲، ص۶۶۲، ح۲, ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بدون این که از آن نهی کرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیهان اهل سنت احتبا در حال احرام یا در مسجدالحرام را مکروه به شمار نیاورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: المدونة الکبری، ج۱، ص۴۶۱؛ حواشی الشروانی، ج۴، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در پاره‌ای از منابع اهل سنت، از احتباء به‌گونه مطلق نهی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; عموم فقیهان اهل سنت آن را تنها در صورت پوشیده نبودن عورت حرام شمرده و در دیگر حالت‌ها جایز دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;فتح الباری، ج۱۱، ص۶۷؛ عمدة القاری، ج۴، ص۷۵؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آن‌ها، حدیث‌های نبوی است که تنی چند از صحابه مانند جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری گزارش کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۲، ص۲۴۹؛ ج۷، ص۴۱-۴۲؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها مورد کراهت احتباء در فقه اهل سنت، احتبای شخص حاضر در نماز جمعه هنگام خطبه‌خوانی امام جمعه است. بر پایه مذاهب مالکی&amp;lt;ref&amp;gt;المدونة الکبری، ج۱، ص۱۴۹؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۵-۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حنبلی&amp;lt;ref&amp;gt;المغنی، ج۲، ص۱۷۱؛ کشاف القناع، ج۱، ص۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حنفی&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز ظاهر سخن شافعی&amp;lt;ref&amp;gt;الام، ج۱، ص۲۳۵؛ المجموع، ج۴، ص۵۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; احتباء در این حال نیز جایز است؛ اما شاگردان شافعی و فقیهان پیرو او آن را مکروه دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;روضة الطالبین، ج۱، ص۵۳۸؛ مغنی المحتاج، ج۱، ص۲۹۰؛ حواشی الشروانی، ج۲، ص۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستند آنان، روایت نبوی است که نمازگزاران جمعه را از احتباء هنگام خطبه نماز جمعه بازداشته است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۱، ص۹۶-۹۷؛ سنن الترمذی، ج۲، ص۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان دیگر مذاهب اهل سنت، برای جواز احتباء در نماز جمعه، به ادله‌ای مانند احتبای پیامبر گرامی۹ در نمازهای مستحب و قیاس آن با احتباء در هنگام خطبه&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استناد نموده یا با مناقشه در سند روایت&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸-۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و توجیه متن آن&amp;lt;ref&amp;gt;نک: نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به حلّ تعارض آن با دیگر روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۲، ص۳۶؛ نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; پرداخته‌اند. علت کراهت این احتباء از دید مکروه‌شمارندگان این است که زمینه خواب و بطلان وضو را فراهم ساخته&amp;lt;ref&amp;gt;نیل الاوطار، ج۳، ص۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، نیز مانع دقت در شنیدن خطبه نماز جمعه می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. احتباء در نماز: در فقه اسلامی از احتباء در نماز سخن نرفته است. اما از اقعاء در نماز سخن گفته‌اند. نظر مشهور فقیهان شیعه با استناد به روایت‌ها&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۳، ص۳۳۶؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۴؛ الاستبصار، ج۱، ص۳۲۷-۳۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کراهت اقعاء در نماز است.&amp;lt;ref&amp;gt;الخلاف، ج۱، ص۳۶۰؛ السرائر، ج۱، ص۲۲۷؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; معنای اقعاء از دید آنان، قرار دادن انگشتان پا بر زمین و نشیمنگاه بر پشت پاشنه پاست.&amp;lt;ref&amp;gt;المعتبر، ج۲، ص۲۱۸؛ تحریر الاحکام، ج۱، ص۲۵۵-۲۵۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۳، ص۲۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; فقیهان اهل سنت در معنای اقعاء اختلاف نظر دارند و همگی آن را در تشهد و پس از سجده نماز مکروه می‌شمرند.&amp;lt;ref&amp;gt;المبسوط، سرخسی، ج۱، ص۲۶؛ المغنی، ج۱، ص۵۶۴؛ المجموع، ج۳، ص۴۳۶، ۴۳۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = محمد قدیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستبصار&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الام&#039;&#039;&#039;: الشافعی (م.۲۰۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;امثال الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن خلاء الرامهرمزی (م.۵۷۶ق.)، به کوشش احمد عبدالفتاح، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیه، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بحار الانوار&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;بدایة المجتهد&#039;&#039;&#039;: ابن رشد القرطبی (م.۵۹۵ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحریر الاحکام الشرعیه&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، به کوشش بهادری، قم، مؤسسة الامام الصادق۷، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: علاء الدین السمرقندی (م.۹-۵۳۵ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تذکرة الفقهاء&#039;&#039;&#039;: العلامة الحلی (م.۷۲۶ق.)، قم، آل‌ البیت:، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تهذیب الاحکام&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الجامع للشرایع&#039;&#039;&#039;: یحیی بن سعید الحلی (م.۶۹۰ق.)، به کوشش گروهی از فضلا، قم، سید الشهداء، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الحدائق الناضره&#039;&#039;&#039;: یوسف البحرانی (م.۱۱۸۶ق.)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حواشی الشروانی و العبادی&#039;&#039;&#039;: الشروانی (م.۱۳۰۱ق.) و العبادی (م.۹۹۴ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخلاف&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش سید علی خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الدروس الشرعیه&#039;&#039;&#039;: الشهید الاول (م.۷۸۶ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;روضة الطالبین&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السرائر&#039;&#039;&#039;: ابن ادریس (م.۵۹۸ق.)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح اصول کافی&#039;&#039;&#039;: محمد صالح مازندرانی (م.۱۰۸۱ق.)، به کوشش سید علی عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الصحاح&#039;&#039;&#039;: الجوهری (م.۳۹۳ق.)، به کوشش العطار، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح مسلم&#039;&#039;&#039;: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة القاری&#039;&#039;&#039;: العینی (م.۸۵۵ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العین&#039;&#039;&#039;: خلیل (م.۱۷۵ق.)، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابن سلّام الهروی (م.۲۲۴ق.)، به کوشش محمد عبدالمعید خان، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۳۹۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غریب الحدیث&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن اسحاق الحربی (م.۲۸۵ق.)، به کوشش سلیمان بن ابراهیم، جده، دار المدینه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتح الباری&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کشاف القناع&#039;&#039;&#039;: منصور البهوتی (م.۱۰۵۱ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط فی فقه الامامیه&#039;&#039;&#039;: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المبسوط&#039;&#039;&#039;: السرخسی (م.۴۸۳ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجازات النبویه&#039;&#039;&#039;: الشریف الرضی (م.۴۰۶ق.)، به کوشش طه محمد، قم، مکتبة بصیرتی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع البحرین&#039;&#039;&#039;: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المجموع شرح المهذب&#039;&#039;&#039;: النووی (م.۶۷۶ق.)، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مدارک العروه&#039;&#039;&#039;: علی پناه اشتهاردی، تهران، دار الاسوه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المدونة الکبری&#039;&#039;&#039;: مالک بن انس (م.۱۷۹ق.)، مصر، مطبعة السعاده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مرآة العقول&#039;&#039;&#039;: المجلسی (م.۱۱۱۱ق.)، به کوشش رسولی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعتبر&#039;&#039;&#039;: المحقق الحلی (م.۶۷۶ق.)، مؤسسة سید الشهداء، ۱۳۶۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم مقاییس اللغه&#039;&#039;&#039;: ابن فارس (م.۳۹۵ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مغنی المحتاج&#039;&#039;&#039;: محمد الشربینی (م.۹۷۷ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغنی&#039;&#039;&#039;: عبدالله بن قدامه (م.۶۲۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لا یحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مناقب آل‌ ابی‌طالب&#039;&#039;&#039;: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مواهب الجلیل&#039;&#039;&#039;: الحطاب الرعینی (م.۹۵۴ق.)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر مبارک بن محمد الجزری (م.۶۰۶ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۷ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;نیل الاوطار&#039;&#039;&#039;: الشوکانی (م.۱۲۵۵ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۹۷۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;وسائل الشیعه&#039;&#039;&#039;: الحر العاملی (م.۱۱۰۴ق.)، قم، آل‌ البیت(ع)، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجاج: Ñ نیابت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احجار البیت: Ñ احجار الزیت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%82%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=3691</id>
		<title>قتادة بن ادریس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D9%82%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3&amp;diff=3691"/>
		<updated>2017-11-14T20:09:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جا:ویرایش}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابوعزیز قتادة بن ادریس&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; امیر مکه، از اشراف حسنی و سرسلسله آل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۳]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوعزیز قتادة بن ادریس&#039;&#039;&#039; امیر مکه، از اشراف حسنی و سرسلسله [[آل‌ قتاده]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شخصیت‌شناسی ==&lt;br /&gt;
ابوعزیز قتادة بن ادریس بن مُطاعن/ مظاعن، ملقب به نابغه، با ۱۵ واسطه به [[امام حسن مجتبی(ع)]] نسب می‌رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۲۲، ص۱۰۶؛ العقد الثمین، ج۷، ص۳۹؛ غایة المرام، ج۱، ص۵۵۰-۵۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش نیز از [[اشراف حسنی]] از خاندان هواشم، طبقه سوم اشراف حاکم بر [[مکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۴، ص۲۰۷؛ تاریخ مکه، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بود. محل تولد را قریه عَلقمیه در [[ینبع|ینْبُع]] دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵؛ سمط النجوم، ج۴، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در کودکی به حفظ [[قرآن]] و آموختن [[حدیث]] پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقود اللؤلؤیه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع از زندگی او تا امارتش بر مکه، گزارشی در دست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان معاصر ابوعزیز وی را ستوده و فاضلی گرانمایه، ادیب و دارای صفاتی پسندیده همچون شجاعت و زیرکی خوانده‌اند. او صاحب قصیده‌هایی در مدح [[حضرت فاطمه(س)]] است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او به فرزندان و خاندان خویش سفارش کرد تا با حاجیان مدارا کنند و بدانان یادآور شدکه عزت ایشان در گرو مجاورت کعبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۰-۵۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۱۴-۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شمار فرزندان ابوعزیز اختلاف است.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۴۲-۱۴۳؛ النجوم الزاهره، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل او به واسطه نُه تن از فرزندانش حسن و راجح ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی از ایشان بر مکه حکمرانی یافتند. اینان به «[[آل ‌قتاده]]» شهرت دارند و از طبقه چهارم اشراف حسنی مکه شمرده می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==حکومت بر مکه==&lt;br /&gt;
ابوعزیز با همراهی خویشاوندان خود، با اخراج اشراف حاکم بر ینْبُع، شهری در [[حجاز]] بر ساحل [[دریای سرخ]]، بر این شهر تسلط یافت و سپس با بیرون راندن بنی‌یحیی از [[وادی صفراء]] در ۵۱ کیلومتری [[مدینه]] در راه [[بدر]]&amp;lt;ref&amp;gt;مراصد الاطلاع، ج۲، ص۸۴۴؛ الروض المعطار، ص۳۶۲؛ المعالم الاثیره، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را نیز بر قلمرو خود افزود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۶؛ العقد الثمین، ج۷، ص۳۹-۴۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۵، ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی آمده آن‌گاه که اموال گروهی از بازرگانان [[مصر|مصری]] در مراسم [[حج]] به سرقت رفت و به حج‌گزاران اهانت شد، آنان برای شکایت نزد ابوعزیز به ینبع آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الازهار، ج۱، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید از این رو بود که او در سال ۵۹۸ق. به بهانه برچیدن بساط فساد و ستم [[اشراف هواشم]]، حاکمان [[مکه]]، فرزندش عزیز را به مکه فرستاد. با پیروزی عزیز بر امیر مکه، [[مکثر بن عیسی|مُکثر بن عیسی]] و خروج وی از آن شهر، ابوعزیز، خود، وارد مکه شد و با کشتن محمد بن مکثر به حکومت آل ‌هواشم در آن شهر پایان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی آغاز حکمرانی ابوعزیز بر مکه را در ۵۹۷&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۷؛ غایة المرام، ج۱، ص۵۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۵۹۹ق. دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السلوک، ج۱، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==گسترش حکومت در حجاز==&lt;br /&gt;
ابوعزیز پس از تثبیت موقعیتش در مکه، فرزندش عزیز را برای تصرف [[مدینه]] فرستاد. اما امیر مدینه، [[قاسم بن مهنا]]، حمله او را دفع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حملات ابوعزیز به مدینه در سال‌های بعد نیز تکرار شد؛ اما وی نتوانست بر آن شهر تسلط یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۵، ص۲۰۵؛ تاریخ امراء مکه، ص۴۶۵-۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندی [[طائف]]، [[نجد]] و برخی از نواحی [[یمن]] نیز به قلمرو حکومت او افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۱، ص۱۷۳؛ تحصیل المرام، ج۲، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قدرت روزافزون وی [[عباسیان]] را به پذیرش حکومتش واداشت. او در پی دعوت کتبی خلیفه عباسی، [[الناصر لدین الله|ناصر]] یا پدرش [[مستنصر عباسی|مستنصر]]، برای دیدار با وی&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج۳، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به [[عراق]] سفر کرد و تا [[نجف]] پیش رفت. ولی با دیدن مردم [[کوفه]] که شیری را در زنجیر به استقبالش آورده بودند، آن را به فال بد گرفت و به [[حجاز]] بازگشت و در سروده‌ای خطاب به خلیفه، علت انصراف خود را بیان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۷-۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی شأن خویش را برتر از خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود را از الناصر لدین‌ الله عباسی برای خلافت شایسته‌تر می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۴؛ ص۳۶۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵-۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آبادانی شهر مکه==&lt;br /&gt;
او در دوران امارتش برای آبادانی شهر [[مکه]] خدماتی انجام داد که آثار برخی از آن‌ها تا چندی پیش باقی بود. وی حصاری از سنگ و گل در اطراف مکه کشید. در گزارشی دیگر آمده است که او در شمال مکه برای پاسداری از شهر دیواری کشید و به بازسازی مزار [[شهید فخ]]، حسین بن علی، پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۶۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==رفتار با حاجیان==&lt;br /&gt;
ابوعزیز در ابتدای حکومتش بر [[مکه]]، با حاجیان رفتاری نیک داشت و عدالت را به کار می‌بست. هیبت او در چشم مردم و شدت برخوردش با فسادگران مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۳؛ النجوم الزاهره، ج۶، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعدها رفتارش با آنان به خشونت گرایید؛ چنان‌که او را به سنگدلی و ستمگری وصف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۴؛ عمدة الطالب، ص۱۲۷-۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او دیگر بار رسم مُکوس (مالیات) را برقرار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی ترور نافرجام او در [[منا]] به سال ۶۰۸ق. به دست یکی از [[اسماعیلیان]] را سبب تغییر رفتار وی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمان، اسماعیلیان با آمدن [[حسن نو مسلمان]] بر سر کار، با خلافت عباسی رابطه‌ای نزدیک برقرار کرده بودند. بر پایه گزارشی، یکی از عموزادگان ابوعزیز که شبیه او بود، به دست اسماعیلیان ترور شد. این امر بدگمانی وی به خلیفه عباسی&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۲۹۷؛ العقد الثمین، ج۷، ص۴۷-۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قتل عام و غارت حاجیان [[عراق]] در [[منا]] و مکه را در پی داشت. گروهی از آنان با پیوستن به کاروان حاجیان [[شام]] و پناه بردن به ربیعه خاتون، خواهر [[ملک عادل ایوبی]]، و وساطت او نجات یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۳، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی آمده که مکیان برای صدور اجازه ورود به مکه و انجام طواف ۳۰.۰۰۰ دینار از حاجیان عراقی می‌ستاندند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس ابوعزیز با فرستادن فرزندش راجح و گروهی به بغداد، به سبب کشتار حاجیان از خلیفه عذرخواهی کرد. اینان کفن‌پوش و با شمشیرهای کشیده نزد خلیفه حضور یافتند و او عذر ابوعزیز را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر رویدادهای دوران حکومت وی می‌توان به غارت حاجیان [[یمن|یمنی]] در سال ۶۰۷ق. اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین سال، از کشته شدن فردی به نام بلال یاد شده که از بزرگان قتاده بود و بدین سبب، این سال به سال بلال معروف شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۶۰۹ق. خلیفه همراه با کاروان عراقی، برای ابوعزیز مال و خلعت فرستاد و از قتل و غارت حاجیان ذکری به میان نیاورد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۶۱۱ق. عیسی بن ملک عادل، حاکم [[ایوبیان]] شام، به [[حج]] رفت و ابوعزیز او را خدمت کرد. اما چون مانند حاکم [[مدینه]] او را تکریم نکرد، حاکم ایوبی لشکریانی در اختیار حاکم مدینه قرار داد تا با ابوعزیز بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۳، ص۸۰؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷؛ النجوم الزاهره، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این سال‌ها در مکه به نام ابوبکر بن ایوب، حاکم مصر و شام خطبه خوانده می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==درگذشت==&lt;br /&gt;
ابوعزیز در ذی‌حجه سال ۶۱۷ق. در حدود ۹۰ سالگی پس از حدود ۲۰ سال حکمرانی بر [[مکه]]&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۶۱۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۱۰۶؛ تاریخ الاسلام، ج۴۴، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست فرزندش حسن کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۴۰۲؛ العقد الثمین، ج۴، ص۱۷۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی این گزارش را نقد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشراف علی تاریخ الاشراف، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعزیز به امام [[زیدیه|زیدیان]] یمن، عبدالله بن حمزه، بسیار گرایش داشت و حتی برای او از قبایل [[حجاز|حجازی]] بیعت گرفت و بر پایه عقاید [[شیعیان]] و از جمله زیدیه، گفتن «حی علی خیر العمل» را در اذان رسمی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۴، ص۳۶۰؛ النجوم الزاهره، ج۶، ص۲۴۹-۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، او را زیدی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر چند گاه به نام خلیفه [[عباسیان|عباسی]] و [[ایوبیان]] نیز خطبه می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۳؛ تاریخ مکه، ص۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او خانه خود را که در پایین مکه بود و امروز به «حی مسفله» شناخته می‌شود، وقف فقرای متأهل عرب کرد و شرط نمود که در صورت انقراض آنان، آن خانه به مساکین و فقیران و در راه‌ماندگان مسلمان اختصاص یابد. وکیل او در این وقف، ربیع بن عبدالله ماردینی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اتحاف الوری&#039;&#039;&#039;: عمر بن فهد (م.۸۸۵ق.)، به کوشش شلتوت، دار المدنی، جده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشراف علی تاریخ الاشراف&#039;&#039;&#039;: عاتق بن غیث، بیروت، دار النفائس، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ امراء مکة المکرمه&#039;&#039;&#039;: عارف عبدالغنی، دمشق، دار البشائر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحصیل المرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الصباغ (م.۱۳۲۱ق.)، به کوشش ابن دهیش، مکه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الازهار و زلال الانهار&#039;&#039;&#039;: ضامن بن شدقم الحسینی (م.۱۰۹۰ق.)، به کوشش الجبوری، تهران، میراث، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة لبنان، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السلوک لمعرفة دول الملو&#039;&#039;&#039;ک: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن حسین العصامی (م.۱۱۱۱ق.)، قاهره، المکتبة السلفیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.) به کوشش فؤاد سیر، مصر، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقود اللؤلؤیه&#039;&#039;&#039;: به کوشش الحسنی، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، قم، انصاریان،۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غایة المرام باخبار سلطنة البلد الحرام&#039;&#039;&#039;: عبدالعزیز بن فهد المکی (م.۹۲۰ق.)، به کوشش شلتوت، السعودیه، جامعة القری، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة مکة المکرمة و المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: احمد زکی یمانی، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:حاکمان مکه]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن ششم]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن هفتم]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشراف حسنی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3303</id>
		<title>کاربر:Seyedjavad/کارها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3303"/>
		<updated>2017-10-20T17:59:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوعُبَیده جَرّاح: صحابی مشهور، نقش‌آفرین در ماجرای سقیفه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عامر بن عبدالله بن جراح (م.۱۸ق.)، مشهور به ابوعبیده جراح، صحابی پیامبر(ص) و از تیره بنیحارث بن فهر از قریش بود. در نسب او پس از ذکر کنیه، بر خلاف رسم عرب، نام جدّ (جرّاح) به جای آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ ج۱۱، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۴۴۳؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجهی برای این نام در منابع یاد نشده است؛ اما با توجه به فراوانی آن می‌توان گفت از اسامی رایج در میان اعراب بوده؛ گرچه به معنای پزشک جراح نیز به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده یکی از ۱۷ نفر با سواد مکه هنگام ظهور اسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار جاهلیت برای مکیان گورکنی می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره پدر او سخنان متناقض گفته‌اند. بر پایه نقلی، پدر وی پیامبر(ص) را درک کرد و اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پدر او از مخالفان پیامبر(ص) بود و ایشان را سبّ می‌کرد. گفته‌اند: به همین سبب، ابوعبیده در جنگ بدر سر پدر خود را برید و نزد پیامبر(ص) آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این گزارش با تردید روبه‌روست؛ زیرا به گفته برخی مورخان، پدر وی از رؤسای قریش در جنگ فجار بود و مرگ او پیش از اسلام رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۱۷۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این داستان را از ساخته‌های روزگار فضیلت‌سازی برای صحابه به‌ شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، ج۲، ص۳۶؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر ابوعبیده، أمیمه بنت غنم بن جابر، از تیره بنی‌حارث قریش بود که بعدها اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شیعی، شأن نزول آیاتی چون ۹۰ مائده/۵&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۲، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۵۱ قلم/۶۸&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۵۶۶-۵۶۷؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۴ توبه/۹&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۱۰۸ نساء/۴&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۷۵؛ الکافی، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۹-۸۰ زخرف/۴۳&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ ج۸، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵-۲۶ محمّد/۴۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ البرهان، ج۴، ص۸۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نکوهش ابوعبیده یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روزگار پیامبر(ص): گفته‌اند که ابوعبیده همراه ارقم بن ابی‌ارقم (م.۵۵ق.) و عثمان بن مظعون (م.۲ق.) اسلام آورد و از نخستین مسلمانان به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ الطبقات، ج۳، ص۳۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۵، ۶، ۸، ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اسلام او را به دست ابوبکر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۴؛ الریاض النضره، ج۳، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استناد به گزارشی که سن او را در جنگ بدر ۴۱ سال دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۱۴؛ المعارف، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، می‌توان گفت هنگام اسلام آوردن ۲۷ سال داشته است. وی از دعوت‌کنندگان به اسلام در زمان دعوت مخفیانه پیامبر(ص) در مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام او در شمار ۱۰ مهاجر نخستین یاد شده که پیش از جعفر بن ابی‌طالب به حبشه هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۹؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مورخان گفته‌اند که وی در مهاجرت دوم به حبشه رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز او را حاضر در هر دو هجرت دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، از حبشه به مکه بازگشت و سپس به مدینه مهاجرت کرد و در خانه کلثوم بن هدم که خانه مردان مجرد بود، ساکن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) میان او و سعد بن معاذ بن نعمان (م.۵ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۵؛ الطبقات، ج۳، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سالم مولای ابی‌حذیفه (م.۱۲ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۸، ۳۱۳؛ المحبّر، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بلال حبشی (م.۲۰ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۱، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری بست. وی با محمد بن مسلمه (م.۴۶ق.) نیز برای برخورداری از میراث&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۷۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹؛ الطبقات، ج۳، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری برقرار کرد. روایتی از انس بن مالک در زمینه شراب نوشیدن ابوعبیده همراه ابی بن کعب و ابوطلحه انصاری در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌ها از حضور ابوعبیده در جنگ بدر و اُحُد به سال سوم ق. حکایت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۵۷، ۲۴۰؛ نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۵؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جنگ احد از اندک کسانی بود که تا آخرین لحظه ایستادگی و از پیامبر(ص) دفاع کردند. او به مداوای زخم‌های مجروحان نبرد پرداخت و حلقه زرهی را که در پیشانی پیامبر فرورفته بود، با دندان بیرون کشید و از همین رو، دندان‌های پیشینش شکست و از این جهت او را اَثرَم یا اهتم ‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰، ۲۴۷؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع شیعی گزارش داده‌اند که در این ماجرا تنها علی(ع) و ابودجانه (م.۱۲ق.) در کنار پیامبر(ص) ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۷؛ الارشاد، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی منابع آمده که فردی به نام عقبة بن وهب حلقه‌ها را از چهره پیامبر(ص) بیرون آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۸؛ الاستیعاب، ج۲، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در ماجرای صلح حدیبیه به سال ششم ق. از گواهان این صلح بود و نامش در کنار دیگر گواهان، بالای پیمان‌نامه نوشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا به سبب با سواد بودن، در شمار شاهدان پیمان انتخاب شد. او در غزوه ذات السلاسل به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سریه خبط به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۳؛ ج۷، ص۲۶۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گفته ابن سعد (م.۲۳۰ق.) در همه جنگ‌های پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سخن ابن‌ حجر (م.۸۵۳ق.) در همه غزوه‌ها، جز غزوه تبوک به سال نهم ق. شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در سریه خبط (سیف البحر) و ذی‌ القصه به سال ششم ق. فرمانده سپاه بود. در سریه خبط، پیامبر(ص) او را همراه ۳۰۰ تن از مسلمانان به سوی قبیله‌ای از جُهَینه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزوه ذات السلاسل پیامبر(ص) او را با گروهی از صحابه به کمک سپاهی به فرماندهی عمرو بن عاص (م.۴۳ق.) فرستاد. با این که او از عمرو بن عاص دل خوشی نداشت، به سبب پیروی از دستور پیامبر(ص) با عمرو کنار آمد و از این روی، پیامبر(ص) وی را تحسین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۷۷۰-۷۷۳؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳-۶۲۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اخباری ناسازگار درباره حضور او در غزوه تبوک در دست است. منابع اهل‌ سنت معتقدند وی در تبوک حضور نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر(ص) او را در مدینه باقی نهاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی منابع شیعه معتقدند او از کسانی بود که قصد داشتند در بازگشت از غزوه تبوک با رم دادن شتر پیامبر(ص) ایشان را ترور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ج۲، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روز فتح مکه به سال هشتم ق. کنار پیامبر(ص) بود و فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۵۲؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیشاپیش پیامبر وارد مکه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۷، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او از گواهان پیمان‌نامه هیئت‌های نمایندگی قبایل با پیامبر(ص) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲؛ الطبقات، ج۲، ص۷۴-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر او را برای تبلیغ و جمع‌آوری زکات به قبایل و مناطق مختلف فرستاد. او از سوی پیامبر(ص) برای گرفتن جزیه به بحرین فرستاده شد و با اموالی که به دست آورده بود، به مدینه بازگشت و پیامبر(ص) از بازگشت او خوشحال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۳۷؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۶۲-۶۳؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که گروهی از مردم نجران به حضور پیامبر آمده، از او خواستند تا فردی امین را به سوی آنان بفرستد، ایشان ابوعبیده را همراه ایشان فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او به فرمان پیامبر(ص) برای آموزش امور دینی به یمن رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام دفن پیامبر(ص) کسی را به دنبال او و فردی دیگر را در پی ابوطلحه فرستادند. ابوطلحه زودتر از ابوعبیده رسید و قبر پیامبر(ص) را کَند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده پس از پیامبر۹: ابوعبیده هنگام رحلت پیامبر(ص) با سپاه اسامه رهسپار جنگ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون خبر وفات پیامبر(ص) به سپاه رسید، با اسامه و عمر به مدینه بازگشت و در مراسم دفن پیامبر حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از رحلت پیامبر(ص) و بیعت با ابوبکر، ماجرای ارتداد اعراب برخی نواحی پیش آمد. وی و عمر و سعد بن ابی‌وقاص از ابوبکر خواستند از اعزام سپاه اسامه به روم منصرف شود و ایشان را برای سرکوب‌کردن مرتدان بفرستد. ابوبکر نپذیرفت و تنها عمر را در مدینه نگاه داشت و دیگران را به سپاه اسامه ملحق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰-۱۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده همراه عمر در سقیفه بنیساعده حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رساندن ابوبکر (م.۱۳ق.) به خلافت نقشی مهم و اساسی ایفا کرد. برخی از منابع شیعه معتقدند ابوعبیده، ابوبکر، عمر (م.۲۳ق.)، مغیرة بن شعبه (م.۵۰ق.)، عبدالرحمن بن عَوف (م.۳۱ق.) و سالم مولای ابی‌حُذَیفه (م.۱۲ق.) با هم عهد کرده بودند پس از رحلت پیامبر(ص) نگذارند خلافت به دست بنی‌هاشم افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۱۷۹-۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر، عمر و ابوعبیده شتابان به سقیفه رسیدند، انصار برای انتخاب خلیفه در آن‌جا گرد آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پیامبر(ص) را از مهاجران شمردند و خود را به جانشینی او سزاوارتر دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر و ابوبکر نخست قصد داشتند تا با ابوعبیده بیعت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۳؛ الطبقات، ج۳، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما او ابوبکر را به دلیل تقدم در اسلام و همراهی با رسول خدا(ص) در هجرت به مدینه مقدم دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الرده، ص۴۱-۴۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون ابوبکر به خلافت رسید، ابوعبیده نقشی عمده در گرفتن بیعت از مخالفان به ویژه علی(ع) داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۱؛ الرده، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای بیعت گرفتن از علی(ع) با اشاره به سابقه وی در اسلام و فضل و خویشاوندی او با پیامبر۹، به سبب جوان بودن او و نیز کهنسالی و تجربه بیشتر ابوبکر، بر آن بود که ابوبکر برای خلافت شایسته‌تر است. پس از علی خواست تا این مقام را به ابوبکر تسلیم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الرده، ص۴۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی در مشاجره با علی(ع) او را حریص به خلافت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ج۲، ص۷۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر به حدیثی از پیامبر(ص) استناد نمود که نبوت و خلافت در بنی‌هاشم جمع نمی‌شوند، ابوعبیده به صحت این حدیث گواهی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران شیعی سده‌های نخست او را از کسانی می‌دانند که برای گرفتن بیعت به خانه حضرت زهرا(س) هجوم برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز ابوعبیده همراه عمر و مغیرة بن شعبه در گرفتن بیعت از عباس (م.۶۸ق.) عموی پیامبر(ص) برای ابوبکر تلاش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه نقلی، آنان کوشیدند با تطمیع عباس وی را برای جدایی از علی(ع) تشویق کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تا پایان زندگی از مهم‌ترین عناصر استحکام ارکان خلافت شیخین بود و در زمان ابوبکر مدتی متصدی بیت المال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به فرماندهی کل سپاه مسلمانان در شام رسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۰، ۳۵۵، ۴۰۵-۴۰۶؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شهرها و مناطق عمده شام از جمله دمشق را فتح کرد. او در سال پانزدهم ق. همراه خالد بن ولید به قصد فتح حِمْص به این منطقه لشکر کشید. مسلمانان پس از ماه‌ها محاصره این منطقه، پیروز شدند و آن را تصرف کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه دوم در سال۱۷ق. با برکنار‌کردن خالد بن ولید، ابوعبیده را به حکومت شام منصوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۲، ص۷۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلیفه آن قدر به او اعتماد داشت که به گفته خود می‌خواست پس از مرگ، وی را به جای خویش بگمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۲۶۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او می‌گفت: آرزو دارم خانه‌ای آکنده از مردانی همچون ابوعبیده داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعبیده از فرماندهان مسلمانان در فتح جزیره به سال۱۷ق. و فتح مصر به سال۱۸ق. بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷، ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، از خدمات او به خلیفه دوم و اهالی مدینه آن بود که چون مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و عمر از والیان شهرهای مختلف برای ارسال مواد غذایی یاری جست، ابوعبیده مواد غذایی فراوان با ۴۰۰۰ بار شتر از شام به مدینه آورد. با توجه به گسترده نبودن مدینه در آن روزگار، این رقم گزاف به نظر می‌رسد. هنگامی که عمر خواست بهای این مواد خوراکی را بپردازد، ابوعبیده از پذیرش آن خودداری کرد و این کار را برای رضای خدا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عمر بن خطاب ۴۰۰۰ درهم و ۴۰۰ دینار برای ابوعبیده فرستاد تا وی را بیازماید. او همه آن پول را قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع آمده است که وی آرزو می‌کرد گوسفندی بود و خانواده‌اش او را ذبح کرده، از گوشتش بهره می‌بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سخن شاید بر اثر پشیمانی از اشتباهاتش بوده است. او سرانجام در سال ۱۸ق. هنگامی که ۵۸ سال داشت، در طاعون عَمواس در اردن مُرد و معاذ بن جبل بر او نماز گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۳۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روستای «عمتا» در منطقه غور (بیسان) به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۴، ص۱۵۳؛ الاعلام، ج۳، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در منابع کهن اهل‌ سنت به عنوان صحابی پیامبر۹، یکی از عشره مُبَشّره&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۲۴؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۶؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از حواریان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فقیهان صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۳۵؛ نک: سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده و فضیلت‌هایی از زبان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخلفاء، ص۴۵، ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۴؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ستایش او نقل کرده‌اند؛ مثلا او را امین امت و امین پیامبر(ص) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳؛ المعارف، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌شناسان در صحت انتساب این سخن به پیامبر(ص) تردید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۷، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را از کاتبان وحی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گردآورندگان قرآن دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشعاری هم به او نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او در منابع حدیثی یکی از راویان احادیث پیامبر(ص) به شمار می‌رود که روایاتی اندک از زبان پیامبر نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۹، ۳۲۷، ۶۲۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌های ابوعبیده: راویان احادیث اندک وی از پیامبر(ص) از این قرارند: جابر بن عبدالله، عرباض بن جاریه، ابوامامه باهلی، اسلم غلام عمر، سمرة بن جندب، عبدالرحمن بن غنم&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و عیاض بن غطیف.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; احادیث منتسب به وی موضوعاتی پراکنده را در برمی‌گیرند؛ از جمله: فضیلت نماز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فضیلت امرکردن حاکمان به معروف&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عذاب نسبت‌دهنده دروغ به پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پاداش انفاق در راه خدا&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۲، ص۱۸۱؛ المستدرک، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به تأخیر انداختن قصاص زن گناهکار تا زاده شدن فرزندش&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۹۸-۸۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استدراج برای امت گناهکار&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هشدار خروج دجال برای هر قومی از جمله پیروان خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج۲، ص۴۲۶؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وصیت پیامبر(ص) برای اخراج یهود از جزیرة العرب&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسانی که شهید محسوب می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج۴، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی درباره رؤیت خداوند که بیانگر داستان دیدار پیامبر(ص) و خداوند و گفت‌وگوی ایشان در شب معراج است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گزارش ناخشنودی پیامبر(ص) از انحراف امتش پس از ایشان.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب السنه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارشی درباره اظهار اندوه وی از رعایت نکردن وصیت پیامبر(ص) در دست است. از مسلم بن أکیس گزارش شده که روزی نزد ابو‌عبیده رفت و او را اندوهگین دید و از علت آن پرسید. ابوعبیده علت آن را فراموش‌کردن وصیت پیامبر دانست که وی را از تجمل‌گرایی منع نموده و توصیه کرده بود زندگی ساده‌ای در پیش گیرد؛ ولی وی چنین نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع از دو پسر وی به نام‌های یزید و عمیر از هند بنت جابر بن وهب یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما نسلی از او نمانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی غفرانی، معصومه اخلاقی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق.)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف بزرگ اسلامی&#039;&#039;&#039;: زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف قرآن کریم&#039;&#039;&#039;: مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرده&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش الجبوری، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الریاض النضره&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۶۹۴ق.)، به کوشش عیسی عبدالله، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: ابن ماجه (م.۲۷۵ق.)، به کوشش محمد فواز، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابی‌داود&#039;&#039;&#039;: السجستانی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.۲۵۵ق.)، احیاء السنة النبویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن محمد الشیرازی (م.۴۷۶ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م.۲۸۳ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، ۱۳۵۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد رضوان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب السنه&#039;&#039;&#039;: الشیبانی (م.۲۸۷ق.)، به کوشش محمد البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابی‌یعلی&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن المثنی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش حسین سلیم، بیروت، دار المأمون للتراث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز قتادة بن ادریس: امیر مکه، از اشراف حسنی و سرسلسله آل‌ قتاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز قتادة بن ادریس بن مُطاعن/ مظاعن، ملقب به نابغه، با ۱۵ واسطه به امام حسن مجتبی(ع) نسب می‌رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۲۲، ص۱۰۶؛ العقد الثمین، ج۷، ص۳۹؛ غایة المرام، ج۱، ص۵۵۰-۵۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش نیز از اشراف حسنی از خاندان هواشم، طبقه سوم اشراف حاکم برمکه&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۴، ص۲۰۷؛ تاریخ مکه، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بود. محل تولد را قریه عَلقمیه در ینْبُع دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵؛ سمط النجوم، ج۴، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در کودکی به حفظ قرآن و آموختن حدیث پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقود اللؤلؤیه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع از زندگی او تا امارتش بر مکه، گزارشی در دست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز با همراهی خویشاوندان خود، با اخراج اشراف حاکم بر ینْبُع، شهری در حجاز بر ساحل دریای سرخ، بر این شهر تسلط یافت و سپس با بیرون راندن بنییحیی از وادی صفراء در۵۱ کیلومتری مدینه در راه بدر&amp;lt;ref&amp;gt;مراصد الاطلاع، ج۲، ص۸۴۴؛ الروض المعطار، ص۳۶۲؛ المعالم الاثیره، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را نیز بر قلمرو خود افزود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۶؛ العقد الثمین، ج۷، ص۳۹-۴۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۵، ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی آمده آن‌گاه که اموال گروهی از بازرگانان مصری در مراسم حج به سرقت رفت و به حج‌گزاران اهانت شد، آنان برای شکایت نزد ابوعزیز به ینبع آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الازهار، ج۱، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید از این رو بود که او در سال ۵۹۸ق. به بهانه برچیدن بساط فساد و ستم اشراف هواشم، حاکمان مکه، فرزندش عزیز را به مکه فرستاد. با پیروزی عزیز بر امیر مکه، مُکثر بن عیسی و خروج وی از آن شهر، ابوعزیز، خود، وارد مکه شد و با کشتن محمد بن مکثر به حکومت آل ‌هواشم در آن شهر پایان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی آغاز حکمرانی ابوعزیز بر مکه را در ۵۹۷&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۷؛ غایة المرام، ج۱، ص۵۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۵۹۹ق. دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السلوک، ج۱، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز پس از تثبیت موقعیتش در مکه، فرزندش عزیز را برای تصرف مدینه فرستاد. اما امیر مدینه، قاسم بن مهنا، حمله او را دفع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حملات ابوعزیز به مدینه در سال‌های بعد نیز تکرار شد؛ اما وی نتوانست بر آن شهر تسلط یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۵، ص۲۰۵؛ تاریخ امراء مکه، ص۴۶۵-۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندی طائف، نجد و برخی از نواحی یمن نیز به قلمرو حکومت او افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۱، ص۱۷۳؛ تحصیل المرام، ج۲، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قدرت روزافزون وی عباسیان را به پذیرش حکومتش واداشت. او در پی دعوت کتبی خلیفه عباسی، ناصر یا پدرش مستنصر، برای دیدار با وی&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج۳، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عراق سفر کرد و تا نجف پیش رفت. ولی با دیدن مردم کوفه که شیری را در زنجیر به استقبالش آورده بودند، آن را به فال بد گرفت و به حجاز بازگشت و در سروده‌ای خطاب به خلیفه، علت انصراف خود را بیان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۷-۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی شأن خویش را برتر از خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود را از الناصرلدین‌ الله عباسی برای خلافت شایسته‌تر می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۴؛ ص۳۶۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵-۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در دوران امارتش برای آبادانی شهر مکه خدماتی انجام داد که آثار برخی از آن‌ها تا چندی پیش باقی بود. وی حصاری از سنگ و گل در اطراف مکه کشید. در گزارشی دیگر آمده است که او در شمال مکه برای پاسداری از شهر دیواری کشید و به بازسازی مزار شهید فخ، حسین بن علی، پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۶۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز در ابتدای حکومتش بر مکه، با حاجیان رفتاری نیک داشت و عدالت را به کار می‌بست. هیبت او در چشم مردم و شدت برخوردش با فسادگران مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۳؛ النجوم الزاهره، ج۶، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعدها رفتارش با آنان به خشونت گرایید؛ چنان‌که او را به سنگدلی و ستمگری وصف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۴؛ عمدة الطالب، ص۱۲۷-۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او دیگر بار رسم مُکوس (مالیات) را برقرار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی ترور نافرجام او در منا به سال ۶۰۸ق. به دست یکی از اسماعیلیان را سبب تغییر رفتار وی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمان، اسماعیلیان با آمدن حسن نو مسلمان بر سر کار، با خلافت عباسی رابطه‌ای نزدیک برقرار کرده بودند. بر پایه گزارشی، یکی از عموزادگان ابوعزیز که شبیه او بود، به دست اسماعیلیان ترور شد. این امر بدگمانی وی به خلیفه عباسی&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۲۹۷؛ العقد الثمین، ج۷، ص۴۷-۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قتل عام و غارت حاجیان عراق در منا و مکه را در پی داشت. گروهی از آنان با پیوستن به کاروان حاجیان شام و پناه بردن به ربیعه خاتون، خواهر ملک عادل ایوبی، و وساطت او نجات یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۳، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی آمده که مکیان برای صدور اجازه ورود به مکه و انجام طواف ۰۰۰/۳۰ دینار از حاجیان عراقی می‌ستاندند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس ابوعزیز با فرستادن فرزندش راجح و گروهی به بغداد، به سبب کشتار حاجیان از خلیفه عذرخواهی کرد. اینان کفن‌پوش و با شمشیرهای کشیده نزد خلیفه حضور یافتند و او عذر ابوعزیز را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر رویدادهای دوران حکومت وی می‌توان به غارت حاجیان یمنی در سال ۶۰۷ق. اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همین سال، از کشته شدن فردی به نام بلال یاد شده که از بزرگان قتاده بود و بدین سبب، این سال به سال بلال معروف شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۶۰۹ق. خلیفه همراه با کاروان عراقی، برای ابوعزیز مال و خلعت فرستاد و از قتل و غارت حاجیان ذکری به میان نیاورد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۶۱۱ق. عیسی بن ملک عادل، حاکم ایوبیان شام، به حج رفت و ابوعزیز او را خدمت کرد. اما چون مانند حاکم مدینه او را تکریم نکرد، حاکم ایوبی لشکریانی در اختیار حاکم مدینه قرار داد تا با ابوعزیز بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۳، ص۸۰؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷؛ النجوم الزاهره، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این سال‌ها در مکه به نام ابوبکر بن ایوب، حاکم مصر و شام خطبه خوانده می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان معاصر ابوعزیز وی را ستوده و فاضلی گرانمایه، ادیب و دارای صفاتی پسندیده همچون شجاعت و زیرکی خوانده‌اند. او صاحب قصیده‌هایی در مدح حضرت فاطمه(س) است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او به فرزندان و خاندان خویش سفارش کرد تا با حاجیان مدارا کنند و بدانان یادآور شدکه عزت ایشان در گرو مجاورت کعبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۰-۵۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۱۴-۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام ابوعزیز در ذی‌حجه سال ۶۱۷ق. در حدود ۹۰ سالگی پس از حدود ۲۰ سال حکمرانی بر مکه&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۶۱۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۱۰۶؛ تاریخ الاسلام، ج۴۴، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست فرزندش حسن کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۴۰۲؛ العقد الثمین، ج۴، ص۱۷۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی این گزارش را نقد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشراف علی تاریخ الاشراف، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعزیز به امام زیدیان یمن، عبدالله بن حمزه، بسیار گرایش داشت و حتی برای او از قبایل حجازی بیعت گرفت و بر پایه عقاید شیعیان و از جمله زیدیه، گفتن «حی علی خیر العمل» را در اذان رسمی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۴، ص۳۶۰؛ النجوم الزاهره، ج۶، ص۲۴۹-۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، او را زیدی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر چند گاه به نام خلیفه عباسی و ایوبیان نیز خطبه می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۳؛ تاریخ مکه، ص۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او خانه خود را که در پایین مکه بود و امروز به «حی مسفله» شناخته می‌شود، وقف فقرای متأهل عرب کرد و شرط نمود که در صورت انقراض آنان، آن خانه به مساکین و فقیران و در راه‌ماندگان مسلمان اختصاص یابد. وکیل او در این وقف، ربیع بن عبدالله ماردینی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شمار فرزندان ابوعزیز اختلاف است.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۴۲-۱۴۳؛ النجوم الزاهره، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل او به واسطه نُه تن از فرزندانش حسن و راجح ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی از ایشان بر مکه حکمرانی یافتند. اینان به «آل ‌قتاده» شهرت دارند و از طبقه چهارم اشراف حسنی مکه شمرده می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اتحاف الوری&#039;&#039;&#039;: عمر بن فهد (م.۸۸۵ق.)، به کوشش شلتوت، دار المدنی، جده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشراف علی تاریخ الاشراف&#039;&#039;&#039;: عاتق بن غیث، بیروت، دار النفائس، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ امراء مکة المکرمه&#039;&#039;&#039;: عارف عبدالغنی، دمشق، دار البشائر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحصیل المرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الصباغ (م.۱۳۲۱ق.)، به کوشش ابن دهیش، مکه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الازهار و زلال الانهار&#039;&#039;&#039;: ضامن بن شدقم الحسینی (م.۱۰۹۰ق.)، به کوشش الجبوری، تهران، میراث، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة لبنان، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السلوک لمعرفة دول الملو&#039;&#039;&#039;ک: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن حسین العصامی (م.۱۱۱۱ق.)، قاهره، المکتبة السلفیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.) به کوشش فؤاد سیر، مصر، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقود اللؤلؤیه&#039;&#039;&#039;: به کوشش الحسنی، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، قم، انصاریان،۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غایة المرام باخبار سلطنة البلد الحرام&#039;&#039;&#039;: عبدالعزیز بن فهد المکی (م.۹۲۰ق.)، به کوشش شلتوت، السعودیه، جامعة القری، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة مکة المکرمة و المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: احمد زکی یمانی، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر الشریف: امیر الحاج عراقیان، واسطه بازگرداندن حجرالاسود به کعبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر بن یحیی بن حسین علوی&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ عمدة الطالب، ص۲۷۴-۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی نام او را محمد بن یحیی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ النجوم الزاهره، ج۳، ص۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لقبش را «شریف»&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۸۹؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند، نسبش از طریق زید شهید به امام سجاد(ع) می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۷، ص۱۲۶؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از نقیبان سادات علوی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۶؛ تاریخ عتبات عالیات عراق، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرپرست کاروان حاجیان در عراق بود. از این رو، به امیر الحاج شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی ۳۷ فرزند داشت که ۲۱ نفر از آنان پسر بودند؛ اما نسلش تنها از طریق سه تن از پسرانش ابوالحسن، ابوطالب و ابوالغنائم ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی در سال ۳۲۷ق. از طرف خلیفه عباسی، المطیع ‌لله، با ابوطاهر قرمطی که در پی غارت مکه و ربودن حجرالاسود در سال ۳۱۷ق. مانع حج عراقیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مکاتبه کرد و بازگشایی مسیر مکه را از او خواست. قرامطه که او را به سبب شجاعت و بزرگواری‌اش دوست داشتند، به‌ رغم ملاحظات سیاسی و درگیری با حکومت عباسی، خواسته وی را پذیرفتند و با دریافت پنج دینار برای هر شتر و هفت دینار برای بار آن، راه مکه را برای مردم عراق گشودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین سان، نخستین برای انجام مناسک حج، از حاجیان مُکوس (مالیات) دریافت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابوعلی در سال ۳۳۵ق.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار البلاد، ص۱۶۹؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۳۳۹ق.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای بازگرداندن حجرالاسود میان المطیع ‌لله و قرمطیان واسطه شد. آنان نیز حجرالاسود را به کوفه بردند و بر ستون هفتم مسجد کوفه آویختند و سپس به مکه انتقال دادند. این در حالی بود که پیشتر خلفای فاطمی و عباسی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۳۷۱؛ تجارب الامم، ج۶، ص۱۵۸؛ الکامل، ج۸، ص۴۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نتوانسته بودند در برابر هزاران دینار، قرامطه را به بازگرداندن حجرالاسود راضی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۴، ص۸۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = مهدی امیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار البلاد&#039;&#039;&#039;: زکریا بن محمد القزوینی (م.۶۸۲ق.)، ترجمه&#039;&#039;&#039;: میرزا جهانگیر، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی،۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ عتبات عالیات عراق&#039;&#039;&#039;: علی اصغر قائدان، قم، مشعر، ۱۳۸۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، ترجمه&#039;&#039;&#039;: جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی غلام الهَرّاس: ملقب به امام الحرمین (م.۴۶۸ق.)، از استادان فن قرائت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی حسن بن قاسم واسطی، مشهور به غلام الهّراس و امام الحرمین از استادان فنّ قرائت قرآن کریم در سال ۳۷۴ق. در واسط، از شهرهای عراق، زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۰-۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای آموختن قرائت و ملاقات با استادان این فن، سفرهای فراوان به بغداد، مصر، دمشق و نیز مکه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای دستیابی به دیگر معارف قرآنی بسیار کوشید و بر پایه نقلی، کسی به پایه او نرسید و دیگران برای آموختن نزد او می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از دانشوران مشهور در علم قرائت بود و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با عنوان مُقْری (استاد فنّ قرائت) اهل عراق&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُحدّث و علامه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; غالب شرح‌حال‌نگاران از وی نام برده‌اند؛ ولی تنها به تخصص وی در قرائت و تجوید اشاره کرده‌اند. بر پایه گزارشی، او را که در حرم سکونت داشت، به دلیل برتری علمی بر معاصران خود در مکه و مدینه «امام الحرمین» خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الوافی، ج۱۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اشاره‌ای به هنگام رفتن او به مکه و مدت اقامتش در آن‌جا نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی أعْوَر (یک چشم) بود و در پایان عمر بینایی خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن نود و اندی&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال ۴۶۸ق. در واسط درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = مصطفی صادقی کاشانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌ عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.‌۷۴۸‌ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳‌ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب فی اخبار من ذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.‌۶۳۰‌ق)، بیروت، دار صادر،‌ ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان المیزان&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3302</id>
		<title>ابوعبدالله طبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3302"/>
		<updated>2017-10-20T17:58:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: /* منابع */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[مهر]]|روز=[[۲۸]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوعبدالله طبری&#039;&#039;&#039; ملقب به امام الحرمین محدث و مفتی شافعی مذهب که مدتی در مکه به تدریس و فتوادادن مشغول بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله حسین بن علی بن حسین، مشهور به طبری&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۱؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۴۱۸ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آمل طبرستان&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; زاده شد و در دهه آخر شعبان سال ۴۹۸ق. در ۸۰ سالگی در مکه معظمه درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۴؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مدفن وی در منابع ذکری به میان نیامده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله شافعی مذهب بود و به مسلک اشعری نیز آشنایی کامل داشت&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه نقلی دارای عقیده اشعری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها اثر مشهور بر جای مانده از او العدّه است که شرحی بر الابانه اثر فورانی در فروع فقه شافعی است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ ج۴، ص۳۴۹؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله طبری به سال ۴۳۹ق. در ۲۱ سالگی از آمل به نیشابور کوچ کرد و در آن‌جا فقه را نزد ناصر بن حسین عُمَری مروْزِی (م.۴۴۴ق.) فراگرفت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مهاجرت به بغداد که زمان آن دانسته نیست، فقه را از قاضی ابوطیب طبری&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳-۲۶۴؛ ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، صحیح بخاری را از عبدالغافر بن محمد، صحیح مُسلم را از عبدالغافر فارسی و دیگر کتب روایی را از دانشورانی چون ابوحفص بن مسرور، ابوعثمان صابونی و کریمه مروزیه&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سماع کرد و به جایگاهی ممتاز در فقه، حدیث و اصول رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز تدریس در بغداد==&lt;br /&gt;
طبری در سال ۴۸۳ق. در نظامیه بغداد پس از ابوالقاسم دبوسی (م.۴۸۲ق.) تدریس را آغاز کرد. آن‌گاه همراه ابومحمد الفامی (م.۵۰۰ق.) یک روز در میان، در آن‌جا به تدریس پرداخت. چون غزّالی (م.۵۰۵ق.) به نظامیه قدم گذاشت، آنان به احترام او تدریس را رها کردند. طبری در سال ۴۸۹ق. که غزالی (م.۵۰۵ق.) نظامیه را ترک کرد، دیگر بار تدریس را از سر گرفت. سپس در سال ۴۹۲ق. بغداد را به مقصد اصفهان ترک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== طبری و حج ==&lt;br /&gt;
مهم‌ترین بخش زندگی ابوعبدالله طبری، سفر او به مکه و اقامت حدود ۳۰ ساله وی در آن‌جاست. او به سبب این اقامت طولانی و همجواری با خانه خدا، عنوان «امام الحرمین»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; را دریافت کرد و حاصل سال‌ها تحصیل در حوزه‌های گوناگون فقه، اصول و حدیث را در قالب تدریس، فتوا، نقل روایت و املاء ارائه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین روی، او را محدّث، فقیه و مفتی مکه لقب داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ معجم المؤلفین، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه‌های بسیار در مکه از وی فقه آموختند و کسانی همچون اسماعیل حافظ، ابوطاهر سلفی، ابوغالب ماوردی، ابوعلی بن سُکَّره، اسماعیل تمیمی، رزین عبدری، قاضی ابوبکر بن عربی، وجیه شحّامی و احمد بن محمد عباسی از او حدیث نقل ‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶-۲۷۷؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان طبری و هیاج بن عبید و حنبلیان اهل‌ سنت، در مکه فتنه‌ها و تیرگی‌هایی پدید آمد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۷؛ طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در پی شکایت شیعیان به امیر مکه، هیاج به دستور وی تازیانه خورد. به نقل ذهبی (م.۷۴۸ق.) او در مکه دارای خاندانی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{منابع}}&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9362&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعبدالله طبری&lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی اصغر احمدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط و دیگران، دار ابن کثیر، دمشق، ‌۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیة الکبری&#039;&#039;&#039;: تاج‌ الدین السبکی (م.۷۷۱ق.)، به کوشش الحلو و دیگران، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیه&#039;&#039;&#039;: ابن قاضی شهبة الدمشقی (م.۸۵۱ق.) به کوشش الحافظ عبدالعلیم خان، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العبر فی خبر من غبر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م ۷۴۸ ق)، به کوشش محمد السعید، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم المؤلفین&#039;&#039;&#039;: عمر رضا کحاله، بیروت، التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: اللجنة العلمیة فی مؤسسة الامام الصادق۷، مؤسسة الامام الصادق۷، قم، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: خلیل بن ایبک الصّفدی (م.۷۶۴ق.)، بیروت، دار النشر، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان شافعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3301</id>
		<title>کاربر:Seyedjavad/کارها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Seyedjavad/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=3301"/>
		<updated>2017-10-20T17:57:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابوعُبَیده جَرّاح: صحابی مشهور، نقش‌آفرین در ماجرای سقیفه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عامر بن عبدالله بن جراح (م.۱۸ق.)، مشهور به ابوعبیده جراح، صحابی پیامبر(ص) و از تیره بنیحارث بن فهر از قریش بود. در نسب او پس از ذکر کنیه، بر خلاف رسم عرب، نام جدّ (جرّاح) به جای آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ ج۱۱، ص۶۷؛ تاریخ دمشق، ج۲۵، ص۴۴۳؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وجهی برای این نام در منابع یاد نشده است؛ اما با توجه به فراوانی آن می‌توان گفت از اسامی رایج در میان اعراب بوده؛ گرچه به معنای پزشک جراح نیز به کار رفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده یکی از ۱۷ نفر با سواد مکه هنگام ظهور اسلام بود.&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۴۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روزگار جاهلیت برای مکیان گورکنی می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; درباره پدر او سخنان متناقض گفته‌اند. بر پایه نقلی، پدر وی پیامبر(ص) را درک کرد و اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی دیگر، پدر او از مخالفان پیامبر(ص) بود و ایشان را سبّ می‌کرد. گفته‌اند: به همین سبب، ابوعبیده در جنگ بدر سر پدر خود را برید و نزد پیامبر(ص) آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; صحت این گزارش با تردید روبه‌روست؛ زیرا به گفته برخی مورخان، پدر وی از رؤسای قریش در جنگ فجار بود و مرگ او پیش از اسلام رخ داد.&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۱۷۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی این داستان را از ساخته‌های روزگار فضیلت‌سازی برای صحابه به‌ شمار آورده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;دائرة المعارف قرآن کریم، ج۲، ص۳۶؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۷۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادر ابوعبیده، أمیمه بنت غنم بن جابر، از تیره بنی‌حارث قریش بود که بعدها اسلام آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع شیعی، شأن نزول آیاتی چون ۹۰ مائده/۵&amp;lt;ref&amp;gt;البرهان، ج۲، ص۳۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۵۱ قلم/۶۸&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۴، ص۵۶۶-۵۶۷؛ من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۴ توبه/۹&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۱۰۸ نساء/۴&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۷۵؛ الکافی، ج۸، ص۳۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ۷۹-۸۰ زخرف/۴۳&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ ج۸، ص۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ۲۵-۲۶ محمّد/۴۷&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۱، ص۴۲۱؛ البرهان، ج۴، ص۸۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نکوهش ابوعبیده یاد شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روزگار پیامبر(ص): گفته‌اند که ابوعبیده همراه ارقم بن ابی‌ارقم (م.۵۵ق.) و عثمان بن مظعون (م.۲ق.) اسلام آورد و از نخستین مسلمانان به شمار می‌رود.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۲۵۲-۲۵۳؛ الطبقات، ج۳، ص۳۹۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۵، ۶، ۸، ۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی اسلام او را به دست ابوبکر دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۴۱۴؛ الریاض النضره، ج۳، ص۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; با استناد به گزارشی که سن او را در جنگ بدر ۴۱ سال دانسته&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۱۴؛ المعارف، ص۲۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، می‌توان گفت هنگام اسلام آوردن ۲۷ سال داشته است. وی از دعوت‌کنندگان به اسلام در زمان دعوت مخفیانه پیامبر(ص) در مکه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; نام او در شمار ۱۰ مهاجر نخستین یاد شده که پیش از جعفر بن ابی‌طالب به حبشه هجرت کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۹؛ البدایة و النهایه، ج۳، ص۳۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مورخان گفته‌اند که وی در مهاجرت دوم به حبشه رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعضی نیز او را حاضر در هر دو هجرت دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه، از حبشه به مکه بازگشت و سپس به مدینه مهاجرت کرد و در خانه کلثوم بن هدم که خانه مردان مجرد بود، ساکن شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۳۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیامبر(ص) میان او و سعد بن معاذ بن نعمان (م.۵ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۵؛ الطبقات، ج۳، ص۴۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا سالم مولای ابی‌حذیفه (م.۱۲ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۸۸، ۳۱۳؛ المحبّر، ص۷۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یا بلال حبشی (م.۲۰ق.)&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۱، ص۴۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری بست. وی با محمد بن مسلمه (م.۴۶ق.) نیز برای برخورداری از میراث&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۷۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹؛ الطبقات، ج۳، ص۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیمان برادری برقرار کرد. روایتی از انس بن مالک در زمینه شراب نوشیدن ابوعبیده همراه ابی بن کعب و ابوطلحه انصاری در دست است.&amp;lt;ref&amp;gt;صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌ها از حضور ابوعبیده در جنگ بدر و اُحُد به سال سوم ق. حکایت دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۱۵۷، ۲۴۰؛ نک: السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۵؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جنگ احد از اندک کسانی بود که تا آخرین لحظه ایستادگی و از پیامبر(ص) دفاع کردند. او به مداوای زخم‌های مجروحان نبرد پرداخت و حلقه زرهی را که در پیشانی پیامبر فرورفته بود، با دندان بیرون کشید و از همین رو، دندان‌های پیشینش شکست و از این جهت او را اَثرَم یا اهتم ‌گفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۱، ص۲۴۰، ۲۴۷؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۸۷؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; منابع شیعی گزارش داده‌اند که در این ماجرا تنها علی(ع) و ابودجانه (م.۱۲ق.) در کنار پیامبر(ص) ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۳۱۸؛ علل الشرایع، ج۱، ص۷؛ الارشاد، ج۱، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در برخی منابع آمده که فردی به نام عقبة بن وهب حلقه‌ها را از چهره پیامبر(ص) بیرون آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۸؛ الاستیعاب، ج۲، ص۳۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در ماجرای صلح حدیبیه به سال ششم ق. از گواهان این صلح بود و نامش در کنار دیگر گواهان، بالای پیمان‌نامه نوشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; گویا به سبب با سواد بودن، در شمار شاهدان پیمان انتخاب شد. او در غزوه ذات السلاسل به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;اسد الغابه، ج۳، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، سریه خبط به سال هشتم ق.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۳؛ ج۷، ص۲۶۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به گفته ابن سعد (م.۲۳۰ق.) در همه جنگ‌های پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به سخن ابن‌ حجر (م.۸۵۳ق.) در همه غزوه‌ها، جز غزوه تبوک به سال نهم ق. شرکت داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در سریه خبط (سیف البحر) و ذی‌ القصه به سال ششم ق. فرمانده سپاه بود. در سریه خبط، پیامبر(ص) او را همراه ۳۰۰ تن از مسلمانان به سوی قبیله‌ای از جُهَینه فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غزوه ذات السلاسل پیامبر(ص) او را با گروهی از صحابه به کمک سپاهی به فرماندهی عمرو بن عاص (م.۴۳ق.) فرستاد. با این که او از عمرو بن عاص دل خوشی نداشت، به سبب پیروی از دستور پیامبر(ص) با عمرو کنار آمد و از این روی، پیامبر(ص) وی را تحسین کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۷۷۰-۷۷۳؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳-۶۲۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; اخباری ناسازگار درباره حضور او در غزوه تبوک در دست است. منابع اهل‌ سنت معتقدند وی در تبوک حضور نداشت&amp;lt;ref&amp;gt;الاصابه، ج۶، ص۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیامبر(ص) او را در مدینه باقی نهاده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴، ص۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی منابع شیعه معتقدند او از کسانی بود که قصد داشتند در بازگشت از غزوه تبوک با رم دادن شتر پیامبر(ص) ایشان را ترور کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;الخصال، ج۲، ص۴۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در روز فتح مکه به سال هشتم ق. کنار پیامبر(ص) بود و فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده داشت&amp;lt;ref&amp;gt;فتوح البلدان، ص۵۲؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پیشاپیش پیامبر وارد مکه شد.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۷، ۴۰۷؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او از گواهان پیمان‌نامه هیئت‌های نمایندگی قبایل با پیامبر(ص) بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۲، ص۶۱۲؛ الطبقات، ج۲، ص۷۴-۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیامبر او را برای تبلیغ و جمع‌آوری زکات به قبایل و مناطق مختلف فرستاد. او از سوی پیامبر(ص) برای گرفتن جزیه به بحرین فرستاده شد و با اموالی که به دست آورده بود، به مدینه بازگشت و پیامبر(ص) از بازگشت او خوشحال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند احمد، ج۴، ص۱۳۷؛ صحیح البخاری، ج۴، ص۶۲-۶۳؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که گروهی از مردم نجران به حضور پیامبر آمده، از او خواستند تا فردی امین را به سوی آنان بفرستد، ایشان ابوعبیده را همراه ایشان فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ صحیح البخاری، ج۸، ص۱۳۴؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او به فرمان پیامبر(ص) برای آموزش امور دینی به یمن رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۱۰؛ الاصابه، ج۳، ص۴۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام دفن پیامبر(ص) کسی را به دنبال او و فردی دیگر را در پی ابوطلحه فرستادند. ابوطلحه زودتر از ابوعبیده رسید و قبر پیامبر(ص) را کَند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده پس از پیامبر۹: ابوعبیده هنگام رحلت پیامبر(ص) با سپاه اسامه رهسپار جنگ بود.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۱۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون خبر وفات پیامبر(ص) به سپاه رسید، با اسامه و عمر به مدینه بازگشت و در مراسم دفن پیامبر حضور یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۶۶۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از رحلت پیامبر(ص) و بیعت با ابوبکر، ماجرای ارتداد اعراب برخی نواحی پیش آمد. وی و عمر و سعد بن ابی‌وقاص از ابوبکر خواستند از اعزام سپاه اسامه به روم منصرف شود و ایشان را برای سرکوب‌کردن مرتدان بفرستد. ابوبکر نپذیرفت و تنها عمر را در مدینه نگاه داشت و دیگران را به سپاه اسامه ملحق کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۰-۱۱۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده همراه عمر در سقیفه بنیساعده حضور داشت&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در رساندن ابوبکر (م.۱۳ق.) به خلافت نقشی مهم و اساسی ایفا کرد. برخی از منابع شیعه معتقدند ابوعبیده، ابوبکر، عمر (م.۲۳ق.)، مغیرة بن شعبه (م.۵۰ق.)، عبدالرحمن بن عَوف (م.۳۱ق.) و سالم مولای ابی‌حُذَیفه (م.۱۲ق.) با هم عهد کرده بودند پس از رحلت پیامبر(ص) نگذارند خلافت به دست بنی‌هاشم افتد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکافی، ج۸، ص۱۷۹-۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر، عمر و ابوعبیده شتابان به سقیفه رسیدند، انصار برای انتخاب خلیفه در آن‌جا گرد آمده بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آنان پیامبر(ص) را از مهاجران شمردند و خود را به جانشینی او سزاوارتر دانستند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; عمر و ابوبکر نخست قصد داشتند تا با ابوعبیده بیعت کنند&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۹؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۳؛ الطبقات، ج۳، ص۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما او ابوبکر را به دلیل تقدم در اسلام و همراهی با رسول خدا(ص) در هجرت به مدینه مقدم دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الرده، ص۴۱-۴۲؛ الاحتجاج، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون ابوبکر به خلافت رسید، ابوعبیده نقشی عمده در گرفتن بیعت از مخالفان به ویژه علی(ع) داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;المغازی، ج۳، ص۱۱۲۱؛ الرده، ص۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای بیعت گرفتن از علی(ع) با اشاره به سابقه وی در اسلام و فضل و خویشاوندی او با پیامبر۹، به سبب جوان بودن او و نیز کهنسالی و تجربه بیشتر ابوبکر، بر آن بود که ابوبکر برای خلافت شایسته‌تر است. پس از علی خواست تا این مقام را به ابوبکر تسلیم کند.&amp;lt;ref&amp;gt;نک: الرده، ص۴۶؛ شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه گزارشی، وی در مشاجره با علی(ع) او را حریص به خلافت دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;الغارات، ج۲، ص۷۶۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۳۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هنگامی که ابوبکر به حدیثی از پیامبر(ص) استناد نمود که نبوت و خلافت در بنی‌هاشم جمع نمی‌شوند، ابوعبیده به صحت این حدیث گواهی داد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ج۱، ص۱۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی مفسران شیعی سده‌های نخست او را از کسانی می‌دانند که برای گرفتن بیعت به خانه حضرت زهرا(س) هجوم برد.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر عیاشی، ج۲، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز ابوعبیده همراه عمر و مغیرة بن شعبه در گرفتن بیعت از عباس (م.۶۸ق.) عموی پیامبر(ص) برای ابوبکر تلاش کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر پایه نقلی، آنان کوشیدند با تطمیع عباس وی را برای جدایی از علی(ع) تشویق کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴-۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او تا پایان زندگی از مهم‌ترین عناصر استحکام ارکان خلافت شیخین بود و در زمان ابوبکر مدتی متصدی بیت المال شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس به فرماندهی کل سپاه مسلمانان در شام رسید&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۰، ۳۵۵، ۴۰۵-۴۰۶؛ البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; و شهرها و مناطق عمده شام از جمله دمشق را فتح کرد. او در سال پانزدهم ق. همراه خالد بن ولید به قصد فتح حِمْص به این منطقه لشکر کشید. مسلمانان پس از ماه‌ها محاصره این منطقه، پیروز شدند و آن را تصرف کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۳، ص۵۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلیفه دوم در سال۱۷ق. با برکنار‌کردن خالد بن ولید، ابوعبیده را به حکومت شام منصوب کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۲، ص۷۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; خلیفه آن قدر به او اعتماد داشت که به گفته خود می‌خواست پس از مرگ، وی را به جای خویش بگمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۲۶۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; او می‌گفت: آرزو دارم خانه‌ای آکنده از مردانی همچون ابوعبیده داشته باشم.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعبیده از فرماندهان مسلمانان در فتح جزیره به سال۱۷ق. و فتح مصر به سال۱۸ق. بود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۴، ص۵۷، ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پایه گزارشی، از خدمات او به خلیفه دوم و اهالی مدینه آن بود که چون مدینه دچار قحطی و خشکسالی شد و عمر از والیان شهرهای مختلف برای ارسال مواد غذایی یاری جست، ابوعبیده مواد غذایی فراوان با ۴۰۰۰ بار شتر از شام به مدینه آورد. با توجه به گسترده نبودن مدینه در آن روزگار، این رقم گزاف به نظر می‌رسد. هنگامی که عمر خواست بهای این مواد خوراکی را بپردازد، ابوعبیده از پذیرش آن خودداری کرد و این کار را برای رضای خدا دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۴، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی عمر بن خطاب ۴۰۰۰ درهم و ۴۰۰ دینار برای ابوعبیده فرستاد تا وی را بیازماید. او همه آن پول را قسمت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۷، ص۲۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع آمده است که وی آرزو می‌کرد گوسفندی بود و خانواده‌اش او را ذبح کرده، از گوشتش بهره می‌بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۳۱۵؛ اسد الغابه، ج۳، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این سخن شاید بر اثر پشیمانی از اشتباهاتش بوده است. او سرانجام در سال ۱۸ق. هنگامی که ۵۸ سال داشت، در طاعون عَمواس در اردن مُرد و معاذ بن جبل بر او نماز گزارد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ خلیفه، ص۱۳۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در روستای «عمتا» در منطقه غور (بیسان) به خاک سپرده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۴، ص۱۵۳؛ الاعلام، ج۳، ص۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبیده در منابع کهن اهل‌ سنت به عنوان صحابی پیامبر۹، یکی از عشره مُبَشّره&amp;lt;ref&amp;gt;الاستیعاب، ج۴، ص۲۴؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۶؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از حواریان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;المحبّر، ص۴۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و فقیهان صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الفقهاء، ج۱، ص۳۵؛ نک: سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; یاد شده و فضیلت‌هایی از زبان پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الخلفاء، ص۴۵، ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صحابه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۰۴؛ البدایة و النهایه، ج۷، ص۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ستایش او نقل کرده‌اند؛ مثلا او را امین امت و امین پیامبر(ص) شمرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ المدینه، ج۳، ص۸۸۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۳؛ المعارف، ص۲۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی حدیث‌شناسان در صحت انتساب این سخن به پیامبر(ص) تردید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;حلیة الاولیاء، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۷، ص۱۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او را از کاتبان وحی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۵، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گردآورندگان قرآن دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; اشعاری هم به او نسبت داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز او در منابع حدیثی یکی از راویان احادیث پیامبر(ص) به شمار می‌رود که روایاتی اندک از زبان پیامبر نقل کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;السیرة النبویه، ج۲، ص۹۹، ۳۲۷، ۶۲۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶-۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت‌های ابوعبیده: راویان احادیث اندک وی از پیامبر(ص) از این قرارند: جابر بن عبدالله، عرباض بن جاریه، ابوامامه باهلی، اسلم غلام عمر، سمرة بن جندب، عبدالرحمن بن غنم&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;، و عیاض بن غطیف.&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; احادیث منتسب به وی موضوعاتی پراکنده را در برمی‌گیرند؛ از جمله: فضیلت نماز جمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۲، ص۱۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فضیلت امرکردن حاکمان به معروف&amp;lt;ref&amp;gt;مجمع الزوائد، ج۷، ص۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عذاب نسبت‌دهنده دروغ به پیامبر۹&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، پاداش انفاق در راه خدا&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۲، ص۱۸۱؛ المستدرک، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، به تأخیر انداختن قصاص زن گناهکار تا زاده شدن فرزندش&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابن ماجه، ج۲، ص۸۹۸-۸۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، استدراج برای امت گناهکار&amp;lt;ref&amp;gt;السنن الکبری، ج۸، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هشدار خروج دجال برای هر قومی از جمله پیروان خود&amp;lt;ref&amp;gt;سنن ابی داود، ج۲، ص۴۲۶؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وصیت پیامبر(ص) برای اخراج یهود از جزیرة العرب&amp;lt;ref&amp;gt;سنن الدارمی، ج۲، ص۲۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسانی که شهید محسوب می‌شوند&amp;lt;ref&amp;gt;کنز العمال، ج۴، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، روایتی درباره رؤیت خداوند که بیانگر داستان دیدار پیامبر(ص) و خداوند و گفت‌وگوی ایشان در شب معراج است&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; و گزارش ناخشنودی پیامبر(ص) از انحراف امتش پس از ایشان.&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب السنه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز گزارشی درباره اظهار اندوه وی از رعایت نکردن وصیت پیامبر(ص) در دست است. از مسلم بن أکیس گزارش شده که روزی نزد ابو‌عبیده رفت و او را اندوهگین دید و از علت آن پرسید. ابوعبیده علت آن را فراموش‌کردن وصیت پیامبر دانست که وی را از تجمل‌گرایی منع نموده و توصیه کرده بود زندگی ساده‌ای در پیش گیرد؛ ولی وی چنین نکرده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مسند ابی یعلی، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع از دو پسر وی به نام‌های یزید و عمیر از هند بنت جابر بن وهب یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;الطبقات، ج۳، ص۴۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ اما نسلی از او نمانده است.&amp;lt;ref&amp;gt;المعارف، ص۲۴۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی غفرانی، معصومه اخلاقی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الارشاد&#039;&#039;&#039;: المفید (م.۴۱۳ق.)، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاستیعاب&#039;&#039;&#039;: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اسد الغابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاصابه&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاعلام&#039;&#039;&#039;: الزرکلی (م.۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;انساب الاشراف&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدء و التاریخ&#039;&#039;&#039;: المطهر المقدسی (م.۳۵۵ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن‌کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البرهان فی تفسیر القرآن&#039;&#039;&#039;: البحرانی (م.۱۱۰۷ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الخلفاء&#039;&#039;&#039;: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ بغداد&#039;&#039;&#039;: الخطیب البغدادی (م.۴۶۳ق.)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ خلیفه&#039;&#039;&#039;: خلیفة بن خیاط (م.۲۴۰ق.)، به کوشش سهیل زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الیعقوبی&#039;&#039;&#039;: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر العیاشی&#039;&#039;&#039;: العیاشی (م.۳۲۰ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تفسیر القمی&#039;&#039;&#039;: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;حلیة الاولیاء&#039;&#039;&#039;: ابونعیم الاصفهانی (م.۴۳۰ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الخصال&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف بزرگ اسلامی&#039;&#039;&#039;: زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دائرة المعارف قرآن کریم&#039;&#039;&#039;: مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۸ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دلائل النبوه&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الرده&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش الجبوری، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الریاض النضره&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۶۹۴ق.)، به کوشش عیسی عبدالله، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۶م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابن ماجه&#039;&#039;&#039;: ابن ماجه (م.۲۷۵ق.)، به کوشش محمد فواز، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن ابی‌داود&#039;&#039;&#039;: السجستانی (م.۲۷۵ق.)، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الترمذی&#039;&#039;&#039;: الترمذی (م.۲۷۹ق.)، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السنن الکبری&#039;&#039;&#039;: البیهقی (م.۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سنن الدارمی&#039;&#039;&#039;: الدارمی (م.۲۵۵ق.)، احیاء السنة النبویه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السیرة النبویه&#039;&#039;&#039;: ابن هشام (م.۸-۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شرح نهج البلاغه&#039;&#039;&#039;: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;صحیح البخاری&#039;&#039;&#039;: البخاری (م.۲۵۶ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: ابراهیم بن محمد الشیرازی (م.۴۷۶ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار الرائد&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الطبقات الکبری&#039;&#039;&#039;: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;علل الشرایع&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش بحر العلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الغارات&#039;&#039;&#039;: ابراهیم الثقفی الکوفی (م.۲۸۳ق.)، به کوشش المحدث، بهمن، ۱۳۵۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فتوح البلدان&#039;&#039;&#039;: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش محمد رضوان، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۳۹۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکافی&#039;&#039;&#039;: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کتاب السنه&#039;&#039;&#039;: الشیبانی (م.۲۸۷ق.)، به کوشش محمد البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;کنز العمال&#039;&#039;&#039;: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مجمع الزوائد&#039;&#039;&#039;: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المحبّر&#039;&#039;&#039;: ابن‌ حبیب (م.۲۴۵ق.)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المستدرک علی الصحیحین&#039;&#039;&#039;: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند ابی‌یعلی&#039;&#039;&#039;: احمد بن علی بن المثنی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش حسین سلیم، بیروت، دار المأمون للتراث&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مسند احمد&#039;&#039;&#039;: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعارف&#039;&#039;&#039;: ابن قتیبه (م.۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعجم الکبیر&#039;&#039;&#039;: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المغازی&#039;&#039;&#039;: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;من لایحضره الفقیه&#039;&#039;&#039;: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز قتادة بن ادریس: امیر مکه، از اشراف حسنی و سرسلسله آل‌ قتاده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز قتادة بن ادریس بن مُطاعن/ مظاعن، ملقب به نابغه، با ۱۵ واسطه به امام حسن مجتبی(ع) نسب می‌رساند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۲۲، ص۱۰۶؛ العقد الثمین، ج۷، ص۳۹؛ غایة المرام، ج۱، ص۵۵۰-۵۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مادرش نیز از اشراف حسنی از خاندان هواشم، طبقه سوم اشراف حاکم برمکه&amp;lt;ref&amp;gt;سمط النجوم، ج۴، ص۲۰۷؛ تاریخ مکه، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بود. محل تولد را قریه عَلقمیه در ینْبُع دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵؛ سمط النجوم، ج۴، ص۲۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی در کودکی به حفظ قرآن و آموختن حدیث پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقود اللؤلؤیه، ص۱۳۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع از زندگی او تا امارتش بر مکه، گزارشی در دست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز با همراهی خویشاوندان خود، با اخراج اشراف حاکم بر ینْبُع، شهری در حجاز بر ساحل دریای سرخ، بر این شهر تسلط یافت و سپس با بیرون راندن بنییحیی از وادی صفراء در۵۱ کیلومتری مدینه در راه بدر&amp;lt;ref&amp;gt;مراصد الاطلاع، ج۲، ص۸۴۴؛ الروض المعطار، ص۳۶۲؛ المعالم الاثیره، ص۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن را نیز بر قلمرو خود افزود.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۶؛ العقد الثمین، ج۷، ص۳۹-۴۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۵، ۲۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی آمده آن‌گاه که اموال گروهی از بازرگانان مصری در مراسم حج به سرقت رفت و به حج‌گزاران اهانت شد، آنان برای شکایت نزد ابوعزیز به ینبع آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;تحفة الازهار، ج۱، ص۴۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید از این رو بود که او در سال ۵۹۸ق. به بهانه برچیدن بساط فساد و ستم اشراف هواشم، حاکمان مکه، فرزندش عزیز را به مکه فرستاد. با پیروزی عزیز بر امیر مکه، مُکثر بن عیسی و خروج وی از آن شهر، ابوعزیز، خود، وارد مکه شد و با کشتن محمد بن مکثر به حکومت آل ‌هواشم در آن شهر پایان داد.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی آغاز حکمرانی ابوعزیز بر مکه را در ۵۹۷&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۷؛ غایة المرام، ج۱، ص۵۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۵۹۹ق. دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;السلوک، ج۱، ص۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز پس از تثبیت موقعیتش در مکه، فرزندش عزیز را برای تصرف مدینه فرستاد. اما امیر مدینه، قاسم بن مهنا، حمله او را دفع کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; حملات ابوعزیز به مدینه در سال‌های بعد نیز تکرار شد؛ اما وی نتوانست بر آن شهر تسلط یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۵، ص۲۰۵؛ تاریخ امراء مکه، ص۴۶۵-۴۷۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از چندی طائف، نجد و برخی از نواحی یمن نیز به قلمرو حکومت او افزوده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۱، ص۱۷۳؛ تحصیل المرام، ج۲، ص۷۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; قدرت روزافزون وی عباسیان را به پذیرش حکومتش واداشت. او در پی دعوت کتبی خلیفه عباسی، ناصر یا پدرش مستنصر، برای دیدار با وی&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاف الوری، ج۳، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عراق سفر کرد و تا نجف پیش رفت. ولی با دیدن مردم کوفه که شیری را در زنجیر به استقبالش آورده بودند، آن را به فال بد گرفت و به حجاز بازگشت و در سروده‌ای خطاب به خلیفه، علت انصراف خود را بیان کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۷-۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی شأن خویش را برتر از خلیفه&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود را از الناصرلدین‌ الله عباسی برای خلافت شایسته‌تر می‌دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۴؛ ص۳۶۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۵-۱۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; او در دوران امارتش برای آبادانی شهر مکه خدماتی انجام داد که آثار برخی از آن‌ها تا چندی پیش باقی بود. وی حصاری از سنگ و گل در اطراف مکه کشید. در گزارشی دیگر آمده است که او در شمال مکه برای پاسداری از شهر دیواری کشید و به بازسازی مزار شهید فخ، حسین بن علی، پرداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۶۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعزیز در ابتدای حکومتش بر مکه، با حاجیان رفتاری نیک داشت و عدالت را به کار می‌بست. هیبت او در چشم مردم و شدت برخوردش با فسادگران مشهور است.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۳؛ النجوم الزاهره، ج۶، ص۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعدها رفتارش با آنان به خشونت گرایید؛ چنان‌که او را به سنگدلی و ستمگری وصف کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۴؛ عمدة الطالب، ص۱۲۷-۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; او دیگر بار رسم مُکوس (مالیات) را برقرار کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۴۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی ترور نافرجام او در منا به سال ۶۰۸ق. به دست یکی از اسماعیلیان را سبب تغییر رفتار وی دانسته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۲۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این زمان، اسماعیلیان با آمدن حسن نو مسلمان بر سر کار، با خلافت عباسی رابطه‌ای نزدیک برقرار کرده بودند. بر پایه گزارشی، یکی از عموزادگان ابوعزیز که شبیه او بود، به دست اسماعیلیان ترور شد. این امر بدگمانی وی به خلیفه عباسی&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۲۹۷؛ العقد الثمین، ج۷، ص۴۷-۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و قتل عام و غارت حاجیان عراق در منا و مکه را در پی داشت. گروهی از آنان با پیوستن به کاروان حاجیان شام و پناه بردن به ربیعه خاتون، خواهر ملک عادل ایوبی، و وساطت او نجات یافتند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۳، ص۳۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در گزارشی آمده که مکیان برای صدور اجازه ورود به مکه و انجام طواف ۰۰۰/۳۰ دینار از حاجیان عراقی می‌ستاندند.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; سپس ابوعزیز با فرستادن فرزندش راجح و گروهی به بغداد، به سبب کشتار حاجیان از خلیفه عذرخواهی کرد. اینان کفن‌پوش و با شمشیرهای کشیده نزد خلیفه حضور یافتند و او عذر ابوعزیز را پذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; از دیگر رویدادهای دوران حکومت وی می‌توان به غارت حاجیان یمنی در سال ۶۰۷ق. اشاره کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در همین سال، از کشته شدن فردی به نام بلال یاد شده که از بزرگان قتاده بود و بدین سبب، این سال به سال بلال معروف شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۶۰۹ق. خلیفه همراه با کاروان عراقی، برای ابوعزیز مال و خلعت فرستاد و از قتل و غارت حاجیان ذکری به میان نیاورد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۶۱۱ق. عیسی بن ملک عادل، حاکم ایوبیان شام، به حج رفت و ابوعزیز او را خدمت کرد. اما چون مانند حاکم مدینه او را تکریم نکرد، حاکم ایوبی لشکریانی در اختیار حاکم مدینه قرار داد تا با ابوعزیز بجنگد.&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۳، ص۸۰؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷؛ النجوم الزاهره، ج۱، ص۲۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این سال‌ها در مکه به نام ابوبکر بن ایوب، حاکم مصر و شام خطبه خوانده می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشمندان معاصر ابوعزیز وی را ستوده و فاضلی گرانمایه، ادیب و دارای صفاتی پسندیده همچون شجاعت و زیرکی خوانده‌اند. او صاحب قصیده‌هایی در مدح حضرت فاطمه(س) است.&amp;lt;ref&amp;gt;الاحتجاج، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او به فرزندان و خاندان خویش سفارش کرد تا با حاجیان مدارا کنند و بدانان یادآور شدکه عزت ایشان در گرو مجاورت کعبه است.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۰-۵۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۱۴-۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام ابوعزیز در ذی‌حجه سال ۶۱۷ق. در حدود ۹۰ سالگی پس از حدود ۲۰ سال حکمرانی بر مکه&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۶۱۸؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۱۰۶؛ تاریخ الاسلام، ج۴۴، ص۳۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; به دست فرزندش حسن کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۲، ص۴۰۲؛ العقد الثمین، ج۴، ص۱۷۱؛ اتحاف الوری، ج۳، ص۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما برخی این گزارش را نقد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الاشراف علی تاریخ الاشراف، ج۱، ص۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; ابوعزیز به امام زیدیان یمن، عبدالله بن حمزه، بسیار گرایش داشت و حتی برای او از قبایل حجازی بیعت گرفت و بر پایه عقاید شیعیان و از جمله زیدیه، گفتن «حی علی خیر العمل» را در اذان رسمی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۴۴، ص۳۶۰؛ النجوم الزاهره، ج۶، ص۲۴۹-۲۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این رو، او را زیدی دانسته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ هر چند گاه به نام خلیفه عباسی و ایوبیان نیز خطبه می‌خواند.&amp;lt;ref&amp;gt;العقد الثمین، ج۷، ص۵۳؛ تاریخ مکه، ص۲۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او خانه خود را که در پایین مکه بود و امروز به «حی مسفله» شناخته می‌شود، وقف فقرای متأهل عرب کرد و شرط نمود که در صورت انقراض آنان، آن خانه به مساکین و فقیران و در راه‌ماندگان مسلمان اختصاص یابد. وکیل او در این وقف، ربیع بن عبدالله ماردینی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۵۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شمار فرزندان ابوعزیز اختلاف است.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۴۲-۱۴۳؛ النجوم الزاهره، ج۲، ص۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نسل او به واسطه نُه تن از فرزندانش حسن و راجح ادامه یافت&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی از ایشان بر مکه حکمرانی یافتند. اینان به «آل ‌قتاده» شهرت دارند و از طبقه چهارم اشراف حسنی مکه شمرده می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = سید محمود سامانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اتحاف الوری&#039;&#039;&#039;: عمر بن فهد (م.۸۸۵ق.)، به کوشش شلتوت، دار المدنی، جده&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاحتجاج&#039;&#039;&#039;: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الاشراف علی تاریخ الاشراف&#039;&#039;&#039;: عاتق بن غیث، بیروت، دار النفائس، ۱۴۲۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ ابن خلدون&#039;&#039;&#039;: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ امراء مکة المکرمه&#039;&#039;&#039;: عارف عبدالغنی، دمشق، دار البشائر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحصیل المرام&#039;&#039;&#039;: محمد بن احمد الصباغ (م.۱۳۲۱ق.)، به کوشش ابن دهیش، مکه، ۱۴۲۴ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تحفة الازهار و زلال الانهار&#039;&#039;&#039;: ضامن بن شدقم الحسینی (م.۱۰۹۰ق.)، به کوشش الجبوری، تهران، میراث، ۱۴۲۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الروض المعطار&#039;&#039;&#039;: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (م.۹۰۰ق.)، بیروت، مکتبة لبنان، ۱۹۸۴م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;السلوک لمعرفة دول الملو&#039;&#039;&#039;ک: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سمط النجوم العوالی&#039;&#039;&#039;: عبدالملک بن حسین العصامی (م.۱۱۱۱ق.)، قاهره، المکتبة السلفیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.) به کوشش فؤاد سیر، مصر، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العقود اللؤلؤیه&#039;&#039;&#039;: به کوشش الحسنی، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، قم، انصاریان،۱۴۱۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;غایة المرام باخبار سلطنة البلد الحرام&#039;&#039;&#039;: عبدالعزیز بن فهد المکی (م.۹۲۰ق.)، به کوشش شلتوت، السعودیه، جامعة القری، ۱۴۰۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المعالم الاثیره&#039;&#039;&#039;: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۱ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة مکة المکرمة و المدینة المنوره&#039;&#039;&#039;: احمد زکی یمانی، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۹ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر الشریف: امیر الحاج عراقیان، واسطه بازگرداندن حجرالاسود به کعبه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی عمر بن یحیی بن حسین علوی&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ عمدة الطالب، ص۲۷۴-۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; که برخی نام او را محمد بن یحیی&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ النجوم الزاهره، ج۳، ص۲۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و لقبش را «شریف»&amp;lt;ref&amp;gt;البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۸۹؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; آورده‌اند، نسبش از طریق زید شهید به امام سجاد(ع) می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۷، ص۱۲۶؛ عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; او از نقیبان سادات علوی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ مکه، ص۲۲۶؛ تاریخ عتبات عالیات عراق، ص۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; و سرپرست کاروان حاجیان در عراق بود. از این رو، به امیر الحاج شهرت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی ۳۷ فرزند داشت که ۲۱ نفر از آنان پسر بودند؛ اما نسلش تنها از طریق سه تن از پسرانش ابوالحسن، ابوطالب و ابوالغنائم ادامه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;عمدة الطالب، ص۲۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی در سال ۳۲۷ق. از طرف خلیفه عباسی، المطیع ‌لله، با ابوطاهر قرمطی که در پی غارت مکه و ربودن حجرالاسود در سال ۳۱۷ق. مانع حج عراقیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شفاء الغرام، ج۲، ص۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مکاتبه کرد و بازگشایی مسیر مکه را از او خواست. قرامطه که او را به سبب شجاعت و بزرگواری‌اش دوست داشتند، به‌ رغم ملاحظات سیاسی و درگیری با حکومت عباسی، خواسته وی را پذیرفتند و با دریافت پنج دینار برای هر شتر و هفت دینار برای بار آن، راه مکه را برای مردم عراق گشودند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۸۹؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین سان، نخستین برای انجام مناسک حج، از حاجیان مُکوس (مالیات) دریافت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۳، ص۳۷۸؛ تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۵۵؛ شذرات الذهب، ج۴، ص۱۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; نیز ابوعلی در سال ۳۳۵ق.&amp;lt;ref&amp;gt;آثار البلاد، ص۱۶۹؛ مراصد الاطلاع، ج۱، ص۳۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا ۳۳۹ق.&amp;lt;ref&amp;gt;معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;، برای بازگرداندن حجرالاسود میان المطیع ‌لله و قرمطیان واسطه شد. آنان نیز حجرالاسود را به کوفه بردند و بر ستون هفتم مسجد کوفه آویختند و سپس به مکه انتقال دادند. این در حالی بود که پیشتر خلفای فاطمی و عباسی&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ طبری، ج۱۱، ص۳۷۱؛ تجارب الامم، ج۶، ص۱۵۸؛ الکامل، ج۸، ص۴۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; نتوانسته بودند در برابر هزاران دینار، قرامطه را به بازگرداندن حجرالاسود راضی کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;المنتظم، ج۱۴، ص۸۰؛ تاریخ مکه، ص۲۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = مهدی امیریان&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;آثار البلاد&#039;&#039;&#039;: زکریا بن محمد القزوینی (م.۶۸۲ق.)، ترجمه&#039;&#039;&#039;: میرزا جهانگیر، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;البدایة و النهایه&#039;&#039;&#039;: ابن کثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی،۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)&#039;&#039;&#039;: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ عتبات عالیات عراق&#039;&#039;&#039;: علی اصغر قائدان، قم، مشعر، ۱۳۸۳ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه&#039;&#039;&#039;: احمد السباعی (م.۱۴۰۴ق.)، ترجمه&#039;&#039;&#039;: جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۵ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تجارب الامم&#039;&#039;&#039;: ابوعلی مسکویه (م.۴۲۱ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شفاء الغرام&#039;&#039;&#039;: محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;عمدة الطالب&#039;&#039;&#039;: ابن عنبه (م.۸۲۸ق.)، به کوشش محمد حسن، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۸۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;مراصد الاطلاع&#039;&#039;&#039;: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (م.۷۳۹ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم البلدان&#039;&#039;&#039;: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;المنتظم&#039;&#039;&#039;: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;النجوم الزاهره&#039;&#039;&#039;: ابن تغری بردی الاتابکی (م.۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی غلام الهَرّاس: ملقب به امام الحرمین (م.۴۶۸ق.)، از استادان فن قرائت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعلی حسن بن قاسم واسطی، مشهور به غلام الهّراس و امام الحرمین از استادان فنّ قرائت قرآن کریم در سال ۳۷۴ق. در واسط، از شهرهای عراق، زاده شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۰-۲۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی برای آموختن قرائت و ملاقات با استادان این فن، سفرهای فراوان به بغداد، مصر، دمشق و نیز مکه داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; او برای دستیابی به دیگر معارف قرآنی بسیار کوشید و بر پایه نقلی، کسی به پایه او نرسید و دیگران برای آموختن نزد او می‌آمدند.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وی از دانشوران مشهور در علم قرائت بود و کتاب‌هایی در این زمینه تألیف کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;شذرات الذهب، ج۵، ص۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; از او با عنوان مُقْری (استاد فنّ قرائت) اهل عراق&amp;lt;ref&amp;gt;لسان المیزان، ج۲، ص۲۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مُحدّث و علامه یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج۱۰، ص۱۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; غالب شرح‌حال‌نگاران از وی نام برده‌اند؛ ولی تنها به تخصص وی در قرائت و تجوید اشاره کرده‌اند. بر پایه گزارشی، او را که در حرم سکونت داشت، به دلیل برتری علمی بر معاصران خود در مکه و مدینه «امام الحرمین» خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱-۲۵۲؛ الوافی، ج۱۲، ص۱۲۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; در منابع اشاره‌ای به هنگام رفتن او به مکه و مدت اقامتش در آن‌جا نشده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی أعْوَر (یک چشم) بود و در پایان عمر بینایی خود را از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۱، ص۲۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در سن نود و اندی&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سال ۴۶۸ق. در واسط درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الانساب، ج۱۰، ص۱۰۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = &lt;br /&gt;
 | عنوان = &lt;br /&gt;
 | نویسنده = مصطفی صادقی کاشانی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الانساب&#039;&#039;&#039;: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ مدینة دمشق&#039;&#039;&#039;: ابن‌ عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.‌۷۴۸‌ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳‌ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب فی اخبار من ذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الکامل فی التاریخ&#039;&#039;&#039;: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.‌۶۳۰‌ق)، بیروت، دار صادر،‌ ۱۳۸۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;لسان المیزان&#039;&#039;&#039;: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۰ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: الصفدی (م.۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3300</id>
		<title>ابوعبدالله طبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikihaj.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=3300"/>
		<updated>2017-10-20T17:57:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Seyedjavad: صفحه‌ای تازه حاوی «{{جا:ویرایش}} &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ابوعبدالله طبری&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ملقب به امام الحرمین محدث و مفتی شافعی مذهب ک...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;{{در دست ویرایش|ماه=[[مهر]]|روز=[[۲۸]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=Seyedjavad  }}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:مقاله‌های در دست ویرایش]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابوعبدالله طبری&#039;&#039;&#039; ملقب به امام الحرمین محدث و مفتی شافعی مذهب که مدتی در مکه به تدریس و فتوادادن مشغول بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==شخصیت‌شناسی==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله حسین بن علی بن حسین، مشهور به طبری&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۱؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در سال ۴۱۸ق.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آمل طبرستان&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; زاده شد و در دهه آخر شعبان سال ۴۹۸ق. در ۸۰ سالگی در مکه معظمه درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۴؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از مدفن وی در منابع ذکری به میان نیامده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوعبدالله شافعی مذهب بود و به مسلک اشعری نیز آشنایی کامل داشت&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بر پایه نقلی دارای عقیده اشعری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; تنها اثر مشهور بر جای مانده از او العدّه است که شرحی بر الابانه اثر فورانی در فروع فقه شافعی است.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ ج۴، ص۳۴۹؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==تحصیلات==&lt;br /&gt;
ابوعبدالله طبری به سال ۴۳۹ق. در ۲۱ سالگی از آمل به نیشابور کوچ کرد و در آن‌جا فقه را نزد ناصر بن حسین عُمَری مروْزِی (م.۴۴۴ق.) فراگرفت&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶؛ طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳؛ ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; و پس از مهاجرت به بغداد که زمان آن دانسته نیست، فقه را از قاضی ابوطیب طبری&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۳-۲۶۴؛ ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;، صحیح بخاری را از عبدالغافر بن محمد، صحیح مُسلم را از عبدالغافر فارسی و دیگر کتب روایی را از دانشورانی چون ابوحفص بن مسرور، ابوعثمان صابونی و کریمه مروزیه&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; سماع کرد و به جایگاهی ممتاز در فقه، حدیث و اصول رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==آغاز تدریس در بغداد==&lt;br /&gt;
طبری در سال ۴۸۳ق. در نظامیه بغداد پس از ابوالقاسم دبوسی (م.۴۸۲ق.) تدریس را آغاز کرد. آن‌گاه همراه ابومحمد الفامی (م.۵۰۰ق.) یک روز در میان، در آن‌جا به تدریس پرداخت. چون غزّالی (م.۵۰۵ق.) به نظامیه قدم گذاشت، آنان به احترام او تدریس را رها کردند. طبری در سال ۴۸۹ق. که غزالی (م.۵۰۵ق.) نظامیه را ترک کرد، دیگر بار تدریس را از سر گرفت. سپس در سال ۴۹۲ق. بغداد را به مقصد اصفهان ترک کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== طبری و حج ==&lt;br /&gt;
مهم‌ترین بخش زندگی ابوعبدالله طبری، سفر او به مکه و اقامت حدود ۳۰ ساله وی در آن‌جاست. او به سبب این اقامت طولانی و همجواری با خانه خدا، عنوان «امام الحرمین»&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; را دریافت کرد و حاصل سال‌ها تحصیل در حوزه‌های گوناگون فقه، اصول و حدیث را در قالب تدریس، فتوا، نقل روایت و املاء ارائه نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;طبقات الشافعیه، ج۱، ص۲۶۴؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین روی، او را محدّث، فقیه و مفتی مکه لقب داده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;العبر، ج۲، ص۳۷۷؛ معجم المؤلفین، ج۴، ص۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; گروه‌های بسیار در مکه از وی فقه آموختند و کسانی همچون اسماعیل حافظ، ابوطاهر سلفی، ابوغالب ماوردی، ابوعلی بن سُکَّره، اسماعیل تمیمی، رزین عبدری، قاضی ابوبکر بن عربی، وجیه شحّامی و احمد بن محمد عباسی از او حدیث نقل ‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۲۰۳-۲۰۴؛ تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶-۲۷۷؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج۵، ص۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان طبری و هیاج بن عبید و حنبلیان اهل‌ سنت، در مکه فتنه‌ها و تیرگی‌هایی پدید آمد&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۷؛ طبقات الشافعیه، ج۴، ص۳۵۰؛ شذرات الذهب، ج۳، ص۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در پی شکایت شیعیان به امیر مکه، هیاج به دستور وی تازیانه خورد. به نقل ذهبی (م.۷۴۸ق.) او در مکه دارای خاندانی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ الاسلام، ج۳۴، ص۲۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==پانویس==&lt;br /&gt;
{{پانویس}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==منابع==&lt;br /&gt;
{{دانشنامه &lt;br /&gt;
 | آدرس = http://phz.hajj.ir/422/9362&lt;br /&gt;
 | عنوان = ابوعبدالله طبری&lt;br /&gt;
 | نویسنده = علی اصغر احمدی&lt;br /&gt;
 }}&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;تاریخ الاسلام&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۵ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;سیر اعلام النبلاء&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، الرساله، ۱۴۰۶ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;شذرات الذهب&#039;&#039;&#039;: عبدالحی بن عماد (م.۱۰۸۹ق.)، به کوشش الارنؤوط و دیگران، دار ابن کثیر، دمشق، ‌۱۴۰۶ق.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیة الکبری&#039;&#039;&#039;: تاج‌ الدین السبکی (م.۷۷۱ق.)، به کوشش الحلو و دیگران، هجر للطباعة و النشر، ۱۴۱۳ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طبقات الشافعیه&#039;&#039;&#039;: ابن قاضی شهبة الدمشقی (م.۸۵۱ق.) به کوشش الحافظ عبدالعلیم خان، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;العبر فی خبر من غبر&#039;&#039;&#039;: الذهبی (م ۷۴۸ ق)، به کوشش محمد السعید، بیروت، دار الکتب العلمیه&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;معجم المؤلفین&#039;&#039;&#039;: عمر رضا کحاله، بیروت، التراث العربی&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;موسوعة طبقات الفقهاء&#039;&#039;&#039;: اللجنة العلمیة فی مؤسسة الامام الصادق۷، مؤسسة الامام الصادق۷، قم، ۱۴۱۸ق&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;الوافی بالوفیات&#039;&#039;&#039;: خلیل بن ایبک الصّفدی (م.۷۶۴ق.)، بیروت، دار النشر، ۱۴۱۱ق.&lt;br /&gt;
{{پایان}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:امام الحرمین]]&lt;br /&gt;
[[رده:فقیهان شافعی]]&lt;br /&gt;
[[رده:اشخاص قرن پنجم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Seyedjavad</name></author>
	</entry>
</feed>