کاربر:Salar/صفحه تمرین۱: تفاوت میان نسخه‌ها

Salar (بحث | مشارکت‌ها)
Salar (بحث | مشارکت‌ها)
 
(۱۰۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
== '''حج و زیارت در گذر زمان''' ==
'''حج و زیارت در گذر زمان''' درباره پیشینه تشکیل سازمان حج و زیارت، و ساختار و جایگاه آن است.
{| class="wikitable"
|-
! تاریخ !! رخداد
|-
| مثال || مثال
|-
| مثال || مثال
|-
| مثال || مثال
|}
'''1320-1357ش'''
{| class="wikitable"
|-
! تاریخ !! رخداد
|-
|1320
|بنابراطلاعیه هیئت دولت، هر فرد متقاضی، تمکن مالی برای حج داشته باشد، حج رفتن اوبلامانع است
|-
|1321
|دولت عربستان اعلام کرد به علت مشکلات داخلی، توان پاسخگویی به نیاز‌های حجا ج را ندارد
|-
|1321
|دولت ایران در جهت حفظ جان و منافع اتباعش، سفر ایرانیان به حجاز را ممنوع کرد
|-
|1322/ 1362ق
|با وجود اعلام قبلی ممنوع بودن حج، شش هزار ایرانی از راه دریا و عراق عازم حج شدند
|-
|1322
|اعدام یکی از حجاج ایرانی توسط عربستان و در نتیجه، قطع روابط دیپلماتیک ایران و عربستان به مدت ۵ سال
|-
|1327
|ازسرگیری روابط دیپلماتیک - انتصاب سرپرست برای حجاج ایرانی توسط عبدالحسین هژیر، نخست‌وزیر ایران
|-
|1327
|انتصاب محسن صدر (صدر الاشرف) به عنوان سرپرست حجاج ایرانی
|-
|1328
|تشکیل کمیسیون حج به دستور نخست‌وزیر؛ با حضور: نمایندگان وزارت امور خارجه، وزارت کشور و شهربانی
|-
|1328
|کمیسیون حج مصوب کرد: حج فقط از طریق هوایی امکان‌پذیر است
|-
|1333
|تصویب آیین‌نامه امور حج درباره تأیید استطاعت مالیِ حج‌گذار، وسایل سفر به حج از هوایی، دریایی و خشکی، مسافرت اطفال، گذرنامه و..
|-
|1333
|اضافه شدن فردی به عنوان راهنمای حج در کاروان حجاج ایرانی
|-
|1339
|انتقال کمیسیون‌های حج از وزارت امور خارجه به وزارت کشور
|-
|1343
|دائمی شدن کمیسیون‌های حج؛ تا قبل از این، کمیسیون حج، هر ساله در تاریخ معینی منحل می‌شد
|-
|1349
|تشکیل دفتر دائمی حج در وزارت کشور برای ساماندهی و رفع مشکلات متقاضیان سفر حج؛ این دفتر در تشکیلات اداری وزارتخانه، غیر رسمی بود
|-
|1350
|اصلاح ساختار اداری وزارت کشور و تشکیل دبیرخانه امور حج؛ این دبیرخانه دارای ساختار رسمی در این وزارتخانه شد
|-
|1350
|دستور محمدرضاشاه پهلوی مبنی بر تمرکز امور حج در یک سازمان واحد
|-
|1351
|الحاق کلیه امور حج وزیارت از وزارت کشور به سازمان اوقاف
|-
|1351
|تشکیل شورای عالی حج به ریاست رییس سازمان اوقاف با حضور وزارتخانه‌های مختلف، جمعیت شیر و خورشید، یک روحانی و..
|-
|1353
|تشکیل ستاد عمره در سازمان اوقاف
|-
|1354
|اعزام اولین گروه از زائران ایرانی به عتبات توسط سازمان اوقاف
|}
'''سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی'''
{| class="wikitable"
|1358
|تشکیل سازمان حج و زیارت، و انتقال سرپرستی امور حج از سازمان اوقاف به وزارت ارشاد<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۵۹.</ref>
|-
|1359
|به علت بروز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، فقط سه استان موفق به اعزام زائر شدند<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۶۰.</ref>
|-
|1363
|ادغام سازمان حج و اوقاف با یکدیگر و تشکیل سازمان حج و اوقاف و امور خیریه<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۶۱.</ref>
|-
|1366
|فاجعه حج خونین و در نتیجه وقفه سه ساله در اعزام به حج<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۶۲.</ref>
|-
|1370
|تشکیل سازمان مستقلی به نام حج و زیارت، و جداسازی امور حج و اوقاف از یکدیگر<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۶۳.</ref>
|-
|1381
|برگزاری کلاس‌های حضوریِ آموزش حج برای حاجیان و کارگزاران<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۸۰.</ref>
|-
|1382
|ایجاد دفتر نمایندگی سازمان حج و زیارت در عراق جهت ارائه خدمات مناسب‌تر به زائران عتبات عالیات<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۷۰.</ref>
|-
|1384
|امضای یادداشت تفاهم بین سازمان حج و زیارت و وزارت جهانگردی عراق درباره اعزام زائران ایرانی به عتبات<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۸۳.</ref>
|-
|1384
|تعیین وظایف نمایندگی ولی فقیه در امور حج به دستور رهبری<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۶۵.</ref>
|-
|1394
|فاجعه منا و کشته شدن بیش از دو هزار نفر از حجاج کشورهای مختلف<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۶۶.</ref>
|-
|1395
|در اعتراض به عدم امنیت حجاج، زائران ایرانی به حج اعزام نشدند<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۶۶-۶۷.</ref>
|-
|1396
|ازسرگیری اعزام زائران ایرانی به حج<ref>حج و زیارت در گذر زمان، ص۶۶.</ref>
|}
==جدول==
{| class="wikitable"
|-
! الوجه الأول !! الوجه الثاني !! الوجه الثالث !! الوجه الرابع
|-
| بسم الله الرحمن الرحيم، و اذ جعلنا البيت || مثابة للناس و أمدا و إتخفاوة من مقام إبراهيم مصلى || بسم الله الرحمن الرحيم هو الذي أرسل رسوله بالهدى و دين الحق ليفهره على الدين كله و كفي باهلل شهيدا ||
|-
| بسم الله الرحمن الرحيم، و اذا إبراهيم رب أرنى كيف تحىي العوثى || قال أولم تؤمن قال إلى ولكن ليطمئ قلبي قال فخذ أربعة من الطير فصرهن || اللطائفين و العاكفين و الركم السجود ||
|-
| بسم الله الرحمن الرحيم، إن اول بيت وضع الناس للذى || بيكة مباركا وهدى للعالمين فيه آيات بينات مقام إبراهيم ومن || و ههدنا إلى إبراهيم و اسماعيل أن ظهرا يبقى البك ثم اجعل على كل جبل منهن جزء أم نعمون بأتبك سعبا ||
|-
| الله جل جلاله. محمد صلى الله عليه وسلم || ابوبكررضى الله عنه عمر رضى الله عنه || دخله كان أمنا و هللا على الناس حج البيت من استطاع ||
|-
| الوجه الأول || || حسين رضى الله عنه حسين رضى الله عنه ||
|-
| الإجهاد || || عثمان رضى الله عنه على رضى الله عنه ||
|-
| وإعلم أن الله عزيز حكيم، صدق الله ربنا و خالقنا العزيز الرحيم || || ||
|-
| الإليه سبيلاً و من كفر فإن أنه غنى عن العالمين || || ||
|-
| ابن السلطان أحمد خان خلد الله خلافته و أيد بالعدل سلطته الى انتهاء الزمان و ثهابة الدوران سنة 1777م. || السلطان محمدخان الخامس ابن السلطان الغازى عبد المجيد خان بن السلطان محمدخان بن السلطان عبدالحميد خان || ||
|}
==خانه عقیل==
خانه عقیل؛ خانه و محل دفن عقیل و تعدادی از مشاهیر تاریخ اسلام واقع در بقیع.
خانه عقیل که آن را خانه‌ای بزرگ توصیف کرده‌اند در بقیع* قرار داشت<ref>. الطبقات الکبری، ج4، ص 33.</ref> و جزو زمین‌هایی بود که پیامبر اکرم (ص) در ابتدای ورود به مدینه، میان اصحاب تقسیم کردند.<ref>. تاریخ حرم ائمه بقیع، ص65.</ref> در ابتدا این زمین نه در قبرستان بقیع بلکه نزدیک بدان بود اما رفته رفته با گذر زمان و تدفین افراد مختلف در این خانه و خانه‌های اطراف، این مکان بصورت مقبره خانوادگی درآمد و قسمتی از قبرستان بقیع شد<ref>. تاریخ المدینة المنورة ج1، ص 127.</ref>. اهمیت این خانه نیز به دلیل تبدیل شدن به مقبره خانوادگی و خصوصی اقوام و فرزندان رسول خدا(ص) بوده است.
در آغاز منازل و کوچه‌های متعدد در کنار بقیع قرار داشته است؛ کوچه‌هایی که خانه محمد بن زید را به زاویه خانه عقیل متصل می‌ساخت و کوچه ای که در میان خانه  عقیل و نبیه (نُبیه بن وهب) قرار داشت و کوچه‌هایی که به این قبرستان منتهی می‌گردید و خانه‌ها و منازلی که متعلق به محمد بن زید و عقیل بن ابی طالب بوده است. کتب تاریخی از خانه ای متصل به خانه عقیل برای امیرالمومنین علی(ع) نام برده‌اند.<ref>. طبقات الکبری، ج4، ص40 ؛ تاریخ الطبری، ج7، ص600.</ref>
از جمله کسانی که قبرشان در خانه عقیل یا نزدیکی آن بوده است می‌توان از فاطمه بنت اسد مادر امیرالمومنین<ref>. تاریخ المدینة المنورة، ج1، ص127. </ref>، عباس عموی پیامبر<ref>. تاریخ المدینة المنورة، ج1، ص127.</ref>، ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلّب برادر رضاعی پیامبر نام برد.<ref>. انساب الاشراف ج4، ص401 ؛ تاریخ الطبری، ج‏11، ص504 ؛ الطبقات الکبری ج4 ص40.</ref> قبر ابراهیم فرزند رسول خدا (ص) نیز در نزدیکی این خانه بوده است<ref>. الطبقات الکبری، ج‏1، ص113.</ref> حتی برخی مکان قبر ام حبیبه همسر پیامبر را نیز در خانه ی عقیل دانسته‌اند.<ref>. تاریخ المدینة المنورة، ج1، ص120.</ref> همچنین مدفن افراد زیر در این خانه بوده است: عبدالله بن جعفر بن ابیطالب<ref>. رحلة ابن جبیر؛ ص155؛ وفاء الوفاء، ج3، ص96. </ref>، سعد بن وقاص<ref>.  تاریخ المدینة المنورة، ج‏1، ص116.</ref> و سعد بن معاذ<ref>. الطبقات الکبری، ج3، ص330 ؛ تاریخ الاسلام، ج2، ص325 ؛ المغازی، ج2، ص 528.</ref> ، ابو سفیان بن حارث<ref>. وفاء الوفاء،ج3، ص 101</ref> و عثمان بن مظعون<ref>. تاریخ المدینة المنورة، ج1، ص 100. </ref> و عبدالرحمن بن عوف که طبق وصیتش خواست تا در گوشه ی شرقی خانه، نزدیک عثمان بن مظعون دفن شود.<ref>. تاریخ المدینة المنورة، ج1،ص115.</ref>
مهمترین کسانی که در این خانه دفن شده‌اند تعدادی از ائمه شیعه از جمله امام مجتبی<ref>.  تاریخ دمشق، ج‏13، ص290 ؛ تاریخ الخمیس، ج2، ص293 ؛ تحفة الازهار و زلال الانهار، ج1، ص142.</ref> و امام زین العابدین<ref>. مروج الذهب، ج 3، ص160.</ref> و امام باقر<ref>.  مروج الذهب، ج 3، ص 219.</ref> و امام صادق علیهم السلام هستند. ((بقیع) در مورد قبر خود عقیل باید گفت اگرچه بنابر برخی نقل‌ها عقیل در شام از دنیا رفته اما وجود قبر او در بقیع امری مشهور بوده و بسیاری از منابع بدان اشاره کرده و وفات او را در مدینه دانسته‌اند و به وجود قبر او در مدینه تصریح کرده‌اند و برخی نیز از احتمال انتقال جسد او از شام به مدینه سخن گفته‌اند.<ref>. وفاء الوفاء، ج3، ص101؛ التحفه اللطیفه، ج2، ص 268؛ مدینه‌شناسی، ج1، ص384.</ref>
قبر برخی از مشاهیر تاریخ اسلام نیز در نزدیکی این خانه در بقیع قرار داشته و به این مناسبت نام این خانه در منابع تکرار شده است. چنانکه برای نمونه در مورد قبر حضرت زهرا (س) بنابر قولی که ایشان را مدفون در بقیع می‌داند گفته‌اند: قبر فاطمه در گوشه سمت راست خانه عقیل در بقیع است.<ref>- تاریخ المدینة المنورة، ج‏1، ص105؛ الطبقات الکبری، ج8، ص30 ؛ الاصابة، ج8، ص268.</ref> همچنین قبر زینب بنت جحش نزدیک خانه عقیل بین این خانه و خانه محمد بن حنفیه (فرزند امام علی(ع)) قرار داشته است.<ref>- الطبقات الکبری، ج8، ص86.</ref>
بنابر برخی روایات رسول خدا (ص) –حتی نیمه شب- نزدیک قبرستان بقیع می‌آمدند و برای اهل آن دعا می‌کردند و مکان توقف پیامبر برای دعا خانه عقیل بوده است و بر این اساس برخی، دعا در این مکان را مستحب دانسته‌اند. <ref>. الطبقات الکبری، ج8، ص82.</ref>
قاضی نعمان گزارش کرده که سعید بن عاص اموی در دوران ولایتش بر مدینه (64-45ق البته با فاصله) و بعد از شهادت امام حسین (ع)، خانه امیرالمومنین علی (ع) و خانه عقیل بن ابیطالب و خانه رباب همسر امام حسین (ع) را منهدم کرد<ref>. شرح الأخبار، ج‏3، ص269.</ref> و مختار ثقفی (حک:66-67ق) بعد از آنکه انتقام خون شهیدان را از قاتلان گرفت 20 هزار دینار برای امام سجاد (ع) فرستاد که امام با آن خانه عقیل و برخی دیگر از خانه‌های بنی هاشم را ترمیم کردند.<ref>. رجال الکشی، ص128.</ref> منابع از وجود خانه عقیل تا پیش از تسلط آل سعود که دارای بقعه و قبّه بود یاد کرده‌اند که پس از آن همانند دیگر بقاع بقیع تخریب شد.<ref>. تاریخ حرم ائمه بقیع، ص252.</ref>
==الگو:آیات==
{{گفت و گو
|عرض=85
|شکل بندی عنوان=line-height:200%; font-size:125%; font-weight: normal;
|شکل بندی ستون راست=text-align:center; line-height:170%
|شکل بندی آدرس=font-size:75%;
|تورفتگی=0
|تراز=وسط
|عنوان={{عربی|اندازه=92%|وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ...<ref>سوره نحل، آیه36.</ref> }}
|و همانا ما در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم که خدای یکتا را بپرستید و از بت‌ها و فرعون‌ها دوری کنید..
(ترجمه: مهدی الهی قمشه‌ای)
}}
==ناوبری مساجد عربستان==
{{ناوبری مکان
|name = مساجد عربستان
|title = مساجد عربستان
|group1 =[[مکه]]
|list1 = [[مسجد الحرام]] • [[مسجد ذوالحلیفه]] • [[مسجد ردالشمس]] • [[مسجد خیف]] • [[مسجد غدیر خم]] • [[مسجد الغنم]] • [[مسجد مختفی]] • [[مسجد حمزة بن عبدالمطلب]] • [[مسجد بلال بن رباح]] • [[مسجد جن]] • [[مسجد الرایه]] • [[مسجد المتکا]] • [[مسجد شجره]] • [[مسجد الاجابه]] • [[مسجد عرفه]] • [[مسجد تنعیم]] • [[مسجد صفائح]] • [[مسجد امام علی (تنعیم)]] • [[مسجد شجره (حدیبیه)]] • [[مسجد جعرانه]] • [[مسجد فتح (مکه)|مسجد فتح]] • [[مسجد سقیا]] • [[مسجد بنوحرام]] • [[مسجد ثنیة الوداع]] • [[مسجد ذباب]] • [[مسجد الدرع]] • [[مسجد البحیر]] • [[مسجد ثنایا]] • [[مسجد مغیسله]] • [[مسجد مشعرالحرام]] • [[مسجد خیف]] • [[مسجد البیعه]] • [[مسجد النحر]] • [[مسجد الكبش]] • [[مساجد خندق]] • [[مسجد عثمان]] • [[مسجد قبلتین]] • [[مسجد صخرات]] • [[مسجد راتج]] • [[مسجد البیعه (مکه)]]
|group2 =[[مدینه]]
|list2 = [[مسجد النبی]] • [[مسجد امام علی (مدینه)]] • [[مسجد قبا]] •
}}<noinclude>
</noinclude>
////////////////////////////
'''ذی طوی'''، منطقه‌ای نزدیک مکه و محل بیتوته پیامبر(ص) در فتح مکه و حجه الوداع
==آشنایی==
طوی در لغت به معنای پیچیدن و درنوردیدن؛ و ذی طَوی – که به ضم و کسر طاء هم وارد شده است- نام منطقه و یا کوهی است در یک فرسخی مکه که داخل حرم قرار دارد و امروزه ساختمانهای مکه از هر سو آن را در بر گرفتهاند؛ این منطقه شن نرمی داشته که در ساختن مناره‌ها از آن استفاده شده است.
==مکان جغرافیایی==
منابع جغرافیایی و تاریخی، محل ذی طوی را – که امروزه به عُتیبیه مشهور است- حد فاصل حَجون* و فَخ* - بین ثنیّة المقبره و ثنیة الخضراء(ریع الکحل امروزی)- ذکر کردند به گونهای که اگر کسی در مسجد تنعیم* احرام می‌بست و به سوی مسجدالحرام* عزیمت می‌کرد، پس از عبور از منطقه فخ، وارد ذی طوی شده، سپس از طرف قبرستان ابوطالب* وارد مکه معظمه می‌شد؛ از این رو در جانب چپ ذی طوی فخ قرار دارد و از سمت غرب نیز کوه قُعَیقَعان، جبل الکعبه و کوه حصّاص به ذی طوی اشراف دارند. جبل البکا نیز در آخر ذی طوی قرار دارد.
بر این اساس ذی طوی نزدیک منا و حدّ شمالی حرم الهی است که در سمت مدینه واقع شده و تا خود حرم سه میل(تقریبا6000متر) فاصله داشته است. برخی وادی مکه و بعضی نیز به اشتباه ابطح را ذی طوی می‌دانند، در حالی که ذی طوی قسمتی از بطن وادی است نه همه وادی.
در منطقه ذی طوی چاه‌هایی است که غسل با آب آن‌ها مستحب است؛ عبد شمس بن عبد مناف از افرادی است که در این منطقه چاهی را حفر کرد که ظاهرا به نام طوی مشهور بوده ودر طرف اعلای مکه، کنار بیضا - قصر معروف محمّد بن یوسف ثقفی- قرار داشته است که هنوز هم در جرول معروف است و کوه قعیقعان به شرق این چاه مشرف است و سمت مشرف بر چاه را امروزه «جبل السودان» می‌خوانند. همچنین سقایه سراج، چاه وردان، کلوخ‌زار بکّار و چاه بکّار نیز در ذی طوی قرار داشته و خالد بن عبد اللّه قسری- والی مکّه در زمان ولید بن عبد الملک- به جهت کمبود آب، چاهی در ثنیه ذی طوی حفر کرد. بعدها زبیده* نیز هنگام حجگزاری مسجدی در منطقه ذی طوی ساخت.
برخی از حوادث تاریخ اسلام در این منطقه اتفاق افتاده است. بر اساس روایات تاریخی پیامبر خدا(ص) شب فتح مکه به سال هشتم هجری را در آنجا به سر برد، و در روز فتح قیس بن سعد بن عباده از همین منطقه وارد مکه شده و پیامبر(ص) نیز به هنگام هجرت به مدینه از همین منطقه خارج شده است. و نیز گفته شده است که در ذی طوی مسجدی قرار داشت که آثاری از حضرت رسول(ص) در آن باقی مانده بود. نیز گفته شده که جبرئیل پیامبر(ص) را به هنگام بازگشت از معراج، تا منطقه ذی طوی همراهی کرد.
به هنگام هجرت زینب دختر رسول خدا از مکه به مدینه، مشرکان در ذی طوی به او دست یافتند و سبب سقط جنین او شدند. این منطقه شاهد درگیریهای زیادی بین مشرکان و مسلمانان بوده که از جمله آنها می‌توان جنگ بدر(سال دوم هجری) و فتح(سال هشتم هجری) را نام برد که هر دو در تغییر جهت مشرکان به لحاظ اعتقادی بسیار تأثیر گذار بوده است.
در سال ششم هجری نیز هنگامی که رسول خدا (ص) با پیروان خود قصد سفر حج کرد، بزرگان قریش در ذی طوی اجتماع کرده بودند. حضرت در این نقطه فرمان داد که زبیر با مهاجر از اعلای مکه درآمده ، پرچمی که بر دوش داشته در حجون نصب کنند.
در سال نهم هجری رسول اکرم در حجه الوداع، شب چهارم ذی حجه الحرام را در ذی طوی بیتوته کرد،  و بعد از اقامه نماز صبح غسل کرده، از بخش سنگلاخ ذی طوی که مشرف بر حجون است، وارد مکه معظمه شد.
بر اساس برخی روایات، ذی طوی محل زندگی حضرت مهدی(عج) و مرکز تجمع یاران حضرت است و قیام ایشان از آن جا انجام می‌گیرد. چنان که در دعای ندبه به این موضوع اشاره شده و گفتاری از امام صادق(ع) درباره حضور حضرت مهدی(عج) در آنجا که همانند موسی(ع) منتظر حضور در مقام ابراهیم است، به ذی طوی اهمیت ویژهای داده است. 
منابع:
////////////
== پانویس ==
{{پانویس}}
== منابع ==
{{منابع}}
* '''اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار'''، ابوالولید محمد بن عبدالله بن احمد (ازرقی)، بیروت، دارالاندلس، ۱۴۱۶ ه‍. ق.
* '''بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار'''، محمد باقر مجلسی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
* '''تاج العروس من جواهر القاموس'''، سید محمد مرتضی واسطی زبیدی، محقق و مصحح: علی شیری، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
* '''الکافی'''، ابوجعفر محمد بن یعقوب، کلینی، چهارم، تهران، دارالکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ه‍. ق.
* '''مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل'''، میرزا حسین نوری، قم، مؤسسه آل‌البیت لاحیاء التراث، ۱۴۰۸ه‍. ق.
* '''التاریخ القویم لمکه و بیت الله الکریم'''، محمد طاهر الکردی المکی، تحقیق عبد الملک ابن دهیش، بیروت، دار الخضر، ۱۴۲۰ق.
* '''راهنمای حرمین شریفین'''.
* '''موسوعة العتبات المقدسة'''.
{{پایان}}
//////////////////////////////////////////////////
'''سلفیه'''
'''سلفیه'''
==مفهوم‌شناسی==
==مفهوم‌شناسی==
سَلَف، به معنای گذشتگان و پیشینیان است.<ref>معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۹۵؛ المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، ج۱، ص۲۸۵.</ref> سَلَفیّه به گروهی گفته می­‌شود که در فهم دین، به‌ویژه در مسائل اعتقادی، خود را ملتزم به روش سلف (مسلمانان متقدم) می­‌دانند<ref>تحفة المرید شرح جوهرة التوحید، ص۱۱.</ref> و از دیدگاه آنان، «سلفیه» راه و روش گذشتگان در تحصیل عقاید و احکام فقهی از کتاب و سنت است.<ref>المنهج السلفی عند الشیخ ناصر الدین الألبانی، ص۱۳.</ref>
سَلَف، به معنای گذشتگان و پیشینیان است.<ref>معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۹۵؛ المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، ج۱، ص۲۸۵.</ref> سَلَفیّه به گروهی گفته می­‌شود که در فهم دین، به‌ویژه در مسائل اعتقادی، خود را ملتزم به روش سلف (مسلمانان متقدم) می­‌دانند<ref>تحفة المرید شرح جوهرة التوحید، ص۱۱.</ref> و از دیدگاه آنان، «سلفیه» راه و روش گذشتگان در تحصیل عقاید و احکام فقهی از کتاب و سنت است.<ref>المنهج السلفی عند الشیخ ناصر الدین الألبانی، ص۱۳.</ref>


اصطلاح سلف در میان اهل سنت به معانی مختلفی آمده است. برخی مراد از سلف را صحابه<ref>وسطیة أهل السنة بین الفرق، ص۹۷.</ref> و برخی صحابه و تابعین<ref>مجموعة رسائل الإمام الغزالی، ص۳۲۰.</ref> و عده‌­ای دیگر صحابه، تابعین و تابعِ تابعین دانسته‌اند.<ref>التحف فی مذاهب السلف، ص۱۸ و ص۱۹، ۲۳.؛ لوامع الأنوار، ج۱، ص۲۰.</ref> استناد آنها در این زمینه به «حدیث خیر القرون» است<ref>السلفیة قواعد وأصول، ص۷.</ref> که آن را از پیامبر اسلام(ص) نقل می‌کنند: «بهترین مردم (مردمان) قرن من هستند، سپس کسانی که در پی ایشان می‌آیند و سپس دیگرانی که در پی آنان می‌آیند.»<ref>صحیح بخاری، ج۵، ص۳، ح ۳۶۵۱.</ref>
اصطلاح سلف در میان اهل سنت به معانی مختلفی آمده است. برخی مراد از سلف را صحابه<ref>وسطیة أهل السنة بین الفرق، ص۹۷.</ref> و برخی صحابه و تابعین<ref>مجموعة رسائل الإمام الغزالی، ص۳۲۰.</ref> و عده‌­ای دیگر صحابه، تابعین و تابعِ تابعین دانسته‌اند.<ref>التحف فی مذاهب السلف، ص۱۸ و ص۱۹، ۲۳.؛ لوامع الأنوار، ج۱، ص۲۰.</ref> استناد آنها در این زمینه به «حدیث خیر القرون» است<ref>السلفیة قواعد وأصول، ص۷.</ref> که در آن پیامبر اسلام(ص) بهترین مردم را مردمان قرن خود می‌داند و سپس کسانی که بعد از این نسل می‌آیند و بعد از آن نیز مردمی که بعد از اینها خواهند آمد.<ref>صحیح بخاری، ج۵، ص۳، ح ۳۶۵۱.</ref>
==پیشنیه==
==پیشنیه==
پیشینه نگرش سلفی را باید در سده نخستین اسلامی در جریانی به نام «اصحاب حدیث» جستجو کرد؛ آنها گروهی از عالمان دینی اهل سنت بودند که اهتمام اصلی‌شان بحث در احکام و فروع بود و در احادیث اعتقادی، بر ظواهر کتاب و سنت تأکید داشتند.<ref>الفرق بین الفرق، ص300-304.</ref> بعدها به پیشوا و پشتوانه فکری این گروه احمد بن حنبل بود.<ref>الملل و النحل، ص118ـ132.</ref> وی پیروان خود را در کنار تبعیت از سنت پیامبر(ص)، به پیروی از اصحاب پیامبر<ref>جبرين، شرح أصول السنة لإمام أحمد بن حنبل، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۳۶.</ref> یا هدایت‌یافتگان از اصحاب و تابعین{{یادداشت|تابعین مسلمانانی هستند که با یک یا چند تن از صحابه پیامبر اکرم(ص) ملاقات یا مصاحبت داشته‌اند یا آنها را درک کرده‌اند؛ ولی خود پیامبر را ندیده‌اند. (فتح المغیث شرح الفیة الحدیث، ج۳، ص۱۲۳؛ الکفایة فی علم الروایة، ص۴۱۰.)}} دعوت می‌کرد.<ref>ابن­ بدران­ دمشقی، المدخل الی مذهب الامام احمد بن حنبل، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م، ص۵۳و۵۴.</ref>
پیشینه نگرش سلفی را باید در سده نخستین اسلامی در جریانی به نام «اصحاب حدیث» جستجو کرد؛ آنها گروهی از عالمان دینی اهل سنت بودند که اهتمام اصلی‌شان بحث در احکام و فروع بود و در احادیث اعتقادی، بر ظواهر کتاب و سنت تأکید داشتند.<ref>الفرق بین الفرق، ص300-304.</ref> پیشوا و پشتوانه فکری این گروه احمد بن حنبل بود.<ref>الملل و النحل، ص118ـ132.</ref> وی پیروان خود را به تبعیت از سنت پیامبر(ص)، پیروی از اصحاب پیامبر<ref>جبرين، شرح أصول السنة لإمام أحمد بن حنبل، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۳۶.</ref> و تابعین{{یادداشت|تابعین مسلمانانی هستند که با یک یا چند تن از صحابه پیامبر اکرم(ص) ملاقات یا مصاحبت داشته‌اند یا آنها را درک کرده‌اند؛ ولی خود پیامبر را ندیده‌اند. (فتح المغیث شرح الفیة الحدیث، ج۳، ص۱۲۳؛ الکفایة فی علم الروایة، ص۴۱۰.)}} دعوت می‌کرد.<ref>ابن­ بدران­ دمشقی، المدخل الی مذهب الامام احمد بن حنبل، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م، ص۵۳و۵۴.</ref>


«پیروی از سلف» کاربرد وسیعی در آثار اصحاب حدیث داشت، ولی تا قبل از ابن تیمیه در قرن هشتم در معنای لغوی سلف (پیشینیان) مورد نظر بود. لفظ «سلف» در عبارات منقول از اوزاعی (م 143ق) سفیان ثوری(م 160ق) و مالک بن انس (م 179ق) به کار رفته و دیگر محدثان قرون نخستین نیز از این کلمه استفاده کرده اند.<ref>طبقات الحنابله، ج1، ص 31، 92، 294؛ تلبیس ابلیس، ص165، 179؛ الرسائل السلفیه، 129-130.</ref>  ایشان با استناد به احادیثی از پیامبر اقوال سلف را در نبود حکمی از کتاب و سنت، مرجع نهایی می‌شمردند؛ اما اینکه سلف دقیقا چه طیفی را در برمی‌گیرد، محل توافق نبود برخی آن را به صحابه محدود می‌کردند و برخی تا نسل اتباع تابعین<ref>بنیادگرایی و سلفیه، ص۷۲.</ref> نیز گسترش می دادند، سلف در عبارت احمد بن حنبل (م241ق) بیشتر بر صحابه و تابعین اطلاق می شد و بعد از ارائه اعتقاد نامه احمد بن حنبل از سوی شاگردان وی، استفاده از لفظ سلف کاربرد بیشتری یافت.<ref>مناقب الامام احمد بن حنبل، ص 165.</ref>
«پیروی از سلف» کاربرد وسیعی در آثار اصحاب حدیث داشت، ولی تا قبل از ابن تیمیه در قرن هشتم در معنای لغوی سلف (پیشینیان) مورد نظر بود.<ref>طبقات الحنابله، ج1، ص 31، 92، 294؛ تلبیس ابلیس، ص165، 179؛ الرسائل السلفیه، 129-130.</ref>  اصحاب حدیث با استناد به احادیثی از پیامبر، گفته‌های پیشینیان (صحابه و تابعین) را در نبود حکمی از کتاب و سنت، مرجع نهایی می‌شمردند.<ref>بنیادگرایی و سلفیه، ص۷۲.</ref>


گرایش به سنت سلف، در سده سوم، وارد مرحله‌ای نوین شد. در این سده، اصحاب حدیث متأخر، حتی شیوه‌های متقدمان خود را در پاسداری از آموزه سلف کافی ندانستند و در حیطه معرفت‌شناسی از جایگاه عقل و اجتهاد به شدت کاستند.<ref>تلبیس ابلیس، ص 111.</ref>
در سده سوم، برخی اصحاب حدیثِ آن عصر، حتی شیوه‌های متقدمان خود را در پاسداری از آموزه سلف کافی ندانستند و جایگاه عقل و اجتهاد در موضوعات مختلف نزد آنها کاسته شد.<ref>تلبیس ابلیس، ص 111.</ref>


در قرن چهارم ابوبکر بربهاری (۳۲۹ق) محدث و شیخ حنبلیان بغداد، برای احیای تفکر سلف تلاش کرد، وی به شدت از متکلمان انتقاد و علم کلام را بدعت شمرد، سختگیری او در مبارزه با هر آنچه بدعت می‌نامید و اقداماتی مانند طرد ابوالحسن اشعری<ref>طبقات الحنابله، ج2، ص 18.</ref> و رفتار وی با طبری<ref>الکامل فی التاریخ، ج8، ص 307.</ref> و ممانعت از برپایی مجالس عزاداری و گریه برای امام حسین(ع)<ref>نشوار المحاضره، ج2، ص 233.</ref> وی را از شاخص‌ترین اندیشمندان سلفی این قرن ساخت.
در قرن چهارم ابوبکر بربهاری (۳۲۹ق) محدث و شیخ حنبلیان بغداد، برای احیای تفکر سلف تلاش کرد، وی به شدت از متکلمان انتقاد و علم کلام را بدعت شمرد، سختگیری او در مبارزه با هر آنچه بدعت می‌نامید و اقداماتی مانند طرد ابوالحسن اشعری<ref>طبقات الحنابله، ج2، ص 18.</ref> و رفتار وی با طبری<ref>الکامل فی التاریخ، ج8، ص 307.</ref> و ممانعت از برپایی مجالس عزاداری و گریه برای امام حسین(ع)<ref>نشوار المحاضره، ج2، ص 233.</ref> وی را از شاخص‌ترین اندیشمندان سلفی این قرن ساخت.


قرن پنجم دوره غلبه یافتن اندیشه‌های سلفی در برابر اندیشه‌های کلامی و عقل محور بود، سلفیان در این دوره ضمن تأکید بر پیروی از ظاهر نصوص و با استناد به آموزه‌های ائمه سلف، بر نفی تأویل پای فشردند. ابویعلی ابن فراء (م458) و فرزندش از نویسندگان سلف گرای این قرن بودند. فرزند ابو یعلی بر این باور بود که خدا را باید آن گونه توصیف کرد که خدا خودش را توصیف کرده است.<ref>طبقات الحنابله، ج2، ص 207- 212.</ref>
قرن پنجم دوره غلبه یافتن اندیشه‌های سلفی در برابر اندیشه‌های کلامی و عقل محور بود، سلفیان در این دوره ضمن تأکید بر پیروی از ظاهر نصوص و با استناد به آموزه‌های ائمه سلف، بر نفی تأویل پای فشردند. ابویعلی ابن فراء (م458) و فرزندش از نویسندگان سلف گرای این قرن بودند.<ref>طبقات الحنابله، ج2، ص 207- 212.</ref>


قرن هفتم را به واسطه ظهور ابن تیمیه (م728) باید سرآغازی بر پیدایش مکتب سلفیه دانست، زیرا اگرچه تفکرات سلفی پیش از وی وجود داشت، اما او بود که مبانی فکری سلفی را مدون کرد. ابن تیمیه در سه حوزه علمی، عملی و اعتقادی تأثیرات شگرفی را بر اندیشه‌های سلفی پس از خود گذاشت.<ref>منهج شیخ الاسلام ابن تیمیه، ص 107.</ref> وی به پیروی از روش سلف به ویژه قرون فاضله - قرون اول تا سوم - تأکید فراوان داشت.<ref>دقائق التفسیر، ج2، ص473.</ref> او روش و مکتب خود را سلفیّه نامید و بیان داشت که در عقل صریح و نقل صحیح، مطلبی که مخالف طریقۀ سلفیه باشد، وجود ندارد.<ref>الفتوی الحمویۀ الکبری، ص46.</ref> وی همچنین تصریح داشت که مقصود از سلفیه، همان مذهب اصحاب حدیث است.<ref>درء تعارض العقل و النقل، ج1، ص 203.</ref>  وی هر گونه اظهار نظر یا تفسیر جدید را نوعی بدعت،<ref>منهاج السنه، ج۵، ص۱۸۲.</ref> و امور اعتقادی ظاهر قرآن را حجت دانست و تأویل یا هر گونه باطن مخالف با ظاهر را نفی کرد.<ref>الصفدیه، ج۱، ص۲۹۱.</ref>
قرن هشتم را به واسطه ظهور ابن تیمیه (م728) باید سرآغازی بر پیدایش مکتب سلفیه دانست، زیرا اگرچه تفکرات سلفی پیش از وی وجود داشت، اما او بود که مبانی فکری سلفی را مدون کرد. ابن تیمیه در سه حوزه علمی، عملی و اعتقادی تأثیرات شگرفی را بر اندیشه‌های سلفی پس از خود گذاشت.<ref>منهج شیخ الاسلام ابن تیمیه، ص 107.</ref> وی به پیروی از روش سلف به ویژه قرون فاضله - قرون اول تا سوم - تأکید فراوان داشت.<ref>دقائق التفسیر، ج2، ص473.</ref> او روش و مکتب خود را سلفیّه نامید و بیان داشت که در عقل صریح و نقل صحیح، مطلبی که مخالف طریقۀ سلفیه باشد، وجود ندارد.<ref>الفتوی الحمویۀ الکبری، ص46.</ref> وی همچنین تصریح داشت که مقصود از سلفیه، همان مذهب اصحاب حدیث است.<ref>درء تعارض العقل و النقل، ج1، ص 203.</ref>  ابن تیمیه هر گونه اظهار نظر یا تفسیر جدید را نوعی بدعت،<ref>منهاج السنه، ج۵، ص۱۸۲.</ref> و امور اعتقادی ظاهر قرآن را حجت دانست و تأویل یا هر گونه باطن مخالف با ظاهر را نفی کرد.<ref>الصفدیه، ج۱، ص۲۹۱.</ref> او کتاب مِنهاج‌السنه را در رد امامیه و رساله‌هایی چون الرسالة الحمویه را در رد اشاعره و نوشته‌هایی در رد طوایف صوفیه و هواداران ابن عربی نوشت.<ref>بنیادگرایی و سلفیه، ۱۳۹۳ش، ص۷۸.</ref>


== مبانی معرفتی ==
== مبانی معرفتی ==
خط ۱۶۵: خط ۳۷۸:


==مقاله‌های مرتبط==
==مقاله‌های مرتبط==
به نوشته تفسیر ابن ابی حاتم، در زمان جاهلیت چنین رسم بوده که خون و گوشت شتر قربانی را به در و دیوار [[کعبه]] می‌مالیدند. اصحاب رسول خدا(ص) گفتند، اگر چنین عملی درست باشد ما سزاوارتریم که آن‌ها را به در و دیوار کعبه بمالیم و سپس آیه ۳۷ سوره حج نازل گردید.<ref>تفسیر القرآن العظیم، ج۸، ص۲۴۹۵.</ref>