ایران و عربستان در دوره اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
حسن بن سهل (م. ۲۳۶ق) وزیر مأمون، دومین ایرانی است که ولایت بر مکه و مدینه را هر چند به شکل غیر مستقیم عهدهدار بود. وی از جانب خلیفه، حکومت همه سرزمینهای جبال، جنوب ایران، [[عراق]] و [[حجاز]] را در اختیار داشت.<ref>تاریخ طبری، ج8، ص527؛ تاریخ امراء المدینة المنوره، ص160؛ العقد الثمین، ج1، ص169؛ شفاء الغرام، ج1، ص316.</ref> | حسن بن سهل (م. ۲۳۶ق) وزیر مأمون، دومین ایرانی است که ولایت بر مکه و مدینه را هر چند به شکل غیر مستقیم عهدهدار بود. وی از جانب خلیفه، حکومت همه سرزمینهای جبال، جنوب ایران، [[عراق]] و [[حجاز]] را در اختیار داشت.<ref>تاریخ طبری، ج8، ص527؛ تاریخ امراء المدینة المنوره، ص160؛ العقد الثمین، ج1، ص169؛ شفاء الغرام، ج1، ص316.</ref> | ||
حکومت عاملان ایرانی بر مکه و مدینه، در دوران خلفای پس از مأمون نیز ادامه یافت و طاهریان (۲۰۵–۲۷۸ق) و صفاریان (۲۴۷–۳۹۳ق) مدتی بر مکه حکم راندند. طاهریان نخستین حاکمان مستقل در خراسان و از ارکان دولت مأمون بودند و افزون بر حکومت خراسان، مدتی ریاست شرطه بغداد را بر عهده داشتند. به سال ۲۴۸ق. مستعین عباسی (حک: ۲۴۸–۲۵۲ق) اداره امور حرمین (عمل الحرمین) را به محمد بن عبدالله بن طاهر (م. ۲۴۸ق) واگذار کرد. وی پیش از آن نیز به سال ۲۴۶ق. امارت حج را بر عهده داشت و اموالی فراوان در مکه و مدینه انفاق کرد.<ref>تاریخ طبری، ج9، ص221، 258؛ المنتظم، ج11، ص341؛ العقد الثمین، ج1، ص169.</ref> | حکومت عاملان ایرانی بر مکه و مدینه، در دوران خلفای پس از مأمون نیز ادامه یافت و طاهریان (۲۰۵–۲۷۸ق) و صفاریان (۲۴۷–۳۹۳ق) مدتی بر مکه حکم راندند. طاهریان نخستین حاکمان مستقل در خراسان و از ارکان دولت مأمون بودند و افزون بر حکومت خراسان، مدتی ریاست شرطه بغداد را بر عهده داشتند. به سال ۲۴۸ق. مستعین عباسی (حک: ۲۴۸–۲۵۲ق) اداره امور حرمین (عمل الحرمین) را به محمد بن عبدالله بن طاهر (م. ۲۴۸ق) واگذار کرد. وی پیش از آن نیز به سال ۲۴۶ق. امارت حج را بر عهده داشت و اموالی فراوان در مکه و مدینه انفاق کرد.<ref>تاریخ طبری، ج9، ص221، 258؛ المنتظم، ج11، ص341؛ العقد الثمین، ج1، ص169.</ref> | ||
==== ساجیان و صفارایان بر امارت مکه ==== | |||
خاندان ابوساج از دیگر ایرانیانی بودند که در حجاز مناصبی مهم داشتند. به سال ۲۴۲ق. خلیفه متوکل، دیوداد پسر دیودست، مشهور به ابوساج (م. ۲۶۶) را به راهداری مکه گماشت.<ref>تاریخ طبری، ج9، ص210، 353.</ref> بعدها ابوساج به دلیل همکاری با یعقوب لیث صفاری (حک: ۲۴۷–۲۶۵ق) بر ضد خلیفه مقتدر عباسی (حک: ۲۹۵–۳۲۰ق) مورد غضب خلیفه قرار گرفت.<ref>تاریخ طبری، ج9، ص516، 519.</ref> پس از مرگ یعقوب و اظهار اطاعت عمرو بن لیث (حک: ۲۶۵–۲۸۷ق) از خلیفه، ابوساج در سپاه عمرو بوده و در دوران بازگشت به بغداد وفات یافته است.<ref>تاریخ طبری، ج9، ص549؛ احیاء الملوک، ص60.</ref> | خاندان ابوساج از دیگر ایرانیانی بودند که در حجاز مناصبی مهم داشتند. به سال ۲۴۲ق. خلیفه متوکل، دیوداد پسر دیودست، مشهور به ابوساج (م. ۲۶۶) را به راهداری مکه گماشت.<ref>تاریخ طبری، ج9، ص210، 353.</ref> بعدها ابوساج به دلیل همکاری با یعقوب لیث صفاری (حک: ۲۴۷–۲۶۵ق) بر ضد خلیفه مقتدر عباسی (حک: ۲۹۵–۳۲۰ق) مورد غضب خلیفه قرار گرفت.<ref>تاریخ طبری، ج9، ص516، 519.</ref> پس از مرگ یعقوب و اظهار اطاعت عمرو بن لیث (حک: ۲۶۵–۲۸۷ق) از خلیفه، ابوساج در سپاه عمرو بوده و در دوران بازگشت به بغداد وفات یافته است.<ref>تاریخ طبری، ج9، ص549؛ احیاء الملوک، ص60.</ref> | ||
در همین هنگام و با بهبود روابط خلیفه با عمرو بن لیث صفاری، خلیفه اداره امور حرمین (عمل الحرمین) را به عمرو واگذار کرد. به این ترتیب، یک سلسله ایرانی امارت بر حرمین را به عنوان امتیازی از خلیفه بر عهده گرفت. پس از مرگ ابوساج، عمرو بن لیث صفاری پسرش محمد (م. ۲۸۸ق) را در سال ۲۶۶ق. برای ولایت مکه برگزید.<ref>نک: تاریخ طبری، ج9، ص549، 553؛ الکامل، ج6، ص333؛ تاریخ سیستان، ص234.</ref> پس از محمد نیز برادرش یوسف بن ابی الساج حاکم مکه شد؛ اما به دلیل بدرفتاری با امیرالحاج و نبرد با او، اسیر و به بغداد برده شد.<ref>تاریخ طبری، ج10، ص8؛ العقد الثمین، ج7، ص487.</ref> | در همین هنگام و با بهبود روابط خلیفه با عمرو بن لیث صفاری، خلیفه اداره امور حرمین (عمل الحرمین) را به عمرو واگذار کرد. به این ترتیب، یک سلسله ایرانی امارت بر حرمین را به عنوان امتیازی از خلیفه بر عهده گرفت. پس از مرگ ابوساج، عمرو بن لیث صفاری پسرش محمد (م. ۲۸۸ق) را در سال ۲۶۶ق. برای ولایت مکه برگزید.<ref>نک: تاریخ طبری، ج9، ص549، 553؛ الکامل، ج6، ص333؛ تاریخ سیستان، ص234.</ref> پس از محمد نیز برادرش یوسف بن ابی الساج حاکم مکه شد؛ اما به دلیل بدرفتاری با امیرالحاج و نبرد با او، اسیر و به بغداد برده شد.<ref>تاریخ طبری، ج10، ص8؛ العقد الثمین، ج7، ص487.</ref> | ||