|
|
| خط ۲۱: |
خط ۲۱: |
|
| |
|
| == در دوران خلافت امام علی(ع) == | | == در دوران خلافت امام علی(ع) == |
| از زندگانی حضرت زینب تا ایام خلافت پدرش امام علی(ع) در کوفه اطلاع چندانی در دست نیست. با آغاز خلافت امام علی ( ۴۰- ۳۵ ق) و در پی آن جنگ جمل، همسرش عبدالله بن جعفر همراه امام از مدینه به بصره و پس از پایان جنگ، همراه سپاه امام به کوفه آمد و درکوفه ماندگار شد. به دنبال آن حضرت زینب با عدهای دیگر از بستگانش از مدینه به کوفه، هجرت کرد. زینب از نزدیک شاهد رویدادهای تلخی چون جنگ جمل، صفین و نهروان و در نهایت شهادت پدرش امام علی در مسجد کوفه بود.<ref>زینب از ولادت تا شهادت، ص42 و 43.</ref> حضرت زینب بعضی از سخنان امام علی(ع) را در آن ایامِ سوء قصد به جانش وهمچنین برخی وقایع و حوادثِ شب شهادت پدرش را نقل کرده است.<ref>زینب از ولادت تا شهادت، ص43-52.</ref> او در تشییع جنازه پدرش تا منطقه غَریّ (پشت کوفه) دو برادرش امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و شوهرش عبدالله بن جعفر را همراهی کرد.<ref>همان، ص53.</ref> پس از صلح امام حسن (ع) و بازگشت آن حضرت به مدینه، حضرت زینب نیز با بستگانش از کوفه به مدینه بازگشتند وپس ازآن تا هنگام قیام امام حسین (ع) و خروج آن حضرت از مدینه؛ حضرت زینب در مدینه بود.<ref>ریاحین الشریعه، ج3، ص74.</ref> | | از زندگی حضرت زینب (س) پیش از خلافت پدرش اطلاعات چندانی در دست نیست. با آغاز خلافت امام علی(ع) و وقوع جنگ جمل، همسرش عبدالله بن جعفر همراه امام به بصره و سپس کوفه رفت و در آنجا ماندگار شد. پس از آن، حضرت زینب نیز به همراه برخی بستگان از مدینه به کوفه هجرت کرد و از نزدیک شاهد جنگهای جمل، صفین، نهروان و سرانجام شهادت پدرش در مسجد کوفه بود.<ref>زینب از ولادت تا شهادت، ص42 و 43.</ref> ایشان برخی سخنان و وقایع شب شهادت امام علی (ع) را نقل کرده<ref>زینب از ولادت تا شهادت، ص43-52.</ref> و در تشییع جنازهٔ ایشان تا بیرون کوفه شرکت داشت.<ref>همان، ص53.</ref> پس از صلح امام حسن (ع) و بازگشت ایشان به مدینه، حضرت زینب نیز با بستگانش به مدینه بازگشت و تا هنگام قیام امام حسین (ع) در آنجا ماند.<ref>ریاحین الشریعه، ج3، ص74.</ref> |
|
| |
|
| == در دوران امامت امام حسین(ع) == | | == در دوران امامت امام حسین(ع) == |
| با خروج امام حسین (ع) از مدینه، حضرت زینب با دو تن از فرزندانش ( عَون و محمد ) و سایر بستگان، همسفر برادر شد.<ref>تنقیح المقال، ج2، ص210.</ref> گفته میشود شدتِ علاقه حضرت زینب به برادرش ازهمان عوانِ کودکی، باعث شد حضرت علی (ع)،هنگام بستنِ عقدِ ازدواج او با عبدالله؛ شرط کند که هرگاه زینب بخواهد با حسین (ع)، سفر رود، او رامانع نگردد. از این رو عبدالله وی را اجازه داد.<ref>ریاحین الشریعه،ج3، ص76.</ref> | | با خروج امام حسین(ع) از مدینه، حضرت زینب با دو فرزندش (عون و محمد) و دیگر بستگان همراه برادر شد.<ref>تنقیح المقال، ج2، ص210.</ref> روایت است که به علت علاقه او به برادرش، امام علی(ع) هنگام عقد ازدواج او، شرط کرده بود که هرگاه زینب بخواهد با حسین(ع) سفر کند، شوهرش مانع نشود.<ref>ریاحین الشریعه،ج3، ص76.</ref> او همراه امام حسین(ع) برای [[حج]] به [[مکه]] سفر کرد و سپس به سمت کربلا رفت.{{نیازمند منبع|date=اوت ۲۰۲۶}} |
|
| |
|
| === زینب در کربلا === | | === زینب در کربلا === |
| حضرت زینب در کربلا، شاهد تلخترین صحنهها از جمله شهادت یک یک فرزندان؛ برادران و نزدیکانش بود. ابو مخنف، بسیاری از این صحنهها را ترسیم کرده است از جمله اینکه: حضرت زینب در روز تاسوعا، خبر نزدیک شدن دشمن را به برادرش داد.<ref>وقعة الطف، ص197.</ref> واینکه در شب عاشورا امام سجاد (ع) را که سخت بیمار شده بود، پرستاری میکرد.<ref>وقعة الطف، ص200.</ref> نزدیک شدنِ حضرت زینب به گودال قتلگاه از بالای بلندی ( که اکنون در شهر کربلا به نام تلّ زینبیه شناخته میشود ودر حال حاضر بر جای آن، ساختمانِ باشکوهی ساخته شده )، لحظاتی قبل از شهادتِ برادرش حسین<ref>وقعة الطف، ص252.</ref> یا عبور حضرت زینب بعد از شهادت برادرش به قتلگاه آنگاه که ایستاد و رو به مدینه کرد و خطاب به جدش فرمود: «هذا حسینٌ مُرَمَّلٌ بالدماء ...»، از دیگر صحنه هایی است که ابو مخنف بدان اشاره دارد.<ref>وقعة الطف، ص259.</ref> پس از واقعه کربلا نیز حضرت زینب، سرپرست کاروانِ اسراء و ادامه دهنده راه برادرش شد.
| | در کربلا، او شاهد تلخترین صحنهها از جمله شهادت فرزندان؛ برادران و نزدیکانش بود.<ref>وقعة الطف، ص197.</ref> نزدیک شدن او به قتلگاه از فراز «تلّ زینبیه»<ref>وقعة الطف، ص252.</ref> و مواجهه با پیکر برادرش<ref>وقعة الطف، ص259.</ref>، در منابع منعکس شده است. پرستاری امام سجاد (ع) در شب عاشورا<ref>وقعة الطف، ص200.</ref>، سرپرستی کاروان اسرا و ادامه راه برادرش جهت بیان حقیقیت واقعه کربلا بر عهده او بود.{{نیازمند منبع|date=اوت ۲۰۲۶}} |
|
| |
|
| === حضرت زینب در کوفه === | | === حضرت زینب در کوفه === |
| پس از واقعه کربلا، اهل بیت امام حسین (ع) از جمله حضرت زینب و امام سجاد (ع) را که بیمار بود، به صورت اسیر به کوفه وارد ساختند. حضرت زینب (ع) در کوفه در فرصتی مناسب در جمع مردم این شهر به خطبه ایستاد. وی اشاره به مردم کرد که ساکت شوید. پس نفسها در سینهها حبس شد و زنگ شتران از حرکت ایستاد.! او در این خطبه مردم کوفه را نسبت به کوتاهی در یاری رساندن به امام حسین (ع ) و گناه بزرگی که در ریختن خون آن حضرت، مرتکب شدهاند، شدیدا توبیخ کرد و به تبیینِ مظلومیت خاندان پیامبر (ص) و افشای چهره دشمنان پرداخت.<ref>بلاغات النساء، ص 38؛ البلدان، ص224؛ الاحتجاج، ج2، ص 109-113.</ref> سخنان تکان دهنده حضرت زینب؛ وجدان خفته مردم کوفه را بیدار کرد وصدای مردم به گریه و شیون، بلند شد. نیروهای انتظامی کوفه، احساس خطر و شورش از سوی مردم کردند. از این رو سعی کردند با آوردن سرِ امام بالای نیزه به کنار مَحمِل زینب، هم او را از ادامه سخن باز دارند و هم توجه مردم را از زینب بازگردانند و این گونه نیز شد. اینجا بود که حضرت زینب، سر خویش را محکم به گوشه محمل کوبید. به گونه ای که خون از سر او جاری شد و سپس آن اشعار را خواند که: «ای هلال ماه نو که تو بر حدِّ کمال رسیدی و خسوف او را غافلگیر نکرد ...» ( یا هلالاَ لمّا استتمَّ کمالا...).<ref>ینابیع المودّه، ج3، ص87.</ref> در کوفه در مجلس ابن زیاد نیز بین او و حضرت زینب سخنانی رد و بدل شد. ازجمله اینکه ابن زیاد، خطاب به حضرت زینب، گفت: دیدی خداوند با خاندان تو چه کرد ( از قتل و اسارت)!؟ اما حضرت زینب (س)، در جواب گفت: از خداوند جز زیبایی ندیده است ( ما رایت الا جمیلا ).<ref>الفتوح، ج5، ص122.</ref> همچنین در همین مجلس بود که ابن زیاد، با شناختن امام سجاد (ع)، اراده قتل او را کرد. اما حضرت زینب با دفاع از آن حضرت، گفت: اگر میخواهد او را بکشد، باید اول وی را به قتل برساند و با شجاعت و جسارتی که به خرج داد مانع از این قتل شد.<ref>وقعة الطف، ص 263؛ الفتوح، ج5، ص123؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص82.</ref> | | پس از عاشورا، اسیران اهلبیت(ع) را به کوفه آوردند. حضرت زینب در فرصتی مناسب، خطبهای آتشین ایراد کرد و مردم را به خاطر یاری نکردن امام حسین (ع) به شدت توبیخ نمود و مظلومیت خاندان پیامبر را تبیین کرد.<ref>بلاغات النساء، ص 38؛ البلدان، ص224؛ الاحتجاج، ج2، ص 109-113.</ref> سخنان او چنان تأثیر گذاشت که مردم به گریه و شیون افتادند و نیروهای نظامی برای منحرف کردن افکار و افزایش مصیبت و سکوت حضرت زینب، سرِ امام را بر نیزه نزدیک محملش آوردند.<ref>ینابیع المودّه، ج3، ص87.</ref> در مجلس ابنزیاد نیز، در پاسخ به طعنهٔ او درباره قتل و اسارت، جملهٔ معروف «ما رَأَیتُ إلّا جَمِیلاً» (جز زیبایی ندیدم) را فرمود<ref>الفتوح، ج5، ص122.</ref> و با شجاعت از جان امام سجاد(ع) دفاع کرد و مانع قتل او شد.<ref>وقعة الطف، ص 263؛ الفتوح، ج5، ص123؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص82.</ref> |
|
| |
|
| == حضرت زینب در شام == | | === حضرت زینب در شام === |
| ابن زیاد حضرت زینب و همراهان او را از کوفه به شام نزد یزید فرستاد. در شام؛ جسارت یزید به لب و دندان امام و خواندن آن اشعار ( لَعِبَت هاشمُ بالمُلکِ فلا خبرُ جاءَ و لا وحیُ نَزَل...) که از کفر و الحاد او پرده برمیداشت، حضرت زینب را بر آن داشت که بر خود لازم ببیند که ایستاده و در خطبهای با سخنان خود آنها را مفتضح و رسوا نماید.<ref>الاحتجاج، ج2، ص122 و 123.</ref> وی در این خطبه یزید را به عنوان «یا ابن الطُلَسقاء» ( که اشاره به آزاد شدن جدش ابوسفیان از سوی پیامبر-ص- دارد)، مخاطب ساخته و به او فرمود: که آیا از عدل است که وی ناموس خود را در پس پرده نگاه داشته و دختران رسول خدا (ص) را در معرض انظار قرار داده است؟!<ref>بلاغات النساء، ص35؛ الاحتجاج، ج2، ص 123-130.</ref> همچنین در همین مجلس بود که مردی سرخ روی از یزید تقاضا کرد که یکی از دختران اسیر از اهل بیت را که به روایتی فاطمه دختر امام حسین(ع) بود به او ببخشد که حضرت زینب در مقابل این درخواستِ نابجا ایستادگی کرد وسوگند یاد کرد که یزید و آن مرد نمیتوانند به هدف خود برسند و همین گونه نیز شد.<ref>تاریخ الطبری، ج5، ص462 ؛ الاحتجاج، ج2، ص131و 132.</ref> افشاگریهای حضرت زینب ومقاومت وایستادگی او در مقابل یزید باعث شد خیلی زود یزید،اقامت او را در شام مصلحت نداند ودستورباز گرداندن او و اهل بیت را به مدینه به نُعمان بن بَشیر(که زمانی از صحابه رسول خدا -ص-بود.<ref>الاستیعاب، ج4، ص1496.</ref>) بدهد.<ref>وقعة الطف، ص272.</ref>
| | در شام، هنگامی که یزید با ضربه به لب و دندان امام و اشعار کفرآمیز در حال توهین بود، حضرت زینب برخاست و خطبهای رسواکننده ایراد نمود<ref>الاحتجاج، ج2، ص122 و 123.</ref> و یزید را «یا ابنَ الطُّلَقاء» (فرزند آزادشدگان) خطاب قرار داد{{یادداشت|اشاره به دشمنی خاندان یزید با اسلام که پس از شکست در جریان فتح مکه توسط پیامبر، آزاد شده بودند.}} و به او فرمود: که آیا از عدل است که ناموس خود را در پس پرده نگاه داشته و دختران رسول خدا (ص) را در معرض انظار قرار داده است؟!<ref>بلاغات النساء، ص35؛ الاحتجاج، ج2، ص 123-130.</ref> همچنین در برابر درخواست نابجای یکی از حاضران برای تصاحب دختری از اهلبیت، ایستادگی کرد.<ref>تاریخ الطبری، ج5، ص462 ؛ الاحتجاج، ج2، ص131و 132.</ref> افشاگریهای او چنان کارساز بود که یزید بهزودی دستور بازگرداندن کاروان اسرا را به مدینه صادر کرد.<ref>وقعة الطف، ص272.</ref> |
|
| |
|
| == وفات حضرت زینب و مکانهای زیارتی منسوب به او == | | == وفات حضرت زینب و مکانهای زیارتی منسوب به او == |