پرش به محتوا

تاریخ حج ایرانیان

از ویکی حج
نسخهٔ تاریخ ‏۱۵ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۵ توسط Salar2 (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «== شیوه حج ایرانیان == سفر حج ایرانیان تا پیش از رواج وسایل حمل و نقل جدید، در قالب کاروان‌های محلی صورت می‌گرفت. در این کاروان‌ها، معمولاً شماری از اهالی یک شهر و روستا گرد می‌آمدند و به راهنمایی یک ساربان و قافله‌دار که به آن «حمله‌دار» گفت...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شیوه حج ایرانیان

سفر حج ایرانیان تا پیش از رواج وسایل حمل و نقل جدید، در قالب کاروان‌های محلی صورت می‌گرفت. در این کاروان‌ها، معمولاً شماری از اهالی یک شهر و روستا گرد می‌آمدند و به راهنمایی یک ساربان و قافله‌دار که به آن «حمله‌دار» گفته می‌شد، به سوی سرزمین حجاز راهی می‌شدند. حمله‌داران کسانی بودند که به سازمان‌دهی کاروان‌های حج در شهرهای ایران می‌پرداختند و راهنمایی حاجیان، تهیه محل اسکان، فراهم نمودن مرکب، و مذاکره و ارتباط با امیران و حاکمان محلی را در برابر پولی که از حاجیان می‌گرفتند، بر عهده داشتند.[۱] گاه نیز یک کاروان حج تنها از برخی دوستان و بستگان و با اسباب سفر محدود تشکیل می‌شد.[۲] مرکب اصلی سفر در کاروان حج به ویژه در صحراهای شبه جزیره عربی شتر بود. کاروانیان معمولاً شتر را از شترداران (جمّال‌ها) اجاره می‌کردند. کسانی که پولی بیشتر داشتند، بر کجاوه می‌نشستند. معمولاً هر فرد یک شتر برای آب و یک شتر برای بار کرایه می‌کرد. برخی حاجیان نیز به صورت پیاده و بدون شتر سفر می‌نمودند؛ چنان‌که در سفرنامه‌های دوران قاجار آمده است. افزون بر کاروان‌دار و شتردار، عکام‌ها که خدمت‌گزاران حاجیان بودند، آنان را در برابر گرفتن پولی همراهی می‌کردند و برخی کارها را از جمله گذاردن بار بر شتر، گردآوری هیزم برای آتش، گرفتن افسار شتر، گردآوری آب در منازل سفر، پختن نان و… بر عهده داشتند.[۳]

کاروان‌های حج بیشتر شکل محلی داشت. اهالی یک شهر کاروانی جداگانه داشتند که در کاروان شام یا عراق ادغام می‌شد. شماری از اهل محل یا بستگان و دوستان، هسته اصلی کاروان‌های یک شهر را تشکیل می‌دادند. این شکل از همراهی افراد آشنا و بستگان تا دوران معاصر نیز ادامه داشت و حتی امروزه نیز حاجیان معمولاً با بستگان خود مسافرت می‌کنند. کاروان هر شهر در مکه و مدینه به‌طور متحد حرکت می‌کردند و حتی در مکه نیز در طول سال‌ها مطوفانی ویژه داشتند. برای نمونه، مطوف حاجیان شیراز با مطوف حاجیان اصفهان متفاوت بود.[۴] د

گاه سامان‌دهی کاروان حج زیر نظر حکمرانان انجام می‌شد که گزارش‌های آن در کتاب‌های تاریخ آمده است. مردم از شهرها و روستاهای پیرامون به این کاروان می‌پیوستند یا با رسیدن کاروان به هر یک از شهرها، دلبستگان حج با آن همراه می‌شدند. این کاروان‌ها معمولاً با نظامیانی همراهی می‌شد تا در برابر راهزنان از حاجیان محافظت کنند. در کاروان‌های دولتی، معمولاً فردی به عنوان امیرالحاج (در تاریخ بیهقی: «سالار حاجیان» و در سفرنامه به جا مانده از دوره صفویه: «عجم آقاسی») که از بزرگان حکومت بود، انتخاب می‌شد.[۵] پادشاهان چون تصمیم به آماده‌سازی و راهی کردن کاروان حج می‌گرفتند، جارچیان را به سراسر مملکت می‌فرستادند و اعلان می‌کردند که پادشاه قصد دارد کاروان حج را با ساز و برگ راهی حجاز کند و هرکس می‌خواهد، می‌تواند خود را آماده سفر نماید. منشیان نیز نامه‌هایی به والیان شهرها می‌فرستادند و این موضوع را خبر می‌دادند.[۶] معمولاً این‌گونه دستورها با این وعده همراه بود که به فرمان پادشاه، والیان و راهداران از حاجیان هیچ مالیات و باج و خراج نخواهند گرفت.[۷] آماده‌سازی و راه‌اندازی کاروان‌های حج و بازگشایی راه آن، برای پادشاهان مایه فخر و نشانه‌ای از اسلام‌دوستی و وسیله کسب مشروعیت بود. از این‌رو، آن‌گاه که در دوران محمود غزنوی (۳۸۸–۴۲۱ق) سفر حج مدتی تعطیل شد، برخی بزرگان حکومت نزد سلطان رفتند و لزوم بازگشایی راه حج را به «پادشاه اسلام» گوشزد کردند. سلطان اعلان سفر حج کرد و سی هزار دینار برای هزینه سفر و پرداختن به راهزنان اختصاص داد. مردم بسیار که از نقاط گوناگون جمع شده بودند، با کاروان حج به سرپرستی قاضی‌القضات محمد ناصحی راهی مکه شدند و به سال ۴۱۲ق. حج گزاردند.[۸] حکمرانان همچنین در تسهیل کارهای حاجیان و کاستن از بار مالیات‌ها و مشکلات کاروان‌های حج و نیز در مبارزه با راهزنان می‌کوشیدند. بدر بن حسنویه کُرد که در کردستان حکومت داشت (۳۷۰–۴۰۵ق) با پرداخت پنج هزار دینار به راهزنان، آسایش کاروانیان حج را تضمین کرد. او همچنین مالی فراوان را به اشراف مکه و مدینه بخشید و تا آن‌گاه که زنده بود، به این روش ادامه داد.[۹] ابوسعید ایلخان نیز یک بار که کاروان حج مورد غارت قبایل عرب قرار گرفت، دو برابر خسارت را به کاروانیان پرداخت کرد. با وجود اهمیتی که پادشاهان برای حج باور داشتند، جز اندکی از پادشاهان و حاکمان ایران، مانند خلف بن احمد لیثی حاکم سیستان (حک: ۳۵۲–۳۹۳ق)، غیاث‌الدین از حاکمان آل‌کرت (حک: ۷۰۷–۷۲۹ق)، و محمدرضا شاه پهلوی فرصت حج‌گزاری نیافتند. چنین برمی‌آید که مهم‌ترین دلیل حج نرفتن شاهان ایران، دوری راه و احتمال شورش مخالفان و مدعیان سلطنت در نبودِ پادشاه و نیز اشتغال همیشگی پادشاهان به نبرد بود که فرصت حج‌گزاری را از آنان می‌گرفت.[۱۰]

گزارش‌ها از تاریخ حج‌گزاری ایرانیان

عصر دولت‌های محلی

قدیم‌ترین گزارش‌ها حاکی از ارسال کاروان حج به مکه همراه با هدایایی از سوی شاهان سامانی است.[۱۱]درباره حج‌گزاری در دوران غزنویان نیز مهم‌ترین گزارش‌ها مربوط به سال ۴۱۲ق. است. در این سال، در حالی که حج ایرانیان چند سالی تعطیل شده بود، محمود غزنوی کاروانی بزرگ را همراه سپاهی برای محافظت از آن به حج فرستاد. سپس سفر حج ایرانیان از قلمرو غزنویان مدتی تعطیل بود تا این‌که به سال ۴۱۵ق. کاروانی دیگر از سوی غزنویان و با امارت حسنک وزیر به حج رفت.[۱۲]

در نیمه اول سده پنجم ق. حرکت کاروان حج عراق جز در برخی سال‌ها متوقف شد. گزارش توقف حرکت کاروان از سال ۴۰۷ق. در منابع یاد شده که تا سال ۴۵۷ق. ادامه داشته است. در بسیاری از سال‌ها، کاروان حج عراق به دلیل تأخیر اهل خراسان (ایرانیان) از حرکت به سوی مکه بازمانده است.[۱۳] این گفته بدین معنا است که حاجیان ایرانی در این سال‌ها به حج نمی‌رفته‌اند و محمل عراق که منتظر ورود حاجیان ایرانی بوده، به دلیل گذشت زمان، از حج بازمی‌مانده است. درباره این‌که چرا کاروان حج خراسانی تأخیر داشته، آگاهی دقیق در دست نیست. در سال‌های پایانی سده چهارم ق. با تضعیف آل‌بویه، هجوم قبایل راهزن عرب در راه حج بالا گرفت و گاهی همین مایه تعطیلی حج کاروان عراق بود.[۱۴] اما تعطیلی حج ایرانیان بیشتر مربوط به مسائل درونی و گویا درگیری پادشاهان محلی با یکدیگر بوده است. در اوایل سده پنجم ق. در حالی که به دلیل اختلاف‌های خاندان آل‌بویه در شهرهای مرکزی و غربی ایران آتش نبرد میان برادران و عموزادگان بویهی شعله‌ور بود، در شرق ایران، محمود غزنوی مشغول کشورگشایی در هند و دست‌اندازی به سرزمین‌های زیر سلطه آل‌بویه بود.[۱۵] از دهه سوم سده پنجم ق. هجوم سلجوقیان به ایران، به عوامل ناامنی اوضاع درونی ایران افزوده شد. گویا به دلیل ناپایداری سیاسی در نخستین سال‌های قدرت این دولت، توقف کاروان حج تا سال ۴۵۶ق. ادامه یافت و در این سال نخستین کاروان حج به مکه راهی شد.[۱۶] پس از آن کاروان حج عراق که شامل حاجیان ایرانی هم بود هر سال به حج اعزام می‌شد.

مغول‌ها

با آغاز حمله مغول به شرق ایران (۶۱۶ق) گزارش‌هایی از قطع حرکت کاروان حاجیان از شهرهای ایران در سال‌های ۶۱۷ و ۶۱۸ق. در دست است.[۱۷] با نفوذ مغول‌ها به مناطق ایران و آغاز هجوم آنان به بغداد، کاروان حج عراق نیز از رفتن به حج بازماند.[۱۸] آن‌گاه که به سال ۶۳۴ق. مغول‌ها قصد حمله به بغداد کردند، خلیفه عباسی از دانشوران فتوای قطع حج به دلیل اولویت نبرد با مغول را گرفت.[۱۹] پس از هفت سال، با سرد شدن آتش نبردها، حرکت کاروان عراق به سال ۶۴۰ق. از سر گرفته شد.[۲۰] از این‌که حضور ایرانیان در این سال‌ها در کاروان حج عراقی چه‌اندازه بوده، آگاهی دقیق در دست نیست. به گزارش منابع تاریخ مکه، در دو دهه پایانی خلافت عباسی، در چندین سال، کاروان حج از عراق حرکت نکرد که عامل اصلی آن، نبردهای پراکنده با مغولان بود.[۲۱] هنگامی که مغول‌ها بغداد را به سال ۶۵۶ق. تصرف کردند، حرکت کاروان حج از بغداد برای ده سال متوقف شد. گزارش نخستین سفر حج از عراق پس از این سال به۶۶۶ق. یا ۶۶۷ق. مربوط است که اباقا خان مغول به بغداد آمد و عطا ملک جوینی با گوشزد کردن اهمیت حج، توانست فرمانی برای بازگشایی راه حج از او بگیرد.[۲۲] از این‌که پس از آن، فرستادن کاروان حج به‌طور منظم ادامه داشته یا نه، گزارشی در دست نیست.[۲۳] فرمانروایان نخست ایلخان مسلمان نبودند و به حج توجهی نداشتند. با این حال، گزارش‌هایی از سفر حج ایرانیان در دوران ایلخانان غیر مسلمان نیز در دست است. برای نمونه، در دوران ارغون (حک: ۶۸۳–۶۹۰ق) به سال ۶۸۸ق. کاروان بزرگی از حاجیان ایرانی از عراق به حج رفت که بسیاری از دانشوران و بزرگان ایران نیز در آن حضور داشتند.[۲۴] با مسلمان شدن ایلخانان، حج‌گزاری ایرانیان رونقی بیشتر یافت. از راهی شدن کاروان حج در دوران احمد تکودار (حک: ۶۸۱–۶۸۳ق) نخستین ایلخان مسلمان گزارش‌هایی در دست است. بر پایه این گزارش‌ها، در این دوران، موقوفاتی برای حرمین شریفین وجود داشته که به دستور وی این موقوفات را گردآوری کرده و به مکه می‌فرستاده‌اند.[۲۵] د

در دوران غازان خان (حک: ۶۹۴–۷۰۳ق) دومین ایلخان مسلمان که کارهایی فراوان برای گسترش اسلام میان مغولان انجام داد، حج‌گزاری رونقی بیشتر یافت. غازان خان فرمانی برای تعظیم و تکریم سادات مکه و خادمان بیت‌الله صادر نمود و برای کعبه پرده‌ای گرانب‌ها فراهم کرد و همراه اموال بسیار برای انعام مکیان به مکه فرستاد. او به سال ۷۰۲ق. کاروانی شکوهمند را به حج فرستاد و برای حفظ امنیت آن، امیر قتلغ شاه را امیرالحاج کرد.[۲۶]

حج‌گزاری ایرانیان پس از حمله مغول در دوران حکومت ابوسعید (حک: ۷۱۶–۷۳۶ق) به اوج رونق رسید. در این دوران، محمل عراقی با شکوه و عظمت راهی مکه می‌شد و شمار حاجیان بسیار فراوان بود.[۲۷] گزارش‌های ابن‌بطوطه از کاروان عراق که در همین سال‌ها به حج رفته، نشانگر رونق حج‌گزاری ایرانیان است. او از فراوانی حاجیان ایرانی و امکانات و سامان مناسب کاروان عراق خبر داده است.[۲۸] اهتمام ابوسعید ایلخان به امور حج، از جمله آراستن محمل عراق با گوهرهای گرانب‌ها و حمایت از کاروان و حتی پرداخت خسارت وارد شده بر حاجیان بر اثر حمله دزدان، مورد توجه منابع قرار گرفته است.[۲۹]

پس از مغولان

با مرگ ابوسعید ایلخان (سال۷۳۶ق) حرکت کاروان حج عراق متوقف شد و پس از۱۱ سال، به سال ۷۴۸ق. محمل عراق دیگر بار به حج رفت. از این سال، حج ایرانیان دوره‌های چند ساله تعطیلی را تجربه کرد که بیش از هر چیز برآمده از ناپایداری سیاسی در ایران به دلیل اختلاف حکومت‌های محلی با یکدیگر و درگیری‌های دامنه‌دار جانشینان پس از مرگ حاکم پیشین بود.[۳۰] از سال ۷۴۰ق. حدود یک سده عراق به دست آل‌جلایر (حک: ۷۴۰–۸۳۶ق) افتاد. در این دوران، تجهیز کاروان عراق بر عهده حکومت آل‌جلایر بود. حرکت کاروان عراق در این دوران منظم نبود و درگیری آل‌جلایر با همسایگان و نیز مشکلات داخلی، حج را به تعطیلی می‌کشاند. برای نمونه، از سال ۷۹۵ق. حرکت محمل عراق چند سال قطع شد که گویا به دلیل حمله تیمور به ایران بود.[۳۱] مرگ احمد بن اویس (۸۱۳ق) نیز باعث تعطیلی چند ساله حج شد.[۳۲] در برخی از سال‌های حکومت جلایریان، کاروان عراقی از رونق فراوان برخوردار بود. از جمله در سال‌های سلطنت اویس جلایری (حک: ۷۵۷–۷۷۶ق) کاروان عراقی بسیار پر شمار و با شکوه بود. در برخی سال‌های دهه ۷۷۰ق. به دلیل حمایت‌های مالی او از عجلان بن رمیثه (حک: ۷۶۲–۷۷۴ق) شریف مکه، نامش در خطبه مکه یاد می‌شد.[۳۳] از میان رفتن حکومت جلایریان به دست قرایوسف قراقویونلو (حک: ۸۱۰–۸۱۲ق) به سال ۸۱۳ق. مدتی اعزام کاروان حج عراق را به تعطیلی کشاند.[۳۴] اما از سال ۸۱۶ق. قرایوسف کاروان عراق را که ایرانیان نیز با آن همراه بودند، تجهیز کرد و به مکه فرستاد. در این سال، در خطبه‌های نماز مسجدالحرام، برای قرایوسف دعا کردند.[۳۵] از ۸۲۱ تا ۸۲۳ق. نبرد قرایوسف با شاهرخ تیموری و حاکم شام، باعث تعطیلی حج شد.[۳۶] درگذشت قرایوسف به سال ۸۲۳ق. نیز حج را مدتی با تعطیلی روبه‌رو کرد. این تعطیلی تا سال ۸۳۱ق؛ که امیر حله حسین بن علی بن اویس کاروان عراق را تجهیز کرد، ادامه داشت.[۳۷] از این هنگام تا دهه ۸۵۰ق؛ که گزارش‌هایی از حج محمل عراق به دستور احمد شاه پسر قرایوسف در دست است، خبری از حرکت کاروان عراق بازتاب نیافته است.[۳۸] به سال ۸۷۱ق. پس از نزدیک دو دهه، محمل عراق دیگر بار به راه افتاد و حرکت آن تا سال ۸۹۶ق. در دوران آق قویونلوها (۷۹۸–۹۱۴ق) و در دوره قدرت اوزون حسن (حک: ۸۷۲–۸۸۲ق) مدتی بدون وقفه ادامه داشت.[۳۹] اختلاف دولت آق قویونلو با مصر در دوران قدرت اوزون حسن، چند بار برای حاجیان ایرانی مشکل آفرید. برای نمونه، به سال ۸۷۶ق. بدین دلیل که محمل عراق می‌خواست بر محمل مصر پیشی بگیرد، اختلاف‌هایی روی داد و به حاجیان عراقی توهین شد.[۴۰] سال بعد به دستور اوزون حسن برای کعبه جامه‌ای دوختند که با کاروان عراقی به حجاز حمل شد. امیرالحاج که نخست به مدینه رفته بود، مردم مدینه را ناچار به خواندن خطبه به نام اوزون حسن کرد. این کار سبب اختلاف حاجیان کاروان عراق با شریف مکه و امیرالحاج مصر شد و امیرالحاج عراق به دستور او زندانی گشت و تا ششم ذی‌حجه به کاروان عراق اجازه ورود به مکه داده نشد.[۴۱] به سال ۸۸۰ق. نیز امیرالحاج مصری از ورود محمل همراه کاروان عراق به مکه پیش‌گیری کرد و تنها اجازه ورود حاجیان را داد. به سال ۸۸۱ق. نیز امیرالحاج مصری اجازه ورود محمل عراقی به مکه را نداد. کاروانیان محمل را در منطقه زاهر نهادند و تنها پس از پرداخت رشوه به امیرالحاج توانستند محمل را وارد عرفه کنند.[۴۲] با توجه به تعطیلی حرکت کاروان عراق در بسیاری از سال‌ها و همچنین درگیری حکومت‌های عراق با حاکمان مناطق ایران، این احتمال بسیار است که در موارد فراوان، حاجیان ایرانی از راه عراق به حج نرفته باشند. از مسیرهایی که دراین دوران مورد استفاده حاجیان ایرانی بوده، مسیر شام و مصر است. از اواخر این دوران، گویا به سال ۸۹۸ق. سفرنامه‌ای در دست است که نویسنده آن همراه قافله مصر به حج رفته است.[۴۳] این دوران مقارن است با حکومت تیموریان (۷۷۱–۹۱۳ق) در قسمتی از مرکز و شرق ایران که شماری از آنان مانند شاهرخ تیموری (حک: ۸۱۱–۸۵۰ق) به امور حج و حرمین اهتمام فراوان داشتند. شاهرخ تیموری به حاکم مصر نامه‌ای نوشت و از این‌که برخی حاجیان ایرانی نزدیک مصر دچار حمله راهزنان شده‌اند و به شکایت آنان اعتنایی نشده است، گلایه کرد.[۴۴] این گزارش از حرکت کاروان حاجیان شرق و مرکز ایران از راه شام حکایت دارد. کاروانی دیگر که در این دوران از ایران به حج راهی می‌شد، کاروان حاجیان شیرازی بود. نخستین گزارش از حضور این کاروان مربوط به سال ۷۵۸ق. در دوران حکومت آل‌مظفر (حک: ۷۱۳–۷۹۵ق) در شیراز و مناطق مرکزی ایران است.[۴۵] از این‌که حاجیان چه مناطقی از ایران با کاروان شیراز همراه می‌شدند و حرکت این کاروان تا چه زمانی ادامه داشته، آگاهی در دست نیست. گزارش حضور این کاروان در سال‌های۷۵۷، ۷۸۴، ۸۱۳، ۸۱۵ق. در منابع آمده است. مسیر حرکت این کاروان از راه احساء و قطیف بود.[۴۶]

صفویان

در دوران صفویه، اختلاف‌های سیاسی ایران و عثمانی، در حج‌گزاری ایرانیان اثر فراوان داشت. مسیر حج ایرانیان از سرزمین‌های زیر نظر دولت عثمانی می‌گذشت و سفر آنان به قلمرو دشمن، به ویژه هنگامی که آتش نبرد میان دو دولت برافروخته بود، با موانع و مشکلاتی روبه‌رو می‌شد. گزارش‌ها حاکی از تعطیلی حج به دلیل‌های سیاسی در برخی سال‌ها بوده است؛ از جمله به سال۱۰۴۷ق؛ که نبرد صفوی با عثمانی جریان داشت، ایرانیان به فرمان سلطان عثمانی مراد چهارم (حک: ۱۰۳۲–۱۰۴۹ق) از مکه اخراج و برای چند سال از حج‌گزاری بازداشته شدند.[۴۷] شاه عباس صفوی (حک: ۹۹۵–۱۰۳۸ق) که حج‌گزاری ایرانیان را عامل سرازیر شدن پول بسیار به کشور دشمن می‌دید، سفر حج را مدتی ممنوع کرد.[۴۸] جز این موارد، گزارش‌های مشخصی درباره قطع شدن حج ایرانیان در دوران صفویه در دست نیست. دولت عثمانی برای حفظ وجهه دینی خود به عنوان خادم حرمین، از ممنوع کردن حج ایرانیان پرهیز می‌کرد. اما با توجه به روابط ایران و عثمانی در این دوران، می‌توان حدس زد که حج‌گزاری ایرانیان در زمانی که دو دولت در نبرد بوده‌اند، متوقف یا سخت محدود بوده است. توقف حج ایرانیان و مشکلات آن‌ها را از نامه‌های دو دولت عثمانی و صفوی می‌توان دریافت. در این نامه‌ها به مشکلات حج ایرانیان و بسته بودن راه آنان اشاره و رسیدن به صلح برای آسایش حاجیان ضروری دانسته شده است.[۴۹] هنگامی که دولت ایران و عثمانی در صلح به سر می‌بردند، حج‌گزاری ایرانیان با آزادی و گستردگی بیشتر انجام می‌شده است. گزارش‌هایی از سفر پر شمار ایرانیان در برخی سال‌ها و نیز سفر افراد، به ویژه بزرگان دولت صفوی ودانشوران شیعی و سکونت شماری از آنان در مکه و مدینه، در دوران صفویه در دست است.[۵۰]

احساسات ضد ایرانی در میان مردم و دانشوران حجاز در آن دوران بیشتر بود و چنان‌که خواهیم دید، همین به کشته شدن برخی ایرانیان در مکه انجامید. نویسندگان کتاب‌های تاریخ مکه نیز در این دوران از این‌گونه احساسات دور نماندند و در آثار خود، اشارات فراوان به نبردهای دولت عثمانی با ایرانیان کردند و داستان‌های دروغین درباره صفویان نقل نمودند و به شایعات ضد ایرانی و احساسات ضد شیعی دامن زدند.[۵۱] در همین فضای ضد صفوی بود که میر ویس افغانی در اواخر دوران صفویان توانست از دانشوران مکه بر ضد صفویان شیعه فتوا بگیرد و به حمله خود به اصفهان مشروعیت بخشد.[۵۲]

قاجار

در دوران قاجار، کنسولگری ایران در جده افتتاح شد. با این‌که کنسول ایران در سامان‌دهی حاجیان ایرانی نقش داشته و برخی سفرنامه‌ها از خدمات این کنسولگری در حمایت از ایرانیان شیعه خبر داده‌اند،[۵۳] بیشتر سفرنامه‌های قاجاری از رفتار کنسولگری با شهروندان ایرانی، به ویژه دریافت پول از حاجیان به بهانه‌های گوناگون، شکایت کرده‌اند. در آغاز ورود مسافر، کنسولگری گذرنامه او را می‌گرفت و در پی دریافت مبلغی بازپس می‌داد.[۵۴] بخشی از کرایه حمل و نقل که حاجیان به شترداران می‌دادند، سهم کنسولگری بود[۵۵] و کنسول با حمالان و شترداران و کاروان‌داران برای گرفتن پول بیشتر از حاجی همدست بود.[۵۶] کنسولگری اموال حاجیان متوفی را تصرف می‌کرد و برای صدور اجازه دفن متوفی پول اضافه می‌گرفت، به نوشته برخی، با گرفتن رشوه از کاروان‌داران، هنگام اختلاف میان حاجی و کاروان‌دار، به سود کاروان‌دار رای می‌داد[۵۷] و حتی گاه با دزدان همدستی داشت.[۵۸] کنسولگری در مکه نیز از مردم پول می‌گرفت و گاهی اجازه حرکت از مکه را به حاجیان نمی‌داد.[۵۹] کنسول ایران به سبب دریافت پول، جان حاجیان را به خطر می‌انداخت. برای نمونه، در سالی که افشار ارومی در حج حضور داشت، با این‌که راه جبل از سوی دولت ایران ممنوع شده بود، نایب کنسول ایران با گرفتن مبلغی کلان از امیر جبل، اجازه عبور ایرانیان از جبل را داد و حمله‌داران با تبلیغ و تشویق، مردم را از این راه حرکت دادند.[۶۰]

  1. نک: مقالات تاریخی، دفتر9، ص16-17؛ لغت‌نامه، ج6، ص8084، «حمل‌دار.
  2. نک: حیات یحیی، ج1، ص68.
  3. روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج2، ص1509؛ سفرنامه فرهاد میرزا، ص160؛ حدیث قافله‌ها، ص202؛ به سوی‌ام القری، ص241، 279؛ پنجاه سفرنامه، ج5، ص436.
  4. پنجاه سفرنامه، ج5، ص412؛ ج6، ص78.
  5. تاریخ بیهقی، ج3، ص1151؛ احسن التواریخ، ج2، ص748؛ روضات الجنات، ج1، ص513-516؛ سفرنامه منظوم حج، ص45.
  6. تاریخ عالم‌آرای امینی، ص222-223.
  7. تاریخ عالم‌آرای امینی، ص222-224.
  8. الکامل، ج9، ص325؛ دستور الکاتب، ج1، ص374.
  9. تجارب الامم، ج7، ص339؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص687-688.
  10. نک: تاریخ طبری، ج9، ص221؛ پیراسته تاریخنامه هرات، ص166؛ با من به خانه خدا بیایید، ص225؛ ترجمه تاریخ یمینی، ص41.
  11. ترجمه تاریخ یمینی، ص36.
  12. الکامل، ج9، ص325، 341؛ اتحاف الوری، ج2، ص447، 450-451.
  13. الکامل، ج9، ص325، 356، 363، 370، 432؛ اتحاف الوری، ج2، ص444-457.
  14. نک: اتحاف الوری، ج2، ص428-433؛ تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ج1، ص185.
  15. تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ج1، ص202-212.
  16. تاریخ ابن خلدون، ج4، ص132؛ اتحاف الوری، ج2، ص470.
  17. اتحاف الوری، ج3، ص31-32؛ تاریخ مغول در ایران، ص28؛ تاریخ مغول، ص25.
  18. اتحاف الوری، ج3، ص51-52، 55.
  19. البدایة و النهایه، ج13، ص145؛ اتحاف الوری، ج3، ص52.
  20. اتحاف الوری، ج3، ص59.
  21. شفاء الغرام، ج2، ص403-404.
  22. اتحاف الوری، ج3، ص92؛ شفاء الغرام، ج2، ص404؛ دین و دولت در ایران عهد مغول، ج2، ص399-400.
  23. نک: اتحاف الوری، ج3، ص99-120.
  24. العقد الثمین، ج1، ص192؛ اتحاف الوری، ج3، ص119-120؛ تحریر تاریخ وصاف، ص135.
  25. تحریر تاریخ وصاف، ص69؛ تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ص499.
  26. تحریر تاریخ وصاف، ص215؛ دین و دولت در ایران عهد مغول، ج2، ص464.
  27. اتحاف الوری، ج3، ص171، 181.
  28. رحلة ابن بطوطه، ج2، ص411-412.
  29. اتحاف الوری، ج3، ص167، 171.
  30. شفاء الغرام، ج2، ص417.
  31. اتحاف الوری، ج3، ص390؛ درر الفوائد المنظمه، ص315؛ درباره حکومت آل جلایر، نک: تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجار، ص594-601.
  32. اتحاف الوری، ج3، ص482.
  33. شفاء الغرام، ج2، ص422.
  34. اتحاف الوری، ج3، ص482؛ تاریخ حبیب السیر، ج4، ص577؛ تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجار، ص652-653.
  35. اتحاف الوری، ج3، ص510؛ شفاء الغرام، ج2، ص431؛ درر الفوائد المنظمه، ص320.
  36. شفاء الغرام، ج2، ص434-435؛ درر الفوائد المنظمه، ص321.
  37. اتحاف الوری، ج3، ص574؛ ج4، ص23؛ درر الفوائد المنظمه، ص321-325.
  38. درر الفوائد المنظمه، ص330-331.
  39. درر الفوائد المنظمه، ص332-344؛ درباره حکومت آق قویونلوها، نک: تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، ص655-660.
  40. درر الفوائد المنظمه، ص337.
  41. اتحاف الوری، ج4، ص558؛ درر الفوائد المنظمه، ص337؛ تحصیل المرام، ج2، ص765-766.
  42. اتحاف الوری، ج4، ص604-605؛ الدر الکمین، ج1، ص115؛ درر الفوائد المنظمه، ص338.
  43. سفرنامه منظوم حج، ص85.
  44. اسناد و مکاتبات تاریخی ایران از تیمور تا شاه اسماعیل، ص146-148.
  45. اتحاف الوری، ج3، ص272؛ درر الفوائد المنظمه، ص310؛ درباره حکومت آل مظفر، نک: تاریخ ایران کمبریج، دوره تیموریان، ص21-26.
  46. اتحاف الوری، ج3، ص272، 491، 500.
  47. منائح الکرم، ج4، ص181-182.
  48. سفرنامه کروسینسکی، ص25؛ تاریخ منتظم ناصری، ج2، ص1037.
  49. اسناد و مکاتبات سیاسی ایران از سال 1038 تا 1105، ص29؛ شاه طهماسب صفوی، ص203-237؛ نک: از شیخ صفی تا شاه صفی، ص213.
  50. منائح الکرم، ج5، ص256، 265؛ وقایع السنین، ص553؛ صفویه در عرصه دین، ج2، ص844-850؛ خلاصة التواریخ، ج1، ص313، 440، 811؛ تذکرة تحفه سامی، ص33.
  51. نک: الاعلام باعلام بیت الله الحرام، ص277-281.
  52. جهانگشای نادری، ص447-448؛ تاریخ منتظم ناصری، ج2، ص1048؛ انقراض سلسله صفویه، ص76.
  53. حدیث قافله‌ها، ص110.
  54. پنجاه سفرنامه، ج7، ص263-264؛ ج5، ص403، 406.
  55. پنجاه سفرنامه، ج7، ص263-264.
  56. پنجاه سفرنامه، ج5، ص410-411.
  57. پنجاه سفرنامه، ج7، ص291.
  58. پنجاه سفرنامه، ج5، ص409.
  59. سفرنامه میرزا داود میروظایف، ص140.
  60. سفرنامه مکه معظمه، ص158.