پرش به محتوا

کتاب:فقه‌پژوهی مسائل نوپدید/فصل چهارم: مسائل نوپدید متأثر از توسعه در مشاعر حج

از ویکی حج
۱۷۵

گفتار اول: توسعه مشاعر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

یکی از راه‌هایی که می‌تواند امر حج‌گزاری حجاج بیت الله الحرام را در سالیان اخیر تسهیل کند، توسعه سرزمین مشعرالحرام و مِناست تا جمعیت بیشتری از حجاج بتوانند در این اماکن مقدس اسکان یابند.

سرزمین عرفات به جهت وسعتی که دارد نیازمند توسعه نیست. درحالی‌که سرزمین مشعرالحرام و منا به دلیل مساحت اندکی که در مقایسه با سرزمین عرفات دارند، از دیرباز با مسئله ازدحام جمعیت و کمبود جا براي اسکان حجاج مواجه بوده‌اند و این مسئله در سالیان اخیر نمود بیشتری یافته است.

روایات نشان مي‌دهد که در عصر ائمه(ع) نیز حجاج خانه خدا جهت وقوف در مشعر و منا با مشکل ازدحام و کمبود جا مواجه بوده‌اند. به همین دلیل از اهل بیت(ع) در خصوص حکم کمبود جا در این مشاعر مقدس سؤال شده است. لازم است این روایات با دقت بیشتری بررسی شوند.

به هر روی سؤال اساسی که باید پاسخ داده شود این است که آیا محدوده‌هایی که برای مشاعر حج در عصر تشریع و زمان ائمه(ع) در روایات بیان شده است، برای همه زمان‌ها معتبر است و شارع تعبد خاصی نسبت به رعایت این محدوده‌ها داشته یا صرفاً تبیین حدود این سرزمین‌ها برای آن سالیان بوده است؟

۱۷۶

در صورتی که اثبات شود شارع اهتمام ویژه‌‌ای به این حدود و مقادیر دارد، آیا این امکان وجود دارد که در برخی از این مشاعر ـ مانند سرزمین منا ـ از جهت ارتفاعی یا زمانی توسعه ایجاد شود؟ بدین معنا که با ساخت بناهای بلندمرتبه (شبیه به هتل‌های موجود در شهر مقدس مکه) تعداد بیشتری از حجاج در سرزمین منا اسکان داده شوند یا برخی از حجاج، زودتر از دیگران اعمال مختص به منا را انجام دهند و در مکه مستقر شوند تا ازدحام جمعیت مانع از انجام آسان اعمال برای سایر حج‌گزاران نشود؟

پاسخ به سؤالات مذکور مستلزم بررسی حدود شرعی مشاعر و امکان توسعه ارتفاعی و زمانی در این اماکن مقدس است.

توسعه در محدوده مشعر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

براي بررسی امکان توسعه عرضی مشعرالحرام، ابتدا لازم است محدوده شرعی آن بررسی شود.

۱. محدوده سرزمین مشعرالحرام[ویرایش | ویرایش مبدأ]

سرزمین مشعر بین عرفات و منا واقع است و ابتدای مشعر تا عرفات، ۳/۵ کیلومتر و فاصله انتهای مشعر تا منا، ۵/۱ کیلومتر است. طول مشعر ۳ کیلومتر و مساحت آن حدود ۱۲ کیلومتر مربع است و امروزه محدوده آن با تابلوهای بزرگی با عبارت «بداية المزدلفة» و «نهاية المزدلفة»، مشخص شده است.[۱]

مطابق با روایات صحیح نقل شده از اهل بیت(ع)، در عصر تشریع و زمان ائمه(ع) از سرزمين مشعر به نام‌های «جمع» و «مزدلفه» تعبیر می‌شده است.[۲] بر اساس همین

۱۷۷

روایات، ابوبصیر از امام صادق(ع) و اسحاق بن عمار از امام کاظم(ع) چنین نقل کرده‌اند که محدوده این سرزمین بین وادی مُحسّر و مِأزمَین است.[۳]

وادی محسّر منطقه‌‌ای به فاصله ۵۰۰ متر، بین مشعر و منا است و بنا بر روایات تاریخی، این منطقه محل از بین رفتن سپاه ابرهه است.[۴]

همچنين به تنگه راه بین دو کوهی که سرزمین مشعر و منا را در برگرفته، «مأزم» مي‌گويند. به موضعی که بین عرفات و مشعر واقع شده، «مأزمان» اطلاق می‌شود.[۵] این تعبیر، به دو راه رفت و برگشت تنگ در این ناحیه اشاره دارد که حجاج پس از عبور از آن به سرزمین مشعر می‌رسند.

۱۷۸

همچنین بر اساس روایت صحیح دیگری که زراره از امام باقر(ع) نقل کرده، ایشان حد سرزمین مشعرالحرام یا همان مزدلفه را «ما بین مأزمین» تا کوه و وادی «حیاض محسّر» تعیین کرده‌اند.[۶] این تعبیر حاکی از این است که مراد از «حیاض»، که در برخی روایات به عنوان حد مزدلفه یا مشعر بیان شده،[۷] همان نهایت مرز مشعر و نقطه ورود به وادی محسّر است؛ به همین دلیل برخی روایات، حجاج را از عبور از «حیاض» و ورود به «وادی محسّر» قبل از طلوع آفتاب منع کرده‌اند.[۸]

۲. حکم توسعه عرضی مشعرالحرام[ویرایش | ویرایش مبدأ]

چنان‌که گذشت، مشکل ازدحام جمعیت و کمبود جا برای اسکان حجاج، در زمان ائمه(ع) نیز مطرح بوده است. ازاین‌رو سماعه در روایتی صحیح از امام صادق(ع)، راهکاری را برای حل این مشکل مطالبه مي‌کند. حضرت نیز در پاسخ، اسکان حجاج در منطقه مأزمین را چاره کار معرفی مي‌کنند.[۹]

این سخن امام(ع) حاکی از این است که سرزمین مشعرالحرام دارای محدوده شرعی است؛ به طوری که جز در زمان اضطرار و ازدحام جمعیت حجاج، نباید از آن تخطی

۱۷۹

کرد. البته جواز توسعه و اسکان حجاج در خارج از محدوده مشعر، فقط به قسمت ورودی مشعر از طرف سرزمین عرفات اختصاص دارد. همچنین از این سخن می‌توان دریافت که توسعه ارتفاعی در سرزمین مشعر جایز است؛ زیرا حضرت در روایت فوق، بالا رفتن از مأزمین را در زمان ازدحام جایز دانسته‌اند. بنابراین به طریق اولی توسعه ارتفاعی در فضای سرزمینی مشعر جایز خواهد بود. هرچند به دلیل مدت زمان محدودی که حجاج در سرزمین مشعر می‌مانند، ممکن است بحث از توسعه ارتفاعی در این سرزمین، قابلیت اجرا نیابد.

توسعه در محدوده سرزمین منا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

با توجه به مدت زمان نسبتاً طولانی‌تری که حجاج در سرزمین منا باید سپری کنند و نیز وجوب بیتوته و وقوف شبانه در این سرزمین، بحث کمبود جا بیشتر مطرح مي‌شود. بنابراین بررسی محدوده شرعی سرزمین منا و امکان توسعه در آن اهمیت بیشتری دارد.

۱. محدوده سرزمین منا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

سرزمین منا که پس از گذشتن از وادی محسِّر آغاز می‌شود، فاصله‌ای به طول حدود ۵/۳ کیلومتر و عرض تقریبی پانصد متر داشته و میان دو کوه ممتد قرار دارد و انتهای آن به مکه ختم می‌شود. حدود منا نیز با تابلوهایی مشخص شده است و در مسیر مکه تا جمره عقبه، حد منا به حساب می‌آید. قسمت پایانی منا، یعنی عقبه، جایی است که نخستین‌بار مسلمانان یثرب در آنجا با رسول خدا(ص) بیعت کردند و بیعت آنها با نام «بيعة العقبة» شهرت یافت.[۱۰] مطابق با روایات صحیح نقل شده از امام صادق(ع)، محدوده شرعی منا از عقبه تا وادی محسِّر است.[۱۱]

۱۸۰

۲. حکم توسعه عرضی منا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مطابق با روایت مذکور، منطقه منا دارای محدوده مشخصی است که شارع آن را معین کرده است. با توجه به اینکه احکام شارع فرازمانی و فرامکانی هستند، اين روايت و امثال آن ظهور دارند در اینکه محدوده تعیین شده برای همه زمان‌ها و همه مکلفین است و به عصر صدور روایات، اختصاص ندارد؛ چه اینکه اگر مختص آنان بود باید امام(ع) با قرینه‌‌ای این مطلب را همراه تعیین محدوده مشاعر حج، بیان مي‌کردند.

علاوه بر این، روایاتی وجود دارد که در آنها از حکم ازدحام جمعیت و کمبود جا در منا برای اسکان حجاج سؤال شده است و امام(ع) در پاسخ، جای‌گیری آنها در منطقه وادی محسِّر را به عنوان راهکار معرفی کرده‌اند.[۱۲] از این بیان چنین فهمیده می‌شود که شارع در تعیین محدوده منا، فرض اضطرار و کمبود جا برای حجاج را نیز لحاظ کرده‌اند و این خود دلیل دیگری بر غیر قابل تغییر بودن محدوده مناست.

اما با در فرض افزایش حجاج و ازدحام بیش از مقدار فوق و کمبود جا در وادی محسِّر چه باید کرد؟

آنچه مسلم است حجاج نمی‌توانند برای بیتوته در منا، از سرزمین مشعرالحرام استفاده کنند؛ زیرا بدیهی است که بر این بیتوته، بیتوته در منا صادق نیست و شارع از باب اضطرار، بیتوته در وادی محسِّر را فقط در حکم بیتوته در منا دانسته است. کما اینکه گذشتن از عقبه در مسیر مکه نیز به معنای ورود به شهر مکه است و بر بیتوته در آن قسمت نیز بیتوته در منا صادق نیست. بنابراین یا باید بیتوته برای معذورین به دلیل ازدحام و نبود جا منتفی باشد یا به گونه دیگری مانند ساخت ساختمان‌های بلند و پُرگنجایش، جمعیت حجاج را سامان داد که در این صورت باید قائل به جواز ساخت و توسعه ارتفاعی در منا شویم.

۱۸۱

بحث درباره توسعه ارتفاعی در ادامه خواهد آمد؛ اما برای شناخت حکم بیتوته معذورین به دلیل ازدحام و عدم امکان اسکان در منا باید روایات دال بر وجوب بیتوته را مورد واکاوی قرار دهیم.

روایات

روایات دال بر وجوب بيتوته به قرار ذیل‌اند:

يک ـ روایت صحیح معاوية بن عمار از امام صادق(ع)

حضرت فرمودند: در شب‌های تشریق در جایی جز منا شب را سپری نکن و اگر در جای دیگری ماندی، باید یک گوسفند قربانی کنی و اگر ابتدای شب از منا خارج شدی باید تا قبل از نیمه شب به منا برگردی؛ مگر اینکه مشغول انجام اعمال حجت بوده یا از مکه خارج شده باشی. اما اگر نیمه شب از منا خارج شدی بیتوته در غیر منا برایت ضرری ندارد.

و از حضرت در مورد فردی سؤال کردم که شبانه برای زیارت خانه خدا به مکه رفته و تا طلوع فجر مشغول انجام مناسکش بوده است؛ حضرت فرمودند: «چیزی بر عهده‌اش نیست، در کار اطاعت خدا بوده است».[۱۳]

دو ـ روایت صحیح عیص بن قاسم از امام صادق(ع)

از حضرت در مورد حکم حرکت از منا برای زیارت خانه خدا (و انجام اعمال مکه) سؤال کردم، ايشان فرمودند:

«اگر روز یا وقت عشاء برای زیارت برود، باید قبل از طلوع فجر در منا باشد؛

۱۸۲

اما اگر بعد از نیمه شب برود و به سحر برسد، اشکالی ندارد که طلوع فجر در مکه باشد».[۱۴]

سه ـ روایت صحیح معاوية بن عمار از امام صادق(ع)

حضرت فرمودند: «هنگامی که از طواف حج و طواف نساء فارغ شدی فقط در منا بیتوته کن؛ مگر اینکه مشغول به انجام مناسکت باشی و اگر بعد از نیمه شب از منا خارج شدی، بیتوته در خارج منا ضرری برایت ندارد».[۱۵]

نقد و بررسی

از این روایات به خوبی استفاده می‌شود که حکم اولی در مورد تمام حجاج، وجوب بیتوته شبانه (نیمه اول یا دوم شب) در مناست و چنانچه کسی بخواهد بعد از نیمه شب از منا خارج شود یا تمام شب را برای عبادت در مکه سپری کند، مجاز است.

بنابراین می‌توان حجاج را به سه دسته تقسیم کرد: گروهي تا نیمه شب بیتوته داشته باشند، گروهی برای انجام اعمال، به مکه بروند و گروهی نیز نیمه شب تا طلوع فجر را در منا بگذرانند.

اما راهکار فوق در زمان حج‌گزاری و جمعیت فراوان حجاج، عملاً قابل اجرا نیست؛ زیرا بيشتر حجاج به دلیل خستگی نمی‌توانند شب را در مکه به انجام اعمال بگذرانند. همچنين به دلیل وجود مسافت طولانی بین منا و محل استقرار زائران در مکه و نبود وسیله نقلیه عمومی در ایام تشریق، امکان حمل و نقل آنان بین هتل و منا در دو نیمه شب غالباً وجود ندارد.

۱۸۳

بنابراین مطابق با روایت نقل شده از سماعه، حجاج فقط می‌توانند در فرض ازدحام، به جای منا، در وادی محسِّر بیتوته داشته باشند و اگر امکان اسکان در آنجا نیز برایشان فراهم نباشد، اسکان بر کوه‌های اطراف آن نیز ممکن است که عبارت «یرْتَفِعُونَ إِلَی وَادِی مُحَسِّرٍ» نیز بر آن دلالت دارد. البته اگر به هر دلیل، از جمله عدم امکان برپایی خیمه در دامنه کوه، امکان اسکان حجاج در کوه‌های اطراف وادی محسِّر نیز فراهم نباشد، وجوب بیتوته منتفی است.

اما چنانچه با ساخت ساختمان‌های بلند در منطقه منا بتوان حجاج را در این منطقه اسکان داد، بر بیتوته در وادی محسّر مقدم مي‌شود.

۳. حکم توسعه ارتفاعی منا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در بحث توسعه ارتفاعی در منا، با ساخت هتل‌های مرتفع، ابتدا باید توجه داشت که ازدحام در سالیان اخیر از نظر حُکمی، مقداری متفاوت از ازدحام در عصر تشریع است؛ زیرا در عصر تشریع، هر فردی که استطاعت می‌یافت، به حج‌گزاری اقدام مي‌کرد. در نتیجه مقدار جمعیت گردآمده در منا، قبل از شروع مناسک حج معلوم نبود. ازاین‌رو حل مسئله ازدحام در مشاعر حج بر عهده شارع بود.

اما در سالیان اخیر که برگزاری حج تحت نظارت دولت عربستان و حکام آل سعود انجام می‌شود، هر کشوری مطابق با سهمیه‌‌ای که به آن کشور اختصاص می‌یابد، می‌تواند حج‌گزار به سرزمین عربستان اعزام کند. ازاین‌رو دولت عربستان می‌تواند با سهمیه‌بندی مناسب، به اندازه گنجایش منطقه منا زائران کشورهای مختلف را اسکان دهد، تا با پدیده ازدحام مواجه نشود.

بله ممکن است گفته شود: از آنجا که تعداد مسلمانان مستطیع در تمام جهان بیش از مقداری است که هر ساله به آنان مجوز داده می‌شود، پس دولت عربستان موظف است تا جایی که امکان دارد، زمینه حج‌گزاری حجاج مستطیع را فراهم کند و این خود

۱۸۴

مستلزم توسعه در مشاعر حج به ویژه در منطقه مناست. بنابراین لازم است از حکم شرعی توسعه ارتفاعی و ساخت بنا در منطقه منا گفت‌وگو شود.

در باره حکم ساخت بنا در منا ابتدا باید نوع اراضی اين منطقه بررسی شود.

الف) نوع اراضي منطقه منا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

آنچه مسلم است، سرزمین‌های مشاعر حج و به ویژه منطقه منا، سرزمین‌های بایری هستند که جزء اراضی موات محسوب می‌شوند. در مورد امکان تملک این اراضی با احیای آن، دو نظر از فقیهان امامیه نقل شده است:

نظریه اول: عدم امکان تملک

مشهور فقیهان امامیه معتقدند که اگرچه سرزمین منا و دیگر مشاعر حج از اراضی موات محسوب می‌شوند، ولي امکان احیا و تملک این اراضی برای هیچ کس وجود ندارد؛ زیرا از جمله شرایط تملک زمین‌های موات از طریق احیا این است که شارع مقدس این زمین‌ها را جایگاه و محل عبادت قرار نداده باشد.[۱۶]

البته برخی فقها مانند صاحب جواهر معتقدند این زمین‌ها مانند زمین مسجدالحرام و مسجد کوفه، از زمین‌هایی هستند که شارع برای عبادت اختصاص داده است. در واقع اين زمین‌ها موات نیستند تا کسی بتواند با احیا، آن را به تملک خود درآورد و تملک این اراضی، ولو به صورت محدود، باعث از بین رفتن مصلحت فوق مي‌شود و راه را برای تصرفات بیشتر در این اراضی باز می‌کند. [۱۷]

۱۸۵

نظریه دوم: جواز تملک محدود

معدودی فقیهان امامیه معتقدند تملک مقداری از این اراضی و ساخت بنا در آن، در صورتی که مزاحم عبادت و مناسک حجاج نباشد، جایز است.[۱۸] آنها معتقدند این زمین‌ها نیز از قابلیت احیا و تملک برخوردارند، مشروط بر اینکه مضر به حال حجاج نباشد.

ب) نقد و بررسي و بيان رأي مختار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

ثمره اختلاف بین دو قول مزبور در فرضی پدیدار مي‌شود که فردی بخواهد با احیای زمین‌های منطقه منا و تملک آن، به ساخت ساختمان و اجاره آن به حجاج اقدام، و از این طریق کسب درآمد کند. در این صورت مطابق با قول مشهور فقها، مجاز به احیا و تملک نیست؛ اما بر طبق قول دوم، احداث بنا برای او مجاز است؛ زیرا مانع از عبادت حجاج و انجام مناسکشان نیست.

بله؛ ممکن است گفته شود از آنجا که خداوند متعال این سرزمین‌ها را محلی برای عبادت حجاج قرار داده، بدون اینکه بخواهند در قبال بیتوته در آن هزینه‌‌ای پرداخت کنند، ازاين‌رو مطابق با قول دوم در صورتی احداث بنای شخصی در منطقه منا جایز است که این ساختمان‌ها در ایام برگزاری حج به صورت رایگان در اختیار حجاج قرار گیرد و فقط بر این اساس می‌توان گفت احداث ساختمان موجب ضرر بر حجاج و تنگ شدن محل عبادتشان نشده است.

از بین دو نظریه فوق، به نظر می‌رسد حق به جانب مشهور فقها باشد؛ زیرا گرچه زمین‌های منطقه منا موات بوده و تابع قانون کلی جواز احیا برای هر فردی است که اقدام به آبادی آن کند، اما از طرف دیگر همان‌گونه که در کلام صاحب جواهر نیز بدان اشاره شد، ممکن است با گذشت زمان، ساخت بنا و تملک آن موجب تفویت مصلحت محل عبادت بودن منطقه منا شود و آن را از صِرف محل عبادت بودن خارج کند.

۱۸۶

به هر روی معلوم شد امکان تملک و ساخت بنای شخصی در منا وجود ندارد. اما سؤال دیگر این است که آیا متولیان برگزاری حج در عربستان مجازند با ساخت بنا و توسعه آن، جمعیت بیشتری از حجاج را در این ناحیه اسکان دهند؟

در پاسخ به سؤال فوق می‌توان گفت: از آنجا که حاکمان عربستان و متولیان برگزاري حج با احداث ساختمان در منطقه منا امر حج‌گزاري را تسهيل مي‌کنند، چنانچه ساختمان، مالک شخصی نداشته باشد و همه حجاج بتوانند از منفعت آن استفاده کنند و در جهت مصلحت عموم مسلمانان حج‌گزار بنا شده باشد، منع شرعی ندارد.

البته مانعی ندارد که برای تجهیز، تعمیر و نگهداری این‌گونه ساختمان‌ها، از محل بیت‌المال مسلمین، و در صورت عدم امکان، از حجاج هزینه شود؛ مشروط بر اینکه در فرض اخیر، مبلغ دریافتی از حجاج مطابق با مخارج واقعی تجهیز و نگهداری آن باشد و انگیزه کسب سود در کار نباشد.

نتیجه بحث[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بر اساس مباحث گذشته معلوم شد مطابق با نظر مشهور فقیهان امامیه، احیای اراضی منطقه منا با قصد تملک جایز نیست و هیچ کس نمی‌تواند حتي به مقدار محدود، بخشی از این اراضی را به ملکیت خود درآورد. اما حاکمیت عربستان به عنوان متولی برگزاری حج می‌تواند جهت تسهیل در امر حج‌گزاری حجاج، اقدام به ساخت بنا در منطقه منا کند و هزینه ساخت، تجهیز، تعمیر و نگهداری این بناها نیز از محل بیت‌المال مسلمین قابل تأمین است؛ زیرا بیت‌المال محلی برای مصالح عموم مسلمانان است و این نوع هزینه نیز موجب تأمین مصلحت و تسهیل امر حج‌گزاری عموم مسلمانان مي‌شود. در صورتی که بیت‌المال مسلمین برای چنین امری کافی نباشد، دریافت هزینه تجهیز و نگهداری این ساختمان‌ها از حجاج، مادامی که با هزینه واقعی مزبور برابر بوده و به انگیزه کسب سود نباشد، جایز است.

۱۸۷

۴. حکم توسعه زمانی در سرزمین منا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مطابق با روایات و بر اساس فتوای فقیهان امامیه، حجاج بیت‌الله‌الحرام پس از وقوف در سرزمین عرفات و مشعر (مزدلفه)، باید به سمت سرزمین منا بروند و در روز عید قربان، رمی جمره عقبه، قربانی و حلق یا تقصیر را انجام دهند. البته بانوان حج‌گزار مجازند پس از توقفی کوتاه در مشعرالحرام (مزدلفه)، به منا رفته و شبانه به رمی جمره عقبه بپردازند.

حکم انجام تقصير و اعمال مکه پس از رمي شبانه جمره عقبه توسط بانوان[ویرایش | ویرایش مبدأ]

از آنجا که منطقه منا ظرفیت و گنجایش اسکان انبوه از حجاج را ندارد، در صورت اثبات عدم منع شرعی، توسعه زمانی می‌تواند موجب تسهیل در امر حج‌گزاری حجاج شود. بدین معنا که بخشی از حجاج (بانوان حج‌گزار) بتوانند زودتر به منطقه منا وارد شده و مناسک روز عید قربان را شبانه (شب عید قربان) انجام دهند.

یافتن راهکاری از روایات، جهت تسهیل امر حج‌گزاری عموم بانوان، با انجام تقصیر و اعمال مکه در شب عید قربان، از این جهت دارای اهمیت است که اگر بتوان چنین تسهیلی را از روایات باب حج استنباط کرد، دیگر بیتوته بانوان حج‌گزار در شب عید در منا، با وجود فضای محدودی که به آنان در منا اختصاص دارد، الزامی نبوده و لازم نیست که ادامه مناسک خود را به شب یا روزهای بعد از عید قربان موکول کنند. در نتیجه بانوان برای انجام اعمال مکه دچار ازدحام نمي‌شوند و اعمال خود را به آسانی بیشتر در شب عید به اتمام می‌رسانند.

بنابراین سؤالی که پيش مي‌آيد این است که آیا بانوان حج‌گزار می‌توانند پس از رمی شبانه جمره عقبه، تقصیر را نیز انجام دهند؟ همچنین بر فرض جواز تقصیر شبانه، آیا آنان مجازند پس از تقصیر، شب‌هنگام به مکه رفته و مناسک و اعمال مکه را نیز به‌ جای آورند؟

قبل از پاسخ به پرسش‌های فوق، مناسب است ابتدا کلام فقها در این ‌ارتباط را بررسی کنيم.

۱۸۸
الف) اقوال فقها[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مشهور بین فقیهان امامیه این است که بانوان حج‌گزار مجازند زودتر از سایر حجاج، از مشعر به سمت منا کوچ کنند و شبانه رمی جمره عقبه را انجام دهند.[۱۹] اما در مورد جواز و عدم جواز تقصیر و انجام اعمال مکه در شب عید، دو نظریه وجود دارد:

اول ـ نظریه مشهور فقیهان امامیه مبنی بر جواز انجام تقصیر و اعمال مکه توسط بانوان حج‌گزاری که از پیشامد قاعدگی قبل از انجام اعمال مکه بيمناکند و وجوب تأخیر ذبح و سایر اعمال، از شب عید، برای سایر بانوان؛ هرچند آنان به این اختصاص، تصریح نکرده‌اند.[۲۰]

دوم ـ نظریه برخی معاصرین مبنی بر جواز تقصیر و انجام اعمال مکه برای همه بانوان در شب عید. البته مطابق با این نظر، بانوان حج‌گزاری که قربانی بر عهده‌شان است، باید قبل از تقصیر و رفتن به مکه، فردی را برای انجام ذبح در روز عید وکیل کنند.[۲۱]

ب) مستند اقوال[ویرایش | ویرایش مبدأ]

يک ـ ادله قائلین به عدم جواز

ادله‌‌ای که قائلین به عدم جواز ارائه کرده‌اند یا می‌توان در دفاع از نظر آنان ارائه نمود، عبارتند از:

اول ـ آیه و روایات دال بر لزوم ترتیب بین اعمال روز عید

ـ (وَلَا تَحْلِقُوا رُءُوسَکمْ حَتَّی یبْلُغَ الْهَدْی مَحِلَّه[۲۲] «سرهای خود را نتراشید تا قربانی به محلش برسد».

۱۸۹

برخی فقها معتقدند تعبیر رسیدن قربانی به محل، کنایه از قربانی کردن در مناست.[۲۳] طبق این برداشت، تا قربانی انجام نگیرد، نباید حج‌گزار اقدام به حلق کند.

ـ روایت صحیح معاوية بن عمار از امام صادق(ع): «زمانی که رمی جمره را انجام دادی، هدی و قربانی‌ات را بخر».[۲۴]

به طور قطع خرید قربانی موضوعیت ندارد و مقصود از خرید، اشتغال به ذبح است. پس خرید قربانی باید بعد از رمی انجام گیرد و ظاهر امر، بر لزوم ترتیب دلالت دارد.[۲۵]

ـ روایت صحیح عمر بن یزید از امام صادق(ع): «وقتی قربانی کردی، آنگاه سرت را بتراش و غسل کن».[۲۶]

قائلین به عدم جواز معتقدند مطابق با این آیه و روایات، قربانی باید بعد از رمی جمره عقبه صورت گیرد و تقصیر یا حلق نیز پس از قربانی انجام شود. از طرفی، زمان انجام رمی جمره عقبه، بین طلوع و غروب خورشید است؛ پس در نتیجه زمان ذبح و تقصیر نیز این زمان است و ترخیصی که در مورد زنان در روایات بیان شده، تنها نسبت به کوچ شبانه و رمی جمره است. ازاین‌رو آنان برای انجام ذبح و تقصیر شبانه، نیازمند دلیلی هستند که آن را برای آنان مجاز بداند و چنین ترخیص و اجازه‌‌ای نه تنها در حق کسی که وظیفه‌اش قربانی کردن است ثابت نیست، بلکه به مقتضای مفهوم شرط در روایت صحیح سعید اعرج، آنان مجاز به تقصیر شبانه نیستند.[۲۷]

۱۹۰

مفهوم شرط در روایت صحیح سعید اعرج از امام صادق(ع)

به امام(ع) عرضه داشتم: «فدایت شوم، زنان با ما همراه هستند؛ می‌توانم آنان را شبانه به منا کوچ دهم؟» حضرت فرمودند: «بله، می‌خواهی روش رسول خدا را درپی‌گیری؟» گفتم: «بله». فرمودند: «زنان را شبانه کوچ ده و آنان را کوچ نده تا اینکه در جَمع (نام دیگر مشعر) آنان را (مدتی) نگه‌داری، سپس آنان را کوچ بده تا آنان را کنار جمره عظمی (جمره عقبه) آوری تا رمی جمره را انجام دهند، پس اگر بر عهده‌شان قربانی نیست از موها و ناخن‌هایشان برگیرند و به مکه رفته و طواف، سعی و طواف نساء را به ‌جای آورند. سپس به منا بازگردند درحالی‌که از اعمال حج (جز بیتوته و رمی روزهای بعد) فارغ شده‌اند».[۲۸]

این روایت با مفهوم شرط، بر اين دلالت دارد که کسی که بر عهده‌اش قربانی است، قبل از ذبح نباید تقصیر کند.[۲۹] مطابق با این روایت، تقصیر شبانه و انجام مناسک مکه در شب عید، فقط برای بانوان حج‌گزاری جایز است که وظیفه‌شان قربانی نیست؛ زیرا اگر همه آنان مجاز به تقصیر و انجام مناسک مکه باشند، تفصیل بین کسانی که وظیفه‌شان ذبح است و غیر آنان، بدون وجه خواهد بود. به ‌عبارت ‌دیگر بنا بر پذیرش مفهوم شرط، کسانی که بر عهده‌شان قربانی است نباید تقصیر کرده و به مکه روند. همچنين با فرض عدم پذیرش مفهوم برای جمله شرطیه نیز فصاحت و بلاغت در کلام و حکیم بودن شارع و امام معصوم(ع)، اقتضا دارد که تفصیل در کلام، براي جدا کردن حکم دو دسته از حج‌گزاران باشد.

۱۹۱

دوم ـ سیره متشرعه

از دیگر ادله‌‌ای که در اثبات عدم جواز تقصیر شبانه مورد استناد قرار گرفته، تمسک به سیره قطعی متشرعین است. چراکه سیره حجاج، از زمان تشریع تاکنون، بر این امر استوار یافته که آنان پس از انجام قربانی در روز عید قربان، تقصیر یا حلق را انجام می‌دهند.[۳۰]

روایاتی که به حجاج امر کرده اعمال خود را با انجام رمی شروع کنند

برخی فقها معتقدند می‌توان حکم مزبور را از روایاتی که به حج‌گزاران امر کرده‌اند اعمال خود را با انجام رمی شروع کنند، استفاده کرد؛‌ زیرا رمی در روز عید انجام می‌گیرد و لازمه‌اش این است که ذبح و حلق نیز در روز باشد؛ چراکه این دو مترتب بر رمی هستند.[۳۱]

روایات دال بر نهی از خروج از منا قبل از انجام قربانی:

ـ روایت صحیح سعید سمان از امام صادق(ع)

از حضرت شنیدم که فرمودند: همانا رسول خدا(ص) به‌تعجیل در کوچ شبانه زنان از مزدلفه به منا امر کرده و فرمان دادند هر یک از آنان که بر عهده‌اش قربانی است رمی را انجام دهد و از منا خارج نشود تا قربانی را ذبح کند و هرکس وظیفه‌اش قربانی نیست، برای طواف زیارت به مکه رود.[۳۲]

عبارت «أَمَرَ مَنْ کانَ مِنْهُنَّ عَلَیهَا هَدْی أَنْ تَرْمِی وَ لَا تَبْرَحَ حَتَّی تَذْبَحَ» در روایت فوق، به ‌صراحت، بانوانی که وظیفه‌شان قربانی است را از بیرون رفتن از منا قبل از انجام قربانی منع کرده است. همچنین می‌تواند تعبیر به «لاتبرح حتی تذبح» برای دلالت بر دو چیز بیان‌ شده باشد:

۱۹۲

۱. مقدم بودن قربانی بر اعمال مکه و اینکه اعمال مکه بعد از انجام قربانی و تقصیر یا حلق باید انجام شود.

  1. لزوم انجام قربانی در روز عید؛ زیرا اگر حضرت صرفاً در صدد بیان ترتب اعمال مکه بر قربانی بودند، نهی از خروج از منا لازم نبود و این معنا با عبارتی مانند: «امر من کان منهن علیها هدیان ترمی و تذبح و تمضی الی مکه» نیز قابل‌ بیان بود. لکن چون ممکن بود برای مخاطب توهم شود که همان‌گونه که کوچ و رمی شبانه جایز است، رفتن به مکه و انجام اعمال مکه نیز در همان شب جایز است، لذا حضرت با نهی از خروج، به آنان متذکر می‌شوند که تا زمانی که در روز عید، قربانی انجام نگیرد، امکان انجام سایر اعمال وجود ندارد.

ممکن است گفته شود در فقره «حتی تذبح» انجام ذبح، مقید به روز عید نشده است. بنابراین، این دسته از بانوان در صورتي که بتوانند شب عید، قربانی را انجام دهند، می‌توانند جهت به ‌جا آوردن اعمال مکه، روانه مسجدالحرام شوند.

لکن به نظر می‌رسد روایت، از جهت جواز ذبح شبانه در مقام بیان نیست و فقط اشاره‌ مي‌کند که ادامه اعمال، باید بعد از ذبح باشد. بر فرض، بپذیریم از این‌ جهت نیز در مقام بیان بوده و امکان اطلاق‌گیری وجود دارد، این اطلاق، با ادله‌ای که زمان ذبح را روز عید می‌داند، مقید مي‌شود.

دو ـ ادله قائلین به جواز

ادله‌‌ای که فقیهان معاصر در اثبات قول جواز بیان کرده‌اند یا می‌توان در دفاع از این نظر ارائه کرد عبارتند از:

اول ـ روایت صحیح بن مُسکان از ابی‌بصیر از امام صادق(ع)

حضرت می‌فرمایند: اشکالی نیست که زنان، زمانی که شب از بین رفت، زودتر از دیگران به منا کوچ کنند. پس باید مدتی را در مشعرالحرام توقف کرده و سپس به منا برده شوند تا رمی جمره کنند. سپس مقداری صبر نموده و پس ‌از آن تقصیر را

۱۹۳

انجام داده و برای طواف به مکه روند؛ مگر اینکه بخواهند از طرف آنان قربانی انجام گیرد که در این صورت باید کسی را وکیل کنند تا از جانب آنان عهده‌دار قربانی شود.[۳۳]

عبارت «إِلَّا أَنْ یکنَّ یرِدْنَ أَنْ یذْبَحَ عَنْهُنَّ فَإِنَّهُنَّ یوَکلْنَ مَنْ یذْبَحُ عَنْهُنَّ» استثنا از جواز تقصیر و رفتن به سمت مکه است؛ یعنی اشکالی ندارد بانوان، شبانه تقصیر کرده و برای طواف به مکه روند؛ مگر اینکه بخواهند از جانب آنان قربانی صورت گیرد. در اینکه مقصود از این استثنا چیست دو احتمال داده می‌شود:

  1. زنان اگر بخواهند از جانبشان قربانی صورت گیرد، نمی‌توانند تقصیر کنند و برای طواف به مکه روند؛ ازاين‌رو آنها باید کسی را وکیل کنند تا از جانبشان ذبح کند تا بتوانند تقصیر کرده و برای انجام طواف به مکه روند.
  2. زنان اگر بخواهند از جانبشان قربانی صورت گیرد، نمی‌توانند تقصیر کنند و برای طواف به مکه بروند. ازاين‌رو آنها باید کسی را وکیل کنند تا از جانبشان ذبح کند و چون قربانی باید در روز عید انجام گیرد، پس ادامه مناسک هم پس از انجام قربانی در روز عید مجاز است.

از بین دو احتمال فوق به نظر می‌رسد به دلایل ذیل، احتمال اول متعین است:

ـ روایت، در مقام تسهیل و ترخیص شارع نسبت به بانوان است و ترخیص و تسهیل، زمانی محقق است که بانوانی که وظیفه‌شان قربانی است (عمده بانوان حج‌گزار) بتوانند پس از توکیل در ذبح، تقصیر کرده و برای ادامه مناسک به مکه بروند.

ـ اگر صرفاً نهی از انجام تقصیر و اعمال مکه برای کسانی که وظیفه‌شان قربانی کردن است، مد نظر امام(ع) بود، این معنا با استثنا نمودن آنان از کسانی که مجاز به

۱۹۴

تقصیر هستند و با عبارت «إِلَّا أَنْ یکنَّ یرِدْنَ أَنْ یذْبَحَ عَنْهُنَّ» فهمیده می‌شد و نیازی به امر به توکیل نبود؛ زیرا وقتی مکلف بخواهد از جانبش قربانی صورت گیرد، به طور طبیعی کسی را برای انجام آن وکیل قرار می‌دهد و نیازی به امر به آن نیست.

علاوه بر اینکه زمان انجام قربانی، روز عید است و عرف لزومی در بیان فوری اخذ وکیل در شب عید نمی‌بیند. همچنين فصاحت و بلاغت در سخن نیز اقتضا دارد که استثنا برای بیان مطلب فوری و حکمی باشد که اگر در همان شب بیان نشود فرصت برای انجام آن از دست برود.

در نتيجه این استثنا تنها در فرضی قابل ‌تصور است که هدف از بیان آن، بیان لزوم توکیل شبانه در ذبح برای بانوان حج‌گزاری باشد که بخواهند در همان شب به انجام اعمال مکه مبادرت ورزند و در عین ‌حال لزوم انجام قربانی در روز عید، مانع از آن باشد. در این صورت امام(ع) با امر به توکیل در ذبح، در صدد برآمده‌اند تا مانع انجام اعمال مکه را از سر راه آنان بردارند.

ممکن است گفته شود از امر به توکیل، معنای مطابقی آن اراده نشده است؛ زیرا عمده حج‌گزاران، خود قادر بر انجام ذبح نیستند؛ ازاین‌رو امام(ع) به ‌جای امر به ذبح، به توکیل در ذبح امر کرده‌اند و این خود قرینه‌ای است که ما را از معنای مطابقی منصرف می‌سازد. زمان ذبح نیز چنان‌که بیان شد روز عید است و با توجه به اینکه اعمال مکه پس از ذبح باید انجام شود، پس امر به توکیل در ذبح به معنای امر به انجام ذبح در روز عید و پس ‌از آن انجام اعمال مکه است. ازاین‌رو باید احتمال اول را در معنای روایت پذیرفت. علاوه بر اینکه از امر، جواز توکیل در ذبح نیز فهمیده می‌شود.

در پاسخ می‌توان گفت: درست است که غالب حجاج برای ذبح، نیازمند نایب هستند، اما این قرینه فقط امکان و صحت استعمال امر به وکالت را به جای امر به ذبح، اثبات می‌کند. اما اینکه در این روایات امام اين معنا را اراده کرده باشد، نیازمند اثبات و اول الکلام است و با این استدلال، مقصود بودن این معنا ثابت نمي‌شود. خصوصاً اینکه

۱۹۵

مواردي در بین روایات است که در آنها از امر به توکیل، همان معنای مطابقی اراده شده است؛ مانند روایت صحیح ابي‌بصیر از امام صادق(ع)[۳۴] و روایت علی بن ابی‌حمزه.[۳۵] بنابراین اینکه معنای مطابقی اراده نشده، نیازمند دلیل و اثبات است؛ زیرا مقصود بودن معنای مطابقی، مطابق با اصل اولی در مقام تخاطب، و مقصود بودن غیر آن نیازمند دلیل و قرینه است.

علاوه بر این در برخی از روایاتی که وظیفه خائف بیان ‌شده، صراحتاً خائف به ذبح امر شده است. درحالی‌که غالباً خائف امکان ذبح ندارد. ازاین‌رو معلوم می‌شود استعمال امر به توکیل در ذبح، برای فهماندن ذبح، غالبی نیست؛ به ‌گونه‌ای که وضع تعینی پیدا کرده باشد و مخاطب با استعمال امام(ع) از امر به توکیل در ذبح، لزوم ذبح را متوجه و به آن منتقل شود.

دوم ـ روایت صحیح حفص از ابی‌بصیر از امام صادق(ع)

حضرت فرمودند: پیامبر خدا(ص) برای زنان و ضعیفان مجاز دانستند که شبانه از مشعر (مزدلفه) کوچ کنند و شبانه رمی را انجام دهند و اگر می‌خواهند در همان شب طواف زیارت را انجام دهند، کسی را وکیل کنند تا از جانب آنان قربانی را انجام دهد.[۳۶]

۱۹۶

این روایت، برای همه بانوان، کوچ شبانه از مشعر، رمی شبانه و انجام شبانه اعمال مکه را پس از توکیل در ذبح، مجاز دانسته است. قائلین به جواز معتقدند که عرف، از این روایت چنین می‌فهمد که زمانی که ضعفا شبانه از مشعر کوچ کرده و رمی را انجام مي‌دهند و مي‌خواهند طواف زیارت را انجام دهند، یعنی نمی‌خواهند تا روز عید در منا بمانند و اعمال آن روز، از جمله ذبح را انجام دهند؛ ازاین‌رو به توکیل در ذبح امر شده‌اند. علاوه بر اینکه این روایات از ذبح در شب ساکت است؛ درحالی‌که روایاتی که در مورد خائف وارد شده به جواز ذبح شبانه تصریح دارد و این خود شاهدی است بر اینکه ذبح شبانه برای آنان جایز نیست. از طرف دیگر مقتضای روایت این است که تقصیر در شب برای آنان جایز باشد؛ زیرا تقصیر قبل از طواف زیارت انجام می‌شود.[۳۷]

ممکن است گفته شود<sym>،</sym> عبارت «فَإِنْ أَرَادُوا أَنْ یزُورُوا الْبَیتَ وَکلُوا مَنْ یذْبَحُ عَنْهُنَّ» دلالت بر جواز انجام شبانه اعمال مکه ندارد، بلکه بر اینکه هرگاه بخواهند اعمال مکه را به ‌جا آورند، باید ابتدا قربانی را انجام دهند، دلالت مي‌کند.

در پاسخ می‌توان چنین گفت که:

اولاً: سیاق روایت، بیان ترخیص و تسهیل در حق بانوان است و ترخیص و تسهیل، با جواز انجام شبانه اعمال مکه سازگار است، نه انجام اعمال در وقت خودش.

ثانیاً: روایت از نظر زمان اراده مطلق است، پس اراده انجام اعمال مکه می‌تواند همان شب عید باشد.

۱۹۷

ثالثاً: استفاده معنای «انجام قربانی» از «امر به توکیل در ذبح»، نیازمند قرینه و اثبات است و در اینجا دلیلی که ما را از معنای مطابقی منصرف سازد، وجود ندارد.

ج) نقد و بررسی و بیان رأی مختار

چنان‌که گذشت روایات مورد استناد طرفین، از سند صحیحی برخوردار است و هیچ‌یک از فقها در مورد سند این روایات مناقشه‌‌ای ندارند. بنابراین بايد عمده بحث را در بررسی دلالی روایات و تعارض یا عدم تعارض آنها با یکدیگر متمرکز کرد. گرچه در نگاه اول ممکن است این روایات، متعارض به نظر رسند، اما با نگاه دقیق می‌توان به این نتیجه دست یافت که تعارض مستقری بین این روایات از جهت دلالت، وجود ندارد؛ زیرا ادله‌‌ای که بر جواز تقصیر و انجام اعمال مکه در شب عید دلالت دارند، رتبه تقصیر و اعمال مکه را بعد از رمی و ذبح می‌دانند، اما چون امکان انجام قربانی در شب عید و زودتر از موعد برای کسانی که وظیفه‌شان قربانی است وجود ندارد، وکالت در ذبح را کافی دانسته‌اند. پس درواقع این ادله با آیه و روایاتی که بر لزوم ترتیب بین اعمال منا دلالت دارند، در تنافی نیستند.

همچنین مطابق با کلام اندیشمندان اصولی، می‌توان اطلاقِ فهمیده شده از روایاتِ مورد استناد قائلین به عدم جواز را با روایات آمره به توکیل در ذبح، مقید، و مطلق را بر مقید حمل کرد؛ زیرا تکلیفِ واحد و مطلق، منفی و مقید، مثبت است. در چنین صورتی عرف، مقید را مفسر مطلق به حساب می‌آورد و تنافی بین دو دلیل را با این حمل از بین می‌برد. درحالی‌که اگر چنین حملی صورت نگیرد، تنافی دو دلیل همچنان باقی خواهد ماند.[۳۸]

توضیح بیشتر اینکه روایت صحیح سعید سمان، بانوان حج‌گزاری که وظیفه‌شان قربانی است را از خروج از منا قبل از انجام قربانی، منع کرده است. فعل «تذبح» در این

۱۹۸

روایت در انجام ذبح توسط خود بانوی حج‌گزار ظهور دارد و از جهت زمان انجام ذبح، که شب عید یا روز عید باشد نیز مطلق است؛ اما این اطلاق، با روایاتی که زمان انجام قربانی را روز عید می‌دانند مقید مي‌شود. در نتيجه بانوی حج‌گزاری که وظیفه‌اش قربانی کردن است، قبل از انجام قربانی در روز عید نمی‌تواند از منا خارج شود؛ خواه اراده انجام طواف زیارت داشته باشد یا نه و خواه بخواهد کسی از جانب او قربانی کند یا نه.[۳۹] اما این اطلاق با روایات امرکننده به توکیل در ذبح یعنی روایت صحیح حفص و روایت صحیح ابن مسکان قابل تقیید است و نتیجه چنین می‌شود: اگر می‌خواهد ذبح را انجام دهد از منا خارج نشود، مگر اینکه بخواهد شبانه طواف زیارت را انجام دهد که در این صورت باید کسی را برای ذبح، وکیل کند (تقیید با روایت حفص) یا مگر اینکه بخواهد کسی از جانب او ذبح را انجام دهد. (تقیید با روایت إبن مسکان) و به طور خلاصه: «من کان منهن علیها هدی لاتبرح حتی تذبح إلا ترید أن تزور البیت أو أن یذبح عنها فإنها توکل من یذبح عنها».

ممکن است گفته شود این حمل در صورتی صحیح است که امر به توکیل در ذبح، کنایه از انجام قربانی در روز عید نباشد و الا معناً چنین می‌شود کسی که وظیفه‌اش قربانی کردن است از منا خارج نشود تا خود یا وکیلش قربانی را انجام دهد و از آنجا که زمان انجام قربانی روز عید است، این دسته از بانوان حج‌گزار قبل از انجام قربانی نمی‌توانند تقصیر و طواف زیارت را انجام دهند.

اما در پاسخ می‌توان گفت: عرف و مخاطبِ روایت، از امر به وکیل گرفتن برای انجام قربانی، جواز تقصیر و انجام شبانه اعمال مکه پس از توکیل در ذبح را می‌فهمد؛ زیرا:

اول ـ کنایه بودن این امر برای فهماندن لزوم انجام قربانی در روز عید توسط نایب، مستلزم قرینه و دلیلی است که ذهن مخاطب را از معنای مطابقی توکیل، به انجام متعلق

۱۹۹

وکالت، یعنی ذبح، منتقل سازد و چنین دلیلی وجود ندارد و فهم معنای انجام ذبح و
نه وکالت در ذبح، از امر به توکیل، در صورتی میسر است که در اثر کثرت استعمال، امر به وکالت، در این معنا وضع تعینی یافته باشد؛ درحالی‌که چنین تعینی در روایات مشاهده نمی‌شود.

دوم ـ تفهیم لزوم نایب گرفتن در شب عید برای انجام قربانی فردا نیز وجه قابل توجیهی ندارد؛ زیرا فرض بر این است که کسانی که حج تمتع انجام می‌دهند می‌دانند باید فردا خود یا وکیلشان عمل ذبح را انجام دهد و لزومی برای بیان انجام فوری آن در شب عید وجود ندارد. پس اگر هدف امام(ع) صرفاً بیان جواز توکیل در ذبح برای این دسته از بانوان بود، نیازی به بیان آن در شب عید نبود و حضرت می‌توانستند این دسته از بانوان را از انجام زودتر از موعد اعمال، منع نموده و صحبتی از لزوم توکیل در ذبح به میان نیاورند. همچنين اگر ذبح در شب برای آنان جایز بود، نیازی به توکیل شبانه نبود و اگر می‌خواستند شبانه برای طواف بروند، خودشان شبانه ذبح را نیز انجام می‌دادند؛ کما اینکه خودشان شبانه رمی جمره را انجام دادند و سپس برای طواف به مکه می‌رفتند. بنابراین امر امام(ع) به توکیل در ذبح، دلالت دارد بر اینکه ذبح شبانه برای آنان جایز نیست.[۴۰]

پس با توجه به عدم جواز ذبح شبانه برای آنان، فهمیده می‌شود حضرت درصددند بیان کنند اگر آنان می‌خواهند شبانه سایر اعمال را انجام دهند و خودشان قصد انجام ذبح در روز عید را ندارند، ابتدا برای انجام قربانی در روز عید، نایب اختیار کنند و پس از آن مانند سایرین به ادامه اعمال بپردازند.

با این سخن، ضرورت بیان لزوم توکیل در شب عید نیز روشن می‌شود و آن هم فراهم نمودن اسباب تسهیل انجام مناسک برای بانوانی است که درصددند حج تمتع به جا آورند. سخنی که روایت صحیح حفص از ابی‌بصیر نیز به روشنی بر آن دلالت دارد

۲۰۰

و آن را تأیید می‌کند؛ زیرا در این روایت، چنان‌که گذشت بیان شده بانوانی که می‌خواهند شب عید، طواف زیارت را انجام دهند، فردی را برای ذبح فردا وکیل کنند.

روایت صحیح سعید اعرج نیز با مفهوم شرط دلالت دارد بر اینکه اگر بر عهده‌شان قربانی است نباید تقصیر کرده و برای انجام اعمال مکه، راهی مسجدالحرام شوند. این معنا اطلاق دارد و اعم از این است که آنان کسی را برای ذبح وکیل قرار دهند یا نه و یا اراده انجام اعمال مکه را داشته باشند یا نه. اما اطلاق این مفهوم نیز با منطوق روایت صحیح بن مسکان و حفص قابل تقیید است؛ زیرا مفهوم شرط، بر عدم جواز تقصیر به طور مطلق و منطوق این دو روایت بر جواز تقصیر و اعمال مکه با فرض اراده زیارت و نایب گرفتن در ذبح، دلالت دارد.

نتیجه‌ اینکه اگر بر عهده‌شان انجام قربانی است تقصیر جایز نیست، مگر اینکه بخواهند طواف زیارت انجام دهند یا از جانب آنان قربانی صورت گیرد که در این دو فرض، پس از نیابت دادن به دیگری برای انجام قربانی در روز عید، می‌توانند شبانه تقصیر کرده و اعمال مکه را انجام دهند. ازاین‌رو قائلین به جواز معتقدند مفهوم شرط در روایت صحیح سعید اعرج نه تنها مانع از جواز نیست، بلکه این روایت می‌تواند بر جواز تقصیر شبانه نیز دلالت داشته باشد. منتها قبل از انجام تقصیر و سایر مناسک توسط بانوان حج‌گزار، آنان موظف‌اند کسی را برای انجام قربانی وکیل کنند؛ زیرا مطابق با روایت صحیح ابی‌بصیر، ذبح شبانه برای آنان جایز نیست. در این صورت آنان مجازند پس از انجام تقصیر شبانه، برای طواف، راهی مسجد‌الحرام شوند.[۴۱]

۲۰۱

اما استناد به سیره در کلام محقق خویی(رض) برای اثبات عدم جواز تقصیر شبانه و اعمال مکه، صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا وجود چنین سیره‌ای اولاً نیازمند اثبات است و ثانیاً بر فرض اثبات، با وجود روایات دال بر جواز تقصیر و اعمال مکه در شب عید، چنان‌که گذشت، دارای اعتبار نیست و ثالثاً بر فرض اعتبار، مختص کسانی است که بخواهند قربانی را در روز عید انجام دهند و اینکه سیره همه بانوان حج‌گزار بر انجام تقصیر و اعمال مکه پس از انجام قربانی استوار بوده نیازمند دلیل مُثبِت است که وجود ندارد.

علاوه بر این با قطع ‌نظر از اشکالات فوق، نهایتاً سیره دلالت دارد بر اینکه بانوان حج‌گزار، تقصیر و سایر اعمال را پس از ذبح در روز عید انجام می‌داده‌اند؛ اما دلالت ندارد بر اینکه انجام زودتر از موعد این اعمال جایز نبوده است.

همچنین با وجود دلالت روایاتی که گذشت بر جواز تقصیر و انجام شبانه اعمال مکه پس از توکیل در ذبح، نمی‌توان به ‌صرف مؤخر بودن حلق و تقصیر از ذبح، بر عدم جواز انجام زودتر از موعد این افعال استدلال کرد.

اما ضعیف‌ترین استدلال برای اثبات عدم جواز تقصیر شبانه، استناد به ادله‌ای است که شروع اعمال را از رمی می‌دانند و این دلیل اگر خلاف مقصود محقق خویی را اثبات نکند، مقصود ایشان را اثبات نمی‌کند؛ زیرا اگر ملاکی که ایشان بیان کردند، پذيرفته شود، باید گفت: با جواز شروع به رمی در شب برای بانوان حج‌گزار، ادامه اعمال نیز باید در شب جایز باشد؛ چون در این فرض نیز حج‌گزار، اعمال خود را با رمی شروع کرده و ذبح و حلق نیز بعد از رمی انجام می‌گیرند.

ممکن است گفته شود در روایت صحیح أبی‌المغراء از أبی‌بصیر از امام صادق(ع) چنین نقل شده که:

رسول گرامی اسلام(ص) اجازه دادند تا زنان و ضعیفان از بین جمع حج‌گزار، شبانه به منا بروند و شبانه رمی را انجام دهند و نماز صبح را در منازلشان ادا کنند. همچنين

۲۰۲

اگر از پیشامد قاعدگی ترسانند، به مکه بروند و کسی را وکیل کنند از جانب آنان قربانی کند.[۴۲]

این روایت با مفهوم شرط، دلالت دارد بر اینکه فقط زنان معذور می‌توانند پس از توکیل در ذبح، برای انجام اعمال مکه به مسجدالحرام روانه شوند.

در پاسخ می‌توان گفت اولاً مفهوم شرط در این روایت بر انحصار دلالت ندارد. ثانياً بر فرض بپذیریم مفهوم شرط در این روایت بر انحصار دلالت دارد، در این صورت این روایت با روایت حفص در تعارض خواهد بود. بدین‌گونه که مفهوم هر روایت با منطوق روایت دیگر در تضاد است و ظهور در انحصار را نفی می‌کند. زیرا روایت ابی‌المغراء دلالت دارد بر اینکه فقط خائفین از حیض می‌توانند شب عید، برای انجام اعمال، کسی را برای ذبح وکیل کنند و به مکه روند و روایت حفص نیز دلالت دارد بر اینکه فقط کسانی که اراده کرده‌اند طواف زیارت را انجام دهند، می‌توانند پس از توکیل در ذبح به مکه روند.

در این صورت راه برطرف کردن تعارض این است که دست از ظهور هر یک از دو روایت در انحصار برداریم؛ زیرا با ظهور دو روایت در استقلال، تنافی در کار نیست و هر روایت، سببی را برای جواز انجام اعمال مکه در شب عید، بیان می‌کند. لذا نتیجه ‌این می‌شود که کسی که از پیشامد قاعدگی ترسان است یا می‌خواهد شبانه اعمال مکه را انجام دهد، پس از توکیل در ذبح، می‌تواند راهی مسجدالحرام شود.

نتیجه بحث[ویرایش | ویرایش مبدأ]

نتیجه‌ اینکه قول به جواز تقصیر و انجام شبانه اعمال مکه پس از توکیل در ذبح، به

۲۰۳

صواب نزدیک‌تر است و ادله‌ای که برای عدم جواز تقصیر شبانه و اعمال مکه ارائه ‌شده، قوت لازم برای اثبات این قول را ندارد.

گفتنی است چنانچه ادله مورد بحث، اجمال داشته و فقیه نتواند حکم شرعی را از آن استنباط کند، باید به اصل عملی احتیاط رجوع کرده و معتقد شود برای آن دسته از بانوانی که در حال انجام حج تمتع‌اند، انجام تقصیر و سایر اعمال تنها بعد از انجام قربانی در روز عید مجاز است.

گفتار دوم: توسعه جمرات[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پرتاب سنگریزه به نماد شیطان یا همان رمی جمره (یکی از اعمال منا و از واجبات حج) عملی است که هرساله حجاج در روز عید قربان و روزهای بعد از آن، در ماه ذی‌حجه، انجام مي‌دهند. در سالیان اخیر با توجه به ازدحام جمعیت، براي تسهیل رمی، این محل، که در سرزمین منا است، توسعه داده ‌شده است؛ به‌گونه‌ای که اکنون حجاج می‌توانند از طبقات متعدد رمی کنند.

همچنین ستون‌های قرار گرفته در محل رمی نیز از جهت ابعاد، در جهت طول و عرض و ارتفاع، توسعه ‌یافته‌اند. البته دور ستون‌های جدید را دیوار حائلی با فاصله تقریبی نزدیک به دو متر احاطه کرده است. فاصله بین این دیوار تا ستون‌های واقع در محل رمی را حوضچه‌ای احاطه کرده که سنگریزه‌های حاصل از پرتاب حجاج درون آن ریخته می‌شود. در این صورت با توسعه‌ای که در محل رمی صورت گرفته، سؤالاتی مطرح مي‌شوند که لازم است پاسخ داده شوند. از جمله:

۱. حکم شرعی رمی از طبقات فوقانی به ستون‌هایی که در هر طبقه قرار
دارد چیست؟

  1. رمی به تمام نقاط ستون‌های کنونی، در طبقه همکف یا طبقات فوقانی، مجزی است یا پرتاب باید به قسمت قدیمی و قبل از توسعه ستون‌ها صورت گیرد؟
۲۰۴

۳. برای صحت رمی، برخورد سنگریزه‌ها به ستون‌ها لازم است یا افتادن سنگریزه‌ها در حوضچه پیرامونی ستون‌ها کافی است؟

قبل از پاسخ به پرسش‌های فوق، مناسب است ابتدا تاریخچه رمی و جمره واکاوی شود.

تاریخچه رمی و جمره[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مطابق با روایات نقل‌ شده در منابع شیعی، اولین رمی را پیامبر الهی، حضرت آدم(ع)، هنگام ادای مناسک حج و نزد جمره، به دستور جبرئيل انجام دادند. پس از ایشان حضرت ابراهیم(ع)، هنگامی‌که شیطان در منا و در محل کنونی جمرات در مقابل دیدگان ایشان مجسم شد، صورت دادند.[۴۳]

در کتب تاریخی نگاشته شده در ارتباط با مکه و احوالات آن نیز در رابطه با نحوه حج‌گزاری و رمي حضرت ابراهیم(ع) چنین آمده:

هنگامی‌ که داخل منا شد و از عقبه پایین آمد، نزد جمره عقبه، ابلیس برای او ممثّل شد، پس جبرئیل به ایشان گفت: رمیش کن، پس با هفت سنگ او را رمی کرد تا ناپدید شد... .[۴۴]

در همین گزارش‌های تاریخی در رابطه با نحوه تعمیر مسیر منا تا شِعب و جمرات آسیب‌دیده در سیلاب توسط اسحاق بن سلمه، والی مکه، آمده:

وی مسیری که پیامبر اسلام(ص) از منا به سمت شِعب می‌پیمودند را اصلاح کرد... این مسیر دچار فرسودگی شده بود و جمره نیز توسط مردم نادان، به ‌واسطه رمی با

۲۰۵

سنگریزه‌ها، از محلش زایل شده و مورد غفلت بود؛ تا آنجا که مقدار کمی از قسمت بالا از محلش زایل شده بود. ازاین‌رو آن را به جایگاه اولش که پیوسته در آنجا بود برگرداند و در اطرافش دیواری بنا کرد و بالا برد و مسجدی نیز متصل به این دیوار ساخت تا کسی که می‌خواهد رمی انجام دهد، از قسمت بالا به آن دسترسی نداشته باشد و سنت در رمی این است که کسی که رمی می‌کند در قسمت پایین و کف وادی بایستد، به ‌طوری‌ که مکه در طرف چپ و منا در طرف راست او باشد؛ چنان‌که رسول خدا(ص) و اصحاب ایشان بعد از آن حضرت، چنین مي‌کردند.[۴۵]

در دیگر کتب تاریخی مانند مرآت الحرمین که در تاریخ و احوالات مکه نگاشته شده نیز به این گزارش تصریح ‌شده است.[۴۶]

مؤلف در این کتاب به تعریف جمره عقبه پرداخته است و آن را دیواری سنگی که در قسمت وسط، دارای ارتفاعی بیشتر است تعریف کرده است و از قول محب‌الدین

۲۰۶

طبری (م۶۱۵) از علمای شافعی چنین نقل می‌کند که بر بالای هر جمره نشانه‌ای آویزان بوده که حجاج زیر و اطراف آن را رمی می‌کرده‌اند.[۴۷]

همچنین مؤلف در کتاب، با اعداد و ارقام، به بیان اندازه جمره عقبه پرداخته و بیان می‌کند در اطراف آن حوضچه‌ای بوده که سنگریزه‌های حجاج در آن می‌افتاده است.[۴۸]

وی در قسمتی دیگر از کتاب به بیان فاصله جمرات از یکدیگر پرداخته و بیان می‌کند: جمره، نشانه‌هایی برای بیان محل رمی، و شبیه به ستون بوده است[۴۹].

از مجموع گزارش‌های تاریخی که گذشت، چنین استفاده می‌شود که جمره، نماد و علامت منصوب در منا و در محل رمی کنونی بوده است تا نشان از محلی باشد که در آن محل، انبیاء گذشته شیطان را رمی کرده‌اند؛ زیرا با توجه به فاصله زمانی که بین دوران نبوت حضرت آدم(ع) تا حضرت ابراهیم(ع) و سپس تا عصر رسالت نبی مکرم اسلام(ص) وجود داشته و با توجه به وقوع حوادث طبیعی مختلف از جمله سیلاب در منطقه مکه و منا، بیم آن بود که این محل دستخوش تغییر شده و محو شود.

۲۰۷

تعمیرات انجام شده در منا، در عصر حاکمان بعد از اسلام که بر مکه حکمرانی می‌کرده‌اند نیز گواه دیگری است بر اینکه در زمان آنان این محل با نمادی شبیه ستون علامت‌گذاری، و در اطراف هر یک از آنها، دیوار حائلی قرار داده ‌شده است. با توجه به بیان فاصله دقیق هر جمره با دیگری در کتب تاریخ و احوالات مکه و همچنين سنت دانستن رمی جمره از قسمت پایین آن، می‌توان فهميد که در عصور متقدم، در محل رمی، نمادی قرار داشته که حجاج به سمت آن رمی می‌کرده‌اند. بر این اساس و با توجه به گزارش‌های تاریخی و قرائن موجود، چنین برداشت می‌شود که ستون و علامت قرار داده‌ شده در محل رمی، موضوعیت نداشته و صرفاً برای تعیین محلی بوده که باید سنگریزه به آن محل انداخته شود.

جمره در روایات رمی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

با توجه به نزديکي زمان صدور روایاتی که در آن مسئله رمی و احکام مربوط به آن تبیین شده، به عصر تشریع و رسالت نبی مکرم اسلام(ص)، تأمل در این روایات نیز می‌تواند روشن‌کننده مراد از جمره در عصر رسالت و عصر معصومین(ع) باشد. ازاین‌رو به برخی از این روایات اشاره می‌شود:

  1. روایت شیخ صدوق از نبی مکرم اسلام(ص) و ائمه اهل ‌بیت(ع)

همانا به رمی جمره‌ها امر شده زیرا ابلیس ملعون برای حضرت ابراهیم(ع) در محل جمره‌ها مجسّم می‌شد، پس ابراهیم(ع) او را رمی می‌کرد. پس از ایشان این کار سنت شد.[۵۰]

روایت فوق، بیان‌کننده فلسفه تشریع رمی است و اشاره به محل جمره‌ها با عبارت «فِی مَوْضِعِ الْجِمَار» می‌تواند تأییدی بر برداشت تاریخی از جمره باشد مبنی بر اینکه

۲۰۸

جمره، علامتی بوده که بعداً در محل رمی شیطان توسط حضرت ابراهیم، نصب‌ شده است؛ چه اینکه اگر علامتی قرار داده نمی‌شد و محل رمی، صرفاً محل اجتماع سنگریزه‌ها بود، با گذشت زمان و وقوع حوادث طبیعی از بین رفته و محو می‌گشت.

  1. روایت صحیح معاوية بن عمار از امام صادق(ع)

حضرت در ضمن حدیثی فرمودند:

اگر سنگریزه‌ای را پرتاب کردی و در محملی افتاد، به ‌جای آن سنگ دیگری پرتاب کن و اگر به انسان یا شتری برخورد کرد و سپس بر جمره‌ها افتاد، برای تو کافی است.[۵۱]

از روایت به ‌خوبی استفاده می‌شود که حجاج در عصر معصومین(ع) برای رمی جمره، به سمت نماد و علامتی، و نه به سمت زمین، سنگ پرتاب می‌کرده‌اند؛ زیرا در پرتاب به سمت زمین، جهت پرتاب به سمت پایین است، اما در پرتاب به سمت نماد قرار داده‌ شده بر زمین، جهت پرتاب، به سمت بالاست به ‌گونه‌ای که امکان برخورد به محملی که بر روی حیوان قرار گرفته وجود دارد. همچنین از روایت فهمیده می‌شود ملاک در صحت رمی، صرف پرتاب به سمت جمره و با نیت رمی نیست، بلکه سنگریزه باید به محل رمی، ولو به ‌واسطه، برسد.

  1. روایت صحیح یعقوب بن شعیب از امام صادق(ع)

از حضرت در مورد جمره‌ها سؤال کردم فرمودند: «نزد دو جمره بایست؛ اما کنار جمره عقبه توقف نکن». گفتم: این از سنت است؟ فرمودند: «بله». گفتم: زمان رمی چه بگویم؟ فرمودند: «با هر سنگی تکبیر بگو».[۵۲]

۲۰۹

۴. روایت صحیح علی بن جعفر از امام کاظم(ع)

برادرم فرمودند: «با پدرم در منا بودم، ایشان به ‌طرف جمره عقبه رفتند و دیدند مردم کنار آن ایستاده‌اند. پس به غلامی که سعید نام داشت فرمودند: در بین مردم با صدای بلند بگو جعفر بن محمد می‌گوید اینجا جای ایستادن نیست؛ رمی کنید و بروید، سعید هم این سخنان را به گوش مردم رساند».[۵۳]

به نظر می‌رسد ایستادن کنار جمره، زمانی معنا دارد که در محل رمی، نماد و علامتی باشد و مردم با فاصله اندکی در کنار و نزدیک به آن توقف کرده باشند و الا توقف و ایستادن در کنار زمین، چندان معنای واضحی ندارد.

  1. روایت صحیح معاوية بن عمار از امام صادق(ع)

حضرت فرمودند:

سنگریزه‌های رمی جمره‌ها را برگیر و سپس به سمت جمره دورتر که کنار عقبه است برو و از روبه‌رو آن را رمی کن و از بالا رمی نکن... و باید بین تو و جمره به ‌اندازه ده یا پانزده ذرع فاصله باشد.[۵۴]

این روایت به ‌روشنی دلالت دارد بر اینکه مراد از جمره، نماد قرار داده ‌شده در محل رمی است که حجاج باید سنگریزه‌ها را به سمت آن نماد پرتاب کنند؛ زیرا اگر مراد از جمره، زمین بدون هرگونه ستون و علامتی بود، رمی از مقابل آن معنا نداشت؛ چه اینکه حج‌گزار در کنار هر قسمت از زمین که بایستد، بر زمین اشراف دارد و

۲۱۰

هیچ‌گاه زمین نمی‌تواند در مقابل او قرار گیرد. علاوه بر اینکه فقره «وَ لْیکنْ فِیمَا بَینَک وَ بَینَ الْجَمْرَةِ» نیز بر وجود ستون و نماد در محل رمی ظهور دارد.

  1. روایت ابی‌غسان از امام صادق(ع)

از حضرت در رابطه با رمی جمره‌ها بدون طهارت سؤال کردم حضرت فرمودند: «جمره‌ها در نزد ما مانند صفا و مروه، زمینی است که اگر بدون طهارت بینشان در رفت‌وآمد باشی به صحت عمل تو ضرری نمی‌رساند و طهارت نزد من دوست‌داشتنی‌تر است! اگر توان داری آن را رها نکن».[۵۵]

گفته ‌شده مراد از «حیطان» در این روایت، زمین است و نه دیوار. البته زمین گاهی بدون علامت و گاهی با علامت و دیوار است. مؤیّد این معنا نیز حدیث «لا ضرر» است که در آن آمده: «کان لفلان نخلة فی حائط لرجل من الأنصار».[۵۶] اما به نظر می‌رسد به قرینه مقابله و مقایسه جمار با صفا و مروه، مراد از «حیطان» در روایت، دیواری باشد که به‌ ‌عنوان نماد جمره رمی مي‌شده است و چنان‌که صاحب جواهر نیز اشاره کرده، این دیوار جهت یادآوری محل معهود از رمی در ذهن مردم، در آن محل بنا شده بود.[۵۷]

به ‌هر روی با توجه به ضعف سند روایت، به دلیل ناشناخته بودن ابی‌غسان، امکان استناد به آن وجود ندارد. با قطع‌ نظر از سند نيز چنانچه مراد از جمره بنا هم باشد، چنین فهمیده می‌شود که بنا موضوعیت نداشته و فقط نمادی جهت نشان دادن محل رمی بوده است؛ کما اینکه صفا و مروه نیز نمادی برای نشان دادن محل انجام سعی و محدوده آن بوده و هست.

۲۱۱

از مجموع روایاتی که گذشت چنین استفاده می‌شود که مراد از «جمره»، نماد، ستون یا علامتی در محل رمی بوده که حجاج در زمان انجام رمی، به سمت آن سنگ پرتاب مي‌کردند. اما از روایات، بدون در نظر گرفتن تاریخچه رمی و جمره، موضوعیت داشتن و نداشتن نماد موجود در محل رمی استفاده نمی‌شود. بله؛ ممکن است از اینکه در روایات مربوط به رمی، از حکم محل برخورد سنگ یا خصوصیت نماد یا حکم تغییر در شکل و شمائل آن در دوره‌های مختلف تاریخی و در طول عصر تشریع تا انتهای عصر معصومین(ع) سؤالی پرسیده نشده و نیز در روایات، به ‌طور مطلق به رمی به جمره‌ها امر شده، فهمیده شود ستون و علامت موجود، در حکم رمی دخیل نيست و صرفاً نمادی برای نشان دادن محل پرتاب سنگ است و آنچه موضوعیت دارد، انداختن سنگ به سمت این نماد است.

جمره در کلام فقیهان امامیه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پس از بررسی معنای لغوی و سیر تاریخی رمی و شکل‌گیری جمرات، مناسب است با تتبعی در کتب فقهی، دیدگاه فقیهان امامیه، خصوصاً متقدمین را در خصوص مراد از جمره جويا شویم.

بسیاری فقیهان امامیه در محل بیان حکم رمی، تعریفی از جمره ارائه نکرده‌اند؛ اما از عبارات برخی فقها به ‌صراحت یا ظهور می‌توان معنای جمره را فهمید. این عبارات را به سه دسته می‌توان تقسیم کرد:

  1. عباراتی که ظهور دارد در اینکه مراد از جمره، خصوص زمین است. براي نمونه إبن زهره در حکم رمی بیان می‌کند: «اگر سنگریزه‌ای پرتاب کرد و در محمل یا پشت شتری افتاد، سپس به زمین اصابت کرد، مجزی است».[۵۸]
۲۱۲

۲. عباراتی که تصریح می‌کند به اینکه جمره می‌تواند زمین یا بنا باشد؛ مانند کلام شهید اول که فرموده: «جمره، اسم محل رمی است و عبارت است از بنا یا محل آن‌ که سنگریزه‌ها جمع شده است».[۵۹]

همچنین صاحب مدارک بنا را معنای معروف جمره در زمان ایشان دانسته‌اند.[۶۰] محقق نراقی نیز جمره را به دیوار نصب‌ شده تعریف کرده است.[۶۱]

صاحب جواهر[۶۲] نیز جمره را بناي مخصوص یا محل آن در فرض نبود بنا دانسته است و ظهور برخی روایات در بنا بودن جمره‌ها را بر معهود عرفی بودن بنا حمل کرده است. به این معنا که روایت ظهور دارد در اینکه بنا برای یادآوری محل معهود رمی، در ذهن مردم است و خود بنا موضوعیت ندارد.[۶۳]

  1. عباراتی که ظهور دارد در اینکه جمره، بنا و علامتی در محل رمی است که پرتاب سنگریزه حجاج باید به سمت آن نماد صورت گیرد. بنا و نماد بودن جمره نيز از قرائنی که در کلامشان وجود دارد قابل ‌استفاده است. براي نمونه برخی فقها ایستادن
    ۲۱۳
    مقابل جمره یا قرار گرفتن در فاصله مشخص از جمره را از مستحبات رمی دانسته‌اند و پس از پرتاب سنگ به سمت جمره، برخورد به زمین را کافی دانسته‌اند.[۶۴]

شهید ثانی(رض) روبه‌روی جمره بودن را به معنای مقابل جمره ایستادن تفسیر کرده است[۶۵] و همین تفسیر حاکی از این است که ایشان نیز جمره را بنا یا نمادِ قرار گرفته در محل رمی دانسته است.

برخی فقها نیز بیان کرده‌اند اگر پس از پرتاب، سنگریزه به محلی برخورد کند و سپس کمانه کرده و دایره‌ای شکل به سمت جمره رفته و به آن برخورد کند یا به سمت آن سرازیر شود، در صحت رمی کافی است؛ اما رها کردن یا قرار دادن سنگریزه بر جمره یا برخورد به سنگریزه دیگر، به‌گونه‌ای که سنگریزه دوم به سمت جمره پرتاب شود را ناکافی دانسته‌اند.[۶۶]

نقد و بررسی و بیان رأی مختار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در کلام فقیهانی که جمره را خصوص زمین دانسته‌اند، قرائنی وجود دارد که فهمیده می‌شود مراد آنان از زمین، زمین اطراف جمره، به ‌عنوان نماد و علامت رمی بوده است.[۶۷]

۲۱۴

اما با این‌ وجود و با فرض پذیرش زمین بودن جمره، به ‌خوبی روشن است که در نظر این دسته از فقها، ابعاد جمره و توسعه آن در طول و عرض و ارتفاع در حکم رمی مؤثر نیست، بلکه باید حجاج در هنگام رمی، سنگریزه‌ها را به سمت حوضچه اطراف ستون‌ها پرتاب کنند.

سخن فقیهانی که معتقد شده‌اند جمره، بناست یا حداقل در زمان آنان بنا بوده، سخنی قابل ‌پذیرش است که شواهد و قرائن تاریخی و روایی نیز آن را تأیید می‌کند. برخی متأخرین نیز با جمع‌آوری ادله و قرائن مختلف در صدد اثبات این مطلب برآمده‌اند.[۶۸] اما لزوم پرتاب سنگ به بنا یا نقطه خاصی از آن هنگام رمی و لزوم برخورد به آن، به‌گونه‌ای که افتادن سنگریزه در حوضچه اطراف ستون برای صحت رمی ناکافی باشد ـ چنان‌که در فتوای برخی فقیهان و مراجع معاصر وجود دارد[۶۹]- با واقعیت‌های تاریخی سازگاری ندارد و قابل ‌پذیرش نیست و قرائن موجود در کلام فقها نیز آن را یاری نمی‌کند؛ زیرا معتقد شده‌اند در فرض نبود بنا،‌ برخورد سنگ به محل آن برای صحت رمی، یا جهش سنگ به سمت بنا، یا افتادن سنگ در محل رمی پس از برخورد به جسمی سخت، یا برخورد به جمره پس از انحنا پیدا کردن در اثر برخورد به محلی دیگر، مجزی از تکلیف است.

این قرائن همگی حاکی از این است که از نظر عمده آنان بنا و ابعاد آن موضوعیت ندارد و صرفاً نمادی برای نشان دادن محل رمی و جهت پرتاب است و بیان می‌کند هرگونه توسعه در جمره‌ها در جهات سه‌گانه، تأثیری در حکم رمی ندارد.

بله؛ ممکن است از نظر فقیه، روایات بیان‌کننده حکم رمی، از جهت موضوعیت داشتن یا نداشتن بنا، مجمل باشد و روایات تاریخی نیز پذیرش نشود. در این صورت ممکن است گفته شود، بر مبنای اصل اشتغال و احتیاط، باید به بنا و بلکه به قسمت

۲۱۵

قدیمی آن رمی صورت گیرد؛ زیرا جریان ‌قاعده اشتغال در محل گفت‌وگو، مقتضی عدم جواز پرتاب سنگ به قسمت توسعه‌یافته است؛ از این‌ جهت که شک، شک در محصل است؛ زیرا در صدق جمره نسبت به مازاد بر بنای قدیمی تردید است.[۷۰]

اما به نظر می‌رسد با توجه به قرائن و شواهد روایی و تاریخی که بحث شد، فراغ یقینی با پرتاب سنگ به سمت جمره و افتادن در حوضچه اطراف جمره، اعم از اینکه سنگریزه به ستون برخورد کند یا نه، حاصل می شود؛ زیرا دلیل قطعی بر لزوم برخورد سنگ به بنا وجود ندارد و اصل برائت نیز بر عدم وجوب برخورد به بنا دلالت دارد و رمی نیز به ‌عنوان متعلق تکلیف، عرفاً به پرتاب سنگریزه به سمت و محل مشخص تفسیر می‌شود.

اما در مورد حکم رمی جمرات موجود در طبقات نیز ممکن است گفته شود با توجه به موضوعیت نداشتن بنا و طول ارتفاع جمرات در صحت رمی که شواهد روایی و تاریخی نیز آن را تأیید می‌کند و با توجه به اینکه حوضچه‌های اطراف ستون‌ها در هر طبقه به یکدیگر مرتبط بوده و موجب می‌شود سنگریزه‌های پرتاب‌شده درون حوضچه‌ها، به محل رمی در سطح زمین و حتی زیرزمین ریخته شود تا امکان تخلیه آنها نیز فراهم شود، رمی جمرات از طبقات بالا به جمره موجود در هر طبقه نیز صحیح است.

همچنین ممکن است برای صحت رمی در طبقات، به روایاتی که در آنها به ‌طور مطلق به رمی امر شده یا روایاتی که رمی در حال سواره را جایز دانسته تمسک کرد.[۷۱]

۲۱۶

نتیجه بحث[ویرایش | ویرایش مبدأ]

نتایج حاصل از پژوهش در باره جمره را می‌توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

  1. جمره در لغت به معنای مجموعه‌ای از سنگریزه به ‌کار رفته است، اما قرائن روایی و شواهد تاریخی حاکی از این است که جمره در عصر تشریع و پس‌ از آن نماد و ستونی بوده که در محل رمی قرار داده‌ شده تا بیانگر محلی باشد که حجاج باید به سمت آن، سنگریزه‌های خود را پرتاب کنند.
  2. گرچه از شواهد تاریخی می‌توان استفاده کرد که نماد قرار گرفته در محل رمی، در هیچ زمانی موضوعیت نداشته و ابعاد و توسعه آن در حکم شرعی دخالت نداشته است، اما از روایات، بدون در نظر گرفتن تاریخچه رمی و جمره، موضوعیت داشتن و نداشتن نماد موجود در محل رمی استفاده نمی‌شود؛ بله؛ ممکن است از اینکه در روایات مربوط به رمی، از حکم محل برخورد سنگ یا خصوصیت نماد یا حکم تغییر در شکل و شمائل آن در دوره‌های مختلف تاریخی و در طول عصر تشریع تا انتهای عصر معصومین(ع) سؤالی پرسیده نشده و نیز اينکه در روایات به ‌طور مطلق به رمی به جمره‌ها امر شده، چنین فهمیده شود که ستون و علامت موجود، در حکم رمی دخیل نيست و صرفاً نمادی برای نشان دادن محلی است که باید به آن سمت، سنگ پرتاب شود و آنچه موضوعیت دارد، انداختن سنگ به سمت این نماد است.
  3. به نظر می‌رسد با تکیه ‌بر قرائن موجود در روایات، شواهد تاریخی و قرائن موجود در کلام فقها، بتوان گفت که برای صحت رمی، انداختن سنگریزه به سمت جمره و افتادن سنگریزه در حوضچه اطراف آن کافی است و لزوم پرتاب سنگ به بنا یا نقطه خاصی از آن هنگام رمی و لزوم برخورد به آن به‌گونه‌ای که افتادن سنگریزه در حوضچه اطراف ستون برای صحت رمی ناکافی باشد با واقعیت‌های تاریخی سازگاری ندارد و قابل ‌پذیرش نیست. همچنين با توجه به موضوعیت نداشتن بنا و طول ارتفاع جمرات در صحت رمی که شواهد روایی و تاریخی نیز آن را تأیید
۲۱۷

می‌کند و با توجه به اینکه حوضچه‌های اطراف ستون‌ها در هر طبقه به یکدیگر مرتبط بوده و موجب می‌شود سنگریزه‌های پرتاب‌شده درون حوضچه‌ها، به محل رمی در سطح زمین و حتی زیرزمین ریخته شود، رمی جمرات از طبقات بالا به جمره موجود در هر طبقه صحیح است.

پانویس[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. . احمدي، جغرافياي عربستان سعودي، ص۱۲۸.
  2. . کليني، الکافي، ج۴، ص۴۷۵ و ۴۶۸.
  3. . «مُحَمَّدُ بْنُ يحْيى وَ غَيرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِي بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ قَالَ: «حَدُّ الْمُزْدَلِفَةِ مِنْ مُحَسِّـرٍ إِلَى الْمَأْزِمَينِ». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۷۱) «أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يحْيى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ۷ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ حَدِّ جَمْعٍ قَالَ: «مَا بَينَ الْمَأْزِمَينِ إِلَى وَادِي مُحَسِّـرٍ». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۷۱)
  4. . احمدي، جغرافياي عربستان سعودي، ص۱۳۱.
  5. . سبحاني، الحج في الشريعة الاسلامية الغراء، ج۴، ص۴۰۴.
  6. . «وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ وَ ابْنِ أُذَينَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ۷ أَنَّهُ قَالَ لِلْحَکمِ بْنِ عُتَيبَةَ: «مَا حَدُّ الْمُزْدَلِفَةِ؟» فَسَکتَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ۷: «حدّ‌ها مَا بَينَ الْمَأْزِمَينِ إِلَى الْجَبَلِ إِلَى حِياضِ مُحَسِّرٍ». (طوسي، تهذيب الأحکام، ج۵، ص۱۹۰)
  7. . «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَينِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيوبَ عَنْ مُعَاوِيةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: حَدُّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ مِنَ الْمَأْزِمَينِ إِلَى الْحِياضِ إِلَى وَادِي مُحَسِّر وَ إِنَّمَا سُمِّيتِ الْمُزْدَلِفَةَ لِأَنَّهُمُ ازْدَلَفُوا إِلَيهَا مِنْ عَرَفَاتٍ». (حر عاملي، وسائل الشيعة، ج۱۴، ص۱۷)
  8. . «عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيرٍ عَنْ مُعَاوِيةَ وَ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ قَالَ: قَالَ: ...وَ يسْتَحَبُّ لِلصَّرُورَةِ أَنْ يقِفَ عَلَى الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَ يطَأَهُ بِرِجْلِهِ وَ لَايجَاوِزِ الْحِياضَ لَيلَةَ الْمُزْدَلِفَةِ ...». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۶۸)
  9. . «مُحَمَّدُ بْنُ يحْيى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَينِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ۷: إِذَا کثُرَ النَّاسُ بِجَمْعٍ وَ ضَاقَتْ عَلَيهِمْ کيفَ يصْنَعُونَ؟ قَالَ: «يرْتَفِعُونَ إِلَى الْمَأْزِمَينِ». (الکافي، ج۴، ص۴۷۱)
  10. . جعفريان، آثار اسلامي مکه و مدينه، ص۱۳۴.
  11. . «عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يحْيى وَ ابْنِ أَبِي عُمَيرٍ عَنْ مُعَاوِيةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ۷: «...قَالَ: وَ حَدُّ مِنًى مِنَ الْعَقَبَةِ إِلَى وَادِي مُحَسِّرٍ». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۶۱) همچنين: (صدوق، من لايحضره الفقيه، ج۲، ص۴۶۳؛ طوسي، تهذيب الاحکام، ج۵، ص۱۷۸).
  12. . «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَينِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ۷ إِذَا کثُرَ النَّاسُ بِمِنًى وَ ضَاقَتْ عَلَيهِمْ کيفَ يصْنَعُونَ؟ فَقَالَ: «يرْتَفِعُونَ إِلَى وَادِي مُحَسِّرٍ...». (حر عاملي، وسائل الشيعة، ج۱۳، ص۵۳۵)
  13. . «عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيرٍ عَنْ مُعَاوِيةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ قَالَ: «لَا تَبِتْ لَيالِي التَّشْرِيقِ إِلَّا بِمِنًى فَإِنْ بِتَّ فِي غَيرِهَا فَعَلَيک دَمٌ وَ إِنْ خَرَجْتَ أَوَّلَ اللَّيلِ فَلَا ينْتَصِفْ لَک اللَّيلُ إِلَّا وَ أَنْتَ بِمِنًى إِلَّا أَنْ يکونَ شُغُلُک بِنُسُکک أَوْ قَدْ خَرَجْتَ مِنْ مَکةَ وَ إِنْ خَرَجْتَ نِصْفَ اللَّيلِ فَلَا يضُرُّک أَنْ تُصْبِحَ بِغَيرِهَا» قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ زَارَ عِشَاءً فَلَمْ يزَلْ فِي طَوَافِهِ وَ دُعَائِهِ وَ فِي السَّعْي بَينَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ حَتَّى يطْلُعَ الْفَجْرُ، قَالَ: «لَيسَ عَلَيهِ شَي‌ءٌ کانَ فِي طَاعَةِ اللهِ». (کليني، الکافي، ج۴، ص۵۱۴)
  14. . «أَبُو عَلِي الْأَشْعَرِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يحْيى عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ۷ عَنِ الزِّيارَةِ مِنْ مِنًى قَالَ: «إِنْ زَارَ بِالنَّهَارِ أَوْ عِشَاءً فَلَا ينْفَجِرِ الْفَجْرُ إِلَّا وَ هُوَ بِمِنًى وَ إِنْ زَارَ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيلِ وَ أَسْحَرَ فَلَا بَأْسَ أَنْ ينْفَجِرَ الْفَجْرُ وَ هُوَ بِمَکة». (کليني، الکافي، ج۴، ص۵۱۴)
  15. . «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِيةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ قَالَ: «إِذَا فَرَغْتَ مِنْ طَوَافِک لِلْحَجِّ وَ طَوَافِ النِّسَاءِ فَلَا تَبِيتُ إِلَّا بِمِنًى- إِلَّا أَنْ يکونَ شُغُلُک فِي نُسُکک وَ إِنْ خَرَجْتَ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيلِ فَلَا يضُرُّک أَنْ تَبِيتَ فِي غَيرِ مِنًى». (حر عاملي، وسائل الشيعة، ج۱۴، ص۲۵۱)
  16. . علامه حلي، قواعد الاحکام، ج۲، ص۲۶۸؛ علامه حلي، تحرير الاحکام، ج۴، ص۴۸۵؛ شهيد اول، الدروس الشرعية، ج۳، ص۵۷؛ محقق کرکي، جامع المقاصد، ج۷، ص۲۷؛ عاملي، مفتاح الکرامه، ج۱۹، ص۷۳؛ کاشف الغطا، کشف الغطا، ج۴، ص۳۹۶.
  17. . «الشرط الثالث: أن لا يسميه الشرع مشعرا للعبادة، کعرفة و مني و المشعر و غيرها من الأماکن المشرفة و المواضع المحترمة...» (صاحب جواهر، جواهر الکلام، ج۳۸، ص۵۳)
  18. . «الشرط الثالث أن لا يسميه الشرع مشعرا للعبادة کعرفة و مني و المشعر، فإن الشرع دل علي اختصاص‌ها موطنا للعبادة». (محقق حلي، شرايع الاسلام، ج۳، ص۲۱۸؛ ر.ک: شهيد ثاني، مسالک الأفهام، ج۱۲، ص۴۱۷).
  19. . علامه حلي، تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۲۲۸؛ محقق حلي، شرايع الاسلام، ج۱، ص۲۳۱؛ صاحب جواهر، جواهر الکلام، ج۱۹، ص۷۷؛ تبريزي، صراط النجاة، ج۴، ص۲۰۶.
  20. . أبو الصلاح حلبي، الکافي في الفقه، ص۱۹۸؛ ابن زهره، غنية النزوع، ص۱۸۶؛ کيدري، اصباح الشيعة، ص۱۶۰؛ محقق سبزواري، جامع الخلاف و الوفاق، ص۲۱۲؛ شهيد اول، الدروس الشرعية، ج۱، ص۴۵۶؛ خوئي، المعتمد في شرح المناسک، ج۵، ص۱۹۱؛ تبريزي، التهذيب، ج۳، ص۱۷۲؛ شبيري، مناسک الحج، ص۲۷۵.
  21. . حکيم، مناسک الحج و العمرة، ص۱۷۷؛ فياض، تعاليق مبسوطة علي العروة الوثقي، ص۴۸۹.
  22. . بقره: ۱۹۶.
  23. . علامه حلي، تذکرة الفقهاء، ج۸، ص۳۴۰؛ بحراني، الحدائق الناضرة، ج۱۷، ص۲۴۳.
  24. . «عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يحْيى عَنْ مُعَاوِيةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ۷: «إِذَا رَمَيتَ الْجَمْرَةَ فاشتر هَدْيک...». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۹۱)
  25. . الحدائق الناضرة، ج۱۷، ص۲۴۲؛ صاحب جواهر، جواهرالکلام، ج۱۹، ص۲۴۸؛ محقق داماد، کتاب الحج، ج۳، ص۳۵۲.
  26. . «مُوسَى بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ قَالَ: «إِذَا ذَبَحْتَ أُضْحِيتَک فَاحْلِقْ رَأْسَک وَ اغْتَسِلْ ...». (طوسي، تهذيب الاحکام، ج۵، ص۲۴۰) و نيز حر عاملي، وسائل الشيعة، ج۱۴، ص۲۱۱.
  27. . تبريزي، التهذيب، ج۳، ص۱۷۲.
  28. . «عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ۷: جُعِلْتُ فِدَاک مَعَنَا نِسَاءٌ فَأُفِيضُ بِهِنَّ بِلَيلٍ؟ قَالَ: «نَعَمْ؛ تُرِيدُ أَنْ تَصْنَعَ کمَا صَنَعَ رَسُولُ اللهِ؟» قَالَ: قُلْتُ: نَعَمْ؛ فَقَالَ: «أَفِضْ بِهِنَّ بِلَيلٍ وَ لَا تُفِضْ بِهِنَّ حَتَّى تَقِفَ بِهِنَّ بِجَمْعٍ ثُمَّ أَفِضْ بِهِنَّ حَتَّى تَأْتِي بِهِنَّ الْجَمْرَةَ الْعُظْمَى فَيرْمِينَ الْجَمْرَةَ فَإِنْ لَمْ يکنْ عَلَيهِنَّ ذَبْحٌ فَلْيأْخُذْنَ مِنْ شُعُورِهِنَّ وَ يقَصِّرْنَ مِنْ أَظْفَارِهِنَّ وَ يمْضِينَ إِلَى مَکةَ فِي وُجُوهِهِنَّ وَ يطُفْنَ بِالْبَيتِ وَ يسْعَينَ بَينَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ ثُمَّ يرْجِعْنَ إِلَى الْبَيتِ وَ يطُفْنَ أُسْبُوعاً ثُمَّ يرْجِعْنَ إِلَى مِنًى وَ قَدْ فَرَغْنَ مِنْ حَجِّهِنَّ...». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۷۵)
  29. . خوئي، موسوعة الإمام الخوئي، ج۲۹، ص۳۱۷.
  30. . خوئي، موسوعة الإمام الخوئي، ج۲۹، ص۳۱۷.
  31. . همان.
  32. . «عَنْ سَعِيدٍ السَّمَّانِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ۷ يقُولُ:«إِنَّ رَسُولَ اللهِ۹ عَجَّلَ النِّسَاءَ لَيلًا مِنَ الْمُزْدَلِفَةِ إِلَى مِنًى وَ أَمَرَ مَنْ کانَ مِنْهُنَّ عَلَيهَا هَدْي أَنْ تَرْمِي وَ لَا تَبْرَحَ حَتَّى تَذْبَحَ وَ مَنْ لَمْ يکنْ عَلَيهَا مِنْهُنَّ هَدْي أَنْ تَمْضِي إِلَى مَکةَ حَتَّى تَزُورَ». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۷۴)
  33. . «عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْکانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ يقُولُ:«لَا بَأْسَ بِأَنْ تُقَدَّمَ النِّسَاءُ إِذَا زَالَ اللَّيلُ فَيقِفْنَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ سَاعَةً ثُمَّ ينْطَلَقُ بِهِنَّ إِلَى مِنًى فَيرْمِينَ الْجَمْرَةَ ثُمَّ يصْبِرْنَ سَاعَةً ثُمَّ يقَصِّرْنَ وَ ينْطَلِقْنَ إِلَى مَکةَ فَيطُفْنَ إِلَّا أَنْ يکنَّ يرِدْنَ أَنْ يذْبَحَ عَنْهُنَّ فَإِنَّهُنَّ يوَکلْنَ مَنْ يذْبَحُ عَنْهُنَّ». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۷۴)
  34. . «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَينِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ قَالَ: «رَخَّصَ رَسُولُ اللهِ۹ لِلنِّسَاءِ وَ الصِّبْيانِ أَنْ يفِيضُوا بِلَيلٍ وَ يرْمُوا الْجِمَارَ بِلَيلٍ وَ أَنْ يصَلُّوا الْغَدَاةَ فِي مَنَازِلِهِمْ فَإِنْ خِفْنَ الْحَيضَ مَضَينَ إِلَى مَکةَ وَ وَکلْنَ مَنْ يضَحِّي عَنْهُنَّ». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۷۴)
  35. . «عَنْ عَلِي بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا عليهما السلام قَالَ: «أَيمَا امْرَأَةٍ أَوْ رَجُلٍ خَائِفٍ أَفَاضَ مِنَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ لَيلًا فَلَا بَأْسَ فَلْيرْمِ الْجَمْرَةَ ثُمَّ لْيمْضِ وَ لْيأْمُرْ مَنْ يذْبَحُ عَنْهُ وَ تُقَصّـِرُ الْمَرْأَةُ وَ يحْلِقُ الرَّجُلُ ثُمَّ لْيطُفْ بِالْبَيتِ وَ بِالصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ ثُمَّ لْيرْجِعْ إِلَى مِنًى فَإِنْ أَتَي مِنًى وَ لَمْ يذْبَحْ عَنْهُ فَلَا بَأْسَ أَنْ يذْبَحَ هُوَ وَ لْيحْمِلِ الشَّعْرَ إِذَا حَلَقَ بِمَکةَ إِلَى مِنًى وَ إِنْ شَاءَ قَصّـَرَ إِنْ کانَ قَدْ حَجَّ قَبْلَ ذَلِک». ( الکافي، ج۴، ص۴۷۴)
  36. . «عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِي وَ غَيرِهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ قَالَ: «رَخَّصَ رَسُولُ اللهِ۹ لِلنِّسَاءِ وَ الضُّعَفَاءِ أَنْ يفِيضُوا مِنْ جَمْعٍ بِلَيلٍ وَ أَنْ يرْمُوا الْجَمْرَةَ بِلَيلٍ فَإِنْ أَرَادُوا أَنْ يزُورُوا الْبَيتَ وَکلُوا مَنْ يذْبَحُ عَنْهُنَّ». ( الکافي، ج۴، ص۴۷۵)
  37. . «...و بکلمة: ان المستفاد من رواية التوکيل عرفا هو أن الضعفاء اذا افاضوا من المشعر ليلا و رموا الجمرة ليلا و أرادوا زيارة البيت، فمعني هذا أنهم لا يريدون البقاء في مني حتي يقوموا في يوم العيد باعمال ذلک اليوم، منها الذبح أو النحر، فلذلک أمروا بتوکيل من يذبح عنهم في نهار العيد. هذا. اضافة الي أن سکوت هذه الروايات عن الذبح لهم بالليل، و تصريح روايات الخائف بجوازه له بالليل شاهد علي عدم جوازه لهم ليلا، هذا من ناحية، و من ناحية اخريان مقتضاها جواز التقصير أو الحلق لهم بالليل علي اساس أن موضعه من الناحية التسلسلية قبل زيارة البيت». (فياض، تعاليق مبسوطة علي العروة الوثقي، ص۴۸۹)
  38. . مظفر، اصول الفقه، ج۱، ص۱۹۲؛ ناييني، اجود التقريرات، ج۱، ص۵۴۱؛ فيروزآبادي، عناية الاصول، ج۲، ص۳۹۰.
  39. . مَنْ کانَ مِنْهُنَّ عَلَيهَا هَدْی ...لَا تَبْرَحَ حَتَّی تَذْبَحَ، سواء يريد أن يزور البيت أم لا و سواء يريد أن يذبح عنه أم لا.
  40. . فياض، تعاليق مبسوطه علي العروة الوثقي، ص۴۸۹.
  41. . «بل الأظهر جوازه بالليل، لصحيحة سعيد الأعرج المتقدمة. و دعوي: أن قوله۷ فيها: «فان لم يکن عليهن ذبح فليأخذن من شعورهن، و يقصرن من أظفارهن، و يمضين الي مکة» يدل بمقتضي مفهوم الشرط أنه اذا کان عليهن ذبح لم يجز لهن ذلک. مدفوعة: بأن الظاهر منه عرفا انه اذا کان عليهن ذبح فليوکلن فيه أولا، ثم يقمن الي زيارة البيت، کما ورد نظير هذا في صحيحة ابي بصير المتقدمة، فان مفادها کما مر أنه لا يجوز لهن الذبح في الليل، فاذا کان عليهن ذبح و أردن زيارة البيت، فعليهن أن يوکلن فيه حتي يقوم بالذبح عنهن في يوم العيد، ثم يقصرن و يمضين الي مکة ليلا لزيارة البيت...». (فياض، تعاليق مبسوطة علي العروة الوثقي، ص۴۹۰)
  42. . «عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ قَالَ: «رَخَّصَ رَسُولُ اللهِ۹ لِلنِّسَاءِ وَ الصِّبْيانِ أَنْ يفِيضُوا بِلَيلٍ وَ يرْمُوا الْجِمَارَ بِلَيلٍ وَ أَنْ يصَلُّوا الْغَدَاةَ فِي مَنَازِلِهِمْ فَإِنْ خِفْنَ الْحَيضَ مَضَينَ إِلَى مَکةَ وَ وَکلْنَ مَنْ يضَحِّي عَنْهُنَّ». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۷۴)
  43. . «...وَ أَمَرَهُ أَنْ يحْمِلَ حَصَياتِ الْجِمَارِ مِنَ الْمُزْدَلِفَةِ فَلَمَّا بَلَغَ مَوْضِعَ الْجِمَارِ تَعَرَّضَ لَهُ إِبْلِيسُ فَقَالَ لَهُ يا آدَمُ أَينَ تُرِيدُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ۷ لَا تُکلِّمْهُ وَ ارْمِهِ بِسَبْعِ حَصَياتٍ وَ کبِّرْ مَعَ کلِّ حَصَاة...». (کليني، الکافي، ج۴، ص۱۹۱)
  44. . «...فَلَمَّا دَخَلَ مِنًي وَهَبَطَ مِنَ الْعَقَبَةِ تَمَثَّلَ لَهُ إِبْلِيسُ عِنْدَ جَمْرَةِ الْعَقَبَةِ، فَقَالَ لَهُ جِبْرِيلُ: ارْمِهْ فَرَمَاهُ إِبْرَاهِيمُ بِسَبْعِ حَصَياتٍ فَغَابَ عَنْهُ. ثُمَّ بَرَزَ لَهُ عِنْدَ الْجَمْرَةِ الْوُسْطَى، فَقَالَ لَهُ جِبْرِيلُ: ارْمِهْ، فَرَمَاهُ بِسَبْعِ حَصَياتٍ فَغَابَ عَنْهُ، ثُمَّ بَرَزَ لَهُ عِنْدَ الْجَمْرَةِ السُّفْلَى، فَقَالَ لَهُ جِبْرِيلُ: ارْمِهْ، فَرَمَاهُ بِسَبْعِ حَصَياتٍ مِثْلَ حَصَـى الْخَذْفِ، فَغَابَ عَنْهُ إِبْلِيسُ...». (ازرقي، اخبار مکة، ج۱، ص۶۷)
  45. . «...وَأَصْلَحَ الطَّرِيقَ الَّتِي سَلَکهَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ مِنْ مِنًى إِلَى الشِّعْبِ وَمَعَهُ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، الَّذِي يقَالُ لَهُ: شِعْبُ الْأَنْصَارِ، الَّذِي أَخَذَ فِيهِ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ الْبَيعَةَ عَلَى الْأَنْصَارِ، وَکانَتْ هَذِهِ الطَّرِيقُ قَدْ عَفَتْ وَدَرَسَتْ، فَکانَتِ الْجَمْرَةُ زَايلَةً عَنْ موضعها، أَزَالَهَا جُهَّالُ النَّاسِ بِرَمْيهِمُ الْحَصَـى، وَغُفِلَ عَنْهَا حَتَّى أُزِيحَتْ عَنْ موضعها شَيئًا يسِيرًا مِنْهَا مِنْ فوقها، فَرَدَّهَا إِلَى موضعها الَّذِي لَمْ تَزَلْ عَلَيهِ، وَبَنَي مِنْ وَرَائِهَا جِدَارًا أَعْلَاهُ، وَمَسْجِدًا مُتَّصِلًا بِذَلِک الْجِدَارِ لِئَلَّا يصِلَ إِلَيهَا مَنْ يرِيدُ الرَّمْي مِنْ أَعْلَاهَا، وَإِنَّمَا السُّنَّةُ لِمَنْ أَرَادَ الرَّمْي أَنْ يقِفَ مِنْ تحتها مِنْ بَطْنِ الْوَادِي، فَيجْعَلَ مَکةَ عَنْ يسَارِهِ وَمِنًى عَنْ يمِينِهِ، وَيرْمِي کمَا فَعَلَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ وَأَصْحَابُهُ مِنْ بَعْدِهِ...». (ازرقي، اخبار مکة، ج۱، ص۳۰۳)
  46. . «...أن الأزرقي ذکر في کتابه أن جمرة العقبة أزالها جهال الناس عن مکانها الأصلي برميهم الحصي في غير موضعه و ردّ‌ها الي مکانها الذي لم تزل عليه إسحاق بن سلمة الصائغ، الذي أنفذه المتوکل للقيام بأمور تتعلق بالکعبة و بني من ورائها جدارا رفعه عنها و جعل بجانب الجدار مسجدا حتي لا يتمکن شخص من أن يرميها من أعلي لأن السنة لمن أراد الرمي أن يقف من تحتها في بطن الوادي فيجعل مکة عن يساره و مني عن يمينه و يرمي کما فعل رسول اللّه۹...». (رفعت باشا، مرآت الحرمين، ج۱، ص۳۲۹)
  47. . «فتوجه الناس لرمي جمرة الأولي «جمرة العقبة» و هي بأول مني من جهة مکه علي يمين القاصد لها، و هذه الجمرة حائط مبني بالحجر عال من وسطه و قد اخذ کل حاج يرميه... قال المحب الطبري: و ليس للمرمي حدّ معلوم غير أن کل جمرة عليها علم و هو عمود معلق هناک فيرمي تحته و حوله و لا يبعد عنه احتياطاً، و حدّه بعض المتأخرين بثلاثة أذرع من سائر الجوانب إلّا في جمرة العقبة فليس لها إلّا وجه واحد لأنها تحت جبل». (رفعت باشا، مرآت الحرمين، ج۱، ص۴۸)
  48. . «الجمار- الجمار آلتي ترمي بالحصيات هي بمني... و الأخيرة جمرة العقبة، و هي أقرب الجمار إلي مکة و هي حائط من الحجر، إرتفاعه نحو ثلاثة أمتار في عرض نحو مترين أقيم علي قطعة من صخرة مرتفعة عن الأرض بنحو متر و نصف و من أسفل هذا الحائط حوض من البناء تسقط إليه حجارة الرجم». (مرآت الحرمين، ج۱، ص۳۲۸)
  49. . «...و هذا الميدان هو المسمي بمني يشقه طريق من الغرب الي الشرق في أوّله جمرة العقبة آلتي يرميها الحاج بالحجارة في يوم النحر و أيام التشريق، و تليها الجمرة الوسطي علي بعد ۱۷، ۱۱۶ مترا و تليها الجمرة الأولي علي بعد ۴۰، ۱۵۶ مترا من الثانية، و الجمرتان الأخيرتان في وسط الطريق و ترمي بالحجارة في أيام التشريق فقط، و الجمار أعلام منصوبة لبيان موضع الرمي و هي أشبه بالأعمدة و قد تقدم لک وصفها و رسمها في مني...» . (مرآت الحرمين، ج۱، ص۳۳۹)
  50. . «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِي بْنِ الْحُسَينِ عَنِ النَّبِي۹ وَ الْأَئِمَّةِ:: إِنَّمَا أُمِرَ بِرَمْي الْجِمَارِ لِأَنَّ إِبْلِيسَ اللَّعِينَ کانَ يتَرَاءَى لِإِبْرَاهِيمَ۷ فِي مَوْضِعِ الْجِمَارِفَيرْجُمُهُ إِبْرَاهِيمُ۷ فَجَرَتْ بِذَلِک السُّنَّةُ». (صدوق، من لايحضره الفقيه، ج۲، ص۲۰۰)
  51. . «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِي بْنِ الْحُسَينِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُعَاوِيةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ فِي حَدِيثٍ قَالَ: فَإِنْ رَمَيتَ بِحَصَاةٍ فَوَقَعَتْ فِي مَحْمِلٍ فَأَعِدْ مکانها وَ إِنْ أَصَابَتْ إِنْسَاناً أَوْ جَمَلًا ثُمَّ وَقَعَتْ عَلَى الْجِمَارِ أَجْزَأَک». (حر عاملي، وسائل الشيعة، ج۱۴، ص۶۱)
  52. . «مُحَمَّدُ بْنُ يحْيى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَينِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يحْيى عَنْ يعْقُوبَ بْنِ شُعَيبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ۷ عَنِ الْجِمَارِ فَقَالَ: «قُمْ عِنْدَ الْجَمْرَتَينِ وَ لَا تَقُمْ عِنْدَ جَمْرَةِ الْعَقَبَةِ»؛ قُلْتُ: هَذَا مِنَ السُّنَّةِ؟ قَالَ: «نَعَمْ»؛ قُلْتُ: مَا أَقُولُ إِذَا رَمَيتُ؟ فَقَالَ: «کبِّرْ مَعَ کلِّ حَصَاةٍ». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۸۱)
  53. . «عَبْدُ اللهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيرِي فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِي بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: قَالَ أَخِي مُوسَى۷: «إِنِّي کنْتُ مَعَ أَبِي بِمِنًى فَأَتَى جَمْرَةَ الْعَقَبَةِ فَرَأَى النَّاسَ عِنْدَهَا وُقُوفاً فَقَالَ لِغُلَامٍ لَهُ يقَالُ لَهُ سَعِيدٌ نَادِ فِي النَّاسِ أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يقُولُ إِنَّ هَذَا لَيسَ بِمَوْضِعِ وُقُوفٍ، فَارْمُوا وَ امْضُوا، فَنَادَى سَعِيدٌ». (حر عاملي، وسائل الشيعة، ج۱۴، ص۶۶)
  54. . «عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيرٍ عَنْ مُعَاوِيةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷ قَالَ: «خُذْ حَصَـى الْجِمَارِ ثُمَّ ائْتِ الْجَمْرَةَ الْقُصْوَى الَّتِي عِنْدَ الْعَقَبَةِ فَارْمِهَا مِنْ قِبَلِ وجهها وَ لَا ترمها مِنْ أَعْلَاهَا ...وَ لْيکنْ فِيمَا بَينَک وَ بَينَ الْجَمْرَةِ قَدْرَ عَشَرَةِ أَذْرُعٍ أَوْ خَمْسَةَ عَشَرَ ذِرَاعاً...». (کليني، الکافي، ج۴، ص۴۷۹)
  55. . «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْبَرْقِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي غَسَّانَ عَنْ حُمَيدِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ۷ عَنْ رَمْي الْجِمَارِ عَلَى غَيرِ طَهُورٍ قَالَ: «الْجِمَارُ عِنْدَنَا مِثْلُ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ حِيطَانٌ إِنْ طُفْتَ بَينَهُمَا عَلَي غَيرِ طَهُورٍ لَمْ يضُـرَّک وَ الطُّهْرُ أَحَبُّ إِلَيَّ فَلَا تَدَعْهُ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَيهِ». (طوسي، تهذيب الاحکام، ج۵، ص۱۹۸)
  56. . قائيني، بحوث فقهية المسائل المستحدثة في الحج، ص۲۶۴.
  57. . صاحب جواهر، جواهر الکلام، ج۱۹، ص۱۰۷.
  58. . «و إذا رمي حصاة فوقعت في محمل، أو علي ظهر بعير، ثم سقطت علي الأرض، أجزأت». (إبن زهره، غنية النزوع، ص۱۸۹)
  59. . «و الجمرة اسم لموضع الرمي، و هو البناء أو موضعه ممّا يجتمع من الحصي». (شهيد اول، الدروس الشرعية، ج۱، ص۴۲۹)
  60. . «و ينبغي القطع باعتبار إصابة البناء مع وجوده، لأنه المعروف الآن من لفظ الجمرة، و لعدم تيقن الخروج من العهدة بدونه، أما مع زواله فالظاهر الاکتفاء بإصابة موضعه». (موسوي عاملي، مدارک الأحکام، ج۸، ص۹)
  61. . «البحث الأول في رمي جمرة العقبة و يقال لها: القصوي أيضا و هي أقرب الجمرات الثلاث إلي مکة، و الخارج من مکة إلي مني يصل أولا إليها في يسار الطريق، و هي منصوبة اليوم في جدار عظيم متّصل بتلّ بحيث تظهر جهتها الواحدة. و رميها بالجمار في ذلک اليوم واجب». (نراقي، مستند الشيعة، ج۱۲، ص۲۸۳)
  62. . «ثم المراد من الجمرة البناء المخصوص أو موضعه إن لم يکن...و يمکن کون المراد بها المحل بأحواله آلتي منها الارتفاع ببناء أو غيره أو الانخفاض، لکن ستسمع ما في خبر أبي غسان بناء علي إرادة الإخبار بحيطان فيه عن الجمار کما هو محتمل، بل لعله الظاهر، إلا أنه محتمل البناء علي المعهود الغالب، فتأمل جيدا، و الله العالم». (صاحب جواهر، جواهر الکلام، ج۱۹، ص۱۰۷)
  63. . همان.
  64. . «ويرميها من بطن الوادي من قبل وجهها، و ينبغي أن يکون بينه و بين الجمرة مقدار عشرة أذرع إلي خمس عشرة ذراعا». (علامه حلي، تحرير الاحکام، ج۱، ص۶۱۷) «فلو رمي بحصاة فوقعت علي الأرض ثم مرّت علي سمت‌ها... أجزأه». (طوسي، المبسوط، ج۱، ص۳۹۶)؛ «الأوّل: إذا رمي بحصاة فوقعت علي الأرض ثمّ مرّت علي سمتها أو أصابت شيئا صلبا کالمحمل و شبهه ثمّ وقعت في المرمي بعد ذلک، أجزأه؛ لأنّ وقوعها في المرمي بفعله». (علامه حلي، منتهي المطلب، ج۱۱، ص۱۲۵) و نيز رجوع شود به تبصرة المتعلمين، ص۸۲.
  65. . «وأمّا استقبال الجمرة فالمراد أن يکون مقابلا لها، لا عاليا عليها و نحوه ممّا لا يعدّ استقبالا، إذ ليس لها وجه خاص يتحقق به الاستقبال إلّا بما فرضناه». (شهيد ثاني، مسالک الأفهام، ج۲، ص۲۹۵)
  66. . «...فإن وقعت علي مکان أعلي من الجمرة فدحرجت إليها أجزأه و إذا وضع‌ها علي الجمرة وضعا لا يجزيه، و إذا وقعت علي حصاة أخري طفرت الثانية إلي الجمرة و بقيت آلتي رماها في مکان تلک فلم يجزه». (طوسي، المبسوط، ج۱، ص۳۹۶) «فلو وقعت علي شي‌ء و انحدرت علي الجمرة جاز ...و لو طرحها علي الجمرة من غير رمي لم يجز». (محقق حلي، شرايع الاسلام، ج۱، ص۲۳۴) و نيز رجوع ر.ک:‌ صاحب جواهر، جواهر الکلام، ج۱۹، ص۱۰۶.
  67. . «...ويستحب أن يکون الرامي علي طهارة، و أن يقف من قبل وجه الجمرة، و لا يقف من أعلاها، و أن يکون بينه و بينها قدر عشرة أذرع إلي خمسة عشر ذراعا...». (إبن زهره، غنية النزوع، ص۱۸۸)
  68. . بحراني، سند العروة الوثقي - کتاب الحج، ج۴، ص۱۲۶.
  69. . مظاهري، مناسک حج، ص۳۹۷.
  70. . بحراني، سند العروة الوثقي، ج۴، ص۱۳۰.
  71. . طوسي، تهذيب الاحکام، ج۵، ص۲۶۷؛ طوسي، استبصار، ج۲، ص۲۹۸: يک. وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَينِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمْ عليهما السلام فِي رَمْي الْجِمَارِ: أَنَّ رَسُولَ اللهِ۹ رَمَي الْجِمَارَ رَاکباً عَلَى رَاحِلَتِهِ. دو. وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ أَنَّهُ رَأَى أَبَا الْحَسَنِ الثَّانِي۷ يرْمِي الْجِمَارَ وَ هُوَ رَاکبٌ حَتَّى رَمَاهَا کلَّهَا. سه. وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يحْيى عَنْ مُعَاوِيةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ۷ عَنْ رَجُلٍ رَمَى الْجِمَارَ وَ هُوَ رَاکبٌ فَقَالَ: «لَا بَأْسَ بِهِ.»