کتاب:مکه و مدینه در آیات قرآن/مباحث اخلاقی در آیات حج
مقدمه
از مأموریت های مهم انبیای الهی در مسیر هدایت بشر، تکامل اخلاق است؛ آن گونه که از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ».[۱] واژه «اخلاق»، که ناظر به خلق وخو، نوع رفتار و ارتباطات انسان است، در این روایت شریف، می تواند در سه حوزه معنا شود: نخست، در حوزه اعمال ناظر به نوع رفتار و ارتباط انسان با خالق خود؛ دوم، در حوزه اعمال ناظر به نوع رفتار و ارتباط انسان با هم نوعان و دیگر موجودات عالم؛ سوم، در حوزه اعمال فردی و نوع ارتباط انسان با خود و در جهت دستیابی به سرنوشت مطلوب. ازاین رو قدم نخست شناخت صحیح و منطبق بر واقع انسان از خالق، مخلوقات و به ویژه ابعاد وجودی خود، است. همچنین شناخت تکالیف انسانی و فهم صحیح ارتباط شایسته انسان با خداوند و مخلوقات، به ویژه هم نوعان، باب ورود به خلق حسنه و سیر تکاملی در پرتو اخلاق خواهد بود. از این رو باید گفت رسالت الهی انبیا و برنامه هدایت آنان، معطوف به معرفت و حکمت، به عنوان شرط لازم برای حرکت تکاملی انسان بوده است؛ معرفت و حکمتی که زمینه ساز پالایش نفوس از رذائل و آراستگی آنان به فضائل، یعنی تزکیه است.
واژه «تزکیه» در لغت از ماده «زکو» به معنای طهارت و دور کردن شیء از عیب و کاستی[۲] و ایجاد رشد، برکت و طهارت[۳] است. راغب نیز این واژه را از ریشه «زکا» به معنای رشد و نمو دانسته است[۴] که نقطه مقابل آن، دسیسه کردن و دفن استعدادهای معنوی نفس است: (وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها).[۵] اما از آنجا که امکان رشد، منوط به نبود آفات و موانع و وجود شرایط است، در اصطلاح نیز تزکیه، پاکی نفس از اوصاف رذیله (موانع رشد) و آراستن آن به صفات جمیله (شرایط رشد) معنا شده است.[۶] از همین جهت است که حضرت ابراهیم(ع) بعد از رسیدن به مقام امامت از خداوند خواست تا از ذرّیه اش کسی به رسالت برسد تا امت را تعلیم کتاب و حکمت داده و آنها را تزکیه کند: (رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيم).[۷]
با دقت در آیه شریفه درمی یابیم که تزکیه هدف ارسال رسولان است و برای این منظور، تلاوت، زمینه تعلیم حکمت، و تعلیم حکمت، مقدمه تزکیه خواهد شد. به علاوه اگر انسان تزکیه شود، به مقصود نهایی، که فلاح و رستگاری است، خواهد رسید: (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها)[۸]؛ چراکه انسان، با تزکیه و هدایت انبیا به مقام توحید و دوری از شرک، اطاعت و اخلاص می رسد[۹] و درواقع، معرفت حقیقی و نحوه رفتار شایسته برابر خالق را کسب می کند. از سویی تزکیه مایه تقویت ایمان و باورها شده و انسان هرچه بیشتر خود و جایگاه والای خود در دایره خلقت را درک کند، با پذیرش دعوت انبیا، بیشتر به انجام افعال و اعمالی که زمینه ساز رشد و تعالی و تقرب او به خداست[۱۰] ترغیب می شود و به معرفت و نحوه ارتباط شایسته با دیگران نیز نائل می آید. البته تزکیه نفس وابسته به اعمال خاصی است که برخی از آنها عبارتند از: خشوع در نماز، اعراض و دوری از لغو، پرداخت زکات، حفاظت از فروج، پایبندی به امانات و عهدها،[۱۱] عدم ورود به خانه دیگران بدون اجازه آنان[۱۲] و صدقه دادن.[۱۳] در مقابل، تزکیه با ترک اعمالی نیز همراه است؛ چنانچه قرآن می فرماید: (إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ).[۱۴] انجام هر عمل خیر و ترک هر عمل ناصوابی نیازمند توفیق الهی است؛ (...بَلِ اللهُ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ و لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً)[۱۵] از این رو اگر توفیق سفر حج، نصیب حاجیان بیت الله شد بایستی توفیق تزکیه نفس را نیز از خداوند درخواست کنند.
از آنجا که تزکیه به معنای پاکی نفس از اوصاف رذیله (موانع رشد) و آراستن آن به صفات جمیله (شرایط رشد) معنا شده است، در یک تقسیم، می توان اخلاق را، به اخلاق فضیلت و اخلاق رذیلت تقسیم کرد؛ چیزی که در آیات مرتبط با حج نیز، در هر دو قسم اخلاق، مطرح است. ازاین رو مباحث این بخش را در دو فصل پی می گیریم.
فصل اول: اخلاق فضیلت
«فضل» به معنای زیادی است؛ ولی بیشتر در امور محمود به کار می رود؛ مانند فضل علم، فضل حلم و... .[۱۶] این واژه در قرآن در دو معنای «برتری» و «عطیّه و احسان و رحمت» به کار رفته است [۱۷] و از آن جهت که فضل و فضیلت خلاف نقص و نقیصه است،[۱۸] باید گفت اخلاق فضیلت، اخلاق برتر و اخلاق داری کمال و حسن است (که شایسته مقام انسانی است) و نبود آن مایه نقص کمال انسان خواهد شد. اخلاق فضیلت به دو حوزه اخلاق ناظر به صفات نفسانی و اخلاق ناظر به رفتار قابل تقسیم است و در ادامه بر همین مبنا تبیین می شود.
- اخلاق فضیلت، ناظر به صفات نفسانی
فضائل نفسانی انسان، که نمایانگر کمال باطنی نفس بوده و منشأ صدور رفتار و اعمال است، بسیارند. در این مجال و در قالب پیام آیات حج، شش مصداق از آنها (ایمان، تقوا، اخلاص، تسلیم، خشیت و صبر) بررسی می شود.
الف) ایمان
در آیه ۱۲۶ سوره بقره، بعد از آنکه حضرت ابراهیم(ع) از امتحانات متعدد الهی سربلند بیرون آمد و به مقام امامت رسید و مأمور آماده سازی خانه خداوند برای طواف کنندگان و معتکفین و نمازگزاران شد، از خداوند درخواست کرد که این شهر امنیت یابد و روزی مؤمنان ساکن این شهر گسترده شود. در ضمن این دعا به فضیلت ایمان اشاره شده است: (وَ إِذْ قالَ إبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَليلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصير).
حضرت ابراهیم(ع)، در این آیه شریفه، دعای خود را مخصوص مؤمنان قرار داده است. در بیان علت این اختصاص از سوی آن حضرت، اقوالی ذکر شده است؛ از جمله اینکه:
خداوند به ایشان در آیه قبل - موقعی که ایشان از پیشگاه خداوند امامت را برای ذریّه خود تقاضا کرد و گفت: (و مِنْ ذُريَّتي) و خداوند فرمود: (لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) - اعلام فرمود در میان ذریّه او ظالمانی پدید خواهند آمد و لذا ابراهیم(ع) برای رعایت ادب، روزی و رفاه را تنها برای مؤمنین درخواست کرد.[۱۹]
اگر ایشان برای عموم مردم مکه (حتی کفار) درخواست روزی و رفاه می کرد، اجتماع کفار در مکه زیاد می شد و آنها مفاسدی به وجود می آوردند و چه بسا ممکن بود مردم را از انجام مراسم حج منع نمایند.[۲۰]
علت این اختصاص، برائت از کفار بود که شیوه عملی آن حضرت به شمار می رفت.[۲۱]
تعریف ایمان
واژه «ایمان» از ریشه «أَمْن» است.[۲۲] چنانچه یکی از اسمای الهی نیز «المؤمن» است؛ یعنی کسی که بندگان از ظلم او در امان هستند: «و الله تعالى الْمُؤْمِنُ ، لأنّه آمَنَ عبادَه من أن يظلمهم ».[۲۳] از این جهت کلمه «ایمان» اشاره به حقیقتی است که انسان با کسب آن به امنیت می رسد. دلیل اینکه ایمان بر عقیده و اعتقاد اطلاق شده این است که مؤمن اعتقاد خود را از ریب و اضطرار و شک، که آفت اعتقاد است، می رهاند و آن را ایمن می کند.[۲۴] در تعریف دیگر از ایمان آمده است: ایمان تصدیق و اذعان قلبی و نوعی صفت و حالت نفسانی نسبت به یک امر است که جایگاه تحقق آن نفس و قلب است؛ گرچه آثار قولی و فعلی دارد[۲۵].
درجات ایمان و متعلّق آن
ایمان حقیقتی متدرّج و به میزان معرفت و یقین است: که البته گاه مستقر و گاه مستودع است[۲۶] و درجات متعددی دارد که در روایات به آن اشاره شده است.[۲۷] اما به عنوان یک حقیقت وجودی (مبتنی بر تعریف ملا صدرا) نسبت به مرتبه وجودی هر فرد، متفاوت خواهد بود، متعلق ایمان در قرآن، گاهی غیب[۲۸]، گاهی خداوند، رسول خدا(ص) و قرآن،[۲۹] گاهی ملائک و همه کتب و رسل الهی[۳۰] و گاه خدا و معاد[۳۱] و چگونگی آن است.
رابطه ایمان و حج آن است که حج یک عمل عبادی است که شرط رکنی آن ایمان است؛ بدین معنی که بدون داشتن ایمان، اساساً حجّی صحیح واقع نمی شود و اگر کسی بدون ایمان، به مناسک حجّ مبادرت نماید در واقع هیچ کاری انجام نداده است چون روح همه اعمال عبادی، نیت تقرب به خداست و کسی که به خدا ایمان ندارد، طبیعی است نمی تواند نیت تقرب به خدا کند.
ب) تقوا
قرآن در آیه ۳۷ سوره حج می فرماید: (لَنْ يَنالَ اللهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ كَذلِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنينَ).
در این آیه، قرآن کریم، تقوا را وسیله فوز و نائل شدن به مقام قرب به خداوند سبحان، معرفی می کند. آیه شریفه در مقام تصحیح عادتی جاهلی است؛ مشرکان برای قبولی قربانی، خون آن را به دیوار کعبه مالیده وگوشت آن را می آویختند. اما خداوند می فرماید: (وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى)، چنانچه در جای دیگر می فرماید: (إِنَّما يَتَقَبَّلُ الله مِنَ الْمُتَّقِينَ) ؛[۳۲] یعنی تقوا، مایه قبولی اعمال است. در آیه دیگر آمده است: (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقاكُمْ) ؛[۳۳] یعنی محور و ملاک کرامت انسانی، تقواست؛ همانگونه که از نگاه قرآن راه دستیابی به تشخیص حق از باطل تقواست: (إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً)[۳۴] و نیز راه خروج از بن بست های فکری و اعتقادی و اخلاقی و عملی انسان، رعایت تقواست.[۳۵]
معنای تقوا
«تقوا»، از «وِقایَة»، به معنای حفظ شی ء است، از آن چیزی که اذیّت و ضرر می رساند. ازاین رو حقیقت تقوا آن است که خود را از شی ء مخوف، در وقایه و حفظ قرار دهیم[۳۶] و متّقی کسی است که در جنگ، با پوشیدن زره یا برداشتن سپر و مانند آن خود را در حفاظی قرار می دهد تا از دشمن آسیب نبیند. در فرهنگ قرآن کریم نیز متّقی کسی است که با ایمان و عمل صالح برای خود ملکه ای نفسانی فراهم می سازد تا از آسیب های درونی (هوای نفس) و بیرونی (شیطان) مصون بماند.[۳۷] به تعبیری تقوا از دیدگاه اسلام به این معناست که انسان از خطر فعل اختیاری خود یا ترک آن (که متوجه سعادت ابدی اوست) بترسد؛ یعنی کاری را انجام ندهد یا فعلی را ترک نکند که سعادت ابدی او را به خطر اندازد.[۳۸] البته چنین ترس و پرهیزی، پس از مداومت بر انجام افعال عبادی تقویت می شود و در صورت انجام عبادات و افعال مرضی حق تعالی و مداومت بر ترک معاصی، تقوا ملکه نفس می شود و شاکله انسان با صفت تقوا شکل می گیرد و آنگاه عبادت و ترک معصیت آسان تر و مسیر حرکت نفس به سوی خدا هموارتر می شود.
متعلقات تقوا
برای تقوا، که با مشتقاتش حدود دویست و بیست بار در قرآن به کار رفته، متعلقات متفاوتی، مثل تقوای از خداوند یا قیامت یا آتش و امثال آن، ذکر شده است، ولی در همه موارد، یک معنا مقصود است و آن تقوای از خداوند است؛[۳۹] یعنی انسان در مسیر بندگی خدا تمام سعی خود را در رعایت حرام و حلال الهی و در گفتار و کردار به کار بندد؛ هرچند ترس از عدم رضایت الهی و تلاش برای کسب رضای او برترین درجه و متعلّق تقواست.
رابطه تقوا و عبادات
شرط قبولی و کمال اعمال انسان، رعایت تقوای الهی است. شرط بودن تقوا برای پذیرش اعمال، از این جهت است که انسان، دشمنی چون شیطان دارد: (إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ)؛[۴۰] دشمنی که انسان را می بیند و می پاید و از جایی که گمان نمی برد به او ضرر می رساند؛ درحالی که انسان، که در معرض وسوسه و آسیب شیاطین است، ابلیس و جنود او را نمی بیند:[۴۱] (إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ)،[۴۲] از این رو، در انجام اعمال عبادی (که زمینه ساز تقوا هستند)[۴۳] توجه مستمر به این دشمن قسم خورده الزامی است؛ چراکه تقوا ره توشه و زمینه دستیابی به فَلاح بوده و فلاحِ نهایی انسان در لقای حق است؛ پس تقوا هدف عبادت (انجام واجبات و ترک محرمات) است و خود نیز، مقدمه ای برای فلاح عبادت کننده خواهد بود.[۴۴] انسان تا عبادت نکند به تقوا دست نمی یابد و تا به تقوا دست نیابد، توشه ای ندارد تا به سوی خدا سیر کند و به لقای حق برسد.[۴۵] توجه دائمی انسان به رعایت احکام و دستورهای الهی در انجام امور عبادی، زمینه ساز پذیرش اعمال شده و پذیرش اعمال انسان در بارگاه الهی، زمینه ساز تقوای بیشتر و توفیق دست یابی به انجام اعمال بیشتر و بهتر عبادی است.
تقوا در اعمال حج
در آیات بیانگر احکام حج (از جمله آیه یادشده) مکرر و به انحای گوناگون به مسئله تقوای الهی پرداخته شده است؛ تقوا هدف همه عبادات، از جمله حج است؛ بلکه شرط قبولی عبادات است و آنچه از عبادات موجب تقرّب به خداوند است، به دلیل تقوای حاصل از عبادت است که قرآن کریم بر آن تأکید کرده است. این مهم برای حجاج بیت الله ضروری است؛ نکته ای که در آیه شریفه، به صراحت بر آن تأکید می شود: (لَن يَنالَ اللهَ لُحومُها ولادِماؤُها ولكِن يَنالُهُ التَّقوى مِنكُم)<sym>؛</sym> آیة الله جوادی آملی می فرماید:
در ذبح هَدْی، هدیه زائر به خداوند، گوشت و پوست و خون حیوان نیست؛ بلکه همان تقرب و عبادت و تقوای اوست و قربانی نامیدن گوسفند یا گوشت آن به عنایت تقوای زائر است که سبب نزدیک شدن و رسیدن نفس مجرد و کاملِ متحد با تقوای متقی به خداوند متعال است؛ زیرا اعمال حج (همانند دیگر اعمال عبادی)، ظاهری دارد و باطنی؛ اعمال ظاهری، مانند سر بریدن حیوان و...، هر یک سرّ و باطنی دارند. ذبح گوسفند صورتی است برای آن حقیقت قربانی؛ یعنی تقرب به سوی خدا که از اسرار حج است و در ذبح هدی همان تقوا و خلوص زائر است که به عنوان هدیه و تحفه به خدا تقدیم می شود؛ چنان که دورکننده شیطان سنگریزه های فراهم آمده از حرم و مشعر نیست و شیطان نیز آن جمره نیست؛ بلکه رمی جمرات، مظهری از اسرار الهی نهفته در این عمل است و آن دوری از هواهای نفسانی و وساوس شیطانی است.[۴۶]
به تعبیر صاحب مجمع البيان، خداوند به گوشت و خون محتاج نیست و چیزی از ظاهر اعمال حج (از جمله قربانی کردن)، به خدا نمی رسد؛ ولی تقوایی که آن حالت اخلاص و توجه است، به خدا می رسد؛[۴۷] چون خدا از جسمیِت و از هر حاجتی منزه است. تنها تقوای شما به او می رسد و منظور از رسیدن تقوا به خدا نیز درواقع رسیدن دارندگان تقوا به خدا و تقرب به اوست؛ به این دلیل که اعمال عبادی، از جمله قربانی، اثری معنوی برای قربان کننده دارد؛ یعنی آن صفات و آثار معنوی که جا دارد به خدا برسد و به تعبیری جا دارد که به سوی خدای تعالی صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند؛ آن قدر نزدیک که دیگر حجابی بین او و خدا نماند.[۴۸] آیات دیگری از جمله آیات ۱۹۶ و ۱۹۷ سوره بقره: (وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ للهِ... وَ اتَّقُوا الله وَ اعْلَمُوا أَنَّ الله شَدِيدُ الْعِقابِ * الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ... وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِى الْأَلْبابِ) نیز به این مطلب اشاره دارند؛ در آخر آیه نخست، با عبارت (وَ اتَّقُوا الله) بر این حقیقت که احکام حج از ناحیه خداست و بنده باید مطیع خدا و رسولش باشد، تأکید می شود[۴۹] و در عبارت (وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللهُ ) خاطرنشان می شود که اعمال انسان از خدای تعالی غایب و پنهان نیست و در حین انجام عمل از حضور قلب و روح و معنای عمل نباید غافل شد. همچنین عبارت (فَإن خَيرَ الزّادِ التَّقوى)، که مؤمنین را به تهیه زاد و توشه تشویق می کند، در آیات حج ناظر به این نکته است که حج از بهترین مصادیق تقواست و انسان در حج با تاریخ ممثّل اسلام، روح تعبّد، مظاهر قرب خدا و صحنه های فداکاری حضرت ابراهیم(ع)، (قهرمان توحید و مظهر تام تقوا) آشنا می شود؛ درنهایت، با عبارت (وَ اتَّقُونِ يا أُولِى الْأَلْبابِ) با مخاطب قرار دادن مؤمنین، بر کمال اهتمام خدای تعالی به این سفارش اشاره می شود و همچنین بر اینکه تقوا وسیله تقرب و وظیفه ای حتمی و متعین است.[۵۰] در آیه۲۰۳ سوره بقره: (وَ اذْكُرُوا الله فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقی وَ اتَّقُوا الله وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيهِ تُحْشَـرُونَ)، مسئله رعایت تقوا در اعمال حج و توجه به حشر و قیامت گوشزد می شود؛ چون تقوا هرگز دست نمی دهد و معصیت هرگز اجتناب نمی شود، مگر با یادآوری روز جزا. اما در اینکه از میان همه نام های قیامت، کلمه حشر انتخاب شده است: (أَنَّكُمْ إِلَيهِ تُحْشَـرُونَ) اشاره لطیفی است به حشری که حاجیان دارند. همه در منا و عرفات یک جا جمع می شوند. همچنین اشعار دارد به اینکه حج گزار باید از این حشر و افاضه و کوچ به یاد روزی افتد که همه مردم به سوی خدا محشور می شوند.[۵۱]
به علاوه، در آیه دوم سوره مائده: (وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقاب )، آیه چهارم سوره توبه: (إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِين) و آیه ۳۲ سوره حج: (ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ)، به تقوای در اعمال اشاره شده است؛ به نحوی که در آیه اخیر، تقوا به قلوب اضافه شده است و بیانگر این حقیقت است که تقوا و اجتناب از غضب خدای تعالی و پرهیز از محرمات، امری است معنوی که قائم به دل هاست.[۵۲] درنتیجه رعایت تقوا در مناسک حج، ضمن اینکه موجب قبولی حج و اعمال حاجی می شود، قلب و نفس انسان را نیز در مسیر بندگی خداوند تقویت و زمینه تکامل اعمال انسان پس از حج را فراهم می کند.
ج) اخلاص
اخلاص از جمله صفات نفسانی است که در آیات حج به آن اشاره شده است؛ مانند: آیه (وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليم).[۵۳] حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) پس از انجام دادن مأموریت خداوند در بنای کعبه این گونه با خداوند سخن گفتند: (رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليم) که ناظر به اخلاص عمل در مقام نیت و فعل است؛ چون آن دو بزرگوار، خانه خدا را برای طاعت و تقرب به خدا بنا نهادند و یقین داشتند که خداوند به نیت آنها آگاه است و ناظر اعمال آنهاست: «ربنا تقبّل منّا تقرّبنا إليك ببناء هذا البيت إنك أنت السميع لدعائنا العليم بما في قلوبنا».[۵۴] همین اخلاص نیت و عمل است که باعث شده هزاران سال پس از رحلت این دو پیامبر الهی، همچنان سنّت عبادی آنان جاری است.
معنا و حقیقت اخلاص
اخلاص و خلوص به معنای صاف شدن و بی خلط شدن است [۵۵] و حقیقت اخلاص، دور شدن و پاک شدن نفس از غیر خداست؛[۵۶] یعنی انسان نیت خود را از هرگونه آلودگی و ناخالصی پاک کند و عمل را تنها برای رضای خدا انجام دهد و ستایش دیگران در او اثر نداشته باشد: «والعمل الخالص الّذی لا ترید أن یحمدك علیه أحدٌ إلاّ الله عزّوجلّ».[۵۷] نیتِ صحیح و مقبول، یعنی اخلاص، دشواری فراوانی دارد و هرگز دشواریِ کار به اندازه دشواری نیّت آن نیست.[۵۸] مرحوم فیض در محجة البیضاء می فرماید:
حقیقت اخلاص آن است که نیت انسان از هرگونه شرک خفی و جلی پاک باشد؛ چنانچه، قرآن می فرماید: (وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ.…).[۵۹] شیر خالص آن است که نه رگه های خون در آن باشد و نه اثری از آلودگی درون شکم؛ صاف و پاک و بدون غل و غش باشد. نیت و عمل خالص نیز همین گونه است؛ باید هیچ انگیزه ای جز انگیزه اله بر آن حاکم نشود.[۶۰]
اخلاص در عمل، مربوط به حوزه نیت و انگیزه انجام دادن عمل است و از این جهت، مقدم بر عمل است. ارزش هر عمل عبادی به میزان رعایت اخلاص آن است.
موانع اخلاص
مهم ترین مانع اخلاص، هوای نفس و غلبه آن است. حضرت علی(ع) فرمود: «كيف يستطيع الاخلاص من يغلبه الهوى»[۶۱]؛ «چگونه کسی که هوای نفس بر او غلبه دارد توان اخلاص دارد؟» با غلبه هوای نفس راه نفوذ شیطان هموار می شود و اخلاص امکان پذیر نخواهد بود. ریا نقطه مقابل اخلاص است که موجب بطلان عمل و پذیرفته نشدن آن می شود: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ.…)؛[۶۲]یعنی اگر کسی بخشی از کار را برای خدا و قسمتی را برای خودنمایی انجام دهد، ریاکار است. ریا یعنی به مردم نشان دهد که کارش برای خداست؛ درحالی که برای غیر اوست. «سُمعه» نیز به همین معناست؛ یعنی به گوش مردم برساند، عمل او برای خداست؛ درحالی که چنین نیست. ریای جلی یا خفی و نیز «سُمعه»، اگر در متن عمل عبادی باشد، شرک عملی است و آن کار را باطل می کند؛ چون در اعمال عبادی قصد قربت شرط است؛ درحالی که او قصد خودنمایی داشته است. ولی ریا یا سمعه بعد از عمل، موجب بطلان عمل گذشته نیست؛ چون عمل قبلی در ظرف زمانی خود به شکل صحیح انجام شده و صحت آن مشروط به عدم تعقّب ریا یا سمعه نبوده است.
اهمیت و جایگاه اخلاص
پیامبر اعظم (ص) در برکت اخلاص فرمود: «من أخلص لله أربعين يوماً فجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه» .[۶۳] تحصیل اخلاص بسیار مهم، ولی نگهداری و بهسازی آن مهم تر است. بر پایه ظاهر این حدیث، پیشاپیش باید اخلاص را به دست آورد؛ سپس چهل روز در آن وادی گام نهاد و منازل و درجات چهل گانه آن را پیمود؛ نه اینکه با اربعین گیری (چله نشینی) به اصل اخلاص دست یافت. از سوی دیگر اگر کسی به قصد دستیابی به سرچشمه حکمت و عالم ربّانی شدن چله بگیرد، هرگز مخلص نیست؛ بلکه او برای مزد خاص، اربعین گرفته است؛ درحالی که باید فقط برای خدا در این وادی گام برداشت. مانند حج یا عمره که با بستن احرام آغاز می شود. اربعین نیز از همان اخلاص شروع می شود و انسان مخلص است که در چهل منزل آن حرکت می کند.[۶۴]
درنتیجه: (رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا...) در ضمن آیات حج، اشاره به این معناست که همان طور که اگر کسی هدیه ای به پیشگاه سلطانی ببرد، در صورتی برابر آن پاداش می گیرد که پادشاه آن هدیه را قبول کند،[۶۵] در حج نیز، که از مهم ترین اعمال عبادی است و خود به تنهایی، یکی از فروع دین است، اخلاص و دوری عمل از ریا و جنبه های نفسانی، شرط قبول است: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ).[۶۶] بدون اخلاص، هیچ عمل یا عمل صالحی به خدا نمی رسد و تا به خدا نرسد، رنگ خدایی به خود نمی گیرد و خصوصیت «وجه الله»ی پیدا نمی کند و دوام نمی یابد؛ (كُلُّ شَيْ ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ).[۶۷] پس آنچه در قیامت از عقاید صحیح، اخلاق حَسَن و اعمال صالح، از جمله حج و اعمال حاجیان، تجسم پیدا می کند و به عنوان بهشت و نعمت های بهشتی به نیکان داده می شود، اموری است که از روی اخلاص و مطابق با موازین شرع انجام شده و به خدا رسیده و خصوصیت «وجه الله»ی پیدا کرده است؛[۶۸] آن گونه که ابراهیم و اسماعیل(ع)، چنین کردند و حتی در کلام خود نگفتند که خدایا چه خدمتی را از ما قبول کن؛ بلکه تنها گفتند خدایا از ما قبول کن (و ما را ثواب ارزانی دار)[۶۹] تا در مقام بندگی، رعایت تواضع و ناقابلی خدمت خود، یعنی بنای کعبه را برسانند.[۷۰] از این رو حاجی و زائر بیت الله الحرام نیز در همه مراحل حج باید، قدم به قدم، از زمان خروج از منزل تا بازگشت از سفر حج مواظب باشد جز به قصد قربت و برای رضای محبوب و انجام تکلیف الهی، گامی برندارد و قصد نماید که هیچ عملی را که منافی اخلاص است انجام ندهد؛ به تعبیری حاجی در همه مسیر حج در حال عمل به تکلیف شرعی است و از این جهت نباید این سفر عبادی را با نیاتی چون تفرج یا سیاحت و جهانگردی و مانند آن خلط کرد.
د) تسلیم
قرآن در آیه ۱۲۸ سوره بقره از زبان حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع)، می فرماید: (رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحيم)؛ این دو پیامبر الهی در این دعا، اسلام و مقام تسلیم برابر خداوند را برای خود و ذرّیه خود، درخواست کردند.
معنای تسلیم و مراتب آن
«تسلیم»، معانی متعددی دارد و یک معنای آن، انقیاد و طاعت است؛ مانند: (ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً)؛[۷۱] یعنی از حکم خداوند در دل خویش احساس گرفتگی نکنند و تسلیم و منقاد محض باشند.[۷۲] اسلام مراتبی دارد که نازل ترین آن، اعتراف و اقرار به توحید، معاد و نبوت است. آثار فقهی اسلام بر این مرتبه مترتب است. اما در این مرحله ممکن است اسلام هنوز در دل و روح فردِ مسلمان رسوخ نکرده باشد تا بتوان از آن به ایمان یاد کرد؛ چنان که خدای سبحان می فرماید: (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْأَيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ)؛[۷۳] یعنی اگر اسلام، در قلب و جان انسان رسوخ کند به مرتبه ایمان می رسد. با این وجود، مقام تسلیم فراتر از اسلام و ایمان بوده و برترین مرتبه، یعنی مرتبه انقیاد تام است و بین آن دانی و این عالی مراحل متعددی قابل تصور است.[۷۴]
گاه منظور از اسلام، معنای عام آن، یعنی همان اعتراف به توحید و معاد و نبوت است؛ گاه منظور از آن، معنای خاص، یعنی ایمان و عمل به همه لوازم توحید، نبوت و معاد است؛ چنانچه گاه از هر دو مرحله مذکور نیز به ایمان یاد شده است: (يآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا، آمِنُوا...)[۷۵] که در این تعبیر، ایمان نخست، همان اسلام یا ایمان اجمالی و منظور از ایمان دوم، ایمان تفصیلی[۷۶] و ازجمله مسئله امامت است. البته طبق برخی روایات، بعد از اسلام و ایمان، مرتبه یقین است؛ آنگونه که امام صادق(ع) فرمود: «ایمان برتر از اسلام و یقین برتر از ایمان است و چیزی گرامی تر [کمیاب تر] از یقین نیست».[۷۷] از این رو لازمه وصول به مقام یقین نیز، تسلیم برابر هدایت انبیا و عمل به فرامین الهی، ازجمله اعمال حج و لوازم آن است.
مقام تسلیم و رابطه آن با قلب سلیم
درخواست مقام تسلیم درواقع تقاضای داشتن قلب سلیم است؛ زیرا قلب سلیم به معنای قلب مسلم، منقاد و مطیع است و جز یاد و مهر حق، چیز دیگری در آن راه نمی یابد. صاحب چنین قلبی هماهنگ با همه موجودات جهان آفرینش حرکت می کند. درخواست تسلیم قلب برای آن است که عنصر محوری همه کارهای انسان قلب است و قلب مؤمن، که بین دو انگشت از انگشتان خدای منزه از دست و انگشت است، هر لحظه در معرض تحول است.[۷۸] ازاین رو درخواست انقیاد قلب از خدای سبحان بهترین نیایش است.[۷۹] البته در برخی اخبار، منظور از قلب سلیم، قلب خالی از کینه (نسبت به مؤمنین)، عاری از نفاق و شرک[۸۰] و دور از حب دنیا و معاصی[۸۱] بیان شده است؛ اموری که حاجیان و زائران خانه خدا، برای رسیدن به نتیجه مطلوب و کمال حج، باید به آن توجه کنند.
اسلامِ درخواستی ابراهیم و اسماعیل(ع)
به یقین، اسلامی که حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) در این دعا خواهان آن بوده اند، مرحله نازل اسلام یا حتی مرتبه ایمان نیز نبوده است؛ زیرا آن دو پیامبر بزرگ خود مبلّغ و معلم ایمان بوده اند. همچنین حضرت ابراهیم(ع) در اوایل دعوت خویش، پس از احتجاج با مردم، چنین گفت: (إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ).[۸۲] بلکه اسلامی که حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) برای خود و برخی از ذریه خویش از پیشگاه خدای منان درخواست کردند، مرحله عالی عبودیت و انقیاد[۸۳] و تسلیم است.
گوشه ای از اسلامِ حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) در اطاعت و انقیاد محض و آمادگی آنان برای ذبح و قربانی تجلّی یافت: (قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرِينَ <sym>٭</sym> فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ <sym>٭</sym> وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إبْراهیمُ <sym>٭</sym> قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا).[۸۴] این آزمون، که متضمن تأیید و تصریح خدای سبحان بر اسلام و انقیاد آن دو بزرگوار است: (فَلَمَّا أَسْلَما)، پاسخی است به (وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ)؛ زیرا همان گونه که گذشت، «مسلم» در این دعا به معنای «منقاد کامل» است.[۸۵]
برخی مثل صاحب مجمع البيان گفته اند مقصود از اسلام تقاضاشده در آیه، درخواست استمرار در مسلمانی در آینده و طلب توفیق و ثبات قدم در مسلمانی است. وی با ذکر قولی، منظور از این دعا را قیام به جمیع آداب و شرایط اسلام ذکر کرده است؛ زیرا اسلام به معنای انقیاد کامل و خضوع به تمام معناست.[۸۶] صاحب الميزان نیز معتقد است اسلام درخواستی ابراهیم و اسماعیل(ع) چیزی غیر از اسلام متداول و آن معنایی است که از این لفظ به ذهن ما متبادر می شود؛ چون اسلام دارای مراتبی است و در آیه (إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ)،[۸۷] ابراهیم(ع) با اینکه دارای اسلام بود، دوباره به داشتن اسلام امر شد، پس مراد از اسلام در اینجا تمام عبودیت و تسلیم تمام آنچه بنده دارد برای خداست؛[۸۸] یعنی بنده و به ویژه راه یافتگان به حرم الهی و کعبه دوست آنگاه به مقام تسلیم نائل می آیند که از هرجهت، به فرامین خدا تن داده باشند و از همه علایق (مال و دارایی، مقام، خانواده و...) در دایره احکام الهی، دل کنده باشند؛ چنانچه حاجیان قبل از سفر، از همه حلالیت می طلبند، احیاناً وصیت می کنند، حقوق شرعی مال و دارایی خود را پرداخت می کنند، مسائل شرعی را می آموزند و...، تا از هر لحاظ آماده ورود به حرم الهی بوده و حَجّة الاسلام را به جا آورند.
مقام تسلیم، نیازمند توفیق و فیض الهی
مرتبه تسلیم و آنچه در آیه یادشده، درخواست شده است وقتی با وضع انسان عادی و حال قلب متعارف او سنجیده شود؛ امری غیراختیاری می شود؛ یعنی - با چنین حال و وصفی - رسیدن به آن، امری غیرممکن است؛ مانند سایر مقامات ولایت و مراحل عالیه و سایر معارج کمال، که از حال و طاقت انسان متعارف و متوسط الحال بعید است؛ چون مقدمات آن بسیار دشوار است. به همین جهت ممکن است آن را امری الهی و خارج از اختیار انسان دانسته و از خدای سبحان درخواست کرد که آن را به آدمی افاضه فرماید و آدمی را متصف بدان بگرداند. نظری دقیق تر هم وجود دارد و آن این است که آنچه به انسان ها نسبت داده می شود و اختیاری شمرده می شود، تنها اعمال است، اما صفات و ملکاتی که در اثر تکرار صدور عمل در نفس پیدا می شود اختیاری انسان نیست و باید به خدا منسوب شود؛ به ویژِه اگر از صفات فاضله و ملکات خیر باشد که نسبت دادنش به خدا اولی است.[۸۹] از این جهت وقتی انبیا مقام و ملکه تسلیم را از خداوند طلب می کنند، دیگر مؤمنین و به ویژه حاجیان و زائران خانه خدا نیز باید از فرصت میهمانی خدا استفاده کرده و چنین مقامی را طلب کنند.
هـ ) تواضع (خبت)
یکی از صفات اخلاقی انسان که در آخرین فراز آیه ۳۴ سوره حج: (وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتينَ)، به آن اشاره شده است تواضع و فروتنی است. بعد از اینکه احکام متعددی از حج در آیات پیشین سوره حج مطرح شد، در آیه ۳۴ به سنت قربانی که در همه امم گذشته عبادت بوده، اشاره شد و در ذیل آیه، صفت اخلاقی «اخبات»، که دلالت بر تواضع و فروتنی دارد، مطرح شد: (وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلَی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتينَ).
معنای خبت
«خبت» به معنای زمین هموار است و از این جهت (در رابطه با انسان) به معنای تواضع به کار رفته است. بنابراین ظاهر معنای عبارت (الْمُخْبِتِینَ) در آیه شریفه، «المتواضعین» است.[۹۰] بعضی نیز معتقدند منظور از مخبتین، عابدین است؛ (فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ)، قال: العابدين»[۹۱] که البته با معنای اول (یعنی متواضعین) بی ارتباط نیست؛ چون به تعبیر قرآن (وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا)؛[۹۲] یعنی «عبادالرحمن» دارای ویژگی سکینه و تواضع اند.[۹۳] بدیهی است که ویژگی تواضع از زائران خانه خدا، هم در زمان انجام اعمال حج و هم پس از آن، بیشتر مورد انتظار است.
منظور از عنوان «مخبتین» در آیه شریفه
به اعتقاد علامه طباطبایی جمله (وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ) اشاره ای است به اینکه هر که برای خدا در حج خود، اسلام و اخلاص داشته باشد، از «مخبتین» است.[۹۴] از سویی قرآن کریم «مخبتین» را چنین تفسیر فرموده است: (الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِينَ عَلَی ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقِيمِي الصلاةِ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).[۹۵] انطباق این چند صفتی که در آیه شریفه در تفسیر «اخبات» آمده با کسی که حج خانه خدا را با اسلام و تسلیم به جا می آورد روشن است؛ چون صفات مذکور عبارت است از: ترس از خدا، صبر، به پا داشتن نماز و انفاق که همه این موارد در حج نیز هست.[۹۶] بنابراین طبق بیان آیه شریفه، یکی از ویژگی های «مخبتین» صبر بر مصیبت است که مرتبه کمال آن و دیگر ویژگی های مصادیق «مخبتین» را در اولیای الهی می بایست جست وجو کرد؛ چنانچه در شواهد التنزيل آمده است: «عنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: (وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ) قَالَ: نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ وَ سَلْمَان».[۹۷] گویی تشرف به حج و توفیق انجام خالصانه این عمل عبادی، خود نشانه وجود درجاتی از تواضع در وجود مؤمن است، که می بایست خداوند را بر این نعمت سپاس گفت و توفیق رشد و ارتقای بیشتر آن را از خداوند خواست.
و) صبر
در آیه ۱۰۲ سوره صافات، که از جمله آیات حج است، به صفت نفسانی صبر اشاره شده است: (فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرين).
معنای صبر
«صبر» خویشتن داری و حبس نفس است بر چیزی که شرع و عقل تقاضا می کند، یا از چیزی که شرع و عقل از آن نهی می کند. صبر (از نظر اهل لغت) به حسب اختلاف موارد، نام های متفاوتی دارد: به خویشتن داری در مصیبت، صبر گفته می شود و ضد آن جزع است؛ به صبر در جنگ، شجاعت گفته می شود و ضد آن جُبن است؛ اگر در پیشامد باشد، سعه صدر نام دارد و اگر در امساک از سخن باشد، آن را کتمان نامند.[۹۸] اما چنانچه از عمومیت دلالت در آیه (اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة)[۹۹] برداشت می شود، صبر به معنای مقاومت انسان برابر مکروهات و سختی هاست. از این رو انسان باید در همه امور خود از صبر کمک بگیرد.[۱۰۰] از این جهت، صبر دارای معنای عامی است که البته در لسان آیات و روایات، مصادیقی برای آن ذکر شده است.
مصادیق صبر در قرآن و روایات
صبر در طاعت، صبر در ترک معصیت، صبر در مصیبت و بلا، صبر در فقر و صبر در جنگ و جهاد از جمله مصادیق صبر هستند.
یکی از مصادیق بارز صبر، صبری است که مجاهدان در راه خدا در میادین نبرد حق برابر باطل از خود نشان داده و با صبر خود بر دشمن غلبه کرده اند: (كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ).[۱۰۱]
صبر برابر دسیسه های دشمنان از دیگر مصادیق صبر است که قرآن کریم از آن یاد کرده و مؤمنان را به آن سفارش کرده است: (إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْكُمْ سَيئَةٌ يَفْرَحُواْ بِهَا وَ إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَيَضُرُّكُمْ كَيدُهُمْ شَيئًا).[۱۰۲]
از مواردی که قرآن کریم برای تشویق و ترغیب به روحیه صبر از آن یاد کرده، ذکر صبر و شکیبایی انبیای گذشته برابر تکذیب کفار عصر خود است: (قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لايُكَذِّبُونَكَ... وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَ أُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا).[۱۰۳]
انسان ها در زندگی خود با افکار و عقاید گوناگونی، موافق یا مخالف، برخورد می کنند که به لحاظ اهمیت، انسان را به موضع گیری های متفاوتی وادار می کند؛ از این رو قرآن کریم به مؤمنان سفارش می کند که برای مقابله با عقاید باطل و رفتار خشونت آمیز دشمنان اسلام، صبر پیشه کنند و به بهترین وجه به مقابله با آنها برخیزند: (ادْفَعْ بِالَّتي هى أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَينَكَ وَ بَينَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِي حَميمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظيمٍ).[۱۰۴]
- اخلاق فضیلت؛ ناظر به رفتار و اعمال
همان طور که فضائل نفسانی انسان بسیار است، رفتار و اعمال انسان، که ظهور صفات باطنی او است، نیز بسیار است. به مواردی از این رفتارها در محدوده پیام آیات حج اشاره می شود:
الف) ادب زیارت و محضر معصوم
قرآن در آیات نخستین سوره حجرات، نحوه برخورد و رفتار مؤمنین در رعایت ادب در محضر رسول خدا(ص) را گوشزد می کند:
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ <sym>٭</sym> إِنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ أُولئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيمٌ).[۱۰۵]
معنای ادب
«ادب» به معنای حسن خلق است. [۱۰۶] این صفت نفسانی ملکه ای است که هر کس آن را کسب نماید، از اموری که خلاف شأن انسانی است در امان می ماند؛ ملکه ای که با تمرین و ریاضت نفس در مسیر آراستگی به محاسن اخلاق حاصل می شود. بنابراین هر ریاضت محموده ای که انسان به واسطه انجام آن به فضیلتی از فضائل آراسته شود ادب است.[۱۰۷] در این تعریف، هم سیر در مراحل ریاضت کسب فضیلت، «ادب» دانسته شده و هم نتیجه کلی این ریاضت که کسب ملکه نفسانی است.
ادب سخن گفتن
از نظر قرآن، سخن گفتن با صدای بلند، عمل ناپسندی است: (وَ اقْصِدْ في مَشْيكَ وَ اغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الحَمِيرِ)[۱۰۸]. انسان جز در موارد خاص (مانند جایی که به او ظلم شده است) نباید صدایش را بلند کند: (لَا يُحِبُّ اللهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ الله سَمِيعًا عَلِيمًا).[۱۰۹] ازاین رو از آداب سخن گفتن این است که انسان به آرامی و بدون بلند کردن نامتعارف صدا، با دیگران صحبت کند. رعایت این ادب برابر عموم مردم نشانه شخصیت گوینده و احترام به دیگران است.
ادب سخن گفتن در محضر معصوم
در آیه شریفه سوره حجرات، هم از نظر اثباتی و هم از نظر سلبی، نحوه و نتیجه رعایت ادب سخن گفتن در محضر پیامبر(ص)، به روشنی تبیین شده است. از یک سو، بلند کردن صدا (که در محضر معصوم، نوعی بی ادبی است) را تقبیح کرده، نتیجه آن را ابطال اعمال ذکر می کند و از سوی دیگر، التزام به تخفیف صدا و با آرامی و احترام سخن گفتن با آن حضرت (که بیانگر رعایت ادب است) را به مغفرت و اجر عظیم الهی مژده می دهد؛ بلکه یکی از راه های امتحان خداوند از مؤمنین در میزان اشتیاق و همسویی دل های آنان با پیامبر(ص) همین نحوه عملکرد آنان در محضر پیامبر(ص) است؛ چراکه به تعبیر صاحب مجمع البيان بلند کردن صدا بیشتر از صدای پیامبر(ص) از دو حال بیرون نیست: یا سبک شمردن آن حضرت است، که موجب کفر خواهد شد، یا بی ادبی نسبت به آن حضرت است.[۱۱۰]
جایگاه ویژه معصوم، لازمه ادب خاص در محضر او
قرآن در این فراز از آیه (وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ)[۱۱۱] تذکر می دهد هنگام گفت وگو با پیامبر(ص) و در مجلس ایشان، صدای خود را بلند نکنید؛ زیرا او مانند شما نیست و از هر جهت تعظیم او لازم است. به اعتقاد بعضی این ادب تنها در آرام صحبت کردن نیست؛ بلکه مؤمنین نباید همان طور که همدیگر را (مثلاً با اسم) صدا می زنند، پیامبر(ص) را مخاطب قرار دهند (و بگویند ای محمد)؛ بلکه او را با تجلیل و احترام صدا زده و بگویند «یا رسول اللَّه» تا ایشان با ذکر جایگاه الهی مخاطب قرار گیرند.[۱۱۲]
عدم رعایت ادب در محضر معصوم، موجب حبط عمل
بدیهی است عدم رعایت ادب در محضر معصوم، ازجمله بلند سخن گفتن، یا عدم رعایت شأن و جایگاه او، عواقبی فراتر از عدم رعایت این ادب برابر دیگران دارد که از جمله آنها «حبط عمل» است: (أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ)؛ عاقبتی که خود انسان هم متوجه آن نیست: (وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ)؛ یعنی شما نمی دانید که با بلند کردن صدای خود در برابر صدای پیامبر(ص) و ترک احترام حضرتش، اعمال خود را از بین می برید.[۱۱۳] به تعبیر علامه طباطبایی، به طور کلی، با صدای بلند صحبت کردن فاقد معنای تعظیم است و با بزرگان با صدای بلند صحبت کردن، نظیر مردم عادی، خالی از اسائه ادب و وقاحت نیست. ظاهر آیه شریفه این است که بلندتر کردن صدای خود از صدای رسول خدا(ص)، و بلند سخن گفتن در حضور آن جناب، دو گناه و موجب حبط عمل است. بنابراین غیر از کفر، گناهانی دیگر نیز هست که باعث حبط می شود.[۱۱۴]
رعایت حرمت و احترام معصومین(ع) در حی و میت آنها یکسان است: «وَإنَّ حُرْمَتَهُ مَيِّتاً كَحُرْمَتِه ِحَيّاً»[۱۱۵] در روایت دیگری آمده است: «أنَّ حُرْمَتَهُمْ بَعْدَ مَوْتِهِمْ كَحُرْمَتِهِمْ فِي حَيوتِهِمْ»[۱۱۶]. عمومات تکریم و تعظیم شعائر نیز بر این مطلب دلالت دارد. بر زائران لازم است که در حرم نبوی و بقیه مشاهد مشرفه رعایت ادب سکوت را داشته باشند.
ب) طاعت
قرآن کریم می فرماید: (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا الله وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا الله تَوَّاباً رَحيماً)؛[۱۱۷] با این ابلاغ، مقصود از فرستادن پیامبران تنها اطاعت و امتثال امر ایشان است؛[۱۱۸] چراکه تنها با اطاعت محض و بی چون و چرا از فرامین حق تعالی و فرستادگان اوست که زمینه هدایت و رشد و تعالی انسان فراهم می آید. از این جهت مطیع بودن بنده برابر خدای متعال، رسول خدا(ص) و ائمه هدی(ع)، برترین فضیلت اخلاقی در حوزه رفتار و عمل است.
معنای طاعت
«طوع»، به معنای انقیاد است و[۱۱۹] «طاعت» نیز به همین معناست: «الطَّاعَة اسم لما يكون مصدره الإِطَاعة، و هو الانقياد»؛[۱۲۰] اما بیشتر در فرمانبری به کار می رود؛ مانند: (وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً).[۱۲۱] «طوع» گاه معنای رغبت و میل نیز دارد؛[۱۲۲] کما اینکه کلمه «تطوّع» نیز به معنای اطاعت است. ولی بعضی گفته اند تفاوت تطوّع با اطاعت این است که تطوّع تنها در اطاعت مستحبی استعمال می شود؛ خلاف کلمه اطاعت که هم شامل واجب می شود و هم مستحب. از این رو - در صورتی که این حرف صحیح باشد - عمل واجب از آنجا که الزامی است همیشه و از همه کس، با طوع و رغبت به جا آورده نمی شود؛ خلاف عمل مستحبی که هر کس آن را انجام دهد، با رغبت و بدون هیچ شائبه ای انجام داده است. [۱۲۳]
جایگاه ویژه پیامبر(ص)، در مقام اطاعت
در آیه شریفه، اطاعت از رسول خدا (بِإِذْنِ اللهِ) بیان شده است؛ یعنی اطاعت مردم از پیامبران بر طبق امر خداوند است[۱۲۴] و درواقع اطاعت و فرمانبرداری از رسول خدا(ص)، نشانه صدق مؤمن، در اطاعت خداست و به تعبیر علامه طباطبایی(رض)، اطاعت کردن (به طور مطلق) از رسول خدا (ص)، همان اطاعت کردن از خداست؛ چنانچه خداوند فرمود: (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ الله).[۱۲۵] اهمیت این جایگاه ویژه پیامبر(ص)، آنگاه روشن تر می شود که قرآن در این فراز آیه (لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا الله وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحيماً) می فرماید: «کسانی که با رسول مخالفت کردند و با این مخالفت از او اعراض کردند، اگر به سوی خدا و رسول برگردند و توبه کنند، برایشان بهتر است (از اینکه سوگند بخورند که به خدا ما منظورمان مخالفت نبوده و برای توجیه عمل خود سخنانی به هم ببافند و عذرهایی غیرموجه بتراشند، که نه سودی دارد و نه رسول خدا(ص) را راضی می سازد).[۱۲۶] بدیهی است که عدم رضایت رسول خدا(ص)، عدم رضایت خداوند را به دنبال خواهد داشت.
جایگاه ائمه طاهرین(ع) در مقام اطاعت
همان طور که در آیه یادشده، اطاعت از رسول خدا(ص)، همان اطاعت از خدا معنا شده است، در آیه ۵۴ سوره نساء: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا الله وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ...) اطاعت از (أُولِى الْأَمْرِ) هم، همان اطاعت از رسول(ص)، بیان شده است؛ چنانچه تکرار فعل (اَطيعُوا)، به طور مطلق: (أَطيعُوا الله وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ) و عدم تقید آن به هیچ قیدی، بیانگر وجوب اطاعت بدون چون و چرای مؤمنین از رسول خدا(ص) و «اولوا الامر» است. خداوند «اولوا الامر» را، همانند رسول خدا، به طور جزم و قطع، واجب الاطاعه دانسته است.[۱۲۷] اما مصداق حقیقی «اولوا الامر» در روایات شیعه، ائمه(ع)، معرفی شده اند؛ ازجمله در روایت عبدالله بن عجلان از امام باقر(ع) که فرمود: «این آیه درباره علی(ع) و دیگر ائمه نازل شده است. اینان جایگاهشان جایگاه پیامبران است؛ جز اینکه چیزی را حلال یا حرام نمی کنند»[۱۲۸]. ابوبصیر می گوید: «از امام صادق(ع) درباره قول خدای عزّوجلّ: (أَطيعُوا الله وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ) پرسیدم و ایشان فرمود: «در باره علی بن ابی طالب و حسن و حسین(ع) نازل شده است». (در آن زمان همان سه نفر از ائمه حاضر بودند)[۱۲۹] همچنین امام باقر(ع) در تفسیر این آیه می فرماید: «اولی الامر، امامان از فرزندان علی و فاطمه اند، تا آنکه روز قیامت برپا شود». ایشان در جای دیگر نیز فرموده است: «خداوند از «اولی الامر»، فقط ما را قصد کرده است و همه مؤمنان را تا روز قیامت به پیروی از ما، فرمان داده است».[۱۳۰] از این رو جایگاه ائمه(ع)، به عنوان جانشینان بر حقّ رسول خدا(ص)، در مقام اطاعت، همان جایگاه ویژه رسول خدا(ص) بوده که بیانگر اطاعت و فرمانبری از خداست.
افزون بر آیه یادشده، آیه ۱۵۸ بقره نیز از جمله آیات اخلاقی حج است که مسئله اطاعت را متذکر شده است: (إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ الله شاكِرٌ عَليمٌ)؛ در این آیه بر کلمه «تَطَوَّعَ» تأکید شده است: (وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ الله شاكِرٌ عَليمٌ) که طبق نقل مجمع البيان در معنای آن سه قول است:
- ابن عباس و غیر او می گویند: «یعنی کسی که بعد از انجام طواف و سعی واجب، طواف و سعی مستحب به جا بیاورد».
- اصمّ می گوید: «یعنی کسی که پس از انجام حج و عمره واجب حج و عمره مستحبی به جا بیاورد».
- حسن می گوید: «یعنی کسی که با انواع خیرات و طاعات اقدام کند».[۱۳۱]
به اعتقاد علامه طباطبایی(رض)، اصل طوع، هم با واجب تطبیق می کند و هم با مستحب؛ هم چنان که در آیه (فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً)[۱۳۲] برابر کُره آمده است و در عین حال در اطاعت امر وجوبی نیز استعمال شده است.[۱۳۳] از این رو در انجام فریضه حج، نباید تنها به واجبات اکتفا کرد و حاجیان می بایست از این فرصت در انجام دادن امور مستحبی، مانند طواف و عمره و نماز مستحبی یا قرآن خواندن و به ویژه زیارت قبر نبوی و دیگر اماکن متبرکه، از یکدیگر پیشی گیرند. در این مسیر - با عنایت به آنچه گفته شد - لازمه پذیرش اعمال واجب و مستحب سفر حج، اطاعت از خدا، رسول خدا و ائمه(ع) و عمل در دایره شریعت حقّه است که البتّه توجه به مقام نبوی و ائمه طاهرین(ع) در مکه مکرمه و مدینه منوره در سفر حج و عنایت ویژه به جایگاه آنان، خود به تنهایی بزرگترین عمل عبادی و از فضائل اخلاقی است که دیگر اعمال حج را تحت الشعاع قرار می دهد؛ آن گونه که امام صادق(ع) فرمود: «کسی که از روی معرفت به کعبه بنگرد و حق و حرمت ما را بشناسد، آن گونه که حق و حرمت کعبه را شناخته است، خداوند گناهانش را بیامرزد و مشکل دنیا و آخرتش را کفایت کند و[۱۳۴] امام باقر(ع) نیز می فرماید: «از مکه آغاز کنید و به ما ختم نمایید»؛[۱۳۵] یعنی طاعت و بندگی خدا (از جمله حج و عمره) بدون معرفت ائمه(ع) و پذیرش ولایت آنان، به نتیجه نمی رسد.
ج) نماز
در قرآن و از جمله در آیات حج، بر نماز، که ترجمه مرسوم واژه «الصلاة» است، نیز تأکید شده است؛ مانند آیه (وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْـرِكْ بي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُود).[۱۳۶]
معنای صلاة
واژه «الصلاة» به معنای رحمت است. ولی در قرآن به چند معنا آمده است:
یک - به معنای دعا؛ مانند «(وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ)، أي و ادع لهم (إِنَ صَلاتَكَ) أي دعاءك (سَكَنٌ) و تثبيت لَهُمْ»؛
دو - به معنای نماز واجب؛ مانند (إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً) ؛
سه - به معنای دین و آیین؛ مانند «(أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ) ، أي دينك»؛[۱۳۷]
چهار - البته این واژه، در قرآن به معنای رحمت نیز آمده است؛ مانند: «(أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ)، أي ترحم».[۱۳۸]
اما آنچه در این مقام و در تبیین آیات حج مقصود است، «صلاة» به معنای نماز است که فریضه ای از فرائض دینی و فضیلت اخلاقی ناظر به حوزه رفتار و عمل است.
جایگاه نماز
نماز در قرآن کریم ناهی از فحشاء و منکر: (إِنَّ الصلاة تَنْهَى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر)[۱۳۹] و در روایات به عنوان ستون دین، پرچم دین، مقرِّب متقین به رحمت الهی و... معرفی شده است؛ چنانچه از پیامبر اکرم(ص) روایت است که فرمود: «الصلاة عماد الدّين، فمن ترك صلاته متعمّدا فقد هدم دينه، ومن ترك أوقاتها يدخل الويل، والويل واد في جهنم كما قال الله تعالى: (فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ <sym>٭</sym> الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ).[۱۴۰] همچنین فرمود: «علم الاسلام الصلاة، فمن فرغ لها قلبه و حافظ عليها بحدها و وقتها و سننها فهو مؤمن».[۱۴۱] امیرالمومنین(ع) نیز فرمود: «الصَّلاة قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ».[۱۴۲]
ابراهیم(ع) و آماده سازی خانه خدا برای نمازگزاران
در آیه یادشده ابراهیم(ع)، مأمور پاکسازی خانه خدا از لوث شرک و بت پرستی برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و راکعان و ساجدان شده است: (وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)، که مقصود از (الْقائِمِينَ)، نمازگزاران است؛[۱۴۳] یعنی خانه ام را برای آنان که آنجا نماز می گزارند و رکوع و سجود می کنند پاک گردان.[۱۴۴] علامه طباطبایی(رض) می فرماید:
مراد از «قائمین»، آن طورکه از سیاق استفاده می شود، کسانی هستند که خود را برای عبادت خدا و نماز به تعب می اندازند و تطهیر معبد - به همان جهت که معبد است - این است که آن را از اعمال زشت و پلیدی ها، که مایه فساد عبادت است، پاک کنند و چنین پلیدی همان شرک و مظاهر شرک، یعنی بت هاست. پس تطهیر خانه خدا یا منزه داشتن آن از پلیدی های معنوی است و ابراهیم(ع) مأمور شده که طریقه عبادت را به نحوی که خالی از قذارت شرک باشد به مردم تعلیم دهد؛ همان طور که خودش مأمور به چنین عبادتی شده بود یا تطهیر آن از مطلق نجاسات و پلیدی ها، چه مادی و چه معنوی، است. اما از این دو احتمال، آنکه با سیاق آیه نزدیکی بیشتری دارد همان احتمال اول است. حاصل تطهیر معبد از ارجاس و پلیدی های معنوی، برای پرستندگان که از دور و نزدیک قصد آن می کنند، این است که عبادتی برای آنان وضع کند که خالص برای خدا باشد و مشوب به شائبه شرک نباشد؛ در آنجا تنها خدا را بپرستند و چیزی را شریک او نکنند».[۱۴۵]
از آیه (وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ) و مأموریتی که به پیامبر اولوالعزمی چون ابراهیم(ع) داده شده است، جایگاه خاص حاجیان خانه خدا و نیز طواف، نماز و رکوع و سجود آنها در فرصت طلایی ایام حج معلوم می شود.
د) ذکر
یکی از فضائل ناظر به حوزه رفتار و عمل، به ویژه برای حاجیان ذکر است: (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا الله عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ)؛[۱۴۶] یعنی در اثنای حج اگر بخواهید خرید و فروشی کنید حرجی بر شما نیست و چون از عرفات کوچ می کنید در مشعرالحرام به ذکر خدا بپردازید و به شکرانه اینکه هدایت شده اید خداوند را به یاد آرید؛ زیرا قبل از آنکه او شما را هدایت کند از گمراهان بودید.
معنای ذکر
«ذکر» در لغت به معنای یاد کردن و خلاف نسیان است؛ خواه با زبان باشد یا با قلب یا هر دو، چه بعد از نسیان باشد یا در ادامه ذکر.[۱۴۷]راغب می گوید:
گاه مراد از ذکر هیئت نفسانی است که شخص به واسطه آن می تواند آنچه از دانایی به دست آورده حفظ کند و آن مانند حفظ است؛ الا آنکه حفظ به اعتبار نگه داشتن و ذکر به اعتبار حاضر کردن در ذهن است. گاه به حضور شی ء در قلب و همین طور به قول (جری الشی ء علی لسانك[۱۴۸]) نیز اطلاق می شود.[۱۴۹]
ولی معنای جامع «ذکر»، همان یادآوری با قلب و زبان است؛[۱۵۰] چه این یادآوری مقابل نسیان باشد و چه مقابل غفلت و عدم توجه.
ذکر در قرآن
واژه ذکر در قرآن کریم در مصادیق متعددی مانند وحی،[۱۵۱] قرآن کریم،[۱۵۲] پیامبر(ص)،[۱۵۳] لوح محفوظ،[۱۵۴] اطاعت خداوند،[۱۵۵] نماز جمعه،[۱۵۶] نمازهای یومیه،[۱۵۷] تذکر،[۱۵۸] شرف و افتخار،[۱۵۹] ذکر لفظی،[۱۶۰] ذکر قلبی،[۱۶۱] حفظ،[۱۶۲] تفکر،[۱۶۳] توحید و[۱۶۴] آگاهی[۱۶۵] به کار رفته است. با دقت در این کاربردها می توان دریافت که در همه این مصادیق معنای لغوی ذکر اخذ شده است. البته گاه واژه ذکر به علت و موجب ذکر و گاه به نتیجه و حاصل آن اطلاق شده است.
ذکر خدا، برترین و ضروری ترین ذکرها برای انسان
از آنجا که خداوند، خالق همه موجودات، از جمله انسان، و «رب العالمین»، یعنی پرورش دهنده موجودات و در رأس همه انسان است، توجه دائم به حضور و نظارت حق تعالی، برترین ذکر و بلکه مایه آرامش انسان خواهد بود: (الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللهِ أَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)[۱۶۶]؛ بلکه ذکر خدا موجب حیات قلب و روح انسان است؛ چنان چه غفلت از خداوند مایه دفن شدن انسان و به هدر رفتن سرمایه های علمی و عملی اوست؛ (وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ اذان لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ).[۱۶۷] طبیعت دنیا غفلت زاست و اشتغالات انسان می تواند او را دچار غفلت و فراموشی کند. از این رو یاد خدا بهترین وسیله برای حیات دل انسان است. به علاوه ذکر خدا تقویت کننده محبت اوست؛ زیرا انسان هر چه بیشتر محبوب خود را یاد کند، محبت او در قلبش بیشتر می شود و این محبت، موجب ترک رفتارهایی می شود که مرضی او نیست. از سویی، به تعبیر برخی عالمان، مواظبت بر اینکه انسان مخالف رضای الله عمل نکند خود ذکر الله است.[۱۶۸] درواقع اساس کار در حوزه فضائل عملی انسان ذکر الله است؛ آنگونه که خداوند به موسی و هارون(ع) فرمود: (لا تَخافا اِنَّني مَعَكما اَسمَعُ وَ اَرى)؛[۱۶۹] من کمکتان می کنم، من حمایتتان می کنم. اما این مطلب را هم فرمود که: (لا تَنِيا في ذِكرِي)؛[۱۷۰] در یاد کردنِ من کوتاهی نکنید؛ ذکر خداوند وسیله و مایه همه توانایی هاست.[۱۷۱]
انواع ذکر خدا
بر اساس یک تقسیم، ذکر به عمومی و خصوصی تقسیم می شود.
یک- ذکر عمومی
منظور از ذکر عام ذکری است که شامل همه موجودات می شود و مخصوص گروه خاصی نیست: (تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا ).[۱۷۲] جمله: (تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ) در آیه شریفه، برای همه اجزای عالم، همین اجزایی که می بینیم، اثبات تسبیح می کند و می گوید که همه آنچه در آسمان ها و زمین است، خدا را منزه می دارند (از آنچه جاهلان برایش درست می کنند و به او نسبت می دهند).[۱۷۳] بر اساس اطلاق آیه هیچ موجودی نیست که خدای سبحان را تسبیح نکند و با ذکر صفات الهی او را تنزیه ننماید.
علامه طباطبائی در بیان اینکه چگونه موجودات دیگر (غیر از انسان) خدا را تسبیح می گویند، درحالی که مانند انسان تکلم نمی کنند و از به کار گیری الفاظ عاجزند، می گوید:
حقیقت کلام عبارت است از فهماندن و کشف از مافی الضمیر و اشاره و راهنمایی به منویّ خود. این فهماندن و کشف به هر طریقی که صورت گیرد کلام خواهد بود؛ هرچند که با زبان نباشد. آری، این انسان است که برای نشان دادن منویات خود و اشاره بدان ها راه ندارد که از طریق تکوین انجامش دهد؛ مثلاً منویّ خود را در دل طرف خلق کند. از این رو ناگزیر است که برای این کار الفاظ را استخدام نموده و به وسیله الفاظ، که عبارت است از صوت هایی که هر یک برای یک معنا قرار داده شده، مخاطب خود را به آنچه که در دل دارد خبردار سازد و قهراً روش و سنت تفهیم و تفهم بر همین استخدام الفاظ جریان یافته. البته چه بسا که برای پاره ای مقاصد خود از اشاره با دست و سر و یا غیر آن و چه بسا از کتابت و نصب علامات نیز استفاده کند و اگر بشر راه دیگری جز استخدام الفاظ و یا اشاره و نصب علامت نداشته به همین ها عادت کرده و تنها اینها را کلام می داند دلیل نمی شود که درواقع هم کلام همین ها باشد؛ بلکه هر چیزی که از معنای قصد شده ما پرده بردارد قول و کلام خواهد بود و اگر موجودی قیام وجودش بر همین کشف بود همان قیام او قول و تکلم است؛ هرچند به صورت صوت شنیدنی و الفاظ گفتنی نباشد.[۱۷۴]
البته بعضی مفسران معتقدند که تسبیح موجودات همان نقصان ذاتی آنهاست که دلیلی بر کمال خالق است و کثرات و اختلافات مخلوقات نشانه وحدانیت و نداشتن شریک برای خداوند است.[۱۷۵]
دو- ذکر خصوصی
این نوع ذکر مخصوص انسان ها و فرشتگان است: (وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ)[۱۷۶] یا (وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْآرْضِ)،[۱۷۷] اما درباره انسان ها، آیات ذکر و دستور به آن زیاد است؛ مانند (فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً)[۱۷۸] یا (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِيراً).[۱۷۹]
- بر اساس تقسیمی دیگر، ذکر به زبانی و قلبی تقسیم می شود.
سه- ذکر زبانی
با توجه به اینکه مقصود از ذکر، یاد خداوند است و الفاظ وسیله ای برای ابراز مسائل قلبی است، ذکر لفظی زمانی ارزش دارد که زبان و دل هم آهنگ باشند؛ خداوند متعال می فرماید: (وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَىهِ تَبْتِيلا)؛[۱۸۰] مقصود از تبتیل آن است که توجه شخص فقط به خدا باشد. امام خمینی(رض) ذکر زبانی را مقدمه ای برای گشوده شدن زبان قلب دانسته و فرموده اند: «اول زبان ذاکر بود و قلب به تعلیم و مدد آن ذاکر شد و پس از گشوده شدن زبان قلب، زبان از قلب تبعیّت کرد».[۱۸۱] پس گرچه ذکر زبانی از تمام مراتب ذکر نازل تر است، ولی درعین حال، مفید فایده است؛ زیرا به گفته علمای اخلاق، زبان به وظیفه خود قیام کرده است. همچنین ممکن است این تذکر پس از مداومت و قیام به شرایط آن، اسباب باز شدن قلب شود؛ درنتیجه این حجم زیاد از اذکار لفظی که در آیات و روایات به آن سفارش شده نیز جایگاه خود را می یابد.
چهار- ذکر قلبی
حقیقت ذکر همان ذکر قلبی است و آیات متعددی بر این مطلب دلالت دارد. علامه طباطبائی(رض) معتقد است:
اصل در کلمه ذکر، قلبی است و اگر لفظ را هم ذکر گفته اند، به اعتبار این است که لفظ، معنا را بر دل القا می کند و به همین اعتبار در قرآن کریم استعمال شده. چیزی که هست، در عرف قرآن اگر این کلمه مقید به قیدی نشد، معنایش همان ذکر قلبی است و به همین اعتبار، قرآن و وحی و کتاب های نازل، ذکر نامیده شده و مؤمنان به این کتب، اهل ذکر نامیده شده اند.[۱۸۲]
مرحوم علامه(رض) در ذیل آیه شریفه (فَاذْكُرُواْ اللهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا) می فرماید: «در این آیه، ذکر به صفت شدت توصیف شده و معلوم است که مقصود از آن ذکر باطنی و معنوی است؛ چون ذکر لفظی شدت و ضعف ندارد».[۱۸۳]
علاوه بر تقسیمات یادشده برای ذکر، مواردی چون: ذو مراتب بودن ذکر و تقسیم آن به ذکر قلیل و ذکر کثیر[۱۸۴]نیز وجود دارد؛ ذکر قلیل ناظر به حال
منافقین[۱۸۵] است و برای ذکر کثیر نیز مصادیقی بیان شده است؛ ازجمله تسبیحات حضرت صدیقه طاهره<sym>۳</sym>،[۱۸۶] ذکر پنهان[۱۸۷] و در بعضی روایات نیز ذکر عملی[۱۸۸] به عنوان ذکر کثیر معرفی شده است. همین طور نظر به زمان و مکان ذکر، مراتبی برای آن بیان شده است؛ هرچند دامنه زمانی و مکانی ذکر بسیار گسترده است، این فضیلت عملی در زمان ها و مکان های خاصی، جلوه خاص پیدا می کند؛ مانند ذکر خدا در میدان جنگ: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ )[۱۸۹] یا ذکر خدا در مساجد و خانه اولیای الهی: (في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاْصَال )[۱۹۰] یا ذکر خدا در صبحگاه و شامگاه: (وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِيلا)[۱۹۱] یا هنگام ارتکاب زشتی ها: (وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَكَرُواْ الله فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللهُ وَ لَمْ يُصِرُّواْ عَلى مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ يَعْلَمُون )[۱۹۲] و به ویژه ذکر خدا در ایام حج که محور بحث فعلی است.
ذکر خدا در ایام حج
ذکر خدا در ایام حج، ناظر به همه مراتب زبانی، قلبی، عملی، کثیر، ذکر در خانه خدا، در مسجدالنبی(ص) و... است؛ همان طورکه در آیه ۳۴ سوره حج: (وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعام ...) نفس قربانی کردن در حج، ذکر عملی خداست و جاری کردن نام خدا (بسم الله) بر ذبیحه، ذکر لفظی، و نیت خالصانه حاجی (در قربانی کردن) ذکر قلبی است. از این آیه برمی آید که ذبح و قربانی مخصوص این امت نبوده و پیش از اسلام نیز مشروع بوده است[۱۹۳]و معنایش این است که خداوند در امت های گذشته نیز، عبادتی با پیشکش قربانی قرار داده بود تا آنان نیز نام خدا را هنگام ذبح چهارپایان، که خدایشان روزی کرده بود، ببرند.[۱۹۴] همچنین در آیه (...فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَ اذْكُرُوهُ كَمَا هَدَئكُمْ وَ إِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّين )[۱۹۵] به ذکر خدا در مشعرالحرام اشاره شده است که می تواند مصداقی خاص از ذکر خدا در تمام ابعاد آن و به ویژه ذکر قلبی باشد که ناظر به جنبه ای خاص است.
صاحب مجمع البيان معتقد است: از این آیه می توان وجوب وقوف به مشعر را استفاده کرد؛ زیرا ظاهر امر، اقتضای وجوب دارد، پس خداوند ذکر را در مشعر واجب کرده و وجوب ذکر مستلزم وجوب وقوف در آنجاست،[۱۹۶] یا توجه به مقام ذکر و کمال آن در مشعرالحرام، که عبارت (وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ ...) در آیه به آن اشاره دارد؛ یعنی به یاد خدا بیفتید؛ البته یادی که با نعمت (هدایت شما توسط خداوند) برابر و مانند باشد؛ چون شما قبل از اینکه هدایت شوید از گمراهان بودید.[۱۹۷] این مطلب می تواند اهمیت ذکر در این مقطع از مراحل حج را گوشزد کند. اما حضور قلب و انجام همه اعمال حج و در همه مواطن و مراحل حج، لازمه کمال حج است و حاجیان می بایست برای دستیابی به همه مواهب معنوی حج در طول سفر با ذکر زبانی و قلبی و توجه مداوم به حق تعالی و نیز رعایت کامل آداب و احکام حج، که لازمه صحت و پذیرش اعمال است، ادای تکلیف کنند.
هـ ) دعا
دعا و سؤال از خداوند، یکی از وجوه ذکر اوست؛ یعنی ذکر الهی، گاه به شکل دعا صورت می پذیرد؛[۱۹۸] مانند آیه (فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ)[۱۹۹]. منظور از عبارت (فَاذْكُرُوا اللهَ) طبق یک دیدگاه، همه ادعیه مستحب در اوقات مختلف دانسته شده است؛ دعاهایی که اگر در این مواطن و اماکن مقدس خوانده شود، فضیلت بیشتری خواهد داشت، هرچند طبق دیدگاه دیگر، منظور از آن، تکبیرات مخصوص ایام مناست؛ زیرا ذکری که در این ایام مستحب است همین تکبیرات است. [۲۰۰]
معنای دعا و تفاوت آن با ذکر
«دعا» به معنای خواندن و حاجت خواستن و استمداد است و گاه مطلق خواندن معنا می دهد.[۲۰۱] در اصطلاح شرع به معنای گفت وگو با حق تعالی به نحو طلب حاجت و امید و رغبت به آنچه نزد خداست، به کار می رود.[۲۰۲] دعا از این جهت که علاوه بر توجّه و ذکر خدا، مقرون به طلب است، با «ذکر» متفاوت است. به عقیده آیت الله جوادی آملی، جوهرِ «ذکر» با گوهر «دعا» و «سؤال» تفاوت دارد؛ چراکه صرف توجه به خدا ذکر خداست؛ هرچند خطاب یا انشایی همراه آن نباشد. البته خواندن خدا یا خواستن چیزی از او، گرچه با ذکر همراه است، ممکن است ذکر محقق شود و خواندن یا خواستنی آن را همراهی نکند. ذکر خدا گاه به صورت دعاست و زمانی به صورت وصف خداست. از این جهت وسعت ذکر نسبت به دعا معلوم می شود.[۲۰۳]
اهمیت دعا
دعا در قرآن کریم در آیات متعددی تأکید شده است؛ از جمله (وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ)[۲۰۴]، (وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ)[۲۰۵]. در روایات نیز این مهم تأکید شده است؛ از جمله از پیامبر اکرم(ص) روایت است که فرمود: «در نیازهایتان، دست به دامن خدا شوید و در گرفتاری هایتان به او پناه ببرید و به درگاهش زاری کنید و او را بخوانید؛ زیرا دعا مغز عبادت است».[۲۰۶] حنان بن سدیر می گوید: «پدرم گفت: از امام باقر(ع) پرسیدم: «بهترین عبادت کدام است»؟ فرمودند: «هیچ چیز نزد خداوند از درخواست و طلب آنچه نزد خداوند است بهتر نیست».[۲۰۷]
دعا در حج
در آیه یادشده، فراز (فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا الله كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً ...) ناظر به یاد خدا و به ویژه دعا و طلب از خدا، به جای پرداختن به امور لغو است؛ چون آن گونه که از امام باقر(ع) نقل شده است عادت عرب دوران جاهلیت این بوده که پس از فراغت از حج، در این نقطه جمع می شدند و مفاخر پدران و اجداد خود را برمی شمردند و دوران گذشته و نعمت ها و قدرت های سابق خود را یادآوری می کردند. این آیه دستور می دهد که به جای یاد پدران و آثار گذشته، در اینجا به یاد خدا باشید؛ بلکه (أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً...). بعد از توفیق انجام دادن اعمال حج لازم است انسان، (به جای یاد کردن از اجداد) بیشتر و شدیدتر از دیگر امور، نعمت های خدا را به یاد آورد و بر آن نعمت ها شکر و سپاس کند؛[۲۰۸]یعنی حاجی حداقل خدا را به اندازه پدران خود به خاطر بیاورد و بلکه بیشتر؛ برای اینکه نعمت خدا به او، به حکم آیه (وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ) که همان نعمت هدایت است، بزرگ تر از نعمتی است که پدرانش به او داده اند.[۲۰۹]
و) توبه
قرآن در آیه (ربَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحيم)،[۲۱۰] می فرماید: ابراهیم و اسماعیل(ع)، از خداوند طلب توبه کردند، که نظر به مفهوم عام «توبه»، و جایگاه آن دو پیامبر الهی، نیازمند توضیح است.
معنای توبه
توبه در لغت به معنای رجوع و برگشتن است [۲۱۱] و در اصطلاح، عبارت است از بازگشت و رجوع از گناه به راه صواب؛ به تعبیر دیگر توبه، پشیمانی از دوری درگاه اله و معصیت و رجوع به درگاه خداوند و تقرب به او و تصمیم بر ترک گناه در آینده است.[۲۱۲]
توبه پیامبران
هرچند در اصطلاح و نسبت به عموم مردم، توبه به معنای بازگشت از گناه است، به تعبیر آیت الله جوادی آملی، توبه همواره به این معنا و ملازم و مسبوق به ارتکاب معصیت نیست؛ بلکه عنوان توبه، در بسیاری از موارد به درخواست لطف و عنایت اله و طلب تنبّه اطلاق می شود؛ چنان که خدای سبحان از شمول لطف خود بر مؤمنان، با تعبیر «تاب»: (لَقَدْ تابَ اللهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ في ساعَةِ الْعُسْـرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحيمٌ)[۲۱۳] یاد می کند. از این رو توبه از معصیت درباره معصومان(ع)، که عصیان و نسیان ندارند، متصور نیست؛ بلکه درخواست توبه ابتدایی، ترفیع درجه و بذل عنایت بیشتر است. غرض آنکه توبه مخلوق رجوع از قصور به کمال یا تقصیر به تکمیل یا فتور به قوت و مانند آن است که گاه از عصیان، زمانی از نسیان و گاه از صِرف فقر ذاتی حکایت می کند.[۲۱۴]
منظور از عبارت (وَ تُبْ عَلَيْنا) از سوی ابراهیم و اسماعیل(ع)
درخواست توبه از سوی دو پیامبر معصوم، حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع): (تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ) نیز به همان معنای خاص است که ذکر شد[۲۱۵]و نهایتاً ناظر به فقر ذاتی مخلوق نسبت به خالق است و با توجه به عصمت پیامبران نمی توان تقاضای توبه اولیا را به معنای بازگشت از گناهان کبیره یا صغیره دانست؛ بلکه چنین درخواستی درواقع درخواست برای تحقق بندگی کامل و انقطاع به تمام معنا به سوی خداست تا مردم هم در این مسیر هدایت از آنها پیروی کنند.[۲۱۶] علاوه بر این درباره منظور ابراهیم و اسماعیل(ع) از عبارت (وَ تُبْ عَلَيْنا)، مفسرین وجوه دیگری را نیز ذکر کرده اند؛ ازجمله اینکه منظور ابراهیم و اسماعیل(ع)، درخواست توبه پذیری از خداوند برای ستمکاران ذریّه خود بوده است، یا مراد این است که پروردگار، رحمت و عنایت خود را شامل آنها بگرداند. [۲۱۷]
ز) اطاعت از پدر و مادر
یکی از فضائل برجسته عملی، اطاعت از پدر و مادر است. اوج چنین فضیلتی را می توان در وجود حضرت اسماعیل(ع)، از آیه (فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرين)[۲۱۸] برداشت کرد.
اطاعت اسماعیل(ع)
وقتی ابراهیم(ع)، رؤیای خود (دستور ذبح اسماعیل(ع)) را بازگو می کند، اسماعیل(ع)، با کمال میل، آمادگی خود را برای اجرای فرمان الهی به پدر اعلام می کند: (يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ). این اعلام آمادگی، علاوه بر اینکه بیانگر نهایت تسلیم و بندگی وی برابر خداوند است، گواه بر اطاعت پذیری و تسلیم اسماعیل(ع)، برابر پدر و آمادگی او برای جان فشانی در رکاب اوست. چنانچه پیشتر اشاره شد، «اطاعت» به معنای انقیاد[۲۱۹] و فرمانبری است و در داستان ذبح اسماعیل(ع)، انقیاد، تسلیم و فرمانبری محض از خدا و همچنین پدر، توأمان به نمایش گذاشته شده است. این در حالی است که اسماعیل(ع) طبق برداشت مفسرین از عبارت (فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ)، هنگامی که به سن سعی و تلاش رسید، تنها سیزده سال داشت. روایت شده است که اسماعیل(ع) به پدرش گفت: «وقتی سجده می کنم مرا ذبح کن و به چهره ام نگاه نکن تا مبادا رحم کرده و مرا نکشی».[۲۲۰] عبارت (سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرِينَ) در آیه یادشده نیز نمایی از عمق توجه اسماعیل(ع) به پدر بزرگوارش را گزارش می دهد. به اعتقاد علامه طباطبایی(رض) این جمله از اسماعیل(ع) یک نحوه دلجویی از پدر است و می خواهد به پدر بگوید از اینکه قربانی ام کنی به هیچ وجه اظهار ترس نمی کنم و به تعبیری چیزی نگفت که باعث ناراحتی پدر شود.[۲۲۱] چنین تبعیتی از امر خداوند و اطمینان به خلوص و ولایت پدر و تبعیت از او، توحید ناب و کمال انقطاع اسماعیل(ع)، به عنوان جلوه ای از وجود ابراهیم(ع)، درسی همیشگی برای موحدین و به ویژه حاجیان و زائران خانه خداست.
ح) احسان و اطعام
یکی از صفات ناظر به حوزه عمل، احسان است که گاه به معنای عمل نیک وگاه به معنای بخشش به دیگران است. در مسئله قربانی حج به حاجی آموخته می شود که بایستی اهل بخشش باشی: (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللهِ لَكُمْ فيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلَيْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ كَذلِكَ سَخَّرْناها لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).[۲۲۲]
معنای «بُدن»
کلمه «الْبُدْنُ »[۲۲۳] در جمله (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللهِ)، به معنای شتر قربانی است؛ یعنی شتران قربانی را برای شما از نشانه های خدا قرار دادیم.[۲۲۴]
قربانی کردن در حج و کیفیت آن
پیام آیه شریفه این است که شتران درشت اندام (و به قولی، گاوان و شتران) را که برای قربانی قابل استفاده هستند، از نشانه های دین و مناسک حج قرار دادیم تا با سوق آنها به قربانگاه و قربانی آنها و اطعام مستمندان عبادت کنید و پاداش بگیرید. سپس خداوند با عبارت (لَكُمْ فِيها خَيْرٌ)، می فرماید: «در این قربانی ها برای شما خیر دنیا و آخرت است یا اینکه فقط خیر آخرت است؛ چون مطلوب و هدف اصلی آخرت است. منظور از جمله (فَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلَيْها صَوافَ)، نیز این است که در حال نحر آنها به پا ایستید و به سنت و آیین رسول اعظم اسلام(ص) مقید باشید.[۲۲۵] البته اکثر مفسران معتقدند مقصود از صواف آن است که دست و پاهای حیوان برابر هم و دست هایش بسته باشد.[۲۲۶]
احسان به مردم، با اطعام از قربانی حج
قرآن می فرماید: (فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها)؛ یعنی همین که حیوان بر زمین افتاد و جان داد (و آماده خوردن شد) از گوشت آن بخورید، سپس (وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ)<sym>؛</sym> یعنی به «قانع» و «معتر» نیز از گوشت قربانی اطعام کنید. قانع کسی است که به آنچه به او می دهند یا دارد، قناعت می کند و معتر کسی است که درخواست می کند. برخی نیز معتقدند، قانع کسی است که درخواست می کند و معتر کسی است که خود را در معرض اطعام قرار می دهد؛ ولی درخواست نمی کند (طبق روایات وارده، تفاسیر دیگری نیز از قانع و معتر ارائه شده است). مسئله مهم آنکه از گوشت قربانی احسان شود؛ چنانکه روایت شده که سزاوار است ثلث قربانی را اطعام کنند و ثلث آن را به قانع و معتر دهند و ثلث دیگر را به دوستان اهدا کنند؛[۲۲۷] هرچند جمله (فَكُلُوا مِنْها) برای اباحه و رفع ممنوعیت است و معنایش این است که می توانید (خودتان هم) بخورید. [۲۲۸]
به حمدالله امروزه با تلاش های جمهوری اسلامی و سرمایه گذاری مناسبی که شده تمامی گوشت ها صرف محرومان در کشور های اسلامی می شود.
ط) انفاق
اگرچه مطالبی که در باب «احسان و اطعام» گذشت، خود مصداقی از انفاق به طور عام است، نظر به اهمیت انفاق در مراسم حج، قرآن کریم در آیات دیگر، از جمله آیه (الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرينَ عَلى ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقيمِي الصلاة وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ)،[۲۲۹] به انفاقی عام تر از اطعام پرداخته است؛ چنانچه در ذکر اوصاف «مخبتین» (که قبلاً به آن اشاره شد) یکی از اوصاف آنان را انفاق، یعنی پرداخت صدقات واجب و غیر واجب،[۲۳۰] می داند.
معنای انفاق
«نفق» به معنای خروج یا تمام شدن است و «انفاق» اخراج مال است؛ مانند: «أَنْفَقَ ماله»؛ یعنی مال خویش را از ملکش خارج کرد. از این رو «انفاق» را از آن جهت، انفاق گویند که شخص، مال خود را بدان وسیله از دستش خارج می کند. در اصطلاح به معنای بخشش مال به فقیران برای کسب رضایت خداوند است؛[۲۳۱] چنانچه قرآن می فرماید: (وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ الله بِهِ عَلِيمٌ )؛[۲۳۲] آنچه از مال در راه خدا خرج می کنید خدا به آن داناست .[۲۳۳]
انفاق از ویژگی های خاص حاجیان
در آیه ۳۴ سوره حج، که احکام قربانی مطرح شد، در ذیل آیه به مخبتان بشارت داده شد و در آیه ۳۵ مخبتان به چند صفت توصیف شدند: (الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِينَ عَلى ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقِيمِي الصَّلاة وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ). صفات مذکور عبارتند از: ترس از خدا، صبر، به پا داشتن نماز و انفاق که همه این موارد در حج وجود دارد[۲۳۴] و قاعدتاً اطعام و احسان خاص یادشده در بحث قربانی را نیز شامل می شود.
لازم است توجه شود که حقیقت انفاق فقط به بذل مال نیست؛ بلکه ایثار جان در راه خدا نیز مشمول آن است. گرچه عنوان انفاق عرفاً بر آن اطلاق نشود؛ زیرا عناوین دیگر مانند بیع و شراء و اشتراء درباره بذل جان به کار می رود. انفاق، لازم و ضروری هر مجموعه هماهنگ و هدفدار است و زندگی اجتماعی بدون تعاون، احسان و ایثارِ اعضای آن نسبت به یکدیگر تحقق نمی پذیرد و کمال فردی، که در پرتو زندگی جمعی باید حاصل شود، به دست نمی آید. در حج، که عبادتی جمعی است، و کنگره عظیم موحدان محسوب می شود بایستی به این موضوع بنیادی توجه خاص شود و با انفاق، رذیلۀ بخل برطرف شود تا انسان به فلاح و رستگاری نائل شود.
(وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون)[۲۳۵] مقصود از دستور کمک، تنها سیر کردن گرسنه نیست. سیر شدن گرسنه، گوشه ای از هدفِ انفاق است؛ نه تمام هدف. هدف اساسی ازاین گونه فرمان ها تهذیب نفس و مبارزه با شُحّ درون است که مانع ارتقاء انسان به مقام عبودیت است.
انفاق و نفاق
منافقان از انفاق کراهت دارند: (وَ لا يَأْتُونَ الصلاة إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُون)[۲۳۶] و در قیامت برای اهل جهنم معلوم می شود که پشت پا زدن اینان به نماز و انفاق، عامل سقوط آنان در آتش شده است: (في جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمينَ ما سَلَكَكُمْ في سَقَرَ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكين)[۲۳۷]. چون ارادت خداوند پایه تقرب است و کراهت، مایه تبعد، انفاق مؤمنان با اراده، مقبول خداوند و انفاق منافقان با کراهت، مردود خداست؛[۲۳۸] چنانچه وارد شده که هرچه حاجی در این سفر انفاق کند و هرچه هزینه کند اسراف محسوب نمی شود؛ رَوَى ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ(ع) أَنَّهُ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) قَالَ مَا مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نَفَقَةِ قَصْدٍ وَ يُبْغِضُ الْإِسْرَافَ إِلَّا فِي الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ فَرَحِمَ اللهُ مُؤْمِناً كَسَبَ طَيِّباً وَ أَنْفَقَ مِنْ قَصْدٍ أَوْ قَدَّمَ فَضْلًا[۲۳۹]. چون رابطه مستقیمی بین انفاق و طهارت جان انسان وجود دارد حاجی، که قصد تقرب دارد، بایستی از هرگونه بخل و نفاق پاکیزه شود و تنها انفاق به قصد قربت و بدون کراهت می تواند انفاق کننده را بالا ببرد.
ی) استغفار
آیه ۱۹۹ سوره بقره، از جمله آیات حج است که بر مسئله استغفار، که یکی از فضائل اخلاقی حوزه رفتار و عمل است، تأکید می کند. قریش و هم سوگندانش، که به عرف محلی حمس نامیده می شدند، در عرفات وقوف نمی کردند؛ بلکه تنها در مزدلفه وقوف می کردند و منطقشان این بود که ما اهل حرم هستیم و نباید از حرم خدا دور شویم. خدای تعالی در این آیه دستور داد که شما هم مانند سایر مردم، از همانجایی که آنان کوچ می کنند، کوچ کنید و استغفار نیز انجام دهید: (ثُمَّ أَفيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ الله غَفُورٌ رَحيمٌ).
معنای استغفار
«غفران» به معنای پوشاندن «غَفَرَهُ ، سَتَرَهُ. و كُلُّ شيْ ءٍ سَتَرْتَه فقد غَفَرْت»[۲۴۰] و نیز به معنای بیم و ترس و آنچه انسان را از پلیدی و آلودگی مصون می دارد است. از این جهت گفته می شود: «اغْفِرْ ثوبك في الوعاء»؛ یعنی لباست را در ظرف شست وشو کن تا چرکش دور شود. بنابراین «استغفار» خواستن و طلب دور شدن یا پوشاندن، به زبان و در عمل است.[۲۴۱] اما در کاربردهای دینی، مغفرت به معنای پوشاندن گناه است و کلمات «غفور و غافر» هر دو به معنای بخشاینده و پوشاننده گناه است. اما در کلمه «غفور» مبالغه بیشتری وجود دارد.[۲۴۲]
استغفار در حج
در فراز نخست آیه (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ...) قرآن می فرماید: کوچ کنید از جایی که مردم کوچ کردند؛ سپس دستور به طلب مغفرت از خداوند می دهد: (اسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيمٌ). در اینکه مقصود آیه از عبارت (مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ)، کوچ کردن از کجاست؟ طبق بیان طبرسی، دو احتمال است: یا مقصود کوچ از عرفات و خطاب به قریش است که به عرفات نمی آمدند و یا آنکه منظور حرکت از مزدلفه است برای منا در روز عید قربان بعد از طلوع خورشید برای رمی جمره و قربانی. در بیان و تأیید این قول، جبائی می گوید این قسمت از آیه به دنبال (فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ) (هنگامی که از عرفات کوچ کردید) ذکر شده است، پس حرکت و کوچ کردن دیگری است. از این آیه می فهمیم که هر دو حرکت دسته جمعی از عرفات به مشعر و از مشعر به منا واجب است. در هر صورت پس از کوچ کردن، مردم باید در آبشار مغفرت اله گناهان خود را شست وشو دهند: (وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ...)؛ یعنی با پشیمانی از گناهان گذشته از خداوند طلب مغفرت کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.[۲۴۳]
ک) همیاری در نیکوکاری
همیاری در نیکوکاری ازجمله فضائل اخلاق عملی است که در آیه دوم سوره مائده بعد از دستور به رعایت حرمت شعائر الهی و ماه های حرام و قربانی بی نشان و نشان دار و برخی دستورات دیگر مطرح شده است:
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمسجدالحرام أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَديدُ الْعِقابِ).[۲۴۴]
در مجمع البيان آمده است: عبارت (وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ )، استیناف کلام است و عطف بر (أَنْ تَعْتَدُوا) نیست تا محلاً منصوب باشد. در اینجا خداوند بندگان را امر می کند که یکدیگر را بر نیکی و تقوا یاری کنند و به آنچه خداوند امر کرده، عمل و از آنچه نهی کرده، دوری کنند. همچنین باید از معاونت بر گناه خودداری نمایند. [۲۴۵]
معنای تعاون
صاحب مفردات می گوید: «الْعَوْنُ» و «الْمُعَاوَنَةُ» به معنای مظاهرة، یعنی پشتیبانی و همیاری است؛ چنانچه «تعَاوُن» نیز به همین معناست.[۲۴۶] در کتاب العين آمده است: «كل شي ء اسْتَعَنْتَ به، أو أَعَانَكَ فهو عَوْنُك . و الصوم عَوْن على العبادة»؛[۲۴۷] یعنی منظور از یاری رساندن، تنها در ابعاد یدی و ظاهری نیست؛ بلکه بُعد مهم این همیاری و پشتیبانی، معنوی است؛ چنانچه روزه گرفتن و همین طور نماز و صبر: (وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ...) از آن دسته امور معنوی هستند، که مؤمنین را در مسیر بندگی یاری می رسانند.
تعاون و همیاری در مسیر ایمان و تقوای الهی، اساس سنت اسلامی
علامه طباطبایی(رض) معتقد است جمله (وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ...) بیانگر اساس سنت اسلامی است و خدای سبحان در کلام مجیدش کلمه «برّ» را تفسیر کرده است: (وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ).[۲۴۸] به تعبیر علامه، خداوند در این جمله، به جای اینکه کلمه «برِّ»، به کسره را تعریف کند، کلمه «بَرَّ»، به فتحه، را تعریف کرد. (کلمه «بَرّ»، با فتحه، ناظر به مصداق و فاعل «برِّ» و نیکوکاری است) تا هم بیان و تعریف مردان نیکوکار را ارائه کند و هم اوصافشان را شرح دهد.[۲۴۹]
اَبرار، عاملان به «برِّ»
قرآن در عبارت (وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ)، عاملان «برِّ» را، مبتنی بر حوزه اعتقاد و باور، چنین تعریف می کند: آنان کسانی هستند که به خدا، روز جزا، ملائکه، کتاب و انبیای الهی ایمان دارند؛ تعریفی که شامل تمامی معارف حقه ای است که خدای سبحان، ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته است. مراد به این ایمان، ایمان کامل است که اثرش هرگز از آن جدا نمی شود و تخلف نمی کند. اما در حوزه عمل، قرآن آنان را (أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا) و در حوزه اخلاق (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) معرفی می کند. قرآن صدق را درباره ابرار مطلق آورده و مقید به زبان یا اعمال قلب یا اعمال سایر جوارح نکرده است و لذا فهمیده می شود که منظور از اهل برّ آن مؤمنینی هستند که ایمانشان حقیقی است و در دعوی ایمان صادقند؛ چنانچه فرمود:
(فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً)؛ [۲۵۰]
حاشا! به پروردگارت سوگند که ایمان نمی آورند و ایمانشان واقعی نمی شود، مگر وقتی که تو را در اختلاف هایی که بینشان پیدا می شود حَکَم قرار دهند و چون قضاوت کردی هیچ ناراحتی در دل خود از حکم تو احساس نکنند و سراپا تسلیم تو شوند.
همچنین از دیگر اعمال و اوصاف آنان این است که: (وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصلاة وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون). [۲۵۱]<sym>و</sym>[۲۵۲]
از آنچه گذشت معلوم می شود همیاری مؤمنین در امور ایمانی و اعمال صالحه از فضائلی است که لازمه کمال مؤمن و از جمله حاجیان است و به ویژه در سفر معنوی حج توجه مضاعف به آن ضروری است؛ چنانچه به بیان علامه طباطبایی(رض)، کلمه «تقوا» در آیه یادشده، که تعاون در آن نیز تأکید شده است، به معنای مراقب امر و نهی خدا بودن است. نتیجه بازگشت معنای تعاون بر «برّ و تقوا» این است که جامعه مسلمین بر «برّ و تقوا» یا به عبارتی بر ایمان و عمل صالح ناشی از ترس خدا اجتماع کند و این همان صلاح و تقوای اجتماعی است. در مقابل آن، تعاون بر گناه، یعنی عمل زشت که موجب عقب افتادگی از زندگی سعادتمندانه است، قرار دارد؛[۲۵۳] چیزی که به ویژه زائران خانه خدا باید از آن پرهیز کنند و پس از سفر حج، نباید سرمایه و ره آورد عظیم معنوی آن را با اعمال ناصالح، نابود کنند.
فصل دوم: اخلاق رذیلت
«رذل» یعنی ناپسند. «رذل و رذال» امری است که در اثر پلیدی، ناپسند باشد[۲۵۴]یا چیزی که به خاطر ناروایی و زشتی اش رغبت و میلی به آن نباشد.[۲۵۵] «أَرَاذِل»، نیز جمع «أرذل» و به معنای کسانی است که جایگاه (اجتماعی) و شأن پایینی دارند.[۲۵۶] قرآن در آیاتی مانند (إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ )[۲۵۷] و (قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ )؛[۲۵۸] سخن مخالفان انبیا دربارۀ اطرافیان ایشان را بازگو کرده است که آنان، طرفداران انبیای الهی را «أَرَاذِل» می خواندند؛ چون آنها را هم شأن خود ندانسته و به آنها رغبتی نداشتند[۲۵۹] درحالی که واقعیت خلاف این بود و اطرافیان و گرویدگان به انبیای الهی دارای شأنی رفیع در محضر خداوند بودند. با این توصیف، اخلاق رذیلت ناظر به رفتار و اعمالی است که ناپسند بوده و به خاطر اینکه دون شأن انسانی است، عقل و دین، رغبتی به آن ندارد.
- رذائل ناظر به صفات نفسانی
رذائل نفسانی انسان، که نمایانگر خسّت نفس بوده و منشأ صدور رفتار و اعمال ناپسند است، متعددند. در این نوشتار، به فراخور پیام آیات حج، به مواردی اشاره می شود.
الف) کفر
همانطور که ایمان، افضل فضائل اخلاقی حوزه صفات است، نقطه مقابل آن، یعنی کفر نیز بدترین رذائل نفسانی انسان است. خداوند در جریان دعای حضرت ابراهیم(ع) برای شهر مکه و اهل آن و استجابت دعای آن حضرت، به تهدید کفار می پردازد: (وَ إِذْ قالَ إبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَليلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ).[۲۶۰]
معنای «کفر»
«کُفْر» در لغت پوشیده شدن چیزی است. شب را هم به خاطر اینکه اشخاص و اجسام را با سیاهی اش می پوشاند با واژه کَافِر وصف کرده اند.[۲۶۱] کفر به معنای انکار (حق یا چیزی) نیز آمده است؛ مانند: آیه (وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ )؛ یعنی شما اولین انکارکنندگان آن نباشید.[۲۶۲] از این جهت «کفر» نقیض «ایمان» است: «آمنَّا بالله و كَفَرْنا بالطاغوت»، از این رو کفر نعمت یا انکار نعمت، نقیض شکر است: «كَفَرَ نَعْمَةَ الله »؛ یعنی «جَحَدَها و سَتَرها»؛ «انکار کردند و پوشاندند».[۲۶۳] همچنین در تعریفی هستی شناسانه، ملاصدرا کفر را ملکه ای ظلمانی می داند که حجاب و مانع فهم و ادراک حقایق اشیا است. وی می گوید:
و الکفر الّذی هو ضده (یعنی الایمان) هو ملکة ظلمانیة حاصلة فی النفس من کثرة الاغلوطات و تراکم الشبهات و تزاحم الوهمیات و رسوخها، فتصیر تلک الملکة الظلمانیة حجابا عن ادراک کل حق و عمی فی عین القلب عن رؤیة کل مستنیر مکشوف و صمما فی الاذن العقلی عن سماع کل کلام صادق.[۲۶۴]
مراتب کفر و متعلّق آن
متعلّق کفر انکار متعلّق ایمان است؛[۲۶۵] از این جهت مراتب کفر نیز متفاوت خواهد بود؛ کما اینکه نظر به تعریف ملاصدرا از کفر به ملکه ظلمانی و میزان شدت و ضعف این ملکه نفسانی وجودی، مراتب انکار حقایق و کفر حامل این ملکه نیز متفاوت خواهد بود؛ چنانچه در قرآن کریم، حداقل پنج نوع و مرتبه برای کفر مطرح شده است:[۲۶۶]
- کفر انکاری از روی علم؛ مانند (وَ لَمَّا جاءَهُمْ كتابٌ مِنْ عِنْدِ اللهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللهِ عَلَى الْكافِرينَ).[۲۶۷]
- کفر انکاری از روی حدس و گمان و بدون علم؛ مانند (وَ قالُوا ما هى إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِك مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّون).[۲۶۸]
- کفر برائت؛ مانند (وَ قالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَينِكمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ يوْمَ الْقِيامَةِ يَكفُرُ بَعْضُكمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكمْ بَعْضاً وَ مَأْواكمُ النَّارُ وَ ما لَكمْ مِنْ ناصِرين).[۲۶۹]
- کفر ترک اوامر؛ مانند (وَ لِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِي عَنِ الْعالَمين).[۲۷۰]
- کفر ترک شکر؛ مانند (قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني أَ أَشْكرُ أَمْ أَكفُرُ وَ مَنْ شَكرَ فَإِنَّما يشْكرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِي كريمٌ).[۲۷۱]
حال کافران
نظر به ویژگی کافران، که پوشاندن حق و انکار توحید، نبوت و معاد و مسائل پیرامون آنها است، ابراهیم(ع) در آیه یادشده، آنان را از دعای خود محروم ساخت و برای آنان طلب رزق و ثمرات نکرد؛ (وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ)،[۲۷۲] هرچند، خداوند در ادامه فرمود: (وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا...)<sym>؛</sym> یعنی ای ابراهیم! دعای تو را درباره مؤمنین مستجاب کردم (ولی) کفار را نیز تا موقع مرگ روزی می دهم. در این زمینه بعضی گفته اند منظور این است که کفار را در دنیا فوراً هلاک نمی کنم و به آنها در مدت زندگی آنان در دنیا روزی می دهم. گروه دیگر معتقدند مراد این است که کفار را از امنیت و روزی تا زمان خروج حضرت محمّد(ص) بهره مند می گردانم؛ ولی هنگامی که آن حضرت خروج می کند، یا آنها را می کشد یا از مکه اخراج می کند، درنهایت، عاقبت آنها آتش جهنم است؛ (ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى عَذابِ النَّارِ...)؛[۲۷۳] یعنی کفاری که در این شهر (مکه) می آیند، از زندگی مرفه و رزق فراوان خود مغرور نشوند و خیال نکنند که نزد خدا کرامت و حرمتی دارند؛ بلکه هر چه احترام هست از خانه خداست و من چند صباحی ایشان را از متاع اندک دنیا بهره مند می کنم و آنگاه به سوی آتش دوزخ، که بد بازگشت گاهی است، وارد می کنم.[۲۷۴]
حج ابراهیمی و برائت از کفار
آنچه از عملکرد ابراهیم(ع) در برخورد با کافران، استفاده می شود، این است که مؤمنین در مقام دعا نیز می بایست از آنان تبری بجویند؛ تا جایی که اگر پیامبر(ص) هم برای آنها دعا کند، بی فایده است و خداوند آنان را نمی آمرزد؛ (...إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعينَ مَرَّةً فَلَنْ يغْفِرَ اللهُ لَهُمْ ذلِك بِأَنَّهُمْ كفَرُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللهُ لا يهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين )؛[۲۷۵] «یعنی حتی اگر هفتاد بار برایشان طلب آمرزش کنی، هیچ فایده ای ندارد؛ اینها آمرزیده نمی شوند؛ چون به خداوند و رسولش کفر ورزیدند و خداوند گروه فاسق را هدایت نمی کند».
حاجیان خانه خدا نیز برای رسیدن به کمال حج - همانطور که در اعمال حج با ایمان و اعتقاد و نیز تولای خدا، رسول خدا(ص) و ائمه(ع) و باور به معاد و مسائل پیرامون این اصول، اعمال خود را انجام می دهند - لازم است از منکران این حقایق تبری جسته و حتی برای آنان از خدا طلب خیر نیز نکنند؛ چراکه کافران مغضوب خداوند بوده و از رحمت او به دورند.
از جمله آیات درباره کفر، آیه ۲۸۶ سوره بقره است: (... وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ...) [۲۷۶] که بیانگر دعای مؤمنین برای پیروزی بر کافران است. معنای آیه این است که پروردگارا! از گناهان ما بگذر و خطاهای ما را بپوشان و با نعمت دادن به ما در دنیا و وارد کردن ما به بهشت در آخرت به ما رحم کن! تو ولی ما و اولی به تصرف در اموال ما و کمک کار ما هستی. پس ما را در پیروزی بر کافران یاری فرما.[۲۷۷] راز اینکه در این آیه خداوند مولا و صاحب اختیار مؤمنین خطاب شده این است که خدا تنها مولای مؤمنین است؛ (ذلِكَ بِأَنَّ الله مَوْلَى الَّذِينَ، آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ)[۲۷۸] و کسانی که کفر ورزند مولا و یاوری ندارند.[۲۷۹]
ب) شرک
آیه ۲۵ سوره حج: (إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللهِ وَ الْمسجِدِالحرامِ الَّذي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فيهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ) از جمله آیات حج است که به مسئله شرک یا کفر به معنای شرک پرداخته است.
معنای شرک و تفاوت آن با کفر
«شرک» به معنای شریک شدن[۲۸۰] یا شریک دانستن است که در ادبیات دینی عبارت است از شریک دانستن کسی یا چیزی برای خداوند. اگر این شریک دانستن در ذات باری باشد شرک عظیم بوده و تفاوتی با کفر ندارد: «الشِّرْكُ العظيم، و هو: إثبات شريك لله تعالى. يقال: أَشْرَكَ فلان بالله، و ذلك أعظم كفر. قال تعالى: (إِنَّ الله لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْـرَكَ بِهِ)[۲۸۱]، و قال: (وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً).[۲۸۲] ولی اگر شریک دانستن در امور خلقت باشد شرک یا به تعبیر راغب، شرک صغیر است: «الشِّرْكُ الصّغير، و هو مراعاة غير الله معه في بعض الأمور، و هو الرّياء و النّفاق المشار إليه بقوله: (جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما فَتَعالَى اللهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ)،[۲۸۳] (وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْـرِكُونَ )[۲۸۴]».[۲۸۵] از این جهت شرک، در مقام تعریف، با کفر تفاوت دارد و به تعبیری تفاوت کفر با شرک، به مراتب انکار حق بستگی دارد که در ادامه به آن پرداخته می شود.
مراتب شرک
شرک در مقابل توحید است و از آنجا که توحید در مراتبی چون ذات، صفات و افعال تعریف می شود، شرک نیز در سه مرتبه: شرک ذاتی، شرک صفاتی و شرک افعالی دسته بندی می شود.[۲۸۶] از این رو در توحید ذاتی گاهی وحدت برون ذاتی (یعنی خداوند یکتاست و همتا ندارد) منظور است و مقابل آن، شرک صریح و اعتقاد به دو یا چند خدا داشتن است. گاهی، وحدت درون ذاتی (یعنی ذات باری، مرکب از اجزای بالفعل و بالقوّه نیست) منظور است[۲۸۷] که هرچند، این مورد هم شرک در ذات است، در مرتبه ای پایین تر از انکار خدا یا انکار یگانگی خدا است. همچنین در توحید صفاتی، منظور وحدت و یگانگی ذات و صفات است؛ به این معنا که برای مثال، علم، قدرت و حیات الهی، حقایقی جدای از ذات نیستند و این عناوین، تنها در مقام تحلیل ذهنی، از ذات باری متمایز می شوند. ولی درواقع، مصداق علم، قدرت و حیات همان مصداق ذات است؛ یعنی صفات الهی مصادیق جداگانه ای از یکدیگر و از ذات خداوند ندارند؛ بلکه همگی آنها مفاهیمی هستند که عقل، از مصداق واحد بسیطی که همان ذات مقدس خداوند است انتزاع می کند.[۲۸۸] در مقابل چنین توحیدی، یعنی عدم اعتقاد به وحدت ذات و صفات، شرک صفاتی است که مرتبه آن پایین تر از شرک ذاتی (در دو معنای ذکر شده آن) است. همین طور توحید افعالی به این معناست که خدای متعال در انجام کارهای خود نیازی به هیچ کس و هیچ چیز ندارد و هیچ موجودی نمی تواند هیچ گونه کمکی به او کند.[۲۸۹] در مقابل این معنا نیز شرک افعالی است؛ یعنی اعتقاد به اینکه غیر از خداوند، موجودات دیگر نیز دارای فاعلیت استقلالی در امور عالم بوده و بدون اراده و کمک خدا در عالم هستی اثرگذارند.
شرک در آیه مورد بحث
در فراز آخر آیه: (وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ) خداوند می فرماید: «هر کس مشرک شود و از این راه ظلم کند یا مرتکب حرام و گناه شود، او را از عذاب دردناک می چشانیم»؛ چون الحاد، انحراف و به اعتقاد برخی شرک است. برخی گفته اند این آیه درباره کسانی نازل شده است که در سال حدیبیه، پیامبر(ص) را از ورود به مکه منع کردند؛[۲۹۰] با این برداشت، منظور از عبارت (الَّذينَ كَفَرُوا) در ابتدای آیه نیز کفر به معنای شرک خواهد بود؛ چنانچه علامه طباطبایی نیز معتقد است منظور از (الَّذينَ كَفَرُوا) مشرکین مکه هستند که به نبوت رسول خدا(ص) کفر ورزیدند و در اول بعثت، یعنی قبل از هجرت، مانع از گرویدن مردم به اسلام شدند. در همین راستا، مقصود از (سَبِيلِ اللهِ) نیز همان اسلام است؛ چون مشرکین مکه، مؤمنین را از داخل شدن به مسجدالحرام، برای طواف کعبه و نماز خواندن در آن و سایر عبادات باز می داشتند.[۲۹۱]
برائت از مشرکین، کمال و روح اعمال حج
یکی از اعمال برجسته و مکمل حج، برائت از هرگونه شرک و مشرک است؛ زیرا اجتناب از طاغوت کنار عبادت خدا دعوت همه انبیا بوده است: (وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا الله وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت)[۲۹۲]. در سوره حج به دنبال دستور به تعظیم حرمات الهی فرمان به اجتناب از رجس می دهد: (ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعامُ إِلاَّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور)؛[۲۹۳] چنانچه در سوره توبه و در روز حج اکبر برائت از مشرکان اعلام شد:
(بَراءَةٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكين)[۲۹۴]و (أذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ الله بَري ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللهِ وَ بَشِّرِ الَّذينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَليمٍ).[۲۹۵]
خداوند از مؤمنین خواسته تا از مشرکان برائت جویند و ابراهیم(ع) را در این عمل عبادی، به عنوان اسوه مؤمنین معرفی کرده است: (قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في إبْراهیمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْدَه)[۲۹۶]. در این آیه و به ویژه فراز آخر آن، جدایی حزب خدا و دشمنان خدا تا جایی تأکید شده است که نه تنها برائت از کفار و مشرکین را در عمل، الزامی می کند، بلکه قبل از هر چیز، بغض و کینه همیشگی از دشمنان خدا را (تا زمانی که ایمان نیاورده اند) ضروری می داند.
بر این اساس بر مؤمنان و حج گزاران و اهل قبله لازم است که ابراهیم(ع) را اسوه حسنه قرار دهند و برائت از دشمنان خدا و بت های زمان و اقطاب شرک را، که کمر به نابودی اسلام و به ذلّت کشیدن مسلمانان بسته اند، طرد و نفی کنند؛ خطرشان را دست کم نگیرند و همان گونه که در طواف و سعی و سایر مناسک حج، به ابراهیم(ع) اقتدا می کنند، در برائت از مشرکان نیز با جدیت عمل نمایند؛ چراکه آیات متعددی از قرآن به طور عام بر چنین برائتی دلالت دارند.
نکاتی که از این آیه و آیات بعدی سوره برائت استفاده می شود عبارتند از:
یکم- این سوره بر خلاف سوره های دیگر، بدون «بسم الله» نازل شده است؛ چون رحمت و امانی برای کافران و مشرکان نیست؛
دوم- دستور به برائت، از سوی خدا و پیامبر اوست و در هر عصری می بایست سرمشق مؤمنان باشد؛
سوم - مفهوم برائت از بیزاری، که یک امر قلبی و عاطفی است، فراتر رفته و مستلزم کناره گیری، منزوی ساختن و طرد عملی مشرکان است.
هدف از برائت و جنگ و مبارزه، هدایت انسان ها و بازگرداندن آنها به راه حق و طریق سعادت آنهاست؛ نه انتقام جویی و کینه توزی. از این رو هرگاه بازگردند و تسلیم آیین حق شوند، برادرانی هستند که با صلح و صفا کنار سایر مؤمنان می توانند زندگی کنند.
اعلام برائت، آغاز یک جنگ روانی تبلیغی علیه کفر و شرک است؛ بلکه سیاست خارجی اسلام با جهان کفر را در صحنه تبلیغ و جهاد و جنگ سرد و گرم مشخص می کند.
برائت در روز حج اکبر (قربان یا عرفه)، که مسلمانان و مشرکان حضور داشتند، با بانگ بلند «اذان» اعلام شد تا به گوش همه مردم از مسلمان و غیرمسلمان برسد و قاعدتاً حاجیان خانه خدا نیز بنا به سنت نبوی این عمل عبادی را می بایست انجام دهند. آیات برائت خطر منافقان را، که لحن ظاهرفریب و دلی آکنده از کینه و عداوت دارند، هشدار داده تا مؤمنان بیدار باشند و فریب نیرنگشان را نخورند. خداوند به مؤمنان توصیه می کند که از دشمن نهراسند و تنها از خدا پروا کنند که خدا به دست مؤمنان، نکبت و عذاب را بر دشمن می فرستد تا شفای دل مؤمنان باشد.[۲۹۷]
از آنچه گذشت، معلوم می شود مراسم حج، نه یک عمل فردی عبادی صِرف، بلکه به عنوان یک کنگره جهانی اسلامی و عملی اجتماعی - سیاسی نیز هست، که با صف آرایی مؤمنان برابر فکر و جبهه کفر و شرک، جان یافته و از این جهت، از دیگر اعمال فردی متمایز می شود و کمال آن در برائت قلبی و عملی از دشمنان خدا تجلّی می یابد.
- رذائل ناظر به رفتار
رذائل رفتاری انسان، که بیانگر ظهور رذائل نفسانی انسان است، بسیارند. در این مجال، متناسب با پیام آیات حج، به مواردی اشاره می شود.
الف) گناه
همان گونه که رذائلی نفسانی چون کفر و شرک، که منشأ بسیاری دیگر از رذائل نفسانی و عملی است، در آیات حج، نهی و تقبیح شده است، گناه به عنوان رذیله ای عام نیز مورد نهی است؛ از جمله در آیه ۱۹۷سوره بقره، به چند مصداق خاص از این رذیلت در ایام حج اشاره شده است: (الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا أُولِى الْأَلْبابِ). در این آیه، سه گناه رفث، فسق و جدال در حج نهی شده است. البته رفث در حال احرام حرام است؛ و در غیر احرام از محرمات نیست.
تعریف رفث
طبق بیان طبرسی، منظور از رفث، آمیزش است که با این کلمه با کنایه از آن یاد شده است؛ البته به معنای وعده گذاری آمیزش (در یک قول) و به معنایی عام، شامل خود آمیزش، مقدمات آمیزش و نیز وعده گذاری آن (در قول دیگر) نیز آمده است.[۲۹۸] ولی به عقیده علامه طباطبایی، کلمه «رفث» به معنای هر عملی است که در عرف، به نام آن، تصریح نمی شود؛ ولی هر وقت بخواهند نام آن را ببرند، به کنایه می برند؛ مانند عمل زناشویی.[۲۹۹]
تعریف فسق
فسق به معنای خارج شدن از حق است؛ مانند (كانَ مِنَ الْجِنِ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ)؛[۳۰۰]<sym>و</sym> [۳۰۱] و نیز به معنای ممنوعیت ها و حرمت شرعی؛ چنانچه وقتی خرما از پوستش خارج می شود، می گویند: «فَسَقَ الرطبُ».[۳۰۲] بنابراین هرگونه عصیان و ترک امر و نهی الهی از سوی انسان، چون خروج از حق است، مصداق فسق خواهد بود.[۳۰۳]
مقصود از فسق در آیه
به اعتقاد امامیه، منظور از فسق در آیه، دروغ است که در موقع احرام باید ترک شود. ولی نظرات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد؛ ازجمله اینکه منظور همه معاصی و گناهان است که باید ترک شود. طبق نظری دیگر، به قرینه آیه (بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْأَيمانِ) [۳۰۴] منظور، مردم را به لقب زشت یاد کردن یا فحش دادن به مؤمنان است. کلمه (لا فُسُوقَ) نهی عام است و دلالت بر حرمت فسق در همه زمان ها و مکان ها دارد و ذکر حرمت آن در حج، برای بیان عظمت حج بوده و از این جهت بر آن تأکید شده است.[۳۰۵] به عقیده علامه طباطبایی، معنای فسق در آیه همان خارج شدن از طاعت است[۳۰۶] و بنا بر این دیدگاه، تأکید بر حرمت مصادیق ذکرشده آن در حج می تواند از جهت عظمت و اهمیت حج باشد.
معنای جدال
«جدال» یعنی گفت وگوی همراه نزاع و ستیزه و به قصد چیرگی بر یکدیگر که اصلش از «جَدَلْتُ الحبل» است؛ یعنی ریسمان و طناب را محکم تاباندم.[۳۰۷] هرچند «جدال» در لغت معنای مذمومی دارد، اگر مقصود از آن به کارگیری ادلّه طرف مقابل برای فهم مقصود و برای ظهور حق باشد، جدال احسن است. در هر صورت این کلمه در مجادله حق و باطل و در مجادله به معنای دفاع در قرآن کریم به کار رفته است و همه معانی در اصل یکسان، ولی در مصادیق متفاوت اند؛ مثلاً در مواردی چون: (وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ...)،[۳۰۸] (فَمَنْ يُجادِلُ الله عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ...)،[۳۰۹] و (يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ...)[۳۱۰] در معنای مذموم آن و در مواردی چون: (وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هى أَحْسَنُ )[۳۱۱]و (فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إبْراهيمَ الرَّوْعُ ... يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ...)،[۳۱۲] در معنای حسن آن استعمال شده است. با این وجود لفظ «جَدَل» در قرآن، بیشتر در منازعه و مخاصمه ناحق و معنای مذموم آن استعمال شده است. [۳۱۳]
منظور از جدال در آیه
سوگند راست در غیر حج اشکال ندارد. ولی در حج، سوگند راست یا دروغ نهی شده است.
طبرسی می گوید:
از نظر امامیه، منظور از جدال (سوگند خوردن) گفتن عبارت «لا والله» و «بلی والله» است. چه این سوگند راست یا دروغ باشد». ولی در این زمینه اقوال دیگری نیز هست؛ از جمله اینکه از روی دشمنی و عصبانیت، لجاج و فحاشی نکنید یا در اینکه حج باید در ماه ذی حجه باشد جدال نکنید؛ چه اینکه مردم گاه ماه های حج را فراموش می کردند و آنها را جلو یا عقب می انداختند و گاه حج در غیر زمانش واقع می شد.[۳۱۴]
البته از نظر علامه طباطبایی(رض)، منظور از جدال در این مقام ستیزگی کردن و لجبازی در گفتار و بحث است.[۳۱۵] همه موارد یادشده می تواند مصداق نهی از جدل در ایام حج باشد.
ب) تجاوزگری
آیه (...وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمسجدالحرام أَنْ تَعْتَدُوا...)[۳۱۶] از جمله آیات حج است که در آن به گناه و رذیلت اعتدا اشاره شده است؛ رذیلتی که همانند دیگر رذائل، انسان را از دایره محبّت و عنایت خدا خارج می کند. البته این رذیلت در آیات دیگری نیز تکرار شده و مؤمنان از آلوده شدن به آن نهی شده اند.
تعریف عدو
راغب می گوید: «عدو. التّجاوز و منافاة الالتئام».[۳۱۷] اما این تجاوز (که منافی التیام است) گاه در مقام قلب است (درونی است) که به آن عداوت گویند؛ گاه در راه رفتن است که عدو (دویدن) نام دارد و گاه در عدم رعایت عدالت در معامله است که به آن عدوان می گویند.[۳۱۸] در مصباح المنير، این واژه، با فتح، به معنای ظلم و تجاوز کردن از حد آمده است؛[۳۱۹] مانند آیه (وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)،[۳۲۰] که عدول از احکام و حدود الهی را مصداق ظلم دانسته است.[۳۲۱]
معنای عبارت (أَنْ تَعْتَدُوا)
عبارت (أَنْ تَعْتَدُوا) در آیه شریفه به همان معنای نهی از تجاوز کردن از حدود الهی است. اما این توصیه به مؤمنین است؛ چون قبل از آن، اجازه جنگ با کفار و مشرکین و دشمنان دین صادر شده بود و با این حکم، بر رعایت اصول انسانی و عدالت، حتی در میدان جنگ و برابر دشمنان تأکید شده است؛ یعنی مواظب باشید حتی در برابر دشمن نیز از حق عدول نکنید؛ چراکه خداوند متجاوزان را دوست ندارد و هنگامی که جنگ برای خدا و در راه خداست، تعدی و تجاوز معنا ندارد. درست به همین دلیل است که در جنگ های اسلامی، رعایت اصول اخلاقی فراوانی توصیه شده است؛ برای مثل افرادی که سلاح را بر زمین بگذارند و کسانی که توانایی جنگ را از دست داده اند نباید آزار ببینند؛ مانند مجروحان، پیرمردان، زنان و کودکان. همچنین باغستان ها، گیاهان و زراعت ها نباید از بین بروند و از مواد سمی و شیمیایی و مانند آن، برای زهرآلود کردن آب های آشامیدنی دشمن (و یا به عنوان سلاح جنگی) نباید استفاده شود.[۳۲۲]
ج) اعانه در گناه و ظلم
از دیگر رذائل اخلاقی نهی شده در آیات حج، همیاری در گناه و ظلم است آیه دوم سوره مائده در این باره می فرماید: (...وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا الله إِنَّ الله شَديدُ الْعِقابِ). قرآن پس از آنکه به همیاری در نیکی و تقوا سفارش می کند، بلافاصله با عبارت (وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ)، از همیاری در گناه و ظلم، که از مهم ترین مصادیق آن گناه و ظلم به احکام و حدود الهی است نهی می کند.
معنای اثم و عدوان
«اثم» اسمی است برای افعالی که مانع رسیدن به ثواب و پاداش است و نیز در معنای تأخیر و درنگ کردن و ممانعت نیز آمده است. [۳۲۳] به گناه و مطلق کار حرام و مصادیق آن (ازجمله: قمار، خمر و...) از آن جهت که باعث ضررند و از خیر باز می دارند «اثم» گفته شده است.[۳۲۴] چنانچه پیشتر در تعریف «عدو» گذشت، «عدو» گاه در عدم رعایت عدالت در معامله با دیگران است و از این جهت به آن «عدوان» اطلاق می شود.[۳۲۵] بنابراین چون بحث عدم رعایت عدالت است، بهتر است آن را ظلم معنا کرد. البته «اثم» اعم از «عدوان» است. [۳۲۶]
اثم و عدوان در آیه شریفه
صاحب مجمع، «اثم» را در این آیه به معنای گناه و «عدوان» را به معنای تجاوز از حدود آورده است و با ارجاع معنا به ابن عباس و ابوالعالیه می گوید:
در اینجا خداوند بندگان را امر می کند که یکدیگر را بر نیکی و تقوا یاری کنند و به آنچه خداوند امر کرده عمل و از آنچه نهی کرده است خودداری کنند. همچنین باید از معاونت بر گناه، خودداری کنند؛ یعنی به دشمنی و تجاوز از حدود خدا دست نزنند. سپس می فرماید: (وَ اتَّقُوا الله إِنَّ الله شَديدُ الْعِقابِ) ؛ در اینجا خداوند مردم را به تقوا امر و متجاوزان و گردن فرازان را به عقاب خود تهدید می کند؛ یعنی با امر و نهی های خداوند مخالفت نکنید و از این راه خود را در معرض کیفرهای او قرار ندهید. سپس عقاب خود را به شدت و دشواری وصف می کند؛ زیرا عقاب خداوند آتشی است که حرارت آن کاسته نمی شود و شعله آن فرو نمی نشیند. از این عقاب هولناک به خدا پناه می بریم».[۳۲۷]
در آیه شریفه از همیاری و شراکت در گناه یعنی هر عمل زشتی که موجب عقب افتادگی از زندگی سعادتمندانه شود و همیاری در «عدوان» نیز، که تجاوز به حقوق مردم و سلب امنیت از جان و مال و ناموس آنان است، نهی شده است و بر این نهی با جمله (وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ الله شَدِيدُ الْعِقابِ) دو بار تأکید شده است، تأکید اول جمله (وَ اتَّقُوا اللهَ) و تأکید دوم، تهدید خداوند با عبارت (إِنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقابِ) است.[۳۲۸]
د) جلوگیری از راه خدا
جلوگیری از راه خدا از جمله گناهان و رذائل اخلاقی حوزه رفتار و عمل است که در آیه (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبيلِ اللهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمسجِدِالحرَامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ...)،[۳۲۹] به آن اشاره شده است.
معنای صدّ
به گفته راغب، «صدّ» گاه به معنای اعراض و انصراف و گاه به معنای منع و برگرداندن است؛[۳۳۰] مانند آیات: (أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمسجدالحرام)،[۳۳۱] (وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ مَنْ آمَنَ بِهِ)[۳۳۲] و (وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَ عَنِ الصلاة).[۳۳۳] در این آیات، «صدّ» حتماً به معنای منع و برگرداندن است؛ ولی در آیاتی مانند (فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ) به معنای اعراض است؛ یعنی بعضی از آنها به حق ایمان آورده و بعضی اعراض کرده اند.[۳۳۴]
(صَدٌّ عَنْ سَبیلِ اللهِ)
طبق بیان طبرسی، «صدّ» همان جلوگیری است و با کلمات منع و صرف هم معناست.[۳۳۵] بنابراین معنای آیه یادشده چنین است: «بگو جنگ در آن (ماه حرام) (گناه) بزرگ است. ولی جلوگیری از راه خدا و کفر به او (خدا) و (منع از) مسجدالحرام و بیرون کردن اهل آن (مسجدالحرام) نزد خدا (گناهش) بزرگتر (از قتال در ماه حرام) است»،[۳۳۶] در این صورت، «صدّ عن سبیل الله»، «کفر به خدا»، «منع از مسجدالحرام» و «اخراج اهل حرم» (اخراج گروندگان به پیامبر(ص))، همه، گناهانی بزرگتر از جنگ در ماه حرام شمرده شده است؛ (گناهانی که مشرکین مکه انجام می دادند). همچنین در این نگاه، «کفر به خدا»، کفر اعتقادی دانسته شده است. علامه طباطبایی(رض) معتقد است منظور از عبارت «سبیل الله» در آیه، همه عبادات به ویژه حج است و کفر یادشده در آیه نیز کفر عملی است: نه اعتقادی. وی می فرماید:
مراد از سبیل الله عبادت ها و مخصوصاً مراسم حج است و ظاهراً ضمیر در کلمه (به) به سبیل برمی گردد. درنتیجه مراد از کفر نام برده کفر عملی است؛ نه کفر اعتقادی و کلمه (المسجدالحرام) عطف است بر کلمه (سبیل الله) درنتیجه معنا چنین می شود که قتال در مسجدالحرام صد از سبیل الله و صد از مسجدالحرام است. (وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ...)؛ یعنی این عملی که مشرکین مرتکب شدند و رسول خدا(ص) و مؤمنین وی را، که همان مهاجرین باشند، از مکه که زادگاه ایشان بود، بیرون کردند، از قتال در مسجدالحرام بزرگ تر است و آزار و شکنجه هایی که مشرکین درباره مسلمانان روا داشته و نیز دعوت به کفرشان از یک قتلی که از سوی مسلمانان رخ داده بزرگ تر است. پس مشرکین حق ندارند مؤمنین را ملامت کنند، با اینکه آنچه خود کرده اند بزرگ تر است از خلافی که مؤمنین را به خاطر آن ملامت می کنند. علاوه بر اینکه آنچه مؤمنین کردند و در شهر حرام یک مشرک را کشتند، به خاطر خدا و به امید رحمت خدا کردند و خدا هم آمرزگار رحیم است.[۳۳۷]
شأن نزول آیه مربوط به اقدام «عبدالله بن جحش» و همراهان وی در حمله به قافله ای از قریش، که عمرو بن حضرمی در آن بود، است. در این حمله، چون روز آخر رجب (یکی از ماه های حرام) بود، وی با همراهان خود به مشورت پرداخت؛ بعضی گفتند: اگر امروز از آنها دست برداریم، وارد محیط حرم خواهند شد و دیگر نمی توان متعرض آنها شد. سرانجام به آنها حمله کردند و عمرو بن حضرمی را کشتند و قافله را با دو نفر اسیر نزد پیامبر(ص) آوردند. با این وجود، پیغمبر(ص) به آنان فرمود: «من به شما دستور نداده بودم که در ماه های حرام نبرد کنید»، و دخالتی در غنائم و اسیران نکرد. مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آنها پرداختند. مشرکان نیز زبان به طعن گشودند که محمد(ص) جنگ و خونریزی و اسارت را در ماه های حرام، حلال شمرده است. از این رو آیه نازل شد که «از تو درباره جنگ کردن در ماه های حرام سؤال می کنند: (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ )؛ سپس می افزاید: «به آنها بگو جنگ در آن (گناه) بزرگی است»: (قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ) و به این ترتیب سنتی را که از زمان های قدیم درباره تحریم پیکار در ماه های حرام (رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم) وجود داشت با قاطعیت امضا کرد. سپس می فرماید: «چنین نیست که این قانون استثنایی نداشته باشد و نباید اجازه داد گروه فاسد و مفسد زیر چتر این قانون هر ظلم و فساد و گناهی را مرتکب شود»؛ یعنی درست است که جهاد در ماه حرام مهم است، ولی جلوگیری از راه خدا و کفر ورزیدن به او و هتک احترام مسجدالحرام و خارج کردن و تبعید ساکنان آن نزد خداوند مهم تر است.[۳۳۸]
طبرسی نیز می گوید:
و عقیده ما (شیعه) اینست که کسانی که برای ماه های حرام و مسجدالحرام احترامی قائلند و در آنها آغاز به جنگ نمی کنند، حرمت جنگ در آنها به حال خود باقیست و اینکه خداوند جنگ با اهل مکه (مشرکین مکه) را در سال «فتح» مکه برای پیامبر اسلام(ص) مباح و جایز کرد، جنبه استثنا داشته؛ چنان که آن حضرت فرمود: «خداوند در این ساعت جنگ را حلال کرد و بعد از من تا روز قیامت برای احدی جایز نیست، ولی هر کس که برای مسجدالحرام و ماه های حرام، احترامی قائل نباشد تحریم در حق او نسخ شده و در هر وقتی که باشد جنگ با او جایز است».[۳۳۹]
صفات اخلاقی نیک و بد که در آیات حج ذکر شده است، منحصر در صفات یادشده نیست؛ بلکه با جست وجوی بیشتر می توان صفات دیگری را نیز به این بحث اضافه کرد.
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
فهرست منابع
قرآن.
نهج البلاغه، صبحی صالح، انتشارات دار الکتب اللبنانی، بیروت، بی تا.
آلوسی، سید محمود، روح المعاني، (تفسير الآلوسي)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، [بی جا]، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
ابن ابی حاتم، عبد الرحمان بن محمد، تفسير ابن ابي حاتم الرازي، ریاض، مکتبة نزار مصطفی الباز، ۱۴۱۹ق.
ابن ابی شیبه، عبد الله بن محمد، المصنف، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل في التاريخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۶ق.
ابن ادریس، محمد بن احمد، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوی، چاپ ۲، قم، ۱۴۱۰.
ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، چاپ ۱، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۳.
ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، بیروت دار صادر،[بی تا].
ابن حیدر، سلطان محمد بن حیدر، بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، مؤسسة الأعلمی، ۱۴۰۸ق.
ابن حیون، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضايا و الاحکام...، قاهره، دار المعارف، ۱۳۸۳ق.
ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، بی تا.
ابن شاکر کتبی، محمد، عيون التواريخ، به تحقیق سامر فیصل و..، بغداد، دارالحریة، ۱۴۰۰ق.
ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص) ، چاپ ۲، مصحح علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۶۳.
ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابي طالب، نجف، حیدریه، ۱۳۷۶ق.
ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، به تحقیق جواد قیومی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۴ق.
، فلاح السائل و نجاح المسائل ، چاپ ۱، بوستان کتاب ، قم ، ۱۴۰۶.
ابن عاشور، محمد طاهر، التحرير والتنوير، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، ۱۴۲۰ق.
ابن عساکر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، دفترتبلیغات اسلامی، قم، ۱۴۰۴.
ابن فهد حلی، احمد بن محمد، عدة الداعي و نجاح الساعي، دارالکتب العربیه، بیروت، ۱۴۰۷ھ.ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البداية و النهاية، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، بی تا.
، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، ۱۴۰۵ ق.
ابن هشام، عبد الله بن یوسف، مغني اللبيب، چاپ ۴، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی، قم، بی تا.
ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السيرة النبوية، مصر، مکتبة محمدعلی صبیح و اولاده.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، چاپ اول، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد مقدس، ۱۴۰۸ ھ .ق.
ابوجیب، سعدی، القاموس الفقهي لغة و اصطلاحا، چاپ ۲، دار الفکر، دمشق، ۱۴۰۸.
ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکة و ما جاء فيها من آلآثار، قم، رضی، ۱۴۱۱ق.
امینی، عبدالحسین، الغدير في الکتاب و السنة و الأدب، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۹۷ق.
انصاری، عبد الله بن محمد، کشف الاسرار، به اهتمام علی اصغر همت، بی تا.
انصاری، مرتضی، مناسک حج، قم، مجمع الفکر الاسلامی، بی تا.
بحرانی، هاشم بن سلیمان، «البرهان في تفسير القرآن»، چاپ اول، قم، مؤسسة البعثة، قسم الدراسات الإسلامیة، ۱۴۱۵ق.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحيح البخاري / الجامع المسند الصحيح المختصر، چاپ ۱، محقق محمد زهیر بن ناصر الناصر، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲.
، صحيح البخاري، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
برقی، احمد بن محمد، المحاسن، به تحقیق سیدجلال الدین حسینی ارموی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۰ق.
بغوی شافعی، حسین بن مسعود، تفسير البغوي المسمی معالم التنزيل، بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۰۶ق.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، به تحقیق محمد حمیدالله، مصر، دارالمعارف، ۱۹۵۹م.
بیهقی، احمد بن الحسین، دلائل النبوة، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ق.
، السنن الکبری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق.
، السنن الکبری، چاپ سوم، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۴ق.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذي، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق.
جاحظ، عمرو بن بحر، العثمانية، مصر، دارالکتاب العربی، ۱۳۷۴ق.
جزائری، نورالدین، فروق اللغات في التمييز بين مفاد الكلمات، چاپ ۲، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۷.
جزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الاربعة، چاپ ۷، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۲.
جصاص رازی، احمد بن علی، احکام القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق.
جعفری، یعقوب، تاريخ اسلام از منظر قرآن، قم، نشر معارف، ۱۳۸۴ش.
جعفریان، رسول، آثار اسلامی مكه و مدينه، چاپ ۸، نشر مشعر، تهران، ۱۳۸۶.
، تاريخ سياسی اسلام، قم، دلیل ما، ۱۳۸۳ش.
جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، نشر اسراء، قم، بی تا
، تسنيم، نشر اسرا، قم، بی نا
، حکمت عبادات، تحقیق: حسین شفیعی، چاپ پانزدهم، مرکز نشر اسراء، قم، ۱۳۸۸ش.
جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربية، چاپ چهارم، به تحقیق احمد عبدالغفور، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷ق.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلی تحصيل مسائل الشريعة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳.ق.
، وسائل الشيعة الی تحصيل مسائل الشريعة، (۱۱۰۴ق)، به تحقیق و نشر مؤسسة آل البیت لأحیاء التراث، قم، ۱۴۱۴ق.
حربی، ابراهیم بن اسحاق، غريب الحديث، جده، دارالمدینة، ۱۴۰۵ق.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، چاپ اول، وزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی، مؤسسة الطبع و النشر، تهران، ۱۴۱۱ ھ .ق.
حسن بن علی [امام یازدهم(ع)]، تفسير الامام العسکري(ع)، قم، به تحقیق و نشر مدرسة الامام المهدی<sym>/</sym>، ۱۴۰۹ق.
حمیدالله، محمد، رسول اکرم(ص) در ميدان جنگ، ترجمه غلامرضا سعیدی، تهران، محمدی، ۱۳۳۶ش.
حمیری، عبد الله بن جعفر، قرب الاسناد، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۳ق.
حویزی، عبدعلی ابن جمعه، تفسير نور الثقلين، چاپ چهارم، قم، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۴۱۲ق.
خامنه ای، سیدعلی بن جواد، مناسك الحج، چاپ ۱، نشر مشعر، قم، ۱۴۲۶.
، بیانات در دیدار اعضا مجلس خبرگان رهبری، ۲۳/۱۲/۱۳۹۷.
، بیانات در دیدار شرکت کنندگان در مسابقات بین المللی قرآن کریم، ۲۶/۰۱/۱۳۹۸.
خسروی حسینی، غلام رضا، ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوی و ادبی قرآن، چاپ دوم، انتشارات مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ھ.ش.
خضری بک، محمد، تاريخ التشريع الاسلامي، چاپ ۳، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۲۳.
خمینی، روح الله، شرح چهل حديث، مؤسسه چاپ و نشر آثار امام خمینی(رض)، قم، چاپ بیست و چهارم، ۱۳۸۰ه .ق.
خوئی، سیدابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، بیروت، دارالزهرا، ۱۳۹۵ق.
درویش، محی الدین، اعراب القرآن الكريم وبيانه، چاپ ۴، ارشاد، سوریه/ حمص ، ۱۴۱۵.
دزفولی/ شیخ انصاری، مرتضی بن محمدامین، مناسک حج محشی، چاپ ۱، مجمع الفکر الإسلامی، قم، ۱۴۲۵.
دیاربکری، حسین بن محمد، تاريخ الخميس في احوال انفس النفيس، بیروت، دارصادر، بی تا.
ذهبی، شمس الدین محمد، سير اعلام النبلاء، به تحقیق حسین اسد، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، مصحح: داوودی صفوان عدنان، دمشق - بیروت، دارالقلم - دارالشامیه، ۱۴۱۲ھ.ق.
، مفردات الفاظ القرآن، به تحقیق صفوان عدنان، قم، طلیعة النور، ۱۴۲۷ق.
رهبر، محمدتقی، حج و برائت از مشرکان، میقات حج، شماره۲۲، ۱۳۷۵.
زبیدی، مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، انتشارات دارالفکر، بی جا، بی تا.
زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق التنزيل و عيون الأقاويل في وجوه التأويل، بیروت، دار الکتاب العربی،۱۴۰۷ق.
سبحانی تبریزی، جعفر، الحج في الشريعة الإسلامية الغراء، چاپ ۱، مؤسسه امام صادق(ع)، قم، ۱۴۲۴.
، رسائل و مقالات، مؤسسة امام صادق(ع)، قم، ۱۴۲۲ھ .ق.
، منشور جاويد، چاپ سوم، قم، مؤسسه امام جعفر صادق(ع)، ۱۳۸۸ش.
سبزواری سیدعبدالاعلی ، مواهب الرحمان في تفسير القرآن، مؤسسه اهل بیت(ع)، بیروت ۱۴۰۹ھ .ق.
سبزواری نجفی، محمد بن حبیب الله، الجديد في تفسير القرآن المجيد، چاپ ۱، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶.
سمرقندی، نصر بن محمد، تفسير سمرقندي، بیروت، دار الفکر، بی تا.
سید قطب، في ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق، ۱۴۲۵ق.
سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، الاتقان في علوم القرآن، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۶ق.
، الدرّ المنثور في التفسير بالمأثور، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ق.
، الدر المنثور في التفسير بالمأثور، جده، دارالمعرفه، ۱۳۶۵ ق.
شحاته، عبدالله محمود، تفسير القرآن الكريم (عبدالله شحاته)، دار غریب، قاهره، ۱۴۲۱ھ .ق.
شهید اول، محمد بن مکی، اللمعة الدمشقية/ شرح لمعه، دار العالم الاسلامی، بیروت.
شیخ صدوق، محمد بن علی، الأمالي، چاپ ۶، تهران، کتابچی ؛ ۱۳۷۶.
، الامالي، نشر مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷اق.
، الخصال، به تصحیح علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۳ق.
، علل الشرائع، نجف، حیدریة، ۱۳۸۵ق.
، معاني الأخبار، چاپ ۱، مصحح علی اکبر غفاری، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۰۳.
، من لايحضره الفقيه، چاپ دوم، تصحیح و تحقیق: علی اکبر غفاری، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ۱۴۱۳ھ .ق.
، من لا يحضره الفقيه، چاپ سوم، قم، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ق.
صابونی، محمدعلی، تفسير آيات الاحکام من القرآن، دارالقلم العربی حلب/سوریه، ۱۹۹۳.
صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد، تحقیق عادل احمد، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۴ق.
صدر الدّین شیرازی، محمد بن ابراهیم، شرح اصول الکافی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۸۳ھ .ق.
طباطبایی، سید محمدحسین، الميزان في تفسير القرآن، چاپ ۲، قم، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۹۰.
، الميزان في تفسير القرآن، چاپ دوم، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، ۱۳۹۰ه .ق.
طبرانی، سلیمان بن احمد، کتاب الدعاء، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتاب العلمیه، ۱۴۱۳ق.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق محمدباقر خرسان، نجف، دارالنعمان، ۱۳۸۶ق.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، تحقیق و نشر مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، ۱۴۱۷ ق.
، تفسير جوامع الجامع، چاپ اول، حوزه علمیه قم، مرکز مدیریت، قم، ۱۴۱۲ھ .ق.
، تفسير جوامع الجامع، قم، نشر جامعه مدرسین، ۱۴۱۸ ق.
، مجمع البيان في تفسير القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی، ۱۴۱۵ق.
، مجمع البيان في تفسير القرآن، چاپ سوم، ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ھ .ش.
، مجمع البيان في تفسير القرآن، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۳.
طبری، محمد بن جریر، تاريخ الطبري، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق.
، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، تحقیق صدقی جمیل عطار، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.
طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرين ، چاپ ۳، مصحح احمد حسینی اشکوری، مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ .
طوسی، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام، چاپ ۴، تحقیق حسن موسوی خرسان، تهران، دار الکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷.
، تهذيب الاحکام، به تحقیق سیدحسن خرسان، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۶۴ش.
، تهذيب الاحکام، قم، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۶۵ش.
، الامالي، قم، مؤسسة البعثة، ۱۴۱۴ق.
، التبيان في تفسير القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر عاملی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۹ ق.
، التبيان في تفسير القرآن ، چاپ ۱، مصحح احمد حبیب عاملی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۹ق.
، الخلاف، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۰۷.
عاملی، جعفرمرتضی، الصحيح من سيرة النبي الاعظم(ص)، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۶ق.
عروسی الحویزی، شیخ عبدعلی، تفسير نور الثقلين، محقق: سیدهاشم، رسولی محلاتی، نشر اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵ھ .ق.
علامه حلی، حسن بن یوسف، مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، چاپ ۲، قم، دفتر انتشارات اسلامی ۱۴۱۳.
علم الهدی، علی بن حسین، الذخيرة في علم الکلام، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۳۱ھ .ق.
، الذخيرة في علم الکلام، تحقیق سیداحمد حسینی، قم، نشر اسلامی جامعة مدرسین، ۱۴۲۰ق.
علی بن الحسین[امام چهارم(ع)]، صحيفه سجاديه، چاپ ۱، قم، دفتر نشر هادی، ۱۳۷۶.
عمانی، حسن بن علی، حياة ابن أبي عقيل و فقهه، چاپ ۱، قم، مرکز معجم فقهی، ۱۴۱۳.
عیاشی، محمد بن مسعود، التفسير (تفسير العياشي)، چاپ اول، مکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۰ھ .ق.
، تفسير العياشي، تحقیق سیدهاشم رسولی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیه، [بی تا].
عینی، محمود بن احمد، عمدة القاري، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
فاضل لنکرانی، محمد فاضل، تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة/حج، چاپ ۲، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۸.
فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، كنز العرفان في فقه القرآن، چاپ ۲، تحقیق محمد باقر بهبودی، تهران، المکتبة الرضویة لاحیاء الآثار الجعفریه، ۱۳۷۳.
فخر رازی، محمد بن عمر، التفسير الکبير، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۱ق.
، التفسير الكبير/ مفاتيح الغيب، چاپ ۳، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۰.
فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسير فرات الکوفي، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۰ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، العين، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، ایران، مؤسسة دارالهجره، ۱۴۰۹ق.
، العين، نشر دار و المکتبة الهلال، بی جا، بی تا.
فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، التفسير الاصفي، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۸ق.
، الحقايق، تصحیح: عبدالله، غفرانی، ترجمه: محمد بن مرتضی، کاشانی، نشر مدرسه عالی شهید مطهری، تهران، ۱۳۸۷ھ.ش.
، تفسير الصافي، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق.
، تفسير الصافي، تهران، مکتبه الصدر، تهران، ۱۴۱۵ق.
، المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء، مؤسسة النشرالاسلامی، قم، ۱۴۱۷.ق.
فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنير، چاپ ۲، دارالهجره، قم، ۱۴۱۴.
، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، المکتبة العصریه، بی جا، ۱۴۱۸ھ .ق.
قانون اساسي جمهوری اسلامی ايران.
قرشی، سیدعلی اکبر، تفسير احسن الحديث، نشر نوید اسلام، قم، ۱۳۹۱ھ .ش.
، قاموس قرآن، چاپ ششم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۱ھ .ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، (تفسیر قرطبی)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
قطب راوندی، سعیدبن هبة الله، فقه القرآن، چاپ ۲، تحقیق سیداحمد حسینی، قم، مکتبة آیه الله المرعشی العامه، ۱۴۰۵.
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق، ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بی تا.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسير القمي، تصحیح سیدطیب جزائری، قم، مؤسسه دارالکتاب، ۱۴۰۴ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافي، شرح مصطفوی، نشر کتابفروشی اسلامیة، تهران، ۱۳۶۹ھ .ق.
، الکافي، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ق.
، فروع الکافي، تصحیح و تحقیق: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۷ھ .ش.
، الكافي، چاپ ۱، تصحیح دارالحدیث، قم، دار الحدیث، ۱۴۲۹.
کورانی، علی، جواهر التاريخ، بی جا، باقیات، ۱۴۳۰ق.
کوفی قاضی، محمد بن سلیمان، مناقب الامام امير المؤمنين(ع)، تحقیق محمدباقر محمودی، قم، محمع احیاء الثقافة الاسلامیة، ۱۴۱۲ق.
کاشفی، حسین بن علی، مواهب علّيه/ تفسير حسيني، چاپ ۱، به اهتمام احمد بن عبدالرحیم شاه ولی الله، سراوان، بی تا، نور.
متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنزالعمال في سنن الأقوال و الاحوال، نشر مؤسسة الرساله، بیروت، بی تا.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، چاپ ۲، تحقیق جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳.
، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، چاپ دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق.
محقق حلی، جعفر بن الحسن، شرائع الاسلام في مسائل الحرام و الحرام، چاپ ۴، تحقیق عبدالحسین محمد علی، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۳.
، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، چاپ ۲، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ۱۴۰۸.
محمد بن حیدر، بيان السعادة، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ۱۴۰۸ق.
مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق.
مسعودی، علی بن حسین، التنبيه و الاشراف، بیروت، دارصعب، بی تا.
، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ دوم، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق.
مسلم بن حجاج، الجامع الصحيح، بیروت، دارالفکر، [بی تا].
مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رض)، قم، ۱۳۹۱ھ .ش.
، آموزش عقايد، چاپ هفدهم، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات، تهران، ۱۳۸۴ه.ش.
، سجاده های سلوک، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رض)، قم، بی تا.
مصطفوی، حسن، التحقيق في کلمات القرآن الکريم، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، ۱۴۱۷ق.
، التحقيق في كلمات القرآن الکريم، تهران، بنگاه ترجمه ونشرکتاب، ۱۳۶۰.
مظفر، محمد حسن ، دلائل الصدق لنهج الحق ، چاپ ۱، مصحح مؤسسة آل البیت(ع)، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۲۲.
مغنیة، محمد جواد، الکاشف، قم، دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۲۴ق.
مفید، محمد بن محمد، الافصاح في الامامة، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.
، المقنعة، چاپ ۱، قم، مؤسسه نشر اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه، ۱۴۱۰ق.
مقدس اردبیلی، احمد، زبدة البيان، تهران، بی تا.
مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء والتاريخ، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، بی تا.
مقریزی، تقی الدین احمد، امتاع الاسماع بما للنبي من الاحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، به تحقیق محمد عبدالحمید نمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۲۰ق.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسير نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ش.
، مناسك الحج، چاپ ۲، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، قم، ۱۴۱۶.
موسوی بجنوردی، سیدحسن بن آقا بزرگ، القواعد الفقهيه، چاپ ۱، نشر الهادی، قم، ۱۴۱۹.
مولوی، مثنوی معنوی.
موسوی عاملی، سید محمدبن علی، مدارك الاحكام في شرح شرايع الاسلام، چاپ ۱، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، ۱۴۱۱.
مؤمن سبزواری، محمدباقر بن محمد، ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، چاپ ۱، مؤسسه آل البیت(ع)، قم۱۴۲۷.
مؤمن قمّی سبزواری، علی، جامع الخلاف و الوفاق، چاپ ۲، زمینه سازان ظهور امام عصر(ع)، قم، ۱۴۲۱، چ۲.
میبدی، احمد بن محمد، كشف الاسرار و عدة الابرار، چاپ ۵، امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۱.
میر شریفی، سیدعلی، آشنايي با تاريخ اسلام، قم، نشر مشعر، ۱۳۸۹ش.
نجفی مرندی، شیخ ابوالحسن محمد، مجمع النورين، قم، انتشارات آل عبا، ۱۳۸۱ش.
نجفی، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام، چاپ ۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۷.
نراقی، احمد بن محمد مهدی، مستند الشيعة في أحكام الشريعه، چاپ ۱، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، ۱۴۱۵.
، معراج السعادة، انتشارات هجرت، قم، ۱۳۷۱ھ.ش.
نسائی، احمد بن شعیب، سنن النسائي، بیروت، دارالفکر، ۱۳۴۸ق.
نویری، شهاب الدین احمد، نهاية الارب في فنون الادب، (م ۷۳۳ق)، مصر، وزارة الثقافة، بی تا.
واحدی، علی بن احمد، الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، دار القلم، بیروت، ۱۴۱۵ھ .ق.
واقدی، محمد بن عمر، المغازي، به تحقیق مارسدن جونز، بی جا، نشر دانش اسلامی، ۱۴۰۵ق.
هیثمی، نورالدین علی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ق.
یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۹۹ق.
یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاريخ اليعقوبي، بیروت، دارصادر،[بی تا].
یوسفی غروی، محمدهادی، موسوعة التاريخ الاسلامي، قم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۲۳ق.
پانویس ویرایش
- ↑ بیهقی، السنن الکبری، ج۱۰، ص۳۲۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۸۲.
- ↑ فراهیدی، العین، ج۵، ص۳۹۴.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۴، ص۳۵۸.
- ↑ راغب، المفرادات، ج۱، ص۳۸۰.
- ↑ شمس: ۱۰.
- ↑ نراقی، معراج السعاده، ج۱، ص۶۵.
- ↑ بقره: ۱۲۹.
- ↑ شمس: ۹.
- ↑ ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۲۹.
- ↑ ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۲۹.
- ↑ (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذينَ هُمْ في صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ * وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَ الَّذينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ * وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاَّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ * وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُون)؛ (مؤمنون: ۱- ۸).
- ↑ (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ * فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَ إِنْ قيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى لَكُمْ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ)؛ (نور: ۲۸-۲۷).
- ↑ (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللهُ سَميعٌ عَليمٌ)؛ (توبه: ۱۰۳).
- ↑ بقره: ۱۷۴.
- ↑ نساء: ۴۹.
- ↑ راغب، المفردات، ص۶۳۹.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج۵، ص۱۸۳.
- ↑ جوهری، الصحاح، ج ۵، ص۱۷۹۱.
- ↑ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج۲، ص۱۵۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۸۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۸۲.
- ↑ راغب، المفردات، ص۹۰.
- ↑ جوهری، الصحاح، ج ۵، ص۲۰۷۱.
- ↑ ر.ک: جوادی آملی، تسنیم، ج۲، ص۱۵۶.
- ↑ علم الهدی، الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۳۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹. «فَمِنَ الإِيمَانِ مَا يَكُونُ ثَابِتاً مُسْتَقِرّاً فِي الْقُلُوبِ - ومِنْه مَا يَكُونُ عَوَارِيَّ بَيْنَ الْقُلُوبِ والصُّدُورِ - إِلَي أَجَلٍ مَعْلُومٍ». قابل ذکر است که معنای مستقر به پایدار و مستودع به امر ناپایدار اطلاق می شود.
- ↑ از جمله روایت امام صادق(ع)، که فرمود: خدای عز و جل ایمان را هفت سهم کرد: ۱. نیکوکاری ۲. راستگویی ۳.یقین. ۴. رضا. ۵. وفا. ۶. علم. ۷. بردباری. سپس آن را میان مردم تقسیم فرمود، به هر کس هفت ! ” سهم داد، او کامل است و بردارنده ایمان، و به برخی از مردم فقط یک سهم داد و به بعضی دو سهم و به دسته ای سه سهم تا به هفت سهم قسمت کرد؛ (کلینی، الکافی، ج۳ ص۷۱-۷۲).
- ↑ (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ)؛ (بقره: ۲).
- ↑ (فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا)؛ (تغابن: ۸).
- ↑ (الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ)؛ (بقره: ۲۸۵).
- ↑ (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ)؛ (مائده: ۶۹).
- ↑ مائده: ۲۷.
- ↑ حجرات: ۱۳.
- ↑ انفال: ۲۹.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۲، ص۳۷۳.
- ↑ راغب، المفردات، ص۸۸۱.
- ↑ تسنیم، ج۲، ص۱۳۳.
- ↑ مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج۱، ص۷۴.
- ↑ مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج۱، ص۷۸.
- ↑ بقره: ۱۶۸.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۲، ص۱۵۲.
- ↑ اعراف: ۲۷.
- ↑ به بیان صاحب تفسیر تسنیم، گرچه عبادت هم به نوبه خودْ تقوا است، امّا چون تقوا ملکه ای نفسانی است که از راه تمرین در اعمال صالح پدید می آید، ازاین رو، عبادت، زمینه و سبب تقوا قرار گرفته و انسان با عبادت می تواند ملکه تقوا پیدا کند.
- ↑ .جوادی آملی، تسنیم، ج۲، ص۳۵۳.
- ↑ همان، ص۳۷۳.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۱۰، ص۴۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۱۳۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۷۵.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۸.
- ↑ همان، ص۷۹.
- ↑ همان، ص۸۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۷۴.
- ↑ بقره: ۱۲۷.
- ↑ واحدی، الوجیز فی تفسیر الكتاب العزیز، ج۱، ص۱۳۱.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۲، ص۲۸۰.
- ↑ راغب، المفردات، ص۲۹۳.
- ↑ فیض کاشانی، الحقایق، ص۴۱۶.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۱، ص۵۰۴.
- ↑ مؤمنون: ۲۱.
- ↑ فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج۸ ، ص۱۲۸.
- ↑ آمدی، غرر الحکم، ص۵۱۶.
- ↑ بقره: ۲۶۴.
- ↑ ابن فهد حلی، عدة الداعی و نجاح الساعی ، ص ۲۳۲.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۲۱، ص۲۳۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۸۹.
- ↑ فاطر: ۱۰.
- ↑ قصص: ۸۸.
- ↑ جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۱۲۷.
- ↑ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج۲، ص۱۶۹.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۸۳.
- ↑ نساء: ۶۵.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۳، ص۳۰۱.
- ↑ حجرات: ۱۴.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۷، ص۶۷.
- ↑ نساء: ۱۳۶.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۵، ص۱۱۲.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۳، ص۸۶.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۶۷، ص۵۳.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۷، ص۶۹.
- ↑ الکافی، ج۳، ص۲۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۳۰۵.
- ↑ انعام: ۷۹.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۸۲؛ تسنیم، ج۷، ص۶۸.
- ↑ صافّات: ۱۰۲ - ۱۰۵.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۷، ص۱۴۱.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۳.
- ↑ بقره: ۱۳۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۸۶.۲۸۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۸۶.۲۸۴.
- ↑ راغب، المفردات، ص۲۷۲.
- ↑ قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص۸۴.
- ↑ فرقان: ۶۳.
- ↑ طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۱۴۵.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۷۵ - ۳۷۴.
- ↑ حج: ۳۵.
- ↑ المیزان، ج۱۴، ص۳۷۵ - ۳۷۴.
- ↑ حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۵۱۹.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۴، ص۱۰۶.
- ↑ بقره: ۱۵۳.
- ↑ موسوی سبزواری، مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۶۳.
- ↑ بقره: ۲۴۹.
- ↑ آل عمران: ۱۲.
- ↑ انعام: ۳۳ - ۳۴.
- ↑ فصلت: ۳۴ - ۳۵.
- ↑ حجرات: ۲ - ۳.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج ۲، ص۵.
- ↑ زبیدی، تاج العروس، ج ۱، ص۲۹۶.
- ↑ لقمان: ۱۹.
- ↑ نساء: ۱۴۸.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۶.
- ↑ حجرات: ۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۹۶.
- ↑ همان.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۸، ص۳۰۸ - ۳۰۹.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۷، ص۱۳۳ .
- ↑ همان، ص۱۲۵.
- ↑ نسا: ۶۴.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ راغب، المفردات، ص۵۲۹.
- ↑ فراهیدی، العین، ج ۲، ص۲۰۹.
- ↑ آل عمران: ۸۳.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۴، ص۲۴۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۳۸۵.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۰۵.
- ↑ نساء: ۸۰.
- ↑ المیزان، ج۴، ص۴۰۴.
- ↑ ر.ک: سبحانی، رسائل و مقالات، ج۶، ص۲۴۰ - ۲۴۱.
- ↑ عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۵۲.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۰.
- ↑ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۰۵.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۴۴۰.
- ↑ فصلت: ۱۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۳۸۵.
- ↑ کلینی، فروع الکافی، ج۴، ص۲۴۱.
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضرهُ الفقیه، ج۲، ص۵۵۸.
- ↑ حج: ۲۶.
- ↑ و قِیلَ : کَانَ شُعَیْبٌ کَثِیرَ الصَّلَاةِ فَقَالُوا لَهُ ذَلِكَ.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج ۱، ص۲۶۶ - ۲۶۷.
- ↑ عنکبوت: ۴۵.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۹، ص۲۰۲.
- ↑ متقی هندی، کنزالعمال، ج۷، ص۲۷۹.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۳۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱۷، ص۱۲۸.
- ↑ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج۱۳، ص۳۱۹.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۶۸.
- ↑ بقره: ۱۹۸.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۳، ص۱۵.
- ↑ فراهیدی، العین، ج ۵، ص۳۴۶.
- ↑ راغب، المفردات، ص۳۲۸.
- ↑ قاموس قرآن، ج ۳، ص۱۵.
- ↑ قمر: ۲؛ انبیاء: ۲؛ مرسلات: ۵.
- ↑ آل عمران: ۵۸؛ تکویر: ۲۷؛ انبیاء: ۵۰.
- ↑ انبیاء: ۲؛ طلاق: ۱۰؛ نحل: ۴۳.
- ↑ انبیاء: ۱۰۵.
- ↑ بقره: ۱۵۲.
- ↑ جمعه: ۱۹.
- ↑ بقره: ۲۳۹؛ منافقون: ۹.
- ↑ انبیاء: ۱۰؛ یس: ۱۹.
- ↑ انبیاء: ۱۰؛ زخرف: ۴۴.
- ↑ بقره: ۲۰۰؛ نسا: ۱۰۳؛ اعراف: ۲۰۵.
- ↑ آل عمران: ۱۳۵؛ اعراف: ۲۰۵.
- ↑ بقره: ۶۳؛ آل عمران: ۱۰۳.
- ↑ جمعه: ۱۰.
- ↑ طه: ۱۲۴.
- ↑ انبیا: ۷؛ نحل: ۴۳.
- ↑ رعد: ۲۸.
- ↑ اعراف: ۱۷۹.
- ↑ رهبری معظم انقلاب، بیانات معظم له در دیدار شرکت کنندگان در مسابقات بین المللی قرآن کریم، ۲۶/۰۱/۱۳۹۸
- ↑ طه: ۴۶.
- ↑ طه: ۴۲.
- ↑ رهبری معظم انقلاب، در دیدار اعضاء مجلس خبرگان رهبری، ۲۳/۱۲/۱۳۹۷
- ↑ اسراء: ۴۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۳، ص۱۰۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۳، ص۱۰۹.
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۱۹۵.
- ↑ زمر: ۷۵.
- ↑ شوری: ۵.
- ↑ بقره: ۲۰۰.
- ↑ احزاب: ۴۱.
- ↑ مزمل: ۸.
- ↑ امام خمینی(رض)، شرح چهل حدیث، ص۲۹۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص۲۵۸.
- ↑ همان، ج۱، ص۳۳۹.
- ↑ امّا مؤمنان امر شده اند که ذکر کثیر داشته باشند: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)؛ (انفال: ۴۵).
- ↑ ذکر قلیل از خصوصیات منافقان شمرده شده است: (إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يخَادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ وَ إِذَا قَامُواْ إِلى الصَّلَوةِ قَامُواْ كُسَالى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَ لَا يَذْكُرُونَ اللهَ إِلَّا قَلِيلا)؛ (نساء: ۱۴۲).
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۴، ص۱۰۲۲.
- ↑ همان، ج۳، ص۱۱۸۹.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۰۴.
- ↑ انفال: ۴۵.
- ↑ نور: ۳۶.
- ↑ انسان: ۲۵.
- ↑ آل عمران: ۱۳۵.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۱۳۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴، ص۳۷۴.
- ↑ بقره: ۱۹۸.
- ↑ .طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۷.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۹.
- ↑ جوادی آملی، حکمت عبادات، ص۲۷۵.
- ↑ بقره: ۲۰۰.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۹.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۲، ص۳۴۴.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، ص۱۰۳.
- ↑ جوادی آملی، حکمت عبادات، ص۲۷۵.
- ↑ بقره: ۱۸۶.
- ↑ غافر: ۶۰، همچنین آیات ۶۲ سوره نمل،۷۲ سوره فرقان.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۹۰، ص۳۰۲.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۴، ص۱۰۸۸.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۹.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۸۰ - ۸۱.
- ↑ بقره: ۱۲۸.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۱، ص۲۸۵.
- ↑ مصباح یزدی، سجاده های سلوک، ج۲، ص۶۳.
- ↑ توبه: ۱۱۷.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۷، ص۷۳.
- ↑ همان.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۴.
- ↑ همان.
- ↑ صافات: ۱۰۲.
- ↑ فراهیدی، العین، ج ۲، ص۲۰۹.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۷۰۶ - ۷۰۷.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۱۵۲.
- ↑ حج: ۳۶.
- ↑ در مجمع البحرین آمده است: «و الْبُدْنُ بالضم: جمع بَدَنَةٍ كقصبة و تجمع على بَدَنَاتٍ كقصبات سميت بذلك لعظم بَدَنِهَا و سمنها، و تقع على الجمل و الناقة و البقرة عند جمهور أهل اللغة و بعض الفقهاء، و خصها جماعة بالإبل». طریحی، مجمع البحرین، ج ۶، ص ۲۱۲.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۱، ص۱۷۱.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱۶، ص۲۱۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۷۵.
- ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۱۳۷ - ۱۳۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۷۵.
- ↑ حج: ۳۵.
- ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۱۳۴.
- ↑ .سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ص۳۲۳.
- ↑ بقره: ۲۷۳.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۷، ص۹۷.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۷۵.
- ↑ حشر: ۹.
- ↑ توبه: ۵۴.
- ↑ مدثر: ۴۰.۴۴.
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج۲، ص۱۸۰.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۷.
- ↑ زبیدی، تاج العروس، ج ۷، ص۳۱۴.
- ↑ خسروی حسینی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج ۲، ص۷۰۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۷.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۷ - ۵۲۸.
- ↑ مائده: ۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۲۴۰.
- ↑ راغب، المفردات، ص۵۹۸.
- ↑ فراهیدی، العین، ج ۲، ص۲۵۳.
- ↑ «نیکی تنها نزد کسی است که به خدا و روز جزا ایمان دارد»، (بقره: ۱۷۷).
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج ۱، ص ۴۲۹.
- ↑ نساء: ۶۵.
- ↑ بقره: ۱۷۷.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۴۲۸ - ۴۲۹.
- ↑ همان، ج۵، ص۱۶۳.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۳، ص۸۲.
- ↑ خسروی حسینی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج ۲، ص۶۶.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج ۵، ص۳۸۲.
- ↑ هود: ۲۷.
- ↑ شعراء: ۱۱۱.
- ↑ ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج ۲، ص۶۶.
- ↑ بقره: ۱۲۶.
- ↑ خسروی حسینی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج ۴، ص۴۰.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج ۳، ص۴۷۴.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج ۵، ص۱۴۴.
- ↑ صدر الدین شیرازی، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۴۱۶.
- ↑ نحل، ۷۲؛ عنکبوت، ۶۷.
- ↑ https: //fa.wikishia.net/view.
- ↑ بقره، ۸۹.
- ↑ جاثیه، ۲۴.
- ↑ عنکبوت، ۲۵.
- ↑ آل عمران: ۹۷.
- ↑ نمل، ۴۰.
- ↑ بقره، ۱۲۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۸۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۸۲.
- ↑ توبه:۸۰.
- ↑ بقره، ۲۸۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۶۹۲.
- ↑ محمد: ۱۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص ۴۴۶.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۴، ص۲۰.
- ↑ نساء: ۴۸.
- ↑ نساء: ۱۱۶.
- ↑ الأعراف: ۱۹۰.
- ↑ یوسف: ۱۰۶.
- ↑ راغب، المفردات، ص۴۵۲.
- ↑ مصطفوی، التحقیق، ج۶، ص۴۹.
- ↑ مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج۱، ص۱۳۵.
- ↑ مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج۱، ص۱۳۶.
- ↑ همان، ص۱۳۷.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۱۲۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۶۷.
- ↑ نحل: ۳۶.
- ↑ حج:۳۰.
- ↑ توبه: ۱.
- ↑ .توبه: ۳.
- ↑ ممتحنه: ۴.
- ↑ ر.ک: حج و برائت از مشرکان، میقات حجّ، شماره۲۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۹.
- ↑ کهف: ۵۰.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۵، ص۱۷۶.
- ↑ خسروی حسینی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج ۳، ص۵۸.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۰، ص۳۰۸.
- ↑ حجرات: ۱۱.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۹.
- ↑ خسروی حسینی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج ۱، ص۳۸۵. در مصباح المنیر آمده است: «(جَادَلَ ) (مُجَادَلةً) و (جِدَالًا) إذَا خَاصَمَ بِما يَشْغَلُ عَنْ ظُهُور الحَقِ و وُضوحِ الصَّوابِ هذَا أصْلُهُ ثمَّ اسْتُعْمِلَ عَلَى لِسَانِ حَمَلَةِ الشَّرعِ في مُقَابَلةِ الْأَدِلَّةِ لِظهِورِ أَرْجَحِهَا و هُو مَحْمودٌ إنْ كَانَ لِلْوقُوفِ عَلَى الحَقِّ و إلَّا فَمَذْمُومٌ». (فیومی، المصباح المنیر، ج۱، ص۵۳)
- ↑ نساء: ۱۰۷.
- ↑ نساء: ۱۰۹.
- ↑ انفال: ۶.
- ↑ نحل: ۱۲۵.
- ↑ هود: ۷۴.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۲. ص۲۳.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۴ - ۵۲۵.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۹.
- ↑ مائده: ۲.
- ↑ راغب، المفردات، ص۵۵۳.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۴، ص۳۰۵.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، ج ۲، ص۳۹۷.
- ↑ بقره: ۲۲۹.
- ↑ قاموس قرآن، ج ۴، ص۳۰۵.
- ↑ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۰.
- ↑ خسروی حسینی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج ۱، ص۱۴۹.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۱، ص۲۴.
- ↑ همان، ج ۴، ص۳۰۵.
- ↑ همان، ص۳۰۸.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۲۴۰.
- ↑ ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج۵،ص۱۶۳.
- ↑ بقره: ۲۱۷.
- ↑ راغب، المفردات، ص۴۷۷.
- ↑ مائده: ۲.
- ↑ اعراف: ۸۶.
- ↑ مائده: ۹۱.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج ۴، ص۱۱۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۵۰.
- ↑ همان، ص۵۵۲.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۱۶۷.
- ↑ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۱۲-۱۱۱.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۵۱ - ۵۵۲.