حمیریان، یکی از قدرتمندترین پادشاهی‌های باستان در یمن بود که نسب آنان به حمر بن سبأ می‌رسد. قلمرو این پادشاهی با مرکزیت شهر ظفار، بازه‌ای طولانی از دوران باستان تا ظهور اسلام را در بر می‌گرفت. حیات سیاسی حمیر با دو دوره اصلی متمایز می‌شود: دوره نخست [۱] و دوره دوم [۲]. حمیریان در میان رقابت‌های قدرت میان ساسانیان و بیزانس، نقشی کلیدی در توازن سیاسی و مسیرهای تجاری داشتند و در نهایت در سال نهم اسلام را پذیرفتند.

نسب‌شناسی و هویت حمیر

نسبت حمیریان در منابع تاریخی اسلامی، به حمر بن سبأ بازگردانده شده که گفته شده حمیر نخستین پادشاهی بود که تاج یاقوتی بر سر نهاد و پس از پدرش، سبأ، در شهر مأرب مستقر شد [۳]. طوایف مختلف حمیر از فرزندان او منشعب شده‌اند که میان مورخان در شمار آن‌ها اختلاف است؛ برخی آن‌ها را پنج تن [۴] و برخی دیگر تا نه تن ذکر کرده‌اند [۵].

قلمرو و سکونتگاه‌ها

پایتخت حمیریان شهر «ظفار» در مغرب صنعا بود [۶]. سرزمین آن‌ها «ذی‌ریدان» نام داشت و دژ معروفشان «ریدان» بود. قلمرو حمیریان با نام «اقلیم حِمیَر» شناخته می‌شد که از صنعا در شمال تا عدن در جنوب، و از شبوه در شرق تا سواحل دریا در غرب گسترده بود [۷]. اریخ سیاسی و دوره‌های حاکمیت تاریخ ملوک حمیر به دلیل پیچیدگی، یکی از دشوارترین بخش‌های تاریخ یمن است [۸]. باستان‌شناسان با یافتن کتیبه‌ها، ابعاد جدیدی از این تاریخ را روشن کرده‌اند [۹].

دوره اول؛ 115 پیش از میلاد تا ۳۰۰ میلادی

در این دوره، پادشاهان با القاب «ملک سبأ و ذورَیْدان» شناخته می‌شدند [۱۰]. از مشهورترین ملوک این دوره، «اِل‌شرح یَحضُب» است که بنای قصر غمدان را ساخت [۱۱]. ویژگی این دوران، رونق تجاری، ثبات اقتصادی و تلاش برای گسترش نفوذ در حبشه و آفریقا بود [۱۲]. در این دوره، حمیریان با دولت‌های همجوار همچون قتبان و حضرموت درگیر بودند و گاه بر آن‌ها چیره می‌شدند [۱۳].

دوره دوم یا دوره «تبابعه»؛ 300 تا ۵۲۵ میلادی

این دوره با لقب «تبابعه» شناخته می‌شود [۱۴]. مشهورترین پادشاه این عصر، «شَمَّر یُهَرْعِش» یا «تُبَّع بزرگ» است که افسانه‌های فتوحات گسترده‌ای به او نسبت داده‌اند [۱۵]. یکی از نقاط عطف این دوران، تخریب سد مأرب که در منابع اسلامی به «سیل العرم» شهره است، ضربه‌ای مهلک بر اقتصاد کشاورزی آنان وارد کرد و موجبات مهاجرت قبایل و تضعیف قدرت مرکزی را فراهم ساخت [۱۶].

روابط خارجی و توازن قدرت

حمیریان در سیاست خارجی خود، به‌عنوان قدرت سوم در کنار دو امپراتوری بزرگ ایران [۱۷] و روم [۱۸] عمل می‌کردند [۱۹]. روابط آنان با همسایگان، همواره متأثر از رقابت‌های تجاری و ایدئولوژیک بود. در دوره‌هایی، حمیریان با قبایل قدرتمند دیگر نظیر «کِنده» متحد شدند تا نفوذ خود را بر قبایل بیابان‌نشین تثبیت کنند. همچنین رقابت با حبشه بر سر کنترل مسیرهای تجاری دریای سرخ، از محورهای اصلی دیپلماسی آنان بود که گاه به جنگ‌های خونین و دخالت‌های نظامی منجر می‌شد [۲۰].

حیات دینی

حیات دینی در حمیر تحولات گسترده‌ای را تجربه کرد. در ابتدا، بت‌پرستی و پرستش خدایانی همچون «نَسر» رواج داشت [۲۱]. با گسترش روابط تجاری و سیاسی، ادیان توحیدی یهودیت و مسیحیت به تدریج در یمن نفوذ یافتند. دوره پادشاهی «ذونواس» [۲۲]، که به دین یهود گرویده بود، نقطه عطفی در تاریخ دینی حمیر محسوب می‌شود که با تنش‌های مذهبی میان حمیریان و مسیحیانِ تحت حمایت حبشه گره خورد [۲۳].

حمیر و اسلام

پیامبر [۲۴] برای ملوک حمیر، از جمله حارث بن عبدکلال، نعیم بن عبدکلال و زرعة بن سیف، نامه‌هایی ارسال فرمودند و آنان را به اسلام فراخواندند [۲۵]. در سال نهم هجری [۲۶]، پس از غزوه تبوک، هیئت‌هایی از قبایل یمن و حمیر برای بیعت با پیامبر به مدینه آمدند. رسول خدا [۲۷] نیز مبلغانی همچون عیاش بن ابی‌ربیعه و معاذ بن جبل را برای تعلیم دین و جمع‌آوری زکات به یمن گسیل داشتند [۲۸].

پانویس

  1. رونق تجاری و ثبات اقتصادی
  2. دوران تبابعه و پس از تخریب سد مأرب
  3. ابن قتیبه، 1960م، ص26؛ دینوری، 1960م، ص10؛ ابن سعید مغربی، 1402ق، ج1، صص97-98
  4. مالک، عامر، سعد، وائله و عَمرو
  5. ابن قتیبه، 1960م، ج1، صص103-104؛ ابن کلبی، 1408ق، ج2، ص534؛ ابن حزم، 1982م، ج1، ص432؛ ابن خلدون، 1408ق، ج2، صص54 و290
  6. جوادعلی، 1976م، ج2، ص495
  7. منتظرالقائم، 1380ش، ص66
  8. حمزه اصفهانی، بی‌تا، صص113-114
  9. سعد زغلول عبدالحمید، 1976م، صص170-180
  10. جوادعلی، 1976، ج2، ص516
  11. ابن حائک، 1989م، ص19
  12. سالم، 1971م، صص140-141
  13. جوادعلی، 1976م، ج2، صص516-524
  14. برّو، 1988م، ص82
  15. صالح احمد، 1384ش، ص44
  16. ابن خلدون، 1408ق، ج2، صص300-302
  17. ساسانیان
  18. بیزانس
  19. صالح احمد، 1384ش، صص50-55
  20. جوادعلی، 1976م، ج3، صص400-410
  21. ابن کلبی، 1964م، ص12
  22. یوسف اسأر
  23. طبری، 1387ق، ج2، ص120
  24. ص
  25. حمیدالله، 1983م، صص170-175
  26. عام الوفود
  27. ص
  28. ابن هشام، 1355ش، ج2، ص590

منابع