پرش به محتوا

اصحاب صفه

از ویکی حج

اصحاب صفه، مهاجران مجردی و عموما فقیری بودند، که پس از ساخت مسجدالنبی، در قسمت انتهایی آن مستقر شدند؛ مکانی که شامل یک سکو و سایبان می‌شد.

این گروه از مهاجران که پس از مهاجرت خانه و کاشانه خود را رها کرده بودند و جایی برای اقامت نداشتند ابتدا در قبا سکونت داشتند؛ اما با ساخت مسجدالنبی به قسمتی از انتهای مسجد که سکویی بود که صفه نامیده می‌شد و سایبانی بر روی آن بود، نقل مکان کردند. اهل صفه در این مکان به تعلیم دینی انصار اشتغال یافتند. حضور مفسرانی مشهور مانند ابوسعید خدری انصاری، ابن مسعود و عبدالله بن عمرو در میان آنان، نشان‌دهنده نقش علمی و قرآنی این گروه است. جوانان انصاری در مسجد و به‌ویژه سایبان آن قرآن را حفظ می‌کردند و به قاریان مشهور تبدیل می‌شدند.

گزارش‌هایی از فقر و تنگدستی اهل صفه در منابع آمده است. به‌طوری که گفته شده غذای اهل صفه بيشتر از خرما بود و كمتر نان يا گوشت نصيبشان می‌شد. حتی گاهی مدت‌های طولانی از بی غذایی به اجبار سنگ بر شكم می‌بستند يا روزه می‌گرفتند. صفه‌نشینان در جهاد نیز حضوری فعال داشتند. در واقعه بئر معونه (سال چهارم قمری) ۷۰ تن به شهادت رسیدند که برخی از آنان از اصحاب صفه بودند. با شهادت این گروه، آیه ۱۶۹ آل‌عمران درباره زنده بودن شهدا نازل شد.

در سده‌های چهارم و پنجم قمری، مشایخ تصوف تصویر دیگری از صفه ارائه کردند. سهروردی حضور یاران پیامبر در مسجد را به حضور صوفیان در خانقاه‌ها تشبیه کرده است. مؤلفان صوفی‌منش وجوه اشتراک بسیاری میان صوفیان و اصحاب صفه برشمرده‌اند؛ از جمله خشیت، علم، اخلاص، صداقت، آسودگی باطن، درویشی و تهیدستی. برخی نیز ترک وطن، ترک دنیا، سیاحت، بسنده کردن به خوراک و پوشاک اندک و ترک مالکیت را برجسته‌ترین وجوه همانندی دانسته‌اند. آنان اصحاب صفه را از شماری دیگر از یاران پیامبر والاتر می‌شمرند و رفتار محبت‌آمیز پیامبر با آنان را نشان اهمیت ایشان می‌دانند. درباره وجه نام‌گذاری «صوفیان» و «تصوف»، برخی این واژه را برگرفته از صفه مسجد پیامبر دانسته‌اند، هرچند از لحاظ واژگانی با اشکالاتی روبه‌رو است و خود صوفیان نیز بدان اشاره کرده‌اند.

تاریخچه و شکل‌گیری اصحاب صفه

صفه را همانند سقيفه يا سايبان دانسته‌اند[۱]. از ساكنان صفه نيز به اصحاب صفّه، اهل ‌الصفّه يا اصحاب المَظَلّه (سايبان‌نشينان) ياد كرده‌اند.[۲] برخی پژوهشگران به پيروي از بعضی لغت‌شناسان متأخر، صفه را سكّو دانسته‌اند.[۳]

در ضلع شرقی حرم نبوی كه مكان نخست مسجد پيامبر بوده و روبه‌روی ديوار منزل حضرت فاطمه(س)، امروزه قسمتی را به صورت سكّويی بلندتر ساخته و آن را صفه نام نهاده‌اند که درواقع همان محل دکة الآغوات است.

در پی هجرت پيامبر ‌(ص) و مسلمانان به يثرب و پيش از ساخته شدن مسجد نبوی، مهاجران بی‌همسر در خانه‌های انصار در قبا اقامت داشتند كه با اقامتگاه پيامبر(ص) در خانه ابوايوب انصاري فاصله بسيار داشت. اين مهاجران پس از ساخته شدن مسجد نبوی، مقيم مسجد شدند. مناسب‌تر آن بود كه آنان انتهای مسجد را براي قرار دادن وسايل و استراحت خود انتخاب كنند، به ويژه كه سايبانی نيز در آن قسمت قرار داشت. از هنگام دقيق ساخت اين سايبان، آگاهی در دست نيست. شايد در آغاز تأسيس مسجد و براي حفظ نماز‌گزاران از آفتاب سوزان مدينه، اين سايبان ساخته شده و با تغيير قبله در سال دوم، در قسمت انتهایی و پشت به قبله مسجد قرار گرفته باشد.[۴] برخی مساحت صفه را ۹۶ متر مربع تعيين كرده‌اند.[۵]بر اين اساس، ساكنان صفه همان ساكنان مسجد نبوی بودند كه روزها به اين سايبان پناه می‌بردند؛ ولی در شب می‌توانستند هر جای مسجد بخوابند.[۶] از اين رو، شماری از فقيهان اهل سنت خوابيدن در مسجد را برای غير بوميان جايز شمرده‌اند. [۷]گزارش‌هایی در دست است كه نشان می‌دهد سكونت در مسجد و سايبان آن به مهاجران اختصاص نداشت.[۸] همچنين از حضور مشركان قريشی به اسارت درآمده در نبرد بدر[۹]و مهمانان پيامبر در صفه نيز گزارشی در دست است.[۱۰]

صفه‌نشینان اولیه

فرودستان مهاجر از مكه همچون بلال، خبّاب، صُهَيب، ابن مسعود، مقداد و عمار جزء نخستين ساكنان صفّه بوده‌اند.[۱۱] ابوذر نيز پس از هجرت به مدينه به سال سوم يا پنجم ق.[۱۲] و سلمان [۱۳]پيش از نبرد خندق و به سال پنجم ق. به اين جمع پيوستند.[۱۴] بر پايه روايتي، منظور از صالحان در آيه‌۶۹ نساء/۴ كه در كنار پيامبران، صديقين و شهدا جزء نعمت‌يافتگان دانسته شده‌اند، جمعي از اصحاب صفّه از جمله سلمان، ابوذر، صهيب، بلال، خباب و عمّار هستند.[۱۵]

ساكنان بعدی صفه، نومسلمانان قبايل صحرانشين بودند كه بر اثر تهديدهاي موجود، دارايی و خانه‌های خود را رها كرده بودند تا در سايه امنيت مدينه، كنار ديگر مسلمانان، همنشين پيامبر گرامی (ص) باشند. اعضایی از بنو‌غفار،[۱۶] بنوسليم،[۱۷] جُهينه[۱۸]، اسلم [۱۹]و ديگر قبايل منطقه، در ميان ساكنان صفّه حضور داشتند.

پيوستن ابوهريره، واثلة بن اسقع و شماری ديگر از صفّه‌نشينان مورد توجه اهل سنت به صفّه، مربوط به هنگامی است كه مكه فتح شده و پيامبر اصل مهاجرت را لغو كرده بود. برخي به اشتباه، عمده ساكنان صفّه را مهاجران قريشی دانسته‌اند.[۲۰] شماری از انصاريان را نيز ساكن صفه شمرده‌اند كه از مشهور‌ترين افراد آن‌ها مي‌توان به جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعيد خُدری اشاره كرد.[۲۱]

فقر و تهی‌دستی صفه نشینان

تاريخ‌‌نگاران و راويان در وصف «اهل صفّه» همواره فقر و وضع أسف‌بار معيشتی آن‌ها را ‌گزارش كرده و آنان را تهيدستان جامعه نبوی تصوير كرده‌اند.[۲۲] غذای اهل صفه بيشتر از خرما بود و كمتر نان يا گوشت نصيبشان مي‌شد.[۲۳] آنان گاه در هر وعده دو خرما بيشتر نمی‌خوردند. حتی گاهی مدت‌های طولانی از بی غذایی به اجبار سنگ بر شكم می‌بستند يا روزه می‌گرفتند.[۲۴]اگر خرمای كافی در اختيارشان بود، به هر دو تن روزانه يك مُدّ خرما می‌رسيد.[۲۵] در غير اين ‌صورت، ناچار بودند با چند خرما روز خود را سپری كنند.[۲۶] بر پايه گزارشی از عبدالله بن عمر، اهل صفه تا فتح خيبر به سال هفتم ق. معمولاً سير نمی‌شدند.[۲۷]

درباره پوشاك ساكنان صفه نيز گزارش‌هایی همانند در دست است. نبود لباس موجب مي‌شد گرد ‌و‌غبار بر تنشان بنشيند و عرق را بر اندامشان خشك كند و نيازشان به شست‌وشو را بيفزايد.[۲۸] بر پايه گزارشی، گاه ۷۰ تن از اصحاب صفّه لباسی كمتر از حد معمول داشتند، به‌گونه‌اي كه در نماز همواره نگران پوشاندن عورت خويش بودند.[۲۹] بر پايه گزارشی ديگر، ۳۰ تن از ساكنان صفّه با بالا تنه عريان پشت سر پيامبر(ص) نماز می‌گزاردند.[۳۰]

برای بهبود وضع معيشت صفّه‌نشينان راهكارهای گوناگون دنبال شد. گاه به آن‌ها پارچه هديه می‌دادند.[۳۱] هرگاه غذايي به پيامبر می‌رسيد، آن را ميان اهل صفه پخش مي‌كرد و اگر هديه بود، پيامبر(ص) خود نيز از آن می‌خورد.[۳۲] پيامبر ساكنان صفّه و عموم تهيدستان را از گدایی بازمي‌داشت. در آيه ۲۷۳ بقره/۲ كه در همين زمينه نازل گشته، از مؤمنان خواسته شده در كمك كردن كوتاهی نكنند و گمان مبرند كسی كه درخواست نمی‌كند، نيازمند نيست.[۳۳]

پس از تولد حسنين، پيامبر به وزن تقريبی موهای آن دو، نقره صدقه داد تا براي اصحاب صفّه هزينه شود.[۳۴] گاه فاطمه(س) سهم همسرش از غنيمت‌های نبرد را به آن‌ها صدقه می‌داد.[۳۵] امير مؤمنان(ع) نيز پنهانی به آنان ياری می‌رساند.[۳۶] با توجه به فقر اهل صفه، برخی صفّه را «خانه صدقه‌گيران» دانسته‌اند.[۳۷] در نتيجه، همه آيات مدنی را كه در آن‌ها به صدقه، مساكين، فقيران و انفاق اشاره شده، به ساكنان صفّه مربوط دانسته‌اند. البته نگارندگان شأن نزول، بر اثر كمبود آگاهی، گزارش‌های چندان ذيل آن آيات ارائه نكرده‌اند. از اندك شأن نزول‌های ‌گزارش شده در اين زمينه كه اشاره‌ای روشن به اصحاب صفّه دارد، روايت‌هایی است كه ذيل آيات ۲۷۱ و ۲۷۳ بقره/۲ آمده‌اند. در اين آيات، صدقه‌ به تهيدستان مهاجر اختصاص يافته كه به سبب ايمانشان در موطن خود ايمن نبودند و به مدينه مهاجرت كردند و نمی‌توانستند كار كنند.[۳۸]

يكي ديگر از منابع تأمين هزينه‌های اهل صفه، به ويژه در پنج سال دوم حكومت پيامبر(ص) در مدينه، غنيمت‌های به دست آمده در نبرد‌ها و درآمدهای حاصل از اموال خالص پيامبر (ص) مانند اموال بنی نضير بود. بر پايه آيات سوره حشر، خداوند جنگجويان را بر اثر نقش اندكشان در نبرد بنی نضير، از غنيمت‌ محروم كرد و همه اموال به دست آمده را به‌ صورت خالص در اختيار پيامبر نهاد تا از آن برای خويشاوندان، ايتام، بيچارگان و در راه ماندگان هزينه كند؛ فقيران مهاجری كه از كاشانه و دارایی خود دور مانده بودند.[۳۹]

آموزش تعالیم دینی توسط صفه نشینان

از آن‌جا ‌كه بسياری از پيروان پيامبر گرفتار كارهای روزمره خود بودند[۴۰]، حضور مهاجران مجرد در مسجد فرصتی در اختيار پيامبر نهاد تا برای گسترش فرهنگ و آموزه‌های اسلامی از آن‌ها بهره برد.[۴۱] پيامبر هر نومسلمان مهاجر به مدينه را به يكی از انصار می‌سپرد تا او را با دين و قرآن آشنا كند.[۴۲] در گزارشی آمده كه عبادة بن صامت به آن‌ها خواندن و نوشتن آموخت.[۴۳] گزارش‌هایی نیز درباره ‌نگارش سخنان پيامبر آمده است.[۴۴] بسياری از جوانان انصاری شيفته پيامبر(ص) همواره در مسجد كنار ايشان بودند. هفتاد تن از انصار چنان قرآن آموخته بودند كه لقب قاری داشتند[۴۵] و حضور مفسران مشهور ميان اصحاب صفه همچون ابوسعيد خدری انصاری، ابن مسعود، و عبدالله عمرو پيامد اين برنامه بود. شكل‌گيری مجموعه جوانان انصاری آشنا با قرآن نشان مي‌دهد كه اينان در مسجد و بيشتر در سايبان آن، قرآن حفظ كردند و به قاری مشهور شدند.[۴۶]

جهاد صفه نشینان

مشهور است كه در رويداد بئر معونه به سال چهارم ق. ۷۰ تن به ‌شهادت رسيدند كه برخي از آنان در زمره اصحاب صفّه بودند.[۴۷] با شهادت اين گروه، آيه ۱۶۹ آل عمران/۳ نازل شد: {و‌لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللهِ اَمواتاً بَل اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقون}[۴۸] بسياري از صفّه‌نشينان، خواهان حضور در سريّه ذات السلاسل بودند و بر اساس قرعه، ۸۰ تن از ايشان در اين نبرد شركت كردند.[۴۹] در گزارشی از حضور آن‌ها در غزوه ذات الرقاع سخن به ميان آمده كه شش تن از آن‌ها كه پای‌افزار نداشتند، پاهای برهنه خود را با پارچه بسته بودند.[۵۰] در غزوه تبوك به سال نهم ق. كه پيامبر(ص) با كمك و انفاق مسلمانان توانست سپاه خود را آماده كند، بسياري از اهل صفه، از ديگران توشه و تجهيزات گرفتند و با سپاه همراه شدند.[۵۱] اما برخی كه حمايت‌گری نيافتند و فقرشان مانع حضورشان در جهاد ‌شد، غم‌زده گريستند.[۵۲]

اهل صفه و تصوف

در سده‌هاي چهارم و پنجم ق. تصوير ديگری از صفّه از سوي مشايخ تصوف ارائه شده است. از ديدگاه مونتگمری وات، اين تصوير از اوايل سده سوم ق. رواج يافته و درگزارش‌های پيش از آن پيشينه ندارد.[۵۳] بر پايه اين تصوير، اهل صفه ۴۰۰‌ تن بودند كه در صفّه مسجد پيامبر سكونت داشتند و براي عبادت، جهاد و آموزش فراغت يافته بودند. آن تهيدستان خوش قلب از دنيا و كسب و كار دست شسته بودند.[۵۴] سهروردی همايش ياران پيامبر را در مسجد به حضور صوفيان در خانقاه‌ها برای ذكر و عبادت و تعلم تشبيه كرده است.[۵۵] مؤلفان صوفی‌منش در تشابه صوفيان و اصحاب صفّه فراوان سخن گفته‌اند. ميبدی خشيت، علم، اخلاص، صداقت، شوريده حالي، آسودگي باطن، و سازگاری با درويشی و تهيدستی را از عناصر مشترك اين دو گروه شمرده است.[۵۶] برخی نيز ترك وطن، ترك دنيا و سياحت، بسنده كردن به خوراك و پوشاك اندك و ترك مالكيت را برجسته‌ترين وجوه همانندی اين دو گروه دانسته‌اند.[۵۷] از اين رو، آنان اصحاب صفّه را از شماری ديگر از ياران پيامبر والاتر مي‌شمرند. آنان رفتار محبت‌آميز پيامبر با اصحاب صفّه را نشان اهميت ايشان می‌دانند[۵۸]و در تأييد اين مدعا، آيه {ولا‌تَطرُدِ الَّذينَ يَدعونَ رَبَّهُم} را عتابی می‌دانند كه خداوند برای نشان دادن اهميت آنان، بر پيامبر روا داشت.[۵۹] درباره وجه نام‌گذاری «صوفيان» و «تصوف» برخي اين واژه را برگرفته از صفّه مسجد پيامبر دانسته‌اند كه از لحاظ واژگانی با اشكالاتی روبه‌رو است و خود صوفيان نيز بدان اشاره كرده‌اند.[۶۰]

پانویس

  1. ↑ لسان العرب، ج۹، ص۱۹۵؛ مجمع البحرين، ج۲، ص۶۱۷، «صفو»؛ تاج العروس، ج۱۲، ص۳۲۵، «صفف».
  2. ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶، ۲۳۲.
  3. ↑ .Encyclopedia of Islam, Ahl Al-Suffa.
  4. ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶؛ اسد الغابه، ج۵، ص۷۷؛ وفاء ‌الوفاء، ج۲، ص۴۸.
  5. ↑ آثار اسلامي مكه و مدينه، ص۲۳۴.
  6. ↑ المصنف، صنعاني، ج۱، ص۴۲۱، ۴۲۳؛ قرب الاسناد، ص۱۴۸.
  7. ↑ المجموع، ج۲، ص۱۷۳.
  8. ↑ المستدرك، ج۳، ص۲۰.
  9. ↑ الام، ج۱، ص۷۱؛ معرفة السنن و الآثار، ج۲، ص۲۵۷.
  10. ↑ بهجة النفوس، ص۲۲۲.
  11. ↑ المستدرك، ج۳، ص۱۹-۲۰.
  12. ↑ الطبقات، ج۴، ص۱۶۸؛ الاستيعاب، ج۱، ص۳۲۱.
  13. ↑ الطبقات، ج۴، ص۶۰، ۶۳؛ المستدرك، ج۳، ص۱۹-۲۰.
  14. ↑ لطبقات، ج۱، ص۱۹۶.
  15. ↑ شواهد التنزيل، ج۱، ص۱۹۷.
  16. ↑ اسد الغابه، ج۳، ص۹۷-‌۹۸.
  17. ↑ المستدرك، ج۱، ص۱۷۵.
  18. ↑ المستدرك، ج۱، ص۱۷۵.
  19. ↑ الطبقات، ج۴، ص۲۲۳.
  20. ↑ الكشاف، ج۱، ص۳۱۸؛ مبهمات القرآن، ج۱، ص۲۶۸.
  21. ↑ حلية الاولياء، ج۱، ص۴۲۵.
  22. ↑ فتح الباري، ج۱۱، ص۲۴۴.
  23. ↑ المستدرك، ج۳، ص۱۶؛ تهذيب الكمال، ج۷، ص۳۹۰-‌۳۹۱.
  24. ↑ جامع البيان، ج۲۸، ص۵۲.
  25. ↑ مسند احمد، ج۴، ص۵۴۰‌؛ اسد الغابه، ج۳، ص۸۹‌.
  26. ↑ مسند ابن راهويه، ج۱، ص۲۰۱؛ تاريخ دمشق، ج۶۷، ص۳۱۹-‌۳۲۰.
  27. ↑ صحيح البخاري، ج۵‌، ص۸۳‌؛ فتح الباري، ج۹، ص۴۳۵.
  28. ↑ تاريخ دمشق، ج۶۲، ص۳۵۹؛ سير اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۸۵.
  29. ↑ صحيح البخاري، ج۱، ص۱۳۰.
  30. ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶؛ عيون الاثر، ج۲، ص۴۰۳.
  31. ↑ مسند احمد، ج۴، ص۵۴۰؛ بحار الانوار، ج۴۳، ص۸۴.
  32. ↑ الطبقات، ج۱، ص۲۹۶.
  33. ↑ جامع البيان، ج۳، ص۱۳۱-۱۳۷؛ مجمع البيان، ج۲، ص۶۶۶-۶۶۷.
  34. ↑ مسند احمد، ج۷، ص۵۳۷؛ المناقب، كوفي، ج۲، ص۲۷۲؛ السنن الكبري، ج۱۴، ص۲۶۳.
  35. ↑ مكارم الاخلاق، ص۹۴؛ مستدرك الوسائل، ج۶، ص۵۱۲.
  36. ↑ المناقب، كوفي، ج۲، ص۸۳؛ شواهد التنزيل، ج۱، ص۱۴۸؛
  37. ↑ تاريخ دمشق، ج۶۷، ص۳۲۰.
  38. ↑ الكشاف، ج۱، ص۳۱۸؛ غررالتبيان، ص۲۲۲.
  39. ↑ جامع البيان، ج۲۸، ص۴۶، ۵۴.
  40. ↑ حلية الاولياء، ج۱، ص۳۷۷.
  41. ↑ فتح الباري، ج۶، ص۴۳۰
  42. ↑ تاريخ المدينه، ج۲، ص۴۸۷.
  43. ↑ مسند احمد، ج۶، ص۴۳۰؛ المصنف، ابن ابي شيبه، ج۵، ص۹۸؛ المستدرك، ج۲، ص۴۸.
  44. ↑ الحد الفاصل، ص۳۷۸؛ الكامل، ج۱، ص۲۲.
  45. ↑ المغازي، ج۱، ص۳۴۷؛ الطبقات، ج۳، ص۳۹۰.
  46. ↑ تاريخ المدينه، ج۲، ص۴۸۷.
  47. ↑ تفسير مقاتل، ج۱، ص۱۹۰؛ البدء و التاريخ، ج۴، ص۲۱۱؛ مجمع البيان، ج۲، ص۸۸۰.
  48. ↑ جامع البيان، ج۴، ص۲۳۱؛ مجمع البيان، ج۲، ص۸۸۰-۸۸۱.
  49. ↑ نهج الحق، ص۱۹۳؛ تأويل الآيات الظاهره، ج۲، ص۸۴۰.
  50. ↑ المناقب، ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۷۰.
  51. ↑ اسد الغابه، ج۵، ص۳۹۹.
  52. ↑ السيرة النبويه، ج۲، ص۵۱۸؛ المستدرك، ج۳، ص۱۸.
  53. ↑ .Encyclopedia of Islam, Ahl Al-Suffa.
  54. ↑ كشف المحجوب، ص۲۵.
  55. ↑ عوارف المعارف، ص۵۶-۵۷.
  56. ↑ كشف الاسرار، ج۳، ص۳۶۹.
  57. ↑ شرح التعرف، ج۳، ص۱۱۰۳‌-۱۱۰۵.
  58. ↑ اللمع، ص۱۸۳.
  59. ↑ كشف المحجوب، ص۱۰۵.
  60. ↑ عوارف المعارف، ص۵۶-۵۷، ۸۴

منابع

  • آثار اسلامي مكه و مدينه ، رسول جعفريان، قم، مشعر، ۱۳۸۶ش
*الاستيعاب، ابن عبدالبر (م,۴۶۳ق.)، به كوشش علي محمد و ديگران، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۵ق 
  • اسد الغابه، ابن اثير (م,۶۳۰ق.)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۵ق؛
  • الاعلام، الزركلي (م,۱۳۹۶ق.)، بيروت، دار العلم للملايين، ۱۹۹۷م؛
  • الام، الشافعي (م ۲۰۴ق.)، به كوشش محمد زهري، بيروت، دار المعرفه؛
  • الامالي،الطوسي (م,۴۶۰ق.)، قم، دار الثقافه، ۱۴۱۴ق؛
  • الامالي، الصدوق (م,۳۸۱ق.)، قم، البعثه، ۱۴۱۷ق؛
  • بحار الانوار، المجلسي (م,۱۱۱۰ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۳ق؛
  • البدء و التاريخ ، المطهر المقدسي (م,۳۵۵ق.)، بيروت، دار صادر، ۱۹۰۳م؛ البداية و النهايه: ابن كثير (م,۷۷۴ق.)،
  • بهجة النفوس و الاسرار، عبدالله بن عبدالملك البكري، به كوشش محمد شوقي، رياض، مكتبة الملك فهد، ۱۴۲۵ق؛

تاج العروس، الزبيدي (م,۱۲۰۵ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۴ق؛

تاريخ المدينة المنوره: ابن شبّه (م,۲۶۲ق.)، به كوشش شلتوت، قم، دار الفكر، ۱۴۱۰ق؛ تاريخ بغداد: الخطيب البغدادي (م,۴۶۳ق.)،

تاريخ مدينة دمشق: ابن عساكر (م,۵۷۱ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۵ق؛

تأويل الآيات الظاهره: سيد شرف الدين علي الحسيني الاسترآبادي (م,۹۶۵ق.)، به كوشش استاد ولي، قم، نشر اسلامي، ۱۴۰۹ق؛

تهذيب الكمال: المزي (م,۷۴۲ق.)، به كوشش بشار عواد، بيروت، الرساله، ۱۴۱۵ق؛

جامع البيان: الطبري (م,۳۱۰ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۵ق؛

حلية الاولياء: ابونعيم الاصفهاني (م,۴۳۰ق.)، بيروت، دار الكتاب العربي، ۱۴۰۵ق؛

السنن الكبري: البيهقي (م,۴۵۸ق.)، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۶ق؛ 

سير اعلام النبلاء: الذهبي (م,۷۴۸ق.)، به كوشش گروهي از محققان، بيروت، الرساله، ۱۴۱۳ق؛

السيرة النبويه: ابن هشام (م,۲۱۳/۲۱۸ق.)، به كوشش السقاء و ديگران، بيروت، دار المعرفه؛ شرح التعرف لمذهب اهل التصوف: اسماعيل مستملي، به كوشش محمد روشن، تهران، اساطير، ۱۳۶۶ش؛

شرح نهج البلاغه: ابن ابي‌الحديد (م,۶۵۶ق.)، بيروت، اعلمي، ۱۴۱۵ق؛

شواهد التنزيل: الحاكم الحسكاني (م,۵۰۶ق.)، به كوشش محمودي، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ق؛

صحيح البخاري: البخاري (م,۲۵۶ق.)، به كوشش بن باز، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۸ق؛ صحيح مسلم: مسلم (م,۲۶۱ق.)، بيروت، دار الفكر؛

الطبقات الكبري: ابن سعد (م,۲۳۰ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۸ق؛

عوارف المعارف: عبدالقاهر السهروردي (م,۶۳۲ق.)، به كوشش سمير شمس، دار صادر، ۱۴۳۱ق؛

عيون الاثر: ابن سيد الناس (م,۷۳۴ق.)، بيروت، مؤسسة عزالدين، ۱۴۰۶ق؛

غرر التبيان: بدرالدين الحموي (م,۷۳۳ق.)، به كوشش عبدالجواد خلف، دمشق، دار قتيبه، ۱۴۱۰ق؛

فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (م,۸۵۲ق.)، بيروت، دار المعرفه

قرب الاسناد: الحميري (م.قرن۳ق.)، قم، آل البيت:، ۱۴۱۳ق؛ 

كشف المحجوب: علي الجلائي الهجويري (م,۴۸۱ـ۵۰۰ق.)، به كوشش تسبيحي، لاهور، مركز تحقيقات فارسي ايران در پاكستان، ۱۴۱۶ق؛

الكافي: الكليني (م,۳۲۹ق.)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ۱۳۷۵ش؛

الكشاف: الزمخشري (م,۵۳۸ق.)، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ق؛ كشف الاسرار: ميبدي (م,۵۲۰ق.)، به كوشش حكمت، تهران، امير كبير، ۱۳۶۱ش؛

لسان العرب: ابن منظور (م,۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق؛

اللّمع: ابونصر السراج الطوسي (م,۳۷۸ق.)، به كوشش عبدالحليم و طه عبدالباقي، مصر، دار الكتب الحديثه، ۱۳۸۰ق؛

مبهمات القرآن: بلنسي (م,۷۸۲ق.)، به كوشش القاسمي، بيروت، دار الغرب الاسلامي، ۱۴۱۱ق؛

مجمع البحرين: الطريحي (م,۱۰۸۵ق.)، به كوشش الحسيني، تهران، فرهنگ اسلامي، ۱۴۰۸ق؛

مجمع البيان: الطبرسي (م,۵۴۸ق.)، بيروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق؛

مستدرك الوسائل: النوري (م,۱۳۲۰ق.)، بيروت، آل البيت:، ۱۴۰۸ق؛

مسند احمد: احمد بن حنبل (م,۲۴۱ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۱۵ق؛

المصنّف: ابن ابي‌شيبه (م,۲۳۵ق.)، به كوشش سعيد محمد، دار الفكر، ۱۴۰۹ق؛

المصنّف: عبدالرزاق الصنعاني (م,۲۱۱ق.)، به كوشش حبيب الرحمن، المجلس العلمي؛

المعجم الكبير: الطبراني (م,۳۶۰ق.)، به كوشش حمدي عبدالمجيد، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۵ق؛

معرفة السنن و الآثار: البيهقي (م,۴۵۸ق.)، به كوشش سيد كسروي، بيروت، دار الكتب العلميه؛

المغازي: الواقدي (م,۲۰۷ق.)، به كوشش مارسدن جونس، بيروت، اعلمي، ۱۴۰۹ق؛ مكارم الاخلاق: الطبرسي (م,۵۴۸ق.)، بيروت، اعلمي، ۱۳۹۲ق؛ مناق

االمستدرك علي الصحيحين: الحاكم النيشابوري (م,۴۰۵ق.)، به كوشش مصطفي، بيروت، دار الكتب العلميه؛

مسند ابن راهويه: اسحاق بن راهويه (م,۲۳۸ق.)، به كوشش البلوشي، المدينه، مكتبة الايمان، ۱۴۱۲ق؛

المصنّف: ابن ابي‌شيبه (م,۲۳۵ق.)، به كوشش سعيد محمد، دار الفكر، ۱۴۰۹ق؛ المصنّف: عبدالرزاق الصنعاني (م,۲۱۱ق.)، به كوشش حبيب الرحمن، المجلس العلمي؛

المعجم الكبير: الطبراني (م,۳۶۰ق.)، به كوشش حمدي عبدالمجيد، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۵ق؛

معرفة السنن و الآثار: البيهقي (م,۴۵۸ق.)، به كوشش سيد كسروي، بيروت، دار الكتب العلميه؛

المغازي: الواقدي (م,۲۰۷ق.)، به كوشش مارسدن جونس، بيروت، اعلمي، ۱۴۰۹ق؛

مكارم الاخلاق: الطبرسي (م,۵۴۸ق.)، بيروت، اعلمي، ۱۳۹۲ق؛

مناقب الامام امير المؤمنين: محمد بن سليمان الكوفي (م,۳۰۰ق.)، به كوشش محمودي، قم، احياء الثقافة الاسلاميه، ۱۴۱۲ق؛

مناقب آل ابي‌طالب: ابن شهر آشوب (م,۵۸۸ق.)، به كوشش گروهي از استادان، نجف، المكتبة الحيدريه، ۱۳۷۶ق؛ نهج الحق و كشف الصدق: العلامة الحلي (م,۷۲۶ق.)، به كوشش الحسني الارموي، قم، دار الهجره، ۱۴۰۷ق؛ وفاء الوفاء: السمهودي (م,۹۱۱ق.)، به كوشش محمد عبدالحميد، بيروت، دار الكتب العلميه، ۲۰۰۶م.