غزوه بدر

از ویکی حج
پرش به: ناوبری، جستجو
مسیر حرکت سپاه اسلام، کاروان ابوسفیان، و سپاه مشرکین

غزوه بدر نخستین و مهم‌ترین غزوه رسول خدا(ص) در منطقه‌ای به‌همین نام در سال دوم ق. می‌باشد. از اهمیت این نبرد در اسلام است که آیاتی از قرآن کریم در شأن نزول این نبرد نازل شد و حاضران در این جنگ جایگاه‌ ویژه‌ای نزد مسلمانان و برخی از خلفا داشتند و حتی مبالغی را از بیت‌المال برای آنان مقرر کرده بودند. تا قبل از هجرت مسلمانان به مدینه مسلمانان در مقابل آزار و اذیت مشرکان دعوت به صبر شده بودند اما بعد از هجرت دستور نبرد به مسلمانان داده شد لذا در پی آن سریه نخله در ماه حرام رخ داد و خداوند در آیه از قرآن ظلم‌های مشرکان را گناهی بدتر از نبرد در ماه حرام دانسته است این یکی از بهانه‏‌های ابوجهل برای ترغیب مشرکان برای نبرد با مسلمانان بود و عامل اصلی نبرد بدر تهدید کاروان تجاری مکیان به دست مسلمانان بود. این کاروان به سرکردگی ابوسفیان راهی غزه بود اما مسلمانان در راه رفت به کاروان نرسیدند و در مسیر برگشت در مسیر کاروان قرار گرفتند و مشرکان قریش برای حمایت از کاروان از مکه خارج شدند و در منطقه بدر با مسلمانان مواجهه شدند و نبرد بدر با سپاه اندک مسلمانان و سپاه باتشریفات و ساز و برگ بسیار قریش روبرو شدند و با یاری خداوند و ملائکه مسلمانان سپاه قریش را شکست داده سران کفر را من‌جمله ابوجهل، عتبة، شیبه را کشته و 70 کشته از مشرکان گرفته و غنائم و اسیرانی نیز از مشرکان گرفتند. وجود برخی روایت‌های تفسیری و تطبیق برخی آیات در شان بدری‌ها، بیانگر جایگاه و منزلت آن‌ها است، این منزلت طوری بود که بعضی از افراد که در بدر حضور نداشتند آرزوی حضور در آن را داشتند تا همانند آنان ثواب و اجر می‏‌داشتند، و حتی حضور نیروهای بدری در هر سپاه و گروه و حزب، امتیازی ویژه برای آنان به‌شمار می‏‌رفت.

اهمیت بدر[ویرایش]

غزوه بدر از مهم‌ترین جنگ‌های پیامبر(ص) است که در سرزمینی به همین نام رخ داد. نزول چندین آیه در قرآن در شان این نبرد (سوره آل عمران، آیه13، 123-125، 169؛ سوره انفال، آیه5، 7، 9، 11، 15-17، 41، 65، 67-68؛ سوره سجده، آیه21؛ سوره دخان، آیه16) و نیز جایگاه حاضران در این نبرد نزد مسلمانان، بیانگر اهمیت آن در اسلام است. از نبرد بدر با نام‌های بدر الکبری یا بدر القتال نیز یاد شده[۱]که آن را از غزوات بدر الاولی یا سفوان (2ق.)[۲] و بدر الموعد (4ق.)[۳] متمایز می‌کند. بدر نخستین غزوه‌ای است که در سوره‌های قرآن از جمله انفال و آل عمران بازتاب یافته و از آن به «یوم الفرقان» (سوره انفال، آیه41) یعنی روز جدایی حق از باطل و نیز آیتی برای مردم (سوره آل عمران، آیه13) تعبیر شده است. بدر در آن هنگام مکانی برای گردهمایی اعراب به‌شمار می‏‌رفت و هر سال از آغاز ماه ذی‌قعده به مدت هشت روز بازاری در آن برپا می‌‏شد.[۴]اکنون منطقه بدر به شهری تبدیل شده و آن از مدینه 150 و از مکه 310 و از دریای سرخ حدود 45 کیلومتر فاصله دارد.[۵]

زمینه‌های شکل‌‌گیری[ویرایش]

مسلمانان تا پیش از هجرت به مدینه، در برابر آزار مشرکان به صبر فراخوانده می‌شدند. اما در پی هجرت، خداوند با برشمردن برخی از آزارهای مسلمانان به‌دست مشرکان، همچون آواره ساختن مسلمانان از خانه و کاشانه خود، غارت و تصرف دارایی مسلمانان مهاجر و نیز بازداشتن آنان از مسجدالحرام و انجام مناسک حج (سوره انفال، آیه34) به ایشان اجازه نبرد داد. (سوره حج، آیه 39-40) خداوند در آیه‌ای دیگر، ظلم‌های مشرکان را گناهی بدتر از نبرد در ماه حرام دانسته است. (سوره بقره، آیه217) این آیه در پی سریه نخله (2ق.) نازل شد که در ماه حرام رخ داد و به کشته شدن یک تن از کافران به نام عمرو بن حضرمی و ضبط اموال این کاروان انجامید.[۶]قریش این شکست را موجب سرافکندگی خود در میان قبایل عرب ‌دانست و خواهان خون‌بهای او گشت. این یکی از بهانه‏‌های ابوجهل برای ترغیب و تشویق مکیان در نبرد با پیامبر(ص) بود. اما عامل اصلی نبرد بدر، تهدید کاروان تجاری مکیان به دست مسلمانان بود.

مقدمات شروع جنگ[ویرایش]

این کاروان که به سرکردگی ابوسفیان رهسپار غزه بود، [۷] مورد تعقیب مسلمانان قرار گرفت. مسلمانان نتوانستند در مسیر رفت بر کاروان دست یابند؛ اما بر آن شدند که کاروان را در بازگشت از غزه تصرف کنند. ابوسفیان که در زرقاء شام از تعقیب کاروانش از سوی مسلمانان ‌آگاه شد، [۸] دانست که در بازگشت هم مسلمانان در کمین کاروان او خواهند بود. ازاین‌رو، ضمضم بن عمرو غفاری را برای بسیج مکیان با هدف نجات کاروان تجاری، به مکه فرستاد.[۹]

طلحة بن عبیدالله تیمی‏ و سعید بن سوید انصاری که به فرمان پیامبر مسیر کاروان قریش را زیرنظر داشتند، مسلمانان را از بازگشت کاروان آگاه کردند.[۱۰]زمان بیرون آمدن پیامبر از مدینه را هشتم یا دوازدهم رمضان سال دوم ق. در نوزدهمین ماه هجرت ‌گزارش کرده‌اند.[۱۱]آیات 5-6 انفال به نارضایتی گروهی از مسلمانان درباره بیرون آمدن از مدینه و مجادله آنان با پیامبر اشاره می‌نماید و آن‌ها را مانند کسانی وصف می‌کند که به سوی مرگ کشانده می‌شوند.

پیامبر(ص) در آغاز راه برای بازدید سپاهیان در سُقْیا، نزدیک مدینه، فرود آمد و کسانی را که کم‌سن و ناتوان از جهاد بودند، به مدینه بازگرداند[۱۲]و در همان روز همراه بیش از 300 نفر به سوی بدر رهسپار شد که 232 یا 270 تن از انصار و دیگران از مهاجران بودند.[۱۳]برخی شمار سپاه رسول خدا را به‌اندازه سپاه طالوت دانسته‌اند. از آن‌جا که شمار سپاه طالوت 313 تن بود، این عدد به‌عنوان شمارگان سپاه بدر مشهور شد.[۱۴]اهمیت نبرد بدر آن قدر بود که در رویدادهای پسین تاریخ اسلام به‌شمار آنان توجه شده است. از شمار یاران اصلی امام مهدی منتظر [نیز با همین رقم یاد شده است.[۱۵]]

از آن سوی، پیک ابوسفیان، ضمضم، در حالی که بینی شترش را دریده و گریبان چاک زده بود، با زین واژگون و حالتی تاثرانگیز وارد مکه شد و با نعره‌های پیاپی، مشرکان را برای نجات کاروان فراخواند.[۱۶]مشرکان با دیدن این وضعیت به جنبش درآمدند. ابوجهل نیز بالای کعبه رفت و مکیان را برای نجات اموالشان تشویق کرد.[۱۷]بیم از دست رفتن کاروانی که سرمایه قریشیان را در خود داشت و آبرویشان را در گرو حفظ آن می‌دیدند و نیز فراخوان تنی چند از بزرگان قریش برای نجات کاروان، مکیان را وا داشت که خود برای نجات کاروان بروند یا کسی دیگر را به بدر بفرستند؛

از جمله ابولهب که به‌دلیل بیماری یا برپایه نظر واقدی، بیم از کابوس عاتکه که سرنوشتی دردناک را برای مکیان پیش‌بینی ‌کرده بود، [۱۸] در بدر شرکت نکرد[۱۹]و به جای خود، عاص بن هشام مخزومی را فرستاد.[۲۰]تکاپو برای خرید اسلحه و آذوقه و کمک به ناتوانانِ از حضور در نبرد، آغاز شد. اما شک و بیم و دودلی بر گروهی از بزرگان قریش چون امیة بن خلف، عتبة و شیبه فرزندان ربیعه، و حکیم بن حزام اسدی سایه افکنده بود. علت آن را خواب عاتکه و سخن عداس مسیحی[۲۱]در نهی از همراهی با سپاه مکه و نیز قرعه زدن با تیر و نهی از رفتن[۲۲]و سابقه دشمنی قریش با بکر بن وائل و نگرانی از تعرض این قبیله به مکه در غیاب جنگاوران قریش[۲۳]دانسته‌اند.

سرانجام قریش در واکنش به سرزنش‌ها و تمسخرهای ابوجهل و عتبة بن ابی معیط که آن‌ها را افرادی ترسو می‌خواندند، [۲۴] با 950 یا 1000 تن همراه تشریفات و ساز و برگ بسیار بیرون آمدند، در حالی که صد اسب را نیز برای خودنمایی یدک می‏‌کشیدند.[۲۵]آیه 47 انفال با وصف خودنمایی و غرور و نخوت مشرکان هنگام خروج، مسلمانان را از پیروی از آنان در این‌کار بازداشته است.[۲۶]از برخی نشانه‌ها همچون ظاهر این آیه که خطاب به مسلمانان است و با برشمردن چگونگی بیرون آمدن مکیان، مسلمانان را از این‌گونه خروج بازمی‌دارد، می‌توان دریافت که مشرکان پیش از مسلمانان به‌سوی بدر حرکت کرده بودند. حضور قریش پیش از مسلمانان در بدر یا تلاقی هم‌زمان آنان در بدر به‌رغم دوری مسافت آنان، مؤید این ادعا است.[۲۷]اما ظاهر ‌گزارش‌های تاریخ‌نگارانی چون ابن اسحاق و واقدی نشان می‌‏دهد که مسلمانان پیش از کافران قریش از مدینه به سوی بدر بیرون شدند و از‌همین‌رو، بدون آمادگی جنگی و به تصور دستیابی به کاروان تجاری، از مدینه حرکت نمودند و چون خبر بیرون آمدن سپاه قریش را شنیدند، گفتند: ما برای نبرد بیرون نیامده بودیم.[۲۸]اما این توجیه با آیات و شواهدی که بیان شد، سازگاری ندارد؛ به‌ویژه که مفسران نزول آیه:( وَاِذْ یَعِدُکُمُ اللهُ اِحْدَی الطَّـائِفَتَیْنِ اَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ اَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ... ) (سوره انفال، آیه7) را پیش از آیه ( کَمَآ اَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِن بَیْتِکَ بِالْحَقِّ...) (سوره انفال، آیه5) دانسته‌اند.[۲۹]

مکیان پیکی را برای آگاهی ابوسفیان از حرکتشان نزد او فرستادند؛ اما به دلیل تغییر مسیر کاروان تجاری قریش، پیک با ابوسفیان دیدار نکرد. ابوسفیان با دیدن سرگین ماموران پیامبر در بدر، از حضور مسلمانان یقین یافت و با تغییر مسیر کاروان به سوی کناره دریای سرخ، از دسترس مسلمانان بیرون شد و با فرستادن پیکی به‌سوی قریش، از آنان خواست تا به‌مکه بازگردند.[۳۰]

در جحفه، روستایی در راه مدینه با فاصله حدود 150 کیلومتری مکه کنار ساحل دریا، [۳۱] برخی قریشیان با دریافت خبر نجات کاروان تجاری، در ادامه دادن حرکت خود تردید کردند. برخی نیز کابوس جهیم بن صلت را که از کشته شدن بزرگان قریش حکایت می‌کرد، دلیل این تردید دانسته‌اند.[۳۲]اما برخی از ایشان بازگشت را مایه سرافکندگی خود ‏دانسته، می‏‌خواستند با قدرت‌نمایی، شکست سریه نخله را جبران کنند. آنان سرسختانه اعلام کردند تا سه روز در بدر به عیش و نوش و نوازندگی نپردازند و از این راه قدرت خود را نمایان نکنند، بازنخواهند گشت.[۳۳]تنها بنی‌زهره، خویشاوندان مادری پیامبر[۳۴]و بنوعدی، قبیله عمر، به مکه بازگشتند.[۳۵]

در لشکرکشی قریش، 12 نفر از آنان تامین خوراک سپاه را برعهده داشتند: ابوجهل، عتبه و شیبه فرزندان ربیعه، نبیه و منبه فرزندان حجاج، ابوالبختری بن هشام، نضر بن حارث، حکیم بن حزام، ابی بن خلف، زمعة بن اسود، حارث بن عامر، و عباس بن عبدالمطلب. این افراد که از آنان با عنوان «مطعمین» یاد شده، در قرآن نکوهش شده‌اند و هزینه کردن مالشان، مایه حسرت به شمار رفته و از احضار آنان به دوزخ خبر داده شده است. (سوره انفال، آیه36)[۳۶]

محل استقرار سپاه اسلام و سپاه مشرکین

صف‌آرایی دو سپاه[ویرایش]

پیامبر(ص) در پانزدهم رمضان به روحاء، روستایی در حدود 74 کیلومتری مدینه که فاصله‌اش را در دو روز می‌پیمودند و محل سکونت قبیله مزینه بود، [۳۷] رسید و کنار چاهِ آن نماز ‌گزارد و بزرگان قریش از جمله ابوجهل و زمعة بن اسود را نفرین کرد.[۳۸]در حالی که مسلمانان در انتظار دستیابی به کاروان قریش بودند، نزدیک بدر، جبرئیل خبر رسیدن سپاه دشمن را به رسول خدا(ص) ابلاغ کرد.[۳۹] سپس پیامبر(ص) اصحاب خود را به مشورت طلبید. به رغم سخنان ترس‌آمیز و ناامید‌کننده برخی مهاجران که مایه رویگردانی و خشم پیامبر شد، [۴۰] مقداد از میان ایشان[۴۱]و نیز سعد بن معاذ به‌نمایندگی از انصار، اطاعت خود را از پیامبر اعلام داشتند. این درحالی بود که انصار به موجب پیمان عقبه دوم (13ق.) تنها پیمان سپرده بودند که از رسول خدا در مدینه حمایت نمایند.[۴۲]رسول خدا از سخنان آنان بسیار خرسند شد و به یاران خود وعده پیروزی داد.[۴۳]مسلمانان در شب هفدهم رمضان در بدر فرود آمدند.[۴۴] مسلمانان از محل دقیق لشکرگاه مشرکان، به دلیل وجود تپه‌‏های شنی که میان آنان بود، خبر نداشتند. در پی اسیر کردن دو تن از نیروهای قریش و بازجویی از آن‌ها، از شمار تقریبی مشرکان و حضور بزرگان قریش در لشکر مکه آگاهی یافتند و پیامبر(ص) فرمود: مکه جگرگوشه‏‌های خود را به‌سوی شما روانه کرده است.[۴۵]

بر پایه ‌گزارشی، در پی نظرخواهی پیامبر از یاران خود درباره محل جای گرفتن لشکر، به صلاح‌دید حباب بن منذر انصاری، لشکر اسلام کنار چاه‏‌های بدر فرود آمد.[۴۶]برپایه روایتی که مورد نقد برخی از محققان نیز قرار گرفته، [۴۷] جبرئیل نظر حباب را تایید کرد و او را حباب ذوالرای (کاردان) خواندند.[۴۸]برخی از مشرکان در پی آگاهی از حضور سپاه مسلمانان در بدر، با بیهوده دانستن لشکرکشی خود، به ابوجهل اعتراض نمودند و از بیم شبیخون مسلمانان، آن‌شب را پاسداری دادند و حتی نتوانستند گوشت‏‌هایی را که کباب کرده بودند، بخورند و آن شب را گرسنه سپری کردند.[۴۹]در برابر، آن شب مسلمانان خوابی آرام داشتند که در آیه 11 انفال از الطاف خداوند بر آنان شمرده شده است. در این آیه، بارانی که ریگستان زیر پای آنان را محکم ساخت، نیز از این امدادها شمرده شده است.[۵۰]آب‌های گردآوری شده در این حوض‌ها با اجازه پیامبر، مورد استفاده مشرکان نیز قرار گرفت.[۵۱]

صبح‌دم پیامبر(ص) در حال آرایش صفوف بود که سپاه قریش با جمعیتی انبوه همراه نخوت و غرور و با یقین از پیروزی خود، از تپه عَقَنقُل ظاهر شد. رسول خدا(ص) با دیدن آنان، هلاکت و نابودیشان را از خدا خواست[۵۲]و در خطبه‌ای[۵۳]دستور خداوند در آیه 65 سوره انفال درباره تکلیف ویژه مسلمانان در این نبرد برای پایداری در برابر دشمن با نسبت 20 مسلمان در برابر 200 مشرک را اعلام کرد و بدری‌‏ها را از هرگونه عقب‌نشینی در برابر کافران، سخت برحذر داشت و به متخلفان وعده دوزخ داد. (سوره انفال، آیه15-16) برخی مفسران این را ویژه بدری‏‌ها دانسته‌اند.[۵۴]

آیه ( اِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ) (سوره انفال، آیه9) نشان می‏‌دهد که پیش از آغاز نبرد، مسلمانان بیمناک و پریشان بودند و با همه وجود از خدا یاری می‏‌طلبیدند. به‌گزارشی، در این وضعیت، رسول خدا(ص) نیز به درگاه خداوند استغاثه کرد.[۵۵]

موقعیت سپاه پیامبر(ص) چنان بود که پشت به آفتاب و رو به مشرکان بودند و مشرکان رو به آفتاب قرار داشتند.[۵۶]پرچم اصلی مسلمانان، عقاب نام داشت[۵۷]و در دست علی(ع) بود.[۵۸]نخست پیامبر(ص) در پیامی، بی‌میلی خود برای نبرد با قریش را اعلام کرد و از آنان خواست تا نبرد با او را به‌گروه‌های دیگر عرب که با پیامبر خویشاوندی نداشتند، وا‌گذار نمایند. این پیام از جانب افرادی چون حکیم بن حزام اسدی، منصفانه تلقی شد و آنان خواهان بازگشت شدند. اما جنگ‌‏طلبی و گردن‌فرازی ابوجهل در این‌جا نیز مانع بازگشت قریش شد.[۵۹]مشرکان عمیر بن وهب جُمَحی را برای خبر آوردن از مسلمانان و اطمینان از کمین نزدن ایشان فرستادند. او مسلمانان را گروهی بی ساز و برگ، ولی مصمم برای مرگ وصف نمود. حکیم بن حزام برای پیش‌گیری از نبرد نزد عتبة بن ربیعه رفت و از وی خواست تا با پرداخت خون‌بهای عمرو بن حضرمی و بهای کالاهایی که مسلمانان در سریه نخله گرفته بودند، سپاه را به مکه بازگرداند. اما با واکنش ابوجهل، تلاش او بی‌نتیجه ماند. وی در میان مردم فریاد برآورد و دلیل تعلل عتبه را در نبرد، ترس و ارتباط نسبی‌اش با پیامبر(ص) و حضور پسرش کنار ایشان اعلام کرد. ‌

در گزارشی، دلیل اصرار ابوجهل، بیم از بالا گرفتن کار و نفوذ بیشتر عتبه در میان مکیان یاد شده است.[۶۰]او پیش از آغاز نبرد تن به تن، برای تحریک بیشتر عواطف مکیان، عامر حضرمی را واداشت تا سر خود را بتراشیده و با خاک ریختن بر سر خود، به خون‌خواهی برادرش بپردازد. عامر، خود، نخستین کسی بود که به صفوف مسلمانان یورش برد.[۶۱]پیامبر(ص) دستور داده بود مسلمانان پیش از نزدیک شدن مشرکان، دست به شمشیر نبرند و تنها آماده تیراندازی باشند.[۶۲]زخم زبان‏‌های پیوسته ابوجهل و قریش به عتبه، او را واداشت تا آغازگر جنگی باشد که خود برای خاموشی آن تلاش می‌‏کرد. از این‌رو، او همراه پسرش ولید و برادرش شیبه، پا به میدان نهاد و نبرد تن به تن را آغاز کرد.[۶۳]پیامبر(ص) شاید بر پایه پیمان عقبه دوم که انصار متعهد به پاسداری از ایشان در مدینه شده بودند، نمی‌خواست انصار در نخستین در‌گیری رویاروی قریش قرار گیرند.

از این رو، حمزه و علی(ع) و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب را به میدان فرستاد. حمزه، عتبه را و علی(ع) ولید را و عبیده با کمک حمزه و علی(ع) شیبه را کشتند. برپایه روایتی از علی(ع) آن امام در کشتن هر سه تن شرکت داشته است.[۶۴]آیه ( هَـذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُواْ فِی... ) (سوره حجّ، آیه 19) درباره این نبرد تن به تن نازل شد.[۶۵]عبیده که زخمی شده بود، در بازگشت به مدینه، به شهادت رسید. کشته شدن این سه تن، ضربه‌ای سخت به قریش بود. ابوجهل با سخنان خود به مردم اطمینان می‏‌داد که پیروز خواهند شد و خطاب به مسلمانان شعار داد: لنا العُزّی ولا عُزّی لکم. منادی پیامبر(ص) گفت: الله‏ مولانا و لا مولا لکم.[۶۶]پیامبر(ص) با برداشتن مشتی خاک و پاشیدن آن به سوی کافران، آنان را نفرین کرد.[۶۷]بر پایه روایتی، پیامبر(ص) از علی(ع) خواست تا از مکانی خاص، مشتی خاک به او دهد و علی(ع) این را از مناقب ویژه خود می‌‏دانست.[۶۸]بنابر روایتی از ابن عباس، آیه ( وَمَا رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللهَ رَمَی) (سوره انفال، آیه17) در این زمینه نازل شد.[۶۹]

بدین‌گونه، نبرد میان صفوف مسلمانان و مشرکان آغاز شد. شعار مسلمانان در بدر این بود: «یا منصور امِتْ»؛ «ای یاری شده! دشمن را بمیران». [۷۰]ابن هشام این شعار را «احدٌ احدٌ» دانسته است.[۷۱]بعدها این شعار اهل بدر، با توجه به جایگاهشان، در رویدادهای گوناگون به‌کار رفت؛ از جمله در قیام مسلم بن عقیل در دوران حکومت ابن زیاد به سال 60ق.، [۷۲] قیام مختار ثقفی به سال 66ق.، [۷۳] قیام زید بن علی بر ضد هشام در کوفه به سال 122ق.[۷۴]و در‌گیری عباسیان با مروانیان در نبرد زاب به سال 132ق.[۷۵]

برپایه ‌گزارشی که مورد نقد جدی برخی از محققان است، [۷۶] برای پیامبر(ص) سایبانی (عریش) ساختند.[۷۷]اما برپایه سخن امیرالمؤمنین(ع) پیامبر(ص) در بدر از همه مسلمانان به‌دشمن نزدیک‌‏تر بود و هرگاه نبرد سخت می‌‏شد، مسلمانان به ایشان که سخت‌تر از همه می‌جنگید، پناه می‌‏بردند.[۷۸]

امدادهای غیبی[ویرایش]

خداوند مسلمانان را به شیوه‌‏های گوناگون یاری کرد؛ از جمله: چیره شدن خواب بر آنان برای آرامش، فروفرستادن باران برای طهارت و محکم شدن زمین شنی زیر پای آنان، و کثرت و قلت نیروهای دو طرف به گونه‌ای که موجب تقویت روحیه مسلمانان و تضعیف روحیه مشرکان در نتیجه غرور شود.[۷۹]

حضور فرشتگان از امداد‌های غیبی است که در قرآن و گزارش‌های تاریخی بازتاب یافته است.[۸۰]ظاهر آیه: ( فَاسْتَجَابَ لَکُمْ ‏اَنِّی مُمِدُّکُم بِاَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائکَةِ مُرْدِفِینَ) (سوره انفال، آیه9) نشان می‌دهد که فرشتگان از آغاز نبرد حضور داشته‌‏اند. شمار هزار نفری فرشتگان، در آیه بعد به سه هزار تن افزوده گشت (سوره آل عمران، آیه124) و به مؤمنان وعده داده شد که اگر صبر و تقوا پیشه کنند، این شمار به پنج هزار تن افزایش خواهد یافت. (سوره آل عمران، آیه125)[۸۱]برخی مفسران شمار ملائکه را به هشت یا نه هزار تن نیز رسانده‌اند.[۸۲]منابع از دستار‌های سبز، زرد، و سرخ رنگ برای فرشتگان یاد کرده‌اند.[۸۳]حضور فرشتگان در بدر از سوی مشرکان مانند سهیل بن عمرو و ابواسید ساعدی[۸۴]و مسلمانان حاضر در نبرد، مانند ابن مسعود، نیز ‌گزارش شده است.[۸۵]به ‌گزارش ابن عباس، نبرد بدر تنها نبردی بود که فرشتگان در آن همراه مسلمانان جنگیدند؛ اما برخی تنها به حضور آنان اشاره دارند.[۸۶]حضور یک فرشته مقرب الهی برای از میان بردن مشرکان کافی بود؛ اما چنان‌که آیه 10 انفال اشاره دارد، دلیل حضور این فرشتگان آرامش‌بخشی و پایدار ساختن مسلمانان در نبرد و اراده خداوند برای عذاب کافران با شیوه عادی (دستان مؤمنان) بود. بدین‌سان، فراوانی شمار فرشتگان برای یاری رساندن به مسلمانان توجیه می‌شود.

از امدادهای غیبی که نقشی بسیار مهم در شکست مشرکان داشت، وحشت و هراسی بود که خداوند به دل مشرکان‌ انداخت. خداوند در آیات گوناگون به این هراس و وحشت اشاره کرده است. (سوره انفال، آیه 10 و 12) رسول خدا نیز از یاری یافتن خود با ترسی که خداوند در دل دشمنان‌ انداخت، یاد کرده ‌است.[۸۷]به تصریح قرآن، شیطان که به تشویق مشرکان پرداخته، به‌آنان وعده پیروزی می‌داد، با دیدن فرشتگان و سپاه پیامبر(ص) به‌عقب بازگشت و از آنان دوری جست.[۸۸]

اسامی شهدای بدر

پایان نبرد[ویرایش]

نبرد بدر که نیم‌روز بیشتر طول نکشید، با کشته شدن هفتاد تن و اسارت همین شمار از مشرکان و تنها با شهادت 14 تن از مسلمانان، شش تن از مهاجران و هشت تن از انصار، پایان یافت.[۸۹]آیات 154 بقره و 169 آل عمران بر خلاف سخن شماری که شهیدان را مرده و محروم از لذت‌های دنیوی می‌پنداشتند، تصریح می‌کند که خداوند آنان را زنده و بهره‌مند از نعمت‌های بهشتی دانسته است.

ابن قتیبه شمار کشتگان قریش را 50 تن و اسیران آن‌ها را 44 تن دانسته است.[۹۰]از مهم‌ترین کشته‌های آنان می‌توان به ابوجهل اشاره کرد که پیامبر او را راس ائمة الکفر و فرعون امت نامیده بود.[۹۱]نوفل بن خویلد[۹۲]و زمعة بن اسود زهری[۹۳]نیز در این نبرد کشته شدند. مجاهدت امیرالمؤمنین(ع) در این نبرد چنان بود که گفته‌‏اند 35 تن از مشرکان تنها به‌دست وی به هلاکت رسیدند.[۹۴]پیامبر(ص) درباره این نبرد فرمود: هیچ‌گاه شیطان کوچک‏‌تر و درمانده‌‏تر از روز عرفه نبوده، مگر در روز بدر.[۹۵]

خداوند نبرد بدر را به منزله عذاب الهی بر مشرکان دانسته (سوره دخان، آیه 16) و آن را روز عذاب کوچک پیش از عذاب بزرگ‌تر نامیده است. (سوره سجده، آیه 21) در آیات گوناگون، خداوند نزول این عذاب‌ها بر سپاه قریش را به سبب مخالفت آنان با خدا و رسولش (سوره انفال، آیه13) و نیز بازداشتن مردم از مسجدالحرام (سوره انفال، آیه34) شمرده است.

غنائم[ویرایش]

غنیمت‌های بدر، جز نبرد افزارها و وسایل شخصی کشته شدگان، شامل 150 شتر، 10 اسب، مقداری چرم و پارچه و ابزارهای نبرد بود[۹۶]که گفت‌وگو درباره چگونگی تقسیم آن موجب بروز اختلاف میان اصحاب شد. حتی شماری پیامبر را به برداشتن بخشی از غنیمت‌ها متهم کردند.[۹۷]آیات اول سوره انفال به بیان این اختلاف و حکم آن پرداخته است. آیه نخست بیان می‏‌کند که اصحاب پیوسته نزد پیامبر(ص) می‌آمدند و از او درباره غنیمت‌ها سؤال می‏‌کردند. خداوند با تاکید بر اطاعت از پیامبر، خمس غنیمت‌ها را از آنِ خدا و رسولش و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان دانست. (سوره انفال، آیه41) از این رو، پیامبر باقی‌مانده غنیمت‌ها را میان حاضران در نبرد تقسیم کرد و سهمی نیز برای کسانی در نظر گرفت که آنان را در مدینه و قبا جانشین خود کرده بود. نیز سهمی به سعد بن عباده خزرجی پرداخت که نتوانسته بود به دلیل مارگزیدگی مسلمانان را همراهی کند؛ ولی انصار را برای حضور در بدر تشویق کرده بود.[۹۸]

موضوع دیگر اختلاف، مساله اسیران بود. شماری همچون عمر بن خطاب و سعد بن معاذ و عبدالله بن رواحه، بر کشتن آنان و برخی بر آزاد ساختن ایشان در ازای دریافت فدیه اصرار داشتند.[۹۹]از مقایسه آیات 67 انفال و 4 محمد چنین برمی‌آید که مسلمانان را از اسیر گرفتن در هنگام نبرد نهی نموده؛ اما در پی چیرگی بر دشمن، این کار را جایز شمرده و مسلمانان را مخیر به آزادی اسیران در ازای فدیه یا بدون آن دانسته است.[۱۰۰]

آیه 67 انفال: ( ما کانَ لِنَبِیٍّ اَنْ یَکُونَ لَهُ اَسْری‏ حَتَّی یُثْخِنَ فِی الْاَرْضِ...) درباره کشتن کافران و پرهیز از اسارت آنان، پیش از پیروزی کامل در نبرد است. از این‌رو، به باور فقیهان شیعه، اسیرانی که هنگام نبرد اسیر می‌‏شوند، رسول خدا(ص) مخیر به آزادی آن‌ها با دریافت فدیه یا بدون آن است.[۱۰۱]بر این اساس، سوره محمد نسخ آیه انفال نیست؛ چنان‌که برخی گمان کرده‏‌اند نخست حکم اسیران کشتن آنان بود، اما بعد نسخ شد.[۱۰۲]

بازگشت به مدینه و آزادی اسرا[ویرایش]

رسول خدا(ص) سه روز در بدر ماند[۱۰۳]و در پی خاک‌سپاری شهدا و‌ انداختن کشته‏‌های متعفن مشرکان[۱۰۴]در یکی از چاه‏‌های بدر[۱۰۵]با گرفتن غنیمت‌های بسیار و اسرا به مدینه بازگشت و در میانه راه، زید بن حارثه و عبدالله‏ بن رواحه را فرستاد تا خبر پیروزی مسلمانان را به مدینه برسانند.[۱۰۶]

مسلمانان به فرمان پیامبر(ص) با اسرا رفتاری نیکو داشتند. غذای خود را با آنان تقسیم می‏‌نمودند و گاه خود پیاده بودند و آن‌ها را سوار می‏‌کردند.[۱۰۷]تنها در میانه راه، در صفراء، سه تن از اسرا یعنی عقبة بن ابی معیط، نضر بن حارث بن کَلَده و طعیمة بن ابی عدی که در شکنجه و آزار مسلمانان در مکه از عوامل اصلی بودند، محکوم به قتل شدند و امیرمؤمنان علی(ع) حکم برخی از آنان را اجرا کرد.[۱۰۸]قریش نخست نمی‏‌خواست تا هم کشته داده باشد و هم فدیه پرداخت نماید. از این‌رو، مطلب بن ابی وداعه سهمی، نخستین کسی را که برای آزادی پدرش فدیه داد، سرزنش کردند؛ اما بعدا ممنوعیت پرداخت فدیه را برداشتند.[۱۰۹]اسرا با پرداخت فدیه آزاد شدند و شماری از آنان که توان خواندن و نوشتن داشتند، به شرط آموزش به ده تن از کودکان مدینه، آزاد گشتند.[۱۱۰]برخی از بنی‌هاشم مانند عباس و عقیل و نیز ابوعاص بن ربیع، داماد پیامبر(ص) نیز با پرداخت فدیه آزاد شدند.[۱۱۱]

پیامد‌های نبرد[ویرایش]

نبرد بدر در میان مسلمانان، یهودیان و منافقان مدینه بازتابی گسترده داشت.[۱۱۲]نخست به انکار آن پرداختند و آن را برآمده از بیم و وحشت زید بن حارثه و عبداللّه‏ بن رواحه ‌پنداشتند و از کشته شدن سران قریش اظهار شگفتی ‌کردند. در برابر، شماری دیگر با شادمانی به استقبال رسول خدا رفتند و این پیروزی را تبریک گفتند و کسانی که در این غزوه حاضر نشده بودند، از رسول خدا(ص) عذرخواهی ‏کردند.[۱۱۳]کسانی مانند سوده، از همسران رسول خدا که شاهد زبونی اسرای مشرک بود، خطاب به سهیل بن عمرو، از اسرا، از این‌که آنان ذلت اسارت را بر کشته شدن با عزت برتری داده‌اند، اظهار تعجب ‌کردند. اما پیامبر فرمود: روا نیست مشرکان را بر ضد خدا و رسولش تحریک کنی! و او از گفته خود پوزش خواست.[۱۱۴] کعب بن اشرف، رئیس یهود بنی‌نضیر، از شدت ناخرسندی به مکه رفت و برای تحریک قریش، به مرثیه‌سرایی برکشتگان قریش پرداخت.[۱۱۵]

از پیامدهای دیگر نبرد بدر در مدینه، نگرانی انصار درباره هم‌پیمانان یهودی خود بود. از این‌رو، انصار از آنان خواستند پیش از آن‌که به بلای قریش گرفتار شوند، اسلام را بپذیرند.[۱۱۶]

بازتاب نبرد بدر در مکه، به دلیل کشته و اسیر شدن بزرگان قریش، بسیار گسترده‌‏تر از مدینه بود. خبر شکست مشرکان را حَیْسُمان بن حابس خزاعی به مکه رساند.[۱۱۷]مکیان نیز این خبر را نخست انکار‏ کردند و او را به هذیان‌گویی متهم ‏نمودند.[۱۱۸] پس از بازگشت شکست خوردگان قریش به مکه، ابوسفیان برای روشن نگه داشتن شعله خشم مشرکان، آنان را از هرگونه گریستن و نوحه و مرثیه‌سرایی بر کشته شدگان و هر نوع خوش‌کامی و لذت‌جویی بر حذر داشت.[۱۱۹]با ورود کعب بن اشرف به مکه و مرثیه‌سرایی او بر کشتگان قریش، مکیان نیز عزاداری خود را آشکار کردند.[۱۲۰]سروده‌های غم‌انگیز قریش در این مصیبت، در کتاب‏‌های تاریخی و ادبی بازتاب یافته است.[۱۲۱]تصمیم عمیر بن وهب جمحی با حمایت صفوان بن امیه، برای ترور پیامبر، از جمله کارهای قریش در مواجهه با شکست بدر بود.[۱۲۲]نیز بدر موجب کینه‌ورزی قریش به بنی‌هاشم شد.[۱۲۳]اوج این دشمنی را در رخداد کربلا و ستم به اهل بیت(ع) می‌توان دید که یزید آن را انتقام از بنی‌هاشم دانست.[۱۲۴]رویداد حره (63ق.) نیز که در آن صدها تن از انصار و مردم مدینه به سبب کینه‌توزی قریش کشته شدند، [۱۲۵] در این مسیر ارزیابی شده است. بازتاب این نبرد به بیرون از شبه جزیره نیز کشیده شد؛ چنان‌که نجاشی از این رخداد شادمان گشت و خبر این پیروزی بزرگ را به مسلمانان در حبشه رساند.[۱۲۶]

منزلت بدری‏‌ها از دیدگاه قرآن و روایات[ویرایش]

وجود برخی روایت‌های تفسیری و تطبیق برخی آیات همچون 11 مجادله و 100 توبه: ( وَ السَّابِقُونَ الْاَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْاَنْصارِ...) در شان بدری‌ها، بیانگر جایگاه آنان نزد مفسران است.[۱۲۷]این منزلت چندان بود که برخی از غایبان بدر، آرزوی حضور در آن را داشتند تا همانند آنان ثواب و اجر می‏‌داشتند. اما هنگامی که روز احد فرارسید، آنان گریختند و خداوند در آیه 143 آل عمران ایشان را چنین عتاب نمود: ( وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ اَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَاَیْتُمُوهُ وَ اَنْتُمْ تَنْظُرُونَ). [۱۲۸]

به امیرالمؤمنین(ع) نسبت داده‌اند که تنها بدری‏‌ها صلاحیت انتخاب و تعیین خلیفه را دارند.[۱۲۹]اما این برخلاف اصول مسلم است که از سخنان ایشان و دیگر اهل‌بیت گزارش شده که فقط خداوند صلاحیت انتخاب امام معصوم را دارد. پشتوانه آن نسبت، روایاتی ضعیف است که بر فرض صدور آن‌ها، باید گفت که بر پایه قواعد جدل و برای محکوم کردن مخاطب بر اساس اصول پذیرفته شده‌اش بیان شده‌اند.[۱۳۰]

حضور نیروهای بدری در هر سپاه و گروه و حزب، امتیازی ویژه برای آن به‌شمار می‏‌رفت. این از باورهای اجتماعی در سده اول ق. بود. سعید بن قیس ارحبی برای تشویق نیروهای خویش برای نبرد با معاویه و تبیین درستی راه خود، به حضور هفتاد بدری در سپاه و در راس آنان امیرالمؤمنین(ع) اشاره کرد و تاکید نمود که بدین‌سان، دیگر جای هیچ‌گونه شک و شبهه‏‌ای در حقانیت آنان و راهشان نیست.[۱۳۱]از ابان بن تغلب پرسیدند: آیا صحابه در جنگ‏‌های علی(ع) حضور داشته‌‏اند؟ ابان گفت: گویا شما می‏‌خواهید با حضور آنان حقانیت امیرالمؤمنین(ع) را به‌دست آورید؛ اما او میزان سنجش دیگران است.[۱۳۲]

بدری‏‌ها از نظر اقتصادی و اجتماعی نیز جایگاهی ممتاز داشتند. خلیفه دوم در دیوان بیت المال برای بدری‏‌ها امتیازی ویژه برنهاد و سهم هریک از آنان را سالانه پنج هزار درهم بیش از دیگران قرار داد.[۱۳۳]شاید بر همین اساس است که صحابه‌نگارانی چون ابن سعد و ابونعیم در معرفی صحابه، بدری‏‌ها را بر دیگران مقدم داشته‌اند.[۱۳۴]در منابع و روایت‌های شیعه نیز شمار اصحاب حضرت مهدی به شمار اصحاب بدر آمده است.[۱۳۵]

استناد اهل سنت به روایت پیامبر که بدری‌ها مورد بخشش خدا قرار دارند و بهشت بر آنان واجب است، [۱۳۶] افزون بر اعتقادشان به اصل عدالت صحابه، بدری‌ها را از دیگران ممتاز ساخته است. اما این باور با سنت و سیره رسول خدا(ص) سازگار نیست؛ زیرا ایشان از طلب آمرزش برای فرد سارق حاضر در بدر خودداری کرد[۱۳۷]و نیز حد افک بر مسطح بن اثاثه بدری جاری نمود[۱۳۸]‌و یکی از خلفا حد شرب خمر را بر قدامة بن مظعون جمحی بدری جاری ساخت.[۱۳۹]برخی دانشمندان اسلامی، اعتقاد به برائت بدری‌ها را به نقد کشیده‌اند.[۱۴۰]

اهل سنت بر این باورند که بدری‏‌ها بر پایه آیه 68 انفال: ( لَوْلاَ کِتَابٌ مِنْ الله‏ سَبَقَ...). مورد بخشش گناهان گذشته و آینده قرار دارند[۱۴۱]و خداوند هیچ‌یک از ایشان را عذاب نخواهد کرد.[۱۴۲]حتی شماری از آنان در ترسیم این جایگاه دچار اغراق‌ شده‌اند.

کتب نوشته شده درباره بدر[ویرایش]

جایگاه ویژه‏ بدری‏‌ها نزد مسلمانان موجب شد تا از همان سده‌های نخستین اسلامی، کتاب‌‏هایی درباره آنان نوشته شود که برخی از آن‌ها عبارتند از: کتاب من شهد صفین مع علی(ع) من البدریین از هشام کلبی (درگذشت 204ق.) [۱۴۳]؛‌ هالة ابدر فی عدد اهل بدر از ذهبی (درگذشت 748ق.) [۱۴۴]؛ اشراق البدر فی اهل البدر از احمد بن علی صنهاجی هشتوکی (درگذشت 1046ق.) [۱۴۵]؛ ضوء البدر فی عدة اسماء اهل بدر از محمد بن مصطفی حسینی شهاوی دسوقی نقشبندی (درگذشت پس از 1167ق.) [۱۴۶]؛ شرح الصدر فی غزوة اهل البدر از عبدالله‏ بن محمد بن شرف‌الدین شبراوی (1172ق.) [۱۴۷]؛ العرین لاسماء الصحابة البدریین از سیدجعفر بن سیدحسن مدنی شافعی برزنجی (درگذشت 1177ق.) [۱۴۸]؛ الفتح المبین فی ذکر اسماء الصحابة البدریین از مصطفی بن محمد بن عبدالباقی حلبی شافعی (زنده به سال 1185ق.) [۱۴۹]؛ اسماء اهل بدر از قاضی ابراهیم بن مصطفی معروف به حنیف رومی (درگذشت 1189ق.) [۱۵۰]؛ منظومة فی البدریین از محمدمانی بن محمد صنهاجی(درگذشت 1333ق.) . [۱۵۱]

پیوند به بیرون[ویرایش]

اقبال، محمد؛ جنگ بدر، مجبه مشکاة، بهار و تابستان 1367 - شماره 18 و 19 ISC (11 صفحه - از 24 تا 34).

پاک نیا، عبد الکریم؛ از جنگ بدر بیاموزیم، مجله مبلغان، آذر 1382 - شماره 47 (13 صفحه - از 53 تا 65).

جعفری، یعقوب؛ امدادهای غیبی در جنگ بدر، مجله درسهایی از مکتب اسلام، تیر 1390 - شماره 602 (7 صفحه - از 42 تا 48)

باقرپور، محمود؛ پاسخ به یک پرسش: مجاهدان جنگ بدر و برگ مغفرت، مجله کلام اسلامی، تابستان 1389 - شماره 74 (5 صفحه - از 156 تا 160).

پانویس[ویرایش]

  1. المغازی، ج1، ص7-8؛ السیرة النبویه، ج1، ص606؛ الطبقات، ج2، ص8.
  2. السیرة النبویه، ج1، ص601؛ تاریخ خلیفه، ص20؛ تاریخ طبری، ج2، ص406.
  3. تاریخ یعقوبی، ج2، ص67؛ انساب الاشراف، ج1، ص416.
  4. المغازی، ج1، ص384؛ مدینه‌شناسی، ج2، ص28.
  5. دولت رسول خدا، ص212؛ المعالم الاثیره، ص44.
  6. المغازی، ج1، ص13-19.
  7. المغازی، ج1، ص28.
  8. المغازی، ج1، ص28.
  9. المغازی، ج1، ص28.
  10. المغازی، ج1، ص20.
  11. نک: السیرة النبویه، ج1، ص612؛ المغاری، ج1، ص21؛ الطبقات، ج2، ص8.
  12. المغازی، ج1، ص21.
  13. المغازی، ج1، ص23؛ المعارف، ص152؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص45.
  14. الطبقات، ج2، ص14؛ مسند احمد، ج4، ص290؛ صحیح البخاری، ج5، ص5؛ مجمع البیان، ج1، ص709.
  15. اعلام الوری، ج2، ص189؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص551؛ کمال الدین، ج1، ص268.
  16. المغازی، ج1، ص31.
  17. الکشاف، ج2، ص197.
  18. المغازی، ج1، ص29-31؛ المغازی، ج1، ص33؛ المغازی، ج1، ص41-42؛ السیرة النبویه، ج1، ص610.
  19. المغازی، ج1، ص33.
  20. السیرة النبویه، ج2، ص610؛ المغازی، ج1، ص33؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص45.
  21. المغازی، ج1، ص33؛ المغازی، ج1، ص35؛ المغازی، ج1، ص42.
  22. المغازی، ج1، ص33-34.
  23. السیرة النبویه، ج1، ص610؛ المغازی، ج1، ص38.
  24. المغازی، ج1، ص36-37.
  25. المغازی، ج1، ص39؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص45.
  26. المغازی، ج1، ص39؛ تفسیر صنعانی، ج2، ص260؛ التبیان، ج5، ص133.
  27. المغازی، ج1، ص31.
  28. المغازی، ج1، ص21؛ جامع البیان، ج9، ص123.
  29. التبیان، ج5، ص81.
  30. السیرة النبویه، ج1، ص618؛ المغازی، ج1، ص39-41.
  31. معجم البلدان، ج2، ص111؛ الروض المعطار، ص156.
  32. المغازی، ج1، ص42؛ السیرة النبویه، ج1، ص618.
  33. السیرة النبویه، ج1، ص618؛ المغازی، ج1، ص43-44.
  34. السیرة النبویه، ج1، ص619؛ المغازی، ج1، ص44؛ المعارف، ص153.
  35. السیرة النبویه، ج1، ص619؛ المغازی، ج1، ص44-45؛ المعارف، ص153.
  36. اسباب النزول، ص159؛ کشف الاسرار، ج4، ص43.
  37. مراصد الاطلاع، ج2، ص638؛ الروض المعطار، ص277؛ المعالم الاثیره، ص131.
  38. المغازی، ج1، ص46.
  39. المغازی، ج1، ص131.
  40. السیرة النبویه، ج1، ص614؛ سید المرسلین، ج2، ص61.
  41. المغازی، ج1، ص48؛ عیون الاثر، ج1، ص288.
  42. السیرة النبویه، ج1، ص615.
  43. السیرة النبویه، ج1، ص614-615؛ المغازی، ج1، ص48-49.
  44. السیرة النبویه، ج1، ص626؛ الطبقات، ج2، ص10.
  45. المغازی، ج1، ص51-53؛ السیرة النبویه، ج1، ص616-617.
  46. السیرة النبویه، ج1، ص620؛ المغازی، ج1، ص53.
  47. الصحیح من سیرة النبی، ج5، ص29-30.
  48. السیرة النبویه، ج1، ص620؛ المغازی، ج1، ص53-54.
  49. المغازی، ج1، ص55.
  50. نک: التبیان، ج5، ص86؛ جامع البیان، ج9، ص257-259؛ المیزان، ج9، ص22.
  51. المغازی، ج1، ص61.
  52. السیرة النبویه، ج1، ص621.
  53. السیرة النبویه، ج1، ص673؛ المغازی، ج1، ص58-59؛ المغازی، ج1، ص81.
  54. جامع البیان، ج9، ص266.
  55. جامع البیان، ج9، ص251؛ صحیح مسلم، ج5، ص156؛ مجمع البیان، ج4، ص807.
  56. المغازی، ج1، ص56.
  57. الطبقات، ج1، ص81؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج7، ص721.
  58. السیرة النبویه، ج1، ص613؛ الاغانی، ج4، ص180؛ الصحیح من سیرة النبی، ج5، ص37؛ الصحیح من سیرة النبی، ج6، ص115-121.
  59. المغازی، ج1، ص61.
  60. السیرة النبویه، ج1، ص622؛ المغازی، ج1، ص62-64.
  61. المغازی، ج1، ص64-65.
  62. السیرة النبویه، ج1، ص625؛ المغازی، ج1، ص67؛ تاریخ طبری، ج2، ص446.
  63. المغازی، ج1، ص66-67.
  64. روض الجنان، ج5، ص48.
  65. المغازی، ج1، ص68-70؛ جامع البیان، ج17، ص172-173؛ اسباب النزول، ص207.
  66. سبل الهدی، ج4، ص36.
  67. السیرة النبویه، ج1، ص628؛ المغازی، ج1، ص81.
  68. الخصال، ص576؛ تفسیر عیاشی، ج2، ص67.
  69. المعجم الکبیر، ج11، ص227؛ الکشاف، ج2، ص207؛ مجمع الزوائد، ج6، ص84.
  70. المغازی، ج1، ص72؛ الطبقات، ج2، ص10؛ سبل الهدی، ج4، ص44.
  71. السیرة النبویه، ج1، ص634.
  72. تاریخ طبری، ج5، ص368؛ البدایة و النهایه، ج8، ص154.
  73. انساب الاشراف، ج6، ص390؛ تاریخ طبری، ج6، ص20؛ البدایة و النهایه، ج8، ص266.
  74. تاریخ طبری، ج7، ص183؛ تجارب الامم، ج3، ص142.
  75. انساب الاشراف، ج9، ص317؛ سبل الهدی، ج4، ص148.
  76. نک: الصحیح من سیرة النبی، ج5، ص41-45.
  77. المغازی، ج1، ص55؛ السیرة النبویه، ج1، ص620؛ الطبقات، ج2، ص11.
  78. مسند احمد، ج1، ص86، 126؛ الطبقات، ج1، ص17؛ تاریخ طبری، ج2، ص426.
  79. السیرة النبویه، ج1، ص673؛ البدایة و النهایه، ج3، ص269.
  80. السیرة النبویه، ج1، ص633؛ المغازی، ج1، ص76؛المغازی، ج1، ص78-79؛المغازی، ج1، ص81؛ المغازی، ج1، ص91؛الطبقات، ج2، ص20.
  81. تفسیر ابن ابی حاتم، ج3، ص752؛ مجمع البیان، ج2، ص828؛ روض الجنان، ج5، ص52-56.
  82. مجمع البیان، ج2، ص828؛ روض الجنان، ج5، ص56.
  83. الکافی، ج6، ص461؛ تفسیر عیاشی، ج1، ص196.
  84. المغازی، ج1، ص76.
  85. الکشاف، ج2، ص201.
  86. المغازی، ج1، ص79؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج8، ص469؛ المعجم الکبیر، ج11، ص133.
  87. جامع البیان، ج9، ص256.
  88. السیرة النبویه، ج1، ص663؛ المغازی، ج1، ص135.
  89. الطبقات، ج2، ص12؛ برای اطلاع از اسامی آنان، نک: المغازی، ج1، ص145-152.
  90. المعارف، ص155.
  91. المغازی، ج1، ص91؛ المعجم الکبیر، ج9، ص84؛ الامالی، طوسی، ص310.
  92. المغازی، ج1، ص91.
  93. السیرة النبویه، ج1، ص643؛ المغازی، ج1، ص80-81.
  94. روض الجنان، ج5، ص50.
  95. الموطّا، ج1، ص422؛ المصنف، صنعانی، ج4، ص378؛ المغازی، ج1، ص77-78؛ فضائل الاوقات، ص355.
  96. المغازی، ج1، ص100، 102-103.
  97. المغازی، ج1، ص102.
  98. المغازی، ج1، ص101.
  99. المغازی، ج1، ص110؛ السیرة النبویه، ج1، ص676؛ جامع البیان، ج10، ص56.
  100. الخلاف، ج4، ص190-191؛ سبل الهدی، ج4، ص93.
  101. الخلاف، ج4، ص191؛ جواهر الکلام، ج21، ص125.
  102. جامع البیان، ج10، ص58؛ التسهیل، ج1، ص332؛ سبل الهدی، ج4، ص61.
  103. المنتظم، ج3، ص119.
  104. السیرة النبویه، ج1، ص639؛ صحیح البخاری، ج5، ص8؛ صحیح مسلم، ج8، ص164.
  105. السیرة النبویه، ج1، ص639؛ تاریخ طبری، ج2، ص456.
  106. المغازی، ج1، ص114-115؛ السیرة النبویه، ج1، ص642.
  107. المغازی، ج1، ص119؛ السیرة النبویه، ج1، ص645؛ تاریخ طبری، ج2، ص460-461.
  108. السیرة النبویه، ج1، ص644؛ المعارف، ص155؛ سبل الهدی، ج4، ص64.
  109. السیرة النبویه، ج2، ص302-303.
  110. الطبقات، ج2، ص13، 16.
  111. السیرة النبویه، ج2، ص281؛ المغازی، ج1، ص131؛ المغازی، ج1، ص138؛ المعارف، ص155.
  112. نک: السیرة النبویه، ج1، ص643؛ المغازی، ج1، ص121-124.
  113. المغازی، ج1، ص114-116.
  114. المغازی، ج1، ص118-119.
  115. المغازی، ج1، ص121-122.
  116. جامع البیان، ج6، ص372؛ مجمع البیان، ج3، ص318.
  117. المغازی، ج1، ص120؛ السیرة النبویه، ج1، ص646.
  118. نک: السیرة النبویه، ج1، ص646؛ المغازی، ج1، ص121-124.
  119. المغازی، ج1، ص121، 123.
  120. المغازی، ج1، ص122-123.
  121. نک: العقد الفرید، ج3، ص300-301؛ الاغانی، ج1، ص23-24؛ مجمع البیان، ج2، ص706.
  122. المغازی، ج1، ص125-127.
  123. نک: الجمل، ص99؛ شرح نهج البلاغه، ج9، ص22-23.
  124. مقاتل الطالبیین، ص80؛ بلاغات النساء، ص21.
  125. تاریخ یعقوبی، ج2، ص250.
  126. المغازی، ج1، ص120؛ الکافی، ج2، ص121.
  127. مجمع البیان، ج5، ص97؛ اسباب النزول، ص276؛ زاد المسیر، ج2، ص291.
  128. تفسیر مجاهد، ج1، ص137؛ جامع البیان، ج4، ص145-146.
  129. الامامة و السیاسه، ج1، ص65؛ اسد الغابه، ج3، ص610.
  130. نظام الحکم فی الاسلام، ص187.
  131. وقعة صفین، ص236؛ شرح نهج البلاغه، ج5، ص188.
  132. رجال النجاشی، ص12.
  133. فتوح البلدان، ص437؛ المواعظ و الاعتبار، ص174.
  134. نک: معرفة الصحابه، ج1، ص9.
  135. دلائل الامامه، ص560؛ کمال الدین، ج2، ص654؛ مجمع البیان، ج5، ص218.
  136. مسند الشافعی، ص316؛ مسند احمد، ج1، ص80، 105؛ سنن الدارمی، ج2، ص313.
  137. المغازی، ج1، ص102.
  138. نک: المیزان، ج19، ص236-238؛ نک: کشف الاسرار، ج6، ص503.
  139. الاصابه، ج5، ص324.
  140. شرح نهج البلاغه، ج20، ص18-19.
  141. التبیان، ج5، ص157؛ زاد المسیر، ج3، ص225-226؛ تفسیر قرطبی، ج8، ص50.
  142. جامع البیان، ج10، ص61.
  143. الذریعه، ج22، ص229.
  144. ایضاح المکنون، ج2، ص716.
  145. الاعلام، ج1، ص181.
  146. هدیة العارفین، ج2، ص330.
  147. ایضاح المکنون، ج2، ص45؛ الاعلام، ج4، ص130.
  148. هدیة العارفین، ج1، ص256؛ معجم المؤلفین، ج3، ص137.
  149. معجم المؤلفین، ج12، ص279.
  150. هدیة العارفین، ج1، ص39.
  151. الاعلام، ج7، ص17؛ معجم المؤلفین، ج11، ص169.


منابع[ویرایش]

Links.pngمنبع اصلی مقاله: دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل بدر، غزوه.
  • اسباب النزول: الواحدی (درگذشت 468ق.)، قاهره، الحلبی و شرکاه، 1388ق.
  • اسد الغابه: ابن اثیر (درگذشت 630ق.)، بیروت، دار الفکر، 1409ق.
  • الاصابه: ابن حجر العسقلانی (درگذشت 852ق.)، به کوشش علی معوض و عادل عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.
  • الاعلام: الزرکلی (درگذشت 1396ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، 1997م.
  • اعلام الوری: الطبرسی (درگذشت 548ق.)، به کوشش غفاری، بیروت، دار المعرفه، 1399ق.
  • الاغانی: ابوالفرج الاصفهانی (درگذشت 356ق.)، به کوشش علی مهنّا و سمیر جابر، بیروت، دار الفکر.
  • الامالی: الطوسی (درگذشت 460ق.)، قم، دار الثقافه، 1414ق.
  • الامامة و السیاسه: ابن قتیبه (درگذشت 276ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، الرضی، 1413ق.
  • انساب الاشراف: البلاذری (درگذشت 279ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت، دار الفکر، 1417ق.
  • ایضاح المکنون: اسماعیل پاشا البغدادی (درگذشت 1339ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  • البدایة و النهایه: ابن کثیر (درگذشت 774ق.)، بیروت، مکتبة المعارف.
  • بلاغات النساء: احمد بن ابی طاهر طیفور (درگذشت 280ق.)، قم، الرضی.
  • تاریخ خلیفه: خلیفة بن خیاط (درگذشت 240ق.)، به کوشش فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.
  • تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک): الطبری (درگذشت 310ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  • تاریخ الیعقوبی: احمد بن یعقوب (درگذشت 292ق.)، بیروت، دار صادر، 1415ق.
  • التبیان: الطوسی (درگذشت 460ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  • تجارب الامم: ابوعلی مسکویه (درگذشت 421ق.)، به کوشش امامی، تهران، سروش، 1379ش.
  • تفسیر ابن ابی حاتم (تفسیر القرآن العظیم): ابن ابی حاتم (درگذشت 327ق.)، به کوشش اسعد محمد، بیروت، المکتبة العصریه، 1419ق.
  • تفسیر العیاشی: العیاشی (درگذشت 320ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه.
  • تفسیر صنعانی (تفسیر عبدالرزاق): عبدالرزاق الصنعانی (درگذشت 211ق.)، به کوشش مصطفی مسلم، ریاض، مکتبة الرشد، 1410ق.
  • تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن): القرطبی (درگذشت 671ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
  • تفسیر مجاهد: مجاهد (درگذشت 102ق.)، به کوشش عبدالرحمن بن محمد، اسلام آباد، مجمع البحوث الاسلامیه.
  • جامع البیان: الطبری (درگذشت 310ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، 1415ق.
  • الجمل و النصرة لسید العتره: المفید (درگذشت 413ق.)، قم، مکتبة الداوری.
  • الخرائج و الجرائح: الراوندی (درگذشت 573ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی.
  • الخصال: الصدوق (درگذشت 381ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، 1416ق.
  • الخلاف: الطوسی (درگذشت 460ق.)، به کوشش خراسانی و دیگران، قم، نشر اسلامی، 1407ق.
  • دولت رسول خدا: صالح احمد علی، ترجمه: انصاری، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
  • الذریعة الی تصانیف الشیعه: آقا بزرگ تهرانی (درگذشت 1389ق.)، بیروت، دار الاضواء، 1403ق.
  • رجال النجاشی: النجاشی (درگذشت 450ق.)، به کوشش شبیری زنجانی، قم، نشر اسلامی، 1418ق.
  • روض الجنان: ابوالفتوح رازی (درگذشت 554ق.)، به کوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، 1375ش.
  • الروض المعطار: محمد بن عبدالمنعم الحمیری (درگذشت 900ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، مکتبة لبنان، 1984م.
  • زاد المسیر: ابن جوزی (درگذشت 597ق.)، به کوشش عبدالرزاق، بیروت، دار الکتاب العربی، 1422ق.
  • سبل الهدی: محمد بن یوسف الصالحی (درگذشت 942ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.
  • سنن الدارمی: الدارمی (درگذشت 255ق.)، احیاء السنة النبویه.
  • سید المرسلین: جعفر الهادی، قم، جامعه مدرسین، 1427ق.
  • السیرة النبویه: ابن هشام (درگذشت 213/218ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه.
  • شرح نهج‌البلاغه: ابن ابی الحدید (درگذشت 656ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، 1378ق.
  • صحیح البخاری: البخاری (درگذشت 256ق.)، بیروت، دار الفکر، 1401ق.
  • صحیح مسلم: مسلم (درگذشت 261ق.)، بیروت، دار الفکر.
  • الصحیح من سیرة ‏النبی(ص): جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، 1414ق.
  • الطبقات الکبری: ابن سعد (درگذشت 230ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.
  • العقد الفرید: احمد بن عبد ربه (درگذشت 328ق.)، به کوشش الابیاری، بیروت، دار الکتاب العربی.
  • عیون الاثر: ابن سید الناس (درگذشت 734ق.)، بیروت، دار القلم، 1414ق.
  • فتوح البلدان: البلاذری (درگذشت 279ق.)، بیروت، دار الهلال، 1988م.
  • فضائل الاوقات: البیهقی (درگذشت 458ق.)، به کوشش القیسی، مکتبة المناره، 1410ق.
  • الکافی: الکلینی (درگذشت 329ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1375ش.
  • الکشاف: الزمخشری (درگذشت 538ق.)، قم، بلاغت، 1415ق.
  • کشف الاسرار: میبدی (درگذشت 520ق.)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، 1361ش.
  • کمال الدین: الصدوق (درگذشت 381ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، 1405ق.
  • مجمع البیان: الطبرسی (درگذشت 548ق.)، بیروت، دار المعرفه، 1406ق.
  • مجمع الزوائد: الهیثمی (درگذشت 807ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، 1402ق.
  • مدینه‌شناسی: سید محمد باقر نجفی، 1364ش.
  • مراصد الاطلاع: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (درگذشت 739ق.)، بیروت، دار الجیل، 1412ق.
  • مسند احمد: احمد بن حنبل (درگذشت 241ق.)، بیروت، دار صادر.
  • مسند الشافعی: الشافعی (درگذشت 204ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه.
  • المصنّف: ابن ابی شیبه (درگذشت 235ق.)، به کوشش سعید محمد، دار الفکر، 1409ق.
  • المصنّف: عبدالرزاق الصنعانی (درگذشت 211ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی.
  • المعارف: ابن قتیبه (درگذشت 276ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، الرضی، 1373ش.
  • المعالم الاثیره: محمد محمد حسن شراب، بیروت، دار القلم، 1411ق.
  • معجم البلدان: یاقوت الحموی (درگذشت 626ق.)، بیروت، دار صادر، 1995م.
  • المعجم الکبیر: الطبرانی (درگذشت 360ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
  • معجم المؤلفین: عمر کحّاله، بیروت، دار احیاء التراث العربی ـ مکتبة المثنی.
  • معرفة الصحابه: ابونعیم الاصفهانی (درگذشت 430ق.)، به کوشش العزازی، الریاض، دار الوطن، 1419ق.
  • المغازی: الواقدی (درگذشت 207ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، 1409ق.
  • مقاتل الطالبیین: ابوالفرج الاصفهانی (درگذشت 356ق.)، به کوشش مظفر، قم، دار الکتاب، 1385ق.
  • المنتظم: ابن الجوزی (درگذشت 597ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1412ق.
  • المواعظ و الاعتبار: المقریزی (درگذشت 845ق.)، به کوشش خلیل المنصور، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.
  • الموطّا: مالک بن انس (درگذشت 179ق.)، به کوشش محمد فؤاد، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1406ق.
  • المیزان: الطباطبائی (درگذشت 1402ق.)، بیروت، اعلمی، 1393ق.
  • نظام الحکم فی الاسلام: حسینعلی منتظری،‌هاشمیون، 1380ش.
  • وقعة صفین: ابن مزاحم المنقری (درگذشت 212ق.)، به کوشش عبدالسلام، قم، مکتبة النجفی، 1404ق.
  • هدیة العارفین: اسماعیل پاشا (درگذشت 1339ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.