اخشیدیان

از ویکی حج
(تغییرمسیر از آل اخشید)
پرش به: ناوبری، جستجو
اِخشیدیان
نسب ابوبکر اخشیدی
محل حکومت در فاصله میان خلفای عباسی متقی، مستکفی و مطیع(میان سالهای ۳۳۱ تا ۳۵۶ ق.)
سرسلسله ابوبکر محمد بن طغج بن جف
اشخاص مهم ابوبکر اخشیدی و پسرانش ابوالقاسم انجور و علی. عمر بن حسن عباسی
جنگ‌ها نبرد سال‌های ۳۳۰ تا ۳۳۵ق. میان محمد بن طغج و قرمطیان، که اخشیدیان توانستند حجرالاسود را پس از گذشت نزدیک به دو دهه از انتقال آن به منطقه هَجَر بحرین، بازگردانند. نبرد با عراقی‌ها میان سال‌های ۳۴۰ به بعد
مهم‎ترین اقدامات بازگرداندان حجرالاسود از بحرین به مکه،
مناصب مهم حکمرانی بر حرمین، امارت حاج


اِخشیدیان خاندانی حکومت‌گر در مصر و شام و بانفوذ در حرمین (حکومت در سالهای 323 ـ 358ق.) بنیان‌گذار حکومت اخشیدیان، ابوبکر محمد بن طُغج بن جُف معروف به اخشید (حاکم در 268ـ334ق.) بود. اخشید به معنای درخشان یا فرمانروای فرمانروایان است. این لقب، عنوان حکمرانان ایرانی سُغد و فَرغانه بوده. پس از ابوبکر اخشیدی، پسرش ابوالقاسم اُنجور (درگذشت در 349ق.) با سرپرستی کافور اخشیدی به حکومت رسید. سپس برادرش علی (درگذشت در 355ق.). اخشیدیان در نبرد سال‌های 330 تا 335ق. میان محمد بن طغج و قرمطیان، توانستند حجرالاسود را پس از گذشت نزدیک به دو دهه از انتقال آن به منطقه هَجَر بحرین، بازگردانند. درباره حکمرانانی که از سوی اخشیدی‌ها بر مکه حکومت کردند، آگاهی‌های کافی نداریم. از امرای حج اخشیدیان می‌توان، عمر بن حسن عباسی، قاضی مکه در سال‌های 321 تا 334ق. را نام برد. بر پایه برخی ‌گزارش‌ها، پیش از فاطمیان، جعفر بن محمد از بنو موسی در سال356 یا 358ق. به سلطه اخشیدیان پایان داد و مکه را تصرف کرد.

بنیانگذار، واژه‌شناسی[ویرایش]

بنیان‌گذار حکومت اخشیدیان، ابوبکر محمد بن طُغج بن جُف معروف به اخشید (حاکم در 268ـ334ق.) بود. وی کانون قدرت اخشیدیان بود و پس از او سیر نزول و سقوط این خاندان آغاز شد.

اخشید به معنای درخشان یا فرمانروای فرمانروایان است. این لقب، عنوان حکمرانان ایرانی سُغد و فَرغانه بوده[۱] و نخستین بار از سوی الراضی عباسی (حاکم در 322ـ329ق.) به محمد بن طغج داده شد.[۲] ابوبکر اخشیدی از خانواده‌ای ترک از آسیای مرکزی برآمد.[۳] جدش، جُف بن یلتکین/ بلتکین، از فَرغانه در آسیای مرکزی و در زمره غلامان برگزیده معتصم (حاکم در 218 ‌ـ‌ 227ق.) خلیفه عباسی بود.[۴] طُغج بن جف در شمار فرماندهان سپاه طولونی‌ها جای داشت که از سوی خُماروَیه (حاکم در270ـ282ق.) بر شام ولایت یافت. وی در سفر به بغداد، به خشم وزیر بغداد عباس بن حسن گرفتار گشت و همراه فرزندش محمد به زندان افتاد و همان جا مُرد. اما فرزندش آزاد شد. بعدها محمد بن طُغج با کمک برادرش عبیدالله بن طغج، انتقام پدر را گرفت و وزیر بغداد را کشت و به شام گریخت و به خدمت احمد بن بسطام (درگذشت در 297ق.) حکمران شام درآمد.[۵] محمد بن طغج در نبرد با خلیفه فاطمی مغرب نقش داشت. پس از چندی، خلافت عباسی بغداد، حکمرانی شام را در سال 318ق. و مصر را در سال 321ق. به وی سپرد.[۶] سپس ابن رائق، امیر الامرای خلیفه بغداد، کوشید به سلطه اخشیدیان بر شام پایان دهد.[۷] پس از چند نبرد‌، موقعیت ابوبکر اخشیدی ثبات بیشتر یافت و میان دستگاه خلافت و اخشیدیان صلح برقرار شد و حکمرانی ابوبکر اخشیدی بر مصر و شام در عوض پرداخت سالیانه ۱۴۰۰۰۰ دینار طلا پذیرفته گشت.[۸]

در سال 332ق. محمد بن طغج به دیدار متقی خلیفه عباسی آمد که نزد حمدانیان حلب گریخته بود و با اصرار از او خواست که به مصر بیاید.[۹] برخی گفته‌اند که هدف ابوبکر از این پیشنهاد، آماده‌کردن زمینه انتقال خلافت به مصر بود؛ کاری که موجب می‌شد اخشیدیان زیر لوای خلیفه بازیچه آن‌ها، بر دنیای اسلام حکومت کنند.[۱۰] محمد بن طغج، شجاع[۱۱] و مستبد و قدرت‌طلب بود.[۱۲] او در ذی‌حجه سال 334ق. درگذشت[۱۳]

سایر حاکمان[ویرایش]

پس از ابوبکر اخشیدی، پسرش ابوالقاسم اُنجور (درگذشت در 349ق.) با سرپرستی کافور اخشیدی به حکومت رسید. سپس برادرش علی (درگذشت در 355ق.)[۱۴] حکومت یافت. اما قدرت واقعی و حکومت مصر به طور کامل در دست کافور بود[۱۵] و او توانست تهدیدهای فاطمیان در سراسر مرز آفریقای شمالی و حَمدانیان در شمال شام را دفع کند.[۱۶] اندکی پس از مرگ کافور، حکومت اخشیدیان به دست فاطمیان در سال 358ق. برافتاد.[۱۷]

پیمان صلح با سیف‌الدوله حمدانی[ویرایش]

تهدیدهای حمدانیان باعث شد اخشیدیان به جای توجه به تهدید آشکار فاطمیان مغرب، به فکر رویارویی با سیف الدوله حمدانی باشند که وضع سیاسی به سود او رقم می‌خورد.[۱۸] سیف‌الدوله با همراهی حکمران حلب، وارد این شهر شد و سپس در اندیشه تصرف دمشق برآمد. لشکر اخشیدیان در آغاز با شکست روبه‌رو شد[۱۹]؛ اما سرانجام با ترفندهای آنان، سیف الدوله نتوانست وارد شهر شود و میانشان پیمان صلح برقرار شد و سیف الدوله دختر برادر اخشید را به همسری گرفت.[۲۰] با توجه به عواملی همچون تهدیدهای بیزانسی‌ها در نزدیکی مصر، خلافت نوپای فاطمی در مغرب، و بیم از خلافت عباسی بغداد، واقع‌بینی دولت اخشیدی در این مصالحه آشکار است.[۲۱]

اخشیدیان و حرمین[ویرایش]

حکمرانی بر حرمین[ویرایش]

تاریخ‌‌نگاران، زمان نفوذ اخشیدیان در مکه و حکمرانی بر آن را به دقت مشخص نکرده‌اند. گویا این اتفاق در سال 331ق. رخ داده باشد.[۲۲] پیش از اخشیدیان، فرماندهان ترک بر حرمین حکمرانی داشتند که در دستگاه خلافت عباسی به قدرت رسیده بودند؛ از جمله عَج بن حاج، مونس مظفر، ابن مُلاحظ و ابن مُحارب که در سال‌های نزدیک به سلطه اخشیدیان، حرمین را اداره می‌کردند.[۲۳] حکمرانی اخشیدیان بر حرمین در روزگار سه تن از خلفای عباسی یعنی متقی (حاکم در 329ـ333ق.)، مستکفی (حاکم در 333ـ334ق.) و مطیع (حاکم در 334ـ363ق.) بوده است.

اخشیدیان از استیلا بر مکه، برای تقویت پایگاه معنوی خود در میان مسلمانان سود می‌بردند.[۲۴] در 331ق. متقی عباسی فرمان حکمرانی محمد بن طغج را بر حرمین، شام و مصر نوشت[۲۵]. همچنین برای دو فرزند خردسالش، ابوالقاسم اُنجور و ابوالحسن علی، پس از وی عقد ولایت حرمین بست و مقرر شد کافور اخشیدی، خادم او، کفالت آنان را عهده‌دار شود.[۲۶] به گزارش فأسی، ولایت اخشیدیان بر حرمین، از سوی متقی عباسی بوده[۲۷] و نه مکتفی عباسی، چنان‌که در برخی منابع آمده است.[۲۸]

بازگرداندن حجرالاسود از بحرین به مکه[ویرایش]

در آغاز حکومت ابوبکر اخشیدی و نیز پیش از آن، وضع سیاسی مکه آرام و با ثبات نبود. در پی ستیز میان او و بنی‌رائق و نیز تعطیلی چندین ساله حج در میان سال‌های 332 تا 338ق. این اوضاع ناآرام سیاسی، سخت‌تر و وخیم‌تر گشت. از رخدادهای روزگار اخشیدیان، نبردی بود که میان سال‌های 330 تا 335ق. میان محمد بن طغج و قرمطیان روی داد. اخشیدیان توانستند حجرالاسود را پس از گذشت نزدیک به دو دهه از انتقال آن به منطقه هَجَر بحرین، بازگردانند.[۲۹] در منابع تاریخی از پرداخت بیش از 50 هزار دینار برای بازگرداندن حجرالاسود یاد شده؛ اما به نظر می‌رسد زمینه اصلی این رویداد، پیروزی اخشیدیان و ناتوانی قرمطیان بود و بدین سان، مصالحه با آنان به‌گونه مقتدرانه صورت گرفت. گفتنی است که تلاش حکومت‌ها و سیاستمداران در سال‌های پیش برای قبولاندن این کار به سران قرمطیان به جایی نرسیده بود.[۳۰]

درگیری‌ها با عراقی‌ها[ویرایش]

در سال 340ق. میان امیر حج بغداد، عمر بن یحیی علوی، با کاروان مصر به امیری فرزند ابوبکر اخشیدی که از جانب کافور تجهیز شده بود، درگیری سختی رخ داد که به پیروزی مصریان انجامید. این پیروزی آغاز نفوذ مصریان در حرمین و ضعف سلطه عباسی قلمداد شده است.[۳۱] البته در نبرد‌های میان سال‌های 341ـ343ق. عراقیان پیروز می‌شدند؛ اما در سال‌های بعد ابن طغج اخشیدی بر اوضاع مسلط گشت. این درگیری‌ها که در روزگار نفوذ آل بویه بر دستگاه خلافت رخ داد، بر سر خواندن خطبه و نماز در منا بوده است. هواداران معزالدوله بُوَیهی از نماز گزاردن و خطبه خواندن اخشیدیان در منا پیشگیری کردند و آن‌ها نیز از ورود کاروان عراق به مکه و برگزاری مناسک جلوگیری نمودند.[۳۲] از آن‌جا که بردن نام حاکمان بر منبر حرمین بیانگر قدرت و اهمیت آنان بود، حاکمان اخشیدی بسیار می‌کوشیدند تا این مایه قدرت را برای خود حفظ کنند. نامه ابوبکر اخشیدی به امپراتور روم که در آن به شرافت حکمرانی بر حرمین اشاره کرده، از همین حقیقت حکایت دارد.[۳۳]

برخی با بررسی ناپایداری سیاسی مکه در آغاز سلطه اخشیدیان، به این نتیجه رسیده‌اند که مکه پس از سلطه اخشیدی‌ها، بر اثر نبرد و وحشت، گرفتار همان دشواری‌های پیشین بود.[۳۴] عباسیان و اثر‌گذاران بر قدرت سیاسی عراق از اوضاع مکه ناراضی و در صدد بودند تا نفوذشان را در آن‌جا برقرار سازند. از این رو، در سال 342ق. دو تن از علویان به نام‌ ابوالحسن محمد بن عبدالله و ابوعبدالله احمد بن عمر بن یحیی را برای سرپرستی حج عراق به مکه فرستادند و سپاه و سلاح فراهم کردند تا مکه را از سلطه اخشیدیان رها سازند. میان این دو علوی با اخشیدیان نبردی روی داد و اخشیدی‌ها پیروز شدند. در سال 343ق. نیز در نبردی دیگر اخشیدیان به پیروزی رسیدند. در این دوران، یکی از نام‌آورترین نقیبان طالبی‌ها، ابواحمد موسوی پدر شریف رضی بود که سال‌های پیاپی در رأس گروهی از علویان، امارت حج عراق را عهده‌دار بود. از دیدگاه سباعی، تاریخ‌‌نگار مکه در روزگار ما، عباسیان با این اقدام کوشیدند تا از نفوذ شخصیت او در میان قبایل، برای بهبود وضع سیاسی مکه بهره برند؛ ولی در این کار توفیق نیافتند؛ زیرا حکومت اخشیدیان در مکه ریشه‌دار شده بود.[۳۵]


در روزگار کافور اخشیدی، روابط مصر و مدینه تقویت شد. برخی از اشراف حسینی با کافور مراودات نزدیک داشتند؛ از جمله محمد بن عبدالله بن طاهر، ملقب به مسلم، که از دوستان کافور بود و توجه او را به مدینه جلب کرد. به سبب همین ارتباط‌ها، کافور عطایا و صدقات فراوان به مردم مدینه می‌داد.[۳۶] ولایت اخشیدیان بر مدینه، ظاهری بود و آنان در نصب و برکناری امیران و حاکمان مدینه نقش نداشتند و در اداره شهر دخالت نمی‌کردند. آن‌ها در ستیزهای سیاسی میان اشراف حسنی و حسینی، سیاستی خاص نداشتند.[۳۷] در سال 348ق. بر اثر همین بی‌توجهی و ضعف اخشیدیان، میان این سادات و اشراف نبردی رخ داد.[۳۸]

حکمرانان اخشیدی حاکم بر مکه[ویرایش]

درباره حکمرانانی که از سوی اخشیدی‌ها بر مکه حکومت کردند، آگاهی‌های کافی نداریم و بخشی از همین آگاهی‌ها هم پیراسته از ناسازگاری نیست. تاریخ‌‌نگاری آگاه چون تقی الدین فأسی می‌نویسد که حکمرانان منصوب از سوی اخشیدیان بر حرمین را نمی‌شناسد.[۳۹]‌ گزارش فأسی (درگذشت در 832ق.) به این معناست که اخشیدیان حکمرانانی بر حرمین نگماشتند و ولایت خود آن‌ها هم صوری بوده است. در ‌گزارش‌های دیگر، بر این ویژگی ولایت اخشیدیان بر حرمین تصریح شده است.[۴۰] برابر این داوری، ‌گزارش ابن ظهیره قرشی نشان می‌دهد که در سال 338ق. قاضی ابوجعفر محمد بن حسن عباسی ولایت مکه را از سوی علی بن اخشید عهده‌دار گشت.[۴۱]

امرای حج اخشیدی[ویرایش]

درباره امرای حج روزگار اخشیدیان و درگیری‌ها و مشکلات آن دوران، ‌گزارش‌هایی در منابع بازتاب یافته‌اند. از جمله، از امارت حج عمر بن حسن عباسی، قاضی مکه در سال‌های 321 تا 334ق. یاد شده و گفته‌اند که در برخی از این سال‌ها به سبب هراسی که قرمطیان پدید آورده بودند، کاروانی از عراق به حج نمی‌آمد.[۴۲]

پایان حکومت بر مکه[ویرایش]

به رغم استواری پایه‌های دولت اخشیدی در مکه، اعراب بنو سلیم در سال 356ق. بر آنان شوریده، حاجیان مصری را غارت کردند و امیرشان را کشتند. بر پایه برخی ‌گزارش‌ها، پیش از فاطمیان، جعفر بن محمد از بنوموسی در سال356 یا 358ق. به سلطه اخشیدیان پایان داد و مکه را تصرف کرد.[۴۳] به این ترتیب، حکومت مکه پس از اخشیدیان، به اشراف بنوحسن (موسویان، سلیمانیان، هواشم و بنوقتاده) رسید.[۴۴]

مطالعه بیشتر[ویرایش]

برگی‌ از تا‌ریخ‌ حکومت‌ها‌ی اسلامی‌ اخشیدیا‌ن‌ در مصر، یدالله نصیریان(مقاله؛ نشریه‌ گروه‌ تحقیقا‌تی‌ دانشکده‌ الهیا‌ت‌ و معا‌رف‌ اسلامی‌ شما‌ره‌ ۳۵ – ۴۵)

پیوند به بیرون[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. سیر اعلام النبلاء، ج5، ص365.
  2. سلسله‌های اسلامی جدید، ص137-138.
  3. سلسله‌های اسلامی جدید، ص137.
  4. تاریخ الاسلام، ج25، ص111-112، الوافی بالوفیات، ج3، ص142؛ نک: سلسله‌های اسلامی جدید، ص137.
  5. وفیات الاعیان، ج5، ص57.
  6. تاریخ دمشق، ج5، ص180؛ تاریخ ابن خلدون، ج3، ص508.
  7. تاریخ ابن خلدون، ج3، ص507؛ تاریخ الاسلام، ج24، ص57.
  8. تاریخ ابن خلدون، ج3، ص498؛ البدایة و النهایه، ج11، ص217.
  9. الکامل، ج8، ص418.
  10. دولت حمدانیان، ص244.
  11. شذرات الذهب، ج4، ص188؛ النجوم الزاهره، ج3، ص211.
  12. مقاتل الطالبیین، ص448؛ تاریخ الاسلام، ج25، ص112؛ الوافی بالوفیات، ج3، ص142.
  13. التنبیه و الاشراف، ص165؛ تاریخ الاسلام، ج25، ص30.
  14. تاریخ دمشق، ج48، ص215.
  15. الوافی بالوفیات، ج24، ص231.
  16. الکامل، ج8، ص457؛ وفیات الاعیان، ج4، ص99-100؛ سلسله‌های اسلامی جدید، ص138.
  17. سیر اعلام النبلاء، ج16، ص223-224؛ تاریخ دمشق، ج13، ص130.
  18. الکامل، ج8، ص445.
  19. تاریخ دمشق، ج43، ص21.
  20. تاریخ امراء مکه، ص384.
  21. دولت حمدانیان، ص247.
  22. افادة الانام، ج3، ص71-72؛ تاریخ مکه، ص227.
  23. تاریخ طبری، ج10، ص139؛ الکامل، ج8، ص11-12؛ افادة الانام، ج3، ص71.
  24. نک: تاریخ مکه، ص228.
  25. تاریخ امراء مکه، ص383.
  26. تاریخ مکه، ص227.
  27. شفاء الغرام، ج2، ص230؛ امراء البلد الحرام، ص26-27.
  28. افادة الانام، ج3، ص72.
  29. تاریخ امراء مکه، ص385.
  30. نک: تاریخ مکه، ص221؛ تاریخ امراء مکه، ص385.
  31. منائح الکرم، ج2، ص200-201؛ تاریخ امراء مکه، ص386.
  32. الدرر الفرائد، ج1، ص328؛ تاریخ امراء مکه، ص387.
  33. تاریخ مکه، ص227-228.
  34. نک: تاریخ مکه، ص228.
  35. تاریخ مکه، ص228.
  36. التاریخ الشامل، ج2، ص131.
  37. التاریخ الشامل، ج2، ص131.
  38. الدرر الفرائد، ج1، ص325-327.
  39. شفاء الغرام، ج2، ص231.
  40. التاریخ الشامل، ج2، ص130.
  41. الجامع اللطیف، ص265؛ منائح الکرم، ج2، ص201-202، افادة الانام، ج3، ص72.
  42. الدرر الفرائد، ج1، ص325-327.
  43. افادة الانام، ج3، ص75.
  44. افادة الانام، ج3، ص74.

منابع[ویرایش]

Links.pngمنبع اصلی مقاله: دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل اخشيديان.
  • افادة الانام: عبدالله بن محمد الغازی (درگذشت در 1365ق.)، به کوشش ابن دهیش، مکه، مکتبة الاسدی، 1430ق
  • امراء البلد الحرام: احمد زینی دحلان (درگذشت در 1304ق.)، بیروت، الدار المتحدة للنشر
  • البدایة و النهایه: ابن کثیر (درگذشت در 774ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق
  • تاریخ ابن خلدون: ابن خلدون (درگذشت در 808ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، 1408ق
  • تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر: الذهبی (درگذشت در 748ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، 1410ق
  • التاریخ الشامل للمدینة المنوره: عبدالباسط بدر، 1414ق
  • تاریخ امراء مکة المکرمه: عارف عبدالغنی، دار البشائر، 1413ق
  • تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک): الطبری (درگذشت در 310ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی
  • تاریخ مدینة دمشق: ابن عساکر (درگذشت در 571ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415ق
  • تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه: احمد السباعی (درگذشت در 1404ق.)، ترجمه: جعفریان، تهران، مشعر، 1385ش
  • التنبیه و الاشراف: المسعودی (درگذشت در 345ق.)، بیروت، دار صعب
  • الجامع اللطیف: ابن ظهیره (درگذشت در 960ق.)، به کوشش علی عمر، مکتبة الثقافة الدینیه، 1423ق
  • الدرر الفرائد المنظمه: عبدالقادر بن محمد الجزیری (درگذشت در 977ق.)، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1422ق
  • دولت حمدانیان: فیصل سامر، ترجمه: ذکاوتی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388ش
  • سلسله‌های اسلامی جدید: ادموند باسورث، ترجمه: بدره‌ای، فجر اسلام، 1381ش
  • سیر اعلام النبلاء: الذهبی (درگذشت در 748ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، 1413ق
  • شذرات الذهب: عبدالحی بن العماد (درگذشت در 1089ق.)، به کوشش الارنؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، 1406ق
  • شفاء الغرام: محمد الفأسی (درگذشت در 832ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1421ق
  • الکامل فی التاریخ: ابن اثیر (درگذشت در 630ق.)، بیروت، دار صادر، 1385ق
  • مقاتل الطالبیین: ابوالفرج الاصفهانی (درگذشت در 356ق.)، به کوشش مظفر، قم، دار الکتاب، 1385ق
  • منائح الکرم فی اخبار مکه: علی بن تاج الدین السنجاری (درگذشت در 1125ق.)، مکه، جامعة ام القری، 1419ق
  • النجوم الزاهره: ابن تغری بردی الاتابکی (درگذشت در 874ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی
  • الوافی بالوفیات: الصفدی (درگذشت در 764ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420ق
  • وفیات الاعیان: ابن خلکان (درگذشت در 681ق.)، به کوشش احسان عباس، بیروت، دار صادر.