بعثت

از ویکی حج
پرش به ناوبری پرش به جستجو

بعثت: برانگیختن محمد بن عبدالله(ص) به پیامبری از سوی خدا و نقطه آغازین دین اسلام می‌باشد. مفهوم بعثت به طور عام به برانگیخته‌شدن هر پیامبر و به طور خاص به برانگیخته‌شدن پیامبر اسلام(ص) اطلاق می‌شود.

در بیست و هفتم ماه رجب سال چهلم عام الفیل خداوند متعال حضرت محمد(ص) را در حجاز زمانی که به غار حراء برای عبادت رفته بود به پیامبری برانگیخت. پیامبری ایشان با معجزاتی همراه بود و نشانه‌های آن در کتب آسمانی پیشین ذکر شده بود؛ به همین خاطر یهودیان و مسیحیان در پی شناختن ایشان بودند.

در ابتدا دعوت پیامبر به دین اسلام مخفیانه بود و بعدا با فرمان خداوند دعوت آشکار ایشان با دعوت عشیره آغاز شد. امام علی(ع) و حضرت خدیجه اولین کسانی‌ بودند که ایمان آوردند.

درباره دین پیامبر قبل از بعثت اقوال مختلفی وجود دارد. یکی از اقوال که روایات هم آن را تأیید می‌کند این است که ایشان به شریعت خودش عمل می‌کرد.

شبهات زیادی در باره بعثت پیامبر از طرف اعراب جاهلی و بعدا از طرف خاورشناسان و غربیان مطرح شده و البته قرآن کریم به بسیاری از این شبهات پاسخ داده است.

واژه‌شناسی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بعثت از ریشه «ب- ع- ث»[۱] به معنای ارسال[۲] و برانگیختن[۳] یا روانه کردن[۴] است. در کاربردهای گوناگون این ریشه، مفهومی مرکب از برگزیدن و فرستادن لحاظ شده که از آن به «برانگیختن» تعبیر می‌شود.[۵] در اصطلاح دینی و کلام اسلامی، بعثت به برانگیختن پیامبران از سوی خدا برای هدایت مردمان اطلاق می‌شود.[۶]

این مفهوم برگرفته از آیات قرآن کریم است و در آیاتی مانند ﴿وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾ (سوره نحل، آیه36؛ سوره بقره، آیه21؛ سوره اسراء، آیه15) طرح شده است. مفهوم عام بعثت به بر انگیخته شدن هر پیامبری اطلاق می‌گردد؛ ولی به دلیل برتری پیامبر(ص) و خاتمیت ایشان و نیز کاربرد بیشتر این اصطلاح در فرهنگ اسلامی، دامنه معنایی این اصطلاح محدود گشته و تنها به بعثت محمد بن عبدالله(ص) قرشی‌ هاشمی اطلاق شده است.

وضع فرهنگی حجاز زمان بعثت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

جهان در دوران بعثت، شاهد فروپاشی امپراتوری‌هایی مانند ساسانیان و روم شرقی و نیز آمیختگی مذاهبی بزرگ چون مسیحیت و زرتشتی‌گری به خرافات بود. گرفتاری مردم به جهل و ظلم، آشوب‌ها و فتنه‌ها، و نیرنگ و تزویر[۷] و وجود قوانین ظالمانه، اختلافات عمیق طبقاتی، جنگ‌های قبیله‌ای،[۸] تعصب‌های ناروا،[۹] عادات و آداب غلط، رفتار ناپسند با زنان [۱۰]از جمله این تیرگی‌ها بوده است.

از این رو، قرآن کریم وضعیت آن دوران را با تعبیر «گمراهی آشکار» وصف می‌نماید. (سوره جمعه، آیه2) از این عصر در منابع اسلامی به روزگار جاهلیت یاد می‌شود. انسان‌ها از دیدگاه مذهبی متشتت و پراکنده بودند؛ عده‌ای خدا را به پدیده‌ها تشبیه می‌کردند و شماری دیگر نام‌های ارزشمند و صفات پسندیده را به بت‌ها نسبت می‌دادند.[۱۱]

رواج بدعت و بت‌پرستی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

اعراب و قریشیان به عنوان متولیان کعبه، در برگزاری آیین‌های مذهبی بدعت‌هایی نهاده بودند؛ ترک وقوف در عرفات، اجبار مردم دیگر مناطق به خرید و استفاده از غذا و لباس ویژه قریش در ورود به مکه، جابه‌جا نمودن زمان ماه‌های حرام و هنگام حج از جمله این بدعت‌ها است.[۱۲]

پس از عروج حضرت مسیح به آسمان، حدود 600 سال پیامبری برای هدایت انسان‌ها ارسال نشد.[۱۳] در جزیرة العرب مردم دچار تشتت در مسائل دینی و گرایش‌های گوناگون اعتقادی بودند. رایج‌ترین آیین اعراب، بت‌پرستی بود و آن چنان میان اعراب هوادار داشت که به سرعت بر شمار بت‌ها افزوده شد و تا 360 بت در کعبه نصب و نگهداری می‌شدند.

بت‌های منات،[۱۴] لات،[۱۵] عزی[۱۶] و هبل[۱۷] ارج و قرب بیشتری نزد مشرکان داشتند. افزون بر بت‌پرستی، یهودیت، مسیحیت، و ثنویت از جمله دین‌های رایج میان اعراب عصر بعثت بود. از لحاظ شمار پیروان، دین یهود دومین دین میان مردم جزیرة العرب بود.

ترویج یهودیت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بیشتر یهودیان که پس از ویرانی اورشلیم به منطقه حجاز مهاجرت نموده بودند، در مناطق یمن و بخشی از حیره و غسان ساکن شدند و مردم آن مناطق را به دین خود متمایل نمودند. در یثرب نیز حضور یهودیان بنی‌نضیر و بنی‌قریظه و خیبر در پیرامون مدینه، عامل ترویج برای دین آن‌ها میان دو طایفه شهرنشین اوس و خزرج بود[۱۸] و از آن پس، مرکز اصلی گرد آمدن یهودیان این مناطق که از آرامیان و عربان نویهودی بودند، شهر یثرب و مناطق شمالی آن مانند خیبر، فدک، و تیما گشت.[۱۹] سرسختی و لجاجت یهودیان باعث شد که آن‌ها درحالی که از بعثت حضرت رسول آگاهی کامل داشتند، آشکارا یا پنهانی در موقعیت‌های گوناگون به رویارویی با ایشان و آیین نوپای اسلام برخیزند. (سوره بقره، آیه90)

رواج مسیحیت و تفکر صابئی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بعد از یهود، سومین آیین پر طرفدار در جزیرة العرب، مسیحیت بود که بیشتر در منطقه نجران رواج داشت. در برخی گزارش‌ها از نصرانی شدن برخی افراد مهم قریش مانند عثمان بن حویرث، [۲۰] اسد بن عبدالعزی و ورقة بن نوفل[۲۱]یاد شده است.[۲۲]مسیحیان نسبت به یهودیان، در برابر دعوت رسول خدا ملایمت بیشتر داشتند.[۲۳] قرآن کریم به این نکته اشاره دارد و آن‌ها را ستایش نموده است. (سوره مائده، آیه82)

تفکر صابئی نیز به عنوان یک دین در شهر حران گسترش یافته بود. صابئیان دارای باورهای متفاوت بودند. اعتقاد افراطی به دانش نجوم و ارتباط حرکات ستارگان با مقدرات زمینی و نیز اعتقاد به دختر خدا بودن ملائکه، [۲۴] و پرستش جن[۲۵]یا یکی از اجرام آسمانی[۲۶]از باورهای فرقه‌های این دین بوده است.

اهداف بعثت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بعثت پیامبران از جانب خداوند حکمت و اهدافی را در پی دارد و بیهوده نیست.[۲۷]مهم‌ترین اهداف بعثت انبیاء عبارتند از: از میان برداشتن ابهام‌های پیش روی عقل برای شناخت درست خداوند، تبلیغ اوامر و نواهی او[۲۸] (سوره بقره، آیه151) و آگاه نمودن بندگان از راه سعادت و کمال حقیقی و مایه‌های مصلحت و خیر دنیا و آخرت آن‌ها.[۲۹]

قرآن کریم یکی از مهم‌ترین اهداف بعثت انبیاء را اتمام حجت بر بندگان و بستن راه عذر جهل آن‌ها به فرمان‌های الهی و راه صحیح معرفی می‌نماید: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل﴾ (سوره نساء، آیه165). [۳۰] تعلیم و تربیت بندگان (سوره جمعه، آیه2)، رفع اختلاف بندگان، [۳۱] قضاوت عادلانه میان آن‌ها[۳۲] و آزادی انسان‌ها از چنگ ظالمان[۳۳]از دیگر اهداف و حکمت‌های بعثت انبیاء به شمار می‌رود.

رویدادهای بعثت پیامبر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پس از گذشت دوران فترت در ارسال پیامبران الهی و در روزگاری که پرستش خداوند یگانه با انحرافاتی پیوند خورده بود و بت‌پرستی و چندگانه‌پرستی و جهل و ناهنجاری اخلاقی[۳۴] و باورهای متعارض اهل کتاب در حجاز گسترش یافته بود، رسولی از میان عرب برانگیخته شد و ندای توحید سرداد. در آیه 2 سوره جمعه رسالت پیامبر و فلسفه و اهداف آن بازگو شده است: ﴿هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْاُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ﴾.

بر پایه گزارش سیره‌نویسان، رویدادهای شگفتی هم‌زمان با تولد پیامبر رخ دادند.[۳۵] قرآن کریم نیز به منع شیاطین از صعود به آسمان‌های بالا برای استراق سمع، مقارن با بعثت پیامبر (سوره جنّ، آیه9) اشاره دارد.[۳۶] بشارت تولد پیامبر و وقوع این رویداد مهم در کتاب‌های آسمانی وجود داشته است و اهل کتاب بر پایه بشارات و اخبار عهدین، بعثت پیامبری از نسل حضرت اسماعیل را در سرزمین حجاز انتظار می‌کشیدند.[۳۷]

ویژگی‌های پیامبر در عهدین[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بر پایه آیات قرآن کریم، ویژگی‌های این پیامبر در عهدین یاد شده بود. (سوره صف، آیه6؛ سوره بقره، آیه142؛ سوره انعام، آیه20) از این روی، آن‌ها در ضرورت شناخت و مشاهده این پیامبر الهی مصمم بودند.[۳۸] کاهنان عرب نیز از بعثت پیامبری در حجاز گزارش می‌دادند.[۳۹]

از جمله منابع حاوی این گزارش‌ها می‌توان به قصة الاحبار ابن‌اسحق اشاره کرد که به بازگویی پیشگویی‌های اَحبار و دانشوران اهل کتاب درباره بعثت محمد امین(ص) پرداخته است. برخی اهل کتاب مانند مخیرق کاهن بزرگ [۴۰] نیز به سبب وجود دلیل‌های روشن به رسول خدا ایمان آورده بودند.[۴۱]

در حدود 40 سال پس از رخداد اصحاب فیل، پیامبر(ص) از سوی خداوند برای هدایت انسان‌ها مبعوث شد.[۴۲]بر پایه گزارش مشهور، نخستین وحی و آغاز بعثت در 40 سالگی[۴۳]و در نقلی دیگر، در 43 سالگی پیامبر بوده است.[۴۴]

روز بعثت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

غار حراء

درباره روز بعثت نیز سخنان متفاوت یاد شده است. مشهور امامیه، 27 رجب[۴۵] و اهل سنت 17 ماه مبارک رمضان[۴۶] را روز مبعث می‌دانند. دیگر سخنان در این زمینه عبارتند از: دهم ربیع الاول، [۴۷] دوازدهم ربیع الاول، [۴۸] هجدهم رمضان[۴۹] و بیست و چهارم رمضان[۵۰]

وجه مشترک همه این گزارش‌ها آن است که هنگامی که پیامبر برای تحنّث و عبادت، مجاور غار حرا بود، نخستین وحی الهی با نزول آیاتی چند از قرآن کریم آغاز شد.

آمادگی برای تحمل وحی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

آورده‌اند که برای آسان شدن تحمل فرشته، خداوند از کودکی، فرشته‌ای را برای تربیت و آموزش فضیلت‌های اخلاقی به ایشان قرار داد[۵۱] تا بسیاری از استعدادهای او را به فعلیت رساند و ایشان را برای دریافت وحی و ارتباط با جهان غیب آماده نماید.

عبادت‌های پیاپی در برخی ایام سال نیز به جان و روح او صفا بخشیده بود. با ترک محرمات و هوا و هوس‌ها، راه اتصال به غیب برای او هموارتر شد و به تدریج آماده دریافت پیام الهی و ارتباط با فرشته وحی شد. در برخی روایت‌ها گزارش شده که نخستین مرحله از این ارتباط با غیب، دیدن رویاهای صادق پیش از مبعوث شدن به پیامبری بود.[۵۲]

مجموع روایاتی که درباره نخستین وحی به دست آمده، از برخی صحابه گزارش شده که میان منقولات آن‌ها اشتراک و افتراق موضوعی وجود دارد. در روایت ابن‌اسحق گزارش شده که عبدالله بن زبیر از عبید بن عمیر لیثی می‌خواهد حکایت بعثت را گزارش نماید.[۵۳]

روایت‌های دیگر رویداد بعثت از عایشه،[۵۴] ابن‌عباس[۵۵] و برخی که شهرت کمتری دارند، گزارش شده است. حضور آل زبیر در این رخداد تا حدودی که مربوط به ورقة بن نوفل و خدیجه است که هر دو از طایفه بنی‌اسد هستند و نیز تاکید بر نقش ورقه، نمایان است.[۵۶]

نقل مشهور[ویرایش | ویرایش مبدأ]

نقل مشهور درباره این رویداد، مستند به گزارشی از عایشه است که در جوامع حدیثی اهل سنت گزارش شده است.[۵۷] بر پایه این نقل، هنگامی که حضرت در حال عبادت بود، حالت ویژه به ایشان دست داد و در آن وضع، فرشته‌ای را دید که با پارچه‌ای دیبا نزد وی آمد و به او عرضه داشت: بخوان! حضرت پاسخ داد که نمی‌تواند بخواند. فرشته او را سخت فشرد و سپس درخواست خواندن نمود و همان جواب را شنید. در فشار سوم، ناگهان وی احساس کرد می‌تواند لوحی را که در دست فرشته است، بخواند.[۵۸]

با وجود شهرت زیاد، این روایت از چند جهت ایراد دارد. راوی اصلی این حدیث عایشه بنت ابی‌بکر در روزگار بعثت یا هنوز به دنیا نیامده بود و یا سه یا هفت ساله بود.[۵۹] بر پایه قواعد دانش حدیث، او نمی‌تواند راوی این حدیث باشد.[۶۰]

دیگر راویان این روایت نیز همگی از دیدگاه اهل حدیث، مطرود و ضعیف هستند.[۶۱] بر پایه این روایت، پیامبر پیش از سخن ورقه در صحت رسالت خویش شک داشته و تنها به واسطه سخن ورقه به مبعوث شدن خویش اطمینان یافت؛ ولی بر پایه روایت‌های صحیح، وی از نخست به رسالت خویش آگاه بود.[۶۲]

بر پایه این روایات، هنگامی که حضرت رسول در غار حراء بود، وحی بر وی نازل شد و سپس او با سرور و شادی از کرامتی که خداوند به وی ارزانی داشته بود، به سوی خانواده خویش بازگشت، درحالی که به رسالت خویش اطمینان داشت و هیچ شکی در صحت آن چه دیده بود، نمی‌ورزید.[۶۳]

از سوی دیگر، بر پایه ظاهر روایت گزارش شده از عایشه، پیامبر اسلام(ص) از خواندن مطلبی که بر دیبایی نوشته شده بود، اظهار ناتوانی نمود؛ اما وحی عبارت است از القای کلام خداوند به قلب پیامبر که نوعی آگاهی درونی است.[۶۴]

مبعت پیامبر اسلام نخستین رخداد مهم در تاریخ مسلمانان بود و عمر پیشنهاد داد که مبدا تاریخ مسلمانان قرار گیرد؛ ولی این امر تحقق نیافت و با پیشنهاد علی(ع) هجرت رسول خدا به عنوان مبدا تاریخ مسلمانان قرار گرفت.[۶۵]

نخستین آیات نازل شده[ویرایش | ویرایش مبدأ]

آورده‌اند که پنج آیه نخست سوره علق، نخستین آیاتی بوده که بر پیامبر نازل شده است.[۶۶] برخی دیگر آیات سوره مدثر[۶۷]یا سوره فاتحة الکتاب[۶۸] را نخستین آیات نازل شده بر پیامبر دانسته‌اند. مدتی نزول وحی بر ایشان قطع شد که به دوران فترت معروف است.[۶۹]

درباره مقدار این زمان اختلاف نظر وجود دارد. این مدت سه روز، 12 روز، [۷۰] 15 روز، [۷۱] 40 روز، دو سال و نیم، و سه سال گزارش شده است.[۷۲]پس از این ایام، سوره والضحی[۷۳] یا سوره مدثر[۷۴] بر ایشان نازل گشت و دیگر بار نزول وحی از سر گرفته شد.[۷۵]

نخستین ایمان‌آورندگان[ویرایش | ویرایش مبدأ]

با نزول نخستین آیات از پیام وحی، پیامبر رسالت خویش را آغاز نمود. همسر رسول خدا، خدیجه بنت خویلد اسدی، نخستین فرد از زنان است که در پی آگاهی از بعثت، مسلمان شد.[۷۶] در این زمینه، اختلاف نظری میان تاریخ‌نویسان نیست؛[۷۷] ولی درباره اشخاص دیگر اختلاف نظرهایی وجود دارد.

بر پایه دیدگاه مشهور شیعیان و اهل سنت، نخستین مرد مسلمان حضرت علی(ع)[۷۸] بود که از دوران کودکی تحت سرپرستی حضرت رسول قرار داشت و در همه کارها پیرو وی بود و لحظه‌ای به خداوند شرک نورزید.[۷۹] البته بر پایه روایت‌های معتبر، وی نخستین شخصی است که اسلام آورده یا نماز خوانده و یا ایمان آورده است[۸۰] و تعبیر «نخستین مرد» منافاتی با «نخستین مسلمان» بودن ایشان ندارد.[۸۱] پس از ایشان نیز زید بن حارثه[۸۲] به دعوت پیامبر ایمان آورد.[۸۳]

پس از نزول نخستین آیات از قرآن کریم، در روز دوم بعثت، جبرئیل نزد حضرت آمد و طریقه وضو گرفتن و نماز خواندن را به وی آموخت. حضرت علی(ع)نیز آن را از پیامبر(ص) فراگرفت و نخستین نماز بر پایه آموزش جبرئیل در ظهر این روز به پای داشته شد.[۸۴]

در پی گذشت مدتی از دعوت پنهانی، مسلمانان برای انجام فرایض خویش به دره‌های پیرامون مکه می‌رفتند. پیامبر(ص) نیز در خانه ارقم مخزومی که در دامنه کوه صفا قرار داشت، مردم را به اسلام دعوت می‌کرد[۸۵] که ثمره آن اسلام آوردن 40 تن بود.[۸۶]

آغاز دعوت آشکار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پس از سپری شدن دوران دعوت پنهانی، آیاتی بر حضرت نازل شد که بر پایه آن، رسول خدا مامور شد مردم را آشکارا به دین اسلام دعوت نماید.[۸۷] بر همین اساس، ایشان نخست سران و بزرگان قریش اعم از بنی‌هاشم، بنی‌عبدالمطلب، بنی‌عبدالشمس و فرزندان عبدمناف را به مهمانی دعوت نمود تا موضوع رسالت را به آن‌ها اعلام نماید و آن‌ها را به آیین اسلام و یکتاپرستی فراخواند.

در آن همایش که به رخداد یوم الدار شهرت یافت، حضرت پس از بیان رسالت و ماموریت خویش برای هدایت انسان‌ها، از آن‌ها خواست تا دعوت او را بپذیرند؛ ولی هیچ کس جز حضرت علی(ع) به دعوت او پاسخ نداد.[۸۸] سپس پیامبر دعوت آشکار خویش را آغاز نمود و مردم را به سوی خدا دعوت کرد[۸۹] و با واکنش قریش روبه‌رو شد.[۹۰]

آیین پیامبر پیش از بعثت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

درباره دین و شریعت حضرت پیش از بعثت، نظریه‌های گوناگون ارائه شده است؛ شماری مانند ابوالحسن بصری،[۹۱] قاضی ابوبکر[۹۲] و قاضی عیاض[۹۳] بر این باورند که ایشان به هیچ شریعتی پایبند نبوده است. شماری دیگر مانند ابوالمعالی، [۹۴] غزالی،[۹۵] قاضی عبدالجبار،[۹۶] سیدمرتضی[۹۷] و عبدالوهاب سبکی[۹۸] موضع توقف برگزیده و نظری مشخص نداده‌اند. برخی نیز بر این باورند که حضرت متعبد به شریعت نوح،[۹۹] ابراهیم،[۱۰۰] موسی،[۱۰۱]عیسی [۱۰۲]یا گروهی از پیامبران [۱۰۳]و یا شریعتی درست اما غیر مشخص بوده‌ است. [۱۰۴]گروهی باور دارند که پیامبر از شریعت خود بهره می‌جسته است. [۱۰۵]

نظر همانند دیگر این است که حضرت پیش از بعثت از جانب روح القدس تایید می‌گشته[۱۰۶] و فرشته با حضرت سخن می‌گفته است. ایشان تا چهل سالگی دارای مقام نبوت بود[۱۰۷] و احکام شرعی به او وحی می‌شد و به همان صورت خداوند را عبادت می‌نمود.[۱۰۸] هنگامی که در چهل سالگی فرشته وحی را دید، به تبلیغ شریعت جدید موظف شد.[۱۰۹]

روایاتی در تایید این دیدگاه وجود دارد؛[۱۱۰] از جمله روایاتی که بیان می‌دارد اسرافیل حدود سه سال پیش از جبرئیل نزد پیامبر می‌آمده است.[۱۱۱] حضرت علی نیز به وجود فرشته بزرگ الهی برای مراقبت از اعمال و رفتار حضرت از آغاز کودکی اشاره دارد.[۱۱۲] بر پایه این شواهد، پیامبر در دوران پیش از بعثت، موحد و مؤمن بود و خدا را عبادت می‌کرد و با احکامی که از سوی خدا بر وی الهام می‌شد، آشنا بود[۱۱۳] و در پاره‌ای موارد بر پایه شناخت قطعی حاصل از عقل سلیم و فطرت، رفتار می‌نمود.[۱۱۴]

شبهات پیرامون بعثت نبوی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

برخی شبهات مربوط به بعثت، از سوی عرب جاهلی و برخی نیز در دوران‌های بعد و از جانب خاورشناسان و غربیان طرح شده است.

شبهه خاورشناسان[ویرایش | ویرایش مبدأ]

شماری از خاورشناسان بر این باورند که وحی محصول ضمیر ناخودآگاه و سیر و سلوک عارفانه شخص پیامبر بوده است.

آن‌ها پس از مطالعه زندگی و سیره حضرت محمد(ص)، اذعان نموده‌اند که وی فردی امین و درستکار و نابغه و برخوردار از خلاقیت و هوش ویژه‌ بوده که توانسته استعداد خویش را در راه تبلیغ کارهای درست و پسندیده صرف نماید و همین امور خوب را در قالب وحی و کلمات الهی به مردم منتقل کرده است. شماری از همین افراد بر پایه اصول روان‌شناسی تجربی، وحی را محصول حالات روانی و تخیل خلاق و حس ششم رسول خدا می‌دانند.[۱۱۵]

برخی دگراندیشان معاصر نیز در پرتو این دیدگاه، وحی را ظهور آرزوهای پیامبر و محصول ضمیر ناخودآگاه ایشان شمرده‌اند. از دیدگاه اینان، فرشته وحی، همان ضمیر ناخودآگاه است.[۱۱۶]

پاسخ شبهه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

اشکال این نظریه‌ها آن است که اولا تنها دارا بودن حالات روانی و باطنی و نیز نبوغ ویژه، اثبات نمی‌کند که نبوت و وحی را به آن حالات ارجاع دهیم. نبوغ و خصوصیات روانی، زمینه اعطای مقام بعثت به فردی است که خداوند او را برگزیده است. این بدان معنا است که هم داشتن مجموع صفات برجسته انسانی و هم گزینش الهی در بعثت و پیامبری نقش دارند.

چنین نسبت‌هایی در آغاز بعثت از سوی مشرکان به حضرت داده می‌شد و او را گاه شاعر می‌نامیدند (سوره انبیاء، آیه5) و وحی را برآمده از خواب‌های آشفته (سوره انبیاء، آیه5) و خیال‌پردازی او (سوره ص، آیه7) می‌دانستند. اما مضامین عالی قرآن و مفاهیم فرابشری آن و نیز گسترش سریع و معجزه‌آسای اسلام، همه این تهمت‌ها و نظریات نادرست را بی‌اثر ساخت.

ثانیا قرآن معجزه عینی پیامبر است و آوردن سوره و قطعاتی فصیح همانند آن ناممکن است. این پاسخ‌گر چه درون‌دینی است، اعتبار و ارزش آن فرا‌دینی و عینی است؛ زیرا قرآن با عنصر تحدی و مطالبه پاسخ، از ادعاهای خود دفاع می‌کند و این نکته ربطی به معارف و تعالیم ویژه اسلام ندارد.[۱۱۷]

شبهه دریافت دین از آیین گذشتگان[ویرایش | ویرایش مبدأ]

شبهه دیگر آن است که حضرت رسول تعالیم و معارف قرآن و تاریخ اقوام و ملل گذشته را از دانشمندان یهودی و مسیحی گرفت[۱۱۸] و آن‌ها را به گونه‌ای که با مبانی عقلی سازگار باشد، گزارش نمود. در آیه 103 سوره نحل به یکی از این شبهات اشاره شده است.

هنگامی که پیامبر در مروه کنار جوانی مسیحی که غلام بنی‌خضرم بود، می‌نشست تا او را به دین اسلام دعوت نماید، مشرکان به او تهمت زدند که مطالب قرآن را از وی فراگرفته است.[۱۱۹] همچنین در آیه 103 سوره نحل به ایرادی دیگر از سوی مشرکان اشاره شده است:

هنگامی که پیامبر اسلام در صفا کنار جوانی غیر عرب می‌نشست و با او سخن می‌گفت، مشرکان گفتند که او قرآن را از وی فراگرفته است. نام این شخص را ابی‌فکیهه مولی ابن‌حضرمی، [۱۲۰] یسار مولی علاء حضرمی،[۱۲۱] عداس مولی حویطب[۱۲۲] یا جبر[۱۲۳] مولی عامر که از موالی معتقد به مسیحیت بود و در مکه به خواندن کتاب‌های مقدس و نوشتن آن می‌پرداخت، ثبت کرده‌اند.[۱۲۴]

در گزارشی دیگر، این جوان را سلمان فارسی دانسته‌اند.[۱۲۵]این سخن نمی‌‌‌‌تواند درست باشد؛ زیرا سلمان در مدینه با رسول خدا آشنا شد و اسلام آورد؛ اما نحل، سوره‌ای مکی است.[۱۲۶] بیشتر قرآن در مکه نازل شده است. در مدینه چه بخش‌هایی از معارف باقی مانده بود تا سلمان آن را به پیامبر آموزش دهد؟[۱۲۷]

پاسخ شبهه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مضمون پاسخ قرآن کریم به این شبهه چنین است: اگر مراد شما این است که آن شخص الفاظ قرآن را به صورت املاء بر پیامبر تلقین نموده، چگونه ممکن است یک غیر عرب سخنی به فصاحت و بلاغت قرآن و یا مطالبی به گستردگی موضوعات و مباحث آن بگوید یا بنویسد؟[۱۲۸]

اگر مقصود شما این است که آن شخص غیر عرب معانی را به پیامبر آموخته و او با فصاحتی که داشته، آن معانی را در قالب جمله‌های فصیح و بلیغ بیان نموده و سپس آن را به افترا و دروغ به خداوند اسناد داده، باید گفت که آیات قرآن کریم در برگیرنده معارف حقی است که شکی در صحت آن وجود ندارد. پیامبر نیز مانند دیگران به آن ایمان دارد و به همین روی، خداوند وی را هدایت نموده است.

کسی که خداوند او را هدایت نموده و به مضامین قرآن کریم ایمان دارد، هیچ گاه سخن خود را به جای سخن خدا قرار نمی‌دهد و بر او افترا نمی‌بندد.[۱۲۹] افزون بر این، خبرهای غیبی قرآن یا خبر دادنش از آینده و نیز آیات قرآن در مخالفت با اهل کتاب، نادرستی این ادعا را نشان می‌دهد.[۱۳۰]

برای مطالعه بیشتر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  • بعثت‌ نا‌مه‌، دربا‌ره‌ پیا‌مبر اکرم‌(ص)، محمد رصا‌فی‌.
  • بعثت پيامبر اکرم (ص) و ظهور اسلام، دائرة المعارف اسلامي طهور.
  • بررسی‌ دین‌ پیا‌مبر پیش‌ از بعثت‌، محسن تنها.
  • پیا‌مبر و بعثت‌ در کلام‌ امیر المومنین‌ (ع)، آستان قدس رضوی.
  • داستان بعثت پیامبر(ص)، رضا رهگذر.

پیوند به بیرون[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پانویس[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. مفردات، ج1، ص132، «بعث.
  2. العین، ج2، ص112، «بعث.
  3. التحقیق، ج1، ص295، «بعث.
  4. مفردات، ج1، ص133.
  5. التحقیق، ج1، ص295.
  6. فرهنگ شیعه، ص159.
  7. نهج البلاغه، خطبه89.
  8. تاریخ عرب، ص38.
  9. تاریخ عرب، ص38.
  10. تاریخ تمدن، ج4، ص202-204.
  11. نهج البلاغه، خطبه1.
  12. السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص129.
  13. تاریخ طبری، ج1، ص633.
  14. الاصنام، ص13.
  15. الاصنام، ص16.
  16. تاریخ عرب قبل از اسلام، ص379.
  17. الاصنام، ص27.
  18. تاریخ عرب، فیلیپ حتی، ص132.
  19. تاریخ یعقوبی، ج1، ص257.
  20. تاریخ یعقوبی، ج1، ص258.
  21. المیزان، ج20، ص328.
  22. المفصل، ج7، ص112.
  23. السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص571-584.
  24. الملل و النحل، ج2، ص239.
  25. الاصنام، ص34.
  26. خصائص التصور الاسلامی، ص38.
  27. الاحتجاج، ج1، ص208.
  28. ارشاد الاذهان، ص558.
  29. الکافی، ج1، ص168.
  30. من هدی القرآن، ج2، ص257.
  31. المیزان، ج2، ص131-132.
  32. المیزان، ج3، ص198.
  33. الکافی، ج8، ص386؛ المیزان، ج12، ص243.
  34. المیزان، ج4، ص152-154.
  35. السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص103؛ الامالی، ص360-.
  36. الامالی، ص360؛ کنز الدقائق، ج13، ص477-478؛ البرهان، ج‌3، ص‌334.
  37. نک: محمد فی الکتب المقدسه، ص193، 243-351.
  38. السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص117؛ اتحاف الوری، ج1، ص187-190.
  39. السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص123؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج1، ص286.
  40. شرح نهج البلاغه، ج14، ص260.
  41. سیره ابن اسحق، ص62-65.
  42. امتاع الاسماع، ج1، ص32؛ تاریخ الاسلام، ج1، ص24؛ البدایة و النهایه، ج2، ص321.
  43. تاریخ الیعقوبی، ج2، ص22.
  44. سیره ابن اسحق، ص114.
  45. بحار الانوار، ج18، ص190؛ الصحیح من سیرة النبی، ج2، ص64-65.
  46. السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص158؛ الطبقات، ج1، ص193-194.
  47. التنبیه و الاشراف، ص198.
  48. تاریخ طبری، ج2، ص44.
  49. تاریخ طبری، ج2، ص44.
  50. بحار الانوار، ج18، ص190.
  51. نک: نهج البلاغه، خطبه192؛ السیرة الحلبیه، ج1، ص341-342.
  52. صحیح البخاری، ج1، ص3.
  53. السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص154؛ تاریخ طبری، ج2، ص48-49.
  54. تاریخ طبری، ج2، ص47.
  55. انساب الاشراف، ج1، ص104-105.
  56. سیره رسول خدا، ج1، ص227-229.
  57. صحیح البخاری، ج8، ص67؛ صحیح مسلم، ج1، ص97.
  58. صحیح البخاری، ج8، ص67؛ سیره ابن اسحق، ص101-102.
  59. الصحیح من سیرة النبی، ج3، ص286-287.
  60. الرعایة فی علم الدرایه، ص182.
  61. الصحیح من سیرة النبی، ج2، ص294.
  62. المیزان، ج20، ص325.
  63. الصحیح من سیرة النبی، ج2، ص308.
  64. المیزان، ج12، ص206.
  65. تاریخ یعقوبی، ج2، ص145.
  66. السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص155؛ تفسیر قمی، ج2، ص428.
  67. صحیح البخاری، ج6، ص74؛ الاوائل، ص43.
  68. الکشاف، ج4، ص270؛ مجمع البیان، ج10، ص398؛ الاتقان، ج1، ص77.
  69. تفسیر ابن کثیر، ج8، ص271؛ الدر المنثور، ج6، ص368.
  70. تفسیر قرطبی، ج20، ص92.
  71. التفسیر الکبیر، ج31، ص211.
  72. انساب الاشراف، ج1، ص108-109؛ امتاع الاسماع، ج3، ص14؛ سبل الهدی، ج2، ص271.
  73. تفسیر قمی، ج2، ص427.
  74. تاریخ طبری، ج2، ص52؛ تفسیر قرطبی، ج19، ص60.
  75. جامع البیان، ج29، ص180.
  76. تاریخ یعقوبی، ج2، ص23.
  77. السیرة الحلبیه، ج1، ص382.
  78. السیرة النبویه، ابن هشام، ج1، ص162.
  79. مروج الذهب، ج2، ص276؛ السیرة الحلبیه، ج1، ص435.
  80. الغدیر، ج3، ص95.
  81. الصحیح من سیرة النبی، ج2، ص324.
  82. تاریخ یعقوبی، ج2، ص23.
  83. امتاع الاسماع، ج1، ص32.
  84. تاریخ طبری، ج2، ص57؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص23.
  85. المستدرک، ج3، ص574.
  86. الاصابه، ج1، ص197.
  87. الطبقات، ج1، ص157.
  88. تاریخ یعقوبی، ج2، ص27؛ الارشاد، ص34.
  89. تاریخ طبری، ج2، ص62.
  90. تاریخ یعقوبی، ج2، ص24.
  91. المعتمد فی اصول الفقه، ج1، ص276.
  92. سبل الهدی، ج8، ص70-71.
  93. الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج2، ص148.
  94. الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج2، ص148.
  95. المنخول، ص319.
  96. الاحکام، ج4، ص137.
  97. الذریعه، ج2، ص597.
  98. الابهاج، ج2، ص275.
  99. المنخول، ص318.
  100. مجمع البیان، ج6، ص209.
  101. تفسیر قرطبی، ج16، ص57؛ المستصفی، ج1، ص165.
  102. تفسیر قرطبی، ج16، ص57؛ المنخول، ص319.
  103. روح المعانی، ج7، ص217.
  104. تفسیر قرطبی، ج16، ص57.
  105. عدة الاصول، ج2، ص590؛ بحار الانوار، ج18، ص277؛ حق الیقین، ج1، ص178.
  106. حق الیقین، ج1، ص179.
  107. بحار الانوار، ج26، ص75؛ ج18، ص278.
  108. بحار الانوار، ج18، ص278.
  109. تاریخ الخمیس، ج1، ص254.
  110. بحار الانوار، ج18، ص278.
  111. البدایة و النهایه، ج3، ص254؛ التاریخ القویم، ج1، ص157.
  112. نهج البلاغه، خطبه192.
  113. المیزان، ج18، ص77.
  114. نک: الصحیح من سیرة النبی، ج2، ص198-202.
  115. الوحی المحمدی، ص20-21.
  116. بیست و سه سال، ص21-23.
  117. نک: راز بزرگ رسالت، ص219-222.
  118. نک: المستشرقون، ص225؛ و اَنَّ محمداً رسول الله، ص24.
  119. الکشاف، ج2، ص429؛ المفصل، ج7، ص121.
  120. تفسیر قمی، ج1، ص390؛ بحار الانوار، ج9، ص221؛ الاصفی، ج1، ص663.
  121. اسباب النزول، ص193.
  122. نک: التبیان، ج6، ص422.
  123. تفسیر قرطبی، ج10، ص177.
  124. المفصل، ج7، ص121.
  125. نک: جامع البیان، ج14، ص234؛ التبیان، ج6، ص222.
  126. تفسیر ابن کثیر، ج2، ص608؛ نک: سیره رسول خدا، ج1، ص281.
  127. المیزان، ج1، ص64.
  128. راز بزرگ رسالت، ص189-190؛ سیره رسول خدا، ج1، ص281.
  129. المیزان، ج12، ص348-349.
  130. المیزان، ج1، ص64.

منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

Links.pngمنبع اصلی مقاله: دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل بعثت.
  • الابهاج فی شرح المنهاج: تقی الدین السبکی (م. 756ق.) ، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1404ق.
  • اتحاف الوری: عمر بن محمد بن فهد (م. 885ق.) ، به کوشش عبدالکریم، مکه، جامعة‌ام القری، 1408ق.
  • الاتقان: السیوطی (م. 911ق.) ، به کوشش سعید، لبنان، دار الفکر، 1416ق.
  • الاحتجاج: ابومنصور الطبرسی (م. 520ق.) ، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، 1386ق.
  • الاحکام فی اصول الاحکام: علی الآمدی (م. 631ق.) ، به کوشش عبدالرزاق، بیروت، النور، 1402ق.
  • ارشاد الاذهان: العلامة الحلی (م 726ق.) ، به کوشش الحسون، قم، نشر اسلامی، 1410ق.
  • اسباب النزول: الواحدی (م. 468ق.) ، به کوشش کمال بسیونی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1411ق.
  • الاصفی: الفیض الکاشانی (م. 1091ق.) ، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1418ق.
  • الاصنام (تنکیس الاصنام) : هشام بن محمد کلبی (م. 204ق.) ، به کوشش احمد زکی، تهران، تابان، 1348ش.
  • الامالی: الصدوق (م. 381ق.) ، قم، البعثه، 1417ق.
  • امتاع الاسماع: المقریزی (م. 845ق.) ، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1420ق.
  • انساب الاشراف: البلاذری (م. 279ق.) ، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت، دار الفکر، 1417ق.
  • الاوائل: الطبرانی (م. 310ق.) ، به کوشش شکور، بیروت، دار الفرقان، 1403ق.
  • بحار الانوار: المجلسی (م. 1110ق.) ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
  • البدایة و النهایه: ابن کثیر (م. 774ق.) ، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
  • البرهان فی تفسیر القرآن: البحرانی (م. 1107ق.) ، قم، البعثه، 1415ق.
  • بیست و سه سال: علی دشتی، 1373ش.
  • تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر: الذهبی (م. 748ق.) ، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، 1410ق.
  • تاریخ الخمیس: حسین الدیار بکری (م. 966ق.) ، بیروت، مؤسسة شعبان، 1283ق.
  • تاریخ تمدن: ویل دورانت (م. 1981م.) ، ترجمه آرام و دیگران، تهران، آموزش انقلاب اسلامی، 1365ش.
  • تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک) : الطبری (م. 310ق.) ، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، 1403ق.
  • تاریخ عرب قبل از اسلام: عبدالعزیز سالم، ترجمه صدری‌نیا، تهران، علمی و فرهنگی، 1380ش.
  • تاریخ عرب: فیلیپ خوری حتی، ترجمه پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، 1380ش.
  • التاریخ القویم: محمد طاهر الکردی، به کوشش ابن دهیش، بیروت، دار خضر، 1420ق.
  • تاریخ الیعقوبی: احمد بن یعقوب (م. 292ق.) ، بیروت، دار صادر، 1415ق.
  • التبیان: الطوسی (م. 460ق.) ، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  • التحقیق: المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش.
  • تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم) : ابن کثیر (م. 774ق.) ، به کوشش شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1419ق.
  • التفسیر الکبیر: الفخر الرازی (م. 606ق.) ، قم، دفتر تبلیغات، 1413ق.
  • تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن) : القرطبی (م. 671ق.) ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
  • تفسیر القمی: القمی (م. 307ق.) ، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، 1404ق.
  • التنبیه و الاشراف: المسعودی (م. 345ق.) ، بیروت، دار صعب.
  • جامع البیان: الطبری (م. 310ق.) ، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، 1415ق.
  • حق الیقین: الشبّر (م. 1242ق.) ، تهران، اعلمی، عرفان، 1352ق.
  • خصائص التصور الاسلامی: سید قطب.
  • الدر المنثور: السیوطی (م. 911ق.) ، بیروت، دار المعرفه، 1365ق.
  • الذریعة الی اصول الشریعه: السید المرتضی (م. 436ق.) ، به کوشش گرجی، دانشگاه تهران، 1340ش.
  • راز بزرگ رسالت: جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق (علیه‌السّلام)، 1386ش.
  • الرعایة فی علم الدرایه: الشهید الثانی (م. 965ق.) ، به کوشش عبدالحسین، قم، مکتبة النجفی، 1408ق.
  • روح المعانی: الآلوسی (م. 1270ق.) ، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  • سبل الهدی: محمد بن یوسف الصالحی (م. 942ق.) ، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414ق.
  • السیرة الحلبیه: الحلبی (م. 1044ق.) ، بیروت، دار المعرفه، 1400ق.
  • السیرة النبویه: ابن هشام (م. 213/218ق.) ، به کوشش محمد محیی الدین، مصر، مکتبة محمد علی صبیح، 1383ق.
  • السیرة النبویه: ابن‏کثیر (م. 774ق.) ، به کوشش مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار المعرفه، 1396ق.
  • سیرة ابن اسحق (السیر و المغازی) : ابن اسحق (م. 151ق.) ، به کوشش محمد حمید الله‏، معهد الدراسات و الابحاث.
  • سیره رسول خدا: رسول جعفریان، قم، دلیل.
  • الشفاء بتعریف حقوق المصطفی(ص): قاضی عیاض (م. 544ق.) ، بیروت، دار الفکر، 1409ق.
  • صحیح البخاری: البخاری (م. 256ق.) ، بیروت، دار الفکر، 1401ق.
  • صحیح مسلم: مسلم (م. 261ق.) ، بیروت، دار الفکر.
  • الصحیح من سیرة النبی(ص): جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، 1414ق.
  • الطبقات الکبری: ابن سعد (م. 230ق.) ، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.
  • العدة فی اصول الفقه: الطوسی (م. 460ق.) ، به کوشش انصاری قمی، قم، ستاره، 1417ق.
  • العین: خلیل (م. 175ق.) ، به کوشش المخزومی و السامرائی، دار الهجره، 1409ق.
  • الغدیر: الامینی (م. 1390ق.) ، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1366ش.
  • فرهنگ شیعه: پژوهشکده تحقیقات اسلامی، محمد خطیبی کوشک و دیگران، قم، زمزم هدایت، 1385ش.
  • الکافی: الکلینی (م. 329ق.) ، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1375ش.
  • الکامل فی التاریخ: ابن اثیر (م. 630ق.) ، بیروت، دار صادر، 1385ق.
  • کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم: محمد علی تهانوی، بیروت، مکتبة لبنان ناشرون، 1996م.
  • الکشاف: الزمخشری (م. 538ق.) ، مصطفی البابی، 1385ق.
  • کنز الدقائق: المشهدی (م. 1125ق.) ، به کوشش درگاهی، تهران، وزارت ارشاد، 1411ق.
  • مجمع البیان: الطبرسی (م. 548ق.) ، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، 1415ق.
  • محمد پیامبر و سیاستمدار: مونتگمری وات، ترجمه اسماعیل والی‌زاده، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1361ش.
  • محمد فی الکتب المقدسه: سامی عامری، قاهره، مرکز التنویر الاسلامی، 1416ق.
  • مروج الذهب: المسعودی (م. 346ق.) ، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، 1409ق.
  • المستشرقون و القرآن الکریم: محمد امین بنی‌عامر، اردن، دار الامل، 2004م.
  • المستصفی: الغزالی (م. 505ق.) ، به کوشش محمد عبدالسلام، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1417ق.
  • المعتمد فی اصول الفقه: ابوالحسن البصری المعتزلی (م. 436ق.) ، به کوشش المیس، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1403ق.
  • مفردات: الراغب (م. 425ق.) ، به کوشش صفوان داودی، دمشق، دار القلم، 1412ق.
  • المفصل: جواد علی، دار الساقی، 1422ق.
  • من هدی القرآن: سید محمد تقی مدرسی، تهران، دار محبی الحسین (علیه‌السّلام)، 1419ق.
  • المنخول: الغزالی (م. 505ق.) ، به کوشش محمد حسن، بیروت، دار الفکر المعاصر، 1419ق.
  • المیزان: الطباطبائی (م. 1402ق.) ، بیروت، اعلمی، 1393ق.
  • نهج البلاغه (شرح عبده) : قم، دار الذخائر، 1412ق.
  • وَ انّ محمداً رسول الله: انیماری شیمل، ترجمه عیسی العاکوب، تهران، مؤسسة الهدی، 1428ق.
  • الوحی المحمدی: محمد رشید رضا، ترجمه خلیلی، تهران، بنیاد علوم اسلامی.