تبرک به حضرت محمد(ص)
تبرک به حضرت محمد(ص) به معنای جستن برکت و خیر از آثار و نشانههای ایشان است؛ سنتی که ریشه در باور به قداست پیامبر و ارتباط او با عالم الهی دارد. مسلمانان از آغاز اسلام، تبرک را راهی برای تقرب به خدا و بهرهمندی از فیض نبوی دانستهاند. این تبرک در جلوههای گوناگون نمود یافته است: گاه به آثار جسمانی پیامبر مانند مو، ناخن و عرق؛ گاه به وسایل شخصی ایشان همچون لباس، عبا و سجاده؛ و گاه به مکانهایی که با حضور یا عبادت پیامبر پیوند داشتهاند. استمرار این سنت در تاریخ اسلامی نشاندهنده جایگاه ویژه پیامبر در زندگی دینی مسلمانان است.
مفهوم تبرک[ویرایش | ویرایش مبدأ]
تبرک یعنی طلب برکت و خیر الهی[۱] که در یک موجود نهاده شده[۲] و خداوند برای او امتیازها و مقامهایی خاص قرار داده است،[۳] خواه این برکت مادی باشد و خواه معنوی.[۴]
تبرکجویی به پیامبر(ص) در سیره اهل بیت[ویرایش | ویرایش مبدأ]
در متون روایی و تاریخی، مواردی فراوان از تبرکجویی اهل بیت و امامان شیعه به پیامبر(ص) گزارش شده است. فاطمه، دختر پیامبر، پس از وفات ایشان بر مزارش حضور مییافت و خاک آن را به نشانه تبرک بر سر و صورت خویش میمالید.[۵] تبرکجویی به قبر شریف پیامبر، سیره پیوسته امامان معصوم و اهل بیت بوده است.
در منابع روایی، تبرک امام حسین،[۶] امام صادق،[۷] امام رضا[۸] و امام جواد(ع)[۹] به مزار پیامبر گزارش شده است. امام حسن(ع) نیز وصیت نمود که در صورت امکان، کنار مزار رسول خدا به خاک سپرده شود.[۱۰] تبرک امام صادق(ع) به عصای پیامبر[۱۱] و نیز تبرک حضرت علی به باقیمانده حنوط پیامبر[۱۲] شواهد دیگر این سیره است. از دیگر موارد برکتجویی اهل بیت، تبرک به سنگی در خانه حضرت زهرا است که محل نشستن ایشان بوده است.[۱۳]
تبرک در سیره صحابه و تابعین[ویرایش | ویرایش مبدأ]
صحابه همزمان با پیامبر و بعد از وفات ایشان به وی تبرک میجستند. بررسی زندگانی پیامبر گرامی و چگونگی رفتار یاران ایشان حکایت از این دارد که مسلمانان در روزگار آغاز اسلام، به برکتجویی از وجود وی و امور متعلق به او اهتمام داشتهاند.[۱۴]
تبرک به موی پیامبر[ویرایش | ویرایش مبدأ]
یکی از اشیای مورد اهتمام مسلمانان در تبرک[۱۵] موهای پیامبر(ص) بوده است. اصحاب موی سر ایشان را برای تبرک و تیمن[۱۶] نزد خویش نگاه میداشتند.[۱۷] آوردهاند هنگامی که رسول خدا موی سرش را اصلاح میکرد، اصحاب گرد او میگشتند و هر تار مویی که بر زمین میافتاد، برای تبرک برمیداشتند.[۱۸] خالد بن ولید برای تبرک و به امید پیروزی، در جنگها پیشانیبندی میبست که چند تار از موهای رسول خدا در آن قرار داشت.[۱۹] احمد بن حنبل نیز به موی پیامبر تبرک میجسته است.[۲۰] تبرک به عرق ایشان هم میان اصحاب گزارش شده است. تبرک انس بن مالک[۲۱] و امّ سلیم[۲۲] به عرق ایشان از گزارشهای معتبر در این زمینه است.
تبرک به ناخن پیامبر[ویرایش | ویرایش مبدأ]
ناخن رسول خدا[۲۳] که گاهی ایشان آن را برای تبرک میان اصحاب تقسیم مینمود،[۲۴] باقیمانده آب آشامیدنی[۲۵] ایشان،[۲۶] آب بئر بضاعه[۲۷] که با آشامیدن پیامبر متبرک شده است، و آب وضوی پیامبر از موارد تبرکجویی اصحاب بوده است.[۲۸] حتی گاه اصحاب آب وضوی پیامبر را مینوشیدند.[۲۹] آوردهاند که صحابه دهانه مشکی را که پیامبر از آن آب آشامیده بود، بریدند و به قصد تبرک بردند.[۳۰] در منابع تاریخی، نام 20 چشمه و چاه آمده که با آشامیدن پیامبر متبرّک شده و مورد اهتمام اصحاب بودهاند.[۳۱]
تبرک به وسایل پیامبر[ویرایش | ویرایش مبدأ]
وسیلههای متعلق به پیامبر نیز مورد تبرک بوده است.[۳۲] لباس،[۳۳] عبا،[۳۴] عمامه،[۳۵] کفش[۳۶] و سجاده نبوی[۳۷] از جمله این موارد است. مسلمانان حتی به دستی که در بیعت با رسول خدا با ایشان در تماس بوده، تبرک میجستند.[۳۸]
تبرک به اماکن منسوب به پیامبر[ویرایش | ویرایش مبدأ]
مسلمانان آغاز اسلام به مکانهایی که با پیامبر نسبت داشت و ایشان در آن جا نماز خوانده[۳۹] یا نشسته بود،[۴۰] تبرک میجستند. آنان کوشیدند تا فهرست مکانهایی را که پیامبر بر آن گام نهاده بود، ثبت کنند. حتی در آغاز اسلام، برای زیارت مسجد قبا، درست همان کوچهها و راههایی را طی میکردند که رسول خدا پیموده بود.[۴۱] فهرست این مکانها در سده سوم ق. به دست فاکهی با عنوان «المواضع التی دخلها رسول الله» ثبت گشته[۴۲] و در برخی منابع دیگر یاد گشته است.[۴۳]
عبدالله بن عمر اهتمامی ویژه به این امر داشت و در مکانهای منسوب به پیامبر(ص) نماز میخواند.[۴۴] البته برخی از مخالفان تبرکجویی، این کار وی را بر پایه اجتهاد شخصی میدانند. اما بعضی بر پایه همین روایات و نقلها بر آنند که پیجویی آثار پیامبر(ص) و تبرک به آن مستحب است.[۴۵]
مکانهای متبرک پیامبر در مکه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
برخی از این مکانها که در مکه قرار داشتهاند، عبارتند از:
محل تولد[۴۶] و جایی که پیامبر شترهای خود را در حج قربانی میکرد[۴۷]؛ مسجد محل آغاز هجرت پیامبر از مکه و نیز مسجد بنا شده در آن منطقه[۴۸]؛ مسجد الغنم که پس از فتح مکه، مشرکان در آن جا با پیامبر بیعت کردند[۴۹]؛ مسجد خَیْف که محل خطبه حجة الوداع[۵۰] و نماز 700 پیامبر است[۵۱] و به نماز خواندن در آن بسیار سفارش شده است[۵۲]؛ مسجد ردم الاعلی؛ مسجد مختفی؛ خانه امهانی؛ مسجدی در راه ذیطوی؛ مسجد عُرَیض[۵۳]؛ خانه خدیجه(س) که مکان تولد فاطمه زهرا(س) بوده است؛[۵۴] خانه ارقم بن ابیارقم که محل پنهان شدن مسلمانان از هجوم مشرکان مکه بوده[۵۵]؛ مسجد الغدیر در مکان خواندن خطبه غدیر[۵۶]؛ مسجد الجن، جایگاه بیعت جنیان با پیامبر[۵۷]؛ سنگ در نزدیک قبة الوحی در مسجدالحرام که به پیغمبر سلام نموده است[۵۸]؛ سنگی نزدیک مکه که پیامبر در بازگشت از عمره روی آن استراحت نموده است[۵۹]؛ سنگی در گوشه مسجدالحرام که نقش گامهای مبارک پیامبر بر آن قرار داشته است.[۶۰]
مکانهای متبرک پیامبر در مدینه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
یکی از دیگر مکانهای متبرک مدینه، منبر[۶۱] و روضه نبوی است که دعا خواندن کنار آن از آداب دینی مورد اتفاق مسلمانان بوده است.[۶۲] مسلمانان تربت پیامبر را برای تبرک برمیداشتند. این کار بهاندازهای رواج یافت که عایشه دستور داد دیواری پیشاپیش قبر پیامبر بنا نهند.[۶۳]
آوردهاند که چون صحابه به مسجدالنبی وارد میشدند، قسمتی از منبر را که کنار قبر پیامبر بود، میگرفتند و رو به قبله دعا میکردند.[۶۴] هنگامی که مردم مدینه از خشکسالی شکایت داشتند، به سفارش عایشه، سوراخی بالای روضه پیامبر گشودند و به برکت قبر پیامبر بر مردم باران بارید.[۶۵]اینکه ابوبکر و عمر خواستند کنار قبر پیامبر به خاک سپرده شوند، جز متبرک شدن به ایشان وجهی نداشته است.[۶۶]
از دیگر مکانهای متبرک مدینه، میتوان به این موارد اشاره کرد: غار ثور، غار حراء،[۶۷] مسجد شجره که محل احرام پیامبر بوده است،[۶۸] مسجد الاجابه که پیامبر در بازگشت از عمره در آن نماز خوانده بود و مردم آن را برای تبرک میبوسند،[۶۹] مسجد البغله، مسجد الفتح،[۷۰] مسجد قبا که نماز در آن پاداش فراوان دارد،[۷۱] مشربه امابراهیم،[۷۲] مسجد فضیخ، قبور شهیدان احد، مسجد احزاب یا فتح،[۷۳] مسجد عتبان بن مالک.[۷۴]
پانویس[ویرایش | ویرایش مبدأ]
- ↑ نک: تسهیل العقیدة الاسلامیه، ص334.
- ↑ الموسوعة الفقهیة الکویتیه، ج10، ص69.
- ↑ سلفیگری و پاسخ به شبهات، ص434.
- ↑ التبرک، جدیع، ص43.
- ↑ وفاء الوفاء، ج4، ص217؛ احقاق الحق، ج10، ص435.
- ↑ الفتوح، ج5، ص18-19؛ بحار الانوار، ج44، ص328.
- ↑ بحار الانوار، ج97، ص150-153.
- ↑ بحار الانوار، ج80، ص314؛ ج93، ص153.
- ↑ نک: الکافی، ج1، ص353؛ بحار الانوار، ج50، ص68.
- ↑ فضائل الخمسه، ج3، ص256.
- ↑ الکنی و الالقاب، ج1، ص27.
- ↑ المستدرک، ج1، ص361.
- ↑ وفاء الوفاء، ج2، ص58.
- ↑ تبرک الصحابه، ص15-17.
- ↑ صحیح مسلم، نووی، ج15، ص82.
- ↑ صحیح مسلم، ج7، ص79؛ صحیح مسلم، نووی، ج15، ص82.
- ↑ فتح الباری، ج6، ص148.
- ↑ بحار الانوار، ج17، ص32.
- ↑ تاریخ الخمیس، ج2، ص151؛ سبل الهدی، ج2، ص16.
- ↑ صفة الصفوه، ج1، ص547.
- ↑ صحیح البخاری، ج7، ص140.
- ↑ صحیح البخاری، ج7، ص140؛ فتح الباری، ج6، ص417؛ صحیح مسلم، ج7، ص81.
- ↑ دلائل النبوه، ج5، ص441.
- ↑ المواهب اللدنیه، ج3، ص495.
- ↑ الطبقات، ج1، ص184.
- ↑ صحیح البخاری، ج6، ص252-253؛ فتح الباری، ج10، ص85، 89.
- ↑ مفاهیم یجب ان تصحح، ص220.
- ↑ بحار الانوار، ج17، ص32.
- ↑ اسد الغابه، ج2، ص258؛اسد الغابه، ج5، ص634.
- ↑ الاستیعاب، ج4، ص1907.
- ↑ وفاء الوفاء، ج3، ص119-150.
- ↑ التبرک، میانجی، ص123، 171.
- ↑ صحیح البخاری، ج7، ص42؛ صحیح مسلم، ج7، ص116.
- ↑ التبرک، میانجی، ص177؛ اسد الغابه، ج3، ص154؛ الاصابه، ج4، ص68.
- ↑ السنن الکبری، ج5، ص476؛ اکمال الکمال، ص283.
- ↑ صحیح البخاری، ج8، ص113.
- ↑ نک: التبرک، میانجی، ص25.
- ↑ مجمع الزوائد، ج9، ص325؛ فتح الباری، ج6، ص148.
- ↑ صحیح البخاری، ج1، ص124؛ اسد الغابه، ج3، ص227.
- ↑ فتح الباری، ج1، ص426.
- ↑ تاریخ المدینه، ج1، ص56-57.
- ↑ اخبار مکه، فاکهی، ج5، ص91.
- ↑ وفاء الوفاء، ج3، ص5-7.
- ↑ نک: صحیح البخاری، ج1، ص124؛ البدایة و النهایه، ج5، ص149-150.
- ↑ فتح الباری، ج1، ص471.
- ↑ شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه، ج1، ص258.
- ↑ صحیح البخاری، ج6، ص236.
- ↑ آثار اسلامی، ص158.
- ↑ آثار اسلامی، ص150.
- ↑ الکافی، ج1، ص403؛ اخبار مکه، فاکهی، ج4، ص270.
- ↑ الکافی، ج4، ص214.
- ↑ الکافی، ج4، ص519؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص230.
- ↑ آثار اسلامی، ص99-104، 228.
- ↑ آثار اسلامی، ص125.
- ↑ اخبار مکه، فاکهی، ج4، ص14.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص229.
- ↑ آثار اسلامی، ص93.
- ↑ رحلة ابن بطوطه، ج1، ص379-380.
- ↑ رحلة ابن بطوطه، ج1، ص382.
- ↑ سفرنامه ناصر خسرو، ص128.
- ↑ الکافی، ج4، ص553؛ الجواب الباهر، ج1، ص73؛ الشفاء، ج2، ص57.
- ↑ وسائل الشیعه، ج14، ص344.
- ↑ وفاء الوفاء، ج1، ص94.
- ↑ الشفاء، ج2، ص86.
- ↑ وفاء الوفاء، ج2، ص115.
- ↑ کشف الارتیاب، ص344؛ التبرک، میانجی، ص157.
- ↑ بحار الانوار، ج57، ص223.
- ↑ الکافی، ج4، ص248.
- ↑ آثار اسلامی، ص142.
- ↑ وسائل الشیعه، ج4، ص309.
- ↑ وسائل الشیعه، ج5، ص285-286.
- ↑ الکافی، ج4، ص560.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص229.
- ↑ آثار اسلامی، ص207-208.