کتاب:فانوس هدايت/مقدّمه

الگو:فصل بندی

در سالیان گذشته مخالفان شیعه کتابی با عنوان سؤالاتی که باعث هدایت جوانان شد بين زائران ايراني پخش نموده که در آن ۱۸۶ پرسش در ردّ حقانیت مذهب تشیع مطرح شده است. نويسنده اثر کوشيده است که به گمان خود اشکالات و تناقضات مذهب تشیع را به پیروان آن نشان دهد. ازاین‌رو در صدد شدیم با پاسخ به پرسش‌ها و نقد شبهات کتاب مذکور از يک طرف حقیقت را بر همگان آشکار کنيم و از طرف ديگر جوانان شیعه را با براهین محکم مذهب خود آشنا سازيم.

تذکر چند نکته ویرایش

اول: اکثر اشکالات کتاب سؤالاتي که باعث هدايت جوانان شد، مربوط به مسائل فرعی است نه مسائل اصلی؛ براي مثال به جواز «تقیّه» یا «ازدواج موقّت» یا به بعضی گفتار يا کردار ائمه(ع) اشکال کرده که همه این مسائلِ فرعی، یک پاسخ کلّی دارد: وقتی معتقدیم امامت و عصمت ائمه معصومین(ع) با ادلّه و براهین قطعی ثابت شده، پس فعل و قول و تقرير آنان صحیح است؛ چون معصوم، خطا و اشتباه نمی‌کند. در نتیجه مخالفان باید درباره ادلّه‌ای که شیعه برای امامت و عصمت ائمه بیان می‌کند بحث کنند. با این حال تمام اشکالاتِ فرعیِ آنها را از دويست منبع شيعه و اهل‌ سنت به طور دقيق پاسخ داده‌ايم.

دوم: پرسش‌های کتاب مذکور و متن احادیثی که از منابع شیعه و سنّی در پاورقی نقل کرده‌ایم را به طور کامل و بدون تغییر ذکر کرده‌ايم؛ حتی الفاظ ترضّی یا القابی همچون صدیق و فاروق و ام‌المؤمنین یا صلوات‌های ابتری که بر پیامبر فرستاده شده را نیز همان‌طور که در پرسش‌ها و احادیث اهل سنت آمده ذکر کرده‌ایم تا امانت رعایت گردد.

سوم: مؤلف کتاب مذکور، در شماره‌گذاری پرسش ۱۷۵ به اشتباه ۱۷۴ شماره گذاشته است؛ به همین خاطر دو پرسش با شماره ۱۷۴ دیده می‌شود. ما هم این دو پرسش را با رقم ۱۷۴ ذکر کرده و جواب داده‌ایم.

چهارم: پرسشگر بسیاری از سؤال‌ها را تکرار نموده و ما نیز به ناچار بعضی از پاسخ‌ها را به طور خلاصه تکرار نموده و در بعضی مواقع به پاسخ اصلی ارجاع داده‌ایم.

شیعه نبودن ابن ابی الحدید و بعضي مؤلفين ویرایش

پنجم: هرگاه یکی از علمای اهل سنت با رعایت انصاف در کتاب خود احادیثی از اعتقادات شیعه بياورد، پرسشگر آن عالم را شیعه می‌نامد و سپس با استناد به کتاب‌هاي او مطالبی را به شیعه نسبت می‌دهد که شیعه بدان باورمند نيست و اگر شیعه‌ای در ردّ آنها به کتب همين عالمان استناد کند، قبول نمی‌کنند؛ براي مثال پرسشگر ابن ابی‌الحدید معتزلی، ابن قتیبه دینوری، ابوالفرج اصفهانی و احمد بن ابی‌یعقوب را شیعه دانسته و با استناد به کتب آنها مطالبی علیه شیعه ذکر مي‌کند. ابن ابی‌الحدید معتزلی در کتاب شرح نهج البلاغه چندین بار تصریح کرده است که نص صریحی برای اثبات خلافت و جانشینی علی بن ابی‌طالب(ع) وجود ندارد؛ چنین سخنی از اعتقادات اهل سنت است و کسی که چنین اعتقادی داشته باشد شیعه نیست. او صراحتاً گفته است:

و تمام این مطالب را اگر منصفی تأمّل کند می‌فهمد که شیعه در مورد مطلبی درست گفته و در مورد مطلبی اشتباه کرده است. اما مطلبی که درست گفته این است که گویند: علی بن ابی‌طالب(ع) از بیعت با ابوبکر امتناع کرد و درنگ نمود و امر خلافت را برای خود می‌خواست و اما مطلبی که شیعه در مورد آن اشتباه کرده این است که گویند: پیامبر(ص) در مورد خلافت علی بن ابی‌طالب(ع) به وضوح تصریح نموده است و تمام اصحاب یا اکثر آنها این تصریح را می‌دانستند، ولی به خاطر طلب ریاست دنیوی و فدا کردن خود برای دنیای زودگذر با آن نص صریح مخالفت کردند. درحالی‌که کسانی که با نص مخالفت کردند از دو حال خارج نیستند: یا کافر هستند یا فاسق. ولی قرائن احوال و نشانه‌ها بر کفر یا فسق آنها دلالت ندارد و بلکه به خلاف آن شهادت می‌دهد.[۱]

شیعه نبودن ابن قتیبه دینوری ویرایش

امّا ابن قتیبه دینوری نیز از بزرگان اهل سنت است و هرکس کتب او را مطالعه کند به وضوح تعصّب او نسبت به ابوبکر بن ابی‌قحافه و عمر بن الخطّاب را می‌بیند؛ براي مثال او ابتدای کتاب الإمامة و السّياسة بابی تحت عنوان «باب فضل ابی‌بکر و عمر رضی الله تعالی عنهما؛ «بابی است در فضیلت ابوبکر و عمر که خداوند متعال از آن دو راضی باشد»؛ باز کرده است. سپس در این باب روایاتی که اهل سنت در فضیلت ابوبکر و عمر روایت کرده‌اند را نقل می‌کند که ابوبکر و عمر سیّد پیران اهل بهشت هستند و بعد از رسول خدا(ص) از همه افضل و برتر هستند. بنابراین مسلّماً او از عالمان اهل سنت است.

ابو الفرج اصفهانی زیدی مذهب بوده است ویرایش

ابوالفرج اصفهانی نیز همان‌طور که علمای شیعه تصریح کرده‌اند زیدی مذهب بوده،[۲] پس او جز عالمان شیعیان دوازده‌امامی نیست که برای بیان عقائد شیعه به سخن آنان استناد شود.

شیعه نبودن احمد بن ابی یعقوب مؤلف کتاب تاریخ یعقوبی ویرایش

امّا احمد بن ابی‌یعقوب نیز کاتب حاکمان بنی‌العباس بوده و در کتابش، تاریخ یعقوبی، در مورد کرامت عمر بن الخطّاب چنین نقل کرده است:

هنگام جنگ نهاوند، عمر بن الخطاب بر منبر رسول خدا نشسته بود و خطبه می‌خواند. هنگام خطبه خواندن ناگهان گفت: «ای ساریه کوه، کوه! درحالی‌که ساریه در سپاه نهاوند بود. پس وقتی ساریه از جنگ نهاوند برگشت گفت: «دشمن ما را محاصره کرد. پس ای امیرالمؤمنین صدای تو را شنیدیم که می‌گفتی: ای ساریه کوه کوه! پس به کوه پناه بردیم و سالم ماندیم.‌[۳]

مسلّماً کسی که چنین فضیلتی برای عمر در کتاب خویش نقل می‌کند شیعه نیست.

ششم: از آنجا که بارها درباره ادلّه وجوب اطاعت و امامت امیرالمؤمنین(ع) و ائمه معصومین(ع) در این کتاب بحث شده،‌ ابتدا به ذکر برخی احادیث متواتر یا صحیحی که در منابع مهم حدیثی اهل سنت ذکر شده‌اند خواهیم پرداخت، و سپس هنگام پاسخ به پرسش‌های نويسنده به آن ارجاع خواهیم داد.

  1. حدیث منزلت

متن این حدیث را از کتاب صحیح بخاری، تألیف محمّد بن اسماعیل بخاری ـ که بزرگترین عالم اهل سنت در قرن سوم، و کتابش نيز مهم‌ترین کتاب حدیثی اهل سنت است و جمیع احادیث آن را صحیح می‌دانند ـ نقل می‌کنیم:

مصعب بن سعد از پدرش نقل کرده که گفت: رسول خدا(ص) به تبوک رفت و علی ابن ابی‌طالب را به عنوان جانشین خود گذاشت. علی بن ابی‌طالب به پیامبر گفت: «آیا مرا پیش کودکان و زنان می‌گذاری؟» پیامبر فرمود: «آیا راضی نیستی که جایگاهت نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی باشد، غیر از اینکه بعد از من پیامبری نیست؟»[۴]

دیگر عالمان و محدثان اهل سنت نیز این حدیث را به همین مضمون نقل کرده‌اند.[۵]

رسول خدا(ص) برای رفتن به تبوک علی بن ابی‌طالب(ع) را جانشین خویش در مدینه قرار داد و بیان کرد که جایگاه علی بن ابی‌طالب(ع) نسبت به ایشان همان جایگاه هارون نسبت به حضرت موسی است؛ یعنی همان‌طور که هارون جانشین موسی بود علی بن ابی‌طالب(ع) نیز جانشین رسول خدا(ص) است. سپس برای اینکه گفته نشود منظور پیامبر تنها جانشینی در همان زمان محدود به غزوه است، فرمود: «غیر از اینکه پس از من پیامبری نیست». این جمله به صراحت بیان می‌کند که امیرالمؤمنین(ع) پس از پیامبر نیز جایگاه حضرت هارون نسبت به حضرت موسی را دارد، غیر از اینکه پیامبر نیست.

  1. حدیث غدیر خم

متن این حدیث را از کتاب مسند أحمد بن حنبل نقل می‌کنیم:

براء بن عازب گوید: در سفری همراه رسول خدا(ص) بودیم، پس در غدیر خم فرود آمدیم. میان ما ندا داده شد که همه برای نماز جمع شوند و زیر دو درخت را برای رسول خدا(ص) تمیز کردند. پیامبر نماز ظهر را خواند و دست علی بن ابی‌طالب(ع) را گرفت و فرمود: «آیا نمی‌دانید که من نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارترم و بر آنها ولایت دارم»؟ گفتند: «چرا می‌دانیم». فرمود: «آیا نمی‌دانید که بر هر مؤمنی از خودش اولی هستم و بر او ولایت دارم»؟ گفتند: «چرا می‌دانیم». پس دست علی بن ابی‌طالب را گرفت و فرمود: «هرکس من مولای اویم علیّ مولای اوست؛ خدایا هرکس او را دوست دارد را دوست بدار و هرکس با او دشمن است را دشمن بدار». پس عمر بن الخطّاب بعد از آن با علی بن ابی‌طالب ملاقات کرد و به او گفت: مبارکت باشد ای پسر ابی‌طالب که مولای هر مرد و زن مؤمن گشتی».[۶]

دیگر عالمان و محدثان اهل سنت نیز واقعه غدیر خم و سخن رسول خدا(ص) را در مورد امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) روایت کرده‌اند.[۷]

رسول خدا(ص) در این حدیث صریحاً علی بن ابی‌طالب(ع) را جانشین خود و کسی که بر مردم ولایت دارد معرّفی می‌کند و به مردم دستور می‌دهد که از ایشان تبعیّت کنند و در حقّ ایشان دعا می‌کند که خداوند دوستان ایشان را دوست بدارد و دشمنان ایشان را دشمن بدارد.

  1. حدیث ثقلین

متن این حدیث را از کتاب سنن التّرمذی، تألیف محمّد بن عیسی بن سورة التّرمذی ـ که از عالمان بزرگ اهل سنت در قرن سوم است ـ نقل می‌کنیم:

جابر بن عبدالله انصاری گفت(ع) رسول خدا(ص) را روز عرفه در حجش (که به جا می‌آورد) دیدم، درحالی‌که سوار بر شتر قصواء خود (شتری که کنار گوشش قطع شده باشد) خطبه می‌خواند. پس شنیدم که می‌فرمود: «ای مردم، من در میان شما چیزی گذاشتم که اگر آن دو را اخذ کنيد هرگز گمراه نمی‌شوید(ع) کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند.‌[۸]

دیگر عالمان و محدثان اهل سنت نیز این حدیث را به همین مضمون نقل کرده‌اند.[۹]

در این حدیث رسول خدا(ص) پیروی و تمسّک به قرآن و اهل بیت(ع) را باعث نجات از گمراهی می‌داند.

  1. حدیث سفینه

ـ متن این حدیث را از کتاب المستدرک علی الصّحیحین تألیف حاکم نیشابوری ـ که یکی از عالمان بزرگ اهل سنت در قرن چهارم است ـ نقل می‌کنیم:

حنش کنانی گوید: شنیدم ابوذر درحالی‌که در کعبه را گرفته بود، می‌گفت: «ای مردم هرکس که مرا شناخت، من همان کسی هستم که مرا شناختید؛ امّا هرکس مرا نشناخت، من ابوذر صحابی هستم. شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرمود: مَثَل اهل بیت من مَثَل کشتی نوح است؛ هرکس سوار آن شود نجات یافته و هرکس از آن تخلّف کند غرق می‌شود‌[۱۰]. این حدیث بر مبنای مسلم صحیح است، ولی بخاری و مسلم آن را روایت نکرده‌اند.

دیگر عالمان و محدثان اهل سنت نیز این حدیث را به همین مضمون نقل کرده‌اند.[۱۱]

  1. حدیث علیّ مع الحق

حاکم نیشابوری چنین روایت کرده است:

«علی بن ابی‌طالب(ع) گفت: رسول خدا‌(ص) فرمود: خداوند علی را رحمت کند، خداوندا هر جا که علی رفت حق را با او قرار بده». این حدیث بر مبنای مسلم صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را در کتاب خود نیاورده‌اند.[۱۲]

دیگر عالمان اهل سنت نیز همراه حق بودن امیرالمؤمنین(ع) را به همین مضمون روایت کرده‌اند.[۱۳]

  1. حدیث علیّ مع القرآن

حاکم نیشابوری چنین روایت کرده است:

ثابت، غلام ابوذر گوید: در جنگ جمل همراه علی بن ابی‌طالب(ع) بودم. وقتی مشاهده کرد که عایشه ایستاده، مبتلا به شکّی شدم که مردم به آن مبتلا می‌شوند. پس خداوند هنگام نماز ظهر شکّ مرا برطرف نمود و همراه امیرالمؤمنین جنگیدم. وقتی جنگ تمام شد به مدینه نزد امّ سلمه آمدم و گفتم: «به خدا قسم من نیامده‌ام که از غذا و نوشیدنی سؤال کنم، بلکه من غلام ابوذر هستم». امّ سلمه فرمود: «آفرین». من
نیز داستان خود را برای ایشان تعریف کردم. امّ سلمه فرمود: «آن زمان که دل‌ها پرواز می‌کردند و به هر سمت می‌رفتند تو کجا بودی»؟ گفتم: «همان جایی که خداوند هنگام زوال خورشید شکّ مرا برطرف کرد». امّ سلمه فرمود: «آفرین شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرمود: علی همراه قرآن است و قرآن نیز همراه علی است؛ از هم جدا نمی‌شوند تا اینکه بر سر حوض کوثر نزد من آیند». سند این حدیث صحیح است و ابوسعید التّمیمی (که در سند حدیث بود) همان عقیصاء است که شخصی مورد اعتماد و راستگوست. ولی بخاری و مسلم این حدیث را در کتاب خود نیاورده‌اند.[۱۴]

دیگر عالمان اهل سنت نیز اين مضمون پيامبر را روایت کرده‌اند.[۱۵]

این دو حدیث بر عصمت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد؛ چرا که بیان می‌کند ایشان همیشه همراه حق و قرآن است. بنابراین هر کاری انجام دهد و هر سخنی بگوید حق و موافق قرآن است.

  1. نزول آیه تطهیر

(إنَّما یُرِیدُ الله لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهِیراً)؛ «خداوند اراده نموده که تنها از شما اهل بیت رجس و پلیدی را بردارد و شما را پاک و پاکیزه کند».‌[۱۶]

در کتاب صحیح مسلم، که پس از صحیح بخاری معتبرترین کتاب حدیثی اهل سنت است و جمیع روایات آن را معتبر می‌دانند، چنین روایت شده است:

عایشه گوید: هنگام صبح پیامبر(ص) خارج شد درحالی‌که عبايی از موی سیاه روی دوششان بود. حسن بن علی آمد و پیامبر او را داخل عبا نمود. سپس حسین آمد و او نیز داخل عبا شد. سپس فاطمه آمد و پیامبر او را نیز داخل عبا نمود. سپس علی آمد و پیامبر او را نیز داخل عبا نمود و فرمود: «خداوند اراده نموده که تنها از شما اهل بیت رجس و پلیدی را بردارد و شما را پاک و پاکیزه گرداند». [۱۷]

دیگر علما و محدثان اهل سنت نیز نزول آیه تطهیر در شأن اهل بیت رسول خدا(ص) را روایت کرده‌اند.[۱۸]

این آیه صریحاً بر عصمت اهل‌بيت‌(ع) دلالت دارد. همچنین رسول خدا(ص) در این حدیث به خوبی مراد خود را از اهل بیتش مشخص می‌کند.

  1. نزول آیه مباهله

(فَمَن حَاجَّکَ فِيهِ مِن بَعدِ مَا جَاءَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبنائَنا وَ أبنائَکُم وَ نِسائَنا وَ نِسائَکُم وَ أنفُسَنا وَ أنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللّٰهِ عَلَى الکاذِبينَ)

هرگاه بعد از علم و دانشی که [درباره مسیح] به تو رسیده باز کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود. آن‌گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.‌[۱۹]

در کتاب صحیح مسلم، چنین روایت شده است:

معاویة بن أبی‌سفیان به سعد بن ابی‌وقّاص دستور داد و گفت: «چه چیز تو را منع می‌کند که به ابوتراب (علی بن ابی‌طالب) دشنام دهی»؟ سعد گفت: به خاطر سه چیزی که به یاد دارم رسول خدا(ص) در مورد او فرمود دشنامش نمی‌دهم که اگر یکی از آن سه چیز برای من بود از شتران سرخ‌مو نزد من محبوب‌تر بود: رسول خدا(ص) در یکی از جنگ‌هایش علی بن ابی‌طالب را به جای خود گذاشت. علی بن ابی‌طالب به ایشان عرض کرد: «ای رسول خدا مرا با زنان و کودکان قرار دادی»؟ رسول خدا(ص) به او فرمود: «آیا راضی نیستی که جایگاهت نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی باشد، غیر از اینکه پس از من دیگر نبوّت نیست»؟ و شنیدم پیامبر در جنگ خیبر فرمود: پرچم را به
کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خداوند و رسولش نیز او را دوست دارند. سعد گفت: پس همگی خود را برای این منظور بلند نشان دادیم. پیامبر فرمود: «علی را نزد من بخوانید». ایشان درحالی‌که دچار چشم‌درد بود نزد پیامبر آورده شد. پیامبر آب دهانش را به چشم او مالید و پرچم را به او سپرد و خداوند به دست او فتح حاصل نمود، و وقتی این آیه نازل شد: (بگو بیایید شما فرزندانتان و ما نیز فرزندانمان را دعوت کنیم ...) رسول خدا(ص) علی بن ابی‌طالب و فاطمه زهرا و حسن و حسین را خواند و فرمود: «خداوندا اینان اهل و خانواده من هستند». [۲۰]

دیگر عالمان و محدثان اهل سنت نیز نزول آیه مباهله در مورد اهل بیت
رسول خدا(ص) را روایت کرده‌اند.[۲۱]

خداوند متعال در این آیه امیرالمؤمنین(ع) را نفس رسول خدا(ص) معرّفی کرده است. بنابراین آیا تا نفس پیامبر زنده است کسی در جانشینی پیامبر بر او مقدّم مي‌شود؟ همچنین رسول خدا(ص) هنگام نزول آیه، حضرت امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا<sym>۳</sym> و حسنین(ع) را دور خود جمع نمود و فرمود: «اینها اهل بیت من هستند» و با این سخن به خوبی مرادش را از اهل بیتش مشخّص نمود که در آینده کسی مدّعی نشود زنان پیامبر یا آل عبّاس و عقیل نیز جزء اهل بیت ایشان هستند.

  1. نزول آیه ولایت

(إنَّما وَلِیُّکُم الله وَ رَسُولُه وَ الَّذِینَ ءامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعُونَ)

ولی و صاحب امر شما تنها خدا و پیامبر و کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و نماز را به پا می‌دارند و در حال رکوع صدقه می‌دهند.[۲۲]

طبرانی، که یکی از عالمان بزرگ اهل سنت در قرن چهارم است، چنین نقل کرده است:

زید بن الحسن از جدّش نقل کرده که گفت: شنیدم عمّار بن یاسر می‌گفت: فقیری کنار علی بن ابی‌طالب ایستاد درحالی‌که ایشان در رکوعِ نماز مستحبّی بود. پس انگشترش را درآورد و آن را به فقیر داد، فقیر نزد رسول خدا(ص) آمد و قضیه را به ایشان خبر داد. پس این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد: (ولیّ و صاحب امر شما تنها خدا و پیامبر و کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و نماز را به پا می‌دارند و در حال رکوع صدقه می‌دهند). رسول خدا(ص) آیه را خواند و فرمود: «هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست؛ خداوندا هرکس او را دوست دارد دوست بدار و هرکس او را دشمن دارد دشمن بدار».[۲۳]

دیگر عالمان و محدثان اهل سنت نیز نزول آیه ولایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) را روایت کرده‌اند.[۲۴]

  1. نزول آیه مودّت

(قُل لَا أسئَلُکُم عَلَیهِ أجراً إلّا المَوَدَّةَ فِي القُربَی).[۲۵]

بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم جز دوست داشتن نزدیکانم.

حاکم نیشابوری چنین روایت کرده است:

علیّ بن الحسین گوید(ع) وقتی علی بن ابی‌طالب کشته شد حسن بن علی برای مردم خطبه خواند. پس حمد و ستایش خداوند را به جا آورد و بر او درود فرستاد و فرمود: «در این شب مردی از دنیا رفت که پيشينيان نمی‌توانند با عملی از او سبقت بگیرند و پسينيان نمی‌توانند به او برسند. رسول خدا‌(ص) پرچم خویش را به او عطا می‌نمود. او نیز می‌جنگید درحالی‌که جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپش بودند. پس برنمی‌گشت تا اینکه خداوند به دست او فتح حاصل می‌نمود. هیچ طلا و نقره‌ای از او بر جا نماند مگر هفتصد درهم که از مقدار عطاهایش زیاد آمده بود و می‌خواست با آن خادمی برای خانواده‌اش بخرد». سپس فرمود: «ای مردم هرکس مرا می‌شناسد که مرا شناخته و هرکس مرا نمی‌شناسد من حسن بن علی هستم؛ من فرزند پیامبر و فرزند وصیّ و فرزند بشارت‌دهنده و فرزند انذاردهنده و فرزند کسی هستم که به اذن خداوند مردم را دعوت می‌نمود و فرزند چراغ روشنگر هستم و من از اهل بیتی هستم که جبرئیل بر ما نازل می‌شد و از نزد ما به آسمان می‌رفت و من از اهل بیتی هستم که خداوند پلیدی را از آنها برد و آنها را پاک و پاکیزه گردانید و من از اهل بیتی هستم که خداوند محبّت و دوستی آنها را بر هر مسلمانی واجب نمود. خداوند تبارک و تعالی به پیامبرش‌(ص) فرمود: (بگو(ع) بر رسالتم اجری از شما نمی‌خواهم، مگر دوست داشتن نزدیکانم و هرکس نیکی به جا آورد برای او در ثواب آن خواهیم افزود). پس به جا آوردن نیکی دوست داشتن ما اهل بیت است».‌[۲۶]

دیگر عالمان و محدثان اهل سنت نیز نزول آیه مودّت را در شأن ‌اهل بیت
رسول خدا(ص) نقل کرده‌اند.[۲۷]

  1. نزول آیه اولی الأمر

(أطِیعُوا الله وَ أطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أولِي الأمرِ مِنکُم).[۲۸]

از خدا و رسول و صاحبان امرتان اطاعت کنید.‌

ابن مردویه اصفهانی، یکی از عالمان اهل سنت در قرن چهارم، چنین روایت کرده است: «نعمان بن بشیر گوید: علی بن ابی‌طالب آیه (و از صاحبان امرتان اطاعت کنید) را تلاوت نمود و فرمود: من از آنها هستم».[۲۹]

بنابراین خداوند در این آیه اطاعت امیرالمؤمنین(ع) را بر همگان واجب نموده است؛ همان‌طور که اطاعت خود و رسولش را بر همه واجب کرده است.

این احادیث و آیات تنها بعضی از احادیث و آیاتی است که در منابع مخالفان ذکر شده و شیعه بر حقانیت مذهب خود به آن استدلال می‌کند؛ اما به زودی خواهید دید که نويسنده کتابِ «سؤالاتي که باعث هدايت جوانان شد» جمیع این احادیث، که شیعه و سنّی در نقل آن اتّفاق دارند، را به فراموشی می‌سپرد و با استناد به احادیثی که تنها اهل سنت روایت کرده‌اند در صدد اثبات حقانیت مذهب خویش برمی‌آید.

در آخر از همه کسانی که ما را در نوشتن این کتاب یاری کردند تقدیر و تشکر می‌کنیم و از خداوند متعال خواستاریم که آنها را با امیرالمؤمنین(ع) محشور کند.

و السّلام علی من اتّبع الهدی

احمد پیمانی

۲۵/۴/۱۳۹۸ هجری شمسی مطابق ۱۳/۱۱/۱۴۴۰ هجری قمری

پانویس ویرایش

  1. «وكلّ هذا إذا تأمّله المنصف علم أنّ الشّيعة أصابت في أمر وأخطأت في أمر، ...». (ابن ابي‌الحديد، شرح نهج البلاغة، ج۱۱، ص۱۱۲).
  2. محدّث نوري، مستدرک الوسائل، ج۱، ص۱۵۰.
  3. «وفي غزاة نهاوند كان عمر بن الخطّاب علي منبر رسول اللّه يخطب، فبينا هو يخطب إذ قال: يا سارية الجبل الجبل...». (يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج۲، ص۱۵۶).
  4. «عن مصعب بن سعد، عن أبيه: انّ رسول اللّه صلّي اللّه عليه و سلّم خرج إلي تبوك واستخلف عليّا، فقال: أتخلّفني في الصّبيان والنّساء؟ قال: ألا ترضي أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسي إلّا أنّه ليس نبيّ بعدي». (بخاري، صحيح بخاري، ج۴، ص۲۰۸ و ج۵، ص۱۲۹)
  5. مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۸۴ و ج۳، ص۳۲؛ ابن ماجه، سنن، ج۱، ص۴۵؛ الترمذي، سنن، ج۵، ص۳۰۴؛ بيهقي، السنن الکبري، ج۹، ص۴۰؛ نسائي، السنن الکبري، ج۵، ص۴۴، ۴۵، ۱۰۸، ۱۲۰ ـ ۱۲۵ و ۱۴۴؛ ابن ابي‌شيبة کوفي، المصنف، ج۷، ص۴۹۶ و ج۸، ص۵۶۲؛ صنعاني، المصنّف، ج۵، ص۴۰۵ و ۴۰۶ و ج۱۱، ص۲۲۶، حاکم نيشابوري، المستدرک، ج۲، ص۳۳۷؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبري، ج۳، ص۲۳ و ۲۴؛ نسائي، فضائل الصحابة، ص۱۳ و ۱۴؛ ابوداود الطيالسي، مسند، ص۲۹؛ ابن‌راهويه، مسند، ج۵، ص۳۷؛ دورقي بغدادي، مسند، سعد بن ابي‌وقّاص، ص۱۰۳، ۱۳۹ و ۱۷۴؛ ابن ابي‌عاصم، السّنّة، ص۵۸۶، ۵۸۸ و ۵۹۵؛ ابي‌يعلي الموصلي، مسند، ج۱، ص۲۸۶ و ج۲، ص۶۶، ۸۶ و ۱۳۲ و ج۱۲، ص۳۱۰؛ طبراني، المعجم الکبير، ج۱، ص۱۴۸ و ج۲، ص۲۴۷ و ج۴، ص۱۸۴ و ج۵، ص۲۰۳ و ج۱۲، ص۱۴ و ۱۵ و ج۲۴، ص۱۴۶ و ۱۴۷؛ الحميري، جزء، ص۲۸ و ۳۴؛ المحاملي، أمالي، ص۲۰۹؛ حديث خيثمة، ص۱۹۹؛ ابن‌حبّان، صحيح، ج۱۵، ص۱۵ و ۱۶ و ۳۷۱؛ ابن حبّان، الثّقات، ج۱، ص۱۴۲ و ج۲، ص۹۳؛ النقاش، فوائد العراقيين، ص۹۴ و ۹۵؛ صوري، الفوائد المنقاة و الغرائب الحسان، ص۵۴ و ۵۵؛ ابن ابي‌حاتم، تفسير، ج۶ ص۱۸۶۵؛ حاکم حسکاني، شواهد التنزيل، ج۱، ص۱۹۲ ـ ۱۹۴ و ج۲، ص۳۵ و ۳۶؛ جرجاني، الکامل، ج۱، ص۳۰۵ و ۳۰۶ و ج۲، ص۴۱۳ و ۴۱۷ و ج۳، ص۲۰۷ و ج۴، ص۲۲۹ و ج۵، ص۱۹۹ و ج۶، ص۳۸۱؛ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج۴، ص۵۶ و ۱۷۶ و ۲۹۱؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۲، ص۳۱، و ج۱۳، ص۱۵۰ و ۱۵۱ و ج۲۰، ص۳۶۰.
  6. ‌»عن البراء بن عازب، قال: كنّا مع رسول اللّه صلّي اللّه عليه و سلّم في سفر، فنزلنا بغدير خم، فنودي فينا الصّلاة جامعة، و كسح لرسول اللّه صلّي اللّه عليه و سلّم تحت شجرتين، فصلّي الظّهر و أخذ بيد عليّ رضى الله تعالي عنه فقال: ألستم تعلمون أنّي أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلي، قال: ألستم تعلمون أنّي أولي بكلّ مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلي، قال: فأخذ بيد عليّ فقال: من كنت مولاه فعليّ مولاه، اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه، قال: فلقيه عمر بعد ذلك فقال له: هنيئاً يا ابن أبي طالب أصبحت و أمسيت مولي كلّ مؤمن و مؤمنة». (مسند أحمد بن حنبل، ج۴، ص۲۸۱ و ۳۷۰ و ۳۷۲ و ۳۷۴ و ج۵، ص۳۴۷ و ۳۶۶ و ۳۷۰ و ۴۱۹ و ج۱، ص۸۴ و ۱۱۸ و ۱۱۹ و ۱۵۲ و ۳۳۱
  7. ابن ماجة، سنن، ج۱، ص۴۵؛ ترمذي، سنن، ج۵، ص۲۹۷؛ نسائي، فضائل الصّحابة، ص۱۴؛ حاکم نيشابوري، مستدرک، ج۳، ص۱۰۹، ۱۱۰، ۱۱۶، ۱۳۴، ۳۷۱ و ۵۳۳؛ صنعاني، المصنّف، ج۱۱ ص۲۲۵؛ ابن ابي‌عاصم، السّنّة، ص۵۵۲ و ۵۹۰ ـ ۵۹۳ و ۵۹۶؛ نسائي، السّنن الکبري، ج۵، ص۴۵، ۱۰۸، ۱۳۰، ۱۳۱، ۱۳۲، ۱۳۴ و ۱۳۶؛ نسائي، خصائص امير المؤمنين'(ع)، ص۵۰، ۶۴، ۹۴ ـ ۹۷، ۱۰۰ و ۱۰۴؛ أبي‌يعلي، مسند، ج۱، ص۴۲۸ و ۴۲۹ و ج۱۱، ص۳۰۷؛ علي بن محمد الحميري، جزء الحميري، ص۳۳؛ ابن حبّان، صحيح، ج۱۵، ص۳۷۶؛ طبراني، المعجم الأوسط، ج۱، ص۱۱۱ و ۱۱۲ و ج۲، ص۲۴، ۳۲۴ و ۳۶۹ و ج۶، ص۲۱۸ و ج۷، ص۷۰ و ج۸، ص۲۱۳؛ طبراني، المعجم الصّغير، ج۱، ص۶۵ و ۷۱؛ طبراني، المعجم الکبير، ج۳، ص۱۷۹ و ج۴، ص۱۷، ۱۷۳ و ۱۷۴ و ج۵، ص۱۶۶، ۱۷۰ ـ ۱۷۲؛ ۱۷۵، ۱۹۲، ۱۹۴، ۱۹۵ و ۲۰۴ و ج۱۲، ص۷۸ و ج۱۹، ص۲۹۱؛ طبراني، مسند الشّاميين، ج۳، ص۲۲۳؛ هيثمي، موارد الظمآن، ج۷ ص۱۳۶- ۱۳۸؛ حاکم حسکاني، شواهد التّنزيل، ج۱، ص۲۰۰ ـ ۲۰۳، ۲۲۳، ۲۳۹، ۲۵۱، ۲۵۲ و ۲۵۵ و ج۲، ص۳۵۲، ۳۸۱، ۳۸۲، ۳۸۴، ۳۸۵، ۳۹۰ و ۳۹۲؛ بخاري، التّاريخ الکبير، ج۱، ص۳۷۵ و ج۴، ص۱۹۳ و ج۶، ص۲۴۱؛ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج۷، ص۳۸۹ و ج۸ ص۲۸۴ و ج۱۲، ص۳۴۰ و ج۱۴، ص۲۳۹ و ۲۴۰؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۸، ص۱۳۸ و ج۲۵، ص۱۰۸ و ج۳۸، ص۴۱۴ و ج۴۲، ص۱۰۰، ۱۰۲، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۱۷، ۱۱۹، ۱۲۰، ۱۸۷، ۱۸۸، ۱۹۱، ۱۹۴، ۲۰۵ ـ ۲۱۹، ۲۲۳ ـ ۲۳۸ و ج۴۵، ص۳۴۴ و ج۶۵، ص۳۲۴؛ ابن اثير، أسد الغابة، ج۲، ص۲۳۳ و ج۳، ص۹۲، ۹۳، ۲۷۴ و ۳۲۱ و ج۴، ص۲۸ و ج۵، ص۶، ۲۰۸، ۲۷۶ و ۳۸۳؛ ذهبي، سير أعلام النبلاء، ج۸، ص۳۳۴ و ۳۳۵، و ج۱۳، ص۳۴۱ و ج۱۹، ص۳۲۸.
  8. «عن جابر بن عبد اللّه قال: رأيت رسول اللّه صلّي اللّه عليه وسلّم في حجّته يوم عرفة وهو علي ناقته القصواء يخطب، فسمعته يقول: يا أيّها النّاس، إنّي تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا: كتاب اللّه وعترتي أهل بيتي». (ترمذي، سنن الترمذي، ج۵، ص۳۲۸ و ۳۲۹).
  9. نسائي، السنن الکبري، ج۵، ص۴۵، ۵۱ و ۱۳۰؛ نسائي، خصائص امير المؤمنين'(ع)، ص۹۳؛ الدارمي، سنن، ج۲، ص۴۳۱ و ۴۳۲؛ نسائي، فضائل الصّحابة، ص۲۲؛ بيهقي، السنن الکبري، ج۲، ص۱۴۸ و ج۷، ص۳۰ و ۳۱ و ج۱۰، ص۱۱۴؛ أحمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۱۴ و ص۱۷ و ج۴ ص۳۶۷ و ۳۷۱ و ج۵، ص۱۸۱، ۱۸۲، ۱۸۹ و ۱۹۰؛ ابن‌ خزيمه، صحيح، ج۴ ص۶۲ و ۶۳؛ ابن الجعد، مسند، ص۳۹۷؛ عبد بن حميد، منتخب مسند، ص۱۱۴؛ ابن ابي‌شيبه کوفي، المصنّف، ج۷، ص۴۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبري، ج۲، ص۱۹۴؛ ابن مخلّد قرطبي، ما روي في الحوض و الکوثر، ص۸۸ و ۱۳۷؛ ابن ابي‌عاصم، السّنة، ص۶۲۹ و ۶۳۰؛ ابي‌يعلي الموصلي، مسند، ج۲، ص۲۹۷، ۲۹۸ و ۳۰۳؛ طبراني، المعجم الأوسط، ج۳، ص۳۷۴ و ج۴، ص۳۳ و ۳۴؛ طبراني، المعجم الصغير، ج۱، ص۱۳۱ و ۱۳۵؛ طبراني، المعجم الکبير، ج۳ ص۶۵ و ۶۶ و ج۵، ص۱۵۴، ۱۶۶، ۱۶۹، ۱۷۰، ۱۸۲، ۱۸۳ و ۱۸۶؛ بلاذري، أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۱۱؛ حاکم نيشابوري، مستدرک، ج۳، ص۱۰۹، ۱۱۰، ۱۴۸ و ۵۳۳؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۹، ص۲۵۸ و ج۴۱، ص۱۹ و ج۵۴، ص۹۲ و ج۶۹، ص۲۴۰ و ۲۴۱؛ يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج۲، ص۱۱۱، ۱۱۳ و ۲۱۲؛ ذهبي، سير أعلام النبلاء، ج۹، ص۳۶۵.
  10. «عن حنش الكناني، قال: سمعت أبا ذر يقول وهو آخذ بباب الكعبة: أيّها النّاس من عرفني فأنا من عرفتم ومن أنكرني فأنا أبو ذر سمعت رسول اللّه(ص) يقول: مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح، من ركبها نجا ومن تخلّف عنها غرق <sym>*</sym> هذا حديث صحيح علي شرط مسلم و لم يخرجاه». (حاکم نيشابوري، المستدرک علي الصّحيحين، ج۲، ص۳۴۳ و ج۳، ص۱۵۰ و ۱۵۱).
  11. طبراني، المعجم الأوسط، ج۴، ص۱۰ و ج۵، ص۳۵۴ و ۳۵۵ و ج۶، ص۸۵؛ طبراني، المعجم الصّغير، ج۱، ص۱۳۹ و ۱۴۰ و ج۲، ص۲۲؛ طبراني، المعجم الکبير، ج۳، ص۴۶؛ القضاعي، مسند الشّهاب، ج۲، ص۲۷۳ ـ ۲۷۵؛ الجرجاني، الکامل، ج۲، ص۳۰۶ و ج۶، ص۴۱۱؛ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج۱۲، ص۹۰؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۴، ص۹؛ ابن مردويه، مناقب علي بن ابي‌طالب'(ع)، ص۲۱۴؛ ابن قتيبة دينوري، المعارف، ص۲۵۲، ابن قتيبة دينوري، عيون الأخبار، ج۱، ص۳۱۰.
  12. .«عن علي قال: قال رسول الله(ص): رحم اللّه عليّاً اللّهمّ أدر الحقّ معه حيث دار <sym>*</sym> هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه». (مستدرك الصحيحين، ج۳، ص۱۲۴ و ۱۲۵).
  13. خطيب البغدادى، تاريخ بغداد، ج۱۴، ص۳۲۲؛ ابن قتيبه دينوري، الامامة و السياسة، ج۱، ص۶۸؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۴۲، ص۴۴۹؛ ابن مردويه، مناقب علي بن أبي‌طالب'(ع)، ص۱۱۳ ـ ۱۱۵ و ۱۷۱.
  14. «عن أبي ثابت مولي أبي ذر قال: كنت مع علي يوم الجمل، فلمّا رأيت عائشة واقفة دخلني بعض ما يدخل النّاس، فكشف اللّه عنّي ذلك عند صلاة الظّهر، فقاتلت مع أمير المؤمنين، فلما فرغ ذهبت إلي المدينة، فأتيت أمّ سلمة، فقلت: إنّي و اللّه ما جئت أسأل طعاماً ولا شراباً و لكنّي مولىً لأبي ذر، فقالت: مرحباً فقصصت عليها قصّتي فقالت: أين كنت حين طارت القلوب مطائرها؟ قلت: إلي حيث كشف اللّه ذلك عنّي عند زوال الشّمس، قالت: أحسنت سمعت رسول الله(ص) يقول: عليّ مع القرآن و القرآن مع عليّ، لن يتفرّقا حتّي يردا عليَّ الحوض <sym>*</sym> هذا حديث صحيح الاسناد و أبو سعيد التّيمي هو عقيصاء ثقة مأمون ولم يخرجاه». (حاکم نيشابوري، المستدرک، ج۳، ص۱۲۴).
  15. طبراني، المعجم الأوسط، ج۵، ص۱۳۵؛ طبراني، المعجم الصّغير، ج۱، ص۲۵۵؛ الموفّق الخوارزمي، المناقب، ص۱۷۶ و ۱۷۷.
  16. احزاب: ۳۳.
  17. «قالت عائشة: خرج النبي صلّي اللّه عليه و سلّم غداة و عليه مرط مرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علي فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء عليّ فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)». (مسلم، صحيح مسلم، ج۷، ص۱۳۰).
  18. احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۳۳۱ و ج۳ ص۲۵۹ و ۲۸۵ و ج۴، ص۱۰۷ و ج۶، ص۲۹۲؛ ترمذي، سنن، ج۵، ص۳۰، ۳۱ و ۳۲۸؛ حاکم نيشابوري، مستدرک، ج۲، ص۴۱۶، و ج۳، ص۱۳۳ و ۱۴۶ و ۱۴۷، نسائي، السّنن الکبري، ج۵، ص۱۰۸، نسائي، خصائص امير المؤمنين'(ع)، ص۴۹ و ۶۳؛ ابن حبّان، صحيح، ج۱۵، ص۴۳۲ و ۴۳۳، طبراني، المعجم الأوسط، ج۳، ص۱۶۶ و ۳۸۰ و ج۴، ص۱۳۴ و ج۸، ص۱۱۲؛ طبراني، المعجم الصغير، ج۱، ص۱۳۵؛ طبراني، المعجم الکبير، ج۳، ص۵۲ و ۵۳ و ج۹، ص۲۶ و ج۲۲، ص۲۰۰ و ۴۰۲ و ج۲۳ ص۲۴۹، ۲۸۶، ۳۲۷، ۳۳۳، ۳۳۷ و ۳۵۷؛ واحدي نيشابوري، أسباب نزول الآيات، ص۲۳۹، حاکم حسکاني، ⭠⭢ شواهد التّنزيل، ج۱، ص۴۹۷ و ج۲، ص۱۸، ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳، ۲۵، ۲۹، ۳۱ و ۳۲؛ بخاري، الکني جزء من التاريخ الکبير، ص۲۵ و ۲۶؛ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج۹، ص۱۲۸ و ج۱۰، ص۲۷۷؛ ابن عساکر، تاريخ مدينه دمشق، ج۴، ص۲۹۰ و ج۱۳، ص۲۰۲، ۲۰۵، ۲۰۶، ۲۰۷، ۲۶۸، ۲۶۹ و ۲۷۰ و ج۱۴، ص۱۳۷، ۱۳۸، ۱۳۹، ۱۴۱، ۱۴۳ ـ ۱۴۸ و ج۴۲، ص۱۰۰، ۱۰۱، ۱۱۲، ۱۳۶ و ۱۳۷ و ج۶۰، ص۹۱ و ج۶۷، ص۲۴؛ بلاذري، أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۰۴ و ج۳، ص۲۸؛ ابن مردويه، مناقب علي بن أبي‌طالب'(ع)، ص۲۷۸ و ۳۰۰ ـ ۳۰۵.
  19. آل عمران: ۶۱
  20. «عن عامر بن سعد بن أبي وقّاص، عن أبيه قال: أمر معاوية بن أبي سفيان سعداً فقال: ما منعك أن تسبّ أبا التّراب؟ فقال: أما ما ذكرت ثلاثا قالهنّ له رسول اللّه صلّي اللّه عليه و سلّم فلن أسبّه، لان تكون لي واحدة منهنّ أحبّ إلي من حمر النّعم، سمعت رسول اللّه صلّي اللّه عليه و سلّم يقول له خلفه في بعض مغازيه، فقال له عليّ: يا رسول اللّه خلّفتني مع النّساء والصبيان؟ فقال له رسول اللّه صلّي اللّه عليه و سلّم أما ترضي أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسي إلّاأنّه لا نبوّة بعدي؟ و سمعته يقول يوم خيبر: لأعطينّ الرّاية رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله، قال: فتطاولنا لها، فقال: ادعوا لي عليّا، فأتي به أرمد فبصق في عينه و دفع الرّاية إليه، ففتح اللّه عليه، و لمّا نزلت هذه الآية: (فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم) دعا رسول اللّه صلّي اللّه عليه و سلّم عليّا و فاطمة و حسناً و حسيناً فقال: اللّهمّ هؤلاء أهلي<sym>»</sym>. (مسلم، صحيح مسلم، ج۷، ص۱۲۰ و ۱۲۱).
  21. احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۸۵؛ ترمذي، سنن، ج۴، ص۲۹۳ و ۲۹۴ و ج۵، ص۳۰۲؛ بيهقي، السّنن الکبري، ج۷، ص۶۳؛ حاکم نيشابوري، مستدرک، ج۳، ص۱۵۰؛ ابن مغازلي، مناقب علي بن ابي‌طالب'(ع)، ص۲۱۴، ۲۱۵، ۳۴۰ و ۳۴۱؛ حاکم نيشابوري، معرفة علوم الحديث، ص۵۰؛ حاکم حسکاني، شواهد التنزيل، ج۱، ص۱۵۶، ۱۵۸، ۱۶۰، ۱۶۱، ۱۶۳، ۱۶۴ و ۱۸۲؛ ابن مردويه، مناقب علي بن ابي‌طالب'(ع)، ص۲۲۶؛ يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج۲، ص۸۲؛ خوارزمي، مناقب خوارزمي، ص۱۰۸؛ صنعاني، تفسير القرآن، ج۱، ص۱۲۲؛ واحدي نيشابوري، أسباب نزول الآيات، ص۶۷؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۴۲، ص۱۶ و ۱۱۲.
  22. مائده: ۵۵.
  23. «عن الحسن بن زيد، عن أبيه زيد بن الحسن، عن جدّه قال: سمعت عمّار بن ياسر يقول: وقف علي علي بن أبي‌طالب ⭠⭢ سائل و هو راكع في تطوع، فنزع خاتمه فأعطاه السّائل، فأتي رسول اللّه صلّي اللّه عليه و سلّم فأعلمه ذلك، فنزلت علي النّبي صلّي اللّه عليه و سلّم هذه الآية (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ) فقرأها رسول اللّه صلّي اللّه عليه و سلّم ثمّ قال: من كنت مولاه فعليّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه». (طبراني، معجم الأوسط، ج۶، ص۲۱۸).
  24. حاکم نيشابوري، معرفة علوم الحديث، ص۱۰۲؛ ثعلبي، تفسير الثعلبي، ج۴، ص۸۰ و ۸۱؛ واحدي نيشابوري، أسباب نزول الآيات، ص۱۳۳ و ۱۳۴؛ حاکم حسکاني، شواهد التنزيل، ج۱، ص۲۰۹ و ۲۱۰؛ ابن مغازلي، مناقب علي بن ابي‌طالب'(ع)، ص۲۴۶ ـ ۲۴۸. نکته(ع) بعضي از علماي اهل سنّت پس از نقل اين احاديث کوشيده‌اند که معناي آيه را عوض کنند و بگويند که وليّ به معناي سرپرست و صاحب امر نيست، بلکه به معناي «دوست<sym>»</sym> يا «ناصر و ياور<sym>»</sym> است؛ درحالي‌که اين تفسير آنها خلاف ظاهر آيه است؛ چون در زبان عرب استعمال لفظ «وليّ<sym>»</sym> بدون قرينه، منصرف به معناي سرپرست و صاحب امر است، و اگر در غير از اين معنا استعمال شود بايد قرينه وجود داشته باشد که در اين جا چنين قرينه‌اي نيست، همچنين در ابتداي آيه لفظ «إنّما<sym>»</sym> آمده که حصر را مي‌رساند؛ يعني تنها خدا و رسول و آنان که در حال رکوع صدقه مي‌دهند وليّ شما هستند. در اين صورت اگر وليّ به معناي دوست يا ياور باشد اين آيه درست نخواهد بود؛ چون خداوند در سوره توبه آيه ۷۱ مي‌فرمايد: (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ)؛ يعني مردان و زنانِ مؤمن، دوست يا ياور همديگر هستند، پس اين آيه تمامي مؤمنين را دوست يا ياور همديگر مي‌داند ولي آيه اوّلي بيان مي‌کند که دوستان يا ياوران مؤمنين تنها منحصر در خدا و رسول و آنان که در حال رکوع صدقه مي‌دهند، مي‌باشند و اين يعني دو آيه قرآن با هم در تعارض هستند! پس مسلّما «وليّ<sym>»</sym> در آيه «إنّما وليّکم الله<sym>»</sym> به معناي دوست يا ياور نيست؛ چون به تصريح قرآن دوست يا ياور مؤمنين تنها اين سه نفر نيستند، بلکه همه مؤمنين با هم دوست يا ياور همديگر هستند. در نتيجه «وليّ<sym>»</sym> در اين آيه به معناي سرپرست و صاحب امر است و نمي‌تواند به معناي دوست يا ياور باشد.
  25. شوري: ۲۳.
  26. .«عن عمر بن علي، عن أبيه عليّ بن الحسين قال: خطب الحسن بن علي النّاس حين قتل عليّ، فحمد الله و أثني عليه ثمّ قال: لقد قبض في هذه اللّيلة رجل لا يسبقه الأوّلون بعمل و لا يدركه الآخرون، و قد كان رسول الله(ص) يعطيه رايته فيقاتل و جبريل عن يمينه و ميكائيل عن يساره، فما يرجع حتّي يفتح اللّه عليه، و ما ترك علي أهل الأرض صفراء و لا بيضاء إلّا سبع مائة درهم فضلت من عطاياه أراد أن يبتاع بها خادما لأهله، ثمّ قال: أيّها النّاس من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني فأنا الحسن بن علي، و أنا ابن النّبي، و أنا ابن الوصيّ، ⭠⭢ و أنا ابن البشير، و أنا ابن النّذير، و أنا ابن الدّاعي إلي اللّه بإذنه، و أنا ابن السّراج المنير، و أنا من أهل البيت الّذي كان جبريل ينزل الينا و يصعد من عندنا، و أنا من أهل البيت الّذي أذهب اللّه عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيراً، و أنا من أهل البيت الّذي افترض اللّه مودّتهم علي كلّ مسلم فقال تبارك و تعالي لنبيّه(ص): (قُل لَا أسئَلُكُم عَلَيهِ أجراً إلَّا المَوَدَّةَ فِي القُربَى وَ مَن يَقتَرِف حَسَنَةً نَزِد لَهُ فِيهَا حُسناً)، فاقتراف الحسنة مودّتنا أهل البيت». (حاکم نيشابوري، مستدرک، ج۳، ص۱۷۲).
  27. طبراني، المعجم الأوسط، ج۲، ص۳۳۷؛ طبراني، المعجم الکبير، ج۳، ص۴۷ و ج۱۱، ص۳۵۱؛ ابن مغازلي، مناقب علي بن ابي‌طالب'(ع)، ص۳۳۹؛ ثعلبي، تفسير ثعلبي، ج۸، ص۳۱۰ و ۳۱۱؛ حاکم حسکاني، شواهد التّنزيل، ج۱، ص۵۵۴ و ج۲، ص۱۸۹، ۱۹۱، ۱۹۴، ۱۹۶، ۲۰۵ و ۲۸۱؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۴۱، ص۳۳۵ و ج۴۲، ص۶۵ و ۶۶.
  28. نساء: ۵۹.
  29. «ابن مردويه، عن النّعمان بن بشير، أنّ عليّاً تلاها يعني: (أُوْلي الأَمْرِ مِنكُمْ) و قال: أنا منهم». (ابن مردويه، مناقب علي بن أبي‌طالب'(ع)، ص۲۳۰)

الگو:فصل بندی