کتاب:مکه و مدینه در آیات قرآن/آیات احکام و مناسک حج
بیان احکام هرچند همیشه ممکن و لازم است، اما موسم حج یکی از فرصت های استثنائی است که می توان به بیان احکام مکلّفان پرداخت. به خصوص اینکه موسم حج، عینی ترین مصداق آشنایی با نیازهای علمی و عملی زائران است که می توان کنار بیان مناسک حج به تبیین احکام نیز مبادرت کرد؛ به ویژه اینکه بیان مناسک و احکام با نکات تفسیری نیز قرین باشد. در این بخش مجموعه آیات احکام و مناسک، در دو فصل تنظیم شده است.
فصل اول: آیات احکام فقهی مبتلابه
ایام فراغت در حج زمان مناسبی برای بیان برخی از احکام مبتلابه مکلفین است؛ احکامی که حج گزاران و عمره گزاران با مشاهده اعمال و رفتار اهل سنت ممکن است برایشان سؤال برانگیز باشد. بنابراین مناسب است بعضی از احکام در ضمن آیات قرآن و تفسیر مختصر آن بیان شود که در چند عنوان بررسی می شود.
- طهارت مسجدالحرام
(وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَالْعاكِفينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ)[۱].
چشم انداز آیه
در این آیه خداوند سبحان، بعد از آنکه از قرار دادن بیت الله الحرام، به عنوان مثابه(محل بازگشت) ناس و محل أمن و قرار دادن قدمگاه ابراهیم(ع) به عنوان مصلا خبر می دهد، به حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) مأموریت می دهد تا خانه اش را تطهیر کنند. در آیه دیگر نیز فرمود: (وَإِذْ بَوَّأْنا لإِبْراهيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لاتُشْرِكْ بي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَالْقائِمينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ).[۲] فلسفه این تطهیر این است که طواف کنندگان، نمازگزاران، رکوع کنندگان و سجده کنندگان در محلی طاهر و مطهر به عبادت بپردازند. البته بنا به برخی تفاسیر مراد از قائمین، ساکنان مکه هستند.[۳]
نکات فقهی و تفسیری
یک- خانه خدا یا خانه مردم: بیت ضمن اینکه بیت الله (بَیْتِیَ) است، مثابه برای ناس نیز است. اضافه بیت به ضمیر متکلم «یاء»، حکایت از شرافت و عظمت فوق العاده این خانه، و منفعت داشتن آن برای مردم است.
دو- گونه های عبادت: ذکر طواف کنار اعتکاف، رکوع و سجود در آیه اول، و قیام، رکوع و سجده در آیه دوم، بیانگر این است که طواف عبادتی جدا از اعتکاف، نماز، رکوع و قیام در مسجدالحرام است.
سه- ارتباط رکوع و سجده: در هر دو آیه: (الرُّكَّعِ السُّجُودِ)، بدون حرف عطف، آمده است این می تواند بیانگر آن باشد که دو عمل رکوع و سجود نوعاً ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند.
چهار- تطهیر: از محتوای این دسته از آیات استنباط می شود مسجدالحرام محل عبادت است و باید مطهَّر باشد؛ چنانکه برابر روایات اگر محل آن نجس شد باید فوراً تطهیر شود.
پنج- طهارت از نَجِس و نَجَس: مسجدالحرام، نه تنها باید از آلودگی های ظاهری، چون خون و دیگر نجاسات، پاک باشد، بلکه بر اساس آیه کریمه: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلايَقْرَبُوا الْمسجِدَالحرامٍ)،[۴] باید از لوث وجود پلیدی شرک و کفر نیز پاک باشد.[۵]
شش- مأموران تطهیر: برابر این آیه مسؤولیت تطهیر مسجدالحرام به دو پیامبر بزرگ واسپار شده است و این بیانگر اهمیت مسجد الحرام است.
هفت- تطهیر درون و برون: بنابر آیه سوره حج، برای عبد الهی هم تطهیر درون لازم است: (لاتُشْرِكْ بي شَيْئاً) و هم تطهیر برون: (وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ).
- وضو
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ)[۶].
محور اصلی این آیه با همه فقراتش، طهارت به عنوان شرط صحت نماز است. به طورکلی طهارت در شریعت اسلام، از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار است؛ به گونه ای که در همه تار و پود زندگی فردی و اجتماعی انسان تنیده است؛ از جمله طهارت مولد (طهارت بنیادین) که شرط در امامت جمعه و جماعت و مرجعیت است؛ طهارت از خبث (طهارت جسمی)؛ طهارت روحی (پاک بودن فکر از خیالات و اوهام شرک آلود)؛ طهارت از حدث (وضو، غسل و تیمم)؛ طهارت اخلاقی (طهارت قلب از غیر خدا)؛ طهارت از معصیت (عصمت)؛ طهارت مالی (خمس و زکات)؛ طهارت در خوراک و پوشاک؛ طهارت در معاشرت (رعایت عفت)؛ طهارت در زناشویی (نفی زنا و سفاح)؛ طهارت در کسب؛ طهارت در عبادات (طهارت در نماز، روزه، حج، اعتکاف و طهارت در لمس قرآن). مجموع جلوه های طهارت در چند گونه اصلی خلاصه می شود:
الف) طهارت از خَبَث یا پاکی بدن و لباس و امور جسمانی: (وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ)؛[۷] حداقل مراد از تطهیر با آب، طهارت از خبث است؛
ب) طهارت از حَدَث؛ چنان که در پایان طهارت با آب و خاک فرمود: (وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ)[۸] و نیز در ادامه آیه قبل فرمود: (وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ).[۹] منظوراز، از بین بردن رجز شیطان، طهارت از حَدَث یا زوال وسوسه است؛[۱۰]
ج) طهارت مالی: (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِها)؛[۱۱]
د) طهارت از معصیت: (لايَمَسُّهُ الاّ المُطَهّروُن)[۱۲] موارد اول تا سوم به عنوان شرط صحت نماز و مورد چهارم به عنوان شرط کمال یا قبولی نماز لازم است. ولی آنچه در اینجا بحث می شود تنها قسم دوم است.
چشم انداز آیه
قرآن کریم درباره وضو می فرماید: (إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا). «وُضُو» به ضم «واو» و «ضاد»، در اصل به معنای نیکویی و نظافت است و «وَضُو» به فتح «واو« و ضم «ضاد»، به معنای آبی است که از آن وضو می سازند.[۱۳] فقها معتقدند وُضو، به ضم واو، اسم مصدر و مصدر آن توضّو است.[۱۴] مناسبت بین وَضو به فتح و وُضو به ضم، موجب شده تا شارع مقدس این نوع شستن را، که عامل نظافت ظاهر و باطن است، به وضو نامگذاری کند. در آیه شریفه، به چهار عمل شستن صورت، شستن دو دست، مسح سر و مسح پا اشاره شده، که به مجموع آنها وضو گفته می شود.
نکات فقهی و تفسیری
یک - نامگذاری وضو: در قرآن کریم کلمه وضو و مشتقات آن به کار نرفته است؛ بلکه تنها افعال شستن صورت، شستن دست ها، مسح سر و مسح پاها بیان شده و این نامگذاری را پیامبر(ص) انجام دادند: «اِنّمَا اُمِرتُ بِالوُضُوءِ اِذَا قُمتُ اِلىَ الصّلاةِ»[۱۵] پس از آن این نامگذاری بین مؤمنان و مسلمانان رواج یافته است.
دو - وضو شرط نماز: از عبارت: (إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا) استفاده می شود که وضو شرط صحت نماز است و باید قبل از ورود به نماز حاصل شود.
سه - اقسام قیام: قیام بر دو قسم است: یکی «قیام للشیء» که از آن به اقدام و انجام تعبیر می شود و دیگری «قیام إلی الشیء» که از آن به عزم و اراده بر انجام کار تعبیر می شود.[۱۶] قیام در آیه شریفه که با (إلی) آمده است، به معنای قصد انجام نماز است.
چهار - دلالت امر بر وجوب: فعل امر: (اغْسِلُوا) و (امْسَحُوا) ظهور در وجوب دارد تا زمانی که دلیلی بر اراده دیگری در بین نباشد، باید به ظاهر عمل کرد و هر چهار عمل اصلی در وضو واجب است.
پنج - کفایت یک وضو برای چند نماز: اطلاق: (إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ) مفید این معناست که وضو گرفتن برای هر نمازی واجب است، خواه نمازگزار وضو داشته باشد یا خیر. اما روایات این اطلاق را مقید کرده اند به زمانی که نمازگزار محدث باشد؛ چنان که امام باقر(ع) در پاسخ به این پرسش که آیا کسی می تواند همه نمازهای شبانه روز را با یک وضو بخواند فرمود: «نَعَم مَا لَم يُحدِث».[۱۷]
شش - ترتیب اعمال وضو: نحوه بیان قرآن در اعمال چهارگانه بیانگر این است که در وضو، نخست باید صورت را شست، بعد دستان، سپس مسح سر و درنهایت مسح پا، که از آن به عنوان افعال وضو یاد می شود.
هفت - محدوده صورت: ممکن است بر همه آنچه از سر و صورت در مواجهه مشهود است اطلاق وجه شود. اما در روایات محدوده کمتری مراد است؛ چنان که امام صادق(ع) در پاسخ زراره می فرماید: «اَلوَجهُ الّذِي قَالَ اللهُ وَاَمَرَ اللهُ عَزّوجَلّ بِغَسلِهِ … مَا دَارَت عَلَيهِ الوُسطَى وَالاِبهَامُ مِن قُصَاصِ شَعرِ الرّأسِ إِلَى الذَّقَنِ».[۱۸] بنابراین، آنچه به عنوان صورت باید شسته شود، میان انگشت وسط و انگشت شَست در عرض و از محل روییدن موی سر تا چانه در طول است.
هشت - تعیین محدوده شستن دست: فقره کریمه: (أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ)، تنها بیانگر محدوده مغسول است؛ یعنی شرع مقدس در شستن دست، تا مرفق را اراده کرده است و دلالتی بر تعیین جهت غَسل ندارد، تا واجب باشد برای شستن دست، از سر انگشتان آغاز و به مرفق ختم شود.
نه - مسح بخشی از سر: از آنجا که فعل «مسح» متعدی بنفسه است وجود باء در فقره: (امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ) مفید این معناست که مسح قسمتی از سر کافی است و لازم نیست همه سر مسح شود.
ده - مسح قسمتی از پا: فقره کریمه: (وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ)، که عطف بر فقره: (بِرُؤُسِكُمْ) است، با توجه به نکته قبل، مبین این معناست که مسح قسمتی از پا هم کافی است و نیازی به مسح همه پا نیست. ضمن اینکه بدون عطف نیز به وسیله: (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) محدود شده است.
یازده - استخوان روی پا؛ نه دو طرف آن: برخی ارباب لغت گفته اند منظور از کعب، استخوان برآمده روی پاست[۱۹] و مفسران و فقهای شیعه بر این عقیده اند که در وضو باید تا برآمدگی رو ی پا مسح شود.[۲۰]با توجه به اینکه هر پا تنها یک کعب دارد، تعبیر به «کعْبَیْنِ»، اشاره به مسح دو کعب در دو پا دارد.
دوازده - قصد قربت در انجام وضو: هرچند این آیه، تنها به عزم بر نماز به طور کلی اشاره می کند و از وضو به عنوان مقدمه آن یاد کرده است، اما شکی نیست که وضو یک مأموربه عبادی است و باید با قصد قربت و امتثال امر خدا انجام شود.[۲۱]
سیزده - نواقض وضو: تردیدی نیست تحصیل وضو، به عنوان طهارت شرط صلاة، مادامی مؤثر است که نقض نشده باشد؛ هرچند عوامل نقض وضو به صراحت در آیه بیان نشده است، اما هنگامی که خداوند درباره تیمم، که بدل از وضو است، می فرماید: (أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ)، به مهم ترین و رایج ترین عامل نقض وضو اشاره کرده است. روشن است بنای قرآن بیان همه فروعات و جزئیات نیست؛ بلکه ممکن است تنها به بیان مصادیق بارز بسنده کند.
چهارده - تعبیر کنایی: اهل لغت می نویسند: غائط به زمین مطمئنی اطلاق می شود که انسان در آنجا به دور از چشم دیگران قضای حاجت کند. این کلمه مبدأ اشتقاق واژگانی چون تغوّط و متغوّط شده است.[۲۲] قرآن کریم با این تعبیر کنایی اشاره به نقض وضو با تخلی کرده است. البته این مصداق بارز است و مصادیق دیگری نیز ملحق به آن است که در جای خود باید بررسی شود.
- غُسل جنابت
(وَ إِنْ كُنْتُمْ جنباً فَاطَّهَّرُوا…).[۲۳]
چشم انداز آیه
قرآن کریم در دو موضع به بیان غسل جنابت پرداخته است: اول در ادامه آیه وضو و با عطف بر فقره (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ...) که فرمود: (وَ إِنْ كُنْتُمْ جنباً فَاطَّهَّرُوا…)؛ در این فقره با تعبیر تَطهُّر، وجوب غُسل جنابت بیان شد. دوم آیه شریفه (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِري سَبيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا)[۲۴] که با تعبیر اغتسال به این مسئلة پرداخته است. سُکاری جمع سَکران است و مراد از آن سَکر از شراب یا سَکر از نوم است.[۲۵] جُنُب، در لغت به معنای بعید و دور است و اگر به شخصی که آمیزش جنسی انجام داده، جنب می گویند، به این دلیل است که او را از نماز و مسجد و امثال آن دور می کند.[۲۶] جنب در اصطلاح فقهی عبارت است از آنچه موجب دوری از احکام پاکان می شود، مثل انزال یا آمیزشی که موجب غسل می شود.[۲۷] واژه غُسل، به ضم غین، کنار غَسل، به فتح غین و اغتسال معنای خاصی دارد و کاربرد فقهی و قرآنی آن بیش از بقیه واژگان است. واژه غُسل اسم مصدر از عمل اغتسال است و ابتدا در معنای «ریختن آب بر بدن انسان» به کار رفته، سپس به عرف شرعی و اصطلاح فقهی وارد شده است.[۲۸] بعضی نیز در تعریف غسل گفته اند: «استعمال آب پاک در همه اجزاء بدن به نحو مخصوص»[۲۹] که با قید همه بدن، وضو از مدار تعریف بیرون می رود. به هر صورت منظور از حصول طهارت در این بخش از آیه، غُسل است؛ نه دیگر اقسام طهارت و این نوع کاربرد از قبیل اراده مصداق بارز از مفهوم کلی طهارت است.
نکات فقهی و تفسیری
یک- استقلال غسل یا تبعی بودن آن: جمله (وَ إِنْ كُنْتُمْ جنباً فَاطَّهَّرُوا) اگر عطف بر (إِذا قُمْتُمْ) باشد، عبادتی مستقل از نماز است؛ بدین معنا که قرآن خطاب به مؤمنان دو حکم مستقل را بیان می فرماید: «اگر می خواهید نمار بخوانید، قبل از آن وضو بسازید و اگر جنب هستید غسل کنید، خواه قصد نماز داشته باشید یا نداشته باشید». اما اگر عطف بر (فَاغْسِلُوا) باشد، معنایش چنین است: «ای مؤمنانی که قصد ادای نماز دارید اگر محدث به حدث اصغرید وضو بگیرید و اگر محدث به حدث اکبر، یعنی جنب هستید، باید غسل کنید». درنتیجه غسل نیز به تبع وجوب نماز مطلوب است؛ نه به تنهایی.
دو- حذف قید و افاده عموم: شارع مقدس وضوی صورت را با تعیین حدود در جهات چهارگانه: «مَا دَارَت عَلَيهِ الوُسطَى وَ الاِبهَامُ مِن قُصَاصِ شَعرِ الرّأسِ إِلَى الذَّقَنِ»، دستان را با (إِلَى الْمَرافِقِ)، مسح سر را با (بِرُؤُسِكُمْ) و مسح پا را با (إِلَى الْكَعْبَيْنِ) محدود کرد. اما در غُسل، بدون هیچ حد و مرزی، فرمود: (فَاطَّهَّرُوا)، این اطلاق می تواند گویای این مطلب باشد که شستن همه بدن در غسل لازم است.
سه- حرمت ورود جنب به مسجد: یکی از احکام جنب این است که بر اساس مفاد فقره (وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِرِي سَبِيلٍ) جنب حق ورود به مسجد را ندارد؛ مگر اینکه به صورت عبوری یعنی ورود از یک درب و خروج از درب دیگر باشد.
چهار- استثناء مسجدین از حکم عبور: هرچند در آیه شریفه به دلالت فقره (وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِرِي سَبِيلٍ) داخل شدن جنب در مساجد به صورت عبوری استثناء شده است، این قاعده کلی برای مسجدالحرام استثنای دیگری نیز دارد؛ یعنی جنب حق ورود به مسجدالحرام حتی به صورت عبوری را نیز ندارد. این حکم مستفاد از روایات اهل بیت(ع) است؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود: «لِلْجُنُبِ أَنْ يَمْشِيَ فِي الْمَسَاجِدِ كُلِّهَا وَ لايَجْلِسْ فِيهَا إِلّا الَمسْجِدَالحرامِ وَ مَسْجِدَ الرَّسُولِ(ص)».[۳۰]
- تیمم
قرآن کریم در دو موضع به مسئله تیمم پرداخته است؛ یکی فقراتی از آیه شریفه یادشده که فرمود: (وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ ما يُريدُ اللهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)[۳۱] و دوم در آیه (لاتقربوا الصلاة) که با همین فقرات، تنها بدون کلمه «منه»، در (وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ) آمده است.[۳۲] خداوند در هر دو آیه به دنبال اشتراط نماز به طهارت غسلی یا وضویی به مشکلات تحصیل طهارت با آب اشاره و به تشریع تیمم پرداخته است. با توجه به اینکه تیمم به عنوان طهارت با خاک بدل از طهارت مائیه غسل و وضو است، در این دو آیه به چند امر مهم اشاره شده است:
الف) مکان و زمان بروز مشکل استفاده از آب برای غسل و وضو؛
ب) عوامل نقض طهارت مائیه چون وضو و غُسل؛
ج) تشریع تیمم به عنوان جایگزین غسل و وضو؛
د) کیفیت انجام تیمم و افعال آن؛
ھ ) بیان فلسفه جایگزینی تیمم.
تیمم در لغت به معنای قصد است؛[۳۳] یعنی در تیمم، زمین مقصد و تیمم به کارگرفتن آن است که به «ضَربُ اليَدِ عَلىَ الأرض» تعبیر می شود. ازاین رو تیمم در اصطلاح شرعی و فقهی به «بهره گیری از زمین به نحو مخصوص» تعریف شده است.[۳۴] به هر صورت بر اساس (فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً) متیمم با نیت تیمم به سمت زمین رفته و دستان خود را بر آن می زند. واژه صعید به معنای «وجه الارض» است؛ خواه دارای خاک باشد یا نباشد. گرچه برخی اهل لغت آن را به خاک معنا کرده اند.[۳۵] دلیل نامگذاری به صعید بدین جهت است که از سمت درون زمین، بالاترین نقطه است.
پس از آن بر اساس فقره (فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ) باید دو دست را بر صورت کشید. اما لازم نیست تمام صورت مسح شود؛ زیرا وجود کلمه باء در (بِوُجُوهِكُمْ) بیان می کند که مسح بخشی از صورت کفایت می کند و آن محدوده پیشانی است؛ زیرا بعد از کفایت بعض، مسح طبیعی و عرفی از بالا به پایین صورت می گیرد. بعد از مسح کردن صورت بر اساس (وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ) مسح دو دست است که طبق مسح متعارف، کشیدن کف یک دست بر دست دیگر و به عکس است. نکته قابل توجه در اینجا عطف «أیدی» بر «وجوه» است که مفید حکم کفایت بخشی از دستان است. کاربست کلمه ید در زبان عرب، گرچه از سر انگشت تا کتف را شامل می شود، اما مطابق عرف، کاربرد اکثری آن در محدوده سرانگشتان تا مچ است که در دست دادن و دست شستن ظهور دارد.
نکات فقهی و تفسیری
یک- نقش سفر و بیماری: گرچه در حالات مختلفی ممکن است برای غسل و وضو مشکلاتی بروز کند، ولی در حین سفر و بیماری بیشتر پیش می آید. بنابراین بیان دو حالت سفر و بیماری در آیه به عنوان دو نمونه بارز است نه بیان تمام موارد.
دو- مسوّغات تیمم: در آیه شریفه با عطف «أو» به چهار مورد از مواردی که می توان تیمم کرد، اشاره شده است:
الف) مریضی: (إِنْ كُنْتُمْ مَرْضی)؛
ب) سفر: (أَوْ عَلی سَفَرٍ)؛
ج) تخلي: (أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ)؛
د) آمیزش: (أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ). بنابر این معنای آیه چنین می شود: در هر یک از این حالات و شرایط اگر فردی نیاز به غسل یا وضو پیدا کرد در صورت نبود آب باید تیممّ کند.
سه- تقیید اطلاق مَرضَی: بی تردید بیماری که در آیه شریفه آمده به صورت مطلق مدّ نظر نیست؛ بلکه شرایطی دارد؛ از جمله اینکه بیماری باید به گونه ای باشد که آب برای آن ضرر داشته باشد؛ یا اینکه آب موجب تشدید بیماری شود؛ یا اینکه بر اثر بیماری قادر به استعمال آب نباشد. این شرایط در روایات بیان شده است.
چهار- مجیء غائط و مُلامسه نساء: معنای حقیقی (أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِن الغائِطِ) رفتن به مکان گود مطمئن و کنایه از محل قضای حاجت و در نهایت تخلی کردن است. برابر روایات منظور واقعی از تعبیر (أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ) آمیزش جنسی با زنان است. ازاین رو مَسّ و لَمس به معنای لغوی آن، موجب وضو و غسل نمی شود؛ چنان که بعضی پنداشته اند که مسّ و لمس[۳۶] بدن انسان، وضو را باطل می کند.[۳۷]
پنج- در جست وجوی آب: وقتی خداوند می فرماید: (فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا) مقتضی این است که باید در جستجوی آب بود تا نیافتن صدق کند. بنابراین باید در حد متعارف تلاش کرد و اگر آبی پیدا نشد تیمم کرد. امام صادق(ع) این حد را معین کرده و فرموده است: «يُطلَبُ الماءُ فِي السفرِ انْ كانَتِ الحُزُونَةُ فغَلْوَةً وَإنْ كانَتْ سُهُولةٌ فَغَلوتَيَنِ لا يُطلَبُ أكثَرَ مِن ذلكَ». [۳۸] غَلْوَه، اندازه پرتاب یک تیر (تقریباً ۱۵۰ متر) است. بنابراین طبق فرمایش امام(ع) در زمین ناهموار به مقدار ۱۵۰ متر و در زمین هموار به مقدار ۳۰۰ متر باید جست وجو شود.
شش- یافتن آب و نقض تیمم: اقتضای (فَلَمْ تَجِدُوا ماءً) این است که هرگاه آب یافت شد، تیمم نسبت به اعمال بعدی بی أثر می شود؛ چراکه فقدان آب مجوز تیمم است و با انتفاء شرط، مشروط نیز منتفی می شود. به عبارت دیگر یافتن آب جزء نواقض تیمم است.
هفت- کارایی تیمم: تیمم بدل از غسل رافع جنابت نیست. بنابراین تنها مبیح نماز است، لذا به محض یافتن آب و قدرت بر غسل باید غسل کرد. مفاد کریمه (وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِري سَبيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا)[۳۹] که عبور و رفع جنابت را مغیّا به غسل کرده است، می تواند شاهدی بر این مطلب باشد.
هشت- پاک و مباح بودن زمین و خاک تیمم: وصف طیّب در (صَعِيداً طَيِّباً) مبین این است که زمین و خاک در تیمم باید افزون بر پاک بودن، غصبی نباشد؛ زیرا طیب برابر خبیث، به معنای لذیذ، حلال و پاک است.[۴۰] بدیهی است معنای اول در اینجا مفهومی ندارد؛ بلکه معنای دوم یا سوم مراد است و چون جمع بین هر دو معنا ممکن است، می توان گفت صعید طیب، زمینی است که هم مباح باشد و هم پاک.
نه- فلسفه تیمم: خداوند سبحان نماز را به عنوان یک عبادت مشروط به طهارت تشریع کرد. برای تحقق این طهارت، نخست حدث اصغر را با وضو رفع کرد و فرمود: (فَاغْسِلُوا) و حدث اکبر را با غسل برداشت و فرمود: (فَاطَّهَّرُوا). اینک با نبود آب، نه به سخت گیری مشقت آور برای تحصیل آب به هر قیمت روی آورد؛ و نه اجازه تعطیلی نماز را داد؛ بلکه راه میانه ای به نام تیمم را جایگزین کرد. ازاین رو در انتهای آیه با نفی حرج فرمود: (ما يُريدُ اللهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ) و با صراحت بیشتر فرمود: (وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ). پس اراده الهی طهارت همه جانبه انسان در ابدان و قلوب و اعمال است. خداوند در ادامه افزود: (وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)؛ منظور از نعمت، تشریع احکام طهارت است که در بدن، قلب و عمل تجلی می یابد تا شکر الهی که همان عبادت است به درستی انجام شود.[۴۱]
قواعد
یک - بیان مصداق بارز: آنچه در آیه شریفه، از بیماری، مسافرت، مجیء غائط و ملامسه نساء، بیان شده است همه مصادیق نقض طهارت نیست؛ بلکه مجیء غائط مصداق بارز یا غالب در حدث اصغر است؛ چراکه خروج بول، ریح و خواب نیز موجب حدث اصغر می شود. همان طور که ملامسه (آمیزش) نیز مصداق بارز است؛ زیرا هر نوع وطی و خروج منی و احتلام نیز موجب حدث اکبر می شود.
دو - قاعده نفی عُسر و حَرج: در بخش انتهایی آیه با بیان فقره کریمه (ما يُريدُ اللهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ) به بیان قاعده کلی نفی عسر و حرج پرداخت و با انشا به لسان إخبار، صدور هرگونه حکم حرجی را در سراسر فقه و حقوق منتفی دانست. به این قاعده، ذیل احکام صوم نیز اشاره شده است: (يُريدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْـرَ)[۴۲]. درباره حج و جهاد نیز آمده است: (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج )[۴۳].
- اوقات نماز
(أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً)[۴۴].
چشم انداز آیه
درباره اوقات نماز، آیات چندی وجود دارد که حسب ترتیب نزول، آیه کریمه (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ <sym>٭</sym> فَسَبِّحْ وَأَطْرافَ النَّهارِ)[۴۵] اولین آیه است. آناء، جمع إنی، به معنای ساعات و قطعاتی از شب است.[۴۶] این آیه درواقع با تعابیر قبل از طلوع، قبل از غروب، ساعات شب و اطراف روز، به پنج نماز یومیه اشاره کرده است. آیه مطرح در عنوان که به آیه دُلوک نامبردار است، دومین آیه نازل شده و جامع ترین آیه در زمینه اوقات نماز است. این آیه با کاربست واژه دُلوک و غَسَق بر وزن عسل، اوقات چند نماز را بیان کرده است. اهل لغت می گویند: دُلُوک به معنای میل خورشید از استواست.[۴۷] مفسران نیز گفته اند دُلُوک بر وزن سُلوک به معنای زمان زوال تا غروب است.[۴۸] واژه غسق در اصل به معنای شدت و در اینجا به معنای شدت تاریکی است.[۴۹]
پس از آن در ترتیب نزول، آیه (وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذّاكِرِينَ)[۵۰] قرار دارد. در این آیه دو واژه طَرَف و زُلَف به چشم می خورد. طَرَف، بر وزن طَرب، به معنای سَمت و کنار است که هم در اجسام کاربرد دارد و هم در اوقات[۵۱] و در آیه شریفه با توجه به تثنیه بودن آن، به معنای زمان اول و آخر روز است. زُلَف، بر وزن کُمک، به معنای نزدیک و جمع است.[۵۲] بعضی از ارباب لغت گفته اند: «زلف، به معنای پیشی گرفتن در قُرب به چیزی است و از همین باب است «الزلف من اللیل»؛ یعنی قطعاتی از شب؛ چراکه قطعات نزدیک به هم هستند».[۵۳] درنتیجه این آیه نیز دست کم به سه نماز صبح، مغرب و عشا اشاره دارد.
نکات فقهی و تفسیری
یک- تفسیر روایی دُلُوک الشمس و غَسَق اللیل: امام صادق(ع) در تفسیر آیه (أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْس إلى غَسَقِ اللَّيْلِ)، می فرماید: «دُلُوكُ الشّمْسِ زَوَالُهَا وغَسَقُ اللّيْلِ اِنتصَافُهُ».[۵۴] همچنین می فرماید: «اِنّ اللهَ اِفْتَرَضَ اَرْبَعَ صَلَوَاتٍ اَوّلُ وَقْتِهَا زَوَالُ الشّمْسِ إِلَى انتصَافِ اللّيْلِ، مِنْهَا صَلاتَانِ اَوّلُ وَقْتِهَا مِنْ عِنْدِ زَوَالِ الشّمْسِ إِلَى غُرُوبِ الشّمْسِ، ... و مِنْهَا صَلاتَانِ اَوّلُ وَقْتِهَا مِنْ غُرُوبِ الشّمْسِ إِلَى انْتصِافِ اللّيْلِ…».[۵۵] بنابراین امام دلوک شمس را به ظهر، غسق اللیل را به نیمه شب تفسیر، و چهار نماز ظهر، عصر، مغرب و عشا را در این بازه زمانی ترسیم فرمود. همچنین برای نماز پنجم فرمود: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً، فَهَذِهِ الْخَامِسَة».
دو- تفسیر روایی طرفی النهار: امام باقر(ع) در تفسیر آیه فرمودند: «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَطَرَفَاهُ الْمَغْرِبُ وَ الْغَدَاةُ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ وَ هِيَ صَلاةُ الْعِشَاءِ الآخِرَةِ».[۵۶] طبق این بیان دو طرف روز، یعنی صبح و مغرب.
سه- معنای لام در لدُلوک: در فقره (أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْس) لام به کار رفته است. به نظر می رسد لام در اینجا به قرینه مقابله با «إلی» در (إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ) به معنای «من» باشد؛ یعنی از هنگام دلوک شمس تا تاریکی آن. روایات نیز همین معنا را تأیید می کند.[۵۷]
چهار- معنی قرآن الفجر: در قرآن نزدیک به هفتاد بار کلمه قرآن به کار رفته است. که همه جا منظور قرآن است؛ مگر دو مورد. در آیه: (قُرْآنَ الْفَجْرِ، إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً) به قرینه متصل داخلی آیه، یعنی عطف بر (أَقِمِ الصَّلاةَ) و قرینه منفصل روایی مراد از آن نماز صبح است؛ یعنی أقم صلاة الظهر و أقم صلاة الصبح.
پنج- وسعت در وقت نماز: ظاهر آیه این است که از ظهر تا غروب، وقت مشترک نماز ظهر و عصر، از غروب تا نصف شب، وقت مشترک نماز مغرب و عشا و از طلوع فجر تا طلوع خورشید، وقت نماز صبح است. امام صادق(ع) فرموده است: «اَوّلُ الْوَقْتِ رِضْوَانُ اللهِ، وَآخِرُهُ عَفْوُ اللهِ، وَالعَفْوُ لايَكُونُ الاّ مِنْ ذَنْبٍ».[۵۸]
شش- پاک سازی از گناهان: در انتهای دومین آیه چنین آمده است: (إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ). مقصود از حسنات، نمازهای پنج گانه است که همانند کریمه (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَر)[۵۹] بیانگر آن است که نماز انسان را از گناه دور می کند یا اینکه باعث می شود خداوند به خاطر نمازها، از برخی از سیئات بگذرد.[۶۰]
- قبله
(قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمسجدالحرام وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ).[۶۱]
چشم انداز آیه و مسئله قبله
شناخت قبله یکی از مقدمات نماز و استقبال قبله، حکمی وجوبی برای ذبح شرعی، احتضار، دفن اموات و ...، و حکمی استحبابی برای ذکر، دعا و قرائت قرآن و... است. مسئله قبله به لحاظ تاریخی به قبل از هجرت برمی گردد که پیامبر(ص) و مسلمانان سیزده سال به سوی بیت المقدس نماز می گزاردند[۶۲] و به لحاظ قرآن پژوهی نیز به سوره های مدنی و لزوماً سوره بقره باز می گردد که پس از مدتی، تغییر قبله از بیت المقدس به سوی کعبه رخ داد. در اولین آیه از آیات قبله به عمومیت وجه الله در همه جهات اشاره کرده است: (وَ للهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ إِنَّ الله واسِعٌ عَلِيم )[۶۳]. این در زمانی بود که مسلمین به پیروی از سنت پیامبر(ص) به سمت بیت المقدس نماز می خواندند.
پس از آنکه یهودیان مسلمین را به خاطر قبله مشترک سرزنش کردند و گفتند شما قبله مستقلی ندارید، خداوند ضمن وعده تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه در آینده، از موضع گیری منفی یهود به این تغییر خبر داد و فرمود: (سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتي كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ).[۶۴] در ادامه به فلسفه این تغییر که آزمون پیروی مردم از پیامبر(ص) است اشاره فرمود: (وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي كُنْتَ عَلَيْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ).[۶۵] واژه قبله در اصل به معنای جهت و چیزی است که در برابر انسان قرار دارد و سپس برای مکانی که نمازگزار روبروی آن می ایستد عَلَم شده است.[۶۶]
به هر صورت در اندیشه پیامبر(ص)، قبله ای غیر از بیت المقدس وجود داشت. ازاین رو ایشان با نگاه های معنا دار به آسمان، آرزوی خود را ابراز می داشت. خداوند در ترسیم این صحنه و اجابت خواسته پیامبر(ص) فرمود: (قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها). این گونه بود که پس از سال ها، قبله مسلمین به سمت کعبه تغییر یافت. واژه تقلُّب به معنای تحول و دگرگونی است و در اینجا به دلیل اضافه شدن آن به وجه، به معنای گرداندن صورت است؛[۶۷]یعنی پیامبر(ص) با امید به خدا به آسمان می نگریست و خواسته قلبی خود را مبنی بر تغییر قبله تقاضا می کرد و با اجابت درخواست آن حضرت، قبله عوض شد. البته یهود و نصارا که همواره دنبال بهانه بودند، حقانیت پیامبر(ص) و تغییر قبله را نپذیرفتند و با طرح این شبهه که احکام دین قابل نسخ نیست، از پذیرش حق خودداری کردند. قرآن در ادامه فرمود: (وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ).[۶۸]
در پایان خداوند با تأکید بر قبله جدید دو بار خطاب به پیامبر(ص) فرمود: (وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمسجدالحرام)[۶۹] و خطاب به مؤمنین نیز فرمود: (وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ).[۷۰] در آیه شریفه تعبیر (ولّوا) به کار رفته است. این واژه که از مصدر تولیه و از ریشه ولی است، به معنای قراردادن چیزی پشت سر چیزی است؛ به نحوی که میان آنها ارتباط برقرار باشد[۷۱] و در اینجا به معنای اقبال و روی کردن به مکانی معین، یعنی کعبه، است. تعبیر مهم دیگری که در آیه به کار رفته، شطره است. واژه شطر، دارای دو معناست: یکی بخشی از چیزی و دیگری جهت و سمت[۷۲] که هر دو معنا ممکن است مراد باشد و بعداً بدان اشاره خواهد شد.
نکات فقهی و تفسیری
یک- انتظار نزول وحی: تعبیر (تَقَلُّبَ وَجْهِكَ) که خطاب به پیامبر(ص) است بیانگر این است که آن حضرت قبل از نزول آیه قبله با نظری خاص به سوی آسمان خواستار تغییر قبله بود و انتظار داشت تا درباره قبله، وحی نازل شود. خداوند نیز بر اساس تکریمی که به پیامبرش داشت، به خواسته آن حضرت پاسخ مثبت داد و فرمود: (فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها).
دو- قبله مرضی پیامبر(ص): قرآن از قبله جدید مسلمانان با تعبیر (قِبْلَةً تَرْضاها) یاد می کند. ظاهر این عبارت مُوهم آن است که پیامبر(ص) از قبله سابق ناراضی بوده، در حالی که رضایت به چیزی مستلزم خشم از مخالف آن نیست؛[۷۳] به ویژه اینکه پیامبر(ص) چیزی جز اطاعت خدا نمی خواهد. بنابراین تغییر قبله به کعبه تنها برای رهایی از عیب گیری و تفاخر مخالفان بوده است.
سه- تشریع و اقدام: خداوند به دنبال خواست پیامبر(ص) و امضای خود بر تغییر قبله فرمود: (فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها). در این تعبیر افزون بر تشریع قولی در تغییر قبله، اقدام عملی نیز وجود دارد؛ بدین معنا که جمله (فَلَنُوَلِّيَنَّكَ) که مرکب از فعل، فاعل و مفعول است، مفید این معناست که تو را به سمت قبله مرضیه گرداندیم. از این رو مفسران با الفاظی چون: فَلَنحوّلنّک، فَلَنصرفَنّک و فَلنَجعلنّک آن را تفسیر کرده اند. بنابر قول مشهور این اقدام عملی در مسجد بنی سلیم مدینه هنگام نماز ظهر روی داد و این مسجد بعدها مسجد قبلتین نامیده شد.[۷۴]
چهار- کعبه، شطر مسجدالحرام: شطر هم به معنای سَمت چیزی است و هم بخشی از چیزی. بسیاری از مفسران معنای نخست را پسندیده اند. اما علامه طباطبایی(رض) معتقد است که معنای دوم مراد است و منظور از شطر مسجدالحرام، کعبه است، که به ازای صخره، که شطر بیت المقدس است، قرار داد.[۷۵]
پنج- توسعه در کمیت قبله: هرچند به تصریح قرآن، کعبه یا مسجدالحرام قبله است، اما گستره قبله به نسبت قرب و بُعد از مکه متفاوت است؛ چنان که امام صادق(ع) در روایتی فرمود: «الْبَيْتُ قِبْلَةٌ لأَهْلِ الْمَسْجِدِ، وَ الْمَسْجِدُ قِبْلَةٌ لأَهْلِ الْحَرَمِ، وَ الْحَرَمُ قِبْلَةٌ لِلنَّاسِ جَمِيعاً».[۷۶]
شش- قبله نمازهای نافله: بر اساس (فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) رعایت قبله در نمازهای واجب، شرط صحت نماز است. اما در نوافل بر اساس روایات، فقره (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ) نماز خواندن به هر سمت، هرچند پشت به کعبه رواست. در روایتی امام باقر(ع) فرمود: «أَنْزَلَ اللهُ هَذِهِ الآيَةَ فِي التَّطَوُّعِ خَاصَّةً، (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَ وَجْهُ اللهِ إِنَّ الله واسِعٌ عَلِيمٌ)». سپس حضرت به سیره پیامبر(ص) اشاره می کند: «صَلَّى رَسُولُ اللهِ(ص) إِيمَاءً عَلَى رَاحِلَتِهِ أَيْنَمَا تَوَجَّهَتْ بِهِ حَيْثُ خَرَجَ إِلَى خَيْبَرَ، وَ حِينَ رَجَعَ مِنْ مَكَّةَ وَ جَعَلَ الْكَعْبَةَ خَلْفَ ظَهْرِهِ».[۷۷]
هفت- وجه الله یا جهة الله؟ تعیین قبله از نظر فقهی امری لازم و واجب است؛ اما هرگز به معنای تعیین سمت و جهت برای ذات مقدس الهی نیست؛ بلکه به این معناست که نشان قبله، به عنوان جهت واحد برای نماز گزاردن یا امور دیگر، امری قراردادی است تا همه مسلمین به یک سمت رو کنند.
قواعد
یک - نسخ احکام: از اینکه نخست بیت المقدس قبله قرار داده شد و سپس به سمت کعبه تغییر کرد، معلوم می شود که نسخ احکام و تغییر آن با شرایط خاص امکان پذیر است.
دو- انشا به صورت خبر: بعضی مفسران معتقدند که فقره شریفه (ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ) از قبیل انشا به زبان خبر است؛ معنای این قاعده این است که آیه یادشده هرچند درصدد خبر دادن از عدم پیروی از قبله آنان است، درحقیقت نهی از پیروی آنان است.[۷۸] فقره شریفه (وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ) مؤید این نظر است.
- اذان
(وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَلَعِباً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لايَعْقِلُونَ).[۷۹]
چشم انداز آیه
این آیه شریفه تنها آیه مربوط به اذان است که پس از دو دسته از آیات وارد شده است: دسته اول آیات مربوط به تبرّی از یهود و نصارا است: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمِينَ)[۸۰].
نیز آیه: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفّارَ أَوْلِياءَ وَاتَّقُوا اللهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنِينَ)[۸۱]
دسته دوم آیات مربوط به تولّی اولیاء الله است: (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ <sym>٭</sym> وَمَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ)[۸۲].
در این آیات ضمن معرفی یهود و نصارا و کفار به عنوان کسانی که دین اسلام را به سُخره و بازی می گیرند، از طرح دوستی با آنان نهی شده است. در دسته دوم: کسانی که لایق ولایت پذیری هستند معرفی شده و در قالب انشاء به لسان إخبار، امر به تولّی به آنان شده است. در پسِ این امر و نهی، یادآوری می شود که یکی از نشانه های استهزاء دشمنان دین، این است که وقتی ندای نماز داده می شود، نماز و اذان و به تبع آن مؤذن را به تمسخر گرفته و آن را کاری غیرعقلایی می دانند؛ زیرا ضمیر در (اتَّخَذُوها) یا به صلاة برمی گردد یا به مُنادای مستفاد از نادَیتُم.[۸۳] کلمه نِداء به معنای دعوت و فراخواندن به چیزی است.[۸۴]برخی مفسران کلمه نداء را به صدازدن با صدای بلند معنا کرده اند.[۸۵] به هر صورت در اینجا، با توجه به تعلق آن به صلاة، به معنای اذان است. واژه هُزء و استهزا به معنای مسخره کردن،[۸۶]و لَعِب به معنای سخن یا عملی است که مقصود عقلایی و سودمند نداشته باشد؛ به گونه ای که عاقل رغبتی به انجام آن ندارد.[۸۷]
سپس قرآن این موضع گیری و عمل دشمنان را، به بی خردی و دوری از درک حقایق تعلیل می کند. برخی مفسران در تبیین بی خردی دو دیدگاه را بیان داشته اند: یکی درک نکردن اجابت ثواب صلاة و استحقاق عقاب استهزا و دوم نبود عاملی برای جلوگیری از زشتی ها، از جمله استهزا.[۸۸] علامه طباطبایی(رض) درباره سخریه و استهزا می نویسد: «فقره: (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لايَعْقِلُونَ) درحقیقت پاسخ به استهزا و لُعبه گرفتن نماز و اذان است؛ بدین معنا که اینان کسانی هستند که حقیقت عبودیت و قرب الهی در این اعمال عبادی و سعادت دنیوی و اخروی آن را درک نمی کنند».[۸۹] جالب توجه اینکه وقتی یهود و نصارا و کفار، نماز و اذان را لُعبه، یعنی کار غیرعقلایی دانستند، خداوند عدم تعقل را به خودشان برمی گرداند.
نکات فقهی و تفسیری
یک- مطلوبیت اذان: از جمله فعلیه و خبریه (وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ)، که متضمن معنای شرط است، معلوم می شود که قبل از نماز، اذان مطلوب است؛ خواه به صورت فردی برای تکمیل فضیلت نماز یا به صورت اعلان عمومی برای آمادگی یا دارای هر دو ارزش؛ مثل اذان در نماز جماعت.[۹۰]
دو- ارکان اذان: قرآن کریم هرچند به اصل اذان اشاره کرده است، از بیان الفاظ آن ساکت است. از این رو باید سراغ سنت و سیره معصومان رفت. طبق روایات الفاظ اذان عبارتند از: تکبیرات، شهادت به توحید و رسالت، به اضافه فضیلت شهادت به ولایت، حی علیٰ های سه گانه صلاة، فلاح و خیر العمل، تکبیر و تهلیل.[۹۱]
سه- منشأ أذان: بر اساس روایات، اذان منشأ وحیانی دارد. امام صادق(ع) می فرماید: «لَمَّا هَبَطَ جَبْرَئِيلُ(ع) بِالأَذَانِ عَلَى رَسُولِ اللهِ(ص) كَانَ رَأْسُهُ فِي حِجْرِ عَلِيٍّ(ع) فَأَذَّنَ جَبْرَئِيلُ وَ أَقَامَ، فَلَمَّا انْتَبَهَ رَسُولُ اللهِ(ص) قَالَ يَا عَلِيُّ سَمِعْتَ؟ قَالَ نَعَمْ: قَالَ حَفِظْتَ؟ قَالَ نَعَمْ: قَالَ ادْعُ بِلالاً، فَعَلِّمْهُ. فَدَعَا عَلِيٌّ(ع) بِلالاً فَعَلَّمَهُ».[۹۲]
چهار- استفاده از موقعیت اذان: طبق روایات هنگامی که اذان گفته می شود، این زمان از فرصت های طلایی برای استجابت دعا است؛ چنان که امام صادق(ع) از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند که فرمود: «اغْتَنِمُوا الدُّعَاءَ عِنْدَ أَرْبَعٍ: عِنْدَ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَعِنْدَ الأَذَانِ وَعِنْدَ نُزُولِ الْغَيْثِ وَعِنْدَ الْتِقَاءِ الصَّفَّيْنِ لِلشَّهَادَةِ».[۹۳]
- نماز مسافر
(وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكافِرينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبيناً).[۹۴]
چشم انداز آیه
یکی از مسائل مهم، احکام سفر است که برای هر انسان مؤمنی معمولاً رخ می دهد. از این رو قرآن نیز بر اساس احکام غالب بدان پرداخته است. قرآن از مسافرت به دو شکل تعبیر کرده است: یکی با تعبیر (عَلَى سَفَر) که در مسئله غسل[۹۵] و وضو[۹۶] و روزه[۹۷] آمده است و دیگری تعبیر (ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ) که درباره نماز مسافر به کار رفته است. این کاربست برگرفته از ادبیات عرب است که از مسافرت به «ضَرب في الأرض» تعبیر می کند؛ چراکه مسافر درحقیقت، زمین را با پای خود می زند.[۹۸] قرآن با تعبیر نفی جناح به تشریع نماز مسافر پرداخته و با شرط خوف و فتنه اجازه داده که نمازها قصر شود. واژه جناح به گناه معنا شده است.[۹۹] مراد این است که اگر در سفر، نماز را به قصر بخوانید، گناهی بر شما نیست. منظور از قصر، کوتاه برابر طولانی است[۱۰۰] و مقصود از خوف انتظار ناگواری با نشانه ظنی یا یقینی است.[۱۰۱]
در آیه شریفه، قصر، مشروط به وقوع در فتنه شده است. این واژه در اصل به معنای قراردادن طلا در آتش برای مشخص شدن میزان خالصی آن است و سپس در مطلق قرار گرفتن انسان در بلا و گرفتاری به کار رفته است.[۱۰۲] در آیه شریفه نیز همین معنا مراد است.
نکات فقهی و تفسیری
یک- مشروعیت قصر در نماز: قرآن با تعبیر (أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ) اصل قصر و کوتاه کردن نماز در مسافرت را تشریع کرد. شیخ طوسی معتقد است که نماز مسافر از ابتدا با کمیت خاص تشریع شده است.[۱۰۳]
دو- اشتراط قصر به سفر یا خوف: از ظاهر آیه چنین بر می آید که نماز با دو شرط سفر و خوف قصر می شود و سفر به تنهایی نمی تواند موجب قصر شود. اما با قرائن متصله و منفصله می توان گفت این دو، به صورت جمعی شرط قصر نیستند؛ بلکه هرکدام به تنهایی سبب قصرند؛ چنان که درباره روزه نیز آمده است: (فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيّامٍ أُخَرَ).[۱۰۴] این بدان معناست که سفر به تنهایی عامل تخفیف عبادت است و در این مسئله تفاوتی بین نماز و روزه نیست. زراره می گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم که آیا نماز خوف و نماز در سفر موجب قصر است؟ امام فرمود: «نَعَم، وَ صَلاةُ الخَوفِ اَحَقُّ اَنْ تُقَصِّرَ مِنْ صَلاةِ السّفَرِ، لاَنّ فِيهَا خَوْفَاً».[۱۰۵] درحقیقت تعبیر آیه بر این مبناست که غالباً در سفرها خوف وجود دارد. درنتیجه نماز در سفر خوفی، به دلالت مطابقی قصر است. ازاین رو نماز در حَضَر امنی، تخصصاً خارج است و قصر نماز در سفر امن و در حضر خوفی از قید غالبی مستفاد است.
سه- گستره سفر: اطلاق (إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ) شامل هر سفری می شود و سفرهای کوتاه یا طولانی، سفر مباح یا حرام، سفر جهادی یا تجاری، سفر علمی یا عبادی و سفر سیاحتی یا زیارتی را در بر می گیرد اما سفرهای کوتاه و حرام به دلیل روایی استثنا شده است؛ چنان که امام صادق(ع) می فرماید: «مَنْ سَافَرَ قَصّرَ وَاَفْطَرَ، الاّ اَنْ يَكُونَ رَجُلاً سَفَرُهُ إِلَى صَيْدٍ اَوْ فِي مَعْصِيةِ اللهِ اَوْ رَسُولاً لِمَنْ يَعْصِي اللهَ عَزّوَجلّ، اَوْ فِي طَلَبِ عَدُوٍّ شَحْنَاءَ اَوْ سِعَايةٍ اَو ضَرَرٍ عَلَى قَوْمٍ مِنَ المُسِلِمِينَ».[۱۰۶]
چهار- استثناء برخی امکنه: اطلاق آیه قصر همه مکان ها را در بر می گیرد؛ اما طبق روایات، قصر نماز مسافر در چهار موضع استثنا شده است که عبارتند از: مسجدالحرام در مکه، مسجدالنبی در مدینه، مسجد کوفه و حائر حسینی در کربلا که هرچند مسافر در قصر و اتمام مخیّر است، اما فقها تمام را افضل می دانند.[۱۰۷] روایات فراوان بر این مسئله دلالت دارد؛ ازجمله روایت امام صادق(ع): «مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِ اللهِ الإِتْمَامُ فِي أَرْبَعَةِ مَوَاطِنَ؛ حَرَمِ اللهِ، وَحَرَمِ رَسُولِهِ(ص)، وَحَرَمِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ(ع) وَحَرَمِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع)».[۱۰۸]
پنج- قصر در نماز، رخصت یا عزیمت؟ تعبیر قرآن کریم درباره نماز مسافر (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ) است که ظهور اولی آن رخصت است؛ نه عزیمت؛ زیرا اگر مراد وجوب قصر بود باید گفته می شد: «عَلَیکُم». از این رو بعضی فقهای اسلامی به آن فتوا داده اند.[۱۰۹] اما مفسران و فقهای شیعه معتقدند که قصر در سفر عزیمت است؛[۱۱۰] زیرا آیه در مقام تشریع حکم قصر است و در این مقام لازم نیست همه جزئیات را بیان کند.[۱۱۱]
چنان که در تشریع سعی صفا و مروه نیز همین تعبیر به کار رفته است: (إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما).[۱۱۲] ضمن اینکه امام باقر(ع) در روایتی از پیامبر(ص) می فرماید: «منْ صَلّى فِي السّفَرِ اَربَعَاً فَأنَاَ إِلَى اللهِ مِنْهُ بَرِئٌ».[۱۱۳]
- نماز جماعت
(وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعينَ).[۱۱۴]
چشم انداز آیه
این آیه شریفه در ادامه آیات مربوط به اهل کتاب است که قبل از آن بیش از ده دستور مهم در عرصه های مختلف، خطاب به آنها صادر شده است. در عرصه خداشناسی آمده است: (يا بَني إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُم )[۱۱۵]، در عرصه نبوت فرمود: (وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُم)[۱۱۶] و در رفتار اجتماعی فرمود: (وَ لاتَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ).[۱۱۷] در اینجا خداوند اهل کتاب را دعوت به عبادت و مأمور به اقامه نماز، ایتاء زکات و انجام رکوع همراه راکعان کرد. رکوع در لغت به معنای انحنا و خضوع،[۱۱۸] در شرع به معنای انحنای مخصوص،[۱۱۹] و در آیه به معنای جزء مهم و رکنی نماز است.
نکات فقهی و تفسیری
یک- معنای اقامه صلاة: در این آیه شریفه تعبیر (أَقيمُوا الصَّلاةَ) آمده است. آیا بین اقامه نماز و خواندن آن تفاوت است یا مترادفند؟ اجمالاً می توان گفت خواندن نماز امری مقطعی، ولی اقامه نماز امری مستمر است. برخی گفته اند اقامه به معنای ادامه انجام این فریضه است[۱۲۰] یا اینکه مراد از اقامه، ادای نماز با شرایط صحت و قبول و کمال است. البته ممکن است مراد از اقامه، برپا نگه داشتن نماز باشد؛ نه صرف خواندن. از این رو در زیارت ائمه(ع) می گوییم: «قَد أقَمتَ الصّلاةَ»؛ نه «قَد صَلّيتَ».
دو- قاعده اولویت تأسیس: در معنای (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعينَ)، برخی آن را کنایه از کل نماز دانسته اند؛ همان گونه که به اعتبار وجود قرائت در نماز آمده است: (قُرْآنَ الْفَجْرِ) یا به اعتبار قیام آمده است: (القائمین) بنابراین مراد از راکعین نیز تأکید همان مصلین در (أَقِيمُوا الصَّلاةَ) است. اما بر اساس قاعده اولویت تأسیس بر تأکید، مراد از راکعین، مصلین با خصیصه رکوع است؛ نه مترادف با مصلین؛ بنابراین نباید راکعین را به مصلین تفسیر کرد. اما چرا از میان اجزای نماز به رکوع اشاره شده است؟ برخی گفته اند به این دلیل است که نماز یهود رکوع ندارد.[۱۲۱] ازاین رو با اشاره به جزء اختصاصی، نماز مسلمانان را مأموربه قرار داده است.[۱۲۲]
سه- اهمیت رکوع: رکوع در نماز اهمیت زیادی دارد؛ زیرا از یک سو به عنوان یکی از ارکان نماز است که ترک عمدی و سهوی آن نماز را باطل می کند و از سوی دیگر درک رکعت در نماز به درک رکوع است[۱۲۳]؛ نه به قیام یا سجود یا ذکر.
چهار- مطلوبیت نماز جماعت: از آیه (وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعينَ) معلوم می شود که نماز جماعت مطلوب است؛ زیرا در راکعین خصیصه جمعی لحاظ شده است. این جمع به اعتبار مجموع نمازگزاران نیست؛ بلکه به اعتبار جمع نمازگزاران است، یعنی نماز گروهی و جماعت، مراد است. فقهای مفسر نیز این دیدگاه را پسندیده و گفته اند: «اولی این است که آیه حمل بر نماز جماعت شود».[۱۲۴]
قاعده اشتراک
آیه رکوع و آیات ماقبل و مابعد آن متوجه قوم بنی اسرائیل به ویژه یهود است. این گویای اشتراک کفار با مؤمنان در تکالیف است که از آن به «الكُفار مُكلّفون بالفُروع كَما يكلُفون بالأصول» تعبیر می شود. این بدان معناست که کفار همان طور که بر اساس کریمه (آمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً)[۱۲۵] مکلف به ایمان به پیامبر اسلام(ص) هستند، بر اساس کریمه (أَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ)[۱۲۶] موظف به ادای نماز و زکات نیز هستند.
- نماز جمعه
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).[۱۲۷]
چشم انداز آیه
آیه بالا همراه دو آیه (فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ وَ اذْكُرُوا الله كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ *وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللهُ خَيْرُ الرَّازِقينَ)،[۱۲۸] که مربوط به نماز جمعه است، در سوره ای به همین نام قرار دارد. در این دسته از آیات به اصل تشریع نماز جمعه و برخی احکام متعلق به آن، از جمله تعطیلی داد و ستد هنگام برپایی نماز جمعه، پرداختن به کسب و کار بعد از ادای نماز جمعه، لزوم حضور نمازگزاران هنگام ایراد خطبه و استماع آن پرداخته شده است.
در شأن نزول این آیات به ویژه آیه (وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيها)، از جابر بن عبدالله روایت شده است: «همراه پیامبر(ص) در حال نماز جمعه بودیم که قافله ای از راه رسید و مردم نماز و پیامبر(ص) را رها کرده، به سوی قافله دویدند و فقط دوازده نفر باقی ماندند که این آیه نازل شد».[۱۲۹]
«نُودی» مشتق از ندا[۱۳۰]، به معنای فراخواندن با صدای بلند است[۱۳۱] و در آیه شریفه به معنای اعلام نماز یا همان اذان ظهر جمعه است. سعی، نوعی راه رفتن بین دویدن و کندرفتن است.[۱۳۲] لهو در لغت به معنای چیزی است که انسان بدون توجه به نتیجه آن، بدان تمایل دارد[۱۳۳] یا کار غیر مهمی که انسان را به خود مشغول می کند و او را از امور مهم باز می دارد.[۱۳۴]در این آیات، نماز جمعه را ذکر الهی قلمداد کرده و طبل و شیپور برای کالای تجاری، لغو نامیده شده است.[۱۳۵]
نکات فقهی و تفسیری
یک- اهتمام نسبت به نماز جمعه: تعبیر (اسْعَوْا) به جای «امشوا»، «اذهبوا»، «امضُوا» و امثال آن، اشاره به سرعت و اهتمام در رفتن است و به این معناست که باید برای رفتن به نماز جمعه اهتمام داشت.
دو- تعبیر به ذکر به جای نماز جمعه: در آیه شریفه فرمود: (فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللهِ)؛ درحالی که باید می گفت: «فَاسْعَوْا إِلى صَلوة الجُمُعةِ». راز این تعبیر ممکن است این باشد که حقیقت نماز، همان ذکر و یاد خداست.
سه- تعطیلی داد و ستد: پس از امر به رفتن به نماز جمعه، خداوند فرمود: (ذَرُوا الْبَيْعَ). این تعبیر گرچه امر به وانهادن معاملات و بیع و خرید و فروش است، درواقع نهی از کسب و کار هنگام نماز است.
چهار- ذکر الهی بعد از نماز جمعه: در ادامه توصیه های بعد از نماز جمعه می فرماید: (وَ اذْكُرُوا اللهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)، مراد از این ذکر ممکن است اشاره به مطلق ذکر باشد، که هم شامل یاد خدا، یعنی ذکر قلبی می شود و هم ذکر زبانی، یعنی نام خدا را در بر می گیرد؛ ممکن است اشاره به یاد خدا هنگام تجارت و معامله باشد.[۱۳۶]
پنج- بی اعتنایی به پیامبر(ص): جمله (تَركُوكَ قَائماً) اشاره به حال ایراد خطبه است که جمع زیادی از مردم با شنیدن صدای طبل، نماز جمعه را رها کرده و به دنبال آن رفتند. از تعبیر «قائماً» قیام امام جمعه هنگام ایراد خطبه نماز جمعه، استفاده می شود.
شش- خطبه های نماز جمعه: جمله (تَركُوكَ قَائماً) مفید این معناست که نماز جمعه افزون بر تعداد رکعات نماز، دارای خطبه نیز است. خطبه ای که امام رضا(ع) در فلسفه اش فرمود:
إِنَّمَا جُعِلَتِ الْخُطْبَةُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ، لأَنَّ الْجُمُعَةَ مَشْهَدٌ عَامٌّ فَأَرَادَ أَنْ یَکُونَ لِلأَمِیرِ سَبَبٌ إِلَى مَوْعِظَتِهِمْ وَ تَرْغِیبِهِمْ فِی الطَّاعَةِ وَ تَرْهِیبِهِمْ مِنَ الْمَعْصِیَةِ وَ تَوْقِیفِهِمْ عَلَى مَا أَرَادَ مِنْ مَصْلَحَةِ دِینِهِمْ وَ دُنْیَاهُمْ وَ یُخْبِرُهُمْ بِمَا وَرَدَ عَلَیْهِمْ مِنَ الآفَاقِ مِنَ الأَهْوَالِ الَّتِی لَهُمْ فِیهَا الْمَضَرَّةُ وَ الْمَنْفَعَةُ وَ لایَکُونُ الصَّابِرُ فِی الصَّلاةِ مُنْفَصِلاً وَ لَیْسَ بِفَاعِلٍ غَیْرُهُ مِمَّنْ یَؤُمُّ النَّاسَ فِی غَیْرِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ، وَ إِنَّمَا جُعِلَتْ خُطْبَتَیْنِ لِیَکُونَ وَاحِدَةٌ لِلثَّنَاءِ عَلَى اللهِ وَ التَّمْجِیدِ وَ التَّقْدِیسِ للهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الأُخْرَى لِلْحَوَائِجِ وَ الإِعْذَارِ وَ الإِنْذَارِ وَ الدُّعَاءِ وَ لِمَا یُرِیدُ أَنْ یُعَلِّمَهُمْ مِنْ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ مَا فِیهِ الصَّلاحُ وَ الْفَسَادُ».[۱۳۷]
قواعد
یک - توسعه مصداقی: گرچه در آیه شریفه فرموده است: (ذَرُوا الْبَيْعَ)، بر اساس مناط و ملاکی که وجود دارد منحصر به آن نیست؛ بلکه هرگونه اشتغال که مانع از ادای نماز جمعه شود را در بر می گیرد، خواه بیع باشد یا کار دیگر. بیان بیع به عنوان مصداق بارز و اظهر است.[۱۳۸]
دو - امر بعد از نهی: در آیات مربوط به نماز جمعه، در ادامه آمده است: (فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ).[۱۳۹] در این آیه دو امر وجود دارد که یکی بیانگر انتشار و پراکنده شدن بعد از نماز جمعه است و دیگری درباره طلب روزی و دنبال کسب و کار رفتن است. با توجه به اینکه این دو امر بعد از منع و نهی واقع شده اند، تنها مفید اباحه به معنای اخص می باشند و دلالتی بر وجوب ندارند و تنها منع قبل از آن را بر می دارند.
سه - تعیین؛ نه تفضیل: در انتهای آیه سوم، فقره شریفه (قُلْ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ) بدان معنا نیست که لهو و تجارت خوب است و نماز جمعه و خطبه از آن خوب تر است؛ بلکه در امثال این گونه موارد به معنای تعیین است؛ نه تفضیل.
- قرائت قرآن
(فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن ... فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْه) .[۱۴۰]
چشم انداز آیه
طبق آیات نخستین سوره مُزَّمِّل که می فرماید: (قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً <sym>٭</sym> نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً <sym>٭</sym> أَوْ زِدْ عَلَيْه وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً)،[۱۴۱] قیام لیل و تلاوت قرآن بر پیامبر(ص) واجب بود. برخی مؤمنان نیز طبق آخرین آیه این سوره یعنی فقره کریمه (وَطائِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَك)[۱۴۲] داوطلبانه در قیام لیل با پیامبر(ص) همراهی داشتند. خداوند با انشاء أمر (فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن) قرائت قرآن را به قدر میسور، دستور داد؛ یعنی به مخاطبان خود اعلام کرد که به جای نمازهای طولانی در طول شب، قدری قرآن نیز بخوانند. مراد از قرائت قرآن همین تلاوت و خواندن قرآن است: (وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ).[۱۴۳]
کلمه تَیسّر، از ریشه یسر برابر عُسر، به معنای قلّت و سهولت است؛[۱۴۴] چنان که در قرآن نیز به همین معانی آمده است: (ذلِكَ كَيْلٌ يَسيرٌ)[۱۴۵] و (فَإِنَّ مَعَ الْعُسْـرِ يُسْـراً)[۱۴۶] که در آیه مورد بحث معنای دوم مراد است و درنتیجه منظور از (ما تَيَسَّرَ)، مقدار ممکن است؛ درحقیقت مفاد این دو فقره همانند استیسار در قربانی حج تمتع است: (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ).[۱۴۷] جمله (مَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ) در روایات به کفایت گوسفند تفسیر شده است؛ هرچند شتر و گاو افضل است. درنتیجه شایسته است مؤمنین هر مقدار که میسور است از قرآن قرائت کنند.
نکات فقهی و تفسیری
یک- اقتضای فعل امر: جمله (اقْرَؤُا) فعل امر است، همانند دیگر خطاب های قرآنی، همه انسان های دارای شرایط تکلیف را مخاطب قرار داده و قرائت را از آنان خواسته است.
دو- مراد از قرآن: برخی مفسران بر این باورند که مراد از قرآن در اینجا نماز شب است[۱۴۸] اما باید گفت گرچه واژه قرآن در خود قرآن به معنای نماز، مثل کریمه (قُرْآنَ الْفَجْرِ)[۱۴۹] یا به معنای قرائت مانند شریفه (إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ )،[۱۵۰] آمده است، ولی این به خاطر وجود قرینه است. اما آنجا که قرینه ای نباشد مثل آیه مورد بحث، مراد از قرآن همین مصحف شریف است که به عنوان معجزه خالده نبوی، در مکه و مدینه، بر پیامبر(ص) نازل شده و آن حضرت بر مردم عرضه کرده است.
سه- اهتمام به قرائت قرآن: امام صادق(ع) می فرماید:
عَلَيْكُمْ بِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ، فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى عَدَدِ آيَاتِ الْقُرْآنِ، فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ، اقْرَأْ وَ ارْقَ فَكُلَّمَا قَرَأَ آيَةً يَرْقَى دَرَجَةً».[۱۵۱]
بر شما باد بر تلاوت قرآن بدرستی که درجات بهشت بر اساس عدد آیات قرآن است . هنگامی که روز قیامت بر پا شود به قاری قرآن گفته می شود بخوان و بالا برو. پس هر زمان که آیه ای را تلاوت کند درجه ای بالا می رود.
چهار- مقدار میسور در قرائت: با مراجعه به روایات صحیح معلوم می شود که حداقل (ما تَيَسَّـرَ) بر پنجاه آیه تطبیق شده است. امام امیرالمؤمنین(ع) در وصیتش به محمد ابن حنفیه می فرماید:
«عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الْعَمَلِ بِمَا فِيهِ وَ لُزُومِ فَرَائِضِهِ وَ شَرَائِعِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرَامِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ التَّهَجُّدِ بِهِ وَ تِلاوَتِهِ فِي لَيْلِكَ وَ نَهَارِكَ، فَإِنَّهُ عَهْدٌ مِنَ اللهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى خَلْقِهِ فَهُوَ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ يَنْظُرَ كُلَّ يَوْمٍ فِي عَهْدِهِ وَ لَوْ خَمْسِينَ آيَةً».[۱۵۲]
بر تو باد به تلاوت قرآن و عمل به آنچه در آن است و لزوم واجبات و شرایع آن و حلال و حرام آن و امر و نهی آن و تهجد به آن و تلاوت آن در شب و روزت. بدرستی که این عهدی است از جانب پروردگار به خلقش. پس بر هر مسلمانی واجب است که هر روز به عهد خود نظر کند اگر چه ۵۰ آیه تلاوت کند.
امام صادق(ع) نیز در روایتی می فرماید: «الْقُرْآنُ عَهْدُ اللهِ إِلَى خَلْقِهِ فَقَدْ يَنْبَغِي لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَنْظُرَ فِي عَهْدِهِ وَ أَنْ يَقْرَأَ مِنْهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ خَمْسِينَ آيَةً».[۱۵۳]
پنج- ارتباط دو فقره: در این آیه دو فقره (فَاقْرَؤُا ماتَيَسَّرَ مِنْ القُرآن) و (فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ) وجود دارد. برخی گفته اند مراد از فقره نخست، نماز شب و مراد از قرائت در فقره دوم، قرآن در غیر نماز با حکم استحبابی است،[۱۵۴] محتمل است که در فقره اول، قرائت شبانه منظور باشد و در فقره دوم، چون امر مستقلی کنار صلات، زکات و قرض است، قرائت روزانه مد نظر باشد.[۱۵۵]
شش- قرائت بعد از نماز صبح: هرچند قرائت روزانه قرآن در هر ساعتی از شبانه روز رواست، طبق برخی روایات قرائت قرآن بعد از نماز صبح به صورت ویژه سفارش شده است؛ چنان که امام رضا(ع) فرمود: «يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ إِذَا أَصْبَحَ أَنْ يَقْرَأَ بَعْدَ التَّعْقِيبِ خَمْسِينَ آيَةً».[۱۵۶] نظر صریح برخی مفسران نیز پنجاه آیه است.[۱۵۷]
- صلوات
(ِإنَّ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْليماً).[۱۵۸]
چشم انداز آیه
آیه شریفه صلوات از جمله غرر آیات قرآن کریم است که کنار دیگر آیات سوره احزاب، به جایگاه بی بدیل پیامبر(ص) و وظیفه مؤمنان در قبال آن جایگاه رفیع پرداخته است. در این آیه کریمه دو امر مهم صادر شده است: یکی صلوات بر پیامبر که فعل مشترک خدا، فرشتگان و انسان هاست و دیگری فعل اختصاصی مؤمنان که تسلیم بودن در برابر اوامر و اراده نبوی(ص) است.
صلوات در زبان عرب جمع صلات و به معنای ادعیه متعدده است. البته واژۀ صلوات در آیه شریفه (لَوْ لا دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللهِ كَثيراً)[۱۵۹] به معنای معابد و کنیسه های یهود است؛ چنان که صومعه معبد نصارا و بیع به کسر باء از آنِ هر دو است.[۱۶۰] برخی اهل لغت معتقدند صلات در زبان عرب در اصل به معنای دعاست.[۱۶۱] این واژه بعداً در معنای عبادت مخصوص، که ترکیبی از قرائت، رکوع، سجود و دیگر اجزاست، به کار رفت؛ به نحوی که در صلات مشهور، یعنی نماز، حقیقت شرعیه شد و صلات به معنای دعا به معنای مجازی تبدیل شد. به هر صورت در قرآن کریم کاربست هر دو معنا را شاهدیم. خداوند در صلات به معنای دعا می فرماید: (صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ)[۱۶۲] و در صلات به معنای عبادت مخصوص می فرماید: (إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ)[۱۶۳]. بعضی نیز ابراز داشته اند که صلات مشترک بین دعا، تعظیم، رحمت و برکت است.[۱۶۴] برخی از لغت پژوهان قرآنی بر این باورند که واژه صلات در زبان عرب به معنای ثنای جمیل و جامعی است که هر نوع تحیت را در بر می گیرد.[۱۶۵]
علامه طباطبایی(رض) نیز معتقد است که کلمه صلات در قرآن معنای جامعی دارد و کاربرد آن به اختلاف موارد متفاوت است؛ بدین معنا که صلات از جانب خدا به معنای رحمت خاصه به مؤمنان است، از سوی فرشتگان به معنی استغفار و از مردم به معنای دعاست.[۱۶۶]
به نظر می رسد آنچه قطعی است آن است که در قرآن واژه صلات در معانی مختلفی آمده است:
الف) صلات مشترک خدا و فرشتگان: (هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيماً)[۱۶۷]، که صلات مناسب برای برون رفت از ظلمات، رحمت خاصه به مؤمنان است؛
ب) صلات پیامبر(ص) بر مردم: (وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ )[۱۶۸] که دعای آن حضرت برای مردم است؛
ج) صلات خدا بر مردم: (أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ)؛[۱۶۹] که صلات خدا بر صابرین به معنای، مغفرت یا برکت است؛
د) صلات مشترک ماسوی الله اعم از فرشته، انسان، جن، حیوان، نبات و جماد: (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الله يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ)[۱۷۰] که یا صلات تکوینی مراد است یا تشریعی و یا افزون بر صلات همگانی موجودات، صلات ویژه انسانی نیز باشد؛
ھ ) صلات مردم بر پیامبر(ص): (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ). که این صلوات تنها صلواتی است که به صورت انشا بیان شده است.
در بخش پایانی آیه آمده است: (وَسَلِّمُوا تَسْليماً). واژه تسلیم از ریشه سلام به معنای سلامتی است. وقتی گفته شود: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ» یعنی «السَّلامَةُ من الله عليكم».[۱۷۱] اما در این آیه شریفه ممکن است به معنای تسلیم و انقیاد یا به معنای سلام قولی باشد که به صورت «السَلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ الله» آمده است.[۱۷۲] به نظر می رسد دیدگاه نخست صحیح تر باشد؛ زیرا در چند آیه قبل، بعد از مشاهده صدق وعده الهی و نبوی به مفهوم تسلیم اشاره کرده و فرموده است: (وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً)[۱۷۳]. چنان که در جای دیگر، تسلیم را نشانه ایمان واقعی دانسته و فرموده است: (ثُمَّ لايَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْليماً)[۱۷۴]. روایات نیز مؤید این سخن است؛ چنان که امام صادق(ع) می فرماید: «أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَ (وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً) فَإِنَّهُ يَعْنِي التَّسْلِيمَ لَهُ فِي مَا وَرَدَ عَنْه ».[۱۷۵]
نکات تفسیری و فقهی
یک - جایگاه پیامبر(ص): آیه صلوات به نوعی می تواند بیان علت و سرّ فرستادن درود بر پیامبر(ص) باشد؛ زیرا خداوند در آیات پیشین از همین سوره با تعبیر (النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم )[۱۷۶] ولایت پیامبر(ص) را بر مؤمنان اعلام کرد. در آیه دیگر ایشان را اسوه نامید: (قَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة)[۱۷۷] و در ادامه ایشان را به رسول خاتم مُلقب فرمود: (لكِنْ رَسُولَ اللهِ وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ)[۱۷۸]. خدا با ترسیم این جایگاه امر می کند که مؤمنان باید بر چنین کسی درود بفرستند.
دو - وظایف مردم برابر پیامبر(ص): قرآن در همین سوره احزاب، افزون بر تصویر جایگاه پیامبر(ص)، وظایفی را برای مؤمنان بیان کرده است. ابتدا در قبال حکم نبوی از مؤمنان سلب اختیار کرد و فرمود: (وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَلامُؤْمِنَةٍ إِذا قَضىى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِم) [۱۷۹] درباره رعایت ادب ورود بر پیامبر(ص) فرمود: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناه )[۱۸۰] و بالأخره مؤمنان را از آزار آن حضرت نهی کرد: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَكُونُوا كَالَّذينَ آذَوْا مُوسى فَبَرَّأَهُ اللهُ مِمَّا قالُوا وَ كانَ عِنْدَ اللهِ وَجيهاً).[۱۸۱] نهایتاً در آیه صلوات اعلام کرد کنار وظائف مذکور، فرستادن درود نیز یکی از تکالیف است.
سه - سلام بر انبیا و صلوات بر محمد(ص): قرآن بر انبیا عموماً سلام می فرستد: (سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ)[۱۸۲] و بر برخی از انبیا خصوصاً سلام فرستاده است؛ سلام بر یحیی[۱۸۳]، سلام بر ابراهیم[۱۸۴]، سلام بر نوح[۱۸۵]، سلام بر موسی و هارون:[۱۸۶]؛ اما در مورد پیامبر اسلام(ص) به جای سلام، به مؤمنان دستور می دهد همانند خدا و فرشتگان بر او صلوات بفرستند. سلام، دعای سلامتی است؛ اما صلوات ارسال رحمت و مغفرت و برکت است.
چهار - تفسیر روایی صلوات سه گانه: در روایتی از امام صادق(ع) می خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: «الصلاة مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ رَحْمَةٌ، وَمِنَ الْمَلائِكَةِ تَزْكِيَةٌ، وَ مِنَ النَّاسِ دُعَاءٌ». [۱۸۷]
پنج - استمرار صلوات: کاربست فعل مضارع در (إنَّ الله وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ) بیانگر این است که فعل خدا و ملائکه همواره ادامه دارد. أمر (صَلُّوا عَلَيْهِ) در فقره دوم آیه که از باب قضیه حقیقته است درواقع همه مؤمنان از گذشته تا آینده را شامل می شود.
شش - وجوب یا استحباب صلوات: بر اساس قواعد اصولی، (صَلُّوا) در فقره (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ) فعل امر است و ظهور در وجوب دارد؛ مگر قرینه ای بر خلاف آن وجود داشته باشد. حکم این مسئله سه صورت دارد:
الف) بنابر فقه شیعه صلوات در تشهد نماز واجب است؛
ب) برای امتثال امر الهی، حداقل یک بار برای هر مؤمنی در غیر نماز واجب است؛ هرچند روح حاکم بر اوامر الهی بیش از این حد است؛
ج) هنگام گفتن یا شنیدن نام آن حضرت صلوات واجب است؛ چراکه قرآن می فرماید: (لاتَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْض)[۱۸۸]. به این بیان که یکسان انگاری نام حضرت با دیگر نام ها منهی است؛[۱۸۹]
د) فرستادن صلوات در غیرنماز مطلقاً حتی بدون بردن نام حضرت مستحب مؤکد است؛ چون آثار عظیمی دارد؛ چنان که امام رضا(ع) فرمود: «مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى مَا يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً» و نیز فرمود: «الصلاة عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّكْبِيرَ».[۱۹۰]
هفت - الفاظ صلوات مردم بر پیامبر(ص): امام رضا(ع) در مجلس مأمون فرمود: «يَقُولُ الله: إِنَّ الله وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ... لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ؛ قِيلَ يَا رَسُولَ اللهِ: قَدْ عَرَفْنَا التَّسْلِيمَ عَلَيْكَ، فَكَيْفَ الصلاة عَلَيْكَ؟ فَقَالَ تَقُولُونَ: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى ابراهيم وَآلِ ابراهيم إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد».[۱۹۱]
هشت - صلاة بتراء یا کامل: در فقره مبارکه (صَلُّوا عَلَيْهِ) مرجع ضمیر (النَّبِيِّ) است؛ یعنی طبق بیان لفظی، فرستادن درود تنها بر پیامبر(ص) واجب یا مستحب است. اما بر اساس مفاد روایات فریقین، آل محمد نیز مشمول این فضیلت هستند؛ چنان که در روایت رضوی فرمود این گونه بگویید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»؛ لازم به ذکر است که اگر صلوات مقرون به آل محمد نباشد بتراء، یعنی ناقص، خواهد بود.[۱۹۲] در منابع اهل سنت نیز آمده است که پیامبر(ص) در پاسخ راوی که می پرسد چگونه صلوات بفرستیم فرمود: «قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ، وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ...».[۱۹۳]
نه - صلوات دعای مستجاب: ممکن است برخی از دعاها به هر دلیلی مستجاب نشود. اما صلوات دعایی است که مستجاب می شود و لذا مناسب است برای اجابت دعاهای دیگر صلوات را به آن ها ضمیمه کرد؛ آن گونه که امام سجاد(ص) بیش از صد بار در صحیفه شریفه خود، صلوات را ضمیمۀ دعاهای دیگر کرده است؛ از باب نمونه می توان به این دعا اشاره کرد: «اللَّهُمَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاجْعَلْ سَلامَةَ قُلُوبِنَا فِي ذِكْرِ عَظَمَتِكَ، وَفَرَاغَ أَبْدَانِنَا فِي شُكْرِ نِعْمَتِكَ، وَانْطِلاقَ أَلْسِنَتِنَا فِي وَصْفِ مِنَّتِكَ».[۱۹۴]
ده - صَلّوا عُلیه و سَلّموا لَه: در قرآن کریم واژه صلات زیاد به کار رفته است؛ آنجا که با «عَلَی» آمده است به معنای دعاست و اگر بدون «عَلَی» باشد به معنای خواندن نماز است. در کاربرد واژۀ سلام نیز آنجا که با «عَلَی» باشد به معنای سلام قولی است و اگر بدون «عَلی» یا با «لام» باشد به معنای تسلیم است. در آیه صلوات، (صَلّوا) با «عَلَی» و (سَلّمُوا) بدون «لام» آمده است.
یازده - صلوات مخصوص تعقیب: طبق روایتی این آیه شریفه و صلوات مخصوص آن از تعقیبات نماز صبح و مغرب با آثار زیاد است. امام صادق(ع) می فرماید: «مَن قَالَ بَعْدَ صلاة الْفَجْرِ وَبَعْدَ صلاة الْمَغْرِبِ قَبْلَ أَنْ يَثْنِىَ رِجْلَهُ أَوْ يُكَلِّمَ أَحَداً؛ (إِنَّ الله وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً)، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِ وَعَلَى ذُرِّيَّتِهِ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً قَضَى اللهُ تَعَالَى لَهُ مِائَةَ حَاجَةٍ سَبْعُونَ مِنْهَا لِلدُّنْيَا وَ ثَلاثُونَ لِلآخِرَةِ».[۱۹۵]
- روزه
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ * أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدى لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُريدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لايُريدُ بِكُمُ الْعُسْـرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا الله عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).[۱۹۶]
چشم انداز آیه
آیات مربوط به روزه ماه رمضان در قالب این سه آیه در قرآن بیان شده است. آیه نخست با ندای تلطیفی (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) همه مؤمنان را مورد خطاب قرار داده است. معمولاً در قرآن در پس هر ندایی یک دستور قرار دارد که در اینجا با تعبیر (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ) به زبان خبر به بیان امر (انشاء بلسان إخبار) به تشریع روزه پرداخته است. تعلیق صیام به ایمان اشاره به این معناست که ایمان شرط صحت این عبادت است؛ نه شرط وجوب آن. در ادامه آیه برای سهولت در پذیرش، امر به روزه همگونی شرایع پیشین در وجوب و وجود روزه را یادآور شده است: (كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ). در انتها حکمت این حکم الهی را یادآور شده که منافع این عمل عبادی از آن خودتان است: (لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ).
واژه صوم به معنای مطلق امساک است؛ اعم از گفتن، خوردن و رفتن.[۱۹۷] همچنین به کارنکردن و خودداری اسب از خوردن علف نیز صوم گفته می شود.[۱۹۸] در اصطلاح فقهی روزه عبارت است از: «خودداری مخصوص از افراد مخصوص به نحو خاص و در زمان خاص».[۱۹۹] صاحب جواهر صوم را به خودداری از مفطرات همراه نیت تعریف کرده است.[۲۰۰] قید نیت برای بیرون کردن امساک هایی است که بدون نیت قربت یا خارج کردن نیت های غیرالهی صورت می گیرد؛ مثل روزه های سیاسی.
احکام صوم: در آیه بعدی ابتدا در مقام تسلای مؤمنان یادآور می شود که این تکلیف به ظاهرسخت در همه روزهای سال نیست؛ بلکه تنها چند روز (أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ) است . از سوی دیگر چون ظاهر (كتبَ عَلَيكم) این است که همه مؤمنان مکلف به گرفتن روزه هستند؛ پس از سهولت زمانی، چند طائفه را استثنا کرد و فرمود: (فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ). البته اینان به طور کامل معاف نشدند، بلکه روزه این دو طائفه به زمانی دیگر، یعنی زمان سلامتی و زمان حَضَر، موکول شده است: (فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ). از آنجایی که ممکن است گروه سومی نیز باشند که بیمار و مسافر نباشند، اما توان گرفتن روزه را نداشته باشند، مانند، زن باردار، زن شیرده و پیرمرد و پیرزنی که ناتوانند، بنابراین در ادامه آمده است: (وَعَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ). منظور از (يُطِيقُونَهُ) این است که طاقتشان به انتها برسد.[۲۰۱] علامه طباطبایی نیز می نویسد: «اطاقه یعنی به کارگیری همه طاقت و توانایی که مشقت لازمه آن است.[۲۰۲] درنتیحه معنای آیه این است: آنان که روزه برای آنها طاقت فرساست از انجام آن معافند؛ لیکن باید به ازای آن فدیه بدهند.
در انتهای آیه آمده است: (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ). تطوع از ریشه طوع، به معنای انقیاد و پذیرش است و در باب تفعّل به معنای به جای آوردن کاری بدون درخواست اجر و مزد است.[۲۰۳]
در آیه سوم به زمان این وظیفه الهی اشاره شده است: (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَبَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ). قرآن زمان روزه را ماه مبارک رمضان می داند؛ ماهی که ظرف زمانی نزول قرآن، این کتاب هدایت و فرقان است. در این ماه مبارک هرکس حاضر در وطن است باید روزه بگیرد: (فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ). در ادامه دوباره تأکید شده است که روزه رمضان برای افراد سالم و حاضر است: (وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ).
در پایان این آیه به چند مطلب مهم پرداخته می شود: (يُريدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لايُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ). این عبارت مبین قاعده فقهی نفی عُسر و حرج است قاعده ای کلی که در همه احکام جاری است. از سوی دیگر روزه رمضان نیز نباید ناتمام بماند. ازاین رو با تعبیر (فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ)، بر تکمیل روزه ماه رمضان تأکید شده است. درحقیقت بین نفی حرج و نفی بی تفاوتی در انجام روزه رمضان جمع شده است.
نکات تفسیری و فقهی
یک- خطاب با (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا): این خطاب مُشعر به این است که از یک سو، اهل ایمان باید به این تکلیف عمل کنند و از سوی دیگر اگر کسی بدون هیچ عذری این تکلیف را وانهاد، بیانگر ضعف یا نبود ایمان اوست.
دو- مقصود از (لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ): وقتی خداوند فرمود روزه بگیرید بی تردید دارای مصلحت است؛ پس تعبیر لعّل بیانگر تردید از سوی خدا نیست بلکه گویای این حقیقت است که روزه علت تامه برای تقوا نیست، بلکه کنار آن شرایط دیگر و مشیت خدا نیز دخیل است.
سه- تقوا حاصل روزه: اثر روزه در فرهنگ قرآن تقواست که به خود روزه دار برمی گردد. بنابر قانون کلی قرآن اثر هر کاری به خود عامل و فاعل برمی گردد: (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها)[۲۰۴].
چهار- معنای فدیه طعام: اگر کسی به دلیل طاقت فرسایی و ناتوانی نتوانست روزه بگیرد، طبق کریمه (فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ) باید فدیه بدهد. مقصود این است که به ازای هر روز، یک مُد طعام، یعنی حدود ۷۵۰ گرم گندم، برنج، خرما، آرد و امثال آن بدهد.[۲۰۵] در روایات، تفسیر فقهی این آیه بیان شده است؛ امام باقر(ع) می فرماید: «اَلشّيْخُ الْكَبِيرُ وَ الّذِي بِهِ العُطَاشُ لاحَرَجَ عَلَيْهِمَا اَنْ يُفْطِرا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ يَتَصَدّقَ كُلّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي كُلّ يَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ وَ لاقَضَاءَ عَلَيْهِمَا، وَ اِنْ لَمْ يَقْدِرَا فَلاشَيْئَ عَلَيْهِمَا».[۲۰۶] از جمله اخیر امام که فرمود: «وَ اِنْ لَمْ يَقْدِرَا فَلاشَيْئَ عَلَيْهِمَا» استفاده می شود وجوب فدیه در صورتی است که ناتوان قادر به پرداخت فدیه باشد.
پنج- خیریت تطوع و صوم: «خیر» در هر دو آیه (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ) و (أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)، به معنای تعیین است؛ نه افضلیت.
شش- فضیلت مسلمین بر دیگر امت ها: (شَهْرُ رَمَضانَ) بیانگر خصیصه روزه مسلمین و دین اسلام است؛ زیرا تنها روزه مسلمین است که در ماه مبارک رمضان انجام می شود. امام صادق(ع) دراین باره می فرماید: «إِنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ لَمْ يَفْرِضِ اللهُ صِيَامَهُ عَلَى أَحَدٍ مِنَ الأُمَمِ قَبْلَنَا».[۲۰۷]
هفت- رمضان شهر الله و ماه قرآن: رمضان به صراحت قرآن که فرمود: (أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ) ماه نزول قرآن است. طبق روایتی از امام رضا(ع) روزه در ماه رمضان به خاطر نزول قرآن است: «اِنمَا جُعِلَ الصّومَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ خَاصّة دُونَ سَائِرِ الشُهُورِ، لاَنّ شَهْرَ رَمَضَانَ هُوَ الشّهْرُ الّذِي اُنْزِلَ فِيِه القُرآنُ»؛[۲۰۸] در روایتی دیگر امام صادق(ع) این ماه را افضل، اکرم و اشرف ماه ها و ماه خدا معرفی فرمود: «فَغُرَّةُ الشُّهُورِ، شَهْرُ اللهِ عَزَّ ذِكْرُهُ، وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ، وَ قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَيْلَةُ الْقَدْر».[۲۰۹]
هشت- نزول دفعی قرآن: بنابر نظر علامه طباطبایی(رض) منظور از (أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ) و: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرينَ)[۲۱۰] و (إِنَّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ)[۲۱۱] که به قرینه قید زمان و کاربست باب افعالی انزال نزول دفعی قرآن است.[۲۱۲]
نه- شهود شهر رمضان: خداوند بعد از معرفی رمضان به عنوان ماه روزه فرمود: (فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ). (شَهِدَ) در اینجا به معنای حضر است و مراد از شاهد شهر بودن آن است که در ماه رمضان، مسافر نباشد.[۲۱۳]
ده- تکبیر، تکمیل فلسفه روزه: در انتهای آیه سوم آمده است: (وَ لِتُكَبِّرُوا اللهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ). گرچه برخی مفسران این تکبیر را اشاره به تکبیر عید فطر دانسته اند، اما بنا به نظر علامه طباطبایی(رض) این تکبیر و شکر، فلسفه اصلی روزه است؛ [۲۱۴] نه عید فطر. درحقیقت سه غایت برای روزه بیان شده است: حصول تقوا، تعظیم الهی و شکر خدا بر نعمت هدایت.
قاعده نفی عسر و حرج
چنانکه سابق بر این گذشت فقره کریمه (يُرِيدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لايُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْـرَ)، کنار موارد دیگر، که نافی عسر و حرج است، ازجمله وضو و غسل: (ما يُرِيدُ اللهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ) و جهاد: (لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى وَ لا عَلَى الَّذِينَ لايَجدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ)[۲۱۵]، بیانگر این است که خداوند رحمان و رحیم، برای تسهیل و تیسیر امر بندگان، از یک سو تبدیل تکالیف اولیه و عمل به مراتب اسهل را در مواردی تشریع و از سوی دیگر وضع هرگونه قانون حرجی و مشقت آور را نفی کرده است، که از آن به قاعده نفی عسر و حرج یاد می شود.
- اعتکاف
(أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ وَ لاتُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللهِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ).[۲۱۶]
چشم انداز آیه
این آیه شریفه در ادامه آیات روزه است. ازاین رو ابتدا به احکام شب های روزه پرداخته ، اموری چون امور زناشویی، خوردن و آشامیدن را مجاز اعلام می کند و درحقیقت محدودیت تمتعات شبانه روز در ماه صیام را از زمان عشا تا مغرب به فجر تا مغرب کاهش می دهد. پس از آن برای اینکه تصور نشود شب های اعتکاف با شب های روزه یکسان است، در ادامه آیه آمده است هنگامی که در مساجد معتکف هستید از مباشرت با زنان خودداری کنید.
قرآن با عبارت (أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ) رَفَث را در شب های روزه حلال فرمود. رَفث، بر وزن رقم، در لغت به معنای امور ناروا یا تصریح کردن امور کنایی است. درواقع رفث کنایه از جماع است[۲۱۷] و آیه با این بیان جواز آمیزش شب های روزه را صادر کرده است؛ چنان که در خلال همین آیه با صراحت بیشتر آمده است: (فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا ما كَتَبَ اللهُ لَكُمْ).
همچنین در جواز خوردن و آشامیدن تا طلوع فجر آمده است: (كُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ من الفَجر)؛ واژه خیط در لغت به معنای نخی است که با آن دو قطعه را به هم می دوزند. و مراد از (خیط أبیض) در آیه شریفه طلوع فجر است.[۲۱۸] فجر به معنای شکافتن وسیع است و از آنجا که نور صبح، تاریکی شب را می شکافد، از آن تعبیر به فجر شده است. فجر دو گونه است: فجر کاذب، که به صورت عمودی در سمت مشرق ظاهر می شود، و فجر صادق که به صورت افقی آشکار می شود.[۲۱۹]
اعتکاف، از ریشه عُکُوف بر وزن وُقُوف، به معنای ملازم چیزی بودن است.[۲۲۰] برخی نیز می نویسند: «عَکْف بر وزن عکس، به معنای حبس کردن چیزی است؛ به گونه ای که چشم از آن برداشته نشود».[۲۲۱] از کاربست مشتقات این واژه در قرآن مثل (يَعْكُفُونَ عَلى أَصْنامٍ لَهُم)[۲۲۲]، (سَواءً الْعاكِفُ فيه)[۲۲۳]، (الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّه )[۲۲۴] و آیه یادشده: (أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ)، می توان گفت این واژه به معنای اقامت گزینی کنار چیزی است.
تعریف فقهی اعتکاف با معانی لغوی آن چندان تفاوتی ندارد؛ مگر با افزودن برخی از قیود. بنابراین فقها در تعریف اعتکاف گفته اند: «ماندن طولانی در مسجد برای عبادت»[۲۲۵] یا «ماندن در مسجد جامع، مشروط به اینکه با روزه آغاز شود».[۲۲۶] به هر صورت قرآن در این آیه به تشریع اعتکاف پرداخته است: (وَ لاتُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ)[۲۲۷] و در جای دیگر می فرماید: (أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ).[۲۲۸] از دو تعبیر (أَنْتُمْ عاكِفُونَ) و (الْعاكِفينَ) به خوبی روشن می شود که شارع مقدس بر آنچه به عنوان اعتکاف در مساجد به ویژه مسجدالحرام صورت می گرفت مهر تأیید زد؛ گرچه به اقتضای تشریع جدید نسبت به شرایط آن تصرفاتی کرده است. در پایان نیز با تعابیری چون: (تِلْكَ حُدُودُ اللهِ)، (فَلا تَقْرَبُوها)، (كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ) و (لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ) اهمیت این عبادت را یادآور شده است.
نکات تفسیری و فقهی
الف) نکات تفسیری و فقهی روزه
یک - شأن نزول آیه: یکی از اصحاب پیامبر(ص) به نام مُطعم بن جُبَیر، که پیر و سالخورده بود، هنگام حفر خندق در جنگ احزاب بی حال شد. از سوی دیگر برخی جوانان با وجود نهی از مباشرت در آن زمان، شبانه با همسرانشان نزدیکی داشتند که خداوند آیه (الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُم) را نازل کرد.[۲۲۹] به تعبیر روایت علوی در این وضعیت، پیامبر(ص) از خدا درخواست [حکم دیگری] کرد، که آیه نازل شد.
دو - قرآن و روایات مؤید تغییر حکم: در آیه شریفه آمده است: (عَلِمَ اللهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ)؛ این فقره کریمه بیانگر آن است که برخی بر خلاف حکم موجود برای روزه، شب هنگام مرتکب آمیزش شدند و خداوند بر اساس (فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ) به آنها عنایت کرد و افزون بر عفو از خطا، حکم را به طور کلی تغییر داد. در روایت علوی نیز می خوانیم: «إِنَّ الله لَمَّا فَرَضَ الصِّيَامَ، فَرَضَ أَنْ لايَنْكِحَ الرَّجُلُ أَهْلَهُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ لا بِاللَّيْلِ وَ لا بِالنَّهَارِ عَلَى مَعْنَى صَوْمِ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي التَّوْرَاة، فَكَانَ ذَلِكَ مُحَرَّماً عَلَى هَذِهِ الأُمَّةِ وَ كَانَ الرَّجُلُ إِذَا نَامَ فِي أَوَّلِ اللَّيْلِ قَبْلَ أَنْ يُفْطِرَ حَرُمَ عَلَيْهِ الأَكْلُ بَعْدَ النَّوْمِ أَفْطَرَ أَوْ لَمْ يُفْطِر».[۲۳۰]
سه - کنایی بودن رفث: قرآن کریم، صنعت کنایه را بسیار به کاربرده است؛ به ویژه در امور زناشویی. واژه رفث کنایه از اموری است که صراحت در آن قباحت دارد و موارد کاربست آن نیز با توجه به اعضای بدن متفاوت است، رفث بالعین، یعنی غَمَز، رفث بالید، یعنی لَمَس. رفث بالکلام، یعنی سخنان قبیح، رَفَث إلی إمراته، یعنی آمیزش.
چهار - زن و مرد لباس یکدیگر: این تعبیر لطیف قرآن که: (هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ)، درحقیقت استعاره ای است که خداوند درباره زن و شوهر به کار برده است؛ زیرا همان طور که لباس افزون بر پوشش بودن، ابزار نهان کردن عیوب و حفاظت از سرما و گرماست. زن و مرد نیز نسبت به یکدیگر چنینند؛ زیرا هر یک دیگری را از فجور و ناشایستگی محافظت می کنند. به لحاظ فقهی نیز بر زن و شوهر است، که برای یکدیگر این گونه باشند؛ و گرنه از حدود وظایف خود خارج می شوند.
پنج - کنایی بودن باشرُوهُنّ: تعبیر مباشرت، همانند معاشرت، در فرهنگ قرآن کنایه از آمیزش با زنان است؛ زیرا هنگام مباشرت، تماس با بشره صورت می گیرد.
شش - فرزندخواهی: آیه شریفه با تعبیر (ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللهُ لَكُم) به یکی دیگر از مباحات شب های رمضان اشاره دارد. ابتغا به معنای طلب است و مراد از (ما كَتَبَ)، به قرینه قرار گرفتن بعد از (بَاشِرُوهُنَّ)، طلب فرزند است. چنانکه منظور از (ما كَتَبَ) نیز بیان امری تکوینی و حقی طبیعی است که در درون انسان ها قرار داده شد.[۲۳۱]
هفت - مفطرات روزه: هرچند به صراحت سخنی از مفطرات روزه به میان نیامده است، ولی به دلالت التزامی فقره کریمه (بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا ما كَتَبَ اللهُ لَكُمْ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ...) که آمیزش، خوردن و آشامیدن را مغیّا به تبین خیط ابیض کرده است، بر مفطر بودن امور مذکور دلالت دارد.
هشت - اتمام روزه تا آخر: در قرآن کریم برای سه عبادت تعبیر (أَتِمُّوا) به کار رفته است؛ درباره حج و عمره: (أَتِمُّوا الْحَجّ وَ الْعُمْرَةَ للهِ) و درباره روزه: (أتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ). مفاد این تعابیر ممکن است این باشد که عبادت باید با تمام اجزا و شرایط به جای آورده شود. برخی از فقها با توجه به این تعابیر بر لزوم اتمام این عبادت های آغازشده استدلال کرده و گفته اند: «حج، عمره و روزه ای که بنا به دلیلی باطل و فاسد شود نیز باید به اتمام برسد و فساد عمل مجوز رها کردن آن نمی باشد، بلکه موجب قضای آن می شود».[۲۳۲]
نه - غایت صیام: فقره (أتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ) بیانگر مغیّا بودن روزه به لیل است و این بدان معناست که حکم مابعد لیل با ماقبل آن تفاوت دارد. درباره ابتدای لیل، برخی با توجه به مفاد روایت امام صادق(ع): «وَقتُ المَغرِبِ اِذَا غَرَبَتِ الشّمسُ فَغَابَ قُرصُهَا»[۲۳۳] غروب خورشید را ابتدای شب می دانند؛ بعضی دیگر با استناد به روایتی از امام باقر(ع): «حِينَ يَبدُو ثَلاثَةُ اَنجُم»،[۲۳۴] تحقق لیل را بعد از ذهاب حمره مشرقیه می دانند.[۲۳۵]
ده - ممنوعیت روزه وصال: وجوب صیام در روز و مغیّا بودن آن به لیل، مستلزم ممنوعیت صیام در لیل و صیام وصال است؛ صیام وصال یعنی صائم دو روز را با یک نیت و بدون افطار روزه بگیرد. یا اینکه افطاری خود را سحری قرار دهد.[۲۳۶]
ب) نکات تفسیری و فقهی اعتکاف
یک - تشریع اعتکاف: تشریع اعتکاف از نوع امضایی است؛ زیرا سابق بر این هم بود و در آیه: (وَاَنتُم عَاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ)، درحقیقت اصل عُکُوفی که انجام می شده امضا شده و به برخی از جزئیات آن اشاره شده است.
دو - اشتراط اعتکاف به روزه: فقره (وَاَنتُم عَاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ) مطلق است و اعتکاف را مقید به صوم نکرده است؛ اما روایات این اطلاق را قید زده اند. امام صادق(ع) می فرماید: «لا اِعتِكَافَ الاّ بصَومٍ».[۲۳۷] همچنین می فرماید: «إِذَا اعْتَكَفَ الْعَبْدُ فَلْيَصُم ».[۲۳۸]
سه - مكان اعتكاف: به صراحت فقره شریفه (وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ) اعتکاف باید منحصراً در مساجد باشد. به لحاظ قواعد ادبی، چنانچه «ال» در (المساجد) را عهد بدانیم، تنها شامل مسجدالحرام و مسجدالنبی(ص) می شود؛ ولی اگر آن را جنس و استغراق بدانیم، همه مساجد را شامل می شود. برابر روایت امام صادق(ع) اعتکاف تنها در مسجد الحرام و مسجد النبی و مساجد جامع، صحیح باشد؛ امام می فرماید: «لايَصلحُ العُكُوفُ في غَيرِهَا، يَعنِي غَيرِ مَكّة الاّ اَن يَكُونَ في مَسجِدِ رَسُولِ اللهِ اَو مَسجِدٍ مِن مَسَاجِدِ الجَمَاعَةِ».[۲۳۹]
چهار - مقدار زمان اعتكاف: فقره کریمه (وَأَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ)، مطلق است و زمان خاصی برای اعتکاف شرط نیست و شامل زمان کوتاه و طولانی می شود. در روایت امام صادق(ع) آمده است: «لايَكُونُ الاِعتِكافُ اَقَلّ مِن ثَلاثَةِ اَيّامٍ».[۲۴۰] بر اساس این گونه روایات، فقه شیعه اعتکاف را در کمتر از سه روز محقق نمی داند.[۲۴۱]
پنج - نهی از نزدیکی و جماع در اعتکاف: فقره (تِلْكَ حُدُودُ اللهِ) بیانگر آن است که احکام اعتکاف از حدود الهی است و فقره (وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ) و (فَلاتَقْرَبُوها) اشاره به این است که نباید در حال اعتکاف مباشرت کرد.[۲۴۲]
قواعد
یک - نسخ سنت به قرآن: فقره (أُحِلَّ لَكُمْ) بیانگر این است که پیش تر رفث شبانه حرام بوده و با نزول آیه، حلّیت آن اعلام شده است. آن حرمت، خواه به صورت تأسیسی یا امضایی، در سنت نبوی وجود داشته است و این از سنخ نسخ سنت نبوی به وسیله قرآن است.[۲۴۳]
دو - امر بعد از حظر: کاربست چهار فعل امر (بَاشِرُوهُنَّ)، (ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللهُ لَكُمْ)، (كُلُوا) و (اشْرَبُوا)، که بعد از نهی مستفاد از ملازمه (أَحَلَّ) آمده است، تنها دلالت بر اباحه می کند و با اینکه فعل امر است دلالت بر وجوب ندارد.
سه - صنعت التفات و راز آن: از اینکه در انتهای آیه آمده است: (كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ) و در آن از مؤمنان به ناس و از افعال و ضمائر خطاب به غیاب روی آورد شده: (لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ)، بیانگر آن است که رعایت تقوا نه فقط از مؤمنان، بلکه از همه مردم خواسته شده است.
- خمس
(وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ ءٍ فَأَنَّ للهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَاللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَديرٌ)[۲۴۴].
چشم انداز آیه
بحث ویژه خمس تنها یک بار در قرآن آمده است؛ گرچه در جای دیگر درباره فیء، که مصرف مشترک با خمس دارد، نیز آمده است: (ما أَفاءَ اللهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلّٰهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ كَيْ لايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا الله إِنَّ الله شَديدُ الْعِقابِ).[۲۴۵] لیکن فیء از غنیمت و خمس جداست؛ زیرا فیء تماماً از آنِ سهم بران ششگانه است؛ درحالی که در خمس یک پنجم غنیمت از آنِ سهم بَران و بقیه از آنِ جنگجویان است.
از سیاق آیه و آیات قبل و بعد به دست می آید که نزول آیه در پی مشاجره و منازعه بر سر تقسیم غنائم جنگ بدر بوده است. برخی مفسران می نویسند: «ارتباط آیات در سوره و تصریح آن به جنگ بدر، کاشف از این است که همه سوره و ازجمله آیه غنیمت درباره واقعه بدر و حوادث پس از آن نازل شده است.[۲۴۶] البته به عقیده علامه طباطبایی(رض) آیه خمس بعد از آیه (فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَيِّبا)[۲۴۷] نازل شده است. به هر صورت آیه خمس ابتدا با تعبیر (أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ ءٍ) اعلام می کند که هرآنچه به غنیمت می گیرید، یک پنجم آن باید به عنوان سهام شش گانه تقسیم شود؛ پس از آن سهام بَران خمس را به ترتیب: خدا، پیامبر(ص)، ذو ی القربی، یتیمان، مساکین و ابن السبیل معرفی می کند. سپس انجام این تکلیف را نشانه ایمان به خدا، قرآن و پیامبر(ص) می داند.
بدون تردید فقره (ماغَنِمْتُمْ) درباره جنگ بدر و تقسیم غنائم آن است. ازاین رو غیرشیعه بر این باور است که تنها غنائم جنگی مراد است. ولی شیعه معتقد است غنیمت در این آیه فراتر از غنیمت جنگی است و از این رو ارباح مکاسب و امور دیگری را نیز شامل می شود؛[۲۴۸] با این استدلال که در مفهوم واژه «غُنْم»، خصوصیت قتال و حرب لحاظ نشده است، چنان که «مَغانم» نیز، که مشتق از همین کلمه است، منحصر به غنیمت جنگی نیست: (فَعِنْدَ اللهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ)؛[۲۴۹] زیرا واژه مغانم در ربح و سودهای غیرجنگی و بلکه سودهای اخروی نیز کاربرد دارد.
درباره تقسیم خمس، هرچند آیه شریفه تصریح به مالکان یا مخصوصان به خمس کرده است، در تقسیم و تخصیص سهام خمس، غیرشیعه آرای مختلفی دارد.[۲۵۰] شیعه معتقد است خمس شش قسمت می شود: سهم خدا، سهم پیامبر(ص) و سهم ذوی القربی، در اختیار پیامبر(ص) است و سه سهم دیگر، یعنی سهم یتیمان، مساکین و ابن السبیل برای فرزندان عبدالمطّلب است؛[۲۵۱] چنان که امام صادق(ع) فرمود: «خُمُسُ اللهِ لِلإِمَامِ، وَ خُمُسُ الرَّسُولِ لِلإِمَامِ وَخُمُسُ ذَوِي الْقُرْبَى لِقَرَابَةِ الرَّسُولِ الإِمَامِ، وَالْيَتَامَى يَتَامَى آلِ الرَّسُولِ وَالْمَسَاكِينُ مِنْهُمْ وَأَبْنَاءُ السَّبِيلِ مِنْهُمْ، فَلايُخْرَجُ مِنْهُمْ إِلَى غَيْرِهِم». [۲۵۲] درحقیقت سه سهم برای امام و سه سهم برای سادات است و این مسئله تا به امروز نیز جاری و در دست فقیه جامع الشرایط است.
یتیم در لغت کسی است که پدرش را از دست داده باشد.[۲۵۳] اما در شرع، فردی است که پدر را از دست داده و به بلوغ و رشد نرسیده باشد؛ چنان که راوی از امام کاظم(ع) می پرسد: «مَتَى يَنْقَطِعُ يُتْمُه؟» آن حضرت فرمود: «اذَا احْتَلَمَ وَ عَرَفَ الأخْذَ و العَطاءَ».[۲۵۴] مقصود از مسکین، نیازمند است و به وی مسکین گفته می شود؛ زیرا نزد مردم ساکن و بی حرکت است.[۲۵۵] مراد از ابن سبیل شخص درراه مانده است و به قرینه تقابل با مسکین، فقر در وطن شرط نیست؛ بلکه نیاز در محل تسلیم کفایت می کند.
نکات تفسیری و فقهی
یک- پیوند خمس با ایمان به خدا: این آیه شریفه ادای خمس را به ایمان به خدا و قرآن پیوند زده است: (إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ)؛ یعنی اگر خمس اموال را پرداخت کردید، معلوم است که ایمان دارید و اگر در آن سستی کردید، باید در ایمان خود تردید کنید.
دو- خمس در عوض زکات: در قرآن کریم مکرر از زکات به عنوان کمک مالی به فقرا یاد شده است: (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكينِ وَالْعامِلينَ عَلَيْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقابِ وَالْغارِمينَ وَفي سَبيلِ اللهِ وَابْنِ السَّبيلِ فَريضَةً مِنَ اللهِ وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ)[۲۵۶]. در این آیه هشت گروه از نیازمندان ذکر شده اند. به ازای این دستور، خمس برای نیازمندان هاشمی تشریع شده است؛ امام کاظم(ع) می فرماید: «انمّا جَعَلَ اللهُ هَذا الخُمسَ خاصةً لهُم يَعني بَني عبدالمطّلب، عَوضَاً لهُم مِن صَدقاتِ النّاسِ».[۲۵۷]
بنا بر این هر چند فقره مبارکه (وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامی وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ) به حسب ظاهر عام است ولی به وسیله روایات به هاشمیون تخصیص خورده است.
سه- فرق مسكین با فقیر: فقیر کسی است که بخشی از زندگی اش اداره می شود. اما مسکین یعنی کسی که اصلاً نمی تواند زندگی خود را اداره کند یا اینکه فقیر درخواست نمی کند، ولی مسکین درخواست می کند.[۲۵۸] ازاین رو می گویند حال فقیر از مسکین بهتر است. از کاربست این دو واژه در قرآن نیز همین معنا مستفاد است؛ مثل (اِنْ يَكُنْ غَنِيّاً اَوْ فَقِيراً)[۲۵۹] و (اِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ)[۲۶۰]. طبیعی است فقیر کنار غنی به کار رفته و طعام مصرف روزانه است. مؤید تفاوت کاربست عطفی مسکین بر فقیر در این آیه است: (اِنمّا الصّدقَاتُ لِلْفُقَراءِ وَ المَسَاكِينِ).[۲۶۱] درنتیجه می توان گفت وضع مسکین از فقیر بدتر و نیازش بیشتر است.
- امر به معروف
(وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)[۲۶۲].
چشم انداز آیه
در جای جای قرآن کریم بیش از بیست بار به موضوع امر به معروف و نهی از منکر اشاره شده است و در هرکدام، از زاویه مختلفی به این مسئله توجه شده است. آیه یادشده که در سوره آل عمران، چهارمین سوره نازل شده در مدینه، آمده است میان توصیه های اخلاقی (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)[۲۶۳] و اجتماعی (وَ لاتَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ)[۲۶۴] واقع شده است. سپس در آیه دیگر امر به معروف و نهی از منکر به عنوان ملاک خیریت امت مطرح شد: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ).[۲۶۵] به هر صورت آیه یادشده بیانگر این است که در جامعه اسلامی باید گروهی نُخبه انتخاب شوند تا مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده بگیرند. اصل تکلیف انتخاب گروه یا گروه های منتخب بر عهده کل جامعه ایمانی یا دولت اسلامی است؛ زیرا خداوند می فرماید: (وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ)؛ این خطاب متوجه مؤمنان است؛ ولی به دلیل «من» تبعیضیه گروه انتخابی بخشی از مؤمنانند و همین افراد مأمور به امر به معروف و نهی از منکرند.
واژه امت، از ریشه امم، معانی متعددی چون اَصل، مرجِع، دین و جماعت دارد[۲۶۶] و در اینجا معنای اخیر مراد است. برخی مفسران معنای اصلی این واژه را قصد می دانند و می افزایند که چون جماعت یک مقصد را دنبال می کند، امت نامیده شده است.[۲۶۷] خیر در اصل به معنای عطف و میل است؛ زیرا هر کسی بدان میل دارد[۲۶۸] یا اینکه همگان به آن رغبت دارند؛ مثل عقل، عدل، فضل.[۲۶۹] کلمه خیر دو کاربرد تفضیلی و تعیینی دارد. تفضیلی یعنی این از آن بهتر است و تعیینی یعنی خوب.[۲۷۰] در این آیه معنای دوم منظور است.
به نظر برخی مفسران، معنای امت، گروه، منظور از خیر، دین، مقصود از معروف، طاعت و مراد از منکر، معصیت است.[۲۷۱] علامه طباطبایی(رض) می نویسد:
هر جامعه صالح که علمی نافع و عملی صالح داشته باشد، تلاش می کند تا آن را با تمام نیرو حفظ کند. اگر افراد آن جامعه فردی را ببینند که از آن علم تخلف می کند، او را به سوی آن علم برمی گردانند و نمی گذارند تا شخصی که از راه خیر و معروف منحرف شده در پرتگاه منکر سقوط کند و در مهلکه شر و فساد بیفتد؛ بلکه هر یک از افراد آن جامعه که به شخص منحرف برخورد کند، او را از انحراف نهی می کند. این همان دعوت به فراگیری و تشخیص معروف از منکر و امر به معروف و نهی از منکر است و همان است که فرمود: (يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ...).[۲۷۲]
معروف مشتق از عرف و به معنای شناخته شده است[۲۷۳] و در اصطلاح شرع عبارت است از هر کار خوبی که مشتمل بر وصف رجحان باشد و انجام دهنده حُسن آن را بداند.[۲۷۴] منظور از وصف رجحان این است که معروف شامل امور مباح نمی شود؛ هرچند کار خوبی باشد و همچنین شامل مکروه نمی شود؛ هرچند مجاز باشد.
منکَر از ریشه انکار و نُکر، برابر معروف و به معنای ناشناخته است.[۲۷۵] منکر به نظر برخی مفسران چیزی است که جامعه اسلامی به دلیل زشتی آن را نمی پسندد؛ مثل برهنگی و کشف عورت در منظر عمومی.[۲۷۶] بنابراین معنای معروف، کارهای خوب و مراد از منکر، کارهای زشت نزد شریعت است.
در پایان آیه آمده است: (أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛ (اولئک) ممکن است اشاره به جامعه ایمانی باشد و ممکن است اشاره به گروه آمران به معروف و ناهیان از منکر باشد که به حسب ظاهر دومی اولی است؛ به ویژه اینکه به صورت غیاب آمده است و گرنه می فرمود: «أنتم مفلحون».
نکات تفسیری و فقهی
یک- تشریع امر به معروف: این آیه به صراحت، جامعه ایمانی را مأمور می کند تا جمعی را برای انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر تعیین کنند.
دو- وجوب كفایی یا عینی؟ تبعیضیه بودن کلمه «مِنْ» در آیه مشعر به وجوب کفایی فریضه امر به معروف است.[۲۷۷] بنا به نظر بعضی از مفسران اگر «مِنْ» بیانیه هم باشد باز کفایی خواهد بود؛[۲۷۸] زیرا طبیعت دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر اقتضای کفایی بودن دارد؛ چراکه غرض اقدام به این امور و حصول آن است و وقتی به وسیله عده ای محقق شد از بقیه ساقط است.[۲۷۹] روایات نیز مؤید همین معناست؛ چنان که امام صادق(ع) در تفسیر آیه فرمود: «فَهَذَا خَاصٌّ غَيْرُ عَام ».[۲۸۰]
سه- اختلاف موارد فریضه: درباره امر به معروف و نهی منکر، بر خلاف دیگر احکام، موارد مختلف است؛ بدین معنا که در فضای عمومی و اجتماعی، می توان یا باید به صورت تشکیلاتی عمل کرد. اما در فضای خصوصی حتی در جمع دونفره، اگر کسی مرتکب منکری یا ترک واجبی شود، بر فرد دوم که شاهد منکر است باید اقدام نماید.
چهار- حکم مشترک: فریضه امر به معروف و نهی از منکر، اختصاصی به دین اسلام ندارد؛ بلکه در جوامع و شرایع دیگر نیز وجود داشته است؛ قرآن در وصایای لقمان می فرماید: (يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ)[۲۸۱] و درباره شریعت موسی(ع) نیز می فرماید: (يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ)؛[۲۸۲] یعنی آنها چنین می کردند چون از صالحان بودند: (أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ).
پنج- حکمی فوق فراگیر: اهمیت مسئله امر به معروف و نهی از منکر به حدی است که خلاف دیگر مسائل و موضوعات فقهی، شامل خودش نیز می شود؛ یعنی اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، می توان او را نسبت به این وظیفه امر یا نهی کرد و درحقیقت امر به معروف و نهی از منکر ضامن بقای همه عقاید و موجب اجرای همه احکام و تحقق همه ارزش های اخلاقی است؛ چنان که امام باقر(ع) می فرماید: «إِنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَام الْفَرَائِض ».[۲۸۳]
شش- لزوم آگاهی از شرایط و احکام: دلالت مطابقی فقره کریمه (وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ) انجام دادن امر به معروف و نهی از منکر است. اما به دلالت التزامی، آمر و ناهی باید آگاهی های لازم را در نظر و عمل داشته باشند؛ و گرنه ممکن است خود، مرتکب منکر یا ترک معروف شوند.
هفت- تفاوت ارشاد، تبلیغ و امر به معروف: این سه مفهوم با همه اشتراکی که در رساندن پیام الهی دارند، در عین حال از یکدیگر متمایزند؛ زیرا از مجموع ادله استفاده می شود که تبلیغ مطلق رساندن پیام الهی به مخاطبان است؛ خواه مخاطب آگاه باشد یا نباشد. چه بسا آیه شریفه (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّك) [۲۸۴] بر این امر دلالت کند؛ زیرا در این تبلیغ، مفهوماً و مصداقاً، افرادی از مفاد پیام الهی آگاه بودند، اما ارشاد به معنای آگاهی دادن به افراد جاهل و هشیار کردن غافل نسبت به احکام الهی است. آیاتی از قرآن، ازجمله کریمه (ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)،[۲۸۵] بر این امر دلالت می کند. اما در امر به معروف، عنصر آگاهی از حقیقت فعل از سوی تارک معروف و مرتکب منکَر و اصرار بر آن شرط است. البته آیه شریفه (وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ)[۲۸۶] با معنای وسیع حق، هم شامل ارشاد می شود، هم امر به معروف و نهی از منکر را در بر می گیرد و هم شامل ارشاد جاهل می شود.[۲۸۷]
فصل دوم: آیات مناسک حج
در آیات قرآن اهتمام زیادی به بیان مناسک حج شده است؛ به گونه ای که می توان گفت قرآن به همه مناسک اصلی اشاره کرده است و تنها منسکی که آیه خاص ندارد رمی جمرات است. به هر صورت روحانی کاروان حج می تواند در سرزمین وحی، مناسک حج را توأم با آیات الهی بیان کند و در فرصت مناسب به تفسیر آن بپردازد. آیات مناسک حج به ترتیب ادای مناسک عبارت است از:
- مناسک خانه خدا
(وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ للهِ)[۲۸۸]
چشم انداز آیه
این فقره که بخشی از آیه نسبتاً جامع و طولانی حج است، به باور علامه طباطبایی(رض) در مقام تشریع حج تمتع است.[۲۸۹] این فقره شریفه به دو موضوع مهم اشاره کرده است: یکی تقسیم مناسک خانه خدا به حج و عمره و دوم لزوم به اتمام رساندن اعمال حج و عمره. باید توجه داشت که مجموع مناسک حج در پنج سوره بقره، آل عمران، حج، فتح و مائده بیان شده است. این آیه، اولین آیه ای است که به مسائل حج پرداخته است.
حج به معنای قصد است.[۲۹۰] این معنا در ابتدا در هر قصدی کاربرد داشته است؛ اما بعد از آن درباره قصد بیت الله الحرام و برای انجام مناسک به کار رفته است.[۲۹۱] در قرآن نیز در همه کاربست های این واژه، سفر به خانه خدا منظور است.[۲۹۲] فقها در تعریف حج گفته اند: «مجموعه مناسکی است که در مشاعر مخصوص انجام می شود».[۲۹۳] اما واژه عمره به معنای بقا و امتداد زمان است و عمر انسان نیز از همین معناست.[۲۹۴] بعضی معتقدند کلمه عمره برگرفته از اعتمار به معنی زیارت است.[۲۹۵] به نظر می رسد وجه نامگذاری عمره به زیارت خانه خدا به این جهت باشد که زائر با زیارت خود باعث دوام آبادانی و عمران خانه خدا می شود.
لازم به ذکر است که حج پیش از اسلام نیز وجود داشته و به عنوان بخشی از فرهنگ عرب به شمار می رفته است؛ زیرا این برنامه ریشه در تاریخ ابراهیم و اسماعیل(ع) و تجدید بنای کعبه دارد. البته مناسکی که ابراهیم(ع) برای مردم به جای گذارد، عاری از تغییر ها و بدعت هایی بوده که عرب پیش از اسلام به وجود آورده بود؛ چراکه آنان این عبادت عظیم را با شرک و بت پرستی درآمیخته و برخی مناسک آن را تغییر داده بودند.[۲۹۶]
نکات فقهی و تفسیری
یک- امضای حج: شارع مقدس، حج را، که از پیش سابقه داشته و جزئی از فرهنگ و آداب عرب بوده است، امضا و تأیید کرده، و به اصلاح موارد انحرافی و تأسیس برخی از جزئیات آن پرداخته است.
دو- حج و عمره: از عطف عمره بر حج استنباط می شود که حج و عمره هرچند در برخی از مناسک به هم شباهت دارند، اما دو عمل مستقل هستند و هرکدام از احکام خاص خود برخوردارند. افزون بر آیه یادشده در جای دیگر نیز آمده است: (إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ).[۲۹۷] در روایات نیز همین معنا آمده است؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود: «الْحَجُ وَالْعُمْرَةُ سُوقَانِ مِنْ أَسْوَاقِ الآخِرَةِ، وَالْعَامِلُ بِهِمَا فِي جِوَارِ الله».[۲۹۸] در ضمن باید توجه داشت که حج به تمتع و قران و إفراد، و عمره نیز به تمتع و مفرده تفسیم می شود و هرکدام احکام خاص خود را دارد.
سه- وجوب اتمام: تعبیر (أتمّوا) در آیه فعل امر است و ظهور در وجوب دارد و به عقیده مفسران بدین معناست که باید همه مناسک و حدود حج و عمره به جای آورده شود یا اینکه تا آخر آن باید انجام شود.[۲۹۹] اطلاق آیه نیز بدین معناست که هرکدام از حج و عمره وقتی شروع شد باید به اتمام برسد.[۳۰۰] همچنین این اطلاق حج و عمره واجب و مستحب را دربرمی گیرد؛ بدین معنا که هرچند ممکن است حج و عمره قبل از احرام واجب نباشد، اما با بستن احرام واجب است به اتمام برسد و تفاوتی میان حج و عمره مستحب نیست.[۳۰۱]
در روایات به بُعد دیگری از اتمام حج و عمره اشاره شده است. امام صادق(ع) در تفسیر این آیه می فرماید: «يَعْنِي بِتَمَامِهِمَا أَدَاءَهُمَا وَاتِّقَاءَ مَا يَتَّقِي الْمُحْرِمُ فِيهِمَا».[۳۰۲] در این روایت هم به اتمام ظاهری و هم به اتمام معنوی حج و عمره اشاره شده است. در ظاهر باید آن را ادا کند و در معنا، کسی که محرم شد باید خود را از محرمات حفظ کند. درحقیقت به کمال آن اشاره شده است.
چهار- اخلاص در حج: تعبیر (لله) بیانگر آن است که همه اعمال حج و عمره باید با قصد قربت و تنها برای خدا باشد. قرآن کریم درباره عبادات و از جمله حج و عمره می فرماید: (وَما اُمِروُا الاّ لِيَعْبُدوا اللهَ مُخلِصين لَهُ الديِنَ حُنَفاء)؛[۳۰۳] یعنی تمام عبادات واجب باید از روی اخلاص انجام شود.
- وجوب حج
(وَ لِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ).[۳۰۴]
چشم انداز آیه
قرآن کریم پیش از این آیه فرموده است: (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ <sym>٭</sym> فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنا).[۳۰۵] در این آیه کریمه پس از معرفی بیت الله الحرام، به عنوان خانه نخستین، خانه مبارک، خانه هدایت، خانه آیات و خانه امن که اشاره شد، به تکالیف و وظائف مردم در قبال آن بنای مکرّم و معظّم پرداخته و می فرماید: (وَ لِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ) که دربردارنده احکامی ویژه است. در انتهای آیه هشدار می دهد گمان نکنید انجام حج برای خدا سودی دارد؛ زیرا خدا غنی مطلق است و با ترک حج تنها خودتان دچار مشکل می شوید.
نکات فقهی و تفسیری
یک- حکم حج: تعبیر (وَ لِلهِ عَلَى النَّاسِ) مفید معنای ایجاب و الزام مؤکّد و بیانگر حقی برای خدا بر عهده مردم است. این نوع تأکید در ادبیات عرب بالاترین درجه تأکید و بلیغ ترین رتبه بلاغت در الفاظ را می رساند و به خاطر توجه به حج و تعظیم حرمت آن است.[۳۰۶] تعبیر (لِلهِ) در حقیقت حق محوری است؛ در مقابل تعبیر «علیکم و علیک» که تکلیف محوری است؛ چنان که فرمود: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لايَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ)[۳۰۷] و نیز فرمود: (إِنْ عَلَيْكَ إِلاَّ الْبَلاغُ).[۳۰۸] بنابراین حج از یک زاویه حق الله و از زاویه دیگر تکلیف مردم است. افزون بر دلالت آیه یادشده بر وجوب حج، آیه (وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ)[۳۰۹] نیز بر وجوب حج دلالت دارد؛ چراکه خداوند به پیامبر(ص) دستور می دهد تا به مردم اعلام کند که به حج بیایند.
دو- محل انجام حج: انجام عبادت حج، خلاف دیگر عبادات چون وضو، غسل، نماز، روزه و اعتکاف، که رها از قید زمان یا مکان هستند، باید در زمان و مکان خاص صورت گیرد، تعبیر (حِجُّ الْبَیْتِ) بیانگر این است که محل انجام مناسک حج، چه واجب یا مستحب، چه ادا یا قضا و چه اصالت یا نیابت و وصایت، همه باید در محل خاصی به نام بیت الله انجام شود و به هیچ وجه مکان جایگزین ندارد؛ بیتی که در جای دیگر از آن به کعبه یاد شده و فرموده است: (جَعَلَ الله الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ)[۳۱۰].
سه- شرط استطاعت: تعبیر (مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ سَبِيلاً) مفید این معناست که وجوب حج مشروط به حصول استطاعت است. استطاعت در لغت به معنای قدرت و طاقت است.[۳۱۱] مفسران حصول استطاعت را به بدن سالم، باز بودن راه، تأمین بودن توشه راه، مرکب سواری و رجوع به کفایت به وسیله مال، کالا یا شغل تفسیر کرده اند.[۳۱۲]
آیه شریفه به اصل استطاعت اشاره کرده، اما به جزئیات آن نپرداخته است و تنها در جای دیگر فرموده است: (يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ)؛[۳۱۳] یعنی باید پیاده و سواره، با مرکب لاغر و کندرو یا چابک و تندرو و از راه دور و نزدیک به حج بیایند. ازاین رو برای دسترسی به تفسیر درست استطاعت باید سراغ روایات رفت؛ امام صادق(ع) فرمود: «مَن كانَ صَحيِحاً في بَدَنه، مُخلّى سَرَبُه، لَه زادٌ و راحلةٌ».[۳۱۴]
بر اساس روایت فوق استطاعت لازم برای حج در سه مقوله تجلی می یابد:
الف) استطاعت بدنی؛ یعنی بدنی سالم داشته باشد؛ به گونه ای که بتواند اعمال و مناسک حج را به جای آورد؛
ب) استطاعت طریقی؛ یعنی مسیر سفر باز باشد، دشمن یا مأموران حکومت در مبدأ، مسیر یا مقصد مانع از انجام سفر نباشند؛
ج) استطاعت مالی؛ یعنی مال و ثروتش به اندازه ای باشد که بتواند هزینه سفر حج و هزینه های جاری زندگی خانواده در حین سفر و پس از بازگشت را تأمین نماید.
چهار- یک بار در عمر: برخی از مفسران از اطلاق (وَ لِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَىهِ سَبِيلاً)، استنتاج کرده اند که حج در طول عمر بیش از یک بار واجب نیست.[۳۱۵] فقها نیز با توجه به اقتضای اطلاق امر در قرآن و سنت همین معنا را استنباط کرده اند.[۳۱۶] مؤید این حکم خبر مروی از ابن عباس است که می گوید: «به هنگام اعلام وجوب حج و ابلاغ این آیه توسط پیامبر(ص)، کسی از آن حضرت پرسید: «آیا هر سال حج بر ما واجب است»؟ پیامبر(ص) فرمود: «لَو قُلتُها لَوَجبَت، وَلَو وَجَبَت لَم تَعمَلُوا بها، الحجّ مَرة فَمَن زادَ التطوّعُ».[۳۱۷]
پنج- حکم ترک حج: (وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ). در این فقره با تعبیر کفر به مذمت تارک حج پرداخته است که نشان از اهمیت مسئله حج دارد. کفر به معنای پوشاندن چیزی است.[۳۱۸] برخی معتقدند معنای اصلی کفر، رد کردن و بی توجهی به چیزی است.[۳۱۹] این معنا مناسب با آیه شریفه است. درباره ارتباط این جمله با موضوع حج باید گفت اطلاق فقره شرطیه مفید این قاعده کلی است که هرکس در هر امری کفر بورزد، سود و زیانی متوجه ذات اقدس اله نخواهد شد. اما با توجه به اقتران آن با برنامه حج، متعلق این کفر تنها حج است.[۳۲۰]
- فراگیری مناسک حج
(رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ).[۳۲۱]
چشم انداز آیه
یکی از مسائل مهم حج، انجام صحیح اعمال و مناسک آن است. بدیهی است تحقق این مهم در گرو آگاهی کامل بر مناسک است. اهمیت این مسئله تا بدان حد است که ابراهیم(ع) از خداوند تقاضای ارائه مناسک کرد. قرآن از زبان ابراهیم(ع)، در خلال درخواست مقام تسلیم برای خود و فرزندانش و پذیرش توبه و مبعوث کردن پیامبر در میان ذریه اش، عرضه می دارد: (وَ أَرِنا مَناسِكَنا). و طبق روایات، خداوند جبرئیل را برای تعلیم فرستاد.[۳۲۲]
واژه مناسک جمع «مَنسَک» به معنای عبادت است. ازاین رو به ناسک و نُسّاک، عابد و عُبّاد گفته می شود. البته در معنای خاص آن، نَسیکَه به معنای ذبیحَه و نُسُک به معنای قربانی است.[۳۲۳] در کاربست قرآنی مناسک، سه معنای عام، خاص و خاص الخاص به چشم می خورد: اولی همه آموزه ها و برنامه های دینی است که فرمود: (لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوهُ فَلايُنازِعُنَّكَ فِي الأَمْرِ).[۳۲۴] دوم مجموع اعمال حج از احرام تا نَفر از منا چنان که فرمود: (فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً).[۳۲۵] سوم درباره قربانی که فرمود: (وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الأَنْعامِ)[۳۲۶].
به لحاظ تفسیری در آیه مورد بحث معنای دوم مراد است. درباره ارائه مناسک دو دیدگاه وجود دارد: یکی آموزش مناسک حج و[۳۲۷] دیگری مشاهده حقیقت اعمال و افعال عبادی؛ چرا که با «أرنَا» خواستند حقیقت اعمال به آنها نشان داده شود؛ چنان که در جای دیگر فرمود: (وَأَوْحَيْنا إِلَيهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ)»،[۳۲۸] که وحی تسدیدی است، یعنی توفیق بر انجام؛ نه وحی تشریعی.[۳۲۹] این وجه دوم سخن متینی است؛ اما نافی تعلیم مناسک نیست؛ زیرا ابراهیم(ع) کمیت و کیفیت مناسک را از مبدأ وحی دریافت و حقیقت آن را با عمل خود محقق می کرد.
نکات فقهی و تفسیری
یک- تشریع مناسک: از تعبیر (أَرِنا مَناسِكَنا)، استفاده می شود، خانه خدا خانه ای معمولی نیست؛ بلکه دارای اعمال مخصوص است که هر واردی به این خانه باید رعایت کند. این خصیصه در زمان انبیای گذشته نیز وجود داشته و در حقیقت از احکام امضایی است.
دو- احادیث مبین آیات: هرچند قرآن کریم به بیان اصل مناسک حج و عمره اشاره کرده است، ولی در جزئیات آن نیازمند بیان معصوم است؛ چنان که ابن ادریس می نویسد: «حج در قرآن مجمل است و فعل پیامبر(ص) همانند سخنش مبین مجملات است». ازاین رو فرمود: «خُذُوا عَنّي مَناسِكَكُم». [۳۳۰] در روایتی امام صادق(ع) نیز فرمود: «كَانَتِ الشِّيعَةُ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ أَبُوجَعْفَرٍ(ع) وَهُمْ لايَعْرِفُونَ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَحَلالَـهُمْ وَحَرَامَهُمْ حَتَّى كَانَ أَبُوجَعْفَرٍ(ع) فَفَتَحَ لَهُمْ وَبَيَّنَ لَهُمْ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَحَلالَهـُمْ وَحَرَامَهُمْ».[۳۳۱]
- گونه های حج
(وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَلاتَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمسجِدِالحَرامِ وَاتَّقُوا اللهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَديدُ الْعِقابِ).[۳۳۲]
چشم انداز آیه
آیه مبارکه پس از امر به لزوم تمام کردن حج، به مهم ترین مباحث حج می پردازد. با توجه به ضرورت به اتمام رساندن مناسک حج پس از بستن احرام، ممکن است حاجی در مسیر رسیدن به مواقف حج یا حین انجام مناسک به مشکل برخورد کند. از این رو ابتدا به بیان راهکار حَصر - ممنوع شدن از سفر به خاطر دشمن -، و صَدّ - وجود مانع درونی چون بیماری-[۳۳۳] و مسائل آن دو از جمله هَدی و فدیه می پردازد. هَدْی به معنی هدیه مخصوص خانه خدا[۳۳۴] و فدیه به معنی پرداخت بَدل رهایی اسیر و نیز جریمه مکلف به خاطر تقصیر و قصور در عبادت است.[۳۳۵] پس از آن به بیان حج تمتع برای اشخاص دور از مکه، و حج قِران و إفراد برای ساکنان مکه، و لزوم قربانی در حج تمتع به میزان استیسار و بَدل از آن می پردازد. استیسار و یسر، به معنای آسانی و قدر امکان است.[۳۳۶] در انتهای آیه به ضرورت لزوم تقوا اشاره کرده و به شدت عذاب الهی هشدار می دهد.
هرچند اهل لغت حَصر را به ممنوعیت به خاطر دشمن و مانعیت بیماری معنا کرده اند، طبق روایت امام صادق(ع) که فرمود: «المحصُورُ غَيرُ المَصدُودِ، المَحصُورُ هُوَ المَرِيضُ، وَ المَصدُودُ هُوَ الّذيِ يَرُدُّهُ المُشرِكُونَ»،[۳۳۷] معلوم می شود که مراد از حصر مانع درونی، یعنی مریضی، و مقصود از صدّ، مانع بیرونی یعنی دشمن است. فقیهان شیعه نیز بر اساس همین روایت احصار را مختص بیماری و مصدود را مختص دشمن دانسته اند.[۳۳۸]
نکات فقهی و تفسیری
این آیه شریفه که طولانی ترین آیه حج به شمار می رود، بیانگر احکام متعدد مناسک حج است:
یک- حکم حج در حال امنیت: عطف جمله (فَإذا أمنتُم)، بر جمله (فَإن اُحصرتُم) که دو شق أمن و حصر را بیان می کند،[۳۳۹] مفید این معناست که مُحرمی که در امنیت و آسایش و بدون هیچ مانع درونی و بیرونی است باید همه اعمال را انجام دهد.
دو- حکم مصدود: محرم اگر با مانع بیرونی، چون دشمن یا راهزن یا مأموران دولت مبدأ یا مقصد، روبروست و قادر نیست اعمال را انجام دهد، مطابق (فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْي) وظیفه اش قربانی و برون رفت از احرام است.
سه- حکم محصور: جمله (فَإن اُحصرتُم) مبین دو وضعیت أمن و حصر در ادای حج است؛[۳۴۰] یعنی محرمی که در امنیت است باید همه اعمال را انجام دهد و محرمی که با مانع درونی، مثل بیماری روبروست و نمی تواند اعمال را به جای آورد، به حکم اینکه محصور است، طبق فقره (فَمَنْ كانَ مِنْكُم مَرِيضاً) باید برای احلال فدیه بدهد.
چهار- محل قربانی مصدود و محصور: محل قربانی برای شخصی که به وسیله دشمن مصدود شده است، همان محل بروز صدّ است؛ چنان که پیامبر(ص) در حدیبیه چنین عمل کرد. مکان قربانی برای کسی که با بیماری محصور شده است، اگر در عمره باشد مکه و اگر در حج باشد مناست؛ چراکه فرمود(ع) (حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ)[۳۴۱]. درباره قربانی، تقییدات و شرایطی است که در فقه بیان شده است.
پنج- منع تراشیدن سر: زائر خانه خدا، بعد از بستن احرام باید اموری را رعایت کند که از جمله آن ها نتراشیدن سر است: (لاتَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ)؛ نهی (لاتَحلقُوا)، اگر خطاب به مُحرِم باشد، به عنوان یکی از محرمات احرام تا انجام قربانی در منا باید رعایت شود و بعد از انجام قربانی به عنوان یکی از مناسک حج صورت می گیرد. اما اگر خطاب به مُحصَرین یعنی مصدودین و محصورین باشد، معنایش این است که اصل نتراشیدن سر در حال احرام و استثناء آن در زمان بحرانی مفروغ عنه گرفته شده و تنها بیانگر شرایط است.
شش- وظیفه مُحرم بیمار: گرچه قرآن مُحرِم را از تراشیدن سر منع کرده، اما موارد اضطرار را نیز استثناء کرده است و به بیمار و نیز کسی که دچار مشکلی در ناحیه سر می باشد اجازه داده تا سر را بتراشد. ازاین رو می افزاید: (فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذى مِنْ رَأْسِهِ).
هفت- فدیه حَلق: شخص محرم وقتی دچار مشکل شد، مجاز به تراشیدن سر است؛ اما باید فدیه بدهد که طبق فقره: (فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ) عبارت است از: روزه، صدقه یا قربانی. این امور طبق روایتی از امام صادق(ع) است که فرمود: «فَالصِّيَامُ ثَلاثَةُ أَيَّامٍ وَالصَّدَقَةُ عَلَى عَشَرَةِ مَسَاكِينَ يُشْبِعُهُمْ مِنَ الطَّعَامِ وَالنُّسُكُ شَاةٌ يَذْبَحُهَا فَيَأْكُلُ وَيُطْعِمُ».[۳۴۲] فقهاء نیز گفته اند: «مقدار روزه سه روز، میزان صدقه، اطعام ده مسکین و مراد از نُسک ذبح گوسفند است».[۳۴۳]
هشت- حج تمتع: تعبیر (فَمَنْ تَمَتَّعَ ) مفید بیان گونه خاصی از حج است که به حج تمتع نامبردار است.[۳۴۴] در تمتع بعد از انجام مناسک عمره و خروج از احرام، عمدۀ تمتعات قبل از احرام بر حج گزار حلال می شود؛ سپس با فرا رسیدن احرام حج، دوباره در مکه محرم شده و اعمال آن را انجام می دهد.[۳۴۵] برخی در دلیل نامگذاری حج تمتع گفته اند چون شخص حج گزار به جای دو سفر مشقت آور و دو منسک یک سفر صورت می دهد؛[۳۴۶] زیرا به طور طبیعی باید برای هر یک از حج و عمره سفر مستقلی انجام داد. البته وجه اول بهتر و مشهورتر است.
نه- قربانی در حج تمتع: اینکه آمده: (فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ)، بیانگر این است که یکی از اعمال حج تمتع انجام قربانی است. در این فقره به اصل لزوم قربانی بسنده شده است و بیان قیود و تخصیص های آن در روایات است.
ده- تعیین تمتع بر نائی[۳۴۷]: عبارت (فَمَنْ تَمَتَّعَ) به حسب ظاهر آیه مفید اختیار در حج تمتع است. اما به دلیل روایی که به عنوان قرینه منفصل در تفسیر آیه به شمار می آید، آن را بر نائی افضل، بلکه متعین کرده است.[۳۴۸] البته فقره (ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمسجدالحرام) حج تمتع را از ساکنان حرم برداشته است؛ اما در این خصوص که نائی لزوماً باید تمتع را انجام دهد یا مخیر است، ساکت است.
یازده- بدل قربانی: فقره: (فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ)؛ یعنی کسانی که قادر به انجام قربانی نیستند، باید به جای قربانی ده روز روزه بگیرند.
دوازده- زمان صوم بدل قربانی: فقره (فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ)، بیانگر این است که در مسئله روزه جایگزین قربانی، سه روز باید در ایام حج و هفت روز هم پس از بازگشت، در وطن باید روزه بگیرد. ÷
سیزده- حج قران و إفراد: عبارت (ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمسجد الحرام) بیانگر این است که حج اقسامی دارد؛ قسمی برای ساکنان خارج از مکه است که حج تمتع نامیده می شود و قسمی برای ساکنان مکه تا محدوده خاصی است که قِران و إفراد نام دارد. (ذلِكَ) اشاره به حج تمتع است که در آیه آمده است و نتیجه آن این است که حج تمتع مخصوص غیر اهل حرم است.[۳۴۹] نکته قابل توجه این است که ظاهر آیه دو گونه حج را بیان کرده است. اما از روایات استفاده می شود که حج اهل حرم خود دو نوع است؛ چنان که امام صادق(ع) می فرماید: «الحجُّ ثلَاثةُ اَصنافٍ: حَجُّ مُفرَدٍ، و قِرانٍ وَ تَمَتُّعٍ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ».[۳۵۰]
چهارده- تعبیر به (لَمْ يَجِدْ): گرچه ظهور در نبود قربانی دارد، لیکن باید توجه داشت که فقدان قربانی بیان یک مصداق است و این تعبیر شامل همه مصادیق، اعم از مصادیق سلبی مثل پیدا نشدن قربانی و مصادیق ایجابی مثل وجود قربانی ولی نبود قدرت بر خرید نیز می شود.[۳۵۱]
- زمان و مکان حج
(الْحجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَاتَّقُونِ يَا أُولِى الأَلْبابِ).[۳۵۲]
در آیه قبلی مهم ترین مسائل حج گفته شد. در این آیه به برخی مسائل جزئی اشاره و سه بار کلمه حج تکرار شده است. به بیان علامه طباطبایی(رض) مراد از حج اول، زمان حج، مراد از حج دوم، عمل حج و مراد از حج سوم، زمان و مکان حج است.[۳۵۳] به هر صورت آیه به بیان برخی از مسائل حج، چون زمان، وجوب، گوشه ای از آداب حج و یادآوری تقوا و تأکید بر آن پرداخته است.
نکات فقهی و تفسیری
یک- زمان ادای حج: برخی عبادات در اسلام، در مطلق مکان و زمان انجام می شود. نماز از جمله عباداتی است که در مطلق زمان و مکان، انجام می شود. روزه هرچند عاری از مکان خاص است، اما زمان خاصی دارد، که ماه مبارک رمضان است. اعتکاف هرچند زمان معین ندارد، اما در مکان خاص، یعنی مسجد جامع صورت می گیرد. میان عبادات، حج هم مکان خاص دارد و هم زمان خاص. فقره (الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ) به این مهم اشاره دارد که موسم حج، تنها در ماه های مخصوص حج صورت می گیرد[۳۵۴] و در هیچ زمان دیگری صحیح نیست.
دو- ماه های حج: همه اعمال و مناسک حج اگر در حالت عادی برگزار شود، از هشتم ذی الحجه تا دوازدهم انجام می شود. اما احرام حج قران و افراد و نیز عمره تمتع قبل از این پنج روز نیز می تواند انجام شود؛ بازه زمانی (أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ) در قرآن با توجه به کاربست ساختار جمعی آن سه ماه است و بر اساس روایات شوال، ذوالقعده و ذوالحجه است؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود: «أَشْهُرَ الْحَجَّ شَوَّالٌ وَ ذُوالْقَعْدَةِ وَ ذُوالْحِجِّة».[۳۵۵] بنابراین حج گزار اگر روز عید فطر، که اول شوال است، در مسیر حج و عبور از میقات باشد، باید محرم به احرام حج افراد یا قران یا عمره تمتع شود.
سه- فرض حج: کلمه فرض به معنای قطع، ابرام و إحکام است.[۳۵۶] بی شک آن کسی که حج را بر انسان واجب می کند، شارع مقدس است. اما در این آیه با تعبیر «فرض»، حجّ واجب شده را به شخص انسان نسبت داده و فرموده است: (فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ)؛ معنای این تعبیر این نیست که تکلیف حج به دلخواه انسان باشد که اگر خواست بر خود واجب کند و اگر نخواست نکند؛ بلکه به این معناست که پس از حصول شرایط از جمله استطاعت و حضور در میقات و محرم شدن، که در حقیقت شروع در عملیات حج است،[۳۵۷] حج گزار دو وظیفه بر عهده دارد که باید به انجام برساند: یکی به اتمام رساندن آن و دوم رعایت ادب و آداب و احکام حج.
- احرام
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهيمَةُ الأَنْعامِ إِلاَّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ الله يَحْكُمُ ما يُريدُ).[۳۵۸]
چشم انداز آیه
آیه ابتدا خطاب به مؤمنان می فرماید: (أَوْفُوا بِالْعُقُود). کلمه عقود، به اصطلاح، دارای الف و لام و مفید عموم است و همه عقود و عهود، اعم از عهدهای انسان با انسان و عهدهای انسان با خدا مبنی بر اطاعت و به ویژه احکام الهی را شامل می شود. یکی از مصادیق این عهد رعایت حرمت و حلیت حیوانات است. حلال بودن حیوانات حلال گوشت در صورتی است که مطابق دستور شرع و در زمان احلال، صید و ذبح شود.
نکات فقهی و تفسیری
یک- مُحرم شدن: تعبیر قرآن درباره احرام این است که می فرماید: (وَأَنْتُمْ حُرُمٌ). کلمه حُرُم جمع حرام است[۳۵۹] که به اشتراک لفظی از طرفی شامل زمان و ماه های حرام می شود: (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في كِتابِ اللهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُم) ،[۳۶۰] که ذوالقعده و ذوالحجه جزء این چهار ماه است؛ از طرفی شامل مکان حرام چون «المسجدالحرام»: (وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيهِ)[۳۶۱] است. بنابراین مقاتله در مسجدالحرام حتی در غیر حج نیز حرام است؛ چه برسد در حال إحرام؛ یعنی این حکم وضعیت احرام را نیز در بر می گیرد که فرمود: (إِلاَّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ).[۳۶۲] بدیهی است محرم بودن فرع بر محرم شدن است که با اعمال خاص، از جمله گفتن تلبیه «لَبّيكَ اللّهُمّ لَبّيكَ لَبّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبّيكَ» و پوشیدن لباس احرام در مکان و زمان مخصوص انجام می شود. احرام بستن برای انجام مناسک حج، درحقیقت از آداب و مقدمات ورود به حرم و حریم الهی است.
دو- محل احرام: قرآن به محل احرام اشاره ای نکرده است. اما از برخی تعابیر قرآنی بر می آید که در مکانی قبل از حرم و مسجدالحرام باید احرام بسته شود؛ زیرا از آیه: (وَ لاتَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ)[۳۶۳] و آیه (هُمُ الَّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِالحرامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّه )[۳۶۴] معلوم می شود منع و نهی از حلق در مسیر و مکانی بوده که هنوز به مکه و منا نرسیده است.
سه- محرمات احرام: وقتی سخن از محرمات احرام می شود، بدین معناست که با بستن احرام، اموری بر انسان حرام می شود و درحقیقت مانند تکبیرةالاحرام در نماز است که بعد از آن باید به نماز بپردازد و از اموری پرهیز کند. قرآن کریم به برخی از محرمات اشاره کرده است:
الف) امور زناشویی، دروغ و مجادله: خداوند در قرآن فرمود: (فَمَنْ فَرَضَ فيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ)[۳۶۵] مراد از رفث مباشرت با زنان است؛ چنان که در آیات صوم فرمود: (أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ).[۳۶۶] مقدمات نکاح نیز ممنوع است. فسق و فُسوق به معنای خروج از طاعت است[۳۶۷]. از این رو گفته شده تمام معاصی، به صورت عام، مقصود است[۳۶۸]. همچنین کاربستن القاب زشت و ناپسند، به صورت خاص، مقصود است که فرمود: (وَ لاتَنابَزُوا بِالأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الإيمانِ)،[۳۶۹] اما مفسران شیعه معتقدند مقصود از فسوق در اینجا به معنای کذب است.[۳۷۰] جدال در لغت به معنی منازعه و مغالبه است[۳۷۱] و منظور از آن در اینجا، قسم خوردن و گفتن «لا والله» و «بلی والله» است.[۳۷۲] این تفسیر برگرفته از روایات است؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود: «فَالرّفثُ الجِماعُ، وَالفُسُوقُ الكَذبُ والسبابُ، وَالجدالُ قولُ الرّجلُ لا وَاللهِ وَ بَلىَ والله».[۳۷۳]
ب) صید: قرآن می فرماید: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُم).[۳۷۴] طبق این آیه صید در حال احرام حرام است. البته طبق قاعده حمل عام بر خاص مراد صید در خشکی است؛ زیرا در ادامه فرمود: (حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مادُمْتُمْ حُرُماً).[۳۷۵]
ج) حلق یا تراشیدن سر: یکی از محرمات احرام که در قرآن به آن تصریح شده تراشیدن سر است؛ چنان که فرمود: (لاتَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ).[۳۷۶] البته حالت ضرر و اضطرار یا صد و حصر استثناست. به هر صورت این ممنوعیت مُغیّا به رسیدن قربانی به قربانگاه است که فرمود: (حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّه ). درحقیقت انجام دادن حلق در روز عید قربان و بعد از انجام قربانی، نه تنها جایز، بلکه به عنوان یکی از مناسک، به نوعی واجب است.
چهار- کفاره احرام: یکی از مسائل احرام، کفاره ارتکاب محرمات است که قرآن به چند نمونه بارز آن اشاره کرده است؛ از جمله شکار: (وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكينَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ).[۳۷۷] این آیه ضمن آنکه اصل کفاره محرمات را تشریع می کند، به مسائلی چون نوع کفاره، جایگزین کفاره، محل انجام هدی و فلسفه کفاره می پردازد.
پنج- کفاره صید: در صورتی که محرم عمداً مرتکب صید برّی شود، باید کفاره ای معادل آن از چهارپایان بدهد: (وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ)؛ کفاره ای که دو نفر عادل بر معادل بودن آن شهادت بدهند. این کفاره باید به صورت قربانی به کعبه رسانده شود یا اطعام مستمندان شود و در صورت عذر معادل آن روزه گرفته شود؛ چنان که در جای دیگر فرمود: (فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضاً أَوْ بِهِ أَذى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ)[۳۷۸] که عوامل اضطرار و جریمه نابخشودنی آن بیان شده است.
- وقوف در عرفات و مشعر الحرام
(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ).[۳۷۹]
چشم انداز آیه
فقره کریمه (تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى) در آیه پیش که متضمن سفارش به تقوا و تحصیل زاد معنوی بود، موهم این معناست که در ایام حج تنها باید به امور معنوی پرداخت و از تلاش برای امور دنیوی پرهیز شود. ازاین رو این آیه برای رفع این شبهه فرمود: (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ). درحقیقت ارتباط دو آیه به خوبی روشن است. برخی مفسران نوشته اند مردم مکه در موسم حج، تجارت را نوعی گناه می دانستند و حتی می گفتند در حج باید در خدمت خدا بود؛ درحالی که تجارت در خدمت خود بودن است. آنان به کسی که در حج تجارت می کرد داج می گفتند؛ یعنی کسی که به دنبال جمع کردن دانه است؛[۳۸۰] تاجر در حج داج است؛ نه حاج. از سوی دیگر بعضی معتقد بودند کسانی که مَرکب خود را کرایه می دهند یا افرادی که در موسم حج کار می کنند حجشان درست نیست. خداوند با نزول این آیه، خط بطلان بر این عقاید غلط کشید و صراحتاً اجازه تجارت و کارکردن در ایام حج را صادر فرمود. [۳۸۱]
ابتغاء به معنای جست وجو و طلب[۳۸۲] و فضل به معنای فزونی است.[۳۸۳] فضل در این آیه به معنای خرید و فروش، تجارت و کار است؛ چنان که در جای دیگر فرمود: (فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ).[۳۸۴] افاضه به معنای زیاد شدن آب در ظرف و سرریز شدن آن است[۳۸۵] و در این جا به معنای خروج دفعی و جمعی از عرفات است؛ گویا ظرف زمانی عرفه و ظرف مکانی عرفات از جمعیت موجود پر و سرریز شده و حج گزاران به مکان دیگر می روند؛ همان گونه که قرآن درباره چشمان پر از اشک می فرماید: (تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَق) [۳۸۶].
نکات فقهی و تفسیری
یک- جواز داد و ستد در حج: آیه (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ) بیانگر اصل جواز تجارت در موسم حج است. تعبیر (لاجناح) درحقیقت در مقام رفع حظری است که در ذهن مخاطب بوده است و هیچ دلالتی بر وجوب یا استحباب ندارد.
دو- وقوف در عرفات: وقوف در عرفات رکن حج است؛ افاضه مستفاد از (فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ)، مستلزم حضور شخص در عرفات است؛ یعنی حج گزار باید در عرفات باشد تا بتواند از آنجا کوچ کند. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «الْوُقُوفُ بِالْمَشْعَرِ فَرِيضَةٌ وَ الْوُقُوفُ بِعَرَفَةَ سُنَّةٌ».[۳۸۷] این سخن به معنای مستحب بودن وقوف در عرفات نیست؛ بلکه بدین معناست که وجوب وقوف در مشعر مستند به قرآن است، اما وجوب وقوف در عرفات مستند به سنت است.
سه- افاضه از عرفات: همان گونه که وقوف در عرفات واجب است، افاضه از عرفات نیز واجب است. بنابراین محور فقره (فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ) کوچ از آن مکان است.
چهار- کیفیت افاضه: در آیه بعدی آمده است: (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ). مفسران در شأن نزول این آیه می نویسند: قریش در عرفات وقوف نمی کردند و تنها وقوف در مشعر داشتند؛ با این استدلال که ما اهل حرمیم و نباید از حرم خارج شویم. ولی دیگران در عرفات وقوف می کردند و از آنجا به سوی مشعر افاضه می کردند.[۳۸۸] قرآن با این برتری طلبی مبارزه کرده و به قریش و هم پیمانان آنان دستور داد همانند دیگران از عرفات افاضه نمایند. منظور از ناس در اینجا کسانی هستند که از بیرون از حرم، ازجمله سرزمین یمن، برای حج می آمدند. طبعاً خطاب قرآن متوجه کسانی است که خلاف عموم تنها وقوف در مشعر داشتند. این احتمال نیز هست که منظور از ناس، ابراهیم و اسماعیل(ع) است که از عرفات افاضه کردند یا خطاب به همه حجاج است.[۳۸۹]
پنج- منتهی الیه افاضه: از فقره شریفه (فَاذْكُرُوا الله عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ) چنین استنباط می شود که افاضه از عرفات آغاز و به مشعرالحرام ختم می شود تا حج گزار در آنجا به ادای منسکی دیگر بپردازد.
شش- استغفار در عرفات: یکی از مسائل وقوف در عرفات استغفار است که قرآن بدان اشاره کرد و فرمود: (وَاسْتَغْفِرُوا الله إِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ). بعضی مفسران معتقدند منظور، استغفار با زبان و توبه قلبی و پشیمانی از همه ذنوب و تقصیرات است.[۳۹۰] برخی دیگر می گویند امر به استغفار برای ترغیب به توبه در آن مواقف شریفه است؛ چراکه خداوند سبحان این اماکن را برای اجابت قرار داده است.[۳۹۱]
هفت- مشعر یا مزدلفه؟ در آیه شریفه، نام این موقف (الْمَشْعَرِ الْحَرامِ) است. اما در روایات از آن به مزدلفه نیز یاد شده است؛ چنان که امام صادق(ع) در روایتی می فرماید: «إِنَّ ابراهيم أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ... ثُمَّ أَفَاضَ بِهِ إِلَى الْمَشْعَرِ فَقَالَ يَا ابراهيم ازْدَلِفْ إِلَى الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ فَسُمِّيَتِ الْمُزْدَلِفَةَ».[۳۹۲] درنتیجه باید گفت که این موقف دو نام دارد: نام قرآنی مشعر و نام روایی و عرفی مزدلفه.
هشت- وقوف در مشعر: در ادامه آیه آمده است: (فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا الله عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ). با این بیان به خوبی روشن می شود که مقصد افاضه از عرفات، موقف مشعرالحرام است؛ زیرا کلمه «عند» تصریح بر حضور در مشعر دارد.
نه- ذكر در مشعر: در آیه یادشده دو بار امر به ذکر خدا شده است؛ نخست فرمود: (فَاذْكُرُوا الله عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ) و دوباره فرمود: (وَاذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ)؛ منظور از این ذکر چیست؟ برخی گفته اند: مراد تهلیل، تکبیر، ثنا، دعا و نماز است[۳۹۳] که درحقیقت ذکر زبانی مراد است. اما ذکر دوم ممکن است تأکیدی بر امر اول باشد. این احتمال نیز وجود دارد که با توجه به جمله (كَما هَداكُمْ) ذکر مخصوصی چون شکر مد نظر باشد که به ازای هدایت الهی صورت می گیرد.[۳۹۴]
- قربانی
(فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ).[۳۹۵]
چشم انداز آیه
فقره فوق بخشی از آیه مربوط به حج تمتع است که به تفصیل به مسائل و مناسک مهم حج تمتع و ازجمله قربانی پرداخته است. اهمیت منسک قربانی، که به آن اضحیه نیز گفته می شود، تا حدی است که روز ادای آن به عید قربان و یا عیدالأضحی نامگذاری شده است. آیه بالا به این منسک مهم در حج تمتع اشاره دارد.
افزون بر این آیه، آیات دیگری نیز، مستقیم یا غیرمستقیم، به مسئله قربانی پرداخته اند؛ از جمله: (يَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ في أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقيرَ)[۳۹۶] و (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللهِ لَكُمْ فيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلَيْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ).[۳۹۷] اما آیه ای که با صراحت به تشریع قربانی پرداخته، همان فقره (مَن تَمَتَّعَ...) است.
نکات فقهی و تفسیری
یک- وجوب قربانی: فقره (فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ) بیانگر وجوب قربانی در حج تمتع است. البته در حج قِران نیز در صورتی که حج گزار هنگام احرام، به عنوان إشعار، شتر قربانی نشان دار یا تقلید، گاو و گوسفند علامت گذاری شده، همراه داشته باشد واجب است قربانی کند. بر حج گزار مُفرد و قارن نیز مستحب است که قربانی کند.[۳۹۸]
دو- جنس قربانی: طبق أوامر قرآن، حیوان قربانی منحصر به انعام است: (عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الأَنْعامِ).[۳۹۹] منظور از انعام، شتر، گاو، گوسفند و بز در دو جنس نر و ماده است: (ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ)[۴۰۰]» و نیز: (وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْن)[۴۰۱]. در آیه دیگر، با توجه به اهمیت بزرگترین قربانی آمده است: (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللهِ لَكُمْ فيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلَيْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ).[۴۰۲]
سه- زمان قربانی: ظرف زمان ادای منسک قربانی، دهم ذی الحجه است. در قرآن دو تعبیر (أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ) [۴۰۳] و (أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ)[۴۰۴] وجود دارد که به طور غیرمستقیم به این مسئله اشاره کرده است؛ در روایتی از امام صادق(ع)، که درباره ذکر ایام تشریق است، روز دهم، یوم النحر نامیده شده است: «التَّكْبِيرُ فِي أَيَّامِ التَّشْرِيقِ مِنْ صَلاةِ الظُّهْرِ مِنْ يَوْمِ النَّحْرِ إِلَى صَلاةِ الْفَجْرِ مِنْ يَوْمِ الثَّالِثِ».[۴۰۵] فقها نیز همین معنا را بیان کرده اند.[۴۰۶]
مفسران نیز معتقدند که مراد از ایام، روز عید اضحی روز دهم، یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ذی الحجه است.[۴۰۷]
چهار- محل قربانی: مقصد قربانی طبق آیه (لَكُمْ فيها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتيقِ)[۴۰۸] بیت عتیق است. تعبیر (مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ) بیانگر منتهی الیه سیر آن شعائر است؛ یعنی جایی که آن قربانی باید نحر شود؛ چنان که در آیه دیگر آمده است: (هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ).[۴۰۹] مفسران شیعه با الهام از روایات اهل البیت(ع)، ضمن گذر از مفهوم خاص کعبه، معتقدند که محل قربانگاه در حج، سرزمین منا و در عمره مفرده، مکّه است؛[۴۱۰]چنان که امام باقر(ع) درباره کفاره صید می فرماید: «فَعَلَيْهِ أَنْ يَنْحَرَهُ إِنْ كَانَ فِي الْحَجِّ بِمِنًى حَيْثُ يَنْحَرُ النَّاسُ فَإِنْ كَانَ فِي عُمْرَةٍ، نَحَرَهُ بِمَكَّةَ».[۴۱۱]
پنج- لزوم تقوا در قربانی: موضع قرآن برابر قربانی آن است که می فرماید: (لَنْ يَنالَ الله لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ).[۴۱۲] نکته مهم در این آیه، رعایت تقواست؛ زیرا خداوندی که نه جسم است و نه محتاج، نیازی به گوشت و خون و پوست حیوانات ندارد؛ بلکه تقوا و اخلاص است که نزد خدا ارزش دارد. تضحیه نیز مقوله ای معنوی و وسیله تقرب به خداست،[۴۱۳] که مؤدی مناسک باید رعایت کند.
شش- جواز سودبردن از قربانی: مفسران می نویسند: گروهی از مسلمانان عقیده داشتند نباید بر شتر قربانی سوار شد یا از آن شیر نوشید. قرآن این تفکر غلط را زدود و فرمود: (لَكُمْ فِيها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى)[۴۱۴].[۴۱۵] افزون بر این، در آیات دیگری آمده است: (لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ)[۴۱۶] و (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللهِ).[۴۱۷] از این فقرات استنباط می شود که کنار منافع معنوی و اخروی، منافع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ازجمله شیر، بچه، پشم و سواری گرفتن برای قاصدین بیت الله نیز مجاز است. این سودبردن تا زمان محدود و مشخص، یعنی زمان نحر و ذبح است. امام صادق(ع) فرمود: «إِنِ احْتَاجَ إِلَى ظَهْرِهَا رَكِبَهَا مِنْ غَيْرِ أَنْ يَعْنُفَ عَلَيْهَا وَ إِنْ كَانَ لَهَا لَبَنٌ حَلَبَهَا حِلاباً لايَنْهَكُهَا»؛[۴۱۸]یعنی به گونه ای شیر بدوشد که اذیت نشود.
هفت- کیفیت نَحر قربانی: در آیات مربوط به حج، شرایطی برای قربانی کردن آمده است: (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللهِ لَكُمْ فيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلَيْها صَوافّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا...)[۴۱۹]. در این آیه به اموری اشاره شده است ازجمله:
الف) بردن نام خدا؛ بدین معنا که به هنگام نحر شتر یا ذبح گاو و گوسفند باید نام خدا برده شود.
ب) صواف بودن بُدن؛ بُدن به ضم دال، جمع بَدَنَه، بر شتر قربانی به دلیل بزرگی جثه آن اطلاق می شود.[۴۲۰] منظور از صوافّ بودن این است که شتر قربانی هنگام نحر شدن، روی پا ایستاده و یک دست آن بسته باشد.
ج) آرام گرفتن پهلو؛ کنایه از جان دادن. درباره گاو هم می گویند باید چهار دست و پایش بسته و تنها دُم آن آزاد باشد. گوسفند هم باید تنها یک پایش آزاد باشد.[۴۲۱]
هشت- مصرف قربانی: آیه (فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ)[۴۲۲] بیانگر این است که گوشت قربانی باید به مصرف برسد و تنها اهراق دم یا ریختن خون هدف نیست. مصرف کنندگان گوشت قربانی، خود حج گزار و فقرای بائس و معترّ هستند. منظور از بائس و بؤس شدت فقر است. منظور از قانع، فقیری است که به اندک قناعت می کند و با وجود نیاز درخواست نمی کند. اما معترّ فقیری است که با اصرار درخواست کمک می کند؛[۴۲۳]چنان که در روایتی امام صادق(ع) می فرماید: «الْقَانِعُ الَّذِي يَقْنَعُ بِمَا أَعْطَيْتَهُ وَ الْمُعْتَرُّ الَّذِي يَعْتَرِيكَ وَ السَّائِلُ الَّذِي يَسْأَلُكَ فِي يَدَيْهِ وَ الْبَائِسُ هُوَ الْفَقِيرُ».[۴۲۴]
نه- حرمت شعائر: (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللهِ لَكُمْ فيها خَيْر)[۴۲۵] (مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ).[۴۲۶] مراد از شعائر در این آیات نشانه های دین یا علائم مناسک حج است. مقصود از اینکه برای شماست، اعمالی عبادی است که شما انجام می دهید؛ منظور از خیریت این است که سود دنیوی و ثواب اخروی دارد.[۴۲۷] البته باید توجه داشت که مبدأ شعائر بودن، هنگامی است که آن حیوان در مسیر حج قرار گیرد؛ اما پیش از آن مانند دیگر حیوانات است.
ده- بدل قربانی: پیش از این در بحث از آیه (أتمّوا الحَجّ وَ العُمرَة) بیان شد که ممکن است حج گزار متمتع به دلیل نبودن قربانی یا عدم توانایی مالی، قادر به تهیه قربانی نباشد؛ در این صورت تکلیف قربانی به ده روز روزه تبدیل می شود که سه روز آن باید در حج، یعنی هفتم، هشتم (ترویه) و نهم (عرفه) صورت گیرد و هفت روز آن پس از بازگشت به وطن انجام شود.
- حلق و تقصیر
(لَقَدْ صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَ الْمَسجِدَالحَرامَ إِنْ شاءَ اللهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَمُقَصِّرينَ، لاتَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَريباً).[۴۲۸]
چشم انداز آیه
یکی از مناسک مهم زیارت بیت الله الحرام حلق و تقصیر است که هرکدام به حسب وظیفه، برای عمره گزار با تعیین در تقصیر و برای حج گزار به صورت تخییر بین حلق و تقصیر انجام می شود. قرآن کریم در دو آیه به این منسک اشاره کرده است: یکی آیه فوق و دیگری آیه: (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ).[۴۲۹]
پیامبر(ص) در مدینه خوابی دید که با یارانش برای انجام مناسک عمره وارد مکه می شوند و این خواب را برای یاران بیان کرد. همگی شاد و خوشحال شدند. اما جمعی تصور می کردند تعبیر و تحقق این خواب در همان سال واقع خواهد شد. هنگامی که مشرکان راه ورود به مکه را در حدیبیه به روی مسلمانان بستند، گرفتار شک و تردید شدند، که مگر رؤیای پیامبر(ص) هم ممکن است نادرست از آب در آید؟ مگر بنا نبود ما به زیارت خانه خدا مشرف شویم؟ پس این وعده چه شد و آن خواب رحمانی کجا رفت؟! پیامبر(ص) در پاسخ این سؤال فرمود: «مگر من به شما گفتم این رؤیا همین امسال تحقق خواهد یافت؟» آیه فوق در همین رابطه در راه بازگشت به مدینه نازل شد و [با قسم در لَتَدْخُلُنَ] تأکید کرد که این رؤیای صادقه بوده و چنین مسئله ای حتمی و قطعی و انجام شدنی است.[۴۳۰]
در پایان آیه به سه نکته اساسی اشاره شده است: یکی اینکه (لا تَخافُونَ) یعنی هنگام دخول به مسجدالحرام هراسی ندارید. دوم در اینکه (فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا) یعنی در صلح حدیبیه و تأخیر در دخول به مسجدالحرام مصلحتی است که شما نمی دانید. سوم (فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِكَ) یعنی قبل از دخول به مسجدالحرام پیروزی قرار داد تا راه ورود به مسجد هموار شود. برخی آن را صلح حدیبیه[۴۳۱] و برخی آن را فتح خیبر می دانند.[۴۳۲]
نکات فقهی و تفسیری
یک- حجیت رؤیای پیامبر(ص)؛ در آیه شریفه یادشده، سخن از رؤیای نبوی است. بر اساس دلالت عقل و قرآن، آنچه به پیامبر(ص) در بیداری وحی شود و در قالب قول و عمل و تقریر تجلی یابد، برای مردم حجت است؛ از آن طرف تفاوتی بین خواب و بیداری پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) نیست؛ چنان که دستور ذبح اسماعیل(ع)، در خواب به حضرت ابراهیم(ع) داده شد: (يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُك) [۴۳۳]. ضمن اینکه در حکم یادشده خداوند سبحان با تقریر رؤیای نبوی، محتوای آن را به حقیقت بدل کرد و فرمود: (لَقَدْ صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ).
دو- وجوب حلق و تقصیر: مُحَلّق در جمله (مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّـرينَ)، از ریشه حَلق و حِلاقه به معنای تراشیدن سر است.[۴۳۴] تقصیر از ریشه قصر به معنی کوتاه کردن است. مُقصّر در این اصطلاح کسی است که در زیارت خانه خدا عمل تقصیر انجام دهد. این دو تعبیر در آیه گویای این است که واردین به مسجدالحرام، خواه به صورت عمره یا حج، باید منسکی به نام حَلق و تقصیر به جای بیاورند؛ گرچه عبارت قرآن از سنخ جمله خبریه و گزارش از آینده است، درحقیقت خداوند در قالب «الإنشاء بلسان الإخبار» فرموده است: (لَتَدْخُلُنَ الْمَسجِدَالحَرامَ إِنْ شاءَ اللهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ...). از این عبارت وجوب حلق و تقصیر استنباط می شود؛ همانند: (الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْن) [۴۳۵] که صرف گزارش نیست بلکه حق شیردادن یا تکلیف شیردادن بر مادران است.
سه- اختصاص حلق به مردان: بر اساس قاعده اشتراک تکالیف بین زن و مرد، احکام در قرآن و روایات هرچند با تعابیر مذکر و مردانه باشد، اختصاصی به مردان ندارد؛ بلکه زن و مرد در آن مشترکند؛ مگر قرینه متصل یا منفصلی بر اختصاص به یکی از دو جنس وجود داشته باشد. طبیعتاً حکم حلق و تقصیر نیز باید مشترک باشد. اما بر اساس روایات، حلق اختصاص به مردان و تقصیر مشترک است؛ چنان که در روایتی امام صادق(ع) فرمود: «لَيْسَ عَلَى النِّسَاءِ حَلْقٌ وَ يُجْزِيهِنَّ التَّقْصِير».[۴۳۶]
چهار- جمع یا تفریق در حلق و تقصیر: حلق و تقصیر دو عمل است و ظاهر عطف (مُقَصِّرِینَ ) بر (مُحَلِّقِینَ ) نیز همین است. دو صورت دیگر نیز متصور است: یکی تخییر بین حلق یا تقصیر و دوم تفاوت وظایف نسبت به افراد متفاوت؛ بدین معنا که برای حج صَرُورَه و حَجّة الاسلام، یعنی اولین حج حلق، و برای حج مکرر تقصیر باشد. چون آیه تعیین تکلیف نکرده است باید به سراغ روایات رفت. در روایتی امام صادق(ع) می فرماید: «عَلَى الصَّرُورَةِ أَنْ يَحْلِقَ رَأْسَهُ وَ لايُقَصِّرَ إِنَّمَا التَّقْصِيرُ لِمَنْ قَدْ حَجَّ حَجَّةَ الإِسْلامِ»[۴۳۷]. فقها نیز بر همین اساس فتوا به افضلیت حلق بر صروره داده اند.[۴۳۸]
- طواف
(ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ )[۴۳۹].
چشم انداز آیه
این آیه سه محور دارد: نخست امر به زدودن آلودگی ها و زوائد از بدن: (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ). دوم وجوب وفای به نذر: (وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ ) و سوم امر به طواف: (ولْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ). به طورکلی درباره طواف دو دسته آیات وجود دارد: آیاتی که صریحاً امر به طواف کرده است؛ مثل آیه فوق؛ دسته دوم آیاتی است که غیرمستقیم به طواف پرداخته است، مثل: (أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)[۴۴۰] و نیز : (طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَالْقائِمينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُود)[۴۴۱] که مستلزم وجود طواف در حج است.
کلمه طواف در اصل به معنای گردش چیزی دور دیگر است.[۴۴۲] اگر به گروهی از انسان ها نیز طائفه می گویند به این جهت است که گویا این جماعت گرد یکدیگر می چرخند و در این جا مراد گردش خاص به دور خانه خداست.
نکات فقهی و تفسیری
یک- وجوب طواف: فقره مبارکه: (ولْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ) که مشتمل بر فعل امر است و ظهور در وجوب دارد، بیانگر این است که طواف بیت الله الحرام فی الجمله واجب است. ضمناً تعبیر به (ليطّوّفوا) که از باب تفعل است به نوعی معنای مطاوعه و پذیرش دارد. در کتب فقهی از طواف، به دلیل اهمیت آن، به عنوان رکن حج یاد می شود.
دو- اقسام طواف: هرچند قرآن امر به مطلق طواف کرده است، لیکن طواف خود دارای تقسیماتی است: طواف در عمره، طواف در حج، طواف زیارت، طواف نساء و طواف وداع، و از سوی دیگر طواف واجب و طواف مستحب، و نیز طواف ضمن حج و عمره یا طواف مستقل نیابی و نذری.
سه- استقلال طواف: طواف هرچند به عنوان منسکی از مناسک حج و عمره است، از تعابیری که در آیات مربوط به بیت الله و مسجدالحرام به چشم می خورد، معلوم می شود که طواف کنار نماز، اعتکاف، رکوع و سجده یک عبادت مستقل نیز است که فرمود: (أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ)[۴۴۳] و (طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفينَ وَ الْقائِمينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُود)؛[۴۴۴] یعنی بیت، برای طواف و نماز و اعتکاف است. به عبارت دیگر بر خلاف سعی که مقید به حج و عمره است: (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ)، طواف را بدون این قید آورده است و از اینجا استنباط می شود که طواف را جدای از حج یا عمره نیز می توان انجام داد.
چهار- محل طواف: مراد از مطاف، مکانی است که طواف کننده باید در آن محل بچرخد. تصریح آیه شریفه به بیت عتیق نشان می دهد که طواف باید حول بیت عتیق باشد. که مراد از آن همان کعبه است: (ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتيقِ )[۴۴۵] و (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدى لِلْعالَمينَ <sym>٭</sym> فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنا)[۴۴۶].
پنج- مبدأ طواف: وقتی طائف به صورت مدوّر گرد یک مسافت مربع شکل حرکت می کند، ظاهر امر این است که از هر نقطه ای شروع شود طواف صدق می کند اما طبق روایات حجرالأسود به عنوان نقطه آغاز طواف معین شده است؛ چنان که امام صادق(ع) درباره کسی که از حجر اسماعیل طواف کرده بود فرمود: «فَلْيُعِدْ طَوَافَهُ مِنَ الْحَجَرِ الأَسْوَدِ إِلَى الْحَجَرِ الأَسْوَد».[۴۴۷]
- نماز طواف
(وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى)[۴۴۸].
چشم انداز آیه
قرآن کریم پیش از آیه بالا درباره ابراهیم(ع) فرمود: (وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ)[۴۴۹] و در آن به گوشه ای از خصائص ابراهیم(ع) چون آزمون سخت، اعطای امامت و تقاضای آن برای فرزندانش اشاره کرد. پس از آن در صدر آیه یادشده، به ویژگی های بیت الله الحرام پرداخته و می فرماید: (وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً). خداوند در این آیه، بیت الله را مثابه و أمن معرفی می کند. مثابه، از ریشه ثوب، به معنای بازگشت و تکرار است[۴۵۰] و به لحاظ تفسیری ممکن است به معنای محل ثواب باشد؛ زیرا خدا بر انجام حج ثواب می دهد یا بدین معناست که هرساله زیارت بیت الله تکرار می شود.[۴۵۱] بر همین اساس برخی آن را دلیل استحباب تکرار حج دانسته اند.[۴۵۲] (أَمْناً) یعنی هر کس بدان جا پناه ببرد در امان خواهد بود، حتی اگر خطاکار باشد.[۴۵۳] درحقیقت بیت الله به لحاظ تشریعی مأمن است و باید امنیت زائر بیت الله الحرام تأمین شود؛ نه اینکه تکویناً زائر در امان است؛ چون با واقعیت خارجی و تاریخ ناهماهنگ است. به هر صورت پس از بیان مثابه و مأمن بودن بیت، خدای سبحان در ادامه آیه می فرماید: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى)؛ یعنی چنین خانه ای با چنین معمار و بنّایی سزاست که مردم پا جای پای او بگذارند و قدمگاهش را معبد خویش قرار دهند.
نکات فقهی و تفسیری
یک- مصلای نماز: صراحت آیه در اتخاذ مقام ابراهیم(ع) به عنوان مصلاست. در قرآن دوبار به مقام ابراهیم(ع) اشاره شده است؛ یکی در آیه بالا و دیگری در آیه: (فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنا).[۴۵۴] برخی مفسران بر این باورند که مصلا همه حرم است؛ چراکه ابراهیم(ع) درآنجا پا گذاشته است.[۴۵۵] فاضل مقداد در آیه دوم با قرطبی هم فکر است، اما در آیه اول معتقد است مراد از مقام ابراهیم(ع) سنگی است که جای پای ابراهیم(ع) در آن مشاهده می شود.[۴۵۶] مجموع قرائن متصل و منفصل مؤید این است که مراد همان محل خاص است؛ نه کل حرم.
دو- همه مقام یا بخشی از آن: مقام ابراهیم(ع) امروزی، یعنی اسطوانه مشتمل بر جای پا، اصلاً قابلیت مصلا را ندارد و در آیه (اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ)، نیز تعبیر (مِنْ) به کار رفته است؛ حال اگر کلمه «من» تبعیضیه باشد، یعنی بخشی از مقام ابراهیم(ع) را مصلا قرار دهید و اگر ابتدائیه یا بیانیه باشد، یعنی ابتدای مقام ابراهیم(ع) را به عنوان مصلا اتخاذ کنید و این ناممکن است. طبق روایاتی که حج را توصیف می کند و در آن تعبیر به «عند مقام» آمده است: «وَيُصَلِّي بِالْبَيْتِ رَكْعَتَيْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ»، [۴۵۷] کلمه «عند مقام» بر سمت راست یا چپ مقام نیز صدق می کند.
سه- نماز پشت مقام: هرچند در خود آیه «من مقام» تعبیر شده است، اما امام صادق(ع) در وصف حج نبوی فرمود: «فَلَمَّا طَافَ بِالْبَيْتِ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ خَلْفَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ »[۴۵۸]و درباره اعمال عمره فرمود: «وَ صَلَّى الرَّكْعَتَيْنِ خَلْفَ مَقَامِ إِبْرَاهِيم »؛[۴۵۹]یعنی نمازگزار نزد مقام ابراهیم(ع) باید به گونه ای بایستد که مقام بین مصلی و کعبه قرار گیرد.
- سعی
(إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ الله شاكِرٌ عَلِيمٌ).[۴۶۰]
چشم انداز آیه
صفا و مروه نام دو کوه است که در سمت حجرالاسود به فاصله چندصد متری از یکدیگر قرار دارند و امروزه با توجه به توسعه مسجدالحرام به صورت سالن بزرگی درآمده است. این مکان محل انجام یکی از مناسک مهم حج و عمره است. شعائر، به معنای مناسک، یا به معنای نشانه هاست و نشانه بودن صفا و مروه به این معناست که انسان با دقت در آن می تواند به عظمت خدا پی ببرد.[۴۶۱] همچنین تاریخ زنده ای از مجاهدت اولیای الهی چون ابراهیم، اسماعیل و هاجر(ع) است. قرآن کریم از صفا و مروه، کنار برخی دیگر از نمادهای حج به عنوان شعائر یاد کرده است.[۴۶۲] نشانگی صفا و مروه نه تنها برای مؤمنان عصر نزول شعائر بوده، بلکه امروزه نیز علامت و نشانه عظمت خداست؛ چراکه صفا و مروه یادآور این است که روزگاری بی آب و گیاه بود و روزی دیگر با عنایات الهی آباد شده است. صفا و مروه ای که زمانی بتکده بود، روزی دیگر با اراده الهی به مرکز توحید تبدیل شد.
بعضی از مسلمانان در زمان پیامبر(ص)، به این دلیل که در گذشته بت إساف در صفا، و بت نائله در مروه مستقر بود و مشرکان این دو محل را لمس و مسح می کردند، بر این باور بودند که سعی میان صفا و مروه روا نیست. با نزول آیه این شبهه برطرف شد؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود: «كان المُسلِمُون يَرَون انّ الصَفا والمَروَة ممّا ابتَدَعَ اهلُ الجاهِلية، فَأنزَلَ اللهُ هَذهِ الآيَة». همچنین از آن حضرت روایت شده است: «نَزَلَ آدمُ عَلى الصَفا و نَزلَت حَوّاء عَلى المَرَوة فَسُمّي الصَفا باسم آدم المصطفى، و سُمّيتِ المَروة باسم المرأة».[۴۶۳]
قرآن کریم پس از معرفی معنوی صفا و مروه، به منسک مربوط به آن اشاره کرده، می فرماید هر کس حج و عمره انجام می دهد، باید بین آن دو سعی و به تعبیر خود قرآن طواف نماید. واژه طواف به معنای گردش چیزی گرد چیز دیگر است[۴۶۴] که گاهی دورانی است، مثل طواف بیت الله و گاهی به صورت حرکت تکراری به سمت چیزی است، مثل طواف بین صفا و مروه، که به آن سعی نیز گفته می شود و به این جهت به فاصله بین صفا و مروه، مسعی گفته می شود. در پایان آیه با دو وصف (شاکِر) و (عَلِیم) بیان می شود که خدا به اعمال صحیح انسان ها پاداش می دهد. شکر خدا همان پاداش دادن به اعمال است و چون پاداش دادن نیاز به آگاهی دارد شکر با وصف علیم ترکیب شد.
نکات فقهی و تفسیری
یک- تشریع سعی: این آیه با تعبیر (لا جُناحَ) در مقام تشریع اصل منسک سعی است. درحقیقت حظری که نسبت به سعی بین آن دو استشمام می شد، برداشته شد.[۴۶۵]
دو- وجوب سعی: سعی از مناسک واجب و رکنی حج است و با ترک عمدی آن حج باطل می شود. تعبیر (فلا جُناحَ) که به معنای نفی گناه است،[۴۶۶] گرچه ظهور در مطلق جواز دارد، اما همانند آیه (وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ)[۴۶۷] است و البته به کمک روایات، مفید حکم وجوبی است.[۴۶۸]
سه- سعی در ضمن حج و عمره: از اینکه فرمود: (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ) استنباط می شود که عمل سعی تنها در ضمن مراسم حج و عمره مطلوب است و در غیر این دو حالت، سعی، هیچ گونه مطلوبیتی ندارد.
چهار- انقیاد در عبادات: اینکه خداوند فرمود: (وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ الله شاكِرٌ عَلِيمٌ)، منظور این است که اوامر الهی و عبادت ها، خواه واجب یا مستحب همه جزء خیرات است، و باید از روی طوع و پذیرش باشد؛ نه اکراه.[۴۶۹]
پنج- ابتدای سعی: هرچند در آیه: (إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ)، ابتدا از صفا نام برده و بعد نام مروه آمده است، ولی از این ترتیب نمی توان استنباط کرد که سعی باید از محل صفا شروع و به مروه ختم بشود.[۴۷۰] البته با کمک روایات و ازجمله این روایت امام صادق(ع): «ابْدَءُوا بِمَا بَدَأَ الله بِهِ»[۴۷۱] چنین حکمی قابل استنباط است.
- طواف نساء و نماز طواف نساء
(وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ)[۴۷۲].
چشم انداز آیه
در بحث طواف درباره این آیه سخن گفته شد. در اینجا از زاویه دیگری باید گفت آیه در بدو نظر تنها به مطلق طواف اشاره کرده است و در آن، قرینه ای بر طواف نساء یا نوع خاصی از طواف وجود ندارد. تنها از طریق روایات می توان گفت مراد از طواف در آیه: طواف النساء است؛ چنان که امام کاظم(ع) درباره آیه: (وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ) فرمود: «طَوَافُ الْفَرِيضَةِ، طَوَافُ النِّسَاءِ»[۴۷۳] و امام صادق(ع) درباره تأخیر زیارت [اعمال مکه] تا هنگام نَفْر از منا فرمودند: «لا بَأْسَ وَ لايَحِلُّ لَهُ النِّسَاءُ حَتَّى يَزُورَ الْبَيْتَ وَ يَطُوفَ طَوَافَ النِّسَاءِ».[۴۷۴]
مطلب مهمی که درباره طواف نساء وجود دارد این است که این منسک از اختصاصات مذهب شیعه است. در میان شیعه و اهل سنت، تعداد طواف ها مشترکند، اما عناوین طواف ها متفاوت است. در فقه شیعه، طبق روایت امام صادق(ع): «وَ أَمَّا الْمُتَمَتِّعُ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَعَلَيْهِ ثَلاثَةُ أَطْوَافٍ بِالْبَيْت» [۴۷۵] سه طواف واجب وجود دارد که عبارتند از: طواف عمره، طواف زیارت و طواف نساء. همچنین در فقه شیعه طواف وداع نیز مستحب است. اما در فقه اهل سنت سه طواف واجب است: طواف عمره، طواف افاضه و طواف وداع،[۴۷۶] و سخنی از طواف نساء نیست.
نکته فقهی و تفسیری
زمان طواف نساء: بر اساس آیه کریمه (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيقِ) طواف پس از وقوفین و اعمال روز عید و وفای به نذر - اگر نذری داشته باشد - قرار دارد. اما در اینکه بلافاصله پس از حلق یا تقصیر انجام شود یا پس از اعمال مکه، باید به روایات رجوع شود. در این زمینه طبق روایتی امام کاظم(ع) فرمود: «إِنَّمَا طَوَافُ النِّسَاءِ بَعْدَ الرُّجُوعِ مِنْ مِنى».[۴۷۷] فقها نیز مطابق روایات به این مهم اشاره کرده و نوشته اند: «وقت ادای طواف نساء پس از فارغ شدن از سعی در حج تا آخر ایام تشریق است».[۴۷۸]
- بیتوته در منا
(وَ اذْكُرُوا الله في أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ في يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى وَ اتَّقُوا الله وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَيهِ تُحْشَرُونَ)[۴۷۹].
چشم انداز آیه
خداوند سبحان در آیات پیشین به بیان مهم ترین مسائل حج، مانند تشریع حج، قربانی در تمتع، وقوف در عرفات و افاضه به مشعر پرداخت. در این آیات هم به بیان مناسک انتهایی فریضه حج پرداخته و سه مسئله مهم را بیان فرموده است:
الف) بیتوته در منا؛
ب) ذکر خدا؛
ج) کوچ از منا.
مراد از ایام معدودات، ایام تشریق، یعنی سه روز پس از عید قربان، یا همان روز یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ذی الحجه است.[۴۸۰] روز یازدهم، یَومُ الْقَرّ، روز دوازدهم یَومُ الصَّدْر و روز سیزدهم یَومُ النَّفْر نامیده شده است.[۴۸۱]
بیتوته، مَبیت و بیات، از ریشه بیت و بات، به لحاظ ساختاری مصدر و به معنای سکنا گزیدن در شب و کار شبانه است؛ همان طور که ظلّ به کار روزانه اطلاق می شود؛ چنان که قرآن نیز در وصف عبادالرحمان می فرماید: (الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً).[۴۸۲] برخی ارباب لغت گفته اند ازاین جهت که در معنای بیات و بیتوته سکنای شب لحاظ شده است، به خانه نیز که معمولاً مسکن شبانه است بیت اطلاق شده است.[۴۸۳] معنای بیتوته، در اصطلاح فقهی، تفاوت چندانی با معنای لغوی آن ندارد، اما این گونه هم نیست که هرگونه بیتوته ای مراد باشد؛ بلکه بیتوته افراد خاص، در زمان، مکان و شرایط مخصوص مراد است. چنان که شیخ انصاری در این زمینه نوشته است: «بیتوته یعنی شب به سر بردن در منا در شب یازدهم و دوازدهم».[۴۸۴]
نکات فقهی و تفسیری
یک- وجوب بیتوته: در آیه شریفه به صراحت و به دلالت مطابقی سخن از وجوب بیتوته نیست. از این رو به عالمان و مفسرانی چون شیخ طوسی و طبرسی، نسبت استحباب داده شده است.[۴۸۵] برخی فقهای قرآن پژوه افزون بر نصوص روایی، به دو مقوله دیگر بر وجوب. تمسک کرده اند: یکی سیره مستمر مسلمین متصل به معصومین(ع) در واجب بودن بیتوته و دیگری وجوب قربانی در صورت ترک این منسک. [۴۸۶]
دو- زمان و مکان بیتوته: از گفته های پیشین به خوبی معلوم شد که زمان بیتوته، همان ایام معدودات، یعنی شب یازدهم و دوازدهم و سیزدهم است. در اینکه مراد از شب، تمام شب، یا نیمه اول یا نیمه دوم است باید به روایات رجوع کرد.
سه- مقدار بیتوته: در تفسیر فقهی آیه (فَمَنْ تَعَجَّلَ في يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ) بیتوته، به صورت ذاتی، برای شب های یازدهم و دوازدهم است؛ زیرا اگر روز دوم بعد از عید از منا کوچ کند، بیتوته بیش از دو شب لازم نیست. اما اگر روز دوازدهم از منا کوچ نکند و شب سیزدهم در منا بماند، بر اساس فقره (وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ) باید در آن شب نیز بیتوته کند. افزون بر اینکه اگر حج گزار در حال احرام مرتکب صید و یا عمل زناشویی شده باشد، باید شب سوم نیز بیتوته کند.[۴۸۷]
چهار- ذکر خدا: ذکر خدا یکی از فلسفه های حج است که سراسر این عمل عبادی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را فراگرفته است. خداوند پیش از آیه یادشده فرمود: (فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً)[۴۸۸]؛ یعنی حج گزار باید بعد از ادای هر یک از مناسک یا ادای مجموع مناسک به یاد خدا باشد؛ چنان که در ابتدای آیه فرمود: (وَ اذْكُرُوا اللهَ في أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ). ساختار فعل امری (أذْكُرُوا) در هر دو آیه دلالت بر وجوب ذکر دارد؛ چنان که در جای دیگر نیز درباره حج آمده است: (لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ في أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ) [۴۸۹] که به قرینه (عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقيرَ)[۴۹۰] به این معناست که مفاد هر سه آیه لزوم یاد و نام خدا در منا است.
پنج- یاد یا نام خدا: در فرهنگ و ادب عرب و قرآن کریم، ذکر هم شامل یاد، یعنی ذکر قلبی می شود و هم نام، یعنی ذکر زبانی را در بر می گیرد. ذکر قلبی مانند این آیه: (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً)[۴۹۱] و ذکر زبانی مانند این آیه: (وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ) که مراد ذکر زبانی است.
امام صادق(ع) فرمود:
التَّكْبِيرُ أَيَّامَ التَّشـْرِيقِ مِنْ صَلاةِ الظُّهْرِ يَوْمَ النَّحْرِإِلَى صَلاةِ الْعَصْـرِ مِنْ آخِرِ أَيَّامِ التَّشْرِيقِ، إِنْ أَنْتَ أَقَمْتَ بِمِنًى... وَ التَّكْبِيرُ أَنْ تَقُولَ: اللهُ أَكْبَرُ اللهُ أَكْبَرُ، لا إِلَهَ إِلاّ اللهُ وَ اللهُ أَكْبَرُ، اللهُ أَكْبَرُ وَ للهِ الْحَمْدُ، اللهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا، اللهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعَامِ وَ الْحَمْدُ للهِ عَلَى مَا أَبْلانَا.[۴۹۲]
مفسران نیز بر اساس روایات گفته اند: «ذکری که بدان امر شده است، در تعقیب پانزده نماز از نماز ظهر روز عید تا نماز صبح روز سیزدهم است».[۴۹۳]
قاعده تغلیب
استنباط حکم فقهی بیتوته در شب های منا که مستفاد از آیه فوق و به ویژه تعبیر (أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ) است، متوقف بر تعمیم در معنای ایام است؛ زیرا تبادر از ایام روزهاست؛ اما شب ها، که زمان اصلی بیتوته است، از مفهوم یوم خارج است؛ مگر با غلبه دادن یوم بر لیل؛ یعنی مراد از ایام، روز و شب است که در ادبیات از آن به صنعت تغلیب یاد می شود. آیت الله سبحانی به این تعمیم اشاره کرده است.[۴۹۴]
- نفر از منا
(فَمَنْ تَعَجَّلَ في يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى وَ اتَّقُوا الله وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِلَىهِ تُحْشَـرُونَ).[۴۹۵]
چشم انداز آیه
بعد از آنکه اعمال حج از احرام تا وقوفین و اعمال منا به انجام رسید، چه اعمال مکه در بازه زمانی دو روزه در منا به جا آورده شود یا موکول به بعد از منا شده باشد، روز دوازدهم بعد از رمی جمره عقبه، تا غروب فرصت هست که حج گزار از منا خارج شود، که از آن تعبیر به نَفْر از منا می شود. اگر حج گزار عجله نکند، می تواند تا روز سیزدهم نیز در منا بماند و بعد از آن از منا کوچ کند. در این آیه شریفه به عنوان آخرین عمل منا یا حتی آخرین منسک حج، خروج از منا مطرح شده و در پایان به تقوای الهی و مسئله حشر که مهم ترین عامل تقواست سفارش شده است.
تأخر در قرآن کریم معمولاً برابر تقدّم به کار می رود؛ از جمله در آیه شریفه (لِيَغْفِرَ لَكَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ)،[۴۹۶] درحقیقت متکلم زمان سومی را در نظر دارد که پیش از آن را تقدم و پس از آن را تأخّر می داند؛ چنان که در این آیه با محوریت هجرت، قبل و بعد از آن مراد است. در آیه یادشده تأخر برابر تعجل، به کار رفته است که طبق قاعده تقابل به معنای کُندی است. درواقع حج گزار یا زمان نخست را اختیار می کند، که روز دوازدهم است، یا زمان دوم را، که روز سیزدهم است.
نکات فقهی و تفسیری
یک- وجوب نفر: از دو تعبیر (فَمَنْ تَعَجَّلَ) و (مَنْ تَأَخَّرَ) استنباط می شود که حج گزار بعد از انجام مناسک منا باید از آنجا کوچ کند؛ زیرا این مسئله مفروغ عنه بوده و تنها به تعجیل و تأخیر اشاره شده است.
دو- تخییر در تعجیل و تأخیر: عبارت (فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ) بیانگر آغاز نَفْر در روز دوازدهم است و این بدان معناست که قبل از آن روا نیست. اما حج گزار در انتخاب این روز یا تأخیر تا روز بعد مختار است؛ چراکه آمده است: (مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ).
سه- اصل اولی، تأخیر یا تعجیل؟ در آیه یادشده، قید (لِمَنِ اتَّقى) آمده است. اگر این قید متعلق به تعجیل در (فَمَنْ تَعَجَّلَ في يَوْمَيْنِ) باشد، بدان معناست که اصل تأخیر است، مگر اینکه حج گزار رعایت تقوا را کرده باشد که در این صورت تعجیل بلامانع است. اما اگر این قید متعلق به حج باشد، یعنی کسی که در حج به طور طبیعی رعایت تقوا کرده و حجی مبرور و مکفّر سیئات به جای آورده است، اصل در تعجیل است؛ مگر اینکه خلاف تقوا مرتکب صید یا امور زناشویی شده باشد که باید در روز سیزدهم کوچ کند. البته اولویت با دیدگاه نخست است؛[۴۹۷]زیرا مطابق سیاق آیه و روایات است.[۴۹۸]
چهار- لزوم بیتوته در شب سیزدهم: بر اساس (مَنْ تَأَخَّرَ) در صورتی که حج گزار موفق نشود یا نخواهد روز دوازدهم از منا کوچ کند، باید شب سیزدهم نیز در منا بیتوته کند و در روز آن نیز رمی جمرات کند.
پنج- بیتوته و رمی تنبیهی: از مجموع دلالت آیه و مفاد روایات استنباط می شود که بیتوته به صورت ذاتی برای شب های یازدهم و دوازدهم است. اما اگر حج گزار بر اساس فقره (وَ مَنْ تَأَخَّرَ) کوچ را به تأخیر انداخت یا خلاف شرط تقوا در (لِمَنِ اتَّقى) تقوای الهی را ترک کرد و مرتکب صید و امور زناشویی شد، باید شب سیزدهم نیز بیتوته و فردای آن رمی کند.
پانویس[ویرایش | ویرایش مبدأ]
- ↑ بقره: ۱۲۵.
- ↑ حج: ۲۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۱۳۸.
- ↑ توبه: ۲۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۸۴.
- ↑ مائده: ۶.
- ↑ انفال: ۱۱.
- ↑ مائده: ۶.
- ↑ انفال: ۱۱.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۴۱.
- ↑ توبه: ۱۰۳.
- ↑ واقعه: ۷۹.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر؛ ابن فارس، مقائیس اللغة، کلمه وضأ.
- ↑ شهید اول، اللمعة الدمشقیة، ج۱، ص۶۹.
- ↑ نسائی، سنن النسائی، ج۱، ص۸۵.
- ↑ راغب، المفردات، کلمه قوم.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱، ص۳۷۵.
- ↑ همان، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ جوهری، صحاح اللغة، کعب.
- ↑ مفید، المقنعة، ص۴۴؛ نجفی، جواهرالكلام، ج۲، ص۲۱۵.
- ↑ جواهر الکلام، ج۲، ص۷۵.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه غوط.
- ↑ مائده: ۶.
- ↑ نساء: ۴۳.
- ↑ فاضل مقداد، کنز العرفان، ج۱، ص۲۸.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، واژه جنب.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج۳، ص۳.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج۳، ص۲.
- ↑ جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج۱، ص۱۰۵.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۴، ص۲۰۶.
- ↑ مائده: ۶.
- ↑ نساء: ۴۳.
- ↑ جوهری، صحاح اللغة؛ فیومی، المصباح المنیر؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، واژه یمم.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج۵، ص۷۳.
- ↑ صحاح اللغة؛ مقاییس اللغة، کلمه صعد.
- ↑ در تفاوت مس و لمس وجوهی گفته شده است؛ از جمله اینکه: مس ممکن است بین دو جماد باشد، درحالی که لمس تنها بین دو چیز زنده است. رک: جزائری، فروق اللغات، ۱۳۶۷: ص۲۰۴.
- ↑ صابونی، تفسیر آیات الاحكام من القرآن، ج۱، ص۵۳۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۳، ص۳۴۱.
- ↑ نساء: ۴۳.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، طیب.
- ↑ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج ۱، ص۲۸.
- ↑ بقره: ۱۸۵.
- ↑ حج: ۷۸.
- ↑ اسراء: ۷۸.
- ↑ طه: ۱۳۰.
- ↑ راغب، المفردات؛ جوهری، صحاح اللغة، غسق.
- ↑ جوهری، صحاح اللغة؛ فیومی، المصباح المنیر، کلمه دلک.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۴۳۳.
- ↑ راغب، المفردات صحاح اللغة، واژه غسق.
- ↑ هود: ۱۱۴.
- ↑ المفردات؛ واژه طرف.
- ↑ المصباح المنیر؛ واژه زلف.
- ↑ ابن فارس، مقاییس اللغة، زلف.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۴، ص۱۵۹.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۴، ص۱۵۷.
- ↑ همان، ص۱۱.
- ↑ بعضی از اهل ادب لام را برای تعلیل دانسته اند؛ یعنی لأجل دلوک الشمس، چون زوال شمس صورت گرفت نماز واجب شد. (درویش، اعراب القرآن، ج۵، ص۴۸۶). بعضی لام را به معنی بعد گرفته اند، یعنی بعد زوال خورشید. (ابن هشام، مغنی، ج۱، ص۲۱۳). بعضی از مفسران لام را به معنی عند دانسته اند. (طبرسی، مجمع البیان، ج۶، ص۶۶۸).
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ عنکبوت: ۴۵.
- ↑ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج۱، ص۷۳.
- ↑ بقره: ۱۴۴.
- ↑ كنز العرفان، ج۱، ص۷۹.
- ↑ بقره: ۱۱۵.
- ↑ بقره: ۱۴۲.
- ↑ بقره: ۱۴۳.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه قبل.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، کلمه قلب.
- ↑ بقره: ۱۴۵.
- ↑ بقره: ۱۴۹و۱۵۰.
- ↑ بقره: ۱۵۰.
- ↑ مصطفوی، التحقیق فی كلمات القرآن، ولی.
- ↑ ابن فارس، مقاییس اللغة، واژه شطر.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۳۲۵.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۲۷۵؛ المیزان، ج۱، ص۳۳۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۳۲۵.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۴، ص۳۰۴.
- ↑ همان، ص۳۳۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۳۲۶.
- ↑ مائده: ۵۸.
- ↑ مائده: ۵۱.
- ↑ مائده: ۵۷.
- ↑ مائده: ۵۵- ۵۶.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج ۶، ص۲۸.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه ندی.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۹.
- ↑ ابن فارس، مقاییس اللغة، کلمه هزء.
- ↑ مصطفوی، التحقیق، کلمه لعب.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج ۶، ص۲۸.
- ↑ همان.
- ↑ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج ۱، ص۱۱۴.
- ↑ امام صادق(ع) فصول أذان را این گونه بیان فرمود: «اللهُ أَکْبَرُ، اللهُ أَکْبَرُ، اللهُ أَکْبَرُ، اللهُ أَکْبَرُ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاّ اللهُ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاّ اللهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، حَیَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَیَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَیَّ عَلَى الْفَلاحِ، حَیَّ عَلَى الْفَلاحِ، حَیَّ عَلَى خَیْرِالْعَمَلِ، حَیَّ عَلَى خَیْرِالْعَمَلِ، اللهُ أَکْبَرُ، اللهُ أَکْبَرُ، لا إِلَهَ إِلاّ اللهُ، لا إِلَهَ إِلاّ اللهُ» (حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۵، ص۴۱۵.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۵، ص۳۶۹.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۷۷.
- ↑ نساء: ۱۰۱.
- ↑ نساء: ۴۳.
- ↑ مائده: ۶.
- ↑ بقره: ۱۸۴.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه ضرب.
- ↑ همان، کلمه جُنح.
- ↑ راغب، المفردات، کلمه قصر.
- ↑ همان، کلمه خوف.
- ↑ المصباح المنیر؛ المفردات، کلمه فتن.
- ↑ طوسی، کتاب الخلاف، ج۱، ص۵۷۱.
- ↑ بقره: ۱۸۵.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۸، ص۴۳۳.
- ↑ همان، ص۴۷۶.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ج۱۴، ص۳۲۹.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۸، ص۵۲۴.
- ↑ جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج۱، ص۴۷۱.
- ↑ طوسی، كتاب الخلاف، ج۱، ص۵۶۹؛ نجفی، جواهرالكلام، ج۱۴، ص۲۰۶.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج ۵، ص۶۱.
- ↑ بقره: ۱۵۸.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۸، ص۵۱۸.
- ↑ بقره: ۴۳.
- ↑ بقره: ۴۰.
- ↑ بقره: ۴۱.
- ↑ بقره: ۴۲.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر؛ مصطفوی، التحقیق، کلمه رکع.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج۱۷، ص۲۲۰.
- ↑ همان، ج ۵، ص۲۴۱.
- ↑ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج ۱، ص۱۹۴.
- ↑ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ج۱۹۵.
- ↑ جواهرالكلام، ج۱۲، ص۲۸۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج ۱، ج۲۱۴؛ كنز العرفان، ج ۱، ص۱۹۴.
- ↑ بقره: ۴۱.
- ↑ بقره: ۴۳.
- ↑ جمعه: ۹.
- ↑ جمعه: ۱۰-۱۱.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۳۳.
- ↑ فرق ندا با نجوا و دعا این است که ندا، صدای آشکار و بلند و نجوا صدای خفی است و دعا ممکن است خفی باشد یا علنی و جهری.
- ↑ راغب، المفردات؛ فیومی، المصباح المنیر، کلمه ندی.
- ↑ همان، کلمه سعی.
- ↑ همان، کلمه لهی.
- ↑ مصطفوی، التحقیق، کلمه لهی.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۳۶.
- ↑ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۷، ص۳۰۰.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۲۸۸؛ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج۱، ۱۶۹؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۷۳.
- ↑ جمعه: ۱۰.
- ↑ مزمل: ۲۰.
- ↑ مزمل: ۴-۲.
- ↑ مزمل: ۲۰.
- ↑ اعراف: ۲۰۴.
- ↑ ابن فارس، مقاییس اللغة؛ مصطفوی، التحقیق، کلمه یسر.
- ↑ یوسف: ۶۵.
- ↑ شرح: ۵.
- ↑ بقره: ۱۹۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج ۱۰، ص۵۷۶؛ طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، ص۷۴.
- ↑ اسراء: ۷۸.
- ↑ قیامت: ۱۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۶، ص۱۹۰.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص۶۲۸؛ فیض کاشانی، وافی، ج ۹، ص۱۷۰۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۲، ص۶۰۹.
- ↑ کاشفی، مواهب علّیه، ص۱۳۱۰.
- ↑ صادقی، الفرقان، ج ۲۹، ص۲۲۹.
- ↑ طوسی، التبیان، ج۲، ص۱۳۸؛ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۶، ص۱۹۶.
- ↑ سبزواری، الجدید، ج ۷، ص۲۶۲.
- ↑ احزاب: ۵۶.
- ↑ حج: ۴۰.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۷، ص۳۰۰.
- ↑ فراهیدی، کتاب العین، کلمه صلو و بیع.
- ↑ توبه: ۱۰۳.
- ↑ مائده: ۷.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه صلو.
- ↑ مصطفوی، التحقیق، کلمه صلی.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج ۱۶، ص۳۲۹.
- ↑ احزاب: ۴۳.
- ↑ توبه: ۱۰۳.
- ↑ بقره: ۱۵۷.
- ↑ نور: ۴۱.
- ↑ فراهیدی، كتاب العین، کلمه سلم.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۵۷۹.
- ↑ احزاب: ۲۲.
- ↑ نساء: ۶۵.
- ↑ شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۳۶۸.
- ↑ احزاب: ۶.
- ↑ احزاب: ۲۱.
- ↑ احزاب: ۴۰.
- ↑ احزاب: ۳۶.
- ↑ احزاب: ۵۳.
- ↑ احزاب: ۶۹.
- ↑ صافات: ۱۸۱.
- ↑ مریم: ۱۵.
- ↑ صافات: ۱۰۹.
- ↑ صافات: ۷۹.
- ↑ صافات: ۱۲۰.
- ↑ شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۳۶۸.
- ↑ نور: ۶۳.
- ↑ فاضل مقداد، کنز العرفان، ج۱، ص۱۳۳.
- ↑ طوسی، الأمالی، ص۷۳.
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۴۳۳.
- ↑ مظفر، دلائل الصدق، ج ۲، ص۳۱.
- ↑ بخاری، صحیح البخاری، ج۴، ص۱۴۶.
- ↑ علی بن حسین(ع)، صحیفه سجادیه، دعای پنجم، ص۴۶.
- ↑ ابن طاووس، فلاح السائل، ص۲۳۰.
- ↑ بقره: ۱۸۳-۱۸۵.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، کلمه صوم.
- ↑ فراهیدی، کتاب العین، کلمه صوم.
- ↑ علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۳، ص۲۲۹.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج۱۶، ص۱۸۴.
- ↑ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج۱، ص۲۰۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۱۱.
- ↑ راغب، المفردات، کلمه طوع.
- ↑ اسراء: ۷.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج ۱۷، ص۱۴۴.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۲۱۰.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۲۴۰.
- ↑ همان، ص۲۱۰.
- ↑ کلینی، كافی، ج۷، ص۳۷۹.
- ↑ دخان: ۳.
- ↑ قدر: ۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۲۴.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، واژه شهد.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۲۴.
- ↑ انفال: ۹۱.
- ↑ بقره: ۱۸۷.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر؛ طریحی، مجمع البحرین، کلمه رفث.
- ↑ المصباح المنیر؛ راغب، المفردات، کلمه خیط.
- ↑ همان، کلمه فجر.
- ↑ المصباح المنیر، کلمه عکف.
- ↑ فراهیدی، کتاب العین؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، کلمه عکف.
- ↑ اعراف: ۱۳۸.
- ↑ حج: ۲۵.
- ↑ فتح: ۲۵.
- ↑ محقق حلی، شرائع الإسلام، ج۱، ص۲۱۵.
- ↑ موسوی عاملی، مدارك الاحكام، ج۶، ص۳۰۸.
- ↑ بقره: ۱۸۷.
- ↑ بقره: ۱۲۵.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۰۳؛ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۱۱۴.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۱۱۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۴۷.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۲۱۶ و ۲۷۲.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۴، ص۱۷۸.
- ↑ همان، ج۱۰، ص۱۲۴.
- ↑ از گروه اول: شیخ صدوق، ابن ابی عقیل، سید مرتضی، صاحب مدارک، سبزواری، نراقی، محدث کاشانی، سلار و قاضی و از گروه دوم: علامه حلی، محقق حلی، ابن ادریس، شهید دوم، صاحب ریاض و صاحب جواهر؛ كنزالعرفان، ج۱، ص۲۱۶؛ نجفی، جواهرالكلام، ج۷، ص۱۰۶ و ۱۰۹.
- ↑ شهید اول، اللمعة الدمشقیه، ج۲، ص۱۴۱.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۵۳۶.
- ↑ همان، ج۷، ص۹۷.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۵۳۹.
- ↑ همان، ص۵۴۴.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج۱۷، ص۱۶۶.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۴۹.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۴۶.
- ↑ انفال: ۴۱.
- ↑ حشر: ۷.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۹، ص۹.
- ↑ انفال: ۶۹.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ج۱۶، ص۹.
- ↑ نساء: ۹۴.
- ↑ ابوحنیفه پیشوای مذهب حنفیه می گوید: خمس به سه قسم تقسیم می شود: یک قسم برای یتیمان، یک قسم برای مساکین و قسم سوم برای ابن السبیل. برای اینکه سهم پیامبر و ذوی القربی با مرگ آن حضرت منتفی است. (قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج ۸، ص۳). فخر رازی از مفسران شافعی معتقد است خدا سهم واقعی ندارد و لذا خمس پنج قسمت می شود، که یک سهم از آنِ پیامبر(ص)، و یک سهم برای اقربای آن حضرت از بنی هاشم، سه سهم نیز برای یتیمان، مساکین و ابناء السبیل. (فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۱۵، ص۴۸۵). برخی دیگر معتقدند که پیامبر(ص) اصلاً سهمی ندارد و نام مبارکش مانند نام خدا تشریفی است و لذا خمس چهار قسمت می شود. در مقابل این دیدگاه برخی از اهل تسنن بر این باورند که همه غنیمت در اختیار پیامبر(ص) است، به هر نحو که بخواهد مصرف می کند؛ اگر خواست تقسیم می کند و اگر نخواست تقسیم نمی کند. بعضی دیگر قائل به شش سهم مصرّحند با این تفاوت که سهم خدا باید در امور کعبه هزینه شود. (قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج ۸، ص۳).
- ↑ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج۱، ص۲۵۰. مراد از فرزندان عبدالمُطّلب، منسوبان به هاشم بن عبدمنافند. چون بنی هاشم تنها از طریق عبدالمطلب تکثیر شدند، لذا این دو با هم منطبقند. هاشم (عمرو) بن عبد مناف سرسلسله هاشمیون چهار فرزند پسر به نام های شیبه (عبد المطلب)، اسد (پدر فاطمه بنت اسد)، نضله و صیفی داشته است که تنها از عبدالمطلب فرزندان پسر باقی مانده است و عبارتند از: عبدالله، ابوطالب، ابولهب (عبدالعزی)، عباس، حمزه، حارث، ضرار، زبیر، مقوّم، حجل و غیداق. از بین فرزندان عبد المطلب تنها از ابوطالب و عباس فرزند پسر باقی مانده است. (نجفی، جواهر الکلام، ج۱۶، ص۹۰). بنابراین کسانی که سلسله اجدادشان به عباس (عبدالله بن عباس و عبیدالله بن عباس) و ابوطالب (علی، جعفر و عقیل) منتهی شود، هاشمی هستند.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۹، ص۵۱۰.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه یتم. در مقابل عجّی که به معنی مادر از دست داده است، و اگر هر دوی پدر و مادر از دست داده باشد، به او لطیم گفته می شود.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۱، ص۴۴.
- ↑ المصباح المنیر، کلمه سکن.
- ↑ توبه: ۶۰.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۷۴.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه سکن؛ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج۱، ص۲۳۵.
- ↑ نساء: ۱۳۵.
- ↑ مائده: ۸۹.
- ↑ توبه: ۶۰.
- ↑ آل عمران: ۱۰۴.
- ↑ آل عمران: ۱۰۲.
- ↑ آل عمران: ۱۰۵.
- ↑ آل عمران: ۱۱۰.
- ↑ ابن فارس، مقاییس اللغة، کلمه أمم.
- ↑ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۵۴۸.
- ↑ مقاییس اللغة، کلمه خیر.
- ↑ راغب، المفردات، کلمه خیر.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه خیر.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۷.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۹، ص۸.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه عرف.
- ↑ فاضل مقداد، كنز العرفان، ج۱، ص۴۰۴؛ نجفی، جواهرالكلام، ج۲۱، ص۳۵۶.
- ↑ المصباح المنیر، کلمه نکر.
- ↑ المیزان، ج۱۲، ص۳۳۳.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۴۰۶؛ مقدس اردبیلی، زبدة البیان ، ص۴۱۱. و از اهل سنت: زمخشری، تفسیر الكشاف، ج۱، ص۳۹۶؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ۱۶۵.
- ↑ تفسیر الكشاف، ج۱، ص۳۹۷؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۴، ۱۶۵؛ طباطبایی، المیزان، ج۳، ص۳۷۳.
- ↑ المیزان، ج۳، ص۳۷۳.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۶، ص۱۲۶.
- ↑ لقمان: ۱۷.
- ↑ آل عمران: ۱۱۴.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۶، ص۱۱۹.
- ↑ مائده: ۶۷.
- ↑ نحل: ۲۵.
- ↑ عصر: ۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲۰، ص۳۵۷؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۳۰۲.
- ↑ بقره: ۱۹۶.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج ۲، ص۷۵.
- ↑ جوهری، صحاح اللغة؛ فیومی، المصباح المنیر؛ ابن منظور، لسان العرب، کلمه حج.
- ↑ ابن فارس، مقاییس اللغة، کلمه حجّ.
- ↑ از جمله: بقره: ۱۵۸، ۱۸۹، ۱۹۷؛ آل عمران: ۹۷؛ توبه: ۳؛ حج: ۲۷.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج۱۷، ص۲۲۰.
- ↑ مقاییس اللغة، واژه عمر.
- ↑ صحاح اللغة؛ المصباح المنیر، کلمه عمر.
- ↑ خضری بک، تاریخ التشیع الاسلامی، ص۳۶.
- ↑ بقره: ۱۵۸.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۰۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۰.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۲۱۶ و ۲۷۲.
- ↑ قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج۲، ص۳۳۵.
- ↑ کلینی، الكافی، ج۸، ص۲۱۲.
- ↑ بینه: ۵.
- ↑ آل عمران: ۹۷.
- ↑ آل عمران: ۹۶-۹۷.
- ↑ قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج۴، ص۱۴۲.
- ↑ مائده: ۱۰۵.
- ↑ شوری: ۴۸.
- ↑ حج: ۲۷.
- ↑ مائده: ۹۷.
- ↑ جوهری، صحاح اللغة؛ فیومی، المصباح المنیر، کلمه طوع.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۴۷۸؛ فخر رازی، التفسیر الكبیر، ج۸، ص۱۶۴.
- ↑ حج: ۲۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۸، ص۲۳.
- ↑ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۳، ص۱۶؛ فخر رازی، التفسیر الكبیر، ج۸، ص۱۶۴.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج۱۷، ص۲۲۰.
- ↑ علامه حلی، تذكره الفقها، ج۷، ص۹۰؛ التفسیر الكبیر، ج۸، ص۱۶۴.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر؛ جوهری، الصحاح اللغة، کلمه کفر.
- ↑ مصطفوی، التحقیق، کلمه کفر.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۴۷۶؛ قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج۴، ص۱۵۳؛ طباطبایی، المیزان، ج۳، ص۳۵۵؛ تفسیر نمونه، ج۳، ص۱۸.
- ↑ بقره: ۱۲۸.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج ۱، ص۱۳۷.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه نسک.
- ↑ حج: ۶۷.
- ↑ بقره: ۲۰۰.
- ↑ حج: ۳۴.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۱۰؛ ابوالفتوح رازی، رُوح الجنان و روض الجنان، ج۱، ص۲۰۱؛ میبدی، کشف الاسرار، ج۱، ص۳۶۰؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۱، ص۴۵۵.
- ↑ انبیاء: ۷۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۲۸۴. و ج۱۷، ص۳۰۵.
- ↑ ابن ادریس، السرائر، ج۱، ص۶۰۷.
- ↑ کلینی، الكافی، ج۳، ص۵۹.
- ↑ بقره: ۱۹۶.
- ↑ جوهری، صحاح اللغة؛ فیومی، المصباح المنیر، کلمه حصر.
- ↑ صحاح اللغة؛ ابن منظور، لسان العرب؛ راغب، المفردات، کلمه هدی.
- ↑ المصباح المنیر؛ لسان العرب؛ المفردات، کلمه فدی.
- ↑ جوهری، صحاح اللغة؛ راغب، المفردات؛ ابن منظور، لسان العرب، کلمه یسر.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۳، ص۱۷۷.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۲۸۷؛ نجفی، جواهرالكلام، ج۲۰، ص۱۱۱.
- ↑ همان؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۶؛ قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج۲، ص۳۷۲.
- ↑ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۰؛ المیزان، ج۲، ص۷۶؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۶.
- ↑ .طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۰.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۳، ص۱۶۷.
- ↑ نجفی، جواهرالكلام، ج۲۰، ص۴۰۷.
- ↑ اعمال حج تمتع به ترتیب، عبارت است از: ۱. احرام در مکه. ۲. وقوف در عرفات. ۳. وقوف در مشعر. ۴. رمی جمره عقبه. ۵. قربانی در منا. ۶. حلق یا تقصیر. ۷. طواف. ۸. نماز طواف. ۹. سعی. ۱۰. طواف نساء. ۱۱. نماز طواف نساء. ۱۲. بیتوته در منا در شب های یازدهم و دوازدهم. ۱۳. رمی جمرات سه گانه در روز یازدهم و دوازدهم. (فاظل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۲۷۵). اعمال عمره تمتع نیز هفت عمل است: ۱. احرام از میقات. ۲. طواف. ۳. نماز طواف. ۴. سعی. ۵.تقصیر. ۶. طواف نساء. ۷. نماز طواف نساء.
- ↑ طوسی، التبیان، ج۲، ص۱۵۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۱؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۶؛ جواهرالكلام، ج۱۸، ص۳.
- ↑ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۲، ص۳۹۵.
- ↑ نائی: یا آفاقی به شخصی که دور از مکه ساکن است گفته می شود. بنابر دیدگاه منسوب به مشهور مقدار مسافت شانزده فرسنگ (چهل و هشت میل) و بنابر دیدگاه دیگر دوازده میل در تحقّق عنوان نائی معتبر است (دوفصلنامه علمی - پژوهشی پژوهشهای فقهی تا اجتهاد، سال۴، شماره ۸، ص۹).
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۲۴۷.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۱؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۶؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۲۱۱.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الكبیر، ج۵، ص۱۶۹.
- ↑ بقره: ۱۹۷.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۷۹.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۳؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۲، ص۴۰۵؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۸؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص۲۷۰.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه فرض.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۴؛ فخر رازی، التفسیر الكبیر، ج۵، ص۱۷۸؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۲، ص۴۰۶؛ المیزان، ج۲، ص۷۹؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۹.
- ↑ مائده: ۱.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه حرم.
- ↑ توبه: ۳۶.
- ↑ بقره: ۱۹۱.
- ↑ مائده: ۱.
- ↑ بقره: ۱۹۶.
- ↑ فتح: ۲۵.
- ↑ بقره: ۱۹۷.
- ↑ بقره: ۱۸۷.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه فسق.
- ↑ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۲، ص۴۰۸.
- ↑ حجرات: ۱۱.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۴؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۹.
- ↑ المصباح المنیر؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، کلمه طوف.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۷۹.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۹، ص۱۰۸.
- ↑ مائده: ۹۵.
- ↑ مائده: ۹۶.
- ↑ بقره: ۱۹۶.
- ↑ مائده: ۹۵.
- ↑ بقره: ۱۹۶.
- ↑ بقره: ۱۹۸.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الكبیر، ج۵، ص۱۸۶؛ میبدی، كشف الاسرار، ج۱، ص۵۳۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج ۲، ص۵۲۷.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، کلمه بغی.
- ↑ ابن فارس، مقاییس اللغة، کلمه فضل.
- ↑ جمعه: ۱۰.
- ↑ جوهری، صحاح اللغة، ریشه فیض.
- ↑ مائده: ۸۳.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۳، ص۵۵۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۶؛ میبدی، كشف الاسرار، ج۱، ص۵۳۵؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۸۰.
- ↑ طوسی، التبیان، ج۲، ص۱۶۸؛ مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۶؛ قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج۲، ص۴۲۷.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۶؛ میبدی، كشف الاسرار، ج۱، ص۵۳۵؛ فخر رازی، التفسیر الكبیر، ج۵، ص۱۶۷.
- ↑ التبیان، ج۲، ص۱۶۹.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۲، ص۲۳۷.
- ↑ مقدس اردبیلی، زبدة البیان، ص۳۵۱؛ زمخشری، الكشاف، ج۱، ص۲۴۶.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۳۰۴؛ مقدس اردبیلی، زبدة البیان، ص۳۵۳؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۷۸؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۳۳.
- ↑ بقره: ۱۹۶.
- ↑ حج: ۲۸.
- ↑ حج: ۳۶.
- ↑ محقق حلی، شرائع الإسلام، ج ۱، ص۲۱۵.
- ↑ حج: ۲۸.
- ↑ انعام: ۱۴۳.
- ↑ انعام: ۱۴۴.
- ↑ حج: ۳۶.
- ↑ بقره: ۲۰۳.
- ↑ حج: ۲۸.
- ↑ کلینی، الكافی، ج ۹، ص۱۶۶.
- ↑ .مقدس اردبیلی، زبدة البیان، ص۲۹۹؛ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۴، ص۳۷۰.
- ↑ حج: ۳۳.
- ↑ مائده: ۹۵.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۸۳؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۹۸.
- ↑ الكافی، ج۸، ص۵۰۹.
- ↑ حج: ۳۷.
- ↑ المیزان، ج ۱۴، ص۳۷۵.
- ↑ حج: ۳۳.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الكبیر، ج۲۳، ص۳۳؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۹۸.
- ↑ حج: ۲۸.
- ↑ حج: ۳۶.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۰۴.
- ↑ حج: ۳۶.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، واژه بدن.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۱۳۷.
- ↑ حج: ۳۶..
- ↑ راغب، المفردات، بئس و قنع و عرّ.
- ↑ کلینی، الكافی، ج۹، ص۱۲۸.
- ↑ حج: ۳۶.
- ↑ حج: ۳۲.
- ↑ مجمع البیان، ج ۷، ص۱۳۷.
- ↑ فتح: ۲۷.
- ↑ حج: ۲۹.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج ۹، ص۱۹۰؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۱۰۳.
- ↑ مجمع البیان، ج ۹، ص۱۹۰؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۸، ص۲۹۱.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۵۱۰.
- ↑ صافات: ۱۰۲.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، کلمه حلق.
- ↑ بقره: ۲۳۳.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص۲۲۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص۲۲۳.
- ↑ محقق حلی، شرائع الإسلام، ج ۱، ص۲۳۹.
- ↑ حج: ۲۹.
- ↑ بقره: ۱۲۵.
- ↑ حج: ۲۶.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر؛ و ابن فارس، مقاییس اللغة، کلمه طوف.
- ↑ بقره: ۱۲۵.
- ↑ حج: ۲۶.
- ↑ حج: ۳۳.
- ↑ آل عمران: ۹۶-۹۷.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۳، ص۳۵۷.
- ↑ بقره: ۱۲۵.
- ↑ بقره: ۱۲۴.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر، ثوب.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج ۱، ص۳۸۲.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص۳۸۲.
- ↑ آل عمران: ۹۷.
- ↑ قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج۴، ص۱۳۹.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۱، ص۲۱۳.
- ↑ همان، ص۲۲۴.
- ↑ همان، ج۱۴، ص۳۰۶.
- ↑ بقره: ۱۵۸.
- ↑ مصطفوی، التحقیق، کلمه شعر.
- ↑ از جمله صید در حال احرام (مائده: ۲)، قربانی، نذر و طواف (حجّ: ۳۲) و شتر قربانی در حج (حجّ: ۳۶).
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۴۰، ذیل آیه مورد بحث؛ برای آگاهی از دیگر نظرات رک: قرطبی، الجامع لاحكام القرآن، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ فیومی، المصباح المنیر؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، کلمه طوف.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج ۱، ص۳۸۶.
- ↑ المصباح المنیر؛ مقاییس اللغة، کلمه جنح.
- ↑ نساء: ۱۰۱.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۴۳۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۳۸۶.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج۱، ص۳۱۲.
- ↑ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۵، ص۱۴۵.
- ↑ حج: ۲۹.
- ↑ کلینی، الكافی، ج۹، ص۱۵۹.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۴، ص۲۴۶.
- ↑ همان، ج ۱۱، ص۲۱۲.
- ↑ جزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۱، ص۶۳۸-۶۸۵ و ۷۱۶.
- ↑ وسائل الشیعة، ج ۱۳، ص۴۴۴.
- ↑ مؤمن قمی، جامع الخلاف والوفاق، ص۲۰۰.
- ↑ بقره: ۲۰۳.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۲.
- ↑ فاضل مقداد، كنزالعرفان، ج ۱، ص۳۱۹.
- ↑ فرقان: ۶۴.
- ↑ مصطفوی، التحقیق، ج۱، ص۳۵۸، کلمه بات.
- ↑ شیخ انصاری، مناسک حج محشی، ص۱۱۵.
- ↑ فاضل لنکرانی، تفصیل الشریعة، ج ۵، ص۳۹۶.
- ↑ همان.
- ↑ نراقی، مستند الشیعة، ج ۱۳، ص۸۰.
- ↑ بقره: ۲۰۰.
- ↑ حج: ۲۸.
- ↑ حج: ۲۸.
- ↑ اعراف: ۲۰۵.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۷، ص۴۶۰.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج ۲، ص۵۳۲.
- ↑ سبحانی، الحج فی الشریعة الإسلامیة الغراء، ج ۵، ص۳۵۰.
- ↑ بقره: ۲۰۳.
- ↑ فتح: ۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۲۹۹.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۲۲۵.