پرش به محتوا

ایران و عربستان در دوره اسلامی

از ویکی حج
نسخهٔ تاریخ ‏۱۵ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۳۲ توسط Salar2 (بحث | مشارکت‌ها)

از ورود اسلام تا حمله مغول

پیشینه حضور ایرانیان در عرصه قدرت سیاسی در حرمین، به دوران خلافت عباسیان (۱۳۲–۶۵۶ق) بازمی‌گردد. هم‌زمان با حضور ایرانیان در بسیاری از مناصب مهم در دوران خلافت عباسیان، نام آنان در مناصب حکومتی در حجاز و ریاست امور مربوط به حج نیز دیده می‌شود. هیثم بن معاویه عتکی (م. ۱۵۶ق) که منابع تاریخی او را از مردم خراسان دانسته‌اند، نخستین ایرانی است که به سال ۱۴۱ق. به امارت مکه و طائف منصوب شد.[۱] حسن بن سهل (م. ۲۳۶ق) وزیر مأمون، دومین ایرانی است که ولایت بر مکه و مدینه را هر چند به شکل غیر مستقیم عهده‌دار بود. وی از جانب خلیفه، حکومت همه سرزمین‌های جبال، جنوب ایران، عراق و حجاز را در اختیار داشت.[۲] حکومت عاملان ایرانی بر مکه و مدینه، در دوران خلفای پس از مأمون نیز ادامه یافت و طاهریان (۲۰۵–۲۷۸ق) و صفاریان (۲۴۷–۳۹۳ق) مدتی بر مکه حکم راندند. طاهریان نخستین حاکمان مستقل در خراسان و از ارکان دولت مأمون بودند و افزون بر حکومت خراسان، مدتی ریاست شرطه بغداد را بر عهده داشتند. به سال ۲۴۸ق. مستعین عباسی (حک: ۲۴۸–۲۵۲ق) اداره امور حرمین (عمل الحرمین) را به محمد بن عبدالله بن طاهر (م. ۲۴۸ق) واگذار کرد. وی پیش از آن نیز به سال ۲۴۶ق. امارت حج را بر عهده داشت و اموالی فراوان در مکه و مدینه انفاق کرد.[۳] خاندان ابوساج از دیگر ایرانیانی بودند که در حجاز مناصبی مهم داشتند. به سال ۲۴۲ق. خلیفه متوکل، دیوداد پسر دیودست، مشهور به ابوساج (م. ۲۶۶) را به راهداری مکه گماشت.[۴] بعدها ابوساج به دلیل همکاری با یعقوب لیث صفاری (حک: ۲۴۷–۲۶۵ق) بر ضد خلیفه مقتدر عباسی (حک: ۲۹۵–۳۲۰ق) مورد غضب خلیفه قرار گرفت.[۵] پس از مرگ یعقوب و اظهار اطاعت عمرو بن لیث (حک: ۲۶۵–۲۸۷ق) از خلیفه، ابوساج در سپاه عمرو بوده و در دوران بازگشت به بغداد وفات یافته است.[۶] در همین هنگام و با بهبود روابط خلیفه با عمرو بن لیث صفاری، خلیفه اداره امور حرمین (عمل الحرمین) را به عمرو واگذار کرد. به این ترتیب، یک سلسله ایرانی امارت بر حرمین را به عنوان امتیازی از خلیفه بر عهده گرفت. پس از مرگ ابوساج، عمرو بن لیث صفاری پسرش محمد (م. ۲۸۸ق) را در سال ۲۶۶ق. برای ولایت مکه برگزید.[۷] پس از محمد نیز برادرش یوسف بن ابی الساج حاکم مکه شد؛ اما به دلیل بدرفتاری با امیرالحاج و نبرد با او، اسیر و به بغداد برده شد.[۸] به سال ۲۶۹ق؛ که سپاه احمد ابن‌طولون، حاکم مصر (۲۵۴–۲۷۰ق) به مکه حمله کرد، ۲۳۰ تن از سواران نظامی عمرو بن لیث در مکه حضور داشتند و هارون بن محمد، حاکم مکه، با یاری آنان و حاجیان ایرانی توانست بر لشکر ابن‌طولون پیروز شود.[۹] چنین برمی‌آید که این گروه از نظامیان به سرپرستی نماینده‌ای از سوی عمرو بن لیث صفاری در مکه حضور داشتند. نویسنده تاریخ سیستان، به حضور این نماینده تصریح کرده و از خوانده شدن خطبه برای عمرو و نصب پرچم او در سمت راست منبر هنگام موسم حج خبر داده است.[۱۰] قدرت و نفوذ صفاریان بر مکه به دلیل بالا گرفتن دشمنی خلیفه معتمد عباسی (حک: ۲۵۶–۲۷۹ق) با عمرو، دوام چندان نداشت و به سال ۲۷۱ق. با برکناری او از حکومت خراسان به پایان رسید.[۱۱]

دوران آل بویه

حضور ایرانیان در تاریخ تحولات سیاسی منطقه حجاز، با غلبه دولت شیعی آل‌بویه (۳۲۰–۴۵۴ق) بر بغداد بیشتر شد. در سال‌های پیش از حکومت آل‌بویه، مکه و مدینه زیر سلطه امیران دولت اخشیدی مصر (۳۲۳–۳۵۸ق) بود. بر پایه برخی گزارش‌های تاریخی در همان سال ورود معزالدوله به بغداد (۳۳۴ق) در مکه به نام مطیع خلیفه عباسی و معزالدوله خطبه خوانده شد.[۱۲] ذکر نام خلیفه یا سلطان بر منبر و در خطبه‌های مکه، نشان سلطه او بر مکه و از عوامل مشروعیت خلفا و حکمرانان بود.[۱۳] از آن پس رقابتی سخت برای سلطه بر حرمین، میان دو دولت آل بویه و اخشیدیان درگرفت. این رقابت به نبرد میان کاروان حج عراق و کاروان حج مصر در مکه و موسم سال‌های ۳۴۲ و ۳۴۳ و ۳۴۸ق. انجامید که با پیروزی کاروان عراقی و خوانده شدن خطبه به نام خلیفه عباسی و معزالدوله بویهی پایان یافت.[۱۴] در برخی از این سال‌ها مانند ۳۵۶ و ۳۵۹ و ۳۶۸ق. خطبه مکه به نام خلفای عباسی و حکمرانان آل‌بویه خوانده شده است.[۱۵] در این دوران، تلاش فاطمیان و آل‌بویه برای تسلط بر مکه به درگیری‌های نظامی انجامید؛ از جمله در نبردی که به سال ۳۶۴ق. روی داد، لشکریان عضدالدوله دیلمی (۳۳۸–۳۷۲ق) لشکر فاطمیان را شکست دادند.[۱۶]

سامانیان و غزنویان

درباره نقش حکومت‌های سامانیان و غزنویان که هم‌زمان با آل‌بویه در شرق ایران حکومت داشتند، در حج‌گزاری ایرانیان گزارش‌های چندان در دست نیست. از گزارش منابع درباره هدایایی که نوح بن منصور سامانی (۳۶۵–۳۸۹ق) هر سال به مکه می‌فرستاد، می‌توان دریافت که در این دوران، کاروانی از حوزه قدرت سامانیان به حج می‌رفته است.[۱۷] درباره حج‌گزاری در دوران غزنویان نیز مهم‌ترین گزارش‌ها مربوط به سال ۴۱۲ق. است. در این سال، در حالی که حج ایرانیان چند سالی تعطیل شده بود، محمود غزنوی کاروانی بزرگ را همراه سپاهی برای محافظت از آن به حج فرستاد. سپس سفر حج ایرانیان از قلمرو غزنویان مدتی تعطیل بود تا این‌که به سال ۴۱۵ق. کاروانی دیگر از سوی غزنویان و با امارت حسنک وزیر به حج رفت.[۱۸]

در نیمه اول سده پنجم ق. حرکت کاروان حج عراق جز در برخی سال‌ها متوقف شد. گزارش توقف حرکت کاروان از سال ۴۰۷ق. در منابع یاد شده که تا سال ۴۵۷ق. ادامه داشته است. در بسیاری از سال‌ها، کاروان حج عراق به دلیل تأخیر اهل خراسان (ایرانیان) از حرکت به سوی مکه بازمانده است.[۱۹] این گفته بدین معنا است که حاجیان ایرانی در این سال‌ها به حج نمی‌رفته‌اند و محمل عراق که منتظر ورود حاجیان ایرانی بوده، به دلیل گذشت زمان، از حج بازمی‌مانده است. درباره این‌که چرا کاروان حج خراسانی تأخیر داشته، آگاهی دقیق در دست نیست. در سال‌های پایانی سده چهارم ق. با تضعیف آل‌بویه، هجوم قبایل راهزن عرب در راه حج بالا گرفت و گاهی همین مایه تعطیلی حج کاروان عراق بود.[۲۰] اما تعطیلی حج ایرانیان بیشتر مربوط به مسائل درونی و گویا درگیری پادشاهان محلی با یکدیگر بوده است. در اوایل سده پنجم ق. در حالی که به دلیل اختلاف‌های خاندان آل‌بویه در شهرهای مرکزی و غربی ایران آتش نبرد میان برادران و عموزادگان بویهی شعله‌ور بود، در شرق ایران، محمود غزنوی مشغول کشورگشایی در هند و دست‌اندازی به سرزمین‌های زیر سلطه آل‌بویه بود.[۲۱] از دهه سوم سده پنجم ق. هجوم سلجوقیان به ایران، به عوامل ناامنی اوضاع درونی ایران افزوده شد.

دوران سلجوقیان

سلجوقیان (حک: ۴۳۱–۵۹۰ق): با تصرف بغداد به دست طغرل سلجوقی (۴۳۱–۴۵۵ق) به سال ۴۴۷ق. آل‌بویه جای خود را در کشمکش با فاطمیان بر سر نفوذ در مکه و مدینه، به حکومت سلجوقیان دادند. سلجوقیان سنی مذهب که خلافت عباسیان را به رسمیت می‌شناختند، خوانده شدن نام خلیفه فاطمی در خطبه مکه و مدینه را برنمی‌تافتند. طغرل، نخستین سلطان سلجوقی، در نامه‌ای که برای خلیفه نوشت، انگیزه ورودش به بغداد را بازگشایی راه حج، خدمت به قبر نبی (ص) و حمله به مصر و برانداختن حکومت فاطمیان مصر اعلام کرد. مفاد همین نامه، سیاست دولت سلجوقیان در طول سال‌های حکومت در برابر مکه و مدینه را بازمی‌نماید. خود طغرل فرصتی برای اجرای این برنامه‌ها نیافت؛ اما ستیز جانشینان او با خلافت فاطمی، در عرصه مبارزه برای سلطه بر حجاز ادامه یافت.[۲۲] گویا به دلیل ناپایداری سیاسی در نخستین سال‌های قدرت این دولت، توقف کاروان حج تا سال ۴۵۶ق. ادامه یافت و در این سال نخستین کاروان حج به مکه راهی شد.[۲۳] به سال ۴۵۶ق. ابوالغنائم زینی (م. ۵۱۲ق) که امیر الحاج بود، از سوی سلطان آلب‌ارسلان سلجوقی (۴۵۵–۴۶۵ق) و خلیفه المقتدی مأمور شد تا درباره قطع خطبه به نام فاطمیان، با محمد بن جعفر هاشمی (۴۵۵–۴۸۷ق) امیر مکه، مذاکره کند. وی در این مأموریت توفیق یافت و تا سال ۴۵۹ق. نام خلیفه فاطمی و سلطان سلجوقی در خطبه مکه جاری شد.[۲۴] هنگامی که بار دیگر به سال ۴۶۲ق. خطبه به نام عباسیان و آلب‌ارسلان خوانده شد، شریف مکه سفیری به دربار آلب‌ارسلان که در آن هنگام در ری بود، فرستاد تا خبر خطبه خواندن به نام خلیفه عباسی و حذف «حی علی خیر العمل» از اذان را به او برساند. آلب‌ارسلان به سفیر سی هزار دینار پاداش داد و برای امیر مکه خلعت فرستاد و مبلغی سالانه برای مکه تعهد نمود. وی همچنین امیر مکه را تشویق کرد تا سلطه سلجوقیان بر مدینه را برقرار سازد و برای این کار پاداشی کلان به وی وعده داد.[۲۵] بدین‌ترتیب، اوج‌گیری قدرت نظامی سلجوقیان باعث شد در بیشتر دوران امارت محمد بن جعفر (حک: ۴۵۵–۴۸۴ق) خطبه مکه به نام خلیفه عباسی و سلطان سلجوقی خوانده شود.[۲۶] محمد بن جعفر به سال ۴۶۳ق. با حمایت نیروهای نظامی که همراه امیرالحاج عراق به مکه آمده بودند، به مدینه لشکر کشید و حسین بن مهنا، امیر مدینه، را از این شهر اخراج کرد.[۲۷] در مکه، کشمکش خلافت فاطمی و عباسی برای ذکر نامشان در خطبه ادامه داشت و خلیفه فاطمی چند سال از جمله در سال‌های ۴۶۷ و ۴۷۰ و ۴۷۸ و ۴۷۹ق. توانست خطبه خواندن به نام خود را در مکه احیا کند.[۲۸] در دوران ملکشاه سلجوقی (حک: ۴۶۵–۴۸۵ق) نفوذ سلجوقیان بر مکه بدان‌جا رسید که به سال ۴۶۸ق. قرار نهاده شد که امیر مکه با خواهر ملکشاه ازدواج کند.[۲۹] به سال ۴۸۴ق. سپاهی از ترکمانان به دستور ملکشاه سلجوقی با هدف تسلط بر یمن به شبه جزیره رفت و مکه را مدتی تصرف کرد و سپس امیر مکه به دربار سلجوقیان در عراق گریخت.[۳۰] حضور نظامی سلجوقیان در مکه به همین‌جا پایان نیافت. به سال ۴۸۷ق. در پی امارت قاسم بن محمد بن جعفر (حک: ۴۸۷–۵۱۵ق) بر مکه پس از مرگ پدر و خطبه خواندن به نام خلفای فاطمی، سلطان برکیارق سلجوقی (حک: ۴۸۷–۴۹۸ق) سپاهی به فرماندهی اسپهبد بن ساوتکین به مکه فرستاد و سبب شد که امیر مکه بگریزد. قاسم با گردآوری نیرو توانست چند ماه بعد به مکه بازگردد و برای فاطمیان خطبه بخواند؛ اما سپس خود وی از سال ۴۸۹ق. خطبه خواندن برای حکمرانان سلجوقی را از سر گرفت.[۳۱]

در سال‌های پایانی حکومت سلجوقیان در صحنه سیاسی حجاز، کمتر نامی از حکمرانان سلجوقی برده می‌شود. آغاز اختلاف میان خلفای عباسی و سلجوقیان و افزایش قدرت خلفا سبب شد که از دخالت سلجوقیان در امور عراق و حجاز کاسته شود. این اختلاف‌ها از هنگام خلافت مسترشد (حک: ۵۱۲–۵۲۹ق) آغاز شد و در دوران المقتفی (حک: ۵۳۰–۵۵۵ق) و الناصر (حک: ۵۷۵–۶۲۲ق) به اوج رسید و به نبردهایی میان حکمرانان سلجوقی و خلفای عباسی انجامید.[۳۲] گزارش‌های موجود از حج‌گزاری ایرانیان در سال‌های پیش از حمله مغول، مربوط به سال ۶۰۹ق؛ و هنگام قدرت یافتن سلطان محمد خوارزمشاه (حک: ۵۹۶–۶۱۷ق) در ایران است. در این سال، خلیفه الناصر در کاروان حج پرچم و محمل جلال‌الدین اسماعیلی (حک: حدود ۶۰۹–۶۵۳ق) ملقب به تازه مسلمان را که رهبر اسماعیلیان در الموت بود، اما به مذهب اهل سنت درآمد و با خلیفه دوستی کرد، بر پرچم خوارزمشاه پیش انداخت و محمد خوارزمشاه از این پیش‌آمد بسیار ناخرسند شد. یکی از بهانه‌های لشکرکشی بزرگ محمد خوارزمشاه به بغداد برای نبرد با خلیفه، همین رخداد بود.[۳۳] از این گزارش می‌توان دریافت که در این سال‌ها راه‌اندازی محمل عراقی به دست خلیفه بوده و از قلمرو زیر سلطه محمد خوارزمشاه نیز کاروان و محملی به حج فرستاده می‌شده است.

حمله مغول و دوران ایلخانان

نقش سیاسی ایران در مکه، در دوره دو تن از حکمرانان ایلخان یعنی اولجایتو معروف به خدابنده (حک: ۷۰۳–۷۱۶ق) و پسرش ابوسعید (حک: ۷۱۶–۷۳۶ق) از سر گرفته شد. در این دوران، قدرت اصلی در مکه از آن مملوکان مصر بود. در واپسین سال حکومت اولجایتو (حک: ۷۰۳–۷۱۶ق) امیر مکه، حمیضة بن ابی نمی‌که با برادران خود برای امارت مکه اختلاف و رقابت داشت، برای یاری گرفتن از ایلخانان، نزد اولجایتو رفت. اولجایتو با راهی کردن سپاهی برای یاری حمیضه، رقابت دیرینه شرق و غرب جهان اسلام برای سیادت بر حجاز را از سر گرفت.[۳۴] منابع درباره موفقیت این سپاه اختلاف نظر دارند. به گفته شماری از منابع، این لشکر به دلیل مرگ ایلخان از انجام مأموریت بازماند.[۳۵] به گزارش شماری دیگر، حمیضه با حمایت سپاه ایلخانان بر مکه حاکم شد.[۳۶] بر پایه گزارشی دیگر، محمد بن عیسی، برادر مهنا، با متحدکردن قبایل عرب، به نبرد سپاه ایلخانان رفت و آنان را شکست داد.[۳۷] حمیضه به سال ۷۱۷ق. بر مکه حاکم بود و به نام سلطان ابوسعید پسر اولجایتو (حک: ۷۱۶–۷۳۶ق) که پس از مرگ پدر (۷۱۶ق) ایلخان شده بود، خطبه می‌خواند.[۳۸] ممالیک مصر سپاهی بزرگ به مکه روانه کردند و به عطیفه یاری دادند تا برادرش حمیضه را از آن شهر بیرون کند.[۳۹]

ابوسعید، ایلخان جدید، که در پی ایجاد روابط مناسب با دولت مصر و کسب مشروعیت در میان دولت‌های اسلامی بود، این درگیری‌ها را دنبال نکرد و باب دوستی با دولت مصر را گشود. نمایندگانی از سوی ایران به مصر رفتند و نمایندگانی از مصر به ایران آمدند و عهدنامه‌هایی میان دو دولت به امضا رسید که همکاری در زمینه حج و تأمین امنیت حاجیان، از مفاد آن‌ها بود.[۴۰] حج‌گزاری ایرانیان پس از حمله مغول در دوران حکومت ابوسعید (حک: ۷۱۶–۷۳۶ق) به اوج رونق رسید. در این دوران، محمل عراقی با شکوه و عظمت راهی مکه می‌شد و شمار حاجیان بسیار فراوان بود.[۴۱] گزارش‌های ابن‌بطوطه از کاروان عراق که در همین سال‌ها به حج رفته، نشانگر رونق حج‌گزاری ایرانیان است. او از فراوانی حاجیان ایرانی و امکانات و سامان مناسب کاروان عراق خبر داده است.[۴۲] اهتمام ابوسعید ایلخان به امور حج، از جمله آراستن محمل عراق با گوهرهای گرانب‌ها و حمایت از کاروان و حتی پرداخت خسارت وارد شده بر حاجیان بر اثر حمله دزدان، مورد توجه منابع قرار گرفته است.[۴۳] او به سال ۷۳۰ق. یک فیل همراه کاروان عراق به حجاز فرستاد. فاسی، تاریخ‌نگار مشهور تاریخ مکه، از این رفتار تعجب کرده و دلیل آن را درنیافته است.[۴۴] برخی از پژوهندگان معاصر این کار را نمایشی سیاسی ـ تبلیغاتی برای برجسته نشان‌دادن حضور محمل عراق دانسته‌اند.[۴۵] از آن‌جا که رابطه سیاسی ابوسعید با ممالیک مصر خوب بود، کاروان حج عراق مورد حمایت مصریان نیز قرار می‌گرفت. هنگامی که به سال ۷۲۰ق. کاروان حاجیان با اموال بسیار راهی حج بود، مورد تعرض اعراب بادیه‌نشین قرار گرفت؛ اما این قبایل به احترام یا از بیم سلطان مصر که حامی کاروان ایران بود، به ایشان صدمه‌ای نزدند.[۴۶] در همین سال، سلطان مصر برای امیران مغول شرکت‌کننده در حج هدایایی فرستاد و نام ابوسعید پس از سلطان مصر در خطبه مکه خوانده شد.[۴۷]

دوران فترت پس از ایلخانان

از میان حکومت‌های بعد از مغولان تا عصر صفوی، برخی از دولمردان مانند سلطان اویس جلایری (حک: ۷۵۷–۷۷۶ق) در شرفای مکه نفوذ داشتند و در برخی سال‌های دهه ۷۷۰ق. به دلیل حمایت‌های مالی او از عجلان بن رمیثه (حک: ۷۶۲–۷۷۴ق) شریف مکه، نامش در خطبه مکه یاد می‌شد.[۴۸] برخی از سلاطنیت قویونلوها (۷۹۸–۹۱۴ق) هم در پی نفوذ در حجاز بودند و بر سر آن با دولت مصر در اختلاف بودند. برای نمونه، به سال ۸۷۶ق. بدین دلیل که محمل عراق می‌خواست بر محمل مصر پیشی بگیرد، اختلاف‌هایی روی داد و به حاجیان عراقی توهین شد.[۴۹] سال بعد به دستور اوزون حسن برای کعبه جامه‌ای دوختند که با کاروان عراقی به حجاز حمل شد. امیرالحاج که نخست به مدینه رفته بود، مردم مدینه را ناچار به خواندن خطبه به نام اوزون حسن کرد. این کار سبب اختلاف حاجیان کاروان عراق با شریف مکه و امیرالحاج مصر شد و امیرالحاج عراق به دستور او زندانی گشت و تا ششم ذی‌حجه به کاروان عراق اجازه ورود به مکه داده نشد.[۵۰] به سال ۸۸۰ق. نیز امیرالحاج مصری از ورود محمل همراه کاروان عراق به مکه پیش‌گیری کرد و تنها اجازه ورود حاجیان را داد. به سال ۸۸۱ق. نیز امیرالحاج مصری اجازه ورود محمل عراقی به مکه را نداد. کاروانیان محمل را در منطقه زاهر نهادند و تنها پس از پرداخت رشوه به امیرالحاج توانستند محمل را وارد عرفه کنند.[۵۱]

دوران صفویه

درباره رابطه دولت صفوی با حاکمان مکه نیز گزارش‌های گونه‌گون در دست است. خبر اعلان جشن و پایکوبی شریف مکه به مناسبت پیروزی سلطان عثمانی بر شاه تهماسب صفوی (۹۴۱ و ۹۴۲ق) در منابع آمده است.[۵۲] اما گزارش‌هایی نیز در زمینه ارتباط خوب دولت صفوی با اشراف مکه یافت می‌شود. نامه‌ای که شاه عباس دوم (حک: ۱۰۵۲–۱۰۷۷ق) به شریف مکه نوشته و در آن به بهبود روابط خود با اشراف مکه اشاره کرده، نشانه‌ای از این روابط است.[۵۳] نیز گزارش پذیرایی شایان توجه شریف مکه از بزرگان حکومت صفوی حاضر در کاروان حج ایرانی در سال ۱۱۱۱ق. بدبینی و ناخرسندی شماری از تاریخ‌نگاران سنی را برانگیخته است.[۵۴] آنچه در زمینه روابط صفویان با حجاز می‌دانیم، رابطه خوب دولت صفوی با خانواده‌های شرفای شیعه مدینه، به ویژه از دوران شاه عباس کبیر (۹۹۶–۱۰۳۸ق) است. از این خاندان‌ها اشراف بنو شدقم بودند که شماری از ایشان در دوران صفویه به ایران آمدند و مورد احترام شاهان صفوی قرار گرفتند. این دسته از شرفا با آمدن به ایران، افزون بر فراگیری علوم نزد دانشوران ایران، با دربار شاهان ارتباط می‌یافتند و هدایای بسیار دریافت می‌کردند و موقت یا دائم در ایران سکونت می‌یافتند. موقوفه بزرگی که در دوران شاه عباس کبیر به سادات مدینه اختصاص یافت و شامل نیمی از اجاره دکان‌ها، کاروانسراها و حمام در میدان نقش جهان اصفهان بود، نشانه دلبستگی صفویان به سادات مدینه است.[۵۵]

دوران افشاریه

دوران افشاریه (حک: ۱۱۴۸–۱۲۱۸ق) بیشتر به دلیل مذاکره نادرشاه (حک: ۱۱۴۸–۱۱۶۰ق) با حکمرانان عثمانی برای به رسمیت شناختن مذهب جعفری و برگزاری نماز شیعیان در مسجدالحرام، در تاریخ حج‌گزاری ایرانیان شهرت دارد. در مذاکرات صلح میان دو دولت، برقراری صلح از سوی نادرشاه وابسته به پذیرش شرایطی از سوی عثمانی بود. وی افزون بر درخواست پذیرش مذهب شیعه به عنوان مذهب پنجم، از سلطان عثمانی خواست یکی از ارکان مسجدالحرام به نماز شیعیان و به نام امام جعفر صادق(ع) اختصاص یابد. درخواست دیگر نادر شاه، تعیین امیرالحاج برای حاجیان ایرانی بود تا از آن پس ایرانیان نیز در کاروان شام امیرالحاجی ویژه خود داشته باشند.[۵۶] دولت عثمانی از برآوردن این درخواست‌ها سرباز زد و تعیین امیرالحاج ایرانی را تنها در راه نجف پذیرفت.[۵۷] این مذاکرات چند بار دیگر نیز تکرار شد و سرانجام بی‌نتیجه ماند. در عهدنامه‌ای که میان دو دولت به سال ۱۱۵۹ق. بسته شد، بر حفظ سلامت و امنیت حاجیان ایرانی، خواه در راه بغداد و خواه در راه شام، تأکید گشت.[۵۸]

دوران قاجار

اختلاف‌های سیاسی و مذهبی میان ایران و عثمانی در دوران قاجاریه نیز کم و بیش ادامه یافت. این اختلاف‌ها جز در سال‌های آغازین استقرار قاجاریه، باعث محدودیت حج ایرانیان نشد.[۵۹] در مذاکرات دولت قاجار با دولت عثمانی، موضوع حج ایرانیان یاد شده بود. ازجمله در برخی عهدنامه‌هایی که در دوران فتحعلی شاه میان دو دولت بسته شد، تأمین امنیت حاجیان، رفتار مناسب و نگرفتن مالیات راه از حاجیان ایرانی، از سوی مقام‌های عثمانی تعهد گشت.[۶۰] از مواردی که در دوران قاجار به تعطیلی و اختلال در حج انجامید و دولت ایران را به واکنش واداشت، ظهور حکومت وهابی آل‌سعود در نجد و تصرف شهرهای طائف و مکه و مدینه به سال ۱۲۱۷ق. بود که به تعطیلی حج از کشورهای اسلامی ازجمله ایران انجامید.[۶۱] در پی حمله نخست سعودیان به مکه و مدینه و کربلا و نجف (۱۲۱۶ق) فتحعلی‌خان قاجار (حک: ۱۲۱۲–۱۲۵۰ق) پادشاه وقت ایران، نامه‌ای به عبدالعزیز بن سعود نوشت و خواستار بازگرداندن اشیای ربوده شده از مکان‌های مقدس عتبات عالیات و پرداخت دیه کشته شدگان شد و تهدید کرد در صورت خودداری از این کار، دولت ایران به درعیه حمله خواهد کرد.[۶۲] شاه ایران همچنین نامه‌ای به حکمران بغداد نوشت و خواستار برخورد با وهابیان شد. سلیمان پاشا، حکمران بغداد، با دادن پاسخ مساعد، مسؤولیت جبران خسارات عتبات را بر عهده گرفت.[۶۳] افزون بر این، عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی‌خان (م. ۱۲۴۹ق) به سال ۱۲۳۵ق. از سوی فتحعلی شاه قاجار نامه‌ای به محمدعلی پاشا، حاکم مصر (حک: ۱۲۲۰–۱۲۶۴ق) نوشت و در آن، بر لزوم برخورد سخت با وهابیان و حمله به حجاز و بازپس‌گیری مکه و مدینه و تصرف درعیه تأکید کرد. حیدر علی خان شیرازی که از ایران برای بردن این نامه مأمور شده بود، تا شکست کامل وهابیان به دست محمدعلی پاشا در مصر ماند و سپس به مکه رفت و از آن‌جا به ایران بازگشت.[۶۴]

عنصر دیگر در روابط سیاسی ایران و حجاز، وجود اشراف مکه بود که هر چند زیر فرمان دولت عثمانی قرار داشتند، بر مکه و مدینه به‌طور مستقل حکومت می‌کردند. در دوران قاجار، روابط اشراف مکه با ایرانیان خوب بود. برخی سفرنامه‌های قاجاری از احترام اشراف مکه به بزرگان ایرانی که به حج می‌رفتند، گزارش داده‌اند.[۶۵] شرفای مکه از خاندان سادات بودند و از لحاظ مذهبی نزدیکی‌هایی با ایرانیان داشتند.[۶۶] نیز از جنبه سیاسی و مالی، به حفظ و گسترش روابط با ایرانیان دلبسته بودند. به همین دلیل، معمولاً گزارش‌هایی که از برخورد شرفای مکه با ایرانیان در دست است، از احترام آنان به ایرانیان حکایت دارد. ایرانیان همچنین در زمان برگزاری حج از امکانات ویژهای برخوردار بودند. مثلاً کنسول ایران در جده افزون بر حضور در منا و عرفات، پرچم ایران را بر چادر خود برمی‌افراشت و مانند دولت عثمانی و مصر، حق برگزاری آتش‌بازی در عرفات را داشت.[۶۷]

دوران پهلوی

در سال‌های پایانی دولت قاجار، به دلیل وقوع جنگ جهانی اول (۱۹۱۴–۱۹۱۸م. /۱۳۳۳–۱۳۳۶ق) و درگیر شدن خاورمیانه در این نبردها، به ویژه گسترش دامنه نبرد به عراق، حج‌گزاری ایرانیان و دیگر کشورهای منطقه به مدت پنج سال قطع شد. تنها به سال ۱۳۳۴ق. انگلیسی‌ها که در آن هنگام کنترل عراق را به دست گرفته بودند، برای فراهم کردن امکان حج اعلان آمادگی کردند و گروهی از ایرانیان نیز به حج رفتند.[۶۸] اما باز شدن راه حج چندان دیری نپایید و مرحله جدیدی از تعطیلی در حج ایرانیان با تصرف حجاز به دست آل‌سعود آغاز شد. تصرف مکه و مدینه به دست عبدالعزیز سعودی (۱۳۴۴ق) و تشکیل پادشاهی حجاز و نجد در حجاز با شکل‌گیری سلطنت پهلوی و آغاز پادشاهی رضا پهلوی در ایران (۱۳۴۴ق. /۱۳۰۴ش) هم‌زمان بود.[۶۹]

با حاکمیت آل‌سعود در حجاز و ناآرامی اوضاع آن دیار و پخش خبر ویران‌سازی مکان‌های مقدس در مکه و مدینه، بسیاری از کشورهای مسلمان سفر حج شهروندان خود را ممنوع کردند.[۷۰] دولت ایران نیز به سال ۱۳۰۴ش. سفر حج ایرانیان به مکه و مدینه را ممنوع کرد و کنسولگری‌های خود در کشورهای عراق، سوریه و مصر را مأمور پیش‌گیری از سفر ایرانیان به مکه نمود.[۷۱] دولت ایران همچنین در این سال ویران‌سازی بقاع متبرکه بقیع را رسماً محکوم کرد.[۷۲] با تصویب مجلس شورای ملی به سال ۱۳۰۵ش. کمیسیونی از نمایندگان مجلس با نام کمیسیون حرمین شریفین تشکیل شد تا با همکاری دولت به بررسی اوضاع حرمین و تعیین تکلیف در این زمینه بپردازد.[۷۳] در ۱۴ شهریور ۱۳۰۴ش. دولت تعطیل عمومی اعلان کرد و مردم تهران در محکومیت ویران‌سازی قبور بقیع راهپیمایی کردند.[۷۴][۷۵] ممنوعیت سفر حج از سوی کشورهای اسلامی هم به مشروعیت آل‌سعود لطمه وارد می‌کرد و هم موجب ضرر مالی برای این کشور بود.[۷۶] آل‌سعود با ارسال نامه‌هایی به کشورهای گوناگون از جمله ایران، بر امنیت کامل حجاز تأکید کردند و مسؤولیت حفظ امنیت حاجیان را بر عهده گرفتند و از همه کشورهای اسلامی خواستند تا نمایندگانی برای بررسی اوضاع حجاز و امنیت آن به حجاز بفرستند. ایران از نخستین کشورهایی بود که به این درخواست پاسخ داد و هیاتی را با مأموریت بررسی اوضاع حجاز ودیدار از بقاع متبرکه در مکه و مدینه به حجاز فرستاد.[۷۷] ممنوعیت حج از سوی دولت ایران تا سال ۱۳۰۷ش. ادامه یافت. در این مدت، حکومت ایران هنوز دولت سعودی را به رسمیت نشناخته بود. با وجود این، برخی ایرانیان از راه‌های غیررسمی به حج می‌رفتند و دولت ایران نیز در برخی سال‌ها سفر ایرانیان را از راه‌هایی جز راه عراق آزاد گذاشته بود. در برخی از این سال‌ها، شمار حاجیان به حدود سه هزار تن نیز می‌رسید.[۷۸]

به سال ۱۳۰۸ش. مذاکراتی میان دولت ایران و عربستان صورت گرفت که سرانجام به بهبود روابط آن دو انجامید. با ورود نمایندگان سعودی به ایران، دولت ایران در ۲۱ مرداد ۱۳۰۸ش. /۱۳۴۸ق. دولت حجاز را به رسمیت شناخت و عهدنامه مودت میان ایران و عربستان بسته شد. از بندهای این عهدنامه، تعهد عربستان برای تأمین امنیت و فراهم ساختن وسایل آسایش حاجیان ایرانی بود.[۷۹] از آن پس، روابط ایران و عربستان شتابان بهبود یافت. به سال ۱۳۱۱ش. شاهزاده فیصل بن سعود به ایران سفر کرد و با رضا شاه دیدار نمود. در همین سال، شش ناو جنگی ایران در رزمایش دوستانه وارد بندر جده شدند و مورد استقبال مقام‌های سعودی قرار گرفتند.[۸۰]

با آغاز جنگ جهانی دوم به سال ۱۹۴۵م. /۱۳۲۰ش؛ که با آغاز حکومت محمدرضا شاه پهلوی همراه شد، وضعیت منطقه سخت رو به وخامت رفت و سفر حج به ویژه از راه عراق بسیار خطرناک گشت. از این‌رو، مقام‌های ایران صدور گذرنامه حج را در سال ۱۳۲۱ش. ممنوع کردند. با این حال، سفر حاجیان ایرانی به مکه و مدینه قطع نشد و به سال ۱۳۲۱ش. حدود ۱۶۰۰ تن و به سال ۱۳۲۲ش. حدود ۴۰۰۰ تن از حاجیان ایرانی از راه کویت و راه‌های دیگر به صورت غیرقانونی به حج رفتند. به دلیل نبود امکانات و درگیر بودن منطقه در نبرد، بسیاری از مسافران در میانه راه ناچار به بازگشت می‌شدند. در این سال‌ها، به دلیل مشکلات مالی پدید آمده از جنگ جهانی، دولت ایران کنسولگری خود را در جده تعطیل کرد و دولت عربستان نیز به دلیل همین مشکلات، امکانات سازمان‌دهی حاجیان را نداشت.[۸۱]

در همان سال (۱۳۲۲ش) زائری ایرانی از مردم یزد به اتهام اهانت به حرم، دستگیر و اعدام شد. این زائر که ابوطالب یزدی نام داشت، به دلیل گرمی هوا درون مسجدالحرام دچار تهوع شد و مأموران حرم که می‌پنداشتند وی قصد آلوده ساختن حرم را داشته، او را دستگیر و پس از محاکمه اعدام کردند.[۸۲][۸۳] دولت ایران به اجرای این حکم سخت اعتراض کرد و خواستار عذرخواهی عربستان سعودی شد. در نامه‌نگاری‌های میان دو دولت، مقام‌های سعودی صدور حکم اعدام را صحیح و آن را پشتوانه گواهی شاهدان و اعترافات مقتول دانستند. نامه‌نگاری‌ها و نیز میانجیگری مصر برای حل اختلاف سودی نداشت و دولت ایران به سال ۱۳۲۳ش. در اعتراض به این رخداد، با کشور سعودی قطع رابطه نمود و حج ایرانیان را ممنوع کرد.[۸۴] تعطیلی حج تا سال ۱۳۲۷ش. ادامه یافت و در پی نامه عبدالعزیز سعودی، روابط ایران و عربستان از سر گرفته شد.[۸۵] سپس روابط سیاسی ایران و عربستان رو به بهبود رفت و مسائل سیاسی دخالتی در امور حج ایرانیان نداشت.

انقلاب اسلامی

حج‌گزاری ایرانیان پس از انقلاب، بیش از هر چیز زیر تأثیر روابط سیاسی پر نوسان ایران و عربستان قرار گرفت. در همان سال‌های نخست انقلاب اسلامی ایران، با این‌که دو دولت موضع دشمنانه آشکاری در برابر هم نداشتند،[۸۶] تنش‌هایی میان حاجیان و مسؤولان حج ایرانی با پلیس عربستان ایجاد می‌شد.[۸۷] اختلاف‌های سیاسی ایران و عربستان در دوران جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران، به دلیل حمایت عربستان از عراق بیشتر شد.[۸۸] اوج اختلاف دو کشور که به سال ۱۳۶۶ش. به قطع روابط سیاسی آن دو به مدت سه سال انجامید، به دلیل برگزاری مراسم برائت از مشرکین از جانب حاجیان ایرانی در موسم حج بود. مراسم برائت از مشرکین، راهپیمایی حاجیان ایرانی نزدیک ساختمان بعثه ایران در مکه بود که به فرمان امام خمینی از سال ۱۳۵۸ش. برگزار می‌شد. حاجیان شرکت‌کننده در این مراسم، با سر دادن شعار بر ضد دولت‌های آمریکا و اسرائیل، از کارهای آن‌ها اعلان بیزاری می‌کردند.[۸۹] از دیدگاه امام خمینی (ره) این مراسم بخش جدایی‌ناپذیر مراسم حج و اجرای دستور قرآن کریم و سنت پیامبر در اعلان برائت از مشرکین در حج سال نهم ق. بود.[۹۰] مقام‌های عربستان تا سال ۱۳۶۶ش. اجازه برگزاری این مراسم را به ایرانیان می‌دادند؛ هر چند گاهی این مراسم با برخورد پلیس عربستان همراه می‌شد.[۹۱] اما به سال ۱۳۶۶ش. دولت عربستان با برگزاری مراسم مخالفت کرد و در روز برگزاری مراسم، پلیس عربستان به سوی حاجیان شرکت‌کننده تیراندازی نمود و ۴۰۰ تن را شهید کرد. این رخداد که میان ایرانیان به واقعه حج خونین مشهور شده، قطع کامل روابط سیاسی ایران و عربستان و تعطیلی حج ایرانیان را به مدت سه سال در پی داشت.[۹۲]

به سال ۱۳۷۰ش. روابط سیاسی دو کشور از سر گرفته شد و پس از سه سال کاروان حج ایران به مکه رفت.[۹۳] از آن سال تاکنون مراسم برائت از مشرکین هر سال در موسم حج برگزار می‌شود؛ هر چند مقام‌های عربستان معمولاً مخالفت خود را با آن اعلان می‌نمایند و حتی برخی از سال‌ها انجام مراسم را ممنوع می‌کنند. به سال ۱۳۷۲ش. دولت عربستان اجازه برگزاری مراسم را در مکان معمول که نزدیک ساختمان بعثه جمهوری اسلامی بود، نداد. مسؤولان ایرانی این مراسم را هنگام وقوف در منا برگزار کردند. از آن هنگام، برائت از مشرکین در منا برگزار می‌شود.[۹۴] حج ایرانیان پس از انقلاب اسلامی ابعاد سیاسی تازه‌ای یافته است. مردم و مسؤولان جمهوری اسلامی ایران از موسم حج و همایش مسلمانان جهان، برای تبلیغ آرمان‌های انقلاب اسلامی در میان مسلمانان بهره می‌برند و به این منظور روابطی پویا با حاجیان و مسؤولان حج دیگر کشورهای اسلامی برقرار می‌سازند و به برگزاری نشست‌ها و همایش‌های گوناگون درباره مسائل روز جهان اسلام می‌پردازند.[۹۵]

پانویس

  1. تاریخ طبری، ج7، ص511؛ الکامل، ج5، ص507.
  2. تاریخ طبری، ج8، ص527؛ تاریخ امراء المدینة المنوره، ص160؛ العقد الثمین، ج1، ص169؛ شفاء الغرام، ج1، ص316.
  3. تاریخ طبری، ج9، ص221، 258؛ المنتظم، ج11، ص341؛ العقد الثمین، ج1، ص169.
  4. تاریخ طبری، ج9، ص210، 353.
  5. تاریخ طبری، ج9، ص516، 519.
  6. تاریخ طبری، ج9، ص549؛ احیاء الملوک، ص60.
  7. نک: تاریخ طبری، ج9، ص549، 553؛ الکامل، ج6، ص333؛ تاریخ سیستان، ص234.
  8. تاریخ طبری، ج10، ص8؛ العقد الثمین، ج7، ص487.
  9. تاریخ طبری، ج9، ص652-653.
  10. تاریخ سیستان، ص238-239.
  11. تاریخ طبری، ج10، ص7؛ الکامل، ج7، ص413-414.
  12. تاریخ ابن خلدون، ج4، ص129؛ اتحاف الوری، ج2، ص392؛ تاریخ مکه، ص173-176.
  13. تاریخ مکه، ص194.
  14. تجارب الامم، ج6، ص195؛ الکامل، ج8، ص506، 509؛ اتحاف الوری، ج2، ص398؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص129.
  15. الکامل، ج8، ص612؛ اتحاف الوری، ج2، ص404، 416؛ درر الفوائد المنظمه، ص245.
  16. اتحاف الوری، ج2، ص412.
  17. ترجمه تاریخ یمینی، ص36.
  18. الکامل، ج9، ص325، 341؛ اتحاف الوری، ج2، ص447، 450-451.
  19. الکامل، ج9، ص325، 356، 363، 370، 432؛ اتحاف الوری، ج2، ص444-457.
  20. نک: اتحاف الوری، ج2، ص428-433؛ تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ج1، ص185.
  21. تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ج1، ص202-212.
  22. تاریخ دولة آل سلجوق، ص19؛ الکامل، ج9، ص609؛ التنافس السلجوقی، ص26-30.
  23. تاریخ ابن خلدون، ج4، ص132؛ اتحاف الوری، ج2، ص470.
  24. اتحاف الوری، ج2، ص470-471؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص132.
  25. الکامل، ج10، ص61؛ اتحاف الوری، ج2، ص472-473.
  26. التنافس السلجوقی، ص60.
  27. تاریخ ابن خلدون، ج4، ص133؛ التنافس السلجوقی، ص44.
  28. المنتظم، ج16، ص167، 190؛ الکامل، ج10، ص97-98؛ اتحاف الوری، ج2، ص477، 479، 483-484.
  29. المنتظم، ج16، ص171.
  30. زبدة التواریخ، ص104؛ الکامل، ج10، ص200، 204؛ اتحاف الوری، ج2، ص485؛ التنافس السلجوقی، ص61-63.
  31. الکامل، ج10، ص239-240؛ اتحاف الوری، ج2، ص359، 487؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص133؛ التنافس السلجوقی، ص68.
  32. تاریخ دولة آل سلجوق، ص149، 337-338؛ تاریخ گزیده، ص358؛ راحة الصدور، ص205؛ تاریخ ایران کمبریج، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانیان، ج5، ص165-166.
  33. تاریخ جهانگشای جوینی، ج2، ص96؛ جامع التواریخ، ص171، 173.
  34. تاریخ ابی الفداء، ج2، ص425؛ اتحاف الوری، ج3، ص156-157؛ العقد الثمین، ج4، ص240-241؛ تاریخ اولجایتو، ص199-200.
  35. البدایة و النهایه، ج14، ص76، 78.
  36. تاریخ اولجایتو، ص200.
  37. تاریخ ابی الفداء، ج2، ص426؛ اتحاف الوری، ج3، ص156.
  38. اتحاف الوری، ج3، ص158؛ العقد الثمین، ج4، ص241.
  39. اتحاف الوری، ج3، ص159، 167-168.
  40. تاریخ ابی الفداء، ج3، ص446؛ تاریخ مغول، ص347.
  41. اتحاف الوری، ج3، ص171، 181.
  42. رحلة ابن بطوطه، ج2، ص411-412.
  43. اتحاف الوری، ج3، ص167، 171.
  44. شفاء الغرام، ج2، ص416.
  45. تاریخ مکه، ص269.
  46. اتحاف الوری، ج3، ص171.
  47. اتحاف الوری، ج3، ص171.
  48. شفاء الغرام، ج2، ص422.
  49. درر الفوائد المنظمه، ص337.
  50. اتحاف الوری، ج4، ص558؛ درر الفوائد المنظمه، ص337؛ تحصیل المرام، ج2، ص765-766.
  51. اتحاف الوری، ج4، ص604-605؛ الدر الکمین، ج1، ص115؛ درر الفوائد المنظمه، ص338.
  52. نیل المنی، ج2، ص582، 609.
  53. مقالات تاریخی، دفتر11، ص70-71.
  54. منائح الکرم، ج5، ص255-256.
  55. مقالات تاریخی، دفتر11، ص76-77؛ مهاجران آل ابوطالب، ص146، 646-647.
  56. تاریخ جهانگشای نادری، ص350؛ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران دوره افشاریه، ص89، 93، 148؛ ایران در زمان نادر شاه، ص332.
  57. تاریخ جهانگشای نادری، ص397.
  58. تاریخ جهانگشای نادری، ص496، 530؛ عالم‌آرای نادری، ج3، ص885-887.
  59. مقالات تاریخی، دفتر8، ص180.
  60. تاریخ منتظم ناصری، ج3، ص1560-1561، 1682؛ درباره جنگ‌های ایران و عثمانی در دوران قاجار، نک: ایران در دوره سلطنت قاجار، ص105-114.
  61. تاریخ حج‌گزاری ایرانیان، ص221؛ تاریخ مکه، ص495.
  62. مجمع التواریخ، ص151؛ ناسخ التواریخ، ج1، ص118-119؛ فارسنامه ناصری، ج1، ص682-684.
  63. تاریخ منتظم ناصری، ج3، ص1465؛ ناسخ التواریخ، ج1، ص118-119.
  64. ناسخ التواریخ، ج1، ص319؛ تاریخ ذوالقرنین، ص523-524.
  65. سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی، ص200؛ پنجاه سفرنامه، ج7، ص294، 299.
  66. پنجاه سفرنامه، ج7، ص297.
  67. میقات حج، ش48، ص25-28، «چند نامه از کارپرداز جده.
  68. خاطرات سفر مکه، ص49.
  69. سلسله‌های اسلامی جدید، ص231، 543.
  70. اسناد روابط ایران و عربستان، ص60.
  71. روابط سیاسی ایران و عربستان، ص54.
  72. اسناد روابط ایران و عربستان، ص67.
  73. اطلاعات، سال اول، ش44؛ تخریب و بازسازی بقیع، ص63.
  74. مجله خواندنی‌ها، سال4، ش27، ص15-17، «تظاهرات مردم تهران.
  75. با من به خانه خدا بیایید، ص109-114.
  76. اسناد روابط ایران و عربستان، ص21، «مقدمه.
  77. اسناد روابط ایران و عربستان، ص26، «مقدمه»، ص61، 65؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص55؛ علاقات السعودیة الایرانیه، ص103.
  78. روابط سیاسی ایران و عربستان، ص58-59.
  79. اطلاعات، سال4، ش753، 810، 831، 841؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص75.
  80. اسناد روابط ایران و عربستان، ص33، «مقدمه»، 95؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص69.
  81. اسناد روابط ایران و عربستان، ص99-100؛ روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج10، ص8017، 9 802.
  82. مجله خواندنی‌ها، سال 4، ش26، ص3-5، «از تهران تا مکه.
  83. اسناد روابط ایران و عربستان، ص104؛ ابوطالب یزدی شهید مروه، ص13.
  84. روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج10، ص8017؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص84-85؛ اسناد روابط ایران وعربستان، ص107-124.
  85. اسناد روابط ایران و عربستان، ص39، «مقدمه»، 130-131.
  86. مروری بر روابط ایران و عربستان، ص21-22.
  87. خاطرات حج، ص97.
  88. مروری بر روابط ایران و عربستان، ص31-32.
  89. گل‌واژه‌های حج و عمره، ص111.
  90. فریاد برائت، ص4.
  91. خاطرات حج، ص96-97.
  92. سیمای حج، صاول؛ آشنایی با عربستان، ص68-70.
  93. سیمای حج در سال 70، صاول، «مقدمه.
  94. مروری بر روابط ایران و عربستان، ص95-96؛ با کاروان عشق، ص171؛ یار کجاست، ص104-107؛ سیمای حج، ص174.
  95. نک: سیمای حج، ص66؛ با کاروان ابراهیم، ص71؛ با کاروان عشق، ص245؛ با کاروان صفا، ص368، 383، 397.