اصحاب صُفّه، مهاجران مجرد و غالباً فقیری بودند که پس از هجرت به مدینه و ساخت مسجدالنبی، در قسمت انتهایی آن که دارای سکو و سایبان بود، مستقر شدند.

این گروه از مهاجران که پس از مهاجرت خانه و کاشانه خود را رها کرده بودند و جایی برای اقامت نداشتند ابتدا در قبا سکونت داشتند؛ اما با ساخت مسجدالنبی به قسمتی از انتهای مسجد که سکویی بود که صفه نامیده می‌شد و سایبانی بر روی آن بود، نقل مکان کردند. اهل صفه در این مکان به آموزش قرآن و تعلیم دینی انصار اشتغال یافتند. حضور مفسرانی مشهور مانند ابوسعید خدری انصاری، ابن مسعود و عبدالله بن عمرو در میان آنان، نشان‌دهنده نقش دینی و قرآنی این گروه است.

گزارش‌هایی از فقر و تنگدستی اهل صفه در منابع آمده است. به‌طوری که گفته شده غذای اهل صفه بيشتر از خرما بود و كمتر نان يا گوشت نصيبشان می‌شد. حتی گاهی مدت‌های طولانی از بی غذایی به اجبار سنگ بر شكم می‌بستند يا روزه می‌گرفتند. صفه‌نشینان در جهاد نیز حضوری فعال داشتند. در واقعه بئر معونه (سال چهارم قمری) ۷۰ تن به شهادت رسیدند که برخی از آنان از اصحاب صفه بودند. با شهادت این گروه، آیه ۱۶۹ آل‌عمران درباره زنده بودن شهدا نازل شد.

در سده‌های چهارم و پنجم، مشایخ صوفی، حضور یاران پیامبر در صفه را به حضور صوفیان در خانقاه تشبیه کردند و وجوه مشترکی چون خشیت، فقر و تنگدستی، ترک وطن را میان آنان برشمردند.

شکل‌گیری اصحاب صفه

صفه را همانند سقيفه يا سايبان دانسته‌اند.[۱] از ساكنان صفه نيز به اصحاب صفّه، اهل ‌الصفّه يا اصحاب المَظَلّه (سايبان‌نشينان) ياد كرده‌اند.[۲] برخی پژوهشگران به پيروي از بعضی لغت‌شناسان متأخر، صفه را سكّو دانسته‌اند.[۳]

در ضلع شرقی حرم نبوی كه مكان نخست مسجد پيامبر بوده و روبه‌روی ديوار منزل حضرت فاطمه(س)، امروزه قسمتی را به صورت سكّويی بلندتر ساخته و آن را صفه نام نهاده‌اند که درواقع همان محل دکة الآغوات است.[۴]

در پی هجرت پيامبر ‌(ص) و مسلمانان به يثرب و پيش از ساخته شدن مسجد نبوی، مهاجران بی‌همسر در خانه‌های انصار در قبا اقامت داشتند كه با اقامتگاه پيامبر(ص) در خانه ابوايوب انصاری فاصله بسيار داشت. اين مهاجران پس از ساخته شدن مسجد نبوی، مقيم مسجد شدند. این مهاجران در صفه که سایبانی نیز بر روی آن بود و در قسمت انهای مسجد قرار داشت، مستقر شدند.[۵] آنان روزها به اين سايبان پناه می‌بردند؛ ولی در شب می‌توانستند هر جای مسجد بخوابند.[۶] از اين رو، شماری از فقيهان اهل سنت خوابيدن در مسجد را برای غير بوميان جايز شمرده‌اند.[۷] گزارش‌هایی در دست است كه نشان می‌دهد سكونت در مسجد و سايبان آن به مهاجران اختصاص نداشت.[۸] همچنين از حضور مشركان قريشی به اسارت درآمده در نبرد بدر[۹] و مهمانان پيامبر در صفه نيز گزارشی در دست است.[۱۰]

صفه نشینان اولیه

فرودستان مهاجر از مكه همچون بلال، خبّاب، صُهَيب، ابن مسعود، مقداد و عمار جزء نخستين ساكنان صفّه بوده‌اند.[۱۱] ابوذر نيز پس از هجرت به مدينه به سال سوم يا پنجم ق.[۱۲] و سلمان [۱۳]پيش از نبرد خندق و به سال پنجم ق. به اين جمع پيوستند.[۱۴] بر پايه روايتی، منظور از صالحان در آيه‌۶۹ نساء/۴ كه در كنار پيامبران، صديقين و شهدا جزء نعمت‌يافتگان دانسته شده‌اند، جمعي از اصحاب صفّه از جمله سلمان، ابوذر، صهيب، بلال، خباب و عمّار هستند.[۱۵]

ساكنان بعدی صفه، نومسلمانان قبايل صحرانشين بودند كه بر اثر تهديدهای موجود، دارايی و خانه‌های خود را رها كرده بودند تا در سايه امنيت مدينه، كنار ديگر مسلمانان، همنشين پيامبر گرامی (ص) باشند. اعضایی از بنو‌غفار[۱۶]، بنوسليم[۱۷]، جُهينه[۱۸]، اسلم [۱۹]و ديگر قبايل منطقه، در ميان ساكنان صفّه حضور داشتند.

پيوستن ابوهريره، واثلة بن اسقع و شماری ديگر از صفّه‌نشينان مورد توجه اهل سنت به صفّه، مربوط به هنگامی است كه مكه فتح شده و پيامبر اصل مهاجرت را لغو كرده بود. برخی به اشتباه، عمده ساكنان صفّه را مهاجران قريشی دانسته‌اند.[۲۰] شماری از انصاريان را نيز ساكن صفه شمرده‌اند كه از مشهور‌ترين افراد آن‌ها می‌توان به جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعيد خُدری اشاره كرد.[۲۱]

ویژگی‌ها و کارکردها

تاريخ‌‌نگاران و راويان در وصف «اهل صفّه» همواره فقر و وضع أسف‌بار معيشتی آن‌ها را ‌گزارش كرده و آنان را تهيدستان جامعه نبوی تصوير كرده‌اند.[۲۲] غذای اهل صفه بيشتر از خرما بود و كمتر نان يا گوشت نصيبشان می‌شد.[۲۳] آنان گاه در هر وعده دو خرما بيشتر نمی‌خوردند. حتی گاهی مدت‌های طولانی از بی غذایی به اجبار سنگ بر شكم می‌بستند يا روزه می‌گرفتند.[۲۴]بر پايه گزارشی از عبدالله بن عمر، اهل صفه تا فتح خيبر به سال هفتم ق. معمولاً سير نمی‌شدند.[۲۵]

درباره پوشاك ساكنان صفه نيز گزارش‌هایی همانند در دست است. بر پايه گزارشی، گاه ۷۰ تن از اصحاب صفّه لباسی كمتر از حد معمول داشتند.[۲۶] بر پايه گزارشی ديگر، ۳۰ تن از ساكنان صفّه با بالا تنه عريان پشت سر پيامبر(ص) نماز می‌گزاردند.[۲۷] با توجه به فقر اهل صفه، برخی صفّه را «خانه صدقه‌گيران» دانسته‌اند.[۲۸]در نتيجه، همه آيات مدنی را كه در آن‌ها به صدقه، مساكين، فقيران و انفاق اشاره شده، به ساكنان صفّه مربوط دانسته‌اند. از جمله این موارد، آيات ۲۷۱ و ۲۷۳ بقره/۲ بود. در اين آيات، صدقه‌ به تهيدستان مهاجر اختصاص يافته كه به سبب ايمانشان در موطن خود ايمن نبودند و به مدينه مهاجرت كردند و نمی‌توانستند كار كنند.[۲۹]

آموزش تعالیم دینی توسط صفه نشینان

از آن‌جا ‌كه بسياری از پيروان پيامبر گرفتار كارهای روزمره خود بودند[۳۰]، حضور مهاجران مجرد در مسجد فرصتی در اختيار پيامبر نهاد تا برای گسترش فرهنگ و آموزه‌های اسلامی از آن‌ها بهره برد.[۳۱] پيامبر به هر نومسلمان مهاجر به مدينه يكی از انصار را می‌سپرد تا او را با دين و قرآن آشنا كند.[۳۲] در گزارشی آمده كه عبادة بن صامت به آن‌ها خواندن و نوشتن آموخت.[۳۳] گزارش‌هایی نیز درباره ‌نگارش سخنان پيامبر آمده است.[۳۴]حضور مفسران مشهور ميان اصحاب صفه همچون ابوسعيد خدری انصاری، ابن مسعود و عبدالله عمرو پيامد اين برنامه بود.[۳۵]

جهاد صفه نشینان

مشهور است كه در رويداد بئر معونه به سال چهارم ق. ۷۰ تن به ‌شهادت رسيدند كه برخي از آنان در زمره اصحاب صفّه بودند.[۳۶] با شهادت اين گروه، آيه ۱۶۹ آل عمران/۳ نازل شد: {و‌لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللهِ اَمواتاً بَل اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقون}[۳۷] بسياری از صفّه‌نشينان، خواهان حضور در سريّه ذات السلاسل بودند و بر اساس قرعه، ۸۰ تن از ايشان در اين نبرد شركت كردند.[۳۸] در گزارشی از حضور آن‌ها در غزوه ذات الرقاع سخن به ميان آمده كه شش تن از آن‌ها كه پای‌افزار نداشتند، پاهای برهنه خود را با پارچه بسته بودند.[۳۹] در غزوه تبوك به سال نهم ق. كه پيامبر(ص) با كمك و انفاق مسلمانان توانست سپاه خود را آماده كند، بسياري از اهل صفه، از ديگران توشه و تجهيزات گرفتند و با سپاه همراه شدند.[۴۰] اما برخی كه حمايت‌گری نيافتند و فقرشان مانع حضورشان در جهاد ‌شد، غم‌زده گريستند.[۴۱]

اهل صفه و تصوف

در سده‌های چهارم و پنجم ق. تصوير ديگری از صفّه از سوی مشايخ تصوف ارائه شده است. سهروردی همايش ياران پيامبر را در مسجد به حضور صوفيان در خانقاه‌ها برای ذكر و عبادت و تعلم تشبيه كرده است.[۴۲] ميبدی نیز خشيت، علم، اخلاص، صداقت، شوريده حالی، آسودگي باطن، و سازگاری با درويشی و تهيدستی را از عناصر مشترك اين دو گروه شمرده است.[۴۳]برخی حتی واژه تصوف را منتسب به «صفه» دانسته‌اند که از نظر لغوی با تردیدهایی مواجه است.[۴۴]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ↑ لسان العرب، ج۹، ص۱۹۵؛ مجمع البحرين، ج۲، ص۶۱۷، «صفو»؛ تاج العروس، ج۱۲، ص۳۲۵، «صفف».
  2. ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶، ۲۳۲.
  3. ↑ .Encyclopedia of Islam, Ahl Al-Suffa.
  4. ↑ اصحاب صفه، دانشنامه حج و حرمین شریفین
  5. ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶؛ اسد الغابه، ج۵، ص۷۷؛ وفاء ‌الوفاء، ج۲، ص۴۸.
  6. ↑ المصنف، صنعاني، ج۱، ص۴۲۱، ۴۲۳؛ قرب الاسناد، ص۱۴۸.
  7. ↑ المجموع، ج۲، ص۱۷۳.
  8. ↑ المستدرك، ج۳، ص۲۰.
  9. ↑ الام، ج۱، ص۷۱؛ معرفة السنن و الآثار، ج۲، ص۲۵۷.
  10. ↑ بهجة النفوس، ص۲۲۲.
  11. ↑ المستدرك، ج۳، ص۱۹-۲۰.
  12. ↑ الطبقات، ج۴، ص۱۶۸؛ الاستيعاب، ج۱، ص۳۲۱.
  13. ↑ الطبقات، ج۴، ص۶۰، ۶۳؛ المستدرك، ج۳، ص۱۹-۲۰.
  14. ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶.
  15. ↑ شواهد التنزيل، ج۱، ص۱۹۷.
  16. ↑ اسد الغابه، ج۳، ص۹۷-‌۹۸.
  17. ↑ المستدرك، ج۱، ص۱۷۵.
  18. ↑ المستدرك، ج۱، ص۱۷۵.
  19. ↑ الطبقات، ج۴، ص۲۲۳.
  20. ↑ الكشاف، ج۱، ص۳۱۸؛ مبهمات القرآن، ج۱، ص۲۶۸.
  21. ↑ حلية الاولياء، ج۱، ص۴۲۵.
  22. ↑ فتح الباري، ج۱۱، ص۲۴۴.
  23. ↑ المستدرك، ج۳، ص۱۶؛ تهذيب الكمال، ج۷، ص۳۹۰-‌۳۹۱.
  24. ↑ جامع البيان، ج۲۸، ص۵۲.
  25. ↑ صحيح البخاري، ج۵‌، ص۸۳‌؛ فتح الباري، ج۹، ص۴۳۵.
  26. ↑ صحيح البخاري، ج۱، ص۱۳۰.
  27. ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶؛ عيون الاثر، ج۲، ص۴۰۳.
  28. ↑ تاريخ دمشق، ج۶۷، ص۳۲۰.
  29. ↑ الكشاف، ج۱، ص۳۱۸؛ غررالتبيان، ص۲۲۲.
  30. ↑ حلية الاولياء، ج۱، ص۳۷۷.
  31. ↑ فتح الباري، ج۶، ص۴۳۰
  32. ↑ تاريخ المدينه، ج۲، ص۴۸۷.
  33. ↑ مسند احمد، ج۶، ص۴۳۰؛ المصنف، ابن ابي شيبه، ج۵، ص۹۸؛ المستدرك، ج۲، ص۴۸.
  34. ↑ الحد الفاصل، ص۳۷۸؛ الكامل، ج۱، ص۲۲.
  35. ↑ تاريخ المدينه، ج۲، ص۴۸۷.
  36. ↑ تفسير مقاتل، ج۱، ص۱۹۰؛ البدء و التاريخ، ج۴، ص۲۱۱؛ مجمع البيان، ج۲، ص۸۸۰.
  37. ↑ جامع البيان، ج۴، ص۲۳۱؛ مجمع البيان، ج۲، ص۸۸۰-۸۸۱.
  38. ↑ نهج الحق، ص۱۹۳؛ تأويل الآيات الظاهره، ج۲، ص۸۴۰.
  39. ↑ المناقب، ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۷۰.
  40. ↑ اسد الغابه، ج۵، ص۳۹۹.
  41. ↑ السيرة النبويه، ج۲، ص۵۱۸؛ المستدرك، ج۳، ص۱۸.
  42. ↑ عوارف المعارف، ص۵۶-۵۷.
  43. ↑ كشف الاسرار، ج۳، ص۳۶۹.
  44. ↑ عوارف المعارف، ص۸۴.

منابع

 محتوای این مقاله برگرفته شده است از: دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل اصحاب صفه.


  • اسد الغابه، ابن اثير (م,۶۳۰ق.)، به كوشش علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۵ق؛
  • الام، الشافعي (م ۲۰۴ق.)، به كوشش محمد زهري، بيروت، دار المعرفه؛
  • تاريخ المدينة المنوره، ابن شبّه (م,۲۶۲ق.)، به كوشش شلتوت، قم، دار الفكر، ۱۴۱۰ق؛
  • جامع البيان، الطبري (م,۳۱۰ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۵ق؛
  • حلية الاولياء، ابونعيم الاصفهاني (م,۴۳۰ق.)، بيروت، دار الكتاب العربي، ۱۴۰۵ق؛
  • صحيح البخاري، البخاري (م,۲۵۶ق.)، به كوشش بن باز، بيروت، دار الفكر، ۱۴۱۸ق؛
  • الطبقات الكبري، ابن سعد (م,۲۳۰ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر، بيروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۸ق؛
  • عوارف المعارف، عبدالقاهر السهروردي (م,۶۳۲ق.)، به كوشش سمير شمس، دار صادر، ۱۴۳۱ق؛
  • كشف الاسرار، ميبدي (م,۵۲۰ق.)، به كوشش حكمت، تهران، امير كبير، ۱۳۶۱ش؛
  • كشف المحجوب، علي الجلائي الهجويري (م,۴۸۱ـ۵۰۰ق.)، به كوشش تسبيحي، لاهور، مركز تحقيقات فارسي ايران در پاكستان، ۱۴۱۶ق؛
  • مجمع البيان، الطبرسي (م,۵۴۸ق.)، بيروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق؛
  • المستدرك علي الصحيحين، الحاكم النيشابوري (م,۴۰۵ق.)، به كوشش مصطفي، بيروت، دار الكتب العلميه؛
  • مسند احمد، احمد بن حنبل (م,۲۴۱ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۱۵ق؛
  • المغازي، الواقدي (م,۲۰۷ق.)، به كوشش مارسدن جونس، بيروت، اعلمي، ۱۴۰۹ق؛
  • مكارم الاخلاق، الطبرسي (م,۵۴۸ق.)، بيروت، اعلمي، ۱۳۹۲ق؛
  • مناقب آل ابي‌طالب، ابن شهر آشوب (م,۵۸۸ق.)، به كوشش گروهي از استادان، نجف، المكتبة الحيدريه، ۱۳۷۶ق.