پرش به محتوا

تبرک به حضرت محمد(ص)

از ویکی حج

تبرک به حضرت محمد(ص) به معنای جستن برکت و خیر از آثار و نشانه‌های ایشان است؛ سنتی که ریشه در باور به قداست پیامبر و ارتباط او با عالم الهی دارد. مسلمانان از آغاز اسلام، تبرک را راهی برای تقرب به خدا و بهره‌مندی از فیض نبوی دانسته‌اند. این تبرک در جلوه‌های گوناگون نمود یافته است: گاه به آثار جسمانی پیامبر مانند مو، ناخن و عرق؛ گاه به وسایل شخصی ایشان همچون لباس، عبا و سجاده؛ و گاه به مکان‌هایی که با حضور یا عبادت پیامبر پیوند داشته‌اند. استمرار این سنت در تاریخ اسلامی نشان‌دهنده جایگاه ویژه پیامبر در زندگی دینی مسلمانان است.

مفهوم تبرک

تبرک یعنی طلب برکت و خیر الهی[۱] که در یک موجود نهاده شده[۲] و خداوند برای او امتیازها و مقام‌هایی خاص قرار داده است،[۳] خواه این برکت مادی باشد و خواه معنوی.[۴]

تبرک به موی پیامبر

یکی از اشیای مورد اهتمام مسلمانان در تبرک[۵] موهای پیامبر(ص) بوده است. اصحاب موی سر ایشان را برای تبرک و تیمن[۶] نزد خویش نگاه می‌داشتند.[۷] آورده‌اند هنگامی که رسول خدا موی سرش را اصلاح می‌کرد، اصحاب گرد او می‌گشتند و هر تار مویی که بر زمین می‌افتاد، برای تبرک برمی‌داشتند.[۸] خالد بن ولید برای تبرک و به امید پیروزی، در جنگ‌ها پیشانی‌بندی می‌بست که چند تار از موهای رسول خدا در آن قرار داشت.[۹] احمد بن حنبل نیز به موی پیامبر تبرک می‌جسته است.[۱۰] تبرک به عرق ایشان هم میان اصحاب گزارش شده است. تبرک انس بن مالک[۱۱] و امّ سلیم[۱۲] به عرق ایشان از گزارش‌های معتبر در این زمینه است.

تبرک به ناخن پیامبر

ناخن رسول خدا[۱۳] که گاهی ایشان آن را برای تبرک میان اصحاب تقسیم می‌نمود،[۱۴] باقی‌مانده آب آشامیدنی[۱۵] ایشان،[۱۶] آب بئر بضاعه[۱۷] که با آشامیدن پیامبر متبرک شده است، و آب وضوی پیامبر از موارد تبرک‌جویی اصحاب بوده است.[۱۸] حتی گاه اصحاب آب وضوی پیامبر را می‌نوشیدند.[۱۹] آورده‌اند که صحابه دهانه مشکی را که پیامبر از آن آب آشامیده بود، بریدند و به قصد تبرک بردند.[۲۰] در منابع تاریخی، نام 20 چشمه و چاه آمده که با آشامیدن پیامبر متبرّک شده و مورد اهتمام اصحاب بوده‌اند.[۲۱]

تبرک به وسایل پیامبر

وسیله‌های متعلق به پیامبر نیز مورد تبرک بوده است.[۲۲] لباس،[۲۳] عبا،[۲۴] عمامه،[۲۵] کفش[۲۶] و سجاده نبوی[۲۷] از جمله این موارد است. مسلمانان حتی به دستی که در بیعت با رسول خدا با ایشان در تماس بوده، تبرک می‌جستند.[۲۸]

تبرک به اماکن منسوب به پیامبر

مسلمانان آغاز اسلام به مکان‌هایی که با پیامبر نسبت داشت و ایشان در آن جا نماز خوانده[۲۹] یا نشسته بود،[۳۰] تبرک می‌جستند. آنان کوشیدند تا فهرست مکان‌هایی را که پیامبر بر آن گام نهاده بود، ثبت کنند. حتی در آغاز اسلام، برای زیارت مسجد قبا، درست همان کوچه‌ها و راه‌هایی را طی می‌کردند که رسول خدا پیموده بود.[۳۱] فهرست این مکان‌ها در سده سوم ق. به دست فاکهی با عنوان «المواضع التی دخلها رسول الله» ثبت گشته[۳۲] و در برخی منابع دیگر یاد گشته است.[۳۳]

عبدالله بن عمر اهتمامی ویژه به این امر داشت و در مکان‌های منسوب به پیامبر(ص) نماز می‌خواند.[۳۴] البته برخی از مخالفان تبرک‌جویی، این کار وی را بر پایه اجتهاد شخصی می‌دانند. اما بعضی بر پایه همین روایات و نقل‌ها بر آنند که پی‌جویی آثار پیامبر(ص) و تبرک به آن مستحب است.[۳۵]

مکان‌های متبرک پیامبر در مکه

برخی از این مکان‌ها که در مکه قرار داشته‌اند، عبارتند از:

محل تولد[۳۶] و جایی که پیامبر شترهای خود را در حج قربانی می‌کرد[۳۷]؛ مسجد محل آغاز هجرت پیامبر از مکه و نیز مسجد بنا شده در آن منطقه[۳۸]؛ مسجد الغنم که پس از فتح مکه، مشرکان در آن جا با پیامبر بیعت کردند[۳۹]؛ مسجد خَیْف که محل خطبه حجة الوداع[۴۰] و نماز 700 پیامبر است[۴۱] و به نماز خواندن در آن بسیار سفارش شده است[۴۲]؛ مسجد ردم الاعلی؛ مسجد مختفی؛ خانه‌ ام‌هانی؛ مسجدی در راه ذی‌طوی؛ مسجد عُرَیض[۴۳]؛ خانه خدیجه(س) که مکان تولد فاطمه زهرا(س) بوده است؛[۴۴] خانه ارقم بن ابی‌ارقم که محل پنهان شدن مسلمانان از هجوم مشرکان مکه بوده[۴۵]؛ مسجد الغدیر در مکان خواندن خطبه غدیر[۴۶]؛ مسجد الجن، جایگاه بیعت جنیان با پیامبر[۴۷]؛ سنگ در نزدیک قبة الوحی در مسجدالحرام که به پیغمبر سلام نموده است[۴۸]؛ سنگی نزدیک مکه که پیامبر در بازگشت از عمره روی آن استراحت نموده است[۴۹]؛ سنگی در گوشه مسجدالحرام که نقش گام‌های مبارک پیامبر بر آن قرار داشته است.[۵۰]

با وجود این پشتوانه‌ها و سیره پیوسته و قطعی مسلمانان در برکت‌جویی، شماری از وهابیان باور دارند که تبرک جستن هنگام زندگانی پیامبر اسلام(ص) به دلیل رفتار صحابه و عدم منع پیامبر مشروع بوده است؛ اما پس از وفات ایشان، صحابه و مسلمانان به صورت مطلق این رفتار را ترک نمودند. بنا بر این، برکت‌جویی ویژه دوران حیات پیامبر(ص) بوده که ولایت ایشان بر مسلمانان جریان داشته[۵۱]؛ اما پس از وفات او جایز نیست.[۵۲]

افزون بر پشتوانه‌های یاد شده، پاسخ دیگر آن است که پیامبر اسلام(ص) دارای زندگانی برزخی است و بر پایه برخی روایات، ایشان سلام افراد به خود را می‌شنود و پاسخ می‌دهد.[۵۳] پس ولایت او منحصر به هنگام حیاتش نیست و پس از وفاتش نیز جریان دارد. شواهد تاریخی نیز نشان می‌دهند که تبرک‌جویی همواره پس از وفات پیامبر مورد اهتمام اصحاب و تابعین بوده است.[۵۴]

مکان‌های متبرک پیامبر در مدینه

یکی از دیگر مکان‌های متبرک مدینه، منبر[۵۵] و روضه نبوی است که دعا خواندن کنار آن از آداب دینی مورد اتفاق مسلمانان بوده است.[۵۶] مسلمانان تربت پیامبر را برای تبرک برمی‌داشتند. این کار به‌اندازه‌ای رواج یافت که عایشه دستور داد دیواری پیشاپیش قبر پیامبر بنا نهند.[۵۷]

آورده‌اند که چون صحابه به مسجدالنبی وارد می‌شدند، قسمتی از منبر را که کنار قبر پیامبر بود، می‌گرفتند و رو به قبله دعا می‌کردند.[۵۸] هنگامی که مردم مدینه از خشکسالی شکایت داشتند، به سفارش عایشه، سوراخی بالای روضه پیامبر گشودند و به برکت قبر پیامبر بر مردم باران بارید.[۵۹]

این‌که ابوبکر و عمر خواستند کنار قبر پیامبر به خاک سپرده شوند، جز متبرک شدن به ایشان وجهی نداشته است.[۶۰] از دیگر مکان‌های متبرک مدینه، می‌توان به این موارد اشاره کرد: غار ثور، غار حراء،[۶۱] مسجد شجره که محل احرام پیامبر بوده است،[۶۲] مسجد الاجابه که پیامبر در بازگشت از عمره در آن نماز خوانده بود و مردم آن را برای تبرک می‌بوسند،[۶۳] مسجد البغله، مسجد الفتح،[۶۴] مسجد قبا که نماز در آن پاداش فراوان دارد،[۶۵] مشربه‌ ام‌ابراهیم،[۶۶] مسجد فضیخ، قبور شهیدان احد، مسجد احزاب یا فتح،[۶۷] مسجد عتبان بن مالک.[۶۸]

تبرک به این مکان‌ها که یا پس از وفات پیامبر بنا شده‌اند و یا پس از ایشان بازسازی گشته‌اند، دلیل بطلان دیدگاه شماری از وهابیان است که باور دارند تبرک پس از وفات پیامبر تنها در باره آثاری مجاز است که با بدن پیامبر تماس داشته و صحابه نیز به این موارد تبرک می‌جستند.[۶۹]

آن‌ها تبرک به مواردی مانند در و دیوار مسجدالحرام و مسجدالنبی و نیز ضریح نبوی را جایز نمی‌شمرند[۷۰] و این کار را در زمره رفتار بت‌پرستان و مشرکان می‌دانند.[۷۱] اما چنان‌که گفتیم، ادله و شواهد آشکار بر جواز تبرک به آثار نبوی پس از زندگانی ایشان، حتی در مواردی که با بدن پیامبر در تماس نبوده، دلالت دارند. فتوای احمد بن حنبل در جواز مسح منبر و روضه نبوی نیز این سخن را تایید می‌کند.[۷۲]

نکته مغفول در نظر این گروه، تفاوت برکت‌جویی مسلمانان با کار مشرکان است. قصد مسلمانان در زیارت قبور و بارگاه اولیای دین، خود صاحب قبر و بارگاه است، نه سنگ و خاک و دیوار. اما مشرکان به خود بت‌ها نظر دارند. ابوایوب انصاری در پاسخ به اعتراض مروان در باره قرار دادن صورتش بر قبر نبوی، بیان کرد که قصدش زیارت پیامبر است، نه زیارت سنگ و خاک.[۷۳]

پانویس

  1. نک: تسهیل العقیدة الاسلامیه، ص334.
  2. الموسوعة الفقهیة الکویتیه، ج10، ص69.
  3. سلفی‌گری و پاسخ به شبهات، ص434.
  4. التبرک، جدیع، ص43.
  5. صحیح مسلم، نووی، ج15، ص82.
  6. صحیح مسلم، ج7، ص79؛ صحیح مسلم، نووی، ج15، ص82.
  7. فتح الباری، ج6، ص148.
  8. بحار الانوار، ج17، ص32.
  9. تاریخ الخمیس، ج2، ص151؛ سبل الهدی، ج2، ص16.
  10. صفة الصفوه، ج1، ص547.
  11. صحیح البخاری، ج7، ص140.
  12. صحیح البخاری، ج7، ص140؛ فتح الباری، ج6، ص417؛ صحیح مسلم، ج7، ص81.
  13. دلائل النبوه، ج5، ص441.
  14. المواهب اللدنیه، ج3، ص495.
  15. الطبقات، ج1، ص184.
  16. صحیح البخاری، ج6، ص252-253؛ فتح الباری، ج10، ص85، 89.
  17. مفاهیم یجب ان تصحح، ص220.
  18. بحار الانوار، ج17، ص32.
  19. اسد الغابه، ج2، ص258؛اسد الغابه، ج5، ص634.
  20. الاستیعاب، ج4، ص1907.
  21. وفاء الوفاء، ج3، ص119-150.
  22. التبرک، میانجی، ص123، 171.
  23. صحیح البخاری، ج7، ص42؛ صحیح مسلم، ج7، ص116.
  24. التبرک، میانجی، ص177؛ اسد الغابه، ج3، ص154؛ الاصابه، ج4، ص68.
  25. السنن الکبری، ج5، ص476؛ اکمال الکمال، ص283.
  26. صحیح البخاری، ج8، ص113.
  27. نک: التبرک، میانجی، ص25.
  28. مجمع الزوائد، ج9، ص325؛ فتح الباری، ج6، ص148.
  29. صحیح البخاری، ج1، ص124؛ اسد الغابه، ج3، ص227.
  30. فتح الباری، ج1، ص426.
  31. تاریخ المدینه، ج1، ص56-57.
  32. اخبار مکه، فاکهی، ج5، ص91.
  33. وفاء الوفاء، ج3، ص5-7.
  34. نک: صحیح البخاری، ج1، ص124؛ البدایة و النهایه، ج5، ص149-150.
  35. فتح الباری، ج1، ص471.
  36. شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه، ج1، ص258.
  37. صحیح البخاری، ج6، ص236.
  38. آثار اسلامی، ص158.
  39. آثار اسلامی، ص150.
  40. الکافی، ج1، ص403؛ اخبار مکه، فاکهی، ج4، ص270.
  41. الکافی، ج4، ص214.
  42. الکافی، ج4، ص519؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص230.
  43. آثار اسلامی، ص99-104، 228.
  44. آثار اسلامی، ص125.
  45. اخبار مکه، فاکهی، ج4، ص14.
  46. من لا یحضره الفقیه، ج1، ص229.
  47. آثار اسلامی، ص93.
  48. رحلة ابن بطوطه، ج1، ص379-380.
  49. رحلة ابن بطوطه، ج1، ص382.
  50. سفرنامه ناصر خسرو، ص128.
  51. الاعتصام، ص294-296.
  52. حکم الجدیرة بالاذاعه، ص46.
  53. شفاء السقام، ص119؛ مفاهیم یجب ان تصحح، ص71.
  54. صحیح البخاری، ج4، ص46.
  55. الکافی، ج4، ص553؛ الجواب الباهر، ج1، ص73؛ الشفاء، ج2، ص57.
  56. وسائل الشیعه، ج14، ص344.
  57. وفاء الوفاء، ج1، ص94.
  58. الشفاء، ج2، ص86.
  59. وفاء الوفاء، ج2، ص115.
  60. کشف الارتیاب، ص344؛ التبرک، میانجی، ص157.
  61. بحار الانوار، ج57، ص223.
  62. الکافی، ج4، ص248.
  63. آثار اسلامی، ص142.
  64. وسائل الشیعه، ج4، ص309.
  65. وسائل الشیعه، ج5، ص285-286.
  66. الکافی، ج4، ص560.
  67. من لا یحضره الفقیه، ج1، ص229.
  68. آثار اسلامی، ص207-208.
  69. التبرک، جدیع، ص252.
  70. التبرک و التوسل، ص40-41.
  71. نک: کشف الارتیاب، ص342-343.
  72. العلل و معرفة الرجال، ج2، ص492.
  73. المستدرک، ج4، ص515.