اصحاب صفه
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب را کاربر:عاطفه فتاحی در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ برای جلوگیری از تعارض ویرایشی قرار داده است. لطفا بدون توافق با کاربر فوق برچسب را برندارید. |
اصحاب صفه، مهاجران مجردی بودند، که پس از ساخت مسجدالنبی، در قسمت انتهایی آن مستقر شدند؛ مکانی که شامل یک سکو و سایبان میشد.
تاریخچه و شکلگیری اصحاب صفه
صفه را همانند سقيفه يا سايبان دانستهاند[۱]. از ساكنان صفه نيز به اصحاب صفّه، اهل الصفّه يا اصحاب المَظَلّه (سايباننشينان) ياد كردهاند.[۲] برخی پژوهشگران به پيروي از بعضی لغتشناسان متأخر، صفه را سكّو دانستهاند.[۳]
در ضلع شرقی حرم نبوی كه مكان نخست مسجد پيامبر بوده و روبهروی ديوار منزل حضرت فاطمه(س)، امروزه قسمتی را به صورت سكّويی بلندتر ساخته و آن را صفه نام نهادهاند که درواقع همان محل دکة الآغوات است.
در پی هجرت پيامبر (ص) و مسلمانان به يثرب و پيش از ساخته شدن مسجد نبوی، مهاجران بیهمسر در خانههای انصار در قبا اقامت داشتند كه با اقامتگاه پيامبر(ص) در خانه ابوايوب انصاري فاصله بسيار داشت. اين مهاجران پس از ساخته شدن مسجد نبوی، مقيم مسجد شدند. مناسبتر آن بود كه آنان انتهای مسجد را براي قرار دادن وسايل و استراحت خود انتخاب كنند، به ويژه كه سايبانی نيز در آن قسمت قرار داشت. از هنگام دقيق ساخت اين سايبان، آگاهی در دست نيست. شايد در آغاز تأسيس مسجد و براي حفظ نمازگزاران از آفتاب سوزان مدينه، اين سايبان ساخته شده و با تغيير قبله در سال دوم، در قسمت انتهایی و پشت به قبله مسجد قرار گرفته باشد.[۴] برخی مساحت صفه را ۹۶ متر مربع تعيين كردهاند.[۵]بر اين اساس، ساكنان صفه همان ساكنان مسجد نبوی بودند كه روزها به اين سايبان پناه میبردند؛ ولی در شب میتوانستند هر جای مسجد بخوابند.[۶] از اين رو، شماری از فقيهان اهل سنت خوابيدن در مسجد را برای غير بوميان جايز شمردهاند. [۷]گزارشهایی در دست است كه نشان میدهد سكونت در مسجد و سايبان آن به مهاجران اختصاص نداشت.[۸] همچنين از حضور مشركان قريشی به اسارت درآمده در نبرد بدر[۹]و مهمانان پيامبر در صفه نيز گزارشی در دست است.[۱۰]
صفهنشینان اولیه
فرودستان مهاجر از مكه همچون بلال، خبّاب، صُهَيب، ابن مسعود، مقداد و عمار جزء نخستين ساكنان صفّه بودهاند.[۱۱] ابوذر نيز پس از هجرت به مدينه به سال سوم يا پنجم ق.[۱۲] و سلمان [۱۳]پيش از نبرد خندق و به سال پنجم ق. به اين جمع پيوستند.[۱۴]
ساكنان بعدی صفه، نومسلمانان قبايل صحرانشين بودند كه بر اثر تهديدهاي موجود، دارايی و خانههای خود را رها كرده بودند تا در سايه امنيت مدينه، كنار ديگر مسلمانان، همنشين پيامبر گرامی (ص) باشند. اعضایی از بنوغفار،[۱۵] بنوسليم،[۱۶] جُهينه[۱۷]، اسلم [۱۸]و ديگر قبايل منطقه، در ميان ساكنان صفّه حضور داشتند.
پيوستن ابوهريره، واثلة بن اسقع و شماری ديگر از صفّهنشينان مورد توجه اهل سنت به صفّه، مربوط به هنگامی است كه مكه فتح شده و پيامبر اصل مهاجرت را لغو كرده بود. برخي به اشتباه، عمده ساكنان صفّه را مهاجران قريشی دانستهاند.[۱۹] شماری از انصاريان را نيز ساكن صفه شمردهاند كه از مشهورترين افراد آنها ميتوان به جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعيد خُدری اشاره كرد.[۲۰]
فقر و تهیدستی صفه نشینان
تاريخنگاران و راويان در وصف «اهل صفّه» همواره فقر و وضع أسفبار معيشتي آنها را گزارش كرده و آنان را تهيدستان جامعه نبوی تصوير كردهاند.[۲۱] غذاي اهل صفه بيشتر از خرما بود و كمتر نان يا گوشت نصيبشان ميشد.[۲۲] آنان گاه در هر وعده دو خرما بيشتر نميخوردند. حتي گاهي مدتهاي طولاني از بيغذايي به اجبار سنگ بر شكم ميبستند يا روزه ميگرفتند.[۲۳]اگر خرماي كافي در اختيارشان بود، به هر دو تن روزانه يك مُدّ خرما ميرسيد.[۲۴] در غير اين صورت، ناچار بودند با چند خرما روز خود را سپري كنند.[۲۵] بر پايه گزارشي از عبدالله بن عمر، اهل صفه تا فتح خيبر به سال هفتم ق. معمولاً سير نميشدند.[۲۶] درباره پوشاك ساكنان صفه نيز گزارشهايي همانند در دست است. نبود لباس موجب ميشد گرد وغبار بر تنشان بنشيند و عرق را بر اندامشان خشك كند و نيازشان به شستوشو را بيفزايد.[۲۷] بر پايه گزارشي، گاه ۷۰ تن از اصحاب صفّه لباسي كمتر از حد معمول داشتند، بهگونهاي كه در نماز همواره نگران پوشاندن عورت خويش بودند.[۲۸] بر پايه گزارشي ديگر، ۳۰ تن از ساكنان صفّه با بالا تنه عريان پشت سر پيامبر(ص) نماز ميگزاردند.[۲۹] براي بهبود وضع معيشت صفّهنشينان راهكارهاي گوناگون دنبال شد. گاه به آنها پارچه هديه ميدادند.[۳۰] هرگاه غذايي به پيامبر ميرسيد، آن را ميان اهل صفه پخش ميكرد و اگر هديه بود، پيامبر(ص) خود نيز از آن ميخورد.[۳۱] پيامبر ساكنان صفّه و عموم تهيدستان را از گدايي بازميداشت. در آيه ۲۷۳ بقره/۲ كه در همين زمينه نازل گشته، از مؤمنان خواسته شده در كمك كردن كوتاهي نكنند و گمان مبرند كسي كه درخواست نميكند، نيازمند نيست.[۳۲] پس از تولد حسنين، پيامبر به وزن تقريبي موهاي آن دو، نقره صدقه داد تا براي اصحاب صفّه هزينه شود.[۳۳] گاه فاطمه(س) سهم همسرش از غنيمتهاي نبرد را به آنها صدقه ميداد.[۳۴] امير مؤمنان(ع) نيز پنهاني به آنان ياري ميرساند.[۳۵] با توجه به فقر اهل صفه، برخي صفّه را «خانه صدقهگيران» دانستهاند.[۳۶] در نتيجه، همه آيات مدني را كه در آنها به صدقه، مساكين، فقيران و انفاق اشاره شده، به ساكنان صفّه مربوط دانستهاند. البته نگارندگان شأن نزول، بر اثر كمبود آگاهي، گزارشهاي چندان ذيل آن آيات ارائه نكردهاند. از اندك شأن نزولهاي گزارش شده در اين زمينه كه اشارهاي روشن به اصحاب صفّه دارد، روايتهايي است كه ذيل آيات ۲۷۱ و ۲۷۳ بقره/۲ آمدهاند. در اين آيات، صدقه به تهيدستان مهاجر اختصاص يافته كه به سبب ايمانشان در موطن خود ايمن نبودند و به مدينه مهاجرت كردند و نميتوانستند كار كنند.[۳۷] يكي ديگر از منابع تأمين هزينههاي اهل صفه، به ويژه در پنج سال دوم حكومت پيامبر(ص) در مدينه، غنيمتهاي به دست آمده در نبردها و درآمدهاي حاصل از اموال خالص پيامبر (ص) مانند اموال بنينضير بود. بر پايه آيات سوره حشر، خداوند جنگجويان را بر اثر نقش اندكشان در نبرد بنينضير، از غنيمت محروم كرد و همه اموال به دست آمده را به صورت خالص در اختيار پيامبر نهاد تا از آن براي خويشاوندان، ايتام، بيچارگان و در راه ماندگان هزينه كند؛ فقيران مهاجری كه از كاشانه و دارایی خود دور مانده بودند.[۳۸]
پانویس
- ↑ لسان العرب، ج۹، ص۱۹۵؛ مجمع البحرين، ج۲، ص۶۱۷، «صفو»؛ تاج العروس، ج۱۲، ص۳۲۵، «صفف».
- ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶، ۲۳۲.
- ↑ .Encyclopedia of Islam, Ahl Al-Suffa.
- ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶؛ اسد الغابه، ج۵، ص۷۷؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۴۸.
- ↑ آثار اسلامي مكه و مدينه، ص۲۳۴.
- ↑ المصنف، صنعاني، ج۱، ص۴۲۱، ۴۲۳؛ قرب الاسناد، ص۱۴۸.
- ↑ المجموع، ج۲، ص۱۷۳.
- ↑ المستدرك، ج۳، ص۲۰.
- ↑ الام، ج۱، ص۷۱؛ معرفة السنن و الآثار، ج۲، ص۲۵۷.
- ↑ بهجة النفوس، ص۲۲۲.
- ↑ المستدرك، ج۳، ص۱۹-۲۰.
- ↑ الطبقات، ج۴، ص۱۶۸؛ الاستيعاب، ج۱، ص۳۲۱.
- ↑ الطبقات، ج۴، ص۶۰، ۶۳؛ المستدرك، ج۳، ص۱۹-۲۰.
- ↑ لطبقات، ج۱، ص۱۹۶.
- ↑ اسد الغابه، ج۳، ص۹۷-۹۸.
- ↑ المستدرك، ج۱، ص۱۷۵.
- ↑ المستدرك، ج۱، ص۱۷۵.
- ↑ الطبقات، ج۴، ص۲۲۳.
- ↑ الكشاف، ج۱، ص۳۱۸؛ مبهمات القرآن، ج۱، ص۲۶۸.
- ↑ حلية الاولياء، ج۱، ص۴۲۵.
- ↑ فتح الباري، ج۱۱، ص۲۴۴.
- ↑ المستدرك، ج۳، ص۱۶؛ تهذيب الكمال، ج۷، ص۳۹۰-۳۹۱.
- ↑ جامع البيان، ج۲۸، ص۵۲.
- ↑ مسند احمد، ج۴، ص۵۴۰؛ اسد الغابه، ج۳، ص۸۹.
- ↑ مسند ابن راهويه، ج۱، ص۲۰۱؛ تاريخ دمشق، ج۶۷، ص۳۱۹-۳۲۰.
- ↑ صحيح البخاري، ج۵، ص۸۳؛ فتح الباري، ج۹، ص۴۳۵.
- ↑ تاريخ دمشق، ج۶۲، ص۳۵۹؛ سير اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۸۵.
- ↑ صحيح البخاري، ج۱، ص۱۳۰.
- ↑ الطبقات، ج۱، ص۱۹۶؛ عيون الاثر، ج۲، ص۴۰۳.
- ↑ مسند احمد، ج۴، ص۵۴۰؛ بحار الانوار، ج۴۳، ص۸۴.
- ↑ الطبقات، ج۱، ص۲۹۶.
- ↑ جامع البيان، ج۳، ص۱۳۱-۱۳۷؛ مجمع البيان، ج۲، ص۶۶۶-۶۶۷.
- ↑ مسند احمد، ج۷، ص۵۳۷؛ المناقب، كوفي، ج۲، ص۲۷۲؛ السنن الكبري، ج۱۴، ص۲۶۳.
- ↑ مكارم الاخلاق، ص۹۴؛ مستدرك الوسائل، ج۶، ص۵۱۲.
- ↑ المناقب، كوفي، ج۲، ص۸۳؛ شواهد التنزيل، ج۱، ص۱۴۸؛
- ↑ تاريخ دمشق، ج۶۷، ص۳۲۰.
- ↑ الكشاف، ج۱، ص۳۱۸؛ غررالتبيان، ص۲۲۲.
- ↑ جامع البيان، ج۲۸، ص۴۶، ۵۴.