اذان سوم

از ویکی حج
پرش به ناوبری پرش به جستجو

اذان سوم اذانی که در سده‌های نخستین قمری پیش از اذان نماز جمعه گفته می‌شد. بنابر دیدگاه مشهور، سنّتِ خواندن اذان سوم را عثمان بن عَفّان به وجود آورد. این اذان در محلی به نام زَوراء گفته می‌شد. اذان سوم را از آن رو به این نام خوانده‌اند که در روز جمعه با محاسبه اذان نماز صبح و اذان نماز جمعه سومین اذان بود. برخی نیز وجه تسمیه آن را برپایه اذان و اقامه نماز جمعه می‌دانند.

فقیهان اهل سنت به جهت آنکه سیره خلفای راشدین را حجت می‌دانند، اذان سوم را عملی مشروع و برخی مستحب می‌دانند؛ اما فقیهان شیعه معتقدند که برای نماز جمعه دو اذان تشریع نشده است. بنابراین خواندن اذان سوم بدعت و حرام است. امروزه خواندن اذان سوم در برخی کشورهای اسلامی رایج است.

پیدایش[ویرایش | ویرایش مبدأ]

از زمان پیامبر اسلام(ص) تا دوران عثمان بن عَفّان، پس از جای گرفتن خطیب بر منبر و پیش از آغاز خطبه، اذان نماز جمعه گفته می‌شد؛ اما در سال هفتم خلافت عثمان[۱] یا سال ۳۰ق[۲] به دستور وی، پیش از نماز جمعه، اذانی دیگر در زَوراء[۳] گفته شد تا مردم پیش از آمدن امام جمعه برای نماز گرد آیند[۴] و سپس این روش تداوم یافت. مقصود از زوراء را جای‌های گوناگون دانسته‌اند: خانه عثمان در مدینه، خانه‌ای نزدیک مسجد، محلی در بازار مدینه نزدیک مسجد، سنگی بزرگ کنار در مسجد.[۵]

وجه تسمیه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

اطلاق اذان سوم (الاذان الثالث یا النداء الثالث)[۶] بر این اذان با شمارش اذان صبح و اذان جمعه یا با محاسبه اذان و اقامه نماز جمعه از باب تغلیب یا از آن رو بوده است که اقامه مانند اذان نوعی اِعلان است.[۷] به آن اذان دوم نیز گفته‌اند؛ زیرا پس از اذان نماز جمعه خوانده می‌شده است.[۸] با توجه به هنگام این اذان، آن را اذان اول نیز نامیده‌اند؛ زیرا نخستین اذان پس از نیم‌روز و پیش از اذان و اقامه جمعه است.[۹] برخی بر آنند که این اذان، مانند اذان نمازهای دیگر، برای اِعلان است؛ چنان‌که تعبیر «نداء» به همین معنا اشاره دارد؛ و اذان نماز جمعه مخصوص نماز جمعه و برای سکوت نماز‌گزاران و گوش فرادادن آنها به خطبه‌ها است.[۱۰]

در منابع مهم حدیثی اهل سنت، نقل‌کننده بیشتر روایت‌های نسبت‌دهنده اذان سوم به عثمان، سائب بن یزید است که آخرین صحابی درگذشته در مدینه[۱۱] است؛[۱۲] ولی کسانی دیگر نیز آن را نقل کرده‌اند.[۱۳] در روایتی نقل شده از معاذ، این کار به عمر بن خطاب نسبت یافته است؛ اما گزارش شده که معاذ در دوران حکمرانی عمر، در شام بوده است. برخی گفته‌اند که عثمان شیوه خبررسانی را که در هنگام عمر شکل گرفته بود، یعنی اذان در بازار و سپس اذان در مسجد را به دو اذان در مسجد تغییر داد.[۱۴]

شماری از منابع دیگر، رسم کردن اذان سوم را به بنی‌امیه[۱۵] و پاره‌ای دیگر رواج آن را در سرزمین‌های اسلامی به معاویه نسبت داده‌اند.[۱۶] همچنین گفته شده است که این رسم را در مکه حجاج و در بصره زیاد بن ابیه پدید آورده‌اند.[۱۷]

بعضی بر آنند که در دوران هشام بن عبدالملک، نخستین بار اذان سوم گفته شد.[۱۸] هرچند پایبندی به این شیوه در سده‌های بعد در برخی سرزمین‌ها ‌گزارش شده است[۱۹] ، پاره‌ای گزارش‌ها نشان می‌دهند که این اذان در همه سرزمین‌های اسلامی مرسوم نبوده است.[۲۰] اکنون این اذان در برخی کشورها رایج است.[۲۱]

دیدگاه‌های فقهی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

درخصوص اذان سوم میان فقهاء شیعه و اهل سنت دیدگاه‌های کاملا متفاوتی وجود دارد که به شرح زیر است:

دیدگاه فقیهان اهل سنت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بسیاری از فقیهان اهل سنت اذان سوم را مشروع می‌شمرند[۲۲] و حتی برخی به استحباب آن تصریح کرده‌اند.[۲۳] از پشتوانه‌های آنان این است که سنت خلفا حجت است؛ آن هم بر پایه روایتی از پیامبر اسلام(ص) که مسلمانان را به پیروی از سنت خلفای راشدین فراخوانده است. دلیل دیگر، اجماع سکوتی یعنی سکوت صحابه در برابر این کار عثمان است.[۲۴] البته عبدالله بن عمر که در زمره صحابه بوده، آن را بدعت خوانده و صحابی دیگر، عطاء بن ابیرباح نیز آن را باطل شمرده است.[۲۵] شماری از مؤلفان، مقصود ابن عمر را از بدعت، کار بی‌سابقه و جدید دانسته‌اند، نه کار حرام.[۲۶] در برابر، برخی فقیهان هر بدعتی را گمراهی خوانده و روایت نبوی یادشده را دلالت‌گر بر حجت بودن همه کارهای خلفا نشمرده‌اند.[۲۷] شافعی اکتفا به یک اذان را در نماز جمعه پسندیده‌تر دانسته است.[۲۸]

برخی فقیهان اهل سنت شتافتن به سوی نماز جمعه را پس از شنیدن اذان سوم واجب شمرده و بر این اساس، از باب سد ذریعه (محکم‌کاری و جلوگیری کامل از ارتکاب نهی)[۲۹] و نیز به دلیل آیه ۹ سوره جمعه، اقدام به معامله و خرید و فروش را حرام دانسته‌اند؛[۳۰] ولی بسیاری از فقیهان به پشتوانه سیره پیامبر(ص)، تنها پس از اذان نماز جمعه که در حضور خطیب گفته می‌شود، خرید و فروش را حرام شمرده و «نداء» را در آیه به معنای این اذان دانسته‌اند.[۳۱]

دیدگاه فقیهان شیعه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

به نظر مشهور فقیهان شیعه امامی، برای نماز جمعه دو اذان تشریع نشده و کار عثمان بدعت و فاقد مشروعیت است.[۳۲] بر این اساس، از آن‌جا که در حضور خطیب‌بودنِ اذان، در مشروعیت آن نقش ندارد،[۳۳] بیشتر آنان اذان نخست را جایز و اذان دوم را حرام شمرده‌اند.[۳۴] پشتوانه این دیدگاه، افزون بر سیره نبوی، حدیث حفص بن غیاث از امام باقر(ع) است که اذان سوم را در روز جمعه بدعت شمرده است: «الأذان الثالث یوم الجمعه بدعة».[۳۵] با این تفسیر که با شمارش اقامه نماز جمعه یا اذان نماز صبح، مقصود از اذان ثالث دومین اذانی است که برای نماز جمعه گفته می‌شود.[۳۶] برخی از فقیهان امامی احتمال داده‌اند اذان ثالث، اذان نماز عصر روز جمعه باشد[۳۷] که برخی به حرمت[۳۸] و بعضی به کراهت[۳۹] و عده‌ای به جواز آن اعتقاد دارند.[۴۰] شماری از فقیهان امامی، اذان سوم را مصداق بدعت و حرام دانسته و به سنت پیامبر مبنی بر گفته شدن اذان در محضر او[۴۱] استناد کرده‌اند. بر این اساس، چون اذان سوم در محضر خطیب جمعه گفته نمی‌شود، بلکه قبل یا بعد خوانده می‌شود، بدعت و حرام است.[۴۲]

در استناد به حدیث حفص از جهت‌های گوناگون مناقشه کرده‌اند؛ از جمله به سبب ضعف سند حدیث[۴۳] و نیز دلالت آن؛ زیرا اولاً در دیدگاه برخی فقیهان، مفاد حدیث درباره اذان نماز عصر در روز جمعه است، نه اذان نماز جمعه.[۴۴] ثانیاً واژه بدعت در حدیث، در حرمت صراحت ندارد؛ زیرا مقصود از بدعت، کاری است که در هنگام پیامبر(ص) نبوده و سپس پدید آمده است. بر این اساس، برخی گفته‌اند که تکرار اذان که در بر دارنده تعظیم خداوند است، به خودی خود حرام نیست؛ اما از آن‌جا که پیامبر به آن فرمان نداده، مکروه به شمار می‌رود.[۴۵] حتی شماری از فقیهان بر آنند که حرمت یا کراهت یکی از این دو اذان هنگامی است که به قصد تشریع و بدعت انجام گیرد؛ وگرنه تنها تکرار اذان به قصد دعا و ذکر، حتی مکروه نیز نیست.[۴۶]

علت دستور دادن عثمان به خواندن اذان سوم، فراوانی جمعیت در روزگار او یاد شده است.[۴۷] از این رو، برخی دانشمندان امامی با نامشروع دانستن اذان سوم، این‌گونه در آن مناقشه کرده‌اند که اگر منظور از بسیاری جمعیت، فراوان بودن مردم مدینه باشد، باید در یک زمان، چند مؤذن در چند منطقه شهر و دور از مسجد اذان بگویند تا صدا به گوش همه مردم مدینه برسد، نه این‌که اذان تکرار شود؛ آن هم در جایی بسیار نزدیک به مسجد به نام زَوراء.[۴۸]

پانویس[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. انساب الاشراف، ج۶، ص۱۵۰.
  2. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۳۸؛ الکامل، ج۳، ص۱۱۶.
  3. معجم ما استعجم، ج۲، ص۷۰۵.
  4. تاریخ المدینه، ج۳، ص۹۵۸-۹۵۹؛ انساب الاشراف، ج۶، ص۱۵۰؛ الکامل، ج۳، ص۱۱۶.
  5. نک: معجم البلدان، ج۳، ص۱۵۶؛ مراصد الاطلاع، ج۲، ص۶۷۴؛ فتح الباری، ج۲، ص۳۲۷.
  6. المصنف، ج۱، ص۲۵۱؛ صحیح البخاری، ج۱، ص۲۱۹.
  7. فتح الباری، ج۲، ص۳۲۶؛ عمدة القاری، ج۶، ص۲۱۱؛ جواهر الکلام، ج۱۱، ص۳۰۱.
  8. نک: المغنی، ج۲، ص۱۸۸؛ مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۵۴؛ حاشیة الدسوقی، ج۱، ص۳۸۹.
  9. نک: التمهید، ج۱۰، ص۲۴۷؛ فتح الباری، ج۲، ص۳۲۷؛ عمدة القاری، ج۶، ص۲۱۱.
  10. فتح الباری، ج۲، ص۳۲۷؛ عون المعبود، ج۳، ص۳۰۲-۳۰۳.
  11. مسند شافعی، ص۶۱-۶۲؛ مسند احمد، ج۳، ص۴۵۰؛ صحیح البخاری، ج۱، ص۲۱۹.
  12. تحفة الاحوذی، ج۳، ص۳۹.
  13. نک: تاریخ المدینه، ج۳، ص۹۵۹؛ بدایة المجتهد، ج۱، ص۱۲۷-۱۲۸.
  14. تفسیر قرطبی، ج۱۸، ص۱۰۰-۱۰۱؛ فتح الباری، ج۲، ص۳۲۷-۳۲۸.
  15. رسالة ابن ابی زید، ص۲۳۲.
  16. نک: الام، ج۱، ص۲۲۴؛ البیان، ص۱۰۶.
  17. عمدة القاری، ج۶، ص۲۱۱.
  18. فتح الباری، ج۲، ص۳۲۷.
  19. احکام القرآن، ابن عربی، ج۴، ص۲۴۷؛ عمدة القاری، ج۶، ص۲۱۴.
  20. نک: فتح الباری، ج۲، ص۳۲۷.
  21. الشرح الممتع، ج۶، ص۱۶۲؛ فتاوی اللجنة الدائمه، ج۸، ص۲۷۲.
  22. الخلاف، ج۱، ص۲۹۰؛ الانصاف، ج۲، ص۳۹۶.
  23. نک: الانصاف، ج۲، ص۳۹۶؛ الشرح الکبیر، ج۲، ص۱۸۸؛ حاشیة الدسوقی، ج۱، ص۱۹۲.
  24. نک: عمدة القاری، ج۶، ص۲۱۱؛ تحفة الاحوذی، ج۳، ص۴۰؛ فتاوی اللجنة الدائمه، ج۸، ص۲۴۳-۲۴۵.
  25. احکام القرآن، جصاص، ج۳، ص۵۹۴؛ فتح الباری، ج۲، ص۳۲۷.
  26. فتح الباری، ج۲، ص۳۲۷؛ عون المعبود، ج۳، ص۳۰۳.
  27. نک: احکام القرآن، جصاص، ج۳، ص۵۹۴؛ تحفة الاحوذی، ج۳، ص۴۱.
  28. الام، ج۱، ص۲۲۴.
  29. بدایة المجتهد، ج۱، ص۹۶؛ التسهیل، ج۲، ص۲۶؛ نک: کشاف القناع، ج۳، ص۳۰۲.
  30. نک: مواهب الجلیل، ج۲، ص۵۵۴؛ کشاف القناع، ج۳، ص۲۰۸؛ حاشیة الدسوقی، ج۱، ص۳۸۶-۳۸۹.
  31. الام، ج۱، ص۲۲۴؛ المغنی، ج۲، ص۱۴۵؛ روح المعانی، ج۲۸، ص۹۹.
  32. تذکرة الفقهاء، ج۴، ص۱۰۶؛ کشف الرموز، ج۱، ص۱۷۶؛ المهذب، ج۱، ص۴۱۰.
  33. نک: جواهر الکلام، ج۱۱، ص۳۰۲-۳۰۳.
  34. السرائر، ج۱، ص۲۹۵-۲۹۶؛ تذکرة الفقهاء، ج۴، ص۱۰۶؛ مدارک الاحکام، ج۴، ص۷۴-۷۵.
  35. الکافی، ج۳، ص۴۲۱-۴۲۲؛ التهذیب، ج۳، ص۱۹.
  36. بحار الانوار، ج۳۱، ص۲۴۲؛ جواهر الکلام، ج۱۱، ص۳۰۱.
  37. البیان، ص۱۰۶؛ مجمع الفائده، ج۲، ص۱۶۵.
  38. النهایه، ص۱۰۷؛ کشف اللثام، ج۴، ص۲۸۸.
  39. المبسوط، ج۱، ص۱۵۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۴، ص۱۰۷.
  40. المقنعه، ص۱۶۲؛ نک: الدروس، ج۱، ص۱۶۵.
  41. نک: التهذیب، ج۳، ص۲۴۴-۲۴۵.
  42. نهایة الاحکام، ج۲، ص۵۴؛ الحدائق، ج۱۰، ص۱۷۹-۱۸۲.
  43. المعتبر، ج۲، ص۲۹۶؛ قس: مستند العروه، ج۲، ص۲۹۷.
  44. وسائل الشیعه، ج۷، ص۴۰۱؛ بحار الانوار، ج۸۰، ص۱۱۴؛ مستند العروه، ج۲، ص۲۹۷.
  45. نک: المبسوط، ج۱، ص۱۴۹؛ المعتبر، ج۲، ص۲۹۶؛ ذکری، ج۳، ص۲۰۴، ۲۳۲؛ ج۴، ص۱۴۴.
  46. المعتبر، ج۲، ص۲۹۲؛ مستند الشیعه، ج۶، ص۱۳۹-۱۴۰؛ مصباح الفقیه، ج۲، ص۴۵۸.
  47. صحیح البخاری، ج۱، ص۲۱۹؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۳۵۹؛ السنن الکبری، ج۳، ص۱۹۲.
  48. الغدیر، ج۸، ص۱۲۵-۱۲۸.

منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

Links.pngمنبع اصلی مقاله: دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل اذان سوم.
  • احکام القرآن: ابن العربی (درگذشت ۵۴۳ق)، به کوشش محمد، لبنان،‌دار الفکر.
  • احکام القرآن: الجصاص (درگذشت ۳۷۰ق)، به کوشش عبدالسلام، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  • الام: الشافعی (درگذشت ۲۰۴ق)، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۰۳ق.
  • انساب الاشراف: البلاذری (درگذشت ۲۷۹ق)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف: المرداوی (درگذشت ۸۸۵ق)، به کوشش محمد حامد، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۷ق.
  • بحار الانوار: المجلسی (درگذشت ۱۱۱۰ق)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  • بدایة المجتهد: ابن رشد القرطبی (درگذشت ۵۹۵ق)، به کوشش العطار، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  • البیان: الشهید الاول (درگذشت ۷۸۶ق)، قم، مجمع الذخائر الاسلامیه.
  • تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک): الطبری (درگذشت ۳۱۰ق)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق.
  • تاریخ المدینة المنوره: ابن شبّه (درگذشت ۲۶۲ق)، به کوشش شلتوت، قم،‌دار الفکر، ۱۴۱۰ق.
  • تحفة الاحوذی: المبارک فوری (درگذشت ۱۳۵۳ق)، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق.
  • تذکرة الفقهاء: العلامة الحلی (درگذشت ۷۲۶ق)، قم، آل البیت(ع)، ۱۴۱۴ق.
  • التسهیل لعلوم التنزیل: محمد بن جزی الغرناطی (درگذشت ۷۴۱ق)، لبنان،‌دار الکتاب العربی، ۱۴۰۳ق.
  • تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن): القرطبی (درگذشت ۶۷۱ق)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
  • التمهید: ابن عبدالبر (درگذشت ۴۶۳ق)، به کوشش مصطفی و محمد عبدالکبیر، وزارة الاوقاف، ۱۳۸۷ق.
  • تهذیب الاحکام: الطوسی (درگذشت ۴۶۰ق)، به کوشش موسوی و آخوندی، تهران،‌دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.
  • جواهر الکلام: النجفی (درگذشت ۱۲۶۶ق)، به کوشش قوچانی و دیگران، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی.
  • حاشیة الدسوقی: الدسوقی (درگذشت ۱۲۳۰ق)، احیاء الکتب العربیه.
  • الحدائق الناضره: یوسف البحرانی (درگذشت ۱۱۸۶ق)، به کوشش آخوندی، قم، نشر اسلامی، ۱۳۶۳ش.
  • ذکری: الشهید الاول (درگذشت ۷۸۶ق)، قم، آل البیت(ع)، ۱۴۱۹ق.
  • رسالة ابن ابی‌زید: عبدالله بن ابی‌زید القیروانی (درگذشت ۳۸۹ق)، بیروت، المکتبة الثقافیه.
  • روح المعانی: الآلوسی (درگذشت ۱۲۷۰ق)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی.
  • السرائر: ابن ادریس (درگذشت ۵۹۸ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق.
  • سنن ابن ماجه: ابن ماجه (درگذشت ۲۷۵ق)، به کوشش محمد فؤاد، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق.
  • السنن الکبری: البیهقی (درگذشت ۴۵۸ق)، بیروت،‌دار الفکر.
  • الشرح الکبیر: عبدالرحمن بن قدامه (درگذشت ۶۸۲ق)، بیروت،‌دار الکتب العلمیه.
  • الشرح الممتع علی زاد المستقنع: محمد بن صالح العثیمین (درگذشت ۱۴۲۱ق)،‌دار ابن الجوزی، ۱۴۲۸ق.
  • صحیح البخاری: البخاری (درگذشت ۲۵۶ق)، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۰۱ق.
  • عمدة القاری: العینی (درگذشت ۸۵۵ق)، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی.
  • عون المعبود: العظیم آبادی (درگذشت ۱۳۲۹ق)، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  • فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء: احمد بن عبدالرزاق الدویش.
  • فتح الباری: ابن حجر العسقلانی (درگذشت ۸۵۲ق)، بیروت،‌دار المعرفه.
  • الکافی: الکلینی (درگذشت ۳۲۹ق)، به کوشش غفاری، تهران،‌دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش.
  • الکامل فی التاریخ: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (درگذشت ۶۳۰ق)، بیروت،‌دار صادر، ۱۳۸۵ق.
  • کشاف القناع: منصور البهوتی (درگذشت ۱۰۵۱ق)، به کوشش محمد حسن، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.
  • کشف الرموز: الفاضل الآبی (درگذشت ۶۹۰ق)، به کوشش اشتهاردی و یزدی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۸ق.
  • کشف اللثام: الفاضل الهندی (درگذشت ۱۱۳۷ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق.
  • المبسوط فی فقه الامامیه: الطوسی (درگذشت ۴۶۰ق)، به کوشش بهبودی، تهران، المکتبة المرتضویه.
  • مجمع الفائدة و البرهان: المحقق الاردبیلی (درگذشت ۹۹۳ق)، به کوشش عراقی و دیگران، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق.
  • مدارک الاحکام: سید محمد بن علی الموسوی العاملی (درگذشت ۱۰۰۹ق)، قم، آل البیت(ع)، ۱۴۱۰ق.
  • مراصد الاطلاع: صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی (درگذشت ۷۳۹ق)، بیروت،‌دار الجیل، ۱۴۱۲ق.
  • مستند الشیعه: احمد النراقی (درگذشت ۱۲۴۵ق)، قم، آل البیت(ع)، ۱۴۱۵ق.
  • مستند العروة الوثقی: تقریر بحث الخوئی (درگذشت ۱۴۱۳ق)، مرتضی بروجردی، قم، مدرسة‌دار العلم.
  • مسند احمد: احمد بن حنبل (درگذشت ۲۴۱ق)، بیروت،‌دار صادر.
  • مسند الشافعی: الشافعی (درگذشت ۲۰۴ق)، بیروت،‌دار الکتب العلمیه.
  • مصباح الفقیه: رضا الهمدانی (درگذشت ۱۳۲۲ق)، تهران، مکتبة الصدر.
  • المصنّف: ابن ابی‌شیبه (درگذشت ۲۳۵ق)، به کوشش سعید محمد،‌دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
  • المعتبر: المحقق الحلی (درگذشت ۶۷۶ق)، مؤسسه سید الشهداء، ۱۳۶۳ش.
  • معجم البلدان: یاقوت الحموی (درگذشت ۶۲۶ق)، بیروت،‌دار صادر، ۱۹۹۵م.
  • معجم ما استعجم: عبدالله البکری (درگذشت ۴۸۷ق)، به کوشش السقاء، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۳ق.
  • المغنی: عبدالله بن قدامه (درگذشت ۶۲۰ق)، بیروت،‌دار الکتب العلمیه.
  • المقنعه: المفید (درگذشت ۴۱۳ق)، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۰ق.
  • مواهب الجلیل: الحطاب الرعینی (درگذشت ۹۵۴ق)، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت،‌دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ق.
  • المهذب البارع: ابن فهد الحلّی (درگذشت ۸۴۱ق)، به کوشش العراقی، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۳ق.
  • نهایة الاحکام: العلامة الحلی (درگذشت ۷۲۶ق)، به کوشش رجایی، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۰ق.
  • النهایه: الطوسی (درگذشت ۴۶۰ق)، به کوشش آقا بزرگ تهرانی، بیروت،‌دار الکتاب العربی، ۱۴۰۰ق.
  • وسائل الشیعه: الحر العاملی (درگذشت ۱۱۰۴ق)، قم، آل البیت(ع)، ۱۴۱۲ق.