فتح مکه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی حج
(صفحه‌ای تازه حاوی «'''فتح مکه''' ==نقض صلح حدیبیه در قتل عام خزاعه، زمینه ساز فتح مکه== قبیله خزاعه پیش از قریش، تولیت کعبه را به عهده داشت و پس‌ از آن در نواحی اطراف مکه ساکن بود.<ref>ابن هشام، بی‌تا، ج‌1، ص117؛ کحاله، 1414ق، ج‌1، ص339</ref> قبیله بنی‌بکر‌ بن عبد منات نیز از...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''فتح مکه'''


==نقض صلح حدیبیه در قتل عام خزاعه، زمینه ساز فتح مکه==
'''فتح مکه،''' بر اثر نقض [[صلح حدیبیه]] از سوی قریشیان در همراهی با [[قبیله بنی بکر]] که [[خزاعه|قبیله خزاعه]] از هم پیمانان مسلمانان را قتل عام کرده بودند، اتفاق افتاد.
قبیله خزاعه پیش از قریش، تولیت کعبه را به عهده داشت و پس‌ از آن در نواحی اطراف مکه ساکن بود.<ref>ابن هشام، بی‌تا، ج‌1، ص117؛ کحاله، 1414ق، ج‌1، ص339</ref> قبیله بنی‌بکر‌ بن عبد منات نیز از تیره‌های کنانه، و ساکن در نزدیکی مکه بود که از دوران جاهلیت با یکدیگر درگیری‌های انتقام‌جویانه داشتند.<ref>واقدی، 1409ق،
 
ج‌2، ص781</ref> .
پس از این اتفاق، در رمضان سال هشتم هجری، [[پیامبر]] با همراهی قبائل هم‌پیمان خودنظیر اسلم، غفار، مزینه، جهینه، به سوی [[مکه]] لشکرکشید. لشکر پیامبر شامل 10 هزار نفر متشکل از [[مهاجرین]] و [[انصار]] بود. پیامبر مسیر و مقصد خود را پنهان کرد و وقتی به نزدیکی مکه رسید، به لشکریان فرمان داد تا آتش روشن کنند. این تصمیم پیامبر موجب غافلگیری و ایجاد رعب در میان مکیان شد. بر اثر این واقعه، بزرگان مکه از جمله [[ابوسفیان]] اسلام آوردند. با این وجود گروهی در مکه سعی در مقابله با سپاه پیامبر داشتند که مجبور به فرار شدند.
 
پیامبر پس از ورود به مکه به [[مسجدالحرام]] رفت و [[کعبه]] را طواف کرد و در مسیر [[طواف]]، بت‌های اطراف کعبه را سرنگون نمود و دستور داد تا نقاشی‌های دیوار کعبه را پاک کنند. همچنین پیامبر فرمان داد تا بت‌های داخل خانه‌ها و بتکده‌ها نیز از بین بروند.


در پی صلح حدیبیه در سال ششم هجرت، قبیله خزاعه که از دیربازبه مسلمانان دلبستگی داشت<ref>ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص312؛ ذهبی، ج‌2، ص367</ref>
عفو مکیان، از دیگر اقدامات پیامبر پس از فتح مکه است و اهل مکه از آن پس [[طلقاء]] نام گرفتند. اما در این بین 10 نفر بودند که پیامبر فرمان اعدام آن‌ها را صادر کرد که تعداد زیادی از آنان نیز با اسلام آوردن از اعدام نجات یافتند.
و هم‌پیمان عبدالمطلب (جد پیامبر) بود، <ref>ابن حبیب، ص86</ref>هم‌پیمان مسلمانان، <ref>ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص318</ref> و قبیله بنی‌بکر هم‌پیمان قریشیان مکه شد و بر اساس این معاهده تعهد کردند که به مدت ده سال از هرگونه آسیب و دزدی و خیانت و کینه‌ورزی به یکدیگر خودداری کنند؛<ref>ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص317</ref>  ولی مردان قبیله بنی‌بکر شبانگاه در آبگاهی به نام «الوَتِیر» در نزدیکی (پایین = اسفل) مکه به خزاعه<ref>یاقوت حموی، ج‌5، ص361</ref> حمله کردند. <ref>کحاله، 1414ق، ج‌1، ص339؛ طبری، 1387ش، ج‌3، ص43؛ ابن‌هشام، بی‌تا،‌ ج‌2، ص390</ref>


در پی این درگیری در شعبان سال هشتم هجری، پس از 22 ماه از صلح حدیبیه، شاخه بنی‌نفاثه بنی‌بکر با پشتیبانی نظامی قریش مکه و همراهی چند تن از سران مکه (چون صفوان ‌بن أمیه و مکرز‌ بن حفص‌ بن الأخیف و حُوَیطب ‌بن عبدالعزّى‌) به خزاعه شبیخون زدند.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص792</ref> پس از این واقعه عمرو ‌بن سالم خزاعی به همراه چهل تن از مردان این قبیله نزد رسول‌ خدا آمد و آن حضرت را ضمن قصیده‌ای شورانگیزْ به خونخواهی آنان و یاری‌شان فراخواند و از نقش قریش در کشتار مردان خزاعه و پیمان‌شکنی آنان یاد کرد. متن این شعر گویای مسلمان شدن خزاعه است <ref>واقدی، 1409، ج‌2، ص789؛ ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص394</ref>
پیامبر کلید کعبه را به عثمان بن طلحه و سقایت را به عمویش عباس واگذار نمود چنان که قبل از فتح مکه نیز این مناصب در اختیار آنان قرار داشت.
پس‌ از این ماجرا قریشیان‌، که از واکنش رسول‌ خدا بیمناک بودند، ابوسفیان را تشویق کردند تا نزد آن حضرت برود و بر استمرار صلح حدیبیه تأکید کند. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص785</ref> 


ابوسفیان پنج روز پس از حادثه برای تجدید پیمان به مدینه رفت؛ ولی با برخورد سرد مسلمانان و حتی دخترش، ام‌حبیبه همسر پیامبر، مواجه شد.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص792ـ789</ref>
بیان احکام فقهی نیز از دیگر مواردی است که پیامبر پس از فتح مکه انجام داد. لغو همه جایگاه‌های جاهلیت بجز سقایت و [[پرده‌داری کعبه|پرده‌داری]] از جمله این موارد است. همچنین پیامبر اعلام نمود که مکه از سوی خداوند، حرام اعلام شده و کسی حق ندارد شکار پناه برده به آن را فراری دهد یا درخت و گیاهی از آن را (مگر گیاه اذخر) قطع کند و مسائلی از این دست که به حرمت مکه می‌پرداخت.


وقتی ابوسفیان به محضر رسول خدا در مدینه رسید کوشید به بهانه حضور نیافتن در صلح حدیبیه، پیمان جدیدی را با ایشان برقرار کند و بر زمان آن نیز بیفزاید تا پیامبر خدا نتواند به پیمانی که تازه بسته، به خاطر پیمان‌شکنی قریش، بی‌توجه باشد؛ اما رسول‌الله از او پرسید آیا پیمان حدیبیه را نقض کرده‌اید؟! وقتی با انکار و اظهار بی‌اطلاعی ابوسفیان روبرو شد،<ref>طبرسی، 1376، ج1، ص217؛ مجمع‌البیان، ج10، ص845</ref> تنها بر وفاداری خود به پیمان حدیبیه و مفاد آن تأکید کرد. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص792</ref> ابوسفیان ‌که نتوانست با حیله خود از پیامبر خدا دستاویزی بگیرد سراغ دیگر مسلمانان ـ از جمله ابوبکر، عمر، سعد ‌بن عباده، عثمان، علی‌ بن ابی‌طالب و حضرت فاطمه ـ رفت، ولی آنها نیز از نظر رسول‌الله درباره صلح با قریش آگاه بودند و از پناه دادن به ابوسفیان و تضمین دادن به او خودداری کردند. از این رو ابوسفیان دست‌خالی به مکه بازگشت.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص793؛ طبری، 1387ق، ج‌3، ص47</ref>  
==نقض صلح حدیبیه در قتل عام خزاعه، زمینه ساز فتح مکه==
{{بیشتر|صلح حدیبیه}}
در پی [[صلح حدیبیه]] در سال ششم هجرت، قبیله [[خزاعه]] که از دیرباز به مسلمانان دلبستگی داشت<ref>السیره النبویه ج‌2، ص312</ref> و هم‌پیمان عبدالمطلب (جد پیامبر) بود، <ref>ابن حبیب، ص86</ref>هم‌پیمان مسلمانان، <ref>السیره النبویه، ج‌2، ص318</ref> و قبیله بنی‌بکر هم‌پیمان قریشیان مکه شد و بر اساس این معاهده تعهد کردند که به مدت ده سال از هرگونه آسیب و دزدی و خیانت و کینه‌ورزی به یکدیگر خودداری کنند؛<ref>السیره النبویه، ج‌2، ص317</ref> اما در شعبان سال هشتم هجری، پس از 22 ماه از صلح حدیبیه، شاخه بنی‌نفاثه بنی‌بکر با پشتیبانی نظامی قریش مکه و همراهی چند تن از سران مکه (چون صفوان ‌بن امیه و مکرز‌ بن حفص‌ بن الأخیف و حُوَیطب ‌بن عبدالعزّى‌) به خزاعه شبیخون زدند.<ref>المغازی، ج‌2، ص792</ref>


==پنهان نگه داشتن حرکت به سمت مکه==
پس از این واقعه عمرو ‌بن سالم خزاعی به همراه چهل تن از مردان این قبیله نزد رسول‌ خدا رفت و آن حضرت را به خونخواهی آنان و یاری‌شان فراخواند و از نقش قریش در کشتار مردان خزاعه و پیمان‌شکنی آنان یاد کرد. <ref>المغازی، ج‌2، ص789؛ السیره النبویه، ج‌2، ص394</ref>
در این فاصله پیامبر خدا ، که از خداوند خواسته بود حرکتش به مکه را پوشیده بدارد، تمام مسیرهای مکه و نواحی اطراف آن را زیر نظر نگاهبانانی به فرماندهی حارثة ‌بن نعمان گمارد<ref>طبرسی، 1376، ج1، ص217</ref> و دسته‌هایی را نیز برای گمراه کردن ذهن به منطقه بطن اضم اعزام کرد.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص797</ref>  
پس‌ از این ماجرا قریشیان‌، که از واکنش رسول‌ خدا بیمناک بودند، ابوسفیان را تشویق کردند تا نزد آن حضرت برود و بر استمرار صلح حدیبیه تأکید کند. <ref>المغازی، ج‌2، ص785</ref>


حضرت به بسیج نیروها پرداخت، درحالی‌که هدف و مقصد حرکت، به دلیل صلح حدیبیه، نامعلوم بود و بسیاری تردید داشتند که پیامبر قصد عزیمت به مکه داشته باشد.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص796</ref> رعایت اصل غافلگیری و بی‌خبر نگه ‌داشتن قریش از حرکت لشکر اسلام به ‌سوی آنان، یکی از عوامل موفقیت و کاهش تعداد تلفات انسانی در این نبرد شمرده ‌شده است.<ref>منتظرالقائم، 1389، ص177؛ سبحانی، 1389ش، ص796</ref>
اما ابوسفیان نتوانست رضایت پیامبر را در استمرار صلح به‌دست بیاورد و دست خالی به مکه بازگشت<ref>المغازی، ج‌2، ص793؛  تاریخ طبری، ج‌3، ص47</ref>.


==قبائل همراه پیامبر در فتح مکه==
==قبائل همراه پیامبر در فتح مکه==
پیامبر خدا با فرستادن یاران خود به ‌سوی قبایل مختلف بیابان‌نشین اطراف ـ چون أَسلَم، غِفار، مُزَینة، جُهَینة و أشجع ـ آنان را با تأکید هرچه ‌تمام‌تر به حضور در مدینه در ماه رمضان فراخواند. قبایل دیگر عرب، چون بنی‌سلیم و بنی‌کعب، نیز در میانه راه به لشکر اسلام ملحق شدند. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص799 و813</ref> سرعت بسیج کردن این نیروها بسیار قابل‌توجه است؛ چراکه این تعداد با سازوکارهای آن روزگار در مدتی کمتر از یک ماه بسیج، و آماده حرکت شدند. <ref>ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص389</ref>
پیامبر خدا در مسیر حرکت خود به مکه، از خداوند خواست تا حرکتش پنهان بماند، بنابراین تمام مسیرهای مکه و نواحی اطراف آن را زیر نظر نگاهبانانی به فرماندهی حارثة ‌بن نعمان گمارد<ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، ج1، ص217</ref> و دسته‌هایی را نیز برای گمراه کردن ذهن به منطقه بطن اضم اعزام کرد.<ref>المغازی، ج‌2، ص797</ref>


پیامبر  با فرستادن یاران خود به ‌سوی قبایل مختلف بیابان‌نشین اطراف ـ چون أَسلَم، غِفار، مُزَینة، جُهَینة و أشجع ـ آنان را با تأکید هرچه ‌تمام‌تر به حضور در [[مدینه]] در ماه رمضان فراخواند. قبایل دیگر عرب، چون بنی‌سلیم و بنی‌کعب، نیز در میانه راه به لشکر اسلام ملحق شدند. <ref>المغازی، ج‌2، ص799 و813</ref>


==لشکرکشی به سوی مکه==
==لشکرکشی به سوی مکه==
لشکر اسلام، که در بئر عنبه (در یک میلی مدینه) <ref>ابن عبدالحق بغدادی، 1412ق، ج‌2، ص966؛ سمهودی، 2006م، ج‌3، ص142</ref> اردو زده بود، سرانجام در عصرگاه دهم ماه مبارک رمضان به ‌سوی مقصد خود ـ که هنوز برای بسیاری از لشکریان قطعی بود ـ به راه افتاد. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص801؛ طبری، 1387ق، ج‌3، ص50؛ ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص399</ref> جانشین پیامبر در مدینه ابو رهم کُلثوم ‌بن حَصین غِفاری‌ بود. <ref>ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص399</ref>هر چند هنوز لشکریان سازوبرگ جنگی خود را آشکار نکرده بودند <ref>طبری، 1387ق، ج‌3، ص52</ref> و چهره یک ارتش را نداشتند، <ref>جعفریان، 1389ش، ص624</ref> اما پس از پیوستن قبایل دیگر به لشکر اسلام در منطقه قدید، پیامبر خدا پرچمداران و علمداران لشکر اسلام را تعیین کردند. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص800</ref>
لشکر اسلام، که در بئر عنبه (در یک میلی مدینه) <ref>مراصد الاطلاع علی اسما الامکنه و البقاع، ج‌2، ص966؛ وفاءالوفا، ج‌3، ص142</ref> اردو زده بود، سرانجام در عصرگاه دهم ماه مبارک رمضان به ‌سوی مقصد خود به راه افتاد. <ref>المغازی، ج‌2، ص801؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص50؛ السیره النبویه، ج‌2، ص399</ref> جانشین پیامبر در مدینه [[ابو رهم کُلثوم ‌بن حَصین غِفاری‌]] بود. <ref>السیره النبویه، ج‌2، ص399</ref>هر چند هنوز لشکریان سازوبرگ جنگی خود را آشکار نکرده بودند <ref>تاریخ طبری، ج‌3، ص52</ref> و چهره یک ارتش را نداشتند، <ref>تاریخ سیاسی اسلام، ص624</ref> اما پس از پیوستن قبایل دیگر به لشکر اسلام در منطقه قدید، پیامبر خدا پرچمداران و علمداران لشکر اسلام را تعیین کردند. <ref>المغازی، ج‌2، ص800</ref>
 
[[پرونده: نقشه مسیر سپاه پیامبر در فتح مکه.jpg|File.png|300px|thumb|left| نقشه مسیر سپاه پیامبر در فتح مکه]]
لشکریان اسلام ده هزار نفر بودند؛ شامل هفتصد نفر از مهاجران ‌که سیصد نفرشان سواره‌نظام بودند و چهارهزار نفر از انصار که پانصد نفرشان سواره‌نظام بودند
لشکریان اسلام ده هزار نفر بودند؛ شامل هفتصد نفر از [[مهاجران]] ‌که سیصد نفرشان سواره‌نظام بودند و چهارهزار نفر از [[انصار]] که پانصد نفرشان سواره‌نظام بودند و طلایه‌داران آن، دویست سواره نظام به فرماندهی [[زبیر ‌بن عوام]] بودند.<ref>المغازی، ج2، ص 801</ref>  
و طلایه‌داران آن، دویست سواره نظام به فرماندهی زبیر ‌بن عوام بودند.<ref>واقدی، ص 801</ref>  


===تاکید پیامبر بر افطار روزه در مسافرت===
===تاکید پیامبر بر افطار روزه در مسافرت===
از آنجا که این روزها در ماه رمضان بود، در میانه روز پیامبر خدا در مقابل لشکر آب آشامید تا عملاً اعلام کند که در مسافرت روزه نگیرند. با این‌ حال شنید که عده‌ای از لشکریان روزه خود را افطار نکردند. از این رو پیامبر به سرزنش آنان را نافرمانان خواند.<ref>همان، 1409ق، ج‌2، ص802</ref>  
از آنجا که این روزها در ماه رمضان بود، در میانه روز پیامبر خدا در مقابل لشکر آب آشامید تا عملاً اعلام کند که در مسافرت روزه نگیرند. با این‌ حال شنید که عده‌ای از لشکریان روزه خود را افطار نکردند. از این رو پیامبر به سرزنش، آنان را نافرمانان خواند.<ref>المغازی، ج‌2، ص802</ref>  
==فتح مکه==
==فتح مکه==
===غافلگیری اهالی مکه===
===غافلگیری اهالی مکه===
پیامبر خدا تا منزلگاه (مَرالظَهران)، در 22 کیلومتری شمال مکه <ref>شراب، 1411ق، ص250</ref>، به ‌صراحت از مقصد خود نگفت و هرچه برخی از صحابه در منزلگاه (عرج) کوشیدند نتوانستند مقصد را از زبان پیامبر به ‌روشنی بشنوند.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص803</ref>  
پیامبر خدا تا منزلگاه (مَرالظَهران)، در 22 کیلومتری شمال مکه <ref>المعالم الاثیره فی السنه و السیره، ص250</ref>، به ‌صراحت از مقصد خود چیزی نگفت و هرچه برخی از صحابه در منزلگاه (عرج) کوشیدند نتوانستند مقصد را از زبان پیامبر به ‌روشنی بشنوند.<ref>المغازی، ج‌2، ص803</ref>
 
وقتی لشکر اسلام به مرالظهران رسید، پیامبر خدا فرمان داد تا هر کدام از لشکریان آتش بیفروزند. از این رو ده هزار شعله آتش پیرامون مکه، مکیان را، که از حرکت مسلمانان کاملاً بی‌خبر بودند، غافلگیر کرد. بنابراین آنان ابوسفیان و دو تن دیگر از سران قریش را برای تجسس و بررسی اخبار فرستادند. وقتی این افراد، لشکر اسلام و نفراتشان را بر فراز کوهی دیدند، به ‌شدت وحشت کردند و از این رو اردوگاه مسلمانان را چون ایامی که حاجیان به مکه می‌آیند، بزرگ و شلوغ شمردند.<ref>المغازی، ج‌2، ص814</ref> از سپاه پیامبر در این زمان با عنوان کتیبة الخضراء (هنگ سبز) به سبب زیاد بودن سلاح مهاجر و انصار نیز یاد شده‌است.<ref>المغازی، ج‌2، ص818 و 821؛ السیره النبویه، ج‌2، ص404</ref>
 
===اسلام آوردن قریش===
عباس (عموی پیامبر)، که به ‌تازگی به مسلمانان پیوسته بود و هنوز با قریشیان پیوندی تمام داشت، توانست پس از غافلگیری قریش از عظمت سپاه پیامبر،<ref>المغازی، ج‌2، ص815 و 816؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص52</ref> برخی بزرگان قریش مانند ابوسفیان<ref>المصنف، ج 14، ص475</ref>، حکیم بن حزام و بدیل بن ورقا را به دین اسلام درآورد.<ref>المغازی، ج‌2، ص815 و 816؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص52</ref>
 
بااین‌حال چند تن از سران مکه، چون صفوان‌ بن امیة و عِکرمة بن ابی‌جهل و سهیل ‌بن عمرو، تلاش کردند با جمع‌کردن تعداد اندکی نیرو در مقابل لشکر اسلام مقاومت کنند و علی‌رغم هشدار و نصیحت ابوسفیان، با مسلمانان درگیر شدند؛ ولی با دادن تلفاتی سنگین (24 کشته از قریش و 4 نفر از هُذَیل) مجبور به فرار شدند.<ref>المغازی، ج‌2، ص826 و 839</ref>
 
===ورود پیامبر به مکه===
پیامبر خدا لشکر اسلام را به چهار دسته تقسیم کرد: خود از ورودی اَذاخِر  و خالد از گردنه لِیط در پایین مکه نزدیکی «فخ»، <ref>معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج‌4، ص1167</ref> [[سعد ‌بن عباده]] از کَداء<ref>الروض المعطار فی خبرالاقطار، ص490</ref>  (ورودی مکه از سمت حجون) <ref>المعالم الاثیره فی السنه و السیره، ص231</ref>و زبیر از کُدَی (در پایین مکه و نزدیکی کوه قعیقعان) و جنوب شرقی مکه به سمت منا <ref>التاریخ القویم لمکه و بیت الله الکریم، ج‌1، ص407؛ المعالم الاثیره فی السنه و السیره، ص231</ref>وارد مکه شدند. حضرت به آنان دستور مؤکد داد تا کسی با آنان درگیر نشده با کسی نبرد نکنند. <ref>المغازی، ج‌2، ص825؛ السیره النبویه، ج‌2، ص407؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص56</ref> سواره‌نظام مسلمانان در منطقه ذی‌طوی گرداگرد پیامبر خدا را گرفتند و با آن حضرت ـ که بر شتری سوار بود و عبا و عمامه‌ای سیاه‌رنگ بر تن داشت و پرچم علمش نیز سیاه بود ـ وارد مکه شدند.<ref>المغازی، ج‌2، ص824</ref>
 
==اقدامات پیامبر پس از فتح مکه==
پیامبر خدا در مدت اقامتش در مکه، در خیمه‌ای چرمی در حجون ـ که منطقه ابطح مکه است ـ سکونت کرد و از همان‌جا برای هر نمازی به [[مسجدالحرام]] می‌آمد و بازمی‌گشت. <ref>المغازی، ج‌2، ص829</ref>
 
===طواف کعبه و شکستن بت‌های اطراف آن===
پیامبر خدا پس از ساعتی بر شتر خود سوار شد و به سمت مسجدالحرام حرکت کرد؛ درحالی‌که مسلمانان دور آن حضرت را گرفته بودند. آن حضرت سواره به [[کعبه]] نزدیک شد و با چوب‌دستی‌اش [[حجر الاسود|حجرالأسود]] را [[استلام]] کرد و [[تکبیر]] گفت. سپس حضرت سواره [[طواف]] کرد؛ درحالی‌که افسار شترش را  محمدبن سلمه به دست داشت.
 
پیرامون کعبه و در مسیر طواف حضرت، 360 بت قریش قرار داشت که با گچ کنار کعبه محکم شده بود. پیامبر هنگام گذر از هر بتی با عصای خود آن بت را سرنگون می‌کرد و آیة (جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً) را تلاوت می‌فرمود و چون به حجرالأسود می‌رسید با عصا به آن اشاره می‌فرمود. همچنین طبق نقلی، به ‌فرمان آن حضرت، بت‌ها را با صورت بر زمین می‌انداختند. <ref>السیره النبویه، ج‌2، ص417</ref>


وقتی لشکر اسلام به مرالظهران رسید، پیامبر خدا فرمان داد تا هر کدام از لشکریان آتش بیفروزند. از این رو ده هزار شعله آتش پیرامون مکه، مکیان را، که از حرکت مسلمانان کاملاً بی‌خبر بودند، غافلگیر کرد. بنابراین آنان ابوسفیان و دو تن دیگر از سران قریش را برای تجسس و بررسی اخبار فرستادند. وقتی این افراد، لشکر اسلام و نفراتشان را بر فراز کوهی[1] دیدند، به ‌شدت وحشت کردند و از این رو اردوگاه مسلمانان را چون ایامی که حاجیان به مکه می‌آیند، بزرگ و شلوغ شمردند.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص814</ref>  
[[امام علی]] نیز در جریان پاکسازی کعبه مشرفه از بت‌ها، بر فراز دوش رسول‌الله رفت و بتی که بر فراز کعبه بود را بر زمین انداخت. <ref>المصنف، ج7، ص403</ref>


پس از تمام شدن طواف، حضرت کنار [[مقام ابراهیم(ع)|مقام ابراهیم]] ـ که آن زمان به کعبه چسبیده بود ـ دو رکعت نماز طواف خواند و بر فراز کوه [[صفا و مروه|صفا]] ایستاد و به دعا و ذکر خدا مشغول شد. <ref>المصنف، ج14، ص473</ref>  سپس سر در [[زمزم|چاه زمزم]] برد؛ ولی خود آب نکشید تا مبادا دیگران به منصب سقایت فرزندان عبدالمطلب طمع کنند. به همین جهت عباس، آن حضرت را سقایت کرد و دلوی آب کشید و پیامبر از آن نوشید و همچنان که ایستاده بود، دستور داد تا هبل، بت بزرگ قریش، را بشکنند. <ref>المغازی، ج‌2، ص832</ref>


===تلاش عباس برای اسلام آوردن قریش===
===پاک کردن نقاشی پیامبران از دیوار کعبه===
عباس (عموی پیامبرکه به ‌تازگی به مسلمانان پیوسته بود و هنوز با قریشیان پیوندی تمام داشت، به دنبال فرصتی بود تا بتواند قریش را به تسلیم شدن بدون درگیری قانع کند. ازاین‌رو پس از شعله‌ور شدن آتش لشکر اسلام پیرامون مکه، به دنبال گروهی بود تا از محاصره‌کنندگان خبری آورند. وی توانست صدای ابوسفیان را تشخیص دهد و او (و به نقلی همراهانش حکیم‌ بن حُزام و بدیل‌ بن ورقا) را به تسلیم شدن و رفتن نزد پیامبر قانع کند.
پس‌ از آن، پیامبر کلید کعبه را از عثمان‌ بن طلحه، بازمانده خاندان کلیدداران کعبه که مسلمان شده بود، گرفت و وارد کعبه شد و با دست خود نقاشی‌های پیامبران را که بر دیوار کعبه بود (به جز تصویر حضرت ابراهیم) پاک کرد. البته در روایتی دیگر آمده است که حضرت پیش از آمدن به مسجدالحرام به عمر ‌بن خطاب مأموریت داد تا تصاویر پیامبران را از دیوار کعبه پاک کند و او تنها تصویر حضرت ابراهیم را (که پیرمردی را نشان می‌داد که به ‌رسم جاهلی با تیرهای کمان نزد بتان در حال قرعه‌کشی بود) نگاه داشت؛ ولی پیامبر با دیدن این تصویر، او را به خاطر پاک نکردن آن مؤاخذه کرد و دستور داد آن را نیز پاک کند. سپس در را به روی خود و همراهانش، [[بلال بن رباح|بلال]] و اسامة‌بن زید و عثمان ‌بن طلحه <ref>المغازی، ج‌2، ص835؛ السیره النبویه، ج‌2، ص413</ref>، بست.
طبق این نقل آنان شبانه به دیدن رسول خدا شتافتند؛ ولی ابوسفیان، برخلاف آن دو تن، از پیامبر برای مسلمان شدنش مهلت خواست <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص815 و 816؛ طبری، 1387ق، ج‌3، ص52</ref>  


بالأخره ابوسفیان صبحگاه فتح با توبیخ عباس، عموی پیامبر، اظهار اسلام کرد<ref>ابن ابی‌شیبه، ؟، ج14، ص475</ref> پیامبر به عباس سفارش کرد ابوسفیان را در مسیر در شکافی بر بلندای کوه نگه دارد تا عظمت سپاه اسلام را به ‌خوبی ببیند. از این رو با این کار وحشتی از لشکر اسلام در دل او جای داد و اعتماد به ‌نفس و تمرکزش را برای هرگونه اندیشه مقاومت از او گرفت؛ چراکه با دیدن هر گروه از مسلمانان‌ که از مقابلش رد می‌شد، از فرمانده و قبیله‌شان می‌پرسید و از تنوع قبایل مختلف عرب که با رسول‌ خدا ضد قریش متحد شده بودند، تعجب می‌کرد. هنگامی که هنگ سبز (کتیبة الخضراء) که مهاجرو انصار پوشیده از سلاح رسول‌الله بودند و آن حضرت را در میان گرفته بودند ـ از مقابلش گذشتند، ابوسفیان گفت:
===آزادکردن مکیان===
بلال نقل کرده است که کعبه در آن روزگار شش ستون داشت و حضرت وسط ستون‌های جلویی دو رکعت نماز خواند<ref>المغازی، ج‌2، ص834</ref> و بعد در هر زاویه و گوشه کعبه ایستاد و بر آن تکبیر گفت.<ref>المصنف، ج14، ص477</ref>  سپس، پس‌ از اندکی درنگ، درهای کعبه را گشود و بر درگاه کعبه ایستاد و دو طرف چارچوب [[در کعبه]] را گرفت و خطاب به مردم ـ که گرد کعبه نشسته بودند ـ  فرمود: «اذهبوا انتم الطلقاء»؛ «بروید که شما آزادشده‌اید». این‌گونه پیامبر خدا همه کافران مکه را، با اینکه با جنگ به بردگی‌اش درآمده بودند و می‌توانست آنان را بفروشد، آزاد کرد. از این پس اهل مکه [[طلقاء|طلقا]] (آزادشده‌ها) نام گرفتند. <ref>السیره النبویه، ج‌2، ص412؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص61</ref>


این‌چنین هنگی را نه دیده بودم و نه وصفش را شنیده بودم. ای عباس! پادشاهی پسر برادرت بالاگرفته. نام سبز برای سلاح بسیاری بود که نیروهای این هنگ به کار گرفته بودند. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص818 و 821؛ ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص404</ref>
با این حال پیامبر فرمان اعدام 10 نفر را صادر کرد. این ده نفر، شش مرد به نام‌های عکرمة‌ بن ابی‌جَهْل، عبداللَّه‌ بن خَطَل، مِقْیَس‌ بن صُبَابَة، عَبْداللَّه‌ بن سعد ‌بن ابی‌سَرْح، هَبّار ‌بن الأَسوَد و حویرث‌ بن نقیذ، و چهار زن به نام‌های هند دختر عتبة‌ بن ربیعة (همسر ابوسفیان)، ساره (کنیز آزادشده عمرو ‌بن هاشم) و دو کنیز ابی‌خطل به نام‌های قرینا و قریبة یا فرتنا و أرنبة بودند <ref>المغازی، ج‌2، ص825؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص59</ref> که پیامبر دستور اعدام فوری آنان را ـ حتی اگر به پرده کعبه چنگ بزنند ـ داده بود.<ref>السیره النبویه، ج‌2، ص409؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص59</ref>  ولی بسیاری از آنان با مسلمان شدن و اعلام پشیمانی از گذشته خویش، زنده ماندند. هند، عکرمه<ref>المغازی، ج‌2، ص852</ref>، وحشی<ref>المغازی، ج‌2، ص863</ref>، عبدالله بن سعد<ref>المغازی، ج‌2، ص856</ref>، هباربن اسود<ref>المغازی، ج‌2، ص858؛ السیره النبویه، ج‌2، ص410</ref> از کسانی بودند که با اظهار اسلام از اعدام نجات یافتند.


این سیاست آن‌چنان کارگر افتاد که ابوسفیان پس از تماشای قدرت لشکر اسلام، خود پیش‌تر از مسلمانان وارد مکه شد و فریاد می‌زد هرکس در خانه بماند، در امان است. وی قریشیانی که به دورش جمع شده بودند را ترساند و با سخنان خود ریشه هرگونه مقاومت را در دل اکثر مکیان خشکاند؛ چراکه به آنان گفت محمد با لشکری عظیم آمده است که غرق در سلاح است و هرگز توانایی ایستادگی در مقابلش را ندارید؛ پس جانتان را نجات دهید و تسلیم شوید. <ref>واقدی، 1409، ج‌2، ص824</ref>
===بیان احکام حقوقی و اجتماعی اسلام===
حضرت درباره پاره‌ای از مهم‌ترین احکام حقوقی و اجتماعی اسلام سخن گفت؛ از جمله این‌که همه جایگاه‌های جاهلیت ملغاست، مگر سقایت و [[حجابت|پرده‌داری کعبه]]. همچنین این‌که مکه، از روزی که خداوند آسمان‌ها و زمین را آفرید، حرام شده است و برای هیچ‌کس جز من به ‌اندازه ساعتی کوتاه از روز حلال نشد و حلال نخواهد شد. از این رو کسی حق ندارد شکار پناه‌برده به آن را فراری دهد یا درخت و گیاهی از آن را (مگر گیاه اذخر) قطع کند و بدون اعلان چیزی را که در آن یافته مالک شود. نیز این‌که مسلمانان با یکدیگر برادرند و در مقابل غیر مسلمانان یکپارچه هستند و خون‌هایشان با یکدیگر برابر است... . <ref>المغازی، ج‌2، ص836</ref>


===درگیری چندتن از سران مکه با سپاه پیامبر===
===بازگرداندن کلید کعبه به عثمان بن طلحه===
بااین‌حال چند تن از سران مکه، چون صفوان‌ بن أمیة و عِکرمة بن ابی‌جهل
آن حضرت، عثمان ‌بن طلحه را فراخواند و کلید کعبه را به او باز پس داد و فرمود:
و سهیل ‌بن عمرو، تلاش کردند با جمع‌کردن تعداد اندکی نیرو در مقابل لشکر اسلام مقاومت کنند و در ناحیه «لیط» در پایین مکه بهتیرباران هنگی که به سرکردگی
خالد ‌بن ولید وارد مکه می‌شد، پرداختند و علی‌رغم هشدار و نصیحت ابوسفیان،
با مسلمانان درگیر شدند؛ ولی با دادن تلفاتی سنگین (24 کشته از قریش و 4 نفر از هُذَیل) در کوه خَندَمه[2] فرار کردند و تا محله حَزوَره تحت تعقیب قرارگرفتند
و متواری شدند و برخی از آنها نیز به بالای کوه‌های اطراف پناه بردند.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص826 و 839</ref>


===ورود پیامبر به مکه===
«ای فرزندان ابی‌طلحه! این کلید را تا ابد و نسل به نسل نزد خود به امانت نگه دارید که جز ستمکار کسی آن را از شما بازنستاند. خداوند شما را امین خانه‌اش گردانده است. پس به نیکی روز بخورید و بر در خانه باشید.» <ref>المغازی، ج‌2، ص837</ref>
پیامبر خدا لشکر اسلام را به چهار دسته تقسیم کرد: خود از ورودی اَذاخِر، (ص22 و 23)[3] و خالد از گردنه لِیط در پایین مکه نزدیکی «فخ»، <ref>بکری، 1403ق، ج‌4، ص1167</ref> سعد ‌بن عباده از کَداء<ref>حمیری، 1984م، ص490</ref>  (ورودی مکه از سمت حجون) <ref>شراب، 1411ق، ص231</ref>و زبیر از کُدَی (در پایین مکه و نزدیکی کوه قعیقعان) و جنوب شرقی مکه به سمت منا <ref>کردی، 1420ق، ج‌1، ص407؛ شراب، 1411ق، ص231</ref>وارد مکه شدند. حضرت به آنان دستور مؤکد داد تا کسی با آنان درگیر نشده با کسی نبرد نکنند. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص825؛ ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص407؛ طبری، 1387ق، ج‌3، ص56</ref>
سواره‌نظام مسلمانان در منطقه ذی‌طوی گرداگرد پیامبر خدا را گرفتند و با آن حضرت ـ که بر شتری سوار بود و عبا و عمامه‌ای سیاه‌رنگ بر تن داشت و پرچم علمش نیز سیاه بود ـ وارد مکه شدند. پیامبر هنگام ورود به مکه، به شکرانه این پیروزی، بر فراز شتر سرش را به خضوع پایین آورد و زندگی واقعی را زندگی اخروی ‌خواند.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص824</ref>  


===بازگرداندن سقایت حجاج به عباس===
آن حضرت ظرف آبخوری زمزم را نیز به عباس، عمویش ـ که در جاهلیت نیز عهده‌دار سقایت حجاج بود و آب زمزم را با انگورهای باغش خوش‌طعم می‌کرد، باز پس داد. <ref>المغازی، ج‌2، ص838</ref>


==اقدامات پیامبر پس از فتح مکه==
===فرمان دادن به بازسازی انصاب کعبه===
پیامبر خدا در مدت اقامتش در مکه، در خیمه‌ای چرمی در حجون ـ که منطقه ابطح مکه است ـ سکونت کرد و از همان‌جا برای هر نمازی به مسجدالحرام می‌آمد و بازمی‌گشت. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص829</ref>  
از دیگر اقدامات آن حضرت پس از فتح مکه، مأموریت دادن به تمیم‌ بن اسد خزاعی برای بازسازی انصاب و علامت‌های حرم مکی بود. <ref>المغازی، ج‌2، ص842</ref>


===طواف کعبه و شکستن بت‌های اطراف آن===
===فرمان دادن به بلال برای اذان گفتن بر کعبه===
پیامبر خدا پس از ساعتی استراحت و شست‌وشوی خود در منزلگاه، بر ناقه قصوای خود سوار شد و به سمت مسجدالحرام حرکت کرد؛ درحالی‌که مسلمانان دور آن حضرت را گرفته بودند. آن حضرت سواره به کعبه نزدیک شد و با چوب‌دستی‌اش حجرالأسود را استلام کرد و تکبیر گفت. مسلمانان نیز همصدا با آن حضرت تکبیر گفتند؛ چنان‌که مکه به لرزه درآمد. سپس حضرت سواره طواف کرد؛ درحالی‌که افسار شترش را محمد ‌بن مسلمه به دست داشت.
هنگام ظهر پیامبر خدا به بلال فرمان داد تا بر فراز کعبه برود و با رساترین صدا [[اذان و اقامه|اذان]] بگوید. <ref>المغازی، ج‌2، ص846</ref>


پیرامون کعبه و در مسیر طواف حضرت، 360 بت قریش قرار داشت که با گچ کنار کعبه محکم شده بود. پیامبر هنگام گذر از هر بتی با عصای خود آن بت را سرنگون می‌کرد و آیة (جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً) را تلاوت می‌فرمود و چون به حجرالأسود می‌رسید با عصا به آن اشاره می‌فرمود. همچنین طبق نقلی، به ‌فرمان آن حضرت، بت‌ها را با صورت بر زمین می‌انداختند. <ref>ابن‌هشام، بی‌تا، ج‌2، ص417</ref>
===شکستن بت‌ها در خانه‌ها و بتکده‌ها===
از آنجا که هر خانه‌ای در مکه بت داشت و اطراف آن نیز بتکده‌هایی وجود داشت، پیامبر خدا فرمان داد تا بت‌های خانه خود را بشکنند و سریه‌هایی را برای شکستن بت‌های بتکده‌های اطراف مکه فرستاد؛ از جمله طفیل‌ بن عمر دوسی را برای ذى‌الکفّین (بت قبیله عمرو ‌بن حممه)، و سعد ‌بن زید أشهلىّ را برای نابودی مناة بدر منطقه مشلّل، و هشام ‌بن عاص را با دویست سوار به یَلَملَم، و خالد ‌بن سعید ‌بن عاص را با سیصد سوار به سمت عُرَنه برای نابودی سُواع (بت قبیله هذیل)، و خالد ‌بن ولید را با سی سوار به بتخانه عُزی فرستاد. <ref>المغازی، ج‌2، ص870 و 871 ؛ المغازی ، ج‌3، ص873 ؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص66</ref>
==جستارهای وابسته==
[[صلح حدیبیه]]


امام علی در جریان پاکسازی کعبه مشرفه از بت‌ها، بر فراز دوش رسول‌الله رفت و بتی که بر فراز کعبه بود را بر زمین انداخت. <ref>ابن ابی‌شیبه، ج7، ص403</ref>
[[خزاعه]]


پس از تمام شدن طواف، حضرت کنار مقام ابراهیم ـ که آن زمان به کعبه چسبیده بود ـ دو رکعت نماز طواف خواند و بر فراز کوه صفا ایستاد و به دعا و ذکر خدا مشغول شد. <ref>ابن ابی شیبه، ج14، ص473</ref>  سپس سر در چاه زمزم برد؛ ولی خود آب نکشید تا مبادا دیگران به منصب سقایت فرزندان عبدالمطلب طمع کنند. به همین جهت عباس، آن حضرت را سقایت کرد و دلوی آب کشید و پیامبر از آن نوشید و همچنان که ایستاده بود، دستور داد تا هبل، بت بزرگ قریش، را بشکنند. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص832</ref>
==پانویس==
{{پانویس}}


==منابع==
{{منابع}}
{{برگرفتگی
| پیش از لینک =
| منبع = '''نگاهی تحلیلی به جزئیات فتح مکه'''
| لینک = http://miqat.hajj.ir/article_158058.html
| توضیحات منبع = نوشته محمدسعید نجاتی، فصلنامه علمی-ترویجی میقات حج، سال 30، شماره 117، صفحات 99-120
}}


===پاک کردن نقاشی پیامبران از دیوار کعبه===
*'''المصنف'''، ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد، تحقیق محمد عوامه، فقان مع طبعه الدار السلفیه الهندیه القدیمه
پس‌ از آن، پیامبر کلید کعبه را از عثمان‌ بن طلحه، بازمانده خاندان کلیدداران کعبه که مسلمان شده بود، گرفت و وارد کعبه شد و با دست خود نقاشی‌های پیامبران را که بر دیوار کعبه بود (به جز تصویر حضرت ابراهیم) پاک کرد. البته در روایتی دیگر آمده است که حضرت پیش از آمدن به مسجدالحرام به عمر ‌بن خطاب مأموریت داد تا تصاویر پیامبران را از دیوار کعبه پاک کند و او تنها تصویر حضرت ابراهیم را (که پیرمردی را نشان می‌داد که به ‌رسم جاهلی با تیرهای کمان نزد بتان در حال قرعه‌کشی بود) نگاه داشت؛ ولی پیامبر با دیدن این تصویر، او را به خاطر پاک نکردن آن مؤاخذه کرد و دستور داد آن را نیز پاک کند. سپس در را به روی خود و همراهانش، بلال و اسامة‌بن زید و عثمان ‌بن طلحه <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص835؛ ابن‌هشام، بی‌تا، ج‌2، ص413</ref>، بست.


===نمازخواندن در کعبه===
*'''اعلام الوری باعلام الهدی'''، طبرسی، فضل بن حسن، قم، مؤسسه آل بیت لاحیاءالتراث ، چاپ اول، 1376
بلال نقل کرده است که کعبه در آن روزگار شش ستون داشت و حضرت وسط ستون‌های جلویی دو رکعت نماز خواند<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص834</ref>  و بعد در هر زاویه و گوشه کعبه ایستاد و بر آن تکبیر گفت.<ref>ابن ابی‌شیبه، ج14، ص477</ref>  سپس، پس‌ از اندکی درنگ، درهای کعبه را گشود و بر درگاه کعبه ایستاد و دو طرف چارچوب در کعبه را گرفت و خطاب به مردم ـ که گرد کعبه نشسته بودند ـ فرمود: «سپاس خدایی را که وعده‌اش را تحقق داد و بنده‌اش را یاری کرد و به ‌تنهایی احزاب را شکست داد. چه می‌گویید و چه گمانی می‌برید؟» گفتند: گمان خیر داریم و تو را برادری بزرگوار و پسر برادر بزرگوارمان می‌دانیم که اکنون بر ما قدرت یافته‌ای». آن حضرت فرمود: «اکنون من همان را گویم که حضرت یوسف گفت. امروز سرزنشی بر شما نیست و خدایتان می‌بخشاید که او مهربان‌ترین مهربانان است»؛ <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص835</ref> به روایتی دیگر فرمود: «اذهبوا انتم الطلقاء»؛ «بروید که شما آزادشده‌اید». این‌گونه پیامبر خدا همه کافران مکه را، با اینکه با جنگ به بردگی‌اش درآمده بودند و می‌توانست آنان را بفروشد، آزاد کرد. از این پس اهل مکه طلقا (آزادشده‌ها) نام گرفتند. <ref>ابن‌هشام، بی‌تا، ج‌2، ص412؛ طبری، 1387ق، ج‌3، ص61</ref>


===بیان احکام حقوقی و اجتماعی اسلام===
*'''التاریخ القویم لمکه و بیت الله الکریم'''، کردی، محمدطاهر، بیروت، دارالخضر، چاپ اول، 1420ق
حضرت درباره پاره‌ای از مهم‌ترین احکام حقوقی و اجتماعی اسلام سخن گفت؛ از جمله این‌که همه جایگاه‌های جاهلیت ملغاست، مگر سقایت و پرده‌داری کعبه. همچنین اینکه مکه، از روزی که خداوند آسمان‌ها و زمین را آفرید، حرام شده است و برای هیچ‌کس جز من به ‌اندازه ساعتی کوتاه از روز حلال نشد و حلال نخواهد شد.
از این رو کسی حق ندارد شکار پناه‌برده به آن را فراری دهد یا درخت و گیاهی از آن را (مگر گیاه اذخر) قطع کند و بدون اعلان چیزی را که در آن یافته مالک شود. نیز این‌که مسلمانان با یکدیگر برادرند و در مقابل غیر مسلمانان یکپارچه هستند و خون‌هایشان با یکدیگر برابر است... . <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص836</ref>


===بازگرداندن کلید کعبه به عثمان بن طلحه===
*'''الروض المعطار فی خبرالاقطار'''، حمیری، محمدبن عبدالمنعم، بیروت، چاپ دوم، 1984م
آن حضرت، پس‌ از این سخنان، در گوشه‌ای از مسجد نشست و عثمان ‌بن طلحه را فراخواند و کلید کعبه را به او باز پس داد و فرمود:


«ای فرزندان ابی‌طلحه! این کلید را تا ابد و نسل به نسل نزد خود به امانت نگه دارید که جز ستمکار کسی آن را از شما بازنستاند. خداوند شما را امین خانه‌اش گردانده است. پس به نیکی روز بخورید و بر در خانه باشید.» <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص837</ref>
*'''السیره النبویه'''، ابن هشام، عبدالملک بن هشام الحمیری المعافری، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفه، بی تا
==بازگرداندن سقایت حجاج به عباس==
آن حضرت ظرف آبخوری زمزم را نیز به عباس، عمویش ـ که در جاهلیت نیز عهده‌دار سقایت حجاج بود و آب زمزم را با انگورهای باغش خوش‌طعم می‌کرد، باز پس داد. <ref>همان، 1409ق، ج‌2، ص838</ref>


*'''المعالم الاثیره فی السنه و السیره'''، شراب، محمدحسن، بیروت-دمشق،دارالشامیه-دارالقلم، چاپ اول، 1411ق


==فرمان دادن به بازسازی انصاب کعبه==
*'''تاریخ اسلام در قرآن بررسی اسباب النزول در مجمع البیان'''، اخوان محمد، دکتر، انتشارات مرسل، چاپ اول، 1387ش
از دیگر اقدامات آن حضرت پس از فتح مکه، مأموریت دادن به تمیم‌ بن اسد خزاعی برای بازسازی انصاب و علامت‌های حرم مکی بود. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص842</ref>
==فرمان دادن به بلال برای اذان گفتن بر کعبه==
هنگام ظهر پیامبر خدا به بلال فرمان داد تا بر فراز کعبه برود و با رساترین صدا اذان بگوید. <ref>واقدی، 1409، ج‌2، ص846</ref>


==بیعت زنان پس از فتح مکه==
*'''تاریخ سیاسی اسلام( جلد2:سیره رسول خدا)'''، جعفریان، رسول، انتشارات دلیل ما، چاپ هشتم، 1389ش
ده نفر از زنان قریش ـ از جمله هند دختر عتبه، أم حکیم دختر حارث‌ بن هشام همسر عکرمة ‌بن ابی‌جهل و همسر صفوان ‌بن أمیه، البغوم دختر المعذّل، از قبیله کنانة و فاطمه دختر ولید ‌بن مغیره و هند دختر منبّه‌ بن حجّاج و همسر عمرو ‌بن العاص ـ در ابطح، درحالی‌که حضرت فاطمه و همسران رسول‌الله بودند، نزد آن حضرت رفتند و ضمن مسلمان شدن، با آن حضرت بیعت کردند.
هنگام بیعت، وقتی از آن حضرت پرسیدند آیا با تو دست بدهیم، پیامبر فرمود: «من با زنان مصافحه نمی‌کنم». درباره جایگزینی که پیامبر به ‌جای مصافحه با زنان انجام داد، سه روایت وجود دارد:
بیعت زنان صرفاً با سخن گفتن و اعلام تبعیت بر اساس آیه بیعت‌النساء بود.
حضرت دستشان را در پارچه‌ای پیچیدند و زنان از روی پارچه با آن حضرت دست دادند.
حضرت دستشان را در کاسه‌ای پر از آب فرو بردند و زنان نیز به نشان بیعت دستشان را درون آب فرو بردند.<ref>واقدی، 1409، ج‌2، ص851؛ طبری، 1387، ج‌3، ص62</ref>


==شکستن بت‌ها در خانه‌ها و بتکده‌ها==
*'''تاریخ طبری(تاریخ الامم و الملوک)'''، طبری، ابوجعفر محمدبن جریر، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت دارالتراث، چاپ دوم، 1387ق/1967م
از آنجا که هر خانه‌ای در مکه بت داشت و اطراف آن نیز بتکده‌هایی وجود داشت، پیامبر خدا فرمان داد تا بت‌های خانه خود را بشکنند و سریه‌هایی را برای شکستن بت‌های بتکده‌های اطراف مکه فرستاد؛ از جمله طفیل‌ بن عمر دوسی را برای ذى‌الکفّین (بت قبیله عمرو ‌بن حممه)، و سعد ‌بن زید أشهلىّ را برای نابودی مناة بدر منطقه مشلّل، و هشام ‌بن عاص را با دویست سوار به یَلَملَم، و خالد ‌بن سعید ‌بن عاص را با سیصد سوار به سمت عُرَنه برای نابودی سُواع (بت قبیله هذیلو خالد ‌بن ولید را با سی سوار به بتخانه عُزی فرستاد. <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص870
و 871 ؛ ج‌3، ص873 ؛ طبری، 1387ق، ج‌3، ص66</ref>


*'''کتاب المغازی'''، واقدی، محمدبن عمر، تحقیق مارسدن جونسن، بیروت، مؤسسه الاعلمی، چاپ سوم، 1409ق/1989م


==وداع رسول خدا با مکه==
*'''مراصد الاطلاع علی اسماءالامکنه و البقاع'''، ابن عبدالحق بغدادی، عبدالمؤمن، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1412ق
پس از فتح مکه، گروهی از انصار مدینه با یکدیگر این سؤال را مطرح می‌کردند که آیا پیامبر پس از فتح موطن خود، به مدینه باز خواهد گشت یا نه؟ رسول‌الله پس از شنیدن سخن آنان فرمود:


«به خدا پناه می‌برم! زندگی با شما، و مرگ نیز با شما خواهد بود».<ref>ابن هشام، بی‌تا، ج‌2، ص416
*'''معجم قبائل العرب القدیمه و الحدیثه'''، کحاله، عمر رضا، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ هفتم، 1414ق/1994م
</ref>
آن حضرت هنگامی‌که در حزوره ایستاده بود خطاب به مکه فرمود:


«به خدا سوگند که تو بهترین سرزمین خدا و محبوب‌ترین سرزمین نزد من هستی و اگر مرا از تو بیرون نمی‌کردند، از تو خارج نمی‌شدم.» <ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص865 ؛ ابن ابی‌شیبه، ج14، ص476</ref>
*'''معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع'''، بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، بیروت، عالم الکتب، چاپ سوم، 1403ق


گفته‌اند رسول‌ خدا پانزده یا بیست روز در مکه اقامت گزید در این مدت نمازش را به ‌صورت قصر (دو رکعتی) اقامه می‌کرد.<ref>واقدی، 1409ق، ج‌2، ص871</ref>
*'''وفاءالوفا باخبار دارالمصطفی'''، سمهودی، علی بن احمد، ببیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 2006 م


==پانویس==
[[رده:غزوات پیامبر(ص)]]
{{پانویس}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ فوریهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۲۳:۵۳

فتح مکه، بر اثر نقض صلح حدیبیه از سوی قریشیان در همراهی با قبیله بنی بکر که قبیله خزاعه از هم پیمانان مسلمانان را قتل عام کرده بودند، اتفاق افتاد.

پس از این اتفاق، در رمضان سال هشتم هجری، پیامبر با همراهی قبائل هم‌پیمان خودنظیر اسلم، غفار، مزینه، جهینه، به سوی مکه لشکرکشید. لشکر پیامبر شامل 10 هزار نفر متشکل از مهاجرین و انصار بود. پیامبر مسیر و مقصد خود را پنهان کرد و وقتی به نزدیکی مکه رسید، به لشکریان فرمان داد تا آتش روشن کنند. این تصمیم پیامبر موجب غافلگیری و ایجاد رعب در میان مکیان شد. بر اثر این واقعه، بزرگان مکه از جمله ابوسفیان اسلام آوردند. با این وجود گروهی در مکه سعی در مقابله با سپاه پیامبر داشتند که مجبور به فرار شدند.

پیامبر پس از ورود به مکه به مسجدالحرام رفت و کعبه را طواف کرد و در مسیر طواف، بت‌های اطراف کعبه را سرنگون نمود و دستور داد تا نقاشی‌های دیوار کعبه را پاک کنند. همچنین پیامبر فرمان داد تا بت‌های داخل خانه‌ها و بتکده‌ها نیز از بین بروند.

عفو مکیان، از دیگر اقدامات پیامبر پس از فتح مکه است و اهل مکه از آن پس طلقاء نام گرفتند. اما در این بین 10 نفر بودند که پیامبر فرمان اعدام آن‌ها را صادر کرد که تعداد زیادی از آنان نیز با اسلام آوردن از اعدام نجات یافتند.

پیامبر کلید کعبه را به عثمان بن طلحه و سقایت را به عمویش عباس واگذار نمود چنان که قبل از فتح مکه نیز این مناصب در اختیار آنان قرار داشت.

بیان احکام فقهی نیز از دیگر مواردی است که پیامبر پس از فتح مکه انجام داد. لغو همه جایگاه‌های جاهلیت بجز سقایت و پرده‌داری از جمله این موارد است. همچنین پیامبر اعلام نمود که مکه از سوی خداوند، حرام اعلام شده و کسی حق ندارد شکار پناه برده به آن را فراری دهد یا درخت و گیاهی از آن را (مگر گیاه اذخر) قطع کند و مسائلی از این دست که به حرمت مکه می‌پرداخت.

نقض صلح حدیبیه در قتل عام خزاعه، زمینه ساز فتح مکه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در پی صلح حدیبیه در سال ششم هجرت، قبیله خزاعه که از دیرباز به مسلمانان دلبستگی داشت[۱] و هم‌پیمان عبدالمطلب (جد پیامبر) بود، [۲]هم‌پیمان مسلمانان، [۳] و قبیله بنی‌بکر هم‌پیمان قریشیان مکه شد و بر اساس این معاهده تعهد کردند که به مدت ده سال از هرگونه آسیب و دزدی و خیانت و کینه‌ورزی به یکدیگر خودداری کنند؛[۴] اما در شعبان سال هشتم هجری، پس از 22 ماه از صلح حدیبیه، شاخه بنی‌نفاثه بنی‌بکر با پشتیبانی نظامی قریش مکه و همراهی چند تن از سران مکه (چون صفوان ‌بن امیه و مکرز‌ بن حفص‌ بن الأخیف و حُوَیطب ‌بن عبدالعزّى‌) به خزاعه شبیخون زدند.[۵]

پس از این واقعه عمرو ‌بن سالم خزاعی به همراه چهل تن از مردان این قبیله نزد رسول‌ خدا رفت و آن حضرت را به خونخواهی آنان و یاری‌شان فراخواند و از نقش قریش در کشتار مردان خزاعه و پیمان‌شکنی آنان یاد کرد. [۶] پس‌ از این ماجرا قریشیان‌، که از واکنش رسول‌ خدا بیمناک بودند، ابوسفیان را تشویق کردند تا نزد آن حضرت برود و بر استمرار صلح حدیبیه تأکید کند. [۷]

اما ابوسفیان نتوانست رضایت پیامبر را در استمرار صلح به‌دست بیاورد و دست خالی به مکه بازگشت[۸].

قبائل همراه پیامبر در فتح مکه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پیامبر خدا در مسیر حرکت خود به مکه، از خداوند خواست تا حرکتش پنهان بماند، بنابراین تمام مسیرهای مکه و نواحی اطراف آن را زیر نظر نگاهبانانی به فرماندهی حارثة ‌بن نعمان گمارد[۹] و دسته‌هایی را نیز برای گمراه کردن ذهن به منطقه بطن اضم اعزام کرد.[۱۰]

پیامبر با فرستادن یاران خود به ‌سوی قبایل مختلف بیابان‌نشین اطراف ـ چون أَسلَم، غِفار، مُزَینة، جُهَینة و أشجع ـ آنان را با تأکید هرچه ‌تمام‌تر به حضور در مدینه در ماه رمضان فراخواند. قبایل دیگر عرب، چون بنی‌سلیم و بنی‌کعب، نیز در میانه راه به لشکر اسلام ملحق شدند. [۱۱]

لشکرکشی به سوی مکه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

لشکر اسلام، که در بئر عنبه (در یک میلی مدینه) [۱۲] اردو زده بود، سرانجام در عصرگاه دهم ماه مبارک رمضان به ‌سوی مقصد خود به راه افتاد. [۱۳] جانشین پیامبر در مدینه ابو رهم کُلثوم ‌بن حَصین غِفاری‌ بود. [۱۴]هر چند هنوز لشکریان سازوبرگ جنگی خود را آشکار نکرده بودند [۱۵] و چهره یک ارتش را نداشتند، [۱۶] اما پس از پیوستن قبایل دیگر به لشکر اسلام در منطقه قدید، پیامبر خدا پرچمداران و علمداران لشکر اسلام را تعیین کردند. [۱۷]

نقشه مسیر سپاه پیامبر در فتح مکه

لشکریان اسلام ده هزار نفر بودند؛ شامل هفتصد نفر از مهاجران ‌که سیصد نفرشان سواره‌نظام بودند و چهارهزار نفر از انصار که پانصد نفرشان سواره‌نظام بودند و طلایه‌داران آن، دویست سواره نظام به فرماندهی زبیر ‌بن عوام بودند.[۱۸]

تاکید پیامبر بر افطار روزه در مسافرت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

از آنجا که این روزها در ماه رمضان بود، در میانه روز پیامبر خدا در مقابل لشکر آب آشامید تا عملاً اعلام کند که در مسافرت روزه نگیرند. با این‌ حال شنید که عده‌ای از لشکریان روزه خود را افطار نکردند. از این رو پیامبر به سرزنش، آنان را نافرمانان خواند.[۱۹]

فتح مکه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

غافلگیری اهالی مکه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پیامبر خدا تا منزلگاه (مَرالظَهران)، در 22 کیلومتری شمال مکه [۲۰]، به ‌صراحت از مقصد خود چیزی نگفت و هرچه برخی از صحابه در منزلگاه (عرج) کوشیدند نتوانستند مقصد را از زبان پیامبر به ‌روشنی بشنوند.[۲۱]

وقتی لشکر اسلام به مرالظهران رسید، پیامبر خدا فرمان داد تا هر کدام از لشکریان آتش بیفروزند. از این رو ده هزار شعله آتش پیرامون مکه، مکیان را، که از حرکت مسلمانان کاملاً بی‌خبر بودند، غافلگیر کرد. بنابراین آنان ابوسفیان و دو تن دیگر از سران قریش را برای تجسس و بررسی اخبار فرستادند. وقتی این افراد، لشکر اسلام و نفراتشان را بر فراز کوهی دیدند، به ‌شدت وحشت کردند و از این رو اردوگاه مسلمانان را چون ایامی که حاجیان به مکه می‌آیند، بزرگ و شلوغ شمردند.[۲۲] از سپاه پیامبر در این زمان با عنوان کتیبة الخضراء (هنگ سبز) به سبب زیاد بودن سلاح مهاجر و انصار نیز یاد شده‌است.[۲۳]

اسلام آوردن قریش[ویرایش | ویرایش مبدأ]

عباس (عموی پیامبر)، که به ‌تازگی به مسلمانان پیوسته بود و هنوز با قریشیان پیوندی تمام داشت، توانست پس از غافلگیری قریش از عظمت سپاه پیامبر،[۲۴] برخی بزرگان قریش مانند ابوسفیان[۲۵]، حکیم بن حزام و بدیل بن ورقا را به دین اسلام درآورد.[۲۶]

بااین‌حال چند تن از سران مکه، چون صفوان‌ بن امیة و عِکرمة بن ابی‌جهل و سهیل ‌بن عمرو، تلاش کردند با جمع‌کردن تعداد اندکی نیرو در مقابل لشکر اسلام مقاومت کنند و علی‌رغم هشدار و نصیحت ابوسفیان، با مسلمانان درگیر شدند؛ ولی با دادن تلفاتی سنگین (24 کشته از قریش و 4 نفر از هُذَیل) مجبور به فرار شدند.[۲۷]

ورود پیامبر به مکه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پیامبر خدا لشکر اسلام را به چهار دسته تقسیم کرد: خود از ورودی اَذاخِر و خالد از گردنه لِیط در پایین مکه نزدیکی «فخ»، [۲۸] سعد ‌بن عباده از کَداء[۲۹] (ورودی مکه از سمت حجون) [۳۰]و زبیر از کُدَی (در پایین مکه و نزدیکی کوه قعیقعان) و جنوب شرقی مکه به سمت منا [۳۱]وارد مکه شدند. حضرت به آنان دستور مؤکد داد تا کسی با آنان درگیر نشده با کسی نبرد نکنند. [۳۲] سواره‌نظام مسلمانان در منطقه ذی‌طوی گرداگرد پیامبر خدا را گرفتند و با آن حضرت ـ که بر شتری سوار بود و عبا و عمامه‌ای سیاه‌رنگ بر تن داشت و پرچم علمش نیز سیاه بود ـ وارد مکه شدند.[۳۳]

اقدامات پیامبر پس از فتح مکه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پیامبر خدا در مدت اقامتش در مکه، در خیمه‌ای چرمی در حجون ـ که منطقه ابطح مکه است ـ سکونت کرد و از همان‌جا برای هر نمازی به مسجدالحرام می‌آمد و بازمی‌گشت. [۳۴]

طواف کعبه و شکستن بت‌های اطراف آن[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پیامبر خدا پس از ساعتی بر شتر خود سوار شد و به سمت مسجدالحرام حرکت کرد؛ درحالی‌که مسلمانان دور آن حضرت را گرفته بودند. آن حضرت سواره به کعبه نزدیک شد و با چوب‌دستی‌اش حجرالأسود را استلام کرد و تکبیر گفت. سپس حضرت سواره طواف کرد؛ درحالی‌که افسار شترش را محمدبن سلمه به دست داشت.

پیرامون کعبه و در مسیر طواف حضرت، 360 بت قریش قرار داشت که با گچ کنار کعبه محکم شده بود. پیامبر هنگام گذر از هر بتی با عصای خود آن بت را سرنگون می‌کرد و آیة (جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً) را تلاوت می‌فرمود و چون به حجرالأسود می‌رسید با عصا به آن اشاره می‌فرمود. همچنین طبق نقلی، به ‌فرمان آن حضرت، بت‌ها را با صورت بر زمین می‌انداختند. [۳۵]

امام علی نیز در جریان پاکسازی کعبه مشرفه از بت‌ها، بر فراز دوش رسول‌الله رفت و بتی که بر فراز کعبه بود را بر زمین انداخت. [۳۶]

پس از تمام شدن طواف، حضرت کنار مقام ابراهیم ـ که آن زمان به کعبه چسبیده بود ـ دو رکعت نماز طواف خواند و بر فراز کوه صفا ایستاد و به دعا و ذکر خدا مشغول شد. [۳۷] سپس سر در چاه زمزم برد؛ ولی خود آب نکشید تا مبادا دیگران به منصب سقایت فرزندان عبدالمطلب طمع کنند. به همین جهت عباس، آن حضرت را سقایت کرد و دلوی آب کشید و پیامبر از آن نوشید و همچنان که ایستاده بود، دستور داد تا هبل، بت بزرگ قریش، را بشکنند. [۳۸]

پاک کردن نقاشی پیامبران از دیوار کعبه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پس‌ از آن، پیامبر کلید کعبه را از عثمان‌ بن طلحه، بازمانده خاندان کلیدداران کعبه که مسلمان شده بود، گرفت و وارد کعبه شد و با دست خود نقاشی‌های پیامبران را که بر دیوار کعبه بود (به جز تصویر حضرت ابراهیم) پاک کرد. البته در روایتی دیگر آمده است که حضرت پیش از آمدن به مسجدالحرام به عمر ‌بن خطاب مأموریت داد تا تصاویر پیامبران را از دیوار کعبه پاک کند و او تنها تصویر حضرت ابراهیم را (که پیرمردی را نشان می‌داد که به ‌رسم جاهلی با تیرهای کمان نزد بتان در حال قرعه‌کشی بود) نگاه داشت؛ ولی پیامبر با دیدن این تصویر، او را به خاطر پاک نکردن آن مؤاخذه کرد و دستور داد آن را نیز پاک کند. سپس در را به روی خود و همراهانش، بلال و اسامة‌بن زید و عثمان ‌بن طلحه [۳۹]، بست.

آزادکردن مکیان[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بلال نقل کرده است که کعبه در آن روزگار شش ستون داشت و حضرت وسط ستون‌های جلویی دو رکعت نماز خواند[۴۰] و بعد در هر زاویه و گوشه کعبه ایستاد و بر آن تکبیر گفت.[۴۱] سپس، پس‌ از اندکی درنگ، درهای کعبه را گشود و بر درگاه کعبه ایستاد و دو طرف چارچوب در کعبه را گرفت و خطاب به مردم ـ که گرد کعبه نشسته بودند ـ فرمود: «اذهبوا انتم الطلقاء»؛ «بروید که شما آزادشده‌اید». این‌گونه پیامبر خدا همه کافران مکه را، با اینکه با جنگ به بردگی‌اش درآمده بودند و می‌توانست آنان را بفروشد، آزاد کرد. از این پس اهل مکه طلقا (آزادشده‌ها) نام گرفتند. [۴۲]

با این حال پیامبر فرمان اعدام 10 نفر را صادر کرد. این ده نفر، شش مرد به نام‌های عکرمة‌ بن ابی‌جَهْل، عبداللَّه‌ بن خَطَل، مِقْیَس‌ بن صُبَابَة، عَبْداللَّه‌ بن سعد ‌بن ابی‌سَرْح، هَبّار ‌بن الأَسوَد و حویرث‌ بن نقیذ، و چهار زن به نام‌های هند دختر عتبة‌ بن ربیعة (همسر ابوسفیان)، ساره (کنیز آزادشده عمرو ‌بن هاشم) و دو کنیز ابی‌خطل به نام‌های قرینا و قریبة یا فرتنا و أرنبة بودند [۴۳] که پیامبر دستور اعدام فوری آنان را ـ حتی اگر به پرده کعبه چنگ بزنند ـ داده بود.[۴۴] ولی بسیاری از آنان با مسلمان شدن و اعلام پشیمانی از گذشته خویش، زنده ماندند. هند، عکرمه[۴۵]، وحشی[۴۶]، عبدالله بن سعد[۴۷]، هباربن اسود[۴۸] از کسانی بودند که با اظهار اسلام از اعدام نجات یافتند.

بیان احکام حقوقی و اجتماعی اسلام[ویرایش | ویرایش مبدأ]

حضرت درباره پاره‌ای از مهم‌ترین احکام حقوقی و اجتماعی اسلام سخن گفت؛ از جمله این‌که همه جایگاه‌های جاهلیت ملغاست، مگر سقایت و پرده‌داری کعبه. همچنین این‌که مکه، از روزی که خداوند آسمان‌ها و زمین را آفرید، حرام شده است و برای هیچ‌کس جز من به ‌اندازه ساعتی کوتاه از روز حلال نشد و حلال نخواهد شد. از این رو کسی حق ندارد شکار پناه‌برده به آن را فراری دهد یا درخت و گیاهی از آن را (مگر گیاه اذخر) قطع کند و بدون اعلان چیزی را که در آن یافته مالک شود. نیز این‌که مسلمانان با یکدیگر برادرند و در مقابل غیر مسلمانان یکپارچه هستند و خون‌هایشان با یکدیگر برابر است... . [۴۹]

بازگرداندن کلید کعبه به عثمان بن طلحه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

آن حضرت، عثمان ‌بن طلحه را فراخواند و کلید کعبه را به او باز پس داد و فرمود:

«ای فرزندان ابی‌طلحه! این کلید را تا ابد و نسل به نسل نزد خود به امانت نگه دارید که جز ستمکار کسی آن را از شما بازنستاند. خداوند شما را امین خانه‌اش گردانده است. پس به نیکی روز بخورید و بر در خانه باشید.» [۵۰]

بازگرداندن سقایت حجاج به عباس[ویرایش | ویرایش مبدأ]

آن حضرت ظرف آبخوری زمزم را نیز به عباس، عمویش ـ که در جاهلیت نیز عهده‌دار سقایت حجاج بود و آب زمزم را با انگورهای باغش خوش‌طعم می‌کرد، باز پس داد. [۵۱]

فرمان دادن به بازسازی انصاب کعبه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

از دیگر اقدامات آن حضرت پس از فتح مکه، مأموریت دادن به تمیم‌ بن اسد خزاعی برای بازسازی انصاب و علامت‌های حرم مکی بود. [۵۲]

فرمان دادن به بلال برای اذان گفتن بر کعبه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

هنگام ظهر پیامبر خدا به بلال فرمان داد تا بر فراز کعبه برود و با رساترین صدا اذان بگوید. [۵۳]

شکستن بت‌ها در خانه‌ها و بتکده‌ها[ویرایش | ویرایش مبدأ]

از آنجا که هر خانه‌ای در مکه بت داشت و اطراف آن نیز بتکده‌هایی وجود داشت، پیامبر خدا فرمان داد تا بت‌های خانه خود را بشکنند و سریه‌هایی را برای شکستن بت‌های بتکده‌های اطراف مکه فرستاد؛ از جمله طفیل‌ بن عمر دوسی را برای ذى‌الکفّین (بت قبیله عمرو ‌بن حممه)، و سعد ‌بن زید أشهلىّ را برای نابودی مناة بدر منطقه مشلّل، و هشام ‌بن عاص را با دویست سوار به یَلَملَم، و خالد ‌بن سعید ‌بن عاص را با سیصد سوار به سمت عُرَنه برای نابودی سُواع (بت قبیله هذیل)، و خالد ‌بن ولید را با سی سوار به بتخانه عُزی فرستاد. [۵۴]

جستارهای وابسته[ویرایش | ویرایش مبدأ]

صلح حدیبیه

خزاعه

پانویس[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. السیره النبویه ج‌2، ص312
  2. ابن حبیب، ص86
  3. السیره النبویه، ج‌2، ص318
  4. السیره النبویه، ج‌2، ص317
  5. المغازی، ج‌2، ص792
  6. المغازی، ج‌2، ص789؛ السیره النبویه، ج‌2، ص394
  7. المغازی، ج‌2، ص785
  8. المغازی، ج‌2، ص793؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص47
  9. اعلام الوری بأعلام الهدی، ج1، ص217
  10. المغازی، ج‌2، ص797
  11. المغازی، ج‌2، ص799 و813
  12. مراصد الاطلاع علی اسما الامکنه و البقاع، ج‌2، ص966؛ وفاءالوفا، ج‌3، ص142
  13. المغازی، ج‌2، ص801؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص50؛ السیره النبویه، ج‌2، ص399
  14. السیره النبویه، ج‌2، ص399
  15. تاریخ طبری، ج‌3، ص52
  16. تاریخ سیاسی اسلام، ص624
  17. المغازی، ج‌2، ص800
  18. المغازی، ج2، ص 801
  19. المغازی، ج‌2، ص802
  20. المعالم الاثیره فی السنه و السیره، ص250
  21. المغازی، ج‌2، ص803
  22. المغازی، ج‌2، ص814
  23. المغازی، ج‌2، ص818 و 821؛ السیره النبویه، ج‌2، ص404
  24. المغازی، ج‌2، ص815 و 816؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص52
  25. المصنف، ج 14، ص475
  26. المغازی، ج‌2، ص815 و 816؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص52
  27. المغازی، ج‌2، ص826 و 839
  28. معجم ما استعجم من اسماءالبلاد و المواضع، ج‌4، ص1167
  29. الروض المعطار فی خبرالاقطار، ص490
  30. المعالم الاثیره فی السنه و السیره، ص231
  31. التاریخ القویم لمکه و بیت الله الکریم، ج‌1، ص407؛ المعالم الاثیره فی السنه و السیره، ص231
  32. المغازی، ج‌2، ص825؛ السیره النبویه، ج‌2، ص407؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص56
  33. المغازی، ج‌2، ص824
  34. المغازی، ج‌2، ص829
  35. السیره النبویه، ج‌2، ص417
  36. المصنف، ج7، ص403
  37. المصنف، ج14، ص473
  38. المغازی، ج‌2، ص832
  39. المغازی، ج‌2، ص835؛ السیره النبویه، ج‌2، ص413
  40. المغازی، ج‌2، ص834
  41. المصنف، ج14، ص477
  42. السیره النبویه، ج‌2، ص412؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص61
  43. المغازی، ج‌2، ص825؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص59
  44. السیره النبویه، ج‌2، ص409؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص59
  45. المغازی، ج‌2، ص852
  46. المغازی، ج‌2، ص863
  47. المغازی، ج‌2، ص856
  48. المغازی، ج‌2، ص858؛ السیره النبویه، ج‌2، ص410
  49. المغازی، ج‌2، ص836
  50. المغازی، ج‌2، ص837
  51. المغازی، ج‌2، ص838
  52. المغازی، ج‌2، ص842
  53. المغازی، ج‌2، ص846
  54. المغازی، ج‌2، ص870 و 871 ؛ المغازی ، ج‌3، ص873 ؛ تاریخ طبری، ج‌3، ص66

منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

این مقاله برگرفته از نگاهی تحلیلی به جزئیات فتح مکه نوشته محمدسعید نجاتی، فصلنامه علمی-ترویجی میقات حج، سال 30، شماره 117، صفحات 99-120 است.
  • المصنف، ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد، تحقیق محمد عوامه، فقان مع طبعه الدار السلفیه الهندیه القدیمه
  • اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، فضل بن حسن، قم، مؤسسه آل بیت لاحیاءالتراث ، چاپ اول، 1376
  • التاریخ القویم لمکه و بیت الله الکریم، کردی، محمدطاهر، بیروت، دارالخضر، چاپ اول، 1420ق
  • الروض المعطار فی خبرالاقطار، حمیری، محمدبن عبدالمنعم، بیروت، چاپ دوم، 1984م
  • السیره النبویه، ابن هشام، عبدالملک بن هشام الحمیری المعافری، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفه، بی تا
  • المعالم الاثیره فی السنه و السیره، شراب، محمدحسن، بیروت-دمشق،دارالشامیه-دارالقلم، چاپ اول، 1411ق
  • تاریخ اسلام در قرآن بررسی اسباب النزول در مجمع البیان، اخوان محمد، دکتر، انتشارات مرسل، چاپ اول، 1387ش
  • تاریخ سیاسی اسلام( جلد2:سیره رسول خدا)، جعفریان، رسول، انتشارات دلیل ما، چاپ هشتم، 1389ش
  • تاریخ طبری(تاریخ الامم و الملوک)، طبری، ابوجعفر محمدبن جریر، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت دارالتراث، چاپ دوم، 1387ق/1967م
  • کتاب المغازی، واقدی، محمدبن عمر، تحقیق مارسدن جونسن، بیروت، مؤسسه الاعلمی، چاپ سوم، 1409ق/1989م
  • مراصد الاطلاع علی اسماءالامکنه و البقاع، ابن عبدالحق بغدادی، عبدالمؤمن، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1412ق
  • معجم قبائل العرب القدیمه و الحدیثه، کحاله، عمر رضا، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ هفتم، 1414ق/1994م
  • معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، بیروت، عالم الکتب، چاپ سوم، 1403ق
  • وفاءالوفا باخبار دارالمصطفی، سمهودی، علی بن احمد، ببیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 2006 م