پرش به محتوا

ایران و عربستان در دوره اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی حج
Gholampour (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Gholampour (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۱۷: خط ۱۷:
[[سلجوقیان]] پس از تصرف بغداد (۴۴۷ق) در رقابت با [[فاطمیان]] بر سر نفوذ در [[حجاز]]، جانشین آل‌بویه شدند.<ref>تاریخ دولة آل سلجوق، ص19؛ الکامل، ج9، ص609؛ التنافس السلجوقی، ص26-30.</ref> لذا از ۴۵۶ تا ۴۵۹ق خطبه مکه به نام خلیفه فاطمی و سلطان سلجوقی خوانده می‌شد.<ref>اتحاف الوری، ج2، ص470-471؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص132.</ref> از ۴۶۲ق با اوج‌گیری قدرت سلجوقیان، بیشتر خطبه‌ها به نام [[بنی‌عباس|عباسیان]] و سلجوقیان جاری گردید.<ref>الکامل، ج10، ص61؛ اتحاف الوری، ج2، ص472-473؛ التنافس السلجوقی، ص60.</ref> با این حال فاطمیان در سال‌های ۴۶۷-۴۷۹ق نام خود را در خطبه مکه احیا کردند.<ref>المنتظم، ج16، ص167، 190؛ الکامل، ج10، ص97-98؛ اتحاف الوری، ج2، ص477، 479، 483-484.</ref> در دوره [[ملکشاه سلجوقی|ملکشاه]] (۴۶۵-۴۸۵ق) نفوذ سلجوقیان افزایش یافت<ref>المنتظم، ج16، ص171؛ زبدة التواریخ، ص104؛ الکامل، ج10، ص200، 204؛ اتحاف الوری، ج2، ص485؛ التنافس السلجوقی، ص61-63.</ref> و درگیری‌ها بر سر خطبه در ۴۸۷ق بار دیگر شعله‌ور شد؛ تا آنکه از ۴۸۹ق نام حکمرانان سلجوقی دوباره در خطبه مکه خوانده شد.<ref>الکامل، ج10، ص239-240؛ اتحاف الوری، ج2، ص359، 487؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص133؛ التنافس السلجوقی، ص68.</ref> سرانجام در سال‌های پایانی حکومت سلجوقیان، اختلاف عباسیان با سلجوقیان و افزایش قدرت خلفای عباسی (۵۱۲-۶۲۲ق)، از دخالت سلجوقیان در [[عراق]] و حجاز کاست.<ref>تاریخ دولة آل سلجوق، ص149، 337-338؛ تاریخ گزیده، ص358؛ راحة الصدور، ص205؛ تاریخ ایران کمبریج، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانیان، ج5، ص165-166.</ref>
[[سلجوقیان]] پس از تصرف بغداد (۴۴۷ق) در رقابت با [[فاطمیان]] بر سر نفوذ در [[حجاز]]، جانشین آل‌بویه شدند.<ref>تاریخ دولة آل سلجوق، ص19؛ الکامل، ج9، ص609؛ التنافس السلجوقی، ص26-30.</ref> لذا از ۴۵۶ تا ۴۵۹ق خطبه مکه به نام خلیفه فاطمی و سلطان سلجوقی خوانده می‌شد.<ref>اتحاف الوری، ج2، ص470-471؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص132.</ref> از ۴۶۲ق با اوج‌گیری قدرت سلجوقیان، بیشتر خطبه‌ها به نام [[بنی‌عباس|عباسیان]] و سلجوقیان جاری گردید.<ref>الکامل، ج10، ص61؛ اتحاف الوری، ج2، ص472-473؛ التنافس السلجوقی، ص60.</ref> با این حال فاطمیان در سال‌های ۴۶۷-۴۷۹ق نام خود را در خطبه مکه احیا کردند.<ref>المنتظم، ج16، ص167، 190؛ الکامل، ج10، ص97-98؛ اتحاف الوری، ج2، ص477، 479، 483-484.</ref> در دوره [[ملکشاه سلجوقی|ملکشاه]] (۴۶۵-۴۸۵ق) نفوذ سلجوقیان افزایش یافت<ref>المنتظم، ج16، ص171؛ زبدة التواریخ، ص104؛ الکامل، ج10، ص200، 204؛ اتحاف الوری، ج2، ص485؛ التنافس السلجوقی، ص61-63.</ref> و درگیری‌ها بر سر خطبه در ۴۸۷ق بار دیگر شعله‌ور شد؛ تا آنکه از ۴۸۹ق نام حکمرانان سلجوقی دوباره در خطبه مکه خوانده شد.<ref>الکامل، ج10، ص239-240؛ اتحاف الوری، ج2، ص359، 487؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص133؛ التنافس السلجوقی، ص68.</ref> سرانجام در سال‌های پایانی حکومت سلجوقیان، اختلاف عباسیان با سلجوقیان و افزایش قدرت خلفای عباسی (۵۱۲-۶۲۲ق)، از دخالت سلجوقیان در [[عراق]] و حجاز کاست.<ref>تاریخ دولة آل سلجوق، ص149، 337-338؛ تاریخ گزیده، ص358؛ راحة الصدور، ص205؛ تاریخ ایران کمبریج، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانیان، ج5، ص165-166.</ref>


===ایلخانان و مکه===
==== ابتدای قرن هفتم قمری: حج ایرانیان پیش از مغول ====
نقش سیاسی ایران در مکه، در دوره دو تن از حکمرانان ایلخان یعنی اولجایتو معروف به خدابنده (حک: ۷۰۳–۷۱۶ق) و پسرش ابوسعید (حک: ۷۱۶–۷۳۶ق) از سر گرفته شد. در این دوران، قدرت اصلی در مکه از آن مملوکان مصر بود. در واپسین سال حکومت اولجایتو (حک: ۷۰۳–۷۱۶ق) امیر مکه، حمیضة بن ابی نمی‌که با برادران خود برای امارت مکه اختلاف و رقابت داشت، برای یاری گرفتن از ایلخانان، نزد اولجایتو رفت. اولجایتو با راهی کردن سپاهی برای یاری حمیضه، رقابت دیرینه شرق و غرب جهان اسلام برای سیادت بر حجاز را از سر گرفت.<ref>تاریخ ابی الفداء، ج2، ص425؛ اتحاف الوری، ج3، ص156-157؛ العقد الثمین، ج4، ص240-241؛ تاریخ اولجایتو، ص199-200.</ref> منابع درباره موفقیت این سپاه اختلاف نظر دارند. به گفته شماری از منابع، این لشکر به دلیل مرگ ایلخان از انجام مأموریت بازماند.<ref>البدایة و النهایه، ج14، ص76، 78.</ref> به گزارش شماری دیگر، حمیضه با حمایت سپاه ایلخانان بر مکه حاکم شد.<ref>تاریخ اولجایتو، ص200.</ref> بر پایه گزارشی دیگر، محمد بن عیسی، برادر مهنا، با متحدکردن قبایل عرب، به نبرد سپاه ایلخانان رفت و آنان را شکست داد.<ref>تاریخ ابی الفداء، ج2، ص426؛ اتحاف الوری، ج3، ص156.</ref> حمیضه به سال ۷۱۷ق. بر مکه حاکم بود و به نام سلطان ابوسعید پسر اولجایتو (حک: ۷۱۶–۷۳۶ق) که پس از مرگ پدر (۷۱۶ق) ایلخان شده بود، خطبه می‌خواند.<ref>اتحاف الوری، ج3، ص158؛ العقد الثمین، ج4، ص241.</ref> ممالیک مصر سپاهی بزرگ به مکه روانه کردند و به عطیفه یاری دادند تا برادرش حمیضه را از آن شهر بیرون کند.<ref>اتحاف الوری، ج3، ص159، 167-168.</ref>
گزارش‌های موجود از [[حج|حج‌‌گزاری]] ایرانیان در سال‌های پیش از حمله [[مغول]]، مربوط به سال ۶۰۹ق و هنگام قدرت یافتن [[سلطان محمد خوارزمشاه]] در ایران است. در ۶۰۹ق، کشمکش [[خلیفه الناصر]] با سلطان محمد خوارزمشاه بر سر مسائل حج، از بهانه‌های لشکرکشی به [[بغداد]] بود. در این سال‌ها زیر سلطه محمد خوارزمشاه نیز کاروان و محمل به حج فرستاده می‌شد.<ref>تاریخ جهانگشای جوینی، ج2، ص96؛ جامع التواریخ، ص171، 173.</ref>


از میان ایلخانان،‌ ابوسعید که در پی ایجاد روابط مناسب با دولت مصر و کسب مشروعیت در میان دولت‌های اسلامی بود، این درگیری‌ها را دنبال نکرد و باب دوستی با دولت مصر را گشود. نمایندگانی از سوی ایران به مصر رفتند و نمایندگانی از مصر به ایران آمدند و عهدنامه‌هایی میان دو دولت به امضا رسید که همکاری در زمینه حج و تأمین امنیت حاجیان، از مفاد آن‌ها بود.<ref>تاریخ ابی الفداء، ج3، ص446؛ تاریخ مغول، ص347.</ref> اهتمام ابوسعید ایلخان به امور حج، از جمله آراستن محمل عراق با گوهرهای گرانب‌ها و حمایت از کاروان و حتی پرداخت خسارت وارد شده بر حاجیان بر اثر حمله دزدان، مورد توجه منابع قرار گرفته است.<ref>اتحاف الوری، ج3، ص167، 171.</ref> او به سال ۷۳۰ق. یک فیل همراه کاروان عراق به حجاز فرستاد. فاسی، تاریخ‌نگار مشهور تاریخ مکه، از این رفتار تعجب کرده و دلیل آن را درنیافته است.<ref>شفاء الغرام، ج2، ص416.</ref> برخی از پژوهندگان معاصر این کار را نمایشی سیاسی ـ تبلیغاتی برای برجسته نشان‌دادن حضور محمل عراق دانسته‌اند.<ref>تاریخ مکه، ص269.</ref>در سال ۷۲۰ق. سلطان مصر برای امیران مغول شرکت‌کننده در حج هدایایی فرستاد و نام ابوسعید پس از سلطان مصر در خطبه مکه خوانده شد.<ref>اتحاف الوری، ج3، ص171.</ref>
==== قرن هفتم و ابتدای قرن هشتم قمری: حج ایرانیان در دوران مغول (ایلخانان) ====
در [[دوره ایلخانان]] [[سلطان محمد خدابنده|اولجایتو معروف به خدابنده]] (۷۰۳–۷۱۶ق) و پسرش [[ابوسعید بهادر خان|ابوسعید]] (۷۱۶-۷۳۶ق)، نقش سیاسی [[ایران]] در مکه از سر گرفته شد، هرچند قدرت اصلی با [[مملوکان مصر]] بود. [[سلطان محمد خدابنده|اولجایتو]] برای حمایت از [[حمیضة بن ابی نمیة|حمیضه]]، [[امیر مکه]] که با برادران خود برای امارت مکه اختلاف داشت، سپاهی فرستاد و رقابت دیرینه شرق و غرب [[جهان اسلام]] برای صدارت [[حجاز]] را احیا کرد.<ref>تاریخ ابی الفداء، ج2، ص425؛ اتحاف الوری، ج3، ص156-157؛ العقد الثمین، ج4، ص240-241؛ تاریخ اولجایتو، ص199-200.</ref> منابع درباره موفقیت این سپاه متفاوت گزارش داده‌اند.<ref>البدایة و النهایه، ج14، ص76، 78؛ تاریخ اولجایتو، ص200؛ تاریخ ابی الفداء، ج2، ص426؛ اتحاف الوری، ج3، ص156.</ref> پس از مرگ اولجایتو، ابوسعید با [[مصر]] روابط دوستانه برقرار کرد و عهدنامه‌هایی برای همکاری در زمینه [[حج]] و تأمین امنیت [[حاجی|حاجیان]] بین دو طرف ایران و مصر، امضا شد.<ref>تاریخ ابی الفداء، ج3، ص446؛ تاریخ مغول، ص347.</ref> ابوسعید به امور حج توجه داشت؛ از جمله آراستن [[محمل عراق]] و فرستادن فیل به حجاز.<ref>اتحاف الوری، ج3، ص167، 171؛ شفاء الغرام، ج2، ص416؛ تاریخ مکه، ص269.</ref> سرانجام در سال ۷۲۰ق، نام ابوسعید پس از سلطان مصر در خطبه مکه خوانده شد.<ref>اتحاف الوری، ج3، ص171.</ref>


===دوران فترت پس از ایلخانان===
===دوران فترت پس از ایلخانان===
خط ۵۴: خط ۵۵:
به سال ۱۳۷۰ش. روابط سیاسی دو کشور از سر گرفته شد و پس از سه سال کاروان حج ایران به مکه رفت.<ref>سیمای حج در سال 70، صاول، «مقدمه.</ref> از آن سال تاکنون مراسم برائت از مشرکین هر سال در موسم حج برگزار می‌شود؛ هر چند مقام‌های عربستان معمولاً مخالفت خود را با آن اعلان می‌نمایند و حتی برخی از سال‌ها انجام مراسم را ممنوع می‌کنند. به سال ۱۳۷۲ش. دولت عربستان اجازه برگزاری مراسم را در مکان معمول که نزدیک ساختمان بعثه جمهوری اسلامی بود، نداد. مسؤولان ایرانی این مراسم را هنگام [[وقوف در منا]] برگزار کردند. از آن هنگام، برائت از مشرکین در منا برگزار می‌شود.<ref>مروری بر روابط ایران و عربستان، ص95-96؛ با کاروان عشق، ص171؛ یار کجاست، ص104-107؛ سیمای حج، ص174.</ref>
به سال ۱۳۷۰ش. روابط سیاسی دو کشور از سر گرفته شد و پس از سه سال کاروان حج ایران به مکه رفت.<ref>سیمای حج در سال 70، صاول، «مقدمه.</ref> از آن سال تاکنون مراسم برائت از مشرکین هر سال در موسم حج برگزار می‌شود؛ هر چند مقام‌های عربستان معمولاً مخالفت خود را با آن اعلان می‌نمایند و حتی برخی از سال‌ها انجام مراسم را ممنوع می‌کنند. به سال ۱۳۷۲ش. دولت عربستان اجازه برگزاری مراسم را در مکان معمول که نزدیک ساختمان بعثه جمهوری اسلامی بود، نداد. مسؤولان ایرانی این مراسم را هنگام [[وقوف در منا]] برگزار کردند. از آن هنگام، برائت از مشرکین در منا برگزار می‌شود.<ref>مروری بر روابط ایران و عربستان، ص95-96؛ با کاروان عشق، ص171؛ یار کجاست، ص104-107؛ سیمای حج، ص174.</ref>
حج ایرانیان پس از انقلاب اسلامی ابعاد سیاسی تازه‌ای یافته است. مردم و مسؤولان جمهوری اسلامی ایران از موسم حج و همایش [[مسلمانان]] جهان، برای تبلیغ آرمان‌های انقلاب اسلامی در میان مسلمانان بهره می‌برند و به این منظور روابطی پویا با حاجیان و مسؤولان حج دیگر کشورهای اسلامی برقرار می‌سازند و به برگزاری نشست‌ها و همایش‌های گوناگون درباره مسائل روز جهان اسلام می‌پردازند.<ref>نک: سیمای حج، ص66؛ با کاروان ابراهیم، ص71؛ با کاروان عشق، ص245؛ با کاروان صفا، ص368، 383، 397.</ref>
حج ایرانیان پس از انقلاب اسلامی ابعاد سیاسی تازه‌ای یافته است. مردم و مسؤولان جمهوری اسلامی ایران از موسم حج و همایش [[مسلمانان]] جهان، برای تبلیغ آرمان‌های انقلاب اسلامی در میان مسلمانان بهره می‌برند و به این منظور روابطی پویا با حاجیان و مسؤولان حج دیگر کشورهای اسلامی برقرار می‌سازند و به برگزاری نشست‌ها و همایش‌های گوناگون درباره مسائل روز جهان اسلام می‌پردازند.<ref>نک: سیمای حج، ص66؛ با کاروان ابراهیم، ص71؛ با کاروان عشق، ص245؛ با کاروان صفا، ص368، 383، 397.</ref>
==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس}}
{{پانویس}}

نسخهٔ ‏۳ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۰۰:۱۲

امارت ایرانیان در حجاز

از نخستین سده‌های اسلامی، ایرانیانی به امارت منطقه حجاز رسیدند. هیثم بن معاویه عتکی (م. ۱۵۶ق) از اهالی خراسان، نخستین ایرانی امیر مکه و طائف به سال ۱۴۱ق بود.[۱] حسن بن سهل، وزیر مأمون، دومین ایرانی است که ولایت غیرمستقیم مکه و مدینه را بر عهده داشت.[۲] همچنین برخی از خاندان طاهریان (۲۰۵–۲۷۸ق) و صفاریان (۲۴۷–۳۹۳ق) مدتی بر مکه حکم راندند. به عنوان نمونه به سال ۲۴۸ق. مستعین عباسی (حک: ۲۴۸–۲۵۲ق) اداره امور حرمین را به محمد بن عبدالله بن طاهر (م. ۲۴۸ق) واگذار کرد.[۳]

خاندان ابوساج از دیگر ایرانیان صاحب‌نفوذ در حجاز بودند. ابوساج در ۲۴۲ق از سوی خلیفه متوکل به راهداری مکه گماشته شد؛[۴] ولی همکاری او با یعقوب لیث صفاری (حک: ۲۴۷–۲۶۵ق) باعث غضب خلیفه مقتدر عباسی (حک: ۲۹۵–۳۲۰ق) گردید.[۵] پس از مرگ یعقوب و بهبود روابط خلیفه با عمرو بن لیث صفاری، اداره حرمین به عمرو واگذار شد و او در ۲۶۶ق محمد پسر ابوساج را به ولایت مکه گماشت.[۶] سرانجام نفوذ صفاریان بر مکه با برکناری عمرو از خراسان در ۲۷۱ق پایان یافت.[۷]

نفوذ حکومت‌های ایرانی در حجاز

در تاریخ تحولات سیاسی حجاز، افزون بر شخصیت‌های ایرانی، سلسله‌های ایرانی نیز ایفای نقش کردند.

قرن چهارم قمری: رقابت آل‌بویه و اخشیدیان

با تسلط دولت شیعی آل‌بویه (۳۲۰–۴۵۴ق) بر بغداد، حضور سیاسی ایرانیان در منطقه حجاز افزایش یافت. پیشتر، اخشیدیان مصر (۳۲۳–۳۵۸ق) بر مکه و مدینه چیرگی داشتند.[۸] از سال ۳۳۴ق، رقابتی شدید میان دو دولت آل‌بویه و اخشیدیان برای تسلط بر حرمین شکل گرفت که نماد آن ذکر نام حاکم در خطبه‌های مکه بود؛ نشانه‌ای از مشروعیت و حاکمیت.[۹] برای نمونه، در سال‌های ۳۵۶، ۳۵۹ و ۳۶۸ق، خطبه مکه به نام خلیفه عباسی و حکمرانان آل‌بویه خوانده شد.[۱۰]

قرن پنج تا ابتدای قرن هفتم قمری: رقابت سلجوقیان و فاطمیان

سلجوقیان پس از تصرف بغداد (۴۴۷ق) در رقابت با فاطمیان بر سر نفوذ در حجاز، جانشین آل‌بویه شدند.[۱۱] لذا از ۴۵۶ تا ۴۵۹ق خطبه مکه به نام خلیفه فاطمی و سلطان سلجوقی خوانده می‌شد.[۱۲] از ۴۶۲ق با اوج‌گیری قدرت سلجوقیان، بیشتر خطبه‌ها به نام عباسیان و سلجوقیان جاری گردید.[۱۳] با این حال فاطمیان در سال‌های ۴۶۷-۴۷۹ق نام خود را در خطبه مکه احیا کردند.[۱۴] در دوره ملکشاه (۴۶۵-۴۸۵ق) نفوذ سلجوقیان افزایش یافت[۱۵] و درگیری‌ها بر سر خطبه در ۴۸۷ق بار دیگر شعله‌ور شد؛ تا آنکه از ۴۸۹ق نام حکمرانان سلجوقی دوباره در خطبه مکه خوانده شد.[۱۶] سرانجام در سال‌های پایانی حکومت سلجوقیان، اختلاف عباسیان با سلجوقیان و افزایش قدرت خلفای عباسی (۵۱۲-۶۲۲ق)، از دخالت سلجوقیان در عراق و حجاز کاست.[۱۷]

ابتدای قرن هفتم قمری: حج ایرانیان پیش از مغول

گزارش‌های موجود از حج‌‌گزاری ایرانیان در سال‌های پیش از حمله مغول، مربوط به سال ۶۰۹ق و هنگام قدرت یافتن سلطان محمد خوارزمشاه در ایران است. در ۶۰۹ق، کشمکش خلیفه الناصر با سلطان محمد خوارزمشاه بر سر مسائل حج، از بهانه‌های لشکرکشی به بغداد بود. در این سال‌ها زیر سلطه محمد خوارزمشاه نیز کاروان و محمل به حج فرستاده می‌شد.[۱۸]

قرن هفتم و ابتدای قرن هشتم قمری: حج ایرانیان در دوران مغول (ایلخانان)

در دوره ایلخانان اولجایتو معروف به خدابنده (۷۰۳–۷۱۶ق) و پسرش ابوسعید (۷۱۶-۷۳۶ق)، نقش سیاسی ایران در مکه از سر گرفته شد، هرچند قدرت اصلی با مملوکان مصر بود. اولجایتو برای حمایت از حمیضه، امیر مکه که با برادران خود برای امارت مکه اختلاف داشت، سپاهی فرستاد و رقابت دیرینه شرق و غرب جهان اسلام برای صدارت حجاز را احیا کرد.[۱۹] منابع درباره موفقیت این سپاه متفاوت گزارش داده‌اند.[۲۰] پس از مرگ اولجایتو، ابوسعید با مصر روابط دوستانه برقرار کرد و عهدنامه‌هایی برای همکاری در زمینه حج و تأمین امنیت حاجیان بین دو طرف ایران و مصر، امضا شد.[۲۱] ابوسعید به امور حج توجه داشت؛ از جمله آراستن محمل عراق و فرستادن فیل به حجاز.[۲۲] سرانجام در سال ۷۲۰ق، نام ابوسعید پس از سلطان مصر در خطبه مکه خوانده شد.[۲۳]

دوران فترت پس از ایلخانان

از میان حکومت‌های بعد از مغولان تا عصر صفوی، برخی از دولتمردان مانند سلطان اویس جلایری (حک: ۷۵۷–۷۷۶ق) در شرفای مکه نفوذ داشتند و در برخی سال‌های دهه ۷۷۰ق. به دلیل حمایت‌های مالی او از عجلان بن رمیثه (حک: ۷۶۲–۷۷۴ق) شریف مکه، نامش در خطبه مکه یاد می‌شد.[۲۴] برخی از سلاطنیت آق‌قویونلو (۷۹۸–۹۱۴ق) هم در پی نفوذ در حجاز بودند و بر سر آن با دولت مصر در اختلاف بودند. برای نمونه، به سال ۸۷۶ق. بدین دلیل که محمل عراق می‌خواست بر محمل مصر پیشی بگیرد، اختلاف‌هایی روی داد و به حاجیان عراقی توهین شد.[۲۵] سال بعد به دستور اوزون حسن برای کعبه جامه‌ای دوختند که با کاروان عراقی به حجاز حمل شد. امیرالحاج که نخست به مدینه رفته بود، مردم مدینه را ناچار به خواندن خطبه به نام اوزون حسن کرد. این کار سبب اختلاف حاجیان کاروان عراق با شریف مکه و امیرالحاج مصر شد و امیرالحاج عراق به دستور او زندانی گشت و تا ششم ذی‌حجه به کاروان عراق اجازه ورود به مکه داده نشد.[۲۶] به سال ۸۸۰ق. نیز امیرالحاج مصری از ورود محمل همراه کاروان عراق به مکه پیش‌گیری کرد و تنها اجازه ورود حاجیان را داد. به سال ۸۸۱ق. نیز امیرالحاج مصری اجازه ورود محمل عراقی به مکه را نداد. کاروانیان محمل را در منطقه زاهر نهادند و تنها پس از پرداخت رشوه به امیرالحاج توانستند محمل را وارد عرفه کنند.[۲۷]

دوران صفویه

درباره رابطه دولت صفوی با حاکمان مکه نیز گزارش‌های گونه‌گون در دست است. خبر اعلان جشن و پایکوبی شریف مکه به مناسبت پیروزی سلطان عثمانی بر شاه تهماسب صفوی (۹۴۱ و ۹۴۲ق) در منابع آمده است.[۲۸] اما گزارش‌هایی نیز در زمینه ارتباط خوب دولت صفوی با اشراف مکه یافت می‌شود. نامه‌ای که شاه عباس دوم (حک: ۱۰۵۲–۱۰۷۷ق) به شریف مکه نوشته و در آن به بهبود روابط خود با اشراف مکه اشاره کرده، نشانه‌ای از این روابط است.[۲۹] نیز گزارش پذیرایی شایان توجه شریف مکه از بزرگان حکومت صفوی حاضر در کاروان حج ایرانی در سال ۱۱۱۱ق. بدبینی و ناخرسندی شماری از تاریخ‌نگاران سنی را برانگیخته است.[۳۰] آنچه در زمینه روابط صفویان با حجاز می‌دانیم، رابطه خوب دولت صفوی با خانواده‌های شرفای شیعه مدینه، به ویژه از دوران شاه عباس کبیر (۹۹۶–۱۰۳۸ق) است. از این خاندان‌ها اشراف بنو شدقم بودند که شماری از ایشان در دوران صفویه به ایران آمدند و مورد احترام شاهان صفوی قرار گرفتند. این دسته از شرفا با آمدن به ایران، افزون بر فراگیری علوم نزد دانشوران ایران، با دربار شاهان ارتباط می‌یافتند و هدایای بسیار دریافت می‌کردند و موقت یا دائم در ایران سکونت می‌یافتند. موقوفه بزرگی که در دوران شاه عباس کبیر به سادات مدینه اختصاص یافت و شامل نیمی از اجاره دکان‌ها، کاروانسراها و حمام در میدان نقش جهان اصفهان بود، نشانه دلبستگی صفویان به سادات مدینه است.[۳۱]

دوران افشاریه

دوران افشاریه (حک: ۱۱۴۸–۱۲۱۸ق) بیشتر به دلیل مذاکره نادرشاه (حک: ۱۱۴۸–۱۱۶۰ق) با حکمرانان عثمانی برای به رسمیت شناختن مذهب جعفری و برگزاری نماز شیعیان در مسجدالحرام، در تاریخ حج‌گزاری ایرانیان شهرت دارد. در مذاکرات صلح میان دو دولت، برقراری صلح از سوی نادرشاه وابسته به پذیرش شرایطی از سوی عثمانی بود. وی افزون بر درخواست پذیرش مذهب شیعه به عنوان مذهب پنجم، از سلطان عثمانی خواست یکی از ارکان مسجدالحرام به نماز شیعیان و به نام امام جعفر صادق(ع) اختصاص یابد. درخواست دیگر نادر شاه، تعیین امیرالحاج برای حاجیان ایرانی بود تا از آن پس ایرانیان نیز در کاروان شام امیرالحاجی ویژه خود داشته باشند.[۳۲] دولت عثمانی از برآوردن این درخواست‌ها سرباز زد و تعیین امیرالحاج ایرانی را تنها در راه نجف پذیرفت.[۳۳] این مذاکرات چند بار دیگر نیز تکرار شد و سرانجام بی‌نتیجه ماند. در عهدنامه‌ای که میان دو دولت به سال ۱۱۵۹ق. بسته شد، بر حفظ سلامت و امنیت حاجیان ایرانی، خواه در راه بغداد و خواه در راه شام، تأکید گشت.[۳۴]

دوران قاجار

عنصر دیگر در روابط سیاسی ایران و حجاز، وجود اشراف مکه بود که هر چند زیر فرمان دولت عثمانی قرار داشتند، بر مکه و مدینه به‌طور مستقل حکومت می‌کردند. در دوران قاجار، روابط اشراف مکه با ایرانیان خوب بود. برخی سفرنامه‌های قاجاری از احترام اشراف مکه به بزرگان ایرانی که به حج می‌رفتند، گزارش داده‌اند.[۳۵] شرفای مکه از خاندان سادات بودند و از لحاظ مذهبی نزدیکی‌هایی با ایرانیان داشتند.[۳۶] نیز از جنبه سیاسی و مالی، به حفظ و گسترش روابط با ایرانیان دلبسته بودند. به همین دلیل، معمولاً گزارش‌هایی که از برخورد شرفای مکه با ایرانیان در دست است، از احترام آنان به ایرانیان حکایت دارد. ایرانیان همچنین در زمان برگزاری حج از امکانات ویژه ای برخوردار بودند. مثلاً کنسول ایران در جده افزون بر حضور در منا و عرفات، پرچم ایران را بر چادر خود برمی‌افراشت و مانند دولت عثمانی و مصر، حق برگزاری آتش‌بازی در عرفات را داشت.[۳۷]

دوران پهلوی

تصرف مکه و مدینه به دست عبدالعزیز سعودی (۱۳۴۴ق) و تشکیل پادشاهی حجاز و نجد در حجاز با شکل‌گیری سلطنت پهلوی و آغاز پادشاهی رضا پهلوی در ایران (۱۳۴۴ق. /۱۳۰۴ش) هم‌زمان بود.[۳۸]با حاکمیت آل‌سعود در حجاز و ناآرامی اوضاع آن دیار و پخش خبر ویران‌سازی مکان‌های مقدس در مکه و مدینه، بسیاری از کشورهای مسلمان سفر حج شهروندان خود را ممنوع کردند.[۳۹] دولت ایران نیز به سال ۱۳۰۴ش. سفر حج ایرانیان به مکه و مدینه را ممنوع کرد و کنسولگری‌های خود در کشورهای عراق، سوریه و مصر را مأمور پیش‌گیری از سفر ایرانیان به مکه نمود.[۴۰] دولت ایران همچنین در این سال ویران‌سازی بقاع متبرکه بقیع را رسماً محکوم کرد.[۴۱] با تصویب مجلس شورای ملی به سال ۱۳۰۵ش. کمیسیونی از نمایندگان مجلس با نام کمیسیون حرمین شریفین تشکیل شد تا با همکاری دولت به بررسی اوضاع حرمین و تعیین تکلیف در این زمینه بپردازد.[۴۲] در ۱۴ شهریور ۱۳۰۴ش. دولت تعطیل عمومی اعلان کرد و مردم تهران در محکومیت ویران‌سازی قبور بقیع راهپیمایی کردند.[۴۳][۴۴] ممنوعیت سفر حج از سوی کشورهای اسلامی هم به مشروعیت آل‌سعود لطمه وارد می‌کرد و هم موجب ضرر مالی برای این کشور بود.[۴۵] آل‌سعود با ارسال نامه‌هایی به کشورهای گوناگون از جمله ایران، بر امنیت کامل حجاز تأکید کردند و مسؤولیت حفظ امنیت حاجیان را بر عهده گرفتند و از همه کشورهای اسلامی خواستند تا نمایندگانی برای بررسی اوضاع حجاز و امنیت آن به حجاز بفرستند. ایران از نخستین کشورهایی بود که به این درخواست پاسخ داد و هیاتی را با مأموریت بررسی اوضاع حجاز ودیدار از بقاع متبرکه در مکه و مدینه به حجاز فرستاد.[۴۶]

به سال ۱۳۰۸ش. مذاکراتی میان دولت ایران و عربستان صورت گرفت که سرانجام به بهبود روابط آن دو انجامید. با ورود نمایندگان سعودی به ایران، دولت ایران در ۲۱ مرداد ۱۳۰۸ش. /۱۳۴۸ق. دولت حجاز را به رسمیت شناخت و عهدنامه مودت میان ایران و عربستان بسته شد. از بندهای این عهدنامه، تعهد عربستان برای تأمین امنیت و فراهم ساختن وسایل آسایش حاجیان ایرانی بود.[۴۷] از آن پس، روابط ایران و عربستان شتابان بهبود یافت. به سال ۱۳۱۱ش. شاهزاده فیصل بن سعود به ایران سفر کرد و با رضا شاه دیدار نمود. در همین سال، شش ناو جنگی ایران در رزمایش دوستانه وارد بندر جده شدند و مورد استقبال مقام‌های سعودی قرار گرفتند.[۴۸]

در همان سال (۱۳۲۲ش) زائری ایرانی از مردم یزد به اتهام اهانت به حرم، دستگیر و اعدام شد. این زائر که ابوطالب یزدی نام داشت، به دلیل گرمی هوا درون مسجدالحرام دچار تهوع شد و مأموران حرم که می‌پنداشتند وی قصد آلوده ساختن حرم را داشته، او را دستگیر و پس از محاکمه اعدام کردند.[۴۹][۵۰] دولت ایران به اجرای این حکم سخت اعتراض کرد و خواستار عذرخواهی عربستان سعودی شد. در نامه‌نگاری‌های میان دو دولت، مقام‌های سعودی صدور حکم اعدام را صحیح و آن را پشتوانه گواهی شاهدان و اعترافات مقتول دانستند. نامه‌نگاری‌ها و نیز میانجیگری مصر برای حل اختلاف سودی نداشت و دولت ایران به سال ۱۳۲۳ش. در اعتراض به این رخداد، با کشور سعودی قطع رابطه نمود و حج ایرانیان را ممنوع کرد.[۵۱] تعطیلی حج تا سال ۱۳۲۷ش. ادامه یافت و در پی نامه عبدالعزیز سعودی، روابط ایران و عربستان از سر گرفته شد.[۵۲]

انقلاب اسلامی

حج‌گزاری ایرانیان پس از انقلاب، بیش از هر چیز زیر تأثیر روابط سیاسی پر نوسان ایران و عربستان قرار گرفت. در همان سال‌های نخست انقلاب اسلامی ایران، با این‌که دو دولت موضع دشمنانه آشکاری در برابر هم نداشتند،[۵۳] تنش‌هایی میان حاجیان و مسؤولان حج ایرانی با پلیس عربستان ایجاد می‌شد.[۵۴] اختلاف‌های سیاسی ایران و عربستان در دوران جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران، به دلیل حمایت عربستان از عراق بیشتر شد.[۵۵] اوج اختلاف دو کشور که به سال ۱۳۶۶ش. به قطع روابط سیاسی آن دو به مدت سه سال انجامید، به دلیل برگزاری مراسم برائت از مشرکین از جانب حاجیان ایرانی در موسم حج بود. مراسم برائت از مشرکین، راهپیمایی حاجیان ایرانی نزدیک ساختمان بعثه ایران در مکه بود که به فرمان امام خمینی از سال ۱۳۵۸ش. برگزار می‌شد. حاجیان شرکت‌کننده در این مراسم، با سر دادن شعار بر ضد دولت‌های آمریکا و اسرائیل، از کارهای آن‌ها اعلان بیزاری می‌کردند.[۵۶] از دیدگاه امام خمینی (ره) این مراسم بخش جدایی‌ناپذیر مراسم حج و اجرای دستور قرآن کریم و سنت پیامبر در اعلان برائت از مشرکین در حج سال نهم ق. بود.[۵۷] مقام‌های عربستان تا سال ۱۳۶۶ش. اجازه برگزاری این مراسم را به ایرانیان می‌دادند؛ هر چند گاهی این مراسم با برخورد پلیس عربستان همراه می‌شد.[۵۸] اما به سال ۱۳۶۶ش. دولت عربستان با برگزاری مراسم مخالفت کرد و در روز برگزاری مراسم، پلیس عربستان به سوی حاجیان شرکت‌کننده تیراندازی نمود و ۴۰۰ تن را شهید کرد. این رخداد که میان ایرانیان به واقعه حج خونین مشهور شده، قطع کامل روابط سیاسی ایران و عربستان و تعطیلی حج ایرانیان را به مدت سه سال در پی داشت.[۵۹]

به سال ۱۳۷۰ش. روابط سیاسی دو کشور از سر گرفته شد و پس از سه سال کاروان حج ایران به مکه رفت.[۶۰] از آن سال تاکنون مراسم برائت از مشرکین هر سال در موسم حج برگزار می‌شود؛ هر چند مقام‌های عربستان معمولاً مخالفت خود را با آن اعلان می‌نمایند و حتی برخی از سال‌ها انجام مراسم را ممنوع می‌کنند. به سال ۱۳۷۲ش. دولت عربستان اجازه برگزاری مراسم را در مکان معمول که نزدیک ساختمان بعثه جمهوری اسلامی بود، نداد. مسؤولان ایرانی این مراسم را هنگام وقوف در منا برگزار کردند. از آن هنگام، برائت از مشرکین در منا برگزار می‌شود.[۶۱] حج ایرانیان پس از انقلاب اسلامی ابعاد سیاسی تازه‌ای یافته است. مردم و مسؤولان جمهوری اسلامی ایران از موسم حج و همایش مسلمانان جهان، برای تبلیغ آرمان‌های انقلاب اسلامی در میان مسلمانان بهره می‌برند و به این منظور روابطی پویا با حاجیان و مسؤولان حج دیگر کشورهای اسلامی برقرار می‌سازند و به برگزاری نشست‌ها و همایش‌های گوناگون درباره مسائل روز جهان اسلام می‌پردازند.[۶۲]

پانویس

  1. تاریخ طبری، ج7، ص511؛ الکامل، ج5، ص507.
  2. تاریخ طبری، ج8، ص527؛ تاریخ امراء المدینة المنوره، ص160؛ العقد الثمین، ج1، ص169؛ شفاء الغرام، ج1، ص316.
  3. تاریخ طبری، ج9، ص221، 258؛ المنتظم، ج11، ص341؛ العقد الثمین، ج1، ص169.
  4. تاریخ طبری، ج9، ص210، 353.
  5. تاریخ طبری، ج9، ص516، 519.
  6. نک: تاریخ طبری، ج9، ص549، 553؛ الکامل، ج6، ص333؛ تاریخ سیستان، ص234.
  7. تاریخ طبری، ج10، ص7؛ الکامل، ج7، ص413-414.
  8. تاریخ ابن خلدون، ج4، ص129؛ اتحاف الوری، ج2، ص392؛ تاریخ مکه، ص173-176.
  9. تاریخ مکه، ص194.
  10. الکامل، ج8، ص612؛ اتحاف الوری، ج2، ص404، 416؛ درر الفوائد المنظمه، ص245.
  11. تاریخ دولة آل سلجوق، ص19؛ الکامل، ج9، ص609؛ التنافس السلجوقی، ص26-30.
  12. اتحاف الوری، ج2، ص470-471؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص132.
  13. الکامل، ج10، ص61؛ اتحاف الوری، ج2، ص472-473؛ التنافس السلجوقی، ص60.
  14. المنتظم، ج16، ص167، 190؛ الکامل، ج10، ص97-98؛ اتحاف الوری، ج2، ص477، 479، 483-484.
  15. المنتظم، ج16، ص171؛ زبدة التواریخ، ص104؛ الکامل، ج10، ص200، 204؛ اتحاف الوری، ج2، ص485؛ التنافس السلجوقی، ص61-63.
  16. الکامل، ج10، ص239-240؛ اتحاف الوری، ج2، ص359، 487؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص133؛ التنافس السلجوقی، ص68.
  17. تاریخ دولة آل سلجوق، ص149، 337-338؛ تاریخ گزیده، ص358؛ راحة الصدور، ص205؛ تاریخ ایران کمبریج، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانیان، ج5، ص165-166.
  18. تاریخ جهانگشای جوینی، ج2، ص96؛ جامع التواریخ، ص171، 173.
  19. تاریخ ابی الفداء، ج2، ص425؛ اتحاف الوری، ج3، ص156-157؛ العقد الثمین، ج4، ص240-241؛ تاریخ اولجایتو، ص199-200.
  20. البدایة و النهایه، ج14، ص76، 78؛ تاریخ اولجایتو، ص200؛ تاریخ ابی الفداء، ج2، ص426؛ اتحاف الوری، ج3، ص156.
  21. تاریخ ابی الفداء، ج3، ص446؛ تاریخ مغول، ص347.
  22. اتحاف الوری، ج3، ص167، 171؛ شفاء الغرام، ج2، ص416؛ تاریخ مکه، ص269.
  23. اتحاف الوری، ج3، ص171.
  24. شفاء الغرام، ج2، ص422.
  25. درر الفوائد المنظمه، ص337.
  26. اتحاف الوری، ج4، ص558؛ درر الفوائد المنظمه، ص337؛ تحصیل المرام، ج2، ص765-766.
  27. اتحاف الوری، ج4، ص604-605؛ الدر الکمین، ج1، ص115؛ درر الفوائد المنظمه، ص338.
  28. نیل المنی، ج2، ص582، 609.
  29. مقالات تاریخی، دفتر11، ص70-71.
  30. منائح الکرم، ج5، ص255-256.
  31. مقالات تاریخی، دفتر11، ص76-77؛ مهاجران آل ابوطالب، ص146، 646-647.
  32. تاریخ جهانگشای نادری، ص350؛ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران دوره افشاریه، ص89، 93، 148؛ ایران در زمان نادر شاه، ص332.
  33. تاریخ جهانگشای نادری، ص397.
  34. تاریخ جهانگشای نادری، ص496، 530؛ عالم‌آرای نادری، ج3، ص885-887.
  35. سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی، ص200؛ پنجاه سفرنامه، ج7، ص294، 299.
  36. پنجاه سفرنامه، ج7، ص297.
  37. میقات حج، ش48، ص25-28، «چند نامه از کارپرداز جده.
  38. سلسله‌های اسلامی جدید، ص231، 543.
  39. اسناد روابط ایران و عربستان، ص60.
  40. روابط سیاسی ایران و عربستان، ص54.
  41. اسناد روابط ایران و عربستان، ص67.
  42. اطلاعات، سال اول، ش44؛ تخریب و بازسازی بقیع، ص63.
  43. مجله خواندنی‌ها، سال4، ش27، ص15-17، «تظاهرات مردم تهران.
  44. با من به خانه خدا بیایید، ص109-114.
  45. اسناد روابط ایران و عربستان، ص21، «مقدمه.
  46. اسناد روابط ایران و عربستان، ص26، «مقدمه»، ص61، 65؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص55؛ علاقات السعودیة الایرانیه، ص103.
  47. اطلاعات، سال4، ش753، 810، 831، 841؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص75.
  48. اسناد روابط ایران و عربستان، ص33، «مقدمه»، 95؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص69.
  49. مجله خواندنی‌ها، سال 4، ش26، ص3-5، «از تهران تا مکه.
  50. اسناد روابط ایران و عربستان، ص104؛ ابوطالب یزدی شهید مروه، ص13.
  51. روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج10، ص8017؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص84-85؛ اسناد روابط ایران وعربستان، ص107-124.
  52. اسناد روابط ایران و عربستان، ص39، «مقدمه»، 130-131.
  53. مروری بر روابط ایران و عربستان، ص21-22.
  54. خاطرات حج، ص97.
  55. مروری بر روابط ایران و عربستان، ص31-32.
  56. گل‌واژه‌های حج و عمره، ص111.
  57. فریاد برائت، ص4.
  58. خاطرات حج، ص96-97.
  59. سیمای حج، صاول؛ آشنایی با عربستان، ص68-70.
  60. سیمای حج در سال 70، صاول، «مقدمه.
  61. مروری بر روابط ایران و عربستان، ص95-96؛ با کاروان عشق، ص171؛ یار کجاست، ص104-107؛ سیمای حج، ص174.
  62. نک: سیمای حج، ص66؛ با کاروان ابراهیم، ص71؛ با کاروان عشق، ص245؛ با کاروان صفا، ص368، 383، 397.