پرش به محتوا

کاربر:Gholampour/صفحه تمرین3: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی حج
Gholampour (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Gholampour (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۶۸: خط ۶۸:
در سال ۱۳۰۸ش، ایران دولت حجاز را به رسمیت شناخت و [[عهدنامه مودت بین ایران و عربستان|عهدنامه مودتی برای تأمین امنیت حاجیان ایرانی]] بسته شد.<ref>اطلاعات، سال4، ش753، 810، 831، 841؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص75.</ref> روابط دو کشور پس از آن بهبود یافت؛ از جمله با سفر شاهزاده فیصل به ایران و استقبال از ناوهای جنگی ایران در [[جده]].<ref>اسناد روابط ایران و عربستان، ص33، «مقدمه»، 95؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص69.</ref> در سال ۱۳۲۲ش، زائری ایرانی به نام [[ابوطالب یزدی]] به اتهام اهانت به [[مسجد الحرام]] [[اعدام]] شد.<ref>مجله خواندنی‌ها، سال 4، ش26، ص3-5، «از تهران تا مکه؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص104؛ ابوطالب یزدی شهید مروه، ص13.</ref> ایران به شدت اعتراض کرد، اما مقامات سعودی حکم را صحیح دانستند و میانجیگری [[مصر]] نیز نتیجه‌ای نداشت. در پی این رویداد، ایران در ۱۳۲۳ش روابط را قطع و حج را ممنوع کرد.<ref>روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج10، ص8017؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص84-85؛ اسناد روابط ایران وعربستان، ص107-124.</ref> این تعطیلی تا [[سال ۱۳۲۷ هجری شمسی|سال ۱۳۲۷ش]] ادامه یافت و سپس با میانجیگری، روابط از سر گرفته شد.<ref>اسناد روابط ایران و عربستان، ص39، «مقدمه»، 130-131.</ref>
در سال ۱۳۰۸ش، ایران دولت حجاز را به رسمیت شناخت و [[عهدنامه مودت بین ایران و عربستان|عهدنامه مودتی برای تأمین امنیت حاجیان ایرانی]] بسته شد.<ref>اطلاعات، سال4، ش753، 810، 831، 841؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص75.</ref> روابط دو کشور پس از آن بهبود یافت؛ از جمله با سفر شاهزاده فیصل به ایران و استقبال از ناوهای جنگی ایران در [[جده]].<ref>اسناد روابط ایران و عربستان، ص33، «مقدمه»، 95؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص69.</ref> در سال ۱۳۲۲ش، زائری ایرانی به نام [[ابوطالب یزدی]] به اتهام اهانت به [[مسجد الحرام]] [[اعدام]] شد.<ref>مجله خواندنی‌ها، سال 4، ش26، ص3-5، «از تهران تا مکه؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص104؛ ابوطالب یزدی شهید مروه، ص13.</ref> ایران به شدت اعتراض کرد، اما مقامات سعودی حکم را صحیح دانستند و میانجیگری [[مصر]] نیز نتیجه‌ای نداشت. در پی این رویداد، ایران در ۱۳۲۳ش روابط را قطع و حج را ممنوع کرد.<ref>روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج10، ص8017؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص84-85؛ اسناد روابط ایران وعربستان، ص107-124.</ref> این تعطیلی تا [[سال ۱۳۲۷ هجری شمسی|سال ۱۳۲۷ش]] ادامه یافت و سپس با میانجیگری، روابط از سر گرفته شد.<ref>اسناد روابط ایران و عربستان، ص39، «مقدمه»، 130-131.</ref>


== جمهوری اسلامی ایران؛ برائت از مشرکین، حج خونین و ارتباط دوباره ==
== جمهوری اسلامی ایران؛ برائت از مشرکین و حج خونین ==
مراسم برائت از مشرکین و واکنش عربستان
مراسم برائت از مشرکین و واکنش عربستان



نسخهٔ ‏۵ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۵

از سده‌های نخستین اسلامی، ایرانیانی چون هیثم بن معاویه عتکی (نخستین امیر ایرانی مکه) در ۱۴۱ق و خاندان‌های طاهریان، صفاریان و ابوساج بر حجاز نفوذ داشتند. در قرن چهارم، آل‌بویه با اخشیدیان مصر بر سر خطبه مکه رقابت می‌کردند. سلجوقیان نیز در قرن پنجم جانشین آل‌بویه شدند و با فاطمیان بر سر نفوذ در حجاز رقابت نمودند. در آستانه حمله مغول نیز سلطان محمد خوارزمشاه کاروان حج به حجاز می‌فرستاد.

در دوره ایلخانان، اولجایتو و ابوسعید حضور سیاسی ایران در حجاز را احیا کردند و بعدها صفویه با شرفای مدینه ارتباط خوبی داشت. نادرشاه افشار درخواست حقوق ویژه برای شیعیان در حرمین را از عثمانی نمود ولی موفق نشد. در دوره قاجار روابط اشراف مکه با ایران خوب بود، اما با حاکمیت آل‌سعود و تخریب قبور بقیع در دوره پهلوی و همچنین اعدام ابوطالب یزدی (۱۳۲۲ش) به دوبار به قطع روابط انجامید که بعداً از سر گرفته شد. پس از انقلاب اسلامی ایران، برگزاری مراسم برائت از مشرکین در مکه به واقعه حج خونین (۱۳۶۶ش) و قطع سه‌ساله روابط انجامید. از سال ۱۳۷۰ش حج از سر گرفته شد و اکنون مراسم برائت در منا برگزار می‌گردد.

امارت و صدارت ایرانیان در حجاز

از نخستین سده‌های اسلامی، ایرانیانی به امارت منطقه حجاز رسیدند. هیثم بن معاویه عتکی (م. ۱۵۶ق) از اهالی خراسان، نخستین ایرانی امیر مکه و طائف به سال ۱۴۱ق بود.[۱] حسن بن سهل، وزیر مأمون، دومین ایرانی است که ولایت غیرمستقیم مکه و مدینه را بر عهده داشت.[۲] همچنین برخی از خاندان طاهریان (۲۰۵–۲۷۸ق) و صفاریان (۲۴۷–۳۹۳ق) مدتی بر مکه حکم راندند. به عنوان نمونه به سال ۲۴۸ق. مستعین عباسی (حک: ۲۴۸–۲۵۲ق) اداره امور حرمین را به محمد بن عبدالله بن طاهر (م. ۲۴۸ق) واگذار کرد.[۳]

خاندان ابوساج از دیگر ایرانیان صاحب‌نفوذ در حجاز بودند. ابوساج در ۲۴۲ق از سوی خلیفه متوکل به راهداری مکه گماشته شد؛[۴] ولی همکاری او با یعقوب لیث صفاری (حک: ۲۴۷–۲۶۵ق) باعث غضب خلیفه مقتدر عباسی (حک: ۲۹۵–۳۲۰ق) گردید.[۵] پس از مرگ یعقوب و بهبود روابط خلیفه با عمرو بن لیث صفاری، اداره حرمین به عمرو واگذار شد و او در ۲۶۶ق محمد پسر ابوساج را به ولایت مکه گماشت.[۶] سرانجام نفوذ صفاریان بر مکه با برکناری عمرو از خراسان در ۲۷۱ق پایان یافت.[۷]


نفوذ حکومت‌های ایرانی در حجاز

در تاریخ تحولات سیاسی حجاز، افزون بر شخصیت‌های ایرانی، سلسله‌های ایرانی نیز ایفای نقش کردند.

عصر طلایی رقابت حکومت‌های ایران بر سر خطبه و کعبه

آل‌بویه در برابر اخشیدیان مصر (نماد: خطبه مکه)

سلجوقیان جانشین آل‌بویه در برابر فاطمیان

خوارزمشاهیان و کاروان‌های حج در آستانه مغول

ایلخانان (اولجایتو و ابوسعید) و احیای نقش ایران پس از مغول

جلایریان و آق‌قویونلوها: فترت و رقابت محمل عراقی با مصری

قرن چهارم قمری: رقابت آل‌بویه و اخشیدیان

با تسلط دولت شیعی آل‌بویه (۳۲۰–۴۵۴ق) بر بغداد، حضور سیاسی ایرانیان در منطقه حجاز افزایش یافت. پیشتر، اخشیدیان مصر (۳۲۳–۳۵۸ق) بر مکه و مدینه چیرگی داشتند.[۸] از سال ۳۳۴ق، رقابتی شدید میان دو دولت آل‌بویه و اخشیدیان برای تسلط بر حرمین شکل گرفت که نماد آن ذکر نام حاکم در خطبه‌های مکه بود؛ نشانه‌ای از مشروعیت و حاکمیت.[۹] برای نمونه، در سال‌های ۳۵۶، ۳۵۹ و ۳۶۸ق، خطبه مکه به نام خلیفه عباسی و حکمرانان آل‌بویه خوانده شد.[۱۰]

قرن پنج تا ابتدای قرن هفتم قمری: رقابت سلجوقیان و فاطمیان

سلجوقیان پس از تصرف بغداد (۴۴۷ق) در رقابت با فاطمیان بر سر نفوذ در حجاز، جانشین آل‌بویه شدند.[۱۱] لذا از ۴۵۶ تا ۴۵۹ق خطبه مکه به نام خلیفه فاطمی و سلطان سلجوقی خوانده می‌شد.[۱۲] از ۴۶۲ق با اوج‌گیری قدرت سلجوقیان، بیشتر خطبه‌ها به نام عباسیان و سلجوقیان جاری گردید.[۱۳] با این حال فاطمیان در سال‌های ۴۶۷-۴۷۹ق نام خود را در خطبه مکه احیا کردند.[۱۴] در دوره ملکشاه (۴۶۵-۴۸۵ق) نفوذ سلجوقیان افزایش یافت[۱۵] و درگیری‌ها بر سر خطبه در ۴۸۷ق بار دیگر شعله‌ور شد؛ تا آنکه از ۴۸۹ق نام حکمرانان سلجوقی دوباره در خطبه مکه خوانده شد.[۱۶] سرانجام در سال‌های پایانی حکومت سلجوقیان، اختلاف عباسیان با سلجوقیان و افزایش قدرت خلفای عباسی (۵۱۲-۶۲۲ق)، از دخالت سلجوقیان در عراق و حجاز کاست.[۱۷]

ابتدای قرن هفتم قمری: حج ایرانیان پیش از مغول

گزارش‌های موجود از حج‌‌گزاری ایرانیان در سال‌های پیش از حمله مغول، مربوط به سال ۶۰۹ق و هنگام قدرت یافتن سلطان محمد خوارزمشاه در ایران است. در ۶۰۹ق، کشمکش خلیفه الناصر با سلطان محمد خوارزمشاه بر سر مسائل حج، از بهانه‌های لشکرکشی به بغداد بود. در این سال‌ها زیر سلطه محمد خوارزمشاه نیز کاروان و محمل به حج فرستاده می‌شد.[۱۸]

قرن هفتم و ابتدای قرن هشتم قمری: حج ایرانیان در دوران مغول (ایلخانان)

در دوره ایلخانان اولجایتو معروف به خدابنده (۷۰۳–۷۱۶ق) و پسرش ابوسعید (۷۱۶-۷۳۶ق)، نقش سیاسی ایران در مکه از سر گرفته شد، هرچند قدرت اصلی با مملوکان مصر بود. اولجایتو برای حمایت از حمیضه، امیر مکه که با برادران خود برای امارت مکه اختلاف داشت، سپاهی فرستاد و رقابت دیرینه شرق و غرب جهان اسلام برای صدارت حجاز را احیا کرد.[۱۹] منابع درباره موفقیت این سپاه متفاوت گزارش داده‌اند.[۲۰] پس از مرگ اولجایتو، ابوسعید با مصر روابط دوستانه برقرار کرد و عهدنامه‌هایی برای همکاری در زمینه حج و تأمین امنیت حاجیان بین دو طرف ایران و مصر، امضا شد.[۲۱] ابوسعید به امور حج توجه داشت؛ از جمله آراستن محمل عراق و فرستادن فیل به حجاز.[۲۲] سرانجام در سال ۷۲۰ق، نام ابوسعید پس از سلطان مصر در خطبه مکه خوانده شد.[۲۳]

اواخر قرن هشتم قمری: دوران فترت پس از ایلخانان

در دوره پس از ایلخانان تا پیش از صفویه، برخی حکومت‌ها مانند جلایریان (سلطان اویس) بر حجاز نفوذ داشتند و نامشان در برخی سال‌های دهه ۷۷۰ق در خطبه مکه خوانده می‌شد.[۲۴] برخی سلاطین آق‌قویونلوها (۷۹۸–۹۱۴ق) نیز برای نفوذ در حجاز با حکومت مصر رقابت می‌کردند. به‌عنوان نمونه در سال ۸۷۶ق، بر سر برتری محمل عراق بر محمل مصر اختلاف شد.[۲۵] اوزون حسن از دیگر سلاطین آق‌قویونلوها در سال بعد برای کعبه، جامه فرستاد و خطبه به نام او خوانده شد که باعث درگیری شد.[۲۶] در سال‌های ۸۸۰ و ۸۸۱ق، امیرالحاج مصری مانع ورود محمل عراقی به مکه گردید و تنها حاجیان اجازه ورود پیدا کردند.[۲۷]

از صفویه تا قاجار؛ ارتباط با اشراف و مذاکرات نافرجام

صفویه: رابطه خوب با شرفای شیعه مدینه (خاندان بنو شدقم)

افشاریه: درخواست نادرشاه برای به رسمیت شناخته شدن مذهب جعفری در حرمین

قاجار: اوج همکاری، پرچم ایران در عرفات و کنسولگری در جده

دوران صفویه

درباره روابط حکومت صفوی با حاکمان مکه گزارش‌های متفاوتی وجود دارد؛ از جمله جشن شریف مکه به مناسبت پیروزی عثمانی بر شاه تهماسب.[۲۸] در مقابل، نشانه‌هایی از ارتباط خوب با اشراف مکه نیز هست؛ مانند نامه شاه عباس دوم به شریف مکه[۲۹] و پذیرایی از بزرگان صفوی در مکه.[۳۰] روابط صفوی با شرفای شیعه مدینه، به ویژه خاندان بنو شدقم، از دوره شاه عباس کبیر (۹۹۶–۱۰۳۸ق) خوب بود. برخی از این شرفا به ایران آمدند و مورد احترام و هدایای شاهان صفوی قرار گرفتند. موقوفه بزرگی از شاه عباس کبیر برای سادات مدینه در اصفهان، نشانه این دلبستگی است.[۳۱]

دوران افشاریه

در دوره افشاریه (۱۱۴۸–۱۲۱۸ق)، بیشتر به دلیل مذاکره نادرشاه (۱۱۴۸–۱۱۶۰ق) با حکمرانان عثمانی در تاریخ حج‌گزاری ایرانیان شهرت دارد. نادرشاه از عثمانی خواست مذهب جعفری را به عنوان مذهب پنجم به رسمیت بشناسد، یک رکن از مسجدالحرام به نماز شیعیان اختصاص یابد و برای حاجیان ایرانی امیرالحاج جداگانه تعیین شود.[۳۲] عثمانی این درخواست‌ها را نپذیرفت و تنها تعیین امیرالحاج ایرانی در مسیر نجف را قبول کرد.[۳۳] مذاکرات چند بار تکرار شد ولی بی‌نتیجه ماند. در عهدنامه ۱۱۵۹ق میان دو طرف، بر امنیت حاجیان ایرانی در مسیرهای بغداد و شام تأکید شد.[۳۴]

دوران قاجار

در دوره قاجار (۱۱۷۵تا۱۳۰۴ق)، روابط اشراف مکه (که زیر نظر عثمانی اما مستقل حکومت می‌کردند) با ایرانیان خوب بود و سفرنامه‌ها از احترام آنان به بزرگان ایرانی گزارش داده‌اند.[۳۵] شرفای مکه به دلایل مذهبی،[۳۶] سیاسی و مالی به گسترش روابط با ایران دلبسته بودند. ایرانیان در مراسم حج از امکانات ویژه‌ای برخوردار بودند، از جمله برافراشتن پرچم ایران و حق برگزاری آتش‌بازی در عرفات توسط کنسول ایران در جده.[۳۷]

دوران معاصر؛ تخریب قبور و اعدام یک ایرانی

دوره پهلوی: از تخریب بقاع تا قطع روابط

ممنوعیت حج و راهپیمایی اعتراضی تهران

اعدام ابوطالب یزدی (۱۳۲۲ش) و قطع دو ساله روابط


دوران پهلوی

هم‌زمان با حاکمیت آل سعود بر حجاز و آغاز پادشاهی رضا پهلوی در ایران (۱۳۴۴ق)،[۳۸] اوضاع حجاز ناآرام شد و خبر تخریب بقاع متبرکه منتشر گردید.[۳۹] دولت ایران در ۱۳۰۴ش سفر حج را ممنوع[۴۰] و ویران‌سازی بقاع را محکوم کرد[۴۱] و مجلس کمیسیونی برای بررسی وضعیت حرمین تشکیل داد.[۴۲] مردم تهران نیز در محکومیت تخریب بقیع، راهپیمایی کردند.[۴۳] این ممنوعیت‌ها به مشروعیت و منافع آل سعود لطمه زد.[۴۴] آل‌سعود امنیت حجاز را تضمین کرد و ایران هیاتی برای بررسی اوضاع به حجاز فرستاد.[۴۵]

در سال ۱۳۰۸ش، ایران دولت حجاز را به رسمیت شناخت و عهدنامه مودتی برای تأمین امنیت حاجیان ایرانی بسته شد.[۴۶] روابط دو کشور پس از آن بهبود یافت؛ از جمله با سفر شاهزاده فیصل به ایران و استقبال از ناوهای جنگی ایران در جده.[۴۷] در سال ۱۳۲۲ش، زائری ایرانی به نام ابوطالب یزدی به اتهام اهانت به مسجد الحرام اعدام شد.[۴۸] ایران به شدت اعتراض کرد، اما مقامات سعودی حکم را صحیح دانستند و میانجیگری مصر نیز نتیجه‌ای نداشت. در پی این رویداد، ایران در ۱۳۲۳ش روابط را قطع و حج را ممنوع کرد.[۴۹] این تعطیلی تا سال ۱۳۲۷ش ادامه یافت و سپس با میانجیگری، روابط از سر گرفته شد.[۵۰]

جمهوری اسلامی ایران؛ برائت از مشرکین و حج خونین

مراسم برائت از مشرکین و واکنش عربستان

واقعه حج خونین (۱۳۶۶ش) و قطع سه‌ساله حج

انتقال مراسم به منا (۱۳۷۲ش) و تداوم حج سیاسی

جمهوری اسلامی ایران

پس از انقلاب اسلامی ایران، حج‌گزاری ایرانیان تحت تأثیر روابط پرنوسان ایران و عربستان قرار گرفت.[۵۱] تنش‌ها میان حاجیان ایرانی و پلیس عربستان وجود داشت[۵۲] و با حمایت عربستان از عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران، اختلافات افزایش یافت.[۵۳] اوج اختلاف در سال ۱۳۶۶ش به دلیل برگزاری مراسم «برائت از مشرکین» توسط حاجیان ایرانی رخ داد؛[۵۴] مراسمی که امام خمینی آن را جزئی از حج می‌دانست.[۵۵] عربستان که تا آن سال معمولاً اجازه برگزاری می‌داد،[۵۶] در ۱۳۶۶ش با آن مخالفت کرد و پلیس به سوی حاجیان تیراندازی نمود که منجر به شهادت حدود ۴۰۰ نفر شد. این واقعه، حج خونین، به قطع کامل روابط و تعطیلی سه‌ساله حج ایرانیان انجامید.[۵۷] از سال ۱۳۷۰ش، پس از سه سال تعطیلی، روابط ایران و عربستان از سر گرفته شد و حج ایرانیان برگزار گردید.[۵۸] مراسم برائت از مشرکین با وجود مخالفت‌های عربستان، هر سال برگزار می‌شود و از سال ۱۳۷۲ش محل آن از مکه به منا تغییر یافت.[۵۹] حج ایرانیان پس از انقلاب ایران، ابعاد سیاسی تازه‌ای یافته و ایران از آن برای تبلیغ آرمان‌های انقلاب اسلامی در میان مسلمانان و برگزاری نشست‌های گوناگون درباره مسائل روز جهان اسلام استفاده می‌کند.[۶۰]

پانویس

  1. تاریخ طبری، ج7، ص511؛ الکامل، ج5، ص507.
  2. تاریخ طبری، ج8، ص527؛ تاریخ امراء المدینة المنوره، ص160؛ العقد الثمین، ج1، ص169؛ شفاء الغرام، ج1، ص316.
  3. تاریخ طبری، ج9، ص221، 258؛ المنتظم، ج11، ص341؛ العقد الثمین، ج1، ص169.
  4. تاریخ طبری، ج9، ص210، 353.
  5. تاریخ طبری، ج9، ص516، 519.
  6. نک: تاریخ طبری، ج9، ص549، 553؛ الکامل، ج6، ص333؛ تاریخ سیستان، ص234.
  7. تاریخ طبری، ج10، ص7؛ الکامل، ج7، ص413-414.
  8. تاریخ ابن خلدون، ج4، ص129؛ اتحاف الوری، ج2، ص392؛ تاریخ مکه، ص173-176.
  9. تاریخ مکه، ص194.
  10. الکامل، ج8، ص612؛ اتحاف الوری، ج2، ص404، 416؛ درر الفوائد المنظمه، ص245.
  11. تاریخ دولة آل سلجوق، ص19؛ الکامل، ج9، ص609؛ التنافس السلجوقی، ص26-30.
  12. اتحاف الوری، ج2، ص470-471؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص132.
  13. الکامل، ج10، ص61؛ اتحاف الوری، ج2، ص472-473؛ التنافس السلجوقی، ص60.
  14. المنتظم، ج16، ص167، 190؛ الکامل، ج10، ص97-98؛ اتحاف الوری، ج2، ص477، 479، 483-484.
  15. المنتظم، ج16، ص171؛ زبدة التواریخ، ص104؛ الکامل، ج10، ص200، 204؛ اتحاف الوری، ج2، ص485؛ التنافس السلجوقی، ص61-63.
  16. الکامل، ج10، ص239-240؛ اتحاف الوری، ج2، ص359، 487؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص133؛ التنافس السلجوقی، ص68.
  17. تاریخ دولة آل سلجوق، ص149، 337-338؛ تاریخ گزیده، ص358؛ راحة الصدور، ص205؛ تاریخ ایران کمبریج، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانیان، ج5، ص165-166.
  18. تاریخ جهانگشای جوینی، ج2، ص96؛ جامع التواریخ، ص171، 173.
  19. تاریخ ابی الفداء، ج2، ص425؛ اتحاف الوری، ج3، ص156-157؛ العقد الثمین، ج4، ص240-241؛ تاریخ اولجایتو، ص199-200.
  20. البدایة و النهایه، ج14، ص76، 78؛ تاریخ اولجایتو، ص200؛ تاریخ ابی الفداء، ج2، ص426؛ اتحاف الوری، ج3، ص156.
  21. تاریخ ابی الفداء، ج3، ص446؛ تاریخ مغول، ص347.
  22. اتحاف الوری، ج3، ص167، 171؛ شفاء الغرام، ج2، ص416؛ تاریخ مکه، ص269.
  23. اتحاف الوری، ج3، ص171.
  24. شفاء الغرام، ج2، ص422.
  25. درر الفوائد المنظمه، ص337.
  26. اتحاف الوری، ج4، ص558؛ درر الفوائد المنظمه، ص337؛ تحصیل المرام، ج2، ص765-766.
  27. اتحاف الوری، ج4، ص604-605؛ الدر الکمین، ج1، ص115؛ درر الفوائد المنظمه، ص338.
  28. نیل المنی، ج2، ص582، 609.
  29. مقالات تاریخی، دفتر11، ص70-71.
  30. منائح الکرم، ج5، ص255-256.
  31. مقالات تاریخی، دفتر11، ص76-77؛ مهاجران آل ابوطالب، ص146، 646-647.
  32. تاریخ جهانگشای نادری، ص350؛ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران دوره افشاریه، ص89، 93، 148؛ ایران در زمان نادر شاه، ص332.
  33. تاریخ جهانگشای نادری، ص397.
  34. تاریخ جهانگشای نادری، ص496، 530؛ عالم‌آرای نادری، ج3، ص885-887.
  35. سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی، ص200؛ پنجاه سفرنامه، ج7، ص294، 299.
  36. پنجاه سفرنامه، ج7، ص297.
  37. میقات حج، ش48، ص25-28، «چند نامه از کارپرداز جده.
  38. سلسله‌های اسلامی جدید، ص231، 543.
  39. اسناد روابط ایران و عربستان، ص60.
  40. روابط سیاسی ایران و عربستان، ص54.
  41. اسناد روابط ایران و عربستان، ص67.
  42. اطلاعات، سال اول، ش44؛ تخریب و بازسازی بقیع، ص63.
  43. مجله خواندنی‌ها، سال4، ش27، ص15-17، «تظاهرات مردم تهران؛ با من به خانه خدا بیایید، ص109-114.
  44. اسناد روابط ایران و عربستان، ص21، «مقدمه».
  45. اسناد روابط ایران و عربستان، ص26، «مقدمه»، ص61، 65؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص55؛ علاقات السعودیة الایرانیه، ص103.
  46. اطلاعات، سال4، ش753، 810، 831، 841؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص75.
  47. اسناد روابط ایران و عربستان، ص33، «مقدمه»، 95؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص69.
  48. مجله خواندنی‌ها، سال 4، ش26، ص3-5، «از تهران تا مکه؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص104؛ ابوطالب یزدی شهید مروه، ص13.
  49. روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج10، ص8017؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص84-85؛ اسناد روابط ایران وعربستان، ص107-124.
  50. اسناد روابط ایران و عربستان، ص39، «مقدمه»، 130-131.
  51. مروری بر روابط ایران و عربستان، ص21-22.
  52. خاطرات حج، ص97.
  53. مروری بر روابط ایران و عربستان، ص31-32.
  54. گل‌واژه‌های حج و عمره، ص111.
  55. فریاد برائت، ص4.
  56. خاطرات حج، ص96-97.
  57. سیمای حج، صاول؛ آشنایی با عربستان، ص68-70.
  58. سیمای حج در سال 70، صاول، «مقدمه».
  59. مروری بر روابط ایران و عربستان، ص95-96؛ با کاروان عشق، ص171؛ یار کجاست، ص104-107؛ سیمای حج، ص174.
  60. نک: سیمای حج، ص66؛ با کاروان ابراهیم، ص71؛ با کاروان عشق، ص245؛ با کاروان صفا، ص368، 383، 397.