اسرار اعمال حج
احرام
احرام، افزون بر آغاز مناسک حج و عمره، در برخی منابع دارای معانی و اهدافی مانند آمادگی برای ورود به حرم مکی، تواضع در برابر خداوند، احترام به کعبه و دوری از مادیات و اشتغالات دنیوی دانسته شده است.[۱] در روایات اهل بیت(ع)، احرام زمینهای برای تقویت خشوع، صبر و امید به ثواب اعمال معرفی شده و ترک محرمات احرام نیز با تقوا و ایجاد امنیت برای انسانها، حیوانات و گیاهان ارتباط داده شده است.[۲] همچنین لباس احرام بهدلیل شباهت به کفن، یادآور مرگ و آخرت دانسته شده و برای اجزای آن نیز معانی نمادینی مانند حیا و ناتوانی انسان در برابر خداوند ذکر شده است.[۳] از این منظر، احرام مرحلهای از حج است که در آن حجگزار با محدود کردن برخی رفتارهای پیشین و فاصله گرفتن از مادیات، خود را برای ورود به حرم و انجام مناسک آماده میکند.[۴]
== پانویس ==
- ↑ علل الشرایع (فارسی)، ج۱، ص۸۶۹؛ علل الشرایع (فارسی)، ج۲، ص۳۴۱؛ المحاسن، ج۲، ص۳۳۰؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۹۵.
- ↑ علل الشرایع (فارسی)، ج۱، ص۸۶۹؛ نمادها و رمزوارههای حج، ص۳۵۸.
- ↑ اسلام، آیین رستگاری، ص۲۷۷؛ اسرار حج (فارسی)، ص۲۸؛ نمادها و رمزوارههای حج، ص۳۴۹.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۳۱۴؛ مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة (فارسی)، ص۱۶۷.
اسرار طواف
طواف مجموعه معناها و حکمتهایی فراتر از چرخش ظاهری به دور کعبه دارد. از جمله معانی باطنی طواف یکتاپرستی[۱]، فروتنی، اصلاح درونی و حرکت هماهنگ جسم و جان به سوی خداوند بیان شده.[۲] در این نگاه، عدد هفتِ دورهای طواف، آغاز از حجرالاسود، حضور قلب و طهارت باطنی هر یک رموز و آموزههایی دارند.[۳]
اسرار نماز طواف
اسرار نماز طواف مجموعهای از معانی، اهداف و نتایج باطنی عمل نماز طواف در پشت مقام ابراهیم(ع) است. نماز طواف را وسیله معراج زائر تا عرش الهی دانستهاند.[۴] معنای نماز طواف قرار گرفتن در جایگاه بندگی و نیازمندی به خداست.[۵] هدف نماز طواف در راستای ارتباط نمازگزار با خدا[۶] و ولایت دانسته شده[۷] و از جمله نتایج آن، کسب آرامش برای زائر است.[۸]
- ↑ اسرار عرفانی حج، ص363.
- ↑ پیش درآمدی بر فرهنگ نامه اسرار و معارف حج، ج1، ص208-210.
- ↑ اسرار عرفانی حج، ص364-371.
- ↑ اسرار حج (فارسى مظاهری)، ص31؛ اسلام، آيين رستگارى، ص271.
- ↑ اسرار عرفانی عمره، ص151 ؛ شرح منازل السائرین، ص129.
- ↑ اسرار عرفانی حج، ص412.
- ↑ اسرار حج (فارسى مظاهری)، ص32.
- ↑ اسرار عرفانی عمره، ص158و159.