ایران و عربستان در دوره اسلامی
از نخستین سدههای اسلامی، ایرانیان نقش پررنگی در حجاز داشتند. هیثم بن معاویه عتکی، امیری خراسانی، نخستین ایرانی بود که در سال ۱۴۱ قمری به امارت مکه رسید. پس از او، خاندانهای طاهریان، صفاریان و ابوساجیان نیز بر بخشهایی از حجاز حکم راندند. در قرون بعد، حکومتهای نیرومند ایرانی مانند آلبویه، سلجوقیان و ایلخانان برای نفوذ بر حرمین با قدرتهای مصر و فاطمیان رقابت میکردند. نماد این رقابت، ذکر نام حاکم در خطبههای مکه و فرستادن محمل (کاروان رسمی حج) بود.
در دوران معاصر، روابط ایران با حجاز فرازونشیبهای زیادی داشت. تخریب قبور بقیع در دوره پهلوی و اعدام ابوطالب یزدی در سال ۱۳۲۲ش، دو بار به قطع روابط انجامید. پس از انقلاب اسلامی ایران، مراسم «برائت از مشرکان» در مکه به درگیری خونین با پلیس عربستان انجامید (۱۳۶۶ش) که به شهادت حدود ۴۰۰ حاجی و قطع سهساله روابط انجامید. از سال ۱۳۷۰ش حج از سر گرفته شد و مراسم برائت در منا برگزار میشود.
امارت و صدارت ایرانیان در حجاز
از نخستین سدههای اسلامی، ایرانیانی به امارت منطقه حجاز رسیدند. هیثم بن معاویه عتکی (م. ۱۵۶ق) از اهالی خراسان، نخستین ایرانی امیر مکه و طائف به سال ۱۴۱ق بود.[۱] حسن بن سهل، وزیر مأمون، دومین ایرانی است که ولایت غیرمستقیم مکه و مدینه را بر عهده داشت.[۲] همچنین برخی از خاندان طاهریان (۲۰۵–۲۷۸ق) و صفاریان (۲۴۷–۳۹۳ق) مدتی بر مکه حکم راندند. به عنوان نمونه به سال ۲۴۸ق. مستعین عباسی (حک: ۲۴۸–۲۵۲ق) اداره امور حرمین را به محمد بن عبدالله بن طاهر (م. ۲۴۸ق) واگذار کرد.[۳]
خاندان ابوساج از دیگر ایرانیان صاحبنفوذ در حجاز بودند. ابوساج در ۲۴۲ق از سوی خلیفه متوکل به راهداری مکه گماشته شد؛[۴] ولی همکاری او با یعقوب لیث صفاری (حک: ۲۴۷–۲۶۵ق) باعث غضب خلیفه مقتدر عباسی (حک: ۲۹۵–۳۲۰ق) گردید.[۵] پس از مرگ یعقوب و بهبود روابط خلیفه با عمرو بن لیث صفاری، اداره حرمین به عمرو واگذار شد و او در ۲۶۶ق محمد پسر ابوساج را به ولایت مکه گماشت.[۶] سرانجام نفوذ صفاریان بر مکه با برکناری عمرو از خراسان در ۲۷۱ق پایان یافت.[۷]
عصر طلایی؛ رقابت حکومتهای ایران بر سر خطبه و کعبه
خطبه میدان رقابت
با تسلط دولت شیعی آلبویه (۳۲۰–۴۵۴ق) بر بغداد، حضور سیاسی ایرانیان در منطقه حجاز افزایش یافت. پیشتر، اخشیدیان مصر (۳۲۳–۳۵۸ق) بر مکه و مدینه چیرگی داشتند.[۸] از سال ۳۳۴ق، رقابتی شدید میان دو دولت آلبویه و اخشیدیان برای تسلط بر حرمین شکل گرفت که نماد آن ذکر نام حاکم در خطبههای مکه بود؛ نشانهای از مشروعیت و حاکمیت.[۹] برای نمونه، در سالهای ۳۵۶، ۳۵۹ و ۳۶۸ق، خطبه مکه به نام خلیفه عباسی و حکمرانان آلبویه خوانده شد.[۱۰]
سلجوقیان جانشین آلبویه در برابر فاطمیان
سلجوقیان پس از تصرف بغداد (۴۴۷ق) در رقابت با فاطمیان بر سر نفوذ در حجاز، جانشین آلبویه شدند.[۱۱] لذا از ۴۵۶ تا ۴۵۹ق خطبه مکه به نام خلیفه فاطمی و سلطان سلجوقی خوانده میشد.[۱۲] از ۴۶۲ق با اوجگیری قدرت سلجوقیان، بیشتر خطبهها به نام عباسیان و سلجوقیان جاری گردید.[۱۳] با این حال فاطمیان در سالهای ۴۶۷-۴۷۹ق نام خود را در خطبه مکه احیا کردند.[۱۴] در دوره ملکشاه (۴۶۵-۴۸۵ق) نفوذ سلجوقیان افزایش یافت[۱۵] و درگیریها بر سر خطبه در ۴۸۷ق بار دیگر شعلهور شد؛ تا آنکه از ۴۸۹ق نام حکمرانان سلجوقی دوباره در خطبه مکه خوانده شد.[۱۶] سرانجام در سالهای پایانی حکومت سلجوقیان، اختلاف عباسیان با سلجوقیان و افزایش قدرت خلفای عباسی (۵۱۲-۶۲۲ق)، از دخالت سلجوقیان در عراق و حجاز کاست.[۱۷]
کاروانهای حج در آستانه حمله مغول
گزارشهای موجود از حجگزاری ایرانیان در سالهای پیش از حمله مغول، مربوط به سال ۶۰۹ق و هنگام قدرت یافتن سلطان محمد خوارزمشاه در ایران است. در ۶۰۹ق، کشمکش خلیفه الناصر با سلطان محمد خوارزمشاه بر سر مسائل حج، از بهانههای لشکرکشی به بغداد بود. در این سالها زیر سلطه محمد خوارزمشاه نیز کاروان و محمل به حج فرستاده میشد.[۱۸]
احیای نقش ایران پس از مغول
در دوره ایلخانان اولجایتو معروف به خدابنده (۷۰۳–۷۱۶ق) و پسرش ابوسعید (۷۱۶-۷۳۶ق)، نقش سیاسی ایران در مکه از سر گرفته شد، هرچند قدرت اصلی با مملوکان مصر بود. اولجایتو برای حمایت از حمیضه، امیر مکه که با برادران خود برای امارت مکه اختلاف داشت، سپاهی فرستاد و رقابت دیرینه شرق و غرب جهان اسلام برای صدارت حجاز را احیا کرد.[۱۹] منابع درباره موفقیت این سپاه متفاوت گزارش دادهاند.[۲۰] پس از مرگ اولجایتو، ابوسعید با مصر روابط دوستانه برقرار کرد و عهدنامههایی برای همکاری در زمینه حج و تأمین امنیت حاجیان بین دو طرف ایران و مصر، امضا شد.[۲۱] ابوسعید به امور حج توجه داشت؛ از جمله آراستن محمل عراق و فرستادن فیل به حجاز.[۲۲] سرانجام در سال ۷۲۰ق، نام ابوسعید پس از سلطان مصر در خطبه مکه خوانده شد.[۲۳]
رقابت محمل عراقی با مصری
در دوره پس از ایلخانان تا پیش از صفویه، برخی حکومتها مانند جلایریان (سلطان اویس) بر حجاز نفوذ داشتند و نامشان در برخی سالهای دهه ۷۷۰ق در خطبه مکه خوانده میشد.[۲۴] برخی سلاطین آققویونلوها (۷۹۸–۹۱۴ق) نیز برای نفوذ در حجاز با حکومت مصر رقابت میکردند. بهعنوان نمونه در سال ۸۷۶ق، بر سر برتری محمل عراق بر محمل مصر اختلاف شد.[۲۵] اوزون حسن از دیگر سلاطین آققویونلوها در سال بعد برای کعبه، جامه فرستاد و خطبه به نام او خوانده شد که باعث درگیری شد.[۲۶] در سالهای ۸۸۰ و ۸۸۱ق، امیرالحاج مصری مانع ورود محمل عراقی به مکه گردید و تنها حاجیان اجازه ورود پیدا کردند.[۲۷]
از صفویه تا قاجار؛ ارتباط با اشراف و مذاکرات نافرجام
روابط خوب با شرفای شیعه مدینه
درباره روابط حکومت صفوی با حاکمان مکه گزارشهای متفاوتی وجود دارد؛ از جمله جشن شریف مکه به مناسبت پیروزی عثمانی بر شاه تهماسب.[۲۸] در مقابل، نشانههایی از ارتباط خوب با اشراف مکه نیز هست؛ مانند نامه شاه عباس دوم به شریف مکه[۲۹] و پذیرایی از بزرگان صفوی در مکه.[۳۰] روابط صفوی با شرفای شیعه مدینه، به ویژه خاندان بنو شدقم، از دوره شاه عباس کبیر (۹۹۶–۱۰۳۸ق) خوب بود. برخی از این شرفا به ایران آمدند و مورد احترام و هدایای شاهان صفوی قرار گرفتند. موقوفه بزرگی از شاه عباس کبیر برای سادات مدینه در اصفهان، نشانه این دلبستگی است.[۳۱]
درخواست به رسمیت شناختن مذهب جعفری
در دوره افشاریه (۱۱۴۸–۱۲۱۸ق)، بیشتر به دلیل مذاکره نادرشاه (۱۱۴۸–۱۱۶۰ق) با حکمرانان عثمانی در تاریخ حجگزاری ایرانیان شهرت دارد. نادرشاه از عثمانی خواست مذهب جعفری را به عنوان مذهب پنجم به رسمیت بشناسد، یک رکن از مسجدالحرام به نماز شیعیان اختصاص یابد و برای حاجیان ایرانی امیرالحاج جداگانه تعیین شود.[۳۲] عثمانی این درخواستها را نپذیرفت و تنها تعیین امیرالحاج ایرانی در مسیر نجف را قبول کرد.[۳۳] مذاکرات چند بار تکرار شد ولی بینتیجه ماند. در عهدنامه ۱۱۵۹ق میان دو طرف، بر امنیت حاجیان ایرانی در مسیرهای بغداد و شام تأکید شد.[۳۴]
اوج همکاری بین دو طرف
در دوره قاجار (۱۱۷۵تا۱۳۰۴ق)، روابط اشراف مکه (که زیر نظر عثمانی اما مستقل حکومت میکردند) با ایرانیان خوب بود و سفرنامهها از احترام آنان به بزرگان ایرانی گزارش دادهاند.[۳۵] شرفای مکه به دلایل مذهبی،[۳۶] سیاسی و مالی به گسترش روابط با ایران دلبسته بودند. ایرانیان در مراسم حج از امکانات ویژهای برخوردار بودند، از جمله برافراشتن پرچم ایران و حق برگزاری آتشبازی در عرفات توسط کنسول ایران در جده.[۳۷]
دوران پهلوی؛ تخریب قبور ائمه بقیع و اعدام یک ایرانی
همزمان با حاکمیت آل سعود بر حجاز و آغاز پادشاهی رضا پهلوی در ایران (۱۳۴۴ق)،[۳۸] اوضاع حجاز ناآرام شد و خبر تخریب بقاع متبرکه منتشر گردید.[۳۹] دولت ایران در ۱۳۰۴ش سفر حج را ممنوع[۴۰] و ویرانسازی بقاع را محکوم کرد[۴۱] و مجلس کمیسیونی برای بررسی وضعیت حرمین تشکیل داد.[۴۲] مردم تهران نیز در محکومیت تخریب بقیع، راهپیمایی کردند.[۴۳] این ممنوعیتها به مشروعیت و منافع آل سعود لطمه زد.[۴۴] آلسعود امنیت حجاز را تضمین کرد و ایران هیاتی برای بررسی اوضاع به حجاز فرستاد.[۴۵]
در سال ۱۳۰۸ش، ایران دولت حجاز را به رسمیت شناخت و عهدنامه مودتی برای تأمین امنیت حاجیان ایرانی بسته شد.[۴۶] روابط دو کشور پس از آن بهبود یافت؛ از جمله با سفر شاهزاده فیصل به ایران و استقبال از ناوهای جنگی ایران در جده.[۴۷] در سال ۱۳۲۲ش، زائری ایرانی به نام ابوطالب یزدی به اتهام اهانت به مسجد الحرام اعدام شد.[۴۸] ایران به شدت اعتراض کرد، اما مقامات سعودی حکم را صحیح دانستند و میانجیگری مصر نیز نتیجهای نداشت. در پی این رویداد، ایران در ۱۳۲۳ش روابط را قطع و حج را ممنوع کرد.[۴۹] این تعطیلی تا سال ۱۳۲۷ش ادامه یافت و سپس با میانجیگری، روابط از سر گرفته شد.[۵۰]
جمهوری اسلامی ایران؛ برائت از مشرکین و حج خونین
پس از انقلاب اسلامی ایران، حجگزاری ایرانیان تحت تأثیر روابط پرنوسان ایران و عربستان قرار گرفت.[۵۱] تنشها میان حاجیان ایرانی و پلیس عربستان وجود داشت[۵۲] و با حمایت عربستان از عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران، اختلافات افزایش یافت.[۵۳] اوج اختلاف در سال ۱۳۶۶ش به دلیل برگزاری مراسم «برائت از مشرکین» توسط حاجیان ایرانی رخ داد؛[۵۴] مراسمی که امام خمینی آن را جزئی از حج میدانست.[۵۵] عربستان که تا آن سال معمولاً اجازه برگزاری میداد،[۵۶] در ۱۳۶۶ش با آن مخالفت کرد و پلیس به سوی حاجیان تیراندازی نمود که منجر به شهادت حدود ۴۰۰ نفر شد. این واقعه، حج خونین، به قطع کامل روابط و تعطیلی سهساله حج ایرانیان انجامید.[۵۷] از سال ۱۳۷۰ش، پس از سه سال تعطیلی، روابط ایران و عربستان از سر گرفته شد و حج ایرانیان برگزار گردید.[۵۸] مراسم برائت از مشرکین با وجود مخالفتهای عربستان، هر سال برگزار میشود و از سال ۱۳۷۲ش محل آن از مکه به منا تغییر یافت.[۵۹] حج ایرانیان پس از انقلاب ایران، ابعاد سیاسی تازهای یافته و ایران از آن برای تبلیغ آرمانهای انقلاب اسلامی در میان مسلمانان و برگزاری نشستهای گوناگون درباره مسائل روز جهان اسلام استفاده میکند.[۶۰]
پانویس
- ↑ تاریخ طبری، ج7، ص511؛ الکامل، ج5، ص507.
- ↑ تاریخ طبری، ج8، ص527؛ تاریخ امراء المدینة المنوره، ص160؛ العقد الثمین، ج1، ص169؛ شفاء الغرام، ج1، ص316.
- ↑ تاریخ طبری، ج9، ص221، 258؛ المنتظم، ج11، ص341؛ العقد الثمین، ج1، ص169.
- ↑ تاریخ طبری، ج9، ص210، 353.
- ↑ تاریخ طبری، ج9، ص516، 519.
- ↑ نک: تاریخ طبری، ج9، ص549، 553؛ الکامل، ج6، ص333؛ تاریخ سیستان، ص234.
- ↑ تاریخ طبری، ج10، ص7؛ الکامل، ج7، ص413-414.
- ↑ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص129؛ اتحاف الوری، ج2، ص392؛ تاریخ مکه، ص173-176.
- ↑ تاریخ مکه، ص194.
- ↑ الکامل، ج8، ص612؛ اتحاف الوری، ج2، ص404، 416؛ درر الفوائد المنظمه، ص245.
- ↑ تاریخ دولة آل سلجوق، ص19؛ الکامل، ج9، ص609؛ التنافس السلجوقی، ص26-30.
- ↑ اتحاف الوری، ج2، ص470-471؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص132.
- ↑ الکامل، ج10، ص61؛ اتحاف الوری، ج2، ص472-473؛ التنافس السلجوقی، ص60.
- ↑ المنتظم، ج16، ص167، 190؛ الکامل، ج10، ص97-98؛ اتحاف الوری، ج2، ص477، 479، 483-484.
- ↑ المنتظم، ج16، ص171؛ زبدة التواریخ، ص104؛ الکامل، ج10، ص200، 204؛ اتحاف الوری، ج2، ص485؛ التنافس السلجوقی، ص61-63.
- ↑ الکامل، ج10، ص239-240؛ اتحاف الوری، ج2، ص359، 487؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص133؛ التنافس السلجوقی، ص68.
- ↑ تاریخ دولة آل سلجوق، ص149، 337-338؛ تاریخ گزیده، ص358؛ راحة الصدور، ص205؛ تاریخ ایران کمبریج، از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانیان، ج5، ص165-166.
- ↑ تاریخ جهانگشای جوینی، ج2، ص96؛ جامع التواریخ، ص171، 173.
- ↑ تاریخ ابی الفداء، ج2، ص425؛ اتحاف الوری، ج3، ص156-157؛ العقد الثمین، ج4، ص240-241؛ تاریخ اولجایتو، ص199-200.
- ↑ البدایة و النهایه، ج14، ص76، 78؛ تاریخ اولجایتو، ص200؛ تاریخ ابی الفداء، ج2، ص426؛ اتحاف الوری، ج3، ص156.
- ↑ تاریخ ابی الفداء، ج3، ص446؛ تاریخ مغول، ص347.
- ↑ اتحاف الوری، ج3، ص167، 171؛ شفاء الغرام، ج2، ص416؛ تاریخ مکه، ص269.
- ↑ اتحاف الوری، ج3، ص171.
- ↑ شفاء الغرام، ج2، ص422.
- ↑ درر الفوائد المنظمه، ص337.
- ↑ اتحاف الوری، ج4، ص558؛ درر الفوائد المنظمه، ص337؛ تحصیل المرام، ج2، ص765-766.
- ↑ اتحاف الوری، ج4، ص604-605؛ الدر الکمین، ج1، ص115؛ درر الفوائد المنظمه، ص338.
- ↑ نیل المنی، ج2، ص582، 609.
- ↑ مقالات تاریخی، دفتر11، ص70-71.
- ↑ منائح الکرم، ج5، ص255-256.
- ↑ مقالات تاریخی، دفتر11، ص76-77؛ مهاجران آل ابوطالب، ص146، 646-647.
- ↑ تاریخ جهانگشای نادری، ص350؛ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران دوره افشاریه، ص89، 93، 148؛ ایران در زمان نادر شاه، ص332.
- ↑ تاریخ جهانگشای نادری، ص397.
- ↑ تاریخ جهانگشای نادری، ص496، 530؛ عالمآرای نادری، ج3، ص885-887.
- ↑ سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی، ص200؛ پنجاه سفرنامه، ج7، ص294، 299.
- ↑ پنجاه سفرنامه، ج7، ص297.
- ↑ میقات حج، ش48، ص25-28، «چند نامه از کارپرداز جده.
- ↑ سلسلههای اسلامی جدید، ص231، 543.
- ↑ اسناد روابط ایران و عربستان، ص60.
- ↑ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص54.
- ↑ اسناد روابط ایران و عربستان، ص67.
- ↑ اطلاعات، سال اول، ش44؛ تخریب و بازسازی بقیع، ص63.
- ↑ مجله خواندنیها، سال4، ش27، ص15-17، «تظاهرات مردم تهران؛ با من به خانه خدا بیایید، ص109-114.
- ↑ اسناد روابط ایران و عربستان، ص21، «مقدمه».
- ↑ اسناد روابط ایران و عربستان، ص26، «مقدمه»، ص61، 65؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص55؛ علاقات السعودیة الایرانیه، ص103.
- ↑ اطلاعات، سال4، ش753، 810، 831، 841؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص75.
- ↑ اسناد روابط ایران و عربستان، ص33، «مقدمه»، 95؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص69.
- ↑ مجله خواندنیها، سال 4، ش26، ص3-5، «از تهران تا مکه؛ اسناد روابط ایران و عربستان، ص104؛ ابوطالب یزدی شهید مروه، ص13.
- ↑ روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج10، ص8017؛ روابط سیاسی ایران و عربستان، ص84-85؛ اسناد روابط ایران وعربستان، ص107-124.
- ↑ اسناد روابط ایران و عربستان، ص39، «مقدمه»، 130-131.
- ↑ مروری بر روابط ایران و عربستان، ص21-22.
- ↑ خاطرات حج، ص97.
- ↑ مروری بر روابط ایران و عربستان، ص31-32.
- ↑ گلواژههای حج و عمره، ص111.
- ↑ فریاد برائت، ص4.
- ↑ خاطرات حج، ص96-97.
- ↑ سیمای حج، صاول؛ آشنایی با عربستان، ص68-70.
- ↑ سیمای حج در سال 70، صاول، «مقدمه».
- ↑ مروری بر روابط ایران و عربستان، ص95-96؛ با کاروان عشق، ص171؛ یار کجاست، ص104-107؛ سیمای حج، ص174.
- ↑ نک: سیمای حج، ص66؛ با کاروان ابراهیم، ص71؛ با کاروان عشق، ص245؛ با کاروان صفا، ص368، 383، 397.
منابع
- ابوطالب یزدی شهید مروه: سید علی قاضی عسکر، تهران، مشعر، ۱۳۸۸ش؛
- اتحاف الوری: عمر بن محمد بن فهد (م. ۸۸۵ق)، به کوشش عبدالکریم، مکه، جامعةام القری، ۱۴۰۸ق؛
- اسناد روابط ایران و عربستان: علی محقق، تهران، مرکز اسناد وزارت امور خارجه، ۱۳۷۹ش؛
- اسناد و مکاتبات تاریخی ایران (دوره افشاریه): به کوشش محمد رضا نصیری، گیلان، جهاد دانشگاهی، ۱۳۶۴ش؛
- التنافس السلجوقی الفاطمی علی بلاد الحجاز و امرة الحج: سلیمان الخرابشه، اردن، بخش تاریخ دانشگاه یرموک، ۱۹۹۹م؛
- الدر الکمین بذیل العقد الثمین: عمر بن فهد المکی (م. ۵۵۸ق)، به کوشش ابن دهیش، مکه، دار خضر، ۱۴۲۱ق؛
- العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین: محمد الفاسی (م. ۸۳۲ق)، به کوشش فؤاد سیر، مصر، الرساله، ۱۴۰۶ق؛
- الکامل فی التاریخ: ابن اثیر (م. ۶۳۰ق)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق؛
- المنتظم: ابن الجوزی (م. ۵۹۷ق)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق؛
- ایران در زمان نادر شاه: مینورسکی، ترجمه: رشید یاسمی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۸۷ش؛
- با کاروان ابراهیم در حج۷۱: رسول جعفریان و محمد علی خسروی؛
- با کاروان صفا در سال ۸۲: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۸۳ش؛
- با کاروان عشق: مهدوی راد و جعفریان، گزارشی از فعالیتهای بعثه مقام معظم رهبری و سازمان حج و زیارت؛
- پنجاه سفرنامه حج قاجاری: به کوشش رسول جعفریان، تهران، نشر علم، ۱۳۸۹ش؛
- تاریخ ابن خلدون: ابن خلدون (م. ۸۰۸ق)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق؛
- تاریخ ابی الفداء (المختصر فی اخبار البشر): اسماعیل بن ابی الفداء (م. ۷۳۲ق)، به کوشش محمود دیوب، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق؛
- تاریخ امراء المدینه: عارف عبدالغنی، دمشق، دار کنان، ۱۴۱۷ق؛
- تاریخ اولجایتو: عبدالله بن محمد القاشانی (م. ۷۳۸ق)، به کوشش همبلی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴ش؛
- تاریخ ایران کمبریج از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان: باسورث، لمبتون و باسانی و دیگران، ترجمه: انوشه، امیرکبیر، ۱۳۹۰ش؛
- تاریخ جهانگشای جوینی: عطاملک بن محمد جوینی (م. ۶۸۱ق)، به کوشش قزوینی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۸۵ش؛
- تاریخ جهانگشای نادری: مهدی خان استرآبادی (م. ۱۱۸۰ق)، دنیای کتاب، ۱۳۶۸ش؛
- تاریخ دولة آل سلجوق: محمد بن حامد اصفهانی (م. ۵۹۷ق)، به کوشش یحیی مراد، بیروت، دار العلمیه، ۱۴۲۵ق؛
- تاریخ سیستان: ناشناس (م. قرن۵ق)، به کوشش ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، ۱۳۶۶ش؛
- تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک): الطبری (م. ۳۱۰ق)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛
- تاریخ گزیده: حمدالله مستوفی (م. ۷۵۰ق. )، به کوشش نوایی، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۴ش؛
- تاریخ مغول: عباس اقبال آشتیانی، تهران، امیر کبیر، ۱۳۸۴ش؛
- تاریخ مکه: احمد السباعی (م. ۱۴۰۴ق)، نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق؛
- تحصیل المرام: محمد بن احمد الصباغ (م. ۱۳۲۱ق)، به کوشش ابن دهیش، ۱۴۲۴ق؛
- تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد: سید علی قاضی عسکر، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش؛
- جامع التواریخ اسماعیلیان: رشید الدین فضل الله همدانی (م. ۷۱۸ق)، به کوشش روشن، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۷ش؛
- خاطرات حج: محمد عظیمی، مؤسسه مطبوعاتی دهخدا، ۱۳۶۳ش؛
- درر الفوائد المنظمه: عبدالقادر بن محمد بن الجزیری (م. ۹۷۷ق)، قاهره، المطبعة السلفیه، ۱۳۸۴ق؛
- راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق: محمد الراوندی (م. قرن۶ق)، به کوشش اقبال و مینوی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ش؛
- روابط سیاسی ایران و عربستان در سده بیستم: حمید احمدی، تهران، وزارت امورخارجه، ۱۳۸۶ش؛
- روزنامه خاطرات عین السلطنة: قهرمان میرزا سالور عین السلطنة (م. ۱۳۵۰ق)، به کوشش سالور و افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۷۴ش؛
- زبدة التواریخ: علی بن ناصر حسینی (م. ۶۲۲ق)، ترجمه: روح اللهی، به کوشش نورالدین، تهران، ایل شاهسون بغدادی، ۱۳۸۰ش؛
- سفرنامه میرزا محمدحسین حسینی فراهانی (۱۳۰۲–۱۳۰۳ق): به کوشش مسعود گلزاری، تهران، فردوسی، ۱۳۶۲ش؛
- سلسلههای اسلامی جدید راهنمای گاهشماری و تبارشناسی: ادمون کلیفورد باسورث، ترجمه: فریدون بدرهای، تهران، مرکز باستانشناسی اسلام و ایران، ۱۳۸۱ش؛
- سیمای حج در سال ۷۰: سرهنگی و گیویان و بهبودی، تهران، مشعر، ۱۳۷۱ش؛
- شفاء الغرام: محمد الفاسی (م. ۸۳۲ق)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م؛
- شفاء الغرام: محمد الفاسی (م. ۸۳۲ق)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م؛
- عالمآرای نادری: محمدکاظم مروی وزیر مرو، به کوشش ریاحی، تهران، نشر علمی، ۱۳۷۴ش؛
- علاقات السعودیة الایرانیه ۱۹۲۲–۱۹۸۲: سعید محمد بادیب، لندن، دار الساقی، ۱۹۹۴م؛
- فریاد برائت پیام حضرت امام خمینی به حجاج بیت الله الحرام ذیحجه سال۱۴۰۷ق. / مرداد۱۳۶۶ش.: وزارت ارشاد اسلامی، ۱۳۶۶ش؛
- گلواژههای حج و عمره: علیرضا بصیری، تهران، مشعر، ۱۳۸۷ش؛
- مجله خواندنیها: تهران، بنگاه زربخش؛
- مروری بر روابط ایران و عربستان در دو دهه اخیر: بهرام اخوان کاظمی، سازمان تبلیغات، ۱۳۷۳ش؛
- منائح الکرم: علی بن تاج الدین السنجاری (م. ۱۱۲۵ق)، به کوشش المصری، مکه، جامعة ام القری، ۱۴۱۹ق؛
- مهاجران آل ابوطالب: ابراهیم بن ناصر بن طباطبا، ترجمه: عطایی، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲ش؛
- میقات حج (فصلنامه): تهران، حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت؛
- نیل المنی بذیل بلوغ القری: جارالله محمد بن فهد المکی (م. ۹۵۴ق)، به کوشش الهیله، الفرقان، ۱۴۲۰ق؛
- مقالات تاریخی: رسول جعفریان، قم، دلیل ما، ۱۳۸۷–۱۳۸۸ش؛
- یار کجاست (سفرنامه حج): رحیم مخدومی، حوزه هنری سازمان تبلیغات، ۱۳۷۳ش.