پرش به محتوا

ایران

از ویکی حج
ایران

ایران: کشوری مسلمان‌نشین در خاورمیانه است. ایران کشوری است با مساحت ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربع که بخش بیشتر فلات ایران را دربر گرفته است. امروزه کشور ایران از شمال با جمهوری آذربایجان و ارمنستان و ترکمنستان، در شرق با افغانستان و پاکستان، و در غرب با ترکیه و عراق مرز زمینی دارد. مذهب رسمی آن تشیع و زبان رسمی‌اش فارسی است.[۱] مرزهای سیاسی ایران در طول تاریخ تغییرهای فراوان به خود دیده است. حکومت‌های ایران گاه تنها بخشی از فلات ایران را زیر سلطه داشتند و گاه مرزهای قدرتشان تا بیرون از فلات ایران کشیده می‌شد. مرزهای سیاسی امروزین ایران در سده نوزدهم م؛ و پس از جدا شدن برخی سرزمین‌ها از آن در شمال و شرق و غرب شکل گرفته است.[۲]

ایران از بزرگ‌ترین کشورهای اسلامی است و مردم آن در طول تاریخ اسلام، بسیاری از جمعیت حج‌گزار را تشکیل داده‌اند و روابط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آنان با حرمین در تحولات مکه و مدینه تأثیر فراوان داشته است. اکنون هر سال نزدیک به صد هزار تن از این کشور برای حج به حرمین سفر می‌کنند.

روابط سیاسی ایران و حرمین و تأثیر آن بر حج‌گزاری ایرانیان

ایران و حجاز روابط سیاسی دیرینه‌ای با هم داشته‌اند که شکل آن از تأثیرگذاری مستقیم حکومت‌های ایرانی در سرنوشت سیاسی مکه و مدینه در یک دوره تا قطع رابطه سیاسی میان دو سرزمین در دوره‌ای دیگر، متغیر بوده است. روابط سیاسی پادشاهان و حکومت‌های ایرانی با حکومت‌های حجاز، در کنار اوضاع سیاسی درونی ایران، از عوامل تأثیرگذار بر تاریخ حج‌گزاری ایرانیان بوده و گاه به رونق حج‌گزاری ایرانیان و گاه به توقف آن انجامیده است.

پیش از اسلام

درباره روابط ساسانیان (۲۲۴–۶۵۰م) با عرب‌ها گزارش‌های تاریخی فراوان بر جای مانده است. ساسانیان در برخی از نقاط شبه جزیره عربی، نفوذ سیاسی فراوان داشتند.[۳] آنان همچنین با اعمال نفوذ مستقیم بر یمن[۴] و نیز اتحاد با حاکمان عرب حیره[۵] بر سیاست شبه‌جزیره عربی و حجاز تاثیرگذار بودند.

ایرانیان باستان همچنین بر حجاز تاثیر فرهنگی داشتند چنان که تاثیر موسیقی ایرانی بر موسیقی حجاز و وجود کلمات فارسی در زبان عرب پیش از اسلام[۶] و حتی گزارش‌هایی از نفوذ ادیان ایرانی نزد قریش[۷] از نشانه‌های آن است.

پس از اسلام

راه‌های حج ایرانیان

مشکلات مذهبی ایرانیان در حج

بخشی از دشواری‌های حج ایرانیان از مسائل مربوط به راه حج و دشواری‌های حاصل از اوضاع سیاسی، در بخش‌های پیشین این مقاله گذشت. این‌گونه مشکلات اختصاص به ایرانیان نداشت و مسلمانان دیگر سرزمین‌ها نیز با چنین دشواری‌هایی روبه‌رو بودند. مشکل ویژه ایرانیان، مشکلات مذهبی بود که پس از فراگیری مذهب تشیع در پی تشکیل دولت صفوی در سده دهم ق. پیش روی آنان قرار گرفت. از این دوران، اختلاف‌های مذهبی مردم ایران با حاکمان عثمانی و مردم حجاز در موارد بسیار به آزار و حتی کشتار ایرانیان می‌انجامید. معمولاً آنچه بیشتر به این اختلاف‌ها دامن می‌زد، دشمنی سیاسی میان حکومت ایران و عثمانی بود.[۸] میزان تعصبات دینی در حجاز به‌اندازه‌ای بود که شایعاتی همچون اعتقاد شیعیان به نجس کردن کعبه در میان مردم رواج یافته بود.[۹] این اتهام چند بار دستاویز کشتار شیعیان قرار گرفت. برای نمونه، به سال ۱۰۸۸ق. پیدا شدن آلودگی همانند نجاست بر دیوار کعبه، بهانه‌ای به دست متعصبان داد تا برخی شیعیان حاضر در مسجدالحرام را به گونه‌ای دردناک با سنگ و چوب بکشند.[۱۰] در این رخداد، یکی از دانشوران ایرانی مجاور مکه به نام محمد مؤمن استرآبادی نیز کشته شد.[۱۱] از دیگر دانشوران ایرانی که در این دوران کشته شدند، زین‌العابدین فرزند نورالدین بود.[۱۲] یک بار نیز یکی از دانشوران ایرانی‌تبار ساکن مکه به جرم دفاع از تشیع در مجلس درس، با این‌که قاضی حکم به برائت او داده بود، به دست متعصبان به قتل رسید.[۱۳] به سال ۱۱۴۳ق؛ که شیعیان ایرانی دیرتر از موسم به مکه رسیدند و ناچار شدند تا سال آینده در مکه بمانند، برخی مردم مکه با همکاری نیروهای نظامی به بهانه آلوده‌ساختن حرم بر آنان شوریدند و آن‌ها را از شهر بیرون راندند.[۱۴] این‌گونه رفتارها نه تنها مردم عادی و دانشوران را آزار می‌داد، بلکه گریبان بزرگان سیاسی را نیز می‌گرفت. دولت عثمانی نگران تلاش‌های جاسوسی حاجیان ایرانی بود، به ویژه اگر این حاجیان از بزرگان سیاسی ایران بودند.[۱۵] معصوم بیگ که مدتی مقام وکالت شاه تهماسب را داشت، به سال ۹۷۶ق. نزدیک مکه همراه برخی نزدیکانش به دست راهزنان کشته شد.[۱۶] شائبه سیاسی بودن این قتل درمنابع دوران صفوی آمده[۱۷] و امروزه نیز برخی محققان، قتل او را کاری سیاسی دانسته‌اند. گویا مقام‌های عثمانی هدف سفر او را شوراندن گروه‌هایی از جامعه بر ضد دولت عثمانی می‌دانسته‌اند.[۱۸] محمدهاشم پسر شاه نورالدین که در پی مشکلات سیاسی دربار به حج رفت و در مسجدالحرام به دلیل درگیری با اهل سنت کشته شد، نمونه‌ای دیگر از این موارد است.[۱۹] از مواردی که در مکه برای حاجیان شیعه مشکل ساخت، مسئله اختلاف در رؤیت هلال ماه ذی‌حجه بود که به اختلاف در زمان عید قربان و وقوف میان شیعه و سنی می‌انجامید. شیعیان بر پایه مبانی فقهی در حکم رؤیت هلال باید به دانشوران شیعه اقتدا می‌کردند و در موارد فراوان، حکم دانشوران شیعه با علمای سنی حجاز متفاوت بود. معمولاً دانشوران اهل سنت حلول هلال ماه ذی‌حجه را یک روز زودتر از علمای شیعه اعلان می‌کردند. این موضوع از دوران صفویه باعث گرفتاری حاجیان ایرانی بود. در سال‌هایی که احتمال وقوع حج اکبر می‌رفت، یعنی روز عرفه هم‌زمان با روز جمعه بود، مشکلات حاجیان ایرانی بیشتر می‌شد؛ زیرا این شائبه در میان بود که حاکمان سنی مذهب مکه تمایل داشتند حلول ماه را با یک روز اختلاف اعلان کنند تا روز عرفه با جمعه هم‌زمان شود؛ زیرا در سال حج اکبر حضور حاجیان بسیار بیشتر می‌شد و منافع مالی فراوان در پی داشت.[۲۰] این مشکل از دوره صفویه تا روزگار معاصر ادامه داشت. به سال ۱۲۶۰ق. حاجیان ایرانی برای این‌که بتوانند یک روز بیشتر در عرفات بمانند، ۵۰۰ غازی به شریف مکه پرداختند که از حاجیان گردآوری شد.[۲۱] گاه نیز بدون دریافت پول، اجازه وقوف شیعیان در عرفات یک روز پس از دیگران داده می‌شد.[۲۲] معمولاً در صورت وجود یکی از بزرگان دولت ایران در کاروان حج، امکان وقوف در غیر روز اعلان شده از سوی اهل سنت برای حاجیان ایرانی فراهم می‌شد. به سال ۱۲۷۹ق؛ که حسام‌السلطنه، یکی از بزرگان قاجار، به حج رفت و بسیار مورد احترام شریف مکه قرار گرفت، به دستور حسام‌السلطنه، حاجیان شیعه یک روز پس از اهل سنت اعمال حج را انجام دادند و کسی اعتراضی نکرد.[۲۳] این مشکل در دوران پهلوی نیز ادامه داشت. در دوران حکومت آل‌سعود در عربستان، اجازه وقوف حاجیان شیعه در غیر وقت اعلان شده داده نمی‌شد. به سال ۱۳۷۱ق. آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی به حج رفت و در نامه‌ای به پادشاه سعودی درخواست کرد تا اجازه وقوف ایرانیان با یک روز اختلاف در عرفه داده شود. این درخواست با مخالفت سرسختانه پادشاه عربستان روبه‌رو و موجب ناراحتی آیت‌الله کاشانی شد.[۲۴] با فتوای دانشوران شیعه از جمله آیت‌الله بروجردی درباره درستی اعمال حج در صورت عمل به اعلان رسمی حکومت عربستان در رؤیت هلال، از اختلاف در این زمینه کاسته شد.[۲۵] مشکلات شیعیان در مکه و مدینه به این‌جا ختم نمی‌شد. حاجیان ایرانی در انجام اعمال مذهبی خود به ویژه در زیارت آزادانه حرم و مزارهای امامان در مدینه با دشواری فراوان روبه‌رو بودند. آنان با ورود به حجاز ناچار بودند نماز به روش شیعیان را تعطیل و بر شیوه تقیه، به امامان دیگر مذاهب اقتدا کنند. حتی گاه که دشمنی با شیعه اوج می‌گرفت، ایرانیان لباس عربی یا ترکی می‌پوشیدند.[۲۶] وضعیت برخورد با ایرانیان و شیعیان در مدینه بسیار بدتر از مکه بود و حاجیان شیعی برای زیارت بقیع و حتی مسجدالنبی آزادی نداشتند. در سفرنامه‌های قاجاری، بیش از هر چیز از رفتار بسیار بد مردم مدینه با شیعیان و ایرانیان گلایه شده است. مردم مدینه جان و مال ایرانیان را حلال می‌دانستند و اگر فرصتی می‌یافتند، در ضرب و شتم و حتی کشتار ایرانیان کوتاهی نمی‌کردند.[۲۷] حاجیان ایرانی حتی نمی‌توانستند در مسجد مدینه بسیار توقف کنند و معمولاً از مسجد رانده می‌شدند.[۲۸] خادمان حرم نیز با ایرانیان بسیار بد رفتار می‌کردند و به بهانه‌های گوناگون آنان را به چوب می‌بستند؛ تا جایی که آن‌ها ناچار بودند در میان دیگر گروه‌ها به حرم بروند.[۲۹] همچین برای زیارت قبرهای بقیع نیز از حاجیان پول می‌گرفتند.[۳۰] این مشکلات معمولاً وجود داشت؛ اما گاه نیز در سفرنامه‌های ایرانی دوران قاجار از آسایش ایرانیان در انجام اعمال مذهبی بدون نیاز به تقیه به ویژه در مکه سخن رفته است. یکی از عوامل رفتار بهتر مکیان، حمایت شریف مکه از شیعیان و به ویژه ایرانیان بود. چنان‌که پیشتر اشاره شد، شرفای مکه در برابر ایرانیان رفتاری احترام‌آمیز داشتند و برای جلب نظر بزرگانی که به حج می‌آمدند، با شیعیان خوش‌رفتاری می‌کردند.[۳۱]

اختلافات در دوران پهلوی

در دوران پهلوی نیز اختلاف مذهبی وهابیان با ایرانی‌ها برای حاجیان ایرانی مشکل‌ساز بود. در عصر پهلوی اول، در پی بهبود روابط ایران و عربستان به سال ۱۳۰۸ش. گزارش‌هایی از بدرفتاری مأموران حکومت سعودی با حاجیان ایرانی به ایران ارسال می‌شد. حتی به سال ۱۳۰۹ش. کمیسیونی در ایران برای بررسی شکایات حاجیان در این زمینه تشکیل گشت.[۳۲] بدترین این رخدادها چنان‌که دیدیم، به قتل یکی از حاجیان ایرانی به بهانه آلودن مسجدالحرام به سال ۱۳۲۲ش؛ و قطع رابطه سیاسی و تعطیلی چند ساله حج ایرانیان انجامید. به سال ۱۳۲۷ش؛ که حاجیان ایرانی پس از چند سال دیگر بار به حج رفتند، مأموران سعودی باز هم دو تن از ایرانیان را به اتهام اهانت به مسجدالحرام دستگیر کردند که با دخالت امیرالحاج ایران آزاد شدند.[۳۳] برخوردهای مذهبی با ایرانیان در سال‌های دیگر نیز ادامه یافت؛ از جمله به سال ۱۳۴۰ش. میان حاجیان ایرانی و خادمان مسجد نبوی برخوردی صورت گرفت که به دستگیری ۳۶ تن از حاجیان انجامید.[۳۴] از دوران پهلوی، دانشوران مذهبی ایران و مسؤولان برگزاری حج کوشیدند تا با آموزش از میزان برخوردهای ایرانیان با متعصبان حجاز بکاهند. از سال ۱۳۲۷ش. مسؤولان حج با تهیه جزوات و مذاکره با روحانیانی که در میان حاجیان بودند، سفارش کردند تا حاجیان از کارهای تحریک‌کننده خودداری ورزند. در این سال‌ها، کارهایی مانند استفاده حاجیان از مهر در نماز و بوسیدن ضریح مسجد پیامبر و خواندن زیارت برای قبور بقیع، مورد اختلاف بود. در صورت بوسیدن دیوارها، خادمان حرمین حاجی را به باد کتک می‌گرفتند. حاجیان ایرانی نمی‌توانستند بلند اذان بگویند و در محل اقامت خود در مدینه این موضوع را رعایت می‌کردند. آنان معمولاً برای زیارت بقیع نیز محدودیت داشتند و باید در وقت مشخص از قبور دیدن می‌کردند. دانشوران شیعه ایران در این دوران، برای از میان بردن عوامل اختلاف میان ایرانیان و سنی‌های وهابی می‌کوشیدند؛ از جمله بسیاری از دانشوران بزرگ که در حج حاضر بودند، در نماز جماعت مسجد شرکت می‌کردند.[۳۵][۳۶][۳۷] یکی از کارهای دانشوران ایران در این زمینه، صدور فتاوی دینی بود که مسائل مورد اختلاف را حل می‌کرد.[۳۸] اختلاف‌های مذهبی پس از انقلاب اسلامی نیز ادامه داشت و گاه درگیری‌هایی میان مردم ایران با نیروهای امنیتی عربستان صورت می‌گرفت که البته هیچ‌گاه دامنه‌ای گسترده نیافت. بازرسی افراد و بارهایشان در فرودگاه هنگام ورود به جده و گرفتن کتاب‌های مذهبی ویژه شیعه از زائران،[۳۹] پیش‌گیری از زیارت آزادانه بقیع،[۴۰] بدرفتاری مأموران سعودی با ایرانیان به دلیل برگزاری مناسک ویژه شیعه در حرم پیامبر و بقیع[۴۱] و… از موارد معمول در این دوران است. گاه نیز توهین به شیعیان و اعتقادات آنان در نمازهای جماعت و نماز جمعه بر زبان خطیبان جاری شده است.[۴۲][۴۳][۴۴] پس از انقلاب اسلامی تلاش مسؤولان ایرانی برای کاستن از اختلاف‌های حاجیان ایرانی و مسؤولان عربستان ادامه داشته است. بخشی از این تلاش‌ها از راه ارتباط‌های دیپلماتیک صورت گرفته و بخشی نیز با آموزش حاجیان ایرانی برای پرهیز از کارهای مورد اختلاف میان شیعه و سنی انجام شده است. عالمان شیعه با صدور فتواهایی کوشیده‌اند تا از مشکلات حاجیان ایرانی بکاهند. از مسائل یاد شده در فقه امروز شیعی، لزوم تقیه مداراتی برای پیش‌گیری از درگیری میان ایرانیان و شرطه عربستان در موسم حج است. قبول نظر دولت عربستان در مسئله رؤیت هلال، تأکید بر استحباب شرکت در نماز جماعت در مساجد عربستان، درستی نماز در صورت استفاده نکردن از مهر، و حتی تحریم اعمالی که موجب وهن شیعیان و بروز اختلاف شود، از فتواهایی است که مراجع تقلید شیعه در این زمینه صادر کرده‌اند.[۴۵]

حج‌گزاری ایرانیان

حج‌گزاری ایرانیان در دوران مختلف، شیوه‌ها و آداب خاصی داشته است.

سازمان‌دهی حج در گذشته

سفر حج ایرانیان تا پیش از رواج وسایل حمل و نقل جدید، در قالب کاروان‌های محلی صورت می‌گرفت. در این کاروان‌ها، معمولاً شماری از اهالی یک شهر و روستا گرد می‌آمدند و به راهنمایی یک ساربان و قافله‌دار که به آن «حمله‌دار» گفته می‌شد، به سوی سرزمین حجاز راهی می‌شدند. حمله‌داران کسانی بودند که به سازمان‌دهی کاروان‌های حج در شهرهای ایران می‌پرداختند و راهنمایی حاجیان، تهیه محل اسکان، فراهم نمودن مرکب، و مذاکره و ارتباط با امیران و حاکمان محلی را در برابر پولی که از حاجیان می‌گرفتند، بر عهده داشتند.[۴۶] گاه نیز یک کاروان حج تنها از برخی دوستان و بستگان و با اسباب سفر محدود تشکیل می‌شد.[۴۷] مرکب اصلی سفر در کاروان حج به ویژه در صحراهای شبه جزیره عربی شتر بود. کاروانیان معمولاً شتر را از شترداران (جمّال‌ها) اجاره می‌کردند. کسانی که پولی بیشتر داشتند، بر کجاوه می‌نشستند. معمولاً هر فرد یک شتر برای آب و یک شتر برای بار کرایه می‌کرد. برخی حاجیان نیز به صورت پیاده و بدون شتر سفر می‌نمودند؛ چنان‌که در سفرنامه‌های دوران قاجار آمده است. افزون بر کاروان‌دار و شتردار، عکام‌ها که خدمت‌گزاران حاجیان بودند، آنان را در برابر گرفتن پولی همراهی می‌کردند و برخی کارها را از جمله گذاردن بار بر شتر، گردآوری هیزم برای آتش، گرفتن افسار شتر، گردآوری آب در منازل سفر، پختن نان و… بر عهده داشتند.[۴۸] کاروان‌های حج بیشتر شکل محلی داشت. اهالی یک شهر کاروانی جداگانه داشتند که در کاروان شام یا عراق ادغام می‌شد. شماری از اهل محل یا بستگان و دوستان، هسته اصلی کاروان‌های یک شهر را تشکیل می‌دادند. این شکل از همراهی افراد آشنا و بستگان تا دوران معاصر نیز ادامه داشت و حتی امروزه نیز حاجیان معمولاً با بستگان خود مسافرت می‌کنند. کاروان هر شهر در مکه و مدینه به‌طور متحد حرکت می‌کردند و حتی در مکه نیز در طول سال‌ها مطوفانی ویژه داشتند. برای نمونه، مطوف حاجیان شیراز با مطوف حاجیان اصفهان متفاوت بود.[۴۹] درباره این‌که حرکت کاروان‌ها از چه نقطه‌ای در یک سرزمین آغاز می‌شده و محل جمع شدن افراد محلی برای تشکیل یک کاروان بزرگ کجا بوده و با هر کاروان چند تن همراه بوده‌اند، آگاهی‌های دقیق در دست نیست. به درستی نمی‌دانیم که آیا کاروان‌های هر منطقه، زیر نظر حاکم بوده است یا نه؟ اما پیدا است که در موارد بسیار، به دلیل اشتغال شاهان به امور دیگر، سامان‌دهی حاجیان در قالب کاروان‌ها زیر نظر پادشاه نبوده و کاروان حج نیز مانند دیگر کاروان‌ها با جمع شدن خود مردم سامان می‌یافته است. اما گاه سامان‌دهی کاروان حج زیر نظر حکمرانان انجام می‌شد که گزارش‌های آن در کتاب‌های تاریخ آمده است. مردم از شهرها و روستاهای پیرامون به این کاروان می‌پیوستند یا با رسیدن کاروان به هر یک از شهرها، دلبستگان حج با آن همراه می‌شدند. این کاروان‌ها معمولاً با نظامیانی همراهی می‌شد تا در برابر راهزنان از حاجیان محافظت کنند. در کاروان‌های دولتی، معمولاً فردی به عنوان امیرالحاج (در تاریخ بیهقی: «سالار حاجیان» و در سفرنامه به جا مانده از دوره صفویه: «عجم آقاسی») که از بزرگان حکومت بود، انتخاب می‌شد.[۵۰] پادشاهان چون تصمیم به آماده‌سازی و راهی کردن کاروان حج می‌گرفتند، جارچیان را به سراسر مملکت می‌فرستادند و اعلان می‌کردند که پادشاه قصد دارد کاروان حج را با ساز و برگ راهی حجاز کند و هرکس می‌خواهد، می‌تواند خود را آماده سفر نماید. منشیان نیز نامه‌هایی به والیان شهرها می‌فرستادند و این موضوع را خبر می‌دادند.[۵۱] معمولاً این‌گونه دستورها با این وعده همراه بود که به فرمان پادشاه، والیان و راهداران از حاجیان هیچ مالیات و باج و خراج نخواهند گرفت.[۵۲] آماده‌سازی و راه‌اندازی کاروان‌های حج و بازگشایی راه آن، برای پادشاهان مایه فخر و نشانه‌ای از اسلام‌دوستی و وسیله کسب مشروعیت بود. از این‌رو، آن‌گاه که در دوران محمود غزنوی (۳۸۸–۴۲۱ق) سفر حج مدتی تعطیل شد، برخی بزرگان حکومت نزد سلطان رفتند و لزوم بازگشایی راه حج را به «پادشاه اسلام» گوشزد کردند. سلطان اعلان سفر حج کرد و سی هزار دینار برای هزینه سفر و پرداختن به راهزنان اختصاص داد. مردم بسیار که از نقاط گوناگون جمع شده بودند، با کاروان حج به سرپرستی قاضی‌القضات محمد ناصحی راهی مکه شدند و به سال ۴۱۲ق. حج گزاردند.[۵۳] حضور بزرگان حکومت در کاروان حج برای حاجیان نعمت‌های بسیار داشت. بزرگان دولت به بهبود وضع حاجیان می‌پرداختند و به شکایات و نارضایتی‌های مردم رسیدگی می‌کردند. نیز به دلیل حضور آنان، امکانات امنیتی بهتری آماده می‌شد و همچنین حکمرانان سرزمین‌های میان راه به کاروانیان احترامی بیشتر می‌نهادند. برای نمونه، بسیاری از مشکلات مذهبی که ایرانیان شیعه در دوران قاجار با مردم و حاکمان حجاز داشتند، به دلیل همراهی اشراف‌زادگان و بزرگان دولت قاجار از میان می‌رفت.[۵۴] حکمرانان همچنین در تسهیل کارهای حاجیان و کاستن از بار مالیات‌ها و مشکلات کاروان‌های حج و نیز در مبارزه با راهزنان می‌کوشیدند. بدر بن حسنویه کُرد که در کردستان حکومت داشت (۳۷۰–۴۰۵ق) با پرداخت پنج هزار دینار به راهزنان، آسایش کاروانیان حج را تضمین کرد. او همچنین مالی فراوان را به اشراف مکه و مدینه بخشید و تا آن‌گاه که زنده بود، به این روش ادامه داد.[۵۵] ابوسعید ایلخان نیز یک بار که کاروان حج مورد غارت قبایل عرب قرار گرفت، دو برابر خسارت را به کاروانیان پرداخت کرد. با وجود اهمیتی که پادشاهان برای حج باور داشتند، جز اندکی از پادشاهان و حاکمان ایران، مانند خلف بن احمد لیثی حاکم سیستان (حک: ۳۵۲–۳۹۳ق)، غیاث‌الدین از حاکمان آل‌کرت (حک: ۷۰۷–۷۲۹ق)، و محمدرضا شاه پهلوی فرصت حج‌گزاری نیافتند. چنین برمی‌آید که مهم‌ترین دلیل حج نرفتن شاهان ایران، دوری راه و احتمال شورش مخالفان و مدعیان سلطنت در نبودِ پادشاه و نیز اشتغال همیشگی پادشاهان به نبرد بود که فرصت حج‌گزاری را از آنان می‌گرفت.[۵۶] دوری راه حج، برای این سفر کارکردهای سیاسی نیز ساخت. فرستادن مخالفان سیاسی به سفر حج، یکی از انواع تبعید بود. موارد بسیار از حج‌گزاری درباریان و امیرانی که در دربار مورد غضب قرار می‌گرفتند، گزارش شده است. در این موارد، یا شاه این‌گونه افراد را به حج می‌فرستاد و اصطلاحاً به او رخصت حج می‌داد یا خود فرد که جانش در خطر بود و موقعیت خود را از دست رفته می‌دید، با کسب اجازه از شاه به سوی حج راهی می‌شد و گاه در حجاز باقی می‌ماند.[۵۷] در دوران قاجار، کنسولگری ایران در جده افتتاح شد. با این‌که کنسول ایران در سامان‌دهی حاجیان ایرانی نقش داشته و برخی سفرنامه‌ها از خدمات این کنسولگری در حمایت از ایرانیان شیعه خبر داده‌اند،[۵۸] بیشتر سفرنامه‌های قاجاری از رفتار کنسولگری با شهروندان ایرانی، به ویژه دریافت پول از حاجیان به بهانه‌های گوناگون، شکایت کرده‌اند. در آغاز ورود مسافر، کنسولگری گذرنامه او را می‌گرفت و در پی دریافت مبلغی بازپس می‌داد.[۵۹] بخشی از کرایه حمل و نقل که حاجیان به شترداران می‌دادند، سهم کنسولگری بود[۶۰] و کنسول با حمالان و شترداران و کاروان‌داران برای گرفتن پول بیشتر از حاجی همدست بود.[۶۱] کنسولگری اموال حاجیان متوفی را تصرف می‌کرد و برای صدور اجازه دفن متوفی پول اضافه می‌گرفت، به نوشته برخی، با گرفتن رشوه از کاروان‌داران، هنگام اختلاف میان حاجی و کاروان‌دار، به سود کاروان‌دار رای می‌داد[۶۲] و حتی گاه با دزدان همدستی داشت.[۶۳] کنسولگری در مکه نیز از مردم پول می‌گرفت و گاهی اجازه حرکت از مکه را به حاجیان نمی‌داد.[۶۴] کنسول ایران به سبب دریافت پول، جان حاجیان را به خطر می‌انداخت. برای نمونه، در سالی که افشار ارومی در حج حضور داشت، با این‌که راه جبل از سوی دولت ایران ممنوع شده بود، نایب کنسول ایران با گرفتن مبلغی کلان از امیر جبل، اجازه عبور ایرانیان از جبل را داد و حمله‌داران با تبلیغ و تشویق، مردم را از این راه حرکت دادند.[۶۵]

سامان‌دهی حج در دوران معاصر

تا سال‌های نخست پس از بازگشایی حج به سال ۱۳۲۷ش. دخالت دولت در امور حج محدود به صدور گذرنامه برای حاجیان و پی‌گیری امور حاجیان به دست کنسولگری ایران در جده بود. از سال ۱۳۲۷ش. نخستین بار هیاتی برای سرپرستی حاجیان ایرانی تشکیل شد و یک امیرالحاج برای حاجیان ایرانی انتخاب شد که برای انجام امور حاجیان همراه آنان به مکه و مدینه می‌رفت.[۶۶] روند سامان‌دهی حاجیان در دوره پهلوی دوم چنین بود که خواستار حج با حضور در کمیسیونی که هر سال دو ماه از ۲۵ رمضان تا ۲۱ شوال فعالیت می‌کرد، گواهی سلامت جسمی و استطاعت مالی می‌گرفت. سپس از شهربانی تقاضای گذرنامه می‌کرد. افراد این کمیسیون که در تهران و برخی شهرستان‌های بزرگ تشکیل می‌شد، معمولاً چند تن از مسؤولان ادارات مانند رئیس بهداری و رئیس بانک ملی و دو تن از معتمدان محلی بودند و زیر نظر فرماندار کار می‌کردند. این کمیسیون در هر سال راه‌های حج آن سال و بهای بلیت‌های وسایل نقلیه را تعیین می‌کرد.[۶۷] خواستار حج پس از تقاضای گذرنامه باید در یکی از کاروان‌های حج ثبت نام می‌کرد. البته در این سال‌ها امکان سفر فردی به حج نیز وجود داشت.[۶۸] این کاروان‌ها در واقع موسسات موقتی بودند که به دست حمله‌داران قدیم و آشنایان به امور حج اداره می‌شدند. آن‌ها بلیت هواپیما را فراهم می‌کردند و در مدینه و مکه، وظیفه اسکان و حمل و نقل و آماده‌سازی غذای حاجیان را بر عهده داشتند. خدمات هر یک از کاروان‌ها متفاوت بود و بخشی از مشکلات حج مربوط به خدمات نامناسب برخی از همین کاروان‌ها بود. گاه آن‌ها برای سود بیشتر، بیش از اندازه حاجی با خود می‌بردند؛ در حالی که امکانات مناسب برای پذیرایی از ایشان را نداشتند.[۶۹][۷۰] تا پیش از سامان‌دهی حج به دست سازمان اوقاف به سال ۱۳۵۱ش. مسائل مربوط به حج با انتقادهای فراوان از سوی مردم رویارو بود. در سال‌های آغازین، نبود امکانات مناسب برای حمل و نقل و نداشتن برنامه مشخص، از جمله این مشکلات بود.[۷۱] بخشی از نارضایتی‌ها درباره امور حج نیز به برخورد مسؤولان با حاجیان مربوط می‌شد. افزون بر این‌که گرفتن مجوز و گذرنامه حج طولانی و وقت‌گیر بود، برخوردی که با حاجیان در فرودگاه صورت می‌گرفت، آنان را ناخرسند می‌کرد. در فرودگاه مهرآباد، برای حاجیان جایگاهی ویژه با نام آشیانه حاجیان فراهم شده بود که امکانات مناسب نداشت. جدا کردن حاجیان از دیگر مسافران که به گفته نویسندگان آن دوره به دلیل نامرتب بودن ظاهر حاجیان و اسباب و اثاثیه آنان بود، از انتقادهای برخی نویسندگان بوده است.[۷۲] نبود مسکن مناسب برای حاجیان، از مهم‌ترین مشکلات حاجیان بود. در مدینه کاروان‌ها معمولاً با اجاره بخشی از باغ صفا، حاجیان را بدون امکانات مناسب، در چادر اسکان می‌دادند.[۷۳] نبود امکانات مناسب بهداشتی و درمانی نیز از دیگر مشکلاتی است که در سفرنامه‌های پیش از دهه پنجاه به آن اشاره شده است.[۷۴] نبود امکانات حمل و نقل مناسب برای حاجیان ایرانی در عربستان به ویژه در راه مدینه و مکه که در زمان احرام نباید زیر سقف باشند، مشکل دیگر حاجیان بود. در سال‌های نخستین حج ایرانیان در دوران پهلوی دوم، مسافران ایرانی به دلیل کافی نبودن اتوبوس‌های بدون سقف، ناچار بودند از کامیون‌های باری استفاده کنند که از لحاظ ایمنی بسیار خطرناک بود و چند بار به کشته شدن حاجیان انجامید.[۷۵]

سازمان اوقاف و امور خیریه

از سال ۱۳۵۱ش. تحولی اساسی در حج‌گزاری ایرانیان رخ داد که به بهبود وضعیت حاجیان ایرانی و ایجاد نظم و ترتیب در امر حج‌گزاری انجامید. در این سال، وظیفه سامان‌دهی حاجیان و انجام امور حج به سازمان اوقاف محول شد.[۷۶] بر پایه قانونی که تصویب شد، شورای عالی حج در محل سازمان اوقاف و به ریاست رئیس این سازمان به کار پرداخت.[۷۷] به سال ۱۳۵۱ش. کاروانداران حج به عنوان مباشر زیر نظر سازمان اوقاف درآمدند و تعهدهای کاروان‌ها درباره خوراک و مسکن زیر نظر سازمان قرار گرفت.[۷۸] از سال ۱۳۵۲ش. خود سازمان حج به تشکیل کاروان‌های حج پرداخت و کاروان‌داران قدیم را به عنوان کارمند سازمان استخدام کرد.[۷۹] با این تغییر، امور حج ایرانیان کاملاً دولتی شد و به شکل متمرکز انجام گرفت. خواستاران حج با مراجعه به مساجد تعیین شده در هر یک از روستاها و شهرها، برای انجام حج ثبت نام می‌کردند و با رفتن به بانک وجوه لازم را می‌پرداختند. گرفتن گذرنامه و بلیت مسافرت بر عهده سازمان اوقاف بود که حاجیان را در کاروان‌ها تقسیم‌بندی و مسکن و غذای آنان را در حرمین فراهم می‌کرد. معاینات پزشکی پیش از حج نیز با برنامه‌ریزی سازمان اوقاف انجام می‌شد و محل و هنگام حضور فرد برای این معاینات با نامه به آگاهی او می‌رسید تا از گرد آمدن افراد در مراکز بهداشتی پیش‌گیری شود.

شمار حاجیان ایرانی در دوره پهلوی

شمار حاجیان ایرانی در برخی سال‌های دوره پهلوی[۸۰] سال شمار حاجیان (هزار نفر) ۱۳۲۷ش. ۱۴ ۱۳۴۰ش. ۱۲ ۱۳۴۱ش. ۱۱ ۱۳۴۲ش. ۱۷ ۱۳۴۳ش. ۱۶ ۱۳۴۴ش. ۲۴ ۱۳۴۵ش. ۲۷ ۱۳۴۶ش. ۱۵ ۱۳۴۷ش. ۹ ۱۳۴۸ش. ۵/۸ ۱۳۴۹ش. ۲۷ ۱۳۵۰ش. ۳۱ ۱۳۵۱ش. ۴۳

سازمان حج و زیارت

با وقوع انقلاب اسلامی به سال ۱۳۵۷ش. تغییرهایی در سامان‌دهی امور حج رخ داد. سازمان حج که پیش از انقلاب اسلامی بخشی از سازمان اوقاف بود، به سال ۱۳۵۸ش. از این سازمان جدا شد و به‌طور مستقل زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به کار خود ادامه داد. در سال ۱۳۶۳ش. این سازمان بار دیگر در تشکیلات سازمان اوقاف و امور خیریه ادغام شد و به سال ۱۳۷۰ش. دیگر بار از آن جدا گشت و تا امروز با نام سازمان حج و زیارت زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به کار خود ادامه می‌دهد.[۸۱] امروزه در ایران با اعلام مقام‌های سازمان، داوطلبان سفر حج در بانک‌ها ثبت نام می‌کنند. به دلیل بسیار بودن شمار خواستاران حج در ایران، مدت انتظار برای اعزام تا چند سال ممکن است طول بکشد.[۸۲] فراهم‌سازی همه مقدمات حج بر عهده سازمان حج و زیارت است.[۸۳] حاجیان در کاروان‌هایی که به‌طور متمرکز زیر نظر سازمان اداره می‌شوند، تقسیم‌بندی می‌گردند. مدیران کاروان‌ها با آزمون‌هایی انتخاب و در سازمان حج آموزش داده می‌شوند.[۸۴] تهیه و تعیین محل اسکان حاجیان ایرانی در حرمین و برنامه‌ریزی زمان حضور ایرانیان در هر یک از شهرهای مکه و مدینه، بر عهده سازمان است. همچنین با همکاری مسؤولان حج عربستان، پروازها و حمل و نقل حاجیان ایرانی در عربستان برنامه‌ریزی می‌شود.[۸۵] تهیه غذا به صورت متمرکز در مکه و مدینه صورت می‌گیرد و میان کاروان‌ها توزیع می‌گردد.[۸۶] در ایام حج، هیئت پزشکی که زیر نظر سازمان هلال احمر جمهوری اسلامی ایران و با هماهنگی سازمان حج تلاش می‌کند، خدمات پزشکی کاملی به حاجیان ارائه می‌نماید. هر یک از کاروان‌ها را یک پزشک همراهی می‌کند. در مکه و مدینه، بیمارستان‌های ویژه ایرانیان تأسیس می‌گردد و در ایام تشریق نیز بیمارستان صحرایی در عرفات و منی بر پا می‌شود.[۸۷] در ایران، سامان‌دهی خواستاران عمره مفرده و اعزام آنان با همکاری شرکت‌های خصوصی زیر نظر سازمان حج و زیارت انجام می‌شود. برای عمره نیز خواستاران در فراخوان‌های عمومی در بانک‌ها ثبت نام می‌کنند و با تأخیری چند ساله به حج می‌روند. شمار خواستاران سفر عمره در ایران بسیار فراوان است و به سال ۱۳۹۱ش. شمار عمره‌گزاران ایرانی به بیش از ۷۰۰/۰۰ تن در سال رسیده است.[۸۸]

شمار حاجیان ایرانی پس از انقلاب اسلامی

شمار حاجیان ایرانی در برخی سال‌های پس از انقلاب اسلامی سال تعداد حاجیان (هزار نفر) ۱۳۶۳ش. 154958[۸۹] ۱۳۷۰ش. ۱۱۰ ۱۳۷۱ش. 118617[۹۰] ۱۳۷۲ش. 115000[۹۱] ۱۳۷۳ش. ۱۱۳۰۰۰ ۱۳۷۹ش. 87800[۹۲] ۱۳۸۱ش. ۸۸۵۰۰ ۱۳۸۲ش. 96103[۹۳] ۱۳۸۳ش. 97080[۹۴] ۱۳۸۴ش. ۸۹۷۱۶ ۱۳۸۵ش. 99860[۹۵] ۱۳۸۶ش. 102020[۹۶] ۱۳۸۷ش. ۱۰۴ ۱۳۸۸ش. 65000[۹۷] ۱۳۸۹ش. 94471[۹۸]

بنابر گزارش رئیس سازمان حج، تعداد حاجیان ایرانی در سال 1404 شمسی 86 هزار تن است که در قالب 574 کاروان به حج اعزام می‌شوند.[۹۹]

بعثه حج جمهوری اسلامی

بعثه حج سازمانی دیگر است که زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی و با ریاست امیرالحاج ایران که نماینده رهبری در میان حاجیان ایرانی است، اداره می‌شود. مسؤولیت اصلی این سازمان، برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری در زمینه امور مذهبی و فرهنگی و آموزش حاجیان ایرانی در طول سفر حج و سامان‌دهی و انجام برنامه‌های مطالعاتی و تحقیقاتی و تبلیغی مربوط به امور حج و حرمین شریفین در ایران است.[۱۰۰] بعثه حج همچنین بر حسن اجرای مراسم حج به دست سازمان حج و زیارت و فراهم‌سازی آسایش حاجیان نظارت دارد.[۱۰۱] انتخاب، آموزش و سامان‌دهی روحانیان کاروان‌ها از مهم‌ترین وظایف این سازمان است. در هر کاروان حج ایرانی، دست‌کم یک روحانی برای تعلیم امور حج و مدیریت و اجرای برنامه‌های فرهنگی حضور دارد.[۱۰۲] آموزش حاجیان پیش از سفر و در حین آن، وظیفه دیگر این سازمان است. هر سال پیش از آغاز موسم حج، جلسات آموزشی برگزار می‌شود و افراد یک کاروان با جمع شدن کنار هم، افزون بر آموزش مناسک حج، با مسائل جاری سفر حج آشنا می‌شوند.[۱۰۳] علاوه بر تشکیل کلاس‌ها و حضور روحانی در هر کاروان، کتاب‌ها، کتابچه‌ها، و نرم‌افزارهای آموزشی به همت مرکز تحقیقات حج تهیه می‌شود که همه مسائل مورد نیاز حاجیان ایرانی در آن‌ها تشریح می‌شود. بعثه همچنین با صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در تهیه برنامه‌های آموزشی درباره حج همکاری دارد.[۱۰۴] چنان‌که گفته شد، بعثه رهبری جمهوری اسلامی وظیفه مطالعات و تحقیقات درباره حج و حرمین شریفین را بر عهده دارد. پژوهشکده حج از زیر مجموعه‌های این سازمان است که به تحقیقات و آموزش درباره امور مربوط به حج می‌پردازد. از کارهای بعثه در این زمینه، انتشار کتاب‌ها و نشریات متفاوت در سطوح تحقیقاتی و تبلیغی با موضوع حج و حرمین است. نشریات میقات، زیارت، صفا، مروه و خبرنامه زائر که در میان حاجیان در عربستان منتشر می‌شود، از نشریات مرتبط با موضوع حج و زیارت است که به همت این سازمان تهیه می‌شود. همچنین یک انتشارات تخصصی زیر نظر این سازمان با نام نشر مشعر به چاپ کتاب‌های مربوط به حج و حرمین می‌پردازد.[۱۰۵] برنامه‌ریزی و اجرای مراسم مذهبی ایرانیان در حرمین و اجرای کارهای فرهنگی و تبلیغی در موسم حج، از جمله برگزاری نشست‌ها و همایش‌ها با موضوعات سیاسی و فرهنگی و دیدار با نمایندگان بعثه دیگر کشورهای اسلامی، از دیگر برنامه‌های بعثه حج جمهوری اسلامی ایران است.[۱۰۶] افزون بر بعثه رهبری جمهوری اسلامی، بعثه دیگر مراجع تقلید ایرانی نیز در موسم حج در مکه و مدینه بر پا می‌شوند و به مقلدان خود خدمات مذهبی ارائه می‌کنند. هر سال تقریباً ۱۷ بعثه از سوی عالمان ایرانی به حج می‌روند.[۱۰۷]

آداب و رسوم حج ایرانیان

سفر حج نزد ایرانیان از اهمیت فراوان برخوردار بوده و حاجیان پس از بازگشت از مکه، در جامعه از احترام فراوان بهره داشته و مورد اعتماد مردم و بازرگانان بوده‌اند.[۱۰۸] امروزه نیز اشتیاق فراوان ایرانیان به حج‌گزاری باعث شده که خواستاران حج و عمره در هر نوبت ثبت نام به میلیون‌ها تن برسد و امکان حج‌گزاری و سفر عمره تنها پس از چند سال برای ثبت نام کنندگان فراهم شود. در زمان‌های پیشین، با وجود احترام و اهمیتی که ایرانیان برای سفر حج باور داشتند، شاید مهم‌ترین ویژگی این سفر در ذهن ایرانیان، دوری و دشواری راه بود. دشواری راه حج در ادبیات فارسی بازتابی گسترده یافته و این سفر را به نمادی برای تحمل دشواری در راه رسیدن به معشوق تبدیل کرده است. برخی از این سروده‌ها حالت ضرب‌المثل گرفته‌اند؛ همچون: «جمال کعبه چنان می‌دواندم به نشاط/ که خارهای مغیلان حریر می‌آید» و «چون عشق حرم باشد، سهل است بیابان‌ها».[۱۰۹] از آن‌جا که احتمال مرگ و میر در راه حج بسیار بوده، مسافر حج معمولاً پیش از سفر، از دوستان و نزدیکانش حلالیت می‌طلبید. تعیین طالع سعد برای آغاز سفر و گرفتن استخاره برای زمان آغاز حرکت، کاری بود که بسیاری از حاجیان پیش از سفر برای تعیین هنگام سفر انجام می‌دادند و اگر نتیجه استخاره بد بود، سفر را تا سال بعد به تعویق می‌انداختند و سال بعد دیگر بار استخاره می‌کردند. مسافران گاه حتی در تعیین مسیرهای حرکت در میانه راه نیز استخاره می‌کردند.[۱۱۰] سفر حج هزینه فراوان داشت. اگر حاجی تنها سفر می‌کرد، باید هزینه خانواده خود را دست کم برای یک سال تهیه می‌نمود و سپس راهی سفر حج می‌شد. این استطاعت مالی برای حاجیان به آسانی حاصل نمی‌شد و حج‌گزاری همیشه ویژه توانگران بود.[۱۱۱] همین موضوع سبب رواج پاره‌ای از ضرب‌المثل‌های کنایه‌آمیز درباره حاجیان در میان مردم بود که به بی‌عدالتی اجتماعی در توزیع ثروت در جامعه اعتراض می‌کردند. درون‌مایه این ضرب‌المثل‌ها و همانندهای آن‌ها در ادبیات منظوم و منثور، مخالفت با ریاکاری و دل خوش کردن به ظواهر شریعت است؛ ضرب‌المثل‌هایی چون: «انگور بدزد شیره کن/ خرجی راه مکه کن»؛ «حاجی را از شکمش باید شناخت»؛ «سه دزد بی‌صدا دارم الهی/ حاجی و مشهدی و کربلایی»؛ «افزون ز هزار کعبه باشد یک دل»؛ «دل به دست آور که حج اکبر است».[۱۱۲] در ادبیات مکتوب حج، آنچه از میراث گذشتگان تا پیش از دوران معاصر برای ما باقی مانده، بیشتر درباره حج‌گزاری ثروتمندان است. به ویژه در دوران حکومت قاجار، بیشتر سفرنامه‌ها از آنِ اشراف است. از حج‌گزاری طبقه فرودست ایرانی، گزارشی چندان در دست نیست؛ جز آنچه در داستان‌های مربوط به حج‌گزاری عارفان و صوفیان آمده است. صوفیان معمولاً بر پایه‌اندیشه توکل، بدون زاد و توشه در راه دشوار حج گام می‌نهادند و گاه روزهای فراوان گرسنگی را تحمل می‌کردند.[۱۱۳] اما امروزه حج‌گزاری اختصاصی به ثروتمندان ندارد و بسیاری از مردم طبقه متوسط جامعه نیز به حج می‌روند. رفتن به مکان‌های زیارتی در طول مسیر حج به ویژه تا پیش از دوران معاصر که مسافرت‌ها از راه زمینی انجام می‌شد، بسیار رواج داشته است. کاروان‌های حج در مسیر خود، مزار بزرگان صوفیه و عالمان و صالحان را زیارت می‌کردند.[۱۱۴] ایرانیان شیعه مذهب پایبند بودند که در راه حج، قبور امامان در عراق را زیارت کنند و ثواب حج و زیارت امامان را در یک سفر جمع نمایند.[۱۱۵] گروهی از مردم ایران زیارت مشهد امام رضا(ع) در خراسان را نیز پیش یا پس از سفر حج خود به جا می‌آورده‌اند.[۱۱۶] از آداب سفر حج در ایران، بدرقه و استقبال حاجیان بوده است که در نقاط گوناگون ایران با آداب و رسوم محلی آمیخته شده و امروزه نیز کم و بیش اجرا می‌شود. در گذشته، بستگان و آشنایان حاجی تا قسمتی از بیرون شهر یا روستای محل اقامت حاجی یا گاه تا نخستین آبادی یا شهرهای دورتر، او را بدرقه و در آن‌جا وداع می‌کردند. در دوران معاصر نیز بدرقه‌کنندگان تا محل گرد آمدن و حرکت حاجیان مانند اداره درشکه یا گاراژ اتومبیل، او را همراهی می‌کردند.[۱۱۷] از آن‌جا که معمولاً شماری از مردم یک محل یا روستا با هم سفر می‌نمودند، شمار این بدرقه‌کنندگان بسیار فراوان بوده است؛ به حدی که روبوسی و خداحافظی با همه افراد گاه موجب خستگی و آزار حاجی می‌شد.[۱۱۸] هنگام استقبال از حاجی نیز مردم معمولاً به بیرون از شهر می‌رفتند. برخی نزدیکان حاجی گاه به شهرهای سر راه وی و حتی شهرهای مرزی ایران سفر می‌کردند و آن‌جا منتظر ورود حاجیان می‌ماندند.[۱۱۹][۱۲۰] مراسم استقبال از حاجیان برای مردم شهر اهمیت فراوان داشته و با شادی بسیار و جشن همراه بوده است. در گلستان سعدی حکایتی است که نشان می‌دهد گاه والیان شهر به یُمن ورود حاجیان و سلامت آنان، زندانیان را آزاد می‌کرده‌اند. داستانی دیگر در گلستان سعدی، ماجرای فردی را حکایت می‌کند که برای کسب احترام حاکم خود را حاجی خواند و با حاجیان به شهر وارد شد. این نیز نشانگر احترام بسیار حاجی هنگام بازگشت به زادگاه خود است.[۱۲۱] افزون بر همشهری‌های حاجی، مردم شهرهای سر راه که عبور کاروان حاجیان را می‌دیدند، شادی می‌کردند و به آنان خوش‌آمد می‌گفتند.[۱۲۲] امروزه بستگان و نزدیکان حاجی معمولاً تا فرودگاه به بدرقه یا استقبال او می‌روند. گاه برخی بستگان برای بدرقه حاجی از نقاط دور به فرودگاه محل اعزام وی می‌روند.[۱۲۳] دوستان و آشنایان حاجی با نصب پارچه‌نوشته‌هایی در پیرامون منزل وی، ورود او را تبریک می‌گویند. در روز ورود حاجی نیز افزون بر گروهی که به بدرقه او می‌روند، شماری در منزل منتظر ورودش می‌مانند و با قربانی‌کردن و فرستادن صلوات از وی استقبال می‌کنند. حاجی پس از بازگشت از حج، بستگان و آشنایان را به یک مهمانی دعوت کرده، به آنان ولیمه می‌دهد. حاجیان ایرانی معمولاً به آوردن سوغاتی از سفر مکه پایبندی دارند. این سوغاتی‌ها شامل هدیه‌های مذهبی مانند آب زمزم و نیز دیگر سوغاتی‌هایی است که از بازار مکه و مدینه خریداری می‌شود و برای یادبود به افراد دور و نزدیک فامیل داده می‌شود.[۱۲۴]

ویژگی‌های ایرانیان در حج

درباره ویژگی‌های ایرانیان در حج و رفتارهای خاص آن‌ها، به چند موضوع می‌توان اشاره کرد. کهن‌ترین منبعی که درباره آداب و رفتار ایرانیان در حج سخن گفته، سفرنامه ابن‌جبیر است که از شور و شوق ایرانیان برای زیارت کعبه خبر داده که در سال حضور او بسیار پرشمار بوده‌اند. با ورود ایرانیان به مکه، دیگر امکان ورود به درون خانه خدا برای ابن‌جبیر پیش نیامده و ازدحام ایرانیان به‌اندازه‌ای بوده که تلف‌شدن حاجیان زیر دست و پا احتمال فراوان داشته است. او همچنین از تعویض پوشش چوبین روی سنگ مقام با پوشش آهنین به مناسبت ورود حاجیان ایرانی و از بیم نابود شدن سنگ به دلیل ازدحام ایرانیان برای لمس آن گزارش می‌دهد. سبقت جستن برای روشن کردن شمع در مکه و مدینه، از آدابی بوده که به احترام مکه و مدینه رواج داشته و به گفته ابن‌جبیر، ایرانیان در آن سال‌ها، در انجام این کار از دیگران پیشی می‌گرفته‌اند. به گفته او، مسجدالحرام در مدت اقامت ایرانیان شب‌ها کاملاً روشن بود؛ زیرا هر یک از ایرانیان شمع و مشعلی در دست داشت و حتی برخی شمع‌ها به قدری بزرگ بود که آن را روی دوش حمل می‌کردند.[۱۲۵] پنج سده پس از ابن‌جبیر، نویسنده‌ای روسی که در آستانه سده بیستم م. (۱۸۹۸م) به حج رفته، حاجیان ایرانی را از نظر ابراز احساسات فراوان هنگام انجام اعمال حج، ممتاز دانسته و به سر و صدای حاجیان ایرانی، گریه‌های آنان و همچنین رفتار آنان در بوسیدن و لمس کردن در و دیوار مسجدالحرام اشاره کرده است.[۱۲۶] پس از دوران صفویه، حضور ایرانیان به دلیل تفاوت مذهب با دیگر مسلمانان، جلوه‌هایی ویژه یافت. سفرنامه‌نویسان از آداب ویژه ایرانیان در حرمین سخن گفته‌اند. مهم‌ترین این آداب، پایبندی ایرانیان به زیارت قبور امامان در بقیع بوده است. مشکلاتی که حاجیان ایرانی در این زمینه داشتند، در بخش‌های دیگر این مقاله به میان آمده است. امروزه نیز رفتار ایرانیان در پایبندی و دلبستگی به زیارت بقیع در مدینه، آنان را از دیگر حاجیان متمایز می‌کند؛ هر چند به دلیل مخالفت پلیس عربستان، ایرانیان امکان بوسیدن مکان‌ها و خواندن زیارت برای قبور یا نماز گزاردن در بقیع را ندارند. برگزاری مراسم دعای کمیل که دو شب جمعه در مدینه در جوار بقیع با حضور زائران ایرانی به صورت رسمی برگزار می‌شود، از ویژگی‌های زیارت آنان در موسم حج است.[۱۲۷] از دیگر ویژگی‌های حج ایرانیان که در مکه و مدینه، آنان را متمایز می‌ساخت و گاه دردسرهایی برایشان پدیدمی‌آورد، مراسم عزاداری در محرم‌الحرام بود. گاه حضور ایرانیان در مکه و مدینه تا پس از ماه ذی‌حجه و آغاز ماه محرم ادامه داشت و در این هنگام، ایرانیان به برگزاری مراسم عزاداری در خانه‌های خود و منازل ایرانیان ساکن در حجاز می‌پرداختند. گزارش‌های این گونه مراسم در برخی سفرنامه‌های ایرانی دوران قاجار بازتاب یافته است.[۱۲۸] ایرانیان همچنین در موسم حج ارتباطی ویژه با اقلیت شیعیان ساکن در مدینه که نخاوله خوانده می‌شوند، برقرار می‌کردند و امروزه نیز این ارتباط برقرار است. ایرانیان از دوران قاجار افزون بر دیدار با نخاوله، در خانه آنان در مدینه ساکن می‌شدند و از آن‌جا که این گروه از طبقه فقیر مدینه بودند، ایرانیان به روش‌های گوناگون به آنان یاری مالی می‌رساندند.[۱۲۹]

ایرانیان و آبادانی حرمین

خدمت به حرمین به ویژه ساخت بناهای دارای سود همگانی و بازسازی بناهای مقدس حرمین، همواره مورد توجه پادشاهان و مردم ایران بوده است. در طول تاریخ گزارش‌های متعددی از اهدای هدایا و موقوفات پادشاهان سلسله‌های ایرانی یا بازرگانان و ثروتمندان ایرانی ثبت شده است.

نگاشته‌های ایرانیان درباره حج و حرمین

از همان سده‌های نخستین اسلامی، ایرانیان نیروی فکری پویا و کارآمدی برای پیشرفت علوم اسلامی فراهم آوردند. ایرانیان در نگارش آثار ماندگار در موضوع حج و حرمین به زبان عربی و فارسی در حوزه تاریخ و جغرافیای حرمین، فقه حج و ادبیات منظوم و منثور با موضوع حرمین و حج نقشی ارزنده ایفا کردند.

ایرانیان در نگارش آثار در حوزه جغرافیای سرزمین‌های اسلامی، پیشگام بودند. در آثار جغرافیایی دانشوران مسلمان، افزون بر این‌که راه‌های مسافرتی از مسیرهای حج معرفی می‌شد، بخشی از کتاب به شناخت شهرهای مکه و مدینه و دیگر نقاط شبه جزیره اختصاص داشت. از نخستین کتاب‌هایی که در زمینه جغرافیای عمومی جهان اسلام نگاشته شده و بخش عمده‌ای از آن اختصاص به شناسایی راه‌های مکه دارد، المسالک و الممالک نوشته ابن‌خردادبه، جغرافی‌نگار مشهور ایرانی، است.[۱۳۰] احمد بن عمر بن رسته، دیگر جغرافیدانی است که در کتاب خود با عنوان الاعلاق النفیسه که در حدود سال ۲۹۰ق. نگاشته است، افزون بر این‌که به تاریخ بنای کعبه و جغرافیای مکه و مدینه پرداخته، راه‌های مکه را نیز معرفی کرده است.[۱۳۱] بحث از جغرافیای حرمین و راه‌های آن در دیگر آثار جغرافیایی ایرانیان مسلمان از جمله البلدان ابن فقیه همدانی و المسالک و الممالک ابراهیم بن محمد استخری یافت می‌شود.[۱۳۲] ایرانیان در نگارش کتاب‌هایی با موضوع ویژه جغرافیا و تاریخ محلی مکه و مدینه نیز جایگاهی برجسته داشته‌اند. یکی از کهن‌ترین آثار در جغرافیای حجاز و شناسایی راه‌ها و معالم مکه و مدینه، نوشته ابواسحق حربی (زاده ۱۹۸ق. در مرو) است که با عنوان کتاب المناسک و اماکن طرق الحج و معالم الجزیره به چاپ رسیده است.[۱۳۳] از دیگر آثاری که در تاریخ محلی حجاز به دست ایرانیان نگاشته شده، باید از این آثار یاد کرد: تاریخ مکه یا اخبار مکه نوشته عبدالرحمن بن ابوحاتم رازی،[۱۳۴] زبدة الاعمال و خلاصة الافعال نوشته سعدالله بن عمر اسفراینی (م. ۷۸۶ق)،[۱۳۵] مهیج الغرام الی البلد الحرام و اثارة الحجون الی زیارة الحجون در تاریخ و فضائل مکه و کتاب المغانم المطابه در تاریخ مدینه، هر سه نوشته محمد بن یعقوب شیرازی فیروزآبادی (۷۲۹–۸۱۷ق)،[۱۳۶] الایجاز فی اخطار الحجاز نوشته عبدالکریم بن محمد رافعی قزوینی (۵۵۷–۶۲۳ق)،[۱۳۷] المرور بین العلمین فی مفاخرة الحرمین نوشته علی بن محمد زرندی (۷۷۶ق)،[۱۳۸] تاریخ فی حوادث مکه نوشته عبدالملک بن جمال‌الدین عصامی اسفرایینی مشهور به ملا عصام (۱۰۳۷)، تحدید الاماکن الشریفة فی مکة و بیان مساحتها نوشته باقر بن غلام علی تستری (۱۳۲۷ق).[۱۳۹] در ادبیات منظوم و منثور فارسی نیز موضوعات مربوط به حج و حرمین جایگاهی مهم دارد. در قلمرو نثر فارسی، سفرنامه ناصر خسرو که نمونه درخشانی از نثر فارسی در سده پنجم ق. به شمار می‌رود، کهن‌ترین سفرنامه حج در زبان فارسی است. ناصر خسرو در این سفرنامه، گزارشی از سفر خود به حج در سال‌های ۴۳۷ تا ۴۴۴ق. ارائه کرده و آگاهی‌هایی فراوان از جغرافیای مکه و مدینه و راه‌های حج در اختیار خواننده قرار داده است.[۱۴۰]

سفرنامه‌های حج

پیشینه سفرنامه‌نویسی به نثر فارسی به سده پنجم قمری و به سفرنامه ناصرخسرو بازمی‌گردد.[۱۴۱] در سده‌های پس از آن، سفرنامه‌نویسی رونق چندانی نداشت و تنها دو سفرنامه منثور درباره حج (حجازیه و بیان واقع) نگاشته شد.[۱۴۲]

دوران اوج رونق سفرنامه‌نویسی در ادبیات فارسی در سده‌های دوازدهم و سیزدهم ق. هم‌زمان با حکومت قاجاریه بود.[۱۴۳] از مهم‌ترین این سفرنامه‌ها، سفرنامه فرهاد میرزا، سفرنامه حسام‌السلطنه، تذکرة الطریق و تحفة الحرمین و سعادة الدارین است.

حج‌نامه‌های ادبی

بزرگداشت حج و حرمین در قلمرو ادبیات منظوم فارسی نیز جایگاهی بلند داشته است. افزون بر سروده‌های بسیاری که به وصف و مدح حرمین اختصاص یافته و در آثار بیشتر شاعران پارسی‌گوی دیده می‌شود، حج‌نامه‌های منظوم نیز از شاعران باقی مانده است.[۱۴۴] سنایی و خاقانی دو تن از شاعرانی هستند که بزرگداشت حج و حرمین در آثارشان جایگاهی ممتاز یافته است. سنایی در قصاید خود گزارش‌هایی از سفر حج که سرآغاز تحول معنوی وی نیز بوده، ارائه کرده است. خاقانی شروانی نیز افزون بر قصاید بسیار در مدح مکه و مدینه، منظومه‌ای با نام تحفة العراقین در شرح سفرش به حج (۵۶۹ق) از خود باقی نهاده است.[۱۴۵] از دیگر حج‌نامه‌های منظوم ادب فارسی، باید به منظومه فتوح‌الحرمین نوشته محیی‌الدین لاری (م۹۳۳ق) اشاره کرد که در آن، افزون بر دریافت‌های عرفانی خود، به معرفی مشاهد و معالم حرمین پرداخته و نیز سفرنامه منظوم حسین ابیوردی، شاعر سده دهم ق؛ و از دبیران دربار تیموری و شیبانیان ازبک، که در آن به شرح سفر حج خود با کاوان شام پرداخته و همچنین سفرنامه سروده یکی از زنان درباری دوران صفوی که شامل شرحی مفصل و دقیق از سفر کاروانیان است.[۱۴۶] حج و حرمین شریفین در دوران معاصر نیز در ادبیات مکتوب منظوم و منثور فارسی جایگاهی بسیار والا داشته است. سفرنامه‌های گوناگون به قلم فرهیختگان ایرانی نگاشته شده که یا راهنمایی برای حج گزاران یا بیانی ادیبانه از تجربه معنوی نویسنده بوده‌اند. از مهم‌ترین این سفرنامه‌ها باید به کتاب خسی در میقاتنوشته جلال آل‌احمد، به سوی خدا می‌رویم نوشته آیت‌الله طالقانی، با من به خانه خدا بیایید نوشته محمدرضا خلیلی عراقی، و ارمغان حجاز نوشته منوچهر سالور اشاره کرد.[۱۴۷] نگارش آثار پژوهشی در موضوعات گوناگون مربوط به حج و حرمین نیز در دوران معاصر و به ویژه پس از انقلاب اسلامی، بسیار رشد یافته است. از قدیم‌ترین آثار پژوهشی در تاریخ و جغرافیای مکه و مدینه، دو کتاب مدینه‌شناسی نوشته محمدباقر نجفی و حرمین شریفین نوشته حسین قره‌چانلو را می‌توان نام برد. آثار رسول جعفریان، پژوهشگر تاریخ، که در مقالات و کتاب‌های خود بخش‌هایی از تاریخ حج‌گزاری ایرانیان را بررسی نموده و به تصحیح بسیاری از سفرنامه‌های حج پرداخته، از مهم‌ترین این موارد است.[۱۴۸] چنان‌که پیشتر اشاره شد، بخشی از سازمان بعثه حج ایران وظیفه پژوهش در زمینه حج و حرمین را بر عهده دارد. اکنون کتاب‌ها و نشریات گوناگون با موضوع مسائل فقهی، اجتماعی، و سیاسی حج و نیز تاریخ و جغرافیای حرمین، به همت این سازمان به چاپ رسیده است.[۱۴۹] توجه به نقش اجتماعی ـ سیاسی حج در جامعه اسلامی، عرصه‌ای جدید در پژوهش‌های مربوط به حج است که در دوران معاصر مورد توجه اندیشمندان اسلامی قرار گرفت. علی شریعتی از مهم‌ترین پیشگامان نگارش آثاری در این زمینه در ایران و جهان اسلام بود.[۱۵۰] دیدگاه‌های امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای و دیگر مسؤولان حج نظام جمهوری اسلامی ایران که به صورت مجموعه‌هایی مکتوب چاپ شده، از دیگر آثاری است که مراسم حج را نه تنها به منزله عملی عبادی، بلکه به عنوان گردهمایی سیاسی و اجتماعی و بهترین فرصت برای بهره‌برداری از اتحاد جامعه اسلامی جهت رسیدن به اهداف اسلامی ارزیابی می‌کند.[۱۵۱] اسرار و معارف عرفانی حج و شرح فلسفه و اهداف معرفتی و اخلاقی و اجتماعی اعمال و مناسک حج، عرصه گسترده دیگری است که نویسندگان ایرانی آثاری فراوان در زمینه آن آفریده‌اند. از مشهورترین این آثار می‌توان از کتاب‌های آیت‌الله عبدالله جوادی آملی یاد کرد.[۱۵۲]

مجاورت ایرانیان در مکه و مدینه

علاقه به زندگی در جوار حرم الهی و اعتقاد به فضیلت آن، انگیزه مهم ایرانیان برای مهاجرت به حرمین و ساکن شدن در مکه و مدینه بوده است. این باور که مدفون شدگان در حرمین، بی‌حساب به بهشت می‌روند، حتی در میان عامه مردم رواج داشته است.[۱۵۳] انگیزه سفر به حرمین برای دانشوران که امید بهره بردن از محیط علمی مکه و مدینه را داشتند، دو چندان بود. سفر حج بخشی از زندگی بیشتر علما، فقیهان و متصوفه ایرانی بوده است. مجاورت ایرانیان در حرمین، مختص دانشوران نبود. بسیاری از مردم عادی و نیز بازرگانان و ثروتمندان در مکه و مدینه ساکن می‌شدند یا بارها به آن‌جا سفر می‌کردند. چنان‌که دیدیم، گروهی از همین بازرگانان و ثروتمندان و حتی دانشورانی که توانایی مالی داشتند، با مشارکت در ساختن بناهای سودمند برای همگان یا بازسازی بخش‌هایی از حرمین، در آبادانی مکه و مدینه نقش داشتند. سفر دانشوران ایران به مکه و مدینه از نخستین سده‌های اسلامی رواج داشت. بسیاری از طالبان علوم دینی بخشی از زندگی خود را در مکه و مدینه می‌گذراندند یا بارها به این شهرها سفر می‌کردند. برخی نیز در این شهرها ساکن می‌شدند و برای همیشه در آن می‌ماندند.

سده‌های هفتم تا نهم ق

سفر دانشوران از سراسر سرزمین‌های اسلامی به مکه و مدینه رونق فراوان داشت. پس از حمله مغول و تصرف بغداد، شهرهای مکه و مدینه از مراکز علمی جهان اسلام بود و بسیاری از دانشوران را به سوی خود می‌کشاند. در این دوران، شرح‌حال‌نامه‌های مهم و مفصلی از اهالی مکه و مدینه مانند العقد الثمین و التحفة اللطیفه نگاشته شد که نام بسیاری از این دانشوران در آن‌ها ثبت شده است. بسیاری از دانشوران ایرانی مجاور حرمین، جایگاهی بلند در عرصه علمی حرمین یافتند و به مناصبی مهم در مکه و مدینه رسیدند. گاه فرزندان یکی از دانشوران ایرانی ساکن در مکه و مدینه، راه پدر را ادامه می‌دادند و به این ترتیب یک خاندان ایرانی برای چند سده در عرصه علمی یا اجتماعی مکه و مدینه شهرت می‌یافت. مشهورترین این خاندان‌ها در مکه، خاندان طبری بود. خاندان طبری از سده هفتم ق. در مکه شهرتی فراوان یافت. دانشورانی بزرگ از این خاندان، افزون بر نگاشتن کتاب‌های فراوان، عهده‌دار مناصب مهم مذهبی مانند قضاوت شدند. احمد بن عبدالله بن محمد، معروف به محب‌الدین طبری (۶۱۵–۶۹۴ق) نخستین فردی است که از نظر علمی شهرت فراوان یافت. او کتاب‌های بسیار در تفسیر، حدیث، قرآن، تاریخ، اعلام و فضائل مکه نگاشت. فرزندش محمد بن احمد بن عبدالله، معروف به جمال‌الدین طبری (۶۳۶–۶۹۵ق) نیز افزون بر تدریس و تعلیم در مکه و نگارش کتابی در تاریخ آن، به منصب قضاوت این شهر رسید.[۱۵۴] بسیاری از زنان خاندان طبری نیز از نظر علمی منزلتی برجسته یافتند.[۱۵۵]

از سده هشتم ق

خاندان زرندی در مدینه از شهرت فراوان برخوردار گشت. آنان فرزندان عزالدین یوسف بن حسن زرندی بودند.[۱۵۶] یکی از فرزندان وی، نورالدین علی بود که قضاوت و حسبه مدینه را بر عهده داشت.[۱۵۷] منصب قضاوت در خاندان علی بن یوسف ماندگار شد. فتح‌الدین محمد پسر علی بن یوسف، یوسف پسر فتح‌الدین، محمد بن عبدالوهاب بن علی بن یوسف[۱۵۸] و پس از او فرزندان محمد بن عبدالوهاب یکی پس از دیگری قضاوت حنفیان مدینه را عهده‌دار بودند.[۱۵۹] جالب این‌که اعضای این خاندان ارتباطشان را با زادگاهشان حفظ کردند و گاه به ایران سفر می‌نمودند. خاندان شوشتری، دیگر خاندان ایرانی بود که به احمد بن عثمان بن عبدالغنی (م. ۷۳۷ق) نسب می‌رساند که فردی صوفی و زاهد بود. خاندان کازرونی از دیگر خاندان‌های ایرانی، به محمد بن روزبه منسوب بود و در دوران محمد بن احمد، یعنی نوه او که قاضی شافعیان بود، به شهرت رسید.[۱۶۰] جز خاندان‌هایی که گفته شد، برخی ایرانیان مجاور مکه از بزرگان علمی و دینی حرمین بودند و مناصبی چون قضاوت، شیخوخت حرم و امامت نمازهای جماعت را بر عهده داشتند. از ایرانیانی که به مقام شیخ الحرمی در مکه رسیدند، باید به محمد بن ابراهیم بن منذر نیشابوری (م. ۳۰۹/۳۱۸ق)،[۱۶۱] سعد بن علی بن محمد بن علی بن حسین زنجانی (م. ۴۷۰ق)، محمد بن ابراهیم بن یوسف نیشابوری (م. ۳۴۸ق)،[۱۶۲] سعید بن منصور معروف به ابوعثمان خراسانی،[۱۶۳] و عبدالجبار بن ابراهیم بن ابی عمرو معروف به ابونصر اصفهانی (زاده ۴۶۸ق)[۱۶۴] اشاره کرد. از ایرانیانی که به مقام قضاوت در مکه یا مدینه رسیدند، می‌توان از احمد بن محمد بن عبدالله نیشابوری (م. ۳۵۱ق)،[۱۶۵] طاهر بن محمد بن طاهر بن سعید ابوالمظفر بروجردی (وفات ۵۲۸)،[۱۶۶] عبدالملک بن ابی مسلم بن ابی نصر نهاوندی،[۱۶۷] علی بن داود بن علی گیلانی (م. ۸۴۲)،[۱۶۸] و سعید بن محمد زرندی (م. 874)[۱۶۹] نام برد. برخی دانشوران ایرانی نیز امامت نمازهای مذاهب گوناگون به ویژه حنفی و شافعی را در مسجدالحرام یا مسجدالنبی بر عهده داشتند. زاهر بن رستم اصفهانی (م. ۶۰۹ق)،[۱۷۰] علی بن یوسف بن ابوبکر سگزی (م. ۶۷۵ق) و پسرش عبدالله بن علی بن یوسف (زاده۶۲۳ق)،[۱۷۱] محمد بن ابی‌بکر طوسی (م. ۵۹۸ق)،[۱۷۲] و عبدالمحسن بن ابی‌عُمید ابهری[۱۷۳] از این دسته هستند. نام گروهی دیگر از دانشوران و صوفیان ایرانی مجاور مکه و مدینه در منابع آمده که منصب دینی و شهرت فراوان نداشته‌اند؛ همچون: محمد بن هبة الله بن محمد شیرازی،[۱۷۴] احمد بن محمد بن احمد گیلانی،[۱۷۵] علی بن احمد شیرازی (۷۸۸–۸۶۱ق)،[۱۷۶] محمد بن احمد بن ابی بکر خراسانی (م. ۵۴۲ق)،[۱۷۷] محمد بن علی بن حسین همدانی (م. ۳۹۳ق)،[۱۷۸] محمد بن یحیی بن منصور جنزی نیشابوری (م. ۵۴۹ق)،[۱۷۹] احمد بن احمد بن اسحق دندانقانی (زاده پیش از ۴۹۰ق)،[۱۸۰] ابراهیم بن محمد ابوالقاسم نصرآبادی (م. ۳۶۹ق)،[۱۸۱] سید حسین حسنی خلخالی (م. ۱۰۱۴ق).[۱۸۲] گروهی از ایرانیان ساکن در مکه و مدینه، به خدمات دیگر در حرمین مشغول بودند. برای نمونه، می‌توان از حسن عجمی خادم قبه حمزه،[۱۸۳] حسین بن علی بن رستم شیرازی و فرزندش حسن از سقایان مسجد نبوی، ابراهیم بن حسین شیرازی دربان (بوّاب) حرم شریف نبوی (زنده در ۷۶۹ق) نام برد.[۱۸۴] حضور ایرانیان به ویژه کازرونی‌ها در سمت مؤذن در حرمین بسیار چشمگیر بوده است. بسیاری از مؤذنان حرم در سده‌های هشتم و نهم ق. از خانواده‌های کازرونی بوده‌اند.[۱۸۵] سفر ایرانیان به مکه و مدینه حتی پس از روی کار آمدن دولت صفویه در ایران ادامه داشت. با این‌که بدرفتاری مردم حجاز با ایرانیان شیعی جان آنان را به خطر می‌انداخت، بسیاری از دانشوران شیعی ایرانی سال‌ها در مکه ساکن گشتند و برخی از ایشان در فتنه‌های برخاسته از تعصب دینی کشته شدند.[۱۸۶] از این افراد، می‌توان اینان را نام برد: سیدحسین حسینی خلخالی، شمس‌الدین حسین بن محمد شیرازی، حسین بن محمدعلی خراسانی، زین‌العابدین بن نورالدین بن مقصود کاشی، محمد مؤمن استرآبادی، معین‌الدین عبدکی استرآبادی، زین‌الدین بن محمد (م. ۱۰۷۴ق)،[۱۸۷] علی بن نظام الدین احمد بن میر محمد معصوم حسینی دشتکی (۱۰۵۲–۱۱۲۰ق).[۱۸۸]

پیوند به بیرون

ایران؛ علومی، محمدعلی، مجله ادبیات داستانی، تابستان و پاییز ۱۳۷۸ - شماره ۵۱ (۶ صفحه - از ۱۸۰ تا ۱۸۵)

تشیع و ایران؛پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه

آشنایی با کشور ایران؛سایت راسخون

پانویس

  1. ایران از آغاز تا اسلام، ص1-8؛ کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، ص11؛ مرکز آمار ایران، گزیده نتایج سرشماری1390.
  2. نک: کلیات جغرافیای طبیعی، ص56-59.
  3. فتوح البلدان، ص85؛ تاریخ و فرهنگ ایران، ج1، ص159، 173.
  4. تاریخ طبری، ج2، ص656-657؛ تاریخ ایرانیان و عرب‌ها، ص248-253؛ ایران در زمان ساسانیان، ص495.
  5. السیرة النبویه، ج1، ص300؛ الشعر و الشعراء، ج1، ص251؛ تاریخ مختصر الدول، ص92؛ ایران در زمان ساسانیان، ص107؛ راه‌های نفوذ فارسی، ص149، 155؛ بررسی‌های تاریخی، سال اول، ش3، ص87، «نفوذ سیاسی و فرهنگی و معنوی ایرانیان در عربستان هنگام ظهور.
  6. بررسی‌های تاریخی، سال اول، ش3، ص85-88؛ راه‌های نفوذ فارسی، ص122، 159.
  7. فتوح البلدان، ص85؛ الاعلاق النفیسه، ص217؛ البدء و التاریخ، ج4، ص31؛ المفصل، ج6، ص693.
  8. نک: صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست، ج2، ص827-828.
  9. تاریخ مکه، ص422.
  10. منائح الکرم، ج4، ص488.
  11. وقایع السنین، ص534؛ خلاصة الاثر، ج3، ص432-433؛ صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست، ج2، ص839.
  12. ریاض العلماء، ج2، ص399.
  13. نیل المنی، ج2، ص763-764.
  14. تاریخ مکه، ص422.
  15. صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست، ج2، ص828.
  16. تکملة الاخبار، ص131؛ خلاصة التواریخ، ج1، ص559-560.
  17. جواهر الاخبار، ص232؛ تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج1، ص161.
  18. نک: تاریخ حج‌گزاری ایرانیان، ص106-110.
  19. تذکره صفویه کرمان، ص469؛ تاریخ حج‌گزاری ایرانیان، ص111.
  20. صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست، ج2، ص835-836؛ پنجاه سفرنامه، ج4، ص106.
  21. به سوی‌ام القری، ص245.
  22. تذکرة الطریق، ص93؛ نک: حرفی از هزاران که‌اندر عبارت آمد، ص121-122.
  23. سفرنامه مکه حسام السلطنه، ص118-120.
  24. میقات حج، ش43، ص67، «سفر حج مرحوم آیت‌الله کاشانی.
  25. با من به خانه خدا بیایید، ص7؛ خسی در میقات، ص64.
  26. حدیث قافله‌ها، ص111؛ نک: سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی، ص199.
  27. حدیث قافله‌ها، ص110؛ سفرنامه مکه معظمه، ص170-171.
  28. تذکرة الطریق، ص123؛ حدیث قافله‌ها، ص111.
  29. به سوی‌ام القری، ص249.
  30. به سوی‌ام القری، ص249؛ حدیث قافله‌ها، ص111.
  31. سفرنامه میرزا محمد حسین فراهانی، ص237؛ پنجاه سفرنامه، ج1، ص625-626؛ ج7، ص294؛ سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی، ص148.
  32. روابط سیاسی ایران و عربستان، ص69-70.
  33. مجله خواندنی‌ها، سال9، ش3، ص2؛ ش4، ص8.
  34. با من به خانه خدا بیایید، ص217-218.
  35. مجله خواندنی‌ها، سال9، ش2، ص27، «مصاحبه با نخستین حاجی ایرانی.
  36. میقات حج، ش51، ص178-179، «خاطرات سرپرست حجاج در سفر حج سال 1327ش.»؛ خاطرات وحید، ش7، ص37، «مقدمات عزیمت مکه.
  37. با من به خانه خدا بیایید، ص213، 229.
  38. با من به خانه خدا بیایید، ص159-160.
  39. یار کجاست، ص20-21؛ در حریم کعبه، ص141؛ میقات حج، ش15، ص155، «حج 75 از دیدگاه نماینده محترم ولی فقیه و امیر الحاج.
  40. یار کجاست، ص52؛ نک: راهی به سوی خدا، ص282؛ حج 27، ص104.
  41. میقات حج، ش18، ص172، «نامه رئیس سازمان حج و زیارت به وزیر حج عربستان.
  42. میقات حج، ش30، ص71، «مصاحبه با آیت‌الله‌هاشمی رفسنجانی.
  43. ش18، ص172، «نامه رئیس سازمان حج و زیارت به وزیر عربستان.
  44. ش15، ص154؛ شنیدنی‌های سفر حج، ص93.
  45. میقات حج، ش30، ص151-175، «تقیه مداراتی.
  46. نک: مقالات تاریخی، دفتر9، ص16-17؛ لغت‌نامه، ج6، ص8084، «حمل‌دار.
  47. نک: حیات یحیی، ج1، ص68.
  48. روزنامه خاطرات عین السلطنه، ج2، ص1509؛ سفرنامه فرهاد میرزا، ص160؛ حدیث قافله‌ها، ص202؛ به سوی‌ام القری، ص241، 279؛ پنجاه سفرنامه، ج5، ص436.
  49. پنجاه سفرنامه، ج5، ص412؛ ج6، ص78.
  50. تاریخ بیهقی، ج3، ص1151؛ احسن التواریخ، ج2، ص748؛ روضات الجنات، ج1، ص513-516؛ سفرنامه منظوم حج، ص45.
  51. تاریخ عالم‌آرای امینی، ص222-223.
  52. تاریخ عالم‌آرای امینی، ص222-224.
  53. الکامل، ج9، ص325؛ دستور الکاتب، ج1، ص374.
  54. نک: به سوی‌ام القری، ص240؛ مقالات تاریخی، دفتر8، ص210-212.
  55. تجارب الامم، ج7، ص339؛ تاریخ ابن خلدون، ج4، ص687-688.
  56. نک: تاریخ طبری، ج9، ص221؛ پیراسته تاریخنامه هرات، ص166؛ با من به خانه خدا بیایید، ص225؛ ترجمه تاریخ یمینی، ص41.
  57. تاریخ بخارا، ص346؛ جامع مفیدی، ج3، ص247؛ تاریخ گیلان، ص213؛ احیاء الملوک، ص121؛ تاریخ سلسله سلجوقی، ص89.
  58. حدیث قافله‌ها، ص110.
  59. پنجاه سفرنامه، ج7، ص263-264؛ ج5، ص403، 406.
  60. پنجاه سفرنامه، ج7، ص263-264.
  61. پنجاه سفرنامه، ج5، ص410-411.
  62. پنجاه سفرنامه، ج7، ص291.
  63. پنجاه سفرنامه، ج5، ص409.
  64. سفرنامه میرزا داود میروظایف، ص140.
  65. سفرنامه مکه معظمه، ص158.
  66. مجله وحید، ش 6، ص18، «کشته شدن ابوطالب یزدی و بقیه موارد.
  67. روزنامه رسمی کشور، مصوبه هیئت وزیران مورخه 28/1/ 1333.
  68. با من به خانه خدا بیایید، ص79؛ خاطرات سفر مکه، ص202-203.
  69. با من به خانه خدا بیایید، ص82؛ میقات حج، ش48، ص186، «مصاحبه با آیت‌الله محمد علی فیض.
  70. کارنامه حج1351، ص10-11.
  71. به سوی خدا می‌رویم، ص71-72.
  72. با من به خانه خدا بیایید، ص131؛ خسی در میقات، ص10-11؛ کارنامه حج 1351، ص12.
  73. با من به خانه خدا بیایید، ص169-170.
  74. با من به خانه خدا بیایید، ص313-314.
  75. با من به خانه بیایید، ص365-366، 378.
  76. کارنامه حج 1351، ص5؛ کارنامه حج 1352، ص14-15.
  77. کارنامه حج 1352، ص15.
  78. کارنامه حج 1351، ص23-26، 72-77؛ کارنامه حج 1352، ص20.
  79. کارنامه حج1352، ص60-61.
  80. کارنامه حج1352، ص159.
  81. مدیران و عوامل خدماتی، ص14-15.
  82. با کاروان صفا، ص337-338.
  83. همراه با حج 1381، ص10؛ میقات حج، ش20، ص172-173، «حج و زیارت، انتقال تشکیلات مدیریتی، خط مشی‌ها و وظایف.
  84. با کاروان صفا، ص340.
  85. نک: با کاروان صفا، ص348؛ حج 25، ص101؛ همراه زائران حج تمتع2، ص79-80.
  86. حج 27، ص43.
  87. با کاروان صفا در سال 82، ص181-182، 215، 321؛ حج 28، ص118، 165؛ با کاروان عشق، ص331-342.
  88. http://www.hajnews.ir/View. aspx?/L6/u33UyWArk/tjUmAeH sDQ3B4OzIlOY7OD9UOOG5rwDBNgYcVcnQ=.
  89. مکتب اسلام، سال 1363، ش8، ص24.
  90. با کاروان ابراهیم، ص273.
  91. با کاروان عشق، ص53.
  92. میقات حج، ش37، ص159، «گفتگو با نماینده ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی.
  93. با کاروان صفا، ص23.
  94. حج 25، ص28.
  95. حج 27، ص39-40.
  96. حج 28، ص81.
  97. حج30، ص160.
  98. ره‌یافتگان، ص32.
  99. گزارش رئیس سازمان حج در دیدار کارگزاران حج با رهبر انقلاب ۱۴/۲/ ۱۴۰۴
  100. همراه با حج 1381، ص11.
  101. حج 27، ص112.
  102. همراه با حج 1381، ص11؛ با کاروان ابراهیم در حج 71، ص28-31؛ حج 26، ص363.
  103. حج 26، ص412.
  104. با کاروان ابراهیم در حج 71، ص26-27؛ با کاروان صفا در سال 82، ص53؛ حج 26، ص414؛ حج 28، ص59-61.
  105. با کاروان صفا در سال 82، ص37؛ حج26، ص44؛ حج28، ص348-349.
  106. نک: حج 26، ص409؛ حج 27، ص219-222، 236-251؛ حج 28، ص119، 130، 154، 177، 206-207.
  107. حج 25، ص547-548؛ حج 28، ص348.
  108. سفرنامه کازاما، ص113.
  109. فرهنگ امثال سخن، ج1، ص273، 328.
  110. سفرنامه فرهاد میرزا، ص19؛ خاطرات سفر مکه، ص5؛ پنجاه سفرنامه، ج7، ص165؛ سفرنامه میرزا داود میروظایف، ص23.
  111. قابوس نامه، ص16.
  112. فرهنگ امثال سخن، ج1، ص16، 85، 119، 346، 682.
  113. نک: گلستان سعدی، ص58، 124.
  114. تاریخ بیهق، ص188-189.
  115. تاریخ حج‌گزاری ایرانیان، ص178، 318.
  116. نک: زبور آل داود، ص136-137.
  117. خاطرات سفر مکه، ص6.
  118. پنجاه سفرنامه، ج8، ص760-761.
  119. پنجاه سفرنامه، ج6، ص137؛ ج8، ص822؛ میراث شهاب، ش41-42، ص21-22، «روزنگار استقبال از حجاج.
  120. سفرنامه مکه معظمه، ص259.
  121. گلستان سعدی، ص42.
  122. سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی، ص180.
  123. با من به خانه خدا بیایید، ص129.
  124. ‌ای قوم به حج رفته، ص11، 18-21؛ آداب سفر حج، ص227؛ زمزم، ص108؛ سفرهای زیارتی در فرهنگ مردم، ص176.
  125. رحلة ابن جبیر، ص107-108، 128-129، 139، 141.
  126. الرحلة السریه، ص124، 297.
  127. نک: با کاروان ابراهیم، ص146-147؛ با کاروان عشق، ص297-298؛ حج25، ص63.
  128. پنجاه سفرنامه، ج5، ص480؛ نک: تذکرة الطریق، ص123.
  129. سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی، ص147-148؛ پنجاه سفرنامه، ج4، ص154؛ ج5، ص482؛ سفرنامه میرزا داود میروظایف، ص157.
  130. المسالک و الممالک، ص125-150؛ تاریخ نوشته‌های جغرافیایی، ص120.
  131. تاریخ نوشته‌های جغرافیایی، ص129-130؛ الاعلاق النفیسه، ص24-73.
  132. تاریخ نوشته‌های جغرافیایی، ص128؛ المسالک و الممالک، ص15-18؛ البلدان، ابن فقیه، ص74-85.
  133. المناسک، ص16و 281 به بعد.
  134. الاعلان بالتوبیخ، ص281.
  135. الاعلان بالتوبیخ، ص281؛ معجم ما الف عن مکه، ص46-47.
  136. الاعلان بالتوبیخ، ص282؛ معجم ما الف عن مکه، ص179؛ التاریخ و المورخون، ص90، 95.
  137. کشف الظنون، ج1، ص210.
  138. معجم ما الف عن مکه، ص110.
  139. معجم ما الف عن مکه، ص68.
  140. نک: سفرنامه ناصر خسرو.
  141. نک: سفرنامه ناصر خسرو.
  142. بیان واقع، ص5-114؛ معجم ما کتب فی الحج، ص126.
  143. نک: پنجاه سفرنامه؛ نک: چهل سال تاریخ ایران، ج1، ص173.
  144. نک: حج در ادب فارسی، ص201-248.
  145. نک: دیوان سنایی؛ تحفة العراقین، ص81-176؛ تاریخ ادبیات در ایران، ج2، ص776-779؛ ج3، ص555.
  146. نک: مثنوی فتوح الحرمین؛ سفرنامه منظوم حج، ص25-81، 85-90.
  147. نک: کتابشناسی حج و زیارت، ص141-245؛ کتابنامه حج، ص31، 48.
  148. کتابشناسی حج و زیارت، ص55، 79، 89.
  149. آیینه آثار، ص139.
  150. نک: ضیوف الرحمن، ص57-65؛ کتابشناسی حج و زیارت، ص299-300.
  151. نک: آیینه آثار، ص20، 62؛ کتابشناسی حج و زیارت، ص575-578.
  152. کتابشناسی حج و زیارت، ص273-330.
  153. کتاب کوچه، ج5، ص1886.
  154. العقد الثمین، ج1، ص294؛ ج3، ص61؛ التاریخ و المورخون، ص53-58.
  155. العقد الثمین، ج8، ص223-224، 234.
  156. نصیحة المشاور، ص111-114.
  157. نصیحة المشاور، ص114؛ التحفة اللطیفه، ج5، ص194.
  158. التحفة اللطیفه، ج6، ص332-333.
  159. الدر الکمین، ج2، ص751؛ ج1، ص392.
  160. التحفة اللطیفه، ج6، ص23-28، 150؛ نصیحة المشاور، ص121.
  161. العقد الثمین، ج1، ص406؛ اتحاف الوری، ج2، ص368.
  162. تذکرة الحفاظ، ج3، ص782؛ العقد الثمین، ج1، ص408.
  163. سیر اعلام النبلاء، ج10، ص586.
  164. العقد الثمین، ج5، ص324-325.
  165. العقد الثمین، ج3، ص145؛ التحفة اللطیفه، ج1، ص408.
  166. العقد الثمین، ج5، ص59-60.
  167. العقد الثمین، ج5، ص516.
  168. الدر الکمین، ج2، ص1025-1027.
  169. الدر الکمین، ج2، ص751-752.
  170. العقد الثمین، ج4، ص426-427؛ اتحاف الوری، ج3، ص17.
  171. العقد الثمین، ج6، ص277؛ ج5، ص214.
  172. العقد الثمین، ج1، ص434.
  173. العقد الثمین، ج5، ص493.
  174. العقد الثمین، ج2، ص380.
  175. الدر الکمین، ص515.
  176. الدر الکمین، ص991-992.
  177. العقد الثمین، ج2، ص288.
  178. العقد الثمین، ج2، ص150.
  179. العقد الثمین، ج2، ص389.
  180. العقد الثمین، ج3، ص12.
  181. اثارة الترغیب، ج1، ص214.
  182. خلاصة الاثر، ج2، ص122.
  183. التحفة اللطیفه، ج2، ص333.
  184. التحفة اللطیفه، ج2، ص298، 350-351؛ العقد الثمین، ج3، ص211.
  185. العقد الثمین، ج2، ص145، 214، 250؛ ج3، ص52، 419؛ ج4، ص387.
  186. میقات حج، ش4، ص27، «حجاج شیعی در دوره صفویه.
  187. الذریعه، ج9، ق2، ص410؛ ج4، ص19؛ ج1، ص196، 252؛ ج7، ص56؛ امل الآمل، ج2، ص166.
  188. الذریعه، ج9، ق3، ص754.

منابع

محتوای این مقاله برگرفته شده است از: دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل ایران.
  • آثار الوزراء: سیف الدین حاجی بن نظام عقیلی، به کوشش حسینی ارموی، تهران، اطلاعات، ۱۳۶۴ش؛
  • آداب سفر حج: سید علی قاضی عسکر؛
  • آشنایی با عربستان: عبدالله نصیری، تهران، مشعر، ۱۳۸۷ش؛
  • آیینه آثار (فهرست آثار منتشر شده بعثه): مرکز تحقیقات حج، تهران، مشعر، ۱۳۸۷ش؛
  • ابوطالب یزدی شهید مروه: سید علی قاضی عسکر، تهران، مشعر، ۱۳۸۸ش؛
  • اتحاف الوری: عمر بن محمد بن فهد (م. ۸۸۵ق)، به کوشش عبدالکریم، مکه، جامعةام القری، ۱۴۰۸ق؛
  • اثارة الترغیب: محمد بن اسحق الخوارزمی (م. ۸۲۷ق)، به کوشش الذهبی، مکه، مکتبه نزار مصطفی الباز، ۱۴۱۸ق؛
  • احسن التقاسیم: المقدسی البشاری (م. ۳۸۰ق)، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۱ق؛
  • احسن التواریخ: حسن بیگ روملو (م. ۹۸۵ق)، به کوشش نوایی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۴ش؛
  • احیاء الملوک تاریخ سیستان تا عصر صفوی: ملک شاه حسین بن ملک غیاث الدین سیستانی‏ (م. قرن۱۰ق)، به کوشش ستوده‏، تهران‏، ۱۳۸۳ش؛
  • الاخبار الطوال: ابن داود الدینوری (م. ۲۸۲ق)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق؛
  • از شیخ صفی تا شاه صفی: سید حسن بن مرتضی استرآبادی (م. قرن۱۲ق)، به کوشش اشراقی، تهران، نشر علمی، ۱۳۶۶ش؛
  • اسناد روابط ایران و عربستان: علی محقق، تهران، مرکز اسناد وزارت امور خارجه، ۱۳۷۹ش؛
  • اسناد و مکاتبات تاریخی ایران (دوره افشاریه): به کوشش محمد رضا نصیری، گیلان، جهاد دانشگاهی، ۱۳۶۴ش؛
  • اسناد و مکاتبات تاریخی ایران از تیمور تا شاه اسماعیل: به کوشش نوایی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۶ش؛
  • اسناد و مکاتبات سیاسی ایران از سال ۱۰۳۸ تا ۱۱۰۵ق.: به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران‏، ۱۳۶۰ش؛
  • اسناد و مکاتبات سیاسی ایران از سال ۱۱۰۵ تا ۱۱۳۵ق.: به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ش؛
  • اشکانیان: دیاکونف، ترجمه: کریم کشاورز، تهران، پیام، ۱۳۷۸ش؛
  • الاعلاق النفیسه: ابن رسته (م. قرن۳ق)، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م؛
  • الاعلام باعلام بیت الله الحرام: محمد بن احمد النهروالی (م. ۹۹۰ق)، به کوشش علی محمد، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۵ق؛
  • الاعلان بالتوبیخ: شمس الدین السخاوی (م. ۹۰۲ق)، به کوشش فرانز روز، بیروت، دار الکتب العلمیه؛
  • امل الآمل: الحر العاملی (م. ۱۱۰۴ق)، نجف اشرف، مکتبة الاندلس، ۱۳۸۵ش؛
  • انقراض سلسله صفویه: لارنس لاکهارت (م. قرن۲۰م)، ترجمه: اسماعیل دولتشاهی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳ش؛
  • ایران از آغاز تا اسلام: رومن گیرشمن، ترجمه: معین، تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۷۹ش؛
  • ایران بین دو انقلاب: یرواندآبراهامیان، ترجمه: محمدی و فتاحی، تهران، نشر نی، ۱۳۷۷ش؛
  • ایران در دوره سلطنت قاجار: علی اصغر شمیم، تهران، بهزاد، ۱۳۸۷ش؛
  • ایران در زمان ساسانیان: آرتور کریستین سن، ترجمه: رشید یاسمی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۸ش؛
  • ایران در زمان نادر شاه: مینورسکی، ترجمه: رشید یاسمی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۸۷ش؛
  • ایران در قرن بیستم: ژان پیردیگار و برنارد هورکادیان رشار، ترجمه: عبدالرضا مهدوی، تهران، البرز، ۱۳۷۸ش؛
  • ای قوم به حج رفته: جواد مجابی، تهران، نشر موج، ۱۳۵۲ش؛
  • با کاروان ابراهیم در حج۷۱: رسول جعفریان و محمد علی خسروی‏؛
  • با کاروان صفا در سال ۸۲: رسول جعفریان‏، تهران، مشعر، ۱۳۸۳ش؛
  • با کاروان عشق: مهدوی راد و جعفریان‏، گزارشی از فعالیت‌های بعثه مقام معظم رهبری و سازمان حج و زیارت؛
  • با من به خانه خدا بیایید: محمد رضا خلیلی عراقی، تهران، شرکت طبع کتاب، ۱۳۴۰ش؛
  • البدء و التاریخ: المطهر المقدسی (م. ۳۵۵ق)، بیروت، دار صادر، ۱۹۰۳م؛
  • البدایة و النهایه: ابن کثیر (م. ۷۷۴ق)، بیروت، مکتبة المعارف؛
  • بررسی‌های تاریخی مجله تاریخ و تحقیقات ایران‌شناسی: مدیر مسئول: مهندس جهانگیر قائم مقامی، تهران، ستاد بزرگ ارتشتاران اداره سوم؛
  • البلدان: ابن الفقیه (م. ۳۶۵ق)، به کوشش یوسف الهادی، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۱۶ق؛
  • البلدان: احمد بن یعقوب (م. ۲۹۲ق)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۲ق؛
  • به سوی‌ام القری: رسول جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۷۳ش؛
  • به سوی خدا می‌رویم: سید محمود طالقانی، تهران، مشعر، ۱۳۸۱ش؛
  • بیان واقع سرگذشت احوال نادر شاه و سفرهای مصنف: خواجه عبدالکریم بن خواجه عاقبت محمود کشمیری، دانشگاه پنجاب لاهور، ۱۹۷۰م؛
  • پنجاه سفرنامه حج قاجاری: به کوشش رسول جعفریان، تهران، نشر علم، ۱۳۸۹ش؛
  • پیراسته تاریخنامه هرات: سیف بن محمد سیفی الهروی (م. ۷۲۱ق)، به کوشش محمد آصف، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۱ش؛
  • تاریخ ابن خلدون: ابن خلدون (م. ۸۰۸ق)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق؛
  • تاریخ ابی الفداء (المختصر فی اخبار البشر): اسماعیل بن ابی الفداء (م. ۷۳۲ق)، به کوشش محمود دیوب، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق؛
  • تاریخ ادبیات در ایران: ذبیح الله صفا، تهران، فردوس، ۱۳۷۸ش؛
  • تاریخ امراء المدینه: عارف عبدالغنی، دمشق، دار کنان، ۱۴۱۷ق؛
  • التاریخ الشامل للمدینة المنوره: عبدالباسط بدر، مدینه، ۱۴۱۴ق؛
  • تاریخ المستبصر (صفة بلاد الیمن و مکة و بعض الحجاز): یوسف ابن مجاور (م. ۶۹۰ق)، به کوشش ممدوح حسن، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۹۹۶م؛
  • تاریخ اولجایتو: عبدالله بن محمد القاشانی (م. ۷۳۸ق)، به کوشش همبلی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴ش؛
  • تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه: حسن پیرنیا و عباس اقبال، تهران، خیام، ۱۳۸۰ش؛
  • تاریخ ایران باستان: اردشیر خدادادیان، تهران، سخن، ۱۳۸۳ش؛
  • تاریخ ایران باستان: حسن پیرنیا، دنیای کتاب، ۱۳۷۵ش؛
  • تاریخ ایران باستان: دیاکونف، ترجمه: روحی ارباب، تهران، ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۶ش؛
  • تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی: برتولد اشپولر، ترجمه: جواد فلاطوری ومریم میراحمدی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ش؛
  • تاریخ ایران کمبریج دوره صفویان: ترجمه: یعقوب آژند، تهران، جامی، ۱۳۸۰ش؛
  • تاریخ ایران کمبریج دوره پهلوی: پیتر آوری، گاوین همیلی و چارلز ملوین، ترجمه: تیمور قادری، تهران، مهتاب، آبفام، ۱۳۸۸ش؛
  • تاریخ ایران کمبریج از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان: ترجمه: انوشه، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۲ش؛
  • تاریخ ایران کمبریج از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان: باسورث، لمبتون و باسانی و دیگران، ترجمه: انوشه، امیرکبیر، ۱۳۹۰ش؛
  • تاریخ ایران کمبریج دوره تیموریان: ترجمه: آژند، تهران، جامی، ۱۳۷۹ش؛
  • تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان: تئودور نولدکه، ترجمه: عباسی و زریاب، تهران، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۸ش؛
  • تاریخ حبیب السیر: غیاث الدین خواند امیر (م. ۹۴۲ق)، به کوشش سیاقی، خیام، ۱۳۸۰ش؛
  • تاریخ آل مظفر: محمود کتبی (م. قرن ۹ق)، به کوشش نوایی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ش؛
  • تاریخ بخارا: محمد بن جعفر نرشخی (م. ۳۴۸ق)، به کوشش رضوی، تهران، توس، ۱۳۶۳ش؛
  • تاریخ بیهقی: محمد بن حسین بیهقی (م. ۴۷۰ق)، به کوشش خلیل خطیب، تهران، مهتاب، ۱۳۷۴ش؛
  • تاریخ تحلیلی اسلام از آغاز تا نیمه نخست سده چهارم: سید جعفر شهیدی، تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۸۳ش؛
  • تاریخ تیموریان به روایت کمبریج: ترجمه: یعقوب آژند، تهران، جامی، ۱۳۷۹ش؛
  • تاریخ جهانگشای جوینی: عطاملک بن محمد جوینی (م. ۶۸۱ق)، به کوشش قزوینی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۸۵ش؛
  • تاریخ جهانگشای نادری: مهدی خان استرآبادی (م. ۱۱۸۰ق)، دنیای کتاب، ۱۳۶۸ش؛
  • تاریخ حج‌گزاری ایرانیان: اسرا دوغان، تهران، مشعر، ۱۳۸۹ش؛
  • تاریخ دولة آل سلجوق: محمد بن حامد اصفهانی (م. ۵۹۷ق)، به کوشش یحیی مراد، بیروت، دار العلمیه، ۱۴۲۵ق؛
  • تاریخ ذوالقرنین: میرزا فضل الله شیرازی خاوری (م. ۱۲۶۶ق)، به کوشش افشارفر، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۸۰ش؛
  • تاریخ سلاجقه یا مسامرة الاخبار: محمود بن محمد آقسرایی، به کوشش عثمان توران، تهران، اساطیر، ۱۳۶۲ش؛
  • تاریخ سلسله سلجوقی: فتح بن علی بنداری اصفهانی (م. ۶۴۳ق)، ترجمه: جلیلی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۶ش؛
  • تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء: حمزة بن الحسن الاصفهانی، بیروت، مکتبة الحیاة؛
  • تاریخ سیستان: ناشناس (م. قرن۵ق)، به کوشش ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، ۱۳۶۶ش؛
  • تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک): الطبری (م. ۳۱۰ق)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛
  • تاریخ عالم‌آرای امینی: فضل الله روزبهان خنجی (م. قرن۱۰ق)، به کوشش عشیق، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۲ش؛
  • تاریخ عالم‌آرای عباسی: اسکندر بیگ ترکمان (م. ۱۰۴۳ق)، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۲؛
  • تاریخ گزیده: حمدالله مستوفی‏ (م. ۷۵۰ق. ‏)، به کوشش نوایی‏، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۴ش‏؛
  • تاریخ گیلان: ملا عبدالفتاح فومنی گیلانی (م. قرن۱۱ق)، به کوشش ستوده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹ش؛
  • تاریخ ماد: دیاکونف، ترجمه: کریم کشاورز، بنگاه ترجمه و نشرکتاب، ۱۳۵۷ش؛
  • تاریخ مختصر الدول: غریغوریوس الملطی ابن العبری، قاهره، دار الآفاق العربیه، ۱۴۲۱ق؛
  • تاریخ مردم ایران: عبدالحسین زرین‌کوب، امیرکبیر، ۱۳۷۳ش؛
  • تاریخ مشروطه ایران: احمد کسروی (م. ۱۳۲۴ش)، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۳ش؛
  • تاریخ مغول در ایران: برتولد اشپولر، ترجمه: میرآفتاب، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶ش؛
  • تاریخ مغول: عباس اقبال آشتیانی، تهران، امیر کبیر، ۱۳۸۴ش؛
  • تاریخ مکه: احمد السباعی (م. ۱۴۰۴ق)، نادی مکة الثقافی، ۱۴۰۴ق؛
  • تاریخ منتظم ناصری: محمد حسن خان اعتماد السلطنه (م. ۱۳۱۳ق)، به کوشش رضوانی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۷ش؛
  • تاریخ نگارستان: قاضی احمد بن محمد غفاری کاشانی (م. ۹۷۵ق)، به کوشش مدرس گیلانی، تهران، کتابفروشی حافظ، ۱۴۱۴ق؛
  • تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در جهان اسلام: ایگناتی یولیانوویچ کراچوفسکی، ترجمه: پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۹ش؛
  • تاریخ و سفرنامه حزین: محمد علی حزین لاهیجی (م. ۱۱۸۰ق)، به کوشش دوانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۵ش؛
  • تاریخ و فرهنگ ایران: محمد مهدی ملایری، تهران، توس، ۱۳۷۹ش؛
  • التاریخ و المورخون: محمد الحبیب الهیله، مکه، موسسة الفرقان، ۱۹۹۴م؛
  • تاریخ الیعقوبی: احمد بن یعقوب (م. ۲۹۲ق)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق؛
  • تجارب الامم: ابوعلی مسکویه (م. ۴۲۱ق)، به کوشش امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش؛
  • تحریر تاریخ وصاف: عبدالمحمد آیتی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۸۳ش؛
  • تحصیل المرام: محمد بن احمد الصباغ (م. ۱۳۲۱ق)، به کوشش ابن دهیش، ۱۴۲۴ق؛
  • تحفة العراقین (ختم الغرایب): خاقانی شروانی (م. قرن۶ق)، به کوشش صفری آق‌قلعه، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۷ش؛
  • التحفة اللطیفه: شمس الدین السخاوی (م. ۹۰۲ق)، به کوشش القسطلانی، مرکز بحوث و دراسات المدینه، ۱۴۳۰ق؛
  • تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد: سید علی قاضی عسکر، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش؛
  • تذکرة الاولیاء: عطار نیشابوری (م. ۶۱۸ق)، به کوشش آرام، تهران، گنجینه، ۱۳۸۷ش؛
  • تذکرة الطریق فی مصائب حجاج بیت الله العتیق: محمد عبدالحسین کربلایی (م. قرن۱۳ق)، به کوشش جعفریان و اسرا دوغان، قم، مورخ، ۱۳۸۶ش؛
  • تذکره تحفه سامی: سام میرزا صفوی، به کوشش همایون فرخ، کتب ایران؛
  • تذکره صفویه کرمان: میر محمد سعید مشیزی، به کوشش باستانی پاریزی، نشر علم، ۱۳۶۹ش؛
  • تذکرة الحفّاظ: الذهبی (م. ۷۴۸ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛
  • ترجمه تاریخ یمینی: ابوالشرف ناصح جرفادقانی (م. قرن۷ق)، به کوشش جعفر شعار، تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۷۴ش؛
  • تکملة الاخبار: عبدی بیگ شیرازی نویدی، به کوشش نوایی، تهران، نشر نی، ۱۳۶۹ش؛
  • التنافس السلجوقی الفاطمی علی بلاد الحجاز و امرة الحج: سلیمان الخرابشه، اردن، بخش تاریخ دانشگاه یرموک، ۱۹۹۹م؛
  • جامع التواریخ اسماعیلیان: رشید الدین فضل الله همدانی (م. ۷۱۸ق)، به کوشش روشن، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۷ش؛
  • جامع مفیدی: محمد مفید مستوفی بافقی (م. قرن۱۱ق)، به کوشش افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۸۵ش؛
  • جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی: حسین قره‌چانلو، تهران، سمت، ۱۳۸۰ش؛
  • جغرافیای حافظ ابرو: عبدالله حافظ ابرو خوافی (م. ۸۳۳ق)، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۷۵ش؛
  • جواهر الاخبار: بوداق منشی قزوینی (م. قرن۱۰ق)، به کوشش محسن بهرام نژاد، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۷ش؛
  • جهانگشای نادری: مهدی خان استرآبادی (م. ۱۱۸۰ق)، به کوشش انوار، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۷ش؛
  • چهل سال تاریخ ایران: حسین محبوبی اردکانی، به کوشش افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۷۴ش؛
  • حج ۲۵: رضا مختاری‏، گزارشی از حج‌گزاری ۱۴۲۵ق. ۱۳۸۳ش؛
  • حج ۲۶: محمد حسین رجبی‏، گزارشی از حج‌گزاری ۱۴۲۶ق. ۱۳۸۴ش؛
  • حج ۲۷: حسن مهدویان‏، گزارشی از حج‌گزاری ۱۴۲۷ق. ۱۳۸۵ش؛
  • حج ۲۸: رضا بابایی و علی اکبر جوانفکر، تهران، ۱۳۸۷ش؛
  • حج ۳۰: سید جواد ورعی و جواد منصوری، تهران، مشعر؛
  • حج در ادب فارسی: خلیل الله یزدانی، تهران، مشعر، ۱۳۷۹ش؛
  • حدیث قافله‌ها: به کوشش سید علی قاضی عسکر، دانش‌پژوه، ۱۳۸۲ش؛
  • حرفی از هزاران که‌اندر عبارت آمد: حاج محمد تقی جورابچی، به کوشش قیصری، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۸۶ش؛
  • الحقیقة و المجاز فی رحلة بلاد الشام و مصر و الحجاز: عبدالغنی بن اسماعیل بن عبدالغنی بن اسماعیل (م. ۱۱۴۳ق)، به کوشش ریاض عبدالحمید، دمشق، دار المعرفه، ۱۴۱۹ق؛
  • حیات یحیی: یحیی دولت‌آبادی، تهران، عطار، ۱۳۷۱ش؛
  • خاطرات حج: محمد عظیمی، مؤسسه مطبوعاتی دهخدا، ۱۳۶۳ش؛
  • خاطرات زیارت خانه خدا و عتبات عالیات در خدمت راهنما: محمد رضا خانی، به کوشش پاک‌گوهر و موسوی سعیدی، خواجه، ۱۳۶۶ش؛
  • خاطرات سرهارد فورد: سرهارد فورد (م. قرن۱۹م)، ترجمه: مانی صالحی، تهران، نشر ثالث، ۱۳۸۶ش؛
  • خاطرات سفر حج: سلطان حسین تابنده گنابادی، تهران، تابان، ۱۳۷۸ق؛
  • خاطرات سفر مکه: احمد هدایتی و محمدعلی هدایتی، تهران، ۱۳۴۳ش؛
  • الخراج و صناعة الکتابه: قدامة بن جعفر (م. ۳۲۸ق)، بغداد، دار الرشید، ۱۹۸۱م؛
  • خسی در میقات: جلال آل احمد، قم، کتاب سعدی، ۱۳۶۹ش؛
  • خلاصة الاثر: محمد امین المحبی (م. ۱۱۱۱ق)، بیروت، دار صادر؛
  • خلاصة التواریخ: قاضی احمد بن شرف الدین الحسینی القمی (م. ۱۰۱۵ق)، به کوشش اشرافی، دانشگاه تهران، ۱۳۸۳ش؛
  • الدر الکمین بذیل العقد الثمین: عمر بن فهد المکی (م. ۵۵۸ق)، به کوشش ابن دهیش، مکه، دار خضر، ۱۴۲۱ق؛
  • در حریم کعبه: سید محمد باقر حجتی‏، تهران، مشعر، ۱۳۸۴ش؛
  • درب زبیدة طریق الحج من الکوفة الی مکة المکرمة: سعد عبدالعزیز سعد الراشد، الریاض، دار الوطن، ۱۴۱۴ق؛
  • درر الفوائد المنظمه: عبدالقادر بن محمد بن الجزیری (م. ۹۷۷ق)، قاهره، المطبعة السلفیه، ۱۳۸۴ق؛
  • دره نادره تاریخ عصر نادر شاه: مهدی خان استرآبادی (م. ۱۱۸۰ق)، به کوشش شهیدی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴ش؛
  • دستور الکاتب فی تعیین المراتب: محمد بن هندوشاه نخجوانی (م. قرن۸ق)، به کوشش علی‌زاده، آذربایجان، فرهنگستان علوم شوروی، ۱۹۷۶م؛
  • دین و دولت در ایران عهد مغول: شیرین بیانی (اسلامی ندوشن)، تهران، نشر دانشگاهی، ۱۳۷۱ش؛
  • الذریعة الی تصانیف الشیعه: آقا بزرگ تهرانی (م. ۱۳۸۹ق)، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۳ق؛
  • راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق: محمد الراوندی (م. قرن۶ق)، به کوشش اقبال و مینوی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ش؛
  • راه حج: رسول جعفریان، تهران، زیتون سبز، ۱۳۸۹ش؛
  • راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی: آذرتاش آذرنوش، تهران، توس، ۱۳۷۴ش؛
  • راهی به سوی خدا: بتول جامع نایینی، قم، تسنیم، ۱۳۸۵ش؛
  • رحلة ابن بطوطه: ابن بطوطه (م. ۷۷۹ق)، به کوشش التازی، رباط، المملکة المغربیه، ۱۴۱۷ق؛
  • رحلة ابن جبیر: محمد بن احمد (م. ۶۱۴ق)، بیروت، دار مکتبة الهلال، ۱۹۸۶م؛
  • الرحلة السریة للعقید الروسی: عبدالعزیز دولتشین، الدار العربیة للموسوعات، ۱۴۲۸ق؛
  • روابط سیاسی ایران و عربستان در سده بیستم: حمید احمدی، تهران، وزارت امورخارجه، ۱۳۸۶ش؛
  • روزنامه خاطرات عین السلطنة: قهرمان میرزا سالور عین السلطنة (م. ۱۳۵۰ق)، به کوشش سالور و افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۷۴ش؛
  • روزنامه رسمی کشور: سایت قوه قضاییه (www.dastour.ir)؛
  • روزنامه سفر حج عتبات عالیات و دربار ناصری ۱۳۰۹–۱۳۱۲ق.: حاجیه خانم علوی کرمانی، به کوشش جعفریان، قم، مورخ، ۱۳۸۶ش؛
  • روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات: محمد زمچی اسفزازی (م. ۸۹۹ق)، به کوشش سید محمد کاظم، دانشگاه تهران، ۱۳۳۸ش؛
  • روضة الصفا: محمد بن خاوند شاه، میرخواند (م. ۹۰۳ق)، به کوشش کیانفر، تهران، اساطیر، ۱۳۸۰ش؛
  • ره یافتگان، گزارش عملیات حج تمتع ۱۳۸۹ش.: روابط عمومی سازمان حج و زیارت، ۱۳۹۰ش؛
  • ریاض العلماء و حیاض الفضلاء: عبدالله افندی اصفهانی (قرن۱۲ق)، به کوشش حسینی و مرعشی، قم، خیام، ۱۴۰۱ق؛
  • ریشه‌های انقلاب اسلامی: نیکی آر. کدی، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، قم، نشر قلم، ۱۳۶۹ش؛
  • زبدة التواریخ: علی بن ناصر حسینی (م. ۶۲۲ق)، ترجمه: روح اللهی، به کوشش نورالدین، تهران، ایل شاهسون بغدادی، ۱۳۸۰ش؛
  • زبور آل داود:هاشم میرزا سلطان (م. ۱۲۳۶ق)، به کوشش نوایی، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۷۹ش؛
  • زمزم تاریخچه، تحولات، آثار: محمد تقی رهبر، تهران، مشعر، ۱۳۸۲ش؛
  • زین الاخبار: عبدالحی بن ضحاک گردیزی (م. ۴۴۳ق)، به کوشش حبیبی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳ش؛
  • سفرنامه امین الدوله: علی خان صدر اعظم، به کوشش کاظمیه، توس، ۱۳۵۴ش؛
  • سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی به مکه، مدینه و عتبات عالیات: به کوشش شاکری، مرکز اسناد شورای اسلامی، ۱۳۸۸ش؛
  • سفرنامه حج و راهنمای حاج: حسین ذوالقدر شجاعی، تهران، خرمی، ۱۳۳۴ش؛
  • سفرنامه شاردن: شوالیه شاردن، ترجمه: یغمایی، توس، ۱۳۷۴ش؛
  • سفرنامه فرهاد میرزا: فرهاد میرزا، به کوشش طباطبایی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۶۶ش؛
  • سفرنامه کازاما نخستین وزیر مختار ژاپن در ایران: آکی یوکازا، ترجمه:هاشم رجب‌زاده، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۰ش؛
  • سفرنامه کروسینسکی یادداشت‌های کشیش لهستانی عصر صفوی: ترجمه: عبدالرزاق دنبلی مفتون، به کوشش میراحمدی، تهران، ۱۳۶۳ش؛
  • سفرنامه مکه دلیل الانام فی سبیل زیارة بیت الله الحرام: سلطان مراد حسام السلطنه (م. ۱۳۰۰ق)، به کوشش جعفریان، تهران، مشعر، ۱۳۷۴ش؛
  • سفرنامه مکه معظمه: عبدالحسین افشار ارومی، به کوشش جعفریان، نشر علم، ۱۳۸۶ش؛
  • سفرنامه منظوم حج‏: بانویی اصفهانی (نیمه اول قرن۱۲ق)، به کوشش جعفریان‏، تهران، مشعر، ۱۳۷۴ش؛
  • سفرنامه میرزا داود میروظایف: داود میروظایف، به کوشش قاضی عسکر، مشعر، ۱۳۸۸ش؛
  • سفرنامه میرزا محمد حسین حسینی فراهانی (۱۳۰۲–۱۳۰۳ق): به کوشش مسعود گلزاری، تهران، فردوسی، ۱۳۶۲ش؛
  • سفرنامه ناصر خسرو: ناصر خسرو (م. ۴۸۱ق)، تهران، زوّار، ۱۳۸۱ش؛
  • سفرهای زیارتی در فرهنگ مردم: سید علی رضاهاشمی، تهران، مشعر، ۱۳۸۸ش؛
  • سلجوقنامه: خواجه امام ظهیر الدین نیشابوری، تهران، خاور، ۱۳۳۲ش؛
  • سلسله‌های اسلامی جدید راهنمای گاه‌شماری و تبارشناسی: ادمون کلیفورد باسورث، ترجمه: فریدون بدره‌ای، تهران، مرکز باستان‌شناسی اسلام و ایران، ۱۳۸۱ش؛
  • سیر اعلام النبلاء: الذهبی (م. ۷۴۸ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق؛
  • السیرة النبویه: ابن هشام (م. ۲۱۳/۲۱۸ق)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه؛
  • سیمای حج در سال ۷۰: سرهنگی و گیویان و بهبودی‏، تهران، مشعر، ۱۳۷۱ش؛
  • شاه طهماسب صفوی: عبدالحسین نوایی، تهران، ارغوان، ۱۳۶۸ش؛
  • شرح زندگانی من: عبدالله مستوفی (م. ۱۳۲۹ق)، تهران، زوار، ۱۳۸۴ش؛
  • الشعر و الشعراء: ابن قتیبه (م. ۲۷۶ق)، قاهره، دار الحدیث، ۱۴۲۳ق؛
  • شفاء الغرام: محمد الفاسی (م. ۸۳۲ق)، به کوشش مصطفی محمد، مکه، النهضة الحدیثه، ۱۹۹۹م؛
  • شکل‌گیری انقلاب اسلامی از سلطنت پهلوی تا جمهوری اسلامی: محسن میلانی، ترجمه: عطارزاده، تهران، گام نو، ۱۳۸۳ش؛
  • شنیدنی‌های سفر حج: محمد دشتی، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام)، ۱۳۸۲ش؛
  • صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست: رسول جعفریان‏، تهران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۷۹ش؛
  • ضیوف الرحمن الحج: روبرت بیانکی و سعید محمد الاسعد، الریاض، العبیکان، ۱۴۲۸ق؛
  • عالم‌آرای نادری: محمدکاظم مروی وزیر مرو، به کوشش ریاحی، تهران، نشر علمی، ۱۳۷۴ش؛
  • العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین: محمد الفاسی (م. ۸۳۲ق)، به کوشش فؤاد سیر، مصر، الرساله، ۱۴۰۶ق؛
  • العقد الفرید: احمد بن عبد ربه (م. ۳۲۸ق)، به کوشش مفید قمیحه، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۴ق؛
  • علاقات السعودیة الایرانیه ۱۹۲۲–۱۹۸۲: سعید محمد بادیب، لندن، دار الساقی، ۱۹۹۴م؛
  • غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم: ابومنصور ثعالبی، به کوشش زتنبرگ، پاریس، ۱۹۰۰م؛
  • فارسنامه ناصری: حسن حسینی فسایی (م. ۱۳۱۶ق)، به کوشش رستگار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۲ش؛
  • فتوح البلدان: البلاذری (م. ۲۷۹ق)، بیروت، دار الهلال، ۱۹۸۸م؛
  • الفتوح: ابن اعثم الکوفی (م. ۳۱۴ق)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۱۱ق؛
  • فرهنگ امثال سخن: حسن انوری ودیگران، تهران، سخن، ۱۳۸۴ش؛
  • فریاد برائت پیام حضرت امام خمینی به حجاج بیت الله الحرام ذی‌حجه سال۱۴۰۷ق. / مرداد۱۳۶۶ش.: وزارت ارشاد اسلامی، ۱۳۶۶ش؛
  • قابوسنامه: کیکاووس قابوس بن وشمگیر زیاری، تهران، طهوری؛
  • کارنامه حج۱۳۵۱ش. گزارش سازمان اوقاف: سازمان اوقاف، فروردین ۱۳۵۲ش؛
  • کارنامه حج۱۳۵۲ش. گزارش سازمان اوقاف: سازمان اوقاف، فروردین ۱۳۵۳ش؛
  • کتاب کوچه: احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، مازیار، ۱۳۷۸ش؛
  • کتابشناسی حج و زیارت: اباذر نصر اصفهانی، تهران، مشعر، ۱۳۹۰ش؛
  • کتابنامه حج: محمد حسن بکایی، مشعر، ۱۳۷۴ش؛
  • کشف الظنون: حاجی خلیفه (م. ۱۰۶۷ق)، بیروت، دارالفکر، ۲۰۰۷م؛
  • کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران: عزیز الله بیات، تهران، سپهر، ۱۳۷۳ش؛
  • الکامل فی التاریخ: ابن اثیر (م. ۶۳۰ق)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق؛
  • گل‌واژه‌های حج و عمره: علی‌رضا بصیری، تهران، مشعر، ۱۳۸۷ش؛
  • گلستان سعدی نسخه علمی و انتقادی: به کوشش برات زنجانی، تهران، سپهر، ۱۳۷۳ش؛
  • لغت‌نامه: دهخدا (م. ۱۳۳۴ش) و دیگران، مؤسسه لغت‌نامه و دانشگاه تهران، ۱۳۷۳ش؛
  • مآثر الملوک: غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر (م. ۹۴۲ق)، تهران، رسا، ۱۳۷۲ش؛
  • مثنوی فتوح الحرمین: محیی الدین لاری (م. ۹۳۳ق)، به کوشش جعفریان، قم، انصاریان، ۱۳۷۳ش؛
  • مجالس المومنین: سید نورالله شوشتری (م. ۱۰۱۹ق)، تهران، کتابفروشی اسلامی، ۱۳۵۴ش؛
  • مجلة العرب: حمد الجاسر، ریاض، دار الیمام؛
  • مجله خاطرات وحید (دو ماهنامه): تهران، صاحب امتیاز و مدیر مسئول: سیف الله وحیدنیا؛
  • مجله خواندنی‌ها: تهران، بنگاه زربخش؛
  • مجمع التواریخ: محمد خلیل مرعشی صفوی (م. ۱۳۲۰ق)، به کوشش اقبال آشتیانی، تهران، کتابخانه طهوری و سنایی، ۱۳۶۲ش؛
  • مدیران و عوامل خدماتی‏: حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت‏؛
  • مرکز آمار ایران: گزیده نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن۱۳۹۰ش. تهران، دفتر ریاست روابط عمومی و همکاری‌های بین‌الملل؛
  • مروج الذهب: المسعودی (م. ۳۴۶ق)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق؛
  • مروری بر روابط ایران و عربستان در دو دهه اخیر: بهرام اخوان کاظمی، سازمان تبلیغات، ۱۳۷۳ش؛
  • المسالک و الممالک: عبیدالله بن خرداذبه (م. ۳۰۰ق)، بیروت، دار صادر‏، ۱۴۰۸ق؛
  • معجم البلدان: یاقوت الحموی (م. ۶۲۶ق)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م؛
  • معجم ما الف عن مکة المکرمه: عبدالعزیز السنیدی، الریاض، دار الملک عبدالعزیز، ۱۴۲۹ق؛
  • معجم ما کتب فی الحج و الزیاره: عبدالجبار الرفاعی، تهران، مشعر، ۱۴۲۷ق؛
  • المفصل: جواد علی، دانشگاه بغداد، ۱۴۱۳ق؛
  • مقالات تاریخی: رسول جعفریان، قم، دلیل ما، ۱۳۸۷–۱۳۸۸ش؛
  • مکة و علاقاتها الخارجیه۳۰۱–۴۸۷ق.: احمد عمر الزیلعی، الدار العربیة للموسوعات، ۱۴۲۵ق؛
  • مکتب اسلام (ماهنامه): قم، مؤسسه مکتب اسلام؛
  • منائح الکرم: علی بن تاج الدین السنجاری (م. ۱۱۲۵ق)، به کوشش المصری، مکه، جامعة ام القری، ۱۴۱۹ق؛
  • المناسک و اماکن طرق الحج و معالم الجزیره: ابواسحق الحربی (م. ۲۸۵ق)، به کوشش محمد بن حیان، دار الیمامه، ۱۴۲۰ق؛
  • المنتظم: ابن الجوزی (م. ۵۹۷ق)، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق؛
  • مهاجران آل ابوطالب: ابراهیم بن ناصر بن طباطبا، ترجمه: عطایی، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲ش؛
  • میراث باستانی ایران: ریچارد ن. فرای، ترجمه: رجب‌نیا، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ش؛
  • میراث شهاب: قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی؛
  • میقات حج (فصلنامه): تهران، حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت؛
  • ناسخ التواریخ، قاجاریه: محمد تقی لسان الملک سپهر (م. ۱۲۹۷ق)، به کوشش کیانفر، تهران، اساطیر، ۱۳۸۶ش؛
  • النجوم الزاهره: ابن تغری بردی الاتابکی (م. ۸۷۴ق)، به کوشش طرخان، الهیئة المصریه، ۱۳۹۱ق؛
  • نصیحة المشاور (تاریخ المدینة المنوره): ابن فرحون (م. ۷۶۹ق)، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثفافة الدینیه، ۱۴۲۷ق؛
  • نقض: عبدالجلیل قزوینی رازی، تهران، انجمن آثار علمی، ۱۳۵۸ش؛
  • نیل المنی بذیل بلوغ القری: جارالله محمد بن فهد المکی (م. ۹۵۴ق)، به کوشش الهیله، الفرقان، ۱۴۲۰ق؛
  • وفاء الوفاء: السمهودی (م. ۹۱۱ق)، به کوشش السامرائی، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۲ق؛
  • وقایع السنین و الاعوام: سید عبدالحسین الحسینی خاتون‌آبادی (م. ۱۱۰۵ق)، به کوشش بهبودی، تهران، کتاب‌فروشی اسلامیه، ۱۳۵۲ش؛
  • همراه با حج۱۳۸۱: سازمان حج و زیارت، ۱۳۸۱ش؛
  • همراه زائران حج تمتع۲: مرکز تحقیقات حج، تهران، مشعر؛
  • یار کجاست (سفرنامه حج): رحیم مخدومی، حوزه هنری سازمان تبلیغات، ۱۳۷۳ش.