Article-dot.png
Article-dot.png
Article-dot.png
Article-dot.png
Article-dot.png

ابوذر غفاری

از ویکی حج
پرش به: ناوبری، جستجو
ابوذر غفاری
مشخصات فردی
نام کامل جندب بن جُنادة
کنیه ابوذر
محل زندگی مکه، مدینه، شام، ربذه
مهاجر/انصار مهاجر
نسب/قبیله بنی‌غفار
درگذشت/شهادت ربذه، در تبعید
مشخصات دینی
زمان اسلام آوردن چهارمین یا پنجمین نفر
حضور در جنگ‌ها حضور در غزوات اُحُد یا خندق
دلیل شهرت از یاران خاص امام علی(ع)، بیعت نکردن با ابوبکر، مقابله با عثمان، تبعید به شام و ربذه

جندب بن جُنادة معروف به ابوذر غفاری از قبیله بنی‌غفار و چهارمین یا پنجمین فردی بود که اسلام آورد. با تلاش او نیمی از بنی‌غفار تا پیش از هجرت به مدینه و نیم دیگر پس از هجرت مسلمان شدند. وی پس از غزوه اُحُد یا خندق به مدینه رفت و در برخی غزوات حضور داشت و در برخی دیگر جانشین پیامبر(ص) در مدینه بود.

با رحلت پیامبر گرامی(ص) وی از معدود کسانی بود که بر امامت علی(ع) ثابت قدم ماند. در زمان خلافت عثمان، به نفوذ اشرافی‌گری و ثروت‌اندوزی در جامعه اسلامی و دست‌اندازی بنی‌امیه بر بیت‌المال اعتراض می‌کرد و این اعتراض به خلیفه باعث تبعیدش به ربذه شد. وی در ربذه درگذشت و توسط ابن مسعود و مالک اشتر و همراهانشان دفن شد. امام علی(ع) به نقل از پیامبر(ص) ابوذر را راستگوترین انسان‌ها خوانده است

شخصیت‌شناسی[ویرایش]

جندب (یا بُریر) بن جُنادة بن کعیب بن صُعیر، معروف به ابوذر غفاری[۱] از صحابه بزرگ رسول خدا(ص) [۲] از قبیله بنی‌غفار بود. بنی‌غفار از تیره بنی‌کنانه از عرب عدنانی و ساکنان اطراف مکه بودند[۳] که در فتح مکه با ۳۰۰ نفر[۴] و در غزوه حنین با ۱۰۰۰ نفر[۵] پیامبر را یاری دادند و ایشان با آنان پیمان دفاعی داشت[۶] و آنان را در کنار انصار و چند قبیله دیگر، دوستان و هواداران خود می‌دانست[۷] و برای سکونتشان بخشی از مدینه را اختصاص داد.[۸]

اسلام‌آوردن[ویرایش]

از زندگی پیش از اسلام ابوذر آگاهی چندان در دست نیست. بر پایه روایتی، در جاهلیت شبانی می‌کرد[۹] و دلیرانه یک‌تنه در برابر کاروانی می‌ایستاد.[۱۰] سه سال پیش از پذیرش اسلام، خدای یگانه را می‌پرستید و نماز می‌گزارد و از بت‌ها دوری می‌جست.[۱۱] بر پایه گزارش‌هایی، آیه ۱۷ سوره زمر در مدح او و دو تن دیگر نازل شده است که در جاهلیت نیز از بت‌پرستی دوری می‌کردند.[۱۲] وی پنجمین فردی بود که اسلام آورد.[۱۳] برخی او را چهارمین مسلمان دانسته‌اند.[۱۴] بر همین اساس او را از سابقان در اسلام شمرده‌اند.[۱۵] داستان اسلام آوردن او را گوناگون[۱۶] و حتی پس از رخدادی اعجازآمیز[۱۷] یاد کرده‌اند. مشهور است که چون خبر بعثت پیامبر(ص) را شنید، برادرش را برای خبریابی به مکه فرستاد و پس از شنیدن سخن او، خود به مکه آمد و پس از تحمل سختی و برخورد با دشمنان اسلام، پیامبر گرامی(ص) را دیدار نمود و اسلام آورد.[۱۸] او با پیامبر بیعت کرد که در راه خدا از ملامت هیچ سرزنش‌کننده‌ای نهراسد و حق بگوید، هر چند تلخ باشد.[۱۹]

تبلیغ در قبیله خویش[ویرایش]

پیامبر(ص) ابوذر را به تبلیغ دین در قبیله خویش تا هجرت به مدینه، مأمور کرد؛ امّا وی پیش از بازگشت در میان خفقان مشرکان، شعار توحید سر داد و با ضرب و شتم شدید آنان روبه‌رو شد.[۲۰] سپس به دیار خویش رفت. با تلاش او نیمی از بنی‌غفار تا پیش از هجرت به مدینه و نیم دیگر پس از هجرت مسلمان شدند.[۲۱] بر پایه برخی گزارش‌ها، در این مدت و احتمالاً هماهنگ با سیاست پیامبر در ایجاد ناامنی برای کاروان‌های تجاری قریش، ابوذر در محلی به نام «ثنیه غزال»، کاروان‌های تجاری قریش را تهدید می‌کرد و تنها پس از گفتن شهادتین، اموالشان را بازپس می‌داد.[۲۲]

سکونت در مدینه[ویرایش]

ابوذر پس از غزوه اُحُد یا خندق[۲۳] به مدینه رفت و چون سکونت‌گاهی نداشت، در مکانی به نام صفّه در قسمت شمالی مسجد پیامبر(ص) اقامت گزید.[۲۴] ذیل آیات ۲۷-۲۸ سوره کهف نقل شده که عده‌ای از همنشینی با صحابه تهیدست مانند ابوذر پرهیز می‌کردند و از پیامبر خواستند تا از فقیران دوری کند. اما این آیات، آن اصحاب تهیدست را کسانی دانست که هر صبح و شام خدا را خالصانه یاد می‌کنند و پیامبر را به همراهی با آنان فرمان داد و از پذیرش پیشنهاد اشراف بازداشت.[۲۵] ابوذر در سال اول که پیمان برادری برقرار شد، در مدینه حضور نداشت[۲۶]؛ اما کسانی مانند عبدالله بن‌ مسعود[۲۷]، هلال مولی مغیرة بن شعبه[۲۸]، سلمان[۲۹] و منذر بن عمرو[۳۰] را برادر او یاد کرده‌اند. می‌توان حدس زد که پیامبر به صورت غیابی برای او، مانند جعفر طیار، برادری برگزیده است.[۳۱] برخی محققان با تکیه بر شواهد و ادله بر این باورند که پیمان برادری او با سلمان بوده است.[۳۲] او تا پایان حیات پیامبر(ص) با ایشان همراه بود.[۳۳] در شب زنده‌داری می‌کوشید. همگام با برخی مسلمانان، پس از نزول آیه ۱۷ سوره ذاریات: {کانُوا قَلِیلا مِنَ اللَّیلِ مَا یهْجَعُونَ} بر خود سخت می‌گرفت و از شدت خستگی با تکیه بر عصا نماز می‌گزارد و تنها اندکی از شب را به استراحت می‌پرداخت. با نزول آیه ۲۰ سوره مزمّل از عنایت خاص خداوند به آنان یاد گشت و برای استراحت بیشتر به آنان رخصت داده شد.[۳۴] به نقل ابن عباس، مقصود از {طَائِفَةٌ مِنَ الَّذِینَ مَعَک} (سوره مزمل، ۲۰) امام علی(ع) و ابوذر هستند که مانند پیامبر(ص) نزدیک به دو سوم یا یک نیمه و یا یک سوم شب را به بیداری و عبادت می‌گذراندند.[۳۵]

حضور در غزوات[ویرایش]

ابوذر در غزوه ذات الرقاع به سال چهارم قمری[۳۶]، بنی‌مصطلق به سال ششم قمری[۳۷] و عمرة القضاء به سال هفتم قمری[۳۸] و بر پایه گزارشی، در فتح مکه و غزوه حنین به سال هشتم قمری[۳۹] امامت جماعتِ مدینه و جانشینی پیامبر(ص) را بر عهده داشت. اما برخی او را پرچمدار بنی‌غفار در این دو جنگ دانسته‌اند.[۴۰] ابوذر در غزوه تبوک به سال نهم قمری حضور داشت؛ ولی به سبب ضعف مرکب، با تأخیر و پیاده به حضور پیامبر(ص) رسید.[۴۱] در این حال، پیامبر(ص) از زندگی و مرگ او در تنهایی یاد کرد و او را کسی دانست که تنها وارد بهشت خواهد شد.[۴۲]

ابوذر در روزگار دو خلیفه نخست[ویرایش]

با رحلت پیامبر گرامی(ص) وی بر امامت علی(ع) ثابت قدم ماند و به تعبیر امام صادق(ع) از اندک کسانی بود که بر فرمان رسول خدا استواری ورزیدند.[۴۳] او تا پایان عمر دیگران را به همین ثبات قدم سفارش ‌کرد.[۴۴] از این رو، به ابوبکر به سبب غصب خلافت اعتراض نمود[۴۵] و همراه برخی دیگر از بزرگان صحابه، از علی(ع) ‌خواست تا برای گرفتن حقّ خود برپا خیزد. وی در خطبه‌ای که در حضور ابوبکر، عمر، مهاجران و انصار خواند، بر حقّانیت علی(ع) تأکید کرد.[۴۶] همین رابطه با خاندان پیامبر(ص) و علی(ع)، او را در جمع کم‌شمار تشییع‌کنندگان حضرت فاطمه(س) قرار داد.[۴۷]

از زندگی ابوذر در زمان خلافت ابوبکر، چندان آگاهی در دست نیست. در دوره عمر یکی از چهار نفری بود که به‌ رغم عدم حضور در غزوه بدر، به سبب ارجمندی‌اش، در تقسیم دیوان در کنار بدریان قرار گرفت.[۴۸] پس از مرگ ابوبکر به شام رفت و آن‌جا سکنا گزید.[۴۹] به سال ۱۹ق در فتح مصر به فرماندهی عمرو بن عاص شرکت کرد و گویا قصد اقامت در آن‌جا را داشت[۵۰]؛ اما به شام بازگشت و در یکی از جنگ‌های تابستانی معاویه، نبرد عَموریه، در سال ۲۳ ق حضور یافت.[۵۱]

اعتراض به اشرافی‌گری بنی‌امیه[ویرایش]

در زمان خلافت عثمان، ابوذر همچنان در شام ماند و در فتح قبرس به دست معاویه به سال ۲۷ یا ۲۸ ق حضور داشت.[۵۲] او که در زمان عثمان، نفوذ اشرافی‌گری و ثروت‌اندوزی را در جامعه اسلامی و حتی یاران پیامبر شاهد بود و دست‌اندازی بنی‌امیه را به عنوان خویشان خلیفه بر بیت المال می‌دید، به این پلیدی‌ها اعتراض می‌کرد. اختلاف او با معاویه و خلیفه سوم نیز به چگونگی استفاده آنان از بیت‌ المال ارتباط داشت. وی معتقد بود که نیمه دوم آیه ۳۴ سوره توبه: {یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کثِیرًا مِنَ الأحبَارِ وَالرُّهبَانِ لَیأْکلُونَ أَموَالَ النَّاسِ بِالبَاطِلِ وَیصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللهِ وَالَّذِینَ یکنِزُونَ الذَّهَبَ وَالفِضَّةَ وَلا ینفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ} به اهل‌کتاب اختصاص ندارد؛ بلکه همه کسانی‌که طلا و نقره می‌اندوزند و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به عذاب الهی تهدید شده‌اند. او حاکمان را به اصلاح شئون زندگی مردم و بهره‌مندی همه طبقات از بیت‌ المال توصیه می‌کرد. از این رو، به کاخ‌سازی معاویه در شام اعتراض نمود و آیه کنز را برای او خواند. این اعتراض به هتک حرمت او از طرف معاویه و بازداری مردم از همنشینی با وی و سرانجام به بهانه فسادانگیزی در جامعه، به اخراج خشونت‌بار او به سوی مدینه انجامید.[۵۳]

ابوذر در مدینه هم ساکت ننشست. وی در مواجهه با عثمان بن‌ عفان، با انتقاد از وضع اجتماعی جامعه اسلامی، نیکی به همسایه و پیوند با خویشان را در کنار پرداخت زکات لازم شمرد.[۵۴] این که برخی آرای ابوذر را حاصل اجتهاد او دانسته و ضرورت انفاق تمام ثروت‌های زاید بر انفاق واجب را به او نسبت داده‌اند، سخنی درست نیست. او اقرار داشت که این سخنان را از پیامبر(ص) شنیده است.[۵۵] برخی محققان با بررسی دقیق این موضوع و با ادله تاریخی ثابت کرده‌اند که رأی و نظر ابوذر با دیگر صحابه هیچگونه تضادی نداشت و اتهاماتی که به وی وارد شده، برای تبرئه هیئت حاکمه وقت از فساد و تباه‌کردن بیت‌ المال بوده است.[۵۶]

ابوذر از آنان که مقام سیاسی را برای ثروت‌اندوزی می‌پذیرفتند، دوری می‌گزید. از این رو، آن‌گاه که ابوموسی اشعری، از کارگزاران عثمان در عراق، او را «برادر» خطاب کرد، وی را از تکرار این سخن بازداشت و برادری خود با ابوموسی را تا پیش از زمان خدمت در خلافت عثمان دانست.[۵۷] و آن‌گاه که ابوهُرَیره که او نیز سِمَتی را پذیرفته بود، ادعا کرد که در زمان مسئولیتش ثروتی نیندوخته، او را برادر خود دانست.[۵۸]

تبعید به ربذه[ویرایش]

اعتراض ابوذر به عثمان و پافشاری بر حقیقتِ دینداری و پارسایی، موجب تبعیدش به ربذه شد؛ جایی که آن را هیچ خوش نداشت.[۵۹] هنگام تبعید وی به ربذه، عثمان همگان را از همراهی و بدرقه او نهی کرد. اما امام علی، امام حسن، امام حسین(ع) و عقیل و عمار او را بدرقه کردند و در تأیید رویکرد او و برای همدردی با وی سخن گفتند. امام علی(ع) خشم ابوذر بر حاکمان را خشمی مقدس و برای دین و سبب تبعید او را احساس خطر از روشنگری‌هایش دانست.[۶۰] این اجتماع باعث درگیری اندک با مروان بن حکم شد که مأمور اخراج ابوذر بود و به این همراهان اعتراض کرد. عثمان امام علی(ع) را به سبب فرمان نبردن از او و درگیری با مروان توبیخ نمود.[۶۱] درگیری ابوذر با عثمان و تبعیدش را ریشه ناخشنودی قبیله بنی‌غفار و هم‌پیمانانش از عثمان دانسته‌اند.[۶۲]

حاکم بودن جوّ عثمانی‌گری در دوران بنی‌امیه تا سده دوم باعث شد تا بسیاری از راویانِ وابسته به اکثریت حاکم، در تلاشی هماهنگ سخن تند ابوذر را موجب اخراج وی از مدینه و به مصلحت خود او و اصحاب و نیز دین بدانند و با همین رویکرد، اقامت ابوذر در ربذه را به خواست خود وی و اعتراضش به عثمان را نادرست جلوه دهند[۶۳]؛ با این توجیه که او تنهایی را دوست می‌داشت و فقط برای گریز از اعرابی شدن که پیامبر(ص) آن را بد شمرده بود، به مدینه رفت و آمد داشت.[۶۴] اما بیشتر مورخان، به استناد داده‌های تاریخی[۶۵]، اقامت ابوذر در آن‌جا را ناچاری و طبق تصمیم عثمان دانسته، معتقدند برخلاف خواست ابوذر که می‌خواست به مکه، بصره یا شام برود، وی را به ربذه تبعید کردند. بدین روی، رفتار خشم‌آلود عثمان با صحابی بزرگ پیامبر(ص) را به نقد می‌کشند.[۶۶]

ویژگی‌های شخصیتی ابوذر[ویرایش]

امام علی(ع) به نقل از پیامبر(ص) ابوذر را راستگوترین انسان‌ها خوانده است.[۶۷] شاید این سخن پیامبر موجب شد تا صداقت ابوذر میان عرب ضرب‌ المثل شود.[۶۸] پیامبر بدو علاقه داشت و او را از حواریان خود دانست[۶۹] و فرمود که بهشت در اشتیاق دیدار اوست.[۷۰] نیز وی را یکی از چهار کسی شمرد که خداوند او را فرمان داده تا آنان را دوست بدارد.[۷۱] هرگاه نزد پیامبر همراه گروهی حضور می‌یافت، ایشان وی را نزدیک‌تر از دیگر صحابه کنار خود جای می‌داد و در سخن گفتن به او رو می‌کرد. اگر او در جمع حاضر نبود، پیامبر از او خبر می‌گرفت.[۷۲] حتی گاه او را بر مرکب خود، پشت سر سوار می‌کرد.[۷۳]

زهد و پارسایی ابوذر موجب شد که پیامبر وی را به عیسی(ع) تشبیه کند.[۷۴] او در زندگی به حداقل ممکن قناعت می‌کرد و حتی از کسی هدیه نمی‌پذیرفت.[۷۵] وی در حق‌گویی سرآمد بود؛ چنان که حضرت علی(ع) او را همچون خود از کسانی می‌دانست که در راه خدا از سرزنش مردم نمی‌هراسند[۷۶] و این بر پایه پیمانش با پیامبر بود.[۷۷] از این رو، هرگز از بیان حق بازنایستاد و هنگامی‌که دستور خلیفه برای منع فتوا را به او ابلاغ کردند، سوگند یاد کرد که آنچه را از پیامبر(ص) شنیده، بیان خواهد کرد، گر چه خنجری بر حلق او نهند.[۷۸]

درگذشت[ویرایش]

ابوذر سرانجام در ربذه، از منزلگاه‌های کاروان‌های حج در طول تاریخ[۷۹]، در تنهایی و سختی همان‌گونه که پیامبر(ص) خبر داده بود[۸۰]، در کنار همسر یا تنها دخترش به سال ۳۲ق درگذشت[۸۱] و به دست کاروانی که از عراق می‌آمد و ابن مسعود و تنی چند از اصحاب آن ‌را همراهی می‌کردند[۸۲]، تجهیز شد. مالک اشتر بر او نماز گزارد[۸۳] و وی را همان جا به خاک سپردند.[۸۴] اکنون اثری از مدفن وی نیست.[۸۵] پیشتر مسجدی به نام ابوذر بوده که گویا قبرش همان جا قرار داشته است.[۸۶] زیارت وی در ربذه از مستحبات شمرده شده است.[۸۷] از او نسلی نمانده است.[۸۸]

خطبه ابوذر[ویرایش]

در برخی منابع کتابی با عنوان خطبه به ابوذر نسبت داده شده که حاوی شرح رخدادهای پس از پیامبر(ص) است.[۸۹] ده‌ها حدیث از پیامبر گرامی(ص) به روایت او به ثبت رسیده است. احمد بن حنبل و سیوطی بسیاری از این احادیث را نقل کرده‌اند[۹۰]؛ از جمله روایتی که در آن آمده است: حفص بن معتمر، ابوذر را در کنار کعبه ملاقات ‌کرد، در حالی که درِ کعبه را گرفته بود و ضمن معرفی خود، روایت معروف سفینه را از پیامبر(ص) نقل کرد که اهل‌ بیت خود را مانند کشتی نوح دانست و مردم را به پیروی از آنان سفارش کرد[۹۱] و نیز این روایت که پیامبر گرامی(ص) مسجدالحرام را نخستین مسجد روی زمین خواند که مسجدالاقصی ۴۰ سال پس از آن بنا شده است.[۹۲] نیز حدیث مشهور به «حدیث ابوذر» را روایت نموده که پیامبر(ص) ثواب نماز گزاردن در مسجدالنبی و مسجدالحرام را برابر ۱۰۰.۰۰۰ نماز در دیگر مساجد ‌خواند.[۹۳]

در شمال شهر مدینه، در خیابان ابوذر در ۵۰۰ متری شمال مسجدالنبی مسجدی به نام ابوذر دیده می‌شود که به نام بحیر و سجده نیز معروف است.[۹۴]

پانویس[ویرایش]

  1. الطبقات، ج۴، ص۱۶۵-۱۶۶؛ الاستیعاب، ج‌۱، ص‌۲۵۲.
  2. المعجم الکبیر، ج۲، ص۱۴۷.
  3. جمهرة انساب العرب، ص۴۶۶؛ معجم قبائل العرب، ج۳، ص۸۹۰.
  4. المغازی، ج۲، ص۸۱۹؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۳۶۷.
  5. سبل الهدی، ج۵، ص۳۱۳.
  6. الطبقات، ج۱، ص۲۱۰؛ مکاتیب الرسول، ج۳، ص۲۵۷.
  7. الانساب، ج۱۰، ص۶۴؛ المعالم الاثیره، ص۹۹.
  8. تاریخ المدینه، ج۱، ص۲۶۰؛ وفاء الوفاء، ج۲، ص۲۶۳.
  9. الکافی، ج‌۸، ص‌۲۹۷.
  10. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۶۷.
  11. صحیح مسلم، ج‌۸، ص‌۳۶۰؛ الکافی، ج‌۸، ص‌۱۶۸.
  12. تفسیر ابن ابی حاتم، ج۱۰، ص۳۲۴۹؛ الدر المنثور، ج۵، ص۳۲۴.
  13. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۶۹؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۵۷.
  14. تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۲۳؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۵۲.
  15. شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۳۵.
  16. المستدرک، ج۳، ص۳۳۹؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۳۲۷.
  17. الکافی، ج‌۸، ص‌۲۹۷.
  18. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۶۹؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۵۵.
  19. تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۷۶؛ اسد الغابه، ج۱، ص۳۵۷.
  20. الطبقات، ج۴، ص۱۷۰؛ الاستیعاب، ج۴، ص۲۱۷.
  21. الطبقات، ج۴، ص۱۶۷؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۱۶۹.
  22. الطبقات، ج۴، ص۱۶۷-۱۶۸؛ انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۲۵.
  23. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۶۸؛ ج‌۳، ص‌۴۱۹؛ الاستیعاب، ج۱، ص۲۵۲.
  24. انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۲.
  25. جامع البیان، ج۱۵، ص۲۹۴؛ زاد المسیر، ج۳، ص۷۹.
  26. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۷۰؛ ج۳، ص۴۱۹.
  27. اعلام الوری، ج۱، ص۳۶۳؛ مناقب، ج‌۲، ص‌۲۲.
  28. الآحاد و المثانی، ج۲، ص۹۲؛ تاریخ دمشق، ج۱۹، ص۴۱۷.
  29. الکافی، ج۱، ص۴۰۱؛ ج۸، ص۱۶۲.
  30. السیرة النبویه، ج۱، ص۵۰۶؛ المنتظم، ج۳، ص۷۶.
  31. المنتظم، ج۳، ص۷۲؛ السیرة الحلبیه، ج۲، ص۲۹۳.
  32. الصحیح من سیرة النبی، ج۴، ص۲۴۲-۲۴۴.
  33. الاستیعاب، ج‌۱، ص‌۲۵۲.
  34. تفسیر قرطبی، ج۱۸، ص۳۶؛ الدر المنثور، ج۹، ص۱۱۳؛ روح المعانی، ج۱۴، ص۹.
  35. شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۷؛ مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۷۵.
  36. السیرة النبویه، ج۲، ص۲۰۳.
  37. السیرة النبویه، ج۲، ص۲۸۹.
  38. مناقب، ج۱، ص۱۴۱.
  39. مناقب، ج۱، ص۱۴۱.
  40. المغازی، ج‌۲، ص‌۸۱۹؛ ج‌۳، ص‌۸۹۶‌.
  41. المغازی، ج۳، ص۱۰۰۰؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۲۵.
  42. المستدرک، ج۳، ص۵۱؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۹۹؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۳۹۸.
  43. الکافی، ج‌۸، ص‌۲۴۵-۲۴۶؛ رجال کشی، ج۱، ص۲۷.
  44. الاحتجاج، ج‌۱، ص۲۲۶.
  45. تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۱۲۴؛ الاحتجاج، ج۱، ص۲۲۶.
  46. الخصال، ج۲، ص۴۶۱، ۴۶۳.
  47. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص‌۱۱۵.
  48. تاریخ طبری، ج۳، ص۱۰۹.
  49. الاستیعاب، ج‌۱، ص۲۵۲.
  50. المعجم الکبیر، ج‌۲، ص‌۱۴۸.
  51. تاریخ طبری، ج۳، ص‌۳۰۴‌.
  52. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۱۵.
  53. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۷۱؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۱۷۲.
  54. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۳۶‌.
  55. المیزان، ج‌۹، ص۲۵۹؛ نمونه، ج‌۷، ص۴۰۰.
  56. ابوذر مسلمان یا سوسیالیست، ص۱۴.
  57. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۷۴.
  58. تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۲۱۰-۲۱۱.
  59. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۳۶‌؛ مروج الذهب، ج۲، ص۳۴۰-۳۴۱.
  60. الکافی، ج۸، ص۲۰۶-۲۰۷؛ نور الثقلین، ج۵، ص۳۵۶.
  61. شرح نهج البلاغه، ج۸، ص۲۵۲-۲۵۳.
  62. انساب الاشراف، ج۶، ص۱۳۴.
  63. الکامل، ج‌۳، ص‌۱۱۵؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ق۲، ص۱۳۹.
  64. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۳۶‌.
  65. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۷۲؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۱۷۲.
  66. مروج الذهب، ج‌۲، ص‌۳۷۶-۳۷۷؛ الشافی، ج۴، ص‌۲۹۳- ۲۹۴.
  67. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۷۲؛ الامالی، طوسی، ص‌۷۱۰؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۴۱۷.
  68. العقد الفرید، ج‌۳، ص‌۷۰.
  69. الاختصاص، ص۶۱.
  70. الخصال، ج‌۱، ص‌۳۰۳.
  71. مسند احمد، ج۵، ص۳۵۶؛ الخصال، ج۱، ص۲۵۳؛ الامالی، مفید، ص۱۲۴؛ روضة الواعظین، ج۲، ص۲۸۳.
  72. ‌مجمع الزوائد، ج۹، ص۳۳۰؛ الاصابه، ج۷، ص۱۰۷؛ کنز العمال، ج۱۳، ص۳۱۱.
  73. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۷۲.
  74. المعجم الکبیر، ج‌۲، ص‌۱۴۹؛ الاستیعاب، ج‌۴، ص‌۱۶۵۵.
  75. المعجم الکبیر، ج‌۲، ص‌۱۵۰.
  76. الطبقات، ج‌۴، ص‌۱۷۵.
  77. المعجم الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۲۶.
  78. الطبقات، ج‌۲، ص‌۲۷۰.
  79. نک: الاخبار الطوال، ص۳۸۵؛ معجم البلدان، ج۳، ص۲۴؛ المنتظم، ج۱۱، ص۳۲۰.
  80. المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۰۱.
  81. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۵۴‌.
  82. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۵۴‌.
  83. رجال کشی، ج۱، ص۲۸۲.
  84. المعجم الکبیر، ج‌۶، ص‌۱۲۶؛ تفسیر قمی، ج۱، ص۲۹۶؛ معجم البلدان، ج۳، ص۲۴.
  85. مجمع البحرین، ج۲، ص۱۳۱، «ربذ»؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص۲۲۵.
  86. المناسک، ص۳۲۷.
  87. بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۲۲؛ ج۹۹، ص۲۷۹؛ جواهر الکلام، ج۲۰، ص۱۰۳.
  88. جمهرة انساب العرب، ص‌۱۸۶.
  89. الفهرست، ص۹۵؛ معالم العلماء، ص۶۸.
  90. مسند احمد، ج۵، ص۱۴۴-۱۸۱.
  91. المعارف، ص۲۵۲؛ المستدرک، ج۳، ص۱۵۰-۱۵۱.
  92. امتاع الاسماع، ج۸، ص۱۹۷، «پاورقی».
  93. الامالی، طوسی، ص۵۲۸؛ جواهر الکلام، ج۱۴، ص۱۵۳.
  94. وفاء الوفاء، ج۳، ص۵۳؛ الدر الثمین، ص۱۷۰.

منابع[ویرایش]

Links.pngمنبع اصلی مقاله: دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل ابوذر غفاری.
  • الآحاد و المثانی: ابن ابی‌عاصم (م.۲۸۷ق.)، به کوشش فیصل، ریاض، دار الدرایه، ۱۴۱۱ق
  • ابوذر مسلمان یا سوسیالیست: جعفر مرتضی عاملی، به کوشش مرتضی عاملی، ۱۳۶۱ش
  • الاحتجاج: ابومنصور الطبرسی (م.۵۲۰ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دار النعمان، ۱۳۸۶ق
  • الاخبار الطوال: ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق
  • الاختصاص: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش غفاری و زرندی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق
  • الاستیعاب: ابن عبدالبر (م.۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق
  • اسد الغابه: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق
  • الاصابه: ابن حجر العسقلانی (م.۸۵۲ق.)، به کوشش علی محمد و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق
  • اعلام الوری: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، قم، آل‌ البیت:، ۱۴۱۷ق
  • اعیان الشیعه: سید محسن الامین (م.۱۳۷۱ق.)، به کوشش حسن الامین، بیروت، دار التعارف
  • الامالی: الطوسی (م.۴۶۰ق.)، قم، دار الثقافه، ۱۴۱۴ق
  • الامالی: المفید (م.۴۱۳ق.)، به کوشش غفاری و استاد ولی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق
  • امتاع الاسماع: المقریزی (م.۸۴۵ق.)، به کوشش محمد عبدالحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ق
  • انساب الاشراف: البلاذری (م.۲۷۹ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق
  • الانساب: عبدالکریم السمعانی (م.۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق
  • بحار الانوار: المجلسی (م.۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق
  • تاریخ ابن خلدون: ابن خلدون (م.۸۰۸ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق
  • تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر: الذهبی (م.۷۴۸ق.)، به کوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۰ق
  • تاریخ المدینة المنوره: ابن شبّة النمیری (م.۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق
  • تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک): الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۳ق
  • تاریخ مدینة دمشق: ابن عساکر (م.۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق
  • تاریخ الیعقوبی: احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق
  • تفسیر ابن ابی‌حاتم (تفسیر القرآن العظیم): ابن ابی‌حاتم (م.۳۲۷ق.)، به کوشش اسعد محمد، بیروت، المکتبة العصریه، ۱۴۱۹ق
  • تفسیر القمی: القمی (م.۳۰۷ق.)، به کوشش الجزائری، قم، دار الکتاب، ۱۴۰۴ق
  • تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن): القرطبی (م.۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق
  • جامع البیان: الطبری (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق
  • جمهرة انساب العرب: ابن‌ حزم (م.۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق
  • جواهر الکلام: النجفی (م.۱۲۶۶ق.)، به کوشش قوچانی و دیگران، بیروت، دار احیاء التراث العربی
  • الخرائج و الجرائح: الراوندی (م.۵۷۳ق.)، قم، مؤسسة الامام المهدی[
  • الخصال: الصدوق (م.۳۸۱ق.)، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۶ق
  • الدر الثمین فی معالم‌دار الرسول الامین(ص): محمد الامین الشنقیطی، جده، دار القبله، ۱۴۱۳ق
  • الدر المنثور: السیوطی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۳۶۵ق
  • رجال کشّی (اختیار معرفة الرجال): الطوسی (م.۴۶۰ق.)، به کوشش میرداماد و رجائی، قم، آل البیت:، ۱۴۰۴ق
  • روح المعانی: الآلوسی (م.۱۲۷۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی
  • روضة الواعظین: الفتال النیشابوری (م.۵۰۸ق.)، به کوشش سید محمد مهدی، قم، الرضی
  • زاد المسیر: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش عبدالرزاق، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۲۲ق
  • سبل الهدی: محمد بن یوسف الصالحی (م.۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق
  • السیرة الحلبیه: الحلبی (م.۱۰۴۴ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۰ق
  • السیرة النبویه: ابن هشام (م.۸ -۲۱۳ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه
  • الشافی فی الامامه: السید المرتضی (م.۴۳۶ق.)، به کوشش حسینی، تهران، موسسة الصادق۷، ۱۴۱۰ق
  • شرح نهج البلاغه: ابن ابی‌الحدید (م.۶۵۶ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق
  • شواهد التنزیل: الحاکم الحسکانی (م.۵۰۶ق.)، به کوشش محمودی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۴۱۱ق
  • صحیح مسلم: مسلم (م.۲۶۱ق.)، بیروت، دار الفکر
  • الصحیح من سیرة النبی(ص): جعفر مرتضی العاملی، بیروت، دار السیره، ۱۴۱۴ق
  • الطبقات الکبری: ابن سعد (م.۲۳۰ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق
  • العقد الفرید: احمد ابن عبد ربه (م.۳۲۸ق.)، به کوشش الابیاری، بیروت، دار الکتاب العربی
  • الفهرست: الطوسی (م.۴۶۰ق)، به کوشش القیومی، نشر الفقاهه، ۱۴۱۷ق
  • الکافی: الکلینی (م.۳۲۹ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش
  • الکامل فی التاریخ: ابن اثیر علی بن محمد الجزری (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق
  • کنز العمال: المتقی الهندی (م.۹۷۵ق.)، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق
  • مجمع البحرین: الطریحی (م.۱۰۸۵ق.)، به کوشش الحسینی، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق
  • مجمع البیان: الطبرسی (م.۵۴۸ق.)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق
  • مجمع الزوائد: الهیثمی (م.۸۰۷ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق
  • مروج الذهب: المسعودی (م.۳۴۶ق.)، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹ق
  • المستدرک علی الصحیحین: الحاکم النیشابوری (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق
  • مسند احمد: احمد بن حنبل (م.۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر
  • المعارف: ابن قتیبه (م.۳۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، شریف رضی، ۱۳۷۳ش
  • المعالم الاثیره: محمد محمد حسن شراب، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۱ق
  • معالم العلماء: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، قم
  • معجم البلدان: یاقوت الحموی (م.۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م
  • المعجم الکبیر: الطبرانی (م.۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق
  • معجم قبائل العرب: عمر کحّاله، بیروت، الرساله، ۱۴۰۵ق
  • المغازی: الواقدی (م.۲۰۷ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق
  • مکاتیب الرسول: احمدی میانجی، تهران، دار الحدیث، ۱۴۱۹ق
  • المناسک و اماکن طرق الحج: ابراهیم بن اسحاق الحربی (م.۲۸۵ق.)، به کوشش حمد الجاسر، ریاض، ۱۴۰۱ق
  • مناقب آل ابی‌طالب: ابن شهر آشوب (م.۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق
  • المنتظم: ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به کوشش نعیم زرزور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق
  • المیزان: الطباطبایی (م.۱۴۰۲ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق
  • نمونه: مکارم شیرازی و دیگران، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش
  • نور الثقلین: العروسی الحویزی (م.۱۱۱۲ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش
  • وفاء الوفاء: السمهودی (م.۹۱۱ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۲۰۰۶م.