ثقیف
«ثَقیف»، مهمترین قبیله ساکن در طائف، تاثیرگذار بر تحولات مکه و تاریخ آغاز اسلام بوده است.
ثقیف از قبایل مشهور و نیرومند و پرجمعیت عرب بود که مردمش در طائف و اطرافش سکونت داشتند. موقعیت ممتاز طائف، توجه عرب را به آن شهر و ساکنانش معطوف کرده و ایشان را هم پیمان قریش، اوس، خزرج و یهود قرار داده و محلى براى سرمایهگذارى قریش بود.
مردم ثقیف مشرک و بتپرست بودند و بتخانه معروف لات به آنان تعلق داشت. رسول خدا(ص) در سال هشتم هجری قمری پس از فتح مکه به جنگ قبیله هوازن و ثقیف رفت و در منطقه حنین جنگ سختی با آنان کرد که به شکست آن دو قبیله منتهی شد. پس از نبرد حنین مردم ثقیف به شهر خود، طائف، که دارای دژ محکم و مرتفعی بود پناهنده شدند.
پس از بازگشت پیامبر به مدینه، عروة بن مسعود ثقفی از بزرگان ثقیف به مدینه آمد و اسلام آورد و برای دعوت قوم خود به پذیرش اسلام راهی سرزمین طائف شد. اما مردم ثقیف پس از آگاهی از مسلمانشدن عروه، او را تیرباران کردند.
پس از شهادت عروة بن مسعود و گسترش اسلام در شبه جزیره عربستان، قبیله ثقیف در سال نهم هجرت (عام الوفود) هیئت نمایندگی را به مدینه اعزام کرد. سرانجام قبیله ثقیف مسلمان شدند و بتخانه لات نیز ویران گشت.
ثقفیان در دوره سه خلیفه اول، از نیروهای مؤثر حکومت در اداره شهرها و نیز جنگها و فتوحات بودند. همچنین آنان با توجه به روابط و همپیمانی دیرینه با بنیعبدشمس، از ارکان مهم حکومت بنیامیه به شمار میآمدند.
افراد موثر، دانشمندان و شاعران زیادی از قبیله ثقیف بر آمدهاند که مختار بن ابیعبیده ثقفی، حجاج بن یوسف ثقفی و مغیرة بن شعبه از آنان هستند.
نسبشناسی[ویرایش | ویرایش مبدأ]
ثقیف به معنای زیرک و ماهر، لقب قَسی بن مُنبِّه، جدّ این قبیله، است.[۱] منابع در خاستگاه این قبیله اختلاف دارند.
فرزندان ابورغال[ویرایش | ویرایش مبدأ]
نسبشناسان پیشین، ثقیف (قسی و فرزندانش) را از بندگان یا فرزندان شخصی به نام ابورِغال دانستهاند که از نجاتیافتگان قوم ثمود بود.[۲] روایاتی منسوب به پیامبر(ص) و علی(ع) نیز این دیدگاه را تقویت میکنند.[۳] هجو ثقفیان به سبب انتساب به ثمود، آنان را بر آن داشت تا با تاکید بر نسب عدنانی، خود را از ثمود مبرّا بدانند.[۴]
در نظر مشهور، ثقیف از زیرمجموعههای قبیله بزرگ هوازن دانسته شدهاند. آنان را «مُضَری» و به تعبیر دقیقتر «قیسی» شمردهاند. بر پایه این دیدگاه که خودِ ثقفیان تایید میکنند، آنان فرزندان قسی بن منبة بن بَکر بن هَوازن بن منصور بن عِکرمة بن خَصفة بن قیس عَیلان بن مُضر بن نَزار بن عدنان هستند.[۵]
فرزنذان ایاد بن نزار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
برخی ثقیف را از فرزندان ایاد بن نزار دانستهاند که بعدها بر اثر رویدادهای دوران خود ناچار شدند که به فرزندان قیس (هوازن) پناه آورند و به عضویت مجموعه آنان درآیند.[۶] نسب ثقفیان بر پایه این روایات چنین است: قسی بن منبة بن نَبیت بن منصور بن یقدم بن اَفصی بن دُعمی بن ایاد بن نزار بن عدنان.[۷] در روایتی، پیامبر(ص) بدون اشاره به خاستگاه ثقیف، آنان را یکی از چهار قبیله غیر عدنانی شمرده است.[۸]
تاثیر درگیریهای سیاسی[ویرایش | ویرایش مبدأ]
اختلاف و ستیز در باره نسب قبیله بزرگی چون ثقیف را نباید بیتاثیر از درگیریهای سیاسی و نقش برخی از چهرههای آنان در رویدادهای عصر اموی دانست. برخی از محققان انتساب ثقیف به ثمود را نادرست و گزارشهای مربوط به آن را جعلی و نتیجه بغض و کینه مردم از ظلمهای حجاج بن یوسف ثقفی (75-85ق.) میدانند.[۹] برخی بر این باورند که قرینههای گوناگون، جدایی نسب ثقیف از هوازن را در قیاس با نسب هوازنی آن مرجح میسازد.[۱۰]
قسی در طائف[ویرایش | ویرایش مبدأ]
در باره قسی که دوران حیاتش را به تخمین در میانه سده چهارم م. دانستهاند،[۱۱] آوردهاند که وی به سبب همراهی در کشتن یکی از کارگزاران حاکم یمن، به سوی طائف گریخت و در دیدار با عامر بن ظَرْب عَدوانی، حاکم طائف و بزرگ قبیله عَدوان از تیرههای قیس عیلان، با زیرکیهایی که نشان داد و نیز مهارتش در پرورش انگور، «ثقیف» لقب یافت[۱۲] و پس از ازدواج با دختران عامر در این شهر ساکن شد.[۱۳]
ازدواج و فرزندان قسی[ویرایش | ویرایش مبدأ]
قسی از زینب دختر عامر بن ظرب، سه پسر به نامهای جُشم، عوف و دارس داشت. بلاذری[۱۴] از سلامه به عنوان دیگر فرزند قسی از زینب یاد کرده است. از جشم تنها یک پسر به نام حُطیط؛ و از عوف دو پسر به نام غِیره و سعد باقی ماندند. فرزندان دارس از عموزادگان خود جدا شدند و همگی به شَنوءه از زیرمجموعههای اَزد، از بزرگترین قبایل عرب جنوبی، پیوستند.[۱۵] نیز قسی از امیمه، دیگر دختر عامر بن ظرب، یک پسر به نام ناضره داشت.[۱۶] از میان فرزندان قسی، نسل او در فرزندان جشم و عوف ماندگارتر شد و دو شاخه بنیمالک از زیر مجموعههای بنوحطیط بن جشم و بنیعوف با دو زیر شاخه بنوسعد و بنوغیره[۱۷] در رویدادهای این عصر اثر نهادند.
همسرگزینی بنیقسی از قبائل[ویرایش | ویرایش مبدأ]
اینان که نخست از لحاظ جمعیت و نیز پشتوانه قبیلگی دچار ضعف بودند، کوشیدند تا با برقراری پیوندهای سببی با دیگر تیرهها و قبایل ساکن در مکه و پیرامون آن همچون قریش و هوازن، به استوارسازی جایگاه خود در میان قبایل منطقه بپردازند. بر این اساس، عوف همسرانی از قبیله بنیهُذیل و تیره هوازنی بنینصر بن معاویه برگزید. فرزندش سعد با زنی از خزاعه[۱۸] و عمرو بن سعد با زنی از ثماله ازد[۱۹] ازدواج کردند.
این شیوه در نسلهای پسین ثقیف ادامه یافت. ازدواج مردانی از بنیعوف همچون ابوالصلت بن ربیعه با رقیّه دختر عبد شمس بن عبد مناف.[۲۰] مسعود بن عامر بن معتب با سُبیعه دیگر دختر عبد شمس[۲۱] و ابومُرّه ثقفی با میمونه دختر ابوسفیان بن حرب[۲۲] از آن جمله است.
حصارکشی طائف[ویرایش | ویرایش مبدأ]
آوردهاند که بعدها در پی غلبه فرزندان عامر بن صعصعه ـ که از سوی مادر عدوانی بودند ـ بر قبیله عدوان، طائف پایگاه تابستانی بنیعامر شد. پس از آن، ثقفیان که از جمعیت و جایگاه اجتماعی برخوردار شدند، توانستند نخست با توافق بنیعامر اداره طائف را به دست گیرند و سپس با حصارکشی گرداگرد آن، مانع ورود بنیعامر به شهر شوند. نبرد بنیعامر برای بازپسگیری شهر نتیجهای نداشت.[۲۳] با این حصارکشی، این شهر که تا آن هنگام «وَجّ» خوانده میشد، به طائف مشهور گشت.[۲۴]
برخی حصارکشی گرداگرد شهر را به دوران ریاست مسعود بن معتب ثقفی[۲۵] در میانه سده ششم ق. م. نسبت میدهند. از گزارشی مربوط به حمله اصحاب فیل در 570م. در معرفی ساکنان طائف که نامی از عدوانیها و بنیعامر در آن نیست،[۲۶] میتوان تسلط ثقیف در طائف را پیش از آن سال دانست.[۲۷]
بدین ترتیب، شهر طائف در 12 فرسخی مکه[۲۸] (حدود 70 کیلومتر) به عنوان مسکن ثقیف شناخته شد. استواری حصار طائف، این شهر را به جایگاهی امن برای فراریان تبدیل کرد.[۲۹]
همپیمانان ثقیف[ویرایش | ویرایش مبدأ]
از بنینصر و بنیعقیل هوازن،[۳۰] بنیسُلیم[۳۱] و قریش[۳۲] به عنوان متحدان تیرههای ثقیف یاد شده است.
در این میان، همپیمانی و همراهی بنیعوف ثقیف با بنی عبد شمس و زیرمجموعه آن یعنی تیره بنیامیه و نیز همپیمانی شاخه بنیمالک با بنیهاشم از اهمیت بیشتر برخوردار است.
این همپیمانی در دوره اسلامی به ویژه دوران حکومت بنیامیه بر سرزمینهای اسلامی، نمود بیشتر یافت. گفتار پیامبر(ص) درباره همپیمانی انصار و بنیهاشم و نیز ثقیف و بنیامیه[۳۳] بیانگر وسعت ارتباط ثقفیان و امویان است. البته گاه ثقفیان در برابر متحدان قریشی خود قرار میگرفتند. حضور همه ثقیف در حدود سال 584ق. و در زمانه ریاست مسعود بن معتب همراه هوازن و طوایف قیس عیلان در جنگهای فِجار در برابر قریش و متحدان دیرین خود چون بنیهاشم و بنی عبد شمس[۳۴] از مصداقهای کمیاب شکسته شدن اتحاد ثقیف و قریش است.
آغاز دوره اقتدار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
با آغاز دوره اقتدارِ ثقیف، گزارشها از تمایل تیرهها و قبایل بزرگ برای ازدواج با زنان ثقفی حکایت دارند؛ از جمله: ازدواج هاشم بن عبدمناف، نیای پیامبر(ص) و بزرگ قریش با جَحد دختر حبیب از بنیمالک[۳۵] و برادرش ابوعمرو بن عبدمناف با حبیبه دختر عبد یالیل،[۳۶] و ازدواج حارث بن عبدالمطلب با سخیله دختر خزاعی بن حویرث از بنیمالک.[۳۷] اینگونه ازدواجها در دوره اسلامی نیز ادامه یافتند.[۳۸]
ستیزهای درونی[ویرایش | ویرایش مبدأ]
با تثبیت جایگاه ثقیف، ستیزهای داخلی میان دو شاخه اصلی این قبیله آشکار شد. برتریطلبی بنیعوف که از قدرت و جمعیت بیشتر برخوردار بودند، آنان را به تصاحب زمینهای بنیمالک کشاند. بنیعوف به زمینهای متحد خود، بنینصر بن معاویه از تیرههای هوازن، نیز دستدرازی کردند. این امر به درگیری میان آنان و بنیمالک انجامید. در این نبرد، بنینصر کنار بنیمالک و بنیغاضرة بن حطیط، از خویشاندان نزدیک و تیرههای هم عرض بنیمالک، کنار بنیعوف قرار گرفتند. شکست بنیمالک در این ستیز، به اخراجشان از طائف انجامید و این شهر در اختیار بنیعوف درآمد.[۳۹]
اقتصاد ثقیف[ویرایش | ویرایش مبدأ]
خوشی آب و هوا و وجود زمینهای مرغوب کشاورزی، زمینهای مناسب فراهم کرد تا ثقفیان اقتصاد خود را بیشتر بر کشاورزی که در آن تبحر داشتند، بنا نهند. انگور، کشمش، موز، خرما و عسل از مهمترین محصولات کشاورزی طائف به شمار میآمد که افزون آن را در مکه میفروختند. بدین سان، طائف تامین کننده میوه مکه گشت.[۴۰]
نیز به دلیل انگور مرغوب، این شهر به یکی از مراکز مهم تهیه شراب مبدل شد. تاکید نمایندگان ثقیف در نخستین حضور خود در مدینه نزد پیامبر(ص) بر نیازمندی به شراب[۴۱] بیانگر نقش شراب در معادلات اقتصادی طائف است. پس از آن نیز در منابع تاریخی به شراب ثقیف بارها اشاره شده است.[۴۲]
برپایی بازار موسمی عکاظ در حومه طائف[۴۳] که جایی برای تبادل کالا میان قبایل بود، حکایتگر رونق اقتصادی و تجاری ثقیف است.
ثقیف در تجارت با همسایگان قدرتمند خود نیز میکوشید. گزارشهایی از حضور بازرگانان ثقیف در ایران ساسانی[۴۴] و نیز روابط آنان با حیره،[۴۵] مصر[۴۶] و بیزانس[۴۷] در دست است.
نجاری، آهنگری که نزد عرب خوار شمرده میشد، و نیز دباغی[۴۸] از مهمترین صنایع و حرفههای این قبیله بود. رشد اقتصادی و انباشت ثروت ثقیف، مردم آن دیار را بر آن داشت تا ثروت خود را در معامله اقتصادی شایع در آن روزگار، یعنی ربا، به کار گیرند. رباخواران ثقیف بعدها همانند دیگر رباخواران در توجیه رفتار خود ادّعا میکردند که ربا همانند بیع است و از این رو، آن را مباح میدانستند.[۴۹]
برخی از مفسّران آیه 275 سوره بقره را در باره بطلان همین باور میدانند.[۵۰] در این آیه، خداوند رباخواران را همانند کسانی میشمرد که بر اثر ارتباط با شیطان عقل آنان نابود گشته است و داد و ستد را کاری حلال و ربا را حرام میشمرند: ﴿الَّذِینَ یَاْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ اِلاَّ کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالُوا اِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا﴾.
جایگاه ثقیف در دوران جاهلی[ویرایش | ویرایش مبدأ]
جایگاه برجسته طائف در زمینه کشاورزی و تجارت و نیز وجود امنیت برای ساکنان شهر در سایه حصارهای استوار طائف، اهمیت اجتماعی و اقتصادی ثقیف را افزون ساخت و شان ساکنان این شهر را نزد عرب، به ویژه همسایگان قریشی آنان، والایی بخشید. همین سبب شد که قریشیان برای خود جای پایی در طائف باز کنند و صاحب آب و باغ و زمین شوند. این امر با تهدید ثقیف از سوی قریش محقق شد.[۵۱] منابع از خرید چاه ذوالهرم به دست عبدالمطلب در طائف گزارش دادهاند. این چاه زمانی به دست برخی از ثقفیان تصرف گشت؛ اما با حکمیت کاهنی از قضاعه، به عبدالمطلب بازگردانده شد.[۵۲]
انکار برتری قریش[ویرایش | ویرایش مبدأ]
در این میان، اهل طائف خود را همپای قریش دانسته، هرگونه برتری قریش را بر خود انکار میکردند.[۵۳] موقعیت ممتاز ثقفیان نزد مکیان تا بدان جا بود که در پی بعثت پیامبر(ص) برخی از مشرکان با انگیزه بهانهجویی در برابر ایشان، نبوت را در شان یکی از مردان ثقیف میدانستند.[۵۴]
خداوند با نزول آیه 31 سوره زخرف، به این امر اشاره مینماید: ﴿وَقَالُوا لَوْلا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ﴾، بسیاری از مفسران مقصود از قریتین را طائف و مکه دانستهاند و در معرفی مردی ثقفی که از دیدگاه مشرکان جایگاه پیامبری داشت، اختلاف دارند.[۵۵] برخی از اینان همچون مغیرة بن شعبه به دُهاة العرب (چارهاندیشان) و نیز «عاقلترین مردم عرب» شناخته میشدند.[۵۶]
ساخت بتخانه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
رقابت ثقیف با قریش به امور اعتقادی و ساخت بتخانهای همانند کعبه انجامید.[۵۷] شاید بر اثر همین رقابتها، آن گاه که سپاه ابرهه در 570م. برای ویرانی کعبه به طائف رسید، مسعود بن معتب رئیس ثقیف همراه بزرگان شهر با تقدیم هدایای بسیار و اظهار بندگی در برابر ابرهه، فردی به نام ابورِغال را بهعنوان راهنمای سپاه به سوی مکه فرستادند. او در مُغَمّس، یک منزلی مکه، درگذشت و بعدها مردم قبر او را به عنوان خائن به کعبه سنگسار کردند.[۵۸]
آداب و رسوم جاهلی ثقیف[ویرایش | ویرایش مبدأ]
ثقفیها همانند بسیاری از مردم شبه جزیره بتپرست بودند و «لات»[۵۹] که برخی از آن با نام «ربّه»[۶۰] یاد میکردند، بت ویژه آنان به شمار میرفت.
زیارت و قربانی برای لات[ویرایش | ویرایش مبدأ]
اینان پیرامون بت را حرم و منطقهای امن میدانستند و این را مایه مباهات خود میشمردند.[۶۱] نیز همانند قریش که برای عزّی زیارت و قربانی میکردند، برای لات نیز چنین اعمالی به جای میآوردند و حج انجام میدادند.[۶۲]
مسؤولیت پردهداری این بتخانه و نگهداری از لات بر عهده خاندان ابیالعاص[۶۳] از شاخه بنیمالک یا خاندان عتاب بن مالک از شاخه احلاف بود.[۶۴] همه عربها لات را در کنار منات و عزّی میپرستیدند[۶۵] و آنان را دختران خدا میشمردند.
خداوند در آیات 19-22 سوره نجم این باور را باطل و ستمکارانه میداند: ﴿اَ فَرَاَیْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّی* وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الاُخْری* اَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الاُنْثی* تِلْکَ اِذاً قِسْمَةٌ ضِیزی﴾،[۶۶] آنان نیز با باور به لات، فرزندان خود را به نام آن میخواندند.[۶۷] به گزارشی، در طائف بتخانهای نیز برای عزّی بوده است.[۶۸]
اهل حمس[ویرایش | ویرایش مبدأ]
ثقفیها نیز در کنار قریش، بنیکِنانه، خُزاعه، بنیمُدلِج و... از حُمسیها بودند و خود را برتر از دیگران و در انجام مناسک حج، متعصبتر از دیگران میپنداشتند. از این رو، احکامی ویژه و عاداتی متفاوت داشتند که ترک وقوف در عرفات[۶۹] و خودداری از خوردن قسمتی از محصولات زراعی خود و گوشت برخی از حیوانات[۷۰] از آن جمله است.
ثقیف در حج جاهلی تلبیهای ویژه داشت که متن آن با اختلاف در منابع یاد شده است.[۷۱] در کنار این بتپرستان ثقفی، از برخی ساکنان مسیحی طائف نیز یاد شده است.[۷۲] بلاذری به یهودیانی که از یمن و یثرب رانده شده، در طائف اشتغال داشتند، اشاره کرده است.[۷۳]
تعدد همسران[ویرایش | ویرایش مبدأ]
تعدد همسران میان ثقیف بسیار رواج داشت. از غیلان بن سلمه، مسعود بن معتّب، عروة بن مسعود، مسعود بن عمرو بن عمیر، سفیان بن عبدالله، و مسعود بن عامر به عنوان مردانی که 10 همسر داشتند، نام بردهاند.[۷۴] برخی از محققان این را برآمده از تلاش آنان برای افزایش جمعیت دانستهاند.[۷۵] نیز آنان گاه با دوخواهر همزمان ازدواج میکردند. برخی گزارشها ازدواج قسی با دو دختر عامر را همزمان شمردهاند.[۷۶]
شعرسرایی ثقفیان[ویرایش | ویرایش مبدأ]
شاعران ثقفی پس از شاعران یثرب و عبدالقیس در رتبه سوم قرار داشتند.[۷۷] برخی از مفسران نیز مقصود از شعراء در آیه 224 سوره شعراء، را شاعران ثقیف، از جمله امیة بن ابیالصلت، میدانند.[۷۸] فصاحت زبان[۷۹] و وجود کاتبان حاذق همپای کاتبان قریش[۸۰] از دیگر ویژگیهای ثقیف بود.
ثقیف در دوران نبوی[ویرایش | ویرایش مبدأ]
از واکنش ثقفیان در برابر ظهور اسلام و نبوت پیامبر تا سال دهم بعثت آگاهی چندان در دست نیست.
تقابل با پیامبر اسلام[ویرایش | ویرایش مبدأ]
با توجه به گستردگی ارتباطات ثقیف و قریش و منافع اقتصادی مشترک آنان و نیز اعتبار و منزلت ثقیف نزد عرب که واکنش آنان در برابر پیامبر(ص) را دارای اهمیت میکرد، میتوان دریافت که آنان نیز همسو با قریش در برابر پیامبر(ص) قرار گرفتند.
این امر به سال دهم بعثت و پس از آن که پیامبر(ص) با رحلت ابوطالب، بزرگترین حامی اجتماعی خود را از دست داد و با فشارهای سخت قریش روبهرو شد، آشکارا رخ نمود. در این سال، هنگامی که پیامبر(ص) با هدف دعوت ثقفیان 10 روز در این شهر اقامت گزید، با سه تن از بزرگان شاخه بنیمغیرة بن عوف ثقیف به نام عبد یالیل، مسعود و حبیب از فرزندان عمرو بن عمیر دیدار کرد؛ اما با برخورد تند و توهینآمیز آنان روبهرو شد.[۸۱]
برخی از مفسران نزول آیه 48 سوره قلم، را در زمان بازگشت پیامبر(ص) از طائف میدانند. در این حال، پیامبر(ص) میخواست به دلیل رفتار تند و زشت ثقیف، آنان را نفرین کند؛ ولی خداوند او را به صبر فراخواند: ﴿فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ اِذْ نَادَی وَهُوَ مَکْظُومٌ﴾.[۸۲]
ارتباط و اتحاد دیرین بنی عوف با بنی عبدشمس، به ویژه با بنیامیه که در پی ازدواج عروة بن مسعود با دختر ابوسفیان، استوارتر شده بود، در برخورد ثقیف با پیامبر اثر نهاد.
گرویدن به اسلام[ویرایش | ویرایش مبدأ]
با هجرت پیامبر(ص) به مدینه و پیروزیهای مسلمانان بر مشرکان قریش و متحدانشان، برخی از ثقفیان که همگی از شاخه احلاف بودند، به اسلام گرویدند. نخستین بار از اسلام مغیرة بن شعبه از بنیمعتب بن مالک به سال پنجم ق.[۸۳] و حضور ابوحذیفه،[۸۴] یَعلی بن مُره،[۸۵] جابر بن شیبان[۸۶] و عمرو بن شبیل[۸۷] از بنیعتاب بن مالک به سال ششم ق. در جمع مسلمانان و بیعتکنندگان رضوان یاد شده است. در برابر مسلمانان انگشتشمار ثقیف، دیگر مردم این قبیله به رهبری بزرگان خود حضور در کنار قریش برای رویارویی با مسلمانان را به صورت جدّیتر دنبال کردند.
دشمنی و نبردها[ویرایش | ویرایش مبدأ]
همدلی و همکاری ثقیف و قریش در برابر مسلمانان چندان جدی بود که برخی از مفسران در تفسیر آیه 73 سوره انفال، که کافران را یاوران و مدافعان یکدیگر میداند، مقصود از آنان را کافران قریش و ثقیف میدانند.[۸۸]
اسیر ساختن دو تن از اصحاب پیامبر(ص) در همان سالهای آغازین هجرت،[۸۹] مرثیهسرایی شاعر ثقیف امیة بن ابیالصلت در رثای کشتگان مشرکان در بدر،[۹۰] حضور بیش از 100 تن از آنان به سال سوم ق. در نبرد احد،[۹۱] نقش بسزا در سپاه احزاب به سال پنجم ق.[۹۲] و همراهی با نیروهای اعزامی قریش برای رویارویی با پیامبر(ص) در حدیبیه به سال ششم ق. از جمله دشمنیهای ثقیف با ایشان است.
دیدار با پیامبر در حدیبیه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
دیدار عروة بن مسعود به نمایندگی از قریش با پیامبر در حدیبیه و سخنان تند و توهینآمیز وی با ایشان[۹۳] گویای شدت رفتار ثقیف در برابر پیامبر(ص) است. برخی از اعزام نیروهایی به فرماندهی عمر بن خطاب در سال هفتم ق. به سوی منطقه تُربَه و گریختن ثقیف و هوازن گزارش دادهاند.[۹۴]
نبرد حُنین[ویرایش | ویرایش مبدأ]
مهمترین و بزرگترین رویارویی ثقیف با مسلمانان را باید در نبرد حُنین به سال هشتم ق. و سپس مقاومت آنان در غزوه طائف در برابر محاصره کنندگان مسلمان آن شهر جستوجو کرد. از آن جا که در آغاز حرکت سپاه مسلمانان از مدینه، کسی از مقصد پیامبر(ص) برای فتح مکه آگاهی نداشت، هم در سپاه مسلمانان و هم در میان اهل طائف، این گمان پدید آمده بود که پیامبر(ص) به قصد سرکوب ثقیف، تدارک نبرد دیده است.[۹۵]
بر همین اساس، ثقیف همراه متحد دیرین خود، هوازن، با جمعآوری نیروهای خویش آماده رویارویی با سپاه مدینه شد. پس از فتح مکه، پیامبر(ص) برای رویارویی با هوازنیان که در چند سالِ حکومت پیامبر در مدینه، گاه در برابر مسلمانان صفآرایی کرده بودند، به سوی مناطق آنان حرکت کرد. هوازن و ثقیف با آگاهی از تصمیم پیامبر(ص) نیروهای از پیش آماده خود را رهسپار نبرد با مسلمانان کردند. احلافِ ثقیف به فرماندهی قارب بن اسود بن مسعود و بنیمالک که پیشتر از طائف اخراج شده بودند، نیز به فرماندهی سُبیع بن حارث در آغاز نبرد حنین با حربه غافلگیری و به کار بستن همه توان خود، انسجام سپاه دوازده هزار نفری مسلمانان را از هم گسست.[۹۶] هراس مسلمانان و گریز آنان از صحنه نبرد حنین، پیامبر و اصحاب وفادار او را دچار خطر کرد. اما با یاری خداوند و استواری پیامبر و شماریاندک از مسلمانان و سپس بازگشت مسلمانان فراری به صحنه نبرد، ثقیف شکستی سنگین خورد.[۹۷]
خداوند از غزوه حنین در آیه 25 سوره توبه، یاد میکند و بر این امر تاکید دارد که در این غزوه نیز خداوند مانند بسیاری از معرکههای دیگر به یاری آنان آمد و غرور مسلمانان به سبب جمعیت بسیار، عامل شکست ابتدایی بوده است: ﴿لَقَدْ نَصَـرَکُمُ اللهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ اِذْ اَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الارْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ﴾.
فرار نیروهای احلاف با بر جای نهادن تنها دو کشته و نیز هوازنیها از معرکه حنین، بار سنگین نبرد را بر دوش گروه بنیمالک ثقیف افکند و آمار کشتههای آنان به 70[۹۸] یا 100 تن[۹۹] رسید که سبیع بن حارث از جمله آنان بود. برخی از محققان حضور نیافتن عروة بن مسعود، رئیس ثقیف، و غیلان بن سلمه، مرد شماره دو بنیعوف (احلاف) و نیز بزرگان بنیحبیب به عنوان سران شاخه بنیمالک ثقیف، در این نبرد را به معنای همدل نبودن برخی از بزرگان ثقیف با بدنه قبیله میدانند.[۱۰۰]
ثقفیان پس از شکست حنین[ویرایش | ویرایش مبدأ]
ثقفیان پس از شکست در حنین همراه با شاخه اخراجی بنیمالک و نیز برخی هوازنیان به طائف بازگشتند و در پناه حصار شهر به تجهیز نظامی خود پرداختند و با گردآوری خواربار و آذوقه، شهر را برای رویارویی با محاصره یکساله آماده کردند.[۱۰۱]
پیامبر(ص) ابوسفیان را به سوی طائف فرستاد؛ اما گریز ابوسفیان از برابر ثقفیان[۱۰۲] ایشان را بر آن داشت که با اعزام خالد بن ولید مخزومی همراه شماری از نیروها به عنوان مقدمه سپاه و سپس حرکت خود و دیگر سپاهیان، کار را بر ثقیف تمام کند.[۱۰۳] محاصره شهر و کوبیدن حصار آن با منجنیق و ارابه، راه به جایی نبرد و تنها بر شمار کشتگان مسلمان افزود.[۱۰۴] از این رو، به دستور پیامبر، مسلمانان پس از یک محاصره طولانی که مدت آن میان 15 تا 40 روز گزارش شده، به مکه بازگشتند.[۱۰۵]
علل ناکامی شکست حصر[ویرایش | ویرایش مبدأ]
در بررسی علل ناکامی این محاصره طولانی، بیرون آمدن مسلمانان از مدینه، نبرد سنگین حنین، و کمرنگ شدن انگیزه دینی را میتوان مؤثر دانست. حضور برخی از افراد در سپاه مسلمانان به طمع دستیابی به زنان زیباروی ثقیف[۱۰۶] و نیز درخواست شماری از زنان مسلمان از پیامبر برای سهم بردن از گوهرهای زنان ثقیف[۱۰۷] گزارش شده است.
دعای پیامبر برای هدایت ثقیف آنگاه که از او خواستند تا در بازگشت از طائف اهل آن را نفرین کند،[۱۰۸] میتواند عاملی برای ترک محاصره و بیانگر تمایل پیامبر به برقراری صلح با ثقیف شمرده شود.
اسلام ثقیف[ویرایش | ویرایش مبدأ]
پس از غزوه طائف، عروة بن مسعود، از بزرگان احلاف ثقیف، در مدینه اسلام آورد و سپس با هدف تبلیغ اسلام به طائف بازگشت. وی پس از چند روز به دست مردی از شاخه بنیمالک کشته شد. این رویداد موجب تزلزل روحیه ثقفیان و نیز اتحاد آنان شد.
تسلیم طائف در برابر پیامبر[ویرایش | ویرایش مبدأ]
سپس ابوملیح، فرزند عروه، و قارب بن اسود، برادرزاده وی، که خود از بزرگان احلاف بود، در اعتراض به کشته شدن عروه به دست بنیمالک، به مدینه رفتند و مسلمان شدند. نیز مالک بن عوف نصری، فرمانده هوازنی مشرکان در نبرد حنین، که پس از شکست به طائف گریخته بود، نزد پیامبر(ص) رفت و مسلمان شد. ایشان نیز به مالک ماموریت داد تا با مشرکان باقیمانده در طائف و پیرامون آن بجنگد. از آن پس، درگیریهای مالک با ثقفیها ادامه زندگی را بر آنان دشوار کرد[۱۰۹] و به تدریج زمینه تسلیم شدن طائف را در برابر پیامبر فراهم کرد.
اعزام هیئت نمایندگی[ویرایش | ویرایش مبدأ]
ادامه این روند پس از چند ماه مقاومت و تحمل فشار، ثقیف را بر آن داشت که از دشمنی دست بردارند و راهی برای برونرفت از این وضع بحرانی بیابد. از این رو، نخست از عبد یالیل بن عمرو بن عمیر خواستند که به نمایندگی از آنان نزد پیامبر رود؛ ولی او از هراس گرفتار شدن به سرنوشت عروه، این کار را به همراهی مردانی دیگر از ثقیف مشروط کرد. از اینرو، دو تن از احلاف به نام حکم بن عمرو و شرحبیل بن غیلان و سه تن از بنیمالک به نام عثمان بن ابیالعاص، اوس بن عوف و نمیر بن خرشه به نمایندگی از ثقیف با عبد یالیل همراه شدند.[۱۱۰]
ابن سعد دو تن از فرزندان عبد یالیل به نام کنانه و ربیعه را نیز به این گروه شش نفره میافزاید و به همراهی 70 تن دیگر از قبیله ثقیف اشاره میکند.[۱۱۱] برخی نیز تعداد نمایندگان ثقیف را کمی بیش از 10 تن میدانند.[۱۱۲] گروه نمایندگی ثقیف ضمن دیدار با مغیرة بن شعبه ثقفی در نزدیکی مدینه و آگاهی از وضع آن شهر، در پی دریافت اجازه از پیامبر در رمضان سال نهم ق. وارد مدینه شدند. به پیشنهاد مغیره و با اجازه پیامبر(ص) نمایندگان ثقیف در منزل مغیره ساکن شدند. نیز به دستور پیامبر(ص) سایبانی در مسجد برای آنان ساختند تا شاهد نماز و قرائت قرآن مسلمانان مدینه باشند.[۱۱۳]
برخی بر این باورند که مغیره که خود از احلاف بود، تنها احلاف را به خانه خود دعوت کرد و نمایندگان بنیمالک زیر سایبان مسجد اقامت داشتهاند.[۱۱۴] این گزینشِ مغیره را باید برگرفته از کینه دیرینه احلاف و بنیمالک و نیز قتل 10 تن از بنیمالک به دست مغیره و نگرانی او از کینه و انتقام نمایندگان بنیمالک دانست.
دیدار با پیامبر[ویرایش | ویرایش مبدأ]
این هیئت در نخستین دیدار با ایشان، به رغم سفارش مغیره به شیوه مشرکان، به پیامبر سلام داد[۱۱۵] و با ایشان به گفتوگو نشست. آنان در این دیدار خود را سرسختترین دشمنان رسول خدا در نبرد و بهترین آنان در صلح دانستند.[۱۱۶] این سخنان در کنار تقدیم هدیه این گروه به پیامبر و تاکید بر اینکه این هدیه پیشکش بوده و نه صدقه، از سوی شماری از محققان به معنای تلاش این هیئت برای برقراری صلح و نه قبول اسلام، تعبیر شده است.[۱۱۷]
با گذشت چندین روز از اقامت هیئت طائف در مدینه، گفتوگوها شکلی جدیتر یافت و این افراد کوشیدند تا برای خود امتیازاتی به دست آورند. عبد یالیل نظر پیامبر(ص) را در باره مهمترین امور ثقیف که خود را محتاج و وابسته به آن میدانستند، یعنی شراب و زنا و ربا، جویا شد و سپس از دیدگاه ایشان در باره مخالفت با پرستش یکساله بت لات آگاهی یافت.[۱۱۸] آنان رکوع و سجود نماز را بر خلاف شان و شخصیت خود میدانستند و از این رو، نماز را نمیپذیرفتند؛ اما پیامبر سرسختانه با آنان مخالفت کرد.[۱۱۹]
شاید بر اثر همین توقّعات و انتظارات ثقیف در باره جواز زنا، ربا و شراب و پرستش بت لات، پیامبر(ص) نمایندگان طائف را تهدید کرد که اگر اسلام را بهگونه کامل نپذیرند، باید خود و قبیله خویش را آماده مرگ به دست مردی از یاران ایشان نمایند. هر یک از اصحاب با شنیدن این سخن، آرزو کرد که پیامبر از او نام ببرد. آنگاه ایشان علی(ع) را همان مردی دانست که گردن ثقیف را خواهد زد.[۱۲۰] همین تردیدها و توقّعهای هیئت ثقیف، بعدها مفسّران را بر آن داشت تا آیاتی را بر آنان تطبیق دهند.[۱۲۱]
انعقاد پیماننامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
همه نمایندگان در پی آگاهی از دیدگاه پیامبر(ص) پس از مشورت با یکدیگر، همگی جز کنانه فرزند عبد یالیل[۱۲۲] اسلام آوردند.[۱۲۳] سپس به دستور پیامبر(ص) به خط خالد بن سعید اموی، پیماننامهای برای آنان نگاشت