جد بن قيس

از ویکی حج
پرش به: ناوبری، جستجو
جد بن قيس
مشخصات فردی
نام کامل جَد بن قیس بن صَخر
کنیه ابوعبدالله، ابووهب
لقب انصاری
محل زندگی مدینه
مهاجر/انصار انصار
نسب/قبیله از تیره بنی‌سلمه قبیله خزرج
خویشان
سرشناس
دایی جابر بن عبدالله انصاری
درگذشت/شهادت وفات در دوره خلافت عثمان، به علت بیماری
مشخصات دینی
زمان اسلام آوردن در فاصله بیعت عقبه اول و دوم
دلیل شهرت صحابی، انصار، موضع‌گیری منافقانه
نقش‌های برجسته ریاست تیره بنی‌سلمه

جَد بن قیس، صحابی پیامبر(ص) و یکی از انصار مدینه و از قبیله خزرج است. او که شخصی متمول و بخیل بود، ریاست تیره بنی‌سلمه را بعد از براء بن معرور به عهده داشت.

جد بن قیس پیش از هجرت پیامبر، در فاصله بیعت عقبه اول و دوم مسلمان شد و در پیمان عقبه دوم با رسول خدا(ص) بیعت کرد. در منابع تاریخی و تفسیری، گزارش‌های متفاوتی درباره موضع‌گیری جد بن قیس در رویدادهای روزگار پیامبر(ص)، وجود دارد.

برخی تاریخ‌نگاران و محدثان تلاش می‌کنند تا بر پایه شواهدی چون ابراز ناامیدی در صلح حدیبیه، غیبت در بیعت رضوان و عدم مشارکت در غزوه تبوک، او را به عنوان یکی از اصلی‌ترین چهره‌های نفاق قلمداد کنند؛ اما برخی دیگر نفاق جد ‌را ظنّی و حتی دروغ پنداشته‌‏اند.

نسب‌شناسی[ویرایش]

ابوعبدالله [۱] (ابووهب) [۲] جَد بن قیس بن صَخر انصاری از تیره بنی‌سلمه قبیله خزرج بود. [۳] او را به تیره‌های دیگر از بنی‌سلمه خزرج چون بنی‌عُبید و بنی‌عدی [۴] و بنی‌سارده نیز منسوب کرده‌اند. [۵]

وی دایی جابر بن عبدالله انصاری از همان تیره خزرج است. [۶]

همسر و فرزندان[ویرایش]

وی از همسرش هند دختر سهل از قبیله جُهینه، دو پسر به نام عبدالله و محمد داشت. [۷] شماری از منابع، عبدالله را از بدریان [۸] دانسته‌اند که از او فرزندی باقی نماند. فرزندان محمد نسل جد را ادامه دادند و از میان ایشان محدثانی برخاستند. [۹]

جایگاه اقتصادی و اجتماعی[ویرایش]

جد بن قیس از ثروتمندان به شمار می‌رفته [۱۰] و با این حال، از سوی خاندانش خسیس خوانده شده است. [۱۱]

جایگاه اقتصادی وی، مایه قدرت و نفوذ او در میان قبیله‌اش گشت. وی را از بزرگان [۱۲] و اشراف [۱۳] بنی‌سلمه و در دوران جاهلیت رئیس این تیره دانسته‌اند. [۱۴]

گزارش‌هایی نیز از مهتری وی بر بنی‌ساعده/ سارده [۱۵] و بنی‌عبید [۱۶] در دست است. به رغم این گزارش‌ها، از نقش جد بن قیس در رویدادهای آن روزگار، به ویژه درگیری‌های دوره جاهلیت اوس و خزرج، گزارشی در دست نیست و این باعث تردید در گزارش‌های مربوط به جایگاه برتر او در دوران جاهلیت شده است.

مسلمان شدن[ویرایش]

جد بن قیس پیش از هجرت پیامبر(ص) به یثرب، گویا در فاصله بیعت عقبه اول و دوم مسلمان شد و همراه 70 تن از تازه مسلمانان اوس و خزرج به سال سیزدهم بعثت برای انجام حج به مکه رفت و در پیمان عقبه دوم با رسول خدا(ص) بیعت کرد. [۱۷]

وی پس از درگذشت براء بن معرور، پسرعموی جد و رئیس بنی‌سلمه، جانشین او شد. [۱۸] با هجرت پیامبر(ص) به مدینه، ایشان گویا به دلیل وجود صفات ناپسند در جد، چون خست و ترس، از تیره‌اش خواست تا بِشر بن بَراء یا عمرو بن جَموح را به ریاست انتخاب کنند. [۱۹]

هنگام این جابه‌جایی روشن نیست؛ اما گمان می‌رود با توجه به شهادت عمرو بن جموح در احد به سال سوم ق.، [۲۰] پیش از این نبرد انجام شده باشد.

راوی احادیث نبوی[ویرایش]

برخی گزارش‌ها او را از راویان [۲۱] و انصار پیامبر(ص) [۲۲] به شمار آورده‏‌اند.

گزارش‌های متفاوت در شخصیت‌شناسی[ویرایش]

در باره موضع‌گیری جد بن قیس در رویدادهای روزگار پیامبر(ص)، به ویژه مشارکت مستقیم وی در جنگ‌های این دوره، گزارش‌های متفاوت در دست است.

گزارش‌ها در تایید نفاق[ویرایش]

تاریخ‌نگاران و محدثان می‌کوشند تا جد را به عنوان یکی از اصلی‌ترین چهره‌های نفاق قلمداد کنند.

ابراز ناامیدی در صلح حدیبیه[ویرایش]

جد بن قیس به سال ششم ق. در سفر عمره پیامبر(ص) و مسلمانان به مکه که به صلح حدیبیه انجامید، حضور داشت؛ اما آن گاه که مسلمانان به ‌دلیل گرمی هوا و کمبود آب به ‌سختی افتادند، با سخنانی ناامید کننده، آمدنش را به این سفر بی‌فایده دانست و تنها هدف خود از همسفری با پیامبر(ص) را همراهی با قومش شمرد. [۲۳]

غیبت در بیعت رضوان[ویرایش]

خودداری وی از اعلام وفاداری دوباره و غیبت در بیعت رضوان (شجره) از دیگر گزارش‌های مربوط به او است. این پیمان هنگامی انجام شد که مسلمانان حاضر در واکنش به تهدیداتی که در این سفر از سوی قریش احساس شد، با پیامبر(ص) پیمان دوباره بستند که او را تنها نگذارند. [۲۴] بر اساس این گزارش‌ها، جد بن قیس مشمول دعای خیر پیامبر(ص) برای بیعت‌کنندگان نشد. [۲۵]

به روایتی دیگر، منظور از پیمان‌شکنان در آیه: ﴿فَمَنْ نَکَثَ فَاِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ﴾؛ «پس هر که پیمان شکند، تنها به زیان خود می‏‌شکند». (سوره فتح، آیه10) جد بن قیس دانسته شده است. [۲۶]

اما به فرض نفاقش، وی باید در ظاهر بیعت می‌کرد، نه این‌که با پنهان شدن، توجه دیگران را به خود جلب نماید و از دعای پیامبر(ص) محروم گردد. تعبیر پیمان‌شکنی نیز با کسی که از نخست پیمانی نبسته، ناسازگار است. پس باید گفت مقصود آیه کسانی هستند که در آن هنگام بیعت کردند، اما بعدها از راه پیامبر(ص) منحرف شدند و با رفتار خود، بیعت رضوان را شکستند.

عدم مشارکت در غزوه تبوک[ویرایش]

از دیگر مواردی که سبب شده تا بیشتر منابع جد بن قیس را منافقی برجسته بدانند، [۲۷] گزارش‌های متعدد در باره خودداری وی از شرکت در غزوه تبوک (9ق.) به بهانه‌های واهی و پیشگیری از حضور اعضای طایفه‌اش در این نبرد است. [۲۸]

تایید نفاق در شان نزول[ویرایش]

بر پایه این گزارش‌ها، این رفتار جد بن قیس و همدستانش باعث شد تا درآیه‌هایی از قرآن، او و کسانی که از فرمان پیامبر(ص) پیروی نکردند، نکوهش گردند و منافق خوانده شوند. [۲۹] آیات 43، 45-47، 49، 53، 81 و 82 سوره توبه از آن جمله‌ هستند.[۳۰]

بر پایه سخن مفسران در باره حالات و ویژگی‌های منافقان و ماجرای نبرد تبوک، برخی از این آیات در شان جد بن قیس نازل گشته و بعضی از آن‌ها بر حالات و ویژگی‏‌های وی منطبق است. البته مخالفت با خواست پیامبر(ص) و حضور نیافتنش در غزوه تبوک، به جد اختصاص نداشت.

این گزارش‌ها نشان می‌دهد که جد بن قیس علت تخلف از تبوک را بیم از دچار شدن به حرام و گرفتار شدن در فتنه زنان رومی می‌دانست. او همراه دیگر سران نفاق، نزد پیامبر(ص) سوگند یاد کرد که ایشان را همراهی کند؛ ولی بعد سوگند خود را شکست و در نبرد شرکت نکرد. کلبی نیز جد بن قیس را از منافقان مدینه دانسته است. [۳۱]

آیاتی دیگر مانند آیات 1، 8 سوره بقره؛ [۳۲] 1 و 2 سوره احزاب؛ [۳۳] 180 سوره آل‌عمران؛ [۳۴] و 4 سوره منافقون [۳۵] که در سال‌‏های پیشتر نازل شده بود، نیز بر وی تطبیق گشته است.

توبه و پشیمانی[ویرایش]

گزارش‌هایی از توبه او نیز در دست است. [۳۶] بر پایه این گزارش‌ها، در پی بازگشت سپاهیان اسلام از تبوک، به فرمان پیامبر(ص)، هر‌گونه ارتباط مسلمانان با جد و برخی افراد دیگر قطع شد. آنان که از این بابت زیر فشار روانی فراوان بودند، خود را به ستونی در مسجدالنبی بستند و توبه کردند. [۳۷]

برخی نیز از نزول آیه 102-103 سوره توبه، در باره پشیمانی و توبه جد گزارش داده‌اند [۳۸] که آن را می‌توان راهی برای دفاع از‌ اندیشه عدالت صحابه در کنار منافق دانستن جد خواند.

گزارش‌ها در نفی نفاق[ویرایش]

در برابر این باور، ابن سعد از حضور او در غزوه‏‌ها بدون بردن نام آن‌ها خبر داده است. [۳۹] برخی نیز او را از جمله بدریان می‌دانند. [۴۰] بعضی نفاق جد ‌را ظنّی و حتی دروغ پنداشته‌‏اند. [۴۱]

بیعت جد با رسول خدا(ص) پیش از هجرت ایشان به مدینه و نیز حضور در بیعت عقبه هنگامی که اسلام از اقتدار سیاسی و اجتماعی بهره نداشت و حکومت مسلمانان شکل نگرفته بود، تردید در نفاق او را تقویت می‌کند.

نتیجه‌گیری نهایی[ویرایش]

هر چند نمی‌توان جد بن قیس را از این اتهام‌ها کاملا مبرّا دانست، اما به یقین همه این اتهام‌ها صحیح نیست و جریان‌های سیاسی ـ فرهنگی در زمانه تدوین منابع تاریخ اسلام با هدف تطهیر افرادی که بعدها جایگاه‌های سیاسی و اجتماعی مهمی یافته بودند، همه این اتهام‌ها را به اشخاص بی‌نفوذ و بی‌پشتیبان چون جد بن قیس وارد کردند.

وفات[ویرایش]

جد بن قیس در دوره خلافت عثمان (23-35ق.) به سبب بیماری درگذشت. برخی از بنی‌سلمه همانند ابوقتاده، به ‌دلیل رفتار جد در حدیبیه و تبوک، در مراسم تدفین او شرکت نکردند. [۴۲]

پانویس[ویرایش]

  1. الاستیعاب، ج1، ص266؛ اسد الغابه، ج1، ص327؛ الاصابه، ج1، ص575.
  2. المغازی، ج3، ص992؛ الطبقات، ج3، ص430.
  3. اسد الغابه، ج1، ص327؛ الاصابه، ج1، ص575.
  4. النسب، ص286؛ جمهرة انساب العرب، ص359؛ المعجم الکبیر، ج2، ص35.
  5. الاستیعاب، ج1، ص169؛ المحبر، ص275.
  6. الاصابه، ج1، ص575.
  7. المغازی، ج3، ص992؛ السیرة النبویه، ج2، ص318؛ الطبقات، ج3، ص430.
  8. الاصابه، ج4، ص33.
  9. الطبقات، ج3، ص430.
  10. المغازی، ج3، ص1023، 1063، 1070.
  11. السیرة النبویه، ج2، ص316؛ الطبقات، ج3، ص430؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص97.
  12. السیرة النبویه، ج2، ص316.
  13. جامع البیان، ج10، ص186، 188.
  14. الاستیعاب، ج1، ص266.
  15. الاستیعاب، ج1، ص168؛ اسد الغابه، ج1، ص218.
  16. المعجم الکبیر، ج2، ص35.
  17. النسب، ص286؛ صحیح البخاری، ج4، ص250؛ الاصابه، ج1، ص575.
  18. السیرة النبویه، ج2، ص315-316.
  19. السیرة النبویه، ج2، ص460-461؛ الطبقات، ج3، ص430؛ انساب الاشراف، ج1، ص274؛ الاصابه، ج4، ص316، 507.
  20. الثقات، ج3، ص64؛ المعجم الکبیر، ج11، ص314؛ الاستیعاب، ج1، ص266؛ ج3، ص1169.
  21. الثقات، ج3، ص64؛ الاستیعاب، ج1، ص331؛ قاموس الرجال، ج2، ص575.
  22. جامع البیان، ج11، ص20؛ المعجم الکبیر، ج11، ص314؛ مجمع البیان، ج5، ص52.
  23. المغازی، ج2، ص588، 590-591.
  24. السیرة النبویه، ج3، ص781؛ الاستیعاب، ج1، ص266.
  25. الاستبصار، ص145.
  26. روض الجنان، ج17، ص331؛ غرر التبیان، ص481.
  27. المغازی، ج2، ص588؛ الطبقات، ج3، ص430؛ الکامل، ج2، ص277.
  28. جامع البیان، ج10، ص191-192؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج6، ص1809.
  29. المغازی، ج3، ص992-993؛ السیرة النبویه، ج4، ص944؛ انساب الاشراف، ج1، ص274.
  30. المغازی، ج3، ص1023-1024، 1063؛ جامع البیان، ج10، ص191-192؛ مجمع البیان، ج5، ص55-56؛ المعجم الکبیر، ج2، ص275؛ ج12، ص95.
  31. الاستیعاب، ج1، ص266؛ اسد الغابه، ج1، ص327؛ تفسیر قرطبی، ج18، ص81؛ اسباب النزول، واحدی، ص242.
  32. کشف الاسرار، ج1، ص66؛ مجمع البیان، ج1، ص132.
  33. الکشاف، ج3، ص519؛ الدر المنثور، ج6، ص560.
  34. تفسیر قرطبی، ج4، ص292.
  35. تفسیر قرطبی، ج18، ص124-125.
  36. جامع البیان، ج10، ص192-196؛ روض الجنان، ج10، ص26.
  37. جامع البیان، ج10، ص20، 24؛ الاستیعاب، ج4، ص1741؛ اسد الغابه، ج5، ص266-267.
  38. الکشاف، ج2، ص306؛ الدر المنثور، ج3، ص273؛ جامع البیان، ج10، ص192-196؛ روض الجنان، ج10، ص26.
  39. الطبقات، ج3، ص430.
  40. النسب، ص286.
  41. الاستیعاب، ج1، ص266؛ اسد الغابه، ج1، ص327.
  42. المغازی، ج2، ص591؛ جامع البیان، ج11، ص20؛ المعجم الکبیر، ج11، ص314؛ مجمع البیان، ج5، ص52.

منابع[ویرایش]

Links.pngمنبع اصلی مقاله: دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل جد بن قیس.
  • اسباب النزول: الواحدی (م. 468ق.)، به کوشش کمال بسیونی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1411ق.
  • الاستبصار فی نسب الصحابه: عبدالله ابن قدامه (م. 620ق.)، به کوشش نویهض، بیروت، دار الفکر.
  • الاستیعاب: ابن عبدالبر (م. 463ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412ق.
  • اسد الغابه: ابن اثیر (م. 630ق.)، بیروت، دار الفکر، 1409ق.
  • الاصابه: ابن حجر العسقلانی (م. 852ق.)، به کوشش علی معوض و عادل عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق.
  • انساب الاشراف: البلاذری (م. 279ق.)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت، دار الفکر، 1417ق.
  • البحر المحیط: ابوحیان الاندلسی (م. 754ق.)، بیروت، دار الفکر، 1412ق.
  • تاریخ الیعقوبی: احمد بن یعقوب (م. 292ق.)، بیروت، دار صادر، 1415ق.
  • تفسیر ابن ابی‌حاتم (تفسیر القرآن العظیم): ابن ابی‌حاتم (م. 327ق.)، به کوشش اسعد محمد، بیروت، المکتبة العصریه، 1419ق.
  • تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن): القرطبی (م. 671ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
  • الثقات: ابن حبان (م. 354ق.)، الکتب الثقافیه، 1393ق.
  • جامع البیان: الطبری (م. 310ق.)، بیروت، دار المعرفه، 1412ق.
  • جمهرة انساب العرب: ابن حزم (م. 456ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.
  • الدر المنثور: السیوطی (م. 911ق.)، بیروت، دار المعرفه، 1365ق.
  • روض الجنان: ابوالفتوح رازی (م. 554ق.)، به کوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، 1375ش.
  • السیرة النبویه: ابن هشام (م. 213ق./218ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه.
  • صحیح البخاری: البخاری (م. 256ق.)، به کوشش مصطفی دیب البغا، بیروت، دار ابن کثیر، الیمامه، 1407ق.
  • الطبقات الکبری: ابن سعد (م. 230ق.)، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418ق.
  • غرر التبیان: بدرالدین الحموی (م. 733ق.)، به کوشش عبدالجواد، دمشق، دار قتیبه، 1410ق.
  • الکامل فی التاریخ: علی ابن اثیر (م. 630ق.)، بیروت، دار صادر، 1385ق.
  • الکشاف: الزمخشری (م. 538ق.)، مصطفی البابی، 1385ق.
  • کشف الاسرار: میبدی (م. 520ق.)، به کوشش حکمت، تهران، امیر کبیر، 1361ش.
  • مجمع البیان: الطبرسی (م. 548ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، اعلمی، 1415ق.
  • المعجم الکبیر: الطبرانی (م. 360ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
  • المغازی: الواقدی (م. 207ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، 1409ق.
  • النسب: ابن سلاّم الهروی (م. 224ق.)، به کوشش مریم محمد، بیروت، دار الفکر، 1410ق.